سخنگوی وزارت امور خارجه ضمن تشریح اقدامات این وزارتخانه در خصوص تعیین سرنوشت دیپلماتهای ربوده شده ایرانی در لبنان، تاکید کرد : چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی زنده هستند.
به گزارش خبرگزاری "مهر" حمید رضا آصفی گفت : جمهوری اسلامی ایران مسئولیت این حادثه را متوجه رژیم صهیونیستی می داند و تلاشهای زیادی برای روشن شدن وضعیت این عزیزان به عمل آورده است.
سخنگوی وزارت امور خارجه افزود: دولت لبنان و حزب الله این کشور در این زمینه همکاری خوبی با جمهوری اسلامی ایران انجام داده اند ولی متاسفانه به دلیل کارشکنی رژیم صهیونیستی تلاشهای صورت گرفته تاکنون به نتیجه نرسیده است.
دکتر آصفی گفت : وزارت امور خارجه در حال برسی ادعاهای جدید " سمیر جعجع " مبنی بر اینکه از سوی وی دستور تحویل دیپلماتهای ایرانی به بخش امنیتی نیروهای لبنانی (ایلی حبیقه) داده شده، می باشد و طرح شکایت در دادگاههای ذیصلاح لبنان علیه عاملین این اقدام در دستور کار ما قرار دارد تا طی آن، مساله به شکل جدی و شفاف از طریق مراجع ذیصلاح قضائی مورد تعقیب قرار گرفته و عاملین این گروگانگیری مشخص و رای دادگاه اجرا گردد.
آصفی همچنین خاطرنشان کرد : علاوه بر لبنان تلاشهای همه جانبه ای از طریق سایر کشورهای ذی نفوذ در منطقه به ویژه سوریه و سازمانهای بین المللی و سازمان ملل و به ویژه شخص دبیر کل به عمل آمده و این تلاشها همچنان ادامه خواهد یافت.
وی تاکید کرد : اعتقاد داریم که این افراد زنده هستند و مسئولیت سلامت ایشان بر عهده رژیم صهیونیستی است و باید عواقب آن را به عهده گیرد و وزارت امور خارجه با جدیت این موضوع را در دستور کار پیگیرانه و مستمر خود دارد.
نشريه «ميد» اعلام کرد: ايران در سال 2005 با رشد اقتصادي 6 درصدي دومين رشد بالاي اقتصادي را در ميان 13 کشور خاورميانه خواهد داشت.
به گزارش مهر، رشد اقتصادي ايران در سال 2005 نسبت به سال 2004 کاهشي 6/0 درصدي خواهد داشت و از 6/6 درصد در سال 2004 به 6 درصد در سال جاري ميلادي خواهد رسيد.
با اين وجود ايران دومين رشد بالاي اقتصادي را در ميان 13 کشور خاورميانه خواهد داشت.
بر پايه اين گزارش، در سال 2005 عربستان سعودي بالاترين رشد اقتصادي را در خاورميانه خواهد داشت.
«ميد»، رشد اقتصادي عربستان سعودي در سال 2005 را 7/8 درصد پيش بيني کرده است.
بر پايه اين گزارش، قطر نيز همانند ايران در سال 2005 رشد اقتصادي 6 درصدي خواهد داشت.
ميد همچنين رشد اقتصادي بحرين را 5، اردن 5، مصر 8/4، کويت 9/4، امارات 5/4، ليبي 3/4، لبنان 4، عمان 6/3، سوريه 5/3 و رشد اقتصادي يمن را نيز 7/2 درصد پيشبيني کرده است.
|
قسمت اول
خليج فارس، درياى كم عمقى با مساحتى در حدود ۲۵۱ هزار و ۲۲۶ كيلومتر مربع در حاشيه شمال غربى اقيانوس هند واقع شده است و از شمال شرقى به كرانه هاى ايران از شرق به بحر عمان و از جنوب به شبه جزيره عربستان محدود مى شود. طول آن از دهانه اروند رود تا تنگه هرمز معادل ۱۲۵۹ كيلومتر و عرض آن از دهانه مذكور تا ساحل عمان به تقريب بين ۱۸۰ تا ۲۵۰ كيلومتر متغير و در تنگه هرمز تقريباً معادل ۸۵ كيلومتر است و عمق آن به طور متوسط ۳۵ متر است.
اين محدوده آبى كه يكى از نقاط حساس و سوق الجيشى جهان است و به تعبير امروزى، «هارتلند» دنيا است، محل تقابل دنياى عرب در جنوب و غرب خليج فارس و ايران و فرهنگ ايرانى در كرانه هاى شمالى آن است. اما قدمت فرهنگ و تسلط ايرانيان بر منطقه خليج فارس و حتى سرزمين هاى جنوبى خليج فارس در طول تاريخ و موقعيت برتر و ژئوپلتيكى ايران تسلط نام ايرانى و فرهنگ ايرانى بر اين محدوده مهم آبى براى جهانيان به اثبات رسيده است. اما رهبران متعصب عرب در دهه هاى اخير و براى ابراز وجود در منطقه با حمايت دول استعمارگر غربى و براى تقابل بيشتر با ايران با استفاده از پول هاى سرسام آور نفتى دست به اقدامات ايران زدايى و فرهنگ زدايى ايرانى در منطقه خليج فارس زدند، اما غافل از اين كه نام هاى جغرافيايى و تاريخى در بستر زمان در طول قرن هاى متمادى در اسناد و تاريخ نوشته ها و سينه به سينه و از نسلى به نسل ديگر منتقل شده و در اذهان ساكنان جهان نقش بسته است. لازم به ذكر است ماجراى شيخ خزعل و خوزستان، ادعاهاى امارات نسبت به جزاير سه گانه، ايجاد شيخ نشين هاى عربى در سرزمين هاى شمالى خليج فارس (بندر عباس، بوشهر، لنگه)، حمله عراق به ايران، شكل گيرى شوراى همكارى خليج، اخراج ايرانيان مقيم امارات و سخت گيرى هاى بيجا به ايرانيان نسبت به ساير اقوام در كشورهاى عربى حوزه خليج فارس و حوادث اخير خوزستان، از جمله اقدامات ايران زدايى خليج فارس است كه هر كدام مى تواند موضع مقاله اى جدا باشد. ما در اين مقاله، ايران زدايى خليج فارس با تأكيد بر تغيير نام خليج فارس مورد بررسى قرار داده ايم.
تاريخچه شكل گيرى امارات
اعراب ساكن كشور امارات كه امروزه ادعاى مالكيت بر جزاير سه گانه ايرانى و تغيير نام خليج فارس را دارند، تا ۲۳۵ سال پيش وجود خارجى نداشتند. براى اولين بار در اواخر دهه ۱۷۷۰ ميلادى كه چشمه آبى در ابوظبى كشف شد، «آل نهيان» و ديگر قبايل عرب ساكن منطقه از «حجاز» و «احساء» به اين منطقه كوچ كردند.
شيخ نشين هايى كه اكنون اتحاديه امارات عربى را به وجود آورده اند، در نتيجه رقابت هاى قبيله اى دراز مدت و مداخله ها و ميانجى گرى هاى مأموران بريتانيا، به شكل واحدهاى سياسى جدا از يكديگر درآمدند.
دزدان دريايى، يعنى تيره هاى «قاسمى» ساكن سرزمين «مسندم» كه در دزدى و غارت دريايى مهارت و تسلط خاصى داشتند، با حضور دولت بريتانيا در منطقه خليج فارس كه براى تأمين منافع خود و امنيت منطقه خليج فارس در تلاش بودند، همزمان شده بودند، لذا دولت انگلستان با اين اقوام رو در رو شد. حمله جواسم به كشتى هاى انگليسى باعث شد كه كمپانى انگليس وادار به مواجهه با آنها شود. در سال ،۱۸۰۹ كشتى هاى جنگى انگليس وارد خليج فارس شدند و پايگاه هاى دزدان را تصرف و آنها را تار و مار كردند. اما يك سال بعد، جواسم به فعاليت خود ادامه دادند و مجدداً به كشتى هاى كمپانى هند شرقى انگليس حمله ور شدند، تا اين كه بار ديگر در سال ،۱۸۱۹ حكومت انگليسى بمبئى، ناوگان مجهزى را عازم خليج فارس كرد و قواى مذكور، مراكز جواسم را نابود كردند و كشتى هاى آنها را آتش زدند.
سرانجام، مذاكرات بين انگليسى ها و شيوخ سواحل جنوب خليج فارس آغاز شد. قرارداد صلح ژانويه ۱۸۲۰ ميان قواسم مسندم و بريتانيا نقطه آغاز تسلط اين كشور بر منطقه و توسعه و دگرگونى جغرافياى سياسى مسندم محسوب مى شود و به موجب اين قرارداد، اولين گام براى شناسايى اعراب خليج فارس برداشته شد. در اين زمان، قبايل ساكن مسندم «امارات متصالحه» نام گرفتند و طى قراردادهاى بعدى، امارات متصالحه تحت الحمايه كامل انگلستان قرار گرفت. بعد از اين زمان، تلاش هاى «حاج ميرزا آقاسى» صدر اعظم وقت دولت ايران در برابر دولت انگلستان در خصوص دخالت در حوضه داخلى ايران چندان مثمر ثمر نشد و او تنها توانست مدافع سرزمين هاى شمالى خليج فارس باشد و از شكل گيرى امارات جديد ديگرى از جمله لنگه و بندر عباس جلوگيرى كند. تا دهه ،۱۹۵۰ مرز ميان امارات متصالحه وجود نداشت و قلمرو شيوخ به گونه اى مبهم در تداخل با يكديگر بود، اما كشف ذخاير نفت و دادن چند امتياز استخراج به شركت هاى نفتى از سوى حكام مختلف، ضرورت تجزيه و تعيين حدود قلمرو هر يك را در قالب مرز سياسى به مفهوم غربى آن پيش آورد.
آخرين مرحله از دگرگونى نماى سياسى جغرافياى مسندم در سال ۱۹۷۱ صورت پذيرفت. در پى خروج بريتانيا از خليج فارس، شيخ نشين هاى هفت گانه مسندم يا امارات متصالحه، اقدام به تأسيس فدراسيونى كردند كه امارات متحده عربى نام گرفت. با توجه به توضيحاتى كه راجع به شكل گيرى امارات متحده عربى ارائه شد، ادعاهاى تاريخى امارات بر نام عربى خليج فارس و جزاير سه گانه ايرانى، نمى تواند ادعاى درست و منطقى باشد، چرا كه كشور امارات متحده عربى قدمت تاريخى بيش از ۳۵ سال را ندارد. (در اينجا بدين دليل سرگذشت كشور امارات متحده عربى آورده شد كه اين كشور بيش از ديگر كشورهاى عربى در تلاش براى ايران زدايى منطقه است).
فلسفه وجودى ايران زدايى توسط رهبران عرب در منطقه خليج فارس
كشورهاى عربى منطقه در مقايسه با كشور ايران به لحاظ موقعيت جغرافيايى و ژئوپولتيكى و كرانه اى از اهميت كمترى برخوردار هستند، زيرا خصوصيات ژئوپولتيكى و جغرافيايى خليج فارس به طور طبيعى، نقش برترى براى ايران در اين آبراه مهم در مقايسه با ساير كشورهاى ساحلى فراهم آورده است. به علاوه، طول ساحل، عمق زيادتر ساحل ايران در مقايسه با ساحل شبه جزيره عربستان، وجود جزايرى كه در مسير خطوط مهم كشتيرانى قرار دارند و متعلق به ايرانند، تمدن درخشان ايرانى و سرانجام عامل جمعيت و نفوس زياد اين كشور و به تبع آن، تسلط فرهنگى و اجتماعى بر منطقه كه موقعيت ممتاز و برجسته اى را به قدرت ملى و كشور ايران داده، نگرانى هاى زياد و حساسيت هاى فوق العاده اى براى كشورهاى همسايه خليج فارس كه همگى از جهان عرب هستند به ارمغان آورده است.
علاوه بر آن، پاره اى از اقدامات دولت ايران در زمان رژيم شاه، همچون داشتن روابط سياسى با اسرائيل، فروش نفت به آمريكا و اسرائيل در جريان تحريم نفتى اين كشورها، مداخله در عمان و سركوبى جنبش ظفار، ژاندارمى منطقه خليج فارس بعد ازخروج انگليسى ها در سال،۱۹۷۱ به قول عرب ها تصرف جزاير سه گانه ، اشتهاى زياد دولت ايران در خريد تسليحات نظامى و در ادامه، پيروزى انقلاب اسلامى ايران و... نگرانى هاى دنياى عرب و رهبران عرب را مضاعف كرد. در نتيجه، كشورهاى عربى منطقه درصدد تقابل با ايران كه نمونه بارز آن شكل گيرى شوراى همكارى خليج فارس بدون حضور ايران بود، برآمدند. در ادامه جريان ايران زدايى و فرهنگ زدايى ايرانى، عرب ها در قالب پروژه هاى تغيير نام خليج فارس به خليج عربى، جزاير سه گانه ايرانى به اشغال شده توسط ايران و تغيير نام جزاير «لاوان» به شيخ شعيب و «قشم» به قيس و تغييرات نامهاى ديگر جزاير ايرانى با حمايت دول استعمارگر غربى كه همگى از دشمنان دولت ايران محسوب مى شوند، اقداماتى را انجام دادند و در اين ميان، برخى از كشورهاى غربى نقش بسيار خوبى در سطح جهان در تثبيت اين نامهاى مجعول ايفا كرده اند.
كدام عبارت: خليج فارس يا خليج عربى؟!
در خصوص نام خليج فارس هيچ گونه شك و شبهه اى وجود ندارد و از ديرباز به همين نام خوانده مى شده است به گونه اى كه هيچگونه نيازى به اثبات آن نيست، اما به جهت پاره اى ادعاهاى مجعول لازم است دلايلى محكم و قاطع از متون تاريخى آورده شود.
مورخان و دانشمندان نظير هرودت، طالس، نئارخوس، استرابون، كروسيوس، بطلميوس، آناكسى ماندر، هكاتوس، اراتوستن، اريانوس و غيره در آثار و نوشته هاى باقى مانده از خود از صفت «فارسى» يا «پارسى» براى ناميدن درياى جنوب ايران استفاده كرده اند. در منابع و اسناد يونانى و رومى، اصطلاحات Persikon Kaitas, Sinus persicus, Mare persicum, Persion gulf, Aquarum persico براى آبراه جنوب كشور ايران استفاده شده است كه همگى به نوعى به خليج فارس يا پارسى اشاره دارد. ازهمه مهمتر، در كتيبه داريوش اول كه در تنگه سوئز به دست آمده، به «درياى پارس» اشاره شده است و عبارت «درايه تيه هچا پارسا آئى تى» ِDrayatya hacha parsa aity يعنى دريايى كه از پارس سرچشمه مى گيرد، مشاهده مى شود.
viecy@modares.ac.ir
روز گذشته (دوشنبه 27 تیر ماه 1384) پس از آن که تعدادی از دانشجویان برای پیگیری سرنوشت چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی در مقابل سفارت لبنان تجمع کردند، یکی از اعضای سفارت از دانشجویان خواست که نمایندگان آنها برای مذاکره با عدنان منصورسفیر لبنان به درون سفارت لبنان بروند.
پرویز امینی دبیر اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل که بانی تجمع روز دوشنبه در مقابل سفارت لبنان بود، به همراه تعداد دیگری از دانشجویان، که عکاسان وخبرنگاران رسانه ها نیز آنان را همراهی می کردند برای ملاقات با سفیر لبنان به درون سفارت لبنان رفتند.
"عدنان منصور" به استقبال دانشجویان آمد و آنان را به گرمی پذیرفت دیداری که شش ماه پیش هم تکرار شده بود. عدنان منصور در آن دیدار که 21دی ماه سال 83 در همین مکان برگزار شده بود، برای دانشجویان از اشتراکات فراوان ایران و لبنان گفته بود و این که اهتمام و کوشش دولت، ملت و وسائل ارتباط جمعی لبنان نسبت به تعیین سرنوشت برادران ایرانی هیچ وقت کمتر از اهتمام و کوشش شما نسبت به قضیه نبوده است.
سفیر لبنان در این دیدار نیز همین سخنان را دوباره تکرار کرد اما با این تفاوت که این بار شش ماه از دیدار پیشین وی با دانشجویان گذشته بود و او باید در مقابل مطالباتی که دی ماه سال گذشته دانشجویان از وی در مورد سرنوشت چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی داشتند و او قول پیگیری آنها را داده بود، پاسخگو باشد.
عدنان منصور سفیر لبنان در دیدار سال گذشته، در مقابل خواسته دانشجویان مبنی بر بازجویی دقیق از "سمیر جعجع" یکی از سران نیروهای فالانژ در لبنان که در سال 61 چهار دیپلمات ایرانی را ربوده و اکنون وی در زندان لبنان به سر می برد، گفته بود : دیدگاه شما در مورد این مساله بسیار قابل توجه است و ما این دیدگاه را حتما به مسئولان ذیربط در دولت لبنان منتقل خواهیم کرد و خواسته های شما را مطرح خواهیم کرد.
اما امروز پس از شش ماه هنوز این خواسته برآورده نشده است و دانشجویان با همان مطالبه شش ماه پیش، یعنی بازجویی از " سمیر جعجع " در مقابل سفارت لبنان تجمع کرده بودند.
"سمیر جعجع" یکی از فرماندهان نیروهای فالانژ بود که در سال 1982 چهار دیپلمات ایرانی را در لبنان ربودند؛ او به جز ربودن این چهار دیپلمات ایرانی، جنایات دیگری نیز در لبنان مرتکب شد که پس از پایان جنگ داخلی لبنان در سال 1990 به جرم دست داشتن در ترورها و اقدامات نظامی از جمله (ترور رشید کرامی نخست وزیر اسبق لبنان در سال 1987) محکوم به حبس ابد شد.
پس از انتخابات اخیر پارلمان لبنان، " استریدا جعجع" همسر " سمیر جعجع " توانست در قالب حزب خود چند کرسی در پارلمان لبنان کسب کند و با همراهی سایر فراکسیون ها و گروههایی که مخالف سوریه هستند، فراکسیون اکثریت را تشکیل دهند که به این واسطه توانستند قانونی را در مجلس لبنان تصویب کنند که بر اساس آن " سمیر جعجع " به زودی آزاد می شود اما این قانون نیازمند امضای " امیل لحود " رئیس جمهور لبنان است تا لازم الاجرا باشد؛
از طرفی سمیر جعجع مهره ای است که اگر چهار دیپلمات ما کشته شده و یا بر اساس شواهد موجود به اسرائیل منتقل شده باشند، او از این جریان کاملا مطلع است اما تا کنون هیچ گونه بازجویی از او در این رابطه به عمل نیامده و اکنون دانشجویان ایرانی و حتی خانواده های چهار دیپلمات ربوده شده خواستار بازجویی از او هستند و تاکید دارند که " سمیر جعجع " پیش از آن که از زندان آزاد شود، باید در مورد سرنوشت این چهار ایرانی مورد بازجویی دقیق قرار گیرد تا این سرنخ مهم را به آسانی از دست ندهیم.
دیروز امینی در دومین دیدار سفیر لبنان با دانشجویان، همانند آقای سفیر، سخنان خود را از اشتراکات فراوان ایران و لبنان آغاز کرد و تاکید کرد که ما با استفاده از همین ظرفیت های مشترک می خواهیم با شما گفتگو کنیم.
دبیر اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل، با تاکید بر بازجویی از " سمیر جعجع " و پیگیری جدی سرنوشت چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی گفت : اصرار مجدانه برای پیگیری جدی سرنوشت این چهار ایرانی امری جدی است و محدود به خانواده های این چهار نفر نمی شود و به همین جهت ملت ایران رفتار دولت لبنان در پیگیری سرنوشت چهار دیپلمات و جریان بازجویی از "سمیر جعجع " را در حافظه تاریخی خود ثبت خواهد کرد.
این دومین بار بود که دانشجویان درخواست بازجویی از "سمیر جعجع" را با سفیر لبنان مطرح کردند، و عدنان منصور سفیر لبنان پس از آن که تاکید کرد این چهار دیپلمات ایرانی علاوه بر دیپلمات بودن، میهمانان ملت لبنان بودند، گفت : " نباید اتهامات بی پایه و اساس به افراد لبنانی وارد کرد"؛ و این در حالی است که خود "جعجع" بارها نقش خود در ربودن چهار دیپلمات ایرانی را تایید کرده است.
این اظهارت سفیر لبنان، یکی از دانشجویان حاضر در این جلسه که خود را دانشجوی رشته حقوق معرفی می کرد، به واکنش وا داشت. این دانشجو گفت : اتهاماتی در مورد ربودن چهار دیپلمات ایرانی در سال 1982 متوجه "سمیر جعجع" است و او نیز اکنون در زندان به سر می برد و انجام بازجویی به دلیل اثبات یا رد یک اتهام از نظر حقوقی یک امر مسلم است و شما نمی توانید ما را از انجام این کار نهی کنید.
اما نکته جالب در این دیدار که دوساعت به طول انجامید این بود که هرگاه استنادات و استدلال های دانشجویان باعث اثبات حقانیت آنان در بیان این مطالبات می شد، سفیر لبنان تاکید می کرد که " چون این موضوع در گفتگو و تعاملات هیات های دو کشور مطرح است، شما می توانید به عنوان اهرم فشاری بر دستگاه دیپلماسی ایران، از آنان بخواهید که مطالبات شما از جمله بازجویی از "سمیر جعجع " را به صورت رسمی با دولت لبنان مطرح کنند.
نکته قابل توجه این که عدنان منصور تاکید کرد : دستگاه قضایی لبنان تشخیص دهنده نحوه هدایت دامنه تحقیقات در مورد سرنوشت چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی و از جمله آن، بازجویی از سمیر جعجع است.
همچنین سفیر لبنان در این دیدار گفت : سرنخ های زیادی برای پیگیری سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی وجود دارد که قابل پیگیری است اما آقای عدنان منصور به این نکته اشاره نکرد که علی رغم وجود تعداد زیادی از این سرنخ ها در خود لبنان - از جمله شاهدان زنده بودن این چهار نفر - چرا تا کنون دولت لبنان اقدامی در این زمینه صورت نداده و به سراغ این افراد نرفته است.
پرویز امینی در پایان این دیدار، نامه سرگشاده دانشجویان به " امیل لحود " رئیس جمهور لبنان را به آقای سفیر تقدیم کرد و سفیر لبنان نیز قول داد که این نامه و گزارش کامل این دیدار را همچون دیدار قبلی با دانشجویان(دی ماه 1383) به اطلاع دولت لبنان برساند.
و ابهام 23 ساله سرنوشت احمد متوسلیان، تقی رستگار مقدم، کاظم اخوان و سید محسن موسوی همچنان ادامه دارد...
| دردم از یار است و درمان نیز هم | دل فدای او شد و جان نیز هم | |
| این که میگویند آن خوشتر ز حسن | یار ما این دارد و آن نیز هم | |
| یاد باد آن کو به قصد خون ما | عهد را بشکست و پیمان نیز هم | |
| دوستان در پرده میگویم سخن | گفته خواهد شد به دستان نیز هم | |
| چون سر آمد دولت شبهای وصل | بگذرد ایام هجران نیز هم | |
| هر دو عالم یک فروغ روی اوست | گفتمت پیدا و پنهان نیز هم | |
| اعتمادی نیست بر کار جهان | بلکه بر گردون گردان نیز هم | |
| عاشق از قاضی نترسد می بیار | بلکه از یرغوی دیوان نیز هم | |
| محتسب داند که حافظ عاشق است | و آصف ملک سلیمان نیز هم |
در اين سرمقاله و چند مقاله ديگر تصويرى از اين شير بى يال و دم و اشكم ارائه خواهيم كرد.
•••
دموكرات هاى آمريكا در انتخابات سال ۲۰۰۴ رياست ايالات متحده بازى را به اين دليل به جورج بوش واگذار كردند كه بيش از حد ليبرال بودند و اين در كشورى كه مجسمه ليبراليسم و ليبراليسم مجسم است، عجيب است. ما ايرانيان معمولاً زندگى آمريكايى و مشرب ليبرالى را يكى مى پنداريم غافل از آنكه به همان اندازه كه ليبراليسم در ايران دشنام است، در آمريكا نيز از آن جز به برچسبى طعنه انگيز ياد نمى كنند. در برابر سنت هاى اصيل محافظه كارى آمريكا كه حزب جمهوريخواه در طول ساليان دراز سلطه بر دولت آمريكا آن را نمايندگى مى كند ليبراليسم معنايى جز چپ گرايى ندارد. بدين ترتيب در جامعه اى كه جنبش چپ به معناى اروپايى كلمه از عرصه معادلات سياسى غايب است، ليبرال ها راديكال مى شوند و دوگانه راست و چپ را در روايتى با لهجه آمريكايى زمزمه مى كنند. آن سوى آتلانتيك پسرعموهاى انگليسى روايتى ديگر از ليبراليسم دارند. گرچه انگليسى ها سنتى محافظه كارانه (حتى اصيل تر از آمريكايى ها) دارند اما ليبرال هاى انگليسى نسبتى با ليبرال هاى آمريكايى ندارند. حزب ليبرال دموكرات انگليس پس از ظهور حزب كارگر به چرخ سوم دموكراسى پارلمانى بريتانيا تبديل شده است و اين درحالى است كه تونى بلر چپ متحد وفادار جورج بوش راست شده است. در فرانسه و اسپانيا و آلمان نيز ليبراليسم به عنوان يك نيروى موثر سياسى از صحنه رقابت هاى دوقطبى غايب است. گليست هاى فرانسه به عنوان محافظه كارانى دموكرات با سوسياليست هاى اين كشور رقابت مى كنند و دموكرات مسيحى هاى آلمان در همان نقش محافظه كاران خردمند رقيب سوسيال دموكرات ها هستند همچنان كه سوسياليست هاى اسپانيا با راستگرايان اين كشور رقابت مى كنند. در اين ميان اما دستيابى به مفهوم يكپارچه و معنايى واحد از ليبراليسم غيرممكن است. در جايى ليبرال ها نمايندگان جناح راست بورژوازى محسوب مى شوند كه براى حفظ مناسبات سرمايه دارى تلاش مى كنند و در جايى ديگر جناح چپ دموكراسى طبقه متوسط را تشكيل مى دهند كه براى بهبود ظاهرى و نسبى سرمايه دارى تلاش مى كنند. در برخى كشورها ليبرال ها شورشيانى عقل گرا عليه دين محسوب مى شوند و در پاره اى ديگر از دولت ها عقل گرايانى معتدل و ميانه رو خوانده مى شوند. در خاورميانه نيز حتى اگر با چراغ به دنبال ليبرال ها بچرخيد نشانى از آنان نخواهيد يافت. شيوه توليد آسيايى، حكومت هاى مطلقه فردى كمبود منابع آبى و سرانجام وفور منابع نفتى مانع از آن شده است كه راه رشد سرمايه دارى در خاورميانه پيموده شود و مناسبات انتقال قدرت و ثروت از زمينداران به سرمايه داران در اين منطقه شكل گيرد. با وجود اين ميل به طى كردن راه رشد غيرسرمايه دارى خاورميانه را كم وبيش همزمان با اروپا در معرض جنبش هاى چپ قرار داد و از آن پس چپ گرايى به معناى ماركسيستى و سوسياليستى خود اسطوره جوانان خاورميانه شد. كار بدانجا رسيد كه به مزاح گفتند كسى كه در جوانى چپ نباشد دل ندارد و هم او اگر در پيرى چپ بماند عقل! در يكصد سال حضور مدرنيته در خاورميانه از ايران و تركيه تا مصر و سوريه همه اسطوره هاى خاورميانه مدرن دل در رهن سوسياليسم و ناسيوناليسم داشتند. ملى گراترين قهرمانان خاورميانه نيز سرانجام سر بر بالين چپ نهادند همچنان كه محمد مصدق را به اتهام حمايت حزب توده بركنار كردند و جمال عبدالناصر رسماً دوست بلوك شرق شده بود. در اين ميان فقر ليبراليسم، خاورميانه را در يكصد سال گذشته به شدت از اروپا متمايز ساخته است. گرچه در اروپا نيز كمتر ليبرال هاى غيرشرمنده يافت مى شوند اما ساخت اجتماعى همه جوامع واقعاً مدرن در ذات خود و دست كم در مرحله اى از تاريخ خود ليبرالى بوده است. مناسبات اقتصادى سرمايه دارانه، مناسبات اجتماعى بورژوايى و مناسبات سياسى دموكراتيك در مجموع اروپا و آمريكاى مدرن را حتى در هنگام حاكميت چپ گراترين احزاب سياسى در موقعيتى ليبرال قرار داده است. امرى كه در خاورميانه جديد مفقود است و به همين دليل نخبگان ليبرال نيز در اين منطق اقليتى بيش نيستند. در ايران مدرن تا پيش از مشروطه جز معدودى شاهزاده مدرن قجرى به چشم نمى خورند و با پيروزى نهضت مشروطه آموزه هاى ميرزا ملكم خان (كه تصويرى اوليه از ليبرال هاى كلاسيك بود) تحت الشعاع روشنفكرانى چون آخوندزاده قرار گرفت. انقلاب مشروطه كه مى توانست رنگ و بوى انقلاب بريتانيا را بگيرد، شكل و شمايل انقلاب فرانسه را به خود گرفت و از تلاش براى جمع سنت و تجدد به سوى حذف سنت و ديانت پيش رفت كه اعدام شيخ فضل الله نورى و كودتاى منجر به سلطنت رضاخان پهلوى هر دو از نتايج آن بود و در پرتو اين نهضت به چپ چرخيده همه روش هاى ليبرالى فراموش شد. حزب اعتداليون به عنوان اولين حزب ليبرال ايران در كوران ديكتاتورى رضاخان حذف شود و رجال طراز اول آن از جمله على اكبر دهخدا از مدار سياست خارج شدند و دوگانه ديكتاتورى راستگرا، جنبش هاى چپ گرا شكل گرفت. حزب اجتماعيون عاميون (سوسيال دموكرات ها) به حزب دموكرات تغيير نام داد و سپس مغلوب حزب تجدد (اجتماع نخبگان حامى دولت بناپارتى رضاشاه) شد. به تدريج بازار ماركسيست ها داغ شد و حزب توده كامل ترين حزب ايران شد. جبهه ملى نيز كه چندى پرچم مشى و مرام ليبرالى و اعتدالى را برافراشت با كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به بن بست رسيد و در دهه ۴۰ براى هميشه تاثير خود را از دست داد. كودتا عليه مصدق كودتاى مشترك ارتجاع و استبداد پهلوى عليه ليبراليسم بود كه در يك دست علم آزادى خواهى و در دست ديگر پرچم سازشكارى را در مذاكره و مبارزه سياسى برافراشته بود. از آن پس هر چه بود ستم استبداد شاهى و ستم ستيزى مخالفان او بود. در هياهوى فداييان خلق و مجاهدين خلق و موتلفه اسلامى و روحانيت مبارز ناله هاى نهضت آزادى و جبهه ملى به گوش نمى رسيد. مهدى بازرگان اين وارث ليبراليسم درهم شكسته ايران خود تير خلاص را به مغز ليبرال ها شليك كرد وقتى كه در دادگاه پهلوى نسل كسانى كه به زبان قانون با شاه سخن مى گويند را پايان يافته خواند. در اين زمان مصدق اين پير ليبرال در احمدآباد به فراموشى سپرده شده بود و مهدى بازرگان نيز ترجيح مى داد براى مبارزانى ازجان گذشته در جبهه هاى چپ دعا كند. نه رژيم به على امينى اعتنا مى كرد و نه مخالفانش به مهدى بازرگان. ميانه روها در غربت به سر مى بردند و گرچه هم حكومت پهلوى در واپسين روزها به ياد شاپور بختيار افتاد و حكومت اسلامى در اولين روزها از مهدى بازرگان استفاده كرد اما اين هر دو ديرى نپاييدند. پس از انقلاب اسلامى شور تحول جانشين شراره شورش بر ستم شد. جوانان انقلابى در نهضت هاى چپ و چپ اسلامى سرود سر مى دادند و مى خواندند كه عالمى دگر بايد ساخت و از نو آدمى؛ چه بر اين باور بودند كه آدمى در اين عالم خاكى نمى آيد به دست. متفكران چپ خواستار انهدام نهاد سنتى دولت بودند و اگر نبود دورانديشى و سنت گرايى نهاد روحانيت كه ارتش و بوروكراسى سنتى را حفظ كرد، مشتاقان انقلاب جهان را از نو مى ساختند. با وجود اين ليبراليسم دگربار از دست رفت و به دشنام بدل شد. چندان دشنام شد كه حتى هم اكنون با گذشت ربع قرن از سقوط ليبراليسم و با وجود نفوذ نسبى اين ايدئولوژى سياسى در فعالان سياسى (به خصوص اصلاح طلبان) كمتر كسى پرواى آن دارد كه خود را ليبرال بنامد. خويش را دموكرات خواندن و حتى سوسيال دموكرات ناميدن گويى هنوز شرف دارد بر ليبرال ناميدن. رقيبان و دشمنان ليبراليسم نيز سعى وافرى دارند تا اين ايدئولوژى را دشمن دين بدانند يا آن كه آن را همان آمريكايى شدن بخوانند. غافل از آن كه مى توان آزاديخواهى، ديندارى و ايرانى بودن را با هم جمع كرد. ليبراليسم در معناى فلسفى خويش اذعان به اقتدار عقل، استقلال فرد و اصالت آزادى است. فهم دين براساس عقل، اتكا به انسان مومن به عنوان سلول سازنده جامعه و ارزش آزادى به عنوان ارزشى الهى مى تواند در قرائتى بومى ايدئولوژى آزاديخواهى را در ايران تثبيت كند. در واقع اگر قرائت هاى سوسياليستى و فاشيستى از دين ممكن است چگونه مى توان فهمى آزاديخواهانه از دين را رد كرد؟ مسلم است كه چنين ليبراليسمى نمى تواند عمل به همان نسخه اى باشد كه در آمريكا، بريتانيا، فرانسه يا آلمان بدان عمل مى شود. چه به اين معنا عملاً نسخه اى واحد از ليبراليسم وجود ندارد. اصرار بر الفاظ نيز جز غرقه كردن مخاطب در پيچيدگى هاى زبانى فرجامى ندارد اما هر آن كس كه تلاش كند: ۱ - وحى را بر مبناى عقل بفهمد و مفاهيم فراعقلى دين را از دايره كاوش هاى عقلى خارج كند و آنها را به حيطه سنت ها هدايت كند، ۲ - فرد را پايه تشكيل جامعه و حكومت قرار دهد و هرگونه مناسبات دين و دولت را در چارچوب نسبت شهروند (مومن) با دولت بيند، ۳ - آزادى را ارزش اصلى بداند و كليه ارزش هاى ديگر را بر مبناى فقدان يا بهره مندى از آن ارزيابى كند (مثلاً برابرى را تلاش براى امكان بروز خلاقيت هاى فرد معنا كند يا تقوا را پرهيز فرد از نقض حقوق و حدود الهى بداند) آن فرد چه خود بخواهد و چه نخواهد ليبرال مومن يا بهتر بگوييم آزاديخواهى ديندار است. ليبرال هاى مومن البته در روش نيز تمايزاتى با ديگران دارند: اميد به سازش در برابر قاعده ستيز در مكاتب چپ سبب مى شود روش هاى هرمنوتيكى در سياست جايگزين باورهاى ديالكتيكى شود. مى توان پديده ها را در حالت هاى مختلف تفسير كرد نه اينكه تن به يك «تفسير كل» داد. مى توان از راه هاى مختلف به سعادت رسيد نه اينكه تنها يك راه را مسير انحصارى پيشرفت دانست. ليبراليسم البته محتاج فرآيندى تاريخى است كه در خاورميانه به دلايل ذكر شده در آغاز اين مقاله طى نشده است. مهمترين بخش اين فرايند پديده انباشت ثروت است تا طبقه اى متوسط را فراهم آورد و آنان براى بسامان كردن حيات خود ليبرال دموكراسى را سازمان دهند. با وجود اين حتى همين تجدد ناتمام خاورميانه مانع از آن نمى شود ليبرال هاى اين منطقه از تلاش براى ايجاد مناسباتى متناسب با ايدئولوژى خود دست بشويند.
ليبراليسم همچنين مفهومى مدرن است كه هرگونه تلاش براى قياس هاى غلط ميان سنت ها و اين ايدئولوژى به بيراهه منتهى مى شود اما ضمن انكار تلاش هاى ساده دلانه براى پيدا كردن ليبرال ها در اعماق تاريخ مى توان قابليت هاى تاريخى خويش را بارور كنيم. اگر حقوق مدرن غربى ريشه رومى - مسيحى دارد چرا حقوق مدرن اسلامى نتواند ريشه ايرانى - اسلامى داشته باشد؟ و اگر مسيح (ع) با تفكيك امور سياسى و روحانى پايه گذار سكولاريسم غربى فرض مى شود چرا محمد (ص) با اخلاق كريمه خود نتواند به آزاديخواهى دينى الهام بخشد؟ كه اگر چنين شود چه بسيار كسان كه يافت شوند و گردن برافراشته كنند و به آزاديخواهى خويش افتخار كنند. آنان پرواى ليبراليسم خواهند يافت. گويى اين ندايى در سر ما مى پيچد كه جرأت ليبرال بودن داشته باش.
محمد علی ابطحی:
آیه الله توسلی کسی است که همواره در خدمت امام بوده است. فیلمهایی که از امام در حسینیه جماران نشان میدهند، همواره او را در کنار امام می بینید. عضو مجمع تشخیص مصلحت هم هست. این هفته در مجمع نطق قبل از دستور کرده است. از جمله ی آقای مصباح که گفته است از ابتدای انقلاب تا کنون در ایران دولت اسلامی نبوده، بر آشفته و خطاب به جمع مجمعیان گفته: دولت مهندس، دولت هاشمی و یا دولت خاتمی همه دولت کفر بوده اند؟ دولتهایی که بعضی شان در دوران امام بوده اند. بعد هم جملاتی را از امام در طرد و نفی تحجر ومقدس نماهای بی شعور – تعبیری که امام بارها از آن استفاده کرده – خوانده است. گریز دیگری هم به تعبیرات امام در مورد انجمن حجتیه ای ها زده ودر جلسه خوانده است که: دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام می دانستند وامروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند.
حرفهای مفصل دیگری هم در مورد نظرات آقای مصباح در مورد بانکها را هم با فتاوای مراجع بزرگ نقد کرده است. آقای توسلی دیشب در جمع بزرگانی از کشور این حرفها و نیز مذاکرات دیگری که در حاشیه مجمع صورت پذیرفته و قابل نشر نیست را مطرح کرد. می گفت آقای هاشمی هم در پاسخ سخنان وی گفته است من در مسئله انتخابات و جابجائی آرا حرف فراوانی دارم. مواردی هم که آقای توسلی گفته قبول داشته ولی اضافه کرده است که اگر من در این مسائل حرف بزنم عده ای عکس آن را تبلیغ می کنند و بدتر می شود.
آقای توسلی می خواست این مطالب را در مصاحبه ای بگوید ولی بعدا قرار شد من آن را در سایت خودم که فکر می کنم اعضای جلسه فقط اسم آن را شنیده اند بنویسم !
آقای توسلی مثل خیلی از یاران دیگر امام این روزها نگران آسیب دیدن نظرات مترقی مبنائی امام هستند. دلیلش را باید از خودشان بپرسید.
درسته. به همان دلایل که دارید حدس می زنید!
اهل تسنن: فواد سنيوره نخست وزير، بهيج طباره وزير دادگسترى، حسن السبع وزير كشور، محمد الصفدى وزير امور مشاغل عمومى و احمد فتفت وزير جوانان و ورزش.
شيعه: محمد جواد خليفه وزير بهدارى، طراد حماده وزير كار، محمد فنيش وزير انرژى، فوزى صلوخ وزير امور خارجه و طلال الساحلى وزير كشاورزى.
دروزيان: مروان حماده وزير آموزش و پرورش و آموزش عالى و غازى عريضى وزير اطلاع رسانى.
مسيحيان مارونى: جهاد ازعور وزير دارايى، نائله معوض وزير امور اجتماعى، پى ير جميل وزير صنايع، جو سركيس وزير جهانگردى و شارل رزق وزير فرهنگ.
مسيحيان ارتدوكس: الياس المر معاون نخست وزير و وزير دفاع، طارق مترى وزير توسعه امور ادارى و عاطف مجدلانى وزير محيط زيست.
مسيحيان كاتوليك: ميشل فرعون وزير امور پارلمانى و نعمه طعمه وزير امور مهاجران.
ارمنى ها و اقليت ها: اجان او غاسبيان وزير اقتصاد و سامى حداد وزير ارتباطات.
|
به گزارش شبكه «الجزيره»، فواد السنيوره وزير سابق دارايى به محض پايان مشورت هاى اميل لحود رئيس جمهور لبنان با نمايندگان مجلس به عنوان نخست وزير انتخاب شد. از ميان ۱۲۸ نماينده مجلس لبنان ۱۲۶ تن به نخست وزيرى سنيوره راى مثبت دادند. فواد سنيوره در پنج دوره از دولت وزير دارايى بود. وى همچنين كارمند سابق بانك و براى يك مدت طولانى مشاور نزديك رفيق حريرى بوده است. حزب متبوع وى جبهه آينده طى بيانيه اى اعلام كرد: «جبهه آينده» فواد سنيوره را معرفى كرده تا اصلاحات و روند توسعه را كه در زمان رفيق حريرى آغاز شده بود، دنبال كند. اين حزب هم اكنون توسط سعد حريرى پسر رفيق حريرى رهبرى مى شود. نخست وزير جديد لبنان در اولين اظهاراتش گفت: «دولتى تشكيل خواهد داد كه در آن عوامل ترور رفيق حريرى شناسايى و شكوفايى اقتصادى، اجراى توافقنامه طائف و حفظ وحدت و يكپارچگى ملى ايجاد شود.»
السنيوره بعد از ديدارش با اميل لحود در يك گفت وگوى مطبوعاتى بيان داشت: «لحود نتيجه مشورت هاى اعضاى پارلمان را در اختيار من قرار داده است. من با كسب ۱۲۶ راى موظف شدم تا كابينه جديد را تشكيل دهم.» وى افزود: «ترور رفيق حريرى نخست وزير سابق كشور مرا بر آن داشته كه اين تكليف را بپذيرم اما بايد بگويم كه هيچ كس نمى تواند جاى حريرى را بگيرد.» السنيوره گفت: «ترور حريرى انتفاضه آزادى و استقلال را در ۱۴ مارس به وجود آورد و سعد حريرى را بر آن داشت تا رهبرى جناح المستقبل را با قدرت برعهده بگيرد و آنها را به انتخابات پارلمانى بكشاند و سرانجام بتواند شيوه رفيق حريرى را در حفظ يكپارچگى ملى احيا كند.» وى ادامه داد: «اميدواريم كه بتوانيم اهداف بزرگى چون آزادى، استقلال، تحكيم و ثبات را براى ملت لبنان تحقق ببخشيم و حقيقت حادثه ترور حريرى، باسل فليحان نماينده پارلمان، سمير قصير و ژرژ حاوى و كسانى كه قصد ترور مروان حماده نماينده پارلمان را داشته اند، كشف كنيم.»
نخست وزير جديد لبنان در ادامه نسبت به توان ملت لبنان براى رويارويى با چالش هاى موجود در كشور ابراز اطمينان كرد و اظهار داشت: «وظيفه اى كه ما داريم مسئوليت مشترك بين همه كسانى است كه به داشتن كشورى عربى، آزاد و مستقل ايمان دارند. ما در كسب استقلال، آزادى و اجراى انتخابات دموكراتيك پيروز شديم و امروز هم در درياى چالش هايى كه در برابر تثبيت امنيت شهروندان، شكوفايى اقتصادى و اجتماعى قرار دارد، وارد مى شويم.»
وى ادامه داد: «الان زمان كشمكش هاى سياسى نيست، بنابراين با كمك حريرى كه دستش را به سوى تمامى گروه هاى سياسى دراز كرده است، در راستاى پيشبرد برنامه هاى اصلاحاتى كه بر اجراى توافقنامه طائف اصل تمركززدايى ادارى، خروج تدريجى از مسئله طايفه گرايى براى حفظ وحدت و زندگى مشترك متمركز است، قدم برمى داريم.» السنيوره گفت: «تحقق تمامى اين اهداف تنها با حضور جوانان كه روز ۱۴ فوريه گذشته به همراه تمامى ملت لبنان در راستاى مخالفت با جنايت هاى تروريستى دست به قيام زدند، ممكن است. ملت لبنان بهاى زيادى براى آزادى، دموكراسى، ايجاد دوستى قدرتمند و عدالت گستر پرداخته است و تحقق آنها جز با مشاركت حقيقى جوانان ممكن نيست.» وى افزود: «من اطمينان دارم كه ملت لبنان مى تواند درهاى آزادى، يكپارچگى ملى، رشد اقتصادى و تحول اجتماعى را به روى خود بگشايد.»
نخست وزير جديد لبنان در ادامه از تلاش هاى نجيب ميقاتى نخست وزير سابق و كابينه اش براى ايجاد صلاحيت هاى مربوط به برگزارى انتخابات تشكر كرد.
سنيوره براى اولين بار در بيش از ۳۰ سال اخير رهبرى دولت لبنان را بدون حضور نيروهاى نظامى سوريه بر عهده خواهد داشت اما معلوم نيست لحود كه طرفدار سوريه است، تمام اعضاى دولت جديد را قبول كند.
كارشناسان مى گويند انتخاب نخست وزير تازه موجب برقرارى اعتماد مجدد به اوضاع اقتصادى لبنان مى شود گرچه او درگذشته مسئول قروض سنگين كشورش شناخته شده بود. «فواد سنيوره» روز پنجشنبه پس از انتخاب به عنوان نخست وزير جديد با برخى شخصيت هاى سياسى اين كشور ديدار و درباره تشكيل كابينه با آنان رايزنى كرد. براى اين منظور سنيوره با «امين الحافظ»، «رشيد الصلح» و «سليم الحص» نخست وزيران پيشين اين كشور ديدار و گفت وگو كرد. حافظ پس از اين ديدار اظهار داشت: «در اين ملاقات مهمترين مسائل لبنان و همچنين تدابيرى كه در قالب تشكيل دولت و انتخاب وزيران براى حل اين مشكلات مى تواند مطرح باشد با سنيوره در ميان گذاشته شد.» سنيوره همچنين با «ميشل عون» رئيس حزب آزاد ملى و رئيس دولت نظامى در سال هاى ۱۹۸۸ و ۱۹۸۹ اين كشور نيز ديدار و با وى درباره تشكيل كابينه مذاكره كرد. ديدار سنيوره با ميشل عون به منزله اعتراف دولت كنونى به قانونى بودن دولت نظامى است كه عون در دو سال ياد شده و همزمان با وجود دولت ديگر به رياست «سليم الحص» تشكيل داده بود و اين موضوع بى سابقه است. با پايان يافتن دوران شش ساله رياست جمهورى امين جميل در سال۱۹۸۸وى استعفاى الحص نخست وزير وقت را پذيرفت و عون را مامور تشكيل دولت نظامى و موقت كرد تا زمينه را براى برگزارى انتخابات مجلس فراهم كند. اين اقدام جميل با مخالفت گروه هاى اسلامى و ملى روبه رو شد و اين گروه ها الحص را به عنوان نخست وزير قانونى شناختند. براساس قانون اساسى لبنان رئيس جمهورى اين كشور مسيحى مارونى، نخست وزير از مسلمانان اهل تسنن و رئيس مجلس از ميان شيعيان بايد باشد.
• حمله اسرائيل به مواضع حزب الله در جنوب لبنان
به گفته شاهدان عينى و گزارش تلويزيون اسرائيل يك فروند هواپيماى اسرائيلى به مواضع حزب الله در جنوب لبنان حمله كرد. به گزارش شبكه خبرى الجزيره ارتش اسرائيل حمله هواپيماى اين رژيم به داخل خاك لبنان را تكذيب و اعلام كرد: «هلى كوپترهاى اسرائيلى در طول مرز شمالى و هنگام جست وجو براى پيدا كردن دو نفوذى حزب الله آتش گشوده اند.» شاهدان لبنانى اظهار داشتند، هلى كوپترهاى اسرائيل دو موشك را به سمت جنوب لبنان شليك كردند و تلويزيون اسرائيل نيز اعلام كرد دو فروند جت نيروى هوايى مواضع حزب الله را كه در جنوب لبنان فعال بودند، بمباران كرده اند. هنوز هيچ اطلاعاتى درباره ميزان تلفات اين حمله مخابره نشده است. رسانه هاى اسرائيلى اعلام كردند اين حمله بعد از آن صورت گرفت كه درگيرى بين مبارزان حزب الله و نظاميان اسرائيلى در نزديكى مرز دو طرف آغاز شد. درگيرى ها نيز بعد از آن آغاز شد كه يك افسر ارتش اسرائيلى در حمله اى در منطقه مرزى كشته و سه تن ديگر زخمى شدند. از سوى ديگر اسرائيل از دولت لبنان خواست تا مرزهاى مشترك را تحت كنترل خود در آورد. دولت اسرائيل با انتشار بيانيه اى اعلام كرد: «دولت لبنان بايد مسئوليت مرزهاى اسرائيل و لبنان را بر عهده بگيرد و مانع شعله ور شدن درگيرى ها از سوى گروه هاى تروريستى شود.» همچنين دولت اسرائيل براى اولين بار پس از عقب نشينى از جنوب لبنان روز پنجشنبه اعلاميه هايى را در اين منطقه پخش كرد.
در اين اعلاميه ها نوشته شده بود: «دولت اسرائيل، دولت لبنان را مسئول هرگونه حمله از سرزمين اين كشور عليه اسرائيل مى داند. اسرائيل اميدوار است دولت لبنان اقدامات فورى را براى اعمال حاكميت خود بر حزب الله در جنوب لبنان انجام دهد.» برخى معتقدند اعلاميه هاى پخش شده هشدارى است كه احتمالاً اسرائيل عمليات هاى نظامى را در دره بقاع، جنوب لبنان و حتى قلب بيروت افزايش مى دهد. ارتش اسرائيل در ماه مه ۲۰۰۰ بعد از ۲۲ سال اشغال، از جنوب لبنان عقب نشينى كرد، اما مرزهاى دو طرف همچنان پرتنش است. خبرگزارى رويترز نيز گزارش داد: «شوراى امنيت سازمان ملل از شعله ور شدن آتش درگيرى ميان حزب الله و اسرائيل در منطقه مرزى مورد مناقشه سوريه - لبنان به شدت ابراز نگرانى كرد.» شوراى امنيت از دولت لبنان خواست تا كنترل خود را بر كل كشور افزايش دهد و براى اين كار ارتش خود را در سراسر كشور گسترش دهد و به حملات از داخل خاك خود پايان دهد. شوراى امنيت سپتامبر گذشته از نيروهاى خارجى خواست از لبنان عقب نشينى كنند و حزب الله نيز خلع سلاح شود. آنه پيترسون نماينده موقت آمريكا در سازمان ملل از قطعنامه شوراى امنيت انتقاد كرد، زيرا به طور مشخص به قطعنامه ۱۵۵۹ و اينكه حزب الله آغازگر درگيرى هاى اخير بوده، اشاره اى نشده است.
ديگر اعضاى شوراى امنيت گفتند كه در قطعنامه هاى قبلى كه اسرائيل آغازگر درگيرى ها بود، اشاره اى به اين امر نشده است. پيترسون در ادامه افزود: «اين قطعنامه به قصور حزب الله در آغاز حملات اشاره اى نكرده است. نيروهاى مسلح لبنانى بايد هر چه سريع تر در جنوب لبنان مستقر شوند و كنترل سرزمين خود را بر عهده بگيرند.» اين جلسه بعد از شكايت نماينده اسرائيل در سازمان ملل تشكيل شده بود. در همين حال وزير خارجه لبنان اعلام كرد به دنبال حملات اسرائيل به مرزهاى لبنان كشورش به شوراى امنيت سازمان ملل شكايت كرده است. «محمود حمود» پس از ديدار «برنار ايميه» سفير فرانسه در بيروت با بيان اين مطلب افزود: «اسرائيل مسئول تشنج در منطقه مرزى لبنان است و از اين رو جزئيات تجاوزهاى اخير به شوراى امنيت اعلام شده است.» وى با اشاره به اقدام جنگنده هاى اسرائيل در پخش اعلاميه بر فراز مناطقى از لبنان اضافه كرد: «اين اقدام «اسرائيل» تجاوز آشكار به قلمرو هوايى لبنان محسوب مى شود.»
سفير فرانسه نيز در اين ديدار خواهان احترام دو طرف به خط آبى سازمان ملل و اجراى قطعنامه ۱۵۵۹ شوراى امنيت از سوى لبنان شد. سفير فرانسه اظهار داشت: «قطعنامه ۱۵۵۹ دولت لبنان را به گسترش حاكميت خود بر سراسر مناطق اين كشور توصيه مى كند.» مقاومت اسلامى شاخه نظامى حزب الله در واكنش به حمله اسرائيل به جنوب لبنان اقدام به شليك گلوله به سوى آنها كرد كه به هلاكت يك اسرائيلى و زخمى شدن شش نظامى ديگر منجر شد
آيتالله جوادي آملي، امام جمعه قم، در خطبههاي نمازجمعه روز سوم تير ماه، در اظهارات مهمي، درخصوص شيوه معرفي كانديدا، شركت در انتخابات و نيز رفتار پس از مشخص شدن نتيجه انتخابات سخن گفت.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين استاد حوزه علميه از بخشي از اين خطبه كه همزمان با برگزاري دومين مرحله انتخابات رياستجمهوري ايراد ميشد، با اشاره به ايام فاطميه اظهار داشت: انتخابات از فضايل ماست، از واجبات سياسي اجتماعي ماست، همه بايد شركت بكنيم، همهمان شركت كرديم كساني كه تاكنون توفيق رأي نداشتند، انشاءالله به «أسْرَع وَجه» و «أحسن وجه» رأي ميدهند. اما حوادث سياسي و اجتماعي كه به نام انتخابات يا مانند آن پيش ميآيد، اين جرياني كه مربوط به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است اينها را كمرنگ نكند، فاطميه كمرنگ نشود.
ايشان با اشاره به برخي از آفات موجود جامعه افزود: ما اگر بخواهيم فضاي ما، فضاي ديانت باشد، بايد اين حرفها روشن باشد كه گناه سمّ است، غيبت سمّ است، بدبويي سمّ است تخريب سمّ است، نسبت به هر كار ديگر، فرق نميكند، مبادا خداي ناكرده حالا چون اين ايام انتخابات است، مجالس فاطميّه ما كمرنگ بشود، خوب ماييم و وسوسههاي درون و اغواي ابليس از بيرون، ماييم و توجيهات سياسي، وسوسهاي يا ابليسي، تنها چيزي كه انسان را حفظ ميكند بيان اين خاندان است.
آيتالله جوادي، ضمن تأكيد بر لزوم استفاده از سخنرانيهاي تحقيقي مدح و نوحه اضافه كرد: گريه هم ثواب دارد، اما نه به اندازه. شرح سخنان فاطمه زهرا(س) وي گفت: حواسمان جمع باشد. ما نبايد همت را سراغ گريه ببريم، گريه 10 در صد، 20 در صد مشكل را حل ميكند، ميبينيد خيليها گريه ميكنند، بعد در روز امتحان، رفوزه در ميآيند. آن 80 درصد را معارف تأمين ميكند... مثلاً جلسه اگر يك ساعت است، پنجاه دقيقه را شما فضلاء، خطباء، گويندگان بگيريد، 10 دقيقه را به نوحهخوانها بدهيد، با گريه نميشود مشكلات مملكت را حل كرد، ولي با درايت، با حكمت، با كلام، با تفسير، با معرفت، با ايمان ميشود حل كرد.
ايشان با اشاره به بحث انتخابات گفت: آنوقت سياست ما ميشود عينِ ديانتِ ما، هم ما برادرانه كانديدا معرّفي ميكنيم، هم برادرانه پاي صندوق رأي ميرويم، هم برادرانه رأي ميدهيم و هم برادرانه هر كس از صندوق درآمد، رئيسجمهور محترم ماست. اين اساس كار ماست، فكر ما، كه فكر همه نيست. ما به اندازه فهممان ميگوئيم اين آقا أصلح است، آن آقا به اندازه فهمش ميگويد: زيد أصلح است، هر دو در سايه ولي عصر، انشاءالله خدمت بكنند، موفق بشوند.
آيتالله جوادي ادامه داد: اگر كسي خواست، از راه گناه به مقصد برسد، زودتر به چاه ميافتد. هرگز هدف وسيله را توجيه نميكند، براي رسيدن به هدف صراط مستقيم است و ديگر هيچ، كج راهه و بيراهه به دوزخ ميرسد، نه به مقصد برسد.
|
•حزب آرمان، حزب كروبى
مهدى كروبى نامزد نهمين دوره انتخابات رياست جمهورى كه در بيست وهفتم خرداد ماه امسال بيش از پنج ميليون راى به دست آورد امروز موسسان حزب نزديك به خود را به وزارت كشور معرفى مى كند تا به وعده خود درباره ايجاد يك حزب اصلاح طلب عمل كند. وى زمانى وعده تشكيل چنين حزبى را به حاميان خود داد كه در مرحله اول انتخابات رياست جمهورى ايران در كمال ناباورى دريافت محمود احمدى نژاد نفر دوم انتخابات شده و او به مقام سوم دست يافته است. كروبى در آغاز شمارش آرا از سوى وزارت كشور مقام دوم را در اختيار داشت اما هنگامى كه در نيمه شب ۲۸ خرداد به نوشته خودش به «خواب اصحاب كهف» فرو رفت و برخاست دريافت كه جايگاه خود را به احمدى نژاد واگذار كرده است. اين درحالى بود كه كروبى در ۱۱ استان مقام اول را در اختيار داشت و در پنج استان از موقعيتى برابر با احمدى نژاد برخوردار بود اما رئيس جمهور منتخب ايران تنها در هفت استان مقام اول را در اختيار داشت. سرانجام شمارش آرا در تهران و اصفهان كار را به نفع احمدى نژاد تمام كرد و او با اندكى فاصله از هاشمى رفسنجانى ابتدا در بيست و هفتم خرداد به مقام دوم و سپس در سوم تيرماه به مقام اول رسيد. اكنون احمدى نژاد رئيس جمهور است اما مهدى كروبى هنوز نااميد نشده است و به همين دليل طى بيانيه اى اعلام كرد براى بازگشت به قدرت از راه دموكراتيك حزب تشكيل خواهد داد. كروبى در نامه مشهور خود نوشته بود: «تصميم به تشكيل حزبى فراگير و غيرحكومتى گرفته ام، خوشبختانه سفرهاى چهار ماه اخير اينجانب را با ميليون ها ايرانى متدين خالص و دلسوز آشنا كرد كه دغدغه اصلى آنها حفظ اصول و در عين حال رفع مشكلات فراوان جامعه است و اكنون مطمئن هستم اكثر آنها آمادگى دارند در تشكيل حزبى فراگير با اينجانب همكارى نمايند. حزبى كه اينجانب تشكيل مى دهم و هر كسى كه اكثريت اعضا خواستند دبيركل آن خواهد بود هم، از حيثيت ملت بزرگ و شريف ايران دفاع خواهد كرد و هم براى شفاف شدن مواضع و تقويت مبانى تحزب اقدام مى نمايد و هم به شدت با دو گروه كه دشمنان اصلى انقلاب و كشور هستند يعنى اقتدارگرايان متحجر و سكولارهاى مخالف نظام مرزبندى خواهد داشت، حزب مورد نظر اينجانب به شدت در برابر كسانى كه با راى مردم مخالف هستند، ايستادگى خواهد كرد و اگر لازم باشد آنها را به مردم معرفى مى كند.» كروبى هفته گذشته طى فراخوانى از راى دهندگان به خود و نيز ديگر مردم درخواست كرد نام پيشنهادى خويش را براى حزبى كه او موسس اصلى آن است، اعلام كنند. به گزارش خبرنگار شرق نام هاى متعددى به كروبى براى اين حزب پيشنهاد شده است. سهراب اكبرى يكى از راى دهندگان به كروبى نوشته است: «آرزو داشتم شما را در مسند رياست جمهورى ببينم. چرا كه جنابعالى را از ياران صديق حضرت امام مى دانستم ... پيشنهاد تشكيل حزب از طرف شما باعث خوشحالى من شد. نام حزب را شجاعت اسلامى يا صراحت اسلامى بگذاريد.» در واقع اين راى دهنده به كروبى صفتى در او را به صفت حزب ترجمه مى كند. كروبى كه به نظر مى رسد در انتخابات رياست جمهورى اخير با وجود ناكامى از كسب كرسى رياست جمهورى احيا شده است نزد عمده اصلاح طلبان به اين صفت مشهور است. احياى او از نگاه ناظران سياسى از دو جهت قابل توجه است. اول آنكه برخى شكست او را در انتخابات مجلس هفتم با آراى اندك به رخ وى مى كشيدند و ديگر آنكه برخى پاره اى مواضع او در مجلس ششم به خصوص درباره بازنگرى قانون مطبوعات را محافظه كارانه مى دانستند. اما كروبى با راى بالاتر از حد انتظار و پيش بينى ها و نيز مواضع پس از ۲۷ خرداد نشان داد كه توانسته به هر دو نقد درباره خود پاسخى عملياتى بدهد. محمدرضا نيك خلق معمار هم در نامه اى به كروبى از او خواسته است، حزب خود را «با توجه به اينكه طبقه كارگر اكثريت جامعه ايران را تشكيل مى دهند» حزب كارگران مسلمان بنامد. اين در حالى است كه كروبى در انتخابات اخير بخش عمده اى از آراى غيرقابل پيش بينى خود را در مناطق محروم به ويژه جنوب ايران به دست آورده است. وعده وى براى اختصاص پنجاه هزار تومان از محل سوبسيدهاى نفتى به هر ايرانى بالاى هجده سال در ميان فرودستان ايران مورد استقبال واقع شد. به گونه اى كه گفته مى شود با توجه به بهاى شصت دلارى نفت محمود احمدى نژاد نيز وعده داده است، مردم لذت افزايش بهاى نفت را بر سر سفره هاى خود احساس كنند. يكى ديگر از حاميان كروبى كه او را رهبر اصلاحات خوانده، از او خواسته است يكى از اسامى زير را به عنوان نام حزب خود برگزيند: حزب خط امام، حزب راه امام، حزب جمهوريت و... كروبى از جمله رهبران جريانى است كه اكنون كمتر اما در گذشته به نام جناح خط امام شناخته مى شدند و به پيروى از بنيانگذار جمهورى اسلامى مشهور بودند. اين جناح اكثريت مجلس سوم را در اختيار داشت و با حمايت معنوى امام خمينى در دهه ۶۰ عمده مصادر حكومتى را در دست داشت. در ميان نام هايى كه براى حزب كروبى پيشنهاد شده نام هايى چون ائتلاف جمهوريخواهان و حزب اصلاح طلبان هم به چشم مى خورد. يكى از كسانى كه به كروبى نامه نوشته در نامه خود متذكر شده كه: «چنانچه مى خواستيد مى توانستيد پسوند يا پيشوند اسلامى را نيز به اين نام ها اضافه نماييد. گو اينكه ديگر از اين پسوند اسلامى خيلى استفاده ابزارى شده است. براى كشورى كه اكثريت آن را مسلمانان تشكيل داده اند، اين مسئله بديهى است. و غيرمسلمان ها هم بايد بتوانند عضو اين حزب شوند.» كروبى اما معتقد است حزب او از يا يك سو با سكولارها و از سوى ديگر با متحجران مرزبندى خواهد داشت. وى در گفت وگو با خبرنگار شرق تاكيد مى كند، شيوه اين حزب جديد اصلاح طلبى به همان روشى خواهد بود كه او در اين سال ها پيگيرى كرده است. يكى ديگر از حاميان كروبى به او نوشته است: «در سال هاى اخير احزاب مختلفى اعلام موجوديت كرده اند و اسامى متين و زيبايى از قبيل عدالت ، آزادى، حقوق بشر، استقلال، اعتدال، دموكراسى و... را در نام خود استفاده كرده اند ولى به لحاظ دلايل مختلف نتوانسته اند افكار عمومى را رهبرى كنند. از جمله آنكه هيچ كدام از اين احزاب در سراسر كشور بيش از دو هزار عضو نداشته اند. حزبى موفق است كه اعضاى ميليونى داشته باشد.» على محمدى از تهران هم از كروبى خواسته است شعار اصلى حزب خود را عدالت، قانون و رفاه قرار دهد. فرد ديگرى نام حزب حقوق و آزادى مردم را پيشنهاد كرده است. جمعى از بازاريان و توليدگران هم نام حزب حقوق مردم را بر زبان آورده اند و يكى هم اعلام كرده، حاضر است، دفترى در اختيار اين حزب قرار دهد. حزب رهايى، حزب رفاه و حزب اميد از نام هاى ديگر است. مجمع اسلامى دانش آموزان و جوانان خوزستان هم اعلام كرده اند حاضرند به عنوان شاخه استانى حزب جديد فعاليت كنند. اما نامى كه بيش از همه از سوى خود مهدى كروبى مورد توجه قرار گرفته است «حزب آرمان» است. كروبى اين حزب را گروهى سياسى با گرايش هاى اصلاح طلبانه و طرفدار دموكراسى اجتماعى و دينى مى داند. جهت گيرى حزب كروبى به سوى همان مردمى خواهد بود كه به وى در يازده استان محروم كشور راى دادند. به اين معنا حزب كروبى نسبت به احزاب اصلاح طلب ديگر چپ گرا محسوب مى شود. اگر توجه حزب مشاركت به طبقه متوسط جامعه است حزب آرمان توجه خود را به طبقه محروم متوجه خواهد ساخت. كروبى در دهه ۶۰ شكاف اصلى جامعه ايران را ميان فقر و غنا مى دانست و به همين دليل به جريان هاى راستگرا حمله مى كرد. كروبى در عين حال هفته گذشته از همه مسئوليت هاى خود در مجمع روحانيون مبارز ايران و مجمع تشخيص مصلحت نظام استعفا داد. در مجمع روحانيون مبارز او از آغاز تاكنون مقام دبيركلى را در اختيار داشته است. اين گروه سياسى در انتخابات ۲۷ خرداد چند شاخه شده بود. گروهى مانند رسول منتجب نيا و على اكبر محتشمى از كروبى حمايت مى كردند، برخى مانند موسوى لارى تلويحاً حامى معين بودند، جمعى مانند مجيد انصارى حامى هاشمى بودند و گروهى مانند سيد محمد خاتمى و موسوى خوئينى ساكت بودند. كروبى در نامه مشهور خود پس از انتخابات نسبت به اين وضعيت در مجمع روحانيون مبارز اعتراض كرده بود. تا قبل از اين روز نظرسنجى ها درباره انتخابات به گونه اى بود كه كروبى را در رده هاى پايين تر از پنجم قرار مى داد. كروبى اما نااميد نبود و در انتخابات تا مرز مقام دوم بالا آمد. اكنون او به اتكاى همين راى در پى ايجاد حزب آرمان است. كروبى براى تشكيل اين حزب از همه مسئوليت هاى خود كنار رفته: «اينجانب بارها در سال هاى گذشته از اينكه تعدادى از احزاب توسط قدرتمندان درست شده و رقابت را در ساير احزاب و گروه ها سخت كرده اند انتقاد كرده ام. امروز براى آنكه خودم مشمول اين انتقاد نباشم و شائبه هر گونه سوءاستفاده از قدرت سياسى و اجرايى در تشكيل و ادامه فعاليت حزبى منتفى شود از كليه مسئوليت هاى سياسى استعفا مى دهم.» حزب آرمان در راه است تا كروبى آراى سيال خود را گردهم آورد و آن گاه بار ديگر وارد انتخابات شود.
• جبهه اعتدال، جبهه هاشمى
از سوى ديگر اكبر هاشمى رفسنجانى نيز پس از ساليان دراز دورى از فعاليت حزبى از صبح روز سوم تيرماه قبل از آنكه نتايج انتخابات روشن شود خبر از ايجاد جبهه اى سياسى به نام جبهه اعتدال ايران اسلامى داده بود. وى تشكيل اين جبهه را از سوى خود يك مسئوليت تاريخى ناميده بود و پس از پيروزى احمدى نژاد نيز در ديدار با مشاوران انتخاباتى خود گفت: «تشكيل جبهه اعتدال اسلامى يك ضرورت است و بهتر است چند نفر از همكاران پيشقدم شوند و اساسنامه اى مانند حزب جمهورى اسلامى تدوين كنند. در اين اساسنامه شرايط عضويت بايد مشخص باشد تا خود تبديل به يك موضوع اختلافى نشود. اگر در تشكيل جبهه تاخير بيفتد بهتر از آن است كه با عجله كارى را انجام دهيم و بعد در آن مشكلى ايجاد شود.» سخنان هاشمى در شرايطى بيان مى شود كه در يك هفته فاصله از ۲۷ خرداد تا ۳ تير ۸۴ جبهه اى رنگارنگ از كسانى كه او را در مرحله دوم انتخابات بر رقيبش ترجيح مى دادند تشكيل شده بود كه در آن از اصلاح طلبان تا محافظه كاران معتدل حضور داشتند. هاشمى پيش از اين تجربه فعاليت حزبى در حزب جمهورى اسلامى و جامعه روحانيت مبارز داشت. حزب جمهورى اسلامى در سال ۱۳۵۷ تشكيل شد و آيت الله بهشتى، آيت الله خامنه اى، آيت الله موسوى اردبيلى، دكتر باهنر و هاشمى پنج عضو موسس آن بودند. هاشمى از اعضاى موثر اين حزب بود كه در يك سر آن ميرحسين موسوى و در سر ديگر اسدالله بادامچيان عضو بودند و وى معدل آن گروه به شمار مى رفت. اما در سال ۱۳۶۶ حزب تعطيل شد.
هاشمى همواره از تعبير پايين كشيدن فتيله حزب به جاى تعطيلى استفاده مى كند و اكنون نيز ايده آل خود را در چنين جريانى مى جويد كه بيش از حزب به جبهه شباهت دارد. در سال هاى ميانى دهه ۷۰ هم گروهى از طرفداران هاشمى حزبى به نام كارگزاران سازندگى را ايجاد كردند كه به نظر مى رسيد نزديك ترين حزب به هاشمى باشد اما با زندانى شدن دبير كل اين حزب، درگذشت يك عضو موثر آن و نيز حذف عمده سران كارگزاران چراغ اين حزب هم خاموش شد تا آنجا كه در انتخابات فعلى هم اعضاى حزب به صورت منفرد و نه تشكيلاتى براى هاشمى كار مى كردند. ديگر حزب نزديك به هاشمى كه در انتخابات اخير فعال بود به نام حزب اعتدال و توسعه شناخته مى شود. دبير كل اين حزب محمد باقر نوبخت است. در عين حال گروه هايى مانند خانه كارگر و حزب كار نيز از جمله حاميان هميشگى هاشمى هستند كه به احتمال زياد در قالب جبهه اعتدال فعال خواهند شد. تا اينجاى كار اگر جبهه اعتدال با احزاب فعلى حامى هاشمى تشكيل شود اتفاق مهمى رخ نداده است آن چه مهم است اينكه هاشمى خواهد توانست حمايت هاى مقطعى افراد منفرد از خود را به حمايتى دائمى تبديل كند؟ هاشمى در مرحله دوم انتخابات توانست با جلب آراى حاميان معين و تحريميان شش ميليون راى خود را به ده ميليون ارتقا دهد. آن ائتلاف محصول ترس بود اما اكنون در دوره اى كه بين ياس و اميد در نوسان است هاشمى مى تواند ده ميليون راى خود را حفظ كند؟ آينده به اين پرسش پاسخ خواهد داد.
• جبهه دموكراسى خواهى، جبهه معين
مصطفى معين كه با چهار ميليون راى نشان داد مى تواند يك اقليت قدرتمند را ساماندهى كند در اولين اظهار نظر خود پس از انتخابات اعلام كرد جبهه دموكراسى خواهى را ادامه خواهد داد. اين جبهه ائتلافى ميان حزب مشاركت و نهضت آزادى بود كه در نوع خود اتفاقى جالب توجه در تحولات سياسى ربع قرن اخير به شمار مى رفت. گرچه در آغاز به نظر مى رسيد لايه هاى جوان تر ملى- مذهبى ها و لايه هاى پير تر مشاركتى ها با اين ائتلاف مخالفند اما سرانجام هر دو جريان از مصطفى معين در مرحله اول و از هاشمى رفسنجانى در مرحله دوم حمايت كردند. جبهه دموكراسى خواهى به دليل دورى از نهاد قدرت آسيب پذيرترين ائتلاف سياسى موجود است اما اگر اين جبهه به رهبرى معين ادامه پيدا كند مى توان آينده اى متفاوت را براى آن پيش بينى كرد. ناظران سياسى پيش بينى مى كنند نخبگان و روشنفكران منفردى كه در انتخابات اخير از حاميان معين و هاشمى به حساب مى آيند در ادامه بيش از همه به سوى اين جبهه هدايت شوند.
• فعاليت هاى پراكنده و نخبگان مرجع
در شرايطى كه ميل به فعاليت حزبى در ميان اصلاح طلبان اوج گرفته است يك شخصيت كاملاً غير منتظره نشانه هايى از فعاليت سياسى از خود نشان داده است و آن كسى نيست جز مهندس مير حسين موسوى. مهندس موسوى كه در ۸ سال گذشته همواره نامزدى رياست جمهورى را رد كرده است شب انتخابات ۳ تير با بيانيه اى وارد صحنه رقابت ها شد. در عين حال منابع نزديك به موسوى خبر مى دهند كه ممكن است وى بخواهد به تجربه هاى تازه ترى در حوزه سياست ورزى دست زند. ديدار موسوى با آيت الله صانعى نيز از اين دست است. ضمن آن كه به زودى سيد محمد خاتمى نيز از عرصه مديريت اجرايى كنار مى رود و مى تواند به نقطه آغاز دوم خرداد بازگردد. آن زمان خاتمى گمان مى كرد كه در رقابت با ناطق نورى با آراى يك اقليت قابل توجه شكست مى خورد و با اتكا به همين آرا يك اقليت منسجم و منتقد را رهبرى مى كند و حزب تشكيل مى دهد. اكنون آن شكست پس از هشت سال رخ داده است. پس زمان تشكيل يك حزب فراگير اصلاح طلب به جاى چند حزب پراكنده رسيده است. اما چه كسى بار اين كار را بر دوش مى كشد؟
http://www.sharghnewspaper.com/840409/html/index.htm
و لغو نظام سياسى طايفه گرى در لبنان
|
به گزارش ايرنا در جلسه ديروز نمايندگان مجلس ملى لبنان از مجموع ۱۲۸ نماينده، ۹۰ نفر به رياست نبيه برى رأى مثبت داده، ۳۷ نفر برگ سفيد (ممتنع) دادند و يك نفر نيز به باسم السبع از نمايندگان شيعه لبنان رأى داد.
اين انتخاب پس از رايرنى و موافقت گروههاى مختلف از جمله فراكسيون «آينده» به رياست «سعدالدين حريرى» و انصراف «حسين حسينى» ديگر نامزد احراز اين منصب قطعى شده بود.
«نبيه برى» رئيس مجلس ملى لبنان گفت: تا زمانى كه اسرائيل به سياست هاى تجاوزگرانه خود ادامه مى دهد، مقاومت لبنان همچنان به عنوان نيروى بازدارنده باقى خواهد ماند و تقويت خواهد شد.
به گزارش ايرنا، وى ديروز در آيين گشايش مجلس جديد گفت: پيكار با تجاوزهاى اسرائيل و حفظ و صيانت از مقاومت در صدر اولويت هاى دولت و مجلس لبنان خواهد بود.
او اضافه كرد: اسرائيل همچنان به قلمرو آبى، زمينى و دريايى لبنان تجاوز مى كند و با گذشت بيش از پنج سال از فرار آنها از بخشهاى وسيعى از جنوب لبنان، مين هاى كار گذاشته شده اين رژيم هر از چندى جان برخى از مردم اين كشور را مى گيرد.
برى در بخش ديگرى از اظهاراتش درخصوص ديگر مسائل داخلى لبنان گفت: همان گونه كه پيش از برگزارى انتخابات بر آن تأكيد كردم، در دوران چهار ساله مجلس كنونى همه تلاش خود را به كار خواهم گرفت تا لبنان ديگر شاهد زندانى سياسى نباشد.
به گفته وى، انتظار مى رود مجلس بتواند ظرف يك ماه قانون عفو عمومى را از تصويب بگذراند تا زمينه آزادى «سمير جعجع» رئيس حزب نيروهاى لبنانى فراهم شود.
برى اضافه كرد: تصويب قانون جديدى براى انتخابات به طورى كه حقوق همه مردم را تأمين كند و همچنين برنامه ريزى براى لغو نظام سياسى طايفه گرى از ديگر اولويت هاى مجلس جديد خواهد بود.
رئيس مجلس جديد لبنان تأكيد كرد: زمينه سازى براى مشاركت زنان در عرصه هاى گوناگون، مبازه با فساد ادارى و مالى در سازمانهاى دولتى و لزوم مجازات كسانى كه به فساد مالى متهم هستند، ديگر اهداف مجلس را تشكيل مى دهد.
«نبيه برى» بيست و هشتم ژانويه ۱۹۳۸ در شهر فرى تاون پايتخت كشور آفريقايى سيرالئون چشم به جهان گشود، او فرزند حاج مصطفى برى از چهره هاى سرشناس شهرك «تبنين» در جنوب لبنان است.
وى پس از بازگشت به لبنان تحصيلات ابتدايى خود را در شهرك تبنين به پايان رساند و پس از گذراندن دوره دبيرستان وارد دانشكده «جعفرى» لبنان شد.
برى پس از پايان تحصيلات دبيرستانى وارد دانشكده حقوق دانشگاه لبنان شد و در سال ۱۹۶۳ براى ادامه تحصيل به دانشگاه سوربن فرانسه رفت.
وى در جوانى علاقه زيادى به مطالعه بويژه مطالب ملى و عربى داشت و با عهده دار شدن مسؤوليت انجمن ملى دانشجويان لبنانى به فعاليت هاى دانشجويى پرداخت و در تظاهرات بسيارى شركت كرد كه اين فعاليت ها برايش تجربه خوبى در امور سياسى، اجتماعى و فرهنگى داشت.
نبيه برى بزودى به عنوان يك حقوقدان شهرت پيدا كرد و به اين ترتيب زندگى سياسى خود را آغاز كرد.
در دهه ۶۰ ميلادى برى باامام موسى صدر آشنا شد و بزودى به يكى از اشخاص نزديك وى تبديل شد و به عنوان يكى از دستيارانش در زمينه سياسى فعال شد.
برى در تشكيل مجلس اعلاى اسلامى شيعه به امام صدر كمك كرد و با شكل گيرى جنبش شيعى محرومين، به عضويت اين جنبش درآمد.
ربوده شدن امام موسى صدر در سال ۱۹۷۸ ضربه محكمى به جنبش محرومين شيعه وارد كرد و اعضاى اين جنبش احساس كردند با نبود امام صدر مسؤوليت سنگينى بر دوش دارند.بروز برخى اختلاف ها در داخل جنبش محرومين موجب استعفاى حسين حسينى دبير كل وقت اين جنبش شد سپس برى رياست اين جنبش را در سال ۱۹۸۰ برعهده گرفت و نام جنبش محرومين نيز به جنبش «امل» تغيير يافت.
برى با حفظ رياست جنبش امل، در سال ۱۹۹۲ به عنوان رئيس مجلس لبنان برگزيده شد و از آن تاريخ تاكنون سه بار براى تصدى اين مسؤوليت برگزيده شده است.
نبيه برى از دو ازدواج خود داراى ۹ فرزند است. در اين حال، به گزارش ايسنا، وليد جنبلاط در گفت وگو با روزنامه «الاهرام» تأكيد كردكه انتخابات لبنان انتخاباتى آزاد بود و نتايج جديدى را به دنبال داشت.
رهبر حزب دروزى هاى لبنان در گفت وگو با اين روزنامه چاپ مصر تأكيد كرد: شعار مرحله آينده، حمايت از مقاومت و استقلال لبنان و تشكيل يك دولت قانونى در اين كشور است.
وى در مورد شرايط لبنان بعد از عقب نشينى و پايان يافتن حضور نظامى سوريه در آن كشور گفت: سوريه و لبنان از روابط تاريخى، سياسى، انسانى، جغرافيايى و اقتصادى ويژه اى برخوردار هستند و با توجه به اينكه برخى از افراد سعى دارند يك فضاى ضد سورى در لبنان ايجاد كنند، من مدافع منافع عربى و سورى و خواهان ايجاد روابطى عادى و صحيح با اين كشور هستم؛ روابطى كه به دور از جنجال هاى موجود در لبنان و به دور از شعارهاى ضد سوريه ايجاد شود و انتظار دارم كه رهبران سوريه اين ديدگاه و نقطه نظر را درك كنند.
• وضعيت مطلوب شاخص ها
سال گذشته شبكه بانكى حدود ۱۰ ميليارد دلار ارز از مشتريان خود خريدارى كرد. با توجه به افزايش قيمت نفت خام در بازارهاى جهانى و رشد صادرات غيرنفتى كشور، مسئولان بانكى اظهار اميدوارى كرده اند كه امسال خريد ارز از مردم به ۱۲ تا ۱۴ ميليارد دلار برسد. درآمد ارزى كشور از محل صادرات غيرنفتى افزايش يافته و به طور كلى منابع درآمدى كشور متنوع شده است. مجرد مى گويد: «از منابع ارزى بايد در جهت افزايش رشد اقتصادى كشور استفاده كرد.
با وجود افزايش ورود ارز به كشور، بانك مركزى بر ضرورت حفظ و تثبيت نسبى قيمت ارز تاكيد جدى دارد.»مثال سياست هاى ثبات بخش دولت از ديد او، اعمال سياست تعيين شناور نرخ ارز براى ايجاد ثبات نسبى در اين بازار - بر اساس عرضه و تقاضا _ است. سياستى كه به حفظ ارزش پول ملى كمك مى كند.غلامرضا تاجگردون، معاون اقتصادى سازمان مديريت و برنامه ريزى نيز معتقد است، «رشد بالاى اقتصادى و درآمدهاى ارزى مناسب مى تواند به عنوان ابزارى قدرتمند به رئيس جمهور آينده در جهت اجراى برنامه هايش كمك كند. نسبت بدهى دولت به توليد ناخالص داخلى هم بين ۸ تا ۱۰ درصد است كه نسبت مطلوب و اطمينان بخشى است. در واقع اين نسبت نشان مى دهد GDP فعلى توان پرداخت بدهى هاى كشور را دارد.»مشكلاتى هم در بودجه و برخى مسائل اقتصادى وجود دارد، اما مى توان با اتخاذ تمهيداتى براى كاهش نوسان ها به بهبود وضعيت اقتصادى راه جست. تاجگردون به حجم مناسب دارايى هاى مردم در بورس نيز اشاره مى كند: «اين دارايى ها مى تواند در رشد فعاليت هاى اقتصادى اثر چشمگيرى داشته باشد. امنيت سرمايه گذارى و ورود سرمايه به كشور نيز بايد حفظ شود.»ايران كه تا چند سال قبل توان تبديل ارز به ريال را نداشت و از حسابى براى جمع آورى ذخاير ارزى بى بهره بود، اينك مى تواند رئيس جمهور آينده را در آستانه تحقق شعار هايش قرار دهد.متوسط نرخ رشد توليد ناخالص داخلى ايران از ۸/۳ درصد برنامه دوم به ۴/۵ درصد در برنامه سوم رسيده است.توليد ناخالص داخلى ايران كه (به قيمت ثابت سال ۷۶) در سال ،۷۹ ۳۲۰ هزار و ۶۹ ميليارد ريال بوده در سال ۸۳ به ۳۹۷ هزار و ۳۰۴ ميليارد ريال رسيده است.موجودى حساب ذخيره ارزى هم- به رغم برداشت هاى سال قبل _ تا پايان سال ،۸۳ ۷/۸ ميليارد دلار بوده و هنوز بخش خصوصى از آن برداشت نكرده است. دليل برداشت نكردن بخش خصوصى آن است كه آئين نامه اجرايى ماده يك برنامه چهارم به تصويب نرسيده است. بايد به ياد آورد كه پيش از اين هيچ كدام از رئيس جمهور ها در بدو دوران فعاليت خود چنين حسابى را در كنار خود نداشتند و نمى توانستند نه براى جبران كسرى بودجه، كه جزء اهداف حساب نيست و نه براى تقويت بخش خصوصى از آن استفاده كنند.حساب از سال ۸۰ فعاليت خود را آغاز كرده و به ترتيب در سال هاى ،۸۰ ،۸۱ ۸۲ و ۸۳ مبالغ ،۱۵۸ ،۵۹۸ هزار و ۷۶ و هزار و ۵۱۷ ميليون دلار به بخش خصوصى تسهيلات داده است. نسبت بدهى خارجى به توليد ناخالص داخلى نيز بهبود يافته است.صادرات غيرنفتى نيز در برنامه سوم از رشد مناسب ۱۴ درصد برخوردار شده، به طورى كه صادرات غيرنفتى ايران از ۹/۳ ميليارد دلار در سال ۷۸ (سال پايه شروع برنامه سوم) به ۶/۷ ميليارد دلار در سال ۸۳ (سال پايه شروع برنامه چهارم) مقارن با رياست جمهورى احمدى نژاد رسيده.گرچه نرخ رشد صادرات غيرنفتى در طول برنامه اول نيز از رشد بالا برخوردار شده، مى توان دليل اين رشد بالا را پايان جنگ و شروع صادرات غيرنفتى ذكر كرد. پس از آن در طول برنامه دوم رشد متوسط صادرات غيرنفتى به ۹/۳ درصد رسيد. حال آنكه همين رشد متوسط در طول برنامه سوم به ۱۴ درصد بالغ شد. بودجه هاى عمومى دولت نيز مى تواند نشان دهنده ساده تر شدن مسئوليت رئيس جمهور باشد، چه به ميزان بالاتر بودن بودجه، بهبود بخش هاى گوناگون ميسر مى شود.بودجه عمومى دولت در سال پايه برنامه سوم يعنى سال ،۷۸ حدود ۹۵ هزار و ۲۱۱ ميليارد ريال بود. اين رقم در سال پايه برنامه چهارم يعنى سال ،۸۳ به ۴۵۹ هزار و ۹۲۵ ميليارد ريال رسيد، يعنى حدود ۵ برابر؛ البته از اين رقم حدود ۱۰۴ هزار ميليارد ريال مربوط به شفاف سازى يارانه حامل هاى انرژى بوده است.شاخص ديگرى كه مى توان به اعتبار آن، از بهتر بودن اوضاع رياست جمهورى احمدى نژاد سخن راند، درآمدهاى مالياتى است. منبعى كه همه معتقدند بايد با برنامه ريزى صحيح پاسخگوى تمام بودجه جارى باشد. بهبود نسبت درآمدهاى مالياتى از درآمدهاى دولت و تحقق بالاتر ارقام آن خود مهمترين اميدوارى دولت جديد خواهد بود. درآمد مالياتى كشور در سال ،۷۸ ۳۶ هزار و ۶۹۳ ميليارد ريال بود كه در سال ۸۳ به ۸۴ هزار و ۴۲۱ ميليارد ريال رسيد. مقايسه اين رقم با درآمدهاى مالياتى سال پايه برنامه دوم و اول نيز از اختلاف فاحشى برخوردار است. اعتبارات عمرانى نيز از سال ۷۸ تا سال ،۸۳ حدوداً دو برابر شده يعنى ۲۶ هزار و ۷۸۳ ميليارد ريال به ۵۷ هزار و ۵۱۵ ميليارد ريال افزايش يافته است.
• دلارهاى سرشار نفتى
با وجود بهبود شاخص هاى كلان، آنچه بيش از همه به چشم مى آيد، رشد درآمد ارزى ايران است. بهبود شاخص هاى تورم و بيكارى گرچه نويدبخش تحقق روياهاى مردم و اهداف رئيس جمهور است، در كنار درآمد ارزى ايران مى تواند فاصله شعارها و عملكرد دولت آينده را به صفر نزديك كند.در حال حاضر قيمت نفت پيش بينى درآمد ارزى امسال را براى سال ۸۴ به ۴۶ تا ۵۰ ميليارد دلار رسانده؛ پيش بينى نياز كشور براى فروش ارز در سال ۸۴ نيز مجموعاً ۸/۲۳ ميليارد دلار است.در واقع براى اولين بار پيش بينى درآمد نفتى كشور بيش از دو برابر نياز فروش ارز است!اين موقعيت علاوه بر امكان ساخت و سازى عظيم و دستيابى به رشد اقتصادى بالا در كنار ثبات اقتصادى مى تواند با چند تصميم اشتباه به كلى از كف برود. محمد كردبچه مديركل دفتر اقتصاد كلان سازمان مديريت و برنامه ريزى مى گويد: «ايران امسال مى تواند ۱/۱۴ ميليارد دلار از محل فروش نفت، دو ميليارد دلار از محل ماليات نفت و ۷/۷ ميليارد دلار برداشت از حساب ذخيره را به ريال تبديل كند. قيمت نفت در بودجه ۱۹ دلار در نظر گرفته شده كه با احتساب برداشت از حساب ذخيره ارزى به ۲۸ دلار مى رسد.بنابراين قيمت حدود ۵۰ دلارى نفت ايران نشان از درآمد استثنايى امسال دارد.» ميزان صادرات نفتى هم از ۱۷ ميليارد و ۸۹ ميليون دلار سال ۷۸ براى سال ۸۳ به ۳۶ ميليارد و ۸۲۷ ميليون دلار رسيده است. در طول برنامه سوم نيز رشد ادامه دارى در سال هاى ،۷۹ ،۸۰ ،۸۱ ۸۲ و ۸۳ در صادرات نفتى حاصل شد. يعنى صادرات نفتى از ۲۴ ميليارد و ۲۸۰ ميليون دلار به ترتيب به ۱۹ ميليارد و ۳۳۹ ميليون دلار، ۲۲ ميليارد و ۹۶۶ ميليون دلار، ۲۷ ميليارد و ۳۵۵ ميليون دلار و ۳۶ ميليارد و ۸۲۷ ميليون دلار رشد كرده است.تراز حساب جارى ارزى نيز كه در برنامه اول منفى بوده در برنامه دوم به ۱۵ هزار و ۳۳۴ ميليارد ريال و در برنامه سوم به ۲۶ هزار و ۷۵ ميليارد ريال رسيده است. در واقع ميزان صادرات كالا و خدمات به ميزان فوق از واردات كالا و خدمات پيشى گرفته است.ذخاير ارزى خارج از كشور نيز در شرايط مناسبى قرار دارد. ايران حدوداً ۳۰ ميليارد دلار ارز در خارج از كشور دارد. در شرايط بحرانى اين ميزان ارز و تراز تجارى مثبت ارزى ايران مى تواند ماه ها كشور را سرپا نگه دارد.هر چند سال گذشته زمانى كه احتمال تحريم ايران بالا گرفت، امكان استفاده از ذخاير وجود نداشت. هيچ كس به اين موضوع فكر نكرده بود كه امكان آوردن ذخاير ارزى بدون حضور شعب بانكى خارجى وجود ندارد. شايد هنر رئيس جمهور آينده آن باشد كه در صورت بروز تهديد، پيش از بروز بحران ذخاير را به كشور منتقل كند. لازمه انجام اين مهم حضور بانك هاى خارجى و بهبود ارتباطات خارجى است. پيش زمينه اى كه فراهم شدن آن مى تواند اصل خطر را از كشور دور كند. احمدى نژاد اينك در آستانه شروع فعاليت خود در مقام رئيس جمهور كشور است. از راى بالاى مردمى برخوردار است، شعارهايش مردم پسند بوده و پشتوانه اقتصادى كشورش به او قدرت تصميم گيرى و مانور داده. گوى و ميدان آماده است و در انتظار ضربات درست و هدفدار. عملكردى كه ۴ سال ديگر در بوته نقد مى نشيند و نتيجه آن، مهمترين نمره كارنامه اجرايى احمدى نژاد خواهد بود.
| |
|
|
|
- الاسم: نبيه مصطفى بري - التحصيل العلمي :
- مسؤوليات ومهام :
- العمل السياسي :
- الحقائب الوزارية منذ 1984 على التوالي :
- وزيراً للعدل. - في السلطة التشريعية :
ـ يترأس حالياً لائحة " المقاومة والتنمية " في الإنتخابات النيابية التي جرت في محافظة الجنوب في 3 أيلول 2000. - رئيس لمجلس النواب :
- انتخب رئيساً لمجلس النواب للمرة الأولى بتاريخ 20 تشرين الأول 1992.
دولياً : يرأس منذ عام 1993 اتحاد البرلمانيين المتحدرين من أصل لبناني والذي يضم 156 نائباً وسيناتوراً في 19 بلد.
عربياً: - يرأس منذ عام 1999 اللجنة البرلمانية العربية لكشف الجرائم الإسرائيلية ضد المدنيين العرب. - انتخب بتاريخ 3/6/2003 رئيساً للاتحاد البرلماني العربي وتسلم الرئاسة في دمشق بتاريخ 1/3/2004. - انتخب رئيساً لمجلس اتحاد مجالس الدول الأعضاء في منظمة المؤتمر الإسلامي في دكار (السنغال) بتاريخ 9/3/2004. |
|
از سال ۱۹۸۱ تا سال ۱۹۸۷ وى استاديار حقوق بين الملل در دانشكده حقوق نيويورك شد. از سال ۱۹۸۴ تا سال ۱۹۹۳ البرادعى از اعضاى ارشد دبيرخانه آژانس بين الملل انرژى اتمى بود و موقعيت هاى عالى رتبه اى را اشغال كرد از جمله مشاور حقوقى آژانس. البرادعى در مسائل حقوقى و سازمان هاى بين المللى تجربه كسب كرده بود بنابراين در سال هاى ۱۹۹۳ تا سال ۱۹۹۷ دستيار مدير كل روابط خارجه آژانس بين المللى انرژى اتمى شد تا اينكه در سال ۱۹۹۷ به عنوان مدير كل آژانس بين المللى انرژى اتمى منصوب شد. دو دوره رياست البرادعى بر آژانس بين المللى انرژى اتمى با چالش ها و بحران هاى زيادى روبه رو بود تا جايى كه موجوديت آژانس بين المللى انرژى اتمى به خطر افتاد. ارجاع دو پرونده كره شمالى و عراق به شوراى امنيت دليلى بود بر ضعف آژانس بين المللى انرژى اتمى در حل مسائل و پرونده هاى محول به آن. از مهمترين چالش هاى فراروى البرادعى در دوره جديد، اثبات توانايى آژانس بين المللى انرژى اتمى و دليل وجودى آن است تا بدين وسيله مانع از فروپاشى اين سازمان بين المللى كنترل تسليحاتى شود كه با هدف كنترل رقابت تسليحات هسته اى دو ابرقدرت آن زمان يعنى آمريكا و شوروى و جلوگيرى از گسترش تسليحات هسته اى به ديگر كشورها به وجود آمد. اين مسئله به خصوص پس از شكست نشست بازنگرى ان پى تى در نيويورك اهميت مى يابد. البرادعى سال گذشته در آستانه سفر به تل آويو اعتراف كرد كه برخورد دوگانه آژانس بين المللى انرژى اتمى در قبال اسرائيل و ديگر كشورهاى خاورميانه موجب شيوع احساس ناامنى شده است و تنها دليل اين احساس ناامنى، برخوردهاى دومعيارى آژانس و آمريكا است.
آمريكا مهمترين مشكل آژانس را نبود ضمانت اجرايى مى داند و تلاش دارد براى خود نوعى نقش پليس و عامل اجراى قوانين را قائل شود. اقدام آمريكا در حمله نظامى به عراق اقدامى براى تثبيت اين موقعيت اجرايى بود با اين حال يافت نشدن تسليحات كشتار جمعى در عراق اعتبار اين نقش را در نزد افكار عمومى با بحران روبه رو كرد. محمد البرادعى ماه هاى گذشته در گفت وگو با روزنامه البيان اعتراف كرد. آرى! ما در عراق اشتباه كرديم. دوره رياست محمد البرادعى بر آژانس بين المللى انرژى اتمى همراه بود با آزمايش هاى هسته اى پاكستان و هند و تسريع ساخت تسليحات در اسرائيل و همچنين بررسى ناموفق پرونده هسته اى ايران به مدت بيش از دو سال در شوراى حكام آژانس و ارجاع پرونده كره شمالى به شوراى امنيت به دنبال شكست در يافتن راه حل براى آن و در پايان خروج كره شمالى از پيمان ان پى تى (معاهده منع توليد و گسترش تسليحات هسته اى). پيچيدگى بحران ها موجب شد آژانس به جاى بررسى مستقيم پرونده ها آنها را به گروه هاى منطقه اى واگذار كند تا از طريق مذاكره راه حلى را براى تطابق كشورها با ان پى تى و عمل به آن بيابند. در اين ميان سه كشور انگليس، فرانسه و آلمان به نمايندگى از اتحاديه اروپايى مسئوليت مذاكره با ايران را به عهده گرفتند و پنج كشور روسيه، چين، كره جنوبى، ژاپن و آمريكا مسئول مذاكره و اقناع كره شمالى از طريق مذاكرات شش جانبه شدند.
هم اكنون تقريباً سه سال از طرح برنامه هسته اى ايران در آژانس بين المللى انرژى اتمى مى گذرد و شوراى حكام اين آژانس ۸ دوره از ۹ دوره گذشته را به بحث و بررسى در مورد پرونده هسته اى ايران اختصاص داد. برنامه هسته اى ايران با ادعاى يكى از اعضاى گروهك تروريستى منافقين در مورد برنامه تسليحات هسته اى پنهان ايران در روز اول شهريور ۱۳۸۱ به صدر خبرهاى رسانه ها راه يافت. به دنبال آن و در روز ۲ اسفند ۱۳۸۱ محمد البرادعى مدير كل آژانس بين المللى انرژى اتمى به ايران آمد تا اظهارات ايران را مبنى بر اينكه برنامه هسته اى اين كشور برخلاف ادعاهاى واشينگتن صلح آميز است، بررسى كند. روز ۳۰ خرداد ۱۳۸۲ اولين نشست شوراى حكام براى بررسى مسئله ايران تشكيل شد. آژانس بين المللى انرژى اتمى بدون صدور قطعنامه اى از ايران مى خواهد كه پروتكل الحاقى را امضا كند و اجازه بازرسى هاى اعلام نشده را از سايت هاى خود بدهد. اگرچه شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى روز ۲۹ خرداد عملكرد ايران را مورد انتقاد قرار داد اما بيانيه اى صادر كرد كه با قطعنامه مورد نظر آمريكا تفاوت بسيارى داشت.
در همان روز محمد خاتمى رئيس جمهور ايران در گفت وگوى تلفنى با ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه آمادگى ايران را براى امضاى پروتكل الحاقى اعلام كرد. در روز ۹ تير ۱۳۸۲ حسن روحانى دبير شوراى عالى امنيت ملى در ديدار با جك استراو وزير امور خارجه انگليس اعلام كرد كه ايران به زودى از محمد البرادعى مدير كل آژانس بين المللى انرژى اتمى دعوت خواهد كرد تا براى حل اختلاف هاى ايران با آژانس به تهران سفر كند و ۱۸ تير همان سال البرادعى به همراه يك هيات از آژانس بين المللى انرژى اتمى به تهران سفر مى كند. وى پس از ديدار با وزير خارجه ايران مذاكرات را سازنده و مثبت توصيف مى كند و مى گويد در اين ديدار درباره حل موضوعات مورد نظر مذاكره شد و اميدواريم تلاش براى رفع ابهام ها ادامه يابد. روز ۲۷ تير ۱۳۸۲ ديپلمات هاى غربى ادعا كردند كه بازرسان سازمان ملل متحد مقدارى اورانيوم غنى شده را از نمونه هاى محيط زيست كشف كرده اند. به دنبال اين مسئله يك هيات جديد از بازرسان آژانس وارد ايران شدند.
در روز ۲۲ مهر ۱۳۸۲ يكى از اعضاى گروهك تروريستى منافقين ادعا كرد: ايران يك سايت اتمى مخفى در نزديكى اصفهان دارد. تهران روز ۵ شهريور ۱۳۸۲ اعلام كرد كه اجازه بازرسى هاى سرزده را از سايت هاى خود مى دهد با اين حال از بازرسان مى خواهد كه اسرار نظامى استراتژيك اين كشور را فاش نكنند. در يك گزارش محرمانه آژانس ادعا شد كه ايران دو نوع اورانيوم غنى شده دارد كه براى توليد صلح آميز انرژى مورد نياز نيست. روز ۱۸ شهريور ۱۳۸۲ شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى بار ديگر در مورد ايران تشكيل جلسه مى دهد و ۲۱ شهريور اين شورا بدون راى گيرى قطعنامه سه كشور استراليا، كانادا و ژاپن را تصويب مى كند. در اين قطعنامه به ايران فرصت داده شده است كه تا پايان اكتبر تمام مسائلش را با آژانس بين المللى انرژى اتمى حل كند و هر چه را كه آژانس نياز دارد فورى و سريع در اختيار قرار دهد. چيزى كه به گفته ناظران سياسى خلاف تمام معاهدات بين المللى بود. گروه كشورهاى عضو جنبش عدم تعهد نيز در همين نشست گنجاندن چنين ضرب الاجلى را خلاف قراردادهاى آژانس بين المللى انرژى اتمى و پروتكل الحاقى اعلام مى كنند. در روز ۲۶ مهر ۱۳۸۲ وزراى امور خارجه سه كشور اروپايى به ايران سفر مى كنند. نتيجه اين سفر امضاى پيمان تهران بود كه بر طبق آن كشورهاى اروپايى متعهد شدند در برابر تعليق كامل غنى سازى از ايران در آژانس حمايت كرده و تكنولوژى هسته اى صلح آميز را به ايران بدهند. آژانس بين المللى انرژى اتمى روز ۲۰ آبان ۱۳۸۲ در گزارش مخفيانه اى تصريح كرد كه در حال حاضر هيچ مدركى مبنى بر اينكه ايران تسليحات هسته اى توليد كرده است، وجود ندارد. آمريكا اين نتيجه را طبق معمول رد كرد. ۶ آذر ۱۳۸۲ سومين جلسه شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى در مورد فعاليت هاى هسته اى ايران برگزار مى شود.
شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى در جلسه خود در وين قطعنامه اى را تصويب مى كند كه به رغم بسيارى از ضعف ها و انتقاداتى كه به آن وارد است پرونده هسته اى ايران را به شوراى امنيت ارجاع نداد و سخنى از تحريم ايران به ميان نياورد. ۲۸ آذر ۱۳۸۲ دولت ايران پروتكل الحاقى را كه اجازه بازرسى هاى اعلام نشده را از سايت هاى هسته اى مى دهد امضا كرد. ۳۵ عضو شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى در روز ۲۳ اسفند ۱۳۸۲ نشست شش روزه خود را با صدور قطعنامه اى درباره ايران كه به صورت اجماع صادر شد، پايان داد. اين چهارمين نشست شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى بود كه به طور مركزى به پرونده ايران مى پرداخت. روز ۱۶ فروردين ۱۳۸۳ ايران وجود هرگونه سايت محرمانه را رد و تاكيد مى كند كه استفاده آزمايشگاهى در يك سايت غنى سازى اورانيوم در اصفهان قوانين ان پى تى را نقض نمى كند. ايران در روز اول خرداد ۱۳۸۳ يك گزارش بيش از هزار صفحه اى را در مورد فعاليت هسته اى خود به آژانس بين المللى انرژى اتمى ارائه مى دهد. روز ۱۲ خرداد ۱۳۸۳ آژانس بين المللى انرژى اتمى ادعا مى كند كه آلودگى هاى تازه اى از اورانيوم غنى شده كه از سطح مورد نياز براى توليد غيرنظامى فراتر رفته است، در ايران يافته است. شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى روز ۲۹ خرداد ۱۳۸۳ پنجمين جلسه خود را در مورد ايران برگزار مى كند.
در اين جلسه آژانس با پيش نويس قطعنامه اى موافقت كرد كه در آن از اينكه ايران همكارى كاملى با ايران نداشته شديداً انتقاد شد. اين قطعنامه خواستار بهبود رفتار ايران با آژانس بين الملل انرژى اتمى شد. روز ۱۰ مرداد ۱۳۸۳ ايران اعلام مى كند توليد برخى از سانتريفوژها را كه براى غنى سازى اورانيوم استفاده مى شوند ازسر گرفته است اما تاكيد مى كند كه فعاليت هاى غنى سازى اورانيوم را ازسر نگرفته است. روز ۷ شهريور ۱۳۸۳ سيدمحمد خاتمى رئيس جمهور كشورمان اعلام كرد: ايران حق غنى سازى اورانيوم جهت مقاصد صلح آميز را براى خود محفوظ مى داند. روز ۱۱ شهريور ۱۳۸۳ يك گزارش آژانس بين المللى انرژى اتمى بيان مى دارد كه برخى اظهارات ايران در مورد پيشرفت هسته اى كشور قابل قبول است اما آژانس نگرانى هايى در مورد ازسرگيرى توليد مواد مغذى براى غنى سازى اورانيوم اظهار داشت. از سوى ديگر كالين پاول وزير امور خارجه وقت آمريكا ادعا كرد كه گزارش آژانس بين المللى انرژى اتمى ارجاع پرونده ايران را به شوراى امنيت تضمين مى كند.
۲۳ شهريور ۱۳۸۳ شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى ششمين نشست خود را با مركزيت بحث در مورد برنامه هسته اى ايران برگزار مى كند. در اين نشست كه روز ۲۷ شهريور به پايان رسيد با صدور قطعنامه اى شديد اللحن از ايران خواسته شد كه غنى سازى اورانيوم را به عنوان يك اقدام داوطلبانه و اعتمادساز متوقف سازد. در اين اجلاس يك ضرب الاجل تا ۲۵ نوامبر(۱۵ آذر ماه) براى ايران تعيين شد. پس از اين اروپا ابتكار عمل را در پرونده هسته اى ايران به دست گرفت. ۱۵ آبان ماه ۱۳۸۳ نشست پاريس با حضور روحانى دبير كل شوراى عالى امنيت ملى و وزيران خارجه آلمان، فرانسه و انگليس تشكيل شد؛ پس از آن و پس از دو دورمذاكره در كاخ سعدآباد توافقنامه پاريس بين دو طرف امضا شد. تمام گفت وگوهاى بعدى ايران و نمايندگان اتحاديه اروپايى بر اساس و در چارچوب اين توافقنامه بود. روز ۲۴ آبان «بارون فراير فون مالتزان»، «فرانسوا نيكولو» و «جان ريچارد دالتون» سفراى آلمان، فرانسه و انگليس در تهران در كاخ سعدآباد با حسن روحانى ديدار كردند تا پاسخ مثبت ايران را دريافت كنند. در توافقنامه پاريس پس از تاكيد دوباره بر تعهد ايران و اتحاديه اروپايى به معاهده ان پى تى تصريح شد: به منظور اعتماد بيشتر، ايران به طور داوطلبانه تصميم گرفته است كه برنامه تعليق خود را ادامه و توسعه دهد. در بخش ديگرى از اين موافقتنامه تاكيد شد كه سه كشور اتحاديه اروپايى اذعان دارند كه اين تعليق يك اقدام اعتمادساز است نه يك الزام حقوقى و تا زمانى كه مذاكرات براى يك توافق مورد قبول دو طرف درخصوص ترتيبات درازمدت پيش مى رود، ادامه خواهد يافت. اواخر آذر ماه سال ۱۳۸۳ در نشست كميته راهبرى روحانى، خاوير سولانا مسئول سياست خارجه اتحاديه اروپايى، جك استراو وزير خارجه انگليس، يوشكا فيشر وزير خارجه آلمان و ميشل بارنيه مذاكراتى عالى در سطح وزيران را برگزار كردند و همگى بر تعيين يك سقف زمانى سه ماهه براى جمع بندى مذاكرات توافق كردند.
نشست اوايل ارديبهشت ماه كميته راهبرى هسته اى ايران و اروپا براى بحث و نتيجه گيرى در مورد نتايج مذاكرات چندماهه بدون دستيابى به نتيجه مطلوب ايران پايان يافت. ايران از اين شكست به عنوان خط پايان نام برد. پس از آن ايران كه از طولانى شدن مذاكرات و جدى نبودن كشورهاى اروپايى و عدم دستيابى به نتيجه هاى مورد نظر ناراحت بود تهديد كرد كه بخش هايى از فعاليت هسته اى خود را در كارخانه اصفهان از سر خواهد گرفت. همزمان با اين مسئله نشست بازنگرى ان پى تى در نيويورك نيز پس از يك ماه بحث و جدل اين ماه بدون دستيابى به نتيجه و موفقيت در تعديل اين قطعنامه پايان يافت. ايران به درخواست كشورهاى اروپايى و كوفى عنان دبير كل سازمان ملل و محمد البرادعى مدير كل آژانس بين المللى انرژى اتمى از تصميم خود براى ازسرگيرى بخشى از فعاليت هاى هسته اى خود منصرف شد و دور جديد مذاكرات ايران و كشورهاى اروپايى آغاز شد. كشورمان با ارائه پيشنهادهاى خود به كشورهاى اروپايى در انتظار پاسخ و طرح پيشنهادى آنها است.
http://www.sharghnewspaper.com/840407/html/diplom.htm
• نقش حمايتى خاتمى و نقش هاى هدايتى و تعامل بسيار خوب و كارگشا و گره گشا و تفاهمى كه ميان اين دو قوه وجود داشت باعث شد ما به موفقيت هايى دست پيدا كنيم
• البته فضائل و دستاوردهاى دو دوره رياست جمهورى آقاى خاتمى فراتر از بحث قوه قضاييه است
• رابطه شخصى و دوستانه اى كه بنده با ايشان (خاتمى) داشتم سبب شد كه در عرصه خدمتگزارى كارهاى بسيارى صورت گيرد
• اميدواريم دكتر احمدى نژاد دستاوردهاى جديدى براى نظام و ملت كسب كند
• در بخش جلب ها و بازجويى مشكلات زيادى داشتيم كه برخلاف مسائل اسلامى است
• توانسته ايم زيربناهاى توسعه قضايى مطلوب را پايه ريزى كنيم
|
http://www.iran-newspaper.com/1384/840407/html/internal.htm#s483279 |
در همين زمينه عمر سليمان رئيس سازمان امنيت مصر در ديدار اخير خود با مقام هاى اسرائيلى در تل آويو در زمينه لزوم عقب نشينى اسرائيل تا خط مرسوم در سال ۱۹۴۹ از نوار غزه تبادل نظر كردند. همچنين در اين ملاقات با استقرار چند گردان نيروهاى مصرى در مرزهاى اين كشور با جنوب غزه موافقت شد. اسرائيل همچنين با بازسازى فرودگاه بين المللى غزه، ساخت بندر و ايجاد جاده ارتباطى كه غزه را به كرانه باخترى پيوند دهد موافقت كرده است. اسرائيل از سال ۱۹۶۷ تاكنون كرانه باخترى، قدس شرقى و نوار غزه را در اشغال خود دارد. در يك خبر ديگر نظمى مهنى مديركل كنترل مرزهاى دولت فلسطين به خبرگزارى فرانسه گفت اسرائيلى ها و فلسطينى ها بر سر بازگشت نيروهاى پليس به گذرگاه الكرامه _ حد فاصل بين اردن و كرانه باخترى _ توافق كردند. اين مسئول فلسطينى در خصوص گذرگاه رفح بين مصر و نوار غزه كه از عصر روز شنبه بيش از ۲۵۰۰ شهروند فلسطينى در آن سوى مرزهاى مصر در سرگردانى به سر مى بردند، گفت: اين مسئله پايان يافته است. مهنى افزود: طرف هاى اسرائيلى و مصرى توافق كردند كه كار و فعاليت عادى در نقاط مرزى از سر گرفته شود. در يك خبر ديگر ديروز اسرائيل اعلام كرد در نظر دارد در چارچوب واگذارى امنيت شهرهاى فلسطينى، امنيت شهر رام الله را به دولت فلسطين واگذار كند. به گزارش منابع فلسطينى اين اقدام تا دو هفته ديگر انجام خواهد شد. اسرائيل پيش از اين امنيت دو شهر بيت لحم و قلقيليا را به فلسطينيان واگذار كرد.
• مخالفت شهرك نشينان
در حالى كه تعدادى از شهرك نشينان حاضر شده اند داوطلبانه از غزه خارج شوند گروه هاى تندرو يهودى سرسختانه با اجراى طرح شارون و خروج از غزه مخالفت مى كنند. روز گذشته پس از آنكه شهرك نشينان يهودى با پليس اسرائيل درگير شدند و نيرو هاى پليس مقاومت آنان را سركوب كردند، شهرك نشينان تصميم گرفتند به جاى ساختمان هاى خراب شده توسط ارتش اسرائيل دوباره خانه هايى را بسازند. به گزارش شبكه خبرى الجزيره شهرك نشينان يهودى در ساحل غزه درست به جاى ساختمان هايى كه بولدوزرهاى اسرائيلى خراب كرده بود، دوباره خانه هاى تازه اى را ساختند. «افنير شيمونى» رهبر يك شوراى يهوديان به راديو اسرائيل گفت: «در همان جا و مقابل شهرك گوش كثيف اردوگاهى را بر پا مى كنيم.» دولت شارون مطابق اجراى نقشه خود مى خواهد ۲۱ شهرك را تخريب كند و ۸۵۰۰ شهرك نشين را از منطقه غزه انتقال دهد. روز يكشنبه گذشته در درگيرى بين شهرك نشينان و ارتش اسرائيل ده شهرك نشين و همان تعداد نيروى ارتش اسرائيل زخمى شدند. ارتش اسرائيل قصد داشت منازل دور افتاده در «رافيح يام» واقع در جنوب غزه را تخريب كند. جايى كه مصرى ها موقع كنترل غزه تعطيلات خود را در آنجا سپرى مى كردند. درگيرى ها زمانى پيش آمد كه مخالفان سعى كردند فعاليت بولدوزر هاى اسرائيلى را متوقف كنند و در همان حال فرياد مى زدند «يهود، يهودى را بيرون نمى كند». در همين حال نيرو هاى اسرائيلى مى گويند پنج تن از اعتراض كنندگان را بازداشت كرده اند. در يك تحول ديگر روزهاى گذشته اعلام شد ۴۰ شهرك نشين داوطلبانه خانه هاى خود را تخليه كرده اند تا احتمالاً در درگيرى بين نيرو هاى ارتش اسرائيل و شهرك نشينان تندرو دچار آسيب نشوند. گفته مى شود پانصد خانواده از ۱۶۰۰ خانواده يهودى مستقر در غزه موافقت كرده اند كه در عوض دريافت خسارتى كه دولت تعيين كند، خانه هاى خود را تخليه كنند. در عين حال ديروز اعلام شد كه نمايندگان شهرك نشينان كرانه باخترى و غزه قرار گذاشته اند تا تظاهرات گسترده اى را عليه شارون به راه اندازند. خبرگزارى فرانسه ديروز گزارش داد كه از هم اكنون پليس اسرائيل به حالت آماده باش درآمده است تا از مسدود شدن خيابان ها هنگام برگزارى اين تظاهرات جلوگيرى كند.
• خشم آمريكا از اسرائيل
برخى منابع اسرائيلى روز يكشنبه جزئيات بيشترى از ديدار وزير امور خارجه آمريكا با مقام هاى اين رژيم را فاش كردند كه نشان مى دهد آمريكا، هم پيمان اصلى اسرائيل نيز از تجاوزات و افزون طلبى هاى آن به ستوه آمده است. روزنامه فرامنطقه اى «الشرق الاوسط» در شماره ديروز خود به نقل از اين منابع نوشت: «كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا در ديدار هفته گذشته خود با مقام هاى اسرائيلى، به طور مستقيم به آنان درباره پيامدهاى ناگوار برخورد ميان آمريكا و اسرائيل درباره ادامه طرح هاى شهرك سازى و تغيير مسير ديوار جدا كننده در كرانه باخترى هشدار داده است.» وزير امور خارجه آمريكا، هجدهم ماه ژوئن (۲۸ خرداد) در آغاز سفر دوره اى خود به خاورميانه وارد سرزمين هاى اشغالى شد. به گفته اين منابع، رايس آشكارا به مقام هاى اسرائيلى گفته است، ادامه ساخت شهرك هاى يهودى نشين در سرزمين هاى اشغالى باعث ايجاد مشكلات در روابط دوجانبه مى شود. بر پايه اين گزارش، رايس در ديدار با «سيلوان شالوم» وزير امور خارجه اسرائيل گفته است: «ادامه ساخت شهرك هاى يهودى نشين در سرزمين هاى اشغالى ميان آمريكا و اسرائيل مشكلاتى را خواهد آفريد و ما مسئول اين مشكلات نيستيم.» وى همچنين به شالوم گفته است: «من به رام الله سفر كردم و با چشمان خودم اوضاع اين منطقه را ديدم. عاقلانه نيست پيش از حل و فصل دائم اختلافات دست به تغيير وضعيت منطقه زد. آمريكا خلق اوضاعى جديد از سوى اسرائيل را نمى پذيرد و كسى نمى تواند ما را وادار به موافقت با تغيير اوضاع در كرانه باخترى كند.» رايس در ادامه هشدار خود به شالوم و ديگر مقام هاى اسرائيلى، با شرح دقيق تر قصد خود گفته است: «منظور من به خصوص شهر «قدس» و تاثيرات نامطلوبى است كه شهرك سازى هاى شما در ساختار آن مى گذارد. من با چشمان خودم اوضاع اين شهر را ديدم و از اين جهت بسيار نگرانم.» وزير امور خارجه آمريكا درباره ديوار حائل نيز به اسرائيل هشدار داده و اظهار داشته است: «اسرائيل حق ندارد مسير ديوار حائل را تغيير دهد و شهرك هاى يهودى نشين را وسعت ببخشد. ما مى خواهيم از اسرائيل دفاع كنيم اما نمى توانيم با ايجاد تغييرات يك جانبه و خودسرانه آن در سرزمين هاى اشغالى و حتى در قدس موافقت كنيم.» رايس مقام هاى اسرائيلى را از تلاش براى شكست ابو مازن نيز بر حذر داشته و اعلام كرده آنها بايد موقعيت ابومازن را به عنوان تنها شريك خود در حل اختلافات استحكام بخشند.
در يك خبر ديگر مربوط به فلسطين منابع نزديك به شوراى قانونگذارى فلسطين اعلام كردند، انتخابات پارلمانى فلسطين احتمالاً در ۲۰ ژانويه سال ۲۰۰۶ برگزار مى شود. به گزارش خبرگزارى شينهوا، اين در حالى است كه اين منابع اعلام كردند محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان، با نمايندگان گروه هاى ملى و اسلامى فلسطين براى بررسى تاييد اين تاريخ جديد ديدار مى كند.
عباس در اوايل ماه جارى طى حكمى اين انتخابات را كه قرار بود در ۱۷ ژوئيه برگزار شود، به تعويق انداخت. وى افزود: پس از آنكه شوراى قانونگذارى فلسطين پيش نويس نهايى قانون انتخاباتى را تصويب كرد، حكم ديگرى براى تعيين تاريخ جديد برگزارى اين انتخابات صادر مى شود. شوراى قانونگذارى فلسطين با تدوين آخرين قانون در ۱۸ ژوئن (۲۸ خرداد) كه با انتخاب ۵۰ درصد از كرسى ها از طريق سيستم نسبى و ۵۰ درصد از طريق حوزه هاى انتخاباتى موافقت شد، راه را براى برگزارى انتخابات هموار ساخت. پيش از اين نبيل شعث معاون نخست وزير تشكيلات خودگردان تاكيد كرده بود كه برگزارى انتخابات شوراى قانونگذارى نبايد از ۲۰ ژانويه سال ۲۰۰۶ بگذرد. گروه هاى فلسطينى از تعيين تاريخ جديد براى برگزارى اين انتخابات استقبال كردند. شيخ حسن يوسف رهبر عالى رتبه جنبش حماس در كرانه باخترى اعلام كرد: ما مى خواهيم عباس تاريخ روشنى را براى برگزارى اين انتخابات تعيين كند و ما هيچ مخالفتى با برگزارى آن در ۲۵ ژانويه نداريم.
محمدرضا سبزعليپور با بيان مطلب فوق افزود: «صرف پذيرش درخواست عضويت ايران از طرف سازمان تجارت جهانى WTO، هنوز هيچ اتفاق خاصى رخ نداده و شرايط چندان فرقى با قبل از تاريخ پنجم خرداد ۸۴ (يعنى پيش از پذيرش درخواست) نكرده است.» وى اظهار داشت: «پذيرش اوليه يك درخواست از طرف WTO روند معمولى و طبيعى يك كار است و احتياجى به جشن گرفتن و يا عرض تبريك ندارد كه طى روزهاى گذشته از سوى برخى از مسئولان و به تبع آن از سوى مردم عادى مشاهده شد. متاسفانه به علت عدم اطلاع رسانى شفاف، صحيح و نبود آگاهى هاى لازم در اين زمينه، اكثر مردم و حتى برخى از مسئولان پذيرش درخواست را با عضويت در WTO اشتباه مى گيرند.» عليپور گفت: «مهم ترين بخش پيگيرى روند عضويت ايران در سازمان تجارت جهانى WTO حضور پرقدرت و با جذبه مسئولان ذى ربط دولتى در جلسات سازمان موردنظر و هم چنين مذاكره و چانه زنى تيم كارشناسى ايران با كارشناسان ارشد سازمان تجارت جهانى و مقامات ۱۴۶ كشور عضو WTO است. هر چند كه مدت زمان پيوستن كامل كشورهاى مختلف از لحظه پذيرش درخواست تا عضويت دائم متفاوت بوده و بعضاً از دو الى سه سال تا ۱۵ سال به طول مى انجامد؛ اما هرچه تيم مذاكره كننده قوى تر بوده و از قدرت چانه زنى بالاترى برخوردار باشد، مى تواند مدت زمان پيوستن و عضويت را كاهش داده و از تمامى كشورهاى عضو WTO امتيازات بيشترى را كسب نمايد.» البته شايان ذكر است هر كشورى كه از اقتصاد قوى و صادرات بيشترى بهره مند باشد، مدت زمان عضويت و مذاكره آن با ساير كشورها بر سر منافع بيشتر، طولانى تر خواهد بود و برعكس كشورهايى كه از اقتصاد و صادرات ضعيف ترى برخوردار باشند (بيشتر مصرف كننده باشند تا توليدكننده) مذاكرات و روند پيوستن كوتاه ترى را پشت سر خواهند گذاشت. رئيس مركز تجارت جهانى ايران افزود: «با توجه به تغيير و تحولات سياسى داخل كشور از جمله انتخابات رياست جمهورى، در حال حاضر مقامات اثرگذار جهان و بالاخص مسئولان سازمان تجارت جهانى WTO چشم به انتخابات ايران دوخته و منتظرند رئيس دولت آينده ايران اسلامى برنامه هاى آتى خود را اعلام كند تا آنها بر مبناى ديدگاه هاى فكرى و اقتصادى ايشان، برنامه هاى خود را براى ايران طراحى كنند.» عليپور اظهار داشت: «شخصيت رئيس جمهورى آينده ايران اسلامى و افكار، ديدگاه ها و همكاران انتخابى و انتصابى ايشان براى مقامات سياسى و اقتصادى دنيا كاملاً مهم و درخور توجه است، و با عنايت به تجربيات چندين و چند ساله گذشته، اگر تيم مذاكره كننده به خوبى انتخاب و چيدمان شوند، مطمئناً سرعت عمل پيوستن ايران به WTO با حضور رئيس دولت آينده بالاتر رفته و در كوتاه ترين زمان ممكن اين امر محقق خواهد شد.» |
پديده اين انتخابات آقاى محمود احمدى نژاد است كه بى گمان بايد رشدى چنين سريع طى دو سال سياست ورزى را تبريك گفت. اصولگرايان سرانجام راه سياست ورزى دموكراتيك را دريافته و به دولت راه يافته اند و اگر تداول قدرت از راه هاى مسالمت آميز يكى از تعاريف دموكراسى باشد بايد اين قدم را گامى بزرگ به سوى دموكراسى دانست. در عين حال خيرمقدم به رقيب به معناى ضعف و انفعال اصلاح طلبان نيست چرا كه:
۱ - رقابت هاى انتخاباتى ۲۷ خرداد و ۳ تير ۱۳۸۴ ثابت كرد جمهورى اسلامى همچنان نظامى مشروع و مقبول است. ارزش هاى محورى و مشروعيت ساز اين نظام سياسى و منشاء فيض اين حكومت يعنى انقلاب اسلامى همچنان پابرجاست و در اين ميان اپوزيسيون برانداز و حتى بخشى از اپوزيسيون منفعل قانونى كه بر طبل تحريم انتخابات كوبيدند بيش از همه مغبون شدند.
۲ - حاكميت جمهورى اسلامى نيز در اين انتخابات دريافت كه نبايد از دموكراسى ترسيد. گشايش باب صلاحيت ها بر روى همه نامزدهايى كه به لحاظ منطقى امكان فعاليت در اين نظام سياسى را داشتند و بهره مندى نسبى آنان از احزاب و رسانه هاى حامى و حتى حضور نسبتاً عادلانه رسانه ملى در عرصه انتخابات همگى نشان داد كه دموكراسى به مثابه يك روش مى تواند خادم و خاضع در برابر ارزش هاى سنت گرايانه و اصولگرايانه باشد. فقط كافى است خوب بازى كنيم تا از دموكراسى عليه ليبراليسم استفاده كنيم.
۳- اصلاح طلبان اما در اين ميان عبرت ها آموختند. اين عبرت ها را در دو سطح مى توان رده بندى كرد:
الف- در سطح سياسى به عنوان روبناى انتخابات اخير ترديدى نيست كه اگر اصلاح طلبان متحد بودند و به جاى ائتلاف ملى رسانه اى در سه روز آخر انتخابات از يك سال پيش به ائتلاف ملى تشكيلاتى دست مى زدند اكنون بازنده انتخابات نبودند. اين البته تنها روبناى شكست اصلاح طلبان است اما صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى...
ب- در سطح اجتماعى دو نقصان جدى اصلاح طلبان را به سوى شكست هدايت كرد: اول- عدم رابطه تشكيلاتى با بدنه اصلاح طلبى و توجيه و بسيج آنان مبنى بر ضرورت مشاركت در انتخابات يا تمركز بر روى نامزدى واحد و دوم- ناديده گرفتن لايه هاى اجتماعى حاشيه اى و پيرامونى كه در پروژه مدرن شدن ۱۶ ساله دولت هاى اصلاح طلب ناديده گرفته شده بودند.
غفلت اصلاح طلبان از اين دو پديده اجتماعى به حدى بود كه در انتخابات اخير بخشى از پايگاه اين جناح به رئيس جمهور منتخب راى دادند و عملاً بدون هيچ توجيه طبقاتى و عقيدتى به اصلاح طلبان پشت كردند. اين اقدام البته توجيه اخلاقى و رفتارى دارد و آن عدم پاسخگويى اصلاح طلبان درباره عملكرد خود بود. اصلاح طلبان زمانى از هاشمى رفسنجانى عبور كردند بدون آن كه درباره مشاركت خود در عصر سازندگى توضيح قانع كننده اى به مردم بدهند و زمانى از سيدمحمد خاتمى عبور كردند بدون آنكه درباره نقش خود در ناكامى هاى آن دوره سخن بگويند و بدين ترتيب به جاى پاسخگويى به فرافكنى روى آوردند و براى فرار از اتهام ناكارآمدى به راديكاليزه كردن مطالباتى پرداختند كه پيش بينى مى شد هرگزبرآورده نشوند و خود فرافكنى تازه اى را رقم زنند.
راى مردم به محمود احمدى نژاد راى به ناكارآمدى اصلاح طلبان نه فقط در برآورده ساختن احتياجات اوليه (معاش) كه حتى همان احتياجات عالى (آزادى) بود. البته مى توان ادعا كرد كه اگر بزرگان اصلاح طلب (به خصوص مهندس ميرحسين موسوى) به ضرورت تاريخى حضور خود در انتخابات تن مى دادند و درويشى پيشه نمى كردند اكنون ما در تحليل علل پيروزى آنان سرمقاله مى نوشتيم ولى كتمان نبايد كرد كه اين بحران (كارآمدى) به خصوص در هشت سال گذشته پاشنه آشيل اصلاح طلبان بود و دير يا زود (در صورت عدم خروج از اين وضعيت) به سوم تيرى مقدر ختم مى شد.
نقد اخلاقى بر اصلاح طلبان ابعاد ديگرى نيز دارد. غرور روشنفكرانه و نخبه گرايانه ما بر سرمان همان بلايى را آورد كه اعتماد به نفس حوزويان و روحانيون در سال ۱۳۷۶ بر سر حاميان آقاى ناطق نورى فرود آورد. ما مردم را حساب در گردش جيب هاى سوراخ خود مى دانستيم در حالى كه براى سازمان دهى آنان هيچ كارى نكرده بوديم و در عين حال در برابر تغيير رفتارهاى خود نيز پاسخگو نبوديم. نمونه روشن اين پديده در تحليل بازگشت آقاى هاشمى رفسنجانى قابل فهم است: در سال ۱۳۷۹ مجلس ششم به مدد نقد آقاى هاشمى شكل گرفت. بديهى بود كه چنين مايه اى نمى توانست پايه اتحاد ما با وى در انتخابات سال ۱۳۸۴ قرار گيرد. بدون آنكه شجاعانه درباره رفتار خود توضيح دهيم. جالب آنكه در يك هفته باقى مانده از ۲۷ خرداد تا ۳ تير ۱۳۸۴ ما با همان حرف ها مى جنگيديم كه خود روزگارى در ترويج آن نقش داشتيم. محمود احمدى نژاد در اين انتخابات با وجود دلبستگى هاى سياسى و اعتقادى خود به نظام جمهورى اسلامى سخنگوى بخشى از راى دهندگان منتقد شده بود كه تكرار تجربه مديريتى هاشمى رفسنجانى، دارايى و توانايى وى و روحانى بودن او را نقطه ضعف نامزد اصلاح طلبان مى دانستند و اين همان حرف و حديث هايى بود كه ما پنج سال پيش سردمدار آن بوديم. بديهى است كه هنوز مى توان به بخش عمده اى از نقدها بر هاشمى باور داشت اما نمى توان طى سه روز مردم را توجيه كرد كه چرا بايد از ميان هاشمى و احمدى نژاد همان سوژه نقد قديمى را برگزيد.
۴- و آقاى هاشمى رفسنجانى در اين انتخابات از يك سو برنده بود و از سوى ديگر بازنده. برنده و بازنده بودن وى البته به ميزان آرا باز نمى گردد بلكه معطوف به نوع بازى وى در اين انتخابات است. ترديدى نيست كه ترديدهاى هاشمى فرصت اجماع را در جبهه راست از بين برد و براى حضور جبهه چپ در انتخابات فضاسازى كرد اما به نظر مى رسد همزمان لايه اقتدارگراى جبهه راست نيز دريافت كه بازى را بايد به صورت منفرد دنبال كند. بدين ترتيب گرچه هاشمى شش ماه به خوبى توانست با پاس هاى نامنظم تيم رقيب را منفعل كند اما نوك حمله جبهه اصولگرايان دقيقاً ۴۸ ساعت قبل از انتخابات گل طلايى را زد و با تعويض محمود احمدى نژاد به جاى محمدباقر قاليباف برنده بازى شد. هاشمى اما اكنون بايد دريابد كه سياست فقط تاكتيك نيست، تكنيك هم هست. هسته مركزى پيروزى ۳ تير به درستى دريافت كه اولاً به جاى مخالفت با دموكراسى مى توان آن را در خدمت گرفت ثانياً به جاى بازيگر بودن مى توان بازيگردان بود. نكته اى كه حتى ناطق نورى هم آن را دريافته بود اما متاسفانه نتوانست موفق شود و شكست على لاريجانى نماد اين عدم توفيق بود. با وجود اين هاشمى كه همواره به بازيگردانى شهرت دارد آخرين فرصت خود را در مقام بازيگر از كف داد. البته حضور اين سياستمدار كهنه كار در دهه ۷۰ زندگى در عرصه سياسى امرى تحسين برانگيز است اما اگر هاشمى نمايندگى افكار خود را همچون رقيبانش به مردى از نسل ديگر مى سپرد كه همچون او نماد وضع موجود نبود و دست كم همچون رقيبش نشانى از تحول خواهى بر چهره داشت پديده ۳ تير به شكل ديگرى رخ مى داد.
هاشمى البته از يك جهت برنده اين انتخابات بود. در آخرين انتخاب عمرش به آخرين تابلوى اصلاحات تبديل شد و از آن مهمتر اين پندار دايى جان ناپلئونى افكار عمومى كه او در سر حلقه همه تحولات سياسى قرار دارد و رياست جمهورى اش مسجل است را از اذهان زدود. هاشمى هم اكنون زمينى تر شده است و اين براى مرد اسرارآميز يك پيروزى است.
۵ _ اصلاح طلبان دين ديگرى نيز بر گردن دارند و آن دين شيخ مهدى كروبى است. مردى كه نشان داد بيش از ديگر اصلاح طلبان جامعه ايران را مى شناسد و بدون توجه به صورت بندى هاى ناقص مدرنيته (مانند برخى نظرسنجى هاى ناتمام) با اعتماد به نفسى فردى به مبارزه سياسى مى پردازد.
كروبى بدون شك همپا و همتاى احمد ى نژاد پيروز انتخابات است. آراى او حتى اگر ناشى از عصبيت هاى قومى يا شعار هاى توده گرايانه باشد سبب شد كروبى از نامزد شكست خورده مجلس هفتم و نامزد كم اقبال رياست جمهورى به مدعى انتخابات ۲۷ خرداد تبديل شود. اصلاح طلبان اما از همان آغاز در حق يك عضو ارشد خود جفا كردند. اگر نه تخريب كه دست كم سعى كردند او را ناديده بگيرند و كروبى نشان داد قابل ناديده گرفتن نيست.
اكنون ماييم و اين سبوى شكسته... در حالى كه خود برگزار كننده و رونق دهنده انتخابات بوديم بازنده آن هم شديم. اما اگر كار بدين جا ختم شود همه چيز را از كف نداده ايم.
۶- آراى اصلاح طلبان و نسبت آن با آراى اصولگرايان در مجموع ثابت كرد دو جناح اصلى جمهورى اسلامى بى ريشه نيستند و در جامعه پايگاه دارند، اصلاح طلبان عملاً نيمى از پيكره جامعه را در پى دارند (بيش از نسبتى كه در سال ۱۳۷۶ ميان محافظه كاران و اصلاح طلبان برقرار بود). بنابراين امكان حضور ما به عنوان «اقليت منتقد» وجود دارد. و اين نكته اى است كه جناح مقابل به عنوان «اكثريت حاكم» بايد بدان توجه كند؛ همان كسانى كه از نردبان دموكراسى بالا رفته اند و توانستند در هشت سال حاكميت اخير اصلاح طلبان راه بازآمده را به پايان برسانند. از امروز حضور اين اقليت منتقد اما متحد در نظام جمهورى اسلامى شرط بقاى دموكراسى ايران است. رسانه ها، چهره ها و گروه هاى اصلاح طلب تنها ريه هاى اين اقليت موثر است تا جامعه دوقطبى شده ايران بتواند به حيات خود ادامه دهد. دو رفتار از دو جناح مى تواند سلامت اين تن واحد را تهديد كند: رفتار اصلاح طلبانى كه نه از خود كه از مردم خشمگين هستند و چه بسا با خروج از روش همچنان زنده اصلاح طلبى به تحليل هاى نادرست و گمراه كننده روى آورند و ادبيات رقابت هاى انتخاباتى را وارد دعواهاى سياسى آينده كنند و ديگر رفتار اصولگرايان كه فرصت انتقام را برتر از فرصت كار مى دانند. جريان آبادگران در شوراى شهر نشان داده است كه چنين عمل نخواهد كرد اما خطر افراط از هر دو سو متصور است. بهترين راهبرد آن است كه اصلاح طلبان و اصولگرايان با تاكيد بر تفاوت هاى صريح خود به رقابتى سالم دست زنند. ما به صراحت معتقديم كه آنچه به عنوان انتخاب هاى اصلاح طلبانه (هاشمى، كروبى، معين) به مردم معرفى مى كرديم انتخاب هايى درست بوده اند. اكنون مردم به هر دليل محمود احمدى نژاد را برگزيده اند. راى مردم گرچه به آقاى احمدى نژاد «حق» رياست جمهورى مى دهد اما «حق» نقد را از ما نمى ستاند. دموكراسى «مشروعيت»ساز است اما الزاماً «حقانيت» آفرين نيست. ما مى توانيم رياست جمهورى احمدى نژاد را شادباش بگوييم اما همچنان بر راى و نظر متفاوت خود اصرار كنيم . ما مى توانيم چهار سال صبر كنيم و دلايل خود را براى راى ندادن به احمدى نژاد ثابت كنيم يا اگر نتوانيم اين دلايل را ثابت كنيم آنها را اصلاح كنيم. ما مى توانيم همچنان استدلال كنيم روش هاى آزاديخواهانه در سياست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه بيش از روش هاى اقتدارگرايانه سودمند است اما بايد چهار سال صبر كنيم.
تا ديروز اصلاح طلبان در معرض امتحان بودند و اصولگرايان در مقام ممتحن نشسته بودند. اكنون ما ممتحن هستيم و آنان در معرض امتحان. با ادبياتى مناسب، نقدپذيرى درباره خود و نقدگرايى درباره ديگران و استفاده از همه فرصت هاى اصلاح طلبانه (به خصوص رسانه ها و احزاب) مى توان متحد و منتقد ماند و چهار سال ديگر پاى صندوق هاى راى با مردم ديدار كرد. گرچه در پيدايش بحران ناكارآمدى اصلاح طلبان سيدمحمد خاتمى بيش از همه نقش دارد اما نهادينه كردن اين نظم و نهادهاى دموكراتيك بدون ترديد ميراث مبارك او است كه اكنون به دست محمود احمدى نژاد سپرده مى شود. رئيس جمهور منتخب همچون همه روساى دموكراسى جهان از دو منبع مشروعيت سيراب مى شود: راى آنان كه به او راى دادند و حقوق آنان كه به او راى ندادند. اصلاح طلبان در زمره گروه دوم قرار دارند. خاتمى حقوق مخالفان خود را پاس داشت و اكنون با همه نقد ها به خوبى بدرقه مى شود. احمدى نژاد نيز اگر در انتظار چنين روزى است بايد حقوق مخالفان خود را پاس دارد. در چنين صورتى (كه دور از ذهن نيست) مى توان گفت برخلاف حكم آغاز اين سرمقاله نه تنها اصلاح طلبى از دموكراسى شكست نخورده بلكه با پيروزى اصولگرايى در بستر دموكراسى اين اصلاح طلبى است كه به پيروزى رسيده است. بدين ترتيب تا زمانى كه ما مى توانيم مقاله بنويسيم، بيانيه منتشر كنيم، نامزد معرفى كنيم و رفتار دولت را نقد كنيم شكست نخورده ايم حتى اگر پياپى در به دست آوردن راى مردم ناكام باشيم.
بر اساس تازهترين آمار منتشره از سوي شركت «بريتيش پتروليوم»، جمهوري اسلامي ايران يكي از ماندگارترين ذخاير نفتي را بين 50 كشور نفت خيز جهان دارد و آخرين بشكه نفت اين كشور 88 سال و 8 ماه ديگر توليد خواهد شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، در حالي كه عمر ذخاير نفتي ايران 88 سال و هشت ماه برآورد شده است، كشورهاي عراق، كويت و امارت متحده عربي بيش از صد سال ديگر نفت دارند و ايران از اين لحاظ رتبه چهارم را در جهان دارد و پس از ايران كشورهاي قزاقستان و ونزوئلا به ترتيب تا 83 سال و 70 سال ديگر نفت دارند و در اين خصوص رتبه هاي پنجم و ششم را كسب كردند.
بنا بر اين گزارش، حجم ذخاير نفتي اثبات شده ايران در اين گزارش 132 ميليارد و 500 ميليون دلار اعلام شده است كه از اين لحاظ پس از ذخاير 262 ميليارد بشكهاي عربستان سعودي در رتبه دوم جهان قرار دارد، ولي در عين حال عمر ذخاير نفتي عربستان سعودي 67 سال اعلام شد و اين كشور از لحاظ عمر ذخاير نفتي در رتبه هفتم جهان قرار گرفت.
اين گزارش حاكي است: آمريكا با ذخاير نفتي 29 ميليارد بشكهاي تا 11 سال ديگر نفت دارد و چين كه يكي از پرمصرفترين كشورهاي نفتي جهان است، حداكثر تا 13 سال ديگر ميتواند از ذخاير نفتي داخلي خود بهرهمند شود.
گزارش شركت «بريتيش پتروليوم» از آمار مربوط به عمر ذخاير نفتي كشورهاي جهان كه با توجه به ميزان برداشت از ذخاير برآورد شده است، حاكي است: عمر ذخاير نفت كشورهاي كانادا 15 سال، مكزيك 10 سال، برزيل 19 سال، اكوادور 25 سال، آذربايجان 60 سال، ايتاليا 19 سال، نروژ 8 سال، روسيه 21 سال، انگليس 6 سال، عمان 19 سال، قطر 42 سال، الجزاري 16 سال، ليبي 66 سال، هند 18 سال، اندونزي 11 سال، مالزي 13 سال و تايلند 6 سال ميباشد.
|
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى وزارت كشور، سرانجام كار شمارش آرا كه از نيمه شب گذشته آغاز شده بود، بعد از ظهر امروز با پايان يافتن شمارش آراى استان كرمانشاه و صندوق هاى اخذ رأى در خارج از كشور نهايى شد و آمار آراى اخذ شده در داخل و خارج از كشور به ۲۷ ميليون و۹۵۹ هزار و۲۵۳ رأى رسيد. براساس اين گزارش، از اين تعداد، محمود احمدى نژاد در مجموع تعداد ۱۷ ميليون و ۲۴۸ هزار و۷۸۲ رأى را به خود اختصاص داده است. همچنين اكبر هاشمى رفسنجانى بهرمانى ۱۰ ميليون و۴۶ هزار و ۷۰۱ رأى را به خود اختصاص داده است. اين گزارش مى افزايد: تعداد۶۶۳ هزار و۷۷۰ رأى نيز به عنوان آراى باطله شمارش شده است.
اين گزارش همچنين حاكى است؛ آمار نهايى ريخته شده در صندوق هاى خارج از كشور به شرح زير اعلام كل آراء اخذ شده ۷۶ هزار و ۲۴۵ راى
-اكبر هاشمى بهرمانى ۴۳ هزار و ۴۸۹ رأى
-محمود احمدى نژاد ۳۰ هزار و ۴۷۳ رأى
-آراء باطله خارج كشور ۲ هزار و ۲۸۳ رأى
مردم شريف و بزرگوار ايران اسلامی
حضور شكوهمند شما در دو مرحله انتخابات رياست جمهوري، باعث استحكام نظام اسلامی و پاسخ مناسب به تبليغات مسموم و دلسردكننده دشمنان ايران و انقلاب اسلامی شد.
اميدوارم رييس جمهوری منتخب جناب اقای دكتر احمدی نژاد بخوبی از عهده اين مسئوليت عظيم برايد و بتواند به وعدهها عمل كند. بیشك همه بايد ايشان را در راه خدمت به مردم ياری دهند.
همانگونه كه بارها گفتهام، اينجانب صرفا برای انجام وظيفه و جلب رضايت خداوند وخدمت به انقلاب، اسلام، ايران و مردم وارد رقابتهای انتخاباتی شدم و از اين به بعد نيز همچون گذشته در اين راه هر كاری كه بتوانم انجام خواهم داد.
اينجانب با اميد به تحقق حداكثری مشاركت مردم كه از اهداف رهبر معظم انقلاب است و نيز برای بالا رفتن سطح اراء رييس جمهوری منتخب و انسجام ملی در شرايط دشوار كنونی تلاش كردم.
خوشبختانه تاكنون دو هدف اول و دوم محقق شده و اميدوارم در سايه هوشياری شما، وظيفهشناسی مسئولان و جناحهای سياسی اجتماعی كشور، هدف سوم هم محقق شود و دشمنان به اهداف اعلان شده: حداقل مشاركت، حداقل پشتوانه رای رييس جمهوری و حداكثر تشنج نرسند.
بنا ندارم كه در مورد انتخابات، شكايت به داورانی كه نشان دادند نمیخواهند يا نمیتوانند كاری بكنند ببرم و شكايت خود را فقط همانند مورد قبل در دادگاه عدل الهی مطرح میكنم، خدايی كه با توكل بر او و برای جلب رضايتش به صحنه آمدم و با او معامله كردم و میدانم در انتقام الهی اگر كسی معاقب شود قطعا مردم ، انقلاب اسلامی و ايران نخواهند بود و فقط مجرمان واقعی مجازات میشوند.
آنها كه برای تضعيف رقيب از راه تضعيف انقلاب وارد شدند چون می دانستند او در هر حالت از انقلاب اسلامی دفاع میكند و ابايی از بعهده گرفتن مسوليتها ندارد و آنها كه بگونهای بیسابقه با هزينههای دهها ميلياردی از بيت المال ، اينجانب و بستگانم را ظالمانه تخريب كردند و آنها كه با استفاده زياد از امكانات نظام به صورت سازماندهی شده و نامشروع در انتخابات دخالت كردند. ترديدی ندارم كه جزای چنين ظلمی به كشور و مردم و من ، جز خسران دنيا و آخرت نخواهد بود.
دائما از خداوند مهربان میخواهم كه اين انقلاب و اين كشور و مردم را از شر دشمنان و فرصت طلبان بیمنطق و بیايمان حفظ نمايد و راه امام راحل و ثمره مجاهدات شهدا ، جانبازان، مفقودان، ازادگان و خانوادههای گرانقدرشان را پاينده دارد.
لازم میدانم از كسانی كه در انتخابات در حمايت از اينجانب متحمل زحماتی شدند و بيش از 10 ميليون از مردمی كه به رغم تخريبهای كوهشكن با رای خود به من ابراز اعتماد كردند، تشكر نمايم.
اكبر هاشمی رفسنجانی
حضور قابل توجه مردم شریف ایران در هر دو مرحله انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری گامی دیگر در پیمودن راه پرفراز و نشیب مردم سالاری در کشوری است که قرنها تحت سلطه استبداد و وابستگی بسر برده و با انقلاب اسلامی، زنجیره سنگین آن ادبار تاریخی شکسته شده است.
من این حضور را به ملت شریف ایران تبریک می گویم و همچنین به رئیس جمهور منتخب محترم که افتخار کسب اعتماد مردم را به دست آورده است و امروز بار سنگین پاسخگویی به مطالبات بر حق ملت و پاسداری از دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی، یعنی نهادینه کردن مردم سالاری دینی را بر دوش دارد.
امروز همه ما صرف نظر از نتیجه انتخابات باید بر آنچه در ایران تجربه می شود احترام بگذاریم. مردم با ملاکهای مختلف برای برآوردن خواسته هایی که دارند انتخاب می کنند. این طبع دموکراسی است و خواهد بود. مهم آن است که بتوانیم موقعیتهای آزاد را برای انتخاب فرام کنیم و نیز قدر مردم بزرگواری که صاحب اصلی انقلاب و کشورند را بدانیم.
رئیس جمهور منتخب از این پس با برخورداری از همدلی و همکاری همه ارکان و نهادهای حکومت و پشتیبانی همه مردم، ان شاء الله خواهد توانست ازفرصتهای کنونی برای جهش به سوی توسعه، دفاع از آرمانهای والای انقلاب اسلامی که آزادی ها و حقوق اساسی مردم، از برجسته ترین آنها است و نیز پیشبرد عدالت و حفظ موقعیت بین المللی و استقلال کشور بهره گیرد و خواسته های به حق مردم را برآورده کند.
هیچ گروه و گرایشی در پایداری مردم سالاری دینی تردید نکند و پیروزی در این صحنه را پیروزی ملت و پایبندی او به آرمانهای تاریخی خویش بداند.
پیروزی از آن ملتی است که آرمانهای بزرگ داشته باشد و راههای منطقی و عملی برای رسیدن به آنها را آزادانه برگزیند و هوشیاری و مراقبت و نقد خود را نسبت به مسئولان خویش از دست ندهد.
از همه مردم و دست اندرکاران انتخابات صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم ملت، فضای آلوده پیش از انتخابات و در جریان آن را به فضای محبت، دوستی و همدلی و همکاری مبدل کند.
يك كارشناس سياسي در گفتوگو با «بازتاب» ضمن بيان اين مطلب افزود: بررسي هشت انتخابات گذشته رياستجمهوري، نشان ميدهد كه در دور نخست، «ابوالحسن بنيصدر» از حمايت جامعه روحانيت مبارز و سازمان مجاهدين انقلاب و در دور دوم، «محمدعلي رجايي» از حمايت حزب جمهوري اسلامي، جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين، برخوردار بود. همچنين در دوره سوم، آيتالله «سيدعلي خامنهاي» با اجماع كليه گروهها، در دوره چهارم، آيتالله خامنهاي با حمايت جامعه مدرسين و جامعه روحانيت مبارز، دوره پنجم، «هاشمي رفسنجاني» با اجماع كليه گروهها و احزاب، دوره ششم، هاشمي رفسنجاني با حمايت اكثر گروههاي سياسي، دوره هفتم، «سيدمحمد خاتمي» با حمايت كارگزاران، مجمع روحانيون مبارز و مجاهدين انقلاب و در دوره هشتم، خاتمي با حمايت حزب مشاركت، مجمع روحانيون و مجاهدين انقلاب به پيروزي رسيدند.
اما در دوره نهم، هيچ حزب و گروه سياسي از احمدينژاد حمايت نكرد. شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب، مؤتلفه و جامعه روحانيت مبارز كه در دور نخست از لاريجاني و هاشمي حمايت كردند، در دور دوم، اعلام موضع نكردند.
حزب مشاركت، مجاهدين انقلاب و مجمع روحانيون نيز كه در دور نخست از معين و كروبي حمايت كرده بودند، در دور دوم از هاشمي رفسنجاني و كارگزاران نيز در هر دو دور انتخابات، از هاشمي حمايت كردند.
بنابراين، هيچ گروه سياسي جدي از احمدينژاد حمايت نكرد و حتي حمايت اسمي گروههايي چون جمعيت ايثارگران از احمدينژاد در دور دوم كه در مرحله اول با تمام قدرت از قاليباف حمايت كرده بودند، با توجه به حمايت ستادهاي قاليباف از هاشمي، تأثيري در پيروزي احمدينژاد نداشت.
اين كارشناس ادامه داد: مهمترين نكته پيروزي احمدينژاد، آن است كه وي در ميان جرياني كه به پيروزي رسيد، مشهورترين و باسابقهترين چهره بود و درواقع، نخستين رئيسجمهوري است كه شناختهشدهترين حامي خود به شمار ميرود.
بنا بر اعلام وزارت كشور، سرانجام كار شمارش آرا كه از نيمه شب گذشته آغاز شده بود، بعد از ظهر امروز با پايان يافتن شمارش آرای استان كرمانشاه و صندوق های اخذ رأی در خارج از كشور نهايی شد و آمار آرای اخذ شده در داخل و خارج از كشور به ٢٧ ميليون و ٩٥٩ هزار و ٢٥٣ رأی رسيد.
براساس اين گزارش، از اين تعداد، محمود احمدی نژاد در مجموع تعداد ١٧ ميليون و ٢٤٨ هزار و ٧٨٢ رأی را به خود اختصاص داده است.
همچنين اكبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی ١٠ ميليون و ٤٦ هزار و ٧٠١ رأی را به خود اختصاص داده است.
اين گزارش میافزايد: تعداد ٦٦٣ هزار و ٧٧٠ رأی نيز به عنوان آرای باطله شمارش شده است.
اين گزارش همچنين حاكی است؛ آمار نهايی ريخته شده در صندوق های خارج از كشور به شرح زير اعلام كل آراء اخذ شده ٧٦ هزار و ٢٤٥ رای
-اكبر هاشمی بهرمانی ٤٣ هزار و ٤٨٩ رأی
-محمود احمدی نژاد ٣٠ هزار و ٤٧٣ رأی
-آراء باطله ٢ هزار و ٢٨٣ رأی
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/2358/
محمد علی ابطحی:ما مخالف احمدی نژاد بودیم ولی باختیم
دیشب بیدار ماندم تا نهایتاً فهمیدم که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد. من مخالف اقای احمدی نژاد بودم وهمه تحلیل هایم را هم در این موردبا رعایت اصول اخلاقی نوشتم . امّا ایشان رأی آوردوتوانست رئیس جمهور ایران شود وطبعا احترام رای مردم لازم.
اما آقای احمدی نژاد در این انتخابات آدم خوش شانسی بود چون:
- در دور اوّل سه کاندیدای اصلاح طلب: کروبی، معین و مهر علیزاده و تا حدودی هاشمی رفسنجانی آراء یکدیگر را تقسیم کردند.
- عدۀ زیادی از مخاطبان اصلاح طلبان بی توجه به آن چه در انتظارشان هست، نازها کردند و تحریم ها و ...
- بعضی از کاندیداهای اصلاح طلب وعده هایی دادند که یا بوی عوام فریبی می داد و یا بوی خواص فریبی و بسیاری از مردم از شعارهای خواص فریب در واقعیت جغرافیای سیاسی کشور بوی جنگ داخلی استشمام کردند.
- حرف های اقتصادی تقریباً در فضای تبلیغات سیاسی ما کمرنگ بود. به نخبه ها و فرهیختگان توجه کردیم و به لشکر مردم عادی که به فکر معیشت خود هستند، توجه کمتری داشتیم.
- در تبلیغات سایر کاندیداها مجموعه نیروهایی که فارغ از مسائل سیاسی دغدغۀ دین داشتند فراموش شدند. حتی در تبلیغات آقای هاشمی رفسنجانی نیز توجه به مسائل دینی مخاطبان گم بود.حمیّت مداحان وامامان غیر سیاسی مساجد حجم فراوانی نیرو، در اختیار فکر و احساس خود دارند.
- فرصت سوزی های هفت ساله «ما» هم در جبهۀ اصلاحات نا امیدی زیادی ایجاد کرده بود.
- و البته در دور اول شانس فراوان تر آقای احمدی نژاد در این بود که یک مجموعه ایادی غیبی با سازماندهی منظم و فتاوای معیّن در یک کار کاملاً هماهنگ برای ایشان رای آفریدند که حتی آقایان لاریجانی و قالیباف با این تغییر جهت گیری جا ماندند و آقای کروبی هم که هم چنان معتقد است منتخب مردم ایران می باشد و هر روز به رسانه ها اعلام می کنند. اما آقای احمدی نژاد در دور دوم از خوش شانسی بیشتری برخوردار بود.
- کاندیداهای اصلی و زاویه برانگیز که می توانستند رقابت کنند از رقابت وا مانده بودند.
- جناح هایی که با آقای هاشمی رفسنجانی مجبور بودند ائتلاف کنند، با توجه به انتقادهایی که به ایشان داشتند، نتوانستند استدلال خود را که چرا هاشمی را به اجبار برگزیده اند به جامعه منتقل نمایند.
- حجم تخریب های غیر اخلاقی هم مثل همیشه تأثیر منفی خود را حتماً می گذاشت.
- هاشمی رفسنجانی در افکار عمومی اکثریت جامعه نمایندۀ قدرت، حکومت، و ثروت بود، حق یا ناحق! و آقای احمدی نژاد با رقابت آقای رفسنجانی بر موج شکاف حاکمیت و مردم و شکاف فقر و غناء سوار شد و در چهره غیر نخبگان جامعه به عنوان نمایندۀ مقابله با حاکمیت و مبارزه با فقر و نماد تغییر در لایه های عمومی جامعه، به خصوص در لایه های حاشیه شهرها و مردم عادی شناخته شد و رأی آورد. البته تعدادکمی هم بودند که متأثر از بعضی رادیوهای خارجی به این عنوان که کار حکومت با آقای احمدی نژاد یکسره می شود رأی دادند. در هر حال امروز که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شده اند، روشنفکران و نخبگان که به صورت طبیعی در مخالفت با ایشان متّحد شده بودند باید از این وحدت به جای مقابله برای درخواست منسجم مطالبات خود از حاکمیت یک دست که دیگر «نمی گذارندها» در آن نیستند بهره جویند تا مسیر حفظ آزادی های مردم و دور کردن کشور از افراطی گری تا آن جا که می شود هموار نگه داشته شود. البته باید باز هم در این باره منطقی و نه احساسی نوشت. ظرفیت پذیرش باخت مهمتر از شادمانی پیروزی است.
ملّت بزرگ و عزيز ايران!
قلم ناتوان اينجانب قادر نيست همت بلند و انگيزه عميق و بصيرت نافذ و شور مخلصانه شما را توصيف كند. شما در دو جمعه پي در پي با اقدامي پرمعنا و پيامي رسا، بار ديگر عظمت خود را به جهانيان نشان داديد و قدرت خود را به رخ بد خواهان و دشمنان كينهتوز كشيديد. شما عزم راسخ خود را بر دفاع از استقلال ملي فرياد زديد. شما پايبندي خود را به حراست شجاعانه از منافع كشور و نظام جمهوري اسلامي كه تأمينكننده همه آرمانهاي اسلامي و انقلابي است، در عمل ثابت كرديد. شما نمايش باشكوهي از همبستگي ملي و مشاركت عمومي در برابر چشم دوست و دشمن قرار داديد و راز استحكام و اقتدار خود در روياروئي با زيادهخواهيهاي استكباري را مجسم ساختيد. اينك دشمن شما عليرغم ياوهگوييهاي خود، در برابر عظمت و شفافيت مردمسالاري شما، در دل خود تحقير ميشود و امت بزرگ اسلاميِ گسترده در سراسر جهان، از ظرفيت و توانائي نظام اسلامي كه مظهر هويّت جمعي مسلمانان است به خود ميبالد.
اين پيروزي درخشان ملّت، مظهر رحمت الهي بر شما مردم مؤمن و جوانان صادق و صالح و نصرتي از سوي حضرت احديت است. اينجانب خاشعانه جبهه سپاس بر خاك مينهم و دوام لطف و رحمت و نصرت ذات اقدس الهي را براي شما ملت عزيز و وفادار مسألت ميكنم و خود و شما را به شكر و ذكر و خضوع و رفق و مدارا توصيه مينمايم. اينك با تبريك اين مسئوليت خطير به رئيس جمهور منتخب جناب آقاي دكتر محمود احمدينژاد، نكاتي را به ايشان و همه آحاد ملت عرض ميكنم:
1) دوران انتخابات دوران شور و التهاب است. با پايان گرفتن انتخابات بايد هيجان و التهاب، جاي خود را به متانت و رفاقت و همكاري بدهد. همه، چه طرفداران نامزد منتخب و چه طرفداران ديگر نامزدهاي محترم بايد از خود ظرفيت و حلم و دانائي بروز دهند. هيچ احساسي، چه شادماني و چه ناشادماني، نبايد كسي را به رفتاري برخلاف شأن يك انسان متعهد و خردمند وادار سازد. وحدت ملي و رفق و مدارا، تضمين كننده امنيت كشور و خنثيكننده هر توطئه است.
2) اكنون پساز هفتهها گفتن و شنودن، نوبت كار و اقدام است. رئيسجمهور منتخب تا پذيرش رسمي مسئوليت، داراي فرصت ارزشمندي است، شايسته است اين فرصت، بدون فوت وقت، مصروف اقدامهائي شود كه شروع مسئوليت خطير رياست جمهوري بدان نيازمند است. همه مسئولان كشور و نخبگان بخشهاي گوناگون، ياري ايشان را تعهّدي انساني و اسلامي بشمارند.
3) نقش مؤثر و تعيين كننده نامزدهاي رياست جمهوري در خلق اين حماسه بزرگ ملي، انكار ناپذير و سپاس از آنان بر همگان لازم است. اينجانب تشكر وافر خود را به همه آقايان بويژه به جناب حجتالاسلام و المسلمين آقاي هاشميرفسنجاني كه خود از ذخائر انقلاب و از چهرههاي برجسته نظام جمهوري اسلامي ايرانند تقديم ميدارم و اميدوارم اين برادر عزيز و همسنگر ديرين مانند هميشه در عرصههاي مهمِ نظام اسلامي نقشآفرين باشند.
4) لازم ميدانم از همه آحاد ملت عزيز كه يكبار ديگر حادثهاي بزرگ در جهت رشد و اعتلاي كشور آفريدند، و از همه كسانيكه به اين آزمايش بزرگ شور و حال بخشيدند، به ويژه حضرات مراجع معظم و علماي اعلام و نخبگان دانشگاهي و اقشار گوناگون اجتماعي و سياسي و فرهنگي، و نيز از دستگاههاي خبري بويژه صدا و سيما كه مبتكرانه در اين حركت عمومي نقش آفريد، و از همه خبرنگاران و فعالان عرصه خبر و تحليل، و نيز از دستاندركاران برگزاري انتخابات، شوراي محترم نگهبان، وزارت كشور، استانداران، فرمانداران، عوامل اجرائي و نظارتي، نيروهاي انتظامي، امنيتي و اطلاعاتي و قضائي كه با مجاهدتي بزرگ، امنيت اين ايام را تأمين كردند، صميمانه سپاسگزاري كنم و براي همه آنان پاداش و ثواب الهي مسألت نمايم.
بار ديگر خداوند متعال را به خاطر نعمت و رحمتش بر اين ملت و اين كشور شكر ميگزارم و بر ساحت حضرت بقيهالله ارواحنا فداه سلامي مخلصانه معروض ميدارم و رعايت و عنايت و دعاي آن بزرگوار را ميطلبم.
والسلام علي عبادالله الصالحين
سيّدعلي خامنهاي
4/ تير/1384»
|
۱- ملى گرايى قدرتمند و متداوم- رژيم هاى فاشيستى به كرات از شعارها، نمادها، نشانه ها و آوازهاى ميهن پرستانه استفاده مى كنند. پرچم هاى مختلفى را مى توان در تمامى نقاط مشاهده كرد كه به اهتزاز درآمده اند و حاوى پيام هاى ايدئولوژيك اند. نمادهاى ايدئولوژيك روى لباس ها هم ديده مى شوند.
۲- تحقير حقوق بشر- دليل اين كه رژيم هاى فاشيست حقوق بشر را تحقير مى كنند و به رسميت شناختن آن را كسر شأن خود مى دانند، ترس از دشمنان [فرضى] و نياز به امنيت است؛ در رژيم هاى فاشيستى به مردم چنين القا مى شود كه «ضرورت»هاى زمانى و مكانى در شرايط خاص مى تواند مجوزى باشد براى تعويق حقوق بشر. مردم نيز تمايل پيدا مى كنند به شكل ديگرى به قضايا نگاه كنند و حتى شكنجه، اعدام، قتل، حبس درازمدت زندانيان و...را مى پذيرند.
۳- سپر بلا كردنِ مفهوم ساختگيِ دشمن. مردم تحت پوشش هيجانى شعارى كه ضرورت اتحاد در برابر تهديد واقعى يا دروغى دشمن ايجاد كرده يكپارچه مى شوند. اين دشمن ممكن است اقليت هاى نژادى، قومى يا دينى باشند يا ليبرال ها، كمونيست ها، سوسياليست ها، تروريست ها و ...
۴- غلبه نيروهاى نظامى- حتى در شرايطى كه كشور گرفتار مشكلات داخلى فراوان است، ميزان زيادى از بودجه حكومت صرف امور نظامى مى شود و برنامه هاى داخلى به فراموشى سپرده مى شوند. سربازان و نظاميان كبكبه و دبدبه اى دارند.
۵- تبعيض جنسى فراگير- حكومت هاى فاشيست ميل شديدى دارند كه منحصراً مردسالار باشند. در رژيم هاى فاشيست نقش هاى جنسى سنتى استحكام بيشترى پيدا مى كنند. طلاق، سقط جنين و هم جنس خواهى سركوب مى شود و دولت پاسدار حريم نهاد خانواده است.
۶- كنترل شديد رسانه هاى جمعى- بعضاً دولت مستقيماً رسانه ها را كنترل مى كند، اما در ساير موارد نظارت غيرمستقيمى بر رسانه ها اعمال مى شود كه قانونى يا غيرقانونى است. سانسور، خصوصاً در شرايط جنگ، بسيار معمول است.
۷- وسواس امنيت ملي_ به منظور تحريك توده ها، دولت فاشيستى آنها را از خطر تهديد امنيت ملى مى ترساند.
۸- تداخل دين و دولت _ در حكومت هاى فاشيست دولت ها از دين به عنوان ابزارى براى تنظيم و كنترل افكار عمومى استفاده مى كنند. ادبيات و واژگان دينى به كرات در سخن گفتن ديده مى شود؛ حتى وقتى كه اصول اساسى دين در تقابل با سياست ها و رفتارهاى حكومت است.
۹- حمايت از قدرت شركت ها- نخبگان صنعتى و تجاريِ كشورهاى فاشيست اغلب كسانى هستند كه رهبران دولتى را به قدرت رسانده اند. به اين ترتيب رابطه سود دوجانبه ميان بازار/حكومت برقرار مى شود.
۱۰- سركوب قدرت كارگران- با توجه به اين كه قدرت سازمان يافته كارگران تنها تهديد واقعى حكومت فاشيستى است، اتحاديه هاى كارگرى يا به كلى از ميان برداشته مى شوند يا به شدت سركوب مى گردند.
۱۱- تحقير روشنفكران و هنرمندان- دولت هاى فاشيست خصومت آشكارى با تحصيلات عاليه وآكادميك دارند. سانسور و حتى دستگيرى براى اساتيد و دانشگاهيان مسأله غيرعادى اى نيست.
۱۲- وسواس جرم و مجازات- در رژيم هاى فاشيست پليس اغلب قدرت نامحدودى براى مراقبت از قانون دارد. مردم در بيشتر موارد شاهد سوء رفتار پليس اند و حاضرند به خاطر ميهن پرستى آزادى هاى مدنى را به فراموشى بسپارند. اغلب يك نيروى نظامى ملى وجود دارد كه در دولت هاى فاشيست از قدرت بى حد و مرزى برخوردار است.
۱۳- رفيق بازى و فساد فراگير- رژيم هاى فاشيست تقريباً همگى متكى به گروه هاى دوستى و همپالكى اى هستند كه اغلب همديگر را به مناسب مختلف منصوب مى كنند و قدرت و اقتدار دولتى را براى حمايت از دوستان شان در برابر دادرسى ها مورد استفاده قرار مى دهند. سرقت ذخاير و حتى گنجينه هاى ملى توسط رهبران حكومت در كشورهاى فاشيست امرى عادى تلقى مى شود.
۱۴- انتخابات فرمايشى- انتخابات ها در كشورهاى فاشيست بعضاً فقط مايه شرمسارى است. در ساير موارد آرا به ضرر اپوزيسيون دستكارى مى شود و گاهى حتى كانديداهاى اپوزيسيون به قتل مى رسند. كنترل رسانه ها نيز عامل ديگرى براى كنترل نتايج انتخابات است. دولت هاى فاشيست نظام قضايى را هم براى كنترل انتخابات مورد سوء استفاده قرار مى دهند.
http://www.sharghnewspaper.com/840402/html/spc16.htm
وی افزود: در خصوص آرا نيز همين نيروهای بسيج حضور زيادی در صندوقها داشتهاند و افراد را وادار كردند به رای دادن، كه بعضا منجر به درگيری شده است.
وی عدم بی طرفی ناظران و مهر نزدن شناسنامه را از ديگر موارد تخلف خواند و گفت: نكته ديگر اينكه در اين انتخابات حادثهای بی سابقه رخ داده است كه بسيار عجيب است.
كروبی اظهار داشت: كسی كه رای دارد رايش در استانها پراكنده است و اينطور نيست كه كسی در يك استان رای بيشتری داشته آرا بالايی داشته باشد.
وی گفت: هر كدام از ما در استان خود رای اول را داشتهايم، آقایهاشمی در كرمان و آقای لاريجانی در مازندران و آقايان احمدینژاد و قاليباف به ترتيب در سمنان و خراسان بيشترين رای را داشتهاند و همينطور هم آقای مهرعليزاده اما در اصفهان رای آقای معين بيشتر نيست چون قدرت تقلب بيشتر بوده است.
كروبی تصريح كرد: معين در اصفهان ١٩٢ هزار رای آورده در حاليكه احمدینژاد ٨٠١ هزار رای آورده و اين در حالی است كه همه میدانند در اصفهان اكثريت، نيروهای چپ هستند.
وی افزود: من تشكيلات هماهنگ با بسيج در اصفهان را میشناسم.
كروبی اظهار داشت: خود من در ٢٧ استان كه رای دادهاند از احمدینژاد بالاتر هستم.
وی بيان داشت: من يك ميليون و چهارصد هزار و چندی رای اضافهتر از احمدینژاد داشتهام و تنها سه استان قم، اصفهان و تهران مانده بود كه اين سه استان سرنوشت انتخابات را تغيير داده است.
كروبی اظهار داشت: من يك روحانی با سوابق طولانی در قم هستم و شبی كه رفتم قم خيابان صفائيه بسته شده بود، ولی احمدینژاد ٢٥٠ هزار رای آورده و من ٢٥ هزار رای آوردهام ودر تهران نيز من ٢٥٠ هزار و ايشان يك ميليون و دويست و خوردهای رای آورده است.
وی گفت: چطور میشود كه يك نفر در يك استان يك ميليون و نيم رای بيشتر داشته باشد و در سه استان سرنوشت انتخابات رقم بخورد.
كروبی اظهار داشت: از اين عجيبتر اينكه در استان خراسان جنوبی و بيرجند، ستاد ما در آنجا فعال بود و در آنجا ٢٧٠١٢٧ واجد شرايط وجود داشت كه ٢٩٨٠٠٠ رای ريخته شده است. و من وهاشمی ٣٧ هزار رای داشتهايم و معين ٢٧ هزار و تنها احمدینژاد رای بالايی دارد كه احتمالا فرشتههای آسمانی به صندوقها رای ريختهاند.
وی افزود: اين انتخاباتی است كه با شور و نشاط، دولت كريمه اصلاحات با نظارت شورای نگهبان انجام داده است و به قول شيخ رومی اين چنين شيری خدا هم نافريد!
كروبی گفت: اين انتخابات يكی از تاريكترين و سياهترين پروندههايی است كه برای خاتمی ماند، پس اين انتخابات كاملا غير عادی است.
وی تصريح كرد: ملت ايران كه از هم جدا نيستند راست و چپ و حزباللهی و ... در همه شهرها هستند و اينكه در دو استان اين اختلاف زياد ديده شود، خيلی عجيب است.
كروبی گفت: ممكن است بگويند كه تهرانیها به شما رای ندادند و همين است كه هست و به شهردار رای دادند، كه بايد گفت چطور در اردبيل كه آقای احمدی نژاد استاندار بوده است او ششم شده است.
وی اظهار داشت: من منتخب مردم هستم و در اكثر استانها اول بودم يا حداقل دوم، اما در عين حال به عنوان يك شهروند می گويم كه ای مردم با صندوق قهر نكنيد، چون مثل مجلس هفتم و شورای دوم میشود، ولی قهر نكردن موجب باز شدن مشت آقايان می شود.
كروبی گفت: من كسی را تاييد نمیكنم كه به چه كسی رای دهند، ولی اگر مردم پای صندوق نروند، بايد احتمال پيدا شدن طالبان ايرانی و تحجر و واپسگرايی را بدهند.
وی افزود: بروند پای صندوق تا كسانی كه اين برنامهريزیها را میكنند، بدانند كه مردم جلويشان را میگيرند و اگر نروند هر خطری كه متوجهشان شد خود بايد پاسخگو باشند.
كروبی گفت: در قم هاشمی ١٠٤٠٠٤ رای، معين ٢٧٨٢٤ رای، قاليباف ٢٥٧٩٢ رای و من ٢٥٢٨٢ رای و احمدی نژاد ٢٥٦١١٠ رای آورده است و هر كس فكر میكند كه مردم اين را باور میكنند.
وی بيان داشت: نظام ما ضمن اينكه نظامی ولايی است و در راس آن رهبری وجود دارد، اما تمام نهادهايش كارش با رای است و همان رهبری و شوراها و رئيس جمهور و نمايندگان با رای مستقيم و غير مستقيم انتخاب میشوند.
كروبی گفت: ما برای اينكه رای گيریها سالم بماند و هر روز رای مردم دستخوش طوفانهايی نشود، احساس میكنيم كه يك حزب قوی فراگير بايد تشكيل شود، حزبی مستقل و مردمی كه برای نظارت دولتها و قدرتها از پايين شروع شود.
وی توضيح داد: امام سال ٤٢ گفت كه من حزب را قبول دارم، اما احزاب شما از بالا و توسط وزرا و وكلا تشكيل میشود و برای همين می گويم كه حزب بايد از پايين كارش را شروع كند و آن وقت دولت ساز میشود.
كروبی گفت: ما حزب را از تودههای فراگير و پابرهنه كه برای انقلاب فداكاری كردند تشكيل میدهيم و اساس حزب، جمهوری اسلامی و مردمسالاری و ميزان، رای مردم است.
وی افزود: حزب براساس جمهوری اسلامی كه به اراده خود مردم و بدون هيچ قيموميت بر مردم است شكل میگيرد و وقتی می گوييم كه در قالب جمهوری اسلامی ممكن است برخی دلخور شوند ولی ما مرز بندیها را داريم و البته از همه كسانيكه در چارچوب قوانين ايران فعاليت میكنند حمايت میكنيم.
كروبی گفت: من معتقدم كه مسيحی و يهودی و مسلمان نداريم و همه شهروند درجه يك هستند و ما از آزادیهای مشروع آنهايی كه ما را قبول ندارند نيز دفاع می كنيم، اين حزب پيام صلح و دوستی دارد چون اسلام ما اسلام رافت و گفت وگو است.
وی تاسيس مطبوعات و كادر سازی و ايجاد مراكزی برای آموزش نيروهای جوان برای اداره كشور و نيز آموزشهای دينی و حزبی و حتی تاسيس تلويزيون خصوصی در داخل و يا خارج از كشور را از برنامههای خود در تشكيل حزب خواند و افزود: البته خوشم نمیآيد كه در خارج باشد.
كروبی بيان داشت: اين كار دفاع از جمهوری اسلامی و منافع ملی و هويت ايرانيان در سراسر دنيا است و اگر من نمردم كاری می كنم كه ديگر شورای نگهبان و ناظرين انتخابات آينده يعنی مجلس نتوانند چنين كاری كنند.
وی سپس در پاسخ به سؤالات خبرنگاران با اشاره به سخنان سخنگوی سپاه و تاكيد بسياری از مسئولان و رهبری بر پيگيری آرام مسئله گفت: من كه پس نمیگيرم، گيرم حرفم را پس گرفتم،چشم مردم و رفت و آمدها و تصويرهايی كه هست را چه كار میكنيد.
كروبی بيان داشت: وزارت اطلاعات نظرسنجیهای كاذب كرده و البته عموم اطلاعات و بسيج و سپاه را نمیگويم چون خيلیها با ما هستند و رنج میبرند ولی نظرسنجیها تا روز آخر خلاف بود و برای تضعيف روحيه بيان میشد.
خبرنگار راديو فرانسه پرسيد انتقادات را متوجه احمدینژاد می دانيد و دعوت شما به انتخابات صراحتا به دعوت به انتخابهاشمی میماند، پس چرا صريح نمیگوييد و كروبی گفت: من معتقد به انقلاب هستم و اين اعتقاد را از امام دارم كه مردم نبايد از پای صندوقها دور شوند.
كروبی در خصوص اينكه چه تضمينی وجود دارد كه تخلفات در مرحله دوم تكرار و احمدینژاد برای چهار سال رئيس جمهور نشود گفت: معتقدم كه با كل مكاتبات و مباحث انجام شده يكی از آنهايی كه به دور دوم رفت بالا میرود و آقایهاشمی انتخاب خواهد شد و آنها هم بدنامی را كشيده و هم چيزی نصيب شان نمیشود.
وی در خصوص فراخوان مردم برای حمايت از خود افزود: با فراخوان موافق نيستم و برای اينكه مطمئن شوم كه هيچ حادثهای رخ نمیدهد، اصلا فراخوان نكردم و امروز هم در جلسهای با مسئولان ستادها از آنها دلجويی كردم.
كروبی در مورد دعوت از روحانيانی مثل طاهری و منتظری بيان داشت:من حزبی تشكيل میدهم كه درون نظام كار میكند، اما با همان خصوصيات كه من گفتم، شان طاهری و منتظری نيست كه در حزب بيايند و نه من دعوت میكنم، البته از اشخاص مختلف دعوت میكنيم.
وی گفت: دفتر رهبری میگويد ما در جريان اين قضيه نيستيم و می گفتند قدرتهای سياسی دنبال احمدینژاد افتادهاند و خودشان هم میگفتند كه ما هم تعجب از اين رای كرديم و می گفتند كه اينطور نبوده و نقلی هم از آقای خاتمی میكنند كه انتخابات خوب برگزار شده و خواستند كه مدركی كه هست را به ايشان دهيم.
كروبی بيان داشت: مجمع روحانيون قائم به من نيست و هرچند كه استعفا را اعلام كردم، احساس میكنم كه مجمع از همان ١٧ سال پيش كه تاسيس شده بسيار مفيد بود ولی الان ديگر آن مجمع نيست و تركيب عوض شده است.
كروبی در مورد ملاقات با رهبری انقلاب نيز گفت:بعد از آن نامهی من كه منتشر شد، آقای وحيد از دفتر آيتالله خامنهای تماس گرفتند كه شما بياييد كه آقا میخواهند شما را ببينند كه ما رفتيم و جلسه بسيار خوبی بود و ايشان محبت كردند و مسائلی مطرح كردند.
وی افزود:در اين ديدار گفتم كه سپاه و بسيج اين كارها را كردند و ايشان گفتند كه من سفارشها را كرده بودم و رای من را به هيچ وجه هيچكس نمیداند و من هم گفتم كه قم و تهران بايد بازشمارش شود و البته من شكايت كردهام ولی شورای نگهبان متهم و وزارت كشور هم منفعل است و نمیتوانند كاری كنند و عرض ما به اينجا رسيد.
كروبی در پاسخ به سوال خبرنگار فارس مبنی بر اينكه همه، روز انتخابات از سلامت آن حرف میزدند تا اينكه شما خوابيديد و رایها عوض شد و اينكه وزارت كشور مقصر اصلی و مجری انتخابات است گفت: اين را از آنها سؤال كنيد من عرض میكنم كه شما نگاه كنيد نبايد ١٨٠ درجه رايشان فرق داشته باشد و اين ايراد دارد.
وی افزود: شما بياييد تمام رایها را ببينيد در ٢٧ استان كه در ١١ استان حداقل من نفر اول بودم و از وزارت كشور بپرسيد كه رای عوض میشود يا نه.
كروبی گفت:در اصفهان معين ١٩٠ و خوردهای هزار رای آورده و من هم ١٩٠ و خوردهای هزار و احمدینژاد هشتصد هزار رای، من دارم با قسم حضرت عباس حرف میزنم و از آنها بپرسيد كه چه شد.

