تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی


جدى ترين تلاش براى خودروساز شدن
اشاره :
بحث درباره قرارداد ال - ۹۰ درهفته هاى اخير بازتاب بيشترى در رسانه هاى داخلى پيدا كرده اما متأسفانه روند كلى اخبار در جهت تضعيف اين قرارداد مهم است. «ايران» با هدف شفاف سازى بيشتر مفاد اين قرارداد وانتقادها و پيشنهادهاى نمايندگان مجلس و صاحبنظران گفت و گويى را با داوود ميرخانى رشتى  دبير انجمن خودرو سازان انجام داده كه ازنظر خوانندگان مى گذرد. لازم به ذكر است كه مديران سازمان گسترش و نوسازى صنايع ايران به دليل «يك تصميم سازمانى» حاضر به انجام گفت و گويى درباره انتقادات و پيشنهادات مجلس نشدند اما ميرخانى مى گويد، اين قرارداد مهمترين قرارداد صنعتى كشور است ونبايد انتقادات را بى پاسخ گذاشت. وى مى گويد حتى اگر قرارداد ال - ۹۰ شكست بخورد ورود مديران فرانسوى به خودروسازى ايران و دانش فنى به قطعه سازى هاى ما جانى دوباره مى بخشد.
198702.jpg
آقاى ميرخانى، اخيراً مركز پژوهشهاى مجلس شوراى اسلامى با ارائه گزارشى از دست اندركاران پروژه ال - ۹۰ خواسته تا درقرارداد مذكور تغييراتى بدهد آيا اين كار اصولاً امكان پذير است؟
ميرخانى: اين قرارداد بين دو شركت خصوصى بسته شده است. رنوى فرانسه و رنو - پارس . شركت رنو كه خارجى است و رنو پارس نيز ۵۱ درصد خارجى و ۴۹ درصد متعلق به ۲ شركت بزرگ خودروسازى و ايدرو است. اين دو شركت قرارداد خود را با رعايت كليه ضوابط قانونى بسته اند و من نمى دانم آيا مجلس مى تواند برقرارداد دو شركت خصوصى اعمال نظر كند يا خير اما تا آنجا كه من مى دانم اگر به دنبال ايجاد تغيير باشد بايد قانون خاصى را تصويب كند كه بر اساس آن بتواند بر قراردادهاى خصوصى نيز اعمال نظر كند. اما درمرحله بعد اين سؤال پيش مى آيد كه آيا اگر مجلس امروز در چنين قراردادى دخالت كند اين مسأله ممكن است برساير قراردادهاى خودروسازان هم تأثير بگذارد؟ درقراردادهايى كه الآن به شدت رواج پيدا كرده خودروسازى ها به دنبال توليد به روش فول سى كى دى مى روند و طرف خارجى نيز متعهد به قطعه ساز كردن ما نيست آيا مجلس كه به قرارداد ال - ۹۰ اينقدر حساس شده مى خواهد به اين قرارداد ها (حداقل ۱۶ قرارداد جديد) نيز نظارت كند؟
* ايرادات چند تن از نمايندگان مجلس به قرارداد ال - ۹۰ را تا چه اندازه وارد مى دانيد؟
- اين ايرادات را از ۲ بعد مى توان نگاه كرد. اول اينكه ما به دنبال امضاى يك قرارداد آرمانى و ايده آل باشيم. اين مسأله قابل قبول است كه ما نظرات خود را دنبال كنيم اما درپاى ميز مذاكره، طرف مقابل شما نيز شرايطى دارد.
اگر خواسته هاى طرفين به يكديگر نزديك نشود كه قراردادى امضا نمى شود پس بايد هر دو طرف سود ببرند و قابليت اجرايى داشته باشند. مقطع زمانى امضاى قرارداد نيز اهميت دارد. اينكه ما در چه شرايطى هستيم . آيا قراردادهاى امضا شده توسط وزارت نفت با طرفهاى خارجى در يك دهه قبل با قراردادهاى امروزى قابل مقايسه است؟ آن زمان با شرايط خاص ما مجبور بوديم تن به شرايط طرف خارجى بدهيم اما امروز وزارت نفت درقراردادهايش به شدت از وضعيت مطلوبترى برخوردار است. در آن زمان بايد امتياز بيشتر مى داديم اما امروز مشتريان ما بيشتر شده و توان داخلى افزايش يافته است. كسى نمى تواند بگويد آن قراردادهاى اولى خائنانه بوده بلكه بايد شرايط را درنظر گرفت . اما از بعد دوم يعنى با ديدن كليه شرايط اين قرارداد بسيار ارزشمند است.
*مهمترين انتقادات به اين قرارداد چيست؟
- مهمترين حرف آنها اين است كه توانمندى هاى داخلى دراثر امضاى اين قرارداد از بين رفته اما من اين مطلب را كلاً رد مى كنم. كدام توانمندى ما از بين رفته است؟ اگر معتقدند كه توانمندى ما در پروژه سمند از بين رفته بايد گفت كه ما درپروژه سمند، پلاتفورم پژو ۴۰۵ را گرفتيم و با كمك شركت ايتاليايى «ايتال ديزاين» اتاق مناسبى بر روى آن گذاشتيم و تزئينات داخلى آن را هم تأمين كرديم. اين توانايى كه اكنون از بين نرفته ، در پروژه ال - ۹۰ نيز قرار بر اين است كه ايران خودرو و سايپا بتوانند پلاتفورم فرانسوى را بگيرند و اگر خواستند اتاقهاى خود را بر روى آن نصب كنند و با «براند» خود  ( علامت تجارى) به بازار عرضه كنند. مگر پروژه ال - ۹۰ الآن جلوى كار پروژه هاى ۲۰۶ صندوقدار و پژو ۳۰۷ را گرفته است؟ خير. اين توانايى ها به كار گرفته مى شود. درسمند هاى جديد دارد از همان توانمندى ها استفاده مى شود. ضمن آنكه ما تاكنون در پلاتفورم سازى ( يعنى قواى محركه و قسمتهاى پنهان از نظر مشترى ) حرفى براى گفتن نداشته ايم كه حال مدعى از دست رفتن موقعيت شويم. اما ال - ۹۰ به ما از اين پس اين توان را مى دهد اين انتقال تكنولوژى از اين پس انجام مى شود.
به عبارت ديگر مى توانيم از اين پس با استاندارد رنو اين قطعات را توليد كنيم.
198624.jpg
*آقاى مهندس، برخى كارشناسان مى گويند، قرارداد ال - ۹۰ بازار ايران را دراختيار رنو قرار مى دهد اين گفته را درست مى دانيد؟
- بازار چه تعريفى دارد؟ اگر اين خودرو به مرحله توليد برسد و مردم آن را بپسندند (كيفيت ، قيمت و خدمات پس از فروش) آنها مى توانند تيراژ توليد خود را تا ۳۰۰ هزار تا بالا ببرند. تازه درچنين شرايطى اين خودرو تنها ۲۵ درصد بازار ۱‎/۲ ميليون دستگاهى ايران را درسال ۸۶ تشكيل مى دهد.
درهمان سال ايران خودرو مدلهاى جديد سمند، ۲۰۶ ، پارس و ۳۰۷ را به بازار مى دهد و سايپا نيز مدلهاى جديدى عرضه خواهد كرد اين درحاليست كه شركتهاى ديگر خودروسازى نيز هستند. پس بازار چيزى نيست كه كسى بتواند راحت آن را تصاحب كند. اگر در ۱۳۸۷ كسى ال -۹۰ را نپسندد هيچ مقامى نمى تواند مردم را مجبور به استفاده از آن كند واگر يك ميليون نفر متقاضى خريد آن شوند نيز باز كسى نمى تواند از اين استقبال ممانعت كند. آيا نمايندگان مجلس مى توانند از مردم بخواهند كه مثلاً ال - ۹۰ سوار نشوند؟
آقاى غروى  قرار است فيات توليد كند، كرمان موتور دو خودروى كره اى و آلمانى در دستور كار دارد، واردات نيز در آن سالها رقمى قابل توجه خواهد بود بنابراين بايد اجازه داد مردم انتخاب كنند.
*يكى از نمايندگان مجلس (آقاى كاتوزيان) معتقد است قرارداد ال -۹۰ مانع توليد خودروهاى نظير پى . كى ، ۴۰۵ ، پيكان و پرايد مى شود حال آنكه ما در اين خودروها به توانمندى ساخت داخل رسيده ايم.
- اين خودروها براساس استانداردهاى زيست محيطى محدود مى شوند، قرارداد ال - ۹۰ ، پيكان كه نمى تواند از سال ۸۴ توليد شود و تا سال ۸۶ نيز استاندارد يورو ۲ درايران معتبر است و طبيعى است كه از سال ۸۷ اگر ۳ خودروى ديگر نتوانند يورو ۳ را پاس بكنند توليدشان متوقف مى شود.
*  اين درست است كه مديران عامل ايران خودرو و سايپا چندان علاقمند به ورود به اين قرارداد نبوده اند؟
-اين را از خودشان بپرسيد. اما تا آنجا كه من مى دانم آنها از هم اكنون به دنبال گذاشتن اتاق به روى ال.۹۰ هستند. مضافاً بر اينكه اين قرارداد راه ابتكارات درون بنگاهى آنها را نيز نبسته است. آنها همانطور كه گفتم به دنبال پروژه هاى خودشان نيز هستند. يك ايراد ديگرى هم كه مى گيرند مى گويند ايران خودرو و سايپا ديگر حق قرارداد بستن با رقباى رنو را ندارند كه اين حرف نيز كاملاً غلط است. شركت هاى مذكور هم اكنون در حال توسعه قراردادهايشان با شركت هاى پژو و كياموتورز هستند آنها اصلاً محدود نشده اند. آقاى منطقى هم اكنون در هند به دنبال مبادله اطلاعات و مذاكره با خودروسازان هندى است.
*  گفته مى شود قرارداد ال.۹۰ ، ۲ شركت بزرگ خودروسازها را مبدل به ۲ شركت حق العملكار مى كند آيا اين صحيح است؟
-ببينيد، تاكنون ما قطعات را به شكل سى كى دى از خارج وارد مى كرديم و با خريد قطعات ايرانى از قطعه سازان، خودرويى را در كارخانه توليد مى كرديم. اين روش در قرارداد جديد به اين شكل است كه تأمين قطعات بر عهده رنو - پارس است.پس ماهيت كار تغييرى نكرده در هر دو حالت خودروسازان قطعات را از طريق شركت هاى واسطه تأمين مى كنند.
*  مطابق قرارداد ظاهراً اجازه صادرات مستقيم را نداريم و براى اين كار بايد رنو اجازه دهد؟
-ما هم اكنون نيز هر خودرويى را با مارك خارجى مى خواهيم صادر كنيم بايد توافق شركت «مادر» را داشته باشيم مگر مى توانيم اتوبوس بنز را بدون اجازه دايملر كرايسلر صادر كنيم. شما اگر بخواهيد از مارك رنو استفاده كنيد طبيعتاً نياز به مجوز داريد. اگر بخواهيد مى توانيد سمند را صادر كنيد اما حتى پژوپارس را نمى توانيد مگر آنكه قبلاً مجوز آن را گرفته باشيد يا اينكه برخى منتقدان مى گويند چرا رنو صادرات محصولات با مارك خود توسط ايران را منوط به وجود شبكه خدمات پس از فروش در كشورهاى خارجى كرده، مگر ما الان هر خودرويى كه مى خواهيم صادر كنيم نبايد خدمات پس از فروش داشته باشد براى سمند مگر ما الان در تركمنستان در حال مذاكره نيستيم براى پژو مگر نيست؟ چرا نكاتى را كه «طبيعى است» مى خواهيم «ايراد» جلوه دهيم؟ ما مى خواهيم صادر كنيم آن وقت انتظار داريم كه رنو برايمان شبكه داير كند؟
*  گفته مى شود اجازه صادرات قطعات ال.۹۰ نيز تنها به رنو - پارس سپرده شده؟
-اين اتفاق يك تصميم مديريتى است كه اكنون توسط ساپكو نيز اعمال مى شود. هدف رنو - پارس اين است كه هر قطعه سازى نتواند رأساً قيمت تعيين كند و به اصطلاح نظم بازار را بشكند. الان در بازار قطعات صادراتى اين اتفاق افتاده يعنى شركت هاى مختلف روى دست هم بلند مى شوند و بازار را به ضرر شركت هاى ايرانى خراب مى كنند. ۲۰ سال است كه شركت هاى ژاپنى اين كار را رعايت مى كنند هوندا و تويوتا براى صادرات خود از واسطه هاى پرقدرت استفاده مى كنند. مگر در صادرات فرش و زعفران ما از اين روش استفاده نمى كنيم؟ اين قواعد بين المللى است، اينها عرف است و ما نمى توانيم در قراردادها آن را به طرف خارجى تحميل كنيم.
*  برخى نمايندگان مجلس اظهار مى دارند كه در هيچ كجاى قرارداد ذكر نشده كه طرف ايرانى تا ۵۰ درصد در ساخت خودروى ال.۹۰ مشاركت مى كند آن وقت چه الزامى وجود دارد كه فرانسوى ها به اين مسأله تن دهند؟
-مگر در قراردادهاى توليد پژو ۲۰۶ ، ،۴۰۵ مزدا، دوو، پرايد و غيره اجبارى ذكر شده است؟ اين مسأله نبايد در متن قرارداد نوشته شده باشد بلكه كافى است شرايط آن وجود داشته باشد. الان طرف فرانسوى به اين نتيجه رسيده كه قطعه سازان ايران توانمندند، بنابراين قراردادهايش را منعقد كرده و الان تا ۵۰ درصد قراردادها منعقد شده است.
*  يكى ديگر از انتقادات كارشناسان اين است كه رنو مى تواند پس از ۲ سال كل پول خود را از ايران خارج كند و دست طرف ايرانى را در پوست گردو بگذارد؟
ـ  چرا رنو بايد اين كار را بكند؟ چرا رنو بايد بيايد قراردادى را با زحمات زياد ببندد و بعد به توليد نرسيده كل سرمايه اش را جمع كند و برود. فرانسه آمده و در ايران سرمايه گذارى كرده اما تويوتا، هيونداى، كياموتورز و پژو هرگز به دنبال سرمايه گذارى در ايران نبوده اند.
*  يعنى تاكنون ما سرمايه گذارى مستقيم خارجى در صنعت خودرو نداشته ايم؟
-تاكنون حتى يك دلار سرمايه گذارى خارجى در توليد خودرو در ايران انجام نشده، حال يك شركت خارجى هم كه آمده و دارد صدها ميليون دلار سرمايه گذارى مى كند عده اى دنبال آن هستند كه انگشت در چشمش كنند. نمى دانم شايد عده اى فكر مى كنند اگر خارجى ها به ايران بيايند ثبات نظام كم مى شود حال آنكه مگر مالزى و اندونزى مسلمان نيستند مگر آنها همين شركت هاى خارجى را نياوردند كه اكنون ده ها ميليارد دلار تنها صادرات «هاى تك» آنها است، نمى توانيم بگوييم كه ماهاتيرمحمد آمريكايى است(!) او هم مسلمان بود و ثبات كشورش را مى خواست.
*  چرا طرف فرانسوى سرمايه خود را مطابق با توافق وارد نمى كند؟
-سرمايه گذارى در عالم تجارت و صنعت مطابق با پيشرفت كار صورت مى گيرد اگر آنها ۳۵۰ ميليون يورو بايد بياورند از الان كه همه آن را وارد ايران نمى كنند، اين رقم تدريجى وارد مى شود. اگر شما بخواهيد يك پروژه ساختمانى ۵ ميليارد تومانى را انجام دهيد از اول كه كل پول را به يك حساب نمى ريزيد، مطابق با خريد مصالح، زمين و بالا رفتن اسكلت، پرداخت ها نيز انجام مى شود. انتقاد مى كنند كه در رومانى چرا رنو ۴۰۰ ميليون دلار پول در همان ابتداى كار برده، حال آنكه بايد گفت در رومانى آنها كارخانه واچپا (بزرگترين سازنده خودروى رومانى) را خريدند و اين پول صرف احياى آن كارخانه شده اما در ايران آنها نيامدند كه پژو و سايپا را بخرند ونيازى نيز به تغيير تكنولوژى اين دو شركت نديدند. آنها تنها به دنبال ايجاد شركت رنو - پارس رفتند. البته من اميدوارم يك روز شركت هاى اروپايى، كره اى و ژاپنى به ايران بيايندو اقدام به خريد سهام خودروسازى هاى ما كنند تا ما نيز در اين بخش مثلاً تركيه ۱۰ ميليارد دلار صادرات داشته باشيم. دانش خودروسازى و قطعه سازى مال ما نيست مجبوريم از شركت هاى خارجى بخواهيم تا اطلاعات لازم را به ما بدهند مگر در حوزه و دانشگاه شاگرد مجبور به تبعيت از استاد نيست؟
اينكه مى گويند براى يك مشت نقشه و قالب كه مال ما هم نمى شود دارند كلى پول از ما مى گيرند كاملاً غلط است اينها يك «مشت نقشه» نيست اينها دانش فنى است چرا تاكنون همين يك مشت نقشه را ساير شركت ها به ما نمى دادند؟
پژو چى تاكنون به ما داده كه ميليارد ميليارد از ايران پول مى برد؟ كيا چه داده؟ تاكنون كسى به ما نقشه ساخت و دانش ساخت نمى داده در ۴۰ سال گذشته ما فقط كپى كارى مى كرده ايم. به همين دليل قطعه سازان ما محصول با كيفيت نداشته اند.
در گذشته ۷ تا ۱۰ درصد قطعاتى كه مى ساختند ضايعاتى بوده كه الآن كه خوب شده به «يك درصد» كاهش پيدا كرده اما هنوز هم بسيار زياد است. چرا كه شركت هاى معتبر دنيا اين رقم را به ۳۰ در يك ميليون كاهش داده اند.
* به عبارتى كيفيت كارايى ۳۰۰ برابر ما است.
- چون كه ما كپى كارى مى كنيم ۴ سال است فرياد مى زنيم قطعه سازان ما بايد ادغام شوند و دانش فنى ساخت قطعه بخرند تازه امروز همه به اين نتيجه رسيده اند كه براى توسعه صنعت خودرو راه ما تنها همين است. اين همه سال گفتيم كه بايد مديريت با مالكيت تفاوت كند و نبايد الزاماً مالك كارخانه مدير باشد چرا كه او شايد تفكر صنعتى نداشته باشد.
198627.jpg
* از بحث انتقادات كه بگذريم، مركز پژوهش هاى مجلس ۱۲ پيشنهاد براى تغيير در قرارداد ال - ۹۰ داده، اين پيشنهادات تا چه اندازه عملى است؟
- براى پاسخ به اين مسأله هم اجازه بدهيد بخش به بخش وارد شويم.
پيشنهاد اول آنها اين است كه ايران اجازه يابد پلاتفورم را هر تغييرى كه بخواهند بدهند. اين مسأله در قرارداد پيش بينى شده اما شرط آن اين است كه با مارك ايران خودرو و سايپا انجام شود اگر طرف ايران بخواهد از مارك رنو استفاده كند بايد از آن شركت اجازه بگيرد كه اين امر طبيعى است. به عبارتى شما مى توانيد «own stile» (محصول خودى) داشته باشيد اما بايد آن را با «own Brand» (علامت خودى) به بازار عرضه كنيد نه با مارك شركت مادر.
پيشنهاد دوم آنها اين است كه «تداركات» قطعه تنها توسط رنو پارس نباشد بلكه شركتهاى قطعه ساز داخلى بزرگ نظير ساپكو و سازه گستر نيز اجازه اين كار را داشته باشند من فكر مى كنم اين مسأله قابل مذاكره باشد اما نتيجه گرفتن آن بسته به توافق طرف فرانسوى دارد.
پيشنهاد سوم اين است كه براى آنكه بالانس ۵۰ درصدى در صادرات تحقق يابد طرف فرانسوى متعهد شود چنان كه نتواند صادرات را انجام دهد فعاليت هاى ديگر معادل آن در ايران انجام دهد مثلاً قطعه از قطعه سازان داخلى بخرد. سؤال اين است كه اين قطعات را چه كند؟ اگر امكان صادرات نباشد اين قطعات در داخل ايران به چه درد او مى خورد؟
* اما پيشنهاد مجلس اين است كه رنو ۵۰ درصد محصول توليدى مشترك را صادر كند؟
- بله. اين در قرارداد ۲۰ درصد ذكر شده. اما اگر قطعات ايرانى خوب از آب درنيامد و ال - ۹۰ قابل صدور نبود آيا بايد شركت رنو را جريمه كرد؟ اصولاً اگر ما محصول خوب و با كيفيت توليد كنيم كه ديگر نبايد نگران فروش و صادرات آن باشيم.
* پيشنهاد ديگر مجلس اين است كه الزام قانون براى ساخت داخل كردن ال - ۹۰ در قرارداد گنجانده شود. اما ايرادى به اين پيشنهاد وارد است اگر قطعه ساز داخلى نتواند با كيفيت مورد انتظار فرانسه عمل كند و يا نخواهد هزينه هاى توسعه كارگاهش را بپذيرد تكليف چيست؟ اگر هم رعايت كند كه ديگر طرف فرانسوى علاقه مند به خريد از خارج نيست او مى آيد و از داخل مى خرد.
پيشنهاد ديگران اين است كه رنو بيايد از همان ابتدا دانش فنى قطعات بحرانى (بسيار مهم و اساسى) نظير موتور، گيربكس و ديفرانسيل را به ما بدهد تا قطعه سازان داخلى از اين بخش توسعه كار را شروع كنند. البته ما اين قراردادها را با چرخشگر و مگاموتورز بسته ايم اما اين مسأله زمان بر است. ساخت داخل كردن يك موتور ۳ سال طول مى كشد. حال آنكه ساخت داخل كردن سپر و يا داشبورد يك ساله است. كجاى دنيا اول موتور را «ساخت داخل» مى كنند سپس چراغ عقب را؟! اينجا پيشنهاداتى داده شده كه عمل به آنها تقريباً ممكن نيست. اگر مى خواهيد قرارداد را «هوا» ببريد آن يك بحث ديگر است. اما هر قطعه سازى مى داند كه بسيارى از اين پيشنهادات غيرعملى است.
در پيشنهاد ديگرى گفته شده كه موتور ال - ۹۰ بايد دوگانه سوز با پايه گازسوز باشد اين درحاليست كه هنوز در مورد خودروهاى دوگانه سوز با پايه گازسوز ترديدهاى زياد باقى است. من شك دارم خودروهاى بنزينى اگر پايه گازسوز شوند ۳ سال بعد مشكل پيدا نكنند و من به همين دليل نامه اى هم به مقامات مسؤول نوشته ام. اما اينكه ما بياييم رنو را مجبور به توليد ماشين گازسوزكنيم بدون آنكه بدانيم مردم از اين نوع ماشينها استقبال مى كنند يا خير و آنكه اصلاً قدرت گازرسانى به آنها را داريم به نظر منطقى نمى آيد.
پيشنهاد ديگرى هم شده كه اگر خودروسازان داخلى خواستند، بتوانند موتور رنو را با موتور «اى.اف.اى» طراحى داخلى عوض كنند. اما نمى شود در لوگان كه محصول رنو است بدون اجازه شركت مادر «موتور» غير رنو گذاشت. اگر «برند» هاى خودتان را آماده كرديد مى توانيد از موتور ايرانى استفاده كنيد آيا مى توانيم رنو را مجبور كنيم كه خودرويى با آرم رنو اما موتور ايرانى توليد و يا صادر كند؟ يكى كردن موتور و اتاق دانش و سرمايه گذارى فنى مى خواهد.
* در يكى از پيشنهادات مجلس آمده كه توليد ال - ۹۰ نبايد بيش از ۲۰ درصد بازار داخلى باشد آيا قانوناً مى توان اين انتظار را از رنو داشت؟
- جداى از آنكه سهم ال - ۹۰ از بازار خودروى ايران حدود ۲۵ درصد از بهترين شرايط خواهد بود اما نمى توان با الزام حقوقى، چنين چيزى را تعيين كرد چرا كه همانطور كه قبلاً گفتم اگر تعداد مشتريان ال - ۹۰ بيشتر از يك رقمى بود آيا مى توان از مردم خواست تا آن را نخرند؟ كما اينكه اگر فقط ۱۰ درصد بخرند كسى نمى تواند آنها را مجبور به خريد بيشتر كند.
در پيشنهاد ديگرى مجلس خواسته كه مالكيت ابزار (Tooling) براى ايران باشد تا ما بتوانيم از روى آنها كپى كنيم حال آنكه در قرارداد چون رنو توليدكننده مادى و معنوى اين ابزار است طبيعى است كه فنون آن متعلق به آن شركت است. اگر قالب و تجهيزات ال - ۹۰ را رنو توليد كرده مالكيت معنوى آن مال رنو است مگر آنكه ما بخريم.
در پيشنهاد دوازدهم نيز مركز پژوهش هاى مجلس خواسته كه مرجع داورى درباره پروژه ايران باشد. اين مسأله قابل بحث است. اما به طور خلاصه بگويم قوانين تجارى ما همخوانى لازم را با قوانين جديد جهان و قراردادهاى WTO ندارد. اما خوب قابل چانه زنى است و شايد طرف فرانسوى بپذيرد.
* فكر مى كنيد چه بخشى از پيشنهادات مجلس قابل اجرا باشد؟
- همانطور كه گفتم هر كشورى ايده آل هاى خاص خود را دارد اما در پاى ميز مذاكره مجبور به قبول خواسته هاى طرف مقابل هم هستيم در غير اين صورت تفاهمى صورت نمى گيرد.
* با تشكر از فرصتى كه به ما داديد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 19:30  توسط رضا  | 


 
نو گراها و سنتى ها
فريد مدرسى
082383.jpg
سياسى شدن حوزه علميه قم با فوت آيت الله بروجردى و واقعه ۱۵ خرداد ۴۲ آغاز شد و پس از اين بود كه حوزه علميه قم در جايگاه منتقد و مخالف سياسى رژيم پهلوى جاى گرفت. حوزه علميه قم بدين ترتيب با انقلاب اسلامى و حوادث پس از آن در نقطه گرانيگاه قدرت سياسى جاى گرفت و روحانيون سنتى معتقد به جدايى امور دينى از حوزه سياست با تعطيلى دارالتبليغ _ كانون نظارت بر گسيل روحانيون در سه ماه قمرى رمضان، محرم و صفر به روستاها و شهرهاى كشور _ و تبديل شدن آن به دفتر تبليغات امام در ساختار حوزه علميه قم به كناررفتند و هوادارانى متشكل نيافتند.
نگاه جديد حوزه علميه قم به حوزه سياست اما نقطه افتراق فكرى اين روحانيون با حوزه نجف بود. پس از انقلاب با سازماندهى بيشتر روحانيون در اين حوزه و واگذارى مديريت اين حوزه به ولى فقيه زمان (كه امام خمينى اين انتخاب را به آيت الله گلپايگانى محول كرد) اين نقطه افتراق ظاهر آشكارترى نيز به خود گرفت. اينچنين بود كه با مرور زمان نگاه سازمانى و تشكيلاتى _ آموزشى بر حوزه علميه قم حاكم شد و نگاه ها و نگرش هاى فقهى با رويكرد سياسى مورد استقبال بيشتر قرار گرفت و هوادارانى از انديشه «ولايت مطلقه فقيه» به عنوان تئورى و نظريه اى شيعى كه امام خمينى نظريه پرداز آن بود، در حوزه علميه قم جايگاه خود را باز كرد. پس از اين اما در ميان هواداران ولايت فقيه كه نگاه رسمى حوزه علميه قم بود، دو اردوگاه سياسى _ فكرى شكل گرفت. روحانيون سنتى راستگرا با ليدرى جامعه مدرسين حوزه علميه قم و هوادارى مديريت اين حوزه از يك سو و از سوى ديگر روحانيون چپگرا با تمركز در دفتر تبليغات اسلامى و هوادارى برخى از مسئولان عالى رتبه كشور دو اردوگاه سياسى _ فكرى را در اين حوزه تشكيل مى دادند و به رقابت با يكديگر مشغول بودند، واقعيتى كه رقابت شديد «صادق خلخالى» و «احمد آذرى قمى» در انتخابات مجلس سوم از حوزه شهر قم نمونه بارز آن بود.
•جامعه مدرسين حوزه علميه قم
نطفه شكل گيرى جامعه مدرسين حوزه علميه قم از نگاشتن بيانيه هاى سياسى در مخالفت با عملكرد رژيم پهلوى پسر بسته شد. شاگردان امام خمينى در موارد متعددى همچون تبعيد وى، شهادت حاج مصطفى خمينى، اعتراض ۱۹ دى مردم قم و... اقدام به نوشتن بيانيه هايى مى كردند و سپس آن را به امضاى اساتيد حوزه علميه قم مى رساندند. اساتيدى همچون حسينعلى منتظرى، ربانى شيرازى، ربانى املشى، احمد آذرى قمى، على مشكينى و احمد جنتى و سپس مكارم شيرازى، وحيد خراسانى، فاضل لنكرانى، انصارى شيرازى، حرم پناهى، سيدمهدى روحانى، شبيرى زنجانى، احمدى ميانجى، طاهر شمس و... نيز به جمع آنان پيوستند. آنان پدران حوزه علميه سياسى شده قم بودند كه برخى از آنان در قبل از انقلاب به گذران زندگى در زندان هاى پهلوى و تبعيد به شهرهاى دورافتاده محكوم شدند. پس از شكل گيرى انقلاب ۵۷ اندك اندك برخى از اين اساتيد به مسندهاى حكومت نزديك شدند تا با قهر سياسى ليبرال هاى دولت موقت جاى آنان را پر كنند و البته بخشى از آنان در حوزه علميه قم ماندند تا به تفكرات فقهى خود كه با تفكرات پيشين حوزه تفاوت هايى داشت، عمق و بنيان بخشند. با اين وجود احتياج به يك تشكل
082380.jpg
جهت سازماندهى تفكرات سياسى، آنان را مجبور به حفظ و سازماندهى
منسجم جامعه مدرسين حوزه علميه قم كرد به گونه اى كه اين تشكل در سايت اينترنتى ارگان خويش مسئوليت خود را پس از انقلاب ۵۷ تغيير يافته ديده و نوشته است: «مسئوليت جامعه مدرسين تغيير كرد و از صورت مبارزه با رژيم طاغوتى به صورت مشاركت در تثبيت و تاسيس حكومت اسلامى تبديل شد.» همان گونه كه در بخش ديگر اين سايت آمده است اعضاى اين تشكل از افراد متنفذ جمهورى اسلامى به حساب مى آيند و در نهادهاى مختلف همچون شوراى انقلاب، مجلس خبرگان تدوين قانون اساسى، مجلس شوراى اسلامى در دوره هاى مختلف، شوراى نگهبان، مجلس خبرگان رهبرى، قوه قضائيه، مجمع تشخيص مصلحت نظام و شوراى عالى انقلاب فرهنگى حضورى فعال داشته و دارند. همچنين اگر در زمان رهبرى امام خمينى مدير حوزه علميه قم از طرف آيت الله گلپايگانى انتخاب مى شد، پس از فوت رهبر فقيد جمهورى اسلامى اين كار برعهده اين تشكل قرار گرفت و اصلاح و برنامه ريزى براى حوزه هاى علوم دينى و تشكيل شوراى مديريت حوزه علميه قم از وظايف اصلى اين تشكل قلمداد شد و اكنون تمامى اعضاى شوراى مديريت حوزه علميه قم محمد مومن، محمد يزدى، محمدتقى مصباح يزدى، مرتضى مقتدايى، رضا استادى، محمد عبداللهى، سيدمحمد غروى، مهدى شب زنده دار و محمود رجبى و نيز مدير اين حوزه سيدهاشم بوشهرى از اعضاى جامعه مدرسين هستند و اين تشكل توانسته است با استفاده از قابليت هاى هژمونيك خود مديريت حوزه هاى علميه را در دوره هاى مختلف پس از انقلاب برعهده گيرند. جامعه مدرسين با نگاه سنتى و راستگرا همچنان سيطره خود را بر حوزه علميه قم حفظ مى كرد و توانسته بود برخى از روحانيون غيرسياسى ديروز را هم با خود همراه و همگام سازد و در برابر رقيبان خود در دفتر تبليغات اسلامى و برخى از مراكز حكومتى ديگر بايستد. رقابت هاى انتخاباتى به ويژه در شهر قم گاهى محل حضور اين دو نگرش فقهى و مذهبى در حوزه سياست بود. رقابت هاى اعضاى دو تفكر راست و چپ مذهبى در مقاطع مختلف به نمايش درمى آمد و البته در دهه ۶۰ رقيبان آنان بيشتر تلاش مى كردند تا خود را به روحانيون عالى رتبه حكومتى نزديك كنند و جمهورى اسلامى نيز در تلاش بودند تا نفوذ خود را در حوزه علميه از دست ندهند و به مراجع تقليد بيش از پيش نزديك شوند.مخالفت اين گروه سياسى با حضور ميرحسين موسوى در آستانه انتخابات رياست جمهورى دوره هفتم پس از جلسه با حزب قدرتمند راستگراى جمعيت موتلفه نقطه بروز نگاه آنان به حوزه سياست بود. با وجود برخى اختلافات بر سر حمايت از كانديداتورى على اكبر ناطق نورى يا محمد رى شهرى، آنان اما سرانجام با قاطعيت تمام از على اكبر ناطق نورى همگام با ديگر گروه هاى همسو حمايت كردند و بر رياست يك روحانى در قوه مجريه پاى فشردند.پس از انتخاب محمد خاتمى به عنوان رئيس قوه مجريه، جامعه مدرسين در جايگاه منتقد جدى دولت نشست و با همراه بودن نهادهاى موثر حكومتى، نگاه سياسى و اعتراضات خود را به دولت ابراز كرد و حتى برخى از گروه ها و افراد اصلاح طلب را در برابر انتقادات تندى قرار داد. با ورود برخى از افراد جديد همچون محمدرضا فاكر، احمد خاتمى، عبدالنبى نمازى، صادق لاريجانى، محمدرضا آشتيانى، سيدمحمد غروى، حسن ممدوحى، محمدرضا جمشيدى، محمود رجبى، مهدى شب زنده دار، محمد عبداللهى، محمدجواد فاضل و سيدهاشم حسينى بوشهرى به درون ساختار تشكيلاتى جامعه مدرسين در طول سه سال گذشته و عدم حضور برخى از آيات عظام به دليل مشغوليت هاى مرجعيت، انتقادات به سوى محمد خاتمى و دولت وى بيشتر شد.اصلاح طلبان غيردولتى هم از اين انتقادات در امان نماندند. در بيانيه كوتاهى با امضاى رياست اين تشكل على مشكينى، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى را غيرمشروع به شمار آورد. اعطاى پسوند غيرمشروع به اين تشكل اصلاح طلب به دنبال سخنان عضو ارشد سازمان مجاهدين، هاشم آقاجرى در همدان و انتقادات تند نهادهاى مذهبى و سياسى محافظه كار صورت گرفته بود.در اقدامى ديگر به دنبال تصويب الحاق ايران به «معاهده محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان» اين نهاد در ۲۷ اسفند ۸۲ چنين اقدامى را نامشروع خواند و در شأن مجلس شوراى اسلامى (دوره ششم) ندانست. همچنين در ۲۲ دى ۸۲ از اقدامات شوراى نگهبان در احراز يا عدم صلاحيت كانديداهاى مجلس هفتم حمايت كرد و در حين انتخابات مجلس هفتم در بيانيه اى همچون گذشته با امضاى آيت الله على مشكينى اقدام به معرفى كانديداهاى اصلح شهر قم كرد و در تحليل اقدامات مجلس ششم نوشت: «مجلس ششم كارنامه اى درخشان در خدمت به شما مردم از خود بر جاى نگذاشت...» جامعه مدرسين در بخش فرهنگى و اجتماعى نيز نگاهى اصولگرايانه دارد و هر از گاهى احمد خاتمى و على مشكينى مشكلات اجتماعى را از ديد خويش گوشزد مى كنند و به مسئولان به ويژه دولتى جهت جلوگيرى از مفاسد اجتماعى هشدار مى دهند.بيانيه هاى سياسى اين تشكل در چند سال گذشته اما نوعى تغييرات در نگرش سياسى آنان را به نمايش مى گذارد. با شروع تغيير آرايش سياسى كشور پس از انتخابات شوراهاى شهر و مجلس هفتم نگاه آنان به «نومحافظه كاران» نزديك شد و حتى اعتراض يكى از اعضاى ارشد اين تشكل به غيرروحانى شدن رئيس مجلس به سرعت خاموش شد و همگامى آنان با نيروهاى جديد راستگرا را نمودار ساخت.اكنون جوان شدن ميانگين سنى اعضاى اين تشكل نويد حمايت آنان از گروه هاى جديد محافظه كار را مى دهد و آنها حتى در انتخابات رياست جمهورى آينده نشانه هايى از غير الزامى بودن كانديداى روحانى را به نمايش مى گذارند.
•مجمع طلاب و فضلاى قمى
مجمع طلاب و فضلاى قمى به عنوان بخشى موثر در مجمع طلاب و فضلاى حوزه علميه قم به دليل نزديكى جغرافيايى به حوزه علميه قم و سه هزار عضو كه در جلساتشان حدود پانصد نفر از روحانيون اين شهر نيز حضور دارند، به عنوان تشكلى صنفى در قبل از انقلاب با هدف تشكيل صندوق قرض الحسنه براى اعضا تشكيل شد. با شكل گيرى انقلاب ۵۷ اعضاى اين تشكل اما سياسى شدند و به فعاليت و رقابت هاى سياسى در حين تبليغ احكام اسلامى روى آوردند. اعضاى اوليه اين تشكل حسين ايرانى، غلامرضا فياضى، بهاالدين، اسلاميان و ناظم زاده بودند كه نزديكى بسيار زيادى با آقايان فاضل لنكرانى، مومن، آذرى قمى و سيدمهدى روحانى در پس از انقلاب پيدا كردند. اين تشكل همچون ديگر تشكل هاى سياسى وابسته به حوزه علميه قم در مقاطع مختلف با گروه هاى سياسى ديگر همراه مى شوند و اكنون تحت عنوان شوراى هماهنگى انقلاب اسلامى كه «آبادگران» مولود اين شورا است، قرار دارند. على بنايى نماينده قم در مجلس هفتم كه رياست مجمع طلاب و فضلاى قمى را برعهده دارد، عملكرد اين تشكل را در جهت سهم خواهى نمى داند و موضع گيرى هاى سياسى اين تشكل را بنا بر اعتماد اعضا به او و شوراى مديريت سه نفره (بنايى، تكيه اى و احمدى) اين تشكل توصيف مى كند.او شاخص اين تشكل را براى كانديداهاى انتخابات رياست جمهورى آتى روحانى يا غيرروحانى نمى داند و مى گويد: «بايد رئيس جمهور آتى قوى و قدرتمند باشد و همان طور كه جنگ را جوانان اداره كردند، اين افراد هم مى توانند برخى از مسندهاى حكومت را در دست بگيرند.» اين تشكل در حين فعاليت هاى سياسى، كانون نويسندگان قمى را نيز كه بيشتر به نوشتن در حوزه امور مذهبى مشغول است، تشكيل داده است. نگرش سياسى آنان نيز بسيار نزديك به نومحافظه كاران جلوه مى كند و «مديريت قدرتمند» و «عدم الزام روحانى بودن» نشانگر همراهى اين تشكل عضو شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى با «آبادگران» است. با حضور برخى از اعضاى آنان در كسوت ائمه جمعه و جماعات و نيز منبرى هاى مساجد و تكايا اين تشكل هم مى تواند نگرش هاى سياسى خويش را در نهادهاى مذهبى به خوبى ترويج كند. گفتنى است كه نوعى هماهنگى با جامعه مدرسين نيز در ميان اين تشكل ديده مى شود، زيرا كه در مقاطع مختلف سياسى اين تشكل به همراهى با جامعه مدرسين مى پردازد و در مراسم و سخنرانى ها اين خط مشى را تبليغ مى كند. مجمع طلاب و فضلاى قمى حوزه علميه قم در ۱۴ بهمن ۷۸ در اعتراض به كاريكاتور نيك آهنگ كوثر بيانيه اى صادر كرد و نوشت: «حمله به استاد فرزانه آيت الله مصباح يزدى حمله به يك شخص نيست، بلكه حمله به يك فرهنگ است، حمله به يك مكتب است و حمله به اسلام است.»همچنين در ادامه بيانيه به انتقاد تندى نسبت به وزارت ارشاد و شخص عطاءالله مهاجرانى پرداخت. پس از كنفرانس برلين اين تشكل به انتشار بيانيه اى ديگر همراه با ديگر تشكل هاى محافظه كار اقدام كرد و طرح شعارهايى همچون «جامعه مدنى»، «توسعه سياسى» و «اصلاح طلبى» را معارض با اهداف و آرمان هاى اصيل انقلاب دانست.
• موسسه امام خمينى
دانش آموختگان و فعالان اجرايى موسسه آموزشى _ پژوهشى امام خمينى كه رياست آن برعهده آيت الله محمدتقى مصباح يزدى است، قدرت فقهى _ سياسى متنفذى را در دهه اخير در حوزه علميه قم دارا بوده اند. گفتنى است كه فارغ التحصيلان اين موسسه تا به حال ۸۰۰ نفر را شامل شده است. فعالان اين موسسه همچون محسن غرويان، خسرو پناه، مرتضى آقاتهرانى، سيدابوالحسن نواب، پارسانيا، غلامرضا فياضى، قوامى، كاظمى و سيدمحمد غروى با استفاده از فضاى آموزشى اين موسسه حتى تحصيل چند ساله در برخى از دانشگاه هاى آمريكا و كانادا توانسته اند نگرش فقهى را در حوزه و جامعه مذهبى ايجاد كنند و گاهى نيز به دليل پيوند سياست با مذهب در ايران موضع گيرى هاى سياسى را بر مبناى انديشه استاد خويش، محمدتقى مصباح يزدى بيان مى كنند. پشتوانه تئوريك آنان بيشتر در فصلنامه معرفت به مديرمسئولى مصباح يزدى و سردبيرى سيدمحسن غرويان به نمايش گذاشته مى شود. از سوى ديگر برخى از هواداران انديشه فقهى _ سياسى آيت الله مصباح يزدى و شاگردان وى نيز همچون قاسم روانبخش، على شيرازى، حميد رسايى، عباس محسنى، طهماسبى و حسين ايرانى نگاه منتقدانه خود به اصلاحات را در نشريه تحليلى _ سياسى «پرتو» و برخى از كتاب هاى سياسى _ ژورنالى به تصوير كشيده اند.
آنان با وجود قرابت فكرى با برخى از اعضاى جامعه مدرسين از نظر تشكيلات آموزشى قدرتمندتر و از ديد نگرش سياسى راديكال تر جلوه گر مى شوند. اين محفل فكرى _ سياسى با پتانسيل هاى خود توانسته است رابطه عميقى ميان مراكز علمى و فقهى خويش با هيات هاى مذهبى به وجود آورد، به گونه اى كه در اكثر گردهمايى هاى اعتراضى نسبت به فعاليت هاى اصلاح طلبان همچون اعتراض به عبدالله نورى (وزير كشور وقت)، عطاءالله مهاجرانى (وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى وقت)، تحصن به دليل كاريكاتور نيك آهنگ كوثر در مسجد اعظم قم، اعتراض به تحصن نمايندگان مجلس ششم در فيضيه قم و... اعضاى اين محفل به عنوان سخنران انتخاب شده بودند.همچنين دفتر تبليغات اسلامى با تغييرات عمده در دهه ۷۰ سازمانى نزديك به اين نگرش شناخته مى شود. به گونه اى كه پارسانيا و ايزدپناه از اين محفل در هيات مديره دفتر تبليغات حضور دارند و اين دفتر، مركزى جهت نظارت بر اعزام مبلغان مذهبى به سراسر كشور در مراسم  مذهبى و ماه هاى محرم، صفر و رمضان است.
•هيات محبين اهل بيت
هيات هاى مذهبى كه در تكايا و مساجد شكل مى گيرد از ديرباز به عنوان كانون مذهبى هاى سياسى شناخته مى شد. از قبل انقلاب ۵۷ در مبارزات با رژيم پهلوى تا برخورد با منافقين و تروريست هاى دهه ۶۰ و نيز اعزام نيرو به جبهه هاى جنگ و سپس طرح انتقاداتى نسبت به دولت سازندگى هاشمى رفسنجانى به اتهام «زير پا گذاشتن ارزش هاى دفاع مقدس»، هيات هاى مذهبى نقشى چشمگير داشتند.يكى از هيات هاى مذهبى كه همواره در مقاطع مختلف دولت خاتمى در مقام مخالفت با اصلاح طلبان حاضر شد و اكثر اعضاى آن را طلبه هاى جوان تشكيل مى داد، هيات «محبين اهل بيت» به رياست عليرضا و مديريت احمد پناهيان است كه البته برخى از هيات هاى مذهبى اقمارى نيز همچون «فاطميون» و «ثارالله» در كنار آن قد برافراشته اند. اعضاى اين هيات در اعتراضات عليه اصلاح طلبان با ديگر محافل همفكر همراه مى شدند و حتى سخنران اصلى شان «عليرضا پناهيان» در شهرهاى ديگر كشور به ابراز عقايد و تفكرات خويش مى پردازد.تفكرات آنان در كليت همگام با هواداران انديشه آيت الله مصباح يزدى است و از ديدگاه سياسى از تشكل جامعه مدرسين حوزه علميه قم حمايت مى كنند. پيوند سخنرانان اين هيات ها با موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى باعث شده است كه با دعوت بسيج دانشجويى و جامعه اسلامى دانشجويان اين جريان به سوى دانشگاه ها هم گسيل پيدا كند.
•مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم
با پيروزى محمد خاتمى در انتخابات رياست جمهورى تحليل ها بر اين فرض حاكم بود كه بدنه حوزه علميه قم به سمت نيروهاى اصلاح طلب خواهد رفت و هوادارى از اين انديشه شيوع مى يابد، ولى فقط از اين پيروزى تشكيل مجموعه اى سياسى _ فرهنگى به نام «مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم» به ارمغان آمد.اساتيد اصلاح طلب حوزه علميه قم همچون مرحوم محمد عبايى خراسانى، سيدحسين موسوى تبريزى، اسدالله بيات، ابوالفضل موسويان، فاضل ميبدى، الله بداشتى، ايازى و كاملان مجوز فعاليت خود را از كميسيون ماده ۱۰ احزاب گرفتند تا به نوعى قانونمندى خويش را به اصول قانونى جمهورى اسلامى ايران نشان دهند.اين تشكل با وجود تاثيرگذارى در ميان اصلاح طلبان نتوانست به خوبى در ميان حوزويان هوادارانى متشكل جذب كند و البته بيشتر نگاه خويش را به ميان جامعه دانشگاهى و روشنفكران دينى معطوف كرد و شايد تشكيل حلقه اى به نام «دانشگاه مفيد» كه موسس آن دانشگاه «آيت الله موسوى اردبيلى» است، مطابق با همين تحليل باشد. اكثر اساتيد اين دانشگاه به نوعى همفكر با اين جريان سياسى و برخى نيز عضو آن هستند. با وجود تشابه اسمى ميان جامعه مدرسين و مجمع مدرسين و محققين ولى هژمونى جامعه مدرسين در مديريت و بدنه حوزه علميه قم خود را بسيار قدرتمند نشان مى دهد. به هر حال نگاه سياسى مجمع مدرسين و محققين با عضويت در جبهه اصلاح طلبان به روشنى هويدا است. آنها همچنان از همراهى با ديگر تشكل هاى جبهه اصلاح طلبان سخن مى گويند و حتى از ارائه كانديداى حزبى جهت كانديداتورى رياست جمهورى اكراه دارند.مجمع روحانيون مبارز در ابتدا به دليل حضور مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم در بافت حوزه علميه و احساس نزديكى سياسى به تشكل خويش از فعاليت در بدنه حوزه علميه قم پرهيز مى كرد اما به دليل وجود قرابت سياسى ميان مجمع مدرسين و محققين و جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب، مجمع روحانيون مبارز به تازگى اقدام به راه اندازى شعبه اى در شهر قم كرد. تصميم گيرى در رابطه با انتخابات رياست جمهورى اين تشكل روحانى منوط به تصميم گروه هاى ۱۸گانه اصلاح طلب است و بايد نحوه حضور آنان را در آرايش سياسى نيروهاى كشورى تحليل كرد و نه در حوزه علميه قم.
•مجمع طلاب خط امام
در كنار پيشكسوتان روحانى اصلاح طلب برخى روحانيون جوان نوگرا نيز در آرايش سياسى حوزه علميه قم قرار دارند. مجمع طلاب خط امام كه دبيركلى آن برعهده روحانى روزنامه نگار جوان «محمدجواد اكبرين» است، در برهه اى مختلف اقدام به جمع آورى امضا و حمايت از افرادى همچون سيدمحمد خاتمى و به تازگى در حمايت از ميرحسين موسوى كرده است. اين تشكل به دليل عدم يك دست بودن شوراى مركزى خود به نوعى نمى تواند دست به هر اقدام سياسى بزند. آنان به وضعيت ناپديد شدن امام موسى صدر اعتراض كرده اند، به انصارى راد لوح تقدير دادند، از هاشم آقاجرى حمايت كردند، در تحصن نمايندگان شركت كردند و با اين حال از قدرت جدى در بدنه حوزه علميه قم برخوردار نيستند و حتى دفتر آنها در شهر تهران است. محمدجواد اكبرين به همراه ديگر اعضاى اين تشكل همچون مجيد محمدى، محمدرضا عبديانى، غلامحسين ولايى و على آل بويه اميد به حضور در آينده حوزه علميه قم دارند و نگاه سياسى خود را در آستانه انتخابات رياست جمهورى آتى همگام و همراه با جبهه اصلاح طلبان توصيف مى كنند.
http://www.sharghnewspaper.com/831027/html/polit.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 19:8  توسط رضا  | 

 
 
نادر كريمى جونى
جشن پيروزى به پايان رسيده است و اكنون دستور كار مهمى پيش روى دولت خودگردان و رئيس جديد آن قرار دارد. در انتخاباتى كه برخى ناظران، آن را كم رونق تر از انتخابات ۱۹۹۶ ارزيابى مى كردند، «محمود عباس» - كه پيروزى اش از هفته ها قبل نيز پيش بينى شده بود، پيروزى را عينيت بخشيد و رسماً به عنوان جانشين ياسر عرفات برگزيده شد. ناظران مسائل سرزمين هاى اشغالى با آن كه تصريح مى  كنند كه اين انتخابات نسبت به سال ۹۶ كه ياسر عرفات به عنوان رئيس دولت خودگردان برگزيده شد از رونق و شور و شوق كمترى برخوردار بود اما در همان حال تاييد مى كنند كه اين امر در مشروعيت پيروزى محمود عباس تاثير چندانى نداشته است و ابومازن به اندازه ياسر عرفات در ميان فلسطينى ها از مشروعيت _ و نه محبوبيت _ برخوردار است.
برگزارى مراسم تحليف ابومازن يك روز زودتر از زمان وعده داده شده، پيش از همه اين واقعيت را يادآورى مى كند كه زمان جشن هاى پيروزى براى ابومازن به پايان رسيده و از اين پس او بايد وعده هايى كه پيش از اين بيان كرده بود را تحقق بخشد.
در اين باره نخستين گام براى رئيس جديد دولت خودگردان، تشكيل دولت و كابينه جديد اين دولت است. اين دستور كار مهم كه زمان اجراى آن در روزهاى آينده فرا خواهد رسيد نشان مى دهد كه مسئوليت   هاى داخلى محمود عباس، حداقل از ضرورت اجراى بيشترى برخوردارند و عباس پيش از آنكه به مذاكرات صلح و تاسيس كشور مستقل فلسطينى بينديشد، بايد مسئوليت   هاى داخلى خويش در چارچوب دولت خودگردان فلسطين را انجام دهد. او در اين باره از مدت ها پيش اعلام كرده كه «احمد قريع» را به عنوان نخست وزير كابينه اش بر خواهد گزيد. با انتخاب ابوعلا به عنوان نخست وزير آينده، در واقع ابومازن تعهد خويش را به روند صلح و پرهيز از بازگشت به منازعات مسلحانه و دور باطل خشونت در سرزمين هاى اشغالى نشان داده است. چون ابوعلا به هنگام نخست وزيرى در پايان عمر عرفات نيز بر پرهيز از توسل به خشونت تاكيد و تصريح كرده بود كه مبارزات قهرآميز را براى تحقق آرمان هاى فلسطين مناسب نمى داند. اما اگر قرار باشد كه تعهد ابومازن و ابوعلا به پيگيرى اهداف فلسطينى ها از طرق غيرنظامى به اجرا درآيد نخست لازم است حملات قهرآميز گروه هاى جهادى عليه اهداف اسرائيلى متوقف شود. در اين باره وقوع چند رشته عمليات طى روزهاى بعد از پيروزى ابومازن كه جهاد اسلامى و حماس انجام آن را به عهده گرفتند دشوارى مسئوليت ابومازن را نشان مى دهد. در اين باره ناظران احتمال مى دهند كه بعد از تحريم انتخابات از سوى برخى گروه هاى جهادى مانند حماس و پيروزى چشم گير و اميدواركننده محمود عباس در اين رقابت انتخاباتى، گروه   هاى تحريم كننده انتخابات تلاش هاى ملموسى براى تحت الشعاع قراردادن اين انتخابات و نتايج آن و كاستن از شيرينى پيروزى محمود عباس انجام دهند. موضع گيرى «حسن يوسف» مبنى بر اينكه عباس نتوانسته بيش از ۳۵ درصد از آراى كل فلسطينى ها را به خود اختصاص دهد، روشن ترين اقدام سياسى در اين باره بوده است. افزون بر اين حملاتى عجولانه كه طى روزهاى اخير انجام گرفت اين هدف را دنبال مى كند كه به طرف هاى خارجى عباس _ مانند آمريكا و اسرائيل _ هشدار دهد: «محمود عباس از توانايى لازم براى توقف كامل حملات ستيزه جويانه برخوردار نيست!» چنين ادعايى البته چندان عارى از حقيقت هم نيست، تكنيك عباس براى كاستن از خشونت و شروع فرآيند صلح در سرزمين هاى اشغالى حداقل يك بار و در هنگام نخست وزيرى وى كامياب نبوده است. در آن زمان محمود عباس با استفاده از همكارى سرويس امنيتى مصر و ميانجيگرى «عمر سليمان» رئيس اين سرويس، توانست تمامى گروه هاى جهادى فلسطينى را براى برقرارى يك آتش بس پايدار _ كه حدود ۵۰ روز به طول انجاميد _ تشويق كند. اما در مقابل اين آتش بس عباس نتوانست دستاوردهاى دلگرم كننده اى داشته باشد. همان زمان رهبران گروه هاى جهادى با اشاره به اينكه اسرائيل نقش مهمى در شكست تلاش هاى عباس داشته است برقرارى هرگونه آتش بس يك جانبه از سوى فلسطينيان را اعطاى امتياز به اسرائيل تلقى مى كردند. اكنون نيز همان شرايط حاكم است و هيچ نشانه اى مبنى بر اينكه در صورت توقف حملات فلسطينى ها، اسرائيل خواسته هاى عباس را برآورده خواهد كرد، وجود ندارد. به اين دليل قانع ساختن فلسطينى ها و گروه   هاى جهادى در اين باره كه توقف خشونت ها ثمرات ملموس و اطمينان بخشى به دنبال خواهد داشت، بسيار دشوار است. عباس از سوى ديگر نمى تواند در قبال فلسطينى هاى مسلح به عمليات قهرآميز متوسل شود چه، حتى كوچك ترين اقدام محمود عباس براى تحديد دايره عمل گروه هاى جهادى و مبارزه با فعاليت هاى ايشان از طريق شيوه  هاى قهرآميز مى تواند كابوس خطرناك درگيرى هاى فلسطينى _ فلسطينى را در سرزمين هاى اشغالى محقق سازد.
دستور كار مهم ديگرى كه براى عباس اولويت دارد پايان بخشيدن به افتراق امنيتى و جلوگيرى از فعاليت گروه هاى شبه نظامى درون دولت خودگردان و همراه ساختن ساير گروه هاى جهادى با نيروهاى نظامى دولت خودگردان است. خبر شيرينى كه در اين باره عباس را شادمان كرده، البته آشتى دو رقيب ديرين «محمد دحلان» و «جبرئيل رجوب» است. افزون بر اين دحلان به روشنى بر اطاعت خود از دولت مشروع فلسطينى و پرهيز از ورود مجدد به عرصه فعاليت   هاى امنيتى تاكيد كرده و بدين وسيله دومين پيام خوب براى عباس و دولتش شكل گرفته است. با اين حال نگرانى آ نجاست كه گروه هايى مانند حماس و جهاد اسلامى به يارگيرى از ميان گروه هاى كوچك و شبه نظامى فلسطينى بپردازند و برنامه ابومازن براى مقابله با تشنج نظامى و امنيتى درون مرزهاى دولت خودگردان را با دشوارى مواجه سازند. محمود عباس و دولتش كه ابوعلا آن را رهبرى خواهد كرد حداقل در فاصله چند ماه آينده مى بايد كارنامه موفق و قابل اعتمادى را عرضه كند، حتى اگر گروه  هاى جهادى فلسطينى و ماجراجويان صهيونيست تلاش شان را براى ناكام گذاشتن عباس و همكارانش، شدت بخشند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 16:47  توسط رضا  | 


 
083202.jpg
تشكيلات رهبرى چين به منظور جلوگيرى از پيامدهاى منفى درگذشت «ژائو ژيانگ» سياستمدار اصلاح طلب اين كشور اقدام به برگزارى چند نشست اضطرارى كرد. حزب حاكم چين درصدد است تا از تاثير ميراثى كه ژيانگ از خود بر جاى گذاشته است، كاسته و اجازه ندهد تا مرگ وى ياد و خاطره واقعه ميدان «تيان آن من» پكن در سال ۱۹۸۹ را بار ديگر در اذهان قوت بخشد.
براساس گزارش برخى از روزنامه نگاران و همچنين منابع موثق در حزب كمونيست چين دولت اين كشور اكنون در حال بررسى اين موضوع است كه چگونه تاسف خود را از مرگ ژيانگ به عنوان دبيركل اسبق كمونيست به گونه اى كه به بحث و گفت وگوهاى احساسى پيرامون قتل عام تيان آن من زده نشود، ابراز دارد. در حالى كه تشكيلات رهبرى چين با اتخاذ تدابيرى تلاش مى كند تا از اشاعه اخبار درگذشت ژيانگ ممانعت به عمل آورد، گزارش ها حكايت از برگزارى مراسم غيررسمى سوگوارى براى وى در برخى از نقاط چين حكايت دارند. براساس اين گزارش ها همچنين طرفداران ژيانگ دسته دسته براى ديدار از خانه اين سياستمدار چينى جايى كه وى ۱۵ سال در آن در بازداشت به سر مى برد، مى روند تا تلاش هاى پيشين وى براى جلوگيرى از واقعه تيان آن من و قتل عام صدها معترض در آن زمان ارج نهند.
طى روز گذشته به ويژه در اينترنت صدها اگر نه هزاران كاربر با ارسال يادداشت هايى كوتاه بر روى صفحه خانه ها سعى كردند تا تاسف و اندوه خود را از درگذشت ژيانگ نشان دهند. اين در حالى بود كه سانسورچى هاى اينترنتى بلافاصله بسيارى از اين يادداشت ها را پاك مى كردند. تنها يكى از اين يادداشت ها كه توانسته بود از اين مانع عبور كرده و بر روى سايت اينترنتى روزنامه خلق ارگان حزب كمونيست ظاهر شود، اين سئوال را مطرح مى كرد كه آيا نمى توانيم براى فردى كه درگذشته است، سوگوارى كنيم؟
دست كم ۲۰ تن از همقطاران پيشين ژائو و از اعضاى ارشد و قديمى حزب كمونيست چين در نقاط مختلف اين كشور با ارسال درخواست هايى از «هوجين تائو» رئيس جمهور كنونى چين از وى خواستند كه اجازه دهد تا براى ژائو يك مراسم خاكسپارى دولتى برگزار شود. «فرانك لو» يكى از فعالان دموكراسى در هنگ كنگ با اعلام اين خبر به نقل از يكى از اعضاى مسن حزب كمونيست چين كه در سلسله مراتب وزيرى نيز داراى يك منصب است، گفت كه برخى از اعضاى ارشد حزب نيز از هو خواسته اند كه حكم قضايى عليه ژائو ژيانگ را كه در سال ۱۹۸۹ صادر شد، پس بگيرد. اگر اين درخواست مورد قبول واقع شود، بدين معنى است كه دولت چين بر اشتباه خود براى به كارگيرى از قوه قهريه عليه اعتراض صلح آميز تيان آن من صحه گذاشته است. لو تاكيد كرد كه اصلى ترين درخواست اعضا اين است كه حداقل براى ژائو ژيانگ يك مراسم علنى برگزار شود و او به عنوان يكى از رهبران ملى مورد احترام قرار گيرد. اين درخواست ها وضعيت رئيس جمهور جديد چين را كه هم اكنون در حال تحكيم تسلط خود بر قدرت به چالش گرفته است توجه بيش از حد به واقعه درگذشت ژائو كه از سوى حزب كمونيست چين محكوم شده بود، اما در ميان افكار عمومى چين داراى محبوبيت بود، مى تواند خطر زنده شدن خاطره تيان آن من را در اذهان چين براى دولت حاكم بر اين كشور ملموس تر سازد، اين در حالى است كه بى توجهى به آن و ادامه سكوت خبرى كنونى در مورد اين واقعه مى تواند در عين حال زمينه تحريك كنجكاوى ها و در نتيجه بروز يك واكنش غيرمنتظره را در پى داشته باشد.
منبع: واشينگتن پست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 16:46  توسط رضا  | 



پاتريك سيل*
ترجمه: سعيد آقاعليخانى



سال هاى آغازين قرن ۲۱ شاهد حملات پياپى به رهبران عرب و استقلالشان بوده است. اين حملات مادى و مستقيم كه در قالب استعمار نو سازماندهى شده اند ما را برآن مى دارند كه ميان اين وضعيت، دگرگونى ساختارى منطقه و تحميل دوباره سامانه «تحت الحمايگى» دست به مقايسه بزنيم. آنچه امروز از آن صحبت مى شود؛ همچون دهه هاى قرن گذشته، در مورد از سرگيرى ترسيم نقشه و ساختارى فراگير براى خاورميانه و نيز امكانپذير كردن دستيابى غرب به نفت و برقرارى دموكراسى به زور اسلحه است. انگليس و فرانسه نزديك به ۸۰ سال اصلى ترين كشورهايى بودند كه تلاش مى كردند در جهت منافع خود، به امور منطقه سمت و سو بدهند. امروز اما «نوسرمايه دارى» آمريكا و اسرائيل جاى آنها را گرفته اند.
اگر نگوييم كه خود اروپاييان آگاهانه از امور منطقه كناره گرفته اند اما به جرات مى توان گفت كه از دخالت اروپا در امور منطقه جلوگيرى مى شود. اگر كشورى چون انگليس نيز آمريكا را در منطقه همراهى كند «سگ آمريكايى» لقب مى گيرد؛ همچنانكه بسيارى از مطبوعات انگليسى و عرب اين تعبير را به كار بردند. دو نمونه آشكار از عملكرد «نوسرمايه دارى»، حمله به عراق و اشغال آن توسط آمريكا و تحت فشار گذاشتن فلسطينى ها و تداوم اشغال سرزمين هايشان توسط اسرائيل است.
عرب ها تاكنون چه به شكل فردى يا جمعى، در مقابله با اين تجاوزگرى ها ناكام بوده اند. نوسرمايه دارى نيز تاوان گزافى را براى تجاوزگرى هايش پرداخته است كه حاصل آن براى آمريكا، تبديل شدن عراق به گورستان ارتش و رابطه آمريكا با عرب ها است. اسرائيل نيز از تبعات منفى طمع ورزى هايش بركنار نمانده است و اكنون به دولتى نژادپرست و شبه فاشيست تبديل شده كه زمام امورش در دستان بنيادگرايان متعصب افتاده است. اما هيچ كدام از اين پيامدهاى ناگوار باعث نشده است كه سردمداران نوسرمايه دارى براى كاستن از تبعات شومى كه گريبانگيرشان شده در پى دلجويى از قربانيان عرب خود باشند.
• ريشه يابى مشكلات
ريشه يابى اين مسئله كه چرا اين مصائب بر سر عراق و فلسطين آمد و چرا عرب ها تا اين حد منفعل و بى اثر بودند را برعهده مورخان و تحليلگران مى گذاريم. به عبارت ديگر اين وظيفه آنهاست كه دريابند آيا واگرايى عرب ها از يكديگر و نبود يك سازمان هماهنگ كننده ميانشان عامل اصلى سرگردانى ملت عرب است يا اينكه فروپاشى شوروى و بوجود آمدن نظام تك قطبى ريشه بدبختى آنها است؟ نظريه دوم هنگامى اهميت مى يابد كه توجه داشته باشيم پس از فروپاشى شوروى، آمريكا به يگانه قدرتى مبدل شد كه همواره چه در خيال و چه در واقعيت نيازمند دشمن بوده است و حادثه۱۱ سپتامبر فرصتى ايده آل براى اين منظور محسوب مى شد. فروپاشى شوروى براى اسرائيل نيز خالى از فايده نبوده است چرا كه مى دانيم پس از واقعه، بيش از يك ميليون يهودى روسى به اسرائيل مهاجرت كردند كه از اين تعداد بيش از ۳۰ درصد آنان، دانش آموختگان دانشگاه ها بودند و با مهاجرت به اسرائيل بر غناى علمى، صنعتى و نظامى اين كشور افزودند.
بر دلايل اصلى مصائب امروز عرب ها، روى كار آمدن «نومحافظه كاران» در آمريكا و تغييرات ملموس در سياست خارجى اين كشور را نيز بايد مورد توجه قرار داد. نومحافظه كاران بازيگران اصلى حمله به عراق و حمايت از اسرائيل در تداوم فشارها به فلسطينيان، شهرك سازى و سلسله اقداماتى بودند كه صلح را به بن بست مى كشانيد. به همه موارد فوق بايد شتاب جريان بنيادگرايى دينى در سه آيين بزرگ يهوديت، مسيحيت و اسلام را نيز به حساب آورد كه به نوبه خود نقش موثرى بر افزايش تنش، نفرت و خشونت در جهان داشته است.
• ديدگاه هاى جديد در اردوگاه عرب ها
عواملى كه برشمرديم در كنار ديگر عوامل موثر، به بروز تغييرات سرنوشت ساز در موازنه قدرت عرب ها منجر شده است. قاهره براى اعتمادسازى در روند صلح با اسرائيل و بهره مندى از كمك هاى آمريكا، نفوذ منطقه اى خويش را از دست داده است. دمشق به شدت از سوى آمريكا و اسرائيل تحت فشار قرار گرفته است و عراق اشغالى نيز به ميدان جنگ تبديل شده است. نتيجه اين دگرگونى ها آن است كه طى ده سال گذشته، سرمايه و توسعه به جاى كشورهاى عربى- كه به شكل سنتى در كانون توجه قرار داشتند- به عربستان و كشور هاى عرب حاشيه خليج فارس سرازير شود. ظرف ۳۵ سال گذشته و يا به عبارت ديگر از زمان عقب نشينى انگليس از كانال سوئز (ميان سال هاى۱۹۶۷ تا۱۹۷۱) خليج فارس جولانگاه ايالات متحده و كشورهاى تحت الحمايه اين كشور بوده است. تكيه عربستان به اين كشور اما سابقه هاى ديرينه تر دارد و به زمانى برمى گردد كه در پايان جنگ دوم جهانى ميان روزولت رئيس جمهور وقت آمريكا و ملك عبدالعزيز، پيمانى تاريخى به امضا رسيد. اين رابطه تاريخى اكنون تحت الشعاع حوادث جارى جهان و منطقه با چالش روبه رو شده است زيرا حمايت از توسعه طلبى اسرائيل، اشغال عراق توسط آمريكا و فشار بر كشورهاى عربى باعث بروز جريان هاى ضدآمريكايى شده و از محبوبيت اين كشور در ميان مردم منطقه به شدت كاسته است. نقش اتباع سعودى در حادثه ۱۱ سپتامبر از ديگر عواملى است كه سايه آن بر روابط آمريكا با اين كشور سنگينى مى كند. نتيجه اين رويداد نامبارك آن شده است كه آمريكايى ها نگاه ترديدآميزى به سعودى ها دارند و از آن سو بسيارى از سعودى ها، تكيه بر آمريكا را اقدامى نابخردانه تلقى مى كنند. اين در حالى است كه هنوز بسيارى از بزرگان اين كشور، خود را نيازمند حمايت آمريكا مى دانند. شايد بعد ها مشخص شود كه همانطورى كه يك ديپلمات اروپايى گفته است: «تكيه بر حمايت آمريكا مانند دعوت كردن روباه براى نگهبانى از لانه مرغ هاست»!
در حالى كه بسيارى از دولت هاى عرب (به سال۱۹۹۰ و۱۹۹۱) خواستار دخالت آمريكا و پايان دادن به اشغال كويت بودند، وضعيت به هنگام حمله آمريكا به عراق دگرگون شد و بسيارى از كشورهاى عربى به دليل غيرقانونى بودن اين اقدام با آن مخالفت كردند. اين رويداد در فاصله ميان دو جنگ اخير خليج فارس، نقطه عطف تحولات ريشه اى در ديدگاه سياسى كشورهاى منطقه است.
سخنرانى مهم شاهزاده سعود الفيصل- وزير امور خارجه عربستان- در منامه كه مورخه ۵ ماه جارى ايراد شد و در نشريات كثيرالانتشار منطقه _ ونيز آن دسته از روزنامه هايى كه داراى توزيع بين المللى هستند- انعكاس يافت؛ به سبب تشريح و بررسى اين تحولات، در زمره يكى از مهمترين بياناتى است كه يك مقام بلند پايه عرب تاكنون ايراد كرده است.
در اين سخنرانى، ملك فيصل در حسن نيت «پوشش امنيتى منطقه توسط غرب» شبهه وارد كرده و در كارآمدى پيمان هاى دوجانبه اى كه ميان كشورهاى عربى و غربى منعقد مى شود ترديد كرده بود. وزير خارجه عربستان پيشنهاد داده بود كه به جاى ترتيبات امنيتى فوق، با انضمام سه كشور ايران، عراق و يمن به ۶ كشور عضو شوراى همكارى خليج فارس، ساختار امنيت منطقه اى جديدى بر اساس همكارى خود كشورهاى منطقه به وجود آيد. شاهزاده سعودى گفته بود: «كشورهاى عضو شورا (همكارى خليج فارس ) بايد براى ايجاد جبهه اى هماهنگ، قدرتمند و متحد كه اختلافات كوچك- و احياناً ناشى از سوءتفاهم- بر آن بى تاثير باشد، تلاش كنند.»
شايد بتوان گفت كه ريشه اى ترين فراز سخنان ملك فيصل آنجا بود كه در پايان، شوراى امنيت _ و نه آمريكا- را پشتوانه امنيت خليج فارس دانسته بود. او گفت: «ضمانت هاى بين المللى نمى تواند يك جانبه باشد و اين قاعده در مورد يگانه ابرقدرت جهان نيز استثنابردار نيست.» بنابراين اگر اراده جمعى در قالب بيانيه مشترك شوراى امنيت تجلى يافت استقلال، امنيت و تماميت ارضى كشورهاى منطقه نيز تضمين شده و با قدرت عليه هرگونه تهديد خارجى به كار گرفته مى شود. پس از تحليل اين سخنان توام با جسارت و جرات، ناگزير از پذيرش اين واقعيتيم كه نفرت گرايش هاى قدرتمند ضدعرب در كاخ سفيد، عربستان را به تجديدنظر نسبت به مبانى سنتى تامين امنيت در منطقه واداشته است. به عبارت ديگر اين اقدام ملك فيصل دومين اقدام عربستان در واكنش به ديدگاه جديد واشينگتن نسبت به اين كشور است.
اولين گام زمانى بود كه در اجلاس بيروت (۲۰۰۲) ملك عبدالله- وليعهد عربستان _ طرح صلحى را ارائه داد كه بر اساس آن اسرائيل به سرحدات ۱۹۶۷ بازمى گشت و در مقابل كشورهاى عربى رابطه خود با اسرائيل را به حالت عادى در مى آوردند. اين طرح كه با حمايت كشورهاى عرب روبه رو شده بود از سوى اسرائيل رد شد.
اگر اعراب به دنبال همگرايى و اتحاد در برابر طمع ورزى هاى جبهه نواستعمارى باشند كاملاً مشخص است كه با فرارسيدن سال ۲۰۰۵ بيش از گذشته براى اين هدف تلاش كنند.
* نويسنده انگليسى و متخصص در امور خاورميانه
منبع: الحيات چاپ لندن

http://www.sharghnewspaper.com/831030/html/asiamid.htm

 

 

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 16:45  توسط رضا  | 


 
گفت وگو از اسماعيل آزادى
www. Partiana.net
198582.jpg
ايران طى شش ماه آينده مى تواند از بستر و فضاى انتخاباتى كه ايجاد شده است، استفاده كند و خود را به اردوگاه كشورهاى اتمى برساند، اما اگر چنين اتفاقى نيفتد، ايران بايد بتواند از پتانسيل هاى موجود در جهت در اختيار داشتن توليد سوخت هسته اى استفاده كند و از سوى ديگر، با استفاده از حساسيت هايى كه اروپا نسبت به گسترش قدرت آمريكا در خاورميانه دارد، مى تواند با انجام مذاكرات هوشمندانه، امتيازات صنعتى از اروپا بگيرد كه بتواند ايران را وارد يك دوره جديدى از توانايى هاى تكنولوژيك كند.
به هر حال، اگر ايران طى اين مدت نتواند به اردوگاه كشورهاى هسته اى وارد شود و از سوى ديگر، نتواند با اروپا در زمينه ادامه فرآيند هسته اى به توافق رسد، اجماع اروپا و آمريكا عليه ايران قطعى خواهد بود.
در واقع، سياست هاى واشنگتن در مورد ايران اجرايى خواهد شد.
مفاهيم فوق، فضاى بحث ما با دكتر «احمد نقيب زاده» متخصص مسائل اروپا است كه از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.
*  آقاى دكتر! براى ورود به بحث بفرماييد مهم ترين مباحث ايران و اروپا را در قالب توافق نامه سه جانبه با آلمان، فرانسه و انگليس درباره انرژى هسته اى در چه حوزه هايى ارزيابى مى كنيد؟
-  ببينيد! ما بايد ابتدا به دو نكته توجه كنيم كه از سال ۱۹۹۰ به اين سو و به طور مشخص از ۱۱ سپتامبر به بعد، شكاف منافع آمريكا و اروپا افزايش يافته و هنوز هم در حال افزايش است. اما به نظر نمى آيد بر سر مسائلى مانند انرژى اتمى ايران اختلاف نظرى ميان آنها وجود داشته باشد يا وضع به گونه اى باشد كه ايران بتواند از آن استفاده كند. دوم اينكه، براساس همين تعارض منافع، اروپا يى ها مايل نيستند در گيرى ديگرى در خاورميانه به وجود بيايد و سلطه آمريكا در منطقه در آينده تحقق بيشترى پيدا كند.
*  يعنى اروپايى ها اين ضرورت را احساس كرده اند كه بايد در اين روند با آمريكا همكارى كنند؟
-  بله. بدين معنا كه ترجيح مى دهند چنان وضعيتى پيش نيايد. اتفاقاً نكته دقيق و ظريف همين جاست كه منافع اروپا و آمريكا تعارض دارد و اين تعارض در حال افزايش است. بنابراين اروپايى ها ترجيح مى دهند درگيرى مجددى در خاورميانه پيش نيايد.
*  درگيرى بين چه كسانى؟
-  كلاً هر درگيرى، بحران و ياد آشوب، زيرا ممكن است در اين بحران ها، برنده اصلاً معلوم نباشد، ولى اين موضوع مشخص است كه اروپايى ها صددرصد بازنده خواهند بود چرا كه پايشان از منطقه كوتاهتر مى شود و آشوب هاى منطقه اى آنها را از منافعى كه در تجارت دو طرفه دارند، دور مى كند. لذا به همين دليل بر سر مسأله اتمى ايران، مايل هستند كه كار به آنجا نكشد كه آمريكا بهانه  اى براى دخالت پيدا كند. بنا براين اروپايى ها مذاكراتشان را با ايران ادامه مى دهند، ولى اگر ايران واقعاً بر سر مسأله اتمى پافشارى كند، به نظر مى رسد كه اروپايى ها با آمريكا همسو خواهند شد. نمونه اين موضوع، مقاله اى است كه عده اى از دانشمندان آمريكايى در «لوموند» نوشته اند. اين مقاله ترجمه نشده و دقيقاً همين مسأله را گوشزد كرده است كه اگر اروپا و آمريكا اتحاد آتلانتيكى گذاشته خود را در اين مورد حفظ نكنند، هر دو بازنده، خواهند بود و منطقه خاورميانه هم به آشوب كشيده خواهد شد. بنابراين مسأله براى اروپايى ها بسيار روشن است كه تا كجا با ايرانى ها همراهى مى كنند. بنابراين نظر من اين است كه ايران مى تواند به بهانه نزديك شدن انتخابات رياست جمهورى و سنگينى وضع در تصميم گيرى، حد اكثر تا خرداد يا تابستان آينده، كارهاى خود را به پيش ببرد. اين گذران وقت ممكن است شدنى باشد. ولى اگر چنين چيزى نيست، بهتر است براى هميشه دور اين مسأله را خط بكشد، چون يك ائتلاف جهانى عليه ايران را تشديد خواهد كرد.
*  اروپايى ها در اين بحث تا چه حد متأثر از آمريكا هستند و آمريكا در اين جريان تا چه اندازه خط دهى مى كند؟
-  هيچ. به نظر من ، آمريكايى ها و اروپايى ها به ميزان زيادى از هم دور شده اند و در بسيارى از مسائل جهان توافق و اتفاق نظر ندارند. كما اينكه در مسأله عراق هم اين موضوع روشن شد. در وضعيت ايران نيز اين همسويى به طور جداگانه صورت مى گيرد، يعنى بدون توافق با يكديگر، علتش نيز اين است كه اروپايى ها خاورميانه را منطقه همسايه خود تلقى مى كنند و داشتن سلاح  هاى اتمى در اين منطقه را بسيار خطرناك مى دانند و خود را در تيررس چنين سلاح هايى احساس مى كنند اين علت اصلى است. علت ثانوى هم اين است كه آنها اساساً منطقه خاورميانه را بسيار بحران زا مى بينند و معتقدند حتى ممكن است از همين منطقه جنگ جهانى سوم نيز شروع شود. اروپايى ها دو جنگ جهانى را پشت سر گذاشته اند و به هيچ وجه مايل به تجربه سومى نيستند.
*  يعنى خود را خط مقدم اين فرآيند مى دانند؟
-   بله.
*  آيا اروپا خصوصاً سه كشورى كه با ايران مذاكره كردند، مطالبات يا اهداف خاص فردى را فارغ از آمريكا و بحث امنيتى قضيه نيز دنبال مى كنند؟
-  خير. در اين موضوع، اين سه كشور چيز خاصى را دنبال نمى كنند، جز همين مسأله كه بيان شد. يعنى آنها به دنبال اين هستند كه آمريكا بهانه اى براى درگيرى مجدد نداشته باشد و وضع خاورميانه نيز از اين كه هست، آشفته تر نشود. اگر مصالحه يا ديدگاهى باشد. روى مسائل ديگر دور خواهد زد.
*  اروپا بحث هسته اى ايران را تا چه حد و مرزى پذيرفته است كه فراتر از آن را خط قرمز تلقى مى كند؟
-  ببينيد! اروپايى ها خيلى راحت مى توانستند فعاليت كنونى ايران را بپذيرند. به اين معنى كه ايران غنى سازى اورانيوم را نيز انجام دهد، ولى در عين حال، نظارت بين المللى را نيز بپذيرد. ولى آنها نگران هستند زيرا تصور مى كنند كه كشورهاى جهان سوم، ثبات خيلى عميقى ندارند و هر آن ممكن است يك رژيم يا گروه افراطى و راديكال به هر طريقى در اين كشورها روى كار بيايد. بنا بر اين اگر سلاح هاى اتمى و حتى دانش اتمى وجود داشته باشد، ممكن است از آن استفاده كنند. نگرانى اصلى اروپايى ها، اين است. آنها هم مى دانند كه ايران اكنون سلاح اتمى ندارد، ولى چنين چيزى را براى آينده خطرناك مى بينند، نه براى حال.
*  در فرآيند مذاكراتى كه بين ايران و اروپا صورت گرفت، ايران شرط هايى گذاشته است. فكر مى كنيد اروپا تا چه اندازه اين شرايط را مى پذيرد و بعد از پذيرش تا چه حد به آن پايبند خواهند بود؟
-  اينجا بايد نكته اى را مدنظر داشته كه اروپايى ها توان پذيرش بسيارى از مسائلى را كه ايران مطرح كرد،ندارند.
براى مثال، ورود ايران به سازمان تجارت جهانى، فقط دست اروپا نيست و در اينجا، اتفاق نظر در مورد ايران بين آمريكا واروپا وجود ندارد. بنابراين آمريكايى ها مايلند كه قضيه ايران راديكال شود و يك بار براى هميشه، به هر وسيله اى كه ممكن است، تمام شود.
*  واقعاً آمريكايى ها به دنبال چنين فرآيندى هستند؟
به طور جدى دنبال چنين فرآيندى هستند كه مسأله ايران به شوراى امنيت برود و مسأله اتمى ايران را بيش از حد بزرگ كنند و بهانه اى براى فيصله يافتن هميشگى اين قضيه بيابند. اما اروپايى ها اين را نمى خواهند. بنابراين در چنين مواردى كه ايران شرايط خاص را مطرح مى كند، اروپايى ها حاضر به قبول آن هستند، ولى با معارضه و مخالفت آمريكا روبرو مى شوند. اين است كه كار اروپا تا حد زيادى سخت مى شود. نكته ديگرى كه بايد به اين موضوع اضافه شود، آسيب پذيرى اروپايى هاست كه در دهه ۹۰ به اثبات رسيد. يعنى هر وقت خواستند با آمريكايى ها مخالفتى كنند، فشارهاى شديدى را تحمل كردند.
*  آمريكا تا چه اندازه مى تواند با فرآيند مخالفت اروپا با راديكال شدن اين فرآيند مقابله كند؟ يعنى آيا اروپايى ها مى توانند خواست خود را پيش ببرند؟
-  اين به ميزان زيادى به عكس العمل ايران مربوط مى شود. اگر ايران با اروپايى ها همكارى كند، طبعاً آمريكا مجبور به پذيرش برخى از شرايط خواهد شد.
*  اگر ايران بخواهد بر مواردى كه از اروپا در خواست كرده است، پافشارى كند، روى كدام مسائل بايد باشد و در كدام مسائل مى تواند كوتاه بيايد؟
-  تمام مسائلى كه مطرح كرده، براى اروپايى ها قابل پذيرش است، جز يك نكته كه همان غنى سازى اورانيوم است. اروپايى ها مايلند كه ايران براى هميشه آن را كنار بگذارد و ايران نيز حاضر نيست. علت را هم عرض كردم كه اروپايى ها از شكل گيرى دانش اتمى در آينده بيمناك هستند.
اساساً خاورميانه براى كل كشورهاى شمال منطقه حساسى است براى مثل در آفريقا جنگ هاى داخلى و بحث كشتار و ترور و ... وجود دارد، ولى جريان هاى سياسى راديكال و ياترورهايى كه انجام مى شود، در آفريقا باقى مى ماند و به ساير نقاط جهان تسرى پيدا نمى كند. اما وقتى در خاورميانه، يك جريان خطرناك پيش مى آيد، فوراً در سراسر جهان اثر مى گذارد و دوم، مسأله نفت است كه كشورهاى جهان به آن وابسته هستند. اينها حساسيت هايى است كه اروپايى ها دارند.
* در مورد عدم اعتمادى كه در مورد برخى فعاليت هاى هسته اى ايران وجود دارد، چه مواضعى بايد اتخاذ كرد؟
- ايران در جواب اروپايى ها كه تأكيد دارند ايران قبلاً مواردى را در مورد غنى سازى اورانيوم انجام داده و نگفته است، مى تواند روى رفتار گذشته اروپايى ها تأكيد كند و عدم اعتماد ايران نسبت به كشورهاى استعمارى مانند انگلستان را گوشزد نمايد كه در گذشته با آنها چگونه رفتار كردند و بالاخره، به آنها اطمينان لازم را بدهد. وگرنه اگر اروپايى ها با آمريكا همسو شوند، خيلى خطرناك خواهد بود.
* شما از حساسيت منطقه خاورميانه صحبت كرديد. آيا اين حساسيت به خاطر وجود نفت است و يا به علت ژئوپولتيك منطقه؟
- هر دو. نفت، يك مسأله حياتى است كه تا سال هاى آينده براى كشورهاى غربى اهميت خواهد داشت. دوم اينكه، حوادث خاورميانه فوراً در ساير نقاط جهان انعكاس پيدا مى كند، مانند بحث عراق. كشورهاى اروپايى به طور جدى درگير اين مسأله هستند. حتى كشورى مانند فرانسه هم كه خود را دور نگه داشته است، روزنامه نگارانش به گروگان گرفته مى شوند. اسپانيا درگير اين مسأله است و چند انفجار خطرناك در كشورش صورت گرفت. هلند نيز به نحوى با مسأله تروريسم و عراق و نفت درگيرى دارد. بنابراين مسأله خاورميانه، يك مسأله جهانى است و مثل آفريقا و حتى آمريكاى لاتين هم نيست. در آمريكاى لاتين هم ممكن است قضايا منحصر به همان قاره بماند، اما در خاورميانه چنين نيست.
* در واقع، به همين دليل است كه آمريكا بحث خاورميانه بزرگ و مسائل فرهنگى را نيز مطرح كرده است؟
- بله، در اين بحث مى گويند اكنون كه خاورميانه چنين شرايطى دارد، ما نمى توانيم اين وضع را ناديده بگيريم. لذا بايد مسأله خاورميانه را براى هميشه فيصله دهيم. آن هم از طريق ايجاد دموكراسى هايى كه قابل انعطاف باشند و اگر روزى مسأله اى پيش آمد، در دموكراسى ها راحت تر مى شود رژيم ها را تغيير داد و يا متعادل كرد.
ولى نظام بسته اى مانند صدام حسين را به سختى مى توانيد ساقط كنيد يا تغيير دهيد.
198519.jpg
* مذاكرات اقتصادى ايران و اروپا تا چه حد متأثر از پذيرش يا عدم پذيرش بندهايى است كه اروپا به دنبال آن است؟
- هم ايران و هم اروپايى ها مايلند كه از مسائل اقتصادى ايران، بهره بردارى سياسى كنند. مسأله در اينجا با تهديد آمريكا گره مى خورد. صحبت سياست باتوم و هويج، يك ضرب المثل اروپايى است، يعنى از يك دست تهديد كنيم و از طرف ديگر نوازش كنيم. اين سياست در مورد اقتصاد تا حدى صدق مى كند. يعنى آمريكايى ها تهديد مى كنند كه ايران را تحريم خواهند كرد، اروپايى ها تشويق مى كنند كه ما امتيازاتى به ايران خواهيم داد. اين قضيه نبايد ايران را فريب دهد. زيرا اروپايى ها و دولت هاى اروپايى در مسائل اقتصادى نمى توانند تضمين هاى زيادى بدهند. درحقيقت، خود ايران است كه تعيين مى كند تا چه حد شركت هاى اروپايى در اينجا فعال باشند و تا چه حد درهاى اروپا به روى اقتصاد ايران باز باشد. بنابراين اگر ايران در مذاكرات اتمى بتواند امتيازات پايدارى بگيرد كه تعهد دولت ها پشت آن باشد، كار نسبتاً مفيدى انجام گرفته است وگرنه حرف و وعده و وعيد نمى تواند كارى از پيش ببرد.
* آيا ايران واقعاً مى تواند امتيازى بگيرد؟
- بله. مى تواند. طبعاً وقتى وارد چانه زنى مى شويد، آنها هم دست پيش مى گيرند كه پس نخورند. بنابراين آنها هم سر مسائلى كه نسبت به آن حساس هستند، پافشارى خواهند كرد. تمام اينها مربوط مى شود به مذاكرات، نحوه مذاكرات و هيأت مذاكره كننده كه تا چه حد توانايى داشته باشد تضمين هاى لازم را از طرف ديگر بگيرد. ولى در كل، اين كار شدنى است.
* ايران با تأكيد بر چه بخش ها و بندهايى مى تواند امتياز بيشترى بگيرد؟
- مسأله انرژى اتمى همه بحث ها را ايجاد كرده است. ايران بايد روى مساعدت هاى زيربنايى صنعتى تأكيد كند، وگرنه اگر بخواهد روى كالاهاى مصرفى تأكيد نمايد، طبعاً به اروپايى ها امتياز داده است. ايران بايد در پاره اى از صنايع مثل صنايع هواپيماسازى يا صنايع مادر، امتيازات لازم را از دولت هاى اروپايى بگيرد و آنها هم پاى آن را به طور جدى امضا كنند. اين تنها امتيازى است كه اگر ايران بگيرد، صرف مى كند كه حتى مسائل اتمى خود را كنار بگذارد.
* كل قضيه را كنار بگذارد؟
- خير. بحث غنى كردن اورانيوم را. زيرا آنها سر همين مسأله حساس هستند در عوض، مى تواند در ساير صنايع، تضمين هاى لازم را از اروپايى ها بگيرد. يعنى چيزى را كه ايران پس از گذشت ۲۵ سال از انقلاب هنوز ندارد، يعنى مايه هاى اوليه صنعت و گسترش صنايع.
* شما فكر مى كنيد اروپايى ها واقعاً چنين امتيازاتى بدهند؟
- طبعاً مسأله همين جاست كه ما بايد اين امتيازات را در چنين شرايطى از آنها بگيريم. ببينيد، غرب حتى به شاه هم كه متحد او بود، اين امتيازات را نداد. ما بايد به ياد داشته باشيم كه شاه، كارخانه ذوب آهن را از روس ها گرفت، نه از غربى ها. بنابراين غربى ها در اين زمينه ها بسيار ممسك هستند.
بخصوص انگليسى ها كه به هيچ وجه خواهان گسترش صنعت در كشورهاى جهان سوم نيستند، ولى اينجا بستگى به توانايى ديپلماتيك ايران دارد كه بتواند اين امتيازات را بگيرد يا نه. اگر بگيرد، يك مرحله تاريخى ايران را به جلو برده است.
* اروپا تا چه حد و سقفى برنامه هسته اى ايران را مى پذيرد؟
- فقط اينكه ايران از انرژى هسته اى براى مصالح صلح آميز استفاده كند، كاملاً زير نظارت باشد و از دانش اتمى هم تا حدى كه قابل كنترل و نظارت برايشان باشد، استفاده كند.
* عضويت ايران در چرخه سوخت چه امتيازاتى براى ايران به دنبال مى آورد؟
- يعنى اين كه ايران روى مواضع خودش پافشارى كند.
* اين كه ايران را به عنوان عضو چرخه سوخت بپذيرند، به چه معناست؟
- بدين معنى كه اورانيوم غنى شده در اختيارش مى گذارند و زباله هاى اتمى را هم از ايران مى گيرند.
* يعنى اين فرآيند به استمرار توليد انرژى صلح آميز هسته اى در ايران خواهد انجاميد؟
- بله. يعنى اينكه ايران از انرژى اتمى براى برق و مصالح صلح آميز استفاده كند. ولى در واقع، اگر ايران بتواند اين نكته را به كشورهاى اروپايى بقبولاند كه مخارج سنگينى تحمل كرده است تا روى پاى خود بايستد ولى درهاى اين مراكز را به روى مركز بين المللى باز مى كند، اين هم يك امتياز مفيدى است كه ايران اگر خوب عمل كند، مى تواند بگيرد وگرنه اين مخارج از دستش مى رود.
* شما فكر مى كنيد اروپا بپذيرد كه درهاى نيروگاه هاى ايران به روى بازرسان بين المللى باز و قابل نظارت باشد و ايران به توليد سوخت اتمى اش ادامه دهد؟
- اين را ممكن است تا حدى بپذيرند. بستگى به نحوه برخورد ايران دارد. ولى طبعاً ترجيح مى دهند كه چنين چيزى نباشد، ولى فكر مى كنم ايران قادر است چنين نكته اى را به آنها بقبولاند.
*  احساس مى شود اروپايى ها ممكن است امتيازاتى بدهند، ولى آمريكايى ها براى بهبود روابط هيچ وقت امتيازاتى نمى دهند، چرا؟
-زيرا آمريكايى ها با ايران رابطه سياسى ندارند. طبعاً تمام اشكال تراشى هاى خود را مطرح مى كنند و حتى خواهان تغيير نظام در ايران هستند.
بنابراين مسأله آنها به كلى جدا است. همين جا هم هست كه بحث اروپا و آمريكا مطرح مى شود. زيرا اروپايى ها خواهان چنين تغييراتى نيستند. زيرا كمى حكيمانه تر عمل مى كنند. اروپا مركز انديشه هاى فلسفى، تاريخى و چيزهايى از اين قبيل بوده است و بيشتر با تأنى و تأمل عمل مى كند. ولى آمريكايى ها قدرت نظامى دارندو مى خواهند از آن در هر جاى دنيا استفاده كنند، كما اينكه از اين قدرت در برابر خود اروپايى ها نيز استفاده مى كنند. اين است كه اروپايى ها اين خاصيت را دارند كه خواهان تغيير نظام نيستند. از مسير گفت وگو وارد مى شوند تا رژيم ها را تعديل كنند، ولى آمريكايى ها وارد جنگ مى شوند.
*  اين سؤال بسيار مهم است و آن اين كه مذاكره با آمريكايى ها مى تواند در افزايش امتيازاتى كه ايران بخواهد از اروپا بگيرد، مؤثر باشد؟
-اگر ايران چنين سياستى را در پيش بگيرد، طبعاً همه چيز عوض مى شود. معنى اش اين است كه استراتژى و ديپلماسى ايران كاملاً عوض شده است و دارد با آمريكا به توافق مى رسد. در چنين شرايطى، نيازش به اروپا خيلى كمتر مى شود. ولى اين كار بسيار مشكلى است. زيرا معلوم نيست ايران خواست هايى را كه آمريكايى ها مطرح مى كنند، بپذيرد و معلوم نيست آمريكا خواست هاى ايران را بپذيرد. ما در شرايطى صحبت مى كنيم كه رابطه ايران و آمريكا قطع است. اگر اين كار صورت بگيرد، به معنى يك تغيير كلى در سياست ايران است.
*  آيا اين روابط در مورد ايران و آمريكا به شكل يك بازى دومينو خواهد بود و آيا آمريكا همچنان مطالبات حداكثرى خود را در مذاكره با ايران مطرح خواهد كرد؟
-در كشورهايى مانند آمريكا و اروپا تا حدى هيأتى كه روى كار مى آيند، بسيار مؤثر هستند من فكر مى كنم با اكيپى كه اكنون در آمريكا روى كار است حداكثر را مطرح كنند، ولى در شرايط بحران عراق ممكن است كمى صبر پيشه كنند. اما در نهايت، جو كلى در آمريكا اين است كه با اين نظام و رويكردى كه در ايران وجود دارد، هيچگاه به توافق و نتيجه نمى رسند.
*  در بحث هايى كه در مورد ايران و اروپاوجود دارد، بحث هايى نظير حقوق بشر، اعراب و اسرائيل و ... نيز مطرح است. اين بحث ها را در ارتباط با اين مذاكرات چگونه مى بينيد؟
-مسأله حقوق بشر در مذاكره با اروپا خيلى جدى نيست، چون حقوق بشر در ايران در مقايسه با كشورهايى مثل عربستان سعودى، دبى، قطر، سوريه و مصر خيلى خيلى بهتر است. خود آنها به اين نكته واقف هستند. البته انجمن ها و گروه هايى هستند كه كار خود را دنبال مى كنند و مسأله حقوق بشر را تا جايى كه بتوانند، پيش مى برند. ولى ببينيد! مسأله حقوق بشر بيشتر مسأله خود ايران است، نه مسأله اروپايى ها. بدين معنى كه وقتى روزنامه نگارى دستگير مى شود و يا روزنامه اى بسته مى شود چهره ايران مخدوش مى شود. تعارض ها بايد به حداقل برسند من به خصوص راجع به روزنامه ها و روشنفكران سؤل دارم كه چرا بايد وضعيتى پيش بيايد كه روزنامه نگاران دستگير شوند و يا روزنامه اى تعطيل شود؟ زيرا اين در كل جهان تأثير منفى مى گذارد و چهره ايران را خراب مى كند. همين طور بايد بدانيد كه گروه هاى طرفدار حقوق بشر و سازمان هاى غيردولتى در اروپا فعال هستند. بنابراين آنها سر و صدا ايجاد مى كنند كه طبعاً به ضرر ايران تمام مى شود. ولى دولت هاى اروپايى چندان در بند اين مسأله نيستند.
*  آيا مى توانند در مورد كوتاه آمدن در بحث حقوق بشر به افكار عمومى خود نيز پاسخ بدهند؟
-ببينيد اينها همگى بازى ها ى سياسى است كه نمى شود جواب ثابتى به آن داد. براى مثال، اگر در اروپا سر و صداى زيادى راجع به هر مسأله اى پيش بيايد، طبعاً دست و پاى دولت ها بسته مى شود. زيرا اين دولت ها مى خواهند رأى بياورند، در انتخابات پيروز شوند و اگر اين سازمان هاى غيردولتى و لابى هايى كه وجود دارند، از نظام ايران، يك رژيم بسته بسازند و به دست دهند، آنگاه دست و پاى دولت ها هم بسته خواهد شد. براى مثال، اروپايى هايى كه تاكنون به ايران نيامده اند، تصاوير بسيار وحشتناكى از ايران دارند. ايران بايد كار تبليغاتى بيشترى بكند.
*   ما در آستانه انتخابات رياست جمهورى هستيم. شما فكر مى كنيد مواضع اروپا نسبت به برگزارى انتخابات در ايران جزو اين شروط مورد مذاكره قرار مى گيرد؟
-من فكر مى كنم در اين مورد اروپايى ها اشاراتى كنند و هشدارهايى بدهند كه انتخابات آينده بايد دموكراتيك باشد. ولى طبعاً دست آنها بسته است و خيلى دخالت نمى كنند. احساس آنها اين است كه اگر محافظه كاران تمام دستگاه هاى دولتى از جمله مقننه، مجريه و قضاييه را در دست بگيرند، فضا به ميزان زيادى بسته خواهد شد. ولى بستگى دارد كه مردم ايران چگونه به اين فضاى بسته واكنش نشان دهند آيا آن را تحمل بكنند يا نه و بعد در كنار اين موضوع پيشرفت هاى اقتصادى صورت بگيرد يا نگيرد. تمام اينها مسائلى است كه در آينده روشن خواهد شد. ولى در حال حاضر، آنها يقيناً به ضرورت دموكراتيك بودن اين انتخابات اشاره خواهند كرد.
*  آيا اين خواست مى تواند در معرفى نامزدها از گروه هاى مختلف و مشاركت مردم مؤثر باشد؟
-ببينيد! وقتى مى گويم دموكراتيك باشد، يعنى تمام جوانب بايد مورد توجه قرار بگيرد. مواردى از قبيل اين كه يك نامزد واحد وجود نداشته باشد.
كسانى حذف نشوند مثل انتخابات مجلس و ... نباشد، همه از نظر آنها جزو پيش نيازهاى دموكراسى است.
*  بحث اعراب و اسرائيل نيز جزو بحث هايى است كه اروپايى ها روى آن حساس هستند. آن را چطور مى بينيد؟
-در مورد اعراب و اسرائيل بايد گفت كه بسيارى از دولت هاى اروپايى، مواضع كريتيك و نقادانه اى نسبت به اسرائيل دارند. همه كشورها الآن روى تشكيل يك دولت فلسطينى تأكيد دارند. تا اين حد شايد با ايران همراه باشند، اما اين كه بخواهند اسرائيل را از ميان بردارند به هيچ وجه براى اروپايى ها قابل پذيرش نيست.
*  به جز بحث هاى سه گانه يعنى سوخت اتمى، حقوق بشر و اعراب و اسرائيل بحث هاى ديگرى هم بين ايران و اروپا وجود دارد؟
-بحث هاى عمده همين سه مطلب است. طبعاً مسائل ريز و كوچكى هم هست كه قابل ذكر نيست. گاهى در مسأله ويزا و نوع رفتار ديپلمات هاى ايران و ... مشكلاتى پيش مى آيد. گاهى مسائل گذشته زنده مى شوند، مثل مسأله «ميكونوس» . اين مسائل تا حدى قابل رفع و رجوع هستند و اروپايى ها زياد روى آنها پافشارى نمى كنند. ولى ما بايد به يك نكته واقف باشيم كه رابطه ايران و اروپا دشمنان خيلى جدى دارد. يكى از اين دشمنان، آمريكا است. دوم، انگلستان و سوم، خود اسرائيل در شرايط فعلى.
اينها سنگ اندازى مى كنند و مسائلى را پيش مى آورند كه دوباره رابطه ايران و اروپا قطع شود. اينجاست كه دولت ايران بايد خيلى هوشيارانه عمل كند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 16:41  توسط رضا  | 

سيد‌جلال‌الدين دهقاني


چكيده
هدف اين مقاله توضيح مفاد و محتوا و تجزيه و تحليل علل، انگيزه‌ها و اهداف طرح خاورميانه بزرگ، با هدف واكاوي تاثيرات آن بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران است. به عبارت ديگر، منظور پاسخگويي به اين سوالات اصلي و فرعي است: دلايل، انگيزه‌ها و اهداف ايالات متحده از ارايه اين طرح چيست؟ اين طرح، چه جايگاهي در راهبرد امنيت ملي، سياست خاورميانه‌اي و نقش ملي آمريكا دارد؟ چرا فرآيند دموكراتيك‌سازي خاورميانه در شرايط بين‌المللي پس از 11 سپتامبر 2001 آغاز و تعقيب مي‌گردد؟ بازتاب‌ها و پيامدهاي امنيتي اين طرح، براي كشورها و جوامع خاورميانه كدامند؟ و سرانجام، تحقق و اجراي اين طرح چه چالش‌ها و فرصت‌هاي امنيتي را براي جمهوري اسلامي ايران در پي خواهد داشت؟
پاسخ احتمالي اين پرسش‌ها در چارچوب فرضيه ذيل مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت: «طرح خاورميانه بزرگ به مثابه يكي از راهكارها و ساز و كارهاي كانوني در راهبرد پيشگيرانه و مركز ثقل راهبرد كلان امنيت ملي آمريكا به منظور مقابله با تهديدات نامتقارن، ضمن ايجاد تهديدات و چالش‌هاي امنيتي مختلف، فرصت‌هايي نيز براي تامين و تحكيم امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران مي‌آفريند.»
در پايان، راه‌كارهايي براي بهره‌گيري جمهوري اسلامي از فرصت‌ها و دفع تهديدات امنيتي اين طرح ارايه مي‌شود.
مقدمه
پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 (20 شهريور 1380) كه مبارزه با تروريسم به صورت مفهومي غالب در سياست خارجي و امنيت ملي آمريكا درآمد، خاورميانه نيز به كانون روابط و مركز ثقل نظام بين‌الملل تبديل شد. تصميم‌سازان و سياست‌پردازان ايالات متحده، با ايجاد پيوستگي و همبستگي بين اسلام گرايي يا بنياد‌گرايي اسلامي با تروريسم، علاوه بر توسل به نيروي نظامي و قوه قهريه بر عليه تروريست‌ها، در صدد اصلاحات سياسي، اقتصادي و اجتماعي از طريق مهندسي اجتماعي ـ سياسي و اصلاح ديني ـ مذهبي جوامع خاورميانه به عنوان خاستگاه تروريسم بين‌المللي نيز برآمدند.
ژنرال كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا در تاريخ 12 دسامبر 2002 (22 آذرماه 1381) در سخنراني خود در بنياد هريتج در يك سخنراني، براي نخستين بار و به طور رسمي طرح اين كشور براي خاورميانه را مبني بر اصلاحات سياسي، اقتصادي و آموزشي اعلام كرد.
همچنين يكي از توجيهات و بهانه‌هاي سه‌گانه حمله آمريكا به عراق در كنار «نبرد عليه تروريسم» و «سلاح‌هاي كشتار جمعي»، استقرار دولت سرمشق در اين كشور براي توسعه و اشاعه دموكراسي در منطقه بر اساس منطق دومينوي دموكراتيك اعلام گرديد.
جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در 26 فوريه 2003، اندكي پيش از تهاجم نظامي به عراق طي سخناني در انستيتو آمريكايي اينترپرايز، عزم خود را مبني بر استقرار ارزش‌هاي دموكراتيك در خاورميانه ابراز داشت. سپس در 9 مه همان سال در جهت عملياتي كردن ارزش‌هاي موردنظر خود، «ايجاد منطقه مبادله آزاد ميان ايالات متحده آمريكا و خاورميانه تا ده سال آينده» را پيشنهاد داد. ديك چني معاون رئيس جمهور آمريكا نيز در دسامبر 2003، در مجمع جهاني اقتصاد در داووس،صراحتا سياست رسمي دولت آمريكا مبني بر دموكراتيك ساختن خاورميانه را بيان داشت. روزنامه عرب زبان الحيات چاپ لندن در 13 فوريه 2004، مفاد سند اجرايي «طرح خاورميانه بزرگ» (1) را كه از سوي آمريكا براي طرح در نشست 8 تا 10 ژوئن 2004 سران گروه 8 (G8) در سي آيلند ايالت جورجيا ارايه شده بود، منتشر ساخت.
هدف اين نوشتار توضيح مفاد و محتوا، تجزيه و تحليل علل و انگيزه‌ها و اهداف اين طرح به منظور واكاوي تاثيرات آن بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران است. به منظور تحقق اين هدف از طريق استدلال و برهان منطقي، مباحث در چهار گفتار سازماندهي مي‌شود. نخست، مفاد و مفروضه‌هاي طرح، توصيف و شرح داده مي‌شود. در بخش دوم، خاستگاه و اهداف طرح در چارچوب واكاوي راهبرد امنيت ملي، اهداف خاورميانه‌اي سياست خارجي و نقش ملي ايالات متحده بررسي مي‌شود. موضوع قسمت سوم نيز تجزيه و تحليل چگونگي تاثير اين طرح بر ابعاد مختلف امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران است. سرانجام، در نتيجه‌گيري بحث، پيشنهاد ما و راه‌كارهايي براي كاهش چالش‌ها و تهديدات امنيتي و بهره‌برداري از فرصت‌هاي ناشي از طرح براي افزايش ضريب امنيت ملي ايران ارايه خواهد شد.
الف. مفاد و مفروضه‌هاي طرح
طرح خاورميانه بزرگ، بر چند مفروضه اساسي استوار است كه به محتوا و مفاد آن شكل مي‌دهد: (2) اول آنكه، منشاء و خاستگاه افراط‌‌گرايي و تروريسم كه منافع ملي غرب و امنيت بين‌المللي را تهديد مي‌كند، حوزه جغرافيايي شمال آفريقا، خاور نزديك و خاورميانه (خاورميانه بزرگ) است. دوم آنكه، وضع تهديد‌زاي منطقه، حاصل فقدان آزادي و دموكراسي، سطح پائين دانش، عدم توسعه علمي، جايگاه نامناسب زنان و وضعيت نامطلوب حقوق بشر است. به عبارت ديگر، توسعه نيافتگي و محروميت مردم از حقوق سياسي، اقتصادي و اجتماعي، باعث رشد افراط‌گرايي اسلامي، تروريسم، مهاجرت غيرقانوني و جرايم سازمان يافته بين‌المللي مي‌شود كه عامل بي‌ثباتي و ناامني منطقه‌اي و بين‌المللي هستند. سوم ‌آنكه، بهترين راه‌حل براي درمان مشكلات و معضلات، توسعه همه‌جانبه در قالب اصلاحات سياسي، اقتصادي و اجتماعي است. بنابراين اولويت‌هاي توسعه منطقه عبارتند از: توسعه سياسي از طريق تشويق و هدايت كشورها به سوي مردم‌سالاري و حكومت‌هاي شايسته و مشروع، توسعه علمي و آموزشي به وسيله ايجاد جامعه‌اي فرهيخته و پيشرفته، توسعه اقتصادي از طريق ايجاد فرصت‌هاي اقتصادي، آزادسازي و خصوصي‌سازي اقتصاد.
1. توسعه سياسي: دموكراتيك سازي
از منظر اين طرح، دموكراسي و حكومت شايسته‌ بستري است كه توسعه در درون آن رشد و نمو مي‌كند. اين همان پيش‌شرط و الزامي است كه كشورهاي خاورميانه بزرگ از فقدان آن رنج مي‌برند. سطح مشاركت سياسي در حكومت‌هاي منطقه در مقايسه با ديگر كشورهاي جهان بسيار پايين است. در خاورميانه، دموكراسي، آزادي و پاسخگويي، كالاهاي نايابي هستند و زنان نيز جايگاه مناسبي ندارند، بنابراين، ترغيب به دموكراسي و حكمراني شايسته به منظور تحقق توسعه سياسي ضرورتي تاريخي است. استقرار دموكراسي و اصلاحات دموكراتيك نيز از راه اتخاذ راه‌كارها و ساز و كارهاي زير امكان‌پذير است: برگزاري انتخابات آزاد و منصفانه، تاسيس موسسات ويژه براي ارايه آموزش رهبري و مديريت به زنان، كمك و مشاوره حقوقي به مردم عادي، ايجاد رسانه‌هاي غيردولتي و مستقل، توسعه و تقويت جامعه مدني به وسيله تاسيس و گسترش نهادها و سازمان‌هاي غيردولتي در حوزه‌هاي دموكراسي، حقوق بشر، رسانه‌ها و زنان.
2. توسعه علمي ـ آموزشي
دومين محور طرح خاورميانه بزرگ، توسعه علمي و آموزشي جهت ايجاد جامعه فرهيخته و تربيت نيروي انساني مناسب به عنوان زيربناي توسعه سياسي و اقتصادي است. مهمترين ساز و كارهاي دستيابي به اين هدف نيز عبارتند از: آموزش‌هاي بنيادي از طريق مبارزه با بي‌سوادي، تشكيل و تقويت گروه‌ها وتشكل هاي مبارزه با بي‌سوادي، تهيه، تدوين و ترجمه كتابهاي آموزشي، تاسيس مدارس علمي و اكتشافي، اصلاحات آموزشي و اجراي آموزش‌هاي مجازي از طريق اينترنت، تاسيس و تدريس رشته مديريت در مراكز آموزش عالي.
توسعه علمي و آموزشي جايگاه برجسته‌اي در اين طرح دارد. چون علاوه بر آنكه پيش‌شرط و پيش‌نياز توسعه سياسي و اقتصادي است، در آموزش و گسترش آموزه‌ها و ارزش‌هاي دموكراتيك به نسل جوان جوامع عقب‌مانده منطقه نيز نقشي محوري ايفا مي‌كند.
بهبود سطح آموزشي و فرهنگي موجب ارتقا و افزايش شناخت و آگاهي جوانان سرخورده‌اي مي‌شود كه عقب‌افتادگي جوامع خود را معلول سياست‌هاي آمريكا و غرب مي‌دانند. به ويژه اين اقدام، آموزش‌هاي ايدئولوژيك و ضد غربي سازمان‌ها و گروههاي سياسي ـ مذهبي اسلام‌گرا را خنثي مي‌سازد. به بيان ديگر، نفرت از غرب و آمريكا معلول بي‌سوادي، سوءتفاهم و عدم شناخت واقعي مردم منطقه از جهان است كه از طريق آموزش مي‌توان به آن فايق آمد.
3. توسعه اقتصادي
ـ توسعه اقتصادي و گسترش فرصت‌هاي اقتصادي، محور سوم اين طرح است. توسعه نيافتگي، عقب‌ماندگي و وابستگي اقتصادي بارزترين ويژگي‌هاي جوامع و كشورهاي خاورميانه تصور مي‌شود. فقر، محروميت و اختلاف طبقاتي ناشي از توسعه نيافتگي اقتصادي، وقتي در ساختار سياسي متصلب و جامعه بسته با ايدئولوژي افراطي در مي‌آميزد، مناسب‌ترين بستر براي رشد تروريسم ضد غربي را فراهم مي‌سازد.
بنابراين، بايد از طريق توجه به ساز و كارهاي زير، در اقتصاد كشورهاي منطقه تحولي اساسي ايجاد كرد: سرمايه‌گذاري خارجي جهت رشد اقتصادي از طريق اعطاي وام به طرح‌ها و پروژه‌هاي كوچك، تاسيس صندوق پول و بانك توسعه خاورميانه بزرگ، اصلاح سيستم مالي به وسيله كاهش سلطه دولت بر خدمات پولي و مالي، رفع موانع موجود در راه تعاملات پولي بين كشوري، نوسازي خدمات بانكي، ارايه، بهبود و گسترش ابزارهاي لازم براي حمايت از اقتصاد بازار، تاسيس ساختارهاي سازمان يافته جهت حمايت از خدمات پولي، توسعه و تقويت تجارت آزاد در سطح منطقه از طريق عضويت در سازمان تجارت جهاني، ايجاد مناطق آزاد تجاري و مناطق ويژه تجاري و سرانجام تاسيس مجمع فرصت‌هاي اقتصادي.
ب. خاستگاه و اهداف طرح
تبارشناسي و علت‌يابي طرح خاورميانه بزرگ از حيث واكاوي علل و انگيزه‌هاي وجودي آن نيز براي فهم چگونگي تاثير آن بر امنيت ملي ايران حائز اهميت است. به عبارت ديگر دلايل و اهداف آمريكا از پيشنهاد اين طرح در شرايط بين‌المللي پس از 11 سپتامبر و اشغال عراق چيست و اين كشور چه اهدافي از مطرح كردن آن پيگيري مي‌كند؟ به ويژه آنكه در دهه‌هاي پس از جنگ جهاني دوم، ايالات متحده نه تنها تقابل و تعارضي با رژيم‌هاي غيردموكراتيك منطقه و جهان عرب نداشته بلكه همواره از آنان حمايت كرده است. يافتن پاسخ به اين پرسش اساسي مستلزم توضيح و تبيين راهبرد امنيت ملي، نقش ملي و اهداف خاورميانه‌اي سياست خارجي آمريكاست. زيرا بدون درك و شناخت اين سه مولفه، كشف خاستگاه و اهداف راهبردي و واقعي اين طرح امكان‌پذير نيست.
1. راهبرد امنيت ملي آمريكا
راهبرد امنيت ملي آمريكا به معناي راهها و شيوه‌هاي به كارگيري ابزار و وسايل مختلف براي دفع و رفع تهديدات خارجي و داخلي نسبت به ارزش‌هاي بنيادي اين كشور است.
بنابراين تعريف، راهبرد امنيت ملي كه معطوف به عناصر قدرت ملي و كاربرد آن براي دستيابي به امنيت ملي است، با راهبرد نظامي كه ناظر به چگونگي به كارگيري قدرت نظامي براي صيانت از امنيت ملي به ويژه امنيت نظامي است، تفاوت و تمايز دارد. چون راهبرد نظامي تابعي از راهبرد كلان امنيت ملي مي‌باشد. بدين معنا كه راهبرد نظامي به چگونگي توزيع و اعمال ابزار نظامي براي تحقق اهداف امنيت ملي مي‌پردازد كه در راهبرد كلان امنيت ملي تعريف و تعيين شده است. به سخن ديگر، راهبرد امنيت ملي اعم از راهبرد نظامي است و به به كارگيري قدرت نظامي و زور محدود نمي‌شود.(3)
بر اين اساس، راهبرد امنيت ملي آمريكا، پس از 11 سپتامبر 2001، بر اين اصل و فرض محوري استوار شده است كه اين كشور علاوه بر تهديدات متقارن برخاسته از قدرت‌هاي هم سنخ و هم‌سنگ، با تهديدات نامتقارني رو به روست كه از بازيگران دولتي و غيردولتي نامتقارن سرچشمه مي‌گيرند.
تهديدات متقارن كه امنيت آمريكا را تهديد مي‌كنند، از قدرت نظامي و غيرنظامي رقباي اين كشور در سطح جهاني ناشي مي‌شوند. روسيه و چين، به رغم نابرابري در قدرت قادرند به صورت نظامي آمريكا را تهديد كنند و امنيت آن را به مخاطره بيندازند. اروپا و ژاپن نيز به عنوان دو ابرقدرت اقتصادي جهان از نظر اقتصادي و اطلاعاتي مي‌توانند ضريب امنيت اقتصادي ايالات متحده را كاهش دهند. به عبارت ديگر عاملان اين تهديدات، بازيگران بين‌المللي هستند كه از عقلانيتي همانند آمريكا برخوردارند. راهبرد و راه‌حل امنيتي آمريكا نسبت به اين تهديدات متقارن نظامي و اقتصادي، بازدارندگي و ديپلماسي است. اين هدف از طريق جلوگيري از ظهور رقيب در سطح بين‌المللي و اعمال هژموني آمريكايي محقق مي‌شود.
اما در شرايط بين‌المللي موجود، بيشترين آسيب‌پذيري امنيتي ايالات متحده ناشي از تهديدات نامتقارن از سوي بازيگران بين‌المللي دولتي و غيردولتي است كه از عدم تقارن راهبردي براي مقابله با اين كشور سود مي‌برند. عدم تقارن راهبردي عبارت از عدم تقارن اقدامات و تلاش‌ها در جهت دور زدن يا تحت‌الشعاع قرار دادن قدرت و توانايي‌هاي حريف به همراه استفاده بهينه از نقاط ضعف و آسيب‌پذيري‌هاي او و به كارگيري شيوه‌هايي است كه تا اندازه‌ زيادي با روش‌ها و شيوه‌هاي او متفاوت و متمايز مي‌باشد. رهيافت نامتقارن در صدد ايجاد تاثيرات بزرگ رواني مانند شوك آفريني و مختل كردن اراده و ابتكار و آزادي عمل دشمن مي‌باشد. شيوه‌هاي نامتقارن متضمن افزايش دامنه آسيب‌پذيري‌ها و نقاط ضعف دشمن است كه معمولا از فناوري‌ها، تاكتيك‌ها و تسليحات غيرمرسوم و ابتكاري سود مي‌جويد و در تمامي سطوح و ابعاد اعم از راهبردي، تاكتيكي و عملياتي در طيف عملياتي گسترده اي كاربرد دارند.
بنابراين، همانگونه كه جانسون و استيون متز تعريف مي‌كنند، عدم تقارن در حوزه مسايل نظامي و امنيتي به معناي اقدام، سازماندهي و انديشه متفاوت از دشمنان براي پيشينه‌سازي برتري‌هاي خود از طريق بهره‌گيري از نقاط ضعف حريف، حفظ ابتكار عمل يا كسب آزادي عمل مي‌باشد. اين راهبرد مي‌تواند به صورت سياسي ـ راهبردي، نظامي ـ راهبردي، عملياتي تا تركيبي از همه آنها؛ در برگيرنده روش‌ها و فناوري‌ها، ارزش‌ها، سازمان‌ها و ديدگاه‌هاي مختلف يا آميزه‌اي از كليه آنها؛ كوتاه مدت يا بلند‌مدت؛ عمدي يا سهوي؛ مستقل و مجزا يا تركيبي از اين دو و نهايتا داراي ابعاد رواني و فيزيكي يا هر دو باشد.
جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در مقدمه «استراتژي امنيت ملي آمريكا» صراحتا به اين تهديدات نامتقارن و عدم تقارن راهبردي اشاره مي‌كند و مي‌نويسد:
«دشمنان در گذشته به نيروي نظامي زياد و توانايي‌هاي صنعتي عظيمي براي در معرض خطر قرار دادن آمريكا نياز داشتند. امروزه شبكه‌هاي نامشخص و شبح گونه‌اي از اشخاص قادرند تا هرج و مرج و صدمات زيادي را براي ما ايجاد كنند و هزينه اين كار براي آنها كمتر از خريد يك تانك است.»
به نظر وي بزرگترين خطري كه آمريكا با آن رو به روست «تلاقي و اتحاد افراط‌گرايي و تكنولوژي است.» (7) يعني دستيابي گروههاي تروريستي و كشورهاي ضعيف دشمن آمريكا به سلاح‌هاي كشتار جمعي به ويژه تسليحات هسته‌اي.
بر اساس راهبرد امنيت ملي آمريكا، تهديدات نامتقارن كه به شدت امنيت اين كشور را به مخاطره مي‌اندازند، برآيند سه عامل و پديده تروريز، كشورهاي ياغي و قانون‌شكن و سلاح‌هاي كشتار جمعي است. دستيابي كشورهايي كه ايالات متحده آنان را سركش و محور اهريمني مي‌نامد به سلاح‌هاي هسته‌اي، به مثابه تسليح گروه‌هاي تروريستي به اين جنگ افزارهاي راهبردي و مالا كاهش ضريب امنيت ملي اين كشور است. عقلانيت متفاوت و ايدئولوژي متمايز اين بازيگران بين‌المللي بر ميزان تهديد‌كنندگي آنان مي‌افزايد و آنان را از تهديدات متقارن خطرناكتر و مخربتر مي‌سازد.
در نتيجه، راهبرد امنيت ملي آمريكا بيش از آنكه معطوف به قدرت‌هاي بين‌المللي متقارن باشد براي مبارزه و مقابله با تهديدات و بازيگران نامتقارن طراحي و تدوين شده است. به ويژه، مبارزه با تروريزم و جلوگيري از گسترش سلاح‌هاي كشتار جمعي، مركز ثقل و كانون اين راهبرد را تشكيل مي‌دهد. تحقق اين هدف راهبردي كلان با اتخاذ راهبرد پيشگيرانه در دو بعد نظامي و غيرنظامي و از طريق راهكارهاي زير تعقيب و پيگيري مي‌شود:
ـ حمايت از آرمان‌هاي شان و منزلت انساني
ـ تقويت اتحاد‌ها براي شكست تروريسم جهاني و اقدام جهت جلوگيري از حملات عليه آمريكا و دوستان آن.
ـ همكاري با ديگران براي خنثي كردن منازعات منطقه‌اي
ـ بازداشتن دشمنان از به كارگيري سلاح‌هاي كشتار جمعي و تهديدات عليه ايالات متحده و متحدين و دوستان آن
ـ آغاز دوران تازه‌اي از رشد اقتصاد جهاني از طريق تجارت و بازار آزاد
ـ گسترش چرخه توسعه از طريق ايجاد فضاي باز و زيربناي دموكراسي
ـ گسترش برنامه‌هاي اقدام جمعي به وسيله ساير مراكز اصلي قدرت (8)
بنابراين، طرح خاورميانه بزرگ بخشي از راهبرد پيشگيرانه امنيت ملي آمريكا براي مقابله با تهديدات نامتقارن و به ويژه مبارزه و نبرد با تروريسم است. اين هدف علاوه بر اينكه از محورهاي اين راهبرد استنتاج و استنباط مي‌شود، در متن آن نيز آشكارا ذكر شده است:
«ما همچنين نبردي را در عرصه عقايد و افكار براي پيروز شدن در نبرد عليه تروريسم بين‌المللي آغاز خواهيم كرد. براي اين كار تمام نفوذ ايالات متحده را به كار مي‌بريم.
از دولت‌هاي مدرن و ميانه‌رو، به ويژه در جهان اسلام حمايت مي‌كنيم تا تضمين كنيم كه شرايط و ايدئولوژي‌هاي مشوق تروريسم در هيچ ملتي زمينه رشد پيدا نمي‌كنند.
شرايط اساسي براي رشد قارچ‌گونه تروريسم را كاهش مي‌دهيم.» (9)
2. نقش ملي آمريكا
نقش ملي آمريكا عبارت است از تعريف سياستگذاران و تصميم‌گيرندگان اين كشور از انواع متداول تصميمات، تعهدات، قواعد و اقدامات مناسب و وظايف و كاركردهايي كه بايد در شرايط مختلف ايفا كند. نقش ملي بازتاب‌دهنده نيازهاي اساسي، گرايش‌ها، بيم و هراس‌ها و ايستارهاي آمريكا نسبت به جامعه بين‌المللي و عوامل و متغيرهاي سيستمي، جغرافيايي و اقتصادي است. بنابراين نقش‌هاي ملي ايالات متحده بيانگر وظايف و كاركردهايي است كه اين كشور در زمينه‌ها و عرصه‌هاي مختلف بين‌المللي، خود را متعهد و ملزم به انجام آن مي‌داند.
بدين ترتيب نقش‌هاي ملي، اتخاذ سياست‌ها و اقدامات لازم در شرايط و وضعيت‌هاي خاص در نظام بين‌الملل را ايجاب مي‌كنند. همچنين منعكس كننده هويت‌هاي عامل و خاصي هستند كه آمريكا در مناطق مختلف يا كل جهان پيگيري مي‌كند. (10)
رهبران آمريكا در طول تاريخ اين كشور نقش‌هاي ملي متفاوتي را در صحنه جهاني تعريف و تعيين كرده‌اند. مهمترين نقش‌هاي ملي ايالات متحده از بدو تاسيس در سال 1776 تاكنون در چارچوب راهبرد و جهت‌گيري جهان‌گرايي، عبارتند از: «جمهوري امپرياليستي»، «مدافع آزادي»، «رهبر جهان آزاد» و «ژاندارم جهاني». ايفاي اين نقش‌ها متضمن اتخاذ اهداف، سياست‌ها و اقدامات خاصي است كه آمريكا خود را متعهد و مكلف به تحقق و انجام آن مي‌داند. به عبارت ديگر، برآيند اين نقش‌هاي ملي چهارگانه، شكل‌گيري سنت جهان‌گرايي در سياست خارجي است كه مستلزم اعمال قدرت، مداخله در امور داخلي ديگران، نفوذ اقتصادي در بازارهاي جهاني از طريق سرمايه‌گذاري و تجارت، ديپلماسي توسعه‌طلب به منظور گسترش و اشاعه ارزش‌هاي آمريكايي در سطح بين‌المللي و صدور انقلاب آمريكا، دستيابي به جايگاه برتر نظامي و ديپلماتيك، حساسيت نسبت به تهديد و به مخاطره افتادن افتخار، اعتبار و حيثيت آمريكا و تلاش براي رواج و تاسيس نهادهاي آمريكايي مي‌باشد.
تعريف و تقبل اين نقش‌ها بازتاب دهنده و معلول نوعي ايستار و تلقي بنيادي راجع به جايگاه و منزلت منحصر به فرد آمريكا در جهان، برتري و قوم‌مداري فرهنگي و حتي گونه‌اي از نژاد‌پرستي است كه رسالت و ماموريتي انساني و جهاني را بر دوش آمريكا مي‌گذارد.
بنابراين، ايالات متحده وظيفه شكل‌دهي به جهان در راستاي ارجحيت‌ها و ارزش‌هاي آمريكايي، تدوين و پاسداري از قوانين و قواعد رفتار بين‌المللي، دفاع از آزادي و دموكراسي، حمايت از ملت‌ها و كشورهاي آزادي خواه، مبارزه با ايدئولوژي‌ها و نظام‌هاي غيردموكراتيك و اقتدار گرا و استقرار نظم‌ سياسي ـ اقتصادي ليبرال در نظام بين‌الملل را بر عهده دارد. در نتيجه كاركرد و كار ويژه سياست خارجي آمريكا، تنظيم روابط و رفتار خارجي با كشورهاي جهان بر پايه ميزان تبعيت و پيروي آنان از ارزش‌ها و قواعد اين كشور است. (11)
تجلي و نمود عيني اين رسالت و ماموريت رهايي بخش و آزادسازي بشريت در سياست خارجي آمريكا را مي‌توان در مقابله با شوروي سابق، بلوك شرق، ايدئولوژي كمونيزم و حمايت از جنبش‌هاي غرب‌گراي جهان سوم مشاهده كرد. به ويژه مبارزه با كمونيزم و شوروي به عنوان نوك پيكان اين ايدئولوژي، از اهداف دايمي سياست خارجي آمريكا در طول جنگ سرد بود. با فروپاشي شوروي و پايان نظام دو قطبي، سياست خارجي آمريكا با خلاء مفهومي رو به رو شد و پيگيري اين ماموريت نيز دچار فقر نظري و فلسفي گشت. تلاش رهبران ايالات متحده براي جايگزيني كمونيزم با اسلام‌گرايي در دهه 90 قرين موفقيت نبود؛ ولي حادثه 11 سپتامبر، زمينه و دليل مناسبي را فراهم آورد تا تروريسم جايگزين كمونيزم شود و رسالت آمريكا نيز مبارزه با آن تعريف شود. بنابراين، طرح خاورميانه‌ بزرگ، بخشي از ماموريت و رسالت جهاني است كه آمريكا خود را ملزم و متعهد به انجام آن مي‌داند.
3. اهداف خاورميانه‌اي آمريكا
سومين خاستگاه طرح خاورميانه بزرگ، اهداف سياست خارجي آمريكا در اين منطقه است. امنيت و بقاي اسرائيل از مهمترين اهداف خاورميانه‌اي سياست خارجي آمريكا بوده است. تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، موجوديت اسرائيل از سوي راديكاليزم و ناسيوناليسم عربي تهديد مي‌شد. اما از زمان شكل‌گيري جمهوري اسلامي و ظهور جنبش‌هاي اسلامي، بزرگترين تهديد عليه امنيت و حيات اسرائيل اسلام‌گرايي و گروه‌هاي اسلامي بوده است. از نظر آمريكا گرايش‌هاي اسلامي راديكال برخاسته از فقدان توسعه سياسي، اقتصادي و فرهنگي ـ آموزشي است. لذا صيانت از موجوديت اسرائيل در گروي توسعه همه‌جانبه كشورهاي منطقه و به تبع آن خشكاندن ريشه‌هاي اسلام‌گرايي مي‌باشد. بدين ترتيب، اين طرح، راهبرد و راهكاري براي تامين امنيت و موجوديت اسرائيل به حساب مي‌آيد.
انتقال آزادانه انرژي از خاورميانه به غرب و كنترل منابع انرژي، جلوگيري از ظهور هژمون منطقه‌اي چالشگر با آمريكا و مهار جمهوري اسلامي از ديگر اهداف اين كشور در خاورميانه هستند كه در صورت اجراي موفق طرح خاورميانه بزرگ، بهتر و آسانتر محقق مي‌شوند. فراتر از اين، تثبيت و تحكيم هژموني آمريكا در نظام بين‌الملل مستلزم تحكيم حضور آن در عراق و استقرار نظام ليبرال دموكراتيك در اين كشور است. اين هدف راهبردي نيز از طريق عملي شدن اهداف و آمال طرح مذكور تسهيل و تسريع مي‌شود.
ج. تاثيرات طرح بر امنيت ملي ايران
بنا بر آنچه آمد، مشخص مي‌شود كه طرح خاورميانه بزرگ ماهيتي كاملا امنيتي و آماجهاي راهبردي دارد. همانگونه كه توضيح داده شد اين طرح به عنوان بخشي از راهبرد امنيت ملي، نقش ملي و اهداف سياست خارجي آمريكا در منطقه، در صدر رويارويي و مقابله پيشگيرانه با تهديدات نامتقارن عليه اين كشور است. بنابراين نبرد با تروريزم و ريشه هاي آن يعني راديكاليزم اسلامي، سلاح‌هاي كشتار جمعي و دولت‌هايي كه از هنجارها و ارزش‌هاي آمريكايي پيروي نمي‌كنند، مهم‌ترين و اساسي‌ترين اهداف اين طرح را تشكيل مي‌‌دهند. از اين رو، چون آمريكا جمهوري اسلامي را به صورت كشوري تعريف مي‌كند كه مصداق بارز تهديدات نامتقارن است، در نتيجه اين طرح به طور مستقيم و غيرمستقيم امنيت ملي ايران را تحت تاثير قرار مي‌دهد.
به زعم ايالات متحده، اولا جمهوري اسلامي منشاء و خاستگاه اسلام انقلابي يا به تعبير آن بنياد‌گرايي و افراط گرايي اسلامي است. ثانيا، به علت مخالفت با روند صلح خاورميانه و دفاع از حقوق مردم فلسطين، از گروه‌ها و جنبش‌هايي حمايت مي‌كند كه به نظر آمريكا تروريست هستند. ثالثا، رهبران و سياستگذاران آمريكا بر اين اعتقادند كه جمهوري اسلامي در صدد دستيابي به سلاح‌هاي كشتار جمعي است. رابعا، جورج بوش، جمهوري اسلامي ايران را در زمره محور اهريمني قرار داده است كه نمونه كامل دولت‌هاي سركش به شمار مي‌روند.
بنابراين، ترديدي نيست كه يكي از اهداف مرجع طرح خاورميانه بزرگ جمهوري اسلامي ايران است.
اين طرح به دو گونه نسبي و ايجابي بر امنيت ملي ايران تاثير مي‌گذارد. از يك طرف با ايجاد چالش‌ها و آسيب‌پذيري‌هاي داخلي و خارجي كليه ابعاد امنيت ملي ايران را به مخاطره مي‌اندازد كه در صورت عدم چاره‌جويي، ضريب امنيت ملي را كاهش مي‌دهد. از سوي ديگر، فرصت‌هاي امنيتي مناسبي را نيز براي ايران فراهم مي‌سازد كه به شرط بهره‌برداري و استفاده بهينه از آنها پايه‌هاي امنيت ملي كشور تحكيم شده و ضريب امنيت ملي افزايش مي‌يابد.
1. چالش‌هاي امنيتي
بر اساس تعريف موسع از امنيت ملي و هدف مرجع امنيت، كه فراتر از امنيت خارجي و صيانت از دولت مي‌رود، تاثيرات منفي يا چالش‌هاي امنيتي طرح خاورميانه عليه امنيت ملي ايران را مي‌توان در چهار بعد و دسته نظامي، سياسي، اقتصادي و هويتي مورد بررسي قرار داد.
طبعا ميزان تاثير‌پذيري هر يك از ابعاد امنيت ملي ايران از اين تهديدات متفاوت است.
همچنين اگرچه اين طرح ممكن است در درازمدت و به طور غيرمستقيم ضريب امنيت ملي ايران را در بعد زيست‌محيطي كاهش دهد ولي در شرايط موجود تاثير گذاري آن در اين حوزه قابل اغماض مي‌باشد. فراتر از اين، با توجه به ماهيت غيرنظامي طرح مذكور طبيعي است كه تاثيرات سياسي، اقتصادي و اجتماعي ـ هويتي آن بيش از اثرات نظامي خواهد بود. اما به هر ترتيب، اثرگذاري آن بر امنيت نظامي ايران را نمي‌توان ناديده گرفت.
1 ـ1 چالش‌هاي نظامي
طرح خاورميانه بزرگ، از آنجا كه بخش غيرنظامي راهبرد امنيت ملي آمريكا براي مقابله با تهديدات نامتقارن است، به طور مستقيم چالش و تهديد نظامي عليه ايران را در بر ندارد و امنيت نظامي كشور را به مخاطره نمي‌اندازد. اما تاثيرات سلبي غيرمستقيم آن بر امنيت نظامي جمهوري اسلامي ايران در بلندمدت مي‌تواند بسيار جدي و خطرناك باشد؛ به گونه‌اي كه بقا و حيات كشور را به خطر بيندازد. اگر انگيزه و هدف اصلي اين طرح را نبرد با تروريزم، مقابله با كشورهاي سركش و جلوگيري از گسترش سلاح‌هاي كشتار جمعي، مبارزه با اسلام‌گرايي سياسي و حفظ امنيت اسرائيل بدانيم، ممكن است جمهوري اسلامي را نهايتا در معرض تهديدات و اقدامات نظامي آمريكا قرار دهد. اين مواجهه و رويارويي از طريق فرآيند «امنيتي كردن» جمهوري اسلامي ممكن مي‌شود.
امنيتي كردن، فرآيندي است كه در آن بازيگر امنيتي ساز موضوعي را به گونه‌اي تعريف مي‌كند كه تهديدات وجودي را در بردارد و به وسيله راه‌كارها، ابزارها و رويه‌هاي رايج و متداول سياسي نمي‌توان آن را مديريت و مرتفع ساخت. چون امنيتي ساختن ماهيتي بين‌الاذهاني دارد، صرفا توسط بازيگر امنيتي ساز صورت نمي‌گيرد و نيازمند پذيرش آن از سوي ناظران كنش گفتاري امنيت و مشروعيت در گفتمان عمومي امنيت غالب است. يعني آنان بايد بپذيرند كه موضوع يا پديده‌اي، تهديدي حياتي و وجودي نسبت به ارزش‌هاي مشترك آنها مي‌باشد و در چارچوب قواعد، هنجارها و رويه‌هاي غالب و رايج سياسي نيز نمي‌توان آن را رفع كرد. (12)
بر اين اساس، ايالات متحده به عنوان بازيگر امنيت ساز تلاش مي‌كند تا جمهوري اسلامي را تهديدي وجودي عليه امنيت ملي خود و صلح جهاني معرفي كرده و به افكار عمومي داخلي و بين‌المللي نيز بقبولاند. پروژه متهم‌سازي جمهوري اسلامي به حمايت از تروريزم، توليد سلاح‌هاي هسته‌اي، اخلال در روند صلح خاورميانه و نقض حقوق بشر، قسمتي از پروسه امنيتي ساختن كشور از سوي آمريكا به حساب مي‌آيد. در حقيقت آمريكا در صدد است تا تروريزم را مهمترين تهديد امنيتي عليه خود و جهان
تعريف كند كه از افراط‌گرايي اسلامي به رهبري ايران سرچشمه مي‌گيرد. اگر اين كشور موفق شود افكار عمومي بين‌المللي را قانع كند كه جمهوري اسلامي را به عنوان سردمدار بنياد‌گرايي اسلامي و تهديدي عليه امنيت جهاني بپذيرند، ايران امنيتي شده و تهديدات نظامي عليه آن امكان‌پذير خواهد شد. زيرا امنيتي شدن ايران بدين معناست كه از طريق ابزارها و ساز و كارهاي متداول سياسي ـ ديپلماتيك در چارچوب قواعد رايج بين‌المللي، نمي‌توان معضل آن را حل كرد.
2-1. چالش‌هاي سياسي
طرح خاورميانه بزرگ بيش از هر چيز امنيت سياسي ايران، به معناي ثبات سازمان يا نظام حكومتي و ايدئولوژي مشروعيت بخش به حكومت و دولت‌ آن را به چالش مي‌گيرد. (13)
همان‌طور كه توضيح داده شد، هدف بنيادي اين طرح استقرار نظام‌هاي سياسي ليبرال دموكراسي در كشورهاي منطقه است. اشاعه و گسترش دموكراسي ليبرال در خاورميانه به چند طريق و در چند بعد، امنيت سياسي جمهوري اسلامي را تهديد و تضعيف مي‌كند. نخست، فرآيند دموكراتيزاسيون خاورميانه و تعريف ليبرال دموكراسي به عنوان تنها نظام سياسي مشروع و شيوه حكمراني مطلوب، سازمان، ساختار و نهادهاي سياسي حكومتي جمهوري اسلامي را دستخوش بي‌ثباتي و تغيير مي‌كند. چون بسياري از سازمان‌ها و نهادهاي حكومتي ايران كه به ساختار سياسي آن شكل مي‌دهند با الگوي ساختاري و نهادي ليبرال دموكراسي تفاوت شكلي و ماهوي دارند. نهادهايي چون ولايت فقيه، شوراي نگهبان، مجلس خبرگان، كه جهان غرب به ويژه آمريكا از آنها به نام نهادهاي انتصابي ياد مي‌كند، در قالب ليبرال دموكراسي نمي‌گنجند.
اين نهادها از ايدئولوژي اسلامي نشات مي‌گيرند نه ليبراليسم سياسي كه ليبرال دموكراسي‌ها بر پايه آن استوارند.
دومين پيامد سياسي، چالش، تضعيف و تهديد ايدئولوژي سياسي مشروعيت بخش به نظام جمهوري اسلامي يعني اسلام سياسي است. اسلام به معناي مجموعه‌اي از انديشه‌ها و ايده‌ها راجع به نظم و كنش سياسي ـ اجتماعي و چگونگي اجراي آنها در عرصه زندگي اجتماعي و سپهر عمومي به هويت و ماهيت جمهوري اسلامي شكل داده و مشروعيت آن را تضمين مي‌كند. مفروضه‌ها و مفاهيم سياسي اسلام در زمينه رفتار و نظام سياسي ـ اجتماعي از نظام فكري و سياسي ليبراليسم متفاوت و متمايزاند و همخواني ندارند. فراتر از اين، اصلي‌ترين هدف طرح خاورميانه بزرگ، مبارزه با اسلام‌گرايي در قالب جنگ ايدئولوژيك است. جنگ ايدئولوژيك به معناي مبارزه ميان دو طرز فكر و روش و شيوه زندگي سياسي است. در اين نبرد هدف تضعيف و تخريب ايدئولوژي اسلامي از طريق ناكارآمد نشان دادن آن در عرصه حيات سياسي ـ اقتصادي و نظام سياسي برآمده از آن يعني جمهوري اسلامي است. سپس با شكست و ناكامي اسلام سياسي، زمينه براي جايگزيني آن با ايدئولوژي ليبراليسم سياسي ـ اقتصادي فراهم مي‌شود.
بنابراين، سومين تاثير طرح بر امنيت سياسي جمهوري اسلامي ايران، مي‌تواند تهديد وجودي اصل نظام سياسي از طريق ثبات زدايي، نامشروع سازي و ناكارآمد ساختن آن باشد. زيرا با از بين رفتن كارآمدي و مشروعيت نهادها و ايدئولوژي سياسي جمهوري اسلامي به تدريج از مشروعيت و مقبوليت آن نيز كاسته مي‌شود و مقدمات لازم براي جايگزين كردن آن با نظام سياسي ليبرال دموكراسي مهيا مي‌شود. به نظر آمريكا نوك پيكان اسلام‌گرايي سياسي معارض با اين كشور و الهام‌بخش آن در منطقه، جمهوري اسلامي است كه با دگرگوني، تغيير يا فروپاشي آن تهديدات نامتقارن نيز از بين خواهند رفت.
چالش‌ها و تهديدات امنيتي سه‌گانه سياسي كه در قالب اهداف تغيير رفتار، ساختار و نظام سياسي جمهوري اسلامي از سوي آمريكا تعقيب مي‌شود، از طريق مداخلات خارجي و افزايش آسيب‌پذيري‌هاي داخلي تحقق مي‌يابد. حمايت از نيروها و گروه‌هاي سياسي مخالف جمهوري اسلامي در خارج و داخل كشور، تلاش براي ايجاد شكاف بين دولت و ملت از طريق سلب رضايت و حمايت مردم از حكومت، تضعيف اراده و روحيه ملي، راه‌كارها و ابزارهايي است كه در چارچوب اين طرح به كار گرفته خواهد شد.
3-1. چالش اقتصادي
امنيت اقتصادي جمهوري اسلامي ايران، به معناي توانايي تامين نيازهاي جامعه، رفاه اقتصادي و توسعه صنعتي، فناوري، اقتصادي و تجاري از طريق حفظ اصول سازمان دهنده اقتصاد ملي و دسترسي به منابع، سرمايه و بازار جهاني، به چند صورت ممكن است توسط طرح خاورميانه تهديد شود. (14) بر اساس ماهيت قدرت اقتصادي (قدرت مستقل يا ابزاري) و عوامل تهديد‌زاي كارگزاري يا ساختاري، طيفي از تهديدات اقتصادي شكل مي‌گيرد كه يا به طور مستقيم بخش اقتصادي امنيت ملي را با چالش مواجه مي‌سازد يا ساير ابعاد امنيت ملي را به مخاطره مي‌اندازد.
بعضي از چالش‌هاي اقتصادي، ناشي از سياست‌ها و اقداماتي خواهد بود كه آمريكا به عنوان طراح طرح ممكن است به منظور اجراي آن بر عليه جمهوري اسلامي اتخاذ كند. ايجاد محدوديت‌هاي اقتصادي و تجاري از طريق اعمال تحريم‌ها يا مجازات‌هاي تنبيهي از سوي ايالات متحده، كشور را در تامين امنيت اقتصادي با چالش‌هاي جدي رو به رو مي‌سازد. به عنوان مثال تحريم نفتي ايران، ناامني‌هاي اقتصادي گسترده‌اي در پي خواهد داشت.
برخي ديگر از چالش‌هاي اقتصادي از ساختار اقتصادي و استقرار نظام اقتصادي ليبرال مبتني بر بازار و تجارت آزاد نشات مي‌گيرد. با استقرار الگوي اقتصادي موردنظر در طرح، كشورهاي منطقه به عضويت سازمان تجارت جهاني در خواهند آمد، موافقت‌نامه‌هاي تجارت آزاد بين آنها به امضا خواهد رسيد و نهايتا منطقه آزاد تجاري خاورميانه شكل خواهد گرفت.
فراتر از اين، روابط و مناسبات اقتصادي كشورهاي منطقه با اسرائيل، عادي و برقرار خواهد شد. اين تحولات ساختاري، جمهوري اسلامي را با چالش چگونگي انطباق و هماهنگي با خاورميانه جديد اقتصادي مواجه مي‌كند. چون در صورت سازگاري كامل با ساختار و نظام اقتصادي جديد، معضل استيلا و هژموني اقتصادي اسرائيل وجود دارد. از طرف ديگر عدم انطباق با شرايط اقتصادي جديد محدوديت‌هاي اقتصادي و تجاري جدي را بر كشور تحميل خواهد كرد.
بنابراين برآيند محدوديت‌هاي اقتصادي ساختاري و كارگزاري، اقتصاد ملي ايران را با چالش ناامني در زمينه‌ها و موضوعات ذيل مواجه مي‌سازد: صادرات كالا و خدمات به ويژه صدور انرژي با دسترسي به بازار جهاني؛ جذب سرمايه‌گذاري خارجي و اعتبار بين‌المللي؛ توسعه اقتصادي، صنعتي و تكنولوژيك؛ تامين نيازمندي‌هاي اقتصادي جامعه؛ تامين رفاه و وضعيت مطلوب اقتصادي براي ملت ايران و سرانجام دستيابي به جايگاه و منزلت اقتصادي، علمي و فناوري برتر در منطقه به عنوان هدف اول چشم‌انداز بيست‌ساله جمهوري اسلامي ايران.
اگرچه هريك از اين چالش‌ها موجب ناامني‌ اقتصادي مي‌شوند ولي هيچ كدام از آنها به صورت تهديدات وجودي، بقا و حيات كشور يا اقتصاد ملي را تهديد نمي‌كنند. اين ناامني‌هاي اقتصادي باعث شكل‌گيري تهديدات وجودي در بخش‌ها و ابعاد ديگر امنيت ملي ايران مي‌شوند. اولا، تضعيف قدرت اقتصادي كشور، مستقيما قدرت نظامي ايران را كاهش داده و امنيت نظامي آن را تهديد مي‌كند. زيرا بدون توانايي و توسعه اقتصادي، صنعتي و تكنولوژيك، امكان ايجاد و حفظ قدرت مستقل نظامي و تقويت بنيه نظامي ملي وجود ندارد. به ديگر سخن، توانايي اقتصادي شرط لازم قدرت نظامي است و بدون تامين آن حيات و بقاي كشور در معرض تهديد قرار مي‌گيرد.
ثانيا، چالش‌هاي اقتصادي بيشترين تهديدات امنيتي وجودي را در بخش و بعد سياسي امنيت ملي به بار مي‌آورند. بدون ترديد عدم توانايي دولت در تامين نيازها و رفاه اقتصادي مردم، موجب نارضايتي ملت و به تبع آن كاهش مشروعيت و مقبوليت آن مي‌شود. تنزل روحيه و وحدت ملي نيز يكي ديگر از تبعات امنيتي ناامني اقتصادي و ناكارآمدي حكومت در دستيابي به توسعه اقتصادي است. چون روحيه ملي برحسب ميزان آمادگي ملت و مردم براي حمايت از سياست‌هاي دولت تعريف مي‌شود. همچنين، يكي از مهمترين ساز و كارها و راه‌كارهاي حفظ وحدت ملي تامين حداقلي از توسعه و رفاه اقتصادي در مناطق مختلف كشور به ويژه مناطق محرومي است كه زيستگاه اقليت‌هاي قومي، زباني و مذهبي‌اند. 
4 - 1. چالش‌هاي هويتي
چهارمين دسته از چالش‌هاي امنيتي طرح خاورميانه بزرگ براي امنيت ملي ايران، معطوف به امنيت اجتماعي يا هويتي جمهوري اسلامي ايران است. توانايي مردم و ملت ايران در استمرار شيوه زندگي مرسوم و معمول خود با حفظ فرهنگ، زبان و مذهب، آداب و رسوم و هويت، بيانگر امنيت اجتماعي يا هويتي است. (15) طبعا، پديده‌ها، حوادث، تحولات و عواملي كه اين شيوه زندگي و مولفه‌هاي آن را به مخاطره افكند، تهديد امنيت ملي به حساب مي‌آيد.
با توجه به ماهيت و اهداف اين طرح، امنيت اجتماعي و هويتي ايران با چالش‌هاي جدي مواجه خواهد شد. چون مبارزه با افكار، عقايد و باورهاي اسلامي در جوامع منطقه يكي از محورهاي اصلي طرح خاورميانه بزرگ است كه صيانت و پاسداري از آن مركز ثقل امنيت اجتماعي و هويتي است.
هويت ملي، به عنوان مفهوم و اصل نظام‌بخش و سازمان‌دهنده امنيت اجتماعي ايران، از سوي دو دسته از تهديدات ناشي از رقابت‌هاي افقي و عمومي نهفته در طرح خاورميانه بزرگ به چالش طلبيده مي‌شود. چالش‌هاي امنيتي مبتني بر رقابت افقي آن دسته از تهديداتي است كه يكپارچگي و وحدت جامعه ايران را در معرض تجزيه و فروپاشي قرار نمي‌دهند؛ بلكه منابع و عناصر هويتي آن را دستخوش تغيير و دگرگوني ناخواسته مي‌كنند. به عبارت ديگر در اثر نفوذ فرهنگ و ارزش‌هاي ليبرالي و آمريكايي، فرهنگ، مذهب، آداب و رسوم، سنت‌ها و ارزش‌هاي ملي ايران و به تبع آن شيوه زندگي مردم تغيير ماهوي مي‌كند. زيرا، طرح خاورميانه‌ بزرگ بر پايه نوعي رويارويي فرهنگي و برخورد تمدني تعريف و تدوين شده است. جنگ فرهنگي نيروها به معناي مبارزه ميان دو طرز فكر اجتماعي و شيوه زندگي، مستلزم تضعيف و تخريب باورها، ارزش‌ها، اعتقادات و به طور كلي فرهنگ بومي و جايگزيني آن با ارزش‌ها، باورها و فرهنگ ليبرالي يا آمريكايي است. ايجاد دوگانگي ارزشي دولت و ملت نيز يكي از تبعات اجتماعي و فرهنگي طرح به شمار مي‌آيد. اين شكاف و گسست بين ارزش‌هاي دولتي و هنجارها و ارزش‌هاي ملت، در صورت غلبه نظام معاني ليبراليسم در سطح جامعه و پايبندي حكومت به ارزش‌ها و هنجارهاي بومي و سنتي پديدار مي‌شود.
دومين گروه از چالش‌هاي امنيتي در بخش اجتماعي و هويتي امنيت ملي، حاصل رقابت عمودي در جامعه و ناشي از هويت‌هاي فروملي و خرده‌فرهنگ‌هاي بومي خواهد بود.
برخلاف رقابت افقي، در اين نوع رقابت يكپارچگي هويتي و وحدت ملي كشور دستخوش تغييرات بنيادي و ماهوي مي‌شود كه ممكن است به نقض تماميت ارضي و وحدت سرزميني نيز بيانجامد. شكل‌گيري هويت‌هاي فروملي با گرايشات تجزيه‌طلبانه و استقلال خواهانه در حوزه‌هاي جغرافيايي محل سكونت اقليت‌هاي قومي و نژادي در اثر شيوع خودآگاهي‌هاي هويتي فروملي در سطح منطقه، امكان چنين تغيير و تحولي را فراهم مي‌سازد.
چالش‌هاي امنيتي اجتماعي ساختاري هنگامي كه با انواع عامل محور در مي‌آميزند، تهديدات بسيار جدي براي وحدت ملي و تماميت ارضي كشور به وجود مي‌آورند. تاريخ ايران نشان مي‌دهد كه همواره، گرايشات و حركت‌هاي تجزيه‌طلبانه قومي مورد حمايت و سوءاستفاده بازيگران خارجي به ويژه همسايگان قرار گرفته است. در شرايط فعلي نيز احتمال دارد رقابت‌هاي عمودي در جامعه ايران، توسط طراحان طرح خاورميانه بزرگ در جهت تحريك اقدامات استقلال‌طلبانه هويتي و سرزميني به كار گرفته شود. اين احتمال زماني قوت بيشتري مي‌گيرد كه به خاطر آوريم يكي از توجيهات حمله آمريكا به عراق و اشغال آن، استقرار دولت سرمشق در عراق جهت گسترش ليبرال دموكراسي و ارزش‌هاي ليبرالي در منطقه بوده است. (16)
فراتر از اين، شكل‌گيري دولت فدرالي در عراق و اعطاي خودمختاري جغرافيايي و قومي به اكراد در شمال اين كشور، خودآگاهي قومي در مناطق كردنشين ايران را بر مي‌انگيزد كه ممكن است با مداخله عوامل خارجي به گرايشات گريز از مركز منجر شود. بنابراين، چالش‌هاي امنيتي هويتي نه تنها بعد اجتماعي امنيت ملي را تهديد مي كنند بلكه عامل بروز تهديدات جدي در ساير ابعاد امنيت ملي نيز هستند.
2. فرصت‌هاي امنيتي
طرح خاورميانه بزرگ در كنار ايجاد چالش‌هاي امنيتي براي امنيت ملي ايران، فرصت‌هاي متعدد امنيتي را نيز مي‌آفريند كه با اعمال مديريت راهبردي، به معناي دفع تهديدات از طريق استفاده بهينه از فرصت‌ها، ضريب امنيت ملي در تمامي ابعاد و بخش‌هاي چهارگانه پيش گفته افزايش مي‌يابد. بعضي از اين فرصت‌ها معلول ويژگي‌ها و خصوصيات ملي جمهوري اسلامي ايران و برخي ديگر محصول ساختار و تحولات منطقه‌اي است. برآيند اين دو دسته از فرصت‌هاي ملي و منطقه‌اي، ارتقاي قدرت و امنيت ملي ايران خواهد بود.
1ـ 2. فرصت‌هاي ملي
جمهوري اسلامي ايران در هر سه محور و هدف طرح خاورميانه يعني توسعه سياسي، اقتصادي و علمي ـ فرهنگي داراي ظرفيت‌ها و توانايي‌هاي بالقوه و بالفعل بسياري است كه با تكيه بر آنها مي‌تواند چالش‌هاي امنيتي خود را حل و دفع نمايد. در زمينه اصلاحات سياسي و دموكراتيك، با غلبه گفتمان دموكراسي و مردم‌سالاري، فرصت بي‌نظيري براي جمهوري اسلامي فراهم مي‌آيد تا از مهمترين مزيت نسبي و عنصر قدرت ملي خود، يعني مرد‌م‌سالاري ديني در جهت تامين امنيت ملي سود ببرد. نخست، ايران فرصت مي‌يابد با به كارگيري تجربه و سابقه مردم‌سالاري خود و تقويت و تحكيم آن از اين ابزار براي بازدارندگي تهديدات امنيتي مختلف استفاده كند. زيرا توسعه دموكراسي در كشور، آمريكا را از اتخاذ سياست‌ها و اقدامات نظامي و غيرنظامي عليه آن به بهانه حمايت از دموكراسي و آزادي باز مي‌دارد. دوم، جمهوري اسلامي مي‌تواند از امنيتي شدن خود در عرصه بين‌الملل جلوگيري كند. سوم، از طريق اقناع افكار عمومي بين‌المللي و ديپلماسي فعال اقناعي مي‌توان ايران را غيرامنيتي ساخت. در اين صورت الگوي مناسبات از حالت تقابلي و ستيزش به تعاملي و همكاري تبديل خواهد شد.
در عرصه اقتصادي نيز ايران از فرصت‌ها و قابليت‌هاي منحصر به فردي برخوردار است كه طرح خاورميانه مي‌تواند به بالفعل شدن و استفاده بهينه از آنها كمك كند. اولا، جمهوري اسلامي را به اجراي سياست اصلاحات اقتصادي مبني بر بين‌المللي و رقابتي كردن اقتصاد ملي و كاهش نقش دولت در آن به منظور تسريع در توسعه اقتصادي سوق مي‌دهد. ثانيا، طرح عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني را تسهيل و امكان امضاي موافقت‌نامه‌هاي تجاري دو جانبه و چند‌جانبه را براي كشور فراهم مي‌سازد. ثالثا، با توجه به ظرفيت‌هاي اقتصادي، صنعتي و تكنولوژيك و موقعيت ژئواكونوميك ايران، در صورت اجراي طرح و ايجاد منطقه تجارت آزاد خاورميانه، دسترسي كشور به بازارهاي جديد افزايش يافته و به تبع آن توسعه صادرات نيز شتاب بيشتري مي‌گيرد. فراتر از اين، گستردگي بازار ايران موجب افزايش سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي در آن مي‌شود. همچنين موقعيت خاص جغرافيايي كشور ما اين فرصت را مهيا مي‌كند كه ايران به مركز انرژي در منطقه تبديل شود. زيرا ايران در مركز فلاتي دو محور عمودي توليد انرژي شمال ـ جنوب و افقي مصرف انرژي شرق‌ ـ غرب قرار دارد.
در حوزه فرهنگي نيز جمهوري اسلامي ايران مزيت‌ها و مولفه‌هاي قدرت ملي زيادي دارد و اين طرح فرصت مناسبي را براي بهره‌گيري فعال و مثبت از آنها ايجاد مي‌كند. فرهنگ و تمدن، تاريخ و مذهب مشترك و همچنين پيويستگي‌هاي قومي، سرمايه‌ و ميراث عظيمي است كه در كنار توسعه سياسي و اقتصادي موجب شكل‌گيري و تقويت هويت ملي و وحدت ملي مي‌شود. به ويژه هنگام بروز چالش و تهديدات خارجي، زمينه تحكيم و تثبيت هويت و يكپارچگي ملي بيشتر مي‌شود. فراتر از اين، وحدت و يكپارچگي ملي نقش بسيار مهمي در ايجاد مشروعيت سياسي دولت نيز ايفا مي كند. (17) دوم، با توجه به پيشنهاد طرح گفت و گوي تمدن‌ها و ائتلاف براي صلح از سوي جمهوري اسلامي ايران در رواج فرهنگ صلح‌طلبي در منطقه، جايگاه و قدرت ديپلماتيك كشور در منطقه و جهان افزايش مي‌يابد. سوم، حاكميت ارزش‌هاي دموكراتيك در خاورميانه، امنيت جامعه و مردم را در قالب رعايت حقوق افراد و اقليت‌ها و تامين آزادي آنها از سوي دولت ارتقا مي‌بخشد.
2 ـ 2. فرصت‌هاي منطقه‌اي
طرح خاورميانه بزرگ علاوه بر فرصت‌هاي ملي، زمينه و بستر منطقه‌اي مناسبي نيز براي تامين و تقويت پايه‌ها و عناصر امنيت ملي ايران ايجاد مي‌كند. اولين فرصت امنيتي منطقه‌اي ناشي از گسترش دموكراسي در كشورهاي خاورميانه، صلح‌آميزتر و امن‌تر شدن محيط امنيت خارجي ايران و به تبع آن افزايش امنيت نظامي آن است. زيرا بر اساس يافته‌هاي نظري و تجربه‌ عملي، امنيت ملي ايران بيشتر از سوي رژيم‌هاي غير دموكراتيك و ديكتاتوري همسايه تهديد شده است. بنابراين، با استقرار نظام دموكراتيك در جوامع پيرامون ايران و مشاركت مردم در تصميم‌گيري‌ها، ميل و گرايش به تجاوز‌گري و خشونت‌طلبي كاهش مي‌يابد. همچنين الگوي تعاملات از ستيزش به رقابتي و همكاري تغيير خواهد يافت.
دومين پيامد امنيتي مثبت طرح خاورميانه بزرگ براي امنيت ملي ايران، غيرامنيتي شدن جمهوري اسلامي به عنوان تهديد امنيتي ملعيه كشورهاي منطقه به ويژه امير‌نشين‌هاي جنوبي حوزه خليج فارس است. چون با ظهور تهديدات مشترك سياسي ـ امنيتي ناشي از اين طرح زمينه براي غيرامنيتي شدن آن فراهم مي‌شود. فراتر از اين لزوم و ضرورت مقابله با اين تهديدات مشترك فرامنطقه‌اي، بستر مناسب را براي ايجاد ساختارها و ترتيبات امنيتي دسته‌جمعي منطقه‌اي با حضور ايران مهيا مي‌كند. به عبارت ديگر اقدامات كشورهاي منطقه براي دفع شر مشترك، نيازمند همكاري‌ امنيتي و استقرار نظم امنيتي چندجانبه است.
سومين فرصتي كه اين طرح براي جمهوري اسلامي ايران در سطح منطقه‌اي ايجاد مي‌كند، زمينه‌سازي و امكان ارايه الگوي مرد‌م‌سالاري بومي به ساير كشورهاي خاورميانه است. همان‌طور كه ذكر شد يكي از مهمترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي تلفيق عملي اسلام و دموكراسي بر اساس قرائت آزادمنشانه و مردم‌سالارانه از اسلام و فرهنگ بومي و ايراني بوده است. از طرف ديگر، كشورهاي منطقه ناگزير به اتخاذ شيوه‌‌هاي دموكراتيك حكمراني تحت فشار دموكراسي تحميلي از خارج خواهند بود. در نتيجه، اقبال جهان عرب به نمونه و الگوي مردم‌سالاري ديني در ايران براي رهايي از فشارهاي فرامنطقه‌اي افزايش مي‌يابد؛ چنانكه بسياري از صاحب‌نظران، توسعه دموكراسي در جوامع خاورميانه را به مثابه به قدرت رسيدن اسلام‌گرايان مي‌دانند. نمونه‌هاي الجزاير و تركيه نيز اين فرضيه را تائيد مي‌كنند.
چهارم، توسعه اقتصادي و تجارت آزاد در منطقه، فرآيند همگرايي اقتصادي و ايجاد نهادها و سازمان‌هاي اقتصادي ـ تجاري منطقه‌اي را تسريع و تسهيل مي‌نمايد. قابليت‌هاي اقتصادي و موقعيت ژئواكونوميك ايران اين اجازه را به كشور مي‌دهد كه به عنوان هسته و كانون همگرايي منطقه‌اي عمل كند و جايگاه و منزلت اقتصادي خود را ارتقا بخشد. علاوه بر اين توسعه اقتصادي منطقه، وابستگي متقابل اقتصادي كشورها را به دنبال خواهد داشت كه الگوي تعاملات را به سوي صلح‌جويي و همكاري سوق مي‌دهد. همچنين، گسترش ارزش‌هاي دموكراتيك مشترك در جوامع خاورميانه، همگرايي اقتصادي و سياسي را تسهيل و تقويت مي‌كند كه خود ضريب امنيت كشورها از جمله ايران را افزايش مي‌دهد. (18)
نتيجه‌گيري و راهكارها
طرح خاورميانه بزرگ كه از سوي ايالات متحده آمريكا به عنوان بخشي از راهبرد امنيت ملي براي مقابله و مبارزه با تروريزم ارايه شده است، در بردارنده چالش‌ها و فرصت‌هاي امنيتي متعددي براي امنيت ملي ايران خواهد بود. از يك سو، ابعاد نظامي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي امنيت ملي جمهوري اسلامي را به چالش مي‌طلبد و از ديگر سو، فرصت‌هاي ملي و منطقه‌اي را در حوزه‌هاي چهارگانه امنيت ملي فراهم مي‌سازد. دفع تهديدات ناشي از اين چالش‌ها و استفاده بهينه از فرصت‌هاي پيش‌آمده، مستلزم مديريت راهبردي از طريق به كارگيري راه‌كارها و سازوكارهاي امنيتي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي است. بر اساس مباحث مطروحه، اين راه كارها و سياست‌ها را در جهت افزايش ضريب امنيت ملي ايران مي‌توان به ترتيب ذيل استنتاج و ارايه كرد:
1. استمرار توسعه و اصلاحات سياسي در چارچوب قانون اساسي، به منظور تقويت و تثبيت مردم‌سالاري ديني و حفظ و افزايش مشروعيت و مقبوليت سياسي نظام جمهوري اسلامي ايران.
2. جلوگيري از امنيتي شدن جمهوري اسلامي از طريق اعتماد سازي متقابل، تنش‌زدايي و بازدارندگي سياسي.
3. تقويت هويت ملي از طريق جلوگيري از شكل‌گيري شكاف ارزش بين حكومت و ملت و تائيد و تحكيم عناصر و مولفه‌هاي اسلامي و ايراني هويت بخش به ملت و مردم ايران.
4. ايجاد و تثبيت اجماع شكلي و ماهوي در كشور از راه حفظ و توسعه ارزش‌هاي مشترك و فراگير در ميان مردم، حكومت و ملت و دولت و توافق عمومي در مورد ساختار نظام سياسي، جهت حفظ وفاق و وحدت ملي.
5. افزايش مشروعيت و مقبوليت نظام به وسيله كارآمد ساختن و پاسخگويي دولت به نيازها و مطالبات مردم به ويژه نسل جوان.
6. ارتقا و افزايش روحيه ملي، به معناي حمايت ملت از سياست‌هاي دولت با افزايش اعتماد ملي، مشروعيت سياسي و مقاومت مدني در برابر چالش‌هاي خارجي و آسيب‌هاي داخلي.
7. توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در مناطق كمتر توسعه يافته با هدف جلوگيري از رشد گرايشات گريز از مركز.
8. ايجاد علايق و منافع مشترك منطقه‌اي از طريق افزايش وابستگي متقابل اقتصادي و امنيتي در سطح كشورهاي منطقه.
9. تاسيس و گسترش نهادها و سازمان‌هاي منطقه‌اي به منظور تقويت و تحكيم هويت منطقه‌اي.
10. امضاي توافقنامه‌هاي تجارت آزاد به صورت دو يا چندجانبه با كشورهاي منطقه.
11. كسب اعتبار و وجهه مثبت بين‌المللي از طريق اقناع افكار عمومي جهان.
12. تقويت جامعه مدني و رعايت حقوق و آزادي‌هاي فردي و اقليت‌ها، مصرح در قانون اساسي.
13. حفظ آمادگي نظامي از طريق موازنه يك يا چند جانبه در قالب ائتلاف‌سازي‌هاي منطقه‌اي و جهاني.
پي‌نوشت‌ها:
1. «خاورميانه بزرگ» شامل كليه كشورهاي جهان عرب، پاكستان، افغانستان، ايران، تركيه و اسرائيل مي‌شود.
2. متن كامل طرح خاورميانه بزرگ در روزنامه عرب زبان فرامنطقه‌اي الحيات چاپ لندن، مورخ 13 فوريه 2004 درج شده است.
3. براي مطالعه بيشتر ر ك به:
بيليس، جان، كن بوث، جان گارنت و فيل ويليانر، استراتژي معاصر: نظريات و خط‌مشي‌ها، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1374، ص 3؛ ريچارد اچ شولتز، «مطالعات امنيت ملي قبل از جنگ سرد»، در مطالعات امنيت ملي، اصغر افتخاري، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1381، ص 81
4. جهت مطالعه بيشتر در مورد راهبرد امنيت ملي آمريكا رك به:
كميسيون اميت ملي آمريكا، استراتژي امنيت ملي آمريكا در قرن 21، جلال دهمشگي، بابك فرهنگي و ابوالقاسم راه‌چمني، تهران، انتشارات موسسه فرهنگي و مطالعات تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر تهران 1381.
5. كميسيون بررسي راهبرد مشترك عدم تقارن راهبردي را اين گونه تعريف مي‌كند. براي مطالعه بيشتر رك به: Goint Strategy Review، 1999، Washington DC، The Goint. Staff، 1999، P. 2
6. براي آگاهي بيشتر رك به:
متن، استيفون و داگلاس جانسون، «عدم تقارن و استراتژي نظامي ايالات متحده، تعريف، زمينه و مفاهيم استراتژيك»، عبدالحسين حجت‌زاده، ماهنامه نگاه، سال سوم، شماره 31، بهمن 1381، صص 55 ـ 42.
7. مركز پژوهشهاي كاخ سفيد « استراتژي امنيت ملي آمريكا»، محمد حسن‌خاني و علي آدمي، ضميمه فصلنامه مطالعات راهبردي، سال ششم، شماره دوم، تابستان 1382، ص 9.
8. همانجا، ص 11.
همانجا، ص 12.
10. براي مطالعه بيشتر در مورد مفهوم و انواع نقش‌هاي ملي كه كشورها اتخاذ مي‌كنند رك به:
هالستي، كي جي، مباني تحليل سياست بين‌الملل، بهرام مستقيمي و مسعود طارم‌سري، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1373، صص 207 ـ 197.
11. جهت توضيح بيشتر در مورد جايگاه و تاثير نقش‌هاي ملي آمريكا بر سياست خارجي آن رك به:
Kegley، Charles. Gr. and Eugene R.Witkopf، American Foreign policy: pattern and processT New York، St. Martins، 1991، pp.
12. براي مطالعه بيشتر در مورد مفهوم امنيتي كردن رك به:
Buzan، barry، ole waever and gaap de wilde environmental econmic and socital security working papers copenhagen center for peace and conflict research 1995 pp. 6 ـ 1.
13. براي مطالعه بيشتر در مورد بعد سياسي امنيت ملي نگاه كنيد به:
Buzan. barry ole waever and gaap wilde security: a framework for analysis boulder lynne rienner 1998 pp. 21 ـ 23 moller bjorn security concepts: new challenges and risks copenhagen centre for peace and conflict research 1993 pp. 10 ـ 8
14. جهت توضيح بيشتر در مورد بعد اقتصادي امنيت ملي رك به:
environmental economic and socital security op cit pp. 40 ـ 27
15. منظور از امنيت اجتماعي «امنيت جامعه social security به معناي حفظ هويت ملي ايران است نه امنيت در جامعه ايران (social security) كه هدف مرجع آن افراد مي‌باشند. براي مطالعه بيشتر رك به: Ibid. pp. 60 ـ 41 security concepts: new challenges and risks op. cit. pp. 14 ـ 12
16. جهت مطالعه بيشتر در مورد فرآيند ملت و دولت‌سازي آمريكا در عراق نگاه كنيد به:
dobbins ganes (ed) americas rore in nation ـ buiding: from germany to iraq santa monica. ca. rand 2003
17. براي توضيح بيشتر در زمينه عناصر يكپارچگي ملي و نقش آن در افزايش مشروعيت سياسي حكومت رك به: نقيب‌زاده، احمد، درآمدي بر جامعه شناسي سياسي، تهران، انتشارات سمت، 1379، صص 183 ـ 180.
18. جهت مطالعه بيشتر در مورد شرايط جديد امنيتي در خاورميانه رك به:
مارتين، لي، نور. جي، چهره جديد امنيت در خاورميانه، قدير نصري، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1383.
منبع:فصلنامه مطالعات راهبردي، شماره 25

http://www.baztab.com/news/20687.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 16:30  توسط رضا  | 

 
198546.jpg
گروه بين الملل ـ خانواده «زائو ژيانگ» ، دبيركل سابق حزب كمونيست چين، خبر درگذشت وى را در سن ۸۵ سالگى اعلام كردند.
به گزارش ايرنا در بيانيه خانواده زائو، كه از سال ۱۹۸۹ به دليل مخالفت با سركوب خشونت آميز طرفداران دموكراسى در چين در حبس خانگى به سر مى برد، آمده است كه وى پس از چندين حمله قلبى، سرانجام بامداد روز دوشنبه در بيمارستانى در «پكن» در گذشت.
با پخش خبر بيمارى شديد رهبر سابق حزب كمونيست چين، اقدامات امنيتى ويژه اى در اطراف ميدان «تيان آن من» پكن، صحنه تظاهرات خونين طرفداران دموكراسى، برقرار شده بود.
ظاهراً مقامات دولتى از آن نگران بوده اند كه ممكن است خبر مرگ زائو باعث بروز تظاهرات طرفداران اصلاحات سياسى در چين شود.
خانواده زائو با صدور بيانيه اى اعلام كردند كه وى در آرامش درگذشت و «ليانگ فنگ» ، پسر او به خبرگزارى رويترز گفت كه رهبران كشور با حضور در بيمارستان، از پدرش عيادت كرده بودند.
ليانگ در مورد هويت رهبرانى كه از پدرش عيادت كردند، گفت كه افشاى نام آنان مناسب نيست.
دولت چين نيز با صدور بيانيه كوتاهى درگذشت «رفيق زائو ژيانگ» در اثر تشديد بيمارى قلبى و عروقى را اعلام كرد.
پيش از اين، رسانه هاى خارجى گزارش داده بودند كه زائو روز ۸ ژانويه درگذشته است و مقامات دولتى از بيم بروز تظاهرات مخالف از اعلام اين خبر خوددارى مى ورزند، اما دولت با صدور بيانيه اى در هفته گذشته اين شايعه را تكذيب كرد.
در بهار سال ۱۹۸۹ و زمانى كه رژيم هاى بسيارى از كشورهاى كمونيستى تغيير كرده بودند، طرفداران استقرار دموكراسى در چين در ميدان تيان آن من شهر پكن (پايتخت چين)، اجتماع كردند.
اجتماع اين افراد، كه اكثر آنان دانشجو بودند، روز ۱۵ آوريل به عنوان مراسم بزرگداشت «هو يائوبانگ» ، از رهبران طرفدار اصلاحات در چين، آغاز شد و در حالى كه گفته مى شد كه رهبرى حزب حاكم كمونيست دستخوش اختلاف نظر شده است، اين گردهمايى به اعلام اعتصاب غذاى دانشجويان انجاميد.
روز ۱۹ مه، زائو كه دبيركلى حزب كمونيست را برعهده داشت، با حضور در ميدان و در حالى كه اشك مى ريخت، با ايراد سخنانى از دانشجويان معترض خواست ميدان را ترك كنند.
در پى امتناع دانشجويان، دولت درروز پس از اين سخنرانى، مقررات حكومت نظامى را در پكن برقرار كرد و طى روزهاى ۳ و ۴ ژوئن، با ورود نيروهاى ارتش چين به ميدان تيان آن من، صدها نفر از تظاهركنندگان به دست سربازان دولتى كشته شدند. پس از آن، زائو كه انتظار مى رفت زمانى به مقام رهبرى چين برسد، ديگر در مجامع عمومى ديده نشد و ۱۶ سال گذشته را عملاً در حبس خانگى به سر مى برد.
زائو از جمله طراحان اصلاحات اقتصادى چين محسوب مى شود كه پس از بركنارى وى نيز ادامه داشته است، اما تحولات سياسى بدانگونه كه مورد نظر تظاهركنندگان ميدان تيان آن من بود، تحقق نيافته است. در اين حال، مخالفان دولت مركزى چين خواهان برگزارى يك تشييع جنازه عمومى براى زائو ژيانگ رهبر سابق چين شدند.
به گزارش خبرگزارى فرانسه از پكن، برخى از وابستگان افرادى كه در قيام سال ۱۹۸۹ كشته شدند، گفتند: دولت بايد يك مراسم عمومى برگزار كند. «رن واندينگ» يكى از مخالفان قديمى دولت چين نيز درگذشت زائو را تأسف بار خواند و او را رهبرى بزرگ براى چين ناميد. وى گفت كه اميدوار است «هو چين تائو» رئيس جمهورى و «ون جيابائو» نخست وزير مراسم مناسبى براى زائو برگزار كنند. برخى مخالفان دولت مى گويند: احتمال اندكى وجود دارد تا دولت با برگزارى مراسم براى زائو موافقت كند، چون از اين مسأله هراس دارد كه اين مراسم به ناآرامى منتهى شود.
از سويى «جونيچيرو كويزومى» نخست وزير ژاپن ديروز در ارتباط با فوت زائو مقامات پكن را به توسعه دموكراسى در اين كشور دعوت كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 16:27  توسط رضا  | 

در جلسه كسب راي ‌اعتماد از سنای آمريكا تشريح‌ شد
 
image
ايرنا: "كاندوليزا رايس" وزير خارجه منتخب آمريكا روز سه‌شنبه گفت: "آينده روابط ايران و آمريكا محدود به برنامه هسته‌اي نيست، بلكه مسائل متعددي مانند تروريسم ، سوابق گذشته بين دو كشور و پرونده حقوق بشر ايران بشر نيز وجود دارد."
رايس كه در نشست كميته روابط خارجي مجلس سناي اين كشور براي اخذ راي اعتماد سخن مي‌گفت ،ازاظهارنظر درباره گزارش اخير روزنامه"نيويوركر" مبني بر برنامه‌ريزي محرمانه دولت بوش براي هدف قراردادن مراكز هسته‌اي ايران و براندازي حكومت جمهوري اسلامي خودداري كرد.
راي اعتماد مجلس سنا به رايس به عنوان وزير جديد خارجه آمريكا قطعي به نظر مي‌رسد. دومين دولت جورج بوش، از پنجشنبه آينده دوره چهارساله خود را آغاز خواهد كرد.
رايس درنشست كميته ‪ ۱۸‬نفره روابط بين‌الملل مجلس سنا درپاسخ به پرسشي درباره "امكان‌پذير بودن تغيير نظام مذهبي در ايران از طريق عمليات نظامي كوتاه مدت" گفت: "هدف دولت بوش اين است كه نظامي در ايران باشد كه نگراني‌هاي ما را نسبت به سياست‌هاي اين كشور درك كند درحالي كه اكنون ‪۱۸۰‬ درجه با منافع ما در تضاد است."
وي افزود:" چنين نظامي بايد به تعهدات خود در قبال مساله سلاحهاي هسته‌اي عمل كند، بپذيرد كه تعدادي از رهبران القاعده در ايران هستند و از حزب‌الله، ترويست‌ها و گروه‌هاي فلسطيني مخالف روند صلح خاورميانه پشتيباني مي‌كند. اين نظامي است كه ما خواهان آن (در ايران) هستيم."
رايس در بخش ديگري از سخنانش ، همچنين از باقي‌ماندن آنچه "پايگاه استبداد" خواند، سخن گفت و مدعي شد:" آمريكا در كنار مردم محروم در هر قاره جهان، در كوبا، ميانمار، كره شمالي ، ايران، روسيه سفيد و زيمبابوه قراردارد."
سناتور "ژوزف بايدن" (از حزب دمكرات) كه از اعضاي برجسته كميته روابط بين‌الملل و از منتقدان سياست خارجي بوش است، در ارتباط با اوضاع در ايران مدعي شد:" جنبش اصلاحات درايران طي چند سال اخير به معناي واقعي در مقابل ديدگان تمام جهان خرد شد. ايران باوجود حضور ‪ ۲۰۰‬هزار نيروي نظامي آمريكايي در منطقه، آشكارا جنبش مردم سالاري را درهم شكست.اوضاع ايران در چند سال اخير به ميزان چشمگيري وخيم‌تر شده‌است."
بايدن با تكرار موضع حزب دمكرات در انتقاد از سياست دولت بوش در قبال عراق گفت: "به دليل تمركز بيش از حد بر موضوع عراق، مشكلات ديگر مورد توجه كامل قرار نگرفته است . اينك به نظر مي‌رسد كه آن مشكلات بيش از حد رشد كرده‌اند و مشكل هسته‌اي ايران و كره شمالي در صدر اين مشكلات قرار دارند." وي افزود: "ايران طي سال‌هاي اخير به برنامه هسته‌اي خود شتاب جديدي بخشيده است. شايد قادر نباشيم ايران را متقاعد كنيم كه به توسعه سلاح‌هاي كشتار جمعي نپردازد."
وزير خارجه منتخب آمريكا در پاسخ به اين مطالب گفت:" نمي‌توانيم پيش بيني كنيم كه تغيير نظام در ايران به چشم‌پوشي اين كشور از تعقيب برنامه سلاحهاي هسته‌اي منجر خواهد شديا نه؟"
جمهوري اسلامي ايران بارها ادعاي هميشگي آمريكايي‌ها مبني بر "پيگيري برنامه سلاحهاي هسته‌اي " در ايران را تكذيب و بر مسالمت آميزبودن برنامه هسته‌اي خود تاكيد كرده است.
رايس در ادامه سخنان خود در پاسخ به سوال سناتور بايدن افزود:"پيام ما و جهان به ايران اين است كه با پيگيري برنامه سلاحهاي هسته‌اي نمي‌توانيد به‌طور همزمان يك عضو مشروع در نظام بين‌المللي و سياست بين‌الملل باشيد. اميدواريم اين پيام بر هر رژيمي كه در ايران حاكم باشد، تاثير گذارد."
رايس گفت:" ما بايد با هم پيمانان خود در پافشاري براين نكته كه ايران و كره‌شمالي بلند پروازي‌هاي خود را در زمينه سلاحهاي هسته‌اي رها و به ازاي آن مسير صلح را انتخاب كنند، متحد باقي بمانيم."
رايس درباره برنامه آينده وزارت خارجه براي آنچه دولت آمريكا "متوقف كردن برنامه سلاحهاي هسته‌اي ايران" مي‌خواند، اظهار داشت: "اين مشكلي است كه سعي داريم با دو روش فشارهاي دوجانبه و چند جانبه بر ايران، به آن بپردازيم."
وي گفت:"اگر ايرانيان نشان دهند كه درصدد اداي تعهدات بين‌المللي خود نيستند، موضوع ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع خواهيم داد."
رايس كه در دوره اول رياست جمهوري بوش سمت مشاور امنيت ملي رياست جمهوري را برعهده داشت، گفت: "با سه كشور اتحاديه اروپا در تماس هستيم و سعي داريم به آنها كمك كنيم تا راهكاري را تنطيم كنند كه ايران ملزم به پاسخگويي درقبال تعهدات خود باشد، نه آن كه فقط اظهارات مقامات اين كشور را بپذيرند."
رايس درباره شيوه همكاري دولت با سه كشور اروپايي (آلمان، فرانسه و انگليس) در مذاكره با ايران گفت: "ما با اروپايي‌ها و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي از نزديك كار خواهيم كرد. "
وي افزود: "اگر اروپايي‌ها نتوانستند درباره تعهدات بين‌المللي ايران با اين كشور به تفاهمي رضايتبخش برسند، بايد فرايندي كه قبلا تجويز شده بود، مجددا بررسي شود كه شامل ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت است." رايس پيش از شركت در نشست كميته روابط خارجي سنا در پاسخ كتبي به سووال يكي از اعضاي كميته در همين زمينه نوشته بود:"آمريكا در مذاكرات سه كشور اروپايي با ايران مشاركت ندارد. "
وي در پاسخ كتبي خود افزوده بود:" فشارها بايد چند جانبه باشد. ازجمله ارجاع گزارش پيروي نكردن ايران از تعهدات هسته‌اي به شوراي امنيت سازمان ملل، براي متقاعد كردن رهبران ايران به پايان دادن به برنامه چرخه سوخت هسته‌اي، امري ضروري است ."
رايس درپاسخ به سووال سناتور" ژوزف بايدن" درباره علت خودداري دولت بوش از مشاركت در مذاكرات سه كشور اروپايي باايران گفت:"ما مشكلات ديگري نيز باايران داريم كه فقط به مشكل هسته‌اي محدود نمي‌شود."
وي افزود:"راهي كه انتخاب كرده‌ايم اين است كه كشورهاي اروپايي همكاري بسيار نزديكي با ما داشته باشند. ما نيز بررسي خواهيم كرد كه آيا روندي كه اتخاذ كرده‌اند نتيجه‌بخش خواهد بود يا نه؟"
اظهارات و پرسش‌هاي سناتورهاي شركت‌كننده دراين نشست، نشان‌دهنده اعتقاد يااطمينان تقريبا تمام آنان نسبت به "موفق نبودن" مذاكرات هسته‌اي سه كشور اروپايي با ايران بود.
رايس، كارساز بودن اعمال تحريم‌هاي اقتصادي يكجابنه جديد عليه ايران را مورد ترديد قرار داد و گفت:"تحريم‌هاي يكجانبه متعددي را عليه ايران وضع كرده‌ايم. در اين زمينه كاربيشتري را نمي‌توانيم انجام دهيم."
وي نيز مانند كالين پاول، وزير خارجه دولت اول بوش گفت: دولت بوش در جلب توجه كشورهاي ديگر و جامعه بين‌المللي نسبت به "تهديدات" ناشي از برنامه هسته‌اي ايران، "پيشتاز" و "موفق" بوده است.

مك كليلان: دنبال راه‌حل ديپلماتيك براي برنامه هسته‌اي ايران هستيم

ايرنا: سخنگوي رياست جمهوري ايالات متحده روز سه‌شنبه گفت كه دولت آمريكا به همكاري با كشورهاي اروپايي به‌منظور يافتن "راه حل ديپلماتيك" براي مساله برنامه هسته‌اي ايران ادامه خواهد داد.
"اسكات مك كليلان" در نشست خبري روزانه خود در واشنگتن اظهار داشت: "ايران تعهداتي سپرده است كه بايد به آنها عمل كند. از ايران انتظار داريم كه به وظايف بين‌المللي خود و نيز از آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي پيروي كند".
او افزود: "ما به كار با متحدان اروپايي خود به منظور يافتن راه حل ديپلماتيك براي موضوع پيگيري ايران جهت دست يافتن به سلاح هسته‌اي ادامه خواهيم داد".
اظهارات سخنگوي رياست جمهوري آمريكا درحالي است كه آژانس بين‌المللي اتمي برنامه‌هاي هسته‌اي ايران را صلح آميز ارزيابي و اعلام كرده كه هيچ نشانه‌اي حاكي از اينكه فعاليت‌هاي ايران اهداف صلح‌آميز داشته باشد، در دست ندارد.
"جورج بوش" كه از روز پنجشنبه آينده دوره چهار ساله دوم رياست جمهوري خود را آغاز خواهد كرد نيز روز دوشنبه در يك گفت و گوي تلويزيوني اظهار داشت: "اميدوارم بتوانيم مساله برنامه تسليحات هسته‌اي ايران را از طريق ديپلماسي حل كنيم".
وي در عين حال طبق شيوه متداول و در اشاره‌اي غيرمستقيم به احتمال توسل واشنگتن به نيروي نظامي عليه مراكز هسته‌اي جمهوري اسلامي افزود: "ولي من هرگز هيچ گزينه‌اي را ناديده نخواهم گرفت".
خانم "كاندوليزا رايس" وزير خارجه جديد آمريكا نيز روز سه‌شنبه در نشست كميته روابط بين‌الملل مجلس سنا كه براي راي اعتماد به وي برگزار شده بود، اظهار داشت كه آمريكا و هم پيمانان آن "در پافشاري بر اين كه ايران و كره شمالي بلندپروازي‌هاي خود در زمينه تسليحات هسته‌اي را رها كنند و به ازاي آن مسير صلح را برگزينند، بايد متحد باقي بمانيم".
وزير خارجه جديد آمريكا افزود:" ما با سه كشور اروپايي كار و سعي خواهيم كرد تا در تنظيم راهكاري كه ايران را در قبال تعهدات خود مسئول بداند، به آنها كمك كنيم".
سناتور جمهوريخواه "ريچارد لوگار" رئيس كميته روابط بين‌الملل نيز از دولت و وزير خارجه آينده بوش خواست تا "به مشكلات ناشي از اشاعه تسليحات هسته‌اي از سوي ايران و كره شمالي پايان دهد".
سناتور دمكرات "ژورف بايدن" از اعضاي ارشد اين كميته ، اظهار داشت: "مشكل هسته‌اي ايران و كره شمالي در صدر مشكلاتي قرار دارند كه به دليل تمركز شديد بر مساله عراق، بيش از حد رشد كرده‌اند".
سخنگوي رياست جمهوري آمريكا در نشست خبري خود، همچنين اظهار داشت: "ايران وعده‌هاي بسيار روشني (در زمينه برنامه هسته‌اي) داده است. اعمال ايران و اين كه آيا در نهايت براي اجراي تعهدات خود جدي و علاقمند خواهد بود يا نه؟ مبناي داوري ما درباره آن كشور خواهد بود".
مك كليلان افزود: "ما چند نگراني درباره ايران داريم كه از جمله شامل تلاش آن كشور جهت دستيابي به سلاح هسته‌اي و علاقه به موشك‌هاي بالستيكي دوربرد مي‌باشد. ما تاكنون نگراني‌هاي خود را بيان كرده‌ايم و در پرداختن به اين مسائل، به همكاري نزديك با جامعه بين‌المللي ادامه خواهيم داد".
http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=10484_0_7_0_M
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 16:2  توسط رضا  | 

بازرگان آموزگار اخلاق سياسى عصر ما
 
محمد قوچانى
سال ۱۲۸۶ هجرى شمسى در ايران دو كودك به دنيا آمدند: اول، دولت مشروطه كه پس از هزاران سال تاريخ ايران نخستين دموكراسى اين سرزمين بود و ديگر، مهدى بازرگان كه هنوز صد سال پس از تولد و ده سال پس از مرگ مهمترين دموكرات ايرانى است. بازرگان مهمترين دموكرات ايرانى است چرا كه هرگز هيچ ارزش فردى و اجتماعى ديگر را بر ارزش آزادى ترجيح نداد. آزادى البته واژه مبهمى است؛ اما معناى آن نزد بازرگان روشن بود. بازرگان آزادى را به معناى حق مطلق فرد در برگزيدن آنچه مى پسندد معنا مى كرد و در اين منظومه فكرى جز انسان و خدا عاملى را موثر نمى دانست. رجوع بازرگان به مفهوم ايمان و ظهور او به عنوان روشنفكرى دينى نيز از همين رابطه روشن مى شد: اصل توحيد (لا اله الا الله) كه سرآغاز ديندارى است، سرآغاز آزاديخواهى هم هست بدين معنا كه تنها يك خدا، يك معبود و يك قدرت مطلق وجود دارد و همه قدرت هاى ديگر نسبى هستند. درست به همين دليل بود كه بازرگان هرگونه دولت مطلقه (از سلطنت مطلقه تا ديكتاتورى هاى كمونيستى و نيز نظام هاى پاپيستى) را نقد و نفى مى كرد و در عوض هوادار هر نوع دولت مشروطه (به عنوان جوهر اصلى دموكراسى) بود. بازرگان مبناى دين شناسى خويش را نه بر دولت يا جامعه دينى كه براساس انسان و فرد قرار داده بود و نه فقط در آخرين خطابه عمر خويش (خدا و آخرت، هدف بعثت انبيا) كه از آغازين گفتارهايش، فرديت را مبناى ديانت قرار داده بود. از نظر او اين افراد مومن هستند كه مى توانند جامعه دينى و سپس دولت دينى ايجاد كنند و نه برعكس. بازرگان به اين معنا فقط دموكرات نبود بلكه ليبرالى كامل هم بود. البته ليبراليسم بازرگان محصول مطالعات عميق درباره اين مكتب فلسفى غربى نبود اما او چون ليبرال هاى اوليه با محور قرار دادن ارزش آزادى و مقدم دانستن آن بر همه ارزش هاى انسانى به صورتى فطرى و غريزى راه ليبراليسم را پيمود:
۱ _ بازرگان توده گرا نبود. مطابق جمع سخن نمى گفت. آنچه را تشخيص مى داد بيان و عمل مى كرد. زمانى كه جوانگرايى در عرصه سياست مرسوم بود و حزب توده به اتكاى سازمان جوانان خود در آتش سياست ورزى نسل جديد مى دميد، بازرگان «بازى جوانان با سياست» را نوشت و چاره  كار ايران را فراتر از سياست ورزى دانست. شگفت آنكه گذشته از عهد جوانى (كه بازرگان در آن عصر جوان سالارى در سياست را رد و نقد مى كرد) در عصر پيرى نيز او به مواجهه با جوانان مجبور شد، جوانانى انقلابى كه نه سياست ورزى كه انقلابيگرى پيشه ساخته بودند و دولتمدارى مى كردند. در سن و سال بيست  و سى سالگى بر كرسى وزارت و وكالت و قضاوت مى نشستند و براى ايران و جهان و آسمان قانون و دستور صادر مى كردند. پس بازرگان در كهنسالى هم دست از تشخيص خويش برنداشت و از ارزش هاى شخصى خويش دفاع كرد. «انقلاب ايران در دو حركت» را نوشت و در آن نوجوانان را در كنار روحانيت و چپ از جمله فاتحان انقلاب اسلامى خواند و با روش هاى آنان مخالفت كرد. بازرگان چنان در مخالفت با عوام سالارى و تابعيت فرد از جمع و جامعه اصرار داشت كه حتى در احوال شخصيه به نوعى اخلاق ملامتيه پيشه ساخت تا «استبداد اكثريت» را همچون «استبداد اقليت» نقد و نفى كند. اينگونه بود كه بازرگانى كه ساليان دراز كراوات را از گردن باز كرده بود پس از انقلاب كمتر بدون كراوات ديده شد و گرچه در همه عمر براى رعايت شريعت اندكى از محاسن خويش را بر روى صورت حفظ مى كرد و حتى در عصر نهضت ملى محاسنى تمام داشت اما در بازگشت به شيوه آن زمان خود و پوشاندن تمام صورت با مو ترديد كرد و نزد رهبر انقلاب اسلامى با صورت تراشيده و كراوات آويخته و كت و شلوار مرسوم و معمول نزد همه رجال قبل و بعد از ۲۲ بهمن ۵۷ ايستاد و حكم نخست وزيرى خويش را دريافت كرد. با همه احترام بى شائبه اى كه به بنيان گذار جمهورى اسلامى داشت از بيان اصول مورد نظر خود نزد وى پرهيز نكرد. چه وقتى كه درباره تعداد صلوات هاى نثار روح پيامبر اسلام و رهبر انقلاب سخن مى گفت، چه زمانى كه تفاوت ميان خويش و امام را در قاطعيت برمى شمرد و چه حتى آنگاه كه درباره به كار گرفتن برخى چهره ها مانند ابوالحسن بنى صدر در كابينه موقت استدلال مى كرد و تا به آخر نيز به آن تن نداد. به همين دليل بود كه فرزند امام خمينى نيز در آخرين ديدار خود با مهندس بازرگان به او گفت: «امام هميشه به ايمان و اسلام و تدين شما اعتقاد داشتند.» بازرگان براى اثبات اعتقاد خود به فرديت انسان ها و نقش اساسى آن در ايمان دينى ايشان بهايى گزاف پرداخت اما بى گمان نام او به عنوان مهمترين مرد فردگراى ايرانى به يادگار خواهد ماند.
 
۲ _ بازرگان آزاديخواه بود و استبداد را مهمترين دشمن آزادى مى دانست. اين باورى شگرف نيست و بسا گزاره اى بديهى بنمايد اما آنگاه اهميت اعتقاد راسخ بازرگان به اين گفتار را درك مى كنيم كه نوع برخورد وى با مسائلى مانند استعمار را درك كنيم. در تاريخ ايران آزاديخواه ديگرى وجود دارد كه بازرگان همواره خويش را پيرو او مى دانست. مصدق اما بيش از آن كه ليبرال باشد، دموكرات بود. دموكراسى به عنوان يك مكتب اجتماعى كه در پناه آن بايد همه ارزش هاى فردى را اصلاح كرد. به همين دليل بود كه مصدق به انحلال مجلس هفدهم مشروطه دست مى زند و در حركتى پوپوليستى ايستاده بر كرسى در ميانه خيابان فرياد مى زند: مجلس آنجاست كه مردم هستند. مصدق دشمن خارجى را مانع اصلى آزادى مى دانست و ضمن آنكه نقشى درخشان و بى بديل در مبارزه با استبداد داخلى داشت در تحليل نهايى استعمار را مانعى بزرگتر از استبداد در راه دموكراسى مى دانست. بازرگان اما استعمار را هم محصول استبداد معرفى مى كرد. استبدادى كه از پرورش فرديت انسان ها جلوگيرى مى كند، شخصيت آنها را تحقير مى كند و به محض ضعف نهاد حكومت چنين جامعه ضعيف و افراد ناتوانى را در معرض استبداد خارجى (استعمار) قرار مى دهد. به همين دليل فصلى از اختلافات درونى جبهه ملى ميان بازرگان و سنجابى گشوده شد و تا دولت موقت ادامه يافت و سرانجام به ۱۳ آبان ۵۸ ختم شد. بازرگان نگاهى متفاوت به جهان خارج داشت. گرچه خود «نهضت آزادى هند» را نوشته بود اما گمان نمى كرد كه بايد با دنيا بجنگد. تفاوت نگاه او با انقلابيون ستيزنده با آمريكا و مخالف با مذاكره در همين جا بود كه او ديپلماسى را مكمل دموكراسى مى دانست. از سوى ديگر بازرگان هرگز چاره گره فروبسته آزاديخواهى را در تعطيلى دموكراسى نمى ديد. گفته اند كه مصدق با تعطيل مجلس هفدهم و برگزارى رفراندومى كه در ملاءعام دو صندوق  راى مثبت و منفى داشت (برخلاف اصل مخفى بودن راى در دموكراسى) سعى كرد به الگوى دموكراسى متعهد يا هدايت شونده (روش شريعتى و سوكارنو و ناصر) نزديك شود اما بازرگان در مجلسى نماينده بود كه با وجود راى بالاى مردم به او در آن ناسزا و دشنام شنيد، كتك خورد و توهين شنيد اما قاعده بازى را برهم نزد. نخست وزيرى را با دل تنگى رها كرد كه با شعار «چريك پير» از او استقبال كردند و با فحش «پير خرفت» او را بدرقه كردند. نمايندگى پارلمان را در التهاب رها كرد كه با راى بالاى مردم وارد مجلس شد و با تهمت و توهين از آن خارج شد اما باز در صحنه ماند و كار كرد. دعوت مسعود رجوى را با طنز تلخ رد كرد و به فرزندان حزب اللهى و مجاهدين خلق پيام اعتدال فرستاد. تنهايى ليبرال پير قصه ما به جايى رسيد كه نه فقط دانشجويانش در انجمن هاى اسلامى كه همفكرانش در نهضت آزادى در جريان انتخابات رياست جمهورى سال ۱۳۵۸ با نامزدى او مخالفت كردند و حسن حبيبى را به رقابت با ابوالحسن بنى صدر فرستادند اما بازرگان باز هم بازى را برهم نزد. به راى حزب خود با وجود نظر شخصى خويش تمكين كرد. نه چون جامعه روحانيت مبارز آن زمان بنى صدر را نامزد رياست جمهورى كرد (كه او را هرگز مناسب اين كار نمى دانست) و نه چون جامعه روحانيت مبارز اين زمان حلقه دوستانش را باريك كرد. در جمهورى اسلامى ماند تا منتقدى مشفق و مخالفى نجيب نه با اصل انقلاب و جمهورى اسلامى كه با روش ها و سليقه ها باشد. تا پايان عمر آماده سياست ورزى قانونى بود. در سال ۱۳۶۴ نامزد رياست جمهورى شد گرچه حاكميت صالحش ندانستند و به فعاليت هاى اجتماعى خود ادامه داد گرچه همواره گروهش در موقعيتى شبه قانونى به سر مى برد. به راى مردم چه به خود چه به مخالفانش غره نشد و حق را با راى اشتباه نگرفت و همواره اصلاح طلبى در درون نظام سياسى باقى ماند.
۳ _ بازرگان بورژوا بود. مردى شهرنشين با خانواده نيمه مرفه كه هرگز انگيزه اى نه براى چپ روى كه حتى چپ گرايى در او ايجاد نمى كردند. تحصيلكرده و فرنگ ديده و رفاه چشيده بود. گرچه چندى به دولت پيوست و رئيس دولت و نيز عضو حاكميت شد اما هرگز كارمند و بورژواى دولتى نشد و همين راز استقلال او بود. وقتى به قدرت مى رسيد به كمتر از رياست دولت قانع نبود والا هرگز به پست مشاوره و كارمند حقوق بگير رضايت نداد. وقتى استادى اش در دانشگاه را در خطر ديد شركت هاى خصوصى و انجمن هاى مدنى ايجاد كرد و از دانش فنى خويش براى گذران زندگى استفاده كرد. به همين دليل بود كه بازرگان به عنوان يك بورژواى مستقل از دولت حفظ حقوق و حدود مالكيت را از جمله ضرورت هاى آزادى و دموكراسى مى دانست. با اقتصاد دولتى و كمونيستى و سوسياليستى مخالف بود و تنها طبقه پيشرو جامعه را طبقه متوسط و بورژوازى ملى مى دانست و اين همان رمز مخالفت ماركسيست ها با بازرگان است. ماركسيست ها كه طرفدار «نظريه تضاد» بودند مردى را مى ديدند كه در پى «تئورى سازش» است. آنان كه مى خواستند انقلاب را تسريع كنند فردى را مى ديدند كه به دنبال تاخير بلكه تعطيل اين نوع تحولات است. بازرگان همچون همه بورژوازى در پى سازش كارگر و كارفرما، دين و دنيا، دولت و اپوزيسيون و همه عناصر متضاد تاريخ بود. پس اول از همه چپ به دشمنى با بازرگان بلند شد. او را سازشكار، ليبرال و مرتجع خواند. اما بازرگان از راه خود باز نمى گشت. مخالف شديد هرگونه نظام طبقاتى حتى پرولتاريايى ماند و هرگز دوست نداشت او را شورشگر، راديكال و حتى چپ بخوانند و اين در تاريخ كشورى است كه چپ بودن در آن نزد همه افتخار است و نشانه روشنفكرى.
۴- بازرگان با همه مترقى بودن و نوانديشى به يك معنا سنت گرا بود. سنت هاى پسنديده اى كه دليلى نداشت از آن دست بردارد اما به كسى نيز آن را تحميل نمى كرد و براى دولتى كه تاسيس كرده بود نقشى در تبليغ آن قائل نبود. نماز و بلكه نماز شب را ترك نمى  كرد چه در فرنگ چه در ايران. اهل تقليد بود و حتى وقتى كه امرى كاملاً عرفى (پست رياست دولت موقت) از سوى رهبرى دينى (امام خمينى) به او سپرده شد در مشورت با مرجع تقليد شخص خويش (آيت الله مرعشى نجفى) ترديد نكرد. به خمس و زكات و حج و جماعت معتقد بود و نهاد خانواده را حرمت مى نهاد. گرچه همچون سنت گرايان خشك انديش قصد فرستادن فرزندان خويش با چوب تر به بهشت را نداشت اما ترديدى نمى كرد كه دختر خويش را صبحگاهان آرام از خواب بيدار كند كه اين خداى تنها كه ما را از استبداد و تاريكى رهايى مى بخشد آيا به نمازى و نيايشى سزاوار نيست؟ و اين چنين شد كه از ميان بزرگان يكى از بهترين خاندان را از آن خود كرد و سنت قرآن پژوهى را در آن به يادگار گذاشت بدون آنكه هرگز به ديندارى خويش فخر بفروشد يا زور بگويد. فراتر از ديندارى نيز بازرگان به سنت ها احترام مى گذاشت. پيران را بر جوانان در اداره امور ترجيح مى داد و براى تجربه به اندازه جرات ارزش قائل بود. به اخلاق وفادار بود و ادب را به سبب سنت تحقير نمى كرد. هرگز حتى به دشمنان خود دشنام نگفت و خبر دروغ را در بوق نكرد و از قضاوت ناروا تا آنجا كه مى توانست پرهيز كرد و حسن و عيب مى ،جمله مى گفت. بازرگان بورژواى با نزاكتى بود. اهل نظم و نظام بود. هيچ كس نمى تواند ادعا كند بنيانگذار جمهورى اسلامى و او همچون هم مى انديشيدند اما هرگز كسى از هر دوى آنان سخن تندى عليه هم نشنيده است. بازرگان حتى زمانى كه همراه با مطهرى به نقد شريعتى دست زد تا ثابت كند سنت گرايان روشن انديش را از روشنفكران چپ گرا دوست تر مى داند توهين نثار هيچ كس نكرد. شريعتى را منحرف و كافر نخواند تا نزاكت بورژوازى را رعايت كند.
۵ - بازرگان محافظه كارى جسور بود. جمع جسارت و محافظه كارى سخت است اما چه انكار كه او چنين بود؟ محافظه كار بود در به كار بردن آخرين راه حل ها براى اولين مشكلات همچون انقلاب به جاى اصلاح، فحش به جاى بحث، تكفير به جاى نقد، انكار به جاى فكر و... محافظه كار بودن در شناخت توانايى هاى خويش. هرگز به مبارزه مسلحانه دست نزد چون نه فقط از نظر تئوريك به آن باور نداشت بلكه در توان جسم و جان و روح خود نمى ديد كه همچون مجاهدان اوليه دست به اين آخرين كار زند. محافظه كار بود اما در بيانش هراسى نداشت وقتى خود را به ماشينى نازك نارنجى در برابر بولدوزرهاى انقلابى تشبيه كرد. محافظه كار بود وقتى كه ضدانقلاب نشد به اپوزيسيون خارج از كشور نپيوست و راه معركه گيرى در سر پيرى پيش نگرفت.
با وجود اين بازرگان جسور بود. فردگرايى، استقلال اقتصادى و ايمان دينى اش به او جرات و جسارت ايستادن در دادگاه رژيم شاه را مى بخشيد تا مستقيم فرد اول مملكت را مورد خطاب قرار دهد و از او بخواهد فقط به سلطنت فكر كند نه حكومت. او را ظالم بخواند و دولت ظلم را ناپايدار و بگويد او و يارانش آخرين كسانى هستند كه به زبان قانون با رژيم سخن مى گويند. همين جرات و جسارت سبب شد بازرگان پس از انقلاب لحظه اى از بيان نظرات خويش پرهيز نكند. درباره رابطه با  آمريكا، قانون اساسى، رياست جمهورى بنى صدر، دادگاه هاى انقلاب، جنگ با عراق، نسبت خدا و انسان، دين و دولت و كارنامه اى عصر جديد سخن بگويد. بازرگان شجاع بود شجاعت بازرگان در زبانش نهفته بود چرا كه زور اصلى او زيرزبانش بود و همين زور سبب شجاعتش مى شد. بازرگان اهل گفت وگو و مذاكره بود. آنقدر بزرگ و مستقل و صريح بود كه اتهام سازشكارى به او نمى چسبيد و اگر كسى چنين مى انديشيد او بنا به منطق شخصيتى و طبقاتى خويش ابايى از سازشكارى نداشت كه سازش مبناى تكامل است. بازرگان جرات محاسبه و جسارت محافظه كارى در درياى تندروى هاى چپ و راست را داشت. پس زبان مى گشود و در كمال احتياط بيشترين نقدها را بر زبان مى آورد. بخش عمده اى از سخنان جديد ما همان حرف هاى قديم پيرمرد است. پيرمردى كه نود سال زندگى را بر سر آزادى نهاد. به اين معنا بازرگان فراتر از يك حزب سياسى يا نحله اى فكرى است. ترديدى نيست كه پاره اى رهيافت هاى دين شناختى او شتاب زده، ناقص يا نادرست بودند. گروهى نخست وزيرى او را در صدر انقلاب زودهنگام و نامنطبق با شرايط آن عصر مى دانند. عدم آگاهى وى را از مبانى فلسفى غرب مايه اشتباهش در فهم ليبراليسم، دموكراسى و حقوق بشر مى شمرند. از چپ به بى توجهى او به عدالت و از راست به عدم دقت او در شناخت سنت خرده مى گيرند. اما بازرگان ارزش خويش را از وراى فكر و قدرت، انديشه و سياست مى گيرد. ظهور او به عنوان فردى ليبرال، بورژوا، مومن و مصمم سبب مى شود كه اخلاق سياسى وى را فراتر از سليقه هاى سياسى بستاييم. از حاكميت تا اپوزيسيون، از راست تا چپ، از ليبرال تا دموكرات، از مومن تا لائيك. او تنها مرد سرتاسر ليبرال تاريخ معاصر ماست. از اين رو سه سال ديگر كه صدمين سال تاسيس اولين دولت دموكراتيك ايران را جشن مى گيريم بايد كه صدمين سال تولد تنهاترين انسان دموكرات ايران را پاس بداريم. چرا كه ما بيش از دولت هاى دموكراتيك به انسان هاى دموكرات نياز داريم.
http://www.sharghnewspaper.com/831030/html/iran.htm#s172125
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 15:42  توسط رضا  | 

 

ايرنا: کشف اتفاقى‌ يک دانشمند انگليسى‌ که در ابتدا با رويکرد منفى‌ دانشمندان مواجه شد، اينک جامعه علمى‌ و نيز سياستگذاران را متوجه خطر بزرگى‌ کرده که ادامه حيات جانداران را بر روى‌ سياره زمين در معرض تهديد جدى‌ قرار داده است .
يک پژوهشگر انگليسى‌ به نام "گرى‌ استنهيل" Gerry Stanhill درسال ۲۰۰۱ به دنبال بررسيهايى‌ که بر روى‌ آمار مربوط به ميزان تابش خورشيد در سرزمينهاى‌ اشغالى‌ فلسطين از دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۰ انجام داد به اين نتيجه حيرت انگيز رسيد که در اين مدت به ميزان ۲۲ درصد از ميزان پرتو خورشيد به زمين کاسته شده است .
اين محقق مطالعه خود را به مناطق ديگر نيز گسترش داد و با استفاده از آمار مشابه در کشورهاى‌ ديگر دريافت که در همين مدت از ميزان تشعشع دريافتى‌ از خورشيد در ايالات متحده به ميزان ۱۰ درصد، در بخشهايى‌ از شوروى‌ سابق به ميزان ۳۰ درصد و در بخشهايى‌ از جزاير انگليس به ميزان ۱۶ درصد کاسته شده است .
زمانى‌ که اين محقق نتيجه مطالعات خود را در سال۲۰۰۱ منتشر ساخت ، ديگر دانشمندان به ديده ترديد به تحقيقات او نگريستند و آن را جدى‌ تلقى‌ نکردند.
تنها در همين ايام اخير بود که پس از آنکه گروهى‌ از پژوهشگران استراليايى‌ با شيوه کاملا متفاوت ، عينا به همان نتايج دست يافته اند، جامعه علمى‌ به اهميت يافته هاى‌ محقق انگليسى‌ پى‌ برد.
تحقيقات اخير نشان مى‌دهد که در سطح جهان بطور متوسط در هر دهه بين ۱۹۵۰ تا۱۹۹۰ به ميزان ۲ درصد از شدت پرتويى‌ که به وسيله زمين از خورشيد دريافت مى‌شده کاسته شده است .
اين اثر که دانشمندان آن را "کم سو شدن خورشيد" نام گذارده اند ناشى‌ از افزايش مواد آلوده ساز در جو زمين است . مصرف سوختهاى‌ فسيلى‌ و گاز و نفت و چوب و زغال، خواه در اتومبيل يا چراغهاى‌ خوراک پزى‌ يا نيروگاهها سبب مى‌شود علاوه بر گاز دى‌ اکسيد کربن که در ايجاد اثر گلخانه اى‌ و بالا رفتن دماى‌ زمين سهم اساسى‌ دارد، ذرات آلوده ساز ديگرى‌ نظير دوده ، خاکستر، گوگرد و ... توليد شود.
اين ذرات برخلاف گاز دى‌ اکسيد کربن قابل مشاهده هستند و مى‌توانند نور خورشيد را به بالاى‌ جو و فضاى‌ بيرون از زمين منعکس کنند و مانع از رسيدن آن به سطح زمين و اقيانوسها شوند.
از سوى‌ ديگر اين ذرات به شيوه ديگرى‌ نيز بر شرايط جوى‌ تاثير مى‌گذارند.آن دسته از قطرات آب درون ابرها که اين ذرات را بخود جذب مى‌کنند نور خورشيد را با بازده بالاترى‌ به فضاى‌ خارج زمين باز مى‌تابانند. به اين ترتيب ترکيب اين دو عامل سبب مى‌شود که مقدار کمترى‌ نور از خورشيد به زمين برسد.
هر اندازه بر آلودگى‌ هواى‌ زمين و درصد اين مواد آلوده ساز در فضاى‌ مناطق مختلف افزوده شود، بخش بيشترى‌ از نور خورشيد به فضاى‌ بيرون از زمين بازتابيده خواهد شد و به زمين نمى‌رسد. کشف اخير نکات تازه و جالب و در عين حال بسيار نگران کننده اى‌ را براى‌ دانشمندان روشن ساخته است.
کم شدن پرتويى‌ که از خورشيد به زمين مى‌رسد موجب مى‌شود از ميزان تبخير آب اقيانوسها کاسته شود و در نتيجه مقدار آبى‌ که به وسيله بارش باران و نزولات آسمانى‌ مناطق مختلف کره زمين را سيراب مى‌کند کاهش مى‌يابد.
دانشمندان اکنون به اين نتيجه رسيده اند که خشکسالى‌هاى‌ گسترده در بخش جنوبى‌ آفريقا در دو دهه ۱۹۷۰ و۱۹۸۰ که موجب مرگ هزاران انسان شد ناشى‌ از همين پديده "کم سو شدن خورشيد" بوده است.
نگرانى‌ محققان آن است که اين قبيل الگوهاى‌ خشکسالى‌ بزودى‌ در آسيا که نيمى‌ از جمعيت جهان را در خود جاى‌ داده نيز ظاهر شود و به اين ترتيب جان ميليونها انسان در معرض خطر قرار گيرد.
اما مهمترين نکته که از رهگذر تحقيق اخير براى‌ پژوهشگران روشن شده ميزان حساسيت بيش از حد آب و هواى‌ کره زمين به تغييراتى‌ است که به وسيله فعاليتهاى‌ آدمى‌ در سطح سياره زمين پديدار شده است.
متخصصان محيط زيست در بررسى‌ سوابق تغييرات دما و ازدياد گازهاى‌ گلخانه اى‌ و بخصوص دى‌اکسيد کربن در دوران گذشته زمين ، اين نکته را دريافته بودند که در دوران يخبندان و زمانى‌ که ميزان گاز دى‌ اکسيد کربن موجود در جو زمين به مقدارى‌ افزايش يافته بود که با ميزان کنونى‌ آن قابل مقايسه بوده است ، دماى‌ زمين تا ۶ درجه سانتيگراد گرمتر شد. در حاليکه در شرايط کنونى‌ دماى‌ زمين تنها تا ۶/۰ درجه سانتيگراد بالاتر رفته است. راز اين تفاوت شگفت با يافته هاى‌ اخير روشن شده است.
دو نوع مواد آلوده سازى‌ که به وسيله بشر توليد مى‌شوند از يک جهت اثر يکديگر را تا اندازه اى‌ خنثى‌ مى‌کنند. به اين معنى‌ که گاز دى‌ اکسيد کربن در جهت ازدياد دماى‌ زمين کار مى‌کند در حاليکه مواد آلوده ساز مريى‌ نظير دوده و خاکستر که جلوى‌ تابش نور خورشيد را مى‌گيرد دماى‌ زمين را کاهش مى‌دهد. از سوى‌ ديگر بر اساس پيش بينهاى‌ موجود، در دهه هاى‌ آينده و با ادامه روند کنونى‌ مصرف سوختهاى‌ فسيلى‌ بر ميزان گاز دى‌ اکسيد کربن موجود در جو تا حد بسيار زيادى‌ افزوده خواهد شد.
در همين حال به واسطه اقداماتى‌ که در جهت پاک سازى‌ مواد آلوده کننده صورت گرفته از ميزان مواد آلوده ساز مريى‌ تا حد زيادى‌ کاسته خواهد شد. نتيجه اين دو اقدام آن خواهد شد که در چند دهه آينده دماى‌ زمين با سرعت افزايش يابد بطوريکه در پايان قرن حاضر يعنى‌ در سال ۲۱۰۰ به ميزان ده درجه سانتيگراد بر دماى‌ متوسط زمين افزوده مى‌شود.
در اين حال دماى‌ منطقه سردى‌ همچون انگليس تا حد دماى‌ مناطق گرم و سوزان شمال آفريقا بالا مى‌رود و در عوض بسيارى‌ از مناطق مسکونى‌ کنونى‌ روى‌ زمين به واسطه ازدياد بيش از حد دما غير قابل سکونت خواهند شد.
به اعتقاد دانشمندان اگر جامعه جهانى‌ با سرعت و به نحو هماهنگ و همه جانبه اقداماتى‌ را براى‌ کاستن از ميزان توليد گازهاى‌ گلخانه اى‌ اجرا نکند، آينده بسيار نگران کننده اى‌ در انتظار بخش بزرگى‌ از ساکنان سياره زمين خواهد بود.
http://sabz.iran-emrooz.de/more.php?id=10428_0_20_0_M
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1383ساعت 15:19  توسط رضا  | 


 
منبع : خبرگزارى فرانسه
رضا شيرانى
جورج بوش دومين دوره رياست جمهورى اش را با چند برترى سياسى آغاز مى كند، ولى محبوبيت بين المللى ، جزو اين موارد نيست .
بوش كه در ۲ نوامبر براى ۴ سال ديگر از نو انتخاب شد، دومين دوره خود را رسماً از ۲۰ ژانويه در حالى به جريان مى اندازد كه اكثريت جمهوريخواهان در كنگره فزونى يافته است و او توأم با در پيش گرفتن يك دستور كار بلندپروازانه تمايل به بهبود مناسبات زخم خورده كشورش با متحدانى خارجى دارد.
او از زمان انتخاب مجددش به آمريكاى جنوبى و كانادا سفر كرده و قول داده است به مجرد پايانى آيين تحليفش به اروپا برود. اما تظاهراتهاى پرهياهو در خلال ديدارش از شيلى و كانادا نشان مى دهد محبوبيتش در پايتخت هاى خارجى در پايين ترين سطح قرار دارد.
تصميم بوش براى به راه انداخت جنگ عراق در مارس ۲۰۰۳ به منظور سرنگونى رژيم صدام حسين ، رفتار تند و نسنجيده و اشارات مكرر مذهبى اش اقبال چندانى نداشته است . او به ميزبانان كانادايى خود گفت: من از آن دست آدمهايى هستم كه كارى را كه فكر مى كنند درست است انجام مى دهند.
وى حتى برخوردى طنزآلود نسبت به استقبال نه چندان گرم كانادايى ها داشت و از كسانى كه به جاى «يك انگشت ، با هر پنج انگشت» برايش دست تكان داده بودند، تشكر كرد. بوش به طنز گفت : من صادقانه حس كردم كه استقبال از ما در راهمان از فرودگاه بسيار گرم و مهمان نوازانه بود و مى خواهم از كانادايى هايى كه آمدند و با هر پنج انگشت دست تكان دادند، قدردانى كنم.
رئيس جمهورى آمريكا كماكان به توانايى خود براى به راه انداختن يك جنبش مردم سالارى خواهانه در خاورميانه از طريق انتخابات ۳۰ ژانويه عراق اطمينان دارد و مى گويد كه اين رأى گيرى، شكست بزرگى براى تروريستها خواهد بود. وى همچنين قول داده است پس از مرگ ياسر عرفات رهبر فلسطينيان كه بوش در دوره نخست رياست جمهورى اش حاضر نبود با وى تماس داشته باشد براى رفع مناقشه فلسطينيان و اسرائيلى ها بكوشد.
رئيس جمهورى ايالات متحده دومين دوره حضورش در كاخ سفيد را بدون «كالين پاول» آغاز مى كند ، زيرا خانم «كاندوليسا رايس» مشاور كنونى امنيت ملى اش در ۴ سال آينده، سكان سياست خارجى آمريكا را برعهده خواهد داشت. تحليلگرانى معتقدند وزارت خارجه آمريكا در سال جديد ميلادى ، صاحب چهره اى جديد و شايد چند تاكتيك تازه در برخى موارد مى شود، ولى اولويتهاى سياست خارجى واشنگتن از عراق و ايران گرفته تا كره شمالى و فلسطين و مبارزه با تروريسم ثابت باقى خواهد ماند.
رايس ۵۰ ساله ، صميمانه ژنرال پاول ۶۷ ساله را «مرشد» خود مى نامد و پاول قول داده است كه دوره گذار، بسيار هموار پيموده شود.
با اين وجود به ندرت پيش آمده است كه تغيير ديپلمات ارشد وزارت خارجه آمريكا اين همه توجه جلب كند و پرسش برانگيزد. پاول كه در بسيارى از پايتختها ، يگانه حامى يك سياست خارجه چندجانبه و همكارى احتياط آميز با متحدان در دولت نخست بوش محسوب مى شود ، جاى خودرا به جانشينى محافظه كارتر مى دهد كه احتمالاً بيشتر به سياست كمتر آشتى جويانه بوش توجه مى كند. رايس، هرچند، وجهه داخلى وخارجى پاول را ندارد ، اما از اين مزيت برخوردار است كه نسبت به سلف خود، مناسبات بهترى با كاخ سفيد دارد.
«جان ولفستان» كارشناس سياست خارجى در «بنياد كارنگى براى صلح بين الملل» مى گويد: وزيران خارجه معمولاً پايه قدرتشان را بر دو چيز استوار مى كنند ؛ اعتبار شخصى و دسترسى به رئيس جمهورى . كاندوليسا رايس، دومى را دارد ، ولى روشن نيست كه آيا آماده بهره بردارى از آن هست يا خير. فكر مى كنم او بيشتر مجرى خاموش تصميمات كاخ سفيد خواهد بود .
رايس كه نخستين زن سياهپوستى است كه وزير امور خارجه آمريكا مى شود، پس از «مادلين آلبرايت» ، دومين زنى است كه عهده دار اين سمت مى شود. انتظار مى رود سناى آمريكا در ماه ژانويه به وى رأى اعتماد بدهد و انتخابات عراق ، اولويت مبرم او خواهد بود.
همچنين كارشناسان سياست خارجى ادعامى كنند كه ايران نيز رايس را سرگرم نگاه خواهد داشت . تهران از اتهام دخالت در امور داخلى عراق گرفته برنامه اتمى اش در مقطعى قرار دارد كه از هرحيث براى آمريكا در خاورميانه بزرگ مايه نگرانى است.
اما ايالات متحده كه دستش حسابى در عراق بند است ، بين حمايت از مذاكرات اروپاييان با تهران و اتخاذ سياست سختگيرانه از سوى برخى از اعضاى جنگ طلب تيم بوش مردد است.
مناقشه فلسطينيان با اسرائيلى ها نيز پس از مدتى بى توجهى ممكن است به دستور كار نخست دوره دوم رياست جمهورى بوش پرتاب شود. مرگ ياسر عرفات در نوامبر و انتخاباتى كه قرار است در ۹ ژانويه براى تعيين جانشين وى برگزار شود ، عرصه سياسى را تغيير و فشار به واشنگتن براى مداخله را افزايش داده است.
كره شمالى و برنامه اتمى نگران كننده اش نيز از دغدغه هاى اصلى سياست خارجى بوش باقى مى ماند. پيونگ يانگ ماهها درخواست آمريكا و متحدانش براى بازگشت به ميز مذاكره را رد كرده و منتظر تغيير كادر رهبرى واشنگتن بوده است . يقيناً پيونگ يانگ با دقت به اولين اظهارات رايس در باره كره شمالى گوش خواهد داد.رايس همچنين وظيفه ظريف بهبود مناسبات آمريكا با كشورهاى اروپايى به خصوص فرانسه ، المان واسپانيا را برعهده دارد كه از جنگ عراق انتقاد كرده اندو سياستهاى ايالات متحده را يكجانبه مى دانند. اين دانش آموخته دانشگاه «استانفورد» و كارشناس اتحاد جماهير شوروى سابق همچنين فرصت كافى دارد كه همراه با «ولاديمير پوتين» رئيس جمهورى روسيه دانش خود در اين حوزه را تقويت كند.مبارزه بين المللى با تروريسم نيز دغدغه بزرگى براى رايس خواهد بود. بوش اين نبرد را محور دوره دومش قرار داده ، ولى اسامه بن لادن، دشمن شماره يك علنى آمريكا، كماكان فرارى است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 دی1383ساعت 13:31  توسط رضا  | 

رياست جمهورى بوش
• ويژه نامه « ايران ديپلماتيك » اين هفته
را در صفحات ضميمه بخوانيد.
198516.jpg
درافشانى

با نزديك شدن مراسم تحليف رياست جمهورى جرج بوش ، وى نيز خود را براى آغاز دومين دوره رياست جمهورى و حضور مجدد دركاخ سفيد آماده مى كند. درآستانه آغاز دومين دوره رياست جمهورى جورج بوش، منطقه خاورميانه شرايط بسيار متفاوتى را با روزهاى نخستين حضور وى دركاخ سفيد تجربه مى كند. پيروزى بوش در انتخابات مسأله دار سال ۲۰۰۰ و حضور تيم نو محافظه كاران در كاخ سفيد، سرآغازى بود براى طرح و به اجرا درآوردن اهداف تهاجمى دولت جديد آمريكا. اين سياست بخصوص پس ازحادثه تروريستى ۱۱ سپتامبر در اين كشور ابعاد گسترده و شديدى يافت.بهانه مبارزه با تروريسم، مستمسكى شد تا كاخ سفيد و نومحافظه كاران درآمريكا،نقاط هدف را علامتگذارى و ضمن به راه انداختن جنگ تبليغاتى ، افكارعمومى را براى پذيرش سياستهاى به ظاهر خيرخواهانه و صلح جويانه با خود همراه كنند. از اين رو، در پى هدف قرار دادن طالبان در افغانستان و برجسته كردن غائله بن لادن و القاعده ،دنباله آن را در خطر آفرين بودن صدام حسين براى صلح جهانى ونشانه رفتن تسليحات كشتار جمعى عراق جست وجو كردند؛ تسليحاتى كه هيچگاه كشف نشد و تنها طنابى بود كه به گردن صدام حسين آويخته شد تا بهانه اى باشد براى حمله نظامى آمريكا به عراق. با اين حال،بوش در دوره اول رياست جمهورى خود سياست خارجى پر دردسرى را تجربه كرد كه رويكرد تهاجمى اين سياست در دو حمله نظامى اين كشور به افغانستان و عراق متجلى شد. ضمن آنكه حمله نظامى به عراق و اشغال آن كه به سقوط ديكتاتورى صدام حسين و حزب بعث انجاميد، به تدريج، اهداف اصلى سياست خاورميانه اى آمريكا را آشكار كرد. رئوس اصلى اين سياست را مى توان در استفاده از برگ برنده عراق در تحت فشار قراردادن صريح و يا ضمنى كشورهاى عربى و تأييد كامل سياست اسرائيل در خاورميانه ارزيابى كرد. در اين دوره، بسيارى راعقيده بر آن است كه دولت ليبى و شخص قذافى بسيار زودتر از آنچه تصور مى شد، واكنش نشان دادند و به قولى، پيام را دريافت كردند. با اين همه، تحت فشار قراردادن سوريه و لبنان و تهديدهايى كه در نهايت، به وضع تحريم هايى عليه دمشق انجاميد و يا سياست به ميغ و به نعل زدن در قبال عربستان ومصر و ارائه طرح اصلاحى خاورميانه بزرگ ابعاد سياست خاورميانه اى بوش را در دوره اول رياست جمهورى وى در كاخ سفيد آشكار كرده است. با اين حال، آغاز دوره دوم رياست جمهورى بوش در آمريكا از ديدگاه برخى مسائل سياسى خاورميانه، به عبارتى مى تواند ادامه همان سياستهاى گذشته باشد. با اين تفاوت كه با توجه به انتقادهايى كه نسبت به سياست خارجى بوش در داخل آمريكا وحتى در ميان محافظه كاران به عمل مى آيد، تا حدى اين سياستها تعديل شود. از اين رو، آنچه در وهله اول در دوره دوم رياست جمهورى بوش و دولت آمريكا در خاورميانه اهميت پيدا مى كند، پرونده هايى است كه همچنان گشوده مانده و به سرانجام خود نرسيده است. پرونده عراق، سوريه، فلسطين، افراط گرايى و طرح خاورميانه بزرگ.
۱ـ عراق : پرونده عراق از ديدگاه دولت آمريكا مى تواندبه مراحل تعيين كننده اى رسيده باشد. حمله نظامى آمريكا به عراق و سرنگونى رژيم بعثى و ساقط شدن صدام حسين، در حقيقت، سنگ بناى سياست جديد خاورميانه اى واشنگتن بوده است.بنابراين برگزارى انتخابات سراسرى در عراق، اگرچه از نظرگاه عراقى ها ومحافل منطقه اى مى تواند نقطه آغازى براى پايان اشغال اين كشور و خارج شدن نظاميان آمريكايى از آن باشد.ولى بى ترديد نگاهى متفاوت به اين انتخابات دارند. پس از يك دوره زمانى كه مقامات آمريكايى مواضعى متفاوت نسبت به امر انتخابات درعراق اتخاذ كردند و حتى از تعويق آن سخن گفتند ، اينك آمريكايى ها از برگزارى انتخابات در موعد مقرر يعنى ۳۰ ژانويه حمايت مى كنند. اين در حالى است كه به شدت با خواسته گروههاى اهل سنت كه انتخابات رانقطه آغاز خروج نظاميان آمريكايى از عراق دانسته بودند، مخالفت كرد.
اگرچه براى حضور اهل سنت در قدرت و دولت آينده تضمينهايى به آنان داده شد. اما اگر اخبارى كه درباره انتقال پايگاههاى نظامى آمريكا در منطقه اقيانوس هند به داخل عراق عنوان شده است، صحت داشته باشد ، در اين صورت بايد اذعان كرد كه كاخ سفيد حضورى طولانى را براى نيروهاى آمريكايى در عراق پيش بينى كرده است. به همين دليل، انتخابات سراسرى در عراق از آن جهت برگزار مى شود كه آمريكايى ها نشان دهند، توانسته اند شرايطى را مهيا كنند تا مردم عراق پس از تحمل ۳۰ سال ديكتاتورى حزب بعث و صدام حسين، فضاى متفاوتى را تجربه كنند و خود، سرنوشت خويش را تعيين كنند. اگرچه در پشت اين قضيه، آنچه مهمتر است، القاى نوعى قيموميت پيشرفته به مردم عراق است.
سازماندهى نيروهاى نظامى آمريكا در عراق و در عين لشگر سياسى سفارت اين كشور در عراق به گونه اى است كه نقش سايه را براى پليس و نيروهاى امنيتى و نظامى عراقى ايفا كرده اند.
ايفاى نقش سايه مى تواند به نوعى، حضور طولانى مدت آمريكايى ها در عراق را توجيه كند. چرا كه ظاهراً با برگزارى انتخابات سراسرى در عراق، ديگر هيچ توجيهى براى ادامه حضور نظاميان خارجى بويژه آمريكايى ها در عراق باقى نخواهد ماند. بنابراين دولت آمريكا در دوره جديد رياست جمهورى بوش در كاخ سفيد در ادامه سياستهاى خود در قبال عراق درصدد خواهدبود كه تحولات اين كشور پس از برگزارى انتخابات به سود واشنگتن رقم بخورد. از اينرو، پر واضح خواهد بود كه آينده سياسى عراق در اختيار جريانى قرار داشته باشد كه ضمن مدارا كردن با حضور نظامى آمريكا دراين كشور، سياست معارضه جويانه اى با آمريكا در پيش نگيرد.
علاوه بر اين، تجربه عراق و دولتى كه در پى برگزارى انتخابات سراسرى ۳۰ ژانويه تشكيل خواهدشد، مى تواند اولين تجربه دولت سازى آمريكا در خارج از مرزهاى اين كشور به شمار آيد . موفقيت آمريكا در اين امر منوط به آن خواهد بود كه اين كشور تا چه حد توانسته باشد عناصر معارض و افراطى را در عراق از ميان ببرد و يا تحت تأثير خود قرار دهد. ضمن آنكه بتواند با تغيير فضاى سياسى و افكار عمومى در عراق، نشان دهد كه تحولات اين كشور تحت تأثير شعارها و اقداماتى بوده كه آمريكا مبنى بر اعطاى آزادى به مردم عراق و رواج دموكراسى در اين كشور انجام داده است.
به هر حال، آنچه قطعى است آنكه پروژه عراق و سرنوشت آن در دوره دوم رياست جمهورى بوش، تابلويى است براى ادامه طرحهاى آمريكا در خاورميانه.
۲ ـ فلسطين: بسيارى از تحليلگران سياسى عقيده دارند مناقشه فلسطين و بحران ناشى از آن، در دوره اول رياست جمهورى بوش به شدت تحت تأثير روابط آمريكا و اسرائيل قرار داشته است. ارائه طرح «نقشه راه» از سوى بوش كه در نهايت، تشكيل يك كشور مستقل فلسطينى در آن پيش بينى شده بود، اگرچه يك تحرك سياسى از سوى رئيس جمهورى آمريكا به شمار مى آمد، ولى در عمل، تأثيرپذيرى كاخ سفيد از سياست تهاجمى «آريل شارون» عليه فلسطينى ها موجب آن شد كه فلسطينى ها در اين سالها وضعيت دشوار و سختى را پشت سر گذارند. ارائه طرح خروج از نوار غزه از سوى شارون كه از حمايت آمريكا برخوردار شد، نشان داد كه رئيس جمهورى آمريكا به طرح «نقشه راه» پايبندى ندارد، با اين حال، برخى ناظران سياسى عقيده دارند كه درگذشت «ياسرعرفات» رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين و انتخاب «محمود عباس» (ابومازن) تحركى در پرونده فلسطين ايجاد خواهد كرد. رئيس جمهورى آمريكا به تأسى از شارون عقيده داشت كه عرفات مانعى در راه برقرارى صلح ميان فلسطينى ها و اسرائيلى هاست. اما نگاه نامتوازن آمريكا به قضيه فلسطين و برترى بخشيدن به اسرائيل از جانب آمريكا، حتى نمى تواند خوشبينانه ترين نگاهها را نسبت به رفع و حل و فصل عادلانه بحران فلسطين اميدوار كند. آنچه آمريكايى ها از طرف فلسطينى انتظار دارند دست كشيدن از خواسته ها و حقوق خود و تسليم در برابر امتياز طلبى هاى اسرائيل است. از اين رو، اگرچه حل و فصل مناقشه فلسطين مى تواند امتيازى مثبت در كارنامه رئيس جمهورى آمريكا به شمار آيد، ولى مادام كه اراده كافى نزد طرف آمريكايى براى تحت تأثير قرار دادن اسرائيل به چشم نمى خورد، تغييرى در اين مناقشه ايجاد نخواهد شد. آمريكايى ها هر چند از انتخاب ابومازن به عنوان رئيس جديد تشكيلات خودگردان فلسطين استقبال كرده اند، ولى پشتوانه عملى اين استقبال، اراده اى است كه بايد در جهت ايجاد شرايط لازم براى تشكيل دولت و كشور مستقل فلسطينى به كار گرفته شود، كه البته اين اراده به چشم نمى آيد. ضمن آنكه استقبال صورى از به قدرت رسيدن محمودعباس، تنها مى تواند موقعيت وى را نزد ديگر جريانهاى فلسطينى تضعيف كند. از اين رو، در دوره دوم رياست جمهورى بوش انتظار تغيير در سياستهاى كاخ سفيد نسبت به قضيه فلسطين چندان محتمل نخواهد بود، ضمن آنكه حتى مى توان گفت كه در عمل، دولت جديد آمريكا آن را در اولويت كارى خود قرار نخواهد داد.
۳ ـ سوريه: جانشين «بشاراسد» در پى فوت «حافظ اسد» با تجربه در سوريه و به دنبال آن، پيروزى بوش در انتخابات نوامبر،۲۰۰۰ رئيس جمهورى جوان سوريه را درگير چالشى سخت با نومحافظه كاران در كاخ سفيد كرد. اين چالش در پى حمله نظامى آمريكا به عراق در مارس۲۰۰۳ ابعاد گسترده و آشكارى يافت. بهانه هاى آمريكا عليه سوريه مبنى بر دخالت اين كشور در اوضاع داخلى عراق و مرزهاى نامطمئن سوريه و عراق براى تحت فشار قرار دادن سوريها كافى بود. اين فشارها با وضع تحريم هاى اقتصادى عليه «دمشق» ادامه يافت و سپس، با صدور قطعنامه۱۵۵۹ شوراى امنيت كه دخالت سوريها در لبنان را رد مى كرد و خواهان خروج نظاميان سوريه از اين كشور بود، دمشق را در منگنه قرار داد. جابه جايى واحدهايى از نظاميان سورى مستقر در لبنان و حتى خروج بخشى از اين نيروها و يا ابراز تمايل دمشق به مذاكره بى قيد و شرط با اسرائيل، تاكتيكهاى مرحله اى بوده است كه بشاراسد و رهبران سوريه براى مقابله با فشارهاى آمريكا كه رد پاى اسرائيل نيز در آن به چشم مى خورد، به كار گرفتند. اين در حالى است كه باور غالب تحليلگران سياسى آن است كه نومحافظه كاران دولت آمريكا در انديشه فتح دمشق هستند. حمله نظامى آمريكا به عراق، به تعبيرى، مى تواند ناشى از رويكرد مجدد آمريكا به سياست دومينو در خاورميانه باشد، چرا كه پيشتر، اين سياست در اتحاد شوروى سابق و آمريكاى مركزى و كارآئيب به كار گرفته شده بود. جدا از عراق صدام حسين كه آمريكايى ها آن را خصم خود معرفى مى كردند، به نظر مى رسد سوريه تنها كشور عربى است كه آمريكا با آن مشكل دارد. ابتدا تصور مى شد كه دولتمردان سورى در پى سقوط صدام و اشغال عراق توسط آمريكا در موقعيتى قرار خواهند گرفت كه در ازاى تحقق خواسته هاى آمريكا و كمك به اين كشور در باتلاق عراق، امتيازاتى به دست آورند. ولى اوضاع اينگونه رقم نخورد و برعكس، اين سوريها بودند كه هدف قرار گرفتند. با اين حال، ديدارهاى اخير «ريچارد آرميتاژ» از منطقه و سوريه و احتمال وضع تحريم هاى جديد واشنگتن عليه سوريها و در عين حال، سفر «جان كرى» به دمشق و مثبت توصيف كردن آن نشان مى دهد كه سوريها همچنان با سياست چماق و هويج آمريكا مواجه هستند. بى ترديد، دولت جديد آمريكا به رياست بوش تلاش خواهد كرد تا با ادامه فشارها عليه دمشق، سوريها را ناگزير به نشستن پاى ميز مذاكره با اسرائيل كند. چنين اتفاقى ضمن آنكه به اختلافات اسرائيل با همسايگان عربش پايان خواهد داد، بيش از همه فلسطينى ها را در موقعيت ضعيف ترى نسبت به گذشته قرار مى دهد.
۴ ـ طرح خاورميانه بزرگ: مقابله با رژيم هاى ديكتاتورى، بسط و توسعه دموكراسى و آزادى و به قدرت رسيدن دولتهاى مردم سالار و مبارزه با افراط گرايى و از ميان بردن ريشه هاى آن، محتوى طرح خاورميانه بزرگ است كه به عنوان نسخه اى اصلاحى از سوى رئيس جمهورى آمريكا براى كشورهاى خاورميانه و شمال آفريقا تهيه شده است. رئيس جمهورى آمريكا به بهانه كشف و انهدام تسليحات كشتار جمعى عراق و از ميان بردن خطر صدام حسين، جنگى پيشگيرانه عليه عراق را آغاز كرد؛ جنگى كه مدعى بود با پيام صلح، آزادى و دموكراسى را براى مردم عراق به ارمغان خواهد آورد.
لذا طرح خاورميانه بزرگ با هدف اصلاح ساختار سياسى، اقتصادى و فرهنگى كشورهاى خاورميانه و شمال آفريقا در جريان اجلاس سران گروه۸ در آمريكا در ژوئن سال۲۰۰۴ از سوى بوش ارائه شد. برخورد متفاوت كشورهاى عربى با طرح خاورميانه بزرگ، حساسيت اين كشورها را با طرحى اصلاحى كه در بسيارى از موارد غيرواقع بينانه بود، برانگيخت. مخالفت جدى مصر و عربستان با طرح خاورميانه بزرگ بيشتر از اين جهت ارزيابى شد كه «قاهره» و «رياض» نسبت به اهداف واقعى آن ترديد داشتند. اين ترديدها از آنجا نشأت مى گرفت كه مصر و عربستان به احساس مشتركى در قبال از دست دادن جايگاه گذشته خود نزد آمريكا رسيده بودند. با اين حال، واكنش غالب كشورهاى عربى نسبت به طرح خاورميانه بزرگ آن بود كه اين طرح را تحميلى و به دور از توجه به واقعيتهاى سياسى و اجتماعى در كشورهاى منطقه مى دانستند. اعتراف «كالين پاول» وزير امور خارجه مستعفى آمريكا به شكست طرح خاورميانه بزرگ كه در پى برگزارى همايش آينده در مراكش ابراز شد، لزوم بازنگرى در اين طرح را براى دولت آمريكا ضرورى ساخته است. با اين وصف، مسأله اصلاحات در كشورهاى عربى يك مسأله كند و زمان بر است. اگرچه عملكرد آمريكا در عراق و يا تلاش اين كشور در حل و فصل مناقشه فلسطين مى تواند به اجراى طرح خاورميانه بزرگ در منطقه كمك كند. از اين رو، با توجه به موضعگيريهاى دولتهاى عربى و حتى محافل سياسى مخالف در كشورهاى عربى نسبت به طرح خاورميانه بزرگ بايد انتظار داشت كه در سالهاى دوره دوم رياست جمهورى بوش، اين طرح دچار تغييراتى شود. ضمن آنكه پيش بينى غالب، آن است كه دولتهاى عربى به برخى اصلاحات سياسى نه در جهت پاسخ به مطالبات مردم كه در جهت مستحكم كردن پايه هاى حكومت خود به اجرا درآورند. بنابراين آنچه در مصر، عربستان، مراكش و حتى در سوريه و ليبى در حال شكل گيرى است، اصلاحات هدايت شده اى است كه بتواند طرح خاورميانه بزرگ را خنثى كند.
ـ نتيجه: نتيجه آنكه در دوره دوم رياست جمهورى بوش در كاخ سفيد تغييرى در سياست راهبردى آمريكا در قبال تحولات خاورميانه به وجود نخواهد آمد. بلكه دولت جديد بوش بيشتر در جهت آن تلاش خواهد كرد كه اقدامات نيمه تمام خود را به انجام برساند. ضمن آنكه در ۴سال آينده، بايد شاهد تصحيح برخى سياستهاى به كار گرفته شده آمريكا باشيم. با اين حال، سياست خاورميانه اى بوش چه در دوره اول و چه در دوره اى كه پيش رو دارد، على رغم تلاشهايى كه براى انسانى نشان دادن و مقبوليت آن به عمل آمده است، مخالفت و اعتراض افكار عمومى را درپى داشته است. اين سياستها كه با هدف مقابله و ريشه كنى تروريسم اعمال شده، بيش از همه به رشد و گسترش ناامنى و فعاليت شبكه هاى متعدد افراطى مرتبط با القاعده منجر شده است. سياستهاى دولت بوش در ۴سال گذشته تنها به مرتفع تر شدن ديوار بى اعتمادى ملتها نسبت به اهداف آمريكا در منطقه خاورميانه انجاميده است. در شرايطى كه اوضاع امنيتى در عراق روز به روز وخيم تر مى شود و در سرزمينهاى اشغالى، فلسطينى ها به مراتب وضعيت وخيم ترى را پشت سر مى گذارند و سايه هاى ناامنى در كشورهاى عربى گسترده مى شود، حداقل، نمى توان انتظار داشت كه ادامه سياستهاى رئيس جمهورى آمريكا با واكنش مثبت در منطقه مواجه شود و براى بوش هلهله سر دهند و برايش كف بزنند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 دی1383ساعت 13:29  توسط رضا  | 

 
محمدجواد روح
در فاصله كمتر از شش ماه تا انتخابات رياست جمهورى دوره نهم، شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى به عنوان مهمترين ائتلاف انتخاباتى _ تشكيلاتى جريان محافظه كار با چالش هاى جدى مواجه شده است. هرچند برخى فعالان سياسى جناح اصولگرا مدعى هستند كه اين چالش ها، تناقض ها و بعضاً درگيرى ها حاصل اقدامات اصلاح طلبان است و حتى در اين زمينه آدرس «كميته هاى جنگ روانى» را مى دهند و اسامى اعضاى آن را افشا مى كنند، اما نگاهى گذرا به اخبار روزانه حوزه سياست كافى است تا تصويرى از درهم ريختگى هاى درونى آنها را به مخاطب ارائه كند. تصويرى كه در آن، يك كانديداى اصلى (على اكبر ولايتى) از شوراى هماهنگى اعلام استقلال مى كند، دو كانديداى پيرامونى (احمد توكلى و محسن رضايى) اعلام مى كنند در هر حالت به عرصه انتخابات وارد مى شوند و يك كانديداى خاص و داراى پايگاه در ميان طيف جوان محافظه كاران (محمود احمدى نژاد) اصولاً سازوكار شوراى هماهنگى را كنار مى گذارد و خود به رايزنى ها و فعاليت هايش ادامه مى دهد. در اين ميان ظاهراً تنها «على لاريجانى» است كه تبعيت خود را از تصميم شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اعلام كرده است و در هر جلسه و نشست و مصاحبه اى بر آن تاكيد مى كند. البته «او به احتمال فراوان كانديداى برگزيده شوراى هماهنگى است»! اما دليل اصلى اين وضعيت چيست؟ اصولگرايان مدعى هستند كه جنگ روانى اصلاح طلبان و «پروژه هاى اختلاف افكنانه» آنان مانع از شكل گيرى انجام در عملكرد انتخاباتى اين جناح و رسيدن آنها به نامزدى واحد شده است. تحليلگران اين جناح مستند ادعاى خود را انعكاس پررنگ اخبار، گزارش ها و مواضع كانديداهاى اين جناح در روزنامه هاى اصلاح طلب قرار مى دهند و از اين مسئله ابراز تعجب مى كنند كه چطور ناگهان محافظه كاران براى رسانه هاى رقيب اينقدر عزيز شده اند؟ و سپس تحليلى براساس ضرب المثل «سلام او بى طمع نيست» تحليل مى كنند كه انعكاس مواضع محافظه كاران در رسانه هاى رقيب، از باب اختلاف افكنى و بزرگنمايى مسائل و مشكلات داخلى اين جناح است. البته اين تحليل بيجايى نيست. احزاب و جناح هاى سياسى همواره مترصد اخبار و تحولاتى در نزد رقيبان خويش هستند كه با بزرگنمايى آن بر افكار عمومى تاثير بگذارند و موقعيت رقيب را به چالش بكشانند. طبيعى است كه چنين خواست و گرايشى در آستانه انتخابات بااهميتى نظير رياست جمهورى بيشتر و پررنگ تر مى شود. اما آيا اين همه ماجرا و كل واقعيت است؟ آيا رسانه هاى جناح محافظه كار (از خبرگزارى ها و روزنامه ها گرفته تا سايت هاى اينترنتى وابسته به آنها و حتى بخش خبرى ۳۰/۲۰ دقيقه سيما) چنين اقدامى را در قبال كانديداهاى اصلاح طلب انجام نمى دهند؟ آيا خبرگزارى هاى وابسته به اين جناح ماموريت ندارند تا هر روز با اعضاى درجه چندم فراكسيون مشاركت در مجلس ششم مصاحبه كنند و آنها را در برابر كانديداى اين حزب قرار دهند؟ آيا خط كلى رسانه هاى وابسته به محافظه كاران در هفته هاى اخير حمايت ظاهرى از «مهدى كروبى»، تهديد حاميان هاشمى رفسنجانى و القاى جدى نبودن كانديداتورى دكتر معين نبوده است؟ اگر پاسخى منصفانه به اين پرسش ها داده شود، روشن خواهد شد كه محافظه كاران نيز در كار جنگ روانى با جناح رقيب فعالند و اگر با توجه به حجم و تعداد رسانه ها و تريبون هاى وابسته به محافظه كاران، ميزان پروژه هاى اختلاف افكنانه اين جناح را بسيار بيشتر از اقدامات رسانه هاى معدود اصلاح طلبان ندانيم، قطعاً كمتر نخواهد بود. با توجه به اين واقعيت پرسش آغازين دوباره مجال طرح مى يابد كه «چرا محافظه كاران و ائتلاف تشكيلاتى _ انتخاباتى آنان چنين درهم ريخته است؟»به نظر مى رسد براى پاسخگويى اين پرسش به نوعى بازنگرى در كاركردها، اهداف و به ويژه خاستگاه شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى ضرورى باشد. اين موضوع البته در ماه ها و به ويژه هفته هاى اخير بارها در رسانه هاى مختلف مطرح شده است. اينكه شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب يك ائتلاف انتخاباتى است. اينكه شورا جانشين جبهه پيروان خط امام و رهبرى شده كه در چند انتخابات پياپى كه آخرين آن مجلس ششم بود، شكست خورده بود. اينكه طبق تصميم گيرى شورا طيف هاى جوان تر، ناشناخته تر و البته راديكال تر محافظه كاران طى دو انتخابات شوراهاى دوره دوم و مجلس هفتم از حاشيه به متن و از سطح نيروهاى عملياتى به عضويت شوراهاى شهر و پارلمان درآمدند و نهايتاً اينكه سران شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب تمايل دارند اين تشكيلات جناحى را به حزبى سراسرى و فراگير تبديل سازند كه نه تنها نيروهاى وابسته به راست سنتى و محافظه كار كه حتى نيروهاى وابسته به جناح چپ حاكميت كه در تعريف «نيروهاى انقلاب» مى گنجند و چهار اصل «اسلام، قانون اساسى، ولايت فقيه و مقام رهبرى» را باور دارند، در برگيرد. اما اين خواست ها و برنامه ها با يكديگر در تناقض است. تناقضى كه به نظر مى رسد در محورهاى زير قابل تحليل باشد:
۱- آرمان ها و مصلحت ها
نيروهاى جوان و راديكالى كه در بدنه شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى جاى گرفته اند، به آرمان ها و ايده آل هايى اعتقاد دارند كه شرايط مختلف اقتصادى، اجتماعى و به ويژه بين المللى امكان تحقق آن را به آنها نمى دهد. سخت گيرى هاى شريعت گرايانه در حوزه اجتماعى، مقابله با تورم، سرمايه دارى و حتى مالكيت در حوزه اقتصادى و رويكردهاى حماسى و سازش ناپذير در حوزه بين المللى راهبردها و راهكارهايى است كه به زعم سران و نيروهاى طيف افراطى و جوان جناح محافظه كار مى تواند آنان را به مدينه فاضله شان رهنمون شود. اما اين خواست ها و راهبردها با مصلحت حكومت دارى سازگار نيست. طيف هاى باتجربه تر جريان محافظه كار كه طى دو دهه گذشته به عنوان سياستمدار، مدير و يا تكنوكرات در كشور شناخته شده اند نيك مى دانند كه رويه مطلوب محافظه كاران راديكال با عقل اقتصادى، معادلات سياسى و واقعيت هاى اجتماعى سازگار نيست.
از همين روست كه برخلاف خواست و آرمان هاى طيف جوان جناح محافظه كار، سران اين جناح مذاكرات هسته اى را توجيه مى كنند، از آزادى ماهواره دفاع مى كنند، در مقابله آشكار با دولت خاتمى احتياط مى كنند، طرح هايى نظير جداسازى جنسيتى در دانشگاه ها و يا تعيين سقف مهريه براى دختران را نمى پذيرند، افشاى مسائل داخلى اين جناح از مباحث امنيتى تا تخلفات اقتصادى توسط طيف هاى جوان خويش در مجلس يا رسانه ها را برنمى تابند و نظاير اين ها. مصلحت گرايان حتى اگر مثلاً با طرح هاى غيرعلمى و غيركارشناسى نظير تثبيت قيمت ها هم همراهى  نشان مى دهند، باز به دليل منظور داشتن مصلحتى است (مثلاً پيروزى در انتخابات) و نه به دليل آن كه حامى واقعى آن طرح ها باشند. كما اين كه در مورد همين طرح هم برخى محافظه كاران در برنامه هاى كارشناسى سيما مخالفت خود را اعلام داشتند. (مثلاً توجه كنيد به مواضع «قديرى ابيانه» در مورد حفظ قيمت بنزين در ميزگرد خبرى شبكه دوم سيما با حضور «محمد خوش چهره» به عنوان مدافع طرح). بر اين اساس از همان ابتداى تشكيل شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى قابل پيش بينى بود كه اين جناح در مرحله اجرا و اداره كشور نمى تواند شعارهاى آرمانگرايانه خود را محور قرار دهد و ناچار از پذيرش واقعيت ها و معادلات سياسى، اقتصادى، اجتماعى و بين المللى است. از اين منظر حتى اگر محافظه كاران بتوانند بر درهم ريختگى امروز خود فائق شوند و به شكل يكپارچه و با كانديدايى واحد در انتخابات رياست جمهورى حاضر شوند، قطعاً پس از به دست گرفتن سكان مديريت اجرايى با تناقض هاى بسيار مواجه مى شوند. اين تناقض از آنجا شكل خواهد گرفت كه جوانان آرمانخواه هوادار اين جناح هر روز با پرسش ها و ابهام هايى در قبال عملكرد كابينه محافظه كار آينده مواجه مى شوند كه در نتيجه آنان را در مورد همراهى با سران مصلحت گراى خويش دچار اشكال مى كند. در اين وضعيت احتمالاً جمله «اينها هم كه مثل همان اصلاح طلبان آمريكايى هستند!» بر قلم نويسندگان نشريات تندرو محافظه كار جارى و از زبان سخنرانان اين طيف بسيار شنيده خواهد شد.
۲- شخصيت هاى راس و بدنه
اما در كنار پارامتر «آرمان ها و مصلحت ها» كه مى توان آن را سطح كلان تحليل درباره وضعيت كنونى شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى ارزيابى كرد، پارامترهاى ريزترى نيز در اين زمينه موثر بوده اند. يكى از موارد بارز در اين ميان تفاوت شخصيتى نيروهاى راس و بدنه جناح محافظه كار است. در توضيح بيشتر مى توان گفت كه نيروهاى جوان محافظه كار كه در بدنه اين جناح جاى دارند نمى توانند دليل برخى تصميم ها، جهت گيرى ها و گرايش هاى سران اين جناح را درك كنند. بخش مهمى از اين فقدان تفاهم برخاسته از همان آرمانگرايى جوانان و مصلحت گرايى باتجربه هاست. اما در كنار آن مسئله خاطرات تاريخى و دوستى هاى ديرين سران جناح محافظه كار نيز موثر است. از اين زاويه سران جناح محافظه كار به دليل مجموعه علايق، دلبستگى ها و وابستگى هايى كه به برخى نيروهاى سياسى هم سن وسال خويش در خارج از محدوده اين جناح سياسى دارند، نمى توانند با آنان به آسانى وارد چالش و حتى رقابت شوند. «اكبر هاشمى رفسنجانى» كه كانديداتورى قريب به يقين او بر درهم ريختگى درونى اردوگاه محافظه كاران افزوده از جمله اين چهره هاست. چهره اى كه با حضور او در عرصه انتخابات رياست جمهورى افرادى نظير على اكبر ولايتى يا على لاريجانى نمى توانند به رقابت با او برخيزند و در ميان سران شوراى هماهنگى نيز تصميم گيرى در برابر هاشمى براى افرادى نظير ناطق نورى، عسگراولادى، باهنر و سيدرضا تقوى دشوار است. چنانكه حتى اگر آنان به اين تصميم رسيده باشند كه هاشمى رفسنجانى را از دايره گزينه هاى انتخابى خويش خارج كنند و يك تز را از ميان ۵ گزينه موجود به عنوان كانديداى نهايى مطرح سازند، باز با مشكلاتى تازه مواجه مى شوند. اخبار تكذيب نشده اى كه از مخالفت چهره هايى نظير «محمدرضا مهدوى كنى» دبير جامعه روحانيت مبارز و «على مشكينى» دبير جامعه مدرسين حوزه علميه قم با تصميم محافظه كاران در مخالفت با نامزدى رفسنجانى منتشر شده نشان از آن دارد كه حتى اگر سران جناح محافظه كار دلبستگى هاى شخصى خود را در مقابل فعاليت و تصميم تشكيلاتى كنار بگذارند باز با فشارها و مخالفت هايى مواجه مى شوند كه آشكار شدن و بروز آنها شيرازه جناح محافظه كار را از هم مى پاشد. از اين زاويه است كه به نظر مى رسد تفاهمى ميان تصميم گيرندگان با نيروهاى بدنه شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب وجود ندارد و آنان علاوه بر آرمان ها، در روابط و مناسبات شخصى و گروهى نيز دچار تفاوت هايى هستند كه مى تواند حتى به بروز شكاف ميان دو طيف راديكال و سنتى جناح محافظه كار بينجامد.
۳- فقدان مناسبات دموكراتيك
اما در كنار دو پارامتر پيشين به نظر مى رسد پارامترهاى اساسى تر هم وجود دارد و آن دموكراتيك نبودن مناسبات داخلى شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى است. تصميم گيرى ها از بالا، نبود تناسب ميان تركيب هيات انتخاب كانديداى واحد با بدنه تشكيلات و نقش داشتن نيروهاى بدنه در انتخاب اعضاى اين هيات از جمله مسائلى است كه تشكيلات شوراى هماهنگى را از يك ساختار دموكراتيك حزبى به تشكيلاتى اليگارشى و نخبه گرا فروكاسته است. بديهى است كه چنين ساختارى نمى تواند رضايت اعضاى خويش را فراهم آورد و تصميمات اتخاذ شده در راس آن، توانايى اقناع بدنه را ندارد. از اين زاويه محافظه كاران كه در عرصه عمومى با بى اعتنايى به مسئله دموكراسى و مناسبات دموكراتيك، عرصه را بر مخالفان سياسى، دگرانديشان فرهنگى و حتى رقيبان اقتصادى خويش تنگ كرده اند، در مناسبات داخلى خويش به دموكراسى احساس نياز مى كنند. اظهارات «محسن رضايى» يكى از ۵ كانديداى جناح محافظه كار مبنى بر اينكه «اصولگرايان در جريان تصميم گيرى خود در شوراى هماهنگى عدالت را رعايت نكردند»، گواهى بر اين ادعاست. محافظه كاران كه در دو سال اخير «عدالت» را به عنوان يكى از شعارهاى اصلى خود در مقابله با رقيبان به كار بسته اند و حتى سعى كرده اند آن را مبناى مشروعيت ساختار سياسى قرار دهند، در مناسبات داخلى خود (آنجا كه ديگر نظريه توطئه و جاسوس خواندن رقيب و مخالف كاركردى ندارد) درمى يابند كه حتى عدالت نيز به دموكراسى نياز دارد. چرا كه اگر يك سيستم يا ساختار سياسى يا مديريتى بخواهد «عادلانه» رفتار كند، وجه مهمى از اين عدالت، «عدالت سياسى» است. اينكه همه افراد عضو يك سيستم يا جامعه از امكانات برابر در رقابت با يكديگر برخوردار باشند، چيزى جز «عدالت سياسى» نيست و دموكراسى نام ديگر آن. محافظه كاران در عرصه كلان كشور به دليل آنكه از قدرت برخوردار هستند، مبانى عدالت سياسى را كنار مى گذارند و سعى مى كنند با شعارهاى ديگر (به ويژه «عدالت اقتصادى»)، فقدان آن را جبران كنند و جامعه را با خود همراه سازند. اما هنگامى كه به درون اردوگاه خويش پاى مى گذارند، مى بينند كه ديگر اين شعار ها كه در خارج از اين اردوگاه با زور و اهرم هاى قدرت ظاهراً مورد پذيرش قرار گرفته، نمى تواند مشروع باشد. آنان يا ناچار هستند به همان رويه اى در اردوگاه خود عمل كنند كه در سطح كلان جامعه عمل مى كنند كه اين راه به توليد نارضايتى، چند گانگى كانديداها و به طور كلى درهم ريختگى كنونى منجر مى شود. چاره ديگر اما دموكراسى است. پذيرفتن مناسباتى كه گرچه پذيرش آنها سخت و همچون نوشيدن دارويى تلخ است، اما گريزى از آن نيست. سران جناح محافظه كار اگر حفظ انسجام درونى ائتلاف خويش را مى خواهند، ناچار به پذيرش راى اكثريت، تجديد سازمان و تحول در مناسبات كنونى خود هستند. البته انتخاب اين راه به احتمال فراوان منجر به قرار گرفتن كانديداى اصلى راست راديكال در جايگاه كانديداى اصلى محافظه كاران مى شود. (چرا كه طيف تندرو در بدنه جناح محافظه كار پايگاه بيشترى دارد). اما اگر محافظه كاران انتخابى بزرگتر را انجام دهند و برگزارى انتخاباتى با وجود درصد قابل قبولى از معيار هاى آزاد و دموكراتيك بودن را بپذيرند، قطعاً رئيس جمهور آينده چهره اى ميانه رو، مصلحت انديش و واقع گرا خواهد بود. انتخاب اين راه گرچه همان خواست اصلاح طلبان و اپوزيسيون قانونى است اما حاصل آن رئيس جمهورى است كه منافع، مصالح و آرمان ها مبتنى بر واقعيت همه دلسوزان كشور را در نظر مى گيرد و تامين مى كند. تنها منافع طيف راديكال و تندرو محافظه كاران با چنين انتخاباتى در تضاد است. انتخاباتى كه در نتيجه آن شايد از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان.
http://www.sharghnewspaper.com/831024/html/iran.htm#s168840
+ نوشته شده در  شنبه 26 دی1383ساعت 0:13  توسط رضا  | 

محمد قوچانى
081531.jpg
شايد باور نكنيد اما جنگ اسرائيل و فلسطين سابقه اى بيش از نيم قرن اخير دارد. جنگى كه حتى از مرز تاريخ عبور مى كند و به عصر اسطوره مى رسد: روزگار نبرد داوود و جالوت كه سنگ از فلاخن داوود رها شد و بر پيشانى جالوت نشست و ما نيز همچون همه پيروان حضرت ابراهيم و كسانى كه قصه هاى قرآن را خوانده بوديم از پيروزى داوود نبى بر جالوت كافر خشنود مى شديم غافل از آنكه داوود اندكى بعد شاه اسرائيل شد و آنچه او را به اين مقام رساند رشادت در پيروزى بر لشكر فلسطين بود. اكنون البته عموم مسلمانان حامى فلسطينيان هستند و دشمن اسرائيل كه در عهد باستان پيامبرانى چون داوود و سليمان پادشاه ايشان بودند. در زمان ما دولت اسرائيل دولتى غاصب و اشغالگر به حساب مى آيد اما در عهد باستان اين دولت را نماد حكومت خداوند در خيل كشور هاى كافر و مشرك از بابل تا مصر و از آسيا تا اروپا مى دانستند. اكنون اما اسرائيل چگونه حكومتى است؟ دولتى دينى يا سكولار است؟ آيا آن گونه كه برخى روزنامه نگاران و روشنفكران معاصر گفته اند اسرائيل نماينده دموكراسى دينى در خاورميانه است يا نه رژيم سكولار است؟ احمد زيد آبادى رساله دكتراى خويش را درباره همين موضوع نوشته است. كتاب «دين و دولت در اسرائيل» با مرورى بر كارنامه قوم يهود اين نظريه را كه اسرائيل دولتى دينى است رد مى كند اما در عين حال از فعاليت شديد شكاف هاى دينى و عرفى در اين كشور خبر مى دهد كه حتى سبب شده اسرائيل نيم قرن پس از تاسيس فاقد قانون اساسى باشد. توضيحات دقيق زيدآبادى درباره مفهوم يهودى بودن كه هم مذهب و هم مليت اهالى اين دولت را دربرمى گيرد سبب مى شود كه دريابيم يهودى شدن به سادگى اسلام  آوردن و مسيحى شدن نيست. دو دينى كه رسالت تبشير و گسترش براى خود قايل هستند اما يهوديان فقط فرزندان اسرائيل هستند يا كسانى كه روحانيان يهودى يهوديت آنان را تاييد كنند. به اين معنا اگر فردى به يهوه (خداى يهود) ايمان آورد اما خاخام ها، يهوديت او را تاييد نكنند يهودى نيست اما حتى برخى ملحدان (مانند آريل شارون نخست وزير اسرائيل) هم با وجود الحاد خويش يهودى محسوب مى شود و اين همان پيچيدگى فهم رابطه دين و دولت يا مذهب و مليت در اسرائيل است. رژيم صهيونيستى (كه برخلاف تصور موجود در ايران اصلاً هم توهين آميز نيست و نشانه اى است از عهد خداوند با قوم يهود براى بازگشت به سرزمين موعد و كوه صهيون) اما در هروله دينى بودن يا عرفى شدن مانده است پيچيده تر از موقعيت همه همسايگانش كه اگر صلح با فلسطين هم به سرزمين شان قدم بگذارد جنگى ديگر آغاز خواهد شد جنگ ميان سكولار ها و خاخام ها، تا تكليف دولت يهود روشن شود.
+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 21:4  توسط رضا  | 

 
امير عظمتى
http://weblog.azemat.com
اگر شما هم از خوانندگان پروپاقرص وبلاگ ها هستيد و به طور مثال، روزانه به تعداد زيادى وبلاگ سر مى زنيد، همواره با وبلاگ هايى روبه رو خواهيد شد كه به اصطلاح آپديت (به روز) نشده اند. در صورتى كه شما مى توانيد فقط به وبلاگ هايى كه به روز  شده اند، سر بزنيد و از اين طريق در وقت خود صرفه جويى كنيد. در اين ستون ما با معرفى دو سرويس معروف وبلاگى Blogarithm و BlogRolling چگونگى مطلع شدن از به روز بودن وبلاگ ها را بدون مراجعه به تك تك آنها آموزش خواهيم داد. (البته بايد متذكر شويم كه كار اصلى سرويس BlogRolling مطلع شدن از به روز شدن وبلاگ ها نيست، بلكه كار اصلى اين سرويس مديريت لينك  به دوستان، در وبلاگ است.) در ابتدا به معرفى سرويس ساده Blogarithm مى پردازيم. اين سرويس وبلاگى در آدرس http://www.blogarithm.com قابل دسترسى است. با كمك اين سايت شما هر روز، به راحتى از وبلاگ هاى به روز شده مورد علاقه خود باخبر خواهيد شد. Blogarithm هر روز با ارسال اى ميلى، ليستى از وبلاگ هاى آپ ديت شده كه قبلاً توسط شما وارد سيستم شده اند را، به شما نشان خواهد داد. خب براى شروع، به سايت Blogarithm وارد شويد تا ليستى از وبلاگ هاى مورد علاقه خود را بسازيد. همان طور كه مشاهده مى كنيد، در صفحه اول اين سايت دو باكس با عنوان هاى Blog URL و Your email address وجود دارد. بدين معنى كه شما به سرعت مى توانيد يك وبلاگ را به ليست خود اضافه كنيد، براى اين كار آدرس وبلاگ را در باكس بالايى و آدرس اى ميل خود را در باكس پايينى وارد كرده و بر روى دكمه Watch this blog كليك كنيد. به همين سادگى اين وبلاگ هم به ليست وبلاگ هاى مورد علاقه شما در Blogarithm، اضافه شد. (البته براى جلوگيرى استفاده نا بجا از اين سيستم، يك اى ميل تاييده هم براى شما ارسال مى شود كه با كليك بر روى آدرس موجود در آن نامه، آن وبلاگ به ليست شما اضافه خواهد شد.) همچنين شما با كليك بر روى My Account در بالاى صفحه، مى توانيد براى مديريت بيشتر، وارد اكانت خود شويد. شما در اكانت خود علاوه بر اينكه مى توانيد يك باره يك وبلاگ را به ليست خود اضافه كنيد (يعنى ديگر اى ميل تاييده براى شما ارسال نخواهد شد) مى توانيد مديريت بيشترى نيز بر روى ليست وبلاگ ها داشته باشيد. در قسمت Delete Subscriptions با تيك زدن وبلاگ، مى توانيد آن را از ليست حذف كنيد. Add Subscription نيز براى اضافه كردن يك وبلاگ جديد به ليست است. Change Password هم براى عوض كردن پسورد شما در سايت، و Update Email Address نيز براى عوض كردن آدرس اى ميل است. پس از اين كه شما ليست وبلاگ هاى خود را وارد سيستم كرديد، Blogarithm هر روز براى شما اى ميلى را ارسال مى كند كه در آن وبلاگ هايى كه نسبت به روز قبل تغيير كرده اند و يا به اصطلاح آپديت شده اند را براى شما مشخص مى كند. طبيعى است كه اگر در اين مدت هيچ وبلاگى آپديت نشود، اى ميلى هم از طرف اين سايت براى شما ارسال نخواهد شد. در پايان هم متذكر شويم كه اين سرويس به صورت رايگان ارائه مى شود.
و اما سرويس ديگر، سرويس مديريت لينك BlogRolling است كه در اين ستون فرصت توضيح كامل در خصوص آن نيست و بحث كامل پيرامون اين سرويس را به زمانى ديگر موكول مى كنيم. فقط توضيحى مختصر درباره اين سايت خواهيم
داد. سايت بلاگ رولينگ در آدرس
http://www.blogrolling.com قابل دسترسى است. همانطور كه در بالا نيز اشاره شد، كار اصلى اين سرويس اطلاع از آپديت شدن وبلاگ ها نيست، بلكه شما مى توانيد با استفاده از اين سرويس براى مديريت لينك هاى خود به دوستان، از وبلاگ هاى آپديت شده نيز باخبر شويد. به اين صورت كه اگر شما وبلاگ داشته باشيد و بخواهيد در گوشه اى از آن، به ساير دوستان و وبلاگ نويسان لينك بدهيد، با استفاده از اين سرويس رايگان مى توانيد اين كار را انجام دهيد. اين كار مزاياى بسيارى دارد، به عنوان مثال شما براى اضافه يا كم كردن يك لينك به ليست دوستان خود در وبلاگ، لازم نيست كه هر دفعه وارد قالب شويد و به طور دستى اين تغيير را اعمال كنيد. بلكه شما با وارد شدن به سايت بلاگ رولينگ و اكانت خود، مى توانيد يك لينك اضافه كنيد، عنوان يا آدرس يك لينك را تغيير دهيد و يا به سادگى آن را حذف كنيد. همچنين بلاگ رولينگ اين امكان را نيز به شما مى دهد كه بتوانيد در ليست خود، وبلاگ هايى كه به روز شده اند را از بقيه متمايز كنيد. بدين ترتيب بدون مراجعه به وبلاگ، مى توانيد از طريق اين سرويس، از به روز شدن آن مطلع شويد. براى اينكه از سرويس متمايز شدن وبلاگ هاى آپديت شده، استفاده كنيد، به شرح زير عمل كنيد. ابتدا وارد سايت بلاگ رولينگ و سپس اكانت خود شويد. در آن قسمت با كليك بر روى Preferences به بخش تنظيمات وارد شويد، حال در اين صفحه به قسمت Recently Updated برويد و از منوى كشويى آن، به عنوان مثال hour24 را انتخاب كنيد. (يعنى پس از آپديت وبلاگ تا ۲۴ ساعت، آن وبلاگ را به صورت متمايز شده، نشان خواهد داد.) شما مى توانيد از منوى كشويى موارد ديگرى نيز انتخاب كنيد. سپس در دو باكس پايينى، چگونگى متمايز شدن را مشخص كنيد. به عنوان مثال اگر مى خواهيد كه وبلاگ هاى به روز شده پررنگ  تريا Bold) ) شوند، در باكس اول
و در باكس دوم > b/< را قرار دهيد. سپس بر روى دكمه Update my Blogroll Preferences اين بخش كليك كنيد. توضيح ديگر قسمت هاى بلاگ رولينگ در اين ستون نمى گنجد و معرفى كامل اين سرويس را به شماره ديگر موكول مى كنيم.

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 21:3  توسط رضا  | 

 

سيد محمد علي ابطحي

 

در هفته گذشته کتابی خواندم با عنوان اولین های مطبوعات ایران. در قسمت اولین مطبوعه مصور ایران، از روزنامه دولت علیه ایران یاد می کند؛ در سال چهارم در عصر ناصرالدین شاه بخشنامه رسمی سانسور منتشر شده است :

 

« اعلان دولتی[:] نظر به اینکه امر چاپخانه های ممالک محروسه ایران تاکنون در تحت قاعده معینه نبود و در انتظام آن اهتمامی نمی شد اختلالی یافته متدرجاً از محوطه نظم خارج افتاده و هر کس در هر مقام، هر نسخه که می خواست قطع نظر از این که انتشار آن نسخه بجهة دولت و ملت مستحسن و یا مستقبح و یا متداول شدن آن بین الناس از گوشزد اطفال یا اشاعه مضامین آن بین الرجال نافع یا مضر بوده باشد چاپ می نمود و حکایات نامناسب که ذکر آن در این مقام مناسب نیست به طبع می رساندند که به موجب جرأت خوانندگان و شنوندگان در ارتکاب مناهی و ملاهی [...] و متابعت اهوآء می گردید خاصه اطفال که از مبادی احوال به خواندن این حکایات نامربوط می شدند و این روایات منطبعه غیر مستحسنه در جبلت ایشان کالنقش فی الحجر مرکوزوکالطیبعة الثانیه ثابت می گردید و گاه می بود که به علت استمرار در استماع و مذاکره این گونه ترهات در گرداب هوا جس نفسانی و وساوس شیطانی غوطه ور می گشتند از آنجا که رحمت نامتناهی حضرت الهی مقتضی رافت و مرحمت خاطر خورشید مظاهر اعلیحضرت شاهنشاهی ولی نعمت کل ممالک محروسه ایران آمده است و اراده سنیه همایونی اقتضا نمی فرماید که از جزیی و کلی امور ملکی و ملتی عاطل و باطل ماند و مردم از صراط مستقیم که موجب نعیم دینی و فیض عظیم عقبی است منحرف و مایل باشند محض خیرخواهی و عنایت و درباره خلایق که ودایع حضرت خالقند امر و مقرر فرمودند که صنیع الملک رییس و مباشر امر روزنامه و نقاشخانه و کارخانه دولتی در کلیه امر چاپخانه های ممالک محروسه نیز مراقب و مواظب باشد و چنانچه ذکر یافت بعضی از نسخ که موجب انزجار طباع و موذی به خلاف اوامر جهان اتباع شرعیه است و از حلی و حلل منافع ملکی و ملتی عاطل است سمت انطباع نیابد و در عوض کتابهایی که ظاهراً و باطناً قریب المنفعه و عدیم المضره است طبع نمایند تا خوانندگان و شنوندگان را بر مدارج حسن عقاید بیفزاید و منافع و فواید مرضیه حاصل آید.»

روزنامه دولت علیه ایران شماره 522پنجشنبه 12 رجب 1280 قمری

 

و حکایت همچنان باقی است!

http://www.webneveshteha.com/weblog/

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 20:12  توسط رضا  | 

(9 سپتامبر 2004 - 19 شهريور 83)

دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ و دولتهاي‌ فرانسه‌ آلمان‌ و انگلستان‌ با حمايت‌ نماينده‌ عالي‌ اتحاديه‌ اروپا (سه‌كشور/اتحاديه‌ اروپا) بر تعهدات‌ مندرج‌ در بيانيه‌ 21 اكتبر 2003 تهران‌ تأكيد كردند و تصميم‌ گرفته‌اند پيشرفت‌ درآينده‌ را بر آن‌ پايه‌ريزي‌ كنند.
سه‌ كشور / اتحاديه‌ اروپا و ايران‌ تعهد خود به‌ NPT را مورد تأكيد مجدد قرار مي‌دهند.
سه‌ كشور / اتحاديه‌ اروپا و ايران‌ برحقوق‌ ايران‌ براساس‌ NPT كه‌ مطابق‌ با تعهداتش‌ به‌ معاهده‌ و بدون‌ تبعيض‌اعمال‌ مي‌ شود اذعان‌ مي‌كنند.
ايران‌ مطابق‌ ماده‌ NPT2 تأكيد مي‌كند كه‌ به‌ دنبال‌ دستيابي‌ به‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ نيست‌ و نخواهد بود و خود را به‌همكاري‌ كامل‌ و شفافيت‌ با آژانس‌ متعهد مي‌داند. ايران‌ همچنان‌ به‌ صورت‌ داوطلبانه‌ اجراي‌ پروتكل‌ الحاقي‌ را تازمان‌ تصويب‌ ادامه‌ مي‌دهد.
به‌ منظور اعتماد بيشتر ايران‌ به‌ طور داوطلبانه‌ تصميم‌ گرفته‌ است‌ كه‌ برنامه‌ تعليق‌ خود را ادامه‌ و توسعه‌ داده‌ تاشامل‌ تمام‌ فعاليتهاي‌ مربوط‌ به‌ غني‌سازي‌ و بازفرآوري‌ و مشخصاً: توليد و واردات‌ سانتريفيوژهاي‌ گازي‌ وقطعات‌ آنها، مونتاژ، نصب‌، آزمايش‌ و كاركردن‌ سانتريفيوژهاي‌ گازي‌، هرگونه‌ اقدام‌ براي‌ جداسازي‌ پلوتونيوم‌ ويا ساخت‌ يا اجراي‌ تأسيسات‌ جداسازي‌ پلوتونيوم‌ و كليه‌ آزمايشها يا توليد در هر تأسيسات‌ تبديل‌ اورانيوم‌ شود،آژانس‌ از اين‌ تعليق‌ مطلع‌ خواهد شد و از آن‌ دعوت‌ خواهد شد كه‌ بر آن‌ نظارت‌ و آن‌ را تاييد كند. تعليق‌ به‌ موقع‌انجام‌ خواهد شد به‌ شكلي‌ كه‌ آژانس‌ بتواند قبل‌ از اجلاس‌ نوامبر شوراي‌ حكام‌ اجراي‌ آن‌ را تاييد نمايد. تعليق‌زماني‌ كه‌ مذاكرات‌ براي‌ يك‌ توافق‌ مورد قبول‌ دو طرف‌ درخصوص‌ ترتيبات‌ درازمدت‌ پيش‌ مي‌رود ادامه‌ خواهديافت‌.
سه‌ كشور / اتحاديه‌ اروپا اذعان‌ دارند كه‌ اين‌ تعليق‌ يك‌ اقدام‌ داوطلبانه‌ اعتمادساز است‌ و نه‌ يك‌ الزام‌ حقوقي‌.
ادامه‌ تعليق‌ مادام‌ كه‌ مذاكرات‌ براي‌ يك‌ توافق‌ بلندمدت‌ در جريان‌ است‌، براي‌ استمرار فرايند كلي‌، اساسي‌خواهد بود. در قالب‌ اين‌ تعليق‌، سه‌ كشور / اتحاديه‌ اروپا و ايران‌ توافق‌ كرده‌اند كه‌ به‌ منظور رسيدن‌ به‌ يك‌ توافق‌مورد قبول‌ دو طرف‌ درخصوص‌ ترتيبات‌ درازمدت‌، مذاكرات‌ خود را آغاز كنند. اين‌ موافقتنامه‌ ضمانتهاي‌ عيني‌ارائه‌ خواهد داد كه‌ برنامه‌ هسته‌اي‌ ايران‌ صرفاً براي‌ اهداف‌ صلح‌آميز است‌ و به‌ صورت‌ مساوي‌ تضمينهاي‌ محكم‌در همكاريهاي‌ هسته‌اي‌ تكنولوژيكي‌ و اقتصادي‌ و تعهدات‌ محكم‌ در موضوعات‌ امنيتي‌ به‌ دست‌ خواهد داد.
يك‌ كميته‌ راهبري‌ تشكيل‌ و گردهم‌ خواهد آمد كه‌ اين‌ مذاكرات‌ را در نيمه‌ اول‌ دسامبر 2004 آغاز نمايد وگروه‌هاي‌ كاري‌ در زمينه‌هاي‌ سياسي‌، امنيتي‌، تكنولوژي‌ و همكاري‌ هسته‌اي‌ تشكيل‌ خواهد داد تا گزارش‌پيشرفت‌ از گروه‌هاي‌ كاري‌ دريافت‌ كرده‌ و نسبت‌ به‌ پيشبرد پروژه‌ها و يا اقداماتي‌ كه‌ مي‌توانند قبل‌ از يك‌ توافق‌كلي‌ به‌ اجرا درآيند، اقدام‌ خواهد كرد.
در قالب‌ توافق‌ حاضر و با توجه‌ به‌ پيشرفتي‌ كه‌ در حل‌ مسائل‌ باقي‌مانده‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، سه‌ كشور /اتحاديه‌ اروپا از هم‌ اكنون‌ از مديركل‌ آژانس‌ حمايت‌ مي‌كنند تا در چارچوب‌ اجراي‌ توافقات‌ پادمان‌ و پروتكل‌الحاقي‌ چنانچه‌ مقتضي‌ بداند به‌ شوراي‌ حكام‌ گزارش‌ دهد.
سه‌ كشور / اتحاديه‌ اروپا از مديركل‌ آژانس‌ حمايت‌ مي‌نمايد كه‌ از ايران‌ براي‌ پيوستن‌ به‌ گروه‌ كارشناسي‌رويكردهاي‌ چند جانبه‌ چرخه‌ سوخت‌ هسته‌اي‌ دعوت‌ نمايد.
زماني‌ كه‌ تعليق‌ مورد تأييد قرار گيرد مذاكرات‌ با اتحاديه‌ اروپا در مورد موافقتنامه‌ تجارت‌ و همكاري‌ ازسرگرفته‌ خواهد شد. سه‌ كشور / اتحاديه‌ اروپا از آغاز مذاكرات‌ پيوستن‌ ايران‌ به‌ سازمان‌ تجارت‌ جهاني‌ به‌ طورفعال‌ حمايت‌ خواهند كرد.
صرف‌ نظر از پيشرفت‌ در موضوع‌ هسته‌اي‌، سه‌ كشور / اتحاديه‌ اروپا و ايران‌ بر عزم‌ خود براي‌ مبارزه‌ باتروريسم‌ شامل‌ فعاليتهاي‌ القاعده‌ و ساير گروه‌هاي‌ تروريستي‌ چون‌ (منافقين‌) تأكيد مي‌كنند. آنها همچنين‌حمايت‌ مداوم‌ خود را از فرايند سياسي‌ در عراق‌ با هدف‌ ايجاد يك‌ دولت‌ منتخب‌ قانوني‌ مورد تأكيد قرارمي‌دهند.

به نقل از خبرگزاری آفتاب
+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 0:16  توسط رضا  | 

نشست‌ نوامبر 2004 شوراي‌ حكام‌

در اين‌ خصوص‌ كه‌ پرونده‌ ايران‌ بايد عادي‌ شود، تعليقها در اولين‌ فرصت‌ بايد شكسته‌ شود،
اسرائيل‌ بدون‌ تأخير به‌ ان‌ پي‌ تي‌ بپيوندد، اطمينان‌ داريم‌ دو نكته‌ باقي‌مانده‌ حل‌ خواهد شد

خانم‌ رئيس‌
1- افتخار دارم‌ اين‌ بيانيه‌ را به‌ نقل‌ از شعبه‌ وين‌ جنبش‌ عدم‌تعهد (نم‌) ارائه‌ دهم‌. ما از دكتر محمدالبرادعي‌ مديركل‌آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ به‌ خاطر بيانيه‌ آغازين‌ وي‌ در شورا تقدير مي‌كنيم‌. نم‌ بار ديگر بر اطمينان‌ كامل‌ خودبه‌ مديركل‌ و توانايي‌ وي‌ براي‌ اداي‌ مسئوليتهايش‌ به‌ صورت‌ بي‌طرف‌، مؤثر و حرفه‌اي‌ تأكيد مي‌كند.
2- نم‌ بار ديگر بر حمايت‌ خود از ايجاد خاورميانه‌ عاري‌ از تمام‌ تسليحات‌ كشتار جمعي‌ تأكيد مي‌كند.بدين‌منظور ما بار ديگر بر نياز به‌ استقرار سريع‌ يك‌ منطقه‌ عاري‌ از تسليحات‌ هسته‌اي‌ در خاورميانه‌ مطابق‌ باقطعنامه‌هاي‌ شوراي‌ امنيت‌ و قطعنامه‌هاي‌ مربوطه‌ مجمع‌ عمومي‌ كه‌ با اجماع‌ اتخاذ شده‌اند تأكيد مي‌كنيم‌. ما ازتمام‌ گروههاي‌ مربوط‌ مي‌خواهيم‌ كه‌ گامهاي‌ عملي‌ و سريع‌ براي‌ استقرار چنين‌ منطقه‌اي‌ بردارند. به‌ منظوراستقرار آن‌، ما از اسرائيل‌ تنها دولت‌ منطقه‌ كه‌ هنوز به‌ عهدنامه‌ منع‌توليد و گسترش‌ تسليحات‌ هسته‌اي‌ NPT ملحق‌نشده‌ است‌ و قصد خود را هم‌ براي‌ ملحق‌ شدن‌ به‌ آن‌ اعلام‌ نكرده‌ است‌، مي‌خواهيم‌ كه‌ از تملك‌ تسليحات‌هسته‌اي‌ چشم‌پوشي‌ كند و بدون‌ تأخير به‌ ان‌ پي‌ تي‌ ملحق‌ شود تا بدين‌وسيله‌ همه‌ تأسيسات‌ هسته‌اي‌ خود راتحت‌ پادمانهاي‌ كامل‌ آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ قرار دهد و فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ خود را مطابق‌ با رژيم‌منع‌گسترش‌ انجام‌ دهد.

خانم‌ رئيس‌!
1- به‌ نمايندگي‌ از جنبش‌ عدم‌تعهد، مايلم‌ كه‌ از دكتر محمد البرادعي‌ مديركل‌ آژانس‌ و دبيرخانه‌ به‌ خاطر گزارش‌ايشان‌ به‌ شورا در مورد اجراي‌ توافقنامه‌ پادمانهاي‌ ان‌ پي‌ تي‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در سند GOV/2004/83تقدير كنم‌.
2- نم‌ خرسند مي‌شود تا شاهد پيشرفت‌ قطعنامه‌ درخصوص‌ مسائل‌ مهم‌ بين‌ ايران‌ و آژانس‌ به‌ ويژه‌ از زمان‌نشست‌ سپتامبر گذشته‌ شوراي‌ حكام‌ باشد. همچنين‌ اين‌ رويه‌ مثبت‌ از طريق‌ گزارش‌ موفقيت‌آميز قبلي‌ دبيركل‌نيز نشان‌ داده‌ شده‌ و اكنون‌ با گزارش‌ اخير بيشتر مورد تأييد قرار گرفته‌ است‌. (پاراگراف‌ 106 و 107).
3- در حالي‌ كه‌ نم‌ آگاه‌ است‌ كه‌ آژانس‌ در حال‌ بررسي‌ و ارزيابي‌ ديگر ابعاد برنامه‌هاي‌ هسته‌اي‌ سابق‌ ايران‌مي‌باشد، غيرمتعهدها از اين‌ حقيقت‌ كه‌ تمام‌ موضوعات‌ هسته‌اي‌ اعلام‌ شده‌ در ايران‌ مورد محاسبه‌ قرار گرفته‌ وچنين‌ موضوعاتي‌ به‌ ممنوع‌ ساختن‌ فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ منجر نمي‌شود حمايت‌ مي‌كند. با توجه‌ به‌ اين‌ مسئله‌ ما دراين‌ رابطه‌ ايران‌ را تشويق‌ مي‌كنيم‌ تا به‌ همكارهاي‌ بيشتر خود در انجام‌ موافقتنامه‌ پادمانهايش‌ و پروتكل‌ الحاقي‌ادامه‌ دهد. (پاراگراف‌ 111 و 112).
4- تنها دو مسئله‌ مربوط‌ به‌ تحقيق‌ آژانس‌ براي‌ تأمين‌ تضمين‌ بيشتر در اين‌ زمينه‌ كه‌ هيچ‌ فعاليت‌ غني‌سازي‌ بيان‌نشده‌ در ايران‌ صورت‌ نمي‌گيرد، باقي‌ مي‌ماند. در اين‌ زمينه‌ نم‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ آژانس‌ پيشرفت‌ مداوم‌ در قطعنامه‌خود داشته‌ است‌ ضمناً با همكاري‌ كشورهاي‌ ثالث‌ اطمينان‌ داريم‌ كه‌ اين‌ مسائل‌ در آينده‌ نزديك‌ بسته‌ خواهندشد. (پاراگراف‌ 108)
5- در اين‌ زمينه‌، نم‌ از اين‌ مسئله‌ كه‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ و دولتهاي‌ فرانسه‌، آلمان‌ و انگلستان‌ به‌ عنوان‌نماينده‌ عالي‌ اتحاديه‌ اروپايي‌ تعهدات‌ روز 21 اكتبر 2003 در تهران‌ را بار ديگر مورد تأييد قرار دادند و تصميم‌گرفته‌اند براساس‌ آن‌ توافقنامه‌ همچنان‌ كه‌ در متن‌ توافقنامه‌ ايران‌ و اتحاديه‌ اروپايي‌ به‌ تاريخ‌ 15 نوامبر 2004موجود است‌، پيشرفت‌ داشته‌ باشند، خشنود است‌. ما نقشي‌ را كه‌ به‌ وسيله‌ كشورهاي‌ عضو براي‌ ايجاد يك‌ محيط‌همكاري‌ به‌ منظور يافتن‌ راه‌ حل‌ دوستانه‌ براي‌ اين‌ مسئله‌ مي‌ستاييم‌. در اين‌ زمينه‌، ما ديگر كشورهاي‌ عضو رابراي‌ حمايت‌ و ملحق‌شدن‌ به‌ چنين‌ فعاليتهايي‌ دعوت‌ مي‌كنيم‌.
6- نم‌ از تصميم‌ ايران‌ براي‌ اعتمادسازي‌ بيشتر براساس‌ اقدامات‌ داوطلبانه‌ براي‌ ادامه‌ و توسعه‌ گستره‌ و محدوده‌تعليق‌ تمام‌ فعاليتهاي‌ مربوط‌ به‌ غني‌سازي‌ و فرآوري‌ استقبال‌ مي‌كند. با اين‌ وجود نم‌ بر حق‌ غيرقابل‌ واگذاري‌ واساسي‌ تمام‌ اعضاء توسعه‌ انرژي‌ اتمي‌ براي‌ اهداف‌ صلح‌آميز تأكيد داشته‌ و درك‌ مي‌كند كه‌ اين‌ اقدام‌ داوطلبانه‌تدابيري‌ براي‌ اعتمادسازي‌ است‌. ما هنوز نظرمان‌ بر اين‌ است‌ هرگونه‌ تعليق‌ غني‌سازي‌ بايد زماني‌ كه‌ به‌ شرايط‌ وخواستهاي‌ مناسبي‌ دست‌ يافتيم‌ پايان‌ داده‌ شود.

خانم‌ رئيس‌
7- نم‌ در نشست‌ سپتامبر خواستار آن‌ شده‌ بود تا مسائل‌ از هم‌ جدا شوند به‌ طوري‌ كه‌ موضوعات‌ مربوط‌ به‌اقدامات‌ اعتمادسازي‌ به‌ تعهدات‌ حقوقي‌ پادمان‌ تبديل‌ نشوند. براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ ما از تمام‌ تلاشيها براي‌برآورده‌ كردن‌ درخواست‌ استقبال‌ مي‌كنيم‌ همان‌ طور كه‌ اين‌ دو ماهيت‌ مسائل‌ را مشخص‌ مي‌كند گرچه‌ مسائل‌مربوطند اما جدا از هم‌ تلقي‌ مي‌شوند. نم‌ اطمينان‌ دارد كه‌ دبيركل‌ در رابطه‌ با تأييد نتايج‌ همان‌ تشخيص‌ خود راخواهد داشت‌.
8- نم‌ تأكيد مي‌كند كه‌ اين‌ مسئله‌ نيازمند اين‌ است‌ كه‌ در حوزه‌هاي‌ فني‌ حل‌ و فصل‌ شوند. براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌نتيجه‌، نم‌ اولويتهاي‌ اصلي‌ را براي‌ رسيدن‌ تصميمات‌ شوراي‌ حكام‌ از طريق‌ اجماع‌ به‌ يك‌ نتيجه‌ نهايي‌ در نظرمي‌گيرد تا اين‌ مسئله‌ خيلي‌ فوري‌ پايان‌ پذيرد و از دستور كار نشست‌ آتي‌ آژانس‌ برداشته‌ شود به‌ طوري‌ كه‌ با آن‌مانند يك‌ موضوع‌ عادي‌ساز و براساس‌ پادمان‌ رفتار شود. (پاراگراف‌ 107).

به نقل از خبرگزاری آفتاب
+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 0:16  توسط رضا  | 

بيانيه مشترك وزراي خارجه انگليس، آلمان و فرانسه در تهران

بر مبناي‌ دعوت‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، وزيران‌ امور خارجه‌ انگليس‌، فرانسه‌ و آلمان‌ در تاريخ‌ 21 اكتبر2003 به‌ ايران‌ سفر نمودند. مقامهاي‌ ايراني‌ و وزرا بعد از مشورتهاي‌ زياد، درباره‌ اقداماتي‌ براي‌ حل‌ و فصل‌ همه‌مسائل‌ باقي‌مانده‌ آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ درخصوص‌ برنامه‌ هسته‌اي‌ ايران‌ و ارتقاي‌ اعتماد براي‌همكاريهاي‌ صلح‌آميز در زمينه‌ هسته‌اي‌ ايران‌ توافق‌ نمودند.
مقامات‌ ايران‌ مجدداً تأييد نمودند كه‌ سلاح‌ هسته‌اي‌ در دكترين‌ دفاعي‌ ايران‌ جايي‌ ندارد و برنامه‌ و فعاليتهاي‌هسته‌اي‌ ايران‌ صرفاً در زمينه‌ صلح‌آميز بوده‌ است‌. آنها تعهد جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ رژيم‌ عدم‌اشاعه‌ هسته‌اي‌را تكرار نموده‌ و وزرا را مطلع‌ ساختند كه‌:
الف‌) دولت‌ ايران‌ تصميم‌ گرفته‌ است‌ كه‌ با آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ همكاري‌ كامل‌ نمايد تا به‌ الزامات‌ وپرسشهاي‌ باقي‌مانده‌ آژانس‌، به‌ صورت‌ شفاف‌ بپردازد و آنها را حل‌ و فصل‌ نموده‌ و هرگونه‌ قصور احتمالي‌ را درچارچوب‌ آژانس‌ روشن‌ نموده‌ و اصلاح‌ كند.
ب‌) براي‌ ارتقاي‌ اعتماد و با نظر به‌ رفع‌ همه‌ موانع‌ براي‌ همكاري‌ در عرصه‌ هسته‌اي‌:
1- دولت‌ ايران‌ با دريافت‌ توضيحات‌ ضروري‌ تصميم‌ گرفته‌ است‌ كه‌ پروتكل‌ الحاقي‌ را امضا و فرآيندتصويب‌ را آغاز كند. دولت‌ ايران‌ تا پيش‌ از تصويب‌ پروتكل‌، به‌ عنوان‌ تأييدي‌ بر حسن‌ نيت‌ خود به‌همكاري‌ با آژانس‌ مطابق‌ با اين‌ پروتكل‌ ادامه‌ خواهد داد.
2- دولت‌ ايران‌ در حالي‌ كه‌ در چارچوب‌ نظام‌ عدم‌گسترش‌ حق‌ دارد انرژي‌ هسته‌اي‌ را براي‌ اهداف‌صلح‌آميز توسعه‌ دهد، داوطلبانه‌ تصميم‌ گرفته‌ است‌ كه‌ همه‌ فعاليتهاي‌ غني‌سازي‌ اورانيوم‌ و بازفرآوري‌ رابه‌ صورتي‌ كه‌ آژانس‌ تعريف‌ مي‌نمايد، تعليق‌ نمايد.
وزيران‌ امور خارجه‌ انگليس‌، فرانسه‌ و آلمان‌ از تصميمات‌ دولت‌ ايران‌ استقبال‌ كردند و موارد زير را به‌ آگاهي‌مقامات‌ ايران‌ رساندند:
1- دولتهاي‌ متبوع‌ آنها حق‌ ايران‌ را براي‌ استفاده‌ صلح‌آميز از انرژي‌ هسته‌اي‌ برابر با معاهده‌ منع‌گسترش‌ سلاح‌هسته‌اي‌ «ان‌ پي‌ تي‌»، شناسايي‌ مي‌كنند.
2- بنابر نظر آنها، پروتكل‌ الحاقي‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ قصد مخدوش‌ كردن‌ حاكميت‌، وقار ملي‌ و يا امنيت‌ ملي‌ كشورهاي‌عضو را ندارد.
3- بنابر نظر آنها، اجراي‌ كامل‌ تصميمات‌ ايران‌ كه‌ توسط‌ مديركل‌ آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ به‌ تأييد برسد،بايد موجب‌ شود كه‌ شوراي‌ حكام‌ آژانس‌ وضعيت‌ كنوني‌ را حل‌ و فصل‌ نمايد.
4- سه‌ دولت‌ معتقدند كه‌ اين‌ امر موجب‌ خواهد شد كه‌ راه‌ براي‌ گفت‌ و گو برمبناي‌ همكاريهاي‌ درازمدت‌ بازشود و از اين‌ طريق‌ به‌ كليه‌ طرفهاي‌ مورد نظر درباره‌ برنامه‌ توليد انرژي‌ هسته‌اي‌ ايران‌ اطمينان‌ داده‌ خواهد شد. به‌محض‌ اينكه‌ نگرانيهاي‌ بين‌المللي‌ ازجمله‌ نگرانيهاي‌ سه‌ كشور كاملاً برطرف‌ شود، ايران‌ مي‌تواند انتظار داشته‌باشد كه‌ به‌ طور آسان‌تري‌ به‌ فناوري‌ مدرن‌ و اقلام‌ ديگري‌ در حوزه‌هاي‌ مختلف‌ دست‌ يابد.
5- آنها با ايران‌ براي‌ ارتقاي‌ امنيت‌ و ثبات‌ در منطقه‌ ازجمله‌ ايجاد منطقه‌ عاري‌ از سلاح‌ كشتارجمعي‌ درخاورميانه‌ مطابق‌ با اهداف‌ سازمان‌ ملل‌ متحد، همكاري‌ خواهند نمود.

به نقل از خبرگزاری آفتاب
+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 0:15  توسط رضا  | 

 (مورخ‌ 26 نوامبر 2003 - 6 آذر 82)

شوراي‌ حكام‌
1- از همكاري‌ فعال‌، باز و پاسخ‌ مثبت‌ آن‌ به‌ خواسته‌هاي‌ شورا مندرج‌ در قطعنامه‌ مورخ‌ 12 سپتامبر 2003،استقبال‌ مي‌كند و تأكيد مي‌كند اظهارنامه‌ ايران‌ كه‌ توسط‌ آژانس‌ مورد بازرسي‌ و نظارت‌ قرار خواهد گرفت‌ به‌تصوير صحيح‌، كامل‌ و نهايي‌ از برنامه‌ هفته‌اي‌ كه‌ گذشت‌ و حال‌ ايران‌ منجر خواهد شد.
2- از قصورها و نقض‌ تعهدات‌ ايران‌ در پايبندي‌ به‌ مفاد موافقت‌نامه‌ پادماني‌ خود، آن‌ گونه‌ كه‌ مدير كل‌ گزارش‌داده‌ است‌، شديداً ابراز تأسف‌ مي‌كند و از ايران‌ مي‌خواهد كه‌ به‌ تعهدات‌ خود تحت‌ موافقت‌نامه‌ پادمانها هم‌ درلفظ‌ و هم‌ در عمل‌ پايبند باشد.
3- اظهارات‌ مديركل‌ را مبني‌ بر اينكه‌ ايران‌ اقدامات‌ خاصي‌ را در اجراي‌ بند 4 قطعنامه‌ مورخ‌ 12 سپتامبر 2003انجام‌ داده‌ است‌، مورد توجه‌ قرار مي‌دهد.
4- از مديركل‌ مي‌خواهد تمام‌ تدابير لازم‌ را به‌ كار گيرد تا تأييد كند كه‌ اطلاعات‌ ارائه‌ شده‌ از سوي‌ ايران‌ درباره‌فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ گذشته‌ و حال‌ اين‌ كشور صحيح‌ و كامل‌ بوده‌ و مسائل‌ حل‌ نشده‌ را حل‌ كند.
5- ديدگاه‌ مديركل‌ را مبني‌ بر اينكه‌ لازمه‌ دستيابي‌ به‌ اين‌ هدف‌، داشتن‌ يك‌ سيستم‌ قوي‌ نظارت‌ و تأييد است‌،تأييد مي‌كند: يك‌ پروتكل‌ الحاقي‌ به‌ همراه‌ سياست‌ شفافيت‌ كامل‌ و آشكار از سوي‌ ايران‌ ضروري‌ است‌.
6- تكرار مي‌كند كه‌ همكاري‌ فوري‌، كامل‌ و نزديك‌ تمامي‌ كشورهاي‌ ثالث‌ با آژانس‌ در جهت‌ روشن‌ شدن‌مسائل‌ باقي‌مانده‌ برنامه‌ هسته‌اي‌ ايران‌، ضروري‌ است‌.
7- از ايران‌ مي‌خواهد كه‌ تمام‌ اقدامات‌ تصحيحي‌ لازم‌ را به‌ صورت‌ فوري‌ و به‌ منظور همكاري‌ كامل‌ با آژانس‌ دراجراي‌ تعهد ايران‌ به‌ افشاي‌ كامل‌ و اعطاي‌ دسترسي‌ نامحدود، اتخاذ نمايد و شفافيت‌ لازم‌ را به‌ منظور انجام‌ كارقابل‌ ملاحظه‌ آژانس‌ براي‌ ارائه‌ و حفظ‌ اطمينانهاي‌ درخواست‌ شده‌ توسط‌ كليه‌ اعضا ارائه‌ نمايد.
8- تصميم‌ مي‌گيرد كه‌ هرگونه‌ تكرار قصور جدي‌ از سوي‌ ايران‌ بايد روشن‌ شود و اين‌ شورا بايد فوراً تشكيل‌جلسه‌ دهد و با در نظر گرفتن‌ و مشورت‌ با دبير كل‌، تمامي‌ گزينه‌هاي‌ در دسترس‌ خود را براساس‌ اساسنامه‌ آژانس‌و موافقت‌نامه‌ پادمانهاي‌ ايران‌، بررسي‌ كند.
9- از تصميم‌ ايران‌ مبني‌ بر امضاي‌ پروتكل‌ الحاقي‌ ابراز خرسندي‌ مي‌كند و بر اهميت‌ حركت‌ سريع‌ ايران‌ درتصويب‌ پروتكل‌ و اجراي‌ موقت‌ آن‌ و همچنين‌ ارائه‌ اظهارنامه‌ مورد نياز در چارچوب‌ زماني‌ تعيين‌ شده‌، تأكيدمي‌كند.
10- از تصميم‌ داوطلبانه‌ ايران‌ مبني‌ بر تعليق‌ فعاليتهاي‌ مرتبط‌ با غني‌سازي‌ و بازفرآوري‌ اورانيوم‌، استقبال‌ مي‌كندو بر پذيرش‌ دعوت‌ ايران‌ از مديركل‌ به‌ منظور بازرسي‌ از اجراي‌ چنين‌ تصميمي‌ و ارائه‌ گزارش‌ آن‌، تأكيد مي‌كند.
11- از دبير كل‌ مي‌خواهد كه‌ گزارش‌ جامعي‌ را درخصوص‌ اجراي‌ اين‌ قطعنامه‌ تا اواسط‌ ماه‌ فوريه‌ 2004 يازودتر، براي‌ بررسي‌ توسط‌ اجلاس‌ ماه‌ مارس‌ شوراي‌ حكام‌ تهيه‌ نمايد.
12- تصميم‌ مي‌گيرد تا موضوع‌ همچنان‌ در دستور كار آن‌ باشد.
به نقل از خبرگزاری آفتاب

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 0:10  توسط رضا  | 

 (صادره‌ به‌ تاريخ‌ 18 ژوئن‌ 2004)‌

هيئت‌ رئيسه‌ آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ در نشست‌ ماه‌ ژوئن‌ خود، قطعنامه‌اي‌ درباره‌ فعاليتها و برنامه‌هاي‌اتمي‌ ايران‌ صادر كرد كه‌ متن‌ كامل‌ آن‌ به‌ شرح‌ زير است‌:
پياده‌ سازي‌ توافقنامه‌ي‌ تدابير حفاظتي‌ پيمان‌ منع‌ گسترش‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ با جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌

هيئت‌ رئيسه‌
الف‌) با يادآوري‌ قطعنامه‌هاي‌ صادره‌ به‌ تاريخهاي‌ 13 مارس‌ 2004، 26 نوامبر 2003 و 12 سپتامبر 2003 و بيانيه‌اين‌ هيئت‌ به‌ تاريخ‌ 19 ژوئن‌ 2003،
ب‌) با سپاس‌ و عطف‌ توجه‌ به‌ گزارش‌ مديركل‌ به‌ تاريخ‌ 1 ژوئن‌ 2004 در خصوص‌ پياده‌سازي‌ تدابير حفاظتي‌ درايران‌،
ج‌) با تكرار قدرداني‌ خود از ادامه‌ رفتار ايران‌ كه‌ به‌ گونه‌اي‌ بوده‌ است‌ كه‌ گويا پروتكل‌ الحاقي‌ اين‌ كشور واردمرحله‌ اجرايي‌ شده‌ است‌ و با يادآوري‌ و اعلام‌ رضايت‌ از اينكه‌ ايران‌ موافقت‌ اوليه‌ خود مبني‌ بر پذيرش‌ اين‌پروتكل‌ را تسليم‌ آژانس‌ كرده‌ است‌،
د) با جلب‌ توجه‌ به‌ اينكه‌ ايران‌ مراحل‌ تصويب‌ اين‌ پروتكل‌ را كه‌ در قطعنامه‌هاي‌ پيشين‌ آژانس‌ خواسته‌ شده‌ بود،هنوز به‌ پايان‌ نرسانده‌ است‌،
ه‌) با يادآوري‌ تصميمات‌ داوطلبانه‌ ايران‌ جهت‌ تعليق‌ كليه‌ فعاليتهاي‌ غني‌سازي‌ و فرآوري‌ خود و صدور اجازه‌ به‌آژانس‌ براي‌ بررسي‌ صحت‌ اين‌ تعليق‌؛ با جلب‌ توجه‌ به‌ و ضمن‌ اظهار نگراني‌ از اين‌ نكته‌ كه‌ همان‌ طور كه‌جزئيات‌ آن‌ در گزارش‌ مديركل‌ آمده‌ است‌، صدور مجوز اين‌ بررسيها در برخي‌ موارد توام‌ با تأخير صورت‌ گرفته‌است‌ و به‌ دليل‌ ادامه‌ توليد تجهيزات‌ دستگاههاي‌ سانتريفيوژ، اين‌ تعليق‌ هنوز به‌ طور كامل‌ صورت‌ نپذيرفته‌است‌؛ همچنين‌ با جلب‌ توجه‌ به‌ و ضمن‌ اظهار نگراني‌ از اين‌ نكته‌ كه‌ تصميم‌ ايران‌ مبني‌ بر ادامه‌ توليد UF 6 بابرداشت‌ قبلي‌ آژانس‌ در خصوص‌ ابعاد تصميم‌ ايران‌ در مورد تعليق‌ در تعارض‌ است‌؛ و همچنين‌ با جلب‌ توجه‌ به‌اين‌ نكته‌ كه‌ ايران‌ 10 دستگاه‌ روتور مونتاژ شده‌ سانتريفيوژ را براي‌ فعاليتهاي‌ تحقيقاتي‌ حفظ‌ كرده‌ است‌،
و) با پشتگرمي‌ به‌ برآورد مديركل‌ در خصوص‌ حصول‌ پيشرفتهاي‌ خوب‌ در چارچوب‌ موارد توافق‌ شده‌ درجريان‌ ديدار مديركل‌ از تهران‌ در اوايل‌ آوريل‌ 2004 و اينكه‌ آژانس‌ به‌ كار خود جهت‌ رسيدن‌ به‌ شناخت‌ كامل‌ ازبرنامه‌ هسته‌اي‌ ايران‌ ادامه‌ خواهد داد، و در عين‌ حال‌ با عطف‌ توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ كه‌ با گذشت‌ تقريباً دو سال‌ ازاطلاع‌ يافتن‌ آژانس‌ از برنامه‌هاي‌ اعلام‌ نشده‌ ايران‌ هنوز برخي‌ پرسشها به‌ قوت‌ خود باقي‌اند، به‌ خصوص‌ دوپرسش‌ اساسي‌ كه‌ در پي‌ بردن‌ به‌ ابعاد و ماهيت‌ برنامه‌ غني‌سازي‌ ايران‌ از اهميت‌ فراوان‌ برخوردارند: منابع‌آلودگي‌ به‌ اورانيوم‌ غني‌شده‌ با خلوص‌ بالا در ايران‌ و ابعاد و ماهيت‌ اقداماتي‌ كه‌ در زمينه‌ طراحي‌ سانتريفيوژهاي‌پيشرفته‌ P2 انجام‌ گرفته‌ است‌،
ز) در همين‌ زمينه‌، با جلب‌ توجه‌ به‌ و ضمن‌ اظهار نگراني‌ جدي‌ از اين‌ نكته‌ كه‌ اطلاعات‌ مهم‌ درباره‌ برنامه‌سانتريفيوژهاي‌ P2 در اغلب‌ موارد پس‌ از درخواستهاي‌ موارد به‌ آژانس‌ ارائه‌ شده‌ است‌، در برخي‌ موارد اطلاعات‌ارائه‌ شده‌ ناقص‌ بوده‌ و كماكان‌ از وضوح‌ لازم‌ برخوردار نبوده‌ است‌ و همچنين‌ اطلاعاتي‌ كه‌ تا اين‌ تاريخ‌ درخصوص‌ موضوع‌ آلودگيها ارائه‌ شده‌ براي‌ حل‌ اين‌ موضوع‌ پيچيده‌ كافي‌ نبوده‌ است‌،
ح‌) با عطف‌ توجه‌ به‌ و اظهار سپاس‌ از اينكه‌ آژانس‌ از طريق‌ دولتهاي‌ ديگر به‌ برخي‌ اطلاعات‌ دست‌ يافته‌ كه‌ممكن‌ است‌ بتواند در يافتن‌ پاسخ‌ بعضي‌ پرسشها در مورد آلودگيها، مفيد واقع‌ شود،
ط‌) با جلب‌ توجه‌ به‌ و ضمن‌ اظهار نگراني‌ از اين‌ نكته‌ كه‌ تحيقات‌ آژانس‌ نشان‌ داده‌ است‌ ايران‌ در اعلام‌ فعاليتهاي‌خود هنوز هم‌ مواردي‌ را از قلم‌ انداخته‌ است‌، از جمله‌ در اظهارنامه‌ ماه‌ اكتبر و به‌ خصوص‌ در مورد وارد كردن‌قطعات‌ P2 از خارج‌ و در خصوص‌ آزمايشهاي‌ غني‌سازي‌ ليزري‌ كه‌ منجر به‌ توليد نمونه‌هايي‌ با خلوص‌ 15% شده‌است‌ و همچنين‌ اين‌ نكته‌ كه‌ متخصصان‌ آژانس‌ در مورد توضيحات‌ ارائه‌ شده‌ از سوي‌ ايران‌ درباره‌ اين‌ برنامه‌ها،سؤالات‌ و ترديدهايي‌ را مطرح‌ كرده‌اند كه‌ ارائه‌ توضيحات‌ بيشتر را لازم‌ مي‌سازد،
ي‌) با شناسايي‌ حق‌ مسلم‌ دولتها در توسعه‌ و به‌ كارگيري‌ عملي‌ انرژي‌ اتمي‌ با مقاصد صلح‌آميز از جمله‌ توليدنيروي‌ برق‌، با توجه‌ به‌ نيازهاي‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ و در تطابق‌ با تعهدات‌ آنها در قبال‌ پيمان‌،
ك‌) با تأييد بر نياز به‌ اعمال‌ مؤثر تدابير حفاظتي‌ به‌ منظور جلوگيري‌ از استفاده‌ از مواد هسته‌اي‌ در مقاصدممنوعه‌اي‌ كه‌ با توافقنامه‌ تدابير حفاظتي‌ در تعارض‌ است‌ و با تأكيد گذاشتن‌ بر اهميت‌ حياتي‌ اعمال‌ مؤثر تدابيرحفاظتي‌ در ايجاد تسهيل‌ در همكاري‌ در زمينه‌ انرژي‌ هسته‌اي‌، و
ل‌) با تأكيد اظهارات‌ مديركل‌ به‌ تاريخ‌ 14 ژوئن‌ مبني‌ بر ضرورت‌ پايان‌ دادن‌ به‌ اين‌ موضوعات‌ در طول‌ چند ماه‌آينده‌ جهت‌ جامعيت‌ و اعتبار بخشيدن‌ به‌ روند بازرسيها،
1- تأييد مي‌كند كه‌ در نتيجه‌ همكاري‌ ايران‌، دسترسي‌ آژانس‌ به‌ تمام‌ مكانهاي‌ مورد درخواست‌ از جمله‌چهار كارگاه‌ متعلق‌ به‌ سازمان‌ صنايع‌ دفاع‌ ميسر شده‌ است‌.
2- اظهار تأسف‌ مي‌كند كه‌ در عين‌ حال‌، در مجموع‌، همچنان‌ كه‌ در گزارشهاي‌ شفاهي‌ و كتبي‌ مديركل‌ به‌ آن‌اشاره‌ شده‌، همكاري‌ ايران‌ آن‌ طور كه‌ بايد و شايد، كامل‌، به‌ موقع‌ و غيرمنفعلانه‌ نبوده‌ است‌. خصوصا كه‌ايران‌ ديدارهايي‌ را كه‌ در آغاز براي‌ اواسط‌ ماه‌ مارس‌ برنامه‌ ريزي‌ شده‌ بود را تا اواسط‌ آوريل‌ به‌ تأخيرانداخت‌، از جمله‌ اين‌ ديدارها، ديدار متخصصان‌ آژانس‌ از برخي‌ نقاط‌ در ايران‌ بود كه‌ در برنامه‌ غني‌سازي‌ايران‌ بوسيله‌ سانتريفيوژهاي‌ P2 درگير بوده‌اند. اين‌ امر در برخي‌ موارد موجب‌ تأخير در نمونه‌ برداري‌ ازمحيط‌ و تحليل‌ اين‌ نمونه‌ها شده‌ است‌.
3- تأكيد مي‌كند كه‌ با گذشت‌ زمان‌، اهميت‌ همكاري‌ غيرمنفعلانه‌ ايران‌ جهت‌ قادر ساختن‌ آژانس‌ به‌ درك‌كامل‌ از برنامه‌ غني‌سازي‌ ايران‌ بوسيله‌ ارائه‌ تمام‌ اطلاعات‌ مربوطه‌ و ايجاد امكان‌ دسترسي‌ فوري‌ به‌ تمام‌اماكن‌، اطلاعات‌ و افراد مربوطه‌، بيش‌ از پيش‌ احساس‌ مي‌شود؛ همچنين‌ از ايران‌ مي‌خواهد همكاري‌ خودبا آژانس‌ را ادامه‌ داده‌ و به‌ آن‌ شدت‌ بخشد تا آژانس‌ بتواند در خصوص‌ فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ ايران‌، اطمينان‌لازم‌ را به‌ جامعه‌ بين‌الملل‌ بدهد.
4- از ايران‌ مي‌خواهد، بلافاصله‌ جهت‌ حل‌ تمام‌ مشكلات‌ باقي‌مانده‌، خصوصاً در مورد پرسشها در زمينه‌آلودگيهاي‌ اورانيوم‌ غني‌شده‌ با خلوص‌ بالا و پايين‌، تمام‌ گامهاي‌ ضروري‌ را كه‌ شامل‌ تهيه‌ اطلاعات‌ بيشترمربوط‌ به‌ منبع‌ قطعات‌ مورد پرسش‌ و توضيحات‌ درباره‌ وجود رگه‌هاي‌ اورانيوم‌ غني‌شده‌ با خلوص‌ بالاي‌36 درصد نيز مي‌شود بردارد و همچنين‌ پرسشهايي‌ كه‌ درباره‌ ماهيت‌ و گستره‌ برنامه‌ سانتريفيوژهاي‌ P2ايران‌ وجود دارد را با تهيه‌ مدارك‌ كافي‌ و توضيحات‌ درخواستي‌ آژانس‌ پاسخ‌ دهد.
5- ضمن‌ استقبال‌ از تسليم‌ اظهارنامه‌ در چارچوب‌ مواد 2 و 3 پروتكل‌ الحاقي‌ خود توسط‌ ايران‌، براهميت‌ پايبندي‌ ايران‌ به‌ ضرب‌ الاجلهاي‌ مقرر در مواد 2 و 3 پروتكل‌ الحاقي‌ در خصوص‌ تسليم‌اظهارنامه‌هاي‌ بيشتر و كامل‌ و صحيح‌ بودن‌ آن‌ اظهارنامه‌ها تأكيد مي‌ورزد.
6- بر اهميت‌ ادامه‌ رفتار ايران‌ در مطابقت‌ با مقررات‌ پروتكل‌ الحاقي‌، جهت‌ دادن‌ اطمينان‌ به‌ جامعه‌بين‌الملل‌ درباره‌ ماهيت‌ برنامه‌هاي‌ هسته‌اي‌ ايران‌ پافشاري‌ مي‌كند و ايران‌ را به‌ تصويب‌ بدون‌ تأخير اين‌پروتكل‌، تشويق‌ مي‌كند.
7- با يادآوري‌ اينكه‌ در قطعنامه‌هاي‌ پيشين‌، هيئت‌ مديره‌ از ايران‌ خواست‌ تمام‌ فعاليتهاي‌ مربوط‌ به‌غني‌سازي‌ و فرآوري‌ را معلق‌ كند؛ از تصميم‌ داوطلبانه‌ ايران‌ در اين‌ خصوص‌ استقبال‌ مي‌كند؛ از اينكه‌ آن‌تعهدات‌ به‌ طور كامل‌ به‌ مرحله‌ اجرا در نيامده‌ اظهار تاسف‌ مي‌كند و از ايران‌ مي‌خواهد تمام‌ نواقص‌ رابلافاصله‌ برطرف‌ كند و ابهامهاي‌ موجود در درك‌ آژانس‌ از ابعاد تصميمات‌ ايران‌ در خصوص‌ تعليق‌ را ازميان‌ بردارد، اين‌ امر شامل‌ امتناع‌ از توليد UF6 و توليد كليه‌ قطعات‌ سانتريفيوژ و قادر ساختن‌ آژانس‌ به‌تأييد كامل‌ اين‌ تعليق‌ نيز مي‌شود.
8- در راستاي‌ تصميم‌ داوطلبانه‌ ايران‌ مبني‌ بر تعليق‌ تمام‌ فعاليتهاي‌ مربوط‌ به‌غني‌سازي‌ و فرآوري‌، ازايران‌ مي‌خواهد به‌ مثابه‌ تمهيدي‌ جهت‌ اعتمادسازي‌ بيشتر در تصميم‌ خود مبني‌ بر آغاز توليد آزمايشي‌ درتأسيسات‌ تبديل‌ اورانيوم‌ خود تجديد نظر كند و همچنين‌، به‌ مثابه‌ تمهيدي‌ ديگر جهت‌ اعتمادسازي‌، درتصميم‌ خود مبني‌ بر احداث‌ يك‌ رآكتور تحقيقاتي‌ آب‌ سنگين‌ تجديد نظر كند، چرا كه‌ اعراض‌ از اين‌تصميمات‌ موجب‌ تسهيل‌ در بازسازي‌ اعتماد بين‌المللي‌ نسبت‌ به‌ ايران‌ خواهد شد كه‌ در نتيجه‌ گزارشهاي‌گذشته‌ در خصوص‌ فعاليتهاي‌ غيراعلام‌ شده‌ ايران‌، تضعيف‌ شده‌ است‌.
9- اعلام‌ مي‌كند همكاري‌ كامل‌ و فوري‌ تمام‌ كشورهاي‌ ثالث‌ با آژانس‌ در مشخص‌ شدن‌ برخي‌ مسائل‌باقي‌مانده‌ و مهم‌تر از همه‌، مسئله‌ آلودگي‌، ضروري‌ است‌.
10- تلاشهاي‌ بي‌طرفانه‌ و حرفه‌اي‌ مديركل‌ و معاونانش‌ را در اجراي‌ توافقنامه‌ تدبير حفاظتي‌ ايران‌ وپروتكل‌ الحاقي‌ كه‌ هنوز منتظر تصويب‌ است‌ و همچنين‌ تلاشهاي‌ آنان‌ در بررسيهاي‌ لازم‌ جهت‌ تأييدتعليق‌ فعاليتهاي‌ غني‌سازي‌ و فرآوري‌ و تحقيق‌ در خصوص‌ منابع‌ آن‌ را مي‌ستايد.
11- از مديركل‌ مي‌خواهد در زمان‌ مقتضي‌ پيش‌ از برگزاري‌ جلسه‌ هيئت‌ مديره‌ در ماه‌ سپتامبر، ياحدالامكان‌ پيش‌ از آن‌، گزارش‌ خود در مورد اين‌ مسائل‌ را همراه‌ با اجراي‌ مفاد اين‌ قطعنامه‌ و قطعنامه‌هاي‌پيشين‌ در خصوص‌ ايران‌، ارائه‌ دهد؛ و
12- تصميم‌ مي‌گيرد اين‌ موضوع‌ را همچنان‌ دنبال‌ كند.
به نقل از خبرگزاری آفتاب

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 0:9  توسط رضا  | 

  (مورخ‌ 18 سپتامبر 2004 - 28 شهريور 83)

شوراي‌ حكام‌
الف‌) با تأكيد بر قطعنامه‌هاي‌ مصوب‌ شوراي‌ حكام‌ در تاريخ‌ 18 ژوئن‌ 2004، 13 مارس‌ 2004، 26 نوامبر 2003،12 سپتامبر 2003 و مذاكرات‌ شورا در 19 ژوئن‌ 2003،
ب‌) با قدرداني‌ از گزارش‌ مورخ‌ اول‌ سپتامبر 2004 مديركل‌ درخصوص‌ پيشرفت‌ اجراي‌ پادمانها در ايران‌،
ج‌) با تأييد روند كلي‌ مثبت‌ همكاري‌ ايران‌ با آژانس‌ كه‌ در گزارش‌ مديركل‌ ذكر شده‌، البته‌ در حالي‌ كه‌ روند ارائه‌اطلاعات‌ مورد نياز در برخي‌ موارد بايد تسريع‌ مي‌شد، ازجمله‌ كار زيادي‌ هنوز درباره‌ برخي‌ موضوعات‌ قابل‌توجه‌ نظير اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ اهداف‌ برنامه‌ سانتريفيوژ پي‌ 2 لازم‌ است‌ تا روند كار را بهبود بخشد. براي‌ مثال‌همچنين‌ اطلاعات‌ كامل‌ يك‌ دوره‌ زماني‌ از آزمايشات‌ جداسازي‌ پلونيوم‌،
د) با اعلام‌ نگراني‌ جدي‌ از اينكه‌ طبق‌ گزارش‌ مديركل‌، ايران‌ به‌ درخواستهاي‌ مكرر شورا، در راستاي‌ اقدامات‌اطمينان‌ساز، براي‌ تعليق‌ تمامي‌ فعاليتهاي‌ غني‌سازي‌ و بازفراوري‌ مواد شكافت‌پذير اعتنا نكرده‌ است‌،
ه‌) و نيز با نگراني‌ از اينكه‌ ايران‌ برخلاف‌ نظر شوراي‌ حكام‌ قصد دارد به‌ عنوان‌ بخشي‌ از فرآيند غني‌سازي‌آزمايشي‌ 37 تن‌ كيك‌ زرد را در تأسيسات‌ تبديل‌ اورانيوم‌ اصفهان‌ مورد استفاده‌ قرار دهد، موضوعي‌ كه‌ خلاف‌درخواست‌ شورا در قطعنامه‌ 18 ژوئن‌ 2004 مي‌باشد،
و) ضمن‌ به‌ رسميت‌ شناختن‌ نياز و حق‌ كشورها براي‌ توسعه‌ و كاربرد عملي‌ از انرژي‌ اتمي‌ با اهداف‌ صلح‌آميزمثل‌ توليد برق‌، به‌ گونه‌اي‌ هماهنگ‌ با تعهداتشان‌ در قبال‌ معاهده‌ NPT و با ملحوظ‌ داشتن‌ نياز كشورهاي‌ در حال‌توسعه‌ به‌ اين‌ نوع‌ انرژي‌، و
ز) با تأكيد بر نياز به‌ پادمانهاي‌ كارآمد جهت‌ جلوگيري‌ از استفاده‌ ممنوع‌ شده‌ از مواد اتمي‌ كه‌ مغاير توافقنامه‌هااست‌ و تأكيد بر اهميت‌ حياتي‌ پادمان‌ مؤثر براي‌ تسهيل‌ همكاري‌ در حوزه‌ انرژي‌ اتمي‌:
1- از ايران‌ مي‌خواهد تا فوراً و به‌ گونه‌اي‌ مثبت‌ به‌ گزارشات‌ و درخواستهاي‌ مديركل‌ مبني‌بر دسترسي‌ به‌اماكن‌، اشخاص‌ و اطلاعات‌ مربوط‌، وفق‌ توافقات‌ پادماني‌ در هر زمان‌ پاسخ‌ دهد. همچنين‌ اطلاعات‌بيشتري‌ را مي‌تواند درك‌ آژانس‌ از مسائل‌ باقي‌مانده‌ و ماهيت‌ برنامه‌هاي‌ هسته‌اي‌ ايران‌ را كامل‌ كند،دردسترس‌ گذارد. نظير ماهيت‌ برنامه‌ غني‌سازي‌ و مراحل‌ مختلف‌ گفتگو براي‌ روشن‌ كردن‌ سؤالات‌برجسته‌ قبل‌ از نشست‌ 25 نوامبر آينده‌ شورا، خصوصاً شامل‌ منابع‌ و دليل‌ غني‌سازي‌، واردات‌، توليد واستفاده‌ از سانتريفيوژ.
2- بر تداوم‌ عمل‌ ايران‌ مطابق‌ با پروتكل‌ الحاقي‌ شامل‌ ايجاد همه‌ گونه‌ دسترسيهاي‌ آني‌ تأكيد و يك‌بارديگر از ايران‌ تصويب‌ بدون‌ تأخير آن‌ را درخواست‌ مي‌كند.
3- عميقاً ابراز نگراني‌ مي‌نماييم‌ كه‌ تصميمات‌ ايران‌ براي‌ تعليق‌ فعاليتهاي‌ غني‌سازي‌ و پردازش‌ دوباره‌ كه‌در 29 دسامبر 2003 و 24 فوريه‌ 2004 به‌ آژانس‌ اظهار شده‌ بود، به‌ طور چشمگيري‌ درك‌ آژانس‌ از ميزان‌تعهدات‌ اين‌ كشور را مشكل‌ مي‌كند. با توجه‌ به‌ اينكه‌ ايران‌ از آن‌ زمان‌ تاكنون‌ از برخي‌ از آن‌ تصميمات‌منصرف‌ شده‌، از اين‌ كشور مي‌خواهد سريعاً و به‌ شكل‌ قابل‌ اثباتي‌ تمامي‌ فعاليتهاي‌ مربوط‌ به‌ غني‌سازي‌را به‌ حالت‌ تعليق‌ درآورد. شامل‌ توليد و واردات‌ قطعات‌ سانتريفيوژ، آماده‌سازي‌ و تست‌ آن‌، توليدفرآورده‌هاي‌ تغذيه‌ سانتريفيوژ شامل‌ تست‌ مواد در كارخانه‌ يو سي‌ اف‌ اصفهان‌، تحت‌ راستي‌ آزماييهاي‌آژانس‌ و همچنين‌ آماده‌سازي‌ يك‌ گزارش‌ جامع‌ طبق‌ بند 7 اجرايي‌ زير.
4- از ايران‌ مي‌خواهد به‌ عنوان‌ معيار ديگر اعتمادسازي‌ داوطلبانه‌، در تصميمش‌ براي‌ شروع‌ ساخت‌راكتور تحقيقاتي‌ آب‌ سنگين‌ در اراك‌ تجديد نظر كند.
5- متذكر مي‌شود كه‌ همكاري‌ كامل‌ و بي‌درنگ‌ با آژانس‌ از سوي‌ تمامي‌ كشورهاي‌ ثالث‌ براي‌ آشكارشدن‌برخي‌ مسائل‌ باقي‌ مانده‌ اقدامات‌ انجام‌ شده‌ تاكنون‌ را تسريع‌ مي‌بخشد.
6- از مديركل‌ و دبيرخانه‌ براي‌ اقدامات‌ فني‌ و بي‌طرفانه‌ جهت‌ تحقق‌ توافقنامه‌ پادماني‌ ايران‌ و تصويب‌زود هنگام‌ پروتكل‌ الحاقي‌ در ايران‌ و همچنين‌ بررسي‌ تعليق‌ فعاليتهاي‌ مربوط‌ به‌ غني‌سازي‌ و فرآوري‌مجدد ايران‌ و تحقيق‌ درباره‌ مسيرها و منابع‌ تأمين‌كننده‌ قدرداني‌ مي‌كند.
7- از دبيركل‌ مي‌خواهد كه‌ براي‌ نشست‌ آينده‌ شوراي‌ حكام‌ اين‌ گزارشات‌ را آماده‌ كند:
- يك‌ گزارش‌ از اجراي‌ موارد مقرر شده‌ در اين‌ قطعنامه‌.
- گزارشي‌ درباره‌ كل‌ يافته‌هاي‌ مربوط‌ به‌ برنامه‌ اتمي‌ ايران‌ از مقطع‌ سپتامبر 2002 تاكنون‌ كه‌ شامل‌تصوير مناسبي‌ از همكاري‌ گذشته‌ و حال‌ ايران‌ با آژانس‌ باشد.
- گزارشي‌ درباره‌ ارزيابي‌ زمان‌ پيشرفت‌ بخشهاي‌ مختلف‌ برنامه‌ اتمي‌ ايران‌ و گزارشي‌ توصيفي‌ درباره‌همكاري‌ ايران‌ با آژانس‌.
- چكيده‌ نتايج‌ تحقيقات‌ آژانس‌ در ايران‌ در طول‌ اين‌ مدت‌ و ارزيابي‌ دقيق‌ درخصوص‌ اعمال‌ اين‌نتايج‌ در موارد جزيي‌ و كلي‌ با تمركز روي‌ اجراي‌ توافق‌ پادمان‌ ايران‌.
8- همچنين‌ از دبيركل‌ درخواست‌ مي‌كند كه‌ گزارشي‌ از پيشرفت‌ نحوه‌ پاسخگويي‌ ايران‌ به‌ درخواستهاي‌شوراي‌ حكام‌ در قطعنامه‌ ژوئن‌ 2004، به‌ خصوص‌ درخواستهاي‌ مربوط‌ به‌ تعليق‌ كامل‌ و فعاليتهاي‌بازيافت‌ و مرتبط‌ با غني‌سازي‌، ارائه‌ نمايد.
9- در نشست‌ ماه‌ نوامبر آينده‌ شورا در مورد كفايت‌ يا نياز به‌ هرگونه‌ اقدام‌ تكميلي‌ مرتبط‌ با اين‌ مواردتصميم‌ خواهد گرفت‌:
- وظايف‌ ايران‌ در قبال‌ موافقتنامه‌هاي‌ پادماني‌ NPT.
- درخواستهاي‌ شوراي‌ حكام‌ از ايران‌ در قطعنامه‌هاي‌ گذشته‌ و اين‌ قطعنامه‌، در جهت‌ سنجش‌ ميزان‌اعتمادسازي‌.
تصميم‌ مي‌گيرد كه‌ موضوع‌ همچنان‌ در دستور كار آن‌ باشد.
به نقل از خبرگزاری آفتاب

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 0:8  توسط رضا  | 

متن كامل پيمان منع گسترش سلاح هاي هسته اي

دولتهايي‌ كه‌ وارد اين‌ پيمان‌ شده‌اند، در متن‌ پيمان‌ به‌ عنوان‌ «هم‌ پيمانان‌» ناميده‌ خواهند شد.
با در نظر گرفتن‌ انهدام‌ و ويراني‌ كه‌ در صورت‌ بروز جنگ‌ هسته‌اي‌ دامنگير نوع‌ بشر خواهد شد و به‌ تبع‌ آن‌، لزوم‌به‌ كارگيري‌ حداكثر تلاش‌ براي‌ جلوگيري‌ از خطر وقوع‌ چنين‌ جنگهايي‌ و براي‌ اتخاذ تمهيدات‌ لازم‌ براي‌ تأمين‌امنيت‌ مردم‌.
با اعتقاد به‌ اين‌ كه‌ گسترش‌ تسليحات‌ هسته‌اي‌، خطر جنگ‌ هسته‌اي‌ را به‌ طور جدي‌ افزايش‌ خواهد داد.
در مطابقت‌ با مفاد قطعنامه‌هاي‌ مجمع‌ عمومي‌ سازمان‌ ملل‌ متحد كه‌ خواستار حصول‌ توافقي‌ براي‌ جلوگيري‌از اشاعه‌ بيشتر سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ شده‌ است‌.
در ابراز تعهد خود براي‌ همكاري‌ با آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ جهت‌ اعمال‌ تدابير حفاظتي‌ اين‌ آژانس‌درخصوص‌ فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ صلح‌آميز.
در اعلام‌ حمايت‌ خود از انجام‌ تحقيقات‌، توسعه‌ بخشيدن‌ و تلاشهاي‌ ديگر در جهت‌ اجراي‌ مؤثر اصل‌ تدابيرحفاظتي‌ با استفاده‌ از تجهيزات‌ و ساير راه‌كارها درخصوص‌ انتقال‌ مواد اصلي‌ و مواد مخصوص‌ شكاف‌پذير درچارچوب‌ تدابير حفاظتي‌ مقرر شده‌ توسط‌ آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌.
در تأييد اين‌ اصل‌ كه‌ منافع‌ استفاده‌ صلح‌آميز از تكنولوژي‌ هسته‌اي‌، از جمله‌ فرآورده‌هاي‌ جانبي‌ كه‌ ممكن‌است‌ توسط‌ دولتهاي‌ داراي‌ تسليحات‌ هسته‌اي‌ از طريق‌ توسعه‌ ابزارهاي‌ انفجار هسته‌اي‌ به‌ دست‌ آيد، بايد به‌منظور بهره‌ برداري‌ در مقاصد صلح‌آميز در اختيار تمام‌ هم‌ پيمانان‌ - اعم‌ از دولتهاي‌ داراي‌ تسليحات‌ هسته‌اي‌ يافاقد تسليحات‌ هسته‌اي‌ - قرار گيرد.
با ايمان‌ به‌ اينكه‌ در عملي‌ كردن‌ اين‌ اصل‌، تمام‌ هم‌ پيمانان‌ حق‌ دارند به‌ منظور حصول‌ پيشرفت‌ در استفاده‌صلح‌آميز از انرژي‌اتمي‌، در تبادل‌ اطلاعات‌ به‌ حداكثر نحو ممكن‌ مشاركت‌ داشته‌ باشند و به‌ تنهايي‌ يا با همكاري‌ساير دولتها در اين‌ زمينه‌ تلاش‌ كنند.
در ابراز نيات‌ خود جهت‌ توقف‌ مسابقه‌ تسليحات‌ هسته‌اي‌ در نزديك‌ترين‌ زمان‌ ممكن‌ و براي‌ اتخاذ تمهيدات‌مؤثر جهت‌ خلع‌ سلاح‌ هسته‌اي‌.
در تشويق‌ كليه‌ كشورها به‌ همكاري‌ جهت‌ دستيابي‌ به‌ اين‌ هدف‌.
در تأكيد مجدد بر عزم‌ دولتهاي‌ امضاءكننده‌ پيمان‌ 1963 در مقدمه‌ آن‌ پيمان‌، مبني‌ بر ممنوع‌ ساختن‌ آزمايش‌تسليحات‌ هسته‌اي‌ در جو، در خارج‌ از جو زمين‌ و زير آبها و براي‌ ادامه‌ توقف‌ هرگونه‌ انفجارهاي‌ آزمايشي‌تسليحات‌ هسته‌اي‌ در تمام‌ زمانها و ادامه‌ مذاكرات‌ لازم‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ هدف‌.
به‌ منظور ادامه‌ فروكاستن‌ از تنشهاي‌ بين‌المللي‌ و تقويت‌ اعتماد متقابل‌ بين‌ دولتها جهت‌ تسهيل‌ در توقف‌ساخت‌ تسليحات‌ هسته‌اي‌، نابودي‌ كليه‌ ذخيره‌هاي‌ موجود، حذف‌ تسليحات‌ هسته‌اي‌ و ابزارهاي‌ استفاده‌ از آن‌از زرادخانه‌هاي‌ ملي‌ و به‌ منظور مدون‌ ساختن‌ اين‌ مقاصد در قالب‌ يك‌ پيمان‌ جهت‌ خلع‌ سلاح‌ كامل‌ و عام‌ تحت‌نظارت‌ مؤثر و دقيق‌ بين‌المللي‌.
با يادآوري‌ اينكه‌، براساس‌ منشور ملل‌ متحد، دولتها بايد در روابط‌ بين‌المللي‌ خود از تهديد يا استفاده‌ از زور، يااعمال‌ هر روش‌ ديگري‌ كه‌ با اهداف‌ ملل‌ متحد در تعارض‌ باشد، عليه‌ تماميت‌ ارضي‌ يا استقلال‌ سياسي‌ ديگردولتها احتراز ورزند و اين‌ كه‌ تثبيت‌ و تداوم‌ صلح‌ و امنيت‌ بين‌المللي‌ و با به‌ حداقل‌ رسيدن‌ سوق‌ منابع‌ انساني‌ واقتصادي‌ جهان‌ به‌ سوي‌ مسلح‌ شدن‌ ميسر مي‌شود، توافق‌ مي‌كنند كه‌:

ماده‌ I
هر دولت‌ داراي‌ تسليحات‌ هسته‌اي‌، در اين‌ پيمان‌ متعهد مي‌شود از انتقال‌ هرگونه‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ يا ديگرابزارهاي‌ انفجار هسته‌اي‌ يا دادن‌ كنترل‌ مستقيم‌ يا غيرمستقيم‌ سلاحها يا ابزارهاي‌ انفجار هسته‌اي‌ به‌ ديگران‌خودداري‌ كند و به‌ هيچ‌ نحوي‌ از انحاء، هيچ‌ يك‌ از كشورهاي‌ فاقد سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ را ياري‌، تشويق‌ و ترغيب‌به‌ ساخت‌ يا دستيابي‌ به‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ يا ديگر ابزارهاي‌ انفجار هسته‌اي‌ يا كنترل‌ چنين‌ سلاحها يا ابزارهاي‌انفجاري‌ نكند.

ماده‌ II
هر دولت‌ فاقد تسليحات‌ هسته‌اي‌ در اين‌ پيمان‌ متعهد مي‌شود هيچ‌گونه‌ سلاح‌ هسته‌اي‌ يا ابزارهاي‌ انفجارهسته‌اي‌ و اعمال‌ كنترل‌ مستقيم‌ يا غيرمستقيم‌ بر چنين‌ سلاحها يا ابزارهايي‌ را از هر منبع‌ انتقال‌ دهنده‌ يا به‌ هر نحوديگري‌، دريافت‌ نكند؛ به‌ ساخت‌ يا تلاش‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ سلاحها يا ابزارهاي‌ انفجار هسته‌اي‌ مبادرت‌ نورزد؛ ودر پي‌ كمك‌ براي‌ ساخت‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ يا ابزارهاي‌ انفجار هسته‌اي‌ نباشد يا چنين‌ كمكهايي‌ را دريافت‌نكند.

ماده‌ III
1- هر دولت‌ فاقد سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ در اين‌ پيمان‌ متعهد مي‌شود تدابير حفاظتي‌ را كه‌ پس‌ از مذاكرات‌ انجام‌گرفته‌ با آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ توافق‌ خواهد شد بپذيرد. اين‌ تدابير در چارچوب‌ ضوابط‌ آژانس‌بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ و نظام‌ تدابير حفاظتي‌ اين‌ آژانس‌ خواهد بود و صرفاً به‌ منظور تأييد پايبندي‌ آن‌ كشور به‌تعهدات‌ خود در قبال‌ اين‌ پيمان‌ با هدف‌ جلوگيري‌ از تبديل‌ مصارف‌ صلح‌آميز انرژي‌ هسته‌اي‌ به‌ استفاده‌ درسلاحهاي‌ هسته‌اي‌ يا ابزارهاي‌ انفجاري‌ هسته‌اي‌ صورت‌ مي‌گيرد. روند تدابير حفاظتي‌ مذكور در اين‌ ماده‌ بايددرخصوص‌ تمام‌ مواد اصلي‌ يا مواد مخصوص‌ شكاف‌پذير، اعم‌ از توليد، فرآوري‌ يا استفاده‌ از آن‌ در هرگونه‌تأسيسات‌ هسته‌اي‌ يا خارج‌ از چنين‌ تأسيساتي‌ اجرا شود. تدابير حفاظتي‌ مقرر در اين‌ ماده‌، مي‌بايد روي‌ تمام‌ مواداصلي‌ يا مواد مخصوص‌ شكاف‌پذيركه‌ در فعاليتهاي‌ صلح‌آميز هسته‌اي‌ در قلمرو چنين‌ دولتي‌، در حوزه‌ قضايي‌آن‌، يا تحت‌ كاربري‌ آن‌ در هر نقطه‌ ديگر انجام‌ مي‌پذيرد اعمال‌ شود.
2- هر دولت‌ وارد شده‌ در اين‌ پيمان‌ متعهد مي‌شود (الف‌) ماده‌ اصلي‌ يا ماده‌ مخصوص‌ شكاف‌پذير، يا (ب‌)تجهيزات‌ يا موادي‌ كه‌ مشخصاً براي‌ فرآوري‌، استفاده‌ يا توليد مواد مخصوص‌ شكاف‌پذير طراحي‌ يا آماده‌ شده‌است‌، را در اختيار هيچ‌ دولت‌ فاقد سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ (حتي‌) به‌ منظور استفاده‌ در مقاصد صلح‌آميز قرار ندهد،مگر اين‌ كه‌ ماده‌ اصلي‌ يا ماده‌ مخصوص‌ شكاف‌پذير به‌ طور قطع‌ مشمول‌ تدابير حفاظتي‌ مقرر شده‌ در اين‌ ماده‌قرار گيرد.
3- تدابير حفاظتي‌ مقرر در اين‌ ماده‌ بايد به‌ گونه‌اي‌ به‌ مرحله‌ اجرا گذاشته‌ شودكه‌ با ماده‌ IV اين‌ پيمان‌ در تطابق‌كامل‌ باشد و از ايجاد مانع‌ بر سر راه‌ توسعه‌ تكنولوژيكي‌ يا اقتصادي‌ هم‌ پيمانان‌ در استفاده‌ صلح‌آميز از انرژي‌هسته‌اي‌ احتراز ورزد. اين‌ امر، شامل‌ تبادل‌ بين‌المللي‌ مواد هسته‌اي‌ و تجهيزات‌ براي‌ فرآوري‌، استفاده‌ يا توليدمواد هسته‌اي‌ براي‌ مقاصد صلح‌آميز، در مطابقت‌ با شرايط‌ اين‌ ماده‌ و اصل‌ تدابير حفاظتي‌ كه‌ در مقدمه‌ اين‌ پيمان‌مشخص‌ شده‌ خواهد بود.
4- دولتهاي‌ فاقد سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ در اين‌ پيمان‌ بايد به‌ منظور انجام‌ تعهدات‌ خود در قبال‌ اين‌ ماده‌ به‌ طورانفرادي‌ يا همراه‌ با ساير دولتها در چارچوب‌ ضوابط‌ آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ با آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌اتمي‌ موافقت‌نامه‌هايي‌ منعقد كنند. مذاكره‌ به‌ منظور حصول‌ چنين‌ موافقت‌نامه‌هايي‌ بايد ظرف‌ مدت‌ 180 روز ازوارد اجرائي‌ شدن‌ اين‌ پيمان‌، آغاز شود. درخصوص‌ دولتهايي‌ كه‌ اسناد پيوستن‌ و يا تصويب‌ الحاق‌ خود به‌ پيمان‌را بعد از دوره‌ 180 روزه‌ تسليم‌ كنند، مذاكره‌ براي‌ حصول‌ چنين‌ توافقي‌ نمي‌تواند ديرتر از تاريخ‌ تسليم‌ اسنادآغاز شود و اجراي‌ مفاد اين‌ توافقات‌ نمي‌تواند ديرتر از 18 ماه‌ از تاريخ‌ آغاز مذاكرات‌ باشد.

ماده‌ IV
1- هيچ‌ نكته‌اي‌ در اين‌ پيمان‌ نبايد به‌ گونه‌اي‌ تفسير شود كه‌ حق‌ مسلم‌ هم‌ پيمانان‌ در انجام‌ تحقيقات‌، توليد واستفاده‌ از انرژي‌ هسته‌اي‌ براي‌ مقاصد صلح‌آميز را تحت‌ تأثير قرار دهد. اين‌ امر بايد بدون‌ اعمال‌ تبعيض‌ و درمطابقت‌ با مواد Iو II اين‌ پيمان‌ باشد.
2- در تبادل‌ تجهيزات‌، مواد و اطلاعات‌ تكنولوژي‌ براي‌ مقاصد صلح‌آميز، استفاده‌ از انرژي‌ هسته‌اي‌ در حداكثرشكل‌، تمام‌ هم‌ پيمانان‌ حق‌ مشاركت‌ داشته‌ و متعهد به‌ تسهيل‌ در انجام‌ آن‌ مي‌شوند. هم‌ پيماناني‌ كه‌ توان‌ چنين‌اقدامي‌ را دارند همچنين‌ بايد به‌ شكل‌ انفرادي‌ يا همراه‌ با ديگر دولتها يا سازمانهاي‌ بين‌المللي‌ براي‌ توسعه‌ بيشتراستفاده‌ از اشكال‌ صلح‌آميز انرژي‌ هسته‌اي‌، خصوصاً در قلمروي‌ دولتهاي‌ فاقد سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ كه‌ وارد اين‌پيمان‌ شده‌اند، مشاركت‌ ورزند. اين‌ مشاركت‌ با عطف‌ توجه‌ به‌ نيازهاي‌ مناطق‌ در حال‌ توسعه‌ جهان‌، انجام‌مي‌پذيرد.

ماده‌ V
تمام‌ هم‌ پيمانان‌ متعهد مي‌شوند تمهيدات‌ لازم‌ را اتخاذ كنند تا در مطابقت‌ با اين‌ پيمان‌، تحت‌ نظارت‌ مناسب‌بين‌المللي‌ و در چارچوب‌ روالهاي‌ بين‌المللي‌ مقتضي‌، از دسترسي‌ تمام‌ دولتهاي‌ فاقد تسليحات‌ هسته‌اي‌ وارده‌در اين‌ پيمان‌ به‌ مزاياي‌ بالقوه‌ حاصله‌ از انجام‌ هرگونه‌ انفجارهاي‌ صلح‌آميز هسته‌اي‌، حصول‌ اطمينان‌ كنند. اين‌امر بايد بدون‌ اعمال‌ تبعيض‌ انجام‌ گيرد و هزينه‌ مالي‌ آن‌ براي‌ چنين‌ دولتهايي‌، در پايين‌ترين‌ حد ممكن‌ خواهدبود و شامل‌ هزينه‌ تحقيقات‌ و توسعه‌، نمي‌شود. دولتهاي‌ فاقد تسليحات‌ هسته‌اي‌ وارده‌ در اين‌ پيمان‌ بايد بتواننددر چارچوب‌ يك‌ توافق‌ يا توافقات‌ خاص‌ بين‌المللي‌ و از مجراي‌ يك‌ نهاد مناسب‌ بين‌المللي‌ كه‌ دولتهاي‌ فاقدتسليحات‌ هسته‌اي‌ نمايندگان‌ كافي‌ در آن‌ داشته‌ باشند، به‌ اين‌ مزايا دست‌ يابند. مذاكرات‌ در اين‌ زمينه‌ بايد پس‌ ازاجرائي‌ شدن‌ اين‌ پيمان‌، در نزديك‌ترين‌ زمان‌ ممكن‌ آغاز شود. دولتهاي‌ فاقد تسليحات‌ هسته‌اي‌ وارده‌ در اين‌پيمان‌ كه‌ چنين‌ تمايلي‌ داشته‌ باشند، همچنين‌ مي‌توانند از طريق‌ توافقات‌ دو جانبه‌ به‌ اين‌ مزايا دست‌ يابند.

ماده‌ VI
تمام‌ هم‌ پيمانان‌ متعهد مي‌شوند، مذاكرات‌ به‌ منظور توقف‌ مسابقه‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ و خلع‌ سلاح‌ هسته‌اي‌ وانعقاد پيماني‌ جهت‌ خلع‌ سلاح‌ كامل‌ و عام‌ با مقررات‌ دقيق‌ و مؤثر را با حسن‌ نيت‌ و در اسرع‌ وقت‌ آغاز كنند.

ماده‌ VII
هيچ‌ نكته‌اي‌ در اين‌ پيمان‌، ناقض‌ حق‌ هر گروه‌ از دولتهايي‌ كه‌ به‌ منظور حصول‌ اطمينان‌ از عدم‌ وجود سلاحهاي‌هسته‌اي‌ در قلمروي‌ خود وارد پيمانهاي‌ منطقه‌اي‌ شوند، نخواهد بود.

ماده‌ VIII
1- هر يك‌ از هم‌ پيمانان‌ مي‌توانند اصلاحيه‌اي‌ را به‌ منظور اعمال‌ در اين‌ پيمان‌، پيشنهاد كنند. متن‌ هرگونه‌اصلاحيه‌اي‌ بايد به‌ دولتهاي‌ امانتدار تحويل‌ داده‌ شود و اين‌ متن‌ توسط‌ آنان‌ بين‌ تمام‌ هم‌ پيمانان‌، توزيع‌ خواهدشد. در صورت‌ درخواست‌ يك‌ سوم‌ هم‌ پيمانان‌ يا بيشتر، دولتهاي‌ امانتدار بايد كنفرانسي‌ را تشكيل‌ داده‌ و از تمام‌هم‌ پيمانان‌ براي‌ شركت‌ در آن‌ و بررسي‌ اصلاحيه‌، دعوت‌ به‌ عمل‌ آورند.
2- هرگونه‌ اصلاحيه‌ در اين‌ پيمان‌ بايد به‌ تأييد اكثريت‌ هم‌ پيمانان‌، از جمله‌ تمام‌ دولتهاي‌ داراي‌ تسليحات‌هسته‌اي‌ وارده‌ در اين‌ پيمان‌ و تمام‌ هم‌ پيماناني‌ كه‌ در زمان‌ توزيع‌ متن‌ اصلاحيه‌ عضو هيئت‌ رئيسه‌ آژانس‌بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌ بوده‌اند، برسد. زمان‌ اجرائي‌ شدن‌ اصلاحيه‌ براي‌ هر دولتي‌ كه‌ اسناد تصويب‌ آن‌ را تسليم‌كرده‌، از هنگامي‌ خواهد بود كه‌ اكثريت‌ هم‌ پيمانان‌، از جمله‌ تمام‌ دولتهاي‌ داراي‌ تسليحات‌ هسته‌اي‌ وارده‌ در اين‌پيمان‌ و تمام‌ هم‌ پيماناني‌ كه‌ در زمان‌ توزيع‌ متن‌ اصلاحيه‌ عضو هيئت‌ رئيسه‌ آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌بوده‌اند، اسناد تصويب‌ آن‌ را تسليم‌ كرده‌ باشند. پس‌ از آن‌، زمان‌ اجرائي‌ شدن‌ اصلاحيه‌ براي‌ هر هم‌ پيمان‌ ديگر اززمان‌ تسليم‌ اسناد تصويب‌ آن‌ خواهد بود.
3- پنج‌ سال‌ پس‌ از اجرائي‌ شدن‌ اين‌ پيمان‌، كنفرانسي‌ از هم‌ پيمانان‌ بايد در شهر ژنو واقع‌ در سوئيس‌ به‌ منظورمرور عملكرد آن‌ و با هدف‌ حصول‌ اطمينان‌ از اينكه‌ اهداف‌ مذكور در مقدمه‌ و مقررات‌ پيمان‌، مورد اجرا قرارگرفته‌اند، برگزار شود. پس‌ از آن‌، هر پنج‌ سال‌ يك‌ بار اكثريت‌ هم‌ پيمانان‌ مي‌توانند با تسليم‌ درخواست‌ خود به‌دولتهاي‌ امانتدار، خواستار برگزاري‌ كنفرانس‌ ديگري‌ به‌ منظور بررسي‌ عملكرد پيمان‌ شوند.
ماده‌ IX
1- اين‌ پيمان‌ بايد براي‌ امضاي‌ تمام‌ دولتها، آماده‌ باشد. هر دولتي‌ كه‌ پيش‌ از اجرائي‌ شدن‌ آن‌ طبق‌ پاراگراف‌ سوم‌اين‌ ماده‌، آن‌ را امضا نكرده‌ باشد، مي‌تواند در هر زمان‌ ديگري‌ به‌ آن‌ ملحق‌ شود.
2- نفوذ اين‌ پيمان‌ مشروط‌ به‌ تصويب‌ آن‌ توسط‌ دولتهاي‌ امضاكننده‌ خواهد بود. اسناد تصويب‌ آن‌ و اسناد الحاق‌به‌ آن‌ بايد نزد دولتهاي‌ بريتانيا، اتحاد جماهير شوروي‌ (سابق‌) و ايالات‌ متحده‌ آمريكا كه‌ بدين‌ وسيله‌ به‌ عنوان‌دولتهاي‌ امانتدار تعيين‌ مي‌شوند، به‌ وديعه‌ گذاشته‌ شود.
3- اين‌ پيمان‌، پس‌ از تصويب‌ آن‌ توسط‌ دولتهايي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ امانتدار تعيين‌ شده‌اند و تصويب‌ آن‌ توسط‌ چهل‌دولت‌ ديگر امضاكننده‌ اين‌ پيمان‌ و تسليم‌ اسناد تصويب‌ آنها، وارد اجرا خواهد شد. در اين‌ پيمان‌، دولتهاي‌ داراي‌تسليحات‌ هسته‌اي‌ به‌ دولتهايي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ پيش‌ از اول‌ ژانويه‌ 1967، مبادرت‌ به‌ توليد و انفجار سلاح‌هسته‌اي‌ يا هرگونه‌ ابراز انفجار هسته‌اي‌ ديگر كرده‌اند.
4- درخصوص‌ دولتهايي‌ كه‌ اسناد تصويب‌ و الحاق‌ آنها به‌ پيمان‌، پس‌ از اجرائي‌ شدن‌ اين‌ پيمان‌، تسليم‌ مي‌شود،تاريخ‌ اجراي‌ آن‌ از تاريخ‌ تسليم‌ اسناد تصويب‌ و الحاق‌ خواهد بود.
5- دولتهاي‌ امانتدار بايد تمام‌ دولتهاي‌ امضاءكننده‌ و ملحق‌ شده‌ به‌ پيمان‌ را از تاريخ‌ هر امضاء، تاريخ‌ تسليم‌ اسنادتصويب‌ يا الحاق‌، تاريخ‌ اجرائي‌ شدن‌ اين‌ پيمان‌ و تاريخ‌ دريافت‌ درخواست‌ براي‌ تشكيل‌ كنفرانس‌ يا هر موردديگر، بلافاصله‌ مطلع‌ سازند.
6- اين‌ پيمان‌ بايد توسط‌ دولتهاي‌ امانتدار و در تطابق‌ با ماده‌ 102 منشور ملل‌ متحد، به‌ ثبت‌ برسد.

ماده‌ X
1- هر دولتي‌ بايد حق‌ داشته‌ باشد در اجراي‌ حاكميت‌ ملي‌ خود در صورتي‌ كه‌ احساس‌ كند موارد فوق‌ العاده‌اي‌در رابطه‌ با موضوعات‌ اين‌ پيمان‌، منافع‌ حياتي‌ كشورش‌ را به‌ مخاطره‌ انداخته‌ است‌، از پيمان‌ خارج‌ شود. در اين‌صورت‌ بايد سه‌ ماه‌ پيش‌ از خروج‌، به‌ تمام‌ هم‌ پيمانان‌ و شوراي‌ امنيت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد اطلاع‌ دهد. در چنين‌اطلاعيه‌اي‌ بايد موارد فوق‌العاده‌اي‌ كه‌ از نظر آن‌ كشور منافع‌ حياتي‌اش‌ را به‌ مخاطره‌ انداخته‌ نيز ذكر شود.
2- بيست‌ و پنج‌ سال‌ پس‌ از اجرائي‌ شدن‌ اين‌ پيمان‌، بايد كنفرانسي‌ تشكيل‌ شود تا درخصوص‌ اجراي‌ نامحدودآن‌، يا تمديد آن‌ براي‌ دوره‌ يا دوره‌ هاي‌ ديگر، تصميم‌گيري‌ شود. تصميم‌ اتخاذ شده‌ در اين‌ مورد با رأي‌ اكثريت‌هم‌ پيمانان‌، نافذ خواهد بود.

ماده‌ XI
اين‌ پيمان‌، متن‌ انگليسي‌، روسي‌، فرانسه‌، اسپانيولي‌ و چيني‌ آن‌ كه‌ همگي‌ از اعتبار يكساني‌ برخوردارند، در آرشيودولتهاي‌ امانتدار محفوظ‌ خواهند بود. نسخه‌ هاي‌ تأييد شده‌ اين‌ پيمان‌، بايد توسط‌ دولتهاي‌ امانتدار به‌ دولتهاي‌امضاءكننده‌ و ملحق‌ شده‌ به‌ آن‌ ارسال‌ شود.
به نقل از خبرگزاری آفتاب

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 0:7  توسط رضا  | 

(صادره‌ در تاريخ‌ 29 نوامبر 2004 - 9 آذر 83)

شوراي‌ حكام‌
الف‌) با يادآوري‌ قطعنامه‌هاي‌ مصوب‌ شورا در 18 سپتامبر 2004 (gov,2004,79) و 18 ژوئن‌ 2004 (gov,2004,49) و13 مارس‌ 2004 (gov,2004,21) و 26 نوامبر 2003 (gov,2004,21) و در 12 سپتامبر 2003 (gov,2003,69) و.... 14 ژوئن‌2003 (gov,or,1072)
ب‌) با توجه‌ و با قدرداني‌ از گزارش‌ 15 نوامبر 2004 مديركل‌ (gov,2004,83) درباره‌ اجراي‌ موافقتنامه‌ پادمان‌ ايران‌
ج‌) با توجه‌ ويژه‌ به‌ ارزيابي‌ مديركل‌ كه‌ اقدامات‌ ايران‌ تا اكتبر 2003 منجر به‌ نقضهاي‌ زياد تعهدات‌ ايران‌ درپايبندي‌ به‌ موافقنامه‌ پادمان‌ خود شده‌ است‌؛ اما از آن‌ زمان‌ پيشرفت‌ خوبي‌ در اصلاح‌ آن‌ نقضها توسط‌ ايران‌ وتوانايي‌ آژانس‌ در تأييد برخي‌ جوانب‌ بيانيه‌هاي‌ كنوني‌ ايران‌ صورت‌ گرفته‌ است‌.
د) همچنين‌ با توجه‌ ويژه‌ به‌ ارزيابي‌ مديركل‌ درباره‌ اين‌ كه‌ همه‌ مواد هسته‌اي‌ در ايران‌ حسابرسي‌ شده‌ است‌ و اين‌كه‌ اين‌ مواد به‌ اهداف‌ ممنوعه‌ منحرف‌ و تبديل‌ نشده‌ است‌، اما اين‌ كه‌ آژانس‌ هنوز در موقعيتي‌ نيست‌ كه‌نتيجه‌گيري‌ كند كه‌ هيچگونه‌ مواد يا فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ اعلام‌ نشده‌ در ايران‌ وجود ندارد.
ه‌) با يادآوري‌ درخواستهاي‌ پيشين‌ شورا از ايران‌ براي‌ تعليق‌ همه‌ فعاليتهاي‌ مرتبط‌ با غني‌سازي‌ و بازفرآوري‌ به‌عنوان‌ يك‌ اقدام‌ اعتمادساز داوطلبانه‌.
و) با توجه‌ و همراه‌ با نگراني‌ به‌ اين‌ كه‌ ايران‌ فعاليتهاي‌ مرتبط‌ با غني‌سازي‌ ازجمله‌ توليد uf6 را تا 22 نوامبر 2004به‌رغم‌ درخواست‌ شورا در سپتامبر كه‌ ايران‌ بايد فوراً همه‌ اين‌ فعاليتها را تعليق‌ كند، ادامه‌ داده‌ است‌.
ز) با توجه‌ و ابراز علاقه‌ نسبت‌ به‌ موافقتنامه‌ بين‌ ايران‌ و فرانسه‌، آلمان‌ و انگليس‌ با حمايت‌ نماينده‌ عالي‌ اتحاديه‌اروپا كه‌ در 15 نوامبر(INFCIRC637) منتشر شد و در آن‌ ايران‌ تصميم‌ خود را براي‌ ادامه‌ گسترش‌ تعليق‌ تمام‌فعاليتهاي‌ مرتبط‌ با غني‌سازي‌ و بازفرآوري‌ را اعلام‌ كرد و با توجه‌ همراه‌ با رضايت‌ از اين‌ كه‌ پيرو اين‌ موافقتنامه‌،اعلاميه‌ اين‌ تصميم‌ توسط‌ ايران‌ در 14 نوامبر براي‌ مديركل‌ فرستاده‌ شد و در آن‌ از آژانس‌ براي‌ راستي‌ آزمايي‌تعليق‌ كه‌ از 22 نوامبر 2004 اجرا مي‌شود، دعوت‌ شده‌ است‌.
ح‌) با به‌ رسميت‌ شناختن‌ اين‌ امر كه‌ اين‌ تعليق‌ يك‌ اقدام‌ اعتمادساز داوطلبانه‌ و نه‌ يك‌ تعهد حقوقي‌ است‌.
ط‌) با به‌ رسميت‌ شناختن‌ حق‌ كشورها براي‌ توسعه‌ و استفاده‌ عملي‌ از انرژي‌ هسته‌اي‌ براي‌ اهداف‌ صلح‌آميز،شامل‌ توليد برق‌، هم‌ راستا با تعهدات‌ آنها طبق‌ معاهده‌، با توجه‌ خاص‌ به‌ نيازهاي‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌، و
ي‌) با تأكيد بر نياز به‌ پادمانهاي‌ كارآمد براي‌ جلوگيري‌ از استفاده‌ از مواد هسته‌اي‌ براي‌ اهداف‌ ممنوعه‌ مغاير باموافقتنامه‌ها و با تأكيد بر اهميت‌ حياتي‌ پادمانهاي‌ كارآمد براي‌ تسهيل‌ همكاري‌ در زمينه‌ انرژي‌ هسته‌اي‌،
ك‌) با قدرداني‌ از مديركل‌ و دبيرخانه‌ براي‌ كار انجام‌ شده‌ تا اين‌ زمان‌ در جهت‌ حل‌ تمام‌ سؤالات‌ مربوط‌ به‌ اجراي‌پادمان‌ها در ايران‌،
1- از اين‌ واقعيت‌ كه‌ ايران‌ تصميم‌ گرفته‌ است‌ كه‌ تعليق‌ فعاليتهاي‌ مربوط‌ به‌ غني‌سازي‌ و بازفرآوري‌ راادامه‌ و توسعه‌ دهد استقبال‌ مي‌كند و تأكيد مي‌كند كه‌ اجراي‌ كامل‌ و پايدار اين‌ تعليق‌ كه‌ يك‌ اقدام‌ داوطلبانه‌،از نظر حقوقي‌ غيرالزام‌آور و اعتمادساز است‌ و توسط‌ آژانس‌ مورد راست‌آزمايي‌ قرار مي‌گيرد براي‌پرداختن‌ به‌ موضوعات‌ باقي‌مانده‌، اساسي‌ است‌.
2- از بيانيه‌ مورخ‌ 25 نوامبر 2004 مديركل‌ مبني‌بر اين‌ كه‌ تصميم‌ فوق‌ به‌ اجرا گذاشته‌ شده‌ است‌؛ استقبال‌مي‌كند و از مديركل‌ مي‌خواهد كه‌ همچنان‌ ادامه‌ تعليق‌ را راست‌آزمايي‌ كند و در صورتي‌ كه‌ تعليق‌ به‌ طوركامل‌ ادامه‌ نيافت‌ يا از راستي‌آزمايي‌ تمام‌ عناصر تعليق‌ توسط‌ آژانس‌ تا زماني‌ كه‌ تعليق‌ در حال‌ اجرا است‌جلوگيري‌ شود به‌ اعضاء شورا اطلاع‌ دهد.
3- از تعهد مستمر داوطلبانه‌ ايران‌ براي‌ اقدام‌ مطابق‌ با مفاد پروتكل‌ به‌ عنوان‌ اقدامي‌ اعتمادساز كه‌ حل‌مسئله‌ مطروحه‌ را تسهيل‌ مي‌كند، استقبال‌ مي‌كند و از ايران‌ يك‌ بار ديگر مي‌خواهد كه‌ پروتكل‌ را به‌ زودي‌تصويب‌ كند.
4- نگراني‌ شديد خود را از سياست‌ پنهانكاري‌ ايران‌ تا اكتبر 2003 كه‌ موجب‌ نقضهاي‌ بسياري‌ از تعهدات‌ايران‌ در پايبندي‌ به‌ تعهداتش‌ تحت‌ موافقتنامه‌ پادمان‌ معاهده‌ عدم‌گسترش‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ شده‌ است‌،دوباره‌ تأكيد مي‌كند. (INFCIRC 214) هم‌ زمان‌ بر اقدامات‌ اصلاحي‌ مشروحه‌ در گزارش‌ مديركل‌ اذعان‌مي‌كند.
5- از قصد مديركل‌ براي‌ پيگيري‌ تحقيقات‌ خود درباره‌ موضوعات‌ باقي‌مانده‌، به‌ ويژه‌ منشاء آلودگي‌ وحدود برنامه‌ سانتريفوژ ايران‌، همچنين‌ اجراي‌ كامل‌ موافقتنامه‌ پادمان‌ ايران‌ و پروتكل‌ الحاقي‌ با هدف‌ارائه‌ اطمينانهاي‌ معتبر درباره‌ نبود مواد و فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ اعلام‌ نشده‌ در ايران‌، استقبال‌ مي‌كند.
6- بر اهميت‌ مستمر گسترش‌ همكاري‌ كامل‌ و فوري‌ ايران‌ با مديركل‌ در زمينه‌ پيگيري‌ موارد اشاره‌ شده‌در بالا تأكيد مي‌كند و از ايران‌ درخواست‌ مي‌كند كه‌ به‌ عنوان‌ اقدامي‌ اعتمادساز هرگونه‌ دسترسي‌ كه‌ آژانس‌ضروري‌ مي‌داند مطابق‌ با پروتكل‌ ارائه‌ دهد.
7- از مديركل‌ مي‌خواهد يافته‌هاي‌ خود را به‌ نحو مقتضي‌ گزارش‌ دهد.
به نقل از خبرگزاری آفتاب

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1383ساعت 0:0  توسط رضا  | 

 (صادره‌ در تاريخ‌ 13 مارس‌ 2004 - 24 اسفند 82)

به‌: اعضاي‌ شوراي‌ حكام‌
a) يادآوري‌ مي‌كنيم‌ قطعنامه‌ تصويبي‌ شوراي‌ حكام‌ در تاريخ‌ 26 نوامبر 2003 (GOV/2003/81) و قطعنامه‌ تصويب‌شده‌ شورا در تاريخ‌ 12 سپتامبر 2003 (GOV/2003/69) و بيانيه‌ شورا در تاريخ‌ 19 ژوئن‌ 2003 (GOV/2003/1072)
b) با تشكر از گزارش‌ محمد البرادعي‌ در تاريخ‌ 24 فوريه‌ 2004 (GOV/2004/11) درباره‌ اجراي‌ پادمانها در ايران‌
c) با تشكر از رئيس‌ آژانس‌ و دبيرخانه‌ وي‌ براي‌ تلاشهاي‌ مداوم‌ آنان‌ براي‌ اجراي‌ توافقنامه‌ پادمان‌ با ايران‌ و حل‌ وفصل‌ تمام‌ مسائل‌ مهم‌ باقي‌مانده‌ هسته‌اي‌ در اين‌ كشور
d) با رضايت‌ اعلام‌ مي‌كنيم‌ كه‌ ايران‌ پروتكل‌ الحاقي‌ را در تاريخ‌ 18 دسامبر 2003 امضا و در ارتباطي‌ كه‌ در تاريخ‌10 نوامبر 2003 با رئيس‌ آژانس‌ برقرار كرد، ايران‌ خود متعهد شد كه‌ از آن‌ تاريخ‌ طبق‌ مقررات‌ پروتكل‌ عمل‌ كند.اما همچنين‌ اعلام‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اين‌ پروتكل‌ تا به‌ حال‌ طبق‌ قطعنامه‌ 12 سپتامبر 2003 و 26 نوامبر 2003 شوراي‌حكام‌ تصويب‌ نشده‌ است‌.
e) خاطرنشان‌ مي‌كنيم‌ تصميم‌ ايران‌ در 24 فوريه‌ 2004 براي‌ توسعه‌ حوزه‌ فعاليتهاي‌ مربوط‌ به‌ تعليق‌ و بازفرآوري‌و تأييد اين‌ كشور مبني‌بر اين‌ موضوع‌ كه‌ تعليق‌ در همه‌ تسهيلات‌(تجهيزات‌) ايران‌ انجام‌ خواهد شد.
f) با نگراني‌ جدي‌ خاطرنشان‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اظهارات‌ ايران‌ در اكتبر 2003، تصوير كامل‌ و نهايي‌ برنامه‌ هسته‌اي‌ گذشته‌و حال‌ ايران‌ نيست‌. آژانس‌ در قطعنامه‌ سپتامبر 2003 كه‌ تعدادي‌ از قصورات‌ ايران‌ را متذكر شده‌ (uncovered) ازايران‌ خواسته‌ بود كه‌ تصويري‌ كامل‌ و نهايي‌ از برنامه‌ هسته‌اي‌ حال‌ و گذشته‌ خود نشان‌ دهد. براي‌ مثال‌، يك‌ طرح‌پيشرفته‌تر سانتريفوژ از آن‌ چيزي‌ كه‌ قبلاً اعلام‌ شده‌ بود شامل‌ فعاليتهاي‌ تحقيقات‌، تست‌ و ساخت‌ قطعات‌آزمايشي‌ وابسته‌؛ دو طيف‌ سنج‌ وسيع‌ كه‌ در برنامه‌ غني‌سازي‌ ليزري‌ كاربرد دارد و اينكه‌ ايران‌ ساخت‌ سلولهاي‌گرم‌ در راكتور تحقيقاتي‌ آب‌ سنگين‌ اراك‌ (كه‌ رسيدگي‌ و تحقيق‌ بيشتري‌ براي‌ آنها لازم‌ است‌) را در نظر گرفته‌است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ به‌ فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ ديگري‌ كه‌ تاكنون‌ ايران‌ گزارش‌ نداده‌ باشد، رهنمون‌ كند.
g) با همين‌ اندازه‌ نگراني‌ خاطرنشان‌ مي‌كنيم‌ كه‌ ايران‌ همه‌ سؤالات‌ مربوط‌ به‌ گسترش‌ فن‌آوري‌ غني‌سازي‌اش‌ راحل‌ نكرده‌ است‌. مواردي‌ از جمله‌ مكان‌، اندازه‌ و ماهيت‌ كار انجام‌ شده‌ براساس‌ طرحهاي‌ پيشرفته‌ سانتريفيوژبي‌پاسخ‌ مانده‌؛ ماهيت‌، وسعت‌ و هدف‌ فعاليتهاي‌ مربوط‌ به‌ راكتور آب‌ سنگين‌، و شواهدي‌ دال‌ بر اثبات‌ ادعاهامربوط‌ به‌ هدفهاي‌ آزمايشهاي‌ پلونيوم‌ 210، و منابع‌ همه‌ آلودگيهاي‌ هسته‌اي‌ در ايران‌ نيز از همين‌ سؤالات‌مي‌باشند.
h) با نگراني‌ خاطر نشان‌ مي‌كنيم‌ با توجه‌ به‌ گزارش‌ 20 فوريه‌ 2004 (GOV/2004/12) رئيس‌ آژانس‌، اگرچه‌برنامه‌هاي‌ فرآوري‌ و سانتريفوژ ايران‌ و ليبي‌ در زمانهاي‌ متفاوتي‌ بوده‌، اما داراي‌ عناصر اصلي‌ مشترك‌ مي‌باشند.تكنولوژي‌ كه‌ به‌ طور وسيع‌ از يك‌ منبع‌ خارجي‌ تهيه‌ شده‌، يكي‌ از اين‌ عناصر مشترك‌ است‌.
1- اذعان‌ مي‌كنيم‌ رئيس‌ آژانس‌ گزارش‌ كرد كه‌ ايران‌ به‌ شكل‌ فعال‌ درباره‌ دسترسي‌ به‌ مكانهايي‌ كه‌ آژانس‌ لازم‌دانسته‌، با اين‌ مرجع‌ بين‌المللي‌ همكاري‌ كرده‌ است‌. اما از آنجايي‌ كه‌ همكاري‌ ايران‌ نسبت‌ به‌ آنچه‌ لازم‌ بوده‌،تاكنون‌ كاهش‌ يافته‌ است‌، از ايران‌ مي‌خواهيم‌ كه‌ همكاري‌ خود را به‌ ويژه‌ با ارائه‌ اطلاعات‌ فعال‌ و شفاف‌ و جزئيات‌معتبر از همه‌ جنبه‌هاي‌ فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ گذشته‌ و حال‌ افزايش‌ دهد.
2- از امضاي‌ پروتكل‌ الحاقي‌ از سوي‌ ايران‌ خرسند هستيم‌ و خواستار تصويب‌ سريع‌ آن‌ مي‌باشيم‌ و بريافته‌ شوراي‌حكام‌ تأكيد مي‌كنيم‌ كه‌ ايران‌ در ارتباط‌ 10 نوامبر 2003 با رئيس‌ آژانس‌ به‌ طور داوطلبانه‌ متعهد شده‌ است‌ كه‌ از آن‌زمان‌ طبق‌ مقررات‌ پروتكل‌ عمل‌ كند و بر اهميت‌ اطاعت‌ كردن‌ از ضرب‌العجلي‌ كه‌ براي‌ اظهارات‌ در بند 3پروتكل‌ آمده‌، متعهد بوده‌ است‌ و بر اهميت‌ تعيين‌ ضرب‌الاجل‌ براي‌ ايران‌ كه‌ در بند 3 پروتكل‌ آمده‌، تأكيدمي‌كنيم‌.
3- با يادآوري‌ اينكه‌ شوراي‌ حكام‌ در قطعنامه‌هاي‌ 26 نوامبر 2003 و 12 سپتامبر 2003 از ايران‌ خواست‌ كه‌ تمام‌فعاليتهاي‌ فرآوري‌ و غني‌سازي‌ را تعليق‌ نمايد، خاطرنشان‌ مي‌كنيم‌ كه‌ تصميمات‌ ايران‌ در 29 دسامبر 2003 و 24فوريه‌ 2004 نشان‌ دهنده‌ گامهاي‌ مثبتي‌ در اين‌ رابطه‌ از سوي‌ ايران‌ است‌ و از اين‌ كشور مي‌خواهيم‌ كه‌ اجراي‌ اين‌تعهد را به‌ همه‌ فعاليتهاي‌ اين‌ چنيني‌ در ايران‌، توسعه‌ دهد و از رئيس‌ آژانس‌ تقاضا داريم‌ كه‌ بر انجام‌ كامل‌ اين‌اقدامات‌ نظارت‌ نمايد.
4- محكوم‌ مي‌كنيم‌ كه‌ ايران‌ همان‌ طور كه‌ به‌ تفضيل‌ در گزارش‌ البرادعي‌ آمده‌، در نامه‌ 21 اكتبر 2003 هيچ‌ منبعي‌ارائه‌ نكرده‌ است‌. در حالي‌ كه‌ بايد «نمايه‌اي‌ كامل‌ از فعاليتهاي‌ هسته‌اي‌ ايران‌» و «گاه‌ شماري‌ كامل‌ تحقيق‌ و ساخت‌سانتريفوژ»، و همچنين‌ دارابودن‌ طرحهاي‌ سانتريفوژ P2 و تحقيقات‌ وابسته‌، ساخت‌ و فعاليتهاي‌ آزمايشي‌ -مكانيكي‌ كه‌ مديركل‌ به‌ عنوان‌ نگراني‌ جدي‌ از آن‌ ياد مي‌كند، خصوصاً با توجه‌ به‌ اهميت‌ و حساسيت‌ اين‌ فعاليتهاارائه‌ دهد.
5- تكرار مي‌كنيم‌ نگرانيهاي‌ البرادعي‌ را درباره‌ هدف‌ ايران‌ از آزمايشات‌ مربوط‌ به‌ توليد و وابسته‌ به‌ پلونيوم‌ 210.در حالي‌ كه‌ ايران‌ اطلاعاتي‌ براي‌ پشتيباني‌ اين‌ موضوع‌ در بيانيه‌ خود ارائه‌ نداده‌ است‌.
6- از ايران‌ مي‌خواهيم‌ كه‌ براي‌ همكاري‌ كامل‌ و فعال‌ با آژانس‌ گامهاي‌ ضروري‌ بردارد و براي‌ حل‌ همه‌موضوعات‌ باقي‌مانده‌ مثل‌ آلودگيهاي‌ اورانيوم‌ غني‌شده‌(ضعيف‌ و قوي‌) در شركت‌ كاملاً الكتريك‌ و نطنز وموضوع‌ ماهيت‌ و اندازه‌ تحقيقات‌ غني‌سازي‌ ايزوتوپ‌ ليزر در ايران‌ و موضوع‌ آزمايشاتي‌ كه‌ به‌ توليد پلونيوم‌210 منجر مي‌شود.
7- با قدرداني‌ خاطرنشان‌ مي‌كنيم‌ كه‌ آژانس‌ منابع‌ و ريشه‌ تهيه‌ اين‌ فن‌آوري‌ و تجهيزات‌ مربوطه‌ و مواد هسته‌اي‌ وغيرهسته‌اي‌ كه‌ در ايران‌ يافت‌ شد را بررسي‌ مي‌كند و تكرار مي‌كنيم‌ كه‌ همكاري‌ فوري‌، كامل‌ و نزديك‌ سه‌ كشور باآژانس‌ براي‌ شفاف‌سازي‌ سؤالات‌ باقي‌مانده‌ درباره‌ برنامه‌ هسته‌اي‌ ايران‌، ضروري‌ است‌. اين‌ سؤالات‌ شامل‌پذيرش‌ فن‌آوري‌ هسته‌اي‌ از منابع‌ خارجي‌ است‌ و همچنين‌ هرگونه‌ همكاري‌ در اين‌ راستا را با آژانس‌ تحسين‌مي‌كنيم‌.
8- درخواست‌ مي‌كنيم‌ از رئيس‌ آژانس‌ كه‌ درباره‌ اين‌ موضوعات‌ و اجراي‌ آنها پيش‌ از پايان‌ ماه‌ مي‌ يا زودتر قبل‌ ازآنكه‌ قطعنامه‌اي‌ براي‌ ايران‌ صادر شود، گزارشي‌ ارائه‌ دهد تا در شوراي‌ حكام‌ ماه‌ ژوئن‌ مورد ملاحظه‌ قرار گيرد.
9- تصميم‌ داريم‌ بررسي‌ پيشرفتمان‌ را در تأييد اظهارات‌ ايران‌ و چگونگي‌ پاسخگويي‌ به‌ قصورات‌ ذكر شده‌ دربالا را تا جلسه‌ ماه‌ ژوئن‌ و پس‌ از دريافت‌ گزارش‌ رئيس‌ آژانس‌ كه‌ در بند قبل‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شد، به‌ تعويق‌ بيندازيم‌.
10- ما كاملاً نسبت‌ به‌ اين‌ موضوع‌ مصمم‌ هستيم‌

به نقل از خبرگزاری آفتاب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 دی1383ساعت 23:51  توسط رضا  | 

  NUCLEAR INFRASTRUCTURE

به مجتمع وسيعي كه تسهيلات گوناگون فرماندهي، الكترونيكي و پژوهشي و ميدان‌هاي آزمايش را در برمي‌گيرد زيرساخت هسته‌اي گويند. زيرساخت هسته‌اي نقشي برجسته در تداركات براي جنگ هسته‌اي ايفاء مي‌كند. عمليات آن را ـ كه بي‌نهايت متنوع است ـ براي ارتقاء سطح آمادگي طراحي كرده‌اند. وظايف عمده آن من جمله عبارتند از: پژوهش علمي، گردآوري اطلاعات و نظارت به منظور دادن هشدار به موقع. بدين دليل، آزمايشگاه‌ها، ميدان‌هاي آزمايش، پايگاه‌هاي نظامي و فرستنده‌هاي مخابراتي از اجزاء بسيار مهم زيرساخت هسته‌اي هستند. در اين مورد، ويليام آركين و ريچارد فيلدهاوس كه از پژوهشگران تسليحات هسته‌اي هستند برآنند كه توانايي برتر براي كشف و هدف گرفتن نيروهاي دشمن، پنهان شدن و برقراري ارتباط با نيروهاي خودي و كنترل عمليات نظامي حتي از خود سلاح هم مهم ترند. روشن است كه براي يك قدرت هسته‌اي، مانند ايالات متحده مهم آن است كه قادر باشد عمليات نظامي حياتي را بر روي نقشه آورد و وجود رصدخانه‌ها، ماهواره‌ها، آزمايشگاه‌هاي اقيانوس‌شناسي و تسهيلات الكترونيكي و فني اين مهم را امكان‌پذير كرده‌اند. (نگاه كنيد به دفاع غيرنظامي، حلقه‌هاي ارتباطي هسته‌اي، مجتمع توليدي هسته‌اي، پژوهش و تهيه).
آركين و فيلدهاوس بر اين اعتقادند كه زيرساخت هسته‌اي مشتمل بر هشت مقوله عمده است كه عبارتند از: 
1ـ زرادخانه‌ها (مثلاً كلاهك‌ها، توپ‌ها، هواپيماها و هلي‌كوپترها، كشتي‌ها و موشك‌ها) و پايگاه‌هايي كه مسئوليت آموزش، تعمير و نگهداري، ذخيره سازي و تدارك نيروهاي هسته‌اي بر دوش آنها گذاشته شده است. 
2ـ مجتمع توليدي كه وظيفه طراحي و ساخت كلاهك‌هاي هسته‌اي و مواد راديواكتيويته را برعهده دارد. 
3ـ مجتمع پژوهش، تهيه و آزمايش كه مشتمل بر آزمايشگاه‌ها و ميدان‌هاي آزمايش گوناگون است. 
4ـ سيستم تجسسي كه تسهيلات آن داده‌ها را در ارتباط با سلاح‌هاي هسته‌اي، و مقدم بر همه به عنوان بخشي از تجسس اقيانوس‌ها و نظارت بر آزمايش‌هاي هسته‌اي (كشورهاي) خارجي گردآوري مي‌كند (گفتني است كه مجتمع شكوفنده‌اي از ايستگاه‌هاي رديابي و كنترل ماهواره‌ها مددرسان زرادخانه‌هاي هسته‌اي است). 
5ـ مجتمع هشدار به موقع و «برآورد ـ حمله» مركب از رادارها و ايستگاه‌هاي پروراننده (داده‌ها) كه حملات را زير نظر مي گيرد گزارش مي‌كند. 
6ـ سيستم‌هاي مخابراتي كه همه عوامل پيش گفته را با يكديگر مرتبط مي‌كند. 
7ـ ساختار برنامه‌ريزي و فرماندهي كه برآوردگاه‌هاي هسته‌اي اعمال كنترل مي‌نمايد. 
8ـ دفاع غير نظامي. اين فعاليت‌ها كه در زمان‌هايي، بالنسبه پوشيده‌اند، مستلزم مداقه بسيارند. از آنجايي كه زيرساخت هسته‌اي نقشي محوري در مجتمع نظامي ايفاء مي‌كند، لازم است از خود بپرسيم آيا چنين سيستم‌هايي صرفاً به تصميم‌گيران و سلاح‌هاي كليدي مدد مي‌رسانند يا آنكه ايشان را در كنترل خود مي‌گيرند؟ زيرساخت هسته‌اي تلي از اطلاعات فني مي‌آفريند اما پاسخ‌هاي چنداني عرضه نمي‌دارد، با تصميم‌گيران است كه در باب داده‌هايي كه به ايشان داده شده است اقدام كنند يا نكنند.
تحليل‌گران، برنامه‌ريزان و تكنيسين‌هاي بي‌شمار، براي رهبري (در اين عرصه) هيچ اختياري ندارند. مسئوليت ايشان، فقط اين است كه اطلاعات روز و معتبر را ـ اطلاعاتي كه مي‌تواند به معني پيروزي و يا شكست باشد ـ به رهبران كشور عرضه بدارند.

http://www.aftabnews.ir/vdchinkabclaaneppogoinlnmnpooldmmnhocnpnkjmnkoknpnkldkhjmnknpnkldkkklkpjmnhnildnmnhjmogoinlomnpnlonldkgaagncchp.html?PHPSESSID=7677d79dbfe7bf676c7cb2f9c5d8c172
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 دی1383ساعت 22:53  توسط رضا  | 

انتخابات فلسطين با پيروزى محمود عباس به پايان رسيد

 
كامبيز توانا
آن زمان كه محمودعباس در دستگاه دولتى ياسر عرفات گفت وگوهاى صلح فلسطين و اسرائيل را پيگيرى مى كرد و مخالفان زيادى باعث شدند تا او كنار رفته و احمد قريع جاى او را بگيرد، هيچ كس براين انديشه نبود كه محمود عباس بار ديگر بازگردد و آن هم با استقبال اين چنين مردم. با كسب حدود ۶۰ درصد از آرا محمود عباس ملقب به ابومازن برجاى پدر مبارز ملت فلسطين يعنى ياسر عرفات تكيه زد. رأى اين چنين به عباس نشان مى دهد كه مردم فلسطين نه تنها از درگيرى هاى مختلف و اعمال خشونت بار اسرائيل مستأصل نيستند، كه با جديت امور سياسى كشور خود را دنبال مى كنند تا بتوانند آينده اى بهتر را براى آن رقم زنند.
محمودعباس كيست؟
197949.jpg
محمود عباس از بنيانگذاران جنبش فتح و از همرزمان قديمى و از دوستان ياسر عرفات است كه در مصر و مسكو درس خوانده و فارغ التحصيل رشته حقوق است. محمود عباس همواره نقش فعالى در كنار عرفات داشت و آن زمان كه تمام هم و غم عرفات اين بود كه مبارزات فلسطينيان براى احقاق حقوق خود رابه داخل فلسطين بكشاند، از مهمترين افراد بود و با روابط قوى توانست هم اتحاد گروهها را به دست آورد و هم از سوى ديگر منابع مالى مناسب براى ادامه جنبش را پيدا كند. چندين بار درخطر تبعيد بود تا اين كه دركنار عرفات مديريت روابط خارجى جنبش را به عهده گرفت.
محمود عباس همان كسى است كه در پى امضاى توافقنامه اسلو به همراه عرفات راهى كاخ سفيد شد. اين رهبر كه برخلاف عرفات در هر دو دست خود شاخه زيتون دارد و سعى مى كند دست به سلاح نبرد، چهره اى صلح آميز از خود نشان داده و به مبارزه مسلحانه معتقد نيست. وى زمانى كه در خدمت مردم بوده، خاطره اى خوش از خود بر جاى گذاشته است. در زمانى كه نخست وزير بود، خدمات اقتصادى شايانى از خود به جاى گذاشت و در ضمن با كم كردن نقش مبارزه مسلحانه در پى كسب صلح بيشتر در خاورميانه بود كه به دليل اعتراض زياد گروههاى مسلح مجبور شد از
سمت خود كناره گيرى كرده و جاى خود را به احمد قريع بدهد. آن زمان كه او در تعريف برنامه هاى خود جلوى دوربين خبرگزارى ها قرار گرفت، با صراحت اعلام كرد كه با مخالفت مسلحانه و چاشنى مبارزه مسلحانه در انتفاضه موافق نيست. ابومازن براين باور است كه در حمله فلسطينيان مصائب و خسارت هاى سنگين ترى به همراه دارد و از اين رو بسيارى از تحليلگران براين باورند كه با حضور او دو حالت در دولت خودگردان قابل پيش بينى است: پيشرفت مذاكرات صلح يا اختلافات داخلى در دولت خودگردان.
راهى كه عباس از آن گذشت
در يكشنبه اى كه پشت سر گذاشتيم ۱۶حوزه رأى گيرى در كرانه رود باخترى، نوار غزه و بيت المقدس شرقى برگزار شد. نزديكترين رقيب به محمود عباس، مصطفى البرغوثى بود. اسرائيليان قوانين تردد براى فلسطينى ها را كماكان سفت و سخت حفظ كرده بودند اما مردم فلسطين مشتاقانه به پاى صندوقهاى رأى آمدند. ناظران بين المللى بر جريان انتخابات حاضر بودند كه از سرشناس ترين آنها مى توان به جيمى كارتر رئيس جمهور پيشين آمريكا اشاره كرد. از ۶۰ كشور جهان حدود ۲۰ هزار ناظر انتخاباتى در فلسطين حاضر بود و در كل بيشتر آنها از عدم همكارى اسرائيلى ها اعلام نارضايتى كردند. در نهايت پيروزى عباس اعلام شد و او رسماً به جاى ياسر عرفات بر كرسى رياست تشكيلات خودگردان فلسطين خواهد نشست.
ديويد مولدرين، استاد علوم سياسى دانشگاه استانفورد در سخنانى كه پس از اعلام نتيجه، انتخابات فلسطين اعلام شد درسايت سياسى «ميرور» نوشت: «هر چند پيش بينى مى شد حضور محمودعباس با نارضايتى گردان شهداى الاقصى شاخه نظامى جنبش فتح همراه شود، اما اعضاى اين گروه به رغم نارضايتى، از ابومازن حمايت كرده و حتى در اقدامى بى نظير اعلام كردند كه حاضرند به سازمانهاى امنيتى پيوسته و خود را منحل كنند. اين مقطع، روزى فراموش نشدنى درتاريخ فلسطين است چرا كه پيش از اين نظر اكثريت بر اين بود كه اختلاف نظاميان جنبش فتح بالامى گيرد و محمود عباس را بامشكل مواجه مى كند، اما گويا همه پذيرفته اند كه درحال حاضر بايد گوش به فرمان يك نداى سياسى واحد باشند كه اين روزها از ابومازن به گوش مى رسد. محمود عباس پيش از اين نيز نشان داده بود كه خشونت گريز است و سياست گرا و در واقع يك مرد مجادله عارى از خشونت است و اين دقيقاً همان چيزى است كه اين روزها منطقه آشوبزده فلسطين به آن نياز دارد.» در همين حال از آمريكا نيز خبر مى رسدكه بوش به شدت از انتخابات فلسطين ابراز رضايت و خرسندى كرده و آن را انتخاباتى سالم دانسته كه نويد دموكراسى و گسترش آن در منطقه را مى دهد. دولت بوش درصدد است با كمك ۲۰۰ميليون دلارى به صلح فلسطين كمك كندو براى كمك به بهبود قضايا وارد صحنه شود. حركت اين چنين از بوش و پاول كه با گزينه خاورميانه بزرگ آمده بودند، نشان مى دهد كه آنها نيز اندكى در نظرات خود تجديد كرده و به مصلحت انديشى اوضاع مى انديشند ضمن اينكه از بوش جنگ طلب چنين حركتى كمى بعيد به نظر مى رسيد.
اسرائيل و ابومازن
آنچه در اين ميان مهمترين نقش را در جريانهاى منطقه اى ايفا مى كند، واكنش اسرائيلى ها است. اسرائيلى ها كه در ماههاى اخير تخاصم را به غايت رسانده بودند و اين اواخر با شهيدكردن هشت فلسطينى خردسال موجى از انزجار بين المللى را به راه انداخته بودند، حالا كمى مصلحت انديشانه تر به قضايامى نگرند. آريل شارون، دراواخر عمر عرفات اجازه خروج به او نمى داد و امكان هرگونه مصالحه و گفت وگو را به حداقل رسانده بود. در اين روزها با پيروزى محمود عباس، شارون اعلام كرده كه به محض رياست رسمى دولت توسط عباس حاضر به مذاكره با او است. آنچه مورد توافق ميان شارون و عباس است مسأله مبارزه با تروريسم است كه در پى گفت وگوها بايد بنشينندو مواضع خودرا دراين خصوص روشن كنند. از ديدگاه فلسطينيان همواره دفاع ملى براى دفع تخاصم اسرائيل مقدس و مهم بوده و از سويى اسرائيلى ها با حمايت آمريكا آن را همواره به تروريسم تعبير كرده و حتى در شوراى امنيت با كمك حق وتوى آمريكا توانسته اند حرف خود را پيش ببرند. شارون پيش از اين گفته بودكه با توجه به حضور حملات سنگين فلسطينيان، گفت وگو براى صلح موردى ندارد و اوضاع به مراتب وخيم تر شد. حالا محمود عباس با سياستى جديد مى آيد. سياستى كه مردم فلسطين از او مى خواهند و آن پايين آوردن آتش جنگ است كه هرچند وقت يك بار به خرمن فلسطينى ها مى افتد و از سوى ديگر در عمليات تلافى جويانه اسرائيلى ها در همين آتش مى سوزند. اسرائيل در يك سال گذشته سخت ترين و فجيع ترين سياست و رويه را در مقابل فلسطينى ها در پيش گرفته و با ترور رهبران فلسطينى و در رأس آنها عبدالعزيز رنتيسى، سمت و سوى مقابله فلسطينيان را تغيير داد تا آنجاكه زنان و دختران نيز به استقبال عمليات انتحارى مى آمدند. بحث بر چيده شدن ديوار حائل و عقب نشينى اسرائيل از شهرك سازى در برخى مناطق نشان داد كه حتى رويه سبعانه نيز نمى تواند كارآمد باشد چرا كه الگوى چشم درمقابل چشم و دندان در مقابل دندان قاعده جوامع بشرى است و نمى توان به هيچ شكلى آن را يكطرفه كرد. در همين اثنا است كه حتى اسرائيلى ها خاطره دوران نخست وزيرى محمود عباس را به ياد مى آورند و او را به كت و شلوار و كراواتش به رهبر نظامى پوش ترجيح مى دهند تا شايد بتوان اوضاع باتلاقى از خون در خاورميانه را اندكى تغيير داد. «مورداك ريلخا» پژوهشگر مركز سياسى اورشليم در تازه ترين تحليل خود در «سان اسپات» نوشت: «محمود عباس در يك دوره نشان داد كه خواهان تغيير اوضاع است اما به شرطى كه فلسطينى ها نيز با آن تغيير همراه باشند. ابومازن اين قدرت را داردكه سياستهايى جديد طراحى كند در حالى كه عرفات اگر هم مى خواست نمى توانست چنين كارى كند. چريك فلسطينى با آغوش باز تمامى گروههاى مبارز فلسطينى را زمانى به داخل فلسطين كشاند كه بيشتر از هر چيزى به اتحاد و مبارزه نياز داشتند و او حالا نمى توانست برخى از آنها را به سكوت و آرامش فرا بخواند.
هرچه باشد، عرفات يك مرد مبارز بود كه كمتر حاضر بود براى آرامش هزينه كند ولى حالا با حضور عباس شايد نيازهاى مردمى ( و نه سياسى و نظامى ) غيرنظاميان فلسطين و اسرائيل بتواند به يك نقطه اشتراك برسد. شايد از همين روست كه شائول موفاز، وزير جنگ اسرائيل نيز پس از پيروزى عباس اعلام كرد كه حاضر است امنيت و حفظ آن درمنطقه كرانه رود باخترى و نوار غزه را به فلسطينيان بسپارد و نيروهاى اسرائيلى را از آنجا خارج كند.
به نظر مى رسد بيش از همه ، اين اسرائيلى ها باشند كه در اين ميان به خلق موقعيت جديد مى انديشند. اينها همه در حالى است كه تمامى انتظارات از اسرائيل اين است كه يك عقلانيت تازه را رقم زدند و رويه وحوش را كنار گذارد. از همين رو مقامات اسرائيلى در هفته اى كه گذشت و پس از انتخابات يكى پس از ديگرى در برابر دوربين خبرگزارى ها حاضر شده و انتظارات خود را طلب كردند. اسرائيل قرار است در ماه ژوئن آينده از نوار غزه عقب نشينى كند. مقاومت سرسختانه مردم فلسطين به حدى اسرائيلى ها را كلافه كرده كه يكى پس از ديگرى پايان عمليات نظامى را طلب مى كنند. ابومازن مرد آرام و خانواده دوست، از طرف فلسطين و اسرائيل با خواسته صلح مواجه است و علاوه برآن فلسطينى ها مى خواهند كه به اوضاع اقتصادى نابسامان آنها نيز بينديشد و فكرى كند. محمودعباس در روزهاى آينده با تغييرات كليدى در انتصاب ها پيش مى آيد تا برنامه هاى خود را عملى كند ، او به نزد اسرائيلى ها مى رود تا با ساده ترين زبان به آنها بفهماند كه نه هر مقاومت مسلحانه اى را مى توان تروريسم نام نهاد و نه هر دندان شكسته شده اى را مى توان فراموش كرد. اسرائيلى ها نيز از سوى ديگر خود را بايد آماده كنند. اگر صلح مى خواهند بايدهزينه دهند. اين كه تعادل اين هزينه ها چگونه بايدتعيين شود، وضعيتى است كه مى توان در آينده به آن بازگشته و تحليل كرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 دی1383ساعت 22:51  توسط رضا  | 

اسم هايى كه مخفى نماند
على شاملو
081264.jpg
هر چند نمى توان براى تشكيل «شوراى انقلاب» تاريخ دقيقى را ذكر كرد اما همان گونه كه مهندس بازرگان مى گويد، قدر مسلم آن است كه اواخر آبان و اوايل آذر ماه ۱۳۵۷ انديشه چنين شورايى به منظور رهبرى انقلاب و تدبير جريان هاى امور در داخل كشور و به عنوان گروه نماينده رهبرى در داخل پديد آمد و يا اگر قبلاً مطرح بود به تحقق و عمل نزديك شد. لذا مهندس بازرگان آذر ماه ۱۳۵۷ را تاريخ تشكيل شوراى انقلاب از طريق مرحوم شهيد مطهرى مى داند. بازرگان در اين باره مى نويسد: «پايه شوراى انقلاب كه در آذر ماه ۱۳۵۷ تشكيل رسمى مخفى يافت، در آن ملاقات پاريس ريخته شد و آيت الله خمينى توصيه اى را كه در پيام مرداد و شهريور فرستاده بودم به اين ترتيب پذيرفته، منتها با دو ماموريت؛ يكى مشورت در حكومت و ديگر نمايندگى براى رهبرى انقلاب. ابتدا نيز طى برنامه اى كه آقاى دكتر يزدى با نظر ايشان در پاريس تهيه كرد، قرار بود دو هيات جداگانه تشكيل شود يكى هيات مشاورين امام، براى انتخاب و معرفى اشخاص و ديگر شوراى انقلاب، ولى در عمل و مقارن با ماموريتى كه قبل از آمدن به ايران براى راه اندازى دفتر داده بودند آن دو هيات ادغام گرديده اعضايش كه به دستور ايشان از طرف آقاى مطهرى مصاحبه و دعوت شدند غير از دكتر باهنر هيچ كس خارج از آنچه در پاريس صورت داده بودم، نبودند. فقط آقايان مهندس عزت الله سحابى و دكتر عباس شيبانى در زمان مسافرت پاريس من هنوز در زندان بودند و اميدى به آزادى ايشان نمى رفت. تركيب شوراى انقلاب چهار بار عوض شد ولى هميشه اكثريت آن را معممين تشكيل مى دادند و مقرب تر بودند. تركيب اول كه در پيشنهاد نخست وزير و تصويب وزراى دولت موقت شركت داشتند عبارت بودند از آقايان: مرحوم طالقانى، مرحوم مطهرى، هاشمى رفسنجانى، مرحوم دكتر بهشتى، مهدوى كنى، موسوى اردبيلى، مرحوم دكتر باهنر، دكتر ابراهيم يزدى، مرحوم دكتر يدالله سحابى، دكتر احمد صدر حاج سيدجوادى، مهندس كتيرايى، تيمسار مسعودى، تيمسار قرنى و من (مهندس بازرگان) به انضمام آقايان: مهندس سحابى و دكتر شيبانى كه بلافاصله بعد از خروج از زندان به فرانسه رفته بودند. بعد از تعيين دولت موقت و خارج شدن وزرا از شوراى انقلاب به جاى ما آقايان بنى صدر، قطب زاده، مهندس موسوى، دكتر پيمان و جلالى را وارد كردند، بدون آنكه به جاى شهيد مطهرى و مرحوم طالقانى شخص جديدى جانشين شود، تغيير سوم بعد از استعفاى دولت موقت و وارد كردن آقايان مهندس معين فر، دكتر رضا صدر و من (مهندس بازرگان) به دستور امام صورت گرفت كه در عوض آقايان دكتر پيمان، مهندس موسوى و جلالى خارج شدند. اسامى اعضاى شوراى انقلاب در هيچ زمان اعلام نشد و در اوايل استتار بيشتر به كار برده مى شد به طورى كه در مطبوعات و در افواه نام اشخاصى مانند دكتر مفتح و دكتر سنجابى نيز به عنوان عضو شوراى انقلاب مطرح بود، كه هيچ كدام درست نبود البته دكتر سنجابى به شورا دعوت شد ولى نپذيرفت.»
081258.jpg
جامع ترين و بى طرفانه ترين گزارش نسبتاً تشكيلاتى و عملياتى شوراى انقلاب، همان است كه دكتر بهشتى به مجلس شوراى اسلامى در اوايل تاسيس آن ارائه داد. بهشتى نيز در اين مورد مى گويد: «افراد را امام تعيين مى كردند به اين معنى كه اول، امام به يك گروه سه نفرى از روحانيت حكم دادند كه براى شناسايى افراد لازم براى اداره آينده مملكت تلاش كنند. اين عده عبارت بودند از: آيت الله مطهرى، هاشمى رفسنجانى و خود بنده (بهشتى) بعد با آقاى مهدوى كنى صحبت كرديم و به امام اطلاع داديم و ايشان هم شركت كردند. بدين ترتيب هسته شوراى انقلاب، يك گروه شش نفرى شد. بعد ها از روحانيون آيت الله طالقانى و آقاى خامنه اى نيز اضافه شدند. به هر حال آن شش نفر اوليه يعنى آقايان مطهرى، رفسنجانى، باهنر، موسوى اردبيلى، مهدوى كنى و خود من (بهشتى) شروع به مطالعه روى افراد كرديم. به تدريج آقاى مهندس بازرگان، دكتر سحابى و عده اى ديگر از شخصيت ها را كه امام نيز قبلاً مى شناختند و با آنها در پاريس ديدار داشتند و قرار بود روى آنها مطالعه كنيم و نظر نهايى مان را بدهيم آنها را به امام در پاريس معرفى كرديم و امام نيز تاييد كردند. به هر حال شوراى انقلاب با تركيبى از چند روحانى از روحانيت مبارز و چند نفر از چهره هاى داراى سابقه مبارزات سياسى براساس اسلام در ايران و در منزل افراد تشكيل شد.» از آيت الله طالقانى نيز در ابتدا دعوت نكرده بودند ولى بعد دعوت كردند كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت.مهندس بازرگان در جاى ديگرى مى گويد: «آيت الله خمينى قبل از مراجعت به ايران و پس از تصميم  گرفتن به تشكيل شوراى انقلاب به نزديك ترين و مورد اعتماد  ترين ياران و شاگردان خود يعنى مطهرى ماموريت داده بود. در منزل خودش از تك تك  نامزد هاى تعيين شده براى شوراى انقلاب، دعوت كرد پس از طرح مطلب و تذكر اين قضيه كه بايد فعلاً مستور بماند، اگر در طرف آمادگى و تعهد لازم را ديد وظايف شورا را بيان كرده از براى همكارى و عضويت در شورا دعوت نمايد.»اما پس از راهپيمايى هاى عظيم تاسوعا و عاشورا در تاريخ ۱۹ و ۲۰ آذرماه ۱۳۵۷ در تهران، كه از منزل آيت الله طالقانى در دروازه شميران به طرف ميدان آزادى آغاز و در آنجا قطعنامه هايى خوانده شده كه صريحاً رژيم پهلوى و سلطنتى، ملغى اعلام شد و از جمله خواسته شد كه امام هر چه زودتر شوراى انقلاب را اعلام كند، رهبر انقلاب در پيام خود به ملت ايران در تاريخ ۲۲ دى ماه ۱۳۵۷ برنامه  سياسى خود، از جمله تشكيل شوراى انقلاب را اعلام كرد. ايشان در اين پيام اعلام كرد:«برحسب حق شرعى و براساس راى اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران كه نسبت به اينجانب ابراز شده است در جهت تحقق اهداف اسلامى ملت شورايى به نام شوراى انقلاب اسلامى ايران، مركب از افراد با صلاحيت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق، موقتاً تعيين شده و شروع به كار خواهند كرد.
اعضاى اين شورا در اولين فرصت مناسب، معرفى خواهند شد. اين شورا موظف به انجام امورى معين و مشخص شده است. از آن جمله ماموريت دارد تا شرايط تاسيس دولت انتقالى را مورد بررسى و مطالعه قرار داده و مقدمات اوليه آن را فراهم سازد.» مهندس عزت الله سحابى در گفت وگو با مجله ايران فردا شماره ۵۱ در مورد تركيب شوراى انقلاب مى گويد: «بنده در پنجم آبان ماه سال ۱۳۵۷ از زندان آزاد شدم. در آن ايام سه نفر در ايران نبودند، يكى مرحوم آقاى مطهرى، يكى مرحوم آقاى بازرگان و يكى مرحوم آقاى بهشتى. همه مى دانستند كه اين سه نفر رفته اند به پاريس براى ديدن امام. اينها به ترتيب برگشتند.آقاى مطهرى شايد ۲۰ تا ۲۵ آبان ماه برگشت. چون من ۸-۷ سال زندان بودم ايشان به ديدن من آمدند.ايشان مطرح كردند كه در پاريس پيش امام صحبت شده كه در حال حاضر نهضت در ايران به صورت انقلاب درآمده است. حركت اين انقلاب بدون رهبرى درست امكان ندارد و مى گفت رهبر اصلى خود امام است، منتها امام اولاً اينجا نيستند و ثانياً ايشان به تنهايى نمى تواند همه كار ها را رسيدگى كند. لذا آنجا صحبت شد كه يك شوراى انقلاب تشكيل شود كه اين شوراى انقلاب يك شاخه اش در ايران است يك شاخه اش هم در همان اروپا از اطرافيان امام. احتمال دارد كه در آينده، بسته به روند انقلاب، همان هايى هم كه در تهران از اعضاى شوراى انقلاب هستند، لازم شود كه به خارج بروند و دولت در تبعيد تشكيل بدهند. چون آن موقع هنوز معلوم نبود كه انقلاب پيروز مى شود يا نمى شود. ايشان گفتند چند نفر براى شوراى انقلاب نامزد شده اند و اضافه كردند غير از آقايان روحانى از جمله آقاى بهشتى، آقاى اردبيلى، آقاى باهنر و آقاى مهدوى كنى و خود ايشان، (آقاى خامنه اى هم اصلاً در تهران نبود، در مشهد بود كه بعداً اسم ايشان را هم آوردند) صحبت چند نفر از آقايان غيرروحانى هم شد و امام تصويب كردند، يكى آقاى مهندس بازرگان است يكى آقاى دكتر صدر حاج سيدجوادى، يكى آقاى مهندس كتيرايى، يكى تو (مهندس سحابى) يكى هم دكتر سنجابى. دكتر سحابى هم اول نبود ولى بعداً خود  آقاى مطهرى گفت دكتر سحابى هم بايد باشد. آقاى طالقانى هم نبود. آقاى مطهرى گفت چهار نفر هم در پاريس هستند كه عبارتند از دكتر يزدى، بنى صدر، قطب زاده و حسن حبيبى.جلسات شوراى انقلاب در ساختمانى در خيابان مفتح متعلق به بنياد طاهر بود. هيات امناى اين بنياد مرحوم على بابايى، احمد صدر حاج سيدجوادى، مهندس بازرگان و از روحانيون هاشمى و بهشتى بودند.» مهندس سحابى در مورد اينكه چرا در تركيب اوليه شوراى انقلاب اسم آقاى منتظرى نيامده بود مى گويد: «خود آقايان روحانى مى گفتند (آقاى مطهرى هم به من گفت) امام گفته است آقاى منتظرى در قم جبهه حوزه را به عهده بگيرند و اداره كنند. چون در همان سال ۵۷ هيچ كس نمى دانست كه به اين سرعت انقلاب پيروز مى شود و همه فكر مى كردند كه يك شاخه مبارزه در داخل حوزه است، مهندس سحابى درباره مراحل مختلف عملكرد شوراى انقلاب مى گويد:
«براى شوراى انقلاب كه عمر آن از آذر ۵۷ تا اواخر تير ماه ۵۹ بود مى توان مراحلى قائل شد. يك مرحله آن همين دوران انقلاب است تا پيروزى انقلاب. مرحله دوم از بهمن است تا آبان ۵۸. در اين دوره شوراى انقلاب نقش قوه مقننه را دارد. البته بعد از پيروزى انقلاب شوراى انقلاب به دو قسمت تقسيم شد يك عده رفتند در دولت و مسئول اجرايى شدند يك عده هم در شوراى انقلاب ماندند و به اصطلاح هدايت دولت و نظارت بر كار هاى دولت را بر عهده گرفتند و استعفاى دولت تا پايان عمر شوراى انقلاب هم يك دوره است كه در اين دوره شوراى انقلاب هم قوه مقننه است و هم قوه مجريه و اصلاً دولت معروف به دولت شوراى انقلاب است. نخست وزير هم نداريم.مهم ترين تصميم شوراى انقلاب در اين دوره قبولاندن مسئوليت دولت و قوه مجريه به آقاى مهندس بازرگان است. در مرحله دوم يعنى ۲۲ بهمن ۵۷ تا آبان ۵۸ مهم ترين اقدامات شوراى انقلاب رهبرى كننده همه حوادث سياسى و انقلابى آن زمان است.» سحابى در مورد ارتباط شوراى انقلاب با رهبرى انقلاب مى گويد: «در اين دوره روابط خيلى تنگاتنگ بود. منتها فقط روحانيون با آقاى خمينى رفت و آمد داشتند.ما ها رفت و آمد مى كرديم ولى مستقلاً نمى رفتيم. بنى صدر سابقه پاريس داشت و شايد بيشتر رابطه داشت اما حتى حسين موسوى هم كه از حزب جمهورى بود، رابطه مستقيمى با امام خمينى نداشت. پيمان هم همين طور. از روحانيون كسى كه رابطه بيشترى با آيت الله خمينى داشت مرحوم مطهرى بود ولى بعد از شهادت آقاى مطهرى، هاشمى از همه نزديك تر بود و كار هايى را هم كه شوراى انقلاب مى خواست انجام دهد يا ندهد، هميشه هاشمى را مى فرستادند. چون هاشمى با آقاى خمينى راحت تر برخورد مى كرد. ايشان هم به آقاى هاشمى حسن ظن داشت.نفر دوم آقاى اردبيلى و نفر سوم مهدوى كنى بود. آقاى خمينى با مرحوم بهشتى يا خيلى آشنا نبود يا خيلى نزديك نبود. كم و كيفش را من نمى دانم و از مسائل درو ن شان اطلاع ندارم.
شهادت  مطهرى تاثير زيادى بر شوراى انقلاب داشت. منتها من در زمان حضور مرحوم مطهرى هم از آقاى بهشتى شنيده بودم كه مى گفتند ما روى مواضع آقاى مطهرى حرف و مسائل زيادى داريم. اما فعلاً موقع طرح آن نيست، باشد براى بعد. بين مرحوم مطهرى و آقاى بهشتى در برداشت از انقلاب تفاوت بود. مثلاً در حزب جمهورى كه آقايان بهشتى و ديگران تشكيل دادند، مطهرى نبود. مطهرى برداشت هاى چپ گرايانه يا انتقامى از انقلاب نداشت. مطهرى برخى از شخصيت هاى قبل از انقلاب را تاييد مى كرد، يكى از آنها دكتر حسين نصر بود.» درباره رياست شوراى انقلاب مهندس سحابى مى گويد: «رياست شوراى انقلاب اول با مرحوم طالقانى بود بعد مرحوم بهشتى و وقتى هم كه بنى صدر رئيس جمهور شد، شوراى انقلاب به ملاحظه اينكه او رئيس جمهور شده است او را به رياست شوراى انقلاب انتخاب كرد. ولى حرف او خيلى نفوذ نداشت. برترى داخل شوراى انقلاب دست رهبران حزب جمهورى بود كه در اينجا لازم است به ذكر خاطره اى از دورانى كه بنى صدر رئيس جمهور شده بود و عضو شوراى انقلاب بود از كتاب «اولين رئيس جمهور» به قلم محمدجواد مظفر در مورد شوراى انقلاب بپردازم. قريب يك هفته از انتخابات اولين دوره رياست جمهورى مى گذشت كه بنى صدر ديگر در جلسات شوراى انقلاب حاضر نمى شد و اين موضوع سبب رنجش ساير اعضا شده بود. شبى به خانه او (خانه خواهرش در خيابان شريعتى بالاتر از سه راه طالقانى) تلفن كردم، مصطفى انتظاريون دستيار و همراه هميشگى او گوشى را برداشت. از او پرسيدم: چرا ايشان در جلسات شوراى انقلاب شركت نمى كند؟ و او پاسخ داد: مى گويد حالم مساعد نيست، ولى اگر خودت با او صحبت كنى بهتر است. گوشى را به او داد.پس از سلام و احوالپرسى سئوالم را درباره سبب عدم حضور وى در شوراى انقلاب تكرار كردم و او با لحن مغرورانه اى در پاسخ گفت: «جلسات شوراى انقلاب بايد در حضور رئيس جمهور تشكيل شود.» و من كه ديگر با زبان او آشنا شده بودم و مى دانستم چگونه بايد او را به كارى راضى كرد، گفتم: «اين حرف ها چيست؟ و حالا خواهش مى كنم كه به خاطر من بياييد»، گفت: «تا ببينم.»
كمتر از نيم ساعت بعد آمد و به اتاق شورا رفت. من صميمانه از او تشكر كردم (آقاى محمدجواد مظفر در آن زمان مسئوليت روابط عمومى و دبيرخانه شوراى انقلاب را به عهده داشته است.) شوراى انقلاب آينه تمام نماى ملت ايران و انقلاب بزرگ و فراگير آن نبود. طرفداران شريعتى و نمايندگان احزاب سياسى و ملى قديم در آنجا نبودند. از نمايندگان جوانان و دانشجويان فعال هم هيچ كس نبود. از چپ ها و ماركسيست ها هم هيچ كس در آنجا نماينده نداشت. مجاهدين نماينده نداشتند. ولى آقايان روحانيون شوراى انقلاب در سال ۵۸ تا ۵۹ من را به عنوان نماينده مجاهدين و اصحاب مرحوم دكتر شريعتى تلقى مى كردند. مليون هم به طور اخص نماينده نداشتند.»
081261.jpg
دكتر ابراهيم يزدى از اعضاى اوليه شوراى انقلاب در مورد اينكه افراد شوراى انقلاب چگونه تعيين شدند، مى گويد: «آقاى خمينى گفت همه سياسيون را نمى شناسم اما آقاى مهندس بازرگان و دكتر سحابى را مى  شناسم، بنابراين كسانى به عنوان مشاور من سياسيون را (به قول خودشان) به من معرفى كنند. سه نفر را اسم بردند: بهشتى و مطهرى و هاشمى رفسنجانى، كه اينها افراد فعال سياسى و مورد اعتماد را معرفى كنند و من آنها را به عضويت در شوراى انقلاب منصوب نمايم. اما همچنين از من خواستند كه به آقاى مهندس بازرگان و مرحوم مطهرى تلفن كنم و از آنها بخواهم كه به پاريس بيايند. مرحوم مطهرى را من از سال هاى ،۳۳ ،۳۴ وقتى كه ايشان از قم به تهران منتقل شدند، مى شناختم. همسايه ديوار به ديوار ما در انتهاى كوچه  دردار خيابان رى بودند و با هم ارتباطات خيلى نزديكى پيدا كرديم. ايشان هم به عضويت در مكتب تربيت اجتماعى علمى، كه مهندس بازرگان درست كرده بودند (با علامت اختصارى متاع) دعوت شده بودند و با هم همكارى نزديك داشتيم. وقتى مرحوم مطهرى آمد به پاريس، برنامه سياسى تنظيم شده را ديدند و استقبال كردند روى مطالب آن بحث كرديم. بحث اين بود كه چه كسانى بايد براى عضويت در شوراى انقلاب دعوت شوند. راجع به افراد مختلف بحث كرديم. مرحوم مطهرى با دستورات جديدى و برنامه معين از پاريس به ايران برگشتند سپس پيرو صحبت و درخواست آقاى خمينى، من به ايران زنگ زدم و با مرحوم مهندس بازرگان صحبت و دعوت كردم كه بيايند به پاريس. اولين واكنش مرحوم مهندس بازرگان اين بود كه تو مطمئنى آقاى خمينى مى خواهند من بيايم آنجا؟ گفتم بله. ايشان ترديد كردند و داستان سه صلوات و اعتراض ايشان و برخى را براى من گفتند. برخى از اين سروصداها به پاريس هم رسيده بود.» دكتر يزدى در مورد ارتباط نظاميان با شوراى انقلاب مى گويد: «تا آن موقع (بعد از پيام كارتر) هيچ ارتباطى بين نظاميان و شوراى انقلاب نبود. البته اعضاى شوراى انقلاب هنوز كامل نشده بود. به طورى كه وقتى شاه از ايران رفت و معلوم بود كه حوادث خيلى سريع پيش مى روند، ايجاد نگرانى شده آقاى خمينى يك يادداشت خصوصى براى مرحوم مطهرى نوشتند و در آن تاكيد شده بود كه چرا براى تكميل اعضاى شوراى انقلاب اين قدر معطل مى  كنيد، هر چه سريع تر تمامش كنيد. از مجموعه كسانى كه پيش بينى شده بود تا زمانى كه ما به ايران برگشتيم هشت نفر عضويت در شوراى انقلاب را پذيرفته بودند كه عبارت بودند از: مرحوم مهندس بازرگان، مرحوم دكتر سحابى، دكتر سيداحمد صدرحاج سيدجوادى، مهندس سحابى، مهندس كتيرايى، دكتر شيبانى، تيمسار مسعودى، يك نفر ديگر هم بود. از روحانيون هنوز هيچ كس عضو نشده بود و همه از سياسيون بودند. آقاى خمينى هم به من گفتند كه عضو شوراى انقلاب باشم. قرار بود آقاى دكتر سنجابى هم به عضويت دعوت شود. همان موقع كه ما در پاريس بوديم مرحوم مطهرى زنگ زد به من و اطلاع داد كه دكتر سنجابى نپذيرفته است. بعداً مرحوم مطهرى توضيح داد كه با سنجابى صحبت كرده بود و سنجابى پرسيده بود كه اعضاى شوراى انقلاب چه كسانى هستند؟ مرحوم مطهرى در جواب گفته بود كه اول بايد ببينيم مى پذيرى يا نه؟ اگر پذيرفتى و آمدى ديگر همه را مى بينى آن وقت سنجابى  پرسيده بود مهندس بازرگان هم هست؟ مرحوم مطهرى مى گفت چون من نمى توانستم دروغ بگويم جوابم طورى بود كه معلوم مى كرد كه مهندس بازرگان هم هست و مرحوم سنجابى در جواب گفته بود كه من نمى آيم. در ابتداى امر روحانيون در شوراى انقلاب نبودند و قرار بود همان ۸ نفر غيرروحانى باشند. ولى چون اعضاى شوراى انقلاب تكميل نشده بود، كم كم يك گروه از روحانيون به اين ۸ نفر ملحق شدند و با هم جلسات مشترك داشتند. اين گروه عبارت بودند از مرحوم بهشتى، آقاى هاشمى، مرحوم مطهرى، آقاى خامنه اى، مرحوم باهنر، در آن موقع هنوز مرحوم طالقانى به شورا دعوت نشده بود و به ايشان خبر نداده بودند. آقاى فريدون سحابى به من زنگ زد و نگرانى دوستان را اطلاع داد و اينكه ممكن است حادثه اى بد اتفاق افتد، چرا كه مرحوم طالقانى كه تازه  از زندان آزاد شده است درصدد تشكيل يك شوراى انقلاب است. مرحوم طالقانى بعد از آزادى از زندان به دليل موقعيتى كه داشتند نمايندگان همه گروه ها را دعوت كرده بودند به يك گردهمايى براى تشكيل يك شوراى انقلاب. مرحوم طالقانى از شوراى انقلابى كه امام قصد داشتند درست كنند خبر نداشتند و به ابتكار خودشان تشكيل يك چنين شورايى را شروع كرده بودند و از نمايندگان همه احزاب، حزب مردم، جاما، جمعيت خداپرستان سوسياليست، حزب ايران، جبهه ملى، نهضت آزادى و... جمع شده بودند براى اينكه يك هسته مركزى به وجود بياورند. مرحوم دكتر سامى هم دبير اين جلسه بود و صورت جلسات را شامل موضوعات و اسامى اشخاص و احزاب همه را نوشته است. مرحوم طالقانى چون از تشكيل شوراى انقلاب بى اطلاع بوده با دكتر يدالله سحابى و مهندس بازرگان هم پيشنهاد مشاركت در آن جلسه را مى دهد و در نتيجه دكتر سحابى و مهندس بازرگان در معذوريتى قرار مى گيرند زيرا از يك سو قرار بود كه تشكيل شوراى انقلاب به صورت مخفى باشد و ناگزير اين آقايان بنا به تعهد اخلاقى كه داشتند به مرحوم طالقانى چيزى نگفته اند و از طرفى نمى توانستند آن پيشنهاد را هم ناديده بگيرند. روحانيون ديگرى هم كه در تهران در جريان تشكيل شوراى انقلاب بودند نيز به مرحوم طالقانى چيزى نگفته بودند. من مطلب را عيناً به آقاى خمينى مطرح كردم، ايشان گفتند: «شما يك تلفن به مطهرى بزن كه از طالقانى دعوت كند و يك تلفن به طالقانى بزن كه دعوت مطهرى را بپذيرد. اين تلفن  ها انجام شد و به اين ترتيب آقاى طالقانى هم به عضويت شوراى انقلاب در آمدند.»
پايان كار شوراى انقلاب
در ۱۲ تير ماه سال ،۱۳۵۹ دكتر بهشتى گفت: «مسئوليت شوراى انقلاب دو هفته ديگر پايان مى يابد.» سپس آخرين جلسه شورا به رياست مهندس بازرگان در پنج شنبه شب ۲۶ تير سال ۱۳۵۹ برگزار شد و جرايد نوشتند: «به دنبال تكميل اعضا و حقوقدان هاى شوراى نگهبان و رفع موانع كار مجلس و تصويب اعتبارنامه ها، پايان كار شوراى انقلاب اعلام شد.» دكتر حسن حبيبى سخنگوى شوراى انقلاب، در آخرين گفت وگوى خود درباره شوراى انقلاب، وضعيت آن را به طور خلاصه چنين تشريح كرد: «امروز با رسميت يافتن مجلس شوراى اسلامى و كامل شدن اعضاى شوراى نگهبان قانون اساسى، كار شوراى انقلاب كه تاكنون وظيفه قانونگذارى را بر عهده داشته نيز به پايان رسيد.» آخرين اعضاى شورا عبارت بودند از: ابوالحسن بنى  صدر، آيت الله موسوى اردبيلى، مهندس بازرگان، محمدجواد باهنر، دكتر بهشتى، آيت الله خامنه اى، مهندس عزت الله سحابى، دكتر عباس شيبانى، صادق قطب زاده، محمدرضا مهدوى كنى، اكبر هاشمى رفسنجانى و حسن حبيبى.
منابع:
۱ _ شماره هاى ۵۱ و ۵۲ مجله ايران فردا خاطرات ناگفته عزت الله سحابى و ابراهيم يزدى در مورد شوراى انقلاب.
۲ _ هاشمى و انقلاب نوشته مسعود رضوى انتشارات همشهرى.
۳ _ شوراى انقلاب و دولت موقت از زبان مهندس بازرگان.
۴ _ در تكاپوى آزادى قسمت دوم حسن يوسفى اشكورى.
۵ _ اولين رئيس جمهور به كوشش محمد جواد مظفر.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 دی1383ساعت 0:11  توسط رضا  | 

۱۲/۰۹/۸۲

طرح غيررسمي صلح خاورميانه موسوم به طرح ژنو ديروز در ژنو امضا شد. اين طرح كه توسط چهره هاي چپگراي اسرائيلي و فلسطيني تهيه شده است بسيار جامع تر از نقشه راه يا همان طرح صلح رسمي بين المللي مورد حمايت آمريكاست. حاكميت مشترك بيت المقدس و ابطال حق بازگشت فلسطيني ها از جمله نكات كليدي اين طرح است. اين عهدنامه 50 صفحه اي نتيجه دو سال و نيم مذاكرات مخفيانه به رهبري يوسي بيلين وزير سابق دادگستري اسرائيل و ياسر عالد ربو وزير سابق اطلاعات فلسطين است. رياست اين مراسم را كه حدود 700 نفر در آن شركت كرده بودند، ريچارد دريفوس ستاره هاليوود به عهده داشت. اين مراسم كه توسط دولت سوئيس سازمان داده شده بود با حضور برندگان جايزه نوبل از جمله جيمي كارتر و لخ والسا، رئيس جمهور سابق لهستان، و تعدادي از ستاره هاي سابق هاليوود برگزار شد. صدها اسرائيلي و فلسطيني نيز براي حمايت از معرفي اين طرح در ژنو به سر مي برند.

هم زمان با مراسم آغاز به كار امضاي عهدنامه ژنو در نزديكي فرماندهي سازمان ملل، جيمي كارتر رئيس جمهور سابق آمريكا گفت: اين بعيد است كه ما شاهد تعهدات بيشتري درباره صلح باشيم. تنها اين عهدنامه مي تواند از درگيري هاي دائمي جلوگيري كند. ياسر عابد ربو، وزير سابق اطلاعات تشكيلات خودگردان كه به همراه يوسي بيلين، وزير سابق دادگستري اين رژيم از بانيان اين طرح هستند، اظهار داشت: اين عهدنامه مصالحه اي تاريخي با راه حل هاي مشخص در تمامي موارد است. حاميان صهيونيستي اين طرح، همچنين با كم اهميت جلوه دادن مخالفت آريل شارون، نخست وزير رژيم صهيونيستي در هفته هاي اخير، اظهار داشتند كه طيف وسيعي از جامعه مدني در ژنو حمايتشان را از اين عهدنامه نشان دادند. آوراهام برگ، سخنگوي سابق پارلمان رژيم صهيونيستي اظهار داشت: اگر دولت براي مردم در ژنو حضور ندارد، پس اجازه دهيد مردم براي خودشان در اين مراسم حضور داشته باشند. در همين حال ويليام برنز، فرستاده ويژه آمريكا به منطقه خاورميانه نيز از پذيرش طرح صلح ژنو امتناع كرده اما گفت است تعدادي از گروه هاي دخيل در اين طرح، گام هاي مثبتي در راه فرآيند صلح خاورميانه برداشته اند. آقاي برنز در جريان ديدار خود از بيت المقدس با شائول موفاز، وزير دفاع اسرائيل ديدار كرد.

از سوي ديگر منابع اطلاعاتي در واشنگتن اعلام كردند، دفتر كالين پاول در حال انجام تداركات نشست روز جمعه وي با يوسي بيلين و ياسر عابد ربو، بانيان معاهده ژنو است. به گزارش روزنامه هاآرتص، در اين نشست قرار است يوسي بيلين و ياسر عابد ربو، بانيان اسرائيلي و فلسطيني عهدنامه ژنو، جزئيات اين طرح صلح را براي كالين پاول، وزير امور خارجه آمريكا شرح دهند. اين در حالي است كه رژيم صهيونيستي مخالفت خود را با ديدار احتمالي كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا با دو تن از طراحان اسرائيلي توافق ژنو اعلام كرده است. بنابراين گزارش رئيس دفتر آريل شارون در ديدار اخير خود با كاندوليزا رايس مشاور امنيت ملي آمريكا به وي ابلاغ كرد كه كابينه اسرائيل تنها مرجع قانوني براي برقراري تماس و مذاكره با حكومت خودگردان فلسطين است. وايسگلاس افزود: هرگونه تلاش براي گفت وگو با فلسطيني ها بدون هماهنگي با كابينه اسرائيل به زيان اجراي طرح نقشه راه خواهد بود.

گروه هاي فلسطيني طرح ژنو را محكوم كردند

جنبش حماس، جبهه خلق براي آزادي فلسطين، كميته دفاع از حق بازگشت فلسطينيان در اردن، گروه هاي فلسطيني مقيم سوريه و نيز شيخ عكرمه صبري مفتي قدس با انتشار بيانيه هاي جداگانه اي طرح صلح ژنو را محكوم كردند.

حمايت ها از طرح ژنو

هم زمان با محكوميت عهدنامه ژنو از سوي مقامات رژيم صهيونيستي و گروه هاي فلسطيني، رهبران جهان حمايتشان را از اين طرح اعلام كردند. به گزارش هاآرتص، هم زمان با آغاز مراسم امضاي عهدنامه ژنو، شخصيت هاي برجسته جهان اين عهدنامه را روزنه اميدي براي پايان درگيري ها در منطقه عنوان كردند. در بيانيه اي كه به امضاي 58 سياستمدار برجسته از جمله چندين تن از روساي جمهوري و نخست وزيران سابق رسيده، آمده است: درگيري هاي فلسطينيان و اسرائيلي ها تاكنون تلفات زيادي را بر جاي گذاشته است. مردم دو جناح هزينه گزافي براي زندگي در جنگ پرداخته و چيزهاي زيادي را از دست داده اند. در ميان امضاكنندگان اين بيانيه، شخصيت هايي از جمله ميخائيل گورباچف، رؤساي جمهور سابق اتحاد جماهير شوروي، فنلاند، برزيل، آفريقاي جنوبي و مكزيك حضور داشتند. از سوي ديگر، خاوير سولانا، نلسون ماندلا، لخ والسا، كوفي عنان و بيل كلينتون نيز حمايت خود را از اين ابتكار عمل اعلام كرده اند.
http://www.sharghnewspaper.com/82-9-12/middle-east.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1383ساعت 23:53  توسط رضا  | 

اميد آزاده: موضوع روابط تهران و قاهره اخيرا مورد توجه قرار گرفته است.ايران و مصر به عنوان دو كشور محوري جهان اسلام در دو نقطه حساس و استراتژيك قرار گرفته اند.

هر دو كشور از سابقه غني فرهنگي و تمدني با توانمندي هاي ديني ، سياسي و فرهنگي برخوردار هستند كه در صورت همكاري با هم مي توانند نقش سازنده اي در معادلات منطقه اي و بين المللي بازي كنند. اما در حال حاضر عوامل متعددي امكان هر گونه همكاري دو طرف را از بين برده  است.

1 ادعاي حمايت ايران از اسلام گرايان: با تشديد مبارزه اسلام گرايان عليه دولت مصر، مقامات اين كشور بارها ايران را به حمايت از آنها متهم كرده اند.

حتي مبارك رئيس جمهور مصر سال 1998 ايران را متهم به همكاري با يك فرد مصري براي قتل عاطف صدقي نخست وزير مصر كرد.اتهامات با واقعيت ها انطباق ندارد و در مورد آنها بزرگ نمايي شده است.

در واقع همان طور كه دكتر حميد احمدي استاد دانشگاه تهران مي گويد: «اختلاف ايران و مصر بر سر اسلام سياسي به خاطر سوء برداشت ها بوده است، زيرا اگر موضوع را بررسي كنيم متوجه مي شويم كه حمايت ايران از گروه هاي اسلام گرا چندان واقعيت نداشته است.

زماني كه انورسادات، رئيس جمهوري مصر ترور شد، دولت ايران از اين اقدام حمايت نكرد و فقط برخي مطبوعات از چنين اقدامي حمايت كردند. در حال حاضر نيز گروه هايي مانند تنظيم الجهاد و الجماعه الاسلاميه به چالش مشترك ايران و مصر تبديل شده اند. اين گروه ها دوست ايران نبودند.

بلكه ايران را دشمن خود قلمداد مي كردند و از سپاه صحابه در پاكستان كه مقامات ايراني را به شهادت رساندند، حمايت كردند.علاوه بر اين دستگيري برخي اعضاي القاعده از سوي ايران كه چند تن از آنها تابعيت كشور مصر را دارند و اخبار تاييد نشده اي كه در مورد دستگيري مصطفي احمد حسن حمزه معروف به ابوحازم رهبر جماعت اسلامي مصر كه سازماني نزديك به القاعده و مسئول ترور انور سادات است، به گوش مي رسد نشانگر آن است كه ايران و مصر مي توانند در اين زمينه همكاري داشته باشند.

همچنين تمايل ايران به تحويل اين افراد به كشور متبوعشان گام مثبت ديگري از سوي تهران تلقي مي شود كه مقامات مصري بايد به آن توجه كنند.

2 تمايل به ايفاي نقش در ترتيبات امنيتي خليج فارس و مسئله جزاير سه گانه ايراني. پس از سقوط شاه مصر نامزد جايگزيني ايران براي حفظ امنيت در منطقه خليج فارس شد. اما به علت پذيرش پيمان كمپ ديويد مورد تحريم اعراب قرار گرفت.

با اشغال كويت مجددا راه براي ايفاي نقش مصر در اين منطقه باز شد. ولي با انعقاد موافقت نامه هاي دو جانبه آمريكا با كشورهاي حاشيه خليج فارس اين نقش باز هم كمرنگ شد و لذا مصر تلاش كرد تا با بزرگ كردن مسئله جزاير ايراني و تهديد تهران نقش خود را احيا كند.

در واقع مصر با حمايت از ادعاي امارات مي تواند شانس خود را به عنوان حافظ منافع اعراب و سخنگوي كشورهاي نفتي افزايش دهد و علاوه بر آن سهمي از دلارهاي نفتي اين كشورها را به دست آورد.

برخي محافل مصري مسئله جزاير سه گانه ايراني را جدي ترين مانع بر سر راه گسترش روابط دو طرف مي دانند و مدعي هستند نظريه روابط نزديك مصر و امارات، اتخاذ موضعي منعطف تر از سوي تهران در قبال اين مسئله ضرورت دارد. به عنوان مثال فهمي هويدي روزنامه نگار مصري در مصاحبه با روزنامه خرداد به تاريخ 27/2/78 مي گويد:

«مسئله امارات بايد حل شود و تا زماني كه اين قضيه فيصله نيابد ايران نمي تواند روابط مطلوبي با كشورهاي عربي داشته باشد.»

ضمن اين كه نبايد كارشكني ها و تحريكات امارات و همچنين تعلقات ناسيوناليستي اعراب به يكديگر را براي فهم علت چنين موضع گيري هايي فراموش كرد، به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه مصر از تامين كنندگان جنگ افزار براي كشورهاي خليج فارس به شمار مي رود و كارشناسان نظامي آن از جمله كارشناسان نيروي هوايي اين كشور،  آموزش ارتش كشورهاي خليج فارس را بر عهده دارند.

لذا افزايش اختلاف ميان ايران و كشورهاي منطقه از اين جهت به نفع مصر است. علاوه بر اين اعراب منطقه عمده ترين وارد كنندگان محصولات كشاورزي و صادراتي مصر محسوب مي شوند و ايران به علت بعد جغرافيايي، كمتر رقيب مصر در اين زمينه محسوب مي شود.

علاوه بر اين حضور كارشناسان نفتي و كارگران، آموزگاران و كارشناسان مصري در منطقه موجب پيدايش منافع فرهنگي و اقتصادي براي اين كشور در خليج فارس شده است.به نظر مي رسد مصر بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه منافع اقتصادي آن در منطقه وقتي به خوبي تامين مي شود كه ثبات و امنيت در خليج فارس برقرار باشد.

اين مسئله نيز مستلزم عدم حمايت از ادعاهاي واهي امارات، احترام به استقلال و تماميت ارضي كشورهاي منطقه و عدم مداخله در امور داخلي آنهاست. سياست ملايم تر مصر در قبال اظهارات مقامات اماراتي نشان مثبتي از درك اين مسئله از سوي آنان تلقي مي شود كه زمينه را براي همكاري دو كشور آماده مي كند.

به هر حال تاريخ نيز نشان مي دهد كه ناصر از دخالت هاي خود در خليج فارس و تحريك اعراب منطقه عليه ايران نتيجه اي نگرفت و سياست هاي وي منجر به شكست مصر در جنگ 1967 بر ضد اسرائيل شد. اما سادات از طريق دوستي با ايران به منافع زيادي رسيد.

3 مسئله كمپ ديويد و مخالفت هاي داخلي. مطمئنا پذيرش قرارداد صلح كمپ ديويد در سال 1356 از سوي مصر كه جاده صاف كن پذيرش اسرائيل در منطقه و موجب سست شدن روند مقاومت كشورهاي عربي در برابر اسرائيل شد،نابخشودني ترين گناه رژيم مصر و مهم ترين عامل سردي روابط دو طرف تاكنون تلقي مي شود. مخصوصا آنكه امام راحل در ارديبهشت سال 58 شخصا دستور قطع اين روابط را صادر نمود.

به هر حال با وجود گذشت سال ها از اين مسئله و ايجاد تغييرات فراوان در جغرافياي سياسي منطقه، به علت مخالفت برخي محافل ذي نفوذ كشورمان با از سرگيري روابط با مصر و عدم وجود اجماع داخلي، سردي موجود هنوز برطرف نشده و بي اعتمادي طرفين كماكان ادامه دارد. به عنوان مثال روزنامه كيهان در سرمقاله خود در تاريخ 29/3/78 مي نويسد:

«عامل قطع روابط جمهوري اسلامي ايران با مصر يعني خيانت دولت مصر به جهان اسلام و شركت در معاهده ننگين و ذلت بار كمپ ديويد همچنان به قوت اوليه خود باقي است. از آنجا كه دولت مصر همچنان بر مواضع خصمانه خود بر عليه ملت مسلمان تاكيد و برحضور در معاهده ننگين كمپ ديويد اصرار دارد، به آساني مي توان نتيجه گرفت كه زمان بهبود رابطه ايران و مصر فرا نرسيده است.»

روزنامه جمهوري اسلامي در تاريخ 3/8/78 در همين زمينه مي نويسد: «ما مي توانيم با ملت مسلمان و متمدن مصر رابطه داشته باشيم و به آنها «كمك» كنيم تا دولت دلخواه خود را انتخاب كنند. دولت دلخواه مصر، دولتي است كه حمايت از آرمان فلسطين و مبارزه عليه رژيم صهيونيستي را سر لوحه برنامه هاي خود قرار دهد و نه دولتي كه دلال صهيونيسم باشد.»

اما بايد توجه داشت كه تداوم فضاي بي تصميمي در حوزه روابط با مصر به هيچ وجه به نفع كشور نيست. شرايط جديدي كه در آن آريل شارون به استفاده از تمام شيوه هاي خشونت آميز و تهاجمي روي آورده و فضاي جنگي را بر منطقه حاكم ساخته بايد انگيزه اي را در ايران و مصر براي از سر گيري روابط ايجاد كند.

چنين اقدامي مسلما به قدرت گيري جهان اسلام در برابر توسعه طلبي هاي رژيم صهيونيستي و نيز افزايش مقاومت در برابر خواست هاي غيرمنطقي دولت بوش خواهد انجاميد. در واقع همان طور كه دكتر دهقاني استاد دانشگاه علامه طباطبايي مي گويد:

«زماني كه ايران رابطه اش را با مصر قطع كرد اين كار سياست معقولي بود؛ زيرا از تفرقه جهان اسلام جلوگيري مي كرد در آن زمان خود اعراب نيز مصر را طرد كردند، ولي در شرايط فعلي روابط ايران و مصر مي تواند تامين كننده وحدت جهان اسلام و تامين كننده افزايش قدرت كشورهاي اسلامي براي مقابله با توسعه طلبي اسرائيل باشد.»

حتي مقامات مصري نيز در مناسبت هاي مختلف از اين پيمان تبري جسته اند. به عنوان مثال صفوت شريف وزير تبليغات مصر در سفر به تهران در آذر 78 گفت:

«چنان چه حسني مبارك گفت كمپ ديويد مربوط به گذشته بوده و اكنون به دور انداخته شده است، كمپ ديويد مرد و به جهنم رفت.»

محمود عبدالغني عاشور قائم مقام الازهر نيز در دي ماه 79 به هنگام ديدار با مقام معظم رهبري چنين اظهار داشت: «كمپ ديويد با مرگ سازنده آن مرد.»

شرايط و تحولات منطقه اي و بين المللي _ بالاخص سردي روابط آمريكا و اعراب پس از حوادث 11 سپتامبر _ فرصت مغتنمي را براي توسعه روابط ايران و مصر فراروي هر دو كشور قرار داده است و استفاده از اين فرصت نشانگر درك و دريافت رهبران هر دو كشور است كه به جاي توجه به فشارهاي غيرمنطقي، منافع ملي را لحاظ مي كنند.
 

http://www.sharghnewspaper.com/82-9-12/diplomatic.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1383ساعت 23:45  توسط رضا  | 

009282.jpg
بابك سياوشي: اينجانب با خواندن نوشتار سرمقاله روزنامه شرق (شماره ۷۸ _ ۱۰ آذر) به نام «هويت ايراني ما» نوشته آقاي مهران كرمي، بر آن شدم ديدگاه خود را درباره آن به آگاهي ايشان برسانم. جناب آقاي كرمي، هم ميهن گرامي، در آغاز بايد بگويم كه دلايل ارائه شده از سوي شما در سرمقاله را مبني بر لزوم شركت جستن فعالانه در سياست جهاني و همكاري با كشورهاي مهم و استراتژيك و يا حضور و عضويت در پيمان هاي جهاني كه از ائتلاف كشورها مبني بر علايق و منافع ملي مشترك پديد مي آيند، كاملاً مي پذيرم و ديدگاه من نيز همانند شماست، اما نتيجه گيري شما و دفاعتان از تصميم وزارت خارجه مبني بر عضويت در اتحاديه عرب را كاملاً بي پايه و منطق مي يابم. و اينك دلايل مخالفت من: ۱ _ همانطور كه از نام اين اتحاديه مشخص است و نياز به هيچگونه تفسير و توجيهي نيز ندارد، اين اتحاديه متشكل از تعدادي از كشورهاي عرب زبان و داراي هويت ملي عرب (از نظر نژادي و يا از نظر زباني) است و از اين رو هدف آن تأمين اهداف اين كشورها و ملت ها خواهد بود و قطعاً اگر چنين نبود لزومي نيز نداشت نام آن را اتحاديه عرب بگذارند. ۲- از آنجايي كه دليل ائتلاف يك كشور با كشورهاي ديگر و پيمان هاي جهاني، نگاهباني و پاسداري از منافع و هويت و ارزش آن كشور در برابر تهديدات مختلف (اعم از نظامي، فرهنگي، اقتصادي و...) و بر اساس يك يا چند ويژگي مشترك بين اعضاي آن ائتلاف است، پيوستن يك كشور به پيماني كه پايه هويت ملي و نژادي آن كشور را به چالش مي گيرد، نمي تواند اقدامي در جهت حفظ منافع كشور قلمداد شود. به سادگي مي گويم: ما با اتحاديه عرب (توجه شود؛ نه كشورهاي عرب و يا مسلمان) چه هدف و يا منافع و يا ويژگي مشتركي داريم؟ اتحاديه اي كه پيش فرض و پايه تشكيل آن عرب بودن اعضاي آن است، چگونه مي توان شامل ايران باشد!؟ به عنوان مثال تصور كنيد اگر كشورهاي داراي اكثريت نژادي اسلاو كه در منطقه بالكان هستند در اتحاديه اي گردهم بيايند و نام آن را نيز «اتحاديه كشورهاي اسلاو» بگذارند، آن گاه بسيار مسخره و پرسش برانگيز نخواهد بود اگر وزارت خارجه آلمان درخواست عضويت در اين اتحاديه را داشته باشد؟
۳ - با توجه به ويژگي ديني مشترك با بسياري از كشورهاي اسلامي جهان، چه لزومي دارد كه به اتحاديه اي كه پديدآورندگان آن با محور قرار دادن ويژگي نژادي خود [كه متفاوت با ويژگي نژادي ايرانيان است] آن را پايه گذاري كرده اند، بپيونديم و هويت ايراني خود را به پرسش بگيريم؟ به جاي اين كار مي توان با بسياري از كشورهاي قدرتمند اسلامي جهان (بر خلاف اكثر كشورهاي عرب) پيمان همكاري بست و بر پايه ويژگي ديني مشترك از تجربيات و كمك آنان بهره گرفت.
http://www.sharghnewspaper.com/820918/diplom.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1383ساعت 23:37  توسط رضا  | 


 
{{مهرداد مولايى}}
پس از مذاكرات پر حرارت سوئيس، سرانجام، مشكل قبرس در آستانه حل و فصل دائمى قرار گرفته است. همچنانكه راقم اين سطور در يادداشتهاى چندين ماه پيش، فرا رسيدن چنين روزهايى را پيش بينى كرده بود، هم اكنون شاهد آن هستيم كه ديپلماسى عاقلانه دولت حزب عدالت و توسعه با نخست وزيرى آقاى «اردوغان» ثمرات مثبت خود را در قضيه اى كه طى ساليان متمادى هيچ يك از دولتهاى سلف توفيقى در حل و فصل آن نداشتند. براى مردم جزيره قبرس و همچنين مردم جمهورى تركيه به ارمغان آورده است. شايد اين تعبير يكى از روزنامه نگاران ترك از روز ۳۱ مارس ۲۰۰۴ (روز اعلام نهايى شدن آخرين نسخه طرح عنان) به عنوان «روزى كه در آن نام، اردوغان در تاريخ به ثبت رسيد» چندان اغراق آميز نباشد.
طرح ارائه شده از جانب «كوفى عنان» دبير كل سازمان ملل متحد، از ابتدا على رغم مخالفتهاى «رئوف دنكتاش» رئيس جمهورى خود خوانده ترك قبرس شمالى به عنوان مبناى مذاكرات قرار گرفت، اما نكته قابل توجه اين بود كه هيأت ترك، با هدايت «محمد على طلعت» نخست وزير اين جمهورى كه پس از انتخابات اخير در قبرس شمالى به اين مقام دست يافت و ديپلماسى پيگير «عبدالله گل» وزير خارجه دولت اردوغان، موفق به اعمال تغييرات مهمى در اين طرح شد، به گونه اى كه در نسخه چهارم، يعنى نسخه نهايى طرح، طرف ترك به بسيارى از اهداف خود دست يافت تا جايى كه اين بار (صرفنظر از مخالفتهاى هميشگى دنكتاش كه گويى تحت هيچ شرايطى پايان نخواهد يافت) اين طرف يونانى تبار بود كه لب به اعتراض گشود و از احتمال عدم پذيرش طرح در همه پرسى آتى توسط يونانى تبارهاى جنوب قبرس سخن به ميان آورد. حتى مخالفان سرسخت اردوغان و حزب عدالت و توسعه در تركيه هم اكنون در موضعى قرار گرفته اند كه به سختى مى توانند باناديده گرفتن پيشرفت حاصله، همه دستاوردها را يكسره انكار كنند. براساس طرح عنان يك دولت فدرال مركب از بخش ترك زبان شمالى و بخش يونانى زبان جنوبى تشكيل خواهد شد و رياست اين دولت به صورت چرخشى در تصدى تركها و يونانى زبانها خواهد بود. مهمترين تغييرات صورت گرفته به سود تركها را مى توان در اين موارد خلاصه كرد:
۱ ـ مجلس سناى دولت فدرال مركب از ۲۴ نفر ترك زبان و ۲۴ نفر يونانى زبان خواهد بود، در حالى كه در طرح قبلى اين نسبت به تساوى تقسيم نشده بود و با توجه به اكثريت عددى يونانى زبانها سهم بيشترى به آنها اختصاص داشت.
۲ ـ در طرح قبلى پيش بينى شده بود كه تا زمان پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا، ورود و اسكان يونانى زبانهاى جنوب در بخش شمالى مى بايست لزوماً در يك حد معين صورت گيرد تا تركيب جمعيتى بخش شمالى دستخوش تغييرات اساسى شود، اما پس از عضويت تركيه در اتحاديه اروپا چنين حدى نيز از ميان مى رفت و در واقع، يونانى زبانهاى بخش جنوبى اين امكان را پيدا مى كردند كه به هر ميزان وارد بخش شمالى شوند و در آنجا اسكان پيدا كنند. مطابق طرح جديد، حتى پس از عضويت تركيه در اتحاديه اروپا، اين تغيير مكان بايد، به گونه اى صورت گيرد كه در هر شرايطى حداقل دوسوم ساكنان بخش شمالى را ترك زبانها تشكيل دهند.
۳ـ در طرح جديد، ساكنان يونانى زبان بخش شمالى (بخش ترك نشين) از حق رأى برخوردار نيستند.
۴ـ مطابق اين طرح، نيروهاى نظامى تركيه البته در تعداد محدود مى توانند به عنوان نيروهاى يكى ازدول ضامن تا سال۲۰۱۸ دربخش شمالى باقى بمانند.
براساس استانداردهاى حقوقى موجود در اتحاديه و شوراى اروپا، اتباع كشورهاى عضو از حق تغيير مكان و مالكيت به عنوان يكى ازحقوق و آزاديهاى اساسى برخوردارند؛ بخصوص در زمانى كه اين حق در چارچوب مرزهاى يك كشور مصداق پيدا مى كند، به طور مضاعف به عنوان يك حق بديهى به نظر مى رسد محدود كردن اين حق به شكل استثنا براى يونانى زبانهاى قبرس، انحرافى از استانداردهاى موجود تلقى خواهد شد. تركها تلاش كردند به منظورجلوگيرى از تغييرات جمعيتى توسط اكثريت يونانى زبان و تكرار دعواهايى از قبيل دعواى «لوئيزيدو» توسط يونانى تبارانى كه پس از اشغال بخش شمالى از آن منطقه اخراج شدند و اموال غيرمنقول آنان ضبط شد، تضمينهاى لازم را كسب كنند. مقامات اتحاديه اروپا به هيأت ترك اين اطمينان را داده اند كه توافق به دست آمده در چارچوب طرح عنان را به منظور جلوگيرى از طرح اين قبيل دعاوى به تصويب شوراى اروپا و پارلمانهاى تك تك كشورهاى عضو برسانند. اما اين روند، زمانى در حدود ۱‎/۵سال را به خود اختصاص خواهد داد؛ با اين وجود، به نظر مى رسد به منظور جلوگيرى از طرح دعاوى احتمالى در اين فاصله زمانى، ديپلماسى تركيه به احتمال فراوان به نحومؤثرى در صورت بروز مواردى در اين رابطه وارد عمل خواهد شد.
به هر تقدير، طرح موجود براساس مكانيسم مورد توافق در «نيويورك» در۱۳فوريه،۲۰۰۴ در ۲۴آوريل۲۰۰۴ براى هر دو بخش شمالى و جنوبى قبرس به همه پرسى گذاشته خواهد شد. در صورتى كه مردم هر يك از دوبخش به اين همه پرسى پاسخ منفى دهند، بايد در انتظار عواقب بين المللى آن نيز باشند. ظواهر امر حاكى از آن است كه تركهاى بخش شمالى به احتمال زياد به اين همه پرسى پاسخ مثبت خواهند داد. در مورد يونانى زبانهاى بخش جنوبى نيز با توجه به تهديدات صريح دولتهاى ايالات متحده آمريكا و انگليس در مورد اعمال تضييقات اقتصادى در صورت پاسخ منفى مردم اين بخش و همچنين طرح جدى موارد مشابه در قالب اتحاديه اروپا، حصول نتيجه منفى در اين همه پرسى يك فرض بعيد به نظر مى رسد.
به عبارت ديگر، آنچنان كه به نظر مى رسد، مشكل ديرينه قبرس به عنوان يكى از معضلات حل نشده بين المللى به زودى حل و فصل خواهد شد و اين در حالى است كه پارلمان اروپا نيز اخيراً تغييرات صورت گرفته در قوانين تركيه را كه به منظور انطباق با معيارهاى موسوم به معيارهاى كپنهاگ به منظور عضويت اين كشور در اتحاديه اروپا صورت گرفته است به عنوان اقدامات اصلاحى جسورانه ستود و در عين حال، به نواقصى كه مى بايست رفع شوند نيز اشاره كرد۷ پارلمان اروپا در همين ارتباط با رد پيشنهاد احزاب دموكرات مسيحى مبنى بر صرف نظر كردن از بحث عضويت تركيه و پيش بينى يك وضعيت خاص به عنوان شريك ويژه اتحاديه اروپا براى اين كشور، به گونه اى بر جدى بودن بحث عضويت تركيه صحه گذاشت. هر چند، اين تصميمات پارلمان اروپا، آثار اجرايى مستقيم خاصى را براى تركيه به همراه نخواهد داشت، با اين وجود، حاكى از جهت گيرى و فضاى موجود در اروپا در خصوص عضويت اين كشور در اين اتحاديه پس از اصلاحات و پيشرفتهاى صورت گرفته توسط دولت اردوغان است.
تمامى اين موارد در حالى است كه پس ازا علام نتايج انتخابات محلى در ۲۸مارس۲۰۰۴ و كسب ۴۲% آرا توسط حزب عدالت و توسعه مشخص شد كه محبوبيت اين حزب در مقايسه باانتخابات پارلمانى در سال۲۰۰۲ به ميزان قابل ملاحظه اى افزايش و محبوبيت حزب رقيب (حزب چپگراى جمهوريخواه خلق) نيز كاهش چشمگيرى يافته است.
نهايى شدن طرح عنان و اجرا شدن آن بر اين محبوبيت خواهد افزود، چرا كه از هم اكنون، چشم انداز روشنترى را براى روند عضويت تركيه در اتحاديه اروپا و انجام اصلاحات دموكراتيك در اين كشورنويدمى دهد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1383ساعت 22:56  توسط رضا  | 


 
008847.jpg
احسان موحديان: همكاري هسته اي ايران و روسيه در سال ۱۹۸۷ به طور محدود آغاز شد. اما به تدريج كه ايران از جلب همكاري مجدد آلمان و فرانسه در بازسازي نيروگاه بوشهر نااميد شد، اين همكاري ها نيز شدت گرفت. در ژوئن سال ۱۹۸۹ رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي در سفر به مسكو موافقتنامه همكاري دوجانبه اي را در مورد مسائل هسته اي با اتحاد شوروي سابق امضا كرد. در جولاي ۱۹۸۹ براي اولين بار نام شوروي به عنوان كشور جايگزين آلمان غربي در تكميل نيروگاه اتمي بوشهر مطرح مي شود. در ماه هاي سپتامبر و اكتبر سال ۱۹۸۹ نشريات غربي گزارش هاي متعددي را در مورد همكاري هاي هسته اي ايران و شوروي منتشر مي كنند و مقامات ايراني نيز بر صلح آميز بودن اين همكاري ها تاكيد مي كنند.
در ۶ مارس سال ۱۹۹۰ اتحاد شوروي سابق و ايران پروتكلي را امضا مي كنند كه بر مبناي آن شوروي در ازاي دريافت سه ميليارد متر مكعب گاز طبيعي دو راكتور ۴۴۰ مگاواتي در ايران احداث كند. همچنين شوروي متعهد مي  شود تا دو راكتور آبي تحت فشار كه از سوي آلماني ها نيمه كار رها شده بود را تكميل كند. در ۱۶ مارس ۱۹۹۰ نيز اتحاد شوروي توافقنامه اي با ايران امضا كرده كه در آن فرايند اجرايي ساخت دو نيروگاه هسته اي ۴۴۰ مگاواتي قيد مي شود. مذاكرات براي ساخت نيروگاه هاي بيشتر در ماه هاي بعد نيز ادامه مي يابد. در ۷ فوريه سال ۱۹۹۱ و براي اولين بار مقامات ايراني از عدم توجه روس ها به تعهداتشان سخن مي گويند و خليل موسوي نماينده وقت ايران در سازمان بين المللي انرژي هسته اي اعلام مي كند كه توافقنامه هاي امضا شده با روسيه در سال ۱۹۹۰ هنوز به مرحله اجرا در نيامده است. در سال ۱۹۹۲ موافقتنامه اي بين دو دولت ايران و روسيه براي ساخت يك نيروگاه هسته اي در شمال ايران و در نزديكي مرز تركمنستان منعقد شد. آمريكا و سازمان بين المللي انرژي هسته اي با اين اقدام به شدت مخالفت كردند و روس ها نيز در مقابل، كشورهاي غربي را به تلاش براي منزوي ساختن روسيه در بازار انرژي هسته اي متهم مي كنند. روسيه به رغم آنكه به علت وخامت اوضاع اقتصادي و نياز به نقدينگي خواستار ساخت اين نيروگاه بود، اما به علت زلزله خيز بودن منطقه از اين كار صرف نظر كرد و اعلام كرد كه در عوض به تكميل نيروگاه اتمي بوشهر خواهد پرداخت. در ۲۴ آگوست سال ۱۹۹۲ رضا امراللهي رئيس وقت سازمان انرژي اتمي ايران از توافقنامه هسته اي ۱۵ ساله ايران و روسيه در زمينه توليد راديو ايزوتوپ و استفاده از دانش هسته اي در حوزه هاي پزشكي، كشاورزي، صنعت، ساختمان، ايجاد تاسيسات هسته اي و پژوهشي و آموزش نيروهاي ايراني خبر مي دهد.
بر همين اساس، روسيه متعهد شد تا دو راكتور آبي تحت فشار در ايران احداث كند. در سپتامبر همان سال «محمد صادق آيت اللهي» نماينده دائم ايران در آژانس بين المللي انرژي هسته اي اعلام كرد كه ايران نظارت بين المللي بر دو راكتوري كه قرار است به دست روسيه احداث شود را مي پذيرد و سوخت مصرفي در اين راكتورها را نيز به روسيه باز خواهد گرداند . در همين حال مذاكره با روسيه بر سر خريد دو راكتور نيز ادامه يافت.
اما در اوايل اكتبر ۱۹۹۲ روسيه تسليم فشارهاي آمريكا شده و اعلام مي كند فروش دو راكتور مذكور به ايران به شرطي انجام خواهد شد كه ايران اقدامات نظارتي اضافي آژانس بين المللي انرژي هسته اي را بپذيرد. در همين حال روسيه با درخواست ديگر آمريكا نيز موافقت و اعلام كرد هيچ گاه تكنولوژي يا تجهيزات مورد نياز براي غني سازي را در اختيار ايران قرار نخواهد داد. اما در مورد تقاضاي سوم آمريكا براي بازگشت سوخت هسته اي از ايران به روسيه سكوت كرد. پذيرش تقاضاهاي آمريكا از سوي روسيه موجب  شد تا ايران با ارسال هياتي به اين كشور تعهدات مسكو را به مقامات اين كشور يادآور شود. در اين سفر برنامه زمان بندي شده اي براي تحويل تجهيزات راكتورهاي مذكور تعيين شد و در مورد تحويل سوخت هسته اي مصرفي در ايران نيز مذاكراتي به عمل آمد. در حالي كه روسيه هنوز به تعهدات خود در مورد ساخت دو راكتور آبي عمل نكرده بود، ايران در سال ۱۹۹۳ خواستار ساخت دو راكتور آب سنگين از سوي مسكو شد، اما روس ها با پيشنهاد ايران موافقت نكردند. مطبوعات غربي در همان زمان از فشار شديد دولت آمريكا براي توقف مذاكرات در اين زمينه خبر دادند. دولت روسيه همچنين براي جلب نظر آمريكا ۲۸ ژانويه ۱۹۹۳ طي بيانيه اي رسمي از گسترش امكانات هسته اي در برخي نقاط جهان از جمله ايران ابراز نگراني كرد.
اما در ۳۱ مارس سال ۱۹۹۳ رويترز مجدداً از تلاش روسيه براي ساخت دو نيروگاه هسته اي در ايران خبر داد. همچنين اعلام شد كه ساخت اين دو راكتور آبي تحت فشار ۷ تا ۸ سال به طول خواهد انجاميد. آمريكا و ديگر كشورهاي غربي مجدداً با اين اقدام مخالفت كردند. در آوريل ۱۹۹۳ مجلس شوراي اسلامي خريد دو راكتور مذكور از روسيه را مورد تاييد قرارداد و مذاكرات در مورد محل ساخت اين دو نيروگاه ادامه يافت. مذاكرات مذكور در سال ۱۹۹۴ نيز ادامه يافت. تا آنكه متخصصان روس در مارس همان سال اعلام كردند كه مطالعه در مورد ساخت يك نيروگاه  هسته اي هزار مگاواتي در ايران را آغاز كرده اند. قرار بود ساخت اين نيروگاه تا سال ۱۹۹۸ پايان يابد. اما اين قرارداد هيچ گاه به مرحله اجرا در نيامد. در ۲۲ سپتامبر سال ۱۹۹۴ «رضا امراللهي» رئيس وقت سازمان انرژي هسته اي ايران اعلام كرد كه فاز اول نيروگاه اتمي بوشهر با همكاري روسيه در سال ۱۹۹۹ تكميل خواهد شد. يك روز بعد مدير بخش روابط بين الملل وزارت انرژي هسته اي روسيه اعلام كرد كه مذاكرات براي تكميل فاز اول نيروگاه اتمي بوشهر كماكان براي تكميل منابع مالي آن در جريان است. وي نيز اظهار اميدواري كرد كه اين نيروگاه تا سال ۱۹۹۹ تكميل شود. در مقابل، فشارهاي مقامات ايراني بر روس ها براي مجبور ساختن آنها به انجام تعهداتشان ادامه پيدا كرد و در ۲۰ نوامبر سال ۱۹۹۴ ايران اعلام كرد كه روسيه با اتمام اولين راكتور هسته اي بوشهر در قبال دريافت ۸۰۰ ميليون دلار موافقت كرده است.
در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۹۴ و به دنبال گزارش مثبت آژانس بين المللي انرژي هسته اي، روسيه بر گسترش همكاري هاي خود با ايران تاكيد مي كند. در اواخر سال ۱۹۹۴ ايران كه در زمينه تامين منابع مالي مورد نياز براي تكميل نيروگاه اتمي بوشهر دچار مشكل شده بود تلاش كرد تا تجهيزات ارزان قيمت تري را از كشورهاي اروپاي شرقي وارد كند. اما به علت كارشكني دولت آمريكا توفيقي در اين راه حاصل نشد. در فوريه ۱۹۹۵ سخنگوي كاخ سفيد رسماً اعلام مي كند كه معاملات هسته اي ايران و روسيه ممكن است تاثيرات سويي بر روابط ايالات متحده و روسيه بگذارد. در مقابل روسيه تاكيد مي كند كه نيروگاه هسته اي بوشهر به هيچ وجه براي مصارف نظامي قابل استفاده نيست و سوخت مصرف شده در آن نيز به اين كشور برگردانده مي شود. اما آمريكايي ها و اسرائيلي ها با جنجال آفريني اعلام كردند كه ايران ظرف سه تا پنج سال آينده (يعني تا سال ۱۹۹۸ يا ۲۰۰۰) به سلاح هسته اي دست خواهد يافت.
در مارس ۱۹۹۵ مقامات روسي از توافق خود با ايران براي ساخت راكتورهاي هسته اي جديد خبر مي دهند كه شامل ايجاد راكتورهاي تحقيقاتي در برخي دانشگاه هاي ايران است. سخنگوي وزارت انرژي اتمي روسيه ارزش مجموع قراردادهاي منعقده با ايران را حدود ۳ ميليارد دلار تخمين مي زند. همچنين گزارش هايي در مورد همكاري روسيه براي حفظ و نگهداري راكتورهاي تحقيقاتي موجود منتشر مي شود و اعلام مي شود كه به زودي عده بيشتري از متخصصان روسي به بوشهر فرستاده مي شوند. روس ها همچنين مجدداً بر بازگرداندن سوخت مصرفي در بوشهر به روسيه تاكيد مي كنند. در اوايل مارس ۱۹۹۵ يك پروتكل جديد به قرارداد قبلي ايران و روسيه افزوده مي شود و مسكو متعهد مي شود در قبال دريافت ۱۴۰ ميليون دلار اضافي تغييراتي در فونداسيون نيروگاه بوشهر ايجاد كند و اتاق توربين آن را از نو طراحي كند تا اجزاي راكتور روسي بتوانند به طور مناسب در نيروگاه نصب شوند. همچنين اوايل سال ۱۹۹۶ براي آغاز فعاليت هاي اجرايي تعيين مي شود. مقامات روسي در برابر اعتراضات مكرر آمريكايي ها اعلام مي كنند كه راكتور نصب شده در ايران مشابه راكتورهايي است كه روسيه در ۲۵ كشور ديگر نصب كرده خود آمريكا نمونه هايي از آن را به كره شمالي فروخته است. مقامات روسي همچنين آمريكا را به اتخاذ استانداردهاي دوگانه در قبال كشورهاي مختلف متهم كردند. اما كار به جايي مي رسد كه در مارس ۱۹۹۵ اسرائيل روسيه را تهديد به تحريم مي كند و رهبر حزب ليكود اسرائيل اعلام مي كند كه به هر طريق ممكن مانع ساخت نيروگاه اتمي بوشهر خواهد شد. در ۲۲ مارس همان سال متخصصان روسي نتايج بررسي هاي خود بر روي نيروگاه بوشهر را اعلام كرده و نيازهاي خود براي بازسازي آن را به مسئولان ذي ربط منعكس مي كنند. در همين دوره تلاش هاي ديپلماتيك آمريكا براي قطع همكاري هاي ايران و روسيه شدت مي گيرد و نتيجه ملموسي به دست نمي آيد. آمريكا حتي امضاي توافقنامه اي با روسيه در زمينه كاربرد صلح آميز انرژي هسته اي را به حالت تعليق در مي آورد. اما اين اقدام نيز موجب قطع همكاري روسيه با ايران نمي شود.
برخي منابع روسي در اين زمان علت اصلي مخالفت آمريكا با همكاري تهران و مسكو را رقابت اقتصادي، نگراني از منابع فراوان اين قرارداد براي روسيه و ترس از افزايش نفوذ مسكو در خاورميانه و آسياي مركزي و در بين مسلمانان ذكر مي كنند. گفتني است كه روس ها در همان زمان سود حاصل از قراردادهاي خود با ايران را بين ۷ تا ۸ ميليارد دلار تخمين زده بودند و معتقد بودند كه اين رقم بسيار بيشتر از كمك هاي وعده داده شده آمريكا به روسيه است. آنها همچنين آمريكا را متهم مي كردند كه قصد دارد با فشار بر روسيه و كنار زدن اين كشور خود جايگزين مسكو در معامله با تهران شود. البته روس ها براي اين ادعاي خود دليل موجهي داشتند چون قبلاً آمريكا توافقنامه هاي روسيه و كره شمالي را به همين بهانه برهم زده بود و سپس خود را جايگزين مسكو در قراردادهاي ياد شده كرده بود.
http://www.sharghnewspaper.com/820917/diplom.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1383ساعت 22:55  توسط رضا  | 

 
157893.jpg
به قلم: خالد رستم

حدود سى سال پيش ششصدنفر يهودى سياهپوست آمريكايى قدم به خاك «اسرائيل» گذاشتند. از همان لحظات ورود اولين دسته هاى آنان اسرائيل به انگيزه رنگ سياهشان حاضر نشد آنها را يهودى به شمار آورد و شهرك «ديمونه» واقع در صحراى نقب را براى اسكان آنان برگزيد تا آنان را ساده تر و بهتر وادار به مهاجرت كند.
قبل از آن هم دو قبيله از سياهپوستان كه در كشور اتيوپى زندگى مى كردند و مدعى بودند از سلاله حضرت سليمان و بلقيس هستند، سعى كردند به خاك اسرائيل كوچ كنند ولى اسرائيل بازهم به دليل سياه بودن پوستشان حاضر به پذيرش آنان نشد و رواديد ورود به خاك خود را به آنان نداد.
ولى يهوديان سياهپوست آمريكايى توانستند وارد خاك اسرائيل شوند زيرا آمريكاييان نياز به رواديد ورود به اسرائيل ندارند و علاوه بر آن اسرائيل از ترس آبروريزى دست به اخراج آنان نزد.
اينك كسانى كه خود را يهوديان سياهپوست مى نامند، از چند سال پيش در وضعى اسفناك و غيرانسانى زندگى مى كنند زيرا اسرائيل هنوز هم حاضر نشده است به آنان كارت شناسايى يا كارت اقامت بدهد و وجود آنان را در خاك خود غيرمشروع و غيرقانونى و موقت مى داند.
«اريل دونسين» رئيس سازمان يهوديان نيويورك از يهوديان مقيم آمريكا خواسته است به منظور فراهم كردن زمينه مهاجرت يهوديان اتيوپى (فلاشا) به اسرائيل كمكهاى مالى جمع آورى كند. كما اينكه «سيلوان شالوم» وزيرخارجه رژيم اشغالگر در پايان مسافرت اخير خود به آديس آبابا گفت برنامه انتقال تمام يهوديان فلاشاى باقى مانده در اتيوپى به اسرائيل كه بالغ بر هجده هزار هستند بزودى آغاز مى شود و رژيم اشغالگر قصد دارد از وجود اين يهوديان براى اجراى برنامه هاى توسعه طلبانه و اسكان در جهت زيرپاگذاشتن حقوق ملت فلسطين استفاده كند.
شارون قبل از اينكه بر مسند حكومت بنشيند ديدگاه خود را در مورد آوردن يهوديان از كشورهاى ديگر اينطور تفسير مى كرد كه اسرائيل بايد سياست خود را براساس اينكه مرزهايش همان مرزهاى «توراتى» است، استوار سازد.
ولى پس از اينكه بر مسند حكومت نشست، سعى كرد گامهايى در جهت تكميل آنچه قبلاً آغاز كرده بود، بردارد. طبق نظر شارون، اسرائيل بايد تا سال ۲۰۲۰ تمام يهوديان جهان را در خود جاى دهد و اين خود نشان مى دهد كه مرزهاى جغرافيايى آن طبق نيازهاى امنيتى بايد گسترش يابد.
طرح شارون براى فراخوانى فلاشا در زمانى مطرح شده است كه روز به روز بر تعداد يهوديانى كه از اسرائيل به روسيه بازمى گردند، بويژه در سال ۲۰۰۳ افزوده شده است و اين افزايش در حالى صورت مى گيرد كه اوضاع اقتصادى اسرائيل روز به روز بدتر مى شود. در حالى كه قبل از آن ميزان مهاجرت يهوديان كمتر بود.
در اين ميان يهوديان شرقى (سفارديم) بيش از شصت درصد از مجموع يهوديان مقيم فلسطين اشغالى را تشكيل مى دهند كه در معرض تبعيض نژادى قراردارند.
ژنرال گور رئيس ستاد سابق اسرائيل در اين زمينه مى گويد: وضع (سفارديم) در ارتش همانند وضع اعراب است و در حدود ۲۰ تا ۳۰ سال از ساير يهوديان عقب تر هستند.
تعداد زيادى از يهوديان اروپاى شرقى به علت پسروى وضع اقتصادى و وضع امنيتى نگران آينده خود در اسرائيل هستند و معتقدند كه انتفاضه اول و انتفاضه دوم نقش بزرگى در رنج و ناراحتى و ترس آنها دارد. هيچيك از آنها نمى دانند چه وقت اوضاع بهبود خواهديافت و انتظار دارند كه در هر لحظه اوضاع به انفجار خاورميانه كشيده شود.
در اثر رفتارهاى بدى كه با آنها مى شود و اوضاع نامطلوب اقتصادى تعداد زيادى از جوانان (فلاشا) دست به خودكشى زده اند.
على رغم اين اوضاع فاجعه آميز، رژيم اشغالگر همچنان اصرار مى ورزد كه تمام يهوديان اتيوپى را جابه جا كرده و آنها را به داخل سرزمينهاى عربى فلسطينى كوچ داده و اسكان دهد.
البته تمام تلاشهايى كه مسؤولان نژادپرست يهودى براى انتقال يهوديان اتيوپى انجام مى دهند و همه ادعاهاى بى اساس آنان نشانگر حماقت صهيونيسم است كه ديوانه وار برنامه اسكان يهوديان در سرزمين هاى عربى را دنبال كرده و طرحهاى تروريستى خويش را عليه اعراب به منظور اخراج آنان از سرزمى هايشان و اشغال آن سرزمين ها دنبال مى كند.
اسرائيل به علت نژادپرستى و غرور خود با برنامه بازگشت صاحبان اصلى سرزمين ها به خانه و كاشانه خويش مخالفت مى كند و حاضر نيست قطعنامه ها و مقررات سازمان ملل متحد را كه دال بر حق هر انسانى براى رفتن به سرزمين خود است، ناديده مى گيرد.
در اينجا بايد گفت كه طرح اسكان «فلاشا» يعنى يهوديان سياهپوست براى خريد آبروى اسرائيل در برابر يهوديان قاره سياه صورت مى گيرد تا ضمن اينكه به تجاورزهاى خويش عليه اعراب ادامه مى دهد. در برابر افكار عمومى اينطور وانمود كند كه دولتى است خواهان صلح و امنيت و آرامش در منطقه خاورميانه . در حالى كه تمام اين ادعاها بى اساس است.
روزنامه «البيان»
برگردان: كاظم چايچيان
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 23:57  توسط رضا  | 

026403.jpg
محمد ميلانى بناب:در جوامع مدرن وقتى كه صحبت از حزب يا احزاب (Party) به ميان مى آيد، تصويرى كه در اذهان عمومى شكل مى گيرد، ساحتى كاملاً متفاوت و متغاير با آن ماهيتى دارد كه نزد ما ايرانيان ملاك است. در اين جوامع به دليل وجود بافت منسجم در رگه ها و اجزاى تفكرات سياسى (كه در سنت اروپايى قدمتش به افلاطون و فلسفه سياسى او و در دوره مدرن به انديشه هاى جان لاك و هابز در حوزه تفكر انگلوساكسون و ايمانوئل كانت، هگل و بعدها ماركس بازمى گردد) تلقى و برداشت از مقوله احزاب و از آن مهمتر ميزان و نحوه مطالبات و خواسته هاى فرد (Person) از ساختارها و شاكله هاى سياسى در قالب و بستر يك سامان سياسى كه همان حكومت مطلوب مردمى است كاملاً متفاوت از تصوير ما ايرانيان جلوه مى نمايد.

• فرد به مثابه جزيى از يك ساختار سياسى

در اين جوامع به دليل نهادينه (institutionalize) و بنيادين (substantive) شدن اومانيسم و دموكراسى به معناى فلسفى كلمه و همچنين به دليل تنفس مردم در فضايى كه شعور جمعى و عقل عرفى (common sense) مورد پذيرش و تائيد همگان قرار گرفته، فعاليت هاى سياسى فرد با توجه و گرايش به ساختارهاى يك يا چندحزبى در قالب يك سامان سياسى و چارچوبى مشخص صورت مى گيرد. به تعبير «گوياتر» فرد براى كسب و بهره مند شدن از دموكراسى، حقوق شهروندى و مدنى (Civil Rights) و حتى پرستيژ و مقبوليت اجتماعى قدم در يك حزب يا فعاليت سياسى نمى گذارد. بلكه در فرايند رشد (هم به لحاظ عقلى و هم جسمى) ابتدا از اين حقوق بهره مند مى شود و سپس براى مشاركت در امور اجتماعى خود و همچنين براى انجام امور مورد علاقه خود از حيث فردى قدم در راه سياست مى گذارد.

• دولت به مثابه يك ارگان وظيفه شناس

در اين ساختار وظايف دولت ها كاملاً مشخص است و ذره اى عدول از انجام وظايف، حزب غالب را با تنگناها و فشارهاى سياسى چه از طرف توده مردم و چه از طرف احزاب رقيب مواجه مى كند. در اين جوامع دولت به مثابه يك ساختار و سامان سياسى موظف است همان طور كه مايحتاج مادى و معيشتى مردم را در سطحى بسيار كلان تامين كند، به همان ميزان در تامين اصول ثابت و پايدار شهروندى هم پاسخگو باشد. اين مسئوليت حتى اگر يك شهروند وابستگى شديدى به حزبى ديگر داشته باشد و يا اينكه فعاليت هاى سياسى را نوعى كسر شان براى خود تلقى كند و از شركت در برنامه حزبى اجتناب كند نيز منتفى نخواهد بود.

• حزب به مثابه موجودى ارگانيك

احزابى كه امروزه در بسيارى از جوامع مدرن حرف اول را در تصميم گيرى هاى اساسى و اصلى جوامع خود و چه بسا در سياست كلى دنيا مى زنند، داراى نظم و ترتيبى بسيار عميق در امور و كاركردهاى حزبى خود هستند. حزب اگرچه مفهومى است كه در دوره مدرن شهرنشينى و صنعتى جايگاه اصلى خود را پيدا كرده ولى در معناى سنتى كلمه هم مى توانيم صبغه وجود حزب را به دولت شهرهاى آتنى و تمدن يونان نسبت دهيم. اگرچه اين مفهوم در مقام كاركرد در بستر دوره كلاسيك و مدرن كاملاً دوگانه جلوه مى نماياند اما خصلت مشابه و پايدار در هر دو دوره (نظم و ترتيب و عملكرد) موجودى ارگانيك و اندام وار از آن ساخته است. امروزه در قالب فرهنگ عمومى در يك جامعه اروپايى، فارغ از هرگونه تعريف فنى و تخصصى، اگر بخواهيد شاكله اى جامع از يك حزب داشته باشيد، با اين تعاريف مواجه مى شويد كه حزب عبارت است از يك شبكه تشكيلاتى عظيم و پيچيده كه در حيطه امور سياسى و اداره اجتماعى با شرايط خاص فعاليت مى كند.

حزب داراى يك مانيفست يا مرامنامه اصلى است كه در آن اهداف سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و... به طور كامل بيان شده و نخبگان (Elite) و اعضاى يك حزب با توجه به اين اهداف در برابر مسائل و پديده هاى بيرونى فضاى سياسى جامعه موضع گيرى مى كنند. تمام احزاب داراى چند نخبه يا متفكر اصلى هستند كه قاعدتاً كمتر در افكار و رسانه هاى عمومى ظاهر مى شوند. نخبه هاى حزبى در واقع تفكرات سياسى حزب مطلوب خود را در ميان اعضاى حزب و افكار عمومى تزريق مى كنند.

وقتى فرد وارد جريان هاى يك حزب مى شود بنا به موقعيت و طبقه اجتماعى، ميزان تحصيلات و كارآيى هاى لازم، داراى عنوان و درجه حزبى مى شود. سپس همچون دانشجوى يك آكادمى در كلاس هاى توجيهى حزب حضور مى يابد و مدارج ترقى را بنا به ميل و ميزان اشتياقش طى مى كند و پس از طى مراحل مختلف به يك دموكرات، سوسيال دموكرات جمهوريخواه و يا ليبرال دموكرات تمام عيار تبديل مى شود. رسيدن و ارتقا به مدارج بالاى حزبى ممكن است چندين سال طول بكشد. مثلاً رئيس جمهور وقت آمريكا يا نخست وزير كنونى انگليس از همان سال هاى جوانى وارد تشكيلات حزبى شده اند و اكنون پس از گذشت سال ها به عنوان ليدر (Leader) حزب مطلوب خود زمام سياسى را به دست گرفته اند.

مورد ديگر آنكه نخبه هاى حزبى در هنگام انتخابات پارلمان ها و شهردارى ها و وزراى دولت از ميان افراد تراز اول حزب، نمايندگان خود را برحسب كاركرد، ظرفيت ها و توانايى هاى بالقوه موجود انتخاب مى كنند تا بتوانند در برابر رقبا و ساير احزاب قدرتنمايى كنند.اين تصوير ساده و عاميانه از يك حزب، در جوامع مدرن است. تقريباً تمام احزاب جوامع اروپايى و آمريكا داراى يك چنين ماهيتى هستند و چه بسا فعاليت احزاب در چنين فضاى رقابتى است كه مى تواند توانايى احزاب را در برابر مسائل داخلى و خارجى بالا ببرد. امروزه در جوامع اروپايى با جريانى تازه در احزاب مواجهيم كه از آنها به عنوان احزاب سبز (greenparty) ياد مى شوند. سبزها فارغ از جنجال هاى سياسى موجود در جوامع به انسان، درياها، جنگل ها و كلاً منابع طبيعى اهميت فراوانى قائلند. آنها معتقدند انسان صنعتى آنچنان بى پروا مشغول تخريب زمين و آسمان است كه آينده خود را فراموش كرده، آينده اى كه بدون وجود اين منابع زندگى معنايى ندارد.

يكى از مهمترين علل ايجاد احزاب سبز عدم اعتماد مردم به سياستمداران است. طبق آمارهاى موثق امروزه در كشورهاى اسكانديناوى و آلمان مجموعاً اعتماد مردم به گروه هاى سبز تقريباً دو برابر بيشتر از ساير احزاب سياسى است. اين مسئله نخبگان ساير احزاب را بر آن داشته تا در كنار فعاليت هاى سياسى محض شاخه اى از جريان هاى حزبى خود را به سوى اعتقادات سبزها متمايل كنند، تا از ناحيه آن، هم ميان مردم طرفداران بيشترى بيابند و هم بر پرستيژ حزبى خود بيفزايند. سبزها هر روز بيشتر از روز گذشته در فتح كرسى هاى قدرت در جوامع مدرن موفق به نظر مى رسند.

پديده تقريباً نوين سبزها آن هم در قالب و ساختار احزاب متنفذ و مقتدر فاز تازه اى را در فلسفه سياسى غربى مى گشايد كه به تعبير بسيارى از متفكران سياسى، تفكر سياسى مدرن را وارد تفكر سياسى پست مدرن مى كند. (پست مدرن از آن حيث كه به نقد مدرن مى پردازد.) در دنياى گذشته اگرچه به قول فرانسيس بيكن انسان مى توانست بر طبيعت چيره شود امروزه با پيشرفت علم اكولوژى انسان هم جزيى از ساختار طبيعت است و ديگر چيرگى بر طبيعت معناى گذشته خود را از دست مى دهد. سبزها به يك محيط اجتماعى برتر (super social environment) مى انديشند.

• تفكر حزبى و پرهيز از توتاليتاريسم

احزاب فعال امروز در جوامع مدرن دموكراسى را اصل اساسى و بنيادى جامعه مى دانند و تنها فعاليت در اين فضا را موثر مى دانند. رويكرد اصلى در فلسفه سياسى نوين، نوعى تكثرگرايى سياسى با توجه به اصول موضوعه سياسى است. غربى ها امروز بيش از گذشته مراقب هستند تا صحنه سياسى اروپا بار ديگر شاهد يك تلقى اجبارى و واحد كه همگان در برابر آن سر تعظيم فرو بياورند، نباشد. سيطره حزب كمونيسم بر نيمى از اروپا تقريباً براى بيش از نيم قرن و به وقوع پيوستن بزرگ ترين فجايع انسانى، سياسى و از ميان رفتن بسيارى از متفكران و دانشمندان و سرمايه هاى مادى انسانى توسط فاشيسم برآمده از ناسيونال سوسياليسم آلمانى و در نهايت جنگ ويرانگر جهانى دوم، غربيان را به اين حقيقت رهنمون كرده كه تنها در يك جامعه باز و چندصدايى است كه مى توان بنيان هاى نظريه «انسان مدنى بالطبع» را محكم و استوارتر كرد.

• تاريخ سياسى ايران و سياست مدرن

دولت هاى ايرانى از همان زمانى كه وجود مستشاران نظامى و سياسى دول غربى را در كنار خود احساس كردند به تقليد و تاثير از نظام هاى حكومتى در غرب به تدريج دست به تغيير ساختارهاى حكومتى خود زدند. تشكيل مجلس در دوره قاجار و همچنين ايجاد عدليه به سبك اروپايى را مى توان از آن دسته از تاثيرات تفكر سياسى اروپايى دانست. جريان هايى از اين نوع ماهيت حكومت را سكولار مى كرد. شاه ديگر به معناى ظل الله نمى توانست اتوريته گذشته را حفظ كند و نهادهاى مدنى كه البته شاكله اى كاملاً ابتدايى داشتند قادر بودند به مطالبات مردم در سطحى كاملاً ساده رسيدگى كنند. ريشه هاى اصلى و ابتدايى حزب گرايى در سياست ايران نيز به همان دوران بازمى گردد. شايد به تعبير بسيارى از مورخين و جامعه شناسان حزبى، دو حزب عاميون و اعتداليون كه از همفكرى دو طيف مختلف از نخبگان ايران به وجود آمده بودند، براى اولين بار توانستند مفهوم ناقص حزب را در فضاى سياسى ايران تثبيت كنند.

• حزب (Party) و جنبش (movement) تاملى در دو واژه


آن چيزى كه در تاريخ احزاب جوامع مدرن نمود دارد نهادينه بودن احزاب است. حزب به مثابه يك ساختار مراحل مختلفى را طى مى كند تا به ساختار واقعى مفهوم حزب برسد. اين مراحل به طور كلى در يك پارادايم قالب قرار مى گيرند. خانه ابتدايى اين پارادايم ايده اصلى يا اوليه است. (main idea) ايده اوليه براساس نوع ضرورت ها، نيازها و فضاى فرهنگى سياسى جامعه شكل مى گيرد. هنگامى كه ايده جامه عمل بر تن كند، ابتدا به صورت جنبش سياسى يا اجتماعى در عرصه و فضاى سياسى جامعه مطرح مى شود. سپس نخبگان جنبش با بررسى عرصه هاى مختلف سياسى و همچنين برخورد فكرى با نخبگان مستقل جامعه، از حركت جنبش كم مى كنند و مشغول معمارى و ساختن فكرى ساختمان حزب مى شوند. به تدريج در اين مرحله از حركت هاى زائد جنبش كاسته مى شود و به صورت يك نهاد مستقل و خود ايستا (self subsistent) اعلام وجود مى نمايد.

اين شرايط سكون اوليه كه در آن ديگر تحركات زائد و تنش هاى جنبش به چشم نمى خورد، شرايط و عرصه اى را به وجود مى آورد كه حزب و نخبگان حزبى بتوانند به آينده نگرى و ايجاد شرايط بهتر حزبى بينديشند كه اين دوره همان دوره انتقال از جنبش (movement) به نهادينه شدن (institution alize) و در نهايت تولد حزب (party) است. در جنبش، تامل و تفكر بر روى مسائل سياسى اصيل و آينده نگرى و دورانديشى نسبت به مرحله نهادينه تقريباً صفر به چند است. نخبگان جنبش اگر نتوانند شرايط سكون را در نهاد مطلوب خود ايجاد كنند چه بسا هرگز نتوانند و نخواهند توانست ساختمان يك حزب را پى ريزى كنند و چه بسا عقايد و باورها و تحليل هاى آنها به حد بسيار ابتدايى سطحى و اصولاً اشتباه تنزل پيدا مى كند.

• حزب ايرانى يا جنبش ايرانى

نگاهى به تاريخ معاصر و كنونى ما مهر تائيدى بر اين حقيقت مى زند كه ما هنوز يك حزب به معناى اصيل كلمه نداشته ايم. احزاب ما جنبش و تشكل هايى بوده و هستند كه براساس مقتضيات و ضرورت هاى دوره هاى مختلف به صورت تشكل يا جنبش خودنمايى كرده اند. اما به دليل فقر تئوريك و علمى نخبگان سياسى هرگز نتوانسته اند مدارج حزبى تا حد نهادينه شدن را بپيمايند. مسئله اساسى كه در آسيب شناسى جنبش ها اهميت دارد آن است كه جنبش ها به دليل آنكه براى بقاى خود تحركات زيادى به خرج مى دهند، طى اين پروسه و فرآيند تحركات، در ميان جنبش هاى برتر قطعاً برخوردهايى از حيث فكرى و كلامى صورت مى گيرد. در اين شرايط چون احزاب هنوز پايه هاى اعتقادى خود را محكم نكرده اند لذا جنبشى در اين ميان تفوق و برترى مى يابد كه از خود انرژى و پتانسيل اجتماعى، فرهنگى و فكرى بيش از ساير جنبش هاى احزاب نما مصرف كرده باشد. آنگاه اين توهم جنبش برتر و همچنين ساير جنبش ها را دربرمى گيرد كه فضاى تبادل آرا و نظريات سياسى فضايى كاملاً حزبى است. نگاهى به تاريخ جنبش هاى احزاب نما در ايران بعد از انقلاب پنجاه و هفت دقيقاً شاهد مثالى بر اين پروسه است.

• جنبش هاى ايرانى قحطى نخبه و تنفس در يك فضاى واحد حزبى


مشكل اساسى اكثريت قريب به اتفاق جنبش هاى حزب نماى ايرانى در دو دهه گذشته فقدان يك ليدر و رهبر فكرى كارآمد در داخل جنبش ها بوده است. يك نخبه حزبى نه تنها بايد شرايط عام يك نخبه سياسى را داشته باشد بلكه بايد تصويرى دقيق و معتبر از فضاى سياسى موجود (هم در داخل كشور و هم در امور بين الملل و سياست خارجى) داشته باشد. نخبگان حزبى بايد با توجه به ساختار امنيتى جامعه نه تنها جامعه را به طرف خودمحورى سوق دهند بلكه بايد با خوى و خصلت دموكرات منشانه در ترقى و پيشرفت اقتصاد جامعه در سطح كلان و همچنين ترفيع سطح رفاه و آگاهى اجتماعى مردم موثر باشند. جنبش هاى احزاب نماى ايرانى در كليت دو جنبش راست و چپ هرگز به صورت جدى نتوانسته اند در برابر بحران هاى داخلى و خارجى نقش يك نخبه يا ليدر تمام عيار را بازى كنند. آينده نگرى اين نخبگان در مورد مسائل داخلى اعم از اقتصادى، سياسى و خصوصاً فرهنگى اغلب در حد مردم ساده كوچه و بازار است و چه بسا آينده نگرى آنها در مورد مسائل بين الملل در بسيارى از موارد كاملاً متفاوت جلوه كرده است.

اين فضا و اين نحوه عملكرد حزبى خصوصاً از نيمه دوم دهه شصت به بعد با تغيير ساختار حكومت از پوپوليسم به كلاينتاليسم شدت مضاعفى به خود گرفته است. دو جنبش قالب چپ و راست به علت تعصبات خاص خود هرگز نخواسته و نمى خواهند از نخبگان آكادمى ها به نحو شايسته و مطلوب استفاده كنند. در چنين فضايى نخبگان اصيل آكادمى ها هم سعى مى كنند مستقل و فارغ از جوگرفتگى هاى سياسى به پژوهش هاى خود بپردازند و كمتر در مناقشات جنبش ها نقش ايفا كنند.

• جنبش هاى ايرانى و فلسفه سياسى پست مدرن

در حالى كه بسيارى از مفاهيم پست مدرن سياسى، در جوامع مدرن فقط به صورت مكتوب و ايده هاى فكرى مطرح مى شوند و نظام هاى سياسى مدرن ترجيح مى دهند كه بافت سياسى حاكم را تغيير ندهند، روشنفكران و نخبگان جنبش هاى ما ترجيح مى دهند براى عرض اندام در برابر نخبگان جنبش هاى رقيب ژست تفكر بگيرند و از ليوتار، فوكو، دريدا و مكينتاير با كمال اطمينان سخن بگويند. بدون آنكه علم وافى و كافى نسبت به بنيان هاى تفكر سياسى غرب داشته باشند. وجود چنين شاخصه هاى بارزى در تفكر سياسى امروز جامعه ما، نه تنها نويدبخش يك جامعه حزبى نيست بلكه آينده حزب در جامعه ايران را هم كاملاً زير سئوال مى برد.

جنبش هاى غالب و اصلى امروز ايران نياز به يك آسيب شناسى جدى و اساسى دارند. اينگونه تحركات عقيم درست در فضايى اتفاق مى افتد كه تقريباً از سال هفتاد و شش به بعد ما با شعار توسعه سياسى مواجهيم. اما همان طور كه شاخصه ها و مولفه هاى شعار مردم سالارى در هاله اى از ابهام است، مفاهيم بومى و ابتدايى توسعه سياسى هم از اين قاعده مستثنى نيست. نخبه گرايى و افزايش سطح آگاهى نخبگان حزبى و همچنين از ميان برداشتن خصومت هاى عشيره اى در كاركردهاى حزبى شايد بتواند ياس را از فضاى اعتماد مردم به احزاب فروبكاهد و جامعه را با مسئله ضرورت يك حزب به مثابه يك ساختار واقعى در صحنه سياست جامعه مواجه كند.

منابع:

۱- تشكيل سرمايه و تفكر اقتصادى احزاب و گروه هاى سياسى در ايران، عليرضا اقبالى. چاپ پخش ۱۳۸۱

۲ _ بحران مدرنيسم، طلوع پست مدرنيته. ما كجا ايستاده ايم، سانازفولادوند. نشريه فكرنو شماره دوم بهمن ۱۳۷۷.

۳-human. Politics. in the modern society. Rony David CMC Graw - Hill. New York 1987

http://www.sharghnewspaper.com/830219/polit.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 22:54  توسط رضا  | 

 
081060.jpg
شرق: در پى درج نقدى بر مصاحبه دكتر سيد مصطفى محقق داماد كه چندى پيش از او در شرق به چاپ رسيد، ايشان به نقد وارده توضيح كوتاهى را ارائه و پاسخ مفصل را به آينده موكول كردند.متن كامل اين توضيح به شرح زير است: نظر به اينكه در روزنامه شرق مورخ ۱۷/۱۰/۸۳ تحت عنوان «حقوق بشر در چالش آرا» در مورد مصاحبه اينجانب به چاپ رسيده بود، خواهشمند است در همان صفحه طبق قانون مطبوعات مقرر فرماييد اين يادداشت به چاپ برسد.اينجانب با توجه به آغشتگى فضاى علمى كنونى به مسائل سياسى و به منظور اجتناب از هرگونه سوءتفاهم و آميخته شدن مبانى دين محمدى و شريعت احمدى (ص) با انگيزه هاى سياسى، تا پايان مهلت ثبت نام نامزد هاى رياست جمهورى از هرگونه پاسخ خود دارى مى كنم و پس از آن به خواست خداوند پاسخ مطالب ذكر شده را با قطع نظر از اينكه نويسندگان چه كسانى هستند، با استناد به منابع فقهى، اصولى، حقوقى و كلامى به دفاع از مقام شامخ فقاهت شيعه و حقوق حقه اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و فقهاى نام برده در آن نوشته به خصوص محقق حلى و حضرت امام خمينى و بالاخره مرحوم آيت الله حاج سيداحمد خوانسارى (رضوان الله عليهم) خواهم پرداخت و داورى را به اهل دانش و پژوهش واگذار خواهم كرد.از عموم اهل علم و تحقيق و ادب درخواست دارد، در اين فرصت با مراجعه به آثار مكتوب اينجانب از جمله مقاله حقوق بشر از ديدگاه على (ع) چاپ شده در دانشنامه امام على و مقاله حقوق بشر در اسلام و غرب چاپ شده در مجموعه مقالات دين، فلسفه، قانون و كتاب «حقوق بشردوستانه بين المللى، رهيافت اسلامى» و مقاله مندرج در مجله تحقيقات حقوقى دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتى تحت عنوان «حدود در زمان ما، اجرا يا تعطيل؟» و كتاب قواعد فقه بخش جزايى جلد چهارم، نظرات عالمانه و كريمانه خود را براى اينجانب ارسال فرمايند كه به يقين ارزشمند است و مورد بهره بردارى قرار خواهد گرفت.
http://www.sharghnewspaper.com/831022/html/polit.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 2:28  توسط رضا  | 

نقدى بر مصاحبه مصطفى محقق داماد با روزنامه  شرق

 
قاسم روانبخش *
079965.jpg
آقاى مصطفى محقق داماد طى مصاحبه اى با روزنامه «شرق» درباره اعلاميه حقوق بشر، آزادى بيان و انديشه حدود الهى و... مطالبى اظهار داشته است كه به دليل ويژگى شبهه افكنى آنها به تجزيه و تحليل آن پرداخته و به شبهات مطرح شده پاسخ مى دهيم.
الف: اعلاميه حقوق بشر
آقاى داماد ضمن تمجيد و تقديس اعلاميه حقوق بشر در مورد وضع مذهب درباره اصول حقوق بشر مى گويد: «انديشمندان مذهبى نبايد نگاه بدبينانه به اصول حقوق بشر داشته باشند. من به عنوان كسى كه آشنا با اصول و فلسفه حقوق بشر هستم، نگاه خوشبينانه دارم و معتقدم اين اصول و اعلاميه نتيجه به بار نشستن زحمات و رنج انبياى عظام الهى در طول تاريخ است»،۱ «نبايد منكر شد كه اين اصول، اصول ارزشمندى است و به حرمت انسانى توجه كرده و بشر را متوجه خود كرده است و نبايد انديشمندان مذهبى اين طور تصور كنند كه اين قبيل موضوعات در مقابل دين هستند... نويسندگان اين موضوعات، افراد مذهبى بودند و همان آموزه هاى اديان را به اين صورت تنظيم كرده اند... آموزه هاى اسلامى نيز چيزى جز روش هاى عقلانى نيست و مى توان گفت كه اصول حقوق بشر در راستاى تعليمات انبياست.۲
در ذيل اين سخنان نكاتى حائز اهميت است كه به آنها اشاره مى كنيم:
۱ - انديشمندان مذهبى حق دارند نگاه بدبينانه اى به اصول حقوق بشر داشته باشند چرا كه از زمان تصويب و امضاى آن توسط دول بزرگ تاكنون به صورت ابزار دست ابرقدرت ها براى پايمال كردن حقوق مردم بوده است. يكى از انديشمندان مذهبى، امام بزرگوار بودند. ايشان با احاطه كامل بر اعلاميه حقوق بشر و اصول آن و آگاهى از اهداف تنظيم كنندگان آن بارها به انديشمندان، مسئولان و مردم هشدار مى دادند كه همه گرفتارى هاى ما از دست اين تصويب كنندگان و امضاكنندگان اعلاميه حقوق بشر است.۳ ايشان حتى عامل گرفتارى هاى بشريت را تصويب اين اعلاميه دانسته و مى فرمايند: «اين اعلاميه حقوق بشر است كه سرلوحه اش اين مطلب است، از اول مسلمين بلكه همه بشر از اول گرفتار اينهايى بوده اند كه امضا كردند و تصويب كردند اين اعلاميه حقوق بشر را».۴ امام(ره) از اهداف تنظيم كنندگان اين اعلاميه پرده برداشته خاطرنشان مى كنند: «قضيه اين چيزهايى كه مى گذرانند كه يكى اش همين اعلاميه حقوق بشر است، اين براى اغفال است، نه اين كه يك واقعيتى دارد.»۵ زيرا «با اسم حقوق بشر، بالاترين كسانى هستند كه حقوق بشر را پايمال مى كنند»۶ «آنها در واقع با اسم حقوق بشر، حقوق اشخاص ابرقدرت را حفظ مى كنند.»۷ امام (ه) درباره شعارهاى پرزرق و برق و توخالى حقوق بشر مى فرمايد: «اين حرف ها فسادش و فضاحتش ديگر درآمده است، حتى آن بقال سر محله ديگر مى  گويد اين حرف مفت دارد مى زند، لكن پر رو هستند، مى زنند چه مى شود كرد؟»۸
خوب است آقاى داماد براى افكار عمومى توضيح دهند كه چگونه پس از فرمايشات حضرت امام (ره) و مشاهده شكنجه و جنايت   هاى امضاكنندگان اعلاميه حقوق بشر در زندان هاى ابوغريب و گوانتانامو و قتل عام زنان و كودكان افغانى، عراقى، فلسطينى و... باز به تقديس اعلاميه حقوق بشر پرداخته اند؟! به راستى آيا مى توان امام بزرگوار _ در مقام يك انديشمند مذهبى _ را متهم ساخت كه بدبينانه به اين اعلاميه نگاه كرده است؟
۲ _ صرف نظر از محتواى اعلاميه و مواد آن، اين اعلاميه از نظم و نسق مطلوبى برخوردار نيست، زيرا از هرگونه تفصيل و تبويبى بى بهره است و در تنظيم و تقديم و تاخير مواد آن، از روشى عقلانى و منطقى پيروى نكرده اند. كافى است اين اعلاميه را با «قانون نامه »اى كه حمورابى _ ششمين پادشاه از يازده پادشاه اولين سلسله سلاطين مملكت قديم بابل _ (۲۱۲ _ ۲۰۸۱ ق.م) نوشته است، مقايسه كنيم. تا صدق اين مدعا معلوم شود. ۲۵۸ ماده قانون اين «قانون نامه» كه تقريباً ۴۱۰۰ سال پيش نگذشته شده، به صورت عالمانه اى زير عناوين «حقوق متعلق به اموال منقول و اموال غيرمنقول»، «تجارت»، «صناعت»، «خانواده»، «آزارهاى بدنى» و «كار» گرد آمده است؛ در حالى كه ۳۰ ماده اين اعلاميه _ كه مجمع عمومى سازمان ملل متحد، آن را در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ (۱۹ آذر ۱۳۲۷) تصويب كرده است _ خودسرانه و بدون هيچ آداب و ترتيب خردپسندانه اى كنار هم چيده شده اند! به راستى آيا سزاوار است كه پس از گذشت چهل قرن از دوران حمورابى و بعد از اين همه پيشرفت در تمدن و فرهنگ و علم و معرفت، اعلاميه «جهانى»  حقوق بشر چنين باشد؟!۹
و چقدر زشت است كه چنين مجموعه ناقص و به هم ريخته اى _ كه با قانون نامه حمورابى هم قابل مقايسه نيست _ نتيجه زحمات و رنج همه انبياى الهى در طول تاريخ دانسته شود! شايان ذكر است كه چنين ادعايى، حتى مورد قبول دوستان و همفكران آقاى محقق هم نيست. آقاى موسوى بجنوردى چند روز پس از مصاحبه محقق، مى گويد: «اين اعلاميه در پنجاه و اندى سال پيش نوشته شده و قطعاً بايد مفادى حذف يا اضافه شود و به دليل اينكه دين، عامل احياى حقوق بشر است، بايد اين نواقص به كمك متون دينى و مذهبى اصلاح شود.۱۰
۴ _ آقاى محقق داماد ادعا كرده است: «بايد بدانيم نويسندگان اين موضوعات [اصول حقوق بشر] افراد مذهبى بودند و همان آموزه هاى اديان را به اين صورت تنظيم كرده اند.»
شايسته است وى توضيح دهد كه اولاً: آيا به صرف مذهبى بودن افراد، مى توان مطمئن بود كه اصول اعلاميه، طبق آموزه هاى اديان تنظيم شود؟ آيا جز اين است كه در عصر حاضر، آقاى بوش نيز خود را فردى مذهبى معرفى كرده و حتى به مسلمانان آمريكا افطارى مى دهد؟!
ثانياً: اصول اين اعلاميه براساس آموزه هاى كدام دين تنظيم شده است؟ ثالثاً: آيا در ميان تنظيم كنندگان، انديشمندان و مبلغان نيز حضور داشته اند؟ و كدام يك از اصول آن، براساس تعاليم اسلام تنظيم شده است؟ با نگاهى اجمالى به اصول اعلاميه مذكور، روشن مى شود كه اين اعلاميه به دين و مذهب كاملاً بى اعتنا است و به اصطلاح جنبه لائيك دارد. در سرتاسر اعلاميه، هيچ اشاره اى به خدا، پيامبر و دين نشده است و حتى تعبيرى كه بتوان از آن وجود خدايى را استشمام كرد، وجود ندارد. در نخستين ماده آ مده است: «تمام افراد بشر آزاد به دنيا مى آيند...»؛ و نگفته: «تمام افراد بشر آزاد آفريده مى شوند» تا كلمه «آفريده شدن» به «وجود آفريننده» اشاره نداشته باشد.
در دو ماده كه واژه هاى «دين» و «مذهب» به كار رفته، به دنبال اثبات اين نكته است كه هيچ دين و مذهبى، بر دين و مذهب ديگرى برترى ندارد و به واقع، ديندارى و بى دينى مساوى است!
در بند اول از ماده دوم، چنين آ مده است: «هر كس مى تواند بدون هيچ گونه تمايز، مخصوصاً از حيث...، دين،...، از تمام حقوق و آزادى هايى كه در اعلاميه حاضر ذكر شده است، بهره مند گردد.» در بند اول از ماده شانزدهم نيز آمده است: «هر كس حق دارد از آزادى... مذهب بهره مند شود. اين حق، متضمن آزادى تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادى اظهار عقيده و ايمان است و نيز شامل تعليمات مذهبى و اجراى مراسم دينى است...».
در بسيارى از مواد نيز آشكارا در برابر اديان الهى، موضع منفى اتخاذ كرده است، براى مثال، در ماه پنجم مى گويد: «هيچ كس را نمى  توان شكنجه يا مجازات كرد يا با او رفتارى كرد كه ظالمانه و برخلاف انسانيت و شئون بشرى يا موهن باشد.» براساس اين ماده، هر گونه «مجازات» مغاير با شئون بشرى، محكوم و ممنوع است. قصاص و حدود الهى كه در قرآن و كتب آسمانى بر آن تصريح شده، ضدبشرى و موهن! شمرده مى شود. مخالفت روشنفكران غرب زده در سال هاى پس از انقلاب اسلامى تاكنون _ از جمله شخص آقاى محقق۱۱ _ براساس التزام به اين ماده از اعلاميه حقوق بشر بوده است. براساس اين ماده، هيچ كس حق ندارد جنايتكاران و آدم كشانى را كه دستشان به خون ميليون ها انسان بى گناه آغشته شده است، قصاص كند، اعدام «صدام» نيز با كرامت انسانى مغايرت دارد! بيجه ها و خفاش هايى كه به ده ها كودك بى گناه تجاوز كرده و سپس با فجيع ترين شكل در كوره ها كشته و سوزانده اند، به دليل برخوردارى از كرامت انسانى نبايد قصاص و اعدام شوند!! اين در حالى است كه قرآن كريم «قصاص» را عامل حيات بشر دانسته، مى فرمايد: «و لكم فى القصاص حيوه يا اولى الالباب»۱۲ چنانچه جلادان و آدم كشان قصاص شوند، حق حيات ساير انسان  ها محفوظ خواهد ماند. در ماده شانزدهم آمده است: «زنان و مردان بالغ حق دارند بدون هيچ گونه محدوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت يا ماهيت، با هم ديگر زناشويى كنند و تشكيل خانواده دهند. در تمام مدت زناشويى و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در كليه امور مربوط به ازدواج، داراى حقوق مساوى هستند.» شكى نيست كه به هيچ وجه نمى توان اين اصل را به اطلاقش پذيرفت، چرا كه در هيچ يك از مذاهب، ازدواج مرد با مادر، خواهر، دختر، عمه و ساير محارم جايز نيست و زن نيز حق ندارد به همسرى پدر، برادر، پسر، عمو، دايى و ساير محارم ديگرش درآيد. به راستى آيا مى توان اين ماده را به عنوان يكى از مواد اعلاميه «جهانى» حقوق بشر پذيرفت كه متكفل بيان امور كلى اى است كه استثنا پذير و قيدبردار نيست؟ اگر تنظيم كنندگان اعلاميه، اصول كلى آن را استثناپذير مى دانند، بايد گفت اين ماده از همان مواردى است كه بايد با قيد و شرط هايى همراه شود، از جمله قيودى كه دين و مذهب تعيين مى كند. پس چرا به صورت كلى «بدون هيچ گونه محدوديت از نظر... مذهب» مجاز شمرده اند؟!
ايشان در باب ضرورت آزادى انديشه و آزادى بيان انديشه مى گويد: «اگر از من بپرسند كه چه اصلى را اگر رعايت كنيم، همه چيز حل مى شود؟ من مى گويم كه اصل آزادى انديشه و آزادى بيان انديشه است». وى در ادامه مى گويد: مى تواند با برهان ثابت كند كه «اسلام به هيچ وجه در روش تحميل نكرده كه چگونه فكر كنيد و چه چيز را انتخاب كنيد؛ بلكه تنها اصرار نبى خاتم، بر اصل فكر كردن است... از روش تبليغ پيامبر اسلام مى توانيم اينگونه برداشت كنيم كه به هيچ وجه پيامبر تحميل نمى كرد كه بشر چگونه فكر كند، چه راهى انتخاب كند؛ بلكه اصرار بر اصل انديشه است». سرانجام وى از انديشه آزادش چنين نتيجه مى گيرد: «من نمى گويم نتيجه فكر كردن ما هميشه اين است كه به فكر سليم مى رسيم، ولى اگر با تجربه هاى مختلفى كه تاريخ نشان مى دهد كسى آزاد بينديشد و تحت فشار نباشد، از نظر فكر كردن با چند اشتباه و خطا راه صحيح را پيدا خواهد كرد.
من معتقدم كه حق بر خطا بودن را نيز بايد به آن توجه داشته باشيم.»۱۳
در ذيل مطالب مذكور نكاتى را متذكر مى شويم:
الف - زمان طرح شعارهايى مانند: «با آزادى انديشه، همه چيز حل مى شود»، در آستانه دوم خرداد ۱۳۷۶ بود كه توانست دل هاى زيادى را فريفته خود سازد و آراى آنها به نفع طراح آن شعار به صندوق ها ريخته شود؛ ولى امروز پس از رسوايى طراحان چنين شعارهايى و رنگ باختن آنها، ديگر خريدارى ندارد و به تعبير عرفى آن، حناى آن رنگ باخته است.
آقاى محقق داماد اگر در آستانه انتخابات، تضمينى براى مطرح شدن دارند، بهتر است به سراغ شعارهاى جديدى بروند؛ نه آنكه بخواهند از شعار مصرف شده ديگران، بار ديگر استفاده كنند. طرح چنين شعارهايى پس از شكست جبهه دوم خرداد، درست مانند بستنى خوردن در چله زمستان بر روى قله دماوند است! گذشته از اينها، خوب است آقاى محقق شعارى را مطرح كنند كه مردم تا حدودى آن را بپذيرند. مردم چگونه باور كنند كه با «آزادى انديشه و بيان انديشه» همه مشكلاتشان حل خواهد شد؟! يكى از دلايل رويگردانى مردم از مدعيان اصلاح طلبى، تكرار همين شعارهاى دروغين بود. آنها ديدند تكرار هشت ساله شعارهاى پرجاذبه جبهه دوم خرداد، دستاوردى جز فقر و تنگدستى، نابرابرى، ناامنى، ويران شدن فرهنگ و اعتقادات و... مردم در بر نداشته است.
ب - آقاى محقق داماد كه ادعا مى كنند شيوه تبليغ چنين بوده كه همواره بر اصل تفكر تاكيد مى كردند و به مردم نمى گفتند چگونه فكر كنند و چه راهى انتخاب كنند، حجم وسيع آيات و رواياتى را كه انسان ها را به توحيد و دورى از شرك، بت پرستى و كفر و نفاق دعوت مى كنند، نديده باشد. اگر قرآن و پيامبر، ما را به تفكر دعوت مى كند و يك ساعت تفكر را برتر از ۷۰ سال عبادت مى داند، از اين رو است كه تفكر صحيح، انسان ها را به آنچه پيامبران دعوت كرده اند مى كشاند؛ نه اينكه به هر آنچه رسيدند، همان مصاب باشد! قرآن بر اين نكته تاكيد مى كند كه: چنانچه در خلقت آسمان و زمين انديشه كنيد، خواهيد گفت: «ربنا ما خلقت هذا باطلا؛ پروردگارا! اين جهان را بيهوده نيافريده اى». آرى؛ قرآن و پيامبر مردم را به پيمودن راهى مجبور نكرده اند و خدا بشر را مختار آفريده است،  ولى نبايد اختيار فلسفى و حقوقى را يكى پنداشت. انسان  آزاد و مختار آفريده شده و هيچ كس حتى خداوند، او را به كارى مجبور نمى كند كه اختيار از او سلب شود - «انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً» - ولى اين آزادى و اختيار فلسفى، به معناى آزادى حقوقى نيست كه بشر از گام نهادن در راهى كه قرآن و پيامبر (ص) نشان داده اند، شانه خالى كند. از اين رو، علاوه بر اين كه قرآن كريم و پيامبر (ص) در موارد بسيارى مشخص كرده اند كه بشر چه راهى را بايد بپيمايد، از انسان ها خواسته  اند كه از خدا و رسول او پيروى كنند - «اطيعواالله و اطيعواالرسول» - و افزون بر اين، زمانى كه خداوند يا رسولش حكمى را صادر كردند، هيچ زن و مرد مومنى حق مخالفت با آن را ندارد گرچه آن امر به امور خودشان مربوط باشد و كسانى كه مخالفت كنند در گمراهى آشكار افتاده اند- «ما كان لمومن و لا مومنه اذاقضى الله و رسوله ان يكون لهم الخيره من امرهم...»۱۴- به راستى چگونه مى توان به رغم وجود اين آيات آشكار الهى، ادعا كرد كه پيامبر (ص) فقط بر اصل تفكر تكيه مى كردند؛ نه اينكه مردم چگونه فكر كنند يا چه راهى انتخاب كنند؟!
ج - آنچه ايشان درباره حق خطا ذكر كرده اند، در جايى است كه محقق و پژوهشگر، راه هاى درست تحقيق و تفكر را بپيمايد؛ در اين صورت اگر در چارچوب شرع مقدس انديشيده باشد، خطاى كنونى اش قابل گذشت است. ولى در مورد كسى كه شرع و قرآن را به كنارى مى نهد و فقط بر عقلانيت تكيه مى كند - و در واقع اصول تفكر را رعايت نكرده و متولوژى بحث را گم كرده است - چگونه مى توان مطمئن بود كه خطا نكند؟!
آقاى محقق داماد در بخش ديگرى از مصاحبه اش براى اثبات همانندى اعلاميه حقوق بشر با قرآن و ساير كتب آسمانى، ادعا مى كند: «اجراى مجازات ها و حدود الهى، شرايطى دارد كه در زمان ما آن شرايط وجود ندارد، اولين شرط مجازات سنگسار و اجراى حدود الهى به نظر بسيارى از فقهاى بزرگ كه من هم با آنها هم عقيده ام، جامعه قدسى است كه زمان و شرايط ما مانند آن جامعه نيست.» وى جامعه قدسى را جامعه اى مى داند كه در راس آن، شخص معصوم مديريت كند و قاضى آن نيز معصوم باشد. آقاى داماد براى اينكه بتواند حرف خود را مقبول جلوه دهد، مى گويد: «بسيارى از محققين بزرگ، مانند محقق حلى و آيت الله خوانسارى، اجازه نمى دادند كه اين حدود به غير از زمان معصوم اجرا شود.» وى يكى ديگر از دلايل اعتقادش را اينگونه ذكر مى كند: «اگر بخواهيم حدود الهى را جارى كنيم، روزانه صد ها انسان بايد به قتل برسند و اين خلاف منطق عقلانى اسلامى است.» سرانجام براى جلوگيرى از تخلفات پيشنهاد مى كند كه دولت اسلامى، با چشم پوشى از اجراى حدود «مطابق زمان، براى اينگونه مجازات ها مجرمين را تعزير  كند.»
البته ظاهراً فضاى سياسى، اجتماعى كشور و عنصر زمان در تغيير موضع و لحن آقاى محقق بى تاثير نبوده است، زيرا ايشان در سال ۱۳۸۰ در مصاحبه با روزنامه بيان از ضرورت جامعه  قدسى براى اجراى حدود سخنى به ميان نياورد. در آن مصاحبه در واقع تير خلاص را به احكام اجتماعى قرآن شليك كرده و گفته است: «امور اجتماعى اسلامى حكم ثابت ندارد. بلكه اين احكام در حوزه رابطه انسان با انسان و براساس مصالح اجتماعى روز از سوى حكومت صادر مى شود احكام موجود در دين هم بر همين اساس بوده است. حتى قوانينى كه در قرآن وجود دارد، مثل حدود، قصاص و ديات از جمله احكام عبادى نيست كه ابدى و لايتغير باشند، بلكه قوانينى است كه پيامبر اسلام از آن جهت كه حاكم اسلامى است، آن را وضع كرده است.»۱۵ و شگفت اين كه ايشان چنين مطالبى را مطابق با تفكر حضرت امام مى داند كه تاكنون كسى جز محقق داماد به آن پى نبرده است!!!
در ذيل اين سخنان، نكاتى به نظر مى رسد كه توجه به آن مى تواند پاسخ روشنى به اظهارات مذكور باشد:
۱- آقاى محقق براى همانند سازى اعلاميه حقوق بشر با آموزه هاى دين و اينكه اين اعلاميه نتيجه رنج و زحمات همه انبياى الهى است، اجراى حدود را مربوط به جامعه كنونى ندانسته و مى گويد از شرايط اساسى آن حضور معصوم (ع) است. سئوال ما اين است: در جامعه اى كه امام زمان (عج) ظهور پيدا كرده و حاضرند، آيا طبق اعلاميه حقوق بشر عمل مى كنند و اجراى حدود و قصاص را تعطيل مى كنند يا حدود را اقامه مى فرمايند؟ اگر بگويند امام حدود را اقامه مى كنند، سئوال اين است كه آيا امام زمان (عج) خارج از چارچوبى كه حاصل و نتيجه كار و زحمات انبياى عظام الهى است، عمل مى كنند؟! و اگر حدود را اقامه نمى كنند، پس اعلاميه حقوق بشر، نتيجه به بار نشستن زحمات و رنج انبياى عظام الهى نيست چرا كه با حكومت حضرت مهدى (عج) در تعارض كامل است.
۲- آقاى محقق براى اجراى حدود، شرط عصمت قاضى را لازم دانسته، مى گويد در زمان غيبت قضاتى كه خود ممكن است در آينده به اين نوع آلودگى ها آلوده شوند، نمى توانند اجراى حدود كنند! سئوال ما اين است: آيا در حكومتى كه على بن ابى طالب در راس آن بود، تمام قضات معصوم بودند؟ و آيا در حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) همه قضات سراسر جهان معصوم خواهند بود؟! آنچه در قاضى شرط شده عدالت است- نه عصمت _ و چنين چيزى هم در زمان حضور معصوم و هم در غيبت ايشان قابل دسترسى است. سئوال ديگر اين كه آيا خود آ قاى محقق در زمان حاكميتش در دستگاه قضايى نيز اينگونه مى  انديشيد كه چون احتمال آلوده شدنش مى رفت از اجراى حدود جلوگيرى مى كرد؟ او آن روز از طرفداران جدى اجراى حدود بود.
سئوال ديگر اينكه اگر شرط اجراى حدود عصمت قاضى است، ميان حد و تعزير چه تفاوتى وجود دارد؟ چگونه مى  توان ادعا كرد كه براى زدن ۸۰ ضربه تازيانه، قاضى بايد معصوم باشد ولى براى زدن ۷۹ تازيانه - كه تعزير است - نيازى به عصمت نيست، بلكه قاضى اى كه خودش چه بسا در آينده همين عمل را مرتكب شود، مى تواند حكم ۷۹ ضربه شلاق بر شارب خمر را صادر كند!
۳- مبناى جمهورى اسلامى، نظر فقها و انديشمندان بزرگى چون آيات عظام مرحوم صاحب جواهر، نراقى و حضرت امام(ره) است كه اختيارات ولى فقيه را در عصر غيبت، همان اختيارات پيامبر (ص) و امامان معصوم مى دانند، نه اندك فقيهانى كه معتقدند در عصر غيبت بايد سهم امام را هم زير خاك دفن كرد تا امام زمان (عج) بيايند و استفاده كنند. اگر ملت ايران مى خواستند نظر آن فقيهان را - كه آ قاى محقق هم با آنها هم عقيده است _ اجرا كنند، هنوز خاندان سلطنت پهلوى بر اين كشور حاكم بود و در آن فضاى جهنمى نه آقاى محقق مى توانست به مقام «دكترى» دست يابد و نه كسى از او نظر مى خواست. امام (ره) آن روز كه اينگونه روحانيون براى مردم آيه ياس مى خواندند و تشكيل حكومت اسلامى را امرى آرمانى و غيرقابل دسترسى مى شمردند و حتى حاضر به تعطيل درس خود نمى شدند فرياد برآورد كه تشكيل حكومت اسلامى، حكومت اسلامى شدنى است و با نوشتن كتاب حكومت اسلامى، در عصر غيبت را طراحى كردند. ايشان فرمودند: «الفقهاءامناءالرسل؛ كليه امورى كه به عهده پيغمبران است، فقهاى عادل موظف و مامور به انجام آنند.»۱۶ و «از روايت مى فهميم كه فقها، اوصياى دست دوم رسول اكرم (ص) هستند و امورى كه از طرف رسول اكرم (ص) به ائمه (ع) واگذار شده، براى آنان نيز ثابت شده است و بايد تمام كارهاى رسول خدا(ص) را انجام دهند، چنانكه حضرت امير(ع) انجام دادند.»۱۷
اصلاً كسى كه مبانى حضرت امام (ره) را در تشكيل حكومت اسلامى قبول ندارد، چگونه سال   ها بر مسند يكى از حساس ترين پست هاى قضايى كشور (رياست بازرسى كل كشور) تكيه زده و سخن از نامزدى رياست جمهورى اش مى رود!
•••
۴ _ از شخصيتى كه مدعى آشنايى با مبانى فقه و حقوق اسلامى است، اينگونه استدلال كه اگر در اين زمان حدود را اجرا كنيم، كشتار زياد به راه مى افتد! بسيار بعيد است. ايشان، خوب مى دانند كه اجراى حدود _ در زمان معصوم و غيرمعصوم _ شرايطى دارد كه به آسانى قابل اثبات نيست، قاعده «الحدود تدرو بالشبهات» را فراموش نكرده اند.
۵ _ ظاهراً مشكل اساسى اينها نيست، حقيقت آن است كه ايشان در مصاحبه با روزنامه بنيان حدود و قصاص و.. را مربوط به زمان پيامبر (ص) دانسته و در اين زمان غيرقابل اجرا مى دانند، گرچه آيات قرآن، بر آن تصريح كرده باشد. اينگونه اظهارات نيز امر تازه اى نيست، هم قبل از انقلاب روشنفكران غرب زده اى از آن دم مى  زدند و هم پس از انقلاب اسلامى.
پى نوشت ها:
۱ _ شرق، ۲۹/۷/،۷۳ ص۷.
۲ _ همان.
۳ _ صحيفه نور، ج ،۲ ص ۳۰ و ۲۹.
۴ _ همان، ص ۲۳.
۵ _ همان.
۶ _ همان، ج ،۱۹ ص ۱۵۱.
۷ _ همان، ج ،۵ ص ۲۳۲.
۸ _ همان، ج ،۲ ص ۲۹.
۹ _ جزوه حقوق و سياست، استاد مصباح، درس ،۹۹ ص ۱.
۱۰ _ شرق، ۵/۸/،۸۳ ص ۷.
۱۱ _ روزنامه بنيان، ۱۳/۱۲/۸۰.
۱۲ _ سوره بقره.
۱۳ _ شرق، ۲۹/۷/،۸۳ ص ۷.
۱۴ _ سوره احزاب
۱۵ _ روزنامه بنيان ۱۳/۱۲/،۸۰ گفت وگو با محقق داماد
۱۶ _ حكومت اسلامى، حضرت امام(ره)، ص ۷۹.
۱۷ _ همان، صص ۸۶ - ۸۵
* دبير سرويس سياسى پرتو عضو شوراى شهر قم
http://www.sharghnewspaper.com/831017/html/law.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 2:27  توسط رضا  | 


 
سيدمصطفى تاج زاده
080814.jpg
ديدن «ايالات متحده» به عنوان نخستين مرجع و قديمى ترين «دموكراسى نمايندگى» جهان آرزوى بسيارى از اروپايى ها در اواخر قرن هجده و اوايل قرن نوزده ميلادى بود. «آلكسى دوتوكويل» يكى از اين مشتاقان بود كه در سال ۱۸۳۱ به آن قاره سفر كرد تا ضمن مشاهده مستقيم، گفت وگو با فرهيختگان و شهروندان آمريكايى و انجام ماموريت خود در بازديد از زندان هاى آن كشور از «معايب و مزاياى دموكراسى در آمريكا» آگاه شود و از نزديك بررسى كند كه آنان «براى هدايت دموكراسى چه تدابيرى اتخاذ و چه نكاتى را از نظر دور داشته اند» و «علل و موجباتى» را دريابد كه «به دموكراسى قدرت بخشيد تا بر سرزمين وسيعى حكومت كند.» وى همچنين قصد داشت اثرات حكومت دموكراتيك را «در روابط مدنى، عادات، اخلاق و افكار مردم» مورد مطالعه قرار دهد. حاصل مشاهدات، مطالعات و تأملات اين انديشمند بزرگ فرانسوى كتاب ارزشمند «تحليل دموكراسى در آمريكا» است كه در سال ۱۸۳۵ منتشر شد و ترجمه آن توسط آقاى مقدم مراغه اى (سال ۱۳۴۷) در اختيار علاقه مندان فارسى زبان قرار گرفت.
«دوتوكويل» در كتاب خود سه عامل را منشاء «ايجاد و دوام دموكراسى در آمريكا» مى خواند: «اول و مهمتر از همه... سرزمينى است كه در آن سكنى گرفته اند... سرزمينى نامحدود... كه به آنان فرصت داد كه براى مدتى زياد بتوانند با هم برابر و آزاد باقى بمانند... آمريكايى ها همسايگانى ندارند. در نتيجه هرگز در معرض جنگ هاى بزرگ،... قتل و غارت و سلطه بيگانگان نبوده اند و احتياجى نداشته اند كه... قشون كثير و ژنرال هاى عالى مقام نگهدارى كنند... عوامل مادى كه مى توانند سعادت و رفاه اكثريت يك ملتى را فراهم نمايند و مستقل از قوانين هستند، در آمريكا از هر مملكت ديگرى بيشتر وجود دارد. تاريخ چنين عوامل مساعدى را براى هيچ ملتى در هيچ يك از ادوار [خود] به ياد ندارد.»
دومين عامل استقرار و استمرار دموكراسى در ايالات متحده در نظر او قوانين (در واقع ساخت قدرت شامل صورت و كيفيت فدرال و اتحاديه اى حكومت، تشكيلات دهستانى در آمريكا و سيستم قضايى آن) و عامل سوم «اخلاق و عادات» مردم يا «كيفيت روحى و معنوى» آمريكايى است. وى در توضيح عامل اخير مى نويسد: «قسمت اعظم آمريكا... را مردمانى اشغال كردند كه بعد از آزاد كردن خود از زير قدرت پاپ ديگر هيچ نوع قدرت عاليه مذهبى را نپذيرفته بودند. به اين ترتيب آنها يك نوع مسيحيت خاص همراه آوردند كه جز آنكه بگويم يك مسيحيت دموكراتيك و جمهوريخواه بود، تعريف ديگرى نمى توانم براى آن قائل شوم. همين عامل مذهب بود كه براى استقرار حكومت دموكراتيك و جمهوريخواه زمينه مساعدى را فراهم ساخت. مذهب و سياست از نظر اصول با هم توافق يافتند و اين توافق را هميشه نگاه داشتند. حتى كاتوليك هايى كه از ايرلند به آمريكا روان شدند به اجراى فرايض دينى فرقه خود وفادارى شديدى نشان مى دهند و نسبت به معتقدات خود تعصب فوق العاده اى ابراز مى دارند. در عين حال اين فرقه دموكرات ترين و جمهوريخواه ترين طبقات را در ايالات متحده تشكيل مى دهند.... پس مى توان گفت كه در ايالات متحده حتى يك نظريه مذهبى مخالف با اساس دموكراتيك و جمهورى خواه وجود ندارد.»
«دوتوكويل» «نقش غيرمستقيم» مذهب را در پيدايش و تداوم دموكراسى در آمريكا «به درجات مهمتر» از نقش مستقيم آن مى داند و مى نويسد: «مذهب در همان حالى كه درباره آزادى ساكت است به بهترين وجهى هنر آزاد بودن را به مردم مى آموزد... در ايالات متحده مذهب هدايت اخلاق را به عهده دارد و از راه نظم و نسق دادن وضع خانواده ها... اساس مملكت را سامان داده است.»
اكنون چه با نظريات متفكر فرانسوى موافق باشيم و آمريكاى كنونى را با همان مبنا تحليل كنيم و چه مانند ماهنامه معتبر فرانسوى بر اين باور باشيم كه «جاه طلبى هاى سلطه طلبانه فعلى» ريشه در «تاريخ و سنت» ايالات متحده دارد (لوموند ديپلماتيك، سايت فارسى، ژانويه ۲۰۰۵) جايگاه رئيس جمهور، اختيارات و نحوه گزينش وى از مظاهر دموكراسى پيچيده و منحصر به فرد آن كشور است. انتخابات رياست جمهورى آمريكا براى ما ايرانيان به ويژه از نظر شناخت سازوكار استقرار دموكراسى در آن كشور و نيز از منظر پيامدهاى پيروزى هر نامزد و فرصت ها و تهديدهايى كه براى ايران ايجاد مى كند، مهم است.۱ ولى ويژگى برجسته انتخابات اخير در اين بود كه فراتر از رقابت هاى دو حزب اصلى، نوعى تفكر جنگ طلب با خاستگاه نومحافظه كار و بنيادگرا كه به حذف تمام تهديدهاى احتمالى عليه خود، با خشن ترين روش ها مى انديشد به مصاف مخالفان خود با علايق و منافع متفاوت رفت. جنگ طلبان براى توجيه عملكرد جزمى و خشونت پرور خود، دلبستگى و تعلق خاطر زيادى به ارزش ها و مفاهيم و شعائر مذهبى نشان دادند. مقاله حاضر درصدد است اين خصوصيت منحصر به فرد را كه توجه بسيارى از صاحب نظران را به خود جلب كرده است، تحليل كند و آن چرايى، چگونگى و ميزان دخالت دين، ارزش ها و نهاد آن (كليسا) در انتخابات رياست جمهورى آمريكا در سال ۲۰۰۴ با توجه به پيامدهاى حادثه تروريستى ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ است.
• يكم: تركيب آراى دو نامزد
۱- در اين انتخابات حدود ۱۲۰ ميليون نفر شركت كردند (حدود ۵۵ درصد واجدان شرايط و بيش از ۱۰ ميليون نفر بيشتر از انتخابات دور قبل). آقاى بوش با اكثريت كم سابقه ۵۸۵۲۷۲۲۶ راى پيروز شده اگر چه رقيب او نيز ۵۴۹۹۲۰۱۳ راى كسب كرد. تركيب آراى دو نامزد اصلى طبق آمار CNN به شرح ضميمه است.۲
مطابق آمار مذكور ۲۲ درصد شركت كنندگان ارزش هاى اخلاقى را مهمترين ملاك انتخاب خود خواندند. بوش ۷۹ درصد آراى چنين شهروندانى را كسب كرد (۳۸/۱۷ درصد كل آراى ريخته شده به صندوق ها) و تنها ۹۶/۳ درصد كل آرا از اين ميزان نصيب رقيب وى شد. مخالفت با رسمى و قانونى شدن «همجنس گرايى» و «سقط جنين» (تا حدود كمى مخالفت با شبيه سازى انسان)  نامزد جمهوريخواهان را در موضع ويژه اى قرار داد (تفاوت آراى دو رقيب در اين زمينه حدود ۵۰۰ درصد است).
تبليغات مذهبى بوش و تيم همكار وى موجب شد چهار ميليون شهروند مومن آمريكايى كه در انتخابات دوره پيش شركت نكرده بودند به او راى دهند. اگر اين مومنان كه عمدتاً راى اولى بودند، در اين انتخابات شركت نمى كردند به احتمال زياد پيروز نمى شد. ۵۸ درصد پروتستان ها و ۵۱ درصد كاتوليك ها و همچنين ۶۳ درصد شهروندانى كه بيش از يك بار در هفته به كليسا مى روند به نامزد جمهوريخواهان راى دادند.۳
۲- پس از امور اقتصادى كه دومين موضوع مورد نظر شركت كنندگان بود (۲۰ درصد)،۴ سومين مسئله مهم از منظر ۱۹ درصد راى دهندگان، «تروريسم» بود. نتيجه آرا قابل پيش بينى است؛ ۸۶ درصد اين شهروندان (۳۴/۱۶ درصد كل آرا) به بوش راى دادند. نامزد دموكرات ها فقط ۶۶/۲ درصد مجموع آرا را به دست آورد.
به اين ترتيب بوش ۷۲/۳۳ درصد و كرى ۶۲/۶ درصد از آراى شركت كنندگانى كه مهمترين مسائل ايالات متحده را «ارزش هاى اخلاقى» و «تروريسم» مى دانند به خود اختصاص دادند. نامزد دموكرات ها نتوانست فاصله ۱۰/۲۶ درصدى خود را با رقيب حتى با احتساب برنامه هاى اقتصادى نسبتاً جذاب خود براى قشرهاى متوسط و متوسط به پايين (صاحبان درآمد كمتر از ۵۰ هزار دلار در سال) برطرف كند. در واقع برترى قاطع كرى در مسائل اقتصادى، آموزشى، بهداشتى و خدماتى قادر به پر كردن شكاف مذكور نبود.
۳- ديدگاه شركت كنندگان درباره «عراق» بسيار جالب است. توجه ۱۵ درصدى راى دهندگان به اين موضوع در قياس با اهميت مراقبت هاى بهداشتى (۸ درصد)، ماليات ها (۵ درصد) و آموزش و پرورش (۴ درصد) نشان مى دهد كه وضعيت «عراق» براى حدود يك هفتم شركت كنندگان بسيار مهم است و آن را مستقل از مبارزه با «تروريسم» ارزيابى مى كنند. نكته جالب تر آنكه ۷۵ درصد شهروندانى كه موضوع فوق برايشان اولويت داشت به كرى (۲۵/۱۱ درصد كل آرا) راى دادند و رئيس جمهور آمريكا صرفاً ۷۵/۳ درصد كل آرا را كسب كرد. مقايسه اين وضع با آراى شهروندانى كه به علت نگرانى از تروريسم، قاطعانه به بوش راى دادند، بيانگر آن است كه از نگاه اكثريت راى دهندگان «بوش» بيشتر يك «ژنرال جنگى» است كه براى سركوب ياغيان و تروريست ها به كار مى آيد ولى اداره كشورهاى فتح شده بايد به يك «سياستمدار» واگذار شود تا با جلب همكارى هاى بين المللى در اداره سرزمين هاى اشغالى، امپراتورى آمريكا كمترين لطمه را از حضور ارتش خود در خارج از مرز هايش متحمل شود.۵
۴- برخى ويژگى هاى ديگر اين انتخابات عبارتند از:
الف- ۵۷ درصد از ۷۷ درصد جمعيت سفيدپوست به بوش راى دادند در حالى كه ۸۹ درصد سياه پوستان كرى را برگزيدند. با وجود اين ۵۴ درصد نسل جوان آمريكايى (زير ۳۰ سال) به نامزد دموكرات ها راى دادند. اين رقم در مقايسه با آراى ۴۸ درصدى «ال گور» در انتخابات سال ۲۰۰۰ نشان مى دهد كه اكثر جوانان ضدنظامى گرى (antimilitarist) يا دست كم غيرنظامى كردن فضا (dimilitarisation) و واجد تمايلات صلح دوستانه و غيربنيادگرايانه هستند.
ب- استقبال زنان بيشتر از مردان بود (۵۴ به ۴۶ درصد). ۵۲ درصد زنان به كرى و ۵۴ درصد مردان به بوش راى دادند. تفاوت آرا حاكى از مشاركت پذيرى بيشتر و گرايش  صلح جويانه تر زنان نسبت به مردان است.
ج- گرايش ايدئولوژيك راى دهندگان ميانه رو (۴۵ درصد)،  محافظه كار (۳۳ درصد) و ليبرال (۲۱ درصد) است. بوش ۸۳ درصد آراى محافظه كاران (۳۹/۲۷ درصد كل آرا) و كرى ۸۶ درصد آراى ليبرال ها (۰۶/۱۸ درصد كل آرا) را كسب كرد. آراى ميانه روها به نسبت ۵۵ به ۴۴ به سود كرى بود، اما جبران كننده برترى ۹ درصدى آراى محافظه كاران بر ليبرال ها نبود.
ه- گرايش حزبى شركت كنندگان نيز جمهوريخواهان و دموكرات ها (۳۷ درصد) و مستقل ها (۲۶ درصد) است. راى اكثريت قاطع جمهوريخواهان (۹۳ درصد) و دموكرات ها (۸۹ درصد) به نامزد همان حزب نشان از تقسيم طبيعى آرا در اين زمينه دارد. راى دهندگان مستقل نيز آراى خود را به نسبت ۵۰ به ۴۷ به سود بوش به صندوق ها ريختند.۶
پى نوشت:
۱- توجه جهانيان به انتخابات رياست جمهورى آمريكا در سال جارى قابل مقايسه با ادوار گذشته نبود. بسيارى از سياسيون، دانشگاهيان، هنرمندان، نويسندگان و ديگر قشرهاى اجتماعى و نيز رسانه هاى گروهى معروف در كشورهاى مختلف نه تنها اخبار مربوط به آن را به صورت دقيق پيگيرى   مى كردند، بلكه تعداد قابل توجهى از آنان له يا عليه يكى از دو نامزد اصلى موضع گرفتند. در اغلب كشورها اكثريت قاطع شهروندان، صرف نظر از اختلاف ها و تفاوت هاى فكرى،  سياسى، دينى، اقتصادى، قومى، زبانى و... با شعار «هر كس جز بوش» (B b A) يا(Anybody but Bush» و در حقيقت به علت آنكه انتخاب مجدد وى را موجب احياى روح «مك كارتيسم» در كاخ سفيد و تداوم جنگ، گسترش تروريسم و خشونت و افزايش روزافزون فقر در سطح جهان ارزيابى مى كردند، خواهان شكست نامزد جمهورى خواهان بودند. اين مسئله جلوه اى از «جهانى شدن» را به نمايش گذاشت كه نياز به بحث جداگانه دارد.
در كشور ما نيز بعضى سياسيون و احزاب و صاحب نظران درباره اين انتخابات اظهارنظر كردند. در اين ميان حمايت تلويحى دبير شوراى عالى امنيت ملى از بوش واكنش هايى را برانگيخت.
۲- به جدول داخل صفحه مراجعه شود.
۳- درباره نقش ارزش ها و نهادهاى دين در قلمرو سياست و نهاد آن در آمريكا، به ويژه پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، مى توان به موارد زير اشاره كرد: «براى اولين بار پس از جنگ داخلى آمريكا در قرن نوزدهم، از اعضاى كنگره، متشكل از نمايندگان سنا و مجلس نمايندگان، پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دعوت شد تا در «روز ملى دعا و التيام قلبى» با همديگر به دعا بپردازند... كشيش نمازخانه سناى آمريكا گفته است كه پس از سپتامبر ۲۰۰۱ بيش از همه سال هاى كارش در اين حوزه مذهبى با سياسيون مختلف در باب مرگ، ترس از مرگ يا حيات جاودان سخن گفته است.» (محمدى، سايت فارسى بى بى سى)
مهمتر آنكه رفتار و گفتار رئيس جمهور شديداً مذهبى است (هر يكشنبه به كليسا رفتن، آغاز جلسات كابينه با خواندن دعا، گرفتن عكس از رئيس جمهور هنگام نيايش در كليسا، برپايى مراسم نماز بعد از پيروزى در انتخابات، استفاده از واژه هاى دينى به جاى اصطلاحات عرفى در عرصه سياست كمك موثر به موسسات دينى و... ). بوش همچنين اعلام كرد «تكليف» خود مى داند در عرصه سياست حاضر شود تا «ارزش هاى اخلاقى» و «معيارهاى مذهبى» را از اين فرصت برخوردار كند تا «بارور» گردند و در «زندگى روزمره» شهروندان نقش ايفا كنند. طبق اظهارات وى «دولت نبايد خط مشى هايى را كه مخرب بينش هاى «اخلاقى و مذهبى» است تشويق كند يا به آنها اعتبار دهد و مذهب در سياست هاى عمومى نيز بايد جايگاه ويژه داشته باشد.
به اين ترتيب در جامعه اى كه ۸۰ درصد شهروندانش به خدا اعتقاد دارند و ۶۰ درصد مردم حداقل سالى يك بار به كليسا مى روند، نامزد جمهوريخواهان با شعار «ايمان بيشتر براى آمريكاى بهتر» به پيروزى رسيد.
«توماس فريدمن» نيز درباره توسعه قلمرو مذهب در آمريكا مى نويسد: «نتيجه انتخابات اخير را فوجى از راى دهندگان تعيين كردند كه... اصولاً به دنبال ايجاد آمريكاى ديگرى هستند... طرفداران بوش به قدرى با شدت و حدت به دنبال وضع قوانين درباره مسائل اجتماعى و گسترش دامنه مذهب اند كه گويا درصدد بازنويسى قانون اساسى هستند، نه انتخاب يك رئيس جمهور.» (نيويورك تايمز، ۴ نوامبر ۲۰۰۴)
۴- امور اقتصادى و اشتغال دومين موضوع مهم براى راى دهندگان بود (۲۰ درصد كل آرا). در اين زمينه كرى حدود چهار و نيم برابر بوش راى آورد. ۸۰ درصد كسانى كه خواهان بهبود وضع اقتصادى كشور بودند (۱۶ درصد كل راى دهندگان) به نامزد دموكرات ها راى دادند و رقيب او فقط ۱۸ درصد آراى چنين شهروندانى (۶/۳ درصد كل آرا) را كسب كرد.
۵- اين نگرش ريشه در روم باستان دارد. در شرايط عادى «سنا» مسئول اداره امپراتورى بود،  اما به محض وقوع جنگ يكى از فرماندهان نظامى به عنوان «ديكتاتور» (با همين عنوان) انتخاب مى شد تا از روم و امنيت و منافع و سرزمين هايش دفاع كند. ديكتاتور واجد اختيارات فوق العاده مى شد،  ولى زمان اين اختيارات بيش از شش ماه نبود. ادامه جنگ يا بحران مى توانست زمان ديكتاتورى را تداوم بخشد.
در اين زمينه «دوتوكويل» نكته جالبى را درباره رئيس جمهور وقت آمريكا توضيح مى دهد: «ژنرال جاكسون كه آمريكايى ها او را دوبار به زمامدارى برگزيده اند، آدم تندخويى است كه استعداد متوسطى دارد. در تمام دوران خدمت او چيزى ديده نشده است كه دلالت نمايد در او خصايلى وجود دارد كه براى زمامدارى يك ملت آزاد ضرورى است. به همين جهت هميشه اكثريت افراد روشنفكر و منور مملكت با او مخالف بوده اند. پس چه عاملى است كه او را به مسند رياست جمهورى ارتقا داد و هنوز هم در آن مسند نگاه داشته است؟ تنها عامل،  خاطره يك پيروزى است كه بيست سال پيش در اورلئان جديد نصيب او شد (تحليل دموكراسى در آمريكا ، ص ۳۸۶).
۶- از خصوصيات ديگر اين انتخابات مى توان به موارد زير اشاره كرد:
الف - به باور ۴۹ درصد راى دهندگان، مسير ايالات متحده درست است و ۴۷ درصد معتقدند صحيح نيست. ۸۹ درصد دسته اول به بوش و ۸۶ درصد گروه دوم به كرى راى دادند.
ب - ۶۰ درصد اعضاى اتحاديه هاى كارگرى به كرى راى دادند در حالى كه ۵۲ درصد كارگران غيرعضو بوش را برگزيدند. به عبارت ديگر اگر همه كارگران عضو اتحاديه هاى كارگرى بودند، آراى آنان ۶ به ۴ به سود نامزد دموكرات ها به صندوق ريخته مى شد.
ج- ۸۶ درصد راى دهندگانى كه تصور مى كردند اقتصاد ملى در وضعيت عالى يا خوب قرار دارد (۴۶ درصد شركت كنندگان) به بوش راى دادند. در عوض ۸۰ درصد راى دهندگانى كه وضع اقتصادى ملى را بد يا فقير مى دانند (۵۲ درصد راى دهندگان) كرى را انتخاب كردند.
د- آراى تحصيلكردگان آمريكايى به نسبت تقريباً مساوى بين دو نامزد تقسيم شد اما ۵۲ درصد غيرتحصيلكردگان به «بوش» راى دادند.
ه - تنها ۷ درصد راى دهندگان «تيزهوشى و ذكاوت» را مهمترين شاخص انتخاب رئيس جمهور به شمار مى  آورند و از اين تعداد فقط ۹ درصد به بوش راى دادند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 2:18  توسط رضا  | 

 
قربانى درباريان فاسد
حسين ميرزايى
067116.jpg
پس از قتل گريبايدوف فرستاده ويژه روسيه براى اجراى عهدنامه تركمانچاى به دست مردمى كه احساسات مذهبى شان برانگيخته شده بود، هياتى از سوى عباس ميرزا به منظور عذرخواهى رسمى رهسپار روسيه شد. در مسير پايتخت روسيه، هيات اعزامى امكان يافت از برخى شهرهاى روسيه خصوصاً شهرهاى صنعتى آن بازديد كند. در اين شهرها بود كه ايرانيان، تاسيسات عظيم نظامى، صنعتى، فنى، علمى روسيه عهد نيكلا را مشاهده كردند. در سن پترزبورگ روس ها هيات ايرانى را روزانه به ديدن يكى از موسسات علمى، صنعتى خود مى بردند. علت اين اقدام روس ها روشن نيست. شايد نوعى جلوه فروشى، تبختر، يا شايد افكندن هراس در دل همسايه جنوبى مد نظر بود. در هر حال كارخانه هاى توپ ريزى، باروت سازى، كاغذسازى، بلورسازى، فلزتراشى، دارالفنون و رصدخانه، ضرابخانه و اتاق تجارت، بالون سازى، مدارس ابتدايى و دانشكده هاى نظامى _ صنعتى روسيه، از جمله اماكنى بودند كه در مدت اقامت،  مورد بازديد هيات ايرانى قرار گرفتند. ۱۱ ماه اقامت در روسيه، ۱۱ ماه مشاهده بى وقفه عظمت صنايع و پيشرفت هاى فنى و علمى روس ها و نيز آشنايى با نظام ادارى مدرن آنها، بى شك اعضاى هيات ايرانى را تحت تاثير قرار داد. برخى را چنان كه مطلوب روس ها بود به هراس افكند، بعضى را از امكان رقابت با روسيه مايوس ساخت، و سرانجام به برخى ديگر اميد و انگيزه ترقى و پيشرفت ايران را بخشيد. اميركبير در ميان گروه اخير بود. منشى جوانى كه بيست سال بعد به هنگام بر تخت نشينى ناصرالدين شاه، آغازگر دومين دوره اصلاحات در ايران شد.
در ۱۲۶۴ قمرى، پس از مرگ محمدشاه، كشور با تهديدهاى مداوم داخلى، شورش هاى پى درپى بابيان، شورش خونين سالار و ناآرامى هاى منطقه اى روبه رو بود. اصلاحات اميركبير، ناگزير اولويت خود را در ارتباط با تقويت دولت در برابر جامعه تعريف كرد و اصلاحات، با اين رويكرد عمده آغاز شد.
شورش هاى داخلى و هرج و مرج اجتماعى پس از مرگ محمدشاه، در حقيقت باززايى سنت اجتماعى ايران در غياب قدرت متمركز بود. قدرت سياسى كه در كالبد پادشاه تمركز مى يافت با مرگ مرجع خود تمركزش را از دست مى داد، در تمام كشور منتشر مى شد و در هر گوشه مدعى تازه اى مى يافت. شاه جديد مى بايست با مطيع كردن يا از بين بردن مدعيان قدرت، خود را به عنوان يگانه مرجع قدرت سياسى به جامعه بازشناساند. به تعبيرى، قدرت منتشر شده پس از مرگ پادشاه بايد به قوه قهريه، به تمامى جمع مى شد و از نو در كالبد پادشاه جديد تمركز مى يافت.
نخستين بار اين اميركبير بود كه كوشيد از طريق سه رشته اصلاحات موازى در حوزه هاى نظامى، نهادى و ادارى، اين قاعده را برهم زند. امر نخست،  ارتش دائمى را كه از زمان عباس ميرزا از بين رفته بود احيا كرد، اصلاحاتى را در آن پى گرفت تا قواى نظامى حافظ دولت در برابر تهديدهاى داخلى و خارجى باشد. برقرارى حقوق ثابت براى افسران و سربازان، تاسيس كارخانه هاى اسلحه سازى و توپ ريزى، تهيه يونيفورم هاى سبك اتريشى با پارچه ايرانى، تنظيم يك نظامنامه براى رفتار نظاميان، برقرارى تقسيمات و سلسله مراتب نظامى با الهام از ارتش هاى اروپايى، انتشار كتابچه هايى پيرامون آموزش هاى نظامى، ساختمان پادگان ها، اسلحه خانه ها، پاسگاه ها و استحكامات دفاعى ايالات و مناطق سوق الجيشى، بخشى از اصلاحات نظامى امير بودند. (عباس اقبال، ميرزا تقى خان اميركبير)
در كنار توانمندسازى ارتش، امير با دو رويكرد ساختارى و كاركردى، سيستم ادارى كشور را موضوع كنش اصلاحى قرار داد. برخى از اين كنش ها عبارتند از: تعيين مشاغل و ميزان حقوق هر شغل، حذف مناصب بدون شغل، نظارت مستمر بر اعمال كاركنان عالى رتبه دولت، مبارزه با فساد ادارى، رشوه خوارى و كاهلى كارمندان و سرانجام شايسته گزينى در ادارات.
از رهگذر اصلاحات ادارى اميركبير، دولت با افزونى كارايى اش به عنوان مقام اعمال كننده قدرت اجرايى در جامعه، موقعيتى تازه به دست آورد. دولت از ارجاع دائمى به پادشاه به مرجع خود، بى نياز شد. بدين سان دولت نه در مفهوم سياسى آن، بلكه در مقام مجرى اراده شاه هويتى تازه يافت. قدرت، ديگر از سوى مرجعيت يگانه اش (پادشاه)، به شكلى بى واسطه در جامعه اعمال نمى شد، بلكه سيستمى حائل و مستقل وجود داشت كه مجرى اراده شاه بود. تفكيك قدرت اجرايى (دولت) از مرجعيت مطلق قدرت (پادشاه) را،  بايد مقدمه شكل گيرى دولت مدرن دانست. دولتى كه در آن قدرت نه از سوى يك فرد، كه از سوى يك سيستم اعمال مى شود. در واقع نوع اطلاق امير از دولت در مقام مجرى قدرت، سرشت نماى نگاه او به مفهوم دولت است. هر چند امير زمام كليه امور كشورى و لشكرى، از حساب و دفتر ديوان تا سياست خارجى را، خود به دست گرفته بود _ ناصرالدين شاه جوان دخالتى در امور كشور نداشت _ اما، به هنگام بيان تصميمات و اقدامات اصلاحى اش در روزنامه وقايع اتفاقيه، همه را با نام «امناى دولت»، «اولياى دولت» و عباراتى نظير آن ذكر مى كرد. تعبيرى كه بيش از آنكه حاصل تواضع امير باشد ناظر بر «تربيت اهالى و رعايا» درباره مفهوم نوين دولت بود، چنانكه همين مضمون بارها در روزنامه دولتى قيد مى شد. از اين رو مى توان گفت، زايش سيستم ادارى نوين (بوروكراسى) اين مشخصه مهم دولت مدرن، در ايران نخستين بار از رهگذر اصلاحات ادارى امير صورت گرفته است.
اصلاح سيستم ادارى به علاوه نوسازى قواى نظامى، امكان نمود يافتن سومين مرحله اصلاحات اميركبير را فراهم ساخت؛ اصلاحات نهادى كه شيوه اى نوين براى تقويت دولت در برابر جامعه بود. نخست، چارپارخانه هاى دولتى ترتيب و نظم جديد يافتند. دايره پاسبانى و آگاهى در پايتخت و قراولخانه هايى در شهرهاى مختلف كشور تاسيس شدند. يك عدالتخانه دولتى در پايتخت برپا شد و نخستين بيمارستان دولتى احداث گرديد. به روشنى مى توان در اين فرايند اصلاح و تاسيس نهادهاى جديد، حضور آشكار الگوى اصلاحات، يعنى جامعه قرن نوزدهمى اروپا را مشاهده كرد. اين نهادها حاوى رويكرد نوين دولت هاى جديد نسبت به جامعه بودند، تحميل انضباط اجتماعى. در حقيقت جامعه به عنوان يك سيستم، يك مجموعه هماهنگ نگريسته مى شد كه بايد بسامان، بهنجار و تحت يك ضابطه و قاعده مشخص كنترل و مراقبت گردد. در پى آن بود كه به دستور اميركبير، قمه زن ها و لوطى ها محدود شدند، ولگردان و گدايان شهرى جمع آورى شدند و جامعه تحت مراقبت و كنترل ويژه قرار گرفت. همه جا در گوشه و كنار كشور، خفيه نويس ها و جاسوسانى رويدادهاى كشور را به اطلاع امير مى رساندند. شبكه اى از چشم ها و گوش هاى نامريى شكل گرفته بود تا نظارت دائمى امير، يا آنچه به اختصار «نظم ميرزا تقى خانى» مى خواندند در جامعه تحقق يابد.
در مقابل انضباط اجتماعى امير هر قدرت مستقلى، حتى نفوذ و مقبوليت روحانيت نيز مى توانست منشاء نوعى بى نظمى به شمار آيد. گستره دادگاه هاى شرعى و سنت قديمى بست نشينى كه گاه مجرمان و مغضوبان قضايى را پناه مى داد، مانع دربرگيرندگى و شموليت نظم جديد در تماميت جامعه بود. بنابراين امير كوشيد روحانيت را تضعيف كند، از دامنه محاكمات شرعى بكاهد و سنت  بست نشينى را منسوخ نمايد. امير يك بار به كنسول انگليس در تبريز گفته بود كه حكومت عثمانى، اعتبار از دست رفته اش را تنها پس از كاهش قدرت روحانيت بازيافته است. (حامد الگار، دين و دولت در ايران، ص ۱۸۳) علاوه بر اين زمانى كه علما از امير خواستند فروش مشروبات الكلى را قدغن كند، امير تنها با مجازات ميگسارى در ملاء عام موافقت كرد كه نوعى اخلال در نظم عمومى محسوب مى شد. حامد الگار موضع امير نسبت به دولت و جامعه را چنين بيان مى كند: «تنها هدف او پيشبرد دولت بود در پايه اى كه بتواند زندگى ملت را به نحو موثرى زير نظارت گيرد.» (همان، ص۱۰۴)
بايد به اصلاحات نهادى امير تامين امنيت اجتماعى، توسعه نظم در جامعه، تعميم بهداشت و تلقيح اجبارى سرم آبله را نيز افزود كه هم تداوم كنش هاى اصلاحى او در اين حوزه و هم ثمره آن بودند.
پس نظم ميرزا تقى خانى به ضابطه كشيدن پيوسته بى ضابطگى ها، و قاعده مند كردن مداوم بى قاعد گى هاى اجتماعى بود و نه چنانكه گاه گمان مى رود: «قانونمند كردن قدرت مطلقه و نظام سياسى»  (عليرضا قلى، جامعه شناسى نخبه  كشى). حتى آنجا نيز كه برخورد خشن امير با ماموران دولتى خاطى و متجاوز به حقوق مردم صورت مى گيرد، مى توان كاركرد اجتماعى تنبيهات را در بازتوليد نظم و انضباط آسيب ديده مشاهده كرد. اصلاحات نهادى امير، در واقع نوعى انتقال «نظامنامه رفتار نظاميان»، اين منشور انضباط ارتش، به جامعه بود، امرى كه الگوپذيرى اصلاحات امير را از جامعه قرن نوزدهم اروپا بازتاب مى دهد. به نظر مى رسد امير خصلت سراسربينى، انضباط بخشى و مراقبت دائمى دولت قرن نوزدهمى اروپا را به خوبى آموخته بود.
با اين همه نبايد رويكردهاى اصلاحى اميركبير در قالب توسعه بوروكراسى، تحميل انضباط اجتماعى و تقويت دولت در برابر جامعه را امورى صرفاً منفى به شمار آورد. زيرا بجاست هر چيز در ظرف زمان و مكان و امكانات خود مورد سنجش و ارزيابى قرار گيرد. شايد اين كنش ها در بستر زمانى مشخص (عهد قاجار)، در مكان جغرافيايى ويژه (ايران) و در موقعيت اجتماعى اش (عقب ماندگى) جزء ضرورى اصلاحات بوده باشند. و اين نكته اى است كه مى توان به نوع حكمرانى امير نيز تعميم داد؛ استبداد مصلحانه، كه به اعتقاد بسيارى مفيدترين «اسلوب حكومت» در جامعه توسعه نيافته شرقى است. (على اصغر شميم، ايران در عهد سلطنت قاجار، ص ۱۴۷)
در گستره وسيع اصلاحات اميركبير، قدرت سياسى تنها حوزه اجتماعى بيرون مانده از دايره كنش هاى اصلاحى بود. هر چند شاهزادگان،  امرا، درباريان و حتى خود شاه نيز مشمول محدوديت هايى شدند، اما اين محدوديت ها بيش از آنكه تحديد قدرت آنها و در قالب نوعى اصلاح ساختار قدرت باشد، شامل كاهش مداخل و حقوق آنها بود كه بخشى از اصلاحات اقتصادى امير به حساب مى آيند.
نخستين اقدام اصلاحى امير در حوزه اقتصاد، برقرارى تعادل مابين هزينه ها و درآمدهاى دولت و رفع كسرى بودجه هميشگى دولت بود. اين تعادل را اميركبير از طريق كاهش هزينه هاى عمومى دولت و به خصوص دربار (كاهش مستمرى شاهزادگان و شاه و ديگر اجزاى آن) از يك سو، و خارج كردن اداره گمركات كشور از اجاره دولت هاى خارجى و وصول كامل ماليات از حكام ولايات و خوانين محلى از سوى ديگر، برقرار ساخت. در آن زمان دريافت ماليات از خوانين محلى اقدامى بس بزرگ به شمار مى رفت. كلنل شيل وزيرمختار وقت انگليس تاكيد مى كرد: «تا آنجا كه به خاطرها هست و تاريخ ماليات ايران نشان مى دهد، خوانين ايران كه فعلاً ماليات به دولت مى دهند هيچ وقت پولى به خزانه دولت نمى پرداخته اند.» (الگار، پيشين) هم او در گزارش سال ۱۲۶۷ ق به وزارت خارجه انگليس نوشته بود كه: «از سلطنت محمدشاه قاجار تا به حال هيچ وقت مثل امسال ماليات كاملاً وصول نشده است.» بدين ترتيب بود كه درآمد دولت افزايش يافت، اما برخلاف گذشته كه افزونه درآمدهاى دولت در بزم هاى شبانه دربار هدر مى شد، اينك و از رهگذر اصلاحات اقتصادى امير در چرخه توليد تزريق شد.
اصلاحات اقتصادى امير، معطوف به صنعت و توليدات ملى، و در مجراى بهره گيرى از تكنولوژى و فنون مدرن بود. امير اين سياست را در روزنامه دولتى بيان كرده بود: «اولياى دولت عليه اهتمام بسيار دارند كه صنايع بديعه در ممالك محروسه رونق تمام يابد.» از اين رو امير شمارى از صنعتگران باهوش و خوش ذوق ايرانى را اختصاصاً جهت فراگيرى صنايع جديد از جمله بلورسازى، چدن ريزى، تصفيه شكر و قند، نجارى، اسباب چرخ سازى و شماعى به پترزبورگ اعزام كرد. كارخانه هاى مدرن بلورسازى تهران، كاغذسازى اصفهان و تهران، كارگاه هاى چدن ريزى و نساجى (حريربافى)، محصول اين اقدام اويند. همچنين به اهتمام امير كارخانه هاى صنعتى چون نخ ريسى، چلواربافى، حريربافى و كالسكه سازى در كشور تاسيس شد تا بخشى از نيازهاى كشور را در داخل، تامين كنند.
تامين كالاهاى صنعتى و مصرفى مورد نياز در داخل كشور به منظور بى نيازى از واردات، از عمده اهداف كوتاه مدت امير در حوزه اقتصاد بود. تا آن زمان قند و شكر مصرفى ايران از هندوستان وارد مى شد، اما امير دو كارخانه شكر ريزى و قند سازى در سارى احداث نمود كه ماهانه ده خروار فرآورده آنها به تهران مى رسيد و تقريباً قند و شكر ايران را تامين مى نمود.
علاوه بر احداث كارخانه هاى دولتى، فعاليت هاى توليدى بخش خصوصى نيز، در دايره تشويق و حمايت امير قرار داشت: «مكنون خاطرات دولت آن است كه عموم ارباب حرفه و صنعت در شغل و كسب خود ترقى داشته باشند و هر كه صنايع بديعه كه به كار آيد احداث كند مورد نوازش و التفات (دولت) قرار مى گيرند.» (وقايع اتفاقيه، شماره ۷۵)
به موازات گسترش صنايع، امير در جهت بهبود كشاورزى نيز اقداماتى صورت داد. ساخت سدهاى متعدد، زراعت محصولات جديد، ترويج كشت نيشكر در خوزستان اصلاح و تجدد قنوات از اين جمله اند.
به نظر مى رسد مجموعه اصلاحات امير كبير در حوزه اقتصاد توانست اقتصاد ايران را از رشدى مناسب برخوردار كند. اينك، زمان اصلاح وضعيت آموزشى كشور فرا رسيده بود.
«تربيت رعايا» عبارتى كه مدام ذيل كنش هاى فرهنگى، آموزش امير تكرار مى شد، بيش از هر چيز ديگر سرشت اصلاحات امير را در حوزه آموزش و فرهنگ آشكار مى كند. اصلاحاتى كه در چند حلقه زنجيروار نمود يافت و شامل انتشار روزنامه وقايع اتفاقيه، چاپ و انتشار كتب سودمند و سرانجام تاسيس مدرسه دارالفنون مى شد.
روزنامه وقايع اتفاقيه به لحاظ تاريخى دومين روزنامه ايران محسوب مى شود (روزنامه اول «كاغذ اخبار» ميرزا صالح شيرازى بود كه در عهد محمد شاه منتشر مى شد). در شماره اول وقايع اتفاقيه به تاريخ ۵ ربيع الثانى ۱۲۶۷ ق انگيزه نشر روزنامه چنين بيان شده است: «از آنجا كه همت حضرت اقدس شاهنشاهى مصروف به تربيت اهل ايران و استحضار و آگاهى آنان از امورات داخله و وقايع خارجه است لهذا قرار شد كه هفته به هفته احكام همايون و اخبار مملكتى و غيره را كه در دول ديگر «گازت» مى نامند دردارالطباعه مباركه و غيره اطلاع حاصل نمايند و از جمله محسنات اين گازت يكى آن كه سبب دانايى و بينايى اهالى اين دولت عليه است ديگر اينكه اخبار كاذبه اراجيف كه گاهى برخلاف احكام ديوانى و حقيقت حال در بعضى از شهر ها و سرحدات ايران پيش از اين باعث اشتباه عوام اين مملكت مى شد بعد از اين به واسطه روزنامچه موقوف خواهد شد.
بدين سبب لازم (است) كل امناى دولت ايران و حكام ولايت و صاحب منصبان معتبر و رعاياى صادق اين دولت اين روزنامه را داشته باشند.» (وقايع اتفاقيه، شماره اول)
اشتراك روزنامه براى كاركنان دولت تا رتبه معينى اجبارى بود: «هر كس در ايران داراى دويست تومان مواجب (سالانه) دولتى است بايد اجير يك روزنامه شده در سال دو تومان قيمت آن را بدهد.» (عباس اقبال، پيشين، ص ۱۴۹) نحوه چاپ، نوع انتخاب مطالب و منابع به اختصار در گفتار خانم شيل چنين درج شده است: «... مقالات اساسى روزنامه غالباً به قلم خود صدراعظم است و اكثر در ستايش كارهاى دولت شاهنشاهى است و اين عمل ظاهراً اختصاص به ايران ندارد و چنين مى نمايد كه اين روزنامه عيناً تقليدى باشد از روزنامه پترزبورگ.... علاوه بر اين روزنامه كه براى عامه است، [يك آقاى انگليسى] مامور تهيه روزنامه ديگرى است كه بايد فقط به نظر شاه و صدراعظم برسد. اين روزنامه ثانوى متضمن كليه مسائل سياسى راجع به اروپا است كه اطلاع بر آنها به نظر ايشان براى عامه مصلحت نيست.»(همان، ص ۱۵۳)
چنانكه از مندرجات وقايع اتفاقيه پيداست، روزنامه مورد استقبال جامعه باسواد ايرانى قرار گرفته بود و شمار مشتركان آن مداوماً افزايش مى يافت. اما از آنجا كه عمده مطالب مندرج در آن شامل اخبار حكومتى، فرامين و اعلانات دولت، و به گونه اى محدود گزارش برخى رويدادهاى جهان مى شد، مى توان گفت وقايع اتفاقيه داراى ارزش فرهنگى، سياسى خاصى (به جز در مواردى معدود) نبوده است.
آموزش عمومى در ايران به طور سنتى در مكتب خانه ها صورت مى گرفت. نخستين بار در عهد محمدشاه بود كه دو مدرسه به سبك جديد، توسط دو كشيش آمريكايى و فرانسوى در اروميه و تبريز تاسيس شد. در سال ۱۲۶۷ ق نيز، فردى به نام ميرزا حسن رشديه يك مدرسه ابتدايى در تبريز داير كرد كه سبك جديد آموزش الفبا در آن حساسيت روحانيون سنتى را برانگيخت، و ناچار مدرسه تعطيل شد. بنابراين تا سال ۱۲۶۸ ق، سال گشايش دارالفنون، نظام آموزشى ايران سنتى، بى قاعده و غيردولتى مانده بود. دارالفنون نخستين آموزشگاه دولتى ايران بود. با اين حال دارالفنون فاقد آن عموميت و شموليتى است كه بتواند سرسلسله يك نظام آموزش همه گير و دولتى قلمداد شود. هدف از تاسيس دارالفنون آشكارا تربيت افرادى براى خدمت در دستگاه دولت يا خدمات دولتى بود. دارالفنون در نظرگاه موسس اش، نخست دانشكده اى نظامى و فنى بود. «فكر ايجاد دارالفنون در ايران براى اميركبير پس از مسافرت به روسيه و ديدن مدارس فنى و صنعتى و نظامى آنجا پيش آمد و البته نظر او هم در تاسيس چنين مدرسه اى بيشتر فنى و نظامى و صنعتى بوده است براى رفع حوائج نظامى و فنى كشور.» (همان، ص۱۵۷)
از ميان هفت معلم دوره نخست دارالفنون كه به خواست اميركبير از اتريش استخدام شدند، چهار نفر نظامى و سه نفر غيرنظامى بودند. «معلم نظام پياده يك نفر»، «معلم توپخانه يك نفر»، «معلم هندسه يك نفر»، «معلم سواره نظام يك نفر»، «معلم علم معادن يك نفر»، «معلم حكمت [پزشكى] و جراحى و تشريح يك نفر». علم هندسه نيز در رده علوم نظامى قرار داشت چه در آن «آداب مساحت»، «ترتيب مقام اردو»، «ضابطه گستردن خيام به نظام» و «ساختن قلعه ها به طرز و اسلوب فرنگ» آموخته مى شد. پس از امير بود كه دارالفنون با جذب اساتيد خارجى در ديگر رشته ها، در زبان خارجه، جغرافيا، علوم سياسى، مهندسى، معدن، دامپزشكى و موسيقى سمفونيك به دانشگاهى جامع تبديل شد.
بايد به اهميت دارالفنون در جغرافياى سياست و فرهنگ عصر توجه كامل مبذول داشت، چه پس از محصلان اعزامى به خارج، دارالفنون مهمترين دريچه ورود دانش و فرهنگ غربى به جامعه سنتى ايران بوده است.
تاسيس دارالفنون آخرين حلقه از زنجيره كنش هاى اصلاحى امير در چهارساله صدارتش بود. كنش هايى كه به گفته گرنت واتسون «در ظرف چند سال كوتاه كار چند قرن» را انجام دادند. اما سرانجام، زمانى رسيد كه اصلاحات اجتماعى اميركبير، كه زلزله وار تمامى حوزه هاى جامعه را (به جز قدرت) دگرگون ساخته بود، خود موضوع واكنش ها و عكس العمل هاى اجتماعى قرار گرفت. اصلاحات آماج واكنش ها، اعتراض ها و مخالفت هاى داخلى شد. شتاب سرسام آور، گستره وسيع و صلابت اصلاحات اميركبير، منافع بسيارى را از متنفذان و بزرگان كشور گرفته تا نيروهاى پست اجتماع، به خطر انداخته بود. روساى قبايل، حكام ولايات، خوانين محلى، سنت گرايان، لوطى ها، ولگردان و گدايان هريك بر اساس نظرگاهى اصلاحات امير را تهديدكننده منافع خويش مى يافتند. حتى مردم عادى نيز از هيبت نظم ميرزا تقى خانى _ به دليل هراس مدام از تنبيهات خشن امير _ بيشتر آشفته بودند تا آسوده. در حقيقت كليت جامعه بود كه به نوعى در برابر اصلاحات پرشتاب امير جبهه مى گرفت. اصلاحات به مبارزه اى در داخل كشور تبديل شده بود.
با اين حال ضربه كارى را به اصلاحات، يك نيروى فربه اجتماعى وارد ساخت. اليگارشى سياسى _ مالى قاجار؛ يك اليگارشى فربه، از اجتماع شاهزادگان، درباريان، حكام ولايات، ديوانيان و اهالى اندرونى، كه گرد قدرت شاه حلقه زده بود و از آن تغذيه مى كرد. در مقابل همين «اليگارشى» بود كه اصلاحات اجتماعى قافيه را واگذار نمود. كاهش مستمرى ها، شاهزادگان و ديگر درباريان را آزرده مى ساخت، تجمع قدرت در دستگاه دولت مركزى، حكام ولايات را تضعيف مى كرد و مبارزه با رشوه خوارى و فساد ادارى، ديوانيان را از كسب درآمدهاى متعارفشان باز مى داشت. اين سان اصلاحات اجتماعى اميركبير، اليگارشى حاكم را دچار سوءهاضمه كرده بود.
در سال ۱۲۶۸ ق، جبهه اى از «تمام بزرگان و اعيانى كه امير دست آنها را تا حدى كوتاه و ناخن هاى ايشان را چيده بود» عليه اصلاحات شكل گرفت. با پيوستن مهدعليا، مادر شاه، به جمع دسيسه چينان، آنها توانستند شاه جوان را چونان مومى در ميان گيرند. «ذهنى شاه نمودند كه امير مى خواهد عنان قدرت را در دست گرفته و شاه را از تخت پايين آورده خود به جاى او بنشيند.» شاه بر سلطنت خويش بيم برد و تصميم به عزل او گرفت، اما به قدرى ترسيده بود كه به اين مرحله اكتفا نكرد و «تا وقتى او را نكشت شب خواب راحت نمى كرد.» (عباس اقبال، پيشين، ص ۳۱-۳۳۰)
فرمانفرما
اميد پارسانژاد
• ۳۰ آبان ۱۳۱۸
عبدالحسين خان فرمانفرما رجل صاحب نام عالم سياست ايران در دوران قاجار و پهلوى و يكى از ثروتمندترين مردان روزگار خود، روز ۳۰ آبان ۱۳۱۸ در تهران درگذشت. او كه روزگارى يكى از قدرتمندترين و بانفوذترين مردان سياست ايران محسوب مى شد، پس از به سلطنت رسيدن رضاشاه كوشش بسيار كرد با حفظ روابط دوستانه با پادشاه جديد موقعيت و نفوذ خود و خانواده اش را حفظ كند. فيروزميرزا نصرت الدوله پسر ارشد عبدالحسين خان در نخستين سال هاى سلطنت رضاشاه يكى از اركان قدرت او را تشكيل مى داد، اما اواخر بهار ۱۳۰۸ ناگهان مغضوب و بازداشت شد. عبدالحسين خان كه پيش از آن هم در اهداى املاك خود به رضاشاه دستى باز داشت، پس از بركنارى پسرش بيش از پيش براى كسب رضايت شاه به تكاپو افتاد. نتيجه اين شد كه نصرت الدوله اجازه يافت پس از محاكمه و گذراندن مدت كوتاهى در زندان، به خانه برود و همانجا تحت نظر قرار گيرد. اما خوى سركش فيروز ميرزا و رابطه اى كه با يكى از ديپلمات هاى غربى ساكن تهران داشت باعث شد در سال ۱۳۱۵ بار ديگر بازداشت و تبعيد شود. او اواخر همان سال به مرگى مشكوك درگذشت. اين حادثه شايد آخرين ضربه را به عبدالحسين خان كهنسال وارد كرد.
• نشان
عبدالحسين خان نوه عباس ميرزا و داماد مظفرالدين شاه قاجار بود. پدرش فيروز ميرزا نصرت الدوله بود كه لقب او بعداً به عبدالحسين خان و سپس به فرزند ارشدش (كه او هم فيروز ميرزا نام داشت) رسيد. او در سال۱۲۶۷ش با عزت السلطنه دختر مظفرالدين ميرزاى وليعهد ازدواج كرد و خزانه دار وليعهد شد. عبدالحسين خان سه سال بعد لقب سالار لشكر گرفت و به رياست قشون آذربايجان رسيد. چند سال بعد هم كه كردستان ضميمه حكومت آذربايجان شد و زمام امور آن در دست وليعهد قرار گرفت، فرمانفرما به حكمرانى كردستان انتخاب شد. مظفرالدين شاه هنگامى كه به سلطنت رسيد، داماد خود را به «رياست امور سهام عسكريه و نظام» گمارد. عبدالحسين خان در اولين كابينه پس از مشروطه وزير عدليه بود و پس از آن نيز چند بار به وزارت داخله و وزارت جنگ رسيد تا اينكه در سال ۱۲۹۴ در بحبوحه جنگ جهانى اول به رياست وزرا انتخاب شد.
فرمانفرما در شرايطى كه گرايش غالب در افكار عمومى ايرانيان و اكثريت مجلس به نفع عثمانى و آلمان بود، به سود بريتانيا موضع مى گرفت و همين امر باعث شد مجلس او را استيضاح كند. به اين ترتيب فرمانفرما حامى منافع بريتانيا در ايران قلمداد شد. خانواده او از خاندان هايى به حساب مى آمد كه دولت بريتانيا همواره روى دوستى آنها حساب مى كرد. او حتى از سوى پادشاه انگلستان نشان افتخار (gcmg) دريافت كرد.
نصرت الدوله فرزند فرمانفرما نيز در ابتدا به دولتمردان بريتانيايى بسيار نزديك بود. او به عنوان وزير امور خارجه در دولت وثوق الدوله در انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ نقش حياتى به عهده داشت. پس از شكست قرارداد نيز، هنگامى كه دولت انگلستان به روى كار آوردن دولتى مقتدر در تهران فكر مى كرد، فيروزميرزا نامزد جناحى از دولتمردان انگليسى براى تشكيل چنين دولتى بود. او با اطمينان از اينكه كرسى رئيس الوزرايى در تهران انتظار او را مى كشد، سوار بر اتومبيل گرانقيمتى كه بعداً به سردارسپه رسيد و در ميان علاقه مندان تاريخ شهرتى به هم زد، راهى پايتخت آشوب زده ايران شد. اما آنچه در تهران انتظار او را مى كشيد، زندان بود.
• كودتا
كودتاى ۱۲۹۹ انجام شد و «دولت مقتدر» در تهران تشكيل شد، اما رهبرى سياسى كودتا را روزنامه نگارى جوان به نام سيد ضياءالدين طباطبايى به عهده داشت. او كه تحول طلبى تندرو بود بسيارى از رجال قديمى ايران از جمله فرمانفرما و نصرت الدوله را به زندان انداخت. نصرت الدوله اين توهين را فراموش نكرد و پس از سقوط دولت سيدضياء و بيرون آمدن از زندان رويكردى به شدت ضدانگليسى پيشه كرد. او به مدرس نزديك شد و در مجلس چهارم از سياست هاى ضداستعمارى او پيروى كرد.
روشن بود كه رضاخان سردارسپه چهره اصلى سياست آينده ايران خواهد بود. بنابراين فرمانفرما و پسرش خود را به او نزديك كردند. آنها از سوى ديگر كوشيدند روابط خود را با سفارت بريتانيا ترميم كنند. اما انگليسى ها در پاسخ به پيام هاى دوستانه آنها گفتند رابطه دو طرف مى تواند بهبود يابد، اما هرگز نمى تواند به سطحى برسد كه پس از اين حوادث بوده است.
فرمانفرما به توصيه صريح وزير مختار انگليس در تهران به تدريج خود را از دنياى سياست دور كرد. اما پسر جاه طلبش رابطه خود را با اطرافيان رضاخان به ويژه تيمورتاش، تقويت كرد و توانست در دوران سلطنت او جايگاهى رفيع براى خود دست وپا كند. هرچند او در نهايت جان خود را بر سر همين جاه طلبى باخت. فرمانفرما كه در بيشتر دوران عمرش شغل هاى مهم دولتى داشت، ثروتى افسانه اى اندوخت كه هنوز زبانزد است. وى هفت بار ازدواج كرد و هنگامى كه در ۸۸ سالگى در بستر مرگ افتاده بود، ۳۲ فرزند داشت. معروف ترين فرزندان او نصرت الدوله فيروز، عباس ميرزا فرمانفرمائيان (سالار لشكر)، محمدولى خان فرمانفرمائيان، سرلشكر محمدحسين فيروز و مريم فيروز (همسر نورالدين كيانورى) بودند.
http://www.sharghnewspaper.com/830830/html/hist.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 2:14  توسط رضا  | 


 
هيلل فرادكين
ترجمه: بابك حقيقى راد
067107.jpg
هليل فرادكين، عضو كنونى موسسه پژوهش هاى آمريكا (AEI)، در دانشگاه هاى شيكاگو ، كلمبيا و ييل تدريس كرده و به عنوان نايب رئيس بنياد ليند و هرى (Lynde and Harry Foundation) نيز فعاليت كرده است. وى آثار متعددى را در موضوع رابطه دين و سياست تاليف نموده و در حال حاضر نيز مشغول نگارش كتابى با عنوان «با تمام قلب و جان و توانت» مشتمل بر جستارهايى در انجيل و در ارتباط با آزادى  و تلاش انسان در جهت رسيدن به كمال است.

توكويل در كتاب دموكراسى در آمريكا مى نويسد: «نخستين چيزى كه در بدو ورودم به ايالات متحده توجه مرا به خود جلب كرد، وجه دينى اين كشور بود.» بدين گونه توكويل به طور همزمان به تحسين و ابراز شگفتى در اين باره مى پردازد. با اينكه دين به طور رسمى بخشى از نظام سياسى آمريكا محسوب نمى شود، اما توكويل به دليل اثرات غيرمستقيم دين بر زندگى سياسى، آن را به عنوان نخستين نهاد سياسى آمريكا مدنظر قرار مى دهد. تنها يك عامل سياسى ديگر از نظر توكويل از اهميت بيشترى برخوردار است و آن «برابرى شرايط» است كه به اعتقاد او، آمريكا به هنگام تبديل شدن به دموكراسى سياسى از آن برخوردار مى شود. در حالى كه او تداوم عامل اخير را در چارچوب هر نظام سياسى قابل پيش بينى در آينده تقريباً مسلم مى داند، لزوم وجود دين در آينده را با قطعيت كمترى مورد توجه قرار مى دهد. بر همين اساس، دين نقش مهمى را در شكل گيرى يكى از اساسى ترين زمينه هاى فكرى او در باب فوايد، مسائل و دورنماى دموكراسى، ايفا مى نمايد. او نه تنها تعداد زيادى از فصول كتاب را به اين موضوع اختصاص داده است، بلكه در ساير بخش هاى كتاب نيز به ارائه مشاهداتى در رابطه با موضوع موردنظر مى پردازد.
توكويل اين بحث را به عنوان موضوعى در نظر مى گيرد كه براى مخاطبان فرانسوى و ساير اروپائيان از اهميت ويژه اى برخوردار است. «سازمان و شكل گيرى دموكراسى در جهان مسيحيت به عنوان مسئله اصلى دوران ما مطرح مى باشد.» پيش از اين، پروژه شكل گيرى دموكراسى سياسى در اروپا از نظر توكويل يك شكست تلقى شده بود. يكى از علل اساسى اين شكست به اعتقاد توكويل اين بود كه «ماهيت دين و آزادى متفاوت مى باشد و هر يك از اين دو تقريباً همواره در جهات متضادى گام بر مى دارند.» در آمريكا، برعكس، «اين دو كاملاً متحد مى باشند.» با اينكه آمريكايى ها مسئله دموكراسى و دين را به طور كامل حل نكرده اند، اما «آنها اطلاعات مفيدى را در اختيار كسانى قرار مى دهند كه درصدد حل اين مسئله برآيند.» با اين همه، در ميان تمام كسانى كه به ارائه راه حل در اين باره پرداخته اند، توكويل از همه شاخص تر است. در واقع، غيرممكن بود كه توكويل در مقام مردى شايسته به عنوان وظيفه خود به مواجهه با اين مسئله نپردازد.
• آشتى دادن دين و دموكراسى
مسئله موردنظر، براى بخش اعظم جهان مسيحيت پيچيده بود. بسيارى از جريان ها و نهادهاى دينى در اروپا و به خصوص كليساى كاتوليك فرانسه، دموكراسى را به عنوان دشمن مسلم و آشتى ناپذير دين تلقى كرده و از اين رو، در برابر شكل گيرى جمهورى هاى دموكراتيك به مخالفت مى پرداختند. در طرف مقابل، توكويل با استناد به تجربه آمريكا، مطرح مى كرد كه دموكراسى در واقع مى تواند به يارى دين شتافته و حيات آينده آن را تضمين نمايد. نخستين هدف توكويل از طرح مباحث مرتبط با دين در آمريكا، اين بود كه حاميان دين و دموكراسى را در جهت متمركز ساختن نيروهايشان، متقاعد سازد. اما صرف شكل گيرى دموكراسى در اروپا را نمى توان به عنوان اصلى ترين مسئله مورد توجه او در نظر گرفت همان گونه  كه بحث حمايت دين از دموكراسى در آمريكا نيز مهمترين ويژگى آن محسوب نمى شود.
توكويل در مقدمه دموكراسى در آمريكا، اين بحث را مطرح مى نمايد كه پيشرفت توقف ناپذير «برابرى شرايط»، رشد دموكراسى در اروپا را اجتناب ناپذير ساخته است. او بدين گونه، مباحث مرتبط با منشاء الهى را خاتمه مى دهد. هر حركتى هر چقدر هم هدفمند باشد نخواهد توانست اين مباحث را مجدداً تقويت نمايد. مسيحيت اروپايى نمى تواند جنبش دموكراتيك را متوقف سازد و در صورت ادامه روند كنونى، تنها موجبات نابودى خود را فراهم خواهد ساخت.
با اين حال، روند رو به افزايش برابرى شرايط لزوماً به آزادى و ليبرال - دموكراسى منجر نخواهد شد.
اين روند اما به سادگى شكل جديدى از استبداد را محقق مى سازد، استبدادى كه به لحاظ ظرفيت هاى اعمال فشار، شرارت و ترويج فساد، بى سابقه است. تنها نمونه تاريخى مشابه، حكومت مطلقه امپراتوران روم باستان است كه به اعتقاد توكويل استبداد دموكراتيك مدرن در اعمال شرارت از آن نيز پيشى گرفته است. در اين مورد، همان گونه كه امروزه مى توان مشاهده كرد، او به شكل قابل توجهى همانند يك پيشگو عمل كرده است.
بنابراين، پرسش اساسى اين است كه آيا كسى مى  تواند مانع از فساد دموكراسى و تبديل آن به استبداد شود.
اينجاست كه بررسى وضعيت آمريكا ضرورى به نظر مى رسد: ايالات متحده مانع از شكل گيرى چنين وضعيتى شده بود و آشكارا به اين كار ادامه مى داد. به اعتقاد توكويل، دين در راستاى تحقق اين موفقيت نقشى اساسى داشته است. «اگر چه دين نسبت به آزادى ابراز تمايلى نمى كند، اما كاربرد آن را تسهيل مى نمايد.»
وجود دين الزامى است زيرا استبداد دموكراتيك و وسوسه تسليم شدن در برابر آن، در نتيجه ويژگى هاى خاص زندگى دموكراتيك همچون فردگرايى و ماترياليسم پديد مى آيند؛ هنگامى كه اين ويژگى ها به حد اعلاى خود برسند، منجر به ايجاد شرايطى مى شوند كه در آن شهروندان يا به صرف نظر كردن از آزادى هاى خود مجبور شده و يا با كمال ميل اين كار را انجام مى دهند. به رغم اينكه دين نمى تواند پيامدهاى اجتناب ناپذير برابرى، يعنى فردگرايى و تلاش در جهت كسب رفاه مادى را نابود سازد، اما توانايى ارائه ابزارهاى لازم جهت تعديل و هدايت تمايلات فوق الذكر را داراست. در واقع، توكويل پا را از اين هم فراتر گذاشته و دين را به عنوان عاملى در نظر مى گيرد كه مى تواند علاوه بر هدايت فردگرايى و رفاه مادى، براى حفظ ثبات آنها نيز ضرورى بوده و بنابراين، احتمالاً در تضمين موفقيت  آينده دموكراسى نيز اهميتى مضاعف داشته باشد.
مجموع مطالب گفته شده حاكى از آن است كه عملاً، دين و دموكراسى به لحاظ طبيعى با يكديگر سازگارند. به زبان دقيق تر، توكويل ادعا مى كند كه ارتباطى ضرورى بين مسيحيت و دموكراسى مدرن برقرار است. «ظهور مسيحى و اعلام برابرى تمامى مردم جهان، تنها عاملى است كه مى تواند دموكراسى حقيقى را محقق سازد.» در اين معنا، جنبش دموكراتيك مدرن وابسته به مشيت الهى تلقى مى شود.
با اين همه، مسيحيت از نظر توكويل، در شرايطى بحرانى نيز قرار دارد. تمايزى كه مسيحيت بين آنچه كه به امپراتور مستبد تعلق دارد و آنچه به خداوند متعلق است، قائل است اين امكان را فراهم آورد كه شرايط دموكراتيك بسان احساسات دموكراتيك گسترش يابند. مسيحيت از اعطاى قدرت سياسى و نظامى مورد درخواست پادشاه به وى در جهت اعمال اقتدار كامل در تمام امور زندگى مردم، خوددارى مى كند. در صورت عدم وجود اين ويژگى، اروپا همچنان خصلت فئودالى خود را به گونه اى فزاينده حفظ مى كرد. حمله به سلسله مراتب اشرافى و متصلب فئودالى كه به نظر مى رسيد شكل ذاتى حكومت انسانى باشد، به آسانى قابل تحقق نبود. با اين حال، مسيحيت در كنار ساير فعاليت ها با فراهم آوردن امكان ترقى مردمان دون پايه به مراتب بالاتر و بنابراين ارائه نمونه اى از ساير چالش هايى كه سلسله مراتب فئودالى با آنها دست به گريبان بود، مقدمات نابودى آن را مهيا ساخت. با اينكه بايد خاستگاه بسيارى از اين چالش ها را در جاه طلبى هاى پادشاهان، تجار، وكلا و دانشمندان جست وجو نمود، اما فرصت حياتى ابراز وجود و حقانيت اصيل آنها را بايد متاثر از تعاليم آئين مسيحيت دانست.
به علاوه، وقوع تغييرات مشخصى در جهان مسيحيت سبب تشديد فرآيند مشروعيت زدايى سلسله مراتب اشرافى شد. اگر چه توكويل خود را يك كاتوليك معتقد مى داند اما با ترويج فردگرايى و آزادى مرتبط با اقتدار كه در چارچوب سياست پشتيبان دموكراسى سياسى محسوب مى شود، پروتستانتيسم را مورد تائيد قرار مى دهد. علاوه بر اين، انواع معينى از پروتستانتيسم در ميان طبقات متوسط قابل مشاهده هستند طبقاتى كه از برابرى اجتماعى برخوردار بوده و به لحاظ سياسى داراى تمايلات دموكراتيك يكسانى هستند. تركيب فوق الذكر در هيچ كجا ضرورى تر و آشكارتر از مورد بنيان گذاران نيوانگلند نبوده است. در ميان ساكنين نيوانگلند، برابرى مبتنى بر دين به گونه اى تصادفى و غيرقابل پيش بينى با برابرى موجود در ميان طبقه متوسط به عنوان عامل اجتماعى مهمى كه موفقيت آمريكا را تضمين مى نمود، تركيب شد.
• منافع حاصل از جدايى
با اينكه مسيحيت به عنوان منشاء برابرى شرايط و وجه تمايز اروپا از ساير بخش هاى جهان، همچنان مى توانست قابل توجه باشد، اما سازگارى حقيقى بين دموكراسى و مسيحيت تنها در آمريكا قابل مشاهده بود. اين موفقيت بر اصل جدايى كليسا از دولت، مبتنى  بود. جدايى كليسا از دولت در آمريكا داراى دو مزيت اساسى است. نخست اينكه، اين وضعيت مانع از شكل گيرى منافع خاص دينى در نتيجه كاميابى احزاب و نيروهاى معين سياسى، آنگونه  كه در اروپا رخ داد، مى گرديد. بنابراين، دين در آمريكا به ميزان اندكى از تغييرات اجتناب ناپذير در حوزه رقابت هاى سياسى در يك نظام دموكراتيك، متاثر مى شد. به همين ترتيب نهادهاى سياسى دموكراتيك نيز دليلى براى هراس از دين نداشتند، از اين رو موافقت خود را با آزادى دينى به طور كامل ابراز مى كردند. تمامى فرقه هاى دينى نيز به نوبه خود، در جهت حفظ آزادى دينى شان، آزادى سياسى را به رسميت مى شناختند. توافق فوق الذكر با هدف محترم شمردن آزادى به عنوان اصل اساسى زندگى دموكراتيك، پديد آمد. اين موضوع كه دين بايد اصل جدايى كليسا از دولت را مورد پشتيبانى قرار دهد از اهميت ويژه اى برخوردار است. به اعتقاد توكويل، دموكراسى نه تنها مبتنى بر قوانين اساسى و يا حتى قوانين عادى است، بلكه بر آنچه كه او رسوم اخلاقى جامعه مى نامد و در بردارنده «عادات روحى» و عقايد هستند نيز مبتنى است. دين به عنوان نيرومندترين منشاء هر دو عنصر فوق الذكر به شمار مى آيد. خصلت آزادمنشانه دموكراسى، اين امكان را براى عادات و عقايد فردى فراهم مى آورد كه به هم پيوسته و از اين طريق به نيرويى عظيم دست يابند. بنابراين، دين از اعمال نفوذ گسترده، خواه به شكل غيرمستقيم منع شده است.اين موضوع، دومين مزيت اساسى جدايى كليسا از دولت محسوب مى شود. دين در آمريكا از مداخله در سياست منع شده و بدين ترتيب خود را صرفاً به حوزه مربوطه اش محدود كرده و به تهذيب عقايد و رفتارها، به ويژه رفتارهاى اخلاقى مى پردازد. تاكيد بر آموزش اخلاقى، حتى اگر به شكل آموزه اخلاقى متجلى شود، ويژگى شاخص دين در آمريكا است. از آنجايى كه تمامى فرقه هاى مذهبى آمريكا در ارتباط با وظايف مشترك در بين تمامى انسان ها اتفاق نظر داشته و اصول اخلاقى يكسانى را با استفاده از نام خدا ترويج مى نمايند، داراى گرايشات عمومى مشتركى هستند، با اين حال هر فرقه به شيوه خاص خود،  خدا را پرستش مى كند. گرايش مذكور با گرايش به دموكراسى يكسان است. «دين زمانى مى تواند به كامل ترين شكل ممكن آمريكايى ها را در ارتباط با هنر آزاد بودن هدايت نمايد كه خود درباره آزادى ابراز عقيده اى ننمايد.» آمريكايى ها همچون شهروندان ساير نظام هاى دموكراتيك به شدت نيازمند اين هنر هستند.
توكويل به نحو قابل تحسينى در جست وجوى پاسخ سئوالاتش، بى پرده سخن مى گويد. او اين پرسش را مطرح مى كند كه: «جامعه چگونه مى تواند از نابودى بگريزد. زمانى كه پيوندهاى اخلاقى نيرومند نبوده و پيوندهاى سياسى نيز سست هستند؟ و با مردمانى كه آقا و سرور خويشند و از خداوند نيز اطاعت نمى كنند چه مى توان كرد؟» «در حالى كه قوانين آمريكا به مردم اجازه مى دهند، هر عملى را در جهت تحقق خواست هايشان انجام دهند، دين آنها را از انديشيدن درباره هرآنچه كه غيرعقلانى و ناصحيح است و عمل كردن به آن باز مى دارد.» توكويل خطاب به دوستداران دموكراسى در اروپا است كه اينگونه بى پرده سخن مى گويد، كسانى كه به گفته او «صادقانه آرزوى آزادى انسان ها را در سر دارند.» اما اغلب «عقايد دينى را مورد حمله قرار مى دهند.» توكويل در اين باره مى گويد: «اين افراد به جاى پيگيرى منافعشان، تابع احساسات خويش هستند.» «شايد استبداد بتواند براى مدتى بدون وجود ايمان، حكومت نمايد اما آزادى نمى تواند بدون ايمان پايدار بماند.»
اين پيام، سپس صريح تر و ساده تر شده، بدين گونه بيان مى شود كه: دموكراسى سياسى موفق به گونه اجتناب ناپذيرى نيازمند برخوردارى از تعاليم اخلاقى مبتنى بر ايمان دينى است. نظام سياسى آمريكا - و به طور مشخص جدايى كليسا از دولت - نشان داده است كه چگونه تمامى جمهورى هاى دموكراتيك مى توانند با از بين بردن خصومت هاى بالقوه دين نسبت به آزادى، از مزاياى اخلاقى ايمان دينى بهره مند شوند.
• چگونه دموكراسى دين را تحت تاثير قرار مى دهد
مباحث توكويل در ارتباط با وضعيت اخلاقى و پويايى هاى دموكراسى پيچيده تر هستند. او در ادامه تشريح مى نمايد كه چگونه دين تحت تاثير دموكراسى، تحول و يا حتى تغيير شكل را بر خود هموار مى سازد.
به عنوان مثال، در آمريكا تاكيد دين بر آموزش اخلاقى به منزله عدم تاكيد بر ملاحظات الهى است. اين امر نه تنها منجر به ايجاد آرامش اجتماعى در بين فرقه هاى مسيحى شده بلكه تغييرى اخلاقى را نيز پديد آورده است. محرك اخلاقى و ذاتى مسيحيت يعنى بى تفاوتى زاهدمنشانه نسبت به تمامى مسائل اين جهانى، هنوز تا حدودى در آمريكاى دوره توكويل قابل مشاهده بود. در عين حال، همان گونه كه توكويل بيان مى كند، پويايى هاى دموكراسى در جهت نابودى تعلقات غيردنيوى حركت مى كنند و تنها از اين طريق است كه مى توانند به راه  خود ادامه دهند. «از ميان تمامى انواع احساساتى كه يا از برابرى سرچشمه مى گيرند و يا در دامن آن پرورش مى يابند، تنها يكى است كه داراى شدت عمل بالايى بوده و در قلب هر انسانى نفوذ مى كند و آن عشق به رفاه و بهزيستى تلاش در جهت كسب رفاه، ويژگى ممتاز و ماندگار عصر دموكراسى است.» توكويل مثال هاى روشنى را در رابطه با اين ويژگى مطرح مى نمايد كه مطمئناً در طول زمان دچار نقصان شده است.
با توجه به ماهيت آن جهانى مسيحيت، قابل پيش بينى بود كه دين در آمريكا به آسانى در نقطه مقابل دموكراسى قرار گيرد و بنابراين از سوى طرفداران دموكراسى به عنوان دشمن با آن برخورد شود. اما اين مسئله هرگز حادث نشد، به اين دليل كه مبلغين و كشيشان مسيحى به طور كامل خود را با شرايط زندگى دموكراتيك وفق داده بودند. «مادامى كه آنها هيچ گاه از بيان اينكه جهان باقى بايد به عنوان هدف اصلى بيم ها و اميدهاى يك فرد معتقد در نظر گرفته شود، دست نمى كشند اما در عين حال، هيچ گاه نيز صراحتاً فرد را از تلاش در جهت كسب رفاه در اين جهان باز نمى دارند.»
067104.jpg
توكويل اين شيوه برخورد روحانيون دينى آمريكا را تحسين مى كند. آنها نبايد در جهت غلبه بر رفاه طلبى تلاش كنند، زيرا موفق نخواهند شد. تنها نتيجه اين خواهد بود كه «اذهان انسان ها تلاش مى كنند از چنگال دين رها شده و در درون لذت هاى منحصر به فرد مادى و امروزين غرق شوند.» در عوض، دين بايد تمام تلاش خود با در جهت «تصفيه، هدايت و كنترل» اين ميل شديد و همچنين ترغيب مردم در خصوص «آراستن خود هيچ چيز مگر درستكارى» به كار بندد.تغيير وضعيت دين در ارتباط با رفاه و خوشبختى، تنها موردى نيست كه دين بايد در آن خود را با وضعيت موجود تطبيق دهد. شرايط دموكراتيك نيازمند ساده شدن اصول و شعائر دينى است، اگر چه وجود اين موارد (به ويژه اصول دينى) به عنوان مانع مستحكمى در برابر استبداد دموكراتيك همچنان ضرورى به نظر مى رسد. «زمانى كه ديگر اقتدار در حوزه دين معناى خود را از دست بدهد. مردم در اين شرايط استقلال نامحدود به سرعت گرفتار ترس مى شوند و هر لحظه اين آمادگى را دارند كه عنان هدايتشان را به دست يك ارباب مقتدر بسپارند.» بنابراين، دين بايد اين مسئله را در نظر گيرد كه مردم در دوران دموكراتيك پذيراى عقايد جزم انديشانه دينى نبوده و در ارتباط با انجام اعمال عبادى، شكيبايى لازم را ندارند. اما اين مسئله منجر به ايجاد مشكلى مى شود كه توكويل به خوبى از آن آگاه است: «از آنجايى كه تمامى اديان حقايقى ابدى، غيرقابل تغيير و عمومى را در ارتباط با هدفشان مطرح مى نمايند، بنابراين نمى توانند بدون از دست دادن حقانيت مورد ادعايشان در ميان مردم، خود را با تمايلات متغير هر دوره هماهنگ نمايند.» در صورتى كه چنين رفتارى از دين سر زند، نه تنها به خود آسيب مى رساند بلكه آن دسته از مزايايى كه توكويل در ارتباط با دموكراسى به اصول دينى نسبت مى دهد را نيز به مخاطره مى اندازد. راه حل توكويل اين است كه اديان با سختى در حفظ اصول («آنچه متالهين مبانى ايمان مى نامند») كوشا باشند مادامى كه زمينه انعطاف پذيرى در ساير حوزه ها را فراهم مى آورند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 2:12  توسط رضا  | 

 
ايسنا: ۱- محمود عباس: معروف به ابومازن كانديداى جنبش فتح. عباس در سال ۱۹۳۵ در سافد متولد شد، خانواده اش در سال ۱۹۴۸ همزمان با اولين جنگ خاورميانه به سوريه پناهنده شدند. عباس بيشتر زندگى اش را صرف مبارزه براى داشتن يك كشور مستقل فلسطينى كرد. وى يكى از بنيانگذاران جنبش فتح بود و از سال ۱۹۶۴ يكى از اعضاى كميته مركزى فتح بوده است. وى در ۱۳ سپتامبر سال ۱۹۹۳ با شيمون پرز، وزير امور خارجه وقت اسرائيل معاهده اسلو را در واشنگتن امضا كردند. عباس اولين نخست وزير فلسطين در مارس ۲۰۰۳ بود، اما شش ماه پس از احراز اين پست به دليل مشاجره با ياسر عرفات، رهبر فقيد تشكيلات خودگردان بر سر مسائل حكومتى و امنيتى استعفا كرد. وى در ۱۱ نوامبر سال ۲۰۰۴ پس از فوت عرفات رئيس كميته اجرايى ساف شد.
۲- مصطفى برغوثى: كانديداى مستقل در سال ۱۹۵۴ در بيت المقدس متولد شد. برغوثى داراى مدرك دكتراى داروسازى، دو مدرك كارشناسى ارشد در رشته فلسفه و مديريت است و در سال ۱۹۷۹ به رياست كميته بهسازى پزشكى كه خود يكى از بنيانگذارانش بود، برگزيده شد. برغوثى در سال ۱۹۹۶ از ترور اسرائيل گريخت و در سال ۲۰۰۲ دستگير و از ورود به بيت المقدس منع شد. وى هم اكنون دبيركل قوه ابتكار ملى فلسطين است.
۳- بسام الصالحى: كانديداى حزب خلق فلسطين كه در سال ۱۹۶۰ در اردوگاه آوارگان آمارى متولد شد. وى داراى مدرك فوق ليسانس در مطالعات بين المللى است. الصالحى يكى از اعضاى فرماندهى متحد ملى انتفاضه اول در سال ۱۹۸۷ زمانى كه وى دستگير و به سه سال زندان و سه سال آزادى مشروط محكوم شد، بود. الصالحى يكى از اعضاى كميته راهنمايى ملى شوراى امنيت فلسطين و شوراى مركزى فلسطين است.
۴- تيسير خالد: كانديداى جبهه دموكرات آزادى (DFLP) در سال ۱۹۴۱ در روستاى كاريوت در نابلس واقع در كرانه باخترى متولد شد. وى داراى مدرك فوق ليسانس در علوم سياسى و اقتصادى از دانشگاه هيدلبرگ آلمان است. خالد در سال ۱۹۶۹ همزمان با تاسيس جبهه دموكرات آزادى فلسطين به اين جبهه ملحق و يكى از اعضاى دفتر سياسى در سال ۱۹۷۱ شد و مسئول شعبه لبنان اين حزب در سال هاى ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۲ شد. خالد در سال ۱۹۹۱ از سوى كميته مركزى ساف انتخاب شد و رهبرى دفتر ملى دفاع از زمين و پافشارى بر توافقنامه را به عهده گرفت.
۵- ابوالكريم شبير: كانديداى مستقل كه در سال ۱۹۵۹ در غزه متولد شده است. شبير يك دايره المعارف ۲۳ جلدى را متشكل از دستورات و اطلاعيه هاى اسرائيل در نوار غزه در طول سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۴ گردآورى كرده است.
۶- عبدالحكيم الأشقر: كانديداى مستقل در سال ۱۹۵۳ در روستاى صيدا در طولكرم متولد شد. اشقر مدرك دكترا در رشته مديريت بازرگانى را از دانشگاه مى سى سى پى دريافت كرده و به عنوان استاد در چندين دانشگاه آمريكا به كار مشغول بود. الأشقر هم اكنون تحت حصر خانگى است و به دليل خوددارى از اقرار به اتهام عضويت در جنبش حماس و همراهى فعاليت هاى اين جنبش، منتظر دادگاه است.
۷- صياد حسين براكه: كانديداى مستقل كه در سال ۱۹۵۶ در روستاى بانى سهيدا در خان يونس واقع در جنوب نوار غزه متولد شد. براكه از دانشكده هنرهاى دانشگاه اسكندريه در سال ۱۹۷۹ فارغ التحصيل شد و پس از آن به عنوان معلم در الجزاير و فلسطين مشغول به كار شد. وى سه بار پيش و پس از آغاز انتفاضه دستگير و در سال ۱۹۸۹ به اتهام رهبرى سياسى جهاد اسلامى به لبنان تبعيد شد.
http://www.sharghnewspaper.com/831021/html/world.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 2:3  توسط رضا  | 


 
ژولين مدسن
ترجمه: مصطفى الماسى
066867.jpg
تاريخ بشر مملو از اقدامات شهادت طلبانه در راستاى انگيزه هاى سياسى و مذهبى است. در قرن اول بعد از ميلاد، زيلوت ها و سكارى ها، دو فرقه يهودى، به تجاوزگران رومى قوم يهود و متحدان آنها در مكان هاى عمومى با وجود اينكه مى دانستند حمله آنها منجر به كشته شدن خودشان خواهد شد، اقدام به حمله مى كردند.فدائيان اسماعيلى به عنوان فرقه اى فعال در ايران و سوريه امروزى، از قرن ۱۱ تا ۱۳ اهداف خود را از يك مسافت نزديك و يك امكان فرار محدود مورد هدف قرار مى دادند كه به طور جدى هيات حاكمه چندين دولت را با تهديد مواجه مى ساختند. در اواسط قرن ۱۸ ميلادى گروه هاى ديگرى، اقدام به حملات انتحارى عليه حاكمان استعمارى در هندوستان، اندونزى و فيليپين مى كردند و بعد از آن در پايان قرن ۱۹ آنارشيست هاى روسى با مواد منفجره به حاميان و اعضاى رژيم تزارى روسيه حمله و اقدام به كشتن خودشان و قربانيان موردنظرشان مى كردند.
در جنگ جهانى دوم حملات كاميكازه ها از جانب خلبان هاى ژاپنى به كشتى هاى آمريكايى در اقيانوس آرام انجام گرفت كه در آن، اين خلبانان در يك عمليات انتحارى هواپيماهاى خود (بادهاى مقدس) را به كشتى هاى آمريكايى كوبيدند.در جنگ اوكيناوا (در آوريل ۱۹۴۵) در حدود ۲۰۰۰ خلبان كاميكازه با هواپيماهاى پر از سوخت خود را به ۳۰۰ كشتى آمريكايى كوبيدند كه در آن حمله حدود ۵۰۰۰ آمريكايى (در كنار ۲۰۰۰ خلبان كاميكازه) به عنوان پرهزينه ترين و زيانبارترين جنگ دريايى در تاريخ آمريكا كشته شدند.محققان راجع به كاميكازه ها اظهار داشته اند كه اين افراد مايل به خودكشى نبودند بلكه اين از جان گذشتگى آنها به مثابه و نشانگر نقطه اوج دشمنى و نفرت آنها عليه يك دشمن قدرتمند بوده است.بيش از ربع قرن بعد، ثبات سياسى در حال شكل گيرى در خاورميانه احياى عمليات شهادت طلبانه را به خود ديد. حزب الله در اكتبر ۱۹۸۳ به اين نتيجه رسيد كه حملات ويرانگر به آمريكا و نيروهاى فرانسوى در لبنان را سازماندهى كند. اين حملات ۳۰۰ كشته بر جاى گذاشت. جنبش آزاديبخش ببرهاى تاميل نيز به نظر به تقليد از تاكتيك هاى مشابهى پرداخت.نيويورك تايمز گزارش كرده كه جنبش آزادسازى ببرهاى تاميل (LTTE) بمب گذارى انتحارى بيشترى را نسبت به ساير گروه ها در هر كشورى از جهان حتى گروه حماس انجام داده است كه تاكنون اقدام به ۲۲۰ مورد بمب گذارى انتحارى كرده، جنبش آزادسازى ببرهاى تاميل (LTTE) حملات خود را در ابتدا عليه بالاترين رده هاى نظامى و سياسى سريلانكايى و هندى، هدايت مى كردند و اين تنها سازمانى بوده كه موفق به كشتن دو رئيس دولت، راجيو گاندى نخست وزير پيشين هند در سال ۱۹۹۱ و پرندزا رئيس جمهور سريلانكا در سال ۱۹۹۳ شد.در تركيه حزب ماركسيست _ ناسيوناليست كارگران در مجموع چهارده مورد حملات انتحارى را عليه اهداف مختلف صورت داده است. مبارزه آنها در ژوئن ۱۹۹۶ در شرايطى آغاز شد كه اين سازمان با موانع جدى نظامى در جنوب شرقى كشور مواجه شده بود و حملات انتحارى مى توانست به مثابه روشى براى منحرف كردن مسير بازى به نفع خود در ميدان در نظر گرفته شود.بنابراين آنچه ما مى توانيم ببينيم اين است كه حملات انتحارى در همه تجليات خود در طول ساليان متمادى به كار گرفته شده و به صورت جدى هم از جانب گروه هاى مذهبى و هم از جانب گروه هاى سكولار گذشته از اينكه ريشه قومى آنها چه باشد، مورد استفاده قرار گرفته است.
حملات خونين به مركز تجارت جهانى و ساختمان پنتاگون موجب آگاهى دوباره جهان از آثار حملات انتحارى شد. از زمان حملات نيويورك و واشينگتن اين اعمال كه هر از گاهى اتفاق مى افتد جهان را از رباط گرفته تا اسلام آباد و جاكارتا درنورديده است. تا آن زمان بيش از ۲۰ كشور به صورت مستقيم از سوى پديده تروريسم انتحارى تحت تاثير قرار گرفته بودند. اين در حالى بود كه اشكال خونين جنگ ها سابقه اى بسيارطولانى تر از حوادث يازده سپتامبر داشته است. برخلاف پيش پندارهاى معمول، حملات انتحارى نه يك پديده جديد است و نه اينكه منحصراً ملهم از گرايش هاى مذهبى است. به همين ترتيب اين پيش فرض كه حملات انتحارى چيزى است كه تا حدودى به صورت انحصارى مرتبط با اسلام و خاورميانه باشد پندارى غلط است. عاملان و سازمان دهندگان حملات انتحارى صرفاً داراى گرايش هاى مذهبى و يا سنت هاى فرهنگى خاص نيستند. حملات انتحارى همواره هم از جانب گروه هاى مذهبى و هم از جانب گروه هاى سكولار و غيرمذهبى مورد استفاده قرار گرفته است. كارآمدى حملات انتحارى ناشى از يك تحليل كاملاً مبتنى بر محاسبه هزينه و فايده است كه براساس آن موثرترين روش از جانب يك سازمان تروريستى بتواند براى وارد آوردن بيشترين خسارت همزمان با متحمل شدن كمترين هزينه به كار گرفته شود. به زبانى ساده حملات انتحارى بيانگر نوع ديگرى از ارزش پولى است بدين معنا كه به صورت كاملاً موثر ارزان و اخيراً مبتنى بر سازماندهى آسان به كار گرفته مى شود. اين منطق استراتژيك و عقلانيت نهفته در سازمان هايى همچون القاعده، حماس و ببرهاى تاميل در به كارگيرى حملات انتحارى تائيدكننده اين مطلب است كه عاملان حملات انتحارى، نه غيرمعقول بوده و نه انسان هايى ديوانه هستند.حملات انتحارى يك روش كارآمد در نظر گرفته مى شود كه دلايل آن براى سازمان دهندگان حملات انتحارى شامل موارد زير مى شود:
• تلفات سنگين
حملات انتحارى منجر به كشته شدن تعدادى از افراد شده و باعث وارد آمدن صدمات سنگين مى شود. از سال ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۱ حملات انتحارى صورت گرفته در سرتاسر جهان بنا بر گزارش هاى رسيده تنها شامل سه درصد از كل حملات تروريستى بوده و ليكن پيامد آن شامل بيش از ۴۴ درصد از تلفات مربوط به تروريسم مى شود. در منازعه فلسطين و اسرائيل عمليات هاى شهادت طلبانه اى كه در بين سال هاى ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ انجام گرفته است ۴۴ درصد از تلفات اسرائيلى ها را موجب شده است هر چند كه خود تنها شامل يك درصد از كل حملات در طول اين دوره بوده است.با تاكيد بر اهميت اين گزارش ها، عبدالعزيز رنتيسى رهبر پيشين حماس، حملات انتحارى را به مثابه مهمترين «حربه استراتژيك» براى مقاومت فلسطينيان قلمداد كرد.رمضان عبدالله شله دبيركل جهاد اسلامى فلسطين به عنوان يكى از مدافعان حملات انتحارى پيرامون مزاياى اين اقدامات اين گونه اظهارنظر كرده  كه: «دشمن ما داراى پيشرفته ترين سلاح ها در جهان است و ارتش دشمن به لحاظ آموزشى، در يك استاندارد خيلى بالا قرار دارد ما چيزى جز حربه شهادت براى دفع كردن كشتار و خشونتى كه عليه ما صورت مى گيرد، نداريم. ساده است كه فقط به قيمت از دست دادن جانمان تمام مى شود... بمب هاى انسانى شكست ناپذيرند حتى در برابر بمب هاى هسته اى.»اين حربه به عنوان سلاحى بزرگ براى ضعيفان در مقابل دشمن خيلى قوى تر و مافوق تر كاربرد پيدا مى كند. مورد خلبانان كاميكازه موضوع را روشن تر مى سازد. ژاپن در نوامبر ۱۹۴۴ در شرايطى مجبور به استفاده از خلبان كاميكازه در پايان جنگ شد كه شرايط جنگ به ضرر اين كشور تمام مى شد.
• پوشش رسانه اى
سازمان انجام دهنده حملات انتحارى مى تواند از پوشش رسانه اى گسترده به نفع خود بهره مند شود كه اين موضوع براى حملات انتحارى جلب توجه مى كند. سرنوشت بمب گذار بخشى از داستان بوده و نيز تعداد زياد قربانيان جلب توجه عمومى را فراهم مى آورد. به دليل اينكه اثر رعب آور خشونت، باعث تحت تاثير گذاردن مستمعان خود مى شود، ماهيت تكان دهنده حملات انتحارى بخشى از ارزيابى براى تروريست ها است.پوشش رسانه اى، تصورى از نقطه اوج نظم و ترتيب، از خودگذشتگى و مهارت از جانب سازمان دهندگان حملات انتحارى در انجام چنين اقدام جسورانه و غيرقابل فهم را القا مى كند. اين در حالى است كه برعكس احساسى از ترس و نااميدى در ميان جمعيت مورد هدف واقع شده در مقابل دشمن غيرقابل جلوگيرى و رويت، حاكم مى شود.
• هيچ برنامه  ريزى لازم نيست
از نقطه نظر عملياتى در حملات انتحارى به نظر مى رسد كه سازمان دهنده اين حملات مجبور به برنامه ريزى براى راه گريز بعد از عمليات كه پيچيده ترين بخش برنامه است، نيست. چنانچه يك فرد تروريست شناسايى و دستگير شود آن گروه در معرض خطر بزرگى قرار خواهد گرفت. در پى فاجعه مادريد، زمانى كه پليس اسپانيا يك آپارتمان را براى دستگيرى افراد عامل اين حملات تروريستى محاصره كرد و چهار نفر از اعضاى وابسته به گروه در ساختمان براى اينكه دستگير نشوند و به پليس در دستگيرى و تعقيب ديگر اعضاى گروه كمك نشود، خود را منفجر كردند. به طور مشابه، شورشيان ببرهاى تاميل به شيوه معمول يك قرص سيانور به همراه خود داشتند تا در زمان دستگيرى قريب الوقوع در حادثه آن را ببلعند.
• كارآمدى حداكثر
يك مزيت تاكتيكى ديگر عمليات هاى انتحارى تضمينى است كه در مناسب ترين زمان و مكان با توجه به اهداف مورد نظر اين گروه ها صورت مى گيرد كه بتواند تحميل حداكثر كشته را براى دشمنان تضمين كند. چنين دستاوردى از طريق ابزارهايى همچون استفاده از حملات كنترل از راه دور يا بمب ساعتى امكان پذير نيست. همچنين مقابله و برخورد با حملات انتحارى در زمانى كه شخص حمله كننده به سمت هدف خود در حركت است، بسيار مشكل زا است چه بسا كه اگر شخص حمله كننده دستگير هم شود احتمال اينكه وسيله انفجارى همراه وى عمل كند كم نيست.
• تاثيرپذيرى هزينه اى
حملات انتحارى بمب كم هزينه اى هستند به طورى كه يك فرد غيرنظامى نيز مى تواند آن را استفاده كند. برداشت يكى از مقامات رسمى فلسطينى از يك ماموريت موفقيت آميز اين گونه است: يك جوان باانگيزه مى تواند فقط با تعدادى ميخ، مقدارى باروت، يك كليد لامپ و يك كابل كوتاه، مقدارى جيوه (كه به آسانى از ترمومترها قابل دستيابى است) و مقدارى استون به ساختن يك بمب اقدام كند.و پرهزينه ترين و مشكل ترين بخش، انتقال بمب به يك شهر اسرائيلى است كه كل هزينه آن به ۱۵۰ دلار مى رسد.با تاكيد بر ماهيت بى رحمانه حملات انتحارى، در ماه اكتبر ۱۹۸۳ ، ۲۵۰ نفر از نيروهاى دريايى آمريكا به دست يك بمب گذار انتحارى در لبنان كشته شدند و در سال ۱۹۸۷ يك راننده با كاميون به داخل يك كمپ موقتى ارتش در سريلانكا زد كه چهل سرباز در آن حادثه كشته شدند. در اين اواخر، در جزيره بالى اندونزى بيشتر از ۲۰۰ توريست به دست دو بمب گذار كشته شدند. اين در حالى است كه در حادثه ۱۱ سپتامبر، حدود ۳ هزار نفر به دست ۱۹ هواپيماربا به قتل رسيدند. كشتار در اين مقياس وسيع با ابزارهاى تروريست هاى معمولى، غيرقابل باور مى نمايد.
• توجيه فكرى و استخدام نيرو
اين سازمان ها مى توانند به واسطه داشتن احساس حق پندارى و مشروعيت در اقدامات خودشان، از كشته شدن عضو خود در يك محله انتحارى سود ببرند و اين پيام يادآور اين نكته است كه آنها اقدام قانونى و مشروعى انجام داده اند و قانون شكنى صورت نگرفته است. اين گروه ها اقدام خود را بزرگ و ارزشمند جلوه مى دهند بدين طريق كه فرهنگ كشته شدن را از طريق آگهى ها، سرودها و حركت هاى سمبليك القا و تبليغ مى كنند و درصدد ترغيب ديگران براى ملحق شدن به آنها هستند. در حقيقت شخص بمب گذار پيش از آنكه دست به اقدام عمليات انتحارى يا شهادت طلبانه بزند، به دلايلى شهيد زنده به حساب مى آيد. داستان مراد تا اندازه اى يك نمونه خاص است قبل از به عهده گرفتن و اقدام به عمليات شهادت طلبانه، او عكس هايى با حالت هاى خاص از خود برداشت و در يك فيلم ويدئويى استدلال خود را از اينكه يك شهيد است بيان و ضبط كرد. مراد قبل از عمليات شهادت طلبانه، نامه هايى به خانواده و دوستانش نوشت و براى آنها توضيح داده كه چگونه آرزوى شهادت را انتظار مى كشد. مراد توضيح مى دهد هيچ راهى وجود نداشت كه وى عزت نفس و مناعت طبع خود و احترام به ديگر شهيدان را از دست بدهد زيرا فقط در روحيه خود بر شهادت و مردن تمركز كرده بود و به چيزى غير از اين نمى انديشيد. اينگونه شرايط مى تواند در گروه هاى ديگر نيز يافت شود. اعضاى ببرهاى تاميل در نهايت غذاى خودشان را با رهبرشان ولو پيداى پراپباكاران مى خورند آنها حتى تا بدان جا پيش مى روند كه با فيلمبردارى از صحنه واقعى حملات انتحارى از آنها براى تحريك و ايجاد انگيزه در افراد براى استخدام آنها استفاده مى كنند.استفاده گسترده از عمليات انتحارى در ميان ببرهاى تاميل نشان داده كه به عمليات انتحارى صرفاً يك پديده مذهبى نيست و افراد تروريست سكولار تحت شرايط روانى و سياسى خاص، قادر به انجام عمليات انتحارى هستند. بين پسران فلسطينى گرايش روزافزونى براى احترام و گرامى داشتن بمب گذاران انتحارى وجود دارد. اخيراً يك گزارش اذعان كرده كه ۲۵ درصد پسران فلسطينى بين سنين ۱۲ تا ۱۷ ساله خواستار اين بوده اند كه بمب گذار انتحارى باشند. اياد سراج به عنوان يك روانپزشك در نوار غزه ادعا كرده است كه در افكار پسرهاى فلسطينى، زندگى يك شهيد مملو از شكوه و قدرت است. جامعه فلسطين، شهيد را تكريم مى كند. شهيدان تا سطح فرشتگان ترفيع پيدا مى كنند. گذشته از يأس و محيط بى رحمانه اى كه آنها در آن زندگى مى كنند مژده اى براى آنها وجود دارد كه آنها زندگى بهترى را در بهشت آخرت خواهند داشت. راديكاليسم فكرى همواره موجب مى شود كه هم عرضه و هم تقاضا براى عمليات انتحارى زياد شود.
• سهم بازار
ميابلوم مى گويد در طول مدتى كه فرآيند صلح فلسطين _ اسرائيل از ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ متوقف شده بود حمايت از عمليات هاى استشهادى از جانب افكار عمومى فلسطينيان افزايش يافته است. حماس و جهاد اسلامى خواهان افزايش چنين حملاتى به منظور به كرسى نشاندن خواسته هاى خود به نفع موضع فلسطين هستند.عمليات هاى شهادت طلبانه به صورت فراگيرى وجود دارد به طورى كه آنها به عنوان پايگاه هاى بسيج و تجهيز سازمان هايى محسوب مى شوند كه دست به اين اقدامات مى زنند. از زمان انتفاضه دوم (سپتامبر ۲۰۰۰) تعداد سازمان هاى استفاده كننده از اين تاكتيك افزايش يافته است. پيش از اين، گروه هاى جديد و برخى از گروه هاى قديمى از اين تاكتيك پرهيز مى كردند ولى در حال حاضر اين تاكتيك براى بسيارى از سازمان هاى فعال سياسى _ نظامى يك هنجار شده است. در حال حاضر، سازمان هاى غيرمذهبى همچون جبهه خلق براى آزادسازى فلسطين (PFLP) جبهه دموكراتيك براى آزادسازى فلسطين (DFLP) و گردان شهداى الاقصى (وابسته به سازمان غيرمذهبى فتح) در حال رقابت با گروه اسلام گرايان براى جلب توجه و نظر فلسطينى ها هستند.همه گروه ها در رقابت براى به عهده گرفتن مسئوليت حمله بعدى هستند. طبق گزارش نيويورك تايمز «چندين گروه فلسطينى مدعى به عهده گرفتن مسئوليت بمب گذارى چندى پيش در يك اتوبوس حامل مسافران اسرائيلى بوده اند. در اين حادثه حداقل چهار سازمان مدعى مسئوليت داشتن در اين حملات بوده اند كه به مثابه و نشانگر ماهيت رقابتى داغ بودن بازار حملات استشهادى است.حتى ديده بان حقوق بشر افزايش بمب گذارى هاى استشهادى از سوى گردان الاقصى به شيوه سازمان فتح را به از دست دادن جايگاه سياسى خود در ميان اسلام گرايان ربط مى دهد. زمانى كه گردان الاقصى شروع به عمليات هاى استشهادى كردند اين اقدام بنا به تصميم همه شعبه هاى مربوط به اين گردان صورت گرفت. رهبران سياسى در مقابل از اين مى ترسيدند كه نفوذ خود در مقابل رهبران نظامى اين حركت را از دست بدهند.
• جوايز مالى
جوايز مالى براى افراد و گروه هاى اقدام كننده براى حملات انتحارى به صورت چشمگيرى قابل مشاهده است. برنامه تلويزيونى عربستان سعودى پرداخت صد ميليون دلار جايزه به انتفاضه القدس (اورشليم) را پيرو يك رشته عمليات انتحارى عليه مناطق تحت اشغال اسرائيلى گزارش كرده است. همچنين پرداخت ها و مزاياى ديگرى به خانواده هاى شهداى فلسطينى اختصاص داده مى شود. پيش از سقوط صدام حزب بعث عراق ۱۰ تا ۲۵ هزار دلار براى هر كشته شده حملات انتحارى، با تاكيد بر نهادينه سازى بمب گذارى انتحارى پرداخت مى كرد.همچنين ببرهاى تاميل بودجه هاى كلانى را از هشت هزار تاميلى ساكن در كشورهاى خارجى از جمله استراليا، كانادا و اروپا دريافت مى كردند كه ميزان آن ساليانه به حدود ۱۵۰ ميليون دلار مى رسيد.
• نقش زنان
به طور روزافزون مشاهده مى شود كه زنان بيشترى براى ماموريت هاى انتحارى به كار گرفته مى شوند. گروه هاى ملى گرا همچون ببرهاى تاميل، حزب سوسياليست _ ناسيوناليست سوريه و حزب پ.كا.كاى كردستان زنان را براى عمليات شهادت طلبانه به خدمت گرفته اند. اين در حالى است كه جنبش اسلامى حماس در سال ۲۰۰۲ براى اولين بار يك زن را براى عمليات هاى استشهادى به كار گرفت، يك تصميم واقع بينانه از نقطه نظر كارآمدى نيروى امنيتى اسرائيلى در شناختن بمب گذاران انتحارى.جاافتادگى و مقبوليت استفاده از زنان در عمليات شهادت طلبانه به واسطه اينكه درباره زن نسبت به مردان سوءظن كمترى نسبت به آنها وجود دارد، مى تواند توجيه قابل قبولى باشد. اين در حالى است كه در برخى از جوامع، انگيزه اى براى چك كردن زنان از لحاظ فيزيكى وجود ندارد. در برخى از موارد زنان مى توانند تظاهر به حامله بودن كنند. در حالى كه مواد منفجره را در زير لباس هايشان پنهان كرده اند. عبدالعزيز رنتيسى از گروه حماس، زمانى كه عقيده اش را پيرامون اين موضوع بازگو مى كرد گفت كه دليلى ندارد كه حملات استشهادى مختص مردان باشد، در ۳۰ تا ۴۰ درصد از كل عمليات هاى انتحارى ببرهاى تاميل، زنان شركت داشته اند. اين در حالى است كه يك بمب گذار انتحارى زن، راجيو گاندى نخست وزير هندوستان را در سال ۱۹۹۱ به قتل رساند. در سال ۱۹۹۹ يك بمب گذار زن ديگر از گردان انتحارى تخصصى ببرهاى تاميل، موسوم به ببرهاى سياه، خود را در يك راهپيمايى انتخاباتى در سريلانكا منفجر كرد كه باعث مجروح شدن رئيس جمهور اين كشور، چاندريك كوماراتونگا و كشته شدن ۲۳ نفر ديگر شد. در حزب پ.كا.كا حدود دو سوم از حملات، يعنى يازده مورد از چهارده مورد، توسط زن ها انجام مى شده است. بمب گذاران انتحارى زنان عمده ترين بازيگران در درگيرى هاى روسيه _ چچن هستند. در جريان گروگانگيرى تئاتر شهر مسكو در ژوئن ،۲۰۰۳ يك بمب گذار انتحارى زن چچنى خود را در داخل اتوبوس حامل سربازان روسى كه به چچن مى رفت، منفجر كرد. در اين حمله ۱۶ سرباز روسى كشته شدند.
• نتيجه گيرى
استفاده سازمان هاى سياسى از عمليات هاى شهادت طلبانه در مقابل دشمنان قوى تر و قدرتمندتر استمرار خواهد داشت. تنها راه حل برخورد با چنين معضلى از ميان بردن منازعه اى است كه موجب بروز چنين اعمالى مى شود.مذاكرات صلح بين دولت سريلانكا و ببرهاى تاميل باعث توقف چنين حملاتى شده است با اين وجود حوادث در خاورميانه به طور جدى در وضعيت نگران كننده اى باقى مانده است. در سايه فقدان يك توافق و راه حل در عراق و يا فلسطين چنين حملات خشونت آميزى وجود دارد. مگر اينكه يك تعهد جهانى واقعى و مستمرى وجود داشته باشد كه صلح و ملالت را به ارمغان بياورد. قتل عام و كشتار غيرنظاميان عاملى است كه همواره توجيهى منطقى و مردمى براى گروه هايى همچون القاعده فراهم مى آورد تا همچنان مردمانى پرشور را به كشته شدن ترغيب كنند..
http://www.sharghnewspaper.com/830828/html/asiamid.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 1:51  توسط رضا  | 

 
ايران و عرفات
محمدرضا سردارى
066831.jpg
پس از اعلام رسمى مرگ عرفات از سوى مقامات بيمارستانى در پاريس، غالب رسانه هاى خبرى، تصوير ۲۴ ساعته برنامه هاى عادى خويش را قطع كرده و به پخش لحظه به لحظه اخبار مرگ عرفات و انتقال پيكر او از پاريس به قاهره و سپس به رام الله پرداختند. شبكه هايى چون CNN، BBC، EuroNews، العربيه و الجزيره كه چندى قبل از اعلام خبر مرگ عرفات، اخبار مربوط به حمله نيرو هاى آمريكايى به فلوجه و درگيرى هاى شديد در بغداد را در صدر اخبار خويش قرار داده بودند خبر مرگ عرفات را به صدر اخبار خويش آوردند و حجم گسترده اى از برنامه هاى خويش را به پخش زنده انتقال پيكر وى از پاريس به قاهره و تشييع وى در قاهره و رام  الله و نهايتاً مراسم تدفين وى اختصاص دادند. اين در حالى بود كه رسانه هاى رسمى ايران علاقه اى به پخش خبر مرگ عرفات و انعكاس مراسم آن نشان ندادند و كمتر از ۳۰ ثانيه بخش هاى خبرى مختلف را به خبر مراسم تدفين و تشييع پيكر عرفات اختصاص دادند. نگاه ما به عرفات از انقلاب تاكنون از نوسانات بسيارى برخوردار بوده است. در سال هاى نخستين انقلاب رابطه ايران با عرفات رابطه اى نزديك و صميمى بود تا جايى كه وى در اوج احساسات انقلابى مردم به ايران سفر كرد و خشنودى خويش را از پيروزى انقلاب اسلامى ايران ابراز داشت. در آن مقطع عرفات رئيس سازمان آزاديبخش فلسطين و به تعبيرى واضح تر رهبر مبارزان فلسطينى بود و از آنجا كه در قانون اساسى ايران نيز بر حمايت از جنبش هاى آزاديبخش تاكيد شده بود حمايت از ساف نيز در دستور كار ايران قرار داشت. اما معادلات منطقه با وقوع چندين رويداد مهم تغيير كرد. امضاى قرارداد صلح كمپ ديويد ميان اسرائيل و مصر و اشغال جنوب لبنان از سوى اسرائيل به تدريج نقش ايران و سوريه را در معادلات سياسى لبنان و فلسطين افزايش داد و به موازات آن از نقش مصر كاسته شد. و به تدريج سازمان آزاديبخش فلسطين نيز كه پايگاه عمده آن در مصر قرار داشت تضعيف شد و جاى آن به گروه هايى سپرده شد كه حركت انتفاضه را در فلسطين راه اندازى كردند. تاسيس حزب الله لبنان نتيجه اشغال جنوب لبنان از سوى اسرائيل بود و همين موضوع باعث شد تا ايران به پايگاه مهمى در منطقه خاورميانه دست يابد و در نتيجه آن بر عملكرد گروه هاى فلسطينى نيز اشراف بيشترى داشته باشد. اين در حالى بود كه ايران درگير جنگ تمام عيار با كشورى بود كه خود آن با اسرائيل روابط خصمانه اى داشت.
اين روند تا پايان جنگ سرد ادامه يافت تا اينكه پس از جنگ سرد دوباره معادلات در فلسطين تغيير كرد. شوروى يكى از حاميان غير رسمى گروه هاى فلسطينى و سوريه فروپاشيده بود و پس از ۱۲ سال بار ديگر دموكرات ها در آمريكا به كاخ سفيد راه يافته بودند. به قدرت رسيدن دموكرات ها در آمريكا خاطره كمپ ديويد را دوباره در اذهان و افكار عمومى زنده مى كرد. صلحى كه ميان اسرائيل و مصر با ميانجيگرى كارتر روى داده بود و اين بار كلينتون نقش كارتر را بازى مى كرد. تحولات اخير فضاى جديدى را براى عرفات و سازمان آزاديبخش فلسطين ايجاد كرده بود. عرفات كه در معادلات فلسطين گم شده بود بار ديگر احيا شد و با پيشنهاد تشكيل يك دولت خودگردان فلسطينى كه از سوى اسرائيل نيز به رسميت شناخته شد مهمترين بازى خاورميانه را آغاز كرد. اين در حالى بود كه دولت كارگرى در اسرائيل به رهبرى اسحاق رابين روى كار آمده بود كه برخلاف حزب ليكود تمايل به آشتى با فلسطينيان داشت. مذاكرات ميان عرفات و ساف از يك سو و رابين و اسرائيل از سوى ديگر ادامه يافت. مذاكراتى كه روند صلح نام گرفت و نهايتاً در اسلو نهايى شد و به كمپ ديويد دوم مشهور شد. در پى اين قرارداد صلح عرفات اجازه يافت تا حكومتى را در محدوده اى مشخص و با اختياراتى مشخص تاسيس كند و اسرائيل نيز مرحله به مرحله از آن سرزمين ها عقب نشينى كند.
اين صلح كه با محوريت آمريكا و از پشتيبانى اين كشور برخوردار بود برخلاف صلح مصر و اسرائيل مورد حمايت قاطبه كشور هاى عربى قرار گرفت به ويژه آنكه اعراب به ويژه اعراب حاشيه خليج فارس به واسطه نقش آمريكايى ها در آزادى كويت از اشغال عراق همسو با سياست هاى آمريكا عمل مى كردند اما اين عمل عرفات مورد انتقاد شديد ايران قرار گرفت. از آن تاريخ بود كه عرفات از سوى ايران به گونه اى ديگر شناخته شد زيرا با حداقل انتظارات موجود و گذشت از بسيارى از حقوق فلسطينيان از جمله بازگشت كليه آوارگان فلسطينى و حل مسئله قدس به سازش با اسرائيل تن داده بود.
اما عرفات در مقابل اين انتقادات صلح با اسرائيل را به «صلح حديبيه» تشبيه مى كرد. صلحى كه پيامبر اسلام با مشركين قريش در صدر اسلام منعقد كرد. روند صلح ادامه يافت اما انتفاضه يا انقلاب سنگ به مشكل بزرگى براى عرفات تبديل شده بود گرچه اين حركت به تعبيرى فشار از پائين براى چانه زنى از سوى عرفات براى كسب امتياز از اسرائيل بود اما اين حركت به تدريج به عمليات هاى استشهادى تبديل شد و روند مذاكرات و اجراى توافقات را مختل كرد. از سوى ديگر تندروهاى اسرائيل نيز در زمينه سازى اين تحركات بى نقش نبودند تا اينكه نهايتاً به ترور نخست وزير خويش روى آوردند و رابين را از صحنه روزگار محو كردند. اين عمل روند صلح را به سمت بن بستى جدى سوق داد. پس از مرگ رابين، شيمون پرز كه جايگزين رابين شده بود تا آستانه صلح با سوريه نيز پيش رفت اما دولت وى سقوط كرد و نتانياهو به قدرت رسيد. به قدرت رسيدن نتانياهو روند صلح را مختل كرد اما مذاكرات تداوم يافت. اين در حالى بود كه انتقادات ايران به عرفات قدرى متفاوت شده بود به طورى كه پس از استقرار دولت خاتمى عرفات به عنوان رئيس دولت فلسطين به تهران سفر كرد و در اجلاس سران كشورهاى اسلامى كه در تهران برگزار شد شركت كرد. به تدريج با استقرار دولت شارون در اسرائيل تاريخ مصرف عرفات نيز به پايان رسيد زيرا شارون به هيچ وجه نمى توانست با عرفات و روند صلح همكارى كند. همين موضوع باعث شد تا متحدان غربى عرفات در روند صلح به فكر جانشينى براى عرفات بيفتند و به تدريج وى را از معادلات خاورميانه حذف كنند. عرفات پس از نقض بسيارى از موافقتنامه هاى صلح از سوى شارون به تدريج به انتفاضه روى آورد و از دفاع فلسطينيان از حقوق خويش به شيوه اى كه شارون زمينه آن را فراهم ساخته بود حمايت كرد. به عبارتى ديگر عرفات به روشى رسيد كه سال ها آن را بنيان گذاشته بود اما در مقطعى آن را به كنار سپرد ولى دوباره از آن حمايت كرد. كار به جايى رسيد كه شارون دستور ترور عرفات را صادر كرد و جنگنده هاى اسرائيلى مقر وى در رام الله را بمباران كردند. ولى وى جان سالم به در برد. گرچه شايد قصد شارون ترور فيزيكى عرفات نبود بلكه بيشتر منظور از اين ترور، ترور سياسى بود كه با موفقيت صورت گرفت. ايران ترور عرفات را محكوم كرد اما از منظر آن عرفات ديگر ارزش حمايت نداشت زيرا دچار مرگ سياسى شده بود. اما به راستى آيا عرفات در فلسطين مرده است. قضاوت پيرامون اين موضوع بستگى به سرنوشت دولت فلسطين دارد. ترور رهبران ارشد حماس و اكنون مرگ عرفات فلسطين را با بحران رهبرى روبه رو كرده است و در اين برهه حساس روشن نيست كه سكاندارى دولت فلسطين را چه جريانى در دست خواهد گرفت. از سوى ديگر شايد با كنار رفتن عرفات ايران نيز بتواند خود را در آينده مناسبات دولت فلسطين سهيم سازد، به رغم اينكه واكنش ايران به مرگ عرفات نشان داد كه ايران همچنان سياست بى تفاوتى را نسبت به دولت فلسطين دنبال مى كند و حاضر نيست در چارچوب اين دولت با فلسطينيان همكارى كند. سياست رسمى جمهورى اسلامى در قبال دولت فلسطينى اين است كه دولت موصوف نماينده تمامى مردم فلسطين نيست بلكه بايد اين دولت با رفراندومى از مردم فلسطين راى اعتماد كسب كند اين در حالى است كه تشييع پيكر عرفات بر دوش مردم فلسطين دست كمى از يك رفراندوم نداشت و همين موضوع مى تواند دستاويزى براى تحول در سياست هاى ايران نسبت به دولت فلسطين باشد.
http://www.sharghnewspaper.com/830828/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 1:49  توسط رضا  | 

۱۳۶۷-۱۳۵۷
 
حميدرضا جلايى پور
در سال هاى آغازين انقلاب اسلامى، خصوصاً پس از سقوط حكومت پهلوى (بهمن ۱۳۵۷)، در شمال غربى ايران يك جنبش قومى ميان كردهاى اهل سنت شكل گرفت كه شعار سياسى آن خودمختارى براى كردستان و دموكراسى براى ايران بود. حكومت برآمده از انقلاب اسلامى (جمهورى اسلامى) به تدريج تسلط خود را بر اين منطقه گسترش داد و در مقابل خواست خودمختارى خواهى مقاومت كرد. در برابر ايستادگى حكومت، دو نيروى سياسى رهبرى كننده جنبش كردى (حزب دموكرات و كومله كردستان) تلاش براى رسيدن به خودمختارى را تا ۱۳۶۷ از طريق چريكى كردن جنبش پى گرفتند. اتخاذ راهبرد چريكى، موجب كاستن حمايت هاى مردمى شد و قواى نظامى و انتظامى حكومت مركزى، در حالى كه مشغول جنگ هشت ساله با عراق بودند، توانستند تا سال ۱۳۶۷ اكثريت نيروهاى پيشمرگه يا چريك اين دو حزب را يا وادار به تسليم كنند و يا تا درون خاك عراق به عقب برانند و شكست دهند. هدف اصلى اين بررسى، پى بردن به علل شكل گيرى و علل شكست اين جنبش كردى در سال هاى ۱۳۵۷ تا ۶۷ است كه در شش قسمت تقديم خوانندگان گرامى مى شود.
066528.jpg
•الگوى تبيينى
هر حادثه اى، از جمله فراز و فرود جنبش كردى، علل متعددى مى تواند داشته باشد. به همين دليل هر الگوى تبيينى از ميان مجموعه علل بر تعدادى از آنها تاكيد بيشترى دارد. در مطالعه منابع كتبى و مصاحبه هايى كه نگارنده با صاحب نظران كرد و غيركرد داشت در مجموع بر يازده علت تاكيد مى شد كه مجموع آن ها در قاب يك آمده است. در الگوى تبيينى نگارنده، همه علت هاى مذكور در قاب در ظهور جنبش كردى از وزن يكسانى برخوردار نيستند. در شكل گيرى اين جنبش، علل شماره پنج و شش به عنوان دو «علت مؤثر»۱ در نظر گرفته شده است و بقيه علت ها به صورت «علل زمينه اى»۲ نقش داشته اند كه در قسمت چهارم مورد بحث قرار گرفته است. منظور از علل زمينه اى آن است كه غير از دو علت ياد شده، ساير علل از سال ها قبل در كردستان حضور داشته اند، ولى با وجود اين، شاهد خيزش جنبش كردى در كردستان نبوده ايم. اين الگوى تبيينى شواهد تاريخى نيز دارد كه در قسمت سوم مورد بررسى قرار گرفته است. در اين قسمت با ذكر شواهدى نشان داده شده كه در تاريخ معاصر ايران پس از شكل گيرى ناسيوناليسم ايرانى (با قرائت هاى متفاوت آن)، ناسيوناليسم كردى نيز شكل گرفت، اما تنها در دوره هايى كوتاه كه هر دو عامل پنج و شش باهم حاضر بوده اند اين ناسيوناليسم به جنبش كردى تبديل شده است. در قاب سه، علل مطرح در الگوى تبيينى اين بررسى آمده است. در اينجا اين سئوال پيش مى آيد كه به چه دليل از ميان تعداد زيادى علت (كه حداقل يازده علت آن در قاب يك عنوان شده) فقط چند علت گزينش شده است؟ در پاسخ بايد گفت كه نگارنده بر اساس پنج پيش فرض دست به چنين گزينشى زده است. اول، هرگونه تبيينى از جنبش كردى نيازمند تبيينى از ناسيوناليسم كردى است. دوم، ارزيابى از ناسيوناليسم كردى خود نيازمند ارزيابى از چرايى ظهور ناسيوناليسم در جوامع در حال نوسازى است. سوم، در تبيين ناسيوناليسم نيز نظريه تبيينى محض كفايت نمى كند و ما نيازمند نظريه تاسيسى هستيم.۳ سه پيش فرض مذكور در قسمت دوم كتاب با استعانت از آراى جامعه شناسانى چون ارنست گلنر، آنتونى گيدنز و شوراتز منتل مورد بررسى قرار گرفته است. در اين قسمت توضيح داده ام كه چرا با معيارهاى ناسيوناليسم مدنى به نقد ناسيوناليسم قومى (كردى) و فرهنگى پرداخته ام. پيش فرض چهارم اين است كه ظهور ناسيوناليسم كردى به معناى ظهور جنبش كردى نيست. در سال هاى متمادى ناسيوناليسم كردى در ميان كردها وجود داشته اما به جنبش كردى منجر نشده است. تبديل ناسيوناليسم قومى به يك جنبش قومى نيازمند شروط ديگرى است كه در قسمت چهارم به آن پرداخته ام. پنجم، جداى از چهار پيش فرض مذكور، مدل تبيينى معرفى شده در قاب سه مدعى است كه قدرت تفسيركنندگى دارد و مى تواند سه بار وقوع جنبش كردى را در تاريخ معاصر كردستان توضيح دهد و همچنين قادر است روشن كند كه چرا در ديگر استان هاى ايران كه در پاره اى ويژگى ها (مانند تفاوت هاى زبانى، مذهبى، محروميت اقتصادى، مرزى بودن و …) با مناطق كردنشين مشترك هستند، ناسيوناليسم قومى و جنبش قومى به شدت كردستان وجود نداشته است.
• روش مطالعه
در تدوين قسمت دوم اين بررسى منابع دست اول جامعه شناسى درباره ناسيوناليسم به روش تبيينى مورد توجه قرار گرفته است. در قسمت سوم در هنگام جست وجو درباره ناسيوناليسم كردى در گذشته كردستان از روش اسنادى و كتابخانه اى استفاده شده است. در قسمت چهارم و پنجم علل ظهور، تداوم و شكست جنبش كردى طبق الگوى تبيينى پيشنهادى مورد بحث قرار گرفته است و عمدتاً از منابعى چون مشاهده مستقيم، مصاحبه و مكتوبات در دسترس استفاده شده است. فهرست عللى كه در قاب يك نمايش داده شده از طريق مصاحبه عميق با بيش از پنجاه نفر از افراد كرد شامل محققان، مهندسان، پزشكان، دبيران، بازاريان، تائبين، ريش  سفيدان طوايف عشاير، مسئولان سياسى، امنيتى و نظامى انجام شده است. تمركز اصلى اين مصاحبه ها حول اين سئوالات بوده است: چرا در سال هاى اوليه انقلاب كردستان بحرانى شد؟ چرا اين بحران پس از انقلاب نزديك يك دهه تداوم پيدا كرد؟ چرا چنين بحرانى در مناطق مشابه ايران مثل تركمن صحرا و بلوچستان تداوم پيدا نكرد؟ در قسمت ششم مناطق كردنشين با مناطق مشابه ديگر به روش مقايسه اى مورد بررسى قرار مى گيرد و از تفسيركنندگى الگوى تبيينى اين نوشته دفاع مى شود.
• مطالعات پيشين
هر بررسى درباره كردستان بى نياز از آشنايى با مطالعات پيشين نيست. تحقيق به زبان هاى غيرفارسى (خصوصاً انگليسى، آلمانى، روسى و فرانسوى) درباره ويژگى هاى تاريخى، عراق، سوريه و شوروى سابق در يكصد سال اخير رشد كرده است و اغلب آنها در موسسات تحقيقاتى كردشناسى انجام گرفته است. كتاب تحقيقى و مرد م شناسانه كرد و كردستان (نيكيتين: ۱۳۶۶) از اين نمونه است. اين كتاب كوشش مى كند بر اساس مطالعات و مشاهدات مستقيم، يك تصوير نسبتاً جامعى از ابعاد گوناگون زندگى كردها، از گذشته تا جنگ جهانى دوم، ارائه دهد. البته انگيزه نويسنده روسى كتاب از انجام مطالعه اش پنهان نيست.۴ در زبان فارسى كتاب تحقيقى كرد و پيوستگى تاريخى نژادى او، نوشته رشيد ياسمى استاد فرهيخته دانشگاه تهران، يك نمونه خواندنى است. (ياسمى: ۱۳۶۳) ياسمى كوشش مى كند كه از جهات متفاوت نژادشناسى، زبانشناسى، مردم شناسى و تاريخى از ايرانى بودن كردها دفاع كند. به همين دليل ناسيوناليست هاى اهل سنت كرد، محتواى اين كتاب را نمى پسندند و مى گويند اين كتاب تحت سيطره ناسيوناليسم شوونيستى و فارس گراى دوران پهلوى اول و به سفارش رضا شاه نوشته شده است.۵ در سه چهار دهه اخير مطالعات در خور توجهى به زبان انگليسى درباره كردها انجام شده است. (نك- آندرو: ،۱۹۸۹ بارث:۱۹۵۳ ،۱۹۶۱، برئينسن: ۱۹۷۸ ، ۱۹۸۱ ،۱۹۸۳، ادموند: ،۱۹۵۷ انتصار ،۱۹۸۹ قاسملو: ۱۹۶۵) نكته قابل توجه اينكه حتى كتاب هايى كه پس از ۱۹۸۰ نگاشته شده به چگونگى تبديل ناسيوناليسم كردى به جنبش كردى خصوصاً در ايران پس از انقلاب توجه محورى نشان نداده اند. در سال هاى اخير كتاب قوميت و قوم گرايى در ايران (احمدى: ۱۳۷۸) به زبان فارسى چاپ شده است. احمدى در اين كتاب كوشش كرده اغلب اقوام ايرانى را در چارچوب شكل گيرى دولت ملى در ايران معاصر مورد بررسى قرار دهد.۶ احمدى بيشتر ناسيوناليسم قومى را مصنوع ايدئولوژى هاى گروه هاى سياسى و حاميان خارجى آن مى داند. ضعف كتاب او اين است كه در برابر اين سخن ناسيوناليست هاى كرد كه ناسيوناليسم ايرانى مركزنشينان را نيز مصنوع دوران مدرن مى دانند، پاسخ مسموعى ارائه نمى دهد. جداى از نقيصه مذكور، احمدى فراز و فرود جنبش كردى را به طور اختصاصى مورد توجه قرار نداده است. در مجموع در بررسى حاضر، خصوصاً در قسمت سوم از منابع انگليسى مذكور و خصوصاً دو كتاب نيكيتين و ياسمى سود جسته ام اما تاكيد مى كنم مدل تبيينى اين كتاب در هيچ كدام از منابع مذكور نيامده است.
• اهميت بررسى
مطالعه كردستان، ناسيوناليسم و جنبش قومى آن حداقل از سه جهت اهميت دارد.
اول- در مناطق و شهرهاى نزديك مرزهاى ايران اقوام مختلفى۷ زندگى مى كنند مانند كردها، عرب ها، بلوچ ها، تركمن ها و آذرى ها۸ كه بخشى از آنها در طرف ديگر مرزهاى سياسى ايران قرار دارند. مثلاً كردها در غرب و شمال غربى كشور در مجاورت كردستان عراق و كردستان تركيه، عرب ها در جنوب غربى در مجاورت عراق، بلوچ ها در منطقه جنوب شرقى در مرز پاكستان، تركمن ها در منطقه شمال شرق در همسايگى جمهورى تركمنستان، آذرى ها در شمال و شمال غربى هم مرز با جمهورى آذربايجان و تركيه سكنى دارند و مرزهاى سياسى از درون اين اقوام گذشته اند. پس از پيروزى انقلاب اسلامى هر يك از اين مناطق به گونه اى با بحران سياسى و حتى امنيتى روبه رو بود. اما در هيچكدام از اين مناطق مثل كردستان يك جنبش قومى و چريكى ادامه پيدا نكرد. لذا جست وجو از اينكه چرا تنها در كردستان ايران شاهد يك چنين وضعيتى بوديم جست وجو با اهميتى است.
دوم- از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى، مناطق كردنشين صحنه چالش دو ناسيوناليسم ملى و قومى بود. در يك طرف اين صحنه، حكومت به نام مردم ايران و با استفاده نيروهاى امنيتى- نظامى جهت دفاع از تماميت ارضى و امنيت ايران مى كوشيد و در طرف ديگر صحنه، دو گروه سياسى دموكرات و كومله بود كه به نام مردم كرد و با عمليات چريكى پيشمرگه هاى۹ خود در مقابل قواى حكومتى، براى به دست آوردن خودمختارى مبارزه مى كردند. پيامد  اين صحنه متنازع سياسى، درگيرى هاى متعدد نظامى و ناامنى هاى پى در پى در دهه اول انقلاب بر خلاف ساير نقاط مرزى بود. لذا بررسى صحنه اى كه هزينه هاى انسانى گرانبارى براى حكومت مركزى و مردم كرد داشته است، بررسى ارزشمندى است.۱۰
سوم- واقعيت هاى تاريخى و بين المللى منطقه هم اهميت مطالعه درباره كردستان را نشان مى دهد. از لحاظ تاريخى كردستان ايران پرتلاطم بوده است. در قرن بيستم از ميان حوادث متعدد مى توان از قيام مذهبى- قومى شيخ عبدالله در اواخر دوران قاجار، جنبش (نزديك به شورش) اسماعيل آقا شكاك (سمكو)۱۱ در شمال كردستان و جنبش قومى كردها و تشكيل جمهورى خودمختار مهاباد در ۱۳۲۴ در فاصله دو جنگ جهانى ياد كرد. از لحاظ بين المللى و منطقه اى نيز كردستان مسئله اى صرفاً مربوط به ايران نبوده، بلكه كشورهاى تركيه و عراق با شدت بيشترى نسبت به ايران با اين مسئله روبه رو بوده و هستند. به بيان ديگر كردستان سرزمينى است كه محدوده آن فقط در ايران كنونى نيست بلكه تا جنوب شرقى تركيه، شمال و شرق عراق، شمال غربى و غرب ايران، شرق و شمال سوريه و جنوب ارمنستان ادامه دارد. يعنى منطقه اى از ايران زمين سابق كه بين چند كشور تقسيم شده و مردم آن اشتراكات مذهبى، زبانى، قومى و تاريخى دارند. اتفاقاً در اين منطقه كردستان عراق و تركيه در دو دهه اخير يكى از مناطق خبرساز خاورميانه بوده است.۱۲
•محدوده بررسى
اين بررسى محدوده مشخصى از جمعيت و جغرافياى كردها را، كه صحنه شكل گيرى و شكست جنبش كردى در سال هاى ۶۷- ۱۳۵۷ بوده، دربرمى گيرد. در بررسى هاى موجود جمعيت كردها در كردستان بزرگ در آغاز انقلاب حدود ۵/۱۶ ميليون نفر را تشكيل مى داده است. (ايسكات، ۱۹۹۰) نه ميليون نفر در تركيه، چهار ميليون نفر در عراق و پنج ميليون در ايران۱۳ و هشتصد هزار نفر در سوريه و شوروى سابق زندگى مى كردند. از پنج ميليون كرد ايرانى، تنها حدود ۵/۲ ميليون نفر از كردهاى اهل سنت در قلمرو اين مطالعه قرار مى گيرند. يعنى فراز و فرود جنبش كردى در قلمرو جمعيت مذكور و در جغرافيايى كه شامل استان كردستان و بخشى از استان آذربايجان غربى و بخش كوچكى از استان كرمانشاهان مى شود، اتفاق افتاده است.۱۴ به بيان ديگر كردهاى شيعه استان آذربايجان غربى، كرمانشاه و ايلام در قلمرو اين مطالعه قرار نمى گيرند زيرا در معرض جنبش كردى نبوده اند.
پى نوشت ها:
۱- push cause
۲- background causes
۳- هدف اصلى نظريه تبيينى توضيح علل اصلى موضوع مورد بررسى است اما هدف اصلى نظريه تاسيسى نشان دادن راه بهبود اوضاع موضوع بررسى است.\از منابع انگليسى، گردآورى كند.\اى پيشمرگه است و از آن معناى خائن به اهداف مردم كرد، برداشت مى شد. \وزنامه هاى كيهان و اطلاعات بهار ۷۱). قبل از اين آوارگى هزاران كرد عراقى در حمله هوايى دولت بعث شيميايى شدند و جان خود را از دست دادند. پس از اين حوادث منطقه كردستان عراق از سوى شوراى امنيت سازمان ملل منطقه پرواز ممنوع اعلام شد و عملاً يك خودمختارى در كردستان عراق شكل گرفت. پس از رخداد يازدهم سپتامبر در آمريكا در سال ۲۰۰۱ ميلادى و حمله نظامى آمريكا به كشور عراق و فروپاشيدن حكومت بعث، تقاضاى نيروهاى سياسى كرد عراق براى ايجاد يك سيستم فدرال در اين كشور به يكى از بحث هاى جدى دوران پس از صدام تبديل شده است. همچنين از دو دهه پيشين، كردستان تركيه، يكى از مناطق خبرساز بود. گفته مى شود در درگيرى هاى پيشمرگه هاى حزب كارگران كردستان (پ ك ك) با قواى نظامى تركيه بيش از سى هزار نفر كشته شدند. هم اكنون بيش از يك دهه است كه حكومت تركيه در حال تغيير سياست هاى خود در كردستان تركيه است تا بلكه بتواند شرايط عضويت اين كشور در اتحاديه اروپا را فراهم كند.\تان هاى كردستان، آذربايجان غربى و كرمانشاهان در حدود ۵/۲ ميليون نفر مى شود.\p","width=500,height=500,directories=no,location=no,menubar=no,resizable=no,scrollbars=yes,status=no,toolbar=no");return false> info@sharghnewspaper.com
http://www.sharghnewspaper.com/830827/html/polit.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 1:17  توسط رضا  | 

 
اسطوره ابوعمار چگونه ترك برداشت
صادق زيباكلام
066525.jpg
براى بسيارى از مفسرين مسائل خاورميانه رفتار جمهورى اسلامى ايران ظرف دو هفته اخير نسبت به مرحوم ياسر عرفات رهبر ملت فلسطين شايد يك مقدارى ثقيل و عجيب به نظر برسد. يك نوع سردى، بى توجهى، بى تفاوتى و كم اهميت جلوه دادن اخبار مربوط به بيمارى و نهايتاً فوت عرفات در اين ميان به چشم مى خورد. درست از روزى كه وى به صورت بيمار به پاريس انتقال يافت تا چند روز بعدش كه سكته مغزى كرده و عملاً دچار مرگ مغزى شد تا روز جمعه كه فوت وى رسماً اعلام شد نحوه پوشش خبرى و رسانه اى دولتى در ايران به گونه اى بود كه اساساً مسئله مهمى در ميان نيست. در حالى كه هزاران فلسطينى حتى آنان كه چندان هم با سياست هاى وى موافق نبودند با بيم و اميد، با دعا و نيايش و با نگرانى و دلهره چشم به بيمارستان نظامى حومه پاريس دوخته بودند تا خبرى در مورد بهبود رهبرشان بشنوند، در ايران برخى آنچنان از كنار مسئله بى تفاوت و بى توجه گذشتند كانه اين ماجرا نه براى رهبر فلسطين بلكه براى مشاور معاون وزير تعاون زنگبار يا بوركينافاسو رخ داده است. انگار نه انگار كه او زمانى «اسطوره»، عزيز، محبوب و كسى بود براى خودش در ايران. آن صاحب نظر و مفسر كه اين همه سردى و بى مهرى را نسبت به عرفات مى ديد ممكن بود حتى به اين توهم دچار شود كه شايد آنان نمى دانند كه اين بلا بر سر «اسطوره» آمده والا چطور ممكن بود با توجه به اهميتى كه فلسطين براى آنان دارد، اين همه سرد و بى تفاوت از كنار مسئله بگذرند. آنچه كه البته آن صاحب نظر نمى دانست آن بود كه «فرشته» عشق و احترام به عرفات مدت ها بود كه ديگر دست از وى شسته و حتى اگر عرفات با سرنوشتى بدتر از آن هم بر روى تخت بيمارستان گرفتار مى آمد، در «فرشته» كوچك ترين واكنشى به وجود نمى آمد. اگر «ابوعمار» عمر دوباره اى مى يافت و «معجزه»اى وى را از مرگ مغزى رهايى مى بخشيد، او باورش نمى شد كشورى كه در اسفند سال ۵۷ آنگونه از وى استقبال كرد و صدها هزار نفر براى استقبال از وى به خيابان هاى تهران آمدند، در نيمه دوم پاييز غم انگيز سال ،۸۳ كوچك ترين احساسى ديگر به «اسطوره» فلسطين نشان نداد. حكايت عرفات و ايران اسلامى حكايت يكى از افسانه هاى شرق آفريقا است كه در آن «فرشته»، «اسطوره » اش را به عرش اعلا مى برد اما درست در اوج او را رها مى كند. عرفات به واقع چنين سرنوشتى در ايران پيدا كرد. او در جريان انقلاب به اوج عزت و افتخار رسيد و بعد هم آنچنان رها شد كه حتى در جريان راهپيمايى قدس و نه در هيچ مراسم و يا شكل ديگرى ظرف دو هفته گذشته نامى از وى برده نشد، در حالى كه وى در بستر بيمارى مهلك ميان مرگ و زندگى دست و پا مى زد.
شايد از نظر فلسطينى ها جاى دورى نمى رفت دست كم اگر آقاى هاشمى رفسنجانى كه سال ها قبل از انقلاب كتاب سرگذشت فلسطين را نوشته و در تمامى نماز هاى جمعه روز قدس خطبه نماز را خوانده، يادى از وى مى كرد، ولو آنكه آن ياد، يادى منتقدانه مى بود.
شروع آشنايى ايرانيان انقلابى با «ابوعمار» به سال هاى قبل از انقلاب بازمى گردد. هرقدر كه رابطه ميان رژيم شاه با سازمان آزاديبخش فلسطين «ساف» تيره و تار و خصمانه بود، برعكس رابطه مبارزين و انقلابيون اعم از مذهبى و ماركسيست با ساف عالى بود؛ بالاخص رابطه با جريانات مذهبى. مرحوم اصغر بديع زادگان، سعيد محسن و بسيارى از رهبران سازمان مجاهدين اوليه در اردوگاه هاى الفتح وابسته به ساف آموزش هاى نظامى و چريكى ديدند. محبوبيت ساف و «اسطوره»گى عرفات در اوايل انقلاب به حدى بود كه معرفى جلال الدين فارسى به عنوان نامزد نخستين دور رياست جمهورى از سوى حزب جمهورى اسلامى از وى به عنوان نماينده مرحوم امام خمينى در سازمان الفتح ياد مى شد.
بسيارى استدلال مى كنند كه سقوط «اسطوره» مبارزات فلسطين در ايران از زمانى آغاز شد كه او تن به مذاكره و مصالحه با اسرائيلى ها در اوايل دهه ۱۳۷۰ داد. از آن مقطع بود كه جايگاه ابوعمار انقلابى و رهبر مبارزات آزاديبخش فلسطين، تنزل يافت به عرفات «سازشكار». اما واقعيت آن است كه «اسطوره» ملت فلسطين در نزد انقلابيون ايران خيلى قبل تر از اينها شروع به ترك برداشتن نموده بود. نخستين ترك در جريان تسخير سفارت آمريكا و گروگانگيرى آمريكايى ها در آبان سال ۱۳۵۸ اتفاق افتاد. آمريكايى ها براى پايان بخشيدن به كابوس بحران گروگانگيرى به هر وسيله و ابزارى متوسل مى شدند. هر احتمالى را كه مى دادند ممكن است نفوذى در ميان مسئولين انقلابى ايران داشته باشد، آزمايش مى كردند تا شايد بتوانند گروگان هايشان را آزاد نمايند. از جمله به ساف و عرفات متوسل شدند.
آن زمان عرفات در ايران و در نزد انقلابيون ايران مقبول بود، «اسطوره» بود و قهرمان بود. «فرشته» بخت و اقبالش او را به اوج آسمان ها برده بود و هنوز هم در حال صعود بود. اشتباه فاحشى كه عرفات كرد آن بود كه تصور مى كرد والور محبوبيت و جايگاهى كه در ايران دارد سبب مى شود تا اگر وساطت نمايد، رهبران ايران روى وى را زمين نخواهند انداخت. در آن مقطع تحولات و مسائل مربوط به بحران  گروگانگيرى بدون اغراق ده ها مرتبه داغ تر و حادتر از مسائل امروز آمريكا در عراق شده بود. افكار عمومى در آمريكا به معناى دقيق كلمه ملتهب و به مرحله انفجار پيرامون گروگان ها رسيده بود. اخبار مربوط به بحران گروگانگيرى عملاً بدل به مهمترين و عمده ترين مسئله سياسى داخلى و خارجى آمريكا شده و هر شب ساعت هاى متوالى اخبار، تحليل ها و رويدادهاى مربوط به اين بحران مردم آمريكا را پاى صفحات تلويزيون هاى آن كشور ميخكوب كرده بود. اگر كسى مى توانست گروگان هاى آمريكايى را از تهران خارج كرده و به آمريكا بازگرداند بدون ترديد به عنوان يك قهرمان و «اسطوره» ابدى در تاريخ آمريكا جاى مى گرفت.
مستحضر به پشتيبانى رهبران انقلابى ايران، محكم و استوار و بالاتر از همه مطمئن از جايگاهى كه عرفات تصور مى كرد در ميان جريانات راديكال ايران از آن برخوردار است، او بر صفحات تلويزيون آمريكا ظاهر شده و به ملت آمريكا وعده اخبار مساعد پيرامون پادرميانى اش را داد. هنوز شور و هيجانى كه رهبر فلسطينى ها در اذهان عمومى آمريكايى ها ايجاد كرده بود در اوج خودش بود كه سرگذشت وساطت او پيرامون حل بحران گروگان ها با انقلابيون ايران، با صورت در تهران به زمين خورد. رهبران ايران حتى حاضر به پذيرش «اسطوره» در تهران نشدند چه رسد به تن دادن به خواسته اش. آنچه كه ابوعمار متوجه شده بود آن بود كه گروگانگيرى به چه اهرم نيرومندى در عرصه مناسبات در ايران تبديل شده بود. شايد سخنى به اغراق نرفته باشد اگر ادعا كنيم كه اگر عرفات توانسته بود با گروگان هاى آمريكايى وارد آمريكا شود بزرگترين پيروزى از زمان به وجود آمدن اسرائيل براى فلسطينى ها در تاريخشان رقم مى خورد. كمترين تاثير بلندمدت اين پيروزى براى فلسطينى ها آن مى شد كه كار براى «لابى صهيونيست ها» در مراكز قدرت و تصميم گيرى در واشينگتن منبعد بسى دشوار مى شد. آن واقعه بدل مى شد به يك نقطه عطفى در افكار عمومى آمريكايى ها نسبت به مناقشه اعراب و اسرائيل و كل مسائل خاورميانه. اما قسمت نبود فلسطينى ها به چنين پيروزى عظيمى دست يابند. اما نشد كه رهبر فلسطينى ها بدل به يك قهرمان ملى در افكار عمومى آمريكايى ها شود و تاريخ به نفع ملت فلسطين ورق بخورد بلكه از «ابوعمار» سخت مكدر هم شدند كه چطور به خودش اجازه داده «واسطه گرى» آزادى جاسوس هاى آمريكايى را اساساً مطرح نمايد.
ترك بعدى در روابط فى مابين ايران اسلامى و عرفات درست يك سال بعد پس از حمله عراق به ايران اتفاق افتاد. ايرانيان با توجه به روابط بسيار صميمانه قبل و بعد از انقلاب با فلسطينى ها، انتظار داشتند تا عرفات از آنان در جنگ با عراق جانبدارى نمايد. اولاً آنان معتقد بودند كه با اينكه ايرانيان عرب نيستند، مع ذلك شايد ايران از معدود كشورهاى دنيا و جهان عرب باشد كه به ساف جايگاه يك كشور، يك ملت و يك دولت را اعطا كرده. ثانياً ايران اسلامى با همه وجود در كنار آرمان فلسطين قرار گرفته و از هيچ كمك و همراهى با فلسطينى ها خوددارى نكرده. ثالثاً انقلاب ايران عملاً مستحكم ترين دژ ضدصهيونيستى شده و خصمانه ترين و سازش ناپذيرترين مواضع عليه اسرائيل را جمهورى اسلامى ايران اتخاذ كرده. رابعاً اگر از روابط پيچيده و صميمانه ايران اسلامى و فلسطين هم بگذريم، واقعيت آن بوده كه ايران آشكارا مورد تجاوز عراق قرار گرفته و ساف به عنوان يك جريان مترقى كه خود طعم تلخ تجاوز را چشيده مى بايستى تجاوز عراق به خاك ايران را محكوم نمايد. اما عرفات نه تنها حاضر نشد صدام حسين را محكوم كند بلكه سعى كرد تا سياستى برحسب ظاهر بيطرفانه اتخاذ نمايد. بيطرفى اى كه به دليل وابستگى فلسطينى ها به عراقى ها عملاً بيشتر تمايل به بغداد داشت تا به تهران. موضع گيرى نامطلوب عرفات در قبال جنگ تحميلى سبب شد تا زمانى كه ساف تلاش نمود نقش ميانجى ميان ايران و عراق را بازى كند و ايران را تشويق به پذيرش آتش بس نمايد، رهبران ايران حتى زحمت اينكه پاسخى به عرفات بدهند را هم به خود ندادند.
شكاف سوم در تير ماه سال ۶۹ و پس از اشغال كويت پيش آمد، اگرچه اين شكاف مستقيماً به رابطه ساف با ايران مرتبط نمى شد اما حمايت رهبرى ساف از عراق نه تنها اسباب شگفتى و تعجب رهبران تهران را به بار آورد، بلكه رنجش و كينه به وجود آمده از «اسطوره» فلسطين را در نزد ايرانيان عميق تر كرد. تير آخر را مذاكرات اسلو بر سقوط «اسطوره» وارد نمود. توافق اسلو باعث شد تا ديگر اصرارى بر پنهان نمودن نارضايتى و كينه شان از عرفات به عمل نيايد . بسيارى از مطبوعات راديكال به همراه شمارى از سياسيون اين طيف آشكارا «اسطوره» را متهم به سازش با دشمن صهيونيستى نمودند. تا قبل از توافق اسلو و حضور در كمپ ديويد دوم در ۲۲ آذر سال ،۷۸ حكايت ايران اسلامى و «اسطوره» فلسطين، حكايت زندگى زناشويى بود كه زوجين عملاً به آخر خط رسيده بودند اما به واسطه بچه ها مجبور بودند كنار يكديگر به سر برند. اما توافق اسلو و كمپ ديويد دوم عملاً كار را ديگر ميان ايران اسلامى و ساف و عرفات به اتمام رسانيد. عرفات هر كه بود و صرفنظر از آنكه نظر مقامات ايران درباره وى چه بود و آن نظريات، توقعات و انتظارات چقدر اصولى و واقع بينانه بودند و مستند، واقعيت آن است كه «اسطوره» فلسطين زندگى خود را بر روى مبارزه با اسرائيل گذارد. او خود را وقف آرمان ملتش و رهايى ميهنش كرد. اين واقعيتى بود كه فلسطينى ها در جريان آخرين وداع شان با «ابو عمار» در رام الله  نشان دادند. گزارشگر بى بى سى در حالى كه از هجوم هزاران هزار زن و مرد، پير و جوان فلسطينى كه منقلب شده، مى گريستند و بر سر خود مى زدند شگفت زده شده بود گفت آن مراسم ياد آ ور مراسم تشييع جنازه رهبر انقلاب اسلامى ايران بود. به هر حال و در تجزيه و تحليل نهايى اين فلسطينى ها هستند كه قضاوتشان پيرامون «اسطوره »شان مى بايستى مورد توجه و تامل قرار گيرد. يك نگاه گذرا به  آنچه كه فلسطينى ها به هنگام به خاكسپارى جنازه عرفات نشان دادند مبين اين واقعيت است كه «ابوعمار» در قلب فلسطينى ها حتى اسلام گرايان قرار داشت. ما شايد دل  خوشى از «اسطوره » فلسطين نداشته باشيم اما واقعيتى كه مى بايستى پذيرفته شود آن است كه اگر نظر و اراده فلسطينى ها ملاك باشد، آنان به وضوح نشان دادند كه عرفات برايشان «اسطوره» بود، «اسطوره» ماند و «اسطوره» نزد خالقش بازگشت. خدايش بيامرزد او را.
http://www.sharghnewspaper.com/830827/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 1:9  توسط رضا  | 

 
كامبيز توانا
tavana@sharghnewspaper.com
081048.jpg
دكتر محمد سعيدى معاون بين الملل و برنامه ريزى سازمان انرژى اتمى در حالى اجازه ديدار داد كه تاكيد كرده بود عكاس همراه من نباشد و هيچ عكسى هم از او كار نكنيم. احتياط هاى لازم را در همه زمينه ها انجام داد و مطلب را از قبل ديد و اجازه ضبط نداد و بعضى جاها هم مى گفت لطفاً ننويسيد. با اين حال تمامى اين اقدامات محتاطانه قابل درك است چرا كه او هم طرف گفت وگو با مقامات همتاى خود در روسيه در قراردادهاى سوختى و ادامه همكارى است هم عضو كميته كارگروه مذاكرات هسته اى با اروپا است. از او خواستيم درباره وضعيت پروژه هاى هسته اى، نقش روسيه و در كل پروژه هسته اى كه حساسيت ويژه اى برانگيخته براى ما بگويد.
•••
دكتر سعيدى در بازگشت به دوران آغازين فعاليت هسته اى ايران و دغدغه جامعه بين الملل گفت: «بحث انرژى هسته اى از اوايل سال هاى ۱۳۵۰ در كشور وجود داشت. آن زمان اين بحث مطرح شد كه چگونه مى توان پروژه اى اجرا كرد كه حدود ۲۳ هزار مگاوات به برق كشور اضافه شود. بررسى ها قبل از انقلاب انجام شد و كشور ما مى دانست كه به جز احداث نيروگاه به چرخه سوخت نيز نياز دارد. آن زمان هم غرب و به خصوص آمريكا موافق چرخه سوخت ايران نبودند و مى گفتند كه چرخه سوخت نداشته باشيد، ما سوخت را در اختيار شما مى گذاريم. آن زمان قرار بر اين شد كه دو نيروگاه در بوشهر و دو نيروگاه ديگر در دارخوين ساخته شود.» اما آنچه غربى ها را نگران كرده چه بوده؟ آن زمان على القاعده حساسيت هاى امروز و حواشى آن مطرح نبوده ضمن اين كه ايران از حكومتى برخوردار بوده كه باب طبع غرب بوده و با اين حساب آنها با رضايت بهترى كار مى كردند. دكتر سعيدى در پاسخ گفت: «آن زمان مى گفتند به دليل جاه طلبى ايرانى ها كه تا دست به يك فناورى مى زنند، مى خواهند تا انتهاى آن بروند، نمى توان اين اجازه را داد. ضمن اين كه پيشينه تاريخى و نژادپرستى را هم اضافه مى كردند و در كل نمى خواستند ما به اين تجهيزات مجهز شويم.»
اما بحث ايران و دستيابى به انرژى اتمى با داستان هايى كه تا پيش از اين از آن زياد گفته شده ادامه داشت. آلمان ها آمدند و ساخت نيروگاه را آغاز كردند اما پس از مدتى قرارداد را لغو كرده و رفتند و نيروگاه ماند و در معرض پوسيدگى و فرسودگى قرار گرفت. از طرفى فرانسوى ها نيز در دارخوين و مركز تكنولوژى هسته اى اصفهان حاضر به ادامه همكارى ها نشدند. كليد جدى انجام پروژه هسته اى و تعقيب آن در سال ۱۳۷۶ و با حضور محمد خاتمى در رياست جمهورى ايران زده شد. رئيس جمهور دستور ويژه اى داد و بودجه لازم را در اختيار گذاشت تا پروژه واحد يكم بوشهر با جديت آغاز به ساخت نمايد. دكتر سعيدى مى گويد: «ما هم بايد به ساخت نيروگاه هسته اى مى انديشيديم. هم اين كه جنازه مخوف نيروگاه بوشهر مانده بود و علاوه بر آن بحث سوخت هم جدى شده بود.»
معاون امور بين الملل سازمان انرژى تاكيد مى كند كه هيچ عاملى پشت اين قضيه نبود. نه اين كه بگوئيم راى ۲۰ ميليونى مردم در انتخاب آقاى خاتمى باعث شد يا پتانسيل لازم آن فراهم بوده بلكه اين شخص خاتمى بود كه دستور داد اين پروژه به طور جدى دنبال شود. وى در ادامه مى افزايد كه رئيس جمهور شوراى عالى فناورى را به رياست خود تشكيل داد تا اين موضوع و ساير پروژه هاى هسته اى پيش رود.
اما آنچه چرخه سوخت را براى ما ضرورى كرد، بحث نياز بود. داشتن چرخه سوخت باعث مى شود نياز ما به ديگران به حداقل برسد كه آنها نيز تحمل اين را ندارند. سعيدى با اين توضيح وارد بحث چرخه سوخت هسته اى شده و ادامه مى دهد: «چرخه سوخت عبارتست از استخراج سنگ اورانيوم و تبديل آن به پودر اورانيوم و يا كيك زرد و سپس تبديل به UF4 و UF6 و در مرحله بعد از UF6 به غنى سازى ۵درصد به ۵/۳ درصد براى داشتن فناورى توليد انرژى صلح آميز هسته اى بايد اين چرخه را داشت و حتى فقدان يكى از حلقه ها باعث مى شود آن نياز اصلى هنوز باقى بماند. دكتر سعيدى توضيح مى دهد:
«بحث نياز معمولاً كشورى را به كشور ديگر وابسته مى كند و ما تلاش مى كنيم با ايجاد چرخه سوخت وابستگى خود را به حداقل برسانيم. نمونه آن روسيه است در حالى كه ما اجبارى براى بازگرداندن سوخت مصرف شده (Spend Fuel) به روسيه نداريم، ولى دولت روسيه يكى از شرايط تحويل سوخت نيروگاه (ارسال سوخت نيروگاه را) تعهد به بازگرداندن سوخت مصرف شده مى داند.
در حالى كه در عرف بين الملل چنين رويه اى وجود ندارد. يا مثلاً همين كره جنوبى رآكتورهاى متعددى دارند اما دانش سوخت را به صورت محدود و ناقص دارند كه بحث وابستگى آنها را پيش مى كشد.» دكتر سعيدى در ادامه اضافه مى كند: «به همين خاطر در اوايل دهه ۹۰ با چين قرارداد بستيم كه براى ما تاسيسات UF6 را بسازد و براى ما كارشناس تربيت كنند. سال ۱۹۹۲ قرارداد را بستيم تا حوالى ۲۰۰۳ آن را كامل كنند كه سال ۱۹۹۵ انصراف دادند و علت آن هيچ چيز نبود، جز فشار آمريكا.» اين در حالى است كه ايران ۵۰ درصد مبلغ را به عنوان پيش پرداخت داده بود. اما ايران منتظر نماند.
محمد سعيدى مى گويد: «از سال ۱۹۹۸ كار ساخت پروژه UCF اصفهان را شروع كرديم كه در سال ۱۹۹۹ جدى شد. سه شيفت شبانه روزى همه آنجا كار مى كردند. كارى سخت و طاقت فرسا بود. دى ماه ،۱۳۸۲ UCF آماده راه اندازى بود. كشور تصميم گرفته بود مقارن با پايان اجلاس شوراى حكام مراحل ساخت UCF را هم به پايان رسانده و مرحله راه اندازى را آغاز نمايد. و از ۲۳ اسفند ۸۲ كار را شروع كرديم تا خرداد هم ادامه داديم كه موفقيت آميز بود و براى اولين بار در كشور پروژه بزرگ هسته اى UCF راه اندازى شد.»
معاون بين المللى سازمان انرژى اتمى با شوق و شعفى ويژه گفت: «اين صحنه واقعاً شبه معجزه بود. هيچ كس حتى اساتيد اين رشته تا به حال در مقياس صنعتى UF6 را از نزديك نديده بودند فقط در كتاب ها و به صورت تئورى درباره آن صحبت كرده بودند. اين در حالى است كه در كشور خيلى ها هنوز باور ندارند كه ما توان چنين كارى را داريم و در شش ماهه نخست سال ۱۳۸۲ عده اى فكر مى كردند كشور قادر به توليد UF4 و UF6 نيست.»
081051.jpg
زمان توليد كه دكتر سعيدى به آن اشاره مى كند مقارن با روزهاى پيش از شروع اجلاس كار اخير شوراى حكام آژانس است كه در گزارش ها اشاره شد كه ايران به شدت به توليد ماده UF4 و UF6 مشغول است و اين حرف حقيقت داشت. معجزه رخ داده بود، پروژه UCF كامل شده، درست كار مى كرد و به همين لحاظ مراحل آخر قبل از تعليق داوطلبانه با موفقيت انجام شد.
اما بحث غنى سازى از دو زنجير ظرفيت و توانمندى تشكيل شده كه از اين رو بحث تضمين هاى عينى مطرح شده و در حال بحث و بررسى است. تعليق توليد مواد اوليه و غنى سازى به عنوان تضمين هاى عينى به اروپايى ها داده شده و ايران در مرحله اى بود كه گويى ديگر نمى توانست حالا كه استقلال هسته اى خود را آغاز كرده، عقب بنشيند به همين خاطر نيز آب سنگين به سرعت دنبال شد. اين در حالى است كه آمريكا، فرانسه، انگليس، رومانى و به خصوص كانادا از قدرتمندترين ها در توليد آب سنگين و ساخت رآكتور آب سنگين هستند ولى ما توانستيم اين را در كشور اجرا كنيم. اما آيا اين طرح ها هزينه سنگينى به كشور تحميل كرده است؟ دكتر سعيدى در پاسخ مى گويد: «هزينه ساخت تاسيسات هسته اى در ايران يك سوم نرم بين المللى است. كل هزينه هايى كه تاكنون در پروژه هاى هسته اى به جز نيروگاه بوشهر صورت گرفته از ساخت يك نيروگاه ۱۰۰۰ مگاواتى گازى كمتر است.» پس بحث اين است كه اروپايى  ها  مى آيند تا مطمئن شوند اين چرخه از فرايند صلح آميز موردنظر خارج نخواهد شد. اما گويا پروتكل الحاقى ۲+۹۳ و قرارداد پادمان كه كشور به صورت داوطلبانه در حال اجراى آن پروتكل است، كافى نيست. بقيه اين بحث به كار سياسى آن بازمى گردد. اما تا اين جاى كار با اطمينان مى توان گفته رئيس جمهور خاتمى را وام گرفت و گفت كه «كار بزرگى در كشور انجام شده است.» از همه لحاظ به نفع ماست كه انرژى هسته اى صلح آميز داشته باشيم و به جاى فروش نفت در بخش هاى ديگر خود را قوى كنيم. تكنولوژى هسته اى هم شكاف علمى ميان ايران و كشورهاى پيشرفته را پر مى كند و هم ما را به قدرت اقتصادى و تكنولوژيكى بهترى تبديل مى كند كه بايد ديد فارغ از بحث فنى و تكنيكى، كار سياسى آن چگونه دنبال مى شود.
http://sharghnewspaper.com/831022/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1383ساعت 1:0  توسط رضا  | 


 
داريوش محمدپور
ديشب(اول ژانويه ) در كانون توحيد لندن، عنوان سخنرانى دكتر سروش اين بود: «ناكامى تاريخى مسلمين؟» ، با همين علامت سؤال. او خود توضيح داد كه عمداً از به كار بردن كلماتى مانند «انحطاط» يا «عقب ماندگى» پرهيز كرده است تا سخن اش خالى و فارغ از بار ارزشى باشد و برچسبى نزده باشد. از همين رو كلمه «ناكامى» را انتخاب كرده بود كه از نظر او جنبه منفى كمترى داشت. سروش به كتاب «آيا چه خطا رفت؟» برنارد لوييس اشاره كرد و استقبالى كه از اين كتاب شده بود.
اگر بخواهم لب سخن سروش را درباره موضوع خلاصه كنم، بايد به موضع اصلى سروش درباره اين سؤال برگردم. از نظر او، كسانى كه تا به حال به اين سؤال پاسخ داده اند قاعدتاً از دو منظر مى توانند به آن نگاه كرده باشند. اين سؤال را مى توان يا از منظر فلسفى (و فلسفه متافيزيكى) پاسخ داد و يا مى توان از ديد علمى تجربى آن را بررسى كرد. مدعاى سروش اين بود كه اغلب كسانى كه به اين پرسش پاسخ داده اند، از منظرى فلسفى به آن پرداخته اند و متأسفانه  اين زمره فيلسوف مشربان ارباب علوم تجربى را قابل و لايق پرداختن به اين سؤال نمى دانسته اند. از ديد سروش، به اين سؤال بايد از منظرى علمى ـ تجربى پاسخ داد. از كسانى كه در يك سوى افراطى اين طيف فيلسوفان قرار داشته اند، البته احمد فرديد بود كه تمام اين مسائل را در پرتو يك ديدگاهى عرفانى مشوش و ماليخوليايى مى ديد. داريوش شايگان و سيد حسين نصر از جمله متفكرانى هستند كه از منظرى فلسفى تلاش كرده اند تا به اين سؤال پاسخ دهند. اما براى من يك سؤال و يك اشاره باقى مى ماند و آن اين است كه من مى پذيرم اين سخن را و با سروش متفق و هم رأى هستم كه بايد از منظر علمى و تجربى به اين سؤال پاسخ داد. اما نكته اى كه مى ماند اين است كه حتى وقتى كه داريم از منظر علم تجربى به اين سؤال پاسخ مى دهيم، باز هم ناگزير از توجه با چهارچوب هاى فلسفى و تئورى هاى فلسفى مدرن هستيم كه البته بسيار تفاوت دارند با فلسفه متافيزيكى كه زير نفوذ انديشه هاى ارسطو و افلاطون باشد. به نظر من، براى عملى كردن اين رويكرد در پاسخ به اين سؤال، از سخنان پوپر در منطق اكتشاف علمى مى توان بهره بسيار برد و دست بر قضا، پوپر از زمره كسانى است كه شديداً از ارسطو و افلاطون انتقاد كرده است. لذا، به اعتقاد من، حتى با تكيه بر علوم تجربى هم باز متوسل به مبانى و اصولى فلسفى خواهيم شد كه البته تفاوت شگرفى با آن فلسفه كلاسيك و مابعدالطبيعى دارد.
اين امر البته، نكته اى بسيار مهم و درخور توجه است كه كسانى از قبيل شايگان، طباطبايى، سيد حسين نصر و آخر سر فرديد، عمدتاً يا دانش علوم تجربى را نداشته اند و يا اصلاً در تحليل هاى خود از اصول علم تجربى بهره اى نگرفته اند. نكته ديگر كه من مى خواهم به اين بحث بيفزايم اين است كه شمار زيادى از روشنفكران ما به جاى توجه و عنايت كافى به معضل اصلى كشورهاى مسلمان و يا جهان سومى كه از نظر من توسعه نيافتگى مزمن است، تمام توجه خود را معطوف به نقد تفكر اسلامى كرده اند. تفكر اسلامى بايد نقد شود و جاى خود را دارد. اما وقتى به مفهوم توسعه از ديدى علمى نگاه كنيم، اسلامى و غير اسلامى اش كاملاً بى معناست. لذا، فرق نمى كند كه آقاى مصباح بخواهد از ديدى فلسفى به غرب حمله كند و آن ها را مسبب بدبختى ما بداند يا آقاى طباطبايى بخواهد رفتار شرقيان را نقد كند و بگويد ما به امتناع تفكر رسيده ايم. هيچ يك از اين ها اعتنايى به جوانب علمى و تجربى ماجرا ندارند، اگر چه تفاوت ميان آقاى مصباح و آقاى طباطبايى از زمين تا آسمان است. تا جايى كه من ادبيات روشنفكران فعلى را خوانده ام، به ندرت مشاهده  كرده ام كه كسى مستقيماً به موضوع توسعه فارغ از ارزشگذارى له يا عليه دين پرداخته باشد. انگار گروهى آمده اند فقط با دين تسويه حساب كنند و گروهى هم آمده اند فقط از دين دفاع كنند. چيزى كه خيلى اوقات در اين ميانه فراموش مى شود، ماجراى سعادت انسان هاست. براى بعضى اصلاً مهم نيست انسان ها با فرمول آن ها سعادت مند خواهند شد يا نه. فقط مهم است حرف خود را به كرسى بنشانند.
وقتى از اين زاويه به ماجرا نگاه كنيم، به جايى مى رسيم كه همگان بر سر سفره واحدى مى نشينند و هيچ كس را بر ديگرى فضيلتى نمى ماند. اتفاقاً حكايت سعادت هم چندان آسان ياب نيست كه كسى ادعا كند مثلاً با اين فهمى كه من از اين چيزى كه خود من به آن مى گويم مدرنيته، شما به سعادت مى رسيد. از آن سو هم به اين سادگى كسى نمى تواند ادعا كند كه با اين چيزى كه من از دين مى فهمم، حال از نوع طالبانى اش باشد يا از نوع معتدل و انسان مدارش، شما لزوماً به سعادت مى رسيد.
در ادامه، دو سه نكته ديگر از سخنان سروش را نقل مى كنم. سروش به درستى گفت كه برخى براى حل اين مشكلات، به سرعت سخن از مفاهيم فربه و بزرگى چون تمدن، عقلانيت، مدرنيته و غيره به ميان مى آورند در حالى كه وقتى براى حل مسائل به اين ها مى خواهيم متوسل شويم، نخست بايد اين ها را با اجزاى كوچكترى تقسيم كنيم تا براى رسيدن به دركى تاريخى، براى ما قبل هضم باشد. لقمه هاى تمدن، عقلانيت و مدرنيته به اين راحتى از گلوى فهم تاريخى پايين نمى روند.
آخرين نكته اى كه سروش گفت بسيار باعث خرسندى من شد. نكته اى كه به قول خودش، مشت اش را براى ما باز كرد! سروش سال ها پيش در كتاب «از تاريخ بياموزيم» سخنانى گفته  بود كه ديشب مى گفت آن سخنان را پس مى گيرد! در آن كتاب سروش ادعا كرده بود كه اگر قرار باشد تاريخ يك بار ديگر تكرار شود، اين بار هم كمابيش همانى مى شود كه اكنون هست. اما سروشِ ديشب، مى گفت كه اگر قرار باشد تاريخ تكرار شود، معلوم نيست بار ديگر چه صورت و هيأتى پيدا مى كند. گذرگاه تاريخ مونوليت و واحد نيست كه همه ناچار باشند تنها از يك جاده عبور كنند. اين براى انديشمندى مثل سروش فضيلت بسيار بزرگى است كه آشكارا و متواضعانه اذعان مى كند در فهم چيزى خطا كرده است. كاش همه اهل دانش از اين رفتار درس بگيرند. حكايت مدعيان دانش كه خود جداست:
يكى از عقل مى لافد، يكى طامات مى بافد
بيا كاين داورى ها را به پيش داور اندازيم
http://www.iran-newspaper.com/1383/831020/html/think.htm
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 دی1383ساعت 19:54  توسط رضا  | 

 
سالگرد خاموشى‌ اميرکبير
image
فين کاشان و رگ زدن ، پس از ۱۵۳ سال همچنان براى‌ مردم ما بانام اميرکبير گره خورده است و يادآور چهره کريه استبداد، سعايت و سخن چينى‌ چاپلوسان است. اما ديرى‌ نپاييد که چاپلوسان و وابستگان به زر و زور و تزوير شرمسار تاريخ شدند و ملت ما اميرکبير را براى‌ هميشه در حافظه تاريخى‌خود نشانده اند. نوزدهم دى‌ماه يکصد و پنجاه و سومين سالگرد شهادت اصلاحگر بزرگ ايرانى‌ ميرزا تقى‌خان اميرکبير است.
Sat 08 01 05 - 6:14

ايرنا: فين کاشان و رگ زدن ، پس از۱۵۳ سال همچنان براى‌ مردم ما بانام اميرکبير گره خورده است و يادآور چهره کريه استبداد، سعايت و سخن چينى‌ چاپلوسان است. اما ديرى‌ نپاييد که چاپلوسان و وابستگان به زر و زور و تزوير شرمسار تاريخ شدند و ملت ما اميرکبير را براى‌ هميشه درحافظه تاريخى‌خود نشانده اند.
نوزدهم دى‌ماه يکصد و پنجاه و سومين سالگرد شهادت اصلاحگر بزرگ ايرانى‌ ميرزا تقى‌خان اميرکبير است.
آگاهى‌ از زندگى‌ پرفراز و نشيب و اقدامات برگزيدگانى‌ بزرگى‌ چون اميرکبير که در اوج سختى‌ها و گرفتارى‌ها، دست از تلاش‌هاى‌ اصلاح طلبانه خود برنداشتند، مى‌تواند براى‌ امروز ما سخت آموزنده باشد.
ميرزا تقى‌خان اميرکبير از مشهورترين و برجسته ترين رجل سياسى‌ ايران در عصر قاجار است که برخى‌ او را با "خواجه نظام الملک طوسى‌" و " رشيدالدين فضلالله " قابل مقايسه دانسته اند.
او در سال۱۲۲۲ هجرى‌ قمرى‌ تولد يافت و پدرش کربلايى‌ قربان اهل فراهان اراک ، آشپز ميرزا ابوالقاسم قائم مقام ،صدراعظم محمد شاه قاجار بود.
امير فرزند آشپز باشى‌ از کودکى‌ بسيار باهوش و زيرک بود و از اين رو مورد توجه خاص قائم مقام قرار گرفت.
من به کربلايى‌ قربان حسد مى‌برم و قائم مقام درباره او مى‌نويسد: "حقيقت بر پسرش مى‌ترسم...، اين پسر خيلى‌ ترقيات دارد و قوانين بزرگ به روزگار مى‌گذارد."
در هر حال در سايه همت و لياقتى‌ که داشت پس از مرگ محمد شاه به وزير نظامى‌ رسيد و بزودى‌ وسائل برگشت ناصرالدين شاه را از تبريز به تهران فراهم کرد و به قدرى‌ از خود زيرکى‌ و تبحر نشان داد که بيش از پيش مورد توجه ناصرالدين شاه قرار گرفت و به محض ورود به تهران و جلوس ناصرالدين شاه با لقب اتابک اعظم بر منصب صدارت نشست.
پس از مدتى‌ "عزت الدوله " خواهر ناصرالدين شاه را نيز به زنى‌ گرفت ، امير در دوران کوتاه صدارتش تحولاتى‌ بزرگ در تمامى‌ شئون سياسى‌، اقتصادى‌، فرهنگى‌،نظامى‌ واجتماعى‌ در ايران بوجود آورد.
از مهم ترين اقدامات امير، تاسيس مدرسه دارالفنون در اوائل سال ۱۲۲۶ هجرى‌ قمرى‌ بود،دارالفنون در بدو تاسيس به هفت شعبه پياده نظام ، سواره نظام توپخانه ،مهندسى‌،طب،جراحى‌،داروسازى‌ و معدن شناسى‌ تقسيم مى‌شد، معلمان اين رشته‌ها اکثرا" از اروپا استخدام شده بودند.
دکتر "فريدون آدميت " در کتاب "اميرکبير وايران " معتقد است که " اهميت مقام تاريخى‌ امير به نوآورى‌ در راه نشر فرهنگ و صنعت جديد، پاسدارى‌ هويت ملى‌ و استقلال سياسى‌ ايران در مقابله با تعرض غربى‌، اصلاحات سياسى‌ مملکتى‌ و مبارزه با فساد اخلاق مدنى‌ است.
اگر با ديدگاه منصفانه قضاوت کنيم ، امروز هم ما نيازمند نوآورى‌ و تحول در زمينه‌هاى‌ ياد شده هستيم ، يکى‌ ديگر از مهم ترين وجوهى‌ که امير در اصلاح و تحول ايران در نظر داشته است ، بومى‌ کردن صنعت و تکنولوژى‌هاى‌ غرب در ايران و مهم تر از آن توجه به ابعاد پيشرفت‌هاى‌ فنى‌ با تکيه بر بافت‌ها و ساختارهاى‌ اجتماعى‌ و فرهنگى‌ جامعه ايرانى‌ بوده است.
شايسته سالارى‌ و صلاحيت داشتن افراد در احراز مناصب شغلى‌ و مديريتى‌ از ديگر برنامه‌هاى‌ او بود،اين در حالى‌ است که به طور کلى‌ در نظام‌هاى‌ متکى‌ بر سيستم قبيله اى‌، رابطه نسبى‌، خويشاوندى‌ و دوستى‌ تعيين کننده است و تخصص ، ممارست و شايسته سالارى‌ در محاق و فراموشى‌ قرار مى‌گيرد.
جامعه ايرانى‌ نيز با ساختارهاى‌ قبيله اى‌ در چنين وضعى‌قرارداشت و پيداست که در جامعه عصر ناصرى‌ مبارزه با چنين روندى‌ کارى‌ بس دشوار بود و البته امير براى‌ اجراى‌ عدالت و توسعه و رفاه مردم چاره اى‌، جز پيمودن چنين راه سخت و دشوارى‌ نداشته است.
مبارزه با فساد و رشوه خوارى‌ در شرايطى‌ که کسب درآمدها و سودجويى‌هاى‌ نامشروع و دلالى‌ اقبال تام و تمام داشتند، از جمله برنامه‌هاى‌ و اهداف اميرکبير بود.
امير کبير بشدت با فساد و رشوه خوارى‌ مبارزه مى‌کرد و يکى‌ از بارزترين مصداق چنين فسادى‌ برانداختن رسم "سيورسات " در ميان ماموران دولتى‌ بود بنا به چنين رسمى‌ مردم مجبور بودند تمامى‌ مخارج ماموران دولت را که به نقاط مختلف ماموريت مى‌يافتند، اعم از غذا و مکان و حتى‌ علوفه ى‌ چهارپايان آنان را تامين کنند و امير اين رسم مذموم را برانداخت و دولت را مجبور کرد که براى‌ ماموران خود مقررى‌ تعيين کنند که مردم مجبوربه تامين مايحتاج آنان نباشند.
مبارزه با رشوه خوارى‌ در امير چنان بارز بود که حتى‌ دشمنان او نيز به آن اعتراف کردند، "کلنل شيل" وزير مختار انگليس در ايران در عصر ناصرى‌ درباره درستى‌ و فساد ناپذيرى‌ امير مى‌نويسد: " پول دوستى‌ که خوى‌ ايرانيان ( درباريان) است در وجود امير بى‌اثر است ، به رشوه و عشوه کسى‌ فريفته نمى‌شود."
در مجموع اصلاحات بزرگ و مهمى‌ که بدست امير صورت گرفت دشمنانى‌ سرسخت و با نفوذ در داخل و خارج ايران براى‌ وى‌ بوجود آورد تاجايى‌ که چنان درنزد شاه جوان قاجار از او به سعايت پرداختند که بالاخره در روز پنجشنبه ۲۰ محرم سال۱۲۶۸ ه.ق از مقام صدارت عزل و چند روز بعد نيز به کاشان تبعيد شد. امير پس از۴۰ روز تبعيد، در روز دوشنبه ۱۸ ربيع الاول سال ۱۲۶۸ قمرى‌ برابر با۱۹ دى‌ ماه ۱۲۳۰ شمسى‌ در سن ۴۶ سالگى‌ در حمام فين کاشان به قتل رسيد.
http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=10265_0_7_0_M
+ نوشته شده در  شنبه 19 دی1383ساعت 21:39  توسط رضا  | 

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران
است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در
آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز
دارای احترام هستند.

جانشین من خشایار شاه باید مثل من در حفظ این کشور ها
بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی
آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در
خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد .
زیرا قدرات پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز
هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه
اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن
برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام
ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی
به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته
وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف
کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ
ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون
انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و
غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو
باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی
تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها
موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله
موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن
و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به
این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی
داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .


هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای
آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان
وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم
کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به
مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت
دوستی بنمایی .


کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم
هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و
جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و
عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که
ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ،
نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف
یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک
ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه
ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به
خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم
دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط
نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون
مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده
است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد
تماس نخواهند داشت .

افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری
نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله
متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت
کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که
دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله
شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو
بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود
وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری
میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما
هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و
همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر
كیش که میل دارد پیروی نماید .

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه
کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت
سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است
مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت
سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدر
بودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل
من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ،
خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ
کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت
بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور
وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ،
بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا
اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .


زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی
داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی
قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر
قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .

هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست
برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده
است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در
آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه
اول قرار بده .

عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته
ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط
موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به
دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا
حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که
غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از
مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها
بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

با تشکر از ehemmaty@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 دی1383ساعت 21:32  توسط رضا  |