تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

محمد علی ابطحی:

دیروز رفته بودم دیدار آقای کروبی. جلسه گروه مشاوران مطبوعاتی ایشان بود. با همان نشاط همیشگی. همان جا مطلع شدم که از فردا شب و همزمان با شب یلدا تلویزیون ماهواره ای صبا روی آنتن می رود. آقای کروبی به دست اندر کاران تلویزیون توصیه های عمومی می کرد و ضمنا می گفت حساسیت و فشار برای جلوگیری از راه اندازی این تلویزیون خیلی زیاد است. ولی به خاطر اینکه روحیه شما شکسته نشود، توضیح نمی دهم. وقتی هم که من فهمیدم چه مسائلی پشت پرده بوده که این تلویزیون راه اندازی نشود به آقای کروبی حق دادم که آن را به دست اندر کاران انتقال نمی دهد.

ایجاد یک رسانه تصویری توسط یکی از دست اندر کاران کشور را باید به فال نیک گرفت. اگر چه رسانه ملی سالهاست رسانه ملی جمعی از ملت شده است و فراگیر نیست ولی حتی اگر رسانه ملی ما واقعا هم ملی بود باز هم در دنیای فعلی که دنیای ارتباطات نام گرفته است تعدد رسانه با مدیریت افکار مختلف یک ضرورت بود.

قانون اساسی البته این کار را منع می کند. روزی که حدود ۳۰ سال پیش قانون اساسی نوشته می شد تمرکز رسانه ای قابل اجرا بود اما تفاوت اصلی دو دهه گذشته، با همه تاریخ بشریت در این است که این دوران، عصر ارتباطات لقب گرفته است. در چهار چوب همین قانون اساسی هم یک بار در اوائل دوره اول ریاست جمهوری آقای خاتمی طرحی تهیه شد که مسئول شبکه های مختلف صدا و سیما افراد گوناگونی باشند که به نوعی تفاوت آراء در شبکه ملی مطرح و رقابت سازنده به وجود آید. این طرح با قانون اساسی فعلی هم ناسازگاری حقوقی نداشت اما نشد.

به آقای کروبی و دست اندر کاران تلویزیون صبا، راه اندازی این رسانه را تبریک می گویم و امیدوارم در جهت تهیه و تولید و پخش برنامه های مفید توفیق یابند. دفتر آقای کروبی نشانه کانال ماهواره ای را برای خبرگزاری ها فرستاده است.

 

Hotbird

Frea.11747  Horizontal

27/500 mbs

Fec 3/4

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 19:47  توسط رضا  | 

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: با اعلام نتايج اوليه انتخابات عراق، گروه‌هاي نزديك به جمهوري اسلامي، به موفقيت چشمگيري دست يافتند.

بنا بر اين گزارش، در حالي كه دو ائتلاف عراق متحد و احمد چلبي، كه نزديك‌ترين گروه‌هاي شيعه به ايران به شمار مي‌روند، مجموعا 122 كرسي اوليه در مجمع ملي عراق را به دست آوردند، فهرست اياد علاوي، تنها پانزده كرسي به دست آورده است.

فهرست كردها كه ديگر گروه نزديك به ايران به شمار مي‌رود نيز در رقابت اوليه، 56 كرسي را تصاحب كرده است.

از حدود 250 كرسي اوليه، ائتلاف عراق متحد 112 كرسي، ائتلاف كردها 56 كرسي، جبهه توافق (اعراب سني) 47 كرسي، فهرست اياد علاوي 15 كرسي، فهرست احمد چلبي 10 كرسي، فهرست شيخ مطلك 5 كرسي، جبهه تركمن 3 كرسي و مسيحي 3 كرسي را به دست آورده‌اند.

بنا بر اين نتايج، همچنين گروه‌هاي شيعه نزديك ايران، حدود 49 درصد و ائتلاف شيعه و كرد، مجموعا 71 درصد كرسي‌هاي مجمع ملي عراق را به دست آورده‌اند.

گفتني است، نتايج رسمي انتخابات عراق، در 24 ساعت آينده اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 20:12  توسط رضا  | 


روزنامه ايران:مقامات چين و ايران در حال مذاكره بر سر يك قرارداد يكصد ميليارد دلارى صادرات نفت و گاز ايران به پرشتاب ترين اقتصاد دنيا هستند.
هيأتى چينى وارد تهران شده و مى كوشد توافق اوليه طرفين براى فروش ۲۵۰ ميليون تن گاز طبيعى مايع و نفت خام ايران به چين را نهايى كند. جمهورى اسلامى در اكتبر ۲۰۰۴ يادداشت تفاهمى با شركت ساينوپك چين، بزرگترين پالايشگر آسيا، براى صادرات نفت و گاز و توسعه ميدان ۳۰۰ هزار بشكه اى«يادآوران» در جنوب غربى ايران امضا كرده بود. در صورت نهايى شدن اين معامله صد ميليارد دلارى، ايران موفق مى شود يكى از بزرگترين قراردادهاى سرمايه گذارى خارجى تاريخ خود را ببندد. هادى نژاد حسينيان، معاون وزارت نفت، اعلام كرده است كه قرارداد احتمالى با چينى ها مبتنى بر اصل «بيع متقابل» خواهد بود. در اين شيوه سرمايه گذارى، سرمايه گذار خارجى بعد از راه اندازى طرح اجازه مى يابد اصل پول و سود معين آن را برداشت كند. بيع متقابل در ساليان اخير هوس انگيزى خود را براى خارجيان از دست داده است.
نژاد حسينيان گفته است: «مشكلات اصلى شيوه بيع متقابل را مى توان با قدرى تغيير اصلاح كرد، بدون آن كه زمان زيادى ببرد، چرا كه به كار گيرى هر الگوى تازه سبب تأخير در قراردادهاى در حال مذاكره مى شود.»
كارشناسان مى گويند در صورت انعقاد اين قرارداد، بزرگترين سرمايه گذارى چين در ايران خواهد بود. چين در سال ۲۰۰۳ از ژاپن به عنوان دومين وارد كننده بزرگ نفت دنيا سبقت گرفت و وارداتش در سال ۲۰۰۴ حدود ۱۵ درصد رشد داشت، حال آن كه رشد توليد داخلى نفت در چين تنها دو درصد بود. در حال حاضر واردات نفت خام سبك اين كشور بين دو و نيم تا سه ميليون بشكه در روز تخمين زده مى شود. تحليلگران تخمين مى زنند اين رقم تا سال ۲۰۱۰ به پنج تا ۱۰ ميليون بشكه در روز برسد. بيشتر نفت وارداتى چين از خليج فارس و آفريقا تأمين مى شود ولى چينى ها سخت تلاش مى كنند وابستگى خود به نفت خاورميانه را به دليل بى ثباتى جارى قطع كنند. اين هفته يك خط لوله نفت ميان قزاقستان و چين افتتاح شد و چينى ها در حال مذاكره با روسيه براى ساخت خط لوله اى براى انتقال نفت سيبرى هستند. اين خط لوله كه در سال ۲۰۰۸ تكميل مى شود، مى تواند روزانه ۳۸۰ هزار بشكه نفت خام را به پالايشگاه هاى تشنه چين برساند. مصرف كنونى چين بيش از هفت ميليون بشكه نفت خام در روز برآورد شده است. با اين حال بعيد است به اين زودى وابستگى چين به نفت خاورميانه كاهش يابد. آكادمى دولتى علوم اجتماعى چين اخيراً نتيجه گرفته است كه نياز چينى ها به ذخاير انرژى اين منطقه مناقشه خيز جهان برعكس افزايش خواهد يافت.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/5881/
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 20:4  توسط رضا  | 

 

ايلنا:آيت‌‏الله هاشم هاشم‌‏زاده هريسي در خصوص فرآيند بررسي صلاحيت نامزدهاي مجلس خبرگان رهبري گفت: تاييد صلاحيت كانديداهاي مجلس خبرگان رهبري براساس دو جهت انجام مي‌‏شود؛ يكي صلاحيت علمي كه كانديداها بايد اجتهاد داشته باشند و دوم بررسي صلاحيت‌‏هاي اخلاقي، سياسي و اجتماعي است. اكنون و با توجه به قانون فعلي تاييد هر دو صلاحيت و هر دو مرحله برعهده فقهاي شوراي نگهبان است.
وي افزود: البته عده‌‏اي نظرشان اين است كه در مورد احراز صلاحيت علمي و اجتهاد، تنها فقهاي شوراي نگهبان نظر ندهند بلكه اساتيد حوزه‌‏هاي علميه و مراجع عظام هم بتوانند صلاحيت علي افراد را تاييد كنند.
نماينده مجلس خبرگان رهبري ادامه داد: به اعتقاد من بايد براي تاييد صلاحيت كانديداها راههايي پيدا كنيم كه حتي دشمن هم نتواند اشكال و ايرادي پيدا كند و شبهه‌‏اي در آن وجود نداشته باشد ولي هر مرجعي تعيين شود، بايد منضبط و نظام‌‏مند باشد. مجلس خبرگان، يك نهاد حكومتي است و نمي‌‏توان آن را به رويه ها و معيارهاي مختلف و بي‌‏ضابطه محول نمود.
هاشم زاده هريسي افزود: مبناي كار امروز، قانون فعلي است و طبق اين قانون تنها مرجع بررسي صلاحيت كانديداهاي مجلس خبرگان رهبري فقهاي شوراي نگهبان هستند، اگر مرجع يا مراجع نظام‌‏مند ديگري براي بررسي صلاحيت‌‏ها تعيين شود، به يك قانون جديد نياز داريم كه البته الان وقت چنداني براي تغييرقانون فعلي وجود ندارد.
نماينده مجلس خبرگان رهبري درخصوص اعمال نظر نخبگان ساير گروهها و رشته‌‏ها در زمينه بررسي صلاحيت كانديداهاي مجلس خبرگان رهبري گفت: در پاسخ به اين سوال كه نخست بايد شرايط رهبري را در قانون اساسي پياده كنيم، آنگه به پاسخ آن بپردازيم. رهبر در نظام اسلامي ما طبق قانون اساسي بايد 10 شرط مهمي را واجد باشد؛ فقاهت، عدالت، تقوا، آگاهي به زمان، شجاعت، مديريت، تدبير، بر بقا و استمرار آن طبق قانون اساسي به عهده مجلس خبرگان رهبري است.
وي گفت: دو شرط اولي كه شرط اساسي است، يعني فقاهت و عدالت شرط فقهي است زيرا منظور از عدالت نيز عدالت شرعي است. بنابراين فقط فقيه مي‌‏تواند اين دو شرط را در رهبري تشخيص دهد ولي بقيه شرايط عام است. تخصص‌‏هاي ديگر نيز مي‌‏توانند درآن شرايط نظر بدهند. از اين مقدمه به طور خلاصه چنين استفاده مي‌‏شود كه جهت تشخيص شرط فقاهت و عدالت در رهبري، وجود خبرگان فقيه در مجلس خبرگان رهبري ضرورت دارد ولي اگر براي تشخيص شرايط هشت گانه ديگر از تخصص‌‏هاي ديگر استفاده شود، اشكال شرعي و فقهي ندارد بلكه مجلس خبرگان كامل‌‏تر و جامع‌‏تر خواهد بود.
هاشم زاده هريسي ادامه داد: در اين صورت همه افكار و تخصص‌‏ها خود را در تعيين رهبري سهيم مي‌‏دانند و از اعتبار بيشتري برخوردار خواهد شد ولي در اين صورت از نظر كاربردي بايد راهكار تعيين شود كه اول خبرگان فقيه شرط فقاهت و عدالت را در فرد مورد نظر براي رهبري احراز و تاييد كنند، بعد از تاييد اين دو شرط به وسيله خبرگان فقيه همه خبرگان در مورد شرايط هشت گانه ديگر وارد شود و بررسي شوند، مانند عملكرد شوراي نگهبان كه در مورد انطباق مصوبات با شرع فقط فقهاي شوراي نگهبان نظر نمي‌‏دهند و در مورد انطباق با قانون اساسي همه اعضاي شوراي نگهبان به نظر من حضور تخصص‌‏هاي ديگر با اين راه كار كاربردي در مجلس خبرگان، هيچ- اشكال شرعي فقهاي و كاربردي ندارد بلكه حضور آنها باعث قوي‌‏تر شدن مجلس خبرگان رهبري و تخصصي‌‏تر و همگاني‌‏تر بودن آن مي‌‏شود و همه رشته‌‏ها و تخصص‌‏ها حس مي‌‏كنند كه در تعيين رهبري حضور دارند و همه رهبر را رهبر منتخب خود مي‌‏دانند و جايگاه رهبري هم اعتبار بيشتري پيدا مي‌‏كند زيرا كشور بر اساس تدبير و مديريت رهبري اداره مي‌‏شود و همه انتصابات مهم زير نظر رهبري است.
وي با بيان اين جمله كه" اين مساله ساده نيست و بسيار مهم است" اساس و شالوده است. حتي اگر بخواهيم ببينيم كه اين مملكت خوب اداره مي شود، بايد قبل از اين كه به سراغ مسوولين ديگر برويم، به سراغ رهبر برويم چرا كه در قبال كل كشور رهبر مسؤول است، اين مساله ساده نيست و بسيار مهم است.
از جمله شرايط رهبري فقاهت، عدالت، تقوا, آگاه به زمانه بودن، شجاع، مدير، مدبر, داراي بينش سياسي صحيح و بينش اجتماعي صحيح و قدرت كافي براي رهبري و مقبوليت عامه است.
وي به مساله شجاعت و تدبير اشاره كرد و گفت: از جمله شرايط رهبري شجاعت است. بحث شجاعت اين طور نيست كه همه بتواند آن را درك كنند. شجاعت فقط جنگيدن نيست، اعلان جنگ دادن و نترسيدن نيست، شجاعت يك فضيلت حد وسط است، يعني فرد نبايد ترسو باشد و نبايد متحور هم باشد. اگر فرد بي‌‏باك باشد، ممكن است كشور را به نابودي بكشاند. شجاعت يك فضيلت بين افراط و تفريط است، بنابراين بايد رهبري تعيين شود كه فضيلت حد وسط شجاعت را داشته باشد و شجاعت را با عقلانيت, حزم, تدبير, دورانديشي و خردورزي به هم در آميزد و تشخيص چنين صفتي تخصص خاص مي‌‏طلبد.

هاشم زاده هريسي ادامه داد: هر مقدار تدبير رهبري بيشتر باشد دردسرهاي كشور كمتر مي شود و هر مقدار تدبير بيشتر باشد، بگومگو كمتر خواهد بود و تنش‌‏هاي بين‌‏المللي داخلي و خارجي با تدبير حل خواهد شد. تدبير چيز كمي نيست، اگر تدبير باشد تنش‌‏ها و تنازعات كمتر خواهد بود و هرچه تدبير بيشتر باشد، شاهد آرامش بيشتري در جامعه خواهيم بود.
وي در مورد" آگاه به زمان بودن رهبري" گفت: آگاهي به زمان تنها به اين معني نيست كه انسان بتواند مشكلات داخلي و بين المللي را درك كند بلكه مهمتر از آن اين است كه نحوه برخورد و راه حل مدبرانه آن را نيز بشناسد و بتواند كشور را با آرامش و بدون تنش و يا باكمترين هزينه و تنش ازآن توطئه ها و بحران ها عبور دهد و آن ها را كنترل و مهار كند. تهديدها را به فرصت مبدل سازد و روش برخورد بااين مشكلات و مسايل مهمتر ازتشخيص اصل آنها است، بنابراين تشخيص همه شرايط رهبري نيازمند بررسي وتخصص‌‏هاي خاص خود است.
هريسي در پايان اين بخش متذكر شد كه همه اين مطالب در مقام تئوري و نظري است و اما از نظر عملي، قانون فعلي حاكم و معيار و مبناي عمل است كه طبق اين قانون در خبرگان اجتهاد و فقاهت شرط لازم است تا تغيير اين قانون بايد از آن تبعيت شود و به نظرم فرصت كافي نيز براي تغيير آن باقي نمانده است.
نماينده خبرگان رهبري با اشاره به بحث جوانگرايي كه مطرح است، گفت: بحث جوانگرايي در بسياري از امور كه شور جواني مي‌‏طلبد، بحث بدي نيست بلكه خيلي هم خوب است ولي هر سخن جايي و هر نقطه مكاني دارد.
وي ادامه داد: البته حضور جوانان مجتهد به عنوان كانديدا در مجلس خبرگان، اشكال و منع قانوني ندارد اما اين كه بخواهيم روي اين مساله كار كنيم و بخواهيم به صورت سيستماتيك مجلس خبرگان را به دست جوانان بسپاريم، جاي آن در مجلس خبرگان نيست. چرا كه خبرگان فردي را به عنوان رهبري تعيين مي‌‏كنند كه براي همه واجب الاطاعه باشد و احكام بزرگ حكومتي مثل جنگ و جهاد را صادر كند و طبيعتا اين فرد را بايد افراد كاركشته و استخوان دار و متنفذ تعيين كنند و نخبگان ملت و بزرگان قوم- كه آنها را اهل حل و عقد مي نامند- بايد در اين زمينه نظر بدهند البته چند نفر جوان هم در ميان آنها هم باشد، اشكالي ندارد اما اگر بخواهيم با شعار جوانگرايي شان خبرگان را پايين بياوريم و مجلس را بدهيم دست افراد نوظهور, جوان و ناشناخته, مراجع بزرگ و نخبگان خود را ملزم به پيروي از نظرات آنان‌‏ ندانند, اعتبار و نفوذ رهبري پايين مي‌‏آيد و مساله ساده‌‏اي نيست, تشخيص شرايط رهبري با شور و احساسات جواني جور در نمي‌‏آيد، نمي‌‏توان احساسي مملكت را اداره كرد و كشور را به احساسات سپرد، مجلس خبرگان نبايد به طلبه خانه تبديل شود و اعتبار خود را از دست بدهد. اما از آن طرف هم افرادي از كار افتاده كه حتي توانايي آمدن و نشستن در مجلس را هم نداشته باشند و به علت كبرسن مسايل و مشكلات داخلي و خارجي را آن چنان كه هست و نتوانند درك كنند و در حل آنها تلاش كنند، اين هم صلاح و شايسته نيست. چون به هر حال براي هر فردي يك سن بازنشستگي وجود دارد، بايد از افراط و تفريط در امر پيرگرايي و جوانگرايي اجتناب شود و بايد افرادي كه از كار افتاده‌‏اند و توان تحرك ندارند و حضورشان ايجاد مشكل مي‌‏كند، از ورود در مجلس خبرگان خودداري كنند.
آيت‌‏الله هاشم‌‏زاده هريسي با تاكيد بر اين كه " براساس قانون منعي براي حضور بانوان به عنوان كانديدا در انتخابات مجلس خبرگان رهبري وجود ندارد" گفت: شرط حضور لباس روحانيت نيست، بلكه اجتهاد است، اين مساله در رابطه با بانوان هم همين طور است. هيچ كجا گفته نشده است كه نماينده خبرگان نبايد زن باشد، چرا كه فقاهت شرط كانديداتوري است. بنابراين حضور زنان به عنوان كانديدا هيچ منع قانوني ندارد. ما در طول تاريخ زن فقي و مجتهد فراوان داشتيم و چنانچه شهيد قاضي كه از علماي بزرگ است، از يك بانوي مجتهد (بانو نصرت اميني) اجازه اجتهاد خود را گرفته است و به آن هم افتخار مي‌‏كند و در ليست اجازات خود ذكر مي كند و شايد امروز هم زنان مجتهدي كه بتوانند از عهده امتحانات خبرگان برآيند، زياد داشته باشيم قانون مانع آنها نيست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 20:0  توسط رضا  | 

روزنامه ايران/منبع : سايت اينترنتى «ميدل ايست اينستيتو» - ترجمه فاطمه موثق نژاد

۱۵ سال پس از پيروزى در جنگ سرد، به نظر من، نقش رهبريت آمريكا در جهان امروز در خطر جدى قرار گرفته است. اگر به اطراف خود نگاه كنيم، در سراسر جهان شاهد هستيم كه مناطق مختلف به گونه اى فزاينده، به اين امر گرايش پيداكرده اند كه با در نظرگرفتن منافع شان، پيوند نزديك شان با ايالات متحده را قطع كنند، حتى آنهايى كه روابط سازمان يافته اى با ايالات متحده داشته اند. اين اتفاق در خاور دور مى افتد، يعنى جايى كه جامعه مشترك منافع آسيايى در حال شكل گيرى است كه به آن نه به عنوان جامعه آن سوى اقيانوس آرام، بلكه جامعه اى آسيايى مى نگرند. احساس هويت اروپايى نيز به طريقى ظريف تر پس از سال ها پيوند نزديك با احساس رسالت مشترك با ايالات متحده، خود را نمايان كرد كه هرچه كمتر به عنوان جامعه آن سوى اقيانوس اطلس و بيشتر به عنوان ايفاگر نقشى اروپايى در جهان، نمود يافت. در چند روز گذشته، رئيس جمهور ايالات متحده در آمريكاى لاتين بود. تصور نمى كنم احتياج باشد كه به نوع مسائلى كه در طول اين ديدارمطرح شد، بپردازم.
واقعيت آن است هر كس كه به طور جدى به تصوير بزرگ جهانى و جايگاه آمريكا در آن دلمشغولى دارد، متوجه مى شود كه ما امروزه با يك بحران جدى در مورد اعتبار آمريكايى، حقانيت آمريكايى، و بويژه برايم بسيار دردناك است كه بگويم اخلاقيات آمريكايى روبرو هستيم. تصور مى كنم اين، به شكل فزاينده اى در امنيت ما دخالت داشته است.
همه اينها بويژه در مسائل خاور ميانه دخيل هستند. پاسخ ما در خاورميانه پس از يازدهم سپتامبر از بسيارى جنبه ها كاتاليزورى براى اين گرايشهاى جدى بوده است.
سياست هاى ما پس از حمله تروريستى، و من تأكيد مى كنم، حمله جنايتكارانه تروريستى به ايالات متحده، به جاى منزوى كردن دشمنان ما، به سوى جلب حمايت از آنها گرايش داشته است، بويژه به دليل گسترش فضاى درگيرى كه به دليل تصميم گيريهاى خود ما ايجاد شد.
پافشارى ما بر اين كه رهبر تروريسم اعلان جهاد كرده است، به جاى بى اعتبار كردن وى در نظر عموم، موقعيت او را براى بسيارى از مردم به جايگاه يك قديس ارتقاء داد.
برخى از مقامات رسمى ما به جاى جذب مسلمانان ميانه رو، تاآنجا پيش رفته اند كه در اظهارات خود در مجامع عمومى واژگان وحشت زايى را در مورد اسلام به كار مى برند؛ بويژه زمانى كه تأكيد بر تعيين هويت تروريست ها دارند، اغلب از آنها تحت عنوان تروريست هاى اسلامى ياد مى كنند. ما اين كار را زمانى كه صحبت از تروريسم در ايرلند شمالى مى كنيم انجام نمى دهيم. وقتى از ارتش آزاديبخش ايرلند (IRA) و يا از جدايى طلبان باسك در شمال اسپانيا صحبت مى كنيم، از آنها با عنوان تروريسم كاتوليك نام نمى بريم. متأسفانه به كارگيرى ناخودآگاهانه اين صفات آن هم چنين فراگير، سبب مى شود كسانى كه خود را مسلمان و اسلامى مى دانند، هويت خود را در قالب همين تعاريف بيابند. اين تأثير روانشناسانه اى دارد. به همين دليل است كه ما IRA را تروريست هاى كاتوليك نمى ناميم.
گاهى ممكن است از اين هم فراتر برويم. گاهى اوقات در سطوح خيلى بالا ما از جنگ صليبى صحبت كرده ايم. درباره برپايى جنگ عليه خلافت اسلامى صحبت كرده ايم. ما حتى به فاشيسم اسلامى اشاره داشته ايم.
اين كمكى به ما نمى كند. بدتر از آن، تصور مى كنم كه اين، خطر لغزيدن تدريجى ايالات متحده به سوى يك جنگ يك تنه آمريكايى عليه جهان اسلام را بوجود مى آورد. بايد از اين امر اجتناب كرد. اين به سود ما نيست. اين به سود جهان اسلام نيست. مسلماً اجتناب ناپذير نيست، اما اتفاق افتاده است و بايد به صورتى جدى درباره پيامدهاى آن فكركرد.
به نظر من، اين مستلزم يك سلسله اصلاحات در سياست ما و در رويه ماست. منظور، تغيير در تعهدات، در ارزش هاى سنتى، در احساس وظيفه ما در قبال آنها كه احتمالاً در خطر و يا عدم امنيت قرار مى گيرند نيست، بلكه سلسله اصلاحاتى در روش پيشبرد امور خودمان است.
اجازه دهيد چهار تغيير، يا به تعبيرى سلسله اصلاحات را كه تصور مى كنم مطلوب باشد پيشنهاد كنم. ابتدا از ساده ترين آنها شروع مى كنم.
اولين موردى كه مى توان به سادگى آن را به اجرا درآورد، توجه به زبان است. از اشارات ضمنى مذهبى خوددارى كنيم .از خطابه هايى كه آميخته اى از شكواييه هاى سياسى و تعصب دينى است، استفاده نكنيم. هردوى اينها يعنى گله هاى سياسى و نيز تعصب مذهبى وجود دارند. اما به نفع ما نيست روند آميخته شدن اين دو را تسهيل كنيم .
اجازه دهيد از افتادن در دام هاى گفتارى كه آزادى عمل ما را محدود مى كند و در اهداف واقعى ما تزلزل بوجود مى آورد، پرهيز كنيم. هيچكس در آمريكا با دموكراسى در هيچ كجا از جمله خاورميانه مخالف نيست.
اما اين نبايد به يك كلمه رمز براى ايجاد عدم ثبات در حكومت ها، به هردليلى كه در واقع ربطى به دموكراسى ندارد، در حكومت ها بشود. اين نبايد به كلمه رمزى براى دورى جستن از مسائل واقعى بشود. سخنان معاون رئيس جمهور در مدتى پيش از اين در داووس در اجلاس سالانه، اين موضوع را كاملاً روشن كرد. به نظر او صلح در خاورميانه بين اسراييلى ها و اعراب تنها وقتى مى تواند تحقق يابد كه دموكراسى در منطقه حكمفرما شود. به طور منطقى آن زمان چه موقع فرامى رسد ؟ اگر چنين باشد، آيا اين به آن معنى است كه صلح تا آن زمان به تأخير مى افتد ؟ يا بدان معنى است كه روند دستيابى به صلح چنان سرعت گرفته است كه در حقيقت _ خواسته يا نا خواسته _ شايد هم خواسته - به كلمه رمزى براى ايجاد عدم ثبات تبديل شده است ؟
آنچه كه ما مى گوييم اهميت دارد. اين به نفع مملكت ما نيست كه در اين عصر پر تلاطم آنگونه كه به دفعات در چند سال اخير شنيده شده است، بگوييم: «شما اگر با ما نيستيد، پس عليه ما هستيد». اين بارها و بارها و به كرات گفته شده. من در كامپيوتر جست وجو كردم تا ببينم اشخاص در دولت ايالات متحده به شكل فردى، چند بار اين عبارت را به كار برده اند. اغلب از خود مى پرسم كه آيا خود اين شخص مى داند گوينده اصلى اين عبارت چه كسى بوده است ؟ ازميان شما، آنهايى كه سر و كارى با تاريخ ماركسيسم- لنينيسم ندارد، احتمالاً به اين امر آگاه نيست كه آن عبارت توسط ولاديميرلنين به كار برده شده است تا حذف رقباى سوسيال دموكرات از سوى بلشويك ها را موجه جلوه دهد. «از آنجا كه آنها با ما نيستند، پس مخالف ما هستند، بنابراين بايد كنارگذاشته شوند. »
بنابراين اولين اخطار من از سلسله تغييرات، به زبان برمى گردد.
دومى كمى مشخص تر و ملموس تر است و آن اين كه ايالات متحده بايد درباره هدف نقشه راه براى فلسطين- اسراييل، صريح تر باشد. سودى در روند استمرار درگيرى، تشديد سوءظن دوجانبه، تحكيم اين تصور كه همواره دو طرف سعى در فريب يكديگر دارند و در حركت روى اين جاده و به سوى اين هدف نامشخص، در پى تفوق بر ديگرى هستند، وجود ندارد .
بنابراين بايد صريح تر بود. من قوياً معتقدم كه شفافيت از سوى ايالات متحده در مورد اين موضوع، به روند صلح كمك خواهد كرد تا اكثريت اسراييلى ها وفلسطينيان با صراحت در مورد مسائلى كه واقعاً به صلح مربوط مى شود، از صلح حمايت كنند. نه در جزئيات ريز، بلكه دست كم با تدوين كليدى ترين واكنش ها در مقابل مسائل اساسى. درواقع، برخى از آنها اكنون موجود هستند. برخى از آنها قسمتى از سند را تشكيل مى دهند. اما آنها به طريقى روشن و در شكل سياسى قاطع، تدوين نشده اند.
رئيس جمهور در نامه خود در يك سال پيش يا كمى پيش تر، به نخست وزير شارون، وقتى متذكر شد كه يك راه حل نهايى براى صلح، نه حق بازگشت همه جانبه و نه حق بازگشتى خودبه خودى به مرزهاى ۱۹۶۷ را در بر نمى گيرد، در حقيقت به دو عنصر كليدى اشاره كرد. با آن كه چنين چيزى براى فلسطينيان به راحتى قابل قبول نيست، اما واقعيت دارد. تصور يك راه حل عملى كه حاوى اين دو اصل نباشد، مشكل است .
اما رئيس جمهور همچنين در اوايل سال جارى، كه در حضور رئيس جمهور «محمودعباس» در رزگاردن صحبت مى كرد، اظهار داشت كه هر تغييرى در خطوط مرزى سال ،۱۹۶۷كه هيچ بازگشت خود به خودى به آن وجود نخواهد داشت، بايد در توافقى دوجانبه انجام پذيرد. توافقى كه تغيير يك سويه يا تحميل آن را منتفى بداند و اين كه ضرورت دارد دولت فلسطينى يك دولت قابل قبول در مجاورت سكونتگاه هاى اسراييلى باشد، كه خود امر مهمى است.
به اين جهت، همه آنچه كه در تدوين صريح و واقعاً شفاف، براى دستيابى به يك تعريف قانع كننده از هدف نهايى، ناديده گرفته شده، اين عبارت است كه تصحيح مرزها، لزوماً بخشى از توافق بر روى تغييرات در سرزمين خواهد بود، زيرا قرار است كه از طريق توافق دوجانبه انجام گيرد، و اين كه فرمولى براى تقسيم بيت المقدس بايد بخشى از پيامدهاى بعدى آن باشد. در نهايت هركس مى داند كه اين، يك مجموعه ضرورى يا تعريف تدوين شده اى از روند نهايى است. اما نكته آنجاست كه وقتى روى ميز قرار مى گيرد، يافتن يك راه حل عملى يا حفاظت واقعى در مقابل تحريك تدريجى به سوى خشونت، به عنوان راهى براى خروج از نقشه راه، مشكل تر خواهد شد. بنابر اين صلح از آن بهره خواهد گرفت و مطمئناً كمك خواهد كرد تا توجه به يكى از اصلى ترين امور در منطقه كه به مقدار زيادى در هيجانات سياسى و گله هاى سياسى و آزردگى عميق سهيم بوده است، جلب شود.
سومين گام مورد نياز كه شايد مشكلتر هم هست، آن است كه ايالات متحده، گزينه هايى را كه براى ايران وجود دارد شفاف سازى كند. همانطور كه خود ايرانيان مى دانند _ و حتى به احتمال قوى عموم مردم مى دانند - ايران با يك انتخاب اساسى روبروست كه عبارت از انزواى پايدار و زيان آور يا حضور سودمند در جامعه بين الملل است.
سياست ما در مورد ايران، تركيبى از پرهيز از پرداختن به مواردى است كه به مشكلات آنها مربوط مى شود و نيز پرهيز از سخنان به شدت خصمانه كه نتيجه آن تعميق عدم امنيت سياسى در بخشى از طبقه حاكم، اما از آن بدتر يكى كردن بنيادگرايى اسلامى و ناسيوناليسم ايرانى است. ما صحبت از تغيير رژيم مى كنيم. ما صحبت از محور شرارت مى كنيم. ما صحبت از اقدامات جنايتكارانه مى كنيم. همه اينها، عدم امنيت حاكمان را تشديد مى كند، در عين حال حس وطن پرستى توده مردم را برمى انگيزد.
بدتر از آن اين كه ما به طور جدى به مشكل هسته اى توجه نكرديم. از شما دعوت مى كنم كشور ديگرى را كه در خطابه هاى سياسى متين خود، آن را هم به لقب «محور شرارت» ملقب كرديم، درنظر بگيريد. ايران هم البته يكى از آنها بود، اما كره شمالى هم يكى ديگر از آنها بود. ما درمورد كره شمالى چه كرديم ؟ ما درمورد چالشى كه كره شمالى در حوزه هسته اى بوجودآورد، در گفت وگوهاى چندجانبه شركت كرديم.
ما به گونه اى فعال با كره جنوبى، ژاپن، روسيه، چين، و در پايان ولى نه كمتر، با خود كره شمالى گفت وگو كرديم. ما با آنها دور ميز مذاكره نشستيم. اما آشكارا از انجام همين كار با ايرانيان خوددارى كرديم. ما از فرانسه، انگليس و آلمان خواستيم كه اين كار را انجام دهند.
اما اين همه مطلب نيست. پس از امتناع از انجام اين كار براى چنين مدتى طولانى، به علاوه سرگرم بودن در مذاكرات چندجانبه با كره شمالى، همزمان با آن، مذاكرات دوجانبه با كره شمالى را هم ادامه داديم. على رغم اين كه آنها آشكارا در فهرست محورهاى شرارت قرار دارند، ما مستقيماً با آنها مذاكره مى كنيم. ما خواب چنين كارى را هم، در زمينه اى كه بايد وجود داشته باشد ،يعنى به قول يكى از مقامات رسمى رده بالاى ما «رژيم مشروع»، با ايرانيان نمى بينيم. نمى دانم كه آيا ما تصميم گرفته ايم كه رژيم كره شمالى را مشروع بدانيم يا نه، اما اين دليل يا دلايل ديگر، مانع ما براى پرداختن به گفت وگوهاى چند جانبه با آنها نخواهد بود.
سوم، ما در نشست هاى چندجانبه و دوجانبه با كره شمالى، به گونه اى ضمنى به سهيم بودن در هر پيامد حاصل از روند مذاكرات متعهد شديم، البته اگر پيامدى وجود داشت. بايد گفت ترتيبى اتخاذ شده كه نفع دوجانبه درنظر گرفته شده است و آن از يك طرف، عبارت خواهد بود از موافقت كره شمالى با آنچه كه ما در رابطه با زرادخانه هسته اى آنها مايل هستيم، و از طرف ديگر منافعى كه به سوى كره شمالى جريان پيدا خواهد كرد _ نه تنها از سوى چين يا كره جنوبى يا روسيه يا ژاپن، بلكه از طرف ما. اين چيزى است كه درمورد شرايط ما با ايران غير ممكن مى نمايد.
بنابراين متأسفم كه بگويم سياست ما نسبت به ايران به بخشى از مشكلاتى برمى گردد كه امروزه در خاورميانه با آن روبرو هستيم. اين درواقع سياست نيست، يك ژست است. ژستى كه به خودى خود غالباً پيامدهاى دلخواه را در پى نخواهد داشت. لازم است ما چيزى بيش از اين انجام دهيم و ما قادر به اين كار هستيم. تصور مى كنم طريق نزديك شدن ما به كره شمالى، همان است كه بايد درمورد ايران در بلندمدت اتخاذ كنيم كه به نظر من احتمال زيادى دارد در نهايت ميان آرمان هاى نسل جوان ايرانيان و بنيادگرايان حكومت كنونى جدايى به وجود آيد. نبايد فراموش كرد كه ايران كشورى است با تاريخ كهن، فرهنگ غنى، احساسى از ارزش تاريخى، با مردم فرهيخته و زنانى كه بيش از مردان در دانشگاه ها حضور دارند و نقش هاى مهمى در مشاغل بر عهده دارند ايران كشورى نيست كه بتوان آن را در يك جمله تعريف كرد.
وظيفه چهارم كه در مقابل ما قراردارد و به نظر من به يك سلسله اصلاحات احتياج دارد، از همه مشكل تر است. ما معتقديم براى منافع فورى خود، نياز به تعديل جدى در تعيين سطح موفقيت مورد انتظار خود در عراق داريم. ضرورت دارد مطابق با آن و ترجيحاً زودتر وارد عمل شويم .
ما بايد تعريف دوباره اى از پيروزى در عراق ارائه دهيم. اين تعريف تاكنون عبارت بوده است ازيك دولت دموكراتيك قابل قبول، سكولار، كشورى كه از ارزش هاى ما استقبال مى كند و در عشق بى همتاى ما به آزادى سهيم مى شود، كارى كه ظاهراً براى ديگران مشكل است. از عراقى ها انتظار مى رود اين جهش را بزودى انجام دهند و ما منتظر هستيم شاهد دولتى از عراقى ها باشيم كه صاحب يك دموكراسى ناب است. يك كشور متحد قابل قبول كه عناصر اصلى تشكيل دهنده آن، با هم همكارى مى كنند و اين همكارى براساس پيروزى واقعى در تعيين سرنوشت خود، استوار است .
به نظر من، اين يك هدف واقعگرايانه نيست. در صورتى مطمئن مى شديم كه شرايط حاضر رو به بهبودى است كه من مطمئن نيستم كه هرچه زودتر با واقعيت روبرو مى شديم و تحليلى از ارتباط موجود بين هزينه ها و منافع به عمل مى آورديم و اين كه هزينه ها مطمئناً افزايش مى يابد، هزينه هايى كه جانى و مالى هستند ونيز هزينه هاى مربوط به جايگاه بين المللى ما.
آيا اين نتيجه گيرى كه شرايط درحال بهبود است، براساس پايه هاى محكمى شكل گرفته شده است؟ مطمئناً تاكنون شواهد ،چنين چيزى را نشان نداده اند. افراد دورانديشى بوده اند كه حتى قبل از جنگ در اين باره هشدارداده اند. اجازه دهيد يكى، دو نمونه از آنها را كه تصور مى كنم تحليل هايى بسيار هوشمندانه و همراه با پيش بينى بحران هاى عراق هستند و توسط كالج جنگ ارتش ايالات متحده، درست قبل از شروع جنگ تهيه شده است، بخوانم :
«احتمال قدردانى مردم در درازمدت منتفى است و بدگمانى درمورد انگيزه هاى ايالات متحده با ادامه اشغال، افزايش خواهد يافت. قدرتى كه در ابتدا منجى محسوب مى شد، مى تواند بسرعت تغيير كند و به موقعيت مهاجم تنزل يابد. چنانچه ايالات متحده بخواهد بخش عمده مسائل اجرايى را به جاى آن كه بر عهده نيروهاى بين المللى پس از جنگ واگذار كند، خود در دست گيرد، احتمال دارد مسائل به وجودآمده، در دوران پس از اشغال بويژه حادتر شود.»
بحث در اين مورد اينگونه ادامه پيدا مى كند: «پس از سال اول،اگرسرخوردگى شديد به وجودآيد وعراقى ها شروع به مقايسه اقدامات ايالات متحده با نمونه هاى تاريخى امپرياليسم غرب بكنند، احتمال يك شورش جدى افزايش پيداخواهد كرد. »
به نظرمن اگر ما آنجا را هرچه زودتر ترك كنيم، شايد پس از تكميل قانون اساسى و انتخابات، هنوز شانس زيادى براى داشتن يك كشور قابل قبول، با حاكميت اتحادى از كرد- شيعه خواهيم داشت كه در آن سنى ها مجبور به تعديل عدم توازن زياد قدرت ميان اين دوطرف خواهند بود. اما اگر بيشتر بمانيم، امكان كمترى براى حل اختلافات وجود خواهد داشت، زيرا در آن صورت ما با نيروى كافى براى از پادرآوردن كشور به طوركلى، آنجا نمانده ايم، بلكه با نيروى كافى به اندازه اى كه اين نيرو بتدريج تصفيه، تصفيه و تصفيه شود، آنجا مانده ايم. در نتيجه ما شاهد تشديد دو درگيرى خواهيم بود. يكى درگيرى فرقه اى ميان شيعيان و سنى ها وديگرى واكنش ناسيوناليست ها عليه نيروى اشغالگر بيگانه.
هنر سياستمدارى در برخى لحظه ها در بازكردن گره هاى كور است. به نظر من جنگ عراق با آنچه كه فرانسه در جنگ با الجزاير با آن روبرو بود، بسيار قابل قياس است. ژنرال دوگل توان رويارويى با آن را داشت. تصور مى كنم به نفع ما است كه همين كار را انجام دهيم.
اما من قصد دارم مطلب را با اين سخنان به پايان برسانم كه هيچيك از اين چهار مورد اصلاحات، مستقل از ديگر موارد نيست. همه اينها بايد همزمان دنبال شوند. يكى از آنها به تنهايى تنگناهاى ما را از بين نخواهدبرد. يكى از آنها به تنهايى خطر را كاهش نخواهد داد. يكى از آنها به تنهايى به ديناميك ناپايدارى كه در اين منطقه مهم از نظر تاريخى، مهم از نظر اقتصادى، مهم از نظر ژئوپولتيكى، فعال است، پايان نخواهد داد. اين، آن چالشى است كه با آن روبرو هستيم. درك پيوند ميان نياز به سلسله اصلاحات در اين چند حوزه تنها زمانى اتفاق خواهد افتاد كه روند تصميم گيرى نه بسته، كه باز باشد و در يك گروه كوچك اجرا نشود كه در آن خشك انديشى اعتبار پيداكند و شعارهاى ساده جايگزين برهان شود.
اين، آن دليلى است كه من اين موارد را با شما در ميان گذاشتم. به همين دليل است كه اين راه هاى چاره را پيشنهاد مى كنم، زيرا تصور مى كنم ما در شرايطى هستيم كه چالش درحسن سياستمدارى و از طرفى مسؤليت شهروندى، اين موارد را پيش رو قرار مى دهد كه با حسى از وجود يك بحران واقعى و حسى از فورى بودن نياز به سلسله اصلاحات جدى همراه است.
* * *
برژينسكى پس از ارائه اين مطلب در انستيتوى خاورميانه در واشنگتن به برخى از سؤالات حاضران پاسخ داد. متن اين پرسش ها و پاسخ ها در پى مى آيد:
* دكتر برژينسكى، آيا دولت بوش توانايى اجراى سلسله اصلاحات را دارد ؟
- اجازه دهيد با سياست باشم. تصور مى كنم در برخى مراحل زندگى بايد چنين باشم. فكر مى كنم آمريكا چنين باشد.
* آيا فرصتى پيش آمده تا نقطه نظرات خود را با كاخ سفيد درميان بگذاريد ؟ و آيا آنها گوش كرده اند؟
- تا يك سال پيش بله. اما بتدريج همانطور كه انتقادهاى من صريح تر بيان مى شد، اين روند نيز تناوب بيشترى مى يافت. تا آن كه به صفر رسيد.
* اين سؤال را در واقع نماينده كالج جنگ ارتش ايالات متحده مطرح كرده است. ايالات متحده چگونه استراتژى خروج از عراق را پيش مى برد و افغانستان در رابطه با اين مطلب كه به نظر نمى رسد خسارات تروريسم را پذيرفته باشد و به آن ميدان مى دهد .
- به نظرم، تفاوت بسيار مهمى ميان افغانستان و عراق وجود دارد. در افغانستان ما نهادهاى افغانى زيادى در حكومت داريم، در وزارتخانه هاى كليدى كه طرف ما هستند و ما از آنها حمايت مى كنيم، بنابراين ما نيزمتحد آنها هستيم. به همين دليل است كه ما بدنه اى از يك پيمان حقيقى، علاقه و همبستگى در افغانستان داريم كه شرايط را كاملاً با عراق متفاوت مى كند.
در عراق، اساساً آزمايش ساده اى وجود دارد مبنى بر تعيين اين كه چه كسى ظرفيت با لقوه براى ايستادن روى پاى خود دارد و چه كسى ندارد. اين يك آزمايش بسيار ساده است. نگاهى به رهبران عراقى بيندازيد. مى بينيد كداميك محافظ آمريكايى دارند و كداميك محافظ عراقى و از همين جا متوجه تفاوت مى شويد.
* شما چه سياستى را مناسب سوريه مى دانيدكه با استقلال لبنان موافقت نكرد، وقتى در دوران جنگ خليج(فارس) انجام شده بود و سوريه به ما پيوست ؟ نه اين جنگ خليج(فارس)، جنگ قبلى.
- تصور مى كنم همكارى ما با فرانسه روى اين موضوع بسيار عاقلانه بود. فرانسه شناخت ديرينه اى از اين منطقه جهان در شرق مديترانه دارد. آنها با لبنانى ها و با سورى ها ارتباط داشته اند. تصور مى كنم اگر ما با فرانسه همكارى نزديك داشته باشيم، خواهيم توانست فشار مناسب را به سوريه وارد كنيم. آنها نسبت به منافع خود آگاه هستند و بنابراين شايد با كار بيشتر بتوانيم در ايجاد تغييرات مشخصى در نگرش، موضعگيرى و رفتار آنها مؤثر باشيم.
* آخرين سؤال در ارتباط با اصلاحات است. تلاش هاى ما براى اصلاحات در دنياى عرب و برنامه دموكراسى. شما روى تغيير در زبان خطابه ها تمركز كرديد اما آيا اين تنها تغيير ضرورى در سياست ما به منظور تشويق اين نوع اصلاحات و جنبش هاى دموكراتيك است ؟
- اگر كسى سند تهيه شده در دو سال پيش از اين را مطالعه كند _ من عنوان آن را فراموش كرده ام اما اعلاميه الكساندرا از سوى روشنفكران عرب بود - شكى وجودندارد كه نخبگان عرب مى دانند پويايى تاريخ چيست، معنى تغيير چيست، مفهوم مدرنيته و دموكراسى چيست. تصور نمى كنم لازم باشد ما به آنها درس بدهيم. در هيچ كجا دموكراسى با زور به وجود نمى آيد و با بدنام كردن آنان كه تصور مى رود طرفداران دموكراسى باشند، حاصل نمى شود. من تصور مى كنم منطقه، خود داراى سنت ها و قابليت هاى پرورش آن را در درازمدت دارد. ما آن را تشويق مى كنيم. مى توان هم اكنون تفاوت هاى زيادى در كشورهاى اسلامى را شاهد بود. آنها همه در يك سطح توسعه يا پيشرفت يا دگرگونى قرار ندارند. در آنهايى كه مدرنيته و دموكراسى بيشترى وجود دارد، اين روند بومى شده است و از خارج تحميل نمى شود.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/5748/
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 13:4  توسط رضا  | 


 
رهبر جديد حزب كارگر اسرائيل متعهد شد در صورت كسب مقام نخست وزيرى طى چهار سال مذاكرات با فلسطينيان را به نتيجه نهايى برساند.به نوشته روزنامه البيان - چاپ امارات متحده عربى - «امير پرتز» رهبر جديد حزب كارگر تاكيد كرد: در صورتى كه نخست وزير اسرائيل شود مذاكرات با فلسطينيان را طى چهار سال به نتايج مطلوب و نهايى برساند.وى خاطرنشان كرد كه ترجيح مى دهد مذاكرات مستقيمى را براى اجراى طرح نقشه راه با فلسطينيان انجام دهد.پرتز تاكيد كرد: طرح نقشه راه به تشكيل كشور موفق فلسطين منجر مى شود كه اين كشور همچنان مخالف اسرائيل باقى خواهد ماند و نهايتاً به يك ركود سياسى طولانى مدت منجر مى شود، ولى در صورت مذاكره مستقيم با فلسطينيان و ايجاد يك توافقنامه، فلسطين به عنوان كشور دوست اسرائيل تشكيل مى شود.وى افزود: مذاكرات با فلسطينيان ممكن است طى يك سال به پايان برسد ولى اجراى عملى اين طرح سه سال بيشتر زمان مى خواهد.وى در ادامه خاطرنشان كرد، هرگونه راه حل مسالمت آميز با فلسطينيان براساس اصولى صورت مى گيرد كه عبارتند از عدم چشم پوشى از بيت المقدس و عدم حق بازگشت آوارگان فلسطينى. از سوى ديگر تازه ترين نظرسنجى در اسرائيل كه هفته گذشته قبل از عمليات شهادت طلبانه شهر نتانيا روى داد نشان مى دهد كه ۶۲ درصد از آنها با انجام مذاكرات با فلسطين موافق هستند.براساس اين نظرسنجى همچنين ۱۵ درصد از اسرائيلى ها با اجراى يك جانبه طرح جداسازى موافق هستند.همچنين ۳۰ درصد از اسرائيلى ها موافق با طرح توافقنامه ژنو هستند.اين نظرسنجى با مشاركت ۹۲۲ اسرائيلى از سوى شركت ماركت واچ انجام شد.از سوى ديگر نظرسنجى ديگرى درباره انتخابات آتى مجلس در اسرائيل نشان داد حزب تازه تاسيس كاديما به رهبرى آريل شارون اكثريت را در انتخابات كسب نخواهد كرد.براساس نتايج اين نظرسنجى كه توسط روزنامه يديعوت آحارونوت انجام شده است، اگر انتخابات به سرعت برگزار شود حزب تازه تاسيس كاديما به رهبرى آريل شارون نخست وزير كنونى اسرائيل تنها ۴۱ كرسى از ۱۲۰ كرسى مجلس اسرائيل (كنست) را به دست خواهد آورد.اين در حالى است كه نظرسنجى مشابهى در روز جمعه گذشته نشان داد حزب كاديما كه در ماه نوامبر گذشته توسط شارون بنيانگذارى شد، ۳۹ كرسى به دست خواهد آورد.براساس نظرسنجى روزنامه آحارونوت، احزاب چپ ميانه رو كار و راست ميانه رو ليكود، هركدام دو كرسى از دست داده و به ترتيب ۲۱ كرسى و ۱۱ كرسى به دست خواهند آورد.حزب ليكود پيش از انشعاب در ماه نوامبر، ۴۰ كرسى مجلس را در اختيار داشت.اين نظرسنجى پس از آن انجام شده است كه شائول موفاز وزير جنگ رژيم اسرائيل روز يكشنبه اعلام كرد از حزب ليكود جدا شده و به حزب كاديما مى پيوندد.در پاسخ به اين سئوال كه آيا حزب ليكود به سمت راست افراطى مى رود، ۵۰ درصد جواب مثبت و ۴۵ درصد جواب منفى داده اند.اين در حالى است كه «بنيامين نتانياهو» يكى از اعضاى حزب ليكود كه نظرسنجى ها نشان مى دهد بخت اول رهبرى حزب ليكود در انتخابات مقدماتى هفته آينده است، اعلام كرد سياستمداران كاديما معيارهاى غيرقابل قبولى در سياست هاى اسرائيل آورده اند.نتانياهو از مقرش در تل آويو به خبرنگاران گفت: اين امر براى سياستمداران كاديما كه هيچ وجدان اصولى يا ايده اى ندارند تجارت است.
http://www.sharghnewspaper.com/840922/html/world.htm#s339012
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 12:44  توسط رضا  | 


 
157476.jpg
گروه بين الملل: كمى قبل از آنكه دتلو مهليس رئيس تيم تحقيق سازمان ملل متحد درباره ترور رفيق حريرى دومين گزارش خود را تقديم دبيركل اين سازمان كند، انفجار تازه اى در بيروت شرقى رخ داد كه طى آن جبران توينى سردبير روزنامه النهار را به همراه سه تن ديگر كشت و دست كم ده نفر را مجروح ساخت. توينى از اعضاى مجلس لبنان و از بزرگترين مخالفان حضور سوريه در لبنان بود كه به دلايل امنيتى چندماهى بود در پاريس به سر مى برد.
157479.jpg
گفته مى شود وى روز يكشنبه به لبنان برگشته بود. گروهى موسوم به «مبارزان دستيابى به يكپارچگى و آزادى در سرزمين شام» مسئوليت ترور جبران توينى را برعهده گرفت. به گزارش خبرگزارى كويت، اين گروه در بيانيه اى به شدت از توينى، افكار و گرايش هاى فكرى وى انتقاد كرد و افزود:  سرنوشت قصير و توينى سرنوشت كسى است كه لبنان را به بهاى اندكى مى فروشد. توينى دومين روزنامه نگار از روزنامه النهار است كه بعد از شش  ماه از ترور سمير قصير، همكار خود، ترور مى شود. به گفته يكى از شاهدان، اين انفجار در جاده «بيت مرى» به بيروت و در منطقه صنعتى «المكلس» واقع در شمال شرق بيروت روى داد. به گفته اين شبكه، اين انفجار ناشى از يك خودرو بمب گذارى شده بود. پزشكان لبنانى اعلام كردند جبران توينى نماينده لبنانى بلافاصله در اثر اين انفجار جان خود را از دست داد. مروان حماده يكى از وزراى لبنانى با درخواست براى تحقيقات بين المللى درباره اين انفجار از تشكيل جلسه اضطرارى كابينه خبر داد. وزير اطلاع رسانى لبنان نيز تاكيد كرد: موضوع ترور توينى و تشكيل يك دادگاه بين ا لمللى براى انجام تحقيقات در خصوص اين حادثه موضوعاتى است كه در نشست اضطرارى دولت لبنان بررسى خواهد شد. غازى العريضى وزير اطلاع رسانى لبنان در يك كنفرانس مطبوعاتى اظهار داشت: مروان حماده اولين هدف تروريست ها در جريان ترورهايى بوده كه عليه اهالى رسانه هاى لبنان صورت گرفته است. از سوى ديگر وئام وهاب يكى از وزراى سابق لبنان تاكيد كرد بعيد نيست اسرائيل در پشت اين ترور باشد. نجيب ميقاتى نخست وزير سابق لبنان نيز در گفت وگوى تلفنى با الجزيره اظهار داشت: اين فاجعه جديد يكى از فجايعى است كه لبنان با آن روبه رو است. وى با بيان اين كه قصد ندارد فرد يا گروه خاصى را در اين زمينه متهم كند، تاكيد كرد اين انفجار قبل از بررسى گزارش تيم تحقيق سازمان ملل درباره ترور حريرى توسط شوراى امنيت و تصميم گيرى در مورد آن بسيار سئوال  برانگيز است. در همين رابطه وليد جنبلاط رهبر دروزى هاى لبنان سوريه را به دخالت در اين ترورها متهم كرد.همچنين اميل لحود رئيس جمهور، سعدالدين حريرى و ميشل عون و اتحاديه روزنامه نگاران لبنان اين ترور را محكوم كردند. دولت فرانسه نيز اين ترور را به شدت محكوم كرد.
• سوريه محكوم كرد
بلافاصله سوريه با محكوم كردن انفجار ديروز در منطقه شرقى بيروت دشمنان لبنان (آمريكا و غرب) را به دست داشتن در اين حادثه تروريستى متهم كرد. به گزارش پايگاه اطلاع رسانى «محيط»، مهدى دخل الله وزير اطلاع رسانى سوريه در گفت وگو با يك شبكه تلويزيونى لبنان گفت: دمشق اقدامات تروريستى را محكوم مى كند و صرف نظر از اختلاف سياسى با اين فرد يا آن شخص، با چنين اقداماتى موافق نيست. دخل الله تصريح كرد كه اوضاع لبنان در زمان حضور نيروهاى سورى در آن مستحكم و باثبات بود، اما پس از عقب نشينى نيروهاى سورى مختل شد.
• گاهشمار «ترورهاى سياسى» در لبنان
• در فوريه سال ۱۹۷۵ «معروف سعد» سياستمدار چپ گراى سنى هنگامى كه در تظاهراتى در صيدون شركت كرده بود به ضرب گلوله كشته شد و منجر به بروز جنگ داخلى در لبنان شد.
• در ماه مارس سال ۱۹۷۷ «كمال جنبلاط» رهبر دروزى ها و چپ گرايان در ملك شخصى خود در كوه هاى «شوف» در مركز لبنان كشته شد و پسرش وليد سوريه را مسئول اين كار اعلام كرد.
• در ژوئن سال ۱۹۷۸ «تونى فرنجيه» پسر «سليمان فرنجيه» رئيس جمهور اسبق لبنان در حمله شبه نظاميان مسيحى در خانه اش در «اهدن» در شمال لبنان كشته شد.
• سپتامبر ۱۹۸۲ «بشير جميل» رئيس جمهور منتخب لبنان قبل از رسيدن به دفتر كارش به وسيله بمبى كه از سوى يك گروه مسيحى بر سر راه اتومبيلش كار گذاشته شده بود كشته شد و برادرش امين به جاى وى به رياست جمهورى رسيد. برخى گروه ها -گرچه مداركى دال بر دخالت دمشق پيدا نشد- سوريه را عامل اين ترور اعلام كردند.
• در ژوئن ۱۹۸۷ «رشيد كرامى» نخست وزير لبنان كه نهمين دوره نخست وزيرى خود را- كه سى و هفتمين سال نخست وزيرى وى بود- سپرى مى كرد بر اثر بمب گذارى در يك هلى كوپتر در طرابلس كشته شد.
• در مه  ۱۹۸۹ شيخ «حسن خالد» مفتى لبنان و رئيس جامعه اهل تسنن اين كشور با استفاده از يك ماشين بمب گذارى شده در بيروت كشته شد.
• در نوامبر ۱۹۸۹ «رنه معوض» رئيس جمهور لبنان كه كمتر از سه هفته بود براى اين سمت انتخاب شده بود در يك سرى از انفجارهاى مهيب در لبنان ترور شد كه گفته مى شد مسيحيان مارونى عامل اين ترور بودند.
• در اكتبر ۱۹۹۰ يك فرد مسلح به نام «دنى شمعون» رئيس «حزب ليبرال ناسيونال» و رهبر سابق شبه نظاميان مسيحى را در منطقه مسيحى نشين بيروت ترور كرد.
• در فوريه ۱۹۹۲ اسرائيل «سيد عباس موسوى» دبير كل سابق حزب الله لبنان را با شليك موشكى از يك هلى كوپتر در روستاى «جبشيت» در جنوب لبنان به شهادت رساند.
• در ژانويه سال ۲۰۰۲ «ايلى حبيقه» وزير سابق و رهبر شبه نظاميان مسيحى كه - به همراه آريل شارون وزير دفاع وقت اسرائيل- در قتل عام سال ۱۹۸۲ اردوگاه هاى فلسطينى در لبنان دست داشت در بيروت كشته شد.
• در مه  سال ۲۰۰۲ «محمد جهاد احمد جبرئيل» پسر احمد جبرئيل رهبر و فرمانده كل جبهه خلق براى آزادى فلسطين، با استفاده از يك ماشين بمب گذارى شده در بيروت به شهادت رسيد.
• در فوريه سال ۲۰۰۵ بر اثر انفجارى مهيب بر سر راه اتومبيل «رفيق حريرى» نخست وزير اسبق لبنان، وى به همراه چند تن از همراهانش كشته شد. در پى ترور رفيق حريرى تاكنون چندين ترور ديگر صورت گرفته كه طى آن سمير قصير روزنامه نگار لبنانى، مى شدياق گوينده تلويزيون و «جورج حاوى» رئيس سابق حزب سوسياليست لبنان كشته شدند. قتل جبران توينى آخرين حلقه از اين ترورها است. اما آنچنان كه ناظران پيش بينى مى كنند تا مسئله اين ترورها به طور ريشه اى حل نشود همچنان اين سناريوى مرگ ادامه خواهد يافت.
• دريافت گزارش مهليس
دولت لبنان ديروز گزارش رئيس تيم بين المللى بررسى ترور رفيق حريرى نخست وزير اسبق اين كشور را دريافت كرد. به گزارش شبكه خبرى الجزيره فواد سنيوره نخست وزير لبنان گزارش قاضى دتلو مهليس رئيس تيم بين المللى تحقيق ترور رفيق حريرى را دريافت كرد. قاضى مهليس دو شب گذشته دومين گزارش خود را تقديم كوفى عنان دبيركل سازمان ملل متحد كرده بود. هنوز محتواى اين گزارش افشا نشده است. قرار است مقامات سورى امروز در دفتر اروپايى سازمان ملل متحد در وين بازجويى شوند. به گزارش روزنامه الاهرام - چاپ مصر - قرار است امروز در دفتر اروپايى سازمان ملل متحد در وين از ديگر مسئولان سورى بازجويى شود. يك مقام ديپلماتيك بلندپايه سازمان ملل تاكيد كرد، اين تحقيقات در حالى صورت مى گيرد كه مقامات امنيتى وين تدبير امنيتى شديدى را براى حمايت از مظنونان و اعضاى كميته تحقيق بين المللى در خصوص ترور رفيق حريرى نخست  وزير سابق لبنان اتخاذ كردند. وى به زمان رسيدن مسئولان سورى به وين و يا اسامى و وظايف آنها اشاره اى نكرد. اين مقام ديپلماتيك همچنين از انجام چند جلسه بازجويى ديگر طى هفته هاى آينده خبر داد. از سوى ديگر محمد فنيش وزير انرژى و نماينده حزب الله در كابينه لبنان بر مخالفت حزب الله در خصوص تشكيل دادگاه بين المللى تا قبل از پايان تحقيقات تاكيد كرد. وى با اشاره به اينكه تماس هاى حزب  الله و دولت لبنان همچنان ادامه دارد، خاطرنشان كرد: موضوع ترور رفيق حريرى مسائل داخلى اين كشور را نيز تحت الشعاع قرار داده است. وى افزود: در سطح بين المللى نيز مقامات جهانى سعى دارند تا از اين پرونده براى اجراى اهداف و طرح هاى خود در منطقه استفاده كنند و با پيگيرى امور در لبنان به تسويه حساب هاى خود با نيروهاى مقاومت بپردازند. در همين رابطه سخنگوى وزارت امور خارجه آمريكا نسبت به عدم همكارى سوريه با كميته بين المللى تحقيق ترور رفيق حريرى و عدم اجراى قطعنامه ۱۶۳۶ شوراى امنيت هشدار داد. آدام ارلى سخنگوى وزارت امور خارجه آمريكا در گفت وگو با روزنامه البيان اظهار داشت: قطعنامه هاى بين المللى ۱۵۹۹ ، ۱۵۹۵ و ۱۶۳۶ توطئه آمريكا نيست، بلكه جامعه جهانى با سوريه مشكل دارد و اگر سوريه تصور مى كند كه آمريكا پشت اين قطعنامه ها و قراردادها قرار دارد، بايد بگويم كه كاملاً در اشتباه است. وى با تاكيد بر اينكه جهان هرگز در قبال ترور رفيق حريرى نخست وزير فقيد لبنان كوتاه نمى آيد و حقيقت ترور را كشف خواهد كرد، گفت: در واقع آمريكا نيست كه اتخاذ تدابير لازم را در اين زمينه خواستار است، بلكه جامعه جهانى است كه اتخاذ اين تدابير را خواهان است.
http://www.sharghnewspaper.com/840922/html/world.htm#s339012
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 12:36  توسط رضا  | 

شرق: كميته عالى انتخابات عراق اعلام كرد: ۳۰۷حزب، ۱۹ائتلاف انتخاباتى با ۷۱۴۱نماينده در انتخابات پارلمانى روز پنجشنبه در عراق شركت خواهند كرد. به گزارش پايگاه اينترنتى المحيط، كميته عالى انتخابات عراق اعلام كرد: اين نمايندگان براى كسب ۲۷۵كرسى پارلمان عراق در انتخابات  يى دسامبر (پنجشنبه) شركت خواهند كرد. براساس اين گزارش، فهرست العراقيه به رهبرى اياد علاوى نخست وزير سابق عراق با ۲۱۴نماينده، فهرست ائتلاف كردها با  ييى نماينده و فهرست ائتلاف يكپارچه شيعه با ۱۴۶نماينده به ترتيب بيشترين تعداد نماينده را در انتخابات دارند. اين در حالى است كه در كربلا ۳۲۵كانديدا براى كسب شش كرسى از كرسى هاى پارلمان كه به اين استان اختصاص مى يابد، به رقابت خواهند پرداخت. كميته عالى انتخابات همچنين به دليل تقلب در نام نويسى اسامى راى دهندگان در كركوك، نام ۸۱هزار تن از راى دهندگان را از فهرست حذف كرده است...

http://www.sharghnewspaper.com/840922/html/world.htm#s339012

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 12:35  توسط رضا  | 

 جفرى كمپ :
تضاد نفوذ
بخش اول
ترجمه: آزاده افتخارى: ايران يكى از بزرگترين نافعان جنگ آمريكا عليه عراق با هدف سرنگونى حكومت صدام حسين به شمار مى آيد و حقيقت اين امر نيز كاملاً روشن است: ايران در كنار عراق و كره شمالى در ژانويه ۲۰۰۲ ميلادى توسط جورج بوش در ليست «محور شرارت» قرار گرفت و يكى از بهانه هاى حمله آمريكا به عراق تلاش حكومت صدام حسين براى دستيابى به تسليحات كشتار جمعى و روابط آن با القاعده و تروريسم راديكالى بود. اما اكنون ساختار سياسى جديد عراق با حكومت ايران كه همچنان از سوى واشينگتن به حمايت از تروريسم و تلاش براى توليد سلاح هسته  اى متهم مى شود، روابط نزديكى دارد. در حال حاضر نفوذ ايران در عراق بيش از هر زمان ديگرى در دهه هاى گذشته است. مسئولان آن با تاثير گذارترين شخصيت عراقى، آيت الله على سيستانى، ديدار مى كنند و اين درحالى است كه ديپلمات هاى آمريكايى تاكنون نتوانسته اند با وى ملاقاتى داشته باشند. رهبران منتخب عراقى نيز به تهران مى آيند و پيرامون موضوعات پراهميت نظير امنيت مرزها و پروژه هاى مشترك در زمينه انرژى مذاكره مى كنند. تجار ايرانى نيز سرمايه گذارى هاى هنگفتى در مناطق جنوبى عراق انجام داده اند و نيز روابط نزديكى با نيروهاى امنيتى و نظاميان شيعه در جنوب عراق خصوصاً شهر بصره وجود دارد. اكنون موفقيت ايران در عراق در زمانى حاصل مى شود كه دولت بوش و اتحاديه اروپا با چالش هايى در خصوص برنامه هاى هسته اى ايران مواجه هستند و اين چالش ها با روى كار آمدن دولت جديد جدى تر شده است. ترديدى وجود ندارد كه بدون همكارى نزديك واشينگتن، تهران و بغداد ايجاد ثبات در حكومت جديد عراق امكان پذير نخواهد بود. ايران به لحاظ شرايط تاريخى، جغرافيايى و البته اخلاقى، مذهبى و اقتصادى نفوذ فزاينده اى در عراق دارد و گستره استفاده ايران از اين نفوذ به روابط آينده ايران و ايالات متحده بستگى خواهد داشت. نفوذ ايرانيان در عراق در سراسر اين كشور بسط يافته اما ميزان تاثير آن نامشخص است. براى مثال مى توان از انتخابات ۳۰ ژانويه ۲۰۰۵ ياد كرد كه تحولى شگرف در فضاى سياسى اين كشور ايجاد كرد.با وجود آنكه ادعاى حمايت ايران از برخى ناآرامى هاى عراق مطرح مى شود اما اين فعاليت ها نشان دهنده تمايل ايران به تحت پوشش قرار دادن تمامى جوانب در مقابل افت احتمالى روابط با ايالات متحده و دولت آينده عراق است. به بيانى ديگر ايران خواستار ايجاد تهديدى دوباره در عراق نيست زيرا اين تهديد مى  تواند از راه هاى متعددى از طريق جنگ مدنى (غيرنظامى) شيعه و سنى، ايجاد يك كشور مستقل كرد در شمال عراق، پايه ريزى حكومت روحانيون شيعه يا سازماندهى دولتى متحد و نزديك با ايالات متحده بروز كند. ايران براى اطمينان از اعمال نفوذ در هر نتيجه اى روابطى را با هر يك از احزاب عراقى برقرار كرده است تا از وارد آمدن ضربه به خود جلوگيرى كند. حكومت تهران با روى كار آمدن دولتى حامى غرب در بغداد كه به پايگاه  دائمى نيروهاى آمريكايى و احتمالاً تجديد روابط با اسرائيل تبديل شود مخالف است. در واقع آنچه ايران مى خواهد ظهور كشورى دوست در همسايگى غربى خود است كه تهديدى مذهبى، سياسى يا نظامى براى حكومت ايران به شمار نيايد. در اين ميان نقش قدرتمندترين مرد عراقى، [آيت الله] على سيستانى، نيز از اهميت ويژه اى برخوردار است. اما سيستانى معتقد است روحانيون بايد ضمن حفظ نفوذ سياسى خود در كنترل كشور دخالتى نداشته باشند. حزب الدعوه عراق به رهبرى ابراهيم جعفرى نيز همين ديدگاه را دنبال مى كند.
با اين وجود ايرانيان تاكنون از تلاش سيستانى به عنوان يك بخش مكمل در برقرارى ثبات در عراق حمايت كرده اند اما در هر حال يكى از بخش هايى كه به احتمال بسيار زياد ميان ايران و عراق ايجاد رقابت مى كند، بخش انرژى است. دو كشور از توليد كنندگان پراهميت انرژى در جهان به شمار مى آيند و در حالى كه اين وجه اشتراك آنها را به لحاظ اقتصادى به رقابت واداشته، منافع مشترك آنها در ثبات منطقه اى زمينه را براى دسترسى دو كشور به بازارهاى جهانى فراهم مى آورد. در حال حاضر تمايل ايران به دنبال كردن برنامه هاى هسته اى نگرانى هايى را پديد آورده است. ايران به موجب معاهده ان پى تى كه از امضا كنندگان آن به شمار مى آيد از حق قانونى دستيابى به تكنولوژى هسته اى برخوردار است و اين در حالى است كه ايالات متحده فعاليت هاى هسته اى ايران را تهديدآميز توصيف مى كند. در صورتى كه واشينگتن نتواند اين موضوع را از طريق مذاكرات آژانس بين المللى انرژى اتمى و اتحاديه اروپا حل كند احتمال اقدامات يك جانبه پيشگيرانه افزايش مى يابد و در اين صورت مقامات سياسى ايران كه از توانايى به دردسر انداختن آمريكايى ها در عراق برخوردارند، درصدد مقابله با اين روند برخواهند آمد. بنابراين آينده برنامه هاى هسته اى ايران و ثبات عراق به هم آميخته است و به همين دليل ايالات متحده بايد در جهت دستيابى به يك راهكار ديپلماتيك براى پايان دادن به بحران هسته اى حركت كند و اين روند تنها در صورتى امكان پذير است كه دستور كار مشتركى با اتحاديه اروپا تدوين شود كه پتانسيل مخالفت ايرانيان با پروژه هاى پيشنهادى را به حداقل برساند. و اين درحالى است كه با توجه به اختلاف نظرجدى آمريكا با فرانسه و آلمان در زمينه حمله به عراق ايجاد يك موضع مشترك در قبال ايران براى دولت بوش و اتحاديه اروپا آزمونى بزرگ به شمار مى آيد.
• منافع ايران در عراق
ايران در زمينه نفوذ اخير آمريكا در منطقه با تضادهايى روبه رو است. تا قبل از حملات تروريستى ۱۱ سپتامبر آمريكا و ايران دو دشمن صدام حسين و طالبان به شمار مى رفتند كه كشورهاى عراق و افغانستان را تحت كنترل خود داشتند. ايران جنگى هشت ساله با عراق را تجربه كرده است كه در سال ۱۹۸۸ ميلادى پايان يافته و سپس در اواخر دهه ۱۹۹۰ تا آستانه جنگ با افغانستان پيش رفته است زيرا ۹ تن از ديپلمات هاى ايرانى در سال ۱۹۹۸ توسط گروه طالبان در مزارشريف به شهادت رسيدند و اين در حالى بود كه احتمال طالبانى شدن حكومت پاكستان نيز روز به روز افزايش مى يافت. بنابراين زمانى كه ايالات متحده پس از حملات ۱۱ سپتامبر تصميم به نابودى طالبان گرفت، مسئولان ايرانى از سويى با حذف دشمنان خود در منطقه روبه رو بودند و از سوى ديگر اين روند حضور گسترده  نظامى آمريكايى ها را در همجوارى مرزهاى ايران ادامه دار مى كرد. با اين حال ايران در جريان اين جنگ همكارى بسيار زيادى از خود به نمايش گذاشت و نقشى پراهميت در مذاكرات پس از جنگ با هدف روى كار آمدن دولت جديد در افغانستان ايفا كرد اما متاسفانه چند هفته بعد همكارى ايران تحت تاثير منفى ادعاهاى منفى آمريكا در خصوص حمايت ايران از اعضاى القاعده كه از افغانستان گريخته بودند، قرار گرفت و به دنبال آن جورج بوش ايران را در كنار عراق و كره شمالى در ليست محور شرارت قرار داد. بايد گفت كه احاطه شدن ايران توسط نيروهاى آمريكايى در منطقه تهديدى جدى براى اين كشور به شمار مى آيد. در شرق ايران هر چند ديگر نشانه اى از حضور طالبان نيست اما نشانه ها حاكى از ادامه حضور آمريكا در افغانستان است. هند و پاكستان قدرت هاى شرقى در همسايگى ايران هر دو به سلاح هسته اى مجهزند و پاكستان همسايه نزديك ايران به متحد نزديك آمريكا در مبارزه با تروريسم مبدل شده است. در منطقه خليج فارس نيز ايالات متحده روابط نظامى گسترده اى را با كويت، قطر، امارات متحده عربى، بحرين، عربستان سعودى و عمان دنبال مى كند. در شمال، تركيه با وجود منافع مشترك با ايران در زمينه استقلال طلبى كردها عامل بازدارنده اى براى تهران به شمار مى آيد. تركيه عضو سازمان پيمان آتلانتيك شمالى NATO و متحد آمريكا است كه در جريان جنگ ايران و عراق به نفع حكومت بغداد عمل كرده است. بنابراين زمانى كه آمريكا براى حمله به عراق آماده مى شد ايرانيان نسبت به زمانى كه شرايط مشابهى در افغانستان پديد آمد، ترديد بيشترى داشتند. هر چند كه صدام حسين گزينه مطلوبى براى ايرانيان نبود، اما ضعف هاى عراق در زمان او منافع كليدى ايرانيان را حفظ مى كرد. چرا كه صدام توسط سازمان ملل به حاشيه رانده شده و تحت تحريم هاى بين المللى قرار داشت و توانايى هاى نظامى آن پس از جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱ به شدت افت كرده بود. از سويى ديگر سطح توليدات نفتى عراق نيز به دليل فقر زيرساختى كاهش يافته و شرايط را براى حضور پررنگ تر ايران در بازار نفت فراهم آورده بود. علاوه بر اين ايران حمله آمريكا به عراق را تهديدى مستقيم بر امنيت خود ارزيابى مى كرد چرا كه در مورد جنگ افغانستان و خليج فارس فعاليت سودمندى براى مقابله با حضور نظاميان عراقى در منطقه صورت نگرفت. با توجه به جدى تر شدن بحث حمله به عراق نگرانى هاى عميقى را در اين كشور پديد آورد و زمانى كه اين جنگ به واقعيتى اجتناب ناپذير تبديل شد، ايران آن را به عنوان نشانه اى از گسترش حضور نظامى آمريكا در منطقه با توجه به ركن اصلى دكترين بوش براى حمله پيشگيرانه ارزيابى كرد. پاسخ ايران به جنبش آزادى عراق به رهبرى آمريكا، حمله دولت بوش به عراق و انتخابات ۳۰ ژانويه ۲۰۰۵ پيچيدگى هاى سياست خارجى آن را در قبال عراق خاطرنشان مى سازد. در حالى كه روى كار آمدن يك حكومت شيعه در عراق به نفع ايران است، عراق جديد مى تواند از پتانسيل تهديد برخوردار باشد. از سويى ديگر دولت ضعيف مركزى نيز احتمال ايجاد جنگ شهرى و تقسيم كشور را افزايش مى دهد كه بدون ترديد به ضرر منافع امنيتى و اقتصادى ايران خواهد بود.
http://www.sharghnewspaper.com/840922/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 12:31  توسط رضا  | 

مجله آلماني «اشپيگل» نوشت: پيشنهاد رئيس‌جمهور ايران براي انتقال اسرائيل به آلمان يا اتريش که اروپا برسر آن جنجال کرد، بي‌حساب نيست و پيشنهادي است که مي‌تواند به نفع تمام طرف ها تمام شود.

«هنريک ام.برودر»، نويسنده اين مقاله‌اي مي‌نويسد: اگر پيشنهاد احمدي‌نژاد براي انتقال اسرائيل به اروپا (آلمان و اتريش) را بي‌طرفانه تلقي کنيم شما مي‌توانيد يک مفهوم اصلاح سرزمين تاريخي ببينيد که مي‌تواند به نفع تمام طرف‌ها تمام شود.

به گزارش مهر، وي مي‌افزايد: اروپايي‌ها حتي کساني که از اظهار نظر رئيس‌جمهور ايران مبني بر محو اسرائيل از نقشه خشمگين نشده بودند به اظهارات جديد احمدي‌نژاد درباره انتقال اسرائيل به آلمان يا اتريش واکنش منفي نشان دادند و علت اين است که بيم آن دارند که مسئله اسرائيل به مساله داخلي اروپا تبديل شود.

برودر واکنش آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان که اظهارات احمدي نژاد را غيرقابل پذيرش خوانده بود واکنشي شتاب زده توصيف کرد و گفت: صدراعظم اين مسئله را در نظر نمي‌گيرد که رئيس‌جمهور ايران از درخواست پيشين خود مبني بر از بين بردن اسرائيل دست برداشته و پيشنهاد انتقال آن را به اروپا مي‌دهد که از نقطه‌نظر انساني اين پيشرفت به حساب مي‌آيد و با اين اوصاف اسرائيل ديگر نبايد به اقيانوس انداخته شود؛ بلکه بايد به سفري ماوراء بحار برود اما اروپايي‌ها قبل از اين‌که بسته پستي (اسرائيل) را تحويل بگيرند آن را پس مي‌فرستند.

تحليلگر اشپيگل در ادامه مقاله خود آورده است: وقتي حق با احمدي‌نژاد است پس اظهاراتش منطقي است و نبايد مانند «ادو اشتاين باخ»، شرق شناس آلماني، رئيس‌جمهور ايران را بي‌تجربه در امور سياست خارجي بناميم، چرا که کمکي به حل مسئله نمي‌کند. برودر در مقاله خود مي‌گويد: ممکن است ايده احمدي‌نژاد مبهم باشد اما در اصل ايده‌اي درست است، فلسطينيان تاوان گناهي را که اروپايي هامرتکب شده‌اند مي‌پردازند و اگر چيزي به نام عدالت تاريخي در جهان وجود داشت، دولت يهود بايد در ايالت «شلزويگ هولشتاين» و يا در ايالت «باواريا» تشکيل مي‌شد نه در فلسطين.

اين تحليلگر مي‌گويد: من بارها درگذشته گفته‌ام که دولت يهود نبايد در فلسطين تشکيل مي‌شد و از اين که احمدي‌نژاد نيز اين مسئله را عنوان کرد خوشحالم به لحاظ تاريخي ايده احمدي‌نژاد آن طور که به تصوير کشيده مي‌شود، بي‌معني نيست و تاريخ نشان مي‌دهد جنبش صهيونيستي براي اين که دولت يهود را در فلسطين تشکيل دهد آنچنان هم مطمئن نبوده است، اروپايي‌ها با حل کردن يک مشکل، مشکل ديگري ايجاد کردند زيرا فلسطيني‌هايي که نه يهوديان را کشته بودند و نه براي آنان اردوگاه کار اجباري ساخته بودند، بايد تاوان گناه اروپاييان را پس مي‌دادند و کشورشان را با يهوديان تقسيم مي‌کردند.

وي مي‌افزايد: هنريک ام.برودر، تحليلگر اشپيگل در پايان ايجاد مکاني براي تاسيس دولت يهودي را پيشنهاد مي‌کند و مي‌گويد: حال يک سوال باقي مي‌ماند و اين که در کجاي خاک آلمان اين دولت بايد تشکيل شود در «شلزويگ هولشتاين» و «مک لنبورگ ورپومرن» که بسيار کم‌جمعيت هستند و در آن ميليون‌ها آپارتمان خالي وجود دارد اما اگر يهودي‌ها نخواهند بار ديگر در کنار آب سکني گزينند، کوه‌هاي زيبايي براي اين کار وجود دارد که شبيه به سامريه (کرانه باختري) است.

http://www.baztab.ir/news/31843.php

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 12:18  توسط رضا  | 

مشارکت-الهه كولايي:
برنامه هسته اي جمهوري اسلامي ايران در سال‌هاي اخير به يكي از بحث‌برانگيزترين مسائل بين‌المللي تبديل شده است. شرايط جغرافيايي انحصاري ايران در يكي از مهمترين مناطق استراتژيك جهان، به ويژه در شرايط پس از 11 سپتامبر 2001، بر ابعاد گوناگون اين مسأله اهميت بيشتري بخشيده است. گسترش بي‌اعتمادي نسبت به اهداف اين برنامه براي مخالفان سرسخت جمهوري اسلامي ايران مجال مناسبي را فراهم آورده تا در سطح منطقه و جهان براي پيگيري اهداف خود بر تنش‌هاي مربوط به اين موضوع بيافزايند. همكاري ايران با آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي ابزار مناسبي براي دفع تهديدات ناشي از اين اقدامات بوده است.
بر اساس تشديد فشارهاي تبليغاتي آمريكا و اسرائيل در مورد برنامه هسته‌اي ايران در سال‌هاي اخير، تلاش بيشتري از سوي قدرت‌هاي بزرگ اروپايي (فرانسه، انگليس، آلمان) انجام گرفته، تا با انجام مذاكرات سازنده با ايران فضاي همكاري پرمنفعت اقتصادي با ايران را تداوم و تأمين بخشند. اجراي برنامه‌هاي هسته‌اي ايران به دنبال امتناع قدرت‌هاي غربي و براساس تحول در سياست خارجي روسيه، از سال 1374، (1995) به روند گسترش روابط فني- نظامي دو كشور عينيت بخشيده است. به دنبال دگرگوني در سياست خارجي غربگراي روسيه كه عملكرد «يلتسين- كوزيروف» انعكاس يافته بود، روسيه سياست «نگاه به شرق» و تأكيد بر توسعه روابط با كشورهاي آسيايي به ويژه خاورميانه‌اي را مورد توجه قرار داد.(1) سياستي كه تحت عنوان «اوراسياگرايي جديد» از آن ياد مي‌شود و ريشه در تاريخ و تمدن اين كشور دارد.
همكاري هسته‌اي روسيه با ايران در شرايطي تكوين يافت و رو به گسترش نهاد كه روسيه بهبود گسترش سياست خارجي خود در برابر كشورهاي آسيايي را مورد تأكيد قرار داد.
با در نظر گرفتن مسلمانان ساكن در روسيه كه حدود 20 ميليون نفر برآورد شده‌اند و بيش از 20 ميليون مسلمان كه در آسياي مركزي و قفقاز زندگي مي‌كنند، اهميت روابط با كشورهاي اسلامي پيش از پيش مورد توجه مقامات روسيه قرار گرفته است.(2) جمهوري اسلامي در تنظيم اين رابطه در سال‌هاي گذشته نقش مؤثري را به نمايش گذاشته است، به ويژه در دوراني كه رياست سازمان كنفرانس اسلامي را عهده‌دار بود. در اين دوران جنگ در چچن با مواضع بسيار مهمي براي روسيه از سوي ايران مواجه بود.
ايران و روسيه از ظرفيت‌هاي قابل توجهي براي توسعه روابط همه‌جانبه برخوردارند، ولي به درستي از آن استفاده نشده است.(3) علايق دو كشور بيشتر در زمينه‌هاي نظامي، سياسي و امنيتي مورد توجه قرار گرفته، در حالي كه در ابعاد اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نيز شرايط بسيار مناسبي براي توسعه روابط دو كشور وجود دارد. به دليل بافت نخبگان فكري و اجرايي در ايران اين ظرفيت‌ها اساساً مورد توجه لازم قرار نداشته است. پس از فروپاشي شوروي در كنار اشتراك منافع ايران و روسيه، زمينه‌هاي قابل توجهي از رقابت و تعارض نيز وجود داشته است. به ويژه در مورد مسيرهاي ارتباطي گوناگون از آسياي مركزي و قفقاز، مناطقي كه اصولاً در خشكي محصور شده‌اند، رقابت‌هاي جدي ميان دو كشور وجود داشته است.
در كنار اين مسأله، نقش دو كشور در تأمين انرژي (گاز و نفت) در آسيا نيز از حساسيت ويژه‌اي برخوردار است، هر دو كشور از توليدكنندگان عمده انرژي در جهان و به ويژه در آسيا هستند. قدرت‌هاي شمال آسيا و نياز روزافزون آنان به اين موارد حياتي به طور جدي روابط كشور را در بازارهاي انرژي آسيا تحت تأثير قرار مي‌دهد. مسيرهاي انتقال انرژي يكي از زمينه‌هاي مهم رقابت ايران و روسيه را در غرب آسيا فراهم مي‌آورد، كه در طول سال‌هاي پس از فروپاشي، به تحولات چشمگيري در اين منطقه منجر شده است. دو كشور در عرصه درياي خزر هم با رقابت‌هاي قابل توجهي سياست‌هاي خود را شكل داده‌اند.
هر چند درياي مازندران به عنوان «درياي ايران و شوروي» در دوران اتحاد شوروي خوانده شده بود ولي اتحاد شوروي هيچگاه اين چارچوب حقوقي را در اجرا نپذيرفت و بهره‌برداري اصلي از اين درياچه توسط آنها صورت مي‌گرفت. در پي فروپاشي اتحاد شوروي و تشكيل كشورهاي مستقل در پيرامون اين درياچه، مسأله حقوق و تكاليف كشورهاي ساحلي در ابعاد جديدي در ميان 5 كشور ساحلي مطرح گرديد. هر چند ايران و روسيه ابتدا در رژيم مشاع و استفاده همگاني از درياچه دفاع كردند، ولي به زودي در برابر فشارهاي ناشي از نفوذهاي خارجي به ويژه آمريكا و كشورهاي اروپايي (با تأكيد بر انگليس) تقسيم منابع زير دريا از سوي روسيه و همسايگان ساحلي آن دنبال شد و ايران در مواضع خود تنها ماند. چهار كشور ساحلي مسائل مبتلا به بسياري را براي مذاكره و چانه‌زني در پيش روي داشتند، و ايران را در برابر اقدامات خود قرار دادند. اين مذاكرات ايران را در برابر تركمنستان و آذربايجان براي حصول توافق نهايي قرار داد كه تشريح فرصت‌ ديگري را مي‌طلبد.
در شرايط رقابت‌هاي گوناگون كه ميان ايران و روسيه وجود دارد، بي‌ترديد زمينه‌هاي بسيار مهمي براي تشريك مساعي و همكاري سازنده‌ در كشور به چشم مي‌خورد. آيا در چنين وضعيتي مي‌توان پيشنهاد مطرح شده در مورد ادامه غني‌سازي در خاك روسيه را در چارچوب منافع ايران و تأمين حس حاكميت‌هاي آن و دسترسي به تكنولوژي هسته‌اي تلقي كرد؟ تاريخ بين‌الملل به ويژه ايران و روسيه به خوبي نشان مي‌دهد، همه كشورها در تنظيم روابط خارجي خود با ديگران در پي تأمين منافع خود حركت مي‌كنند. انتقال بخشي از غني‌سازي در خاك روسيه نمي‌تواند با اهداف اعلام شده در پيشبرد برنامه هسته‌اي ايران سازگاري داشته باشد. اين اقدام تنها به ايجاد برتري بيشتر و توان معامله بالاتر براي روسيه در تعامل با ايران منجر خواهد شد.
منافع ملي ما ايجاب مي‌كند، همان گونه كه تاكنون مقامات عالي‌رتبه كشور از پذيرش اين پيشنهاد سرباز زده‌اند، براساس منافع ملي و مصالح عمومي ايران غني‌سازي براي كسب اعتماد جهاني براي مدت مشخص به تعليق درآيد و از سپردن اختيار تصميم‌گيري در اين حوزه به بيگانگان پرهيز شود، كه:
هر كه ناموخت از گذشت روزگار هيچ نياموزد زهيچ آموزگار.
1-براي اطلاع بيشتر ر.ك: الهه كولايي- سياست و حكومت در فدراسيون روسيه، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي وزارت امور خارجه، 1376
2-براي اطلاع بيشتر ر.ك: الهه كولايي، سياست و حكومت در آسياي مركزي، تهران، انتشارات سمت، 1376
3-براي نمونه ر. ك: الهه كولايي، اتحاد شوروي و انقلاب اسلامي، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1378
http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00152_4.php

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 15:2  توسط رضا  | 


 
اميرحسين مهدوى
سيدمحمد خاتمى به دنبال سقوط هواپيماى سى ۱۳۰ از وضع تحريم صنايع هوايى از سوى آمريكا انتقاد كرد و با يادآورى مذاكراتش با شيراك براى خريد ده فروند ايرباس اقدام آمريكا را جنايت خواند. او در دوران رياست هشت ساله بر دولت بيش از ديگر بخش هاى اقتصاد نقص و ايرادهاى صنعت ترابرى را  شناخت. تغيير چهار وزير راه و ترابرى، دو برابر شدن تلفات سوانح جاده اى، قربانى شدن وزير راه در سقوط «ياك ۴۰» و آتش سوزى مهيب قطار در نيشابور را تجربه كرد. محمود حجتى سه سال كم سانحه را در همان سال هاى اوج دولت اصلاحات سپرى كرد و پس از آن يك وزيرش را دست تقدير و پرنده كهنه روسى از دولت گرفت و بعدى را مجلس هفتم. وزير آخر هم كه مورد نظر مجلس بود و تنها بازمانده از تغييرات دولت نهم شد. به سبب اين همه التهاب، خاتمى زيروبم صنعت هواپيمايى را شناخته و به درستى به ريشه اصلى سانحه تاسف بار سقوط پرواز نظامى تهران- چابهار اشاره كرده است. تحريم هوايى فروش هواپيما به ايران با سهم بالاتر از ده درصد ساخت آمريكا را ممنوع مى كند. از همين رو در سال هاى اخير هيچ هواپيماى مسافربرى نو از محصولات دو كارخانه اصلى سازنده يعنى بوئينگ و ايرباس توسط شركت هاى ايرانى خريدارى نشده و ترميم ناوگان داخلى به تملك و اجاره پرنده هاى روس و اوكراين و استفاده ملكى و استيجارى از محصولات دست دوم دو سازنده مادر محدود شده است. اين اقدام ايالات متحده در شرايطى كه ناوگان كهنه ايرانى هر سال هزينه تحريم را با يك سقوط مى پردازد در رديف غيرانسانى ترين كاربردهاى ديپلماتيك اقتصاد قرار مى گيرد. چنان كه كودكان عراقى را از داشتن مداد محروم كرده بودند كه مبادا گرافيت داخل آن براى كاربرد نظامى در نوك موشك به كار رود. گرچه شايد تنوع مواضع در ساحت فكر سياسى ديدگاه هايى متنوع تر از نگاه غالب حاكمان به مقوله رابطه با آمريكا را سامان دهد. اما وضع چنين تحريمى كه هزينه آن جز با جان آحاد شهروندان ايرانى پرداخت نمى شود، رفتارى است كه همه ايرانيان را در مورد سياست هاى آمريكا به جمع بندى مى رساند.امروز كل جامعه خبرى مطبوعاتى و تلويزيونى ايران از اين مصيبت عصبانى و داغدار هستند. اين بار كل مجموعه شكل دهنده افكار عمومى اين انگيزه را دارد تا با بررسى مبانى حادثه در انتهاى خط، قصور را متوجه تحريم كند. شايد برخى همكاران در روز هاى ابتدايى اين مصيبت انگشت  اتهام را به سوى نيرو هاى هوايى به عنوان متولى پرواز نشانه گيرند.
اما حضور يك سرتيپ از ستاد فرماندهى ارتش در C-130 گواهى بر اين ادعا است كه بالاترين مقامات نظامى كشور هم از صدقه سر تحريم ها با همين پرنده ها جابه جا مى شوند. چنانكه ايران شايد تنها كشورى باشد كه وزير راه و ترابرى (شهيد دادمان)، رئيس سازمان هوايى كشورى (شهيد شاهچراغى) و فرمانده نيروى هوايى اش (شهيد ستارى) را در سانحه هوايى از دست داده باشد. فرض پيگيرى ماجرا و پاسخگويى درباره علت پرواز هواپيما در صورت داشتن نقص  فنى بر ارتش جمهورى اسلامى ايران واجب است. اما براى نگاه «علّى» بايد به محور هاى خاتمى توجه كرد و موضوع تحريم را در دستور كار قرار داد. دولت در سال جارى حدود نيم ميليارد دلار براى خريد هواپيما اختصاص داد، اين رقم در شرايط عادى رقمى بسيار مطلوب است و قدرت چانه زنى بالايى را به مقامات ايرانى براى حضور در بازار مى دهد. اين بار خريدار با همه شرايط مهيا است و فروشنده طفره مى رود. اقتصاد آزاد آمريكايى در نقطه سياست تبصره مى خورد و خريدارى با دست پرپول را از داشتن كالايى با كاربرى صلح آميز كه قرار است شهروندان ايرانى را جابه جا كند محروم مى سازد. به نظر مى رسد مقامات بلند پايه سياسى بايد با تشكيل كارگروهى فراتر از مسئولان راه و ترابرى خريد هواپيماهاى نو را در دستور كار قرار دهند. گرچه تنها پنج درصد از سهم حمل و نقل كشور بر دوش آسمان است و سالانه چهارصد برابر تلفات سوانح هوايى در تصادفات جاده اى قربانى مى شوند اما ابعاد خبرى و آثار سنگين ناوگان قديمى هوايى بر افكار عمومى ايران به آمريكا تحميل خواهد كرد كه اين گره را از مناسبات دو كشور بگشايد.
+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 14:57  توسط رضا  | 

 

...حكومت غاصب در فلسطين اشغالي مهمترين مانع پيش رو و دغدغه مشترك امت اسلامي است. رفع خردمندانه اين دغدغه راه را براي تجلي قدرت اسلام در اداره سعادتمند جهان هموار مي‌سازد.نياز به يادآوري نيست كه هيچ راه منطقي و عقلايي براي شناسايي اين حكومت جعلي وجود ندارد. پذيرش يك حكومت غاصب ، مايوس كردن بشريت از دست يابي به صلح و آرامش پايدار و رسميت دادن به ظلم و استكبار و سلطه‌گري است تنها راه خردمندانه‌و منطبق بر موازين بين‌المللي بازگشت آوارگان فلسطيني،برگزاري همه‌پرسي با مشاركت همه‌افراد فلسطيني الاصل اعم از مسلمان،مسيحي و يهودي براي تعيين نوع حكومت در تمام سرزمين فلسطين و با پايتختي قدس شريف است . ضروري است گروهي از سوي سازمان كنفراس اسلامي موضوع را به نمايندگي از امت اسلامي پيگيري نمايند...

http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00911.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 11:53  توسط رضا  | 

سرمقاله جمهوری اسلامی: اصولگرايان ; مصالحه با غرب
زمزمه هائي كه از شهريور ماه امسال در زمينه طرح ابتكاري رئيس جمهور احمدي نژاد براي پايان دادن به منازعات مربوط به پرونده اتمي ايران با غرب به گوش رسيد , باضافه دو پديده جديد كه مربوط به يكماه اخير هستند , اين سئوال را در محافل سياسي و رسانه اي ايجاد كرده است كه آيا اصولگرايان حاكم بر ايران در تدارك مصالحه با غرب هستند
دو پديده مورد اشاره , يكي طرح غني سازي در روسيه است و ديگري پيشنهاد مذاكره ايران و آمريكا درباره مسائل عراق .
طرح غني سازي در روسيه , كه به « طرح روسيه » معروف شده , در واقع طرح اصلاح نژاد شده همان طرح ابتكاري است كه ميگويد براي اعتمادسازي , ايران حاضر است غني سازي را در قالب يك كنسرسيوم مركب از ايران و چند كشور ديگر انجام دهد. تفاوت در اينست كه در طرح پيشنهادي ايران , مكان غني سازي , خود ايران در نظر گرفته شده ولي براساس آنچه در « طرح روسيه » آمده , اين كار در خارج از خاك ايران يعني در روسيه صورت خواهد گرفت و ايران فقط در نقش يك شريك ظاهر خواهد شد , درست مثل سهيم بودن ايران در كروپ آلمان !
پيشنهاد آمريكا براي مذاكره با ايران در زمينه مسائل عراق نيز يك پيشنهاد كاملا زيركانه و چندجانبه است كه همه اهداف آمريكا را تامين خواهد كرد ولي ضمن آنكه معلوم نيست سودي براي ايران دربرداشته باشد , به احتمال زياد ايران را از موضع مستحكمي كه تاكنون در برابر آمريكا برخوردار بوده پائين خواهد كشيد. اهداف قابل پيش بيني آمريكا از اين پيشنهاد از اينقرارند :
1 ـ حل مشكلات آمريكا در عراق و منطقه . درست است كه قبلا نيز مذاكراتي ميان ايران و آمريكا در دولت خاتمي بر سر مسائل عراق و افغانستان صورت گرفته ولي تفاوت در اينست كه آن مذاكرات براي مهار كردن مخاطرات حضور نظامي آمريكا در منطقه صورت گرفت ولي اكنون هدف اينست كه آمريكا از مخاطراتي كه با آن مواجه است نجات يابد. آمريكا درحال حاضر با مشكلات زيادي در عراق و افغانستان مواجه است بطوريكه كابوس يك ويتنام جديد را در برابر خود مي بيند تا آنجا كه برجستگان كنگره آمريكا به بوش توصيه كرده اند آمريكا را هرچه زودتر از مهلكه عراق نجات دهد و روزنامه واشنگتن تايمز نيز در قالب يك تحليل , استفاده از توان همسايگان عراق را راهكار مناسبي براي آمريكا جهت خارج ساختن خود از بحران عراق دانسته است . پيشنهاد آمريكا به ايران , در واقع مصداق بارز اين تحليل را نشان ميدهد و ايران را به عنوان توانمندترين همسايه عراق كه قدرت حل مشكلات آمريكا و خارج ساختن واشنگتن از بحران عراق را دارد معرفي مي كند.
2 ـ عادي سازي روابط با ايران . براي آمريكا بسيار مطلوب است كه بهانه اي براي عادي سازي روابط با ايران پيدا كند بدون آنكه امتيازهاي مورد نظر ايران را بدهد. ايران از اول يعني از زمان امام خميني شرايطي براي عادي سازي روابط با آمريكا در نظر گرفت و آنها را اعلام كرد كه آزادسازي اموال و دارائي هاي بلوكه شده ايران , عذرخواهي كتبي دولت آمريكا از دخالتهايش در ايران و تعهد كتبي به عدم دخالت در آينده از جمله آنها بود. اين , بسيار عاقلانه و منطقي است كه ايران قبل از آنكه امتيازهائي از آمريكا بگيرد و تضمين هائي دريافت دارد , وارد هيچ مذاكره اي نشود. در مقابل , دولت آمريكا همواره تلاش مي كند بدون آنكه امتيازي بدهد با ايران وارد مذاكره شود و روشن است كه آمريكائيها درصورتي كه موفق شوند چنين كنند , هيچ تضميني براي تحقق شروط ايران وجود نخواهد داشت و در آنصورت صدالبته آمريكا با خوي سركشي كه دارد هيچگاه زيربار امتياز دادن نيز نخواهد رفت .
پيشنهاد مذاكره درباره عراق , طرحي براي ورود به مذاكره اي هرچند محدود است ولي ميتواند راه را براي عادي سازي مذاكره و سپس عادي سازي روابط هموار كند. اگر چنين پديده اي رخ دهد , دست ايران از امتياز گرفتن از آمريكا براي هميشه كوتاه و قطعا همه چيز به نفع آمريكا تمام خواهد شد.
3 ـ براي دولت آمريكا اين يك امتياز بزرگ خواهد بود كه ايران , اين تنها سنگر مقاومت در برابر استكبار آمريكا را وادار به مصالحه نمايد . اكنون 27 سال است كه دولت استكباري آمريكا توسط ايران تحقير مي شود. دولت آمريكا در اين مدت به هر وسيله اي براي سركوب انقلاب و جمهوري اسلامي و درهم شكستن اين سنگر مقاومت متوسل شده ولي به نتيجه نرسيده و ناكام مانده است . راه هاي نظامي نيز معلوم شد كه جواب نميدهد. اين را خود مقامات آمريكائي نيز بارها گفته اند و اخيرا با اطمينان بيشتري مي گويند. بنابر اين , تنها راهي كه باقي ميماند , كنار آمدن با ايران و كشاندن آن به مصالحه است . اگر چنين اتفاقي بيفتد , قطعا برنده آمريكا خواهد بود و آنچه براي دولتمردان آمريكائي مهم است , ژستي است كه ميتوانند با به نرمش كشاندن ايران انقلابي در برابر چشمان ملت هاي منطقه و ساير ملت هاي آزاديخواه جهان بگيرند.
با توجه به اين نكات , آيا اصولگرايان حاكم , كه اكنون همه مجاري امور و اهرم هاي قدرت را دردست دارند , با آمريكا مصالحه خواهند كرد
بعضي تحليل گران براين عقيده هستند كه سكوت رسمي ايران , سكوت معني داري است كه نشان از تمايل به مصالحه دارد. اما به نظر نمي رسد اين تحليل , چندان واقع بينانه باشد , زيرا مقاومت در برابر تمناهاي مذاكره با آمريكا در طول سالهاي سخت گذشته كه فشارهاي داخلي نيز زياد بود از ناحيه راس نظام صورت ميگرفت . طبيعي است كه اين مقاومت در شرايط فعلي كه آن فشارها جاي خود را به بازگشت به شعارهاي اول انقلاب داده بيشتر و باانگيزه تر شود. مهمتر آنكه شرايط كنوني كه آمريكا به ايران نيازمند است تا خود را از مهلكه عراق نجات دهد , زمان مناسبي براي گرفتن امتياز از آمريكاست , اگر اكنون امتياز گرفته نشود هرگز نميتوان امتياز گرفت . بنابراين , مصالحه بدون دريافت امتياز و تحقق شروط ايران بعيد به نظر مي رسد , اما اگر با دريافت امتياز و تحقق شروط چنين مصالحه اي صورت بگيرد , علاوه بر آنكه ايران به آنچه از اول ميخواست خواهد رسيد , در عراق نيز دست بالا را خواهد داشت .

http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00876_1.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 13:28  توسط رضا  | 


اعضاي شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران با آيت الله موسوي خوييني‌ ديدار و به بيان دغدغه‌ها و نظرات خويش پرداختند.

به گزارش ايسنا، سپس آيت الله موسوي خوييني‌ طي سخناني با گراميداشت ياد شهداي 16 آذر با اشاره به تاريخچه انجمن‌هاي اسلامي تاكيد كرد:« انجمن‌هاي اسلامي از اول براي اسلام تشكيل شدند.»

وي توضيح داد:« در آن زمان اسلام در دانشگاه غريب بود، دانشجويان دور هم جمع شدند و انجمن اسلامي شكل گرفت و البته بايد با همان فلسفه باز هم به انجمن هاي اسلامي توجه كرد. آن كساني كه آن روز انجمن‌هاي اسلامي را پايه‌گذاري كردند مانند مرحوم مهندس بازرگان كه شخص با اخلاصي بود‏ در زماني اين كار را كردند كه نماز خواندن در دانشگاه شرمندگي داشت. افراد بايد از نظر روحي قوي مي‌بودند كه در دانشگاه نماز بخوانند. آن موقع حكومت هم مخالف اسلام بود و همراهي نمي‌كرد، ولي الان حكومت آن طور نيست؛ گرچه برخي كه منتسب به حكومتند به گونه‌اي عمل يا نظريه پردازي مي‌كنند كه باعث غربت شريعت و اسلام مي‌شوند.»

عضو برجسته مجمع روحانيون مبارز ادامه داد:« در آن شرايط غربت،‏ آنها با اين نيت حركتي را شروع كردند كه نتايج بسيار ارزشمندي داشت و البته داراي فراز ونشيب‌ هم بوده و هست. اين فراز و نشيب‌ نبايد باعث شود كه مايوس شويم؛ البته در زمان‌ پيروزي نيز نبايد مغرور شويم. يك زماني بود كه در محيط‌هاي دانشجويي مسلمان ها به حال غير مسلمان‌ها غبطه مي‌خوردند چون آنها اهل مبارزه و اسلحه به دست گرفتن بودند ولي در زمانه ديگر شرايط تغيير كرد و بچه مسلمان‌ها از خودشان جرات نشان دادند.»

موسوي خوئيني ادامه داد:« زماني آقاي مشكيني در خدمت امام (ره) به مناسبت ديدار خبرگان رهبري با ايشان كه بنده هم عضو خبرگان و در خدمتشان بودم مقداري حرف هاي ياس آلود از حوزه و روحانيون زدند كه امام فرمودند: من قلبم پر از اميد است اگر شما زمان رضا شاه را ديده بوديد مايوس نمي‌شديد. انسان مومن با تكيه بر ايمان كارهايش را انجام مي‌دهد در اين حالت نه مايوس مي‌شود نه شيفته.انسان چون ضعيف است لذا قدري كه شرايط بر خلاف مطلوب باشد مايوس مي‌گردد در حاليكه ما بايد به وظايفمان عمل نماييم اگر خداوند خواست توفيق ظاهري عنايت فرمايد، مهم آن است كه ما به وظايفمان عمل كنيم.»

وي ادامه داد:« جوهره اسلام ايمان و اتكا به ذات مقدس پروردگار است و انجمن‌هاي اسلامي بايد در كارهايشان به خدا اتكا كنند و رضايت او را مورد توجه قرار دهند.»

موسوي خوئيني گفت:« در دوران حيات امام (ره) وقتي مسوولان كشور به ديدار امام مي‌رفتند و همه در مورد مهم‌ترين مسايل سياسي گفتگو مي‌كردند و همه منتظر بودند ببينند نظر امام (ره) چيست، امام مي فرمودند كه مراقب باشيد خودتان را اصلاح كنيد و تزكيه نفس را فراموش نكنيد.من فكر مي‌كنم معناي اين حركت امام (ره) اين نبود كه امام از آن مساله مهم سياسي غفلت داشتند، بلكه امام (ره) قبل و پيش از آنكه به آن مساله سياسي بپردازند نگاهش به اين بود كه اگر اصلاح نفس نباشد مشكلات ديگر پيش مي‌آيد.»

آيت الله خوييني در ادامه با اشاره به بحث روشنفكري ديني افزود:« روشنفكري ديني اين نيست كه دين را اصلاح كنيم بلكه بايد دريافت‌هاي ديني كه در طول زمان با فرهنگ‌ها و عادت‌هاي مختلف آميخته مي‌شود پالايش بشود.

دوم اينكه به دليل رشد جوامع فهم از دين متكامل‌تر مي‌شود. ولي متاسفانه گاه به اسم روشنفكري ديني از مرز‌ها عبور مي‌شود.»

وي توضيح داد:« من در اينجا مي‌خواهم به نكته‌اي اشاره كنم و آن اينكه مباحث علوم انساني مانند علوم رياضي و فيزيك نيست كه با روان انسان سر و كار نداشته باشد. اين مباحث با خواست‌ها و جاذبه‌هاي درون انسان و نفرت‌ها و عشق‌هاي انسان‌ها ارتباط دارد. اگر كسي ارايه نظريه مي‌كند اين وسواس پيش مي‌آيد كه آيا فرد آن نظريه را با تفكر دقيق و عميق بيان مي‌كند يا اينكه از چيزي يا كسي بدش آمده و در نتيجه ذهنش هم معطوف شده به سمتي كه اين نظريه را در مخالفت با آن بيان نمايد. البته اين به معناي اين نيست كه هر كسي بحثي ارايه كرد ما به دنبال انگيزه‌يابي باشيم.»

موسوي خوئيني اظهارداشت:«اگر حكومت، حقي از كسي ضايع كند توجه كنيم نقد به آن كار آيا با نگاه دقيق و علمي است يا اينكه چون ناراحت هستيم اين بحث را مطرح مي‌كنيم. چه طور مي‌شود فردي 20 سال پيش با تمام دلايل عقلي و نقلي از حكومت ديني دفاع مي‌كرده است ولي اكنون هزار دليل مي‌آورد كه نقض‌ گفته‌هاي پيشين وي مي‌باشد. آن موقع درست نبوده است يا در كنار اين تغيير نظريه مسائل فردي و رنجش‌هاي شخصي هم دخالت دارد؟

اينجا نسل بعدي كه اين مسائل را مي‌بيند به اين فكر مي‌افتد كه آيا آن موقع اين فرد چون جايگاه‌ و شأني در حكومت داشت آن همه از آن دفاع مي‌كرد ولي حالا چون آن شان را ندارد و يا حرمت او را آنگونه كه حق اوست يا خود گمان مي‌كند كه حق اوست رعايت نمي‌كنند؛ آن را رد مي‌كند.»

اين عضو مجمع روحانيون مبارز تصريح كرد:« يك نفر راجع به ولايت فقيه چيز ديگري مي‌گفته ولي الان مطلب ديگري مي‌گويد و اين ضررش خيلي زياد است. شما شيخ علي تهراني را نگاه كنيد كه يك زماني در تجليل و تعظيم از حضرت امام (ره) مطالبي مي‌گفت كه بعضي از دوستان امام آن مطلب را غلوآميز مي‌دانستند ولي وقتي با او آنگونه كه او توقع و انتظار داشت رفتار نشد چه سخناني گفت كه حتي مخالفان نظام هم نمي‌پسنديدند.»

وي افزود:« روشنفكري ديني از مرحله اول بايد دين را پذيرفته باشد نه اينكه اصل دين را هم مورد شك قرار دهد.البته بايد تحقيق در مورد دين باشد، ولي اين درست نيست بگوييم لازم نيست به چيزي ايمان داشته باشيم. انسان بدون ايمان به پوچي كشيده مي‌شود.انسان يك موجودي نيست كه يك لحظه موضوعي را بگويد درست است و بعد بگويد درست نيست. نكته اول ايمان به دين است و بعد بايد دقت كنيم. تئوري و نظريه‌اي كه ارائه مي‌شود واقعاَ حركت انديشه است يا هواي نفس است و چون آن چيزي را كه مي‌خواستيم به ما نداده‌اند، روي دنده لج افتاده‌ايم؟! اگر اينطور باشد در مباحث روشنكفري ديني التقاط پيش مي‌آيد و البته ظرفيت‌ها متفاوت است.»

وي در ادامه گفت:« اما سوال اين است اگر حكومت كسي را اذيت كرد آيا دليل مي‌شود بگويد حكومت بوش را بر جمهوري اسلامي ترجيح مي‌دهد؟ گاهي طوري در مورد مظالم اين حكومت صحبت مي‌شود كه گويي روي پهلوي را سفيد كرده است. اين كم لطفي است و بلكه بي‌انصافي محض است. در مباحث روشنفكري ديني نبايد به سمتي برويم كه همه چيز را نابود كنيم. بياييم خودمان را اصلاح كنيم. بايد عادت كنيم مخالف ما هم انسان است و عقيده دارد و حق دارد. نبايد طوري رفتار كنيم كه گويي حاضر نيستيم رقيبان ما نفس بكشند.»

موسوي خوئيني تاكيد كرد:« بسياري از اوقات حرفي كه از مرزها عبور مي‌كند حقيقتاَ كنكاش علمي نيست يك مقدار به خاطر اذيت است كه تحمل‌ها كم شده است و البته ما هنوز خودمان امتحان پس نداده‌ايم كه اگر همه چيز دست ما بود چه مي‌كرديم؟

اگر من با شخصي مخالفم نبايد آن را به مخالفت با دين تعميم بدهم. اگر يك روز هم زندان رفتيم يا كتك خورديم حواسمان باشد همه چيز را زير سوال نبريم.

اگر شبهه در ولايت فقيه مي‌كنيم نبايد به اين خاطر باشد كه چون سهم ما را نداده‌اند … شايد هم فردي واقعا در تئوري در نظرش رژيم سلطنتي بهتر از جمهوري اسلامي است، ولي مراقب باشيم كه اين نظريه پردازي‌ها ناشي از دلخوري‌ها در بخش‌ها و يا مسائل خصلتي و زنگارهاي دروني و نفساني نباشد.»

او ادامه داد:« اما اينكه فردي كه در همين مملكت فعاليت داشته بعد از چند سال بگويد جمهوري اسلامي نه، براي من سوال است كه آيا واقعا تحقيق كرده است آيا زمان پهلوي را ديده و مقايسه كرده است؟ يا اينكه چون اذيت شده يا توقع بيش از حد داشته يا واقعا به او ظلم شده است و يا به دوستان ستم شده است اينطور عمل مي‌كند؟

گاهي آنقدر در مباحث سياسي فرو مي‌رويم كه يادمان مي‌رود در درجه اول بايد مسلمان با تقوا و داراي تزكيه نفس باشيم.»

آيت الله موسوي خوييني‌ با اشاره به اينكه در ايران جمعيتي كه از دين فاصله بگيرد نمي‌تواند رشد كند افزود:« ايران كشوري مذهبي است و از قبل از اسلام نيز كشوري مذهبي بوده است. در ايران روشنفكر فاصله گرفته از مذهب هميشه خودش را خسته كرده است؛ جولان مي‌دهد ولي به جايي نمي‌رسد. اگر روشنفكران ديني زماني در غربت باشند طولي نمي‌كشد گرايش عمومي به سمت آنان خواهد رفت. شما بدانيد كه گرايش‌ ضد ديني در نهايت ضد مردم مي‌شود. چون مردم مذهبي هستند و روشنفكر وقتي هرچه تلاش مي‌كند مي‌بيند در مردم تاثير ندارد آن وقت مردم را بي شعور و نفهم مي‌داند. در دوران گذشته هم سلطنت‌طلبها و هم توده‌اي‌ها چون با مذهب درافتادند در آخرسر ضد مردم شدند. در خاطرات درباري‌ها مي‌بينيم كه هم لاابايي در دين بودند و علاوه بر آن ضد مذهب و در نهايت ضد مردم بودند.»

اين عضو برجسته مجمع روحانيون مبارز در ادامه گفت:« من به دوستان حزبي هم هميشه گفته‌ام اگر از مردم به لحاظ ديانت ‏ فاصله گرفتيد مشكل پيدا خواهيد كرد. شما مي‌خواهيد با شيوه خاصي مملكت را اداره كنيد پس بايد مردم بپذيرند اگر مردم پذيرفتند حكومت دست شما خواهد افتاد.

پس شما بايد با مردم باشيد.حزب اگر از مردم فاصله گرفت نمي‌تواند قدرت را بدست گيرد. عامه مردم با مذهب سر و كار دارند اگر از مذهب مردم فاصله بگيريد مردم هم از شما فاصله مي‌گيرند. نگاهتان صرفا به عده‌اي روشنفكر نباشد تمام مملكت همين عده ‌نيستند. چون راي مردم را مي‌خواهيد بايد با مردم همنوا شويد. حرفي نزنيد كه مردم فكر كنند با دينشان در افتاده‌ايد؟ اگر شجاعت داريد به آن فردي كه گمان مي‌كنيد خلاف كرده ايراد بگيريد چرا سراغ امير‌المومنين مي‌رويد؟ كه او هم ولايتش را از راي مردم گرفته است و اگر مردم با او بيعت نمي‌كردند حكومتش مشروعيت نداشت چرا اين مطالب را مطرح مي‌كنيد و مردم را نگران مي‌كنيد كه گمان كنند شما نسبت به ولايت الهي آن حضرت مشكل داريد؟

اگر بر خلاف اعتقادات عمومي حرف بزنيد مردم از شما فاصله مي گيرند و آنوقت به جايي مي‌رسيد كه مي‌گوييد مردم بي شعورند.»

وي يادآور شد:« امام(ره) طوري حرف مي‌زد كه با مردم همصدا بود. همزبان بود. مردم احساس مي‌كردند كه او يك نفر از خودشان است. يك نفر روستايي نمي‌تواند همپاي شما مباحثه سياسي بكند ولي فهم او الكن نيست. اگر زبانش ياري نمي‌كند فهم دارد. چرا حرف امام را مي‌فهميد و به دنبال آن راه مي‌افتاد چون امام با او همزبان بود.

در دانشگاه‌ها هم كه روشنفكرترين محيط دانشگاهي است انجمني موفق خواهد بود كه با عقايد ريشه‌دار مردم نزديك باشد. انجمن اسلامي حزب سياسي محض نيست. انجمن اسلامي تشكيل شد تا پايگاهي براي اسلام خواهان باشد. ترديد در اين مساله بي معني است كسي كه بخواهد هويت اسلامي آن را تغيير دهد معني ندارد اسمش انجمن اسلامي باشد مي‌تواند يك كلوپ باشد كه هر كس با هر عقيده‌اي آنجا باشد. انجمن اسلامي در درجه اول بايد اسلامي باشد. اگر جمعيت كمي هم آمد مهم نيست.

خداوند هم مي‌فرمايد : قل انما اعظم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي

شما به وظيفه تان عمل كنيد و براي خدا عمل نماييد. انشاء الله جمعتتان هم زياد مي‌شود.»

موسوي خوئيني گفت:« دانشجويان در اين سال‌ها اشتغال كامل به مسايل سياسي پيدا كردند و از مباحث تئوريك و فكري ديني دور افتادند.»

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، آيت الله موسوي خوييني‌ در پايان با اشاره به اينكه براي حركت اصلاحي بايد عوامل مختلف را در نظر گرفت گفت:« امام (ره) در دوران نهضت با احزاب هيچ همكاري نمي‌كرد حتي با نهضت آزادي كه پايه‌گزاران آن متدين بودند. امام (ره) مي‌گفت: بايد زماني با آنها كار كنم كه بدانم چه مي‌خواهند بگويند. اگر الان قرار است از شوراي نگهبان انتقاد كنيم نبايد با كسي همكاري كنيم كه بعد مي‌گويد چرا بايد اسلام شرط باشد؟

بايد ببينيم چه چيز را مي‌خواهيم اصلاح كنيم. طوري عمل نكنيم يك وقت ببينيم كه همه چيز را مي‌خواهند كنار بگذارند. مي‌خواهيم به چه چيز اعتراض كنيم. اول همه مي‌گويند سياست مقدس نيست بعد كسي ديگر مي‌گويد هيچ چيز مقدس نيست ايمان هم مقدس نيست.

بايد با كسي كه كار مي‌كنيم ببنيم تا قدم آخر به كجا مي‌خواهد برود. اين طور نشود كه وسط راه تازه متوجه اختلافات عميق بشويم و آن وقت توي سر هم بزنيم.از طرف ديگر بايد دقت كنيم حركت اصلاحي ما در يك صحنه سوت و كور نيست كه كسي نظاره نكند. طوري عمل نكنيم كه انگار بين خودمان دعوا وجود دارد و طرف مقابل احساس راحتي بكند.

ضمن آنكه نسبت به آنچه به نظر صحيح نمي‌آيد بايد حساس باشيم نبايد ناشيانه حركتي كنيم كه هرچند به قصد اصلاح است ولي طرف مقابل سوء استفاده مي‌كند.

و البته كار مشكلي است كه هم دفاع كنيم از كل حركت و هم انتقاد از كارهاي خلاف به طوري كه ديگران سوء استفاده نكنند. امام (ره) در زمان مبارزه با شاه مراقبت مي‌كردند هيچ موضوعي مبارزه با شاه را تحت الشعاع قرار ندهد. حتي عده‌اي آمدند بحث مبارزه با بهايي‌ها را پيش كشيدند امام تاكيد مي‌كردند مواظب باشيد مبارزه با شاه تحت‌الشعاع قرار نگيرد و امام (ره) نمي‌گذاشت مساله اصلي فراموش شود. شما هم مواظب باشيد مساله اصلي فراموش نشود. مساله اصلي حفظ جمهوري اسلامي است هم جمهوريت و هم اسلاميت.»

http://www.baztab.ir/news/31424.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 12:52  توسط رضا  | 


فارس: حزب جديد آريل شارون نخست وزير اسرائيل با تشكيل كشور مستقل فلسطينى «خلع سلاح شده» موافقت كرد.تزيپى ليونى وزير دادگسترى اسرائيل و يار نزديك شارون ضمن ارائه برنامه حزب كاديما به رهبرى شارون در انتخابات ۲۸ مارس گفت: «كاديما در پى ايجاد يك كشور مستقل فلسطينى خلع سلاح شده است.»در پيش نويس مرامنامه كاديما از ايجاد يك كشور فلسطينى غيرنظامى حمايت شده اما در عين حال بر لزوم حفظ آنچه «حاكميت ارضى» اسرائيل بر بيت المقدس شرقى مى خواند و همچنين ايجاد بزرگ ترين شهرك يهودى نشين در بخشى از كرانه باخترى تاكيد شده است.اين حزب در انتخابات پارلمانى ۲۸ مارس شركت خواهد داشت و رهبرانش در حال حاضر سرگرم تدوين استراتژى اين حزب براى انتخابات هستند.كاديما خواستار برچيده شدن شهرك هاى يهودى نشين غيرقانونى از كرانه باخترى است كه در نگاه بسيارى از يهوديان بخش جدايى ناپذير از سرزمين اسرائيل است.روزنامه يديعوت آحارونوت ديروز به نقل از بخشى از مرامنامه كاديما نوشت: «ما بايد بخشى از سرزمين اسرائيل را واگذار كنيم تا بتوانيم يك كشور يهودى و دموكراتيك ايجاد كنيم.»در بخشى ديگر آمده است: «كاديما خواستار اجراى طرح نقشه راه براساس ظرفيت هاى فلسطين در خلع سلاح گروه هاى مبارز فلسطينى و ايجاد اصلاحات امنيتى در آن است.»نبيل شعث معاون نخست وزير تشكيلات خودگردان فلسطين ضمن انتقاد از اين مرامنامه آن را بخشى از تبليغات سياسى شارون در آستانه انتخابات اسرائيل خواند.وى افزود: «ما مى دانيم كه بدون وجود يك كشور مستقل فلسطينى با پايتختى بيت المقدس و حل مسئله آوارگان فلسطينى امكان صلح وجود ندارد.»
• اعضاى جديد در كاديما
همزمان داليا ايتزيك وزير سابق ارتباطات اسرائيل كه هفته گذشته با جدايى وزيران حزب كارگر از دولت ائتلافى آريل شارون استعفا كرد، اعلام كرد كه حزب كارگر را رها كرده و به حزب تازه تاسيس كاديماى شارون پيوسته است.ايتزيك از متحدان نزديك شيمون پرز عضو قديمى و وفادار حزب كارگر و معاون سابق نخست وزير به حساب مى آيد. پرز قرار است روز چهارشنبه تصميم خود مبنى بر حمايت از حزب جديد شارون را اعلام كند.شيمون پرز كه تاكنون رئيس حزب كارگر بود، به شدت از سوى شارون تحت فشار است تا به حزب كاديما بپيوندد.اين در حالى است كه يكى از نامزدهاى رياست حزب ليكود، آريل شارون را به پرداخت رشوه براى جذب ديگران به حزب جديد خود متهم كرده است.عوزى لاندائو در مصاحبه با راديو سراسرى اسرائيل گفت: «همه كسانى كه به شارون پيوسته اند وزير يا معاون وزير هستند و بسيار روشن است كه شارون براى جذب آنان و برخوردارى از حمايت شان مبلغ نقدى پرداخت كرده است.»لاندائو در ادامه از رقباى خود در انتخابات تعيين رئيس حزب ليكود انتقاد و به «بنيامين نتانياهو» وزير پيشين دارايى، «شائول موفاز» وزير جنگ و «سيلوان شالوم» وزير امور خارجه اسرائيل به شدت حمله كرد و گفت: آنها هم فرقى با شارون ندارند.لاندائو همچنين گفت: «من نامزدى مناسب براى رياست حزب ليكود هستم، اما نتانياهو، شالوم و موفاز هيچ فرقى با شارون ندارند زيرا آنها در برنامه جدايى از فلسطينيان از شارون حمايت كردند.»
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 14:52  توسط رضا  | 


 
ارسلان مرشدى
 
بعد از اعلام موجوديت رژيم اسرائيل در سال ۱۹۴۸ سران صهيونيست به خوبى به اين مسئله واقف بودند كه شكست در هر جنگى به مفهوم پايان حيات اين رژيم خواهد بود. از سوى ديگر بعد از اين زمان (جنگ هاى اعراب و اسرائيل) اختلافات اعراب و اسرائيل وارد مرحله نوينى شد. مرحله اى كه شعله جنگ هاى اعراب و اسرائيل فروكش كرده بود اما اسرائيل همچنان سعى در تقويت و تجهيز بنيه سياسى _ اقتصادى خود با اتكا به هم پيمانان استراتژيك خود داشت و اعراب نيز درگير بحران ها و تنش   هاى داخلى بودند و همين امر باعث تضعيف هر چه بيشتر آنها مى شد. اسرائيل نيز صرف نظر از اين ديدگاه كه آيا اعراب با وجود شكست در سلسله جنگ هاى با اسرائيل (۱۹۶۷ و ۱۹۵۶) چقدر توانايى سازماندهى نظامى و شروع يك جنگ ديگر را دارند و به واسطه بيم از ريسك در معاملات بين المللى چاره اى جز مانور روى سلاح هاى هسته اى به عنوان نوعى برگ برنده در تنش هاى منطقه اى نداشت.
لذا رهبران رژيم اسرائيل از همان ابتداى تاسيس بر اين عقيده بودند كه نياز مبرم به دستيابى به پيشرفته ترين فناورى سلاح هاى هسته اى دارند تا همواره قادر به ايجاد واكنش و تداوم تسلط و نفوذ خود در منطقه باشند. از اين رو پروسه تلاش براى دستيابى به تكنولوژى حساس هسته اى نظامى در ميان سران اين رژيم بسيار زود آغاز شد و زودتر از آنچه انتظار مى رفت رژيم اسرائيل به سلاح هاى هسته اى دست پيدا كرد.
روند دستيابى اين رژيم تا اوايل دهه ۱۹۹۰ برنامه هسته  اى وسيع و بدون نظارت بين المللى منحصراً براى توسعه و تكثير و گسترش سلاح هاى اتمى به عنوان نوعى افزايش قدرت چانه زنى در معادلات منطقه اى _ بين المللى بود. ايجاد فناورى غنى سازى و سانتريفوژ توسط ارتش و وزارت دفاع و ساخت يك مكان انفجار هسته اى پيشرفته باعث عطف جامعه جهانى و نگاه منفعل آژانس بين المللى انرژى اتمى (IAEA) به فعاليت   هاى پنهانى هسته اى رژيم اسرائيل شد. اينكه چرا رژيم اسرائيل در اين مدت از آزمايش هسته اى كه نشانگر توانمندى هسته اى هر رژيمى است يا حتى بيان رسمى اين توانمندى سر باز زده است و استراتژى ابهام هسته اى را در پيش گرفته است در نوع خود جالب توجه است: سران اسرائيل به خوبى بر اين امر واقف بوده اند كه اعلام رسمى توانمندى  هاى هسته اى نظامى سرآغاز ايجاد يك مسابقه تسليحات هسته اى تمام عيار در منطقه حساس خاورميانه مى شد. تا قبل از وقوع جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى وجود يك جهان دوقطبى انجام اين رقابت تسليحاتى را آسان تر مى گرداند و اين امر براى رژيم نوپاى اسرائيل دو مشكل عمده را ايجاد مى كرد؛ اولاً برترى كامل نظامى كه اين رژيم همواره در دستور كار خود داشت خدشه دار و روياى تسلط كامل نظامى بر منطقه دست نيافتنى مى شد و ثانياً افزايش هزينه هاى نظامى اسرائيل با ايجاد مسابقه تسليحاتى به شدت افزايش مى يافت. امرى كه البته براى اعراب برخوردار از درآمد سرشار نفت زياد مشكل ساز نمى شد ولى اقتصاد ضعيف اسرائيل قدرت تحمل چنين شرايط نابسامانى را نداشت. باشگاه هسته اى (Nuclear clup) با مديريت قدرت هاى غربى و خصوصاً ايالات متحده تنها به كشورهاى معدودى حق استفاده از فناورى هسته اى نظامى را مى داد كه اين دستيابى به صورت انحصارى مى بايست دنبال مى شد و براى اطمينان خاطر غرب نسبت به اشاعه و گسترش تسليحات هسته اى لازم بود كه معاهدات بين المللى در اين خصوص به امضاى همه كشورها به خصوص كشورهاى اسلامى منطقه كه در تقابل جدى با اسرائيل هستند برسد. شايد بتوان گفت براى حفظ موجوديت سياسى رژيم اسرائيل و به اين منظور بود كه معاهداتى از قبيل پيمان NPT به محوريت آمريكا تنظيم و فضاى جهانى به سمتى هدايت شد كه همه كشورها ملزم و متعهد اجراى آن باشند. افشاى توانمندى هاى هسته اى رژيم اسرائيل عملاً باعث عدم امضاى پيمان هاى هم رديف پيمان NPT از سوى بسيارى از كشورها خصوصاً كشورهاى اسلامى مى شد و سناريوى ايالات متحده درخصوص تثبيت موانع حقوقى و بين المللى، عدم اشاعه و گسترش تسليحات و فناورى هسته اى با مشكلات جدى مواجه مى شد اما در برهه كنونى مقامات تل آويو نيك دريافته اند كه فضاى ديپلماتيك منطقه اى و بين المللى به دلايل ذيل دستخوش تغييرات اساسى شده است: اول اينكه ساختار دوقطبى جهان عملاً به ساختار تك قطبى مبدل شده و اين امر مقدمات آغاز يك رقابت تسليحاتى را بدون اتكا به ايالات متحده به عنوان يك حامى توانمند بين المللى ناممكن ساخته است، دوم، با توجه به علت عدم درك شرايط نوين بين المللى از سوى سران عرب، در حال حاضر اسرائيل بر تمامى يا حداقل كشورهاى عرب منطقه تسلط و سيطره محسوس نظامى _ سياسى دارد و عملاً آغاز يك مسابقه تسليحاتى جديد براى كشورهاى عرب ضرورتى بيهوده است، سوم، در حد فاصل سال هاى جنگ سرد شكاف تكنولوژيكى عرب _ اسرائيل چنان وسيع شده است كه بدون حمايت يك ابرقدرت آن هم در مدتى كوتاه قابل جبران نيست، چهارم، امضا، تصويب و اجراى معاهداتى مثل NPT و پروتكل الحاقى توسط كشورهاى منطقه عملاً مستندات و قوانين حقوقى غيرقابل انكار را فراروى آنها قرار داده و اين امر باعث عدم دستيابى آنها به تسليحات هسته اى شده است. تازه اگر به فرض هم تل آويو اقدام به خروج از استراتژى  ابهام هسته اى كند به لحاظ چارچوب   هاى حقوقى و قانونى و بر اساس پروتكل هاى پادمانى راه دستيابى به فناورى هسته اى نظامى بسته است و تنها بهانه خروج از پيمان NPT ماده ۱۰ آن است كه هم در شرايط خاص اجازه خروج از آن را به كشور متعهد خواهد داد. اما آمريكا سعى دارد با اعمال تغييراتى اساسى در اساسنامه NPT و تبديل آن به NPT2 مثل نشست اخير بازنگرى پيمان NPT در نيويورك، عملاً ديگر هيچ كشورى حق خروج از پيمان NPT را نداشته باشد. روشن است كه در صورت تحقق اين امر راه عملى مانور اعراب روى سلاح هاى هسته اى براى مقابله با رژيم اسرائيل عملاً بسته است.
با بررسى اجمالى كل تحولات روشن است كه آمريكا و هم پيمانانش خصوصاً در طرح خاورميانه بزرگ پروسه اى را در منطقه در دست اجرا دارند كه هدف از آن انجام اصلاحات آمريكايى در منطقه است كه شديداً مورد حمايت هشت كشور صنعتى غرب نيز قرار دارد. كه البته در اين ميان نقش رژيم اسرائيل در پيشبرد اين برنامه ها قابل تامل است.
مردخاى وانونو دانشمند هسته اى اسرائيلى كه در سال ۱۹۸۶ به علت افشاى اسرار هسته اى اسرائيل به ۱۸ سال بازداشت محكوم شده بود پس از آزادى مجدداً به افشاى مسائل هسته اى اسرائيل پرداخته است. وى نوامبر گذشته در مصاحبه با راديو سراسرى نيوزيلند و روزنامه واشينگتن پست با انتقاد شديد از سياست   هاى دوگانه آمريكا و اروپا از وجود يك زرادخانه وسيع هسته اى و هيدروژنى در اسرائيل خبر داد. همزمان با سفر البرادعى مديركل IAEA به تل آويو در سال گذشته نيز رسانه   هاى خارجى به مطرح كردن مجدد سلاح هاى هسته اى اسرائيل پرداختند. از سوى ديگر با مرورى به رسانه هاى پيرو صهيونيست  ها مشخص مى شود كه در گذشته _ حداقل در دو سال گذشته _ عمدتاً طرح دفاع پيش دستانه براى حمله به تاسيسات هسته اى ايران از سوى آ مريكا مطرح بوده در صورتى كه در برهه كنونى سخن از حمله آ مريكا _ اسرائيل و اين اواخر رژيم اسرائيل مطرح بوده است. سران تل آويو هر يك به صورت علنى با تاييد قدرت اتمى اسرائيل صراحتاً بر اجراى سناريوى طرح دفاع مشروع تاكيد مى كنند. ميرداگان رئيس موساد، سيلوان شالوم وزير امور خارجه، شائول موفاز وزير دفاع و چند ماه قبل نيز مجلس نمايندگان اسرائيل از كابينه شارون خواست تا در كوتاه ترين زمان ممكن حمله پيشگيرانه را عليه تاسيسات هسته اى ايران مورد ملاحظه قرار دهد. همچنين سفر نمادين آگوست گذشته البرادعى به اسرائيل پس از صدور قطعنامه ژوئن شوراى حكام عليه ايران كه به اعتقاد آگاهان سياسى صرفاً راهبردى جهت متقاعد ساختن اعراب و برداشتن حساسيت ها از تل آويو بود بيانگر وجود خطوط قرمز آژانس در برخورد با اين رژيم بود. اما طرح مسئله نشت مواد راديواكتيو از تاسيسات ديمونا و عدم انكار آن از سوى سران رژيم اسرائيل، پوشش خبرى فعاليت هاى هسته اى اسرائيل، اجازه اظهارنظر به افرادى چون وانونو براى افشاى اسرار هسته اى و... عموماً با چه هدفى دنبال مى شود؟ در سال ۱۹۷۴ ايران طرحى را پيشنهاد كرد كه به موجب آن منطقه خاورميانه عارى از سلاح هاى هسته اى (NWFZ) شود. به دنبال آن ايران و بعضى از كشورهاى منطقه به طور مستمر پيگير اين موضوع بودند ولى در هيچ زمانى نهادهاى مسئول بين المللى پيگير اين قضيه نبودند. در سال گذشته مجمع عمومى IAEA با تصويب قطعنامه اى خواستار اعلام منطقه خاورميانه به عنوان منطقه عارى از سلاح هاى اتمى شد و حتى مقرر شد كه همايش بين المللى خاورميانه عارى از سلاح هاى اتمى در وين برگزار شود. ظاهراً مسئله خاورميانه عارى از تسليحات اتمى جدى گرفته شده است ولى هدف از اين رويكرد جديد چيست؟ مطابق برنامه ارائه شده توسط دولت شارون ارتش رژيم اسرائيل از نوار غزه و شمال ساحل غربى رود اردن عقب نشينى كرد. در سپتامبر ۲۰۰۲ اميرعبدالله خواستار خروج اسرائيل از نوار غزه و متقابلاً شناسايى و به رسميت شناختن اسرائيل از سوى كشورهاى غربى شده بود. جدا از اينكه خروج از نوار غزه ممكن است بيانگر شكست استراتژى مشت آهنين شارون در مقابل استراتژى انتفاضه و مقاومت مردم فلسطين باشد. اين سناريو صرفاً در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ قابل ارزيابى است و دور از ذهن نيست اگر اسرائيل با مظلوم نمايى هاى اينچنين نيز وارد روند همكارى با آمريكا در كنار ساير متحدين آن براى پيكار با تروريسم شود. از دگر سو پس از ديدار شارون از واشينگتن در فوريه سال گذشته اخبارى منتشر شد مبنى بر اينكه بوش و شارون بر طرحى مشترك توافق كردند كه براساس آن اسرائيل به عنوان تنها قدرت اتمى خاورميانه بزرگ از سوى IAEA پذيرفته شود. بدين ترتيب و با توجه به تاكيد بوش بر لزوم تغيير NPT به NPT2 ايده خاورميانه فاقد سلاح هسته اى به طرح خاورميانه داراى يك ابرقدرت هسته اى به نام اسرائيل - و البته بعدها ششمين قدرت اتمى جهان- تبديل خواهد شد.
تغييرات ژئوپولتيك منطقه اى و بين المللى، بازنگرى پيمان NPT و تبديل آن به NPT2، طرح مجدد ميزان توانمندى هاى هسته اى اسرائيل حتى توسط بنگاه هاى خبرپراكنى غرب، آزادشدن فانونو و عدم برخورد با اظهارات او، حمايت تلويحى و تصريحى قدرت هاى بزرگ از توانمندى هاى هسته اى اسرائيل و عدم بازرسى حتى يك بازرس آژانس از اين تاسيسات گسترده، پرداختن مجدد به خاورميانه عارى از تسليحات هسته اى و استثنا كردن اسرائيل از آن همه و همه نشانه هايى از گذر سياست هسته اى رژيم اسرائيل از ابهام هسته اى به قدرت هسته اى آشكار است.
با اين وجود به نظر مى رسد براى توجيه و همراهى هرچه بيشتر افكار منفعل جامعه جهانى و انعقاد و تصويب معاهدات محدودكننده بيشتر براى ساير كشورها خصوصاً اعراب، رژيم اسرائيل احتياج به يك عامل و شايد هم يك چاشنى انفجارى براى حركت نهايى خود دارد. اين عامل بدون شك و ترديد پرونده هسته اى ايران است. ظاهراً اسرائيل براى افشاى علنى توانمندى هسته اى خود و خروج از استراتژى ابهام هسته اى نياز به اين بهانه دارد كه ايران داراى سلاح هسته اى است. زيرا تل آويو با داشتن يك دشمن هسته اى فرضى راه را براى اعلام رسمى توانمندى هسته اى نظامى خود باز خواهد كرد. كسب اين موقعيت مى تواند اسرائيل را به عنوان متمم سياست خارجى آمريكا معرفى كند. سران تل آويو مى دانند زمانى اسرائيل به رسميت شناخته مى شود كه در معادلات منطقه ايفاى نقش كند. در آن صورت اگر صراحتاً آن را به رسميت نشناسند تلويحاً به وجود او و نقش او اذعان دارند و حتى ارتباط سياسى- اقتصادى نيز با او برقرار كنند. شواهد امر حكايت از كسب اين موقعيت و پذيرش نقش موثر تل آويو از سوى اعراب منطقه نيز دارد. نقش آفرينى اسرائيل در صفحه شطرنج تحولات ديپلماتيك غير از منطقه خاورميانه تا قبل از فروپاشى شوروى سابق از محدوديت هاى خاص برخوردار بود. اما نمى توان بر نفوذ رو به رشد اسرائيل در كشورهاى مشترك المنافع و جمهورى هاى آسياى ميانه پس از فروپاشى شوروى سابق چشم پوشيد. همچنين حوادث ۱۱ سپتامبر را مى بايست سكوى پرشى براى نفوذ هر چه بيشتر اين رژيم در منطقه دانست. چرا كه عملاً پس از اين حادثه و اشغال افغانستان و عراق راه تل آويو براى نفوذ در معادلات ژئوپولتيك و ژئواستراتژيك منطقه باز شده است.
بنابر آنچه گفته شد رژيم اسرائيل براى حضور جدى در ماتريس استراتژيك منطقه با حمايت ايالات متحده به عنوان جدى ترين حامى استراتژيكش لابى هاى صهيونيستى مثل لابى آيپك (AIPAC)، كانون اروپائيان حامى اسرائيل (EOA) و... سعى وافر دارد تا خود را به عنوان تنها قدرت برتر هسته اى نظامى منطقه معرفى كند و اين امر زمانى رنگ واقعيت به خود خواهد گرفت كه شرايط مساعد براى خروج از دكترين ابهام هسته اى تل آويو مهيا باشد. ادعاى تهديد هسته اى و سپس القاى دشمنى هسته اى ايران، نفوذ سياسى _ اقتصادى در كشورهاى منطقه به خصوص در تركيه و عراق و تعدادى از كشورهاى عرب منطقه راه اين رژيم را در رسيدن به چنين جايگاهى هموارتر مى كند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 14:50  توسط رضا  | 

سيدمحمد خاتمي، رئيس‌جمهوري سابق ايران براي شركت در همايش «كلمة سواء» در مورد توسعه انساني از نگاه اديان و نيز انديشه‌هاي امام موسي صدر رهبر ربوده شده شيعيان لبنان و ديدار با رهبران طايفه‌هاي اين كشور بامداد چهارشنبه وارد بيروت شد.

به گزارش ايرنا، «محمد فنيش» وزير انرژي لبنان به نمايندگي از رئيس‌جمهوري، «طلال الساحلي» وزير كشاورزي به نمايندگي از نخست‌وزير و «علي بزي» نماينده مجلس به نمايندگي از رئيس قوه مقننه اين كشور در فرودگاه بيروت از خاتمي استقبال كردند.

رئيس‌جمهوري پيشين ايران به عنوان ميهمان ويژه در آيين گشايش دهمين همايش «كلمة سواء» در اين همايش شركت و سخنراني خواهد كرد.

اين همايش سه روزه فردا پنجشنبه با حضور شماري از نويسندگان، صاحبنظران و فرهنگيان لبناني و غير لبناني در تالار «يونسكو» بيروت گشايش مي‌يابد.

خاتمي به دعوت مركز مطالعات و تحقيقات امام موسي صدر و موسسات امام موسي صدر به لبنان آمده است و در سفر چهار روزه خود با فرهيختگان از جمله وزير فرهنگ لبنان، سياستمداران، خبرنگاران و اعضاي خانواده امام موسي صدر ديدار و گفت‌وگو خواهد كرد.

شركت در آيين گشايش نمايشگاه آثار و انديشه‌هاي امام صدر و پيگيري آخرين تحولات مربوط به پرونده ربوده شدن ايشان و دو همراه وي به نامهاي شيخ حسن يعقوب و عباس بدرالدين از ديگر اهداف سفر رئيس‌جمهوري پيشين ايران به بيروت است.

امام صدر و دو تن از همراهانش روز ‪ ۳۱‬اوت ‪ ۱۹۷۸‬ميلادي «۲۷‬سال پيش» در جريان يك سفر رسمي به ليبي در آن كشور ربوده شدند و از آن تاريخ هيچ گونه اطلاعي از سرنوشت آنان در دست نيست.

خاتمي نخستين بار در سال ‪ ۱۳۷۵‬هنگامي كه رئيس كتابخانه ملي ايران بود به لبنان سفر كرد و با ايراد سخنراني در مجامع علمي و فرهنگي اين كشور بخصوص سخنراني تاريخي‌اش در دانشگاه «كسليك» وابسته به مسيحيان انديشه و ديدگاه خود را درباره دين و چالش‌هاي معاصر و نيز نسبت دين با عقل، علم و تكنولوژي مطرح كرد.

«خاتمي، متفكر نوانديش برخاسته از تمدن ايران اسلامي» عنواني بود كه مطبوعات و متفكران لبنان در پايان سفر اول به وي دادند و از اينجا بود كه خاتمي در جهان عرب هم مطرح شد.

دومين سفر خاتمي به بيروت هنگام رياست جمهوري وي به دعوت «اميل لحود» رئيس‌جمهوري لبنان و در ارديبهشت ‪ ۱۳۸۲‬خورشيدي صورت گرفت.

در آن سفر مردم لبنان از خاتمي در فرودگاه و خيابان‌هاي مسير تردد استقبال و شخصيت‌هاي ديني، فكري، علمي و سياسي اين كشور در برنامه‌هاي سخنراني، ضيافت‌ها و مراسم رسمي و غير رسمي تدارك ديده شده براي او، شركت كردند.

«خاتمي معمار گفت‌وگو‌ي تمدن‌ها در لبنان و تلاش براي صلح جهاني» بامعناترين عنواني بود كه برخي رسانه‌هاي اين كشور براي جمع‌بندي سفر او انتخاب كردند.

سفر سوم خاتمي به بيروت فارغ از همه مسئوليت‌هاي سياسي انجام مي‌گيرد و او اين بار به عنوان «متفكر ديني نوانديش» در همايش «كلمة سواء» در جمع فرهيختگاني از لبنان و غير لبنان سخنراني خواهد كرد.

http://www.baztab.ir/news/31193.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 14:15  توسط رضا  | 

«هسام طاهر هسام» معروف به «شاهد نقابدار» در پرونده ترور «رفيق الحريري» اعتراف كرد كه شهادت او به كميته بين‌المللي تحقيق درباره اين جنايت «كذب محض» بود.

به گزارش ايرنا، وي در اعترافاتي كه نيمه شب يكشنبه و بيش از يك ساعت به صورت زنده از تلويزيون سوريه پخش شد، گفت: تمامي سخنانم بي‌اساس و ساخته و پرداخته گروه «سعدالدين الحريري» بود.
نامبرده صبح امروز موفق شد، از لبنان به سوريه بگريزد.

اين شاهد كه پيشتر در تحقيقات كميته بين‌المللي و مصاحبه با تلويزيون «NEW.TV» لبنان، «شاهد نقابدار» لقب گرفته بود، افزود: براي شهادت دروغين، گروه الحريري از جمله «فارس الخشان» مجري برنامه «من اجل لبنان» در تلويزيون «المستقبل»، مبلغ يك ميليون و سيصد هزار دلار به من پيشنهاد كردند.

وي گفت: از من خواسته شد، بگويم افسران ارشد سوري از جمله سرهنگ «ماهر اسد»، برادر رئيس‌جمهوري سوريه و سرلشكر «آصف شوكت» داماد او، همچنين سرتيپ «رستم غزاله» فرمانده وقت نيروهاي امنيتي سوريه در لبنان، در ترور الحريري دست داشتند، اما از پذيرش اين پول خودداري كردم.

«هسام» خاطرنشان ساخت: وجدانم در عذاب بود. در برابر تشويق و ترغيب آنها (گروه الحريري) مقاومت مي‌كردم. ليكن با تزريق داروي خاصي، مرا براي ‪۱۰‬ روز بي‌حس كردند.

«هسام طاهر هسام» كه از كردهاي ساكن شهر «المالكيه» در شمال شرق سوريه است و به اعتراف خود، با سرويس‌هاي امنيتي سوريه در لبنان همكاري داشت، گفت كه دوبار تلاش او براي فرار ناكام ماند. اما سرانجام شنبه شب از راه طرابلس، الهرمل، شتوره، موفق شد به مرزهاي سوريه برسد و بامداد يكشنبه از گذرگاه مرزي المصنع ـ جديده، وارد خاك سوريه شود و خود را به نيروهاي امنيتي تسليم كند.

وي افزود: در عوض همكاري با گروه الحريري، آخرين مدل يك خودروي تويوتا در اختيارم نهاده شد كه هنگام فرار در مرز رها كردم.

اين جوان كرد سوري بارها اين عبارت را تكرار كرد كه «اتهامات بر ضد سوريه يك نمايشنامه و توطئه‌اي كه كشورهاي شرافتمند منطقه مثل سوريه، ايران و مقاومت حزب‌الله را هدف قرار داده است».

هسام متذكر شد: به من گفته بودند، بايد به وين بروم و عليه افسران سوري شهادت كذب دهم، اما نپذيرفتم ولي اكنون حاضرم، به وين بروم و بگويم ترور الحريري توطئه آمريكا است.

شاهد نقابدار تصريح كرد: آمريكايي‌ها، صدام و بن لادن را ساختند تا منطقه را به آشوب كشانند، همه نا آرامي‌هاي منطقه زير سر آمريكايي‌هاست.

وي گفت: كاميون ميتسوپيشي يك داستان ساختگي از «فارس خشان» است. خشان به من گفت كه بايد بگويم، اين خودرو از سوريه وارد لبنان شد و ابتدا در پايگاه نيروهاي امنيتي سوريه در منطقه «حمانه» نگهداري و پس از بمبگذاري راهي بيروت شد. اما اين شهادت دروغي بيش نيست.

هسام تاكيد كرد كه احمد جبريل و گروهش و نيز گروه لبناني موسوم «احباش» با ترور الحريري ارتباطي ندارند، اما گروه سعدالدين الحريري به من گفتند كه بايد اين‌ها را متهم كنم.

وي افزود كه با سعدالدين الحريري، دو بار ديدار كرده است.
هسام افزود: سعدالدين حريري تصور مي‌كند كه سوري‌ها پدرش را كشتند. اطرافيانش او را فريب داده‌اند.

هسام فاش ساخت كه حتي جريان «ابو عدس» كه در يك نوار ويوئويي، ترور الحريري را به عنوان يك عمليات انتحاري به عهده گرفته، ساختگي است، گروه الحريري از او خواستند تا بگويد ابوعدس توسط سوري‌ها ربوده شد و به قتل رسيد.

وي گفت: افسران امنيتي لبنان از جمله «جميل السيد» كه اكنون در زندان به سر مي‌برند، بيگناه هستند و تمامي اتهاماتي كه به آنها نسبت داده شده ساخته گروه الحريري مانند فارس خشان، غطاس خوري، «حسن السبع» وزير كشور لبنان و سرگرد «سمير شحاده» رئيس اداره اطلاعات لبنان است.

نامبرده همچنين گفت كه مليس فريب شخصيت‌هاي سياسي لبناني از جمله «وليد جنبلاط» و «جبران تويني» را خورده است، زيرا اين‌ها شاهدان ساختگي را به او معرفي مي‌كنند.

وي خاطرنشان ساخت: «زهير الصديق» ساخته جنبلاط بود و هم اكنون شاهد ساختگي ديگري به نام «زياد الحلبي» را رو كرده‌اند.

وي تاكيد كرد: نمي‌خواهم به ميهنم خيانت كنم و خانواده‌ام ذليل و خوار شوند. به همين علت به سوريه بازگشتم.

http://www.baztab.ir/news/31096.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 15:3  توسط رضا  | 

ترجمه: مهدى هاشمى

زندگى غازى كنعان وزير كشور سوريه روز ۱۲ اكتبر گذشته با شليك گلوله اى به دهانش از سوى هفت تير شخصى خود او به پايان رسيد. كنعان قبل از مرگ از دفترش در وزارت كشور با راديوى لبنان تماس گرفت و سخنانى را ايراد كرد و از گزارشگر راديو خواست تا اين سخنان را در اختيار رسانه هاى خبرى قرار دهد، زيرا كه ممكن است اين آخرين اظهارات وى باشد. مرگ كنعان تقريباً ۱۰روز قبل از انتشار گزارش دتلو مهليس رئيس هيات بين المللى بررسى ترور حريرى اتفاق افتاد.
كنعان اطلاعات مهمى را درباره ترور حريرى و ديگر اسرار متعلق به پرونده لبنان با خود به زير خاك برد؛ چرا كه وى رئيس سابق اطلاعات نظامى سوريه در لبنان بود. در تاريخ نمونه هاى زيادى ديده مى شود از مسئولانى كه خودكشى كردند و يا ترور شدند، قبل از آن كه سخن بگويند. از جمله اينها ترور وزير و نماينده سابق لبنانى «ايلى حبيقه» است كه طى انفجار خودروى بمب گذارى شده در منطقه الحازميه (در شرق بيروت) در روز ۲۴ ژانويه ۲۰۰۱ رخ داد. حبيقه در زمان كشتار صدها فلسطينى و لبنانى بى گناه در اردوگاه هاى صبرا و شتيلا رئيس اطلاعات نيروهاى مسلح مسيحى لبنان بود. اين كشتارها در حاشيه يورش اسرائيل به بيروت به رهبرى وزير دفاع سابق و نخست وزير فعلى اسرائيل، آريل شارون در سال ۱۹۸۲ صورت گرفت. حبيقه در سال ۲۰۰۰ اعلام كرده بود كه آماده است تا اسنادى را كه بى گناهى نيروهاى مسيحى در كشتارهاى صبرا و شتيلا را به اثبات مى رساند، در اختيار دادگاهى در بروكسل قرار دهد كه محاكمه شارون را به عنوان جنايتكار جنگى پيگيرى مى كند. به رغم آنكه هيچ گروهى مسئوليت ترور حبيقه را به عهده نگرفت، همچون همه ترورهاى صورت گرفته در لبنان و تا پيش از ترور حريرى اكثريت لبنانى ها از جمله سلطان ابوالعينين دبير كل جنبش فتح و نماينده سازمان آزادى بخش فلسطين در لبنان، موساد را مسئول ترور حبيقه مى دانستند. دليل آنها اين بود كه ترور حبيقه با هدف منع وى از شهادت دادن عليه شارون در دادگاه بلژيكى صورت گرفته است. حادثه ترور دكتر ديويد كيلى با ديگر ترورها متفاوت بود. وى پس از ايراد اظهاراتى در گفت وگو با «بى بى سى» كه بحران سياسى سال ۲۰۰۳ را براى انگليس به همراه داشت، خودكشى كرد. كيلى كارمند وزارت دفاع انگليس، كارشناس سلاح بيولوژيك و بازرس بين المللى اسلحه در عراق بود. گفت وگوى وى با اندرو گليگان خبرنگار «بى بى سى» درباره پرونده دولت انگليس در رابطه با اسلحه كشتارجمعى عراق بحرانى سياسى را در پى داشت. جسد بى جان كيلى تنها چند روز پس از حضورش در برابر هيات پارلمانى بررسى موضوع پرونده اسلحه عراق پيدا شد. بنا به تحقيق صورت گرفته، موسوم به «هنن انكوايرى» علت مرگ كيلى خودكشى ذكر شد. در ۲۲ مه سال ۲۰۰۳ كيلى با اندرو گليگان كه تازه از ماموريت پوشش خبرى جنگ عراق بازگشته بود، ديدار كرد. در حالى كه كيلى شوق زيادى براى اطلاع از اوضاع جنگ در عراق داشت گليگان درباره پيدا نشدن هيچ گونه اسلحه كشتارجمعى در اين كشور از وى پرس وجو كرد. گليگان در اين باره قبلاً نيز با او گفت وگو كرده بود. گفت وگوى كيلى و گليگان با شرط عدم ذكر نام فرد فاش كننده صورت گرفت و به «بى بى سى» اين امكان را داد تا بدون فاش كردن نام كيلى اظهاراتش را پخش كند. اواخر ماه مه «بى بى سى» با پخش گزارشى به طور ضمنى كامبل يكى از مشاوران نخست وزير انگليس را به بزرگنمايى اطلاعات متعلق به عراق متهم كرد. اندرو گليگان به نقل از منبعى آگاه گزارش داد كه دفتر بلر سندى را به پرونده اى كه در سپتامبر گذشته منتشر كرده بود، افزوده است. در اين سند ادعا شده است كه بغداد قادر است در عرض ۴۵ دقيقه برخى سلاح هاى خود را مورد استفاده قرار دهد. چند روز بعد گليگان آشكارا در مقاله خود در روزنامه «ميل اون ساندى» كامبل را به افزودن اين سند بدون توجه به مخالفت دستگاه اطلاعات متهم كرد. بحران در روابط دوطرفه با فاش شدن نام دكتر كيلى به عنوان منبع گزارش گليگان شدت بيشترى يافت. «بى بى سى» پس از مرگ كيلى اعتراف كرد كه او منبع اطلاعات جنجال برانگيز منتشرشده بوده است. گفته مى شود كه كامبل طراح اصلى عمليات فاش شدن هويت كيلى براى رسانه هاى خبرى انگليس و چه بسا عامل خودكشى وى به شمار مى آيد. مسئله به اينجا ختم نشد و بحث هاى زيادى درباره آن صورت گرفت. سئوالى كه بى پاسخ ماند اين بود كه آيا كيلى همه ماجرا را براى گليگان تعريف كرد و با مرگ وى چه رازهايى همراه او مدفون شد؟ بيش از چهل سال از مرگ رئيس جمهور سابق آمريكا (جان كندى) مى گذرد اما آمريكايى ها تا به امروز در مورد علت ترور وى و عاملان اين ترور به اتفاق نظر نرسيده اند. آنها معتقدند كه رازهاى زيادى در اثر ترورهاى زنجيره اى مخفى باقى ماند. از جمله: اولاً ترور رئيس جمهور (برخى ادعا مى كنند كه رئيس جمهور مى دانست عده اى خواهان قتل وى هستند). ثانياً ترور «لى هاروى اوسوولد» قاتل رئيس جمهور (برخى باور نمى كنند كه اوسوولد قاتل رئيس جمهور است يا اينكه تنها قاتل وى بوده و شخص ديگرى همراهش نبوده است). ثالثاً مرگ جاك روبى كه اوسوولد را به قتل رساند. (شكى در اين قتل وجود ندارد، زيرا دوربين تلويزيون صحنه قتل را ضبط كرده بود.) رابعاً ترور خبرنگار زن دورشى كلگلين پس از انجام مصاحبه با روبى در زندان. اين خبرنگار گفته بود كه روبى راز قتل كندى و قتل اوسوولد را برايش بازگو كرده است. (نوشته هاى اين خبرنگار پس از ترورش ناپديد شد.) از طرفى در سال ۱۹۶۲ مارلين مونرو هنرپيشه سينمايى آمريكايى خودكشى كرد. وى معشوقه رئيس جمهور كندى و برادر او رابرت كندى وزير دادگسترى دولت برادر خود بود. شايعات خودكشى اين هنرپيشه را به رابطه رئيس جمهور كندى با مافياى ايتاليا به واسطه خواننده فرانك سيناترا نسبت مى دهند. به رغم اتهام فيدل كاسترو به ترور كندى از سوى «سى آى اى» دسته اى ديگر از شايعات خودكشى مارلين مونرو را به آژانس اطلاعات مركزى آمريكا (سى آى اى) و آنچه درباره نقش اين هنرپيشه در ترور رئيس جمهور كندى گفته مى شود، ربط مى دهد. گزارش هاى رسمى حكايت از آن دارد كه ژنرال محمد اوفقير وزير دفاع سابق كشور مغرب در پى شكست كودتاى نظامى وى عليه پادشاه سابق مغرب حسن دوم در آگوست ۱۹۷۲ با شليك كردن تيرى به سر خود خودكشى كرد. در اين كودتا جنگنده هاى نيروى هوايى مغرب به هواپيماى پادشاه حمله كرده و به رغم آتش باران شديد نتوانستند آن را سرنگون سازند. ژنرال اوفقير افسر سابق ارتش فرانسه پيش از آنكه از نزديكان شاه حسن دوم باشد در خدمت پدر وى شاه محمد پنجم بود. خدمت در محضر دو پادشاه آن هم در مرحله حساسى از تاريخ كشور مغرب از او مخزنى از اسرار متعدد ساخته بود كه با مرگ دراماتيك وى همه اين اسرار براى هميشه همراه او به خاك سپرده شد. ژنرال اوفقير ازجمله متهمان اصلى ماجراى ترور رهبر سرشناس چپگراى مغربى «المهدى بن بركه» در اكتبر ۱۹۶۵ در فرانسه است. گفته مى شود كه اوفقير از آغاز تا پايان عمليات ترور بر اين عمليات نظارت داشت. عملياتى كه تا به امروز بحث و جدل هاى فراوانى درباره عاملان اصلى آن وجود دارد.
ماجراى ترور «بن بركه» تنها رازى نبود كه اوفقير همراه خود به گور برد. چند سال پيش عرصه سياسى كشور مغرب درگير مسئله ديگرى شد كه اهميت آن از مسئله قبلى كمتر نبود و آن رابطه ژنرال اوفقير با رهبران سرشناس اپوزيسيون چپگرا بود كه وى ادعا مى كرد به منظور سرنگونى نظام پادشاهى در مغرب با او همكارى مى كرده اند. روزنامه هاى مغربى نيز ماجراى نامه هايى را پيش كشيدند كه بين شخصيت هاى سرشناس اپوزيسيون مغربى در داخل و خارج ردوبدل مى شد و حكايت از تلاش هاى اوفقير براى به قدرت رساندن آنها از طريق كودتا داشت.
حدود ۱۰ سال بعد در اوايل دهه هشتاد تلويزيون مغرب طى بيانيه اى فوت ژنرال احمد الدليمى ارشد افسران گارد شاه حسن دوم و فرمانده منطقه نظامى جنوب را به اطلاع عموم مغربى ها رساند. براساس اين بيانيه رسمى علت مرگ احمد الدليمى برخورد خودرويش با كاميونى در كوى النخيل مراكش ذكر شده است. اين بار نيز همچون ماجراى فوت اوفقير، مرگ ژنرال الدليمى شك و ترديدهاى زيادى درباره ماجراى «برخورد خودرويش با كاميون» به وجود آورد. با مرگ الدليمى همه رازهايى كه از آنها با خبر بود نيز همراه وى به گور رفت. الدليمى كه جانشين ژنرال اوفقير بود از نظر تلاش براى سرنگونى نظام پادشاهى با استفاده از قدرت، شباهت زيادى با اوفقير داشت.
در كشور مغرب اسرار تنها با مرگ ژنرال ها نيست و نابود نمى شود. چند هفته پيش شخصيت كاريزماى سياست مغرب عبدالله ابراهيم كه سمت نخست وزيرى را در مرحله حساسى از تاريخ مغرب به عهده داشت (بدون آنكه يادداشت خاطراتى از خود به جاى گذارد تا مرحله حساسى از تاريخ كشور را ثبت كند) درگذشت. هنگامى كه مسئله امكان انتشار خاطرات ابراهيم مطرح شد، خانواده وى به شدت اعتراض كرده و اعلام كردند كه وى خاطراتى ننوشته است و همه اين سخنان افترا است.
قبلاً روزنامه الشرق الاوسط با ابراهيم كه اولين رئيس دولت چپگرا در تاريخ كشور مغرب پس از استقلال محسوب مى شود، به توافق رسيده بود تا خاطرات او را در چندين بخش منتشر كند. اما بعداً ابراهيم بنا به دلايل خاص خود از انتشار خاطراتش منصرف شد. پيش از ابراهيم رهبران سياسى مغربى سرشناسى فوت كردند، يكى از آنها «عبدالرحيم بوعبيد» بود كه براى مدتى طولانى سمت دبير كلى حزب اتحاديه سوسياليست نيروهاى مردمى را به عهده داشت و نقش اصلى را در حركت اپوزيسيون و مردم به ويژه در دهه هاى هفتاد و هشتاد ايفا مى كرد. ابوعبيد گرچه خاطرات خود را در چند بخش در مجله «الوطن العربى» منتشر كرد اما وى تنها به دوره مبارزات ملى براى استقلال پرداخت و از ذكر بقيه خاطراتش منصرف شد.
منبع: الشرق الاوسط

http://www.sharghnewspaper.ir/840906/html/world.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 12:52  توسط رضا  | 

مناظره ظريف و هاليدى
شرق: دانشكده حقوق دانشگاه كلمبيا پنجشنبه گذشته ميزبان جلسه اى براى بررسى وضعيت اتمى ايران بود. به گزارش سايت «واشينگتن پريزم» اين جلسه با حضور محمدجواد ظريف سفير ايران در سازمان ملل و فرد هاليدى استاد روابط بين الملل دانشگاه لندن برگزار شد. گرى سيك عضو شوراى امنيت ملى آمريكا در دولت جيمى كارتر و استاد كنونى دانشگاه كلمبيا كه گرداننده جلسه بود در ابتدا اين سئوال را مطرح كرد كه ايران با چه هدفى به دنبال توانايى هسته اى است؟ وى گفت كارشناسان آمريكايى و اسرائيلى اخيراً پيش بينى هاى خود را اصلاح كرده و اعلام كرده اند كه اگر ايران به دنبال دستيابى به سلاح اتمى باشد «حداكثر به ده سال» وقت نياز دارد. محمدجواد ظريف سخنران اول اين جلسه به سه «پيش فرض غلط» اشاره كرد كه به گفته او ايران و غرب را به «بحران اتمى» كنونى كشانده است. به گفته او پيش فرض نخست اين است كه ايران داراى ذخاير عظيم نفت و گاز بوده و تلاش هاى اين كشور براى دستيابى به انرژى اتمى در واقع پوششى براى هدف ديگرى است. پيش فرض دوم اين است كه ايران در محاصره قدرت هاى هسته اى يعنى پاكستان، روسيه، اسرائيل و آمريكا است و سياست بازدارندگى چنين حكم مى كند كه ايران نيز به دنبال سلاح هسته اى باشد. و بالاخره پيش فرض سوم اين است كه تلاش هاى مخفيانه ايران براى دستيابى به فناورى هسته اى به اين معناست كه اين كشور بايد به دنبال هدف ديگرى به جز تامين انرژى باشد. ظريف سپس به يك يك اين پيش فرض ها پاسخ داد. وى گفت براساس تخمين هاى خوش بينانه ايران بين دو تا پنچ دهه ديگر (اگر نه زودتر) به يك واردكننده نفت تبديل خواهد شد. ظريف به مطالعه موسسه آمريكايى استنفورد اشاره كرد كه در سال ۱۹۷۴ به شاه ايران توصيه كرده بود منابع جديدى براى تامين انرژى مورد نياز خود پيدا كند. وى افزود: وزارت خارجه آمريكا نيز در سال ۱۹۷۴ با صدور بيانيه اى از تلاش هاى ايران براى دستيابى به ساير منابع انرژى كه به معناى فعاليت شركت هاى آمريكايى در پروژه هاى هسته اى ايران بود، استقبال كرد. به گفته نماينده دايم ايران در سازمان ملل متحد جمعيت ايران از آن زمان تاكنون در حدود دو برابر شده كه اين به افزايش قابل توجهى در مصرف انرژى كشور منجر شده است. ظريف سپس به «بحث حقوقى» اين مسئله اشاره كرد و گفت براساس بند چهارم پيمان منع گسترش سلاح هاى كشتار جمعى هر كشورى محق به داشتن انرژى اتمى بوده و نمى توان آن را از اين حق بازداشت. وى افزود: بر مبناى اين اصل براى دستيابى به انرژى اتمى اساساً نيازى به داشتن دليل موجه نيست زيرا اين حق قانونى هر كشورى است. ظريف در مورد پيش فرض دوم گفت: گرچه برخى اساتيد دانشگاهى معتقدند ايران نيازمند يك سياست بازدارنده هسته اى است اما درون حكومت هيچ كس با اين ديدگاه موافق نيست. وى افزود: نه فقط از نظر اخلاقى و مذهبى بلكه از نقطه نظر «استراتژيك» نيز پيگيرى اين سياست از سوى ايران امكان پذير نيست زيرا اين كشور هرگز نمى تواند در مقابل آمريكا به قابليت «حمله اول اتمى» و يا «حمله دوم اتمى» كه طى آن كشور ديگر طى يك حمله پيشگيرانه و يا تلافى جويانه به كلى فلج شده و ديگر تهديدى محسوب نمى شود، دست يابد. ظريف سپس به پيش فرض سوم اشاره كرد و گفت: هر قدمى كه ايران بطور شفاف براى تهيه قطعات مورد نياز نيروگاه بوشهر برداشت با فشار آمريكا و مخالفت متعاقب ساير كشورها روبه رو شد. وى گفت: حتى شركت هايى كه ايران سهامدار آنها بود حاضر نشدند فناورى مورد نياز ايران را تامين كنند. فرد  هاليدى استاد روابط بين الملل مدرسه مطالعات اقتصادى لندن سخنران ديگر اين جلسه بود گفت بحران هاى منطقه بدون حضور ايران حل نخواهند شد. هاليدى ايران را «قدرت غيرقابل جايگزين» خواند و گفت اوضاع افغانستان، بى ثباتى عراق، صلح بين اسرائيل و فلسطين، مسئله قره باغ بين آذربايجان و ارمنستان و بى ثباتى تاجيكستان همه و همه در صورتى حل خواهند شد كه ايران نيز وارد معادلات شود.
http://www.sharghnewspaper.ir/840902/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 20:12  توسط رضا  | 


 
156006.jpg
شرق: جنگنده هاى رژيم اسرائيل با نقض حريم هوايى لبنان، براى اولين بار در چند سال گذشته اقدام به توزيع هزاران اعلاميه عليه جنبش مقاومت حزب الله لبنان كردند. به گزارش خبرگزارى آسوشيتدپرس از بيروت، منابع امنيتى لبنان اعلام كردند: «جنگنده هاى اسرائيل سحرگاه ديروز با پرواز در حريم هوايى لبنان اقدام به پخش هزاران اعلاميه عليه حزب الله لبنان كردند.» يك مقام ارشد سازمان ملل با انتقاد از اين اقدام اسرائيل گفت: «هدف از اين اعلاميه كه در بخشى از آن از حزب الله لبنان به عنوان ابزارى در دستان سوريه و ايران ياد شده، فقط تخريب وجهه حزب الله و ايجاد ناآرامى است.» اين اعلاميه ها كه به زبان عربى نوشته شده اند، دو روز پس از درگيرى حزب الله لبنان با نيروهاى اسرائيلى پخش مى شود كه شائول موفاز وزير جنگ اسرائيل از آن به عنوان شديدترين درگيرى بين طرفين در پنج سال گذشته ياد كرده است. در اين اعلاميه آمده است: «چه كسانى از لبنان محافظت مى كنند؟ چه كسانى به شما دروغ مى گويند؟ چه كسانى فرزندان شما را به ميدان نبرد مى فرستند؟ چه كسانى مى خواهند لبنان را به نابودى بازگردانند؟ چه كسانى ابزار دست ايران و سوريه هستند؟» اين اعلاميه در پاسخ مى افزايد: «حزب الله لبنان ضررهاى فراوانى براى لبنان دارد اما اسرائيل مصمم است لبنان را حفظ كند.» اين در حالى است كه اسرائيل هنوز درباره اين خبر اظهارنظرى نكرده است. ارتش لبنان اعلام كرد يك فروند هواپيماى اسرائيلى از طرف مديترانه به بيروت نزديك شد و اين اعلاميه ها را در آسمان شهر پخش كرد. اين اولين بار در چند سال گذشته است كه اسرائيل اقدام به توزيع اعلاميه بر فراز بيروت مى كند. اين گزارش حاكى است پخش اين اعلاميه ها با خشم ساكنين بيروت مواجه شده است. در درگيرى روز دوشنبه ۴ مبارز حزب الله لبنان كشته و ۱۱ اسرائيلى زخمى شدند. اسرائيل در سال ۲۰۰۰ تحت فشار حزب الله لبنان مجبور به فرار از جنوب لبنان شد و به ۱۸ سال اشغالگرى خود پايان داد.
در يك خبر ديگر وزير امور خارجه اسرائيل تاكيد كرد: اوضاع كنونى لبنان امكان ندارد به همين منوال ادامه داشته باشد و اسرائيل در جاى مناسب اقدام خواهد كرد. به گزارش پايگاه اينترنتى ايلاف، سيلوان شالوم وزير امور خارجه اسرائيل با اشاره به سلاح حزب الله، نسبت به ضررهاى اين گروه براى لبنان هشدار داد. شالوم مدعى شد، حزب الله لبنان ابزار دست رهبران سوريه و ايران است. وى گفت: هيچ كس جرات نمى كند حزب الله را خلع سلاح كند و ارتش لبنان را در جنوب در نزديكى مرزهاى اسرائيل مستقر سازد. وزير امور خارجه اسرائيل افزود: اين وضع نمى تواند ادامه داشته باشد و اسرائيل مى داند كه از چه روشى در زمان مناسب خود استفاده كند. شالوم با انتقاد شديد از جوامع بين المللى و اتحاديه اروپا گفت: ما زمانى كه خواستار عدم مشاركت حزب الله لبنان در انتخابات اين كشور شديم به ما اعلام كردند مشاركت اين حزب در انتخابات تاثير زيادى در مشاركت اين حزب در اوضاع سياسى و كنار گذاشتن اقدامات تروريستى خواهد داشت. وى ابراز تاسف كرد كه حزب الله لبنان امروز بدون اينكه خود را خلع سلاح كرده باشد، نمايندگانى در پارلمان و دولت لبنان دارد. در يك تحول ديگر «كوفى عنان» دبيركل سازمان ملل متحد ضمن ابراز تاسف شديد از درگيرى روز دوشنبه ميان حزب الله و اسرائيل در مرزهاى اشغالى شبعا، دو طرف درگير را به خويشتندارى فراخواند. به گزارش شبكه تلويزيونى الجزيره قطر، «استفان دوجاريك» سخنگوى عنان در يك كنفرانس مطبوعاتى گفت، درگيرى هايى كه در مرز لبنان آغاز شده هر زمان ممكن است در امتداد خط سبز نيز امتداد يابد و مناطق غير نظامى اسرائيل مورد هدف قرار گيرد. وى افزود: «نيروهاى پاسدار صلح براى جلوگيرى از هرگونه تشديد تنش در جنوب لبنان، آتش بس اعلام كردند.» خط سبز كه از سوى سازمان ملل ترسيم شده به منزله مرز ميان لبنان و فلسطين اشغالى است و از منطقه الناقوره تا مزارع اشغالى شبعا امتداد دارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 19:51  توسط رضا  | 

گفت و گو با محسن امين زاده، معاون سابق وزارت امور خارجه ايران
از روزهاى باغ ملى تا مذاكرات ژنو
فرشاد محمودى
 
بخش اول
امين زاده:اين دولت از مزيت مهم و حتى تعيين كننده هماهنگى با ساير نهادهاى موثر در سياست خارجى كشور برخوردار است و لذا ترجيح دارد كه صبر كنيم و ببينيم عملكردش چيست و چه تحولاتى در پيش است. ارزيابى من آن بود كه اين مزيت دولت جديد را قادر مى سازد كه بدون تنش داخلى كارهاى باقى مانده  را در صحنه سياست خارجى به سرانجام برساند.به هرحال در اين سه ماه نابسامانى هاى شگرفى در صحنه سياست خارجى داشته ايم كه بسيارى از آنها واقعاً براى من غيرمنتظره بوده است و لذا در چند هفته  اخير به اندازه چند سال مصاحبه كرده ام و فكر مى كنم بايد حرف هاى بيشترى درباره سياست خارجى زده شود؛ چون نگران آن هستم كه روند كنونى همه چيز را تخريب كند.
•آقاى امين زاده برخى صاحب نظران مى گويند كه احتمال دارد سياست خارجى ايران به دوران قبل از آقاى خاتمى بازگردد.
فكر مى كنم منظور شما از «بازگشت به دوران قبل» بازگشت مجدد به انزواى بين المللى و از دست دادن فرصت   هاى به دست آمده طى دوره رياست جمهورى آقاى خاتمى است. البته من هيچ وقت اين موضوع را منتفى تلقى نكرده ام چون با توجه به نهادينه نشدن هنجارهاى سياست خارجى در همه نهادهاى موثر و ماجراجويى بعضى نهادها در همه دوران رياست جمهورى آقاى خاتمى، اين احتمال كه اين ماجراجويى ها مشى مسلط سياست خارجى دوره جديد شود همواره محتمل بوده است. اما در عين حال اگر دو ماه قبل از من مى پرسيديد به شما پاسخ مى دادم كه چنين احتمالى را زياد نمى دهم و احتمال قوى تر از نظر من آن بود كه نه تنها اين مسير تخريب نشود بلكه دولت جديد مزيت همراهى همه نهادهاى غيردولتى موثر در سياست خارجى از جمله رسانه هاى ملى و نيروهاى مسلح و سيستم هاى امنيتى با دولت را به فرصت مهمى در پيشبرد سياست خارجى كشور تبديل كند. دلايل من براى اين خوش بينى هم ساده بود. در يك محاسبه ساده مشخص مى شود كه تخريب سياست خارجى موفق دولت خاتمى هزينه بسيار گزافى را بر كشور، دولت و مردم تحميل مى كند كه تحمل چنين هزينه گزافى براى هيچ دولتى آسان نيست، چه رسد به دولت با ميانگين تجربه مديريتى خيلى پايين و درگيرى هاى متعدد داخلى. به همين دليل فكر مى كردم كه بخش زيادى از اين سياست حفظ خواهد شد و تداوم خواهد يافت. باور من اين بود كه مديران عالى نظام چون تجربه مهم بهره مندى كشور از سياست خارجى موفق دوره خاتمى را تجربه كرده اند، پشت كردن به منافع عظيم ناشى از سياست خارجى منافع ملى و امنيت ملى محور دولت خاتمى را برنمى تابند و اجازه نخواهند داد كه هيچكس چنين خيالاتى در سر بپروراند. حتى من اميدواربودم كه با مزيتى كه اشاره كردم، خطوط قرمز غيرضرورى گذشته درسياست خارجى بدون تنش داخلى اصلاح شود.اما امروز بعد از تحولات دو ماه اخير با نگرانى به شما مى گويم كه نه تنها احتمال بازگشت به شرايط بحرانى سال هاى ۱۳۷۵ و ۱۳۷۶ در سياست خارجى را محتمل مى دانم بلكه نگرانم كه شرايط از آن سال ها نيز بحرانى تر شود. و البته بايد اضافه كنم كه متاسفانه اين بازگشت به عقب يا تخريب سياست خارجى دوره خاتمى آغاز شده در حدى كه ظرف مدت سه ماه بخش هايى از شرايط گذشته ما در صحنه بين المللى تخريب شده است.
•به خط قرمزهاى غيرضرورى در طول اين هشت سال اشاره كرديد. اين خط قرمزها چه بود؟
ما در اين هشت سال در مسير درستى در سياست خارجى پيش رفته ايم. اگر درگذشته عده اى تصور مى كردند كه تامين منافع و حفظ ارزش ها و ملاك هاى مورد نظر نظام نيازمند اتخاذ مواضع افراطى و خشن در سطح جهان و اعمال روش هاى ماجراجويانه است؛ تجربه سياست خارجى دولت خاتمى نشان داد كه نه تنها چنين نيست بلكه سياست مستقل، مشاركت جو و البته اصولى در سطح جهان فرصت هاى بى نظيرى براى كشور به ارمغان مى آورد. در اين دوره استفاده درست و سنجيده از فرصت هاى ناشى از تحولات جهانى و منطقه اى باعث شد كه كشور در يكى از بهترين شرايط خودش در تاريخ معاصر قرار گيرد. شرايطى كه من از آن به عنوان فرصت بى نظير كشور در تاريخ معاصر ياد مى كنم و معتقدم كه از دوره جنگ هاى ايران با روسيه  تاكنون كشور در چنين موقعيت ممتازى قرار نگرفته است. شرايطى كه امكان مى دهد كشور ضمن حفظ استقلال و عزت و اقتدار خود و بدون اتكا به هيچ قدرت و ابرقدرتى، تبديل به يك قدرت منطقه اى موثر و تعيين كننده شود.البته اشتباه نشود. اين شرايط صرفاً ناشى از عملكرد ما نيست، تحولات مختلفى در كل جهان خواسته و ناخواسته چنين موقعيت ممتازى را براى ما به ارمغان آورده است. فروپاشى شوروى ما را از هراس زندگى در كنار يك ابرقدرت تا دندان مسلح و مهاجم، آسوده كرده است، تحولات بعد از آن فرصت ساز بود. از جمله ظهور همسايگان جديدى كه به دوستى با ايران شديداً نياز داشتند. حمله عراق به كويت واقعيت جنگ تحميل شده به ايران و مقاومت عظيم و مظلومانه ملت ايران را براى هميشه در تاريخ ترسيم كرد. عمليات تروريستى ۱۱ سپتامبر و شرايط بعد از آن و درك جديد جهانيان در مورد ريشه هاى افراط گرايى و تروريسم در منطقه، موقعيت ايران را تغيير داد. سقوط دولت هاى دشمن ايران يعنى طالبان و صدام در افغانستان و عراق در اثر حمله آمريكا به منطقه، دو تهديد دائمى ايران را از بين برد و به جاى آن دو دولت دوست در سرزمين هاى همسايه ايران در شرق و غرب مستقر شدند. همه اين عوامل در كنار يكديگر، شرايط خاصى را براى ايران ايجاد كرده كه كشور ما را به جايگاه يكى از تاثيرگذارترين كشورهاى جهان ارتقا داده است. همه اينها مايه بزرگى و عزت كشور شده است. اما براى نهادينه كردن چنين موقعيتى نياز است كه ما اسباب بزرگى را در سياست خارجى و آداب و رفتار خودمان هم فراهم كنيم. نمى توان در زمره موثرترين كشورهاى جهان قرار گرفت و در عين حال از مواجهه با ديگر كشورهاى تعيين كننده جهان گريخت و با آنان با واسطه سخن گفت. نمى شود مدعى نقش آفرينى اساسى در صحنه بين المللى بود و خود را در صحنه هاى بين المللى منزوى كرد و يا وارد محدوده اى از تعامل بين المللى نشد. نمى شود خود را در سطح اعضاى دائمى شوراى امنيت صاحب صلاحيت و دخالت در مسائل جهان دانست، اما در مواجهه با هر مشكل كوچك و بزرگى، از زبان چند ده جوان و نوجوان ناآموخته، با سفارت كشورهاى قدرتمند جهان در تهران سخن گفت .در تدارك اسباب بزرگى، حتى شيوه سخن گفتن با كشور مخالف هم تغيير مى كند و با كشورى از همه جا مانده كه صدايش به هيچ جاى عالم نمى رسد دائماً از فريادهاى توده اى كمك مى گيرد تا شايد صدايش رسا تر شود، كاملاً متفاوت مى شود. نگرانى از شرايط نابرابر و رفتار از موضع بالا و ابرقدرت مآب آمريكا باعث شد كه ما فاصله سنتى خودمان را با هر گفت وگوى دوجانبه با آمريكا حفظ كنيم و حداكثر در چارچوب نهادهاى بين المللى بر سر مواردى مشخص تعامل داشته باشيم و به عقيده من اين مسئله مهمترين مانع ما در تحرك بيشتر بين المللى بود. به عقيده من نظام مى توانست با حفظ اصول و عزت و مواضع مستقل  خود، نقش هاى بيشترى در صحنه بين المللى ايفا كند. اما به هر حال اين خط قرمز تا آخر حفظ شد و راه تحرك بيشتر بسته ماند.البته من معتقد هستم كه گفت وگو در موضع ضعف و انفعال با يك كشور مدعى، با افكار تند و افراطى و جاه طلبانه كار درستى نيست، اما شرايطى كه براى ايران شكل گرفته بود، موقعيتى را براى كشور ايجاد كرده بود كه ما مى توانستيم با موضع برابر درباره منافع و مصالح خودمان _ از موضعى كه بتوانيم شرايط خودمان را تعريف كنيم و روى آنها پافشارى كنيم _ با  آمريكا وارد گفت وگو شويم. من فكر مى كنم دغدغه اى كه مربوط به دوران آسيب پذيرى ما از اين ارتباط بود سپرى شده است و بايد اين رويه سنتى اصلاح مى شد كه نشد و اين خط قرمز باقى ماند و ما بابت اين موضوع هزينه هايى را پرداخت كرديم و چه بسا فرصت هايى را هم از دست داديم.مى گويم غيرضرورى، چون واقعاً ارزشى و اصولى دانستن و ندانستن اين پديده ها كاملاً اعتبارى است. نه رابطه با آمريكا لزوماً ضد ارزش است و نه نداشتن رابطه با اين كشور لزوماً ارزش. نه مذاكره نكردن با آمريكا لزوماً كارى اصولى است و نه مذاكره كردن با آن كشور لزوماً كارى غيرانقلابى محسوب مى شود. دو مثال جالب در اين رابطه مى زنم؛ كره شمالى كشورى شديداً راديكال است. به همين دليل سال هاى طولانى است كه از همه عالم منزوى شده و مردمش بدبخت شده اند و در شرايط فلاكت بارى زندگى مى كنند. اين كشور سال هاى طولانى است كه اعلام مى كند كه بر سر مسائلش در شبه جزيره كره، فقط حاضر است با آمريكا مذاكره كند و لاغير. او مدعى است كه كره جنوبى و ژاپن و كشورهاى مشابه دست نشانده آمريكا هستند. هماورد واقعى اش آمريكا است و شأن و منزلت انقلابى كره شمالى اقتضا مى كند كه فقط با آمريكا مذاكره كند. او مى گويد واسطه ها نمى توانند مواضع كشورش را درست منتقل كنند و براساس منافع خودشان مسائل را جرح و تعديل مى كنند. به عقيده كره شمالى مذاكره با طرفى جز آمريكا باعث تضعيف موقعيتش مى شود و خلاف اصول انقلابى كره شمالى است. يكى از فوايد اجلاس شش جانبه بحران شبه جزيره كره كه با وساطت چين شكل گرفته اين است كه براى موضع اصولى كره شمالى راه حل پيدا كرده است. يعنى هم نظر كره شمالى تامين شده و آمريكا بر سر ميز مذاكره مى نشيند وهم ديگر كشورهاى ذينفع. حتماً كره شمالى در امور كشوردارى مرجع خوبى براى اقتباس نيست، اما اگر اين طرز تلقى انقلابى را با طرز تلقى انقلابى خودمان مقايسه كنيم انصافاً من فكر مى كنم موضع كره شمالى قابل قبول تر است. ما با هر كشورى در هر سطحى حاضريم مذاكره كنيم اما از گفت وگو با آمريكا كه طرف اصلى مسائل و مشكلات ما در سطح دنيا است، فرار مى كنيم و اين باعث مى شود كه خيلى وقت ها پيام بردن و پيام براى ما آوردن، براى كشورهاى كوچك و فاقد صلاحيت هم بدل به يك كاسبى شود.ويتنام هم كشور انقلابى سرشناسى است كه هنوز ساختار دولت سوسياليستى را حفظ كرده است. اين كشور فقير در سال هاى اخير براى جذب سرمايه خارجى بسيار فعال بوده و قوياً روى گسترش روابط اقتصادى خوب با آمريكا حساب بازكرده است. رهبران ويتنام سرمايه گذارى آمريكا در كشورشان را يك پيروزى براى رهبران انقلابى كشور مى دانند. آنان معتقدند كه بدل شدن دشمنشان به يك سرمايه گذار بزرگ در كشورشان يك پيروزى انقلابى و حاصل مقاومت مردم و درايت آن ديار است. اخيراً آمريكايى ها روى ساخت نيروگاه هسته اى در ويتنام كار مى كنند. و البته من فكر مى كنم موقعيت عالى و شرايط ما براى مذاكره از موضع برابر قابل مقايسه با اين كشورها نيست.
•اوج اين موقعيت برابر براى مذاكره با آمريكا در چه مقطعى بوده است؟
به نظر من اين شرايط و مقطع هنوز باقى است. ممكن است لطماتى خورده باشد اما عمده عوامل ايجادكننده  اين موقعيت همچنان باقى هستند.شرايطى كه ايران در منطقه پيدا كرده است كاملاً استثنايى است. كشور ما پانزده همسايه آبى و خاكى دارد. يعنى همسايگان خليج فارس، چهار همسايه در غرب و شرق و چهار همسايه در شمال، دو كشور در خشكى و دو كشور در مجاورت درياى خزر. داشتن پانزده همسايه شرايط خيلى خاصى را براى كشور ايجاد مى كند. كشورهاى پرهمسايه در دنيا فقط چين و روسيه هستند و بقيه كشورها همسايه هاى خيلى كمتر از ايران دارند. اين براى ايران هم فرصت است، هم تهديد. اما مسئله مهم اين است كه ايران به رغم داشتن چنين موقعيت حساسى، در شرايط فعلى هيچ بحران و تنش نگران كننده اى با هيچ يك از همسايگانش  ندارد و شرايطى پيش آمده كه در افغانستان دوستان ايران حاكم هستند. در عراق براى اولين بار در تاريخ اين كشور بهترين دوستان ايرانيان حاكم شده اند. اين كه كدام فرد يا گروه حاكم باشد، چندان مهم نيست. همه گروه هايى كه چشم اندازى در مورد حاكميتشان در عراق وجود دارد، بهترين دوستان ما هستند و روابط خوبى با كشور ما داشته اند و دارند. يعنى نه تنها شرايط امروز در عراق و افغانستان براى ايران خيلى مناسب شده است بلكه تصويرى كه از آينده حاكميت در اين دو كشور پيش رو است، تصويرى اميد بخش از روابط دوستانه با آنها است. اتحاد شوروى فروپاشيده، به جاى اتحاد شوروى ابرقدرت يا روسيه ابرقدرت قبل از آن، مجموعه اى از كشورها در شمال كشور ايران به استقلال رسيده اند كه نه تنها تهديد نيستند بلكه مى توانند دوستان خوبى براى ايران باشند و هستند. بنابراين، اين شرايط جغرافيايى خاص كشور ما و اين شرايط ويژه با هر زمان ديگرى در گذشته تاريخى و جغرافيايى ما در دوران معاصر متفاوت است. در اطراف كشور ما تعداد قابل توجهى از مهمترين نقاط بحرانى جهان قرار دارد؛ افغانستان، عراق، كشمير و بحران هند و پاكستان، قره باغ و بحران ميان ارمنستان و آذربايجان و بحران هاى ديگر منطقه قفقاز، قبرس و بحران تركيه و بحران خاورميانه كه جبهه نبرد آن در فاصله اندكى از ايران قراردارد. اما نكته مهم ثبات، آرامش، امنيت و اقتدار كشور در ميان اين بحران ها و تحركات منطقه اى است و اين ثبات شرايطى را براى ما ايجاد مى كند كه مى توانيم بازيگر مهم و تعيين كننده اى باشيم. يعنى اين فرصت براى جمهورى اسلامى ايران به عنوان باثبات ترين و موثرترين كشور منطقه همچنان باقى است.
•آقاى امين زاده فكر مى كنيد زمان آن رسيده باشد كه نتايج مذاكرات ايران و آمريكا بر سر جنگ عراق و افغانستان بازگو شود؛ همان مذاكراتى كه در ژنو شكل گرفت و ادامه پيدا نكرد؟
آن مذاكرات ابعاد پنهانى نداشت و در همان زمان كم و بيش در رسانه ها مطرح شد. عمده بحث ها درباره مسائل افغانستان بود، البته به عقيده من اين گفت وگو ها تاثير عميق خودش را بر مسائل عراق هم گذاشت. هرچند اين گفت وگوها به دلايلى قطع شد و درباره عراق به شكل افغانستان ادامه پيدا نكرد. اما در همين حد محدود تاثير عميقى بر نقش ما در تحولات افغانستان و عراق و سرنوشت دوستان ما در اين دو كشور گذاشت.
•مذاكرات بر سر افغانستان چندجانبه بود؟
مذاكرات فراگيرتر سازمان ملل در مورد افغانستان مذاكرات معروف به شش به علاوه دو، يك مذاكره هشت جانبه و با سازمان ملل ۹ جانبه بود. اعضاى اين مذاكرات همسايگان افغانستان يعنى ايران، پاكستان، چين، تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان به اضافه روسيه و آمريكا بودند. نماينده دبيركل سازمان ملل در امور افغانستان هم هماهنگ كننده بود. اين مذاكرات چندين بار در سطح وزراى خارجه، معاونين وزراى خارجه و سفراى كشورها در نيويورك يا كشورهاى عضو برگزار شد. مذاكرات ژنو در ذيل اين ساختار به ابتكار آقاى وندرل نماينده وقت دبيركل سازمان ملل شكل گرفت و در واقع پنج جانبه بود. ايران، آمريكا، دو كشور اروپايى و سازمان ملل. انگيزه اوليه اين گفت وگو بحث درباره گروه هاى افغانى خارج از افغانستان بود كه علاقه مند بودند با مجموعه اى از كشورها ارتباط داشته باشند. به پيشنهاد سازمان ملل كشورهاى فعال و نزديك به اين گروه ها طى نشست ها و مذاكراتى درباره تقاضاها و مسائل اين گروه ها با هم صحبت كردند. بنابراين دو كشور اروپايى يعنى آلمان و ايتاليا كه بيشترين گروه هاى افغانى در اروپا، در اين كشورها متمركز بودند به علاوه آمريكا و ايران و سازمان ملل جلسه اى تشكيل دادند كه در اين جلسه درباره مسائل مختلف و تحولات افغانستان و كمك سياسى به گروه هاى افغانى گفت وگو شد.
•اين اجلاس فقط در ژنو برگزار مى شد؟
بله، غالباً جلسه در ژنو برگزار مى شد.
•چقدر موثر بود؟
جلسه بسيار موثرى بود و به خصوص اين تركيب بعد از ۱۱ سپتامبر نقش كليدى در تحولات افغانستان پيدا كرد.
•يعنى اين مذاكرات پيش از حادثه ۱۱ سپتامبر هم برگزار مى شد؟
اين مذاكرات مربوط به دوره طالبان بود. زمانى كه همه ما با همه گروه هاى فعال ضدطالبان ارتباط داشتيم و آنها را حمايت مى كرديم.
•پس اين جلسات به قبل از دوره رياست جمهورى آقاى خاتمى برمى گردد؟
خير. مربوط به همين دوره است. فكر مى كنم اولين جلسات آن مربوط به سال ۱۳۷۹ بود.
•به بعد از حمله طالبان به كنسولگرى ايران مربوط مى شود؟
بله. در واقع با اوج گرفتن بحران بين ما و دولت طالبان. در پى حمله طالبان به كنسولگرى ما، به پيشنهاد سازمان ملل اين مذاكرات انجام شد. البته قبل از اين دوران هم ما با گروه هاى مجاهد در كشور افغانستان در ارتباط بوديم و به آنها كمك مى كرديم. اين گروه ها غالباً در داخل افغانستان مستقر و در حال جنگ و مقاومت بودند اما بعد از آن سازمان ملل اعلام كرد كه گروه هاى افغان خارج از افغانستان هم فعاليت هايى دارند و به پيشنهاد نماينده دبيركل سازمان ملل كشورهايى كه با اين گروه ها در ارتباط بودند، در جلسه اى درباره مسائل افغانستان و چگونگى كمك به اين گروه ها به گفت وگو نشستند. اين منشاء اين گفت وگوها بود.
 
آمريكا به حساسيت ايران در افغانستان توجه كرد
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 19:48  توسط رضا  | 


به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، روزنامه «واشنگتن‌‌تايمز» در گزارشي نوشت: در مهد تمدن غرب، گهواره‌ها همه خالي هستند؛ از آتلانتيك تا مناطق ناحيه اورال، در جوامعي با اقتصاد قوي و ضعيف تا كشورهاي پروتستان و كاتوليك، كشورهاي اروپايي شاهد كاهش و سقوط پيش‌بيني‌نشده نرخ زادوولد هستند.

تحليلگران اجتماعي هشدار داده‌اند كه اين پديده بر رشد اقتصاد، برنامه‌هاي رفاهي ـ اجتماعي، الگوي مهاجرت و توانايي اروپا در حفظ قدرت خويش به عنوان يك وزنه در حيطه‌هاي مختلف فرهنگي، ديپلماتيك و نظامي در قرن 21، اثرگذار خواهد بود.

طبق برآوردهاي سازمان ملل در سال 1900، 7/24 درصد جمعيت كره زمين، اروپايي هستند و هم‌اكنون سهم جمعيت اروپاييان، كمي بيش از 10 درصد است. تا سال 2025 با تعداد ميانگين زنان، كشورهاي عضو اتحاديه اروپا به ميزان 48/1 درصد صاحب فرزند مي‌شوند كه اين امر نشان مي‌دهد، نرخ جمعيتي اروپاييان نسبت به افراد ديگر دنيا، يك نفر از 140 نفر خواهد بود كه حدود 7 درصد كل جهان مي‌شود. كمبود تعداد نوزادان به همراه زياد شدن مدت طول عمر بزرگسالان امروز جامعه اروپا، شواهد اساسي بهبود زندگي‌ها، استانداردهاي زندگي و روابط بين نسل‌هاست؛ اين نتايج، از سوي كميسيون اروپا و بنا بر تغييرات جمعيت شناختي، گزارش شده است.

كمتر شدن تعداد افراد شاغل جوان در اروپا ـ كه با افزايش تعداد افراد بازنشسته همراه است ـ نگراني‌هاي بسياري را از بابت نامعلوم بودن سرنوشت سيستم‌هاي حمايت اجتماعي و رفاهي در سراسر قاره اروپا پديد آورده است.

يك بعد آشكار اين مسئله جمعيت‌شناختي در شهرهاي فرانسه آشكار شد كه در آنجا، آشوب‌ها از رديف جمعيتي جواني آغاز شد كه پسران بيكار خانواده‌هاي مهاجري بودند كه از غرب و شمال آفريقا به فرانسه آمده بودند. تعداد زيادي از مهاجران مسلمان در سراسر اروپا به سمت فرانسه كشيده شدند كه مقياس بالاي مهاجرت از جمعيت‌هاي قبلي مثل الجزاير، به اين تعداد افزوده شد و شش ميليون جمعيت مسلمان اروپا، 10 درصد كل جمعيت اين كشور را از آن خود كرد.

«مايكل والوس»، تحليلگر سابق وزارت خارجه آمريكا كه هم‌اكنون با سازمان تحليل رفاه اجتماعي در آكادمي فيزيك كاربردي «جان‌ هاپكينز» همكاري مي‌كند، معتقد است كه نسل جديد عرب در اروپا، هم‌اكنون در سن نوجواني هستند و به زودي جوانان بيست ساله‌اي خواهند شد كه تأثير بي‌شماري بر جامعه اروپا خواهند گذارد.

با اين تعداد جمعيت بومي اروپا ـ كه به حد كافي بچه‌دار نمي‌شوند تا سطوح جمعيتي فعلي را حفظ كنند ـ موج رو به گسترش نسل جديد عرب‌ها ـ كه با افزايش مهاجرت‌هاي غيرقانوني همراه شده است ـ سهم مسلمانان را از جمعيت كشورهايي چون فرانسه، اسپانيا و ايتاليا افزايش مي‌دهد و يك‌سوم جمعيت اين كشورها را به خود اختصاص خواهد داد.

والوس در آخرين تحليل خود گفته است: در آغاز يك دوره چهل ساله در سال 2010، اگر تعداد مسلمانان به همين نسبت 20 تا 25 درصد كل جمعيت اروپا باقي بماند، تعداد افراد بزرگسال شاغل به 40 درصد يا بيشتر مي‌رسد و فاصله زماني بين 2010 تا 2050، مي‌تواند براي تغيير ماهيت تمدن اروپا كافي باشد. انگيزه‌هاي شورشيان فرانسوي، مسائل اقتصادي، مذهبي و اجتماعي بوده است كه هنوز هم موضوع داغ بحث‌هاست؛ برخي بر اين باورند كه تعصب‌هاي اسلامي عامل اين ناآرامي‌ها بوده است.

ميزان زادوولد نسل اول مهاجران مسلمان در فرانسه، سه برابر فرانسوي‌الاصل‌‌ها بوده است كه اين الگو در ديگر كشورهاي اروپايي با تعداد بسيار بالايي از جمعيت مهاجراني كه از آفريقا و خاورميانه به اروپا مي‌آيند، تكرار شده است.

«برنارد لوئيس»، پژوهشگر و كارشناس آمريكايي كه در مورد اسلام تحقيق مي‌كند، مي‌گويد: با روند كنوني تا آخر قرن 21، اروپا از اكثريت جمعيت مسلمانان برخوردار خواهد شد، اما ديگر تحليلگران بر اين باورند كه تاريخچه جمعيت‌شناختي، نشان مي‌دهد رويه فعلي، ادامه‌دار نيست.
اما مطلب ديگر آن است كه نرخ زادوولد در جهان اسلام كاهش بسيار زيادي داشته است.

«بن واتنبرگ»، پژوهشگر مؤسسه «اينترپرايز»، مي‌گويد: ميانگين تعداد افراد خانواده مهاجرين در اروپا به سرعت به سمت مقياس خانواده‌هاي اروپايي پيش مي‌رود. واتنبرگ ادامه مي‌دهد: اروپا با يك بمب جمعيتي مسلمانان روبه‌رو‌ست.

بنا بر گزارش كميسيون اروپا، جمعيت در كشورهاي اروپايي مانند مجارستان، لاتويا، ليتوني، استوني، اسلواكي و جمهوري چك رو به كاهش است. از شش كشور پرجمعيت اروپايي، تنها فرانسه و انگليس گمان مي‌كنند كه احتمالا جمعيتشان تا سال 2050 افزايش يابد. ميزان باروري براي هر زن ايتاليايي، اسپانيايي و آلماني 3/1 درصد است.

مدير بخش جمعيت سازمان ملل در تحليل اخير خود در مجله «گلوباليست» گفته است: سقوط جمعيت اروپا ارادي بوده و نتيجه تمايل هزاران نفر از ميليون‌ها زن و مردي است كه فرزند كمتر را ترجيح مي‌دهند.

همچنين سازمان ملل متحد، سازمان توسعه و همكاري اقتصاد اروپا و حتي سازمان «سيا»، تحقيقات خود را درباره پيامدهاي اجتماعي و اقتصادي ناشي از كاهش توليدمثل در اروپا را منتشر ساخته‌اند. «سيا» هشدار داده است كه ساختارهاي امنيت اجتماعي اروپا در ظرف مدت كمتر از يك دهه با نابودي روبه‌روست و تا وقتي كه كاهش نرخ جمعيت مورد توجه اساسي قرار نگيرد، وضع به همين منوال خواهد بود.

در ادامه گفته شده كه امنيت فعلي اتحاديه اروپا تداوم‌ناپذير است و فقدان احياي دوباره نظام اقتصادي مي‌تواند، به شكاف اروپا و بدتر از آن كم‌رنگ شدن نقش اتحاديه اروپا در راستاي تحقق اهدافش به عنوان يك وزنه سنگين در سطح جامعه بين‌المللي منجر شود.

http://www.baztab.ir/news/30950.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 19:41  توسط رضا  | 

سعيد شروينی


سه‌شنبه ٣٠ آبان ١٣٨٤

اگر در روندها و تحولات سياسي درون و برون اسراييل در دهه گذشته قراداد اسلو، قتل اسحاق رابين و شكست مذاكرات كمپ ديويد در سال ٢٠٠٠ نقاط عطف به حساب می‌آمدند، دهه جاری را می‌توان عمدتا در راه يافتن شارون به كاخ نخست وزيری، تشديد انتفاضه دوم فلسطينی‌ها ، مرگ همچنان مبهم عرفات ، خروج نيروهای اسراييل از نوار غزه و رسيدن چهره‌ای متفاوت به رهبری حزب كارگر خلاصه كرد.اين فهرست امروز (دوشنبه/ ٢١ نوامبر) با تحول بی سابقه ديگری تكميل و بدرقه شد كه همانا خروج آريل شارون از حزب ليكود بود. اين تصميم پرپيامد كه از آن به عنوان "مه بانگ" (يينگ بنگ) در روندهای معاصر اسراييل ياد می‌شود اندكی پس از آن صورت گرفت كه شارون تقاضای انحلال مجلس (كنست) را نيز به موشه كاتساو، رييس جمهور اسراييل تسليم كرده بود.

در ملتقای نظامی‌گری و سياست‌ورزی
شارون سال ١٩٧٣ با متحد كردن دو حزب عمده جناح راست اسراييل(هروت و حزب ليبرال) با دو حزب كوچكتر اين جناح ، حزب واحد ليكود را به وجود آورد و از اين رو عملا پدر اين حزب به شمار می‌رفت. ليكود در انتخابات‌های بعدی شمار فزونتری از كرسی‌های مجلس را نسبت به احزاب پراكنده يادشده به خود اختصاص داد وسال ١٩٧٧ عملا زمام امور كشور را به دست گرفت. شارون اما كه خود از اين حزب بريده بود با حزبی تازه تاسيس در انتخابات سال ١٩٧٧شركت كرد كه جز ناكامی برايش نداشت. بلافاصله پس از اين شكست دوباره به حزب ليكود برگشت و مناخم بگين، نخست وزير، او را كه خواهان به عهده گرفتن وزارت دفاع بود متقاعد نمود كه به پست وزارت كشاورزی رضايت دهد. اين تاكيد و اصرار بگين به خاطر ويژگی‌ها و خصايلی بود كه از شارون در دوران خدمتش در ارتش به عنوان ژنرال در خاطره‌ها مانده بود:جاه طلبی ، ماجراجويی ، شكستن مرزها و معيارها و بی ملاحظه گی‌ها. جمله معروفی دارد بگين در مورد شارون به اين مضمون: " او را وزير دفاع كنی ،فرصت دستش بيفتد تانك‌های خودش را می‌فرستد تا مجلس را محاصره كنند."

٤ سال بعد اما با كنار رفتن ازر وايزمن از وزارت دفاع ستاره بخت شارون تابيدن آغار كرد و وزارت دفاع به او سپرده شد. بقيه داستان تقريبا آشناست: حمله به لبنان، محاصره بيروت، قتل عام آوارگان فلسطينی در اردوگاه‌های صبرا و شتيلا، تشكيل كميسون تحقيق كاهن در مورد مسئوليت شارون در اين جنايت، بركناريش از وزارت دفاع و ... و بعد نوبت به چالش او می‌رسد با نخست وزيران بعدی ليكود، اسحاق شامير، نتان ياهو و ...سال ١٩٩٩ از جمله به خاطر همين اختلافات، ليكود شكست سختی از حزب كارگر متحمل می‌شود و دوره صدارت نتان ياهو به سرمی آيد. و دوباره اين شارون است كه در آستانه هفتاد سالگی زمينه را برای تحقق آرزويش در رسيدن به بالاترين مدار قدرت آماده می‌بيند. ليكود از هم وارفته و بی در و پيكر را جمع و جور می‌كند و دو سال بعد آن را در مصاف با دولت حزب كارگر به صحنه انتخابات می‌فرستد و پيروز می‌شود. حالا ديگر كليد كاخ نخست وزيری در اختيار اوست.

قدرت را كه عهده دار می‌شود خط و ربط‌ها و به عبارت بهتر، بی برنامگی اش برای حل مسئله فلسطين را به نمايش می‌گذارد: به خاك سپردن قرارداد اسلو، عدم مذاكره با فلسطينی‌ها تا زمانی كه سلاح‌ها را زمين نگذاشته اند، تلاش برای بركناری عرفات از رهبری فلسطينی‌ها، ابراز پشيمانی از عدم كشتن وی در جريان حمله به بيروت در سال ١٩٨٢ و محق مرگ دانستن او، رد همه پيشنهادهای صلح بين المللی و ...
و سه سالی زمان به همين سياق می‌گذرد. نوامبر ٢٠٠٣ است ، مشاوران شارون زنهار می‌دهند كه هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بين المللی به مرزهای بحران نزديك می‌شويم. اقتصاد و امنيت در اسراييل از قبل انتفاصه و ترورهای انتحاری به سمت صفر ميل كرده است، سرپيچی‌ها در درون ارتش از خدمت در مناطق اشغالی رو به افزايش است، فشار جامعه بين المللی با طرح‌های صلح مختلفی كه ارائه می‌شود ديگر كمتر قابل تحمل است ، در كنار " نقشه راه"، طرح صلح ژنو هم كه فعالان اسراييلی و فلسطينی پيش نهاده‌اند به عامل فشار بيشتری بر ما تبديل شده است، در نوار غزه هم نگهداری ٧ هزار اسراييلی در ميان يك ميليون و سيصد هزار فلسطينی به بار گرانی برای ارتش و بودجه كشور بدل شده است. هنوز هم دير نشده، ولی اگر امروز امتيازی ندهيم فردا ابتكار عمل از دستمان خارج می‌شود و بايد همه امتيازها را واگذار كنيم. نوار غزه را می‌دهيم، يكجانبه و بی هيچ مذاكره و حرفی با فلسطينی‌ها از آن خارج می‌شويم، در عوض جای پايمان را در ساحل غربی و بيت المقدس شرقی قرص می‌كنيم. اين گونه می‌توانيم روند صلح را به نفع خود منجمد كنيم. طرح از روی نقشه‌های نظامی كپی برداری شده است: رها كردن يك جبهه برای تحكيم جبهه‌ای ديگر، بی هيچ مذاكره‌ای و گفتگويی با طرف مقابل.

ژنرال و كاری كه از او انتظار نمی‌رفت
اوت ٢٠٠٥ است، در اوج ناباوری‌ها شارون ، پدر ايجاد شهرك‌ها، آرمان صهيونيست‌های ارتدكس ، ايجاد اسراييل بزرگ را به خاك می‌سپارد، آرمانی كه در پی پيروزی سال ١٩٦٧ اسراييل بر اعراب ميدان فراختری برای جولان پيدا كرده بود. دوربين‌های تلويزيون‌های بين المللی تصاوير خروج گريان و پردرد شهرك نشين‌ها از غزه را به سراسر جهان مخابره می‌كنند. كسانی اين تحول را كه تا يك سال قبل ناممكن می‌نمود، پيروزی تل آويو بر اورشليم می‌نامند، پيروزی شهری مدرن، با سابقه‌ای نه بيش از يك صد سال، منعطف و بنا شده بر شن بر شهری با تاريخ ٥٠٠٠ ساله، بنا شده بر سنگ و صخره، و نمادی از روياهای و چالش‌های ديرين يهوديان ارتدكس. اكثريت مردم اسراييل چه از سر باور به مبانی دمكراتيك و حق فلسطينی‌ها بر اعمال حاكميت بر اراضی خودشان و چه از سر اميد به استقرار آرامش و امنيت بيشتر "تل آويوی" بودند. شهرك نشينان و گروه‌های معينی از مهاجران از خاورميانه و آفريقا آمده يا عقيدتا و يا از سرمنافع و مصالح خود هسته اصلی جريان دوم (اورشليمی) را تشكيل می‌دادند و می‌دهند، و همين‌ها هستند كه قسما برای شارون سرنوشتی همچون اسحاق رابين را در چشم انداز نشانده‌اند. اين تصور تا كنون به تحقق نپيوسته است، اما خط حائل ميان جريان تل آويو و جريان اورشليم كه از درون حزب ليكود هم عبور می‌كرد و تخليه غزه بيش از پيش كشاكش آنها را تشديد نمود به نقطه‌ای رسيد كه شارون فضا را برای مانور و فعاليت خود در آن تنگ ديد و می‌رفت كه رقيب ديرين او ،نتان ياهو با رای اكثريت اعضای ليكود به نامزد اصلی حزب برای انتخابات پارلمانی نوامبر ٢٠٠٦ بدل شود. برای شارون انتظار تا كنگره حزب در فوريه و اميد بستن به اين كه تحولی در ذهنيت اكثريت اعضای حزب پديد آيد و يا دستكم در صورت جدايی، شمار بيشتری از اعضای كميته مركزی ٣٣٠٠ نفری ليكود و اعضای ساده آن را با خود همراه كند شايد بی ضرر می‌نمود، اما با تحولی كه در درون حزب عمده ديگر كشور، يعنی حزب كارگر روی داد تاخير و تعلل ديگر جايز و ممكن نبود.

هم غير نظامی، هم مشرقی، و هم از بطن جامعه
حزب كارگر در انتخابات داخلی دو هفته پيش خود در تحولی كه كمتر انتظارش می‌رفت شيمون پرز، رهبر ٨٢ ساله خود را از رهبری كنار زد و چهره جوانتر و چپگراتری به نام امير پرتز را كه بر خلاف اكثر سياستمداران اسراييل نه از درون ارتش ، بلكه از درون نهادی مدنی (رياست اتحاديه كارگری) به سياست آمده را به جای وی نشاند. انتخاب امير پرتز از نگاه بسياری از ناظران نقطه پايانی بود بر بی سياستی و اعوجاج و بی چهرگی حزب كارگر تحت رهبری شيمون پرز. شركت بی فروغ و نشان در دولت ائتلافی شارون از سال ٢٠٠١ تا سال٢٠٠٣ و از سال ٢٠٠٤ تا همين دو هفته پيش برای بسياری از محافل و اعضای خود حزب كارگر نيز اسباب نارضايتی و خشنودی شده بود. در ميان بسياری از مردم اسراييل از حزب كارگر در سال‌های اخير به سبب زايل شدن تمايزات آن با احزاب راست به عنوان ليكود ب نام برده می‌شد. كمتر از يك سال پيش كه با اعلام خروج آتی نيروهای اسراييل از نوار غزه احزاب ناسيوناليست و ارتدكس اسراييل به اعتراض دولت ائتلافی شارون را ترك كردند، حزب كارگر فورا اعلام آمادگی كرد كه جای آنها را پر كند، بی آنكه اين شركت را به احتراز شارون از يك جانبه گرايی در خروج از نوار غزه و ضرورت مذاكره با فلسطينی‌ها در باره اين تصميم مشروط كند تا وجهه و پايگاه محمود عباس كه انتخابش به رهبری فلسطينيان ابتدائا با خشنودی غرب و اسراييل هم مواجه شده به ضعف و فترت بيشتری دچار نشود. و بی آنكه به دولت بقبولاند كه همزمان با خروج از غزه چشم اندازی از خروج از ساحل غربی را هم ارائه دهد؛ و يا در مورد آزادی ٨٠٠٠ اسير فلسطينی در زندان‌های اسراييل انعطاف بيشتری از آن طلب كند. به ديگر سخن حضور حزب كارگر در دولت ائتلافی معامله‌ای بود يك طرفه كه تنها به سود شارون و حزب ليكود تمام شده بود و در عوض ، بسياری از اسراييلی‌ها كه سنتا به حزب كارگر متمايل بودند را به اين پرسش و ابهام رسانده بود كه اين حزب واقعا از چه ارزش‌ها و اصولی دفاع می‌كند و كدام سياست‌ها و راهكارها تمايزبخش آن از ليكود هستند. در عرصه مسائل اجتماعی هم، كمتر حرف و حديثی می‌شد از حزب كارگر سراغ گرفت كه آن را در دولت ائتلافی از ليكود و سياست‌های نئوليبرالی آن متمايز كند.
امير پرتزكه در رقابتی تنگاتنگ با شيمون پرز در انتخابات درون حزبی برنده شد، قول و وعده‌هايش عمدتا معطوف به خارج ساختن حزب از همين بحران بی چهره گی و شناوری مشی و سياست‌های آن است. يكی از ويژگی‌های مثبت پرتز برای رفع سوء ظن‌ها در مورد فرادستی يهوديان اروپايی (اشكنازی) در حزب كارگر، مراكشی ا لاصل بودن و تيپ مردمی اوست ، همين ويژگی می‌تواند بسياری از يهوديان خاورميانه و آفريقا كه به رغم تعلقشان به اقشار آسيب پذير جامعه به حزب راست ليكود رای می‌دهند را دوباره به حزب كارگر جذب كند.

پرتز كه بر ضرورت مذاكره با فلسطينی‌ها ، اجرای نقشه راه و لزوم خروج اسراييل از ساحل غربی تاكيد دارد ادامه حضور حزب كارگر در دولت شارون را مغاير اين اصول و راهكارها می‌داند. در پی اين اعلام پرتز و در آستانه سقوط قرار گرفتن دولت كنونی بود كه شارون چاره‌ای جز تقاضای انحلال مجلس از رييس جمهور، و فراتر از آن، اعلام خروج خود از حزب ليكود و تلاش هر چه سريعتر در جهت ايجاد حزبی جديد جهت شركت در انتخابات زودرس پارلمانی در فوريه يا مارس آتی نديد. حدس و گمان‌ها و شايعات بسياری وجود دارد كه اگر نه شيمون پرز، دستكم شماری از اعضای ارشد و محافل درونی حزب كارگر نيز به دنبال شكست خود در درون اين حزب با شارون در تشكيل حزب جديدش همراه خواهند شد.

انتخاباتی با نتايج مبهم و شايد خطرناك
هم برای شارون ٧٧ ساله و (و هم به طريق اولی برای شيمون پرز ٨٢ ساله ) احتمالا اين دوره انتخابات آخرين دوره حضور فعال در صحنه سياسی اسراييل خواهد بود. می‌توان انتظار داشت كه خروج اين دو از صحنه سياسی باز هم صحنه سياسی اسراييل را متحول تر و متنوع تر خواهد كرد.
در انتخابات آتی شارون می‌تواند روی محبوبيت نسبی خود كه از رهگذر خروج نيروهای اسراييلی از نوار غزه نصيبش شده حساب كند و بين ٢٥ تا ٣٠ كرسی از ١٢٠ كرسی پارلمان اسراييل را به حزب خود اختصاص دهد. برای حزب كارگر نيز با تحولات اخير در رهبری آن نطرسنجی‌ها رايی ورای آرای كنونی آن و دستكم در حد حزب شارون پيش بينی می‌كنند، با اين تذكر كه نظرسنجی‌ها در اسراييل با توجه به متحول بودن صحنه سياسی كشور و تغيير زود به زود نظر مردم زياد قابل اتكاء نيستند. اين نزديكی آراء با احتساب اين كه ليكود و احزاب راست تر از حزب شارون نيز از آرايی كم و بيش مشابه برخوردارند وضعيت چندان روشنی البته برای بعد از انتخابات تصوير نمی‌كند. به ويژه اگر مجموع آراء حزب ليكود و حزب جديد شارون در كنست حائز اكثريت شود، شارون احتمالا تشكيل ائتلافی از راست را بر اتئلاف با حزب تحت رهبری پرتز ترجيح خواهد داد و اين خود می‌تواند روند صلح را برای سال‌ها و زمان‌های بيشتری به عقب بياندازد.به ويژه اگر در آستانه انتخابات ، كه گفته می‌شود احتمالا روز ٨ مارس برگزار خواهد شد گروه‌های تندرو فلسطينی چه ابتدا به ساكن و چه در واكنش به تحريك نيروهای افراطی اسراييلی دست به اقدام يا اقداماتی مسلحانه و تروريستی بزنند كه شعارهای معطوف به تامين امنيت راستگرايان اسراييل از شعارهای صلح خواهانه و معطوف به كاستن از فقر و فاقه برای رای دهندگان اسراييلی جذابتر شود، اين معادله باز هم به ضرر نيروهای هوادار صلح در درون اسراييل و به سود مخالفان آن تمام خواهد شد.
يك گزينه ، ولو با شانس كمتر ، اما نه ناممكن اين است كه ائتلافی از حزب كارگر ، حزب چپ تر از آن ،يعنی حزب مرتس و حزب سكولار-ليبرال شينويی حائز اكثريت شود و دولتی چپ- ميانه تشكيل دهد، گزينه‌ای كه نسبت به ائتلاف راست با اطمينان بيشتری از سمتگيری اش به سوی اقداماتی در مسير صلح در منطقه می‌توان سخن گفت.

با تا توجه به نكات يادشده، می‌توان گفت كه صحنه سياسی اسراييل به رغم تجزيه و تفكيك‌های شفافتری كه به خود ديده است اينك ، يعنی با نزديك شدن انتخابات در‌هاله‌ای از ابهام و مه گرفتگی فرو می‌رود و كمتر می‌توان حدس زد كه تحولات بی سابقه روزهای اخير به لحاظ عملی كدام پيامدها را برای آينده صلح و آرامش در منطقه رقم خواهند زد.

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/5372/
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 19:22  توسط رضا  | 

 

رئيس‌‏جمهور سابق ايران گفت: هيچ‌‏كس خواستار نابودي ملتي نيست و نمي‌‏خواهد تغييراتي بر خلاف اصول بين‌‏المللي ايجاد شود اما ما نمي‌‏توان انتظار داشت در حالي كه يك ملت تاريخي مانند ملت فلسطين ناديده انگاشته مي‌‏شون، وضعيت مسالمت‌‏آميزي به وجود آيد.

به گزارش ايلنا، "سيد محمد خاتمي" در مراسم سالگرد وفات "ياسر عرفات" رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين گفت: امروز سالروز شهادت فرزند بزرگ و رهبر پرتلاش مقاومت فلسطين است و همه مي‌‏دانند كه وي از عنفوان جواني در كوران مبارزات براي رسيدن به حقوق حقه مردم فلسطين بوده و مورد احترام ملت بزرگ فلسطين است.
وي ادامه داد: مواضع اخير و منطقي ياسر عرفات براي كساني كه خواستار اعاده حقوق مردم فلسطين نبودند، خوشايند نبود و فقدان اين رهبر فلسطيني ضايعه‌‏اي بزرگ براي ملت فلسطين است.
خاتمي، فلسطين را درد بزرگ روزگار ما دانست و گفت: پايمال شدن حق ملتي كه از ابتدايي‌‏ترين حقوق برخوردار نيستند فاجعه‌‏اي بزرگ در دنياي كنوني است و به لحاظ حقوقي آنچه در فلسطين مي‌‏گذرد براي ما مورد قبول نيست.
وي ادامه داد: اين بناي ظلم اگر به رسميت شناخته شود براي كل بشريت فاجعه‌‏بار است؛ بنايي كه با اشغال و سركوب صاحب مشروعيت شود و زور بناي حقانيت آن باشد، پايدار نخواهد ماند.
رئيس‌‏جمهور پيشين ايران افزود: اگر بخواهيم سياست ما در عرصه بين‌‏المللي، اخلاقي باشد نبايد اين امر غيراخلاقي به رسميت شناخته شود و بايد مردم فلسطين خود تصميم بگيرند و سرنوشت خود را خودشان تعيين كنند و اين امر بايد مورد قبول همه قرار گيرد.
وي ادامه داد: طرح‌‏هاي صلح زيادي مطرح شده اما هيچ‌‏كدام موفق نبودند؛ چگونه مي‌‏شود طرح صلحي مقرر شود اما يك طرف اين طرح كه فلسطينيان هستند، ناديده انگاشته شوند.
خاتمي با بيان اينكه چگونه مي‌‏شود در شرايطي كه مردم فلسطين حق بازگشت به سرزمين خود را ندارند به دنبال يك صلح پايدار بود، گفت: هيچ كس خواستار نابودي ملتي نيست؛ كسي نمي‌‏خواهد تغييراتي بر خلاف اصول بين‌‏المللي ايجاد شود اما ما نمي‌‏توانيم در حالي كه يك ملت تاريخي ناديده انگاشته مي‌‏شوند انتظار داشته باشيم وضعيت مسالمت‌‏آميزي واقع شود.
وي افزود: اميدواريم روزي را شاهد باشيم كه صلح پايدار، مستمر و محكمي كه در سايه آن يهوديان، مسلمانان و مسيحيان بتوانند زندگي آرام و خوب و با حرمتي داشته باشند، برقرار شود.

http://www.emrouz.info/archives/2005/11/00579_1.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 12:20  توسط رضا  | 


 
احمد زيدآبادى
صحنه سياسى اسرائيل در حال تغيير آرايش حيرت انگيزى است. دو شخصيت در اين تغيير آرايش نقش اساسى دارند، نخست، آريل  شارون و بعد، امير پرتز.
شارون كه از پنج سال پيش پست نخست وزيرى اسرائيل را بر عهده دارد، در يكى دو سال اخير و در سن ۷۷سالگى، مرام سياسى خود را تغيير داده. هر چند كه چرخش سياسى نخبگان اسرائيلى از راست به چپ و از چپ به راست و يا از اين دو به ميانه، غيرمعمول نيست، اما مورد شارون بسيار قابل بحث است. شارون در جامعه اسرائيل همواره سمبل سرسختى و آشتى  ناپذيرى بوده است. نقش او در جنگ هاى ،۱۹۴۸ ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ و نيز نقشه او براى حمله به بيروت در سال ۱۹۸۲ كه منجر به كشتار پناهندگان مظلوم فلسطينى در اردوگاه هاى صبرا و شتيلا شد، همه گواهى بر روحيه نظامى او تلقى شده است. شارون در عين حال پدر حزب راستگراى ليكود نيز محسوب مى شود. در واقع با اقدام او بود كه احزاب كوچك راستگراى اسرائيل در اوايل دهه ۷۰ ميلادى با يكديگر ائتلاف كردند و بلوك ليكود را تشكيل دادند، بلوكى كه در انتخابات سال ۱۹۷۷ اسرائيل بر رقيب چپگراى خود، حزب كارگر، پيروز شد و به ۲۹ سال حاكميت بلامنازع آن بر اسرائيل خاتمه داد. شارون حزب ليكود را براى آن تشكيل داد كه به روياى خود يعنى «اسرائيل بزرگ» از رود اردن تا درياى مديترانه، جامه عمل بپوشد. به همين منظور شارون در تمام سال هايى كه در دولت هاى اسرائيل سمتى داشت، بى وقفه به ساخت شهرك هاى يهودى نشين در سرزمين هاى فلسطينى مبادرت كرد به اين قصد كه بافت جمعيتى كرانه باخترى رود اردن و نوار غزه را به نفع يهوديان به هم بزند و اين مناطق را براى هميشه به خاك اسرائيل ضميمه كند. به اين لحاظ شارون را پدر شهرك ها ناميده اند و به علت شيوه مكانيكى او در حل بحران ها، به او لقب «بولدوزر» هم داده اند. بولدوزر در گسترش و توسعه شهرك ها چنان قاطع و مصمم و بى رحم بود كه از سوى گروه هاى صلح طلب اسرائيلى نماد دشمنى با صلح به شمار مى رفت و از اين جهت كسى به اندازه او نفرت فعالان صلح را عليه خود برنيانگيخته بود.اين دشمن سرسخت صلح و مدافع اسرائيل بزرگ، ناگهان تغيير موضع داد. ظاهراً او دريافت كه صلح با اعراب و تشكيل كشور مستقل فلسطينى گريزناپذير است. از همين رو شارون به جاى آنكه در برابر اين روند گريزناپذير بايستد، تصميم گرفت تا از ديدگاه خود، روند مذاكره را در چارچوب مورد نظرش به پيش ببرد و حداكثر منافع «ممكن» را براى دولتش تامين كند.بر اين اساس، شارون طرح «يك جانبه» خود را براى خروج ارتش اسرائيل از نوار غزه و شمال كرانه باخترى و برچيدن شهرك هاى يهودى از اين مناطق اعلام كرد. شارون هر چه به سمت اجراى اين برنامه پيش رفت، به همان ميزان خشم گروه هاى راستگراى سهيم در دولت ائتلافى را برانگيخت تا آنكه وى مجبور شد حزب راستگراى افراطى اتحاد ملى را از كابينه خود اخراج كند و خروج حزب ملى مذهبى را نيز از كابينه شاهد باشد. اما هنگامى كه نوبت به برچيدن عملى شهرك هاى يهودى از نوار غزه و شمال كرانه باخترى رسيد، شمارى از نمايندگان حزب ليكود در مجلس و دولت نيز به رهبرى يوزى لاندو عليه شارون شوريدند و به برنامه هاى آن در مجلس راى منفى دادند. با پيوستن بنيامين نتانياهو به شورشيان و استعفاى وى از كابينه، موقعيت شارون در داخل حزب ليكود رو به ضعف نهاد و از همان هنگام زمزمه جدايى او از ليكود و تاسيس حزبى تازه و ميانه رو بر سر زبان ها افتاد. آنچه اما باعث شد كه شارون جدايى از حزب ليكود و تاسيس حزب «مسئوليت ملى» را هرچه سريع تر اعلام كند، قدرت گرفتن شگفت انگيز امير پرتز رهبر سنديكاى كارگرى اسرائيل (هستادروت) در انتخابات داخلى حزب كارگر اسرائيل بود.
امير پرتز در تبليغات انتخاباتى خود وعده داده بود كه در صورت به دست گرفتن رهبرى حزب كارگر، بدون درنگ به ائتلاف اين حزب با دولت شارون پايان مى دهد و خواستار برگزارى انتخابات پارلمانى زودهنگام مى شود. پرتز به وعده خود عمل كرد و با ترغيب اعضاى حزب كارگر به خروج از دولت شارون، وى را به برگزارى انتخابات زودهنگام در اوايل بهار آينده وادار كرد. صعود پرتز به رهبرى حزب كارگر اعضاى حزب ليكود را به شدت نگران كرد، زيرا امير پرتز حتى پيش از آغاز روند صلح خاورميانه در سال ۱۹۹۱ در مادريد از تشكيل كشور مستقل فلسطينى حمايت  كرده و مبارزه عليه شهرك سازى در سرزمين هاى فلسطينى را در كارنامه خود دارد. از اين رو به باور اعضاى ليكود، اگر او در انتخابات آينده به پيروزى برسد، از سرزمين هاى فلسطينى تا خطوط مرزى چهارم ژوئن ۱۹۶۷ عقب نشينى مى كند. پرتز كه برنامه انتخاباتى خود را بر محور مبارزه با فقر و فساد سازمان داده است، از شانس پيروزى در انتخابات پارلمانى آينده برخوردار است. همين نكته وحشت اعضاى ليكود را در پى داشت به گونه اى كه شورشيان تحت رهبرى لاندو پيشنهاد دادند كه ليكود براى پيشگيرى از پيروزى پرتز بايد پشت سر شارون متحد شود. در ابتدا به نظر مى رسيد كه ترس از پيروزى پرتز سبب اتحاد مجدد ليكود و تثبيت رهبرى شارون بر آن باشد، اما شارون گويا چنان از شورشيان حزب خود رنجيده است كه ترجيح داد رسماً از ليكود انشعاب كند و حزب مسئوليت ملى را پى  بريزد. ظاهراً شارون به اين نتيجه رسيده است كه با تركيب فعلى ليكود، امكان ادامه ابتكارات وى براى ترك بيشتر سرزمين هاى كرانه باخترى وجود ندارد و او براى پيشبرد برنامه خود نياز به حزبى منسجم و ميانه رو دارد. اينك با اقدام شارون، ليكود در بغرنج ترين موقعيت سياسى خود از زمان تاسيس اش قرار گرفته است. تقريباً همه اعضاى سرشناس اين حزب از جمله نتانياهو، ليونات، موفاز، شالوم و لاندو از آمادگى خود براى نامزدى رياست حزب ليكود در غياب شارون خبر داده اند. سرنوشت ليكود تا اندازه اى بسته به چهره اى است كه در انتخابات داخلى اين حزب به رهبرى آن دست يابد. اگر افراد تندرويى مانند نتانياهو يا لاندو به رهبرى ليكود برسند، اين حزب تا حد گروهى به شدت افراطى سقوط خواهد كرد، اما اگر شخصى مانند موفاز كه مدافع سرسخت عقب  نشينى از نوار غزه بود، به اين موقعيت دست يابد، ليكود در سطح يك حزب راستگرا باقى خواهد ماند. اين در حالى است كه نظرسنجى ها حكايت از پيروزى حزب تازه تاسيس شارون در انتخابات آينده دارد. البته اين نظرسنجى ها تا روز انتخابات فراز و فرودهاى بسيار خواهد داشت، اما ظهور حزبى از درون ليكود به هدايت كهنه كارى چون شارون در كنار صعود چهره تازه كار اما فعالى مانند پرتز به مقام دبيركلى حزب كارگر، نشانگر پوست انداختن سيماى سياسى اسرائيل است. اين تحول در انتخابات پارلمانى بهار آينده ميزان انطباق خود را با افكار عمومى به نمايش مى گذارد و در روند مذاكره با فلسطينى ها اثرى مهم دارد.
http://www.sharghnewspaper.ir/840901/html/index.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 19:41  توسط رضا  | 

شارون از ليكود خارج شد ، پارلمان منحل مى شود

 
 
 
گروه بين الملل: سرانجام اختلاف ريشه دار و شكاف درونى حزب ليكود، آريل شارون نخست وزير اسرائيل را مجبور به استعفا كرد. مسئله ورود امير پرتز رهبر جديد حزب كار و درخواست خروج اعضاى اين حزب از كابينه شارون نيز مزيد بر علت شد و رهبر ۷۷ ساله حزب ليكود را بر آن داشت تا با خروج از ليكود درصدد تشكيل حزب جديد و در نهايت دولت تازه اى با شركت شيمون پرز رهبر سابق حزب كار برآيد. گرچه هنوز از پيامدهاى تصميم اخير شارون اطلاعات مشخصى در دست نيست اما اغلب  ناظران اين رخدادها را زلزله اى سياسى در اسرائيل توصيف مى كنند. روز گذشته موشه كاتساو رئيس جمهور اسرائيل موافقت خود را با استعفاى دولت شارون اعلام كرد و گفت شارون از وى خواسته است پارلمان را منحل كند و در نتيجه انتخابات زودرس برگزار شود. گرچه كاتساو زمان انحلال (كنست) را اعلام نكرد اما بر لزوم برگزارى انتخابات زودهنگام در اسرع وقت ممكن تاكيد كرد. به اين ترتيب شارون استعفاى خود را تسليم كرده است و ديروز قرار بود كه پارلمان اسرائيل در نشست بعدازظهر خود موافقت يا مخالفت خود را براى ادامه كار دولت شارون اعلام كند اما به گفته بعضى منابع ديگر نيازى به بررسى اين موضوع نخواهد بود. قانون اسرائيل به رئيس جمهور ۲۱ روز مهلت مى دهد تا به درخواست نخست وزير و انحلال كنست پاسخ دهد. اما ناظران پيش بينى مى كنند احتمالاً ماه مارس آينده انتخابات برگزار شود و در آن احزاب و گروه  هاى سياسى اسرائيل با تركيب تازه اى وارد صحنه شوند. پارلمان اسرائيل ۱۲۰ عضو دارد كه ۴۱ كرسى آن در اختيار ليكود و ۲۱ كرسى آن در اختيار حزب كار و ساير كرسى ها بين احزاب و گروه هاى ديگر اسرائيلى تقسيم شده است. احمد الطيبى يكى از اعضاى عرب پارلمان اسرائيل با قابل پيش بينى توصيف كردن استعفاى شارون مى گويد: خروج آريل شارون و تمايل وى به تشكيل حزب جديد دليلى بر وجود شكاف عميق ميان احزاب تندرو راستگراى اسرائيل است.وى گرچه معتقد است تحولات كنونى در رهبرى احزاب كار و ليكود، بيشتر در داخل اسرائيل اثر خواهد گذاشت و در امور فلسطين و فلسطينيان تاثيرات چندانى نخواهد داشت اما بعضى ديگر از گروه  هاى مقاومت فلسطين اين مسئله را به شكست تندروى هاى شارون و استمرار مقاومت فلسطينى ها نسبت مى دهند و معتقدند شارون كه مى خواست در ظرف صد روز انتفاضه را قلع وقمع كند اكنون در وضعيتى قرار گرفته است كه ناچار بوده از غزه عقب نشينى كند و استعفاى دولت خود را نيز اعلام دارد. به اعتقاد اين گروه ها خروج اسرائيل از غزه نشانه شكست فاحش اسرائيل در برابر انتفاضه بود و طبق نظرسنجى ها مردم اسرائيل بر اين باورند كه به زودى اسرائيل ناچار خواهد شد از كرانه باخترى نيز خارج شود. عقب نشينى هاى پى در پى اسرائيل در برابر مقاومت فلسطينى ها به باور اين گروه  ها موجب شكاف در احزاب اصلى اسرائيل (ليكود و كار) شده و اين شكاف ها همچنان ادامه خواهد داشت.
• صف آرايى مجدد احزاب اسرائيل
آريل شارون در نامه اى به حزب ليكود كناره گيرى خود را اعلام كرد و گفت قصد دارد حزب جديدى را تاسيس كند. روز يكشنبه گذشته منابع نزديك به شارون گفتند وى قصد دارد، حزب جديدى را تاسيس كند كه در مقايسه با جناح تندرو و افراطى ليكود داراى گرايش راست ميانه باشد. بعضى منابع نام اين حزب را «مسئوليت ملى» اعلام كرده اند. به گفته همين منابع شارون تلفنى با شائول موفاز صحبت كرده و از وى خواسته براى انجام وظيفه ملى خود به اين حزب جديد بپيوندد.
از سوى ديگر بنيامين نتانياهو وزير سابق كابينه شارون كه در اعتراض به ماجراى خروج از غزه از اين دولت خارج شد، در تماس تلفنى با موفاز از او خواسته است در حزب ليكود باقى بماند. در همين رابطه ايهود ياتوم از اعضاى حزب ليكود مى گويد: شارون همان گونه كه شهرك ها را ساخت و بعد ويران كرد، حزب ليكود را ساخته و اكنون مى خواهد آن را ويران كند. با اين حال پيش بينى مى شود اگر شارون حزب جديدى تاسيس كند، ۱۴ تا ۲۰ تن از نمايندگان حزب ليكود جدا و به حزب شارون خواهند پيوست كه معروف ترين آنها «ايهود اولمرت» وزير دارايى فعلى و تزيپى ليونى (وزير دادگسترى) و ميرشتريت (وزير راه و ترابرى) خواهند بود. شارون مى خواهد با شيمون پرز اين حزب را تاسيس كند. معناى اين اقدام اين است كه احتمال دارد، نيروهاى تازه اى از ساير احزاب نيز به شارون پيوسته و او در نهايت بتواند در هيئت تازه اى وارد صحنه سياسى اسرائيل شود. بعضى نظرسنجى ها مى گويد احتمالاً شارون با حزب جديد خود ۲۸ كرسى پارلمان را تصاحب خواهد كرد. در همين حال حزب ليكود بايد براى شارون جانشين مناسبى پيدا كند. هم اكنون با خروج شارون، شائول موفاز، بنيامين نتانياهو و سيلوان شالوم (وزير خارجه) و چند تن ديگر آمادگى خود را براى اين رهبرى اعلام كرده اند. اما از آنجا كه شارون بنيانگذار ليكود بود، اكنون خروج او ضربه اى جبران ناپذير را وارد خواهد كرد. به نحوى كه در انتخابات آينده ديگر نمى تواند كرسى هاى سابق خود را به دست آورد و ناچار به ائتلاف هاى جديد خواهد بود. حزب ليكود در سال ۱۹۷۳ تاسيس شد و گرايش هاى راست گرايانه و تندى داشت. اعضاى برجسته اين حزب سرسختانه با برنامه خروج از غزه در اواخر سال گذشته ميلادى مخالف بودند و شارون ناچار شد با تشكيل دولتى ائتلافى مركب از اعضاى حزب كار و احزاب يهوديت توراتى و شبث برنامه خود را اجرا كند. بعضى ناظران سياسى مى گويند گرچه حزب ليكود با شارون به شدت مخالفت مى كند و اين در واقع حاكى از مخالفت گروه هاى افراطى و تندرو اسرائيل است، اما شخص شارون به رغم آنكه در بين فلسطينى ها از منفورترين چهره هاى سياسى اسرائيل است، در بين افكار عمومى داخل اسرائيل پايگاه خوبى داشته و مى تواند اين پايگاه را همچنان حفظ كند. شارون از سال ۲۰۰۱ و سقوط دولت حزب كارگر به مقام نخست وزيرى رسيد.
• حزب كار
با پيروزى امير پرتز رهبر جديد حزب كار اسرائيل و شكست شيمون پرز تحولات تازه اى در اسرائيل رخ داد. وى بلافاصله بعد از پيروزى خود اعلام كرد كه از ائتلاف با شارون خارج خواهد شد. وى اعلام كرد مايل است با برنامه اى حاوى بهبودى شرايط اقتصادى در انتخابات آينده شركت كند. پس از آن پرتز و شارون در مورد زمان برگزارى انتخابات زودرس توافق كردند. امير پرتز كه بر حق تعيين سرنوشت فلسطينى ها تاكيد مى ورزد و خواستار ادامه روند صلح است، پيش از آنكه در انديشه مشكلات خارجى اسرائيل با فلسطينى ها باشد در پى افزايش دستمزدها، پيشگيرى  از خصوصى سازى اقتصادى و مسائل داخلى اين رژيم است. وى در همين رابطه بر حل مشكلات اجتماعى و اقتصادى تاكيد مى ورزد و با دادن شعارهاى پوپوليستى درصدد جذب طبقات فرودست اسرائيل است. گرچه نظرسنجى ها همه او را حداقل ۱۵ درصد عقب تر از پرز نشان مى داد اما او اعلام كرد با پيروزى در انتخابات همه را شگفت زده خواهد كرد. برنده شدن او در انتخابات نيز همين وضعيت را داشت. در عين حال امير پرتز بر حق دولت صهيونيستى و به خصوص بر مسئله پايتختى بيت المقدس تاكيد دارد. بنابراين ورود امير پرتز به صحنه سياسى اسرائيل و رهبرى او در حزب كار مى تواند بيشتر فضاى داخلى اين رژيم را تحت   تاثير قرار دهد تا روابط خارجى اش را. امير پرتز هفته گذشته با كسب ۴۳ درصد آرا رهبرى حزب كار را به دست گرفت. در اين انتخابات ۶۳ درصد اعضا شركت كرده و شيمون پرز با ۴۰ راى و بنيامين اليعاذر با ۱۷ راى در رديف هاى دوم و سوم قرار گرفتند. اگر شيمون پرز از حزب كار خارج شده و به شارون بپيوندد، حزب كار را هم دچار نوسانات تازه اى خواهد كرد. به هر حال استعفاى شارون مقدمه اى براى تحولات آينده سياسى اسرائيل است و به قول بعضى به مثابه پيش لرزه  هاى همين زلزله سياسى خواهد بود. آثار و عواقب بعدى اين زلزله سياسى را بايد در روزهاى آينده و در ائتلاف هاى جديد اسرائيل جست  وجو كرد.
• شارون از ليكود استعفا داد
آريل شارون نخست وزير اسرائيل با رئيس جمهورى اين كشور ملاقات و درخواست انحلال پارلمان را با وى مطرح كرده و گفته است كه از حزب ليكود كه رهبرى آن را برعهده داشته كناره گيرى مى كند. ديدار آقاى شارون با موشه كاتساو رئيس جمهورى بامداد روز دوشنبه ۲۱ نوامبر صورت گرفت و نخست وزير اسرائيل كه با خارج شدن حزب كارگر از دولت ائتلافى و اختلافات درونى حزب حاكم ليكود ادامه كار دولت را دشوار مى ديد، اعلام داشت كه از رئيس جمهورى خواسته است تا با صدور فرمان انحلال دوره كنونى پارلمان زمينه برگزارى انتخابات پيش از موعد را فراهم آورد. انتخابات دوره كنونى كنست در ماه ژانويه سال ۲۰۰۳ برگزار شد و دوره كنونى مى توانست تا نوامبر سال ۲۰۰۶ به كار خود ادامه دهد. رئيس جمهورى اسرائيل پس از ديدار با آريل شارون گفت كه نخست وزير گفته است پارلمان كنونى نمى تواند در شكل حاضر به كار خود ادامه دهد و افزود كه پس از مشورت با ساير سياستمداران در خلال روز دوشنبه تصميم خود در زمينه صدور فرمان انحلال پارلمان را اتخاذ خواهد كرد. روز يكشنبه حزب چپگراى كارگر كه دومين حزب بزرگ در پارلمان بوده و اخيراً رهبرى آن تغيير يافته است، اعلام داشت كه از دولت ائتلافى به رهبرى شارون خارج مى شود. امير پرتز كه به جاى شيمون پرز رهبرى حزب كارگر را در دست گرفته، اعلام داشت كه مايل است با برنامه اى حاوى بهبود شرايط اقتصادى در انتخابات آينده شركت كند اما احتمالاً وى انتظار دارد با بهره بردارى از شكاف موجود در حزب ليكود بتواند قدرت را در دست بگيرد. گفته شده بود كه آقايان شارون و پرتز در مورد زمان برگزارى انتخابات پيش از موعد، احتمالاً در ماه مارس سال آينده، به توافق رسيده اند. در مقايسه با حزب ليكود، حزب كارگر معمولاً خواستار نرمش بيشترى در برابر فلسطينيان براى خاتمه دادن به بحران خاورميانه است و در گذشته معمولاً يا به عنوان حزب حاكم يا شريك اصلى در دولت ائتلافى و يا حزب مخالف اصلى در پارلمان فعاليت داشته است. با خروج حزب كارگر از ائتلاف حاكم ادامه كار دولت شارون به دستيابى به ائتلاف جديدى با احزاب كوچكتر، به خصوص احزاب راستگرا بستگى مى يافت كه مانند گروهى از اعضاى ليكود، به شدت با برنامه دولت آريل شارون براى خروج از باريكه غزه مخالف بوده اند.
• كناره گيرى از ليكود
ساعاتى پس از ملاقات با رئيس جمهورى اسرائيل، آريل شارون متن نامه خود خطاب به حزب ليكود حاوى كناره گيرى از اين حزب را انتشار داد. وى در اين نامه نوشته است كه تصميم دارد با تشكيل حزب جديدى در مبارزات انتخاباتى شركت كند.
http://www.sharghnewspaper.ir/840901/html/index.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 19:33  توسط رضا  |