تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

سرهای قد سیان ، همه بر زانوی غم است

http://cultur.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1383ساعت 15:55  توسط رضا  | 

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است


باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين


بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


اين صبح تيره باز دميد از كجا كز او


كار جهان و خلق جهان جمله در هم است


گويا طلوع مي كند از مغرب آفتاب


كاشوب در تمامي ذرات عالم است


گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست


اين رستخيز عام كه نامش محرم است


در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست


سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است


جن و ملك بر آدميان نوحه مي كنند


گويا عزاي اشرف اولاد آدم است


خورشيد و آسمان و زمين نور مشرقين



                                                        پرورده كنار رسول خدا حسين                                                       


كشتي شكست خورده ز طوفان كربلا


در خاك و خون طپيده به ميدان كربلا


گر چشم روزگار بر او زار مي گريست


خون مي گذشت از سر ايوان كربلا


نگرفت دست دهر گلابي به غير اشك


زان گل كه شد شكفته به بستان كربلا


در آب هم مضايقه كردند كوفيان


خوش داشتند حرمت مهمان كربلا


بودند ديو و دد همه سيراب مي مكيد


خاتم ز قحط آب سليمان كربلا


زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد


فرياد العطش ز بيابان كربلا


آه از دمي كه لشكر اعدا نكرد شرم


كردند رو به خيمه سلطان كربلا


آن دم فلك بر آتش غيرت سپند شد



كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد


كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي


وين خرگه بلند ستون بي ستون شدي


كاش آن زمان در آمدي از كوه تا به كوه


سيل سيه كه روي زمين قيرگون شدي


كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت


يك شعله برق خرمن گردون دون شدي


كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان


سيماب وار كوي زمين بي سكون شدي


كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك


جان جهانيان همه از تن برون شدي


كاش آن زمان كه كشتي آل نبي شكست


عالم تمام غرقه درياي خون شدي


آن انتقام گر نفتادي به روز حشر


با اين عمل معامله دهر چون شدي


آل نبي چو دست تظلم بر آورند



اركان عرش را به تلاطم در آورند


برخوان غم چو عالميان را صلا زدند


اول صلا به سلسله انبيا زدند


نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد


زان ضربتي كه بر سر شير خدا زدند


پس آتشي ز اخگر الماس ريزه ها


افروختند و در حسن مجتبي زدند


وانگه سرادقي كه ملك محشرش نبود


كندند از مدينه و در كربلا زدند


وز تيشه ستيزه در آن دشت كوفيان


پس نخلها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتي كزان جگر مصطفي دريد


بر حلق تشنه خلف مرتضي زدند


اهل حرم دريده گريبان گشوده مو


فرياد بر در حرم كبريا زدند


روح الامين نهاده به زانو سر حجاب



تاريك شد ز ديدن آن چشم افتاب


چون خون ز حلق تشنه او بر زمين رسيد


جوش از زمين به ذوره عرش برين رسيد


نزديك شد كه خانه ايمان شود خراب


از بس شكستها كه به اركان دين رسيد


نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند


طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد


باد آن غبار چون به مزار نبي رساند


گرد از مدينه بر فلك هفتمين رسيد


يكباره جامه در خم گردون به نيل زد


چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد


پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش


از انبيا به حضرت روح الامين رسيد


كرد اين خيال وهم غلط كار، كان غبار


تا دامن جلال جهان آفرين رسيد


هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال



او در دلست و هيچ دلي بي ملال نيست


ترسم جزاي قاتل او چون  رقم زنند


يكباره بر جريده رحمت رقم زنند


ترسم كزين گناه شفيعان روز حشر


دارند شرم كز گنه خلق دم زنند


دست عتاب حق به در آيد ز آستين


چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند


آه از دمي كه با كفن خون چكان ز خاك


آل علي چو شعله آتش علم زنند


فرياد از آن زمان كه جوانان اهل بيت


گلگون كفن به عرصه محشر قدم زنند


جمعي كه زد به هم صفشان شور كربلا


در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند


از صاحب حرم چو توقع كنند باز


آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند


پس بر سنان كنند سري را كه جبرئيل


شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل


***


روزي كه شد به نيزه سر آن بزرگوار


خورشيد سر برهنه برآمد به كوهسار


موجي به جنبش آمد و برخاست كوه كوه


ابري به بارش آمد و بگريست زار زار


گفتي تمام زلزله شد خاك مطمئن


گفتي فتاد از حركت چرخ بيقرار


عرش آن زمان به لرزه در آمد كه چرخ پير


افتاد در كمان كه قيامت شد آشكار


آن خيمه اي كه گيسوي حورش طناب بود


شد سرنگون باد مخالف حباب وار


جمعي كه پاس محملشان داشت جبرئيل


گشتند بي عماري محمل شترسوار


با آنكه سر زد آن عمل از امت نبي


روح الامين ز روح نبي گشت شرمسار


وآنگه ز كوفه خيل الم رو به شام كرد


نوعي كه عقل گفت قيامت قيام كرد


***


بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد


شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد


هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فكند


هم گريه بر ملائك هفت آسمان فتاد


هر جا كه بود آهويي از دشت پا كشيد


هر جا كه بود طايري از آشيان فتاد


شد وحشتي كه شور قيامت به باد رفت


چون چشم اهل بيت برآن كشتگان فتاد


هر چند بر تن شهدا چشم كار كرد


بر زخمهاي كاري تيغ و سنان فتاد


ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان


بر پيكر شريف امام زمان فتاد


بي اختيار نعره هذا حسين از او


سر زد چنانكه آتش از او در جهان فتاد


پس با زبان پر گله آن بضعه الرسول


رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول


***


اين كشته فتاده به هامون حسين توست


وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست


اين نخل تر كز آتش جانسوز تشنگي


دود از زمين رسانده به گردون حسين توست


اين ماهي فتاده به درياي خون كه هست


زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست


اين غرقه محيط شهادت كه روي دشت


از موج خون او شده گلگون حسين توست


اين خشك لب فتاده دور از لب فرات


كز خون او زمين شده جيحون حسين توست


اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه


خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست


اين قالب تپان كه چنين مانده بر زمين


شاهِ شهيدِ ناشده مدفون حسين توست


چون روي در بقيع به زهرا خطاب كرد


وحش زمين و مرغ هوار را كباب كرد


***


كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين


ما را غريب و بي كس بي آشنا ببين


اولاد خويش را كه شفيعان محشرند


در ورطه عقوبت اهل جفا ببين


در خلد بر حجاب دو كون آستين فشان


واندر جهان مصيبت ما برملا ببين


ني ني در آ چو ابر خروشان به كربلا


طغيان سيل فتنه موج و بلا ببين


تنهاي كشتگان همه در خاك و خون نگر


سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين


آن سر كه بود بر سر دوش نبي مدام


يك نيزه اش ز دوش مخالف جدا ببين


آن تن كه بود پرورشش در كنار تو


غلتان به خاك معركه كربلا ببين


يا بضعه الرسول ز ابن زياد داد


كو خاك اهل بيت رسالت به باد داد


***


خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد


بنياد صبر و خانه طاقت خراب شد


خاموش محتشم كه از اين حرف سوزناك


مرغ هوا و ماهي دريا كباب شد


خاموش محتشم كه از اين شعر خونچكان


در ديده اشك مستمعان خون ناب شد


خاموش محتشم كه از اين نظم گريه خيز


روي زمين به اشك جگرگون كباب شد


خاموش محتشم كه فلك بس كه خون گريست


دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد


خاموش محتشم كه به سوز تو آفتاب


از آه سرد ماتميان ماهتاب شد


خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين


جبريل را ز روي پيمبر حجاب شد


تا چرخ سفله بود خطايي چنين نكرد


بر هيچ آفريده جفايي چنين نكرد


***


اي چرخ غافلي كه چه بيداد كرده اي


وز كين چه ها درين ستم آباد كرده اي


بر طعنت اين بس است كه بر عترت رسول


بيداد كرده خصم و تو امداد كرده اي


اي  زاده زياد نكردست هيچگه


نمرود اين عمل كه تو شداد كرده اي


كام يزيد داده اي از كشتن حسين


بنگر كه را به قتل كه دلشاد كرده اي؟


بهر خسي كه بار درخت شقاوت است


در باغ دين چه با گل و شمشاد كرده اي


با دشمنان دين نتوان كرد آنچه تو


با مصطفي و حيدر و اولاد كرده اي


حلقي كه سوده لعل لب خود نبي بر آن


آزرده اش به خنجر فولاد كرده اي


ترسم تو را دمي كه به محشر درآورند


از آتش تو دود به محشر در آورند.


 التماس دعا

http://cultur.blogfa.com/

 

http://adabestan.parsiblog.com/

 

http://www.bamdad.org/~digilib/index.php?page=view&mod=classicpoems&obj=poem&id=1382

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1383ساعت 15:33  توسط رضا  | 


 در جلسه سه شنبه شب «تا دموكراسى»  «سعيد حجاريان» كه در يكى از جلسات «تا دموكراسى» با موضوع «دموكراسى تا كجا مى آيد؟» سخن گفته بود، در مراسم پايانى نيز سخنرانى جديدى ايراد كرد كه عنوان آن را «دموكراسى مسئله ديروز، امروز و فرداى ما» برگزيده بود. حجاريان برخلاف ساير سخنرانان جلسه سه شنبه شب كه تنها به ارائه خلاصه اى از سخنان خود در جلسات «تا دموكراسى» اقدام كردند، با ايراد يك سخنرانى جديد بر اين نكته تاكيد كرد كه هواداران دموكراسى به ادامه مباحث نظرى پيرامون دموكراسى و ادامه جلساتى نظير «تا دموكراسى» نياز دارند.اين عضو شوراى مركزى جبهه مشاركت از خود به نمايندگى از اصلاح طلبان انتقاد كرد كه از مطالعات تئوريك فاصله گرفته اند و كارهاى اجرايى مانع از ادامه بحث هاى نظرى آنان شده است. حجاريان اما در كنار اين مسئله انتقاد ديگرى هم از خود كرد. انتقادى كه آن را به شكل خاطره  ديدار با «يورگن هابرماس» فيلسوف آلمانى تعريف كرد. حجاريان گفت: در سفرى كه دو سال پيش هابرماس به ايران داشت، من به خاطر مسئله ترور و تبعات آن گفتاردرمانى مى كردم. از آن طرف هابرماس هم «شكاف كام» دارد و به اصطلاح ما «لب شكرى» است. به همين خاطر او هم مثل من مبهم و بريده بريده حرف مى زند. در ديدارى كه با او داشتم، به شوخى گفتم: «مثل اينكه شما هم مثل من به گفتاردرمانى نياز داريد!» هابرماس پاسخ داد: «همه ما به گفتاردرمانى محتاج هستيم. چون در ديالوگ ضعف داريم و حرف هم را نمى فهميم.»حجاريان در ادامه حرف هايش توضيح داد كه هابرماس مطرح كننده تئورى «عقلانيت گفتارى (ارتباطى)» در برابر «عقلانيت ابزارى» است. عقلانيت ابزارى انسان را «حيوان ابزارساز» مى بيند اما عقلانيت گفتارى انسان را «حيوان ناطق» مى شناسد. در نتيجه عقلانيت ابزارى انسان را به سمت پيشرفت تكنولوژى مى برد كه البته مسائلى نظير بمب، جنگ، سلاح مخرب و ترور هم دستاورد چنين نگاهى به انسان است. اما حاصل نگاهى كه انسان را حيوان ناطق مى بيند و به گفتار و گفت وگو اهميت مى دهد، فرهنگ، ادبيات، هنر و نهايتاً دموكراسى است. حجاريان تاكيد كرد كه «چنين تعبيرى از انسان براى جوامع بشرى بهتر است» و پس از آن انتقادش را به سابقه خويش مطرح كرد: «من مى گويم اگر گفتار امروز من نامفهوم است، مرا ببخشيد. چرا كه اين خمارى صبحگاهى تاوان سرمستى شبانه است. وضعيت كنونى من تاوان دورانى است كه به دنبال «ابزارسازى» رفتم. در جهت جبران آن قصد دارم كه اين بار به سراغ گفتاردرمانى بروم و در جهت تحقق دموكراسى و گفت وگو در جامعه تلاش كنم.»پس از اين مقدمه حجاريان سراغ بحث اصلى اش رفت. او گفت كه «دموكراسى هم مسئله ديروز، هم مسئله امروز و هم مسئله فرداى ما است. ما ول كن دموكراسى نيستيم و دموكراسى هم ول كن ما نيست. چنان كه در دوران مشروطه، نهضت ملى شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامى و نيز اصلاحات دوم خرداد بحث دموكراسى موضوع روز ما بوده، امروز هم موضوع ماست و تا اطلاع ثانوى موضوع فرداى ما نيز خواهد بود.»حجاريان يادآور شد كه اين فقط كشور ايران نيست كه همواره درگير مسئله دموكراسى است: «حتى كشورهاى توسعه يافته از نظر علمى يعنى كشورهاى صنعتى و پساصنعتى هم به درجه اى با مسئله دموكراسى درگير هستند. چنانكه در انگليس دعواى حق مالكيت بر سر اراضى بين شهرى وجود دارد. يا با استفاده از تدابير قانونى تلاش مى شود كه رنگين پوستان و غيرانگليسى ها را از لندن اخراج كنند و به شهرهاى ديگر انگليس بفرستند. همچنين مسائلى كه در زندان هاى عراقى به وجود آمد، ضددموكراتيك بود و دنيا را تكان داد.»اين نظريه پرداز اصلاحات دوم خردادى سپس به ارائه گزارشى از فعاليت هايى پرداخت كه او و ديگر همفكرانش كه آنها را «چپ هاى ديروز و اصلاح طلبان فعلى» مى ناميد، در مركز بررسى هاى استراتژيك نهاد رياست جمهورى در نيمه اول دهه ۷۰ انجام دادند. حجاريان گفت: «اولين كار جدى كه به عنوان پروژه دموكراتيزاسيون پس از انقلاب انجام شد، در دوره اول رياست جمهورى آقاى هاشمى رفسنجانى بود. در آن زمان من معاون سياسى مركز بررسى هاى استراتژيك نهاد رياست جمهورى بودم كه در آنجا جمعى را براى بررسى موضوعى به اسم «توسعه سياسى» يا «نوسازى سياسى» سازماندهى كرديم.» سخنران نشست پايانى سلسله جلسات «تا دموكراسى» يادآور شد كه او و همكارانش از به كارگيرى واژه «دموكراتيزاسيون» در آن زمان خوددارى كرده اند چرا كه از زمان مرحوم مهندس «مهدى بازرگان»، نوعى عناد با لفظ دموكراسى در ميان نيروهاى داخل قدرت به وجود آمده بود. حجاريان يادآور شد كه مرحوم بازرگان با اصرار بر نام «جمهورى دموكراتيك اسلامى ايران» به جاى «جمهورى اسلامى» براى عنوان رژيم برخاسته از انقلاب اسلامى حساسيت هايى را به وجود آورده بود؛ به طورى كه سال ها بعد همچنان امكان استفاده از لفظ «دموكراسى» در ادبيات رسمى جمهورى اسلامى وجود نداشته است. از اين رو حجاريان و همكارانش به سراغ مشابه (ژنريك) لفظ دموكراسى رفتند و عنوان «توسعه سياسى» يا «نوسازى سياسى» را براى مطالعات خويش برگزيدند.به گفته حجاريان در طرح مقدماتى كه براى اين مطالعات تدوين شد، سه محور براى توسعه سياسى ايران مدنظر قرار گرفت:
اول ساختار سياسى. دوم فرهنگ سياسى كه از مردسالارى و نوعى مازوخيستى بودن (خودآزارى) رنج مى برد.سوم رفتار سياسى. چرا كه رفتار هاى سياسى مردم ايران دچار تعارض است. زمانى چنان راديكال مى شود كه خشونت مى آفريند و زمانى ديگر شكلى انزوا جويانه پيدا مى كند. حال آنكه در يك رفتار سياسى صحيح بايد «آهسته و پيوسته» رفت.
حجاريان گفت كه در كنار اين مسئله موضوع «بررسى انقلاب اسلامى از منظر نوسازى سياسى» نيز در دستور كار او و همكارانش قرار گرفت. مطالعاتى كه به گفته حجاريان در آن «رفقاى سابقمان را كه از قدرت به حاشيه رفته بودند، به كار گرفتيم.» او از «بهزاد نبوى»، «محسن آرمين»، «عباس عبدى»، «سيد هاشم آقا جرى» و «عليرضا علوى تبار» به عنوان مهم ترين افرادى كه در آن مركز فعاليت مى كردند ياد كرد و گفت كه در كنار آنها استادان مختلف دانشگاه نظير دكتر «حسين بشيريه» نيز به اين جمع كمك مى داده اند. بدين شكل آنچه كه حجاريان آن را «پروژه كاغذى» مى نامد، شكل گرفت. او توضيح داد: «اين يك Policy Paper بود. البته قرار بود مسئولان وقت آن را اجرا كنند اما ظاهراً متاع ما در ميان مسئولان خريدارى نداشت. بنابراين وقتى ديديم كسى آن را اجرا نمى كند، گفتيم: چرا خودمان طرح مان را اجرا نكنيم؟ بنابراين راه  افتاديم براى اجرا. بدين ترتيب از آناليزيست (تحليلگر) تبديل شديم به اكتيويست (كنشگر). دوباره شديم فعال سياسى.»اين اتفاقى بود كه پس از دوم خرداد رخ داد و حجاريان و ديگر افرادى كه او به عنوان فعالان مركز بررسى هاى استراتژيك نهاد رياست جمهورى معرفى كرد، در مقام چهره هاى شاخص طيف اصلاح طلب ظاهر شدند. حجاريان در سخنان سه شنبه شب خود حرفى درباره اين هفت سال نزد و ترجيح داد از «امروز» بگويد: «امروز ديگر دوم خرداد هم گذشته. گمان كنم (من خودم را مى گويم) كه خيلى نسبت به ادبيات موضوع دموكراسى عقب هستم. گويى ۱۰ تا ۱۵ سال در كما يا حالت تعليق بودم. موضوع دموكراسى را از نظر تئوريك ول كرده ام. چرا كه كارهاى ديگر مانع مطالعه ما شده است.»حجاريان در اين مورد هم مثالى ذكر كرد: آقاى «جان كين» استاد دانشگاه كمبريج لندن كه واضع لفظ «جامعه مدنى» است، مدتى پيش به ايران آمد. بحث هاى زيادى با هم داشتيم. ديدم خيلى از موضوعاتى كه مطرح مى كند، مباحث جدى و جديدى است كه درباره آن فكر هم نكرده ام. مثل: رابطه دموكراسى با مسئوليت يا با اخلاق يا خشونت.حجاريان گفت: «كارهاى مطالعاتى كه آنها در غرب انجام داده اند، نتيجه اتفاقاتى است كه در ۱۰ تا ۱۵ سال گذشته رخ داده است؛ مثل فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، دموكراتيزه شدن ده ها كشور، حادثه ۱۱ سپتامبر و اشغال عراق و افغانستان.»سخنران نشست پايانى «تا دموكراسى» با اشاره به حوادث عراق و افغانستان توضيح داد: «در حال حاضر نوع جديد دموكراسى با اسم «دموكراسى برون زا» پيدا شده است. در اين الگو چون «دمو» (توده مردم عراق) براى تغيير «كراسى» (حكومت) خود توان نداشت، در نتيجه آمريكا به يارى «دمو» آمد و پديده تازه اى شكل گرفت با عنوان «دمو آمريكا كراسى». ما نياز داريم اين پديده را مورد بحث و بررسى و مطالعه قرار دهيم و ببينيم كه از لحاظ اخلاقى آيا مجاز هستيم به اين نوع دموكراسى تن دهيم؟ كفه استقلال كشور سنگين تر است يا مقابله با استبداد؟»حجاريان بر همين اساس ضمن تقدير از برگزارى جلسات «تا دموكراسى» گفت: «ما حالا حالاها به چنين جلساتى نياز داريم و البته بايد موضوعات جديد ترى در دستور كار قرار گيرد. طرح اين مباحث علمى هم در جبهه مشاركت ايرادى ندارد و ما به عنوان حزب حتماً از اين بحث ها استفاده مى كنيم و به همين خاطر معتقدم كه حيف است اين جلسات تعطيل شود.» حجاريان به برگزار كنندگان جلسات قول داد كه هر كمكى در جهت اين مسئله انجام دهد.
http://www.sharghnewspaper.com/831129/html/polit.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1383ساعت 15:19  توسط رضا  | 

 
ايران بين رژيم موشكى و هسته اى خود تفاوت قائل شود
كامبيز توانا
 
«پروفسور فرانسوا هزبورگ» را نخستين بار در سفارت فرانسه در تهران ديدم تا حدود ۴۵ دقيقه با هم گفت وگو داشته باشيم. آنچه در نظر نخست وجهه شاخص هزبورگ به نظر مى رسد تسلط كاملى است كه بر مسائل ان پى تى و تاريخچه آن در دنيا دارد. حدود ۳۳ سال پيش در ايران بوده و در زمان انقلاب اسلامى ايران و گروگانگيرى سفارت، عضو هيات نمايندگى فرانسه در شوراى امنيت سازمان ملل بوده است. به همين لحاظ تاريخچه انقلاب ايران را مى داند و در طول اين سال ها با مسائل ايران دور نبوده و از زمان بحث پرونده هسته اى و مطرح شدن جنگ با تروريسم بيش از پيش با مسائل خارجى ايران درگير است. گفت وگويى كه در پى مى آيد را در حالى انجام داديم كه هزبورگ براى يك ديدار دو روزه به ايران آمده بود.
•••
• در حال حاضر كشورهاى زيادى در پرونده هسته اى ايران درگير هستند. آيا پيش از اين تاريخ چنين اتفاقى افتاده كه يك پرونده هسته اى باشد و يك طرف متخاصم و برخى كشورها كه سعى كنند در اين ميان اوضاع را معتدل كنند؟
تاريخ گسترش سلاح هاى كشتار جمعى و مقابله با گسترش سلاح هاى كشتار جمعى، تاريخ غنى و ريشه دارى است. اما هر پرونده در نظام حل و فصل متفاوت است و جايگاه خود را دارد. عراق مانند آفريقاى جنوبى نبود، فعاليت هسته اى اوكراين با هند قابل مقايسه نبود و ژاپن مانند پاكستان نيست. برزيل مانند سوئد نبود. يعنى مى توان گفت هر پرونده در نوع خود منحصر به فرد است اما در مورد پرونده ايران مواردى از فرضيات وجود دارد كه به طور عمده به دو تحليل امكان پذير منتهى مى شود: يك اينكه مانند راه ژاپن و ديگرى راه هند. علت اينكه ژاپن و هند را مطرح مى كنم، اين است كه موضع رسمى ايران درخصوص استفاده از انرژى هسته اى، توليد الكتريسيته و انرژى صلح آميز است. با چنين پيش فرضى، البته موضع رسمى ايران اين است كه توليد انرژى موضع اصلى است اما با اين حال دو پرونده هند و ژاپن در ذهن متبادر مى شود چرا كه هر دو اين كشورها نيز ابتدا با اعلام توليد انرژى هسته اى به سمت داشتن اين تأسيسات حركت كردند. حدود ۳۵ يا ۴۰ سال پيش، اما اين دو كشور به دو راه متفاوت رفتند. ژاپن نيروگاه هاى هسته اى زيادى ساخت و در ضمن به توليد پلوتونيوم و كمى هم به غنى سازى اورانيوم دست زد. اما ژاپن اين كار را خيلى دير انجام داد. وقتى اين كار را كرد كه يك سرى تأسيسات نيروگاهى كامل هسته اى براى توليد الكتريسيته داشت چرا كه توجيه اقتصادى ندارد كه به سمت غنى سازى برويد اگر يك مجموعه بزرگ از نيروگاه هاى هسته اى در اختيار شما باشد. ژاپن همچنين هم اين كارها را كرد در حالى كه به ديسيپلين تعهدات هسته اى خود پايبند بود. در عين حال ژاپن يك كار ديگر كرد كه بسيار مهم است. فعاليت هسته اى و دنبال كردن آن كاملاً از فعاليت نظامى ساخت موشك و راكت جدا ماند. مى دانيد كه ژاپن از فعالان بزرگ در زمينه فعاليت فضايى و علوم هوا و فضا است اما راكت ها در طراحى و ساخت و مدلى نبود كه بتواند قابليت حمل كلاهك هسته اى را داشته باشد. اين موضع ژاپن بود كه هنوز هم بر همين منوال است. اما هند، ۴۰ سال پيش علاقه زيادى داشت كه صاحب انرژى الكتريسيته هسته اى باشد و همچنين كرسى قدرتمندى از دانشمندان هسته اى داشت. ابتدا از سال ۱۹۴۷ كه هند مستقل شد، بهترين دانشمندان و مهندسان هسته اى را در اختيار داشت. فيزيكدانان بزرگى چون «بوزه» كه براى مثال حتى جايزه نوبل را نيز برده بود. امروز كه نگاه مى كنيد هند فعاليت توليد الكتريسيته هسته اى خيلى معتدل و يا كمى دارد. چرا؟ به اين علت كه در اواخر دهه ۱۹۶۰ هند تصميم گرفت وارد كار ساخت و استخراج پلوتونيوم در مصارف نظامى شود و از رآكتور اتمى خود اين استفاده را داشته باشد. براى اين كار كه البته نخستين تفكر آن توليد بمب است، هند رابطه خود را با تهيه كنندگان سوخت هسته اى نيروگاه هاى خود قطع كرد. يعنى كشورهاى روسيه، آمريكا و فرانسه كه بزرگترين منابع تهيه سوخت هسته اى هند بودند قطع شد و هند قابليت اين را نداشت كه صنعت توليد سوخت هسته اى را برقرار كند كه براساس آن سوخت نيروگاه خود را به دست آورد. تهيه سوخت هسته اى و چرخه آن و تأسيساتى كه چنين كارى را انجام مى دهد مانند ساخت هواپيماى جنگى يا پرتاب ماهواره است كه فقط كشورهاى پيشرفته و داراى صنعت گسترده و فعال مى توانند چنين كارى را انجام دهند. كشورى مانند هند نمى تواند اين كار را انجام دهد حتى كشور بزرگ و قدرتمندى مانند چين مشكلات بزرگى در راه احداث توليد چرخه كامل نيروگاه هسته اى دارد.
در مورد ايران امروز بايد گفت كه مانند ژاپن و هند در ۴۰ سال پيش است و پرسش اصلى اين است كه كدام راه را انتخاب مى كند. اگر ايران واقعاً در راه رسيدن به توليد الكتريسيته از انرژى هسته اى است، بايد راه ژاپن را برگزيند ولى اگر فقط علاقه مند به داشتن بمب است به راه هند مى رود. البته در محيط حقوقى كاملاً متفاوت چرا كه هند عضو ان پى تى نبود و ايران متعهد و عضو ان پى تى است و كشورى كه به دليل سوابق تاريخى دشمن ايالات متحده آمريكا تلقى مى شود من نمى دانم چه راهى را ايران انتخاب مى كند اما به نظرم اروپايى ها سعى مى كنند ايران را متقاعد كنند كه راه ژاپن را انتخاب كند اما اين اتفاق وقتى مى افتد كه صداقت ايران در راه رسيدن به تأسيسات ساخت الكتريسيته هسته اى ثابت شود و همين موضوع نقطه پرسش است. چرا كه هند ذخاير محدود نفتى دارد و ژاپن كه اصلاً ندارد اما ايران ذخاير غنى و البته بسيار غنى تر منابع گاز طبيعى دارد و ساده ترين راه ساخت نيروگاه گازى است. اما اين مسئله پيش مى آيد كه اين قضيه يك انتخاب ملى است و مى تواند در شكل غيرمنطقى آن نيز منطقى باشد. پس مى گوييم مى خواهيم هيدروكربن ها را نگه داريم و ثروت خود را درست مصرف كنيم و كشور را در مقطع انرژى هسته اى قدرتمند كنيم كه البته بسيار قابل قبول و قابل درك است. اين پيش فرض را به درستى قبول مى كنم كه ايران به دنبال ساخت نيروگاه هسته اى براى توليد الكتريسيته است. اما در عين حال اين رفتار را بايد انتظار داشت كه بيشتر مانند ژاپن رفتار مى كنند تا مانند هند. اين موضوع در عمل به دو نقطه مى رسد كه بسيار مهم و اصلى است: نخست اينكه تلاش رسيدن به چرخه سوخت بايد دقيقاً و بسيار معتدل و كم بماند تا معادل با وقايع موجود باشد براى مثال ايران در حال حاضر رآكتور مشغول به كار ندارد و اگر هم باشد فعلاً زياد نخواهد بود. مى دانم كه طرح اصلى رسيدن به ۷۰۰۰ مگاوات برق است كه مقتضى ۱۵ يا ۲۰ سال زمان است كه به لحاظ تكنيكى قابل اجراست و زمان زيادى داريد كه تا آن موقع به چرخه سوخت فكر كنيد كه بدين معنا نيز هست كه مى خواهيد در مرحله پايلوت باشيد يا نه كه هنوز مشخص نيست. اين مسئله در پاييز گذشته خيلى كوتاه در ميان مذاكرات با دكتر موسويان مطرح شد. اما به شكل رسمى وارد مذاكرات نشد. پس اروپايى ها اين فرصت را نداشتند كه در اين موضوع وارد بحث و موضع گيرى شوند. اما آيا اين بدين معناست كه ايران بايد در اين مرحله يك چرخه شاخص و كامل چرخه سوخت داشته باشد؟ جواب منفى است. چرا كه اگر اين اتفاق بيفتد همه به اين فكر مى رسند كه ايران به دنبال توليد الكتريسيته نيست و آنها به راه هند مى روند كه فرق آن در اين است كه ايران به جاى توليد پلوتونيوم از غنى سازى استفاده مى كند كه مانند و مشابه پرونده آفريقاى جنوبى است كه در زمان رژيم آپارتايد به دنبال ساخت بمب بودند. شرايط خيلى سخت است و بحث برنامه موشك دوربرد و بحث پرونده هسته اى هم به يكديگر نزديك است. ژاپن هم پرونده فعاليت موشكى گسترده اى دارد اما كاملاً جدا از بحث فعاليت هسته اى است. حداقل مى توانيم بگوييم در حال حاضر اين گونه است. ايران برنامه موشكى داشته آن هم به دلايلى كه كاملاً قابل درك است. با توجه به آن كه جنگ موشكى بين شهرها در زمان جنگ ايران و عراق اتفاق افتاد. اما در حالى شهاب سه توليد مى شود كه عملكرد و مدل مانند گاورى يا نودانگ دو تا تيپودانگ است و يا مانند موشك داك آمريكايى است و همان قابليت را دارد. موضوع فرق مى كند. گاورى براى اين طراحى شد كه بتواند كلاهك هسته اى حمل كند. موشك پرهزينه و گرانى است كه فقط در حالى توليد مى شود كه بخواهد چيزى ارزشمندتر را در نوك خود حمل كند و نه اينكه ۵۰۰ كيلوگرم مواد منفجره را با خود ببرد. يكى از چيزهايى كه ايران بايد در نظر بگيرد- البته بحث من نظر يك سويه است و ربطى به مذاكرات با جامعه بين الملل در اين خصوص ندارد- اين است كه چگونه بازنگرى در چگونگى برنامه موشكى خود داشته باشد و چيزى نباشد كه اتوماتيك وار به برنامه هسته اى ربط پيدا كند. براى كار بر روى موشكى چون گاورى نظر بازتابى زيادى داريد ميان افرادى كه طراح موشك هستند و آنها كه در فعاليت هسته اى دست دارند. طراحان موشك مى گويند اين وسيله بايد در شكل محدود كه ما مى گوييم باشد و مختصات مى دهند كه براى مكان سنگين تر از اين نباشد و در جواب مهندسان هسته اى مى گويند كه قدرت پرتاب موشك بايد زياد باشد و غيره كه به اين شكل اين دو برنامه به اختلاط و فصل مشترك مى رسند و همين اتفاق در پاكستان افتاد يا در هند با موشك آگنى. پس هنوز زمان هست كه ايران اين فصل جدايى را انجام دهد. ايران توانايى خود در موشك شهاب سه را نشان داده پس نيازى نيست كه آن را صنعتى كند و گسترش دهد. رفتن به راه ژاپنى ها نيازمند دلالت و الزام است يعنى آنچه ايران انجام مى دهد و آنچه در حالت ديناميك در ميان مذاكرات ايران و اروپا دنبال مى شود. اين مذاكرات تنها راه حل موجود است اگر به هر دليلى اين مذاكرات به بن بست برسد، من نمى دانم چه رخ مى دهد چرا كه يك حوزه كاملاً نامشخص است. اميدوارم دو طرف اين مذاكرات با انگيزه باشند و به اين نقطه برسند كه ايران راه ژاپن را انتخاب كند.

• با بحثى كه درباره سوابق ژاپن و هند و پاكستان مطرح كرديد يك پرسش اصلى مطرح مى شود. آيا اين فشارى از سوى اروپا و آمريكا كه بر روى ايران است آن زمان بر روى هند يا پاكستان نيز بود تا جلوى آن گرفته شود يا اين پاسخ آن همان پاسخ عاميانه «آنها جزء ان پى تى نيستند» است؟
در مورد هند و ژاپن و در زمانى كه آنها فعاليت هاى خود را دنبال مى كردند هنوز ان پى تى وجود نداشت و ان پى تى در ۱۹۶۸ تمام شد و چند سال بعد به اجرا گذاشته شد تا آن زمان هند ديگر راه خود را انتخاب كرده بود و در آن زمان به طور كامل قوانين معاهده عدم تكثير تسليحات هسته اى آژانس را نقض كرده بود. در آن زمان معاهده عدم تكثير تسليحات هسته اى آژانس بود كه هنوز هم هست. در مورد ايران هنوز نقض ان پى تى را مرتكب نشده و گزارش محمد البرادعى در پاييز سال گذشته گفت كه ايران فقط مرتكب نقض معاهده عدم تكثير تسليحات هسته اى شده است كه باز به نظر بسيارى مشابه اوايل قضيه هند است و به همين دليل است كه دنياى بيرون بسيار مشكوك و ظنين است چرا كه اگر ايران مى خواهد فناورى كنترل شده صلح آميز داشته باشد چرا آن را پنهان كرده است؟ البته ايران پاسخ مى دهد كه ما پنهان نكرديم و فقط تمام آن را اعلام نكرديم. اما اين دليل هم در دنياى بيرون از ايران خيلى مقبول نيست. ايران به شكل شديدى در جنگ ايران و عراق آسيب ديد و تنها بود. شوروى، آمريكا، فرانسه و دول عرب هم طرف مقابل ايران بودند و ايران صدمه ديد و از جنگ شيميايى آسيب ديد و حتى موشك بالستيك خورد.
• به اضافه تحريم هاى آمريكا.
قضيه تحريم كمى متفاوت است و آن طور نيست كه مردم بخواهند مانند صدمات جنگ با آن برخورد كنند. در زمينه جنگ ايران كاملاً آسيب ديد اما در مورد تحريم ها شايد آمريكايى ها چند دليل براى خودشان داشته باشند. اما به هر حال ايران آسيب ديد، صدمه ديد و خيلى با آن روبه رو شد. پس نتيجه آن اين است كه در برپايى تأسيسات هسته اى هم مشكوك باشند. ضمن اينكه پس از آن ايران به فرانسه گفت كه بيايد و بسازد آنها قبول نكردند. آلمان ها نيز قبول نكردند پس طبيعى است كه ايران به اين نقطه برسد و فكر كند كه اصلاً براى چه به دنبال خارجى ها باشد و بهتر است خود برنامه را دنبال كند و از اين نقطه نظر همه ايران را دست كم گرفتند. از نقطه نظر ايران كاملاً قابل درك است اما از بيرون به گونه اى ديگر است و آنها مى گويند كه ايران دلايل كافى دارد تا بخواهد امكان فعاليت هسته اى نظامى را هم در سر داشته باشد. اگر ايران متعهد به ان پى تى نبود، اين فرضيه خيلى قوى تر مى شد و ايران حتى شايد وسوسه شده باشد كه راه پاكستان را در پيش بگيرد. پس وقتى دوستان ايرانى ما وقايع تلخ گذشته را براى اروپا بازگو كردند كه كاملاً هم صحت دارد، دنياى بيرون به جاى كم كردن ظن، آن را بالا مى برد. يكى از طرف هاى ايرانى من در مذاكرات صحبت كرد كه چه در جنگ ايران گذشت و چقدر ايران در ضعف هواپيماهاى مدرن به موشك دوربرد پيشرفته احتياج داشت تا مهاجمان را از حمله به پايتخت عقب بنشاند و جواب حمله را بدهد و همانطور كه گوش مى كردم او اصلاً هيچ سخنى از بحث سلاح اتمى نياورد و البته حدود نيم ساعت تأكيد مى كرد كه برنامه هسته اى ايران صلح آميز است ناگهان به اين فكر رسيدم و البته با درك كامل موقعيت ايران اين فكر را كردم كه شايد طرف مقابل به اندازه كافى دليل در اختيار داشته باشد كه بخواهد فريب دهد.
089832.jpg

آيا فكر مى كنيد اين راه هوشمندانه اى است كه عضو و متعهد ان پى تى باشيد و بخواهيد فريب دهيد؟
نه اصلاً. من فقط مى گويم كه تصميم گيرندگان پرونده هسته اى منطق قدرت منطقه اى را دارند. البته من رسيدن به نيروى هسته اى را رد نمى كنم و از كشورى مى آيم كه به داشتن انرژى هسته اى اعتقاد دارد و ما تاريخ بسيار غنى در استفاده از اين نوع انرژى و بحث اقتصادى آن داريم. پرونده ايران بديهى ژاپن نيست چرا كه ژاپن نه نفت دارد و نه گاز، پس من بحث ايران را قدرت منطقى مى بينم و ما هم توجه خود را متقابل با همين مسئله مى بينيم. چرا ايران مى خواهد سرمايه گذارى سنگينى در چرخه سوخت كند در حالى كه در ابتداى ساخت برنامه توليد انرژى است؟ جواب ها زياد قانع كننده نيستند. به همين دليل هم واكنش هاى نسبتاً قابل توجهى به صحبت موسويان در پاييز سال گذشته دادم. چرا كه در بحث تكنيكى موضوع قابل تأملى است. ايران برنامه اى معتدل و كوچك را دنبال مى كند يا پايلوت اما توليد الكتريسيته را هنوز در شكل پتانسيل دارد. چرا؟ راه منطقى آن عكس اين است.
• اما ايران در مرحله پايلوت نيست.
مرحله پايلوت هم در مذاكرات مطرح نشد. اين يك اظهارنظر شخصى بود و قرار نبود به آن واكنش داده شود. اگر به مذاكرات وارد شود، بايد ديد واكنش اروپا چيست.
• استدلالى كه شما درباره اينكه ايران هنوز تأسيسات نيروگاهى ندارد اما به چرخه سوخت دست يافته زياد منطقى نيست چرا كه ايران خصوصيت پيشرفت و پيشرو بودن خود را حفظ مى كند. براى نمونه با تمامى مشكلات ايران از شاخص هاى برتر توليد سلول هاى بنيادى است و حتى براى توسعه آن از آلمان درخواست خريد دستگاه كردند كه جواب آلمان ها اين بود كه چنين دستگاهى در فهرست تحريم هاست و فارغ از اين زمينه هسته اى ايران همواره به پيشرفت عمقى و شاخص تمايل دارد.
پرسشى كه مطرح مى كنيد يك مشكل بزرگ و واقعى است. چرا كه زمانى كه پيشتر گفتم مذاكرات ايران و اروپا تنها راه ممكن است، نگفتم كه امكان غرور در آن است اما مى گويم كه چنين امكانى غمناك است چرا كه اين مذاكرات محدود است به دليل آنكه آمريكا در آن نقشى به عهده نمى گيرد. آمريكا عليه ما نيست اما به هيچ وجه حاضر به حضور نيست. آمريكا حاضر نيست برضد ايران اقدامى كند و نه حاضر است وارد حمايت از كشورهاى اروپايى و مشاركت با آنها شود. قابليت ما در انتقال فناورى و وارد كردن ايران به بازارهاى عمده جهانى با مانع تحريم ها روبه رو است. ببينيد اين حضور من در ايران نخستين حضور پس از ۳۳ سال است كه در آن زمان دانشجو بودم. ۳۳ سال پيش من مرد جوانى بودم در كشورى كه هنوز كارت اعتبارى در آن معنايى نداشت اما من داشتم و نمى دانستم و نمى توانستم در ايران استفاده كنم. حالا هنوز در تهران قدم مى زنم و اصلاً نمى توانم از كارت اعتبارى خود استفاده كنم. كارت هاى اعتبارى بين المللى به سيستم آمريكايى متصل است كه از آن در ايران خبرى نيست. تحريم ها هم مستقيم و هم غيرمستقيم ايران را مى آزارد و مانع مذاكرات ما هم هستند. طبق برآورد من آمريكايى ها اين روزها در حال و هواى مشاركت در مذاكرات نيستند و بيشتر در حال و هواى تغيير رژيم هستند اما نه در حدى كه استنباط فكرى در آن باشد.
• اما به نظر مى رسد آمريكا حتى در همين بحث تغيير رژيم نيز دچار اختلاف درونى است كه به اين راه برود يا با ايران كنار بيايد.
آمريكا كشورى است كه طبق يك ضرب المثل فرانسوى در هر كليسايى يك خانقاه دارد و شايد هم بيشتر. در حال حاضر آمريكا بيشتر به تغيير رژيم فكر مى كند كه به نظر من در سطح مانده است چراكه تغيير رژيم از راه نظامى با توجه به وضعيت عراق غيرقابل بررسى است. به دلايل ايدئولوژيك هم نمى خواهند با ايران وارد گفت وگو شوند پس، مسئله نه تغيير رژيم است و نه رابطه. پس گزينه تغيير رژيم را هم همين طور گذاشته اند اما براى مثال پوشش خبرى و رسانه اى درباره ايران را افزايش داده اند كه نمى دانم چگونه مى تواند به تغيير رژيم در ايران منتهى شود.
• پس موضع آنها چيست اگر هيچ راهى در پيش ندارند؟
ما اروپايى ها بعضى وقت ها فكر مى كنيم كه آمريكايى ها حافظه تاريخى ضعيف دارند اما در واقع حافظه آنها قوى است. آنچه در ۱۹۷۹ اتفاق افتاد را فراموش نمى كنند و آن تحقيرى كه در حادثه تسخير سفارت و ۴۴۴ روز گروگانگيرى را به ياد دارند. من آن زمان مامور سازمان ملل بودم و تلويزيون فقط در اين زمان به يك موضوع مى پرداخت و معادل چيزى چون يازدهم سپتامبر در آن زمان بود.
• اگر اينگونه نگاه كنيم پس مى توان گفت كه ژاپنى ها بايد بيش از همه از آمريكا متنفر شوند كه بر سر آنها بمب اتمى انداخت.
البته اين ژاپنى ها جنگ را شروع كرده بودند و آمريكايى ها پس از بمباران با آنها رفتار خوبى داشتند. مى توانم بگويم كه آمريكايى ها به عنوان پليس سرسخت هستند اما به عنوان قاضى رافت دارند. چرا كه زمان جنگ خشونت بيداد مى كرد اما پس از آن همه مجبور بودند به هم كمك كنند و به همين دليل در ژاپن و آلمان آنقدر نفرت از آمريكا وجود ندارد. اما در آمريكا رابطه با ايران را واقع گرايان توصيه مى كنند. مكتب واقع گرايان در هر دو حزب جمهوريخواه و دموكرات وجود دارد اما به طور قطع در دستگاه ادارى بوش جايى ندارد. مراوده و رابطه راحت به دست نمى آيد. تسخير سفارت در آمريكا در سال ۱۹۷۹ ميوه آن اتفاقى بود كه در ۱۹۵۳ رخ داد و آنجا حافظه طولانى ايران بود و خواست سفارت را به عنوان حامى اصلى رژيم خلع كند. ۲۶ سال پيش از انقلاب ايران كودتا رخ داد و حالا ۲۶ سال از آن حادثه گذشته است و حافظه مردم در اين مدت  كمى احساسى عمل مى كند. اين روزها خط پايانى دولت بوش اين است: نه اقدامى عليه ايران و نه ارتباط با ايران.
• عملكرد آمريكا در جريان مذاكرات چه خواهد بود؟ آيا ممكن است ناگهان وارد شده و بگويند ما هم هستيم يا اينكه از يك سو مذاكرات را نگاه مى كنند و ناگهان هم يك گزارش مثل نيويوركر مى فرستند يا به چنى مى گويند ايران را در صدر نقاط دردسرساز جهان معرفى كن و بعد هم بحث اسرائيل را پيش مى كشند؟
اسرائيل بحث رك و روى اين قضيه است. اگر ما در شرايط مساوى كشور با كشور بوديم، اسرائيل و محاسبات استراتژيك آنها مى گفت كه اگر قرار است ايران بمب داشته باشد، پس من هم زرادخانه را فعال نگه مى دارم. مسئله اينجاست كه ايران موجوديت اسرائيل را نفى مى كند. پس راه حل دولت به دولت از بين مى رود. اين در حالى است كه بسيارى از مردم اسرائيل خواهان صلح هستند و نمى خواهند اسرائيل كارى كند كه آمريكا خودش به دلايلى نمى خواهد انجام دهد. پس نمى شود با ريسك ايران كنار آمد و اسرائيل اين حساب را مى كند كه اگر ايران ما را به رسميت نمى شناسد پس چرا بايد به سلاحى دست پيدا كند كه در عمل ما را ممكن است از بين ببرد و به رسميت نشناختن معنايى را به رسميت نشناختن عملى تبديل كند.
پس اين قضيه با تعادل ترور مغاير است. تعادل ترور اگر باشد ابتدا بايد به ايران حمله كنند. نمى گويم كه اين بحث منطقى است يا پايه استراتژيك دارد اما آن چيزى است كه در اسرائيل مطرح است و برخى آن را مطرح مى كنند. در اين شرايط آنچه چنى مى گويد بيشتر تعلق است در عين اينكه حركت سياسى هوشمندانه اى براى آنها نيز هست. بحث كاتوليك تر از پاپ است كه در اين حالت فلسطينى ها پاپ هستند و به نظر من ايران قصد دارد اين فاكتور رك و صريح يعنى اسرائيل را از روى ميز مذاكرات كنار بزند و بگويد كه ما با آنچه دولت فلسطين بخواهد موافق خواهيم بود.
• اما ايران همين موضع را دارد و موافق با نظر فلسطين است.
بله اما با بسيارى اما و اگر. راه حل دقيق آن اين است كه بدون ذكر اسرائيل بگويد ما موافق با نظر دولت فلسطين خواهيم بود و تمام. چرا كه در حال حاضر آنچه نمى خواهيم همين آدم ها در اسرائيل هستند كه از چنى مى خواهند چنين موضعى بگيرد. به نظرم آنچه چنى مى گويد نشانه ضعف است. اگر شما قدرتمند هستيد مى گوييد: مراقب باشيد من آمدم. اما اگر در موضع ضعف باشيد مى گوييد: مراقب باشيد اينها دارند مى آيند.
http://www.sharghnewspaper.com/831129/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1383ساعت 12:7  توسط رضا  | 

انقلاب اسلامى و مبارزه مسلحانه
 
محمد قوچانى
 
بهزاد نبوى در سال ۱۳۲۱ به دنيا آمد. گرچه پدرش گرايش هاى سلطنت طلبانه داشت اما مادرش نسبى روحانى داشت. پدربزرگش روحانى بود و مادرش از بستگان حاج ملا هادى سبزوارى. بهزاد نبوى از جانب پدرى به سبزوار و خراسان تعلق دارد و از جانب مادرى به تبريز و آذربايجان اما خود در تهران باليده است. هوادار نهضت ملى دكتر محمد مصدق شد و چندى به جبهه ملى پيوست. آنگونه كه خود در گفت وگو با شرق مى گويد مدت ها اصلاح طلب بود و تحولات را از راه پارلمان پيگيرى مى كرد. آرزوى اعزام نماينده به مجلس را داشتند اما در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دريافتند كه اين توهمى بيش نيست. رژيم اصلاح شدنى نيست و بايد اسلحه در دست گرفت. دانش آموز مدرسه البرز و دانشجوى پلى تكنيك تهران پس از مسئوليت كميته جبهه ملى در اين دانشگاه سال ۱۳۴۳ از دو چيز فارغ التحصيل شد. اول تحصيل دانشگاهى دوم سياست ورزى پارلمانى. در سال ۱۳۴۷ همراه با مصطفى شعاعيان جبهه دموكراتيك ملى را ايجاد كرد: «شروع به فعاليت هاى مخفى كرديم. گروه نام و نشانى نداشت. اواخر روى آن اسم جبهه دموكراتيك ملى را گذاشته بوديم... شعاعيان بود، بنده و يكى دو سه تاى ديگر كه به اصطلاح كادر مركزى تشكيلات بوديم... درون مايه حركت جبهه اى بود شكل جبهه داشت... توى تشكل ما هم [مثل جبهه ملى بود]... ايدئولوژى تشكل حاكم نبود... در سال ۱۳۵۱ يكى از اعضاى گروه را دستگير كردند. مخفى شديم ساواك ما را از طريق حالا من دقيق نمى دانم چه جورى يا با يكى از دوستان كه تماس مى گرفتم و يا از طريق يكى از اقوام كه با او تماس مى گرفتم ما را تحت تعقيب قرار داده بود. خلاصه مرا در خانه مخفى ام دستگير كردند.» بهزاد به حبس  ابد محكوم شد و ۲۰ ماه در سلول انفرادى بود. از اسفند ۱۳۵۲ تا اسفند ۱۳۵۳ در زندان شماره يك قصر بود و سپس راهى اوين شد و سرانجام در ۲ آذر ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد. مصطفى شعاعيان گرايش هاى چپ مستقل (غيروابسته به چين و شوروى) داشت اما بهزاد نبوى در زندان با محمدعلى رجايى آشنا شد. محمدعلى رجايى از مبارزان سياسى مسلمان كه با هيات موتلفه اسلامى، نهضت آزادى ايران و سازمان مجاهدين خلق در ارتباط بود و به زودى بهزاد نبوى همراه با او و نيز گروهى ديگر از مبارزان مسلمان حلقه اى سياسى و فكرى در زندان رژيم پهلوى تشكيل داد. بهزاد از اين حلقه به عنوان قشر ۲ نام مى برد. گروه «امت واحده» از يك سو با مجاهدين خلق مرزبندى داشت و ماركسيست ها يا شبه ماركسيست ها را رد مى كرد و از سوى ديگر با موتلفه اسلامى فاصله داشت و سنت گرايان و اصول گرايان را نقد مى كرد. مهمترين مصاف براى اين صف آرايى در زندان هنگامى رخ داد كه با هدايت حلقه فكرى موتلفه اسلامى فقهاى محبوس طى فتوايى هرگونه رابطه با ماركسيست ها را ممنوع كردند. شرح اين جريان (كه به نقل فتوا مشهور است) در بخشى از گفت وگوى شرق با بهزاد نبوى آمده است. اين نامه به امضاى گروهى از مشهورترين فقهاى محبوس از جمله آقايان منتظرى، طالقانى، مهدوى كنى، هاشمى رفسنجانى، ربانى شيرازى، انوارى و لاهوتى رسيده بود. متن فتوا چنين بود: «بسمه تعالى، با توجه به زيان هاى ناشى از زندگى جمعى مسلمان ها با ماركسيست ها و اعتبار اجتماعى كه بدين وسيله آنها به دست مى آورند و با در نظر گرفتن همه جهات شرعى و سياسى و با توجه به حكم قطعى نجاست كفار از جمله ماركسيست ها جدايى مسلمان ها از ماركسيست ها در زندان لازم و هرگونه مسامحه در اين امر موجب زيان هاى جبران ناپذير خواهد شد.» خرداد ۵۵
اين فتوا سبب تقسيم بندى جريان هاى سياسى در زندان به چهار گروه ماركسيست  ها، شبه ماركسيست ها (مجاهدين خلق)، سنتى ها (موتلفه) و گروه  هايى مانند امت واحده شد. اگر بر اين تقسيم بندى گروه هاى ليبرال مانند نهضت آزادى را هم اضافه كنيم جريان شناسى گروه هاى سياسى پس از انقلاب اسلامى ۱۳۵۷ نيز به دست مى آيد. بهزاد نبوى پس از انقلاب از سران مجاهدين انقلاب شد. نقش اين گروه سياسى در تقويت نهادهايى مانند سپاه پاسداران و كميته هاى انقلاب حياتى است. بهزاد نبوى خود از موسسان كميته مركزى انقلاب اسلامى شد كه نهادى نظامى براى حفظ امور انتظامى نظام سياسى تازه تاسيس بود. وى در دولت محمدعلى رجايى، وزير مشاور و سخنگوى دولت شد و اين سمت را در دولت هاى محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوى كنى نيز پى گرفت آنگاه در دولت ميرحسين موسوى به وزارت صنايع سنگين رسيد. بهزاد چهره نمادين نسل دهه ۶۰ است. مردى سياسى و اجرايى و انقلابى كه در دهه ۷۰ حضور خود را به عنوان يك سياستمدار حرفه اى تثبيت كرد و با احياى سازمان مجاهدين انقلاب نقش مهمى در ورود دوباره جناح چپ اسلامى به حاكميت و سپس دولت ايفا كرد. وى در دوره ششم مجلس شوراى اسلامى نايب رئيس پارلمان شد و اكنون گرچه در كنج خانه به سبب بيمارى نشسته است اما هنوز از فعال ترين سياستمداران ايرانى است. بهزاد نبوى در ۶۲ سالگى عمل جراحى قلب را از سر گذرانده و به زودى با عبور از دوره نقاهت موقعيت خود را در ستاد انتخاباتى مصطفى معين براى انتخابات آينده رياست جمهورى تحكيم مى كند. قبل از ظهر هفتم بهمن به خانه اش رفتيم. ابايى از اين ندارد كه بگويد همواره اصلاح طلب بوده است و اگر روزى انقلابى و دست به اسلحه شده است به خاطر آن بوده كه حزبى، روزنامه اى و ميتينگى براى اصلاح طلبى و سياست ورزى نمى يافته است. در نقل گذشته و شايد نقد آن نيز صداقت دارد. گفت وگوى شرق با بهزاد نبوى را درباره مبارزه با رژيم پهلوى بخوانيد.

• اولين تجربه سياسى شما در دوره نهضت ملى بود و شما در بحث هايى كه بين موافقان و مخالفان مصدق درمى گرفت، حضور داشتيد. چه اندازه مصدق روى شما تاثير داشت و چرا شما مشروطه خواه نشديد؟ آيا در ابتدا به اين گرايش سمپاتى داشتيد يا از اول فكر كرديد جريان مشروطه خواهى به بن بست رسيده است؟
من مرحوم مصدق را اصلاح طلبى با اهداف انقلابى مى دانستم. مصدق به عنوان نخست وزير قانونى رژيم مشروطه ايران فعاليت هاى سياسى خودش را سامان مى داد. الان هم در پرسش نامه هاى سازمان مجاهدين انقلاب براى عضوگيرى سئوالى وجود دارد كه از متقاضى عضويت مى پرسد ميان اصلاح و انقلاب كدام را انتخاب مى كند. در حالى كه من منتقد اين سئوال هستم و به دوستان گفته ام كه اصلاح طلبى يك عمل انقلابى است و اين تضاد ميان مفهوم اصلاح و انقلاب وجود ندارد.
• اگر انقلابى بودن را به تغيير ساختارى حكومت معنا كنيم شما معتقد هستيد كه مرحوم مصدق مردى انقلابى بوده است؟
بله مصدق مى خواست تغيير اساسى در قدرت ايجاد كند. چرا اين را مى گويم؟ به اين دليل كه همه قبول مى كنند كه هدف نهضت ملى ايران خلع يد استعمار انگليس است. اين يك تحول انقلابى است. يك رژيم وابسته را مصدق توانست به يك رژيم مستقل تبديل كند و تفاوت بين وابستگى و استبداد يك تفاوت ماهوى است. منتها مصدق مى خواست اين كار (تحول بنيادى) را با روش هاى اصلاحى انجام دهد. به نظر من حتى اميركبير هم در عين حال كه روش   هاى اصلاحى داشت اهداف انقلابى را دنبال مى كرد. اين كه مى بينيم با اميركبيرها و مصدق ها اين برخوردها مى شود _ برخوردى كه اميركبير را مى كشند و مصدق را با كودتا سركوب مى كنند _ به اين دليل است كه اهداف اينها انقلابى بود. منتها از روش هاى اصلاحى استفاده مى كردند. حتى امام هم به نظر من همين كار را مى كرد. اهداف امام انقلابى بود منتها تحول بنيادى با روش هايى كه ما در سال هاى قبل از انقلاب دنبال مى كرديم مانند مبارزه مسلحانه اصلاً پيش نرفت. امام خمينى سعى كرد با روش هاى ديگرى آن اهداف را به پيش ببرد و رژيم را بدون دست بردن به اسلحه به عنوان ابزار استراتژيك سرنگون كرد.
• فكر مى كنم اگر ما بر سر تعريف انقلاب توافق كنيم، بتوانيم به اين سئوال دقيق تر جواب بدهيم. تعريفى كه از انقلاب و انقلابى بودن وجود دارد اين است كه بايد كليت يك ساختار سياسى دگرگون شود.
من اين تعريف را قبول دارم.
• اين تحول بنيادى هم مصاديق حاكميت را در بر مى گيرد و هم ساختار حقوقى قدرت را. هم تغيير در اهداف نظام سياسى را شامل مى شود و هم شيوه اعمال قدرت را. مصدق و اميركبير قصد حفظ ساختار حقوقى قدرت و حتى مصاديق حاكميت را داشتند و به همين دليل از سوى مبارزان انقلابى به سازشكارى متهم مى شدند. شما اگر مصدق و اميركبير را انقلابى بدانيد من از شما سئوال مى كنم كه پس سازشكار چيست؟ سازشكار كسى است كه مى  خواهد سيستم سياسى را به هر شيوه اى حفظ كند. البته مى توان براى سازشكارى درجات مختلفى قائل شد ولى فرق دكتر مصدق و امام خمينى در اينجا چيست؟
اولاً اميركبير و مصدق هم قصدشان حفظ ساختار قدرت به آن معنايى كه به نظر شماست،نبود. در زمان اميركبير بحث مشروطه نبود. اصلاحاتى را كه اميركبير به دنبال آنها بود، اصلاحاتى بود كه نتيجه اش قطعاً تغيير ساختار حقوق قدرت بود، منتها چون كارشان شكل اصلاح طلبانه داشت تصور مى شد كه مثلاً نمى خواهند به ساختار حقوقى دست بزنند. مصدق هم روزى كه حكم عزلش را از دست نصيرى رئيس گارد سلطنتى گرفت حكم را گذاشت زير بالش و دستور دستگيرى نصيرى را داد. ساختار را چه جور مى شود عوض كرد؟ ساختار با شيپور و داد و دهل عوض نمى شود.
• يعنى اين امكان وجود داشت كه يك انقلابى در رژيم پهلوى به اين اعتقاد داشته باشد كه شاه بماند و در عين حال دموكراسى و آزادى و آن چيزهايى كه به عنوان آرمان انقلاب شناخته مى شوند تامين شود؟
بله. اصلاً در زمان شاه هم حتى خود امام تا مدت  ها دنبال تغيير ساختار نبود. چون مشكل ما مشكل ساختار حقوقى نبود. مشكل ساختار واقعى قدرت بود كه مانع آزادى، دموكراسى، استقلال و همه آن شعارهايى مى شد كه استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى را سر داديم. اوايل هم به جاى جمهورى اسلامى مى گفتند حكومت اسلامى كه به معناى تغيير رژيم مشروطه به جمهورى بود. در بين مبارزان خيلى بحث جدى نبود كه الزاماً ساختار حقوقى نيازى به تغيير داشته باشد. شاخه  هايى از سلطنت در جهان قابل مشاهده بود كه از جمهورى هاى موجود دموكراتيك تر بود مانند سوئد، نروژ، هلند، بلژيك و... بنابراين تغيير ساختار واقعى قدرت مهمتر از تغيير ساختار حقوقى آن ارزيابى مى شد.
• امام خمينى از چه زمانى انقلابى شدند؟ يعنى در پى تغيير ساختار حقوقى برآمدند؟
شما مى بينيد، سير حركت انقلاب را بررسى كنيد مى بينيد از زمانى كه امام از عراق به پاريس رفت كم كم بحث تغيير رژيم مطرح شد.
• شما چه زمان به اين نتيجه رسيديد؟
ما كه خيلى زودتر رسيديم. ما مشكل را در تغيير رژيم مشروطه يا جمهورى نمى ديديم. مى خواستيم رژيم پهلوى سرنگون شود. اين رژيم را يك رژيم وابسته و مستبد مى دانستيم.
• يعنى اگر شاه از خانواده پهلوى عوض مى شد و شاه ديگرى از خانواده ديگرى مى آمد و شاه و رژيم مشروطه هم بود شما مى پذيرفتيد؟
اين پيش فرض ها فهميدنش سخت است. ما تا وقتى كه با جبهه ملى همكارى مى كرديم در سال هاى ۴۵ _ ۴۴ به دنبال اين بوديم كه در چارچوب آن نظام، مجلس را به دست بگيريم و در حكومت تغييراتى بدهيم. توانستيم يك نماينده در دوره بيستم مشروطه به مجلس بفرستيم. ماه  ها دانشجويان دانشگاه تهران روبه روى مجلس شعار به نفع الهيار صالح مى دادند و فكر مى كردند كه آدم بهترى است.
• در آن سال شما چند سالتان بود؟
۲۰ سال.
• خودتان اين دورنما را داشتيد كه بتوانيد نماينده مجلس شاه بشويد؟
نه. در بين ما بنى صدر بود كه آن دورنما را داشت. آقاى سلامتيان هم مى گفت او از همان موقع مى گفت من رئيس جمهور آينده ام. ولى ما نه.
• بنى صدر به جمهورى فكر كرده بود؟
ماها خيلى فكر نكرده بوديم. واقعيت اين است تا زمانى كه حتى وارد مبارزه مسلحانه هم شديم ساختار حقوقى قدرت براى ما خيلى مسئله دار نبود. آن چه كه براى ما مسئله ساز بود ساختار واقعى قدرت بود. ما معتقد بوديم يك رژيم وابسته و مستبدى داريم. اين رژيم بايد سرنگون شود. حالا اينكه به چه روشى سرنگون شود خيلى مطرح نبود. در ابتدا ما در پى روش مبارزه سياسى و پارلمانى بوديم. بعد از اينكه از طريق مبارزات قانونى كه توسط جبهه ملى رهبرى مى شد، در دهه ۴۰ به اهدافمان نرسيديم فاز مبارزه عوض شد. با سركوب تمام فعاليت هاى سياسى بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ به اين نتيجه رسيديم كه نمى شود اين رژيم را با مبارزه قانونى سرنگون كرد. بايستى با مبارزه مسلحانه اين كار را كرد.
• در اين زمان مفهوم و ابعاد سرنگونى از نگاه مبارزان مسلح چه بود؟
سرنگونى به معناى دگرگون كردن حاكميت بود. ما مى خواستيم حاكميت را دگرگون كنيم. درباره رژيم فكر نمى كرديم كه اگر مشروطه، جمهورى شود كشور نجات پيدا مى كند و يا شاه برود و شاه ديگر بيايد. ما رژيم را يك مجموعه وابسته و مستبد مى دانستيم و معتقد بوديم اين بايد تغيير كند يا با ساخت و ساز قانونى باشد. يعنى از طريق قانون سعى مى كرديم كه پارلمان را درست كنيم. ولى معنى اش اين نيست كه مى خواهيم رژيم را سرنگون كنيم. ولى تحول و تغيير را در چارچوب قانون مى ديديم و هيچ وقت به اين فكر نبوديم كه اگر در كشور رژيم جمهورى برقرار شود همه مشكلات حل مى شود. چون نمونه هاى زيادى از رژيم هاى جمهورى وابسته در دنيا داشتيم و همين طور مستقل. نمونه هاى زيادى هم رژيم هاى مشروطه دموكراتيك داشتيم.
• آيا راجع به اينها (رژيم هاى سلطنتى و جمهورى جهان) فكر كرده بوديد؟ مثلاً قانون اساسى آنها را خوانده بوديد؟
مسئله بسيارى از مبارزين در طول دوران رژيم پهلوى مقابله با استعمار استبداد بود. اصلاً به ساختار حقوقى نمى انديشيدند. چه در چارچوب مشروطه و چه جمهورى و چه در چارچوب سوم. اينكه چه نوع رژيمى مى تواند مستقل و دموكراتيك باشد فكر نكرديم. ما هم مشروطه مستقل مى شناختيم و هم جمهورى دموكرات و وابسته مى شناختيم.
• گفته مى شود مبارزين آن زمان خيلى دنبال دموكراسى نبودند. به دنبال عدالت اجتماعى بودند. كداميك از اين دو آرمان هدف مبارزه شما بود؟
سه گونه مبارزه در آن زمان مطرح بود: مبارزه ضداستعمارى، مبارزه ضداستبدادى و مبارزه ضداستثمارى. عمدتاً شعار گروه هاى چپ مبارزه استثمارى به مفهوم عدالت خواهانه بود. نه اينكه گروه   هاى ديگر مخالف عدالت باشند. محور آن مبارزه با استعمار و استبداد بود. حتى شايد جبهه ملى بيشتر به مبارزه ضداستبدادى تمايل داشت.
• در جبهه  ملى هم دو جريان وجود داشت. نهضت آزادى بيشتر مبارزه ضداستبداد را مطرح مى كردند ولى جبهه ملى مبارزه ضداستعمارى را مطرح مى كرد.
فعاليت جبهه ملى هم ضداستبداد بود. صبغه ضداستعمارى را مبارزين بعد از ۲۸ مرداد به سبب ملى شدن نفت اضافه كردند. ملى شدن نفت را سمبل يك مبارزه ضداستعمارى مى دانستند و عدول از آن را بازگشت استعمار به كشور تلقى مى كردند. به همين دليل مبارزه ضداستعمارى شأن تعيين كننده خودش را داشت. در مبارزه قبل از ۲۸ مرداد همه تقريباً اعتقاد به مبارزه ضداستعمارى و ضداستبدادى داشتند.
• عمده كسانى كه با رژيم پهلوى مبارزه مذهبى كردند به نوعى از نهضت آزادى بيرون آمده بودند. گرچه موتلفه و فداييان اسلام هم بودند اما طبقه متوسط جديد مذهبى مبارزه سياسى را از نهضت آزادى آغاز كرد. ولى شما بيشتر در جبهه  ملى بوديد و هيچ دوره اى را در نهضت آزادى نبوديد. مى خواستم بدانم آيا دليلى داشت كه شما به سوى جريان نهضت آزادى نرفتيد؟
اين قاعده اى كه شما مى گوييد دقيقاً درست نيست. در جبهه  ملى عناصر مستقل و مذهبى بودند كه با نهضت آزادى ارتباطى نداشت. مثلاً مرحوم شريعتى كه او تئوريسسين نيروهاى مسلمان بود. مرحوم حسيبى مسلمان بود ولى كار مبارزه مذهبى نمى كرد. آقاى هاشم صباغيان آن موقع عضو جبهه ملى بود اما عضو نهضت آزادى نبود. همان موقع هم نمازش را مى خواند. اين جور تقسيم بندى ها در بين روشنفكرها نمى شد. مذهبى و غيرمذهبى نبود. زمانى كه فعاليت هاى مجاهدين خلق در دانشگاه ها شروع شد صف آرايى شد و گروه هاى چپ و مذهبى و لائيك مطرح شد ولى زمانى كه ما بوديم اصلاً اين طبقه بندى ها نبود. من عضو انجمن اسلامى پلى تكنيك بودم ولى عضو نهضت آزادى نبودم.
• شما تحليلى درباره فعاليت هاى نهضت آزادى نداشتيد؟
داشتم. حتى نهضت را قبول هم داشتيم. مى دانيد كه جبهه ملى اول در زمان مصدق تشكيل شد، جبهه ملى دوم در سال ۳۹ فعاليت خود را آغاز كرد و جبهه ملى سوم هم كسانى از درون جبهه ملى دوم درآمدند و بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ بود كه انشعاب كردند و با حمايت دكتر مصدق سازماندهى جديدى كردند كه البته دولت مستعجل بود و به استبداد شديد دوره پهلوى برخورد و نتوانست ادامه بدهد. نهضت آزادى در جبهه ملى دوم پذيرفته نشد اما در جبهه ملى سوم حضور داشت. ديگر احزاب قبولش نكرده بودند. ما طرفدار حضور آنها در جبهه ملى بوديم ولى خودمان عضو نهضت آزادى نبوديم. يكسرى از توده هاى متفرق آمدند و جبهه ملى سوم را تشكيل دادند. بعدها هم بنى صدر به آن مجموعه پيوستند. حزب ايران و حزب مردم ايران به جبهه ملى سوم پيوستند و در مقابل رهبرى قبلى جبهه ملى ايستادند. اين به اين معنى نبود كه اينها با هم در يك حزب باشند. اختلاف نظرهايشان استراتژيك بود، اما ايدئولوژيك نبود.
• جبهه ملى دو مشخصه داشت: اول اينكه اينها جريانى پارلمانى بود و مبارزه سياسى را قبول داشت. دوم اينكه طرفدار ملى گرايى بود. آيا شما به عنوان عضو جبهه ملى طرفدار الگوى ملى گرايى به معناى ناسيوناليستى و پان ايرانيستى آن بوديد و اصولاً اين ايدئولوژى چه نقشى در مبارزه سياسى با رژيم پهلوى داشت؟
جبهه ملى جريانى بود زاييده حركت نهضت ملى در جريان ملى شدن نفت. چيزى از خودش نداشت و ادامه دهنده مرحوم مصدق بود. بنابراين دو وجهه داشت: ۱ _ جنبه ضداستعمارى كه پيگيرى شعارهاى مصدق بود و ۲ _ ضداستبدادى كه باز پيگير شعارهاى مصدق بود. مصدق اگرچه با شعار ملى شدن نهضت نفت شروع كرد ولى كار مهم و اساسى اصلاح قانون انتخابات و كشيدن مجلس به بيرون از معضلات و مسائل وابسته به رژيم سابق بود.
• چرا جريان مصدق به عنوان ملى گرا شناخته شده است؟
اصلاً اين لفظ بعد از انقلاب در مورد جبهه ملى مطرح شد. چون اينها ويژگى مبارزاتى شان ويژگى مذهبى نبود. وقتى نهضت آزادى اعلام موجوديت كرد سه شعار داشت:
۱ _ مسلمان هستيم ۲ _ ايرانى هستيم ۳ _ مصدقى هستيم. مسلمانى را به عنوان ركن اصلى اين تشكل در نظر گرفته است. شرط ورود به اين تشكل مسلمانى بود. غيرمسلمان نداشتند. حتى بعدها كه مجاهدين خلق كه زاييده جريان نهضت آزادى بودند سازمان خلق را تشكيل داده بودند خيلى به سختى
۳ _ ۲ غيرمسلمان را كه وارد تشكيلات كرده بودند مثل توپ صدا كرده بود. نهضت آزادى يك نفر عضو غيرمسلمان نداشت. در اعلام موجوديت گفتند مسلمانيم، ايرانى هستيم و مصدقى هستيم. مسلمانى را به ايرانى بودن ترجيح دادند. ايرانى بودن هم يعنى استقلال طلب بودند. آن زمان وقتى مى گفتند ايرانى هستيم مفهومش ناسيوناليست بودن نبود. مصدقى هم يعنى مبارزه ضداستعمارى و ضداستبدادى. جبهه ملى اين پيشوند مسلمانى را نداشت. نمى گفتند كه ما نامسلمان هستيم. تمام بيانيه   هاى جبهه ملى با بسم الله و آيه قرآن شروع مى شود.
انقلاب اسلامى و مبارزه مسلحانه در گفت وگو با بهزاد نبوى
فكر مى كرديم عده اى بايد روى مين بروند
085776.jpg
آيا شما بحثى راجع به نسبت دين و سياست در جبهه ملى داشتيد؟
نه. اصلاً به اين شكل گسترده مطرح نبود. البته در درون جبهه ملى احزابى وجود داشتند با گرايش هاى ناسيوناليستى مثل «حزب ملت ايران بر بنياد پان ايرانيسم» كه متعلق به مرحوم فروهر بود. زمان مصدق اينها انشعاب كردند. پزشك پور يك دسته شد، فروهر يك دسته كه پرچمدار پان ايرانيسم هم بود و مهرداد نامى هم بود كه رهبر آن بود. اينها گرايش هاى ناسيوناليستى داشتند. شعارشان فلات ايران به زير يك پرچم بود. همه آن جاهايى كه در گذشته مال ايران بود بايد برگردد. اينها اصلاً در جبهه ملى هم نقشى به آن صورت نداشتند و آن شعار محور واقع نشد. بعضى گروه ها هم كه اصلاً انترناسيوناليست و سوسياليست بودند مثل حزب سيوسياليست دكتر خنجى و جامعه سوسياليست هاى نهضت ملى خليل ملكى كه اصلاً گرايش هاى ناسيوناليستى نداشتند. گرايش هاى غيردينى هم داشتند منتها ضد دين هم نبودند. مثلاً خليل ملكى و امثالهم ماركيست محسوب مى شدند ولى ماركيست ضدمذهبى نبودند.
• بحث رابطه دين و سياست و اسلام سياسى از چه زمانى در ذهن شما مطرح شد؟ آيا مى شود مبداء آن را ۱۵ خرداد قرار داد؟
در ذهن بنده كه نه. ما از سال هاى ۴۹ _ ۴۸اين بحث ها را داشتيم و مطرح مى كرديم. وقتى با مجاهدين خلق مشكل بيشترى پيدا كرديم و در زندان و بعد جريان انقلاب، بعد از خصوصاً تغيير ايدئولوژى سازمان مجاهدين خلق ما تفكيك مبارزات مذهبى و غيرمذهبى كه بعد ضدمذهبى شد را مطرح كرديم و خيلى جدى شد.
• آن مقطعى كه شما از مبارزه سياسى و پارلمانى به مبارزه چريكى و مسلحانه رسيديد چه زمانى بود؟ كدام تلنگر شما را وارد مرحله تازه مبارزه با شاه كرد؟
تلنگر در ۱۵ خرداد و پيامدهاى آن بود. بعد از ۱۵ خرداد يك تغيير كيفى در برخورد نظام با فعاليت هاى سياسى شروع شد. يك دوره آزادى هاى نسبى وجود داشت و امكان فعاليت  سياسى مى داد. امكان مى داد كه جبهه ملى مثلاً در سال ۴۰ اجتماع ۲۰۰ هزار نفرى را در تهران برگزار كند. امكان اين را مى داد كه جبهه ملى باشگاه داشته باشد. نهضت آزادى دفتر داشته باشد و در انتخابات مجلس فعاليت كند و كانديدا مطرح كنند و فضاى تنفس سياسى وجود داشت. بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ اين فضا به شدت بسته شد ۱۵ خرداد نقطه عطفى بود براى حاكميت مجدد استبداد. تضادهاى خارجى هم در آن زمان _ انگليس و آمريكا _ بى نقش نبود. آن تضادها به يك شكل جمع شد و بعد از ۱۵ خرداد نوعى استبداد جديد در كشور حاكم شد كه شرايط را براى فعاليت سياسى غيرممكن كرد. چون شرايط غيرممكن شد تقريباً همه فعالان سياسى به سمت مبارزه مسلحانه روى آوردند. موتلفه يك جماعت بود. حزب ملل اسلامى از همان موقع شروع كرد. مجاهدين خلق و بچه هاى نهضت آزادى بودند كه به سمت مبارزه مسلحانه رفتند آقايان پيمان و سحابى هم گروه جاما را تشكيل دادند چريك هاى فدايى خلق، فعالان سياسى چپ هم همين طور. نسل قبلى هم نه اينكه مخالفت مى كردند، اگر شركت نمى كردند معنى اش اين نبود كه مخالف است. مبارزه مسلحانه در مبانى فكرى بازرگان نبود. شايد خيلى هم راغب نبود ولى با آن مخالفت جدى نمى كرد و در مقابل مبارزه مسلحانه نمى ايستاد. همه به گونه اى حمايت مى كردند. همه به گونه اى حمايت مى كردند. همه شخصيت هاى سياسى روحانيون حداقل براى كسانى كه مبارزه مى كردند، دعا مى كردند.
• آن موقع امثال آقايان مطهرى، شريعتى، بهشتى كار فرهنگى مى كردند. البته شايد برخى از آنها مبارز به معناى چريك نبودند ولى شيوه متفاوتى را در مبارزه با رژيم شاه داشتند. امام خمينى هم به نظر مى رسد كه موافق مبارزه مسلحانه نبود. در آخر معلوم شد كه روش امام اتفاقاً يك مبارزه اجتماعى و بسيج مردمى بود و انقلاب هم از اين طريق پيروز شد. آيا شما راجع به مبارزه فرهنگى آنگونه كه مطهرى و شريعتى مى كردند و مبارزه اجتماعى و بسيج اجتماعى به آن شيوه كه امام مى گفت فكر كرده بوديد يا نه، به اين نتيجه رسيده بوديد كه تنها راه برداشتن اسلحه است.
اولاً به اين صورت نبود كه آقاى مطهرى و شريعتى مخالف مبارزه مسلحانه باشند. همين بحثى كه ما امروز در مورد عرفات و انتفاضه مى كنيم در آن زمان ديده مى شد. ما هم مى ديديم كه اين دو حركت با هم قابل جمع است. همان موقع هم به نظر ما حركت شريعتى و مطهرى و مبارزه مسلحانه قابل جمع بود. همه كسانى كه مبارزه مسلحانه مى كردند از پاى درس شريعتى مى آمدند. شريعتى كار فرهنگى مى كرد و در خدمت مبارزه مسلحانه قرار مى گرفت. مطهرى به اين كارها عمق مى بخشيد. مطهرى به مبارزه مسلحانه كمك مى كرد. آقاى هاشمى، آقاى مطهرى و بسيارى از اين علما آن موقع مبارزه مسلحانه مى كردند.
• اما به عنوان يك استراتژى مطرح آن راه را انتخاب نكردند؟
ج موقعيت ها فرق مى كرد. ما جوانان آن موقع بوديم. بلد نبوديم كه كار فرهنگى انجام بدهيم و توده مردم را بسيج كنيم از دست ما كه بر نمى آمد كه كار فرهنگى كنيم. ما مى توانستيم يك تلنگر بزنيم به رژيم و فضا را باز كنيم و يا به فرض حركت ايجاد كنيم و نسل جوان را به تلاطم و تحرك واداريم ولى بلد نبوديم كار فرهنگى كنيم.
• يعنى شما مقدمه آن حركت اجتماعى گسترده را فراهم مى كرديد؟
با اين نيت نبود. ما به دنبال اين بوديم كه از طريق مبارزه مسلحانه بلكه بتوانيم به آن نظام ضربه اى بزنيم و بتوانيم پايه هاى استبداد آن نظام را سست كنيم. منتها ممكن بود نتيجه اش اين شود كه جوانان تكان بخورند كه اين كار هم انجام شد. بالاخره جوانان تكان خوردند و كار فرهنگى هم موثر افتاد.
• مبارزه مسلحانه تا چه سطحى مدنظر بود؟ اينكه ضربه اى به رژيم زده شود و يا كودتا صورت بگيرد؟
متفاوت بود. مثلاً خود ما به دنبال سرنگونى رژيم هم بوديم از طريق گسترش مبارزه مسلحانه در اشكال مختلف. مثلاً مبارزه اقتصادى، تحريم ها و ضربه زدن به مسائل حياتى اقتصادى.
• چرا هيچ وقت چريك ها نرفتند مثلاً مجلس را محاصره كنند و يا در آنجا بمبى منفجر كنند؟
كسى به آن فكر نبود كه برود مجلس را محاصره كند ما هم كه نبوديم. مبارزه مسلحانه يك نوع حركت سمبليك بود كه ضربه زدن به عوامل رژيم سابق هدف آن بود. ترور عوامل موثر رژيم سابق و يا مستشاران خارجى وابسته به رژيم سابق. مجاهدين خلق به دنبال ترور ژنرال هاى آمريكايى در ايران بودند. مجاهدين خلق و فدايى ها عوامل موثر رژيم سابق را ترور مى كردند. دزديدن شهرام پسر اشراف اوج كار آنها بود.
• چرا سطح اقداماتى از اين دست از حد دزديدن پسر اشرف هرگز بالاتر نرفت؟
اوج توان نيروهاى مسلح همان برنامه پسر اشرف بود و خيلى بيشتر از اين زورى نداشتند. نه اينكه نمى خواستند، توانش را نداشتند.
• جنبش هاى مسلحانه كه در دنيا وجود دارد مثل ببرهاى تاميل، شورشيان سودان و استقلال طلبان الجزاير و فلسطين يك هدف تغيير رژيم دارند. ولى روشى كه در ايران زمان شاه انجام شد بيشتر نوعى ايذاى رژيم بود و بس ...
بعضى ضربه به تور پليسى را هدف قرار دادند و بعضى ها مثل پسران احمدزاده مبارزه مسلحانه را به بهانه ضربه زدن به رژيم انتخابات كردند. مجاهدين خلق يك كم بيشتر از اين بود. منتها توانايى وجود نداشت.
• از اين ضربه چه چيزى مى خواست به دست بيايد. مى خواستيد رژيم را كلافه كنيد؟
ضربه به حركت درآوردن مردم بود. اين مهمترين هدف بود كه مردم را آگاه كند و آنها را به صحنه بكشاند و يك استراتژى روشن بود كه بلكه به صحنه آمدند. آن موقع خيلى ها از روى استيصال و ناگزيرى به مبارزه مسلحانه روى آوردند. اگر مبارزه غيرمسلحانه امكان پذير بود، خيلى ها ادامه مى دادند. ۹۹ درصد آنهايى كه به دنبال مبارزه مسلحانه رفتند، نمى رفتند. اگر امكان تشكيل حزب، پخش اعلاميه، امكان انتشار روزنامه بود. آنها دنبال مبارزه مسلحانه نمى رفتند.
• درباره مبارزه مسلحانه يك اسطوره سازى شكل گرفته است و آن هم اين است كه اين كارها با آگاهى و برنامه ريزى كامل شكل گرفت اما در نسل جديد تحليلى وجود دارد كه مى گويد مبارزه مسلحانه جنبشى كور و بى هدف بود، مبارزان مسلح و چريك ها چون نمى توانستند كارى انجام دهند به آزار رژيم دست زدند اما فرجامى هم پيدا نكردند. شما مى گوييد هدف به حركت درآوردن مردم بود اما آيا شما هرگز بازتاب مبارزه مسلحانه در ميان مردم را دريافت و تحليل كرديد؟
البته در آن زمان كه در ايران مبارزه مسلحانه بود، در همه جاى دنيا مبارزات نسل جوان چنين سمت و سويى داشت. تركيه همين طور بود. همه مبارزات، مبارزات شهادت طلبانه بود. مثلاً در يك خانه ۵۰ نفرى يك نفر هم تسليم نمى شد و يا در بوليوى چه گوارا جنگ مسلحانه مى كرد. همه جاى دنيا بود. اين جنبش ها با هدف ضربه زدن به رژيم هاى استبدادى و وابسته شكل گرفته بود. بدون اينكه به فرجام نهايى برسد. بازتاب آن در نسل جوان روشنفكران دوره بازتاب گسترده بود. اصلاً همه فضاى آن دوره دانشگاه فضاى مبارزه مسلحانه بود. قبل از شروع حركت آنها همه فضا، فضاى مبارزه مسلحانه بود. تازه بعد از شروع انقلاب هم آنها به عنوان اسطوره ها و كسانى كه در مبارزات مسلحانه بودند و شهيد شده بودند، تلقى مى شدند. شعار زندانى سياسى آزاد بايد گردد يكى از شعارهاى اصلى انقلاب ما بود. اين طور نبود كه اصلاً اثرى نداشته باشد و نگذاشته باشد. اين هم من مى گويم مبارزه مسلحانه به بن بست رسيده بود. به اين دليل است كه واكنش هايى كه از درون زندان و بيرون زندان در درون گروه هاى مسلحانه داشتيم، نشان مى داد آن حركت به شدت سخت شده بود و مقابله با آن به شدت گسترده بود. ساواك و رژيم بى رحمانه با افراد درون و بيرون زندان رفتار مى كردند. در درون زندان بريدگى هايى شده بود. مقدمه تغيير ايدئولوژى سازمان از بريدگى هاى سياسى در زندان شروع شد. يكسرى از بچه ها بعد از بريدگى سياسى نماز را كنار گذاشتند و به آن سمت رفتند. بيرون هم درگيرى هاى بيرونى سبب همان دعواهاى ايدئولوژيك شد. آدم وقتى حركت بالنده دارد و روبه جلو مى رود هيچ وقت اين نوع مسائل خللى در آن ايجاد نمى كند ولى همين كه ضربه ها كارى شد، مبارزه به شدت محكوم به كنترل شد و رفت در مايه تغيير ايدئولوژى كه به دنبال تغيير ايدئولوژى آن خودش تضعيف مبارزه مسلحانه را تشديد كرد.
مجموعاً سبب شد كه حركت مسلحانه با فشارهايى كه از طرف مقابل مى آمد به بن بست برسد. ولى معنى اش اين نبود كه اثر خودش را در نسل جوان و روشنفكران جامعه ما نداشته است. اين مبارزه حركت دهنده نسل جوان و روشنفكران ما بود. هيچ كس نبود كه اين حركت ها را تحسين نكند. خود ما وقتى مى خواستيم عضوگيرى كنيم به شوخى مى گفتيم، رفتيم با فلانى صحبت كرديم گفت حاضرم همه جور فداكارى كنم جز جانى و مالى. اين دو كار را نمى توانم بكنم. هميشه همين طور بوده. همين الان هم همين طور است. وقتى شرايط سخت مى شود يك جور ديگر مى شوند مواضع شان عوض مى شود وقتى احساس مى كنند همه كار مى شود كرد، شعارهاى خيلى تند و تيز مى دهند.
• حال وارد مرحله سوم مبارزه بعد از مبارزه پارلمانى و مسلحانه بشويم. چطور شد كه بسيج اجتماعى شكل گرفت؟ سياست حقوق بشرى كارترى، شيوه امام يا عوامل ديگر كدام موثر بودند؟
تحليل من اين است: سياست حقوق بشر كارتر، زمينه اى فراهم كرد كه امام بهترين استفاده را از آن زمينه كرد. عين شرايط ملى شدن نفت. عين شرايط سال ۳۹ پيش آمد. من معتقدم در تضاد آمريكا و انگليس شعار ملى شدن نفت خريدار پيدا كرد. مصدق هم خوب استفاده كرد. خوب جلو برد و با كودتاى ۲۸مرداد شكست خورد. در سال ۳۹ رهبران آن دوره از مصدق ضعيف تر بودند و نتوانستند از شرايط بهره بردارى كنند و زودتر شكست خوردند. ۱۵ خرداد ۴۲ كارشان تمام شده بود. در دوره سوم سياست حقوق بشر كارتر فشار واقعى بود.
ما در زندان بوديم كه حركتى هنوز در بيرون نبود. زمستان ۵۵ بود. مى رفتيم در حياط زندان اوين براى هواخورى كه مى ديديم يكسرى افراد به توالى آمدند و از بالاى پشت بام فيلمبردارى مى كنند. حتى خود زندان كه خيلى چيزها بود. زندان اوينى كه مخوف بود و هيچ كس قدم به آنجا نگذاشته بود يكسرى خارجى بيايند و از روى پشت بام فيلمبردارى كنند يا حتى ساواك مى آمد و با ما مصاحبه مى كرد كه چه بايد بكنيم. خودشان به فكر اين بودند كه آيا با دادن آزادى و دموكراسى مشكل حل مى شود يا نه. سال ۵۵ فشار حقوق بشر كارتر بود. ولى خب رژيم ايران رژيمى بود كه مجبور بود به آن فشارها به نوعى پاسخ بدهد. نمى توانست از زير آن دربرود. به همين دليل امام آن زمان بهترين استفاده را از اين شرايط كرد و ديگر ولش نكرد. محكم به ميدان آمد. مبارزه مسلحانه يك زمينه هايى در جامعه داشت، شرايط، شرايط آماده اى بود. فشار حقوق بشر كارتر فشار استبداد رژيم را كمى پر كرد. عملاً از سال ۵۵ به بعد ديگر كمتر كسى را دستگير مى كردند. يك موقع يادم مى آيد ساواك گفته بود كه كسى را دستگير نكنيد. يا بكشيد يا اين كه به زندان نيايد. چون نمى توانستند شكنجه بدهند. فشارها زياد بود. اوايل سال ۵۶ بود كه صليب سرخ به زندان آمد و پاهاى ما را نگاه مى كرد و با ما مصاحبه مى كرد. اسفند سال ۵۵ ما را جا به جا كردند در وين چون صليب سرخ مى آمد كه وضع زندان ها را بازبينى كند و شكنجه ها را ببيند. اينها ديگر نمى توانستند شكنجه بدهند. كم كم خوشبختانه اين جريان همزمان با آن شد كه گفتند مبارزه مسلحانه به بن بست رسيده بود، ديگر خيلى بحران به بن بست رسيدن مبارزه مسلحانه گسترش پيدا نكرد و مشكل درست نكرد.
• اما يك دوره گذار داشتيد.
بله چنين دوره اى وجود داشت.
• چرا دوباره اعلام مبارزه پارلمانى نكرديد؟
تا قبل از خرداد ۴۲ امام به شاه مى گفت: شاه، من به تو نصيحت مى كنم كه اين كار را بكن اما پس از ۱۵ خرداد اسلام امام در مقابل رژيم قرار گرفت. امام در شرايطى نبود كه شعار بدهد كه انتخابات آزاد پارلمان را برگزار كنيد. امام در خارج از كشور بود و در پاريس نشسته بود. نوار پر مى كرد و مى فرستاد. سخنرانى پر مى كرد و مى فرستاد. بيانيه پر مى كرد و مى فرستاد. زمينه داخلى هم به خاطر مبارزات مسلحانه امكان سركوب هم به خاطر فشار حقوق بشر كارتر كم بود، لحاظ مشترى پيدا مى كرد همه بيانيه ها بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ مى داد كسى جرات نمى كرد كه جلو بيايد. همه علما بيانيه مى كردند كسى جرات نمى كند مخالفت كند. ولى چون آن موقع قشار و اختناق كمتر شده بود مردم مى آمدند و مى گفتند خب حالا مى گيرند، دو ماه زندان مى كنند و آزاد مى كنند. تشويق شدند به اين كه اين مسير را طى كنند. امام از فرصت مناسب آن شرايط استفاده كرد. زمينه مردمى را هم تشخيص داد و شروع به حركت تند سياسى براندازنه عليه آن ژريم كرد و رژيم هم توان مقابله نداشت. حتى معتقدم ۱۷ شهريور سال ۵۷ هم رژيم توان برخورد نداشت. پيامى كه كارتر شب ۱۷ شهريور براى شاه فرستاد معنى دار بود. كارتر گفت اميدواريم اين نوع مسايل (حادثه ۱۷ شهريور) سبب توقف سياست حقوق بشر ايران در ايران نشود. اين حرف مهم بود. با وجودى كه شاه ازهارى را آورد ازهارى هم مجبور شد همان روش شريف امامى را ادامه دهد. هيچ كس نتوانست استبداد را برگرداند. مثلاً اگر الان صحبت از نافرمانى مدنى مى شود اين براى رژيمى مانند همان حكومت پهلوى است كه رژيم براى سركوب محدوديت دارد. بعضى نظام ها به اين صورت بود اگر امام پس از ۱۵ خرداد مى خواست نافرمانى مدنى را ايجاد كند امكانش نبود چون رژيم براى سركوب قدرت داشت. فرداى ۱۵ خرداد ما در خيابان اطراف بازار مى گشتيم، مى ديديم سربازها وقتى سرى را از كوچه مى ديدند تيراندازى مى كردند.
• شما چه سالى زندان رفتيد و چه سالى آزاد شديد؟
سال ۵۱ به زندان رفتم و آذر ۵۷ آزاد شدم.
• فرض كنيد آذر ۵۷ آزاد مى شديد و امام هم نبود و يا به آن شيوه مبارزه نمى كرد چه روشى را براى مبارزه انتخاب مى كرديد؟
ما فكر آزادى نكرده بوديم كه روشى را انتخاب كنيم. كماكان همان مبارزه مسلحانه را پيش مى گرفتيم. در زندان با هركسى قرار مى گذاشتيم با هم قرار سلامتى بيرون مى گذاشتيم. با افرادى كه در سلول بوديم مى گفتيم اگر آزاد شديم فلان جا همديگر را مى بينيم و در باجه تلفن علامت مى زنيم اگر آزاد شديم، فرار مى كرديم كماكان دنبال مبارزه مسلحانه بوديم.
• يعنى نظرى كه درباره به بن بست رسيدن مبارزه مسلحانه الان داريد آن موقع نداشتيد؟
نه اين كه نداشتيم، راه ديگرى بلد نبوديم و نمى شناختيم كه بتوانيم حركت را به پيروزى برسانيم فكر مى كرديم بايد عده  اى روى مين بروند بلكه مشكل حل شود.
• از همان سال ۵۶ به بعد كمابيش الگوى حكومت اسلامى الگوى آلترناتيو رژيم پهلوى شناخته مى شود و پس از مدتى حكومت اسلامى به جمهورى اسلامى تبديل مى شود يك دوره فترتى هم هست بين درس ولايت فقيه امام خمينى در نجف و طرح مسئله حكومت اسلامى و جمهورى اسلامى كه اين دوره فترتى طولانى است و نيروهاى سياسى مى توانستند درباره آينده فكر كنند. سئوال اينجاست كه شما يا ديگران كه در آن دوره زندان بوديد اصلاً راجع به فلسفه سياسى آينده حكومت فكر كرده بوديد؟ به جز كمونيست ها كه كم و بيش يك چيز آماده برايشان وجود داشت آيا فكر كرده بوديد كه اگر اين حكومت پهلوى برود ما بايد چه كار كنيم؟
ما خير. ما با شهيد رجايى و... كه هم سلول بوديم خيلى راجع به اين مسائل فكر نكرديم.
• دغدغه هاى شما آن موقع چه بود؟
ما در زندان به دنبال اين بوديم كه بچه ها هستند يا نيستند، از زندان بيرون نروند حفظ شوند، جذب مجاهدين خلق نشوند، بچه مسلمان بمانند. ماركسيست نشوند، و همه زورهايمان بر روى اين مسائل بود. پس از ساختن يك بچه مسلمان مبارز فكر ديگرى نداشتيم. آن موقع عقل حكومتى كه نداشتيم، توان اين كه بپذيريم كه چهار روز ديگر كه از زندان بيرون آمديم، حكومت را چگونه بايد اداره كرد را نداشتيم آخر اصلاً به اين فكر نبوديم كه از زندان دربياييم. آنهايى كه حبس شان تمام شده بود از زندان در نمى آمدند. فكر اين چيزها نبوديم. ما بيشتر فكر حفظ خودمان و هويت خودمان بوديم. از يك طرف با تغيير ايدئولوژى بچه مسلمان  ها روبه رو بوديم. ماركسيست شدن خيلى رواج پيدا كرده بود. فشار مى آورديم تلاش مى كرديم و با بچه ها كار مى كرديم كه حفظ شان كنيم. بالاخره سال ها تفكر مجاهدين خلق زمينه تغيير ايدئولوژى را ايجاد كرد. مى گفتند ماركسيسم طى ساليان دراز تبديل به زمينه انحراف در بچه ها شده بود به تدريج به اين نتيجه مى رسيديم كه اصل فكر مجاهدين خلق ماركسيستى بوده و بعد هم گفتند پس اين پوسته اسلام را هم بگذاريم كنار. مبارزه ما در زندان، دغدغه و مشغوليت ما اين بود كه جلوى ماركسيست شدن بچه مسلمان ها را بگيريم. يكى اين كه جلوى جذب بچه مسلمان ها توسط مجاهدين خلق را بگيريم يك دغدغه هم اين كه جلوى بچه مسلمان هايى كه در آن تنش ها و گرفتارى ها - هم بچه مسلمان و هم غيرمسلمان _ دچار سرگيجه شده بودند بگيريم كه انگيزه مبارزاتى شان را از دست مى دادند و عفونويسى مى كردند. اين كارهاى گسترده اى كه شما مى گوييد اصلاً فكر نمى كرديم. افق ديد ما در مورد مسائل كوچك تر بود مسائل مان كوچكتر و نزديك تر و حياتى تر بود وقتى ما مى ديديم كه يك بچه مسلمان ماركسيست شده، برايمان فاجعه بود تا اين كه فكر كنيم اگر قرار است از زندان بيرون برويم چه مى شود و يا اين كه كسى عفو نوشته. از بلندگو مى خواندند كه فلانى مشمول عفونويسى شده. ما توى سر خود مى زديم كه چرا اين كار را كرده و ما خبر نداشتيم. البته نزديكى هاى پيروزى انقلاب يك سرى فعاليت هاى سياسى سمبليك خوبى شد. مثلاً نمازجماعت به عنوان يك نوع مبارزه شكل مى گرفت مثلاً در زندان نماز جماعت ممنوع بود. تا سه نفر را اجازه مى دادند بيشتر از سه نفر ممنوع بود. ما يك برنامه گذاشتيم حدود يكى دو ماه هر روز گارد زندان را به هم مى زديم.
به جاى سه نفر هفت نفر مى رفتيم. گزارش مى شد و مى ريختند و اين هفت نفر را انفرادى مى بردند و همين طور يكى دو ماه در زندان اين روش را ادامه مى داديم. اين نوع كارها نهايت كارهاى سياسى ما بود.
• نقدى كه شما به مجاهدين خلق داشتيد از چه جنسى بود؟ به ماركسيست شدن آنها نقد داشتيد يا اين كه قبل از اين كه اينها ماركسيست هم بشوند از مجاهدين انتقاد مى كرديد؟
بعضى ها از قديم ها با مجاهدين خلق بودند. آنها بهتر مى فهميدند يا نوع نگاه ديدگاه فرق مى كرد. مرحوم آيت الله ربانى شيرازى از سال ۵۲-۵۱ با مجاهدين در زندان مسئله داشت نوع ديدگاهشان هم سنتى تر بود. ولى ما نه. ما آن موقع با مجاهدين خلق همفكر و همسو بوديم. ماها عمدتاً بعد از ماركسيست شدن مجاهدين به اين نتيجه رسيديم كه آن تفكر نهايتش به ماركسيسم ختم مى شود و راهى جز عدول از آن وجود ندارد. آن موقع اين بود كه اينها تلفيقى بين اسلام و ماركسيسم ايجاد مى كنند. ادعا مى كردند اسلام جنبه هاى مثبت ماركسيسم را گرفته است اما بعد از ماجراى ماركسيست شدن مجاهدين به اين نتيجه رسيديم كه اصولاً اينها كل تفكر ماركسيسم را مبنا قرار دادند. با بچه هاى ماركسيست كه صحبت مى كرديم مى ديديم كه با مبانى مجاهدين خلق حق با آنهاست حرف هايى كه خود من مى ديدم كه خيلى دقيق و روشن نقاط ضربه پذير آشكار مى شود. لذا ما، شهيدرجايى، بنده و دوستانى كه در زندان در مقابل مجاهدين خلق قرار گرفتيم، دقيقاً بعد از ماجراى ماركسيست  شدن بود كه بعد از گفت و گوهاى مفصلى كه با مسعود رجوى، موسى خيابانى و... داشتيم احساس كرديم كه از درون اين تفكر اين نتايج حاصل مى شود پس خرج خودمان را جدا كرديم. البته تلاش ما اين بود كه خرجمان را جدا نكنيم. باز هدفمان اين بود كه در درون همان جمع مجاهدين خلق با اين تفكر مبارزه كنيم. آنها ما را بيرون كردند.
• موضع شما درباره نقل فتواى «نجس - پاكى» و جدا كردن سفره مسلمانان از ماركسيست ها چه بود؟
نه ما اين گونه رفتار نمى كرديم. گروه هايى مانند موتلفه اين طور بودند.
آنها مى گفتند سوسيال امپرياليسم خطرناك تر از امپرياليسم است. مطلع بسيارى از تصميم گيرى هايش هم همين بحث بود. مى گفتند مى بايستى بيرون برويم و با اين جريان خطرناك برخورد كنيم. جوانان و فرزندان ما را جذب مى كنند. ما معتقد بوديم كه ما كماكان مبارزه اصلى مان با رژيم است و با ماركسيسم بايد مبارزه ايدئولوژيك بكنيم و در درون مبارزه با رژيم با مجاهدين خلق هم مبارزه كنيم. اين تفاوت تفكر شهيد رجايى و ما با ديگران در زندان بود. در زندان شهيد رجايى، بنده، آقاى قديانى، صادق نوروزى بودند، در زندان ديگر محسن مخملباف و محمد سلامتى بودند. در هر زندانى بچه هاى تيپ ما بودند.
• يعنى اينهايى كه بعد مجاهدين انقلاب از آن درآمدند.
مجاهدين انقلاب تقريباً همين بچه ها بودند. در زندان مسلمان ها سه دسته شدند.
يك دسته هواداران مجاهدين خلق باقى ماندند، يك دسته طرفداران تفكر مبارزه با سوسيال امپرياليسم بودند. يك دسته بچه هاى تيپ فكر ما بودند.
• شما فقط بر سر روش برخورد با مجاهدين از ديگران جدا بوديد و اختلاف داشتيد يا اختلاف هاى ديگرى هم وجود داشت؟
آن موقع اصلاً بحث جاى ديگرى مطرح نبود.
• اتفاقاً اختلافات ريشه اى تر بود. درباره جريان موتلفه دو تحليل مى شود كرد. يكى تحليل جامعه شناختى است كه آنها از بازار برخاسته بودند و شما از دانشگاه و به همين دليل دو طبقه متوسط سنتى و جديد را تشكيل مى دادند. دومين مسئله اى كه جدى تر بود پيروى موتلفه از روحانيت بود يعنى آنها معتقد بودند كه مجاهدين خلق چون از روحانيت گسسته است مشكل پيدا كرد و از شما هم همين انتظار را داشتند. مى گفتند ما متصل به روحانيت هستيم. آيا راجع به اين موضع گفت وگويى ميان شما و موتلفه درگرفته بود؟
البته در بند يك زندان اوين روحانيون بودند و مواضع خاص خودشان را داشتند. ولى اين بارز نبود. اين بحث كه بگويند شما ضد روحانى هستيد يا تابع روحانيت نيستيد مطرح نبود ولى به هر حال اين طبيعى است كه چنين تفاوت هايى وجود داشته باشد.
درباره شيوه نقل فتوا هم كه ما مخالف بوديم من معتقدم كه بيشتر از پيروى اين جريان از روحانيت، آنها روحانيت را به لحاظ سياسى و فكرى حساس مى كردند.
• دعواهاى درون زندان در انقلاب هم ادامه پيدا كرد. اول جريانى به اسم مجاهدين بود كه مستقل از روحانيت و مقابل روحانيت ايستاد. جريانى مثل موتلفه كاملاً در دل روحانيت رفت و جريان مجاهدين انقلاب كه بين اين دو بود، بعد از مدتى به روحانيت پيوست و در حقيقت در مقابل مجاهدين خلق ايستاد. اين دعواهاى زندان بعدها چقدر در دعواهاى حكومت نقش داشت؟
به هر حال يك تقسيم بندى فكرى و مرزبندى فكرى شد كه افراد را از همديگر جدا كرد. بالطبع بعد از انقلاب هم اينها مى توانست اثرگذار باشد. ما مى دانستيم مجاهدين خلق هيچ اعتقادى به انقلاب اسلامى ندارد. ما مى ديديم بچه هايى كه به ملاقات مى آمدند به خواهر و برادرشان مى گفتند اصلاً وارد جريان انقلاب نشويد از اين فرصتى كه به دست آمده استفاده كنيد، كتاب بخوانيد و... باورشان هم نمى شد كه اين انقلاب به نتيجه برسد. باقر مومنى در دانشگاه تهران در ۱۳ آبان كه سخنرانى كرده بود، گفته بود «اين دم شير است به بازى نگيريدش» اصلاً تصور نمى  كرد كه بشود رژيم شاه را به اين صورت سرنگون كرد. چپى ها و مجاهدين خلق فقط از اين ماجرا به عنوان يك فرصت براى بازسازى خودشان داشتند استفاده مى كردند. آنها چنين ديدگاهى داشتند و از يك طرف هم معتقد بودند كه ما را به عنوان قشر دو مى دانستند و تضاد اصلى ما بالاخره يك روزى به عنوان قشر دومذهبى خواهد بود و ديدگاه هايشان هم اصل و اساس بود و مى فهميديم كه انديشه ماركسيستى با پوشش اسلامى داشتند. به همين دليل وقتى بيرون آمدند و ديدند كه انقلاب جدى است، شروع كردند وارد ماجرا شدند. همان ها در جريان انقلاب تحليل مى كردند انقلاب اسلامى، انقلاب بورژوا دموكراتيك و مشابه حركت كرنسكى در روسيه است و به زودى توسط انقلاب اكتبر بايد تكميل شود. تمام مشى هايشان، روش هاى بعد از انقلاب فوريه ۱۹۱۷ روسيه بود. چه مجاهدين خلق، چه چريك هاى فدايى شروع شد به مبارزه مسلحانه در اقصى نقاط كشور. دانشكده ها را به انبار اسلحه تبديل كردند و با اين ديد جلو آمدند. ما هم اينها را مى دانستيم. مجاهدين انقلاب بهتر از همه اين ديدگاه ها را مى شناخت و در مقابلش هم مبارزه مى كرد. بقيه خيلى در جريان عمق اين ديدگاه ها نبود. به همين دليل مى گفتند شما اختلاف هاى درون زندان را به بيرون زندان منتقل كرديد. در حالى كه ما معتقد بوديم كه آنها دنبال اين هستند كه يك انقلاب اكتبرى بيايد و جاى اين انقلاب فعلى را بگيرد.
• در اسنادى كه سال ۵۸ از سازمان چاپ شده بود، يك قانون اساسى پيشنهادى از طرف سازمان مجاهدين انقلاب بود. در آن قانون اساسى به جاى سه قوه، پنج قوه پيش بينى شده. حتى شوراى نگهبان را شما به شكل يك قوه ديديد.
ما از اين قانون اساسى دفاع نمى كنيم. اين كار جناح راست سازمان مجاهدين انقلاب بود.
• وقتى ولايت فقيه به عنوان فلسفه سياسى نظام جديد مطرح شد تصور و تحليل شما از اين فلسفه سياسى چه بود؟
در آن زمان سازمان قبل از شكل گيرى اش به اين نكات توجه نكرده بود. سازمان مجاهدين انقلاب در شرايط خاصى شكل گرفت. روزى كه سازمان مى خواست شكل بگيرد بنده يكى از مخالفان اعلام موجوديت در راس سازمان بودم. گفتم ديدگاه هايمان را با هم تطابق بدهيم و بفهميم چقدر به لحاظ فكرى هم اندازه است. پيدا كردن گروه ها كار ساده اى بود. از طريق كميته مركزى انقلاب اسلامى ما همديگر را پيدا مى كرديم.
• چطور ۷ گروه شد؟ چرا ۸ گروه يا ۶ گروه ائتلاف نكردند؟
همين طورى. يك عده شناخته شده بود. منصورون، صف، بچه هاى زندان، گروه بدر، (كه به بچه هاى شاه عبدالعظيم معروف بودند) هر كسى آمد گفت ما بوديم. يك گروهى خارج از كشور بودند مثل فلق و فلاح و... براى خودشان اسم درست كردند.
جز منصورون و صف، مهدويون هم بودند. بچه هاى زندان هم نه به عنوان امت واحده در زندان شناخته نمى شدند. آن مجموعه اى بودند با همان خصوصياتى كه گفتم بقيه هم آمدند و شدند ۷ گروه، منتها بنده اصرار زيادى داشتم كه قبل از پيوستن به هم از لحاظ فكرى وارد بحث و گفت وگو شويم. وقتى اين مسئله را مطرح كرديم، كه من هم مطرح كردم به شدت مورد حمله واقع شدم. آقاى محسن رضايى به عنوان نماينده گروه منصورون گفت اصلاً آقاى نبوى چه مى گويد. همه ما مسلمان هستيم و توحيد و نبوت و عدل و معاد و امامت را قبول داريم. خلاصه به شدت مردود واقع شد و بقيه هم تكبير گفتند. ما هم چون اتحاد را در آن شرايط مهم مى دانستيم كوتاه آمديم و وارد آن مجموعه شديم. اولين اختلافات چند روز بعد از شكل گيرى سازمان سه راهپيمايى روز جهانى كارگر و سه سال روز شريعتى بروز پيدا كرد.
• چه كسى از بنى صدر براى سخنرانى افتتاحيه دعوت كرد؟
وقتى كه سازمان مجاهدين انقلاب مى خواست شكل بگيرد يك مجموعه ارزشمندى تلقى مى شد از طريق شخصيت هاى سياسى آن زمان كه كمى پخته تر و سن دارتر از اينها هم بودند. تصور مى كردند يك جمع حاضر آماده و چند تا گروه مسلح و زندان رفته اگر در اختيارشان باشد ابزار قدرت خوبى هستند. از يك طرف آقاى بنى صدر و جلال الدين فارسى با هم دنبال اين بودند كه به سازمان نزديك شوند از يك طرف دكتر يزدى موافق با سازمان بود از طرف ديگر هم قطب زاده به دنبال ما بود. همه اينها سازمان را گروهى جوان داراى نيروى انقلابى مى دانستند و دوست داشتند آن را از آن خود بكنند. سازمان هم با همه اينها كار مى كرد.
هم از بنى صدر براى افتتاحيه دعوت كرد و هم از آقاى ضرابى از بچه هاى نهضت آزادى دعوت كرد. از جماعت مختلف دعوت كرد در مراسم اعلام مواضع حضور پيدا كنند كه به يك گروه و حلقه وصل نباشد.
• در مورد قانون اساسى، شما در سال هاى اول راجع به نظامى كه تاسيس مى كرديد راجع به سازوكار و فلسفه سياسى آن فكر كرده بوديد؟
خير. تشكيل سازمان در شرايطى بود كه ما اصلاً نتوانسته بوديم راجع به اين مسائل مهم صحبت كنيم. در مورد جزيى تر از اينها با هم اختلاف داشتيم كه در فضايى تكبير گفتند و سازمان را شكل دادند و بعد به اختلافات اساسى برخورد كرديم. اينكه مى گويم آن قانون اساسى پيش نويسى كه تهيه شده بود من از آن دفاع نمى كنم و به اين دليل است كه آن محصول كار جناح راست به حساب مى آيد. بقيه هم آن موقع توجه دقيق نداشتند و همين طور جلو رفت.
• يك كار اصلى كه در آن مقطع دو سه سال اول انقلاب مطرح است، حفظ انقلاب است بارها از سوى سران مجاهدين انقلاب گفته شده كه ما نگران بوديم كه مثل ۲۸ مرداد عليه انقلاب، كودتا شود. سئوال اينجاست كه شما چرا به جاى اينكه برويد سازمان حزبى تاسيس كنيد چرا يك نهاد حكومتى تاسيس نكرديد؟ البته اين نهادها هم تاسيس شد. موسسان كميته و سپاه  بخش عمده اى از بچه ها همين سازمان مجاهدين انقلاب بودند اما روى چه ضرورتى فكر كرديد كه بايد سازمان مجاهدين انقلاب حزبى باشد كه فعاليت سياسى بكند. چرا دو نهاد موازى درست كرديد؟
ما هم آنجا كار مى كرديم هم اينجا.
• چرا دو نهاد را يكى نكرديد؟
شكل دادن به سپاه با سازمان مجاهدين انقلاب نبود. در نقطه مركزى ايجاد سپاه سازمان نقش تعيين كننده داشت ولى در عين حال ما مى خواستيم يك سازمان سياسى هم باشيم.
• يعنى به دنبال اين بوديد كه حزبى داشته باشيد كه آن ديگرى را اداره كند؟
بله. به دنبال اين بوديم آن نهادها كاربرد ديگرى داشت. مثلاً در كردستان پيش مرگان مسلمان كرد به ابتكار سازمان درست شد، نمى خواستيم از طريق سركوب در كردستان حاكم شويم. دنبال اين بوديم كه بچه مسلمان هاى كرد همفكر را گير بياوريم و سازمان دهى كنيم. سپاه برايش اين كار سخت بود تا اينكه براى ما سخت باشد.
• چرا براى سپاه سخت بود؟
به دليل اين كه يك نهاد حكومتى و رسمى بود ما حزب بوديم، حزب مى توانست يك شاخه بهتر بزند. البته آنها هم كمك مى كردند. آن زمان سپاه در كردستان با سازمان همراه و همسو و همفكر بود ولى اين دو، دو كاركرد متفاوت داشتند. يكى حزب بود، ديگرى نهاد حكومتى بود. ما در شكل دادن نهادهاى حكومتى هم سعى مى كرديم نقش ايفا كنيم ولى تمام نقش خودمان را مى خواستيم و تمايل داشتيم در كل آينده كشور هم سهيم باشيم. مثلاً با دولت شهيد رجايى. دولت ايده آل سازمان، دولت شهيدرجايى بود.
• ارتباط سازمان بعد از انقلاب با روحانيت خيلى جدى شد آيا اين محصول همان تجارب زندان بود؟ البته مسئله روحانيت در سازمان خودش به يك انشعاب هم منتهى مى شود نسبت به اين مقوله حضور روحانيت چه در حكومت به عنوان نهاد ولايت فقيه و چه در حزب چه تحليل و تصورى وجود داشت؟ چگونه به عنوان يك حزب سياسى نماينده امام داشتيد؟ مگر شما يك نهاد حكومتى بوديد؟
ما هيچ وقت روحانيت را به عنوان يك مجموعه يكپارچه و يك شكل نديديم. روحانيت هم نظير ساير اقشار تيپ هاى مختلف دارند. روحانيت روشنفكر، روحانيت انقلابى، روحانيت محافظه كار و روحانيت سنتى. مثل ساير اقشار تيپ هاى مختلف داشتند.
• اينكه با اصل نهاد روحانيت ارتباط داشته باشيد آيا برايتان مهم بود؟
ببينيد با روحانيت به ماهو روحانيت نه. ما در سازمان هيچ روحانى شناخته شده اى نداريم.
• اما شما نماينده امام را در سازمان داشتيد.
آن بحث نماينده اما چيز ديگرى بود، يك ديدگاه در سازمان بود و به همين دليل سراغ نماينده امام رفت. ما هم مقلد بوديم و هم به عنوان رهبر انقلاب و رهبر بلامنازع انقلاب امام خمينى را قبول داشتيم. دلمان مى خواست هميشه خودمان و ديدگاه خودمان را با امام هماهنگ كنيم. ما امام را رهبر معنوى حزب خودمان مى دانستيم. دلمان مى خواست هر كارى مى كنيم با نظر امام بكنيم نه بدون توجه به ديدگاه هايشان يك جاهايى هم با امام اختلاف نظر پيدا مى كرديم. همان حرفى كه من گفتم و روزنامه رسالت سال ها مى گفت بعضى از نظريه هاى امام را نمى پسنديديم. بله. درست است و مى رفتيم با امام بحث مى كرديم و صحبت مى كرديم. حالا يا قانع مى شديم يا نمى شديم بحث ديگرى است. ولى دلمان مى خواست كه ارتباط ارگانيك مستمر با امام داشته باشيم. براى اين كار پيشنهاد ما _ جناح چپ سازمان _ تيپ هايى مثل شهيد مطهرى، شهيد بهشتى و... بود كه مى خواستيم پيش امام برويم كه ببينيم كدام يك از اينها را ايشان تائيد مى كنند كه ما با آنها تماس بگيريم و در مواردى كه ارتباط با امام سخت است بتوانيم كانالى پيدا كنيم البته آن زمان  تعيين وقت ديدار با امام سخت نبود و ما هر دوماه يك دفعه با امام ديدار مى كرديم ولى مى خواستيم بيشتر از اينها باشد. مى خواستيم چنين رابطه اى داشته باشيم، در بين ما جناح راست يك كارى كرد ضمن اينكه خيلى اوقات سراغ امام مى رفتند بحث هاى متفاوتى مطرح مى كردند كه آيا زن و شوهر دو تركه سوار موتور بشوند عيب دارد يا نه؟ شلاق زدن مسئله شرعى اش چيست؟ و از اين قبيل سئوال ها، همان روزى هم كه اين بحث در محضر امام مطرح شد يكى از دوستان راست همين بحث ها را مطرح كرده بود. بحث اين شد كه چون ما نمى رسيم زود به زود با شما ديدار كنيم يك نماينده مى خواهيم. ما اسم آقايان بهشتى و مطهرى را آورديم، آقاى ذوالقدر هم اسم آقاى راستى كاشانى را آورد. به نظر من امام مى دانست كه سئوالات آنها درباره مسائل شخصى و فقهى است و گرفتن استفتائات شخصى و فردى بنابراين امام گفت همين آقاى راستى خوب است. چون مى دانست كه آقايان مطهرى و بهشتى و... درگير هستند. به اين ترتيب ارتباط ما با آقاى راستى برقرار شد. به عنوان كسى كه مسائل شرعى را نمى توانيم از امام بپرسيم برويم از ايشان بپرسيم. كم كم اين مسئله تبديل شد به نماينده امام و وظيفه اش نظارت به معنى دخالت و عزل و نصب در سازمان شد.
• درواقع به عنوان مقلد نزد امام رفتند نه به عنوان كادرهاى حزبى.
بله. منتها ما به دليل اينكه مقلد امام بوديم، سئوالات مقلدانه هم داشتيم. وقتى اينها را گفتيم امام هم گفت آقاى راستى را به عنوان نماينده انتخاب كنيد. ما هم هميشه تصورمان اين بود كه آقاى راستى را به عنوان پيشكسوت در زمينه برخورد با مسائل و شناخت ديدگاه هاى امام نمى دانستيم. در حد كسى كه مسائل شرعى كه نمى توانيم به پيش امام برويم از ايشان مى پرسيم و بعد كم كم او تبديل شد به رهبر سازمان. نهادى كه نظارت به معناى دخالت و عزل و نصب مى كرد. ما با اين ديد نرفته بوديم كه پيوند با روحانيت را از اين طريق به دست بياوريم. قصد ما اين نبود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1383ساعت 11:45  توسط رضا  | 


كثيرون نجوا من عمليات اغتيال. وأبرزهم:

العميد ريمون اده الذي نجا من محاولتي اغتيال عام 1976 في جبيل وامام منزله في رأس بيروت. وقد غادر لبنان على اثرهما. النائب أمين الجميل الذي نجا من محاولة اغتيال في 13 ايار 1979 بواسطة سيارة مفخخة على طريق المطيلب بكفيا.

اصابة السفير العراقي في لبنان عبد المجيد مسلم حسن بجروح خطرة في 13 تموز 1979 بعد اطلاق قذيفة صاروخية على سيارته في بيروت. نجاة بطريرك الروم الكاثوليك السابق مكسيموس الخامس حكيم من محاولة اغتيال في كمين على طريق بحمدون في     29 شباط 1980. وفي 3 آذار من العام نفسه نجا الرئيس رشيد الصلح من محاولة اغتيال بعبوة وضعت في مؤخرة سيارته. وبعد 9 أيام نجا الرئيس كميل شمعون من سيارة مفخخة في الدورة. وبعد يوم واحد نجا شمعون ايضاً من محاولة اغتيال ثانية. وفي 22 نيسان 1980 نجا الرئيس أمين الجميل من محاولة اغتيال بسيارة مفخخة أوقفت قرب مكتبه في مركز اقليم المتن الشمالي في الجديدة.

وفي 27 آب  نجا السفير الاميركي في بيروت جون غنتر دين من محاولة اغتيال على طريق الحازمية. في أول كانون الاول 1982 نجا رئيس الحزب التقدمي الاشتراكي وليد جنبلاط من محاولة اغتيال بواسطة سيارة مفخخة في القنطاري.

نجاة رئيس الوزراء السابق شفيق الوزان من محاولة اغتيال في 7 تموز 1983 بسيارة مفخخة في الصنائع. محاولة اغتيال السكرتير العام للبعثة الثقافية الفرنسية في بيروت سوفور غليوزو في 15/4/1984 في الحمراء. نجاة ناشر جريدة "السفير" طلال سلمان من محاولة اغتيال  امام منزله في 14 تموز 1984. نجاة الرئيس سليم الحص من محاولة اغتيال بسيارة مفخخة في الروشة في 5/9/1984. نجاة مصطفى سعد من محاولة قتل في 21 كانون الثاني 1985 في سيارة مفخخة وضعت امام منزله في صيدا ومقتل ابنته ناتاشا. محاولة اغتيال الوزير والنائب ميشال المر في20 آذار 1991 لدى مرور موكبه في انطلياس بواسطة سيارة مفخخة... أخيراً نجاة النائب والوزير السابق مروان حماده  من محاولة اغتيال بسيارة مفخخة فجرت لاسلكياً خلال مرور سيارته في عين المريسة في اول تشرين الاول 2004 وأصابته بجروح خطرة.

http://www.annahar.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت 23:29  توسط رضا  | 

ضحايا كثيرة سقطت من جراء الاغتيالات. وهذه ابرز الاغتيالات التي طاولت شخصيات غير سياسية وصحافية وديبلوماسية: في 20 كانون الاول 1975 اغتيل محافظ الشمال فايز العماد في طرابلس. وفي 27 ايار 1976 اغتيلت السيدة ليندا شقيقة كمال جنبلاط في منزلها في سامي الصلح. اغتيال علي حسن سلامه "ابو الحسن" المسؤول عن جهاز أمن حركة "فتح" مع أربعة من مرافقيه في سيارة مفخخة في رأس بيروت. اغتيال النائب السابق بشير كيروز في 16/3/1982 في الحازمية. وفي 26/4/1982 اغتيل رئيس "اتحاد الجمعيات والمؤسسات الاسلامية في لبنان" الشيخ أحمد عساف في الظريف. في 1/12/1983 اغتيال رئيس القضاء المذهبي الدرزي الشيخ حليم تقي الدين في منزله في الظريف. اغتيال امام بلدة جبشيت الشيخ راغب حرب قرب منزله في 16/4/1984.

وبعد يومين اغتيل رئيس الجامعة الاميركية في بيروت الدكتور مالكولم كير. وفي 29/9/1986 اغتيل قائد اللواء الخامس في الجيش العميد الركن خليل كنعان في منزله في الفياضية. اغتيال رئيس المجلس الاسلامي الشرعي الاعلى الشيخ صبحي الصالح في 7 تشرين الاول 1986 في ساقية الجنزير. اغتيال الدكتور الياس الزايك في الاشرفية في 19/1/1990. وفي 31 آب 1995 اغتيل رئيس "جمعية المشاريع الخيرية الاسلامية" الشيخ نزار الحلبي امام منزله في الطريق الجديدة. اختفاء الناشط في "القوات اللبنانية" المهندس رمزي عيراني  في 7 أيار 2002 ثم العثور على جثته في صندوق سيارته في الحمراء. وفي 19 تموز 2004 اغتيل المسؤول في "المقاومة الاسلامية" غالب عوالي بانفجار عبوة ناسفة داخل سيارته أمام منزله في محلة معوض.

http://www.annahar.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت 23:28  توسط رضا  | 


الصحافيون تعرضوا لأبشع انواع الخطف والتعذيب والقتل. وفي ما يأتي لمحة عن أبرز الصحافيين الذين اغتيلوا بعد 1975: في 20 حزيران 1979 اغتيل الصحافي العراقي نائب رئيس تحرير مجلة "فلسطين الثورة" عادل عبد المجيد وصفي. وفي العام نفسه، اغتيل مراسل مجلة "شتيرن" الالمانية كارل روبير نيغر في المنارة. خطف الصحافي سليم اللوزي في 4 اذار 1980 وعثر على جثته في حرج عرمون. وفي 23 تموز 1980 ايضاً اغتيل نقيب الصحافة رياض طه في الروشة. وفي 92 آب 1980 اغتيل الصحافي في جريدة "اللواء" يحيى الحزوري في الشياح، وهو عضو حزب البعث العربي الاشتراكي. في 9 تموز 1985 اغتيل رئيس تحرير "الفهرست" سمير عاصم الشيخ وزوجته وولداهما في منزلهم في رأس بيروت. وفي 15/7/1986 اغتيل الصحافي حسن فخر بقذيفة صاروخية أطلقت على سيارته على طريق بشامون دير قوبل.

http://www.annahar.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت 23:27  توسط رضا  | 

مسلسل الاغتيال في لبنان ليس جديداً، لكنه برز وتعزز مع بدء الحرب. وفي جولة على أبرز عمليات الاغتيال في لبنان قبل 1975، تم احصاء الآتي: عام 1949، اغتيل الاب حبيب خشفة في بلدة الطيبة الجنوبية، وفي 1952 اغتيل النائب والوزير السابق محمد العبود على بوابة القصر الجمهوري في القنطاري في عهد الرئيس كميل شمعون. وبعد أربعة أعوام اغتيل القائمقام منير ضو في البترون. وفي 27 ايار 1958 اغتيل الصحافي نسيب المتني في بيروت، وبعد عام اغتيل رجل الاعمال الروسي الاصل جورج ايفانوف في منزله في القنطاري. وفي 17 نيسان 1961 اغتيل النائب البر الحاج في عكار. وتم اغتيال الاب بولس مسعد في مجدلبعنا في 13/5/1963. أما الصحافي كامل مروة، صاحب جريدة "الحياة" فاغتيل في مكتبه في 15/5/1966 بمسدس كاتم للصوت. في 22/12/1971 اغتيل عبدالله عادل عسيران. وفي الاولى بعد منتصف ليل 10 نيسان 1973 اغتالت وحدة كومندوس اسرائيلية رئيس اللجنة السياسية العليا لشؤون الفلسطينيين في لبنان أبو يوسف النجار مع الناطق الرسمي باسم حركة "فتح" كمال ناصر في فردان في بيروت والمسؤول في منظمة التحرير الفلسطينية غسان كنفاني. وفي 4/7/ 1974 اغتيل المحامي خالد صاغية.

http://www.annahar.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت 23:24  توسط رضا  | 

اللائحة طويلة منذ 1975 والضحايا رؤساء وقادة وسياسيون من كل الاتجاهات
الاغتيالات في لبنان سواد أعظم وحكاية قاسية لا تنتهي

الاغتيالات السياسية في لبنان حكاية لا تنتهي. أبطالها مختلفون، وأدواتها متطورة ومحترفة جداً، وبكبسة زر واحدة تمحو سياسياً ما من الوجود وعدداً من الضحايا الأبرياء. دوي انفجار، نار ملتهبة، أبنية محطمة وزجاج مكسور، سيارات محروقة، جثث مفحمة ومحروقة، رائحة دم، وسواد أعظم.

اغتيال الرئيس رفيق الحريري ذكّرنا بموجة الاغتيالات التي تعود الى الواجهة كل مرة تتفاقم فيها الأوضاع المحلية والاقليمية، فتنعكس سلباً على لبنان، وتثير الرعب في نفوس المواطنين الذين يتخوّفون من العودة الى الوراء، الى أجواء الحرب التي اعتقدنا انها انتهت الى غير رجعة.

اغتيال الرئيس رفيق الحريري يعيدنا الى بدء الاغتيالات في لبنان عام 1975 التي حصدت الكثير من رجال السياسة والدين والاعلام والديبلوماسيين والحزبيين وآخرين، وسببها الارهاب أو الانتقام أو إزاحة سياسي ما أو حتى إثارة النعرات والفتن، علماً بأن طريقة الاغتيالات تختلف باختلاف منفذيها، لكن يبقى الموت وسفك الدماء النتيجة الوحيدة لها، وغالباً ما يبقى المنفذون مجهولين ولا تطاولهم يد العدالة.

شريعة الغاب الهوجاء هذه بدأت في 27 شباط 1975 عندما تعرّض نائب صيدا معروف سعد لإطلاق نار عليه خلال مشاركته في تظاهرة للصيادين في صيدا، فأصيب بجروح خطرة وفارق الحياة بعد 10 أيام. فكثرت الاغتيالات السياسية وشهد لبنان حوادث متكررة، لم تنته فصولاً بعد.

وفي 16 آذار 1977، وفي الثانية والنصف من بعد الظهر، اغتيل رئيس الحزب التقدمي الاشتراكي كمال جنبلاط مع مرافقيه خلال توجهه من المختارة الى عاليه. ولدى وصوله الى بعقلين  انهمر الرصاص على سيارته من مجهولين كانوا يستقلون سيارة "بونتياك فاير بيرد" فقتل مع مرافقيه.

مجزرة إهدن الدامية في 13 حزيران 1978 أودت بحياة الوزير طوني سليمان فرنجية وزوجته فيرا قرداحي وابنتهما جيهان و28 من أنصاره. أوقف كثيرون من دون محاكمة، وحرّك الملف أخيراً لكن الوزير سليمان فرنجية أعاد اقفاله.

وفي 14 أيلول 1982، اغتيل رئيس الجمهورية المنتخب الشيخ بشير الجميل قبل 9 أيام من تسلمه مهماته الدستورية وبعد 23 يوماً على انتخابه رئيساً للجمهورية، في عبوة ناسفة وضعت في بيت الكتائب في الأشرفية وأدت الى سقوط 32 قتيلاً وجرح 65 آخرين.

اما اغتيال الرئيس رشيد كرامي فحصل في الأول من حزيران 1987، بتفجير طائرة الهليكوبتر العسكرية من نوع "بوما" التي استقلها من مهبط المعرض الدولي في  طرابلس قبالة منزله في اتجاه بيروت ورافقه شقيقته وعدد من المرافقين. وعند وصول المروحية فوق سلعاتا في منطقة البترون دوى انفجار ناجم عن عبوة ناسفة وضعت خلف مقعد كرامي، فقضى على الفور.

ويد الاجرام طاولت أيضاً رجال الدين، فاغتيل مفتي الجمهورية اللبنانية الشيخ حسن خالد في 16 أيار 1989 بتفجير سيارة مفخخة خلال مروره بسيارته في محلة عائشة بكار. وأدت الجريمة الى 27 قتيلاً وجرح 88 آخرين.

وبعد توقيع اتفاق الطائف، انتخب الرئيس رينه معوض الرئيس الأول للجمهورية الثانية. لكن المخرّبين وأعداء لبنان اغتالوه يوم عيد الاستقلال في 22 تشرين الثاني 1989 في انفجار سيارة مفخخة خلال مرور موكبه في محلة الظريف بعد 17 يوما على تسلمه مهماته، فقتل معه 7 أشخاص وجرح 31 آخرون. وأحيلت الجريمة على المجلس العدلي ولم يصدر حكم فيها.

الايدي الغادرة أدت الى أبشع عمليات الاغتيال في لبنان وأفظعها. ففي عملية منظمة جداً نفذها مسلحون بثياب عسكرية مطلقين 40 رصاصة من عيار 9 ملم كواتم صوت، ومستعملين أقنعة للتمويه ولإخفاء خيوط الجريمة، اغتيل رئيس حزب "الوطنيين الأحرار" داني شمعون وزوجته انغريد وطفلاه طارق (سبعة أعوام) وجوليان (خمسة أعوام) في منزلهم في بعبدا في 21 تشرين الأول 1990.

وفي 16 شباط 1992 اغتالت طائرات اسرائيلية الأمين العام لـ"حزب الله" السيد عباس الموسوي وزوجته وطفله خلال مرور موكبه في بلدة تفاحتا الجنوبية.  

وفي وقت اعتقد اللبنانيون ان موجة الاغتيالات ذهبت الى غير رجعة، اغتيل القضاة الاربعة حسن عثمان وعماد شهاب ووليد هرموش وعصام ابو ضاهر على قوس المحكمة في صيدا على ايدي مسلحين في 8 حزيران 1999.

وفي الرابع والعشرين من كانون الثاني 2002، اغتيل النائب والوزير السابق الياس حبيقة مع مرافقيه في الحازمية خلال توجهه من منزله في الحازمية، وأخيراً منذ اسابيع قليلة تقرر احالة القضية على المجلس العدلي.

مسلسل الاغتيال السياسي عاد الى لبنان منذ يومين مع اغتيال الرئيس رفيق الحريري.

فمن يقتل هؤلاء السياسيين؟ وما الهدف من محوهم من الساحة السياسية، علماً ان حضورهم المعنوي يظل قوياً بين المناصرين والمؤيدين؟ بيانات الاستنكار والتصريحات المنددة بالجرائم تنهال على أهالي الضحايا، وتؤكد استمرار الوحدة الوطنية، التي تجري هذه الاغتيالات باسمها. لكن تبقى عدالة معاقبة الفاعلين في غياهب الجمهورية، وتبقى الأيدي الغادرة تعبث في لبنان من دون حسيب أو رقيب.

إعداد: ألين فرح
http://www.annahar.com/
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت 23:22  توسط رضا  | 


الاغتيالات لم توفر الديبلوماسيين العرب والاجانب ايضاً وهذه أبرز الاغتيالات التي حصلت في لبنان بعد عام 1975:

اغتيال سفير اليمن المتجول أحمد محمد الشامي في 22/5/1975 في تلة الخياط، وبعد نحو شهر، اغتيل وزير خارجية اليمن السابق محمد احمد النعمان في الظريف. وليل 16 شباط 1976 اغتيل السكرتير الاول في السفارة التركية في بيروت اوكتار سيريت في الحمراء. وفي 17 حزيران 1976 اغتيل السفير الأميركي في لبنان فرنسيس ميلوي مع المستشار الاقتصادي في السفارة روبرت وارينغ وسائق السفير زهير المغربي بعد خطفهم قبل يوم أثناء توجههم الى السفارة الأميركية في الرملة البيضاء. وفي 27 شباط 1981، اغتيل في الروشة الملحق في سفارة العراق في بيروت محمد علي خضير عباس مع مرافقه. وبعد أقل من اسبوع اغتيل المستشار السياسي للثورة الايرانية لشؤون الشرق الاوسط محمد صالح الحسيني في الرملة البيضاء. وفي العام نفسه وتحديداً في 4 ايلول اغتيل سفير فرنسا في لبنان لوي دو لامار في البربير. وفي 12 كانون الثاني 1982 اغتيل الوزير المفوض في سفارة الجزائر في لبنان رابح خرواع بعد خطفه من منزله في بئر حسن. وبعد ثلاثة اشهر، اغتيل الديبلوماسي الفرنسي غي كافالو وزوجته كارولين في منزلهما في ساقية الجنزير. في 15 نيسان 1984 اغتيل قنصل النمسا في لبنان غيرهارد لو تسنبارو في مرآب مبنى يقطنه في بيروت. وفي 30 ايلول 1985 اغتيل الديبلوماسي الروسي أركادي كاناكوف بعد خطفه في بيروت. وفي 29 كانون الاول 1994 اغتيل السكرتير الاول في السفارة الاردنية نائب عمران المعايطة في الروشة.

http://www.annahar.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت 23:21  توسط رضا  | 

سعيد حجاريان: دموكراسي موضوع ديروز، امروز و فرداي جامعه ايران است


سعيد حجاريان گفت: دموكراسي موضوع ديروز، امروز و فرداي جامعه ايران است.
به گزارش خبرنگار "ايلنا"، اين عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي در آخرين جلسه از سلسله جلسات "تا دموكراسي" كه از سوي حوزه شمال تهران جبهه مشاركت برگزار شد، با اشاره به اقدامات صورت گرفته براي بررسي پروژه دموكراتيزاسيون و توسعه سياسي در ايران كه در مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري در زمان هاشمي از سوي وي و همفكرانش صورت گرفت، ضرورت تغيير در برخي ساختارها را به عنوان نتيجه تحقيقات هشت ساله در اين مركز به منظور ايجاد توسعه سياسي در ايران مطرح كرد.
وي گفت: طي اين تحقيقات به اين نتيجه رسيديم كه توسعه سياسي در ايران، در درجه اول نيازمند تغيير در ساختار سياسي است و در درجه بعدي بايد فرهنگ سياسي ايران متناسب با فرهنگ يك جامعه توسعه يافته تغيير كند، چراكه فرهنگ سياسي ايران فرهنگي مردسالار و ساديسمي است.
حجاريان با بيان اينكه رفتار سياسي مردم ايران نيز در مركز مورد بررسي قرار گرفت، گفت: ما اين مسأله را بررسي كرديم كه چرا مردم ايران گاهي منفعلانه و گاهي انقلابي عمل مي‌‏كنند، گاهي دامنه خشونت در ايران بالا مي‌‏رود و گاهي انزوا برجامعه حاكم مي‌‏شود، اين نوساني است كه مقتضاي يك رفتار سياسي مناسب نيست.
حجاريان بررسي انقلاب را به عنوان پنجمين پروژه تحقيقاتي اصلاح‌‏طلباني چون بهزاد نبوي، محسن آرمين، هاشم آغاجري، عباس عبدي، عليرضا علوي‌‏تبار، محسن كديور، دكتر بشريه و برخي ديگر از اساتيد دانشگاهها، عنوان كرد كه به دليل خارج شدن از قدرت در دهه 70 در مركز تحقيقات استراتژيك رياست‌‏جمهوري هاشمي گردآمده بودند و گفت: نتايج اين تحقيقات مورد توجه مسوولان قرار نگرفت و به همين دليل خودمان تصميم گرفتيم آن را اجرا كنيم.
وي با بيان اينكه پس از دوم خرداد 76 دوباره وارد فعاليت سياسي شديم و به همين دليل از بحث‌‏هاي تئوريك دور مانديم، به گفت‌‏وگوهاي خود با "جان كين"، استاد دانشگاه كمبريج لندن در مورد جامعه‌‏مدني اشاره كرد و گفت: پس از اين گفت‌‏وگوها به اين نتيجه رسيديم كه موضوعاتي از جمله، مسأله اخلاق در دموكراسي يا رابطه خشونت و دموكراسي و مسائل ديگري مورد غفلت ما قرار گرفته بود.
اين عضو جبهه مشاركت تصريح كرد: در 15 سال اخير اتفاقات مهمي در جهان و منطقه افتاده است كه بايد روي آن كار كنيم، مثل فروپاشي شوروي، 11 سپتامبر ، اشغال عراق و افغانستان و نوع جديدي از دموكراسي كه به وسيله غرب وارد كشورها مي‌‏شود كه بايد مورد بررسي قرار گيرد.
حجاريان تاكيد كرد: براي ما كشورهاي جهان سوم پاسخ دادن به اين سوالات مهم است كه آيا مي‌‏توانيم به "دموآمريكا كراسي" تن بدهيم، آيا پذيرفتن چنين دموكراسي اخلاقي وصحيح است يا پذيرفتن استبداد موجود صحيح‌‏تر است، اينها مسائلي است كه بايد مورد بررسي قرار بگيرد.
 
http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=11052_0_21_0_M
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت 22:52  توسط رضا  | 

«بيل کلينتون»، رئيس‌جمهور سابق آمريکا، مي‌گويد، هنوز اميدوار است راهي براي برقراري ارتباط با ايران وجود داشته باشد.
«بيل کلينتون»، رئيس‌جمهور سابق آمريکا، به تازگي در حاشيه اجلاس مجمع جهاني اقتصاد که در ناحيه‌اي برفگير در کشور سوئيس به نام «داووس» برگزار شد، با «چارلي رز»، خبرنگار يک مجله آمريکايي به مصاحبه نشست و از ديدگاه‌هاي خود درباره مسائل مختلف بين‌المللي و از جمله ايران سخن گفت.
اگرچه آن روزها گذشته و بار ديگر شعار معروف «مرگ بر آمريکا» ايران را فراگرفته و در آمريکا نيز سخنرانان دولتي، ايران را «حامي تروريسم» معرفي مي‌کنند و بحران روبه اوج‌گيري است، اما از قرار معلوم، کلينتون همچنان به ادبيات سياسي که دولت او در مورد ايران به کار گرفت پايبند است.
«بيل کلينتون» در اين مصاحبه پس از ارائه توصيفي درباره اوضاع جهاني، وقتي به ايران رسيد گفت: «ايران موردي کاملا متفاوت دارد. داستان اندوهبار اين کشور در واقع از دهه 1950 آغاز شد که آمريکا، دولت دکتر مصدق را که براساس دمکراسي پارلماني توسط مردم ايران برگزيده شده بود سرنگون کرد و شاه (محمدرضا پهلوي) را به ايران بازگرداند. شاه نيز توسط آيت‌الله خميني سرنگون گرديد و در نتيجه ما به آغوش صدام حسين افتاديم. اکثر اعمال فجيع صدام حسين در دهه 1980 با آگاهي و حمايت کامل آمريکا صورت گرفت. ما ايران را از دمکراسي پارلماني در دهه 1950 محروم ساختيم».
وي افزود: «حداقل اين اعتقاد من است. من مي‌دانم که گفتن اين موضوع از جانب يک آمريکايي پسنديده نيست اما من هنگامي که محمد خاتمي به رياست‌جمهوري برگزيده شد در اين مورد عذرخواهي کردم و علنا اذعان داشتم که آمريکا باعث سقوط دکتر مصدق شد. اين واقعيت است و از بابت آن پوزش طلبيدم».
رئيس‌جمهور قبلي آمريکا به طور ضمني اشاره مي‌کند که تلاش‌هاي دولت وي براي عادي‌سازي روابط با ايران ناکام گذاشته شده و مي‌افزايد: «من اميدوارم که ما بتوانيم با ايران به نوعي دوباره رابطه برقرار سازيم. به تصور من ابتکار عمل اروپايي‌ها براي پايان دادن به بحران برنامه هسته‌اي ايران در اصل کار درستي است».
نگراني واقعي ما از بابت ايران، همان نگراني است که در آغاز از بابت برنامه هسته‌اي پاکستان داشتيم. يعني اينکه اگر آن گروهي که نماينده يک سوم از مردم ايرانند و رهبري را به عهده دارند، تصميم به خارج کردن مواد هسته‌اي از ايران بگيرند و آن را در اختيار تروريستها قرار دهند، چه خواهد شد؟
البته کلينتون به طور کلي منکر کارايي احتمالي شيوه‌اي که جورج بوش در پيش گرفته نيز نشده و مي‌گويد: «من فکر مي‌کنم که پرزيدنت بوش با حفظ گزينه اقدام نظامي در مقابل ايران ـ بدون آنکه بر آن اصرار ورزد ـ روش درستي اتخاذ کرده است من با آنچه ترجيح راه حل نظامي بر راه حل ديپلماتيک به نظر مي‌رسد، موافق نيستم».
کلينتون سپس روند چند انتخابات اخير ايران را بررسي مي‌کند که البته ظاهرا بررسي چندان دقيق نيست. وي مي‌گويد: «ايران تنها کشوري در جهان است که از زمان انتخابات رياست‌جمهوري که در آن محمد خاتمي به پيروزي رسيد تاکنون، شاهد برگزاري شش انتخابات ديگر بوده است: دو انتخابات رياست‌جمهوري، دو انتخابات پارلماني و دو انتخابات شوراهاي شهر. در هريک از اين انتخابات، کساني که سياستهايشان براي من آشناتر است موفق به ربودن دوسوم يا 70 در صد از آراي مردم شده‌اند».
«چارلز رز» (خبرنگار) از کلينتون مي‌پرسد، آيا اينها (منتخبين) همان کساني هستند که قدرت را به دست دارند؛ که بيل کلينتون توضيح مي‌دهد: «مشکل در اينجاست. طبق قانون اساسي، دستگاه رهبري که در رأس آن آيت‌الله خامنه‌اي قرار دارد، قدرت تخصيص بودجه به فعاليت‌هاي اطلاعاتي و تروريسم را دارد. دستگاه رهبري مي‌تواند مانع از تصويب قوانين شود و نامزدهاي انتخاباتي را خذف کند. به عبارت ديگر، آنهايي که تنها آراي 30 درصد مردم را دارند، مي‌توانند مانع از کار کساني شوند که با آراي 70 در صد از مردم انتخاب شده‌اند و رئيس‌جمهور در ميان اين دو قرار گرفته که باعث شده مردم روز به روز بيشتر از وي دلسرد و سرخورده شوند. اما مهمترين سؤالي که در حال حاضر مطرح است، اين است که در صورت حمله نظامي، کساني که دو سوم آرا را به دست آورده‌اند، چه واکنشي نشان خواهند داد».
بيل کلينتون در پاسخ به اين سؤال خبرنگار که پرسيده حدس شما چيست؟ مي‌گويد: «بستگي به اقدام نظامي دارد همه از حمله اسرائيل به تأسيسات هسته‌اي عراق در سال 1981 صحبت به ميان مي‌آورند که به نظر من در واقع اقدام بدي نبود زيرا صدام حسين را از توسعه سلاح‌هاي هسته‌اي براي ساليان دراز، بازداشت. اما اين موضوع براي من روشن نيست که با ايران چه بايد کرد. ما با کشوري مثل عراق روبرو نيستيم. ما به عراق حمله کرديم چون مي‌دانستيم که قادر به صدمه زدن به همسايگان خود و آمريکا نيست، ايران سه برابر بزرگتر از عراق است. از اين رو من فکر مي‌کنم که مي‌توان يک راه‌حل سياسي پيدا کرد».
اميدوارم که ما بتوانيم با ايران به نوعي دوباره رابطه برقرار سازيم. به تصور من ابتکار عمل اروپايي‌ها براي پايان دادن به بحران برنامه هسته اي ايران در اصل کار درستي است.
«چارلز رز» سپس از کلينتون پرسد، اگر اسرائيل خواست دست به چنين اقدامي بزند واکنش آمريکا چه خواهد بود؟ بيل کلينتون به سادگي گفت: «نبايد گذاشت دست به چنين کاري بزند».
وي مي‌افزايد: «بايد اول حداکثر تلاش‌هاي ديپلماتيک را به عمل آورد. نگراني واقعي ما از بابت ايران همان نگراني است که در آغاز از بابت برنامه هسته‌اي پاکستان داشتيم. يعني اينکه اگر آن گروهي که نماينده يک سوم از مردم ايرانند و رهبري را به عهده دارند تصميم به خارج کردن مواد هسته‌اي از ايران بگيرند و آن را در اختيار تروريست‌ها قرار دهند چه خواهد شد؟».
«چارلز رز» در ادامه تصريح مي کند: اما سؤالي که در حال حاضر براي آمريکا و کشورهاي ديگر مطرح مي باشد اينست که اگر آنگونه که ايرانيان مي‌ گويند، به ساخت سلاح هسته‌اي نزديک شده‌اند و مذاکرات با اين کشور به نتيجه نرسد، چه خواهد شد؟ منظورم اين است که رئيس‌جمهور آمريکا چه خواهد کرد؟
بيل کلينتون براي گريز از پاسخ دادن اين سؤال دشوار، پاسخ ساده‌اي ارائه مي‌دهد و آن اينکه: «من چهار سال است اطلاعاتي ندارم».
خبرنگار البته او را رها نمي‌کند و مي‌پرسد منظور چه نوع اطلاعاتي است؟ که کلينتون در توضيح مي‌گويد: «من نمي‌دانم که آيا هدف را (احتمالا تأسيسات اتمي) مي‌توان با يک يا دو بمب در ايران از بين برد، بدون آنکه به مردم غيرنظامي تلفات جاني وارد آيد يا اصلا مي‌توان چنين اقدامي را درنظر گرفت. من نمي‌دانم و نمي‌گويم چنين راهي در پيش پاي ما قرار گرفته است».
کلينتون اين گفته «چارلز رز» را که اکثرا معتقدند چنين اقدامي (حمله نظامي) در مورد ايران بسيار مشکلتر خواهد بود، تأييد مي‌کند و مي‌گويد: «آنها حريف سرسخت‌تري هستند. از آن گذشته، معلوم نيست که انگليس، آلمان، فرانسه و ديگر دوستان ما نتوانند از تلاش‌هاي خود نتيجه بگيرند. بايد راهي براي انجام معامله با ايران وجود داشته باشد. مي‌دانيد که رهبران ايران تمام درها را بروي دمکراسي نبسته‌اند. به نظر من بايد تا جاي ممکن از ديپلماسي استفاده کرد».
خبرنگار مي‌پرسد: آيا ديپلماسي به معناي دادن امتيازاتي به ايران است؟ منظور چيست؟ آيا به ايران گفته مي‌شود که تحريم اقتصادي يا هرگونه تحريم ديگر عليه اين اين کشور به اجرا گذاشته نخواهد شد و امکانات تجارت جهاني در اختيارش قرار خواهد گرفت؟
«بيل کلينتون» در پاسخ مي‌گويد: «بله همه اينها و جزييات بيشتر ديگر. انگليس، فرانسه و آلمان برنامه‌هاي تجاري قابل توجهي را در اين مورد در نظر گرفته بودند که ايران از انجام آن خودداري کرد و همه چيز دوباره به همان وضع سابق برگشت. تصميم ايران به داشتن سلاح هسته‌اي به تعبير اين کشور از عظمت ملي بازمي‌گردد اما هرگز نبايد تصور استفاده از آن را به خود راه دهد، زيرا در آتش آن خواهد سوخت. به اين دليل بود که در دوران جنگ سرد، اين سلاحها بکار گرفته نشد."
البته اين سخنان کلينتون به معني پذيرش مسلح شدن ايران به سلاح‌هاي هسته‌اي از ديد وي نيست زيرا بلافاصله تاکيد مي‌کند که «ما به هيچ‌وجه حاضر به قبول برخورداري ايران از چنين سلاحهايي نخواهيم بود حتي اگر هرگز قصد استفاده از آن را نداشته باشد. اول به اين دليل که اوضاع خاورميانه را تحت تاثير قرار خواهد داد و ديگر اينکه هرچه بر تعداد کشورهاي داراي سلاح‌هاي هسته‌اي افزوده شود، دسترسي به مواد هسته‌اي در جهان بيشتر خواهد شد. يکي از مسائلي که بعد از حملات يازدهم سپتامبر به آن توجه نشد، لزوم محدود ساختن مواد شيمييايي، ميکروبي و هسته‌اي بود که باعث شد ما اکنون با موقعيت کنوني روبرو شويم! و من راه حل ساده‌اي براي آن ندارم».

http://www.baztab.com/news/21716.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت 22:37  توسط رضا  | 


 


 

در ميان زيارت نامه‏ها، زيارت عاشورا از عظمت‏ خاصى برخوردار است، امامان عليهم السلام و علماى بزرگ در طول تاريخ اهميت‏ بسيار به آن مى‏دادند، و هر روز آن را مى‏خواندند، و بهره‏هاى معجزه آسا و درخشانى از آن مى‏گرفتند و پاداش خواندن آن به درجه‏اى است كه امام باقر (ع) به علقمه فرمود: وقتى كه اين زيارت را (با آدابش) خواندى «كتب الله لك ماة الف الف درجة، و كنت كمن استشهد مع الحسين (ع) حتى تشاركهم فى درجاتهم . . . و كتب لك ثواب زيارة كل نبى و كل رسول، و زيارة كل من زارالحسين منذ  يوم قتل؛ خداوند براى تو صد هزار هزار (صدميليون) درجه ثبت كند، و تو را به مقامى رساند كه گويى با امام حسين (ع) شهيد شده‏اى تا آنجا كه در درجات آنها خواهى بود، و برايت ثواب زيارت همه پيامبران و همه رسولان و همه كسانى كه از روز شهادت امام حسين (ع) تا حال، آن حضرت را زيارت كرده‏اند، نوشته و مقرر خواهد شد.» (1)

و در پايان فرمود: اى علقمه! اگر خواستى، در هر جا که هستى هر روز از همه عمرت اين زيارت را بخوان، كه هر روز به تمام اين پاداش‏ها خواهى رسيد. (2)

زيارت عاشورا؛ حديث قدسي

زيارت عاشورا از دو طريق نقل شده است: 1- از طريق امام باقر (ع) كه آن را علقمة بن محمد حضرمى و محمد بن اسماعيل از صالح بن عقبه، و او از مالك جهنى از امام باقر(ع) نقل كرده‏اند.

2- از طريق امام صادق(ع) كه آن را صفوان بن مهران جمال (از اصحاب نيك امام صادق و امام كاظم عليهما السلام) نقل كرده‏اند. از اين طريق دوم استفاده مى‏شود كه زيارت عاشورا، حديث قدسى است . زيرا در اين حديث آمده سيف بن عميره مى‏گويد: صفوان گفت امام صادق (ع) فرمود: «همواره اين زيارت (عاشورا) و دعايش را بخوان، كه من بر كسى كه اين زيارت و دعايش را از دور و نزديك مى‏خواند ضامنم كه زيارتش قبول گردد، و سعيش مورد تقدير خداوند شود، و سلام او به امام حسين (ع) برسد، و حاجتش - هر گونه و هر قدر باشد - از سوى خداوند برآورده گردد.» آنگاه امام صادق (ع) به من فرمود:

«يا صفوان وجدت هذه الزيارة مضمونة بهذا الضمان عن ابي، و ابي عن على بن الحسين، مضمونا بهذا الضمان عن الحسين، والحسين عن اخيه الحسن، مضمونا بهذا الضمان، والحسن عن ابيه اميرالمؤمنين مضمونا بهذا الضمان، و اميرالمؤمنين عن رسول الله (ص) مضمونا بهذا الضمان، و رسول الله عن جبرئيل مضمونا بهذا الضمان عن الله عزوجل مضمونا بهذا الضمان؛ اى صفوان! من اين زيارت را با همين ضمانت (قبولى و تقديرالهى و وصول سلام) از پدرم، و پدرم امام سجاد (ع) با همين ضمانت از امام حسين (ع) و ايشان با همين ضمانت از برادرش امام حسن(ع) و ايشان با اين ضمانت از پدرش اميرمؤمنان على (ع) و اميرمؤمنان با همين ضمانت از رسول خدا (ص) و ايشان با همين ضمانت از جبرئيل، و او با همين ضمانت از خداوند متعال نقل كردند.» (3)

بنابراين مطابق اين نقل، زيارت عاشورا حديث قدسى است، يعنى با سلسله مراتب از ذات پاك خدا نقل شده است .

اجر امام حسين عليه السلام در برابر اين ايثار

 خداي متعال در برابر اين سرسپردگي و از خود گذشتگي امام حسين عليه السلام چند پاداش خاص فارغ از عطاياي اخروي  به ايشان عطا فرمود: 1- دعا در زير قبه حرم ايشان مستجاب است. 2- شفا را در تربت امام قرار داد. 3- نماز در حرم ايشان براي مسافر کامل است.  

در ترنم باران معرفت چنين رسيده است: امام صادق(ع) فرمود: «من زار الحسين فى يوم عاشورا وجبت له‏ الجنه‏.» (4)؛ كسى كه در روز عاشورا امام حسين(ع) را زيارت كند بهشت‏ بر او واجب مى‏شود.

و امام رضا(ع) فرمود: « فان البكاء عليه (الحسين) يحط ذنوب ‏العظام‏.» (5)؛ همانا گريستن بر امام حسين(ع) گناهان بزرگ را نابود مى‏كند.

و امام صادق(ع) فرمود: «من زار قبر ابى عبد الله (ع) يوم ‏عاشورا، عارفا بحقه كان كمن زار الله تعالى فى عرشه‏.»(6)؛ كسى ‏كه روز عاشورا قبرامام حسين(ع) را زيارت نمايد در حالى كه حق ‏او را بشناسد همانند آن است كه خداى را در عرش او زيارت كرده‏ است.

نحوه قرائت زيارت عاشورا

درمورد نحوه خواندن زيارت عاشورا خصوصا قسمت صد لعن و صد سلام سوالاتي طرح مي شود که مطالبي ارائه مي شود. در مورد چگونگى صد سلام و صد لعن، طريقه آسان نقل شده است، از جمله از امام هادى (ع) نقل شده که فرمود:«من قرء لعن زيارة العاشورا المشهورة مرة واحدة ثم قال: اللهم العنهم جميعا تسعة و تسعين مرة كان كمن قرئه ماة مرة، و من قرء سلامها مرة واحدة، ثم قال السلام على الحسين، و على على بن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين تسعا و تسعين مرة كان كمن قرئه ماة مرة تامة من اولهما الى آخرهما؛ كسى كه در زيارت عاشورا، در فراز لعن، يك بار آن را كامل بخواند (اللهم العن اول ظالم ظلم . .). سپس 99 بار بگويد "اللهم العنهم جميعا"، مانند آن است كه همه اين فراز لعن را صد بار گفته است، همچنين اگر يك بار فراز سلام را تا آخر به طور كامل بخواند، سپس 99 بار بگويد: «السلام على الحسين، و على على بن الحسين و على اولادالحسين و على اصحاب الحسين‏» مانند آن است كه همه فراز سلام را به طور كامل خوانده است . (7)

و در سيره ابرار و نيكان آمده است كه آنان حق آن مقام والا را مى‏شناختند و در سايه اين شناخت در مقام عمل حق او را گرامى‏ مى‏داشتند و از رهگذر اين احترامات بزرگى يافته‏اند. که به نمونه هايي از آنها اشاره مي نماييم.

آيت الله العظمى اراكى:

يكى از ملازمان ايشان نقل نموده كه برنامه معظم له اين بود كه‏ هر روز بالاى بام مى‏رفتند و به حالت ايستاده به خواندن زيارت‏ عاشورا مى‏پرداختند و به صد لعن و صد صلوات كه در زيارت عاشورا وارد شده است مقيد بودند که قرائت كنند و اين برنامه ‏ايشان به همين نحو يعنى بالاى بام و رو به قبله حتى در روزهاى ‏برفى و سرد هم بدون كم و كاست ادامه داشت تا موقعى كه توانايى ‏جسمى داشتند. (8)

شيخ مرتضى نواده شيخ انصارى:

در شرح حال ايشان آورده‏اند كه از جمله عادات او خواندن زيارت‏ عاشورا بوده كه در هر روز دو بار، صبح و عصر آن را مى‏خواندند و بر آن بسيار مواظب بودند، بعد از وفاتش كسى او را در خواب‏ ديد و از او احوالش را پرسيد. در جواب سه مرتبه فرمود: عاشورا، عاشورا، عاشورا. (9)

آيت الله ميرزا ابوالقاسم محمدى گلپايگانى:

فرزند ايشان در شرح احوال ايشان نقل نمودند كه وى در تمام‏ زندگى به پشت ‏بام مى‏رفتند و حضرت امام حسين(ع) را زيارت مى‏نمودند و گاهى در حالى كه برف زيادى روى پشت ‏بام بود، ايشان مى‏رفت وحضرت را زيارت مى‏نمود و جالب آن كه نام همه فرزندان ذكور خويش ‏را حسين گذاشت. (10)

آيت الله سيد زين الدين طباطبايى:

روزى ايشان از وصف كربلا و روز عاشورا براى دوستان تعريف ‏مى‏كردند و همچنين در اهميت زيارت عاشورا گفتند:

" شبى در حجره مشغول خواندن  زيارت عاشورا بودم، در سجده شكر زيارت حالم‏ منقلب شد و كربلا با آن صحنه‏هاى روز عاشورا و امام حسين(ع) را ديدم و غش كردم." (11)

آقا نجفى قوچانى:

ايشان در ضمن خاطرات خود مى‏گويد: روزى بنا گذاشتم چهل روززيارت عاشورا روى بام مسجد شاه (اصفهان) بخوانم و سه حاجت درنظر داشتم، يكى قرض پدرم ادا شود و يكى مغفرت و ديگرى علمم ‏زياد شود و به درجه اجتهاد برسم، پيش از ظهر شروع كردم و هنوز ظهرنشده تمام مى‏شد، از اول تا به آخر دو ساعت طول مى‏كشيد، چهل‏ روز تمام شد. يك ماه نگذشت كه پدرم نوشته بود كه قرض مرا موسى ‏بن جعفر(ع) ادا كرده، من به او نوشتم بلكه سيد الشهداء اداكرد. (و كلهم نور واحد) چون قوى ‏دل شده در ماه محرم و صفر جهت‏ مطلبى كه در نظرم اهم مطالب بود، چهل روز زيارت عاشورا روى ‏بام مسجد خواندم، با اهتمام تمام و كمال احتياط، به اين معنى‏ كه در آن دو ساعت همه را رو به قبله، سر پا در مقابل آفتاب ‏ايستاده بودم تا تمام مى‏شد.

چهل روز ختم ما تمام شد، بعد از آن خوابى ديدم كه مطلب ‏برآورده شده است. (12)

پى‏نوشت ها:

1- كامل الزيارات، تاليف جعفر بن محمد بن قولويه قمى، متوفى 368 ه . ق، نشر مكتبة الصدوق، ص‏194 .

2- همان، ص‏197 .

3- مصباح المتهجد، تاليف ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، متوفى 460 ه . ق، طبق نقل بحارالانوار، ج‏101، ص‏299 و 300 .

4- وسائل الشيعه، ج 14، ص‏476، ح‏19637.

5- همان، ص 504، ح‏19697.

6- همان، ص‏476، ح‏19636.

 7- شفاء الصدور فى شرح زيارة العاشور، تاليف ميرزا ابوالفضل تهرانى; لؤلؤ النضيد نصر الله شبسترى و

8- به نقل از يكى ازهمراهان ايشان.

9- مردان علم در ميدان عمل، سيد نعمت الله حسينى، انتشارات ‏سيد الشهداء، ج 2، ص‏376.

10- به نقل از حجه الاسلام والمسلمين حاج آقاغلامحسين محمدى‏ گلپايگانى.

11- برنامه سلوك در نامه‏هاى سالكان، على شيروانى، ص‏233.

12- سيماى فرزانگان، رضا مختارى، ص 201.

http://www.tebyan.net/Monasebat/82/12/html/moharam-ziyarat-kabe.htm

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 بهمن1383ساعت 15:35  توسط رضا  | 

خبرنگار «بازتاب» از بغداد گزارش داد: با اعلام نتايج قطعي شمارش آرا توسط كميته مستحفظه، كه مسئول نظارت بر انتخابات است، فهرست آيت‌الله سيستاني با كسب 143 كرسي، 52 درصد مجمع ملي عراق را به خود اختصاص داد.
بنا بر اين گزارش، بر پايه آيين‌نامه انتخابات عراق، فهرست‌هايي كه آرايي كمتر از ميانگين شركت‌كننده در انتخابات عراق را به دست آورده باشند، قادر به حضور در مجمع ملي نخواهند بود؛ بنابراين، دوازده فهرستي كه از حدود 31 هزار رأي ـ كه حاصل تقسيم 5/8 ميليون شركت‌كننده در انتخابات بر 275 كرسي مجمع ملي عراق است ـ آراي بيشتري به دست آورده‌اند، به مجمع ملي انتخابات راه مي‌يابند.
بنا بر نتايج قطعي انتخابات عراق، فهرست آيت‌الله سيستاني 51 درصد، ائتلاف كردها 27 درصد، ليست علاوي 15 درصد و ليست غازي ياور، 2 درصد مجمع ملي را مستقيما به خود اختصاص داد و 5 درصد باقي‌مانده نيز بين هشت ليست ديگر كه حايز حد نصاب شده‌اند، تقسيم مي‌شود.
بنا بر اين نتايج، فهرست ائتلاف عراق يكپارچه 140 كرسي، فهرست كردها 75 كرسي، فهرست علاوي چهل كرسي، فهرست ياور پنج كرسي، فهرست صدري‌ها دو كرسي و فهرست كمونيست‌ها نيز دو كرسي را از آن خود كرده‌اند و يازده كرسي باقي‌مانده نيز بين شش ائتلاف ديگر، تقسيم مي‌شود.
از سوي ديگر، دو سهميه فهرست صدري‌ها و يك سهميه فهرست آيت‌الله مدرسي نيز در ميان كانديداهاي فهرست ائتلاف عراق يكپارچه قرار دارد؛ بنابراين، مجموع كانديداهاي راه‌يافته از فهرست آيت‌الله سيستاني به مجمع ملي عراق، به 143 كرسي؛ يعني 52 درصد مجمع ملي عراق مي‌رسد.
همچنين، با توجه به حضور 26 شيعه در چهل سهميه فهرست علاوي، ده شيعه در 75 سهميه فهرست كردها و دو شيعه در فهرست كمونيست‌ها و يك شيعه در فهرست غازي ياور، مجموع شيعيان در مجمع ملي عراق به 180 نفر يعني 65 درصد آرا رسيده و اهل سنت كرد و عرب، مجموعا 34 درصد آرا را از آن خود كرده‌اند و يك درصد نيز، سهميه اقليت‌هاي ديني است.

http://www.baztab.com/news/21635.php
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 بهمن1383ساعت 15:20  توسط رضا  | 

 مهاجرانی:

گمان می‌کنم هم نسل‌های ما، که در دهه‌ی نخست پیروزی انقلاب اسلامی در دهه‌ی بیست عمر خود بودیم و حالا یا در دهه پنجاه هستیم و یا در آستانه‌ی پنجاه سالگی، وقتی سخن از مهندس بازرگان گفته میشود، سایه‌ای از شرم و ندامت‌، دل و دیده‌ی ما را می‌پوشاند که چرا در آن سالها قدر بازرگان را ندانستیم و در برابر چشمان روشن و چهره‌ی گشوده‌ی او پرخاشگرانه سخن گفتیم و یا مطلب نوشتیم. گفته‌اند آفتاب برای همیشه پشت ابر نمی‌ماند، سالهای پس از انقلاب یک یک سپری شده‌اند و هر سالی که گذشته بر فقدان بازرگان بیشتر افسوس خورده‌ایم، این بیت مولوی را امشب - جمعه شب در کینگز کالج در جلسه بزرگداشت بازرگان - دکتر سروش خواند :

مومن آن باشد که اندر جزر و مد
کافر از ایمان او حسرت خورد

این روزها که نام و یاد بازرگان مطرح می‌شود، به روشنی می‌بینیم که زمان چه عنصر شگفت‌انگیزی است! کسی که مدت‌ها از تریبون‌ها، از بالای منبرها و در روزنامه‌ها بیشترین بدگویی‌ها بهره‌اش می‌شد، امروز محبوب‌ترین چهره‌ی ملی ماست. وقتی سخن از بازرگان به میان می‌آید، دل‌ها سرشار از محبت و حسرت میشود، جرم او دانش و دانایی و ثبات رای و مردم‌دوستی و نیز صراحت یگانه‌ی او بود. جرم او این بود که افق‌های دور دست را می‌دید. این گناه بزرگی است. گناه دانایی و گناه از عصر خود فراتر بودن، به تعبیر شفیعی کدکنی :

باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1383ساعت 20:50  توسط رضا  | 

ايسنا: رفيق بهاء الدين حريري كه خود را به عنوان "آقاي لبنان" مي‌ناميد، امروز (دوشنبه) بر اثر انفجار بمب در بيروت كشته شد.
حريري كه در سال ١٩٤٤ در صيدون متولد شد، از يك خانواده‌ي متوسط بود كه در سال ١٩٦٥ در رشته‌ي حسابداري وارد دانشگاه عربي بيروت شد. مدت زماني طولاني از تحصيلش در اين داشنگاه نمي‌گذشت كه وي تحصيلات دانشگاهي‌اش را ترك كرده و به عربستان رفت.
در آنجا حريري وارد كارهاي ساختماني و كنترات‌هاي تجاري شد و به يك ميلياردر تبديل شد. وي شركت‌هاي بسياري از جمله SCONEAST ،OGER - INTERNATIONAL ،MIG و چند شركت ديگر را راه اندازي كرد. در آنجا بود كه وي علاقه‌اش را به سياست نشان داد.
وي از سال ١٩٨٣ علاقه‌ي خود را به سياست و تجارت هر دو با هم نشان داد. در اين سال پس از حمله‌ي اسراييل به لبنان، وي ميليون‌ها دلار از سرمايه‌اش را براي بازسازي مركز بيروت هديه كرد.
حريري در سال ١٩٨٩ نقشي اساسي در امضاي توافقنامه‌ي طائف ايفا كرد كه براساس آن به ١٥ سال جنگ داخلي در اين كشور پايان داده شد.
حريري در سال ١٩٩١ براي اولين طرح ساخت و ساز ملي به منظور ايجاد مركز بازرگاني ملي كمك مالي ارائه داد و در ٢٢ اكتبر ١٩٩٢ بود كه رييس جمهور هراوي، حريري را به عنوان نخست وزير خود برگزيد. وي در سال ١٩٩٥ مجددا به اين سمت برگزيده شد و تا سال ١٩٩٨ عهده دار اين عنوان بود.
در اين سال وي از سوي اميل لحود، رييس جمهور لبنان مجددا به عنوان نخست وزير برگزيده شد؛ اما در سال ٢٠٠٤ با استعفا از نخست وزيري كناره‌گيري كرد.
مردم لبنان حريري را به عنوان يك شخص خوش نام و قابل اعتماد بين‌المللي كه بسياري از دارايي‌هايش را در راه لبنان خرج كرده است، مي‌شناسند.
رفيق حريري در دوره‌ي نخست وزيري‌اش تاكيد داشت كه براي لبنان و جهان عرب، صلح با اسراييل يك گزينه‌ي استراتژيك است.
در مورد نفوذ سوريه در لبنان نيز حريري معتقد بود كه اين يك واقعيت است و سعي داشت تا از اين امر بهترين بهره را ببرد؛ اما در اين اواخر خروج نيروهاي سوريه از خاك لبنان را نيز خواستار شده بود. سوريه نيز همواره از حريري به عنوان يك بازيگر فعال در عرصه‌ي اقتصاد و ثبات لبنان ياد مي‌كرد.
 
حريري بر خلاف اكثر سياستمداران لبناني از يك خانوداه‌ي سياسي يا پرقدرت برنخاسته بود و خانواده‌اش تنها يك خانواده‌ي مسلمان سني متوسط در جنوب صيدون بود.
وي در دوره‌ي ٦٠ ساله‌ي زندگي‌اش به عنوان معلم نيز فعاليت داشت. دارايي‌هاي وي در هنگام مرگ دو ميليارد دلار برآورد مي‌شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1383ساعت 19:34  توسط رضا  | 

به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، ائتلاف عراق یکپارچه، كه از حمايت آيت‌الله العظمي سيستاني برخوردار است، توانسته ‌١/٤٨ درصد آرا را به خود اختصاص دهد و ليست كردها نيز با كسب ‌٢٥ درصد آرا در جايگاه دوم قرار گرفته است. ليست علاوي نيز كه شامل كانديداهاي شيعه بود، ‌٨/١٣ درصد از آرا را به خود اختصاص داد.
نتايج انتخابات نشان مي‌دهد كه كانديداهاي ليست شيعيان ‌٠٧٥/٤ ميليون راي، كردها ‌١٧٥/٢ ميليون و ليست اياد علاوي، نخست وزير عراق ‌١٦٨/١ ميليون راي را به خود اختصاص داده‌اند.
هم چنين اعلام شده است ‌٥٩ درصد كل واجدين شرايط، معادل ‌٥/٨ ميليون نفر در انتخابات شركت كرده‌اند.
بر اساس نتايج اعلام‌شده، ‌١٣١ كرسي از ‌٢٧٥ كرسي مجمع ملي عراق در اختيار ائتلاف عراق یکپارچه، ‌٧٠ كرسي در اختيار كردها، ‌٣٨ كرسي براي ليست علاوي و ‌٣٨ كرسي نيز براي ديگر احزاب و ليست‌ها معين شده است.
فريد ايار، سخنگوي كميسيون انتخاباتي عراق با اعلام خبر نتايج نهايي انتخابات از اين امر به عنوان تولدي جديد براي عراق ياد كرد.
http://www.baztab.com/news/21583.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1383ساعت 19:20  توسط رضا  | 

ايران اسلامي داراي بيش از سه ميليون مهاجر در اقصي نقاط دنياست.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، آمريکا با حدود 5/1 ميليون مهاجر ايراني، تقريبا نيمي از کل جمعيت مهاجر ايراني را در خود جاي داده است و کانادا و امارات با 350 و 200 هزار، در رده‌هاي بعدي قرار دارند. سه کشور اروپايي فرانسه، انگليس و آلمان نيز هر کدام با حدود 150 هزار ايراني، از ديگر کشورهاي ميزبان ايرانيان مي‌باشند.
به اعتراف کشورهاي ميزبان، جامعه ايراني مقيم در آن کشورها، بيشترين نفع سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... را براي اين کشورها داشته‌اند. نخست‌وزير کانادا در سال‌هاي گذشته اعلام کرده بود: «چنانچه نخبگان ايراني که در مراکز علمي و تحقيقاتي اين کشور مستقر هستند، به هر دليلي کانادا را ترک كنند، ما سال‌ها به عقب برگشته و براي رسيدن به وضعيت فعلي، بايد راه درازي را بپيماييم».
به تازگي نيز گزارشي توسط رسانه‌هاي سوئد ـ که بيش از هشتاد هزار ايراني را در خود جاي داده است، منتشر شد که در آن، نام دو ايراني در ليست چهل‌نفره تأثيرگذارترين مهاجران در اقتصاد سوئد ديده مي‌شد و جالب‌تر اينکه اين دو نفر، در رديف‌هاي پايين‌تر از دهم قرار داشتند.
بنا بر اين گزارش، سال گذشته نيز «ساندي تايمز»، ليست ثروتمندترين افراد را در انگليس منتشر كرد که چندين ايراني در اين ليست پانصدنفره قرار داشتند .
نخبگان ايراني در مراکز حياتي و حساس کشورهاي ميزبان، داراي جايگاه‌هاي ويژه بوده و اين کشورها بيشترين بهره‌ را از دانش، پشتکار و خلاقيت ايرانيان مي‌برند.
در اين حال، يك ديپلمات ايراني مأمور در خارج از كشور به خبرنگار «بازتاب» گفت: به رغم بهره‌هاي فراوان اخذ شده از حضور ايرانيان در اين کشورها، متأسفانه گاهي اوقات هموطنان ما دچار مشکلات عديده‌اي در دوران مهاجرت مي‌باشند و آنچنان که شايسته و بايسته جمهوري اسلامي است، حمايت جدي از ايرانيان در مقاطعي انجام نمي‌شود.
جمهوري اسلامي ايران در سال‌هاي گذشته توجه چنداني به اين قشر نداشته و گاه به جاي نگاه ملاطفت‌آميز نسبت به اين قشر، برخوردهايي از موضع ظن و گمان و اتهام به آنان داشته است.
وي گفت: خوشبختانه در ماه‌هاي اخير، طرح‌هاي خوبي در خصوص جمعيت مهاجر ايراني مطرح شده است که به عنوان نمونه مي‌توان به طرح اعطاي کرسي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي به ايرانيان مقيم در کميسيون حقوقي ـ قضايي مجلس، تغييراتي در طرح سرمايه‌گذاري خارجي براي تسهيل سرمايه‌گذاري ايرانيان مقيم خارج، نامگذاري يک روز به نام ايرانيان مقيم خارج از کشور و تجليل از برجستگان ايراني مقيم خارج در اين روز، استقرار رايزن قضايي در سفارتخانه‌ها براي رتق و فتق امور ايرانيان مقيم و... اشاره كرد.
اکنون که در بحبوحه انتخابات رياست‌جمهوري هستيم و کانديدا‌ها با سفر به استان‌هايي که بعضا جمعيت زير يک ميليون نفر دارند، وعده و وعيد‌هايي به مردم منطقه مي‌دهند، ضرورت دارد به اين جمعيت بالغ بر سه ميليون نيز توجهي شده و کانديداهاي محترم پيرامون طرح‌هاي فوق اعلام نظر نموده يا پيشنهادهاي خود را براي بهبود وضعيت اين قشر و نيز بهره‌گيري از آنان در راستاي رشد و توسعه کشور، ارايه كنند.

http://www.baztab.com/news/21594.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1383ساعت 12:42  توسط رضا  | 

خبرنگار «بازتاب» از بغداد گزارش داد: دولت‌هاي عربي از شكست سنگين فهرست مورد حمايت خود در انتخابات مجمع ملي عراق، شوكه شدند.
بنا بر اين گزارش، فهرست «تجمع دمكرات‌هاي عراق» به رياست «عدنان پاچه‌چي» كه مورد حمايت گسترده دولت‌هاي عربي بود، با كسب تنها 23 هزار رأي در كل عراق از مجموع هشت ميليون و پانصد هزار رأي، يك كرسي را از 275 كرسي مجمع ملي عراق، به دست آورد.
همچنين فهرست نخبگان و كارگزاران ملي مستقل نزديك به جريان مقتدي صدر با در پيش گرفتن موضع پان‌عربي و ضدايراني و با حمايت رسانه‌هاي عربي، به رقابت با فهرست عراق يكپارچه كه مورد حمايت آيت‌الله سيستاني و شيعيان عراقي نزديك به ايران بود، پرداخت؛ اما موفق شد تنها دو كرسي را از 275 كرسي از آن خود كند.
همچنين فهرست «العراقيه» متعلق به اياد علاوي و تحت حمايت شديد آمريكا، تنها 38 كرسي را به دست آورد.
خبرنگار «بازتاب» مي‌افزايد: با توجه به كسب چهار ميليون و 75 هزار رأي توسط فهرست «عراق يكپارچه»، فهرست مورد حمايت آيت‌الله سيستاني، 132 كرسي در پارلمان عراق را به صورت مستقيم و حدود هشت كرسي را از شانزده كرسي باقي‌مانده را به صورت غيرمستقيم به خود اختصاص داده و با كسب 140 كرسي، اكثريت مطلق را در مجمع ملي موقت عراق به دست مي‌آورد.
همچنين فهرست كردها كه مواضعي نزديك به ايران دارد، مجموعا با كسب 75 كرسي در مقام دوم قرار دارد و با ائتلاف اين دو فهرست، عملا طيف نزديك به جمهوري اسلامي، بيش از سه‌چهارم مجمع ملي عراق را در اختيار دارد.
گفتني است، فهرست «اتحاد ملت»‌ كه از كمونيست‌هاي عراقي تشكيل شده و مورد حمايت عناصر و رسانه‌هاي حزب منحله توده ايران نيز قرار داشت، تنها توانست دو كرسي از 275 كرسي مجمع ملي عراق را به خود اختصاص دهد.

http://www.baztab.com/news/21588.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1383ساعت 12:38  توسط رضا  | 

جنگ عراق، بحران نفت
 

جواد طالعی (دفتر اروپائی شهروند)
image
شنبه ٢٤ بهمن ١٣٨٣

در دو هفته نخست فوریه امسال، انتشار تراز مالی سال ٢٠٠٤ سه کنسرن نفتی بزرگ "اکسون موبایل"، "رویال داچ شل" و "بی پی" پرده از واقعیتی برداشت که از آغاز جنگ عراق بسیاری از معترضان به آن اشاره می‌کردند: جنگ عراق بیشترین سود را نصیب سوداگران طلای سیاه می‌کند. سربازان جوان آمریکائی و نطامیان و غیرنظامیان عراقی به خاک و خون می‌غلتند و شرایط زندگی خانواده‌های متوسط در جهان غرب هر روز سخت تر می‌شود و به موازات آن، این کنسرن‌های بزرگ نفتی هستند که روز به روز پروارتر می‌شوند.

ابتدا روشن شد که کنسرن آمریکائی اکسون موبایل، در سال ٢٠٠٤ به برکت نوسانات قیمت نفت به ٢٥ میلیارد و ٣٠٠ میلیون دلار سود خالص دست یافته و به این ترتیب رکورد سودآوری را، در میان تمام کنسرن‌های سراسر جهان، شکسته است. سود این کنسرن در مقایسه با سال پیش ١٨ درصد افزایش نشان می‌داد. اما فقط ٣ میلیارد و ٤٠٠ میلیون دلار کمتر از مجموع سود پنج کنسرن نفتی آمریکا در سال ٢٠٠٠ بود. در آن سال، پنج کنسرن آمریکائی "اکسون موبایل"، شورون تکزاکو، مارتون، توسکو و فیلیپس پترولیوم در مجموع به ٢٨ میلیارد و ٧٠٠ میلیون دلار دست یافته بودند.

چند روز بعد، کنسرن فرانسوی – هلندی رویال داچ شل اعلام کرد که سود خالصش در همین دوره به ١٦ میلیارد و ٦٠٠ میلیون دلار رسیده و نسبت به سال قبل سی و هفت و نیم درصد افزایش یافته است. متعاقب آن، بریتیش پترولیوم انگلستان نیز تراز مالی سال ٢٠٠٤ خود را با ١٦ میلیارد و ٢٠٠ میلیون دلار انتشار داد.

در سراسر جهان، ١٨ کنسرن نفتی وجود دارند. در سال ٢٠٠٠ میلادی، مجموع سود خالص همه این کنسرن‌ها، که بیشترین آن‌ها به اروپائی‌ها و آمریکائی‌ها تعلق دارند، ٨٥ میلیارد و ٦٠٠ میلیون دلار اعلام شده بود. صرفنظر از سه کنسرن اکسون، شل و بی پی، سایر کنسرن‌ها، هنوز تراز مالی خود را در اختیار رسانه‌های گروهی قرار نداده اند. اما بدون این ترازها نیز، از طریق چند مقایسه ساده می‌توان دریافت که جنگ عراق و نوساناتی که این جنگ در بازار نفت ایجاد کرد، چه برکتی برای سوداگران طلای سیاه داشته است:

چند مقایسه ساده


مقایسه نخست: درآمد نفتی ایران در سال ٢٠٠٤ میلادی هنوز از سوی بانک مرکزی اعلام نشده است. اما می‌دانیم که این کشور در سال ١٣٨٢ خورشیدی (٢٠٠٢- ٢٠٠٣ ) به درآمدی معادل ٢٨ میلیارد دلار دست یافت. این البته سود نیست، بلکه ارزی است که بابت فروش نفت وارد خزانه کشور شده و هزینه‌های تولید را باید از آن کاست. حال می‌بینیم تنها کنسرن اکسون در سال ٢٠٠٤ به بیش از ٢٥ میلیارد سود خالص دست یافته است. به این ترتیب، حتی افزایش درآمد نفتی ایران در سال ٢٠٠٤ را هم که در نظر بگیریم ، باز سود کنسرن آمریکائی نمی‌تواند کمتر از سود کشوری باشد که با تولید روزانه حدود سه میلیون بشکه نفت خام، دومین جایگاه را در اوپک دارد و حدود هفتاد میلیون نفر در آن زندگی می‌کنند.

مقایسه دوم: اگر سود سه کنسرن بزرگ را جمع ببندیم به رقم ٥٨ میلیارد و ١٠٠ میلیون دلار می‌رسیم. از مقایسه این رقم با سود ٨٥ میلیارد و ٦٠٠ میلیون دلاری ١٨ کنسرن نفتی جهان در سال ٢٠٠٠ به این نتیجه می‌رسیم که در سال ٢٠٠٤ سود تنها سه کنسرن، تقریبا معادل ٦٨ درصد سود همه کنسرن‌ها در چهار سال پیش بوده است. طبیعی است که پانزده کنسرن دیگر جهان نیز، از نوسانات بازار نفت در دوران جنگ بی نصیب نمانده اند، اما برای رسیدن به مقایسه نهائی، باید منتظر ماند تا تراز مالی همه آن‌ها انتشار یابد.

مقایسه سوم: می‌دانیم که سود اکسون در سال ٢٠٠٤ نسبت به سال ٢٠٠٣ میلادی ١٨ درصد افزایش داشته است. اما متاسفانه به تراز مالی این کنسرن در سال ٢٠٠٠ دسترسی نداریم تا بتوانیم روشن کنیم رشد سود آن در فاصله سال‌های پیش و پس از جنگ چند درصد افزایش یافته است. با این همه، اگر سود فعلی اکسون را با سود ٥ کنسرن آمریکائی در سال ٢٠٠٠ مقایسه کنیم به نتیجه حیرت انگیزی می‌رسیم: سود اکسون، در سال گذشته از ٨٨ درصد سود همه کنسرن‌های نفتی آمریکا در سال ٢٠٠٠ بیشتر بوده است!

موفقیتی که خشم آفرید


مدیران کنسرن‌های نفتی، طبعا با غرور و شادمانی تراز سال گذشته خود را در اختیار سهامداران و رسانه‌های گروهی قرار دادند و دستیابی به این سودهای کلان را به حساب موفقیت بزرگ خود گذاشتند. به عنوان نمونه لرد براون مدیر کنسرن بی پی در برابر خبرنگاران گفت: "بخش قابل توجهی از این موفقیت حاصل سرمایه گذاری‌های ما در بخش تحقیقات بوده و بخشی از آن هم به خاطر سرمایه گذاری روی تولید نفت در مصر، آنگولا و خلیج مکزیکو نصیب کنسرن شده است". مدیر اکسون موبایل هم مدعی شد که یکی از دلایل عمده افزایش سود کنسرن وی، سرمایه گذاری‌های این کنسرن در آفریقا بوده است.

این، بخشی از حقیقت است که سوداگران طلای سیاه، بیان آن را مفید تشخیص می‌دهند، اما بخشی از حقیقت در این میان مکتوم می‌ماند. چه چیزی باعث شده است که کنسرن‌های نفتی به حوزه‌های نفتی تازه‌ای مثل آفریقا یا مصر یا حوزه خزر علاقمند شوند و به قول لرد انگلیسی روی تحقیقات تازه خود سرمایه گذاری کنند؟ در سراسر سال ٢٠٠٤ افکار عمومی جهان غرب دائما با هراس قطع جریان نفت دست به گریبان بود. در کنار ناآرامی‌های گذرای نیجریه و ونزوئلا، این جنگ عراق بود که به صورتی گسست ناپذیر به نگرانی‌ها دامن می‌زد. با انفجار هر بمب در خاک عراق، ناگهان نرخ بنزین در پمپ‌های غرب چند درصد بالا می‌رفت و این افزایش قیمت‌ها، در سه ماهه آخر سال، با توجه به سرد شدن هوا شدت بیشتری یافت، تا جائی که بسیاری از شهروندان کشورهای اروپای مرکزی ناگزیر شدند اتومبیل‌های خود را از حرکت باز دارند و در خانه‌های خود، به جای بالا بردن درجه حرارت سیستم‌های گرم کننده، لباس‌های گرم بپوشند تا دریافت صورتحساب‌های سنگین شرکت‌های توزیع گاز و گازوئیل، قدرت خرید کاهش یافته شان را باز هم بیشتر کاهش ندهد. با این همه، اکثریت قریب به اتفاق خانواده‌ها، در آغاز سال نو، هنگامی که صورتحساب سالانه مصرف گاز و گازوئیل خود را دریافت کردند، دست کم چند شبی بی خوابی کشیدند. در این میان، تقلب‌های شرکت‌های اداره کننده گاز لوله در آلمان جنجال بسیار آفرید. گزارش‌های متعدد رسانه‌های گروهی نشان می‌داد که آن‌ها صورتحساب‌های نادرست برای خانواده‌ها فرستاده اند.

به همین دلیل است که اکنون انتشار تراز مالی موفقیت آمیز سه کنسرن نفتی، خشم مردم را در اروپای مرکزی بر می‌انگیزد. این خشم را، بیشتر در آلمان می‌توان احساس کرد که به موجب آخرین آمار تعداد بیکارانش به بالاتر از ٥ میلیون نفر رسیده است. رسانه‌های گروهی آلمان، در دو هفته اخیر، منعکس کننده این خشم بودند. سخنگوی باشگاه‌های اتومبیل رانی آلمان، در مصاحبه‌ای گفت: "این که کنسرن‌ها از قضا درست در این شرایط بسیار بد اقتصادی به چنین سودهای کلانی دست یافته اند، مشکوک است". وی، کنسرن‌ها را متهم ساخت که خود عامل ایجاد ترس و افزایش بهای فراورده‌های نفتی بوده اند و گفت: "کنسرن‌ها، روند استخراج و تولید بنزین را از چاه نفت گرفته تا پالایشگاه و پمپ بنزین‌های اروپا در کنترل دارند".

اتحادیه‌های مدافع حقوق مصرف کنندگان در آلمان، یکی پس از دیگری در رسانه‌های گروهی حاضر شدند و اعلام کردند که با توجه به سود کلان کنسرن‌های نفتی هیچ دلیلی وجود ندارد که آن‌ها از نرخ بنزینی که در اختیار مصرف کننده قرار می‌دهند دست کم پنج سنت در هر لیتر نکاهند. درست در روزهائی که تراز مالی حیرت انگیز سه کنسرن انتشار یافت، بهای بنزین در پمپ‌های آلمان به جای آن که کاهش یابد، حدود ٥ تا هفت سنت در هر لیتر افزایش یافت! تنها در اتریش بود که همزمان با این سر و صداها، نرخ بنزین چند سنت پائین آمد.

واکنش خونسردانه کنسرن‌ها در برابر موج اعتراض‌ها نشان دهنده یک واقعیت تلخ دیگر هم هست: در جهان یک قطبی ما، آنچه دیگر مهم نیست، فریاد اعتراض مردمانی است که در برابر پروار شدن روز به روز کلان سرمایه داران، هر روز فقیرتر و زردرخسارتر می‌شوند. بحران نفت، پس از اشغال نظامی عراق، بر نرخ پروازهای هوائی گرفته تا بهای مواد غذائی به میزان چشمگیری افزود و خانواده‌های کم درآمد جهان غرب را فقیرتر ساخت تا کنسرن‌های نفتی پروارتر شوند و حکومت‌های استبدادی خاورمیانه نیز، برای سرکوب بیشتر مردمان خویش ، زرادخانه‌ها را بیش از همیشه گسترش دهند.

این تنها صاحبان اصلی نفت هستند که سودی از بحران نبرده اند: ملت‌ها.
 
http://politic.iran-emrooz.de/more.php?id=10972_0_11_0_M
+ نوشته شده در  شنبه 24 بهمن1383ساعت 15:28  توسط رضا  | 

رسول جعفريان

به نظر من اين پرسشي است که همه اقشار فرهيخته در جامعه ما، بايد به آن بينديشند و بدان پاسخ روشن دهند. اساتيد دانشگاه، روزنامه نگاران، و در نهايت سياستمداران مي‌بايست در اين باره پاسخگوي مردم باشند تا بتوانند در شرايط حساس کنوني، بر اساس يک پاسخ درست و فرضيه‌هاي موجود، درست تصميم بگيرند.
کم نيستند کساني که در کشور ما، درست مثل آمريکايي‌ها، قصد ترساندن دولت و ملت ما را دارند و تيتر روزنامه‌هاي خود را به گونه‌اي تهديدآميز تنظيم مي‌کنند، در حالي كه تهديدها طبل توخالي است.
نويسنده در حد اطلاعات محدود خود تلاش مي‌کند تا در اين باره توضيح دهد. اما از کساني که توانايي پاسخگويي را در خويش مي‌بينند، مي‌خواهد تا آنان احتمالات مختلف مربوط به اين پرسش را طرح کرده و شواهد و ديدگاه‌هاي خويش را بيان کنند.
به نظر نويسنده اين سطور، آمريکا به ايران حمله نخواهد کرد. يعني در شرايطي كه ما در آن هستيم، چنين حمله‌اي رخ نخواهد داد، مگر آنکه اتفاقاتي بيفتد که از اساس، وضعيت موجود را بر هم بزند و ايراني متفاوت با آنچه هست، بسازد.
اما شرح اين مطلب:
اين روزها انديشه حمله آمريکا به ايران، در اذهان بسياري خلجان مي‌کند. شايد کساني که به هر دليل از رژيم جمهوري اسلامي ‌ناراحت هستند، بيشتر در اين باره مي‌انديشند و احيانا برخي از شبها خواب حمله آمريکا به ايران را هم مي‌بينند؛ بايد به اين افراد گفت، اين خواب در شرايط موجود تعبير نخواهد شد و چنين رويدادي را ايران کنوني تجربه نخواهد کرد.
اين افراد، بلافاصله در پاسخ خواهند گفت: شما بسيار خام هستيد. مگر همين آمريکا نبود که پيش چشمان شما به افغانستان و عراق حمله کرد و رژيم طالبان و صدام را سرنگون کرد؟
از قضا همين دو رخداد، بهترين شاهد آن هستند که آمريکا به ايران حمله نخواهد کرد. اگر مروري بر جريان حمله آمريکا به اين دو کشور داشته باشيم، در خواهيم يافت که پيش از حمله آمريکا به اين دو کشور، يک نيروي منسجم مخالف که به مقدار زيادي مسلح و آماده بود، در اين کشورها وجود داشت. در افغانستان، نيروهاي ائتلاف شمال، سال‌ها بود که در برابر طالبان مقاومت کرده بودند و گرچه، ضعيف شده بودند، اما به محض حمله آمريکا، توانستند بنياد اوليه دولت و ارتش جديد افغانستان را شکل دهد.
در عراق هم احزاب معارض و مخالف فراواني بودند که از انسجام کافي برخوردار بوده و برخي از آنان نيروهاي فراواني داشتند. مهم ترين بخش، کردها بودند که اساسا در دايره عراق سياسي، خود واحد مستقلي را در اختيار داشته و مي‌توانستند نقش يک نيروي داخلي فعال را براي آمريکا بازي کنند. اينها دلگرمي‌اصلي آمريکا بودند.
همان زمان، احزاب مخالف ديگر هم از جمله همين مجلس اعلا با نيروهايي که تحت عنوان سپاه بدر داشت، وارد پروسه سرنگوني صدام شد و در مجموع، وجود عناصر فعال سياسي در بخش‌هاي مختلف و نيز احزاب فعال، شرايطي را فراهم کرد که به محض سرنگوني دولت عراق، يک دولت محلي با نيروهايي که بتواند آن را براي مدتي سرپا نگاه دارد، تشکيل گرديد. آمريکا تا وقتي از همراهي مردم واستقبال آنان از ساقط کردن صدام مطمئن نشد، تصميم به حمله به عراق را نگرفت. اين امر، بسيار بديهي و روشن است.
بسيار روشن است كه آمريكا در خلا نخواهد توانست حمله کند و شرايط موجود ما، يعني آنچه در حال حاضر داريم، چنين شرايطي است. در واقع، در ايران کنوني هيچ نيروي فعال و منسجمي‌همانند آنچه در افغانستان و عراق وجود داشت، وجود ندارد که آمريکا بتواند با اتکاي به آن، تصميمي ‌براي حمله بگيرد. به همين دليل است که بسياري، تنها حدسي که در باره حمله به ايران مي‌زنند، صرفا حمله به برخي از مراکز هسته‌اي يا نظامي‌ است و بس. بازتاب اين حمله، به صورت تلافي ايران براي آمريکا، دشواري‌هايي را پديد خواهد آورد که يک احتمال آن، وارد شدن در نبردي فراگير است، چيزي که آمريکا خواهان آن نيست.
خوشبختانه جمهوري اسلامي ‌به دليل تکيه اش به مردم ـ در همين حد موجود ـ يک تفاوت عمده با نظام طالباني و بعثي دارد. اين تکيه گاه که ممکن است در شرايط عادي چندان جلوه اي نداشته باشد، در شرايط حساس به يک پايگاه فعال و عظيم تبديل مي‌شود. اين نکته اي است که هيچ کس نمي‌تواند چشم روي آن بگذارد و در محاسبات خويش روي آن تامل ننمايد.
مخالفان جمهوري اسلامي‌ هم، در حال حاضر، نه تنها از هيچ گونه تشکل و سازماندهي برخودار نيستند، بلکه حتي نظريه منسجمي‌ هم براي آينده ايران ندارند که بتوانند بر اساس آن تشکلي را پديد آورند. با توجه به اختلاف نظرهاي فراوان، و نيز با توجه به خوش‌نشيني‌هاي آنان براي سال‌ها در غرب و راحت‌طلبي‌شان و نيز با توجه به تفاوت ديدگاه‌هاي آنان با توده‌هاي مردم ايران و با توجه به تصوري که مردم ما از نظام حاکم بر خود دارند، اساسا حتي چشم‌انداز روشن محدودي هم براي اين که مخالفان بتوانند سازمان منظمي ‌داشته باشند، يا به نظريه واحدي برسند، به چشم نمي‌خورد.
شايد تنها نيرويي که ممکن بود چنين نقشي را بر عهده گيرد، مجاهدين خلق بودند که آنان نيز تحت فشار شرايطي که در عراق برايشان پديد آمد، امکان آن که سازماندهي خود را در همان اندازه که در زمان صدام وجود داشت دوباره به دست آورند، ندارند. آنان در شرايط حاضر، در انديشه تبديل به يک حزب سياسي هستند و البته براي اين تبديل هم بهاي سنگيني را که از هم پاشيدگي کامل است، خواهند پرداخت.

به علاوه عراق در اين مدت که وضعيت روشني نداشته، نتوانسته است پايگاه خوبي براي آنان باشد. روشن است که در آينده، دولت شيعه در اين کشور که يا متحد نزديک ايران خواهد بود و يا دست کم پرده مخالفت با ايران را جمع خواهد کرد، به هيچ روي حاضر نيست مشكلات گذشته خود را با دادن امکانات به چنين گروهي تازه کند.
اجمالا بايد گفت، شرايط براي حمله به ايران آماده نيست.
اما يک نکته را هم بايد در نظر گرفت. آمريكايي‌ها پروسه‌اي را که براي منطقه تدوين کرده‌اند را در قالب گسترش دمکراسي در کشورها تعريف مي‌کنند. اگر قرار باشد کسي در مقابل اين سياست بايستد، لازم است همزمان دو کار انجام دهد:
نخست، اقدامات انکاري. به اين معنا که تلاش کند تا ماهيت نظام سياسي آمريکايي را که تلاش مي‌کند به نام دمکراسي، نوعي نظام هيتلري را پديد آورد، افشا کند. حکومتي که متکي به نظام سرمايه داري و تحت سيطره کارتلها و تراستها و در نهايت زير نفوذ صهيونيست‌هاست و مطالبي از اين قبيل. البته کلي گويي سودي ندارد و بايد واقع بينانه به انکار آن پرداخت و اگر احيانا چيز مثبتي هم وجود دارد، از آن ستايش کرد.
اما اين به تنهايي کافي نيست. دشمن زيرک‌تر از آن است که با اين قبيل افشاگري‌ها از ميدان بدر رود. شعارهاي طرح شده توسط آنان، شعارهاي قابل پذيرش براي بسياري از اقوام تحت ستم است و شرايط بد موجود در خاورميانه هم مويد و زمينه اي براي جا افتادن آن شعارها. آگاهيم که دست‌کم همين شعارها، سبب رهايي شيعيان عربستان از سلطه استبدادي وهابي‌ها شده و زمينه تنفس را براي آنان پديد آورده است.
دوم آن است که ما بايد براي تحقق آنچه به آن معتقد هستيم، يعني محقق ساختن يک نظام اسلامي‌و در عين حال مردم سالار تلاش کنيم. اين رويه، هم به لحاظ تئوريک و هم در رويه عملي و اجرايي، نياز به بازنگري‌هاي عميقي دارد. اگر ما به اسلام معقتد هستيم و اگر به مردم خودمان ايمان داريم، بايد براي همراه کردن اين دو با يکديگر جديت کنيم. بي توجهي به اين دو اصل، مي‌تواند مشروعيت و مقبوليت اين نظام را از ميان ببرد و زمينه را براي پذيرش شعارهاي طرح شده توسط آمريکا فراهم کند.
چنين کاري تنها با مشارکت دادن تعداد بيشتري از مردم در سرنوشت سياسي شان امکان پذير است و در مقابل، هر نوع بي‌توجهي به آن مي‌تواند زمينه را براي حملات بيشتر تبليغي آمريکا فراهم کند.
بدون ترديد، ظرفيت‌هاي موجود در نظام ما پاسخگوي تحقق چنين ايده‌آلي هست، اما کج انديشي‌ها و خودمحوري‌ها هم کم نيست. شايد مهمترين مانع اين امر، جهالت باشد که مي‌بايست ريشه اش را در اين کشور خشکاند و با داشتن مسئولاني عالم و دانشمند و واقع‌بين، زمينه مشارکت هرچه بيشتر مردم را در حکومت و اداره مملکت فراهم کرد.
انتخابات رياست‌جمهوري آينده و شرايطي که در حول و حوش آن پديد خواهد آمد، مي‌تواند بسياري از مشکلات ما را در ارتباط با پروسه اي که آمريکا با شعار بسط دمکراسي طراحي کرده حل کند، همان طور که مي‌تواند آنان را اميدوار به جدا کردن بخشي از ملت از بدنه دولت و حکومت اميدوار سازد. اين، به روش برخورد ما بستگي خواهد داشت. ما بايد پاسخي روشن و واکنشي منطقي و معقول و پذيرفتني در برابر پروسه دمکراسي آمريکايي داشته باشيم.

http://www.baztab.com/news/21421.php

+ نوشته شده در  شنبه 24 بهمن1383ساعت 15:24  توسط رضا  | 

روحاني تصريح كرد: برقراري بسياري از تعاملات‌ ما با كشورهاي منطقه و جهان منوط به پيشرفت در پرونده‌ هسته‌اي‌مان است.
به گزارش ايسنا، حسن روحاني، دبير شوراي عالي امنيت ملي كشورمان در مراسم دانشجوي ستاد دهه‌ فجر انقلاب اسلامي در خصوص پيامدهاي حقوقي و و سياسي خروج ايران از معاهده‌ منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي گفت: خروج ما از NPT داراي دو پيامد سياسي و حقوقي مي‌تواند باشد، پيامد حقوقي اين است كه هر كشوري كه مصالح عاليه و امنيت ملي آن اقتضا كند كه از NPT خارج شود، مي‌تواند پس از دادن تقاضا به سازمان ملل بعد از 90 روز از پيمان خارج شود، اما از لحاظ سياسي اگر كشور عضو NPT بخواهد از پيمان خارج شود به معناي آمادگي آن كشور براي ساختن بمب است.
وي در ادامه افزود: آمريكايي‌ها به دنبال اين بودند كه ثابت كنند ما به دنبال ساختن بمب هستيم و ما با خروج از NPT خود اين امر را ثابت مي‌كرديم.
دكتر روحاني گفت: در حال حاضر شرايط ما شرايط طبيعي نيست، آمريكايي‌ها به ما اتهام مي‌زدند و ما يك باره با خروج خود از پيمان، حرف‌هاي آنها را ثابت و اولين پيامد اين امر، رفتن پرونده‌مان به شوراي امنيت به طور طبيعي بود.
دبير شوراي عالي امنيت ملي در پاسخ به اين سوال كه تا چه ميزان امكان دارد در صورت ورود پرونده ايران به شوراي امنيت، روسيه و چين يا انگليس و فرانسه از حق وتوي خود استفاده كنند؟ اظهار داشت: از همان ابتدا هدف ما عدم ارجاع پرونده به شورا و ايجاد فاصله بين پرونده هسته‌اي‌مان و شوراي امنيت بوده است كه الحمدالله تاكنون موفق بوده‌ايم.
وي در ادامه افزود: در صورتي كه ما نتوانيم با اروپايي‌ها اين مسير را ادامه دهيم، پرونده به شوراي امنيت مي‌رود اما احتمال اينكه اين كشورها از حق وتوي خود در صورت ورود پرونده ايران به شورا استفاده كنند، بسيار ضعيف است.
دكتر روحاني گفت: متاسفانه شرايط فعلي در اين زمينه مناسب نيست؛ چرا كه روس‌ها، آلمان‌ها و فرانسوي‌ها در ماجراي عراق عليه آمريكايي‌ها وارد عمل شدند و اجازه مطرح شدن پرونده در شوراي امنيت را ندادند؛ اما امروز تلاش هر سه آنها نزديكي به آمريكا و به عبارتي جبران تلفات است؛ تعبير اين كشورها پر كردن شكاف دوسويي آتلانتيك در اين زمينه است و تعبير سياسي‌شان ادامه پيدا نكردن اين روند مخالفت‌هاست.
وي خاطر نشان كرد: ما نمي‌توانيم رفتار سياسي كشورمان را بر اين مبنا تنظيم كنيم، به عبارت ديگر احتمال استفاده‌ي آنها از حق وتو براي ايران بسيار ضعيف است

http://www.baztab.com/news/21504.php

+ نوشته شده در  شنبه 24 بهمن1383ساعت 15:17  توسط رضا  | 

 
اشرف گرامى زادگان
086121.jpg
«رئيس جمهور بايد از ميان رجال مذهبى و سياسى كه واجد شرايط زير باشند، انتخاب گردد: ايرانى الاصل، تابع ايران، مدير و مدبر، داراى حسن سابقه و امانت و تقوا، مومن و معتقد به مبانى جمهورى اسلامى ايران و مذهب رسمى كشور.» اين متن مربوط به اصل يكصد و پانزدهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران در مبحث رياست جمهورى و وزرا است كه در فصل نهم- قوه مجريه _ آمده است. پس از انقلاب اسلامى در يك همه پرسى حكومت اسلامى به راى گذاشته شد و مردم به آن راى «آرى» دادند. به استناد همين قانون اساسى «همبستگى گسترده مردان و زنان از همه اقشار و جناح هاى مذهبى و سياسى در اين مبارزه به طرز چشمگيرى تعيين كننده بود و مخصوصاً زنان به شكل بارزى در تمامى صحنه هاى اين جهاد بزرگ حضور فعال و گسترده اى داشتند. صحنه هايى از آن نوع كه مادرى را با كودكى در آغوش، شتابان به سوى ميدان نبرد و لوله هاى مسلسل نشان مى داد بيانگر سهم عمده و تعيين كننده اين قشر بزرگ جامعه در مبارزه بود.» اينك واژه «رجال» و سهم گيرى قدرت توسط مردان اين همبستگى را با پرسش هاى متعددى مواجه كرده است.
۱- چگونه در متن قانون اساسى از حضور بارز زنان در اين جهاد بزرگ سخن به ميان مى آيد ولى در هنگام تعيين مسئوليت ها و مديريت ها زنان نقش چندانى نداشته باشند اگر معناى «رجال» را مترادف با «مردان» بپنداريم، به محتواى قانون اساسى جفا روا داشته ايم.
۲- استفاده از واژه «رجال» نشان مى دهد كه تدوين كنندگان قانون اساسى به هر دليل _ اعم از تاييد و تاثير نقش زنان در دفاع مقدس، پشتيبانى و يا همراهى آنان در دوره سازندگى و... - به خود اجازه نداده اند با توجه به مقتضيات جامعه و ملاحظات كشور، به صراحت از واژه «مردان» استفاده كنند، هر چند كه برخى از آنان نيز اصرارى به استفاده از واژه «مردان» نداشته اند.
۳- هيچ يك از اصول قانون اساسى به صراحت «مردان» را واجد صلاحيت براى مسئوليت ها ندانسته است كه در نفى حضور زنان به آن استناد شود. مجموعه اصول، ملاك را انسان براى كسب مسئوليت قرار داده است.
در قانون اساسى مسئله «مشاركت فعال و گسترده  تمامى عناصر اجتماع» به صراحت ذكر شده و همه افراد اجتماع را براى تمامى مراحل تصميم گيرى هاى سياسى و سرنوشت ساز، مسئول دانسته است. در مقدمه اين قانون زنان به دليل ستم بيشترى كه در رژيم پيشين متحمل شده اند، بيشتر براى استيفاى حقوقشان ذى حق دانسته شده اند. قانون اساسى «مشاركت عامه مردم بر تعيين سرنوشت سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى خويش» را از وظايف دولت جمهورى اسلامى ايران دانسته و اعلام كرده است كه همه امكانات براى امور مذكور فراهم آيد. آيا مشاركت براى زنان به معناى آن است كه براى تعيين سرنوشت خويش فقط راى بدهند؟ آيا زنان نمى توانند كانديدا شوند تا به آنها راى داده شود؟ آيا زنان فقط در انتخابات شورا ها و مجلس حق مشاركت دارند و در كانديدا  شدن براى رياست جمهورى محدوديت و ممنوعيت دارند؟ بسيارى تاكنون برداشت كلى از واژه رجال را مترادف با شخصيت دانسته و تفاوتى بين زن و مرد براى كانديدا شدن نمى دانسته اند از آن رو است كه زنان با تمرين و ممارست، خود را براى اين سمت مهيا مى كردند كه نياز به زمان داشت به همين جهت نيز در برخى دوره ها زنان كانديدا نشدند. اما زنان در دوره پيشين۱ با كانديدا شدن خود _ هر چند كه ردصلاحيت شدند _ اين موضوع را در معرض آزمون قرار دادند. البته نحوه برخورد با اين موضوع به اينگونه مطرح شد كه ردصلاحيت آنان مربوط به جنسيت شان نبوده است.۲ لذا اين معنا در جامعه قوت گرفت كه با توجه به حساسيت جايگاه رياست جمهورى ردصلاحيت زنان براى اين نيست و حول محور چند شخصيت مطرح دور مى زند و ردصلاحيت زنان مربوط به زن بودن آنها نيست. هيچ كدام از اعضاى شوراى نگهبان به صراحت و از تريبون عمومى اعلام نكرد كه زنان حق كانديدا شدن براى رياست جمهورى را ندارند. انتخابات مجلس هفتم موجب شد كه اين سئوال مجدداً مطرح شود كه آيا اداره امور كشور و رياست جمهورى فقط از مردان برمى آيد و زنان نمى توانند رئيس جمهور شوند؟! سخنگوى شوراى نگهبان در پاسخ به پرسش يك خبرنگار تفسير خود را از «رجال» اعلام كرد. به نظر او مردان واجد صلاحيت رياست جمهورى هستند.
• سئوال از علما
در فهرست درخواست هايى كه به كميته زنان مجلس شوراى اسلامى رسيده بود، يكى بررسى اصل ۱۱۵ قانون اساسى براى شفاف شدن عبارت «رجال مذهبى و سياسى» بود. كميته زنان كميسيون فرهنگى مجلس كه معمولاً از پشتيبانى و همكارى ديگر نمايندگان زن نيز برخوردار بود، متنى را تهيه و براى تعدادى از اساتيد دانشگاه و حوزه ارسال كرد. در اين متن آمده بود: «به دنبال مسكوت ماندن بحث مربوط به عبارت «رجل سياسى و مذهبى» مندرج در اصل ۱۱۵ قانون اساسى و عدم شفافيت اين عبارت، درخواست مى شود پاسخ خود را به منظور كمك به شفاف شدن عبارت مورد نظر و روشن شدن وضعيت زنان در ارتباط با كانديداتورى رياست جمهورى ارائه فرمايند.»
در يك نظريه معناى عبارت رجل مذهبى و سياسى شخصيت مذهبى و سياسى عنوان شده و مشاركت سياسى زنان از حقوق اساسى آنان شمرده مى شود و در يك نظريه ديگر گفته مى شود كه جو ابتدايى پيروزى انقلاب موجب شد تا واضعان قانون اساسى از اين واژه استفاده كنند، وگرنه عدم صلاحيت زن براى زمامدارى از بديهيات فقه اسلامى است. سئوال اين است كه آيا معناى عبارت رجل سياسى، همان شخصيت سياسى و اعم از زن و مرد است و زنان محدوديتى در اين مورد ندارند يا آنكه فقه اسلامى عدم صلاحيت زن را محرز مى داند و زنان براى اين مسئوليت محدوديت دارند؟ پس از مدت ها پيگيرى توسط كميته زنان مجلس شوراى اسلامى، پنج تن از اساتيد و علما به اين سئوال پاسخ دادند.
• آيت الله محمد موسوى بجنوردى
در پاسخ به اين سئوال اعلام كرد كه «مقصود از رجل سياسى مذهبى در اصل ۱۱۵ قانون اساسى، شخصيت سياسى است، نه مرد سياسى؛ و اين معنى كه در جوامع فرهنگى عربى متداول است، مثلاً مى گويند رجل علم، رجل فضيلت، رجل اخلاق، رجل سياست، يعنى شخصيت علمى و شخصيت فضيلت، شخصيت اخلاق و شخصيت سياسى.»
• دكتر اسدالله امامى
نظر مشورتى خود را براى كميته زنان مجلس شوراى اسلامى به اينگونه اعلام كرد كه در نظام خلقت زنان و مردان هر دو در انسانيت مشتركند، لذا در برخوردارى از حقوق و مزاياى اجتماعى نمى توان بين آنان تفاوتى قائل شد و تبعيض يا تفاوت در اين زمينه عقلاً و منطقاً قابل دفاع نيست. سپس ايشان با اشاره به آيات ۱ و ۲ سوره نساء و آيه ۳۵ سوره احزاب و آ يات ۱۹ تا ۲۳ سوره اعراف و آيات ۲۰ تا ۴۴ سوره نمل و آ يات ديگر بيان داشت كه از جهت فضيلت و كرامت انسانى و دستيابى به مقامات عاليه معنوى و احراز صلاحيت علمى بين زن و مرد تفاوتى در آيات مذكور ملاحظه نمى شود. دكتر امامى آنگاه به اعلاميه هاى جهانى و بين المللى و اصول قانون اساسى و قانون مدنى اشاره كرد و در خاتمه نظر داد كه «نظر به اين كه از نظر شرعى نصى كه زن را ممنوع از دخالت در امور سياسى از جمله تصدى رياست جمهورى كند در حقوق اسلام ملاحظه نمى گردد لذا زنان حق دارند كانديداى رياست جمهورى گردند و به نظر اينجانب رجل مذكور در اصل ۱۱۵ قانونى اساسى در معناى مطلق به كار رفته و ناظر به هر انسان اعم از ذكور يا اناث است.» دكتر سيدحسين صفايى نيز پس از بررسى دونظريه سنتى و جديد اعلام داشت كه «از لحاظ شرعى و فقهى نيز تا آنجا كه اينجانب اطلاع دارد، منعى براى انتخاب زنان به سمت رئيس جمهور، در صورتى كه واجد شرايط مذكور در اصل ۱۱۵ باشند، وجود ندارد. به هرحال اين نظريه با روش هاى جديد تفسير قانون كه در كشورهاى پيشرفته پذيرفته شده، بيشتر سازگار و مورد تاييد اينجانب است.»
دو نظريه نيز از آيت الله سيدمحمد حسن مرعشى و آيت الله مرتضى مقتدايى نماينده مجلس خبرگان رهبرى به كميته زنان واصل شد. نظر آيت الله سيدمحمدحسن مرعشى بر اين بود كه تفسير موسع از قانون بدون دليل، جايز نمى باشد و به علاوه مرجع تفسير قانون اساسى، شوراى محترم نگهبان است. آيت الله مرتضى مقتدايى نيز با بيان مسئله ولايت و اينكه رياست جمهورى شاخه اى از ولايت است، در ولايت شرط مرد بودن را معتبر دانسته است. در پايان نظريه ايشان يادآور شده است كه «اعتبار شرط مرد بودن در ولايت به هيچ وجه دلالت بر وجود نقص در خانم ها يا امرى كه برخلافشان و حرمت و منزلت آنها باشد ندارد بلكه اين بازگشت به كيفيت خلقت انسان و اختلاف بين زن و مرد در خلقت است...» كميته زنان مجلس با توجه به پاسخ هاى دريافتى و نظرهاى متفاوت رسيده و عدم پاسخگويى ديگر اساتيد حوزه و دانشگاه، تصميم گرفت با توجه به اصل ۹۸ قانون اساسى اقدام كند و تفسير را به عهده شوراى نگهبان بگذارد. تفسير قانون اساسى با تصويب سه چهارم اعضا انجام مى شود.
• تلاش براى تنظيم طرح قانونى استفساريه
كميته زنان و اعضاى فراكسيون زنان در مجلس ششم متنى را تهيه كردند تا از شوراى محترم نگهبان استفسار كنند: موضوع: «آيا مراد قانونگذار از واژه «رجال» در عبارت «رجال مذهبى و سياسى» در ارتباط با انتخابات رياست جمهورى، جمهورى اسلامى ايران در اصل يكصد و پانزدهم قانون اساسى «مرد» است يا منظور «شخصيت» مذهبى و سياسى اعم از زن يا مرد است؟» رئيس كميته زنان در گفت وگويى اعلام كرد كه به رغم آماده بودن طرح استفساريه، از طرح آن به دلايل اعلام شده، نااميد شده است. به اين ترتيب مجلس ششم پايان يافت و تلاشى كه براى رسيدن به اين مرحله، زمان زيادى را به خود اختصاص داده بود، به سرانجام نرسيد.
هرچند كه رياست جمهورى زنان در ايران در گرو تفسير واژه «رجال» است، اما مطالب زير در خور تامل است:
۱- انقلاب اسلامى ايران با يارى زنان كه نيمى از جمعيت كشور هستند، به ثمر نشسته است. نقش زنان را در پيروزى انقلاب نمى توان ناديده گرفت.
۲- استمرار انقلاب اسلامى با توجه به تحميل جنگ هشت ساله به كشور و ضرورت حضور فعال افراد در سازندگى، هنوز هم به حمايت همه جانبه زنان نياز دارد.
۳- تدوين كنندگان قانون اساسى هنگام را ى گيرى به واژه «مرد» در اصل ۱۱۵ راى ندادند و در عمل واژه «رجال» را برگزيدند چرا؟
۴- امام خمينى (ره) هيچ گاه و در هيچكدام از سخنرانى هاى خود به ضرورت مرد بودن رئيس جمهور اشاره نكرده اند.
۵- اختلاف نظر در ديدگاه علما نشان از اين دارد كه رياست جمهورى شرط مرد بودن نداشته است.
۶- وجود زنانى كه در كشورهاى ديگر رئيس جمهور شده اند، نشان مى دهد كه زنان به خوبى توانسته اند از عهده اين مسئوليت برآيند، ضمن آنكه امروزه، حضور بيش از ۵۰ درصد زنان در دانشگاه ها و كسب مدارج علمى، پژوهشى، مديريتى و موفقيت هاى شايان توجه و درخشش زنان در مديريت ها و عرصه هاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى رد كشور ما، حاكى از حركت شتابناك زنان به سوى ارتقاى موفقيت و پيشرفت هاى بزرگ تر است.
پى نوشت ها:
۱- چرا كانديدا ى رياست جمهورى شدم؟ اعظم طالقانى _ پيام هاجر _ شماره ۲۲۷.
۲- دبير شوراى نگهبان، كيهان ۲۰/۲/۷۶ در اين دوره نه نفر از خانم ها ثبت نام كرده بودند كه يكى از آنها منصرف شد. به هر حال اين دسته از «رجال مذهبى و سياسى» نبودند و نيازى به بررسى شرايط بعدى نبود. به نقل از پيام هاجر شماره ۲۲۸.
http://www.sharghnewspaper.com/831113/html/law.htm
+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1383ساعت 12:29  توسط رضا  | 

«جواد اطاعت» پس از پايان دوران مجلس ششم به دانشگاه بازگشته و جايگاه استاد يارى دانشگاه شهيد بهشتى را به دست آورده است. همچنين او كه پيش از مجلس، مديركل سياسى وزارت كشور بود، همچون برخى نمايندگان مجلس ششم در سمت مشاور وزير كشور جاى گرفته است. اما فعاليت سياسى اطاعت با آغاز به كار ستاد انتخاباتى «مهدى كروبى» جدى تر شده است كه وى در شوراى سياستگزارى اين ستاد حضور دارد. اطاعت در مصاحبه پيش رو كوشيده با نگاهى علمى از حضور در انتخابات و دفاع از كانديداى مطلوبش يعنى «مهدى كروبى» دفاع كند.
•••
• ميزان مشاركت مردم در انتخابات رياست جمهورى آتى را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
قبل از پاسخ به سئوال شما بايد بگويم ما با دو نوع مشاركت سروكار داريم، مشاركت منفعلانه يا توده وار و مشاركت فعالانه، مشاركت منفعلانه از جامعه توده اى سرچشمه مى گيرد و مشاركت فعالانه از جامعه مدنى. به تعبير خارجى ها Mass Society و Civil Society. مشاركت منفعلانه اگر چه به لحاظ كمى سطح مشاركت بسيار بالا هم باشد، از نظر كيفى ارزش چندانى ندارد. نمونه آن ميزان مشاركت مردم در كشور هاى اروپاى شرقى در زمان حاكميت كمونيسم يا برخى از كشور هاى خاورميانه مثل عراق زمان صدام، سوريه و... آنچه در مبحث مشاركت سياسى مهم ارزيابى مى شود، مشاركت فعالانه مبتنى بر اصل رقابت است. اصل رقابت سياسى ارزش كيفى مشاركت را افزايش مى دهد، اگر چه به لحاظ كمى ميزان مشاركت مردم از مشاركت منفعلانه كمتر باشد، همانند مشاركت مردم در كشور هاى اروپاى غربى و آمريكاى شمالى. البته ميزان مشاركت فعالانه اگر از نظر كمى نيز بالا باشد بسيار مهم است. آنچه مى خواهم اينجا روى آن تاكيد كنم، مشاركت همراه با رقابت و اصل گزينش از ميان آلتر ناتيو هاى متفاوت است.
• فضاى فعلى را مناسب با كدام نوع مشاركت ارزيابى مى كنيد؟ مشاركت فعالانه يا منفعلانه؟
اين موضوع بستگى به نوع برخورد حاكميت با قضيه انتخابات دارد، چنانچه جريان هاى سياسى و فكرى، كانديداى دلخواه خود را در عرصه انتخابات داشته باشند و نهاد هاى حاكميتى اصل بى طرفى را رعايت كنند و در نتيجه عنصر رقابت شكل بگيرد، مشاركت فعالانه نيز خواهيم داشت، اما اگر عنصر رقابت دچار مشكل شود و نهاد هاى حاكميتى اعمال نظر نمايند، مشاركت فعالانه را شاهد نخواهيم بود.
• صرف نظر از بعد كيفى، از نظر كمى چگونه مشاركتى را خواهيم داشت؟
عنصر كمى مشاركت از نوع برخورد حاكميت و فرهنگ سياسى مردم تاثير مى پذيرد. چنانچه انتخابات عادلانه، آزاد و رقابتى باشد، رغبت حضور بيشتر مى شود. مضافاً اينكه فرهنگ سياسى نقش تعيين كننده اى دارد. در شرايط كنونى در اثر سرخوردگى هايى كه پس از حضور گسترده  مردم در انتخابات دوم خرداد ،۷۶ بهمن ۷۸ و خرداد ۸۰ پيدا شده است، فضاى يأس، انزوا، بى تفاوتى و بى حسى سياسى جاى نشاط، شور و مشاركت را گرفته است و به نظر مى رسد علاوه بر ۲۵ درصدى از مردم كه در هيچ انتخاباتى علاقه و رغبتى نشان نمى دهند، كه البته امرى طبيعى است، مسئله غيرطبيعى آن است كه در اثر سرخوردگى ها و حاكميت  فضاى بى تفاوتى حدود ۲۰ درصد نيز فعلاً در حالت قهر به سر مى برند، بنابراين ميزان مشاركت بين ۵۰ تا ۵۵ درصد در انتخابات آتى قابل پيش بينى است.
• با توجه به اين مقدمه، رئيس جمهور آينده بايد داراى چه ويژگى ها و صفاتى باشد كه بتواند خواسته ها و مطالبات مردم را محقق كند؟
رئيس جمهور پس از راى مردم و تنفيذ حكم داراى شخصيتى حقوقى مى شود، علاوه بر آن شخصيت حقيقى نيز بسيار حائز اهميت است. تعهد در دفاع از حقوق آحاد شهروندان، ساده زيستى، شجاعت، پايمردى و مقاومت در برابر خواسته هاى غيرمنطقى و زياده خواهى ها، توان انجام تعامل بين سازمان ها و نهاد هاى حكومت، مديريت و راهبرى فرآيند توسعه، آينده نگرى، باور علمى نسبت به اداره كشور، برنامه محورى، قانون گرايى و به طور كلى تعهد در برابر منافع ملى.
• منظور شما از برنامه محورى اين است كه رئيس جمهور براى اداره كشور داراى برنامه مشخص سياسى، اقتصادى و اجتماعى باشد؟
متاسفانه غلط مصطلحى كه در كشور به وجود آمده است، همين موضوع است. الان كانديدا هاى انتخاباتى مدعى داشتن برنامه براى اداره كشورند، غافل از اينكه كشور نبايد سليقه اى و براساس برنامه هاى اشخاص و افراد اداره شود. كشورها معمولاً برنامه هاى بلندمدت، ميان مدت و كوتاه مدت دارند و دولت هايى كه بر سر كار مى  آيند در چارچوب برنامه هاى مدون و مصوب عمل مى كنند. در كشور ما هم برنامه چشم انداز بيست ساله توسط كارشناسان و مسئولان كشور تهيه شده است. براساس برنامه كلان يا چشم انداز برنامه چهارم توسعه توسط كارشناسان دستگاه هاى مختلف تدوين شده، در دولت به تصويب رسيده و نهايتاً مورد تاييد نمايندگان مجلس واقع شده است و هر دولت موظف است اين برنامه را اجرا كند. بنابراين، اينكه برخى ها با شعار هايى براى جذب راى عنوان مى كنند كه داراى برنامه  هستند، حرف درستى نيست، مگر اينكه بخواهند كشور را به صورت سليقه اى و هياتى اداره كنند كه آن هم قانون چنين اجازه اى را نمى دهد. البته نكته اى كه هست اين است كه در اجراى برنامه ها، اولويت هايى را مشخص مى كنند و بر آن اولويت  تاكيد بيشترى كنند و برنامه محورى يعنى اينكه در چارچوب برنامه هاى مصوب تلاش نمايند.
• برخى ها اين موضوع را مطرح مى كنند كه لازمه پيشبرد برنامه هاى توسعه، يك دستى حاكميت به لحاظ سياسى است و چون مجلس داراى گرايش سياسى مشخصى است بهتر است رئيس جمهور نيز از همان گرايش انتخاب شود. نظر جنابعالى در اين خصوص چيست؟
در ابتدا بايد عرض كنم كه هر گرايش و سليقه اى كه مردم در يك انتخابات قانونمند، آزاد و رقابتى انتخاب كنند، خير جامعه در همان است حال چه نتيجه اين انتخابات همسويى و يا عدم همسويى قوا به لحاظ سياسى باشد، اما به طور كلى اگر احزاب، مطبوعات و جامعه مدنى قوى وجود داشته باشد ترجيحاً همسويى قوا به لحاظ سياسى مفيد خواهد بود، در غير اين صورت بدون اعمال نظارت نهاد هاى مدنى به ويژه با توجه به تجربه ديرپاى استبداد در كشور ما، اين همسويى نه تنها مضر كه بسيار مى تواند خطرناك باشد.
• نگاه رئيس جمهور آينده به عرصه سياست خارجى و روابط بين المللى حائز اهميت بسيارى است، به نظر شما دولت آينده بايد با چه نگاهى سياست خارجى را تدبير و مديريت كند؟
پس از پيروزى انقلاب و سابقه تاريخى كه انقلابيون و مردم ايران از قدرت هاى جهانى و نظم حاكم بر جامعه جهانى داشتند، سياست خارجى نيز دستخوش تحول جدى شد. متاثر از شرايط انقلابى و نگاه مردم، در دهه اول گفتمان اعتراضى بر سياست خارجى سارى و جارى شد. پس از جنگ در اثر ضرورت هاى ژئوپولتيك، گفتمان اقتصادى جايگزين گفتمان اعتراضى شد و يك گام به سمت تعامل با نظام بين المللى برداشته شد. در دولت خاتمى متاثر از سياست تنش زدايى و همزيستى مسالمت آميز، گفتمان انتقادى جاى خود را به سمت گفتمان مفاهمه اى و تبادل نظر و ايجاد ارتباط بيشتر عوض كرد. اگر اين سير تحول و تكامل را در عرصه سياست خارجى تعقيب نمائيم، قاعدتاً بايد در دولت آينده به سمتى پيش برويم كه مشكل خود را در عرصه سياست خارجى با نظام بين المللى حل كنيم. و واقعيت حاكم بر جامعه جهانى را بپذيريم و در يك تعامل مثبت از منافع ملى كشور، حفاظت و حراست كنيم. در غير اين صورت نمى توانيم به عنوان عضوى از جامعه جهانى با انكار واقعيت ها، منافع ملى خود را تامين و تضمين كنيم.
• با موفقيت كداميك از جريان هاى سياسى، اين ديدگاه محقق خواهد شد؟
پاسخ به اين سئوال كه معلوم است. نيازى به طرح سئوال نيست، اما بايد بگويم كه محافظه كاران كه طرفدار حفظ وضع موجودند و با تحول و دگرگونى مخالفند، جريان هاى تندرو و افراطى سنت گرا هم كه خواهان حاكميت وضعيت انقلابى اند و اين يعنى برگشت به عقب. تنها با حاكميت اصلاح طلبان احتمال تحقق ديدگاه فوق وجود دارد.
• ولى اصلاح طلبان كه در قدرتند، چرا براى تحقق اين ديدگاه تلاش نكردند؟
اولاً همان گونه كه اشاره كردم گذر از گفتمان اعتراضى، انتقادى و مفاهمه اى نيازمند گذشت زمان است. در ثانى اصلاح طلبان با سياست تنش زدايى و همزيستى مسالمت آميز براى تحقق اين مشى سياست خارجى تلاش كردند و گفتمان انتقادى را يك پارادايم به جلو بردند، از طرفى مخالفت هاى جدى منتقدين مانع از عملى شدن ديدگاه اصلاح طلبانه شد.
• يعنى شما مذاكرات پاريس و به طور كلى موضوع انرژى هسته اى را هم در همين راستا تحليل مى كنيد؟
به طور كلى معتقد به فراتر از اين اقدامات هستم و بايد مشكلمان را با نظام بين المللى حل كنيم، اما به روند مذاكرات پاريس اعتراض دارم، نه آن اعتراضى كه راديكال هاى محافظه كار دارند، بلكه اين كه ما با سه كشور اروپايى در خصوص مسائل هسته اى مذاكره كنيم، اصولاً فاقد مبناى حقوقى در چارچوب حقوق بين المللى مى دانم. كشورهاى فرانسه، آلمان و انگليس مگر چه نمايندگى از سازمان هاى بين المللى دارند كه ما يك بدعت مى گذاريم و با آنها وارد مذاكره مى شويم، من مى گويم اگر قرار بر مذاكره باشد بايد با آژانس اين كار را مى كرديم نه با سه كشور ثالث. البته مى توانيم با كشورها رايزنى كنيم كه در آژانس عليه ما اقدام نكنند، اما به عنوان طرف مذاكره رسمى و انعقاد قرارداد، دور زدن نهادهاى رسمى حقوقى و تن دادن به سلطه قدرت هاى جهانى است.
• از موضوعات خارجى به مسائل داخلى برگرديم، اخيراً مجلس درصدد برآمده است كه در سال آينده از افزايش قيمت كالاها و خدمات دولتى جلوگيرى كند، در شرايط كنونى ميلياردها تومان دولت كسرى بودجه دارد. بسيارى از طرح هاى عمرانى با كمبود اعتبار مواجه است و دولت نمى تواند مطالبات و معوقه هاى كارمندان خود را بپردازد، فكر مى كنيد با اين وضعيت دولت آينده مى تواند فرآيند توسعه و سازندگى كشور را مديريت كند؟
البته اين اقدام مجلس اگر به نتيجه برسد فقط براى يكسال است. مجلس كنونى درصدد است با اين اقدامات در نزد افكار عمومى جايگاهى را براى خود كسب كند اما خود اين عزيزان مى دانند كه اين كار شدنى نيست، اما نكته اى كه من مى خواهم عرض كنم اين است كه در جمهورى اسلامى شيوه نادرستى جاافتاده است و آن اينكه هر وقت دولت به پول نياز دارد، از جيب مردم برداشت مى كند. اين مسئله مشابه پدر خانواده اى است كه چون توان كسب درآمد را ندارد بر اعضاى خانواده سختگيرى مى كند، در حالى كه پدر خانواده به جاى سختگيرى معيشتى بايد به فكر كسب درآمد باشد.
• چطور؟ راه حل شما چيست؟
كشور ايران پتانسيل اقتصادى زيادى دارد، از نظر صنعت جهانگردى براساس آمارهاى منتشر شده جهانى، ايران از جمله ۱۰ كشور اول دنيا به لحاظ جاذبه هاى توريستى است. در سال گذشته صنعت جهانگردى حدود ۶۰۰ ميليارد دلار درآمد داشته است و سهم ايران از اين صنعت حدود ۵۰ الى ۶۰ ميليارد دلار است. مبلغى بالغ بر سه برابر درآمد حاصل از فروش نفت، اگر مى توانستيم تنها ۱۰ ميليارد دلار آن را جذب نماييم مبلغ قابل توجهى مى  بود. مضافاً اين كه براساس آمارهاى موجود ايرانيان خارج كشور رقمى معادل چهارصد تا هزار ميليارد دلار در خارج از كشور سرمايه دارند، چنانچه با تامين و تضمين امنيت سرمايه گذارى حداقل صد ميليارد دلار آن در كشور سرمايه گذارى مى شد، مشكل بيكارى به طور كامل مرتفع مى شد. از طرفى با تحول در مناسبات بين المللى نقش ژئواستراتژيك ايران تبديل به ژئواكونوميك گرديده است و موقعيت جغرافيايى ايران در محور كشورهاى عضو اكو، مى  تواند محل ترانزيت كالا و خدمات باشد. كشور ايران علاوه بر پل ارتباطى بين شرق و غرب، پل ارتباطى بين حوزه پاسيفيك با كشورهاى آسياى ميانه و افغانستان نيز است. نقشى كه متاسفانه امروز به دليل عدم توجه ايران، امارات متحده عربى عهده دار آن شده است.
• آيا تفاهم و اجماع بين نيروهاى اصلاح طلب بر يك كانديدا وجود دارد؟
طرح نامزدهاى مختلف از دو طيف سياسى پديده مثبتى است و تنوع ديدگاه ها و سلايق در يك جبهه سياسى را نشان مى دهد. در كشورهايى كه داراى احزاب سياسى باسابقه و نهادمندى هستند نيز در يك حزب سياسى افراد مختلفى نامزد انتخابات مى شوند؛ اما با راهكارهاى مشخصى، نهايتاً يك حزب به يك كانديدا مى رسد. در اين دوره از انتخابات نيز با چنين موضوعى مواجه هستيم؛ اما جبهه اصلاحات بايد تلاش نمايد كه بر يك كانديدا توافق كند.
• به عنوان آخرين سئوال، اگر بخواهيم وارد مصداق ها بشويم، كداميك از نامزدهاى موجود را ترجيح مى دهيد؟
اگر بخواهيم واقع بينى را جايگزين آرمانگرايى بنماييم، در جمهورى اسلامى با ساز و كارها و ساختارى كه دارد، روحانيون بهتر مى توانند در تعامل با ساير دستگاه ها و نهادها، مسائل كشور را پيش ببرند. بسيارى از كارها كه ممكن است از جانب يك غير روحانى مورد انتقاد قرار گيرد، اگر توسط يك روحانى اجرا شود، با انتقاد كمترى مواجه خواهد شد. به ويژه اين كه انجام بسيارى از امور به جرات و جسارت تصميم گيرى نيازمند است. اگر اين واقعيت غير قابل انكار را بپذيريم، فكر مى كنم جناب آقاى كروبى به دليل سابقه قبل و بعد از انقلاب اسلامى تجربه رياست دو دوره قانونگذارى، ساده زيستى، قاطعيت، شهامت و شجاعت برخورد با زياده خواهان، مردم دارى و به ويژه ديدگاه باز و روشنفكرانه اى كه دارند مى توانند فرد مفيد و موثرى باشند، تجربه سال هاى اخير اصلاحات نيز به ما آموخته است كه بايد چنين افرادى مسئوليت رياست جمهورى را بر عهده گيرند تا در پناه حمايت هاى ايشان مديران كشور بتوانند فرآيند توسعه همه جانبه را به پيش ببرند.
• به عنوان آخرين سئوال فكر مى كنيد آقاى كروبى با چه مشكلى در جريان انتخابات مواجه باشد؟
ايشان در بين نخبگان، مديران اجرايى كشور، روشنفكران و روزنامه نگاران و نمايندگان ادوار مجلس شوراى اسلامى كه از نزديك با روحيات ايشان آشنا هستند جايگاه خوبى دارند، اما فكر مى كنم اين شناخت در بين آحاد مردم با مشكل مواجه باشد و چنانچه اقشار تاثيرگذار بتوانند واقعيت موجود را به مردم منتقل كنند، ايشان با استقبال خوبى مواجه خواهند شد.






http://www.sharghnewspaper.com/831113/html/polit.htm


+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1383ساعت 12:24  توسط رضا  | 

نتايج بررسي نامه‌هاي ارسالي آمريكايي‌هاي ايراني‌الاصل به جورج بوش از اين امر حكايت دارد كه بيش از 98 درصد از آنها به رئيس جمهوري آمريكا توصيه مي‌كنند از حمله به ايران پرهيز كند.
به گزارش خبرگزاري فارس، پايگاه اطلاع‌رساني شوراي روابط ايران و آمريكا در گزارشي تحت عنوان «نتايج نامه‌هاي ارسالي به بوش» به بررسي ديدگاه آمريكايي‌هاي ايراني‌الاصل درباره روابط دو كشور پرداخته است.
اين گزارش نشان مي‌دهد، در بين اين افراد مخالفت سرسختانه‌اي نسبت به حمله نظامي امريكا عليه ايران وجود دارد.
به نوشته اين پايگاه اطلاع‌رساني، اين نتيجه همچنين نشانگر حمايت قوي در اين جامعه از گفتگوي ميان دو كشور به عنوان بهترين گزينه براي برطرف كردن تنش موجود است.
طبق بررسي انجام شده 1/98 درصد از آمريكايي‌هاي ايراني‌الاصل با حمله نظامي مخالف هستند و 5/89 درصد نيز به رئيس جمهوري آمريكا توصيه كرده‌اند كه شيوه مذاكره را با ايران در پيش گيرد.
در عين حال 4/30 درصد از اين افراد خلع سلاح مشترك ايران و رژيم صهيونيستي را توصيه مي‌كنند.
اين در حالي است كه تنها 5/10 درصد از اين افراد در نامه‌هاي خود بوش را از مذاكره با ايران برحذر داشته‌اند.
تامين مالي مخالفين تبعيدي ايران توسط آمريكا فقط 5/8 درصد و ميزان حمايت از حمله نظامي به ايران تنها 9/1 درصد طرفدار دارد.
اين بررسي از 622 نامه آمريكايي‌هاي ايراني‌الاصل به رئيس جمهوري توسط شوراي روابط ايران و امريكا در فاصله 24 تا 29 ژانويه 2005 مي‌باشد.
اهميت اين آمار از اين است كه در بحبوحه گزارشات اخير در مورد ماموريتهاي تجسسي آمريكا در داخل ايران و گمانه‌زني‌هاي عمومي در مورد حمله احتمالي آمريكا به ايران مخالفت‌ها درباره اين امر در ميان ايراني‌هاي مقيم آمريكا نيز زياد است.
از سوي ديگر 90درصد از 622 نامه ارسالي به بوش از مشاركت امريكا در مذاكرات هسته‌اي جاري ميان ايران و اتحاديه اروپايي حمايت كردند.
59 درصد نيز آمريكا را ترغيب كردند كه در پي راه حل ديپلماتيك باشد؛ در حالي كه همچنان نقض حقوق بشر در ايران را مورد انتقاد قرار دهد. همانطور كه در اين نامه آمده است، اكثريت از اين ايده حمايت كردند كه «ما نمي‌توانيم ادعا كنيم كه به ديپلماسي فرصت مي‌دهيم وقتي خود مانع شركت ديپلمات‌هاي خودمان در اين مذاكرات مي‌‌شويم».

http://www.baztab.com/news/21488.php

+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1383ساعت 12:13  توسط رضا  | 

 ميليون و 216 هزار و 62 نفر واجد شرايط راي دادن در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري در تاريخ 27 خردادماه سال آينده هستند.
به گزارش ايسنا، بر اساس برآورد مركز آمار ايران، 2/72 درصد جمعيت كشور واجد شرايط راي دادن در اين انتخابات هستند.
در استان آذربايجان‌شرقي 1/79 درصد از جمعيت استان يعني دو ميليون و 756 هزار و 36 نفر واجد شرايط راي دادن هستند.
استان همدان با جمعيت واجد شرايط يك ميليون و 359 هزار و 824 نفر و 5/78 درصد جمعيت واجد شرايط و استان مازندران با دو ميليون و 173 هزار و 747 نفر جمعيت واجد شرايط و 9/77 درصد از ديگر استان‌هاي ذكر شده در اين آمارند.
استان گيلان با يك ميليون و 874 هزار و 161 نفر و 2/78 درصد جمعيت واجد شرايط و استان خراسان‌جنوبي با جمعيت 379 هزار و 258 نفر و جمعيت تحت پوشش 3/76 درصدي از ديگر استان‌هاي حاضر در انتخابات هستند.
استان‌هاي بوشهر با 6/73 درصد، چهار محال و بختياري با 6/72، خراسان رضوي با 8/74 درصد، خراسان شمالي با 5/75 درصد و خوزستان با 7/68 درصد جمعيت واجد شرايط، از ديگر استان‌هاي حاضر در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري‌اند.
همچنين استان تهران داراي جمعيت واجد شرايط هشت ميليون و 488 هزار و 465 نفري، 4/72 درصد جمعيت داراي شرايط حضور در انتخابات است.
درصد جمعيت واجد شرايط حضور در انتخابات در استان‌هاي سيستان و بلوچستان، فارس و قزوين به‌ترتيب 2/58، 7/71 و 1/68 درصد است.
بر اساس آمار اعلام شده در استان‌هاي آذربايجان‌غربي، اردبيل، اصفهان، ايلام، زنجان، سمنان، قم، كردستان، كرمان، كرمانشاه، كهگيلويه و بويراحمد، گلستان، لرستان، مركزي، هرمزگان و يزد به ترتيب 5/68، 75، 2/74، 7/71، 75، 7/71، 3/66، 7/68، 1/67، 7/74، 6/61، 3/69، 3/72، 8/74، 8/63 و 9/70 درصد داراي واجد شرايط براي شركت در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري هستند.

http://www.baztab.com/news/21406.php

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 بهمن1383ساعت 19:13  توسط رضا  | 

روزنامه بين‌المللي «هرالد تريبون»، در ابتكار تازه‌اي به طرح اين پرسش پرداخته كه آيا در شرايط فعلي، صهيونيسم دشمن واقعي يهوديان است؟
به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، دو شخصيت برجسته يهودي، پاسخ‌هاي «بلي» و «خير» به اين پرسش داده‌اند و استدلال‌هاي خود را در قالب مقالاتي به اين روزنامه داده‌اند.
وزير خارجه سابق اسرائيل با اشاره به فاجعه يهودكشي هيتلر، به اين پرسش، پاسخ منفي مي‌دهد و يك استاد يهودي كالج «سنت آنتوني» آكسفورد، با اشاره به نتايج منفي عملكرد دولت اسرائيل بر زندگي يهوديان، صهيونيسم را دشمن واقعي يهوديان مي‌داند.
«آوي شلايم»، استاد مركز تحقيقات آكادميك كالج «سنت آنتوني» در شهر آكسفورد انگلستان و نويسنده اثر «ديوار آهني: اسرائيل و دنياي عرب» است.
«شلايم» در مقاله‌اي مي‌نويسد: صهيونيسم، جنبش آزاديخواه ملي يهوديان است و دولت اسرائيل، نماد سياسي اين جنبش به شمار مي‌رود. اسرائيل ناچار است سمبل آزادي و مايه افتخار يهوديان آواره از سرزمين يهود، قلمداد شود. بدرفتاري دولت اسرائيل با فلسطينيان، بار مسئوليت و تعهد اخلاقي را بر دوش تشكل‌هاي يهودي نهاده است. برخي يهوديان نيز به دنبال ظهور دوباره موج ضديهوديت در جهان، خود را به اين دولت متصل ساخته‌اند. اشغال غيرقانوني سرزمين‌هاي فلسطينيان توسط اسرائيل كه از سال 1967 آغاز شد، مسائل متعددي را به دنبال خود پديد آورد.
انگيزه اشغالگري، موجب شد كه جنبش صهيونيستي از شكل جنبش آزاديخواهانه ملي قانوني درآمده و براي يهوديان به قدرتي مستعمراتي و در حكم نيروي سركوب‌كننده فلسطينيان تبديل شود. صهيونيسم، امروزه به معناي مهاجراني مذهبي و فرامليتي است كه حاميانش در حزب ليكود قدرت يافته‌اند. اين عده با اينكه در اقليت هستند، اما خفقاني را در سيستم سياسي دولت اسرائيل، اعمال كرده‌اند.
«صهيونيسم» با «راشيسم» (نژادپرستي) برابري نمي‌كند، اما بسياري از مهاجران تندرو و افراطي و رؤساي آنها نژادپرستاني وقيح و بي‌شرم هستند. عقايد افراطي و زياده‌روي‌هاي آنها، نه تنها برخي افراد را به تعمق درباره مستعمرات صهيونيستي در آن سوي مرزهاي سال 1967 كشانده، بلكه مشروعيت قانوني دولت اسرائيل در داخل آن مرزها را نيز زير سؤال برده است.
«آريل شارون»، كسي بود كه به شاخه توسعه‌طلب، بيگانه‌ستيز، وحشي و تعجب‌برانگيز صهيونيسم، عينيت بخشيد. شارون، شخصيتي عجيب است؛ او مردم جنگ و ميدان‌دار راه‌حل‌هاي خشونت‌بار و آشوبگرايانه است.
شيوه شارون، سياست‌بازي است؛ يعني انكار هرگونه موجوديت سياسي مستقل و غيروابسته فلسطينيان در فلسطين. نقشه وي براي كناره‌گيري از نوار غزه، نقشه عقب‌نشيني يك‌جانبه است. اين كار طرح صلح نيست، بلكه مقدمه‌اي براي الحاق تكه‌هاي بزرگ كرانه باختري به اسرائيل است. شارون، يكسونگر و يك رمبوي يهودي است و جلوه‌اي برخلاف ارزش‌هاي قديمي يهوديان از حقيقت، عدالت و ايمان و استقامت است.
دولت شارون به جنگي درنده‌خويانه و وحشيانه در برابر مردم فلسطين مبادرت ورزيده است. سياست وي بر مبناي توقيف اراضي، ويران كردن خانه‌ها، از ريشه درآوردن درختان، منع عبور و مرور در شب، گذاشتن موانع جاده‌اي و 736 ايستگاه بازرسي است. بدرفتاري و ناديده گرفتن حقوق بشر به طور برنامه‌ريزي‌شده در فلسطين و ساخت ديوار حايل غيرقانوني در كرانه باختري است؛ ديواري كه بيشتر وسيله‌اي براي قاپيدن زمين‌هاست تا برقراري امنيت.
اين، چهره صهيونيسم بي‌رحمي است كه دشمن حقيقي بازماندگان اسرائيل آزاديخواه و يهوديان خارج از اسرائيل است؛ دشمني كه به شعله‌هاي ضديهوديت دامن مي‌زند. سياست‌هاي دولت اسرائيل نفرت از اسرائيل و احياي ضديهوديت را با خود به دنبال دارد كه درواقع هيچ تأثيري نيز در رفتار اسرائيل نداشته است.
حال اين پرسش مطرح است كه آيا جنبش ضديهوديت در اروپا گسترش يافته است؟ پاسخ آن است كه آري؛ آن هم به ميزاني هشداردهنده. پرسش ديگر آنكه آيا مردم از عبارت «ضدصهيونيسم» به عنوان پوششي قابل قبول براي يهوديت‌گريزي نكوهش‌پذير خودشان، استفاده مي‌كنند؟ در پاسخ بايد گفت كه متأسفانه بله.
اينكه وزنه نفرت از اسرائيل از يك سو و يهوديت‌گريزي از سوي ديگر در به وجود آمدن جنبش ضديهوديت نوين تا چه ميزان نقش دارد، من نمي‌دانم. چيزي كه من مي‌دانم، آن است كه بسياري از مردم شايسته، بدون هيچ‌گونه حس ضديهودي، به دليل سركوب فلسطينيان خشمگين از اسرائيل هستند.
فاصله گرفتن از اين حقيقت كه برخوردهاي انجام‌شده با اسرائيل، در نتيجه اتصال آن به صهيونيسم و قائل شدن حق بيش از حد براي خود و بهره‌مندي از خاخام‌هاي راديكال است، خيلي آسان به نظر مي‌رسد. در طول سال‌هاي برنامه صلح «اسلو»، اسرائيل مورد توجه غرب قرار گرفته بود، چون مي‌خواست از سرزمين‌هاي اشغالي عقب‌نشيني كند. چهره اسرائيل در حال حاضر به خاطر دولت يهودي آن، منفي نيست، بلكه به خاطر تجاوز اين دولت به حقوق بشر و زير پا گذاشتن استانداردهاي قابل قبول بين‌المللي تخريب شده است.
علاوه بر اين، اسرائيل به طور روزافزوني، كشوري شرور و كلاش شناخته مي‌شود و از آن به عنوان چهره منفور بين‌المللي و تهديدي براي آرامش جهان ياد مي‌شود.
اين، داستان غم‌انگيزي است. دولتي كه همچون بهشتي براي يهوديان پس از يهودي‌كشي بنا شده بود، هم‌اكنون به يكي از مناطق ناامن در روي زمين ـ براي زندگي يهوديان ـ تبديل شده است.
اسرائيل ناچار است دست از مناطق اشغالي بكشد و اين كار را نه به خاطر فلسطينيان كه بايد به خاطر خودش و جهان يهوديت انجام دهد همانگونه كه «كارل ماكس» مي‌نويسد، مردمي كه دست به سركوب مردمي ديگر مي‌زنند، نمي‌توانند خودشان آزاد و رها باقي بمانند.
«شلومو بن»، وزير امور خارجه سابق اسرائيل كه در اجلاس كمپ‌ديويد شركت كرده و اسرائيل را به سمت مذاكرات «تابا» كشاند، مي‌گويد، صهيونيسم، بهانه و دستاويزي است كه با آن به يهوديان حمله مي‌كنند و هدف از آن، ايجاد چالشي وسيع‌تر در مسير مشروعيت قانوني دولت اسرائيل است. صهيونيسم سال‌ها پيش از انتفاضه فعلي، از سوي مخالفانش مورد هجوم واقع شده بود. هيچ‌كس سي سال پيش، كار روشنفكران غربي را به خاطر نمي‌آورد كه در يك قطعنامه معمولي سازمان ملل، صهيونيسم را با راشيسم (نژادپرستي) برابر دانستند.
كساني كه خود را منتقدان خوش‌باور دولت اسرائيل مي‌دانند، بايد نظر خود را به آن دسته از قطعنامه‌هاي سازمان ملل معطوف كنند كه بر بدرفتاري‌هاي انساني در اسرائيل انگشت گذاشته است تا اينكه بر بدرفتاري‌هاي انساني ديگر كشورهاي جهان انگشت گذارد. آنان بايد درصدد رفع سخنان ركيكي برآيند كه از نويسندگاني چون «جوزه ساراماگو» سرزده، كه واقعه جنين را با آچويست مقايسه كرده است. چرا آن را با مرگ سي هزار يهودي در روز، در زمان يهودي‌كشي مقايسه نمي‌كنند؟ چرا آن را با كشتار فلوجه، نجف، گروزني و بوسني‌هرزگوين مقايسه نمي‌كنند؟

http://www.baztab.com/news/21348.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1383ساعت 15:24  توسط رضا  | 


 
086610.jpg
محمد قوچانى: آريل شارون را چقدر مى شناسيد؟ قصاب صبرا و شتيلا... جنايتكار جنگى... فرمانده جنگ هاى اعراب و اسرائيل ... يا نخست وزير اسرائيل؟شارون همه اينها هست اما زير اين ستاره حلبى، با سياستمدار فرصت طلبى روبه رو هستيم كه در سرتاسر زندگى خويش (كه برابر با تمامى حيات اسرائيل جديد است) از همه موقعيت ها براى به دست گرفتن قدرت استفاده كرده است. شارون روسى الاصل است. پدر بزرگش مردخاى شاينرمن در شهر برست ليتوفسك معلم زبان عبرى بود. شارون اما خود در فلسطين/ اسرائيل به دنيا آمده است. در سن چهارده سالگى به هاگانا سازمان شبه نظامى يهوديان براى تصرف فلسطين پيوست و وقتى چند سازمان شبه نظامى از اين دست ادغام شدند و ارتش رژيم تازه تاسيس شده اسرائيل را تشكيل دادند، شارون هم ژنرال ارتش شد. در جنگ هاى اعراب و اسرائيل براى يهوديان جنگ افروزى كرد و به مرد محبوب اسرائيلى ها بدل شد و سپس سفرى به ايران كرد: «در خيابان ها قدم زديم و صحبت كرديم. ما به بازار فرش فروش ها رفتيم و تاجران يهودى از ما استقبال كردند» (ص۴۳).شارون در مقام ژنرال به جنايت هاى بى شمارى دست زد چه زمانى كه در شبه جزيره سينا بود و با مصرى ها مى جنگيد و چه وقتى كه تا قلب بيروت تاخت و سپس دست فالانژ هاى لبنان را براى كشتار بى رحمانه آوارگان فلسطينى باز گذاشت.در همه اين سال ها شارون يك صهيونيست راديكال بود. معتقد بود نه فقط شهرهاى اسرائيلى مانند تل آويو كه سرزمين هاى اشغال نشده اى مانند غزه و حتى بيت المقدس از آن اسرائيل است. به همين دليل صلح طلبى حزب كارگر را به سخره مى گرفت و سرانجام هم از آنان بريد و به حزب ليكود پيوست. اما گويى صلح راه حل محتوم هر نخست وزير اسرائيلى است. نه فقط شيمون پرز و اسحاق رابين و ايهود باراك بلكه بنيامين نتانياهو هم ناگزير از صلح بودند ولو آنكه با شعار هاى ضد صلح سركار آمده باشند. اما شارون منتظر ماند وقتى نتانياهوى محافظه كار از مذاكره با عرفات بازگشت در راهرو هاى پارلمان او را مسخره كند. شارون براى شكل نگرفتن صلح در عصر ديگران حتى جوخه هاى تروريستى عصر ماقبل تشكيل اسرائيل جديد را احيا كرد. ايجاد گروه هاى بنيادگراى يهودى مانند گوش آمونيم به معناى جنبش مومنان در سال ۱۹۷۴ با استقبال ژنرال مواجه شد. شارون از همه اين اهرم ها براى دو چيز استفاده مى كرد: ۱- حضور خود در دولت اسرائيل و ۲- شكل نگرفتن صلحى كه خود در آن حضور نداشته باشد. شارون اما وقتى صلحى شكل مى گرفت سعى مى كرد طرف عرب را متوجه اين نكته كند كه تنها اين ژنرال شارون است كه اگر پاى قرارداد صلح را امضا كند، صلح تضمين مى شود. وقتى انورسادات به اسرائيل رفت: «هنگام دست دادن با شارون در فرودگاه به او گفت ما مى خواستيم تو را در كانال (سوئز) بگيريم و شارون در پاسخ گفت حالا مى توانيد مرا به عنوان يك دوست در آغوش بگيريد»(ص۶۰) شارون اما همچنان به مخالفت هاى خود با طرح صلح دولت هاى اسرائيل ادامه مى داد. گرچه در اين مدت شارون چنان با برخى عرب ها رفيق شده بود كه به عنوان وزير كشاورزى اسرائيل در سال ۱۹۸۱ راهى مصر شد و باغ شخصى سادات را در مصر آباد كرد و گرچه روابط خوبى با ملك حسين پادشاه اردن برقرار كرده بود اما همچنان آماده جنگيدن در سه جبهه؛ ۱- جولان و مرز با سوريه، ۲- كرانه باخترى رود اردن و ۳- صحراى سينا بود و با هو و هياهو طرح صلح را به هم مى زد. كار به آنجا رسيد كه آمريكايى ها را هم رنجيده خاطر كرد و پس از سفرى به سرزمين پدرى اش، روسيه حتى از نسل كشى صرب ها در بالكان حمايت و مادلين آلبرايت وزير خارجه يهودى آمريكا را از خود ناراحت كرد. اما جمله كليدى را يك عرب گفت. همان نماينده عرب كنست (پارلمان اسرائيل) كه در سال ۱۹۹۷ واسطه ديدار آريل شارون با محمود عباس در مزرعه شخصى خود شد و گفت: «رهبران ضعيف حتى اگر مردمان خوبى مثل شيمون پرز باشند نمى توانند مردم خود را به درستى رهبرى كنند فقط رهبران قوى مى توانند به درستى مردم را رهبرى كنند و من معتقدم شارون قدرت هبرى جناح راست اسرائيل را به سوى يك صلح پايدار دارد» (ص ۱۱۶)اين در حالى بود كه شارون عمداً مذاكرات صلح هم حزبى راديكال خود نتانياهو با عرفات را در آمريكا خراب كرد. شارون در اين زمان وزير خارجه بود اما دو روز پس از آغاز مذاكرات صلح در آن حضور پيدا كرد و در اين دو روز به جاى ديدار عرفات به ملاقات شاه حسين اردنى رفت كه براى شيمى درمانى در يكى از بيمارستان هاى آمريكا بسترى بود: «روزنامه هاى آمريكا نوشتند شارون با تاخير وارد مريلند شده تا اگر توافقى شده با آن مخالفت كند و مذاكرات صلح را به هم بريزد. هنگامى كه شارون وارد جلسه شد نتانياهو او را به حاضرين ژنرال شارون معرفى كرد. خبرنگاران گفتند كه عرفات با احترام نظامى به شارون سلام كرد ولى شارون به عرفات اعتنا نكرد و ابتدا با كلينتون دست داد و بعد با محمود عباس. شارون با همه حاضرين در جلسه غير از عرفات دست داد» (ص ۱۱۹) سرانجام اسحاق رابين ترور و اسحاق شامير حذف شد، ايهود باراك و بنيامين نتانياهو سقوط كردند و شارون به نخست وزيرى رسيد. اما در مقام رئيس دولت، وزارت خارجه را به همان شيمون پرز صلح جويى داد كه از او تنفر داشت. عرفات هم با شارون تماس گرفت و تولد نوه هاى دوقلوى شارون را به او تبريك گفت. شارون اما همواره از ابوعمار بيزار بود و بارها رسماً اعلام كرده بود كه قصد ترور او را دارد. ژنرال، ابومازن را ترجيح مى داد. شارون درباره عرفات گفته بود:  «شما چطور مى توانيد با كسى شريك شويد كه مى خواهد شما را بكشد؟» (ص ۱۵۳) شارون ظاهراً صلح طلب شده بود. او كه تاكنون همه قراردادهاى صلح را برهم زده بود، اكنون قصد امضاى قرارداد صلحى را داشت اما ديگر كسى نمانده بود كه اين قرارداد را برهم زند. شارون قبل از اين همواره استاد تحريك هاى سياسى بود. هنگامى كه ايهود باراك براى پذيرش صلح اولين رهبر يهود شد كه تقسيم بيت المقدس (اورشليم) را به دو بخش يهودى و فلسطينى پذيرفت، شارون تصميم ديوانه كننده اى گرفت و آن ورود به مسجدالاقصى به بهانه زيارت هيكل سليمان بود. حركتى كه خشم فلسطينى ها را برانگيخت و انتفاضه دوم را رقم زد. شارون اما اكنون به خواسته هاى خود رسيده است. همه سران اسرائيل را ناكام از كار بركنار كرده،  مرگ دشمن ديرين خويش ياسر عرفات را به چشم ديده و دولت جورج بوش محافظه كار را در ايالات متحده در كنار خود دارد. اكنون ابومازن رفيق قديمى شارون رئيس جمهورى فلسطين است. بدين ترتيب شايد به زودى همان ژنرالى كه جنگ هاى اعراب و اسرائيل را رهبرى مى كرد ناگزير از گشودن راه صلح شود. شارون ثابت كرده است كه هيچ تحولى در اسرائيل بدون در نظر گرفتن او به فرجام نخواهد رسيد. چه جنگ، چه صلح. پس پيام او چيزى جز يك عبارت نيست: كارها را به دست من بسپاريد وگرنه همه چيز را به هم مى زنم.
http://www.sharghnewspaper.com/831115/html/spc6.htm
+ نوشته شده در  جمعه 16 بهمن1383ساعت 15:55  توسط رضا  | 


 
در كشاكش جنگ و ديپلماسى
كامبيز توانا
كاندوليزارايس توانست رأى اكثريت سنارا با خود همراه كرده و بر مسند وزارت خارجه آمريكا تكيه زند. بوش نيز پيش از او مراسم سوگند به قانون اساسى را به جاآورده و رسماً به عنوان رئيس جمهور دور دوم، راهى كاخ سفيد شد. اوضاع سياسى بين بوش و رايس به مراتب بهتر است و ديگر نيازى نيست رايس پوشه ها را زير بغل زده و راهى كراوفورد تگزاس و مزرعه شخصى بوش شود تا با هم راهپيمايى كرده و تصميم هاى آينده را بررسى كنند. حالا ديگر رايس همراه كابينه بوش در وزارتخانه اى است كه بيشتر به شعبه دوم پنتاگون تبديل شده است. روزى كه ژنرال كالين پاول در آغاز دور اول رياست جمهورى بوش راهى وزارت خارجه مى شد، همگان اين خرده را مى گرفتند كه حضور يك ژنرال نظامى در دولت و به ويژه در وزارت خارجه كه در واقع وزارت مصالحه و گفت و گوست به اين معناست كه ديگر خبرى از ديپلماسى نخواهد بود. اما كالين پاول به مراتب بهتر رويه ديپلماتيك را به اجرا گذاشت و اينطور تصور نمى شد كه او دنباله رو همتاى خود در پنتاگون است. شايد هم اين تأثير حضور در وزارت خارجه باشد چرا كه رايس نيز تا پيش از حضور در وزارت خارجه به مراتب خصمانه تر موضع مى گرفت اما حالا به آرامى سخن مى گويد و كمتر از كوره درمى رود. رايس براى گرفتن رأى موافق بايد به كنگره مى رفت و به پرسش هاى نمايندگان سنا پاسخ مى داد.
رايس در سنا
رايس در حالى وارد سنا شد كه نمايندگان از پيش پرسش هاى خود را مطرح كرده و از او خواسته بودند برنامه خود در خصوص عراق، ايران و آينده خاورميانه را توضيح داده و برنامه بلندمدت خود را شرح دهد. رايس درباره رسيدن به مواضع مشترك با ايران گفت: «مشكلات مربوط به روابط آمريكا و ايران را كاملاً مى شناسيم و هر بار كه نياز بوده يا از طريق كشور ديگر يا به طور مستقيم نظر خود را به مقامات ايران اطلاع داده ايم اما مسأله مهم درباره ايران در خاورميانه يك جا گره مى خورد و آن مسأله اسرائيل است. خيلى سخت است كه بتوان با ايران كه با حضور اسرائيل مشكل دارد بتوان به توافق رسيد و همين مسأله باعث مى شود نتوان خط سير مشترك و مفيدى براى جلب حمايت در خاورميانه مشخص كرد.»
رايس تمركز خود را به نقطه اى جلب كرده كه ايران در تمامى آنها نقش محورى و اساسى دارد. سياست خارجى آمريكا در منطقه چه در افغانستان، عراق و فلسطين به يك نقطه كليدى به نام ايران متصل است كه نمى توان بدون پيدا كردن موضع مشترك به آنها پرداخت و يا براى آن برنامه اى داشت.
آمريكا مطمئن بود كه با حمله سنگين نظامى به افغانستان و عراق آنقدر رعب و وحشت از خود در منطقه را افزايش مى دهد كه تمامى كشورهاى منطقه هر طور شده خود را به همراهى با  آمريكا ملزم مى كنند. واقعيت اين است كه اگر قضيه عراق ظرف دوماه حل مى شد، آمريكا مى توانست اميد زيادى به اين طرح خود داشته باشد اما اين اتفاق نيفتاد و روند معكوس حوادث در عراق باعث شد تا نه تنها ترس از آمريكا در منطقه شكل نگيرد، كه يك عامل ديگر به عوامل پيشين نفرت از آمريكا اضافه شود.
اما رايس در صحبت هاى خود سعى مى كند نشان دهد كه به دنبال يك فرصت مناسب است تا اشتراكات خود با ايران را به بحث گذارد. هفته گذشته رايس مصاحبه اى تفصيلى با فيگارو انجام داد و آن جا اعلام كرد كه سياست خصمانه را به كنارى گذاشته و بيشتر به اين مى انديشد كه چگونه مى توان به بهترين راه حل ممكن براى مسأله ارتباط با ايران رسيد. رايس در همان جلسه سنا نيز اعلام كرد كه آمريكا در فرصتى مانند بحث زلزله بم نشان داد كه نسبت به مردم ايران نگرش خصمانه ندارد بلكه به دنبال يك فرصت مناسب است تا نقاط اشتراك و اختلاف را روى ميز گذاشته و رودررو درباره آنها بحث كند. اما يك چيز باعث شده تا تمامى روند معادلات آمريكا در برابر ايران به هم بريزد يا به عبارت ديگر سرعت بگيرد و آن پرونده فعاليت هسته اى ايران است.
پرونده هسته اى ايران
رايس تصريح كرد كه پيش از اين علاقمند بوديم كه راههاى ممكن ارتباط و حل مسائل با ايران را بررسى كنيم اما بروز پرونده هسته اى ايران باعث شد تا تمامى اين راهها سرعت بگيرد چرا كه اگر برنامه هسته اى ايران با چرخش به سمت اهداف نظامى همراه باشد، منطقه از دست آمريكا خارج خواهد شد و ديگر نمى توان به دنبال برنامه بلند مدت بود.
حقيقت اينجاست كه ايران در تمامى صحبت هاى خود و از زبان تمامى مسؤولان عالى رتبه خود اعلام كرده كه هيچ علاقه اى يا برنامه اى براى دستيابى به سلاح اتمى ندارند، اما مسلم است كه در عرف روابط بين الملل هيچ وقت هيچ چيز تمام شده نيست و حتى اگر احتمال چرخش ايران به سلاح هسته اى يك درصد باشد، همان يك درصد احتمال باعث مى شود تمامى حساب و كتاب هاى دست اندركاران روابط بين الملل در اروپا و آمريكا به هم بخورد. به همين دليل هم تمامى سياستمداران اروپا و آمريكا مسأله «تضمين هاى عينى» را مطرح كرده اند و آن عبارت از يك اهرم مطمئن است كه نشان دهد فعاليت هسته اى ايران هيچ گاه قدرت چرخش به سمت و سوى فعاليت هسته اى نظامى را نخواهد داشت.
همان زمان كه بحث پرونده هسته اى ايران و به ويژه گزارش نيويوركر مطرح بود، بسيارى از تحليلگران آمريكايى اعلام كردند كه چنين تصميمى از سوى آمريكا بعيد نيست چرا كه در طول چند سال گذشته آمريكا بيشتر تهاجمى شده و طبيعى است كه رويكرد نظامى را در صدر دستور كار خود قرار دهد. اما رايس اين گزارش را غير دقيق دانسته و گفت كه اين گزارش به هيچ وجه بازگو كننده سياست هاى ما و يا سياست هاى مورد انتظار ما در قبال ايران نيست. همچنين رايس در اين باره زياد مورد پرسش قرار گرفت كه چرا هنوز آمريكا به روند مذاكرات سه كشور اروپايى با ايران ملحق نشده است رايس جواب روشنى نداد و فقط گفت كه اين ايرانى ها هستند كه به فرصت هاى ايجاد شده اهميت نمى دهند. اين در حالى است كه اگر آمريكا به طور رسمى وارد مذاكرات شود، يك پتانسيل خود را كه همواره بر آن تأكيد كرده را از كار مى اندازد و اين پتانسيل ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت سازمان ملل است. آمريكا حتى در جلسه اخير شوراى حكام آژانس كه با تصويب قطعنامه پايانى به نفع ايران پايان يافت، توسط نماينده خود در شوراى حكام، خانم جكى ساندرز اعلام كرد كه آمريكا هنوز متقاعد نشده و اگر هم هيچ همراهى با خود نبيند، رأساً براى ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت سازمان ملل اقدام خواهد كرد.
اگر در مقطع فعلى آمريكا به دور مذاكرات بپيوندد، نشان مى دهد كه اين گزينه را از دستور كار خود خارج كرده آنها به هيچ وجه مايل نيستند كه گزينه عملكرد تخاصم را از برنامه خود حذف كنند.
آمريكا در حال حاضر و از راه دور با شك و ترديد به مذاكرات هسته اى ايران و سه كشور اروپايى مى نگرد. برخى سناتورها رايس را مورد پرسش قرار دادند كه چرا به طور دقيق تر درباره اين مذاكرات جهت گيرى نمى كند و او در جواب گفت كه عدم حضور آمريكا به معناى به بن بست رسيدن مذاكرات نيست اما آمريكا فعلاً از ترديد به سرانجام رسيدن اين مذاكرات مطمئن نشده است.
مقارن با همين اوضاع بود كه آسوشيتدپرس با ارائه گزارشى از وين اعلام كرد كه مذاكرات ايران و سه كشور اروپايى به بن بست رسيده است. بلافاصله حسين موسويان، دبير كميته سياست خارجى شورايعالى امنيت ملى به اين گزارش پاسخ داد و اعلام كرد كه روند مذاكرات سير منطقى خود را طى مى كند. اما در حال حاضر اروپا ابتكار عمل عمده را از دست آمريكايى ها در پرونده ايران گرفته و به نتايج آن اميدوار است.
نگاه اروپا
با تمامى تغييراتى كه در لحن سخنان آمريكايى ها به وجود آمده، اروپا بر اين باور است كه اين تغيير لحن، تغيير عمده اى در سياست هاى اجرايى آنها را موجب نمى شود. تونى بلر، نخست وزير انگليس در سخنرانى اخير خود اعلام كرد كه آمريكا در دور دوم رياست جمهورى بوش رويه اى متفاوت را در نظر مى گيرد. نظر بلر با اين نكته قابل درك است كه تفاهم انگليس با آمريكا در خصوص عراق به پايان رسيده و انگليس با عمليات نظامى بيشتر در كنار آمريكا موافقت نمى كند. آمريكا نيز در اين شرايط مى داند كه آلمان و فرانسه در جنگ عراق كنار او نبودند و حالا اگر قرار باشد انگليس نيز كنار رود، ديگر جبهه قدرى در كار نخواهد بود و اگر آنها بخواهند بيشتر بر اقدام نظامى تأكيد كنند بايد هزينه سنگينى را براى عملكرد تنها جلو رفتن بپردازند. اروپايى ها كه به فكر گسترش اتحاديه خود هستند، عملاً با اين نكته مواجه هستند كه كشورهايى مانند ايران، تركيه و عراق همسايگان نزديك آنها هستند و هر چه دخالت نظامى در آن جا كمتر باشد، بهتر مى توانند روابط ديپلماتيك خود را افزايش دهند. ضمن اين كه عملكرد نظامى يك دوره آشوب و اغتشاش بعد از خود به همراه دارد كه با ز هم نيازمند عملكرد سياسى است و در آن بخش دوم ديگر عملكرد نظامى هيچ فايده اى ندارد. اينجاست كه دو راه ميان آمريكا و اروپا شكل مى گيرد كه آمريكا سردمدار قدرت سخت است و اروپا با قدرت نرم پيش مى آيد. نمونه بارز قدرت سخت، عراق و هزينه هاى سنگين آن است و نمونه بارز قدرت نرم، انقلاب نارنجى اوكراين و حمايت زيرپوستى اروپا است. در اوكراين به مراتب كار بهتر پيش رفت و آن نتيجه اى كه غرب مى خواست به دست آمد. همين قدرت نرم مهمترين گزينه پرونده هسته اى ايران است كه ايران نيز به شكلى با آن همراه شده است و در واقع به زبان ديگر به آمريكا پيام مى فرستاد كه از راه استدلال دو طرفه و همكارى هاى دوجانبه بهتر مى توان به تفاهم رسيد و يا به عبارت ديگر، زبان تهديد ديگر كاربرد لازم را ندارد. در واقع آمريكا و اروپا پس از حوادث يازدهم سپتامبر به اين نتيجه رسيدند كه براى امنيت آنها بهتر است امنيت و آزادى در خارج از مرزهاى آنها جارى باشد اما بر سر چگونگى رسيدن به اين امنيت تفاوت دارند و بيشتر دليل آن عملكرد و فاكتورهاى دوگانه اى است كه آمريكا براى خود در نظر مى گيرد. اگر آمريكا از حقوق بشر حرف مى زند، در خيلى جاها حرف خود را نقض مى كند. نمونه بارز آن عربستان است كه هيچ بهره اى از حقوق بشر نبرده و هيچ گونه مساوات و آزادى در آن كشور برقرار نيست اما آمريكا به عنوان متحد اصلى خود، هيچ فشار و يا انتقادى از زاويه حقوق بشر به آن وارد نياورده است. به نظر مى رسد كه اروپا در اين مورد سعى مى كند سنجيده تر عمل كند و واقع گرايى بيشترى در دستور كار خود قرار داده است، در حالى كه آمريكايى ها خود را هنوز مقيد به نوعى درگيرى با ايده آليسم مختلط با اتوريته گرايى مى دانند.
بوش در دور دوم وظيفه خود را اينطور طرح كرده كه امنيت آمريكا را با  آزادى و دموكراسى در ديگر كشورها به دست خواهد آورد و برخلاف دفعات گذشته اين بار نه تهديد مستقيمى داشته و نه بحثى از محور شرارت به ميان آورده است. اما اينكه او چقدر مى تواند عملكرد خود را با ايده آليسم خويش همراه كند را بايد در وقايع غيرقابل پيش بينى آينده ديد.
+ نوشته شده در  جمعه 16 بهمن1383ساعت 15:35  توسط رضا  | 

ايلنا: قرارداد "پرتاب ماهواره فضايي ايراني زهره به مدار زمين"، به امضاي تهران و مسكو رسيد. اين قرارداد توسط نمايندگان آژانس فدرال فضايي روسيه و شركت مخابرات و ارتباطات جمهوري اسلامي ايران در تهران امضا شد.
بر اساس توافقات به‌‏عمل آمده، ماهواره فضايي زهره ايران، ظرف دو سال و نيم توليد و با استفاده از موشك حامل روسي، به مدار زمين پرتاب خواهد شد.
اين گزارش مي‌‏افزايد: ايران قصد دارد ماهواره ديگري هم به فضا پرتاب كند و به همكاري‌‏هاي فعال خود با روسيه در اين زمينه ادامه دهد.
يك منبع ديپلماتيك در گفت‌‏وگو با خبرگزاري ريانووستي با اشاره به سفر هيأتي از مؤسسه تجارت خارجي "آويا اكسپورت" به ايران كه مسؤوليت هماهنگ‌‏سازي امضاي قرارداد تجاري درباره ماهواره فضايي زهره را بر عهده دارند، گفت: اين هيأت پس از مذاكره با نمايندگان وزارت ارتباطات و شركت ارتباطات زيرساختي ZIRSAT و نيز بررسي جزئيات خاص اين طرح، اين قرارداد را در تهران امضا كردند.
به گزارش پايگاه اطلاع‌‏رساني روسي IRANRU، كارشناسان ايراني معتقدند كه شبكه تلفن همراه كشور پس از پرتاب ماهواره زهره به فضا به مراتب گسترش يافته، دسترسي مردم به اينترنت آسان‌‏تر شده و پخش برنامه‌‏هاي تلويزيوني به دور افتاده‌‏ترين نقاط نيز امكان‌‏پذير خواهد شد.
اين گزارش حاكي است با پرتاب ماهواره زهره به مدار زمين، تعداد مشتركين اينترنت در ايران تا پنج سال آينده از پنج ميليون تا 32 ميليون نفر و تعداد مشتركان تلفن از 22 ميليون تا 75 ميليون نفر افزايش خواهد يافت.
ارزش قرارداد پرتاب ماهواره زهره به مدار زمين، 132 ميليون دلار است.

معاون آژانس هوا و فضاي روسيه: ساخت ماهواره زهره جنبه غير نظامي دارد

ساخت ماهواره زهره كاملا جنبه غير نظامي داشته و اولين گام در راستاي استفاده از فضا براي مقاصد غير نظامي به شمار مي‌‏رود.
پالي شوك، معاون آژانس هوا و فضاي روسيه، در مراسم نشست خبري امضاي قرارداد ماهواره ملي زهره ميان كشورهاي ايران و روسيه، گفت: پروژه ماهواره زهره كه يك ماهواره مخابراتي است، اولين گام در جهت ارتباطات فضايي ميان ايران و روسيه است.
پالي شوك، در ادامه افزود: در صنايع فضايي ماهواره‌‏هاي مختلفي با كاربردهاي متعدد به كار مي‌‏رود؛ ولي ماهواره‌‏هاي مخابراتي در حال حاضر از اهميت به خصوص برخوردار است.
معاون آژنس هوا و فضاي روسيه، تصريح كرد: اهميت ماهواره‌‏هاي مخابراتي، به دليل پيچيدگي آنها نيست؛ بلكه به اين دليل است كه اين تكنولوژي بيشترين تاثير و كاربرد را در اقتصاد كشور دارا است.
وي، با اشاره به طولاني شدن مذاكرات، خاطرنشان‌‏كرد: اين سال‌‏ها فقط سال‌‏هاي مذاكره نبود؛ بلكه فرصتي جهت انجام پروژه مشتركي ميان دو كشور بود و مهم اين است كه ماهواره ساخته شده و ناقلي كه آن را پرتاب خواهد كرد( موشك سايوز) در سطح بسيار بالايي از فناوري قراردارد.
پالي شوك، با اشاره به اين مطلب كه كارخانه NPOPM ماهواره‌‏هاي زيادي را ساخته و به هوا پرتاب كرده، گفت: ماهواره ملي زهره بسيار مدرن است و حتي مي‌‏توانيم بگوييم مدرن‌‏تر از ماهواره‌‏هايي است كه ما در حال حاضر براي كشور خود در دست ساخت داريم.
معاون آژانس هوا و فضاي روسيه، تاكيد كرد: اين ماهواره كاملا جنبه غير نظامي داشته و اولين گام در راستاي استفاده از فضا براي مقاصد غير نظامي به شمار مي‌‏رود.
وي، خاطر نشان كرد: اين ماهواره حاصل همكاري بين المللي ميان كشورهايي نظير ايران، روسيه، فرانسه، آلمان بوده و ممكن است كشورهاي ديگر نيز در آينده به جمع فوق بپيوندند.
پالي شوك، افزود: اين همكاري در جهت مقاصد صلح آميز صورت گرفته و هم از طرف روسيه و هم از طرف ايران، شركت‌‏هاي بسيار مقتدري در ساخت و تهيه اين ماهواره شركت دارند.
وي، تاكيد كرد: در زمان بندي تعيين شده از عهده انجام قرارداد برمي‌‏آييم و با كيفيت بسيار بالايي آن را تحويل خواهيم داد.
پالي شوك، در پايان خاطرنشان‌‏كرد: امضاي اين قرارداد نقطه پاياني بر مذاكرات و نقطه شروعي جهت همكاري مشترك ميان اين دو كشور براي ساخت ماهواره‌‏اي اختصاصي متعلق به جمهوري اسلامي ايران خواهد بود.

وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات: انجام پروژه ماهواره زهره به سازمان فضايي محول خواهد شد

ايلنا: با تشكيل شوراي عالي فضايي و تصويب اساس‌‏نامه سازمان فضايي ايران، انجام پروژه ماهواره زهره، به سازمان فضايي محول خواهد شد.
دكتر سيد احمد معتمدي، وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات، در مراسم امضاي قرارداد زهره ميان كشور ايران و روسيه، در جمع خبرنگاران، گفت: نگاهي به برنامه‌‏هاي اول، دوم و سوم توسعه نشان مي‌‏دهد كه در بخش انتقال زير ساخت نسبت به ساير بخش‌‏ها نظير توسعه تلفن ثابت، سيار يا اينترنت، عقب‌‏تر بوده‌‏ايم و دليل عمده اين است كه اجراي زير ساخت‌‏ها به همكاري ارگان‌‏ها و اموري‌‏كه معمولا خارج از كنترل اين وزارت‌‏خانه است، بر مي‌‏گردد.

دكتر معتمدي، در ادامه افزود: در ماه‌‏هاي اخير، در بخش انتقال كه شامل شبكه‌‏هاي فيبر نوري، بخش راديولوژي و ماهواره است، گام‌‏هاي اساسي برداشته شد، به طوري كه اخيرا با بهره‌‏برداري از حدود 240 هزار كانال روي شبكه فيبر نوري، جمع كانال‌‏هاي انتقال به 950 هزار كانال رسيد كه 70 هزار كانال از برنامه سوم بيشتر است، يعني براي اولين بار نه تنها اهداف پيش بيني شده در يك برنامه پنج ساله تحقق پيدا كرده؛ بلكه كمبودهاي برنامه‌‏هاي قبلي نيز جبران شد.
وي، تصريح كرد: به همين ترتيب در شبكه راديويي وشبكه فرعي فيبر نوري زير ساخت وضعيت مناسبي در پايان برنامه سوم داريم.
وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات، در خصوص ماهواره زهره، گفت: ماهواره، به عنوان يكي از بخش‌‏هاي مهم انتقال و زير ساخت مخابراتي همواره از اهميت خاصي برخوردار بوده؛ اما تاكنون از اين فن‌‏آوري در ارتباطات كشور و در پخش برنامه‌‏هاي راديويي و تلويزيوني از ماهواره‌‏هاي استيجاري استفاده شده، هر چند در اين زمينه سعي شده كمبود و مشكلي وجود نداشته باشد؛ ولي طبيعي است كه در صورت داشتن ماهواره اختصاصي با مالكيت جمهوري اسلامي ايران، در سطح بسيار گسترده‌‏تري مي توانيم در بهبود ارتباطات از اين فناوري استفاده كنيم.
وي، ادامه داد: در سال 1356 دولت وقت، در خواست ثبت سه نقله مداري را در فضا ارايه كرد و درسال 1365 با تلاش وزارت پست و تلگراف و تلفن نقاط 26، 34 و 47 درجه به ثبت رسيد، در واقع مي‌‏توان گفت شروع جدي به خدمت گرفتن اين فن‌‏آوري در سال 1365 بود؛ اما به علت مخالفت جدي دستگاه‌‏هاي اقتصادي كشور به دليل گران بودن هزينه خريد ماهواره و عدم توجيه اقتصادي آن، تصميم گيري درمورد خريد ماهواره به تعويق افتاد و شوراي عالي امنيت ملي طي مصوبه‌‏اي وزارت را ملزم به حفظ نقاط‌‏مداري و خريد اولين ماهواره كرد و به اختلاف دستگاه‌‏هاي مختلف براي خريد ماهواره خاتمه داد.
دكتر معتمدي، در ادامه افزود: از سال 1375 تلاش زيادي براي خريد ماهواره صورت گرفت؛ اما محدود بودن سازندگان ماهواره، پيچيدگي اين‌‏گونه قراردادها و تحريم هاي موجود باعث تاخير در اين امر شد؛ اما در حال حاضر اين قرارداد مهم با همت و همكاري دو شركت مخابرات ايران و شركت ارتباطات زير ساخت و هم چنين تلاش شركت روسي آويا اكسپورت و سازمان فضايي روسيه به نتيجه نهايي رسيد و براساس قراردادي كه روز يازدهم بهمن ماه جاري منعقد شد، ساخت ماهواره زهره با شرايط فني بسيار مناسبي آغاز مي‌‏شود.
وي، خاطر نشان كرد: اين ماهواره با 12 ترانسپوندر سراسر كشور را با كيفيت بسيار بالايي پوشش مي‌‏دهد، همچنين، در فاصله ساخت ماهواره با كمك سازندگان تلاش مي‌‏‌كنيم مجوز پخش در كشورهاي منطقه را نيز از طريق سازمان بين المللي مخابرات ITU به دست آوريم.
وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات، اذعان كرد : اين ماهواره قابليت پخش سيگنال‌‏هاي آنالوگ و ديجيتال تلفني وتصاوير تلويزيوني و اطلاعات اينترنتي وهرگونه اطلاعات ديگر و به طور كلي امكان ارايه هر گونه سرويس مخابراتي وصداوسيما را دارد.
معتمدي، افزود: ساخت بخش حامل ماهواره PLAT FPRM كه بخش اصلي آن را تشكيل مي‌‏دهد، توسط شركت معتبر NPOPM روسيه تحت نظارت آژانس فضايي روسيه انجام خواهد شد؛ اما بخش‌‏هاي مخابراتي، سنسورها و كامپيوتر آن توسط سه شركت فرانسوي و آلماني ساخته مي‌‏شود.
وي، در ادامه گفت: تركيب مناسب فوق و مشاركت چهار شركت قوي باعث مي‌‏شود اين ماهواره از كيفيت بسيار بالايي برخوردار باشد.
دكتر معتمدي عنوان كرد: پرتاب اين ماهواره توسط موشك سايوز خواهد بود كه از بالا‌‏ترين موفقيت پرتاب در دنيا برخوردار است، اين ماهواره در مدار 34 درجه قرار گرفته و 15 سال عمر داشته و 2 سال و نيم پس از انعقاد قرارداد پرتاب خواهد شد.
وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات، باذكر اين مطلب كه نهايي شدن قرارداد با تحولات ساختاري در زمينه امور فضايي در كشور هم زمان شده، اظهارداشت: در سال گذشته در قانون، وظايف و اختيارات وزارت اطلاعات و فناوري اطلاعات مجلس شوراي اسلامي پس از سال‌‏ها ساختار توسعه فناوري فضايي در كشور را تعيين كرد، به طوري كه در دو ماده 8 و9 قانون فوق به طور ويژه به فناوري فضايي به عنوان يكي از محورهاي مهم توسعه ارتباطات پرداخته است.
وي، افزود: در ماده 8 قانون مذكور دولت ملكف شده است، شوراي عالي فضايي را زير نظر رييس جمهور به منظور سياست گذاري و هماهنگي تصويب برنامه‌‏هاي بلند مدت، هدايت و حمايت امور مربوط به توسعه در همين چارچوب تشكيل دهد. همچنين، در قراردادهاي ماهواره زهره سعي شده آموزش و دستيابي به اين فن‌‏آوري به عنوان يك محور در نظر گرفته شود، هم چنين طراحي و ساخت ماهواره تحقيقاتي مصباح كه با همكاري وزارت علوم در حال اجرا است، در اين چارچوب قراردارد.
وي، خاطر نشان كرد: براساس اساس نامه سازمان فضايي ايران، بهتر بود اين قرارداد توسط اين سازمان منعقد مي‌‏شد؛ ولي چون سوابق مذاكرات طولاني در شركت مخابرات ايران وجود داشت ترجيح داده شد شركت ارتباطات زير ساخت به عنوان شركت زير مجموعه آن را امضا كند و با تشكيل شوراي عالي فضايي وتصويب اساس نامه سازمان فضايي ايران كه به زودي صورت مي‌‏گيرد، انجام پروژه به سازمان فضايي محول خواهد شد و شركت ارتباطات زير ساخت به عنوان مهم‌‏ترين استفاده كننده اين فناوري و مسوول توسعه ايستگاه‌‏هاي زميني، نقش بسيار موثري در توسعه فناوري خواهد داشت.
وي، ادامه داد: به موجب ماده 9 قانون سازمان فضايي ايران به منظور اجراي مصوبات شوراي عالي فضايي امور مطالعاتي پژوهشي، طراحي و مهندسي و اجرا در زمينه فن‌‏آوري‌‏هاي خدمات فضايي و سنجش از دور و تقويت شبكه‌‏هاي ارتباطي و فناوري فضايي در داخل و خارج از كشور تاسيس شد كه با تلاش مهندس شفتي و همكارانشان در سازمان فضايي، اساس‌‏نامه هر دو واحد فوق در حال نهايي شدن و تصويب در دولت است.
دكتر معتمدي، تصريح كرد: تصويب قانون فوق واقدماتي كه در امور فضايي ايران در حال انجام است، نشان‌‏دهنده عزم جدي نظام و دولت در استفاده هر چه بيشتر از فن‌‏آوري صلح آميز هسته‌‏اي است.
وي، تاكيد كرد: اين وزارت‌‏خانه، به عنوان مسوول امور فضايي كشور مصمم است در كنار بهره‌‏برداري صلح آميز از فناوري، فضاي سرمايه گذاري لازم براي دستيابي به اين فن‌‏آوري را نيز دنبال كنند.

http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=10708_0_21_0_M

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1383ساعت 1:47  توسط رضا  | 

ايلنا: صادق زيباكلام، عضو هيأت علمي دانشكده حقوق و علوم‌‏سياسي دانشگاه‌‏تهران گفت: برگزاري يك انتخابات دموكراتيك و ايجاد يك حكومت مردمي در عراق، ايران و آمريكا را در كنار هم قرار خواهد داد. وي در گفت‌‏وگو با خبرنگار سرويس ديپلماتيك خبرگزاري كار ايران (ايلنا) با اشاره به اينكه ايجاد يك حكومت با ثبات و با پايگاه مردمي در عراق، قطعاً در برگيرنده شيعيان عراق خواهد بود، تصريح كرد: اين چيزي است كه هميشه مورد ميل و آرزوي ايران اسلامي بوده است. اين استاد دانشگاه با بيان اينكه ايران و آمريكا به دنبال مذاكره با يكديگر نيستند، گفت: آينده عراق و ايجاد ثبات و امنيت در اين كشور، به‌‏ناچار ايران و آمريكا را به هم نزديك مي‌‏كند. وي تصريح كرد: آمريكا در عراق همانند افغانستان، همان كاري را كرد كه جمهوري اسلامي ايران به دنبال آن بوده است بنابراين حتي اگر اين موضوع اگر باعث مذاكره دو كشور نشود نشان‌‏دهنده نزديك‌‏شدن ايران و آمريكا براي تحقق اين هدف استراتژيك است. زيباكلام در خصوص تأثير ظهور يك حكومت دموكراتيك در عراق بر ديكتاتوري‌‏هاي منطقه گفت: گسترش دموكراسي در عراق، چه با كمك آمريكا يا بدون كمك آنها تأثير زيادي بر كشورهاي مانند عربستان‌‏سعودي و اُردن‌‏هاشمي خواهد داشت و اين كشورها را به سمت برپايي نظامي دموكراتيك سوق مي‌‏دهد. وي در پايان ابراز عقيده كرد: سياست تبليغاتي ستيز با آمريكا در خصوص عراق تا حدودي كنار گذاشته شده و ايران تقريباً در اين مورد، در مسيري همسو با آمريكا قرار گرفته است. http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=10713_0_21_0_M
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1383ساعت 1:34  توسط رضا  | 

بنا‌بر نتايج اوليه شمارش آراي انتخابات سراسري عراق، ائتلاف عراق يكپارچه ،به پيروزي چشمگيري دست يافت و راي بيش از 80 درصد مردم استانهاي مختلف عراق را به خود اختصاص داد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، نتايج اوليه شمارش آراء در مناطق نجف، كربلا، ديوانيه، ناصريه و قسمتي از بغداد چاكي از پيروزي چشمگير ليست 169 در اين انتخابات است.
منابع مطلع در كميته مستقل نظارت بر انتخابات ضمن تأييد اين خبر اعلام كردند شمارش آراء در برخي مناطق به پايان رسيده و در اين مناطق ليست 169 به پيروزي دست يافته است و شمارش آراء در ساير مناطق ادامه دارد.
عمارالحكيم، يك مقام بلند پايه ائتلاف عراق يكپارچه با ابراز اطمينان از دست‌يابي اين ائتلاف به اكثريت آراء گفت : ائتلاف 169 همان گونه كه پيش‌بيني مي‌شود نتايج بسيار عالي بدست آورده است. به نوشته سايت خبري عراق‌الغد مشاركت مردمي در انتخابات ديروز عراق نيز گسترده بوده و حتي حضور اهل سنت نيز از حد انتظار بيشتر بوده است.
به گفته منابع مطلع در شرق بغداد 65درصد و در منطقه غرب آن 95% از كساني كه در انتخابات نام‌نويسي كرده‌اند شركت داشته‌اند.
آمارهاي رسيده به خبرنگار بازتاب در عراق تا اين ساعت ،به اين شرح است:
استان          تعداد شركت كننده                     آراي ليست مرجعيت شيعه
1-بغداد          138،062                                 101،473
2-بصره           142،430                                 115،124

3- ديالي        37،920                                   32،152

4-كربلا           312،000                                 267،000

5-العماره         48،243                                  42،136

6-عطيفيه        1708                                     1034

7-علي شرقي   5200                                    3015

8-علي غربي    7500                                     6237

9-قلعه صالح   12،422                                    12،422

10-المشرح                                                  4709

11-العزير       13،000                                    11،000

12-كميت       7،000                                     5،111

 13-ديوانيه      115،438                                 97،085

14-زبير            51،000                                 48،163

15-ام القصر      11،000                                6،500

http://www.baztab.com/news/21119.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 21:55  توسط رضا  | 

صندوق بين‌المللي پول گزارش داد: جمهوري اسلامي ايران در سال 2004 ميلادي 165 ميلياد و 973 ميليون دلار توليد ناخالص داخلي كسب كرد و با پشت سرگذاشتن كشورهاي هنگ كنگ و تايلند به هشتمين قدرت برتر اقتصادي آسيا تبديل شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، صندوق بين‌المللي پول با اعلام اين كه ارزش توليد ناخالص داخلي ايران در سال 2004 ميلادي در مقايسه با سال گذشه 27 ميليارد دلار افزايش يافت، پيش بيني كرد، ارزش توليد ناخالص داخلي ايران در سال 2005 ميلادي به 181 ميليارد دلار افزايش يابد.
بنابراين گزارش، ارزش توليد ناخالص داخلي كشورهاي هنگ كنگ و تايلند در سال 2003 ميلادي به ترتيب 156 ميليارد دلار و 143 ميليارد دلار بوده است كه در مقايسه با ارزش توليد ناخالص داخلي 138 ميليارد دلاري ايران در سال 2003 بيشتر بوده است.
ارزش توليد ناخالص داخلي دو كشور هنگ كنگ و تايلند در سال 2004 ميلادي به ترتيب به 164 ميليارد و 31 ميليون دلار و 165 ميليارد و 721 ميليون دلار رسيد كه از رقم ايران كمتر است.
براساس گزارش صندوق بين المللي پول، ژاپن بالاترين توليد ناخالص داخلي را به ارزش 4621 ميليارد دلار كسب كرد و به قدرت اول آسيا تبديل شد و كشورهاي چين و كره جنوبي هر كدام با توليد ناخالص داخلي 1600 ميليارد دلار و 667 ميليارد دلار در رتبه‌هاي دوم و سوم آسيا قرار گرفتند.
هند نيز با كسب توليد ناخالص داخلي 654 ميليارد دلاري در رتبه چهارم قدرت اقتصادي آسيا قرار گرفت.
ارزش توليد ناخالص داخلي كشورهاي تايوان 307 ميليارد دلار، عربستان سعودي 251 ميليارد دلار و اندونزي 222 ميليارد دلار اعلام شد و اين سه كشور نيز در رتبه‌هاي پنجم تا هفتم و قبل از ايران جاي گرفتند.

http://www.baztab.com/news/21080.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 21:50  توسط رضا  | 


  • از زمان تأسيس دولت جديد عراق در سال ١٩٢٠ تا به امروز انتخابات زيادي در عراق برگزار شده است اما اينكه كداميك از آنها با موازين امروزين دموكراسي همخواني داشته موضوع بحثي است كه اكثر صاحب نظران معتقد هستند ، انتخابات آزاد و دموكراتيك در ميان آنها وجود نداشته است و صاحبان قدرت هميشه تلاش نموده اند نتايچ چنين انتخاباتي را به نفع خود رقم زنند. در اين ميان حكومتهاي گذشته نه اجازه نظارت بين المللي را به مؤسسات ذيربط ميدادند و نه ميزان سلامت انتخابات گذشته را كسي ميتوانست تعيين كند.

    اما در اين خصوص انتخابات ٣٠ ژانويه ميتواند در مقايسه با انواع خود در گذشته يك استثناء باشد به اين دليل كه از يك سو نظارت سازمان ملل را بر بالاي سر خود دارد و از سوي ديگر قدرت محلي همانند گذشته نتوانسته هم براي نامزد شدن در اين انتخابات محدوديتيهائي تعيين كند و هم قادر نبوده كه دهان مردم را نسبت به انتقادها و طرح خواسته هاي خود، ببندد. با اين وجود نيروهاي غير دموكراتيك كه ريشه در فقر و بيسوادي مردم دارند و وارثان حقيقي نظام هاي استبدادي گذشته هستند با اين انتخابات آزاد به شدت مخالفت ميكنند. آنچه كه در زير ميآيد سلسله تاريخي مهمترين رويدادهاي عراق و زمان و چگونگي برگزاري انتخابات در سرزمين بين النهرين ميباشد.

    ٢٥ آوريل ١٩٢٠ : اعلام تشكيل كشور واحد عراق كه در گذشته بخشي از امپراطوري عثماني بوده اما از اين تاريخ به بعد از آن جدا گشته به زير قيمومت بريتانيا در ميآيد. چنين قيمومتي از سوي مجموعه بين المللي براي آماده كردن عراق جهت استقلال و خودتوانائي در اداره كردن خويش مطرح گشت. در همين سال و از ماه ژوئيه ( تيرماه ) تا ماه اكتبر ( آبان ماه ) قيام معروف ملت عراق تحت عنوان « انقلاب سال بيست » به وقوع پيوست. اين انقلاب به تأسيس پارلمان عربي موقت حكومت وقت منتهي شد.

    ٢٣ اگوست ١٩٢١ : تاجگذاري فيصل اول پادشاه بركنار شده سوريه آن زمان بعنوان پادشاه جديد عراق. اين سمت جديد از سوي بريتانيا به وي پيشنهاد گشت و فيصل با شروطي آنرا پذيرفت.

    ١٠ اكتبر ١٩٢٢: امضاي معاهده نامه همكاري ميان انگليس و عراق. اين معاهده نامه بوسيله مجلس جديد التأسيس عراق در ماه مارس ١٩٢٤ مورد تأييد قرار گرفت.

    ١٣ اكتبر ١٩٣٢: پايان قيمومت انگليس بر عراق و استقلال اين كشور از سلطه مستقيم بريتانيا.

    ١٤ فوريه ١٩٥٨ : ملك فيصل دوم و حسين شاه اردن وحدت دو كشور عراق و اردن را اعلام ميكنند. اين وحدت در پي ايجاد يك بلوك بندي جديد در جهان عرب صورت گرفت.

    ٥ مه ١٩٥٨ : برگزاري انتخابات پارلماني در عراق و پيروزي هواداران دولت و نامزدهاي طرفدار وحدت عراق و اردن در اين انتخابات.

    ١٤ ژوئيه ١٩٥٨ : سقوط سلطنت در عراق و آغاز دوران جمهوري در اين كشور بوسيله يك كودتا به رهبري ژنرال عبدالكريم قاسم. در پي اين كودتا ملك فيصل دوم و نخست وزير معروف وي نوري سعيد به شكل فجيعي به قتل ميرسند.

    اول اگوست ١٩٥٨ : باطل ساختن وحدت عراق با اردن.

    فوريه ١٩٦٣ : كودتاي مجموعه اي از بعثيها و ناسيوناليستهاي عرب به رهبري عبدالسلام عارف بر عليه حكومت چپ عبدالكريم قاسم. قاسم در پي اين كودتا به دار آويخته ميشود. در همين سال عارف با بعثيها اختلاف پيدا ميكند و در ماه نوامبر آنها را از حكومت طرد ميكند. در بين رانده شدگان حسن البكر و صدام حسين ديده ميشوند.

    ٢٩ آوريل ١٩٦٤ : تدوين قانون اساسي جديد در عراق. در اين قانون رئيس جمهور حق آنرا ميابد كه خود اعضاي شوراي رهبري انقلاب را برگزيند.

    ٢٠ ژوئيه ١٩٦٨ : مجموعه اي از بعثيها به همراه تعدادي از ناسيونالسيتهاي عرب بر عليه عبدالرحمن عارف برادر عبدالسلام عارف كه بعد از مرگ برادر خويش در سال ١٩٦٦ زمام امور عراق را به دست گرفته بود، كودتا ميكنند. اين مجموعه را حسن البكر رهبري ميكرد كه بعدها نيروهاي غير بعثي را تصفيه كرد و قدرت را تنها در انحصار نيروهاي بعث و وابستگان آنها قرار داد. صدام حسين يكي از اين نيروهاي جديد بود.

    نوامبر ١٩٦٩ : صدام حسين به عضويت شوراي رهبري انقلاب در ميآيد و بعنوان « جانشين » رئيس شورا تعيين ميگردد. در آن زمان پست « جانشين » وجود قوي در ساختار حكومت نداشته و چيزي محسوب نميشد.

    ١٦ ژوئيه ١٩٧٩ : صدام حسين رئيس جمهور عراق ميشود بعد از اينكه حسن البكر را مجبور ساخت از منصب رياست جمهوري خود استعفا دهد.

    ٢٠ ژوئن ١٩٨٠ : برگزاري نخستين انتخابات پارلماني در عراق از زمان سقوط سلطنت هاشمي تا اين تاريخ. در اين انتخابات بعثي ها ١٨٧ كرسي از كل ٢٥٠ كرسي مجلس ملي عراق را تصاحب ميكنند.

    اكتبر ١٩٨٤ : برگزاري دوباره انتخابات پارلماني در عراق. بعثيها در اين دوره از انتخابات ٧٣ درصد كرسيهاي مجلس عراق را در اختيار خود ميگيرند.

    ٢٥ ژوئيه ١٩٨٨ : صدام طي فرماني برگزاري انتخابات پارلماني عراق را به وقت ديگري موكول ميكند.

    مارس ١٩٩١ : صدام حسين وعده ايجاد يك نظام چند حزبي را به ملت عراق ارائه ميدهد. اما در اين ميان تعديلاتي بر وعده هاي خود وارد كرده ، مطرح ميكند كه در هر صورت حزب بعث بايد نقش رهبري خود را هميشه محفوظ نگه دارد.

    ١٥ اكتبر ١٩٩٥: برگزاري انتخابات رياست جمهوري در عراق. اين انتخابات فقط يك كانديدا داشته و آن صدام حسين ميباشد. صدام در اين انتخابات ٩٩ درصد آراء ملت عراق را تصاحب ميكند!

    ٢٤ مارس ١٩٩٦ : برگزاري انتخابات پارلماني در عراق. در اين انتخابات همه كرسيها پارلمان در اختيار حزب بعث قرار ميگيرد. علاوه بر آن قبل از برگزاري انتخابات، همه كانديداها و به خصوص غير بعثيها ميبايست التزام عملي خود را به اصول « بعث » ثابت ميكردند در غير اين صورت اجازه كانديدا شدن را پيدا نميكردند.

    ١٥ اكتبر ٢٠٠٢ : برگزاري مجدد انتخابات رياست جمهوري در عراق. اين انتخابات همانند نوع خود در گذشته فقط يك كانديدا داشته است. صدام حسين در اين انتخابات ١٠٠ درصد آراء ملت عراق را بدست ميآورد! مدت رياست جمهوري صدام هفت ساله بوده كه در نخستين سال دوره دوم رياست جمهوري خود در ٩ آوريل ٢٠٠٣ بوسيله نيروهاي امريكائي ساقط ميشود.

    ٣٠ ژانويه ٢٠٠٥ : تاريخ برگزاري نخستين انتخابات آزاد در عراق. در پي اين انتخابات اعضاي مجلس ملي مشخص خواهند شد و مهمترين وظيفه آنها نوشتن قانون اساسي دائم براي عراق است.
  • http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=10693_0_7_0_M
  • + نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 19:31  توسط رضا  | 

    انستيتو امور امنيتي آلمان در آخرين بخش از گزارش مشروح خود درباره كنفرانس بررسي و تجديدنظر در «NPT» كه قرار است ارديبهشت آينده در نيويورك برگزار شود، موضوع اعتبار و الزام پيمان منع گسترش سلاحهاي هسته‌اي «NPT» و پيامدهاي خروج يك كشور از آن را مورد بررسي قرار داده است.
    در اين بخش از گزارش، با بررسي تجربه خروج كره شمالي از «NPT»، ناكارامدي مكانيزم‌هاي موجود در «NPT» را براي مجازات كشورهاي در آستانه خروج از اين پيمان يادآوري كرده است.
    انستيتو امور امنيتي آلمان با ذكر اين نكته كه نبود پيش‌بيني‌هاي معتبر حقوقي در «NPT» و وضعيت و آرايش حاكم بر شوراي امنيت ملي سازمان ملل موجب شده است تا كشورهاي خواستار خروج از «NPT» عمدتا با تهديداتي توخالي مواجه شوند، خواستار تجديد نظر در مكانيزم مقابله با كشورهاي در حال خروج از «NPT» شده است.
    در ادامه اين گزارش، با تشريح موقعيت خاص ايران تصريح شده است كه در صورتي كه جمهوري اسلامي خواستار خروج از «NPT» باشد و دلايل خود كه شامل وضعيت خاص نظامي منطقه و تهديدات فزاينده آمريكا عليه ايران است را براي كشورهاي عضو «NPT» تشريح كند، نه تنها مجازاتهاي سنگيني در انتظار اين كشور نخواهد بود بلكه احتمالا تعداد قابل توجهي از كشور‌هاي غير متعهد نيز از اين تصميم ايران حمايت خواهند كرد و اين امر وضعيت پيمان «NPT» را متزلزل كرده و حتي تا آستانه فروپاشي پيش خواهد برد.
    انستيتو امور امنيتي آلمان در ادامه گزارش، پيشنهاد البرادعي دبير كل آژانس مبني بر «لغو ماده دهم «NPT» كه كشورهاي عضو اين پيمان را مجاز به خروج مي‌داند» را پيشنهادي غير منطقي و غيرعملي توصيف كرده و تأكيد كرده است، با وجود مشروع شناختن سلاحهاي هسته‌اي 5 كشور عضو دائم شوراي امنيت و تسليحات اتمي 3 كشور هند، پاكستان، و اسرائيل كه خارج از «NPT» قرار دارند، بيشتر كشورهاي عضو «NPT»، عضويت در پيمان منع گسترش سلاحهاي هسته‌اي را با توجه به وضعيت فعلي امنيتي و منطقه‌اي خود پذيرفته‌اند، بنابراين محروم شدن دائمي خود از حق دستيابي به سلاحهاي هسته‌اي را نخواهند پذيرفت.
    همچنين در اين گزارش، مذاكره با كشورهاي متقاضي خروج از «NPT» و دادن امتيازات متقابل در برابر چشم‌پوشي اين كشورها از خروج به عنوان موثر‌ترين راه براي انحراف آنها از لغو عضويت خود در «NPT» دانسته شده و از تجربه كره شمالي به عنوان نمونه عيني شكست مكانيزم مجازات عليه كشور خروج‌كننده از «NPT» ياد شده است.
    انستينو امور امنيتي آلمان، درخواست بازگرداندن تجهيزات هسته‌اي به كشورهاي مبدا را به عنوان تنها مجازات قابل اعمال از سوي شوراي حكام براي كشورهايي كه براي دستيابي به سلاحهاي هسته‌اي اقدام كرده‌اند ذكر كرده كه اين مجازات نيز براساس تفسيري از ماده سوم «NPT» كه كمكهاي فني را به فعاليت‌هاي صلح‌آميز كشورهاي عضو پيمان به رسميت شناخته است، اعتبار قانوني دارد اما فاقد ضمانت اجرايي مي‌باشد.
    عقب‌نشيني يا خروج از پيمان «NPT»
    اينكه اعضاي پيمان «NPT» بنابر ماده دهم و با استفاده از فرصت و تذكر سه ماهه و با توجه به رخدادهاي فوق‌العاده مرتبط با اين موضوع از پيمان «NPT» خارج شوند، موجب شده است كه منافع عالي كشورهاي عضو كه مرتبط با يك مشكل جدي براي آينده پيمان «NPT» به ويژه در ارتباط با موضوع انتقال فناوري آتي است، به خطر بيفتد. تاكنون تنها يك كشور يعني كره شمالي، تلاش كرده است كه از پيمان «NPT» خارج شود. حال اينكه آيا خروج پيونگ‌يانگ از پيمان مزبور، مؤثر و مفيد است يا نه، بايد درباره آن تأمل و انديشيده شود. نظر به اينكه درباره انتخاب خروج گاهي اوقات تا حدودي با ديگر اعضاي پيمان «NPT» آشكارا مورد مذاكره قرار مي‌گيرد (مانند وضعيت ايران) نياز است كه بيشتر به ماده دهم پرداخته شود. چنانچه كشورها اجازه داشته باشند بدون توجه به پيامدهاي بعدي، به پيمان «NPT» پشت كنند، خسارت و صدمه‌اي ماندگار بر ارزش هنجار منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي كه توسط پيمان «NPT» تعبيه و تدارك شده وارد خواهد شد. اين صدمات و خسارات همه آن چيزي خواهد بود كه پس از تحقق اراده يك كشور براي خروج از اين پيمان، آن هم بدون اينكه قصد خود را از پيش اعلام كند، رخ مي‌دهد.
    متأسفانه كره شمالي، نشان مي‌دهد كه معامله با يك عضو پيمان «NPT» كه قصد خروج از آن را دارد چقدر دشوار و سخت است. پيونگ‌يانگ در مارس سال 1993 ، بدون اينكه شوراي امنيت سازمان ملل متحد يا اعضاي پيمان «NPT» اعتراضي داشته باشند، از اين پيمان خارج شد. به موجب يك چهارچوب توافق‌شده، مقرر شد كه ايالات متحده آمريكا از خروج كره شمالي از پيمان «NPT» جلوگيري كند. كره شمالي پس از سقوط نخستين تلاشها جهت جلوگيري از خروج اين كشور از پيمان «NPT» ،يك بار ديگر در تاريخ 9 ژانويه سال 2003 از پيمان مزبور خارج شد. لذا پس از دوره سه ماهه تذكر اوليه، عقب‌نشيني كره شمالي از پيمان «NPT» در دهم آوريل سال 2003 به اجرا گذاشته شد. وقتي اعضاي پيمان «NPT» در 28 آوريل 2003 به منظور تشكيل كميته مقدماتي مرتبط با كنفرانس بررسي سال 2005 تشكيل جلسه دادند، موضوع عضويت كره شمالي در پيمان «NPT» مورد مذاكره قرار گرفت، ولي در پايان بدون راه‌حل باقي ماند.
    حال، طرفهاي ذيربط پيمان «NPT» ، چگونه با قضيه عقب‌نشيني كشورهاي عضو در آينده برخورد خواهند كرد؟ ساده‌ترين راه برخورد كه البرادعي نيز آن را مطرح كرده، تغيير مفاد ذيربط پيمان «NPT» است كه يك راه‌حل غيرواقعگرايانه مي‌باشد. تغيير مزبور، مستلزم اجماع نظر بين كشورهاي عضو پيمان «NPT» است. همان‌گونه كه برخورد با كره شمالي، نشان مي‌دهد بسياري از اعضاي پيمان «NPT» نمي‌خواهند، حق عقب‌نشيني يا خروج را زير سؤال ببرند. ديگر پيمانهاي منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي همچون كنوانسيون‌هاي مربوط به سلاح‌هاي شيميايي و بيولوژيكي شامل موادي درخصوص عقب‌نشيني يا خروج هستند. اين مورد روشن مي‌سازد كه چنين موافقتنامه‌هايي، تنها تحت شرايط فوق‌العاده اثرگذار بر امنيت ملي براي كشورها قابل قبول هستند.
    اساسا هر كشوري آزاد است، با توجه به شرايط متغيري كه مربوط به امنيت ملي آنها مي‌شود، از پيمان «NPT» عقب‌نشيني كند. و مفهوم و معناي مطلب، اين نيست كه همه تعهدات و الزاماتي كه مربوط به عضويت در پيمان «NPT» مي‌شود به طور خودكار منقضي مي‌شوند. همچنين به اين مفهوم نيز نيست كه كشوري كه در آستانه عقب‌نشيني از پيمان قرار دارد، كمترين حد از حضور در پيمان را دارد. براي مثال، اقداماتي كه مي‌توانند انجام شوند، مطرح كردن «در آستانه عقب‌نشيني بودن» به عنوان چيزي فراتر از تعهد و الزام اخطار و هشدار مي‌باشد. در دو سطح زمينه مانور وجود دارد؛ و يكي در سطح شوراي امنيت و ديگري در سطح اعضاي پيمان «NPT»
    شوراي امنيت سازمان ملل متحد در اصل مي‌تواند، به امور هر موردي از عقب‌نشيني رسيدگي كند. گذشته از همه، بالاترين نهاد سازمان ملل متحد به مناسبت نخستين جلسه خودش كه در سطح سران دولتها و حكومتها در سال 1992 تشكيل داد، اعلاميه‌اي تصويب كرد كه طي آن بيان شد، گسترش سلاح‌هاي NBC، تهديدي عليه صلح و امنيت بين‌المللي است. بنابراين، شوراي امنيت سازمان ملل متحد توانست تحريمهاي مشخص عضوي از پيمان «NPT» وضع كند كه تلاش مي‌كند از نظام پيمان «NPT» خارج شود. براي مثالشوراي امنيت توانست تقاضا كند كه اقدامات بازرسي كه پس از عقب‌نشيني ديگر هيچ پايه و اساس قانوني ندارند، به كار خود ادامه دهد. به هر حال، بازرسان مي‌بايست وظايف خودشان را ـ چنانچه شرايط خصمانه‌اي وجود نداشته باشد ـ با اشكال متفاوت انجام دهند. بنابراين، آنچه بيش از يك سؤال مطرح مي‌شود، اين است كه آيا چنين اقداماتي مي‌توانند، هدف توقف يك برنامه سلاح‌هاي هسته‌اي را در كشوري كه پيمان «NPT» را ترك كرده،ا تأمين كنند؟ صرف‌نظر از همه چيزها، بازرسان نهايتا متكي به كمترين سطح از همكاري كشوري ـ كه تحت بازرسي قرار داردـ خواهند بود. علاوه بر اين، تجربه به دست آمده از تلاشهاي كره شمالي براي عقب‌نشيني از پيمان «NPT» ، نشان داد كه شوراي امنيت به راحتي نمي‌تواند، هر چيزي را درخصوص اين موضوع انجام دهد، لذا شوراي مزبور حتي اجازه داد بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي از كره شمالي خارج شوند.
    شوراي امنيت سازمان ملل متحد، همچنين مقرر كرد، كشورهايي كه به دنبال ترك پيمان «NPT» هستند، بايد تجهيزات هسته‌اي و مواد هسته‌اي را به كشورهاي عرضه‌كننده آنها برگردانند. اين شورا به ماده سوم از پيمان «NPT» اشاره كرد كه بيان مي‌دارد، عرضه مواد هسته‌اي به كشورهاي غيرهسته‌اي پيمان «NPT» ، تنها وقتي مجاز است كه اين مواد، موضوع مرتبط با اقدامات امنيتي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در هنگام ورود به كشور دريافت‌كننده باشند. جداي از اين مطلب، امكان اشاره به ماده سوم از قوانين آژانس بين‌المللي انرژي اتمي وجود دارد. شوراي حكام اين آژانس به موجب ماده مزبور، حق دارد در صورت نبود تضمين براي عدم استفاده از مواد هسته‌اي براي اهداف نظامي، خواستار بازگرداني آنها به كشور يا كشورهاي عرضه‌كننده شود.
    به هر حال اجراي تقاضاهاي شوراي امنيت سازمان ملل، موجب دشواري‌هاي چشمگيري خواهد شد. همان‌گونه كه مورد كره شمالي نشان داده، اين شورا كه بالاترين نهاد سازمان ملل متحد است، به دليل منافع مختلفي كه اعضاي آن دارند در جايگاهي نيست كه تقاضايي از كره شمالي داشته باشد. نكته ديگر آنكه تاكنون ايالات متحده آمريكا و كشورهاي غربي، دريافته‌اند كه تجهيزات غني‌سازي اورانيوم در كره شمالي است با اين حال چه مرجع ديگري وجود دارد كه كره شمالي بايد آن را بپذيرد. تقاضا براي بازگرداني مواد و تجهيزات هسته‌اي، مستلزم اين است كه از آنچه بايد به كشور يا كشورهاي عرضه‌كننده ارجاع شود، تعريف دقيقي وجود داشته باشد.
    به هر حال، حتي براي واشنگتن محل و مقدار دقيق تجهيزات غني‌سازي اورانيوم در كره شمالي مشخص نيست. نهايتا اينكه شوراي امنيت سازمان ملل بايد براي اجراي تقاضاهايش جهت بازگرداني تجهيزات و مواد هسته‌اي از نيروي نظامي استفاده كند. نظر به منافع مختلف اعضاي شوراي امنيت و نيز هزينه‌هاي سنگيني كه بر مداخله نظامي مترتب است، اقدامات نظامي، تنها در موارد بسيار نادر مي‌تواند انجام شود و تاكنون براي اقدام نظامي عليه كره شمالي تصميمي گرفته نشده است.
    رسيدگي و توجه به آينده قضيه عقب‌نشيني اعضاي پيمان «NPT» ،تنها مختص شوراي امنيت سازمان ملل نيست لذا كشورهاي عضو اين پيمان نيز مي‌توانند اقداماتي از اين دست انجام دهند. يك پيش‌نياز ضروري براي اين موضوع مي‌تواند، تصميمي در كنفرانس بررسي پيمان «NPT» در سال 2005 باشد، گونه‌اي كه طي آن بيان شود، كره شمالي هنوز عضو پيمان «NPT» است. آلمان بايد بدون ترديد به اعمال فشار براي چنين تصميمي ادامه دهد. متأسفانه به دليل مدت و نتايج كميته مقدماتي، امكان ضعيفي براي پيشنهاد بررسي موضوع از طريق اعزام هيأتها وجود دارد. به اين ترتيب، اقدامات احتمالي عليه ديگر كشورهايي كه مايل به ترك پيمان «NPT» هستند از همان آغاز فاقد اعتبار هستند، به هر حال، اين وضعيت نمي‌تواند مانع از آن شود كه كنفرانس بررسي در سال 2005 ،توصيه‌هاي اساسي درخصوص چگونگي رسيدگي به قضيه عقب‌نشيني مندرج در ماده دهم از قوانين پيمان «NPT» را در آينده صادر نكند.
    اين كنفرانس دست‌‌كم مي‌تواند، كشورهايي كه پيمان «NPT» را نقض كرده‌اند يا كشورهايي كه به نظر مي‌رسد، پذيرش پيمان «NPT» توسط آنان پس از نتيجه‌گيري و تحليل بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي مشكوك بوده و در حقيقت ممكن بوده از پيمان «NPT» عقب‌نشيني كنند را مشخص سازد و در صورت تشخيص مناسب اين دو گروه كشورها، كشورهاي نوع دوم به خاطر سوءرفتارشان در گذشته يا پيروي نكردن آنها از پيمان «NPT» بخشوده نخواهند شد. اين تشخيص مي‌تواند، تضمين دهد، كشورهايي كه از عقب‌نشيني از پيمان «NPT» صحبت مي‌كنند، مانند ايران، نمي‌توانند بپذيرند كه صحبت كردن از عقب‌نشيني نمي‌تواند مشكل عدم تبعيت از پيمان «NPT» را حل كند. در چنين صورتي، عملا پرسش‌هايي درخصوص مراحل جديد اثبات يا تأييد ـ مثلا ايران ـ مطرح خواهد شد. در كنفرانس بررسي در سال 2005 چنين تصميمي حداقل يك علامت مهم ارسال خواهد كرد و بايد مورد حمايت هيأت آلماني قرار گيرد.
    كنفرانس بررسي سال 2005 همچنين مي‌تواند در گزارش نهايي خود تأكيد كند،كشورهايي كه پيمان «NPT» را ترك مي‌كنند، بايد تجهيزات و مواد هسته‌اي را به كشور يا كشورهاي عرضه‌كننده آنها بازگردانند. مضافا اينكه كنفرانس مزبور مي‌تواند، توصيه كند كه اقدامات امنيتي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در كشورهايي كه پيمان «NPT» را ترك مي‌كنند، استمرار يابد. دلايل انجام چنين كاري با ملاحظات ياد شده درخصوص اقداماتي كه شوراي امنيت سازمان ملل متحد مي‌تواند به هنگام تلاش يك كشور براي عقب‌نشيني از پيمان «NPT» انجام دهد، منطبق است. حتي وقتي كه اجراي عملي قطعنامه‌هاي كنفرانس بررسي با مشكلات مهمي روبرو مي‌شود، به دلايلي كه پيشتر در فوق به آنها اشاره شد، آلمان مي‌بايست از چنين تصميمي حمايت كند. ما چرا كه اين وضعيت، مي‌تواند براي كشورهاي عضو پيمان «NPT» ، روشن سازد كه عقب‌نشيني از پيمان «NPT» از سوي آنها به عنوان يك مرحله غيرمهم وسيع ديده نمي‌شود.
    به هر حال، مطرح كردن اينكه كشوري در آستانه عقب‌نشيني است مهم‌تر خواهد بود. آلمان طي فرصتي كه تا برگزاري كنفرانس بررسي در سال 2005 باقي مانده، از پيش به ايده‌هايي در اين راستا توجه و پيشنهاد كرده است كه كشورهاي طالب ترك پيمان «NPT» ،بايد اين خواسته را در يك كنفرانس ويژه مركب از اعضاي اين پيمان كه فورا بايد تشكيل شود توضيح دهند. اين مورد به طور قابل توجهي، مانع موجود برسد راه ترك پيمان «NPT» را رفع خواهد كرد. اعلام مكتوب عقب‌نشيني بدون هرگونه توضيح ويژه ديگر كافي نيست، بلكه كشوري كه خواستار خروج است با پرسش‌ها و اعتراضات مطرح شده از سوي ديگر اعضاي پيمان «NPT» ـ كه طي يك مناظره علني عرضه خواهند شد ـ روبرو مي‌شود. تغييرات در وضعيت سياست امنيتي يك كشور كه مرتبط با خواست براي عقب‌نشيني، بهتر است قاطع و مشخص باشد و اقدامات ذيربط بايد مورد مذاكره قرار گيرند و در يك كنفرانس ويژه جهت رفع نگراني‌ها تعيين شوند، به گونه‌‌اي كه كشور مورد بحث، نيت و قصد خود براي عقب‌نشيني را بارديگر مورد توجه و دقت قرار دهد.
    به هر حال از همان آغاز، تضمين نشده است كه چنين كنفرانس ويژه‌اي، با انتظارات كشورهايي كه براي ممانعت از عقب‌نشيني از پيمان «NPT» تلاش مي‌كرده‌اند، مطابق باشد. براي مثال، چنانچه ايران قصد خروج از پيمان «NPT» را داشته است، مي‌توانسته توجه معتبري را در سطحي خوب به يك محيط سياست امنيتي تغييريافته معطوف دارد و حضور نيروهاي ايالات متحده در نزديكي عراق، پاكستان و چند جمهوري در آسياي مركزي كه از بقاياي اتحاد شوروي سابق هستند از ويژگي‌هاي كنوني محيط سياست امنيتي مزبور است. نبايد از نظر دور داشت كه چند كشور غيرمتعهد از بحثهاي ايران استقبال و عقب‌نشيني اين كشور را تأييد مي‌كنند و دست‌كم با آن مخالفت ندارند. از سوي ديگر، وجود پيمان «NPT» و هنجار منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي براي اغلب كشورهايي كه به سختي اجازه مي‌دهند، كشوري از پيمان «NPT» عقب‌نشيني كند، بسيار بوده و كم و بيش از سوي يك كنفرانس ويژه تصديق شده است. مسئله عقب‌نشيني از پيمان «NPT» ،موجب مي‌شود تا از افزايش كشورهاي عضو اين پيمان تا حدودي جلوگيري شود. حتي اگر كشور به فكر عقب‌نشيني از پيمان «NPT» ،باشند اغلب آنها مي‌توانند دست‌كم با در پيش گرفتن موضع ممتنع، خودشان را از امور پيمان «NPT» دور و جدا سازند. به ويژه كشورهايي چون ايران كه در گذشته از موافقتنامه تدابير حفاظتي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي تبعيت نكرده‌اند براي غلبه بر اكثريت اعضاي پيمان «NPT» و رسيدن به هدفشان با دشواري روبرو مي‌شوند.
    اما سرانجام چنين كنفرانس ويژه‌اي چطور و چگونه تصميم مي‌گيرد؟ تلاش مجدانه براي يك مكانيزم «اجماع آرا منهاي يك» ارزشمند است، به ويژه اگر در چنين موضوع ضروري، رأي‌گيري از همان آغاز مورد بي‌توجهي باشد. تنها هدف مي‌تواند تشويق كشور مورد نظر براي دست برداشتن از قصد عقب‌‌نشيني باشد. چنين چيزي مي‌تواند با اتكاي به مذاكرات انجام‌شده در روند يك كنفرانس انجام شود و بالاتر از هر چيز، اگر امتيازات مربوط به وضعيت امنيتي تغييريافته عرضه شده باشد، تصميمات درباره فعاليت‌هاي انطباقي نظير اقدامات اعتمادسازي مي‌توانند در گزارش نهايي كنفرانس منعكس شوند و اين مورد يك سياست راهبردي درخصوص محركها و انگيزه‌هاست. از سوي ديگر، يك كنفرانس ويژه مي‌تواند، تهديد كند كه موضوع مطرح‌شده را به شوراي امنيت ارجاع دهد كه آنگاه مجازاتهاي بيشتري در انتظار كشور خروج كننده خواهد بود و شايد حتي منجر به وضع تحريمهايي بشود. وضعيت و نتايج يك كنفرانس ويژه مرتبط با پيمان «NPT» در حد زيادي غيرقابل‌پيش‌بيني است. اما تنها، اجراي احتمال مجازات در هر صورت مي‌تواند برخي كشورهاي عضو پيمان «NPT» را در آستانه عقب‌نشيني قرار دهد. به همين دليل، آلمان بايد براي تهيه يك قطعنامه در كنفرانس بررسي در سال 2005 تلاش جدي انجام دهد؛ قطعنامه‌اي كه مي‌تواند به يك كنفرانس ويژه در صورت ابراز نظر يك كشور عضو براي عقب‌نشيني از پيمان «NPT»، حالت قيموميت و سرپرستي بدهد.
    قبول و تبعيت از پيمان
    يكي از مهم‌ترين چالشهاي فراروي نظام پيمان «NPT»، تضمين و تأمين تبعيت است. چنانچه عضوي از يك پيمان، موافقتنامه‌اي براي كنترل تسليحاتي را نقض كند، چه بايد كرد؟ در چنين هنگامي انجام اقدامات قاطع، ضروري است و نه تنها بايد از گسترش سلاح‌هاي كشتارجمعي در يك مورد خاص مربوط به يك كشور ممانعت شود بلكه همچنين بايد براي ديگر كشورهاي نقض‌كننده احتمالي، روشن شود كه ارتكاب نقض يك پيمان، پيامدهاي منفي به دنبال دارد.
    پيمان «NPT» ، حاوي هيچ نوع راهنمايي درخصوص چگونگي اقدام در صورت نقض اين پيمان نيست. به هر حال بنا بر ماده سوم، كشورهاي فاقد سلاح‌هاي هسته‌اي، ملزم هستند كه يك موافقتنامه تدابير حفاظتي با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي امضا كنند، به گونه‌اي كه آژانس مزبور بتواند، مطمئن شود كه استفاده صلح‌آميز از انرژي هسته‌اي هيچ‌گاه به طرف مقاصد نظامي منحرف نمي‌شود. شوراي حكام، بنا بر ماده دوازدهم از اساسنامه آژانس فوق مي‌تواند، اقداماتي عليه يكي از طرفهاي امضاكننده پيمان «NPT» به هنگام نقض اين پيمان انجام دهد. يكي از اين اقدامات، گزارش در خصوص نقض مزبور به شوراي امنيت سازمان ملل متحد و نيز به كشورهاي عضو اين سازمان است. فراتر از اين مورد، آژانس بين‌المللي انرژي اتمي مي‌تواند همكاري با كشور مورد نظر را به تعويق اندازد و مزايا و حقوق عضويت در پيمان مزبور را متوقف سازد. نهايتا اينكه اين امكان نيز وجود دارد كه تقاضا شود، همه مواد و تجهيزاتي كه در اختيار كشور نقض‌كننده پيمان «NPT» قرار گرفته است، به طرف يا طرفهاي عرضه‌كننده آنها بازگردانده شود.
    مهم‌ترين نهادي كه مي‌تواند، اقداماتي عليه كشوري كه پيمان «NPT» را نقض كرده انجام دهد، شوراي امنيت سازمان ملل متحد است. اين شورا مي‌تواند تحريمهاي متعدد وضع كند و حتي اقدامات نظامي نيز انجام دهد كه در هر حال دو مشكل اساسي در اينجا مطرح مي‌شود؛ اول اين كه پنج عضو دايمي شوراي امنيت بر پايه تعريف پيمان «NPT» ،پنج قدرت هسته‌اي مشروع هستند. اگر دقيقا همين كشورها بايد اقداماتي عليه كشورهاي فاقد سلاح‌هاي هسته‌اي انجام دهند، يك مشكل مشخص در خصوص تصويب اقدامات به وجود مي‌آيد. اين هم آن چيزي است كه وقتي اين احساس وجود دارد كه كشورهاي داراي سلاح‌هاي هسته‌اي هنوز بايد كارهاي خوب انجام دهند يا اينكه با رضايت تعهد خلع سلاح مربوط به پيمان «NPT» ،را كاملا انجام دهند، مطرح مي‌شود. حتي مطلب جدي‌تر اين واقعيت است كه پنج عضو دايم شوراي امنيت سازمان ملل ـ درست مانند همه كشورهاي ديگر ـ اهداف سياسي ديگري را به همراه منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي انجام مي‌دهند و اين مورد ممكن است، بارها به نظر رسد كه براي آنان اهميت بيشتري دارد. موضوعات و سؤالات مربوط به گسترش سلاح‌هاي كشتارجمعي به ويژه غالبا به مشكلات امنيتي مربوط مي‌شوند كه توجه مركزي پنج عضو دايم شوراي امنيت را جلب مي‌كنند. چون هر يك از اين پنج قدرت داراي حق «وتو» هستند در جايگاهي قرار دارند كه مي‌توانند، هرگونه اقدام عليه كشوري كه پيمان «NPT» را نقض كرده، خنثي يا باطل كند. مطلب ديگر آن كه به نظر نمي‌رسد، اعضاي دايم شوراي امنيت سازمان ملل متحد، از منافع ملي‌شان در جايگاه و نقشي كه به عنوان »حافظ پيمان «NPT دارند، غافل بمانند.
    از سوي ديگر، ترديدي نيست كه شوراي امنيت سازمان ملل، متحد، موضوع گسترش «NPT» را بسيار جدي تلقي مي‌كند. پس از آنكه اين شورا نخستين جلسه خود را در سطح سران كشورها و حكومتها در تاريخ 3 ژانويه 1992 برگزار كرد، رئيس شوراي مزبور، بيانيه‌اي منتشر كرد كه حاوي توضيح درباره مسئوليت شوراي امنيت براي حفظ صلح و امنيت بين‌المللي بود. اين بيانيه، علاوه موارد ديگر مي‌گويد كه گسترش سلاح‌هاي كشتارجمعي، تهديدي عليه صلح و امنيت بين‌المللي است. بيانيه مزبور در رابطه با زمينه هسته‌اي بر اهميت پيمان «NPT» و نيز ضرورت اجراي تدابير حفاظتي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي تأكيد و همچنين مطرح كرد كه اعضاي شوراي امنيت، اقدامات مناسبي انجام خواهند داد كه بهتر است، آژانس بين‌المللي انرژي اتمي از آنها به عنوان تابعي از عدم تبعيت اعضاي پيمان «NPT» از مقررات اين پيمان ياد كند. به هر حال اين اعلاميه هيچ اثر الزام‌آور حقوقي و قانوني نداشت. آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در تاريخ اول آوريل سال 1993، اعلام كرد كه «كره شمالي» از موافقتنامه تدابير حفاظتي آژانس تبعيت نمي‌كند و لذا آن را به شوراي امنيت منتقل كرد و اين انتقال براي نخستين بار بود كه به اين شيوه شوراي امنيت منعكس مي‌شد. به هر حال، اين شورا چهره خودش را آشكار ساخت، به گونه‌اي كه متفرق و غيرقاطع و غيرمصمم بود و علت آن اصلا خودداري چين از قبول وضع تحريمها عليه كره شمالي نبود. موضوع نهايتا براي وضعيت مرتبط با چهارچوب مورد موافقت كه در اكتبر 1994 امضا شده بود به عهده ايالات متحده واگذار شد.
    پس از آنكه يك هيأت آمريكايي در نوامبر 2002، كره شمالي را به داشتن برنامه سري غني‌سازي اورانيوم متهم كرد، وضعيت مربوط به اين كشور دوباره اوج گرفت. پيونگ‌يانگ در دسامبر 2002 اقدام به برچيدن دوربين‌هايي كرد كه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، آنها را در تأسيسات هسته‌اي اين كشور نصب كرده بود و سپس باقي‌مانده بازرسان آژانس مزبور را از اين كشور اخراج كرد. آژانس دوباره به شوراي امنيت گزارش داد، كره شمالي، ديگر تعهداتش مرتبط با موافقتنامه تدابير حفاظتي را اجرا نمي‌كند و لذا اين آژانس ديگر در موقعيتي قرار ندارد كه فعاليت‌هاي هسته‌اي كره شمالي را تحت نظارت قرار دهد. به هر حال، اين چنين بود كه شوراي امنيت رسما براي نخستين بار، رسيدگي به وضعيت كره شمالي را بدون هر اقدامي عليه اين كشور عهده‌دار شد.
    با وجود اين، امكان همگرا ساختن كره شمالي به طرف مذاكرات چندجانبه جديد وجود داشت. «گفت‌وگوهاي شش‌جانبه» با حضور ايالات متحده آمريكا، چين، روسيه، ژاپن، كره جنوبي و نيز كره شمالي در آگوست 2003 آغاز شد. هدف واشنگتن اين است كه پيونگ‌يانگ را متقاعد سازد برنامه خودش مرتبط با سلاح‌هاي هسته‌اي را كاملا به طور غيرقابل‌بازگشت و واقعي ترك كند. كره شمالي در واكنش به اين وضع، تنها اعلام مي‌كند كه فعاليت‌هاي هسته‌اي‌اش را متوقف خواهد ساخت و از ايالات متحده تقاضا مي‌كند كه يك پيمان عدم تجاوز كه مورد تصويب كنگره اين كشور، روابط ديپلماتيك و كمكها براي توسعه باشد را تهيه كند. حتي اگر گفت‌وگوهاي شش‌جانبه فوق به نظر برخي ناظران يك موفقيت باشد، هنوز اين مطلب يأس آور است كه از كره شمالي خواسته‌نشده كه دست از نقض آشكار و وقيحانه مقررات پيمان «NPT» بردارد. موضوع و مشكل كره شمالي اينك بدون مطرح شدن شوراي امنيت سازمان ملل در صحنه، تحت رسيدگي است.
    توسعه آينده وضعيت كره شمالي ـ كشوري كه به پيمان «NPT» پيوست، ولي هرگز به دنبال تبعيت از مقررات آن نبود ـ اهميت حساسي براي آينده پيمان «NPT» دارد. دولت كره شمالي اينك موضع مبهمي درخصوص فعاليت‌هاي هسته‌اي دارد، اما رسما آن را تأييد نمي‌كند. كره شمالي بايد بدون اينكه نياز باشد جامعه كشورهاي عضو «NPT» يا شوراي امنيت سازمان ملل، اقدامات مؤثري عليه پيونگ‌يانگ انجام دهند، خودش امور هسته‌اي را ساماندهي كند؛ لذا ديگر كشورهاي عضو پيمان «NPT» مي‌توانند به اين توافق برسند كه طرحهاي هسته‌اي‌شان را تنها تا مرحله‌اي پيش ببرند كه هيچ كشوري جرأت نكند عليه آنها اقدامي انجام دهد.
    مطلب قابل بحث اين كه ايالات متحده آمريكا، شيوه‌اي ظريف يافت و كره شمالي را از طريق آغاز يك ابتكار امنيتي مرتبط با گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي در ماه مي سال 2003، تحت فشار قرار داد و به اين ترتيب، به اصطلاح، شوراي امنيت سازمان ملل متحد را دور زد. ابتكار مزبور، بر پايه اهدافي كه دارد، همكاري بين‌المللي و استفاده از اجراي مسئولانه كنترلهاي صادراتي ملي جهت ممنوع ساختن انتقال سلاح‌هاي كشتار جمعي(NBC) و ديگر تجهيزات پرتاب موشكهاي دوربرد از كشورهايي يا به كشورهايي كه تهديد حساسي براي گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي به شمار مي‌روند را ارتقا مي‌دهد. ابتكار فوق‌الذكر به طور ويژه‌اي بر كره شمالي متمركز است. نظر به اينكه تحريمهاي اقتصادي عليه كشوري كه از مدتها پيش بي‌اميد و فقير مي‌باشد، كمتر اميدبخش است و تجارت موشكها و ديگر سلاح‌ها، يكي از مهم‌ترين منابع درآمد براي آن به شمار مي‌رود، «PSI» بايد سرسختانه با كره شمالي برخورد كند.
    به هر حال موضوع مطرح، اين است كه آيا ناتواني شوراي امنيت درخصوص رسيدگي به وضعيت كره شمالي مي‌تواند از راه يك اصلاح قاطعانه در اين شورا رفع شود؟ پذيرش اين مطلب كه بالاترين نهاد سازمان ملل از حيطه همه موضوعات مربوط به آينده پيمان «NPT» خارج شود، به سختي قابل قبول است. آيا امكاني براي بازسازي مقررات شوراي امنيت در خصوص تصميم‌گيري‌ها وجود دارد، به گونه‌اي كه يك عضو منفرد از اين شورا، نتواند تصميمي كه توسط بقيه اعضا گرفته شده، «وتو» كند؟
    اين موضوع و پرسش، تابعي از يك موضوع و پرسش ديگر است و آن اينكه چه زماني وضعيت مربوط به يك كشور براي رسيدگي به شوراي امنيت ارجاع مي‌شود؟ شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، بايد پاسخ اين پرسش را بدهد. نكته‌اي كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه نقض پيمان «NPT» در سطوح گوناگون رخ مي‌دهد. چهل كشوري كه به همراه كشورهاي عضو پيمان «NPT» ، بايد موافقتنامه تدابير حفاظتي مربوط به آژانس بين‌المللي انرژي اتمي را امضا كنند، اينك برخلاف پيمان «NPT» و به طور خودسرانه عمل مي‌كنند، اما شوراي حكام آژانس، تاكنونكاري عليه آنها انجام نداده است. كشورهاي مورد نظر كه عربستان سعودي از جمله آنهاست غالبا در هيچ فعاليت هسته‌اي وارد و درگير نمي‌شوند. عرضه مواد هسته‌اي به كشورهايي كه اجراي تدابير حفاظتي به طور ناكافي تضمين شده‌اند نيز در گذشته يك مشكل بوده است، اما شوراي حكام آژانس نيز در اين‌گونه موارد، هيچ موردي را به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ارجاع نداده است. مشكل‌دارترين موارد به كشورهايي مربوط مي‌شود كه بدون هماهنگي با موافقتنامه‌هاي حفاظتي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، پروژه‌هاي اتمي را دنبال مي‌كنند، اما حتي در اينجا نيز سطوح مختلفي وجود دارد و شوراي حكام آژانس بايد از هر كشور متخلف بپرسد كه آيا تخلفات و تخطي‌ها، آنقدر برجسته و زياد بوده‌اند كه ارجاع آنها به شوراي امنيت سازمان ملل متحد توجيه‌پذير باشد؟ بالاترين مقام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در خصوص اين سؤال كه مرتبط با كره شمالي بود پاسخ مثبت داد، حال آنكه مقام مزبور درخصوص ايران چنين مطلبي را بيان نكرده است. به محض اينكه شوراي حكام، موردي از نقض و تخلف عليه پيمان «NPT» را به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ارجاع دهد، اين شورا بايد دوباره ميزان و اهميت تخلف و نقض را مطالعه و پس از انجام مشورتها، اقدامات لازم و مناسب را به عنوان چاره نهايي معرفي كند. موردي كه درخصوص كره شمالي وجود دارد، نشان مي‌دهد كه پنج كشور عضو دايم شوراي امنيت، به خاطر منافع ملي خودشان، احتمالا از انجام هرگونه اقدام عليه كره شماليجلوگيري خواهند كرد. نه چين و نه روسيه و در نهايت، نه ايالات متحده آمريكا، خواستار اقدام قاطع عليه كره شمالي در قالب تحريمها نبوده‌اند و قطعا به فكر اقدام نظامي عليه اين كشور نيز و نيستند.
    جداي از مطالب فوق، اين پرسش مطرح مي‌شود كه شوراي امنيت چه اقداماتي را بايد آغاز كند؟ سوابق گذشته نشان داده است كه تحريمها اثر كمي بر كشور مورد نظر داشته‌اند و عراق نمونه آن است و با توجه به وضعيت كره شمالي ، تحريم‌ها احتمالا هيچ اثري بر آن نخواهند گذاشت. يك مذاكره درخصوص تهديد يا استفاده از نيروي نظامي عليه كشوري كه پيمان «NPT» را امضا كرده و نقض اين پيمان احتمالا منجر به اعتراضات زيادي در شوراي امنيت مي‌شود، زيرا منافع ملي اعضاي دايم (و غيردايم) شوراي مزبور، ممكن است به گونه‌اي نباشد كه از چنين اقدامي با اجماع نظر حمايت شود و وضعيت عراق و مناظرات مربوط به در پيش گرفتن اقداماتي عليه اين كشور، اين مطلب را بسيار روشن مي‌سازد و البته وضعيت رسيدگي به امور هسته‌اي كره شمالي نيز مشكل مزبور را به خوبي نشان مي‌دهد.
    آيا رابطه تنش‌زا بين شناخت و موضع شوراي امنيت ـ كه گسترش سلاح‌هاي «NBC» را تهديدي براي صلح جهاني مي‌داند ـ و منافع ملي پنج عضو دايم اين شورا ـ كه غالبا مانع از تصميم قاطع عليه يك كشور ناقض پيمان «NPT» مي‌شوند ـ مي‌تواند، توسط اعضاي دايم شوراي امنيت رفع شود؟ و در اين راستا توافقنامه‌اي مناسب درخصوص عدم استفاده از حق «وتو» به هنگامي كه نقضهاي جدي عليه مقررات پيمان «NPT» انجام مي‌شوند، تهيه شود؟ در ارتباط با مداخلات انساني، علايمي از چنين مناظره‌اي وجود دارد. در جايي كه منافع ملي، نقشي براي اعضاي دايم شوراي امنيت ايفا نمي‌كنند، اين اعضا، داوطلبانه از حق «وتو» استفاده نمي‌كنند. اما مطلب سؤال‌برانگيزي كه هست، اين است كه آيا اعضاي دايم شوراي امنيت، اجازه مي‌دهند حق وتوي آنها براي موارد كم‌اهميت مورد استفاده قرار گيرد؟ به دست آمده اين كه موضوعاتي كه درخصوص گسترش سلاح‌هاي «NBC» وجود دارد با منافع ملي اعضاي دايم شوراي امنيت مرتبط است، زيرا موضوع گسترش سلاح‌هاي مزبور در حيطه‌اي قرار دارد كه زمينه‌هاي مهمي براي آنان است. به اين ترتيب، خطر اقدامي كه رسيدگي به آن در شوراي امنيت متوقف و بلوكه مي‌شود، استمرار خواهد يافت.
    اينك، نظر به اينكه مشخص نيست، آيا بالاترين نهاد تصميم‌گير يعني شوراي امنيت، اقداماتي عليه كشورهاي پيمان «NPT» يا ديگر موافقتنامه‌هاي منع گسترش سلاح‌هاي كشتارجمعي را تصويب مي‌كند يا خير، زندگي در دنيا ناامن مي‌باشد.
    چشم‌اندازها
    پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي (NPT) گرفتار بحراني عميق شده، به گونه‌اي كه نمي‌تواند سريعا بر آن غلبه كند. سه مورد نشان داده‌اند كه به طور ويژه‌اي مشكل‌دار هستند كه عبارتند از: «جهان‌شمولي»، «تعهد براي خلع سلاح» و «تبعيت از پيمان».
    اين واقعيت كه سه كشور داراي سلاح‌هاي هسته‌اي يعني؛ هند، پاكستان و اسرائيل، خارج از پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي قرار دارند، مشكل سنگيني است كه پيمان مزبور با آن روبروست. هيچ‌يك از اين سه كشور حركتي براي ابراز اينكه از سلاح‌هاي هسته‌اي‌شان كناره‌گيري خواهند كرد، انجام نداده‌اند. نكته ديگر اين است كه اين سه كشور، طرفهاي مهمي براي ايالات متحده آمريكا هستند. بنابراين، واشنگتن هيچ فشاري براي پيوستن آنها به پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي (NPT) وارد نمي‌آورد. حتي تغيير در زمامداران كاخ سفيد آمريكا، ممكن است موجب تغيير موضع اين كشور درخصوص سه كشور مزبور نشود. بسياري از كشورهاي فاقد سلاح‌هاي هسته‌اي، اين موضوع را غيرمنصفانه مي‌دانند. بنابراين، اين خطر وجود دارد كه تعداد زيادي از اين كشورها ديگر نتوانند براي داشتن نقشي فعال در روند پيمان «NPT»، تشويق شوند يا مراحل جديد گسترده اثبات يا تأييد را بپذيرند.
    تعهد ناكافي كشورهاي داراي سلاح‌هاي هسته‌اي رسمي براي اجراي خلع سلاح نيز موضوعي مشكل‌دار است. كنفرانس بررسي «NPT» كه در سال 2000 برگزار شد، سيزده گام مربوط به اجراي كامل تعهد مزبور را تعيين و تعريف كرد به گونه‌اي كه با اين اقدام، انتظارات و توقعاتي را برانگيخت كه با وضعيت موجود، اغلب آنها با نااميدي و يأس روبرو شدند. ضمنا ايالات متحده آمريكا و ديگر كشورهاي داراي سلاح‌هاي هسته‌اي، به گونه‌اي نشان داده‌اند كه ديگر علاقه‌اي به توجه به سيزده گام مزبور ندارند.
    سرانجام اينكه شوراي امنيت سازمان ملل متحد،نشان داد هنگامي كه يك كشور، مقررات پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي (NPT) را نقض مي‌كند، توان انجام اقدامات براي ممانعت و توقف نقض مزبور را ندارد و وضعيت مربوط به كره شمالي نمونه بارز آن است. اميدها براي تهيه يك قطعنامه در خصوص وضعيت كره شمالي به «گفت‌وگوهاي شش كشور» بسته شده است. چنانچه گفت‌وگوهاي مزبور با موفقيت همراه نشوند، موجب ضعف بيشتر پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي (NPT) ،خواهد شد و آنگاه براي همه كشورهاي عضو پيمان «NPT» مشخص خواهد شد كه تنبيهي براي نقض اين پيمان وجود نخواهد داشت.
    نظر به وجود چنين وضعي، كنفرانس بررسي پيمان «NPT» در سال 2005 ،يك جلسه ديپلماتيك فوق‌العاده دشوار خواهد داشت. تمركزمحوري كنفرانس مزبور، احتمالا از يك سو به توازن آينده پيمان «NPT» با توجه به منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي و از سوي ديگر، همكاري در زمينه فناوري غيرنظامي اختصاص خواهد داشت. اين كنفرانس در عين حال، بيشترين اهميت را براي مقصود اساسي پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي دارد. چنانچه امكان انعكاس و درج اراده اعضاي پيمان «NPT» براي تعهد خودشان جهت حفظ و تقويت اين موافقتنامه حساس و بين‌المللي براي منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي در گزارش نهايي وجود نداشته باشد، ارزش پيمان «NPT» بيشتر مخدوش خواهد شد. متقابلا اگر يك گزارش نهايي با اجماع نظر به ارتقاي سطح فعاليت‌هاي پيمان «NPT» در بسياري از جوانب كليدي توصيه كند، درواقع پيامي صادر كرده مبني بر اينكه، همكاري براي كنترل تسليحاتي، بيشترين اهميت را در و جلوگيري از گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي دارد. آنگاه كميته مقدماتي ماه مي سال 2004 تنها يك اجماع‌نظر حداقل درخصوص مراحل كنفرانس بررسي در سال 2005، تضمين مي‌كند كه اين خود، فال و نشانه بدي است.
    آلمان به عنوان يك كشور فاقد سلاح‌هاي هسته‌اي به طور سنتي، توجه بسياري به حفظ و تقويت پيمان «NPT» دارد. اين كشور به همراه شركا و متحدان خود ‌بايد بر جوانبي از پيمان «NPT» متمركز شوند كه كنفرانس بررسي، مي‌تواند با استفاده از آنها در ارتقاي سطح پيمان «NPT» مشاركت كند. بنابر ماده دهم، اين مطلب درخصوص قضيه عقب‌نشيني، اولين و بيشترين اهميت را دارد. ابداع يك كنفرانس ويژه الزام‌آور مركب از كشورهاي عضو پيمان «NPT» در صورت خواسته يك كشور عضو براي ترك پيمان «NPT» ؟،مانع از آن خواهد شد كه ماده دهم به طور جسورانه، پس از رخدادهاي مربوط به كره شمالي توسط ديگر كشورها مورد سوءاستفاده قرار گيرد.
    نكته ديگر آنكه توصيه به كنفرانس بررسي مبني بر اينكه مراحل جديد اثبات و تاييدي طبق ماده سوم از پيمان «NPT» به عنوان معيار تعهدات كنترل پذيرفته شود، بسيار مهم است. تعهدات گسترده براي عرضه اطلاعات و حقوق دسترسي، قطعا تشخيص تبعيت يا عدم تبعيت از پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي (NPT) را ارتقا مي‌دهد.
    در راستاي پرسش مشكلي كه درخصوص چگونگي رفتار با ماده چهارم از پيمان «NPT» در آينده،‌ به ويژه با توجه به دسترسي به چرخه كامل سخت هسته‌اي وجود دارد، هيچ نوع پيشنهادي كه به طور كل قابل پذيرش باشد، قابل پيش‌بيني نيست. آلمان به همراه ديگر شركاي اروپايي، بايد به تلاش براي يافتن راه‌حل‌هاي انفرادي درخصوص وضعيت ايران ادامه دهد؛ چگونگي يافتن اين راه‌حل مي‌تواند درخصوص حل ديگر وضعيت‌هاي مشابه، مؤثر و راهنما باشد. هدف اصلي در مورد ايران، بايد متقاعد ساختن اين كشور به دست برداشتن و كناره‌گيري از غني‌سازي اورانيوم باشد و چنانچه اين مورد با موفقيت انجام شود، پيمان «NPT» نيز غيرمستقيم تقويت خواهد شد. هنوز بسيار زود است كه پيشاپيش درخصوص پيمان «NPT» مطلب يا موضوعي نوشته شود. اجراي مراحل جديد اثبات يا تأييد، فرصت مهمي براي ارتقاي پيمان «NPT» فراهم مي‌سازد. در پايان اينكه رسيدگي به مشكلات محوري مرتبط با كره شمالي و ايران بايد راهنماي خوبي براي آينده باشد. بهتر است اين دو كشور تشويق شوند كه دست از بلندپروازي‌هاي هسته‌اي شان بردارند و چرا كه اين مورد به ارزشيابي مجدد پيمان «NPT» منجر خواهد شد.
    سياست امنيتي و خارجي آلمان با چالشهاي متعددي در مسير حفظ و تقويت اين هنجار از منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي روبرو است.

    http://www.baztab.com/news/21036.php
    + نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 12:28  توسط رضا  | 


     
    مريوان ورياقانع*
    ترجمه: شهاب الدين شيخى
     
    هر كدام از نظام هاى دموكراسى درون خويش بايد پاسخگوى سه پرسش اساسى و مهم باشند: چه كسى حكومت كند؟ نظام حاكم مطيع كدام يك از گروه هاى جامعه باشد؟ و حاكمان مدافع سود و زيان كدام يك از گروه ها باشند؟
    انديشمندان عالم سياست و فيلسوفانى كه دغدغه هايشان فلسفه سياسى است به دو مدل به اين پرسش ها پاسخ گفته اند:گروه اول آنانى كه در تعريف جوهر درونى سيستم دموكراسى شاكله دموكراسى را همان دموكراسى اكثريت مى پندارند و پاى بر حقوق اكثريت مى فشارند. اين گروه در جواب پرسش نخست حق حاكميت را براى آنانى مشروع مى دانند كه برندگان بيشترين آرا در انتخابات هستند، يعنى مى بايست قدرت در اختيار اكثريت قرار بگيرد و آن گروهى كه حق حاكميت مى يابد همان گروهى هستند كه در انتخابات بيشترين آرا را كسب مى نمايند. در پاسخ پرسش دوم نيز بر اين باورند كه حاكمان مى بايست در راه منافع و خواسته هاى همان اكثريت شكل گرفته گام بردارند. در جواب پرسش آخر نيز معتقدند كه سيستم حاكم مى بايست مدافع سود و زيان همان گروهى باشد كه به آنها راى داده اند و باعث شده اند كه اين گروه بيشترين آرا را كسب نمايند.در اين مدل پاسخگويى به پرسش هاى مذكور آنانى كه موفق به كسب اكثريت آرا نمى شوند يعنى همان هايى كه اقليت خوانده مى شوند عزلت اپوزيسيون شدن را مى گزينند و تا انتخابات آتى نقش يك اپوزيسيون را مى پذيرند و به روشى مستمر و هميشگى مراقب رفتار و كردار آن اكثريتى هستند كه حاكمند.اين دريافت و برداشت ساده ترين و گسترده ترين و آشناترين برداشت از دموكراسى است كه در ادبيات سياسى اين مدل از دموكراسى را «مدل اكثريت»
    (magoritarian model) مى نامند.
    دومين شيوه پاسخگويى به اين پرسش گروهى هستند كه تاكيدشان بر توافق است:
    اين مدل در پاسخگويى به پرسش اول تاكيدش را بر اين نكته مى گذارد كه دموكراسى نمى تواند تنها در سطح اكثريت و اقليت باقى بماند. درست است كه به دست آوردن اكثريت آرا براى نشان دادن نتيجه  انتخابات مهم است، اما نشان دادن برنده به اين معنا نيست كه در پروسه حاكميت اقليت ها به حاشيه رانده شوند و تنها نقش اپوزيسيون براى آنها در نظر گرفته شود، به همين دليل در پاسخ گويى به پرسش نخست، تنها به حاكميت اكثريت رضايت نمى دهند، بلكه به دنبال سهم اقليت هم در تصميم گيرى و حاكميت هستند. همين امر باعث مى شود كه در پاسخ گويى به پرسش دوم يك گام به جلوتر بردارند و توجه به خواسته هاى اقليت و اكثريت در يك زمان را، استراتژى رفتار دموكراسى خود بدانند. در سطح سوم هم اين مدل براين باور است كه تصميم گيرى هايى كه شكل مى گيرد بايد در جهت سود و منافع هرچه بيشتر اقشار مردم باشد نه تنها براى آنهايى كه راى به اين اكثريت داده اند. اين مدل از دموكراسى را مدل توافق مى نامند. بدون شك هر دوى اين مدل ها از روش انتخابات استفاده مى كنند و در هر دوى اين مدل ها هم وجود اكثريت شرط اصلى و مهم براى ادامه فعاليت دموكراسى است. در انتخابات بايد معلوم شود كه هر كدام از گروه هاى قدرت چند درصد آرا را كسب كرده اند و مردم سهم بيشتر اعتمادشان را به كدام گروه بخشيده اند. تفاوت ميان اين دو گروه در اين است كه اولى با شكل گرفتن و مشخص شدن اكثريت، پروسه دموكراسى را پايان يافته تلقى مى نمايد. اما در مدل دوم يعنى «مدل توافق» دموكراسى با شكل گرفتن و مشخص شدن اكثريت پايان نمى يابد.
    در مدل توافق به دست آوردن اكثريت آرا حداقل شرايط است براى تشكيل دادن دولت اما مجموع شرايط حاكم شدن نيست. مدل دوم فضا و فرصت را براى سهيم شدن ديگر گروه ها و جناح ها در قدرت ايجاد مى كند، اگر مدل اولى اقليت را به بيرون دايره قدرت و تصميم گيرى سياسى پرت مى كند، يعنى «دموكراسى منزوى كننده» اما دومى اقليت ها را در حاكميت شركت مى دهد، يعنى «دموكراسى مشاركت دهنده». اگر مدل «دموكراسى اكثريت» يك كاسه كردن و يك جانبه كردن تصميم گيرى سياسى براى اكثريت است مدل «دموكراسى توافقى» تبادل آراى مداوم ميان اكثريت و اقليت ها است.اگر در اولى اقليت ها زير سايه اكثريت قرار مى گيرند، در دومى همين اقليت ها سهمى از قدرت را تجربه مى كنند كه نمونه هاى عينى از هر دو مدل به شرح ذيل است.
    • مدل توافق
    اگر يكى از ويژگى هاى مدل دموكراسى اكثريت مبتنى بر ناگزير كردن اقليت به پذيرفتن نقش اپوزيسيون و عدم مشاركت در تصميم گيرى هاى سياسى باشد، اينك ويژگى برجسته مدل توافق مبتنى است بر فرصت مشاركت سياسى دادن، به همه آن گروه و جناح هايى كه تصميم گيرى سياسى در كشور، بر روند زندگى فردى و اجتماعى شان تاثير گذار است. در واقع هر آن كسى يا گروهى كه تصميم گيرى هاى سياسى بر روند زندگى فردى و اجتماعى اش تاثيرگذار است، مى بايست كه حق راى در تصميم گيرى هاى مذكور را داشته باشد؛ اگر چه در موضع اقليت هم باشد. وقتى مفهوم اقليت را به كار مى بريم، بايد براين حقيقت آگاه باشيم كه گونه هاى اقليت بودن متفاوت است. برخى اقليت ها زمانى هستند يعنى ممكن است گروهى امروز در اقليت باشند و زمانى ديگر در اكثريت قرار بگيرند، مانند همان حزب كارگران و حزب محافظه كاران در مثالى كه از انگلستان زديم؛ هر بار يكى از آنها در اقليت قرار مى گيرند و ديگرى در اكثريت. اما برخى اقليت ها هستند كه هرگز نمى توانند در اكثريت قرار بگيرند، مانند فرانسه زبان هاى كشور بلژيك يا كردها در عراق يا مسلمانان در هند. اين تفاوت گذارى مهم براى انديشيدن به مدلى از دموكراسى است كه در يك كشور بايد انتخاب شود. در خود اروپا نمونه مثالى خوبى از اقليت هايى از اين دست داريم كه تنها به حكم اقليت بودن هميشه در انتخابات شكست  خورده است، منظورم كاتوليك هاى كشور ايرلند است. در اين كشور چون جمعيت پروتستان ها بيشتر است هميشه در انتخابات پيروز مى شوند و همين باعث شده كه در كاتوليك ها اين احساس شكل بگيرد كه آنها بيرون دايره قدرت هستند و نمى توانند به هيچ گونه بر مسائل آن كشور كه در آن زندگى مى كنند تاثيرى داشته باشند. اين شرايط كه موجب نشان دادن اعتراض دسته جمعى مداوم و هميشگى كاتوليك ها در اين كشور شده، از سال هاى دهه شصت شكل مبارزه مسلحانه به خود گرفته است. آن جنگ مسلحانه اى كه ميان پروتستان ها و كاتوليك ها درگرفته است، سرانجام چنين شرايطى است. آشكار است كه در شرايطى با چنين موضوعيتى «تسلط اكثريت» همه ويژگى هاى دموكراتيك بودن خويش را از دست داده و به «ديكتاتورى اكثريت» تغيير شكل داده است. به همين دليل است كه همان توافق نامه سال ۱۹۹۸ كه ميان آنها بسته شد براساس تقسيم قدرت ميان كاتوليك ها و پروتستان ها شكل گرفت.
    به طور كلى مدل توافق در كشورهايى حضور مى يابد كه از نظر قومى چندقومى هستند و از نظر فرهنگى و دينى و زبانى تفاوت هاى آشكار و بزرگى ميان آنها وجود دارد. جوامع آنها به جاى جامعه اى يكدست و يكسان، جامعه اى چند فرهنگى و چند قومى و چند زبانى است. به جاى اين كه حزب سياسى سراسرى شكل اصلى حضور سياسى باشد، احزاب محلى و قومى و دينى اين نقش را به عهده مى گيرند. به همين دليل است كه افراد گرايش بيشترى به قدرت هاى دينى، قومى  نژادى، ايدئولوژى و فرهنگى دارند، نه فرضيه اى سياسى همه گير كه در بخش هاى گوناگون كشور و ميان گروه هاى مختلف به همان اندازه حضور بيابد و براى همه معنايى يكسان را تداعى كند. در اين كشورها گروه هاى مختلف، احزاب خاص خود را دارند و در چارچوب سازمان هاى مخصوص به خويش گردهم آمده اند و صاحب رسانه و دستگاه هاى ارتباطى و تبليغاتى ويژه خويشند و به انجام امورى مشغولند كه خود آنها را براساس سنت و فرهنگ جهانى به عنوان نشانه هاى حزبى خويش مى نامند. در اروپا، بلژيك يا سوئيس نمونه چنين سرزمين هايى هستند، در اين دو كشور دموكراسى برمبناى پايه هاى مدل «توافق» در حال اجراست نه براساس مدل اكثريت. در بلژيك فلاميى ها اكثريت هستند و فرانسوى ها اقليت، اگر سيستم دموكراسى اين كشور بخواهد بر مبناى مدل اكثريت به اجرا دربيايد، به اين معنى است كه فرانسوى ها در همه انتخابات هاى ممكن شكست بخورند و مى بايست مدام در نقش اپوزيسيون ظاهر شوند. و اين مسئله اى است كه هم فرانسوى ها قائل به آن نيستند و هم از ديد مدل دموكراسى توافق سرانجامى دموكراتيك نخواهد يافت، بلكه به، به بار نشاندن انفجار اجتماعى و سياسى و قومى در آن سرزمين مى انجامد. به همين دليل دموكراسى كشورى مانند بلژيك برخلاف مدل دموكراسى انگليسى، دموكراسى اكثريت نيست و از «مدل اكثريت» پيروى نمى نمايد بلكه بر اساس «مدل توافق» در حال اجراست.
    • عراق و دموكراسى
    پس از آن مقدمه تئوريك و پس از آن مثال هايى كه آورديم، روشن است كه كشورى همانند عراق اگر خواهان آن است كه كشورى دموكراتيك باشد، مدل دموكراسى اكثريت به همان شكلى كه در انگلستان يا آمريكا وجود دارد برايش كارساز نيست زيرا كه بخش اعظمى از شرايطى كه نيازمند شكل گيرى چنين مدلى از دموكراسى باشد در اين كشور يافت نمى شود. بخش اعظمى از احزاب سياسى عراق به ويژه آن دسته از احزابى كه وزنه سياسى بزرگى در معادلات سياسى به حساب مى آيند، احزابى قومى و دينى هستند و بر اين دو بنيان شكل گرفته اند: مجموعه احزاب كردى و هر دو حزب بزرگ و اصلى آن، مجلس اعلا، حزب الدعوه و چندين حزب ديگر كه همه آنها احزابى دينى، قومى و منطقه اى هستند.عراق از نظر زبانى به چند زبان تقسيم مى شود و بيش از يك جنبش ناسيوناليستى كه فراتر از انتظار و برآورد يك ديدگاه سياسى است، در آن كشور حضور دارد و حداقلى از اجماع سياسى و فرهنگى و اجتماعى هم در آن يافت نمى شود و تاريخى سرشار از تبعيض و جنگ هاى خونين قومى و نسل كشى و خشونت هم اين شرايط را همراهى مى نمايد. خاطره اى زخمى بخش هاى اين سرزمين را به هم گره مى زند. هويت عراقى بودن در سطح بسيار ضعيفى قرار دارد، انديشه شهروندى يكسان و برابر در آن وجود ندارد و وجود نداشته است. كوتاه سخن آنكه عراق يك «جغرافيايى سياسى» است بدون حضور «ملتى سياسى» مجموعه  اين مسائل هم، همگى شرايطى را ايجاد كرده اند كه نمى توان از روى آنها گذر كرد و به اين خيال باشيم كه مفهوم «شهروندى» همه ساكنان اين كشور را دور هم جمع مى كند و به همه مشكلات سياسى و فرهنگى و قومى، زبانى و دينى اين كشور خاتمه مى دهد. به همين دليل است كه انديشيدن به مدل دموكراسى اكثريت در اين كشور و انديشيدن به اينكه از همان مركز براى ديگر نيروها تصميم گيرى شود و يك يا چند حزب سراسرى به حاكميت برسند و اقليت ها همچنان در اقليت باقى بمانند، حاصلى جز عميق تر كردن زخم هاى قديمى و پديد آوردن مشكلاتى بسى تازه تر و همچنين فراهم آوردن زمينه براى كشمكش هاى خونين قومى نخواهد داشت.تنها نكته اى كه در اين شرايط خاص عراق موجب خرسندى ما است، اين است كه خوشبختانه بيشتر بازيگران سياسى اكنون عراق بر اين نكته آگاهند و خطرات آن را دريافته اند، به همين دليل است كه گفته مى شود پيشنهاد فدرالى شدن سيستم [حكومتى] عراق تصميمى است كه همگان بر آن اتفاق نظر دارند.
    با توجه به اين شرايط است كه درمى يابيم آن مدلى از دموكراسى كه بتواند سهم بيشترى از مشكلات عراق را حل كند، مدل دموكراسى توافقى است. اما پرسشى كه اكنون در ذهن ما شكل مى گيرد اين است كه به راستى اين مدل در شرايط حال حاضر عراق از چه زيرساختى برخوردار است؟ بهتر آن است كه از اين نكته آغاز كنيم كه فرم دموكراسى توافقى در عراق در شكل فدرالى آن ظاهر خواهد شد، چون نه تنها در بيشتر كشورهاى دنيا فرم اين سيستم خاص از دموكراسى فرمى فدرالى است، بلكه فدراليسم خواسته مردم كردستان است و به تصويب رسيدن آن در پارلمان كردستان و نيز تاييد و تاكيد بر آن در پيش نويس موقت قانون اساسى عراق مشروعيتى سياسى به آن بخشيده و تاكنون هم هيچ نشانه اى دال بر اينكه نشان دهد كه دو حزب اصلى و بزرگ كردستان از اين خواسته خويش پا پس كشيده باشند، وجود ندارد.
    آشكار است كه فلسفه فدراليسم مبتنى است بر تقسيم قدرت و اقتدار، يعنى فدراليسم حضور مى يابد تا قدرت را بر بخش هاى گوناگون و متفاوت كشور تقسيم كند و به هر بخش سهمى از اقتدار سياسى را ببخشد. هم تقسيم قدرت و هم تقسيم اقتدار دو پروسه سياسى هستند و اين نيز بدان معناست كه چنين سرزمين هايى به اين دليل به فدراليسم مى انديشند كه كشمكش هاى سياسى خويش را درك كرده اند و فدراليسم حضور مى يابد تا اين مشكلات سياسى را به سرانجامى برساند. در واقع كاركرد فدراليسم اين نيست كه راه آسان ترى براى انجام امور ادارى و اجرايى بيابد بلكه فدراليسم راه حل اداره نظام هاى داراى چندگانگى است.
    وقتى در كانادا هم منطقه اى چون كبك به شكلى فدرالى اداره مى شود به خاطر حضور يك نيروى سياسى منطقه اى است كه خودش را از نظر هويت سياسى، فرهنگى و زبانى متفاوت مى داند و بر همين اساس هم خواستار حفظ اين تفاوت ها و استقلال [خودمختارى] و حاكميت و اقتدار است. در اسپانيا هم همان مسئله نسبت به كاتالان ها و ايالت باسك وجود دارد. خواست هاى سياسى و فرهنگى اين مناطق است كه بنياد تقسيم قدرت و اقتدار در شكل فدرالى آن مى شود، نه خواسته هايى ادارى براى تسريع امور مديريتى و اجرايى.
    اين نكته ما را به سمتى سوق مى دهد كه به اين نتيجه برسيم كه فدراليسم در عراق تصميمى سياسى است كه نتيجه حضور و خواست سياسى نيروهاى سياسى كردستان است و تركيبات سازمانى، فرهنگى، سياسى و قانونى دچار تحولات عظيمى شده است. عراق امروز نيازمند تشكيل نظامى باز و غيرمتمركز است كه توان برقرارى ارتباط ميان بخش هاى فدرالى را داشته باشد. نيازمند يك فرهنگ سياسى است كه توافق جمعى اساس آن و انتخابات و گفت وگو روش اجرايى آن باشد. عراق نيازمند تقسيم صريح قدرت و اقتدار است. تقسيمى كه كسى را ياراى تاويل آن نباشد. مجموعه اين تفاوت ها نيز وجه تمايز فدراليسم و خودگردانى است.در مرحله خودگردانى دولت سهمى از استقلال را براى مناطق خودگردان در نظر مى گيرد اما خود دولت به مثابه مهمترين اقتدار سياسى آن مناطق باقى مى ماند. اما در حالت فدراليسم، منطقه فدرال هم از نظر خودگردانى آزادى عمل بيشترى دارد هم داراى حكومتى منطقه اى است كه در بسيارى از زمينه ها توان تصميم گيرى مستقل را داراست. علاوه بر اين حكومت منطقه اى فدرال از طريق مكانيسم هايى خاص توان تاثيرگذارى مستقيم را بر تصميمات حكومت مركزى نيز خواهد داشت. همه اين مسائلى كه برشمرديم لزوم بازخوانى و قرائت مجدد تمامى ديدگاه ها، انگاره ها و نظام هاى ارتباطى كه موجب تشكيل نظام سياسى به نام عراق شده بود را نشان مى دهد.
    اگر گام اول دموكراسى در عراق به معنايى كه پيشتر اشاره كرديم نيازمند پايان بخشيدن به «پان عربيسم» باشد، همزمان نياز به پايان دادن به تمامى آن شكل هاى خاص عمل سياسى است كه حاضر نيست به آن پيچيدگى و تفاوت هايى كه برشمرديم تن دهد. با توجه به همين مسائل است كه آنچه سياست اكنون عراق نيازمند آن است دست كشيدن از ارجاع به احكام سياسى مبتنى بر باورهاى ذهنيت استعلايى و متافيزيكى است.نكته مهم ديگرى كه در عراق بايد قبل از هر چيز ديگرى از آن دست بكشيم درخواست «دموكراسى اكثريت» است. يعنى همان دموكراسى كه در آن اقليت ها به قرار گرفتن در اقليت ابدى محكومند. اين دست كشيدن هم به تمامى عكس فتواى مراجع مذهبى عراق است كه خواهان تشكيل مجمع انتخابى براى تدوين قانون اساسى كل عراق هستند. هر كسى كه كوچكترين شناختى نسبت به عراق داشته باشد بر اين نكته هم آگاه هست كه برگزارى انتخابات در چنين شرايطى يعنى پيروزى اكثريت شيعه ها در اين انتخابات و اين مسئله از نظر ديگر گروه هاى قومى و دينى در عراق نه تنها به معناى يك پروسه دموكراتيك نيست، بلكه نمونه احتمالاً آشكارى از تغيير «دموكراسى اكثريت» است به سوى «ديكتاتورى اكثريت».بهترين چيزى كه در انتهاى اين نوشته مى توان از آن نوشت رجوعى كوتاه به آراى فيلسوف بزرگ روشنگرى ايمانوئل كانت است. اين فيلسوف در گفتارى درباره صلح پايدار جهانى به اين نكته اشاره مى نمايد كه انسان از تاريخ مى آموزد، انسان وقتى كه با چشمان خويش مى بيند كه جنگ نتيجه اى به جز ويرانى و كشتار و خرابى به بار نمى آورد، آن گاه به اين مى انديشد كه چگونه از صلح مراقبت كند.همچنين كانت مى گويد كه پايان جنگ و پايدار شدن صلح بدون تاريخ دور و درازى از نزاع، ويرانى و جنگ رخ نمى دهد، تنها تجربه كردن ويرانگرى و ترس و كابوس بى نهايت جنگ است كه انسان را به عقل خويش رجوع مى دهد.وقت آن هم رسيده كه عراق و عراقى ها هم از بررسى تاريخ خويش و دولت خويش دريابند كه تاريخ اين سرزمين يكى از زشت ترين تاريخ هاى منطقه خاورميانه است و در سى سال گذشته به يكى از زشت ترين تاريخ هاى جهان تبديل شده است. زدودن اين زشتى در آمادگى براى دوباره بازآموختن نهفته است و گام اول در راه اين بازآموزى هم ايجاد يك سيستم دموكراسى است كه نيازى به احكامى با سرچشمه هاى غيردموكراتيك نداشته باشد و تنها بر پايه هاى حقوق بشر و راه و روشى انسان گرايانه و واقع بينانه باشد.
    منبع: روزنامه  هاوولاتى(شهروند)
    *مريوان ورياقانع از جامعه شناسان برجسته كرد مقيم هلند و در حال حاضر در يكى از دانشگاه هاى آمستردام مشغول تدريس است
    دموكراسى اكثريت
    در اين مدل گروهى قدرت سياسى را با به دست آوردن راى اكثريت در دست مى گيرد و به حاكميت مى پردازد. اكثر اوقات اين حاكميت در شكل تشكيل يك كابينه دولت مركزى نمايان مى شود و مديريت نهادهاى اين دولت و حاكميت را در دست مى گيرد. دولت مركزى هم نه تنها دستگاه هاى مركز را در كنترل خويش مى گيرد بلكه دستگاه هاى بيرون مركز و اداره حواشى و قسمت هاى متفاوت و گوناگون كشور را نيز تحت كنترل خويش در مى آورد. از اين جاست كه مدل دموكراسى اكثريت علاوه بر اين كه مدل قدرت يك پارچه و تقسيم نشده است مدل يك قدرت مركزى نيز هست. يعنى قدرتى كه از مركز براى همه بخش هاى كشور تصميم  مى  گيرد و از مركز همه امور را كنترل مى كند. در تاريخ دموكراسى آشكارترين و آشناترين نمونه اين مدل سيستم دموكراسى پارلمانى انگلستان است. در انگلستان سهم بيشتر قدرت در اختيار همان حزبى قرار مى گيرد كه اكثريت آرا را در انتخابات كسب مى كند و گروهى هم كه در انتخابات شكست مى خورد در اپوزيسيون قرار مى گيرد. حزب برنده كابينه را تشكيل مى دهد و برتمامى كشور حكومت مى كند. پارلمان هم كه وظيفه اش مراقبت، كنترل، بازخواست كابينه دولت باشد، به طريق اولى از اكثريت همان حزبى تشكيل مى شود كه اكثريت آرا را در انتخابات كسب كرده است. و از همين رو در اين روش ميان كابينه و پارلمان چالش اساسى و بزرگى به وقوع نخواهد پيوست. انگلستان دو حزب اصلى دارد كه هر بار هم يكى از اين دو حزب در انتخابات پيروز مى شود و قدرت را در دست مى گيرد، به همين دليل هم هست كه عده اى اين سيستم را دوحزبى مى نامند. سيستم انگليسى مذكور كه سيستمى دوحزبى است سيستمى ساده و آسان است، مردم مى توانند به آسانى يكى از اين دو حزب اصلى را انتخاب كنند. و كابينه اى هم كه تشكيل مى شود به اين دليل كه از يك حزب تشكيل مى شوند، داراى ثبات و آرامش و استقرار بيشترى نسبت به كابينه هايى هستند كه از چندين حزب مختلف تشكيل مى شوند. براى اجراى دقيق تر سيستم «دموكراسى اكثريت» مجموعه  اى از شرايط ويژه نيازمند است كه مى توان آنها را به اين شيوه خلاصه نمود:
    ۱- اين مدل بيشتر در كشورها و سرزمين هايى حضور مى يابد كه از نظر فرهنگى، جغرافيايى، گروهى، دينى و قومى اختلافات چندانى در ميان آنها ديده نمى شود.
    ۲- حضور احزاب سياسى كه حزب سياسى همه مناطق كشور باشند و ميان همه گروه هاى مختلف قدرت سياسى و در سراسر مملكت حضورى متناسب و مناسب داشته باشند الزامى است. يعنى احزاب تنها در جهت منافع، خواست و سودبخشى از يك سرزمين يا به نام گروهى قومى يا فرهنگى خاص و ويژه فعاليت نمى كنند.
    ۳- ميان احزاب بزرگ و اصلى سياسى تفاوت آشكار و بارزى به چشم نمى خورد و احزاب برسر مسائل عمومى و اصلى با هم توافق اصولى دارند.
    ۴- ميان قسمت هاى مختلف كشور تفاوت هاى بزرگ و همه جانبه وجود ندارد و اگر تفاوتى هم هست اندك است يعنى به اين شكل نيست كه بخشى از كشور بسيار عقب مانده يا فقير و درمانده باشد و بخش يا بخش هاى ديگر آن توسعه يافته و ثروتمند باشد. همه اين پيش شرط ها امور را به سمتى سوق مى دهند كه حزب يا احزابى كه در انتخابات شكست مى خورد نگران نباشند كه حزب برنده انتخابات كشور را در دوران حكومت خويش به سمتى سوق دهد كه با مجموعه خواست ها و منافع و داشته هاى فكرى و ايدئولوژى هاى وى ناهمخوان و متناقض باشد. اگر يك بار ديگر هم انگلستان را نمونه مثالى خويش بدانيم، مى بينيم كه آن جا اهميتى ندارد كه مثلاً حزب كارگر پيروز انتخابات باشد يا حزب محافظه كاران، زيرا كه اين دو حزب از خيلى جهات به هم نزديكند و برنامه هايشان به شيوه اى راديكال و زيربنايى با هم تفاوت چندانى ندارد، اين گونه نيست كه يكى معتقد به سكولاريسم در همه امور باشد و ديگرى به در هم آميختن دين و سياست، يا يكى از آنها براين باور باشد كه سيستم سياسى انگلستان مى بايست فدرالى باشد و ديگرى مخالف آن. خلاصه كلام اين كه هر دوى اين حزب ها برسر مسائل اساسى و منافع عمومى با هم همنوا هستند و تضاد آن چنانى با هم ندارند. اما اگر شرايطى را كه برشمرديم وجود نداشت و اگر شرايط انگلستان را نداشتيم و شرايطى مثل كشور بلژيك را داشتيم چه بايد كرد؟ كدام يك از مدل هاى دموكراسى مورد نياز ماست؟ يا اگر ما در اروپا نباشيم و در خاورميانه زندگى كنيم و در خاورميانه هم در يكى از آشفته ترين كشورهاى منطقه، يعنى در عراق به سرببريم، چه بايد انجام دهيم؟ پس از چشم پوشى از بسيارى تفاوت هاى آشكار و بزرگ، مى توانيم بگوييم عراق از نظر تركيب قومى و فرهنگى و زبانى كاملاً متفاوت است و اين تفاوت هم مربوط به امروز نيست، بلكه مربوط به سال هايى دور يعنى همان سال هاى شكل گيرى كشور عراق است. در يك كلام عراق نه بريتانياست و نه ايالات متحده آمريكا، [بلكه كشورى است] كه ده ها حزب و گروه در آن وجود دارد و احزاب آن هم اكثراً براساسى چون مليت، مذهب و يا فرهنگ و زبان شكل گرفته اند، نه براساس معيارهاى شهروندى.اولين چيزى كه بايد سراغ آن نرويم مدل دموكراسى اكثريت است، يعنى دست كشيدن از آن مدلى كه همه قدرت را به اكثريت مى بخشد. در عراق نبايد به اين مسئله بينديشيم كه كدام گروه يا حزب اكثريت آرا را كسب نموده و آن گاه همه قدرت را به اكثريت بسپاريم و گروهى را كه در انتخابات اكثريت آرا را كسب نكرد، در حلقه اپوزيسيون قرار دهيم. همه مى دانيم كه موازنه اكثريت و اقليت در عراق موازنه اى است كه سرشار از گره هاى [ناگشودنى] و نا همخوانى هاى سياسى است. مسئله اكثريت و اقليت در عراق مسئله اى عددى (رياضى) نيست، بلكه مسئله اى سياسى و بزرگ است كه نياز به چاره جويى واقعى دارد. تركيب قومى مذهبى و فرهنگى عراق به گونه اى است كه برخى از گروه هاى قدرت هميشه امكان به دست آوردن اكثريت را دارا هستند و گروهى هم هميشه در معرض قرار گرفتن ابدى در اقليت هستند. گروهى هميشه در صدر قدرت باشند و گروهى هميشه در اپوزيسيون. از اين روست كه دست كشيدن از مدل دموكراسى اكثريت گام اول براى نجات عراق است. گام دوم هم مشتمل بر يافتن شكلى ممكن براى اجراى آن مدلى از دموكراسى است كه «دموكراسى توافق» ناميده مى شود.
    ابهام هاى حذف اقليت در عراق
    راهى به سوى دموكراسى اقليت
    دكتر صلاح الدين خديو
    در صحنه سياسى آشفته و غيرقابل پيش بينى عراق امروز، احزاب، گروه هاى سياسى و نيروهاى اجتماعى اين كشور، حول دو شكاف مهم و اثرگذار اجتماعى قرار گرفته اند؛ شكاف قومى بين كردها و عرب ها و شكاف مذهبى بين اهل سنت و شيعيان اين كشور. اگرچه عدم تراكم اين شكاف ها تا حدى باعث كاهش دامنه ستيز اجتماعى ناشى از آنها شده است، اما تقاطع آنها هم در حدى نيست كه باعث صورت بندى و تشكيل گروه ها و دسته بندى هاى متناسب با حفظ انسجام سياسى و اجتماعى اين كشور شود. شكى نيست كه ترميم آينده و دورنماى سياسى عراق، جز از طريق پيش بينى صورت بندى و تركيب اين شكاف ها و نحوه استقرار نيروهاى سياسى فعال بر خطوط گسل حاصل از آنها ممكن نخواهد بود. شيعيان بعد از ده ها سال دورى از كانون قدرت، اينك با تاكيد بر اكثريت عددى خود، در انديشه «فتح بغداد» و هژمونى در حكومت آينده هستند. اقليت قدرتمند كرد در شمال اين كشور با مجازى دانستن تقسيم بندى شيعه- سنى بر سرشت كردى و عربى ساختار عراق جديد تاكيد دارند و نظام فدرالى مورد نظر خويش را تضمينى براى عدم بازگشت «استبداد اكثريت» و اين بار از طريق صندوق هاى راى، مى دانند. در اين ميان اما وضع و موفقيت اقليت بيست درصدى اعراب اهل سنت متفاوت تر است. اينان كه هنوز در رويا و نوستالژى روزهاى خوش اقتدار گذشته خويش به سر مى برند،  به هيچ روى حاضر به تمكين در برابر هيچ قدرتى غير از خود نيستند. آنها با تاكيد بر هويت تاريخى عراق به عنوان كشورى سنى و عربى و با تكيه بر توانمندى هاى نظامى خود كه از سلطه بر نهادهاى امنيتى و نظامى رژيم سابق به وجود آمده، نوعى «شبه مقاومت» را به آمريكا و دولت موقت عراق تحميل كرده اند كه كمترين كاركرد آن ايجاد ترديد و ابهام در مسير و دورنماى سياست هاى خاورميانه اى كاخ سفيد است. در اين ميان اگرچه تحقق روياى عرب هاى سنى مبنى بر بازگشت به دوران گذشته، غيرقابل تحقق به نظر مى رسد، اما پتانسيل هاى بالقوه و جدى وجود دارد كه همچنان آنها را در مصدر و كانون توجه قرار دهد و احتمال ناديده گرفتنشان را غيرممكن سازد. واقعيت آن است كه اگرچه شيعيان عراق در جنوب پرجمعيت اين كشور داراى اكثريت مطلق اند، اين هژمونى عددى اما به طرز نسبتاً دقيقى در حومه هاى جنوبى بغداد و ساحل شرقى رودخانه فرات به نفع عر ب هاى سنى پايان مى يابد و جمعيت بغداد و مناطق مركزى اين كشور كه بيشتر زيرساخت هاى نظامى، صنعتى و اقتصادى كشور هم در آن واقع است، عمدتاً دربرگيرنده اعراب اهل تسنن است كه از پشتيبانى تقريباً تمامى همسايگان عراق به جز ايران هم برخوردارند. همين عامل در عين حال مى تواند به يكى از پاشنه هاى آشيل هر حكومت احتمالى شيعه در آينده تبديل شود كه به طور حتم از نفوذ و اقتدار چندانى در مركز و مناطق شمالى اين كشور برخوردار نخواهد بود. در شمال كردها همانند اعراب اهل سنت از روند و نظام انتخاباتى كنونى راضى نيستند، ليكن به علت داشتن نوعى اقتدار منطقه اى و گونه اى سازمان دولتى محلى كه آنها را نسبت به ساير گروه ها به منسجم ترين و متشكل ترين گروه اجتماعى عراق تبديل كرده، از نگرانى كمترى برخوردارند. در نهايت آنها به تثبيت دستاوردهاى فدراليسم و استقرار دولت مركزى ضعيف در بغداد دل بسته اند كه توان به چالش كشيدن اقتدار منطقه اى شان را نداشته باشد. براى كردها فدراليسم قومى و جغرافيايى در حكم مكانيسمى حفاظتى است كه آنها را به عنوان اقليت دائمى از خطر بازگشت استبداد اكثريت در يك ساز و كار دموكراتيك مصون نگاه مى دارد. شايد اگر اعراب اهل سنت هم واجد تضمين ها يا مكانيسم هاى مشابه براى صيانت از حضور و منافع خود در عراق آينده بودند، با خوشبينى و درايت بيشترى با روند سياسى كنونى روبه رو مى شدند. واضح است كه در انتخاب مدل و نوع دموكراسى براى كشور استبداد زده عراق بايد واقعيات جمعيتى، تاريخى و سياسى آن درنظر گرفته شده و متناسب با آن راهكارهاى دقيق و موجه و مناسب براى تقسيم قدرت يافته شود. واقعيت آن است كه روند سياسى كنونى و حتى نظام انتخاباتى وابسته به آن، فاقد چنين درايت، دقت و ظرافتى است و نمود اين بى دقتى و وجود نقاط كور فراوان را هم مى توان در فرآيند و تصميم گيرى هاى كلان سياسى و هم قوانين انتخاباتى مشاهده كرد. نوعى دموكراسى اقليت كه هم دربرگيرنده منافع اكثريت باشد و هم تضمين كننده حقوق و دغدغه هاى اقليت هاى دائمى و قدرتمندى چون كردها و عرب هاى اهل سنت گردد، قادر خواهد بود كه درهاى تجزيه را به روى آينده عراق ببندد و همچنين مانع آن شود كه «خون» شكاف هاى فعال قومى و مذهبى اين كشور را پر نمايد. اگرچه بعد از حمله نظامى آمريكا به عراق، بيشتر كارشناسان سياسى و نظامى در مورد عدم تبديل اين كشور به ويتنامى جديد متفق القولند، اما وضعيت كنونى و تحولات سياسى آن، به طرز دردناكى الجزاير دهه نود و جنگ ها و خشونت هاى حداكثرى و سازمان يافته آن را در اذهان تداعى مى كند. آرايش سياسى نيروهاى فعال كنونى و موضع آنها نسبت به انتخابات ماه آينده، به هيچ وجه بيانگر آن نيست كه حتى بعد از برگزارى انتخابات هم تغيير محسوسى در اين وضعيت دهشت آور به وجود بيايد. برگزارى انتخابات فقط مى تواند گام ديگرى در راستاى تفويض رسمى و حقوقى (نه واقعى) حاكميت تلقى شود اما به احتمال قريب به يقين گرهى از كلاف سردرگم و پيچيده كنونى نمى گشايد. زيرا با تحريم اقليت ۲۰ درصدى اعراب اهل سنت و عدم موفقيت ليست انتخاباتى كردها، ليست نامزدهاى «ائتلاف عراق متحد» (مركب از احزاب و شخصيت هاى مذهبى شيعه) احتمالاً بيشترين شانس را براى كسب اكثريت كرسى هاى پارلمان خواهد داشت و اين به خودى خود به تعميق و گسترش بحران كنونى يارى خواهد رساند. در اينجاست كه به جاى تاكيد رياضى وار بر اكثريت عددى، انتخاب مدلى از دموكراسى كه متناسب با شرايط ويژگى هاى تاريخى و بومى عراق باشد اهميتى مضاعف مى يابد. مدل دموكراسى طايفه اى در لبنان، تجربه نسبتاً موفقى است كه از يك طرف حاصل روند و تقدير تاريخى اين كشور است و از طرف ديگر، تقريباً متناسب با ويژگى هاى قومى، مذهبى و طايفه اى آن است. هرچند به لحاظ متفاوت بودن شرايط و ويژگى هاى عراق و لبنان و منحصر به فرد بودن تجربه هر كشور، نمى توان در اين زمينه به الگوبردارى دقيق و عينى دست زد ولى با ملاحظه اى تفاوت ها و شباهت ها و نقاط ضعف و قوت اين تجربه و همچنين كشورهاى ديگر نمى توان به الگو و مدل مدرن تر و قابل انعطاف ترى دست يافت. الگويى كه قادر باشد راهكارهاى عملى و مطمئن براى تخفيف و كاهش بحران خونين كنونى ارائه دهد.
    http://www.sharghnewspaper.com/831111/html/spc4.htm
    + نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 12:7  توسط رضا  | 

     
    نويسنده: شارون اوترمان
    ترجمه: عليرضا عبادتى
    •اسلام چه نقشى بعد از انتخابات در عراق بازى خواهد كرد؟
    انتظار مى رود ائتلاف سياسى شيعه، اكثريت كرسى ها را در انتخابات ۳۰ ژانويه (۱۱ بهمن) به دست آورد. اكثريت اين ائتلاف را نيز احزاب مذهبى تشكيل مى دهند. آنها به دنبال قانون اساسى عراق از نوعى هستند كه متضمن شريعت يعنى قوانين اسلام باشد. بسيارى از تحليلگران مسائل سياسى مى گويند تركيبى از حكومت شيعى و قانون اساسى مبتنى بر شريعت حكومتى شبيه به ايران در عراق به وجود خواهد آورد. عده اى ديگر از تحليلگران مى گويند تاريخ اخير عراق و گرايش هاى سكولار آن به انضمام گرايش هاى ملى گراى عميق شيعى همراه با تمايل ديرينه به اسلام ميانه رو منجر به تشكيل حكومتى خواهد شد كه از سويى اسلامى است و از سوى ديگر دموكراسى در آن حاكم است. در اين صورت روحانيت اقتدار و حاكميت خود را از طريق مساجد اعمال خواهد كرد و پست هاى وزارت را در اين كشور تصاحب نمى كند.
    •چه عواملى تعيين مى كنند تا چه حد اسلام در نهادهاى حكومتى و قضايى لحاظ شود؟
    پرسش هايى وجود دارند كه تا پاسخ نگيرند پيش بينى نقش آينده اسلام در عراق را دشوار مى كنند. اين پرسش ها شامل موارد زير است: ميزان نفوذ آيت الله على سيستانى روحانى صاحب نفوذ شيعه و سازمان دهنده ائتلاف انتخاباتى شيعه، ميزان قدرتى كه احزاب شيعى در مجمع ملى موقت، كه اعضاى آن در ۱۱ بهمن ۱۳۸۳ مشخص خواهند شد، به دست خواهند آورد، انشعاب ها و اختلاف نظرهاى ايدئولوژيك و سياسى در درون شيعيان، تاثير و نفوذ ايران در انتخابات هاى عراق و احزاب سياسى آن، نحوه تفسير و تاويل شيعيان عراقى از قوانين اسلام.
    •ديدگاه آيت الله سيستانى چيست؟
    آقاى سيستانى برجسته ترين و صاحب نفوذترين چهره سياسى در عراق گفته است هيچ قانونى كه با اصول اسلامى مغايرت دارد، نبايد به تصويب برسد و اسلام به عنوان مذهب اكثريت مردم عراق بايد در قوانين به رسميت شناخته شود. سيستانى همچنين طرفدار انتخابات، آزادى مذاهب و ساير آزادى هاى مدنى است و تاكنون هرگز خواستار نقش حكومتى رسمى براى روحانيون نشده است. وى فتوا صادر كرده و مسلمانان عراقى را ملزم كرده است كه در انتخابات شركت كنند. سيستانى سازمان دهنده يك كميته شش نفره است كه يك فهرست مشترك نامزدهاى انتخاباتى تنظيم كرده اند و ۲۳ حزب يا جناح سياسى را تحت يك ائتلاف و زير يك چتر جمع كرده است.
    •ديدگاه هاى آقاى سيستانى چه تفاوتى با حكومت مذهبى در ايران دارد؟
    آيت الله روح الله خمينى رهبر روحانى و بنيانگذار انقلاب ايران در سال ۱۹۷۹ مبدع تئورى سياسى شيعى موسوم به ولايت فقيه با حاكميت فقهاى اسلامى بود. اين تئورى حامى اين ايده است كه حكومت هايى كه حق حاكميت بر شيعيان را دارند بايد توسط روحانيون و براساس قوانين اسلامى اداره شود. برخى ديگر از شيعيان بر اين باورند كه روحانيون نايد اقتدار و نفوذى مستقل از حكومت يا دولت بر قلوب مسلمين داشته باشند. آقاى سيستانى به اسلام سنتى و ميانه رو معتقد است.
    •آيا سيستانى از زمان سقوط صدام حسين تاكنون چنين عمل كرده است؟
    بسيارى از كارشناسان اعتقادشان اين است كه جواب اين سئوال منفى است. سيستانى بعد از سقوط صدام بيش از پيش و عميقاً در مسائل سياسى درگير شده است، با وجودى كه هيچ مقام يا منصبى در حكومت ندارد به احتمال زياد به دليل اقتدار مذهبى و نفوذ كلامى كه در ميان شيعيان دارد، ممكن است فرامين وى نقش راى وتو را بازى كند، كنث كاتزمان تحليلگر ارشد اوضاع خاورميانه در مركز تحقيق كنگره مى گويد: «اگر گفته شود سيستانى از سياست كنار خواهد كشيد، تحليل كارشناسانه و دقيقى نخواهد بود، اگر چنين بود در تهيه فهرست نامزدهاى انتخاباتى مشاركت نمى كرد. او بيش از هر فرد ديگرى در امور سياسى عراق درگير شده است.»
    •شيعيان چه مقدار از قدرت را در مجمع ملى به دست خواهند گرفت؟
    بستگى به ميزان پيروزى ائتلاف شيعيان در انتخابات ۱۱ بهمن ۱۳۸۳ دارد. اين ائتلاف به احتمال زياد ۶۰ درصد كرسى هاى مجمع را به دست خواهد آورد. اين رقم تا حدودى متناسب با جمعيت شيعيان در عراق هم هست. ۵۰ درصد نامزدهاى اين ائتلاف به احزاب شيعى تعلق دارند. نامزدهاى ديگر سنى، كرد و شيعيان سكولار هستند. اگر سنى هاى عرب در عراق از شركت در انتخابات امتناع كنند چون ۲۰ درصد جمعيت را تشكيل مى دهند در آن صورت ائتلاف شيعيان و نامزدهاى سيستانى از درصد بيشترى از كرسى هاى مجمع برخوردار خواهند شد. اما در عوض كردها كه ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعيت عراق را تشكيل مى دهند قصد دارند با تمام قدرت در اين انتخابات ظاهر شوند. بيش از ۲۰۰ حزب سياسى در عراق در اين انتخابات رقابت خواهند كرد كه شامل شيعيان، سنى ها، كردها، تركمن ها، احزاب سكولار و حتى احزاب غرب گرا هستند.
    •انتخابات چگونه سازماندهى مى شود؟
    براساس قوانين، انتخابات ژانويه ۲۷۵ نماينده براى مجمع ملى موقت عراق در نظر گرفته است كه برخلاف انتخابات نمايندگان مجلس كه به صورت محلى برگزار مى شود، به شكل ملى خواهد بود _ به بيان ديگر شباهت به ايالات متحده دارد _ هر برگ راى حدود ۱۰۰ نامزد انتخاباتى خواهد داشت. هر يك از واجدان شرايط راى دادن بايد يكى از فهرست هاى انتخاباتى را انتخاب كند و فهرست نامزدهاى انتخاباتى كه درصد بيشترى را در انتخابات ملى به دست آورد، كرسى هاى مجمع را تصاحب خواهد كرد. فهرست منتشر شده براساس اولويت فهرست شده اند و بالطبع آنان كه در ابتداى فهرست هستند بالاترين كرسى ها را زودتر تصاحب مى كنند.
    •جايگاه مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق در حاكميت مذهبى در عراق چگونه است؟
    روشن نيست. اگر چه در تاريخچه آن حمايت از حاكميت روحانيت به چشم مى خورد. اين حزب در سال ۱۹۸۲ توسط عراقى هاى تبعيد شده به ايران تاسيس شد، محمد باقر حكيم نيز يكى از طرفداران مفهوم ولايت فقيه بود. اگرچه وى چند ماه پيش از ترورش، در تعريف خود از حكومت آينده عراق تجديد نظر كرده بود. وى در ۱۰ مه ۲۰۰۳ در سخنرانى اش در جمع هزاران نفر از حاميانش در استاديومى در بصره گفته بود: «ما اسلامى را مى خواهيم كه با استقلال، آزادى و عدالت سازگار است.»

    عبدالعزيز حكيم در مورد ديدگاه هاى سياسى اش چه اظهار نظر هايى كرده است؟
    نسبتاً بسيار كم اظهار نظر كرده است. در اكثريت مواقع مايل است دور از انظار به فعاليت بپردازد، در دولت موقت عراق نيز هيچ نقشى ندارد. در مراسم تشييع برادرش اعلام كرد كه با اشغال عراق مخالف است و نيرو هاى متحد با آمريكا را سرزنش كرد و آنان را مسئول مرگ برادرش دانست و گفت: نيرو هاى متحد از عهده جلوگيرى از مرگ برادرش برنيامدند. در همين اواخر عبدالعزيز حكيم پيشنهاد كرده است كه ۱۰۰ هزار نفر از مردان مسلح وى در شاخه نظامى سپاهيان بدر امنيت برگزارى انتخابات را تامين خواهد كرد. سپاه بدر به سازمان توسعه و بازسازى بدر تغيير نام داده است. حكيم معمولاً در سخنرانى هايش لحن ميانه رو را حفظ مى كند. در دسامبر ۲۰۰۳ در مصاحبه اى با PBS گفته است: «ما به دنبال حكومت اسلامى نيستيم، ما خواهان حكومت براساس قانون اساسى هستيم كه حامى حقوق همه مردم باشد و در جهت منافع مردم كار كند و تمام تصميم ها را براساس خواست مردم عراق اتخاذ كند.»البته بسيارى از تحليلگران مسائل سياسى مى گويند حزب ياد شده مذهبى تر از بيانيه هايى است كه صادر مى كند. كاتزمان مى گويد: «اين حزب ميانه رو است و آنها نمى خواهند حساسيت كسى را برانگيزند، اما به هر حال ديدگاه هاى آنها ملهم از امام خمينى رهبر ايران و انقلاب ايران است.»
    •ديدگاه [حزب] الدعوه در مورد نقش مذهب در آينده عراق چيست؟
    اين هم روشن نيست. در حالى كه اين حزب در زمان صدام حسين مورد حمايت ايرانيان بود، برخلاف مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق هرگز طرفدار انتقال قدرت مستقيم به روحانيت نبوده است. آنها نوعى نقش نظارتى براى روحانيت قائل هستند كه در آن روحانيون مراقبت از قانونگذارى و مطابقت آن با اصول و قوانين اسلامى را برعهده دارند. از حزب الدعوه پنج گروه مشتق شده اند و همين امر باعث شده است كه تشخيص جايگاه آنها مشكل باشد. بعضى از آنها به ايران نزديك هستند بعضى از كارشناسان و تحليلگران «جعفرى» را ميانه رو مى شناسند. كوتزمان مى گويد: «او [جعفرى] بيشتر اعتدال گراست.»
    •شيعيان تا چه اندازه از نفوذ خود بعد از انتخابات استفاده خواهند كرد؟
    اتفاق نظر ميان كارشناسان وجود ندارد و آنها نمى توانند پيش بينى كنند اگر احزاب شيعه اكثريت كرسى ها را در مجمع ۲۷۵ نفرى به دست آورند چه خواهند كرد. «نوح فلدمن» استاديار حقوق دانشگاه نيويورك كه از مشاوران پيش نويس قانون اساسى موقت عراق در سال ۲۰۰۳ بود پيش بينى مى كند حكومت جديد در عراق در اولين اقدام خود سيستم دادگاه خانواده اى براساس شريعت تشكيل خواهد داد كه در آن دعاوى مربوط به طلاق، ارث و ساير حقوق شخصى براى شيعيان و سنى ها مورد داورى قرار گيرد و يك دادگاه مدنى نيز ايجاد خواهد شد كه در آن مسائلى از اين قبيل مورد قضاوت قرار گيرند. اسلامگرايان شيعه سال گذشته قانونى براى ايجاد چنين سيستمى را تحت عنوان «شوراى حكومت عراقى» يا IGC (مخفف (Iraqi Governiny Council به تصويب رساندند اما بعد از چندى آن را لغو كردند.عده اى ديگر از كارشناسان معتقدند كه حكومت جديد در عراق با گام هايى آهسته نيرو هاى خود را براى يك قانون اساسى جديد متمركز خواهد كرد و مجمع موظف خواهد شد تا سپتامبر ۲۰۰۵ قانون اساسى جديد را جايگزين قانون اساسى موقت كند.
    •آيا آيت الله سيستانى بعد از انتخابات در اسلامگرايان شيعه اعمال نفوذ و قدرت خواهد كرد؟
    كارشناسان و تحليلگران اين بار هم با اطمينان نمى توانند پاسخ بگويند. احزاب عمده شيعه احتمالاً همگى زير چتر آقاى سيستانى قرار نخواهند گرفت و نيرويى كه آنها را در يك ائتلاف به هم پيوند داده قادر نيست اين پيوند را بعد از انتخابات حفظ كند و به احتمال زياد اين ائتلاف بعد از انتخابات فرو خواهد ريخت.
    •نفوذ ايرانيان بر شيعيان عراق چقدر است؟
    كارشناسان و تحليلگران مى گويند پيوند بسيار محكمى ميان شيعيان ايرانى و عراقى وجود دارد. بسيارى از شيعيان مطرود يا مورد شكنجه و آزار قرار گرفته در دوران صدام حسين به ايران پناه برده اند و در آنجا ضمن تشكيل خانواده دوستى هاى دائمى ايجاد كرده اند. روحانيون عراقى و ايرانى در مدارس يا حوزه هاى علميه مشابه زيرنظر استادان مشابه تحصيل كرده اند، شائول بخاش Shaul Bakhash استاد تاريخ و كارشناس مسائل ايران در دانشگاه جورج ميسون آمريكا مى گويد: «ارتباط ميان ايرانيان و عراقى ها همچون كلاف يا گلوله نخى است كه درهم تنيده و تضعيف يا از بين بردن اين ارتباطات كار آسانى نيست، اين ايده كه دست ايران از سرنوشت عراق كوتاه شود ايده خام و غيرواقعى است، روابط آنها شديدتر و ظريف تر از اين حرف هاست.»
    •چه عواملى مى تواند باعث محدود شدن نفوذ ايرانى ها شود؟
    شيعيان عراقى براى ميراث عربى خود ارزش خاصى قائلند و به آن حساس هستند و از نظر كارشناسان و تحليلگران همين نكته اختلاف مهمى ميان اعراب شيعه و ايرانيان شيعه ايجاد كرده است. شيعيان عراقى در جنگ هشت ساله عراق عليه ايران با صدام جنگيدند و با وى به مخالفت پرداختند و به خاطر همكارى با تهران مرارت هاى جنگ را تحمل كردند و همواره به اين متهم بودند كه با تهران روابط پنهانى دارند. اما اعتقاد بر اين است كه شيعيان عراقى نه تنها از ايرانى ها بلكه از هيچ ملت ديگرى خط نمى گيرند. با اين وصف عده اى از كارشناسان هم معتقدند و پيش بينى مى كنند نامزدهاى انتخاباتى شيعيان ممكن است از بابت همين ارتباط نزديكشان با ايران به لحاظ سياسى صدمه ببينند. مارينا اوتاوى استاديار در دانشكده صلح بين الملل دانشگاه كارنگى مى گويد: «پذيرش كمك از ايرانيان يك مقوله است و پذيرش نقش اساسى در اداره كشور يك مقوله ديگر. من فكر نمى كنم ايرانيان كنترل شيعيان عراق را در دست داشته باشند.
    •اهداف ايران چيست؟
    كارشناسان معتقدند: افزايش نفوذ در عراق. بخاش مى گويد: «اين فرصت بسيار مغتنمى براى ايران است، البته نه به اين معنى كه ايران اداره و كنترل احزاب شيعه در عراق را به دست خواهد گرفت، بلكه به اين معنى است اگر شيعيان برنده انتخابات باشند همكارى ها ميان ايران و عراق بيشتر خواهد بود. ايران شكوفايى احزاب «مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق» و «الدعوه» را در عراق مى خواهد چون به حضور استراتژيك ايران در منطقه عمق مى بخشد.
    * تهيه شده در شوراى روابط خارجى آمريكا
    + نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 11:51  توسط رضا  | 

     
    حسن هاشميان
    از زمان تأسيس دولت جديد عراق در سال ۱۹۲۰ تا به امروز، انتخابات زيادى در عراق برگزار شده ، اما اينكه كداميك از آنها با موازين امروزين دموكراسى همخوانى داشته موضوع بحثى است كه اكثر صاحب نظران معتقد هستند ، انتخابات آزاد و دموكراتيك در ميان آنها وجود نداشته است و صاحبان قدرت هميشه تلاش كرده اند نتايچ چنين انتخاباتى را به نفع خود رقم زنند. در اين ميان ،حكومتهاى گذشته نه اجازه نظارت بين المللى را به مؤسسات ذيربط مى دادند و نه كسى مى توانست ميزان سلامت انتخابات گذشته را تعيين كند.
    اما در اين خصوص، انتخابات ۳۰ ژانويه مى تواند در مقايسه با انواع خود در گذشته، يك استثنا باشد؛ به اين دليل كه از يك سو نظارت سازمان ملل متحد را بر بالاى سر خود دارد و از سوى ديگر قدرت، محلى همانند گذشته نتوانسته است هم براى نامزد شدن در اين انتخابات محدوديتهايى تعيين كند و هم قادر نبوده است كه راه ابراز عقيده مردم را نسبت به انتقادها و طرح خواسته هاى خود، ببندد. با اين وجود نيروهاى غير دموكراتيك كه ريشه در فقر و بيسوادى مردم دارند و وارثان حقيقى نظام هاى استبدادى گذشته هستند، با اين انتخابات آزاد به شدت مخالفت كرده اند. آنچه كه در زير مى آيد سلسله تاريخى مهمترين رويدادهاى عراق و زمان و چگونگى برگزارى انتخابات در سرزمين بين النهرين است كه نظر خوانندگان گرامى روزنامه ايران را به آن جلب مى كنيم.
    ۲۵ آوريل ۱۹۲۰ : اعلام تشكيل كشور واحد عراق كه در گذشته بخشى از امپراتورى عثمانى بود. اما از اين تاريخ به بعد از آن جدا گشته به زير قيمومت بريتانيا در آمد. چنين قيمومتى از سوى مجموعه بين المللى براى آماده كردن عراق جهت استقلال و خود توانايى در اداره كردن خود مطرح شد. در همين سال و از ماه جولاى ( تيرماه ) تا ماه اكتبر ( آبان ماه )، قيام معروف ملت عراق تحت عنوان «انقلاب ۱۹۲۰» به وقوع پيوست. اين انقلاب به تأسيس پارلمان عربى موقت حكومت وقت منتهى شد.
    ـ ۲۳ اگوست ۱۹۲۱ : تاجگذارى «فيصل اول» پادشاه بركنار شده سوريه آن زمان به عنوان پادشاه جديد عراق. اين سمت جديد از سوى بريتانيا به وى پيشنهاد شد و فيصل با شروطى آن را پذيرفت.
    ـ ۱۰ اكتبر ۱۹۲۲: امضاى معاهده نامه همكارى ميان انگليس و عراق. اين معاهده نامه به وسيله مجلس جديد التأسيس عراق در ماه مارس ۱۹۲۴ مورد تأييد قرار گرفت.
    ـ ۱۳ اكتبر ۱۹۳۲: پايان قيمومت انگليس بر عراق و استقلال اين كشور از سلطه مستقيم بريتانيا.
    ـ ۱۴ فوريه ۱۹۵۸ : ملك «فيصل دوم» و ملك «حسين» شاه اردن وحدت دو كشور عراق و اردن را اعلام كردند. اين وحدت در پى ايجاد يك بلوك بندى جديد در جهان عرب صورت گرفت.
    ـ ۵ مه ۱۹۵۸ : برگزارى انتخابات پارلمانى در عراق و پيروزى هواداران دولت و نامزدهاى طرفدار وحدت عراق و اردن در اين انتخابات.
    ـ ۱۴ جولاى ۱۹۵۸ : سقوط سلطنت در عراق و آغاز دوران جمهورى در اين كشور به وسيله يك كودتا به رهبرى ژنرال عبدالكريم قاسم. در پى اين كودتا ملك فيصل دوم و نخست وزير معروف وى «نورى سعيد» به شكل فجيعى به قتل رسيدند.
    ـ اول اگوست ۱۹۵۸ :لغو وحدت عراق با اردن.
    ـ فوريه ۱۹۶۳ : كودتاى مجموعه اى از بعثيها و ناسيوناليستهاى عرب به رهبرى «عبدالسلام عارف» عليه حكومت چپ «عبدالكريم قاسم» . قاسم در پى اين كودتا به دار آويخته شد. در همين سال، عارف با بعثيها اختلاف پيدا كرد و در ماه نوامبر، آنها را از حكومت طرد مى نمود. در بين رانده شدگان «حسن البكر» و «صدام حسين» ديده مى شدند.
    ـ ۲۹ آوريل ۱۹۶۴ : تدوين قانون اساسى جديد در عراق. در اين قانون رئيس جمهور حق آن را يافت كه خود اعضاى شوراى رهبرى انقلاب را برگزيند.
    ـ ۲۰ جولاى ۱۹۶۸ : مجموعه اى از بعثيها به همراه تعدادى از ناسيونالسيتهاى عرب عليه «عبدالرحمن عارف»، برادر عبدالسلام عارف كه بعد از مرگ برادر خود در سال ۱۹۶۶ زمام امور عراق را به دست گرفته بود، كودتا  كردند. اين مجموعه را حسن البكر رهبرى مى كرد كه بعدها نيروهاى غير بعثى را تصفيه كرد و قدرت را تنها در انحصار نيروهاى بعث و وابستگان آنها قرار داد. صدام حسين يكى از اين نيروهاى جديد بود.
    ـ نوامبر ۱۹۶۹ : صدام حسين به عضويت شوراى رهبرى انقلاب در آمد و به عنوان «جانشين» رئيس شورا تعيين شد. در آن زمان پست «جانشين» وجود قوى در ساختار حكومت نداشت و مهم محسوب نمى شد.
    ـ ۱۶ جولاى ۱۹۷۹ : صدام حسين رئيس جمهور عراق شد، البته بعد از اينكه حسن البكر را مجبور كرد از منصب رياست جمهورى خود استعفا دهد.
    ـ 20 ژوئن ۱۹۸۰ : برگزارى نخستين انتخابات پارلمانى در عراق از زمان سقوط سلطنت هاشمى تا اين تاريخ. در اين انتخابات، بعثى ها ۱۸۷ كرسى از كل ۲۵۰ كرسى مجلس ملى عراق را تصاحب كردند.
    ـ اكتبر ۱۹۸۴ : برگزارى دوباره انتخابات پارلمانى در عراق. بعثيها در اين دوره از انتخابات ۷۳ درصد كرسيهاى مجلس عراق را در اختيار خود گرفتند.
    ـ ۲۵ جولاى ۱۹۸۸ : صدام طى فرمانى برگزارى انتخابات پارلمانى عراق را به وقت ديگرى موكول كرد.
    ـ مارس ۱۹۹۱ : صدام حسين وعده ايجاد يك نظام چند حزبى را به ملت عراق ارائه داد. اما در اين ميان تعديلاتى بر وعده هاى خود وارد كرد و مطرح نمود كه در هر صورت حزب بعث بايد نقش رهبرى خود را هميشه محفوظ نگه دارد.
    ـ ۱۵ اكتبر ۱۹۹۵: برگزارى انتخابات رياست جمهورى در عراق. اين انتخابات فقط يك نامزد داشت و آن صدام حسين بود. صدام در اين انتخابات ۹۹ درصد آراء ملت عراق را تصاحب كرد!
    ـ ۲۴ مارس ۱۹۹۶ : برگزارى انتخابات پارلمانى در عراق. در اين انتخابات ،همه كرسيهاى پارلمان در اختيار حزب بعث قرار مى گيرد. علاوه بر آن قبل از برگزارى انتخابات، همه نامزدها و به خصوص غير بعثيها مى بايست التزام عملى خود را به اصول «بعث» ثابت مى كردند در غير اين صورت، اجازه نامزد شدن را پيدا نمى كردند.
    ـ 15 اكتبر ۲۰۰۲ : برگزارى مجدد انتخابات رياست جمهورى در عراق. اين انتخابات همانند نوع خود در گذشته فقط يك نامزد داشته است. صدام حسين در اين انتخابات ۱۰۰ درصد آراء ملت عراق را بدست آورد! مدت رياست جمهورى صدام هفت ساله بود كه در نخستين سال دوره دوم رياست جمهورى خود در ۹ آوريل ۲۰۰۳ بوسيله نيروهاى آمريكايى سرنگون شد.
    ـ 30 ژانويه ۲۰۰۵ : تاريخ برگزارى نخستين انتخابات آزاد در عراق. در پى اين انتخابات اعضاى مجلس ملى مشخص خواهند شد و مهمترين وظيفه آنها، نوشتن قانون اساسى دائم براى عراق است.
    + نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 11:42  توسط رضا  | 


     
    گرچه تعداد ليست هاى انتخاباتى در عراق تاكنون بيش از يك صد ليست گزارش شده اما مهم ترين ليست هاى مطرح با استفاده از گزارش شبكه خبرى بى بى سى عربى از اين قرار است:
    ۱- ليست جنبش وفاق ملى معروف به «ليست عراق»، شامل جنبش وفاق ملى به رهبرى اياد علاوى نخست وزير عراق و احزاب و جمعيت هاى ديگرى از قبيل: جنبش دموكرات هاى عراق، حزب نهضت ملى _ دموكراتيك، هيات عراقى مستقل، تجمع وفادارى به عراق، مجلس اعيان عراق به علاوه شخصيت هاى مستقلى چون رجاء حبيب الخزاعى عضو شوراى حكومتى منحل شده سابق. اين ليست ۲۳۳ نامزد را براى خود معرفى كرده است.
    ۲- ليست وابسته به غازى الياور رئيس جمهور فعلى عراق مشهور به «ليست عراقى ها» كه ۸۰ نامزد را معرفى كرده است. غير از غازى الياور بعضى گروه هاى قومى، دينى و سياسى عراق از اين ليست حمايت كرده اند.
    ۳- ليست مورد تاييد آيت الله سيستانى مشهور به «ليست عراق يكپارچه» شامل احزاب و گروه هايى چون: مجلس اعلا، حزب الدعوه (هر دو شاخه آن)، حزب كنگره ملى عراق، اتحاديه اسلامى تركمان ها، حزب فضيلت، حزب تجمع وسط، سازمان بدر، تجمع عدالت و مساوات، حزب ملى دموكراتيك اول، جنبش تركمانى الوفاء، تجمع فيلى _ اسلامى عراق، سازمان عمل اسلامى، تجمع عراق آينده،  جنبش حزب الله، جنبش سيدالشهداء. اين ليست ۲۳۸ نفر را نامزد كرده است.
    ۴- ليست كمونيست ها مشهور به «اتحاد ملت»، اين ليست شامل نامزدهاى وابسته به حزب كمونيست عراق و ساير شخصيت هاست. حامد مجدى موسى رهبر حزب كمونيست عراق و مفيد الجزايرى وزير فرهنگ كنونى از شخصيت هاى مطرح اين ليست بوده و تاكنون ۲۷۵ نفر را نامزد كرده است.
    ۵- ائتلاف كردستان شامل احزاب تاريخى كردستان و احزاب سياسى مسيحى و كلدانى از قبيل: حزب دموكرات كردستان، اتحاديه ميهنى كردستان، اتحاديه اسلامى كردستان، حزب كمونيست كردستان، حزب سوسيال دموكراسى كردستان، حزب رنجبران كردستان، اتحاديه ملى دموكراتيك كردستان، جنبش كشاورزان، حزب اتحاد دموكراتيك كلدانى ها، حزب ملى آشوريان، حزب دموكراتيك بين النهرين. اين ليست ۱۶۵ نفر را نامزد كرده است.
    ۶- ليست طرفداران عدنان پاچه چى مشهور به ليست «تجمع دموكرات هاى عراق» به جز پاچه چى از مهمترين نامزدهاى اين ليست، مهدى الحافظ وزير كنونى برنامه ريزى عراق است.
    ۷- ليست مجزاى تركمان ها مشهور به «ليست جبهه تركمان هاى عراق». تركمان ها پس از اعراب و اكراد، سومين اقليت عراق محسوب مى شوند. در اين ليست احزابى چون حزب تركمان ايلى، حزب ملى تركمان ها، جنبش مستقل تركمان ها، حزب عدالت تركمان و جنبش اسلامى تركمان ها مشاركت دارند و تاكنون ۶۳ نامزد را معرفى كرده اند.
     
    • تحريم كنندگان انتخابات
    با اين وجود در عراق گروه ها و جريان هايى هستند كه همچنان انتخابات را تحريم كرده و آن را غيرقانونى مى دانند. از ميان كسانى كه در انتخابات شركت نمى كنند بايد گفت:
    ۱- جريان مقتدى صدر در انتخابات شركت نمى كند. نام شخصيت هاى مطرح اين گروه در ليست اصلى شيعيان نيست. مقتدى صدر اعلام كرد كه انتخابات را تحريم نمى كند اما در آن شركت نمى  جويد. گروه وابسته به مقتدى صدر پس از درگيرى هاى نجف تصميم داشت از حالت نظامى خارج و به روند سياسى كشور بپيوندد اما اين پروژه اجرا نشد و گرچه دولت موقت نيروهاى شبه نظامى طرفدار صدر مشهور به «سپاه المهدى» را خلع سلاح كرد اما اين گروه تن به مشاركت سياسى نداد.
    ۲- شبه نظاميان طرفدار القاعده در عراق كه به شدت انتخابات را تحريم كرده و حتى شهروندان عراقى را تهديد كرده اند كه در روز انتخابات آنان را مورد حمله قرار خواهند داد. اين شبه نظاميان غالباً وابسته به اقليت اهل تسنن عراق هستند كه در درگيرى هاى فلوجه و موصل مشاركت داشتند. ابومصعب الزرقاوى رهبر گروه «جهاد در سرزمين رافدين» دموكراسى را برخلاف اسلام و راى دهندگان را «كافر» خطاب كرده و از اهل سنت عراق خواسته است با آنان مبارزه كنند. گروه هايى چون «انصارالاسلام»، «انصار السنه»، «كتائب النعمان»، «كتائب ابوبكر الصديق» و ساير گروه هاى ناشناس و خلق الساعه در اين زيرمجموعه قرار مى گيرند.
    ۳- اهل سنت عراق به دلايلى انتخابات را تحريم كرد. دو تشكل عمده اين جريان «حزب اسلامى عراق» به رهبرى محسن عبدالحميد و «هيات علماى اهل سنت» به رهبرى روحانى سرشناس عراقى الكبيسى پس از وقايع فلوجه انتخابات را تحريم كرده و خواستار حداقل تعويق آن شدند. حزب اسلامى ابتدا ۲۷۵ نفر را به عنوان نامزد تعيين و قصد مشاركت در انتخابات را داشت اما بعدها خواستار تعويق آن شد و در نهايت انصراف داد.
    ۴- بقاياى حزب بعث عراق و يا تشكل هاى تازه اى كه با اين رويكرد در عراق متولد شده اند را نيز بايد در اين رديف قرار داد. طرفداران رژيم سابق عراق نيز به شدت با برگزارى انتخابات و تشكيل دولت قانونى در اين كشور مخالفند و خواستار خروج بيگانگان و بازگرداندن رژيم سابق بعث در اين كشور هستند. گفته مى شود مهم ترين عمليات تروريستى در عراق توسط طرفداران القاعده و رژيم سابق عراق انجام مى شود. صدام حسين انتخابات را تحريم و خواستار عدم مشاركت شهروندان عراقى در آن شد.
    + نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1383ساعت 15:55  توسط رضا  | 


     
    احزاب سياسى عراق
    محمدعلى عسگرى
     
    مطابق آمارهاى رسمى گفته مى شود بيش از ۷۰ حزب و گروه سياسى در انتخابات اخير اين كشور شركت كرده و در مجموع بيش از۷۷۰۰ نفر براى عضويت در پارلمان ملى عراق خود را نامزد كرده اند. طبق يك اظهارنظر، عبدالعزيز حكيم رئيس مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق گفت از اين مجموعه حدود ۴ هزار تن نامزدهاى اهل تسنن هستند و مابقى ساير قوميت ها و مذاهب از جمله شيعيان را نمايندگى مى كنند. اين در حالى است كه اهل سنت انتخابات را تحريم كرده و احزاب مهم متعلق به آنان از نامزدى انصراف دادند. روشن است كه اين تعداد حزب و گروه سياسى، بيشتر مولود شكسته شدن ديكتاتورى صدام و فضاى پس از آن هستند.
    به عبارت ديگر اكثر اين احزاب خلق الساعه و زائيده فضاى باز و نابسامان عراق كنونى هستند و كمتر ريشه در تاريخ گذشته اين كشور دارند. البته نگاهى به تاريخ گذشته عراق حضور احزاب سازمان يافته و قوى را در اين كشور تائيد مى كند. اما غالب گروه بندى هاى جديد زائيده موقعيت تازه داخلى و خارجى اين كشور هستند و بيشتر رنگ و بوى احزاب و يا ائتلاف هاى موسمى و فصلى را دارند كه با اتمام يك دوره زمانى مشخص تغيير خواهند كرد. پس از سقوط رژيم سلطنتى حكومت در چنگ حزب شبه مدرن و نيمه سوسياليستى بعث افتاد. حزبى كه بنيانگذاران آن ميشل عفلق و صلاح الدين بيطار بودند و رقيب نيرومند دو گرايش عمده ديگر در جهان عرب يعنى ناسيوناليسم عربى و احزاب كمونيست به حساب مى آمدند.
    حزب بعث با تركيب عناصرى از رويكردهاى سياسى عمده جهان عرب شكل گرفت و به صورت يك ايدئولوژى اقتدارگرا درآمد كه در نهايت دو رژيم سوريه و عراق را درنورديد. صدام حسين با كودتاى شبه انقلابى خود قدرت را در عراق به دست گرفت و همان معجون سوسياليستى بعث را خمير مايه نظام سياسى خود قرار داد. اين رژيم توانست با كمك نيروهاى امنيتى و پليسى خود حاكميت مطلقه اى را بيش از ۳۵ سال بر عراق تحميل كند. طى اين دوران احزاب تاريخى عراق يا به حاشيه  رانده و يا به شدت سركوب شدند.
    از طرف ديگر شرايط اختناق و ستمگرانه رژيم حاكم بر بغداد، نيروهاى فعال و آگاه جامعه را به مبارزه مى طلبيد و آنها دست به ايجاد تشكل ها و سازمان هاى تازه اى زدند كه بعدها در ادامه راه احزاب تاريخى پيشين عراق قرار گرفتند. اين احزاب كه عمدتاً رويكردهاى مذهبى داشتند ناچار بودند براى فعاليت خود به خارج از عراق پناه برده و به خصوص در كشورهاى همجوار حضور يابند. با عزم آمريكا و ائتلاف بين المللى براى سرنگونى صدام حسين نيز احزاب تازه اى در بين معارضين عراقى شكل گرفت كه براى مثال حزب كنگره به رهبرى احمد چلبى يكى از آنها بود. در اينجا به طور مختصر احزاب عراقى كه عمدتاً طى اين چهار مرحله تاريخى يعنى تولد حزب بعث - دوران حاكميت اين حزب- دوره تصميم براى سرنگونى صدام - و دوران پس از آن شكل گرفته اند معرفى خواهند شد.
    ۱- حزب كمونيست عراق
    اين حزب به گفته سخنگوى آن رفيق الشاكر الدجيلى در سال ۱۹۳۴ با شعار دفاع از منافع عراق و طبقه كارگر تاسيس شد. رهبرى آن با حامد مجدى موسى (۶۱ ساله) است كه يك مسلمان شيعى اهل حله است اما طرفداران اهل تسنن در اين حزب بيشتر است. حزب كمونيست عراق به سوسياليسم معتقد و در پى ايجاد رژيمى سوسياليستى در عراق بود كه با روى كار آمدن حزب بعث به حاشيه رانده شد و منزوى گرديد.
    هم اكنون اين حزب بهترين رژيم را براى عراق دولتى فدرالى مى داند و در عين حال مخالف حضور اشغالگران است. حزب كمونيست براى خود راديو محلى و روزنامه دارد و از نيرويى شبه نظامى نيز برخوردار است. در دوران گذشته نيروهاى نظامى اين حزب تحت عنوان «انصار» در كردستان فعاليت مى كردند و گفته مى شد تعدادشان به ده هزار جنگجو مى رسيد. حزب كمونيست عراق روزگارى از متنفذترين احزاب اين كشور بود اما اينك قدرت و اعتبار چندانى ندارد. هم اكنون اين حزب مشغول احيا و بازسازى خود بوده و گمان مى رود تحت عنوان ائتلاف «اتحاد الشعب» در انتخابات حضور داشته باشد. فدراليسم، آزادى، مبارزه با خشونت و افراط گرايى از مهم ترين شعارهاى كنونى اين حزب است.
     
    ۲ احزاب تاريخى كردستان
    از زمان تشكيل حزب دموكرات كردستان توسط قاضى محمد در نيمه اول قرن بيستم تاكنون دموكرات هاى كردستان از مبارزه تاريخى خود براى كسب خودمختارى در اين منطقه دست برنداشته اند. دو حزب عمده كرد عراق يعنى حزب دموكرات و اتحاديه ميهنى به رهبرى مسعود بارزانى و جلال طالبانى همچنان براى احقاق حقوق اقليت ها در كردستان عراق تلاش مى كنند و ضمن پايبندى به يكپارچگى ملى در چارچوب كشور عراق تاكنون توانسته اند خودمختارى را در اين ناحيه تحقق بخشند. در انتخابات اخير كه به طور همزمان اعضاى پارلمان كشور (مجمع ملى) و پارلمان كردستان تعيين مى شوند نيز احزاب كرد عراقى به ويژه اين دو حزب تاريخى حضورى پررنگ و فعال دارند. از نظر تئوريك دو حزب دموكرات و اتحاديه ميهنى تفاوت چندانى با هم ندارند و اهدافشان نيز يكسان است. عمده اختلاف اين دو حزب در رهبرى، منطقه نفوذ و رويكردهاى سياسى آنان است. در حال حاضر اين دو حزب يك ليست واحد ارائه داده و اقليت هاى مسيحى و تركمان منطقه را نيز با خود همراه كرده اند. حتى گروه اسلامگراى «اتحاد اسلامى عراق» كه يك جريان معتدل و ميانه رو است نيز در اين ائتلاف قرار دارد. ائتلاف كردها يكى از مهم ترين ائتلاف هاى سياسى موجود در عراق كنونى است و نشان مى دهد كه كرد ها در عراق آينده جايگاهى محورى و مركزى خواهند داشت.
    ۳- جنبش سلطنت طلب طرفدار قانون اساسى
    اين حزب از آن جهت تاريخى به شمار مى رود كه طرفدار بازگشت پادشاهى به عراق بوده و اساساً موجوديت خود را در گرو جنبشى مى داند كه خواستار بازگشت به قانون اساسى سال ۱۹۲۵ عراق است. در آن سال مردم عراق طى يك رفراندوم سراسرى به رژيم سلطنتى در اين كشور راى دادند. به اعتقاد رهبران اين جنبش، حركت حزب بعث انقطاعى در روند سياسى طبيعى عراق محسوب مى شود و كودتاى شبه سوسياليستى بعث موجب شد تا مردم از حكومت پادشاهى مشروطه دور مانده و دچار آسيب هاى فراوان شوند. رئيس فعلى اين حزب شريف على بن حسين از شاهزادگان خاندان هاشمى است كه هم اكنون بر اردن حكومت دارند. اين جريان سياسى علاوه بر اردن از سوى انگلستان نيز حمايت مى شود و پس از سقوط رژيم بعث در عراق، شريف بن على نيز به اين كشور آمد و مورد استقبال گروهى از مردم و عشاير عراقى قرار گرفت. گرچه اين حزب در شوراى حكومتى عضويت نداشت و در دولت موقت نيز نقشى ندارد اما به پارلمان آينده چشم دوخته است.
    ۴- حزب الدعوه عراق
    از احزاب تاريخى عراق كه بگذريم نوبت به احزاب اسلامگراى اين كشور مى رسد كه عمدتاً در دوران حاكميت صدام حسين و با انگيزه سرنگونى رژيم او تشكيل شده اند. حزب الدعوه يكى از مهمترين اين احزاب است كه گفته مى شود به وسيله آيت الله محمدباقر صدر _ مرجع و نظريه پرداز بزرگ و معاصر شيعى عراق _ در سال ۱۹۵۷ تاسيس شد. هسته اوليه اين حزب را شاگردان صدر تشكيل مى دادند كه در بين آنها چهره هايى چون سيدكاظم حائرى، محمدمهدى آصفى، محمدباقر حكيم، سيدمهدى حكيم، عارف بصرى و غيره به چشم مى خورد. با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران (۱۹۷۹) و تظاهرات و مخالفت هاى گسترده شيعيان در عراق (۱۹۷۷ به بعد) رژيم صدام دست به سركوب شديد اين جريان زد و صدر و خواهرش بنت الهدى را اعدام كرد. در دهه ۹۰ طرفداران اين حزب پراكنده شدند، به اين معنى كه تعدادى از آنها به زندان رفته و تعدادى ديگر به ايران، سوريه و انگلستان مهاجرت كردند. يك بار ديگر با قيام شيعيان در سال ۱۹۹۱ اين حزب به شدت سركوب و تعداد زيادى از هوادارانش به صورت دسته جمعى قتل عام شدند. با اين همه حزب الدعوه هنوز هم يكى از قوى ترين احزاب شيعى عراق است. اين حزب در حال حاضر به دو شاخه «حزب الدعوه» و «حزب الدعوه _ سازمان عراق» تقسيم مى شود كه اولى به رهبرى ابراهيم جعفرى و دومى به رهبرى ابوعقيل هاشمى است.
    ۵- مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق
    اختلاف بين تعدادى از اعضاى حزب الدعوه بر سر دو نكته مهم يعنى اعتقاد به ولايت فقيه به عنوان يك سيستم سياسى و حكومتى و مبارزه از داخل عراق يا خارج و در كنار سربازان ايرانى موجب شد تا گروهى از اين حزب جدا و تشكل جديدى به نام مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق را در سال ۱۹۸۲ تاسيس كنند. آيت الله محمدباقر حكيم رهبر روحانى اين حزب بود و تشكل نظامى آن «سپاه بدر» نام داشت اما حكيم دو سال پيش توسط تروريست ها در عراق كشته شد و سپاه بدر نيز در سال ۲۰۰۳ با دستور حكيم به سازمان سياسى مبدل شد. اكنون رهبرى اين حزب برعهده عبدالعزيز حكيم و رياست سازمان بدر برعهده صارى العامرى و ابواكبر ساعدى است.
    شيعيان عراق با كمك همديگر ائتلافى را تشكيل دادند كه به «ائتلاف يكپارچه عراق» موسوم شد و با معرفى ۲۳۸ نفر از رهبران و شخصيت هاى مختلف شيعى، سنى، كرد و حتى مسيحى خواستار حضورى پررنگ در انتخابات فعلى هستند. در كنار دو حزب شيعى ياد شده يعنى الدعوه و مجلس اعلا، احزاب شيعى ديگرى چون «حزب فضيلت» به رياست نديم عيسى الجابرى و «حزب الله عراق» و «مجلس السياسى الشيعى» عراق نيز در اين ائتلاف حضور دارند و اين همان ليستى است كه گفته مى شود مورد تائيد آيت الله سيستانى مرجع بزرگ شيعيان در عراق است.
    ۶- حزب اسلامى عراق
    اين حزب بزرگترين حزب اسلامگراى اهل سنت در عراق است كه با هيات علماى مسلمان اين كشور يعنى مهمترين تشكل روحانى اهل سنت عراق رابطه نزديكى دارد. حزب اسلامى عراق در سال ۱۹۶۰ تاسيس شد و در سال ۱۹۷۹ با تشكيل سازمانى مسلح وارد مبارزه اى جدى با رژيم بعث عراق شد. در سال ۱۹۸۷ به بعد گروه هاى ديگرى به رهبرى شهاب التكريتى به اين حزب پيوستند. هم اكنون رهبرى اين حزب را محسن عبدالحميد برعهده دارد و ابتدا با معرفى ۲۷۵ تن (به تعداد اعضاى پارلمان عراق) قصد داشت در انتخابات شركت كند. اما به دليل حوادث فلوجه و تحريم انتخابات توسط روحانيون اهل سنت عراق اين حزب نيز انصراف داد.
    همان طور كه در ابتداى اين نوشته آمد نام رهبران و شخصيت هاى اهل تسنن در ليست هاى انتخاباتى وجود دارد اما آنها به دليل عدم توافق با شرايطشان مبنى بر تعويق انتخابات يا خروج نيروهاى آمريكايى در موضع تحريم باقى مانده اند. حزب اسلامى عراق گرچه رويكردى سياسى به دين دارد اما در مجموع جزء جريانات محافظه كار سياسى در عراق محسوب مى شود.
    ۷- جنبش وفاق ملى عراق
    حمله غيرمنتظره صدام حسين به كويت (۱۹۹۱) رژيم او را در وضعيتى كاملاً متفاوت قرار داد كه پشت كردن اعراب و تشكيل نخستين ائتلاف بين المللى براى اخراج نيروهاى او از كويت از اولين نتايج آن بود. اين وضعيت متفاوت بر احزاب عراقى نيز تاثيرى عميق داشت. به نحوى كه شيعيان را اميدوار به آزادسازى جنوب عراق كرد و با شكاف در داخل حزب حاكم بعث، احزاب و تشكل هاى تازه اى را به وجود آورد كه جنبش وفاق ملى عراق نيز يكى از آنها است. اين حزب در سال ۱۹۹۱ با همكارى «تحسين معله» و «صلاح الشيخلى» از سران كهنه كار حزب بعث و به رهبرى اياد علاوى [نخست وزير فعلى عراق] تاسيس شد. علاوى متولد يك خانواده شيعى است اما گرايشاتى سكولار دارد. در اساسنامه اين حزب بر اهدافى چون ايجاد رژيمى دموكراتيك و قانونى براساس كثرت گرايى سياسى و فكرى تاكيد شده است و در نظر رهبران اين حزب عراق بخشى از امت عربى بوده و بايد اين عضويت محفوظ بماند. تاكيد بر رفاه حال شهروندان، رشد اقتصادى كشور و توجه به نيروهاى متخصص و تكنوكرات از ويژگى هاى ديگر اين حزب است. اين حزب ليستى را براى انتخابات ارائه و در آن حضورى فعالانه دارد. گفته مى شود پس از ليست شيعيان (عراق يكپارچه) و كردها، ليست حزب وفاق بيانگر سومين ائتلاف بزرگ در عراق كنونى است.
    ۸- حزب كنگره ملى عراق
    در سال ۱۹۹۲ به دنبال اخراج خفت بار صدام از كويت كشورهاى غربى و در رأس آنها آمريكا درصدد فعال كردن گروه هاى معارض عراقى براى سرنگونى صدام برآمدند. تقويت خودمختارى در كردستان و ايجاد مناطق پرواز ممنوع نيز امكانات لازم را براى فعاليت تازه گروه هاى مخالف رژيم بعث فراهم آورد. در همان سال احمد چلبى از سياستمداران مطرح عراقى درصدد تشكيل ائتلافى برآمد و توانست ۱۹ حزب و سازمان شامل شيعيان سكولار و محافظه كار، اعراب سنى و كرد ها را گردهم آورده و حزب كنگره ملى عراق را تاسيس كند.
    در ابتدا مجلس اعلا و حزب الدعوه نيز عضو اين تشكل بوده و بعد ها بر اثر اختلافاتى از آن جدا شدند. هدف اين حزب استفاده از اهرم هاى خارجى و بسيج تشكل هاى معارض عراقى براى سرنگونى رژيم صدام حسين بود. اين حزب براى تحقق اهداف خود يك سازمان نظامى موسوم به «ارتش آزاديبخش عراق» تاسيس كرد كه گفته مى شد يك صد هزار نيرو داشت. حزب چلبى هم اكنون يكى از اعضاى ائتلاف عراق يكپارچه (ليست شيعيان) محسوب مى شود.
    ۹- ساير احزاب و گروه هاى عراقى
    تعدد احزاب در عراق به دليل تعدد قوميت ها امرى طبيعى است. به طور خلاصه در بين اقليت هاى قومى و مذهبى اين كشور نام ده ها حزب و گروه سياسى را مى توان ديد كه با سقوط رژيم ديكتاتورى بعث هم اكنون وارد عرصه سياسى اين كشور شده اند.
    از جمله اين احزاب مى توان به «حزب الوطنى آلاشورى» يا حزب آشورى هاى عراق اشاره كرد كه در يك تشكل مسيحى به رهبرى يوناديم كانا بوده و براى خود روزنامه و تلويزيون مستقل ماهواره اى دارد. در بين تركمان هاى شمال عراق نيز دو حزب به نام هاى «حزب ملى تركمان عراق» و «اتحاديه اسلامى تركمان ها» وجود دارد كه اولى به رهبرى جمال محمد وردى و متعلق به اهل تسنن و دومى به رهبرى عباس حسن البياتى متعلق به شيعيان است. از آن گذشته احزاب ناصرى با ايدئولوژى ناسيوناليسم عرب و بقاياى حزب بعث با ايدئولوژى شبه ماركسيستى در اين كشور فعالند.
    در بين گروه هاى طرفدار دموكراسى و جمهوريت نيز مى توان احزاب متعددى را نام برد كه از جمله آنها «تجمع الديمقرا طيين المستقلين» يا جنبش دموكراتيك مستقل به رهبرى عدنان پاچه چى است. وى وزير خارجه اسبق عراق در دوران صدام بود و هم  اكنون حزبى غيرمذهبى و سكولار را رهبرى مى كند. از آن گذشته «تجمع براى جمهوريت» به رهبرى رعد مولود مخلص يك حزب سكولار ديگرى است كه از ايدئولوژى ناسيوناليست عربى پيروى مى كند. در اين رابطه مى توان از احزابى چون «جبهه ملى عراق» به رهبرى شيخ صالح ابوحمزه و «حزب دموكراتيك ليبرال» نيز نام برد كه مدافع حكومت قانون و دموكراسى در عراق بوده و مخالف سرسخت بنياد گرايى در اين كشور هستند.
    جبهه ملى عراق نسبت به حضور يا دخالت ايران در عراق حساسيت ويژه اى دارد. در ميان جريانات بنياد گرايى شيعى در عراق جز جريان مقتدى صدر كه تن به ايجاد يك تشكل سياسى خاص نداد و همچنان ترجيح مى دهد به عنوان يك جريان سياسى _ مذهبى قوى جايگاهى را در آينده عراق براى خود كسب كند، مى توان از «حزب عمل اسلامى» نام برد. اين حزب به رهبرى ابراهيم المطيرى بوده و رهبر معنوى خود را آيت الله محمدتقى مدرسى معرفى مى كند. حزب عمل اسلامى كه در دوران حاكميت صدام حسين تشكيل شد، غالباً در ايران و كويت فعاليت مى كند و در شهر هاى مذهبى جنوب عراق به ويژه كربلا حضور پررنگى دارد. از بين ساير احزاب عراقى مى توان  به «جنبش افسران آزاد» به رهبرى نجيب الصالحى، «حزب ملى دموكراتيك» به رهبرى نصير چادرچى، «انتفاضه شعبانيه» به رهبرى يحيى كاظم العصامى، «حزب امت عراق» به رهبرى مثال الآلوسى، «حزب سازندگى» به رهبرى اسعد حامد رباح العبادى و «حزب وحدت اسلامى» به رهبرى محمد الموسوى القاسمى و ده ها حزب، گروه ، سازمان و تجمع ديگر اشاره كرد.
    اين حجم گسترده گرچه بيانگر فوران آزادى و رويكرد هاى سياسى در عراق و بازتاب دهنده جامعه اى چند صدايى است اما در عين حال نشان مى دهد كه حضور پرقدرت احزاب و مشاركت جدى اقليت ها در عراق  مى تواند نوعى فدراليسم را به وجود آورد مشروط بر آنكه عقلانيت و منافع ملى بر احساسات قومى و نژادى و منافع اقليت چيره شود. در غير اين صورت رقابت هاى شديد اين احزاب و تشديد آن از سوى عوامل داخلى و خارجى مى تواند شرايط را براى بروز درگيرى هاى قومى و جنگ هاى داخلى مهيا سازد. گزينه هايى كه در نهايت تاريخ آينده عراق آن را تعيين خواهد كرد.
    http://www.sharghnewspaper.com/831111/html/spc3.htm
    + نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1383ساعت 15:54  توسط رضا  | 

    بهمن دارالشفايي: «صدام حسين عبدالمجيد التكريتي» روز ۲۸ آوريل ۱۹۳۷ (۸ ارديبهشت ۱۳۱۶) در روستاي العوجه در نزديكي شهر تكريت به دنيا آمد. صدام چوپان زاده بود، مادرش هنگام تولد او سعي داشت بچه را سقط كند ولي موفق به اين كار نشد. بعدها بستگان او كه همه اهل تكريت بودند، به مشاوران و معاونان اصلي او تبديل شدند و باندي را تشكيل دادند كه به «مافياي تكريت» معروف شد. پدر صدام حسين عبدالمجيد نام داشت اما صدام هيچ وقت او را نديد. پدر صدام قبل از تولد او مرده يا ناپديد شده بود. مادر صدام «صبحا طلفاح المسلط» دوباره ازدواج كرد و صدام سه برادر ناتني پيدا كرد: برزان ابراهيم حسن كه بعدها رئيس پليس مخفي عراق و نماينده عراق در مقر سازمان ملل در ژنو شد. سباوي ابراهيم حسن كه او نيز رئيس نيروهاي اطلاعاتي عراق شد. وتبان ابراهيم حسن كه وزير كشور صدام شد. برزان و وتبان بعد از جنگ عراق (در سال ۲۰۰۳) به دست نيروهاي ائتلاف افتادند. صدام در ۱۰ سالگي به بغداد رفت تا با دايي اش خيرالله طلفاح (يك سني معتقد بود) زندگي كند. صدام از دايي خيرالله ياد گرفت كه هيچ وقت به دشمنانش- هرچند كه بسيار قدرتمند باشند- تكيه نكند. ۱۸ ساله بود كه وارد دبيرستان ملي بغداد شد. يك سال بعد او شغل اصلي اش را شروع كرد: او در ۱۹ سالگي اولين قتلش را انجام داد. قاتل متولد شده بود.

    در سال ۱۹۵۷ او به حزب بعث پيوست. در آن زمان موج سوسياليسم و پان عربيسم در جهان عرب در اوج خود بود. حكومت فاسد سوريه در سال ۱۹۴۹ از كار بركنار شده بود. جمال عبدالناصر هم از سال ۱۹۵۲ بر مصر حكومت مي كرد و همه جهان عرب را تحت تاثير خود گرفته بود. يك سال بعد از آنكه صدام عضو حزب بعث شد، كودتايي در عراق اتفاق افتاد و پادشاه عراق سرنگون شد. رهبر اين كودتا ژنرال عبدالكريم قاسم عضو حزب بعث نبود بنابراين طبيعي بود كه بعثي ها او را تحمل نكنند. يك سال بعد گروهي از اعضاي حزب بعث تصميم گرفتند نخست وزير يعني همان ژنرال قاسم را ترور كنند. ترور نافرجام بود ولي صدام توانست از صحنه فرار كند. در حال فرار گلوله اي به پاي او شليك كردند اما اين چريك جوان، گلوله را با دست خود از پايش بيرون كشيد و به سوريه فرار كرد. او از آنجا بلافاصله به مصر جمال عبدالناصر رفت و در عراق به طور غيابي به اعدام محكوم شد. او در مصر به دانشگاه رفت و مدركش را از دانشكده حقوق دانشگاه قاهره دريافت كرد. حزب بعث در سال ۱۹۶۳ در عراق به قدرت رسيد. صدام بلافاصله به عراق بازگشت. ولي اين خوشي طولي نكشيد. هفت، هشت ماه بعد حزب بعث با يك كودتا از قدرت پايين كشيده شد و تعدادي از اعضاي اين حزب از جمله صدام به زندان افتادند. او سه سال در زندان ماند و در سال ۱۹۶۷ از زندان فرار كرد. بسياري از زندگي نامه نويسان صدام مي گويند تنش هايي كه در دوره اول به قدرت رسيدن حزب بعث ايجاد شد، در شكل گيري سياست هاي آينده صدام تاثير زيادي داشت. او از آن زمان به بعد بر ثبات سياسي و اجتماعي بيش از هر چيز ديگر تاكيد مي كرد.

    اما ۴ سال بعد از كودتا عليه حزب بعث، خود اين حزب دست به كودتا زد. در سال ۱۹۶۸ حزب بعث دوباره با كودتايي غير خونين به قدرت رسيد. صدام معاون شوراي فرماندهي انقلاب و معاون رئيس جمهور عراق شد. او در سال ۱۹۷۳ در ارتش عراق به مقام ژنرالي دست پيدا كرد. او عملاً همه كاره عراق شده بود. او در كشور عراق كه تنوع قومي و مذهبي زيادي داشت، سياستي ويژه اتخاذ كرد. سياست هاي اقتصادي او عدالت محور و در جهت كاهش اختلاف  طبقاتي و بالا بردن سطح زندگي مردم بود. او در سال هاي اول حكومتش در اين راه كاملاً موفق بود. مدرسه ها و بيمارستان هاي زيادي در آن سال ها ساخته شد و پاي تكنولوژي هاي جديد به عراق رسيد. او در سال ۱۹۷۲ نفت عراق را ملي كرد و توانست با اختصاص پول نفت، فقر را در عراق كم كند. عراق صدام يكي از پيشرفته ترين كشورهاي خاورميانه بود. اما در همان زمان، صدام به كار ديگري هم مشغول بود: او هر كدام از اعضاي حزب بعث را كه احساس مي كرد برايش خطرساز باشند، تصفيه مي كرد.

    در اين زمان هنوز صدام معاون رئيس جمهور بود ولي همه كارها عملاً به دست او انجام مي شد. او حتي به سفرهاي رسمي خارجي مي رفت. مثلاً در سال ۱۹۷۶ او سفري رسمي به فرانسه داشت. احمدحسن البكر رئيس جمهور قانوني عراق از قدرت صدام دلخوشي نداشت. او در سال ۱۹۷۹ ارتباطاتش را با حزب بعث سوريه تشديد كرد. او و حافظ اسد قصد داشتند دو كشور را با هم متحد كنند و كشوري به رهبري حافظ اسد تشكيل دهند.البكر هم معاون اسد مي شد _ اما صدام قصد نداشت به اين راحتي از قدرت كنار رود. او بعدها هم نشان داد كه جدا كردنش از قدرت خيلي مشكل است. در نظام جديد، جايي براي صدام وجود نداشت و او بايد از صحنه بيرون مي رفت. روز ۱۶ ژوئيه سال ۱۹۷۹ البكر را مجبور كرد از مقام خود استعفا دهد و خودش رهبر بلامنازع كشور شد. اولين اقدام صدام در مقام رئيس جمهور اقدامي استثنايي بود. او همه اعضاي ارشد حزب بعث را در اتاقي جمع كرد و ورقه اي را به دست يكي از آنها داد: «اين اسامي را بخوان. اينها كساني هستند كه به من وفادار نبوده اند.» هر كسي كه اسمش خوانده مي شد را به بيرون از اتاق مي بردند. بعد از اينكه ليست تمام شد، كساني كه در اتاق بودند، صداي چندين تير را شنيدند. صدام گفت: «شما بايد خوشحال باشيد كه در اين اتاق مانده ايد و هنوز زنده ايد. شما از نيروهاي وفادار من هستيد.» حاضران از شدت خوشحالي نمي دانستند چه كنند. كف مي زدند و با اسلحه هاي كمري شان شليك هوايي مي كردند. اين صحنه كامل ترين چهره صدام بعد از سال ۱۹۷۹ است. او دو سال بعد به ايران حمله كرد. ۸ سال با ايران جنگيد و نزديك يك ميليون نفر را به كشتن داد. دو سال بعد از خلاص شدن از جنگ ايران، به سراغ كويت رفت. او اصرار داشت عراق را بزرگ تر كند. صدام به سرعت كويت را تصرف كرد و خودش هم به كويت رفت. اما اين بار ديگر غرب پشتيبانش نبود. ارتش هاي غربي با حمايت سازمان ملل و به فرماندهي آمريكا به خليج فارس ريختند و در عرض چند روز صدام را از كويت بيرون كردند. او در حال خروج از كويت، چاه هاي نفت كويت را آتش زد. از اين لحظه دوران افول صدام شروع شد. سازمان ملل ۱۲سال عراق را تحريم كرد و سرانجام در سال ۲۰۰۳، رژيم صدام سرنگون شد.
    http://www.sharghnewspaper.com/820924/europe.htm
    + نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 13:24  توسط رضا  | 


     
    ترجمه: اكبر حسينى كيا
     
    در جهان عرب حد و مرزها هنوز هم وجود دارند و شكستن آنها يعنى آزادى. «سيهام» نشسته در خودرويى در حال گذر از روى پلى دراز در خليج فارس است. او از عربستان سعودى به بحرين مى رود، كشورى كه با برداشتن موانع مسير زندگى او را تغيير داده است. مى گويد: «در بحرين اجازه هر كارى را دارم. برخلاف كشورم اينجا به راحتى رانندگى مى كنم و مى توانم با هر كسى كه بخواهم صحبت كنم. حتى با مردهاى غريبه.» سيهام اهل عربستان است و با دخترش در «منامه» زندگى مى كند. او به طور مرتب به همسر و پسرش در عربستان سر مى زند اما خانه اش در بحرين است. سيهام در يك كالج انگليسى زبان كار مى كند. ۵۰ درصد دانشجويان دختر اين دانشگاه اتباع عربستان سعودى هستند و به گفته خودشان چنان بحرين بر آنها تاثير گذاشته كه وقتى به ميهنشان بازگردند، شمار بيشترى را روانه اين كشور خواهند كرد.
    بحرين جزيره كوچك و فقير از نظر منابع نفتى در خليج فارس ميان دو قدرت بزرگ نفتى جهان يعنى عربستان سعودى و ايران قرار دارد. بيشتر جمعيت ۷۰۰ هزار نفرى اين كشور مثل ايران شيعه هستند و اهل سنت در اقليت قرار دارند. با اين حال خاندان سلطنتى به مانند عربستان در اختيار آنها است. پادشاهى بحرين در سال ۲۰۰۱ با شكستن سنت استبداد و خودكامگى در كشورش نهادهاى دموكراتيك ايجاد كرد و مردم نيز البته در رفراندومى به اين تغييرات پاسخ مثبت دادند. اكنون حكومت در اين كشور از نوع سلطنت پارلمانى است، نمايندگان مجلس به روش كاملاً آزاد انتخاب مى شوند، رسانه ها آزاد هستند و صلح و ثبات بدون حضور پليس مخفى بر كشور حاكم است. اين در حالى است كه عراقى ها با وجود در پيش داشتن انتخابات ۳۰ ژانويه به نظر در عصرى ديگر زندگى مى كنند و شهروندان سعودى نيز به رغم انتخابات محلى كه براى اولين بار در فوريه برگزار مى شود، دست كمى از عراقى ها ندارند. همين وضعيت در مصر كه امسال پس از گذشت ۲۳ سال از حكومت حسنى مبارك براى انتخاب دوباره رئيس جمهور به پاى صندوق هاى راى خواهند رفت، به چشم مى خورد. مى توان گفت بحرين همه اين كشورها را پشت سر گذاشته و به آزمايشگاه دموكراسى عربى تبديل شده است. تجربيات سياسى اين كشور نشان مى دهند كه اگر اعراب از آزادى هاى لازم برخوردار باشند، به خوبى مى توانند خود و كشورشان را بسازند.
    نخستين تجربه بحرين در زمينه پارلمان است. ساختمان ساده و سفيدرنگ پارلمان اين كشور از لاى برج هاى سر به فلك كشيده بانك هاى منامه خودنمايى مى كند. به اعتقاد شمارى از شهروندان بحرينى اين ساختمان بسيار مناسب مجلس عوام است. چه ۴۰ نماينده منتخب آن ديگر آن اختيارات مجلس ۴۰ نفرى شورا _ مجلس اعيان _ را ندارند و توسط شخص پادشاه به اين سمت منصوب نمى شوند. بيشتر احزاب در اعتراض به اين امر انتخابات سال ۲۰۰۲ را تحريم كردند. با اين حال وجود خودروهاى ليموزين ۱۲ سيلندر در توقفگاه پارلمان نشان مى دهد كه حكومت براى نمايندگان مجلس اهميت ويژه اى قائل است. «عادل المعوده» رئيس فراكسيون پرنفوذ اسلامگرايان مجلس در تائيد اين ادعا پارلمان كشورش را يك مجلس طراز اول دانسته و معتقد است كه هيچ كس نمى تواند در طول يك شب دموكراسى كامل را پياده كند، از اين روز پادشاه مى خواهد بر فرآيند تحول كنترل داشته باشد.
    البته سرعت فعاليت پارلمان بحرين چنان كند است كه در طول عمر دو ساله خود برخلاف انتظار جز چند قانون به تصويب نرسانده است و بيشتر وقت آن صرف بحث و جدل مى شود. براى مثال هر نماينده مى تواند يك ساعت كامل راجع به يك مسئله صحبت كند. با اين حال تصويب همان چند قانون نيز مغتنم بوده است، مثل قانون رانندگى بانوان و الزامى نبودن استفاده از پوشيه و چادر و به عبارتى حجاب حين رانندگى.دومين تجربه بحرين در زمينه «آزادى بيان» بوده است. در اين رابطه «منصور الجمرى» روزنامه نگار بحرينى معتقد است كه پرحرفى نمايندگان گرچه زشت و ناشايست است اما همين كه مى توانند آزادانه هر چه مى خواهند بر زبان برانند خود جاى بسى خوشوقتى است. زيرا تا چند سال پيش حتى تصور يك چنين شرايطى غيرممكن بود. آن زمان منصور عضو جنبش آزاديبخش بحرين در تبعيد بود كه با برچيده شدن حكومت پليسى به كشور بازگشت. آن موقع منصور حتى نمى توانست روزنامه منتشر كند. امروز اما او به گفته خودش در «الوسط» مى تواند تقريباً تمام آن چيزى را كه مى خواهد، بنويسد.
    در تحريريه روزنامه او زن و مرد در كنار يكديگر كار مى كنند. برخى همكاران خانم روسرى بر سر دارند و شمارى بدون روسرى مشغول كار هستند. كارمندان مرد نيز يا سبيل دارند و يا بدون سبيل هستند. در بحرين اين امر كاملاً طبيعى و عادى است اما در كشورهاى همسايه چنين چيزى را نمى توان ديد و يا شنيد. در اين كشور به راحتى مى توان از وزراى كابينه انتقاد كرد اما عيب جويى از نخست وزير مشكل آفرين است. نمونه بارز آن «عبدالهادى الخوجه» يكى از فعالان حقوق بشر در بحرين است. او يك بار به طور علنى به نخست وزير دشنام گفت و مرگ او را آرزو كرد كه بلافاصله دستگير و بازداشت شد. شمارى گفتند كه او اولين زندانى سياسى پس از پايان دوران ديكتاتورى در اين كشور است. روزنامه ها مطالب زيادى راجع به او نوشتند و تظاهرات و شورش هاى خيابانى در حمايت از عبدالهادى برگزار شد. روشنفكران نيز از روند آزادى در حكومت نوپاى مردمسالار خود نگران شدند. سرانجام حكومت تحت اين فشارها مجبور به واكنش شد و دادگاه عبدالهادى را به يك سال زندان محكوم كرد. پادشاه اما در همان روز او را بخشيد. منصور اين اقدام را يك راهكار منحصر به بحرين و نشانه روحيه ملايم و سازش پذير شخص شاه مى داند.
    رعايت حقوق زنان را مى توان سومين تجربه بحرين دانست. پروفسور «منيره الفهرو» يك جامعه شناس است. او از سال ها پيش در شوراى عالى زنان عضويت دارد و به پادشاه و پارلمان مشاوره مى دهد. يكى از مباحث جديد مطرح در اين شورا موضوع حقوق خانواده است. منيره با بيان اينكه بحرين نيز در زمينه دموكراسى همان مشكلات فراروى بيشتر كشور هاى عربى را دارد، مى افزايد: «در قانون فعلى سن ازدواج براى دختر و پسر مشخص نيست و والدين محافظه كار با استفاده از اين خلاء قانونى دختران كم سن و سال خود را به خانه بخت مى فرستند. زنان نيز نمى توانند تابعيت خود را به فرزندان منتقل كنند از اين رو زوج هاى جوان پس از متاركه اغلب بدون تابعيت مى مانند. به علاوه زنان مطلقه نمى توانند ادعاى نفقه كنند. ما اما مى خواهيم اين همه را تغيير دهيم.» اين در حالى است كه مجلس زير بار تصويب قانون جديد حقوق خانواده نمى رود. منيره علت اين سنگ اندازى ها را فقدان نمايندگان زن در پارلمان براى بيان ديدگاه زنان مى داند. در انتخابات سال ۲۰۰۲ نامزد هاى زن از داوطلبان مرد شكست خوردند و البته عده اى مثل منيره آن را تحريم كرده بودند. او اما عزم خود را براى شركت در انتخابات آينده و كسب آراى زنان جزم كرده است. به باور منيره از طريق پارلمان امكان انجام اصلاحات كامل و فراگير وجود ندارد و بهترين كار اين است كه پادشاه خود دستور اجراى اين بسته كامل را صادر كند. اما آيا مدرنيزه كردن يك كشور با دستور امكان پذير است؟ پروفسور اينگونه پاسخ مى دهد: «پادشاه خود انتخابات آزاد را برگزار و عملى كرد و حالا نيز بايستى كارش را به پايان برساند.» پاسخ واقعى را البته بايد از زبان نمايندگان پارلمانى شنيد. در حالى كه عادل المعوده اسلامگرا دستورات اضطرارى شاهانه را به مثابه پايان دموكراسى مى داند. «عبدالنبى سلمان» نماينده سكولار آن را راهى ميان بر براى رسيدن زودتر به جامعه مدرن ارزيابى مى كند. به گفته او نمايندگان اسلامگرا تنها مى توانند در مورد لباس و طرز زندگى اظهارنظر كنند و در زمينه مسائل مالى و اقتصادى هيچ اطلاعى ندارند. بنابراين مردم خيلى زود به اين مسئله پى برده و از انتخاب دوباره آنها خوددارى خواهند كرد. به واقع عبدالنبى سلمان فردى است كه از شهامت لازم براى آزمودن آنچه دموكرات هاى عربى بدان نياز مبرم دارند، برخوردار است.

    منبع: دى سايت
    + نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 12:53  توسط رضا  | 

     
    صعود منحنى به پايان رسيده است
    نادر كريمى جونى
     
    اگرچه در لفاظى هاى ديپلماتيك ايران و تركيه دو كشور دوست و برادرخوانده مى شوند اما روابط اين دو كشور همسايه هيچ گاه _ حداقل پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران _ تا بدان حد گرم و صميمى نبوده تا بتوان به كار بردن عبارت «دوست و برادر» را براى ايران و تركيه منطقى تلقى كرد.
    روابط ايران و تركيه را مى توان در چند بخش مورد بررسى قرار داد كه بخش نخست آن به زمان رژيم پيشين ايران بازمى گردد. در آن هنگام ايالات متحده تلاش مى كرد با ايجاد يك نوار جغرافيايى بر حاشيه اتحاد جماهير شوروى سابق نه تنها از نفوذ كمونيست و گسترش جغرافيايى آن جلوگيرى كند بلكه يك حاشيه امن كه در مواقع لزوم اشراف اطلاعاتى غرب بر بلوك شرق را تضمين كند و به هنگام وقوع درگيرى هاى احتمالى نظامى امكان پاسخ هاى سريع و پيشگيرانه به گونه اى كه از گسترش جنگ به اروپاى غربى و ايالات متحده جلوگيرى كند، را فراهم آورد. بدين ترتيب نه تنها تركيه و ايران كه هر دو در اين نوار جاى داشتند به يكديگر نزديك شدند و همكارى هاى صميمانه ترى را آغاز كردند بلكه پاكستان نيز كه بعد از اشغال افغانستان و روى كار آمدن حكومت هاى طرفدار شوروى سابق خود به خود در اين نوار جاى گرفته بود، به تركيه و ايران پيوست و نوارى طولانى در مقابل شوروى پيشين تشكيل شد. در همين دوران ايالات متحده با توجه به سرسپردگى ارتش تركيه به ايالات متحده مى كوشيد آن كشور را به پايگاه نظامى خود در برابر شوروى سابق تبديل كند به ويژه آنكه تركيه از نظر جغرافيايى نزديكى قابل ملاحظه اى به متحدان اروپايى واشينگتن داشت و در مواقع اضطرارى ارسال كمك هاى لجستيكى به آن كشور سهل تر از ارسال اين كمك به ايران بود. از اين رو اگر همكارى ايران و تركيه به همكارى ايران براى سرپا نگه داشتن حكومت ژنرال ها در تركيه تعبير شود شايد حرف گزافى گفته نشده باشد. در اين دوران تهران مى بايد شرايطى را فراهم مى آورد تا آنكارا همچنان زنده بماند و در مواقع ضرورى به غرب و ايالات متحده خدمت كند. در جريان تاسيس دولت اسرائيل، واشينگتن به خوبى دريافته بود كه مى تواند از طريق سوق دادن برخى مشتريان امور اطلاعاتى و نظامى خود به سوى اسرائيل، نوعى نقش واسطه گرى به دولت تازه تاسيس يهودى اعطا كند و از اين طريق هم اقتصاد و هم جايگاه اسرائيل در نظام تجارت و تبادلات بين المللى را ارتقا بخشد. همين تكنيك درباره تركيه نيز به كار گرفته شده و به ويژه درباره عراق و البته گاهى درباره ايران، تركيه نقش واسطه را ميان غرب و اين كشورها بازى كرد و مثلاً درباره عراق، تركيه نه تنها با ترانزيت بخشى از نفت عراق سهم مهمى از درآمدهاى ترانزيتى نفت را نصيب خود كرد بلكه با تامين برخى اقلام ساخت اروپا براى عراق و ايران،  اقتصاد خويش را رونق بخشيد. در اين ميان اگرچه ترك ها همواره ادعا مى كرده اند كه به عنوان يك كشور مسلمان و عضو سازمان كنفرانس اسلامى نقش كاملاً بى طرفى در منازعات ايران و عراق ايفا مى كنند اما نگاهى به فهرست كالاهايى كه به مقصد عراق روانه مى شد و مقايسه آن با فهرست كالاهايى كه تركيه اجازه عبور آن را به مقصد ايران مى داد، مى توان به خوبى حمايت هاى آشكار تركيه از سياست هاى منطقه اى ايالات متحده و در نتيجه آن پشتيبانى از عراق و ايجاد محدوديت عليه ايران را مشاهده كرد. رعايت چنين ملاحظه اى البته تاثير چندانى بر منفعت طلبى ترك ها نداشته است چنانكه اين لطيفه كه «تركيه از محل ترانزيت فولاد براى ايران خود به توليد و صادركننده فولاد تبديل شده» نكته اى بود كه عمق سودجويى و منفعت طلبى آنكارا از فضاى آشفته و جنگ در جريان در ميان ايران و عراق را به تصوير مى كشد. تركيه همچنين در اين ايام و حتى بعد از جنگ با همكارى در طرح  مهار دوگانه ايالات متحده جايگاه خود را در سياست هاى واشينگتن پررنگ نگاه داشت و از حذف شدن رهايى يافت. حمله عراق به كويت و استقرار نيروهاى چكش تعادل در تركيه به منظور حمله به عراق و كمك به اخراج نيروهاى صدام حسين از كويت، فرصتى طلايى را در اختيار آنكارا قرار داد تا ضمن دريافت كمك هاى كلان كشورهاى عرب و به ويژه كويت و عربستان، از يارى ايالات متحده و اعضاى ناتو نيز برخوردار شود. به ويژه آنكه نيروهاى حاضر در تركيه بر تحركات عراق در خارج از مدارهاى جغرافيايى ۵۲ و ۳۷ درجه نيز نظارت مى كردند و در جريان حمله به صدام حسين و سرنگونى رژيم آن نيز كمك هاى نظامى و لجستيكى قابل ملاحظه اى به انجام اين حمله نمودند. در اين دوران تركيه كه در ميان كشورهاى ايران و سوريه قرار گرفته است، سالانه ده ها هزار زائرايرانى كه براى زيارت شهرهاى مقدس سوريه عازم اين كشور مى شدند را پذيرايى مى كرد و از اين راه مبالغ كلانى به دست مى آورد، به ويژه آنكه ترك ها از طريق همين مسافران عبورى و تجارت چمدانى، محصولات خود و كالاهاى اروپايى را روانه بازار ايران مى كردند و از اين طريق نيز درآمدهاى خويش را افزايش مى دادند. با اين همه شايد بهترين صفت براى توصيف رفتار تركيه در قبال ايران، فرصت طلبى باشد، چه در حكومت ژنرال ها و چه بعد از آن كه تركيه به اصطلاح به سمت دموكراسى حركت كرده و براى عضويت در اتحاديه اروپا برخى رويه هاى امنيتى اش را تغيير داده، رفتار ترك ها در برابر ايران مبتنى بر بهره بردارى حداكثر از منافع كوتاه مدت و گذران زمان بوده است. به همين دليل نه در آسياى ميانه و قفقاز كه بعد از سال ۱۹۹۰ به صحنه رقابت تنگاتنگ تهران _ آنكارا تبديل شد، نه در جريان انتقال نفت خزر به آب هاى آزاد و نه حتى در جريان اشغال عراق و تحولات بعدى آن، ترك ها همواره منافع كوتاه مدت و آنى خويش را بر همكارى بلندمدت و مستمر در مورد ايران ترجيح داده اند و از اين رو هيچ گاه روابط قابل اعتماد و دنباله دارى ميان ايران و تركيه شكل نگرفته است. حتى در موضوع عراق كه وجود اقليت كرد در ميان كشورهاى حاشيه شمالى عراق مى بايد همكارى مشترك و راهبردى ميان اين سه كشور ايجاد كند، بررسى مواضع تركيه، به هيچ روى از وجود اين همكارى راهبردى حكايت نمى كند. البته اگر روزنامه هاى تركيه، پياده نظام ديپلماسى اين كشور تلقى شوند، كه رفتار گذشته آنها مويد چنين ادعايى است، به روشنى مى توان دريافت كه تركيه در جهت روز شدن در مواضع ايران در قبال انتخابات عراق و نزديكى به مواضع اعراب حاشيه خليج فارس و اردن حركت مى كند. ناظران منطقه درباره اين تحرك ترك ها به ويژه ناكامى آن كشور در انعقاد دو قرارداد ترك سل و فرودگاه امام خمينى را به ياد مى آورند و مى گويند كه ترك ها بعد از قطع اميد از ثمربخشى اين قراردادها براى گرم تر كردن روابط خود با اعراب ملاحظه كارى را كنار گذاشته و از مواضع آنها درباره عراق حمايت مى كنند. البته تركيه طى روزهاى گذشته اين را هم اعلام كرده كه قصد دارد در برابر تحولات خاورميانه موضع فعال ترى اتخاذ كند. اين موضع فعال اگرچه عمدتاً به مسئله بحران سرزمين هاى اشغالى نسبت داده شده ولى لحن عبدالله گل به گونه اى بوده كه شمول اين موضع بر بحران عراق را نيز محتمل مى سازد و بر اين پايه پيروى روزنامه هاى ترك از مواضع اعراب عمدتاً سنى مى تواند مقدمه قابل دركى براى اتخاذ اين موضع فعال تر در خاورميانه باشد.بدين ترتيب منحنى روابط ايران و تركيه بعد از يك دوره صعود، كه تركيه اميدوار بود در اين صعود قراردادهاى مهمى ميان تركيه و ايران به امضا برسد و تراز بازرگانى تركيه در مقابل ايران رشد يابد، اكنون دوباره به سمت حضيض حركت و سقوط مى كند. در اين سقوط ترك ها با بندبازى سياسى به سوى رقباى منطقه اى ايران روان شده اند تا شايد منافعى كه از جانب ايران تحقق نيافته از جانب آن رقبا محقق شود.
    + نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 12:47  توسط رضا  | 

     
    احمد قابل: اميرمومنان نيز در روايت معروفش «اسلام» را به معني «تسليم در مقابل حق» معرفي مي كند و اين زمينه ها، پذيرش مقياس بودن عدالت را به عنوان مبناي احكام شرعي (كه در برخي روايات به آن تصريح شده است) و معيار پذيرش راهكارهاي عملي، آسان مي كند. وقتي كه مي فرمايند: خلاصه و محصول تمامي شرايع (يهود، مسيحيت، اسلام به معني خاص كلمه و...) حكم به عدالت است، و تنها دو شريك ديگر دارد، يعني «حق گويي و وفاي به عهد و پيمان»، هر گونه ترديدي در ملاك و مبنا بودن عدالت براي كليه احكام شرعي، منتفي مي شود.

    حجيّت سيره عقلا

    پاسخ به اين پرسش باقي مي ماند كه «آيا راهكار عرفي بشر امروز برتر از راهكارهاي مورد تاييد شرع است؟» پاسخ به اين پرسش را مي توان اين گونه بيان كرد؛ «اگر شريعت محمدي(ص) بدون توجه به توانايي بشر و خصوصاً ميزان درك و فهم بشر عصر جاهليت و آغاز دوره اسلامي، اقدام به تشريع راهكارهاي عملي كرده بود و يا احكام او امضايي نبود، يعني همان روش هاي مرسوم زمانه را با اندكي اصلاح نپذيرفته بود، و به اصطلاح فقهي، احكام «معاملات به معني الاعم» در فقه اسلامي، تأسيسي بود و نه امضايي، ترجيح راهكارهاي عرفي بر راهكارهاي شرعي، مستلزم ترجيح درك و فهم بشري بر تشخيص حقيقت از سوي خداي رحمان بود و اين امر مطمئناً مردود است. ولي حال كه سخن از ترجيح فهم و درك رايج عقلاي عصر حاضر بر فهم و درك رايج عقلاي عصر جاهليت (و زمان هاي مقارن با آن) است كه البته به عنوان ملاك  توان بشري آن روز، مورد تأييد خداوند و شريعت محمدي(ع) قرار گرفته، مي توان با حفظ ايمان به روش بر حق شريعت محمدي(ع)، پذيراي اين ترجيح شد. چرا كه ملاك تأييد راهكارهاي مرسوم آن زمان «رواج و قبول انسان» بوده و امروز كه آن راهكارها كاربردي ندارد و از رواج افتاده و راهكارهاي ديگري رايج شده است، همان ملاك پذيرفته شده نزد شارع مقدس، حكم مي كند كه توان و درك و فهم بشر امروز را جايگزين فهم و درك پيشينيان كنيم و نظر بشر امروز را بر ديدگاه بشر ديروز ترجيح دهيم.»در حقيقت اين امر از نوع «تبدل مصداق» است. ملاك ثابت آن «رايج بودن راهكارهاي مبتني بر عقلانيت بشر در هر عصر و زمان است» كه در زمان جاهليت و آغاز اسلام، مصاديق خاص خود را داشته و امروز، مصداق هاي ديگري يافته است. به بيان فقهي «سيره عقلاء» از آن جهت مورد توجه و تأييد شريعت محمدي(ع) قرار گرفته كه «عقل و فهم بشر در هر زمان» ملاك حقيقي براي تكليف شرعي بوده است (لايكلف الله نفسا الاوسعها) و با كشف اين «ملاك قطعي» و «تنقيح مناط واقعي» سيره عقلاء در هر زمان «حجت شرعي» خواهد بود و مطمئن خواهيم شد كه نه تنها «ردع» و نهي شارع را در پي نخواهد داشت، بلكه تأكيد و تكرار «لزوم عمل بر طبق آنچه با عقل و خرد انساني هماهنگ است و عدم لزوم پذيرش آنچه ناهماهنگ است» كه در بخش دوم (شماره ۲) به تبيين آن پرداختيم، نشانگر تأكيد اسلام بر «صحت عمل به سيره عقلاء» در هر عصري است.اصولاً سخن از ترجيح ديدگاه بشر بر تشخيص الهي نيست، بلكه سخن از ترجيح ديدگاه انسان ها بر همنوعان خويش است. تنها امري كه سبب توهم گرديده تا آن را از نوع ترجيح فهم بشر بر فهم الهي قلمداد كند، تأييدي است كه شارع مقدس از سيره و رفتار پيشينيان كرده است و هيچ ترديدي وجود ندارد كه تنها ملاك اين تأييد، ميزان توانايي عقلي وانس پيشينيان با آن راهكارها و عادلانه تر بودن روش هاي انساني مورد تأييد شرع بر روش هاي مخالف در همان زمان بوده است و اين امر، هرگز به منزله تأييد قطعي و «نهايي دانستن عدالت موجود در آن راهكارها» نبوده و نيست. بنابراين با كشف ملاك قطعي حاكم بر حجيت سيره عقلاء، معلوم مي شود كه «سيره عقلاء» از آن جهت كه بيانگر ميزان عقلانيت جامعه بشري است و نمي توان بشر را به «فوق طاقت و تحمل» او تكليف كرد، حجت است و در زمان حاضر، نيز سيره عقلاء بشر امروز، حجت است و معلوم است كه «رفتارهاي عقلاني و منطقي عقلاء» موردنظر است. به اصطلاح فقهي از آن جهت كه عاقل اند و از عقل بهره مي گيرند (بماهم عقلاء) رفتارهاي آنان پذيرفته مي شود و هر جا كه توافقي بين عقلاء (اكثريت آنان) حاصل نشود، نمي توان به تأييد آن اقدام كرد. البته اين مطلب نيز بايد روشن شود كه آيا عقلاء هر جامعه و در هر مكاني، مستقّلاً مورد توجه قرار مي گيرند يا عقلاي تمام جوامع بشري مورد توجه اند. يعني آيا «سيره عقلاء ايران» مي توان منشأ حكم به جواز كاري شود، در حالي كه مثلاً «سيره عقلاء فرانسه» آن را غيرمجاز اعلام مي كند؟روشن است كه در زمان نزول وحي، امكان اطلاع از جوامع مختلف و دور دست بسيار كم بود ولي بازهم «سيره متشرعه» از «سيره  عقلاء» تفكيك شد و در برخي روايات و نقل هاي تاريخي بيان گرديده كه جامعه اسلامي، اطلاع اجمالي از رفتارهاي ايرانيان، روميان، قبطيان و ساير مجامع انساني داشته و وقتي سخن از سيره عقلاء به ميان مي آمد، به برداشت هاي آنان نيز توجه شده است.

    مثلاً اميرمؤمنان در عهدنامه خود به مالك اشتر، وقتي سفارش بسيار موكد خود درباره لزوم پايبندي به عهد و پيمان و مجاز نبودن سوءاستفاده از قدرت براي تفسير پيمان ها به نفع قدرت و قدرتمندان و يا حرمت موكده نقض آن را اعلام مي كند، مي فرمايد: «بدان كه بشر با تمامي اختلاف نظرها و تفاوت ها در مقام عمل ، در اين نكته اشتراك نظر دارند كه نقض عهد و پيمان را مجاز نمي دانند و پايبندي به آن را لازم مي شمارند» بنابراين در زمان حاضر كه امكان دستيابي به رفتار ساير عقلاء در تمامي مجامع بشري فراهم است و در كمترين زمان مي توان از رويكرد آنان نسبت به پديده اي اطلاع يافت، تجزيه سيره عقلا به مكان هاي خاص، ظاهراً درست نيست و بايد مقصود از آن را«سيره اكثريت همه عقلاي بشر» قرار داد. اين امر در مورد مسايلي كه مربوط به «حقوق انساني» است از اطمينان بيشتري برخوردار است ولي در امور خاص زندگي قومي و ملي و يا رفتارهاي فردي، كه تعارضي با «حقوق عمومي و اساسي انساني»  ندارند مي توان آنها را به محدوده خاص خود احاله كرد.به اين فراز از بيان اميرمومنان علي(ع) كه علت آمدن انبياء و در حقيقت «هدف حضور دين در زندگي بشر» را توضيح مي دهد، توجه كنيم كه فرمود: «خدا، فرستادگانش را به سوي بشر فرستاد و انبيائش را چون تيري به سوي آنان انداخت تا وفاي به عهد و پيمان فطري آنان را گوشزد كرده و... عقل مدفون بشر را پيش چشم او آشكار كنند (ليستادوهم ميثاق فطرته... و ليثيروالهم دفائن العقول) ...»

    :
    http://www.sharghnewspaper.com/820919/idea.htm
    + نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 3:33  توسط رضا  | 


     
     ۲۲/۹/۸۲
    مهران كرمي: ديدار محمدخاتمي و حسني مبارك، آغازي بر پايان ۲۵ سال دشمني، بدبيني و فاصله ميان ايران و مصر. مي توان اين سه مشخصه را به گذشته دورتر هم برد و حتي آن را به روابط ايران با ديگر كشورهاي عربي تعميم داد. اگر چنين باشد پايان سردي روابط، تنها به ايران و مصر و گذشته ۲۵ ساله محدود نمي شود و بايد به انتظار نشست و ديد كه در آينده، روابط ايران و جهان عرب بر بستري جديد شكل گيرد و در آن كمتر اثري و خبري از تبليغات منفي ناشي از حقارت ها وتحقيرهاي فرهنگي و تاريخي دو طرف نسبت به ديگري باشد.گذشته دورتر زماني است كه جمال عبدالناصر رهبري افكار عمومي و نه دولت ها را در كشورهاي عربي به دست گرفته بود و ناسيوناليسم عربي را عليه كشورهاي غيرعربي منطقه (ايران و اسرائيل) تبليغ مي كرد. در آن زمان كشورهاي سنتي جهان عرب روابط بهتري با ايران داشتند. اين كشورهاي محافظه كار با ويژگي هايي چون حكومت هاي سنتي موروثي و استبدادي در كنار ايران سلطنتي قرار داشتند و با جبهه كشورهايي چون سوريه، مصر، عراق، ليبي، الجزاير، يمن شمالي و جنوبي سر ناسازگاري نشان مي دادند. كشورهاي اصطلاحاً پيشرو جهان عرب كه بر ناسيوناليسم عربي و سوسياليسم تأكيد مي كردند و به شيوه ديكتاتوري اداره مي شدند، اما هر كدام از رهبران آنها به تنهايي خود را رهبر جهان عرب مي دانستند. مشخصه بارز اتحاديه عرب كه از تركيب اين دو گروه كشورها به وجود آمد، چيرگي و تأثيرگذاري ديدگاه ناسيونال _ سوسياليسم را نشان مي داد كه به تفكر جمال عبدالناصر نزديك تر بود و رويكردي دوستانه را به ايران نشان نمي داد.ايران در سال هاي اول انقلاب خود بيشتر با كشورهاي محافظه كار عرب سرستيز داشت و آنها را به عنوان كشورهاي مرتجع مي شناخت ولي با كشورهاي پيشرو به استثناي عراق (به دليل جنگ ۸ ساله) و مصر (به دليل امضاي پيمان كمپ ديويد) روابط دوستانه اي داشت. اين كشورها در دوران جنگ ايران و عراق بيشتر جانب ايران را داشتند و در مقابل كشورهاي محافظه كار و سنتي جهان عرب به حاميان اصلي رژيم صدام تبديل شدند. پايان جنگ ايران و عراق و به ويژه جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱ جبهه بندي جديدي در جهان عرب پديد آورد و درواقع جهان عرب را به صف بندي پيشين خود نزديك تر ساخت. اين بار كشورهايي چون مصر، سوريه، ليبي، يمن و... از صدام حسين در برابر غرب و آمريكا به طور نسبي حمايت  كردند و كشورهاي سنتي تر در كنار كويت عليه صدام قرار گرفتند. اين زمان كم و بيش مصادف بود با دهه دوم و آغاز دهه سوم عمر جمهوري اسلامي كه خود نيز به نظامي محافظه كار تبديل شده بود.ايران در اين دوران تلاش زيادي به عمل آورد تا با كشورهاي جناح سنتي به رهبري عربستان روابط بهتري برقرار كند ولي در اين زمان ابر تيرگي بر روابط با كشورهاي جناح مقابل سايه افكند كه مي توان قطع رابطه الجزاير با ايران را مثال زد.به هر حال هر چه از عمر اتحاديه عرب مي گذشت و محافظه كاران سابق قوت مي گرفتند ايدئولوژي ناسيوناليستي و پان عربي در اين اتحاديه روبه فراموشي و خاموشي مي گذاشت. فروپاشي اتحاد شوروي و كمونيسم كه حامي رژيم هاي ديكتاتوري عرب بود، موازنه را به سود محافظه كاران تغيير داد و از سوسياليسم موعود هم به جز تمركزگرايي در قدرت چيزي باقي نماند. در مقابل محافظه كاران عرب به سلاح جديدي مجهز شده بودند؛ بنيادگرايي كه ريشه در آرا و افكار محمدبن عبدالوهاب داشت و دلارهاي نفتي سعودي از آن در چچن، افغانستان، فلسطين و الجزاير حمايت مي كرد. دوستي جديد ايران و عرب هاي محافظه كار را دو شاخه بنيادگرايي در جهان اسلام به هم مربوط مي كرد كه به رغم خصومت شديد ايدئولوژيكي در تضاد با غرب و صهيونيسم همداستان بودند ولي هر چه كشورهاي عربي بيشتر به سمت راديكاليسم و تروريسم پيش مي رفتند، ايران از آن فاصله مي گرفت و ميانه روي و دور شدن از بنيادگرايي پررنگ تر مي شد. ايران اينك در ميانه اسلام گرايي و مردم سالاري ايستاده است و در اين جايگاه به كشورهايي چون تركيه كه در آنجا هم اسلام گرايي ميانه رو به قدرت رسيده است احساس نزديكي بيشتري دارد تا كشورهاي محافظه كاري كه موتور بنيادگرايي و تروريسم در جهان اسلام شده اند.در مصر اگرچه اسلام گرايي پيشينه اي ديرينه دارد، و حتي پررنگ تر از ايران و ديگر كشورهاي اسلامي است ولي هيچگاه راديكاليسم نتوانست به جريان غالب در اين كشور تبديل شود و گروه هايي چون جماعت اسلامي هم نتوانستند در برابر جريان پرقدرت اسلام گرايي ميانه رو كه جنبش اخوان المسلمين نماد آن است، عرض اندام كنند. همين امر سركوب بنيادگرايي و تروريسم را توسط رژيم حسني مبارك آسان تر كرد. چنانكه برخلاف اغلب كشورهاي عربي كه در آنها راديكاليسم به جريان غالب اسلام گراها تبديل شده است، در مصر اين جريان تهديدي براي حكومت به حساب نمي آيد و در صورتي كه روند دموكراتيك و اصلاح طلبي در اين كشور از سر گرفته شود، رقابت اصلي ميان اسلام گراياني از جنس حزب عدالت و توسعه تركيه با لائيك ها خواهد بود. در اين جايگاه، مصر همچنان مي تواند داعيه دار رهبري معنوي جهان عرب باشد. كشوري كه از گذشته از آن به قلب تپنده جهان عرب ياد مي شده، هنوز هم مركز تحولات فكري در اين بخش از جهان اسلام است. رويكرد و نگرش دوستانه مصر به ايران اثر خود را در ديگر كشورهاي عربي بر جاي مي گذارد و بدين سبب كه مقر اتحاديه عرب در قاهره است و دبير كل آن هم مصري است، در فرايند عضويت ناظر ايران در اتحاديه عرب هم تأثيرگذار خواهد بود. برخلاف اين نگرش غالب كه پيمان كمپ ديويد و مناقشه اسرائيل با اعراب را بزرگترين مانع در روابط ايران با مصر و اعراب مي دانند، مانع اصلي نگرش منفي اعراب به ايران به نقش مخرب رژيم سابق عراق برمي گردد كه براي مطرح كردن عراق به عنوان رهبر جهان عرب تلاش داشت حوزه منازعه را از بحران فلسطين به شرق جهان عرب منتقل كند. اينك كه رژيم صدام حسين سرنگون شده و به حكومت رسيدن شيعيان با حمايت آمريكا تقريباً قطعي به نظر مي رسد، گسترش روابط ايران و اعراب مانع چنداني جز عادت هاي مخرب فرهنگي پيش رو نمي بيند و ديدار هفته پيش خاتمي و مبارك گام مهمي در زدودن اين عادت است.
    http://www.sharghnewspaper.com/820922/index.htm
    + نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 3:29  توسط رضا  | 

     
    نرگس محمدي: ۱۹ آذر ۱۳۸۲ (۱۰ دسامبر ۲۰۰۳) پنجاه و پنجمين سالگرد تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر است. امروزه حقوق بشر در ايران نه به مثابه مقوله اي غربي و تحميلي، بلكه به عنوان مطالبه اي ضروري و با رويكردي كاركردي از سوي روشنفكران، متفكران و چالشگران سياسي _ اجتماعي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. وقايع سال هاي اخير، شكل گيري جنبش اصلاح طلبي ملت ايران، حركت زنان و مطالبات جوانان و دانشجويان و خواسته  هاي سياسي _ اجتماعي و صنفي قشرهاي مختلف، حقوق بشر را به گفتماني غالب نزديك مي سازد كه تعميق و گسترش اين موج قوي و غالب جهاني، مشروعيت و موضوعيت آن را به شكل دروني، به وجود خواهد آورد.در اين راستا نقش آگاهي بخشي و ايجاد نهادهاي آموزشي و ايجاد ساختار متناسب با مطالبات ذاتي و حقوقي انسان جهت دستيابي به خواسته هاي بنيادين بشري قابل اعتناست.

    اعلاميه جهاني حقوق بشر Universal Declaration of Human Rights

    منشور ملل در ۲۶ ژوئن ۱۹۴۵ به تصويب رسيد و جايگزين پيمان ورساي و جامعه ملل (بعد از جنگ جهاني اول) شد و «احترام به حقوق بشر و آزادي هاي اساسي براي همه، بدون تبعيض از حيث نژاد، جنس، مذهب و زبان» به عنوان يك اصل در منشور گنجانده شد. در ۲۶ فوريه ۱۹۴۶ كميسيون حقوق بشر جهت فعاليت در زمينه تنظيم منشور بين المللي حقوق بشر تشكيل و ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ اعلاميه جهاني حقوق بشر، با يك مقدمه و ۳۰ ماده به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل متحد رسيد و به عنوان آرمان مشترك بشري به شكل رسمي منتشر شد.

    اهداف و مواد اعلاميه  جهاني حقوق بشر

    ماده يك اعلاميه بر اصول آزادي، برادري و برابري هم از لحاظ شأن انسان يعني پذيرش حرمت ذاتي بشر كه امري فراتر از حقوق است و هم از لحاظ برابري حقوقي، تأكيد مي ورزد و ماده ۲ نيز در تكميل آن، هرگونه تبعيض براساس رنگ، نژاد، زبان، جنس، دين و نظر سياسي يا هر نظرديگر را محكوم مي كند. ماده ۳ حق حيات، آزادي و امنيت شخصي را حق همه انسان ها مي داند و ماده ۱۸ آزادي هاي فكر، وجدان و دين و ماده ۱۹ آزادي عقيده و بيان و ماده ۲۰ آزادي اجتماع و تشكل هاي مسالمت آميز را اعلام مي دارد. ساير موارد اعلاميه نيز متضمن آزادي هاي شخصي و حمايت يكسان در مقابل قانون و اصل برائت و حق انتخاب و... مي شود.

    اما در اين بين ماده ۱۹ اعلاميه جهاني حقوق بشر از اهميت ويژه اي برخوردار است. رلف استيدمن در سال ۱۹۹۸ و در پنجاهمين سالگرد اعلاميه جهاني بشر مي گويد: «من حق دارم كه داراي عقيده اي باشم، اين عقيده را بيان كنم، گرامي بدارم و انتشار دهم، با آن زندگي كنم و با همين عقيده به هر جا كه دلم مي خواهد رفت و آمد كنم و مهمتر آنكه با شيوه هاي مسالمت آميز ديگران را متقاعد كنم كه آنها نيز اين عقيده را بپذيرند.» وي معتقد است كه ماده ۱۹ خطرناك تر از بقيه ماده هاست و مجمع عمومي سازمان ملل متحد هيولايي خلق كرده كه كلوخ اندازي آزاردهنده است. او مي گويد: «آنها كه هنوز تحت تأثير آدم سوزي هاي جنگ بودند، براي نفي هرگونه استبداد بعدي، به موضوع آزادي ارتباط، اهميت خاصي دادند. شايد آزادي فكر (ماده ۱۸) و آزادي اجتماع و تشكل مسالمت آميز (ماده ۲۰) منظور را مي رساند، اما دشمنان دموكراسي بيكار نبودند. آزادي فكر يك امر خصوصي غيرقابل كنترل است و حتي اجتماع و تشكل مسالمت آميز هم به جايي برنمي خورد، چون هيچ كس قادر نيست تك تك انسان ها را در زندان هاي انفرادي نگه دارد. اما انتشار فكر و عمل كردن به آن، آه، نه.»

    بيش از نيم قرن است كه از تصويب و انتشار اعلاميه جهاني حقوق بشر مي گذرد و هنوز انسان هاي بي شماري براي تحقق اصل ۱۹ اعلاميه جهاني (جان مايه اصل انسان بودن) گرفتار زندان و محروميت مي شود.

    آزادي بيان به عنوان كانوني ترين و با ارزش ترين آزادي و ويژگي نوع بشر، مورد توجه و حمايت ديدگاه هاي بشردوستانه و صلح خواهانه است و انسان ها براي دستيابي به اين دستاورد تاريخي و بشري، راه پرفراز و نشيبي را طي مي كنند.

    ضمانت اجرايي و نظارت هاي بين المللي

    در سال ۱۹۵۴ طرحي پيرامون ميثاق حقوق مدني _ سياسي و طرحي ديگر راجع به حقوق اجتماعي _ اقتصادي و فرهنگي تنظيم و سپس به مجمع عمومي سازمان ملل متحد پيشنهاد شد و در سال ۱۹۶۶ پس از امضا و الحاق دولت ها، اين ميثاق هاي بين المللي به عنوان ضامن اجرايي براي حقوق بشر به تصويب رسيد. در اين راستا كميته حقوق بشر به عنوان دستگاه اجرايي و به موجب ميثاق حقوق مدني _ سياسي و متشكل از دولت هاي متعهد، تشكيل شد كه مقر آن در سازمان ملل متحد (نيويورك) است. يكي از وظايف اين كميته رسيدگي به شكايت فردشاكي عليه دولت متبوعش (كه جزو امضاكنندگان پروتكل مي باشد) است. اما آيا رويكرد نظارتي تنها راه تضمين اجراي حقوق بشر در كشورهاست يا راهكارهاي ديگر نيز وجود دارد؟ پذيرش يا عدم پذيرش منشور حقوق بشر به رويكردها و ديدگاه هاي متفاوت (فرهنگي _ مذهبي) بستگي دارد كه بحثي پرمناقشه است.پروفسور جورج، اف، مك لين (استاد فلسفه واشنگتن) معتقد است در صورتي كه حقوق بشر را نه به منزله امري منتزج (مجرد) از حيات يا تحميلي بر فرهنگ ها كه به مثابه جلوه و بياني از آزادي انسان كه سازنده فرهنگ است بدانيم، در چنين صورتي، حقوق بشر محصولي وارداتي از خارج نخواهد بود، بلكه از درون با قدرتي سدناشدني حمايت خواهد شد؛ قدرتي كه يك ملت و تمدن، سرنوشت خويش را با آن رقم مي زند.
    http://www.sharghnewspaper.com/820919/polit.htm
    + نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 3:26  توسط رضا  | 

    ميثم طاهري بن چناري: تهديد دولت سوريه از جانب بنيادگرايي اسلامي اين روزها، خاورميانه آبستن حوادث جديدي است، لشكركشي آمريكا به خاورميانه و حمله به ۲ كشور افغانستان و عراق نشان از عزم جدي آمريكا براي تغيير نقشه سياسي خاورميانه دارد. از جمله كشورهايي كه آمريكا آن را كشور نامطلوب و حامي تروريسم معرفي كرده سوريه است كه بنگاه هاي تبليغاتي و رسانه اي آمريكا و غرب همواره از آن به عنوان يكي از اهداف مورد نظر آمريكا براي لشكر كشي نام مي برند و برخي معتقدند كه آمريكا مي خواهد با حمله به سوريه كه يكي از مهم ترين حاميان گروه هاي فلسطيني و لبناني است به مسئله فلسطين و اسرائيل براي هميشه پايان دهد. سوريه هميشه به عنوان يكي از مهم ترين راه هاي ارسال كمك به گروه هاي فلسطيني و لبناني مطرح بوده كه با اشغال آن ديگر جايگزيني براي كمك به گروه هاي فلسطيني وجود نخواهد داشت و تصميم اخير كنگره آمريكا براي تحريم سوريه نشان دهنده عزم آمريكا براي برخورد با سوريه است.به علاوه، تهديدات اسرائيل دشمن ديرينه سوريه نيز در چند ماه اخير گسترش داشته است و حمله هوايي اسرائيل به حومه دمشق نيز پيام اخطاري به دولتمردان سوريه بود.

    اين وقايع هيات حاكمه سوريه را نگران و به خود مشغول كرده است و براي فرار از اين بحران به گسترش رايزني با كشورهاي اروپايي و عرب و كشورهاي خاورميانه متوسل شده اند تا با كسب حمايت بين المللي از فشار آمريكا و اسرائيل بر خود بكاهند.اما آنچه كه اين روزها از نظرها پنهان مانده تحولات داخلي جامعه سوريه است كه به سرعت در حال دگرگوني است. حوادث بعد از ۱۱ سپتامبر نه تنها بر دولتمردان سوريه تاثير گذاشت، بلكه جامعه سوريه و مردمان آن را نيز متحول كرد.بعد از ۱۱ سپتامبر و شروع موج تبليغات ضد اسلامي از طرف غرب و حمله آمريكا به ۲ كشور اسلامي افغانستان و عراق و تهديدات آمريكا و اسرائيل عليه سوريه باعث رشد احساسات اسلام گرايانه در ميان مردم سوريه همانند ساير مسلمانان خاورميانه شده است.امروز مظاهر رشد اسلام گرايي در سوريه به وضوح به چشم مي خورد. گسترش مرداني كه با ريش بلند و پوشش اسلامي در مساجد و دانشگاه ها رفت و آمد مي كنند و در فعاليت هاي مذهبي شركت مي كنند. گسترش گروه هاي اسلامگراي جديد در شهرهاي مختلف سوريه و استقبال گسترده مردم از آنها همگي نشان دهنده تمايل مردم سوريه به نوعي اسلام است كه در واقع واكنشي است نسبت به حوادث بعد از ۱۱ سپتامبر.هيات حاكمه سوريه كه بعد از ۱۱ سپتامبر با تهديدات خارجي از جانب آمريكا و اسرائيل مواجه شده است درصدد برآمده تا از موج جديد اسلامگرايي كه ايجاد شده در جهت تقويت خود براي مقابله با تهديدات خارجي استفاده كند و مشروعيت داخلي خود را تقويت نمايد.در نگاه اول، اين روند مناسب و خوب جلوه مي كند كه سوريه از اسلامگرايي براي مقابله با تهديدات خارجي استفاده مي كند. اما نگاهي دقيق تر به جامعه سوريه و تاريخ چند دهه اخير نشان مي دهد كه ميان حكومت بعثي سوريه و جنبش اسلامگرايي هيچگاه رابطه خوب و خوشايندي وجود نداشته و در زمان حافظ اسد مهم ترين چالش داخلي سوريه، مقابله دولت با گروه هاي اسلامگرا بوده است. از سال ۱۹۶۳ كه حزب بعث در سوريه به قدرت رسيد تا به امروز پيوسته ميان دولت و اسلامگرايان برخورد و درگيري وجودي داشته كه نمونه هاي آن شورش هاي مسلحانه سال هاي ۱۹۶۴، ۱۹۶۵ و ۱۹۸۲ است كه بنيادگرايان اسلامي حكومت حافظ اسد را به مبارزه طلبيدند.مخالفت گروه هاي اسلامگرا با دولت حافظ اسد در قالب جنبش اخوان المسلمين سوريه تجلي پيدا مي كرد.

    اخوان المسلمين سوريه

    اخوان المسلمين سوريه در سال ۱۹۳۵ توسط مصطفي السباعي با الهام گيري از اخوان المسلمين مصر تاسيس شد.اين گروه بعد از روي كارآمدن حزب بعث در ۱۹۶۳ شروع به مبارزه مسلحانه كرد. دليل واكنش تند اخوان در آن مقطع نسبت به حكومت حزب بعث اين بود كه حزب بعث به عنوان حزبي سكولار به شمار مي رفت، كه خواهان جدايي دين از سياست است و دخالت مذهب در اداره امور سياسي و اجتماعي را تحمل نمي كند. كه اين تفكر سكولاريزه در تمامي سال ها جريان داشته و حتي امروزه حكومت سوريه به عنوان سكولارترين كشور عرب به شمار مي رود بالطبع گروه هاي اسلامگراي سوريه و در راس آنها اخوان المسلمين همواره نسبت به روند سكولاريزه كردن كشور توسط دولت حافظ اسد واكنش نشان داده اند. گروه اخوان المسلمين در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوايل دهه ۱۹۸۰ اميد زيادي داشت تا با برپا كردن يك شورش مسلحانه توده هاي مردم را عليه حكومت حافظ اسد بسيج كرده و آن را سرنگون كنند. اما تمامي اميدهاي آنها با شكست قيام حماء در ۱۹۸۲ به ياس مبدل شد. در اين قيام كه اعضاي اخوان در ابتدا موفق شده بودند تمام شهر حماء را به كنترل خود در بياورند نيروهاي ارتش شهر را محاصره كرده و اقدام به بمباران گسترده شهر با هواپيما و توپخانه مي نمايند، به طوري كه بعد از پايان شورش تخمين زده مي شود كه بيش از ۲۵۰۰۰ نفر غير نظامي طي اين بمباران ها كشته شده اند.

    به هر حال با شكست قيام حماء در ۱۹۸۲ ، بنياد گرايي اسلامي در سوريه نيز رو به افول رفت و بعد از آن ديگر به عنوان تهديدي مهم عليه دولت حافظ اسد مطرح نبود و حتي در زماني كه حافظ اسد فوت كرد برخي عنوان كردند كه اخوان احتمالاً اقدام به شورش عليه جانشين او بشار اسد مي كند. ولي در واقع، اخوان المسلمين سوريه و بنيادگرايي در سوريه آن چنان ضعيف شده بود كه نتوانست اقدامي عليه دولت نوپاي بشار اسد صورت بدهد.علي رغم افول جنبش بنيادگرايي در سوريه، اين روند با وقوع حوادث ۱۱ سپتامبر متحول شد.

    وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر و حوادث بعد از آن موجب رشد احساسات اسلامگرايانه در ميان كشورهاي خاورميانه و از جمله سوريه شد. همانطور كه ذكر شد دولت بشاراسد درصدد برآمد تا با حمايت از اسلامگرايي جديد از آن در جهت مقابله با تهديدات خارجي استفاده كند.دولت سوريه با باز كردن فضا براي فعاليت گروه هاي اسلامگرا، در واقع زمينه فعاليت مخالفان خود را فراهم كرده است. گرچه اين گروه ها در ظاهر صرفاً صبغه مذهبي دارند و در امور سياسي و دولت دخالت نمي كنند ولي تجربه ظهور گروه هاي بنيادگرا در كشورهاي اسلامي نشان مي دهد كه يكي از علل مهم رشد چنين حركت هايي، مماشات دولت با آنهاست و زماني است كه دولت به آنها اجازه فعاليت مي دهد. كه اين گروه ها از فرصت استفاده مي كنند و با گسترش دادن دامنه فعاليت هاي خود به خطر بزرگتري براي دولت تبديل مي شوند.

    به عنوان مثال، دولت مصر در مقاطعي از تاريخ خود با تهديد اسرائيل مواجه مي شود از جمله در زمان ملك فاروق و جمال عبدالناصر كه سعي كرد تا با اجازه دادن به فعاليت گروه هاي اسلامگرا از احساسات و پتانسيل آنها در جهت مقابله با تهديد خارجي كه اسرائيل بود، استفاده كند. اما در هر دو زمان شاهد بوديم كه پس از مدتي گروه اخوان المسلمين و گروه هاي تندرو از فرصت استفاده كردند و از پوسته محافظه كاري خارج شدند و اقدام به مبارزه مسلحانه با رژيم نمودند.

    اين گروه ها در آن زمان در كنار مسئله مبارزه با اسرائيل به مقابله با سران حكومت مصر پرداختند و در مواردي به ترور سياسي دولتمردان مخالف خود دست زدند. دولت مصر، پس از آن پي مي برد كه خطر اصلي براي آنها بنيادگرايي اسلامي است نه عامل خارجي و لذا اقدام به سركوب گسترده آنها مي كند.سوريه نيز شرايطي مشابه دارد. دمشق با اجازه دادن به فعاليت گروه هاي اسلامي وارد بازي خطرناكي شده است. حمايت دولت از موج جديد اسلامگرايي نقش دو گانه براي دولت بشار اسد بازي مي كند.

    از يك طرف مي تواند از آن در مقابل تهديد خارجي استفاده كند ولي از طرف ديگر اجازه دادن به فعاليت هاي اسلام خواهي باعث مي شود تا گروه هاي راديكال مخالف دولت سوريه مثل اخوان المسلمين از فرصت ايجاد شده استفاده كنند و خود را بازسازي كرده و با تحت كنترل درآوردن موج اسلامگرايي آن را عليه دولت بشاراسد به كار بگيرند.
    http://www.sharghnewspaper.com/820920/middle.htm
    + نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 3:21  توسط رضا  | 

    18 ذى الحجة
    عيد غدير
    عيد غدير، روز نصب حضرت على عليه السلام به ولايت و رهبرى مسلمانان و پس از بعثت ، بزرگترين اعياد است . در سال دهم هجرى ، رسول خدا به حج رفت و احكام آن را به مردم تعليم فرمود. هنگام بازگشت از مكه ، در محلى به نام غدير خم ، فرشته وحى بر پيامبران نازل شد و گفت : ((اى پيامبر، آنچه از خدايت بر تو نازل شده ، به خلق برسان كه اگر چنين نكنى پيامش را نرسانده اى .)) پيامبر فرمان داد تا همه مسلمانان گرد آيند. پس از آن ، حضرت ، خطبه اى خواند و آنگاه دست حضرت على عليه السلام را بلند كرد و فرمود: هر كس من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست .
    # روز عيد غدير روزى است كه پيغمبر صلى الله عليه واله وظيفه حكومت را معين فرمود و الگوى حكومت اسلامى را تا آخر تعيين فرمود.
    صحيفه نور جلد 3 ص 197
    # امروز كه روز عيد غدير است و از بزگترين اعياد مذهبى است ، اين عيد عيدى است كه مال مستضعفان است ، عيد محرومان است ، عيد مظلومان جهان است ،
    صحيفه نور جلد 19، ص 60
    # عيدى است كه خداى تبارك و تعالى به وسيله رسول اكرم صلى الله عليه و آله براى اجراى مقاصد الهى و ادامه تبليغات و ادامه راه انبياء حضرت امير سلام الله عليه را منصوب فرمودند.
    صحيفه نور جلد 19 ص 60
    # غدير منحصر به آن زمان نيست غدير در همه اعصار بايد باشد و روشى كه حضرت امير در اين حكومت پيش گرفته است بايد روش ‍ ملت ها و دست اندركاران باشد.
    # قضيه غدير، قضيه جعل حكومت است .
    صحيفه نور جلد 20 ص 28
    # مساله غدير مساله اى نيست كه به نفسه براى حضرت امير يك مساله اى پيش بياورد، حضرت امير مساله غدير را ايجاد كرده است .
    # آن وجود شريف كه منبع همه جهات بوده است موجب اين شده است كه غدير پيش بيايد، غدير براى ايشان ارزش ندارد، آن كه ارزش ‍ دارد خود حضرت است كه دنباله آن ارزش غدير آمده است .
    صحيفه نور جلد 20 ص 27

    http://www.ghadeer.org/social/ayam_a/negh0006.htm#link272
    + نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 3:4  توسط رضا  | 

     

     
    سيدمحمد سيف زاده
    در اصل ۳۵ قانون اساسى اصل «حق انتخاب» وكيل در كليه محاكم اعم از حقوقى و جزايى به رسميت شناخته شده، در صورتى كه مراجعين به دادگسترى توانايى انتخاب وكيل را نداشته باشند مراجع ذيربط مكلفند براى آنها وكيل تعيين كنند. اين امر از دو طريق انجام مى پذيرد:
    ۱ _ در محاكمات جزايى در صورتى كه متهم خواهان انتخاب وكيل بوده و توانايى انتخاب وكيل را نداشت، قضات دادگسترى مكلف به تعيين «وكيل تسخيرى» براى او بودند. اين حق از زمان تحقيقات مقدماتى شروع شده و تا ختم رسيدگى و صدور حكم قطعى ادامه مى يافت.
    ۲ _ اگرچه استقلال كانون وكلاى دادگسترى در زمان حكومت مرحوم دكتر مصدق به رسميت شناخته شده بود و كم و بيش رعايت مى شد، اما در مجلس پنجم با تصويب ماده ۱۸۷ قانون توسعه سوم، ضربه اى به استقلال كانون وكلاى دادگسترى وارد كرد، به موجب تبصره ذيل ماده ۱۱۲ قانون آيين دادرسى كيفرى سابق (متهم مى تواند يك نفر از وكلاى رسمى دادگسترى را همراه خود داشته باشد، وكيل متهم بدون مداخله در امر تحقيق پس از خاتمه بازجويى مى تواند مطالبى را كه براى روشن شدن حقيقت و دفاع از متهم يا اجراى قوانين لازم بداند به بازپرس تذكر دهد. مع الاسف تصور ناصوابى شكل گرفت كه براساس آن وكيل عنصرى مزاحم و نامحرم تلقى شد كه بايد نظارت و حضور او در تحقيقات مقدماتى مقيد به تصميم قاضى شود. اين طرز تفكر نه به مصلحت بود و نه با اصل دادرسى منصفانه تطابق داشت، چه آنكه دادستان و ايادى او بنا بر تعريف حقوق ادارى از ايادى و عمال حكومتى بوده و عدم حضور وكيل در تحقيقات مقدماتى، متهمى را كه مسائل فنى و پيچيده حقوقى را نمى دانست خلع سلاح و بلادفاع مى كرد، با اين وجود چون نظر مساعدى در مورد استقلال كانون وكلاى دادگسترى وجود نداشت در سال ۷۸ و در مجلس پنجم ماده ۱۲۸ و تبصره ذيل آن به شرح زير تصويب شد:
    ماده ۱۲۸: متهم مى تواند يك نفر وكيل به همراه خود داشته باشد. وكيل متهم مى تواند بدون مداخله در امر تحقيق پس از خاتمه تحقيقات مطالبى را كه براى كشف حقيقت و دفاع از متهم يا اجراى قوانين لازم بداند به قاضى اعلام نمايد، اظهارات وكيل در صورتجلسه منعكس مى شود.
    تبصره: در مواردى كه موضوع جنبه محرمانه دارد يا حضور غيرمتهم به تشخيص قاضى موجب فساد گردد و همچنين در خصوص جرايم عليه امنيت كشور، حضور وكيل در مرحله تحقيق با اجازه دادگاه خواهد بود. در مورد ماده و تبصره فوق نكات زير ضرورى است:
    ۱- ماده ۱۲۸ فوق همان حقوقى را بر متهم در نظر گرفته كه در ماده ۱۱۲ قانون آيين دادرسى كيفرى مصوب ۱۲۹۰ مقرر گرديده بود.
    ۲- قيد يك نفر وكيل در ماده ۱۲۸ قانون فوق به موجب ماده ۱۸۵ همان قانون برداشته شد و متهم مى توانست چند وكيل براى خود انتخاب كند.
    ۳- نظر به اطلاق اصل ۳۵ قانون اساسى، تبصره ذيل ماده ۱۲۸ قانون آيين دادرسى كيفرى كه «حق انتخاب وكيل» را از متهم سلب و حضور وكيل را منوط به تشخيص قاضى كرده خلاف اصل ۳۵ قانون اساسى است.
    ۴- سلب اين حق چون متهم را از داشتن دادرسى منصفانه محروم كرده، برخلاف اعلاميه جهانى حقوق بشر و به استناد دو فقره ميثاق بين  المللى فرهنگى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى مصوب ،۵۴ چون مفاد اين اعلاميه بر قوانين داخلى (اساسى _ عادى) برترى داشته از درجه اعتبار ساقط است.
    ۵- حق انتخاب وكيل از حقوق مردم بوده و سلب آن از لحاظ شرعى محتاج به نص، لذا سلب اين حق برخلاف موازين شرعى نيز است.
    ۶- با آنكه بارها مقامات برجسته قضايى، قاضى و وكيل را دو بال فرشته عدالت مى دانستند، اما برخى ورود و حضور و نظارت وكيل در تحقيقات را موجب فساد مى دانند.
    اين در حالى است كه طبق بند ۳ ماده واحده قانون احترام به آزادى هاى مشروع و حفظ حقوق شهروندى كه مى گويد «محاكم و دادسراها مكلفند حق دفاع متهمان و متشكى عنهم را رعايت كرده و فرصت استفاده از وكيل و كارشناس را براى آنان فراهم آورند» وكيل بايد در تمام مراحل دادرسى حضور پيدا مى كرد.
    آنچه موجب رجحان و برترى قانون اخير نسبت به ماده ۱۱۲ قانون آيين دادرسى كيفرى مصوب ۱۲۹۰ شده، موضوع «الزامى» بودن حضور وكيل در تحقيقات مقدماتى است كه در قانون سابق وكيل «مى توانست» در تحقيقات مقدماتى شركت كرده و مصوبه اخير اين امر را الزامى كرد. اصل نظارت و حضور وكيل در كليه مراحل تحقيقاتى از جمله راهكارهاى قانونى است كه مى تواند مانع حوادث جنجال آفرين و غيرمترقبه شود. تحقق اين امر مى تواند در جهت اصلاح و بهبود وضع مردم و ايجاد و استقرار امنيت قضايى براى همه مردم موثر واقع شود.

    http://www.sharghnewspaper.com/831029/html/law.htm

    + نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1383ساعت 17:50  توسط رضا  |