تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

مکتوب-سیدعطاالله مهاجرانی:محاکمه‌ی صدام و گزارش میلیس درباره‌ی حادث‌ه ترور رفیق حریری، بسیار عبرت آموزند. وقتی 23 سال پیش صدام، دجیل و مردم آن را به بهانه‌ای نابود کرد، 140 نفر را اعدام کرد، خانه ای نبود که در سوک ننشسته باشد. باغ‌ها را آتش زد، مردم را گروه گروه به نقاط خشک جنوب عراق تبعید کرد و ... گمان نمی‌کرد که پس از گذار سال‌ها این گونه در قفس اتهام بنشیند و دجیل مثل آینه‌ای پیش رویش قرار بگیرد و آیه‌ی قران بخواند! و مردم عراق نفسی تازه کنند. خانواده‌های قربانیان اشک شوق بریزند. محمد رضا شاه هم وقتی هر دو شستش را در جیب جلیقه می‌کرد و می‌گفت: "اگر مخالفند از کشور بروند". آینده را نمی‌دید که خود روزگاری خواهد رفت. ما نسل خوش اقبالی هستیم که زمانه فرصت داد فروپاشی شوروی و محاکمه‌ی صدام و آوارگی ترحم‌انگیز شاه را ببینیم که می‌خواست صاحب هر سخنی که او نمی‌پسندید از ایران برود. و نیز خودکشی قاضی کنعان که بیش از دو دهه روح حاکم بر لبنان بود، و همه می دانستند که سر رشته‌ی کار دست کیست. قدرت به ضد خود تبدیل شد و خون حریری کاری کرد کارستان. هیمنه‌ی شوروی و شاه و صدام و قاضی کنعان مثل توده‌ای دود متلاشی شد و مردم ماندند تا ببینند که خون ستمدیدگان در گذار زمانه رنگ نمی‌بازد. منطقه‌ی خاورمیانه آزمایشگاه غریبی شده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1384ساعت 15:25  توسط رضا  | 

 

"ترور حريری سياسی بود"

در گزارش "مهليس" ، رئيس كميته‌ی بين‌المللی تحقيق درباره‌ی ترور حريری، نظام امنيتی پيشين لبنان و نيز "نظام امنيتی سوريه" به دخالت و مشاركت در ترور حريری متهم شده‌اند. "اين حادثه با اطلاع مسوولان امنيتی دو كشور يادشده صورت گرفته است". چهار مقام امنيتی لبنان كه در بازداشت بسر می‌برند زمينه‌های اين ترور را فراهم كردند. "جبهه‌ی خلق برای آزادی فلسطين فرماندهی كل به رهبری احمد جبريل از گروه‌های فلسطينی طرفدار سوريه در رخداد مزبور دخالت داشته است".

ايرنا: گزارش شبه نهايی كميته‌ی بين‌المللی تحقيق درباره‌ی ترور حريری منتشر شد.
پس از تقديم گزارش شبه نهايی "دلتو مهليس" رييس كميته‌ی بين‌المللی تحقيق درباره ی ترور "رفيق حريری" نخست وزير فقيد لبنان به دبير كل سازمان ملل، متن كامل اين گزارش بامداد امروز جمعه در رسانه‌های مختلف بيروت منتشر شد.
محورهای مهم اين گزارش به شرح زير است:

ترور حريری سياسی بود.
در اين گزارش نظام امنيتی پيشين لبنان و نيز "نظام امنيتی سوريه" به دخالت و مشاركت در ترور حريری متهم شده‌اند. "اين حادثه با اطلاع مسوولان امنيتی دو كشور يادشده صورت گرفته است".
چهار مقام امنيتی لبنان كه در بازداشت بسر می‌برند زمينه‌های اين ترور را فراهم كردند.
"جبهه‌ی خلق برای آزادی فلسطين فرماندهی كل به رهبری احمد جبريل از گروه‌های فلسطينی طرفدار سوريه در رخداد مزبور دخالت داشته است".
در گزارش مهليس به نام "عبدالرحيم مراد وزير پيشين دفاع لبنان، ناصر قنديل نماينده‌ی پيشين مجلس، رايد فخرالدين از مشاوران و نزديكان عمر كرامی نخست وزير مستعفی اين كشور و نقش مهم آنان در اين ماجرا اشاره شده است".
مهليس در گزارش خود از " محمد زهير صديق از افسران سابق سوريه كه به فرانسه فرار كرده و در بازداشت به سر می‌برد به عنوان شاهد اصلی نام برده كه اطلاعات مهمی درباره ی چگونگی ترور حريری در اختيار كميته‌ی تحقيق قرار داده است".
مهليس به "نفوذ و تاثير رستم غزاله رييس سازمان اطلاعات و امنيت سوريه در لبنان در سال‌های ‪ ۲۰۰۲‬تا ‪ ،۲۰۰۵‬وليد عبدالعال و احمد عبدالعال از جماعت الاحباش از گروه‌های هوادار سوريه و نيز ابوعبيده از گروه بنيادگرای الانصار مستقر در اردوگاه پناهندگان فلسطينی عين‌الحلوه در جنوب لبنان" اشاره كرده است.
"دخالت فردی انتحاری به نام ابوعدس كه گفته شده فلسطينی و عامل انفجار در مسير خودرو حريری بوده است چندان درست به نظر نمی‌رسد و پوششی برای گمراه كردن روند تحقيقات ارزيابی شده است".
توضيح آن كه مهليس در گزارش خود به اظهارات ابوعدس كه ساعاتی پس از ترور حريری از شبكه‌ی الجزيره‌ی قطر پخش شده و مسووليت ترور حريری را بر عهده گرفته شك و ترديد كرده و معتقد است كه نوار اظهارات ابوعدس ‪ ۴۵‬روز قبل از ترور حريری ضبط شده است و به گفته‌ی شاهدان، "ابوعدس در منطقه‌ی زبدانی سوريه آموزش لازم را برای بر عهده گرفتن مسووليت ترور حريری ديده بود".
بر اساس گزارش مهليس، " ابوعدس در تصميم خود تجديد نظر كرده بود اما به دستور آصف شوكت از مقام‌های امنيتی سوريه و شوهر خواهر رييس جمهوری اين كشور مجبور به ضبط اظهارات ادعايی خود در مورد ترور حريری به دست او، شده است".
در گزارش مهليس همچنين آمده است كه "مسوول امنيتی يك گروه بنيادگرای سنی به نام جمعيت طرح‌های خيريه به نام احمد عبدالعال كه برادر يكی از افسران گارد رياست جمهوری لبنان است دقايقی قبل از وقوع انفجار با رييس جمهوری اين كشور تماس داشته است".
مهليس عبدالعال را مشوق ابوعدس دانسته و وی را متهم به دست داشتن ترور حريری كرده است.
مهليس در گزارش خود براساس گفته‌ی يك شاهد سوری مقيم لبنان كه در سازمان اطلاعات و امنيت سوريه كار می‌كرد، تاكيد دارد " مسوولان سوری و لبنانی چند هفته پس از صدور قطعنامه ‪ ۱۵۵۹‬در سال ‪ ۲۰۰۴‬ضد سوريه و لبنان، تصميم به ترور حريری گرفته بودند".
اين شاهد افزوده است كه مسوولان پيشين امنيتی لبنان چند بار از سوريه برای برنامه ريزی ترور حريری ديدن كرده‌اند.
در گزارش مهليس اشاره شده كه "جميل السيد رييس پيشين سازمان امنيت عمومی لبنان اعتراف كرده است كه مصطفی حمدان رييس گارد رياست جمهوری اين كشور دستور ترور حريری را صادر كرده است".
به گفته‌ی مهليس "خبر دخالت شش مسلمان استراليايی كه پيش از اين به عنوان مجريان عمليات ترور حريری معرفی شدند و فرار آنان از بيروت به استراليا پس از اين عمليات، درست به نظر نمی‌رسد".
انفجار روی جاده‌ی ساحلی بيروت و نزديك هتل سان جرج و از طريق خودرو ميتسوبيشی حامل بيش از هزار كيلوگرم مواد قوی انفجاری بوده است.
پس از حادثه نيروهای امنيتی لبنان آن گونه كه بايد به بازرسی مكان انفجار نپرداختند.
در گزارش مهليس به روابط تيره‌ی "اميل لحود" رييس جمهوری لبنان با حريری پس از استعفای وی از نخست وزيری تا زمان ترورش و نيز مخالفت حريری با تمديد دوره‌ی رياست لحود و "تهديد حريری از طرف مقام‌های بلندپايه‌ی سوری در اين ارتباط"، اشاره شده است.
مهليس مقام‌های سوری از جمله "فاروق الشرع" وزير امور خارجه‌ی سوريه را به "گمراه كردن كميته‌ی بين‌المللی تحقيق درباره ی ترور حريری" متهم كرده است.
وی از سوريه خواسته كه به كميته‌ی يادشده برای كشف ابعاد ديگر اين اجرا و نوشتن گزارش نهايی همكاری كامل كند و خواستار ادامه يافتن تحقيقات عميق‌تر و گسترده‌تر به وسيله‌ی دولت جديد لبنان با پشتيبانی بين‌المللی شده است.
"كوفی عنان" دبيركل سازمان ملل امروز متن گزارش ‪ ۶۰‬صفحه‌ای كميته‌ی تحقيق درباره ترور حريری را برای بررسی و اتخاذ تصميم لازم به شورای امنيت سازمان ملل ارايه كرد.
حريری ‪ ۲۵۰‬روز پيش به همراه ‪ ۲۱‬نفر ديگر در انفجاری بزرگ در غرب بيروت كشته شد


سوريه خود را برای پاسخگويی به گزارش "مهليس" آماده می‌كند

ايرنا: خبرهای غير رسمی حاكی از آماده شدن دمشق برای پاسخگويی به گزارش "دلتو مهليس" رييس كميته‌ی تحقيق بين‌المللی درباره‌ی "ترور رفيق حريری"، در صورت وجود ادعايی بر ضد سوريه در اين گزارش است .
مهليس قرار است، روز جمعه از تحقيقاتی كه برای شناسايی زوايای تاريك اين جنايت به عمل آورده است، گزارشی را به دبيركل سازمان ملل ارايه دهد.
به گزارش روز پنجشنبه‌ی رسانه‌های الكترونيكی در سوريه، "يك كميته متشكل از شماری از مسوولان سياسی،امنيتی بلندپايه سوری، بلافاصله پس از انتشار گزارش مهليس، كار بررسی برروی آن را آغاز خواهند كرد".
بنابر اين گزارش، همچين تعدادی از كارشناسان وزارت امور خارجه سوريه پس از بررسی اين گزارش، يادداشتی برای دبير كل سازمان ملل متحد تهيه و ارسال می كنند كه در آن به موارد مربوط به سوريه در گزارش مهليس پاسخ گفته شده است .
"فيصل مقداد" نماينده‌ی دايمی سوريه در سازمان ملل متحد نيز روز گذشته پس از دريافت دستورات لازم، دمشق را به مقصد "نيويورك" ترك كرد تا در جلسه‌ی بررسی گزارش مهليس در شورای امنيت كه بناست، ‪ ۲۵‬ماه ميلادی جاری (سه شنبه‌ی آينده) برگزار شود، شركت جويد.
از سوی ديگر، برخی محافل سياسی، از تلاش فرانسه، آمريكا و انگليس برای ارايه‌ی پيش نويس قطعنامه‌يی عليه سوريه به شورای امنيت خبر می‌دهند.
منابع ديپلماتيك در سوريه نيز پيش بينی می‌كنند: گزارش مهليس، مقامات سوريه را به عدم همكاری كامل با كميته‌ی بين‌المللی متهم سازد.


اظهارات وزير آموزش و پرورش لبنان درباره گزارش تحقيق درباره‌ترور حريري

وزير آموزش و پرورش لبنان ، گزارش كميته بين‌المللی تحقيق درباره ترور رفيق حريری را بستر مناسبی برای دنبال كردن اين پرونده در دستگاه قضايی لبنان دانست.
" خالد قبانی" روز جمعه در واكنش به انتشار گزارش " دلتو مهليس" رييس كميته بين‌المللی تحقيق درباره ترور نخست وزير پيشين لبنان افزود: اطلاعات ،شواهد ، دلايل و قراين اساسی و بسيار قوی كه در اين گزارش آمده می‌تواند برای دستگاه قضايی لبنان برای پيگيری اين پرونده بسيار مهم و اساسی تلقی شود.
مهليس پنجشنبه‌شب گزارش خود را به "كوفی عنان" دبير كل سازمان ملل ارايه كرد.
وی در اين گزارش با سياسی خواندن ترور حريری، نظام امنيتی پيشين لبنان و نيز نظام امنيتی سوريه را به دخالت و مشاركت در اين ترور متهم كرد.
در گزارش مهليس آمده است كه ترور حريری با اطلاع مقام‌های امنيتی لبنان و سوريه انجام شده و "مصطفی حمدان" فرمانده‌ی گارد رياست جمهوری و چند مقام ديگر لبنانی و سوری زمينه‌های اجرای اين ترور را فراهم كرده‌اند.
در اين گزارش اشاره شده كه "جميل السيد رييس پيشين سازمان امنيت عمومی لبنان اعتراف كرده است كه حمدان دستور ترور حريری را صادر كرده است".
رييس جمهوری لبنان و نيز مقام‌های دمشق اتهام‌های مهليس را رد كرده‌اند.


دو نماينده مجلس لبنان خواستار استعفای رييس جمهوری اين كشور شدند

ايرنا: دو عضو فراكسيون "آينده" وابسته به جناح اكثريت مجلس نمايندگان لبنان به رهبری "سعدالدين حريری" امروز جمعه خواستار استعفای "اميل لحود" رييس جمهوری اين كشور شدند.
به گزارش منابع خبری لبنان، الياس عطاء‌الله و جبران توينی با متهم كردن لحود و برخی شخصيت‌ها و نهادهای زير نظر او به اطلاع داشتن از ماجرا و طرح عمليات ترور "رفيق حريری" نخست وزير پيشين لبنان، از رييس جمهوری اين كشور خواستند از مقام خود كناره‌گيری كند.
اين نخستين واكنش مقام‌های پارلمانی لبنان پس از انتشار گزارش "دلتو مهليس" رييس كميته‌ی بين‌المللی تحقيق درباره ی ترور حريری است.
مهليس پنجشنبه‌شب گزارش خود را به "كوفی عنان" دبير كل سازمان ملل ارايه كرد.
وی در اين گزارش با سياسی خواندن ترور حريری، نظام امنيتی پيشين لبنان و نيز نظام امنيتی سوريه را به دخالت و مشاركت در اين ترور متهم كرد.
در گزارش مهليس آمده است كه ترور حريری با اطلاع مقام‌های امنيتی لبنان و سوريه انجام شده و "مصطفی حمدان" فرمانده‌ی گارد رياست جمهوری و چند مقام ديگر لبنانی و سوری زمينه‌های اجرای اين ترور را فراهم كردند.
در اين گزارش اشاره شده كه "جميل السيد رييس پيشين سازمان امنيت عمومی لبنان اعتراف كرده است كه حمدان دستور ترور حريری را صادر كرده است".
رييس جمهوری لبنان و نيز مقام‌های دمشق اتهام‌های مهليس را رد كرده‌اند.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/4803/
+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1384ساعت 14:55  توسط رضا  | 

گزارش سازمان ملل از رشد شاخص های جنسیتی در جهان

 

● شاخص توسعه جنسيتى در ايران برابر با ۷۱۹هزارم و در ميان ۱۴۰ كشور جهان، مرتبه هفتاد و هشتم را به خود اختصاص داده است.
● مهمترين چالشهايى كه در خصوص توانمندسازى زنان براى افزايش شاخص توسعه جنسيتى در كشور مشاهده مى شود، موضوع اشتغال و افزايش مشاركت اقتصادى زنان است...اغلب جمعيت بيكار زنان، داراى تحصيلات دانشگاهى مى باشند...تفاوت دستمزد مردان و زنان در كشور بيش از سه برابر است

روزنامه ايران:شاخص توسعه جنسيتى در ايران برابر با ۷۱۹هزارم و در ميان ۱۴۰ كشور جهان، مرتبه هفتاد و هشتم را به خود اختصاص داده است.
براساس گزارش توسعه انسانى سال ۲۰۰۵ ميلادى كه از سوى سازمان ملل منتشر شده است، كشورهاى نروژ،استراليا و ايسلند در مقامهاى اول تاسوم و كشورهاى بوركينافاسو، سيرالئون و نيجر در پايين ترين رده هاى توسعه جنسيتى قرار دارند.
شاخص توسعه جنسيتى (جى دى آى) با سه مشخصه سلامتى و طول عمر، ميزان سواد و همچنين همسان سازى دستمزد ميان مردان و زنان، حاصل مى شود.
بنا بر اين گزارش، نروژ كه از نظر توسعه انسانى در مرتبه نخست قرار دارد، از نظر شاخص توسعه جنسيتى نيز بالاترين رتبه را در ميان ساير كشورهاى جهان به خود اختصاص داده است. بنابراين دو شاخص يادشده داراى جهت گيرى همسو با يكديگر هستند.
اين گزارش نشان مى دهد، متوسط عمر زنان در نروژ برابر با ۸۱‎/۹ سال است و ژاپن كه از نظر توسعه جنسيتى در رتبه چهاردهم قرار دارد، با۸۵‎/۴ سال، بيشترين متوسط عمر زنان را در جهان به خود اختصاص داده است.
همچنين طبق اين نتايج، دستمزد مردان نسبت به زنان در نروژ حدود ۱‎/۳ برابر است.
بر اساس اين بررسى، جمهورى اسلامى ايران در سالهاى اخير گامهاى ارزشمندى براى سلامت و بهداشت و افزايش ميزان سواد زنان برداشته است. نتايج گزارش توسعه انسانى نشان مى دهد، ميزان بارورى كل در ايران در سالهاى ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۵ ميلادى از ۶‎/۴ به ۲‎/۱ فرزند به ازاى هر زن بهبود يافته است. بدون ترديد كاهش بارورى اثر بسزايى بر سلامت و كاهش مرگ و مير زنان، هنگام زايمان دارد. همچنين در دوره يادشده ميزان سواد زنان جوان (۱۵ تا ۲۴ ساله) در ايران از ۸۷‎/۹ به ۹۷ درصد افزايش يافته است. طبق نتايج اولين گزارش توسعه انسانى ايران كه سال ۱۳۸۳ از سوى سازمان مديريت و برنامه ريزى كشور انتشار يافت، تعداد دانش آموزان دختر ثبت نام شده در دوره هاى ابتدايى، متوسطه و عالى به تعداد دانش آموزان پسر، از ۷۹‎/۲ درصد در سال ۱۳۶۹ به ۹۳‎/۱ درصد در سال ۱۳۸۱ افزايش يافت.
تفاوت درآمد مردان و زنان در ايران در فعاليتهاى اقتصادى، همچنان داراى فاصله عميقى است،به طورى كه بر اساس گزارش توسعه انسانى سازمان ملل متحد، تفاوت دستمزد مردان و زنان در كشور بيش از سه برابر است.
مهمترين چالشهايى كه در خصوص توانمندسازى زنان براى افزايش شاخص توسعه جنسيتى در كشور مشاهده مى شود، موضوع اشتغال و افزايش مشاركت اقتصادى زنان است.
با توجه به اينكه زنان كشورمان در مقاطع تحصيلات عالى گامهاى ارزشمندى برداشته اند، اما هنوز بازار كار كشور پاسخگوى آنان نيست و اغلب جمعيت بيكار زنان، داراى تحصيلات دانشگاهى مى باشند. توسعه مقوله اى همه جانبه است كه نمى توان تنها به ارتقاى برخى از شاخصهاى آن اكتفا كرد، هرچند كه ارتقاى بسيارى از شاخصها نياز به زمان طولانى تر و اقدامات همه جانبه تر از سوى دولتها دارد.

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/4700/
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1384ساعت 12:23  توسط رضا  | 


 
 
درافشانى
امروز ۱۵ اكتبر ، روزى بس سرنوشت ساز براى مردم عراق خواهد بود كه در برگهاى تاريخ معاصر اين كشور رقم خواهد خورد و با تأييد يا رد قانون اساسى جديد عراق در اين همه پرسى، مشخص خواهد شد كه عراق پس از صدام حسين و حزب بعث در چه مسيرى قرار خواهد گرفت و چه سرنوشتى در انتظار آن خواهد بود.
پيش نويس قانون اساسى عراق كه در پى چندبار تمديد ، در نهايت در ۲۸ آگوست گذشته به تأييد كميسيون تدوين قانون اساسى رسيد، به مجمع ملى عراق تحويل شد تا بررسى نهايى درباره آن انجام شود. اين قانون اساسى كه براى اولين بار در تاريخ معاصر عراق از زمان استقلال اين كشور در سال ۱۹۲۱ ، نمايندگان واقعى مردم اين كشور در تهيه و تدوين آن نقش داشته اند، متشكل از يك مقدمه، ۶ فصل و ۱۳۳ ماده است.
نكات اصلى قانون اساسى عراق كه امروز ۱۵ اكتبر به همه پرسى گذاشته شده است، عبارتند از:
- اصول كلى: حكومت عراق، حكومتى جمهورى، فدرال، دموكراتيك و كثرت گراست. عراق كشورى چند مليتى و چند مذهبى و چند فرهنگى است. اين كشور بخشى از جهان اسلام محسوب شده است كه اعراب ساكن در آن به امت عربى تعلق دارند.
- مذهب: آزادى مذهبى و برگزارى مراسم مذهبى به رسميت شناخته شده است. اسلام، دين رسمى و منبع اصلى قانونگذارى است.
- زبان: زبان هاى عربى و كردى، زبان رسمى هستند واز اين زبانها در نهادهاى رسمى استفاده مى شود.
- فدراليسم : كشور جمهورى فدرال عراق از يك پايتخت ، مناطق ، استاندارى هاى تمركز زدايى شده و جوامع سرزمينى تشكيل شده است. اين قانون به محض تصويب ، منطقه كردستان را به رسميت مى شناسد و پارلمان عراق طى ۶ ماه بايد نسبت به قانونى كردن مناطق طى مصوبه اى اقدام كند و...
- قوه مقننه : در مجلس (فدرال) نمايندگان عراق، به ازاى هر ۱۰۰ هزار نفر عراقى، يك نفر نماينده تعيين خواهد شد. مدت نمايندگى هر دوره ۴ سال است ودر هر حالت، ۲۵ درصد از كرسى هاى مجلس فدرال به زنان اختصاص داده شده است.
- قوه مجريه: قوه مجريه فدرال عراق از رئيس جمهورى و شوراى وزيران تشكيل شده است. رئيس جمهورى بايد زاده عراق و والدين وى نيز بايد عراقى باشند.
- نحوه انتخاب رئيس جمهور: مجلس نمايندگان با اكثريت دو سوم آرا ، فردى را از ميان اعضاى خود به عنوان رئيس جمهورى كشور براى ۴ سال انتخاب مى كند. رئيس جمهورى نيز رهبر جناح اكثريت را در مجلس مكلف مى كند تا شوراى وزيران (دولت) را تشكيل دهد. در پى تعيين رئيس شوراى وزيران (نخست وزير) ، وى نيز اعضاى دولت را انتخاب خواهد كرد. نخست وزير نيز بايد داراى مدرك دانشگاهى بوده و سنش نيز كمتر از ۳۵ سال نباشد.
براى تصويب قانون اساسى عراق به رأى مثبت بيش از نيمى از ثبت نام كنندگان در همه پرسى نياز است. اين در شرايطى است كه چنانچه در سه استان از ۱۸ استان عراق حداقل دو سوم شركت كنندگان در همه پرسى به آن رأى منفى دهند، قانون اساسى به تصويب نخواهد رسيد.
با اين حال، برگزارى همه پرسى قانون اساسى عراق با چالشهاى سخت و دشوارى مواجه است. قانون اساسى عراق از آن جهت كه آينده جديد و متفاوتى با گذشته را براى اين كشور رقم خواهد زد، با واكنش منفى بخشى از اعراب اهل سنت عراق مواجه شده است. فدراليسم و بعثى زدايى از گردونه سياسى كشور دو محور اصلى در مخالفت اين گروه از عربهاى سنى با قانون اساسى اين كشور است.
پس از سقوط صدام حسين و حزب بعث در عراق در ۲ سال و اندى گذشته اعراب سنى در عراق كه حدود ۲۰ درصدجمعيت اين كشور را تشكيل مى دهند، درحالتى از قهر و غضب سياسى درعراق قرار داشته اند. تحريم انتخابات پارلمانى گذشته از سوى سنى ها، بيشتر از آن جهت قابل تأمل بود كه اين اقليت قومى مذهبى موقعيت ممتاز گذشته خود را از دست رفته ديد. يكى از بعثى هاى به اصطلاح بريده اخيراً اعلام كرده كه در هر خانواده از اعراب سنى، يك و يا دو وابسته به حزب بعث وجود داشته است.
اين در شرايطى است كه اعراب سنى در مدت زمانى كه از سقوط حزب بعث و صدام حسين مى گذرد، نتوانسته است فاصله اى را با گروههاى افراطى و تروريستى درعراق حفظ كنند. از اين رو، طى مدت زمان ياد شده، اعراب اهل سنت به شدت تحت تأثير فعاليتهاى تروريستى گروههاى افراطى قرارداشتند ودربعضى موارد حتى همسويى هايى نيز از خود بروز دادند. اما رهبران اهل سنت براى پايان دادن به انزواى سياسى اهل سنت، براى ابراز مخالفت با قانون اساسى عراق، روش ديگرى را انتخاب كرده اند. رهبران اهل سنت با اشاره به زيانهاى ناشى از عدم مشاركت در انتخابات گذشته، اين بار، با رد تحريم همه پرسى قانون اساسى، از اعراب سنى مذهب خواسته اند تا ضمن مشاركت در همه پرسى، رأى مثبت به آن بدهند.
اين در شرايطى است كه شاخه تشكيلات القاعده در عراق از جامعه اهل سنت اين كشور خواست تا همه پرسى ۱۵ اكتبر را تحريم كنند. درخواست تحريم همه پرسى از سوى القاعده و «ابومصعب زرقاوى» در حالى مطرح شده است كه رهبر القاعده عراق، حمله به غيرنظاميان رامجاز اعلام كرده و اظهارات تند و خصمانه خود عليه شيعيان اين كشور را به شدت تكرار كرده و آنان را كافر و خارجى دانسته است.
اين در حالى است كه در روزهاى گذشته ، حملات انتحارى و تروريستى گروههاى افراطى عليه شيعيان عراقى، از تلاش اين گروهها براى كشاندن شيعيان به جنگى طايفه اى و نزاع داخلى حكايت داشته است. آنچه در ناكام گذاشتن چنين تحركات توطئه آميز در عراق مؤثر واقع شده، همانا صبر و خويشتندارى شيعيان و فهم و درايت رهبران سياسى ومذهبى شيعيان اين كشور بوده است. اين در حالى است كه در تحركى سياسى برخى رهبران اهل سنت درعراق تلاش كرده اند تا از كانال آمريكا و فشارهاى اين كشور خواسته هاى خود را تحميل كنند. در ارتباطى متقابل، مقامات آمريكايى بر اين عقيده اند كه توجه به پاره اى از خواسته هاى اعراب اهل سنت در عراق مى تواند حاشيه اى امنيتى براى فاصله انداختن ميان احزاب وگروههاى اهل سنت با برخى گروههاى راديكال افراطى خشونت گرا فراهم كند. در همين ارتباط، برخى كارشناسان سياسى عقيده دارند راز بقاى گروههاى شورشى و تداوم عمليات تروريستى آنها درعراق تا حدى به حمايت آشكار و پنهان بخش هايى از جامعه سنتى اين كشور از گروههاى ياد شده مربوط مى شود.
به همين جهت، حضور وتأثيرگذارى گروههاى تروريستى و سرنوشت آنها درعراق به ميزان حمايت جامعه سنى اين كشور از آنها بستگى دارد. از اين رو، تهديد و ارعاب اعراب سنى براى تحريم كردن همه پرسى قانون اساسى عراق به عنوان حربه اى از سوى شورشيان به كارگرفته شده است.
اين در شرايطى است كه تشديد خشونت از سوى گروهى افراطى شورشى در عراق به بهانه جلوگيرى از فدراليسم در اين كشور، خود، عامل تشديد كننده آغاز جنگ داخلى در عراق و گام نهادن در مسير تجزيه عراق محسوب مى شود.
به نظر مى رسد اين موضوع جناحهاى ميانه رو در جامعه اهل سنت عراق را نگران كرده است. به همين دليل، واهمه از تجزيه عراق است كه باعث شده تا تحريم همه پرسى را شكسته و با رأى مثبت، درصدد تحقق اهداف و خواسته هاى خود برآيند. جغرافياى سياسى عراق به گونه اى است كه در صورت تجزيه اين كشور، ناكام بزرگ، جامعه اهل سنت عراق خواهند بود كه به مثابه اقليتى درخواهند آمد كه نه راهى به دريا دارند و نه چاه نفتى كه از بركت آن بهره مند شوند. از اين رو، بعيد بود كه نخبگان اهل سنت از كانال تقويت گروههاى شورشى درصدد، تحقق خواسته هاى خود برآيند. لذا آنها ترجيح داد ند تا با مشاركت سياسى و استفاده از ابزارهاى مدنى در راه خواسته هاى خود تلاش كنند.
با اين اوصاف، آنچه قابل تأمل است، آنكه اهل سنت عراق براى در پيش گرفتن شيوه هاى مسالمت آميز به منظور دستيابى به اهداف سياسى خود ناچار شدند راه خود را از راه خشونت و ترور كه شورشيان در پيش گرفته اند، جدا كنند. گام نهادن در چنين مسيرى كه با حضور در پاى صندوقهاى اخذ رأى محقق مى شود، نه تنها مى تواند عاملى در جهت كاهش خشونت در عراق باشد، بلكه راه تعامل مدنى ميان سه گروه عمده قومى و مذهبى، كردها، شيعيان واهل سنت را هموار خواهد كرد.
اما جدا از جامعه سنى عراق كه فدراليسم را عاملى در جهت فروپاشى تماميت ارضى و تجزيه اين كشور قلمداد مى كنند، بخشى از شيعيان نيز چندان با اين مسأله همراهى ندارند. اين عدم همراهى را مى توان در مواضع ضدفدرالى «مقتدى صدر»، يكى از رهبران جوان و راديكال در ميان گروههاى شيعى عراق جست وجو كرد. با اين تفاوت كه وى قصد تحريم همه پرسى و يا حتى رأى منفى به آن را نداشته است.
با اين همه، قانون اساسى عراق با چالش ديگرى كه البته آن هم به وضعيت و موقعيت جامعه اهل سنت اين كشور ارتباط پيدا مى كند، رو به روست.
اين چالش را بايد به موقعيت و جايگاه عراق جديد در ميان كشورهاى عربى و جهان عرب جست وجو كرد. در ۲سال و اندى كه از سقوط رژيم بعثى صدام حسين درعراق مى گذرد، كشورهاى عربى و اتحاديه عرب اقبال چندانى نسبت به عراق و مشكلاتى كه اين كشور با آن مواجه است، نشان نداده اند. در مقابل، سر و صداها بيشتر از آن سو بلند است كه نسبت به از بين رفتن هويت عربى عراق خود را نگران نشان داده اند. در اين ارتباط، توجه اتحاديه عرب به عراق و نگرانى آن درباره فرو رفتن در ورطه جنگ داخلى معنى دار است. عزيمت يك هيأت از اين اتحاديه به عراق و مطرح كردن كنفرانس آشتى ملى با حضور طرفهاى مختلف سياسى در اين كشور از سوى «عمرو موسى» دبير كل اتحاديه عراق، حاكى از فعال شدن اين اتحاديه در قبال وضعيت عرب و پايان دادن به حالت قهر سياسى خود با اين كشور است. اما اين در شرايطى است كه برخى كارشناسان سياسى بر اين عقيده اند كه شايد اتحاديه عرب درصدد قرينه سازى تحولات جارى عراق با اوضاع لبنان در بحبوحه جنگ داخلى در اين كشور و امضاى توافقنامه اى نظير آنچه در «طايف» عربستان در سال،۱۹۸۹ اتفاق افتاده است.
با اين اوصاف، همه پرسى قانون اساسى عراق در ميان شديدترين تدابير امنيتى برگزار مى شود. وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) اعلام كرد كه حدود ۱۴هزار نيروى جديد وارد عراق مى شوند كه به اين ترتيب، شمار نيروهاى آمريكايى مستقر در عراق به ۱۵۲هزار نفر خواهد رسيد. از سويى، براساس اعلام هيأت عالى نظارت بر همه پرسى قانون اساسى در عراق، ۶تيم بين المللى با ۵۰۰ناظر، امر نظارت بر اين همه پرسى را بر عهده گرفته اند. حدود ۱۵ميليون عراقى واجد شركت در همه پرسى بوده اند كه مى توانند براى حضور در آن ثبت نام كنند. حدود ۵ميليون نسخه متن قانون اساسى عراق ميان مردم اين كشور جهت آگاهى از مفاد آن توزيع شده است. با اين حال، برخى اخبار گواه آن است كه درصد بالايى از مردم عراق اطلاع چندانى از مفاد قانون اساسى اين كشور ندارند.
جدا از اين مسائل، همه پرسى قانون اساسى عراق ونتيجه حاصل از آن مى تواند ترسيم كننده سيماى آينده عراق باشد. از اين رو، قانون اساسى عراق با دو احتمال كه هر يك مى تواند نقشى تعيين كننده در فضاى سياسى آينده عراق داشته باشد، رو به روست:
۱- قانون اساسى با رأى اكثريت مردم اين كشور به تصويب برسد. در اين صورت على رغم مشكلاتى كه هر يك از سه گروه عمده قومى - مذهبى عراق به نسبت ميزان نفوذ خود در جامعه اين كشور با قانون اساسى دارند، روندى دموكراتيك در عراق شكل خواهد گرفت. با اين قيد كه شيعيان، كردها و اهل سنت عراق به تعامل سياسى و استفاده از شيوه هاى مسالمت آميز روى مى آورند و زمينه كاهش خشونت در عراق فراهم خواهد شد.
۲- قانون اساسى عراق با رأى مثبت اندكى به تصويب برسد. در اين صورت، به عاملى تنش زا درجامعه موزائيكى عراق و گسترش هرچه بيشتر بحران و امكان به راه افتادن جنگ داخلى در اين كشور تبديل خواهد شد. اين در شرايطى است كه برگزارى همه پرسى قانون اساسى عراق و تصويب آن، به يك آزمون بزرگ براى آمريكا و سياست اين كشور در خاورميانه تبديل شده است. برخى ناظران سياسى با اشاره به نفوذ نسبى مقامات كاخ سفيد ميان كردها، اهل سنت و شيعيان عراقى خاطرنشان مى كنند كه آمريكا براى گذراندن قانون اساسى عراق از بحرانى كه مى تواند نقطه اى براى شكست سياستهاى دولت آمريكا در عراق و خاورميانه باشد، تلاش جدى خواهد كرد؛ تلاشى كه سرانجام چهارشنبه گذشته با ديدگاه مثبت برخى از احزاب سنى به همه پرسى تا اندازه اى به نتيجه رسيد. على رغم برخى گمانه زنى ها راجع به نيات اصلى واشنگتن جهت استمرار بحران در عراق، به نظر مى رسد عدم تصويب قانون اساسى عراق، يك ناكامى بزرگ براى سياستهاى آمريكا در اين كشور و ناتمام ماندن پروژه هاى آن باشد.
با اين حال، تصويب قانون اساسى عراق يك آزمون جدى براى ملت و دولت اين كشور خواهد بود تا ثابت كنند در فاصله گرفتن از فضاى شوونيستى دوران صدام و حزب بعث جدى هستند و در تلاش براى استقرار نظامى نوين، كارآمد، پويا و دموكراتيك همت والايى خواهند گماشت.
http://www.iran-newspaper.com/1384/840723/html/diplomatic.htm
+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت 18:9  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت 18:7  توسط رضا  | 

   

الهه كولايي:در اجلاس اخير آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي، برخلاف برخي برآوردها، چين، روسيه، هند در كنار اروپايي‌ها و آمريكا و كانادا خواستار تعليق برنامه غني‌سازي اورانيوم از سوي جمهوري اسلامي ايران شدند. اين سه كشور مانند كشورهاي غربي بر ضرورت همكاري همه‌جانبه و گسترده ايران با بازرسان آژانس تأكيد كردند و مانند آنان با اين كه «چرخه كامل سوخت هسته‌اي» داشته باشد، مخالفت كردند. برخلاف پيش‌بيني برخي ناظران به ويژه در كشور ما، اين سه كشور بزرگ آسيايي و ارواسيايي در تنظيم روابط خود با اروپا و آمريكا، ميزان منافع خود را از اتخاذ سياست‌هاي مقدور هدف قرار دارند. آنها مانند همه كشورهاي جهان با محاسبه سود و زيان ناشي از رفتار خود، حمايت از مواضع اروپا- آمريكا- كانادا را مورد توجه قرار دارند. در اين نوشتار كوتاه وضعيت هر يك از سه كشور را كه جهت‌گيري موافق آنان راه را براي انتقال پرونده‌ هسته‌اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد باز كرد، به اجمال بررسي مي‌كنيم.

فدراسيون روسيه
روسيه كه قرارداد 800 ميليون دلاري اتمام پروژه هسته اي بوشهر را در پي عدم همراهي كشورهاي غربي و ژاپن با ايران آغاز كرده، همواره بر نظارت مستمر آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي بر فعاليت‌هاي ايران و انطباق اين فعاليت‌ها با آن تأكيد كرده است. رهبران اين كشور در جريان مباحث اخير در مورد برنامه هسته‌اي ايران توانايي آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي IAEA را براي اعمال نظارت بر اين برنامه‌ها كافي برآورد كرده‌اند. در آخرين قطعنامه‌اي كه آژانس در مورد ضرورت شفاف‌سازي برنامه‌هاي هسته‌اي ايران صادر كرده، و در مورد ابهامات آن، خواستار انجام اقدامات مشخص از سوي جمهوري اسلامي ايران شده، روسيه همراه با آمريكا و اروپا و قدرت‌هاي بزرگ جهان به اتخاذ جهت‌گيري مشابه در مورد ايران پرداخت.
رأي ممتنع روسيه، چين و هند راه را براي انتقال پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل باز كرده است، اقدامي كه مي‌تواند هزينه‌هايي غيرقابل جبران براي ايران در بر داشته باشد. اين قطعنامه كه با تأكيد بر ضرورت متوقف كردن برنامه هسته‌اي ايران و عدم پذيرش اينكه چرخه كامل سوخت در اختيار ايران قرار گيرد، نوعي ائتلاف جهاني را به نمايش درآورده است. ديدار پوتين و سران اتحاديه اروپا به ويژه انگلستان در آغاز مهرماه اقدامي براي كاهش اختلاف‌نظر هاميان روسيه و اروپا به شمار مي‌آيد. اروپايي‌ها سياست داخلي پوتين را در سير گسترش دموكراسي و حقوق بشر مورد انتقاد قرار مي‌دهند، همين سياست از سوي جورج بوش دنبال شده است. ولي كشورهاي اروپايي توجه دارند روسيه تأمين كننده اصلي گاز اين كشورها است. براساس برخي آمارها حدود نيمي از نيازهاي اروپا در زمينه گاز از سوي روسيه تأمين‌ مي‌شود.
روسيه در برابر تأمين‌ گاز مورد نياز اروپا، عدم مداخله آن را در مورد مسائل داخلي جمهوري‌هاي سابق شوروي خواستار شده است. جريان «انقلاب نارنجي در اوكراين» نمونه خوبي در اين زمينه است. مسائل جدايي‌طلبان قفقاز به ويژه چچن يكي از مهمترين مباحث موردنظر طرفين اروپايي و روسي است. سازمان‌هاي حقوق بشري اروپايي به دولت‌هاي خود در مورد روابط با روسيه و سياست‌هاي داخلي آن فشار زيادي وارد مي‌آورند. مبادلات فني و مالي با اروپا براي روسيه از اهميت بسيار برخوردار است، همانند آمريكا. كاهش مشكلات اقتصادي- اجتماعي گوناگون روسيه بدون جلب كمك‌هاي خارجي عملي به نظر نمي‌رسد.
واقعيت اين است كه رهبران روسيه در نخستين سال‌هاي پس از فروپاشي نگاه بسيار خوش‌ببينانه‌اي نسبت به غرب (اروپا و آمريكا) داشتند، ولي در پي تجربيات مختلف در بخش‌هاي آسيايي و اروپايي اين كشور، سران مسكو به زودي دريافتند قادر به نفي الزامات ناشي از ويژگي‌هاي جغرافيايي روسيه نيستند. حدود سه چهارم قلمروي روسيه در آسيا قرار گرفته است، بنابراين گرايش‌هاي اروپايي-آتلانتيكي به زودي جاي خود را به تمايلات آسيايي-اروپايي (اوراسيايي) داد. رهبران روسيه نسبت به جهان اسلام و خاورميانه توجه بيشتري پيدا كردند. «يوگني پريماكف» نخست‌وزير پيشين روسيه به صراحت از نقش كشورهاي اسلامي در تنظيم روابط با غرب سخن گفته بود. روابط با جمهوري اسلامي ايران نيز از اين دوران بسرعت رو به گسترش نهاد. همكاري با ايران در آسياي مركزي و قفقاز و اساساً حوزه خزر براي روسيه منافع گوناگون در برداشته است. ولي رهبران روسيه مانند رهبران هر كشور ديگري، همواره به دنبال راه‌هايي براي افزايش منافع خود هستند.
تصميم دولت هند براي آن كه در قبال بحث‌هاي آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي در مورد ايران در جانب آمريكا و اروپا قرار گيرد، براي بسياري از تحليلگران سياسي جهان بسيار معني‌دار بود. اقدام دولت هند نشانه‌اي بود از پايان «عدم تعهد» در جهان كه زماني «لعل جواهر نهرو» به همراه ناصر و تيتو (رهبران مصر و يوگوسلاوي) در دوران جنگ سرد آن را در تقابل آمريكا و شوروي پايه‌ريزي كرده بودند. هند هميشه از استوانه‌هاي مهم در جنبش عدم تعهد به شمار آمده است. دولت هند در برابر دشمنان يا به عبارت ديگر رقباي خود مانند پاكستان و چين در مورد مسائل هسته‌اي، كمك‌هاي مالي و فني گوناگون و نيز تكنولوژي‌هاي پيشرفته به آمريكا اتكا دارد. دولت هند در همان حال روابط خود را با فدراسيون روسيه نيز حفظ كرده است، هر چند بهبود روابط با چين نيز از نظر مقامات هندي دور نمانده است.
روابط با ايران براي هند در زمينه گوناگون حائز اهميت بوده است. اين روابط به ويژه در ماه‌هاي اخير در خصوص انتقال انرژي از مسير پاكستان وارد مرحله جديدي شده است. هند نيز براي رفع نيازهاي انرژي خود در پي يافتن بازاري جديد بوده، كه ايران فرصت مناسبي را عرضه كرده، ولي مسير پاكستان و كشمكش ديرين هند و پاكستان در مورد كشمير با مشكلات جدي مواجه بوده است. در ماه‌هاي اخير كه ايران و هند و پاكستان در موردانتقال انرژي مذاكرات خود را دنبال كردند، نظامات آمريكايي به روشني براي تخريب اين فرآيند و انصراف كه اين كشورها از اجرايي كردن اين پروژه توان خود را به كار گرفتند. كاندوليزا رايس در اين زمينه به هند و پاكستان وعده‌هاي روشني در مورد نيروگاه‌هاي برق و تحويل هواپيماهاي مدرن داده است.
چين
اقتصاد چين كه در سال 2000 (1379) رشدي در حدود 5/7 درصد را تجربه كرده، با دغدغه‌هاي جدي براي توسعه روابط اقتصادي با جهان به ويژه كشورهاي اروپايي و آمريكا مواجه است. نياز به پيدا كردن بازارهاي جديد نگراني دائمي رهبران چين در سال‌هاي اخير بوده است. اقتصاد اين كشور كه به شدت نيازمند انرژي است، جست‌وجوي منابع انرژي را نيز هم زمان دنبال مي‌كنند. قرارداد خريد گاز طبيعي از ايران در اين چارچوب اهميت خود را به نمايش مي‌گذارد، ولي همزمان اخبار اختلافات چين با كشورهاي اروپايي و توقيف كالاهاي ساخت چين كه در پي ورود به بازارهاي اروپايي هستند، به ويژه البسه، ابعاد ديگري از مسأله را نمايش مي‌دهد. چين يكي از موفق‌ترين تجربه‌ها را در جذب سرمايه‌گذاري خارجي به جهان عرضه كرده است. اين امر ضرورت تداوم روابط سازنده با جهان را براي اين كشور حساس‌تر ساخته است.
قرارداد خريد گاز طبيعي از ايران براي مدت 25 سال براي چين از اهميت بسياري برخوردار است. اما تأمين انرژي تنها يكي از نيازهاي اين كشور، هر چند بسيار اساسي، را در روابط خارجي آن تشكيل داده است. ضمن اين كه منابع ديگري نيز در جهان براي رفع اين نياز چين وجود دارند. برخلاف انتظاري كه برخي از ناظران داشتند، چين نيز همراه با روسيه به قطعنامه آژانس در مورد برنامه هسته‌اي ايران رأي داد، تا بر عزم كشورهاي اروپايي و آمريكا بر «فقدان تكميل چرخه سوخت هسته‌اي» در ايران صحه بگذارد. براي چين مسائل مربوط به روابط تجاري با آمريكا و اروپا سهم بسيار پراهميتي را در روابط خارجي آن تشكيل داده است. چين نيز مانند همه كشورهاي جهان براساس منافع خود در روابط خارجي‌اش تصميم‌گيري مي‌كند و ملاك تصميم‌هاي آن «ميزان منافع» مرتبط است.

جمع‌بندي
به اين ترتيب كشورهاي مورد اشاره نشان دادند، همه بازيگران جهاني بيش از هر چيز براي تأمين منافع خود تلاش مي‌كنند. كشورهاي ياد شده مانند همه كشورهاي جهان در تنظيم رابطه با اروپا و آمريكا نيازها و مطلوبيت‌هاي خود را جست‌وجو مي‌كنند. همان گونه كه در سال‌هاي اخير به خوبي آشكار شد، موقعيت و شرايط انحصاري ژئوپليتيكي جمهوري اسلامي ايران براي بازيگران منطقه‌اي و جهاني امكانات قابل توجهي را فراهم آورده است. مباحث اخير اجلاس شوراي حكام (هيأت مديره) آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي نشان داد اين قاعده همچنان براي كشورهاي جهان اولويت خود را حفظ كرده كه كشورها مقدم بر هر چيز در پي «منافع» خود حركت مي‌كنند، «دوست و دشمن» را نيز اين منافع مشخص مي‌كند.

http://www.emrouz.info/archives/2005/10/00069_1.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مهر1384ساعت 17:6  توسط رضا  | 


 
احسان نراقى
بايد پيش از برگزارى نشست شوراى حكام آتى در ماه نوامبر به يارگيرى بپردازيم. چرا از همين حالا غيرمتعهدها را به تهران دعوت نمى كنيم و با آنها حرف نمى زنيم؟ بايد از همين لحظه و در مدت زمان باقى مانده شروع به يارگيرى كنيم. بايد نمايندگان آفريقاى جنوبى، اندونزى، سوريه، بلاروس و ... به سرعت به تهران دعوت شوند و مسائل را براى آنها باز كرد. بايد با استفاده از تجارب گذشته سعى كرد كه پرونده هسته اى ايران به شوراى امنيت منتقل نشود. بحثى كه ما با آژانس بين المللى انرژى اتمى يا اروپايى ها مى كنيم، فنى است، اما بايد در خاطر داشت كه شوراى امنيت صرفا نگاهى سياسى را دنبال خواهد كرد. ايران بايد سعى كند يارانى را پيدا كند كه همراهى اش كنند. اين را بايد درك كنيم كه مسئله هسته اى، مسئله اى جهانى است كه فقط مربوط به دولت هاى بزرگ نمى شود. آژانس بين المللى انرژى اتمى يا معاهده منع گسترش سلاح هاى هسته اى براى رسيدگى به همين دست نگرانى هاى جهانى ايجاد شده است. فعاليت هسته اى مى بايست در همكارى با كشورهاى جهان به پيش برود. ايران بحق يا به ناحق از اين همكارى ها به دور ماند، اگر به اروپا اعتماد نداريم، از عدم تعهد همراهى بگيريم يا از اعتمادمان به آفريقاى جنوبى كمك بگيريم. همراهى به معناى رسيدن به تفاهم و تز مشتركى است كه مى توان در قبال نشست آتى شوراى حكام به آن رسيد. معتقدم اگر بتوان موضع معقولى را اتخاذ كرد، مى توانيم از رفتن به شوراى امنيت سازمان ملل اجتناب نماييم. طى يك ماه آينده تا نشست شوراى حكام ايران بايد حسن نيت خود را به اعضاى شوراى حكام ثابت نمايد و نيز با غيرمتعهدها اردوگاه مشتركى را تاسيس كند. اروپايى ها را هم مى توان با ايران همراه كرد. چاره كار اخم كردن نيست. اروپا سال گذشته خيلى با آمريكا فاصله داشت، اما يكى از دلايل نزديك شدن آنها در حال حاضر شايد روشى باشد كه ما دنبال كرده ايم. مى توان اروپا را هم به راه اورد. مى توانيم با همراهى يك عده از اروپايى ها و غيرمتعهدها به پيش گام برداريم. حتى اگر هم قطعنامه اى اكثريت را به خود اختصاص دهد و همراهان ما به ما راى مثبت بدهند، حيثيتى بين المللى را كسب مى كنيم كه مانع از ارجاع مسئله هسته اى مان به شوراى امنيت خواهد شد. حتى اگر ۱۰ يا ۱۲ كشور هم با ايران همراهى كنند، به طور قطع مسئله هسته اى مان به شوراى امنيت نخواهد رفت. حتى ابر قدرت ها هم به دنبال جلب همراهى ديگران هستند. بايد ورزش و تمرين يارگيرى را انجام دهيم. مذاكرات هسته اى در مقطع فعلى از پيچيدگى بالايى برخوردار است، بايد مذاكره كنندگان ايرانى از حيث علمى بسيار قوى باشند و از تجارب مذاكره كنندگان پيشين نيز به صورت مفيد استفاده شود. مذاكره فقط محدود به جلسات رسمى نيست، بلكه بسيارى از مسائل بر سر ميزهاى شام و ناهار قابل حل و فصل هستند.
منبع: ايسنا
http://www.sharghnewspaper.com/840721/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مهر1384ساعت 12:32  توسط رضا  | 

 
146382.jpg
گروه بين الملل: سرانجام آنچنان كه پيش بينى مى شد زلزله سياسى در سوريه فرا رسيد و پيش از انتشار گزارش دتلو مهليس سرپرست تيم تحقيق بين المللى درباره ترور رفيق حريرى نخست وزير اسبق لبنان، سرلشكر غازى كنعان فرمانده پيشين اطلاعات نظامى سوريه در لبنان و وزير كشور فعلى سوريه خودكشى كرد. گرچه هنوز درباره مرگ مشكوك وى اطلاعات درستى منتشر نشده است، اما از آنجا كه وى يكى از مظنونان اصلى ترور رفيق حريرى توصيف مى شد، مى تواند حادثه خودكشى او نشانه تحولاتى عميق تر در سوريه باشد.
سرلشكر «غازى كنعان» وزير كشور سوريه پيش از ظهر ديروز در دفتر كار خود در دمشق خودكشى كرد. گفته مى شود غازى كنعان با سلاح كلت كمرى خود اقدام به خودكشى كرده است. هيات دولت سوريه در قالب بيانيه اى كه در «سانا» منتشر شد، خبر خودكشى كنعان را تاييد و اضافه كرد: مقامات مربوط سرگرم انجام تحقيقات لازم براى روشن شدن حقايق ماجرا هستند. خودكشى «غازى كنعان» در آستانه انتشار گزارش «دتلو مهليس» رئيس كميته تحقيق بين المللى در مورد ترور «رفيق الحريرى» نخست وزير لبنان پرسش هاى بسيارى را در مورد وجود ارتباط ميان كنعان، مرگ او و ترور الحريرى برانگيخت. «غازى كنعان» به همراه شمارى از مقامات و افسران ارشد سورى در زمره شاخص ترين افرادى بود كه مهليس در سفر اخير خود به سوريه از آنان بازجويى كرد. گفته مى شود كنعان روز گذشته يك نوار صوتى را در ميان برخى رسانه هاى لبنانى توزيع كرده و در آن گفته بود كه اين سخنان احتمالاً آخرين سخنان او خواهد بود. تلويزيون لبنانى «نيوتى وى» نيز روز گذشته در قالب يك گزارش، جزئياتى از تحقيقات انجام شده در مورد كنعان توسط كميته تحقيق بين المللى را فاش ساخت. در اين گزارش آمده است كنعان به همراه يك كارتن پر از اسناد به محل بازجويى وارد شد و پيش از آنكه بازپرس از او سئوال كند، خود مبادرت به حرف زدن كرد و گفت: «من، غازى كنعان هستم كه براى سال هاى بسيارى حاكم لبنان بودم.» كنعان افزود: «اگر از من در مورد فساد و رشوه سئوال داريد، بلى. من نقش داشتم و سند دارم.» وى ادامه داد: «توجه داشته باشيد كه اين مدارك را رفيق الحريرى امضا كرده است، بنابراين اگر اين چنين از شريك خود استفاده كرده باشيم، چگونه او را مى كشيم.» وزير كشور سوريه به قانون انتخابات پارلمانى لبنان كه در سال ۲۰۰۰ ميلادى تصويب شد، اشاره كرد و گفت: «اين قانون را من تدوين كردم تا آن جا كه به نام «قانون غازى كنعان» معروف شد.» غازى كنعان افزود: «من و «جميل السيد» رئيس سابق سازمان امنيت لبنان هر يك ۱۰ ميليون دلار دريافت كرديم تا قانون به گونه اى تدوين شود كه به نفع برخى شخصيت هاى سياسى همسو با ما باشد.» مسيحيان لبنانى از سهميه اى كه در پارلمان لبنان بر اساس قانون سال ۲۰۰۰ ميلادى به آنها اختصاص يافت، به شدت ناراضى بودند و به مخالفت با اين قانون برخاستند. به گزارش شبكه تلويزيونى نيوتى وى كنعان در پايان بازجويى كارتن اسناد را به مهليس تقديم كرد و گفت: «اينها مدارك سخنان من است.» سرلشكر غازى كنعان در سال ۱۹۴۲ ميلادى در روستاى علوى نشين «بحمرا» از توابع استان لاذقيه متولد شد. او در سال ۱۹۶۵ ميلادى از دانشكده علوم نظامى فارغ التحصيل شد و تا زمان مرگ عضو كميته مركزى حزب بعث بود. كنعان از سپتامبر سال ۲۰۰۴ ميلادى در كابينه «محمدناجى عطرى» پست وزارت كشور را در اختيار داشت . وى پيشتر رئيس اداره امنيت منطقه مركزى سوريه، رئيس اداره امنيت استان حمص (۱۹۸۲) رئيس نيروهاى امنيت نظامى سوريه مستقر در لبنان از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۱ و رئيس اداره امنيت سوريه از ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ بود. به فاصله اندكى از انتشار خبر خودكشى وزير كشور سوريه بازار شايعه در مورد صحت اين خبر داغ شد. بسيارى مى گويند غازى كنعان خودكشى نكرده، بلكه كشته شده است تا برخى حقايق فاش نشود.
پايگاه اينترنتى بى بى سى روز چهارشنبه با اعلام خودكشى «غازى كنعان» وزير كشور سوريه در دفتر كارش در دمشق نوشت: وى در اوايل دهه ۱۹۷۰ به يكى از نزديكترين پشتيبانان نظامى «حافظ اسد» رئيس جمهورى پيشين سوريه تبديل شد. براساس اين گزارش كنعان كه متولد سال ۱۹۴۲ بود، مدت ها به عنوان رئيس اطلاعات ارتش سوريه در لبنان خدمت كرد و در سال ۲۰۰۲ به دمشق بازگشت و رئيس سياست اطلاعات اين كشور شد. وى سال گذشته به كابينه «بشار اسد» رئيس جمهورى كنونى سوريه پيوست. به گفته برخى ناظران وى در پى يكسرى حوادث امنيتى در سال ۲۰۰۴ از جمله قتل رهبر حماس در يك خودروى بمب گذارى شده در دمشق و درگيرى با اقليت كرد در شمال شرقى اين كشور به عنوان وزير كشور سوريه انتخاب شد. وى ماه گذشته از سوى بازجويان سازمان ملل براى قتل «رفيق حريرى» نخست وزير سابق لبنان مورد بازجويى قرار گرفت. گزارش سازمان ملل درخصوص ترور حريرى تا پيش از پايان اكتبر اعلام مى شود. چندى پيش دولت آمريكا حساب هاى غازى كنعان و رستم غزاله (رئيس اداره اطلاعات نظامى) را به اتهام «حمايت از تروريسم در لبنان» بلوكه كرده بود. غزالى همزمان با خروج نيروهاى سورى، لبنان را ترك كرد. اين تصميم در پى فرمان جورج بوش در تاريخ ۱۰ مه ۲۰۰۴ گرفته شد.
• ادامه كار كميته تحقيق
در حالى كه هنوز هشت روز به پايان ماموريت كميته بين المللى تحقيق درباره ترور «رفيق حريرى» مانده است، رئيس جمهورى و نخست وزير لبنان روز چهارشنبه موضوع تمديد ماموريت اين كميته را بررسى كردند. فواد سنيوره نخست وزير لبنان پس از ديدار با اميل لحود رئيس جمهورى اين كشور در جمع خبرنگاران گفت كه درخواست از دبيركل سازمان ملل براى ادامه پيگيرى قطعنامه ۱۹۹۵ مبنى بر ادامه كار كميته تحقيق تا پانزدهم دسامبر آينده از مسائل مورد بحث در ديدار ديروز بود و قرار شد اين مسئله در نشست روز پنجشنبه كابينه لبنان نيز مطرح شود. ماموريت كميته تحقيق به رياست دتلو مهليس قاضى آلمانى بيست و نهم مهرماه (بيست و يكم اكتبر جارى) پايان مى يابد و او قرار است گزارش نهايى خود را درباره ترور حريرى به دبيركل سازمان ملل ارائه دهد. مهليس كه از يك هفته پيش در خارج از لبنان بود، ديروز به بيروت بازگشت تا فعاليت خود را از سر گيرد. حريرى بهمن ماه سال گذشته در انفجارى قوى در بيروت ترور شد و به دنبال آن شوراى امنيت با صدور قطعنامه ۱۹۹۵ كميته اى بين المللى را مامور اجراى تحقيق در اين باره كرد. اين كميته در چند ماه گذشته تحقيقات همه جانبه اى را درباره ترور حريرى انجام داده و اين تحقيقات به بازداشت چهار تن از مقام هاى پيشين امنيتى لبنان منجر شده است.
• واكنش ها
«جورج جبور» عضو مجلس خلق سوريه، وجود ارتباط ميان حادثه خودكشى «غازى كنعان» وزير كشور سوريه با تحولات منطقه به ويژه ترور «رفيق الحريرى» و تحقيقات «دتلو مهليس» را محرز دانست. نماينده پارلمان سوريه در گفت وگوى تلفنى با خبرنگار ايرنا افزود: اين حادثه مهم و ناشى از انگيزه هاى خاصى است. بى شك نزديكان به سرلشكر كنعان از جزئيات آن و انگيزه كنعان اطلاعات دقيق ترى دارند. وى در پاسخ به پرسشى در مورد بازتاب خودكشى كنعان بر موضع سوريه در برابر تحولات لبنان گفت تغييرى در موضع سوريه رخ نخواهد داد. دمشق بر موضع خود داير بر دست نداشتن در ترور «رفيق الحريرى» اصرار خواهد ورزيد. از سوى ديگر «محمد حبش» چهره شاخص سياسى، مذهبى سوريه گفت: «فكر نمى كنم، خودكشى سرلشكر «غازى كنعان» ارتباطى با پيامدهاى ناشى از ترور «رفيق الحريرى» نخست وزير پيشين لبنان داشته باشد.» محمد حبش در گفت وگو با خبرنگار ايرنا افزود: گرچه «دتلو مهليس» رئيس كميته تحقيق بين المللى درباره ترور الحريرى، از كنعان بازجويى كرد ولى از آن جا كه ماموريت او در لبنان چند سال پيش به پايان رسيد، كنعان از هر شك و شبهه اى به دور بود. عضو مجلس خلق سوريه گفت: روز گذشته در صحن مجلس، سرلشكر كنعان را ديدم به نظر بسيار آرام مى رسيد. او تحت هيچ گونه فشار سياسى نبود. باورم نمى شود كنعان دست به خودكشى زده باشد. خودكشى «غازى كنعان» وزير كشور و رئيس پيشين سازمان اطلاعات و امنيت سوريه در لبنان با واكنش برخى مقام هاى اين كشور روبه رو شد. «فواد سنيوره» نخست وزير لبنان ديروز چهارشنبه با خوددارى از اظهار نظر در اين باره گفت كه: «خدا وى را بيامرزد». «ميشل عون» از نمايندگان مجلس لبنان و از مخالفان سرسخت سوريه عصر چهارشنبه طى سخنانى در بيروت اظهار داشت: اين احتمال وجود دارد كه كنعان كشته شده باشد. عون افزود: ما از جزييات امور اطلاع نداريم و نمى توان براساس اخبار خبرگزارى ملى سوريه «سانا» و ديگر رسانه ها اظهارنظر كرد و به بيانيه رسمى و تحقيقات پزشكى نياز است. «سمير جعجع» رئيس حزب مسيحى «نيروهاى لبنانى» اظهار داشت: در اين شرايط حساس تنها مى توان گفت كه «خدا رحم كند». «جبران توينى» از نمايندگان مجلس و از مخالفان سوريه گفت: اين حادثه احتمال دست داشتن سوريه در ترور «رفيق حريرى» نخست وزير پيشين لبنان را افزايش مى دهد. حريرى بهمن ماه سال گذشته در انفجارى بزرگ در غرب بيروت كشته شد و گروه ها و جناح هاى مختلف سياسى لبنان مقام هاى امنيتى سوريه از جمله غازى كنعان را به دخالت داشتن در اين ترور متهم كردند. «شارل ايوب» سردبير روزنامه لبنانى «الديار» و از روزنامه نگاران مهم اين كشور اظهار داشت: مسئوليت حادثه خودكشى كنعان متوجه كميته بين المللى تحقيق درباره ترور حريرى است كه خبر شبكه تلويزيونى «NTV» لبنان مبنى بر اين كه وى در سال ۲۰۰۰ ميلادى با دريافت ۱۰ ميليون دلار با تصويب قانون انتخابات اين كشور موافقت كرده را تكذيب نكرده است. ايوب افزود: نسبت دادن چنين اتهامى به وزير كشور سوريه برايش سنگين بود و او را به خودكشى واداشت. وى ابراز اطمينان كرد كه پرونده تحقيقات «دتلو مهليس» رئيس كميته بين المللى تحقيق خالى از چنين اتهامى است كه به كنعان نسبت داده شد. وزير كشور سوريه كه متاهل و شش فرزند (چهار پسر و دو دختر) را از خود به جاى گذاشته است از سال ۲۰۰۲تا ۲۰۰۴ميلادى رياست و مسئوليت بخش امنيت سياسى سوريه را در اختيار گرفت. كنعان از اكتبر سال ۲۰۰۴تا اكتبر سال ۲۰۰۵ وزير كشور سوريه بود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مهر1384ساعت 12:22  توسط رضا  | 


 
احمد پورنجاتى
146313.jpg
نيچه گفته است:
«آدمى بايد با جسم و جانش خواستار تجربه مسائل بزرگ باشد.»
و نيز گفته است:
«بزرگمرد در گذر به فراز خويش، گزند مى خورد، به تنگنا مى افتد، فشار مى بيند و شكنجه مى شود.»
و من هر بار كه به اوضاع و احوال كنونى عرصه سياست مى انديشم و به ويژه اندرون تاول زده دوستان اصلاح طلب را به مكاشفه مى نشينم، شمايل حضرت نيچه در برابر ديدگانم نمايان مى شود و گزين گويه هايش از اين دست! درست است كه دوستان جبهه اصولگرا، به بركت يكدست شدن اركان و اجزاى حاكميت، دوره ماه عسل را سپرى مى كنند - كه گواراى وجودشان باد _ اما ترديد ندارم كه به پشتوانه تجربه سهمگين چند سال گذشته، به خوبى دريافته اند كه عرصه قدرت در هميشه تاريخ، «عروس هزار داماد» است. تجربه بشرى مى گويد كه در اين ميكده هرگز «خمار مستى»  به كام هيچ كس آنگونه بر دوام نبوده و نخواهد بود كه كسى خيالاتى شود كه: «همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستى...»
اما سخن من در اين مجال پرداختن به ماه عسل اصولگرايان و دولت مستعجل يا مستدام آن نيست. مى خواهم اندكى به تب و تاب درونى مجمع الجزاير جبهه اصلاح طلب بپردازم كه از فرداى انتخابات، هرازچندگاهى رخسار مى گشايند و به چندين كرشمه يك ناز مى خرند كه: «اصلاح طلبان ايران!  متحد شويد.»
اين روزها پى در پى به فراخوان تشكيل «جبهه فراگير» ميهمان مى شويم، براى دموكراسى خواهى و حقوق بشر و اعتدال و در انداختن طرحى نو تا فلك را سقف بشكافيم! و جالب اين كه ميدان دارى و كارگردانى و آرايش صحنه نيز همچنان در دستان اراده باكفايت همان دوستان عزيزتر از جان است كه اوضاع كنونى جبهه اصلاحات وامدار سكاندارى تدبير و تلاش آنان است. البته گردهم آمدن و افطارى دادن و كنگره آراستن و عزيزم گفتن و جانم شنفتن، كارهاى ناپسندى نيست اما اگر حاصلى جز فرافكنى و تقسيم تقصير و پافشارى بر رويه هاى آزموده گذشته نداشته باشد و قرار باشد همچنان در بر همان پاشنه باشد كه تاكنون چرخيده است، چه خاصيتى خواهد داشت؟!
به گمان من نخستين و مبرم ترين كارى كه جريان اصلاح طلبى بايد پيش روى خود قرار دهد و به مثابه پيش نياز اجتناب ناپذير هر اقدام ديگرى قلمداد كند، آسيب شناسى نوع نگاه و نگرش اين جريان نسبت به مقوله «تحول اجتماعى» در جامعه  اى با ويژگى هاى ايران است.
كل گرايى مصلحانه، خيال پردازى، تنزه طلبى، مطلق گرايى، گرفتارى در پاى بست راهبرى هاى پدرسالارانه، رمانتيك مآبى و ظرافت طبع شاعرانه برخى بزرگترها و مواردى از اين دست نيز البته مزيد بر علت به شمار مى روند اما نكته اصلى همان آسيب معرفت شناسانه درباره تحول اجتماعى است. باور كنيد و من خود در اين چند سال بارها شاهد بوده ام كه برخى از دوستان عزيز با چه قاطعيت و آب و تابى باور داشتند كه در پى پيروزى آقاى خاتمى در دوم خرداد هفتاد و شش، به يك باره تقدير تاريخى جامعه ايران به  گونه اى ساختارى دگرگون خواهد شد !  تنها داروينيسم اجتماعى مى  تواند توجيه گر چنين جهشى باشد كه از يك انتخابات درون ساختارى نوعى دگرگونى ساختارى زاييده شود! گمان ندارم هيچ صاحب نظرى در عرصه جامعه شناسى سياسى طرفدار نظريه «بيگ _ بنگ» در تحولات اجتماعى باشد. حتى آنان كه نوسازى را يك «پروژه» مى پندارند به اصول عقلانى و عوامل عينى فرايند تحقق اين پروژه اعتقاد دارند. پس نخستين گام در اصلاح نگرش اين است كه خودمان را از چنبره «بيگ _ بنگ»هاى ناگهانى و پيش بينى نشده رها سازيم. مى دانم خيلى ها از اين سخن بر آشفته خواهند شد اما به آشكار كردنش مى ارزد كه: «جريان كنونى اصلاحات، از دوم خرداد به بعد و هنوز، دلبسته و وابسته به «بيگ _ بنگ»هاى انتخاباتى است.» وقتى سحرآمدان جريان اصلاحات و حتى شخص آقاى خاتمى نه پيش از پيروزى در دوم خرداد كه سال ها پس از آن نيز به صراحت و صداقت مى گويند: ما هيچ گاه باور نداشتيم در انتخابات پيروز شويم و بر اين گمان بوديم كه با چند ميليون رايى كه خواهيم آورد دستمايه اى براى فعاليت سياسى پس از انتخابات فراهم كنيم (قريب به مضمون)، از چه نگرشى حكايت دارد؟
من از اين سروران ارجمند مى پرسم كه: پس از پيروزى غيرمترقبه و با برخوردارى از آن پشتوانه كم سابقه اجتماعى چه كرديد كه قرار بود با چند ميليون راى هواداران خود در فرض ناكامى در دوم خرداد انجام دهيد؟! آيا اين، حكايت از نوع نگرش «بيگ _ بنگى» به تحول اجتماعى ندارد؟! كه گمان كرده ايم پس از آن همچون آفرينش جهان، تحول اجتماعى نيز موافق خواست و تدبير و اراده ما تحقق خواهد يافت؟
دوستان! تا هنگامى كه جنين تحول اجتماعى از بند ناف انتخابات تغذيه مى شود آش همين است و كاسه همين!به باور اين قلم «انتخابات» از اول انقلاب تاكنون و تا اطلاع  ثانوى هرگز نمى تواند به مثابه شاخص تمام عيار واگرايى يا همگرايى اجتماعى نسبت به يك جريان سياسى محسوب شود و بنابراين هرگز نبايد براساس آن درباره كم و كيف پايگاه اجتماعى يك جريان دچار اشتباه محاسبه شد. انتخابات در جامعه ما هنوز يك مايع سيال و سرگردان است. به لايه هاى نازك خواص و نخبگان كارى ندارم. متن و توده مردم را مى گويم. اقبال و رويگردانى آنان انگيزه ها و خاستگاه ها و محاسبه هاى ديگرى دارد متفاوت از آنچه به عنوان عوامل تحول اجتماعى شناخته مى شود.به گمان من مردم ايران به مادرى فرزند گم كرده مى  مانند كه هراسان و شتابان از اين كوى به آن برزن سرك مى كشد با ديدگاهى گاه اشكبار و گاه اميدوار و از هر كس كه گمان مى برد نشانه اى يا خبرى از گمشده اش دارد پرس وجو مى كند و در قفاى او به راه مى افتد و چون پس از يكى دو گام ناكام مى  ماند رهايش مى كند.اين ماجراى ديروز و امروز نيست، بيش از ۱۰۰ سال است كه ادامه دارد، از اوان مشروطه به بعد. البته در انقلاب اسلامى اتفاق تازه اى افتاد. اين بار نه يك يا دو نشانه بلكه تمامى نشانه هاى گمشده مادر ارائه شد: هم رنگ پيراهن او، هم قد رعنايش و هم ملاحت كلام و خوى نيكويش. نشانه ها كامل بود: آزادى، عدالت، استقلال، كرامت انسان، معنويت و حاكميت قانون.اين  بار مادر فرزند گم كرده حتى موفق شد تصوير تمام رخ دلبندش را مشاهده كند اما هنوز به هر دليل خود او را در آغوش نگرفته است. اين است رمز اقبال و رويگردانى هاى متناوب جامعه ما به  اين يا آن جريان در هر انتخابات.آيا طيف هاى گوناگون جريان اصلاح طلب آمادگى دارند كه كودك موجوديت خويش را از پستان «مادر خوانده انتخابات» بازگيرند؟!آشكار است كه مقصود من قهر با انتخابات نيست بلكه بازكردن گره سرنوشت خويش از زلف انتخابات است.اگر به واقع چنين اراده اى رخ نمايد بيش از نيمى از راه سپرده خواهد شد. آنگاه اصلاح طلبان در گردهمايى ها و هم انديشى ها و افطارى  دادن ها به جاى پرواز فانتزى بر فراز آسمان هاى رويايى گام بر زمين واقعيت خواهند نهاد و عزم و اراده هر شخصى يا طيف يا جريان مدعى اصلاح طلبى را در محك ملاحظات اجتماعى (محدوديت ها و مقدورات) خواهند سنجيد. از آن پس ديگر با خصلت هاى دوران «بيگ - بنگى» وداع خواهند كرد. (كل گرايى مصلحانه، خيال پردازى، تنزه طلبى، مطلق گرايى، پدرسالارى و...) و از نسخه پيچى هاى جنت مآبانه و گرته بردارى هاى فيلسوف نمايانه سر باز خواهند زد. توهم اعجاز و موتاسيون را در تحول اجتماعى  رها خواهند كرد و به اصل محترم و عقلانى «تدريج و پايمردى مصلحانه» سلام خواهند كرد.آنگاه با چنين رويكردى اميد مى رود كه از چنبره فضاى تعليق كنونى رهايى يابند. در چنين حال و هوايى چه بسا دورى اصلاح طلبان از عرصه هاى قدرت- دست كم براى مدتى- مجال و ظرفيت فراوان ترى در تعامل با جامعه فراهم خواهد ساخت، خواه براى شناخت دقيق و عميق تر از چالش ها و خواه براى تاثيرگذارى مستقيم و غيرمستقيم بر روند اداره كشور.به گمان من شيوه رفتارى فراكسيون اقليت مجلس هفتم در مواجهه با راى اعتماد به دولت جديد از چنين مايه عقلانى و هوشمندانه اى برخوردار بود.و بار ديگر دوستان اصلاح طلب را به گزين گويه اى از نيچه مهمان مى كنم كه گفت: «معنوى ترين انسان ها به شرط آنكه دليرترين باشند دردناك ترين تراژدى ها را تجربه مى كنند.»و پايان اين نوشته را با كلامى از امام على(ع) زينت مى دهم كه: ليس العاقل من يعرف الخير من الشر ولكن العاقل من يعرف خير الشرين خردمند كسى نيست كه نيك را از بد بازمى شناسد بلكه كسى است كه از ميان دو «بد» آن را كه بهتر است برمى شناسد.
http://www.sharghnewspaper.com/840721/html/index.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مهر1384ساعت 12:16  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 12:9  توسط رضا  | 


 
همگرايى خاتمى  ها و هاشمى ها
145611.jpg
گروه سياسى، اكبر منتجبى: سيدمحمد خاتمى رئيس جمهور پيشين ايران، چهارماه پس از آن كه رداى رياست جمهورى را در يك خداحافظى فراموش نشدنى با مردم، از تن درآورد و آن را به جانشين خود محمود احمدى نژاد سپرد، بنا بر يك درخواست دوطرفه از سوى خود و هاشمى رفسنجانى، به مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت رفت تا در بزرگترين ساختمان شيشه اى نياوران سكنى گزيند و برنامه هاى خود را دنبال كند.
سيدمحمد خاتمى كه از سال ۷۶ تا ۸۴ به مدت ۸ سال مقام رياست جمهورى ايران را بر عهده داشت، همواره تلاش كرد چهره  اى كه از خود به مردم ارائه مى دهد، يك چهره سياسى _ حزبى نباشد. او تلاش داشت كه در بيان عقايدش، به گونه اى سخن بگويد كه مردم به اين احساس برسند كه او نه يك سياستمدار بلكه روشنفكرى از زمره دينداران است. قشرى كه مى كوشد وجوه ديگرى از دين را برجسته نمايد و آن را به جهان در قالبى روشنفكرانه ارائه كند. طرح گفت وگوى تمدن ها در مقر سازمان ملل متحد نيز از همين زاويه بود كه اسلام دين صلح و گفت وگو و مدارا است نه دين خشونت و جنگ افروزى. در چارچوب همين نگاه نيز استراتژى خود را در سياست خارجى بر مبناى «تنش زدايى» استوار كرد و آن را بسط داد. خاتمى اگرچه نتوانست «گفت وگو» را در داخل كشور نهادينه كند تا به جاى جنگ هاى روانى احزاب، گفت وگو و تعامل حلال مشكلات باشد، اما در صحنه خارجى، توانست به اعتبار شخصيت فردى و نيز افكار مصلحانه خود، نگاه جهان را تغيير دهد. دستاورد آن نيز بسيار بود. مشخصاً در جريان پرونده هسته اى ايران او دو كار بزرگ انجام داد. اول آن كه به واسطه اعمال سياست هاى خاص، هيچ گاه اروپا و آمريكا عليه ايران يكپارچه نشدند و سپس نزديك به دو سال ارجاع پرونده ايران به تعويق افتاد. در حوزه هاى ديگر نيز تنش زدايى خاتمى توانست افق هاى جديدى را در معرض ديد ايران قرار دهد. روابط با كشورهاى انگليس و عربستان آغاز شد و سطح مناسبات ارتقا يافت. در ماجراى لاينحل ايران و مصر نيز گشايش هايى پديد آمد. به هر حال آن نگرش و اجراى آن سياست  ها، ايران را در سطح جهانى تا مرتبه اى ارتقا داد كه سال ۲۰۰۱ در جهان به پيشنهاد خاتمى، سال گفت وگوى تمدن ها نام گرفت.
اكنون او به مركز تحقيقات استراتژيك رفته است تا بتواند در اين مركز برخى از ايده هاى خود را دنبال كند.
مركز تحقيقات استراتژيك همواره در طول سال هاى گذشته به عنوان كانونى كه محل گرد آمدن برخى نخبگان حكومتى بوده، مورد توجه قرار گرفته است. اين مركز در سال ۶۸ و در دوران رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى تاسيس شد. هدف آن نيز تدوين و تنظيم استراتژى جمهورى اسلامى ايران بر مبناى مطالعات و تحقيقات سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى بود. در همان اوايل كار، هاشمى رفسنجانى،محمد موسوى خوئينى ها را براى مديريت اين مركز انتخاب كرد. به تبع چنين انتخابى، سعيد حجاريان، عباس عبدى و برخى ديگر از دانشجويان خط امام كه از زمان دانشجويى با خوئينى ها ارتباط داشتند، به اين مجمع رفتند. در اين ميان عليرضا علوى تبار، بهزاد نبوى نيز از جمله چهره هاى برتر اين مجموعه بودند.
دولت وقت همزمان يك «اتاق فكر» ديگرى نيز براى خود تعبيه كرد. رفسنجانى اعتقاد بر اين داشت كشورى كه پس از جنگ ۸ ساله، ويرانى را به همراه داشته، بايد به سمت نوسازى اقتصادى برود. مردم خسته از جنگ نياز به كار، فعاليت و نشاط دارند. كشور نيازمند آبادانى و بازسازى ويرانه هاست. اما حجاريان كه سال هاى بعد را مى ديد، بر ضرورت توسعه سياسى اصرار داشت. حجاريان مى گويد: «به اعتقاد من دولت حتى براى پيشبرد پروژه توسعه اقتصادى، حداقل به يك برنامه ضميمه و پيش نيازهاى سياسى، نياز دارد و در صورت پيشبرد توسعه اقتصادى بدون توجه به زمينه ها و نيازهاى سياسى، مشكلات عديده اى دامن گير كشور خواهد شد. من معتقد بودم كه توسعه سياسى، محور توسعه است اما دولت اين اعتقاد را نداشت.»
خوئينى ها و حجاريان و عبدى و ديگران، فعاليت خود را در مركز تحقيقات ادامه دادند و وجوه مختلف توسعه سياسى را بررسى كردند. سعيد حجاريان در اين باره مى گويد: «از سال ۶۸ به اين طرف شغل من پيگيرى همين برنامه ها بود. قبل از ۶۸ هم همين بود اما با شكل و صورتى ديگر.» مركز كه راه افتاد سعيد حجاريان در معاونت سياسى مستقر شد. اين معاونت فقط يك پروژه را دنبال مى كرد و آن هم پروژه توسعه سياسى بود. حجاريان مى گويد: «البته اين پروژه چندين زيرپروژه هم داشت. نظير فرهنگ سياسى و رفتار سياسى اقشار مختلف ايران، پروژه تحليل چرايى انقلاب اسلامى با هدف تئوريزه كردن انقلاب، پروژه ماهيت دولت در ايران و پروژه نوسازى ايران.» ماحصل تمام تلاش هاى حجاريان و علوى تبار، عبدى و ديگران اين بود كه ايران را به سوى دموكراتيزاسيون پيش ببرند. اما حركت آنان در سايه سنگين توسعه اقتصادى به چشم نيامد و آنان نيز فرصت چندانى براى ارائه كار خود نيافتند. زمان گذشت تا به سال ۷۶ رسيدند. در اين سال حجاريان اجراى پروژه خود را عملى مى ديد. لذا در دولت سيدمحمد خاتمى آن را عملياتى كرد و با راه اندازى روزنامه صبح امروز و سپس تاسيس جبهه مشاركت تاكتيك «فشار از پايين، چانه زنى در بالا» را در قالب توسعه سياسى به پيش برد.
در اين سال براى مركز تحقيقات استراتژيك البته يك اتفاق ديگر نيز رخ داد. هاشمى رفسنجانى در همان سال به مجمع تشخيص مصلحت رفت و اين دستگاه را تا سطح يك نهاد عالى ارتقا داد. بعد بلافاصله با تصويب شوراى عالى ادارى كشور مركز تحقيقات استراتژيك به مجمع تشخيص منضم شد و تحت نظارت رئيس مجمع فعاليت جديد خود را شروع كرد. به علت اين تغيير و تحول مديران آن نيز تغيير كردند. چپ هاى نو به دولت رفته بودند و ديگر فرصتى براى فعاليت هاى فكرى _ راهبردى نداشتند. ضمن آن موسوى خوئينى ها در مقام ليدر چپ هاى جوان «سلام» را هدايت مى كرد. لذا مركز نياز به مديران جديدى داشت. حسن روحانى، جواد لاريجانى، محمدرضا باهنر، مسعود روغنى زنجانى، محمدحسين ملايرى و على ربيعى آرام آرام به اين مجموعه تزريق شدند.
بر مجموعه جديد آن گذشت كه بر پيشينيان گذشته بود. زير سايه دولت جديد و توسعه سياسى قرار گرفتند و تا مدت ها اصلاً خبرى از اين مجموعه و مركز نبود. ضمن آنكه خاتمى نيز همچون هاشمى كه يك «اتاق فكر» در سازمان برنامه و بودجه تشكيل داده بود، در رياست جمهورى مركزى با عنوان مركز بررسى هاى تحقيقات استراتژيك راه اندازى كرد و محمدرضا تاجيك رياست آن را برعهده گرفت. هدف اين مركز ارائه تحليل و داده هاى جديد به رئيس جمهور وقت سيدمحمد خاتمى بود. با اين حال هر دو مركز چندان پرفروغ ظاهر نشدند و همچنان هاشمى در مجمع هدايت كننده نيروهاى خود بود و خاتمى در دولت.
اكنون با وضعيت جديد و نيز ورود خاتمى به مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت اين مركز دوباره مورد توجه قرار گرفته است. به موازات حضور خاتمى در مركز تحقيقات استراتژيك از اردوگاه اصولگرايان خبر رسيده است كه آنان نيز در تلاش هستند مرتضى نبوى مدير مسئول روزنامه رسالت را به مركز بررسى هاى استراتژيك رياست جمهورى ببرند و رياست اين مركز را برعهده او بگذارند. اما خبرها حاكى است كه مرتضى نبوى تاكنون رضايت به اين امر نداده است. او حتى مدتى است، ديگر چندان به روزنامه رسالت نيز نمى رود و وقت خود را بر موسسه «ياس» كه فعاليت پژوهشى دارد، متمركز كرده است. اما برخلاف او خاتمى انگيزه هاى بسيارى براى كار دارد. او از يك سو رئيس شوراى مركزى مجمع روحانيون است و از قرار اختياراتش در اين مركز رو به افزايش است. از ديگر سو خاتمى بر آن است تا در كنار هاشمى در مركز تحقيقات استراتژيك خصوصاً در معاونت بين الملل آن برنامه هاى خود را به پيش ببرد. در اين ميان تاسيس بنياد باران توسط او و احتمالاً در اين چارچوب راه اندازى خبرگزارى يا نشريه اى براى انتشار عقايد خود و دوستانش بيانگر آن است كه او مى خواهد در عرصه عمومى پرتوان تر از پيش ظاهر شود. حضور خاتمى در اين مركز البته يك معناى سياسى نيز دارد و آن همگرايى هاشمى ها و خاتمى ها در دوره جديدى است كه آنان منتقدان وضعيت موجود هستند. لذا اميدوار هستند تا در دوره جديد در يك جبهه واحد و فراگير چنان كه حجاريان و محمدرضا خاتمى گفته اند، گردهم آيند و دوباره در چارچوب يك شعار فراگير همچون «جبهه صلح» به بازسازى فكرى بپردازند تا با قواى جديد دوباره به صحنه بيايند.
http://www.sharghnewspaper.com/840719/html/iran.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 12:17  توسط رضا  | 


براساس گزارش سال 2005 مؤسسه مطالعاتي فريزر، ايران از نظر حجم دولت در ميان 127 كشور به عنوان چهل و چهارمين دولت حجيم در جهان شناخته شد.

به گزارش فارس، در اين مطالعه فاكتورهاي مختلفي از جمله ميزان مصرف كالاها و خدمات توسط دولت، پرداخت يارانه‌ از سوي دولت، شركت‌هاي تحت اداره دولت و ميزان سرمايه‌گذاري توسط دولت مدنظر قرار گرفته و با بررسي اين فاكتورها در مورد هر يك از كشورهاي جهان نمره‌اي از 0 تا 10 براي آنها تعيين شده است.

در اين مطالعه دولت جمهوري اسلامي ايران از نظر حجم و گستردگي نمره 5/6 را به دست آورده و بدين ترتيب از اين نظر رتبه 44 جهان را بدست آورده است.

بنا بر اين گزارش، نمره ايران از نظر مصرف كالا و خدمات 4/5، از نظر پرداخت يارانه 5/8، از نظر تعداد شركت‌هاي تحت اداره 4 و از نظر ميزان سرمايه‌گذاري 8 اعلام شده است.

در ادامه اين گزارش آمده است كه رتبه ايران از نظر حجم دولت نسبت به سال قبل هشت پله كاهش داشته است.
در سال گذشته رتبه ايران از نظر حجم دولت در ميان 127 كشور جهان 36 اعلام شده بود كه بدين ترتيب حجم دولت ايران در طي يك سال گذشته تا حد قابل توجهي كوچكتر شده است.

بنا بر اين گزارش، نمره ايران از نظر حجم دولت در سال قبل 7/6 اعلام شده بود.
نمرده دولت ايران از نظر مصرف كالاها و خدمات در سال قبل 3/5، از نظر پرداخت يارانه 5/9، از نظر تعداد شركت‌هاي تحت اداره 4، و از نظر ميزان سرمايه‌گذاري هشت اعلام شده بود.

در اين گزارش دولت‌هاي السالوادور، گواتمالا و پاراگوئه به ترتيب با كسب نمرات 7/8، 5/8 و 1/8 حجيم‌ترين دولت‌هاي جهان معرفي شده‌اند.

http://www.baztab.com/news/30045.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1384ساعت 15:41  توسط رضا  | 

خبرگزاري فارس: مسئول دفتر مطالعات و تحقيقات تاريخ معاصر ايران در نامه‌اي به دبير شوراي نگهبان از اشتغال مضاعف اعضاي حقوقدان شوراي نگهبان و نيز انتصاب فرزند وي به عنوان معاون سياسي وزارت كشور كه موجب وارد آمدن خدشه به جايگاه شوراي نگهبان خواهد بود، انتقاد كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس عباس سليمي نمين در نامه خود به احمد جنتي به ذكر دو نكته مرتبط با مسائل شوراي نگهبان پرداخته و با اشاره به اشتغال مضاعف اعضاي حقوقدان شوراي نگهبان بعد از انتخابات رياست جمهوري و با بيان اينكه اين مسئله باعث تعجب فراوان گرديده است، افزود: همواره فقدان نيروي انساني كافي و محدويت زماني از جمله توجيهات ارائه شده در مورد ايرادات و ضعفهاي بروز يافته در چارچوب انجام وظايف شوراي نگهبان بوده و در همين راستا درگذشته بسياري از عملكردهاي غيراصولي عناصر هيات نظارت به حساب شوراي محترم نگهبان گذاشته مي‌شد كه طبعاً از اعتبار اين جايگاه مهم در افكار عمومي مي‌كاست.
وي افزود: اكنون شاهديم كه بعد از برگزاري انتخاب نهم، گويي يك فرصت استثنايي براي مسئوليت‌پذيري اين عزيزان فراهم آمده است كه برخي نيز از اين كه دو شغل اجرايي در يكديگر ادغام نشده و به ايشان واگذار نگرديده، رنجيده خاطر شده‌اند.
سليمي نمين با بيان اينكه اين مساله با تفسير شوراي نگهبان از قانون، مشروعيت ظاهري يافته، اضافه كرد: اما جامعه از اين شتابزدگي براي دستيابي به پست‌ها و مسئوليتها، تلقي مثبتي نخواهد داشت.
مسئول دفتر مطالعات و تحقيقات تاريخ معاصر ايران در ادامه نامه خود به دبير شوراي نگهبان افزود: نكته دوم كه جنابعالي در شكل‌گيري آن نقش مستقيمي نداشته‌ايد ولي در آينده موجب وارد آمدن خدشه به جايگاه شوراي نگهبان خواهد بود، مساله انتصاب آقاي علي جنتي از سوي وزير محترم كشور به عنوان معاونت سياسي اين وزارتخانه است.
سليمي نمين با يادآوري اينكه مسئوليت اجرايي انتخابات مجلس و رياست جمهوري بر عهده اين معاونت بوده و در آينده براي زير سوال بردن صحت و سلامت انتخابات چه بسا كه تبليغات منفي حول اين نكه متمركز شود، افزود: در اين چارچوب تبليغ خواهد شد كه اجراي انتخابات و نيز نظارت بر آن بر عهده جنتي (پدر و پسر) است.
سليمي نمين خطاب به جنتي افزوده است: اميد آن بود كه جنابعالي قبل از اين انتصاب، به وزير محترم كشور تبعات سياسي چنين انتصابي را يادآور مي‌شديد
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/4561/
+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 17:37  توسط رضا  | 

 
محمدعلى عسگرى
ديروز سفر منوچهر متكى وزير خارجه ايران به عربستان سعودى به دلايل نامعلومى به تعويق افتاد. گرچه منابع رسمى از دو سوى ايران و عربستان سعودى تاكنون درباره علت انجام نشدن اين سفر و دلايل موكول شدن آن به زمان نامعلوم ديگرى توضيحى ارائه نداده اند، اما اين اتفاق يك بار ديگر روابط ما به عنوان دو كشور بزرگ منطقه با نقش هاى استراتژيك و تعيين كننده در جهان عرب و اسلامى را در برابر يك پرسش جدى قرار مى دهد. چندى پيش وقتى هاشمى رفسنجانى رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در سفرى در عربستان سعودى به سر مى برد، شاهزاده سعود الفيصل وزير خارجه اين كشور با اظهارات تندى در مورد عراق اين طور وانمود كرد كه آمريكايى ها در عراق زمينه را براى حضور ايران فراهم ساخته اند و در واقع راه را براى دخالت ايران هموار كرده اند. گرچه اين سخنان در آن زمان و با توجه به روابط حسنه دو كشور ايران و عربستان سعودى و به ويژه هنگام حضور رفسنجانى كه روابط سنجيده اى با مقامات سعودى داشته است، بسيار عجيب مى نمود اما خبر مربوط به تعويق سفر منوچهر متكى نشان مى دهد كه آن حرف ها تازه ابتداى كار بوده و سعودى ها نقشه هاى ديگرى در سر دارند. طى دو دهه گذشته روابط دو كشور ايران و سعودى نوسانات زيادى داشت، اما در دوره رياست جمهورى دو رئيس گذشته اين روابط روز به روز بهتر  شد. اما اينك چه اتفاقى افتاده است كه دوباره سعودى ها به سر خانه اول بازگشته اند؟ براى درك بهتر اين شرايط بايد به چند نكته زير توجه كرد:
۱- مشاجرات لفظى اخير بين وزير خارجه عربستان سعودى و وزير كشور عراق كه به عذرخواهى وزير خارجه عراق منتهى شد، نشان مى دهد كه سعودى ها نسبت به عراق احساس خطر مهمى كرده و از اين بابت دست به تحركات تازه اى زده اند. چندى پيش سعود الفيصل گفت: آمريكا در عراق اشتباه كرد و راه را براى دخالت جمهورى اسلامى ايران باز نمود. اين سخنان علاوه بر واكنش منفى مقامات ايرانى واكنش تند مقامات عراقى را هم در پى داشت. تا آنجا كه «بيان جبرسولاغ» وزير كشور عراق كه در اردن به سر مى برد، با اظهارات تندى گفت: مردم عراق هرگز اجازه نخواهند داد كه يك باديه نشين شترسوار به آنها درس دموكراسى بدهد. وى همچنين از وضعيت زنان و تحقير شيعيان در عربستان سعودى انتقاد كرد و در نهايت هشدار داد كه اعراب كارى نكنند ۱۸ ميليون شيعه عراق به سمتى سوق داده شوند كه براى كل منطقه عواقب ناشناخته اى را در پى داشته باشد. هوشيار زيبارى نسبت به اين اظهارات عذرخواهى كرد و كوشيد تا روابط دو كشور را ترميم كند. اين در حالى است كه تاكنون اتباع دستگير شده سعودى در عراق به بيش از صدها تن مى رسد و همين چند روز پيش يكى از اتباع سعودى در عراق به اتهام اقدامات تروريستى محكوم به حبس ابد شد. سعودى ها از منافع اهل سنت عراق دفاع مى كنند و بر هويت عربى عراق تاكيد مى ورزند. حضور يك دولت شيعى و طرفدار ايران و نيز پارلمانى كه اكثريت آن را شيعيان دارند، نمى تواند براى سعودى ها مطلوب باشد. تصويب قانون اساسى عراق اگر در نهايت موجب به حاشيه راندن اهل سنت از كانون هاى قدرت شود بايد كشورهاى عرب منطقه و بالاخص سعودى  ها براى يك توازن قواى جديد در منطقه آماده كند.
۲- وقتى دو سال پيش طرح جنجالى «خاورميانه بزرگ»مطرح شد دو كشور مهم عرب يعنى مصر و عربستان سعودى از اولين كشورهايى بودند كه به اين طرح واكنش منفى نشان دادند. زيرا رژيم هاى حاكم بر اين دو كشور خود را مخاطبان اصلى و مستقيم آن طرح مى دانستند و متهم بودند كه با سيستم هاى بسته خود و گسترش فقر و نارضايتى زمينه را براى رشد ويروسى به نام تروريسم فراهم ساخته اند. طى دو سال گذشته حوادث بسيارى رخ داد و رژيم هاى حاكم بر مصر و سعودى بسيار تلاش كردند تا چهره خود را بازسازى كنند. اين ترميم رابطه با غرب و رفع تهديدهاى موجود به جايى رسيد كه آمريكايى ها تداوم حاكميت رژيم حسنى  مبارك را براى ثبات منطقه بهتر و ادامه حكومت سعودى و اصلاحات اميرعبدالله را شايسته تر يافتند و به همين دليل روابط غرب با اين دو رژيم به نحوى دوباره ترميم شد كه اخيراً انگليسى ها حاضر به فروش جنگنده بمب افكن هاى «تايفون» خود به ارزش ۷۲ ميليارد دلار به عربستان سعودى بدون هيچ  پيش شرطى شدند. آمريكايى ها نيز در قبال گرفتن تضمين هاى نفتى تحريم هاى سعودى را لغو كرده و حاضر شدند فروش اسلحه را به سعودى ها از سر بگيرند. عربستان سعودى در پنج ماه اول سال جارى ميلادى روزانه ۵/۱ ميليون بشكه نفت مورد نياز آمريكا را تامين كرده بود. وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) نيز اعلام كرد قصد دارد حدود ۲ ميليارد و يكصد ميليون دلار تجهيزات و خدمات نظامى در اختيار عربستان سعودى قرار دهد. پنتاگون هدف از انعقاد اين قرارداد را كمك به كشور عربستان «به عنوان يك هم پيمان و شريك منطقه اى آمريكا در مبارزه جهانى با تروريسم» اعلام كرد.
۳ _ در كنار اين مسائل بايد به تحركات ديپلماتيك تازه سعودى ها اشاره كرد. روز يكشنبه گذشته وزراى خارجه كشورهاى عرب در جده تصميم گرفتند «هر چه زودتر» عمرو موسى رئيس اتحاديه عرب را عازم عراق كنند تا مقدمات برگزارى يك همايش آشتى را با شركت تمام جناح هاى عراقى فراهم سازد. اتحاديه عرب قصد دارد براى همه پرسى آينده عراق پيرامون قانون اساسى اين كشور در كنار ناظران خارجى حضور داشته باشد. روز دوشنبه گذشته نيز حسنى  مبارك رئيس جمهور مصر طى سفرى به عربستان سعودى با ملك عبدالله ديدار و گفت وگو كرد. به گفته منابع سعودى در اين ديدار سه موضوع «راهبرد مشترك در قبال عراق»، «ميانجيگرى بين ملك عبدالله و رهبر ليبى» و «نحوه حمايت از سوريه در قبال فشارهاى بين المللى» مورد بحث و بررسى قرار گرفت. در همين حال يك منبع نزديك به دولت سعودى به خبرگزارى ها گفت: قاهره و رياض درصدد هستند با ارسال پيام واضح و روشن به كشورهاى ذينفع از جمله آمريكا، اتحاديه اروپا، تركيه و عراق نسبت به احتمال برهم خوردن توازن راهبردى منطقه به نفع كشورهاى ديگر هشدار دهند. در واقع رئيس جمهور مصر و پادشاه جديد عربستان سعودى يادآور مى شوند كه «موقعيت برادران بزرگ عرب» در عراق نبايد به خطر افتد. آنها ديگر نه تنها نگران اوضاع داخلى كشورهاى خود نيستند و از فشارهاى دو سال اخير غرب بر رژيم هاى خود رسته اند بلكه اكنون مى خواهند جايگاه گذشته خود را در منطقه احيا كنند و به ويژه در آينده عراق نقش تعيين كننده اى داشته باشند. در يك نگاه ديگر البته مى توان اين موضوع را به پاى موفقيت ديپلماسى مصرى ها و سعودى ها گذاشت. اكنون نه تنها توانسته اند غرب را راضى كنند تا رژيم هاى آنها را بهترين گزينه ممكن دانسته، به آنها بفهمانند كه همچنان ثبات منطقه در گرو حمايت از رژيم هاى كهنسال آنان است.
۴- اكنون اگر يك بار ديگر به سر خط روابط ايران و عربستان سعودى بازگرديم مى توان دريافت كه اين روابط در واقع تابع روابط و مناسبات عميق تر و گسترده ترى در سطح جهان بوده است. از ابتداى تاسيس نظام جمهورى اسلامى ايران و دشمنى غرب با آن و سپس جنگ تحميلى و يكپارچه شدن اعراب در پشت صدام حسين، روابط دو كشور ايران و عربستان به اوج تيرگى رسيد كه يك نمونه آن كشتار حجاج ايرانى در عربستان و بيانات شديداللحن رهبر فقيد انقلاب عليه خاندان آل سعود بود. پس از آن بسيار تلاش شد تا اين رابطه روندى عادى پيدا كرده و به يك دوستى و برادرى دينى و اسلامى ختم گردد. اينك به نظر مى رسد تغيير شرايط بين المللى و به ويژه وضعيت نگران كننده پرونده هسته اى ايران فضاى تازه اى را پديد آورده باشد كه سعودى ها را ترغيب كند تا ايران را متهم به دخالت در عراق كرده و همان اتهامات آمريكايى ها و انگليسى ها را عليه جمهورى اسلامى تكرار كنند. شرايط داخلى ايران پس از انتخابات رياست جمهورى نيز عامل ديگرى است كه بايد جداگانه مورد ارزيابى قرار گيرد. به هر حال لغو سفر وزير خارجه ايران به عربستان سعودى يك بار ديگر نشان مى دهد كه روابط دو كشور ايران و سعودى در معرض آزمون هاى تازه اى قرار گرفته است.
http://www.sharghnewspaper.com/840714/html/index.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مهر1384ساعت 11:10  توسط رضا  | 

منبع: سايت اينترنتى
سوسياليسم و آزادى
برگردان: پورانداخت مجلسى
حق بازگشت فلسطينيان به سرزمين اجدادى شان، موضوعى است كه معمولاً طرح آن سبب تشويش و خشم رهبران دولت اسرائيل و حاميان آنها در طبقه حاكم آمريكا مى شود.
پس از تظاهرات سال ۲۰۰۱ در نيويورك و ساير شهرها به طرفدارى از اين حق، روزنامه «شيكاگو سان تايمز»، به شكلى بسيار زننده، حق فلسطينيان براى بازگشت به كشورشان را با كشتار دسته جمعى يهوديان به وسيله هيتلر را چنين مقايسه كرده بود: «حق بازگشت» كم و بيش آخرين ترفند اعراب بنيادگراست براى فروپاشى اسرائيل»! سردبير اين روزنامه ادامه داد كه خواه ناخواه، ناديده گرفتن واقعيت تثبيت مرزهاى پس از جنگ، تنها اندوه وماتم را در پى دارد.» لازم به گفتن نيست كه وقتى عراق، كويت وابسته به آمريكا را در سال ۱۹۹۰ اشغال كرد، موضع شيكاگو سان تايمز با موضع آن در مورد سرزمين فلسطينيان يكسان نبود.
مفهوم سخنان اين روزنامه در اين باره عريان تر و بى پرده تر از بقيه است، ولى نكته اى را كه در مورد اسرائيل و فلسطينيان بيان مى كند، حرف ناگفته سايرين است: گذشته ها، گذشته است. اسرائيل بايد حمايت شود، فلسطينيان بايد موقعيت را بپذيرند و تغيير موضع بدهند. حق فلسطينيان اخراج شده و محروم از بازگشت به سرزمين شان، بيش از نيم قرن است كه بارها به وسيله آراى قانونى جهانى تأييد شده است و آغاز اين تأييد قطعنامه ۱۹۳ سازمان ملل متحد بوده است. فهم اين موضوع مشكل نيست كه مردمى كه از سرزمين شان رانده شده اند، مجبور به فرارشان كرده اند و ناچار شده اند به كشورهاى ديگرى پناهنده شوند، وقتى جنگ به پايان مى رسد حقى غيرقابل ترديد براى بازگشت به خانه هايشان، پس گرفتن مزرعه ها، كارگاهها و مغازه هاى شان داشته باشند.
جنگ سال ۱۹۴۸ كه به تأسيس كشور اسرائيل انجاميد، به اخراج بيش از سه چهارم جمعيت فلسطين، يعنى نزديك به ۷۵۰ هزارنفر منجر شد. «جنگ ۶ روزه» اسرائيل، در ژوئن ۱۹۶۷ كه در نتيجه آن باقى مانده فلسطين يعنى ساحل غربى و غزه به اشغال اسرائيل درآمد، بيش از ۳۰۰ هزارنفر را به تبعيد و پناهندگى كشاند كه بسيارى از آنها براى بار دوم بود كه تبعيد مى شدند. به هيچكدام از كسانى كه در سال ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ از سرزمين شان بيرون رانده شدند و به فرزندان آنها كه اكنون شمارشان به بيش از ۵ ميليون مى رسد، اجازه بازگشت داده نشد و خسارتى به خاطر تلفات و زيان هايى كه ديده بودند، به آنها پرداخت نشده كه هيچ، دولت تازه تأسيس اسرائيل اعلام كرد كه هر كسى در هر جاى جهان كه بتواند ثابت كند يكى از اجدادش يهودى بوده اند، بدون توجه به اين كه خود او يا خانواده اش هيچ وقت پا به خاورميانه گذاشته باشند يا نه، «حق بازگشت»!! به اسرائيل داده مى شود و حق شهروندى در سرزمين نوينى كه منحصر و ويژه خود اوست. به اين ترتيب، به فلسطينيان تبعيد شده، تحقير و توهين رواداشت. امروز، پس از ۵۷ سال، حق بازگشت فلسطينيان خواسته اصلى مبارزات مردم فلسطين است و اين كه چرا اين موضوع تا اين حد براى آرمان فلسطين اهميت دارد، امرى بديهى است. اگر مردم از زندگى در كشور خود محروم شوند، موجوديت آنها به عنوان يك ملت مورد تهديد قرار مى گيرد. دفاع از حق بازگشت، ركن اصلى در منازعات براى حفظ وحدت بين فلسطينيانى است كه در سرزمين تاريخى فلسطين مانده اند و آنهايى كه به طور غيرقانونى و با بى عدالتى از سرزمين شان اخراج شده اند.
اين كه چرا رهبران اسرائيلى و حاميان آمريكايى آنها اينگونه سازش ناپذيرانه با بازگشت فلسطينيان مخالفت مى كنند، به اين دليل نيست كه در فلسطين، جا براى اين فلسطينيان آواره نيست. اين امر بدون پرده پوشى و با وقاحت دلايل نژادپرستانه دارد. اين امر را دكتر «سلمان ابوسيتا» جمعيت شناس فلسطينى برملا كرده است و اشاره دارد به اين امر كه بيش از ۵۰۰ شهر و روستاى فلسطينى اكنون تحت اشغال نيست و اين شهرها عمدتاً به خاطر مقاصد سياسى و به منظور ايجاد يك كشور اختصاصى براى يهوديان ويران شده اند.
اين درست نيست كه موضوع بازگشت براى فلسطينيان به فراموشى سپرده شده است. صدها فلسطينى كه در سالهاى ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ از سرزمين شان بيرون رانده شدند، امروز هنوز زنده اند و بسيارى از آنها در ميان عزيزترين مايملك خود، كليد خانه هايى را كه در فلسطين داشتند، نگه داشته اند؛ خانه هايى كه بعضى از آنها به ويژه در شهرهايى نظير «حيفا» و «جافا»، بيت المقدس و جاهاى ديگر، مصادره شده و تبديل به آبادى نشين هاى اسرائيلى شده اند.
امروز، ۸۸ درصد از بيش از ۵ ميليون پناهنده فلسطينى يا در سرزمين هاى تاريخى فلسطين زندگى مى كنند - ۴۶ درصد آنها در اسرائيلى كه در سال ۱۹۴۸ بنياد نهاده شد و در ساحل غربى غزه - و يا درفاصله ۱۰۰ مايلى مرزهاى آن؛ ۴۲ درصد هم در اردن، لبنان و سوريه.
صدها هزار خانواده فلسطينى در نهايت فقر در ۵۹ اردوى پناهندگان زندگى مى كنند كه براى آنها به ويژه حق بازگشت موضوعى حياتى است. شرايط براى بيش از يك ميليون فلسطينى كه در اردوگاهها زندگى مى كند، بسيار وخيم و نگران كننده است. آنطور كه معمولاً حاميان اسرائيل ادعا مى كنند، بازگشت فلسطينيان تبعيدى به اين مفهوم نيست كه جمعيت يهودى مجبورند اسرائيل را ترك كنند، ولى اين مفهوم را دربردارد كه اسرائيل نمى تواند به شيوه جدايى نژادى به حكومت خود ادامه دهد و براى يك گروه حق و امتياز خاصى قائل باشد. از همان شروع صهيونيسم سياسى، يعنى از بيش از يك قرن پيش، رهبران اصلى آن در يك هدف اشتراك داشتند: ايجاد يك سرزمين منحصراً يهودى. ايجاد چنين سرزمينى مستلزم بيرون راندن و اسكان يهوديان به جاى ساكنان اصلى و بومى مناطقى بود كه بايد براى اين كار در نظر گرفته مى شد. اولين انتخاب آنها فلسطين بود. سالها بعد، وقتى اسرائيل در سال ۱۹۴۷ به عنوان يك دولت و به وسيله ايالات متحده و زير سرپرستى و حاكميت سازمان ملل متحد تأسيس شد، در داستان ايجاد اسرائيل، مفهومى ثبت شد كه رهبران اسرائيل سعى در جا انداختن آن داشتند: «فلسطين، سرزمينى بود بدون مردم براى مردمى بدون سرزمين و اسرائيل بيابان ها را آباد و شكوفا كرد» اين واقعيت ناديده گرفته شد كه پيشتر، سرزمين فلسطين نه بيابان بود و نه بدون سكنه و درختان زيتونى كه فلسطينيان كاشته بودند، وقتى اسرائيلى هاى مهاجر وارد شدند، صدساله شده بودند.
از همان ابتدا، صهيونيسم سياسى، يك طرح مستعمراتى آگاهانه بود. مهاجران يهودى اروپايى، ورود به فلسطين را در دهه ۱۸۸۰ آغاز كردند. در آن زمان، يهوديان تنها ۵ درصد جمعيت فلسطين را تشكيل مى دادند، ولى رهبران اوليه صهيونيست ها نظير «تئودور هرتزل» و «شيم وايزمن» مى دانستند كه تنها از طريق مهاجرت نمى توان يك كشور اسرائيلى به وجود آورد. پس از سالها مذاكره، امپراتورى بريتانيا مسؤوليت و حمايت طرح صهيونيستى براساس اعلاميه «بالفور» در سال ۱۹۱۷ را به عهده گرفت. در اعلاميه لرد بالفور از حقوق ملى يهوديان ولى تنها از حق مدنى و مذهبى «جوامع غيريهودى » صحبت مى شود. دراين سند، حتى يك بار هم به اعراب كه ۹۰ درصد جمعيت فلسطين را تشكيل مى دادند و ۸۹ درصد زمين هاى آن را در مالكيت خود داشتند، اشاره اى نشده بود. انتشار اين اعلاميه بين فلسطينى هاى عرب تبار، شورش هايى را برانگيخت. در سال ۱۹۱۷ ، فلسطين هنوز بخشى از امپراتورى عثمانى بود،ولى بريتانيا آن را به عنوان غنيمت جنگى جنگ جهانى اول به حساب آورد. با حمايت مالى بريتانيا و منابع مالى جديد از طرف ايالات متحده، مهاجرنشين هاى يهودى و سرزمين هايى كه به تملك يهوديان درآمده بودند، به سرعت رشد كردند و گرچه در آن وقت مستعمره بريتانيا بودند، دولتى دوفاكتو (بالفعل ) در مناطق تحت كنترل صهيونيست ها تشكيل دادند و شروع به ايجاد نيرويى شبه نظامى براى خود كردند. به موازات افزايش جمعيت مهاجرنشين ها از ۱۰ درصد در اوايل دهه ۱۹۲۰ به حدود ۳۰درصد در پايان دهه ۱۹۳۰ ، بحث «انتقال» شدت گرفت. «انتقال» به مفهوم بيرون راندن جمعيت عرب بومى از فلسطين بود تا راه را براى دولت آينده اسرائيل باز كند.
طى دو دهه ۱۹۲۰ و ،۱۹۳۰ شورش هاى بى شمارى هم عليه مستعمره نشين هاى بريتانيايى و هم مهاجرنشين هاى صهيونيستى به وقوع پيوست. در سال ،۱۹۳۶ فلسطينى ها به يك اعتصاب عمومى دست زدند كه ۶ ماه به طول انجاميد. طولانى ترين اعتصاب عمومى كه به دنبال سه سال جنگ و مبارزه چريكى صورت گرفت و تا سال ۱۹۳۹ ارتش بريتانيا موفق به درهم شكستن اين قيام نشد. در نتيجه اين تحولات، هنگام آغاز جنگ جهانى دوم، صهيونيست ها به شدت قدرت يافته و فلسطينى ها به شدت ضعيف شده بودند.
در دوران جنگ جهانى دوم، هيتلر و حزب نازى كشتار جمعى ۶ ميليون يهودى را در اردوهاى مرگ فاشيستى به اجرا درآوردند. ميليون هاى ديگر، اعضاى اتحاديه هاى كارگرى، كمونيست ها، سوسياليست ها و ديگران بودند كه در اين اردوگاهها، جان خود را از دست دادند. دولت هاى سرمايه دارى ايالات متحده و اروپا توجه كمى به رنج و محنت يهوديان و ساير مردم در دهه ۱۹۳۰ مبذول داشتند و آلمان نازى را به عنوان كانونى عليه دشمن اصلى خود يعنى اتحاد شوروى مى ديدند. حتى پس از ورود به جنگ با آلمان، سردمداران آمريكا نسبت به رنج و بدبختى آنهايى كه در اردوگاههاى مرگ نازى گرفتار بودند، بى اعتنا باقى ماندند و از بمباران خطوط آهنى كه واگن هاى بارى مملو از قربانيان از طريق آنها به اين اردوگاهها برده مى شدند، خوددارى كردند. طراحان نظامى اظهار مى داشتند كه اين كار «فوريت» ندارد.
پس از پايان جنگ ، اما، رهبران آمريكايى نظر دلسوزانه جهان را به رنج هاى يهوديان و براى حمايت از ايجاد يك دولت يهودى، با هزينه كردن فلسطينيان - فلسطينيانى كه هيچ نقشى در فجايع نازى نداشتند - جلب كردند. اكثريت بزرگ بازماندگان يهودى از نسل كشى نازى ها، آرزو داشتندكه به ايالات متحده مهاجرت كنند؛ طبق نظرسنجى «نيويورك تايمز» حدود ۸۰ درصد. براى ايالات متحده مشكل نبود ۴۰۰هزار پناهنده يهودى را بپذيرد، به خصوص كه طى جنگ خسارتى هم نديده بود و داراى اقتصاد شكوفا بود. اما شركتهاى بزرگ و رهبران دولت آمريكا با گشودن درها به روى بازماندگان شكنجه و آزار نازيها مخالفت كردند ، آن هم از ترس اين كه خيلى از آنها زير نفوذ ايده هاى كمونيستى و سوسياليستى قرار گرفته باشند. رهبران صهيونيستى به خوبى از اشتياق يهوديان اروپايى بازمانده از جنگ براى رفتن به آمريكا آگاه بودند. ولى آنها هم به همان اندازه با اين امر مخالف بودند. آنها مى خواستند يهوديان وادار به رفتن به فلسطين شوند. تحت فشار شديد آمريكا، سازمان ملل متحد قطعنامه اى را در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ گذراند كه طبق آن، ۵۶درصد از فلسطين،تاريخى را به اسرائيل تخصيص بدهند و ۴۴ درصد هم به ايجاد يك سرزمين فلسطينى ؛ در حالى كه فلسطينيان ۷۰ درصد جمعيت را در آن سرزمين تشكيل مى دادند.
در ژانويه ۱۹۴۸ ، جنگ درگرفت. گروههاى شبه نظامى صهيونيستى به شبيخون زدن به روستاهاى آرام فلسطينيان پرداختند. آنها معمولاً در اطراف خانه ها مواد منفجره مى گذاشتند، روى آنهانفت مى پاشيدند و آتش مى گشودند. هدف اين بود كه ايجاد وحشت كنند و مردم فلسطين را از خانه ها و سرزمين شان بيرون برانند. روستاييان خانه هايشان را ترك مى كردند، ولى معمولاً به روستاهاى مجاور مى رفتند كه براى رهبران اسرائيلى قابل قبول نبود.
كشتار وسيله اى براى بيرون راندن فلسطينى ها
در ۹ آوريل ،۱۹۴۸ كشتاركل دهكده «دير ياسين » به سطح جديدى از وحشيگرى  و خشونت رسيد. بيش از ۲۰۰ كودك، زن و مرد در پايان عمليات مرده بودند. اين كار به منزله اخطارى بود به همه فلسطينيان. سازمان يهود Jewish Agency اين قتل عام را به ظاهر و در كلام محكوم كرد،ولى در همان روز، گروهى كه اين كار را انجام داده بودند، به فرماندهى ارتش مشترك پذيرفته شدند. ۱۲ روز پس از كشتار ديرياسين، به مناطق فلسطينى حيفا حمله اى وحشتناك شد. دراين شهر پرجمعيت، بشكه هاى حاوى بمب و نفت، در كوچه هاى باريك غلتانده مى شدند ، در حالى كه گلوله هاى مرگبار از بالاى سر بر همسايگان عرب آنها ريخته مى شد. همزمان، بلندگوها صداهاى وحشت انگيز جيغ زنان عرب را همراه با فريادهاى : «فرار كنيد . يهوديان از گاز اشك آور و سلاح هاى هسته اى استفاده مى كنند» پخش مى كردند. مردم فرار مى كردند در حالى كه فرياد مى زدند ديرياسين! دير ياسين!
طى يك هفته و با اعمال اين تاكتيك، ۷۷هزارنفر از ۸۰هزارفلسطينى از بندر جافا فرار كردند. چنين عملياتى ، بارها و در جاهاى مختلف تكرار شد. در ۱۵ مه ،۱۹۴۸ وقتى استقلال اسرائيل اعلام شد، ۳۰۰هزار فلسطينى در شرايط بسيار وخيم تبعيد، در لبنان، غزه ، سوريه و دره لبنان بين مرگ و زندگى به سر مى بردند و تا آخر آن سال، شمار فلسطينيانى كه از آنها سلب مالكيت شده و آواره شده بودند، به ۷۵۰ هزار نفر رسيد. در جنگ ۱۹۴۸ ، اسرائيل با اقتصاد و منابع نظامى قوى و حمايت قدرت هاى غربى به ۷۸ درصد از فلسطين دست يافت. هدف ارتش اسرائيل تنها فتح زمين نبود بلكه بيرون راندن هرچه بيشتر مردم فلسطين از سرزمين هايشان بود. تقريباً ۹۰ درصد جمعيت عرب به زور بيرون رانده شدند تا راه براى دولت جديد اسرائيل باز شود. مزارع، كارگاهها و خانه هاى آنها از آنها دزديده شد و بنياد حياتى اقتصاد كشور اسرائيل را تشكيل داد.
اسرائيل در خدمت منافع غرب
اسرائيل از همان ابتداى تأسيس براى بقاى خود به كمكهاى وسيع اقتصادى خارجى نيازمندبود. در سال ،۱۹۵۱ تحريريه اى جديد براى روزنامه «هاآرتص» - كه نشريه اى بانفوذ و برجسته است - تعيين شد كه طرح هايى كلى در مورد چگونگى بازپرداخت كمكهايى كه به اين كشور نوپا مى شد، ارائه مى داد: «...نيرومند كردن اسرائيل به قدرتهاى غربى كمك مى كند تا موازنه و ثبات را در خاورميانه حفظ كنند و اسرائيل بايد گوش به زنگ باشد كه اگر به هر دليل قدرتهاى غربى ترجيح بدهند كه چشمان خود را بر روى بعضى مسائل ببندند، بتوانند براى مجازات يك يا چند كشور همسايه كه در بى حرمتى نسبت به غرب از حد مجاز فراتر رفته باشند، به اسرائيل اتكا كنند. اولين موقعيت براى ايفاى نقش اسرائيل به عنوان ژاندارم قدرتهاى غربى، در سال۱۹۵۶ به وجود آمد. در آن سال، دولت ملى مصر به رهبرى «جمال عبدالناصر» كانال سوئز را ملى كرد يعنى آبراه حياتى و از نظر نظامى حساسى را كه درياى مديترانه را به اقيانوس هند وصل مى كند. در ضمن، مصر در زمان عبدالناصر به عنوان رهبرى مبارزات ضداستعمارى خاورميانه درنظر گرفته مى شد. اين «بى حرمتى» ! عبدالناصر بريتانيا و فرانسه را به خشم آورد. بريتانيا مى خواست كنترل كانال سوئز را دوباره به دست آورد و فرانسه، مصر را به عنوان متحدكليدى جبهه آزادى بخش ملى الجزاير مى ديد كه براى آزادى الجزاير از تسلط حكومت فرانسه مى جنگيد.
در اكتبر ،۱۹۵۶ اسرائيل به حمله اى غافلگيرانه عليه مصر دست زد. چند روز بعد، چتربازان بريتانيا و فرانسه در منطقه كانال سوئز و مناطق ديگر مصر فرود آمدند. هدف، برانداختن حكومت عبدالناصر بود و بازگشت سوئز زير كنترل بريتانيا. به عنوان پاداش، اسرائيل مى توانست غزه را حفظ كند و كل شبه جزيره سيناى مصر را نگه دارد. هيچ چيز بيشتر از جنگ ۱۹۵۶ نمى توانست نقش اسرائيل را روشن كند. ولى نتايج اين جنگ بقايى نداشت. خشم جهانى نسبت به اين تجاوز وقيحانه بالا گرفت. اتحاد شوروى تهديد كرد به نفع مصر مداخله خواهد كرد و حكومت آمريكا هم با اين حمله مخالفت كرد، اگرچه به دلايلى بسيار متفاوت. ايالات متحده نمى خواست رقيبانش بريتانيا و فرانسه در خاورميانه قدرت بيشترى بيابند. در اواخر دهه ۱۹۵۰ و ،۱۹۶۰ كمكهاى نظامى آمريكا به اسرائيل سرازير شد و اسرائيل با كمك آمريكا به سلاح اتمى دست يافت. اردوگاههاى پناهندگان فلسطينى، نظير «جنين» در ساحل غربى، مركز مقاومت عليه اشغال اسرائيل شدند. در سال ۱۹۶۷ اسرائيل با حمله اى برق آسا، باقى مانده فلسطين را نيز فتح كرد - يعنى ساحل غربى شامل بيت المقدس غربى و غزه و همچنين سيناى مصر و بلنديهاى جولان سوريه را. پس از سال ۱۹۶۷ كمكهاى آمريكا مانند رودخانه اى به سوى اسرائيل جارى شد. اسرائيل به طور متوسط ۳ تا ۴ ميليارد دلار در سال كمك رسمى دريافت مى كرد. يعنى بيش از هر كشور ديگرى. با كمك آمريكا، اسرائيل پنجمين قدرت نظامى جهان شد به رغم اينكه جمعيت آن بيش از ۵ميليون نبود.
اسرائيل اين كمكها را به شيوه هاى گوناگون بازپرداخت مى كرد: در اواسط دهه ،۱۹۷۰ اسرائيل براى كمك به عناصر فالانژ در جنگ داخلى لبنان، وارد عمل شد. در ۱۹۷۸ و ،۱۹۸۲ لبنان را مورد تجاوز قرار داد و در سال ،۱۹۸۲ بيروت را به اشغال خود درآورد. در سال ،۱۹۸۱ تأسيسات هسته اى عراق را منهدم كرد. در دهه هاى ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ، حمايتى اساسى از حكومت نژادپرستانه آفريقاى جنوبى به عمل آورد. به خصوص در زمانى كه براى واشنگتن «نامناسب» بود كه آشكارا از اين رژيم حمايت كند. اسرائيل به ارتش گواتمالا در زمانى كه به قوم كشى عليه مردم بومى كشور دست زده بود و كنگره آمريكا كمكهاى مستقيم به گواتمالا را قطع كرده بود، كمك مى كرد و آموزش آنها را به عهده گرفت. پس از كودتاهاى نظامى دهه ۱۹۷۰ با هماهنگى سيا در شيلى و ساير كشورهاى آمريكاى لاتين، پليس مخفى اسرائيل به تربيت شكنجه گران در اين كشورها كمك مى كرد.
مخالفت آمريكا با بازگشت فلسطينيان
از ديد رهبران آمريكا، بيشترين نقش اسرائيل در مورد نفت و خاورميانه به شدت حياتى است. اين واقعيت كه ارتش آمريكا به دليل شدت مقاومت هاى مردمى در عراق دچار محدوديت شده و به استقبال خطر نمى رود، كمك كرده است كه اهميت نقش اسرائيل را در راهبردهاى آمريكا براى تسلط بر جهان برجسته تر كند. در حالى كه اسرائيل كشورى نسبتاً كوچك است، پنتاگون آن را به عنوان يك پايگاه عظيم نظامى و آنطور كه يك تحليلگر گفته است «يك ناو هواپيمابر غرق نشدنى» درنظر دارد. اسرائيل قمار مطمئن ترى براى واشنگتن است، چون به عنوان يك رژيم مهاجر دست نشانده كاملاً وابسته به آمريكاست. دلايل مخالفت با مبارزات فلسطينيان براى رهبران آمريكا و اسرائيل همسان نيست، ولى با يكديگر سازگار و هماهنگ است. اسرائيلى ها بقاى تسلط خود را بر فلسطين و سرزمين آنها مى خواهند و آمريكا مى خواهد اسرائيل به عنوان ابزار و وسيله اى براى نفوذ در سراسر منطقه خاورميانه باقى بماند. آنها انكار و رد حقوق ابتدايى مردم فلسطين از جمله حق بازگشت شان را براى هدف هاى خود لازم مى بينند. اجازه بازگشت به ميليون ها پناهنده فلسطينى از نظر آمريكا قابل اتكا بودن اسرائيل را به خطر مى اندازد.

http://www.iran-newspaper.com/1384/840713/html/diplomatic.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 10:58  توسط رضا  | 

 
بدرالسادات مفيدى
143754.jpg
كردستان عراق يك پنجم خاك اين كشور را تشكيل مى دهد كه هم اكنون تحت نفوذ دو حزب سياسى اداره مى شود. حزب دموكرات كردستان عراق كه پارتى يا pdk و حزب اتحاديه ميهنى كردستان عراق كه يكيتى يا puk خوانده مى شوند. تاريخچه تاسيس اين دو حزب به سال ۱۹۴۵ ميلادى برمى گردد كه فردى مذهبى به نام قاضى محمد اعلام خودمختارى  كرد و دو سال بعد در ۱۹۴۷ ميلادى پرچم جمهورى خودمختار كردستان را به دست ملامصطفى بارزانى سپرد. وى در آن زمان اقدام به تشكيل حزب دموكرات و از طريق اين حزب مبارزات مسلحانه كردها با دولت عراق را پيگيرى  كرد. به دنبال اين مبارزات در سال ۱۹۷۱ ميلادى دولت مركزى به طور ظاهرى با به رسميت  شناختن خودمختارى كردها طى توافقى چند كرسى از پارلمان عراق و نيز مناصبى چند از امور اجرايى را به كردها اختصاص داد. منتها در عمل مفاد توافقنامه را رعايت نكرد. به همين خاطر در اين زمان ميان كردها دودستگى ايجاد  شد و درحالى كه اقليت كردها همكارى خود را با دولت صدام ادامه دادند، اكثريت آنان تحت رهبرى گروه بارزانى به مبارزه مسلحانه روى آوردند. در سال ۱۹۷۴ كردها از حمايت مستقيم ارتش ايران و حمايت غيرمستقيم آمريكايى ها برخوردار  شدند. هر چند اين حمايت خيلى ادامه پيدا نكرد و يك سال بعد به موجب قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير حمايت ايران از كردها قطع و ملامصطفى بارزانى به همراه بسيارى از كردهاى عراقى تحت فشار دولت مركزى مجبور به مهاجرت به ايران  شد و او با خانواده خود در كرج سكونت كرد. در اين زمان برخى از اعضاى حزب دموكرات به رهبرى جلال طالبانى شيوه مبارزاتى ملامصطفى بارزانى را مورد نقد قرار داده و آن را عشيره اى توصيف كردند. به اين خاطر از او جدا شده و حزب ديگرى را تحت نام اتحاديه ميهنى كردستان تشكيل دادند. ملامصطفى در ۱۹۷۹ همزمان با سال پيروزى انقلاب اسلامى ايران فوت كرد. ادريس پسر بزرگتر ملامصطفى اداره حزب دموكرات را به طور موقت برعهده گرفت و يك سال بعد در اثر يك بيمارى از دنيا رفت. بنابراين رهبرى اين حزب به عهده مسعود پسر ديگر ملامصطفى سپرده  شد. چندى بعد او به رغم ضعيف بودن ساختار تشكيلاتى حزب متبوعش مجدداً مبارزات مسلحانه كردها را عليه دولت صدام اعلام  كرد. در پى از سرگيرى مبارزات كردها در ۱۹۸۷ عمليات جنايتكارانه انفال (پاكسازى نژادى قوم كرد) توسط ارتش عراق صورت  گرفت كه طى آن پنج  هزار روستا از بين رفت، ۱۸۰ هزار كرد كشته شدند كه از اين تعداد ۸۰ هزار نفر آن متعلق به عشيره بارزانى ها بودند.
در ۱۹۹۱ پس از آنكه دولت عراق به دنبال حمله به كويت و متعاقب آن درگيرشدن با آمريكا تا حدودى ضعيف و زمينه هاى سقوط صدام فراهم  شد، دو انتفاضه داخلى در عراق صورت گرفت كه يكى قيام شيعيان در جنوب و ديگرى قيام كردها در شمال بود. اولى سركوب و دومى پيروز مى شود. به دنبال پيروزى كردها در سال ۱۹۹۲ به طور جداگانه دولت بارزانى ها در اربيل و دولت طالبانى ها در سليمانيه تشكيل و ارتش عراق به موجب قطعنامه سازمان ملل از ورود به سه استان سليمانيه، اربيل و دهوك ممنوع  شد. در همين سال انتخابات پارلمانى برگزار شد و طى آن دموكرات ها تحت رهبرى مسعود بارزانى ۵۱ درصد آرا و اتحاديه ميهنى تحت رهبرى جلال طالبانى ۴۹ درصد آرا را كسب كردند. در ۱۹۹۳ ميان هواداران اين دو حزب درگيرى هاى داخلى خشونت آميز آغاز مى شود و تا پنج سال بعد ادامه مى يابد.
در ۱۹۹۸ با وساطت مادلين آلبرايت در واشينگتن كردها متعهد مى شوند كه اختلافات خود را كنار گذاشته و به منظور سرنگونى صدام با آمريكا همكارى كنند. اين دو حزب پس از سقوط صدام با يكديگر ائتلاف كرده و در پى آن موفق مى شوند كه در انتخابات مجلس ملى عراق ۲۸ درصد كرسى هاى آن يعنى ۷۵ كرسى از ۲۷۰ كرسى را به دست بياورند و اين درحالى است كه به لحاظ جمعيت تقريباً ۲۰ درصد از مردم عراق را در برمى گيرند. از سوى ديگر طى توافقى ميان خود جلال طالبانى را به عنوان رئيس جمهور دولت موقت عراق معرفى كرده و در ازاى آن رياست حكومت فدرالى كردستان عراق به مسعود بارزانى مى رسد. البته او هم اكنون اختيار تشكيل كابينه كردستان عراق را به برادرزاده اش نيچيروان پسر ادريس بارزانى كه داماد خودش نيز هست، سپرده است:
شاد و اميدوار به آينده بودن و داشتن انگيزه ايجاد عمران و  آبادانى مى تواند بارزترين خصيصه قومى تازه پيروزشده باشد. قومى كه ظلم و ستم و در به درى و آوارگى را بيش از نيم قرن با پوست و خون خود لمس كرده است و اكنون با پشت سر گذاشتن آن رنج ها و مرارت ها آيند ه اى روشن را براى خود به تصوير مى كشد. پيش از سفر به كردستان عراق كردها را مردمانى خشن، مبارز، جنگجو و چريك مى پنداشتم اما اين تنها يك روى سكه بود. روى ديگر سكه در طول سفر ۹ روزه هيات روزنامه نگاران ايرانى به اين منطقه هويدا شد.
كردهاى عراق مدت ها است كه اداره سه استان اين كشور (اربيل، سليمانيه، دهوك) را خارج از اختيار دولت مركزى برعهده دارند، آنان حكومت دارى مى كنند و سياست مى ورزند، خود قانون مى نويسند و خود اجرا مى كنند، با كمك سرمايه گذاران و پيمانكاران خارجى بناها و ساختمان ها و هتل هاى عظيم مى سازند و... نوعى خودمختارى كه در اواخر دوره صدام شروع شد. حال كه ديگر صدامى وجود ندارد و از امتياز قرارگرفتن جلال طالبانى كرد در مقام رئيس جمهور عراق برخوردارند، نيز خواهان فدرالى اداره شدن عراق هستند. خواسته اى كه به واسطه پافشارى آنان و پذيرش آن از طرف شيعيان عراق در پيش نويس تازه تهيه شده قانون اساسى عراق لحاظ شده است. البته سنى ها با اين استدلال كه فدراليته شدن عراق به وحدت اين كشور لطمه مى زند، آن را خط قرمز خود مى دانند. اما جالب اينجا است كه در ميان كردهاى عراقى جماعتى وجود دارند كه فراتر از اين مى خواهند. آنان در تظاهرات و تجمع هاى گوناگون كه هنوز هم گاهى انجام مى گيرد، خواستار اعطاى خودمختارى و استقلال كامل به كردها در قانون اساسى عراق هستند و حتى شهر كركوك را كه از جمله مناطق مهم نفتى عراق محسوب مى شود، به عنوان پايتخت كردها پيشنهاد مى كنند. خواسته اى كه چندين بار مسعود بارزانى در هنگام امتيازگيرى از اعراب شيعه و سنى به آن اشاره كرده است.
در هر صورت اقليت كرد عراق در حالى بر خودگردانى مناطق كردنشين كه بخشى از منابع نفتى اين كشور در آن واقع شده اصرار دارد كه اكثريت جمعيت عراق را شيعيان تشكيل مى دهند و اقليت اعراب سنى نيز كه زمانى تمامى قدرت سياسى عراق را در دست داشتند، اكنون حاضر نيستند تحت نفوذ شيعيان و كردها قرار گيرند و به همين خاطر برخى از گروه هاى افراطى آنها براى جلوگيرى از تصويب قانون اساسى از انجام هرگونه اقدام خشونت آميز اجتناب نمى ورزند. اين اختلافات قومى و مذهبى هم اكنون مناطق غيركردنشين به ويژه جنوب عراق را به مناطق بسيار ناامنى تبديل كرده كه همچنان ادامه حضور آمريكايى ها را توجيه مى كند و اين در حالى است كه به رغم اين اختلافات، كردها با اتخاذ يكسرى سياست هاى مدبرانه كه پيش از اين به دليل برجسته بودن ويژگى مبارزاتى شان از آنان انتظار نمى رفت، توانسته اند آرامش و امنيت را به طور نسبى در مناطق تحت نفوذشان برقرار كنند. البته اين هنوز مانع رفت و آمد و حضور كمرنگ آمريكايى ها در مناطق كردنشين نشده است.
مسئله اى كه همچنان كردها به آن تمايل دارند و مسعود بارزانى نيز آن را رد نكرد. او كه ساعتى از وقت خود را در يكى از روزهاى سفر در محل استقرارش واقع در منطقه صلاح الدين به روزنامه نگاران ايرانى اختصاص داده بود، در پاسخ به اينكه آيا حضور آمريكايى ها در منطقه كردستان عراق شما را رنجيده نمى كند، گفت: آنها حضور ثابتى در كردستان ندارند و نيازى هم به آنها نيست. صرفاً گاهى اوقات به اينجا سفر مى كنند اما اينكه گفته شود آنان بايد از عراق بروند، زود است. او ادامه داد: در شرايط فعلى ضرورت دارد آمريكايى ها در عراق بمانند. نكته اى كه جلال طالبانى اخيراً در مصاحبه اى با الحيات بر آن تاكيد ورزيده است. او با بيان اينكه به نفع مردم عراق است كه پس از پايان ماموريت كنونى ارتش آمريكا، بخشى از نيروهاى اين كشور در عراق باقى بمانند، اظهار داشته كه «حضور آمريكايى ها در عراق فقط براى جنگ با تروريست ها نيست بلكه وظيفه آموزش نيروهاى عراق را نيز برعهده دارند. همچنين آنان مانع دخالت كشورهاى همجوار در امور داخلى عراق مى شوند.»
اين در حالى است كه بعضى از كشورهاى عرب منطقه و برخى اعراب سنى داخل عراق به دو دليل سخت از آمريكايى ها رنجيده اند. يكى به اين دليل كه هويت عربى را در مقابل هويت كردى و دوم سنى ها را در مقابل شيعه تضعيف كرده است. اما سرروك قادر معاون فرهنگى مسعود بارزانى كه موفق شديم او را در محل روزنامه خباط متعلق به حزب دموكرات كردستان ملاقات كنيم، درخصوص ادامه حضور آمريكايى ها در عراق و به ويژه ارتباط نزديك آنها با كردها معتقد است كه بايد به اين مسئله واقع بينانه تر نگاه كرد. او با بيان اينكه ما مى دانيم آمريكا به غير از مصلحت خود به چيز ديگرى نمى انديشد و در سياست آمريكا مسئله اى به نام آزادى خلق ها وجود ندارد، گفت: كردها از ۱۹۷۵ به بعد روزهاى سختى را گذرانده اند، خشونت هايى نسبت به آنها صورت گرفته است، مسائلى چون انفال، حمله شيميايى، كوچ ميليونى و... را داشته اند. بازيچه اى در ميان كشمكش هاى كشورهاى همسايه با دولت صدام بوده اند. واقعيت اين است گاهى به جايى مى رسى كه مى بينى يك راه بيشتر براى ماندن ندارى و بايد آن را انتخاب كنى. ما هم آن راه را انتخاب كرديم كه يك طرفش آمريكا است. اكنون مسئله دموكراسى و حفظ حقوق بشر با حضور آمريكايى ها در منطقه همراه شده است. ما با چشم هاى باز اين وضعيت را پذيرفته ايم و وارد وضعيت پرريسكى شده ايم. برخى مى گويند شما نخواهيد ماند ولى ما مطمئن هستيم كه ۱۰ سال آينده كره جنوبى خواهيم بود. حالا اين ۵ ميليون كرد توانسته اند با كمك آمريكا يك حكومت تشكيل دهند. واقعيت اين است كه مردم ما مى خواهند آمريكا به ما كمك كند. چون به واسطه رابطه با آمريكا منافع خود را دنبال مى كنند و البته اين را مى دانند كه متقابلاً آمريكايى ها از طريق كردها منافع و مصالح خود را طالبند. آمريكا مى خواهد در خاورميانه باشد. ايران و سوريه با آنها همكارى نمى كنند و در حالى كه ما به لحاظ سياسى، اقتصادى با آمريكايى ها ارتباط مستقيم داريم.
اين سخنان تنها يك ديدگاه شخصى نبود، بلكه طى ملاقات هايى كه انجام داديم، به عينه ديديم كه در ميان مقامات دولتى، روزنامه نگاران، روشنفكران و احزاب سياسى حاكم در كردستان عراق عموميت دارد. كردها فهميده اند كه در شرايط فعلى براى حفظ هويت ملى و قومى خود در عراق بهترين راه همكارى مستقيم با آمريكايى ها است. جالب اينجا است كه در ميان آنان وجود دارند كسانى كه گاهى اوقات در ذهن خود روياى ايجاد كشورى بزرگ چون اسرائيل را مى بينند.
مسئله اى كه هرگاه غيرمستقيم و تلويحاً از سوى افراد غيرمسئول به آن اشاره مى شد، واكنش اعتراض گونه هيات روزنامه نگاران ايرانى را برمى انگيخت. البته ديپلماتيك ترين پاسخ را نيچيروان رئيس دولت كردستان عراق در اين رابطه به ما داد. او كه سال هاى زيادى در ايران زندگى كرده و بسيار مسلط فارسى حرف مى زد، گفت: سياست ما در ۱۴ سال گذشته عدم دخالت در كشورهايى بوده كه كردها در آن زندگى مى كنند. ما در اين سال ها نشان داده ايم كه به دنبال ثبات و آرامش هستيم و نه اينكه هرج ومرج درست كنيم. سپس افزود: اما ما كردهاى كشورهاى همسايه را هموطنان خود مى دانيم و بر اين اساس علاقه منديم مشكلات آنها حل شود.
آميختن اين اظهارنظر با ديدگاه او درخصوص فدرالى شدن نظام سياسى عراق حكايت از اين امر مى كرد كه مقامات كردستان عراق خود به خوبى مى دانند عملى شدن روياى كشور كردستان بزرگ فرسنگ ها با واقعيت فاصله دارد. نيچيروان معتقد است فدرالى شدن عراق كمك مى كند كه دو قوم كرد و عرب به رغم داشتن اختلافات زياد بتوانند به راحتى در كنار هم زندگى كنند و در عين حال اين نظام موجب خواهد شد كه دولت مركزى نتواند هر خواسته اى را بر كردها تحميل كند. او با بيان اينكه در زمان صدام به كردها و شيعيان ظلم زيادى شده است، گفت: اكنون همه به اتفاق معتقدند كه تشكيل يك دولت مقتدر در بغداد دردسرساز است. سپس افزود: در ابتدا آمريكا تمايل داشت كه صدام را بردارد و كس ديگرى را به جاى او بگذارد. به همين خاطر هم چندين سال صبر كرد، اما در نهايت به اين نتيجه رسيد كه بايد سيستم تغيير كند.»
به هر ترتيب همكارى كردها با آمريكايى ها در آخرين سال هاى زمامدارى صدام كه در نهايت اين همكارى منجر به سقوط صدام شد، فدرالى شدن كردستان عراق را براى كردهاى اين منطقه به ارمغان آورد چنان كه هم اكنون آن را به مسئله اى كاملاً تثبيت شده در ساختار سياسى اين كشور تبديل كرده است. در پيش نويس فعلى قانون اساسى كه قرار است در ۲۵ نوامبر به همه پرسى گذاشته شود، بر فدراليته شدن نظام سياسى عراق تاكيد شده است. ولى به دليل وجود اختلاف نظر در خصوص نحوه تعيين مناطق فدرالى ميان اعراب شيعه و سنى  هرگونه تصميم در اين خصوص به بعد از تصويب پيش نويس فعلى قانون اساسى موكول شد كه البته به دليل همان نكته اى كه در بالا به آن اشاره شد، منطقه كردستان از اين موضوع استثنا گرديد.
بدين ترتيب كه تعيين مناطق فدرالى عراق به غير از كردستان به بعد موكول شد. هر چند كه به رغم اين وضعيت مطلوب آنها همچنان در خصوص تعيين سرنوشت كركوك مدعى هستند. موضوعى كه تصميم درباره آن چون بحث قبلى به بعد از پذيرش پيش نويس قانون اساسى توسط مردم عراق واگذار شده است.
به نظر مى رسد بحث نفت خيز بودن كركوك در عدم تعيين تكليف اين منطقه در حال حاضر و واگذارى آن به بعد نقش اساسى دارد. اين در حالى است كه نيچيروان در پاسخ به پرسش روزنامه نگاران ايرانى در اين خصوص تاكيد كرد: باور كنيد! مسئله نفت خيز بودن كركوك براى ما فرعى است چون مى دانيم اگر نفت اين منطقه به دست ما بيفتد، به دليل شرايط جغرافيايى كردستان نمى توانيم آن را به فروش برسانيم. او با بيان اينكه ما سياست واقع بينانه اى را دنبال مى كنيم تا به يك فرمول موردپسند كردها و اعراب برسيم، افزود: ولى در كركوك به كرد ها ظلم زيادى شده است. سياست عرب سازى كركوك از سال ۱۹۶۳ آغاز شد. به خاطر نفتى بودن كركوك تعدادى از اعراب را آوردند و در خانه كردها ساكن كردند. اگر سياسى هم به مسئله نگاه نكنيم، بحث مالكيت مطرح است. اكنون تمام اعراب دنيا در مورد فلسطينى ها معتقدند كه بايد به كشورشان برگردند اما در مورد كركوك مى گويند حالا كه عرب ها همين جا ساكن شده اند، پس بگذاريد بمانند. رئيس دولت كردستان عراق در ادامه گفت: ما درخواست مى كنيم اعرابى كه از جنوب عراق آمده و در منازل و زمين هاى كرد ها ساكن شده بودند، اين منطقه را ترك كرده و به جاى اصلى خود باز گردند و در عوض كرد ها و تركمن هايى كه از كركوك رانده شده اند، در اين منطقه ساكن شوند. البته معتقديم كه دولت عراق موظف است به اعراب كركوك در رابطه با بازگشت شان امكانات دهد و اين مسئله اى نيست كه در يك شب و روز حل شود بلكه طى يك پروسه بايد به سرانجام برسد. نيچيروان در پاسخ به اينكه اگر با شيعيان و سنى ها بر سر حل مسئله كركوك به توافق نرسيد، چه خواهيد كرد، گفت: ما فكر نمى  كنيم مسئله به آنجا برسد كه حل نشود. ما در پايه گذارى عراق جديد رل  اساسى را بازى كرد ه ايم. رخسار كركوك رخسار كردى است و هيچ كس نمى تواند آن را تغيير دهد.
به هر ترتيب با توجه به اينكه در پيش نويس قانون اساسى عراق مقرر شده درآمد كل نفت مناطق نفت خيز عراق از جمله كركوك، موصل، بصره... به عنوان بودجه عمومى كشور لحاظ شده و براساس آمار جمعيتى مناطق مختلف توزيع شود تاكيد نيچيروان بر فرعى بودن بحث نفت خيز بودن كركوك از نظر كرد ها به واقعيت نزديك مى نمايد. بر اين اساس هم بعيد به نظر نمى رسد كه در زمان تعيين مناطق فدرالى آنها به خواسته خود در خصوص كركوك دست يابند و البته اين بيش از هر چيز به برقرارى هر چه سريع تر آرامش و امنيت در عراق به ويژه جنوب آن كه همچنان كانون آتش است، بستگى دارد. به نظر مى رسد تا زمانى هم كه قانون اساسى تازه نوشته شده از تصويب مردم عراق نگذرد، ايجاد چنين آرامشى محقق نخواهد شد. شايد به همين دليل هم هست كه سنى هاى ناراضى تمام تلاش خود را در شرايط فعلى معطوف به اين مسئله كرده اند كه اين قانون اساسى در همه پرسى راى نياورد.
به موجب پيش نويس اوليه قانون اساسى عراق اگر مردم ۳ استان به قانون اساسى راى منفى بدهند، اين قانون لغو مى شود. اين در حالى است كه شيعيان و كرد ها بيشترين انعطاف را در هنگام تدوين متن قانون اساسى از خود نشان داده اند ولى بسيارى از سنى ها هنوز نمى توانند بپذيرند كه ديگر خلافت تاريخى و ديرينه اهل سنت بر عراق پايان يافته است و به طريقى به دنبال بازگرداندن نظام صدام حسين هستند. در حالى كه هم اكنون اين خلافت به دست كردها و شيعيانى افتاده است كه قرن ها اكثريت جمعيت عراق را تشكيل مى داده اند. اينجا است كه پاسخ مسعود بارزانى وقتى از او پرسيديم اگر صدام حسين را ببينى در يك جمله به او چه خواهى گفت، معنى پيدا مى كند. او گفت: مى گويم« تعزمن تشاء و تذل من تشاء» خداوند به هر كس بخواهد عزت مى دهد و به هر كس بخواهد ذلت مى دهد!
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1384ساعت 12:22  توسط رضا  | 

 

ايران امروز / احمد سمايی: از اکتبر سال جاری ميلادی برای اولين بار ٦٠٠ هزار بشکه نفت دريای خزر به هند می‌رسد. در دهلی نو کسی پنهان نمی‌کند که استفاده از نفت دريای خزر با هدف کاهش وابستگی هند به نفت خليج فارس صورت می‌گيرد. نفت يادشده ابتدا از طريق خط لوله از باکو (پايتخت آذربايجان) به سوی سوسپا در کرانه دريای سياه جريان می‌يابد و از آنجا با تانکر از طريق بسفر و داردانل و کانال سوئز روانه دريای سرخ و دريای عرب می‌شود تا نهايتا به مقصد (هند) برسد. خط لوله باکو- تفليس- جيحان که شرکت‌های نفتی بريتيش پتروليوم و آماکو دست اندرکار ساختن آن هستند در ژانويه ٢٠٠٦ افتتاح می‌شود و به اين ترتيب نفت آذربايجان از مسيری سرراست‌تر و بدون گذر از تنگه کم عرض ، پرترافيک و وقت گير بسفر به دريای مديترانه می‌رسد و از آنجا با کشتی به سوی هند بار می‌شود.

اين مسير بازهم کوتاهتر می‌شود اگر مذاکرات پيش روی اسراييل و ترکيه به حصول توافق و انعقاد يک قرارداد منتهی شود. قرار است که در اکتبر امسال هياتی از اسراييل پروژه‌ای را به دولت ترکيه معرفی و پيشنهاد کند که اجرای آن از اهميت ژئو استراتژيک بالايی برخوردار است. واقعيت اين است که کانال سوئز معبری مناسب برای کشتی‌های سنگين‌تر از ٢٠٠ هزار تن نيست و تنها قرار است که از سال ٢٠١٠ برای کشتی‌های غول پيکر (تا ٣٥٠ هزارتن) هم قابل عبور باشد. برای فاصله زمانی تا سال ٢٠١٠ و شايد به عنوان گزينه‌ای درازمدت‌تر در برابر کانال سوئز اسراييل قصد دارد ابتدائا لنگرگاه بندر اشکلون (در سواحل جنوبی مديترانه) را به گونه‌ای گسترش و توسعه دهد که کشتی‌های ٣٠٠ هزارتنی هم بتوانند در آن پهلو بگيرند. ميان اشکلون و بندر ايلات در خليج عقبه (شمال شرقی‌ترين مقطع‌الراس دريای سرخ) خط لوله‌ای به طول ٢٤٠ کيلومتر وجود دارد. نفتی که به وسيله کشتی از جيحان به اشکلون می‌رسد از طريق همين خط لوله به بندر ايلات روان می‌شود. لنگرگاه‌های بندر ايلات به گونه‌ای هستند که می‌توانند کشتی‌های ٥٠٠ هزار تنی را نيز پذيرا شوند. خط لوله ميان اشکلون و ايلات سال ١٩٦٨ با اين هدف ايجاد شد که نفت ايران زمان شاه به دريای مديترانه هم برسد و به بازارهای بيشتری ارسال شود. منتهی آن نفت می‌بايست از ايلات به اشکلون برود، يعنی در جهت خلاف مسيری که طرح امروز اسراييل پيشنهاد می‌کند. قطر خط لوله مزبور ٤٢ اينچ است و می‌تواند روزانه يک ميليون و ٢٠٠ هزار بشکه نفت ميان اشکلون و ايلات منتقل کند. سه ايستگاه پمپاژ و شماری انبار و مخازن نفتی هم از جمله تاسيسات جنبی اين خط لوله‌اند. بهره برداری و مديريت آن نيز به عهده "ايلات اشکلون پايپ لاين" است.

طرح آماده پيشنهاد اسراييل به ترکيه اما به همين جا ختم نمی‌شود، چرا که به عقيده مقامات تل آويو دليلی ندارد که نفت خزر پس رسيدن به جيحان با کشتی به اشکلون حمل شود. آن گونه که از گزارش موسسه اقتصادی گلوبوس اسراييل برمی‌آيد قرار است ميان دو نقطه يادشده خط لوله‌ای در بستر دريای مديترانه ايجاد شود. هزينه اين خط لوله يک ميليارد برآورد می‌شود و عملا ترکيه را به اسراييل وصل می‌کند. به گفته وزير تاسيسات زيربنايی اسراييل چنين خط لوله‌ای هزينه حمل و نقل انرژی را برای همه طرف‌های ذينفع کاهش خواهد داد. نکته قابل اعتنا در رابطه با اين خط لوله اين است که روسيه نيز به ايجاد آن بی‌علاقه نيست، چرا که می‌تواند با بهره گيری از ظرفيت‌های استفاده نشده خط لوله باکو –تفليس – جيحان نفت خود را به سواحل ترکيه در دريای مديترانه برساند و از طريق خط لوله جيحان-اشکلون آن را به اسراييل و از آنجا به بازارهای جنوب و جنوب شرقی آسيا ارسال کند. علاوه بر اين، مذاکرات مخفيانه‌ای نيز ميان روسيه و اسراييل جريان دارد که موضوع آن به ايجاد يک خط لوله گاز برمی‌گردد. می‌توان تصور کرد که هر دو خط لوله می‌توانند در يک مسير و با هزينه کمتری ايجاد شوند.

تنها نکته نه چندان مثبت در زمينه استفاده روسيه از خط لوله‌های مزبور اين است که نفت خام اين کشور بيش از "نفت شيرين" آذربايجان حاوی گوگرد است. با مخلوط شدن اين دو نوع نفت در خط لوله نفت باکو- تفليس- جيحان عملا معجون کم ارزشتری از نفت باکو به جيحان می‌رسد. نکته ديگری که به زيان خط لوله جيحان-اشکلون عمل می‌کند خط لوله‌ای است به نام "سومد" با ظرفيت دو و نيم ميليون بشکه که عربستان سعودی در سواحل دريای مديترانه ايجاد کرده است . بسان اسراييل که می‌خواهد مسير خط لوله ايلات به اشکلون را وارونه کند سعودی‌ها نيز می‌توانند مسير خط لوله خود را برگردانند و آن را به رقيبی برای مسير کانال سوئز و مسير پيشنهادی اسراييلی‌ها بدل کنند.

نگاهی به نقشه منطقه يک گزينه بهينه‌تر را نيز پيش رو می‌گذارد که همانا ارتباط مستقيم دريای خزر به خليج فارس و استفاده از مسير راحت‌تر و کوتاه‌تر دريای عمان برای رساندن نفت شمال قفقاز به هند است. گفتن ندارد که مستقيم‌ترين مسير ميان دريای خزر و خليج فارس از ايران عبور می‌کند. اگر شرايط متفاوت شود و رابطه ميان ايران و آمريکا از تنش کنونی خارج شود، چنين گزينه‌ای مناسب‌تر ، کوتاه‌تر و ارزان‌تر از همه گزينه‌هاست و می‌تواند همه طرح‌ها و نقشه‌های ديگر ايجاد خط لوله را به بايگانی بفرستد.

تا آنجا که به مذاکرات مخفيانه آنکارا و تل آويو بر سر انتقال گاز روسيه به اسراييل برمی‌گردد، روزنامه راديکال، چاپ ترکيه از ديدار مخفيانه حيلمی گولر، وزير انرژی ترکيه از اسراييل خبر داده است. آژانس خبری "کويت نيوز" نيز روز ١١ اوت گزارش داد که اوايل اوت ديداری ميان مقامات عالی رتبه ترکيه و اسراييل صورت گرفته است که موضوع آن تامين بخشی از انرژی مورد نياز دولت يهود به وسيله گاز روسيه است. گولر به نوشته منبع کويتی با بنيامين الی يزر و شيمون پرز و شمار ديگری از مقامات اقتصادی اسراييل ديدار داشته است. چنانچه معامله بزرگ ميان ترکيه و اسراييل تحقق يابد به نوشته روزنامه راديکال گرانيگاه و توازن قوا در کل خاورميانه جابجا خواهد شد.

در کنار نفت دريای خزر که توسط خط لوله باکو- تفليس- جيحان به سواحل ترکيه انتقال می‌يابد و از آنجا به نقاط ديگر جهان ارسال می‌شود، ترکيه معبر خط لوله‌های گاز از روسيه و ايران نيز هست. اين گاز پس از تامين نيازهای صنعتی ترک‌ها به سوی غرب اروپا روان می‌شود. از مدتی پيش بخشی از همين گاز به وسيله يک خط لوله جديد به سوی دشمن قديمی ترکيه ، يعنی يونان جريان يافته است. گاز ارسالی از روسيه به وسيله يک خط لوله دو شاخه‌ای که ٣٠٠ کيلومتر طول دارد از نوورسيسک جريان آغاز می‌کند و پس از عبور از اعماق قسما ٢٠٠٠ متری بستر دريای سياه به سامسون و نهايتا به آنکارا می‌رسد. پس از اتمام اين خط لوله که "جريان آبی" نام دارد و توسط شرکت ساپيم ، از شرکت‌های وابسته به کنسرن نفتی "انی" ايتاليا ساخته شده روسيه و ترکيه در مورد قيمت گاز صادراتی دچار اختلاف نظر شدند. از همين رو برای مدتی ترکيه برداشت گاز از اين لوله را کاهش داد، به گونه‌ای که کل بازدهی و احيای سرمايه‌ای که صرف ساختن آن شده بود در معرض تهديد قرار گرفت. از اين رو تلاش برای عقد معامله‌ای با اسراييل برای استفاده از گاز اين خط لوله به نظر می‌آيد که گزينه‌ای مناسب برای احيای سرمايه ساخت و سود دهی آن باشد. برای رساندن گاز جاری در خط لوله "جريان آبی" به اسراييل بايد ابتدا خط لوله‌ای آن را مستقيما از سامسون به جيحان در ساحل ترکيه در مديترانه برساند و يا خط لوله مزبور با يک لوله انحرافی به خط لوله گازی که به موازات خط لوله نفت باکو-تفليس- جيحان در دست ساخت است وصل شود. گاز رسيده به جيحان به صورت مايع در می‌آيد و با کشتی‌های مخصوص به سوی اسراييل ارسال می‌شود. سرمايه‌ای که صرف ساختن خط لوله‌های تکميلی، تاسيسات مايع سازی گاز در جيحان و نيز خريد کشتی‌های مخصوص انتقال گاز می‌شود برای اقتصاد و موقعيت ژئو استراتژيک دو کشور ترکيه و اسراييل از اهميت خاصی برخوردار است.


برگرفته از داده‌های روزنامه آلمانی يونگه ولت ٢٢ اوت و ٢٩ سپتامبر
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/4470/
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1384ساعت 12:20  توسط رضا  | 

 

 

هفته­ي گذشته کنگره­ي حزب مشارکت برگزار شد. از من هم بعنوان مهمان دعوت کرده بودند. خيلي هاي ديگر هم دعوت شده بودند. نمايندگان  بيشتر احزاب با گرايشهاي مختلف از مؤتلفه تا نهضت آزادي در جلسه شرکت کرده بودند. طبعاً حزب مشارکت بدليل داشتن اعضاي فراوان و هواداران زياد از احزاب درجه اول کشور است. نمي دانم چرا وقتي رضا خاتمي در حال سخنراني بود با عباد که عنوان رسمي اش جناب آقاي دکتر علي ربيعي است و در هشت سال اصلاحات رئيس دبيرخانه شوراي عالي امنيت بود و کنار هم نشسته بوديم خاطرات هفت هشت سال پيش را مرور کرديم که چگونه ما باور کرده بوديم کشور بر اساس نظرات و سيستم حزبي مي تواند اداره شود و در اولين برنامه پنج ساله دوران آقاي خاتمي، تقويت احزاب به عنوان يک راهبرد اصولي مورد حمايت دولت مطرح شده بود و در چه فرايندي حذف شد.

عباد با لبخندي گفت بگذار سخنان دبيرکل محترم مشارکت را بشنوم!

ولي واقعيت اين است که از همان روزها اعتقاد من برآن شد که در مجموع با ساختار سياسي و حقوقي کشور، حزب بمعناي متعارف آن در دنيا نمي تواند در ايران کاربرد داشته باشد. نمونه­اش خود همين حزب مشارکت است. از راه هاي کاملاً قانوني و انتخاب اکثريت کرسي هاي پارلمان ششم را بدست آورد، تعدادي از وزرا در کابينه اعضاي مشارکت بودند. بر اساس قواعد موجود دنيا که رأي مردم قدرت را جابجا مي کند بايد بيشترين قدرت کشور در اختيار مشارکت باشد ولي شايد بيشترين فشارهاي سياسي، قضايي، و مطبوعاتي در همان دوران نصيب مشارکتي ها بود.

نمونۀ ديگر آن حزب جمهوري اسلامي بود که در ابتداي انقلاب توسط قدرتمندترين و معروفترين روحانيون حکومت، آقايان: خامنه اي، دکتر بهشتي، هاشمي رفسنجاني، دکتر باهنر و موسوي اردبيلي تأسيس شد و در فاصله کوتاهي منحل گرديد.

اعتقاد من بر نفي روش حزبي نيست، سخن اصلي من اين است که حزبي بودن در ساختار قدرتي معنا پيدا مي کند که حزب از نظر حقوقي و سياسي و ساختار قدرت مورد پذيرش قرار گرفته باشد و همه ارکان قدرت بر اساس قواعد حزبي به حکومت رسيده باشند ولي بافت حقوقي و ساختاري کشور چنين نيست. البته با معذرت از همه احزاب و ضمن قدرداني از تلاش فراوان همه­ي آنها.

http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1384ساعت 11:50  توسط رضا  | 

سیدعطاءالله مهاجرانی

امریکایی‌ها بسیار کوشیده‌اند که بگویند حوادث 11 سپتامبر چهره‌ی جهان را تغییر داد. به گمانم این توفان ها – کاترینا و ریتا - چهره‌ی امریکا را تغییر دادند. ابر قدرتی که در برابر آب زانو زده است.یک ابر قدرت تنها کاری که می‌تواند بکند فرار از مقابل این لشکر عجیب است

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 15:21  توسط رضا  | 

مقاله اى از جان رالز
پنجاه سال بعد از هيروشيما
ترجمه: جواد كارگزارى
 
بخش اول
پنجاهمين سالگرد بمباران اتمى هيروشيما زمان مناسبى است براى تامل و تدبر راجع به اينكه چگونه بايد درباره آن انديشيد. آيا عمل مزبور، چنانكه بسيارى اكنون بر اين نظرند و خيلى ها نيز بعد از عمل مزبور چنين مى انديشند، به واقع اشتباه بزرگى است و يا در مجموع قابل توجيه است؟ من بر اين عقيده هستم كه هم بمباران شهرهاى ژاپن، كه در بهار ۱۹۴۵ آغاز شد و هم بمباران اتمى هيروشيما در تاريخ ۶ آگوست، اشتباه هاى بسيار بزرگى بودند. و به درستى چنين تلقى شدند. در حمايت از اين عقيده، آنچه به نظرم اصول حاكم بر رفتار جنگى- حقوق درگيرى هاى بين المللى ملت هاى مردم سالار است را طرح مى كنم. اهداف اين ملت ها از جنگ، متفاوت از اهداف دولت هاى غيرمردم سالار و به ويژه تماميت طلب مانند آلمان و ژاپن است كه به دنبال تسلط و استثمار ملت هاى تحت سلطه- در مورد آلمان اگر نگوييم نابودسازى ملت هاى مزبور دست كم برده سازى آنها- بودند.
اگرچه در اينجا نمى توانم اصول مزبور را به نحو مناسب تبيين كنم، با وجود اين با تدوين و طرح شش اصل و فرضيه در حمايت از اين آرا و نظرها بحث را آغاز مى كنم. اميدوارم كه اصول مزبور نامعقول جلوه نكنند. بى ترديد اين اصول، اصول شناخته شده اى هستند، چرا كه آنها به نحو نزديكى با تفكر و انديشه كلاسيك درباره اين موضوع پيوند مى خوردند.
۱- هدف از جنگ عادلانه توسط يك جامعه مردم سالار شايسته، صلحى عادلانه و دايمى ميان ملت ها، به ويژه با دشمن فعلى اش است.
۲- يك جامعه مردم سالار شايسته عليه دولتى در حال جنگ است كه مردم سالار نيست. اين اصل از اين واقعيت ناشى مى شود كه ملت هاى مردم سالار عليه يكديگر دست به جنگ نمى يازند؛ و از آنجايى كه ما در حال بحث از قواعد حاكم برجنگ، آن چنان كه آنها نسبت به چنين ملت هايى به كار مى روند، هستيم، بنا را بر اين مى گذاريم كه جامعه اى كه عليه آن جنگ آغاز شده، جامعه اى غيرمردم سالار است و اينكه اهداف توسعه طلبانه اش امنيت و نهادهاى آزاد رژيم هاى مردم سالار را به خطر انداخته و سبب شعله ور گشتن آتش جنگ شده است.
۳- در بحث از رفتار جنگى، يك جامعه مردم سالار مى بايست به نحو دقيق سه گروه را از هم تميز بدهد؛ رهبران حكومت و مقامات رسمى، سربازان و مردم غيرنظامى. دليل اين تفكيك مبتنى بر اصل مسئوليت است: از آنجايى كه حكومتى كه عليه آن جنگ آغاز شده، مردم سالار نيست، اعضاى غيرنظامى جامعه مزبور نمى توانند كسانى باشند كه جنگ را سازمان داده و باعث و بانى آن بوده باشند بلكه اين كار توسط رهبران و مقامات رسمى، با معاضدت و كمك نخبگان اداره كننده دستگاه دولتى انجام شده است. آنها مسئول هستند، چرا كه جنگ طلب بوده اند و به همين دليل مجرم و گناهكار هستند اما افراد غيرنظامى، كه در جهل و نادانى نگه داشته شده و تحت تاثير تبليغات دولتى هستند، چنين نيستند. حتى اگر بعضى از افراد غيرنظامى جنگ را ترجيح داده و خواهان آن بوده باشند، باز هم در اصل قضيه فرقى حاصل نمى شود. در رفتار جنگى يك ملت ممكن است بسيارى از اين قبيل موارد حاشيه اى، اما بى ربط، وجود داشته باشد. در رابطه با سربازان، صرف نظر از رده هاى بالاى طبقات صاحب منصبان و افسران، آنها نيز به مانند غيرنظاميان مسئول جنگ نيستند، بلكه يا به خدمت فراخوانده مى شوند و يا به شيوه هاى ديگر مجبور به جنگ مى شوند و اغلب ميهن پرستى آنها به طور شديد و خودخواهانه اى، مورد سوءاستفاده قرار مى گيرد. دلايلى كه بر آن اساس ممكن است آنها به طور مستقيم مورد حمله قرار بگيرند، اين نيست كه آنها مسئول جنگ هستند، بلكه بر اين اساس است كه يك ملت مردم سالار نمى تواند به شكل ديگرى از خود دفاع كند و دفاع از خود را بايد انجام دهد. در اين خصوص هيچ انتخاب ديگرى وجود ندارد.
۴- يك جامعه مردم سالار شايسته، مى بايست به دو دليل به حقوق بشر اعضاى طرف ديگر مخاصمه، هم شهروندان و هم سربازان، احترام بگذارد. اول به اين دليل كه آنها براساس حقوق ملل داراى چنين حقوقى هستند. دليل ديگر آموزش مفاد چنين حقوقى به سربازان و افراد غيرنظامى دشمن، از طريق نشان دادن چگونگى كاربرد آن حقوق در مورد خودشان است. بدين ترتيب، اهميت حقوق مزبور، به بهترين شكل به آنها فهمانده مى شود و وضعيت و جايگاه خاصى به آنها نسبت داده مى شود؛ وضعيت و جايگاه يك جامعه انسانى كه داراى حقوق به عنوان اشخاص انسانى هستند. در مورد حقوق بشر در جنگ، جنبه اى از وضعيت مزبور، كه شامل افراد غيرنظامى مى شود، از تفسيرى مضيق و محدود برخوردار مى شود. اين تفسير مضيق و محدود، بنا بر فهم و برداشت من، بدين معنى است كه هرگز نمى توان آنها را به طور مستقيم مورد حمله قرار داد مگر در زمان بحران شديد، كه ماهيت آن را در زير مورد بحث قرار مى دهم.
۵- در امتداد انديشه آموزش مفاد حقوق بشر، اصل بعدى اين است كه ملت هاى عادل مى بايست در طول جنگ با عمل و گفتارشان، نوع صلحى كه هدف آنها بوده و نوع روابطى كه آنها در ميان ملت ها دنبال مى كنند را نشان دهند. با انجام اين كار، آنها به طور آشكار و عمومى ماهيت اهداف خود و اينكه چگونه ملتى هستند را به نمايش مى گذارند. اين تكاليف اخير، بيشتر بر دوش رهبران و مقامات رسمى حكومت هاى ملت هاى مردم سالار قرار مى گيرد، چرا كه آنها از لحاظ موقعيت، در بهترين جايگاه براى نمايندگى از طرف همه ملت و عمل برطبق آنچه كه اصل مزبور طلب مى كند، هستند. هرچند كه همه اصول قبلى نيز تكليف هاى سياست مدارى را مشخص مى كنند، اما اين امر به ويژه در مورد اصول ۴و ۵ صادق است. شيوه اى كه در جنگ انجام مى شود و اقداماتى كه به آن پايان مى بخشند در حافظه تاريخى ملت ها باقى مى مانند و ممكن است بستر و زمينه اى براى جنگ هاى آينده باشند. اين تكليف سياست مدارى همواره مى بايست مدنظر باشد.
۶- و در پايان، جايگاه استدلال عملى وسيله- هدف در قضاوت و داورى درباره تناسب يك عمل با راهبرد براى دستيابى به هدف يك جنگ و يا براى صدمه نزدن، بيشتر از آنچه كه سودمند است، را مورد توجه قرار مى دهيم. اين روش تفكر- چه توسط استدلال سودانگار (كلاسيك) و چه با تحليل هزينه فايده، يا با جانبدارى از منافع ملى و يا به شيوه هاى ديگر پى گرفته شود- همواره بايد در چارچوب اصلى قبلى قرار گرفته و توسط آنها محدود شود. هنجارهاى حاكم بر رفتار جنگى، مرزهاى خاصى را ترسيم مى كنند كه كنش و اقدام عادلانه را محدود مى سازند. نقشه هاى جنگى و استراتژى ها و شيوه انجام مبارزه مى بايست در چارچوب اين محدوديت ها قرار بگيرند. (اين مطلب را دوباره تكرار مى كنم كه تنها استثنا در زمان بحران شديد است.)
در ارتباط با چهارمين و پنجمين اصل حاكم بر رفتار جنگى، گفته شد كه آنها به ويژه براى رهبران ملت ها الزام آور هستند . آنها در موثرترين و كارآمدترين موقعيت، براى نمايندگى كردن اهداف و تعهدات ملت هايشان هستند و گاهى اوقات آنها به يك سياستمدار بدل مى شوند. اما چه كسى يك سياستمدار است؟ هيچ مقام سياستمدارى، مانند مقام رياست جمهورى، صدراعظمى يا نخست وزيرى وجود ندارد. سياستمدار يك ايده آل، مانند ايده آل يك انسان صادق يا فضيلت مدار است. سياستمداران، روساى جمهور يا نخست وزيرانى هستند كه از طريق عملكرد نمونه خود و قدرت رهبرى در زمان هاى سخت و طاقت فرسا تبديل به يك سياستمدار شده و از خود قدرت، حكمت و شجاعت نشان داده اند. آنها ملت هايشان را طى دوره هاى سختى و خطر رهبرى و هدايت مى كنند و به همين دليل براى هميشه مورد احترام آنها هستند.
ايده آل يك سياستمدار با اين گفته نشان داده مى شود كه: يك سياست پيشه به انتخابات بعدى و يك سياستمدار به نسل بعدى توجه مى كند. اين وظيفه دانشجويان فلسفه است كه به شرايط پايدار و منافع واقعى يك جامعه مردم سالار عادلانه و خوب بذل توجه كنند، اما در عمل تشخيص و تميز اين شرايط و منافع به عهده سياستمدار است. يك سياستمدار بينشى عميق تر و فراتر از تمام افراد ديگر دارد و آنچه كه لازم است انجام شود را درك مى كند. سياستمدار مى بايست آن را به درستى و روشنى، يا تقريباً به درستى و روشنى، درك كند و به آن وفادار و مومن باقى بماند. «واشينگتن» و «لينكلن» سياستمدار بودند، اما «بيسمارك» چنين نبود. او توجهى به منافع واقعى آلمان در آينده نداشت و نقطه نظرها و انگيزه هايش اغلب تحت تاثير منافع طبقاتى و تمايلش به اينكه تنها خودش صدراعظم آلمان باشد، به انحراف كشيده شد. لازم نيست كه سياستمداران ناخودخواه و از خود- گذر۱۴ باشند و ممكن است كه آنها منافع و دلبستگى هاى خودشان را به هنگام تصدى يك جايگاه مهم در ساختار حكومتى داشته باشند. با وجود اين آنها مى بايست در نظرها و ارزيابى هايشان درباره منافع جامعه، ناخودخواه و از خود- گذر بوده و به ويژه در زمان جنگ و بحران، تحت تاثير احساسات كين خواهى و انتقام از دشمن قرار نگيرند. و بالاتر از همه اينكه، آنها مى بايست نسبت به هدف دستيابى به يك صلح عادلانه پابرجا و مومن باشند و از انجام كارهايى كه دستيابى به چنين صلحى را مشكل تر مى سازد، خوددارى كنند. در اين باره، بيانيه ها و اعلاميه هاى يك ملت بايد روشن سازند (سياستمداران بايد به اين نكته توجه كنند) كه به مجرد بازپديدارى اطمينان بخش صلح، به ملت دشمن نظامى خودمختار داده خواهد شد. هر چند ممكن است رهبرانشان به آنها هشدار بدهند و يا به طور متعارف از انتقام و كين خواهى ترس داشته باشند، با وجود اين آنها نبايد بعد از تسليم بنده يا خدمتكار تلقى شوند و يا در زمان مقتضى آزادى هاى كاملشان نفى و رد شود و چه بسا آنها آزادى هايى را كسب نمايند كه پيشتر از آن بهره مند نبودند، همان طورى كه آلمانى ها و ژاپنى ها در نهايت به چنين آزادى هايى دست پيدا كردند. اگر ديگران ندانند، سياستمدار بر اين نكته واقف است كه همه توصيف ها از ملت دشمن (نه حاكمانشان) كه ناهمساز با اين باشند، ناشى از وسوسه و اشتباه است.
اكنون با توجه به (بمباران اتمى) هيروشيما و بمباران توكيو درمى يابيم كه هيچ كدام از آنها در ذيل استثناى بحران شديد قرار نمى گيرند. يك بعد از اين استثناى اين است كه (فرض كنيم) از آنجايى كه هيچ گونه حقوق مطلقى وجود ندارد- حقوقى كه بايد در همه شرايط مورد احترام باشند- اوقاتى وجود دارد كه مى توان شهروندان غيرنظامى را به طور مستقيم توسط بمباران هوايى مورد حمله قرار داد. آيا در طول جنگ دوره اى وجود داشت كه بريتانيا مى توانست به نحو مناسبى دست به بمباران هامبورگ و برلين بزند؟ بله، هنگامى كه بريتانيا تنها بود و نااميدانه با قدرت برتر آلمان روبه رو بود. افزون بر اين، اين دوره ممكن است تا هنگامى كه روسيه آشكارا اولين حمله آلمان در تابستان و پائيز ۱۹۴۱ را دفع كرد و امكان داشت بتواند به جنگ با آلمان تا پايان بپردازد، گسترش يابد. در اين باره ممكن است نقطه پايان به نحو متفاوتى، به عنوان مثال ۱۹۴۲ و بى ترديد با «استالينگراد» بازشناسى و تعيين شود. من از شرح و بسط اين مسئله مى گذرم، چرا كه مسئله اساسى اين است كه تحت هيچ شرايطى نمى توانست اجازه داده شود كه آلمان برنده جنگ باشد و اين به دو دليل بود، اولين دليل ماهيت و تاريخ مردم سالارى دستورگرا و جايگاهش در فرهنگ اروپايى و دليل دوم، شرارت خاص نازيسم و شرارت هاى اخلاقى و سياسى فراوان و غيرقابل شمارشى بود كه نازيسم براى جامعه متمدن نمايان كرده بود.
142509.jpg
توجه به شرارت خاص نازيسم ضرورى و لازم است، چرا كه در بعضى شرايط يك ملت (مردم سالار) در صورتى كه شرايط صلح پيشنهادى از سوى طرف مخاصمه معقول و معتدل بوده، آنها را در معرض خفت و خوارى قرار نداده و يك رابطه سياسى عملى، مفيد و خردمندانه را به انتظار نشسته باشد، بهتر است كه شكست را بپذيرد. با اين همه ويژگى و خصيصه هيتلر به شكلى بود كه به هيچ وجه امكان رابطه سياسى با دشمنانش را نمى پذيرفت و آنها را هميشه با ترور و وحشيگرى به اطاعت واداشته و با زور اداره مى كرد. براى مثال از ابتدا نبرد عليه روسيه جنگ نابودى مردم اسلاو بود و اگر هم آنها را زنده نگاه مى داشتند با هدف برده ساختن آنها بود. هنگامى كه «گوبلز» و ديگران اعتراض كردند كه جنگ بدين شكل نمى تواند به پيروزى بينجامد، هيتلر از توجه به اين اعتراض ها سر باز زد.
با اين همه روشن است كه با وجود اينكه استثناى بحران شديد در مرحله هاى اوليه جنگ در مورد بريتانيا مصداق داشت، اما استثناى مزبور هيچ گاه در جنگ با ژاپن شامل حال آمريكا نگرديد، بلكه اصول رفتار جنگى هميشه نسبت به جنگ مزبور حاكم بود. در حقيقت در مورد هيروشيما، بسيارى از افراد حاضر در قسمت هاى بالاتر حكومت به ويژگى سئوال برانگيز و قابل ترديد بمباران هيروشيما اعتراف كردند و اينكه حد و مرزها مورد خدشه و تجاوز قرار گرفته اند.
با وجود اين در طول بحث هاى ميان سران متفقين در ژوئن و جولاى ،۱۹۴۵ نيروى استدلال علمى وسيله- هدف پيروز شد. بر اثر فشار مستمر جنگ، شك و ترديدهاى اخلاقى موجود از دستيابى به چشم اندازى روشن و گويا بازماندند. و از آنجايى كه جنگ گسترش و ادامه يافت، بمباران سنگين افراد غيرنظامى در پايتخت هاى برلين و توكيو و جاهاى ديگر، به طور فزاينده اى از سوى متفقين مورد قبول واقع شد. با وجود اينكه «روزولت» بعد از شروع جنگ، از طرفين جنگ خواسته بود كه از وحشى گرى غيرانسانى بمباران افراد غيرنظامى خوددارى كنند، اما در سال ۱۹۴۵ سران متفقين سرانجام امكان استفاده از بمب اتمى در هيروشيما را پذيرفتند. بمباران مذكور از آنچه پيشتر اتفاق افتاده بود، نشأت مى گرفت.
استدلال هاى عملى وسيله- هدف براى توجيه استفاده از بمب اتمى عليه هيروشيما بدين شرح بوده اند: بمب مذكور به منظور تسريع در پايان جنگ مورد استفاده قرار گرفت. روشن است كه «ترومن» و بيشتر ديگر سران متفقين فكر مى كردند كه اين اقدام چنين نتيجه اى را در بر خواهد داشت. استدلال ديگر اين بود كه آن مانع كشتار و خونريزى بيشتر مى شود، حال آنكه تنها از كشتار سربازان آمريكايى جلوگيرى مى كرد. از قرار معلوم، زندگى ژاپنى ها نظامى يا غيرنظامى ارزش كمترى داشت. در اين باره محاسبات كمترين وقت و بيشترين زندگى نجات يافته، به طور متقابل حمايت كننده بودند. افزون بر اين افكندن بمب مذكور راه گريزى را براى امپراتور و سران ژاپن، براى حفظ غرور و حيثيت، كه موضوعى مهم در فرهنگ سامورايى ژاپنى ها است، باز مى كرد. در واقع در روزهاى پايانى جنگ تعدادى از رهبران عالى رتبه ژاپنى مى خواستند تا آخرين تلاش خود را براى جلوگيرى از مقاومت قربانگرانه به عمل آورند اما توسط ديگر رهبران، كه از سوى امپراتور حمايت مى شدند، كنار زده شدند، در حالى كه همان امپراتور پس از دريافت پيام از واشينگتن مبنى بر اينكه او مى تواند در صورت اطاعت از فرمانده نظامى آمريكايى، به امپراتورى خود ادامه دهد، در ۱۲ آگوست فرمان تسليم را صادر كرد. آخرين استدلال قابل ذكر اين است كه بمب مذكور به اين دليل مورد استفاده قرار گرفت كه روس ها را تحت تاثير قدرت آمريكا قرار دهد و آنها را بيشتر با خواسته هاى ما همراه و موافق كند. اين استدلال بسيار مورد اختلاف است، اما از سوى بعضى از منتقدين و پژوهشگران مهم تلقى مى شود.
اشكال اين استدلال ها در انعكاس محدوديت هاى راجع به رفتار جنگى آشكار است. از اين رو من بر مسئله ديگرى تمركز مى كنم: نقض سياستمدارى از طرف سران متفقين و اينكه علت آن چه بوده است. «ترومن» يك بار ژاپنى ها را حيوان توصيف كرد و اينكه بايد به مثابه حيوان با آنها رفتار شود؛ با وجود اين چقدر اكنون احمقانه به نظر مى رسد كه آلمانى ها يا ژاپنى ها را وحشى يا حيوان بخوانيم. درباره نازى ها و نظامى هاى توجو، اين مسئله مصداق دارد اما آنها ملت آلمان يا ژاپن نيستند. «چرچيل» چندى بعد تصديق كرد كه او در استفاده از بمباران، تحت تاثير احساسات و شدت مخاصمه راه افراط را پيموده است. يكى از وظايف سياستمدارى اين است كه اجازه ندهد چنين احساساتى، هر چند كه ممكن است طبيعى و اجتناب ناپذير باشند، مسيرى را كه يك ملت مردم سالار مى بايست به بهترين شكل در مبارزه براى صلح دنبال كند، تغيير دهد. سياستمدار مى داند و درك مى كند كه داشتن رابطه با دشمن فعلى از اهميت خاصى برخوردار است. چرا كه همان طورى كه گفتيم، جنگ مى بايست به طور آشكار و علنى به شيوه اى هدايت و مديريت شود كه امكان صلحى دائمى و مسالمت آميز با يك دشمن شكست خورده را فراهم سازد و مردمانش را نسبت به رفتار قابل انتظار آماده سازد. بايد نشان داده شود كه خوف و ترس فعلى شان از قرار گرفتن در معرض اعمال كين خواهانه و تلافى جويانه درست نيست. دشمنان فعلى بايد شركاى صلح مشترك و عادلانه آتى در نظر گرفته شوند.
http://www.sharghnewspaper.com/840709/html/idea.htm
+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 15:18  توسط رضا  | 

گفتگوی داريوش سجادي(تلويزيون هما)
با عباس عبدی در تهران
 

داريوش سجادی:

آقای عبدی بعد از دو سال مذاكره در رابطه با فعاليتهای انرژی اتمی ايران، نهايتا آژانس حكام انرژی اتمی در بيانيه اخيرش مطالباتی را  از ايران خواست كه ، فرای مطالبات مصرح در پادمان است، آيا اين درخواست يك زورگويی است يا پايه‌های حقوقی هم دارد؟
عباس عبدی:

در روابط بين الملل، می‌شود گفت كه قراردادها، پادمان‌ها وپروتكل‌ها بر مبنای زور هستند ،اما فرق اش آنست كه در عرصه بين المللی گاهی اوقات زور را در قالب شسته رُفته تری ابلاغ می‌كنند . در كل اصل قضيه مبنای قدرت و زور را دارد  البته اين را هم اضافه می‌كنم كه آنها استدلالهايی دارند مبنی بر اينكه  كه ما  می‌توانستيم از ابتدا ايران را به شورای امنيت بفرستنم و قبول كنيم  كه در درون  آژانس اين مسئله حل وفصل شود كه اين امر  مستلزم آنست تا مسائل بيشتری ارائه شود و همكاری‌های بيشتری فراتر از پادمان انجام بگيرد،. در نهايت تصميم گيرنده ايران است ، اگر قبول نكند، به گفته آنها  پرونده به شوراء امنيت فرستاده  خواهد شد.

داريوش سجادی:

فرض بگيريم كه پرونده ايران به شورای امنيت ارجاع شد، آيا ايران ميتواند اميدی به دوستهای خودش مانند چين، هند و روسيه داشته باشد كه در بيانيه موجود  رای مخالف يا ممتنع دادند؟

عباس عبدی:

ما كلمات شخصی را گاهی اشتباهاً در روابط خارجی هم با همان مفهومی كه دارند به كار می‌بريم و طبق آن به نتيجه گيريهای غلط می‌رسيم.  وقتی كلمه دوستان را بكار می‌بريم نبايد انتظار داشته باشيم به معنای واقعی كلمه تلقی بشه، به عنوان مثال روسيه و چين به دنبال منفعت خودشان هستند نه منافع ايران.

در ابتدا بايد ببينيم كه قدرت ايران تا چه حد است، مهم تر از همه اينكه ايران بايد  قدرت داخلی را تقويت كند كه دارای سه مولفه است:

1- مردم سالاری به معنای واقعي

- حاكميت قانون

3- بسط آزاديها،

تا اين سه عنصر را نداشته باشيم وآنرا تقويت نكنيم، قادر نخواهيم بود در عرصه جهان به طور مستقل عمل كنيم. بايد اتكاء به اين سه مولفه داشته باشيم. اما اگر اين سه عنصر در كشورمان ضعيف باشد با شكست روبرو خواهيم شد حتی اگر ميلياردها دلار هم خرج كنيم.

داريوش سجادی:

اما  آژانس بين امللی انرژی اتمی در حال حاضر همان مشكلی را كه با ايران دارد،  با كره شمالی هم دارد . آن هم كره شمالی كه تصادفاً فاقد دموكراسی هم هست و از همان سه مولفه‌ای كه شما به آن اشاره كرديد محروم  است اما می‌بينيم آمريكا و آژانس با همين كره شمالی وارد مذاكره شده  و ظاهرا به تفاهم هم رسيدند.

عباس عبدی:

اما كره شمالی در حقيقت عقب نشينی كرده. همچنين كره شمالی قابل مقايسه با ايران نيست، كره شمالی حداقل، ارتباطات را با كشورهای ديگر دارد. با كشوری مثل ايران قابل مقايسه نيست.

داريوش سجادی:

بسيار خوب اما سوال بعدی آنست كه بعد از بيانيه اخير آژانس حكام، ناگهان در ايران جوی ضد انگليسی ايجاد شد و در تريبون‌های مختلف اين ادعا مطرح شد كه انگلستان در نشست مزبور بشدت عليه ايران جو سازی كرده همزمان هم مشاهده كرديم كه هم در بخش فارسی راديو‌بی‌بی سی تحليل‌ها به اين سمت رفت كه ايران چاره‌ای جز عقب نشينی يا روياروئی ندارد و هم در سايت اينترنتی روز كه از جانب پارلمان هلند حمايت می‌شود و مجموعاً اين سايت را بمنظور احراز شرايط تصدی تلويزيون ماهواره‌ای مصوب پارلمان هلند آرايش كرده اند می‌بينيم خط مشی مقالات سردبيری به وضوح درصدد القای ناگريزی ايران به دست كشيدن از فناوری هسته‌ای اش، می‌پردازد. با توجه به اين موارد اساساً آيا می‌توان اصالتی برای اين ادعا قائل بود كه انگلستان نقش اصلی در كارشكنی عليه ايران در آژانس را عهده داری می‌كند؟

عباس عبدی:

اساسا در اين قضيه مواضع سه كشور اروپايی ( انگلستان، فرانسه، آلمان)آشكار بود، اين سه مشتركاً  از ابتدا خواهان متوقف كردن غنی سازی در ايران بودند، و اختلاف ديدگاهی جدی در بين اين سه كشور نسبت به غنی سازی در ايران  به چشم نمی خورد. انگلستان هم جدای از اين سه نمی توان ارزيابی كرد. مطلب اساسی آنست كه ما بايد ابتدا مشكل خود را در داخل حل كنيم  و اساساً اين موج ضد انگليسی فاقد اصالت و اعتبار است .

داريوش سجادی:

آيا  مشكل اصلی ايران با آمريكا غنی سازی  است يا مسائل ديگری در ورای آن نهفته؟ خصوصاً اينكه مشاهده شد روز گذشته آقای گری سيك مشاور امنيت ملی سابق آمريكا در مصاحبه با نشريه فارن افرز صراحتاً گفت كه : اشغال سفارت آمريكا مهم ترين نقطه عطف برای آمريكاست كه اثر روانی هميشگی خود را بر جای گذاشت .

عباس عبدی:

در واقع مشكل اصلی غنی سازی نيست، اگر قرار بود چنين باشد پس  تا حالا آمريكا با پاكستان بايد وارد جنگ می‌شد، در حاليكه اينطور نيست. مهم اين است كه ايران چه تصويری از خودش نشان می‌دهد و آمريكا چه برداشتی از آن می‌كند، به طور مثال برای رژه  روز ارتش كه روی موشكها نوشته شده بود كه اين موشكها بايد به تلاويو شليك شود ، اين صحنه  حاوی پيامی است، و آمريكا هم اين پيام را دريافت می‌كند و طبق آن واكنش نشان می‌دهد، اما پاكستان هنگامی كه بمب اتم می‌سازد با سران اسرائيل با دوستی رفتار می‌كنند تا حساسيتی نسبت به ساخت بمب اتمی كه در كشورشان ايجاد شده بوجود نيايد. به طور مثال اگر زمان شاه بود برای آمريكا مهم نبود كه بمب اتم در ايران ساخته شود يا نشود.
اين در حالی است كه در كل،  ايران در خيلی زمينه‌ها با آمريكا همخوانی داشته مانند مسائل در بوسنی، تاجيكستان، افغانستان و عراق، بدون اينكه امتيازاتی از آمريكا دريافت كرده باشد.

داريوش سجادی:

پس آيا می‌توان اين تلقی را داشت كه ايالات متحده ورای ادعاهايش در مورد فعاليت هسته‌ای ايران مشكلش در اين مسئله نهفته كه اساساً بايد جمهوری اسلامی ايران به عنوان يك مدل حكومتی كه از بدو پيروزی انقلابش ترويج دهنده راديكاليزم اسلامی ضد آمريكائی بود را متنبه سازد تا اين الگو نتواند بعنوان الگوی موفق در منطقه مطرح شود؟ و تا زمانی كه نتواند اين مدل حكومتی را به شكست بكشاند از هيچ فرصتی برای بهبود مناسباتش با ايران استفاده نمی كند.

عباس عبدی:

بله اين نتيجه گيری شما حرف درستی است ولی كامل نيست. مسئله اين است كه اين مدل حكومتی هم مدل كاملی نيست و مشكلات و ناهمخوانی‌های خاص خودش را دارد.  چرا كه می‌بينيم اين مدل حكومتی در عين حالی كه مواضع انقلابی خودش رو حفظ كرده، هم زمان با پذيرش امضای پيمان منع گسترش سلاح اتمی و اساسنامه آژانس و پروتكل الحاقی تن به اين نظام بين المللی می‌دهد. اما در مجموع نتيجه گيری كلی شما را هم می‌توان پذيرفت.

داريوش سجادی:

جنابعالی در  مواضع اخيرخودتان دو شرط بعنوان خط قرمز نظام برای مذاكرات بر سر فنآوری اتمی لحاظ كرده ايد. يكی اجتناب از تحميل جنگ به ايران و دوم اجتناب از تحميل تحريم اقتصادی.  سوالی كه مطرح است آنست كه چرا بايد اين دو شرط خطوط قرمز دولتمردان برای ادامه مذاكرات باشد؟

عباس عبدی:

دليل اش آنست كه مسئله انرژی اتمی اگر قراربود مسئله‌ای ملی و مردمی  باشد، شرط آن اين بود كه  مردم در داخل كشوربتوانند  در مورد آن  صحبت كنند  تا ابعاد قضيه روشنتر شود تا از قبال آن مردم بتوانند از اين مسئله دفاع كنند، در حاليكه اينطور نيست، در حال حاضر مسئله انرژی اتمی مسئله خاص حكومت است نه مردم، به همين جهت نبايد دود اين قضيه كه تحريم اقتصادی و جنگ است در چشم مردم برود و هزينه اش را مردم بپردازند.

داريوش سجادی:

اما اينجا بلافاصله اين سوال لااقل از جانب مخالفين شما در اردوی محافظه كاران پيش می‌آيد كه در پيرو از خط قرمزی كه شما تعريف كرديد چرا شخص آقای عباس عبدی  و دانشجويان پيرو خط امام در جريان اشغال سفارت آمريكا اين خطوط قرمز را لحاظ نكردند و اتفاقاً از قبال همان اقدام هم تحريم اقتصادی و هم جنگ را به ايران تحميل كردند؟ بدون اينكه اين مسئله ، مسئله مردم ايران باشد.

عباس عبدی:

اولا در قضيه اشغال سفارت ، اصل مشكل  اشغال سفارت نبود، بلكه اين تداوم اشغال بود كه اشكال داشت و علت تداوم اين مسئله هم حمايت مردم بود، در دوران قبل هم به شكل فجيع تری به سفارت آمريكا حمله شده بود ولی بازتابی به اين شدت را به همراه نياورد، چون مردم حمايتی نكرده بودند، جنگ هم ربطی به اين قضيه نداشت، شما اگر اسناد سفارت آمريكا را  می‌خوانديد متوجه می‌شديد كه تشكيلات نظامی حزب بعث عراق كلا مبتنی بر جنگ عراق و ايران  پی ريزی شده بود. همچنانكه كينه و نفرتی كه آمريكا در بين مردم ايران با آوردن شاه بر سر كار بوجود آورده بود، اين كينه و نفرت خودش را در جريان اشغال سفارت بخوبی نشان می‌داد .

داريوش سجادی:

بنابراين اگر من درست متوجه شده باشم به نظر شما تفاوت اصلی در پرونده انرژی اتمی با اشغال سفارت امريكا در اقبال مردمی است، به اين صورت كه اشغال سفارت چون با اقبال مردمی همراه بود به حكومت اجازه اين را ميداد كه بتواند پای مواضعش بايستد ولی در حال حاضر به خاطر عدم اقبال مردم، دست حكومت برای چانه زنی بيشتر با دولتهای ديگر بسته است،

عباس عبدی:

ببينيد،  در 30 خرداد كه مجاهدين قيام مسلحانه عليه حكومت وقت كردند ، چند هزار نفر مسلح به خيابانها ريختند، در حاليكه تمامی نيروهای نظامی و بسيجی در جبهه‌ها بودند، و مردم به قدری جدی بودند به حمايت و دفاع از كشورشان كه منافقين در عرض 4 ساعت بساطشان را جمع كردند. ولی امروز اگر يك دهم اين قيامها رخ بدهد معلوم نيست كه مردم به دفاع بپردازند. يعنی در واقع می‌خواهم بگويم در مقطع اشغال سفارت  در كشور سازگاری درونی برقراربود.

داريوش سجادی:

سوال ديگری كه مطرح هست آنست كه چرا اساساً  ايران بايد خودش را از بمب اتمی كه در عرصه جهانی به عنوان سلاح بازدارنده تعريف شده محروم كند؟ طبعاً با توجه به اينكه سلاح اتمی بعنوان يك سلاح تدافعی نقش ايجاد كننده موازنه ترس را دارد تا بدينوسيله دشمنان يك كشور از طمع حمله به آن كشور منصرف شوند چرا جمهوری اسلامی اين فرصت را از خود سلب می‌كند؟

عباس عبدی:

به محض اينكه ايران مجهز به بمب اتمی گردد ديگر نميتواند شعار مرگ و نابودی به كشورهای ديگر بدهد. چون اگرايران مجهز به بمب اتمی باشد و شعار نابودی كشور ديگری را سر بدهد، حق قانونی آن كشور است كه به ايران حمله كند. كلا مجهز بودن به بمب اتمی به معنای دفاع از خود است نه نابودی كشورهای ديگر و مسئله ديگر اينكه يك كشور به سه دليل می‌تواند از ساخت بمب اتمی خودداری كند:

نخست دلائل  اعتقادی، مبنی بر آنكه  از نظر دين وشرع اين سلاح حرام بحساب می‌آيد
سپس دلائل منطقی  و نهايتاً دلائل قانونی. حالا ما برای چه نخواهيم كه مجهز به بمب اتمی باشيم، هيچكدام از اين سه دليل باعث نخواهند شد كه ما از ساخت سلاح اتمی صرفنظر كنيم. اما اگر هم  قرار باشد از ساخت بمب اتمی صرفنظر كنيم بايد در مقابل آن امتيازاتی اتخاذ كنيم.

داريوش سجادی:

به عنوان يك كارشناس مايلم بدانم نهايتاً شما چه پيش بينی از فرجام بحران اتمی ايران داريد؟

عباس عبدی:

آن چيزی كه مطلوب ماست آنست كه بمنظور پرهيز از جنگ و تحريم اقتصادی  پرونده انرژی اتمی به شورای امنيت كشيده نشود و اينكه بالاخره قطعنامه موجود را بايد پذيرفت  و اين نشانه شكست و پايان راه نيست.

به نظر من بهتر است ايران در اين مسئله  زمان بخرد و به مذاكره بنشينند، تا تنش‌ها ملايم تر شود و  بتواند در آينده فعاليت‌هايش را تداوم دهد. اميد من در اين است كه ما ثانيه‌های آخر كوتاه نياييم، بهتر است از همين حالا قطعنامه را بپذيريم، بايد دولتمردان ما به اين نكته توجه داشته باشند كه ما مخير به انتخاب خوب و بد نيستيم بلكه اين انتخابی است بين بد و بدتر.

طبيعتاً با پذيرش قطعنامه مزبور هم دنيا به آخر نمی رسد  همچنانكه با پذيرش قطعنامه 598 هم دنيا برای ايران به پايان نرسيد.

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 15:15  توسط رضا  | 


 
چهار دوست ايران وارد شوراى حكام شدند
فرشاد محمودى
142659.jpg
تركيب ۳۵ كشور عضو شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى تغيير كرده است. اين تغيير در جريان نشست عمومى و سالانه آژانس صورت گرفت. نشست سالانه آژانس به فاصله ۲۴ ساعت پس از صدور قطعنامه اجلاس تابستانى درباره فعاليت هاى هسته اى ايران آغاز شد. غلامرضا آقازاده رئيس سازمان انرژى اتمى ايران رياست هيات ايرانى را در اين اجلاس به عهده داشت.براساس آرايش جديد كشورها در شوراى حكام، بلاروس، كلمبيا، كوبا، مصر، يونان، اندونزى، ليبى، نروژ، اسلوونى و سوريه از اعضاى جديد هيات مديره هستند كه در ماه نوامبر درباره پرونده هسته اى ايران و گزارش آتى محمد البرادعى مديركل آژانس داورى خواهند كرد. اين كشورها با اجماع ۱۳۹ كشور عضو جايگزين مكزيك، پرو، هلند، ايتاليا، مجارستان، لهستان، نيجريه، تونس، پاكستان و ويتنام شده اند.از مجموع ۱۰ كشورى كه به تازگى به شوراى حكام پيوسته اند، يك كشور رابطه استراتژيك با تهران دارد و سه كشور مناسبات گرمى با جمهورى اسلامى دارند. سه كشور عضو اتحاديه اروپا هستند، با يك دولت هم رابطه ديپلماتيك نداريم. سوريه تنها كشورى است كه با ايران روابط استراتژيك و بسيار گرم دارد. دمشق تنها دولتى بود كه در جريان جنگ هشت ساله ايران و عراق به طور نسبى حامى منافع ايران در مجامع بين المللى بود. سوريه همچنان طى آن هشت سال، باب ورود ايران به جهان اعراب بود تا مذاكره دولت نوپاى تهران با اعراب كه تقريباً به طور كامل از عراق حمايت مى كردند، تنها نباشد.اما سه كشور يونان، نروژ و اسلوونى هم از اتحاديه اروپايى وارد حلقه حكام هسته اى شدند. ايران و يونان طى هشت سال رياست جمهورى محمد خاتمى روابط خود را مستحكم كردند و ديد و بازديد مقام هاى دو كشور از تهران و آتن افزايش يافت. ايران و يونان به همراه ايتاليا و مصر مربع تمدن هاى كهن را شكل دادند تا مناسبات ايران و يونان دوره درخشانى را شاهد باشد. نروژ نيز مناسبات خوبى با تهران دارد. به غير از مسائلى كه دو كشور بر سر مسائل مالى شركت نفتى استات اويل و يكى از مقام هاى سابق نفتى ايران وجود داشت، روابط تهران و اسلو آرام و بى فرازوفرود است. اسلوونى نيز از جمله كشورهاى تازه پيوسته به اتحاديه اروپا است كه خاطره سال ها ماندن در پشت ديوارهاى آهنين را اين روزها با همراهى بيشتر با اروپاى مركزى تسكين مى دهد. در صورت راى گيرى احتمالى در نشست بعدى شوراى حكام راى اين سه كشور را بايد همسو با اتحاديه اروپا دانست.اندونزى بزرگترين كشور مسلمان از دوستان ايران است كه به جمع ۳۵ عضو شوراى حكام وارد شد. اين كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامى و جنبش عدم تعهد است، دست كم روى راى ممتنع اين كشور مى توان حساب كرد، هر چند كه اعضاى جنبش عدم تعهد شوراى حكام تا پيش از جلسه راى گيرى، رايزنى مفصل و گسترده اى در حمايت از پرونده ايران انجام داده اند كه اندونزى را مى توان در همين گروه رده بندى كرد.كوبا نيز كه روابط تنش آلودى با آمريكا و مناسبات گرمى با تهران دارد، به عضويت هيات مديره آژانس درآمده است. در اجلاس تابستانى شوراى حكام ونزوئلا كه اصول سياست خارجى اش بسيار شبيه به كوبا است، براى تغيير قطعنامه پيشنهادى سه كشو اروپايى تلاش فراوانى كرد و دست آخر در حالى كه كشورهاى حامى ايران موفق به تغيير اساسى در قطعنامه شدند، اين كشور درخواست راى گيرى كرد. به نظر مى رسد كه با ورود كوبا كه از اعضاى تروئيكاى جنبش عدم تعهد بود، اين گروه از توان بيشترى در رايزنى ها برخوردار شوند.اما ديگر كشورى كه در جريان اجماع نشست عمومى اعضاى آژانس به عضويت شورا درآمد، مصر است. مصر روابط ديپلماتيك با تهران ندارد.امضاى قرارداد كمپ ديويد كه در جريان آن مصر، اسرائيل را به رسميت شناخت، باعث قطع روابط سياسى تهران و قاهره شد. از آن زمان تاكنون دو كشور مناسبات سردى با هم دارند. البته در سال هاى پايانى رياست جمهورى محمد خاتمى گام هايى براى نزديكى دو كشور برداشته شد كه ناكام ماند. اوج تلاش هاى دولت  هاى وقت ايران و مصر براى نزديكى بيشتر و پايان دادن به سردى دو دهه، ديدار روساى جمهور دو كشور در حاشيه يك اجلاس بين المللى در ژنو بود. پس از آن وزير خارجه وقت مصر هم به تهران آمد، اما روابط ديپلماتيك دو كشور به حال عادى بازنگشت. با اين همه به نظر مى رسد كه از دلخورى هاى ميان تهران و قاهره كاسته شد. عمرو موسى دبيركل اتحاديه عرب كه يك مصرى تبار است، اخيراً خواستار حل وفصل مسئله هسته اى ايران در چارچوب آژانس شده است. هر چند گفته هاى عمرو موسى موضع دبيركل اتحاديه است، اما با توجه به روابط نزديك وى با حسنى مبارك رئيس جمهور مصر نظر دولت قاهره هم نبايد دور از موسى باشد. البته فشارهاى فزاينده آمريكا را در روزهاى منتهى به اجلاس شوراى حكام نبايد از نظر دور داشت تا در صورت هرگونه چرخشى در موضع مصر غافلگير نشد.هشتمين كشورى كه به شكل دوره اى به اعضاى هيات مديره آژانس پيوسته، ليبى است. معمر قذافى رهبر ليبى در دو سال اخير با چرخشى حيرت آور با جمع آورى تاسيسات هسته اى كشورش موافقت كرد و نقش آفرينى خود را در حادثه سقوط هواپيماى آمريكايى در منطقه لاكربى پذيرفت. به اين ترتيب با گردش دولت طرابلس به سوى آمريكا و اروپا و پذيرش درخواست هاى آنها، تحريم هاى سازمان ملل درباره ليبى پايان گرفت. تونى بلر نخست وزير بريتانيا به طرابلس رفت و سپس وزير خارجه آمريكا با قذافى در يك چادر عربى ديدار كرد. رابطه ليبى با جهان غرب هم اينك در طول سال هاى رياست جمهورى معمر قذافى از حيث  گرمى كم نظير و بى سابقه است. از سوى ديگر مناسبات تهران، طرابلس از پس ربوده شدن امام موسى صدر مرجع تقليد ايرانى شيعيان لبنان نزديك به سه دهه است كه در تيرگى و سردى سپرى مى شود. هر چند كه طى اين سه دهه مقام هاى دو كشور مهمان يكديگر شده اند، محور تمام گفت وگوها سرنوشت امام موسى صدر بوده است، به اين ترتيب هر چند كه ليبى عضو سازمان كنفرانس اسلامى و جنبش غير متعهدها است اما روابط به مراتب نزديك تر و گرم تر از ايران با اروپا و آمريكا دارد. كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا قرار است به زودى به ليبى سفر كند. بنابراين رأى ليبى را نيز در بهترين شرايط مى توان ممتنع دانست.كلمبيا نيز كه همراه ۹ كشور ديگر به جمع حكام هسته اى پيوسته مناسبات قابل ذكرى با ايران ندارد. اما بلاروس آخرين كشورى است كه با ورودش به جمع ۳۴ كشور ديگر آرايش شوراى حكام تغيير كرده است. بلاروس در حال حاضر به كشورى منزوى از سوى غرب بدل شده است. بلاروس آمريكا را متهم مى كند كه به دنبال انقلاب رنگى در اين كشور است، آمريكا هم متعاقباً اين كشور را متهم مى كند.روابط ايران و بلاروس كه هر دو عضو جنبش عدم تعهد هستند قبل از تنش اين كشور با غرب تا حدودى گرم و دوستانه بود چنانكه الكساندر لوكاشنكو به تهران آمد و با دعوت وى خاتمى به بلاروس رفت. احتمال مى رود با توجه به روابط تنش آلود بلاروس با آمريكا اين كشور موضعى خلاف خواست آمريكا در شوراى حكام اتخاذ كند.كلمبيا، بلاروس، كوبا، مصر، يونان، اندونزى، ليبى، نروژ، اسلوونى و سوريه جايگزين مكزيك، پرو، هلند، ايتاليا، مجارستان، لهستان، نيجريه، تونس، پاكستان و ويتنام شده اند.از مجموع ۱۰ كشورى كه از شوراى حكام خارج شدند ۵ كشور به قطعنامه اروپايى ها راى ممتنع و ۵ كشور راى مثبت دادند.آلمان، آفريقاى جنوبى، آرژانتين، استراليا، بلژيك، برزيل، كانادا، كره جنوبى، چين، آمريكا، فرانسه، بريتانيا، هند، ژاپن و روسيه اعضاى دائمى هيات مديره و شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى هستند.
http://www.sharghnewspaper.com/840709/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 15:6  توسط رضا  | 


 
142662.jpg
محسن امين زاده معاون سابق امور آسيايى ، اقيانوسيه و مشترك المنافع وزارت خارجه ايران از سياست هسته اى در گفت گو با ايسنا انتقاد و راهكارهايى را ارائه كرده است. بخش هايى از اين گفت و گو به صورت گفتار در ذيل مى آيد.
براى ايران در شرايط فعلى بسيارى از مولفه هايى كه در سياست قبلى هسته اى (دولت قبلى) وجود داشت، جايگاه خود را از دست داده است. قطعنامه اخير شوراى حكام بسيار سنگين است و قطعاً مشكلات جدى بسيارى را براى سياست خارجى مان ايجاد خواهد كرد، آنچه كه از سوى شوراى حكام صادر شد، تفاوت هاى بسيارى با ادبيات قطعنامه ها و مصوبات قبلى شورا در مورد ايران دارد. در اين متن ايران از يك كشور طرف گفت وگو براى رفع ابهامات مطرح شده عليه او، به يك متهم بدل شده كه احتمال پنهان كارى از سوى او زياد است. اگر هيچ اتفاق ديگرى عليه ايران روى ندهد، نفس تغيير لحن نسبت به ايران يك وضعيت منفى و عقب گرد جدى در سياست خارجى ما است. دست اندركاران مذاكرات هسته اى در سال هاى گذشته تلاش زيادى كردند كه اجازه ندهند ايران به يك متهم مظنون بدل شود و با ايجاد اعتماد با كشورهاى موثر جهان، فرصت ارتقاى موقعيت صنايع هسته اى ايران را بدون پرداخت هزينه هاى بسيار گزاف و كمر شكنى مثل تحريم فراهم آورند، متاسفانه قطعنامه اخير خود به خود بخشى از فرصت هاى قبلى را از ايران سلب كرده و چارچوبى اتهامى به پرونده ايران داده است. عدم موفقيت در تداوم و ارتقاى اعتماد جهانى نسبت به صنايع صلح آميز هسته اى ايران، بزرگ ترين شكست سياست خارجى ايران بعد از بحران ميكونوس است. اميدوارم دست اندركاران سياست خارجى و دبيرخانه شوراى عالى امنيت ملى بر اين بحران فائق آيند و از پيش آمدن خسارات بيشتر جلوگيرى كنند، اما در هرحال آنچه اتفاق افتاده شايد به تعبيرى حاصل چند اشتباه مهم نظرى و تحليلى نسبت به موضوع باشد. اعتماد سازى نسبت به صنايع صلح آميز هسته اى ايران بى ارتباط با حساسيت هايى كه نسبت به بحث هسته اى به طور عام مطرح است، نيست. براى تدبير درست بايد همه جوانب موضوع را درك كنيم و حتى اگر اين حساسيت ها را قبول نداريم و درصدد اصلاح آن در افكار عمومى جهان هستيم به هر حال بايد با اين درك همه جانبه پديده سياست خارجى مان را طراحى و اجرا كنيم. آنچه امروز به عنوان نگرانى هسته اى مطرح مى شود با نگرانى ۱۰ سال قبل جهان نسبت به بحث سلاح هسته اى و تهديدات آن كاملاً متفاوت است. عدم درك درست از موضوع باعث بروز شرايط زيان بار براى كشور مى شود، چيزى كه به عقيده من بخشى از آن با صدور قطعنامه اخير شوراى حكام در مورد ايران تحقق يافته است. بسيارى از كشورهايى كه به قطعنامه اخير شوراى حكام راى منفى ندادند، بهترين دوستان ايران در سطح جهان محسوب مى شوند، آنان مخالف موفقيت هسته اى ايران نيستند. عده اى از آنها ممكن است هيچ ترديدى نسبت به صلح آميز بودن صنايع ما نداشته باشند و غالب آنان تمايلى به ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت ندارند و منافع بسيارى از آنان اقتضا مى كند كه ايران دچار بحران نشود، اما به هر حال آنان حاضر نشده اند با اين قطعنامه مخالفت كنند. يكى از عمده ترين اشتباهات ما مى تواند عدم درك درست از علت رفتار دوستان مان باشد، ما آنقدر در تبليغات مان سياه و سفيد برخورد كرده ايم كه حالا مانده ايم چه صفتى را براى آنان كه به نفع ما راى نداده اند به كار ببريم، مسلماً همه آنان كه به نفع قطعنامه راى دادند، دشمن ما نيستند. اگر آمريكا دشمن ماست، ديگران نيستند. عده اى از آنان منافع بزرگى در ايران دارند و حتماً دلشان مى خواسته كه قطعنامه اى عليه ايران صادر نشود تا مجبور شوند در مورد راى به آن تصميم  بگيرند، اما وقتى در معرض اين تصميم قرار گرفته اند رايى مخالف نظر ما داده اند. اشتباه بزرگ تر آن است كه ما اين كشورها و آمريكا را در يك جبهه تعريف كنيم و رفتار آنان را بدون تحليل درست از مصالح آنان بررسى كنيم و آنان را غيردوست تلقى كنيم. ما اروپا را نسبت به تصميمات و اقدامات اخيرش درباره ايران نقد مى كنيم، اما واقعيت اين است كه رسيدن به اين نقطه براى اروپا هم شكست بزرگى است. منافع اروپا اقتضا مى كرد و مى كند كه اولاً موفق شود اين بحران را خودش حل كند و به علاوه مجبور نشود پرونده ايران را به شوراى امنيت ببرد و عملاً آن را به دست آمريكا بسپارد. بايد ديد كه علتش چيست. دومين اشتباه عمده ما تحليل غلط نسبت به رفتار ديگران است، بعضى از آنان نسبت به موفقيت ما خوش بين بودند و تحليل جنگ سردى نسبت به رفتار ديگران داشتند، فكر مى كردند كه چهار عضو شوراى امنيت يعنى چين، روسيه، فرانسه و انگليس علاقه مندند كه پرونده ما به شوراى امنيت نرود، چون آنجا زور آمريكا معمولاً به آنها مى چربد، فكر مى كردند كه اين چهار عضو مخالف تندروى آمريكا هستند، ولى درك نمى كردند كه اين مخالفت ها سياه و سفيد نيست، آنها مخالف رفتن پرونده ايران به شوراى امنيت هستند، اما نه به هر قيمتى. آنان در تصميم شان به منافع خودشان مى نگرند و همه جوانب را مى سنجد، بنابراين لازم نبود ما تا آنجا پيش برويم كه اين قطعنامه  عليه ما صادر شود تا بفهميم كه چين و روسيه و ديگران به نفع ما راى نمى دهند، لازم نبود بحث را به اينجا بكشانيم تا ظرفيت دوستان غيرمتعهدمان را اندازه گيرى كنيم. اين مسئله براى كارشناسان واضح بود و دلايل روشنى داشت و براى بسيارى مثل من اين راى اصلاً غيرمنتظره نبود. سومين اشتباه مسئولان هسته اى كشور ناشى از دو موضوع بود: اين كه ما دوستان مان را در معرض انتخاب سياه و سفيد و يا عليه خودمان قرار داديم، در حالى كه دوستان ما تلاش داشتند كه به ما كمك كنند راه حلى ميانه پيدا كنيم، بعضى از آنان در اظهارات شان تلاش كردند ما را قانع كنند كه شرايط را به نقطه سياه و سفيد نكشانيم و راه حل ميانه اى پيدا كنيم و نشان دهند كه در يك انتخاب سياه و سفيد نمى توانند با ما همراهى كنند، اما ما بدون اينكه به اندازه كافى به اين تلاش ها توجه كنيم آنان را مجبور به انتخاب كرديم. ما حتى نبايد ديگران را به انتخاب ميان خودمان و آمريكا بكشانيم، بسيارى از دوستان خيلى خوب ما، دوستان خيلى خوب آمريكا هم هستند. منافع آنان اصلاً اقتضا نمى كند كه با آمريكا دچار مشكل شوند. مثلاً چين دوست بسيار خوبى براى ما است، روابط اقتصادى ما با چين به رقم بى سابقه هفت يا هشت ميليارد دلار رسيده است، اما روابط اقتصادى چين با آمريكا به رقم بى سابقه حدود ۴۰۰ ميليارد دلار رسيده است كه بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار مازاد تجارى آن به نفع چين است. آمريكايى تلقى كردن نگرانى ها نسبت به توسعه هسته اى در جهان به طور عام و در مورد ايران به طور خاص از اشتباهات ديگر ما است، درست است كه آمريكا مخالف وجود صنايع هسته اى به هر شكلى در ايران است و اگر مى توانست مانع تاسيس نيروگاه بوشهر هم مى شد، اما نگرانى نسبت به صنايع هسته اى ايران تنها نگرانى آمريكا نيست، بلكه نگرانى اروپا و يا روسيه هم هست. همه آنها از اينكه مطمئن شوند ايران سلاح هسته اى نمى سازد، استقبال مى كنند. وى درخصوص راه حل قابل قبول براى رفع مشكل پرونده هسته اى ايران تصريح كرد: من اكنون در يك موقعيت دانشگاهى هستم و طبعاً از تحولات خرد پيرامون اين موضوع تنها از طريق رسانه ها مطلعم، اما به هر حال راه حل عزتمند ما در رفع مشكلات مان در جهان، گفت وگو و اعتماد سازى است. براى رسيدن به شرايط مطلوب هسته اى بايد تلاش كنيم كه با كمك دوستان مان جامعه جهانى را براى داشتن چرخه سوخت كامل متقاعد كنيم و بايد تلاش كنيم با شفافيت كامل هر گونه سوء ظن نسبت به خودمان را رفع كنيم ولى اگر واقعاً خروج از اين بحران جز با تعليق بخشى از چرخه سوخت ممكن نباشد، راه حل پيشنهادى بعضى از دوستان مان مثل آفريقاى جنوبى واقعاً قابل مطالعه است. چرخه سوخت از سه بخش اصلى تشكيل مى شود: استخراج و تغليظ و توليد كيك زرد، تبديل كيك زرد يعنى تركيبات معدنى اورانيوم به هگزافلورايد اورانيوم UF6 در كارخانه UCF اصفهان و غنى سازى. معتقدم امكان حفظ دو بخش اول در مذاكرات وجود داشته و دارد و اختلاف بر سر بخش سوم است. حتى اگر آمريكا هم با اين طرح مخالف باشد، ما موافقان زيادى در ميان اعضاى شوراى حكام براى اين بحث داشته  و داريم.
http://www.sharghnewspaper.com/840709/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 15:4  توسط رضا  | 


 
142677.jpg
سلسله بمب گذارى هاى اخير در لبنان به ويژه حادثه اخير عليه يكى از مجريان تلويزيونى در اين كشور هم اكنون بسيارى از لبنانى ها را با اين سئوال مواجه ساخته است كه نفر بعدى چه كسى است و اينكه براى پايان دادن به اين حملات چه اقدامى بايد انجام داد. به گزارش خبرگزارى ها زخمى شدن «مى  شدياق» به عنوان اولين زنى كه مورد هدف قرار گرفت، چهاردهمين انفجار از سلسله بمب گذارى هايى بود كه سال گذشته در لبنان آغاز شد. اين بمب گذارى ها تاكنون ۲۸ كشته بر جاى گذاشته است كه نام نخست وزير سابق لبنان نيز در ميان فهرست نام اين كشته شدگان قرار دارد. هم اكنون سياستمداران لبنانى در حالى كه تيم تحقيق سازمان ملل در مورد ترور حريرى مراحل پايانى تحقيقات خود را مى گذارند، خود را براى مواجهه با خشونت هاى آتى در كشورشان آماده مى كنند، تاكنون ۴ تن از ژنرال هاى امنيتى لبنان به اتهام دست داشتن در اين ترور كه طى آن ۲۱ نفر كشته شدند، بازداشت شده اند. اين در حالى است كه هنوز هيچ كس در ارتباط با ساير بمب گذارى ها در لبنان كه سياستمداران، روزنامه نگاران و افراد سرشناس در لبنان مورد هدف قرار گرفتند، دستگير نشده است. هم اكنون ترس از بروز مجدد خشونت هاى اخير در لبنان در سراسر اين كشور حكمفرما شده است و اين بيش از همه در عدم توانايى بيروت در حل بحران ترورها و بمب گذارى ها در اين كشور ريشه دارد. بسيارى از سياستمداران لبنانى نيز براى دور ماندن شرايط امنيتى اين كشور به كشورهاى خارجى پناهنده شده اند. عده اى ديگر از آنان كه همچنان در لبنان باقى مانده اند، تحت تدابير شديد امنيتى از جان خود حفاظت به عمل مى آورند. در همين حال گزارش هايى نيز حكايت از اين دارند كه نخست وزير لبنان براى يافتن سرنخ هاى مهم در بحران اخير دست به دامن سازمان هاى اطلاعاتى و امنيتى خارجى نظير اف بى آى شده است. اين حالى است كه وى از پذيرش انتقاد گروه هاى مخالف سر باز مى زند. «فواد سنيوره» روز گذشته با رد انتقادات گروه هاى اسلام گرا از كمك گرفتن بيروت از كشورهاى خارجى براى مقابله با موجى از قتل هاى سياسى اعلام كرد اين قتل ها جرائم عادى محسوب نمى شوند. وى اعلام كرد: « ما با جرمى عادى مواجه نيستيم و براى تشكيل، آموزش و تجهيز نيروهاى امنيتى خود از كشورهاى متعددى كه قابليت هاى فنى بسيار بيشترى نسبت به ما دارند كمك خواهيم گرفت.» وى كه پس از نشست چهارساعته كابينه سخن مى گفت، اظهار داشت: «با پيشبرد اين سياست كه لبنان همواره در گذشته آن را اتخاذ كرده است، موافقت شد و ما از هيچ كارى براى پيروزى در جنگ عليه تروريسم كوتاهى نخواهيم كرد.» سنيوره در ادامه از متن گزارش «دتلو مهليس»، رئيس گروه بازرسان سازمان ملل متحد كه در خصوص پرونده ترور «رفيق حريرى»، نخست وزير فقيد سابق لبنان تحقيق مى كنند، ابراز بى اطلاعى كرد. اين در حالى است كه جنبش «حزب الله» لبنان كه در كابينه اين كشور نيز نماينده دارد بارها از حضور آمريكا در تحقيقات مربوط به قتل يك روزنامه نگار مشهور بر اثر بمب گذارى، انتقاد كرده است. يكى از اعضاى كادر فنى حزب الله كه نخواست نامش فاش شود در گفت وگو با روزنامه «السفير» لبنان گفت: «ما كشورهايى نظير سوئيس، هلند، سوئد و نروژ را كه نيات سياسى در منطقه نداشته و بى طرف هستند براى انجام اين تحقيقات ترجيح مى دهيم.» كارشناسان امور ضدتروريسم پليس فدرال آمريكا (اف بى آى) چهارشنبه گذشته تحقيقات درخصوص انفجارى كه منجر به زخمى شدن شديد «مى  شدياق»، خبرنگار شبكه تلويزيونى «ال بى سى» شد آغاز كردند. دولت لبنان پس از اين انفجار از فرانسه و آمريكا براى متوقف ساختن اين موج حملات استمداد طلبيد. جنبش حزب الله تاكنون بارها از دخالت آمريكا در امور داخلى لبنان انتقاد كرده است.
http://www.sharghnewspaper.com/840709/html/world.htm
+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 12:58  توسط رضا  | 


 
گذار از درگاه و ديوان
محمد قوچانى
ساخت قدرت در ايران در دو نهاد خلاصه شده است: درگاه و ديوان. ساليان دراز شاهان نماد نهاد درگاه بودند و وزيران نماد نهاد ديوان كه به تعبير سياست مدرن نهاد اول، دولت (State) را نمايندگى مى كرد و نهاد دوم، حكومت (Government).
دولت همان بخشى از ساخت قدرت است كه اكنون گاه آن را نظام مى خوانيم: «ساخت قدرتى كه در سرزمين معين بر مردمانى معين تسلط پايدار دارد و از نظر داخلى نگهبان نظم به شمار مى آيد و از نظر خارجى پاسدار تماميت سرزمين و منافع ملت و يكايك شهروندان خويش.» (دانشنامه سياسى، داريوش آشورى، ۱۶۲) اما حكومت «مجموع دستگاه ادارى، سياسى، انتظامى و نظامى كشور است كه در راس آن هياتى به نام كابينه يا هيات وزيران قرار دارد.» (همان، ۱۴۱)
در زبان فارسى اما هنوز اين دو واژه آنگونه كه در سياست مدرن مرسوم است فهميده نمى شود. در روزآمدترين فرهنگنامه زبان فارسى دولت به معناى «سعادت، شوكت، ثروت و دست آخر قوه مجريه» است و حكومت به معناى «قضاوت، قدرت و حاكميت».
(فرهنگ سخن، ج ۳ و ،۴ ص ۲۵۶۹ و ۳۴۲۲)
همين فقر مفهومى و زبانى سبب شده ادبيات كهن ايران باردار مفاهيمى شود كه هنوز در سياست سنتى ايران هضم و جذب نشده است و با وجود بديل هاى به ظاهر متناظر سياست مدرن در عصر سنت (درگاه همچون دولت و ديوان همچون حكومت) ساخت قدرت در ايران همچنان كلاسيك باقى بماند و نظريه هايى چون حاكميت ملى، دولت _ ملت و تفكيك قوا در منظومه آن بى معنا و بى فايده شود. دولت مدرن بنا به تعريف خود نهادى عمومى و اجماعى است كه بر مبناى اراده همه افراد ساكن يك سرزمين به وجود آمده است اما دولت سنتى نهادى اختصاصى و قهرى است كه در پى غلبه يك عشيره بر عشيره هاى ديگر در حوزه يك سرزمين ايجاد شده است. هريك از اين دولت ها مى توانند عادل يا ظالم باشند اما تنها دولت هاى مدرن هستند كه مى توانند به نام دموكراسى يا ديكتاتورى خوانده شوند همچنان كه براى توصيف دولت هاى مطلقه در گذشته از عبارت دولت استبدادى استفاده مى شد نه ديكتاتورى. از سوى ديگر معيار سنجش دولت هاى سنتى در گذشته عدل بود كه براساس آن دولت ها به عادل و ظالم تقسيم مى شدند. اما در عصر جديد دولت هاى مدرن را به جاى عادل و ظالم به مشروع و نامشروع يا دموكرات و ديكتاتور تقسيم مى كنند. اين رده بندى در مورد دولت هاى سنتى البته بى معنا است چرا كه همه آنها در اثر قهر و غلبه به وجود آمدند (الحق لمن غلب) و به يك معنا همه آنها نامشروع بوده اند. بر همين اساس مى توان به دو ترجمه تاريخى از مشروعيت دست يافت. در نظريه دولت سنتى مشروعيت صفتى بود كه مى توانست به دولت هايى كه پس از قهر و غلبه راه عدل و شرع در پيش گرفته اند تعلق گيرد و در نظريه دولت مدرن مشروعيت صفتى است كه تنها مى تواند به دولت هايى كه از راه راى و قانون به قدرت مى رسند تعلق گيرد بنابراين ممكن است دولتى از نظر سياست مدرن نامشروع باشد اما در سياست سنتى مشروع تلقى شود و دولتى از نظر سياست سنتى مشروع باشد اما در سياست مدرن نامشروع باشد. نتيجه آنكه گاه هنگامى كه از مشروعيت دولت سخن مى رود ممكن است طرفين گفت وگو درباره دو چيز سخن بگويند. بديهى است تداوم گفت وگو در اين باره تا زمانى كه مبانى گفت وگو اصلاح نشود نه تنها به تفاهم كمك نمى كند كه منجر به سوءتفاهم بيشتر مى شود. در تداوم همين ابهام زدايى است كه مى توان رابطه دولت و حكومت يا بهتر بگوييم درگاه و ديوان را اين چنين روشن ساخت: حكومت در ايران همواره كارگزار دولت بوده است. وزيران ايران منصوبان شاهان ايران بوده اند كه به موجب مشروعيتى كه از ناحيه قهر و غلبه عشيره به آنان تعلق مى گرفت وزيران را منصوب و حكومت را مامور به اداره مملكت مى كردند.
قضاوت ايرانيان درباره وزيران خود نيز در طول تاريخ محدود به عدل و ظلم يا علم و جهل آنان بود نه آنكه اقبال و ادبار مردم نسبت به آنان چگونه بوده است. نهاد وزارت در ايران سنتى در جوار نهاد سلطنت به كارگزارى سرگرم بود و با نظر درگاه، ديوان را اداره مى كرد. هرگاه ديوان رودرروى درگاه مى ايستاد اين ديوان بود كه سرنگون مى شد. تجربه وزيركشى در تاريخ ايران از برامكه تا اميركبير ادامه يافت و سرانجام به تبعيد وزيران (مصدق) تبديل شد. صرف نظر از تاريخ نخست وزيران مشروطه دولت سنتى «حق» داشت وزيران گماشته خود را تنبيه كند چرا كه آنان عمدتاً به جز اراده دربار و درگاه، اقتدار و اعتبارى براى حكمرانى نداشتند. عشيره، شاه و شاه، وزير را انتخاب مى كرد و وزير خائن به شاه در واقع خائن به عشيره و شورشگر عليه مبانى سنتى مشروعيت در ايران بود. پس سقوط وزير حتمى بود. از سوى ديگر به دليل سلطه عشيره ها بر سپهر سياسى ايران تنها شكل سياست ورزى يا سلطنت بود يا وزارت. راه سومى وجود نداشت. زور با شاه بود و مردم از سياست غايب بودند تا اقتدار (قدرت مشروع و قانونى) را براى حاكمان رقم زنند. با ورود ايران به عصر جديد اما امكان راه سوم به وجود آمد. عشيره ها از عرصه سياست كناره گرفتند و رضاخان اولين حاكم ايران شد كه بدون عشيره و خانواده (اما با كودتا يعنى شكل مدرن شده قهر و غلبه) به قدرت رسيد. در جهان جديد اما حزب جايگزين عشيره شده بود كه مى توانست با اقبال مردم به اقتدار دست يابد. حزب اما در فرهنگ فارسى واژه اى مهجور و معادلى نامناسب براى بديل مدرن  خود بود. در سياست مدرن حزب (Party) نهاده است كه در آن سياستمداران حرفه اى براى به دست آوردن قدرت به فعاليت مى پردازند، اما در سياست سنتى، حزب معنايى جز دسته و گروه هاى اعتقادى ندارد. در ادبيات فارسى پيش از مشروطه دو حزب بيشتر نداريم: حزب الله و حزب شيطان همچنان كه دو حكومت بيشتر نداريم: حكومت عادل و حكومت جائر. بنابراين اگر در جهان جديد امكان تكثر احزاب وجود دارد در جهان سنتى تكثر احزاب به معناى گمراهى است: جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه/ چو نديدند حقيقت ره افسانه زدند. حزب جديد نهادى صرفاً سياسى است (اگرچه مى تواند داراى ايدئولوژى دينى يا غيردينى باشد) كه براى كسب قدرت تلاش مى كند تا بتواند در چارچوب دولت حكومت كند. اين دولت، دولتى مدرن است كه مشروعيت يا عدم مشروعيت آن براساس راى مردم تعيين مى شود. بنابراين در سياست مدرن اين حزب است كه برجاى عشيره مى نشيند و اين راى و اقبال مردم است كه به جاى قهر و غلبه قبيله حكومت را ايجاد مى كند. چنين حكومت هايى كارگزار دولت هاى خويش نيستند، كارگزار ملت هاى خود هستند و چنين ديوان سالارانى وزيران درگاه نيستند كه در پى نافرمانى ارباب خويش از قدرت ساقط شوند. چرا كه اگر در گذشته عشيره و قبيله واسطه زور و قدرت  شاهان بودند در عصر جديد حزب و جبهه واسطه راى و اقتدار وزيران هستند. همان وزيرانى كه در گذشته به نام صدراعظم و اتابك منصوب شاه بودند و اكنون به نام رئيس جمهور و نخست وزير منتخب ملت هستند. در گذار جامعه ايران از سياست ورزى سنتى به سياست ورزى مدرن همين دوگانگى درگاه و ديوان و فقدان نهاد سوم (احزاب) و اقتدار بديل آن (عشاير) سبب شد سخت ترين مقاومت ها شكل گيرد. رضاخان و پسرش چون مستحضر به حمايت هيچ عشيره اى نبودند نسل عشيره ها و عشاير را برانداختند اما برخلاف آتاتورك (كه او نيز سياست سنتى كشورش را دگرگون ساخت) در كنار استقرار دولت مطلقه مدرن به فكر راه اندازى حزب نيفتادند. شگفت آور است كه رضاخان در بازگشت از تركيه كليه مظاهر مدرنيسم دولتى و آمرانه را (از كشف حجاب تا حقوق جديد) وارد ايران كرد اما نه تنها حزبى نساخت كه احزاب برآمده از مشروطه را نيز از عرصه عمومى و سياسى حذف كرد. محمدرضا پهلوى نيز تا مدت ها دشمن تحزب بود و آنگاه كه حزب ايران نوين يا رستاخيز را برپا كرد نگاهى سنتى و ارتجاعى از تحزب را به آن تزريق كرد. اين شاه بى عشيره در تلاشى نافرجام و بى معنا كوشيد حزب شاه ساخته را جايگزين عشيره نداشته خود كند و همچون شاهان ديگر تاريخ ايران دولتمردان و سياستمداران حزبى را كارگزار درگاه بخواهد غافل از آنكه پيدايش حزب مدرن محصول غلبه عنصر ملت بر دولت در نظام هاى سياسى جديد است كه آن را به نام «دولت- ملت» (Nation-State) مى خوانيم و در آن حزب نه ادامه درگاه براى تسلط بر ديوان كه ادامه جامعه براى ورود به ديوان (حكومت) است. در كنار تلاش هاى نافرجام دولت پهلوى براى تصرف در معناى تحزب ديگر تلاش هاى صورت گرفته براى حزب سازى نيز به معناى اين پديده مدرن در ايران آسيب زده است. احزاب ايرانى در جناح اپوزيسيون اكثراً نه بنگاه هاى سياستمداران حرفه اى براى كسب حكومت كه خانه هاى تيمى چريك هاى حرفه اى براى تغيير دولت بوده اند. تداوم استبداد سنتى در قالب ديكتاتورى مدرن پهلوى اين امكان را از سياست ورزان ايرانى سلب كرد كه در چارچوب نهاد دولت حكومت را در دست بگيرند. در نتيجه اولين كار آنان تغيير دولت بود تا سپس ذيل آن حكومت را (بدون هيچ  تجربه اى) اداره كنند. دولت ايران در عصر پهلوى با وجود آنكه از دالان مشروطه و مدرنيته عبور كرده بود هنوز درگاهى  بيش نبود كه قصد داشت ديوان را كارگزار خود سازد و محمد مصدق كه خود را كارگزار ملت مى دانست نه دربار بزرگترين قربانى اين تضاد تاريخى اما به صورت مدرن درآمده، شد.
تضادى كه تنها از اپوزيسيون پهلوى قربانى نگرفت بلكه در درون همان نظام حكومتى افرادى مانند قوام و امينى نيز قربانى آن شدند و سرانجام الگوى ايده آل آن نظم سياسى فردى همچون اميرعباس هويدا شد كه ساليان دراز در مقامى ميان وزير دربار و نخست وزير (جمع نقيضين) فعاليت كرد.
با پيروزى انقلاب اسلامى دولتى ديگر تاسيس شد كه با وجود جوهرى سنت گرايانه همچون دولت هاى مدرن مشروعيت خويش را از راى مردم در ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ گرفت.
اما حتى در اين دولت مدرن تحزب صورتى مدرن نداشت. احزاب ايران كه در نيم قرن فعاليت خويش همواره مدعى دولت بودند و نه فقط حكومت اين بار نيز حريف دولت شدند و به فهم سنتى نظم جديد از تحزب دامن زدند و به جاى حزب در قامت فرقه هاى سياسى ظاهر شدند كه در واقع همان عشيره هاى مدرن بودند. هيات حاكمه جديد نيز تحزب را به معناى جنگ هفتاد و دو ملت تعبير كرد و در هنگامه جنگ خارجى از جنگ داخلى پرهيز كرد و زمينه هاى آن را از بين برد. با پايان جنگ خارجى اما براى پرهيز از جنگ داخلى، تحزب به صورت كارگزارى نظام سياسى جلوه گر شد:
احزاب نه تنها بايد وفادارى خود را به نظام سياسى ثابت كنند بلكه به صورت حلقه هايى درآيند كه اراده دولت را به برنامه تبديل مى كنند. اين پروژه البته با پيدايش حزب كارگزاران سازندگى ايران به اوج رسيد اما قرار گرفتن اين حزب در اوج و تلاش آن براى كسب قدرت سبب شد بار ديگر اعتماد نظام سياسى به احزاب سياسى سست شود. فرايندى كه در عصر اصلاحات سياسى به ويژه با فعاليت حزب مشاركت ايران اسلامى تداوم و توسعه يافت و شكاف ميان حزب و دولت فزون تر شد.
برپايى كنگره هشتم حزب مشاركت در شرايطى كه هرگونه ارتباط اين حزب و حكومت قطع شده است مى تواند به نقطه تاملى براى بازنگرى در روابط دو نهاد تبديل شود. حزب مشاركت و جمهورى اسلامى در انتخابى سرنوشت ساز قرار گرفته اند، اين براى اولين بار در تاريخ مدرن ايران است كه يك حزب سياسى تمام عيار همزمان مخالف تركيب حكومت (قوه مجريه) و مطابق قانون دولت (قانون احزاب) فعاليت مى كند. در عين حال كه هيچ نماينده اى در حكومت ندارد اما مى تواند كنگره خود را برگزار كند. هم حكومت مى تواند با غيرقانونى كردن اين حزب توازن موجود را بر هم زند و هم حزب مى تواند با زيرسئوال بردن دولت (نظام) امكان سياست ورزى را از خود سلب كند. دولت مى تواند سقف فعاليت اين حزب را كارگزارى حكومت اعلام كند و حزب نيز مى تواند سقف فعاليت خود را تغيير دولت (نه حكومت) قرار دهد. هر دو مطالبه اى است كه با تعريف حزب مدرن و دولت مدرن بيگانه يا دست كم غير راهگشا است. اكنون موازنه ميان حكومت و حزب به موازنه اى شكننده تبديل شده است. موازنه اى كه در صورت تداوم ممكن است براى اولين بار ساخت قدرت را در ايران از اين دوگانگى سنتى رهايى بخشد: افزون بر درگاه و ديوان نهاد سومى در راه است كه مى تواند با نقد حكومت و رقابت براى به دست آوردن قدرت در چارچوب همين دولت به سياست ورزى بپردازد. معامله اى دوجانبه كه فرجام آن يا «باخت- باخت» است يا «برد- برد». پيروزى حزب و دولت در اين موازنه بدون پيروزى ديگرى معنا ندارد. در اين صورت نه دولت به درگاه منحصر خواهد شد و نه حزب به ديوان. نه نظام كارفرما خواهد ماند و نه احزاب، كارگزار.
اينچنين است كه مى توان به راستى از پايان حاكميت دوگانه سخن گفت و ايجاد دولت مدرن را جشن گرفت.
http://www.sharghnewspaper.com/840709/html/index.htm
+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 12:23  توسط رضا  | 

ايرنا: خبرگزاري رويترز گزارش داد كه با تركيب جديد شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، احتمالا شمار دولتهايي كه به نفع تلاش آمريكا و اروپا براي ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل راي مي‌دهند، كاهش مي‌يابد.
‪ ۱۰‬كشور از ‪ ۳۵‬كشور عضو شوراي حكام روز پنجشنبه تغيير كردند و تازه واردان شامل كشورهايي ضدغربي همچون بلاروس، كوبا و سوريه مي‌شوند.
خبرگزاري رويترز در گزارشي از وين گفت كه با اين حال شمار كشورهايي كه از آمريكا و همپيمانان اروپاييش براي گزارش پرونده ايران به شوراي امنيت طرفداري مي‌كنند، همچنان بيشتر است.
شوراي حكام قبلي آژانس شنبه گذشته قطعنامه‌اي را تصويب كرد كه خواستار گزارش پرونده ايران به شوراي امنيت در تاريخي نامشخص شده است، بطوري كه ادعاشده، ايران نتوانسته جامعه بين‌المللي را متقاعد كند كه برنامه هسته‌ايش صلح‌آميز است.
اين قطعنامه با ‪ ۲۲‬راي مثبت، ‪ ۱۲‬ممتنع و يك راي منفي ونزوئلا تصويب شد.
اجلاس بعدي شوراي حكام كه احتمالا در ماه نوامبر خواهد بود، در مورد ارسال گزارش خود از برنامه هسته‌اي ايران به شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد.
در تركيب جديد شوراي حكام، كشورهاي كلمبيا، كوبا، يونان، نروژ، بلاروس، اسلووني، مصر، ليبي، سوريه و اندونزي جانشين مجارستان، ايتاليا، مكزيك، هلند، نيجريه، پاكستان، پرو، لهستان، تونس و ويتنام شده‌اند.
بدين ترتيب، تعداد كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد از ‪ ۱۴‬به ‪ ۱۶‬كشور افزايش يافته است.
پرو، يكي از پنج كشور غيرمتعهد عضو شوراي حكام، كه از قطعنامه اتحاديه اروپا پشتيباني كرد، از شورا خارج شده و چهار كشور ديگر يعني هند، غنا، سنگاپور و اكوادور باقي مانده‌اند.
رويترز مي‌افزايد كه اما كشورهاي كليدي تغيير نكرده‌اند. در ماه نوامبر، همچون اجلاس اخير شوراي حكام، اروپاييان به دنبال پيروزي بر روسيه و چين هستند كه با وجود مخالفت با پيش نويس قطعنامه، سرانجام راي ممتنع دادند.
روسيه و چين در شوراي امنيت سازمان ملل از حق وتو برخوردارند.
رويترز به نقل از يك ديپلمات اروپايي گفت، "روسيه در اين نمايش ديپلماتيك مهمترين كشور است چون روسها روشن ساخته‌اند كه آماده‌اند عليه قطعنامه ارجاع (به شوراي امنيت) راي دهند.
اين ديپلمات افزوده است "اگر روسها موافقت كنند كه راي ممتنع دهند، آن وقت ديگر كشورهاي كليدي مانند چين نيز راي ممتنع خواهند داد."
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/4365/
+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1384ساعت 16:47  توسط رضا  | 

گزارش ويژه شرق از راى كشورهاى عضو شوراى حكام در قبال قطعنامه تابستان ۸۴
 
فرشاد محمودى
mahmoodi@journalist.com
141828.jpg
قطعنامه اجلاس تابستانى شوراى حكام سرانجام پس از شش روز مذاكره، جلسه و رايزنى گسترده ۳۵ عضو هيات مديره آژانس تصويب شد. براى نخستين بار درباره پرونده ايران شوراى حكام برخلاف روال معمول خود قطعنامه پيشنهادى را نه با اجماع كه با راى گيرى از تصويب گذراند. رجوع به راى اعضا نشان دهنده اختلاف كشورها بر سر مفاد قطعنامه بود، چنان كه بند دوم قطعنامه اختلاف انگيزترين بخش آن بود. اين بند ايران را متهم به نقض معاهده و قصور مى كند و از صلاحيت شوراى امنيت سازمان ملل در بررسى پرونده سخن مى گويد. ۲۲ كشور به اين قطعنامه راى مثبت دادند، ۱۲ كشور راى ممتنع و يك كشور راى مخالف. بيشتر پيش بينى مى شد چرخه سوخت اتمى، ۱۱ مخالف قطعى، ۱۰ راى ممتنع و ۱۴ راى موافق دارد. اما با راى گيرى در شورا كه به شكل «باز» انجام شد و مى توان از راى هر كشورى اطلاع داشت، آرايش ۳۵ عضو شوراى حكام را كاملاً شفاف كرده است و از اين پس ديگرى نيازى به گمانه زنى نيست.
•••

ونزوئلا (راى مخالف به قطعنامه)
141882.jpg
ونزوئلا تنها كشورى بود كه با قطعنامه اجلاس تابستانى شوراى حكام قوياً مخالفت كرد. سفير ونزوئلا در آژانس بين المللى انرژى اتمى به همراه همسر خود در جريان اجلاس بيشترين تلاش ها را براى تغيير پيش نويس قطعنامه اروپا عليه ايران انجام دادند. پيشنهاد «راى گيرى» به جاى «اجماع» هم از سوى اين كشور ارائه و اجرا شد. ونزوئلا روابط بسيار گرمى با ايران دارد.ونزوئلا همچون ايران روابط تنش آلودى با آمريكا دارد.

روسيه (راى ممتنع به قطعنامه)
141861.jpg
روسيه كشورى كه سياست خارجى سياسى نسبت به تهران دارد، اين بار در جريان اجلاس هفت روزه، به مدت شش روز از فعاليت هاى هسته اى ايران دفاع كرد. سرگئى لاوروف وزير خارجه روسيه در گفت وگوهاى مكرر با رسانه ها اعلام كرد كه مسكو قانع شده اهداف برنامه هاى هسته اى ايران صلح آميز و غيرنظامى است. وزير خارجه آمريكا يك روز پيش از صدور قطعنامه عليه ايران با همتاى روسى خود گفت وگو كرده بود. به نظر مى رسد كه در جريان اين مذاكره تلفنى مسكو دست از مخالفت جدى با ارجاع پرونده به شوراى امنيت برداشت، اما به قطعنامه پيشنهادى كه در آن «مكانيسم ماشه» تعريف شده است، ممتنع راى داد. راى روسيه اين بار كمتر از دفعات گذشته به سوى آمريكا چرخيد.وزارت امور خارجه روسيه لحظاتى پس از تصويب قطعنامه جديد از ايران خواست با آژانس بين المللى انرژى اتمى همكارى داشته باشد. وزارت امور خارجه روسيه با انتشار بيانيه اى اعلام كرد ما روى همكارى فعالانه ايران به منظور پاسخگويى هر چه سريع تر به هرگونه سئوال باقى مانده در مورد برنامه هسته اى خود به آژانس بين المللى انرژى اتمى حساب مى كنيم.روسيه اعتقاد دارد بسيار ضرورى است كه از فرصت باقى مانده پيش از جلسه بعدى شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى براى تشريح برنامه سازنده مشترك كه گرايش صلح آميز برنامه هسته اى ايران را تضمين كند، استفاده كنيم.

چين (راى ممتنع به قطعنامه)
141804.jpg
در حالى كه تصور مى شد جمهورى خلق چين اين عضو دائم شوراى امنيت در صورت راى گيرى به قطعنامه پيشنهادى اروپا راى منفى بدهد، پكن نيز همچون روسيه راى ممتنع را برگزيد.چين كه يك عضو دائمى شوراى امنيت سازمان ملل و داراى حق وتو است، به وضوح بيان كرد كه اين مسئله بايد در چارچوب آژانس بين المللى انرژى اتمى حل وفصل شود.وو هيلونگ سفير چين در وين گفته است، پكن معتقد است استفاده از ابزارهاى ديپلماتيك در چارچوب آژانس بين المللى انرژى اتمى براى حل مسئله هسته اى ايران به صلح و امنيت در منطقه مربوطه مى انجامد. وى مى گويد: اين امر به تضمين رژيم بين المللى منع گسترش سلاح هاى هسته اى مى انجامد و در راستاى منافع بنيادين همه طرف ها است. براساس اين گزارش پكن همچنين ايران و اتحاديه اروپا را به ادامه مذاكرات با يكديگر ترغيب مى كند. سفير چين در وين گفته ما از اتحاديه اروپا و ايران مى خواهيم گام هايى عملى را در سريع ترين زمان ممكن براى ازسرگيرى مذاكرات بردارند. روسيه، چين و كشورهاى عضو جنبش عدم تعهد از حق ايران براى داشتن برنامه هسته اى صلح آميز دفاع مى كنند و بيم دارند اقدامات شوراى امنيت به تحريم هاى تجارى نظير تحريم فروش نفت در اين كشور بينجامد. اين امر همچنين ممكن است به تلافى شديد نفتى ايران بينجامد و اين چيزى است كه چين از آن بيم دارد.

پاكستان (راى ممتنع به قطعنامه)
141849.jpg
پاكستان هم از جمله كشورهايى بود كه به قطعنامه پيشنهادى راى ممتنع داد. ژنرال پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان چند ساعت پيش از تصميم گيرى شوراى حكام با همتاى ايرانى خود گفت وگو كرده بود. شوكت عزيز نخست وزير پاكستان هم در جريان اجلاس هفت روزه اعلام كرد كه اسلام آباد از هيچ اقدام سركوبگرانه اى عليه برنامه هاى هسته اى ايران حمايت نمى كند. پاكستان از جمله كشورهايى بود كه در جريان استراتژى جديد ايران يعنى گردش به شرق مورد بازديد دبير جديد شوراى عالى امنيت ملى ايران قرار گرفت.

برزيل (راى ممتنع به قطعنامه)
141798.jpg
برزيل از كشورهاى در حال توسعه آمريكاى جنوبى و از جمله ۱۲ كشورى است كه به قطعنامه اجلاس تابستانى شوراى حكام راى ممتنع داد. برزيل در ماه هاى اخير روابط بسيار گرمى با اروپا به خصوص فرانسه پيدا كرده است. راى ممتنع اين كشور به قطعنامه قابل پيش بينى بود.

مكزيك (راى ممتنع به قطعنامه)
141843.jpg
در حالى كه تصور مى شد مكزيك اين همسايه جنوبى ايالات متحده آمريكا سياست خارجى خود را در مورد مسائل كلان بين المللى با واشينگتن همسو كند، درباره رويكرد اين كشور به قطعنامه اخير شوراى حكام اين اتفاق رخ نداد. مكزيك و برزيل كشورى از قاره آمريكا بودند كه به قطعنامه راى ممتنع دادند. راى ممتنع در شوراى حكام آژانس آن طور كه مقام هاى ايرانى تفسير مى كنند مخالفت با قطعنامه است.

الجزاير (راى ممتنع به قطعنامه)
141783.jpg
يكى از كشور هايى كه طى دو سال گذشته در جريان تحولات پرونده هسته اى ايران قرار داشته است الجزاير است. اين كشور موافق چرخه سوخت اتمى ايران براى مصارف صلح آميز است اما ترجيح داده كه در جريان راى گيرى به قطعنامه سه كشور اروپايى راى ممتنع بدهد.

نيجريه (راى ممتنع به قطعنامه)
141846.jpg
نيجريه اين كشور آفريقايى كه در گروه كشور هاى در حال توسعه نيز رده بندى نمى شود به قطعنامه اروپايى ها راى منفى داده است. روابط ايران و نيجريه در سال هاى اخير رو به گرمى گذاشته است و در يك سال اخير مقام هاى بلندپايه در پايتخت كشور ها مهمان يكديگر بوده اند. نتيجه اين گرمى روابط راى ممتنع نيجريه به قطعنامه بود. پيشتر با موضع گيرى نيجريه تصور مى شد در صورت راى گيرى اين كشور راى منفى به صندوق بيندازد.

يمن (راى ممتنع به قطعنامه)
141888.jpg
جمهورى عربى يمن نيز كه در گروه كشور هاى غيرمتعهد آژانس قرار دارد به قطعنامه اروپايى ها راى منفى داد. راى منفى يمن در چارچوب تصميم غيرمتعهد ها قابل تفسير است. هر چند كه گرمى روابط ايران و يمن با سفر مقام هاى دو كشور حفظ شده است اما حسن روحانى دبير سابق شوراى عالى امنيت ملى ايران كه مسئوليت پرونده هسته اى را بر عهده داشت با سفر به اين كشور كوچك صنعا را در جريان تحولات هسته اى ايران قرار داد.

آفريقاى جنوبى (راى ممتنع به قطعنامه)
141864.jpg
آفريقاى جنوبى، مالزى و كوبا هيات تروئيكاى غيرمتعهد هاى آژانس را تشكيل مى دهند البته كوبا عضو شورا نيست و حق راى ندارد. آفريقاى جنوبى از جمله كشور هايى است كه موافق چرخه سوخت اتمى ايران است و اين موضع را بار ها اعلام كرده است. در جريان فشار گسترده اروپا و آمريكا، به قطعنامه پيشنهادى نه راى مخالف بلكه ممتنع داده است و بيشتر تصور مى  شد آفريقاى جنوبى در صورت راى گيرى نظر منفى خود را نسبت به قطعنامه اعلام كند.

سريلانكا (راى ممتنع به قطعنامه)
141870.jpg
برخى از كارشناسان اعتقاد داشتند كه سريلانكا اين كشور كوچك موضع خود را در تحولات جهانى با همسايه قدرتمند خود يعنى هند همسو خواهد كرد. اما اين اتفاق دست كم در مورد قطعنامه سه كشور اروپايى در شوراى حكام رخ نداد. در حالى كه هند در برابر چشمان متعجب ناظران راى موافق به قطعنامه داد، سريلانكا راى ممتنع را برگزيده است.

تونس (راى ممتنع به قطعنامه)
141876.jpg
تونس عضو سازمان كنفرانس اسلامى و جنبش عدم تعهد است. زين العابدين بن على رئيس جمهور اين كشور در ديدار با مقام هاى ايرانى از موضع مثبت كشورش نسبت به چرخه سوخت اتمى خبر داده بود. اينك در اولين راى گيرى در تاريخ شوراى حكام در قطعنامه براى ايران تونس راى ممتنع به صندوق ريخته است. به نظر مى رسيد كه تونس تحت فشار غرب موضع مثبت خود را به راى تبديل نكرده است.

ويتنام (راى ممتنع به قطعنامه)
141885.jpg
هانوى موافق چرخه سوخت اتمى ايران براى مصارف صلح آميز هسته اى است و در هنگام راى گيرى نيز راى ممتنع به قطعنامه پيشنهادى اروپا و آمريكا داده است. اگر آن طور كه ايران راى «ممتنع» را به معناى مخالفت با قطعنامه تفسير مى كند، موضع ويتنام را نبايد متغير دانست. فشار اروپا و آمريكا در يك گام به عقب راندن ويتنام چندان هم غيرمحتمل نبود.

آمريكا (راى موافق به قطعنامه)
141879.jpg
ايالات متحده آمريكا اين سرسخت ترين دولت مخالف برنامه هاى هسته اى و چرخه سوخت اتمى ايران مى گويد كه از نتيجه اجلاس اخير شوراى حكام راضى است. سفير آمريكا در آژانس گفته است كه اكنون پرونده ايران بايد به علت عدم انجام تعهدات بين المللى به شوراى امنيت فرستاده شود. منابع رسمى آمريكا هم اينك از تصويب قطعنامه ابراز خرسندى مى كنند و آن را گام بزرگى به سوى منزوى كردن ايران مى خوانند. نيكلاس برنز معاون وزير خارجه آمريكا دقايقى پس از تصويب قطعنامه گفت كه اين يك گام بزرگ بين المللى است.

بريتانيا (راى موافق به قطعنامه)
141792.jpg
پادشاهى متحد بريتانيا كه از جمله نويسندگان قطعنامه عليه ايران بود پس از تصويب از آن استقبال كرده است. جك استراو وزير خارجه بريتانيا كه حدود ۱۰ روز پيش همراه همتايان فرانسوى و آلمانى اش با رئيس جمهور جديد ايران ديدار كرده بود با انتشار بيانيه اى اعلام كرده است گزارش آخر محمد البرادعى و ناكامى ايران در اعتمادسازى كه شوراى حكام پيش از آن خواستار آن شده بود چنين تصميمى را حتمى و اجتناب ناپذير مى كرد. استراو در بيانيه اش گفته كه من و همكاران اروپايى ام به دقت به نگرانى هاى متحدان خود مبنى بر اينكه بايد به مذاكرات فرصت بيشترى داده شود گوش فرا داديم و به همين دليل بود كه موافقت كرديم پرونده با سرعت به شوراى امنيت نرود. در روزهاى اخير كه اقدامات ضدايرانى بريتانيايى ها در مجامع بين المللى عليه ايران افزايش يافته است برخى از سياستمداران در ايران خواستار اخراج سفير بريتانيا و قطع روابط با لندن شده اند.

فرانسه (راى موافق به قطعنامه)
141837.jpg
«فيليپ دوست بلازى» وزير خارجه فرانسه در هفته هاى اخير پرونده ايران را نسبت به ارجاع به شوراى امنيت تهديد مى كرد اما در روزهاى منتهى به اجلاس با انجام مصاحبه هايى اعلام كرد كه پاريس موافق ارجاع پرونده به شوراى امنيت نيست اگر ايران به درخواست اروپايى ها توجه كند. هر چند ايران به درخواست اروپا براى تعليق مجدد تاسيسات هسته اى اصفهان عمل نكرد اما فرانسه از شدت عمل خود در ارجاع پرونده به شوراى امنيت كاست. وزير خارجه جديد فرانسه كه بيش از وزارت بهداشت كشورش را هدايت مى كرده است به گونه اى سخن مى گويد كه نشان مى دهد چندان ابتكارى نسبت به پرونده ايران ندارد و تنها تصميم كارشناسان وزارت خارجه فرانسه را انتقال مى دهد و به نوعى هدايت سياست سه كشور اروپايى را همراه همتاى آلمانى اش به بريتانيا سپرده است. فرانسه مبتكر مذاكرات اروپايى ها با ايران در پرونده اتمى است.

آلمان (راى موافق به قطعنامه)
141816.jpg
جمهورى فدرال آلمان كه اين روزها درگير نتايج انتخابات و تعيين صدراعظمى است نيز از تصويب بيانيه ابراز خرسندى مى كند. يوشكا فيشر وزير خارجه آلمان كه به علت درگيرى هاى انتخاباتى روزهاى كمى را در مجمع عمومى سازمان ملل سپرى كرد و به آلمان بازگشت، گفته تصويب قطعنامه اخير با اكثريت آرا مى تواند نشانه اى براى ايرانى ها به حساب آيد تا بدانند كه جامعه بين المللى همچنان نسبت به برنامه هاى هسته اى اش نگران است.

هند (راى موافق به قطعنامه)
141831.jpg
هند اولين كشورى بود كه در استراتژى «گردش به شرق» در سياست خارجى ايران هدف قرار گرفته شد و على لاريجانى به آن كشور سفر كرد. هند در برابر تعجب عميق كارشناسان و سياستمداران و ديپلمات ها با چرخشى غيرقابل پيش بينى به قطعنامه اروپا و آمريكا راى مثبت داد. بلافاصله پس از پايان سفر على لاريجانى به هند، وزير خارجه اين كشور به ايران آمد و از برنامه هاى هسته اى ايران حمايت كرد. البته در روزهاى اخير هند از سوى كاخ سفيد و كنگره آمريكا تحت فشار بود. با اين همه شگفتى اين دوره اجلاس شوراى حكام به غير از شكسته شدن اجماع و رجوع به آراى اعضا راى مثبت هند به قطعنامه بود. هند پس از تغيير موضع و موافقت با قطعنامه اروپا مدعى است كه راى مثبت اين كشور به قطعنامه اروپا عليه برنامه هسته اى ايران در شوراى حكام به برخى نگرانى هاى اين كشور پاسخ مى  دهد و منعكس كننده تغيير در موضعش در برابر ايران نيست. يك سخنگوى وزارت امور خارجه هند مى گويد موضع هند مبنى بر اين كه زمان بيشترى بايد براى ارائه قطعنامه اى رضايت بخش درباره مسئله هسته اى  ايران صرف شود با دقت انتخاب شده است.وى مى گويد پيش نويس قطعنامه با به تعويق انداختن (ارجاع) تا زمان انجام ملاحظات بيشتر درباره اين موضوع در نشست نوامبر شوراى حكام اين مسئله را تصديق مى كند. سخنگوى وزارت امور خارجه هند در ادامه مى گويد هند با ارجاع اين مسئله به شوراى امنيت سازمان ملل مخالف است و پيش نويس قطعنامه با اين كه اين مسئله در اين مرحله در آژانس بين المللى انرژى اتمى بررسى شود موافقت كرده است. «اين مسئله كه هند خود را در يك طرف يا طرف ديگر قرار داده باشد مطرح نيست بر عكس  دهلى نقش حمايت كننده اى را در تضمين حق ايران در استفاده صلح آميز از انرژى هسته اى لازم براى اقتصاد اين كشور ايفا كرده است.»هند پس از اعلام مخالفت   هاى مكرر با ارجاع پرونده هسته اى ايران به شوراى حكام و اعلام اين كه سياست خارجى هند مستقل است و تحت فشار آمريكا يا كشور ديگرى تغيير نمى كند به يك باره تغيير موضع داد و در شوراى حكام به قطعنامه اى كه بررسى پرونده ايران را در صلاحيت شوراى امنيت معرفى مى كند اما ارجاع فورى را خواستار نيست راى مثبت داد.هند مى گويد گرچه عليه ايران در شوراى حكام راى داده است،اما انتظار دارد تهران به همكارى خود براى انتقال گاز با دهلى نو همكارى كند.

استراليا (راى موافق به قطعنامه)
141789.jpg
راى موافق استراليا به قطعنامه پيشنهادى اروپا و آمريكا كاملاً قابل پيش بينى بود. هر چند كه وزير خارجه استراليا چند روز پيش در نيويورك با وزير خارجه ايران ديدار كرده بود. در اين ديدار وزير خارجه استراليا از برنامه  هاى صلح آميز هسته اى ايران ابراز نگرانى كرده بود. استراليا همراه با سه كشور اروپايى، آمريكا و كانادا در زمره مخالفان سرسخت چرخه سوخت اتمى ايران محسوب مى شود.

سوئد (راى موافق به قطعنامه)
141873.jpg
سوئد از مجموعه كشورهاى اتحاديه اروپا موضع تندى همچون سه كشور مذاكره كننده با ايران اتخاذ نمى كند يا دست كم آن را عنوان نكرده است. با اين همه راى مثبت سوئد به قطعنامه و همراهى با سه كشور اروپايى و آمريكا كاملاً قابل پيش بينى بود.


آرژانتين (راى موافق به قطعنامه)
141786.jpg
گرچه موضوع پرونده آسيا كه مربوط به اتهام آرژانتين به ايران در بمب گذارى مقر يهوديان در «بوئنوس آيرس» بود به پايان رسيده و تمام متهمان ايرانى تبرئه شدند اما روابط سرد دو كشور راهى به سوى گرمى ندارند. آرژانتين همان طور كه پيش بينى مى شد در ائتلاف با اروپا و آمريكا به قطعنامه پيشنهادى راى مثبت داد.

اكوادور (راى موافق به قطعنامه)
141858.jpg
اكوادور عضو گروه غيرمتعهدهاى شوراى حكام است. پيش از آغاز اجلاس و حتى در روزهاى نخست پيش بينى مى شد اكوادور به تبعيت از تصميم گروه غيرمتعهدها در حمايت از ايران وارد عمل شود اما با پيوستن به گروه مخالفان به قطعنامه راى مثبت داد. رهبران اكوادور تا به حال هرگز موضع خود را در قبال برنامه هاى هسته اى ايران به طور رسمى اعلام نكرده اند اما خروج اين كشور از تصميم گيرى جمعى غيرمتعهدها چندان قابل پيش بينى نبود.

غنا (راى موافق به قطعنامه)
141819.jpg
كشور آفريقايى غنا نيز همچون اكوادور عضو گروه غيرمتعهدها است. در گزارش هاى قبلى شرق آمده بود كه اين كشور موضع مشخصى در قبال برنامه هاى صلح آميز ايران و چرخه سوخت اتمى ندارد اما اينك با پيوستن به ائتلاف غرب راى خود را عيان كرده است. غنا نيز از جمله پنج كشورى است كه از مجموع ۱۴ عضو غيرمتعهدها، خلاف پيش بينى ها و راى سازمانى به قطعنامه ضدايرانى راى داده است.

مجارستان (راى موافق به قطعنامه)
141825.jpg
همان طور كه گمان مى رفت مجارستان طبق  نظر اتحاديه اروپا در شوراى حكام عمل كرد. اين كشور اروپاى  شرقى روابط گرمى با تهران ندارد و موضع اش نسبت به چرخه سوخت اتمى ايران گرچه به شكل رسمى اعلام نشده بود اما راى مثبتش به قطعنامه پيشنهادى گوياى نظر اين كشور است.

كانادا (راى موافق به قطعنامه)
141801.jpg
وزيران خارجه ايران و كانادا در روزهايى كه اجلاس شوراى حكام آغاز شده بود در حاشيه مجمع عمومى سازمان ملل با يكديگر ديدار كردند. اين نخستين ديدار وزيران خارجه ايران و كانادا پس از يك دوره تنش و سردى روابط دو كشور بود. كانادا از دو سال پيش يكى از شش كشور مخالف اصلى چرخه سوخت اتمى ايران بود و ديدار اخير وزيران خارجه دو كشور هم بهبودى نسبت به اين ديدگاه اتاوا ايجاد نكرد.وزير خارجه كانادا پس از تصويب قطعنامه گفت كه از نظر اين كشور قطعنامه عليه ايران ۲ سال دير تصويب شد.

ايتاليا (راى موافق به قطعنامه)
141813.jpg
كشورى كه طى دو سال مذاكره ايران و سه كشور اروپايى خود را خارج شده  از گردونه مذاكرات مى دانست راى موافق خود را به قطعنامه شوراى حكام در صندوق ريخت. ايتاليايى ها پس از آنكه نسبت به نتايج انتخابات ايران موضع انتقادى گرفتند و با واكنش تهران مواجه شدند مواضع خود را كمتر به شكل علنى نسبت به سياست خارجى ايران اعلام مى كنند. رايزنى با اين كشور اروپايى نيز در دوره مسئوليت دبير جديد شوراى عالى امنيت ملى ايران به تبع توقف مذاكرات با سه كشور اروپايى معلق شده است. ايران و ايتاليا روابط تجارى خوبى با يكديگر دارند اما اين موضوع باعث نشد كه رم خلاف ديپلماسى اروپا به قطعنامه اى كه ايران آن را محكوم كرد، راى منفى بدهد.

ژاپن (راى موافق به قطعنامه)
141840.jpg
پيش از برگزارى اجلاس شوراى حكام نيز مشخص بود كه دومين شريك تجارى ايران در آسيا خواسته هاى گروه هشت كشور صنعتى جهان را اجابت خواهد كرد. آمريكا، كانادا، فرانسه، ايتاليا، آلمان، بريتانيا، روسيه به همراه ژاپن اعضاى اين گروه هستند. توكيو تا به حال موضع رسمى خود را در قبال چرخه سوخت اتمى ايران به شكل رسمى اعلام نكرده است. با اين همه رفتار آينده اين كشور را مى توان از هم اكنون پيش بينى كرد.پس از تصويب قطعنامه وزارت خارجه ژاپن طى موضعى رسمى اعلام كرد كه ايران بايد قطعنامه آژانس را كاملاً جدى بگيرد.

كره جنوبى (راى موافق به قطعنامه)
141867.jpg
كره جنوبى گرچه تا به حال از فعاليت هاى صلح آميز هسته اى ايران دفاع كرده است اما در راى گيرى براى صدور قطعنامه درباره گذشته فعاليت هاى ايران همراه اروپا و آمريكا شده است. البته كره جنوبى هم اكنون در مذاكرات شش جانبه اى كه براى حل مسئله اتمى كره شمالى در جريان است با آمريكا و اروپا در حال همكارى است. پيش بينى مى شد كه كره جنوبى در صورت راى گيرى در شوراى حكام _ اتفاقى كه با به اجماع نرسيدن اعضا رخ داد- به قطعنامه پيشنهادى راى ممتنع بدهد اما اين گونه نشد. كره جنوبى متحد ايالات متحده در جنوب شرقى آسيا است.

هلند (راى موافق به قطعنامه)
141822.jpg
پيش بينى راى اروپايى ها در شوراى حكام كار دشوارى نبود. اعضاى اتحاديه هرچند كه در سال هاى اخير بر سر مسائل درونى و قانون اساسى اروپا اختلاف نظر دارند اما درباره مسائل كلان سياست خارجى هماهنگ عمل مى كنند. هلند نيز همچون ديگر اروپايى ها به قطعنامه اروپا راى مثبت داد.

پرو (راى موافق به قطعنامه)
141852.jpg
كشورى كه تا به حال در مجامع بين المللى راى منفى در حمايت از ايران به صندوق ريخته است اين بار در شوراى حكام به گونه اى ديگر عمل كرد. پرو از جمله كشورهاى عضو عدم تعهد است كه طبق پيش بينى ها و موضع مثبت عدم تعهد نسبت به فعاليت هاى اتمى ايران مى بايست راى مخالف به قطعنامه مى داد اما اين اتفاق روى نداد تا يكى از اعضاى عدم تعهد در گروه اروپا و آمريكا رده بندى شود و يك گام خود را به اروپا و مهمتر از آن آمريكا كه روابط گرمى با اين كشور ندارد نزديك كند.

لهستان (راى موافق به قطعنامه)
141807.jpg
پيش از برگزارى اجلاس شوراى حكام هم كسى انتظار نداشت كه عضو تازه اتحاديه اروپا موضعى مخالف با اتحاديه اتخاذ كند. لهستان گرچه فعاليت هاى صلح آميز هسته اى ايران را به رسميت مى شناسد اما همچون ديگر كشورهاى اروپايى مخالف چرخه سوخت است. اين كافى بود تا ورشو راى موافق به قطعنامه بدهد.

اسلواكى (راى موافق به قطعنامه)
141810.jpg
در هفته پايانى شهريورماه اعلام شد كه حجم مبادلات اقتصادى ايران و اسلواكى نسبت به سال هاى اخير در سال ۲۰۰۵ صددرصد افزايش يافته است. اين خبر گرچه از رويداد خوبى حكايت دارد اما مانع نگاه مثبت اسلواكى به قطعنامه اروپا نشد. همانطور كه حجم مبادلات گسترده اقتصادى ايران با هند و آلمان و ژاپن باعث نزديك شدن اين كشور ها در اجلاس اخير شوراى حكام به ايران نشد.

پرتغال (راى موافق به قطعنامه)
141855.jpg
رهبران پرتغال ترجيح مى دهند موضع رسمى خود را در قبال پرونده اتمى ايران علنى اعلام نكنند. پرتغال روابط ديپلماتيك فعالى با ايران ندارد، اما عضو قديمى اتحاديه اروپا است. يعنى اينكه پرتغالى ها هم از سياست خارجى اتحاديه پيروى مى كنند و راى آنها را براى دوره هاى بعد نيز بايد همسو با اتحاديه اروپا دانست.

سنگاپور (راى موافق به قطعنامه)
141780.jpg
عضو موثر جنبش عدم تعهد سازمان كنفرانس اسلامى نيز كه گمان مى رفت از موافقان چرخه سوخت ايران است رايى مخالف پيش بينى ها به قطعنامه اروپايى ها داد و در كنار آمريكا و اروپا نشست. موضع سنگاپور نيز همچون رفتار هند از شگفتى هاى اجلاس تابستانى شوراى حكام بود. پيش از اجلاس شوراى حكام تصور مى شد كه در صورت راى گيرى سنگاپور راى منفى به قطعنامه پيشنهادى اروپايى ها كه برضد برنامه هاى صلح آميز هسته اى ايران تنظيم شده بود،بدهد.اما به هر صورت اين اتفاق رخ نداد.

بلژيك (راى موافق به قطعنامه)
141795.jpg
پادشاهى بلژيك نيز همانگونه كه پيش بينى مى شد همسو با اتحاديه اروپا به قطعنامه پيشنهادى راى مثبت داد.روابط ايران و بلژيك طى ماه هاى اخير به دنبال سفر رئيس مجلس به بروكسل كه همراه تشريفات ناقص و رفتار ناشايست ديپلماتيك بود به سردى گرائيده است.
http://www.sharghnewspaper.com/840706/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1384ساعت 12:11  توسط رضا  | 

گروه بين الملل: اعضاى شوراى مركزى ليكود، حزب حاكم اسرائيل دوشنبه شب در تل  آويو به پيشنهاد «بنيامين نتانياهو» رقيب «آريل شارون» نخست وزير اين رژيم براى جلو افتادن زمان برگزارى انتخابات رياست اين حزب راى مثبت ندادند. در راى گيرى صورت گرفته كه حدود ۹۰ درصد اعضاى شوراى مركزى ليكود حضور داشتند، هزار و ۳۲۹ نفر با پيشنهاد نتانياهو موافقت و هزار و ۴۳۳ عضو، آن را رد كردند. براساس اين راى گيرى، زمان برگزارى انتخابات براى تعيين رئيس حزب ليكود به جاى ماه نوامبر (آن گونه كه درخواست شده بود) در ماه آوريل سال آينده ميلادى (بدون تغيير) برگزار خواهد شد. نتانياهو در ارزيابى نتايج راى گيرى گفت: تصميم اكثريت را قبول دارم و با اختلاف كمى در راى گيرى شكست خوردم. وى افزود: مبارزه واقعى در جريان انتخابات آينده خواهد بود و من در آن پيروز خواهم شد. نظرسنجى ها نشان مى دهد احتمال موفقيت حزب ليكود در انتخابات عمومى اسرائيل تحت رهبرى شارون بسيار بيش از شانس موفقيت آن تحت رهبرى نتانياهو است. ناظران معتقدند كه حزب ليكود به صورت عملى چندين ماه است كه دچار شكاف شده است و نتيجه راى گيرى به رغم پيروز شدن شارون بر رقيب خود با اختلاف اندك، اين شكاف را به صورت رسمى تقويت و تثبيت كرد. كارشناسان پيش بينى مى كردند شارون در صورت شكست از حزب ليكود جدا شده و يك حزب جديد تشكيل مى داد. ليكود از احزاب مهم جناح راست اسرائيل و از رقيبان سرسخت حزب كار سال ۱۹۷۳ ميلادى با ادغام دو حزب تندرو «حيروت» و «ليبرال» شكل گرفت. در انتخابات سال ۲۰۰۱ ميلادى، آريل شارون رئيس حزب ليكود به نخست وزيرى رسيد كه همچنان در اين پست باقى مانده است. نتانياهو از رقيبان شارون و از مخالفان سرسخت طرح خروج اسرائيل از باريكه غزه و شمال كرانه باخترى پيش از اجراى اين طرح از كابينه شارون خارج شد. شارون كه اكنون با فشارهاى درون حزبى روبه رو است به تلاش هاى همه جانبه براى تقويت جايگاه خود دست زده است و حمله به باريكه غزه و بازداشت گسترده مبارزان فلسطينى در كرانه باخترى در چارچوب همين تلاش ها قرار دارد. در جريان راى گيرى دوشنبه شب برخى وزراى كابينه شارون كه تاكنون بى طرف بوده اند يا افراد نزديك به شارون مانند وزير بهداشت به طور علنى به جرگه هواداران نتانياهو و مخالفان شارون پيوستند. هواداران شارون از وى مى خواهند اين وزيران را بركنار و افراد هوادار خود را به جاى آنها به كارگيرد. ولى به نظر مى رسد او در چند روز آينده و حتى شايد چند هفته آينده اقدام خاصى در اين زمينه انجام ندهد زيرا او در حال حاضر نياز به تقويت موقعيت خود دارد. به خصوص كه فاصله شارون و نتانياهو در انتخابات اخير بسيار كم بود.
http://www.sharghnewspaper.com/840706/html/world.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1384ساعت 12:2  توسط رضا  | 

 عطا الله مهاجرانی:

مکتوب:امروز مبارک رییس جمهور مصر برای بار پنجم سوگند یاد کرد،و از امروز بیست و پنجمین سال ریاست جمهوری اش را آعاز می کند و اگر اجل مهلت اش بدهد سی سال رییس جمهور خواهد بود تا دوره ای دیگر! مبارک در برابر هر دو مجلس مصر از آزادی و دموکراسی و اصلاحات سخن گفت.می گفت :" قدرت و امنیت مصر بر دموکراسی و آزادی و فکر و خلاقیت نویسندگان و روزنامه نگاران تکیه دارد."به گمانم در جهانی زندگی می کنیم که واژه ها از ارزش و اعتبار افتاده اند.شاید استوارت میل حق داشت که گفت : ای آزادی چه جنایت ها که به نام تو انجام می شود.

آن جه اصل است ، قدرت ، تقدیس قدرت و حفظ آن با هر وسیله ای است. آزادی و دموکراسی و اندیشه وقتی از سوی ارباب قدرت احترام دارد و تحسین می شود که به گونه ای در خدمت قدرت باشد.وقتی گه گاه لرزش دست و صدای مبارک را می دیدم و می شنیدم ، به این نکته فکر می کردم که چینی ها چگونه می اندیشند که با روی باز و وقار تمام در مقطعی از سن از قدرت کناره گیری می کنند و کار را به نسل بعدی می سپرند، مثل جیانگ زمین و نیز نمونه مسلمانی اش مهاتیر محمد. به یاد داریم که مبارک سال پیش در حال سخنرانی بیهوش شد و بر زمین افتاد. گویی جیانگ زمین و مهاتیر محمد افق های دور دستی را نگاه می کنند و داوری آیندگان و تاریخ برایشان اهمیت دارد. شگفتی من از مدل چینی کناره گیری از قدرت است، کسانی که ظاهرا برای قیامت چنین کاری نمی کنند . بلکه حکمت راهنمای آنان است و دلبستگی اشان به کشور بیش از قدرت است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1384ساعت 11:51  توسط رضا  | 

محمد البرادعي، مدير كل فعلي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي روز دوشنبه براي سومين دور به اين سمت انتخاب شد.
نمايندگان كشورهاي شركت‌كننده در كنفرانس عمومي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي ظهر دوشنبه در اولين روز اين نشست، رسما مدير كلي البرادعي را كه قبل از اين توسط شوراي حكام آژانس تصويب شده بود، پذيرفت و وي را براي يك دوره چهار ساله ديگر به اين سمت انتخاب كرد.

به گزارش ايرنا، كنفرانس عمومي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي اعلام كرده است: با توجه به مساله انتصاب مديركل، با توجه به توصيه شوراي حكام درباره اين مساله در سند جي.سي (‪ (۴۹۴‬و در تطابق با بند هفت.الف اساسنامه انتصاب محمد البرادعي به عنوان مديركل از تاريخ اول دسامبر ‪ ۲۰۰۵‬تا ‪ ۳۰‬نوامبر ‪۲۰۰۹‬ تصويب مي‌شود.

‪ ۳۵‬عضو شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي ‪ ۲۳‬خرداد ماه گذشته به رغم مخالفت اوليه آمريكا و ژاپن، به اجماع البرادعي را براي سومين دوره كاري به عنوان مدير كل آژانس تعيين كردند.
انتصاب مجدد البرادعي به اين سمت مي‌بايست در كنفرانس عمومي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي نيز تصويب مي‌شد كه اين امر امروز انجام گرفت.

البرادعي ديپلمات و حقوقدان ‪ ۶۳‬ساله مصري اولين بار در آذر ماه ‪۱۳۷۶‬ در پست مديركلي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي فعاليت خود را آغاز كرد.
وي در شهريور ماه ‪ ۱۳۸۰‬براي دومين دوره چهار سال برگزيده شد.
قبل از البرادعي، هانس بليكس سوئدي از سال ‪۱۹۸۱‬تا ‪ ۱۹۹۷‬ميلادي به مدت ‪ ۱۶‬سال مديركلي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي را بر عهده داشت.

http://www.baztab.com/news/29455.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 15:4  توسط رضا  | 

 

روز- سيد حميد متقي:
شرح نخستين ملاقات عباس ميرزا وليعهد قاجار با قائم مقام فراهاني پس از شكست سپاه ايران در دور دوم جنگ‌هاي ايران و روس يكي از عبرت انگيزترين و در عين حال درس‌آموزترين پرده‌هاي تاريخ ايران معاصر است.

هنگامي كه عباس ميرزاي شكست خورده، خسته و وامانده از نبرد، در آغوش استاد مي‌گريد و هشدارها و تلاش‌هاي آن پير سياست را براي متقاعد ساختن شاهزاده قاجار جهت ممانعت از شعله‌ور شدن مجدد جنگ بين ايران و روسيه را از ذهن مي‌گذراند و به ياد مي‌آورد كه چگونه در پاسخ به قائم مقام كه در مخالفت با آغاز جنگ استدلال آورده بود كه چه تفاوتي بين ايران و روسيه امروز با ايران و روس يك دهه پيش به وجود آمده ؟ ... و آيا قشون ما چند برابر شده و يا قشون آنها رو به نقصان گذاشته؟ ... و يا تجهيزات حرب ما ترقي يافته و يا تجهيزات آنها رو به قهقرا گذاشته است؟ كه چنين به آغاز مجدد جنگ شوق نشان مي‌دهيد؟ ...

... او مغرورانه رو به استاد كرده و گفته بود جناب استاد بسيار محتاط شده اند و بي‌گمان اين فقره از عوارض پيري است... امروز همه ايرانيان از معاهده گلستان خون‌شان به جوش آمده است،‌ از عوام گرفته تا علما و از خردسالان گرفته تا كهنسالان و ... قائم مقام با نوميدي رو به شاهزاده جوان مي‌كند و مي‌پرسد براي غلبه در حرب آتي اين جوش و خروش كافيست؟

... و نبرد آغاز مي گردد ... جنگي كه هدف آن ملغي كردن معاهده گلستان بود به امضاي معاهده‌اي بس حقارتبارتر موسوم به تركمانچاي منتهي شد و سرانجام آن همه رشادت‌ها و تلفات سپاهيان ايران نه تنها به آزادي مناطق تحت اشغال منجر نشد كه مرزهاي ايران را به ساحل جنوبي رود ارس عقب راند و بخش‌هايي ديگر از خاك ايران را پيشكش ارتش تزار نمود ....

... قائم مقام نيز مغموم از اين شكست شانه‌هاي شاهزاده نگون بخت را مي‌فشارد و افسوس آن همه مرارت براي تدريس ادبيات و تاريخ به شاگرد تنبل را مي‌خورد و شايد در دل مي‌گويد: پس كي اينها به كار ملك‌داري ايران مي‌آيد؟ مگر براي شاهزاده نگفته بودم كه پس از جنگ چالدران و شكست شاه اسماعيل از قشون عثماني و پس از سال‌ها بلاتكليفي بين جانشينان سرسلسله صفوي بر سر چگونگي حل معضل عثماني اختلاف عميقي درگرفت. برخي معتقد بودند كه براي پاك كردن لكه ننگ چالدران بايد تا آخرين قطره خون جنگيد و قهرمانانه مرد و گروهي ديگر بر اين باور بودند كه براي حفظ كيان ايران بايد مانع از تحريك طرف مقابل شد پس از كشمكش‌هاي فراوان نظريه دوم مورد قبول شاه طهماسب و جانشين وي شاه عباس قرار گرفت. چنين شد كه ايران براي آرام كردن فضاي متشنج آن روز حتي بخش‌هاي ديگري از خاك خود را نيز در اختيار طرف مقابل قرار داد ... و از طرفي به تقويت قشون خود همت گماشت و از سوي ديگر مترصد غفلت دشمن شد و توانست پس از چند سال همه حقوق از دست رفته خود را باز ستاند و لشكريان عثماني را به عقب براند ...

... در چند سال اخير پرونده انرژي هسته‌اي ايران به يكي از چالش‌هاي عمده سياست خارجي ما تبديل شده است. نگارنده نيز معتقد است كه نه تنها مردم ايران كه همه مردم جهان حق دارند كه از همه تكنولوژي‌هاي موجود استفاده كنند و نبايد هيچ تفاوتي در محدوده بهره‌وري از فناوري بين كشورهاي جهان وجود داشته باشد و همانقدر كه كشوري مانند فرانسه حق استفاده از فناوري‌هاي نوين را دارد، گينه بيسائو نيز بايد بتواند از اين فناوري‌ها بهره‌مند شود...

اما بايد اين مسئله را نيز مدنظر داشت كه سياست عرصه بايد و نبايدها نيست، بلكه آوردگاه هست‌ها و نيست‌ها است و طرفي در اين بازي كامياب‌تر خواهد بود كه بتواند مجموع جبري پارامتر‌هاي اين عرصه را به نفع خود تغيير دهد و براي رسيدن به اين مطلوب شايد در برخي موارد عقب‌نشيني‌هايي نيز لازم و يا حتي حياتي باشد.
امروز بايد اين پرسش را مطرح كرد كه آيا پافشاري بر مواضع فعلي در انرژي هسته‌اي، ارزش ارسال پرونده ايران را به شوراي امنيت دارد؟ و يا رسيدن به تكنولوژي چرخه سوخت، ارزش تحريم‌هاي اقتصادي و يا هزينه‌هاي بالاتر را دارد؟ آيا اين احتمال وجود ندارد كه با پافشاري بي‌مورد در اين باره از كليت فناوري انرژي هسته‌اي براي مدت زماني بس طولاني محروم شويم؟ ...

در تاريخ كشورها و ملت‌ها بزنگاه‌هاي بسيار حساس و تأثيرگذاري وجود دارند كه چگونگي عبور از آنها مي‌تواند سرنوشت ملت‌ها را به صورت كامل دگرگون كند...و اين آيندگان هستند كه فارغ از حب و بغض‌ها و احساسات زودگذر اين تصميم‌گيري‌ها را به قضاوت مي‌نشينند ...... به نظر شما امروز شكست خوردگان جسور و دلير لشكر قاجار كه معاهده تركمانچاي را امضا كردند مورد احترامند يا امتياز دهندگان دستگاه ديپلماسي شاهان صفوي ... ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 13:53  توسط رضا  | 

کشورهاي فرانسه، انگليس، هند، ايتاليا، ژاپن و کره جنوبي که ديروز عليه فعاليت هسته‌اي صلح آميز ايران رأي دادند، از کشورهاي عمده خريدار نفت کشورمان مي‌باشند.

به گزارش خبرنگار اقتصادي مهر، در ميان اين شش کشور بزرگ خريدار نفت که عليه ايران براي ادامه فعاليت هسته‌اي رأي دادند، شرکت «شواشل» ژاپن از جمله مهمترين شرکت‌هاي خريدار نفت کشورمان مي‌باشد.

آمار منتشر شده از سوي نشريه «ميس» نشان مي‌دهد که اين شرکت دومين خريدار نفت ايران در سال 2004 بوده است که روزانه 139 هزار بشکه نفت از ايران وارد کرده است.
دومين شرکت ژاپني وارد کننده نفت نيز «تومن» است که روازنه 81 هزار بشکه نفت وارد مي‌کند.

آمار منتشره در اين باره نشان مي‌دهد که کل واردات نفت ژاپن از ايران درسال 2004 به طور ميانگين برابر با 572 هزار بشکه در روز است.

شرکت فرانسوي «توتال» در سال 2004 نيز خريدار بزرگ نفت ايران در ميان رأي دهندگان عليه کشورمان است که اين شرکت در اين سال 129 هزار بشکه در روز نفت از ايران وارد کرده است.

همچنين، شرکت «نيپون اويل» ژاپن با وارد کردن 109 هزار بشکه از نفت ايران، «شل» و «بريتيش پتروليوم» با وارد کردن 84 هزار و 41 هزار بشکه نفت در روز از عمده ترين وارد کنندگان نفت ايران هستند.

بر اساس اين گزارش، شرکت «اني» ايتاليا نيز روزانه 27 هزار بشکه نفت از ايران وارد کرده است.
شرکت «نفت هند» نيز که تاکنون قرارداد‌هاي زياد نفتي براي انجام طرح‌هاي توسعه‌اي برروي ميادين نفتي ايران منعقد کرده است روزانه 22 هزار بشکه نفت از ايران وارد مي‌کند.

کره جنوبي نيز از ديگر کشورهاي بزرگ نيازمند نفت ايران است. به طوري که واردات نفت اين کشور از ايران به 105 هزار بشکه در روز در سال گذشته رسيده است.

http://www.baztab.com/news/29419.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 13:48  توسط رضا  | 

شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي بعد از ظهر شنبه در ششمين و آخرين روز نشست تابستاني اين شورا با راي مثبت 22 كشور عضو قطعنامه پيشنهادي اتحاديه اروپا درباره جمهوري اسلامي ايران را تصويب كرد.

سفیر ونزوئلا و همسرش که تلاش فراوانی برای هماهنگ کردن گروه عدم تعهد داشته اندبر اساس گزارش‌هاي دريافتي از داخل جلسه برای اولین بار در طرح پرونده هسته ای ایران قطعنامه با رای گیری تصویب شد و از مجموع ‪ ۳۵‬كشور عضو شوراي حكام ‪ ۲۲‬كشور به قطعنامه راي مثبت دادند، ‪ ۱۲‬راي ممتنع و تنها نماينده ونزوئلا به آن راي منفي داد. روسيه، چين و آفريقای جنوبی از جمله کشورهايی بودند که به اين قطعنامه رأی ممتنع دادند و ونزوئلا تنها کشوری بود که رأی مخالف داد، اين در حالی است که دولت هند که ايران به ميزان زيادی روی حمايت آن حساب می کرد به قطعنامه رأی مثبت داد.

نشست شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي با دو ساعت و ‪ ۱۸‬دقيقه تاخير در ساعت ‪ ۱۷:۱۸‬دقيقه بعدازظهر شنبه به وقت وين (‪ ۱۸:۴۸‬به وقت تهران) آغاز شد.

اين اجلاس به رياست خانم "كاترين هال" رييس كانادايي شوراي حكام، نمايندگان ‪ ۳۵‬كشور عضو و "محمد البرادعي" مدير كل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي تشكيل شد و قطعنامه پيشنهادي را تصويب كرد.

در قطعنامه پيشنهادي سه كشور اتحاديه اروپا (انگليس، فرانسه و آلمان) كه به تصويب رسيد، تعليق كامل غني‌سازي اورانيوم توسط ايران، تعليق مجدد فعاليت مركز يو.سي.اف اصفهان، توقف ساخت نيروگاه آب سنگين اراك، دادن اختيارات فراتر از قوانين آژانس به مديركل براي دسترسي به اشخاص، مراكز و اسناد خاص در ايران گنجانده شده است.

تصويب و اجراي پروتكل الحاقي توسط مجلس ايران از ديگر خواسته‌ها در اين پيش نويس است.

يك عضو هيات جمهوري اسلامي ايران در آژانس بين‌المللي انرژي اتمي بلافاصله در قبال اين قطعنامه واكنش نشان داد و آن را ناعادلانه خواند.

وي گفت: ايران هيچ درخواست فراتر از چهارچوب اساسنامه آژانس، موافقتنامه پادمان‌ها و پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي (ان.پي.تي) را نخواهد پذيرفت.

در اين قطعنامه همچنين از مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي خواسته شده است، گزارش جديدي درباره برنامه‌هاي هسته‌اي ايران به شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي ارايه دهد.

در قطعنامه مصوب شوراي حكام از مديركل آژانس خواسته شده است، به تلاش هاي خود براي اجراي توافق پادماني با ايران و اجراي موقت پروتكل الحاقي به اين پيمان و پيگيري اقدامات شفاف سازي ديگر مورد درخواست آژانس ادامه دهد.

در اين قطعنامه ارجاع فوري پرونده هسته‌اي درخواست نشده، اما زمان آن باز گذاشته شده است.

به گزارش خبرگزاری مهر از وین ، متن کامل این قطعنامه که تفاوت قابل ملاحظه ای با متن تند و غیر حقوقی که عصر جمعه گذشته در دبیرخانه ثبت شده بود ندارد، چنین است:

شورای حکام؛

a) با یاد آوری قطعنامه های مصوبه شورای حکام در 11 آگوست 2005 (GOV/2005/64)، در29 نوامبر 2004 (GOV/2004/90) در 18 سپتامبر 2004 ،(GOV/2004/79)، در 18 ژوئن 2004 (GOV/2004/49) ، در 13 مارس 2004 ،(GOV/2004/21) در 26 نوامبر 2003 ،(GOV/2003/81) و در 12 سپتامبر 2003 (GOV/2003/69)، بیانیه شورای حکام در 19 ژوئن 2003 (GOV/OR.1072)، و نتیجه گیری ریاست شورای حکام در مارس 2005 ( GOV/OR.1122) و ژوئن 2005 ( GOV/OR.1130)؛

b) با یادآوری حقوق مندرج در بند چهارم ان پی تی که حقوق بدون تبعیض کشورها را در استفاده از انرژی هسته ای برای توسعه علمی، تولید و استفاده برای مقاصد صلح آمیز، ضمن رعایت بندهای اول و دوم همین پیمان به رسمیت می شناسد؛

c) از مدیر کل و دبیرخانه به خاطر تلاشهای حرفه ای و بی طرفانه اش برای انجام توافقنامه پادمانها و حل مسائل مهم پادمانها در ایران و تایید راستی آزمایی تعلیق ها از سوی این کشور ستایش و قدردانی می کنیم؛

d) با یادآوری قصور ایران در مدت زمان مدیدی برای عمل به تعهداتش نسبت به توافق پادمانی ان پی تی (INFCIRC214) در رابطه با گزارش انتقال مواد هسته ای ، بازفرآوری و کاربرد آن و همینطور اعلام تاسیساتی که چنین موادی در آنجا پردازش و ذخیره شده بود؛ همانطور که در گزارش مدیر کل (GOV/2003/75) , و در تاریخ 10 نوامبر 2003 گزارش شد و در (GOV/2005/67) به تاریخ 2 سپتامبر 2005 مورد تائید قرار گرفت؛

e) همچنین خاطرنشان می کنیم همانطور که در قطعنامه GOV/2005/81 از سوی شورای حکام مورد تاسف قرار گرفت، سیاست ایران در پنهان کاری ، سبب نقض های متعدد تعهداتش در مورد اجرای توافق نامه های پادمان شد.

f) خاطرنشان می کند که مدیر کل در گزارش خود به شورای حکام در 2 سپتامبر 2005 خاطرنشان کرد که پیشرفت خوبی در اصلاح نقض های ایران و در توانایی آژانس برای تایید برخی جنبه های اظهارات جاری ایران انجام شده است.

g) علاوه بر آنها، همانطور که مدیر کل گزارش داد آژانس هنوز در موضعی نیست که بعد از 2 سال و نیم بازرسی ها و تحقیقات فشرده ، بعضی از مسائل مهم باقیمانده را روشن کند. ضمن اینکه شفاف سازی کامل ایران اجتناب آمیز و تاخیر دار بوده است.

h) انگیزه های ایران در قصور برای صدور اظهارنامه ها در راستای تمدید دوره زمانی و تعقیب یک سیاست پنهانکاری تا اکتبر سال 2003 نامشخص است.

i) ادامه نقصان مستمر درفهم آژانس از ابعاد حساس برنامه های هسته ای ایران نگران کننده است .

j) یادآوری می شود تاکیدات صورت گرفته در قطعنامه های قبلی در خصوص اهمیت تدابیر اعتماد سازی و تائید مجدد اینکه انجام کامل و دائم تعلیق که مدیر کل آن را در گزارش 14 نوامبر 2004 به عنوان اقدامی داوطلبانه و اعتماد ساز و غیر تعهد آور حقوقی از سوی آژانس مورد تائید قرار گرفته برای بحث پیرامون مسائل مهم ضروری است؛

k) با تاسف از این حقیقت که ایران تا کنون به درخواست شورای حکام در قطع نامه 11 اوت 2005 - مبنی بر برقراری دوباره تعلیق دائمی تمام فعالیت های مربوط به غنی سازی شامل تولید مواد تغذیه، تست ها و تولید در تاسیسات تبدیل اورانیوم- پاسخ نداده است.

l) همچنین این مساله که ایران تا این زمان به درخواست مکرر برای تصویب پروتکل الحاقی و بررسی و تجدید نظر در ساخت یک راکتور تحقیقاتی آب سنگین بی اعتنائی می کند ، نگران کننده است. در حالیکه این تدابیری است که به ماهیت صرفاً صلح آمیز بودن برنامه های هسته ای ایران به اعتماد سازی کمک خواهد کرد.

m) علاوه بر آن مدیر کل گزارش داد که آژانس به پیگیری اطلاعات مربوط به برنامه و فعالیت های هسته ای ایران که می تواند در رابطه با آن برنامه ها باشد ادامه خواهد داد و همچنین گزارش داد که" قدرت قانونی آژانس برای تعقیب تایید تسلیحات احتمالی هسته ای و فعالیتهای مربوطه، محدود است." (GOV/2005/67)؛

n) حمایت از اظهارات مدیر کل به عنوان یک بررسی ویژه از این موضوع،

o) خاطرنشان می کند که آژانس هنوز در شرایطی نیست که به این نتیجه گیری برسد که هیچ مواد یا فعالیت هسته ای اظهار نشده ای در ایران وجود ندارد.

در ادامه قطعنامه اروپایی ها علیه ایران آمده است:

1) نقضها و قصور های ایران از تعهداتش در راستای اطاعت از موافقنامه پادمانی NTP که جزئیات آن در (GOV/2003/75) تشریح شد ، عدم پایبندی از بند XII.C از مقررات آژانس می باشد .

2) تاریخچه فعالیت های پنهانی هسته ای ایران که در گزارش مدیر کل به آن اشاره شد ، ماهیت این فعالیت ها و مسائلی که با توجه به اعلامیه هائی که از سپتامبر سال 2002 از سوی ایران صادر گردیده از سوی آژانس روشن گردیده است. با توجه به اینکه شورای امنیت به عنوان ارگانی صلاحیت دار مسئولیت حفظ صلح و امنیت بین المللی را برعهده دارد، این مسائل نیز در صلاحیت آنجاست .

3) از مدیر کل خواسته شد به تلاشهای خود برای اجرای آن و قطعنامه های پیشین و برای گزارش دوباره ادامه دهد. این تلاشها شامل هرگونه تحولات بیشتر در باره مسائلی که در گزارش وی به تاریخ دوم سپتامبر (67/2005 /GOV) به شورای حکام ارائه شد، از جمله زمان و محتوای گزارش مورد نیاز طبق بند XII.C و اطلاعیه مورد در خواست در بند III.B.4 از مقررات آژانس می باشد.

4) برای کمک به مدیر کل برای حل مسائل لاینحل و فراهم کردن تضمینهای لازم از ایران خواسته می شود :

(i) همانطور که در گزارش مدیر کل درخواست شده، تدابیر شفاف ورای خواسته های رسمی توافق نامه پادمان و پروتکل الحاقی شامل دسترسی به اشخاص، اسناد مربوط به اجرا، استفاده دوگانه تجهیزات، برخی کارگاههای نظامی و تحقیقات و مکان ها اجرا شود.

(ii) برقراری مجدد تعلیق دائم و کامل تمامی فعالیت های مربوط به غنی سازی و فعالیت بازفرآوری ، همانطور که در 64/2005 /GOV آمده است ؛

(iii) تجدید نظر در ساخت یک راکتور تحقیقاتی آب سنگین در اراک .

(iv) تصویب فوری و اجرای کامل پروتکل الحاقی .

(v) اجرای کامل تصویب پروتکل الحاقی بر ادامه عمل طبق شروط مندرج در پروتکل الحاقی براساس مدل اصلاحیه پروتکل الحاقی (INFCIRC/540) - که در 18 دسامبر 2003 امضا شد .

5) از ایران درخواست می کنیم تا کاملا تعهدات خود را رعایت کند و به روند گفتگوها که در دو سال گذشته پیشرفتهای خوبی داشته است بازگردد.

6 ) از مدیر کل درخواست می کنیم به تلاشهای خود برای اجرای محتاطانه پروتکل الحاقی و پیگیری اقدامات شفاف سازی بیشتر که مورد در خواست آژانس می باشد ادامه دهد . این اقدامات آژانس را قادر می کند تاریخ و ماهیت تمامی ابعاد فعالیتهای هسته ای گذشته ایران را دوباره بسازد و کسر اعتماد بوجود آمده را جبران کند .

7) تصمیم گیری برای رسیدگی به این موضوعات همچنان در دستورکار است .

http://www.baztab.com/news/29375.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 13:28  توسط رضا  | 

از ميان 35 عضو شورای حکام، 22 کشور به اين قطعنامه رأی مثبت دادند، دوازده کشور رأی ممتنع و يک کشور رأی مخالف.

يمن، الجزاير، برزيل، چين، مکزيک، نيجريه، پاکستان، روسيه، آفريقای جنوبی، سريلانکا، تونس و ويتنام به قطعنامه رأی ممتنع دادند و تنها کشوری که رأی مخالف داد ونزوئلا بود.

موافقان قطعنامه نيز آرژانتين، استراليا، بلژيک، کانادا، اکوادور، فرانسه، آلمان، غنا، مجارستان، هند، ايتاليا، ژاپن، کره، هلند، پرو، لهستان، پرتغال، سنگاپور، اسلواکی، سوئد، بريتانيا و آمريکا بودند.

http://www.baztab.com/news/29433.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 13:5  توسط رضا  |