تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

 

چهاردهم تیر ماه سالگرد به گروگان گرفته شدن چهار دیپلمات ایران بدست مزدوران رژیم صهیونیستی است .

حاج احمد متوسلیان در سال 1332 ، مقارن با كودتای سیاه آمریكایی در محله امامزاده سیداسماعیل خیابان مولوی تهران متولد شد .وی دوران تحصیلات خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» سپری كرد. از همان كودكی ضمن اشتغال به درس و مدرسه به رغم نارسایی قلبی و ضعف توان جسمی در مغازه شیرینی ‌فروشی پدرش-" ‌ قنادی متوسلیان یزدی " - واقع در بازار تهران مشغول شد.

احمد ده ساله بود كه قیام مردم مسلمان تهران در پانزدهم خرداد سال 1342 در دفاع از رهبر نهضت حضرت امام خمینی و سركوبی وحشیانه مردم توسط رژیم پهلوی  را به نظاره نشست.او پس از پایان تحصیلات مقطع ابتدایی در هنرستان صنعتی اخباریون، ثبت ‌نام كرد و در كلاس شبانه این هنرستان مشغول به تحصیل در رشته برق صنعتی شد كه موفق شد تحصیلات متوسطه را در سال 1351باموفقیت به اتمام رسانده و دیپلم فنی دریافت كند .

متوسلیان بعد اخذ دیپلم در یك شركت خصوصی تأسیسات فنی ، استخدام و مشغول به كار شد. همزمان نیز با تشكل‌ های مكتبی و سیاسی پیرو خط امام (ره) رابطه تنگاتنگی برقرار كرد.  او در این دوران مسئولیت پخش مخفیانه اعلامیه‌ ها و پیام‌های رهبر در تبعید انقلاب، حضرت امام  ،  در سطح محلات جنوبی شهر تهران را برعهده داشت .

در بهار سال 1357 احمد به بهانه مأموریت شغلی در خارج از مركز راهی شهرستان خرم‌آباد شد و برای عادي‌ سازی تحركات خود در سطح استان لرستان و سهولت فعالیت‌ نیمه مخفی خود به عنوان كارگر برق آغاز به كار كرد. وی در آنجا مشغول پخش اعلامیه بود كه به همراه دو نفر از دوستانش دست گیر می شود.

متوسلیان  به محض دستگیری بدلیل اینكه آن دو دوستش متاهل بودند، تمام مسئولیت چاپ و تكثیر اعلامیه ها را برعهده گرفت در نتیجه محكوم به زندان شد . .در زندان فلك‌الافلاك خرم‌آباد او در زیر سخت ‌ترین شكنجه‌ ها مقاومت كرد و دم بر نیاورد.وی با روی كارآمدن دولت ازهاری و ترفند جدید رژیم، مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی ، در هفتم آذر 1357از زندان آزاد شد وبه محض آزادی از زندان نیز به خدمت زیر پرچم احضار شد.

احمد متوسلیان  پس از اعزام به خدمت ابتدا درمركز زرهی شیراز دوره تخصصی تانك را با موفقیت طی كرد و با درجه گروهبان دومی و رسته سازمانی فرمانده تانك به شهر مرزی سرپل ذهاب در غرب كشور اعزام شد. به رغم فضای سراسر خفقان حاكم بر ارتش طاغوت، گروهبان دوم زرهی احمد متوسلیان از كمترین فرصت‌ها برای افشای ماهیت ضداسلامی رژیم در بین سربازان هم ردیف خود به نحو احسن استفاده مي‌كرد.  با فرار شاه و همزمان با گسترش تظاهرات مردمی و فرار روزافزون نظامیان مسلمان از پادگان‌ها وی نیز  در اوایل بهمن 1357 به تهران بازگشت و بلافاصله نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات مردمی در محلات جنوبی شهر تهران را برعهده گرفت.

متوسلیان در جریان درگیري‌های مسلحانه روزهای سرنوشت ساز 21، 22 بهمن سال 1357 همیشه حاضر بود و بي‌پروا و بدون خستگی ، رهبری مصاف مردم مسلح  بانیروهای روحیه باخته ساواك و گارد مزدور شاهنشاهی را برعهده داشت.

 احمد متوسلیان با به ثمر رسیدن نهضت مردم ایران و تشكیل سپاه وارد سپاه شد. دوره سوم آموزش نظامی سپاه را در سعدآباد تهران گذراند و فعالیت خود را رسما در سپاه آغاز كرد . در بهار سال 1358 و آغاز درگیري‌ های گنبد وی  به آنجارفت. در بازگشت از درگیری گنبد و تشكیل گردان‌های رزمی سپاه، فرماندهی گردان دوم سپاه به احمد واگذار شد.

در همین زمان امپریالسیم جهانی با ایجاد درگیری در كردستان به جنگ با انقلاب برخاست .احمدمتوسلیان و رزم‌آوران همراهش در وهله نخست عازم بوكان شدند و توانستند  شهری را كه حكم ستاد پشتیبانی و لجستیك ائتلاف ضد انقلاب را داشت  با مدد لیاقت و تدبیر و قدرت فرماندهی ، آزاد و اشرار مسلح را متواری كنند. متوسلیان با گروهش سپس روانه مهاباد شد. این شهررا نیز  كه ضدانقلاب آن را دژ شكست‌ ناپذیر خود مي‌نامید، با یك نقشه حساب شده و استعانت از پروردگار، آزاد كرد.و به سقز رفت و آنجا را نیز از لوث ضد انقلابیون پاكسازی كرد .

ضدانقلاب كردستان كه سنندج را در اختیار داشت، سرمست از این توفیق ، نیروهای انقلاب را به رویارویی فرا مي‌خواند. براساس  ضرورت آزادسازی سندج ، احمد به اتفاق معاون سلحشور خود شهید محمد توسلی همراه با جمعی از رزمندگان سپاه و ارتش و با هدایت شهید بروجردی به سنندج یورش بردند. و پس از نبردی مردانه و به شهادت رسیدن تعدادی از رزمندگان ، سندج را نیز آزاد كردند.

حاج احمد متوسلیان در زمستان سال 1358  از طرف شهید بروجردی مأموریت یافت كه ضمن پاكسازی جاده پاوه كرمانشاه، حلقه محاصره‌ای را كه ضدانقلاب بر گرد شهر پاوه كشیده بود در هم بشكند. ضد انقلاب با استفاده از امكانات و تجهیزات اهدایی ابرقدرت‌ها كه زندگی را بر مردم شریف و مسلمان پاوه تنگ كرده بود، با آتش كور خود از ارتفاعات مشرف به شهر، خانه‌ها، مدارس، مساجد، و معابر عمومی را بي‌وقفه نشانه می گرفت لذا متوسلیان  با اتخاذ طرحی نظامی توانست محاصره پاوه را بشكند و مردم مظلوم آن دیار را از زیر سلطه ضدانقلابیون نجات دهد.

حاج احمد متوسلیان پس از فتح پاوه به حكم سردار بروجردی به سمت فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد . در این دوران وی طی عملیات‌های مختلف توانست ارتفاعات و مناطق حساس منطقه را پاكسازی كند.

دراردیبهشت‌ 1359 متوسلیان  بار دیگر كوله ‌بار سفر بست و راهی مریوان شد.  و به دستور بروجردی مسئولیت آزادسازی این شهر را برعهده گرفت .شهری كه مركز عمده فعالیت های ضد انقلابیون كومله بود. وی در این عملیات نیز سربلند خارج شد و توانست این شهر را نیز از تصرف دشمنان انقلاب آزاد كند .

پاییز سال 1360 احمد به همراه تنی چند از سلحشوران جنگ و از جمله شهید همت به سفر روحانی حج مشرف شدند كه در بازگشت از این سفر تحفه ‌ای تبرك یافته به نام نامی حضرت خاتم‌الانبیا را به ارمغان آورد و در تقارن 27 رجب‌المرجب عید مبعث تیپ 27 محمد رسول‌الله (ص) را بنا نهادند.

این تیپ با یارانی از مریوان و پاوه و همدان شكل گرفت و حاج احمد به فرماندهی این تیپ منصوب شد و در صبحدم سرد یكی از آخرین روزهای دیماه 1360 حاج احمد پس از وداعی گرم و پرشور با باقیمانده نیروهای سپاه مریوان راهی دیار جنوب شد و پادگان دو كوهه با ساختمان های نیمه ‌سازش، پذیرای سیل نیروهای بسیجی بود كه برای تشكیل گردان‌ های تیپ محمد رسول‌الله (ص) سرازیر شده بود.

روز اول فروردین 1361 عملیات فتح‌ المبین آغاز شد و تیپ محمد رسول‌الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان علاوه بر مأموریت‌هایی كه داشت مأمور خاموش كردن توپخانه عراق شد. تیپ حضرت رسول  با هدایت و فرماندهی حاج احمد دراین امر موفق شد و فتح‌المبین بزرگی به وقوع پیوست. عملیات بیت‌المقدس دومین عملیاتی بود كه حاج احمد و تیپ نوپایش در آن شركت داشتند كه در این عملیات نیز این تیپ نقش بزرگی داشت .

حاج احمد متوسلیان پس از فتح خرمشهر و تثبیت مواضع رزمندگان اسلام در آنجا، اواخر خرداد ، طی ماموریتی همراه یك هیات عالي‌رتبه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران‌، به سوریه و لبنان سفر مي‌كند تا راههای كمك به مردم مظلوم و بي‌دفاع لبنان را از نزدیك بررسی كند‌. در جریان یورش ظالمانه اسرائیل به جنوب لبنان در سال 1361 اطلاع دادند كه بیروت محاصر شده و ساختمان  سفارتخانه جمهوری اسلامی ایران در معرض خطر است. موسوی كاردار سفارت ایران از حاج احمد كه در لبنان بود خواست برای تخلیه اسناد موجود در سفارتخانه اقدام كند.

صبح روز چهاردهم تیرماه 1361 حاج احمد آماده حركت شد. همگی اصرار داشتند كسی دیگر به جای او به این مأموریت اعزام شود . اما حاج احمدمتوسلیان  اصرار داشت كه خودش این كار را انجام دهد. در ساعت 30/12 دقیقه ظهر روز 14 تیر سال 1361 اتومبیل سفارت جمهوری اسلامی ایران در لبنان هنگام عزیمت به بیروت در یك پست ایست و بازرسی موسوم به حاجز باربرا به فاصله 40 كیلومتری بیروت متعلق به شبه نظامیان مارونی (حزب كتائب) متوقف شد و چهار سرنشین آن به رغم داشتن مصونیت دیپلماتیك توسط تروریست‌ های جیره‌ خوار رژیم تل‌آویو به گروگان گرفته شدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 20:56  توسط رضا  | 

يك عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز در واكنش به اظهارات آيت‌الله جنتي در نماز جمعه تهران، با انتقاد شديد از وي ابراز عقيده كرد كه او در اثر كبر سن برخي از مسائل را فراموش كرده و در خطبه‌هاي نماز جمعه از حدود و وظايفش خارج شده است.

به گزارش ايسنا، حجت‌الاسلام‌والمسلمين علي‌اكبر محتشمي‌پور، رئيس ستاد انتخاباتي مهدي كروبي كه در جمع دانشجويان دانشگاه اروميه سخن مي‌گفت، در پاسخ به سؤالي درباره اظهارات جمعه گذشته دبير شوراي نگهبان خاطرنشان ساخت: كساني با نام اسلام با جامعه برخورد مي‌كنند و اين در حالي است كه ايشان يك عضو شوراي نگهبان است، نه بيش و نه كم، لذا به عنوان خطيب جمعه حق توهين به قضات و صدور حكم قضايي را ندارد.
وي افزود: هر كس در هر جايگاهي قرار مي‌گيرد داراي وظايفي است و بايد به آنها عمل كند، نماز جمعه نيز جايگاهي نيست كه كسي چنين مسائلي را مطرح كند.

محتشمي‌پور تصريح كرد: اين اقدام آقاي جنتي خروج از اين جايگاه است.
او برخي از اظهارنظرها را موجب خدشه‌دارشدن آبروي اسلام، مسلمين و عزت كشور خواند.
وي اضافه كرد: ما به عنوان يك مسلمان نبايد اجازه‌ دهيم چنين مباحثي را مطرح كنند و همه بايد اعتراض كنيم، ولي همگي خفه شده‌ايم.

اين عضو مجمع روحانيون مبارز در ادامه با اشاره به حضور احتمالي هاشمي رفسنجاني در عرصه انتخابات نهم رياست‌جمهوري اظهار داشت: تحليل‌هايي وجود دارد كه هاشمي در صورتي مي‌آيد كه يقين داشته باشد راي مرحله اول را از آن خود مي‌كند كه در اين صورت، رقباي وي بايد از صحنه خارج شوند، كه منطقي نيست.
وي ادامه داد: هاشمي در صورت ترديد در راي آوردن در مرحله اول ، تنها ممكن است با ريسك كردن در صحنه حاضر شود.

اين فعال سياسي همچنين با اعلام مواضع كروبي درباره كابينه احتمالي‌اش ، گفت: كروبي بحث دولت مقتدر را مطرح كرده و فردي نيست كه شعار بدهد، لذا به برنامه‌هايش انديشيده و با قاطعيت در چارچوب قانون پيش مي‌رود و با تعامل و مذاكره دولت مقتدر خود را بر سر كار مي‌آورد.
رئيس ستاد انتخاباتي كروبي در بخش ديگري از سخنان خود، در پاسخ به سؤالي در خصوص دلايل شركت در انتخابات گفت: اصولا انسان موجود مختاري است و در صورتي كه فضا براي انتخاب‌كردن وي مهياست بايد حضور يابد، در غيراين صورت در برابر خداوند، وجدان، عقل و نسل آينده مورد پرسش قرار مي‌گيرد.

اين عضو مجمع روحانيون مبارز در عين حال پيش‌بيني كرد: تنها 55 تا 65 درصد از واجدين شرايط در انتخابات آينده رياست‌جمهوري شركت كنند.
وي همچنين به مباحث اقنصادي پرداخت و گفت: 50 هزار توماني كه كروبي قول آن را به مردم داده است، تنها با نظام صحيح تامين اجتماعي و حذف سوبسيدهاي بيمه محقق مي‌شود.
وي افزود: همين حالا روزانه هزاران ميليارد يارانه و سوبسيد به كساني كه ثروتمند هستند پرداخت مي‌شود و نمونه آن بحث بنزين است، كروبي قصد دارد با حذف تنها يارانه بنزين اين مبلغ را به مردم پرداخت كند.

او در ادامه با ناكارآمد اعلام كردن تبليغات مطرح در جامعه عليه كروبي، خاطرنشان ساخت: برخي شايعات در خصوص كروبي، در دور چهارم مجلس نيز مشاهده شد و موجي از تبليغات را در پي داشت كه مقام معظم رهبري نيز از وي حمايت كرد.

رئيس ستاد انتخاباتي كروبي تصريح كرد: اگر مديريت قدرتمند ، سياست‌مدارانه و مدبرانه كروبي در مجلس ششم نبود، اين مجلس در همان شش ماهه اول تشكيل مختل مي‌شد و مجلس ديگري تشكيل مي‌دادند، اما كروبي با قدرت و هوشياري در برابر مخالفان و اقتدارگرايان ايستاد و چهار سال را پشت سر گذاشت.

محتشمي‌پور با اشاره به احتمال حضور هاشمي اظهار داشت: تنوع و تكثر كانديداها باعث مي‌شود ميزان قدرت انتخابات و اختيار از سوي مردم بالا رود كه هاشمي نيز از اين قاعده مستثني نيست.
وي در پاسخ به سؤالي درخصوص احتمال حضور مهندس موسوي در عرصه انتخابات آتي خاطرنشان ساخت: علي‌رغم اين‌كه مجمع روحانيون مبارز با ايشان ملاقات‌هايي ترتيب دادند و از ايشان براي حضور در انتخابات دعوت كردند، ولي مهندس موسوي از پذيرفتن كانديداتوري امتناع و اعلام كردند كه گروه‌ها به فكر كانديداتوري خود باشند.
وي اضافه كرد: اگر يكي از كانديداها جبهه اصلاحات به دور دوم راه يابد جبهه اصلاحات به طور كامل از وي حمايت مي‌كند.

او در پاسخ به سؤالي درخصوص ردصلاحيت‌ها نيز گفت: جبهه اصلاحات اصلا ردصلاحيت نمي‌خواهد كه اميدواري به اجماع مشاركت و سازمان مجاهدين با گروه‌هاي حامي كروبي داشته باشد و لذا اميدواريم انتخاباتي سالم و رقابتي در كشور برگزار شود.
رئيس ستاد انتخاباتي مهدي كروبي در بخش ديگري از اين نشست خبري با بيان اين‌كه كروبي تنها كسي است كه توانايي ادامه اصلاحات را دارد، افزود: اگر در ميان مديران و سياستمداران كسي باشد كه بتواند اصلاحات را ادامه دهد، آن شخص كروبي است؛ چرا كه وي پشتوانه 45 ساله مبارزه و حركت‌هاي انقلابي دارد و در زندگي سياسي خود نيز فردي قاطع است.

او درخصوص جو حاكم بر اصولگرايان نيز خاطرنشان ساخت: اختلافات جناح اصولگرا را بسيار جدي مي‌بينم ولي فكر نمي‌كنم وضعيت به همين منوال پيش برود.
وي افزود: تنها در صورتي مي‌توان به اجماع اصولگرايان اميدوار بود كه هاشمي به صحنه بيايد و جناح راست برخي كانديداها را حذف كند.

سپس خبرنگاري از محتشمي‌پور درخصوص موضع كروبي در قبال رابطه با آمريكا و رفراندوم پرسيد.
محتشمي‌پور گفت: طبق نظر امام (ره) رابطه بين ايران و هر كشوري بايد با احترام باشد و با هر كشوري مي‌توان ارتباط برقرار كرد الا رژيم غاصب اسراييل و در رابطه نيز رابطه گرگ و ميش از سوي هيچ‌كس پذيرفته نيست و بايد ديوار بي‌اعتمادي بين آمريكا و ايران از بين برود.
وي ادامه داد: رفراندوم نيز موضوعي قانوني است و حق مردم است كه درخصوص مسايل سرنوشت‌ساز خودشان نظر دهند و ما مريد نظر مردميم. لذا هركجا كه ملت تصميم بگيرد درخصوص مسايل مهم نظر بدهد مي‌توانند در رفراندوم شركت كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 20:49  توسط رضا  | 


 
وزراى پيشنهادى ميقاتى
- نجيب ميقاتى، نخست وزير
- الياس المر، معاون نخست وزير و وزيردفاع
- محمود حمود، وزير امور خارجه
- حسن السبع، وزير كشور
- دميانوس قطار، وزير دارايى و اقتصاد و بازرگانى
- غسان سلامه، وزير فرهنگ و آموزش عالى
- عادل حميه، وزير راه و ترابرى و امور مهاجران لبنانى
- آلان طابوريان، وزير مخابرات و امور جوانان
- خالد قبانى، وزير دادگسترى
- بسام يمين، وزير صنايع؛ نفت و انرژى
- شارل رزق ، وزير اطلاع رسانى و جهانگردى
- محمدجواد خليفه، وزير بهدارى و امور اجتماعى
- طارق مترى، وزير محيط زيست و توسعه امور ادارى
- طراد حماده، وزير كار و كشاورزى


• شش هفته پس از كناره گيرى دولت سابق لبنان، كابينه جديد اين كشور سرانجام روز گذشته معرفى شد، «نجيب ميقاتى» كه از سوى رئيس جمهور لبنان به عنوان نخست وزير مامور تشكيل كابينه شده بود، پس از ملاقات با روساى جمهور و مجلس اين كشور گفت كه توافق نمايندگان پارلمان و شخصيت هاى مورد نظر خود را براى عضويت در دولت جديد به دست آورده است. ميقاتى در گفت وگو با خبرنگاران اعلام كرد كه دولت وى « دولتى بدون كينه جويى و تشكيل آن نشانه آغاز روند ساختن آينده است.» او اظهار داشت كه كابينه اش نماينده تمامى گروه ها و فرقه هاى لبنان است و شامل شخصيت هاى موافق و مخالف دولت سابق مى شود. «اميل لحود» رئيس جمهور لبنان جمعه گذشته ميقاتى را كه از اعضاى پارلمان بود و از طرفداران سوريه به شمار مى آيد، مسئول تشكيل كابينه كرد. دولت قبلى لبنان به رياست عمر كرامى در پى تظاهرات گسترده در بيروت پايتخت كشور حدود ۵۰ روز پيش استعفا داد، اما رئيس جمهور از او خواست تا تعيين دولت بعدى همچنان در سمت خود باقى بماند. تظاهرات بيروت در اعتراض به ترور «رفيق حريرى» نخست وزير اسبق لبنان در مخالفت با حضور نظامى سوريه در اين كشور برگزار شده بود.
نجيب ميقاتى گفته است كه برنامه اصلى كابينه او تصويب قانون جديد انتخابات و برگزارى انتخابات پارلمانى در چارچوب زمان تعيين شده در قانون اساسى است. دوره مجلس كنونى لبنان روز ۳۱ ماه مه خاتمه مى يابد و نمايندگان مخالف دولت قبلى در پارلمان تاكيد دارند كه انتخابات دوره جديد بايد در موعد قانونى برگزار شود. نخست وزير جديد لبنان همچنين با تقاضاى ديگر احزاب مخالف براى بركنارى مقامات ارشد سازمان هاى امنيتى اين كشور كه دست نشانده سوريه خوانده مى شوند، موافقت كرده و از آنان خواسته است از سمت هاى خود كناره گيرى كنند.ميقاتى كه رايزنى هاى خود را براى تشكيل كابينه جديد از روز شنبه آغاز كرده بود، ديروز از تشكيل كابينه كوچك ۱۴ نفره اى خبر داد كه هيچ يك از آنان جزء كانديداهاى انتخابات پارلمانى نيستند. ميقاتى پس از اعلام نام وزراى كابينه جديد در يك كنفرانس خبرى در كاخ رياست جمهورى گفت كه كابينه اش كوتاه مدت خواهد بود و به زودى در چارچوب مهلت قانونى بر روند انتخابات نظارت خواهد كرد. به علاوه وى سعى دارد به پرونده هاى جارى لبنان از قبيل تحقيق در مورد ترور رفيق حريرى نخست وزير سابق لبنان بپردازد. گفته مى شود اسامى هيات وزيران براى كسب راى اعتماد هفته آينده به مجلس لبنان ارائه خواهد شد.
به گزارش ايرنا تشكيل سريع كابينه متوازن لبنان شگفتى برخى ناظران در بيروت را برانگيخته است، به ويژه كه تشكيل اين كابينه در مرحله بحرانى و حساس اين كشور انجام گرفت. هفت عضو كابينه جديد لبنان از جناح مخالف و هفت عضو آن از طرفداران گروه ها و احزاب موافق خط مشى و سياست هاى اميل لحود رئيس جمهور و «نبيه برى» رئيس مجلس ملى اين كشور هستند. به دليل اين توازن و نظر به اينكه سران جناح مخالف مانند «وليد جنبلاط» رئيس حزب سوسياليست ترقى خواه لبنان، امضاى اين جناح را به مشاركت در كابينه ميقاتى فراخوانده است، پيش بينى مى شود اين كابينه بتواند از مجلس ملى راى اعتماد بگيرد.خبرنگار ايرنا در بيروت به نقل از يك منبع آگاه گزارش داد كه طرف هاى خارجى در تشكيل سريع كابينه پيشنهادى لبنان نقش داشته اند و پس از تماس هايى كه ميان برخى كشورهاى عربى و غربى تاثيرگذار در صحنه سياسى لبنان انجام گرفته، ميقاتى تركيب كابينه جديد را اعلام كرده است. به گفته اين منبع دولت هاى فرانسه، آمريكا، عربستان، سوريه و ايران در اين تماس ها نقش داشتند و انتظار مى رود با توجه به حمايت دو جناح موافق و مخالف كابينه به زودى از مجلس راى اعتماد بگيرد.
از مجموع ۱۴ عضو كابينه سه نفر آنها از اعضاى كابينه پيشين عمر كرامى هستند كه با گذشت ۵۰ روز از مامور شدن دوباره براى تشكيل كابينه نتوانست در اين راه موفقيتى داشته باشد. «الياس المر» داماد رئيس جمهورى و وزير پيشين كشور در كابينه رفيق حريرى، در كابينه جديد عهده دار پست وزارت دفاع شده است. المر فرزند «ميشل المر» وزير پيشين كشور و از شخصيت هاى مسيحى ارتدوكس لبنان است. «محمود حمود» مسلمان شيعه مورد حمايت رئيس جمهورى كه در چند كابينه پست وزارت خارجه و دفاع را عهده دار بود در كابينه جديد در پست وزارت خارجه ابقا شد. سرتيپ بازنشسته «حسن السبع» سنى مذهب از مقام هاى پيشين سازمان امنيت لبنان و طرفدار رفيق حريرى نخست وزير فقيد است كه به داشتن شخصيت قوى و تاثيرگذار شهرت دارد. «دميانوس قطار» از مسيحيان مارونى و از مشاوران اقتصادى رئيس جمهورى است كه در كابينه جديد عهده دار وزارت دارايى و بازرگانى شده است. «غسان سلامه» از مسيحيان كاتوليك و وزير پيشين فرهنگ، معاون پيشين نماينده دبيركل سازمان ملل در امور عراق، وزارت فرهنگ و آموزش عالى را در كابينه جديد به دست گرفت. «عادل حميه» درزى  مذهب و از طرفداران «وليد جنبلاط» از رهبران جناح مخالف، وزارت امور مهاجران جنگى و كار را بر عهده دارد. «آلان طابوريان» از مسيحيان ارمنى لبنان است  و وزارت ارتباطات و جوانان را عهده دار شده است. «خالد قبانى» سنى مذهب و از قاضيان سرشناس لبنان است كه وزارت دادگسترى به او واگذار شده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 12:45  توسط رضا  | 


 
شانس قاليباف به عنوان نامزد جناح راست
102000.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 12:36  توسط رضا  | 

 
روز جدايى
محمد قوچانى
۱۰ سال قبل مجاهدين انقلاب، اين پيشتازان تحليل سياسى جديد در ايران اعلام كردند بزرگترين خطرى كه اسلام و انقلاب و ايران و آزادى را تهديد مى كند جنبشى به نام راست سنتى است. راست سنتى نشانى تازه از سياستمدارانى كهنه بود كه گرچه هرگز بر پيشانى حزب و گروهى رسماً و علناً نقش نبست، اما ضمير، مخاطب خويش را درمى يافت. پس پيكار با راست سنتى آغاز شد. ائتلاف هاى نامحسوس چپ با راست مدرن و مغازله هاى آشكار ايشان با آنچه چپ جديد مى خواندند (و ديگران راست راديكال مى ناميدند) آغاز شد. روشنفكران و سياستمداران چپ برخلاف آموزه هاى مدرن سياسى كه در عصر فترت و دورى از قدرت در دانشكده هاى علوم سياسى و اقتصادى ايران و انگليس آموخته بودند كهنه ترين ادبيات سياسى را در نقد راست سنتى به كار بستند. بر بازار طعنه زدند و چون از استعمال واژه راست سنتى پرهيز داده شدند به جاى آن لقب و عنوان جناح بازار را در قامت يك ناسزا به كار بردند و هنگامى كه دريافتند آنچه در حاشيه جناح هاى سياسى ايران مى رويد نه چپ جديد كه راست راديكال است؛ ترجيح دادند اين جناح را تحقير كنند و آن را پادوى بازار بخوانند. چه مقاله ها كه در نقد شيخوخيت نوشته نشد و چه خطابه ها كه در رد بازار خوانده نشد چه طعنه ها كه بر پيوند سرمايه دارى داخلى و تجارى با سرمايه دارى خارجى و غربى زده نشد تا راست سنتى قدرت را قبضه نكند و دولت را از آن خود نسازد. در اين نقد عمومى همه شريك بودند. در آن سال هاى شورش عليه سنت (۱۳۷۶ _ ۱۳۷۴) كمتر كسى يافت مى شد كه در هراس راست سنتى به سر نبرد و زبان به نقد و نفى آن نگشايد و هر تحليلى را در اين باره مباح نداند. از يسار و يمين، از مجاهدين انقلاب تا كارگزاران سازندگى، از عصر ما تا بهمن و بهار و حتى روحانيون مبارز و روشنفكران دينى و نيروهاى ملى، مذهبى در سلام و كيان و ايران فردا عزم خود را جزم كرده بودند كه ريشه راست به ويژه از نوع سنتى آن را بركنند. و راست سنتى نيز به راستى در آن روزگار خويش را در مقام يك تهديد عظيم نمايانده بود. اكثريت پارلمانى در پارلمانى كه فرزند نظارت استصوابى بود (مجلس چهارم و پنجم) رو به سوى دولتى داشت كه هنوز تشكيل نشده وزارتخانه هاى خود را تقسيم كرده بود. راست سرمست از اين پيروزى مقدر حتى حاضر نشد حق يار ديرين خويش (هاشمى رفسنجانى) را ادا كند كه به ريش سفيدى ناطق نورى و مهدوى كنى از موتلفه خواسته بود در فهرست انتخاباتى تهران دست كم نام پنج نامزد ديگر (از جمله عبدالله نورى و مصطفى معين و نيز فائزه هاشمى) را جاى دهد. موتلفه آن زمان (۱۳۷۴) ايثارگران زمان ما (۱۳۸۴) بود كه حتى براى يك كرسى هم در مجلس و سپس دولت فكر كرده بود. پس راست سر، فراز كرده بود و چشم از همه ياران برگرفته بود و به آسمان نگاه مى كرد و ستاره هاى بخت خود را مى شمرد و شيخ خويش على اكبر ناطق نورى را شيخ الرئيس مى ديد تا در كنار شيخ محمد يزدى در قوه قضائيه و شيخ حسن روحانى در قوه مقننه، سه قوه را اداره كنند. دوم خرداد اما راست سنتى را سربه زير كرد. نه فقط رياست دولت به دست نيامد كه رياست قوه قضائيه از كف رفت و رياست مجلس هم به دست شيخ ديگرى افتاد كه محافظه كار نبود. جنبش كاغذى چپ در نقد راست و خيزش ناكام راست براى تصاحب همه قدرت تعادل تعبيه شده در بلوك هاى قدرت را برهم زد و راست از عرش به فرش آمد. راست پس از اين شكست در اوج فريادهاى تجددخواهانه چپ به نجواهاى سنت گرايانه خويش پناه برد. در اصل و اصالت دموكراسى شك كرد و انگشت اتهام را سوى علوم انسانى جديد نشانه رفت و به غرب تاخت و از ياد برد كه روزى خود مدافع بخش خصوصى بوده است همچنان كه در برابر ايرادات چپ گرايان از بازگشت سرمايه داران دفاع مى كرد. گروهى از متحدان راست همان «چپ هاى جديد» سابق و «راست هاى راديكال» جديد به بازخوانى شكست خويش پرداختند. آنان جوانانى بودند كه گرچه پدرانى سنتى داشتند اما در دامان مدرنيته متولد شده بودند. تجدد با همه نابسامانى هاى شهرى خويش را بر ايشان تحميل ساخته بود و از كودكى نوستالژى سنت و نفرت از مدرنيته ايشان را راسخ ساخته بود تا سنت خويش را بيافرينند و مدرنيته خود را بسازند.
آرمان شهرى با سنگفرش هاى سنت و ساختمان هاى مدرن پس به تصرف مفاهيم پرداختند. دموكراسى را مردمسالارى و مردمسالارى را مردمدارى (قرائتى از پوپوليسم) ترجمه كردند و راهى دانشكده هاى علوم انسانى شدند تا انسان جديدى را خلق كنند، سرمايه دارى را در دولت ادغام كردند و دست هاى بازار را براى كنترل اقتصاد ناتوان شمردند و دست هاى دولت را به سوى آن هدايت كردند و مفهوم عدالت را از «وضع شىء در جاى خويش» جابه جا كردند و دولت را به سوى دخالت براى ايجاد عدالت هدايت كردند. اسفندماه ۱۳۸۱ روز مهمى براى جنبش راست راديكال بود. يك موفقيت غافلگيركننده در حالى كه راست خسته از شكست به راست مشتاق به نبرد وكالت داده بود تا در انتخابات به ظاهر مقدر براى جناح چپ شكستى ديگر بخورد اما آنچه در آن روز زمستانى به دست آمد، شكست نبود، پيروزى بود. راست راديكال در مردمى ترين نهاد مدرن (شوراها) پيروز شد و ديگر شيخى را بنده نبود. از آن پس اين برادر جوان راست سنتى است كه مهار مركب را به دست گرفته است. آنان كه نه شيخوخيت ناطق نورى را برمى تابند و نه نامزدى على اكبر ولايتى و حتى على لاريجانى را. از آستين راست، راست ديگرى سر برآورده است كه بيشتر شبيه چپ راديكال است تا راست سنتى. اين گونه است كه اكنون نه فقط جوانان متجدد و سياستمداران چپ گرا و روشنفكران ليبرال كه ريش سفيدان سنتگرا و سياستمداران راستگرا و متفكران محافظه كار هم در هراسند. اصلى ترين ائمه جمعه و جماعات، اصيل ترين بازاريان وتجار و عملگراترين مديران جناح راست در حالى كه سعى مى كنند با بزرگوارى و فروتنى به خواسته هاى برادران جوان خود گوش فرا دهند مى دانند كه اين بار سنت سياسى و اقتصادى و دينى آنان از ناحيه ديگرى غير از چپ گرايان و نوگرايان در معرض تهديد است. تجربه عقل گرايانه ناطق نورى در تدارك شوراى هماهنگى و تدبير ميانه وى براى غلبه بر راديكاليسم در جبهه راست به فرجامى نرسيد و ثابت شد كه به راستى نه يك راست كه دو راست وجود دارد. يكى ريشه در سنت به معناى مثبت كلمه كه خاستگاه آن حوزه هاى علميه و حجره هاى بازار است و سابقه آزاديخواهى و عدالت جويى آن در عصرها به عهده مشروطه و نهضت ملى بازمى گردد و ديگرى ريشه در مدرنيته دارد كه با ابزارهاى مدرن آرزوهاى سنتى را در سر مى پروراند. راست سنتى اكنون نه تنها خطر نيست كه خود در خطر است و نه تنها آموزه هاى آن مايه طعنه نيست كه مورد توجه رقيب است. همان رقيبانى كه اكنون از تنش زدايى و سرمايه گذارى خارجى حمايت مى كنند. راست و چپ اكنون هر دو مى دانند كه هر كس موازنه قدرت را برهم زند و حاكميت را يكسره از آن خود كند سقوط خواهد كرد. اين گونه است كه آرايش نيروهاى سياسى به شفاف ترين مرحله خويش در تاريخ جمهورى اسلامى مى رسد. اكنون چهار جريان سياسى هر يك نامزدهاى اختصاصى خويش را دارند: چپ اسلامى (ولو پاى صندوق هاى راى) از ميان مهدى كروبى و مصطفى معين يكى را برخواهد گزيد و كارگزاران سازندگى به هاشمى رفسنجانى راى خواهد داد اما جبهه راست راهى جز انشعاب ندارد. انشعابى كه دلايل آن محدود به كج خلقى نامزدها يا فقدان روحيه گذشت در آنها نيست. راست راديكال به درستى معتقد است و اين اعتقاد خويش را فرياد مى زند كه نمى تواند نامزدهاى راست  سنتى (على اكبر ولايتى و حتى على لاريجانى) را به عنوان نامزد خويش بپذيرد. چه دو پادشاه در اقليمى نگنجند و دو ايدئولوژى در جبهه اى نخسبند. پس چرا راست سنتى از بيان اين واقعيت پرهيز دارد كه بگويد نمى تواند نامزدهاى راست راديكال (احمد توكلى، محمود احمدى نژاد و از همه تازه تر محمدباقر قاليباف) را به عنوان نامزد خود قبول كند. اكنون زمانى است كه چپ بايد صادقانه گذشته خويش را در نفى راست و هر آنچه نشان از سنت داشت نقد كند و مرزهاى مشترك خود با راست سنتى در رعايت اخلاق، اعتدال و ايمان آشكار سازد. بايد صادقانه اذعان كنيم كه اگر در آغاز نقدهايمان درباره تماميت  خواهى راست صائب بود اما در امتداد پايگاه اجتماعى و نگاه اعتقادى رقيب خود را ناديده گرفتيم و به دست خويش مانع راه راديكاليسم راست را از ميان برداشتيم. راست و چپ در هر نظام سياسى مدرن شاهين اعتدال سياسى را مستقر مى كنند. در مقابل البته امروز همان زمانى است كه راست هم بايد شجاعانه گذشته خويش را در برنتابيدن چپ و نفى عمده مظاهر نوگرايى را نقد كند و دريابد كه از پس اين رقيب قديمى رقيبانى تازه نفس نشسته اند كه نه فقط نوگرا كه سنت ستيز هستند همان گونه كه از پس راست آبادگران آمدند از پس چپ نيز دگرباشانى در راهند كه تنها حريف هم هستند. امروز روز انشعاب است. انشعابى كه محتوم است و تصميم گيرى راست سنتى تنها براى آن در برابر راست راديكال فضل تقدم ايجاد مى كند. روز اعلام برائت راست از راديكاليسم و اين برخلاف همه انشعاب هاى حقير و مذموم انشعاب بزرگ و مباركى است كه راه راست را از هر آنچه راست نيست جدا مى كند. پس «در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست.»
روزنامه شرق
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 12:31  توسط رضا  | 

احسان نراقی در گفت و گویی با روزنامه ایران نیوز به بررسی دستاوردهای اصلاحات وعملکرد خاتمی پرداخته است که بخشی از آن در پی می آید:بر اين باورم كه مهمترين چيزي كه از خوي و خصلت خاتمي كه در فضاي سياسي واجتماعي بر جاي مانده اين است كه هيبت قدرت و اقتدار حكومت در چشم و باور ايرانيان شكست. من از هيبتي كه بيش از 2500 سال ريشه در تاريخ ايران دارد سخن مي گويم. در ذهن مردم ايران در بين حاكمان و مردم جدايي وجود داشته و دسترسي به حاكمان تقريبا غير ممكن بود. اين ذهنيت كه مردم صاحب قدرت واقتدار باشند، فوق تصور آنها بود. خاتمي توانست به اين مفهوم را پاك نمايد. يكي از اقدامات اساسي خاتمي ، هنگامي بود كه قتل هاي زنجيره اي رخ داد. خاتمي در آن زمان وزير اطلاعات را وادار كرد كه به خطاهايش اعتراف كند. چنين اقدامي از سوي خاتمي تا كنون در هيچ كشور متمدني در جهان اتفاق نيفتاده است.
من تقريبا مطمئنم كه قتل رييس جمهور كندي و برادرش در امريكا هنوز در هاله اي از ابهام قرار دارد. و اين در حالي است كه دستگاه هاي اطلاعاتي امريكا با وجود اينكه در اين باره بسيار مي دانستند چيزي فاش نكردند.
به طور كل در جهان غرب هر تروري كه از طرف دستگاه هاي اطلاعاتي صورت گيرد، هرگز روشن نخواهد شد...نهايت آنكه در امريكا هيچ كس مسوول ترور كندي شناخته نشد. در طول رقابت هاي انتخابتي روبرت كندي برادر رييس جمهور امريكا هم ترور شد اما قاتل اوهم پيدا نشد.
خاتمي توانست شكاف تاريخي و سنتي ملت با دولت را از بين ببرد. مردم در دولت خاتمي مقامات را " آنها " نمي خوانند. زيرا اين واژه حكايت از دوگانگي دارد. در فرآيند اصلاحات دولت و مردم يكي شدند. ادب و رفتار متين خاتمي نسبت به مردم و لبخند وي ازجذابيت هاي بارز خاتمي در جايگاه رييس دولت بود. خاتمي ازپشت پرده مي گفت تا مردم را براي گفت وگو آماده سازد. يكي از عادت هاي تاريخي ما ايرانيان اين است كه بسياري از مسايل سياسي را در خلوت مي گوييم. خاتمي اين مسايل را علني كرد و به مجلس، مطبوعات و بين مردم كشاند. خاتمي تحركات پنهاني را به حداقل رساند ونقاب ها را برداشت. هنوز بيشتر مردم، مقامات وحتي نخبگان ما فاقد چنين صراحت وصداقتي هستند. هاشمي رفسنجاني، رييس جمهور پيشين، را تجسم قدرت مي دانند. احترام مردم به هاشمي، احترام به هيبت قدرتش بود.
امروز در ايران انتقاد از حكومت امري عادي است. مردمي كه پيش از اين مي شنيدند " اين وظيفه شماست" حالا به آنها مي گويند" اين حق شماست". خاتمي در ايران قانون مداري و حكومت قانون را به عنوان يك ارزش نهادينه كرد. نفي خشونت يكي از ويژگيهاي دوران خاتمي بود. برگزاري دو انتخابات كاملا آزاد مجلس ششم و دوره اول شوراها از جمله مهمترين اقدامات خاتمي است. اين دو انتخابات آزاد وعادلانه انتظارات مردم را بالا برد ومردم احساس كردند كه هرگاه انتخابات آزاد نباشد مي توانند با شركت نكردن اعتراض خود را نشان دهند. عدم مشاركت گسترده مردم در انتخابات بعدي شوراها و مجلس هفتم ناشي از همين موضع گيري مردم بود. در عين حال بر اين باورم كه خاتمي از همه فرصت ها و ظرفيت ها استفاده نكرد. شايد از آن رو كه همراهانش و اصلاح طلبان هدف هاي او را در دوره اول شوراها، مجلس ششم و درمطبوعات آزاد تعقيب نكردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 فروردین1384ساعت 23:10  توسط رضا  | 

 

راتزينگر قبل از انتخاب به مقام پاپ به سختي به مدافعان لزوم انطباق كليسا با روح و ضروريات زمان حمله كرد


ايرنا/ ايران امروز: "جوزف راتزينگر" آلماني ‪ ۷۸‬ساله با راي اكثريت كاردينال‌هاي داراي حق راي، به عنوان جانشين پاپ ژان پل دوم و رهبر جديد كاتوليك‌ها برگزيده شد. نام پاپ جديد ساعت ‪ ۱۸:۴۳‬به وقت محلي اعلام شد.
وي به اين ترتيب دويست و شصت و چهارمين جانشين سن پيتر و دويست و شصت و پنجمين پاپ تاريخ كليساي كاتوليك رم خواهد بود.
ناقوس‌هاي كليساي سن‌پيترو ساعت ‪۱۷:۵۸‬به صدا درآمدند و دود سفيد سرانجام از دودكش‌هاي اتاق محرمانه كاردينال‌ها به هوا برخاست و به اين ترتيب اعلام شد كه نخستين پاپ در هزاره سوم ميلادي انتخاب شده‌است.
كاردينال‌ها براي انتخاب پاپ جديد ‪ ۳۶‬ساعت وقت گذاشتند و چهار بار راي گيري كردند.
پس از سال ‪ ۱۹۳۹‬ميلادي اين اولين بار كه يك پاپ در اين زمان كوتاه انتخاب مي‌شود.
"كارول جوزف وويتيلا" رهبر فقيد كاتوليك‌ها ‪ ۲۷‬سال پيش يعني در سال ‪ ۱۹۷۸‬در دومين روز اجلاس شوراي كاردينال‌ها و پس از هشت بار راي‌گيري موفق شده بود جايگاه خود را به عنوان پاپ در واتيكان تثبيت كند.
‪ ۱۱۵‬كاردينال گزينشگر پاپ جديد از روز دوشنبه در كليساي سيستينا گردهم آمده‌بودند و چندين دور راي‌گيري آنان تا رسيدن به اجماع، بي‌نتيجه تمام شده بود.
كاردينال‌هاي مذكور از ‪ ۵۲‬كشور و از ‪ ۵‬قاره جهان بودند.
از اين ‪ ۱۱۵‬كاردينال، ‪ ۲۰‬نفر ايتاليايي ، ‪ ۳۸‬نفر اروپايي، ‪۱۴‬نفر ازآمريكاي شمالي ، ‪ ۲۰‬نفر از آمريكاي مركزي و جنوبي ، ‪ ۱۰‬نفر آسيايي ، ‪ ۱۱‬نفر آفريقايي و ‪ ۲‬نفر از اقيانوسيه بودند.
ارتباط گزينشگران پاپ جديد با خارج از اتاق محرمانه از عصر يكشنبه عملا قطع شده بود.
پاپ جديد قرار است تا لحظاتي‌ديگر براي پوشيدن لباس سفيد مخصوص پاپي از اجلاس خارج و به دنبال آن براي هزاران نفر كه در ميدان سن پيترو گردهم آمده‌اند، سخنراني كند.
راتزينگر از محافظه كارترين كاردينال هاي واتيكان به شمار مي آيد . صاحب نظران بسياري از تفكرات نامعاصر و محافظه كارانه پاپ متوفي را به وي نسبت مي دهند. پاپ جديد در آخرين اظهار نظر خود قبل از برگزيده شدن به اين مقام به "ديكتاتوري نسبيت گرايي" حمله برد و ضمن تاكيد بر " قطعيت مطلق باورها و عقايد و خدشه ناپذيري آنها" به سختي كساني كه خواهان هماهنگ كردن كليسا با روح و ضروريات زمان هستند را به باد انتقاد گرفت.
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 فروردین1384ساعت 23:4  توسط رضا  | 


روابط عمومي دفتر مركزي مصطفي معين به نامه حميد انصاري قائم‌مقام موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام (ره) پاسخ داد.

انصاري پيشتر طي نامه‌اي به بخشي از اظهارات معين درباره نامه حضرت امام راجع به نهضت آزادي پاسخ داده و اين سخنان را زيرسوال بردن سنديت و صحت بيانات بنيانگذار جمهوري اسلامي خوانده بود.

به گزارش ايسنا متن اين نامه به شرح زير است:
« بسمه‌تعالي

پاسخ روابط عمومي دفتر مركزي دكتر مصطفي معين به نامه آقاي حميد انصاري

آقاي حميد انصاري در نامه‌اي دستنويس شخصي خطاب به آقاي دكتر مصطفي معين درباره فعاليت نهضت آزادي مسائلي را بيان كرده اند. اين نامه كه پيش از دريافت در رسانه‌ها انتشار يافت بيشتر به جاي وجه اسنادي ناظر بر جهت‌گيريهاي خاص سياسي است، ضمن احترام به مواضع سياسي افراد نكات ذيل را در وجه رسمي و رسانه اي آن يادآوري مي كند:

1- نخستين ضرورت براي هر نقدي، دانستن درست خود موضوع است، متاسفانه اين مهم در داوري سياسي آقاي انصاري مد نظر قرار نگرفته است. آقاي دكتر معين در پاسخ به پرسشي پيرامون جايگاه نيروهاي ملي- مذهبي و نهضت آزادي، ايشان پس از بيان تاريخچه اي از مبارزات قبل از انقلاب و طرح فعاليت گروهها در چارچوب قانون اساسي اظهار داشتند:

“فرض را بر اين مي گذاريم كه در آن زمان چنين نامه اي هم بوده، اين نامه مربوط به چه زماني است؟... حالا بيست سال از آن زمان گذشته، آيا زمان متوقف شده و شرايط واقعا يكسان باقي مانده است؟“

2- امام (قده) سرمايه معنوي و ملي همه ماست و افتخار آقاي دكترمعين و چهره هاي شاخص و بارز جبهه اصلاحات تبيين وتداوم انديشه و راه آن بزرگ در اين زمان با گفتار و رفتار مناسب اين دوران است.

امروز محوريت قانون و قانون اساسي امري مورد قبول عامه است. اين رويكرد اصلي حضرت امام (ره) نيز بوده است. در اين باب به پاسخ امام به نامه نمايندگان مجلس سوم در سال 1367 يعني تنها چند ماه پيش
از رحلتشان مبني بر تشكيل نهادهايي خارج از قانون اساسي مانند شوراي عالي انقلاب فرهنگي، دادگاه ويژه روحانيت و دادگاه انقلاب رجوع شود، در آنجا ايشان فرمودند همه بايد به قانون برگرديم.

3- باور عملي به همبستگي ملي ومشاركت حداكثري در انتخابات و تاكيد بر منافع و امنيت ملي ايجاب مي كند كه مسايل امروزكشور همه در چارچوب قانون اساسي ديده شود.

4- آقاي دكتر معين بر ”عدالت سياسي” و برخورداري برابر تمامي شهروندان و گروههاي سياسي و اجتماعي تاكيد دارند. لازمه اين ديدگاه آنست كه مديريت كشور از توان فكري و اجرايي همه افراد و گروههاي سياسي پايبند به قانون اساسي استفاده كند، به نظرميرسد صلاحيت اعضاي شناخته شده نهضت آزادي و ديگر نيروهاي ملي- مذهبي در انتخابات دور پنجم مجلس شوراي اسلامي هشت سال پس از نامه رهبر فقيد انقلاب از سوي شوراي نگهبان بر پايه همين منطق تاييد شد.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 فروردین1384ساعت 22:48  توسط رضا  | 

سعيد حجاريان:

اصلاحات گفتمانی مرده است

● انقلاب‌هاي مخملين يا صورتي در جاهايي رخ داده كه داراي جامعه مدني قوي بوده يا در دولت شكاف عميق بروز كرده است و يا اپوزيسيون قوي توانسته بخشي از كشور را طي يك جنگ يا تقابل داخلي به قبضه خودش در بياورد
● وقتي گفتم اصلاحات مرد، معني‌اش عبور از خاتمی است. اين اصلاحات و معيارهاي ايشان كافي نيست. بايد دز اصلاحات را بالابرد... همان شعارهای معمول را بايد يك خرده جمع و جور كرد و شعارهای پوپوليستی نداد.
● علي‌رغم همه بحث‌ها، ميزان افرادي كه مي‌خواهند در انتخابات شركت كنند از چهل درصد بالاتر نيست. از چند ماه پيش تا حالا هم تكان نخورده است

روزنامه اقبال/حسين نوراني‌نژاد:هنوز هم تأكيد دارد «فشار از پايين چانه‌زني از بالا» اگر اجرا شود، جواب مي‌دهد. اصلاحات گفتماني را هم مي‌گويد مرده است وقت آن است كه آن گفتمان متجسد شود. آنگاه گزاره دوم شعارش (زنده باد اصلاحات) معنا مي‌يابد. انتخابات رياست جمهوري بخشي از ديدگاه‌‌هايش را در اين رابطه پوشش مي‌دهد ولي نه همه آن را. مي‌گويد پروژه يا پروسه اصلاحات بزرگتر از آن است كه سرنوشتش را تنها به يك انتخابات گره زد. اگر چه انتخابات به اندازه خودش داراي اهميت است. خصوصاً اگر از ظرفيت‌هاي ويژه آن استفاده شود مثل سازماندهي مردم.

قبلاً يك بار در مصاحبه‌اي سراغ اصلاحات را از شما گرفتم، گفتيد در حال احتضار است، حالا چطور است؟
نه، در حال احتضار نبود. حتماً مرده بود. من قبل از آن گفته بودم اصلاحات مرد. از نظر من آخرين ميخي كه به تابوت اصلاحات كوبيده شد در جريان انتخابات مجلس هفتم بود. چون دولت گفته بود اگر انتخابات آزاد و عادلانه نباشد برگزار نمي‌كنيم ولي علي‌رغم همه اين حرف‌ها برگزار كرد. اين دولت پس از آن ديگر دولت اصلاحات نبود. آخرين بارقه‌هاي اصلاحات فرو مرده بود و در آتشدان آن اصلاحات اندك اميدي به شرر نمي‌توان نشاند.

پس «زنده باد اصلاحات» چه مي‌شود؟
چون جز اصلاحات راه ديگري براي ايران سراغ ندارم راه انقلاب براي ايران به دلايل متعدد مسدود است. نه اينكه نتوان انجام داد، بلكه تبعاتش ممكن است آنقدر بالا باشد كه به كار ايران نيايد.

مدل‌ انقلاب‌هاي مخملين چطور؟ آيا ممكن است برخي نيروهاي برانداز از آن به عنوان يك گزينه كم‌هزينه‌تر براي تحولات دموكراتيك در ايران استفاده كنند؟
انقلاب‌هاي مخملين يا صورتي در جاهايي رخ داده كه داراي جامعه مدني قوي بوده يا در دولت شكاف عميق بروز كرده است و يا اپوزيسيون قوي توانسته بخشي از كشور را طي يك جنگ يا تقابل داخلي به قبضه خودش در بياورد.

ايران كدام يك از اين شرايط را دارد؟
هيچ كدام را.

اصلاحات كه مرده، انقلاب كلاسيك و مخملين هم نه، پس چه بايد كرد؟
اصلاحات ديگري زنده‌باد. بايد از نو ساخت. وظيفه ما ساختن اصلاحات از نو است.

آيا رويكرد فعلي اصلاح‌طلبان تكرار همان روشي نيست كه به تعبير شما به مرگ اصلاحات انجاميد. مثل همين تأكيد فوق‌العاده بر حضور در انتخابات كه به نظر سرنوشت اصلاحات را به آن گره زده‌اند. يعني اگر انتخاباتي مثل مجلس هفتم برگزار شد ديگر بايد فاتحه اصلاحات را خواند.
انتخابات يك جز بسيار كوچك از فعاليت سياسي است. همه كار ما كه انتخابات نيست. اصلاحات هزينه‌هاي بيشتري احتياج دارد. اينكه مردم از خانه‌هايشان بيرون بيايند و رأي بدهند كمترين هزينه و كار براي اصلاحات است.

مردم چه كار كنند؟
به خودشان سازمان بدهند.
فكر مي‌كنم مقطع انتخابات بهترين فرصت براي اين كار باشد. چون فضا سياسي‌تر از بقيه برهه‌هاست.
فرصت خوبي است، ولي اندك است. تداومش مهم است. انتخابات مي‌رود و مردم هم برمي‌گردند خانه‌هايشان. اين طوري فايده ندارد.

خانه‌اشان نروند، كجا بروند. وقتي پاي صندوق مي‌روند، يعني حتي‌المقدور شكل انقلابي و مبارزه خياباني ندارند. تحزب هم كه به طور كامل شكل نگرفته كه بروند در احزاب، خوب مي‌روند خانه‌هايشان ديگر.
خوب احزاب قوي شوند و مردم را داخل ارگان حزبي سازمان بدهند.

ديگر؟
سازماندهي يكي بود. كلي بايد كار كرد. امكانات مالي و لجستيك مي‌خواهد كه بايد از مردم گرفت. به مردم آموزش داد و بين آنها ارتباط برقرار كرد. بين خود مردم رسانه برقرار كرد، قراري خارج از رسانه رسمي. خلاصه بايد نشست و فكر كرد.

انتخابات چه بخشي از اصلاحات مدنظر شما را پوشش مي‌دهد؟
انتخابات يك موقعيت خاصي را در اختيار همه مي‌گذارد. به شرطي كه از آن بتوان استفاده كرد.

چطوري؟
بايد پيشاپيش آماده بود. انتخابات بره‌كشان احزاب است. هر صنفي بره‌كشاني دارد. قصا‌ب‌ها در عيد قربان، لحاف‌دوزها هم دم عيد. احزاب هم موسم خاصي براي بسيج مردم و تست كردن جامعه و خودشان دارند. اينكه بدانند چقدر پايگاه دارند، چقدر منسجم هستند، تحت فشار چقدر وامي‌دهند يا نمي‌دهند برخي احزاب انشعاب مي‌كنند و...

اينها كه همه براي احزاب بود. به جز اينها براي مردم و جامعه انتخابات امكان ظرفيت‌سازي جديد ندارد؟
نه، الان جامعه در حالت خواب‌ رفتگي است. شايد هم بيدار است و خودش را به خواب زده است.
كسي كه خواب است را مي‌شود بيدار كرد ولي كسي كه خودش را به خواب زده هيچ كاري نمي‌شود كرد.
بله. حالا هم علي‌رغم همه بحث‌ها، ميزان افرادي كه مي‌خواهند در انتخابات شركت كنند از چهل درصد بالاتر نيست. از چند ماه پيش تا حالا هم تكان نخورده است.

فكر مي‌كنيد همين طوري تا 27 خرداد ادامه يابد؟
نمي‌دانم چه مي‌شود. ولي خيلي عجيب است. 2 خرداد 76 نظرسنجي‌ها خيلي بالا پايين داشت. معلوم بود در جامعه يك خبري هست.

بالاخره جبهه مشاركت كه شما عضو مركزيت آن هستيد تصميم به شركت در انتخابات گرفته است. با اين وضعيت چه ظرفيت‌هايي از اصلاحات مدنظرتان را در اين انتخابات جستجو مي‌كنيد. نمي‌شود به مردم گفت در انتخاباتي شركت كنيد كه قرار نيست پس از آن هيچ اتفاقي بيفتد.
به مردم نبايد وعده سر خرمن داد. چون مردم از اين وعده‌ها خسته‌ شده‌اند و خيلي حساس‌اند.

آخر من الان در صحبت‌هاي شما نوعي بي‌تفاوتي نسبت به ديگر فعالان جبهه مشاركت نسبت به انتخابات برداشت مي‌كنم.
نه، بالاخره سياست دو رو دارد. وقتي مي‌گويند احزاب قدرت‌طلب، من اين حرف را مسخره مي‌كنم. مثل گفتن سرمايه‌دار سودجو. مگر سرمايه‌‌دار ضررجو داريم. كار حزب قدرت‌طلبي است. حزب در حوزه قدرت كار مي‌كند تا برنامه‌اش را اجرا كند. اگر من كاملاً نااميد بودم كه معنا نداشت در حزب بمانم مي‌رفتم دنبال كار خيريه. به من هم بيشتر مي‌آيد. معلول هم كه هستم، مي‌رفتم دنبال كار معلولين. به من بيشتر نمي‌آيد؟

نه، به شما سياست‌ورزي بيشتر مي‌آيد. حداكثر كار تحقيقاتي سياسي، علمي سياسي و يا خيريه سياسي. البته سياست را به معناي مثبت آن عرض مي‌كنم. هماني كه ارسطو ادامه اخلاق مي‌داند.
اگر سياست‌ورزي وظيفه من است بايد دنبال قدرت بروم تا ايده‌هايم را پياده كنم. قدرت هم راهش اخلاق و قانون است. ما اصلاح‌طلب قانونگرا هستيم. لذا بايد كانديدا معرفي مي‌كرديم.

برگرديم به سؤال اصلي. اين اصلاحاتي كه شعار زنده باد براي آن داده‌ايد، چقدر به انتخاباتي مثل انتخابات رياست جمهوري پيوند خورده است؟
مي‌خواستم مقايسه كنم. اصلاحاتي كه مرد اصلاحات گفتماني بود. اصلاحاتي كه بايد باشد اصلاحات تجسدي است. هويتي است. بروز عيني دارد. گفتمان چيست؟

نوعي تبادل اطلاعات بين افراد جامعه.
نه اين كه گفتمان بد است، بايد حتماً باشد. گفتمان پالسي است كه بين من و شما رد و بدل مي‌شود.
به همين خاطر جمله «فقط حرف مي‌زنند» را از مردم زياد مي‌شنويم. بالاخره بايد از اين مرحله عبور كرد ديگر.
بله، گفتمان در فضاست، بايد قالب جسماني پيدا مي‌كرد كه هنوز پيدا نكرده است.

آيا انتخابات مي‌تواند اين كار را بكند؟
انتخابات يكي از راه‌هاست، كارهاي ديگري مثل ميتينگ هم مي‌خواهد.

چرا برگزار نمي‌كنيد؟
بايد برگزار كنيم. ميتينگ قانوني است.

آخر مي‌گويند نمي‌شود كنترلش كرد. تبعات دارد و شعارها از دستمان خارج مي‌شود يا به خشونت كشيده مي‌شود.
بي‌خود مي‌گويند. اگر دقيق برگزار شود، حزب قوي باشد، خيلي هم خوب برگزار مي‌شود. پليس بايد جلوي اين مشكلات را بگيرد. پليس را براي همين كارها مي‌خواهيم ديگر.

چرا مشاركت ميتينگ برگزار نمي‌كند. شما هم شديد مثل بخش‌هايي از حاكميت كه از مجموعه‌هاي تحت پوشش خودشان انتقاد مي‌كنند ولي كاري هم انجام نمي‌دهند.
مشاركت حتماً بايد از ميتينگ استفاده كند.

متوجه شدم. اما مي‌گويم شما كه عضو مركزيت مشاركت هستيد كه نبايد اين پيشنهاد را در مصاحبه بگوييد. اگر خوب است و نهادهاي متولي قانوني هم اجازه مي‌دهند برگزار كنيد.
چندين بار جلسه گذاشتيم. دوستاني مي‌گويند يك عده از گروه‌هاي خودسر و گروه‌هاي فشار خودشان را به جريان وارد مي‌كنند. از آن طرف هم گروه‌هايي با مطالبات فراتر از ديدگاه‌هاي حزب شعارهاي اين طرف را به انحراف مي‌كشانند. اما من مي‌گويم بايد سازماندهي قوي داشت. ميتينگ را مي‌شود با كارت دعوت برگزار كرد.

فكر مي‌كنيد چند نفر بيايند؟
از كم شروع مي‌كنيم تا چند تا ميتينگ برگزار شود.

ولي وزارت كشور هم تاكنون با چند درخواست ميتينگ خصوصاً از سوي دانشجويان موافقت نكرده است.چرا، موافقت مي‌كند. مگر ميتينگ در قانون اساسي نيست؟

خيلي چيزهاي ديگر هم در قانون اساسي هست كه نيست. مثل حقوق اقليت‌ها و چند اصل ديگر.
پس قانون اساسي را ببندند. ولي ما قانون اساسي را اجرا مي‌كنيم.

چطوري؟
برنامه‌ريزي و دقت و همت مي‌خواهد.

برگرديم به بحث انتخابات. آيا دكتر معين مي‌تواند گفتماني را كه توسط خاتمي مطرح شد، متجسد كند؟
جمعي تصميم‌گيري شد و احساس كرديم ايشان خيرالموجودين است.

بالاخره اين ظرفيت را دكتر معين دارد يا خير؟
بله، فكر كرديم دارد ديگر. در كنگره رأي‌گيري شد و ايشان رأي آوردند.

نظر خودتان را نگفتيد.
ايشان آمدند كه آن گفتمان را متجسد كند.

تيم همراهش چطور؟
همه آمده‌اند كه كمك كنند به متجسد شدن آن گفتمان ديگر.

چرا نخبگان به صورت جدي وارد عرصه نشده‌اند؟
نخبگان كجا رفتند؟ مي‌دانند كه عواقبش چه خواهد بود؟

چه عواقبي دارد؟
عواقب اين كه راست در كشور حاكم شود را خبر دارند يا نه؟

حتماً خبر دارند. ولي به هر حال آنها كه نيامده‌اند هم تحليلي دارند.
پس لابد خواهند آمد. مجبورند بيايند. تكليف ملي‌شان اين است. اگر مي‌خواهند كانديدا بدهند. اين بهتر از انفعال است.

شايد فكر مي‌كنند كه بايد پدال گاز را بيشتر فشار داد. شايد آنها فكر مي‌كنند با اين روش‌ها نمي‌توان از اصلاحات گفتماني عبور كرد؟
بايد عبور را تعريف كنيم. عبور از عبور؟ عبور از خاتمي؟ آيا از ماشين خاتمي سبقت بگيريم. من كه گفتم اين سبقت مجاز است. اما عبور از امام خميني و عبور از انقلاب مجاز است؟ يك عده از انقلاب عبور كرده‌اند و رفته‌اند پيش سلطنت طلب‌ها.
شعار عبور از انقلاب و يا نظام را شنيده‌ايم، اما گمان نمي‌كنم شعار بازگشت به سلطنت خيلي جدي باشد.
مي‌گويند اگر بختيار مي‌ماند بهتر از انقلاب بود.

شايد از بحث مشروطه خواهي شما، خصوصاً در مقاله «بازرگان، مشروطه‌خواه تمام عيار» شما هم بتوان اين تعبير را بيرون كشيد.
انقلاب آمد جارو كرد و برد. انقلاب كه خبر نمي‌كند. يكباره مي‌آيد.

مشخص نكرديد كه اين جارو كردن خوب بود يا بد. چون اگر بحث‌هاي اصلاح‌طلبان مبني بر ترجيح ساختار حقيقي بر ساختار حقوقي را بپذيريم و يا همان بحث‌هاي مشروطه‌خواهي شما را، شايد مشروطه‌كردن سلطنت منطقي‌تر مي‌نمود.
نه، توسعه سياسي شاه به لحاظ زماني و تاريخي و ديو و به لحاظ ميزان كم بود.

ولي بيشتر راديكال‌ها شعارهاي ديگري مي‌دهند. مگر سلطنت‌طلب‌ها چند نفرند؟
به هر حال هستند ديگر. مي‌گويند انقلاب بي‌خود بود. برخي از آنها از بختيار دم زده‌اند.

بختيار كه ديگر نيست. از سلطنت‌طلب‌هاي معدود كه بگذريم آقاي حجاريان آيا مردم از اصلاحات عبور كرده‌اند؟
اگر نظرسنجي شود، هنوز خاتمي محبوب‌ترين است و رأي بيشتري دارد. مردم از خاتمي و انقلاب عبور نكرده‌اند.

آيا شما قايل به عبور از خاتمي هستيد؟
بله، وقتي گفتم اصلاحات مرد، معني‌اش همين است. اين اصلاحات و معيارهاي ايشان كافي نيست. بايد دز اصلاحات را بالابرد.

آيا در اين فضاي يخ‌زده مي‌توان دز اصلاحات را بالابرد؟
الان كه نه. قبلاً بايد اين كار مي‌شد. دم انتخابات نمي‌شود دز را بالابرد.

پس در اين مقطع ويژه انتخابات چه بايد كرد؟
فقط كارهاي سطحي مي‌توان انجام داد. كار عمقي نمي‌شود كرد.

آيا مي‌شود به مردم بگوييد به كانديداي شما رأي بدهند، پس از كسب رياست جمهوري آنگاه كارهاي عمقي انجام مي‌شود.
بگوييم يا نگوييم فرق نمي‌كند.

به‌جاي اين شعارها نظرتان درباره شعار محدود، مقاومت نامحدود و حركت تدريجي چيست؟
براي خودمان خوب است، اما براي مردم چه چيزي دارد؟ شعار خيلي خوبي است ولي نمي‌توان اين را براي مردم گفت.

به مردم چه بايد گفت؟
همان شعارهاي معمول را يك خرده جمع و جور كرد. شعارهاي پوپوليستي نداد. يكسري شعارهاي تخصصي‌تر براي اقشار مختلف بدهيم. بگوييم نماينده چه كساني هستيم.

شما قبلاً در جايي توصيه به توده‌‌گرايي كرده بوديد. (سالروز ترور سعيد حجاريان در سال 1382) در مصاحبه با (ايلنا)
آن زمان در شرايط خاصي اين حرف را زدم. گفتم در زماني كه پوپوليست‌ها دنبال توده مردم بودند، اشتباه عمده ما اين بود كه دنبال وحدت نرفتيم. اشتباه عمده نيروهاي ضدفاشيزم در ايتاليا اين بود كه دنبال وحدت نرفتند. آنها هم بايد دنبال توده‌گرايي مي‌رفتند.

حالا چطور؟ آيا اصلاح‌طلبان بايد توده‌گرايي كنند؟
بايد شرايط جامعه را ديد. توده‌گرايي مضار خيلي بدي دارد. من خودم ذاتاً مخالفم. اما اگر فاشيزم در پيش بود بايد به‌سمت توده‌گرايي رفت. مثل زمان جنگ كه توده‌گرايي موجه بود.

آيا شما هم مثل آقاي تاج‌زاده خطر فاشيزم در ايران را حس مي‌كنيد؟
راست ايران، راست بي‌رمقي است. فاشيزم تعريف علمي دارد كه با راست در ايران نمي‌خواند. اينها در بين خودشان چنددستگي دارند. راست ايران يكپارچه نيست.فاشيزم براي جوامع مابعد صنعتي است. اينها خيلي عقب مانده‌اند.

ظاهراً هيچ دليلي براي دعوت مردم به انتخابات باقي نگذاشتيد. نه از عناصر ايجابي و وعده و وعيد حمايت مي‌كنيد و نه از عنصر ترس آگاهي ناشي از پيروزي اقتدارگرايان. پس چطور از مردم مي‌خواهيد از اين فضاي انفعال خارج شوند؟
عقلاني رفتار كنيم. عقلانيت چيز خوبي است. به جاي خودش اميد مي‌دهد و به جاي خودش ترس مي‌آورد. ما بيم و اميد را با هم داريم.

بيم و اميد پيش‌روي ما چيست؟
جوان‌ها با اميد بيايند. اميد دانايي و توانايي.

شهروند قدرتمند چطور است؟
براي پيرها بهتر است. پيشنهاد من شعار «دانايي براي مردم، توانايي براي دولت» بود. از شعار توانا بود هر كه دانا بود گرفته بودم. به شعار «فشار از پايين، چانه‌زني از بالا» هم هنوز معتقدم.

وقتي بين پايين و بالا هماهنگي نباشد، چه فايده‌اي دارد؟ در همين مدت افرادي در پايين فشار مي‌آوردند، بعد چانه‌زن‌هاي اصلاحات در بالا اعتراض مي‌كردند كه كار ما را خراب كرديد.
بله، اشكال در اين بود. 2 خرداد، دو حركت اتفاق افتاد؛ يكي انتخابات مثل ساير انتخابات، يكي هم جنبش اجتماعي بود كه در بقيه انتخابات نبود. خاتمي رئيس‌جمهور شد و رفت در كاخ رياست‌جمهوري. هرچه گفتيم جنبش چه شد؟ اين جنبش رهبري مي‌خواهد، خاتمي قبول نكرد. اگر برعهده مي‌گرفت، همه قبولش داشتند. جنبشي بي‌سرمايه، آنوقت به قول شما رأس يك كاري براي خودش مي‌كند، بدنه كاري ديگر. به‌هرحال بايد جنبش را دوباره احيا كرد.

آيا حتماً بايد دنبال فرد خاصي براي رهبري جنبش بود؟
نه، مي‌تواند يك سازمان باشد، مي‌توان مدل‌هاي جديد جنبش‌هاي اجتماعي را هم بررسي كرد. هر دو مدل كلاسيك و مدل‌هاي جديد مي‌توانند باشند.

يك بخش ديگر سؤالاتم مربوط به تهديدات بين‌المللي و مشخصاً حضور آمريكا در منطقه و طرح خاورميانه بزرگ است. آيا چگونگي انتخابات بر طرح‌هاي آن‌ها تأثيري مي‌گذارد.
تأثيري ندارد. آمريكايي‌ها كه به خاطر حضور شوراي نگهبان مي‌گويند انتخابات ايران فرمايشي است. نه ما را قبول دارند و نه ديگران را. انتخابات هم كه مثل دوم خرداد نمي‌شود. آنها هم سعي مي‌كنند مشاركت پايين باشد.

اگر مشاركت مردم بالا باشد چطور؟
مشاركت خيلي بالا نمي‌رود. نظرسنجي‌ها مدتي است از 40 درصد تكان نخورده است. قبل از آن هم 50 درصد بود كه نشان مي‌دهد مشاركت مردم در طول زمان كمتر هم شده است. تازه اگر نظرسنجي‌ درست باشد.

شانس رقبا را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
به دور دوم كشيده مي‌شود و آنجا معلوم خواهد شد.

از آن روش و رفتار عقلاني كه از آن صحبت كرديد بگوييد. بالاخره توجيه شما براي دعوت مردم به انتخابات چيست؟
تناسب هدف و وسيله. اگر وسيله شما ناقص‌تر و كم جنبه‌تر از هدف شما بود، رفتار شما غيرعقلاني است. اگر با سطل بخواهيد آب هامون را بكشيد، كار غيرعقلاني كرده‌ايد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 فروردین1384ساعت 21:40  توسط رضا  | 



به گزارش خبرگزاري فارس، بانك جهاني در گزارش «شاخص‌هاي توسعه جهاني سال 2005 ميلادي» كه شب گذشته همزمان با برگزاري مراسم اختتاميه نشست مشترك بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول در واشنگتن منتشر شده است،‌ افزود: نرخ رشد اقتصادي ايران از 6/6 درصد در سال 2003 ميلادي به 5/6 درصد در سال 2004 ميلادي كاهش يافت و در عين حال اين كشور در سال 2004 ميلادي بالاترين نرخ رشد اقتصادي را در خاورميانه كسب كرده است.
بر اساس اين گزارش، اوكراين در سال گذشته با كسب نرخ رشد 12 درصدي بالاترين نرخ رشد را به دست آورد و كشورهاي آذربايجان، ارمنستان و چين هر كدام با كسب نرخهاي رشد 2/10 درصد، 1/10 درصد و 5/9 درصد در رتبه‌هاي دوم تا چهارم قرار گرفتند.
كشورهاي آرژانتين، هند، قزاقستان، لاتيو، مالزي، روماني، روسيه، تركيه، اروگوئه و ونزوئلا نيز در سال گذشته رشد اقتصادي بالاتري نسبت به ايران كسب كردند.
بانك جهاني در اين گزارش ذخاير ارز و طلاي ايران را در سال 2004 ميلادي 23 ميليارد و 875 ميليون دلار اعلام كرد و افزود: بدهي خارجي ايران نيز در اين سال به 11 ميليارد و 601 ميليون دلار رسيد كه 8 ميليارد و 297 ميليون دلار آن بلند مدت است.
اين گزارش با تاكيد بر اين كه بدهي بخش دولتي ايران نيز 2/8 ميليارد دلار برآورد مي‌شود، افزود: نرخ اسمي ارز در ايران در سال 2003 ميلادي چهار درصد و در سال 2004 ميلادي 3/6 درصد كاهش ارزش داشته است.
بانك جهاني در ادامه با اعلام اين كه بر اساس معيارهاي سازمان بين المللي كار تعداد نيروي كار فعال در ايران 24 ميليون و 600 هزار نفر برآورد مي شود، نرخ بيكاري را در ايران 3/12 درصد اعلام كرده است.
گزارش شاخصهاي توسعه سال 2005 بانك جهاني، رشد صادرات كالا و خدمات ايران را در سال 2004 ميلادي 4/7 درصد اعلام كرد كه در مقايسه با سال 2003 ميلادي 8/3 درصد كاهش يافته است و در حالي كه رشد واردات كالا و خدمات در سال 2003 ميلادي 8 درصد بوده است، اين نرخ در سال 2004 ميلادي به 5 درصد تنزل يافت.
بنابراين گزارش، تراز حساب جاري ايران نيز از 5/1 درصد توليد ناخالص داخلي در سال 2003 به منفي 1/0 درصد در سال 2004 ميلادي كاهش يافته است.
اين گزارش تصريح كرد: اولين دهك بالاي درآمدي ايران كه شامل ده درصد ثروتمند‌ترين مردم اين كشور هستند، 16 برابر اولين دهك پايين درآمدي ايران درآمد داشته و مصرف مي‌كنند و در حالي كه 20 درصد ثروتمند‌ترين مردم ايران 50 درصد درآمد و مصرف را در اين كشور به خود اختصاص داده‌اند،20 درصد فقير‌ترين مردم ايران تنها 5 درصد مصرف و درآمد را كسب مي‌كنند.
بر اساس گزارش بانك جهاني، شاخص قيمت مصرف كننده در ايران كه بين سالهاي 1980 تا 1990 سالانه بيش از 2/18 درصد رشد داشت، اين شاخص طي سالهاي 1990 تا 2003 ميلادي سالانه 8/22 درصد رشد كرده است و رشد شاخص قيمت مواد غذايي در اين كشور از 2/16 درصد در سالهاي 1980 تا 1990 به 3/23 درصد در سالهاي 1990 تا 2003 ميلادي افزايش يافته است.
اين گزارش تصريح كرد: در حالي كه اميد به زندگي در مردان ايراني 68 سال برآورده شده است، اين رقم در زنان ايراني به 71 سال افزايش يافته است

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 21:39  توسط رضا  | 

قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) با ارسال نامه‌اي خطاب به مصطفي معين، كانديداي حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب در انتخابات، از تلاش وي براي ايجاد خدشه در اصالت نامه حضرت امام درباره نهضت آزادي ابراز تاسف كرد.
حميد انصاري قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، با اشاره به مطالب نقل شده از مصطفي معين در مورد مطلب برخي مطبوعات روز پنجشنبه 25 فروردين در ارتباط با نامه‌ امام(ره) در مورد نهضت آزادي، نكاتي را خطاب به معين متذكر شد.
به گزارش خبرگزاري فارس مصطفي معين بيست و چهارم فروردين ماه در كرمانشاه نامه امام در مورد نهضت آزادي را مورد ترديد قرار داده بود.
در نامه‌ حميد انصاري خطاب به معين آمده است: «روز پنجشنبه 25 فروردين مطلبي از جنابعالي در برخي مطبوعات نقل شده است، بدين عبارت «به گزارش سايت خبري جبهه‌ مشاركت، معين در پاسخ به سوالي در رابطه با نامه امام در مورد نهضت آزادي گفت: در صورت فرض بر صحت اين نامه بايد گفت كه حدود بيست سال از زمان صدور آن گذشته است و نبايد با استناد به صدور يك نامه در دو دهه‌ پيش، كشور را از توان مديريتي و فكري اين نيروها محروم ساخت» درج اين سخنان و استقبال آن روزنامه با تيتر درشت و شرحي كه بر آن زده است و آن را « نقطه‌ اوج دفاع طيف راديكال جبهه‌ اصلاحات از حضور اپوزيسيون قانوني در سيستم مديريتي حكومت» تلقي كرده است، با توجه به خط مشي و راهي كه اين روزنامه‌ مدتها در پيش گرفته است چندان دور از انتظار نمي‌باشد، اما با شناختي كه از تعهد و آگاهيهاي شما نسبت به حقايق تاريخ انقلاب اسلامي دارم اظهار چنين سخني بسيار بعيد و غير منتظره مي‌نمايد.
قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) در نامه خود افزوده است: طبق روالي كه متاسفانه در برخي مطبوعات رايج مي‌باشد، احتمال تغيير سخنان شما وجود دارد اما از آنجا كه مطلب به صورتي كه نقل شد در روزنامه آمده است برخود وظيفه دانستم به عنوان كسي كه دقيقاً در جريان چگونگي صدور نامه مورد بحث و ادعاهاي بي پايه خطي كه بارها كوشيده است اصالت نامه‌ امام(ره) را زير سوال ببرد، قرار داشته‌ام نكاتي چند را متذكر مي‌شوم:
1ـ بيان واژه ترديد انگيز «بر فرض صحت» در اظهارات جنابعالي ـ آنگونه كه روزنامه نقل كرده استـ در مورد نامه‌ قطعي الصدور حضرت امام خميني(ره) خطاب به وزير كشور ( وقت) در موضوع نهضت آزادي با چه انگيزه و در چه معنايي به كار رفته است؟ جنابعالي واقفيد كه پيش از اين و در زمان شروع زمزمه‌ي ترديدافكني نسبت به اصالت اين نامه از سوي جريان سياسي مذكور، مرجع قانوني و تعيين شده از سوي حضرت امام(ره) و مجلس شوراي اسلامي رسماً نظر خودش را درباره‌ي اصالت وخدشه ناپذيري اين سند مهم از آثار امام خميني(ره) به آگاهي عموم و نهادهاي نظام رسانيده است.
براي مزيد اطلاع جنابعالي عرض مي‌كنم كه خوشبختانه نسخه‌ خطي اصل نامه مذكور كه عين آن در مجموعه‌ آثار امام خميني (صحيفه امام) منتشر گرديده است، در آرشيو دستخط‌هاي حضرت امام(ره) در مؤسسه‌ تنظيم و نشر آثار ايشان موجود مي‌باشد.
يادآور مي‌شوم چنانكه قبلاً در اطلاعيه‌ مؤسسه‌ ياد شده اعلام گرديده، آنچه كه در نامه حضرت امام(ره) در بيان ماهيت جريان سياسي موصوف آمده است مضمون و با عين همان مواضعي است كه در پيام منشور روحانيت، وصيتنامه و دهها سخنراني و ديگر پيامهاي امام(ره) منعكس مي‌باشد؛ آيا در اصالت اين اسناد و آثار نيز ترديد وجود دارد؟!
انصاري خطاب به اين مشاور رئيس جمهور با بيان اينكه «جناب آقاي دكتر معين در صحت و قطعيت صدور و اصالت خط و امضاي نامه هيچگونه ترديدي نيست»، افزوده است: اگر اعلام نظر صريح مرجع قانوني در اين رابطه و نظر به محاكم و مراجع قانوني براي شما كافي نمي‌باشد، مخاطب نامه‌ حضرت امام(ره) كه اتفاقا از چهره‌هاي برجسته‌ي اصلاحات و از ياران مورد اعتماد امام(ره) و از دوستان جنابعالي مي‌باشند در قيد حياتند، مي‌توانيد از ايشان استفسار فرماييد.
قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) در بخش ديگري از نامه خود از معين پرسيده است: به راستي آيا ارزش رقابتهاي انتخاباتي، حتي در صورت موفقيت نيز، همسنگ پيامدهاي سوء چنين اظهار نظرهايي مي‌باشد؟ مخدوش معرفي كردن راه طي شده و ايجاد ترديد در صحت و سنديت آثار و اسناد مهم تاريخ انقلاب و امام(ره) به سود كيست؟!
در ادامه اين نامه خطاب به وزير سابق علوم آمده است: در روزنامه از قول شما نقل شده كه گفته‌ايد «در صورت فرض بر صحت اين نامه بايد گفت كه حدود بيست سال از زمان صدور آن نامه گذشته است و نبايد با استناد به صدور يك نامه در دو دهه‌ پيش ...» به راستي جناب آقاي دكتر معين آيا در منطق جنابعالي گذشت يك يا دو حتي دهها دهه از صدور يك نامه و يك سند مهم به معناي پايان سنديت و صحت آن مي‌باشد ؟! آيا گذر زمان حقيقت و واقعيت را وارونه مي‌كند؟!
جناب آقاي دكتر معين، شرايطي كه اكنون جنابعالي و ديگر كانديداها در آن براي جلب آراء مردم و تصدي كرسي رياست جمهوري ايران به رقابت برخاسته‌ايد محصول انقلاب و نظامي است كه اساس پيدايش، پيروزي و استقرار اركانش وابسته به روشنگري‌ها، دست‌خط‌ها، مواضع و احكام همان كسي است كه متاسفانه امروز ـ ناخواسته ـ نامه و مواضعش را مربوط به دو دهه‌ قبل مي‌دانيد!
انصاري در ادامه نامه خود مي‌نويسد: جناب آقاي دكتر معين، آنچه كه اينجانب از مجموعه‌ رويكردها و تمايلات و مطالبات اكثريت قاطع ملت بزرگ ايران دريافته‌ام، اينست كه داوري اين مردم آگاه و بزرگوار نسبت به درستي و اصالت و استحكام انديشه و راه مواضع امام خميني نه تنها گذر زمان تاثير منفي ننهاده است بلكه هر چه زمان به پيش مي‌رود، حقانيت و اصالت خط امام(ره) جلوه‌ بيشتري در ذهن و ضمير مردم ايران مي‌يابد. مطمئن باشيد كه پيروان بيشمار امام خميني(ره) نصايح، مواضع و هشدارهاي آگاه بخش و دلسوزانه معمار انقلاب اسلامي را منشور همبستگي و راهنماي عمل خويش و شاخص سنجش درستي مسير انقلاب، نظام و مواضع افراد مي‌دانند و هيچگاه از امثال جنابعالي كه خود در زمره مدافعان خط امام بوده‌ايد و از رهگذر همين پيوند سالها در سنگرها و پست‌هاي مهم براي تحقق آرمان‌هاي امام(ره) و خدمت به مردم زحمت كشيده‌ايد انتظار ندارند كه به خاطر التهابات زودگذر فضاي انتخاباتي درباره‌ مرجع و سند هويت نظامي كه بدان وابسته‌ايد اينگونه اظهار نظر بفرماييد.
قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) مي‌افزايد: آقاي دكتر معين جنابعالي بهتر از بنده مي‌دانيد جرياني كه مركز ثقل حمايت از نامزدي شما در انتخابات مي‌باشد، هويت و موجوديت سياسي خويش و شناسنامه‌اش مديون شعار و عنوان فراموش ناشدني «پيرو خط امام» است و به حمدالله هنوز نيز اعلام وفاداري به راه امام(ره) و ضرورت تحقق آرمان‌هاي امام(ره) و بازگشت به صداقت و اصالت آن دوران را شعار خويش مي‌داند.
جناب آقاي معين، صرف نظر از عدم انطباق اظهارات مذكور با واقعيت، و آثار سوء دراز مدت اين گونه اظهار نظرها، اگر صرفاً از منظر سياست و مسائل انتخاباتي و محاسبه فايده و هزينه اينگونه موضعگيرهاي انتخاباتي در جامعه ايران، به موضوع بنگريم به نظر اينجانب شرايط 25 سال گذشته و به خصوص واقعيت‌هايي كه در عرصه انتخاب‌هاي اخير از رويكرد مردم ايران رخ نموده گواه آن است كه وزن و جايگاه گروه و جرياني كه نامه‌ امام(ره) درباره‌ آنها نوشته شده است، كم مقدارتر از آنيست كه براي به دست آوردن آراي جمعيتي بس اندك، كه راهي ديگر مي‌پيمايند، خود را از آراء و دامن گرم و با صفاي اكثريبت مردمي كه درس استقلال، سربلندي و آزادي و انقلاب را از امامشان آموخته‌اند و براي نيل به آرمانهايش و سرافرازي ايران اسلامي هزاران فرزند و عزيز خويش را تقديم كرده‌اند، محروم سازيد.
در خاتمه، توفيق جنابعالي و ديگر كانديداهايي كه در اين شرايط دشوار براي ايجاد شور مشاركت هر چه بيشتر مردم در حساسترين موضوع مربوط به سرنوشت كشورشان، پيشقدم شده‌ايد، آرزوي موفقيت و سربلندي دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 18:55  توسط رضا  | 

نوشته صادق زيبا كلام
حافظه تاريخى نداريم
احمد زيدآبادى
آقاى صادق زيبا كلام در مطلبى با عنوان «سياستمدار تنها» كه روز پنجشنبه گذشته در روزنامه شرق به چاپ رسيد، از آقاى هاشمى رفسنجانى خواسته بود كه به نداى «فرشته»اى كه ايشان را به حضور در صحنه انتخابات رياست جمهورى فرا مى خواند، پاسخ مثبت دهد و با عمل به «تكليف» يك بار ديگر «آبرو و حيثيت خود را به پاى نظام بريزد.»
قاعدتاً اين حق براى هر شهروندى از جمله آقاى زيباكلام محفوظ است كه چهره مورد علاقه خود را به حضور در رقابت انتخاباتى دعوت كند و همين طور اين حق آقاى رفسنجانى است كه خود را در معرض راى مردم قرار دهد و يا ندهد. بنابراين در اين زمينه اصولاً جاى هيچ گونه چالشى وجود ندارد.
آقاى زيباكلام اما مطلب خود را به دعوت از آقاى رفسنجانى براى ورود به عرصه انتخابات محدود نكرده است. وى شرحى از گذشته و سابقه آقاى رفسنجانى و نيز پيامدهاى انتخاب دوباره وى به مقام رياست جمهورى روايت كرده است كه هر دو روايت مورد مناقشه بسيارى از صاحبان انديشه و نظر در ايران است.در اين مطلب مختصر، بررسى مبسوط سلوك سياسى آقاى رفسنجانى در دهه هاى گذشته امكان پذير نيست و شايد هم در شرايط حاضر چندان ضرورى نباشد، اما پرداختن به پيامدهاى حضور احتمالى دوباره وى در منصب رياست جمهورى، امرى لازم است چرا كه اين موضوع بر سرنوشت همه ما تاثير مى گذارد.روشن است كه پيش بينى پيامدهاى پيروزى هر يك از نامزدهاى رياست جمهورى بايد نه فقط در باره آقاى رفسنجانى بلكه بدون ملاحظه در باره يكايك آنها صورت گيرد، اما چنين امرى مقدمات و استلزاماتى دارد كه در جامعه ما فراهم نيست و شايد از همين رو، بسيارى از اهل نظر و انديشه به جاى نقد و بررسى برنامه نامزدهاى احتمالى، بى تفاوتى و سكوت را ترجيح داده اند و نااميد از تاثيرگذارى خود، به جمع تماشاگرانى پيوسته اند كه بدون شوق و رغبت به صحنه انتخابات مى نگرند.
در چنين فضايى، پاسخ دادن به نوشته آقاى زيباكلام البته لطفى ندارد، اما از آنجا كه ما مردمى با حافظه تاريخى ضعيفى هستيم و شخصيت ها و سياستمداران هر چه از زمان حال دورتر و خاطره شان كمرنگ تر باشند، نزد ما محبوب ترند، اين امكان هميشه وجود دارد كه يك چهره و يا سياستمدار در طول زندگى  ما و خودش، دو بار ظهور كند، حتى اگر ظهور نخستش تراژيك بوده باشد.بارى، آقاى زيبا كلام به عنوان مهم ترين علت درخواست خود از آقاى رفسنجانى براى حضور در عرصه انتخابات آورده است كه : «هاشمى رفسنجانى عملاً تنها نامزدى است كه مى تواند در مقابل اصول گرايان بايستد.» بر نگارنده روشن نيست كه آيا آقاى رفسنجانى چنين توصيفى را در باره خود مى پسندد يا خير؟ اما آنچه به نقل از وى تاكنون در رسانه ها انتشار يافته است، از نيت و اراده و برنامه ايشان براى «مقابله با اصول گرايان» حكايت نمى كند بلكه حتى به عكس از وى نقل شده است كه اگر «اصول گرايان» بر روى نامزد واحدى به اجماع برسند، ايشان از نامزدى انتخابات رياست جمهورى منصرف مى شود.پاسخ آقاى زيبا كلام به اين انتقاد پيشاپيش روشن است. وى لابد خواهد گفت:«بازى در ميدان سياست مستلزم ظرافت هايى است كه بيان علنى هر نيت پنهانى را ايجاب نمى كند.» شايد حق با آقاى زيباكلام باشد. چه بسا آقاى رفسنجانى در دل يا در محافل خصوصى از قدرت گرفتن تندروهايى كه مورد نظر زيباكلام هستند، ابراز نگرانى هم كرده باشد، اما آيا تجربه دو دور رياست جمهورى آقاى رفسنجانى مى تواند ما را متقاعد كند كه وى به فرض نگرانى از غلبه «تندروهاى راست» حاضر به مقابله با آنان است؟ متاسفانه پاسخ اين پرسش منفى است! اگر وعده هايى را كه باعث اقبال مردم به آقاى رفسنجانى در نخستين دور رياست جمهورى ايشان شد، به خاطر آوريم و آن وعده ها را با شرايطى كه در آستانه خرداد ۷۶ گريبان گير كشور بود، مقايسه كنيم به راحتى به اين نتيجه مى رسيم كه سلوك سياسى آقاى رفسنجانى در مقابل نيروهاى تندرو راست، جز امتيازدهى و عقب نشينى غيراصولى نبوده است.آقاى رفسنجانى در ابتداى رياست جمهورى خود وعده داده بود كه با جهان خارج تشنج زدايى خواهد كرد، مديريت علمى را بر كشور حاكم خواهد ساخت، اقتصاد پوپوليستى به يادگار مانده از جنگ را اصلاح ساختارى خواهد كرد، آزادى هاى اجتماعى را به رسميت خواهد شناخت و... اما همين كه چند گامى در اين جهت برداشت با مبارزه جويى جناحى روبه رو شد كه قدرت و نفوذ خود را بر اثر اجراى اين برنامه ها از دست رفته مى ديد. آقاى رفسنجانى به جاى ايستادگى بر روى برنامه هاى خود و مقابله با فشارها، راه عقب نشينى را در پيش گرفت و تا آنجا جلو رفت كه در آخرين سال رياست جمهورى وى، نه فقط خبرى از تشنج زدايى با جهان خارج نبود بلكه روابط ايران با اتحاديه اروپا و اعراب منطقه، به وخيم ترين شكل خود رسيده بود و دولت بيل كلينتون نيز آشكارا تهديد به حمله نظامى عليه ايران مى كرد و نه تنها اثرى از مديريت علمى به چشم نمى خورد بلكه بسيارى از متخصصان و اساتيد دانشگاه كه پيش از دوران رفسنجانى دست كم حضورى حاشيه اى در نهادهاى علمى كشور داشتند، راهى ديار غربت شدند و سه وزير كليدى كابينه جاى خود را به ديگرانى دادند كه نيازى به قضاوت در مورد تجربه مديريت آنان نيست و نه فقط نشانى از ادامه اصلاح ساختارى اقتصاد آشكار نبود بلكه آقاى مسعود روغنى زنجانى رئيس وقت سازمان برنامه و بودجه با انتشار نامه گلايه آميزى، نسبت به تغيير سياست هاى اقتصادى اعلام شده، هشدار داد و حاضر به ماندن در پست خود نشد. در اين ميان بساط گروه هاى فشار كه روزى جمع شده بود بار ديگر پهن شد... و بر اهل نظر پوشيده نيست كه موارد فوق فقط شمه اى از عقب نشينى هاى آقاى رفسنجانى در برابر مخالفان راست گرايش بود وگرنه مواردى نيز يافت مى شود كه بسيار راديكال تر از اين هم مى توان به نقد سلوك سياسى آقاى رفسنجانى دست زد.
آقاى زيبا كلام در پاسخ موارد فوق ممكن است بگويد كه در آن شرايط زمانى، آقاى هاشمى اهرم قدرتى در دست نداشت و جز عقب نشينى در برابر تمامت خواهان چاره اى نبود. اين استدلال پاسخ ساده اى دارد و آن اينكه اگر هاشمى در زمانى كه از مزيت نسبى اقبال مردم، حمايت جامعه جهانى و ... برخوردار بود، چاره اى جز تسليم در برابر فشارها نديد، اينك كه آشكار اين مزيت ها را نيز از دست داده است، چگونه مى تواند «عملاً تنها نامزدى باشد كه مقابل اصول گرايان بايستد»؟
واقعيت اين است كه هاشمى در مقام رياست جمهورى قدرتى بيش از خاتمى نداشته و نخواهد داشت. تفاوت آنها در اين است كه خاتمى به ميزان كم قدرت خود معترف است و عقب نشينى هايش بر همگان آشكار، اما هاشمى چنين وانمود مى كند كه همواره قدرت اصلى پشت و روى صحنه است و عقب نشينى هايش نيز به ميل و اراده خودش صورت مى گيرد و نه بر اثر فشار ديگران!
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 16:24  توسط رضا  | 

 
فاطمه آقاقلى زاده
درياى خزر به عنوان بزرگترين درياچه جهان به علت برخوردارى از منابع بزرگ نفت و گاز در يكى از مناطق استراتژيك جهان قرار دارد. اين دريا با مساحت كلى ۵۰۰/۳۷۶ كيلومتر مربع با پنج كشور روسيه، ايران، آذربايجان، تركمنستان و قزاقستان هم مرز است. درياى خزر از گذشته هاى دور مورد توجه بوده و در سال هاى اخير نيز اهميت فوق العاده اى يافته است.براساس قراردادهاى ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ بين ايران و شوروى سابق، اين دريا به صورت مساوى بين دو كشور تقسيم شد و سهم هر كشور ۵۰درصد اعلام شد. اما پس از فروپاشى شوروى و شكل گيرى جمهورى هاى مستقل، درياچه خزر به عنوان ابزارى جهت كسب سود بيشتر مبدل شد. به اين ترتيب پاى كشورهاى غربى و شركت هاى چندمليتى به اين دريا باز شد و انواع كنسرسيوم هاى نفتى آمريكايى و اروپايى و ديگر كشورها فعاليت هاى خود را با چراغ سبزى كه جمهورى هاى تازه استقلال يافته نشان دادند آغاز كردند. به عنوان مثال آمريكا پس از كشف حوزه نفتى (قشاگان) در قزاقستان كه گفته مى شود ۱۰ تا ۳۰ ميليارد بشكه نفت را در خود جاى داده است، بر نفوذ سياسى و نظامى خود در منطقه بيشتر از گذشته افزوده است. اين كشور به علت نگرانى از قدرت يافتن روسيه و نفوذ ايران به عنوان دو كشور قدرتمند حاشيه دريا از سال ۱۹۹۰ تا به حال بيش از سه ميليارد دلار در قزاقستان سرمايه گذارى كرده است. افزون بر اين حمايت واشينگتن از پروژه باكو - جيهان، موجب اجرايى شدن اين طرح شد. اين در حالى است كه ترانزيت مواد استخراج شده از راه ايران به لحاظ اقتصادى مقرون به صرفه است. مسير ايران مى تواند ذخاير آذربايجان، ازبكستان و تركمنستان را به بنادر جنوبى ايران و بعد به سراسر جهان منتقل كند.آنچه در مورد مسئله رژيم حقوقى درياى خزر حائز اهميت است نبود توافق عادلانه ميان پنج كشور ساحلى است. پس از اينكه كشورهاى تازه استقلال يافته طى امضاى دو قرارداد آلماتى و مينسك در سال ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ تعهد دادند تا طبق قوانين وضع شده عمل كنند به تغيير مواضع خود دست زدند.كشورهاى مذكور بر اين اعتقادند كه قراردادهاى ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ قراردادهايى كهنه و مرده هستند و بايد در مورد رژيم حقوقى درياى خزر تصميم جديدترى گرفته شود.سياست خارجى ايران نيز در مقابل اين مواضع ديگر خواستار برقرارى سيستم مشاع نيست و به سهم ۲۰ درصدى قانع شده اما كشورهاى ساحلى قصد دارند اين سهم را به حداقل ۱۱ درصد كاهش دهند. يعنى درست قسمتى از دريا به ايران تعلق بگيرد كه فاقد هرگونه منابع زيرزمينى است.آذربايجان هم يكى از كشورهايى است كه براى به دست آوردن اكثريت رژيم حقوقى دريا تلاش بسيارى كرده است. به اين ترتيب اين كشور در فرو ريختن نظم دريا از ديگران پيشى گرفته و بنابر اصل ۱۲ قانون اساسى خود، درياى خزر را متعلق به آذربايجان دانسته و اعتقاد دارد كه بايد دريا به مناطق ملى تقسيم شود. همچنين تجاوز به حوزه نفتى ايران به نام البرز در درياى خزر نيز توسط اين كشور صورت پذيرفته تا به منافع ملى ايران ضربه وارد كند.سياست كشور قزاقستان به عنوان كشور بعدى از پنج كشور براساس قرارداد سال ۷۶ كه با روسيه به امضا رسيد رقم خورده است. اين مسئله كه هر كشور بايد محدوده آبى خود را داشته باشد و قراردادهاى قبلى ميان ايران و شوروى سابق باطل است جزء عقايد تصميم گيرندگان اين كشور است. اما تركمنستان به عنوان يكى ديگر از كشورهاى ساحلى تا به حال سياستى آرام داشته و از رژيم حقوقى مشاع استقبال كرده است. البته به رغم اين نظرات ظاهرى عشق آباد به تدوين اصولى پرداخته كه براساس آن گستره ۱۲ مايلى از خط كرانه اى دريا را منطقه آب هاى سرزمين خود مى داند. جمهورى فدراتيو روسيه به عنوان قدرتمندترين كشور منطقه در سال هاى گذشته معتقد بر تقسيم درياى  خزر به صورت مشاع بوده و آن را متعلق به همه ملت هاى اطراف مى دانست اما در چهار سال اخير مواضع اين كشور به طور محسوسى تغيير كرده و به سمت ديدگاه هاى سه كشور ديگر نزديك شده است. بر همين اساس مى توان نتيجه گرفت كه اتكاى ايران به روسيه به عنوان حامى منافع ايران كار درستى نبود زيرا روسيه با بستن قراردادهاى چند جانبه با ساير كشورهاى منطقه ديگر پايبند به اصول گذشته نيست. بحث بر سر رژيم حقوقى درياى خزر همچنان ادامه دارد و تاكنون اجلاس هاى متعددى در اين زمينه برگزار شده است اما به دليل سرسختى هركدام از دولت ها بر سر حفظ منافع نتيجه قابل توجهى به دست نيامده است. در اجلاسى كه سال ۸۱ برگزار شد پنج كشور بر سر عدم مناقشه و استفاده از قوه قهريه توافق كردند و بالاخره در اجلاس سال ۸۳ تنها توافق بر سر حفاظت از محيط زيست دريا و مسئله هواشناسى و كشتيرانى حاصل شد. با چشم انداز كلى مى توان به اين نتيجه رسيد كه در بحث پيرامون حقوق درياى خزر دو ديدگاه اساسى وجود دارد. ديدگاه استفاده مشاع و ديگرى تقسيم دريا ميان كشورهاى حاشيه اى براساس مقررات حاكم بر درياى آزاد. اما هر دو نظر دچار ضعف هايى است زيرا نه مسئله تقسيم مشاع مى تواند در مورد بزرگ ترين درياچه جهان با منابع بزرگى كه پنج كشور به دنبال آن هستند عملى شود و نه درياى خزر يك درياى آزاد است كه بتوان آن را مشمول قوانين بين المللى دانست. به نظر مى رسد بهترين راه از بين بردن اين مشكل، به وجود آوردن شرايط حقوقى روشن است طورى كه راهكارى مشخص براى توسعه منابع خزر در مورد هر پنج كشور شكل بگيرد.
روزنامه شرق
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 16:9  توسط رضا  | 


 
سيدمصطفى تاج زاده
۱- طبق قانون اساسى لبنان رئيس جمهور الزاماً مسيحى، نخست وزير سنى و رئيس پارلمان شيعه است و رقابت هاى انتخاباتى در درون چنين چارچوبى صورت مى گيرد. علت روشن است تعداد شيعيان، اهل سنت و مسيحيان و نحوه استقرار و پراكنش آنان در لبنان از جمله در بيروت به گونه اى است كه همه نيرو هاى سياسى اجمالاً اين منطق را پذيرفته اند كه دموكراسى اكثريتى و رقابت آزاد انتخاباتى كه در آن هر جريان سياسى (مثلاً دو حزب جمهوريخواه و دموكرات) يا مذهبى (كاتوليك و پروتستان) مسئوليت هر دو قوه مجريه و مقننه را همزمان در دست بگيرد، در لبنان ممكن يا مفيد نيست. در كشور هايى مانند انگلستان يا آمريكا فقدان شكاف هاى بزرگ قومى، مذهبى و جغرافيايى و نيز وجود جامعه مدنى قدرتمند (احزاب منتقد، مطبوعات آزاد، سنديكا ها و اتحاديه هاى سراسرى كارگرى، دانشجويى، كارفرمايى، NGO هاى مردمى و...) و همچنين وظايف محدود حكومت و سرانجام نياز حزب حاكم به جلب رضايت و ماليات شهروندان، مانع استقرار ديكتاتورى يا بروز جنگ داخلى مى شود و چرخش قدرت بدون تنش و خشونت ممكن است. در لبنان چنين سيستمى پذيرفته نشده است زيرا نگرانند كه طرف پيروز همه چيز را خواهد برد و براى ديگران در قدرت سهمى باقى نخواهد ماند (آنان حداكثر مى توانند فراكسيون اقليت در مجلس تشكيل دهند). از آنجا كه هر سه جريان بزرگ در لبنان از حزب، رسانه، سلاح، موقعيت جغرافيايى تثبيت شده، حمايت خارجى و... بهره مندند، جنگ داخلى آغاز خواهد شد اگر يك يا دو جريان احساس كنند از عرصه تعيين سرنوشت حذف شده اند. حال آنكه تقسيم مناصب سياسى بين شيعيان، اهل سنت و مسيحيان امكان حضور موثر و مستمر آنان را در حكومت فراهم مى كند. لبنانى ها اين روش را تنها راه استقرار دموكراسى در كشور خود ارزيابى مى كنند تا ريسك در انتخابات را به حداقل ممكن برسانند. در اين مقاله به عادلانه بودن يا نبودن تقسيم مناصب در آن كشور نمى پردازم.
۲- انتخابات عراق نه بر مبناى سيستم لبنان، بلكه براساس «راى اكثريت» طراحى و برگزار شد. شيعيان به تنهايى بيش از نيمى از صندلى هاى مجلس را كسب كردند. اما عملاً به راه لبنان رفتند و مناصب را نه بر پايه گرايش هاى سياسى و اقتصادى و وزن احزاب و در رقابت آزاد انتخاباتى، بلكه بر مبناى گرايش هاى قومى و مذهبى احزاب، يعنى كرد (رئيس جمهور)، سنى (رئيس  مجلس) و شيعه (نخست وزير) تقسيم كردند. عراقى ها نيز در مجموع چنين روشى را در حفظ يكپارچگى كشور خود و مشاركت پيروان همه اقوام و مذاهب در حكومت بهتر از شيوه هاى ديگر ارزيابى كردند.
۳- قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران به روشى ديگر حقوق شهروندان را از اقوام و مذاهب (شيعه و سنى) و اديان (مسيحى، يهودى، زرتشتى) تضمين كرده است. در عرصه حكومت، انتخابات شورا هاى اسلامى شهر و روستا، عادلانه ترين شيوه تقسيم قدرت است. هموطنان ما از اقوام فارس، آذرى، كرد، عرب، بلوچ، گيلك، لر، تركمن و... به ميزان پايگاه اجتماعى خود با عضويت در اين شوراها مى توانند نمايندگان خود را از ميان قوم خود يا از اهل سنت و همچنين از اقليت هاى دينى برگزينند. انتخابات خبرگان نيز در سطح هر استان كم و بيش مانند مجلس است. اما در سطح ملى رئيس جمهور از بين رجال سياسى شيعه انتخاب مى شود (منع قومى ندارد). اگر انتخابات مذكور طبق آنچه قانون اساسى پيش بينى كرده است، برگزار شود (مانند شورا هاى دور دوم كه همه گروه ها در آن حضور داشته) با اعتراض پيروان هيچ يك از اقوام و مذاهب مواجه نخواهيم شد، برعكس، مشاركت اكثريت قاطع ايرانيان را شاهد خواهيم بود. كمااينكه در انتخابات رياست جمهورى هفتم، مجلس ششم و شورا هاى دور اول اين حضور را مشاهده كرديم. مشكل از لحظه اى آغاز مى شود كه محروم كردن درصدى از شهروندان از حقوق سياسى شان در دستور كار اقرار مى گيرد. در اين صورت نيز اعتراض صرفاً قومى و حتى مذهبى نيست. نمونه آن كاهش مردم هموطنان در شهر هاى بزرگ (تهران، اصفهان، شيراز، تبريز و...) و نيز در مناطق مرزى در انتخابات مجلس هفتم بود. جالب آنكه در آن انتخابات وقتى صلاحيت نامزد هاى بلوچ تاييد شد، هموطنان سنى ما در سيستان و بلوچستان بالاتر از ميانگين ملى راى دادند در حالى كه ردصلاحيت داوطلبان كرد موجب شد ايرانيان كرد كمترين مشاركت را به عمل آورند.
۴- در عرصه جامعه مدنى، قانون اساسى، حقوق مدنى (آزادى عقيده، انديشه، بيان،  قلم، تحزب، تجمع و...) حقوق اجتماعى _ اقتصادى (حق كار، مسكن، تغذيه، بهداشت، آموزش و...) همه ايرانيان را با وجود برخى ضعف ها مورد تاكيد قرار داده است و از اين جهت هم ميهنان ما (دست كم از نظر حقوقى) برابرند.اختلاف اصلاح طلبان و محافظه كاران درباره حقوق مدنى و سياسى (حق انتخاب شدن آزاد و آزاد انتخاب كردن) و حقوق فرهنگى شهروندان است ولى درباره حقوق اجتماعى _ اقتصادى اگر تبعيض ديده مى شود، بيشتر به فاصله مركز با پيرامون، سوابق تاريخى، دور باطل انتخاب مديران از مناطق خاص، برنامه متفاوت اشخاص و احزاب و... برمى گردد تا به قوميت يا مذهب خاص. در هر حال تلاش براى تامين حقوق اجتماعى _ اقتصادى همه ايرانيان، وحدت ملى و شور و نشاط شهروندان را افزايش مى دهد.
۵- درباره حقوق فرهنگى شهروندان (خط و زبان، مذهب و...) بعضاً حساسيت هاى منفى ديده مى شود. يك سوى طيف مخالفان را شوونيست ها (ناسيوناليست هاى افراطى) تشكيل مى دهند كه به «وحدت فرهنگى» كشور (نه وحدت ملى) به معناى حذف همه زبان ها به جز فارسى معتقدند و با اجراى اصول ،۱۵ ۱۹ و ۲۰ قانون اساسى درباره حقوق فرهنگى اقوام مخالفند. سوى ديگر طيف شيعيانى هستند كه مخالف تاسيس يا رشد مدارس دينى و تبليغات اهل سنت بوده، مى كوشند ايرانيان اهل سنت، حتى اگر شايسته باشند، به درون كابينه و قوه مجريه راه نيابند.
سخن اصلاح طلبان با هر دو گروه اين است كه قانون اساسى در صورتى كه به طور كامل اجرا شود شهروندان را به مدل هاى اوكراينى، لبنانى و عراقى دموكراسى متمايل نخواهد كرد. به عبارت روشن رعايت حقوق مدنى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى _ اقتصادى ايرانيان هم رضايت اقوام و مذاهب را جلب مى كند و هم استقلال و يكپارچگى ايران را حفظ خواهد كرد. اين الگو به دموكراسى متعارف و پيشرفته نزديك تر و قابل تعميم به بسيارى از كشورهاى منطقه است.
۶- اصلاح طلبان مفتخرند كه با برگزارى انتخابات شوراها آرزوى يكصد ساله ملت ايران را درباره تشكيل سراسرى انجمن هاى ايالتى و ولايتى محقق كردند. اين اقدام كه با استقبال شهروندان از هر قوم و مذهب مواجه شد، نه تنها به وحدت ملى آسيب نرساند و معضلات امنيتى و سياسى خاصى براى كشور ايجاد نكرد، بلكه به لحاظ اجرايى نيز در اداره شهرها، مشكلاتى بيش از آنچه وجود داشت، به وجود نياورد و گشايش هاى قابل توجهى نيز ايجاد كرد. تبليغات محافظه كاران درباره موفقيت شوراهاى شهر و روستا در دور دوم انتخابات اعتراف غيرمستقيم به اين حقيقت است كه تصميم تاريخى دولت خاتمى در تشكيل شوراها صحيح بود به ويژه آنكه انتخابات اولين دوره شوراها پيش از جنايت ۱۱ سپتامبر و آغاز موج اصلاحات و دموكراسى در خاورميانه انجام شد و نشان داد اعتماد دولت اصلاحات به همه ايرانيان همچنان كه قانون اساسى پيش بينى كرده بجا بوده است.
۷- اصلاح طلبان مصمم هستند در صورت برگزيده شدن اصول ۱۵ ۱۹، و ۲۰ قانون اساسى را اجرا كنند. همچنان كه در دوره اول اصلاحات اصول ۱۰۰ تا ۱۰۶ قانون اساسى را محقق كردند و سى و سه هزار شورا تشكيل دادند و مشاركت ۱۶۵ هزار نفر را در مديريت شهر و روستا جلب كردند. همچنان كه در دور دوم انتخابات شوراها «رقابت صددرصد آزاد» را به نمايش گذاشتند. به باور دوم خردادى ها اجراى اصول سابق الذكر ضمن آنكه بيانگر پايبندى حاكميت به ميثاق ملى است و حقوق همه ايرانيان را پاس مى دارد، موجب مى شود ما از تحولات كشورهاى منطقه كمترين تاثير را بپذيريم. (كمااينكه رئيس جمهور شدن يك كرد در عراق موجب نگرانى تركيه شد نه ايران). اجراى اصول مذكور «وحدت ملى» ما را مستحكم و خشنودى و رضايت همه مردم را به همراه خواهد داشت، مردمى كه «هويت قومى» خود را در راستاى «هويت ملى» ارزيابى مى كنند نه در عرض آن. يعنى كرد،  تركمن و بلوچ بودن را نه تنها با ايرانى بودن در تعارض نمى بينند، بلكه ايرانى تر از خود سراغ ندارند. رستم پهلوان اسطوره اى ايران زمين به سرزمين شجاع پرور سيستان و بلوچستان تعلق دارد و كرد ها مرزداران دلير اين كهن بوم بوده اند همچنان كه در جنگ تحميلى ما نه تنها احساس نگرانى و ضعف در مناطق كردنشين نكرديم، بلكه رزمندگان ما پيشرفت زيادى از آن خطه كردند. اجراى كامل و دموكراتيك قانون اساسى «ايران براى همه ايرانيان» را محقق مى كند. اين روش پاسخگوى مشكلات اساسى كشور است.
روزنامه شرق
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 15:44  توسط رضا  | 

بهروز افخمي ـ گفت‌وگو با شيخ مهدى كروبى بيش از چهار ساعت طول كشيد و از مسائل خصوصى و خانوادگى تا نظريات فرهنگى و حتى علاقه ايشان به فوتبال و ذوق و توجه شخصى به گردش و مسافرت و نقشه‌هايى كه براى توسعه توريسم و صنعت گردشگرى دارند جنبه‌هاى مختلف و متفاوتى را در بر گرفت. آنچه در اين شماره شرق مي‌خوانيد بخش گزيده‌اي از آن گفت‌وگو است كه بيشتر شامل ديدگاه‌هاى سياسى و اقتصادى است و زير نظر خود ايشان تدوين و تنظيم شده است. همان طور كه پيش از اين گفته ام آقاى كروبى آدم تودار و مصلحت انديشى است كه دعواهايش را پشت پرده انجام مي‌دهد و بى پرده حرف زدن را دوست ندارد. گرفتارى بزرگ من در هنگام انجام اين گفت‌وگو و تدوين گزيده‌اي كه مي‌خوانيد اين بود كه او را متقاعد كنم حرف‌هايش را بزند و گوشه و كنار آنها را نتراشد. با اين حال نكات بسيار مهمى گفته شد و بعد به دستور ايشان حذف شد و مي‌دانم كه نكات بسيار مهم ديگرى هم بود كه اصلاً به زبان نيامد. كروبى به آسانى حرف نمى‌زند اما اگر به قدرت برسد مرد عمل است.

 

• آقاى كروبى! بفرماييد به نظر خودتان تفاوت‌ها و شباهت ‌هاى شما با دو رئيس جمهور قبلى يعنى آقاى رفسنجانى و آقاى خاتمى چيست؟
سوال غيرمنتظره‌اي است. حالا چرا فقط با اين دو نفر؟
• چون پيش از اين دو نفر، رياست جمهورى شأن اجرايى نداشت اما بعد از حذف پست نخست وزير رياست كابينه به عهده رئيس جمهور افتاد و در دوران رياست جمهورى آقايان رفسنجانى و خاتمى مقام رياست جمهورى اهميت اجرايى پيدا كرد. در ضمن اين دو رئيس جمهور تفاوت‌ها و اختلاف سليقه‌هاى زيادى در مورد مسائل اساسى و نحوه اداره مملكت باهم داشتند حالا من به عنوان يك رأي دهنده مي‌خواهم بدانم شما به كدام يك از اين دو نفر بيشتر شباهت داريد يا چه تفاوت‌هايى بين آنها و خودتان قائل هستيد؟
بله. اول اينكه هر سه نفر ما آخوند هستيم و خصلت‌هاى خوب و بد آخوندى را به كم و زياد داريم دوم اينكه هر سه نفر وابستگى و علاقه فراوان به حضرت امام داشته‌ايم و داريم و كم وبيش افتخار شاگردى ايشان را هم داشته ايم. امام خمينى الگوى فكرى و عملى ما بوده‌اند اما اين كه چقدر موفق بوده‌ايم كه به ايشان اقتدا كنيم و شبيه بشويم البته موضوعى است كه محل بحث و تامل است. سوم اينكه هر سه نفر ما تجربه مديريت اجرايى داشته‌ايم البته آقاى خاتمى پيش از رياست جمهورى در مديريت كلان كم تجربه‌تر بود. اما الان ديگر يك مدير متخصص و مسلط به مسائل كلان مملكت به حساب مي‌آيد. گذشته از اين آقاى خاتمى شأن روشنفكرانه دارد و آدمى باذوق، اهل ادب و اهل نظر است و از اين نظر يك ويژگى دارد كه ما نداريم.
•اگر صلا ح مي‌دانيد درباره تفاوت‌هايى كه با آقاى رفسنجانى داريد كمى بيشتر توضيح بدهيد.
تفاوت من با ايشان بيشتر به عقايد و نظرياتى كه درباره سياست‌هاى كلى و كلان اداره مملكت داريم مربوط مي‌شود وگرنه همان طور كه اشاره كردم من ايشان را مدير قابل و با تجربه‌اي مي‌دانم كه مسايل و مشكلا ت كلا ن مملكت را مي‌شناسد و يك متخصص رده بالا به حساب مي‌آيد.
•خب درباره تفاوت‌هايى كه در زمينه سياست‌هاى كلى و كلان با آقاى رفسنجانى داريد بفرماييد.
نمى‌دانم چه اصطلاحى را بايد به كار ببرم كه به كسى برنخورد. هر دو نفر ما خودمان را اصلاح‌طلب مي‌دانيم بنابراين بايد بگويم كه من به نظر خودم بيشتر به چپ گرايش دارم.
•خب اين گرايش به چپ يعنى چه؟
به طور كلى يعنى گرايش به سياست‌ها و برنامه ريزى‌هايى كه تامين اجتماعى و فراهم كردن حداقل امكانات براى زندگى همه مردم را در اولويت قرار مي‌دهد. تامين اجتماعى يعنى حمايت از كسانى كه دستمزدهاى پايين مي‌گيرند يا بيكارند. حمايت از زنان و مردان جوانى كه امكانات خانوادگى ندارند و به جاى رفتن به دانشگاه يا كشف ذوق و استعداد و توانايى‌هايى واقعى خودشان مجبور مي‌شوند به مشاغل كاذب يا كارهاى خلا ف تن بدهند. گرايش به چپ و تامين اجتماعى يعنى اين كه امكانات حداقلى را براى زندگى همه ايرانيان فراهم كنيم و بعد دنبال رشد و رونق اقتصادى برويم يعنى گرايش به چپ تامين اجتماعى را مقدمه لازم رشد و رونق مي‌داند در حالى كه گرايش به راست يعنى كه بايد به سرعت دنبال رشد و رونق اقتصادى برويم و اميدوار باشيم كه رشد اقتصادى خود به خود باعث تامين شرايط حداقلى براى همه مردم بشود. خلا صه وقتى مي‌گويم گرايش به چپ دارم منظورم اين است كه سياست‌هاى قاطع و برنامه ريزى‌هاى جدى در زمينه تامين اجتماعى محور جهت‌گيرى‌هاى من است.
•حالا مختصرى هم درباره اختلاف‌ها و تفاوت‌هايى كه با آقاى خاتمى داريد بگويد؟
با آقاى خاتمى اختلاف اصولى نداريم. در واقع من و او وابسته به يك تشكيلات سياسى هستيم. البته روش و شيوه مديريت اجرايى من با او تفاوت‌هايى عملى دارد. اما در عقايد و تمايلا ت سياسى اصولى خيلى به هم شباهت داريم. من هم مثل خاتمى به افكار مردم و آراء عمومى اهميت زياد مي‌دهم و عقيده دارم كه حكومت بايد از خواست و نظر اكثريت مردم تبعيت كند. حكومت نبايد به مردم مثل بچه‌ها نگاه كند و نبايد نقش آقابالا سر و قيم را براى آنها بازى كند. يعنى دوره اين كارها گذشته و چشم و گوش مردم باز شده است. سانسور و بگير و ببند هم تاثيرى ندارد. بنابراين بايد به نظر مردم حتى اگر اشتباه كنند تن در داد و به خواست اكثريت عمل كرد.
•حتى اگر اكثريت اشتباه كنند؟
بله. حتى اگر اشتباه كنند. مگر اين كه مخالف مقدسات باشد كه آن هم در كشور ما اتفاق نمى افتد. در سياست‌هاى داخلى و خارجى و مسايل اجرايى و اداره امور مملكت بايد به خواست مردم عمل شود حتى اگر اشتباه كنند. بگذريم از اين كه تجربه نشان داده مردم كم‌تر از مسئولا ن و سياستمداران اشتباه مي‌كنند. سياستمداران هميشه نگران اشتباهات و خطاهاى مردم هستند اما خودشان بيش از مردم خطا مي‌كنند. به هر حال بايد بگذاريم مردم در اداره امور شريك باشند و حتى اشتباه كنند تا تجربه پيدا كنند و شخصيت سياسى و اجتماعى آنها پخته شود. اين سنت پيغمبر ما(ص) بوده است و اين روزها به آن مي‌گويند تمرين دموكراسى.
•ببخشيد اگر ممكن است در اين مورد يك مثال واضح بزنيد تا روشن بشويم.
مثلاً در مورد برقرارى رابطه با آمريكا، به نظر من اكثريت مردم در حال حاضر فكر مي‌كنند كه عادى‌سازى رابطه و مناسبات سياسى با آمريكا به نفع ايران است و باعث رونق اقتصادى و رفاه عمومى مي‌شود و خلاصه خيلى از مشكلات را از ميان برمي‌دارد. البته من آمار دقيق و قطعى ندارم اما تخمين شخص خودم اين است كه بيش از پنجاه درصد مردم نسبت به عادى سازى رابطه با آمريكا خوشبين و با آن موافق هستند.
•و شما فكر مي‌كنيد كه اكثريت در اين مورد اشتباه مي‌كنند؟
فكر مي‌كنم زيادى خوشبين هستند. وضعيت افغانستان و عراق نشان مي‌دهد كه خوش‌بينى دليلى ندارد. حتى پاكستان كه بعد از يازده سپتامبر روابط تيره اش با آمريكا را به روابط حسنه تبديل كرد و پول خوبى هم گرفت وضع بهترى پيدا نكرده است. با اين حال فكر مي‌كنم بايد آماده باشيم كه به خواست اكثريت مردم عمل كنيم يعنى دنبال مذاكره و عادى سازى روابط با آمريكا باشيم و در عين حال به مردم بگوييم كه نبايد از اين ارتباط انتظارات زيادى داشته باشند.
•شايد اكثريت آن قدرها هم خوش خيال نباشند. من فكر مي‌كنم مردم حال و حوصله يك جنگ جديد و بى معنا را ندارند و مي‌گويند بهتر است با شاخ گاوبازى نكنيم.
بله. من هم قبول دارم كه دولت بوش دنبال بهانه است تا با ايران جنگ راه بيندازد در واقع او ماموريت دارد كه جنگ‌هايى برپا كند تا اقتصاد آمريكا از حالت ركود خارج شود و به رونق برسد. اين گنده‌گويى‌ها در باره صدور دموكراسى يا تغيير نقشه خاورميانه هم فقط حرف زيادى است براى گول زدن عوام در آمريكا تا بچه‌هايشان را به جنگ‌هايى در آن طرف دنيا بفرستند.
•بالا خره قبول داريد كه بايد از برخورد با آمريكا اجتناب كنيم؟
بله. به عقيده من حكومت فعلى آمريكا به دليل ركود اقتصادى ناچار است جنگ برپا كند. اگر جنگ در عراق كفايت نكند آنها مجبورند جنگ ديگرى را هم شروع كنند و همان طور كه شما گفتيد اين جنگ بى معنايى است كه نسخه اش را افسردگى اقتصاد آمريكا پيچيده است. البته در هفته‌هاى اخير خبر مي‌رسد كه وضع اقتصاد آمريكا بهتر شده و نرخ بهره بالا رفته است. شايد اقتصاديون آمريكا به بوش گفته باشند كه جنگ ديگرى لا زم نيست چون اخيراً لحن حكومت او در باره ايران عوض شده و به اصطلا ح يكى به نعل و يكى به ميخ مي‌زند.
•خب برگرديم بر سر تفاوت‌هاى شما - داشتيد مي‌گفتيد كه بيشتر اهل عمل هستيد.
اين مسئله بايد كمى تشريح بشود. ببينيد هر كس كه به عنوان مدير ارشد در حكومت ايران كار كرده و تجربه پيدا كرده و با ساختار و خصوصيات سازمانى دولت ايران آشنا شده مي‌داند كه سيستم دولتى در ايران خيلى تنبل است و كند عمل مي‌كند يا اصلا عمل نمى كند. يعنى تصميماتى در سطح بالا گرفته مي‌شود اما در جريان اجرا تحليل مي‌رود و كم تاثير مي‌شود يا اصلا به عمل در نمى آيد. حالا شايد در خيلى از كشورهاى ديگر هم وضع كم و بيش همين طور باشد. من در جاهاى ديگر مديريت نكرده ام اما تا آنجا كه مي‌دانم مسئله تنبلى و كندى سازمان‌هاى بسيار بزرگ يك مشكل بنيادى و عمومى است و در سطح دانشگاه و درس مديريت بحث مي‌شود. به هر حال در ايران مديران ارشد و كسانى كه با تصميم گيرى ‌هاى كلا ن سروكار دارند مي‌دانند كه مديريت كلا ن ده درصدش تصميم گرفتن و تعيين هدف است و نود درصدش پيگيرى است، يعنى فراهم كردن مقدمات، شناختن موانع و نيروهاى مخالف، متقاعد كردن مخالفين، برداشتن يا دور زدن موانع و تعقيب كردن و پافشارى كردن و خسته نشدن تا رسيدن به نتيجه واقعى است. چه بسا تصميمات درست و دوران ساز كه در سال‌هاى گذشته به ذهن اداره كنندگان مملكت رسيد و حتى به صورت مصوبه و قانون در آمد اما اجرايى نشد چون پيگيرى نشد و موانع و مخالفت‌ها شناخته نشد و مذاكره و پافشارى و سماجت لازم براى عملى شدن آن تصميم‌ها صورت نگرفت. وقتى مي‌گويم من اهل عمل هستم يعنى به اقتضاى روحيه و تجربه بيست و چندساله‌اي كه در كار مديريت كلان دارم ياد گرفته‌ام كه هميشه قبل از برداشتن يك قدم جاى پايم را سفت كنم تا ليز نخورم و عقب نشينى نكنم. اهل عمل هستم يعنى وقتى قرار شد كارى را بكنم همه راه‌ها و موانع را در نظر مي‌گيرم و همه راه‌هاى فرعى و شانس‌ها را هم امتحان مي‌كنم. مخالفين احتمالى را كه مي‌توانند كارشكنى كنند شناسايى مي‌كنم، با بزرگ ترهايشان مذاكره مي‌كنم. ممكن است ساعت‌ها پاى تلفن چانه بزنم يا به ملا قات بعضى‌هايشان بروم و دلشان را به دست بياورم خيلى هم تكبر ندارم يعنى بيشتر به نتيجه فكر مي‌كنم نه به حفظ شان و موقعيت خودم.پيش آمده كه بعضى‌ها را آنقدر تحويل گرفته ام كه خودشان هم تعجب كرده‌اند. اما اجازه بدهيد بيشتر از اين شگرد‌هاى خودم را لو ندهم. خلاصه مطلب اين است كه پيگيرى كردن، پافشارى و سماجت و خسته نشدن از تعقيب يك تصميم تا جايى كه ممكن است با حفظ مسالمت و آرامش يك خصلتى است كه من دارم. اما يك خصلت ديگر هم دارم كه شايد خوب نباشد و آن اينكه وقتى چاره‌اي باقى نماند و بنا شد برخورد كنم و قاطعيت به خرج بدهم اهل عقب نشينى نيستم و سازش نمى كنم حالا هرچه مي‌خواهد بشود. اهل دعوا نيستم، اما اگر كارم به دعوا كشيد كوتاه نمى‌ايم حتى اگر همه عقب بكشند و تنهايم بگذارند.

•در دوران رياست مجلس ديده‌ام كه وقتى پاش بيفتد اهل دعوا هم هستيد. مثلا در ماجراى حكم اعدام آقاجرى و دستگيرى لقمانيان يا در جريان تصويب سومين بودجه مي‌دانم كه در مجمع تشخيص مصلحت تند برخورد كرديد و بعضى‌ها را حيرت زده كرديد.
بله. بعضى‌ها كه با من سابقه نداشتند و خيال مي‌كردند خيلى آرام و اهل سازش هستم، جا خورده بودند.
•به هر حال در مقام رئيس‌جمهور قضيه طور ديگرى مي‌شود. افراد و گروه‌هاى مختلف با منافع كلان اقتصادى و سياسى جلوى شما درمى‌آيند و اغلب زير بار مذاكره و چانه‌زنى هم نمى‌روند. مثلا با همين مجلس هفتم چطور مي‌خواهيد كنار بياييد. به نظر مي‌رسد بخش بزرگى از اين مجلس استعدادى براى مذاكره و چانه زنى ندارد، بنابراين احتمالا كارتان به دعوا مي‌كشد.
اين طور حرف نزنيد بالاخره آنها نماينده مجلس هستند.
•اما اين نمايندگان با رأي كمتر از يك چهارم مردم انتخاب شده‌اند. شما مي‌دانيد كه نزديك به نصف رأي دهندگان اصلا در انتخابات شركت نكردند و اغلب كسانى كه رأي دادند، چون به حال خود رها شده و بلاتكليف مانده بودند، پراكنده شدند و پراكنده رأي دادند. در نتيجه يك اقليت سازمان دهى شده اكثريت كرسى‌هاى مجلس را به دست گرفت.
اين حرف‌ها را به كسانى بگوييد كه مردم را بلاتكليف گذاشتند يا مايوس كردند نااميدى و پراكندگى اكثريت رأي دهندگان كه تقصير نمايندگان فعلى نيست. اين نمايندگان چه نماينده اكثريت باشند و چه اقليت، به هر حال تا سه سال ديگر قوه مقننه را در اختيار دارند و قوانينى را مي‌نويسند كه سرنوشت بودجه و ساير برنامه‌هاى جارى و اجرايى را تعيين مي‌كند. البته حق خيلى‌ها در جريان رد صلاحيت تضييع شد، اما اين اختيارات قانونى مجلس را كاهش نمى دهد و قوانين و مصوبات آن را از رسميت نمى اندازد.
•پس خيال داريد با آنها راه بياييد؟
معلوم است. شما ظاهرا از دعوا خوشتان مي‌آيد. آنها بيشتر از ۲۰۰ نفر هستند و اصلا ح طلب‌هاى مجلس شصت هفتاد نفر بيشتر نيستند. اگر ما به قصد دعوا به مجلس برويم، معلوم است كه كتك مي‌خوريم، اما از شوخى گذشته دعواى ميان قوه مجريه و قوه مقننه هيچ معنايى ندارد و به جايى جز فلج شدن كشور نمى رسد. من خيال دارم كار كنم و سروصورتى به اوضاع بدهم و حقوق و آزادى‌هاى قانونى را حفاظت كنم و امنيت و رفاه و آسايش و ثروت را بيشتر كنم. اين كارها با جنگ و دعوا جور درنمى آيد. حداكثر برخورد من با مجلس اين است كه اگر در مقابل برنامه‌هاى دولت ايستادند و كارشكنى كردند موضوع را با مردم درميان بگذارم و از مردم بخواهم كه در انتخابات بعدى تكليف را روشن كنند.
• اين طورى بايد سه سال ديگر منتظر بمانيم تا مجلس با دولت هماهنگ شود بعد ببينيم آيا كارى صورت مي‌گيرد يا نه؟
هر برنامه اصلا حى عميق و همه جانبه مدتى مقدمه چينى و زمينه‌سازى لازم دارد. هيچ كس انتظار ندارد كه شش ماه بعد از انتخاب رئيس جمهور جديد مملكت گلستان شود. هر برنامه اصلاحى زمان مي‌برد. برنامه‌هايى كه من در نظر دارم، مرحله به مرحله و تدريجى است و اولين آثار آن قبل از يك سال ظاهر نمى‌شود.
•فرموديد محور برنامه‌هايتان تامين اجتماعى است. ممكن است بيشتر توضيح بدهيد؟
برنامه‌اي كه در نظر داريم خيلى ساده و عملى و فراگير است. مي‌خواهيم به همه كسانى كه به هجده سالگى مي‌رسند يك حقوق ماهيانه بدهيم كه نيازهاى اوليه را برآورده كند. يعنى يك مستمرى ثابت براى همه ايرانيان بالاى هجده سال برقرار كنيم. اين مستمرى يا كمك هزينه تامين اجتماعى هر ماه پنجاه هزار تومان خواهد بود و به همه از زن و مرد و شاغل و بيكار و بازنشسته و خانه‌دار پرداخت خواهد شد.
•ماهيانه پنجاه هزار تومان براى هر ايرانى بالاى هجده سال؟ اين برنامه بزرگى به نظر مي‌رسد. حساب همه جايش را كرده‌ايد؟
آنقدرها كه به نظر مي‌رسد، بزرگ نيست. درواقع برنامه كوپنى كردن ارزاق در دوران مهندس موسوى با قيمت‌هاى آن زمان هزينه بيشترى داشت و سهم بزرگترى را در بودجه به خودش اختصاص مي‌داد. مهم اين است كه قدرت خريد اين پول را حفظ كنيم و نگذاريم تورم زياد ايجاد كند. البته مقدماتى هم دارد كه يكى دو سال طول مي‌كشد. يكى اينكه بايد براى هر ايرانى بالاى ۱۸ سال كارت هوشمندى صادر كنيم كه بتواند با آن از بانك يا عابربانك ماهيانه مستمرى بگيرد. ديگر اينكه بايد همه ماشين‌هاى شخصى كهنه و پرمصرف را از صاحبانشان بخريم و اوراق كنيم و به جايش يك ماشين جديد و كم مصرف به آنها بفروشيم. اين كار باعث صرفه جويى در واردات بنزين مي‌شود و درآمد ارزى ناشى از آن يكى از منابع تأمين‌ اعتبار براى پرداخت آن مستمرى ماهيانه كه گفتيم خواهد بود.
•فروش اين ماشين‌ها اجبارى است يا اختيارى؟
اختيارى است. هر كس خواست سه ميليون تومان مي‌گيرد و ماشينش را اوراق مي‌كنيم، يك تسهيلات بانكى هم قائل مي‌شويم كه بتوانند وامى با اقساط مختصر بگيرند و يك اتومبيل جديد و كم مصرف خريدارى كنند. با قيمت‌هاى فعلى نفت و بنزين اجراى اين طرح براى دولت نه تنها ضرر ندارد بلكه سود زيادى هم ايجاد مي‌كند.
•چه جورى حساب كرده‌ايد.
حسابش خيلى ساده و سرانگشتى است. الان براى هر ليتر بنزين كه وارد مي‌كنيم بيشتر از نيم دلار پول مي‌دهيم و هر ماشين خارج از رده كه با يك ماشين استاندارد تعويض شود به طور متوسط باعث روزانه ده ليتر صرفه جويى در مصرف بنزين مي‌شود يعنى حداقل روزى پنج دلار در كيسه دولت مي‌ماند. بنابراين سه ميليون تومان كه بابت خريدارى و اوراق كردن هر ماشين مي‌دهيم از طريق صرفه جويى ارزى در يك سال و نيم جبران مي‌شود و از آن به بعد تا هر وقت كه اين ماشين قرار بوده بماند و بنزين حرام كند مابه التفاوت مصرف آن منفعت به حساب مي‌آيد. من اميدوارم بتوانيم اين كار را با حداكثر سرعت يعنى با اوراق كردن سالى پانصدهزار دستگاه ماشين كهنه انجام بدهيم.
•يعنى مي‌خواهيد در عرض سه سال همه ماشين‌هاى كهنه را اوراق كنيد؟
چرا كه نه؟ اين ماشين‌ها درآمدهاى نفتى را تلف مي‌كنند، هوا را آلوده مي‌كنند و باعث تصادف و مرگ ومير مي‌شوند. اغلب آنها حتى يك كمربند ايمنى سالم ندارند و بدنه پوسيده شان در تصادف هيچ مقاومت نمى كند. مي‌دانيد تلفات حوادث رانندگى در ايران به سالى سى هزار نفر رسيده كه از كشته‌هاى ساليانه جنگ تحميلى بيشتر است. جنگ در طول هشت سال كمتر از دويست هزار نفر شهيد داشت يعنى كمتر از سالى بيست وپنج هزار نفر.
•ببخشيد اگر اين طرح اين قدر خوب است و به اين روشنى به نفع همه تمام مي‌شود چرا قبل از اين به فكر كسى نرسيده بود؟
اتفاقاً رسيده بود. يادتان هست كه در مجلس ششم گروهى از نمايندگان طرحى آورده بودند كه كليات آن همين بود؟ البته با احتياط برخورد كرده بودند و براى خريد صدهزار دستگاه ماشين طرح داده بودند. اين رقم سه ميليون تومان كه براى خريد هر ماشين در نظر گرفته شده توى طرح همان نمايندگان بود و هنوز هم رقم مناسبى است.
•اما آن طرح رأي نياورد و رد شد؟
بله با اختلاف چند رأي رد شد.
•به نظر شما چرا رأي نياورد؟
خب آن زمان اوضاع قيمت جهانى نفت و بنزين خيلى فرق مي‌كرد. آن زمان هر ليتر بنزين وارداتى را كمتر از بيست وپنج سنت مي‌خريديم يعنى سه ميليون تومان كه بابت اوراق كردن هر ماشين بايد مي‌داديم بيشتر از سه سال طول مي‌كشيد تا جبران شود اما حتى در آن شرايط هم من فكر مي‌كردم كه طرح خوبى است و با آن موافق بودم.
•حالا از كجا مي‌دانيد كه قيمت بنزين وارداتى در همين سطح مي‌ماند و ارزان نمى‌شود.
كارشناسان مي‌گويند كه بايد نفت ارزان را فراموش كرد. قيمت نفت نه تنها پايين نمى‌آيد بلكه بالاتر هم خواهد رفت. تخمين‌هاى كارشناسان براى قيمت نفت در دو سه سال آينده بين هشتاد تا صد دلار در هر بشكه است. در حقيقت كشور ايران در حال حاضر در آستانه يك فرصت تاريخى قرار گرفته است. براى اولين بار در تاريخ بعد از انقلاب اسلامى چشم انداز يك درآمد كلان ارزى وجود دارد. جنگ هم نداريم و اگر عاقل باشيم و از اين فرصت خوب استفاده كنيم مي‌توانيم پايه‌هاى يك تحول اقتصادى و اجتماعى واقعى را پى ريزى كنيم و به اميد خدا در راه رشد و رونق و ثروتمند شدن همه مردم قدم برداريم. در طول سال‌هاى بعد از انقلاب هيچ وقت چنين فرصتى پيش نيامده بود. يا قيمت نفت خيلى پايين بود، يا جنگ داشتيم و يا هر دو!
•اين برنامه پرداخت ماهيانه پنجاه هزار تومان به همه ايرانيان بالاى هجده سال شبيه برنامه‌اي است كه در بعضى از كشورهاى عربى نفت خيز برقرار است و دولت به مردم حقوق ثابتى به عنوان سهم نفت پرداخت مي‌كند.
بله. در واقع تقسيم بخشى از درآمد نفتى ميان مردم است. البته چون ايران كشور پرجمعيتى است و چهل و چند ميليون نفر جمعيت بالاى هجده سال دارد پولى كه مي‌توانيم بدهيم زياد نيست اما فكر مي‌كنم مي‌تواند مشكلات اقشار متوسط و كم درآمد را تا حدودى كاهش بدهد و مخصوصاً براى جوانان و بيكاران مشكل گشاست.
•با اين حال فكر مي‌كنم برنامه بزرگى است و مي‌تواند تحول اساسى در زندگى اغلب مردم ايجاد كند.
شايد قدم اول باشد از يك برنامه واقعاً بزرگ كه آرزوى مقام رهبرى هم هست و بارها اعلام كرده‌اند كه حكومت را بدون استفاده از درآمد نفت و فقط با استفاده از ماليات اداره كنيم و پول نفت را فقط در راه رفع محروميت و تامين شرايط رشد و پيشرفت همه مردم به كار بگيريم. روزى كه دولت آنقدر كوچك و كارآمد شود كه از پول نفت هيچ خرج نكند و درآمد نفت فقط صرف بهروزى و رفاه ملت بشود مي‌شود گفت برنامه واقعاً بزرگى تحقق پيدا كرده است.
•يعنى آرزوى شما و مقام رهبرى اين است كه يك روز تمام درآمد نفتى بين مردم تقسيم شود؟
نمى دانم نظر رهبرى دقيقاً همين است يا نه. اما من موافقم كه حتى تمام درآمد نفتى بين مردم تقسيم شود و هزينه‌هاى دولت فقط از راه افزايش بهره ورى و ظرفيت‌هاى مالياتى تامين شود. البته اين كار فعلاً ممكن نيست. دولت همان طور به پول نفت نياز دارد كه طفل شيرخوار، به شير مادر وابسته است.
•اگر ممكن بود آيا موجب فساد نمى شد؟ اگر تمام درآمد نفت بين مردم تقسيم مي‌شد آيا باعث تنبلى و بى مسئوليتى و بى ارادگى مردم نمى شد.
اين بى اعتمادى و سوءظن نسبت به مردم ريشه همه ديكتاتورى‌هاست. از كجا مي‌دانيد كه مردم تنبل مي‌شدند؟ فعلاً كه دولت تنبل است و شايد يكى از علت‌هاى بزرگ تنبلى‌اش همين وابستگى و اتكا به پول نفت باشد. يعنى تجربه نشان داده كه دولت در تبديل كردن درآمد نفت به موتور رشد و رونق اقتصادى ناتوان بوده و برعكس با اتكا به اين درآمد تنبل و ناكارآمد شده است. اصلاً اين برنامه فعلاً غيرممكن است. بياييد درباره چيزى كه امكان پذير است حرف بزنيم. ماهى پنجاه هزار تومان كه مردم را تنبل نمى كند. اين پول فقط مي‌تواند به كسانى كه دچار عسر و حرج هستند و در اثر فشارهاى مادى مستاصل شده‌اند فرصت نفس كشيدن و فكر كردن بدهد. تازه به شرطى كه بتوانيم تورم را تحت كنترل نگه داريم و ارزش پول را حفظ كنيم.
•خب بفرمائيد چطور مي‌خواهيد تورم را مهار كنيد. پرداخت سالى ششصد هزار تومان به هر ايرانى بالاى هجده سال يك چيزى در حدود بيست و پنج هزار ميليارد تومان پول لازم دارد.
بيشتر! همان طور كه گفتم اين برنامه دو سال مقدمه چينى لازم دارد و تا آن زمان تعداد ايرانيان هجده سال به پنجاه ميليون نفر نزديك مي‌شود يعنى نزديك به سى هزار ميليارد تومان پول لازم داريم.
•خب اين يعنى نزديك نصف نقدينگى فعلى. با يك حساب سرانگشتى پنجاه درصد تورم خواهيم داشت.
اينجا ديگر حساب سرانگشتى درست درنمى آيد! همان طور كه گفتم پشتوانه يك قسمت از نقدينگى از طريق صرفه جويى در واردات بنزين بعد از اوراق كردن ماشين‌هاى كهنه تامين مي‌شود. ما امسال مجبوريم هشت تا نه ميليارد ليتر بنزين وارد كنيم يعنى در سه سال آينده سى ميليارد ليتر بنزين وارد خواهيم كرد و پانزده تا بيست ميليارد دلار از دست خواهيم داد. خب اگر ماشين‌هاى كهنه را از رده خارج كنيم سى درصد در مصرف بنزين مملكت صرفه جويى مي‌شود و دلارها توى كيسه دولت مي‌ماند و پشتوانه نقدينگى مي‌شود. ديگر اينكه نفت گران شده و همين امسال به اميد خدا بيشتر از بيست ميليارد دلار مازاد درآمد ارزى خواهيم داشت سوم اينكه يارانه بنزين را حذف مي‌كنيم و يك بخشى از نقدينگى را از اين راه تامين مي‌كنيم چهارم اينكه جلوى بسيارى از خاصه خرجى‌ها و ريخت و پاش‌ها را مي‌گيريم و منابع را به اين مستمرى ماهيانه اختصاص مي‌دهيم. بالاخره من شانزده بار بودجه نوشته ام و مي‌دانم منابع كجا حيف و ميل مي‌شود و چگونه بايد پشتيبانى مالى اين طرح را تامين كنم خيالتان راحت باشد. اسكناس بدون پشتوانه چاپ نمى كنيم و نمى گذاريم تورم در حد غيرقابل قبول بالا برود.
•با اين حال فكر مي‌كنم از جهات مختلف مورد انتقاد شديد قرار بگيرد.
اين گوى و اين ميدان. من از انتقاد استقبال مي‌كنم و براى حرف‌هاى حسابى گوش شنوا دارم.
•منظور من به اصطلاح هواداران اقتصاد آزاد است. چه آنها كه خودشان را اصلاح‌طلب مي‌دانند و چه مثلاً اصولگرا يا سنتى. همه با هم به شما حمله خواهند كرد و سعى مي‌كنند اين برنامه را غيرممكن جلوه بدهند يا شما را متهم كنند كه داريد به سمت اقتصاد دولتى دوران مهندس موسوى برمى‌گرديد.
اتفاقاً اقتصاد دولتى چيزى است كه الان داريم و نمى توانيم از آن خلاص شويم. جاى همه چيز عوض شده. دولت به جاى اينكه وظايف اصلى اش را انجام بدهد تجارت مي‌كند، كارخانه دارى مي‌كند و كار و كاسبى مردم و بخش خصوصى را تضعيف مي‌كند. اقتصاد دولتى اين است كه دولت وظايف اوليه اش را بگذارد و تجارت كند اما برقرارى و حفظ يك نظام تامين اجتماعى كارآمد در همه جاى دنيا جزء وظايف اوليه دولت به حساب مي‌آيد. آزادترين اقتصاد دنيا اقتصاد آمريكا است اما آمريكا در عين حال يكى از بهترين نظام‌هاى تامين اجتماعى و حمايت از طبقات كم درآمد را دارد. البته اخيراً دولت بوش مشغول تخريب نظام تامين اجتماعى آمريكا شده اما نظرسنجى‌ها نشان مي‌دهد كه به همين دليل مقدار زيادى از هوادارانش را از دست داده و فكر مي‌كنم رئيس جمهور بعدى از هر حزبى كه باشد نظام تامين اجتماعى آمريكا را بازسازى خواهد كرد. خلاصه كسانى كه يك نظام تامين اجتماعى حداقلى را مخالف اقتصاد آزاد مي‌دانند در حقيقت هوادار افسارگسيختگى اقتصادى و هرج و مرجى هستند كه حتى در غرب هم وجود ندارد.
•به هرحال اين برنامه تامين اجتماعى خيلى چپ به نظر مي‌رسد مستمرى ماهيانه براى همه بزرگسالان بدون قيد و شرط و با رقم برابر جهت گيرى چپ افراطى را تداعى مي‌كند.
اگر اين برنامه دائمى و هميشگى باشد البته همان طور كه مي‌گوئيد زياده از حد چپ‌گرايانه است اما در واقع دائمى نيست ببينيد ما الان ساليانه پانزده درصد تورم داريم و همين تورم در طول ده سال آينده پول پرداختى را به تدريج تحليل مي‌برد. اگر موفق بشويم تورم را در همين حد مهار كنيم بعد از شش هفت سال قدرت خريد اين مستمرى به كمتر از نصف مي‌رسد. اما همين هفت هشت سال آينده خيلى بحرانى است. ميليون‌ها جوان بيكار كه بى پولى شان هم خودشان را پريشان كرده و هم روى گرده پدر و مادرشان فشار مي‌آورد از طريق اين مستمرى كه هم خودشان مي‌گيرند و هم پدر و مادرشان فرصت پيدا مي‌كنند تا آموزش ببينند و تجربه و مهارت لازم را براى شغل و كار و كاسبى پيدا كنند. وقتى اين دوران بحرانى گذشت و تركيب جمعيت متعادل شد و اين جوانان جاى خودشان را در اقتصاد و تجارت و صنعت پيدا كردند خود به خود و با تورم موجود مبلغ مستمرى ناچيز مي‌شود.
•البته من فكر مي‌كنم اين برنامه واقعاً عملى و فراگير است و تاثير آن خيلى ملموس و به اصطلاح توى سفره مردم ديده خواهد شد. مهم اين است كه پيچيده نيست و براى اجراى آن احتياجى به ايجاد يك سازمان جديد و بزرگتر شدن دولت نيست. جاى سوءاستفاده و تقلب و فساد هم زياد ندارد. اما همين سادگى و روشنى ممكن است مورد انتقاد يا حتى تمسخر واقع شود. آخر اين روزها مد شده كه مسائل مملكت را خيلى پيچيده جلوه بدهند و وانمود كنند كه لازم است هزاران كارشناس هزاران ساعت توى سر و كله هم بزنند تا راه حل مشكلات را پيدا كنند.
من با وجودى كه لباس روحانيت به تن دارم بالاخره در طول چهل سال كار سياسى و اجرايى تا حدودى كارشناس مسائل كلان شده ام. يعنى با آزمايش و خطا هم كه شده باشد فهميدم كه عيب و علت‌ها چيست و اصلاحات ساختارى از كجا بايد شروع شود. اين همه سال كه در مجلس بودجه نوشته ام و در كميسيون‌ها به حرف‌هاى كارشناسان موافق و مخالف گوش داده ام و نتايج درست يا نادرست تصميم‌هاى خودمان را ديده ام اگر سركلاس دانشگاه نشسته بودم الان به جاى آن ليسانس چهل سال پيش دكترا داشتم. البته من هميشه براى حرف‌هاى كارشناسان گوش شنوا دارم اما خيلى اوقات خود آنها با هم اختلاف نظر شديد دارند و همديگر را از بيخ قبول ندارند.
•پس از ديدگاه يك كارشناس بفرماييد كه به نظر شما الان مهمترين مشكل مملكت چيست؟
مهمترين مشكل در حال حاضر عدم تعادل تركيب جمعيت است. در سال‌هاى اول انقلاب يك رشد جمعيت چهار درصدى داشتيم يعنى در عرض دوازده سال بيست ميليون نفر به جمعيت اضافه شد. البته بعد از آن رشد جمعيت كنترل شد اما آن بيست ميليون نفر الان بين پانزده تا بيست و شش سال دارند و هر سال در حدود دوميليون نفرشان به هجده سالگى مي‌رسند بحران اصلى در حال حاضر و تا ده سال آينده اين است اما همين وضع در عين حال مي‌تواند نقطه قوت و راه پيشرفت مملكت هم باشد. اگر اين بچه‌ها فرصت فكر كردن داشته باشند اگر يك پول توجيبى مختصر داشته باشند، يك كمك خرج كه براى آنها امكان ادامه تحصيل و آموختن فن و هنرى را كه دوست دارند فراهم كند خلاصه اگر بتوانيم شرايطى فراهم كنيم كه اين بچه‌ها خودشان را پيدا كنند و چيزى بشوند كه خودشان دوست دارند و كارى را بكنند كه به آن علاقه دارند، من يقين دارم كه ايران تبديل به قدرتمندترين و ثروتمندترين كشور منطقه خواهد شد. ايران كشور پهناور و بالقوه ثروتمند و قدرتمندى است كه بعد از انقلاب تا حدود زيادى بر سرنوشت خودش مسلط شده، از توطئه‌ها و جنگ تحميلى سربلند بيرون آمده و از همه جهات در آستانه يك تحول بزرگ قرار دارد. ۱۰ سال پيش مملكت پر از كودك و نوجوان بود، يعنى نصف جمعيت مملكت بچه سال و مصرف كننده بودند، اما حالا آن نوجوانان به سن كار و سازندگى رسيده‌اند و آن كودكان به دبيرستان رفته اند. اين ميليون‌ها جوان بزرگترين ثروت مملكت هستند به شرطى كه تحت فشار نيازهاى اوليه پريشان و عصبى نشوند و نااميد و افسرده رها نشوند جوانى كه هيچ امكانى براى تلاش و اثبات توانايى‌هاى خودش نمى‌بيند و بى‌پولى او را مستاصل كرده به جاى اينكه موتور پيشرفت مملكت بشود بمب ساعتى خطرناكى خواهد بود.
•به نظرم حرف‌هاى شما بيش از حد تعهدآور است در جريان انتخابات همه سعى مي‌كنند حرف‌هاى كلى و چندپهلو بزنند تا هم رأي بياورند و هم تعهد مشخصى نداده باشند شما چرا با اين تعهدات روشن و قطعى خودتان را گرفتار مي‌كنيد؟
من دليلى نمى بينم كه برنامه‌ام را با صراحت و با عدد و رقم اعلام نكنم. مردم اين حرف‌ها را مي‌شنوند و حرف‌هاى منتقدين صادق و يا مغرض را هم گوش مي‌دهند و تصميم مي‌گيرند. اجازه بدهيد اين اولين انتخاباتى باشد كه در آن مردم به جاى رأي دادن به يك شخص به يك برنامه روشن و مشخص رأي مي‌دهند يا آن را رد مي‌كنند. من نمى‌خواهم به هر ترتيب رئيس‌جمهور شوم. مي‌خواهم برنامه‌هايى را اجرا كنم كه بعد از چهار سال مرا پيش ملت سربلند كرده باشد. همان طور كه قبلاً گفته‌ام اگر مردم بخواهند دولتى مقتدر تشكيل خواهم داد كه برنامه‌هاى اصلاحات بنيادى را با قدرت به اجرا بگذارد. سعى مي‌كنم با مردم صادق و روراست باشم تا اگر شك دارند همين اول رأي ندهند و اين وظيفه را از من ساقط كنند و اگر رأي دادند بدانند كه براى چه كارهايى آمده ام و جانانه حمايت كنند. به قول شاعر:
من نمى‌گويم سمندر باش يا پروانه باش
چون به فكر سوختن افتاده‌اي جانانه باش

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 12:34  توسط رضا  | 

 
در سال ۱۹۰۳ دولت هند و بريتانيا، شيوخ موجود قبيله اى شارجه را كه آن هنگام از داشتن سرزمين بى بهره بود، وادار كردند كه پرچم قبيله اى خود را در جزيره ها برافرازند. ايران اعتراض به اين اقدام را تقريباً بلافاصله آغاز كرد. تا سال ۱۹۷۰ كه اعتراض هاى نيرومند ايران سرانجام بريتانياى كبير را وادار ساخت تا از راه مذاكره اين مسئله را حل كند. مذاكراتى كه توسط «سر ويليام لوس» با ايران پيگيرى شد، ماه ها به درازا كشيد تا سرانجام به اين نتيجه رسيد كه دو جزيره تنب به ايران بازپس داده شوند و در مورد ابوموسى، اعمال حاكميت مشترك ايرانى - شارجه اى در نظر گرفته شود. اين توافق براساس تفاهم نامه ۲۷ نوامبر ۱۹۷۱ كه از سوى ايران و شارجه، تحت سرپرستى وزارت امور خارجه و مشترك المنافع پادشاهى متحده بريتانيا، امضا شد، شكل گرفت. بازگشت جزاير سه گانه به ايران روز ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱ در شرايطى صورت گرفت كه نيروهاى ايرانى در جزيره ابوموسى مورد استقبال برادر حاكم شارجه قرار گرفتند. اين توافق در شرايطى صورت گرفت كه پادشاهى متحده بريتانيا هنوز مسئول روابط خارجى و دفاع سرزمينى امارات تحت الحمايه اى بود كه چند روز پس از آن به امارات متحده عربى تبديل شدند. پس از آن نماينده دايمى پادشاهى متحده بريتانيا در شوراى امنيت سازمان ملل متحد در جلسه ۹ دسامبر ۱۹۷۱ از اينكه اين ترتيبات و توافق ها به صلح و امنيت در منطقه يارى خواهد داد، ابراز «رضايت» كرده بود. امارات گاه از جايگاه استراتژيك جزيره ابوموسى نيز سخن مى گويد. برخلاف اغراق در اهميت استراتژيك جزيره ابوموسى «در دهانه تنگه هرمز»كه نيمى از انرژى جهان از آن مى گذرد، اين جزيره حدود يكصد مايل از تنگه هرمز فاصله دارد و نزديك به ميانه خليج فارس با فاصله هايى نسبتاً برابر نسبت به دو كرانه ايرانى و اماراتى واقع است. ابوموسى، به تنهايى از اهميت استراتژيك اندكى برخوردار است، مگر براى ايران كه در رابطه با اين كشور، هر گونه سخنى پيرامون جدا كردن اين جزيره لزوماً حساسيت ايران را نسبت به تماميت سرزمينى  تحريك مى كند.
• در سوداى منطقه اى عربى
عملكرد شيخ زايد در طول ۳۳ سال حكمرانى در امارات نشان دهنده اولويت سياست پان عربيسم و ناسيوناليسم عربى در روابط با ساير كشورها بود. او پس از بركنارى برادرش و به دست گرفتن قدرت در اميرنشين ابوظبى در سال ۱۹۴۶ به كمك شيخ راشد بن سعيد آل مكتوم حاكم وقت دبى و پدر امير فعلى با جلب موافقت حاكمان وقت اميرنشين هاى شارجه، ام القوين، فجيره و عجمان در دوم دسامبر ۱۹۷۱ كشور امارات متحده عربى را تاسيس كرد. شيخ زايد پس از اين تلاش بسيار كرد تا ساير امارات جنوب خليج فارس را هم به كشورش ملحق كند كه پس از مدتى راس الخيمه به اين اتحاد پيوست ولى پيشنهاد ملحق شدن اميرنشين بحرين كه آن زمان به تازگى از ايران جدا شده بود به اين اتحاد پس از مخالفت شديد و تهديد ايران به انجام نرسيد. دولت امارت متحده از آغاز پيدايش نسبت به جزيره ابوموسى كه در طول ۶۸ سال اشغالگرى بريتانيا مورد ادعاى شيخ شارجه بود و پيش از تشكيل كشور امارات مجدداً به حاكميت ايران درآمده بود اعتراض داشت و بعد از ملحق شدن امارات راس الخيمه ادعا هاى مشابهى را نسبت به جزاير تنب بزرگ و كوچك نيز تكرار كرد. شيخ زايد يكى از بنيانگذاران شوراى همكارى خليج فارس به شمار مى رود كه با هدف حمايت اعراب از حكومت صدام حسين در جنگ عليه ايرانيان در سال ۱۹۸۱تشكيل شد. وى در طول سال ها تلاش بسيار كرد تا هنگامى كه زنده است، جزاير سه گانه ايرانى مورد ادعاى امارات را از آن خود كند. در واقع تلاش شيخ زايد خواست تاريخى اعراب حاشيه خليج فارس بود تا با ايجاد منطقه اى عربى هرچه پهناورتر، قدرت خود را در برابر كشورهاى ديگر به خصوص ايران بيشتر كنند و براى اين كار حتى دست به تاريخ سازى براى خود بزنند.
• تلاش اروپا براى جبران ضعف اعراب
ايرانيان در امارات به عنوان بزرگترين اقليت خارجى در تمام سطوح اقتصادى امارات به تجارت و بازرگانى مشغولند. اين جمعيت پرشمار بيشترين درصد يعنى ۲ميليون و ۶۰۰ هزار خارجى امارات را تشكيل مى دهند و حتى بخش عمده اى از جمعيت ۵۸۰ هزار نفرى بومى اين كشور هم از ايرانى تباران تشكيل شده است. قطع رابطه ايران و آمريكا و به تبع آن صادرات مجدد كالا از دبى به ايران و سودهاى كلان ناشى از آن عامل اصلى رونق كنونى اين اميرنشين است. هم اكنون در نتيجه اين فعاليت هاى تجارى و پرهيز دبى از ورود به تنش هاى سياسى شاهد غلبه تدريجى دبى بر ابوظبى در ساختار امارات متحده عربى هستيم به نحوى كه اكنون امارات بيش از «ابوظبى» كه پايتخت است با دبى در جهان شناخته مى شود.
براساس آمارهاى غيررسمى موجود بيش از سه هزار شركت ايرانى در حال حاضر در امارات فعاليت دارند اين در حالى است كه حداقل سرمايه براى ايجاد و راه اندازى يك شركت در جبل على دبى ۱۰۰هزار دلار برآورد مى شود، بدين سان است كه كسى جريان اقتصادى در دبى را بدون حضور ايرانيان نمى تواند تصور كند. در واقع مى توان گفت كه ايران به طور خواسته و ناخواسته عامل اصلى رونق امارات متحده عربى بوده است. اين پتانسيلى است كه مى تواند در راستاى تامين منافع ملى ايران به كار آيد. اما اماراتى ها به بهانه فعاليت هاى هسته اى ايران، تهران را خطر منطقه اى معرفى مى كنند و با دعوت از وزيران خارجه اتحاديه اروپا ضمن دخالت دادن كشورهاى ديگر در امور منطقه درصدد انتقال نگرانى هاى ساختگى خود به اروپا و آمريكا برمى آيند. چندى پيش در آخرين روزهاى سال ۱۳۸۳ گرهارد شرودر صدراعظم آلمان كه يكى از سه كشور اروپايى طرف مذاكره اتمى با ايران است با سفر به كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس براى آنها از صلح آميز بودن فعاليت هاى هسته اى ايران سخن گفت تا اعراب جنوب غربى آسيا موازنه به وجود آمده ميان آمريكا و اروپا را با خطرناك نشان دادن ايران براى ايالات متحده به هم نريزند. در شرايطى كه خاورميانه و به خصوص شيخ نشين هاى عمدتاً به دور از دموكراسى روزهاى سرنوشت سازى را سپرى مى كنند، براى ايجاد آرامش در منطقه، اروپايى ها و در صدر آنها آلمان پيشقدم شده اند تا ضعف هاى سياسى اعراب را در از كف دادن فرصت ها جبران كنند. تلاشى كه با بى تدبيرى اعراب موفقيت آن چندان هم تضمين شده نيست.
+ نوشته شده در  شنبه 27 فروردین1384ساعت 14:56  توسط رضا  | 

100773.jpg

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 فروردین1384ساعت 12:3  توسط رضا  | 

 
حزب بعث Baathism
نام كامل آن، حزب بعث سوسياليست عربى است. اين حزب در نتيجه ادغام دو حزب بعث كه در سال ۱۹۴۷ پايه گذارى و حزب سوسياليست عرب ايجاد شد. حزب بعث به وسيله سه متفكر سورى تحصيلكرده در سوريه ايجاد شد: «ميشل عفلق» - يك مسيحى ارتدوكس و «صلاح الدين بيتاژ» - يك مسلمان سنى كه هر دو آنان در تفكر سوسياليست و ناسيوناليست - عربى مشترك بودند و «زكى العروضى» يك علوى كه براى اولين بار واژه «البعث العربى» را به كار برد، اما هيچگاه به عضويت رسمى آن در نيامد. «ميشل عفلق» كه تئوريسين حزب بود، سوسياليسم عربى را اساس حزب بعث معرفى كرد. شعارهاى سه گانه اين حزب عبارت بودند از وحدت، آزادى (از استعمار) و سوسياليسم. به نظر وى، وجود كشورهايى همانند سوريه و مصر در خاورميانه، مقدمه ايجاد سرزمين واحد عربى با هويت واحد است كه سرانجام ظهور خواهد كرد. فلسفه بعث در واقع ادغام تئورى هاى سوسياليسم و ناسيوناليسم عربى بود.
به نظر عفلق، اسلام بخشى از عربيت است كه قابل انفكاك با ناسيوناليسم عربى نيست.
*تعادل قوا Balance of power
به احتمال زياد، قديمى ترين مفهوم در مطالعه روابط بين الملل است كه اصل آن به مطالعات توسيديد «فيلسوف يونانى» باز مى گردد. اين تئورى ارتباط نزديكى با فن بيان ديپلماتيك و تئورى «رئاليست» دارد. منطق آن به اين نياز جوامع بشرى باز مى گردد كه بقا و امنيت در صدر مباحث است. در پيگيرى اين منطق، دولت ها معمولاً دست به دست هم مى دهند تا با قدرت  هاى توسعه طلب كه سيستم را تهديد مى كنند و از اين رو، تماميت ارضى و هويت ملى آنها را ناديده مى انگارند، مقابله كنند. رفتار مبتنى بر تعادل قوا، اساس منافع ملى و سياست ائتلاف است. در صورت توفيق، اين سياست منجر به ايجاد كشورهاى مستقل مى شود.
*بالكانيزه شدن Balkanization
تقسيم يك كشور به مناطق جغرافيايى كوچك تر. اساس اين واژه بر تقسيم و سپس اعمال حاكميت باز مى گردد. در اين تئورى، اقتدار يك حكومت مركزى با ايجاد بخش هاى كوچك تر استقلال يافته تضعيف مى شود. اين سياست پس از جنگ جهانى اول ظهور روشن ترى يافت، اما در پى فروپاشى اتحاد شوروى و بروز بحران بالكان، بار ديگر، ظهور يافت.
*رفتارگرايى Behaviorism
رفتارگرايى يكى از مكاتب روانشناسى است كه مشاهدات عينى رفتار را مد نظر قرار مى دهد و ميزان آن به وسيله واكنش به محرك ها سنجيده مى شود و اين نوع واكنش تنها پايه و بنيان اين تئورى است، بدون آنكه به تجارب وجدانى بپردازد.در علوم سياسى، رفتارشناسى حركتى است كه متكى بر تجزيه و تحليل رفتارهاى قابل مشاهده بازيگران سياسى است. دو حركت روانشناسى و علوم سياسى داراى پيشينه فكرى مشترك هستند. رفتارشناسى روانشناسانه با اين ايده كه ذهنى غير از موارد آناتوميك غيرقابل محاسبه و مطالعه است، به پيش مى رود. تنها موضوع قابل مطالعه در انسان يا حيوانات رفتار آنها در مقابل محرك خارجى است.
رفتارگرايى در علوم سياسى در دهه ۴۰ ميلادى تا اوايل دهه ۷۰ در ايالات متحده بحث غالب بود و هنوز هم اين بحث داراى نفوذ زيادى است. اساس اين عقيده، رفتار سياستمداران و چگونگى حكومت آنها بر كشورها است.
*بنلوكس Benelux
كشورهاى بلژيك، هلند و لوكزامبورگ، بنلوكس ناميده مى شوند. از هنگام تأسيس جامعه اقتصادى اروپا (اتحاديه اروپاى كنونى) اين سه كشور به يك بلوك تبديل شده و مواضع واحدى داشته اند.
*ديوار برلين Berlin Wall
ديوار برلين در سپتامبر ۱۹۶۱ با هدف جلوگيرى از رفت و آمدهاى نامطلوب (به تعبير اروپاى شرقى) ساخته شد، اگر چه غربى ها آن را تدبير اتحاد شوروى براى جلوگيرى از فرار متفكران اروپاى شرقى و آلمان دموكراتيك به جهان غرب و آلمان غربى معرفى مى كنند، اين ديوار بعدها نماد جنگ سرد و تقسيم اروپا به دو بلوك نظامى شد. برچيدن اين ديوار در نوامبر ۱۹۸۹ به معنى پايان جنگ و توافق و ائتلاف شرق و غرب تعبير شد و در پى آن آلمان متحد ايجاد شد.
*بلشويسم Bolshevism
تئورى سياسى و اساس عملكرد حزب بلشويك روسيه پس از انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ به رهبرى ولاديمير ايليچ اوليانف (لنين) ايجاد شد. بلشويك ها (اكثريت) شاخه تندروى حزب سوسيال دموكرات كار روسيه بودند كه در پى اختلاف با منشويك ها (اقليت) در كنگره حزبى سال ۱۹۰۳ به وجود آمدند. بلشويك ها پس از يك دوره كوتاه همكارى با منشويك ها در سال ،۱۹۱۲ حزب مستقل خود را پايه گذارى كردند.
انقلاب ۱۹۰۵ موجب سركوب بلشويك ها و زيرزمينى شدن فعاليت آنها شد و تماس با نيروهاى تبعيدى كه لنين آنها را رهبرى مى كرد، دشوار شد. در پى آغاز جنگ جهانى اول، ساختار بلشويك ها در داخل روسيه رو به افول نهاد، اما در سال ۱۹۱۷ با رهبر انقلاب اكتبر، بازگشتى ظفرمندانه داشتند.
*Bona partism -  بنا پارتيسم
اين تئورى در پى تحركات «ناپلئون بناپارت» كنسول اول و سپس امپراتور فرانسه در بين سالهاى ۱۷۹۹ الى ۱۸۱۵ و لويى ناپلئون - (ناپلئون سوم) برادر زاده ناپلئون امپراتور فرانسه در بين سالهاى ۱۸۵۱ الى ۱۸۷۰ ايجاد شد. بناپارتيسم واژه اى بود كه «كارل ماركس» آن را باب كرد. از نظر ماركس، بناپارتيسم، ائتلافى فرصت طلبانه و جامى روستائيان بين بخشى از بورژوازى و پرولتارياى مندرس بود كه اتكاى آن بر آراى عمومى است كه ساخته و پرداخته «ناپلئون بناپارت» براى توجيه مشروعيت رژيم است. براى ماركسيست ها، بناپارتيسم نماينده خود مختارى دولت به هنگام تعادل قطعى طبقات ( class) اجتماعى شمرده مى شود. از نظر تاريخى، بناپارتيسم، نماينده رهبرى نيرومند و ناسيوناليسم محافظه كار است.
* Bourgedisie بورژوازى
اين كلمه در ابتدا به ساكنان روستاها اطلاق مى شد. اما در طول قرون ۱۷ و ۱۸ ميلادى به گروه خاصى از شهرنشينان اطلاق شد كه سوداگرى و سود دهى پيشه كرده و ديگران را به مزدورى خويش گمارده و صاحب ارزش هاى خاص شده بودند كه شامل ثروت اندوزى و صرفه جويى، كار سخت، استقامت و ويژگى اخلاقى، تقدس فاميلى و احترام به قانون و مالكيت خصوصى بود. ثروت مدارى و ارزش هاى ديگر بورژوازى از سوى صاحبان زمين رد مى شد و مورد نفرت آنها قرار مى گرفت و صفات بورژواها همگى نفرت انگيز معرفى و تلقى مى شد. ماركس، اين طبقه بهره كش را اساس جامعه سرمايه دارى دانست كه محكوم به فنا است. كمونيست ها بعدها براى شماردن و نسبت دادن صفات و ارزش هاى منفى به سرمايه داران غربى از پيشوند بورژوازى براى بسيارى از كلمات بهره جستند. اگر چه اكنون ديگر كمونيست ها امكان بهره بردارى از اين واژه به شكل پيشين را ندارد، اما استفاده از آن همچنان جارى است.
*Boycott-  بايكوت
نمايش نارضايى به وسيله طرد يا حذف افراد يا محصولات يك كشور يا يك شركت به هدف تغيير سياست يا رفتار. ريشه اين واژه به «كاپيتان بايكوت» ايرلندى باز مى گردد كه خود هدف اعمال چنين مجازاتى قرار گرفت.
* Nikolay Bukharin (۱۹۳۸-۱۸۸۸)-  نيكلاى بوخارين
سياستمدار و نويسنده روسى كه به جهت تحقيقات گسترده اش در تئورى اقتصادى نوين (NEP) و محاكمه جنجالى و صورى اش در زمان «استالين» كه منجر به صدور حكم اعدام به جرم دروغين انجام فعاليت هاى ضد انقلابى شد شهرت يافته است. لنين او را «سوگلى حزب كمونيست» لقب داده بود، اگر چه تأكيد مى كرد كه وى ديالكتيك را درك نكرده است. در جنبش پرسترويكاى گورباچف در سال ،۱۹۸۸ ايده هاى «بوخارين» بار ديگر زنده شد.
على رغم شهرت او به داشتن افكار سرمايه دارى او يك كمونيست تمام عيار بود كه با انعقاد پيمان صلح با آلمان و اتريش - مجارستان به علت امپرياليستى بودنش مخالفت مى كرد. او در سال ۱۹۲۹ از - «پوليت بورو» اخراج و در سال ۱۹۳۷ پس از اعتراف تحت فشار به خيانت به مرگ محكوم شد.
*Bureaucracy-  ديوان سالارى ( كاغذ بازى)
حكومت مبتنى بر كاغذبازى ادارى و ديوان سالارى.
اولين نويسنده اى كه رسماً به توضيح فلسفه بوروكراسى پرداخت - «ماكس وبر» بود. وى در كتاب خود مى گويد كه رتبه بندى افراد در يك ساختار ادارى يا حكومتى براساس ارزش هاى فردى وتخصص و ميزان مسؤوليت پذيرى بر چنين رويكردى براساس سفارش معرف ارجح و كار سازتر است. او اشاره مى كند كه جدال هميشگى بين بوركراتها و منتصبان با رأى مردم هيچگاه پايان نمى گيرد، زيرا منتخبان مى كوشند مطالبات رأى دهندگان را برآورده سازند و بروكراتها همواره از اين روند جلوگيرى مى كنند. ساير تئوريسين ها با محققان گفته اند كه بين شعارها و انگيزه هاى بوروكراتها در رده هاى بالاى مديريتى با رده هاى پايين تفاوت هايى وجود دارد. بوروكراتهاى رده بالا خواهان زندگى آرام همراه با پايبندى مقلدانه به قانون هستند حال آنكه در مورد دوم، ابزارها به خودى خود تبديل به اهداف مى شوند.
ترجمه: محمدرضا خداقلى پور
+ نوشته شده در  شنبه 27 فروردین1384ساعت 11:44  توسط رضا  | 

با گذشت يك ماه از آغاز نظرسنجي بزرگ «بازتاب»، درباره كانديداهاي انتخابات رياست‌جمهوري، اين نظرسنجي پايان يافت و نتايج آن منتشر شد.
در اين نظرسنجي كه بيش از 55 هزار و پانصد كاربر اينترنتي در آن شركت كرده‌اند، با استفاده از نرم‌افزارهاي معتبر بين‌المللي، نتايج آرا بررسي شده و پس از حذف آراي تكراري داده شده به يك كانديدا از يك رايانه و همچنين تقسيم آرا بر حسب زمان و مكان شركت‌ در نظرسنجي، نتايج آن در ايران و خارج از كشور به تفكيك اعلام مي‌شود.
در ايران، اكبر هاشمي رفسنجاني با به دست آوردن 6/21 درصد كل آراي شركت‌كنندگان، رتبه نخست را به خود اختصاص داده است.
مصطفي معين با 6/16 درصد در مكان دوم قرار دارد و محمدباقر قاليباف، با كسب 8/13 درصد كل آراي داخل كشور، در رتبه سوم ايستاده است.
محمود احمدي‌نژاد با 3/11 درصد در رتبه چهارم قرار دارد؛ علي لاريجاني با 1/7 درصد، علي‌اكبر ولايتي با 7/6 درصد و محسن رضايي با 3/6 درصد در فاصله‌اي نسبتا نزديك، رتبه‌هاي پنجم تا هفتم را از آن خود كرده‌اند، احمد توكلي نيز با 8/5 درصد در مكان هشتم جاي گرفته است.
همچنين محمدرضا عارف و مهدي كروبي، هر دو با 8/3 درصد آرا، در رتبه‌هاي بعدي، محسن مهرعليزاده با 2 درصد در رتبه يازدهم و غلامعلي حداد عادل با 4/1 درصد آراي داخل در رتبه دوازدهم قرار دارند.
گفتني است، غلامعلي حداد عادل اعلام كرده است كه در انتخابات رياست‌جمهوري كانديدا نخواهد شد و محمدرضا عارف نيز تاكنون درباره اين موضوع صحبت نكرده است.
در ميان شركت‌كنندگان خارج از كشور، مصطفي معين با 4/30 درصد آرا در رتبه نخست قرار دارد، هاشمي رفسنجاني با 20 درصد در رتبه دوم، محمدباقر قاليباف با 4/9 درصد در رتبه سوم، علي‌اكبر ولايتي با 6/8 درصد در رتبه چهارم، محمود احمدي‌‌نژاد با 5/7 درصد در رتبه پنجم، محمدرضا عارف با 8/5 درصد در رتبه ششم، محسن رضايي با 6/5 درصد در رتبه هفتم، علي لاريجاني با 3/4 درصد در رتبه هشتم، احمد توكلي با 5/2 درصد در رتبه نهم، مهدي كروبي و محسن مهرعليزاده با 4/2 درصد در رتبه بعدي و حداد عادل با 1/1 درصد در رتبه دوازدهم جاي دارند.
با توجه به آن‌كه 97 درصد آراي انتخابات رياست‌جمهوري در داخل كشور به صندوق‌ها ريخته مي‌شود، در بخش تحليل نتايج نظرسنجي، آراي ايران مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
در ميان گروه‌‌هاي سياسي، هفت كانديداي اصولگرا، بدون احتساب آراي هاشمي رفسنجاني، 4/52 درصد آرا و چهار كانديداي اصلاح‌طلبان، 26 درصد آرا را به خود اختصاص داده‌اند.
در ميان ائتلاف‌هاي انتخاباتي نيز «ائتلاف 1+4» مركب از احمدي‌نژاد، توكلي، رضايي، قاليباف و ولايتي، با اختصاص 9/43 درصد آرا، اكثريت نسبي را از آن خود كرده است.
در مقايسه با نتايج اوليه نظرسنجي «بازتاب» كه بر اساس نتايج دوازده روز نخست بود، محمدباقر قاليباف با افزايش 3 درصدي در آراي خود، از رتبه چهارم به سوم تغيير مكان يافته اما آراي ديگر كانديداها، دچار نوساني كمتر از يك درصد شده است.
گفتني است، نظرسنجي بعدي «بازتاب»، پس از 24 ارديبهشت ماه و روشن شدن وضعيت ثبت‌نام كانديداهاي رياست‌جمهوري انجام خواهد شد.
http://www.baztab.com/news/23294.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 فروردین1384ساعت 20:1  توسط رضا  | 

*آيا هاشمى تغيير كرده است؟
محمد عطريانفر نيز گويا سختى كار را درك كرده بود كه آن را در قالب مقدمه مصاحبه به هاشمى هم گفت: مصاحبه با شما سخت است. شيخ اما سختى كار را رد كرد: من هميشه براى مصاحبه آماده بوده ام. و اولين سوال: آيا هاشمى سومى در راه است كه مستقل از هاشمى اول (عصر انقلاب) و هاشمى دوم (عصر سازندگى) مى انديشد؟ سوالاتم را از آن جهت چنين آغاز كردم كه بدانم آيا تغييرى كرده است؟ در اين پنج سال دورى از اصلاح طلبان چه اندازه تغيير كرده است؟ و هاشمى چند جا به اين پرسش پاسخ داد: «اصولم همان است ممكن است روش هايم تغيير كند... من همانم كه بودم... اما تغيير هم كرده ام مثل هر آدم ديگر» و عطريانفر در پايان مصاحبه چنين جمع بندى كرد كه در صورت حضور دوباره شما در كاخ رياست جمهورى شاهد سال نهم تصدى اين مقام از سوى هاشمى خواهيم بود يا آغاز سال اول از دوره جديد... و هاشمى نيز گزينه دوم را تاييد كرد. وقتى از تغييرات مى گفت سعى مى كرد تسلط خود بر آخرين اخبار خاورميانه را به رخ بكشد از تظاهرات زنان كويت تا انتخابات در عربستان و نيز تحولات عميق اجتماعى در ايران: «اما آقاى هاشمى باز هم سياست يادتان رفت گويى مثل هميشه تحولات اجتماعى بيش از تحولات سياسى براى شما جذاب است.» عقب نشينى نكرد. گفت من هم مى خواستم ادامه بدهم كه شما خوب شد پرسيديد و آن گاه به عصر آغاز انقلاب و نظام جمهورى اسلامى اشاره كرد كه مشاركت مردم بالا بود و از نود درصد فراتر بود و مخالفان هم بودند: «اما آقاى هاشمى دموكراسى فقط مشاركت نيست مهمتر از آن رقابت است. چرا بعد از سال ۱۳۶۰ رقابت احزاب و نخبگان سياسى از بين رفت؟»
*هاشمى و دموكراسى
از بدرفتارى مخالفان ياد مى كند و خيلى زود گفت‌وگو را به عملكرد بد و نه اصل و ذات اسلام مى كشاند كه ما مى توانيم همه را تحمل كنيم: «يعنى حتى نهضت آزادى هم مى تواند مثل بهار انقلاب فعاليت كند؟» به نامه امام اشاره مى كند كه نمى توان آن را در تحليل وضعيت نهضت ناديده گرفت اما راه حل را هم نشان مى دهد: «مى شود اسم را تغيير داد مثلاً حركت آزادى» باز از اصل آزادى در اسلام دفاع مى كند اما به سختى وارد مصداق مى شود. درباره نظام حكومتى مى گويد گرچه ما براى تصدى برخى مقام ها شرايطى داريم ولى هر مقامى فقط با راى مردم است كه مستقر مى شود من تعابيرى كه در مورد غير از امام معصوم از مقامات به جانشينى پيامبر ياد مى كنند قبول ندارم. اشاره هاشمى به واكنش هفته نامه پرتو سخن (متعلق به موسسه امام خمينى قم زيرنظر آيت الله مصباح يزدى) است كه يك هفته قبل هاشمى را به دليل اينكه همه مقامات را منتخب دانسته بود مورد انتقاد و مقابل امام خمينى قرار داده بود. در اينجاست كه باز به صدر انقلاب باز مى گردد «آن زمان كه در قانون اساسى موضوع رهبرى يا شوراى رهبرى مطرح شد و اينكه امام با شورا مخالف بودند اما من و آقاى طالقانى طرفدار شورا بوديم البته شايد حذف شوراى رهبرى در قانون اساسى سال ۱۳۶۸ بى خود بود.»
هاشمى، مرد شماره ۲؟
در آغاز جلسه سوالى طرح شد كه پس از انجام كار چند بار تكرار و دست به دست شد اينكه مردم شما را همواره فارغ از رژيم حقوقى كشور مرد شماره ۲ مى دانند و شما هم همواره مسئوليت كل نظام از خوب و بد را مى پذيريد و فرجام كار اينكه هميشه اين انتظار وجود دارد كه در هر كارى آن قدر نفوذ داشته باشيد كه بتوانيد مسير آن را تغيير دهيد.
پاسخ مى دهد «اين نظر مردم است و شايد نظر درستى هم نباشد.» با وجود اين وقتى سخن مى گويد گويى قصد دارد حرف آخر را بزند. در ميان دورنمايى كه او از آينده نشان مى داد توجه به دو نكته مهم بود اول تك قطبى شدن دنيا و ضرورت تعامل عميق تر ايران با جهان و دوم تبديل چين از يك دولت جهان سوم به ابرقدرت و اين همان دو نكته اى است كه در سياست خارجى ايران در حال پى گيرى است.
*هاشمى و نامزدى در مجلس ششم
اما فصل دوم مصاحبه از بيان كليات فراتر رفت. پرسيدم چرا اصلاح طلبان از زمان ثبت نام در مجلس ششم سر ناسازگارى با شما برداشتند؟ گفت: خودشان بايد جواب دهند اما گمان مى كنم آنها فكر مى كردند من مانع آن هستم كه همه قدرت را در اختيار بگيرند. پرسيدم اصلاً شما چرا نامزد شديد؟ جواب داد فكر مى كردم مى توانم تعادل ايجاد كنم. پرسيدم چه كسى به شما توصيه كرد نامزد شويد؟ گفت من محدود به يك جناح نبودم هم از سوى آقاى خامنه اى و هم از سوى آقاى خاتمى صحبت هايى با من شد.
گفتم اما مى گويند شما نامزد راست بوديد؟ گفت برويد از همين آقاى عطريانفر بپرسيد و كارگزاران و خانه كارگر كه دنبال من بودند. گفتم اما اولين بار شما در شبكه خبر و در كنار على لاريجانى اعلام نامزدى كرديد. اين از ذكاوت لاريجانى بود كه براى اولين بار خبر شما را پخش كرد يا برنامه ريزى خودتان؟ گفت و اندكى هم با عتاب گفت كه من به كسى نياز نداشتم من از امام و رهبرى هم خرج نكردم. چه نيازى به صدا و سيما و شبكه خبر داشتم مى توانستم به بيت رهبرى بروم و پس از خروج از آنجا مصاحبه و اعلام نامزدى كنم. گفتم ولى از نظر نشانه شناسى حضور شما در صدا و سيما و كنار لاريجانى معناى ديگرى دارد. گفت اگر كسى چنين چيزى را از آن كار بفهمد خيلى كم اطلاع است. اكنون نوبت محمد عطريانفر بود كه ميانه ميدان را بگيرد. توضيح داد كه مقصود تصورى است كه جامعه از رفتار شما دارد و تداوم همان سوال كه گويى شما هر كارى را برنامه ريزى شده انجام مى دهيد.
*هاشمى و بازداشت هاى سال ۶۹
ساعت مصاحبه به نيمه رسيده بود و بايد وارد جزئيات بيشترى مى شديم گفتم پس از انصراف شما از مجلس ششم تعدادى از منتقدان شما و به طور مشخص اكبر گنجى و عباس عبدى بازداشت شدند. شما جايى گفته بوديد هرگز پيشنهاد رياست قوه قضائيه را نپذيرفته ايد چرا كه نمى توانيد از نظر روحى حكم زندان بدهيد. درباره بازداشت منتقدان خود چه حسى داشتيد؟ گفت من هرگز شكايتى عليه آنها طرح نكردم. گفتم اما جامعه بنا به همان احساس قدر قدرت بودن شما فكر مى كند شما در بازداشت آنان يا نقش داشتيد يا در صورت عدم رضايت مى توانستيد آنها را آزاد كنيد. صريح و روشن گفت اگرچه جامعه در مورد قدرت من اشتباه مى كند اما من در مورد افرادى كه عليه من آن تهمت ها را زدند نه شكايت كردم و نه تلاش براى آزادى كه حرف هاى آنها درباره من چنان بود كه رغبتى را در من زنده نمى كرد. پاسخش در جغرافياى انديشه هاشمى اصولگرايانه بود و نشانى از عوام فريبى نداشت چه مى توانست بگويد تلاش كردم آزاد شوند و نشدند. گفتم اما درباره برخى بازداشت شدگان ديگر در سال ۷۹ چه؟ برخى از آنها حتى طرفدار نامزدى شما بودند و برخى هم سوابق خوبى با شما داشتند. گفت مانند چه كسى؟ گفتم از گروه دوم افرادى مانند مهندس سحابى كه شما قبل از انقلاب به نيكى از او ياد مى كنيد و پس از انقلاب هم حداقل تا مدتى چنين بود. پاسخ داد من در اين باره فعاليت كردم و اگر فعاليت هاى من نبود مهندس سحابى بيشتر در زندان مى ماند گرچه شنيده ام كه در جايى گفته اند من كارى نكردم يا نقشى در بازداشت او داشته ام يا به دوره بازداشت هاى خود در زمان من اشاره كرده اند، من اما هميشه با زندان مخالف بودم.
*هاشمى، سعيد امامى و قتل‌هاى زنجيره‌اى
بازگشت به گذشته براى نقد هاشمى همواره جالب است: «حالا كه به بازداشت هاى قبلى اشاره كرده ايد درباره قتل هاى زنجيره اى توضيح دهيد. مسئله اى كه يكى از محورهاى نقد شما در انتخابات مجلس ششم بود.» و هاشمى فصلى را شروع مى كند كه به گفته خودش خون به دلش كرده است. از تندروى هاى انقلابى مى گويد، از تسخير سفارت آمريكا، از كسانى كه بعداً بنيان گذار همان ديدگاه ها در وزارت اطلاعات شدند و سعيد امامى كه در وزارت اطلاعات رشد كرد و هنگامى كه محموله اى را به اروپا به صورت غيرقانونى ارسال كرد در دولت هاشمى توبيخ شد و تنزل رتبه گرفت و از معاون وزير اطلاعات به مشاور تقليل يافت. اما مسئوليت قتل ها را در دولت آينده مى جويد و مى گويد مدت ها پس از پايان دولت من اين اتفاق افتاد و اگر مى گويند اين مديران دولت هاشمى بودند كه چنين كردند پس چرا فقط بدى ها را به پاى دولت سابق مى نويسند. از او مى پرسم اما آقاى هاشمى تفاوت ميان دولت شما و دولت آقاى خاتمى در اين بود كه خاتمى با مسئله برخورد كرد و وزارت اطلاعات مسئوليت را پذيرفت درحالى كه در دولت شما نه كسى مسئوليت مى پذيرفت و نه شما برخورد مى كرديد. پاسخ داد كه در دولت من قتل سازمان يافته توسط نهاد امنيتى رخ نداد اگر هم قتلى بوده نهايتاً تخلف مامور دولتى بود كه مثلاً در حين حادثه موجب قتل شده است حادثه اى كه ممكن است در هر زمانى و در هر اداره و دولتى رخ دهد. گفتم اما ادعاها و آمارها چيز ديگرى را نشان مى دهد مثال هايى هم وجود دارد. گفت مصداق را بگوييد. از سعيدى سيرجانى نام بردم. نويسنده اى كه سال ها قبل از حادثه قتل هاى سال ۷۷ كشته شد. هاشمى رفسنجانى پاسخ داد سعيدى سيرجانى مخالف دولت من نبود. او درست مى گويد. سيرجانى از اولين افرادى بود كه در روزنامه اطلاعات مقالاتى به نفع تغييرات ايجاد شده در دولت هاشمى نوشت ولى در دوره سعيد امامى به دلايل نامعلوم كشته شد. در اينجا از مخالفت سعيد امامى با خود و دولتش گفت وقتى در سمينار ائمه جمعه شركت كنندگان در آن مراسم گفتند معاون وزير دولت تو عليه سياست هاى سازندگى حرف مى زند.
از هاشمى رفسنجانى خواستم درباره ماجراى فرج سركوهى توضيح دهد. گفت در آن ماجرا وزير اطلاعات (على فلاحيان) به من گزارش خلاف داد شايد هم ماموران زير دستش به او گزارش خلاف داده بودند. به من گفتند فرج سركوهى دو همسر دارد و به دليل اختلافات خانوادگى راهى آلمان شده و حتى در تركمنستان مصاحبه اى كرده است اما بعد من فهميدم اين گزارش خلاف بوده است. پرسيدم: و شما آيا برخورد كرديد؟ پاسخ داد: بله من وزير اطلاعات را توبيخ كردم. در جاى جاى اين بخش هاشمى از طعنه زدن به افراد تندرويى كه پس از مدتى به شيوه هاى ماكياوليستى مدعى شدند پرهيز نمى كند. اما تاكيد مى كند كه قصد افشاگرى ندارد و مى خواهد اسرار نظام را حفظ كند.
*هاشمى و دفاع از همكاران و همفكران
از قتل هاى زنجيره اى كه گذشتيم درباره يك قضاوت در افكار عمومى نسبت به هاشمى سوال كردم. اينكه او از ياران خود دفاع نمى كند و پاى مردانش نمى ايستد. به پنج مورد اشاره كردم و او به هر پنج مورد پاسخ داد:
اول ـ سيدمحمد خاتمى در دوره اى كه وزير ارشاد بود و ناچار به استعفا شد.
دوم ـ محسن نوربخش كه در كابينه هاشمى به تدريج حذف شد.
سوم ـ غلامحسين كرباسچى كه بخش عمده اى از نماد بيرونى دولت هاشمى برگرفته از كارهاى او در شهردارى تهران بود.
چهارم ـ عبدالله نورى كه گفته مى شود با مشورت هاشمى از شوراى شهر تهران خارج شد و قبل از ورود به رقابت هاى مجلس ششم بازداشت شد.
پنجم ـ فائزه هاشمى كه حتى در حد يك روزنامه تحمل نشد.
و هاشمى گفت سوال هاى خوبى پرسيديد من اصولاً بناى دخالت در امور قضايى يا امور خارج از مسئوليت خودم را ندارم اما تا جايى كه توانسته ام سعى كرده ام مسائل را حل كنم.
در مورد فائزه تا حدودى درست است كه من كم كارى كردم چون همين كه فائزه دختر رئيس جمهور بود كافى بود كه مراعات او را بكنند ولى او هم قدرى زياده روى كرد و همه جا ظاهر شد. ولى من از همكارانم همواره دفاع كرده ام.
هاشمى اما در ادامه پاسخ به اين سوال سعى كرد ضمن حفظ حرمت افراد استدلال كرد كه از آنها دفاع كرده است. پاسخ داد كه درباره محسن نوربخش جدى ترين واكنش را انجام داد و از آن به عنوان شاهكارى در ميان واكنش هاى خود ياد كرد كه بلافاصله پس از راى عدم اعتماد مجلس پنجم به وزير پيشنهادى اقتصاد وى را به معاونت اقتصادى خود منصوب كرد.
درباره خاتمى نيز گفته مى شود هاشمى تلاش كرد كه وى را در مقام وزارت ارشاد حفظ كند اما طاقت آقاى خاتمى طاق شد و رفت. وزير اسبق ارشاد البته در برخى مواضع با رئيس جمهور اختلاف نظر داشت مثلاً مخالف ويدئو بود و معتقد بود ويدئو سينماى ملى را تضعيف مى كند و مانع رجوع تماشاگر به سالن سينما مى شود اما هاشمى مى گفت مردم كه ويدئو مى خرند چرا قاچاق بخرند تا ارز از كشور خارج شود؟ بياييم خودمان ويدئو توليد كنيم.
درباره عبدالله نورى نيز پيش از اين شنيده بوديم كه هاشمى ديدارى با وزير سابق خود داشته و در آن توصيه كرده كه وى پيشنهادى را عملى كند تا اصولاً دادگاه منتفى شود. هاشمى در مصاحبه با ما گفت: «حالا نمى خواهم آن كار را در اينجا توضيح دهم.» اما در هر صورت اين مسلم است كه نورى پيشنهاد هاشمى را نپذيرفت. در گذشته هم وقتى دولت اول هاشمى تمام شد نورى به عنوان وزير دولت دوم معرفى نشد چرا كه ۱۶۰ نماينده مجلس پنجم قصد استيضاح او را داشتند و هاشمى نمى خواست وزير پيشنهادى اش در مجلس راى نياورد پس به نورى پيشنهاد كرد با ادغام دو سازمان امور ادارى و استخدامى و برنامه و بودجه معاون رئيس جمهور شود اما تا آنجايى كه مطلع ايم. عبدالله نورى نپذيرفت.
و اما كرباسچى؛ شنيده ها حاكى است كه هاشمى رفسنجانى اگر نبود حكم كرباسچى چه بسيار سنگين تر مى شد ضمن آنكه او در نامه اى به هنگام حبس كرباسچى از او تجليل كرد. و به ياد داريم كه خطبه او در نماز جمعه تهران در دفاع از مديران خود از جمله كرباسچى اعتراض برخى نمازگزاران را برانگيخت.
*هاشمى و كارگزاران
بحث همكاران كه پيش آمد لازم شد از هاشمى بپرسم چرا هرگز حلقه ثابتى از يارانش را به صورت حزب يا گروه ايجاد نكرده است؟ چرا فكر هاشمى آن قدر نهادينه نمى شود كه براى اجراى ديدگاه هاى او همواره نيازى به حضور شخص او وجود داشته باشد. در سه مقطع وقتى دوره مديريت هاشمى پايان يافت گروهى از مديران او خواستار تمديد حضورش شدند اولين بار در دوره آخر رياست جمهورى كه عطاءالله مهاجرانى پيشنهاد كرد رياست جمهورى هاشمى براى بار سوم تمديد شود، دومين بار در مجلس ششم كه هاشمى نامزد انتخابات شد و بار سوم هم اكنون كه كارگزاران سازندگى مى گويند حضور هاشمى تنها راه عبور از بحران است. هاشمى در آغاز انقلاب از جمله افرادى بود كه در تاسيس حزب جمهورى اسلامى نقش برجسته اى داشت اما در سال هاى بعد از تاسيس حزب پرهيز كرد و حتى چندى است در نقد حزب كارگزاران سخن مى گويد.
هاشمى رفسنجانى در پاسخ به سوال من ميان اين پرسش و پرسش قبلى نسبت برقرار مى كند. گفت: «اتفاقاً من از دوستان گله دارم كجا كارگزاران از سازندگى دفاع كردند آنها پس از دوم خرداد در جريان هاى ديگر ادغام شدند و هيچ دفاعى از سازندگى نكردند و آرمان هاى خودشان را فراموش كردند».
هرچه زمان مى گذشت داغ دل او از كارگزاران تازه تر مى شد از اينكه از اعتبار او و خانواده اش براى حزب استفاده كردند اما حاضر نشدند بر سر آرمان هايشان بايستند انتقاد كرد.
انتقادات هاشمى از كارگزاران بى سابقه نيست. قبلاً گفته بود در اصل با ايجاد اين حزب موافق نبوده است اما وقتى ديد كه امكان ائتلاف آنها با جامعه روحانيت مبارز وجود ندارد منع خود را از آن برداشت. اما هاشمى پس از دوم خرداد متوجه شد كارگزاران ترجيح مى دهد تابع جريان عمومى باشد تا اينكه حركتى جداگانه را سامان دهى كند. با وجود اين، هاشمى، كارگزاران را از بنيان گذاران اصلى دوم خرداد مى داند كه ديگران آن را از آن خود كردند.
*هاشمى و انتخابات آينده
عقربه هاى ساعت نشان مى داد گفت وگو به پايان خود نزديك مى شود. مسئول دفتر رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام به ساعت اشاره مى كند. در آغاز جلسه آثار سرماخوردگى از چهره هاشمى پيدا بود. ساعت كه به ۶ عصر نزديك شد از او پرسيده شد كه خسته شده است، با لبخند و تكان دادن سر تاييد كرد. اما هنوز مهمترين سوال باقى مانده بود: چقدر شباهت ميان نامزدى در مجلس ششم و مخالفت جناح چپ با آن و نامزدى در رياست جمهورى آينده و مخالفت جناح راست با آن مى بينيد؟ از شباهت هاى بسيار گفت و اينكه به هيچ يك از اين دو وابسته نيست. اگر بخواهيد وارد انتخابات شويد چه عواملى در تصميم گيرى شما نقش ايفا مى كنند؟ همان پاسخ هميشگى را تكرار كرد: اگر ببينم كسى نيست مى آيم منظورم اين نيست كه فرد توانمندى وجود ندارد بلكه افراد توانمند بسيارى هستند اما ممكن است مقبوليت نداشته باشند اگر احساس كنم كسى نيست كه بيشتر از من راى بياورد وارد انتخابات مى شوم. هنوز هم فرصت دارم كه تصميم گيرى كنم.
«چه قدر وقت داريد آقاى هاشمى؟» دو تا سه روز مانده به ثبت نام نامزدهاى رياست جمهورى. و آخرين سوال؛ مردم مى خواهند بدانند شما تغييرى كرده ايد يا نه؟ هشت سال توسعه سياسى تا چه اندازه بر زاويه ديد شما اثر گذاشته است؟ من تعبير توسعه سياسى را در مورد اين چند سال قبول ندارم اما قطعاً تاثير بسيار زيادى از اين سال ها گرفته ام.
و اين در ادامه همان بخش از سخنان هاشمى بود آنجا كه با تحليل شرايط جديدى كه در ايران و منطقه شكل گرفته است گفت بايد ژست جديدى بگيريم.

http://www.baztab.com/news/22663.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 فروردین1384ساعت 19:57  توسط رضا  | 

 

ارزيابی صادق زيبا کلام از تعلل رفسنجانی در اعلام نامزدی خود برای رياست جمهوری


صادق زيبا کلام ،استاد دانشگاه و از چهره های هوادار کانديداتوری رفسنجانی برای رياست جمهوری، در مقاله ای در روزنامه شرق ،پنجشنبه 25 فروردين ،دلايلی را برای تعلل و درنگ رييس شورای تشخيص مصلحت نظام در اعلام نامزدی خود عنوان می کند که بخشی از آن به شرح زير است:

...واقعيت تلخ آن است كه هاشمى رفسنجانى در سال هاى آغازين دهه هفتاد سالگى اش به نحو حزن انگيزى تنها مانده است. ياران، همراهان و همرزمان سابق يا به شهادت رسيده اند، يا فوت شده اند، يا آرام به گوشه اى رفته اند و يا به دليل مسائل سياسى و رقابتى چشم ديدن او را ندارند. مهره فرهنگى اش عطاالله مهاجرانى به حال نيمه تبعيد به لندن پناه برده. سردار سياسى اش عبدالله نورى كه عزيز امام بود، پر و بال ريخته و مجروح در كنج منزل پدرى اش در دربند تهران خانه نشين شده، بازوى توانمند اجرايى اش غلامحسين كرباسچى كه يك تنه چندين وزارتخانه بود، خسته و دل شكسته رفته به دنبال درس و بحث و اخذ دكترا از لندن، بازوى اقتصادى اش هم كه از فشار طاقت فرساى كار جان به جان آفرين تسليم كرد. ختم كلام آن كه هاشمى در اين تصميم گيرى كه شايد آخرين تصميم گيرى بيش از نيم قرن زندگى سياسى اش باشد هم دچار ترديد در تصميم گيرى شده و هم آن كه تنها مانده است. اما مشكل در كجا است و چرا اساساً نفس تصميم گيرى شركت يا عدم شركت در اين انتخابات بدل به كابوسى براى هاشمى رفسنجانى شده است؟ واقعيت آن است كه كشور با مشكلات و معضلات عميق اقتصادى، سياسى و اجتماعى روبه رو است. تشريح قوه به قوه اين معضلات از حوصله اين نوشتار خارج است. اين در حالى است كه حتى مخالفين هاشمى رفسنجانى نيز اذعان دارند كه توان و شايستگى هاى اجرايى هاشمى در رويارويى با شرايط دشوار داخلى و خارجى بالاتر از ديگران است. در عرصه بين المللى نيز اعتبار هاشمى و تجربه اش باز با رقباى ديگر قابل قياس نيست. نيز باز حتى مخالفين هاشمى هم اذعان دارند كه از ميان همه نامزدهاى موجود هاشمى تنها چهره اى است كه مى تواند جايگاه و مقام رئيس جمهورى را احيا كرده و از نزول و تبديل آن به يك «مهره» و «تداركاتچى» جلوگيرى كند.اينها را هم هاشمى رفسنجانى نيك مى داند و هم مخالفان وى. «فرشته» حكومت وى، بارها و بارها اين نكات، و مسائل حساس نظام را به وى يادآورى كرده و در گوشش خوانده كه نظام به وى نيازمند است. اين همان نيمه اى است كه ظرف قريب به يك سال گذشته هاشمى را به آمدن تشويق كرده. اما «فرشته» كه از پنجره رخت برمى بندد، واقعيت ها از در وارد مى شوند. .از جزئيات كه بگذريم هاشمى رفسنجانى با دو معضل اساسى يا با دو ترديد اساسى پيرامون آمدنش براى رياست جمهورى مواجه است. نخست مشكل صندوق راى وزارت كشور مى باشد. اين درست است كه حسب نظرسنجى هاى موجود (اعم از رسمى و غيررسمى، محافظه كار يا اصلاح طلب) هاشمى با اختلاف زيادى با نفر بعدى اش در صدر جدول قرار مى گيرد. اما واقعيت آن است كه به هيچ روى نمى توان بر روى پيروزى قطعى وى حسابى باز كرد. ما در حدود ۴۸ ميليون نفر واجد شرايط راى دادن داريم. اگر ۵۰ درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت كنند، در آن صورت ما ۲۴ ميليون راى خواهيم داشت كه هاشمى براى پيروزى مى بايستى حداقل ۱۲ ميليون آن را از آن خود سازد. سئوال اساسى يا اولين ترديد جدى هاشمى آن است كه آيا وى قادر خواهد بود در ۲۷ خرداد امسال ۱۲ ميليون راى كسب نمايد؟ معضل بعدى صندوق راى مسئله آراى اكثريت خاموش يا اكثريت بلاتكليفى است كه هنوز نمى دانند يا تصميم نگرفته اند كه آيا دو ماه ديگر در انتخابات شركت خواهند كرد يا نه. بخش عمده اى از بلاتكليف ها كسانى هستند كه در دوم خرداد ۷۶ و خرداد ۸۰ به خاتمى راى دادند. بنابراين هر ميزان از اين توده بلاتكليف كه سرانجام تصميم بگيرند در انتخابات شركت نمايند، به احتمال زياد مجدداً به نامزد اصلى اصلاح طلبان راى خواهند داد. ترديد دوم هاشمى پيرامون محافظه كاران اصولگرا يا آبادگران است. حتى در صورت پيروزى در انتخابات، هاشمى احساس مى كند كه با جريان سياسى نيرومندى روبه رو است كه بنا دارند در مقابلش بايستند؛ هم درون و هم بيرون مجلس. آبادگران به بسيارى از وزراى منتخب هاشمى راى اعتماد نخواهند داد و عملاً نخواهند گذارد او برنامه هاى اقتصادى اش را بالاخص در حوزه حذف يارانه ها، اقتصاد آزاد و خصوصى سازى پيش ببرد. طعم قدرت شيرين است و هيچ دليل منطقى وجود ندارد كه چرا آبادگران با در اختيار داشتن شورا ها، مجلس و قوه قضائيه نخواهند قوه مجريه را هم از آن خود سازند. ماحصل كلام آنكه هاشمى رفسنجانى مطمئن است كه در صورت آمدن اولاً راى كافى آورده و انتخاب شود، ثانياً به فرض پيروزى در انتخابات محافظه كاران اصولگرا بگذارند او كار كند. در اينجا است كه نيمه منفى هاشمى بر «فرشته» غالب شده و هاشمى باز مردد مى ماند كه شركت كند يا نه؟ اما زمانى كه مشكلات و بحران هاى عميق پيش روى نظام در نظرش مجسم مى شود، كفه آمدن سنگينى مى كند....
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/534/
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 فروردین1384ساعت 19:41  توسط رضا  | 

احمد قابل: «... انّى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و لكن خرجت لطلب الإصلاح فى امّه جدّى، اريد أن آمر بالمعروف و أنهى عن المنكر و أسير بسيرة جدّى و ابى عليّ بن ابى طالب، فمن قبلنى بقبول الحقّ فالله اولى بالحقّ، و من ردّ عليّ هذا، اصبر حتّى يقضى الله بينى و بين القوم بالحقّ و هو خير الحاكمين.»
متن ياد شده، بخش اصلى و پايانى وصيت نامه مكتوب سيد الشهداء، حسين بن على (ع) است كه فراز هاى آغازين آن، مورد توجه سخنرانان و تحليل گران تاريخ عاشورا قرار گرفته، ولى بخش پايانى آن كمتر مورد تحليل وبررسى بوده است. حتى برداشت هاى رايج از اين متن، بر خلاف بخش پايانى و متضاد با آن ارائه شده است. يعنى آنجا كه مى گويد «... و من ردّ عليّ هذا، اصبر...=...اگر كسى امر به معروف و نهى از منكر و پيشنهادهاى اصلاحى مرا نپذيرد، صبر مى كنم تا خداوند بين من و گروه مسلمانان داورى كند و او بهترين داوران است». به عبارت ديگر، از « صبر حسينى » در صورت عدم پذيرش انتقادها و پيشنهادهايش در مورد اصلاح سياست ها در قالب « امر به معروف و نهى از منكر » سخنى به ميان نيامده و نمى آيد.
بازتاب عملى اين فراز از وصيت نامه امام (ع) را در رفتار ايشان، از هنگام خروج از مدينه تا دوران حضور در مكه و حركت به سوى كوفه و حوادث بين راه و واقعه دردناك عاشورا، آشكارا مى توان نشان داد كه از سوى ايشان بارها مورد تأكيد و تكرار قرار گرفته است. گاه با بيان واضح «به نفى اقدامات خشونت بار و مسلحانه» پرداخته است و گاه از همه راهكارهاى عملى براى «جلوگيرى از نبرد مسلحانه و خون ريزى بين مسلمين» بهره گرفته و كاملاً انعطاف عملى از خود نشان داده است.
البته براى جامعه شيعى كه قرن هاى متمادى، از عالمان سنتى و روشنفكر خويش تحليل ديگرى را شنيده و به آن خو گرفته است، بسيار دشوار است كه از واژگانى كه به معنى و مفهوم «اقدام مسلحانه و ابتدائى» است، دورى گزيند و يا برداشتى ديگر را كه «گرفتار شدن يك مصلح در چنگ حكومتى ستمگر» را تصوير مى كند و در پى اثبات آن است كه «حكومت ستمگر، به تهاجمى گسترده بر عليه يك منتقد مصلح و صلح طلب اقدام كرد و با تهديد به مرگ و بر هم زدن امنيت وى، سعى كرد تا او را وادار به تأييد سياست و حكومت نامشروع خويش سازد و به زور از وى بيعت گيرد، تا از مقبوليت او براى تثبيت قدرت خود بهره جويد يا در نبردى نابرابر و تحميلى، به دفاع از حقوق اوليه انسانى خود و ياران و خانواده اش برخيزد و كشته شود.»
حسين بن على (ع) ضمن پاى بند بودن به « حفظ آرامش جامعه از طرف خود» ( انّى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما...) البته «حاضر به سرمايه گذارى حيثيّت اجتماعى خويش براى تثبيت قدرتى كه مقبوليت سياسى نداشت و با روشى ستمگرانه حكومت مى كرد، نبود».
او هرگز نمى پذيرفت كه به خاطر زور و تهديد حكومت، «حق امر به معروف و نهى از منكر را از دست بدهد و مجبور به «تأييد سياست هاى ظالمانه گردد». او راه عدم تأييد حكومت ستم پيشه و مخالفت با سياست هاى ظالمانه را منحصر در «اقدام به شورش مسلحانه و براندازى» نمى دانست.
منبع: شريعت عقلانى
http://ghabel.persianblog.com

http://www.sharghnewspaper.com/840125/html/spc15.htm

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 فروردین1384ساعت 15:23  توسط رضا  | 



 
گروه بين الملل- مرگ سربازان پيشين آمريكايى بر اثر اجزاى تشكيل دهنده سلاح هاى سمى كه با عنوان اورانيوم ضعيف شده (DU) شناخته مى شوند، به ۱۱ هزار نفر رسيده و اين رسوايى ممكن است دليل كناره گيرى «آنتونى پرين سيپى» دبير سازمان امور سربازان پيشين باشد.
اين نظر را «آرتور برانكلو» مدير اجرايى سازمان امور سربازان پيشين در «نيويورك»، اظهار داشت. او مى گويد: در واقع، دليل اصلى كناره گيرى آقاى پرين سيپى هيچ وقت گفته نشده، ولى گزارش ويژه اى كه به وسيله دانشمند برجسته و مشهور «لورن مورت» منتشر شد، از اورانيوم ضعيف شده به عنوان دليل مشخص «سيندروم جنگ خليج فارس» نام برده شده كه رسوايى فزاينده ادامه مصرف اورانيوم را در ساخت مهمات به وسيله ارتش آمريكا تقويت كرده است. اين بيمارى براثر DU ، كه هزاران ارتشى به آن مبتلا شده و درگذشته اند، سرانجام به عنوان دليل اين بيمارى مشخص شده و حدس و گمانها را در باره مرگ اين سربازان از بين برده است. واقعيت آزار دهنده اكنون آشكار تر از هر زمان ديگر است.
برانكلو گفت: از ۵۸۰هزار و ۴۰۰ سرباز كه در جنگ اول خليج فارس شركت داشتند، ۱۱ هزار نفر در گذشته اند و تا سال ،۲۰۰۰ آمار سربازان پيشين مبتلا به از كار افتادگى دائم ۳۲۵ هزار نفر بوده است.
يك دهه بعد از جنگ اول خليج فارس، بيش از نيمى از سربازانى (۵۶درصد) كه در اين جنگ خدمت كرده بودند، دچار مشكلات پزشكى دائمى شده اند.
درصد از كار افتادگى براى سربازان پيشين كه در جنگ هاى جهانى قرن گذشته شركت داشتند، ۵درصد بوده است كه در جنگ ويتنام اين امر به ۱۰ درصد رسيد. دبير امور سربازان پيشين از سال ۲۰۰۰ از اين امر آگاه بود.
برانكلو مى گويد: دولت بوش اين حقايق را پنهان كرده بود، ولى اكنون براثر گزارش مورت، موضوع بزرگ تر از آن است كه بشود آن را پنهان نگه داشت يا بر آن سرپوش گذاشت. او همچنين گفت كه «ترى جانسون» كارشناس امور همگانى در سازمان امور سربازان پيشين اخيراً گزارش داده است كه تعداد سربازان دو جنگ خليج فارس كه اكنون از كار افتاده اند جمعاً به بيش از ۵۱۸ هزار نفر مى رسد.
او ادامه مى دهد كه تأثير درازمدت DU (اورانيوم تضعيف شده)، محكوميت واقعى به مرگ است.
«ماريون فالك» يك متخصص شيمى هسته اى كه اخيراً از خدمت در آزمايشگاه هسته اى لاورنس بازنشسته شده و در پروژه مانهاتان شركت داشته است، اظهار مى دارد كه اين عوارض بدخيم جديد و سرعت ابتلاى سربازان پيشين به آن موضوع بسيار مهمى است كه مايه نگرانى شده است.
با اين حال، وقتى اين داستان با اهميت در روزنامه هاى چاپ «واشنگتن» و در سرويس هاى خبرى راديويى مطرح شد، هيچ اطلاع رسانى  ملى در اين مورد صورت نگرفت و اين نشانه قانع كننده اى است از اين كه مردم آمريكا در مورد آثار وحشتناك اين سلاح مسموم كننده در تاريكى نگاه داشته مى شوند.
منبع: American Free Press
ترجمه : پوراندخت مجلسى
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1384ساعت 22:50  توسط رضا  | 

  رسول جعفريان:

خوشبختانه پس از گذشت 26 سال اسناد موجود در پرونده حسينيه ارشاد يکي از مؤسسات پرسروصداي سالهاي 47 - 51 در قالب يک جلد انتشار يافت (تهران، مرکز بررسي اسناد تاريخي، 1383).
انتظار مي‌رفت در پرونده حسينيه ارشاد اسناد بيشتري باشد و ساواک مراقبت و توجه بيشتري به آن مؤسسه کرده باشد. اما به نظر مي‌رسد نگاه ساواک بيشتر متوجه افراد بوده و به همين دليل، بسا اسناد مربوط به آنجا بيشتر در پرونده افرادي است که به نوعي با آن حسينيه سروکار داشته‌اند. مسلما اسناد موجود در پرونده آقاي مطهري و دکتر شريعتي و بسياري ديگر که برخي منتشر شده و برخي نشده، مي‌تواند در حاشيه اين پرونده مورد استفاده قرار گيرد.
نخستين سند موجود در اين پرونده مربوط به سال 44 است. زماني که مؤسسان حسينيه به عنوان يک مؤسسه خيريه تعليماتي و تحقيقات علمي‌و ديني درخواست ثبت آن را دادند. شهرباني کل کشور، ساواک و مجموعه‌هاي مربوطه با تأسيس آن موافقت کردند و اين موافقت عمدتا به خاطر آن بود که به جز آقاي مطهري که سوابق سياسي مختصري داشت بقيه سابقه مضره! نداشتند و به علاوه تعهد کرده بودند ا ين مرکز را کاملا غير سياسي اداره نمايند. اين شرطي بود که اگر پذيرفته نمي‌شد کار آغاز نمي‌شد.
محمد همايون (رئيس کارخانه پلارد) باني مالي آن، ناصر ميناچي (متولد 1310) و عبدالحسين علي آبادي (دادستان ديوان عالي کشور و متوفاي بعد از انقلاب در سال 1368) به عنوان اعضاي مؤسس معرفي شدند. در هيئت مديره همايون رئيس، آقاي مطهري نايب رئيس و ميناچي خزانه دار بودند. گويا آوردن علي آبادي صرفا امري صوري بود و وي بعدها در يادداشتي براي ساواک نوشت که اسمش صرفا تشريفاتي بوده، در هيچ کاري مداخله نداشت و حتي در سخنراني‌هاي آنجا هم مشارکت نداشته است (ص 460). گفتني است که علي آبادي داراي دهها سمت بالا در نظام قضائي شاهنشاهي بود (شرح حالش را بنگريد در همين کتاب اسناد حسينيه، ص 39 – 40).
به جز آقاي مطهري، از نخستين سخنرانان آن مرکز مي‌توان به مرحوم فلسفي، محمد تقي شريعتي و فخرالدين حجازي اشاره کرد که در نخستين اسناد موجود در پرونده حسينيه در ساواک از آنان ياد شده است.
اطلاعات مربوط به حسينيه در منابع مختلف فراوان است، اما آنچه در اين کتاب آمده اسنادي است که مي‌تواند ديدگاه ساواک و به نوعي رژيم را نسبت به فعاليت‌هاي حسينيه نشان دهد. مسلما بايد اين اطلاعات با منابع ديگر تطبيق داده شود، چرا که بعيد مي‌نمايد که ساواک يا خبرچينان آن توانسته باشند همه چيز را دقيق گزارش کنند. با اين حال آنچه مهم است نشان دادن بينش کارگزاران پهلوي نسبت به حسينيه و فراز و فرودهاي آن است.
يکي از نکات جالبي که از اين مجموعه مي‌توان استخراج کرد آن که گزارش بسياري از سخنراني‌هاي ارائه شده در آن آمده و هر چند مختصر است اما مي‌توان با مرور بر سير مطالبي را که در اين مرکز فرهنگي طي اين چند سال ارائه شده به دست آورد. با اين حال بايد اعتراف کرد که ساواک نتوانسته اطلاعات زيادي از روند طرح مسائل در اين حسينيه به دست آورد. چنان که به تحليل جامعي هم نرسيده و در نهايت با سردرگمي‌آن را تعطيل کرده است.
به لحاظ گزارش سخنراني‌ها آنچه براي ساواک اهميت داشته پرداختن افراد به مسائل سياسي بوده است؛ گرچه گهگاه برخي از مسائل مربوط به فرهنگ ديني و عمومي ‌و يا انتقادات اجتماعي هم مورد توجه قرار گرفته است. براي مثال چنين آمده است که آقاي مطهري در سخنراني مورخه 12/10/46 «در باره اتحاد و يگانگي مسلمانان صحبت نمود و در پايان اظهار داشت رؤساي جمهوري اسبق آمريكا سعي داشتند بين کشورهاي اسلامي‌اختلاف اندازند و گفته بودند مسلمانان بايد روي مليت تکيه کنند نه روي ايمان. همين موضوع ضربه بزرگي به اسلام و اسلاميان وارد کرد» (ص 21).
نخستين نشانه‌هاي اختلاف در حسينيه که موضع گيري برخي از روحانيون عليه ديگران بود مربوط به دليل اعتراض افرادي از جمله آقاي فلسفي به سخنراي‌هاي فخرالدين حجازي بود. از ديد آنان اين که يک سخنراني که ريشش را تراشيده در يک حسينيه صحبت کند غير قابل قبول بود. (23، 25).
بعدها افزون بر فشاري که از سوي برخي از مخالفان وي از روحانيون از جمله آقاي فلسفي بر وي اعمال مي‌شد، حجازي به دليل طرح برخي از مسائل سياسي تحت فشار هيأت مديره ارشاد هم قرار گرفت. او در سخنراني خود در آبان 47 عصباني شده و با اشاره به سوابق خود گفت که پس از دو سال سخنراني در حسينيه ارشاد، از اين همه فشار خسته شده و ديگر سخنراني نخواهد کرد (فخرالدين حجازي به روايت اسناد ساواک، ص 141 – 142). نظريه ساواک در پي آن گزارش همين است که چون حجازي رعايت جانب احتياط را نمي‌کرده هيأت مديره اجازه سخنراني ديگري را به وي نداده است.
از معدود سخنراني‌هايي که در همان اوائل در حسينيه صورت گرفته و خلاصه آن توسط منابع ساواک گزارش شده سخنراني جلال الدين همايي است که موضوعش در باره ارتباط ايران واسلام بوده در صفحه 34 کتاب درج شده است. وِي در اين سخنراني اين نظريه را که ايرانيان به زور شمشير اسلام آوردند را رد کرده است.
در سال 1347 براي نخستين بار حسينيه ارشاد اقدام به تدارک کاروا ن حج کرد (ص 38). در گزارشي که به اين مناسبت آمده است ميناچي در مصاحبه يا بازجويي به ساواک گفته است که او به هيچ روي به دنبال مسائل سياسي نيست و صرفا به لحاظ مذهبي فعاليت مي‌کند.
توجه حسينيه به مسأله حج در اسناد بعدي هم منعکس شده و يکي از جنبه‌هاي مهم فعاليت حسينيه از سال 47 به بعد بوده که خود شايسته يک بحث مستقل است.
در گزارش ديگري باز هم تأکيد شده، به رغم آن که سخنرانان حسينيه مانند مطهري و حجازي و محمدتقي شريعتي داراي سوابق مضره هستند اما ميناچي مقدم که اداره امور مذهبي مؤسسه مزبور به عهده او مي‌باشد مسؤوليت هر گونه عمل خلاف مصالح کشور را شخصا به عهده گرفته است (ص 41). به نظر مي‌رسد آوردن علي آبادي هم براي همين بود تا حسينيه بيشتر به صورت قانوني بتواند اقدامات خود را به پيش ببرد.
در سال 47 حسينيه ارشاد ، گويا با پيشنهاد استاد مطهري تصميم گرفت به مناسبت آن که دنياي اسلام در آغاز پانزدهمين قرن هجرت قرار گرفته است، مراسم باشکوهي برگزار کند. متن اطلاعيه حسينيه که در کيهان همان وقت هم به چاپ رسيده در اين کتاب درج شده است (ص 51).
از جمله سخنرانان اين مراسم دکتر علي شريعتي بود که قرار بود تحت تحت عنوان سيماي محمد سخنراني کند. (52). اين عنوان مقاله يا کتابي بود که او به مناسبت همين جشن نامه نوشت و در کتاب محمد خاتم پيامبران و هم به صورت مستقل چاپ شد.
در اين وقت است که حسينيه ارشاد، منهاي اختلاف نظرهاي ساده که گاه طرح مي‌شد، بدون اختلاف به کارش ادامه مي‌داد. به طوري که آقاي فلسفي هم به رغم برخي مشکلات، در يک سخنراني از تأييد مراجع نسبت به برنامه‌هاي آن سخن گفت و اين که به خصوص يکي از مراجع مشهد که مقصودش آيت‌الله ميلاني بوده آن را تأييد کرده است (ص56 – 57، 59)
گذشت که نخستين مشکل در باره حسينيه همان بحث ريش و ريش تراشي بود. بر اساس اين اسناد، نخستين بار دو نفر با مهدي فتاحي و شيخ ابوالقاسم محمدي قمي‌داماد انصاري دست به تدارک اطلاعيه اي عليه آن زده‌اند (ص 60) متن بيانيه اين دو که حاوي اطلاعاتي در باره حرمت ريش تراشي و ديدگاه و نظر بيش از بيست نفر از مراجع در آن باره است در ادامه آمده است (ص 63 – 64).
اين ايام و در واقع، طي سالهاي بعد ، برخي ديگر از سخنرانان حسينيه عبارت بودند از آقايان: هاشمي رفسنجاني، محمد تقي جعفري، مکارم شيرازي، و علي غفوري. همين طور ضمن اسناد اشاره به سخنراني افرادي مانند مهندس مصطفي کتيرائي (ص 76) و شيخ حسين نوري (ص 80، 85) موحدي کرماني (ص 86) شيخ فضل الله محلاتي (ص 86) خزعلي (ص 91) ، صدرالدين بلاغي (ص 96 – 97) ، هيبت الله نوري (ص 98)، باهنر (ص 144، 145) زرياب خويي (ص 177) سيد مرتضي شبيري (ص 198) ، حشمت الله مقصودي (ص 199)، محمد اسماعيل رضواني (ص 201) دکتر توسلي (ص 240) و دکتر سامي‌(ص 243)7 هم شده است. افراد اخير در سال 51 برخي از کلاسهاي حسينيه را اداره مي‌کردند. طبعا تعداد سخنرانان بيش از اينهاست. از جمله بنگريد به اطلاعيه حسينيه در ص 52 – 53 همين کتاب که در آن از حسن صدر، محيط طباطبائي، ناظر زاده کرماني و دکتر مناقبي هم جزو سخنرانان مراسم آغاز پانزدهمين قرن هجرت ياد شده است.
گفتني است که صدربلاغي فراوان برنامه داشت جز آن که مدتي گويا در سال 49 با هيأت مديره اختلاف پيدا کرده آنجا نيامد. اما بار ديگر زماني که آقاي مطهري از آنجا رفت وي به حسينيه بازگشت و در باره علت بازگشت خود هم گفت که احساس کرده توطئه اي عليه حسينيه در جريان است و تصميم گرفته است تا همکاري خود را آغاز کند (ص 203 – 204).
از سوي ديگر، ساواک به اين موضوع که برخي از سخنرانان ، جزو روحانيون ناراحت – يعني سياسي و مخالف رژيم – هستند توجه کامل داشت در تاريخ 10/1/48 مرحوم هاشمي نژاد در باره درسي که حسين به انسانها آموخت سخنراني کرده است (ص 88). اين همان مطلبي است که بعدها کتابي با همين عنوان شد.
سخنراني روز 4/9/47 هاشمي رفسنجاني تحت عنوان آزادي بود. وي گفت: در اروپا ودنياي غرب که مي‌گويند آزاديم، آزادي معنوي نيست و در اثر همين آزادي، فساد و بدبختي غرب را تهديد مي‌کند و از طرفي تحت عنوان آزادي هزاران عرب و مسلمان را به دست يهوديان به خاک و خون مي‌کشند. جوانان مسلمان را در مقابل پدر و مادر پير آن‌ها آتش مي‌زنند... (69). سخنراني‌ هاشمي‌ در حسينيه، ساواک را تحريک کرده و از عوامل خود خواسته است تا اطلاعات بيشتري در باره او به دست آوردند. در اين اسناد گزارش‌هاي ديگري هم از سخنراني‌ها هاشمي به ساواک داده شده است (ص 78). بعد از آن هم حساسيت روي او ادامه داشته و گزارش‌هاي ديگري هم از سخنراني‌هايش داده شده است (ص 122). هاشمي در سال 49 يک سخنراني تحت عنوان عدالت اجتماعي داشت که گزارش مفصلش در اين اسناد آمده (ص 174 – 176) و پيداست که از همان موقع به بحث عدالت اجتماعي علاقه داشته است. يکبار هم در باره ريشه‌هاي تحريف در تاريخ اسلام سخن مي‌گويد و به شدت از شاه عباس و قاجاريه انتقاد مي‌کند.
به نظر مي‌رسد هدف اصلي وي در اين سخنراني‌ها به تناسب کاري که آن زمان در ارتباط با فلسطين انجام مي‌داد، بيشتر در باره افشاي کارهاي يهوديان در قديم و جديد به خصوص در تاريخ اسلام در مسأله تحريف است (ص 180 – 181). در اين سخنراني برخي از افکار و انديشه‌هاي آقاي هاشمي در زمينه اصلاحات ديني و مسأله خرافه‌هاي مذهبي را مي‌توان به دست آورد. سخنراني‌هاي هاشمي در باره موضوع يهود و فلسطين بعد از آن هم تا زمان دستگيري او ادامه دارد (ص 185).
ساواک از اين زمان يعني سال 47 به بعد اعلام مي‌کند که با وضعيت موجود ، حسينيه در آينده مشکل زا خواهد بود و بهتر است با نفوذ در هيئت مديره آن چاره اي انديشيده شود (67).
اعتراض ساواک به برخي از مسائلي که در حسينيه مي‌گذرد سبب شده است تا اعضاي هيأت مديره به ساواک بگويند: اين مؤسسه صد درصد يک مؤسسه خيريه تعليماتي است و... به هيچ وجه نبايد عناصر و عوامل منحرف در آن رسوخ نمايند و در صورت مشاهده و يا با معرفي مقامات ذي صلاح بلافاصله طرد خواهند شد کما اين که فخرالدين حجازي به علت سخنراني‌هاي حاد مورد اعتراض اعضا هيأت مير واقع و مديت است در جلسات وعظ و خطابه اين حسينيه شرکت نمي‌نمايد و چنانچه دکتر شريعتي نيز مورد تأييد مقامات صلاحيتدار نباشد از دعوت نامبرده به تهران خودداري خواهد شد (ص 84 بهمن 1347). اشاره شد که هيأت مديره مانع از ادامه سخنراني فخرالدين حجازي شد.
حسينيه ارشاد به تدريج به مرکزي براي کمک به فلسطين تبديل شد. گذشت که هاشمي رفسنجاني چندين سخنراني در باره ظلم اسرائيل به فلسطيني‌ها کرد و در سال 48 با داغ شدن مسأله فلسطين کمکهايي براي فلسطين جمع‌آوري شد (ص 90، 123، 125 ). در سندي آمده است که يکبار کاروان حسينيه ارشاد در مکه مبلغ سي و دو هزار تومان در اختيار فلسطيني‌ها گذاشته است (ص 127). اين ماجرا همچنان ادامه يافت ، چنان که اسناد بعدي آن را دنبال مي‌کند.
يکي از آن اسناد، مربوط به سخنراني دکتر باهنر است که در باره آيت‌الله حکيم گفته است: اگر براي آن مرحوم افتخاري باشد همين چند فتواست که عليه اسرائيل و به نفع چريکهاي عرب داده است. سپس متن فتوا را خواند (ص 139). گزارش سخنراني‌هاي بعدي آقاي باهنر هم مورد توجه ساواک قرار گرفته (ص 144، 145، 146) و دستور پيگيري داده شده است (ص 150 - 151). تعداد سخنراني‌هاي باهنر در سال 49 و اوائل سال 50 نسبتا فراوان است.
اولين گزارش رسمي‌ از سخنراني دکتر شريعتي مربوط به 23 خرداد 1348 است که از قول شريعتي آورده است که اروپا به جاي تمدن، تجدد به کشورهاي ديگر صادر کرد (ص 95). گزارش بعدي هم در صفحه 119. زان پس از آذر سال 48 تا ارديبهشت 50 هيچ گزارشي از سخنراني دکتر شريعتي در حسينيه به جز يک مورد در تاريخ 27 مرداد 49 داده نشده است. پس از آن در ارديبهشت سال 50 از اعلام برنامه‌هاي سلسله دروس تحقيقي، علمي‌و ديني که توسط دکتر شريعتي و به صورت کلاس بايد اداره مي‌شده، ياد شده است (ص 196). اين همان زماني که است که آقاي مطهري هم حسينيه را ترک کرده و به مسجد الجواد (ع) رفته بود (ص 197).
در يک مقطع سخن از حضور حاج محمود مانيان (م 1373) در حسينيه به ميان مي‌آيد که در اسناد بعدي هم اين مسأله دنبال شده است. اما وقتي صحبت از نقش آيت‌الله طالقاني مي‌شود ساواک روي مسأله حساسيت نشان مي‌دهد زيرا سوابق آيت‌الله طالقاني به وضوح سياسي بوده و ساواک به هيچ روي مايل نبود وي نقشي در حسينيه داشته باشد. ساواک در اين باره از عوامل خود مي‌خواهد اطلاعاتي به دست آوردند (ص 105) اما پاسخ عوامل ساواک اين بود که طالقاني کمترين نقشي در حسينيه ندارد (ص114 آذر 48).
گزارش يک سخنراني صريح از آقاي مطهري عليه برنامه‌هاي مرده باد و زنده باد از جمله گزارش‌هايي است که نشان مي‌دهد حرکت فرهنگي بر ضد رژيم مورد توجه وي بوده است (ص 106). عنوان سخنراني ياد شده نهضت آزاديبخش اسلام بوده و حساسيت ساواک را جلب کرده است. گزارش‌هاي ارائه شده از سخنراني‌هاي آقاي مطهري در سال 48 و 49 متعدد است و مي‌تواند گوشه اي از انديشه‌هاي ايشان را در آن دوره نشان دهد (برا ي نمونه ص 136، 137). برخي از اين مباحث همان مباحثي است که براي استاد مهم بوده و در همان دوره به نوشتن کتاب در آن باره مي‌پرداخته است. از جمله مباحث مربوط به حقوق زن (ص 148) يا کتابسوزي در اسکندريه (ص 156) که گزارش آن به صورت مبسوط داده شده است (157 – 160).
تأمين منابع مالي حسينيه هم براي ساواک مهم بوده و احتمالاتي در اين باره مي‌داده است. در اين زمينه تحقيق مستقلي که قاعدتا بايد با استفاده از اطلاعات داخل خود حسينيه و دفاتر آن باشد تهيه مي‌شود. در اين فهرست نام تعداد زيادي از کساني که به حسينيه کمک کرده‌اند آمده است. اين فهرست نشان مي‌دهد که بيش از نود درصد مخارج اين حسينيه توسط بازاري‌هاي تهران پرداخت مي‌شده است. ساواک اين مطلب را ضمن گزارشي که موارد کمک هم مشخص شده و شغل کمک کننده گان هم در آن قيد شده آورده است (ص 110 – 112 آبان 48). قابل توجه کساني که سخت دلبستگي به‌انديشه‌هاي شريعتي داشتند و به خصوص اين انديشه او که تأکيد مي‌کرد اگر خواستي ببيني چگونه فکر مي‌کند ببين از کجا مي‌خورد. مسلما اين سخن ملاحظات خاص خود را داشت. به علاوه همه آگاهند که بازاري‌هاي متدين و بيشتر خرده پا، غالبا با خلوص نيت در تمام سالهاي پيش از انقلاب يکي از مهم ترين پشتيبانان انقلاب بودند.
يک گزارش ساواک از خرداد 49 در باره آثار حسينيه ارشاد روي زنان شمال شهر چنين است: بر تعداد کساني که براي کسب فيض بيشتر از تعاليم اسلامي‌به حسينيه ارشاد مراجعه مي‌نمايند افزوده شده است (ص 140).
جمع بندي ساواک از فعاليت‌هاي حسينيه در آبان 49 آن است که ممکن است در آينده اين حسينيه به صورت يک مرکز براي فعاليت‌هاي مضره درآيد (ص 167).
به دنبال استقبال نسل دانشگاهي ، فعاليت دکتر شريعتي از اوائل سال 50 در حسينيه بيشتر شد. ساواک از سخنراني‌هاي او معمولا گزارشي تهيه نمي‌کرد و بعد از آن هم غالبا نکرد. يکبار هم اشاره شد که مطالب تحريک آميز در آن نيست. اما نگراني ساواک از دانشجوياني بود که از دانشکده فني و نقاط ديگر به حسينيه مي‌آمدند و اين برنامه‌ها سبب اتحاد و همبستگي آنها مي‌شد (ص 200). بعد از آن هم با اين که گزارش سخنراني افرادي مانند باهنر يا صدر بلاغي با تفصيل و حتي جزئيات ياد مي‌شود اما از دکتر شريعتي کمتر ياد شده و گزارش سخنراني‌هاي وي بسيار کوتاه مي‌آيد.
در گزارش ديگري با اشاره به سخنراني‌هاي وي آمده است که «مي‌توان در صورت امکان از وجود وي در جهت مصالح کشور و تنوير افکار دانشجويان بهره برداري مؤثر نمود» (ص 217).
به نظر مي‌رسد از سال 50 مخالفت برخي از علماي تهران با حسينيه ارشاد به مرور گسترش يافت. در سندي با تاريخ 20/9/50 آمده است که آقاي سيد رضا صدر (برادر امام موسي صدر) به کسي گفته بود: من از آيت‌الله خوانساري پرسيدم: رفتن معممين به حسينيه ارشاد چه صورتي دارد؟ او گفت: با اين برنامه‌هايي که دارند رفتن به آنجا صلاح نيست. آنگاه اضافه نموده است: علت اين موضوع اين است که دکتر شريعتي و چند نفر ديگر در آنجا عليه مذهب شيعه صحبت مي‌کنند. مثلا مي‌گويند شيعه دو قسم است : يکي شيعه علوي و ديگري شيعه صفوي. منظورش اين است که عده اي از شيعيان در زمان صفويه پيدا شده‌اند و از اول شيعه گري رسم نبوده است. (ص216)
يک گزارش ديگر مي‌تواند تصوراتي را که ميان برخي از روحانيون شيعه در باره حسينيه اين زمان وجود داشته نشان دهد. اين گزارش در باره ملاقات و گفتگوي برخي از روحانيون تهران از جمله شيخ عباس مهاجراني - وابسته به اداره اوقاف - و نيز شيخ محمد هاشمي رفسنجاني (امام جمعه فعلي رفسنجان) با آيت‌الله لواساني رهبر شيعيان مدينه است. در آنجا مرحوم لواساني از شيخ محمد مي‌پرسد: اين هاشمي رفسنجاني که زندان است با شما چه نسبتي دارد؟ او مي‌گويد: پسر عموي من است و به خاطر سخنراني‌هايي که از جمله در حسينيه ارشاد داشته زنداني شده است. لواساني مي‌گويد: حسينيه ارشاد که مرکز وهابيت است! چطور آقاي رفسنجاني آنجا منبر رفته است؟ جزائري (شايد سيد مرتضي) (که او هم در آنجا حاضر بوده) گفت: امسال آقاي فلسفي به حسينيه ارشاد نرفت و آقاي خوانساري هم مي‌گفتند که رفتن به حسينيه ارشاد را حرام کرده است. بعد موضوع مواجع تقليد به عمل (پيش!) آمد. لواساني گفت آقاي شريعتمداري که درباري است. آقاي نجفي هم شيخ نامه نويس است (ص 228). بعد از آن شيخ محمد هاشمي به نقل از سيد محمد صالحي کرماني خاطره اي در باره روابط آقاي شريعتمداري و دکتر بقايي نقل مي‌کند که قرآن در ميان گذاشتند تا ديگر عليه هم بدگويي نکنند. لواساني آن داستان را قبول نمي‌کند و مي‌گويد: درباري بودن شريعتمداري براي پيشرفت کارهاي خودش است. (ص 229).
گسترش موج مخالفت عليه حسينيه به آيت‌الله ميلاني که زماني گفته مي‌شد از حسينيه حمايت کرده بود، نيز رسيد. در پاسخ پرسش شخصي با نام قاسم دماوندي که از وي سؤال کرده بود که رفتن به حسينيه چه حکمي‌دارد اين چنين جواب داده شد: مرقوم مورخ 20/50/51 جنابعالي واصل گرديد. بلي لازم است از رفتن به آ« محل و خواندن کتابهاي مزبور خودداري نماييد (ص 248).
در انتهاي متن چاپي در اين کتاب، امضاي اعلاميه، به اسم محمد علي ميلاني آمده است! متن عکسي اعلاميه براي روشن کردن اين که نام محمدهادي است يا نه دست کم براي من قابل خواندن نبود. تصوير اين نامه در مجموعه اسناد آيت‌الله ميلاني (چاپ سه جلدي) ظاهرا نيامده است. محمدعلي ميلاني، پسر آيت‌الله ميلاني است كه احتمال دارد اين اعلاميه را او صادر كرده باشد.
گفتني است که گهگاه مخالفت‌هاي آقاي سيد ابراهيم ميلاني هم که خود را آيت‌الله مي‌ناميد به پاي آيت‌الله ميلاني گذاشته مي‌شد. اين همان فردي است که پس از آن مخالفتهايش دکتر شريعتي نامه اي به وي نوشته که در مجموعه نامه‌هاي او هم چاپ شده است. در صفحه 315 همين اسناد حسينيه هم اشاره به فتواي او بر ضد شريعتي شده، آنجا که نوشته است: چون شريعتي تحت تأثير افکار فلاسفه غرب قرار گرفته و مطالبي بر عليه مذهب تشيع نوشته و در سخنراني‌هاي خود نيز عنوان مي‌کند لذا مطالعه کتابهايش و همچنين شرکت در مجلس وعظ او جايز نيست (ص 315). ساواک در انتشار اين فتواي سيد ابراهيم ميلاني تلاش هم مي‌کرده است (ص 331).
در گزارش ديگري از مهر 51 آمده است که اعلاميه‌هاي در قم عليه حسينيه ارشاد توزيع شده است (ص 251). در همان گزارش آمده است که آيت‌الله خوانساري در ملاقاتي که با يکي از مسؤولان دولتي در سيزدهم مهر 51 داشته تقاضا نموده است تا از مقامات مسؤول امنيتي خواهش شود براي مدتي از وعظ و سخنراني آقاي علي شريعتي در حسينيه ارشاد جلوگيري به عمل آيد تا احساسات مذهبي آيات تسکين يابد (ص 251).
فشار روحانيون بر مسائل حسينيه ادامه يافت و ساواک در گزارشي نوشت که آيت‌الله ميلاني به خانم کاتوزيان – مبلغ بخش زنانه حسينيه - شفاها دستور داده است در جلسات وعظ حسينيه شرکت ننمايد (ص 254). در اسناد پايان همين کتاب سندي آمده است که مي‌گويد: طبق اطلاع در حسينيه ارشاد، خانم کاتوزيان که طبق معمول هر سال در ماه مبارک رمضان براي خانمها صحبت مي‌کرد امسال سخنراني نمي‌کند (ص 449). اين مطلب با وضوح بيشتري در اسناد «آيت‌الله ميلاني به روايت اسناد ساواک» (ج 3، ص 544) آمده است.
گزارش سخنراني شيخ قاسم اسلامي‌هم بر ضد حسينيه ارشاد در سند ديگر آمده است. اين سخنراني در مسجدي در خيابان شيخ‌هادي بوده است (ص 261).
در گزارش ديگري با تاريخ 10/8/51 آمده است: در چند روز اخير در بعضي مساجد و مجالس روضه خواني عده اي از وعاظ از حسينيه ارشاد انتقاد و مردم را از شرکت در جلسات آن منع نموده و دکتر علي شريعتي سخنران آن را کافر و مخالف دين اسلام معرفي مي‌نمايند (ص 267) براي مثال به سخنراني مرحوم کافي در مهديه تهران اشاره شده است. دکتر حشمت الله مقصودي هم در مسجد احمديه در نارمک بر ضد وي سخنراني کرده است (ص 267).
شريعتي در 13/12/50 برنامه‌هاي جديد مؤسسه را که تشکيل گروه‌هاي تئاتر و نقاشي و آموزش قرآن و غيره است اعلام مي‌کند (ص 225). اما در گزارش‌هاي بعدي هم باز اثري از گزارش سخنراني‌هاي وي نيست. فقط اشاره مي‌شود که به کلاس رفت و بعد از کلاس درس او مثلا چند اعلاميه يا تراکت پخش شد (ص 238). طبعا در مواردي هم گزارش کوتاه سخنراني‌هاي وي آمده است (ص 244). در مورد ص 262 فقط اشاره شد: نامبرده بالا در تالار اول حسينيه ارشاد تحت عنوان اسلام شناسي سخنراني کرد. ديگر هيچ اشاره اي به محتواي بحث وي نشده است. يا مثلا در باره سخنراني روز هفتم آبان 51 آمده است: دکتر علي شريعتي تحت عنوان قاسطين مارقين ناکثين به تفصيل سخنراني کرد و حدود 5000 نفر در آن جلسه شرکت داشتند. (ص 276) اما ديگر مطلبي نيامده است؛ اين در حالي است که گزارش سخنراني ديگران معمولا مبسوط ارائه مي‌شود.
قدري به عقب برگرديم. در ادامه فعاليت‌هاي حسينيه ارشاد در مرداد و شهريور سال 51 گزارش‌هايي در باره اجراي نمايشنامه ابوذر و سربداران درج شده است. بعد از برگزاري نمايشنامه نهضت شيعي سربداريه ساواک دستور مي‌دهد تا من بعد اجازه برگزاري نمايشنامه ديگر داده نشود (ص 253).
در باره اين دو نمايشنامه و تأثير آن‌ها روي جوانان در گزارشي مستقل تهيه شده و هشدار داده شده است. تحليل ساواک با توجه به اين دو نمونه کار نمايشي از حسينيه اين بود:
حسينيه ارشاد در حال حاضر يکي از کانون‌هاي اصلي و محل تمرکز افراد متعصب مذهبي و ناراحت است و در صورتي که از هم اکنون اقدامات اساسي براي پاکسازي و محدود کردن جلسات مذهبي و ساير فعاليت‌هاي خاص اين کانون معمول نگردد در آينده خطرات جدي از افرادي که در حسينيه مذکور پرورش يافته... متصور مي‌باشد (ص 256 – 258).
به نظر مي‌رسد ساواک و دستگاه پهلوي در ماه‌هاي مياني سال 51 از دو سو تحت فشار بودند:يکي شدت گرفتن فعاليت‌هاي مضره در حسينيه ارشاد که با توزيع اعلاميه‌هاي مجاهدين و نيز برگزاري نمايشنامه ابوذر و سربداران به اوج خود رسيد (در اين گزارش‌ها اصلا به سخنان دکتر شريعتي در اين زمينه استناد نشده است).
دوم فشار روحانيون و علما عليه حسينيه ارشاد که گزارش‌هاي مکرر و پي در پي در اين باره در اين مجموعه اسناد ديده مي‌شود. در اين باره ساواک گزارش مفصلي تهيه کرده اسامي‌برخي از مخالفان شريعتي را با اظهار نظرهايشان آورده است (ص 315 – 316). در آن گزارش تصريح شده است که آيات عظام حاضر به دادن فتوايي بر ضد حسينيه نشده‌اند و همين هم سبب ناراحتي برخي از روحانيون منبري شده است.
در روز دهم آبان همين سال حسن الامين فرزند مرحوم سيد محسن امين به حسينيه ارشاد آمد و در باره تشيع در ميان ملل عرب و دايرة المعارف شيعه چندين سخنراني کرد (ص 277) که با استقبال مواجه شد.
در باره مورد اول، مقدم در گزارشي در تاريخ 11/8/51 اشاره مي‌کند که براي آخرين بار بايد به مسؤولان حسينيه هشدار داد که بر اساس تعهدات پيشين خود مي‌بايست جلو هر گونه فعاليت مضره را بگيرند (ص 268). اين فعاليت مضره به جز آن دو نمايشنامه مربوط به توزيع اعلاميه‌هاي مجاهدين خلق بوده (ص 273) که به خصوص از ناحيه زنان که برخي از وابستگان آن افراد اعدام شده بودند توزيع مي‌شد (ص 326). اندکي بعد دستور تعقيب برخي از بازيگران و دست اندرکاران آن دو نمايشنامه هم داده شد (ص 296 – 297 و صفحات بعد.) که سرنخ‌هايي هم در باره ارتباط آنان با برخي از گروه‌ها به دست آمد.
اين وضعيت بحراني شامل مسجد الجواد (ع) و مسجد هدايت نيز مي‌شد و همزمان اين سه مرکز با مشکل هشدار ساواک و تعطيلي روبرو شدند. حساسيت اين موضوع تا به آنجا رسيد که گزارش سه مرکز مزبور به دست شاه رسيد و شاه در باره آنها دستور داد. عبارت چنين است:
مراتب فوق از شرف عرض همايون شاهنشاه آريامهر گذشت و پيشنهاد گرديد به طريق مقتضي در مورد برکناري متوليان و مسؤولان اين مراکز اقدام و افراد واجد شرايطي به جاي آنها گمارده شوند. معظم له اين پيشنهاد را مورد تصويب قرار دادند (ص 271).
گفتني است که در يک مورد ديگر ، بعد از تعطيلي حسينيه و در سال 52 از شاه نقل شده است که در ارتباط با برخي از دشواري‌ها از جمله مسائل دانشکده نفت آبادان، گفته بود که ريشه همه اينها به حسينيه ارشاد بر مي‌گردد. شاه در اين مورد گفته بود : اغلب مارکسيست‌هاي اسلامي‌سرنخ شان از همان حسينيه ارشاد سرچشمه مي‌گيرد (ص 348 – 349). اين گزارشي است که سرلشگر ايادي - بهايي معروف - براي نصيري نوشته است. نصيري در پاسخ به شاه درتاريخ 20/10/52 مي‌نويسد که يکسال است حسينيه تعطيل شده است (ص 351). شاه که تصور کرده بود آنها گمان مي‌کنند او خبري از حسينيه و تعطيلي آن ندارد باز پاسخ مي‌دهد: قبلا را مي‌دانيم، حالا چکار مي‌کنيد؟ (ص 352).
اندکي به عقب برگرديم. ماه‌هاي مهر وآبان اوضاع به طور جدي حاد مي‌شود. اين بعد از اعدام گروهي از سران مجاهدين است که بازتابهاي زيادي در محافل انقلابي در کشور و به خصوص تهران داشته و مسلما کساني از آنان تلاش داشتند تا از حسينيه براي مقاصد تبليغي خود بر ضد رژيم استفاده کنند.
گزارش پيش‌گفته در باره سه مرکزي که فعاليت‌هاي مضره در آنها انجام مي‌شود مربوط به روز 15/8/51 است و روز بعد يعني شانزدهم آبان اعلام مي‌شود: حسينيه ارشاد به علت گفتارهاي ضد و نقيض دکتر شريعتي که سخنانش عليه مذهب تشيع بوده بسته شده (ص 272) است. اما به نظر مي‌رسد در آن تاريخ فقط محدوديت‌هايي اعمال شده بود.
دکتر شريعتي در روز 12/8/51 بعد از سخنراني حسن الامين اشاره به محدوديت‌هايي مي‌کند که براي حسينيه پيش آمده و سپس مي‌گويد: خيال مي‌کنند چهار ديواري حسينيه را ببندند ديگر مي‌توانند جلوي فکر کردن مردم را بگيرند ولي نمي‌دانند وقتي در اينجا بسته شود هر دلي يک حسينيه مي‌شود (کف زدن حضار) (ص 278). اين ايام، ايام ماه رمضان بوده است.
روز 17/8/51 نماز عيد فطر در حسينيه خوانده شده و محمدتقي شريعتي سخنراني مي‌کند. ضمنا ساواک در همان ايام گزارشي از نيامدن آقاي مطهري به حسينيه تهيه کرده و گفته است که او با هاشمي رفسنجاني و دکتر بهشتي جلساتي در اين باره داشته‌اند (ص 280).
در 22/8/51 از ساواک شميران به حسينيه اطلاع داده مي‌شود که ديگر حق برگزاري هيچ گونه برنامه اي را ندارند و حسينيه از اين پس بايد تعطيل شود. (ص 282).
مسجد الجواد هم تعطيل شده و پيشنماز آنجا به نام شيخ مرتضي مطهري را چند روزي بازداشت کرده‌اند و در تاريخ 28/8/51 او را آزاد نموده‌اند (ص 321). ظاهرا دستگيري آقاي مطهري در برابر حسينيه ارشاد و در وقتي بوده که تظاهراتي در آنجا در روز 26/8/51 صورت گرفته است (ص 322).
در اين وقت گزارش مفصلي از سوي ساواک در باره سابقه و لاحقه حسينيه ارشاد تهيه شده است. از جمله نکاتي که مورد توجه قرار گرفته آن که تحت عنوان «نوع فعاليت‌هاي مذهبي و سخنراني‌هاي معموله» در حسينيه آمده است:
«سخنران اصلي جلسات مذهبي حسينيه ارشاد دکتر علي شريعتي مزيناني مي‌باشد که در سنوات گذشته مطالبي که جنبه مضره و خلاف مصالح مملکتي داشته باشد عنوان ننموده، لکن بعضا در لفافه مطالبي داير بر مقايسه سوسياليزم و قوانين اسلامي‌عنوان کرده است؛ و از طرفي در سخنراني‌هاي پيرامون تاريخ اسلام که در آنها نقش سه خليفه اول در نضج و نشردين مبين اسلام تأکيد و تصريح گرديده بود، عده اي از متعصبين مذهبي و روحانيون وي را سني قلمداد و از در مخالفت با مشاراليه و حسينيه مذکور درآمده و با مراجعه به آيات طراز اول مانند آيت‌الله شريعتمداري؛ آيت‌الله خوانساري، و آيت‌الله ميلاني خواسته‌اند عليه فعاليت‌هايي که در اين حسينيه صورت مي‌گيرد فتوائيه اي صادر نمايند که تاکنون مخالفت آشکاري از جانب آيات مذکور صورت نگرفته ولي برخي از روحانيون در منابر به نامبرده و حسينيه مورد بحث حمله و اعلاميه‌هايي عليه آن منتشر ساخته‌اند و اين مرکز مذهبي را به عنوان پايگاهي که از جانب کشورهاي سني مذهب تقويت مي‌گردد قلمداد و مردم را به فعاليت عليه آن دعوت نموده‌اند (ص 284- 285).
اين نشان مي‌دهد که ساواک در يک دوره روي شريعتي به لحاظ آن که هيچ گونه برخورد سياسي ندارد، حساسيت نداشت و شايد براي همين هم منابع ساواک الزامي‌براي گزارش سخنراني‌هاي او در حسينيه نداشتند. با اين حال خواهيم ديد که به هر روي ساواک به اين نتيجه رسيد که «نامبرده عنصري است ناراحت و داري افکار و عقايد منحرف که صلاح نيست در حسينيه مزبور و ساير مجامع و محافل مذهبي سخنراني نمايد». اين تحليل بعدي ساواک يا حتي بخشي از ساواک بود که اکنون پس از پيش آمدن چندين مشکل و براي آن که از شر حسينيه خلاص شود با تعطيلي آن موافقت کرد. در آن صورت هم از فشار روحانيون کاسته مي‌شد و هم يک زمينه مهم براي فعاليت‌هاي مضره حاشيه اي در حسينيه از ميان مي‌رفت و هم مشکل شريعتي که مبهم بود حل مي‌شد.
براي روشن شدن اين تحليل به چند نکته که در ادامه در اين اسناد آمده بايد توجه کرد:
مطلب بعدي در اين گزارش ساواک در روزهاي پس از تعطيلي حسينيه، نفوذ گروه‌هاي افراطي در حسينيه است. در اين زمينه به پخش برخي از اعلاميه‌ها در ارتباط با اعدامهاي رژيم و نيز اجراي نمايشنامه ابوذر و سربداران اشاره شده است. در عين حال تأکيد شده است که هيچ گونه مدارک مستندي که حکايت از وجود رابطه مستقيم بين گردانندگان اين مراکز با عناصر خرابکار و افراطي مذهبي بنمايد، وجود ندارد (ص 286).
در گزارش ديگري با اشاره به اعلاميه آيت‌الله ميلاني عليه حسينيه ارشاد، ساواک مي‌نويسد: چون مدتي است دکتر علي شريعتي در حسينيه ارشاد صحبت نموده و اکثرا با کهنه پرستي روحانيون کم سواد مبارزه مي‌نمايد ، لذا مرتبا از طرف اين عده که تعدادشان نيز زياد است به عناوين مختلف عليه حسينيه ارشاد اقداماتي شروع شده است (ص 288).
گذشت که اين يک ديدگاه در ساواک بود که شريعتي را به دليل مبارزه با کهنه پرستي ستايش مي‌کرد. اما نگاه ديگر اين بود که «با هوشياري کامل مقاصد خود را در پوشش مسائل مذهبي به مستعمين اظهاراتش و خوانندگان کتبي که انتشار مي‌دهد ارائه مي‌کند و هر روز گام جديدي در اين راه بر مي‌دارد. در طرز تفکر نامبرده وجوه تشابه بسياري با عناصر سازمان آزاديبخش ايران (مجاهدين خلق) وابسته به جمعيت به اصطلاح نهضت آزادي مشاهده مي‌گردد... و به طوري کلي مي‌توان نامبرده را عامل اصلي وقايعي که در حسينيه مذکور مي‌گذرد دانست؛ زيرا هيئت مديره و گردانندگان حسينيه موصوف نيز تحت تأثير و نفوذي وي مي‌باشند و در واقع آلت بلااراده وي هستند» (ص 301 – 302). به عنوان شاهد بر اين گزارش کتاب «شهادت» و «از کجا آغاز کنيم» هم براي تيمسار معاونت يکم ساواک ارسال مي‌شود.
پس از تعطيلي طي چند روز اجتماعات اندکي از برخي از کساني که در کلاسهاي حسينيه شرکت مي‌کردند جلوي حسينيه ديده مي‌شود که نيروهاي امنيتي آنها را پراکنده مي‌کنند و در اين باره به ضرب و جرح و دستگيري افراد هم مي‌پردازند (ص 290 – 294)
بدين ترتيب حسينيه تعطيل شد ، اما مشکل افکار عمومي‌وجود داشت به خصوص که خبر آن را راديوي دولتي لندن هم پخش کرده بود و ساواک مجبور شده بود در اين باره توضيحي به سفارت خانه‌هاي ايران در خارج از کشور بفرستد (ص 464).
ساواک به دليل مطرح شدن مسأله در سطح بين المللي و نيز به خاطر کنترل افکار عمومي‌در داخل (ص 342) در پي آن بود تا برنامه اي تدارک شود تا حسينيه به صورت کنترل شده ادامه يابد، اما يافتن راه حلي براي اين مسأله بسيار دشوار بود. طرح سپردن آن به دست يکي از مراجع تقليد مطرح شد که روشن بود به جايي نمي‌رسد. صحبت از ادامه برنامه‌هاي حسينيه بدون شريعتي شد که اوقاف مطرح کرد اما ميناچي نپذيرفت (ص 339). گرچه روشن نيست اين ملاقاتها و گفتگوها تا چه‌اندازه جدي بوده است.
موضوع حسينيه ارشاد و ادامه تعطيلي آن در زمستان سال 52 بار ديگر براي شاه مطرح شد. زماني که بحث دانشکده نفت آبادان و تعطيلي آن پيش آمد.
شاه گفت که همه آن مسائل به حسينيه ارشاد بر مي‌گردد. به اين ترتيب مکاتباتي ميان ايادي و نصيري در باره نظرات شاه در اين باره طرح شد. نصيري ضمن گزارشي با اشاره به اين که از سال 51 با توسعه فعاليت‌هاي مضره حسينيه ارشاد را بسته ايم و عده اي را دستگير کرده و جزوات فراواني را از بين برده ايم اشاره به بحث بازگشايي آن در شرايطي تازه کرد. شاه در پاسخ گفت:
بايد تمام اين اشخاص را شديدا تنبيه کنيد؛ زيرا خيانت بزرگي به کشور کرده‌اند. به علاوه شما نيستيد که در مورد افتتاح و يا عدم افتتاح تصميم بگيريد. لازم است موضوع را دقيقا پيگيري و نتيجه را بعدا گزارش دهيد (ص 355).
جمع بندي گفتگوهاي طرح شده و ديدگاه شاه در سال 52 که ريشه مارکسيسم اسلامي‌را به حسينيه ارشاد برگردانده در گزارش ديگري هم آمده است (ص 356 – 357). نتيجه اين گزارش اين بود که حسينيه همچنان تعطيل خواهد ماند، زيرا اين بار شاه روي آن انگشت گذاشته بود.
در مرداد سال 53 اداره اوقاف تصميم گرفت به مناسبت بعثت پيامبر (ص) جشني در حسينيه برگزار کند (ص 358). ظاهرا اين کار صورت نگرفته است.
در گزارشي که ساواک تهيه کرده آمده است که اوقاف بدون داشتن نيروي علمي‌کارآمد در حدي که بتواند حسينيه را در همان سطح سابق اما بدون آن فعاليت‌ها اداره کند، قادر به بازگشايي حسينيه نيست.
از سوي ديگر در همين گزارش آمده است که دکتر ناصر ميناچي هم در گفتگو با دکتر سيد حسين نصر به اين نتيجه رسيده‌اند که حسينيه را به يک مرکز تحقيقات عالي علوم ديني تبديل کنند. در اين گزارش از اين که اداره اوقاف به حسينيه اجازه داده است که حسينيه کتابهاي شريعتي را با اسم ع. سبزواري چاپ کند ابراز شگفتي شده و گفته شده است که اينها نمي‌دانند اسم مشکلي ندارد محتواي کتابهاست که مشکل دارد. با اين حال در نظريه اي که ذيل اين گزارش آمده از اين فرضيه دفاع شده است که با توجه به «خلاء فکري ناشي از نبودن زمينه‌هاي انديشه‌هاي ملي و مذهبي صحيح و منطقي مبتني بر مصالح ملي و ميهني» اين ممکن است حسينيه به صورت يک کانون مذهبي و در قالب يک مرکز تحقيقات علمي‌، فلسفي، مذهبي بر بستر ايدئولوژي ملي ايراني درآيد و آثار تحقيقاتي آن راهگشاي ذهني و فکري جوانان باشد. (ص 363).
ظاهرا ساواک يا منابع وابسته به آن در اين باره تلاش کرده و در جمع طرح مفصلي را که شامل سه مقطع فوري، کوتاه مدت و بلند مدت بود را در اواخر سال 53 و اوائل 54 پيشنهاد مي‌کنند. اين طرح، طرحي عظيم ونسبتا جامع و جالب توجه بود که اگر امکانات عملي شدنش وجود داشت مي‌توانست حسينيه را به مرکز پژوهشي بزرگ تبديل کند. اميد ساواک در اين زمينه به نيروهايي مانند سيد حسين نصر بود. قرار شد ميناچي که اين زمان در زندان بود و به قول مقامات مسؤول «به‌اندازه کافي متنبه شده و آماده هر گونه همکاري است» از زندان آزاد شود تا زمينه‌هاي عملي شدن اين طرح فراهم گردد (ص 3764 – 374).
از اين اسناد چنين به دست مي‌آيد که اين مسأله دنبال نشده است.
سند بعدي مربوط به خرداد 55 است که جعفر شريف امامي‌از احمدي سرپرست اوقاف تقاضا مي‌کند که بر اساس امر شاه زمينه استفاده از حسينيه ارشاد را براي برگزاري مراسم ختم و فاتحه فراهم سازد (ص 375) اما سازمان امنيت اجازه اين کار را نمي‌دهد (ص 378).
بعد از آن ديگر سندي در باره حسينيه ارشاد وجود ندارد. تنها اشاره اين است که مسجد قبا به نوعي جايگزين حسينيه ارشاد شده است.
به نظرم يکي از نکات مهم در اين مجموعه اسناد آن است که چيزي که نشان بدهد ارتباطي ميان ساواک و برخي از عناصر تصميم گيرنده در حسينيه بوده است وجود ندارد. اين نتيجه گيري در حد اسناد موجود و چيزي است که در اين مجموعه چاپ شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 21:5  توسط رضا  | 

 

 

در این هفته کتاب خاطره های آقای محمدی ری شهری دادستان سابق و کاندیدای ریاست جمهوری دوره ششم را خواندم. کتاب تعجب برانگیزی است.

در جائی از این کتاب می نویسد: یکی از اساتید مدرسه­ی عالی شهید مطهری این حادثه را از طریق رویا پیشگوئی کرده بود. و راه پیشگیری از آن را نیز گفته بود. من جریان این رویا را شنیده بودم، در تاریخ۱۳۷۹/۸/۱۴ در جلسه­ی مجمع تشخیص مصلحت نظام آیت الله امامی کاشانی در کنارم نشسته بود. از ایشان خواستم که آن را برایم بنویسد. تا اینجا آقای ری شهری خواسته مستند بودن ماجرا را ثابت کند! بعد از قول آقای امامی کاشانی آورده است که مرحوم آقای رفسنجانی از اساتید مدرسه عالی شهید مطهری در روزهای آخر سال ۱۳۵۹ خود یا از قول بچه هایش (که ظاهراً منظور همسرشان بوده است!!) برای آقای امامی کاشانی نقل کرده است که ایشان و آقای مهدوی کنی و آقای دکتر بهشتی ترور و یا شهید خواهید شد! اگر نماز امام زمان را بخوانید از این حادثه جلوگیری می شود. هفته بعد هم آمده بودند و دوباره خواب دیده بودند. آقای امامی کاشانی و مهدوی کنی نماز را خوانده بودند ولی وقتی به آقای بهشتی زنگ می زنند که آیا نماز را خوانده اید یا نه، آقای بهشتی می گوید جناب آقای امامی،  از صبح که از خواب بیدار می شویم تا آخر شب که می خوابیم همه­ی کارهایمان برای اما زمان (ع) است.

بعد اضافه می کنند که آقای مهدوی کنی قرار بوده در جلسه ای که منجر به شهادت آقای رجائی و باهنر شد شرکت کنند که سردرد گرفته اند و دیر به جلسه رسیده اند و نیز خود آقای امامی کاشانی ماجرای ترور ناکام خود را می گوید که قبل از عمل لو رفته است. این دو نفر به برکت آن نماز زنده اند و بنده ی خدا آقای دکتر بهشتی که آن نماز را نخوانده، ترور شده است.

حالا فهمیدید چرا گفتم کتاب تعجب برانگیزی!

این منطق آقای ری شهری که در کتاب خاطرات سیاسی خود آنرا نقل می کند، چقدر به جو عوام زدگی در کشور دامن می زند.

اگر این بنای آقای ری شهری در حوزه ی سیاست درست باشد می دانید چقدر سؤالهای بی پاسخ در اذهان خواهد آمد؟ لابد ایشان برای پاسخ آن سوالات فکری کرده اند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 20:31  توسط رضا  | 

عليه‌ خبرگزاري‌ ها و رسانه‌هايي‌ كه‌ منبع‌ پخش‌ اين‌ شايعه‌ شده‌اند شكايت‌ خواهد شد


اعتماد: سايت‌ خبري‌ بازتاب‌ خبر كوتاهي‌ درباره‌ صدور بخشنامه‌يي‌ براي‌ تغيير نام‌ 60 جزيره‌ درياچه‌ اروميه‌، از زبان‌ آذري‌ به‌ فارسي‌ در كتاب‌هاي‌ درسي‌ منتشر كرد كه‌ يكي‌ دو سايت‌ خبري‌ ديگر نيز آن‌ را نقل‌ كردند، انتشار اين‌ خبر واكنش‌ شديدي‌ در محافل‌ مختلف‌ پديد آورد و مسوولان‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ شايعه‌ بي‌اساس‌ رد كردند.
به‌ گزارش‌ خبرنگار «اعتماد» انتشار خبري‌ مبني‌ بر تغيير نام‌ 60 جزيره‌ از 102 جزيره‌ درياچه‌ اروميه‌ ، از آذري‌ به‌ فارسي‌ در سايت‌ بازتاب‌ براي‌ نخستين‌ بار و برخي‌ سايت‌هاي‌ داخلي‌ ديگر مسوولان‌ وزارت‌ كشور، وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ و سازمان‌ آموزش‌ و پرورش‌ استان‌ آذربايجان‌ غربي‌، انتشار اين‌ شايعه‌ را بشدت‌ رد كردند.
پخش‌ خبري‌ با مضمون‌ انتشار كتاب‌ جغرافياي‌ استاني‌، با نامهاي‌ جديد جزاير آذري‌ نام‌ درياچه‌ اروميه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌، در كنار كتاب‌ جغرافياي‌ ايران‌، در سال‌ دوم‌ متوسطه‌، موجي‌ از مخالفت‌ها و واكنش‌هاي‌ گوناگون‌ را به‌ دنبال‌ داشت‌، به‌ گونه‌يي‌ كه‌ بسياري‌ از دانش‌آموزان‌ و دبيران‌ مقاطع‌ متوسطه‌ اين‌ استان‌ را وادار به‌ واكنش‌ كرد.
اين‌ دانش‌آموزان‌ و كاركنان‌ آموزش‌ و پرورش‌ ، تهديد كرده‌ بودند چنانچه‌ اين‌ بخشنامه‌ لغو نشود از حضور در كلاسهاي‌ درس‌ خودداري‌ خواهند كرد.
همچنين‌ بنا بر گزارش‌ خبرنگار «اعتماد» در اروميه‌، پس‌ از انتشار اين‌ شايعه‌، جمعي‌ از روزنامه‌نگاران‌ و شخصيت‌هاي‌ فرهنگي‌ و ادبي‌ اين‌ استان‌ نيز، در واكنشي‌ مشابه‌، تصميم‌ به‌ نوشتن‌ توماري‌ اعتراض‌آميز خطاب‌ به‌ رييس‌ جمهور، نسبت‌ به‌ اين‌ اقدام‌ در سال‌ جديد كه‌ سال‌ همبستگي‌ و اعتماد ملي‌ نام‌ گرفته‌ است‌ گرفته‌ بودند.
در اين‌ ميان‌ بخش‌ تقسيمات‌ كشوري‌ وزارت‌ كشور، ضمن‌ اظهار بي‌اطلاعي‌ از صدور چنين‌ بخشنامه‌يي‌، هرگونه‌ تغيير نام‌ در مناطق‌ مختلف‌ كشور را بدون‌ تصويب‌ اين‌ معاونت‌ غيرقانوني‌ و بي‌اعتبار توصيف‌ كرد.
روابط‌ عمومي‌ وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ نيز در گفت‌وگو با خبرنگار «اعتماد» از صدور هرگونه‌ بخشنامه‌يي‌ در اين‌ خصوص‌ اظهار بي‌اطلاعي‌ كرد.
بدين‌ ترتيب‌ به‌ نظر مي‌رسد تمام‌ سرنخ‌ها به‌ آموزش‌ و پرورش‌ استان‌ آذربايجان‌ غربي‌ باز گردد.
دفتر رياست‌ آموزش‌ و پرورش‌ اين‌ استان‌ (سيروس‌ صادقي) نيز در گفت‌وگو با خبرنگار «اعتماد» در اروميه‌، ضمن‌ رد اين‌ شايعه‌ اعلام‌ كرده‌ است‌: عليه‌ خبرگزاري‌ ها و رسانه‌هايي‌ كه‌ منبع‌ پخش‌ اين‌ شايعه‌ شده‌اند شكايت‌ خواهند كرد. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ مسوولان‌ سايت‌ «بازتاب‌» ضمن‌ دفاع‌ از خبري‌ كه‌ از سوي‌ اين‌ رسانه‌ انتشار يافته‌ ا ست‌ اعلام‌ كردند خبر فوق‌ كاملاص مستند بوده‌ و براساس‌ بخشنامه‌ صادره‌ تنظيم‌ شده‌ است‌
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/468/
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 14:18  توسط رضا  | 


 
مژگان ايلانلو
تلاش كاخ سفيد براى انتخاب يك پاپ آمريكايى
ايسنا: تحليلگران مسائل واتيكان معتقدند كه مقامات كاخ سفيد شديداً متمايل به انتخاب يك كاردينال آمريكايى براى جانشينى پاپ ژان پل دوم هستند. جورج دبليو بوش و اطرافيانش اميدوارند كه شخصيتى به مقام پاپى برسد كه با آنها از در سازش وارد شود يا اينكه مانعى در برابر خطوط سياسى آنها ايجاد نكند. در اين راستا بوش عصر روز پنجشنبه در رم با ۱۱ كاردينال آمريكايى داراى حق راى براى انتخاب پاپ جديد ديدار و گفت وگو كرد. آمريكا با ۱۱ كاردينال كه حق راى دارند پس از ايتاليا كه ۲۰ كاردينال دارد، دومين كشور داراى نفوذ در «كنكلاوه» محسوب مى شود. در صورتى كه كاردينال هاى كانادا نيز به اين تعداد اضافه شود، كل كاردينال هاى آمريكاى شمالى به ۱۴ تن مى رسد. بنابراين كاملاً واضح است كه راى كاردينال هاى آمريكايى براى انتخاب پاپ جديد، سرنوشت ساز خواهد بود و مقامات كاخ سفيد كاملاً به اين امر واقف هستند و مى خواهند نهايت استفاده را از آن ببرند. طى روزهاى اخير بسيارى از كارشناسان واتيكان، امكان انتخاب شخصيتى از آمريكاى شمالى به عنوان پاپ را منتفى دانسته و مكرراً روى اين موضوع تاكيد مى كردند كه خطر متمركز شدن قدرت هاى بى حد و حصر سياسى و نظامى و نيز روحانى و مذهبى در دست يك كشور خيلى خطرناك است. بنابراين كاردينال هاى آمريكايى راه حل هاى ديگرى را در پيش خواهند گرفت. البته اين امر، از اينكه آنها وزنه بسيار سنگينى در انتخاب پاپ باشند، نخواهد كاست. كليساى كاتوليك آمريكا در چهل سال اخير از كليساى واتيكان خواستار تغييرات و نوآورى هايى نظير تمركززدايى هر چه بيشتر قدرت واتيكان و افزايش قدرت كليساهاى ملى و قاره اى شده بود. بنابراين كاملاً واضح است كه كليساى آمريكا كه داراى وسعت زيادى است خواهان استقلال هر چه بيشتر حداقل در رابطه با مسائل داخلى خود باشد.
 
اين شايد نخستين بار در تاريخ كليساى كاتوليك باشد كه پدر مقدس پيش از آنكه نگران تاييد و حمايت هاى معنوى از سوى پطرس حوارى باشد و بار سنگين نگهدارى از كليد هاى ملكوت آسمانى را (كه عيسى مسيح به پطرس سپرده است تا او نيز به جانشينان امين خود بسپارد) بر دوش خود حس كند، نگران كابوسى به نام دنياى مدرن است. اينكه چه كسى و از چه قوم و نژادى به جانشينى پطرس انتخاب مى شود، نكته مهمى نيست بلكه مسئله اينجا است كه اين تاج  خاردار كه به ياد مسيح مصلوب بر سر گذارده مى شود ديگر شكوه تاج بودن خود را از دست داده است و خار هاى بى شمارش مردافكن مى نمايد. جانشين پطرس به خوبى مى داند كه جايگاه پاپ اعظم ديگر نه از اقتدار اروپايى قرون وسطى برخوردار است و نه با دشمن صادقى چون كمونيسم روبه رو است تا بداند و تصميم بگيرد كه با اقتدارش چگونه ديگران را تكفير كند و در برابر بى دينان با چه زبانى از رحمت و رافت مسيح بگويد. شكوه از يادرفته و رقيبان هزار چهره كه ديگر حتى نمى توان نام دشمن بر آنها نهاد، بزرگ ترين چالش هاى پيش روى جانشين پطرس است. او شايد نخستين سراسقف اعظم رم باشد كه پيش از انتخابش رسانه هاى ارتباط جمعى دنيا هر روز و هر ساعت براى او دستور العمل هاى تازه اى صادر مى كنند و با نظرسنجى هاى پياپى متن هاى ديكته شده اى را پيش روى او قرار مى دهند. اين حركت نشان دهنده  آن است كه برخلاف گذشته ديگر براى مردمان مهم نيست كه پدر روحانى تا چه اندازه به كرامت هاى آسمانى نزديك است و ميزان ايمان و اعتقاد و اعتبار او در ملكوت آسمان چه مقدار است؛ بلكه نكته حياتى در اين است كه آيا او شجاعت همخوانى با دنياى مدرن و پى ريزى تغييرات اساسى و بنيادين در كليسا را دارد يا خير؟! كارى كه پاپ ژان پل دوم با همه توانش در برابر آن مقاومت كرد و تا آخرين سال هاى عمرش به رغم همه فشارهاى موجود اجازه نداد كه حدود شريعت كليساى كاتوليك از آنچه بود كوچك تر شود. چرا كه يقين داشت عقب نشينى كردن از تنها مرز هاى باقى مانده ديگر هيچ ديوار و حائلى براى كليسايى كه مسيح حفاظت از آن را به پطرس سپرده بود، باقى نمى گذارد. از اين رو بود كه سرسختانه در برابر حركت هاى جديد ايستادگى كرد، به رغم سيلاب رسوايى هاى اخلاقى كشيشان كاتوليك در آمريكا و استراليا همچنان بر مسئله تجرد كشيشان پافشارى كرد و اسقف ملينگو را تا زمانى كه از همسر تازه اش جدا نشد با وجود جنجال هاى مطبوعاتى از كليسا اخراج كرد. او همچنين زنان جسورى را كه در ايرلند خود را كشيش مى ناميدند تكفير و تاكيد كرد كه آنها حتى پس از توبه هم بخشوده نخواهند شد. در برابر مسئله سقط جنين و شبيه سازى آن قدر اطلاعيه صادر كرد كه شايد هيچ كس چون او تا اين اندازه مجبور به تكرار مواضع قبلى خود نشد. رهبر كليساى سنت پيترو در سال هاى پياپى حكم متهمى را داشت كه بازجويان سمج به شيوه هاى مختلف سئوال هاى تكرارى را از او مى پرسيدند تا شايد او از پاسخ هاى تكرارى خسته شود و حرف تازه اى بگويد.
ظهور كليساى همجنس گرايان و مقاومت  پاپ در برابر ممنوعيت ورود كشيش آن كليسا به مراسم گردهمايى سالانه كشيشان از جمله موضوعاتى بود كه بخش قابل توجهى از وقت و انرژى كليساى كاتوليك را به خود اختصاص داد. در عرصه هاى بين الملل، تلاش براى خارج كردن كليساى كاتوليك از انزوا باعث شد تا رابطه خود را با چين كمونيسم و يهوديان صهيونيست كه پيش از آن، سنتى ترين دشمنان كليسا بودند بهبود بخشد؛ اگرچه اين مسئله باعث نشد تا پاپ ژان پل دوم براى نجات كليساهاى در رنج، كه مسيحيان چين سرسلسله آنها هستند اقدام نكند و نيز فيلم ضديهودى، مصائب مسيح، ساخته مل گيبسون، را به رغم لابى هاى فراوان يهوديان بانفوذ تاييد نكند. خالى شدن صومعه ها از راهبان و راهبه هاى معتقد و بى اعتنايى مردم به صداى ناقوس هاى كليسا، كابوس هاى مضاعفى براى جانشين پطرس حوارى است. او هرگز شكست تلخ پاپ ژان پل دوم را در تلاش براى گنجاندن كلمه مسيحيت در قانون اساسى اروپا فراموش نخواهد كرد و مى توان حدس زد كه با وجود اين اوضاع و احوال، برخلاف ژان پل دوم، از مسئله بازنشستگى پاپ استقبال كند، نكته اى كه به قدرى در اعتقادات و باور ژان پل دوم جاى گرفته بود كه همواره مى گفت: اگر من پير و فرسوده شده ام، مشكل خداوند است نه من!
هر كس به عنوان پاپ جديد در كليساى كاتوليك انتخاب شود بدون شك اگر نمى خواهد نامش به عنوان ويران كننده شريعت كاتوليك در تاريخ ثبت شود بايد چشم انتظار روزهاى سختى براى دست و پنجه نرم كردن با كابوس دنياى مدرن باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 22:15  توسط رضا  | 



 
پيش بينى كارشناسان انگليسى:
تحليلگران برجسته انتخاباتى و افكارسنجى در انگليس روز جمعه پيروزى حزب كارگر را در انتخابات سراسرى آينده اين كشور قطعى ارزيابى كردند. ۱۸ تن از برجسته ترين تحليلگران سياسى و انتخاباتى در يك نظرخواهى صورت گرفته از سوى خبرگزارى رويترز در عين حال پيش بينى كرده اند كه پيروزى حزب كارگر با يك اكثريت ضعيف در مجلس عوام همراه خواهد بود. به اعتقاد اين تحليلگران همين مسئله سبب خواهد شد تا تونى بلر مدتى بين يك تا سه سال پس از انتخابات از سمتش به عنوان رهبر حزب كارگر و نخست وزير كناره گيرى كرده و فرد ديگرى به جاى وى سكان حزب را در دست گيرد.
انتخابات سراسرى انگليس كه در آن سرنوشت ۶۵۹ كرسى سبز رنگ مجلس عوام مشخص خواهد شد، قرار است پانزدهم ارديبهشت ماه آينده برگزار شود. تحليلگران سياسى و انتخاباتى در دانشگاه هاى مشهور مناطق مختلف چهار پاره بريتانيا (انگليس، ولز، اسكاتلند و ايرلند شمالى) به رويترز گفتند كه تا ۹۰ درصد نسبت به پيروزى حزب كارگر اطمينان دارند. با اين وصف اغلب آنان اكثريت اين حزب را در مجلس آينده بين ۴۰ تا ۷۹ كرسى برآورد كرده اند.
حزب حاكم كارگر در مجلسى كه انتخابات آن ماه ژوئن سال ۲۰۰۱ برگزار شده بود، از اكثريت ۱۶۱ كرسى برخوردار بود. برخوردارى حزب حاكم از اكثريت قوى در مجلس عوام انگليس اين حسن را براى دولت دارد كه لوايح مورد نياز خود را به راحتى از تصويب اين مجلس مى گذراند. دولت كارگرى بلر به پشتوانه اكثريت قوى در مجلسى كه فعاليتش را چند روز پيش پايان داد، موفق شده بود نه تنها لوايح جنجالى را از تصويب بگذراند بلكه موافقت مشاركت در جنگ عراق را نيز از اين مجلس كسب كرد. داشتن اكثريت ضعيف در مجلس عوام كه مجلس منتخب و تعيين كننده در تصويب قوانين محسوب مى شود، براى حزب حاكم مشكل ساز خواهد بود.
اين وضع در فرهنگ سياسى انگليس به هنگ پارلمنت مشهور است. مقايسه دو نظرخواهى صورت گرفته توسط رويترز در يك فاصله زمانى سه ماهه بيانگر تغيير پيش بينى هاى تحليلگران برجسته سياسى انگليس در مورد وضع حزب كارگر است.
در حالى كه در نظرخواهى ماه ژانويه اين خبرگزارى ۱۵ تن از ۲۳ كارشناس برجسته اكثريت حزب كارگر در پارلمان آينده را بين ۸۰ تا ۱۱۹ كرسى برآورد كرده بودند، در نظرخواهى منتشر شده روز جمعه تنها هفت تن از ۱۸ كارشناس بر تحقق پيش بينى قبلى خود تاكيد كرده اند. علت كاهش اطمينان كارشناسان در پيروزى قاطع حزب كارگر در تغييرى نهفته است كه در دو هفته گذشته در ميزان محبوبيت حزب محافظه كار ايجاد شده است. فاصله محبوبيت محافظه كاران با حزب حاكم كارگر كه تا پيش از اين بين شش تا ۱۲ درصد بود، براساس نتايج شش نظرسنجى منتشر شده در يك هفته گذشته برابر شده است. نتايج يك نظرسنجى صورت گرفته توسط موسسه افكارسنجى يوگاو كه در روزنامه ديلى تلگراف منتشر شد، محبوبيت حزب محافظه كار را ۳۵ درصد در برابر ۳۶ درصد محبوبيت حزب كارگر برآورد كرده است.
كارشناسانى كه رويترز از آنان نظرخواهى كرد، تاكيد كرده اند كه پيروزى حزب كارگر با اكثريت ضعيف سبب خواهد شد تا شانس ماندگارى تونى بلر به عنوان رهبر اين حزب براى يك دوره چهار ساله ديگر در خطر قرار گيرد. بلر از يك سال پيش ابراز اطمينان كرده بود كه در صورت پيروزى حزب كارگر يك دوره كامل به عنوان نخست وزير و رهبر حزب باقى خواهد ماند، موضوعى كه به اختلافات درونى در حزب دامن زده بود. تحليلگران برجسته سياسى يك عامل اثرگذار ديگر بر موقعيت بلر را برگزارى همه پرسى در اين كشور براى پيوستن به قانون اساسى اتحاديه اروپايى ارزيابى كرده اند. دولت كارگرى بلر اعلام كرد كه اين همه پرسى را در صورت پيروزى در انتخابات اوايل سال ۲۰۰۶ برگزار خواهد كرد. به اعتقاد تحليلگران سياسى راى منفى مردم انگليس در اين همه پرسى كه براساس نظرسنجى هاى صورت گرفته چندان هم دور از انتظار نيست، پازل فشار بر بلر را براى كناره گيرى تكميل خواهد كرد.
اگر چه بحث كناره گيرى بلر از دو سال پيش به طور جدى در محافل سياسى انگليس مطرح بوده است، ولى از يك سال پيش به دنبال افشاى بيمارى قلبى اش و كاهش محبوبيت حزب كارگر به خاطر جنگ عراق به طور علنى و در سطح رسانه اى توسط برخى از رهبران اين حزب مطرح شد. چپ گرايان در داخل حزب كارگر در يك سال گذشته فشارها براى سپردن رهبرى حزب به «گوردون براون» وزير خزانه دارى و مرد شماره دو حزب را افزايش دادند و حتى در يك مرحله در پاييز پارسال اين مسئله به تقابل ميان بلر و براون انجاميد. با اين وصف سماجت بلر بر ماندگارى و در پيش بودن انتخابات سراسرى سبب شد تا اين دو مرد قدرتمند و در عين حال رقيب رهبرى در حزب كارگر اختلاف خود را به طور موقت كنار گذارند. بلر براى اطمينان خاطر دادن به هواداران براون در آستانه انتخابات اواسط اين هفته لب به تعريف و تمجيد از او گشود و از وى به عنوان وزيرى ياد كرد كه خزانه دارى انگليس در صد سال گذشته به خود نديده است. اين اظهارات بلر از آن جهت صورت گرفت كه زمزمه هايى مبنى بر احتمال تغيير براون به عنوان وزير خزانه دارى توسط بلر درصورت پيروزى در انتخابات سراسرى آتى گسترش يافت. وزارت خزانه دارى كليدى ترين وزارتخانه در انگليس محسوب مى شود زيرا برنامه هاى همه وزارتخانه ها به موافقت وزير خزانه دارى در تامين مالى بستگى پيدا خواهد كرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 21:54  توسط رضا  | 

برژينسكى:
 
 
زبيگنيو برژينسكى، از استراتژيست هاى دوران جنگ سرد كه چندان با سياست تنش زدايى سرسازگارى نداشت، چه در دوران فعاليت سياسى خود؛ به ويژه به عنوان مشاور امنيت ملى دولت «جيمى كارتر» و چه در سال هاى متأخرتر، هوادار سياستى مبتنى بر اعمال قدرت محض بود. ايجاد كمربند سبز به دور اتحاد شوروى و نيز كشاندن پاى اين كشور به باتلاق افغانستان از جمله طرح هايى بودند كه برژينسكى در تدوين آنها نقشى برجسته داشت. اينك اما وى معتقد است كه در مختصات كنونى جهان بايد از كورى ايدئولوژيكى اى كه دولت «جورج بوش» را مبتلا كرده است، فراتر رفت و با پايان دادن به سياست مبتنى بر ترس و ارعاب، تلاش ها را مصروف كاستن بى عدالتى هاى ناشى از جهانى شدن كرد.
برژينسكى در مورد ايران، نقش و اهميت آن در ساختارهاى امنيتى منطقه و نيز حل بحران اتمى جمهورى اسلامى نيز درك و ديدگاه هاى خاص خود را دارد كه در مصاحبه ذيل نيز بازتاب يافته است. اين مصاحبه را هفته نامه آلمانى «فرايتاگ» با وى انجام داده است و برگردان مصاحبه در زير از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.
* آقاى برژينسكى، شما اخيراً خواهان خروج سريع نيروهاى آمريكايى از عراق شديد. آيا اين خواستى واقع بينانه است؟ نخست وزير موقت عراق، اياد علاوى، ظاهراً با احزاب مختلف عراق توافق كرده اند كه در شرايط كنونى عراق، طرح چنين خواستى بلاموضوع است.
- اگر سياست در معناى اصلى و واقعى خود دوباره در عراق ميدان بروز پيدا كند آنگاه تك تك سياستمداران اين كشور زير فشار سنگينى قرار خواهند گرفت كه رفتارى واقعاً ملى و ميهن دوستانه به نمايش بگذارند و از نيروهاى خارجى بخو اهند كه كشور را ترك كنند. آنها از نيروهاى اشغالگر به خاطر نقش آزادگرانه شان تشكر خواهند كرد، اما به صراحت به آنها خواهند گفت كه ديگر نيازى به وجود شما نيست.
* براى نومحافظه كاران دولت آمريكا چنين وضعيتى حكم شكست را دارد. واقعگرايانى مثل شما با چنين وضعيتى چگونه روبرو خواهند شد؟
- كار واقعگرايان، پرداختن به مشكلات عملى و ملموسى است كه ديگر با نگاه نومحافظه كارانه نمى توان راه حلى برايشان يافت. كسى كه ادعا كند كه تجربه ما در عراق تجربه اى كاملاً موفقيت آميز بوده است احتمالاً بايد دچار جنون و ديوانگى باشد. اگر عراقى ها هوشمند باشند و خروج نيروها را از ما تقاضا كنند و اگر ما هم به نوبه خود هوشمند و عاقل باشيم و اين خواست را اجابت كنيم، آنگاه باز هم از اين واقعيت گريزى نيست كه «عمليات عراق» اعتماد بين المللى به آمريكا را شديداً خدشه دار كرده است.
افزون بر اين، اين جنگ ما را به لحاظ اخلاقى نيز به انحطاط كشانده و مرز توانايى هاى ما در رويكرد نظامى نسبت به چالش هايى را كه راه حل سياسى مى طلبند، به نمايش گذاشته است. اين جنگ ده ها ميليارد دلار بيشتر از آنچه كه پيش بينى شده بود، هزينه داشته است. ماجرا از اين قرار است كه رئيس جمهورى زبون، عقل و درايت خود را به دست كسانى سپرد كه در توجيه جنگ پاى دلايلى عوام فريبانه را به ميان كشيدند، در فوايد و مزاياى آن اغراق كردند و ابعاد و عواقب سياسى آن را ناديده گرفتند.
*شما در كتاب آخر خود نوشته ايد كه جنگ، عليه تروريسم يك اشتباه است. نويسندگان ديگرى اخيراً اين پرسش را مطرح كرده اند كه آيا جنگ عليه تروريسم و دوران پس از ۱۱ سپتامبر با سال هاى ۱۹۴۷ و ۱۹۴۸ يعنى با سال هاى آغاز جنگ سرد قرينه ها و شباهت هايى ندارد؟ شما در اين باره چه نظرى داريد؟
- براى من، تروريسم شاخص و نشانه مشكل بسيار عميق ترى است كه ما بايد با آن روبرو شويم. جهان كنونى، جهانى از بيدارى و برآمد سياسى بى سابقه مردم جهان است. ما با واقعيت ها و مسائلى كاملاً نو مواجه شده ايم. چنين جهانى با ناآرامى ها، چالش ها، خصومت هايى دست به گريبان است كه تا كنون از جمله خود را در شكل تروريسم به نمايش گذاشته است. سياست ما آمريكايى ها، از جمله در خاورميانه، باعث شده است كه اين تروريسم مستقيماً خود ما را نشانه رود. اما كل مشكل را نمى توان با تروريسم تبيين و تعريف كرد و از همين رو، من نمى توانم اين حرف را تأييد كنم كه ما در دوره معينى از جنگ جهانى عليه تروريسم به سر مى بريم. اين فرمولبندى به جاى آن كه به اتحاد ما و متحدانمان كمك كند دشمنان ما را متحد مى كند و در صفوف خود ما شكاف مى اندازد. زمانى كه ما از جنگ عليه تروريسم صحبت مى كنيم، ديگر مشكل مى توانيم براى مثال اعراب ميانه رو را با خود همراه كنيم. اين خطر هم واقعى است كه ما با چنين فرمولبندى هايى خود را كاملاً در برابر جهان اسلام قرار دهيم. فراتر از اين همه، چنين سياستى به ويژه با ضرورت ها و نيازهاى جهانى كه در آن ميلياردها انسان براى اولين بار در تاريخ به گونه اى فعال در تحولات سياسى سهيم شده اند، هيچ هماهنگى و قرابتى ندارد.
* اگر «جان كرى» در انتخابات رياست جمهورى پيروز مى شد و شما هم فرضاً دوباره عضو شوراى امنيت ملى آمريكا مى شديد، چه سياست را در پيش مى گرفتيد؟
- من فوراً به آن سه مشكلى مى پرداختم كه در خاورميانه با آنها مواجهيم و منشأ تهديدهاى تروريستى عليه ما هستند: روند صلح اسرائيل و فلسطينى ها، خروج باورمندانه و اعتمادانگيز از عراق و عادى سازى مناسبات با ايران. به هر سه اين اقدام بايد به عنوان آغاز يك روند نگريست. پس از آن، من تلاش خود را وقف بهبود مناسبات با اروپا و ژاپن مى كردم تا بخش ثروتمند جهان بتواند منسجم تر و آماده تر با چالش هاى ناشى از بيدارى سياسى مردم روبرو شود و پاسخى درخور براى آن بيابد، چرا كه در عصر ارتباطات وسيع بين المللى نابرابرى ها و بى عدالتى ها بسان سابق تحمل نمى شوند و نخواهند شد. جهان غنى نبايد شانه از مسؤوليت اين ناهنجارى ها و نابرابرى ها خالى كند تا خشم و سرخوردگى رشد و گسترش نيابد. اين البته نه كار يك سال يا يك دوره انتخاباتى، بلكه وظيفه اى است كه نگاه ما را متوجه وضعيت وخيم سياسى و اخلاقى اى مى كند كه از نابرابرى ها و بى عدالتى ها سربرآورده اند.
*ايالات متحده براى كاهش و تعديل جنبه هاى منفى جهانى شدن كه شما به آنها اشاره كرديد، چه مى تواند بكند؟
- مهم آن است كه ابتدائاً اين آمادگى بزرگ را پيدا كنيم كه با مزيت هاى اقتصادى غيرعادلانه خود وداع و در برابر مردم جهان سوم رفتارى انسانى تر پيشه كنيم. جهانى شدن نبايد بيش از اين در راستاى تأمين منافع اقتصادى ما و به ضرر مردم فرودست جهان ادامه يابد. برعكس، اين روند بايد به بخشى از يك سياست اجتماعى جهانشمول بدل شود و به حل چالش هايى بپردازد كه بخش بزرگى از مردم جهان با آنها دست به گريبانند.
* فكر مى كنيد كه آيا جان كرى در كارزار انتخاباتى خود به طرح چنين گزينه اى پرداخت و آيا او اصولاً توانست چهره اى متفاوت و مثبت تر از ايالات متحده ارائه كند؟
- من فكر مى كنم كه او مى توانست بر بوش غلبه كند، اما مشكل آنجا بود كه بر ضعف هاى وى به اندازه كافى انگشت گذاشته نشد. در ارزيابى رفتار انتخاباتى بوش مى توان گفت كه وى در بهترين حالت مردم را به اشتباه انداخت و در بدترين حالت به آنها دروغ گفت. اما كرى نتوانست از اين شرايط و ضعف بوش استفاده كند. شيوه ورود به جنگ عليه عراق و به ويژه مسائل مربوط به «گوانتاناما» و ابوغريب اعتبار اخلاقى رهبرى سياسى ما را شديداً خدشه دار كردند و مسؤول اين همه كيست؟ اين سؤال در كارزار انتخاباتى كرى به طور جدى مطرح نشد. در واقع، هيچ عرصه مشخصى براى تهاجم تبليغاتى عليه دولت بوش تعيين نشده بود.
*آقاى كرى به كنار، در مورد حزب دموكرات چه مى توان گفت؟ آيا اين حزب در عرصه سياست خارجى حرف و نگاه متفاوتى نسبت به دولت بوش دارد؟
- به نظر من، رهبرى حزب دموكرات از ۱۱ سپتامبر به اين سو در انتخاب سمت و سوى خود به سردرگمى دچار شده و لذا به دنباله روى از سياست هاى بوش افتاده است. مهمترين سياستمداران دموكرات هم در طول اين دو سه سال، اقدامى فراتر از تأييد جنگ مبتنى بر عوامفريبى دولت بوش انجام نداده اند. با چنين رفتار و رويكردى طبيعى است كه شاخص ترين چهره هاى دموكرات در كنگره نيز نتوانند مبانى راهبردى كه پس از ۱۱ سپتامبر در اين كشور به جريان افتاده را زير علامت سؤال قرار دهند.
* شما از چالش ها و مسائل سياسى اى صحبت مى كنيد كه در ۴ سال آتى دولت كنونى قطعاً قادر به حل آنها نخواهد شد و احتمالاً بعد از آن هم، يك چرخش اساسى در سياست ها دشوارتر خواهد بود.
- لزوماً اين گونه نيست. شايد حتى چنين چرخشى آسان تر هم باشد. اگر بوش خود را كماكان به نومحافظه كاران متعهد بداند و از هر گونه اصلاح و تعديلى در سياست هايش سرباز زند اعتماد و اعتبار بين المللى آمريكا بيشتر خدشه دار خواهد شد. ما بيش از پيش، منزوى خواهيم شد و با تهديدهاى تروريستى خطرناكترى سروكار خواهيم داشت. بالاخره، زمانى افكار عمومى ما بين اين خطرها و تهديدات و سياست هاى دولت بوش پيوند و رابطه اى را تشخيص خواهد داد. طبيعى است كه پيشبرد سياستى مبتنى بر روشنگرى و ديالوگ دشوارتر از سياستى مبتنى بر ترس و ارعاب است كه خود را تنها در قالب يك شعار (جنگ عليه تروريسم) خلاصه كرده است. طبعاً يك سياست خارجى متفاوت از سياست كنونى بر رهبرى ايالات متحده، يعنى بر قدرت عظيم آن متكى خواهد بود، اما در عين حال به اين واقعيت هم توجه خواهد داشت كه مشروعيت و حمايت اخلاقى مردم نيز از ملزومات آن است. از آنجا كه من اصولاً انسان خوشبينى هستم و به درايت و سلامت عقل آمريكايى ها باور دارم، لذا معتقدم كه ما شاهد چرخشى در سياست هاى كنونى خواهيم بود. اگر اروپايى ها به زبان واحدى صحبت كنند و در روند صلح خاورميانه برآمد قوى ترى داشته باشند و اگر ايرانى ها در ديالوگى مسالمت آميز بر سر مسائل و منافع امنيتى منطقه ادغام شوند، آنگاه شرايط بين المللى به تدريج رو به كاهش تنش ها خواهد رفت.
*چگونه مى توان مناسبات با ايران را به حال عادى درآورد؟
- ايران، كشورى بسيار مهم و قابل اعتناست، با تاريخى ويژه و احساسى از غنا و آگاهى به مزيت ها و ارزشمندى هاى خود. ايران بر خلاف بسيارى از كشورهاى منطقه ملتى مصنوعاً سرهم بندى شده نيست. اين كشور مى تواند فاكتور و عامل ثبات باشد. من شخصاً يك ايران ميانه رو و اتمى را به ايرانى ستيزه جو و داراى مناسباتى خصمانه كه پيوسته در تلاش براى دستيابى به سلاح هسته اى جهت مقابله با حمله احتمالى ايالات متحده است ترجيح مى دهم. اين ايران به مراتب خطرناكتر از ايرانى ميانه رو و اعتدال گرا و در عين حال مجهز به سلاح اتمى است.
ترجمه احمد سمايى
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 21:51  توسط رضا  | 

 
فارس: واحد اطلاعات اقتصادى لندن در اين گزارش كه به بررسى چشم انداز اقتصاد ايران در سال ۲۰۰۵ ميلادى پرداخته است، افزود: در پى تغيير پيش بينى هاى مربوط به قيمت و توليد نفت ايران، ارزيابى هاى موجود از آينده اقتصاد ايران در سال ۲۰۰۵ ميلادى بهبود يافته است و در عين حال درآمدهاى نفتى ايران در سال ۲۰۰۵ ميلادى در پى كاهش توليد و پيش بينى كاهش چهار دلارى قيمت نفت برنت در اين سال كاهش خواهد يافت. بنابر اين گزارش به رغم رشد بيشتر در بخش غيرنفتى درآمدهاى ناخالص ايران به ۳۲ درصد توليد ناخالص داخلى در اين كشور كاهش خواهد يافت. اين گزارش افزود: عوامل سياسى در اين كشور به رشد مصرف دولتى ايران در سال ۲۰۰۵ ميلادى خواهد انجاميد و پيش بينى مى كنيم ايران در اين سال با كسرى بودجه معادل ۵/۵ درصد توليد ناخالص داخلى مواجه شود. واحد اطلاعات اقتصادى لندن با اعلام اين كه نرخ رشد اقتصادى ايران در سال ۲۰۰۵ ميلادى به ۶/۴ درصد كاهش خواهد يافت، درآمد صادرات نفت ايران را در اين سال ۲۹ ميليارد و ۱۷۹ ميليون دلار پيش بينى كرد و نوشت: نرخ تورم در اين كشور از ۶/۱۵ درصد در سال ۲۰۰۴ ميلادى به ۷/۱۴ درصد در سال جارى كاهش خواهد يافت. بنابر اين گزارش كسرى بودجه نيز از ۵/۳ درصد توليد ناخالص داخلى در سال گذشته به ۵/۵ درصد در سال ۲۰۰۵ ميلادى افزايش خواهد يافت. واحد اطلاعات اقتصادى لندن با اعلام اين كه بدهى خارجى ايران در سال ۲۰۰۴ ميلادى ۵/۱۳ ميليارد دلار بوده است، پيش بينى كرد، بدهى خارجى ايران در سال جارى ميلادى به ۱۶ ميليارد دلار افزايش يابد و هر دلار آمريكا نيز در اين سال به ۹۱۰ تومان معامله شود. براساس اين گزارش در حالى كه نرخ رشد اقتصادى ايران در سال ۲۰۰۴ ميلادى بيش از يك درصد بالاتر از متوسط نرخ رشد اقتصادى خاورميانه بوده است، پيش بينى مى شود نرخ رشد اقتصادى ايران در سال جارى با متوسط نرخ رشد خاورميانه برابر شود. واحد اطلاعات اقتصادى لندن تصريح كرد: توانايى بانك مركزى ايران براى در پيش گرفتن سياست هاى پولى فعال در سال جارى نيز با مخاطره روبه رو است و هر چند بانك مركزى در پى استقلال بيشتر از دولت است، تنش ها بين سياست هاى تكنوكرات گونه بانك مركزى در جهت نظام پولى ارتودوكس (مكتب جزمى و بنيادگرايى) و اهداف توسعه اى وزارتخانه هاى مصرف كننده همچنان وجود دارد. بنابر اين گزارش عملكرد ضعيف نظام بانك هاى تجارى و نقش واسطه گرى مالى ضعيف آنها نيز تاثيرگذارى سياست هاى پولى بانك مركزى را متاثر كرده است.
http://www.sharghnewspaper.com/840121/html/econom.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 21:48  توسط رضا  | 


 
- ضد يهود
Antisemitism-
قائل شدن تبعيض يا تحت تعقيب قراردادن يهوديان. اولين بار اين واژه به وسيله «ويلهلم مار» آلمانى در سال ۱۸۷۰ و سپس «ارنست رنان» فرانسوى مورد استفاده قرارگرفت. در ابتدا، از آنجا كه «سامى» به نژادهاى غيراروپايى از جمله اعراب اطلاق مى شد، واژه ضدسامى يا Antisemitism حوزه گسترده ترى را شامل همه گروههاى اقليت نژادى در اروپا در برمى گرفت. اما بعدها به اقليت يهود محدود شد. در واقع ايده هاى «آنتى سيميتيسمى» با ايده هاى ضديهودى كه در دهه ۵۰ قرن نوزدهم رايج بود متفاوت است. ايده هاى ضديهودى، يهود را يك فرقه موروثى و نه يك دين و فرهنگ آسمانى مى پنداشتند. تعقيب يهوديان به دوران Diaspora... يا پراكندگى يهوديان بازمى گردد كه در سال ۷۹ پس از ميلاد مسيح، رومى ها يهوديان را از فلسطين اخراج كردند و آنها مجبور به مهاجرت به اروپا و منطقه مديترانه شدند. در قرون وسطى نيز اروپاييان، يهوديان را از سرزمين هاى خود راندند. آنتى سيميتيسم اساساً با ديگر تئورى هاى ضداقليت كه آنها را پست و حقير مى شمارند (و غالباً به نژاد آفريقايى اطلاق مى شود) متفاوت است. براساس دكترين هاى ضداقليت، چنانچه اقليت ها پست بودن و جايگاه پايين اجتماعى خود را بپذيرند، امكان هماهنگى اجتماعى با آنها وجود دارد، اما براساس ديدگاههاى آنتى سيميتيسمى يهوديان ذاتاً با ديگر اديان و عقايد دشمنى مى ورزند و تأكيدى بر پست بودن آنها نمى شود.
ـ آپارتايد (تبعيض نژادى)
Apartheid-
يك واژه آفريقايى به معنى «جدايى» است. در آفريقاى جنوبى، در بين سالهاى ۱۹۴۸ الى ۱۹۸۹ ميلادى، سياست رسمى دولت، جداسازى نژادى بود. دكتر د - اف - مالان رهبر حزب ناسيونال آفريقاى جنوبى در سال ۱۹۴۴ با استفاده از كلمه «Apartness» يا جدايى، اين واژه را ابداع و اين تئورى را معرفى كرد. در نتيجه، سرخوردگى اجتماعى از رژيم وقت، اين حزب و تئورى ناشناخته آپارتايد آن در انتخابات عمومى سال ۱۹۴۸ اكثريت آرا را به دست آورد و طى چهار دهه پس از آن، پايه سياست هاى اجتماعى رژيم اقليت سفيد در اين كشور آفريقايى شد. جدايى نژادى البته از دير باز به وسيله رژيم هاى سفيدپوستان در آفريقاى جنوبى به كار گرفته مى شد. در اقتصادى كه عميقاً به كار سياه پوستان وابسته بود، كارگران سفيد آشكارا از امتيازهاى گسترده اى برخوردار بودند. جمعيت سياه پوست كه سه چهارم كل جمعيت را تشكيل مى دادند، پست شمرده مى شدند و با حمايت قانون مورد آزار و بى مهرى قرار مى گرفتند. ۷۰درصد اراضى كشاورزى به اشتغال سفيدپوستان درآمده بود. در سال ۱۹۴۸ و پس از پيروزى حزب ناسيونال، اقليت سفيد كه قبلاً هم اركان قدرت سياسى و اجتماعى را قبضه كرده بود، به سياست تبعيض آميز خود شكل قانونى داد و آن را سيستماتيك كرد.
در قانون اساسى كه طى سالهاى ۱۹۴۸ الى ۱۹۵۰ به تصويب رسيد، ازدواج بين نژادى منع شد و سرزمين هاى سفيدها از سياهان جدا و آموزش وپرورش كاملاً شكل نژادى به خود گرفت و كمونيسم در هر شكلى از آن سركوب شد. مغز متفكر آپارتايد، «اچ.اف. وروورد» ايدئولوگ حزب ناسيونال بود. وى كه از ايده سراسرى شدن آپارتايد در قاره آفريقا حمايت مى كرد، معتقد بود كه قدرت و اعتماد به نفس سفيدها در آفريقاى جنوبى، اكثريت جمعيت سياهان را تحت الشعاع قرارداده است. در اين كشور، سياهان در صورت اعتراض به وضع موجود يا شيوع بيكارى فوراً از كشور اخراج مى شدند. با اين سياست، سفيدها به كار فراوان و ارزان سياهان براحتى دسترسى داشتند.
هرگونه مخالفتى در آفريقاى جنوبى بشدت سركوب مى شد و احزاب سياه پوست غيرقانونى اعلام و اعضاى آن تبعيد مى شدند. مقاومت در برابر رژيم پس از شورش «سووتو» در سال ۱۹۷۶ شدت گرفت. بسيارى از روشنفكران سفيدپوست از كارآيى سياست آپارتايد نااميد شده بودند و مشاركت با سياه پوستان را ضامن بقاى رفاه و اقتدار خود مى دانستند. براثر روشنگرى عده اى از جانشيانان «وروورد» در سال ،۱۹۷۸ دولت «پى.دبليو بوتا» روى كارآمد كه از كاربرد واژه آپارتايد پرهيز داشت. براثر سركوب ها و مقاومت هاى رژيم آپارتايد در برابر خواسته هاى عمومى و شدت گرفتن تحريم هاى بين المللى، بيكارى و ركود اقتصادى شدت گرفت و بانكها و مؤسسات سرمايه گذارى خارجى اين كشور را ترك كردند. اين بحران فراگير و پايان جنگ سرد و استقلال «ناميبيا» موجب شد تا حركت اصلاح طلبانه در داخل آفريقاى جنوبى شدت بگيرد و در سال ،۱۹۸۹ «اف.دبليو دكلرك» از حزب ناسيونال روى كار آمد و «نلسون ماندلا» را آزاد كرد. در سال ،۱۹۹۲ قانون اساسى آپارتايد تغيير كرد و اكثر متفكران سفيدپوست به اشتباه چندده ساله خود مبنى بر برترى نژادى سفيدها و حاكميت آپارتايد اعتراف كردند.
- حكومت اشراف
- Aristocracy
حكومت بهترين ها - براساس اين تئورى، بهترين هاى جامعه با اتكا به چند ويژگى از جمله تناسب براى حكومت از نظر فنى و نسبى يا تاريخى يا رگه هاى سلطنتى و پادشاهى گزينش مى شوند. از آنجا كه از نظر واژه شناسى، بهترين عبارت، حكومت گروه منتخب است، امكان دارد تفاوت بين آريستوكراسى و اليگارش ناپديد و اليگارشى (حكومت معدودى از ثروتمندان) به عنوان شكل فاسد آريستوكراسى حاكم شود.
ارسطو
Aristotle-
فيلسوف يونانى كه در خانواده اى اشرافى در شمال يونان به دنيا آمد. پدر وى دانشمندى در خدمت پادشاه مقدونيه بود. در سال ۳۶۷ پيش از ميلاد به آتن رفته و به شاگردى افلاطون در فرهنگستان وى درآمد كه اين وضع تا سال ۳۴۷ ادامه يافت. پس از چندسال گشت و گذار و پژوهش در شرق «اژه»، «فيليپ» پادشاه مقدونيه از او دعوت كرد تا آموزگارى «اسكندر كبير» پسرش را به وى بسپارد. پس از چند سال، وى به «آتن» بازگشت تا مدرسه فلسفه اش را پايه گذارى كند. وى، بشدت از جامعه و پادشاهى مقدونيه سرخورده شده بود. اولين پژوهش هاى او در زمينه زيست شناسى بود. علاوه بر پژوهش در زيست شناسى، وى مقالات و كتب متعددى در فيزيك، متافيزيك، منطق، روانشناسى، زيباشناسى، اخلاق و سياست نگاشت.
ـ آسه آن
ASEAN -
در سال ،۱۹۶۷ كشورهاى اندونزى، مالزى، سنگاپور، تايلند و فيليپين براى مقابله با اقتدار كمونيسم كه از ويتنام سرچشمه مى گرفت و مرزهاى اين كشورها را تهديد مى كرد، اتحاديه اى منطقه اى را پايه گذارى كردند. در سال ،۱۹۷۶ كنفرانس سران اين كشورها در «بالى» اندونزى شكل گرفت و سازمان توجه خود را به گسترش همكاريهاى اقتصادى معطوف كرد. اين توجه و تأكيد در اواسط دهه ۸۰ ثمر داد و منجر به آن شد كه تايلند - يكى از اعضاى سازمان - پيشنهاد تشكيل يك منطقه آزاد تجارى، آسه آن را ارائه كند.
- دموكراسى آتنى
- Athenian democracy
از سال ۵۰۰ تا ۳۲۱ پيش از ميلاد نوعى دموكراسى مستقيم در دولت شهر «آتن» حاكم شد. تمام شهروندان مى توانستند يا از آنها انتظار مى رفت كه در شوراى قانونگذارى شركت كنند. موضوع اصلى اين پارلمان و حكومت روزانه دولت - شهر به وسيله شورا تعيين مى شد و امور قضايى نيز به هيأت هاى ژورى يا منصفه بزرگ سپرده شده بود. عضويت در هر دو شورا (شوراى قانونگذارى و شوراى قضايى) به صورت توده اى بود. هريك از شهروندان داراى شانس مساوى براى رياست بر شهر در يك روز و رياست برامور قضايى در روز ديگر بود.
«پريكلس» سياستمدار يونانى كه در ۴۳۰پيش از ميلاد درخشيد، اولين ايدئولوگ دموكراسى آتنى بود كه اعتقاد داشت اين ساختار موجب ترويج تحمل و روحيه جمعى مى شود. وى مقرر كرد كه به كسانى كه در پارلمان حضور مى يابند، دستمزدى برابر با دستمزد روزانه يك كارگر پرداخت شود. دموكراسى آتنى در عصر نوين به دموكراسى منتخبان تغيير شكل يافته است، زيرا در عصر رايانه، نيازى به حضور توده اى براى تصميم گيرى نيست.
- سيستم استبدادى (تمركز قدرت)
- Authoritarianism
نوعى از ساختار حكومت است كه در آن، حاكمان خواهان اطاعت بى چون و چراى زيردستان هستند. از نظر سنتى، رژيم هاى تمركز گرا خواهان ترويج اخلاق اطاعت محض از حكومت و ترجيح آن برخواسته هاى شخصى هستند. اما گاهى در برخى زمينه ها قائل به استبداد بيشتر و در ساير زمينه ها قائل به استبداد كمتر بوده اند. «فردريك كبير» سخنى تاريخى دارد كه مى گويد رعاياى من با من عهدى بسته اند. آنها هر آنچه مى خواهند، مى گويند و من هر آنچه مى خواهم، مى كنم. در دوران جديد به رژيم هايى كه هيچ رابطه اى با ساختار قضايى عادلانه و تحمل ندارند رژيم هاى تمركز گرا اطلاق مى شود.
در دوران جنگ سرد، متفكران سياسى آمريكايى واژه «توتاليتر» يعنى رژيم استبدادى نظاميگر را ابداع كردند و آن را به رژيم هاى كمونيستى نسبت دادند. به زعم آنها، رژيم هاى استبدادى محض Authoritarian به رژيم هاى TOTALITARIAN ارجحيت داشتند زيرا در اولى، گاهى برخى از تجليات دموكراسى مشاهده مى شد، اما در دومى، چاشنى نظاميگرى هيچگاه اجازه چنين جلوه هايى را نمى داد.
- خودمختارى
- AUTONOMY
حاكميت برخورد - اين واژه به اشخاص يا به گروه ها و مؤسسات اطلاق مى شد. «يك شخص خودمختار اساساً به شخصى اطلاق مى شود كه بتواند براساس اميال خويش و منطق رفتار شخصى جهت گيرى كند.» (كانت). يك مؤسسه خودمختار به ساختارى اطلاق مى شود كه بتواند امور خود را تنظيم كند. «رابطه بين خودمختارى گروهى و خودمختارى شخصى پيچيده است، زيرا بايد بين خودمختارى جمعى يك گروه و جهت گيرى شخصى يك فرد از آن گروه بايد تمايز برقرار شود.» (روسو). ايده هاى خودمختارى فردى به مفهوم آزادى بسيار نزديك است. به عبارت ديگر، عملكرد براساس جهت گيرى شخصى نيازمند دسترسى به لوازمى است كه فرد فاقد آن است. پس براى تجهيز به آن لوازم، بايد آزادى و خودمختارى خود را تقويت كند. براين اساس، گاهى خودمختارى شخصى يا گروهى با پذيرش مشروعيت حكومت ها در تعارض قرارمى گيرد. يعنى اشخاص مى گويند كه حكومت مانع جهتگيريهاى شخصى و تحقق اين ايده ها مى شود.
ترجمه: محمدرضا خداقلى پور
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 13:54  توسط رضا  | 

بيست ‌و دومين درخواست عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني در فضايي جديد كه با اعلام عدم مخالفت آمريكا با عضويت ايران همراه شده است، در نشست 26 و 27 مي (5 و 6 خرداد) شوراي عمومي اين سازمان مطرح خواهد شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، تفاوت اساسي كه بين طرح بيست و دومين درخواست عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني و طرح بيست و يك درخواست گذشته وجود دارد، اين است كه جورج بوش، رئيس‌جمهوري آمريكا و ديگر مقامات ارشد واشنگتن اواخر سال 83 اعلام كردند، موافقت با ابتكار پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني بمنظور كمك به تلاشهاي سه كشور اروپايي انگليس، فرانسه و آلمان به عنوان طرف‌هاي مذاكره‌كننده با ايران براي پايان دادن به برنامه هسته‌اي تهران صورت گرفته است و آمريكا پس از كارشكني‌هاي فراوان در روند مذاكرات هسته‌اي ايران و اروپا، اعلام كرد با پيوستن ايران به اين سازمان مخالفتي ندارد.
اين در حالي است كه مقام‌هاي ايراني اين‌گونه امتيازهاي آمريكا براي دست برداشتن از برنامه‌هاي هسته‌اي را بسيار ناچيز ارزيابي كرده‌اند و حسين موسويان، مذاكره‌ كننده ارشد هسته‌اي ايران با اروپا، با بيان اين‌كه پيشنهاد آمريكا در مورد مجاز كردن ايران به عضويت در سازمان تجارت جهاني و فروش قطعات يدكي هواپيما، امتيازات واقعي تلقي نمي‌شود، گفته است: آمريكا براي نشان دادن حسن نيت خود، اموال بلوكه شده ايران را آزاد كند.
به گفته وي، اگر آمريكايي‌ها مي‌خواهند حسن‌نيت نشان دهند، بايد دارايي‌هاي بلوكه شده ايران را آزاد كنند، تحريم‌هايي را كه عليه ايران اعمال كرده‌‌اند، لغو كنند و دست از دشمني با ايران در منطقه و ديگر نقاط جهان بردارند.
بيست و يكمين درخواست عضويت ايران در نشست قبلي شوراي عمومي اين سازمان كه 28 بهمن برگزار شده بود مطرح شد، ولي از سوي آمريكا «وتو» گرديد و مورد بررسي قرار نگرفت، در حالي كه درخواست عضويت صربستان و مونته نگرو در همين نشست مورد پذيرش قرار گرفته بود.
كشورهاي اروپايي كه پس از پذيرش داوطلبانه تعليق غني‌سازي اورانيوم از سوي ايران متعهد شدند به طور فعال از عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني حمايت كنند، در دو اجلاس قبلي موفق به اين كار نشدند و وعده آنها در اين خصوص عملي نشد، بنابراين بايد منتظر بود كه آيا اين كشورها در نشست آينده مي توانند حمايت فعال خود را در اين خصوص نشان دهند يا خير.
«وتو» شدن بيست و يك درخواست ايران براي عضويت در سازمان تجارت از سوي آمريكا در حالي رخ داد كه بسياري از كشورهاي ديگر كه وضعيت اقتصادي بسيار ضعيفتري نسبت به ايران دارند، مشكلي براي پيوستن به اين سازمان نداشته و در برخي مواقع نيز با حمايت شديد آمريكا مواجه شدند كه پذيرش عضويت ناظر عراق و افغانستان در نشستهاي گذشته از آن جمله است.
تا كنون بيش از 11 كشور عربي كه وضعيت اقتصادي بهتري نسبت به ايران ندارند، به اين سازمان پيوسته اند و بقيه كشورهاي عربي نيز در تلاش براي عضويت در اين سازمان هستند.
الحاق به سازمان تجارت جهاني در ساليان اخير يكي از مهمترين سياستهاي تجاري و اقتصادي كشورهاي مختلف جهان بوده است و تا اين تاريخ 149 كشور به عضويت اين سازمان پذيرفته شده‌اند و سازمان تجارت جهاني تنها نهاد بين‌المللي است كه در امر تنظيم قواعد تجارت بين ملتهاي جهان فعال است.
ايران نيز يكي از كشورهايي است كه از سالها پيش سعي داشته است به عضويت آن سازمان درآيد و دفتر نمايندگي تام الاختيار تجاري جمهوري اسلامي ايران مسئوليت پيگيري و انجام مذاكرت الحاق به سازمان جهاني تجارت را عهده‌دار بوده است.
نماينده آمريكا در نشست گذشته در خصوص مطرح شدن تقاضاي ايران براي عضويت در سازمان تجارت جهاني گفته بود كه آمريكا در حال مطالعه اين درخواست است و اين مشابه پاسخي است كه پيشتر آمريكائيها داده بودند.
سرپرست دفتر نمايندگي تام‌الاختيار تجاري ايران نيز بلافاصله پس از وتو شدن درخواست ايران گفته بود: تعهدات اروپا در قرارداد پاريس براي «حمايت فعالانه از آغاز مذاكرات الحاق ايران به سازمان تجارت جهاني» عملي نشد.
يك ديپلمات اتحاديه اروپا نيز در واكنش به رد بيست و يكمين درخواست ايران براي عضويت در سازمان تجارت جهاني گفته بود، عليرغم حمايت اتحاديه اروپا، عوامل سياسي مانع پذيرش عضويت ايران شد.
اين ديپلمات اتحاديه اروپا افزود: وضعيت فعلي ايران در اين سازمان بسيار طولاني شده است و تصميم براي عضويت ايران بايد براساس شايستگي اتخاذ شود و مسائل سياسي نبايد دخالت داده شود.

http://www.baztab.com/news/23184.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 13:39  توسط رضا  | 

سازمان آموزش‌وپرورش‌ استان آذربايجان غربي، در اقدامي سؤال‌برانگيز اسامي 60 جزيره درياچه اروميه را از تركي به فارسي تغيير داد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين سازمان طي نامه‌اي از مديران و دبيران مدارس مقطع متوسطه استان آذربايجان غربي خواسته است تا از اين پس، از اسامي فارسي جزاير درياچه اروميه به جاي نام‌هاي تركي آن، استفاده كنند. اين اسامي توسط گروه جغرافيايي سازمان آموزش‌وپرورش‌ آذربايجان غربي تهيه شده است.
در سال دوم متوسطه براي كليه رشته‌ها، درس جغرافيا گنجانده شده است. براي اين درس به دانش‌آموزان دو كتاب داده مي‌شود كه يكي حاوي جغرافياي ايران است و ديگري به جغرافياي هر استان اختصاص دارد.
اين اقدام سازمان آموزش‌وپرورش‌ آذربايجان غربي، خشم بسياري از روزنامه‌نگاران، فعالان فرهنگي، تشكلات غيردولتي و حتي دبيران آموزش‌وپرورش‌ را بر انگيخته است.
گفتني است، برخي دانش‌آموزان و دبيران مقطع متوسطه استان، تهديد كرده‌اند كه در صورت عدم لغو اين بخشنامه، از حضور در كلاس‌هاي درس، خودداري خواهند كرد. روزنامه‌نگاران آذربايجان غربي نيز قصد نوشتن نامه‌اي سرگشاده در اعتراض به تغيير نام تركي جزاير درياچه اروميه به رئيس‌جمهور را دارند.
درياچه اروميه، بزرگ‌ترين درياچه داخلي كشور با 102 جزيره است كه از اين تعداد، 60 جزيره، اسامي تركي دارند.

http://www.baztab.com/news/23110.php

+ نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1384ساعت 15:38  توسط رضا  | 

 
روش هاى متعددى براى ساخت وبلاگ وجود دارد. ما مى توانيم براى ايجاد وبلاگ از خدمات مجانى سايت هاى سرويس دهنده وبلاگ استفاده كنيم و يا فضا و دامين براى خود خريدارى كرده و اين كار را روى سايت اختصاصى خود انجام دهيم. ابتدا از سرويس هاى رايگان شروع مى كنيم. معروف ترين اين سرويس ها بلاگر و پرشين بلاگ است. البته سرويس هاى مجانى ديگرى نيز در اينترنت وجود دارد. ولى دو سرويس فوق الذكر از بقيه آسان تر و پرطرفدارتر هستند.
• ثبت نام در Blogger.com
به وسيله مرورگر يا Browser اين نشانى را وارد كنيد: http://www.blogger.com/
در قسمت Sign Up يك شناسه و رمز عبور براى خودتان تعيين كنيد و كليد Sign Up را بزنيد. مشخصات درخواست شده را وارد كنيد اگر همه چيز درست انجام شده باشد، برمى گرديد به صفحه اول بلاگر با اين تفاوت كه سمت راست صفحه در قسمت آبى رنگ، عبارت «Your Blog» را مى بينيد كه در آن دو گزينه هست. يكى براى ساختن بلاگ جديد يا Create a New blog و ديگرى براى خارج شدن يا Sign Out شما Create a New Blog را انتخاب كنيد.
•ساختن يك بلاگ  خام
ساختن هر وبلاگ خام چهار قدم دارد. اول بايد عنوان و توضيح مربوطه را به زبان انگليسى وارد كنيد و مشخص كنيد كه آيا مى خواهيد وبلاگتان در فهرست عمومى بلاگر قرار گيرد يا نه. Next را بزنيد. (همه اين مشخصات را بعداً مى توانيد تغيير دهيد، نگران نباشيد) در قدم دوم بايد محل قرار گرفتن بلاگ را مشخص كنيد. بهتر است براى شروع گزينه اول يعنى Host is at Blogspot را برگزينيد كه به طور رايگان بلاگ شما را در سايت BlogSpot قرار مى دهد. ولى اگر مى خواهيد در جاى ديگرى صفحاتتان را قرار دهيد بايد گزينه دوم يعنى FTP it to your own server را انتخاب كنيد كه اين راهنما فعلاً به اين حالت نمى پردازد، Next را بزنيد. در قدم سوم بايد نشانى يا URL بلاگتان را در سايت BlogSpot مشخص كنيد كه مى تواند هر عبارت قبلاً انتخاب نشده اى باشد. بعد بايد مربع كوچك مقابل عبارت I Agree را تيك بزنيد. Next را بزنيد. در قدم چهارم يا آخر، بايد قالب كلى يا Template بلاگتان را برگزينيد (نكته مهم: فقط دقت داشته باشيد كه هيچ كدام از Template هاى موجود در اين صفحه، قابليت فارسى نوشتن ندارد و به هر حال در مراحل بعدى بايد از Templateهاى مخصوص زبان فارسى استفاده كنيد. پس در اين مرحله فرقى ندارد كه چه Templateى را انتخاب مى كنيد) Next را بزنيد. حالا بايد چند ثانيه صبر كنيد تا بلاگ شما ساخته شود. سپس به طور اتوماتيك وارد صفحه اصلى بلاگتان مى شويد كه البته هنوز فارسى نشده است و اصطلاحاً هنوز خام است.
•فارسى كردن يك بلاگ خام
در بالاى صفحه، پايين Address bar مرورگرتان چند كليد مى بينيد. يكى از آنها Template نام دارد. روى آن كليك كنيد. همه محتويات پنجره داخلى صفحه را انتخاب كرده و پاك (Delete) كنيد. ولى صفحه را نبنديد.از ميان «قالب هاى پيش ساخته فارسى» كه در سمت چپ صفحه واقع شده، يك قالب را به دلخواه انتخاب كرده و روى «صفحه اصلى» مربوط به آن قالب، Right-Click كنيد. بعد از ميان گزينه هاى منوى باز شده Save target as را بزنيد و فايل مذكور را در يك  جا ذخيره كنيد. بعداً آن را باز كنيد و همه محتوياتش را انتخاب و در حافظه كپى كنيد. (براى اين كار كافى است Ctrl را نگه داشته و در همان حال كليد C را فشار دهيد) دوباره به صفحه Template بازگرديد و محتويات حافظه كامپيوتر را (كه در واقع محتويات همان فايل تازه دريافت شده بايد باشد) در اين پنجره منتقل يا اصطلاحاً Paste كنيد. (براى اين كار كافى است كه كليد Ctrl و V را بفشاريد) اگر متن جديد در پنجره مذكور بدون مشكلى وارد شده است، كليد Save Changes را بزنيد.(وگرنه سه قدم اخير را دوباره با دقت تكرار كنيد) حالا از بين كليدهاى بالاى صفحه Archive را انتخاب كنيد در قسمت بالاى سمت راست صفحه جديدى كه باز مى شود، روى Archive Template كليك كنيد. حالا دوباره از ميان «قالب هاى پيش ساخته فارسى» كه در سمت چپ همين صفحه واقع شده، روى «صفحه آرشيو» همان قالبى كه انتخاب كرده ايد Right-Click كنيد. از ميان گزينه هاى موجود در منوى باز شده، Save Target as را بزنيد و فايل را پس از دريافت در يك  جا ذخيره كنيد. بعد آن را بازكنيد و همه محتوياتش را انتخاب كرده و در حافظه كپى (Copy) كنيد. (براى اين كار كافى است كليد Ctrl را نگه داريد و در همان حال كليد C را فشار دهيد) دوباره به صفحه Archive Template بازگرديد و محتويات حافظه كامپيوتر را (كه محتويات همان فايل تازه دريافت شده بايد باشد) در پنجره خالى بالاى صفحه منتقل يا اصطلاحاً Paste كنيد (براى اين كار كافى است كليد Ctrl را بگيريد و V را بفشاريد) اگر متن جديد در پنجره مذكور بدون مشكلى وارد شده است، كليد Save Changes را بزنيد(وگرنه سه قدم اخير را دوباره با دقت تكرار كنيد) حالا دوباره وارد صفحه اصلى بلاگتان مى شويد كه در واقع صفحه POST يا نوشته هايتان است. آماده كردن صفحه «نوشتن» يا Post براى مطالب فارسى صفحه Post يا همان صفحه اصلى، با يك نوار افقى سياه رنگ به دو قسمت بالا و پايين تقسيم شده است. در بخش سفيد رنگ صفحه پايين Right-Click كنيد. از منويى كه باز مى شود، روى Encoding برويد تا باز شود. حالا ابتدا Auto-Select را اگر فعال است غيرفعال كنيد (يعنى با كليك كردن روى آن علامت تيك را از كنارش برداريد) بعد از بين فهرست زبان هاى مختلف Unicode UTF-8 را برگزينيد. (اگر آن را در ليست نمى بينيد More را بزنيد تا فهرست كامل آشكار شود) دقيقاً همين كار را دوباره در نوار خاكسترى رنگ بالاى صفحه انجام دهيد (فقط و فقط اين كار را بايد در همان قسمت انجام دهيد. در بخش سفيدرنگ امكان آن نيست).
منبع: www.a4faran3.mihanblog.com
+ نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1384ساعت 12:56  توسط رضا  | 

واشنگتن تایمز: دبیرکل سازمان ملل متحد خواستار تشکیل شورایی با عنوان "شورای حقوق بشر" هم ارز با شورای امنیت شد

مهر: کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل متحد خواستار تشکیل شورایی با نام شورای حقوق بشر شد تا در سطح شورای امنیت به بررسی چگونگی رعایت حقوق بشر پبردازد.
به گزارش خبرگزاری "مهر" به نقل از روزنامه واشنگتن تایمز، کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل متحد اعلام کرد: سازمان ملل نیاز به آژانس جدیدی درباره حقوق بشر دارد که همپایه شورای امنیت باشد و بتواند نقض حقوق بشر را که هر روزه در اقصی نقاط جهان صورت می گیرد، کنترل کند.
عنان در سخنرانی در برابر 35 عضو کمیسیون حقوق بشر گفت: ساختار کنونی، آنچه را که لازم است انجام نمی دهد و این موضوع در جریان درگیری های سودان به خوبی به اثبات رسید.
وی خاطرنشان کرد: ما به جایی رسیده ایم که عملکرد کمیسیون حقوق بشر اعتبار کلی سازمان ملل را زیر سوال برده است و اصلاحات جزیی دیگر مفید نیستند.
دبیر کل سازمان ملل متحد پیش از این پیشنهاد کرده بود که شورایی با نام شورای حقوق بشر جایگزین کمیسیون حقوق بشر شود که هم اکنون وضعیت حقوق بشر را در جهان کنترل می کند.
عنان پس از این سخنرانی در جمع خبرنگاران اعلام کرد: من استدلال می کنم هیچ کشوری نمی تواند در زمینه حقوق بشر ادعای فضیلت کامل کند و ما امیدواریم شورای حقوق بشر بتواند هر چند مدت، وضعیت حقوق بشر را در تمامی کشورها به طور دقیق مورد بررسی قرار دهد. این شورا باید قادر باشد تمامی قوانین مربوطه را در کشورها به اجرا گذارد.
وی با اشاره به موضع دارفور سودان، کمیسون حقوق بشر را تاحدی ناکارآمد و غیر اجرایی خواند.
گفتنی است طبق این پیشنهاد عنان، اعضای شورای حقوق بشر مستقیما ازسوی مجمع عمومی سازمان ملل و با دو سوم آراء برگزیده می شوند این اعضا باید معیارهایی از حقوق بشر را به طور کامل رعایت کرده باشند.
عنان گفته بود: شورای جدید حقوق بشر باید جامعه ای از کشورهایی باشد که برای احترام گذاشتن به حقوق بشر بسیج شده اند. ما باید بتوانیم به این شورا تکیه کنیم.
هم اکنون چین، کوبا، نپال، روسیه، سودان و زیمباوه کشورهایی هستند که به شدت به دلیل نقض حقوق بشر مورد انتقاد قرار دارند.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/358/
+ نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1384ساعت 12:30  توسط رضا  | 

تحليل روزنامه انگليسي "فايننشال تايمز" از يارانه مصرف مواد سوختي در ايران


ايرنا: روزنامه "فايننشال تايمز" چاپ لندن در مقاله‌اي به تحليل وضع مواد سوختي در ايران پرداخته است.
در اين مقاله به قلم "گاوين اسميت" و "كوين موريسون" با عنوان "علاقه ايراني‌ها به برخورداري از بنزين ارزان اقتصاد اين‌كشور را تحت فشار گذاشت" آمده است:
ترافيك سنگين تهران نمودي از مشكلات ناشي از جايگاه ايران به عنوان دومين كشور بزرگ توليدكننده نفت اوپك است. ايراني‌ها از يكي از پايين‌ترين قيمتهاي نفت بهره‌مند هستند و دليل آن يارانه قابل توجهي است كه دولت‌هاي مختلف علاقه‌اي به برچيدن آن نداشته‌اند.
يك ليتر بنزين حدود ده سنت در ايران به فروش مي‌رسد در حاليكه قيمت عمده فروشي آن در بازارهاي بين‌المللي ‪ ۴۰‬سنت است. از اين گذشته هر سال حدود ‪ ۱/۵‬ميليون ليتر بنزين از ايران به كشورهاي همسايه شامل افغانستان، پاكستان، تركيه و عراق قاچاق مي‌شود.
"آژانس بين‌المللي انرژي" بتازگي از كشورهاي در حال توسعه خواست تا از پرداخت يارانه بابت انرژي خودداري كنند. هزينه سوبسيد انرژي در ايران سالانه بالغ بر ‪ ۱۱‬ميليارد دلار است اما علاوه بر اين، ايران يك هشتم بنزين مصرفي خود را نيز از خارج وارد مي‌كند.
ايران سال گذشته مبلغ ‪ ۲/۵‬ميليارد دلار صرف واردات بنزين كرده است اما مشكل اينجا است كه رشد ‪ ۱۱‬درصدي مصرف بنزين در ايران بيش از ظرفيت توليد پالايشگاهاي بنزين است.
با وجود اينكه ايران ده درصد از ذخيره نفت جهان را در اختيار دارد اما نمي‌تواند نفت بيشتري براي پاسخگويي به مصرف فزاينده داخلي استخراج كند.
در حاليكه مصرف نفت به ميزان دو رقمي افزايش داشته است توليد نفت در سطح ‪ ۵/۴۴‬ميليون بشكه در روز ثابت مانده است. اين بدان معني است كه ايران ‪ ۴۰‬درصد از توليد نفت روزانه خود را مصرف مي‌كند.
پيش از وقوع انقلاب اسلامي در سال ‪ ۱۹۷۹‬مصرف داخلي نفت تنها يك دهم توليد روزانه شش ميليون بشكه نفت بود.
دولت مترصد است تا با توسعه پتروشيمي و ايجاد كارخانجات سيمان، آلومينيم، فولاد و مس كه همگي مصرف انرژي فراواني دارند به منابع اقتصادي خود تنوع بخشد اما در حال حاضر، نفت ‪ ۸۵‬درصد از درآمد حاصل از صادرات را در ايران تشكيل مي‌دهد.
دولت ايران تلاش كرده‌است تا سوبسيدها را كاهش دهد و در اين راستا حتي ايده جيره‌بندي سوخت را مطرح كرد اما اقدامات پيشنهادي دولت در مجلس مورد استقبال قرار نگرفته است.
‪ ۱۵‬اقتصاددان برجسته در نامه‌اي سرگشاده از دولت به خاطر ادامه طرح پرداخت سوبسيد در حد كنوني انتقاد كرده‌اند.
يكي از كارشناسان اقتصادي در موسسه ‪ PFC Energy‬اظهار داشته است كه با وجود رقم بالاي سوبسيد انرژي، وضع مالي ايران به دليل قيمت بالاي نفت در شرايط خوبي قرار دارد.
ذخيره‌هاي ارزي دولت درحال حاضر ‪ ۴۰‬ميليارد دلار و بدهي‌هاي خارجي آن ‪۱۵‬ ميليارد دلار است. در سال ‪ ۱۹۹۸‬در حالي كه قيمت نفت بطور متوسط بشكه‌اي ‪۱۴‬ دلار بود ايران ‪ ۲۵‬ميليارد دلار بدهي و تنها يك ميليارد دلار ذخيره ارزي داشت.
ايران تلاش كرده است تا توليد نفت خود را با وجود تحريم‌هاي آمريكا كه اين كشور را از آخرين تكنولوژي حفاري و توليد محروم كرده است، افزايش دهد.
تحليلگران ترديد دارند كه ايران بتواند به هدف اعلام شده خود مبني بر توليد روزانه هفت ميليون بشكه در روز در ده سال آينده دست پيدا كند.
دولت اميدوار است تا بتواند روزانه ‪ ۶۰۰‬هزار بشكه به ظرفيت پالايش بنزين اضافه كند و در پنج سال آينده صادرات گاز را نيز افزايش دهد.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/353/
+ نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1384ساعت 23:0  توسط رضا  | 

محمدجواد ظريف" سفير و نماينده دائم ايران در سازمان ملل روز پنجشنبه در نشست مجمع عمومي سازمان ملل با ابراز تاسف از اينكه در پيشنهادهاي اصلاحي براي سازمان ملل در گزارش اخير دبيركل اين سازمان، به تهديدهاي ناشي از استفاده يكجانبه از زور و توسل به خشونت توسط قدرتهاي بزرگ توجه كافي نشده است، افزود: بايد در هرگونه تلاش براي اصلاحات سازمان ملل به اين گونه تهديدها به عنوان تهديداتي مهم كه امنيت تمامي جهان را هدف گرفته است، توجه شود.
وي با انتقاد از اينكه دبيركل در تنظيم گزارش خود نقطه نظرات كشورهاي مختلف و نيز سازمانهاي بزرگي مانند جنبش عدم تعهد، سازمان كنفرانس اسلامي و گروه ‪ ۷۷‬را ملحوظ نكرده، افزود: اگر بخواهيم در نتيجه‌اين اصلاحات سازمان ملل كاراتر شود، بايد روند اصلاحات به گونه‌اي شفاف هدايت شود و تلاشهايي كه براي اصلاح آن صورت مي‌گيرد بر مبناي همكاري و گفت و گو باشد نه بر اساس رهيافت زور و اجبار.
ظريف، تفسير دبيركل سازمان ملل از ماده ‪ ۵۱‬منشور ملل متحد را بر خلاف ميل اكثر كشورها و نيز در تناقض با رويه موجود در آراي ديوان بين‌المللي دادگستري توصيف كرد و آن را مردود دانست.
وي تصريح كرد: اگر اين تفسير پذيرفته‌شود، در نتيجه آن قدرتهاي بزرگ به بهانه‌هاي مختلف از جمله بهانه دفاع از خود اقدام به‌حمله به سايرين مي‌كنند لذا اين اقدام دبيركل نه تنها سبب افزايش امنيت جهان نمي‌شود، بلكه آن را با چالشهاي بيشتري روبرو مي‌كند.
دبيركل سازمان ملل در گزارش اخير خود در رابطه با اصلاحات سازان ملل اظهار داشته كه ماده ‪ ۵۱‬منشور ملل متحد به كشورها اجازه مي‌دهد در برابر تهديدات قريب‌الوقوع، اقدام به عمليات نظامي در دفاع از خود كنند.
اين در حالي است كه بر مبناي ماده مزبور اقدام به حمله نظامي در دفاع از خود و فقط زماني جايز است كه كشوري مورد حمله قرار گيرد.
نماينده دائم ايران در سازمان ملل به جنگ صدام عليه ايران و كويت و نيز ماجراجويي‌ها و اقدامات يكجانبه اخير آمريكا عليه ساير كشورها به‌عنوان نمونه‌هايي از بهانه دفاع از خود در قبال تهديدهاي قريب‌الوقوع اشاره كرد و گفت: تلاش براي مشروعيت بخشيدن به خشونت و استفاده از زور، حكايت از عدم درك درست از ريشه‌هاي بحران جاري بين‌المللي دارد كه همان نظاميگري و تمايل به توسل به خشونت و زور توسط بعضي دولتها و نيز عوامل غير دولتي است.
ظريف، وجود صدها كلاهك هسته‌اي در انبارهاي قدرتهاي هسته‌اي رااز مهمترين تهديدهاي موجود در زمينه سلاحهاي كشتار جمعي دانست و از عدم توجه گزارش دبيركل به‌موضوع خلع سلاح و تهديدهاي ناشي از برنامه‌هاي اخير براي توسعه سلاحهاي هسته‌اي جديد و دكترين‌هاي جديد براي استفاده از آنها عليه دولتهاي فاقد توانايي هسته‌اي، انتقاد كرد.
وي اضافه‌كرد: بر خلاف آنچه دبيركل در گزارش خود ذكر كرده، بحران اعتماد نسبت به پيمان عدم اشاعه سلاحهاي هسته‌اي، ناشي از مشكل اشاعه نيست، بلكه ناشي از عدم اجراي تعهدات توسط دولتهاي هسته‌اي و نيز اقدامات تبعيض‌آميز آنها در ‪ ۳۵‬سال گذشته است.
نماينده ايران همچنين تصريح كرد كه در گزارش دبيركل برخي محدوديتهاي تبعيض‌آميز عليه دسترسي به فن‌آوري صلح آميز هسته‌اي مورد اشاره قرار گرفته كه به نوبه خود باعث دسته‌بندي جديد ميان كشورها، به كشورهاي دارا و يا فاقد تكنولوژي هسته‌اي خواهد شد و لذا قابل قبول نيست.
ظريف در خصوص مواد مخدر اظهار داشت: در حالي كه معضل قاچاق مواد مخدر از جمله تهديداتي است كه ارتباط تنگاتنگي با تروريسم و جنايات سازماندهي شده دارد اما در گزارش دبيركل به آن توجهي نشده است.
وي اضافه‌كرد: به‌نظر مي‌رسد فشارهاي بي‌مورد سبب شده‌است كه در گزارش دبير كل ارزيابي دقيقي از تهديدهاي واقعي به‌عمل نيايد زيرا بسيار آشكار است كه رهيافت گفت وگو براي رسيدن به توسعه، امنيت و حقوق بشر بسيار موثرتر است تا رهيافتي كه در گزارش اتخاذ شده، يعني فراهم كردن هرچه بيشتر زمينه برخورد از طريق تاييد اقدامات نظامي پيشدستانه.
نماينده ايران در سازمان ملل در زمينه كميسيون حقوق بشر گفت: سياسي كردن كار كميسيون حقوق بشر، برخورد گزينشي با كشورها و نيز تبديل شدن آن به نهادي كه تحت سيطره برخي كشورهاست از جمله مشكلات اين كميسيون است و در هر تلاشي براي اعاده اعتبار سيستم حقوق بشري سازان ملل بايد براي اين نقايص چاره‌انديشي اساسي انديشه شود.
ظريف، پيشنهاد دبيركل سازمان ملل در گزارش خود مبني بر ضرورت ايجاد شوراي حقوق بشر، با تركيبي كه دبيركل آن را پيشنهاد كرده، اقدامي مناسب ندانست و افزود: اين كار ممكن است سبب سياسي‌تر شدن و قطبي‌تر شدن مكانيزم حقوق بشري سازمان ملل شده و در نتيجه موجب انزواي بيشتر كشورهاي در حال توسعه از اين سيستم شود.
اخيرا دبيركل سازمان ملل در گزارش ‪ ۶۲‬صفحه‌اي برخي اصلاحات را براي سازمان ملل پيشنهاد كرده‌و قرار است درباره اين پيشنهادها در اجلاس سال جاري ميلادي در نيويورك كه در سپتامبر برگزار خواهد شد، تصميم‌گيري شود.
گزارش مزبور حاوي پيشنهادها و مطالب مهم و بعضا بحث برانگيزي است كه واكنشهاي متفاوتي را در ميان كشورها برانگيخته است.
تغيير ساختار شوراي امنيت، تغيير ساختار كميسيون حقوق بشر و تبديل آن به شورايي دائمي، اصلاحات داخلي دبيرخانه و نيز ارايه برخي مفاهيم جديد و نيز تفسير ماده ‪ ۵۱‬منشور ملل متحد از جمله مسايل و پيشنهادهاي مطروحه در اين گزارش است.
مجمع عمومي سازمان ملل از روز چهارشنبه نشست سه روزه‌اي را در اين زمينه برگزار كرده كه در آن كشورهاي مختلف به اظهار نظر در خصوص گزارش مزبور مي‌پردازند
http://www.baztab.com/news/23100.php

+ نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1384ساعت 22:42  توسط رضا  | 


 
سياستمداران بى خيال
رضا خجسته رحيمى
 
اگرچه به تازگى محمدرضا خاتمى دبيركل جبهه مشاركت با اشاره به كسانى كه قصد سپردن راى خود به كانديداهاى موجود در عرصه انتخابات آينده را ندارند، تاكيد كرده كه در فضاى سياسى كنونى، آنهايى كه راى مى دهند و آنانى كه گزينه مقابل را انتخاب مى كنند، هر دو انتخابشان آگاهانه است و بدين ترتيب احترامى سياسى را نسبت به منتقدان عملكرد و رويه حزب متبوع خود به نمايش گذاشته است اما اين شيوه از برخورد تنها يك پرده از مواجهه سياستمداران مستقر در جبهه مشاركت با منتقدان راديكالشان در هفته هاى گذشته بوده است. در اين روزها برخى سياستمداران مستقر در اين حزب اصلاح طلب در مقابله و مواجهه با اصلاح طلبان پيشروتر و منتقدين، پاى تئورى و شعار جديدى را به ميانه ميدان سياست كشيده اند كه هسته اصلى آن را نيز سعيد حجاريان در ويژه نامه نوروزى شرق مطرح كرد. مطابق اين تئورى، منتقدان فرضى جبهه مشاركت و كسانى كه به كانديدايى با شعارها و سخنانى جدى تر از كانديداهاى موجود مى انديشند، به نوعى منجى گرا و در يك كلام «شهرآشوبان خيال پرداز» نام گرفته اند. مقاله حجاريان با اين عنوان در حقيقت آغازى است بر حركتى تبليغاتى در جهت هرچه بيشتر دوقطبى كردن بازى سياست در ايران؛ امرى كه اين روزها با به چالش كشيده شدن وضعيت دوقطبى سياست در ايران و بروز و ظهور جريان هاى سوم و جدى تر شدن آنها (در برابر دوقطبى راست و چپ) به ناگزير از سوى اين سياستمداران ضرورى تشخيص داده شده است. بدين ترتيب است كه اگر پيش از اين در موقعيت دوقطبى، چپ نشينان اصلاح طلب، راست نشينان اصولگرا را سوسياليست هاى تخيلى ناميده بودند اكنون گويى پاى واژه جديدى به ادبيات سياسى ايران گشوده مى شود تا براى حريفى ديگر كه راى اش نه در سبد راست و نه در سبد چپ قرار نخواهد گرفت، لباسى به دلخواه دوخته شود و آن لباس نيز چنين است: «شهرآشوبان خيال پرداز.» لباسى كه اثبات مندرس بودن آن نيز مسلماً آسان و از پيش مشخص خواهد بود.
•••
حجاريان در مقاله تحليلى خود تاكيد دارد كه «در ايران چه پيش از انقلاب و چه پس از آن ما شاهد تشكيل فرقه ها و جنبش هاى شهر آشوب بوده ايم كه عمدتاً از اين زاويه كه تناسبى ميان هدف و وسيله برقرار نمى كنند دچار نوعى ناعقلانى گرى هستند.» او در بخش اصلى از اين مقاله به سه گروه از شهرآشوبان ايرانى اشاره مى كند كه خود را در قالب گروه هايى منجى گرا به نمايش گذاشتند و بدين ترتيب از انجمن حجتيه، مجاهدين خلق و ماركسيست هاى ايرانى نام مى برد؛ گروه هايى كه از نظر او قصد داشتند اهداف بزرگى را از طريق ابزارهايى كوچك محقق سازند. چريك هاى فدايى خلق بدين ترتيب منجى گرا و خيال پرداز محسوب مى شوند چرا كه زمانى پس از انقلاب به فرض اگر قصد تسخير سفارت آمريكا در تهران را كردند، هيچ گاه به ابزارها و حمايت هاى اندك خود نينديشيدند و اينچنين بود كه پس از آنها كسانى كه گويى در مدل تحليلى حجاريان نه شهرآشوب بودند و نه خيال پرداز و از ابزارها و حمايت هاى لازم نيز برخوردار بودند، ميان وسيله و هدف ارتباطى را برقرار ديدند و در تسخير آن سفارتخانه پيروز ميدان بودند.
بر مبناى اين مثال نيك روشن است كه در نگاه تاريخى حجاريان، شهرآشوب خيال پرداز در حقيقت فرد يا جريانى است كه خارج از اردوگاه موج سواران غالب و متن نشينان حركت تحول خواهى قرار گرفته است و برآورد او درخصوص عقلانى بودن يا نبودن يك راهبرد متفاوت از مركز نشينان است. اين گروه يا افراد از نظر حجاريان «دچار نوعى ناعقلانى گرى هستند» ولى تعبير دقيق تر اين سخن آن خواهد بود كه آنها پايبند به عقلانيت ايدئولوژيك و بسته بندى شده و در حقيقت راهبردهاى مد نظر اصلاح طلبان مركزنشين نيستند. مطابق اين تفسير در هنگام طرح استراتژى آرامش فعال، هر ايده اى متفاوت از اين ايده مى تواند ايده اى غيرعقلانى و بدون احتساب ارتباط وسيله و هدف خوانده شود و مطرح كنندگان آن نيز شهرآشوب و خيال پرداز خوانده شوند. به استراتژى آرامش فعال اضافه كنيد سياهه اى از راهبردهاى به  بن بست رسيده اى را كه اصلاح طلبان مطرح كردند و مخالفان آنها را نيز بدين ترتيب در هر برهه اى مى توان شهر آشوب و خيال پرداز ناميد. بدين ترتيب روشن است كه سخن گفتن از «شهر آشوبان خيال پرداز» به مفهوم دوقطبى ديدن بازى سياست است و راهكارى است براى حفظ و نگهدارى اين فضاى دوقطبى.
گويى حركت اصلاحات متوليان رسمى خود را دارد و پرچم عقلانيت نيز به تبع آن تنها در دست همين متوليان رسمى است و شهرآشوبان نيز در حقيقت كسانى هستند كه منطق دوقطبى بازى سياست را به آشوب و چالش مى كشند.
•••
حجاريان در گوشه اى ديگر از اين مقاله و در حين نتيجه  گيرى مى گويد: «اراده گرايى و خيال پرورى آفت سياست ورزى است. نفى اراده گرايى البته به معناى جبرگرايى نيست.» حجاريان اما با تاكيد درستى كه بر ضرورت يكسان نپنداشتن نفى اراده گرايى با جبر گرايى دارد خود راه را براى يك بازنگرى و آسيب شناسى جدى در عملكرد اصلاح طلبان مى گشايد و سئوالى جدى را پيشاروى ما قرار مى دهد: آيا سياستمداران اصلاح طلب با نفى اراده گرايى و راديكاليسم و تاكيد بر اعتدال و عقب نشينى هاى بى پشتوانه عملاً خود تصويرى از جبرگرايى را به نمايش نگذاشتند و به دام آنچه نبايد، نيفتادند؟ آنها به فرض كه نمى بايد به شهرآشوب خيال پرداز تبديل مى شدند و نشدند اما آيا به سياستمدارانى بى خيال تبديل نشدند؟ حركت اصلاحات وقتى از محتوا خالى شود و اصلاح طلبان هم به سياستمدارانى محافظه كار تبديل شوند، آيا نتيجه جز آن چيزى است كه حجاريان از غلبه آن پرهيز دارد، يعنى ياس و نااميدى و دلسردى؟ خيال پردازى اگر با سياستمدارى در تناقض باشد آيا دو واژه اصلاح طلبى و محافظه كارى مى توانند هم نشين يك خانه شوند، همچنانكه شده اند؟ بدين ترتيب است كه ضرورى تر بود اگر حجاريان و ديگر سياستمداران مستقر در جبهه مشاركت به جاى تبيين خطرات و آسيب هاى خيال پردازى (امرى كه شايد ما به ازاى بيرونى هم نداشته باشد) به بررسى آسيب ها و ضررهاى تن دادن به جبر سياست و گزينش بى خيالى سياسى مى پرداختند. حجاريان به درستى مى گويد كه فرد خيال پرداز كله اش را به ديوار مى كوبد اما با كمى تامل مى توان انديشيد كه چگونه يك سياستمدار نيز وقتى چشمان خود را به روى واقعيات مى بندد، در جاده سياست و در دست اندازهاى ميانه راه، با سر به زمين مى خورد و شايد از همين روى بود كه يكى از دوستان چندى پيشتر خطاب به اصلاح طلبان در گفت وگويى گفته بود: «آنها متخصص غافلگير شدن هستند. شرايط بين المللى به نفع ما باشد، غافلگير مى شوند و مى گويند انتظار نداشتيم و يا فرصت نداشتيم بنابراين خودمان را آماده نكرده بوديم. اگر مردم راى بدهند، باز هم مى گويند ما خودمان را آماده نكرده ايم و نتوانستيم. اگر هم مردم راى ندهند باز غافلگير مى شوند و مى گويند ما اين را محاسبه نكرده بوديم. بنابراين آنها در هر شرايطى غافلگير مى شوند، به دليل اينكه فقط در ذهن خودشان سياست مى ورزند.»
بدين ترتيب اگرچه ناآگاهى از مقدورات به خيال پردازى منجر مى شود اما آگاهى از مقدورات لزوماً نتيجه اى عكس نخواهد داشت. آگاهى از مقدورات اگر با ناآگاهى از واقعيات و اتخاذ تاكتيك ها و استراتژى هايى از پيش شكست خورده همراه باشد به خوش خيالى اى منجر خواهد شد كه نتيجه آن نيز خيال پردازى خواهد بود. مسلماً كسانى كه برخلاف واقعيت هاى موجود خود را برنده يك انتخابات بدانند و بدون احتساب هزينه   هاى لازم در گمان به دست آوردن فايده و پيشروى سياسى مدنظر باشند را نيز نمى توان چيزى جز خيال پرداز ناميد. حجاريان مى گويد كه «در زندان... آن كه مى داند كجا مى توان نقب زد و كجا مى توان فرار كرد برنده است نه كسى كه كله اش را به ديوار مى كوبد.» اين سخن اگر چه درست است اما كامل و كافى نيز نيست. براى آن كس كه گمان مى كند بى هيچ برنامه و راهبردى حكم حبس  ابد خود را به آزادى از زندان تبديل خواهد كرد و براى آنكه در تصور كنار آمدن با زندانبانان براى رهايى از زندان باشد نيز در واقع نتيجه اى جز آنكه سر بر ديوار مى كوبد، نمى توان تصور كرد و هر دو با يك سرانجام روبه رو خواهند شد.
پسنديده نيست كه پس از ۸ سال از آغاز حركت اصلاحى و آشكار شدن كم نتيجگى راهبردهاى اتخاذ شده توسط سياستمداران اصلاح طلب، به جاى نقد خيال پردازى هايى كه در قالب استراتژى و تاكتيك به ايرانيان تحول خواه تحميل شد و امروز بى حاصل بودن آنها بيش از پيش روشن شده است، به نقد جريانى خودساخته و خارج از موضوع به نام شهرآشوبان خيال پرداز پرداخت و سپس با يك كاسه كردن منتقدين، خود را از پاسخ گفتن به انتقادهاى وارده برحذر داشت. چه از منظر اخلاقى و چه از منظر سودانگارى نه پسنديده است و نه فايده اى دارد كه تابلويى خودساخته را نشانه رفت و سپس آن را تابلوى منتقدين خود ناميد. ايرانيان اصلاح طلبى كه در انتخابات شوراهاى دوم سكوتى سياسى را به نمايش گذاشتند و از كنار تحصن نمايندگان مجلس با بى تفاوتى گذشتند نه خيال پرداز بودند و نه شهرآشوب، اما با مرور رفتار آنها مى توان تصور كرد آن سرباز نگهبان آمريكايى در جنگ ويتنام را كه خسته و بى اعتماد به جنگ، كيسه هاى شن را روى هم مى گذاشت و غرغركنان مى گفت كه من به اين جنگ بى حاصل اهميتى نمى دهم و سپس اين آواز معروف «باب ديلان» را زير لب زمزمه مى كرد كه: «يك مرد چقدر راه بايد بپيمايد تا تو او را يك مرد بنامى؟»
•••
با منجى گرا خواندن كسانى كه به هر دليلى كانديداهاى موجود را حائز شرايط لازم نمى بينند و بنابراين راى خود را در صندوق آنها نمى اندازند نمى توان كمكى به بالا بردن مشاركت عمومى و مجاب كردن منتقدين براى راى دادن به كانديدايى مشخص كرد. كما اينكه اين پرسش نيز باقى است كه اگر سياست عرصه مقدورات(!) است و نبايد خيال پردازانه و آرمانگرايانه تصميم گرفت چرا برخى سياستمداران اصلاح طلب به رغم ردصلاحيت كانديداهايشان در انتخابات مجلس هفتم، مردم را براى راى دادن به اصلاح طلبان ميانه روتر اما تائيد صلاحيت شده فرانخواندند و سكوت و انفعالى سياسى را گزينش كردند؟ همچنين آيا در صورتى كه به فرض كانديداى آنها براى حضور در عرصه رقابت رياست جمهورى نتواند از فيلتر شوراى نگهبان عبور كند و در عين حال محمود احمدى نژاد، خانه نشينان در فصل انتخابات را منجى گرا و خيال پرداز بنامد، آنها در عرصه انتخابات حاضر خواهند شد و پايبندى شان را به اين تئورى كه پايان نانوشته آن پذيرش جبر گرايى مطلق است، به نمايش خواهند گذاشت؟ منجى گرا خواندن سياستمداران اصلاح طلبى كه (به فرض) ميان احمدى نژاد و لاريجانى يكى را انتخاب نكنند در شرايطى كه كانديداى آنها ردصلاحيت شده باشد همانقدر كميك به نظر مى  آيد كه امروز نامعتمدان به جبهه مشاركت را خيال پرداز بناميم.
بدين ترتيب كمى جدى تر اگر نگاه كنيم شايد شهرآشوبان خيال پرداز انسان هايى باشند ساخته و پرداخته ذهن خود ما و نه موجوداتى واقعى. واقعيتى كه اگر آن را با تحليل بدبينانه و شايد واقع بينانه همراه كنيم، تاكتيكى است براى يك دست كردن و حذف انتقادى منتقدين از ميدان به صورت راحت تر. يك روز حركت طراحان ايده رفراندوم، با حركت هخا مقايسه مى شود و روز ديگر همسان سازى مخالفان يك كانديداى خاص با هخا صورت مى گيرد و هيچ راهى آسان تر و سهل الوصول تر از اين براى كنار گذاشتن منتقدين متصور نيست اگرچه نتيجه بخش بودن آن را زمان مشخص خواهد كرد. اوريانا فالاچى يك بار در دست نوشته هاى خود نوشته بود كه: «گاهى هنگامى كه خوابيده اى، خواب مى بينى، خواب مى بينى كه در خانه اى هستى پر از شعله هاى آتش يا دارى از دست قاتلى فرار مى كنى: ناراحتى هايى كه تو در آن موقع حس مى كنى، حقيقت دارند؛ تو رنج مى برى، مى لرزى و پاهايت را محكم تكان مى دهى ولى بالاخره از خواب بيدار مى شوى و مى بينى كه در اتاقت و در ميان اشياى متعلق به خودت و در رختخوابت هستى، در كمال امنيت. خانه نمى سوزد و قاتلى هم دنبالت نمى كند و تمام آن مناظر را در تخيلت ديده اى و از تمام آن ماجراها فقط چند دانه عرق روى پيشانيت باقى مانده است.»
* مقاله حجاريان در سال نامه ۱۳۸۳ شرق منتشر شد.شرق از دريافت نظرات ديكر در اين باره استقبال مى كند.
+ نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1384ساعت 0:1  توسط رضا  | 

دلايل مخالفت های سياسي، اقتصادي و ديني با روند جهاني شدن
بهنام امینی
پیش گفتار
سال هاي پاياني سده بيستم و ماه هاي آغازين هزاره سوم ميلادي با بحث هاي داغ و مناقشه ‌برانگيز درباره جهاني شدن همراه بوده است (آلبرو، 1380، تاميلسون 1381، ترنر 1381، رجايي‌1380، كاستلز 1380، گيدنز 1379، واترز 1379).
فراگيري و گسترش فن آوري‌ هاي ارتباطي و رسانه اي همچون ماهواره و اينترنت در سراسر دنیا، تغييرات سريع و شتابان فرهنگي و ظهور و افزايش شركت ها و نهادهاي فرا ملي در سطح جهان، اذهان دولتمردان، روشنفكران و حتي عامه مردم را نسبت به حوادثي كه در پيرامون آن ها اتفاق مي‌افتد حساس کرده است. بنابراين، بحث چگونگي و كيفيّت موضع گيري نسبت به تغييرات مذكور از عمده مباحث مطرح در محافل آكادميك و غير آكادميك در سطح جهاني است. در طي سال هاي اخير واكنش هاي متفاوتي نسبت به روند جهاني شدن ابراز شده و مخالفت هايي با آن در ميان نظريه پردازان و جنبش هاي متنوع اجتماعي ابراز شده است. در اين زمينه مي توان به مطالعات گسترده و نظام مند مانوئل كاستلز در باره نهضت هاي اجتماعي مخالف جهاني شدن (كاستلز 1380) و نيز ديويد هلد و آنتوني مك گرو درباره تئوري هاي موافق و مخالف جهاني شدن (هلد و مك گرو 1382) اشاره کرد. مخالفت با جهاني شدن در عرصه هاي گوناگون صورت مي گيرد در عرصه اقتصادي (پيرمارتين و شومنف‌1381، سيف 1380 ، شوارتز و پيتر 1381، صانعي پور، 1380، مگداف 1380، هارل 1381 ) و در حوزه سياسي (مارفيلت 1380، هينس، 1381، گنو 1380، هودشتيان 1380 و در زمينه فرهنگي تاميلسون 1381، رابرتسون 1380).
اين مقاله در واقع پاسخي است به اين پرسش اساسي كه چرا برخي نظريات و گروه ها با جهاني شدن مخالفت مي‌كنند؟ و اصولاً چه ديدگاه هايي و از چه منظر‌هايي مخالفت خود را ابراز مي دارند؟ در نتيجه با روش تحليل گفتمان، گفتمان هاي مخالف جهاني شدن در ايران شناسايي شده و مفاهيم اصلي و كليدي هر گفتمان تجزيه و تحليل مي شود. در واقع اگر جهاني شدن را به عنوان يك پديده جديد در نظر بگیریم كه باعث كاهش اقتدار دولت‌- ملّت‌ها، افزايش نقش شركت هاي فرا مليّتي و دولت هاي پيشرفته صنعتي و سلطه هويت فرهنگي غربي در سراسر جهان می شود، در كشوري همچون ايران، در واكنش به اين روند، گفتمان هاي مختلفي شكل مي گيرد كه مي توان آن ها را با عناوين گفتمان ملّي گرايانه، گفتمان راديكال (چپ گرا) و گفتمان بنياد‌گرايانه دسته بندي کرد. در اين مقاله با تكيه بر محتواي سه مقاله كه هر يك به يكی از گفتمان هاي یادشده تعلّق دارد و نيز با اتكا به تئوري هويت جمعي كاستلز، ادعاهاي اصلي مخالفان جهاني شدن در ايران با توجه به پشتوانه هاي نظري آنان بررسي مي شود تا پاسخي براي پرسش اصلي مقاله فراهم شود.

جهاني شدن؛ تعاريف و نظريه ‌ها

اصطلاح جهاني شدن كه حدود دو دهه است در محافل آكادميك و غير دانشگاهی بر سر زبان ها افتاده است، بحث هاي فراواني را به خود اختصاص داده است و دربارة وجود يا عدم وجود آن، تعريف و تعيين حدود و مهم تر از همه چيستي آن، مطالب فراواني در حوزه ‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نگاشته شده و مي‌ شود. جهاني شدن به بيان ساده، به معناي گسترش مقياس، میزان رشد، ‌سرعت و تعميق تأثير فراقاره‌اي جريانات و الگوهاي تعامل اجتماعي است. جهاني شدن حاكي از جابه ‌جايي يا دگرگوني در مقیاس سازماندهي انساني است كه جامعه هاي دور دست را به يكديگر متصل مي كند و دست رسي به روابط قدرت را در مناطق و قاره‌ هاي دنيا گسترش مي دهد (هلد و مك‌گرو، 1382).
از آن جا كه جهاني شدن از جمله مباحث مطرح در علوم انساني و اجتماعي است، مانند ديگر مباحث مطرح در اين علوم، تعريف يكسان و واحدي ندارد و بين نظريه پردازان مختلف، پيرامون چيستي، ابعاد و پي آمد‌هاي جهاني شدن، اختلاف نظرهاي فراواني وجود دارد. گفتمان جهاني شدن شامل نظريات و ديدگاه هاي متنوعي است كه هر يك بر واقعي بودن فرآيند جهاني شدن و نقش تعيين كننده و تأثير گذار آن دلالت مي كند. جهاني شدن را عمدتاً با فعاليت‌ ها و روابطي تعريف مي كنند كه در مقياس بين منطقه اي يا بين قاره اي متجلّي مي شود (کاستلز، 1382). جهاني شدن به تمامي روند‌هايي اشاره دارد كه به واسطه آن مردم دنيا در جهاني يگانه يا جامعه اي واحد جهاني وارد شده اند و در آن تركيب يافته اند (آلبرو، 1380).
در اين جا، براي واضح تر شدن مفهوم جهاني شدن و تعيين ابعاد مختلف آن، نظريات دو تن از صاحب نظران اين عرصه، يعني آنتوني گيدنز و رولن رابرتسون را به طور خاص توضيح مي‌ دهيم. گيدنز، فرآيند جهاني شدن را محصول بر هم خوردن نظم سنتي فضا و زمان مي داند و آن را به هيچ وجه به عنوان پديده اي صرفاً اقتصادي نمي شناسد. بر اين اساس، جهاني شدن پديده اي فراتر از همبستگي متقابل است (گل محمدي، 1381).
جهاني شدن نوعي تحول فضا و زمان است كه «كنش از دور» را ممكن مي‌ کند. به بيان ديگر، جهاني شدن آشكار‌ترين نمود جنبه هاي بنيادي جدايي فضا- زمان و تقاطع حضور و غياب است. بنابراين، جهاني شدن را مي‌ توان پديده اي ديالكتيكي دانست كه در چارچوب آن، رويداد‌هاي يك نقطه از زمين، تأثير‌هايي حتي متضاد بر جوامعي بسيار دور دست مي گذارد. اين ديالكتيك همان ديالكتيك امر محلي و امر جهاني است (گل محمدي، 1381). بنابراين مي توان نظريه گيدنز درباره جهاني شدن را چنين خلاصه كرد؛ جهاني شدن حاصل بر هم خوردن نظم سنتي فضا و زمان است كه به واسطه جدايي فضا و زمان از مكان پديد مي‌آيد. اين فضا و زمان جدا شده از مكان، در گستره اي نامتناهي با آن تركيب و هماهنگ می شود و امكان كنش و روابط اجتماعي را در جامعه اي بسيار بزرگ تر فراهم مي كند. بنابراين، گستره تأثير پذيري و تأثير‌گذاري اجتماعي هم بسيار فراخ تر می شود و جامعه اي جهاني شكل مي گيرد. جهاني شدن معطوف به انواع گوناگون پيوند و رابطه فرد با اين جامعه جهاني است. اگر گيدنز در واكنش به نظريه هاي نظام جهاني، بر پيچيدگي فرآيند جهاني شدن و جنبه اجتماعي آن تأكيد مي كند، رابرتسون با پرداختن به جنبه هاي فرهنگي- اجتماعي جهاني شدن، چنين واكنشي نشان مي دهد. بر اين اساس، رابرتسون تعريفي دو وجهي از جهاني شدن عرضه مي كند كه هم جنبه عيني جهاني شدن را در بر مي گيرد و هم جنبه ذهني آن را. بنا به تعريف او، جهاني شدن مفهومي است معطوف به فشردگي جهاني و تشديد و افزايش آگاهي از آن، مانند يك كل. تعريف رابرتسون نشان گر آن است كه او نيز مانند اكثر نظريه ‌پردازان جهاني شدن، ويژگي جهاني شدن را فشردگي، همگوني، در هم تنيدگي و وابستگي متقابل در سطح جهاني مي‌داند، ولي در عين حال از اين مرحله فراتر رفته، بر عنصر آگاهي تأكيد مي‌ ورزد . از لحاظ عيني، رابرتسون هم مانند نظريه ‌پردازان ديگر، تاريخي چند صد ساله و حتي بيشتر براي فرآيند جهاني شدن در نظر مي گيرد. وابستگي متقابل فزاينده ميان نظام هاي سياسي به واسطه تجارت، اتحاد نظامي و سلطه سياسي- فرهنگي از مهم ترين عوامل زمين ‌ساز و تسهيل كننده اين فشردگي است كه همچنان ادامه دارد (گل محمدي، 1381).
مكانيسم فشردگي عيني جهاني در درجه نخست به واسطه فن آوری ‌هاي ارتباطي ممكن مي شود كه انتقال انسان، صدا، تصوير و هر شكل ديگري از اطلاعات را ميسر مي كند. ويژگي اصلي و ممتاز جهاني شدن به نظر رابرتسون، آگاهي است. يعني اين كه انسان ها بايد از امر جهاني و تعلق به جهاني واحد آگاهي داشته باشند. ديگر ويژگي نظريه رابرتسون اين است كه فرآيند جهاني شدن را تابع منطقي مستقل و محتوم مي‌ داند(گل محمدي 1381).
در مقابل مي توان از گفتمان ضد جهاني شدن نيز نام برد. این گفتمان در درون خود نظريه هاي فراواني پرورانده است كه عمدتاً يا واقعيت جهاني شدن را ناديده مي گيرند و سعي در رد و انكار آن دارند يا اين كه با تقليل جنبه ها و ابعاد مختلف آن، به جنبه اقتصادي و وجه استثمارگرانه و عدالت ستيزانه آن تأكيد مي ورزند. جهت گيري هاي معاصر، به جاي آن كه باز‌تاب جهاني شدن باشند، انعكاس فرآيندهای بين‌ المللي شدن يعني پيوند‌هاي فزاينده ميان اقتصاد‌ها و جامعه هاي ملي اساساً مجزا یا فرآیند منطقه اي شدن يا سه قطبي شدن انباشت يا مجموعه جغرافيايي مبادلات اقتصادي و اجتماعي برون مرزي هستند. در اصل، گفتمان جهاني شدن به موجه جلوه دادن و مشروعيت بخشيدن به طرح جهاني نوليبرالي، يعني ايجاد يك بازار آزاد جهاني و تحكيم سرمايه داري انگليسي- آمريكايي در مناطق اقتصادي عمده دنيا كمك مي كند (هلد و مك گرو 1382).
مديران شركت ها، مقامات اجرايي شركت هاي بزرگ فرا ملّي، لابي گران شركت ها، اصحاب مطبوعات و كارشناسان روابط عمومي، روشنفكران داراي مخاطب عام، ديوان سالاران دولتي و سياستمداران، همگي در حال ايفاي نقش حاميان عمده جهان گرايي، این ايدئولوژي غالب در دوران ما هستند. جهان گرايان از طريق انباشتن ذهن مردم با تصاويري آرمان گرايانه از يك بازار آزاد مصرفي جهاني، واقعيت اجتماعي را تحريف می کنند، منافع قدرت خود را مشروع جلوه می دهند و به پيش می برند و به هويت هاي فردي و جمعي شكل مي بخشند.
بايستي بين دو مفهوم تمایز قایل شویم، یکی جهان گرايي يعني يك ايدئولوژي تئوليبرالي در مورد بازار با منشأ آنگلو امريكن كه هنجارها، ارزش‌ ها و معاني خاصي را به جهاني شدن نسبت مي دهد و دیگری جهاني شدن يعني مجموعه اي از فرآيند‌هاي اجتماعي که به وسيله شارحان مختلف و به شيوه ‌هاي مختلف و اغلب متضاد تعريف و تفسير مي شود (استگر، 1382 ).
جهاني شدن باعث كاهش اقتدار دولت- ملّت ها و افزايش نقش نهاد‌هاي فرا ملّي در عرصه جهاني شده است. سازمان هاي بين المللي و شركت هاي فرا ملّيتي، محدوده اختيارات دولت هاي ملّي را هم در سياست داخلي و هم در سياست خارجي بسيار تنگ کرده اند. بنابراين، اين وضعيت موجب شكل گيري و گسترش هويت هاي قومي و محلي مي شود . امّا از طرفي ديگر، گفتمان ضدّ جهاني شدن با پي گيري رهيافتي ابزار گرايانه نسبت به احياي قوم گرايي، اين تحليل را رد و بر هويت ملّي و اقتدار دولت هاي ملّي تأكيد مي كند . قوميت ابزاري است كه افراد، گرو ‌ها يا نخبگان براي رسيدن به اهداف خود از آن بهره ‌برداري مي‌ کنند . بر اين اساس، قوميت پيوند تنگاتنگي با سياست دارد و در فرآيند تلاش براي دست يابي به اهداف سياسي مورد استفاده قرار مي گيرد . اين بهره برداري چه در قالب دفاعي )مقاومت در برابر جاه ‌طلبي هاي ديگران) و چه در قالب تهاجمي (دست يابي به اهداف خود) صورت می گیرد. ‌قوميت اساساً يك برچسب يا دسته اي از نشان هاي نمادين است كه براي رسيدن به امتياز‌هاي سياسي به كار گرفته مي شود (گل محمدي 1381).
از آن جا كه شركت هاي فرا مليّتي اقتصادي و رسانه هاي اطلاعاتي جهاني، با كمك ابزار‌ها و وسايل پيشرفته و تكنولوژيك خود، فرهنگ و هويت خاصّي را كه عمدتاً ريشه در كشور‌ها و ممالك غربي دارد، در سطح كره زمين مي پراكنند، در بسياري از كشور‌هاي مذهبي و عمدتاً شرقي، گفتماني بر ضدّ اين روند شكل گرفته است كه ماهيتي بنياد‌گرايانه و معطوف به سنّت گذشته دارد. حادثه يازده سپتامبر، شكل خشن و تروريستي این گفتمان بود. بنياد‌گراها، دست به گزينش مي زنند. آنان شايد به خوبي متوجه باشند كه تمامی یک گذشته ناب و خالص را پذيرفته ‌اند، اما انر‌ژي‌آن ها مصروف به كار بستن جنبه ‌ها و ويژگي هاي برگزيده اي مي شود كه بهترين مقوم هويت آن هاست، وحدت نهضت آن ها را تضمين مي كند و گرداگرد آنان سنگر‌هاي دفاعي ايجاد مي‌كند و ديگران را در فاصله مطمئني نگاه مي‌دارد. بنياد‌گراها يا به نام خدا- در اديان توحيدي- يا به نام علايم و نشانه‌هاي يك مرجع متعالي مي‌جنگند... بنياد‌گرايي به معناي برساختن هويتي براي يكسان سازي رفتار فردي و نهاد‌هاي جامعه با هنجارهايي است كه برگرفته از احكام ماورایی هستند. تفسير این هنجارها نیز بر عهده مرجع مقتدري است كه واسطه خدا و بشريت است . بنياد‌گرايي ديني، در تمامي طول تاريخ بشر وجود داشته است، امّا در سال هاي پاياني اين هزاره، به عنوان منبع هويت، به طور اعجاب‌آوري نيرومند و اثر‌گذار جلوه مي‌كند (كاستلز 1380).
از آن جا كه روش تحقيق در اين مقاله مبتني بر تحليل گفتماني است، ارایه توضيحاتي درباره گفتمان ضروري مي‌نمايد. گفتمان يعني نوعي ادبيات خاص كه از يك دسته خويشاوند استفاده مي‌كند تا سيستم خاصي از انديشه را القا كند. واژه گفتمان در زبان فارسي ترجمه‌اي است از واژه ديسكورس كه داراي ريشه‌اي لاتين به معني مكالمه و هم‌كلامي است (فرقاني 1382).
گفتمان، بيان گر ويژگي‌هاي تاريخي چيزهايي است كه گفته شده است و نيز آن چه ناگفته مي‌ماند. گفتمان‌ها همچنين روشن مي‌سازند كه چه كسي، در چه زماني و با چه نوع اقتداري، صحبت مي‌كند. ميشل فوكو نيز بر اين عقيده است كه ماهيت گفتمان، به گونه‌اي است كه باعث بيان گزاره‌هايي خاص مي‌شود و از بيان گزاره‌هاي ديگر جلوگيري مي‌كند. از نگاه فوكو، گفتمان نه تنها هميشه در قدرت بوده است و دلالت بر قدرت دارد، بلكه از جمله نظام‌هايي است كه قدرت از طريق آن دست به دست مي‌شود (تاجيك 1378).
تحليل گفتمان نيز گرايشي بين رشته‌اي است كه از اواسط دهه 1960 تا اواسط دهه 1970 در پي تغييرات گسترده علمي و معرفتي، در رشته‌هايي چون زبان شناسي، نشانه‌شناسي و نقد ادبي، در پي مطالعه نظام‌مند ساختار و كاركرد و فرايند توليد گفتار - نوشتار ظهور كرده است. تحليل گفتمان نيز مانند مفهوم گفتمان در زبان‌شناسي متوقف نمی ماند و كم‌كم از حوزه گفتار فراتر می رود و شامل گفتار، نوشتار و نيز ناگفته‌ها و نانوشته‌هاي يك متن نيز مي‌شود. به همين دليل از منظرهاي مختلف به آن نگريسته و بحث هاي فراواني درباره آن انجام شده است. (بودريار 1379، پين 1378، تاجيك1377،1379، تميمي1379، حقيقي1379، دريفوس1376، ضیمران 1376و1378، عضدانلو1380، مك دانل، 1380 ).
تحليل گفتمان از لحاظ روش در زمره روش‌هاي كيفي قرار مي‌گيرد. ادعاي تحليل گفتمان آن است كه تحليل‌گر در بررسي يك متن، از خود متن فراتر مي‌رود و وارد بافت يا زمينه متن مي‌شود. يعني از يك طرف به روابط درون متن و از طرف ديگر به بافت هاي موقعيتي، اجتماعي، سياسي و تاريخي متن مي‌پردازد (بهرامپور 1378).
از كساني كه در تحليل گفتمان صاحب تخصص ويژه بوده و در مطالعات خويش از اين روش بهره مي‌جويند، به طور مشخص مي‌توان به نورمن فركلاف، استاد رشته زبان در دانشگاه لنكاستر انگلستان اشاره کرد . فركلاف گفتمان را در سه سطح توصيف، تفسير و تبيين مد نظر قرار مي‌دهد . در سطح توصيف، به تحليل متن با توجه به روابط دروني واژگان و دستور زبان پرداخته مي‌شود . در سطح تفسير، رابطه بين‌الأذهاني مؤلف و مخاطب متن با توجه به تأثيرپذيري آن ها از گفتمان‌هاي جاري در محيط مدنظر قرار مي‌گيرد . سطح تبيين نيز ناظر بر توجه به متن به منزله يك گفتمان و نيز يك كنش اجتماعي است و در اين سطح، كنش متقابل گفتمان و ديگر ساختارهاي اجتماعي بررسي مي‌شود (فركلاف 1379).
مانوئل كاستلز، استاد اسپانيايي‌الأصل رشته برنامه‌ريزي در دانشگاه بركلي كاليفرنيا، در جلد دوم سه‌گانه عظيم خويش "عصر اطلاعات؛ اقتصاد، جامعه و فرهنگ" به بحث درباره روند هويت‌يابي در جامعه شبكه‌اي جديد مي‌پردازد. به نظر وي، تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات، امكان ظهور جامعه شبكه‌اي را فراهم آورده است كه به افراد و جوامع در درون قالب هاي تازه، هويت هاي تازه مي‌بخشد و تعاريف تازه‌اي از انسان عرضه مي‌كند. همراه با انقلاب تكنولوژيك و تغيير شكل سرمايه‌داري و سقوط دولت سالاري در ربع پاياني قرن، شاهد خيزش تظاهرات نيرومند هويت هاي جمعي بوده‌ايم كه در دفاع از يگانگي فرهنگي و كنترل مردم بر زندگي و محيط زيست، فرايند جهان شمولي و جهان وطني شدن را به مبارزه طلبيده‌اند (كاستلز 1380). هويت هاي جمعي با توسل به مقوله‌هاي اساسي وجودي همچون ملت،قوم، خانواده يا سرزمين مادري كه اكنون مورد تهديد نيروهاي منسجم و متعارض اقتصادي- تكنولوژيك و جنبش هاي اجتماعي دگرگون ساز قرار گرفته‌اند، در پي رويارويي با اين نيروهاي جهاني برآمده‌اند . اين قبيل هويت ها به نظر كاستلز از سنخ «هويت مقاومت» هستند . اين هويت به دست كنش گراني ايجاد مي شود كه در اوضاع و احوال يا شرايطي قرار دارند كه از طرف منطق سلطه، بي‌ارزش دانسته مي‌شود يا داغ ننگ بر آن زده مي‌شود. از همين روي سنگرهايي براي مقاومت و بقا بر مبناي اصول متفاوت يا متضاد با اصول مورد حمايت نهادهاي جامعه ساخته مي‌شود (كاستلز 1380).
در اين جا، هويت آگاهانه بر ساخته مي‌شود و بنابراين واكنشي تدافعي است. واكنشی عليه جهاني شدن كه خود مختاري نهادها، سازمان ها و نظام هاي ارتباطي موجود در زندگي مردم را مضمحل مي کند. اين واكنش هاي تدافعي از طريق برساختن نمادهاي فرهنگي جديد از دل مواد و مصالح تاريخي تبديل به منبع معنا و هويت مي‌شود (كاستلز 1380).
البته هويت هايي كه اين گونه ساخته مي‌شوند، براي هميشه در موضع دفاعی نمی مانند و ممكن است در موقعيت هايي، به كنش گراني فعّال در جهت مقابله با جهاني‌شدن بدل شوند. همان گونه كه كاستلز اشاره مي‌كند، اين امكان وجود دارد كه از چنين جماعت هايي، سوژه‌هاي جديدي- يعني كارگزاران جمعي تغيير اجتماعي- پديد آيد و معناي تازه‌اي بر مبناي هويت برنامه دار بسازد که با توجه به بحران ساختاري جامعه مدني و دولت ملّي، شايد منبع بالقوه اصلي تغيير اجتماعي شبكه‌اي، همين هويت باشد (پيشين).

جهاني شدن يا جهاني سازي؟
با در نظر گرفتن مباحثي كه پيش از اين مطرح شد، به سادگي مي‌توان دوگونه متفاوت از بحث پيرامون جهاني شدن را از همديگر تشخيص داد كه اين وضعيت منجر به نضج گرفتن و شكل‌گيري دو گفتمان متفاوت و متمايز از يكديگر مي‌ شود؛ گفتمان جهاني شدن كه مفاهيمي همچون جهان گرايي، جهاني شدن، اقتصاد آزاد جهاني، انقلاب ارتباطات، جامعه جهاني، نهاد‌هاي فراملّي و شهروندي جهاني از مفاهيم كليدي و اصلي آن است و گفتمان ضدّ جهاني شدن كه مفاهيمي همچون جهاني سازي، امپر‌ياليسم، سرمايه‌داري، نئوليبراليسم و فرهنگ مصرفي مفاهيم كليدي آن به شمار مي‌رود. در اين پژوهش سعي بر آن داريم كه به گونه ای کیفی و با روش تحليل گفتمان، سه مقاله را كه مؤلف آنان ايراني هستند تبيين كرده و پاسخي براي پرسش اصلي این مقاله پیدا کنیم كه چرايي مخالفت با جهان شدن در ايران را بررسي مي‌كند. هر سه آن مقاله ها در درون گفتمان ضد جهاني شدن مي‌گنجند و هر يك از زاويه‌اي متفاوت از ديگري به مخالفت با جهاني شدن مي‌پردازند . مقاله «جهاني شدن، مليت و هويت‌هاي فروملي و فراملي در خاورميانه» نوشته دكتر حميد احمدي كه با نگاهي سياسي به مقوله جهاني شدن مي‌پردازد و در درون گفتمان ملي گرايانه مي‌گنجد، مقاله «جهاني سازي، تهديد‌ها و فرصت‌ها در عرصه فرهنگ و دين» نوشته سيد سعيد لواساني كه با نگاهي ديني به بحث جهاني شدن مي‌پردازد و در درون گفتمان بنياد‌گرايانه قرار می گیرد و مقاله «مشخصه‌هاي جهاني سازي» نوشته دكتر محمد حسين رفيعي كه از منظر اقتصادي به بحث جهاني شدن پرداخته است و در درون گفتمان راديكال (چپگرا) مي‌گنجد. دليل انتخاب اين مقاله ها، از يك طرف تأكيد بر مفاهيم و مقولاتي است كه در تقابل با دیدگاه های تئوري پردازان جهاني شدن است و از طرف ديگر اشتهار نويسندگان مقاله ها -البته در محدوده تخصص آنان- در مخالفت با جهانی شدن است.

گفتمان ملي گرايانه
از آن جا كه اغلب نظريه‌هاي جهاني شدن، بر تضعيف نقش دولت‌ها و از ميان رفتن مرز‌ها و در نتيجه گسترش پديده جهاني شدن تأكيد دارند، در برابر آن، گفتمان ملي گرايانه بر اين نكته پافشاري مي‌كند كه «دولت همچنان بازي گر عمده صحنه داخلي و بين‌المللي است و بازي گران غير‌دولتي هنوز قادر به رقابت عمده با دولت نيستند و نمي‌توانند جاي آن را پركنند» (احمدي 1382).
دولت ملّي، هويت ملّي و سياست بين‌المللي، جزو مفاهيم كليدي اين گفتمان هستند و «دگر يا دشمن»، مفاهیم هويت فرو ملّي، فرا ملّي و فرآيند‌هاي جهاني شدن را شامل می شود. از اين ديدگاه، بحث تضعيف نقش دولت، بحثي تازه نيست كه در زمان جهاني شدن به آن اشاره مي‌شود. قبلاً آنارشيست ها ، كمونيست ها و نيز طرفداران نظريه دولت جهاني در قرن نوزدهم آن را مطرح كرده بودند، اما با اين همه، نقش دولت در داخل و خارج (صحنه بين‌المللي) بيش از پيش گسترش يافته و نشانه چشم گيري از كاهش نقش دولت مشاهده نشده است. رشد هويت هاي قومي نيز پديده تازه‌اي نيست و علّت آن، نه جهاني‌شدن، بلكه سياست بين‌المللي است. سياست بين‌المللي به عنوان پديده‌اي كه از سوي بازي گران خاص طراحي و به اجرا گذاشته مي‌شود، «فرآيندي است كه كارگزاران صحنه سياسي، داخلي و بين‌المللي، به طراحي و مهندسي آن مي‌پردازند و همچنان فرآيند‌هاي كلان و جهان شمولي نظير گسترش ارتباطات، نظام سرمايه‌داري و ليبرال دمكراسي را طراحي و هدايت مي‌كنند» (احمدي 1382).

گفتمان راديكال (چپ گرا)
اصلي‌ترين مفهوم در اين گفتمان، «جهاني‌سازي» است كه به جاي جهاني‌شدن به كار مي‌رود و منظور از آن، اشاره به روند مديريت شده و هدايت شده جهاني شدن توسط كشور‌هاي ثروتمند و پيشرفته صنعتي است كه نماد اين كشور‌ها نیز آمريكاست.
«در اين مرحله بر خلاف دوران استعمار و امپرياليسم، سرمايه، كالا، نيروي انساني و ارزش افزوده، به لحاظ نوع عملكرد و حيطه قدرت خود تعريف شده‌اند. هركدام از اين چهار مقوله در هر منطقه‌اي مفهوم و ارزش خاصي دارد و عملكرد ويژه‌اي بر عهده آن است. كالاهاي ارزان قيمت كه محيط زيست را تخريب مي‌كند با نيروي كار ارزان در كشور‌هاي جنوب توليد خواهد شد و مي‌شود و كالاهاي گران قيمت و تميز در كشور‌هاي پيشرفته صنعتي توليد خواهد شد» (رفيعي، 1381).
مفاهيم اصلي و كليدي اين گفتمان شامل جهاني سازي، سرمايه‌داري، امپرياليسم، ارزش افزوده، تقسيم كار جهاني، كشور‌هاي شمال و جنوب، برابري و فرهنگ مصرفي است و مفاهيمي همچون جهاني شدن، آزاد‌سازي اقتصادي و دموكراسي ليبرال از دیگر مفاهيم اين گفتمان است. «نظام سرمايه‌داري جهاني و رهبران آن از تمام ابزار‌هاي لازم براي حفظ سلطه اقتصادي خود و بهره‌كشي از كشور‌هاي جنوب استفاده مي‌كنند. در سياست با ترويج دموكراسي و آزادي منهاي عدالت، در زمينه فرهنگي باتسري ابتذال فرهنگ سرمايه‌داري و اخلاق منحط آن به كشور‌هاي جنوب، در بُعد نظامي با تقويت ناتو و نيروهاي واكنش سريع فرامرزي و حمله نظامي به كشور‌هايي همچون عراق، افغانستان و كوزوو و در زمينه تبليغات و اطلاع‌رساني با خبر‌سازي و خبر‌رساني و تحليل سازی» (رفيعي 1381).

گفتمان بنياد گرايانه
در اين گفتمان نيز مفهوم كليدي، جهاني سازي است و گرچه به جهاني شدن نيز اشاره مي‌شود، اما از آن همان معناي جهاني سازي مستفاد مي‌شود. «جهاني سازي جريان و طرحي هدايت شده است كه به دنبال بسط و تداوم سلطه استكباري اقليتي كوچك بر اكثريتي بزرگ است. حقيقت جهاني سازي، بسط ظلم و استعمار و نوع تفريحات غربي- آمريكايي از طريق گسترش اينترنت و ماهواره است. گرچه بيش تر بحث ها بر روي سياست و اقتصاد متمركز است، امّا مسأله اصلي در زمينه فرهنگي و ديني است. نابرابر‌ي‌هاي فرهنگي و اقتصادي موجود، گواه صادق هدف اصلي جهاني سازي فرهنگي (همگون سازي فرهنگي) است» (لواساني 1382).
مفاهيم كليدي اين گفتمان؛ جهاني سازي، استكبار جهاني، توطئه، تهاجم فرهنگي، غربي‌سازي و جهان شمولي اسلام است و مفاهيم دیگر آن شامل سكولاريسم، فرهنگ جهاني، نابرابري، ليبراليسم و ماركسيسم است. «عمده مشكل و بحران جهاني شدن و جهاني سازي كه نطفه آن در ابتداي تجدد بسته شده است، بي‌خدايي- چه به معناي دوري از خدا و چه به معناي ضديت با خدا- است. از آن جا كه فرهنگ غربي بر خلاف فطرت انسان است، نهضت احياي دين، پاسخي به آشفتگي ها و بحران هاي فرهنگ تجدد است. اسلام دين جهان شمول و زنده‌اي است كه به زبان فطرت، همه انسان هاي تشنه معرفت زلال را سيراب مي‌كند» (لواساني 1382).

تئوری کاستلز و هویت مقاومت
در راستاي روش تحليل گفتمان و در سطح تبيين از ديدگاه فركلاف، مي توان رابطه ميان هر گفتمان با موقعيت و زمينه خاص آن را بررسي کرد. گفتمان ملي گرايانه در بستر آرايش جديد روابط قدرت در دنيا و به ويژه پس از حمله نظامي آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم به منطقه خاورميانه و كشورهاي افغانستان و عراق نضج مي‌گيرد. گفتمان راديكال نيز در موقعيت دو سويه نياز ايران براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني از يك طرف و اعمال فشار از سوي قدرت هاي صنعتي و اقتصادي براي پذيرفتن قوانين تجاري و گمركي سازمان تجارت جهاني از طرف ديگر قرار دارد.
گسترش رسانه‌هاي فراگير غربي همچون ويدئو، ماهواره و اينترنت كه با مضامين فرهنگي متنوع غربي به به ويژه در شكل سرمايه دارانه آن ظهور مي‌يابد. در عين حال زمينه شكل‌گيري گفتمان بنياد گرايانه ديني را فراهم نموده است. حال با توجه به تئوري كاستلز، مي‌توان هر يك از گفتمان هاي یاد شده را به منزله هويت مقاومتي دانست كه در مقابل نيرو‌هاي منسجم و متعارض سياسي، اقتصادي‌و فرهنگي تهديد كننده سر بر آورده‌اند و در مجموع، روند جهاني شدن را به مقابله فرا خوانده‌اند. گفتمان ملي گرايانه، درصدد احياي هويت ملي در مقابل دولت هاي ابر قدرت و صنعتي جهان و به ويژه آمريكاست و بدين منظور از عناصر و مصالح موجود در سنت سياسي ايران همچون ملت در برابر اقليت هاي قومي، سرزمين آبا و اجدادي و فرهنگ ايراني بهره مي‌جويد. گفتمان راديكال در پي مقاومت در برابر قدرت هاي اقتصادي و امپرياليستي جديد و به طور كلي نوعي استقلال اقتصادي است و هويت خويش را از طريق تكيه بر نيروي متخصص و منابع ثروت داخلي تعريف مي‌كند. گفتمان بنياد گرايانه نيز در مقابل فرهنگ سكولار و سرمايه دارانه غربي، بر هويت مذهبي و اسلامي خويش تأكيد مي‌ورزد و در پي گسترش جهاني اسلام در مقابل فرهنگ مادي غرب است. هرسه اين گفتمان ها احساس مي‌كنند كه از شبكه قدرت و ثروت جهاني بر كنار مانده‌اند و سكانداران اين حوزه‌ها نيز ارزش چنداني براي آنان قایل نيستند. بنابراين، يا همچون گفتمان راديكال (چپ گرا) در صدد بر مي‌آيند كه با نظام اقتصادي حاكم بر دنيا مقابله کنند يا مانند گفتمان بنياد‌گرايي ديني، آشكارا در پي جايگزيني آموزه‌هاي ديني اسلام به جاي فرهنگ حاكم بر روند جهاني شدن بر آيند يا محافظه كاري در پيش گيرند و همچون گفتمان ملي گرايانه، در حفظ آنچه هست و عدم تغيير آن بكوشند. در نتيجه گرچه شكل‌گيري اين گفتمان ها در حالتي تدافعي است، امّا هر يك از آنان برنامه‌اي براي پي گيري اهداف گفتماني خويش با توجه به موقعيتي كه در آن شكل مي‌گيرند تدوين مي کنند كه كاستلز از اين روند با عنوان «تبديل هويت مقاومت به هويت برنامه‌دار» ياد مي‌كند.

نتيجه‌گيري :
پس از تقسيم بندي گفتمان هاي مخالف جهاني شدن در ایران و روند‌هاي موجود در آن به سه دسته گفتمان هاي ملي گرايانه، راديكال (چپ گرا) و بنياد گرايانه، تقريباً مختصري از ادعاهاي هر گفتمان و دلايل مخالفت آن با جهاني شدن به دست آمد.
گفتمان ملي گرايانه اصولاً اعتقادي به مكانيسم دگرگون كننده و تأثير گذار جهاني شدن بر قدرت دولت هاي ملّي ندارد و هيچ تفاوتي بين اين دوره با دوره‌هاي گذشته تاريخ معاصر نمي‌بيند و وجود و پايايي دولت هاي ملّي را دليلي بر بطلان نظريه‌هاي جهاني شدن درباره كاهش نفوذ و اقتدار دولت‌- ملّت‌ها مي‌داند.
گفتمان راديكال (چپ گرا) كه ريشه در گفتمان هاي سوسياليستي و ضد‌ّ ليبراليستي دارد، با فرض يگانگي سرمايه‌داري جهاني و جهاني‌شدن و زير بنا بودن عامل اقتصاد نسبت به فرهنگ و ارتباطات، مخالفت خويش با جهاني‌شدن را در قالب نقد نابرابري هاي اقتصادي موجود ميان اقتصاد كشور‌هاي شمال و جنوب (توسعه يافته و در حال توسعه) و گسترش فقر در كشور‌هاي جهان سوم بيان مي‌كند. در این گفتمان، دليل اصلي مخالفت با جهاني شدن به خاطر ماهيت استثمار گرانه و عدالت ستيزانه آن است.
گفتمان بنياد‌گرايانه نيز گرچه همچون گفتمان راديكال (چپ گرا) با جهاني سازي مخالفت مي‌كند، امّا ماهيت استثمار‌گرانه و عدالت ستيزانه آن را با توسل به واژگان ديني و در چارچوبي مذهبي نقد مي‌كند . در چارچوب اين گفتمان، مشكل اصلي جهانی شدن در روايت ليبراليستي و جهاني سازي در روايت سوسياليستي آن، بي‌خدايي و بي‌توجهي به معارف الهي و ديني است. مشكل اساسي اين گفتمان با جهاني شدن، در هويت سكولار فرهنگ و ارتباطات رسانه‌اي و جهاني است. در عين حال دين اسلام به دليل انطباق با فطرت بشري، قابليت جهاني شدن يا به عبارتي ديگر جهان شمولي را دارد. هر سه اين گفتمان ها از دريچه نقد نظريات جهاني‌شدن و نيز مسایل مشخص و عيني كنوني ايران شكل مي‌گيرند. گفتمان هاي ملي گرا و راديكال (چپ گرا) عمده نظريات خويش را با تكيه بر آرای مخالفان جهاني شدن در سطوح آكادميك و غير آكادميك جهاني ابراز مي‌كنند و گفتمان بنياد‌گرايانه، بحث هايي بومي‌تر و مرتبط با سنّت ديني ايران و كشور‌هاي اسلامي را مطرح مي‌كند.
اما از سوي ديگر مي‌توان هر يك از این گفتمان ها را واكنشي تدافعي در برابر نيرو‌هايي دانست كه بر اثر انقلاب ارتباطات و تكنولوژيك، جهان ذهني و عيني يكپارچه گفتمان هاي یاد شده را مغشوش و متلاطم ساخته‌اند. بنابراين، با توجه به تئوري كاستلز، در مقابله با اين روند، هويت هايي بر ساخته مي‌شوند كه محتواي آنان از دل مواد و مصالح فرهنگي در دست رس شکل می گیرد. اين گونه هويت ها در نظريه كاستلز هويت مقاومت ناميده مي‌شوند. هر يك از گفتمان هاي طرح شده به منزله هويت مقاومتي هستند كه گرچه هر يك از منظر خاص خويش مثلاً سياسي، اقتصادي و ديني دلايلي را براي مخالفت با جهاني شدن مطرح مي‌كنند، اما دليل اصلي همان تلاش برای احياي هويت بر اساس گذشته تاريخي و فرهنگي است.

*دانشجوي فوق ليسانس مطالعات فرهنگي دانشگاه علامه طباطبايي

كتابنامه :

• آلبرو، م (1380) عصر جهاني؛ جامعه شناسي پديده جهاني شدن، ترجمه نادر سالار زاده و بيتا اسكندري نژاد، تهران، مؤسسه انتشارات آزاد انديشان.
• احمدي، ح (1382) جهاني شدن؛ مليت و هويت‌هاي فروملي در خاور‌ميانه، به نقل از جهان شمولي اسلام و جهاني سازي (2) مجموعه مقالات، صص 166-196، تهران، مجمع تقريب مذاهب اسلامي.
• استگر، م (1382) جهان گرايي؛ ايدئولوژي جديد بازار، ترجمه محمود ديبايي، آفتاب، شمارة 25، صص36-42.
• بهرامپور، ش (1378)، درآمدي بر تحليل گفتمان، در گفتمان و تحليل گفتماني، به اهتمام دكتر تاجيك، تهران، فرهنگ گفتمان، پيتر مارتين، هانس، وشومنف، هارالر (1381) دام جهاني شدن؛ تهاجم به دموكراسي و رفاه، ترجمه حميد‌رضا شهميرزادي و محمد رضا مالك، تهران، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر
• پين، م (1378) بارت، فوكو،‌آلتوسر، ترجمه پيام يزدانجو، تهران، نشر مركز.
• تاجيك، م (1379) جامعه‌امن در گفتمان خاتمي، تهران، نشر ني
• تاجيك، م (1378) فرامدرنيسم و تحليل گفتمان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي
• تاجيك، م (1377) متن، وانموده و تحليل گفتمان، فصلنامه گفتمان، شماره 1، ص ص 55-70.
• تاميلسون، ج (1381) جهاني شدن فرهنگ، ترجمه محسن حكيمي، تهران، دفتر پژوهش هاي فرهنگي
• ترنر، ب (1381) شرق شناسي، پست مدرنيسم و جهاني شدن، ترجمه غلامرضا كياني و محمد‌رضا تاجيك، تهران، مركز بررسي هاي استراتژيك
• تميمي، ر (1379) هرمنوتيك در بستر تاريخ، برگ فرهنگ، شماره 5، صص 22-31
• حقيقي، ش (1379) گذر از مدرنيته؛ نيچه، فوكو، ليوتار، دريدا، نشر آگه، تهران
• رابرتسون، ر (1380) جهاني شدن؛ تئوري اجتماعي و فرهنگي جهاني، ‌ترجمه كمال پولادي، تهران، نشر ثالث
• رجايي، ف (1380) پديده جهاني شدن؛ وضعيت بشري و تمدن اطلاعاتي، تهران، انتشارات آگاه
• رفيعي، م (1381) مشخصه‌هاي جهاني سازي، به نقل از آن سوي جهاني سازي، صص 103-107، تهران، نشر صمديه.
• دريفوس، ه و رابينو، پ (1376) ميشل فوكو، فراسوي ساخت گرايي و هرمنوتيك، ترجمه حسين بشيريه، تهران، نشر ني
• سيف، (1380) 1 جهاني كردن فقر و فلاكت، استراتژي ساختاري در عمل، تهران، انتشارات آگاه
• شوارتز، پ وليدن، پ وهيات، ج (1381) عصر شكوفايي؛ ‌نگرش به روند جهاني شدن اقتصاد و چالش‌هاي جهاني در 50 سال آتي، ترجمه ناهيد سپهر پور، تهران، رخش
• صانعي پور، م (1380) استراتژي جهاني شدن شركت‌ها و مؤسسات، تهران، مؤسسه فرهنگي هنري بشير علم و ادب
• ضیمران، م (1379) ژاك دريدا و متافيزيك حضور، تهران، نشر هرمس
• ضیمران، م (1378) ميشل فوكو؛ دانش و قدرت، تهران، نشر هرمس
• عضدانلو، ح (1380) گفتمان و جامعه، ‌تهران، نشر ني
• فركلاف، ن (1379) تحليل انتقادي گفتمان،‌گروه مترجمان، تهران،‌مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها
• كاستلز، م (1380) عصر اطلاعات؛ اقتصاد، جامعه و فرهنگ، جلد دوم، قدرت هويت، ترجمه حسن چاوشيان، ويراستار ارشد‌ : علي پايا، تهران، طرح نو.
• گل محمدي، (1381) جهاني شدن، فرهنگ، هويت، تهران، نشر ني.
• گنو، ژ، م (1380) آينده آزادي، چالش هاي جهاني شدن دموكراسي، ترجمه عبدالحسين نيك گهر، تهران، وزارت امور خارجه
• گيدنز، آ (1379) جهاني شدن؛ گفتار‌هايي درباره يكپارچكي جهاني، ترجمه علي اصغر سعيدي، انتشارات علم و ادب
• لواساني، س (1382) جهاني سازي، تهديد‌ها و فرصت‌ها در عرصه فرهنگ و دين، به نقل از جهان شمولي اسلام و جهاني سازي (2) مجموعه مقالات، صص 377-430 تهران، مجمع تقريب مذاهب اسلامي.
• مارفليت، ف (1380) جهاني شدن و جهان سوم، ترجمه حسن سوزاني، تهران، وزارت‌امور خارجه
• مك دانل، د (1380)
• مگداف، ه (1380) جهاني شدن با كلام هدف؟ ترجمه ناصر زرافشان، تهران، انتشارات آگاه
• واترز، م (1379) جهاني شدن، ‌ترجمه اسماعيل مرداني گيوي و همكاران، تهران،‌سازمان مديريت صنعتي
• هارل، ا و همكاران (1381) ناامني جهاني؛ بررسي چهره دوم جهاني شدن،‌ترجمه اصغر افتخاري، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي
• هلد، د و مك گرو، آ (1382) جهاني شدن و مخالفان آن، ترجمه مسعود كرباسيان، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.
• هودشتيان، ع (1380) مدرنيته، جهاني شدن و ايران، تهران، چاپخش.
• هينس، ج (1381) دين، جهاني شدن و فرهنگ سياسي در جهان سوم، ترجمه داوود كياني،‌تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي
http://www.nashrieh-nameh.com/articlea.php?mID=9&articleID=213
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 23:53  توسط رضا  | 

ترديدي نيست كه پيامبر خدا(ص) در مقايسه با بسياري از انبياي سلف كه تاريخ زندگي آنها رامي‌دانيم، پيامبري موفق و صاحب عزم و اراده بوده است. اين موفقيت، در پيروزي اسلام در عرصه جزيرةالعرب خود را نشان داد و چندان نيرومند بود كه اندكي بعد، عرصه بزرگي از صحنه جغرافياي متمدن آن روز را هم فرا گرفت.
با اين همه، محمد(ص) پيش از رحلت، چندين نگراني داشت؛ نگراني هايي كه هر كدام به مشكل خاصي باز مي‌گشت و آن حضرت را در غم و اندوهي عميق فرو مي‌برد. نگراني هاي آن حضرت را دردوماهه آخر زندگي حضرت ميتوان به چند گروه تقسيم كرد:

1. نگراني انجام رسالت
اين نگراني را بايد از اين زاويه نگريست كه مردم چه ديدگاهي در‌باره انجام رسالت توسط آن حضرت داشتند؟ آيا تصورشان بر اين بود كه پيامبر(ص) در انجام رسالت الهي خويش سنگ تمام را گذاشته يا آن كه در اين باره كوتاهي كرده است؟ پرسش پيامبر(ص) از مردم، در يكي از آخرين صبحتهاي خود در اينباره، نشانگر نكته ديگري هم هست و آن اين كه اگر مردم مي‌پذيرند كه او در انجام آنچه بايد بگويد، كوتاهي نكرده، زان پس بايد همه كوتاهي‌ها و نافرماني‌ها را از سوي خود بدانند و آن را متوجه پيامبر(ص)نكنند. اين اتمام حجتي بود به مردم براي اين‌كه همه گفتني ها گفته شده و احكام و فرامين الهي ابلاغ شده است.
جابر بن عبدالله انصاري مي‌گويد: وقتي سوره نصر نازل شد، رسول خدا به جبرئيل فرمود: در وجودمنداي مرگ مي‌آيد. جبرئيل گفت: و لَلاْخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الاُولي و لَسَوْفَ يُعْطيكَ ربّك فَتَرْضَي (ضحي: 4،5). در اين وقت رسول خدا(ص) به بلال دستور داد تا مردم را جمع كند. همه مهاجر و انصار اجتماع كردند. آن حضرت خطبه‌اي خواند كه دل‌ها را لرزاند و اشك مردم را جاري كرد. در ضمن آن فرمود: من چگونه پيامبري بودم؟
مردم گفتند: خداوند بهترين پاداش پيامبري را به تو دهاد. تو مانند پدر مهربان و برادر ناصح و مشفق بودي، رسالت الهي خود را ادا كردي و وحي او را ابلاغ نمودي و ما را با حكمت و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كردي. خداوند بهترين پاداشي كه به پيامبري مي‌دهد، به تو بدهد.
اين اعتراف مهمي‌براي رفع اين نگراني حضرت بود.

2. نگراني در اين كه كسي تصور نكند حقي بر او دارد
دومين نگراني آن حضرت اين بود كه مبادا كسي از ميان مردم، به خاطر مسائلي كه پيش آمده، تصورش بر اين باشد كه حقي بر پيغمبر داشته است؟ حضرت نگران آن نبود كه ستمي‌در حق كسي روا داشته است، چرا كه اين با مقام نبوت آن حضرت سازگار نمي‌نمود. آن حضرت نگران آن بود كه نكند كسي چنين گماني داشته باشد و به خاطر برخوردي در گذشته، چنين مطلبي به ذهنش خطور كرده باشد. اين نشان مي‌دهد كه آن حضرت ملاحظه افكار عمومي‌را مي‌كرده و بر آن بوده است تا در آخرين روزهاي عمر خويش، ذهن همه مردم حاضر در مدينه را نسبت به خود، تطهير كند.
به دنبال همان روايتي كه گذشت و جابر نقل كرده، آمده است كه حضرت خطاب به مردم فرمود: شما را به خداي سوگند مي‌دهم، هركس از ناحيه من بر او ظلمي‌شده، برخيزد و تقاص كند. هيچ‌كس برنخاست. حضرت دوباره فرمود. باز كسي برنخاست. مرتبه سوم حضرت آنها را سوگند داد.
در اين وقت پيري «عكاشه» نام از ميان جمعيت برخاست، از مسلمانان گذشت تا برابر آن حضرت رسيد و گفت: پدر و مادرم فداي تو باد. اگر نبود كه يكي بعد از ديگري سوگند دادي من از جاي برنمي‌خاستم. روزي من و تو در جنگي بوديم. وقتي خداوند پيروزمان كرد و پيامبرش را ياري داد، خواستي بازگردي. دراين وقت شترت در كنار شتر من قرار گرفت. من از شترم پياده شدم تا نزد تو آيم و رانت را ببوسم. شما شلاق را بلند كرديد كه بر پايم اصابت كرد. نمي‌دانم از روي عمد بود يا خواستي بر شترت بزني! حضرت فرمود: اين عكاشه! به خدا پناه مي‌برم از اين‌كه از روي عمد چنين كرده باشم. آنگاه بلال را صدا زدند و فرمودند: به منزل فاطمه برو و همان شلاق را بياور. بلال در حالي كه دستش را روي سر گذاشته و از مسجد بيرون مي‌رفت، مي‌گفت: اين رسول خداست كه مي‌خواهد از نفسش تقاص كند. آنگاه در خانه فاطمه را زد و شلاق را خواست. فاطمه فرمود: پدرم امروز به شلاق چه كار دارد، امروز كه روز حج و... نيست. بلال گفت: از كار پدرت خبر نداري. او مي‌خواهد با دين و دنيا وداع كند و اكنون بر آن است تا از نفس خويش تقاص كشد. فاطمه گفت: اي بلال! چه كسي مي‌خواهد از پدرم انتقام گيرد؟ بلال! حسن و حسين را بردار و آنها را نزد آن مرد ببر تا از آنها انتقام گيرد و اجازه نده از رسول انتقام گيرد. بلال به مسجد درآمد و شلاق را به عكاشه داد... . در اين وقت حسن و حسين برخاستند و گفتند: اي عكاشه! مي‌داني كه ما سبط رسول خدا هستيم و قصاص ما مانند قصاص رسول خداست. حضرت رو به آنها كرده فرمودند: اي نورچشمانم بنشينيد. بعد روي به پيرمرد كردند و فرمودند: بزن. عكاشه گفت: اما وقتي شما زديد، لباس من بالا بود.حضرت لباس خود را بالا گرفتند. در اين وقت فرياد همه مسلمانان به آسمان رفت. عكاشه كه شاهد بدن سفيد پيامبر بود، نتوانست خود را نگاه دارد، خود را به شكم حضرت چسبانيد و شروع به بوسه زدن كرد و گفت: پدر و مادرم فداي شما باد، چه كسي مي‌تواند شما را قصاص كند. حضرت فرمودند: نه، يا مي‌زني يا عفو مي‌كني. او گفت: به اميد بخشش خدا در قيامت عفو كردم. حضرت فرمودند: هر كس مي‌خواهد رفيق مرا در بهشت ببيند، به اين پير بنگرد. مردم برخاستند و پيشاني عكاشه را بوسيدند و گفتند: مرحبا بر تو كه به بالاترين درجات كه همانا رفاقت با پيامبر است رسيدي (التذكرة الحمدونيه، تصحيح احسان عباس، ج9، صص 153 ـ 154).

 

3. نگراني مسأله جانشيني
اين نگراني سوم و شايد از همه مهمتر بود. آن حضرت پس از بيست و سه سال تلاش، انتظار آن را داشت تا ثمره كارش باقي بماند و اسلام جاودانه شود. هيچ كس نميتواند باور كند كه پيامبر(ص) چنين نگراني را نداشته و اين مسأله را به طور كامل مورد غفلت قرار داده است! حتي اگر قرار بود مردم براي آن تصميم بگيرند، لازم بود تا در اين باره مكانيسمي‌از سوي پيامبر(ص) پيشنهاد شود. در حالي كه برادران اهل سنت مدعي آن هستند كه پيامبر(ص) هيچ مطلبي در اين باره ابراز نكرده است. و اين ادعاي شگفتي است!
اين ادعا نه تنها جنبه عقلايي ندارد، بلكه برخلاف نصوص تاريخي فراوان است. اولا همه آگاهند كه حضرت در غدير خم، علي بن ابي طالب (ع) را به جانشيني خود منصوب كرد. ممكن است ديگران دردلالت حديث ولايت ترديد كنند، اما در صدور اين حديث، جز كسي كه مشكل دماغي و عقلي دارد، ترديد نخواهد كرد.
پيامبر(ص) كه همچنان نگران اين امر بود، در آخرين پنجشنبه عمر خويش، همان طور كه درصحيح بخاري و ديگر آثار حديثي و تاريخي آمده، از اصحابش درخواست كرد تا كاغذ و دواتي بياورند تاچيزي نوشته شود كه مردم پس از ايشان گمراه نشوند. اين نگراني، بعد از آن كه همه اجزاء دين ابلاغ شده بود، در باره چه مطلبي مي‌توانست باشد؟ چه چيزي بايد نوشته ميشد كه مردم پس از ايشان گمراه نشوند؟
به هر روي، اين هم يك نگراني ديگر بود كه حضرت داشت؛ براي رفع آن تلاش هم كرد، و صريح وغير صريح مردم را به امام علي و اهل بيت ارجاع داد، اما اوضاع و احوال مدينه بسيار پيچيده بود و چنين نبود كه همه آنچه را كه حضرت مي‌گويد، اطرافيان بپذيرند و قبول كنند. البته در اين باره شواهد فراوان است.
بسياري از تحليلگران بر اساس متون تاريخي موجود بر آن هستند كه حضرت براي رفع اين نگراني، بحث اعزام سپاهي از مهاجر و انصار را به سوي شام و به فرماندهي يك جوان هيجده ساله با نام اسامه بن زيد مطرح كرد. پيامبر در برابر دو نگراني، يكي بحث جانشيني و ديگري خالي شدن مدينه از مهاجر و انصار در وقت رحلت، يكي را بر ديگري ترجيح داد و آن اين بود، بزرگاني كه ممكن است منشأ دشواري براي رهبري آينده شوند، از مدينه به سوي شام بفرستد تا در اينجا كار به آرامي‌ پيش برود.
اين البته ريسك بزرگي بود، زيرا خالي شدن مدينه از مهاجر و انصار خود نگراني ديگري را پديد مي‌آورد. با اين حال، اصرارهاي آن حضرت در اين لحظات حساس، براي اعزام اين سپاه و دور شدن آنان از مدينه، چه دليلي مي‌توانست داشته باشد؟
يك شاهد ديگر هم وجود دارد و آن نگراني هاي متقابل مخالفان بود كه حاضر به اجراي اين فرمان نشدند و مرتبا ميان خود گوشزد مي‌كردند كه در اين وقت حساس، نمي‌بايست مدينه را ترك كنند.
به هر روي، نبايد غفلت كرد كه خداوند در سه سال آخر، در بسياري از آيات قرآن، از منافقان فراواني سخن گفته بود كه در مدينه و اطراف آن زندگي مي‌كردند. اين همه آيه در باره نفاق، در باره چه كساني ميتوانست باشد؟ آيا فقط چند نفر انگشت شمار مثل عبدالله بن ابي و...؟ آيا آنان چنين اهميتي داشتند تا در سوره بقره، منافقون، توبه و بسياري از سور ديگر قرآني درباره آنان اين قدر آيه نازل شود و رهنمود به پيامبر و ياران داده شود؟ آشكار است كه اين خطري بس مهم بوده است. بنابر اين نگراني آن حضرت نيز امري طبيعي بوده است.

4. نگراني در باره اهل بيت (ع)
در طول اين سالها، خداوند و پيامبرش هر دو سفارشهاي فراواني در باره اهل بيت كرده بودند. شايد اساسا لازم نبود اين همه سفارش هم صورت گيرد، بلكه اين وظيفه مؤمنان بود كه حداقل وظيفهاي كه درقبال انجام رسالت توسط پيامبرشان داشتند، احترام به خاندان او باشد.
اما هم پيامبر(ص) و هم نزديكان كاملا درك مي‌كردند كه روزگار سختي را در پيش دارند. فاطمه تنهادختر باقي مانده پيامبر(ص) و نورچشمان آن حضرت بود. اما يكسر در اين روزها گريه ميكرد و اين كه بايد روزگار پس از پدر را تحمل كند، اندوهناك بود و گريه ها ميكرد. در اين لحظات پاياني، حضرت كه شاهد گريه هاي سخت دخترش فاطمه بود، او را صدا كرد. ابتداي چيزي در گوشش گفت كه آن حضرت برگريه اش افزود. پس از آن مطلبي به او فرمود، كه فاطمه خنديد. وقتي در اين باره پرسش كردند، گفت: بارنخست از مرگش در اين بيماري سخن گفت و اين كه خواهد رفت، و مرتبه دوم به من گفت تو نخستين كسي از خانواده ام هستي كه به من خواهي پيوست. و اين سبب خوشحالي من شد.
در نقل‌هاي تاريخي آمده است كه در اين روزها، قريش با نگاه‌هاي خشم‌آلود به اهل بيت و خاندان پيامبر(ص) مي‌نگريستند و آنان را با اين نگاه‌ها آزار مي‌دادند. اين در حالي بود كه اهل بيت از روز نخستبه ياري پيامبر برخاستند و آخرين كسي هم كه رسول خدا(ص) در دامانش جان داد، علي‌بن‌ابي‌طالب بود، آنچنان كه بعدها خود فرمود اين حالت چنان بود كه عروج روح پيامبر را از ميان دو دستانم احساس كردم.
يك نگراني ديگر پيامبر(ص) هم در باره انصار بود. تصور اين كه قريش در اين شهر مسلط شده وانصار ظلم و ستم روا خواهند داشت، از نگرانيهاي عمده پيامبر بود. اما قريش نه تنها به اهل بيت رحم نكردند بلكه به انصار هم ستم كرده در كربلاي 61 اهل بيت پيامبر(ص) را قتل عام كردند و در سال 63خانواده‌هاي انصار را. بدين ترتيب بود كه سير حاكميت قريش نشان داد كه همه نگرانيهاي حضرت برحق بوده است.
با اين حال بايد رفت، پيامبر و غير پيامبر ندارد. رسول خدا(ص) روزهاي اخير عمر خويش كه خود رادر آستانه بازگشت مي‌ديد، بيش از پيش به بقيع سر ميزد و مرتب اين نقطه را كه برخي از اصحاب خوبش مانند عثمان بن مظعون و نيز فرزند دلبندش ابراهيم در آنجا مدفون شده بود زيارت مي‌كرد، آنجا را «دارقوم مؤمنين» مي‌خواند و به مؤمنان مدفون كه طبعا برخلاف وهابي‌ها معتقد بود صدايش را مي‌شنوند، مي‌فرمود كه به زودي به آنها خواهد پيوست. از آخرين دعاهاي آن حضرت اين بود كه : اللهم اغْفِرْ لي وارْحَمْني و اَلْحِقْني بالرّفيق. خدايا مرا ببخشاي، رحمتت را بر من فرو آر و مرا به رفيق ملحق ساز.
روزهاي پاياني سپري مي‌شد و حال پيامبر(ص) هر لحظه وخيمتر شده و تب شديدتر مي‌گشت. دراين روزهاي پاياني، تب آن حضرت به قدري زياد بود كه هر كس دست پيامبر را مي‌گرفت گرمي‌غيرمتعارف آن را احساس مي‌كرد.
با اين حال، حضرت همچنان نگران بود كه مبادا كاري از اين دنيا بر عهده وي باقي مانده باشد كه آن را به اتمام نرسانده باشد. در يكي از آخرين روزها، چند ديناري به دست حضرت رسيد. مقداري را ميان مردم تقسيم كرد. شش دينار آن باقي ماند كه آنها را به يكي از زنانش سپرد. اما خواب به چشمانش نيامد تا آن كه از وي در باره اين شش دينار پرسيد. آن زن دينارها را آورد. حضرت پنج دينار آن را ميان پنج خانوار انصاري تقسيم كرد و ازاطرافيان خواست دينار برجاي مانده را هم انفاق كنند. آنگاه فرمود: اكنون آرام شدم «الان اسْتَرَحْتُ».(طبقات الكبري، ج 2، ص 237)
يك بار نيز ديدند كه حضرت به سرعت به منزل مي‌رود؛ در باره عجله حضرت پرسيدند. حضرت فرمود: طلايي نزد من بود، نخواستم بخوابم و نزدم بماند. دستور دادم تا آن را تقسيم كردند (طبقات الكبري، ج 2، ص 238)
به آخرين سفارش پيامبر(ص) برسيم كه علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) يعني كسي كه پاياني‌ترين لحظات را دركنار حضرت سپري كرده نقل مي‌كند. امام مي‌گويد: آن حضرت در آخرين لحظات حياتش در در حالي كه سرش در دامان من بود، مرتب مي‌فرمود: الصّلاة الصّلاة (طبقات الكبري، ج 2، ص 262).

http://www.baztab.com/news/23087.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 23:12  توسط رضا  | 

استيو هولگيت ـ واشنگتن
او در ايالات متحده، محبوب‌ترين شاعر است. هم‌اكنون كلاس‌هاى درس مربوط به آثار او در كليه نقاط كشور وجود دارد و اين در حالى است كه يك دهه پيش، كمتر كسى او را مى‌شناخت. سخنرانى‌هاى منطقه‌اى و خواندن جمعى آثار او در بخش‌هاى فرهنگى روزنامه‌هاى همه شهرهاى بزرگ آمريكا اعلام مى‌شود. گروهى از ستارگان سينما و خوانندگان، برنامه ضبط‌شده‌اى از آثار او تهيه كرده‌اند و اين رويداد نشان‌دهنده ميزان بالاي محبوبيت اوست. اين انسان كامل كيست؟ آيا ايالات متحده، يك بار ديگر شاعر مشهورى را مثل «والت ويتمن» مطرح ساخته است تا ترانه آمريكا را نغمه كند؟ فرد ديگرى مانند «رابرت فراست» اهل نيوانگلند تا با نيمه قابل درك آرزوهاى روحيمان صحبت كند؟
در حقيقت اين شاعر، به هيچ عنوان آمريكايى نيست. آمريكايى‌ها هم نمى‌توانند اميد ديدار او را در يك سالن سخنرانى محلى يا در برنامه‌هاى سيار تلويزيونى داشته باشند؛ او بيش از هفتصد سال پيش درگذشته است و اگر نام او مدت زمان كوتاهى است كه در آمريكا به نامى آشنا تبديل شده است، ايرانى‌ها قرن‌هاى متمادى او را در قلب‌هايشان نگاه داشته‌اند. نام او «جلال‌الدين بلخى» است و در آمريكا با نام رومى بهتر شناخته مى شود.
اگر نخواهيم ابعاد شيفتگى نسبت به مولانا را در ايالات متحده با شيفتگى كه زمانى نسبت به بيتل‌ها در اين كشور وجود داشت مقايسه كنيم، مى‌توانيم بگوييم كه محبوبيت او قابل ملاحظه است. به نقل از چندين منبع، كتاب‌هاى مولانا ظرف ده سال گذشته بيش از آثار هر شاعر ديگرى به فروش رسيده است. در جستجوى اينترنتي، داخل نمودن نام او بيش از 800.000 نتيجه را به دنبال خواهد داشت. تقويم‌ها، ليوان‌هاى قهوه‌خورى و حتى تى‌شرت‌هاى مولانا در دانشكده‌ها و كتاب‌فروشى‌هاى سراسر كشور به چشم مى‌خورند.
با اين وجود، در حالى كه موفقيت مولانا با نشانه‌هاى فراوانى از فرهنگ عامه در آميخته است، كم‌اهميت جلوه دادن اين موفقيت در ايالات متحده يا اين تصور كه گفته‌هاى او در بستر سنن اسلامى نمى‌تواند به نيازها و نگرانى‌هاى بسيارى از آمريكايى‌ها بپردازد نادرست خواهد بود.
«فيليس تيكل»، سردبير نشريه «ادوارى پابليشرز ويكلي» مى‌گويد كه محبوبيت مولانا در ايالات متحده، به دليل اشتياق فراوان ما به معنويات است. «كلمن باركس»، شاعرزاده تنسى نيز كه ترجمه‌هايش از آثار مولانا، بزرگ‌ترين عامل محبوبيت شاعر ايرانى در ايالات متحده به شمار مى‌رود، زمانى كه مى‌گويد طبيعت خلسه‌آميز مذهبى اشعار مولانا در تلاش آمريكايى‌ها براى رسيدن به اين كيفيت تشديد مى‌شود، به همين نكته اشاره دارد. اين پرسش شاعرانه مولانا كه «زكجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟» با تعداد بى‌شمارى از مردم آمريكا كه صاحب احساسات معنوى قوى هستند، سخن مى‌گويد.
تعدادى از مفسران نيز بر اين باورند كه مولانا پس از حملات 11 سپتامبر، نقش پل مهمى را بين مردم آمريكا و اسلام ايفا كرده است. بسيارى از افراد با «هانس ماينك»، شاعر آلمانى كه گفت «اشعار مولانا، تنها اميدبخش دوران سياهى است كه در آن زندگى مى‌كنيم» هم‌عقيده هستند.
هيچ كس به اندازه مترجم آمريكايى پيشرو آثار مولانا در بالا بردن آگاهى فزاينده نسبت به اين شاعر در ايالات متحده راهگشا نبوده است. به گفته «جيمز فاديمن»، دانشمند آمريكايى، راز موفقيت مولانا در ايالات متحده، «كلمن باركس» است.
انتشار كتاب «اسنشال رومي» باركس در سال 1995 بيش از هر رخداد ديگرى باعث ظهور بارقه علاقه آمريكا به اين شاعر پارسى‌زبان شد.
باركس در يك مصاحبه اخير گفت كه ماموريت ترجمه آثار رومى به صورتى باورنكردنى آغاز شد. او مى‌گويد پيش از آن‌كه نويسنده نامى آمريكايي، «رابرت بلاي» در سال 1976 يك نسخه از اشعار مولانا را كه ترجمه‌اى سنگين و دانشگاهى داشت و تنها ترجمه انگليسى آثار اين شاعر در آن زمان به شمار مى‌رفت به او بدهد و بگويد: «اين اشعار بايد از قفس‌هايشان آزاد شوند»، هيچ‌گاه نام او را نشنيده بوده است.
باركس كه در آتن جورجيا زندگى مى‌كند به زودى كار را آغاز كرد. او مى‌گويد: «من نسخه‌اى را به نثر آزاد و با انگليسى امروزى تهيه كردم» و به باور او «اين شكل [از نگارش] قوى‌ترين روش ماست». باركس مى‌گويد با وجودى كه اين شيوه از ترجمه خلاف عرف است تلاش فراوانى دارم تا به تصاوير مولانا وفادار باشم و اميدوارم اين امر در مورد معانى نيز صادق باشد. وى مى‌افزايد: جوهر موسيقايى شديدى [در آثار او] وجود دارد اما من نمى‌توانم كارى در زمينه انتقال آن انجام دهم. من به ضربانى كه در سروده‌ها موجود است گوش مى‌دهم و تلاش مى‌كنم تا آن را دنبال نمايم تا سر راه آن قرار نگيرم و اجازه دهم كه نغمه سر دهد.
باركس به مدت هفت سال بدون اين‌كه فكر چندانى در زمينه انتشار در ذهن داشته باشد به ترجمه مشغول بود. در آخر او كارش را براى «هارپر كالينز»، ناشر آمريكايى فرستاد و بدين ترتيب نخستين نسخه آثار مولانا به چاپ رسيد. موفقيت پيش‌بينى‌نشده اين نسخه منجر به انتشار «اسنشال رومى» بسيار محبوب و چند اثر جديدتر ديگر به وسيله ماركس شد. بيش از 500.000 نسخه از مجموعه اين كتاب‌ها به فروش رسيده است كه براى يك شاعر، موفقيت بزرگى در بين مردم به شمار مي‌رود.
باركس، شاعر و استاد سابق ادبيات با شوق و احساسى از شگفتى درباره آثار شاعر بزرگ قرن 13 صحبت مى‌كند. او مى‌گويد: «اين اشعار نه به وسيله شخصيت كه توسط بخش ديگرى از روان انسانى سروده شده‌اند» و گاه از شخصيت و معرفت بشر فراتر مى‌روند. باركس مى‌گويد: «نظام اعتقادى او بر پايه خنده استوار است» و به صوفى‌گرى مولانا اشاره مى‌كند و مى‌افزايد كه در نظر مولانا كه «شايد خدا انگيزه خنده باشد، تنها صاحب بدن و عقل بودن شادى بزرگى است» و «او درباره جوهره اشتياق دين كه عبادت ـ و شايد خنده ـ است صحبت مى‌كند».
قابليت آثار مولانا در پر كردن فاصله بين آمريكايى‌ها و مسلمانان بر باركس پوشيده نيست. «آمريكايى‌ها در برابر بسيارى از چيزهاى موجود در جهان اسلام نابينا هستند. يكى از آن چيزها مولانا است. ما زيبايى [آثار] مولانا را كامل درك نمى‌كنيم». او اميدوار است كه از طريق اين ترجمه‌ها درك «درگه خالى شدن» را كه شعر مولانا مى‌تواند از آن وارد شود و نيز «تسليم» را كه اشتياق به آن جوهر اسلام است آسان نمايد.
اين اشتياق به پر كردن خلا دركى موجود بين اسلام و آمريكا به زودى باركس را به نقاطى خواهد برد كه هنگام شروع ترجمه‌هايش حتى در خواب هم نمى‌ديد. او اواخر اين ماه به افغانستان، زادگاه مولانا سفر خواهد كرد تا در برنامه فرهنگى مشترك وزارت فرهنگ افغانستان و وزارت امور خارجه ايالات متحده اشعار مولانا را بخواند. در طول اقامتش در اين كشور از چندين شهر از جمله بلخ، زادگاه مولانا ديدن خواهد نمود. او در وصف انتظار پرشورش براى اين سفر مى‌گويد: «يك نفر اشعار او را به زبان فارسى مى‌خواند و من آنها را به زبان انگليسى مى‌خوانم و موسيقى هم خواهد بود». باركس همچنين در انتظار ملاقات با اعضاى يك گروه اسلامى به نام «جاهلان خدا» است كه از سنت خلسه‌آميز مولانا پيروى مى‌كنند. باركس در پاسخ به اين سوال كه «جاهلان خدا» چه كسانى هستند مى‌خندد و مى‌گويد: «دقيقا نمى‌دانم، ولى درخواهم يافت». وى مى‌افزايد: من واقعا منتظر و سپاسگزار هستم.
اين حس كنجكاوى و شوق، ميل به تجربه اندوزى و درك، از ويژگى‌هاى مشترك مولانا و كلمن باركس هستند و دو انسان متفاوت با اشتياق‌هاى معنوى مشترك را به يكديگر وصل مى‌كنند.
http://www.baztab.com/news/22736.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 23:9  توسط رضا  | 



دكتر عيسي گل‌وردي
آن هنگام كه هنوز مضاميني چون مناطق ژئوپلتيك در اذهان آدمي مفهومي را تداعي نمي‌كرد، آن‌وقت كه محل برخورد و تماس دو هويت سياسي ـ فرهنگي متفاوت به عنوان پايان قلمرو قدرت يك قوم به شمار مي‌رفت و خطوط مرزي نه از طريق قوانين بين‌المللي، كه از قانون قدرت و سلطه متابعت مي‌كرد، اولين حكومت‌ها در كناره‌هاي شمالي و شمال غربي درياي پارس، اولين تمدن‌هاي بشري را به وجود آوردند و پايه امپراتوري‌هاي بزرگ را بنا نهادند. اين‌كه واقعا شكل‌گيري اولين تمدن‌هاي بشري مانند ايلام، سومر، آكد و آشور تا چه حد به نزديكي با سواحل خليج فارس مرتبط بوده‌اند، هنوز به درستي روشن نيست. اما به نظر مي‌رسد، به علت محدوديت توليد و مبادله، هنوز استفاده از دريا به عنوان راه دريايي، نقش خاصي در روابط اقوام و ملل به عهده نداشته است.
درياي پارس و جزاير آن، از جمله بوموسي در روزگار ايلاميان (عيلاميان)، به ويژه در زمان سلطنت «سُليك» ابن شوشيناك (1151ـ1165 ق.م) تحت تسلط اين سلسله بود.
دولت ماد در روزگار هُوَخشَتَر، به اوج عظمت و قدرت رسيد و حدود آن از جنوب به كرانه‌هاي جنوبي درياي پارس امتداد پيدا كرد. جزيره بوموسي با ديگر جزاير خليج فارس در اين دوره، ابتدا جزو يكي از ايالت‌هاي جنوب غربي و سپس جزو ساتراپ (استان) چهاردهم دولت ماد به نام «درنگيانه» و بخشي از كرمان بود.
اما به دلايلي مبهم، شايد دوري مركز حكومت از آب‌هاي جنوب يا جنگ و نزاع‌هاي دايمي، فرصت بهره‌مندي از درياي جنوب را پيدا نكردند. پارس‌ها ابتدا در بخش‌هاي جنوبي ايران سكونت برگزيدند و اولين امپراتوري ايراني را پايه‌ريزي كردند و نخستين حكومتي كه به طور مشخص به آب‌هاي جنوب ايران توجه خاص مبذول داشت، آن را «درياي پارس» ناميدند.
قلمرو حكومت سلسله هخامنشيان در زمان پادشاهي كوروش، رو به گسترش بود و بعدها در زمان پادشاهي داريوش، تمام آب‌هاي جنوب (درياي پارس) را در بر گرفت. در اين روزگار، جزاير درياي پارس، از جمله جزيره بوموسي به موجب بندهاي ستون اول كتيبه بيستون، جزو استان پارس بوده است.
در آن هنگام كه سوداي تسخير سرزمين هند و كناره‌هاي رود نيل در شمال آفريقا، داريوش را روانه يك سفر بزرگ دريايي كرد و حفر ترعه‌ سوئز نتيجه آن بود، «هرودوت»، مورخ مشهور مي‌نويسد: «هيئت فرستادگان داريوش از رود سند سرازير شده و سواحل مكران و ساحل امروزي در درياي عمان را پيموده، به خليج فارس آمدند و از آنجا از سواحل عربستان گذشته و از «باب‌المندب» وارد درياي سرخ شدند و سپس با حفر ترعه‌اي به درياي مديترانه راه يافتند. هنوز پس از گذشت چند هزار سال، همچنان كتيبه داريوش در كانال سوئز به عنوان يادگار دوران اقتدار دريايي امپراتوري ايراني خودنمايي مي‌كند.
در آن دوره، ارتباطات دريايي با اقتدار امپراتوري ايراني گسترش يافت و جزاير «هرمز» و «خارك» و ديگر جزاير خليج فارس، دوران رونق و رشد خود را آغاز كردند و به عنوان منزلگاه‌هاي مهم دريايي شناخته شدند. مقارن همين ايام در سواحل جنوبي درياي پارس، اقوام بيابانگردي از نژاد سامي در سراسر شبه‌جزيره خشك و سوزان عربستان پراكنده بودند كه از پرورش دام، امرار معاش مي‌كردند. اغلب اين اقوام به علت سختي زندگي در صحراي سوزان داخلي به سمت كناره‌هاي دريا و امرار معاش از طريق تجارت دريايي كشيده شدند و مراكز تجاري و بندرگاه‌هاي مهمي چون بحرين، يمن، عدن و مسقط در همين ايام رونق گرفت.
در تمام دوران حكومت هخامنشيان و حكومت‌هاي بعدي سلوكيان، اشكانيان و ساسانيان اغلب بنادر شمالي و جنوبي درياي پارس و جزاير آن تحت اقتدار و فرمانروايي ايرانيان بود. در زمان اشكانيان، به ويژه در روزگار سلطنت مهرداد اول (138 ـ 171 ق م)، بنادر و جزاير درياي پارس، تحت حكومت اين سلسله قرار داشت. عرب‌ها همگي در حجاز و باديه و مكه و يمن زندگي مي‌كردند و كساني كه در حجاز و باديه‌ها بودند، دچار تنگدستي و قحطي شدند و از بيم اشكانيان نتوانستند به عراق بيايند؛ بنابراين، از حجاز به بحرين رفتند كه جزو قلمرو ايران بوده است.
در دوره سلطنت سلسله ساسانيان جزاير و بنادر پارس، جزو قلمرو ايران و كوره (شهر) اردشير، حوزه استان پارس، جزو پادكسيان نيمروز بوده است.
در اين دوره كرانه‌‌هاي خليج فارس توسط ايرانيان تحكيم شد. مقارن با سلطنت اردشير بابكان (پاپكان)، حاكم بحرين (نسنترق) از حكومت مركزي ايران سرپيچي كرد، اما پس از يك سال محاصره، بحرين به تصرف ايران درآمد و شاه ايران، پسر خود، شاهپور را به فرمانروايي آنجا گمارد.
مقدسي در تاريخ «احس التقاسيم في معرفة الاقاليم» چنين مي‌نويسد: «دو بندر عمده جهان عدن و سحار است، بيشتر مردم عدن و جده پارسيان‌اند... در سحار يكديگر را به فارسي صدا مي‌كنند و به فارسي سخن مي‌گويند. سحار، پايتخت عمان است و آن دهليز چين و خزانه شرق و عراق است و بيشتر مردم آن پارسيان‌اند. همچنين جده شهري است بر دريا و مردم آن بازرگان‌اند، چون جده خزانه مكه است و بارانداز يمن و مصر است، بيشتر مردم آن پارسيان‌اند و آنها در كاخ‌هاي شگرف زندگي مي‌كنند».
احمد اقتداري در كتاب «خليج فارس» مي‌نويسد: «اردشير ساساني، نخستين شهرياري بود كه عرب‌ها را پس از آوارگي و پراكندگي و تحمل فشار سپاهان شبه‌جزيره عربستان (كه از آفريقا آمده بودند)، اجازه داد تا در كنار خليج فارس و درياي عمان به خط ساحلي نزديك شوند و پيش از اين، قرينه‌اي بر اين‌كه در ناحيه وسيع بحرين و عمان و مسقط از يك سو و سواحل دجله و فرات و سرزمين بين‌النهرين از سوي ديگر، قومي عرب‌نژاد زندگي كرده باشند درست نيست».
بنابراين آنچه از تاريخ اين دوره خليج فارس برمي‌آيد، اين است كه پس از پيدايش امپراتوري‌هاي بزرگ ايراني تا پيش از ظهور اسلام، درياي پارس و برخي از شهرهاي ساحلي از مراكز مهم سكونت و تجارت به شمار مي‌رفتند و درياي پارس در سامان‌دهي سكونت در اين شهرها، نقش تعيين‌كننده‌اي داشت و بالاخره اين‌كه تمام اين نقاط و مراكز مهم تجاري، تحت سلطه و اقتدار ايرانيان بوده يا به ديگر سخن، دامنه قلمرو امپراتوري ايراني، آب‌هاي خليج فارس را نيز در بر مي‌گرفته است.
ظهور اسلام
با ظهور اسلام شرايط تغيير كرد. عرب‌هاي ساكن مركز به تدريج بر تمام شبه‌جزيره فايق آمدند. نيمه جنوبي خليج فارس در سده‌هاي اوليه دوران اسلامي به سمت خاور، عمان و به سمت باختر، بحرين خوانده مي‌شد. نخستين پيروزي عرب‌هاي ساكن در خليج فارس در زمان خليفه دوم، عمربن‌خطاب (23هـ.ق) صورت گرفت. ابوحريره، از سوي خليفه براي تصرف سراسر خليج فارس روانه شد. وي ابتدا بحرين را فتح كرد و از آنجا اقتدار خويش را در خليج فارس گستراند. در زمان حضرت علي(ع)، امام اول شيعيان، يكي از سران عرب عمان به نام شيخ عضد به عنوان حاكم عمان منصوب شد، اما حكومت وي نيز اندكي بعد از سوي خوارج ـ كه در برابر حضرت علي(ع) و نيز دشمن او معاويه، باني خلافت بني‌اميه در دمشق سر به شورش برداشته بودند ـ سرنگون شد.
شورش خوارج از سوي خازم‌بن‌خزيمه، چهارمين امير دودمان خزيمه در خراسان ـ كه اصل آنها مرورودي بود ـ سركوب شد. وي كه از سوي منصور، خليفه عباسي براي فرو نشاندن شورش اعزام شده بود، ‌نخستين ايراني بود كه پس از چيرگي اسلام بر منطقه خليج فارس، به آن سامان بازگشت. در پي خوارج، شورش ديگري از سوي پيروان صاحب‌الزنگ (زنگيان) برپا شد كه مدتي دوام داشت و سپس جاي به قرمطيان داد كه اين گروه، قدرت خويش را در سراسر خليج فارس تا حجاز و مكه توسعه دادند.
حركت قرمطيان از سوي اميرمعزالدوله ديلمي فرو نشانده شد. اميرعضدالدوله ديلمي و معزالدوله، قدرتمندترين حكمرانان اوليه سلسله ايراني دوره اسلامي، نه تنها بين‌النهرين را به قلمرو خود افزودند، بلكه كنترل ايران و بخش‌هاي جنوبي خليج فارس را نيز بازگرداندند.
سلطه بي‌مدعاي امراي عرب بر سواحل خليج فارس، مدت زمان درازي نپاييد. يك قرن پس از ظهور اسلام، ناتواني امراي عرب در اداره و كنترل سرزمين‌هاي وسيع و متمدن فتح شده، نمودار شد و به تدريج در جاي‌جاي سرزمين‌هاي اشغالي، شورش‌ها و قيام‌هاي ملي و طبقاتي و نژادي صورت گرفت. همان‌طور كه ذكر شد، از جمله شورش‌هاي بزرگ تاريخ كه از بنادر خليج فارس عليه امراي عرب صورت گرفت، قيام زنگيان و قرمطيان بود. اين قيام‌ها از بندر لنگه، بوشهر و بحرين با گرايش ضدبردگي آغاز شد و در ادامه، اغلب اقشار تهيدست را كه از فشار ماليات‌ها به ستوه آمده بودند، به خود جلب كرد و دامنه آن بسيار گسترش يافت. اگرچه قيام زنگيان سركوب شد، ولي پس از آن نيز مناطق جنوبي و حوزه خليج فارس، كمتر تحت تسلط كامل اعراب قرار گرفت. ظهور دولت‌هاي مستقل ايراني، اقتدار حكومت‌هاي عرب در خليج فارس را در هم شكست. ديلميان نواحي خليج فارس، عمان و عراق را تحت حاكميت خود درآوردند. در زمان عضدالدوله ديلمي، بنادر هرمز، قيس (كيش)، سيراف، بحرين و بصره تحت حاكميت ايران قرار گرفت و از شكوه و رونق بسياري برخوردار شد.
در سال 456 هجري (1063 ميلادي)، عمادالدوله از حاكمان سلجوقي در كرمان، سرزمين عمان را فتح كرد. در اواخر قرن دوازدهم، ابوبكر سعد بن زنگي از اتابكان فارس، عمان و بحرين و بخش‌هاي ديگري از كرانه‌هاي جنوبي خليج فارس را زير فرمان گرفت. جزاير خليج فارس از جمله بوموسي و تنب به آن بخش‌ها وابسته بود.
در سال 1226 ميلادي، حكمرانان سلغري فارس، اين جزاير را جزو ناحيه خويش قرار دادند. در سال 1330 ميلادي، جزاير تنگه هرمز، جزو نواحي تحت اقتدار حاكمان هرمز قرار گرفت. سلطه ايران بر كرانه‌هاي جنوبي خليج فارس تا آمدن پرتغالي‌ها به منطقه در سال 1507 ميلادي ادامه يافت.
با اين‌كه مناطق كرانه‌هاي جنوبي خليج فارس، جناح جنوبي امپراتوري‌هاي پيش از اسلام ايران را شكل مي‌داد، در دوران پس از اسلام بيشتر به منطقه تماس ميان ايران و عرب‌هاي شبه‌جزيره عربستان تبديل شد.
در آن دوران مرزها نامعين و به صورت مناطق تماس هويت‌هاي سياسي متفاوت بود.

آغاز دوره صفويان و ورود پرتغالي‌ها
شاهان صفوي از 1501 ميلادي (909 هجري قمري)، استقلال فرهنگي و كامل هويت ملي ايران را برقرار ساختند. آنان قلمروهاي سنتي سرزمين ايران در جنوب خليج فارس را بازيابي و تحكيم بخشيدند. صفويان، سنن سياسي و سازمان اداري دوره ساسانيان را احيا و كشور را به 29 ايالت (استان‌هاي خودمختار) و بيگلربيگي (حكمراني‌هاي نيمه‌مختار) تقسيم كردند. يكي از اين واحدها، ايالت فارس در جنوب ايران بود كه شامل كليه بنادر و جزاير خليج فارس مي‌شد. شيراز، مركز فارس، امور نواحي و جزاير خليج فارس را اداره و ماليات‌ها را اخذ مي‌كرد.
پرتغالي‌ها، بيش از يك قرن به فعاليت‌هاي سوداگري در منطقه پرداختند و ماندگاري آنها در سواحل و جزاير خليج فارس از 1507 ميلادي (913 هجري قمري) آغاز شد و حدود 117 سال طول كشيد. «آلفونس دو البوكرك» با انديشه فرمانروايي بر خليج فارس و بحر عمان، پس از يك سلسله درگيري‌ها وارد هرمز شد، درگيري‌هاي شاه اسماعيل صفوي با ازبك‌ها و عثماني‌ها و شورش‌هاي خارجي در مرزهاي شمالي، وي را از پرداختن مسائل جنوب ايران باز داشت.
در اين زمان، پرتغالي‌ها تمام شهرها، جزاير و بنادر پررونق و مهم خليج فارس را كه تحت فرمانروايي ايرانيان بود، به اطاعت واداشت. در اين دوره، جزيره هرمز جزيره‌اي باشكوه بود.
با قدرتمند شدن ايران در زمان حكومت شاه‌عباس صفوي، شرايط براي بازپس‌گيري نواحي جنوبي ايران از دست پرتغالي‌ها فراهم شد.
شاه‌عباس يكي از سرداران خود به نام امام‌قلي‌خان را مأمور بيرون راندن پرتغالي‌ها كرد و بالاخره پس از درگيري‌‌هاي بسيار، توانستند به اقتدار 117 ساله پرتغالي‌ها در سواحل و جزاير خليج فارس پايان دهند.
پس از پرتغالي‌ها
هلند جاي خالي پرتغالي‌ها را در جنوب كمپاني هند شرقي اشغال كرد، با اين حال آنچه در اينجا قابل توجه است و بايد به آن تكيه كرد، اين است كه حكام اغلب جزاير و بنادر مهم خليج فارس، از طرف حكومت مركزي ايران تعيين مي‌شدند و اغلب به رغم فاصله مكاني نسبتا زياد با حكومت‌هاي مركزي، از هماهنگي و تجانس با حكومت‌هاي مركزي برخوردار بودند. حكومت‌هاي ايراني اغلب از جانب شمال، شرق و غرب از سوي قبايل ترك، افغان و مغول‌ها و... تحت خطر بودند و حوزه‌هاي جنوبي تا آمدن پرتغالي‌ها تحت اقتدار كامل ايراني‌ها بود.
پس از آشوب در پي زوال صفويان، نادرشاه افشار بر سراسر ايران تسلط يافت. وي در خليج فارس، ثبات را برقرار ساخت و دوباره در سال 1730 ميلادي، مدعي كنترل ايران بر بخش‌هاي شمالي ماهون كهن يا همان عمان شد. با وقوع جنگ بين حاكم مسقط (سعيد‌بن‌احمد) و امام عمان در سال‌هاي 1740 ميلادي و تقاضاي امام عمان براي پشتيباني ايران، نادرشاه نيروهايي براي كمك به آنها در ناحيه مسندم مستقر كرد.
در سال 1753 ميلادي (1147 هـ.ق) از سوي نادرشاه افشار، لطيف‌‌خان دشتستاني به سمت حاكم ايالت دشتستان، شولستان و كاپيتاني كل سواحل، بنادر و جزاير خليج فارس منصوب شد.
در سال 1763 ميلادي، لطيف‌خان از طرف نادرشاه، جزيره كيش و ساير جزاير ايران از جمله بوموسي را از دست ياغيان خارج كرد و به بحرين لشكركشي كرد و شيخ جبار هوله را شكست داد و كليد دژ بحرين را براي نادرشاه فرستاد.
در سال 1727 ميلادي، نادرشاه بساط كمپاني هند شرقي را برچيد و مجددا سواحل ايران از بصره تا مكران در پاكستان كنوني را تحت استيلاي حكومت ايران قرار داد. وي پس از تسخير بحرين و تصرف بخشي از عمان، بوشهر را به عنوان مقر نيروي دريايي برگزيد. در اين هنگام، سه مركز مهم دريايي وجود داشت كه تسلط بر آنها، تسلط بر كل منطقه خليج فارس به حساب مي‌آمد. تنگه يا جزيره هرمز، مسقط در سواحل عمان امروزي و بحرين، هر سه تحت فرمان نادرشاه در تسلط ايران قرار داشت.
حضور بريتانيا در سواحل و جزاير خليج فارس
ظهور و تفوق قدرت بريتانيا و روسيه در سده‌هاي 18 و 19 و موقعيت ايران نسبت به آ‌ن دو، در جنوب روسيه و غرب بريتانيا (امپراتوري هند بريتانيا)، تأثير شگرفي بر جغرافياي سياسي ايران داشت.
مقارن با رشد و شكوفايي مناسبات اقتصادي و اجتماعي در غرب، اهداف و مقاصد جديدي بر دول غرب به وجود آمد تا جايي كه نياز به بازارهاي فروش كالا و تأمين مواد و منابع اوليه، آنها را روانه سرزمين‌هاي آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين كرد.
در آغاز هند، ايران و منطقه خليج فارس توجه همگان را به خود جلب كرد و تحت تأثير اهداف و سياست‌هاي استعمارگرانه قرار گرفت.
در اين رهگذر، بريتانيا در سايه پيشرفت‌‌هاي شايان در زمينه دريايي و نظامي توانست، رقباي خود را از پاي درآورد و يكه‌تاز منطقه شود و به اين ترتيب، دخالت خود را در امور داخلي و سياسي كشورهاي ديگر آشكار كرد. براي چنين دخالت‌هايي در ابتدا بهانه‌هايي لازم بود. اين بهانه‌ها از طريق حكومت‌هاي ضعيف نالايق، سركشي سران قبايل و بالاخره وجود دزدان دريايي مسندم و كرانه‌هاي عمان و عدم تأمين امنيت براي فعاليت‌هاي سوداگري در منطقه خليج فارس فراهم شد. رشد جنبش‌هاي تجزيه‌طلبانه و قدرت‌‌طلبانه سران قبايل عرب و غيرعرب و تحت‌الحمايه قرار دادن اغلب ايالات و قبايل خودمختار منطقه از حوادث اين دوران است.
در اين دوره، كمپاني هند شرقي در بندر عباس مستقر بود و دولت بريتانيا از طريق اين كمپاني به تدريج به خاك ايران نفوذ يافته، افكار توسعه‌طلبانه خود را گسترش داد.
پس از كريم‌خان زند، آقامحمدخان قاجار، نزديك به ده سال با جانشينان كريم‌خان‌زند و ساير مدعيان سلطنت جنگ كرد و موفق شد، بر تمام ايران از جمله بنادر و جزاير درياي پارس مسلط شود، در روزگار سلطنت فتحعلي‌شاه، جزاير درياي پارس، جزو ايالت فارس به شمار مي‌رفت.
در سال 1819 ميلادي، انگلستان، ناوگان متحدي مركب از ناوهاي شركت هند شرقي و ناوگان پادشاهي بريتانيا را به بهانه حفظ امنيت و سركوبي شورشيان به خليج فارس فرستاد. در مسقط، ناوگان كمكي و قواي اعزامي سلطان دست‌نشانده مسقط، به ناوگان بريتانيا پيوستند.
نيروهاي متفقين از راه دريا و خشكي به محاصره رأس‌الخيمه، پايتخت قواسم پرداخت و سرانجام پس از شش روز مقاومت، سقوط كرد. بيشتر مردم آن كشته شدند و بيش از دويست كشتي و لنج اعراب قواسم ـ كه اغلب ماهي‌گيري و تجاري بودند ـ به آتش كشيده شدند. اين امر، باعث شكست سخت شيخ‌هاي امارات كوچك قواسم، چون ابوظبي، دوبي، شارجه، ام‌القوين و رأس‌الخيمه شد. سپس استعمارگران انگليسي به كرانه‌‌هاي عرب‌نشين خليج فارس گام نهادند.
پس از اين واقعه در 1820 ميلادي (8 ژانويه)، قرارداد صلحي بين ژنرال «سر ويليام گرانت كاير»، فرمانده نيروهاي انگليسي، از سوي بريتانيا و شيخ‌هاي پنج منطقه قبيله‌اي در مسندم، امضا شد. اين قرارداد عمومي صلح كه مناطق قبيله‌اي مسندم، پس از امضاي آن به «امارت متصالحه» معروف شدند، همراه با قراردادهاي دوجانبه‌اي كه از آن تاريخ به بعد بين انگلستان و آن امارت امضا شد، امارت متصالحه را به زير حمايت بريتانيا كشيد.
در همان سال (1820 ميلادي) شيخ بحرين نيز وادار شد به قرارداد اساسي ملحق شود. به اين ترتيب، انگلستان سلطه غاصبانه خود را بر منطقه آغاز كرد.
حدود سال 1821 ميلادي، «گرانت كاير»، فرمانده انگليسي، براي تحقق افكار توسعه‌طلبانه خود، به بهانه نايب‌الحاكمي شيوخ قاسمي از طرف حكومت مركزي ايران در بندر لنگه به فكر تسخير لنگه افتاد، اما طي مراوداتي كه بين حكام وقت ايران و نماينده بريتانيا صورت گرفت، اين نواحي به عنوان خاك ايران به شمار مي‌رفت و دخالت در امور آن بي‌مورد تلقي شد. اين برخورد قاطع در مورد بندر لنگه با نماينده انگليسي، وجود هرگونه شك و ابهام در مورد حاكميت ايران بر بندر لنگه و توابع آن را از بين برد.
سال 1835 ميلادي، كاپيتان «هنل»، مأمور سياسي بريتانيا در خليج فارس، براي جلوگيري از زدوخورد ميان قبايل عرب كرانه‌‌هاي جنوبي درياي پارس در فصل صيد مرواريد آن سال، يك قرارداد صلح دريايي را به آنها پيشنهاد كرد كه اين قرارداد، مورد موافقت شيخ‌نشين‌ها قرار گرفت و در همان سال به امضا رسيد. بر اساس قرارداد مزبور، كاپيتان هنل، نقشه‌اي را تدارك ديد كه رسما فعاليت‌هاي دريايي قبايل عرب در خليج فارس را مشخص مي‌كرد. اين نقشه بندرهاي لنگه، لافت، چارك، كنگ و جزيره‌هاي بوموسي و... را در محدوده حاكميت ايران مشخص مي‌كند. اندكي بعد، نقشه ديگري از سوي جانشين هنل ميجر موريس، تهيه شد كه خط تازه‌اي از محدوده قبايل عرب را نشان مي‌دهد. اين نقشه نيز در ايراني بودن بندر لنگه و توابع كرانه‌اي و جزيره‌اي آن ترديدي باقي نمي‌گذارد. از سوي ديگر، قاسمي‌هاي بندر لنگه در سراسر دوره نايب‌الحاكمي در بندر لنگه، وفاداري خود را به دولت مركزي ايران حفظ كرده و بارها به هنگام نياز در سركوبي قبايل سركش عرب در منطقه خليج فارس، نيروهاي ايران را ياري دادند.
در سال 1843 ميلادي، انگليسي‌ها، حكام شيخ‌نشين‌ها و رهبران قبايل را كه در سال 1829 ميلادي، قرارداد اساسي را امضا كرده بودند، وادار كردند تا سند ديگري با عنوان موافقت‌نامه در جهت قطع عمليات نظامي در دريا را امضا كنند. با اين موافقتنامه، نماينده انگلستان در خليج فارس، باز هم از مزاياي بيشتري درخصوص كنترل بر كشتيراني در منطقه برخوردار مي‌شد.
در سال 1853، انگلستان در راه تثبيت سلطه خود، حكام منطقه را در كنفرانسي دور هم جمع كرد و قرارداد ديگري را با نام «صلح جاويدان»، امضا كردند كه به موجب آن، انگليسي‌ها اجازه يافتند برخلاف گذشته، نه تنها به بهانه مبارزه با دزدان دريايي، بلكه به بهانه حفظ امنيت خليج فارس نيز در هر حادثه‌اي كه در كرانه‌هاي خليج فارس اتفاق افتاد، مداخله كنند.
در سال 1184 ميلادي، تقسيمات مجدد كشوري و تقسيم ايران به 27 ايالت صورت گرفت و جزاير و بنادر خليج فارس به عنوان ايالت 26 كشور شناخته شد. در همين سال، نايب‌الحاكم بندر لنگه كه «شيخ يوسف القاسمي» ناميده مي‌شد، توسط يكي از نزديكان خود «شيخ قظيب» كشته شد. اين درگيري، حكومت مركزي را متوجه بندرلنگه نمود و فكر پايان بخشيدن به قضيه اين بندر را تقويت كرد. اين تصميم از طريق والي جديد ايالت 26، «ميرزاعلي‌خان امين‌السلطان» دنبال شد و شيخ قظيب، دستگير و نايب‌الحاكمي شيخ قاسمي در بندر لنگه برچيده شد. در اين زمان، بندر لنگه و توابع آن، مستقيما زير نظر ايالات 26 قرار گرفت.
اين دوره، مصادف با زماني است كه دولت بريتانيا، هند را مستعمره خود ساخته و قرارداد تحت‌الحمايگي با پنج شيخ قبايل عربي مي‌بندد. تا پيش از اين قرارداد، شيوخ مزبور، هيچ‌گونه هويت حقوقي و سياسي مستقل نداشته و صرفا به عنوان رئيس قبيله شمرده مي‌شدند. هنوز هيچ تصوري از مفهوم دولت در بين قبايل فوق وجود نداشت، در حالي كه دولت ايران به عنوان يك هويت سياسي مستقل از گذشته‌هاي بسيار دور به رسميت شناخته شده بود.
قرارداد تحت‌الحمايگي قبايل عرب، همه قراردادها و توافق‌هاي اين قبايل را تحت نظر قرار داده و هر رابطه‌اي را منوط به اجازه بريتانيا مي‌كرد؛ هر قدرتي به جز بريتانيا واضح مي‌نمود.
نگراني‌ بريتانيا از دست‌اندازي روس‌ها در خليج فارس، در آستانه سده 20، شدت يافت. براي رويارويي با چنين تحولي، بريتانيا تصميم گرفت، پيش‌دستي كرده و جزاير ايراني تنگه هرمز را به اشغال خود درآورد. آنان چند جزيره را در كنترل مستقيم گرفتند و تعدادي ديگر را در حاكميت شيوخ قاسمي مسندم قرار دادند؛ شيوخي كه حكمراني آنان در كرانه‌ها هنوز بُعد سرزميني نيافته بود.
در اجلاس محرمانه‌اي در وزارت خارجه بريتانيا تصميم گرفته شد، براي پيشدستي بر تجاوز روس‌ها در خليج فارس، جزاير استراتژيك واقع در تنگه هرمز، با نزديكي آن به اشغال درآيد. اين تصميم در 14 جولاي 1902 به صورت يادداشتي براي مديران سياسي بريتانيا در هند و خليج فارس ارسال شد.
پس از آن دوره و در دوران حكومت پهلوي اول و دوم، همواره ايراني بودن خليج فارس، به ويژه جزيره بوموسي و جزاير تنب بزرگ و كوچك، تأكيد شد، چنان‌كه در بازديدهاي مأموران ايراني مورد مداخله قرار مي‌گرفت تا آن‌كه در سال 1971، مأموران ايراني به طور دايمي در جزاير بوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك، مستقر شدند. پس از آن، قرارداد 1971 بين ايران و كشور امارات همواره مورد نظر و اجرا بوده است، اما زمزمه‌هاي ناخشنودي آن كشور باقي بود تا موضوع را به صورت مسئله‌اي در منطقه قلمداد كند.
تأثير تحولات انقلاب اسلامي در تاريخ سياسي جزيره بوموسي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و خارج شدن كشور از زير سلطه آمريكا، دشمنان ايران براي زير فشار قرار دادن نظام جمهوري اسلامي، از تمام اهرم‌هاي خود استفاده كردند تا بحران‌هاي مختلفي را براي جلوگيري از حركت رو به رشد انقلاب اسلامي به وجود آورند. به وجود آوردن درگيري‌ سياسي و جنگ‌هاي متمادي به خصوص حمله عراق به ايران و تحريك همسايگان ايران در مقصر جلوه دادن ايران، از جمله حوادث اين سال‌ها بوده است.
مطرح شدن ادعاهاي واهي از جانب كشور امارات متحده عربي بر سر حاكميت جزاير سه‌گانه (بوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك) پس از سال‌ها تحريك قدرت‌هاي استكباري در دهه اخير در ادامه فشارهاي سياسي به جمهوري اسلامي در دستور كار آنان قرار گرفت، اما همواره مسئولان ايران با به كار گرفتن سياست‌هاي تأميني و مدبرانه، موضوع را در حد يك سوءتفاهم دانسته و با رفت‌وآمدهاي دوجانبه مسئولان دو كشور در جهت حل مشكل، عمل شده است و همواره قرارداد 1971 ميلادي، توسط جمهوري اسلامي ايران، تأييد و بر آن تأكيد شده است، اما هر از چند گاهي در ادعاهاي مسئولان امارات يا اجلاس‌هاي كشورهاي عربي يا خليج فارس، ادعاهايي مطرح مي‌شود.
در حال حاضر به علت لزوم ايجاد يك تصوير كلي در چگونگي تأثيرات عوامل انساني و فرهنگي بايد نگاهي به سابقه تاريخي جزيره بوموسي با توجه به بستر سياسي ـ امنيتي آن داشت و پس از آن، تحولات قرن 19 و 20 ميلادي تا مقطع زماني سال 1357 هجري شمسي و همزمان با انقلاب اسلامي بررسي شود.
جزيره بوموسي همراه با كل منطقه خليج فارس طي سال‌هاي 1359 تا 1367 هجري شمسي، به هنگام وقوع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، دوران تقريبا پرخطري را از نظر اقتصادي و سياسي پشت سر گذاشته است.
در طي سال 1369 هجري شمسي كه جنگ نفت يا جنگ آمريكا و متحدان آن عليه عراق صورت گرفت، خليج فارس، همچنان داراي نقش استراتژيك مهمي بود.
در سال 1371 هجري شمسي، بروز مسئله‌اي در رفت‌وآمد اتباع امارات به جزيره و نيز برخي صحنه‌سازي‌ها، باعث جوسازي‌هاي فراواني عليه دولت جمهوري اسلامي و بروز مشكل سياسي شد.
تثبيت موقعيت جمهوري اسلامي ايران پس از جنگ هشت‌ساله عراق عليه ايران و پس از محكوميت حمله عراق به كويت توسط ايران در جنگ نفت و بازسازي كشور جمهوري اسلامي، ايجاد بنادر و مناطق آزاد و ترانزيت كالا از ايران، دورنماي خوبي براي كشور متصور مي‌شد و اين مي‌توانست، تعادل استراتژيك منطقه را پس از تضعيف عراق به نفع ايران به دنبال داشته باشد. پس از اين، با مشكل‌آفريني، تاريخ چندساله همكاري ايران و امارات متحده عربي و حاكميت ايران بر جزيره را تحت‌الشعاع قرار دادند.
به رغم مذاكرات ايران و تمهيدات براي اسكان و آسايش ساكنان عرب‌زبان در بوموسي، طرف ثالث؛ يعني آمريكا براي اجراي سياست درگيري مستمر جهت اعمال فشار به جمهوري اسلامي بر مسئله دامن مي‌زد.
در ارديبهشت سال 1371 امارات متحده عربي در نشست شوراي داخلي، موضوع را به صورت تبليغي مطرح مي‌كند و در خارج، حمايت اجلاس شوراي همكاري خليج فارس، بيانيه دمشق و اتحاديه عرب را به دست مي‌آورد. امارات در بعد بين‌المللي با مسئله‌سازي و در معرض خطر جلوه دادن صلح جهاني، خواستار اتخاذ موضع عليه ايران مي‌شود و در اتحاديه اروپا، اجلاس بين‌المجالس و سازمان ملل با مطرح كردن و ارسال اعتراضيه‌ها عليه ايران براي ادعاهاي خود، سندسازي مي‌كند و در نهايت تأكيد بر احاله قضيه به دادگاه لاهه مي‌شود.
با اين حال جمهوري اسلامي ايران تنها با حسن‌نيت و رفع سوءتفاهم در نامه‌ها، خواستار مذاكره و رفع مشكل شده است.

http://www.baztab.com/news/23085.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 23:2  توسط رضا  | 

رقابت در مورد نفت، بين آمريكا و چين تنش ايجاد كرده است خبرگزاري فارس: رئيس سابق بازرسان تسليحاتي سازمان ملل گفت نفت يكي از انگيزه‌هاي آمريكا براي حمله به عراق بود. به گزارش خبرگزاري سوئدي «تي‌تي»، «هانس بليكس» در يك سمينار امنيتي در استكهلم گفت: «من از ابتدا اينگونه فكر نمي‌كردم اما آمريكا به ميزان زيادي به نفت وابسته است.» وي افزود: «به دليل آنكه رقابت در بازار جهاني بسيار سخت است، آنها مي‌خواستند امنيت نفت خود را تضمين كنند.» بليكس كه در نظارت بر برچيدن برنامه‌هاي تسليحاتي صدام پيش از جنگ كمك كرده است، گفت دليل ديگر حمله به عراق نياز آمريكا براي خروج نيروهايش از عربستان سعودي بود. وي با تاكيد بر اينكه انرژي هسته‌اي منبع بهتر توليد انرژي براي طبيعت است، تصريح كرد رقابت در مورد نفت، بين آمريكا و چين تنش ايجاد كرده است. بازرس سابق سازمان ملل كه پس از بازنشستگي در سال گذشته به يكي از منتقدان سياستهاي آمريكا تبديل شده است، اظهار داشت: «معتقدم بزرگترين تهديد در درازمدت تاثيرات گلخانه‌اي است.» وي عليرغم جنجال‌هاي اخير در خصوص اتهام فساد در برنامه نفت در برابر غذاي عراق به سازمان ملل، از اين نهاد بين‌المللي دفاع كرد و گفت: «به نظر من اين انتقاد، انتقام نهادهاي سياسي آمريكايي به دليل شكست در عراق است.» http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/324/
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 19:2  توسط رضا  | 

فامّا الزبدُ فيذهب جفاء و امّا ماينفعُ الناسَ فيمكثُ في الارض... كذلك يضرب الله الامثال (رعد: 17)

كه آن كف به زودي نابود مي‏شود و اما آنچه به خير و منفعت مردم است در زمين باقي مي‏ماند.

http://drmoeen.ir/articles/index.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 18:56  توسط رضا  | 


 
سرگه بارسقيان
206484.jpg
واتيكان در انتظار دويست و شصت و ششمين حاكم خود است . قرار است از ميان ۱۱۷ كاردينال گرد آمده در «سن پيترو» فردى كه بتواند دو سوم آراى موجود را كسب كند ، جانشين پاپ «ژان پل دوم» شود . اين انتخاب، آغازى است دوباره در قلب تپنده كليساى جهانى و دوره اى نوين در حوزه خليفه گرى اعظم رم . واتيكان ۲۷ سال پيش در ۱۹۷۸ نيز همچون آوريل ۲۰۰۵ در موضع انتخاب قرار گرفته بود. چه اينكه در آن هنگام ، انتخاب «كارول يوزف وويتيلا» سراسقف لهستانى به رياست كليساى كاتوليك حامل پيام هاى چند گانه اى به جهان خارج بود و اين بار نيز به علت شرايط پيچيده بين المللى و نقش مرجعيت گونه واتيكان در تحولات نظام بين الملل ، انتخاب هر يك از كاردينال هاى نامزد خط سير و ربط فكرى آينده واتيكان را هويدا خواهد كرد.
اين در حاليست كه پاپ ژان پل دوم به دو دليل ، نخست ، تطويل زمان حضور در رأس كليساى كاتوليك و دوم ، به علت ورود به برخى حوزه هاى حساس و مغفول توانست استثنائاتى را در كرسى رسومى مقر مقدس به قاعده ماندگار و سنت قابل تعقيب تبديل كند . پاپ ژان پل دوم را عليرغم اصلاحاتش در درون ساختار كليسايى واتيكان ، مى توان بزرگترين معمار نوسازى روابط خارجى كليساى كاتوليك دانست . پاپ آغازگر بازخوانى رابطه نهاد كليسا با دو فرآيند بيرونى بود ؛ ساخت نظام بين الملل و سازه هاى اديان ديگر . همزمان با ورود پاپ ژان پل دوم به سن پيترو در ،۱۹۷۸ جنگ سرد ميان دو بلوك شرق و غرب به اوج خود رسيده و غرب داعيه دار دين و معنويت در مقابل بلوك شرق دين گريز صف آرايى كرده بود. در چنين شرايطى ، سكوت واتيكان مى توانست غرب را از منبع توجيه گر اخلاقى و دينى خود محروم كند و در عين حال اهرم هاى اثربخشى واتيكان را در تحولات جهانى كم توان تر كند . از سويى اسقف لهستانى به رخدادهاى زادگاهش عنايتى ويژه داشت و با حمايت معنوى از مبارزات اتحاديه كارگرى مستقل لهستان عليه حكومت كمونيستى اين كشور موج انقلاب هاى ضد ماركسيستى در اروپاى شرقى را سامان داد . افزون بر آن ، دو الگوى مشاركت كليساى كاتوليك در پهنه بين الملل ، عصر نوين ملزومات نوينى را مى طلبيد . زمانى قدرت گيرى پاپ ها،  دادگاه هاى تفتيش عقايد و اعدام افراد به اتهام بى دينى و جنگ هاى صليبى را در قرون وسطى شكل مى داد و در دوره اى نيز به تبعيد رفتند، در پشت ديوارهاى بلند واتيكان محبوس ماندند و يا حتى واتيكان را به صورت نهادى ، تابع حكومت هاى وقت درآوردند .
اما ويژگى هاى منحصر به فرد قرن بيستم نيازمند تجربه اى نوين بود كه بر اصل استقلال اعتقادى - اختيارى واتيكان تأكيد داشته باشد و در عين حال بتواند آن را در فرآيندهاى نظام بين الملل صاحب رأى و قدرت تعامل كند . چنين تلاشى در دو برهه مبارزه با كمونيسم، جنگ و تبعيض و نيز قدرت جايگاهى واتيكان نمود يافت. پاپ در عرصه مبارزه با كمونيسم به همكارى با رونالد ريگان رئيس جمهورى محافظه كار آمريكا برخاست ، نقش بى بديلى در فروپاشى ديوار برلين داشت ، در صحنه بحران هاى بين الملل از برقرارى صلح ميان ملت ها حمايت كرد ، مخالف حمله آمريكا به عراق بود ، به ساخت ديوار حائل در مناطق فلسطينى توسط ارتش اسرائيل اعتراض كرد و گفت: دنياى ما پل مى خواهد ، نه ديوار. در بحران بوسنى ، جانب مسلمانان تحت ستم صرب ها را گرفت و به تعبيرى ، كوشيد مرجعيت اخلاقى كليساى كاتوليك را تقويت و تثبيت كند . در داخل قاره اروپا نيز تلاش هاى پاپ ژاپن پل دوم براى لحاظ جايگاه واتيكان و نقش آن در ميراث قاره سبز ، فصل نوينى را در تاريخ تعاملات اين كشور ۴۴ هكتارى با قاره اروپا گشود .
وى در سال ۱۹۸۸ خطاب به نمايندگان اروپا و با هشدار به تلاش هايى جهت ايزوله كردن كليساى كاتوليك گفت: رسالت مسيحيت اعلام حضور در تمامى عرصه هاى وجود است . بنابراين وظيفه خود مى دانم بر اين نكته تأكيد كنم كه چنانچه روزى بنيادهاى مذهبى و مسيحى اين قاره مورد ترديد قرار بگيرند و به يك باره ، هرگونه استنادى به اخلاقيات كنار گذاشته شود ، در آن صورت دامنه نتايج حاصل به مراتب فراتر از به دور ريختن ميراث اروپا خواهد بود .
در زمينه بازخوانى رابطه نهاد كليسا با ساخت نظام بين الملل مى توان بر اين فرايند تأكيد داشت كه گرچه واتيكان فاقد بازوهاى اجرايى است اما در سال هاى اخير توانست مرجعيت اخلاقى و قدرت صدور جواز انسانى عاطفى رخدادهاى جارى را فزونى بخشد .
تلاش هاى پاپ ژان پل دوم در عرصه رابطه كليسا با اديان ديگر برگرفته از تلاش هايى بود كه سال ها پيش از جلوس وى بر مسند رياست سن پيترو آغاز شده بود . شوراى دوم واتيكان در ۶۵ - ۱۹۶۲ با انتشار بيانيه «رابطه مسيحيت با ديگر اديان» مانيفست نوينى ارائه كرد كه از آن به عنوان آغاز روند پلوراليسم دينى در كليساى كاتوليك ياد مى كنند .
در اين بيانيه آمده است: مسيحيت هر آنچه را كه در ديگر اديان حقيقت و مقدس شمرده مى شود ، محترم مى داند و خواهان گفت و گو و همكارى با ديگر مذاهب است . اين اظهارنظر خصوصا ً متوجه آئين يهود است كه در سراسر تاريخ با بدفهمى ها ، پيش داورى ها و مناقشات و حتى شكنجه ها همراه بوده است . پس از تراژدى نسل كشى يهوديان ، اين بيانيه تمامى اشكال و نمادهاى يهودى ستيزى را محكوم و بر ميراث يهودى مسيحيت تأكيد كرد.
بر اين اساس ، پاپ ژان پل دوم فقيد توانست جايگاه مشاركت و ميزان همگرايى كليساى كاتوليك با اديان ديگر را تقويت كند واصل تقويت گفت و گو با ساير اديان به منظور گسترش تفاهم دو جانبه را سر لوحه برنامه هاى خود قرار دهد . از اين رو ، ديالوگ دينى، فصل جديد رويكردهاى واتيكان شد و تساهل و روادارى به اصل نوين عملكردى كليساى كاتوليك تبديل شد . وى براى نخستين بار در تاريخ واتيكان در سال ۱۹۹۶ در كنيسه يهوديان رم حضور يافت و در سال ۲۰۰۱ در سفر به سوريه از مسجد دمشق ديدن كرد . چنين روندى با سفر به حدود ۱۲۵ كشور مسيحى ، مسلمان ، هندو ، آفريقايى و ... جهان عينيت يافت.
206490.jpg
تلاش هاى آغاز شده از جانب پاپ ژان پل دوم در برهه كنونى قابليت استمرار و ظرفيت استقرار مى يابد چرا كه جانشينش با نظر داشت به چنين دستاوردهايى است كه بايد سلسله اخلاف پطروس قديس از حواريون ارشد مسيح را ادامه دهد .
اين در حاليست كه همچنان برخى حوزه هاى اخلاقى و اجتماعى همچون نحوه برخورد با سقط جنين ، همجنس بازان ، طلاق ، انتصاب زنان به مقام كشيشى كليساى كاتوليك و نيز قرائت هاى متفاوت از روايات دين مسيحيت محل چالش پاپ جديد خواهد بود . اگر پاپ فقيد در عرصه جدال سرمايه دارى و كمونيسم عهده دار اين سمت شد و با دميدن روح ايمان گرايانه از تزلزل بنيان هاى اعتقادى جلوگيرى كرد ، پاپ جديد در صحنه نبرد صلح و ترور به سن پيترو مى رود . اين در حاليست كه اقتضائات قرن بيست و يكم ، التزامات ديگرى را مى طلبد ؛ التزامات روابط كليسا در دنياى مدرن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 18:56  توسط رضا  | 

 

 

● ملك عبدالله شاه اردن برای چهارمين بار در طول پنج سال، امر به تغيير كابينه و گزينش دولت جديد نمود. اما اين بار تغييرات فراتر از حد معمول بود، زيرا نه فقط نخست وزير و تعداد زيادی از وزراء تغيير می‌كنند بلكه وزرای دربار و منشی‌های مخصوص كاخ سلطنت نيز از اين دگرگونی‌ها مستثنی نشدند. علاوه‌بر آن، پادشاه اردن اينبار ترجيح داد كه از يك شخصيت علمی و نه چندان معروف در ميدان سياست بنام "عدنان بدران" برای رياست دولت خود استفاده كند.
● چنين انتخابی حكايت از آن دارد كه شاه جوان مايل است همراه با اصلاحات خاورميانه تغييرات اساسی در كشور خود انجام دهد.

حسن‌ هاشميان

چهارشنبه ١٧ فروردين ١٣٨٤

ملك عبدالله شاه اردن طی دو روز گذشته و برای چهارمين بار در طول پنج سال، امر به تغيير كابينه و گزينش دولت جديد نمود. اما اين بار تغييرات فراتر از حد معمول بود، زيرا در اين ميان نه فقط نخست وزير و تعداد زيادی از وزراء تغيير می‌كنند بلكه وزرای دربار و منشی‌های مخصوص كاخ سلطنت نيز از اين دگرگونی‌ها مستثنی نشدند. علاوه بر اين شگفتی تغییرات جديد اين‌بار بيشتر تحليلگران و ناظران امور اردن را غافلگير كرد زيرا كه آنها بر طبق قواعد جاری در اردن انتظار داشتند يكی از سياستمداران كهنه كار اين كشور مأمور تشكيل كابينه شود، اما پادشاه اردن اينبار ترجيح داد كه از يك شخصيت علمی و نه چندان معروف در ميادين سياسی بنام "عدنان بدران" برای رياست دولت خود استفاده كند. بدران متولد سال ١٩٣٥ در شهر جرش (شمال عمان پايتخت اردن) می‌باشد. تحصيلات دانشگاهی خود را در دانشگاه‌های مختلف امريكا تا درجه دكتری در رشته علوم science اخذ نمود. او به دو زبان انگليسی و فرانسوی كاملاً مسلط بوده و دارای درجه دكتری افتحاری از دانشگاه سئول در كره جنوبی است.
عدنان بدران در طول زندگی خود فقط دو بار آن هم برای مدت كوتاه به مناصب سياسی رسيد. بار اول در سال ١٩٨٩ در دولت زيد بن شاكر وزير كشاورزی شد و بار دوم در همان سال در پی اصلاحات در كابينه به وزارت آموزش و پرورش منصوب شد. بقيه سمت‌های بدران در طول زندگی علمی خود دانشگاهی بودند و از رياست دانشكده گرفته تا نمايندگی اردن در يونسكو را شامل می‌شود. آخرين پست بدران قبل از تصدی نخست وزيری ، رياست دانشگاه فيلادلفيا در شهر عمان بود.
گزينش چنين شخصيت علمی برای مقام نخست وزيری كه تجربه كمی در ميادين سياسی داشته است تحليلگران را شگفت زده كرد. ناظران امور اردن انتظار داشتند «سعد خير» رئيس استخبارات اين كشور يا فائز طراوانه نخست وزير اسبق برای اين منصب در نظر گرفته شوند. اما چنين انتخابی از سوی حاكم اردن حكايت از آن دارد كه شاه جوان مايل است همراه با اصلاحات خاورميانه تغييرات اساسی در كشور خود انجام دهد و اين وظيفه كه « نگاه به آينده » دارد مقدور نيست مگر به دست دانشگاهيانی كه از اين به بعد نقش آنها را در اداره كشور بيشتر خواهيم ديد. ملك عبدالله در اين رابطه به وزرای جديد خود گوشزد كرده كه بايد به اصلاحات سياسی – اجتماعی كشور سرعت بخشيده، مبانی جامعه مدنی را محكم تر ساخته و يك تعادل قوا با ديگر احزاب سياسی و تشكلهای حزبی از همه قشرهای جامعه ايجاد كنند. در سياست خارجی شاه اردن بر اين مسائل تأكيد كرده است كه پيوند كشور خود را با كشورهای عربی قويتر از گذشته ساخته و موضوع ياری دو ملت عراق و فلسطين كه‌هانی ملقی وزير خارجه بركنار شده اردن در گذشته به درستی نتوانست « مفهوم سازی » كند، را به حد انتظار « تفهيم » برساند.
نبايد از نظر دور داشت كه وزير خارجه سابق اردن يك سياست ساده لوحانه و نامفهمومی را در پيش گرفت كه اثر مخربی بر سياست خارجی اردن در دوران كوتاه تصدی وی بر اين وزارتخانه گذاشت. در ارتباط با طرح صلح خاورميانه امير عبدالله وليعهد عربستان، پادشاه اردن نظر مكمل و در راستای اين طرح داشت. اما‌هانی ملقی اين نظر را به شكلی تفسير كرد كه عربستان‌ها تصور كردند شاه اردن طرح جديدی در موازات طرح آنها در جلسه سران عرب در الجزائر عرضه خواهد كرد. موضوعی كه به شدت آل سعود را عصبانی كرد و برای توجيه اين مسأله شاه اردن مجبور شد در مصاحبه ای كه با روزنامه الحيات انجام داد، توضيح دهد كه قصد وی آن چيزی نبود كه وزير خارجه او گفته است.
خطای فاحش ديگر وزير خارجه سابق اردن در ارتباط با روابط بغداد و عمان قرار ميگيرد. بعد از انفجار حله و قتل عام مردم اين شهر بدست تروريستها و به دنبال آن شادی و جشن عده اندكی از مردم اردن در يك جای دور افتاده از اين كشور،‌هانی ملقی نتوانست توضيح واضح و قانع كننده ای در اين زمينه به عراقيها ارائه كند و برعكس ايران را متهم كرد كه شيعيان عراق را بر ضد اردن تحريك ميكند. اين سخن بدان معنا است كه شيعيان عراق دنباله رو ايران هستند و از اين كشور دستور ميگيرند. موضوعی كه قبلاً از سوی مسؤولان اردنی مطرح شده و عراقيها را به شدت ناراحت كرده بود.
بدون شك چنين خطاهائی در وزارت خارجه و ديگر نهادهای حكومتی، شاه اردن را مجبور ساخت تا دست به اصلاحاتی زده و كابينه را تغيير دهد. اما مهمتر از همه مقامات بلندپايه اردن بر اين اعتقاد هستند كه سرعت ماشين تغييرات در خاورميانه چنان شتابی گرفته كه يك لحظه غفلت ميتواند آنها را برای هميشه نادم سازد، از اينرو تلاش برای انطباق و سازگاری با اين تغييرات ميتواند سر چنين دگرگونيها در اردن باشد.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/320/
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 14:54  توسط رضا  | 

 

در نشست مجمع ملي عراق از ‪ ۲۵۰‬عضو حاضر در جلسه جلال طالباني رئيس اتحاديه ميهني كردستان عراق و نامزد پيشنهادي كردها با ‪ ۲۲۸‬راي و ‪ ۲۷‬راي سفيد به عنوان رئيس جمهور موقت اين كشور انتخاب شد. "عادل عبدالمهدي" نامزد پيشنهادي "ائتلاف يكپارچه عراق" و "غازي عجيل الياور" فرد پيشنهادي گروه‌هاي عرب اهل تسنن نيز به عنوان معاونان اول و دوم رييس جمهور انتخاب شدند.

ايرنا: شبكه‌هاي تلويزيوني الجزيره قطر و العربيه با پخش مستقيم چهارمين نشست مجمع ملي عراق مراسم انتخاب رياست جمهوري اين كشور را گزارش كردند.
در نشست مجمع ملي عراق از ‪ ۲۵۰‬عضو حاضر در جلسه جلال طالباني رئيس اتحاديه ميهني كردستان عراق و نامزد پيشنهادي كردها با ‪ ۲۲۸‬راي و ‪ ۲۷‬راي سفيد به عنوان رئيس جمهور موقت اين كشور انتخاب شد.
در همين حال "عادل عبدالمهدي" نامزد پيشنهادي "ائتلاف يكپارچه عراق" و "غازي عجيل الياور" فرد پيشنهادي گروه‌هاي عرب اهل تسنن نيز به عنوان معاونان اول و دوم رييس جمهور انتخاب شدند.
در اين نشست نمايندگان خواستار آن شدند كه رئيس جمهور و دو معاون وي مقدار داريي و املاك خود را مشخص كنند.
شبكه الجزيره قطر همچنين به نقل از برخي منابع گفت كه مراسم انتخاب رياست جمهوري عراق براي صدام حسين رييس جمهوري مخلوع عراق كه اكنون در زندان به سر مي‌برد، به طور مستقيم پخش مي‌شود.

نگاهي به زندگينامه "جلال طالباني"
ايرنا: "جلال طالباني" بنيانگذار و دبير كل حزب ميهني كردستان عراق (‪ (PUK‬كه روز چهارشنبه از سوي مجمع ملي عراق بعنوان نخستين رييس جمهوري دولت اين كشور بعد از سقوط صدام حسين انتخاب شد، در سال ‪ ۱۹۳۳‬ميلادي در روستاي كلان (‪ (Kelan‬در شمال عراق چشم به جهان گشود.
وي دوران تحصيلات ابتدايي را در " كوي سنجق " و دوران دبيرستان را در اربيل و كركوك عراق به پايان رساند.
طالباني در سال ‪ ۱۹۴۶‬و در سن ‪ ۱۳‬سالگي، انجمن مخفي دانش‌آموزان كرد را تشكيل داد و بعد از آن به حزب دمكرات كردستان (‪ (KDP‬به رهبري ملا " مصطفي بارزاني " پيوست و در سال ‪ ۱۹۵۱‬زماني كه تنها ‪ ۱۸‬سال داشت به عنوان عضو كميته مركزي اين حزب انتخاب شد.
وي پس از اتمام تحصيلات در مقطع متوسطه قصد ادامه تحصيل در رشته پزشكي را داشت اما به دليل فعاليتهاي سياسي، رژيم سلطنتي هاشمي مانع از ادامه تحصيل وي شد.
اگر چه در سال ‪ ۱۹۵۳‬به او اجازه داده شد كه در رشته حقوق تحصيل كند ولي در سال ‪ ۱۹۵۸‬به جرم فعاليتهاي مجدد سياسي و تاسيس اتحاديه دانشجويان كرد، از سوي رژيم سلطنتي هاشمي تحت تعقيب قرار گرفت و به همين دليل وي مجبور شد تحصيل را رها كرده و براي مدتي مخفيانه زندگي كند.
اما بعد از جولاي سال ‪ ۱۹۵۸‬و به دنبال سرنگوني حكومت هاشمي، طالباني به مدرسه حقوق برگشت و همزمان در دو روزنامه "كردستان" و " خبات " به كار روزنامه‌نگاري مشغول شد.
وي بعد از دانش‌آموختگي در رشته حقوق از دانشگاه بغداد، به خدمت سربازي در ارتش عراق فرا خوانده شد و خدمت خود را در يك واحد زرهي و توپخانه به سمت فرماندهي واحد گذراند.
در سپتامبر سال ‪ ۱۹۶۱‬ميلادي زماني كه كردها عليه حكومت بغداد به رهبري "عبدالكريم قاسم"، قيام كردندطالباني فرماندهي و سازماندهي خط مقدم كردها را در كركوك و سليمانيه و سپس رهبري مقاومت در مناطق "ماوات" ، "رزان" و " قرداغ" را به عهده گرفت اما پس از آن به ماموريتهاي ديپلماتيك مشغول شد بطوريكه نمايندگي رهبري كردها در نشست اروپا- خاورميانه به او سپرده شد.
بعد از تجزيه حزب دمكرات كردستان (‪ ،(KDP‬طالباني عضو گروهي به نام دفتر سياسي بود كه از ملا مصطفي بارزاني جدا شده بودند.
حزب ميهني كردستان عراق (‪ (PUK‬دو ماه بعد از فروپاشي مقاومت كردها با هدف بازسازي، جهت دادن به حركت و مقاومت كردها و ساماندهي جامعه‌ي كرد به شيوه‌هاي مدرن و دمكراتيك، يك حزب جديد به وسيله جلال طالباني و تعدادي از روشنفكران كرد پايه‌گذاري شد.
اين حزب در سال ‪ ۱۹۷۶‬فعاليتها و مقاومتهاي مسلحانه خود را عليه حكومت حاكم بر عراق و با نيم نگاهي به رقابت با رقيب حاكم و سنتي خود [ حزب دمكرات كردستان ] شروع كرد.
پس از اخراج نيروهاي عراق از كويت در سال ‪ ،۱۹۹۱‬حزب ‪ PUK‬رهبريت را در شورشهاي ناموفق كردها در شمال عراق به عهده داشت و نيروهاي آن موفق به تصرف چندين شهر شدند ولي اين پيروزي ديري نپاييد و نيروهاي عراقي كردها را شكست داده و ميليونها نفر را مجبور به فرار به كوه‌هاي اطراف مرز تركيه كردند.
پس از آن هر دو حزب ‪ PUK‬و ‪ KDP‬مذاكره با حكومت عراق را از سر گرفتند و اعلام منطقه پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق توسط نيروهاي ائتلاف در جنگ خليج فارس، فرصتي طلايي براي هر دو حزب فراهم كرد.
در ماه مه ‪ ،۱۹۹۲‬در كردستان عراق انتخابات محلي برگزار شد و حزب ميهني ‪ ۴۲‬درصد آرا را كسب كرد و با توجه به اينكه هيچ كدام از دو حزب اكثريت آرا را به دست نياوردند توافق شد كه كردستان به دو بخش مساوي تقسيم شده و هر كدام به اداره بخشي از آن بپردازند.
تقسيم كردستان بين احزاب دمكرات و ميهني و تفاوت استراتژي و عملكرد دو حزب، جنگ داخلي شديدي را بين اين دو حزب در سال ‪ ۱۹۹۴‬به دنبال داشت.
با تلاشهاي ايالت متحده و پس از برگزاري چند نشست بين اعضاي ارشد دو حزب، سرانجام در سال ‪ ۱۹۹۸‬و در واشنگتن توافقنامه صلحي بين رهبران دو حزب مسعود بارزاني و جلال طالباني به امضا رسيد.
ارتباط دو حزب در سال ‪ ۲۰۰۲‬به عالي‌ترين سطح خود رسيد تا جاييكه " برهم احمد صالح " نخست وزير حكومت خودخوانده ميهني به خبرنگاران اعلام كرد كه هر دو حزب توافق كرده‌اند اداره كردستان را يكي كنند.
اكنون ‪ PUK‬تحت فرمان رهبر كهنه‌كار كرد جلال طالباني كه به دليل محبوبيتش " مام جلال " خطاب مي‌شود حزبي مدرن، سوسيال دمكرات و تاثيرگذار با اعضاي حدود ‪ ۱۵۰‬هزار نفر و ‪ ۲۰‬هزار نيروي نظامي است.
مام جلال، حقوقدان و سياستمداري با هوش، داراي توانايي خاصي در اتحاد و همبستگي كردها و تاثيرگذار روي دوست و دشمن، محبوبيتي فوق‌العاده در بين كردها دارا است.

گزارش خبرگزاری فرانسه درباره جلال طالبانی
ايرنا: طالباني كه يك ملي‌گراي كهنه‌كار است و در منطقه تحت امرش در كوه‌هاي واقع در شمال عراق صرفا با نام "مام (عمو) جلال" شناخته مي‌شود، اولين رييس جمهوري كرد در اين كشور خواهد بود.
اين وضعيت براي اين رهبر كرد كه بيشترين زمان را در يك دوره ‪ ۴۰‬ساله به‌شورش‌هاي مسلحانه مكرر عليه بغداد سپري كرد، يك جهش و ترقي محسوب مي‌شود.
"هوشيار زيباري" از سياستمداران كرد عراقي گفت: "اين اولين بار در تاريخ عراق خواهد بود كه يك كرد به عنوان رييس جمهوري انتخاب و پذيرفته مي‌شود."
طالباني ‪ ۷۲‬ساله كه در روستاي "كالكان" در ‪ ۴۰۰‬كيلومتري شمال شرق بغداد، به دنيا آمد، در ‪ ۱۵‬سالگي و از زماني كه احساس كرد تحصيل در رشته حقوق فرصت بيشتري را براي مشاركت در سياست در اختيارش قرار مي‌دهد، روياهايش در خصوص پزشك شدن را كنار گذاشت و به تحصيل در رشته حقوق پرداخت..
طالباني پيش از آن كه فكر پيوستن به "حزب دمكرات كردستان" عراق تحت رهبري "ملا مصطفي بارزاني" به وي الهام و هنگام برپايي اولين قيام اين حزب در سال ‪ ۱۹۶۱‬ميلادي عليه بغداد به كوه‌ها برده شود، در ارتش عراق خدمت كرد.
اما پس از بروز اختلاف ميان وي و بارزاني به دليل تقاضايش براي صلح با دولت، طالباني در سال ‪ ۱۹۶۴‬ميلادي به گروهي منشعب از حزب دمكرات كردستان پيوست و در اعتراض به دستور برقراري آتش بس، همراه با "احمد ابراهيم" پدر همسر آينده‌اش به ايران فرار كرد.
اين انشعاب سرآغاز عداوت خونبار درازمدتي ميان كردهاي عراق بود.
در سال ‪ ۱۹۷۵‬ميلادي و پس از تار و مار شدن نيروهاي بارزاني به دست ارتش عراق، طالباني با تشكيل "اتحاديه ميهني كردستان" جدا شدن خود را از بارزاني رسمي كرد.
طالباني، اتحاديه ميهني را به عنوان جايگزين حزب دمكرات تاسيس كرد. وي اساس حزب دمكرات را در ايل گرايي مي‌دانست اما حزب جديد كه در مناطق شهري محبوبيتي كسب كرد، قرار بود بر اساس آرمان‌هاي سوسياليستي بنا شود.
قيام مجددي كه در سال‌هاي ‪ ۱۹۸۰‬ميلادي عليه رژيم بغداد و در زمان حاكميت "صدام حسين" صورت گرفت، جرقه زدن لشكركشي "انفال" در سال ‪ ۱۹۸۸‬ميلادي را كه طي آن ارتش عراق صدها روستاي كردنشين را ويران كرد و هزاران تن را آماج حملات شيميايي قرار داد، موجب شد.
كردها در راستاي برنامه عربي‌سازي منطقه از سوي صدام، از خانه‌هاي خود در امتداد شمال و مركز عراق به ويژه از اطراف شهر نفت خيز "كركوك" بيرون رانده شدند.
در دوران پس‌از جنگ خليج (فارس) در سال ‪ ۱۹۹۱‬ميلادي و سركوب قيام كردها، اوضاع بدتر شد و صدها هزار كرد را بر آن داشت كه در اوج زمستان و در مناطق مرزي كوهستاني ايران و تركيه پناه بگيرند.
برغم تلاش‌هاي ميانجي‌گرايانه مكرر "لندن" و "واشنگتن"،رقابت ديرينه ميان طالباني و گروه بارزاني كه رهبري آنها را "مسعود" پسر ملا مصطفي برعهده گرفته بود، كاهش نيافت.
رقابت ميان آنها جنگ تمام‌عياري را در سال ‪ ۱۹۹۳‬ميلادي و زماني به پا كرد كه طالباني براي به چالش كشاندن انحصارگرايي حزب دمكرات كردستان در كسب درآمدهاي گمركي در مرز تركيه، متوسل به زور شد.
دو گروه در نهايت و در سال ‪ ۱۹۹۶‬ميلادي با برقراري آتش‌بس و امضاي پيمان صلحي در سال ‪ ۱۹۹۸‬ميلادي موافقت كردند، اما نزديكي حقيقي ميان آنها تنها در سال ‪ ۲۰۰۲‬ميلادي و پس از قطعي شدن حمله تحت امر آمريكا به عراق حاصل شد.
در حال حاضر طالباني و بارزاني كنترل دو منطقه جداگانه تحت امر خود را در دست دارند. طالباني در استان"سليمانيه" و بارزاني در استان‌هاي "اربيل" و " دهوك" واقع در شمال غرب عراق مستقر هستند.
طالباني و بارزاني با توافق هم در انتخابات سي‌ام ژانويه شركت كردند.
در حالي كه طالباني براي احراز منصب عالي در بغداد پيشنهاد شده، قرار است كه بارزاني دولت منطقه‌اي كرد را رهبري كند.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/284/
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 20:30  توسط رضا  | 


 
رى تاكيا
ترجمه: احسان رازانى
 
رى تاكيا (Ray Takeyh) استاد و مدير مركز مطالعات استراتژيك خاورميانه و آسياى جنوبى دانشگاه دفاع ملى آمريكا است. وى در مقاله حاضر كه در پاييز ۲۰۰۳ در ژورنال معروف «منفعت ملى» (The National Interest) به چاپ رسيد، مدعى شده است كه سير حركت سياست خارجى ايران _ به ويژه پس از روى كار آمدن خاتمى _ پيوسته و به تدريج به سمت عملگرايى بوده و اين حركت با وقايعى چون ۱۱ سپتامبر و حملات آمريكا به افغانستان و عراق سرعت بيشترى يافته است. مسائلى كه تاكيا در جهت اثبات فرضيه خود به آنها اشاره مى كند، عبارت است از امنيت خليج فارس، بحران عراق، برنامه هاى اتمى، روند صلح خاورميانه و تروريسم. وى پس از طرح اين مقولات و بررسى رفتارها و گفتارهاى مقامات ايرانى چنين نتيجه گيرى مى كند كه در فضاى سياسى ناشى از وقايع چشمگير ابتداى هزاره جديد ميلادى، شرايط بى نظيرى جهت حل وفصل معضلات خاورميانه و تنش زدايى ميان ايران و آمريكا فراهم آمده است.
•••
• چرخش سياست خارجى ايران
از همان بدو تاسيس جمهورى اسلامى در ۱۹۷۹ جهت گيرى بين المللى ايران پيوسته اما با ترديد به سوى واقع گرايى گام برداشته است... درگذشت [امام] خمينى در ۱۹۸۹ ناگزير به بازنگرى در سياست خارجى ايران منتهى شد چرا كه بازسازى كشور پس از جنگ [گسترش] روابط با جامعه بين المللى را ايجاب مى كرد. با اين حال هنوز شور و شوق انقلابى جلوى گسست كامل و اساسى از گذشته را مى گرفت. بدين ترتيب تجديدنظر اساسى در مواضع ايران تا پيروزى خاتمى _ روحانى ميانه رو _ در انتخابات رياست جمهورى ۱۹۹۷ به تعويق افتاد.خاتمى و هواداران اصلاح طلب توانستند زمينه را براى پيوستن ايران به جامعه بين المللى فراهم كنند. آنها ائتلافى داخلى مبتنى بر اين ايده تشكيل دادند كه «ايران نمى تواند در نظام جهانى به هم پيوسته امروز همچنان محصور و منزوى بماند.»
سياست خارجى اصلاح طلبان بر گسترش همكارى هاى تجارى و امنيتى و مذاكرات ديپلماتيك به منزله ابزارى جهت پيشبرد منافع ملى و افزايش حوزه نفوذ كشور متمركز شد. در اين مسير ايران به عادى سازى روابط با دول خليج [فارس] و اتحاديه اروپايى همت گماشت ... خاتمى خاطرنشان كرد: «سياست خارجى به معناى اسلحه و تفنگ نيست بلكه به مفهوم استفاده از كليه ابزارهاى قانونى جهت متقاعد كردن ديگران است.» به هر حال اگر چه خاتمى در سياست خارجى خود به موفقيت هاى بزرگى رسيد اما سياست هاى ايران در قبال مسائل كليدى چون رابطه با آمريكا و روند صلح خاورميانه همچنان از اصول ايدئولوژيك نشأت مى گرفت.
در خلال بخش عمده اى از اواخر دهه ،۹۰ سياست خارجى ايران ميان آميزه متناقضى از عقايد انقلابى و ملاحظات واقع گرايانه در نوسان بود. جمهورى اسلامى در وضعيت سختى قرار داشت. با اين حال غول آمريكايى خيلى دور بود و رهبران ايالات متحده هم اغلب دمدمى و مبارزه شان عليه تروريسم بيشتر نمادين بود تا واقعى. موضوع از آنجا آغاز شد كه نبرد آمريكا در عراق به سرعت پيش رفت و خيلى زودتر از آنچه تحليلگران در تهران پيش بينى مى كردند به نتيجه رسيد. يك سياستمدار محافظه كار گفته است: «اين حقيقت كه صدام تنها در عرض ۲۱ روز سرنگون شد مى بايست در نظر همه كشورهاى منطقه قرار گيرد.» هاشمى رفسنجانى رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز به زودى با اين سخن همراه شد و اظهار داشت: «ما در گذشته فرصت هايى را از دست داده ايم. ما يا اقدامات نابجايى انجام داده ايم يا اصلاً كارى نكرده ايم. ما در تصميم گيرى تاخر كرده ايم. ايدئولوژى ما انعطاف پذير است. ما مى توانيم مصالح خود را براساس اسلام اتخاذ كنيم.» رفسنجانى تا آنجا پيش رفت كه خواستار خروج بحث رابطه با آمريكا از حوزه رقابت هاى سياسى و حل و فصل آن از طريق همه پرسى شد. آيت الله خامنه اى رهبر انقلاب هم تاكيد كرد: «جمهورى اسلامى نمى خواهد كشور را به جنگ با هيچ كشور ديگرى سوق دهد.»
به نظر مى رسد يك ائتلاف قوى مركب از اصلاح طلبان و محافظه كاران حول اين محور جمع شده اند كه در دورنماى تحولات منطقه اى، ايران مى بايست با آمريكا بر سر مسائل مشترك كنار بيايد. با اين حال عرصه سياسى داخلى ايران هنوز براى انجام يك مصالحه بزرگ بسيار حساس و پرجدال است. برقرارى ثبات در عراق پس از جنگ و منطقه خليج فارس اهداف مشترك دو قدرت هستند كه مى توانند در چارچوب مذاكره براساس همكارى ميان آنها مطرح شوند. حتى در مورد تسليحات اتمى هم كه ديدگاه ها و تعهدات ايران با ديپلماسى مستحكم و زيركانه آمريكايى ها فاصله دارد، مذاكره هنوز مى تواند به آنهايى كه در نظام پيوسته حاكم در تهران كه خواستار پايبندى به اصول و تعهدات ضدتوسعه سلاح هاى هسته اى هستند قدرت و اختيار [بيشترى] ببخشد. در واقع يك چنين مذاكراتى ممكن است به مذاكرات بزرگ ترى بر سر مسائل حساسى چون عادى سازى روابط با آمريكا و كاهش مخالفت ايران با روند صلح فلسطين _ اسرائيل منتهى شود.
از نظر ايران خليج فارس مهم ترين عرصه استراتژيكى است كه داراى مناسب ترين پيوند با بازار بين المللى نفت است. اهداف امنيتى و اقتصادى حياتى ايران، رژيم هاى متوالى را در تهران بر آن داشته تا در خليج فارس در پى كسب تفوق و برترى باشند. به هر حال افول صدام براى ايران نويد بخش ترتيبات جديد استراتژيك است و به نظر مى رسد كه حكومت دينى ايران خود را براى احياى جايگاه پيشين خود در اين منطقه آماده مى كند. ظاهراً اين كشور آماده پذيرش ساختار امنيتى است كه نه تنها رويارويى با آمريكا در آن جايى ندارد بلكه با حضور آمريكايى ها نيز همراه است. در اواخر دهه ۹۰ سياست ايران در قبال خليج فارس دستخوش تحولاتى بنيادين شد. ايران براى شيخ نشين ها يك خطر و همچنين يك نظام بديل ايدئولوژيك بود كه مى بايست با آن مقابله مى كردند. حمايت قاطعانه شوراى همكارى خليج فارس از صدام در جنگ با ايران و همكارى امنيتى نزديك دولت هاى عرب با آمريكا نشان گر اشتباه بودن سياست هاى تهران بود. روى كار آمدن خاتمى سبب بروز تغييرات شگرفى در رويكرد ايران شد. دولت اصلاح  طلب اين حقيقت را دريافت كه بهترين راه تامين منافع استراتژيك و اقتصادى ايران پيروى از سياست تنش زدايى است. سياست «حسن همجوارى» خاتمى نه   تنها به تجديد مناسبات اقتصادى و ديپلماتيك ايران منجر شد بلكه به منزله ابتكارى براى ايجاد همكارى هاى اطلاعاتى و امنيتى ميان دشمنان گذشته به حساب آمد. دولت هاى حاشيه خليج فارس پس از يك دهه تحقير توسط ايران سرانجام نفس راحتى كشيدند چرا كه جمهورى اسلامى مشروعيت و حاكميت داخلى آنها را به رسميت شناخت.
بعد دوم سياست تنش زدايى خاتمى از آنجا كه به تغييرى قطعى در رويكرد ايران مى پرداخت حتى از اين هم جالب تر بود. برخلاف گذشته  خاتمى ديگر گسترش روابط با كشور هاى عضو شوراى همكارى خليج فارس را منوط به قطع پيوند هاى دفاعى اين كشور ها از ايالات متحده نمى ساخت. البته ايران همچنان از اين موضع كه برقرارى ثبات در خليج فارس به بهترين نحو مى تواند توسط شبكه ائتلاف كشور هاى منطقه اى صورت پذيرد، دفاع مى كند با اين حال اين موضع عمدتاً لفاظى است و ديگر در راس سياست هاى عمل گرايانه تهران قرار ندارد.
در واقع ايران به تدريج در حال تعديل هر چه بيشتر مواضع خود است و به اين ترتيب رغبت خود را به همزيستى با ايالات متحده در ساختار امنيتى منطقه نشان مى دهد. طبيعتاً آمريكايى كه قدرتش توسط يك شبكه منطقه اى كنترل مى شود براى ايران نسبت به آمريكايى كه به طور خودسرانه و غيرقابل پيش بينى اعمال نفوذ مى كند ارجحيت دارد.
يكى ديگر از عرصه هايى كه در آن ايران خود را به سختى با آمريكا تطبيق داد به رويكرد اين كشور نسبت به عراق پس از جنگ مربوط مى شود. حكومت دينى ايران از سقوط دشمن تاريخى خود استقبال كرد و در قبال حضور آمريكايى ها در عراق خويشتن دارى بالايى از خود نشان داد. در آغاز تهران اظهار اميدوارى كرد كه اين پيروزى سريع نظامى به حضور فعال سازمان ملل در عراق ختم شود به گونه اى كه ديگر نيازى به حضور حجم قابل توجه نيروهاى آمريكايى در اين كشور نباشد. با اين حال عزم راسخ آمريكا جهت تجديد ساختار عراق و حضور نظامى گسترده در اين كشور اين اميدها را به باد داد و نگرانى هاى تازه اى براى تهران به وجود آورد. در حالى كه ايالات متحده همسايه غربى ايران را همچنان تحت  اشغال خود دارد اين مسائل برنامه ريزى استراتژيك را در تهران معلق و معطل ساخته است. از همان آغاز عمليات آزادسازى عراق، دولت بوش پيوسته از مدل گيج سياست «همكارى و رويارويى» ايران انتقاد كرده است. ايران ابتدا سخت بر موضع بى طرفى خود تاكيد كرد و حتى متعهد شد كه به خلبانان آمريكايى در مواقع لزوم كمك كند. با اين حال اين اقدامات دولت ايران را مى توان به گونه اى ديگر نيز تفسير كرد به اين ترتيب كه ايران در فضاى ابهام استراتژيكى كه در آن نسبت به طرح هاى آمريكا اطمينانى وجود ندارد مى كوشد در عرصه اى كه براى ثباتش اهميت حياتى دارد نفوذ كند. بنابراين حمايت ايران از متحدان شيعه خود نظير مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق چيزى فراتر از يك ژست سياسى نيست. از اين راه ايران مى كوشد اطمينان حاصل كند كه آيا عراق قصد درگيرى با ايران را خواهد داشت يا خير. ايران درباره جامعه شيعى عراق كه داراى منافع مشترك با ايران هستند هيچ خيال بدى در سر ندارد. ايران اميدوار است كه با حمايت از شيعيان بتواند طرف مذاكره شايسته اى در اين كشور براى خود دست و پا كند. لازم است توجه داشته باشيم كه در حال حاضر سياست ايران در قبال عراق مانند ساير كشورهاى حاشيه خليج فارس بر ملاحظات دقيق و سنجيده منافع ملى استوار شده است. بدين ترتيب ايران بازيگرى مفيد اما پرجنب وجوش در صحنه نمايش عراق پس از جنگ است. طى ماه هاى اخير تهران علامت هاى زيركانه اى به آمريكا نشان داده مبنى بر اينكه اميدوار است بر سر عراق ميان دو كشور نزاعى در نگيرد. كمال خرازى وزير خارجه ايران اين اتهام را كه ايران درصدد صدور انقلاب به صحنه پرآشوب عراق است رد كرد و گفت: «هيچ مقام ايرانى تشكيل يك دولت مطابق الگوى ايرانى در عراق را پيشنهاد نكرده است.» نكته بسيار قابل توجهى كه از خلال بيانات مقامات ايرانى استنباط مى شود اين است كه آنها بر سر اين نكته اتفاق  نظر دارند كه تحولات عراق نبايد به رويارويى نظامى با ايالات متحده منجر شود. حسن روحانى دبيرشوراى عالى امنيت ملى ايران تاكيد مى كند كه «تهران خواهان مواجهه و اصطكاك با آمريكا بر سر عراق نيست.» دولت ايران پيگيرى اهداف خود را در شرايط تنش با ايالات متحده دشوار مى بيند. با يك گفت وگوى نزديك تر كه در آن واشينگتن بتواند ايران را جذب كند و به آن كشور اطمينان دهد كه منافع مشروعش لحاظ خواهد شد اين امكان وجود دارد كه سوءظن تهران تا حد زيادى مرتفع شود.با توجه به حضور ديرپاى ايالات متحده در خليج فارس و ظهور تمايلات واقع گرايانه در ايران تيم بوش موقعيت بى نظيرى را جهت سازمان دادن يك نظام منطقه اى براى ايجاد ثبات در اين سرزمين بحران خيز به دست آورده است. از زمان افول سلطه بريتانيا بر منطقه، ايالات متحده سياست   هاى مختلفى را براى استقرار ثبات در خليج فارس به اجرا درآورده است؛ از تقويت شاه ايران تا مهار دوگانه ايران و عراق... اما همه اين سياست ها شكست خورده اند، چرا كه رقابت ها، تنش ها و منازعات اين منطقه را به يكى از بى ثبات ترين، خطرناك ترين و پيش بينى ناپذيرترين عرصه هاى استراتژيك اين جهان تبديل كرده است. ايالات متحده مى بايست با اقتباس از تجربه اروپاييان، ساختارى امنيتى را مشتمل بر همه عوامل قدرت در خليج فارس _ از جمله ايران و عراق _ به وجود آورد. چنين شبكه اى مى تواند به تدريج پا بگيرد و با اعتمادسازى و انعقاد پيمان هاى كنترل تسليحاتى به تشكيل سازمان هايى نظير سازمان امنيت و همكارى اروپا بينجامد. در اين صورت دولت هاى منطقه خواهند توانست كم كم حجم همكارى هايشان را گسترش بخشند و بازارهاى مشترك يا مناطق آزاد تجارى ايجاد كنند. با پيدايش چنين ترتيبات اقتصادى و امنيتى به هم پيوسته اى ايران نيز- كه به لحاظ تاريخى يك رژيم تجديد نظرطلب است- با ملاحظه اين شرايط كه با منافع ملى اش سازگار است، خواهان حفظ وضعيت موجود خواهد شد. در واقع اتخاذ سياستى در واشينگتن كه نگرانى هاى ايران را لحاظ مى كند مى تواند تاثيرات مفيدى بر رويكرد مورد انتقاد تهران از جمله در مقولاتى چون تروريسم و سلاح هاى كشتار جمعى بگذارد.
• ايران و بمب
هيچ چيز به اندازه رغبت ايران به دستيابى به سلاح هاى اتمى دولت بوش و در واقع جامعه بين المللى را نگران نساخته است. نيرو گاه در حال اتمام بوشهر، تاسيسات غنى سازى اورانيوم در نطنز و نيرو گاه تبديلى مشابهى در اصفهان، نشان دهنده اين است كه ايران در حال رسيدن به سلاح هاى اتمى است.گروهى هستند كه معتقدند در اختيار داشتن چنين سلاح هايى به سود منافع ملى ايران در خاورميانه جديد نيست. ايالات متحده با يك سياست حساب شده تر هنوز مى تواند بر بحث ها و مذاكرات ايران پيرامون اين موضوع تاثير قابل توجهى گذاشته و احزابى را كه مايلند ايران همچنان در قيد تعهدات منع گسترش تسليحات اتمى باقى بماند تقويت نمايد. فعاليت هاى هسته اى ايران ناشى از آموزه هاى انقلابى نيست بلكه به توجه اين كشور به طراحى يك نظام بازدارندگى كارآمد در مقابل يك سلسله تهديدات مربوط مى شود. در صدر فهرست اين تهديدات رژيم بعثى عراق قرار داشت كه از سلاح هاى شيميايى عليه شهر ها و غير نظاميان ايرانى استفاده كرده بود. پس از سرنگونى صدام آمريكا به عنوان بزرگ ترين چالش استراتژيك عليه ايران ظاهر شد و به مهم ترين انگيزه پيگيرى برنامه اتمى اين كشور بدل شد. به كار بردن تعبير «محور شرارت» توسط بوش و اعمال دكترين متكبرانه «جنگ پيشگيرانه» جهت مقابله با خطر گسترش سلاح هاى كشتار جمعى و حذف رژيم هاى مخالف به تشديد گرايش ايران به بازدارندگى هسته اى انجاميده است.
بدين گونه در نظر بسيارى از شخصيت هاى هر دو جناح محافظه كار و اصلاح طلب در ايران، دستيابى به سلاح هاى اتمى تنها راه جلوگيرى از دست درازى ابرقدرت آمريكا دانسته شد. همان طور كه مصطفى تاج زاده سياستمدار اصلاح طلب مى گويد: «موضوع اساساً يك معادله است، اگر ما سلاح اتمى نداشته باشيم امنيت نداريم.» امير محبيان تحليلگر صاحب نام محافظه كار نيز با انتقاد از رويكرد دوگانه و تبعيض آميز ايالات متحده اظهار مى دارد: «آمريكايى ها مى گويند براى اينكه صلح براى فرزندان ما حفظ شود مى بايست سلاح هاى اتمى در اختيار داشته باشيم ولى شما نبايد چنين سلاح هايى داشته باشيد.»
با اين حال با ظهور تمايلات عمل گرايانه در ايران اين اجماع آشكار جهت لزوم دنبال كردن برنامه هاى هسته اى نيز مخدوش شده است. بخش مهمى از اليگارشى حاكم بر اين نكته اذعان دارند كه دستيابى به چنين سلاح هايى فقط آسيب پذيرى هاى استراتژيك ايران را پوشش مى دهد اما در عين حال روابط امنيتى و اقتصادى كشور را با دولت هاى خليج فارس و اتحاديه اروپا به تباهى مى كشاند. على شمخانى وزير دفاع ايران با تصديق چنين احتمالى مى گويد: «وجود سلاح هاى اتمى اين خطر را براى ما ايجاد مى كند كه روابط مان با كشورهاى منطقه مخدوش شود.» در واقع سلاح هايى كه قرار است موقعيت برترى به ايران ببخشند مى توانند به انزواى اين كشور كمك كرده و باعث شوند دولت هاى خليج فارس به منظور مقابله با ايران اتمى پيوندهاى خود را با واشينگتن تقويت نمايند.
نكته ديگرى كه در اينجا مى بايست مورد توجه قرار گيرد اين است كه احتمالاً هزينه اقتصادى عبور از آستانه اتمى بالا خواهد بود چرا كه به طور حتم اتحاديه اروپا به خاطر تخطى ايران، تحريم هاى سختى را عليه اين كشور وضع خواهد كرد. در شرايطى كه ايران به سرمايه گذارى هاى خارجى نيازى مبرم دارد چنين حركتى مى تواند طرح هاى اقتصادى اين كشور را در معرض خطر قرار دهد بلكه شايد به فروپاشى كل نظام منجر شود. همانگونه كه غلامرضا آقازاده مشاور ارشد خاتمى در امور اتمى مى گويد: «صلح و ثبات با توسل به سلاح هاى اتمى به دست نخواهد آمد.»
از آنجا كه مهمترين دغدغه ايران براى گسترش برنامه هاى هسته اى مقابله با آمريكا مى باشد دولت بوش مى تواند با تسكين اضطراب ها و تشويش هاى تهران يكى ديگر از بحران هاى توسعه تسليحاتى در خاورميانه را پشت  سر بگذارد. آمريكا با ملايم ساختن لحن خود در قبال تهران و با اطمينان دادن به ايران در اين باره كه نگرانى هايش را در عراق و در منطقه لحاظ خواهد نمود، مجال كافى را در اختيار احزاب اين كشور جهت پافشارى بر رعايت تعهدات منع تكثير سلاح هاى هسته اى قرار خواهد داد. يك ايران ادغام شده در ساختار امنيت منطقه اى كه از چنين ترتيباتى بهره مى برد بيشتر راغب به چشم پوشى از سلاح هاى اتمى است تا ايرانى كه از فشارهاى مستمر آمريكا به ستوه آمده است.
• روند صلح خاورميانه و تروريسم
با وجود اينكه بسيارى از ابعاد سياست خارجى ايران تغيير كرده اما به نظر مى رسد رويه اين كشور در قبال مسائلى چون تروريسم و روند صلح كمتر از پراگماتيسم متاثر شده است.
رفتارهاى اخير ايران چه در مورد سلاح هاى اتمى و چه درباره آينده عراق نشان مى دهد كه اين كشور مى تواند توسط يك سرى از عوامل رقيب تحت تاثير قرار گيرد. اتخاذ سياستى توسط آمريكا كه بتواند مبارزه با تروريسم را با مشاركت دادن ايران [در ترتيبات منطقه اى] جمع كند، ايران را از معضل مناقشه فلسطين و اسرائيل خارج خواهد ساخت و احتمال حل اين مسئله را به طور چشمگيرى تقويت خواهد كرد. بيش از دو دهه طول كشيد تا ايران از يك كشور انقلابى به قدرت متعارفى تبديل شود كه سياست هايش مبتنى بر مصالح ملى است. به نظر مى رسد در مورد مسائلى چون رابطه با آمريكا، سياست هاى ايران تغييرى نكرده و تثبيت شده است. اما تحولات پس از ۱۱ سپتامبر سران ايران را به بازانديشى در رويكردها و حتى اعمال چرخشى اساسى در پارادايم هاى غالبشان سوق داده است. به نظر مى رسد جناح قدرتمند محافظه كار نيز در لزوم سازگارى با جديدترين همسايه- يعنى آمريكا- با اصلاح طلبان هم دل و هم صدا شده است. نظام ايران مثل رژيم صدام يك توپ رها و معلق نيست بلكه نظامى است كه از پويايى رقابتى در داخل برخوردار است كه قابليت هدايت شدن به سمت اصلاحات تدريجى را دارد. برانگيختن يك انقلاب دوم در ايران با همه پيامدهاى ناخواسته اى كه مى تواند در پى داشته باشد به مصلحت هيچ يك از طرفين نيست. يك تلاش مشترك براى ايجاد يك نظام منطقه اى كه تمامى دولت هاى خليج فارس در آن مشاركت داشته باشند نه تنها مى تواند به استقرار ثبات در كل منطقه منجر شود بلكه زمينه را براى محدود ساختن برنامه هاى هسته اى ايران هموار مى سازد. درجه بالاترى از مذاكرات ميان واشينگتن و تهران بر رويكرد اين نظام مذهبى نسبت به منازعه اسرائيل- فلسطين اثر مثبت خواهد گذاشت. با توجه به اهداف آمريكا براى آينده خاورميانه بهترين چيز اين است كه واشينگتن واقع گرايى ايران را با انعطاف پذيرى خود تلافى نمايد. اينك عصر اقتصاد، تجارت، مصرف و سرمايه گذارى است. اين امر ملت ها را صرف نظر از زبان، مذهب و مليت به يكديگر پيوند مى زند و اين گفته معمر قذافى در سپتامبر سال ۲۰۰۰ است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 14:57  توسط رضا  | 

  نويسنده : ابراهیم یزدی
 (از همين نويسنده)


۱ـ دهمين سالگرد درگذشت شادروان مهندس بازرگان به طور بى سابقه اى گسترده بود. به جز روزنامه ها و رسانه هاى دولتى و يا وابسته، اكثر روزنامه هاى مستقل و شخصيت هاى علمى، سياسى و فرهنگى درباره ويژگيهاى بارز بازرگان و نقش او در تاريخ معاصر ايران به تحليل پرداختند و نام و خدمات او را گرامى داشتند. اين امر نشان داد كه ضمير آگاه و ناخودآگاه جمعى جامعه ايرانى براى خدمتگزاران صادق به ملت و مملكت ارزش قائل است. چنين واكنشى در جامعه، در واقع به اين معنا است كه تقواى سياسى، چشمپوشى از نتايج زودرس و فورى فعاليت ها و نگاه به افق هاى دور است، و مصداق: العاقبه للمتقين.
۲- در همايش «دهمين سالگرد شادروان مهندس بازرگان» كه به همت «بنياد فرهنگى مهندس بازرگان» در حسينيه ارشاد برگزار شد، طيف وسيعى از صاحبنظران و تحليلگران سياسى و فرهنگى، دعوت شده بودند و مقالاتى ارائه دادند. شهيد زنده آقاى سعيد حجاريان نيز مقاله اى را با عنوان «بازرگان؛ مشروطه خواه تمام عيار» تهيه كرده بودند كه به علت كسالت نتوانستند شخصاً حضور پيدا كنند و از طرف ايشان خوانده شد و بعد هم در روزنامه شرق مورخ ۱/۱۱/۱۳۸۳ به چاپ رسيد. اين تحليل اگرچه با احترام به شخصيت بازرگان همراه بود اما داراى ضعف ها و ابهاماتى نيز مى باشد، كه نياز به نقد و بررسى دارد.
۳ـ اولين ايراد به اين نوشته، عدم ارائه تعريف شفاف از مفهوم «مشروطه خواهى» است. در اين تحليل دو مفهوم از مشروطه خواهى با هم خلط شده اند. يك معناى مشروطه خواهى «هوادار مشروطه سلطنتى» بودن و يك معناى ديگر آن «قانون گرايى» است. واژه مشروطه در عصر انقلاب مشروطيت معادل واژه كنستيتوسيون Constitution فرانسه وارد ادبيات سياسى ايران گرديده است. اما اين واژه در فرانسه و انگليسى به معناى «قانون اساسى» است. واژه مشروطه معناى قانون اساسى را افاده نمى كند، بلكه نقش يا كاركرد آن را، كه مقيد و مشروط بودن قدرت حاكم، رئيس جمهور، پادشاه و... را نشان مى دهد. اما قانون اساسى نقش كاركردى به مراتب فراتر از اين دارد. در ادبيات سياسى جديد كنستيتوسيوناليست Constitutionalist كسى است كه به مشروط بودن قدرت چه در نظام پادشاهى و چه در نظام جمهورى، در چارچوب يك قانون اساسى مدون، به عنوان يك قرارداد يا ميثاق اجتماعى، اعتقاد دارد. اصطلاح دموكراسى مشروطه (Constitutional Democracy) با همين معنا به كار مى رود. دموكراسى بدون يك ميثاق اجتماعى ملى، يعنى قانون اساسى، نه معنا و مفهوم دارد و نه شكل مى گيرد. واژه «مشروطه» با اين معنا، در برابر نظام هاى استبدادى كه فاقد محتوا و ساختارهاى قانونمند هستند به كار ميرود. در بسيارى از كشورهاى جهان هم حكومت هاى پادشاهى استبدادى وجود دارند و هم جمهورى هاى استبدادى (نظير مصر، سوريه، پاكستان و يا جمهورى هاى تازه مستقل در آسياى مركزى).
بنابراين مفهوم «بازرگان؛ مشروطه خواه تمام عيار» يعنى، بازرگان با تمام وجود به قانون اساسى، به عنوان يك ميثاق تعيين كننده روابط دولت ملت، صرف نظر از نوع حكومت، معتقد بوده است.
اما در اين مقاله، مطلب به گونه ديگرى آمده است: «عنوان بازرگان مشروطه خواه تمام عيار در تقابل با جمهوريخواه تمام عيار است». در توضيح مطلب، به سوابق جمهورى خواهى در دوران مشروطه و بعد از آن پرداخته شده است و اينكه چرا جنبش جمهوريخواهى در ايران شكست خورد. اما در ادامه آن با مثال هايى كه زده اند مشروطه خواهى معادل، اعتقاد به «مشروطه سلطنتى» تعريف شده است: مثلاً: «حتى در دوره نهضت ملى هم چنين سخنى (جمهوريت) مطرح نبود. پس از آن هم ايده اصلى روشنفكران و مخالفان (شاه) اين بود كه قانون اساسى مشروطه كافى است و شاه بايد مظهر حاكميت ملى باشد و نه حكومت؛ ميگفتند حكومت در دست نخستوزير باشد اما حاكميت در دست شاه؛ همچنين قواى مسلح صرفاً براى حفظ تماميت ارضى كشور و تقابل با دشمن بيگانه و به صورت غيرسياسى در اختيار شاه بماند، حداكثر اختيارى هم كه براى شاه در نظر مى گرفتند اين بود كه فرضاً وزارت خارجه هم به عنوان بخشى از سياست خارجى به شاه سپرده شود. اين درست است كه نهضت ملى ايران، تكيه اصلى اش بر اجراى قانون اساسى بود. در آن تاريخ هيچ گروهى، مقامى و حزبى وجود نداشت كه چيزى جز اجراى قانون اساسى را بخواهد و مطالبه كند. اما مطالب ديگرى هم كه به نهضت ملى نسبت داده است نادرستند: هيچ يك از شخصيت هاى ملى فعال سياسى نگفته است كه شاه بايد مظهر حاكميت ملى باشد و يا «حكومت در دست نخست وزير باشد»، حاكميت در دست شاه. خواست اصلى مليون اين بود كه به موجب قانون اساسى شاه بايد سلطنت كند نه حكومت. شاه در قانون اساسى مشروطه مقامى غيرمسئول بود و هيچ حقى نه به عنوان حكومت و نه به عنوان حاكميت براى وى پيش بينى نشده بود. همچنين در هيچ كجا نيامده است كه دكتر مصدق و يا ساير رهبران ملى در آن جنبش گفته باشند كه وزارت امور خارجه به شاه سپرده شود! اين سخن جديد و بى سابقه اى است كه به مليون نسبت داده ميشود. نويسنده محترم تا اينجا، مشروطه خواهى را معادل هوادارى از مشروطه سلطنتى به كار برده اند و براى اثبات ادعاى خود و تعميم چنين معنايى به مهندس بازرگان به سخن ايشان در مراسم اعلام تاسيس نهضت آزادى ايران در ارديبهشت ماه ۱۳۴۰ استناد كرده اند كه: بازرگان بارها خود را ايرانى، مسلمان و مصدقى ناميده بود. در مصدقى بودن مشروطه خواهى نيز نهفته است، چرا كه مصدق حتى در دادگاه نيز حاضر نشد اعلام كند از قانون مشروطيت دست كشيده و به شاه خيانت كرده است. اولاً دكتر مصدق در دادگاه نظامى متهم بود كه برخلاف قانون اساسى به فرمان عزل خود توسط شاه گردن ننهاده است. موضوع اصلى در آن دادگاه اثبات يا نفى مشروطه سلطنتى نبود، بلكه غيرقانونى بودن عزل نخست وزير توسط شاه بود. (مجموعه مدافعات دكتر مصدق در دادگاه نظامى)
ثانياً آنجا كه بازرگان خود و نهضت آزادى را مصدقى مى نامد، از باب ابتلا به كيش شخصيت و يا اعتقاد به مشروطه سلطنتى نبود بلكه از باب تاييد مواضع ضد استعمارى دكتر مصدق بود. در آن سخنرانى مهندس بازرگان اين نكته را كاملاً توضيح داده است:«مصدقى هستيم و مصدق را از خادمين بزرگ افتخارات ايران و شرق مى دانيم ولى نه به آن معنى و مقصدى كه از روى جهل و غرض تهمت زده مكتب او را مترادف با هرج و مرج و تقويت كمونيسم و تعصب ضد خارجى و جدايى ايران از جهان معرفى كرده اند. ما مصدق را به عنوان يگانه رئيس دولتى كه در طول تاريخ ايران محبوب و منتخب واقعى اكثريت مردم بود و قدم در راه خواسته هاى ملت برداشته توانست پيوند بين دولت و ملت را برقرار سازد و مفهوم واقعى دولت را بفهماند و به بزرگترين موفقيت تاريخ اخير ايران يعنى شكست استعمار نائل گردد تجليل مى كنيم و به اين سبب از (تز) و (راه مصدق) پيروى مى كنيم. از خدا مى خواهيم پيمان ما با او و با شما پيوسته برقرار بوده در راه حق و خدمت به ايران همگام و مقضى المرام باشيم.»
آقاى حجاريان در تاييد ادعاى خود به مذاكرات آقاى مهندس بازرگان و امام خمينى در پاريس اشاره كرده و مى نويسد: «در ديدارى كه در پاريس با امام خمينى داشت، پيشنهادهايى مطرح كرد. اول اينكه در همان رژيم مشروطه انتخابات آزاد برگزار شود و انقلابيون و مخالفان براى آزادى انتخابات فعاليت كنند. دوم آن كه نظام مشروطه و قانون اساسى آن ملغى نشود.» اما درباره نكته اول- در آن ديدار تاريخى در نوفل لوشاتو، تنها فرد سوم حاضر در مذاكرات من بودم. مطلب آقاى حجاريان دو بخش دارد. بخش اول آن درست است. آقاى مهندس بازرگان به تغييرات جهشى و بى برنامه و بى حساب و كتاب اعتقادى نداشتند و لازمه تحول و تغيير سازنده را در تدريجى بودن مى دانستند. در آن جلسه هم همين را توضيح دادند. قبل از آن هم در اواخر سال ۱۳۵۶ طى نامه اى از تهران به نجف برنامه راهبردى براى تغيير وضع موجود و تحول نظام سياسى را تا تشكيل جمهورى اسلامى در چهار مرحله توضيح داده بودند. در كتاب خاطرات مرحوم بازرگان كه به همت شادروان سرهنگ نجاتى تهيه و چاپ شده مشروح مذاكرات پاريس آمده است. اگر آن روز اين سخن بازرگان را نمى توانستيم قبول كنيم آيا بعد از گذشت ۲۶ سال از انقلاب، حق به جانب مهندس بازرگان بود يا نه؟ اما درباره نكته دوم، اين ادعا كه او خواهان آن بود كه نظام مشروطه و قانون اساسى آن ملغى نشود به كلى نادرست است.
چنين مسئله اى هرگز در پاريس مطرح نشد. آنچه بعد از پيروزى انقلاب در شوراى انقلاب و در حضور بنيانگذار نظام مطرح شد و مورد قبول واقع گرديد اين بود كه چون مملكت را نمى توان بدون قانون اداره كرد و قانون اساسى جديد نهايى نشده است، تنها راه اداره قانونمند كشور، حفظ قانون اساسى موجود با حذف مقام سلطنت و تفويض اختيارات شاه برحسب موضوع، به نهادهاى مختلف (نخست وزير، شوراى انقلاب و رهبر) بود. بعد از پيروزى انقلاب جز اين هم راهى براى اداره كشور تا نهايى شدن قانون اساسى جديد وجود نداشت. اما ابهام و سردرگمى در فهم معنا و مفهوم مشروطه خواهى مقاله مورد بحث وقتى بيشتر مى شود كه در پايان مقاله مى خوانيم: مسئله بازرگان، مسئله امروز ماست. ما هنوز هم مشروطه خواهيم. كدام مسئله بازرگان مسئله امروز هم هست؟
بازرگان در بخش دوم مدافعات خود در دادگاه غيرصالح تجديد نظر نظامى تحت عنوان «چرا مخالف استبداد و طرفدار قانون اساسى و حكومت دموكراسى هستيم»، مى گويد:«منظور ما در اين بحث از استبداد، هرگونه حكومت يا طرز اداره اى است كه بر حسب تشخيص و تصميم يك فرد يا افراد خاصى بدون مشورت و رضايت حكومت شوندگان اجرا گردد. خواه اسماً و رسماً چنين باشد يا ظاهر و عنوان ديگرى داشته، (ولى) عملاً اين طور باشد. همچنين اعم از اينكه اين فاعل مايشايى از روى حسن نيت و دعوى خير و خدمت صورت گيرد و احياناً در جهت اصلاح و ترقى عمل شود يا از روى منافع و اغراض خصوصى و يا ظلم و فساد اعمال گردد. در جاى ديگرى در همان مدافعات آمده است: «بنابراين وقتى مقام سلطنت و مملكت دارى، استبدادى و ديكتاتورى شد اين حالت به همه قسمت ها سرايت خواهد كرد و يك دستگاه استبدادى نمى تواند در تمام مراحل و مراتب خود و در روابط كليه مامورين و مشاغلين و مسئولين با مردم غير از رويه استبدادى و فاعل مايشايى داشته باشد.»
مسئله امروز ما چيست؟ مصدقى بودن بازرگان و نهضت آزادى ايران يك معناى ديگرى هم دارد كه با «مسئله امروز همه ما»، ارتباط تنگاتنگ دارد. مصدق نماد برجسته اصلاح طلبى بود. مشروطه خواهى به معناى التزام به قانون اساسى و مقيد بودن به حركت در چارچوب قانون اساسى محور اصلى تفكر سياسى مصدق بود. برخى كه خود را هم مصدقى مى دانند از وى به عنوان يك انسان والاى تاريخى ياد مى كنند و تجليل مى نمايند. درحالى كه به نظر ما مصدق و بازرگان يك شخصيت يا منش هستند. منش سياسى مصدق قانون گرايى، اصلاح طلبى، منش زنده اى است كه امروز هم كاركرد دارد. با اين نگاه به مصدق اين سئوال مطرح مى گردد كه اگر امروز مصدق حضور داشت در برابر وضعيت بحرانى كشورمان چه راهكارهايى را به ملت پيشنهاد مى داد؟ آيا مصدق نگاه به بيرون و چشم دوختن به قدرت هاى خارجى براى تغييرات در ساختار حقوقى نظام را مطرح مى كرد يا اينكه با استفاده خردورزانه از شرايط بيرونى به طرح سياست هاى اصلاح طلبانه خود مى پرداخت. به اين معنا مسئله مصدق و مسئله بازرگان مسئله امروز همه است.
اما نكته دوم در مورد اينكه «ما هنوز هم مشروطه خواهيم»، بايد روشن شود كه با كدام معنا مشروطه خواه هستند؟ مشروطه خواه به معناى «طرفدار مشروطه سلطنتى» و «مشروطه خواهى در برابر جمهوريخواهى»؟ يا به معناى مقيد و مشروط بودن قدرت به قانون اساسى و التزام همگان، به خصوص صاحبان قدرت، به اصول مصرحه در قانون اساسى؟ ترديدى نيست كه منظور ايشان معناى اول نيست بلكه همين معناى مقيد بودن قدرت به قانون اساسى مورد نظر است.
اما آقاى حجاريان موفقيت مشروطه خواهى را تابع دو شرط مى دانند: اول حضور در حاكميت به عنوان «شيوه اى كه در دوره گذار به آن دست زده مى شود تا در نهايت به مشروطه كامل و تأسيس حكومت يگانه مشروطه بينجامد. اين پروژه بدون حضور در حاكميت ممكن نيست.»
دومين شرط مشروطه خواهى آن است كه اين پروژه در بدنه جامعه مدنى نيز بايد پيگيرى شود و تنها با نخبه گرايى به نتيجه نمى رسد... پس در ميان توده ها نيز بايد پايگاهى داشت. بنابراين سازماندهى اجتماعى در هيچ مقطعى نبايد رها شود. آقاى حجاريان با اين توضيحات مى گويند كه مرحوم بازرگان اين دو مسئله مهم را چندان كه بايد مورد توجه قرار نداد و اينكه «او بسيار نخبه گرا بود».
اولاً بازرگان از اولين كسانى است كه به ضرورت تاسيس انجمن هاى مدنى و تمرين كار دسته جمعى پرداخت و يادگارى هاى خوبى بر جاى گذاشت.
ثانياً نخبه گرايى در برابر «توده گرايى» است. سازماندهى نيروى مردمى در مرحله اول با نخبگان است. تمام احزاب، گروه ها و سازمان هايى كه در تحولات ملى در هر كشورى نقش ايفا كرده اند از ميان طيف وسيعى از نخبگان بوده اند اما گسترش سازماندهى نيروهاى مردمى توسط نخبگان، هم به استراتژى و تاكتيك هاى نخبگان بستگى دارد و هم به فضاى سياسى كشور و مناسبات سياسى نيروها. در دهه ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ كه فضاى سياسى كشور مناسب و مساعد بود، جنبش ملى به سرعت رشد كرد و با بسيج مردمى توانست به برخى از اهداف خود برسد. در طول هشت سال گذشته اصلاح طلبان، حتى آنها كه در درون حاكميت بودند، يعنى شرط اول ياد شده در بالا را داشتند، به سازماندهى گسترده نيروهاى مردمى موفق نشدند، اگر چه تلاش هايى هم انجام دادند. شايد به همين علت بود كه سياست راهبردى چانه زنى از بالا و فشار از پايين، موثر واقع نشد و به چانه زنى در بالا محدود گرديد. اكنون كه در فصل انتخابات جديدى قرار گرفته ايم مهمترين مسئله اين است كه آيا نيروهاى اصلاح طلب و قانون گرا مى توانند به چالش هاى جديد و تشكيل يك جبهه فراگير، با هدف بسيج نيروهاى مردمى در جهت تغيير در ساختارهاى حقيقى و پايان دادن به سوءاستفاده غيرمردمى از قانون اساسى، جواب دهند يا خير.

http://www.emrouz.info/ShowItem.aspx?ID=1015&p=1
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 12:21  توسط رضا  | 

  نويسنده : سعید حجاریان
 (از همين نويسنده)


۱ _ اريك هابزباوم با مدرج كردن جنبش هاى شهرآشوبى از ناعقلانى ترين آنها شروع مى كند و آن را ياغى گرى به شكل عيارى مى نامد. عياران يا به قول فرنگى ها؛ رابين هودها كسانى بودند كه براى تغيير وضع ظالمانه جهان تلاش مى كردند و روش آنها حمله به كاروان هاى ثروتمندان و توزيع اموال آنان ميان فقرا بود. رابين هودها فكر مى كردند اينگونه مى توانند جهانى بهتر از اينكه هست بسازند اما معلوم است كه براى تحقق هدف ريشه كنى فقر وسيله اى چنين نازل كافى نيست. خيلى غيرعقلانى است اگر كسى فكر كند از طريق عيارى مى تواند جامعه اى عادلانه برپا كند. در تاريخ ايران نيز ما عيارانى مانند «نسيم عيار» داشتيم و حتى مى توان ادعا كرد كه تا همين اواخر نيز از اين دست نيروها در جامعه ما وجود داشتند. مثلاً افرادى مانند كوراوغلو، قاچاق نبى و نفتچى قوربان در آذربايجان از جمله عياران بوده اند. عياران البته در دسته جات كم تعدادى گرد هم مى آمدند و در اثر اقتدار روزافزون دولت مركزى به تدريج رو به اضمحلال رفتند. چون «بازار ملى» نيازمند «امنيت ملى» است و عياران به عنوان يكى از موانع امنيت ولو با نيت خير بايد از ميان مى رفتند و دولت مركزى به هر صورت آنان را سركوب و به مايه عبرت ديگران بدل كرد. عياران بيشتر در عصر و دوره فئوداليته زندگى مى كردند و وقتى هرج و مرج عصر فئودالى پايان يافت، سرمايه دارى عياران را برنتافت و به كار اين «شهرآشوبان خيال پرداز» پايان داد.
۲ _ گروه هاى مافيايى اوليه دسته دوم شهرآشوبان هستند. اين گروه ها در اروپا در دوره «خانواده هاى گسترده» شكل گرفتند. در خانواده هاى گسترده، پدرخوانده تعدادى فرزندخوانده داشت و بخشى از شهر را در تيول خود مى گرفت و با باجگيرى از مغازه هاى متمولين چتر حمايتى خود را بر روى قشر وسيع و ضعيف جامعه شهرى مى گرفت و در واقع كاركرد سازمان بهزيستى را در جهان امروز برعهده داشت. در شهرهاى اروپا مانند سيسيل شهر ميان چند دسته مافيايى تقسيم مى شد و قراردادى ميان گروه هاى مافيايى منعقد مى شد تا كسى متعرض افراد دسته ديگر نشود و نوعى دموكراسى مافيايى برقرار بود. آنان شهر را تقسيم بندى مى كردند و به اداره آن مى پرداختند و برخلاف عياران كه جنبش روستايى بودند، جنبش شهرى محسوب مى شدند. در ايران هم از اين گروه ها تا همين اواخر مى توان نام و نشان يافت. قبلاً «كلوها» اين نقش را ايفا مى كردند. كلمه «داش آكل» از كلو گرفته شده است. داش يعنى برادر بزرگتر كه مى توان به او اعتماد كرد، خانواده اى را به وى سپرد و نسبت به محرم بودن او مطمئن بود. «كلوها» تعدادى نوچه داشتند كه در محله تحت نفوذ پراكنده بودند و هر كدام براى خود «سردمدارى» محسوب مى شدند يعنى سركوچه اى را نگه مى داشتند و مانع ورود اشرار به كوچه مى شدند. به اين افراد «ناطور» هم مى گفتند حتى افرادى به نام «نشانده» وجود داشتند كه در فاحشه خانه ها مى رفتند و بر روى فاحشه ها آب توبه مى ريختند و آنها را صيغه مى كردند و سپس تحت حمايت مى گرفتند تا از فساد نجات پيدا كنند. درواقع هر محله شهر مافياى خويش را داشت. افرادى مانند شعبان جعفرى از جمله اين گروه بودند و همچنان كه طيب و رمضان يخى از همين گروه بودند. اين افراد عمدتاً در ميدان هاى بازار حاضر بودند و به «ميدونى» معروف بودند. «ميدونى ها» بازوى مسلح بازار بودند. گرچه خود سياسى نبودند اما برخى اوقات به جريان هاى سياسى مى پيوستند و چه در كودتا و چه در ضدكودتا از آنها استفاده مى شد. يكى مثل شعبان جعفرى به كودتاى ۲۸ مرداد كمك مى كرد و يكى مانند طيب عليه رژيم كار مى كرد. ناعقلانى گرايى اين گروه ها در آن بود كه با منطق «از خورده گرفتن و به نخورده دادن» مى خواستند دولت رفاهى درست كنند در نتيجه به «دولت در دولت» تبديل مى شدند.
۳ _ گروه سوم از «شهرآشوبان خيال پرداز» را مى توان گروه هاى «متمهدى گرا» ناميد كه غربيان به آنان «مسيحاگرا» مى گويند. «متمهدى» فردى است كه به دروغ خود را مهدى(عج) مى ناميد همچنان كه «متنبى» كسى است كه خود را به دروغ نبى مى خواند.
حركت هايى مانند حركت بهاءالله از اين جنس است كه او هم «متمهدى» بود و هم «متنبى». در واقع اين گروه از «شهرآشوبان خيال پرداز» مى خواهند كار خدا و پيامبر را خود بر عهده گيرند. برخلاف اين افراد پاره اى از متمهدى ها وجود دارند كه نيت هاى خير داشتند مانند مهدى سودانى كه رهبر حركات ضداستعمارى بود و با انگليسى ها جنگيد و سودان را از يوغ استعمار نجات داد. اما در ايران متمهدى ها به سه گروه تقسيم مى شوند:
الف - منجى گرايان آرام: گروهى از متمهديان هستند كه نمود عينى آن را بيشتر در انجمن ضدبهائيت يا انجمن حجتيه ديده ايم. اعضاى انجمن مى گفتند كارى نمى توان انجام داد اما هدف ما عدالت است. براى به دست آوردن عدالت و ظهور امام زمان (عج) بايد دعا كرد و زمينه ظهور را فراهم آورد (تمهيد) و از طريق احسان به ديگران با دشمنان حضرت مهدى مبارزه كرد. آنان دجال ستيز بودند و مقصود از دجال هم بهائيت، وهابيت و كمونيست ها بودند چرا كه مانع از ظهور حضرت مى شدند.
ب - منجى گرايان خشن: گروه هايى مانند سازمان مجاهدين خلق نمونه دوم متمهديان را تشكيل مى دهند. سازمان مى گفت گروه پيشتاز است و امامت را به خود ختم مى كرد. اما آنها گروهى اندك و جدا افتاده از توده هاى مردم بودند كه قصد سرنگونى رژيم را داشتند و مى خواستند حكومت بى طبقه توحيدى را برقرار كنند. يعنى طبق تعريفى كه از راديكاليسم ارائه كردم با ابزار اندك در پى اهداف بزرگ بودند و اين همان «شهرآشوبى خيال پردازانه» است. بعد از حوادث سال ۱۳۵۴ روشن شد كه مجاهدين خلق اصلاً عده و عده ندارند و تعداد نيروهاى آن بسيار كم است در حالى كه دو هدف بزرگ سقوط رژيم قبلى و استقرار رژيم جديد را در سر مى پروراندند.
ج - ماركسيسم ايرانى: منجى گرايى و متمهدى ماركسيستى نوع سوم اين شهرآشوبان را تشكيل مى دهد. ماركسيسم در كشورهاى مختلف رنگ و بوى متفاوت دارد. در كشورهاى عقب مانده، ماركسيسم بيشتر غيرعقلانى شده است چنانكه در روسيه ماركسيسم به شكل بلشويسم، در چين در قالب مائوئيسم (انقلاب فرهنگى و تئورى سه جهان) و در كامبوج به شكل پولپوتيسم (مخالفت با هر گونه مظهر تمدن شهرى) درآمد. خمر هاى سرخ حتى با نفس مفهوم شهر مخالف بودند به اين معنا كه هرچه كشورى عقب مانده تر باشد، ماركسيسم آن نيز عقب مانده تر است. ماركسيسم ايرانى هم گرته بردارى مغلوطى از مائوئيسم و بلشويسم بود و رنگ و بوى منجى گرايى دروغين داشته و تنها تفاوت آن با نوع دوم منجى گرايى (خشن) در لائيك بودنش بود اما در ساير وجوه شانه به شانه مجاهدين خلق حركت مى كردند. آنها هم مى خواستند از طريق يك حركت راديكال در سياهكل و با جنبشى سكتاريستى (جداى از مردم) دنيا را تغيير دهند يعنى اهداف بزرگ را از طريق ابزارهاى كوچك محقق كنند.
مى توان گفت نوعى ترابط و يارگيرى ميان انواع فرقه ها و جنبش هاى شهرآشوبانه وجود دارد. يعنى از جنبش هاى مرحله پايين از سوى جنبش هاى مرحله بالاتر عضوگيرى صورت مى گيرد. حاج مهدى عراق نقل مى كند كه چگونه دارودسته طيب با هدايت ديگران به سمت و سوى مبارزه با شاه كشانده شدند. من خود شاهد بودم كه اعضاى انجمن حجتيه توسط اعضاى سازمان مجاهدين خلق عضوگيرى مى شدند و سپس مجاهدين خلق توسط گروه هاى چريكى ماركسيستى استحاله مى شدند و به نوع لائيك گرو ه هاى شهرآشوب تبديل مى شدند. اين اتفاق مكرر در تاريخ معاصر ايران رخ داده است و نمونه هاى فراوانى دارد. افراد بسيارى بودند كه از انجمن حجتيه آمدند، به مجاهدين خلق ملحق شدند و سرانجام عضو سازمان پيكار شدند.
امروزه هم كم و بيش ما با مشكل ناعقلانى گرى سياسى روبه رو هستيم. مثلاً در سال گذشته فردى ادعا مى كند كه مى تواند با انرژى درمانى مردم را به صحن تحولات سياسى و اجتماعى بكشد و انقلابى بر پا كند بدون آن كه بداند انقلاب چه پيش نيازهايى دارد و با فرمان دادن به مردم از پشت تلويزيون و تجمع ماهواره اى مقابل دانشگاه تهران بذر بهمن انقلاب پاشيده نمى شود بلكه تنها غائله اى به پا مى شود كه با سركوب آن ياس و نااميدى ايجاد مى شود. ديگر آن كه گروهى در پى تغيير سياسى از طريق اينترنت هستند و طرحى و گفتمانى را به نام رفراندوم مطرح كردند. البته موضوع رفراندوم قبلاً هم در مجلس ششم طرح شده بود اما آن رفراندوم به اتكاى راى مردم به پارلمان و براى هدفى پايين تر از حد مقدورات بود يعنى ابزار بزرگتر از هدف بود اما رفراندومى كه در سال ۸۳ مطرح شد هدفى بزرگتر از ابزار خود داشت.
بدين ترتيب اراده گرايى و خيال پرورى آفت سياست ورزى است. نفى اراده گرايى البته به معناى جبرگرايى نيست. پلخانف اصطلاح خوبى دارد. او مى گويد: «اختيار همان آگاهى از جبر (يا آگاهى از ضرورت) است» يعنى به محض آنكه ما از جبر (جبر تاريخى و جبر اجتماعى) آگاه شويم، مى توانيم دايره امكان خود را فراخ تر كنيم. با آگاهى فردى و جمعى امور ممتنع، ممكن مى شود و آگاهى حوزه امكان را توسعه مى دهد. مشكل كنونى ما ناآگاهى ما و خيال پردازى سياستمداران ماست كه گويى در عالم توهم به سر مى برند. اذعان به مناسبات تاريخى و اجتماعى جبرگرايى نيست، جبرگرا كسى است كه نمى خواهد آگاهى اش را بالا ببرد و با صرف اراده خويش اهدافش را پيش ببرد. كار خيال پردازان مشت زدن به ديوار است. در زندان كسى كه از وسعت و مقاومت سلول خود و ساختمان زندان آگاهى نداشته باشد در دايره جبر گرفتار مى شود حتى اگر مشت به در و ديوار بكوبد. اما آن كه مى داند كجا مى توان نقب زد و كجا مى توان فرار كرد برنده است نه كسى كه كله اش را به ديوار مى كوبد.
http://www.emrouz.info/ShowItem.aspx?ID=1014&p=1

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 12:17  توسط رضا  |