ترجمه: مهران قاسمى
روابط ايران و عراق از سال ۱۹۵۸ به بعد همراه با خصومت بوده است. در اين ميان حتى يورش آمريكا به عراق در سال ۲۰۰۳ نيز نتوانسته است اوضاع را تغيير دهد. دولت موقت عراق كه پس از سرنگونى صدام بر سر كار آمد نيز در همان دوران ايران را دشمن شماره يك عراق خواند. بدين ترتيب هنگامى كه در اواخر جولاى ۲۰۰۵ هيات بزرگى از سران عراقى شامل نخست وزير ابراهيم جعفرى و وزراى كابينه او از تهران ديدار كرده و چندين قرارداد گسترده در حوزه هاى امنيت، انرژى، تجارت، حمل و نقل و توريسم با اين كشور منعقد كردند، تعجب همگان برانگيخته شد.اين ديدار باعث مطرح شدن پرسش هاى جدى در مورد رابطه ايران و عراق شد: چگونه مى توان اين گرايش تازه را توجيه كرد؟ ايران از اين نزديكى به دنبال چه اهدافى است؟ براى يافتن پاسخ مناسب براى پرسش نخست بايد انگيزه و عامل اصلى در اين رابطه را يافت. اين امر خود مستلزم بازنگرى در رابطه ايران و عراق در متن رويدادهاى تاريخى است. بررسى روابط دوجانبه اين دو كشور نشان مى دهد كه تطابق ايدئولوژيك و يا گاه تنازع ايدئولوژيك، فاكتور اصلى در تعيين سطح اين روابط بوده است. هرگاه ايدئولوژى حاكم بر دو دولت مشابهتى داشته است، دو كشور روابطى صلح آميز و مناسب با يكديگر برقرار كرده اند و هنگامى كه ايدئولوژى هاى حاكم در تناقض با يكديگر قرار گرفته اند، حاصل روابطى نامساعد و همراه با خصومت بوده است. در اينجا مقصود از واژه «ايدئولوژى»، فلسفه اى است كه تصور جمعى نخبگان را نسبت به مفاهيم تهديدات داخلى و الگوى ائتلاف خارجى شكل مى دهد. فاصله زمانى ۱۹۳۲ (زمان كسب استقلال عراق) و ۱۹۵۸ (سرنگونى ملك فيصل) دوره اى بود كه نوعى همگرايى ايدئولوژيك در هر دو كشور وجود داشت. حكومت هاى سلطنتى اقتدارگرا و محافظه كار در هر دو كشور بر اريكه قدرت تكيه زده بودند و از لحاظ منطقه اى نيز هر دو كشور در يك جبهه و در مقابل رژيم هاى راديكال عرب صف بندى كرده بودند. از لحاظ بين المللى نيز، هر دو رژيم از متحدين نزديك غرب محسوب مى شدند. در چنين شرايطى به رغم برخى اختلافات ارضى، سطح روابط ميان دو كشور مطلوب بود. كودتاى ۱۹۵۸ در عراق، آغاز واگرايى ايدئولوژيك ميان دو كشور بود. ناسيوناليسم افراطى عربى كه دولت هاى پس از كودتا را تحت سيطره خود گرفته بود و همزمان ناسيوناليسم پارسى محمدرضا پهلوى، شاه وقت ايران، در تقابل با يكديگر قرار گرفته بودند. از لحاظ منطقه اى نيز، عراق به اسرائيل به چشم دشمن اعراب نگريسته و خواهان اتحاد ميان اعراب عليه اين كشور بود. ايران اما در اين بستر رويكردى متفاوت داشت. اين كشور روابطى نزديك با اسرائيل و اعراب محافظه كار برقرار كرده بود. در بعد بين المللى نيز ايران ائتلاف خود با غرب را حفظ كرده بود، در حالى كه دولت هاى حاكم بر عراق، بيشتر به اتحاد جماهير شوروى نزديك مى شدند. روابط دو كشور در اين دوران آن چنان رو به تيرگى نهاد كه در اوايل دهه ۱۹۷۰ وقوع نبرد ميان دو كشور غيرقابل اجتناب مى نمود. پيروزى انقلاب اسلامى در سال ۱۹۷۹ نيز در اين ميان به تشديد اختلافات ايدئولوژيك منجر شد. آيت الله روح الله خمينى (امام ره) با نگرش اسلامى خود، ايدئولوژى اى متضاد با ناسيوناليسم سكولار عربى حاكم بر عراق را ترويج مى كرد. اين اختلافات در نهايت به جنگ هشت ساله اى منجر شد كه قريب به يك ميليون كشته و زخمى بر جاى گذاشت. در دوران اخير نيز، حتى پس از حمله آمريكا به عراق در سال ،۲۰۰۳ اختلافات ايدئولوژيك ميان اولين دولت موقت عراق به رهبرى اياد علاوى و نظام ايران به همان شدت پيش باقى ماند. انتخابات «مجمع ملى» عراق كه در ۳۱ ژانويه گذشته برگزار شد، تحولى عظيم در سياست هاى حاكم بر بغداد به همراه آورد، ائتلاف پيروز شيعيان كه عمدتاً متشكل از حزب الدعوه و مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق بود از رابطه ايدئولوژيك، سياسى و نظامى بسيار نزديك و گسترده اى با حكومت ايران برخوردار بود. تهران قريب به ربع قرن، پايگاهى را براى آنان فراهم كرده بود تا به مبارزه خود با رژيم صدام شكل بدهند. حاصل اين همگرايى ايدئولوژيك را مى توان در توافقات گسترده اى كه ميان دو طرف در تهران شكل گرفت مشاهده كرد. اين توافقات علاوه بر اهميت ذاتى خود، نشان دهنده موضوعى بسيار پر اهميت تر هستند: شكل گيرى ائتلافى جديد در خاورميانه ميان تهران و بغداد. از ديدگاه سياسيون ايرانى چنين ائتلافى مزاياى متعددى در بر دارد . براى شروع بايد به اين موضوع اشاره كرد كه چنين ائتلافى مى تواند امنيت را به مرزهاى غربى ايران بازگردانده و به تهران اجازه دهد توان و منابع محل هاى ديگر خود را متمركز كند. اين ائتلاف از سوى ديگر ضربه اى سهمناك به استراتژى واشينگتن مبنى بر مهار ايران وارد كرده و همزمان تهران را در چانه زنى با ايالات متحده و اتحاديه اروپا در مورد مسائل متفاوت و به طور خاص برنامه هاى هسته اى كشور در موضوع برتر قرار مى دهد. اين ائتلاف همچنين باعث مى شود تا موازنه قدرت در خليج فارس به نفع ايران رقم خورده و اين كشور را در مقابل عربستان سعودى و ساير اعضاى شوراى همكارى خليج (فارس) برترى بخشد. ائتلاف ميان ايران و عراق همچنين موقعيت شيعيان را در كشورهاى عرب كه عمدتاً تحت سلطه سنى ها قرار دارند _ كشورهايى چون كويت، عربستان سعودى و بحرين _ بهبود بخشيده و به آنها اين امكان را مى دهد كه با آزادى بيشترى به دنبال كسب حقوق سياسى خود پافشارى كنند. هر نوع قدرت گرفتن شيعيان در كشورهاى منطقه، ولو به طور نسبى، مى تواند به افزايش قدرت و تاثيرگذارى ايران منجر شود. از سوى ديگر بايد در نظر داشت كه يك عراق «دوست» به ايران امكان مى دهد تا ارتباط زمينى مستقيم با سوريه برقرار كند. سوريه متحد اصلى منطقه اى ايران محسوب مى شود و راه هاى زمينى در مواقع بحرانى بسيار قابل اطمينان تر از راه هاى ارتباطى هوايى و يا دريايى عمل مى كنند. مسئولان ايران بر اين باورند كه يك عراق «دوست» با پيوستن به ايران، سوريه و لبنان، ائتلاف قدرتمندى را عليه اسرائيل شكل داده و موقعيت همراهان عرب ايران در جبهه مقابل اسرائيل را بيش از پيش مستحكم مى كند. عراق، بيش و پيش از هر چيز مى تواند نقطه ورود مطلوبى براى ايران جهت نفوذ به جهان عرب محسوب شود. ايران تاكنون براى نفوذ به اين عرصه و تاثيرگذارى بر سياست هاى اتخاذ شده در جهان عرب تنها متكى بر سوريه و لبنان بوده است. رابطه ايران و سوريه اما در اين ميان تنها مرهون تمايل حزب بعث سوريه به برقرارى رابطه با اين كشور است. ايران ترجيح مى دهد كه ارتباطاتى مستقيم و فارغ از حضور و يا عدم حضور يك رژيم يا حزب بر سر قدرت، با جهان عرب برقرار كرده و منافع خود را تحت الشعاع منافع سوريه قرار ندهد. تداوم حكومت شيعيان در عراق و نقش تعيين كننده آنان در سياست هاى اين كشور باعث مى شود تا هيچ شك و شبهه اى نسبت به تداوم رابطه مطلوب ميان دو كشور وجود نداشته باشد. مقامات ايرانى كه به خوبى از ارزش چنين رابطه اى آگاه هستند، در اين ميان تمامى توان خود را به كار خواهند گرفت تا به دولت جعفرى يارى رسانند و همزمان از دستيابى شيعيان به سهمى از قدرت كه متناسب با موقعيت آنان به عنوان «اكثريت جامعه» باشد، اطمينان حاصل كنند.


