تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، متن مصاحبه داريوش سجادی با ژاپه يوسفی، بنيان گذار تلويزيون هما در مورد راه کارهای ايران در پرونده انرژی اتمی در پی می آید:

داریوش سجادی:

جناب آقای یوسفی همانطور که مطلع هستيد پرونده انرژی اتمی ایران بعد از دو سال پرفراز و نشیب اکنون با پیشنهاد اخیر روسیه مبنی بر انتقال چرخه غنی سازی اورانيوم به اين کشور عملاً این پروژه را به حال تعلیق درآورده، چرا که اگر ایران با انتقال غنی سازی به خاک روسیه مخالفت کند، در واقع روسیه را که تا این لحظه به عنوان یکی از متحدین خود در پرونده اتمی محسوب می شد از دست خواهد داده و اگر هم با این پروژه موافقت کند، حرف اولیه خود مبنی بر آنکه تحت هیچ شرايطی حاضر به انتقال فن آوری غنی سازی از خاک کشور نيست، را زير پا گذاشته اند.

جنابعالی تصور می کنید در چنين وضعيتی، دولتمردان جمهوری اسلامی چه گزینه مطلوبی را می توانند در چارچوب منافع ملی ايران لحاظ کند؟

ژاپه یوسفی:

به نظر من در مقطع کنونی پیشنهاد روسیه برخوردار از فرصت های مناسبی برای ايران است مشروط بر آنکه مسئولين ايرانی بازی درستی را از خود نشان دهند.

لازم است ابتدا به اين نکته اشاره کنم که یکی از انگيزه های ما برای راه اندازی تلويزيون هما، انتقال افکار و پيشنهادات مختلف به مسئولين کشور برای اخذ تصميم های مناسب تر مسئولين در مديريت بهينه کشور بود.

در مورد سوال شما هم بايد بگويم به نظر من اروپا و به ویژه آمریکا با پذيرش تلويحی انتقال غنی سازی به خاک روسيه مرتکب خطای بزرگی شدند. کما اینکه در لابلای بعضی از رسانه ها مشاهده شد که «ایپک» لابی بانفوذ اسرائیل در آمريکا با این طرح مخالفت کرد.

من فکر می کنم بعضی از عزیزان در ایران متوجه اين فرصت يا مزيت نشده اند.

توجه داشته باشيد که آمریکا و اروپا در حمله به عراق مرتکب خطای بزرگی شدند که مجدداً دارند همان اشتباه را در مورد ايران انجام می دهند.

خطای آنها در حمله به عراق این بود که حقیقت را به مردم نگفتند. در نتیجه دنبال بهانه ای می گشتند که از دیدگاه افکار عمومی پذیرفته شده باشد و آن سلاحهای کشتار جمعی بود.

اما حال که معلوم شده چنین سلاحی در عراق وجود ندارد این مسئله گریبانگیرشان شده. در مورد ايران هم غربی ها مايلند سطح توانمندی علمی، سیاسی، اقتصادی وامنیتی ايران همواره ضعیف نگه داشته شود تا از اين طريق با فشار روی ایران بتوانند از ایران امتياز گرفته و ما را تحت کنترل قرار دهند. اما چون این حقیقت را نمی توانند به مردم شان بگویند، می کوشند از بهانه دروغين تلاش ايران برای دستيابی به سلاح یا بمب های اتمی، ایران را تحت فشار گذاشته و افکار عمومی جهان را نیز مجاب کنند. اینجاست که اگر ایران درست بازی کند و نيت ايشان را بر ملا کند این باعث خواهد شد تا قاعده بازی به نفع ايران بازگردد.

من معتقدم ایران اگر کمی خلاقیت به خرج دهد می تواند تمام چیزهائی که می خواهد را بگيرد و تقریباً هیچ امتيازی هم بابت آنها ندهد و به وضعيت بمراتب بهتری از اینکه غنی سازی را در کشور داشته باشد، خواهد رسيد.

داریوش سجادی:

اين بمعنای آنست که شما پیشنهاد خاصی برای طرح غنی سازی در خاک روسيه برای عرضه به دولتمردان ایران داريد؟

ژاپه یوسفی:

دقیقاً همین طور است. به نظر من ایران باید 11 شرط برای غنی سازی در خاک روسيه مطرح کند. يازده شرطی که هيچکدام، پرنسیب های دروغ غرب را که به خورد مردم شان داده اند زیر پا نمی گذارد. در عين حال هیچ دلیل قانع کننده ای هم برای مخالفت غرب بوجود نمی آید تا این پیشنهاد را رد کند.

اين را از آن جهت می گويم که چنانچه غرب با اين پيشنهادات مخالفت کند حال باید به مردم خودش توضیح دهد که شما که نگران از سلاح های اتمی ایران بودید حال چرا این پیشنهاد را رد کردید؟

داریوش سجادی:

در واقع شما معتقدید ایران بايد وارد جنگ افکار عمومی با مجموعه غرب شود؟

ژاپه یوسفی:

دقیقاً. من معتقدم اگر ایران این پیشنهاد را بشکلی صحيح در افکار عمومی مطرح کند موفق به کیش و مات غربی ها خواهد شد و آنها را در مخمصه ای غير قابل خروج قرار خواهد داد.

داریوش سجادی:

آُمهات پيشنهاد يا شرايط مطمح نظر شما چيست؟

ژاپه یوسفی:

شرط اول این است که ایران حق غنی سازی را در خاک خود تحفظ کند. یعنی بگوید من از حقم نمی گذرم ولی برای اعتمادسازی حاضرم موقتاً غنی سازی را در خاک روسیه پیگیری کنم.

شرط دوم این است که ايران می تواند بگويد غنی سازی در روسيه بايد در زمان محدود و موقت باشد، مثلاً يک دوره دو ساله و هر دوره نسبت به رفتار غربی ها قابل تمديد يا تعليق باشد. اگر از رفتار غربی ها راضی بودیم، توافق تمدید شود و در غير اين صورت آن را نقض می کنیم.

شرط سوم می تواند آن باشد که چنانچه غنی سازی در ایران اتفاق می افتاد سود سرمايه مصروفی در آن سرريز در چرخه اقتصاد ايران می شد، اما با توجه به اينکه انتقال غنی سازی به خارج از کشور منجر به حذف اين سرمايه از اقتصاد کشور می شود لذا هزینه کارکرد نهاد غنی سازی را غربیها بايد متقبل شوند. حداکثر چیزی که ایران باید قبول کند حقوق کارمندان آن هم به میزان سطح دستمزد در ايران است. این خواستی منطقی است و همین که هزینه ها به عهده اروپائی ها بيفتد، به مرور این مرکز توان آن را خواهد يافت تا بازار غنی سازی دنیا را در انحصار خود بگيرد. علت آن هم به اين دليل است که هزینه های ایران در چنين حالتی بشدت نسبت به ديگر رقبا کم می شود و می تواند خیلی ارزان تر از قيمت بازار جهانی محصولات خود را به بازار عرضه کند.

قطعاً در چنين حالتی برای مشتری های اين محصول مقرون به صرفه است تا اورانيوم مورد نظر خود را از نهادی که در روسیه توسط ایران هدایت می شود، تهيه کنند.

شرط چهارم این است که کنترل این مرکز کاملاً در اختیار ایران باشد. چه از لحاظ مدیریت چه از لحاظ علمی و از همه جوانب، ایران بايد مديريت کامل پروژه را عهده دار باشد.

شرط پنجم این است که هیچ نوع کارشکنی از طرف روسیه مانع از فعالیت این مرکز نشود. فرضاً روسيه نتواند به بهانه اعتصاب کاميون دار ها مانع از انتقال محموله های مرکز غنی سازی به ايران شود و يا مثلاً با بهانه های محيط زيستی مانعی برای کار اين مرکز شوند. يعنی تحت هر شرایطی روسیه بايد فعالیت این مرکز را تضمین کند.

شرط بعدی این است که پژوهشهای اتمی بايد در ایران ادامه پیدا کند و جلوی پژوهش و تحقیقات در ایران گرفته نشود.

در واقع این شرايط را ايران برای انتقال غنی سازی به روسيه تعيين می کند اما در ازای آن نيز ايران بايد بگويد که چه چيزی هم از غرب می خواهد.

از جمله آنکه 8 کشور صنعتی غرب بايد کليه تحریم های اقتصادی را از روی ایران بردارند. این امر نه تنها هيچ هزینه ای برای غرب ندارد، بلکه متقابلاً صادرات خود غربی ها را به ایران زیاد می کند که تامين کننده منافع تجاری غربی ها است.الان وجود این تحریم ها قبل از ايران برای خود غرب هزينه زا شده.

شرط بعدی این است که 5 کشور عضو دائمی شورای امنيت تضمين امنيتی به ايران بدهند که تحت هر شرايطی از امنيت مرزهای ايران محافظت کنند و اجازه ندهند هیچ کشوری به خاک ایران تعرض کند.

شرط بعدی این است که 8 کشور صنعتی غرب تهمت ناروای حمايت ايران از تروريست را با خارج کردن نام ايران از فهرست کشورهای حامی تروريست مرتفع نمايد.

شرط دهم این است که کليه احکام دادگاه های فاقد صلاحیت قانونی که ايران را بی دليل متهم به عمليات تروريستی کرده، لغو شود.

و بالاخره شرط آخر هم این است که اموال و دارائی های بلوکه شده ايران در گروه 8 کشور صنعتی غرب آزاد شود.

داریوش سجادی:

اما جناب يوسفی سوالی که ايجا مطرح است آن است که غرب چه دلیلی دارد تا بخواهد چنین امتيازهائی به ایران بدهد؟

ژاپه یوسفی:

مسلماً آنها نمی خواهند چنین امتيازهائی به ایران بدهند. اما نکته اينجاست که با طرح چنين شرايطی آنها در دروغی که خودشان ساخته اند زمينگير می شوند. اینها مدت ها است که به مردم شان گفته اند نگرانی ما به خاطر بمب ایران است، ایران هم می خواهد بگوید من نگرانی شما را رفع می کنم.

شما خودتان گفتید غنی سازی در روسیه را قبول دارید. ما هم غنی سازی را در روسیه آورده ايم و اينک مواد غنی شده اتمی در اختیار ما نیست پس ايران نگرانی شما رفع کرده حال غربی ها باید به مردم شان توضیح دهند که چرا حاضر نیستند تحریم ها را از روی ایران بردارند. ایران که نگرانی شان را حل کرده. اگر مشکل شان سلاح اتمی بوده، ایران این مشکل را حل کرده حال چنانچه غربی ها این شرايط را قبول نکنند باید به افکار عمومی مردم خود توضيح دهند که چرا این شرايط را قبول ندارند.

ایران با اين کار از خود انعطاف بسیار خوبی را نشان می دهد و غرب را در تله می اندازد. من تقریباً یقین دارم اگر ایران این را عنوان کند بُرد بسیار چشمگیری در افکار عمومی جهان نصیبش خواهد شد.

داریوش سجادی:

مایلم نظر شما را در خصوص عملکرد دولت آقای احمدی نژاد روی پرونده انرژی اتمی هم داشته باشم.عنایت دارید که طی مقطع زمانی که جناب آقای احمدی نژاد روی کار آمد پرونده اتمی ایران از تیم قبلی محول به تیم جدیدی شد که دکتر لاریجانی عهده داری آن را دارند. ارزیابی اجمالی شما از شیوه مدیریت این پروژه خصوصاً با مواضعی که جناب آقای احمدی نژاد طی 3 ماه گذشته در عرصه دیپلماسی خارجی اتخاذ کردند، چيست؟

ژاپه یوسفی:

من فکر می کنم مسئله اتمی ایران، مسئله ای است که کليت نظام بصورت اجماعی بر روی آن نظر دارند. به همين دليل تصور نمی کنم وقتی رئیس جمهوری عوض می شود نهایتاً تغییری در آن پیدا شود. به همين دليل تصور نمی کنم آقای احمدی نژاد در مسئله اتمی ایران نقش مستقلی داشته باشد بلکه مسئولین نظام با هم هماهنگی دارند. در مورد سخنان اخیراً آقای احمدی نژاد در رابطه با اسرائیل هم هنوز زود است قضاوت کنیم.

از یک زاویه آقای احمدی نژاد کار جالبی می کند و تمام تمرکز جهان اسلام را متمرکز به اسرائیل کرده و نمی گذارد اسرائیل در زیر سایه غرب قرار گیرد و مردم جهان اسلام شیطنت های اين کشور را فراموش کنند.

از این جهت کار جالبی است اما از طرف ديگر مواجه با اظهارات آقای بوش هم شديم که سعی کرد طوری القاء کند که آقای احمدی نژاد با اظهارات اخيرش درباره اسرائيل خواستار نابودی اين کشور شده و این نابودی را در چارچوب تهيه بمب اتم دنبال می کند.

البته همه می دانیم که این حقیقت ندارد و آقای احمدی نژاد به کرات توضیح دادند که منظورشان تغییر رژیم اسرائيل است يعنی همان چيزی که اسرائیل و آمریکا بارها بر علیه ایران مطرح کرده اند. کما اینکه شما اگر دقت کنید بسیاری از نویسندگان یهودی تبار از همين واژه نابودی اسرائيل بارها استفاده می کنند به اين صورت که بازگشت آوارگان فلسطینی به اسرائيل که بالغ بر 4 میلیون نفر هستند مساوی با نابودی اسرائیل است. این مفهومی است که خودشان دارند استفاده می کنند. يعنی وقتی آوارگان برگردند در چارچوب رای گیری اکثریت را بدست می آورند و در نهایت اسرائیل به عنوان یک نهاد صهیونیستی دیگر وجود نخواهد داشت. پس چطور است که به آن نویسندگان حمله نمی شود ولی به آقای احمدی نژاد حمله می شود؟

کما اینکه در کنفرانس خبری اخير هم آقای احمدی نژاد این توضیح را دادند که منظورشان در چارچوب رفراندوم و رای گیری بوده. همانطور که در رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی هم این اتفاق افتاد و کسی هم کشته يا اعدام نشد، هيچ خانه ای هم ازبین نرفت اما آن رژیم آپارتايدی از نقشه روزگار محو شد.

داریوش سجادی:

اما آيا تصور می کنيد باز کردن یک جبهه جدید توسط جناب آقای احمدی نژاد آن هم در موقعیتی که پرونده انرژی اتمی ایران درگیر منازعات بین المللی است می تواند کمکی به حل مسئله انرژی اتمی بکند يا آنکه برعکس مزاحمت غربی ها را بيشتر می کند؟

ژاپه یوسفی:

من فکر می کنم قضاوت در اين مورد هنوز زود است.

می دانيد که گروهی در ایران هستند از جمله خود من که فکر می کنم معاهده NPT معاهده عادلانه ای نیست و فلسفه سیاسی آن بر مبنای یگانگی قرار ندارد.

يگانگی اعتقاد بر برابری و برادری دارد. بعد عینی اش برابری است و بعد احساسی اش هم برادری است. یعنی ما در اين چارچوب هم مهر داریم و هم مساوات که نهایتاً عدالت جهانی هم باید بر اساس این دو پایه قرار بگیرد. من فکر می کنم آقای احمدی نژاد و خیلی کسان دیگر از معاهده NPT دلگیر هستند چرا که این معاهده ای یکطرفه است و کشورها را به دو قسمت تقسیم می کند. کشورهای صاحب بمب اتم و کشورهای فاقد بمب اتم. کمااینکه در زمان تشکيل سازمان ملل متحد کشورهائی که صاحب بمب اتمی هستند نهایتاً در اين سازمان خود را برخوردار از حق وتو کردند. پس این یک نوع آپارتاید اتمی است که مبدل به آپارتاید رای گیری در سازمان ملل هم شده. بر همين اساس خیلی از ایرانی ها موافق این هستند که ایران از NPT خارج شود. در نتیجه آقای احمدی نژاد می تواند در بازی بازپرس خوب و بازپرس بد، به عنوان بازپرس بد نقش بازی کند و نهايتاً ايران بگوید اگر شما به ما زیاد فشار بیاورید، بازی به دست گروه های تندروئی می افتد که چندان قائل به دیپلماسی جهانی نیستند. در نتیجه قدرت مانور ایران زیاد می شود.

از طرفی هم شاید از مواضع آقای احمدی نژاد درست استفاده نشود و نهایتاً به ضرر ایران تمام شود. به همین خاطر الان زود است که بگوئیم سخنان آقای احمدی نژاد به نفع ایران شده یا نه؟

ولی حداقل می توانم بگویم مواضع اخير ضد صهيونيستی ايشان در جهان اسلام به نفع ایران تمام شده همچنانکه در جهان غرب هم به ضرر ایران تمام شد.

مجموعاً تصور می کنم در جمع بندی اینکه مواضع ايشان به نفع ایران بوده یا خير، هنوز قضاوت در این مورد زود است.
http://www.entekhab.ir/display/?ID=13445&page=1
+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 12:59  توسط رضا  | 

ايران با چهارده مورد سقوط هواپيما از سال 1986 تاكنون، رتبه 33 در جهان را داراست كه چهار مورد آن، مربوط به هواپيماهاي هركولس «C-130»، يك مورد ايرباس «A-300»، يك مورد فوكر «F-28»، يك مورد ياك 40، يك مورد توپولوف 154، يك مورد آنتونوف 140، يك مورد ايلوشين 76 و يك مورد، فوكر 50 بوده است.



به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، با وجود سوانح متعدد در ايران، طي سال‌هاي گذشته، رتبه ايران در اين مورد، چندان بالا نيست!

در اين گزارش آمده است: بر پايه آمار تعداد كشته‌شدگان سوانح هوايي با دو برابر شدن در سال گذشته، در هفت سال گذشته، بي‌سابقه بوده است به گونه‌اي كه تعداد سوانح مرگبار هوايي با شش مورد افزايش به 34 سانحه رسيده، اما تعداد مسافران و خدمه‌اي كه جان خود را در اين حوادث از دست داده‌اند، از 466 نفر به 1050 نفر رسيده است.


ايمني خطوط هوايي در نيمه نخست سال 2001 با سيزده حادثه و 114 كشته به سطح بالايي رسيده بود، در حالي كه خطوط هوايي بزرگ، هيچ حادثه‌اي نداشته‌اند.

احتمال كشته شدن در يك حادثه هوايي نسبت به حوادث ديگر، 1 در 11 ميليون است؛ به عبارت ديگر، احتمال كشته شدن در يك حادثه رانندگي، 1 در 5000 است. درواقع، شما در مسير رانندگي به فرودگاه، در معرض خطر بيشتري هستيد تا در هنگام پرواز، با اين تفاوت كه در اين مسير، سرنوشت به دست خود انسان است. اين در حالي است كه ساليانه، حدود پانصد هزار نفر در اثر سوانح رانندگي از بين مي‌روند.

ترافيك هوايي تا سال 2001 به شدت افزايش پيدا كرد اما پس از حملات تروريستي به سازمان تجارت جهاني و مشكلات مالي براي بسياري هواپيماها، اين ميزان كاهش پيدا كرد تا در سال 2005 كه دوباره اين عامل افزايش يافت؛ 1/34 ميليون ساعت پرواز در سال 2004 ميزان بالايي است.



به هر حال، هرچند تعداد هواپيماها به شدت افزايش پيدا كرده، اما ميزان اين حوادث كاهش يافته و به اين ترتيب، صنعت حمل‌ونقل هوايي را امن‌ترين صنعت حمل‌ونقلي معرفي كرده است.

افزايش مدت زمان پروازها، يكي از علل كاهش اين رخدادهاست، چون بيشتر حوادث هوايي در زمان بلند شدن يا فرود اتفاق مي‌افتد؛ بنابراين، احتمال حادثه براي هواپيمايي كه دو بار در روز اين كار را انجام مي‌دهد، نسبت به هواپيمايي كه ده بار مسيرهاي كوتاه را مي‌رود، بسيار كمتر است.

و سرانجام اين‌كه هم افزايش تجربه توليدكنندگان هواپيما، تصويب قوانين و كنترل مقامات و مسئولان، از عوامل افزايش ايمني‌هاي هوايي است.

بر پايه آمار، تا سال 2005، 42 درصد حوادث بدون بازمانده و 39 درصد با بازمانده هستند.
115.512 نفر تاكنون جان خود را از دست داده‌ و 80.987 نفر زخمي شده‌اند كه توجه به ميزان بيشتر كشته‌شدگان نسبت به زخمي‌ها، نشانگر مخاطره‌آميز بودن اين حوادث است.

به اين ترتيب بنا بر آمار، در 70 درصد موارد، علت حادثه، خطاي انساني، 19 درصد نقص فني، 6 درصد وضعيت جوي، 3 درصد خرابكاري و 2 درصد علل ديگر بوده است. 52 درصد حوادث در زمان فرود، 27 درصد در زمان پرواز، 5/20 درصد در زمان بلند شدن، 4/0 در زمان رفتن به هواپيما و 1/0 درصد به هنگام پارك كردن رخ داده‌اند.

همچنين 5/35 درصد حوادث در فاصله‌اي كمتر از 10 كيلومتري فرودگاه، 5/15 درصد در هواپيما، 10 درصد در كوهستان‌ها، 5/9 درصد در دريا، 1 درصد در شهرها، 5/0 درصد در بيابان‌ها و 10 درصد در مناطق نامعلوم بوده‌اند.

خلاصه آن‌كه 62/38 درصد حوادث، مربوط به پروازهاي منظم، 92/11 درصد پروازهاي نظامي، 08/11 درصد پروازهاي باري، 85/7 درصد پروازهاي خصوصي، 30/7 درصد پروازهاي آموزشي، 52/4 درصد پروازهاي چارتر، 30/3 درصد پروازهاي تحقيقاتي، 98/1 درصد پروازهاي پستي، 20/1 درصد پروازهاي آموزشي، 92/0 پروازهاي دولتي و 51/0 درصد، پروازهاي بشردوستانه بوده است.

در اين ميان، ايران با چهارده مورد سقوط هواپيما از سال 1986 تاكنون، رتبه 33 در جهان را داراست كه چهار مورد آن، مربوط به هواپيماهاي هركولس «C-130»، يك مورد ايرباس «A-300»، يك مورد فوكر «F-28»، يك مورد ياك 40، يك مورد توپولوف 154، يك مورد آنتونوف 140، يك مورد ايلوشين 76 و يك مورد، فوكر 50 بوده است.

منابع: اينديپندنت، بي.بي.سي


http://www.baztab.ir/news/33723.php
+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 12:58  توسط رضا  | 

دكتر سيدعليرضا بهشتى
فرزند شهيد دكتر بهشتى
اين روزها بار ديگر بحث و گفت وگو درباره جايگاه راى مردم در نظام جمهورى اسلامى مطرح شده است. صرف نظر از اينكه سياست زدگى در ميدان انديشه و نظر آفتى است كه در اين مرز و بوم عرصه را بر گفت وگوى عالمانه تنگ كرده است، طرح اينگونه مباحث در عرصه عمومى به شرط ابتناى آنها بر براهين عقلى و نقلى و پرهيز از غوغاسالارى و جنجال آفرينى پديده اى است ميمون. زيان هاى انديشه سوز فقدان گفت وگوهاى عالمانه و منصفانه را سال ها است در حوزه هاى گوناگون علوم انسانى و اجتماعى شاهد بوده ايم و مرارت ديرپاى ترسيم خطوط قرمزى كه گاه به پهناى جولانگاه تفكر و انديشه بوده اند را همه اجتماعات بشرى رشدنايافته چشيده اند. از همين رو است كه دعوت منتقدان به جمهوريت نظام حاكم بر ايران به كنار گذاشتن «تعارفات» و بذل «دقت علمى» را بايد به فال نيك گرفت. نوشتار حاضر نيز در پاسخ به همين دعوت نگاشته شده و مقصودى جز تدقيق برخى مفاهيم به كار گرفته شده در نقد آن ناقدان محترم ندارد. بدين منظور ابتدا يكى از مفروضات اصلى ديدگاه منتقدان يعنى تفكيك مشروعيت و مقبوليت حكومت ارزيابى خواهد شد. سپس به بررسى ديدگاه امام خمينى كه به زعم منتقدان مفهومى ابزارى از جمهوريت را به استخدام درآورده بود، پرداخته خواهد شد. در پايان نگاهى گذرا به ديدگاه آيت الله دكتر بهشتى به عنوان يكى از معماران قانون اساسى جمهورى اسلامى در باب رهبرى، ولايت فقيه و جمهوريت خواهيم انداخت.
۱- مشروعيت و مقبوليت
همان گونه كه اشارت رفت، به نظر مى رسد تفكيك مشروعيت از مقبوليت از مفروضات اصلى منتقدان جمهوريت نظام است. از ۱۰سئوالى كه در اين باره از سوى منتقدان مطرح شده است، ۶سئوال مستقيماً به اين حوزه مربوط مى شود: اينكه از نظر امام خمينى مشروعيت نظام براساس راى مردم است يا مقبوليت آن، اينكه با توجه به اينكه هنگام صدور حكم سلمان رشدى از مردم يا نمايندگان مردم راى گيرى نكردند، آيا آن حكم مشروعيت داشت يا خير، اينكه در صورتى كه اكثريت مردم در همه پرسى ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ به نظام جمهورى اسلامى راى منفى مى دادند، نظرشان از ديدگاه امام مشروع بود يا خير، اينكه آيا اگر در يك همه پرسى در زمان حال مردم به نظام شاهنشاهى راى بدهند، از منظر امام خمينى مشروع است يا خير، درباره تعارض تنفيذ حكم رياست جمهورى از سوى ولى فقيه در صورت قائل شدن به اصالت راى مردم، و تفسير اتكاى حكومت به راى مردم.
از همين رو در ارزيابى نقد منتقدان جمهوريت پرداختن به تفكيك مذكور اهميت دارد. پيش از هر چيز بايد به يك نكته مهم در ارتباط با استخدام واژگان رايج در انديشه سياسى در اينگونه مباحثات اشاره كرد و آن اينكه كاربرد اصطلاحات جارى در مباحث فلسفى و اخلاقى انديشه سياسى نمى تواند بدون توجه به مفاهيمى كه در پس اين واژه ها نهفته است، صورت گيرد. افزون بر اين از آنجا كه بسيارى از اين واژه ها داراى معانى متعدد هستند، گزينش معنى و ناديده گرفتن ديگر معانى از انصاف علمى دور است، مگر آنكه با ارائه دلايل روشن علت اين گزينش توضيح داده شود. نمونه بارز از اين قبيل واژه ها، واژه ايدئولوژى است كه اين روزها در معناى خاصى كه از قضا بار ارزشى منفى نيز دارد، به كار گرفته مى شود. استخدام واژه «مشروعيت» در مباحثات مورد نظر نيز از اين آشفتگى كاربردى دور نمانده است. به نظر مى رسد ترجمه Legitimacy به مشروعيت در زبان فارسى باعث چنين پريشانى شده است. واژه مشروعيت به علت هم خانوادگى با كلمه شرع كه در زبان فارسى رايج به مجموعه قوانين و مقرراتى كه از طريق وحى به ما رسيده است، اطلاق مى شود، اين تصور را پيش مى آورد كه گويى مابين مقبوليت يك نظام سياسى و مشروعيت آن تفاوتى بين اين دو وجود دارد و واژه دوم به شرعى بودن آن ارتباط دارد. اين در حالى است كه اصل واژه به معناى مقبوليت يك نظام سياسى از سوى شهروندان آن است. از همين رو است كه حاصل تصديق مشروعيت يك حكومت پذيرش اعطاى اختيارات از سوى شهروندان به آن براى اداره امورى كه در حوزه فعاليت حكومت قرار مى گيرند، است. وقتى سخن از حكومت هاى نامشروع به ميان است، منظور حكومت هايى نيستند كه بر مبناى شرع حكومت نمى كنند، بلكه منظور حكومت هايى است كه از سوى شهروندان خود مقبول نيستند. بنابراين تفكيك مقبوليت از مشروعيت در واژگان رايج انديشه سياسى جايگاهى ندارد و از همين رو است كه بحثى درباره قابليت پذيرش (Acceptability) در باب حكومت ها مطرح نيست. به نظر مى رسد كاربرد مفهوم مشروعيت در مقابل مقبوليت در ديدگاه منتقدان جمهوريت نظام، اما به طور ضمنى به اتكاى فرآيندهاى تصميم گيرى حكومت (مثلاً در جريان سلمان رشدى) بر شرع مقدس اشاره دارد و نه به پذيرش حكومت از سوى مردم. گذشته از چنين آشفتگى در كاربرد واژه هاى مشروعيت و مقبوليت آنچه در اين مباحثات ناديده گرفته شده، ماهيت حكومت به عنوان يك امر اجتماعى است. تحقق حكومت به معناى تشكيل يك سازمان اجتماعى است كه تنها از دو راه امكان پذير است: تشكيل حكومت به وسيله كاربرد ارعاب و زور يا شكل گيرى آن براساس رضايت شهروندان. از همين رو است كه بحث موافقت و رضايت شهروندان (به طور صريح يا به طور ضمنى) از مباحث مهم مطرح در باب مشروعيت حكومت ها است و از زمان توماس هابز به اين سو اهميتى چشمگير يافته است. آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد، رابطه تنگاتنگ دو مفهوم «اقتدار» و «التزام» با مسئله مشروعيت است. تحقق اين دو نيز از دو راه امكان پذير است: يكى با رضايت و خواست داوطلبانه شهروندان و ديگرى با توسل به اجبار و زور. اشكال ممكن رابطه اين سه مفهوم منشاء مباحثات پردامنه در ميان انديشمندان به ويژه پس از قرن ۱۷ ميلادى شده است كه ذكر آن در اينجا ممكن نيست. اما آنچه مسلم است، اين است كه حاكميت بدون وجود شهروندانى كه التزام به پيروى از آن داشته باشند، معنا ندارد. حكومت با وجود شهروندان است كه فعليت پيدا مى كند و به حاكم بدون شهروند اصولاً قيد حاكميت اطلاق نمى شود، حتى اگر برگزيده مستقيم اراده الهى باشد. بنابراين تفكيك مشروعيت از مقبوليت بيشتر به يك مغالطه گمراه كننده شبيه است. اگر منظور از مشروعيت داشتن اقتدار و ولايت بر شهروندان از يك سو و التزام شهروندان به پيروى از حكومت است، مقبوليت و مشروعيت دو امر تفكيك ناپذير هستند: حكومت هاى مقبول، مشروعند.
۲- جايگاه راى مردم در رابطه با اعتبار حاكميت در ديدگاه امام خمينى
منتقدان جمهوريت نظام، بيانات امام خمينى درباره جايگاه و ارزش راى مردم را با توجه به مقتضيات زمانى نهضت، به ويژه در ماه هاى نزديك به پيروزى انقلاب اسلامى و سال هاى اوليه استقرار نظام جمهورى اسلامى تاويل كرده اند. به زعم نگارنده اين سطور، توجه به يكى از آخرين نظرات ارائه شده توسط امام خمينى براى روشن شدن ديدگاه ايشان كافى است. امام خمينى در نامه اى به تاريخ ۹/۲/۶۸ خطاب به رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، آيت الله مشكينى، در مورد عدم لزوم شرط مرجعيت براى رهبرى مطالبى را مطرح مى كنند و سپس چنين مى نويسند: «مجتهد عادل مورد تائيد خبرگان محترم سراسر كشور كفايت مى كند. اگر مردم به خبرگان راى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حكومتشان تعيين كنند، وقتى آنها هم فردى را تعيين كردند تا رهبرى را به عهده بگيرد، قهرى مورد قبول مردم است، در اين صورت او ولى منتخب مردم مى شود و حكمش نافذ است.» (صورت مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج،۱ ص۵۸) تصريح امام بر اينكه منبع مشروعيت رهبرى راى مردم (هرچند در برخى موارد به طور غيرمستقيم) است، دلالت بر فهم صحيح ايشان از جايگاه و نقش مردم در حكومت و فعليت يافتن حكومت با رضايت آشكار مردم است. بديهى است كه از اين گونه اظهارنظرها در سخنان امام خمينى فراوان يافت مى شود و تاكيد نگارنده بر نقل قول يادشده صرفاً به لحاظ صراحت و زمان نگارش نامه است چرا كه مسئله تفسير ديدگاه با مرور زمان بارها مورد تمسك قرار گرفته است. (چنانچه درباره ديدگاه مرحوم دكتر شريعتى نيز چنين مطالبى مشابه از مصادرى مشابه ديده شد كه خوشبختانه در ويرايش دوم كتاب شهيد دكتر بهشتى با عنوان دكتر شريعتى جست وجوگرى در مسير شدن با ذكر تاريخ مصاحبه ها و سخنرانى ها كه بعضاً به چند روز پيش از شهادت شهيد بهشتى در هفتم تيرماه ۱۳۶۰ مربوط مى شد، راه بر اين گونه تاويل ها بسته شد.)
۳- ديدگاه شهيد آيت الله دكتر بهشتى
علت طرح ديدگاه ايشان، تاثير بسزاى ايشان در شكل گيرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران است كه از چشم آگاهان پوشيده نيست. مى دانيم كه يكى از طرق رفع ابهام در فهم قوانين، مراجعه به فهم قانونگذار از آن قانون است. طرح واره اى از انديشه سياسى دكتر بهشتى در مقاله اى كه به طور ناتمام در همين روزنامه منتشر شد ارائه كردم و خوانندگانى كه علاقه مند به دانستن موضع ايشان در قبال امامت، رهبرى و روحانيت هستند را به كتابى كه با همين نام از ايشان منتشر شده ارجاع مى دهم. خلاصه نظر ايشان در قبال مسئله رهبرى جامعه مسلمانان در زمان غيبت امام معصوم اين است كه رهبرى در اين زمان نه به واسطه عهد الهى كه بر دوش امام معصوم گذاشته شده، بلكه با انتخاب شهروندان مسلمانى كه به برپايى جامعه اسلامى باور دارند به منصه ظهور مى رسد. اين مردم هستند كه رهبرى را برمى گزينند و همان ها نيز مى توانند آن را از مصدر قدرت كنار بگذارند. علت اين انتخاب هم لزوم نظارت شورايى از خبره ترين كارشناسان دين بر تمشيت امور در يك جامعه دينى است. اين البته با ديدگاه منتقدان جمهوريت نظام سازگار نيست كه به نظريه هاى انتصابى ولايت فقيه باور دارند كه كلى با اين ادبيات بيگانه است. بديهى است آنچه در اين نوشتار آمده پاسخى مختصر به اين منتقدان محترم است و تلاش شده از مباحث پيچيده نظرى كه در اين زمينه مطرح است دور باشد. نگارنده نيز به برخى از مشكلات و معضلات نظرى كه در مبانى حكومت جمهورى اسلامى وجود دارد آگاهى دارد، از جمله چگونگى سازگار ساختن تعدد قرائت هاى دينى و نيز تطبيق مسئله شهروندى با جامعه مسلكى كه سال ها است دغدغه فكرى او بوده و هست و برخى مقدمات نظرى كه براى روشن ساختن ابعاد گوناگون چنين مسائلى مفيد انگاشته را در برخى از آثار خود آورده است. اما آن مشكلات و معضلات به موضوعات ديگر مربوط مى شوند و نه طرح سئوال مغالطه آميز مسئله مشروعيت يا مقبوليت جمهورى اسلامى.
*گروه علوم سياسى دانشگاه تربيت مدرس
http://www.sharghnewspaper.ir/841028/html/index.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 17:26  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 12:34  توسط رضا  | 


 
مريم باقى 
 
گفت وگو با يوسف مولايى
حق داريم سوخت هسته اى توليد كنيم
بخش اول
با توجه به حساس بودن موضوع پرونده هسته اى ايران تلاش كرديم تا ابعاد اين پرونده را از بعد حقوقى در گفت و گو با دكتر يوسف مولايى حقوقدان مورد بررسى قرار دهيم. يوسف مولايى از حقوقدانان با سابقه است كه پيشتر به عنوان وكيل وزارت مسكن و شهرسازى به دفعات در ديوان داورى دعاوى ايران و ايالات متحده حاضر شده است. ايشان همچنين به عنوان وكيل سازمان صنايع دفاع در پرونده هايى كه در قالب داورى بين المللى در لاهه و پاريس مطرح بوده  از حقوق موكل خود دفاع كرده است. دكتر مولايى به عنوان مشاور در دفتر خدمات حقوق بين الملل جمهورى اسلامى ايران در تدوين و اصلاح لوايح ثبت شده در ديوان داورى دعاوى ايران و آمريكا نيز مشاركت داشته است.
• • •
•در اين گفت وگو مى خواهيم به بررسى توافقنامه هاى حقوقى درباره انرژى هسته اى بپردازيم و در ضمن راهكارها و راه حل هاى حقوقى كه مى تواند در اين شرايط به روند بهبود دستيابى به انرژى هسته اى كمك كند را بررسى كنيم. آيا مى توان از نوعى رژيم حقوقى هسته اى سخن گفت و آيا اين رژيم كارآمدى دارد؟
راه حل هاى حقوقى على  الاصول بعد از توافق هاى سياسى وارد صحنه مى شود و تا قبل از توافقات سياسى بحث هاى حقوقى نقش كم رنگى دارند. بحث هاى مربوط به فعاليت هاى هسته اى عمدتاً سياسى و فنى است. بعد از اينكه اين بحث ها صورت گرفت و توافقى حاصل شد آن توافق ها قالب بندى حقوقى مى شوند تا اين قالب ها بتوانند از اين توافقات به بهترين نحو حمايت كنند. بنابراين يك حقوقدان نمى تواند پيشاپيش وارد قضيه شود. راهكارها بيشتر سياسى هستند. يعنى مثلاً وقتى بپذيريم فعاليت مان داخل خاك كشور باشد يا خارج از آن، يك بحث سياسى است. در مذاكره توازن نيروها است كه بيشترين تاثير را دارد. بحث هاى حقوقى در توازن نيروها چندان نقشى ندارد. ما يك خواسته هايى داريم و طرف مقابل ما هم يك خواسته هايى دارد. اينها با هم مذاكره مى كنند و در واقع نوعى زورآزمايى است. هر طرف نيرو بيشتر داشته باشد و توازن را بتواند به نفع خودش به هم بزند روى تصميم طرف مقابل مى تواند اثر بگذارد. حقوق مى آيد تا از توافق اراده ها و وضعيت به وجود آمده حمايت كند.
•پس در حقوق بين الملل اساساً اينطور است كه دولت ها به توافق مى رسند و حقوقدان ها تنها آن را قالب بندى مى كنند.
بله هميشه همين طور بوده است. اول قدرت حركت مى كند و يك وضعيتى را تثبيت مى كند و بعد كه تثبيت كرد حقوقدان آن را نهادينه مى كند. مثلاً آمريكا در عراق مستقر مى شود و اگر زورش رسيد آن وضعيت را حفظ بكند كشورهاى ديگر شوراى امنيت قطعنامه صادر و انتخابات برگزار مى كنند. يعنى اول قدرت و بعد حقوق دنبال قدرت است. موارد محدودى است كه حقوقدان ها قبل از اينكه قدرت ها با هم توافق بكنند راه حل ارائه مى دهند.
•منظور شما از قدرت در اينجا چيست. اين مولفه هاى قدرت چيستند ؟
منظور از قدرت فقط نيروى نظامى نيست بلكه مجموعه اى از توانمندى ها و قابليت هاى يك بازيگر است كه با تكيه بر آن مى تواند بر تصميمات بازيگران ديگر تاثير بگذارد. بنابراين توانمندى هاى اقتصادى، فرهنگى، سياسى، نظامى و نرم افزارى مى توانند در اين مجموعه قرار بگيرند. بعضى وقت ها طرح يك ايده  اى كه جذابيت بين المللى پيدا مى كند در مجموعه قدرت قرار مى گيرد. وجهه و اعتبار يك كشور به لحاظ رعايت حقوق بشر مى تواند ايجاد قدرت كند.
•آيا واقعاً حقوق در اين ميان هيچ كارى نمى تواند انجام بدهد؟ و اگر حق مسلم ايران براساس توازن قدرت سياسى ناديده گرفته شود حقوق و مباحث حقوقى نمى تواند در ابتدا موثر واقع شود؟
نه. اگر سئوال شود كه پس حق ايران چطور مى شود من مى گويم ما طبق NPT حق داريم كه سوخت هسته اى توليد كنيم؛ چرا كه طبق NPT توليد اين سوخت حق ما است. دنيا به ما نمى گويد كه شما حقى نداريد بلكه اينجا بحث و موضوع بر سر اعتمادسازى است. مى گويند نمى توانيم به شما اعتماد كنيم كه اگر شما به چرخه سوخت دست پيدا كرديد از آن در مسير صلح آميز استفاده مى كنيد. در واقع سياست پيشگيرى را مطرح مى كنند تا به مرحله اى نرسد كه بعداً از ديد آنها غيرقابل كنترل باشد. اين بحث به لحاظ حقوقى قابل رد است. چنين بحثى - اعتمادسازى به لحاظ فنى- در حقوق جايگاهى ندارد. در قضيه انرژى هسته اى معاهده NPT و مسائل مرتبط با آن بايد در يك سير تاريخى مورد بررسى قرار بگيرد تا ببينيم چرا اكنون فعاليت هسته اى ايران به اين مرحله رسيده. متغيرهاى زيادى در اين مسئله دخيل هستند. يكى از متغيرهاى دخيل مى تواند مناسبات ما با آمريكا باشد. يكى ديگر از متغيرها روابط ما با اتحاديه اروپا و با كانادا است. همه اينها در اين پروسه و مسير فعاليت هاى هسته اى ايران دخيل است. مسئله فعاليت هسته اى را نمى توان جداى از مسائلى كه در مناسبات بين المللى قابل بررسى است مطرح كرد. مانند بحث هاى مربوط به حقوق بشر، مسائل اقتصادى، مبارزه با تروريسم و مسائل مربوط به خاورميانه. تمام مسائلى كه بعد از پايان جنگ سرد در مناسبات بين المللى به وجود آمده است، چه مسائل منطقه مثل حضور آمريكا در افغانستان و عراق، چه مسائل جامعه جهانى مثل مبارزه با تروريسم، سازمان تجارت جهانى و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى همه اين مسائل تاثير دارد. اگر اين اتفاقات به وجود نمى آمد مسئله انرژى هسته اى ايران به اين صورت كه امروز دنبال مى شود ديگر دنبال نمى شد و در مسير ديگرى مى افتاد.
•آيا در حقوق بين الملل به اين دليل كه قدرت  ها اعمال زور مى كنند مى گوييم قدرت  ها تصميم گيرى مى كنند و بعد قانون چارچوب بندى مى  كند؟
خير، در حقوق داخلى هم اينگونه است. هر حزب سياسى كه قدرت دارد قانونگذارى مى كند، در كشورهاى دموكراتيك هم از حزبى به حزب ديگر قوانين متفاوت وضع مى شود.
•در گفت وگوهاى قبلى شما سئوالى كه ايجاد مى شود اين موضوع است كه ايرادهاى شما نسبت به توافقات و NPT چيست؟ فقط به آنها يك اشاره كرده ايد. غير از objective guarantee ايرادات ديگر شما را در اين موضوع نديدم. ايرادات شما نسبت به اين موضوع چيست؟
فكر مى كنم مهمترين ايراد همان objective guarantee يا ضمانت هاى عينى است و موضوعات ديگرى هم وجود دارد كه عمده ترين آن عدم توازن بين تعهدات ايران و تعهدات كشورهاى اروپايى است، حقوق ما و امتيازاتى كه اروپاييان در چارچوب موافقتنامه مى گيرند به عنوان يكى از ضعف هاى اين توافقنامه است. البته ممكن است در آن ملاحظاتى وجود داشته باشد چرا كه ما به لحاظ قدرت و نيازها با اروپا برابر نيستيم تا از آنها امتيازات بيشترى بگيريم. آن ملاحظات است كه مربوط به حوزه قدرت است و در واقع آنها امكانات بيشترى براى اعمال فشار به ما داشتند و ما امكانات كمترى براى تاثيرگذارى بر روى آنها داشته ايم. براى همين بدون آنكه خواسته باشم وارد حوزه سياسى بحث بشوم گفته ام كه حتماً ملاحظاتى وجود داشته و من هم در جلسات حضور نداشته ام و نمى توانم تيم مذاكره كننده را محكوم كنم. موضوع و محور اصلى مذاكرات، تعليق فعاليت هاى مربوط به چرخه سوخت بود. در مقابل اين، امتيازاتى هم به ايران داده شده است كه از جمله آنها پذيرش ايران در جمع كارشناسان مربوط به چرخه سوخت هسته اى (Expert Group on Multilateral Approaches to the Nuclear Fuel Cycle) و حمايت از ايران براى ورود به WTO، انتقال تكنولوژى و همكارى براى احداث نيروگاه ها براى مصارف صلح آميز تا چقدر ممكن است عملياتى باشد و اينكه با چه شرايطى مى توانند اين تكنولوژى را بدهند قابل بحث است. [حتى آقاى لاريجانى هم گفتند امتيازاتى كه ما گرفته ايم مثل يك آب نبات است در مقابل چيزى كه ما داده ايم.]

بخش دوم
مريم باقى: بخش اول گفت وگوى شرق با دكتر يوسف مولايى استاد دانشگاه تهران روز دوشنبه هفته گذشته منتشر شد. اينك قسمت دوم اين گفت وگو را مى خوانيد.
• • •
• به نظر شما چرا با وجود عدم توازن حقوق و تكاليف معاهده را پذيرفتيم.
اين به موازنه قدرت مربوط مى شود و يك نوع زورآزمايى قدرت است. نظم جهانى تحت تاثير چگونگى توزيع قدرت است. بعضى از مسائل تاثيرگذار با مسائل داخلى مرتبط هستند. هر كشورى ضعف هاى بيشترى داشته باشد از قدرت چانه زنى بيشترى برخوردار است. يك بخش از اين اعتبار و وزن بين المللى مربوط به حوزه اقتصادى است، كانادا يكى از كشورهايى است كه بيشترين كمك مالى را به كشورهاى در حال توسعه مى كند و در مناسبات بين المللى وزن زيادى دارد و از اين رو بر تصميمات آژانس نيز تاثير مى گذارد. مجمعى مثل انرژى هسته اى خيلى تحت تاثير راى كانادا است.
به همان بحث قبلى باز مى گردم كه به لحاظ حقوقى guarantee objective با firm خيلى تفاوت دارد. objective guarantee حوزه خيلى وسيع ترى را در برمى گيرد. خيلى عميق تر است. firm برمى گردد به چگونگى اجراى يك تعهد در حالى كه guarantee objective هم به ماهيت تعهد، هم به كيفيت و هم به چگونگى اجراى آن ناظر است. ما نمى توانيم به درستى روشن كنيم تعهداتمان چيست و در رابطه با اين تعهدات چه تضمين هايى داده ايم. مشخص نيست اين تعهدات فقط مربوط به تعليق چرخه سوخت است يا قطعاتى كه متعلق به چرخه سوخت باشد؛ مانند ساخت سانتريفوژ يا هر مسئله اى كه مربوط به فرآيند يا بازآفرينى غنى سازى اورانيوم باشد نمى دانيم اين تعهدات شامل چه مواردى است. در مقابل اين تعهدات نامحدود چه چيزى به دست مى آيد. به اين دليل است كه مى گوييم اينها با هم توازن منطقى ندارند و به عنوان يك حقوقدان مى گويم تعهداتى (guarantee) كه مصاديق آنها كاملاً روشن نباشد به درستى قابل شناسايى نيست. در اينجا ضمانت   هاى عينى كه شامل چه مواردى است مشخص نيستند، گرچه خود موافقتنامه مى گويد مربوط به چرخه سوخت ايران است ولى اين تضمين هاى عينى مى تواند تا بى نهايت ادامه پيدا كند. در اين صورت مى توان در چارچوب objective guarantee به دنبال اخذ تضمين هاى ديگرى بود و اين امر را مى توان تا تعطيلى فعاليت هاى هسته اى ايران ادامه داد. (چنانچه حسن نيت نداشته باشند) همان طور كه گفتيم محدوده objective guarantee تعيين نشده. البته در پذيرش اين متن يك مقتضياتى بوده و چندين جلسه مذاكره برگزار شده. و ما نمى دانيم در جلسات چه گذشته و چه مسائلى مطرح شده، ملاحظاتى بوده كه تاثير گذاشته. با همه اينها به رغم اين ملاحظاتى كه ما با آنها آشنايى نداريم، نبايد زير بار كلمه اى مثل objective guarantee رفت.
• مخفى كارى كه به آن استناد مى شود در كدام معاهدات و چگونه آمده است؟
اين مباحث بيشتر در قطعنامه ها و بيانيه ها منعكس است و علت طرح آن اين است كه مكانيسم هاى نظارتى آژانس به طور دقيق مطرح نشده و پادمان هاى نظارتى عمدتاً براى پيشگيرى از دستيابى به سلاح هسته اى شكل گرفته اند. ولى به عنوان دليلى براى ايجاد شك كه بتوانند از آن بهره بردارى كنند در آژانس هسته اى از آن استفاده مى شود. در پروتكل الحاقى، سيستم نظارتى خيلى كلى است و فرمول دقيقى ندارد و اينكه چه اقداماتى بايد انجام گيرد تا اين نظارت به طور كامل انجام شود، تعريف نشده است. براى همين پروتكل الحاقى را تصويب كردند و خيلى از دولت ها به آن ملحق شده اند. حتى با وجود پروتكل الحاقى هم ممكن است مواردى وجود داشته كه دور از چشم آژانس باشد و آژانس نتواند بر آنها نظارت كند. براى همين است كه الان مى گويند ما اگر به كشورى اعتماد داشته باشيم با فعاليت هايش مخالفت نمى كنيم، اگر ما به كشورى اعتماد نداشته باشيم من باب احتياط سعى مى كنيم از دستيابى به چرخه سوخت جلوگيرى كنيم و فقط با چرخه سوخت مشكل داريم زيرا با اين وسيله ممكن است به سلاح هسته اى هم دست پيدا كنيم ولى كشورى كه چرخه سوخت هسته اى نداشته باشد هرگز نمى تواند به سلاح  هسته اى دست پيدا كند. در كل سيستم نظارتى داراى نقص هاى زيادى است و كامل نيست. اگر كامل بود بحث هايى مثل اعتماد سازى به وجود نمى آمد. مكانيسم هايى بايد به  وجود آيند كه اگر به سيستم نظارتى يك كشور ظنين شدند از آن جلوگيرى كنند.
• «اعتمادسازى» در اسناد و قطعنامه ها با همين واژه و مفهوم آمده است؟
كلمه اعتمادسازى كه از دوسال پيش در تمام قطعنامه هاى شوراى حكام تكرار مى شود عمدتاً يك وسيله احتياطى است نه كاملاً حقوقى و بحث اعتمادسازى يك بحث حقوقى نيست. بحث حقوقى اين است كه ما عضو آژانس بين المللى انرژى هسته اى هستيم و در حد اساسنامه اين آژانس و NPT و موافقتنامه هاى بين المللى فعاليت مى كنيم و تا زمانى كه كارى بر خلاف اين تعهدات انجام نداده ايم بايد فعاليت هاى هسته اى ايران مورد حمايت قرار بگيرد مگر اينكه دلايل محكمى براى انحراف و خروج ايران از حوزه تعهداتش وجود داشته باشد. در شرايط طبيعى ما نبايد دليل بياوريم كه در مسير فعاليت هاى صلح آميز هستيم بلكه اصل بر اين است كه فعاليت هاى ما صلح آميز است. اگر دلايلى خلاف از سوى آژانس اعلام شود ولى چون شرايط غيرعادى و غيرطبيعى است اكنون جاى مدعى نشسته ايم و بايد دليل بياوريم كه فعاليت هاى ما صلح آميز است. در حقيقت برخلاف موازين حقوقى بار اثبات ادعا بر عهده مدعى عليه گذاشته شده.
• بازرسى هاى سرزده براى كسب اعتماد در حقوق بين الملل چه جايگاه حقوقى اى دارد؟
بازرسى ها در پروتكل الحاقى آمده و با موافقت عضو موافقتنامه اين نظارت ها و بازرسى ها صورت مى گيرد اما در پروتكل الحاقى دامنه اش بسيار وسيع تر است. بازرس هاى آژانس هر وقت بخواهند مى توانند وارد بشوند. در پروتكل الحاقى ويزاها معمولاً طولانى مدت است ولى در موافقتنامه  نظارت هاى خارج از پروتكل موردى است يعنى هر وقت بازرس مى خواهد بيايد ويزا داده مى شود و ويزاها كوتاه مدت است براى يك هفته، دو هفته. در نظارت هاى معمولى و تحت پوشش پروتكل الحاقى، هرجا كه بخواهند مى توانند انگشت بگذارند و بازديد كنند. حتى مكان هايى كه بسيار مهم و امنيتى هستند. تقريباً در راستاى پروتكل الحاقى دست بازرسان بسيار باز است. بازرسان به يك جايى مظنون باشند مى توانند بازرسى كنند. اگر در ظن خود اشتباهى بكنند، مسئوليت چندانى هم براى آنها نيست. (گرچه اين بازديد محرمانه بماند و گزارشاتش به جايى درز نكند ولى كنترل آن خيلى سخت است.)
• مصاحبه با دانشمندان و كارشناسان نظامى كشور مورد بررسى در واقع در راستاى ادامه اين كسب اطلاع و تكميل بازرسى ها است؟
اين مورد كه در پروتكل الحاقى و در قطعنامه آژانس آمده نيز در مسير اعتمادسازى است. اين در قطعنامه هاى  آژانس جا افتاده و مثلاً گفته مى شود ايران يك برنامه ظن برانگيز دارد و براى رفع ظن ها و شبهات ملاقات با دانشمندان و ملاقات با محققين به ما كمك مى كند و اگر اينها را در اختيار ما قرار ندهيد در واقع اعتمادسازى نكرده ايد.
• پس به نظر شما اين اعتمادسازى كه در قطعنامه گنجانده شده جنبه سياسى دارد و اشاره نمى كند به مسائلى كه در پروتكل ها بوده و نقض شده؟
قطعنامه هاى آژانس جزء منابع حقوقى آژانس محسوب مى گردد از طرفى محدوده و مفهوم objective guarantee با شفافيت و جامعيت تعريف نشده و مصداق هاى آن بيان نشده است. در اينجا سياسى عمل شده. objective guarantee داراى محدوده بسيار وسيعى است و نمى شود مرزها و مصداق هاى آن را بيان كرد و آنان هر نوع تفسيرى كه بخواهند از objective guarantee مى كنند. بايد موارد در موافقتنامه ذكر مى شد. مثلاً گفته مى شد براى اعتماد به فعاليت هاى شما ۱- مراقبت از دانشمندان ۲- بازديد از هر مكانى ۳- اينكه خريدهاى شما با نظر ما باشد ۴- استفاده از اين قطعات خريدارى شده حتماً با نظارت ما باشد و امثال اينها لازم است.
• پس به سئوال قبلى برمى گردم كه واژه اعتماد سازى عيناً در قطعنامه ها نيامده است.
نه در قطعنامه ها به طور كلى آمده است.

 
بخش پايانى
•شما در جايى گفته ايد كه NPT داراى نقص  هايى است و به عدم توازن قدرت در آن اشاره كرده ايد. براى روشن تر شدن موارد نقصى كه در NPT وجود دارد بيشتر توضيح دهيد؟
NPT يك معاهده تبعيض آميز است و نابرابرى بين دولت ها را به رسميت مى شناسد. يعنى كشور هايى كه تا آن زمان به تكنولوژى هسته اى دست پيدا كرده اند حتى غير صلح آميزش حق خودشان را حفظ مى كنند و بقيه كشورها كه تا آن زمان چنين تكنولوژى را نداشتند از داشتن حق انرژى هسته اى غير صلح آميز محروم مى شوند. اين نابرابرى است. دو گروه كشور وجود دارد. كشور هايى كه مى توانند سلاح  هسته اى داشته باشند و آنهايى كه نمى توانند داشته باشند. كشور هايى كه از حقى كه ديگر كشورها دارند محروم مى شوند در ازاى آن به چه چيزى دست پيدا مى كنند؟ عوض آن اين است كه تكنولوژى هسته اى صلح آميز را با همكارى كشور هاى گروه الف به دست بياورند. براى اين مسئله كه بيشتر در ماده ۴ NPT به آن توجه شده، به هيچ وجه مكانيسمى پيش بينى نشده است و هيچ تضمينى براى آن نيست كه كشور هاى داراى انرژى هسته اى حتماً در اين زمينه همكارى بكنند.براى كشور هاى گروه ب مكانيسم هاى نظارتى وجود دارد. آژانس انرژى هسته اى و شوراى امنيت نظارت دارند. اگر كشورى استفاده غير صلح آميز كرد شوراى امنيت عليه آن قطعنامه صادر مى كند.ولى اگر كشور هاى گروه الف مثل فرانسه يا آمريكا كه دانش هسته اى دارند براى انتقال دانش فنى همكارى نكنند يعنى به تعهد خود در قبال كشور هاى گروه ديگر عمل نكنند چه كارى مى شود كرد. تعهدات دو گروه كشور ها متوازن نيست و عيب اصلى اين است. از طرفى هم كشورهايى كه تسليحات هسته اى و بمب هسته اى و تكنولوژى هسته اى دارند قرار بوده آنها هم از انباشت و تكثير اين نوع سلاح ها خوددارى كنند اما هيچ تضمين يا مكانيسمى كه آنها را وادار به جلوگيرى از اين انباشت و تكثير كند وجود ندارد. NPT عمدتاً براى اين به وجود آمده است كه كشور هايى كه بمب هسته اى نداشتند از اينكه به آن دست يابند جلوگيرى شود. نادر معاهداتى وجود دارد كه خروج يك عضو را به سختى بپذيرد. در حالى كه NPT يك شرط بسيار اساسى دارد كه يك كشورى بايد حتماً ثابت بكند خروجش براى حفظ منافع حياتى كشور ضرورى و لازم است و اگر يك عضو خارج شود كشورش از بين مى رود و اين شرط سفت و سختى است. در گزارش سال ۲۰۰۵ آقاى دبيركل به مجمع عمومى سازمان ملل نقش شوراى امنيت در اين رابطه بسيار پررنگ ديده شده. در معاهدات چنين چيزى را نداريم و خروج يك كشور آزاد است. يا حداكثر روشى پيش بينى شده ولى NPT طورى طراحى شده كه وقتى يك كشور عضو شده و بخواهد خارج بشود متهم مى شود كه يك فعاليت مشكوك مى خواهد انجام  دهد يا مى خواهد به تسليحات هسته اى دست پيدا كند.اين هم يكى ديگر از فرق هاى اين معاهده با معاهدات ديگر است. اين معاهده هر طور بخواهد تفسير يا اصلاح بشود حتماً بايد سه كشور آمريكا، انگليس و روسيه با آن موافق باشند يعنى اين كشورها حق وتو دارند. اين نيز از موارد تبعيض آميز در اين معاهده است كه كشورها به دو قسمت تقسيم مى شوند و براى گروهى حق و حقوق بسيارى قائل مى شوند و براى گروه ديگر محدوديت و حق نظارت.
• در واقع شما به اعضاى دائم شوراى امنيت ايراد مى گيريد كه نقش عمده اى را ايفا مى كنند؟
نه من فقط گفتم تبعيض آميز است.
• در واقع مهمترين عدم توازن حقوق اين است كه كشورهايى كه انرژى هسته اى ندارند براى عدم كسب تكنولوژى با يارى گروه الف ابزار شكايت ندارند، در حالى كه كشورهاى گروه ب هم چرخه سوخت دارند و هم ابزار شكايت عليه كشورهايى كه قصد دستيابى به اين انرژى را دارند.
درست است. ماده ۴ NPT در واقع مابه ازاى مواد ۱ و ۲ است. در مواد ۱ و ۲ كشورها خود را از دستيابى به تسليحات هسته اى محروم كرده اند. در مقابلش به آنها امتيازى داده شده كه كشورهاى داراى تكنولوژى به كشورهاى ديگر اين تكنولوژى را انتقال بدهند و اين امتيازى است كه كشورهايى كه از اين حق محرومند دارند. ولى اين امتياز ضمانت اجرا ندارد و دولت ها حق دارند با كشورى مثل ايران همكارى بكنند يا نكنند و اگر همكارى نكردند دست ايران به جايى بند نيست و نمى توانيم از آنها به جايى شكايت بكنيم. ولى اگر كشورى به تعهدات در چارچوب كشورهاى گروه ب مظنون شود، شوراى امنيت بالاى سرش است و آنجا ضمانت اجرا دارد و اين هم نابرابرى است و هم تبعيض.
• آيا شما فكر نمى كنيد قبلاً مهمترين عامل بازدارنده براى تجاوز به يك كشور همان انرژى هسته اى بوده و امروزه اين عامل تغيير كرده؟ مثلاً عوامل اقتصادى يا عوامل ديگر نقش عمده دارند؟
اينها در NPT پيش بينى شده است. مثلاً كشورى كه فاقد اين تسليحات هسته اى يا نظامى است اگر مورد تجاوز هسته اى قرار بگيرد، كشورهايى كه داراى تكنولوژى هسته اى تسليحاتى هستند بايد مانع بشوند و يا از كشور مورد تجاوز حمايت كنند اما همين موضوع هم تعهد و ضمانت اجرا ندارد.
• منظورم اين است كه ممكن است كشورهايى كه قدرت مى يابند يا مثلاً  با تغييرات سازمان ملل، عضو شوراى امنيت مى شوند بعضاً فاقد انرژى هسته اى هستند و به جهات ديگر مانند قدرت اقتصادى بودن به شوراى امنيت راه پيدا مى كنند؟
اين در طرح پيشنهادى آقاى دبيركل آمده است كه در طرح تعديل ساختارى سازمان ملل، اعضاى جديدى را براى اعضاى دائمى شوراى امنيت بپذيرند و تعداد آن را از ۵ عضو به ۱۵ عضو برسانند. دو طرح است كه يكى با داشتن حق وتو بوده و ديگرى آن است كه حق وتو افزايش پيدا نكند. ولى يكى از فاكتورهاى دولت ها كه بر اساس قدرت تقسيم بندى مى شود عامل اقتصادى است. بسيارى از كشورهاى مهم مانند ژاپن، آلمان، برزيل و هند كه پيشنهاد شده اند، قدرت اقتصادى هم هستند.
•لغو ديدار هيات ايرانى با البرادعى در پنجشنبه چه تبعاتى مى تواند در پرونده هسته اى ايران داشته باشد؟
به نظر من با توجه به اينكه آمريكا و متعهدانش به دنبال تقويت جبهه مخالفان ايران در شوراى حكام آژانس بين المللى هسته اى هستند بنابراين مى توانند از اين مسئله براى ايجاد اجماع استفاده كرده و زمينه را براى ارجاع پرونده به شوراى امنيت بيشتر آماده كنند.
•به نظر شما مذاكرات ايران و روسيه در اين شرايط چه كمكى به حل بحران هسته اى مى تواند بكند؟
روسيه همانند هر بازيگر ديگرى در صحنه بين  المللى به دنبال تامين منافع ملى خود است. طرح روسيه براى ايجاد شركت مشتركى براى غنى سازى در خاك آن كشور نيز بيشتر در راستاى منافع ملى آن كشور است. روسيه شايد تنها بازيگر بين المللى باشد كه در پرونده هسته اى ايران تا به اينجا حداكثر سود را برده و در موقعيتى قرار دارد كه در هر صورتى در آينده نيز منافع آن در پرونده هسته اى حفظ خواهد شد. ولى از نظر حقوقى داشتن چرخه سوخت حق ايران است. منتها با حساسيت هايى كه در صحنه بين المللى ايجاد شده ايران در اعمال اين حق خود با مشكلاتى مواجه شده است. روسيه به بهترين نحو از اين مشكلات ايران بهره بردارى مى  كند و با پيشنهاد خود ايران را بر سر دو راهى قرار مى دهد. اگر ايران پيشنهاد روسيه را كه ما از جزئيات آن باخبر نيستيم بپذيرد به نوعى از داشتن چرخه سوخت در كشور ايران خود را محروم مى كند و اين به نوعى عقب نشينى از مواضع سابق است. اگر ايران پيشنهاد روسيه را رد كند در آن صورت آمريكا و متحدانش از اين مسئله براى زمينه سازى در ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت استفاده خواهند كرد و در آن صورت روسيه در كنار آمريكا قرار گرفته و از اين همراهى و همكارى خود با آمريكا پاداش اقتصادى و شايد سياسى دريافت خواهد كرد. بنابراين بايستى نسبت به نيات روسيه با وسواس بيشترى نگاه كنيم و پيشنهادات روسيه را در چارچوب بحث هاى كارشناسانه به دقت مورد بررسى قرار دهيم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1384ساعت 14:13  توسط رضا  | 

 
 
اينک که من از دنيا ميروم ۲۵ کشور جزو امپراتوری ايران است. در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و
ايرانيان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نيز در ايران محترم شمرده ميشوند. جانشين من خشايار بايد همانند من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداری اين سرزمينها اين است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعاير آنها را محترم بشمارد. اکنون که من از اين جهان ميروم تو ۱۲ کرور در يک زر در خزانه سلطنتی داری و اين زر يکی از ارکان قدرت تو است زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايی نه اينکه از آن بکاهی من نميگويم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زيرا قاعده زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولين فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان.
مادرت آتوسا بر من حق دارد و پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن:
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم. من روش ساختن اين انبارها را که با سنگ بنا ميشود و به شکل استوانه است را در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بوجود نميآيد و غله بدون اينکه فاسد شود چند سال ميماند. تو بايد بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور ذخيره باشد. غله جديد را بعد از اينکه بوجاری شد به انبارها منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز برای آذوقه اين مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو يا سه سال پياپی خشکسالی شود. هرگز هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار و برای آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافی استچون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنها به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعايت دوستی را بنمايی.
کانالی که ميخواستم بين شط نيل و دريای سرخ ايجاد کنم به اتمام نرسيده و تمام کردن آن از نظر بازرگانی و جنگی خيلی اهميت دارد و تو بايد آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند. اکنون قشونی به مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار سازد ولی فرصت نکردم قشونی به يونان بفرستم. تو با ارتشی نيرومند به يونان حمله کن و به آنان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تبه نمايد. توصيه ديگر من اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه مده چون هر دوی انها افت سلطنت هستند. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مکن و برای اينکه آنها اخذ ماليات بر مردم مسلط نشوند قانونی وضع کردم که تماس عمال با مردم کم شود اگر اين قانون را حفظ کنی آنها تماس زيادی با مردمنخواهند داشت.
افسران و سربازان را راضی نگه دار اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نميتوانند معامله متقابل کنند اما در ميادين نبرد تلافی خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد. امر آموزش را ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا فهم و عقل آنان فزونی يابد در اين صورت با اطمينان بيشتر ميتوانی سلطنت نمايی. همواره حامی کيش يزدان پرستی باش اما هيچ قومی را مجبور نکن که پيرو کيش تو باشد و پيوسته به خاطر داشته باش هر کس بايد آزاد باشد از هر کيشی که ميل دارد پيروی نمايد. پس از مرگ بدنم را بشوی و آنگاه در کفن بپيچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که بخواهی تابوت سنگی مرا ببينی و دريابی که پدرت زمانی پادشاهی مقتدر بوده و تو نيز چون من خواهی مرد . با ديدن تابوت من غرور و خود خواهی بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتی مرگ خود را نزديک ديدی بگو که قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن تا پسرت نيز در مورده توچنين نمايند.
زنهار زنهار هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو و اگر نسبت به کسی ادعايی داری موافقت کن يک قاضی بيطرف آن را بررسی و حکم نمايد. زيرا مدعی اگر قاضی شود ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست بر ندار. زيرا قاعده اين است که وقتی کشور آباد نميشود به طرف ويرانی ميرود. در آباد کردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار ده. عفو و سخاوت را فراموش مکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولی عفو موقعی است که کسی نسبت به تو خطايی کرده باشد و اگر به ديگری خطايی کرده باشند و تو آنرا عفو کنی ظلم کرده ای. بيش از اين چيزی نمی گويم و اين اظهارات را با حضور کسانی غير از تو که اينجا هستند عنوان داشتم تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کردم و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم که مرگم نزديک است.
 
با تشکر از دوست خوبم آقای همتی
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1384ساعت 13:23  توسط رضا  | 

آژانس بين‌المللي انرژي اعلام کرد، ايران با توليد 2.9 درصد کل گاز توليدي جهان، هشتمين توليدکننده بزرگ گاز طبيعي جهان است. به گزارش آژانس بين‌المللي انرژي، ايران با توليد سالانه 81 ميليارد و 332 ميليون متر مکعب گاز طبيعي در رتبه هشتم بزرگترين توليد کنندگان گاز طبيعي در سطح جهان ايستاده است.بنا بر اين گزارش، ايران در سطح خاورميانه نيز پس از کشور الجزاير، دومين توليدکننده بزرگ گاز طبيعي محسوب مي‌شود.بر پايه اين گزارش، در سطح جهان کشور روسيه با توليد 22.2 درصد کل گاز طبيعي توليدي بزرگترين توليد کننده محسوب مي شود؛ توليد سالانه گاز طبيعي روسيه 620 ميليارد متر مکعب است.پس از روسيه کشورهاي آمريکا با توليد سالانه 532 ميليارد متر مکعب، کانادا با 182.5، انگلستان با 101، الجزاير با 88.3، هلند با 85.9، نروژ با 82، ايران با 81، اندونزي با 79، و عربستان سعودي با 64 ميليارد متر مکعب به ترتيب دومين تا دهمين توليد کنندگان بزرگ گاز طبيعي جهان هستند.اين گزارش مي‌افزايد، روسيه علاه بر اين‌که بزرگ‌ترين توليد کننده گاز طبيعي جهان هست، بزرگترين صادر کننده آن نيز محسوب مي شود و سالانه 194 ميليارد متر مکعب گاز صادر مي‌کند.پس از روسيه کشورهاي کانادا با صدور 103 ميليارد متر مکعب، نروژ با 76، الجزاير با 64.5، هلند با 53، ترکمنستان با 44، اندونزي با 38، مالزي با 25، قطر با 24، و آمريکا با 24 ميليار متر مکعب ديگر صادر کنندگان بزرگ گاز طبيعي جهان محسوب مي شوند.اين گزارش مي‌افزايد، آمريکا در حالي که دومين توليد کننده بزرگ گاز طبيعي جهان است، بزرگترين وارد کننده آن نيز محسوب مي‌گردد و سالانه بيش از 120 ميليارد متر مکعب گاز طبيعي وارد مي‌کند.
پس از آمريکا نيز کشورهاي آلمان، ژاپن، ايتاليا، اوکراين، فرانسه، کره جنوبي، اسپانيا، ترکيه و بلاروس ديگر وارد کنندگان بزرگ گاز طبيعي جهان محسوب مي‌شوند.

http://www.baztab.ir/news/33560.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1384ساعت 12:47  توسط رضا  | 

گروه بين الملل: سحرگاه ديروز شيخ جابر الاحمد الصباح حاكم دولت كويت در سن ۷۷سالگى و پس از يك دوران بيمارى طولانى (خونريزى مغزى) درگذشت. دولت كويت به همين مناسبت چهل روز عزاى عمومى اعلام كرد و بلافاصله شوراى خاندان الصباح براى تعيين جانشين وى تشكيل جلسه داد. در پايان اين جلسه اعلام شد كه شيخ سعد عبدالله السالم الصباح وليعهد اين كشور به عنوان امير جديد تعيين شده است. وى نيز ۷۵ سال دارد و به علت كهولت و بيمارى از دوسال پيش تاكنون مسئوليت هاى خود را تقريباً به برادر ناتنى شيخ جابر يعنى شيخ صباح الاحمد سپرده است. به اين ترتيب امور كشور كويت چون گذشته در دست شيخ صباح الاحمد خواهد بود. اما مطابق قانون اساسى اين كشور و توافق نظر شوراى خاندان الصباح، سعد عبدالله امير كويت خواهد بود. شوراى مذكور اكنون بايد وليعهد را انتخاب كند. قانون اساسى كويت مى گويد اگر شورا درباره وليعهد جديد به توافق نرسد، امير جديد بايد سه نامزد را به پارلمان معرفى كند تا مجلس امت كويت يكى از آنان را به عنوان وليعهد جديد انتخاب و معرفى كند.
از مدت ها پيش خبر بيمارى حاكم و وليعهد كويت در پايگاه هاى خبرى مطرح بود و پيش بينى مى شد كه در آينده نزديك صحنه سياسى كويت دچار تحولات تازه اى شود. هم اكنون نيز بعضى ناظران پيش بينى مى كنند كه شيخ سعد عبدالله نخست وزير كنونى (شيخ صباح الاحمد الجابر الصباح) را به عنوان وليعهد معرفى كند. پست وليعهدى و نخست وزيرى كويت همواره در اختيار يك نفر بوده، اما در سال ۲۰۰۳ شيخ سعد عبدالله وليعهد اين كشور به دليل بيمارى نخست وزيرى را به شيخ صباح الاحمد تفويض كرد.
اميرنشين كويت در جنگ عراق با ايران از تجاوزگرى صدام حسين حمايت مى كرد، اما پس از اشغال اين كشور توسط عراق در سال ۱۹۹۰ تغيير موضع داد و از گروه هاى مخالف حمايت كرد. اكنون سران اين گروه هاى مخالف در عراق به قدرت رسيده اند. همگرايى دولت كويت با سياست هاى آمريكا در منطقه موجب شد تا اميرنشين كويت از تحولات جديد در عراق دفاع كرده و همين مسئله رابطه عراق و كويت را طى سال هاى اخير بهبود بخشيد. به اعتقاد ناظران كويت دروازه سقوط رژيم بعث بود و حمله عراق به كويت از بزرگترين خطاهاى استراتژيك صدام حسين بود و موجب شد تا به كلى حمايت اعراب را از دست بدهد. كويت يكى از اعضاى مهم شوراى همكارى خليج فارس، اتحاديه عرب و كشورهاى توليدكننده نفت (اوپك) است.

• تشييع امير كويت
شيخ جابر الاحمد الصباح امير فقيد كويت كه بامداد ديروز درگذشت در قبرستان الصليبيخات كويت به خاك سپرده شد. مراسم تشييع و خاكسپارى امير كويت تحت تدابير شديد امنيتى صورت گرفت.
شيخ سعد وليعهد بيمار كويت كه پس از امير درگذشته كويت، قدرت را به عنوان امير جديد به دست گرفت، با ويلچر در مراسم دفن پسرعموى خود شركت كرد. در حال حاضر حاكم اصلى كويت و كسى كه امور اين كشور كوچك و ثروتمند را اداره مى كند برادر شيخ جابر، شيخ صباح است كه نخست وزير اين كشور است. به گزارش خبرنگار ما به دنبال درگذشت امير كويت، نيروهاى آمريكايى مستقر در شمال كويت، بندر الشيوخ، جزيره بوبيان و آب هاى سرزمينى اين كشور به حالت آماده باش درآمدند و ناوها و ناوچه ها و هواپيماهاى جنگى آمريكا مستقر در پايگاه هوايى الجابريه به عمليات و كنترل دريايى و هوايى در آب ها و آسمان اين كشور پرداخته اند. تدابير امنيتى اطراف سفارت آمريكا در شهر كويت نيز افزايش يافته است. كويت از جمله هم پيمانان اصلى آمريكا در منطقه به شمار مى رود.
• زندگينامه شيخ جابر الصباح
«شيخ جابر الاحمد الجابر الصباح» امير متوفى كويت كه ديروز در سن ۷۷ سالگى درگذشت، از ۲۸ سال پيش بر اين اميرنشين حكومت مى راند و از او به عنوان بنيانگذار كشور كويت مدرن ياد مى شد. به گزارش خبرگزارى فرانسه از كويت، مردم كويت از امير متوفى خود به عنوان كسى ياد مى كنند كه توانست كشورشان را در مقاطع بحرانى و پرتنش از جمله تهاجم صدام حسين به اين كشور رهبرى كند و در همين راستا، او را بنيانگذار كويت مدرن مى دانند.شيخ جابر الاحمد الصباح در سال ۱۹۲۸ به دنيا آمد. وى سومين پسر دهمين امير كويت بود كه از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۰ بر اين اميرنشين حكومت راند. همچنين وى سيزدهمين امير از خاندان آل صباح و سومين امير كويت پس از استقلال اين كشور در سال ۱۹۶۱ بود.وى در سن ۲۱ سالگى با حكم پدرش احمد الجابر امير سابق كويت مستقيماً وارد عرصه سياست شد.شيخ جابر الاحمد از سال ۱۹۵۹ مسئوليت اداره مالى كشور را برعهده گرفت و با تغيير نام اين اداره به وزارت امور مالى كويت از سال ۱۹۶۲ اولين وزير امور مالى اين كشور شد. وى در سال ۱۹۶۳ در اولين دوره مجلس كويت وزير امور مالى و صنايع كويت شد و در سال ۱۹۶۴ از اين منصب استعفا كرد.شيخ جابر الاحمد در ۳ ژانويه سال ۱۹۶۵ به وزيرى دو وزارتخانه امور مالى و صنايع و تجارت منصوب شد و در اواخر سال ۱۹۶۵ استعفا كرد و در ۳۰ نوامبر همان سال به نخست وزيرى كويت منصوب شد. شيخ جابر الاحمد در سال ۱۹۶۶ با اجماع مجلس كويت به وليعهدى كويت منصوب شد.وى در سومين دوره مجلس كويت در سال ۱۹۷۱ به وليعهدى و نخست وزيرى كويت انتخاب شد كه تا چهارمين دوره مجلس ادامه يافت.شيخ جابر در سپتامبر سال ۲۰۰۱ دچار خونريزى مغزى شد كه در پى آن وى چهار ماه در انگليس بسترى شد و از آن زمان به بعد قواى جسمانى اش مرتب تحليل رفت. وى در اوت سال ۲۰۰۴ نيز به مدت ۱۰ روز در بيمارستانى در نيويورك بسترى شد. در برگشت از نيويورك او ملاقات هاى رسمى اش را خود انجام مى داد اما ضعف جسمانى وى ديگر كاملاً آشكار شده بود و از همين رو، بار ديگر در ۱۸ مه ۲۰۰۵ عازم آمريكا شد و در آنجا از ناحيه ران به علت سخت شدن رگ ها مورد عمل جراحى قرار گرفت. او در اين اواخر آن قدر ضعيف شده بود كه حتى نتوانست در مراسم افتتاح پارلمان شركت كند. وى براى نخستين بار بعد از استقلال كويت، وظايف نخست وزيرى را از وليعهدى در سال ۲۰۰۳ جدا كرد و به علت ضعف جسمانى شديد بخش عمده اى از وظايف خود را به شيخ صباح نخست وزير محول كرد؛ امرى كه باعث اعتراض شديد مرد شماره چهار اين خانواده شد. طبق قانون اساسى كويت، امير اين كشور همزمان رياست كشور و فرماندهى كل نيروهاى مسلح را برعهده دارد. با درگذشت شيخ جابر الاحمد  الصباح امير كويت، «شيخ سعد  عبدالله سالم الصباح» وليعهد اين كشور براساس قانون جايگزين وى شد، اما از آنجا كه شيخ سعد عبدالله سالم الصباح نيز در حال حاضر به علت كهولت سن و بيمارى از دو سال پيش تمام امور مربوطه را به شيخ صباح الاحمد برادر شيخ جابر و نخست وزير اين كشور سپرده است بايد گفت كه بعد از مرگ شيخ جابر، اين شيخ صباح است كه زمام امور كشورش را عملاً در دست خواهد گرفت.
• زندگى نامه امير جديد كويت
شيخ صباح الاحمد الصباح كه اكنون ۷۶ سال سن دارد برادر ناتنى امير متوفى شيخ جابر الاحمد الصباح است. وى به اصلاح طلب بودن در زمينه سياسى و اقتصادى معروف است. شيخ صباح براى نخستين بار در سال ۱۹۶۲ يك سال بعد از استقلال كويت وارد دولت شد و سمت وزير ارشاد و اطلاع رسانى را برعهده گرفت. يك سال بعد، وى سمت وزير امور خارجه كشورش را برعهده گرفت و اين سمت را تا ژوئيه سال ۲۰۰۳ در اختيار داشت. در اين سال وى به عنوان نخست وزير كشور منصوب شد. شيخ صباح كه از او به عنوان يك فرد ليبرال و اصلاح طلب ياد مى شود، در مبارزه اى طولانى مدت موفق شد حق راى را براى زنان اين كشور به دست آورد. وى با اين حال در ۱۷ اكتبر گذشته اعلام كرد در نظر ندارد فعاليت احزاب سياسى را كه در كشور ممنوع اعلام شده است قانونى كند. شيخ صباح سياستمدارى كهنه كار است و از او به عنوان يكى از پيشگامان سياستگزارى هاى كويت از چهار دهه پيش بدين سو ياد مى شود. وى در رفع بحران هاى سياسى و حل مشكلات داخلى كشور نقش كليدى ايفا كرده است. او جهت دهى ديپلماسى كشورش را در دوره هاى بحرانى از جمله زمان بروز بحران مرزى با عراق و تنش با ايران برعهده داشته است. اخيراً نيز وى سعى زيادى كرد تا اختلاف بين عربستان سعودى و قطر را حل كند اما به نتيجه نرسيد. شيخ صباح برعكس ديگر اعضاى بلندپايه خانواده الصباح كه معمولاً فرزندان زيادى دارند، فرزند زيادى ندارد. او فقط دو پسر دارد و تنها دخترش در سال ۲۰۰۲ درگذشت.
http://www.baztab.ir/news/33560.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1384ساعت 12:31  توسط رضا  | 


احمد كاظمي به روايت حسين علايي

بي‌شك احمد كاظمي را بايد يكي از برجسته‌ترين و مقتدرترين فرماندهان دوران دفاع‌ مقدس دانست كه از آغاز جواني تمام وجود خود را وقف حضور در جبهه‌هاي مختلف نبرد در جنگ‌ تحميلي نمود. او در اكثر عمليات‌هاي مهم براي بيرون راندن دشمن از خاك‌ كشور عزيز حضوري فعال و تاثيرگذار داشت و هيچ عملياتي نيست كه نام او را در حماسه‌هاي بي‌نظير خود در بر نداشته باشد.

او يكي از تاكتيكي‌ترين فرماندهان سپاه‌پاسداران‌انقلاب‌اسلامي بود كه برنامه‌ريزان عمليات‌هاي مختلف با اتكا به هوش و توان اجرايي امثال او مي‌توانستند سخت‌ترين و پيچيده‌ترين طرحها را براي نبرد با دشمن ارائه دهند و مطمئن باشند كه يگان‌هاي سازمان يافته از انسانهاي باايمان، پرانگيزه و شجاع آن طرحها را به طور كامل به اجرا درمي‌آورند. احمد كاظمي توانست در پيرامون خود انسانهاي بزرگي را جمع و تحت نام «تيپ 8 نجف اشرف» سازماندهي نمايد و در اثناء جنگ استعداد آن را به لشكر ارتقاء دهد و يكي از مانوري‌ترين يگان‌هاي پرقدرت دوران دفاع‌مقدس را تشكيل دهد.

سردار كاظمي براي تجهيز اين لشكر خط‌شكن بخش عمده‌اي از جنگ‌افزارهاي مورد نياز خود را در نبردهاي مختلف از دشمن به غنيمت گرفت و يكي از افرادي بود كه بيشترين سلاح را با غنيمت از دشمن در يگان خود بكار مي‌گرفت. هر كجا در جبهه‌هاي جنگ و بخصوص در حين عمليات، بن‌بستي در نبرد با دشمن ايجاد مي‌شد او و يار عزيزش حسين‌خرازي با هم در ميدان نبرد وارد شده و بن‌بست‌شكني مي‌كردند. هيچكس مرحله سوم عمليات بيت‌المقدس را فراموش نمي‌كند كه در اوج اضطرار چگونه او و همرزم عزيزش حسين ‌خرازي راه پيروزي را با رفتن به سوي دژ عراق براي رزمندگان اسلام باز كردند و مسير فتح خرمشهر را گشودند. در عمليات فتح‌المبين در غرب شهر شوش، نيروهاي تحت فرمان او توانستند از جنوب منطقه عملياتي در تنگه رقابيه به همراه نيروهاي يار همراهش حسين خرازي با تيپ امام حسين (ع) كه از شمال منطقه عملياتي به سوي دشت عباس و عين خوش سرازير شده بودند، فتح بزرگ رزمندگان‌اسلام را رقم بزنند.

احمد كاظمي، يكي از فرماندهان تاكتيك آفرين و خلاّق دوران نبرد بود. روشهايي را كه او براي برخورد با دشمن انتخاب مي كرد جزء شيوه‌هايي بود كه ديگر رزمندگان به آن تأسي مي جستند. بالندگي و حماسه آفريني لشكر‌نجف اشرف را بايد مرهون هوش، تدبير، شجاعت و قدرت فرماندهي وي دانست.

يكي از ويژگي‌هاي تاكتيكي او اجتناب از تك‌جبهه‌اي و اقدام براي دور زدن دشمن و انجام تك احاطه‌اي بود كه او در محاصره دشمن تجربه‌اي زبان زدني داشت. در عمليات‌رمضان او تنها فرماندهي بود كه در شرق بصره تا نهر كتيبان جلو رفت و قلب دشمن را شكافت و همچنان به پيش مي رفت و باكي از دشمن نداشت. در عمليات والفجر 8، آنگاه كه دشمن با بكارگيري وسيع و گسترده سلاحهاي شيميايي مي خواست با هر قيمت كه شده رزمندگان اسلام را از شبه جزيره فاو بيرون براند، او و ديگر فرماندهان برجسته سپاه اسلام بودند كه در خط مقدم جبهه ـ در كنار درياچه نمك ـ حاضر شدند و آن خط آتش و خون را تثبيت كردند و طعم تلخ شكست را بر كام صدام نهادند.

احمد كاظمي، نامي است كه از خاطره‌ها دور و از ذهن‌ها فراموش نخواهد شد. هيچ حماسه‌اي در دوران دفاع مقدس نيست مگر اين‌كه نام احمد در صدر حماسه‌آفرينان آن نبرد عظيم باشد.

نقش احمد كاظمي را نبايد فقط در تلاش‌ها و حماسه‌هاي او در دوران دفاع‌مقدس محدود كرد. او بعد از پايان جنگ تحميلي به عنوان فرمانده قرارگاه حمزه سيدالشهداء (ع)، نقش بزرگي را در تأمين امنيت منطقه شمال غرب كشور ايفا نمود. احمد كاظمي به‌خوبي دريافته بود كه ريشه نا امني ها و مشكلات امنيتي در منطقه‌كردستان و آذربايجان غربي، وجود گروه‌هاي مسلحي است كه پايگاه اصلي آنها در عراق است و از حمايت بي‌دريغ صدام برخوردارند. او معتقد بود كه با دشمن بايد در خانه اش جنگيد و نبايد فقط به برخورد با سرشاخه هاي دشمن و عناصر سلاح بدست آنها در داخل كشور پرداخت. بايد ريشه دشمن را در خارج از كشور خشكاند و منبع تغذيه او را قطع كرد تا خودبخود نيروهاي عملياتي آنها بي‌خاصيت شوند. لذا او با كسب اطلاعات دقيق و به هنگام از دشمن و با شجاعت فراوان به گروه هاي مسلح ضد انقلاب در داخل خاك عراق حمله كرد و آنها را به گونه‌اي تعقيب كرد كه آنان وادار به تسليم شدند و دوران حضور او در قرارگاه حمزه اين منطقه جزء امن ترين مناطق كشور شد.

احمد به حق از ماندگارترين چهره‌هاي پرورش يافته در مكتب دفاعي حضرت امام خميني (ره) است كه به درستي از بستر و فضايي كه امام براي رويش بزرگاني چون او در دوران انقلاب اسلامي فراهم كرده بود بهره گرفت و خود را آنچنان رشد داد كه جزء عناصر اصلي قدرت ملي ايران قرار گرفت.

تقدير اينچنين بود كه او در روز 19 دي ماه ـ روز آغاز عمليات كربلاي 5 ـ كه او خود و يار عزيزش، حسين خرازي محور مقاومت يگانهاي سپاه در كنار كانال ماهي در آن عمليات بودند به ديدار معبود بشتابد. حسين خرازي ـ فرمانده دوست داشتني لشكر امام حسين‌(ع) ـ در اين عمليات سخت و تعيين‌كننده به شهادت رسيد و احمد‌كاظمي كه در اين ماههاي اخير دائم از او و شهيد مهدي باكري دم مي زد و نگران بود كه از دوستان شهيدش جدا مانده باشد هم در اين روز به سوي رفيق اعلي مهاجرت كرد و در شهر مهدي ـ اروميه ـ اجر تلاش‌هاي بي‌وقفه خود را از خداي بزرگ گرفت.
و من يخرج من بيته الي الله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله.

احمد كاظمي نگرانِ از مردن در بستر بود و هميشه مي‌گفت «نمي‌خواهم غير از شهادت به آن دنيا وارد شوم». او در آخرين مأموريت خود به آرزوي بزرگ خويش رسيد و در حين انجام خدمت به ملاقات معبود شتافت و مصداق گفته امام علي (ع) شد كه «لالف ضربه بالسيف احب اليّ من ميتهً علي فراش».

احمد كاظمي به راهي كه انتخاب كرده بود باور داشت. هدف او گسترش انقلاب اسلامي و پاسداري از ميراث بزرگ امام خميني (ره) بود. او براي رسيدن به هدف بزرگ خود اميدوار به نصرت الهي و كمك او «جلّ و علي» بود. براي رسيدن به هدف برنامه ريزي مي‌كرد و تمام سعي و تلاش خود را با پشتكار عجيب خود بكار مي‌گرفت و به رضاي الهي مي انديشيدو نگران دنياي پس از مرگ بود و مي‌خواست همچون ياران شهيدش پاك و پاكيزه وارد حيات جاودان شود. او بحق در اين چند سال منتظر بود تا روز موعود فرا برسد و در اين راه صداقت خود را در استقامت در مسير الهي نشان داد كه «و من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلاً».

دلم، دلم چه كند با غم نبودن تو
ببين كه در غم تو چون به خون نشست دلم

http://www.baztab.ir/news/33446.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1384ساعت 19:13  توسط رضا  | 

ايسنا: هاشمی رفسنجانی در نماز عيد قربان گفت: تذكر می‌دهم كه بيش از اين بايد برای امنيت هوايی كشورمان سرمايه گذاری كنيم؛ هم حيثيت ما را زير سوال می برد و هم روحيه مردم را آسيب می‌رساند و به خصوص ابهاماتی كه در اين حوادث است، همه‌ی مردم دچار حيرت می‌شوند.
وی افزود: پنج هفته از حادثه‌ی سقوط هواپيما سی - ‌١٣٠ گذشته و هنوز واقعيت قضيه برای مردم روشن نشده و شايعات مثل خوره به جان مردم افتاده و قضيه‌ی اخير هم باز در نيروهای مسلح، خيلی جاها مساله ساز می‌شود.
وی تاكيد كرد: اولا امنيت هوايی بايد تحكيم شود. اين برای ما خيلی مهم است و ثانيا بايد مراقبت‌های لازم را بكنيم و اگر حادثه‌ای اتفاق افتاد، بايد سريعا مردم و افكار عمومی را در جريان بگذاريم كه راحت بتوانند قضاوت كنند، اگر مقصری هست جواب دهد والا شبهات دامن بسياری از پاكان را می‌گيرد.
هاشمی رفسنجانی در بخش ديگری از خطبه‌ها با اشاره به ايام حج عنوان داشت: از عربستان تشكر می‌كنم كه به خاطر عشق مردم ما به بقيع همكاری كردند و عواطف مردم ما را در نظر گرفتند و من از شخص آقای ملك عبدالله تشكر كنم كه اين فرمان را در سفری كه داشتيم، دادند.
هاشمی با اشاره به پرونده‌ی هسته‌يی ايران گفت: اين روزها استبكار برای به هم زدن امنيت در منطقه ما بسيار فعال است. در لبنان و سوريه شرارت می‌كنند، در عراق نمی‌گذارند اين كشور جنگ زده و بحران ديده و دچار شورش و تروريسم حاد، به آرامش برسد و باز دخالت‌هايشان را تشديد می‌كنند. در ايران ما به خاطر عمل كردن به يك وظيفه‌ی ملی و حق مردم در مساله‌ی هسته‌يی، اين همه برای ما تهديد و ارعاب و چنگ و دندان نشان می‌دهند.
وی تصريح كرد: از ديروز ظهر بعد از شروع تحقيقات و تجديد كار تحقيقات، موج عظيمی از تهاجم‌های ناروا و سهمگين و بی سابقه در سراسر رسانه‌های غربی و محافل سياسی و نظامی و اقتصادی غربی عليه ايران شروع شده است و انسان از اين زورگويی‌ها تعجب می‌كند.
هاشمی با تاكيد بر حق ايران برای فناوری هسته‌يی تصريح كرد: يك حق طبيعی بين المللی تاييد شده‌ی امضا شده يك كشور كه می‌خواهد از دانش روز بهره گيری كند، اين قدر برای اين ها مساله درست می‌كند و اين قدر تهاجم می‌كنند. در تحليل خودم اين مساله را بيش از هسته‌يی می‌دانم، اين همان ريشه‌های استعماری است. مهمترين جنايت استعمار به بشر اين است كه تلاش كرده است مردم را در جهل و بی خبری قرار دهد. در دوران استعمار جمله‌ی معروفی كه بريتانيايی‌ها در مورد جهان سوم گفته‌اند اين است كه ما بايد سعی كنيم اين مردم در جهل و بربريت بمانند و اين خواسته‌ی استعماری است و دليل آن روشن است.
هاشمی تاكيد كرد: همه چيز از طريق علم و دانش آگاهی به دست می آيد و همه‌ی فقر و تبعيض‌ها به ريشه‌ی جهل و نادانی و بی سوادی ملت‌ها بر می‌گردد. سياست استكباری اين است كه آنها چند گام جلوتر از ساير كشورها صاحب تكنولوژی باشند. مبارزه اصلی اين است كه يك كشوری روی پای خود و علی رغم محدوديت‌ها و فشارها و تهديدها توانسته به علوم پيشرفته دست بيابد. در زمينه‌های فراوان ايران به خاطر پايه‌ی عظيم علمی و وجود دانشمندان، اين زمينه را يافته كه در علوم جلو بيفتد و اين طلسم را بشكند.
در جنگ تحميلی كه بمباران شيميايی بود، ما در تمام مراحل سعی می‌كرديم در دفاع خود از حدود انسانيت بيرون نرويم و از سلاح شيميايی استفاه نكرديم و آنها می‌دانند كه ايران اهل استفاه از سلاح هسته‌يی نيست.
وی در ادامه تصريح كرد: به نقطه‌ی حساسی رسيده‌ايم. از دو طرف تدبير لازم است. اگر دشمنان كار نامعقول و خلاف حق انجام دهند، به دنيا و خودشان و مردم ستم كرده‌اند. اگر دانش در جامعه‌ای ريشه يافت، نمی توان آن را از جامعه گرفت. آنها بيخود تلاش می‌كنند و خود و ما را به زحمت می‌اندازد.
از طرف ديگر تدبير ما هم لازم است. نمی‌توانيم از حق خود بگذريم و آنها هم بايد بدانند ما پايداريم در عين حال با تدبير و كار درست اين حق را خواهيم گرفت و اگر مزاحمت‌هايی ايجاد كنند، در نهايت پشيمان می‌شوند و ايران ما سربلند بيرون خواهد آمد.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/6253/
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 18:30  توسط رضا  | 

محسن امین زاده:   

سرمایه -محسن امین زاده:در روزهاي آخر سال 2005 چيني‌ها اعلام كردند كه در اين سال توليد ناخالص داخلي چين از مرز دو هزار ميليارد دلار فراتر رفته است و از ايتاليا پيشي گرفته‌اند و مقام ششم را در ميان كشورهاي جهان از آن خود كرده‌اند. در سال 2004 ميلادي طبق گزارش بانك جهاني، چين با توليد ناخالص داخلي يك هزار و 647 ميليارد دلار بعد از آمريكا با 11667، ژاپن با 4623، آلمان با 2417، انگليس با 2140، فرانسه با 2002 و ايتاليا با 1672 ميليارد دلار در ميان اقتصادهاي جهان مقام هفتم را به خود اختصاص داده بود. در همين سال ايران با 16227 ميليارد دلار توليد ناخالص داخلي، 14 رتبه پايين‌تر از تركيه در مكان 34 قرار گرفت. اين خبر منتشره توسط چيني‌ها و بازديدي از يك كارخانهء كوچك و تقريبائ ورشكستهء ايراني باعث شد كه در پاسخ به پيگيري‌هاي دوست خوب روزنامه‌نگارم، به جاي نگارش مقاله‌اي براي ويژه‌نامهء روزنامهء سرمايه، چند خاطره بنويسم.

1- 20 سال پيش، در سال 1364 همراه هياتي به رياست رييس مجلس شوراي اسلامي وقت آقاي هاشمي‌رفسنجاني، براي اولين بار به چين سفر كردم. وضعيت اين كشور عظيم و پر جمعيت با تاريخ و تمدني شگفت‌انگيز، با ساختار انقلابي و مشي كمونيستي و با فرهنگ و آداب شرقي، همه‌اش برايم ديدني و قابل توجه بود. در آن زمان با اندكي توجه نسبت به وضعيت اقتصادي مردم شهر پكن، فقر، تـوسعـه‌نيافتگي و عقب‌ماندگي صنعتي و تكنولوژيك چين به خوبي نمايان مي‌شد. خيابان‌هاي مملو از دوچرخه، شبكهء تلفن قديمي و عقب‌افتادهء شهر، توليدات محدود و بي‌كيفيت صنعتي، فروشگاه‌هاي محدود دولتي براي خارجيان و محدوديت‌هاي گستردهء مردم و عدم دسترسي آنان حتي به كالاهاي مصرفي متعارف، از جمله شاخص‌هاي پكن اوايل دههء 80 ميلادي بود. وقتي هيات ما از منطقهء مسلمان‌نشين غرب چين بازديد كرد، امكان ارزيابي سريعي از وضعيت زندگي شهرهاي متوسط و كوچك چين فراهم شد. فقر مفرط و امكانات اين شهرها درحد روستاهاي عقب‌افتادهء ايران بود. اما آنچه در اين سفر توجه من را بيش از هر چيز به خود معطوف كرد، اظهارات رييس جمهور چين در ملاقات با رييس مجلس كشورمان بود. او در مذاكرات با آقاي هاشمي اظهار داشت كه ما از وضعيت اقتصادي كشورمان راضي نيستيم. ما حداقل 30 سال از كشور همسايه خود عقب هستيم. درحالي كه هيچ دليلي براي اين عقب‌ماندگي وجود ندارد. ما بايد ظرف 15 سال آينده به اندازهء 30 سال كار كنيم تا عقب‌ماندگي خودمان را در اين دوره به نصف برسانيم و اين يك تصميم ملي است. اين‌كه چين حداقل 30 سال از ژاپن عقب بود حرف كاملائ درستي بود. اما اين اظهارات مهم ذهن من را مشغول دو نكته كرد. اولائ براي ديپلمات جوان يك كشور انقلابي مثل من، اين سؤال جدي مطرح شد كه چرا رييس جمهور كشور بزرگ و انقلابي چين، به اين راحتي در برابر رييس مجلس يك كشور خارجي به نقد دولتش مي‌پردازد و نسبت به عملكرد كشورش انتقاد مي‌كند. او مي‌توانست در حضور هيات عالي‌رتبه كشور دوست و علاقه‌مند و نيازمند به مشاركت صنعتي با چين، از مزيت‌ها و توانايي‌هاي كشورش كه به خصوص در زمينه صنايع دفاعي و صنايع سنگين كم هم نبودند، سخن بگويد و دليلي نداشت كه ضعف‌هاي كشورش را هم بيان كند، اما به هر حال ايشان به جاي اينها از عقب‌ماندگي كشورش نسبت به ژاپن سخن گفت. مسلمائ اين شيوه سخن گفتن نمي‌توانست يك سليقه شخصي و يا خطايي فردي باشد. رهبران سالخورده و با تجربه چين چنين اشتباهاتي مرتكب نمي‌شوند. اين اظهارات مي‌توانست نشانه اعتماد و عمق دوستي چين نسبت به ايران هم تلقي شود. اما بيش از آن نشانه تـصميمي بود كه چارچوب مستحكمي در حاكميت چين داشت و اين عضو كادر رهبري چين با بيان اين جملات، چارچوب استراتژي چين در دو دهه آينده در همه ابعاد اقتصادي، بين‌المللي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي كشورش را ترسيم مي‌كرد. فكر نمي‌كنم تاثير اين سياست بر روابط ميان ايران و چين در سال‌هاي آينده هم مدنظر مقام عالي چيني بود اما در هر حال اظهارات او بيان‌كننده اولويت‌هاي جديد اصولي و استراتژيك دولت چين بود. رهبران چين تصميم گرفته بودند كه قدرت و عزت و عظمت كشورشان را از طريق اقتصاد ارتقا بخشند. آنان احساس مي‌كردند كه با همه توانايي‌هاي تسليحاتي، اتمي و قدرت نظامي در برابر همسايه فاقد توان تسليحاتي و نظامي خود كم آورده‌اند و جايگاه و اعتبار لازم را ندارند و قصد داشتند كه با ارتقاي موقعيت اقتصادي خود جايگاه منطقه‌اي و جهاني خود را ارتقا بخشند و اين مساله را در صدر روابط خارجي خود قرار دهند و به عنوان راهنما و نشانه راه درست توسعه چين به آن توجه كنند.

دومين مساله آن بود، رييس جمهور كشوري از تغييرات بنيادين در اقتصاد كشورش سخن مي‌گفت كه شواهد نشان مي‌داد فاقد ابزار تحقق آن است و به همين دليل واقعائ موقعيت چين براي جبران نيمي از عقب‌ماندگي‌اش نسبت به ژاپن ظرف 15 سال دور از ذهن بود. اقتصاد چين همه معايب يك اقتصاد دولتي متمركز و بوروكراسي حجيم و ناكارآمد را داشت. فقدان خلاقيت و نوآوري
وا بتكار، فرسودگي تكنولوژي، بازار بسته، منزوي و غيررقابتي، غلبه ملاحظات سياسي بر اقتصاد از جمله اين معايب بود. باوركردني نبود چيني‌ها بتوانند آنچه را كه ادعا مي‌كنند عملي كنند و همه اين موانع را بردارند و براي مشكلات راه حل پيدا كنند. تامين سرمايه عظيم مورد نياز چين براي توسعه در يك كشور يك ميليارد نفري، با روابط خارجي چند ده ميلياردي چين سازگار نبود و تكنولوژي از رده خارج شده چين هم نيازمند وارد كردن تكنولوژي از غرب بود. جايي كه با چين به عنوان يك مظنون برخورد مي‌شد و هيچ‌كس آمادگي نداشت كه براي پيشرفت اين كشور كاري بكند. حتي تربيت نيروي انساني نيز در چين با چنين تحول شگرفي سازگار نبود. اصلاح مديريت و ايجاد تحول اساسي در اقتصاد با ابعاد چين در آن زمان واقعائ باورنكردني بود. هر خطايي در محاسبه مي‌توانست مشكلات كشور يك ميليارد نفري را چند برابر تشديد كند و براي من جاي تعجب داشت كه با وجود همه اين مشكلات، رهبران چين با اعتقاد كامل از اين تحول و ضرورت آن سخن مي‌گفتند.

آنچه من از سخنان رهبران چين در آن زمان درنيافتم تغيير مباني اعتقادي رهبران چين نسبت به بنيان‌هاي پيشرفت و عزت و منزلت كشورشان بود. اين مقام عالي چيني با جديت يك رهبر انقلابي از چيزي سخن مي‌گفت كه به اعتقاد او و رهبران وقت چين حركتي انقلابي بود. آنان با همه ملاحظات ارزشي و انقلابي خود درصدد اصلاح ساختار و شيوه‌هايي بودند كه از زمان انقلاب چين در اين كشور سامان يافته بود. شيوه‌هايي كه جوابگوي دوران انقلابي چين بود اما در مسير توسعه عملائ باعث عقب‌ماندگي چين از كشورهايي چون ژاپن شده بود. آنان مصمم بودند كه اقتصاد چين را در مسير درست توسعه بيندازند و چنين هم كردند.

در آن روزها اين جوان پرشور ايراني با مشاهده كاستي هاي متعدد اقتصاد چين باور داشت كه با وجود اختلافات ايران و آمريكا و غرب و عليرغم جـنگ خانمان‌سوز تحميل شده به ايران، كشورش اسـتعداد بيشتري براي پيشرفت و جهش اقتصادي نسبت به چين دارد. تصوري كه اگر بي‌راه هم نبود هرگز نشانه‌اي از احتمال تحقق آن در دو دهه بعد ديده نشد.

2- طي سال‌هاي 64 تا 76 دو بار ديگر به چين سفركردم. در هر سفر تحول سريع و شگفت‌انگيز چين در مسايل اقتصادي و اجتماعي مشهود بود. سرمايه‌گذاري در چين آغاز شده بود و تحرك زيادي در كشور به وجود آمده بود. اما همچنان چين با سه مشكل مهم مواجه بود. به سرمايه‌اي عظيم نياز داشت. به تكنولوژي‌هاي مدرن در اختيار غرب و بازار براي صدور توليدات نه چندان مطلوبش نيازمند بود. بايد ديگران باور مي‌كردند كه اجناس ارزان چيني جعلي و بي‌‌كيفيت نيست و به خصوص بايد به بازارهاي بزرگي چون آمريكا و اروپا دست مي‌يافت. از سال 64 تا 10 سال بعد چين تنها توانست سالانه 1 تا 4 ميليارد دلار سرمايه خارجي جذب كند. در سال 1993 اين رقم دو برابر شد و در سال‌هاي بعد به 27 و 30 ميليارد دلار رسيد.

در سال 1995 چين وارد معامله مهمي با آمريكا شد. در اين سال چين چندين بار به ايران بر سر قرارداد كارخانه فرآوري اورانيوم اصفهان هشدار داد و اعلام كرد كه اگر كار كند پيش برود از پروژه خارج خواهد شد. در اوايل سال بعد در بهار سال 1376 چين رسمائ پروژه UCF يعني كارخانه فرآوري اورانيوم اصفهان را رها كرد و عملائ از ادامه قرارداد سرباز زد و عليرغم همه تلاش ايران، اين كشور سردي دو ساله روابط با ايران و پرداخت شصت و چند ميليون دلار را به عنوان غرامت پذيرفت ولي به همكاري مجدد با ايران تن نداد.

در همين ايام دولت كلينتون با استناد به كناره‌گيري چين از همكاري هسته‌اي با ايران، به كنگره آمريكا اعلام كرد كه مشي گذشته چين تغيير كرده و خواستار لغو تحريم‌هاي اقتصادي چين شد و با موافقت كنگره آمريكا ناگهان بازار بزرگ چند صد ميليارد دلاري آمريكا به روي چين باز شد. بازاري كه در سال 2004 بيش از 140 ميليارد دلار مازاد تجاري چين را به ارمغان آورد.

در سال 95 سرمايه‌گذاري در چين از مرز 37 ميليارد دلار گذشت و تا سال 2004 با وجود كاهش سرمايه‌گذاري خارجي در جهان به رقم 56 ميليارد دلار در سال بالغ شد.

در عين حال چين در سال‌هاي اخير در زمره كشورهاي سرمايه‌گذار هم قرار گرفت و سرمايه‌گذاري خارجي خود را به حدود چهار ميليارد دلار در سال رساند و مهمتر از همه اينها با رفع تحريم‌‌هاي آمريكا راه ورود فناوري‌‌هاي جديد و پيشرفته‌تر آمريكايي و اروپايي به چين گشوده شد و در نتيجه تحولي ماهوي در صنايع چين به وجود آمد و اين صنايع از تكيه سنتي بر صنايع نيروبر فاصله گرفت و به سرعت وارد مرحله توسعه صنايع تكنولوژي بر هم شد.

3- در سال 1378 بار ديگر و اين بار به عنوان معاون وزيرخارجه و مسؤول روابط با آسيا به چين سفر كردم. در اين سفر از دو منطقه آزاد ويژه صنعتي در شانگهاي و نزديك پكن ديدن كردم. سرعت توسعه واقعائ ديدني بود. در يك كارخانه بيسكويت‌سازي كه با سرمايه‌گذاري دو شركت ژاپني و كره‌اي و با مديريت دو مهندس آلماني و اتريشي فعاليت مي‌كرد وقتي توضيح دادند كه مقصد محصولات كارخانه فقط بازار چين است، تعجب كردم. از همراهان چيني پرسيدم كه هدف از اين سرمايه‌گذاري چيست؟ مگر خودتان قادر به توليد بيسكويت نبوده‌ايد؟ واگذاري بازار چين به توليدكنندگان خارجي يك كالاي مصرفي با چه توجيهي انجام شده است؟ سرمايه‌گذاري كارخانه هم در حدي نيست كه توجيه‌كننده واگذاري اين بازار بزرگ به خارجيان باشد. جواب مقام چيني كه به شكل منظمي در پنج بند بيان شد، بسيار مهم بود و وقتي توسط ديگران هم كم و بيش با مفاهيم مشابه در پروژه‌هاي ديگر تكرار شد نشان داد كه بخشي از يك چارچوب نظري در مورد سرمايه‌گذاري خارجي در چين است. در اين چارچوب نظري تامين سرمايه براي توليد در درجه چهارم اهميت قرار داشت و طرف چيني تاكيد داشت كه با جذب مشاركت خارجي در توليد مشترك، چيني‌ها بـه صـورت عملـي مـي‌آموزند، تجربه مـي‌انـدوزنـد، خطـاهـايشـان را رفع و اشتباهاتشان را اصلاح مي‌كنند و براي كارهاي مشابه در آينده آماده و تربيت مي‌شوند.

ادامه در صفحهء 6

ادامه از صفحهء 5

مقام چيني گفت كه ما عملائ با جذب سرمايه‌گذاران خارجي از آنها مي‌آموزيم و اين مهم ترين جنبه مورد توجه ما در جذب سرمايه خارجي است. پرسيدم چه چيز مي‌آموزيد گفت همه آنچه كه به ما كمك مي‌كند كه صنايع كشورمان ارتقا يابد، قادر به رقابت شود، محصولاتمان بهتر شود و كيفيت كار توليدي بالا برود. مديريت توليد مي‌آموزيم، سازماندهي كارمي‌آموزيم، شيوه‌هاي كنترل كيفيت مي‌آموزيم، عملكردمان را استاندارد كنيم و خطاهايش را رفع مي‌كنيم، محصولاتمان را استاندارد كنيم و.... او ادامه داد كه اگر ما به درستي تجربه توليدكنندگان پيشرفته را كسب كنيم در مراحل بعد قادر خواهيم بود كه خودمان با استانداردهاي قابل قبول توليدكننده اين محصولات درجهان باشيم و سپس گفت: مساله دوم آن است كه ما قادر به توليد بيسكويت هستيم ولي كيفيت بيسكويت ما در حدي است كه تنها در چين قابل عرضه است و چون ما به بازار جهاني مي‌انديشيم بايد استاندارد توليدمان جهاني باشد. براي جهاني شدن توليدمان، بايد ذائقه بازار خودمان هم اصلاح شود و با استاندارد جهاني منطبق شود. سوم آن كه تكنولوژي ما قادر به توليد بيسكويت با استاندارد جهاني نيست. ما تكنولوژي وارد كرده‌ايم و وقتي كار با اين شيوه را آموختيم در مراحل بعد خودمان مي‌توانيم صنعت را توسعه دهيم.

در درجه بعد سرمايه‌گذاري براي ما مهم بوده كه اشتغال هم ايجاد كرده است. يعني روايت چيني‌ها از منافع سرمايه‌گذاري خارجي و توليد مشترك در كشورش به اين شرح خلاصه مي‌شد:

1- آموختن و كسب تجربيات و خلاقيت‌هاي شركاي خارجي

2- استاندارد كردن توليدات

3- ورود تكنولوژي پيشرفته براي توليد برتر به كشور

4- تامين سرمايه براي افزايش توليد در كشور

5- اشتغال ناشي از سرمايه‌گذاري

مسلمائ چيني‌ها به سرمايه خارجي به شدت نياز داشتند اما احساس نيازشان به كسب تخصص و تجربه به خصوص در سطح مديريت كار، مساله مهمي بود كه بخشي از ماهيت تفكر توسعه در چين و يكي از علل مهم موفقيت چين را نشان مي‌دهد. هر چند كه كسب تجربه و تخصص تجربي، مختص به چين نيست و تقريبائ همه كشورهاي صنعتي بالغ‌تر شده در منطقه اين فرصت را از فرآيند توليد مشترك با كشورهاي پيشرفته به دست آورده‌اند. در سال‌هاي بعد هر گاه من با خلا دانش در مديريت توسعه كشور مواجه شده‌ام توجهم به شدت به اين طرز تلقي چيني‌ها معطوف شده است. مهم‌ترين تاثير‌ي كه سرمايه‌گذاري مشترك مي‌تواند براي ايران نيز داشته باشد همين تجربه‌اندوزي و آموختن از ديگران است.

4- آنتونوف از بزرگترين كارخانجات هواپيماسازي اتحاد جماهير شوروي بوده است كه بعد از فروپاشي اكنون دركشور اكراين قرار دارد. به لحاظ فنون سخت‌افزاري ساخت هواپيما اين كارخانه بسيار پيشرفته بوده و تنها مدل هواپيمايي شش موتوره جهان كه در اين كارخانه توليد شده است همچنان بزرگترين هواپيماي ساخته شده جهان تلقي مي‌شود. اين هواپيما كه تقريبائ دو دهه قبل سه فروند آن ساخته شده قادر به حمل حدود 250 تن بار است. (هواپيماي باربري بوئينگ 747 حدود 150 تن ظرفيت دارد.) مي‌تواند سه جنگنده ميگ را در حالت آماده عمليات حمل كند همچنين امكان پرتاب يك فضاپيما از روي آن به خارج جو زمين وجود دارد. (همين شركت قرارداد ساخت هواپيماي آنتونوف 140 در ايران را با كشورمان منعقد كرده است.) هر چند به لحاظ نرم‌افزاري هواپيماهاي ساخت شوروي سابق، روسيه و اكراين فعلي مدرن و زيبا نيستند اما تكنولوژي‌هاي ارزشمند هوافضا و طراحي و ساخت هواپيماهاي پرقدرت در اتحاد شوروي جزو دارايي‌ها پر قيمت صنايع شوروي به ارث مانده براي كشورهاي روسيه و اكراين و تا حدي قزاقستان و ازبكستان است.

در سال 1382 بعد از افزوده شدن كشورهاي مشترك‌المنافع به حوزه‌‌هاي كاري اينجانب، براي اولين بار به اكراين سفر كردم و از مركز تحقيقات و كارگاه‌هاي عظيم طراحي شركت آنتونوف در نزديك شهر كي يف بازديد نمودم. در اطاق توجيه اين كمپاني، فيلم پرواز هواپيماهاي مختلف آنتونوف و از جمله هواپيماي غول‌آساي 250 تني را به ما نشان دادند. خيلي جالب و ديدني بود; اما وقتي از كارگاه‌ها بازديدكردم همه چيز متفاوت و واقعائ تكان‌دهنده شد. مركز طراحي شركت عظيم آنتونوف تقريبائ به يك مخروبه بدل شده بود. تصور اين كه صنايع عظيم هواپيماسازي، بر اثر فروپاشي ابرقدرت شوروي به چنين وضعيت فروپاشيده‌اي بدل شده باشد انسان را تكان مي‌داد. هر چند موفق به بازديدهاي بيشتري از صنايع روسيه، اكراين و ساير كشورها نشدم، اما اين تجربه با نشانه‌‌هاي ديگري كه از توليدات صنعتي اين كشورها داشتم گواهي مي‌داد كه صنايع اين كشورها هنوز نتوانسته‌اند از زيرآوار فروريختن ابرقدرت شوروي قد راست كنند. مهاجرت متخصصان شوروي به غرب و ناتواني مديريت اين كشورها براي بازسازي صنايع، چنين وضعي را به وجود آورده است. در ادامه همان سفرها به كشورهاي منطقه، مسافر شركت هوايي ملي ازبكستان شدم. بخش عمده مجله تبليغاتي داخل پرواز هواپيما، به مراسم ورود اولين هواپيماي مسافربري بويينگ به شركت هوايي اين كشور به عنوان يك روز تاريخي براي شركت هواپيمايي ملي ازبكستان اختصاص داشت.

البته اقتصاد روسيه به سمت شكوفايي مجدد گام‌هايي برداشته است. اين كشور به رغم اين كه ذخاير نفتي‌اش از ايران خيلي كمتر است با افزايش صادرات نفت خود رتبه دوم را در ميان صادركنندگان نفت جهان بعد از عربستان سعوي به دست آورده است. در زمينه صادرات گاز، فولاد، چوب و ساير مواد اوليه هم بسيار جدي است. استراتژي روسيه آن است كه با صدور مواد اوليه و به خصوص نفت و گاز از درآمد اين صادرات به عنوان موتور توسعه و بازسازي صنايع كشورش استفاده كند. در سال 2004 روسيه ورود اولين كشتي حامل نفتش به بنادر آمريكا را گرامي داشت و آن را تحولي در اقتصاد كشورش تلقي كرد.

5- چندي قبل، برحسب اتفاق از يك كارخانه قديمي توليد ماشين‌آلات كشاورزي وابسته به يكي از شركت‌هاي دولتي كشورمان ديدن كردم. اين كارخانه حدود 40 سال قبل كار خود را با مونتاژ دستگاه‌‌هاي ساخت كارخانه ميتسوبيشي ژاپن شروع و بعدائ توليدات خود را با مونتاژ موتور ژاپني روي بدنه ساخت ايران عرضه كرده بود و تدريجائ سعي كرده بود به سمت توليد كامل بدنه و موتور در ايران برود. اين كارخانه از سال‌ها پيش زيان‌ده شده بود و همه تدابير هم نتوانسته بود مشكل را حل كند. سالن‌‌هاي فرسوده و البته كوچك اين كارخانه بي‌شباهت به سالن‌‌هاي بزرگ مركز تحقيقات آنتونوف نبود. تنها بخش فعال كارخانه كه نشانه‌هاي حيات و تحرك در آن ديده مي‌شد بخش مونتاژ كارخانه بود. در اين كارخانه مشخص شد كه سال‌هاست ديگر موتور ميتسوبيشي در كارخانه مونتاژ نمي‌شود و تجربه توليد كامل موتور در ايران هم كه آغاز شده بود، سال‌هاست كه متوقف شده و حتي بخش‌هاي ريخته‌گري و پرس‌كاري و توليد بدنه كه در ايران انجام مي‌شود. علاوه بر كاهش كيفيت، باعث افزايش قيمت تمام شده محصول كارخانه مي‌شود. توليد اين كارخانه 1000 تا 1500 دستگاه در سال است و بايد با محصول كارخانجاتي در چين رقابت كند كه تنها يكي از آنها ساليانه 400 هزار دستگاه مشابه توليد مي‌كند. اقتصادي‌ترين كار براي صاحبان اين كارخانه وارد كردن ماشين‌آلات مشابه از چين و فروش آن در ايران، يعني رها كردن صنعت و پرداختن به تجارت است. اقتصادي‌ترين كار براي كارخانه، بدون مرخص كردن كارگران آن است كه همه قطعات را از چين وارد كند و كارگران ايراني پيچ و مهره‌هايش را ببندند. شنيدم كه اين گرفتاري كم و بيش در بخش قابل توجهي از صنايع ديگر هم هست. توليد موتورسيكلت در ايران اقتصادي نيست و به همين دليل ديگر هيچ كارخانه توليد موتورسيكلتي در ايران موتورش را توليد نمي‌كند و همه از جمله كارخانه‌‌هاي موتورسيكلت‌سازي 30 تا 40 ساله عملائ به مونتاژكاران موتورهاي چيني بدل شده‌اند. اين مساله باعث شده كه كارگاه‌‌هاي كوچكي در حد زيرزمين مغازه‌ها ايجاد شود و بعضي تجار به فكر وارد كردن قطعات كامل موتورسيكلت از چين و بستن پيچ و مهره‌‌هاي آن در زيرزمين فروشگاهشان بيفتند. كاري كه باعث ورود موتورسيكلت‌هاي بي‌كيفيت به ايران مي‌شود و در عين حال به شدت هزينه‌‌هاي مونتاژ را كاهش مي‌دهد و به خاطر عرضه ارزان‌تر، براي كارخانجات باسابقه و پرجمعيت و پرهزينه، دردسر ايجاد مي‌كند.

البته منظور نقد صنايع كشور نيست و اين مورد، نمونه خوبي براي معرفي وضعيت صنايع تلقي نمي‌شود. ايران در بسياري از حوزه‌‌هاي صنعتي داراي مزيت‌‌هاي مهمي است كه مي‌تواند با همه توليدكنندگان از جمله چيني‌ها به راحتي رقابت كند. اما بحران در صنايعي مثل موتورسيكلت‌سازي واقعيت است و حتي اگر ايران در صنايع خودروسازي نيز كه وضع خوبي دارد تحرك و تدبير و برنامه‌ريزي جدي نداشته باشد در معرض تهديدي مشابه وضع توليدكنندگان موتورسيكلت قرار خواهد گرفت. هيچ توليدكننده‌اي با ظرفيت چند هزار محصول در سال در آينده نمي‌تواند با محصول ارزان‌قيمت كارخانجات با ظرفيت توليد چند ميليوني چيني رقابت كند.

در پايان اين سطور مطمئن نيستم كه نيازي به جمع‌بندي و نتيجه‌گيري باشد و فكر مي‌كنم هر كدام از پنج مطلب اشاره شده مي‌تواند منشأ مطالعه و بررسي‌هاي جدي‌تري باشد. تنها در همين حد مي‌توان گفت كه اقتصاد و توسعه ايران تنها به سرمايه و تكنولوژي نياز ندارد و بيش و پيش از اين دو نياز بسيار ضروري به درس‌ها و تجربيات توسعه در كشورهاي ديگر نيازمند است. بايد از چيني‌ها آموخت. آنان خود هنوز در حال فراگيري هستند اما هم درس آموختگاني سخت‌كوش تلقي مي‌شوند و هم روشي كه براي آموختن به كار گرفته‌اند براي توسعه چين بسيار كارآمد بوده است. چيني‌ها در انزواي دهه 70 و پيش از آن هيچ چيز به دست نياورده بودند و در دو دهه پرتحرك اخير خيلي بيشتر از حد تصور جلو رفته‌اند. مسلمائ بخش عمده‌اي از عزت و منزلت كنوني چين مديون توسعه اقتصادي عظيم اين كشور است. همچنان كه اشاره كردم، آنان دريافته بودند كه در جهان امروز يك كشور فقير و ناتوان و ناموفق در توسعه، حتي اگر مردمي رشيد و مقاوم و صبور و ارتشي منظم و سلاح‌هاي كافي داشته باشد، نمي‌تواند ادعاي زيادي براي عزت و كرامت و منزلت جهاني داشته باشد. چيني‌ها با درك اين كاستي با صراحت آن را بيان كردند. براي رفع آن برنامه‌ريزي كردند و تا حد زيادي در تحقق آن طي دو دهه پيش رفتند و من فكر مي‌كنم قبل از همه ما بايد از چيني‌ها بياموزيم كه با صراحت و بدون لكنت زبان به ضعف‌ها و كاستي‌هاي خودمان اعتراف كنيم. اعلام كنيم كه دانش خيلي از كارها را از جمله در زمينه توسعه و مديريت توسعه نداريم، براي رفع ضعف‌ها چاره‌انديشي كنيم، براي دانش‌‌اندوزي در همه اموري كه موفق نبوده‌ايم و از جمله مديريت توسعه پيشقدم شويم و از باتجربه‌‌ترها مشورت و راهنمايي بگيريم. حتي لازم نيست براي دانش‌‌اندوزي و مشاوره گرفتن و تجربه كسب كردن سراغ غربي‌ها برويم. خيلي از دوستان خوب ما در منطقه آنقدر تجربيات موفق‌تر از ما دارند كه آموختن از آنها هم سال‌ها ما را به پيش مي‌برد.

فراگيري و فهم اين بخش از تجربه مهم چيني‌ها واقعائ كار مشكلي نيست. اعتراف شجاعانه 20 سال قبل رييس جمهور چين در مورد ضعف‌هاي كشورش در برابر ژاپن، جوهره و روح برنامه‌اي بود كه چيني‌ها طي دو دهه گذشته اجرا كرده‌اند.

http://www.emrouz.info/archives/2006/01/00217_4.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 15:10  توسط رضا  | 

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: امروز دشمنان انقلاب دندان تيز كرده‌اند و قصد دارند شرارت هاي گذشته خود را با فشارهاي اقتصادي و تحريم عليه اين نظام آغاز كنند و نگذارند جمهوري اسلامي ايران از اين موقعيت سخت سربلند بيرون آيد.

به گزارش ايلنا، هاشمي رفسنجاني در دومين گردهمايي فرماندهان و پيشكسوتان 8 سال دفاع مقدس با بيان اينكه امروز كشور ايران مي تواند به نقاط بلند علمي دست پيدا كند، گفت: اگر بخواهيم مي توانيم يكي از نيروهاي قدرتمند نظامي را داشته باشيم وزمينه يك جهش علمي در اختيار ماست.

وي تصريح كرد: امروز دشمنان نظام و مدعيان حقوق بشر نمي توانند تحمل كنند كشوري آزاد و مستقل و سرشار از منابع انرژي وجود داشته باشد.

هاشمي رفسنجاني اظهار داشت: البته آنها هر زماني كه مي خواستند به اين نظام ضربه بزنند نتوانسته‌اند و به نظر مي‌رسد در حال حاضر نيز هوشياري اتحاد و انسجام و آمادگي براي دفاع لازم است وقتي آنها ببينند ما آماده‌ايم به خود اجازه گستاخي نمي‌دهند.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در بخشي از سخنان خود با ابراز خرسندي از حضور در ميان فرماندهان 8 سال دفاع مقدس گفت: اجتماع شما بيشتر شبيه برخي اجتماعات قرارگاهي است چهره هايي كه امروز حضور دارند تغيير زيادي از دوران جواني پيدا كرده و امروز گرد پيري بر چهره آنها نشسته است.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با اشاره به سقوط هواپيماي جمعي از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي،اظهار داشت: حادثه تلخ هواپيما و شهادت احمد كاظمي رمق از روحيات ما گرفت و حقيقتا زمان را براي ما تلخ كرد ما در جنگ به اين اتفاق ها عادت كرده بوديم ولي امروز اين حادثه براي ما يك شوك بود.
وي ادامه داد: آنها در راه حراست از اين كشور قدم برداشتند و حقيقتا بايد شهيد به حساب بيايند.

هاشمي رفسنجاني با اشاره به عمليات والفجر 8 اظهار داشت: پس از عمليات والفجر 8 نظر دنيا در خصوص توازن قدرت در جنگ به نفع ايران برگشت و ما به اين فكر افتاديم كه عمليات كربلاي چهار را برگزار كنيم ولي از همانجايي كه مي ترسيديم در عمليات كربلاي 4 ما آسيب ديديم و همان طور كه فكر مي كرديم با خيانت آمريكايي ها اين عمليات موفقيتي در پي نداشت.

وي اظهار داشت: آن دوران براي ما خيلي سخت بود اين همه مردم را به اين عمليات برديم و پس از عمليات هيچ چيزي نداشتيم تا به مردم بگوييم، اما در همان مقطع به فكر برگزاري عمليات ديگري افتاديم البته در عمليات كربلاي 5 محدوديت هايي داشتيم ولي نقطه قوت ما اين بود كه عراقي ها فكر نمي كردند ما از اين طريق به آنها حمله كنيم شكستن خط دفاعي عراق يك معجزه بود و ما كار عظيمي انجام داديم.

هاشمي رفسنجاني تصريح كرد: در همان مقطع دنيا تصميم گرفت دستان ما را ببندد و به نفتكش هاي ما حمله كردند و قصد داشتند ما را از نفت محروم كنند و هر چه عراق مي خواست به او دادند و از انواع سلاح هاي شيميايي عليه ما استفاده كردند كه در جنگ هاي آن روز بي سابقه بود.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام خاطرنشان كرد: ما در 8 سال دفاع مقدس ثابت كرديم ايران به تنهايي مي تواند در مقابل اشرار نيرومند دنيا از خود دفاع كند و حتي اگر لازم شد به آنها ضربه بزند و تمام دنيا اين مساله را باور كردند.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اينكه پس از پذيرش قطعنامه در ميدان سياست جهاني نيز پيروز شديم،گفت: هيچ موقع كسي باور نمي كرد كه پس از پذيرش قطعنامه، عراق مقصر شناخته شود و اين به پشتوانه رشادت هاي شما بود.

وي در پايان سخنان خود با تاكيد بر ادامه برگزاري اينگونه مراسم‌‏ها اظهار داشت: افرادي كه به اسناد دسترسي دارند و خود نيز در اين جنگ حضور داشتند بايد در خصوص 8 سال دفاع مقدس تحقيقات جامعي انجام دهند كه اين كار براي آيندگان مفيد خواهد بود.
http://www.baztab.ir/news/33337.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 20:14  توسط رضا  | 

محمدعلي مشكيان طي يادداشتي، از نقل‌مكان قريب‌الوقوع خاتمي از ساختمان همراهان سعدآباد خبر داد.در اين يادداشت آمده است: «با گذشت حدود چهار ماه از فراغت آقاي خاتمي از مسئوليت رياست‌جمهوري گرچه هنوز خبري مبني بر افتتاح رسمي و آغاز به كار موسسه‌ي گفت و گوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها منتشر نشده كه شايد هم دليل اصلي اين تاخير تاكيد رييس‌جمهور سابق بر عدم استفاده از امكانات دولتي است، اما ايشان هم بيكار ننشسته است. در داخل كشور برگزاري دو نشست ارزنده با حضور انديشمندان و متفكران ايراني با همت آقاي مسجدجامعي و با عنوان «هم‌انديشي گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها» با هدف تبيين افقي تازه در فعاليت‌هايي كه از گذشته تا كنون در اين راستا انجام شده و در خارج كشور سفرهاي آقاي خاتمي از جمله به اسپانيا و لبنان كه زمينه‌ي اصلي اين سفرها هم موضوع گفت و گوي تمدن‌ها بود تلاش‌هايي است كه طراح ايده‌ي گفت و گوي تمدن‌ها براي زنده نگه داشتن اين «شعله» كرد؛ شعله‌اي كه به خاطر ديرپايي و ريشه داشتن در جان‌ها و افكار پاك، علي‌رغم بي‌تمايلي و كم‌توجهي‌هاي داخلي و نيز طوفان‌هاي سهمگين و به قول خود ايشان پرسر و صداي خشونت، ترور و جنگ، همچنان فروزان باقي مانده است؛ اما شعله كجا و لهيب آتشي كه بايد جهاني را بيفروزد كجا؟

همين چند روز آينده «خاتمي» آخرين بند دولتي را هم از پايش مي‌گشايد. او و همراهانش، از «همراهان» دولتي در سعدآباد به دفتري خصوصي در ميانه شهر و ميان مردم بازمي‌گردند. به ميان مردمي كه از ميان آنها برآمد و از نمايندگي آنها امروز به نمايندگي جهان اسلام رسيد.

بازگشتش به ميان خودمان را مغتنم شمريم، قدرتش را بيشتر از يك رييس‌جمهور كه البته اكنون پسوند سابق را نيز به همراه دارد، بدانيم و او را در راه رساندن صداي اسلامي همراه با محبت، صلح و پيشرفت به گوش جهانيان ياري كنيم.

اگر هم هيچ‌كدام از اين كارها را نخواستيم انجام دهيم! لااقل اميدهاي خاتمي را نااميد نكنيم».

http://www.baztab.ir/news/33288.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 20:12  توسط رضا  | 

يك برآورد تحقيقى مسيحيان نشان مى‌دهد، دين اسلام با 9/1 درصد، بيشترين نرخ رشد را در ميان اديان مختلف داشته است.

به نوشته «ايران»، در اين تحقيق، پيروان دين اسلام در سال گذشته ميلادى (۲۰۰۵)، 31/1 ميليارد نفر برآورد شده‌اند. دين اسلام با نرخ 9/1 درصد در هر سال رشد كرده است.
اين در شرايطى است كه پيروان هندو كه ۸۷۰ ميليون نفر برآورد شده‌اند نيز با نرخ 5/1 درصد رشد كرده‌اند.

اين آمار نشان مى‌دهد كه تا اواسط سال گذشته 14/2 ميليارد نفر جمعيت دنيا را مسيحيان تشكيل داده اند كه اين تعداد ۱۴۰ ميليون نفر نسبت به پنج سال پيش افزايش داشته‌اند، بنابراين مى‌توان اين گونه برآورد كرد كه مسيحيان يك سوم جمعيت 45/6 ميلياردى دنيا را تشكيل داده‌اند.

http://www.baztab.ir/news/33289.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 20:11  توسط رضا  | 

شهادت مبارکشان باد

رحيم صفوي، شهيد احمد كاظمي
شهيد حاج حسين خرازي، شهيد  سرلشگر مجید بقايي، محسن رضايي، شهيد حسن باقري

شهيد حاج حسين خرازي، رحيم صفوي، شهيد احمد كاظمي، محسن رضايي

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 19:49  توسط رضا  | 

هوشنگ امیراحمدی

>
يكشنبه ١٨ دی ١٣٨٤


عنوان اصلی مقاله: قطعنامه شورای حکام: فرصتی برای مذاکره مستقیم بین ایران و امریکا[١]

در ٢٤ دسامبر سال ٢٠٠٥، شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی قطعنامه‌ای را درباره برنامه‌های هسته‌ای ایران منتشر کرد. این قطعنامه عدم پایبندی ایران به پیمان منع گسترش سلاح‌های اتمی (ان. پی. تی) را اعلام می‌دارد و از ایران می‌خواهد که در جهت جلب رضایت شورا تغییر روش دهد و یا آنکه منتظر رویارویی با شورای امنیت سازمان ملل متحد و اقدامات شدیدتر آن باشد. اگرچه قطعنامه برای ضرب العجل خود تاریخ مشخصی را تعیین نکرده است، از متن آن اینطور استنباط می‌شود که ایران تنها چند ماهی فرصت خواهد داشت تا به تقاضاهای آن جواب مثبت بدهد. ضمنا تهدید قطعنامه به ارجاع ایران به شورای امنیت تلویحا بدین معنا است که ائتلاف امریکا و اروپا در نظر دارد در آینده نزدیک ایران را رسما متهم به بمب سازی کند.

از ٣٥ عضو شورای حکام، ٢٢ عضو رأی مثبت و تنها یک عضو رأی منفی به این قطعنامه داده بودند. آرای ١٢ عضو دیگر، شامل روسیه، چین و آفریقای جنوبی، ممتنع بود. از این میان بیش از همه، رأی هندوستان، که خود تاکنون پیمان منع گسترش سلاح‌های اتمی را امضا نکرده است، برای ایران غافل‌گیرانه و ناامید کننده بود. سنت شورای حکام تا کنون آن بوده که قطعنامه‌های خود را نه بر نسبت آرای موافق و مخالف که بر مبنای اجماع اعضای خود بر یک نظر صادر کند. این بار و بعلت نرسیدن به یک موضع مشترک، ائتلاف اروپا و آمریکا شورا را ناچار ساخت که تن به یک رأی‌گیری دهد که به معنای کاستن اقتدار و کارایی آن در آینده خواهد بود. قدر مسلم چنین به نظر می‌رسد که در نوبت بعدی هم شورا بدون اجماعی در میان اعضا رای خود را صادر خواهد کرد. در آن زمان اگرچه ممکن است ترکیب اعضای شورا به نفع ایران اندکی تغییر کرده باشد، اما قطعنامه‌ی صادره جلب رضایت اکثریت اعضای شورا را به نفع ایران اگرنه محال که مشکل می‌سازد.

از متن قطعنامه اینگونه پیداست که ائتلاف اروپا و آمریکا مایل به دادن فرصتی به ایران برای حل مابقی مسائل خود با آژانس نبوده است. افزون براین، زبان به کار رفته در متن قطعنامه حاکی از آن است که این سند چنان تنظیم و طراحی شده که برای ایران راه دیگری جز رفتن به شورای امنیت و گرفتار شدن در چنبره اقدامات آن باقی نماند. این تمهید کارساز است چراکه در تهران دولتی تندرو بر سر کار آمده که حاضر به هیچ تخفیفی در موضع خود مبنی بر غنی‌سازی اورانیوم نیست و سخنان رئیس جمهوری ایران نیز در سازمان ملل مؤید همین موضع غیر سازشکارانه است. دیرزمانی است که آمریکا امیدوار است کار پرونده اتمی ایران را به شورای امنیت سازمان ملل بکشاند و این موضوع نه به دلیل محدود بودن اختیارات آژانس در برخورد با مسئله انرژی هسته‌ای ایران، بلکه به علت آن است که سازمان ملل می‌تواند تحریم‌های همه‌جانبه و نیز کاربرد نیروی نظامی را علیه ایران اجازه دهد.

به دنبال سخنانی مداهنه‌آمیز مبنی بر "حق مسلم" ایران برای دستیابی به تکنولوژی هسته‌ای صلح آمیز و "پیشرفت‌های مطلوب" در زمینه "تصحیح نقض‌های صورت گرفته از طرف ایران"، قطعنامه بر "موارد متعدد نقض شده و تخطی‌های صورت گرفته توسط ایران در قبال تعهداتش به پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (ان، پی، تی)" اشاره می‌کند، و اعلام می‌دارد که این کشور به پیمان مذکور پایبند نبوده است. قطعنامه همچنین "سابقه پنهان کاری ایران در زمینه فعالیت‌های هسته‌ای آن کشور" را خاطرنشان می‌سازد که "به عدم اطمینان در مورد هدف صرفا صلح آمیز این برنامه‌ها" دامن زده و "نهایتا ابهاماتی را موجب گردیده که حل و رفع آنها در حوزه اختیارات شورای امنیت است که مسئولیت تأمین صلح و امنیت بین المللی را بر عهده دارد." از آنجائیکه "قدرت و صلاحیت آژانس در پی‌گیری و اثبات فعالیت‌هایی که احتمالا با سلاح‌های هسته‌ای ارتباط دارند، محدود است"، قطعنامه در چندین مورد به توجیه دخالت دادن شورای امنیت در این مسئله می‌پردازد.

آنگاه قطعنامه خواسته‌های سخت و آشکار بی سابقه‌ای را مطرح می‌سازد که ایران به ناچار باید آنها را در مدت کوتاهی برآورده سازد. درسال ٢٠٠٤، رئیس جمهوری امریکا، جورج بوش پیشنهاد کرد که دولت‌های "متمرد" نباید اجازه غنی سازی اورانیوم را حتی برای مقاصد صلح آمیز پیدا کنند.این در حالی است که پیمان عدم گسترش سلاح‌های هسته‌ای در حال حاضر این کشورها را در دست یازیدن به چنین برنامه‌ای مجاز می‌داند. در ماه اوت سال ٢٠٠٥، در کنفرانس تجدید نظر در پیمان منع سلاح‌های هسته‌ای که در نیویورک برگزار شد، اروپا به آمریکا و تلاش‌های این کشور برای تغییر مفاد این پیمان نامه در جهت پیشنهاد جورج بوش و نیز تصریح دخالت‌ها و بازبینی‌های سرزده بر مبنای آن پیوست. این تلاش‌ها به دنبال مقاومت سرسختانه گروه کشورهای غیر متعهد شکست خورد. اکنون اما همان خواسته‌های آمریکا و اروپا در قطعنامه علیه ایران قید شده است. غرب از راهی دیگر حرف خود را بر کرسی نشانده است.

به طور مشخص، آنچه قطعنامه از ایران می‌خواهد از این قرار است: ١) برقراری اقداماتی در جهت شفاف سازی "که از سطح تقاضاهای پیمان منع سلاح‌های اتمی و پروتکل الحاقی آن فراتر می‌رود و دسترسی به افراد، اسناد مربوط به تدارکات، تجهیزات دارای کاربردهای دوگانه، پاره‌ای کارگاه‌های نظامی و مراکز تحقیقاتی و فن آوری را در بر می‌گیرد" ؛ ٢) "تعلیق کامل و پایدار کلیه فعالیت‌های مربوط به غنی سازی"؛ ٣) "تصویب و اجرای فوری پروتکل الحاقی"؛ و ٤) "بازگشت به روند مذاکرات که طی دو سال گذشته به نحو مطلوبی پیشرفت داشته است (با بریتانیا، فرانسه و آلمان)" به منظور اعتمادسازی. ایران مستحق چنین قطعنامه‌ای آمرانه و آکنده از حال و هوای دوران استعماری نیست. ایران اگر پاره‌ای از فعالیت‌های هسته‌ای خود را در گذشته از ترس تحریم‌های امریکا پنهان کرده است، این عملش به معنای زیر پا گذاشتن پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای نمی‌باشد. همچنین، ایران بنابر گزارشات متعددی که در دسترس می‌باشد، در جهت رفع بحران اعتماد در مورد برنامه‌ها و اهداف هسته‌ای خود از سال ٢٠٠٣ با آژانس همکاری نزدیک داشته است.

در عین حال که ایران باید خواسته‌ها و تقاضاهایی را که با حقوق این کشور تعارضی ندارد، برآورده سازد، اما قبول این مجموعه درخواستها برای دولت آقای دکتر محمود احمدی نژاد ممکن نیست بخصوص هم اکنون که دبیر شورای امنیت ملی، آقای دکتر علی لاریجانی، مبارزه برای حفظ تکنولوژی هسته‌ای را برای ایران تا سطح مبارزات ملی کردن صنعت نفت در سال‌های پنجاه ارتقا داده است. ایران در تبعیت از آرزوهای عناصر تندرو در درون خود می‌تواند درخواست‌های "غیرقابل قبول" قطعنامه را نادیده بگیرد، تهدید به اقدامات تلافی جویانه از جمله بیرون آمدن از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای کند و یا پروتکل الحاقی را به اجرا درنیاورد، کشورهای غیر متعهد را که حقوق آنها نیز خدشه دار شده به سود خود تحریک کند و به کشورهای دوست خود برای جلب پشتیبانی آنها متوسل گردد، و آنگاه منتظر رأی گیری دیگری در شورای حکام بماند. براساس گزینه‌ای دیگر، ایران می‌تواند به حرف نیروهای میانه رو خود گوش کند و بر سر میز مذاکره با تروئیکای اروپایی بازگردد، تهدید و ترغیب کند، وقت بخرد، پاره‌ای از درخواست‌ها را به تمامی و پاره‌ای را نیز به طور مشروط به اجراء درآورد تا کار پرونده به شورای امنیت نکشد. انتظار می‌رود که ایران ترکیبی از این دو راه را برگزیند، اما هیچکدام از این گزینه‌ها توپ را به زمین بازی حریفان نخواهد راند و مسئله را حل نخواهد کرد.

اگر ایران نتواند درخواست‌های مندرج در قطعنامه را به تمامی اجابت کند، چیزی که کمتر از آن را حریفانش نخواهند پذیرفت، آن وقت فقط با یک حرکت شجاعانه، که ریشه موضوع مورد مناقشه را هدف می‌گیرد، ایران خواهد توانست از رویارویی با آژانس در جلسه بعدی آن، با سازمان ملل در ماه‌های آینده، و با دشمنان خود اجتناب ورزد. به نظر اینجانب، ریشه‌ی مسئله در روابط ایران با آمریکاست، و از این لحاظ، مسئله در درجه اول یک مسئله سیاسی است. در صورتی که کشمکش در این روابط نبود بی‌شک مسئله هسته‌ای ایران نیز به صورت حاد کنونی مطرح نمی‌شد. جمهوری اسلامی پاکستان را در نظر بگیرید، کشوری که به بمب اتمی دست یافته، پرورنده و پشتیبان طالبان و پناهگاه القاعده بوده و موطن بنیادگرایی اسلامی و تولید کننده اصلی هروئین از مواد مخدر صادره از افغانستان است. با این حال، دولت پاکستان یکی از نزدیک‌ترین متحدان آمریکا در منطقه است و مبالغ هنگفتی هم هرساله کمک مالی از آمریکا دریافت می‌کند. براستی چرا پاکستان می‌تواند تمامی این خطاها را مرتکب شود بدون اینکه هزینه‌ای برای آنها بپردازد؟ جواب این است که امریکا و اسرائیل پاکستان امروز را تهدیدی برای منافع خود نمی‌بینند.

ایران در واقع می‌تواند دوستی برای آمریکا باشد و یا حداقل دشمن تلقی نگردد اگر تهدیدی برای منافع آمریکا و دوستان آمریکا در منطقه، از جمله اسرائیل، به شمار نیاید. مسئله بر سر این نیست که این تهدید تا چه حد واقعی است. در روابط خارجی پنداشت خود واقعیت است و مهم هم نیست که این پنداشت ریشه‌های توهمی داشته باشد. تا وقتی که پنداشت چنین تهدیدی از طرف ایران علیه امریکا و متحدینش وجود دارد، برای مسئله هسته‌ای آن راه حل پایداری نمی‌توان یافت، و رویارویی آمریکا و ایران شدت بیشتری پیدا خواهد کرد. با این حال، مسئله هسته‌ای یکی از عوامل آشکار و پنهانی است که روابط ایران و آمریکا را دچار مشکل کرده است. مهمترین عامل نا آشکار، جایگاه شرقی – استراتژیکی ایران در بازی قدرت جهانی است. بدین ترتیب تنها یک راه حل دایمی برای بحران وجود دارد و آن شرکت مستقیم آمریکا در مذاکرات هسته‌ای با ایران است. جای تأسف است که کشورها و سازمان‌های درگیر از جمله سه کشور اروپایی و سازمان ملل، از این واقعیت غافل‌اند، و یا نمی‌خواهند به طور جدی میان واشنگتن و تهران پا درمیانی کنند.

گفتگوی مستقیم بخصوص در وضعیتی که مقاصد ایران بیش از اعمالش مورد مناقشه است مورد نیاز می‌باشد و لزوم آن مبرم است. ایران حق تبدیل اورانیوم و غنی سازی آن را برای مصارف صلح آمیز دارد، اما رفتارهای ایران در گذشته، به دلیل ترس از تحریم‌های امریکا یا هر علت دیگری، به شک و بدگمانی‌هایی در مورد قصد و نیت نهایی این کشور که، بزعم آمریکا ساختن سلاح هسته‌ای است، دامن زده است. سه احتمال در اینجا مطرح است: این شک و بدگمانی واقعی است، این شک و بدگمانی ناشی از یک دریافت نادرست است، و یا اینکه این شک و بدگمانی ریشه سیاسی دارد. در حال حاضر و با توجه به اوضاع و شرایط موجود ماهیت این شک و بدگمانی علیرغم تلاش‌های ایران برای جامعه جهانی، و نه فقط امریکا و اروپا، ناشناخته مانده است، و با در نظر گرفتن اینکه مکانیزمی برای تعیین نیت نهایی ایران در دست نیست، بدگمانی و مناقشه ادامه خواهد یافت. پس راه حل واقعی آن است که به جای رویکرد امریکا و اروپا که خواهان آشکار کردن و یا تنبیه قصد و نیتی مشکوک است و یا رویکرد ایران که سعی می‌کند فرضیاتی را که غرب برمبنای آنها به نیت ایران مشکوک شده است (مثلا منابع عظیم نفت و گاز) رد بکند، مکانیزمی اتخاذ گردد که نیات خوب را در هر دو طرف، مخصوصا طرف ایران، تضمین می‌کند.

از نگاه مخالفین ایران ، مطمئن‌ترین راهی که بر اساس آن ایران می‌تواند حسن نیت خود را ثابت کند آن است که از حق مسلم خود برای غنی‌سازی بگذرد که در این صورت می‌تواند سوخت مورد نیاز نیروگاه‌های خود را از خارج (مثلا روسیه) وارد کند. ایران به درستی چنین درخواستی را یک زیاده‌خواهی تلقی می‌کند و خواهان آن نیست که بهای سنگین آن، که وابستگی به خارج بخشی از آن است، را بپردازد. ایران به ویژه تمایلی به اجابت چنین درخواستی ندارد چرا که آن را فاقد هرگونه امتیازی برای خود تشخیص می‌دهد. در آخرین باری که سه کشور اروپایی پیشنهاد تشویق‌آمیزی را ارائه کردند، به علت ناچیز بودن امتیازات ارائه شده، ایران آن را یک "توهین" تلقی کرد. ایران همچنین این واقعیت را خاطر نشان می‌سازد که نمی‌تواند روی جهان خارج برای تأمین سوخت خود تکیه کند، چراکه هیچ پیمان بین المللی‌ای و یا تضمینی برای تأمین دائمی این سوخت وجود ندارد. پیشنهاد آمریکا مبنی بر تأسیس یک بانک جهانی تأمین سوخت هسته‌ای حرکتی مطلوب و در مسیری درست است. اما بحران هسته‌ای ایران نمی‌تواند تا زمان اجرای این پیشنهاد به حال خود باقی بماند.

با یک برآورد عینی می‌توان گفت که نه ایران و نه آمریکا در شرایطی که نیروهای نظامی‌شان در چند قدمی یکدیگر ایستاده‌اند، هیچ گزینه‌ای بهتر از گفتگوی مستقیم با همدیگر ندارند. آنچه آمریکا را ملزم به پذیرش این گزینه می‌کند ناشی از این واقعیت است که رژیم تهران به طور نسبی دارای ثبات می‌باشد، بهای نفت بالا و آسیب پذیر است، مسائل آمریکا در عراق و افغانستان کماکان ادامه دارد، و اوضاع این کشور در داخل به دنبال توفان‌های کاترنیا و ریتا نیاز نیازمند توجه فوری است. افزایش احساسات ضد جنگ در آمریکا مانع دیگری است بر سر راه دولت بوش برای دست یازیدن به یک جنگ پیشگیرانه دیگر. ایران همچنین کشوری بزرگتر از عراق و افغانستان و وزنه‌ای سنگین در بازار نفت است. مردم ایران نیز از یک گفتگو میان کشور خود با آمریکا حمایت می‌کنند در حالی که به طور طبیعی مخالف اقدامات نظامی علیه کشور خود هستند. از سوی دیگر، مردم آمریکا، منجمله برخی محافل قدرتمند در داخل این کشور، حتی پس از صدور قطعنامه آژانس، پشتیبان نزدیکی آمریکا به ایران هستند. متاسفانه علیرغم این دلایل موجه برای یک مذاکره مستقیم، نیروهای محافظه کار نو در امریکا و همفکران آنان در اسرائیل خواهان درگیری و براندازی حکومت تهران هستند.

ایران نیز برای مذاکره مستقیم با آمریکا توجیهاتی دارد. باید اکنون برای رژیم اسلامی روشن باشد که تا وقتی تنش با آمریکا وجود دارد، این کشور نمی‌تواند به پیشرفتی اساسی در زمینه توسعه اقتصادی و روابط بین‌المللی دست یابد. تحریم‌های آمریکا و فشارهای دیپلماتیک هم اکنون بهای سنگینی برای ایران داشته است، و محتمل است که شورای امنیت متقاعد شود که این تحریم‌ها را گسترده‌تر و به صورت چند جانبه برقرار سازد. اگر طرفین به مذاکره تن ندهند، تنش در روابط دو کشور به یک رویارویی خواهد انجامید و چنین سرانجامی در جهت تأمین منافع ایران نیست. با آن که آمریکا به لحاظ وضعیت عراق و افغانستان زیر فشار است و با وجود مسایل داخلی، این کشور هنوز مهیب‌ترین نیروی نظامی موجود را در اختیار دارد و با عزمی راسخ در صدد مواجهه با هر دشمنی به هر صورت است. رویارویی با آمریکا، ایران را بیشتر در انزوا قرار خواهد داد و این را نتایج نشست وین نشان داد. جنگ‌ها اگرچه چیزی را به وجود نمی‌آورند، اما به یقین می‌توانند همه چیز را ویران کنند! متاسفانه محافظه‌کاران نو ایران هم توجهی به این دلایل موجه برای مذاکره مستقیم با امریکا ندارد.

با این وجود، گفتگوی مستقیم بین ایران و امریکا تنها راه حل باقی مانده سوای جنگ است. گفتگو میان ایران و آمریکا می‌تواند دوجانبه یا چند جانبه باشد و باید طرفین اصلی از جمله اروپا، روسیه، هند و چین را نسبت به برآیند خود ملتزم سازد. مدل کره شمالی می‌تواند با توجه به ماهیت خاص مناقشه ایران و آمریکا برای این گفتگوها الگو قرار گیرد. گفتگوها باید به نگرانی‌های اصلی هر دو طرف و نگرانی‌های مطرح برای دیگر طرفهای درگیر بپردازد. با این حال و همچون مورد کره شمالی، روند این گفتگو باید قبل از هرچیز بر تضمین عدم حرکت ایران به سوی استفاده غیرصلح آمیز از تکنولوژی هسته‌ای متمرکز شود. چون نیات قابل اثبات نیستند، باید مکانیزمی را به وجود آورد که نیات مطلوب را تضمین کند. اطمینان دادن به ایران از اینکه آمریکا به سیاست تغییر رژیم دست نخواهد یازید، تضمین امنیت ایران و گشودن راهی برای همکاری‌های اقتصادی، جنبه‌هایی از این مکانیزم را تشکیل می‌دهند. اگر این چهارچوب عملی با موفقیت تحقق پیدا کند، آنگاه مسئله هسته‌ای مسئله‌ای ثانوی خواهد شد و ایران خواهد توانست از حق مسلم خود برای دست یابی به تکنولوژی هسته‌ای صلح آمیز برخوردار گردد. با این حال، زمان در این میان مهمترین عامل است و اکنون که قطعنامه‌ای چنین شدید و تند، حرکت را از سوی ایران در جهت گفتگو با مشکل روبرو ساخته، کلید گشایش این روند در دست آمریکاست. با این وجود ایران باید برای به کار اندازی این کلید ابداع گری کرده و تلاش نماید.

-----------------
هوشنگ امیراحمدی پروفسور و رئیس مركز مطالعات خاورمیانه دانشگاه راتگرز و رئیس شورای امریكائیان و ایرانیان است. http://www.amirahmadi.com , hooshang@amirahmadi.com
[١] این مقاله ترجمه‌ی مقاله‌ی
""The IAEA’s Resolution Provides a New Window of Opportunity for Direct US-Iran Negotiations
می‌باشد که در شماره ٣١ خبرنامه شورای امریکاییان و ایرانیان در سپتامبر ٢٠٠٥ منتشر شده است. برای خواندن مقاله به زبان انگلیسی به آدرس ذیل مراجعه نمایید:
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 19:31  توسط رضا  | 

سردار احمد كاظمي، فرمانده نيروي زميني سپاهخبرنگار «بازتاب» گزارش داد: دقايقي پيش، با سقوط يك هواپيماي نظامي، جمعي از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران به شهادت رسيدند.

بنا بر اين گزارش، هواپيماي مذكور كه از تهران عازم اروميه بود، در شمال غرب كشور سقوط كرده و 11سرنشين آن، به شهادت رسيدند.

سردار احمد كاظمي، فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران ، سردار حنيف، مسئول اطلاعات نيروي زميني سپاه، سردار سعيد مهتدي، فرمانده كنوني لشگر 27 محمد رسول‌الله(ص) و حميد آذين‌پور ، از جمله سرنشينان اين هواپيما بودند.سلیمانی، یزدانی، حاجی پور، رشادی ، اسدی از سپاه و سه کادر پروازی از ديگر شهداي اين سانحه بوده اند.

اين هواپيما كه فالكن نظامي نيروي هوايي سپاه بوده، در فضاي باز آيدينلو، كنار درياچه و منطقه امامزاده اروميه هنگامي كه در آستانه فرود در حال دور زدن بود، سقوط كرده است.

بر اساس اطلاعات خبرنگار بازتاب، كادر پروازي تا چند دقيقه پيش از سقوط با برج مراقبت در تماس و در حال گفتگو بودند.

شهيد احمد كاظمي از فرماندهان ارشد سپاه در سالهاي دفاع مقدس بود و فرماندهي لشگر خط‌شكن 8 نجف اشرف را به عهده داشت.وي از فرماندهان كليدي رزم زرهي ايران به شمار مي‌رفت.وي در سال 78 پس از قاليباف، فرمانده نيروي هوايي سپاه شد و از شهريور امسال نيز فرماندهي نيروي هوايي سپاه را بر عهده داشت.

http://www.baztab.ir/news/33291.php

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 12:17  توسط رضا  | 

 

مکتوب-سیدعطاءالله مهاجرانی:مصاحبه‌ی عبدالحلیم خدام زلزله‌ی جدیدی پدید آورده است. چند ماهی بود که خدام در پاریس به سر می‌برد. واقعیت این است که تحولات سیاسی در سوریه پس از حافظ اسد با جراحی‌های مهمی همراه بود. در همان هفته‌ی نخست پس از در گذشت حافظ اسد، نخست وزیر سوریه خودکشی کرد. وزیر تبلیغات و رادیو تلویزیون ناپدید شد. و ... پس از ترور رفیق حریری هم غازی کنعان، وزیر وقت کشور و مسئول امنیتی پرونده، لبنان خودکشی کرد. این موارد سرانجام با مصاحبه‌ی خدام عمق و بعد تازه ای یافت. چنان که انتظار می‌رفت. بلا فاصله پس از مصاحبه‌، خدام، خائن نسبت به کشور و حزب و ارزش‌های انقلابی و ملی معرفی شد. از حزب بعث اخراج شد. جمعیتی که تلویزیون سوریه آن‌ها را گروه‌های مردمی خواند، می‌خواستند قصر خدام را در بانیاس آتش بزنند، که پلیس مانع شد. وزیر دادگستری سوریه درخواست کرد که محاکمه‌ی خدام به اتهام خیانت عظمی بررسی شود. گویی فاصله‌ی خدام با همه‌ی این اتهامات فقط همان مصاحبه با شبکه‌ی العربیه بوده است. روزنامه الثوره هم خدام را عامل اجرای یک توطئه‌ی آمریکایی - اسراییلی خواند و ...
این داستان سیاست در مشرق زمین است. اگر با قدرت بودی همه چیز هست. و اگر بر قدرت شدی همه‌ی بدی‌های عالم در تو خلاصه می‌شود. نکته‌ی غریب این است که مطلقا اشاره‌ای به اصل سخن خدام نمی‌شود. فقط مسابقه‌ی جدیدی است که همه می‌خواهند با سرعت برچسب تازه‌ای به خدام بزنند. که بیش از سه دهه در زمان حافظ اسد، عملا نفر دوم سوریه و نیز مسئول پرونده‌ی لبنان بوده است. آن چه در سوریه پیش آمده است، دلیل روشنی است که چنانچه حکومت‌ها از دموکراسی فاصله بگیرند، هزینه‌های سنگینی را باید تحمل کنند.

عطا الله مهاجرانی

http://www.emrouz.info/archives/2006/01/00210_14.php

خدام البته از اول هم  خیلی آدم درستی نبود و بسیاری از مشکلات امروز سوریه در لبنان نتیجه عملکرد او و دوستان سوری و لبنانی اوست.

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 18:55  توسط رضا  | 

 

مطبوعات امارات: سال ‌٢٠٠٥ سال پيشرفت و ترقی بورس دوبی به همت ايرانی‌ها بود


ايسنا:امارات متحده‌عربی در سال ٢٠٠٥ شاهد رشد اقتصادی بی‌سابقه در تاريخ ٣٤ ساله اين كشور شيخ‌نشين حاشيه خليج‌فارس بود.
به گزارش خبرنگار ايسنا در دوبی، سال ٢٠٠٥ بازار بورس امارات رونق به‌سزايی گرفت كه از تاريخ تاسيس آن بی‌سابقه بود و آمار منتشر شده رشد ٨٠٠ درصدی داد وستدها را نشان می دهد.
معاملات انجام شده در سال ٢٠٠٥ برای نخستين‌بار از تاسيس بازارهای بورس ابوظبی ودوبی بی نظير و بی‌سابقه بوده است و تا پايان سال از نيم تريليون هم گذشت. اين در حاليست كه كل معاملات انجام گرفته در سال ٢٠٠٥ نسبت به سال گذشته كه ٦٨ ميليارد درهم بود، رشد ٨٠٠ درصدی را نشان می‌دهد.!
سرمايه‌گذاری در بخش‌های زيربنايی و صنعتی نيز نسبت به سال گذشته رشد ١٨ درصدی نشان می‌دهد.
تاثير سرمايه گذاری ايرانيان
رونق و رشد اقتصادی امارات متحده‌عربی در سال گذشته مديون ايرانيان است. در اوايل سال ايرانی‌ها به دوبی هجوم آوردند و در بخش‌های مختلف سرمايه‌گذاری كردند. بيشترين سرمايه‌گذاری ايرانی‌ها در بخش مسكن و در بازار مالی امارات بود كه جان تازه‌ای به بازار مالی دوبی و ابوظبی دادند. آمار منتشر شده از سوی مقامات دوبی نشان می‌دهد كه در دو دهه گذشته ٤٠٠ هزار ايرانی با بيش از ٢٠٠ ميليارد دلار در دوبی سرمايه‌گذاری كرده‌اند كه اين موضوع كارشناسان اقتصادی را در حيرت فروبرد. بعد از اعلام اين آمار مقامات امارات برای جلوگيری از فرار و بازگشت سرمايه‌گذاران ايرانی ديگر هيچ آماری از سرمايه‌گذاری ايرانی‌ها ذكر نكردند. اين درحاليست كه در اكثر كنفرانس‌های مطبوعاتی به سوال خبرنگاران در اين زمينه جواب نمی‌دادند و مطبوعات امارات ايرانيان را برای سرمايه‌گذاری در امارات تشويق می‌كردند. همچنين آمار منتشر شده از سوی شهرداری دوبی حاكيست كه بيش از ٤/١ درصد از مديران دوبی ايرانی هستند. در اواخر سال گذشته با بحرانی شدن بورس ايران و به‌خصوص بورس تهران سرمايه‌گذاران سرمايه‌های خود را به بازارهای بورس ابوظبی و دوبی انتقال دادند و باعث صعود شاخص سهام‌ها در اين بازارها شدند و حتی باعث صعود ٢٨٠ درصدی بعضی از سهام‌ها شدند. با افزايش روز افزون سرمايه‌گذاران ايرانی در بورس امارات برای ايرانيان و ديگر سرمايه‌گذاران تبعيض قائل شدند. در نيمه اول سال ٢٠٠٥ ميلادی نيز چهار بازار سهام در خاورميانه از نظر رونق و رشد سرمايه چهار رتبه نخست جهانی را از آن خود كردند. بانك استاندارد چارتر طی گزارشی اعلام كرد: بازار سهام امارات با رشد سرمايه‌ای بالغ بر ١١٤ درصد به‌عنوان پررونق‌ترين بازار سهام جهان در نيمه نخست سال ٢٠٠٥ شناخته شد. پس از بورس امارات، بورس‌های مصر، اردن و عربستان به ترتيب با رشد سرمايه‌ای بالغ بر ٩٨ درصد، ٧٥ درصد و ٦٥ درصد رتبه‌های دوم تا چهارم جهانی از نظر رشد سرمايه را به خود اختصاص داده‌اند. درسه ماه آخرسال ٢٠٠٥ مطبوعات ومقامات اماراتی با تبليغ ايرانيان را به سرمايه‌گذاری در اين كشور تشويق كردند. مسولان امارات همچنين برای جلب سرمايه و جلوگيری از فرار سرمايه‌ها از اين اميرنشين ترفندهايی به‌كار گرفتند و با آزاد كردن خريد و فروش سهام بزرگترين بانك امارات را برای خارجی‌ها باعث رونق دوباره بازار بورس شدند اين درحاليست كه در روزهای آخر سال كاهش شديد باعث نگرانی سرمايه‌گذاران شد ولی با ترفندهای مسولان در روزهای پايانی سال دوباره شاخص سهام‌ صعود كرد. سوال ايجاست كه مسوولان ايران به چه‌ميزان برای نگهداری سرمايه‌های ايرانيان در كشور تلاش می‌كنند؟ چرا برنامه‌ای برای جلوگيری از فرار سرمايه‌ها اجرا نمی‌شود؟
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/6183/
+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 13:51  توسط رضا  | 

در حالي كه هنوز موج محكوميت ايران به خاطر ايجاد سؤال محمود احمدي‌نژاد درباره ماجراي «هولوكاست» ادامه دارد، يك دانشمند هسته‌اي اسرائيل با اشاره به دويست كلاهك هسته‌اي اين رژيم، تأكيد كرد: هر بمب اتمي اسرائيل، يك «هولوكاست» است.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، «مردخاي وانونو» در گفت‌وگو با يك مركز پژوهشي معتبر اظهار داشت: اسرائيل در حال آماده شدن براي استفاده از سلاح اتمي عليه ايران است. هر بمب اتم، يك «هولوكاست» جديد است كه مي‌تواند آدم‌ها را بكشد، شهرها را نابود كند و موجودات را از بين ببرد.

متن گفت‌وگوي «Global Research Feature Article» با «مردخاي وانونو» را در ادامه مي‌خوانيد:
نخستين شايعات در مورد بمب‌هاي اتمي اسرائيل در دهه 50 به گوش رسيد؛ هنگامي كه دانشمندان اسرائيلي، تحقيقات فيزيكي جدي را راجع به مسائل هسته‌اي آغاز كردند. اين در حالي بود كه باقي جهان، تازه در سال 1986 متوجه شدند، مسئله سلاح‌هاي هسته‌اي اسرائيل، واقعيت دارد؛ البته اين امر به علت افشاگري‌هاي «مردخاي وانونو»، دانشمند اتمي اسرائيل بود.

با كمك «شون اوكارول» و «ماريا اسكريبانو»، دو روزنامه‌نگار، ما برنامه هسته‌اي اسرائيل را بازنگري كرديم. وي در مورد تهديد فاجعه هسته‌اي كه خاورميانه را تهديد مي‌كند به ما هشدار داد.

پرسش: شما مي‌گوييد، اسرائيل هم‌اكنون سلاح هسته‌اي دارد و ايران هم در مسير دستيابي به آن است و اين دو كشور، پياپي يكديگر را تهديد به حمله مي‌كنند. احتمال حمله هسته‌اي در خاورميانه چقدر است؟

وانونو: تنها چيزي كه مي‌توانم بگويم، اين است كه دولت اسرائيل در حال آماده شدن براي استفاده از سلاح اتمي در جنگ آينده‌اش عليه جهان اسلام است. همه مردم در مورد «هولوكاست» حرف مي‌زنند، اما هر بمب اتم، يك «هولوكاست» جديد است كه مي‌تواند بكشد، و شهرها و موجودات را نابود كند. وزارت دفاع آمريكا، مدت زمان زيادي است كه سلاح‌هاي اتمي دارد. مقامات اطلاعاتي اسرائيل، سال‌هاست كه مي‌كوشند، اين مسئله را از ديد جهانيان مخفي نگه دارند، اما خوشبختانه نتوانستند. آنها هنوز هم مي‌خواهند من را خاموش كنند، حتي امروز پس از هفده سال و نيم زندان.

پرسش: آيا مي‌دانيد اسرائيل چند بمب اتم دارد؟
وانونو: زماني كه من در ديمونا كار مي‌كردم، مواد هسته‌‌اي توليدشده در آنجا، كه هنوز هم توليد مي‌شود، (پلوتونيوم، ليتيوم، تريتيوم) براي ساخت ده بمب كافي بود. به عبارت ديگر، از سال 1985 تاكنون، اسرائيل بايد هم‌اكنون صاحب دويست كلاهك هسته‌اي باشد.

پرسش: چرا در سال 1986 تصميم به صحبت و افشا گرفتيد؟
وانونو: هم‌اكنون كشورهاي غربي از جمله آمريكا كه به خاطر نيتشان مبني بر از بين بردن اسرائيل به انتقاد از ايران پرداخته‌اند، بايد پيش از اين كار، از خودشان انتقاد كنند، زيرا آنان بودند كه تكنولوژي هسته‌اي را به اسرائيلي‌ها داده و به آنان كمك كرده بودند تا مركز ديمونا را براي ساخت بمب اتم ايجاد كنند؛ هرچند خود دولت اسرائيل نيز اين مسائل را رد كرده است.

پرسش: اسرائيل و ايران هم‌اكنون در يك‌قدمي رويارويي هسته‌اي قرار دارند، آيا اين رويارويي هسته‌اي در خاورميانه محتمل است؟
وانونو: بدون شك، دليل اصلي اين رويارويي، فلسطين است. براي چند دهه است كه فلسطين در اشغال زندگي مي‌كند، مثل اين‌كه در زندان باشد. آنان هيچ‌گاه دست از مبارزه و فدا كردن جان به خاطر آزادي برنمي‌دارند.

پرسش: اما اين امر توجيه تروريسم و اعمال مشابهي مانند گفته‌هاي رئيس‌جمهور ايران در حذف اسرائيل از نقشه نمي‌شود؟
وانونو: كشتن فلسطيني‌ها، غيرنظاميان آنان، ويراني خانه‌هايشان و تبعيد آنان، تروريسم نيست؟

http://www.baztab.ir/news/33169.php

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 13:47  توسط رضا  | 

 

موثق ترين آمار تصادفات رانندگی در كشور از كشته شدن ١٤٠ هزار و ٩٣٣ شهروند طی ٧ سال گذشته (از ابتدای ٧٧ تا انتهای ٨٣) حكايت دارد و اين در حالی است كه وقوع اين حوادث بيش از ١٢ ميليون مصدوم و ٥٠٠ هزار معلول مادام العمر بر جای گذارده است...در حالی كه ميزان بروز مرگ ناشی از حوادث مربوط به حمل و نقل در جهان ٨/٢٠ درصد از كل مرگ و ميرها را به خود اختصاص می دهد ، در ايران اين ميزان ٣٨ درصد است.

خبرگزاری مهر - گروه اجتماعی: موثق ترين آمار تصادفات رانندگی در كشور از كشته شدن ١٤٠ هزار و ٩٣٣ شهروند طی ٧ سال گذشته (از ابتدای ٧٧ تا انتهای ٨٣) حكايت دارد و اين در حالی است كه وقوع اين حوادث بيش از ١٢ ميليون مصدوم و ٥٠٠ هزار معلول مادام العمر بر جای گذارده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی "مهر" ، هرساله در سراسر دنيا بيش از ٥٠ ميليون نفر در اثر حوادث ترافيك مجروح و ٢/١ ميليون نفر كشته می شوند و با وجود اينكه ايران كمتر از يك صدم جمعيت جهان را به خود اختصاص داده ، بيش از يك چهلم از حوادث ترافيكی را به خود اختصاص داده است. در ايران در گروههای سنی يك ماهه تا ٥٠ ساله مهمترين علت مرگ ، حوادث غير عمدی است و در راس همه حوادث ، سوانح ترافيكی قرار دارد.
بنابراين گزارش ، در حالی كه ميزان بروز مرگ ناشی از حوادث مربوط به حمل و نقل در جهان ٨/٢٠ درصد از كل مرگ و ميرها را به خود اختصاص می دهد ، در ايران اين ميزان ٣٨ درصد است.
وزارت بهداشت در سال گذشته به صورت رسمی اعلام كرد: در ايران از هر ١٠٠ هزار نفر در طول سال ، ٢٧٥ نفر دچار سوانح رانندگی می شوند. به طوری كه ٢٣٧ نفر از آنها بستری و ٣٨ نفر می ميرند.
بر اساس پيش بينی سازمانهای بين المللی ، با ادامه اين روند ميزان خسارت جانی سوانح ترافيكی از سال ٢٠٠٠ تا سال ٢٠٢٠ در كشورهای متوسط ٨٠ درصد افزايش يابد و بر اساس پيش بينی بانك جهانی ، در اين مدت كشورهای جنوبی آسيا با افزايشی معادل ١٤٤ درصد ، بيشترين رشد را در مرگهای ناشی از حوادث ترافيكی خواهند داشت. به اذعان كارشناسان اين رقم در ايران نيز در صورت عدم مداخله كارآمد ، همين مقدار رشد خواهد يافت.
به گزارش "مهر"، مطالعات گروه آمار سازمان پزشكی قانونی كشور نشان داد ، ميانگين رشد سالانه ميزان فوتی های تصادفات رانندگی در ٧ سال گذشته ٣/٧ بوده است كه به اين ترتيب در سال ١٤٠٠ ميزان كشته شدگان حوادث ترافيكی به بيش از ٥٨ هزار تن می رسد.
بايد توجه داشت كه در حوادث ترافيكی منجر به جرح علاوه بر كشته شدگان، طيف گسترده تری نيز دچار مصدوميت می شوند. پديده كوه يخ در پيامدهای ناشی از حوادث يك فرآيند واقعی است ، قله كوه يخ كه معمولا مورد توجه قرار می گيرد و به ظاهر كوچك است، موارد مرگ ناشی از حوادث است . ولی بدنه عظيم اين كوه از بستری شدگان ، آسيب ديدگان نيازمند خدمات سرپايی و درمانهای خانگی توام با ناتوانايی های گذرا يا ماندگار تشكيل شده است و عواقب روانی و اجتماعی حوادث نيز بر بزرگی اين بدنه می افزايد.
در ارزيابی بار اقتصادی - اجتماعی ناشی از حوادث همواره بايد اين بدنه عظيم مورد توجه قرار گيرد. مجموعه بررسی های سال های ١٣٧٩، ١٣٨٠ و ١٣٨٢ در ايران نشان داده كه به ازای يك مورد مرگ ناشی از حوادث و ١٣ مورد بستری ، ١٠٠ مورد آسيب منجر به درمان خانگی ، استراحت در منزل و ناتوانی گذرا وجود دارد.
نكته حائز اهميت ديگر در اين بحث ، گروه های سنی قربانيان حوادث ترافيكی است .

بررسی آمار نشان می دهد تلفات اين گونه حوادث بيش از هر گروهی مربوط به طبقه جوان جامعه است. به طوری كه بيش از ٥٠ درصد موارد مرگ ناشی از حوادث را افراد ٤٤ - ١٥ سال تشكيل می دهند. بر اين اساس بر آورد می شود تنها در سال ١٣٨١، ٢ ميليون سال عمر به علت مرگ های زودرس و عمر سپری شده با ناتوانی ، در نتيجه حوادث در كشور از بين رفته است كه ١٠٥ هزار سال آن ناشی از مرگ های زودرس و ٩٥٠ هزار سال آن ناشی از عمر سپری شده با ناتوانی است.

عواقب اجتماعی تصادفات...

عواقبی كه حوادث در زندگی انسانها می گذارد ، علاوه بر از دست دادن سلامتی يا زندگی ، هزينه های مراقبتهای درمانی ، توانبخشی ، از دست دادن درآمد و قدرت توليد نيز هست. كه خود عواقب روحی - روانی را نيز به همراه دارد.
مطالعات انجام شده برروی خانواده هايی كه يك فرد آسيب ديده در جمع خود دارند نشان داده است كه در بعضی خانواده ها اجبارا الگوی زندگی و كار تغيير كرده و حدود يك سوم آنها درآمدشان را از دست داده و حتی در بعضی موارد حضور يك فرد آسيب ديده در خانواده باعث شده است بچه ها از مدرسه رفتن باز بمانند.
در يك مطالعه جامع ديگر پيرامون خسارات وارده تصادفات بر قربانيان و خانواده های آنها مشخص شد كه ٩٠ درصد خانواده های افرادی كه كشته شده و ٨٥ درصد خانواده افرادی كه معلول شده اند ، افت طولانی مدت كيفيت زندگی داشته و در نيمی از موارد اين پيامدها شديد بوده اند. سردرد ، مشكلات خواب ، خوابهای آشفته و مشكلات عمومی سلامت حتی تا سه سال پس از وقوع حادثه نيز در اين افراد مشاهده شد.
نكته ديگری كه بايد به آن توجه داشت اين است كه اگرچه قربانبان محدود به طبقه اقتصادی خاصی نمی باشند ، وليكن تعداد قربانيان فقير به مراتب بيشتر است . همچنين زنده ماندن و بهبود كامل افراد فقير پس از وقوع آسيب نيز كمتر محتمل است.

عواقب اقتصادی تصادفات...

بر اساس گزارش وزارت بهداشت ، هزينه حوادث ترافيكی در سال ١٣٨٠ رقمی حدود ٤ هزار ميليارد تومان برآورد شده است. همچنين شركت های بيمه سالانه ٣١٠ ميليارد تومان خسارات ناشی از حوادث رانندگی را پرداخت می كنند كه ٥٥ ميليارد تومان خسارات مالی و ٢٥٥ ميليارد تومان بابت خسارات جانی است.
از سوی ديگر نگهداری روزانه هر زندانی در كشور بالغ بر ٥ هزار تومان هزينه دارد و با توجه به برآورد قوه قضائيه ، حداقل ٢٢ ميليارد و ٥٠٠ ميليون تومان در سال صرف نگهداری زندانيان مربوط به حوادث رانندگی می شود.

حوادث ترافيكی قابل پيش بينی و پيشگيری هستند

به گزارش مهر ، طبق برآوردهای سازمان جهانی بهداشت ، حوادث ترافيكی در فهرست علل مرگ در جهان از رتبه نهم در سال ١٩٩٠ به رتبه ششم در سال ٢٠٢٠ خواهد رسيد. اما بايد اذعان داشت به عنوان يك عقيده غلط ، اغلب افراد اعتقاد دارند حوادث به صورت شانسی اتفاق می افتد و در نتيجه يك اتفاق غير قابل پيشگيری رخ می دهد. ولی در حقيقت خيلی از حوادث ، اتفاقی و نتيجه غير قابل كنترل سرنوشت نبوده ، بلكه اغلب حوادث از جمله سوانح رانندگی قابل پيش بينی و پيشگيری هستند.
دكتر اتين كراگ ، مدير دپارتمان پيشگيری از آسيب و خشنونت سازمان بهداشت جهانی در راهبرد ٥ ساله اين سازمان برای پيشگيری از آسيبهای ناشی از حوادث رانندگی ، به كار گيری كمربند ايمنی ، صندلی مخصوص كودكان ، كلاه ايمنی موتور سواران ، آموزش رانندگان و ساماندهی ترافيك را از جمله روش های اثبات شده پيشگيری از اين گونه آسيبها عنوان كرده است.
به گفته وی به رغم بالا بودن آمار ميزان مرگ و ناتوانی دائمی ناشی از تصادفات در كشورهای كم درآمد ، بيشتر تلاشهای پيشگيری كننده حوادث رانندگی در كشورهای ثروتمند صورت گرفته است.
پيشنهاد كراگ در اين زمينه به كشورهای كم درآمد ، تهيه راهبردی موثر است كه كارآمدی آن در ساير كشورها به اثبات رسيده و علاوه بر لحاظ منابع مالی به پيچيدگی سوانح رانندگی نيز توجه شده باشد .
نكته حائز اهميتی كه سازمان جهانی بهداشت در راهبرد پنج ساله از آن به عنوان كاستی عمده در حيطه يشگيری از آسيبهای ناشی از حوادث رانندگی نام برده است ، نبود آگاهی كافی در خصوص اين معضل ، به ويژه در ميان سياستگذاران است.
بنابراين گزارش ، مجمع جهانی بهداشت در سال ١٩٧٤ با صدور بيانه ای در رابطه با پيشگيری از حوادث رانندگی ، كشورهای عضو را ملزم به ارتقاء استانداردهای ارائه گواهينامه رانندگی و بالا بردن ايمنی در ساخت وسائل نقليه و جاده ها كرد.
به گزارش "مهر"، در حال حاضر حدود ١٤ ميليون وسيله نقليه موتوری اعم از خودرو و موتورسيكلت در كشور تردد می كند و ٣ هزار نقطه حادثه‌خيز نيز در ايران وجود دارد.
بحرانی بودن ٣ هزار و ٧٠٠ كيلومتر از راههای كشور و كاهش مهارت رانندگان به دليل فقدان آموزش كارآمد ، فرسودگی ناوگان حمل و نقل بار و مسافر و افزايش سالانه ٢٠ درصدی سفر‌ها، موجب شده در سال گذشته حدود ٦٢٠ هزار تصادف درون شهری و برون شهری رخ دهد و ٢٦ هزار كشته و حدود ٤٠٠ هزار مجروح بر جای ماند.
بر اين اساس و به اذعان كارشناسان ، كنترل بروز حوادث ترافيكی اولين ضرورت بهداشتی درمانی و شرط ارتقاء اميد به زندگی در كشور است.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/6184/
+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 13:44  توسط رضا  | 

شرق-اكبر منتجبى: درباره مهدى كروبى و جايگاه او در سياست ايران چه مى توان نوشت كه كسى نداند؟ هيچ. درباره او بسيار مى توان نوشت از شجاعت، از خط شكنى هاى او و... اما هرچه بخواهيم، بنويسيم تكرارى است و همه آن را بهتر از ما مى دانند. كروبى فراتر از تمام توصيف ها و القاب و عناوين قرار گرفته است. پس بى مقدمه به سراغ گفت وگو با او مى رويم كه در نوع خود بسيار بديع و جالب است.
•••
•اخيراً بحثى در باب خرافه گرايى در حيطه جامعه و سياست مطرح شده است. از يك طرف به شدت به اين موضوع دامن زده مى شود و از طرف ديگر برخى دلسوزان نظام و حتى علما نسبت به رواج آن هشدار مى دهند. شما از جمله كسانى هستيد كه نگران رواج اين خرافه گرايى و تحجر هستيد. اين احساس نگرانى از كجا آغاز شده و منشاء نگرانى چيست؟
تحجر و خرفه گرايى، هميشه كم وبيش بوده و وجود داشته و دارد. و نه در جامعه ما بلكه در جوامع ديگر نيز وجود دارد. منتها آنچه الان نگران كننده شده، اين است كه اكنون به شدت به آن دامن زده مى شود و در عرصه سياست و جامعه برخى روى اين موضوع كار مى كنند. و همين باعث نگرانى است. چرا؟ به علت اينكه در گذشته حداقل روشنفكران دينى ما مقابل خرافه گرايى مى ايستادند و تحصيلكرده ها نسبت به آن واكنش نشان مى دادند اما امروز مى بينيم بخشى از همين تحصيلكرده ها در دام اين موضوع افتاده اند.
•شما در سخنان تان اشاره داشتيد كه برخى آگاهانه دارند روى اين موضوع خرافه گرايى و تحجر كار مى كنند. آيا منظورتان اين است كه مركز بخصوصى مامور ترويج اين موضوعات است؟
بله، به شدت دارند روى اين موضوع با يك برنامه ريزى مشخص كار مى كنند. واقع اين است كه من اين موضوع را حاصل و نتيجه دو بخش مى دانم. اول آنكه ريشه اين داستان را به عنوان يك توطئه در بيرون از كشور مى دانم. به اين علت كه مى خواهند خاصيت مسائل معنوى را از بين ببرند. يعنى يك سلسله مسائل را به وسيله عوامل خود در داخل به گونه اى بيان مى كنند كه بلافاصله معلوم و معين شود كه دروغ است و واقعيت ندارد. اين يك توطئه عليه اصل دين و اسلام و معنويت است تا ثابت كنند اصل دين يك موضوع خرافى است. از ديگرسو در داخل كشور نيز اين موضوع به يك ابزار و وسيله تبديل شده است. يعنى با اين حرف ها درصدد توجيه عملكردهاى ناصواب و ضعيف خود برمى آيند. اين مقدس نمايى سبب مى شود عده اى از مسئولان اجرايى در مقابل مسئوليت هاى خود پاسخگو نباشند. وقتى نمى توانند پاسخگو نباشند. به سراغ معنويت مى روند و اعتقادات را هزينه ناتوانى خود مى كنند.
اين حركت نيز هوشيارانه و عليه حكومت دينى است. ما به حكومت دينى اعتقاد داريم و معتقديم كه اگر آن را بنا كنيم اكثريت قاطع مردم از آن حمايت مى كنند، چون حقوق همه رعايت مى شود. اما وقتى الان برخى به نام حكومت دينى، درصدد توجيه ناتوانى ها، كارهاى خلاف و عملكردهاى ناصواب برآيند، ارزش دين و حكومت دينى در نظر مردم به شدت كاهش پيدا مى كند و برخى از آن رويگردان مى شوند. به همين خاطر نيز عده اى شعار جدايى دين از سياست سرمى دهند و توده مردم نيز به علت ناتوانى مسئولين اجرايى از دين رويگردان مى شوند. به همين خاطر من احساس مى كنم اين يك توطئه حساب شده و با برنامه ريزى است.
•شما اين توطئه را حاصل برنامه ريزى برخى ها در بيرون و درون كشور مى دانيد. آيا واقعاً در داخل عده اى حساب شده، درصدد بركندن ريشه دين هستند؟ يا مى توان گفت كه از سر جهل به اين كار مشغولند؟
يك دسته ممكن است جهل باشد اما از شيطنت ها نمى توان غافل بود. يعنى عده اى به عمد اين كار را مى كنند. حرف هايى مى زنند كه خودشان به آن اعتقاد ندارند. مى خواهند كارهاى خودشان را توجيه كنند. اين شيطنت ها كاملاً جهت دار و سياسى است. و از جامعه نيز سوءاستفاده مى كنند.
•آقاى كروبى مطالبى كه گفتيد بسيار كلى است.اما بيان نكرديد كه اين مركز كجاست و چرا كسى جلوى فعاليت آن را نمى گيرد و اصلاً اينها چه كسانى هستند؟ منتقدين شما مرتباً مى گويند مصاديق تحجر و خرافه گرايى را بيان كنيد كه به نظرم سخن درستى است.
افرادى از مسئولان دولتى به اين امر دامن مى زنند.
•يعنى چه؟ منظورتان چيست؟
من البته همواره در چند ماه گذشته سعى كرده ام از بحث درباره دولت جديد پرهيز كنم و به علت مسائلى كه در انتخابات پيش آمده است، نمى خواستم حرف بزنم اما در اينجا به علت آنكه در مسائل دينى وارد شده اند، نمى توانم سكوت كنم. پس اگر مى بينيم كه الان خرافه گرايى و تحجر در حال رشد است، به اين علت است كه خود مسئولان دولتى دارند به آن دامن مى زنند.
• يعنى در گذشته، دولت هاى پيشين اصلاً به اين مسائل پيرامونى نمى پرداختند؟
نه، هيچ وقت دولتمردان و كسانى كه در حكومت و وابسته به آن هستند، نمى آمدند مسائل معنوى را اين گونه بيان كنند. شما هيچ وقت از امام(ره)، مقام رهبرى، آقايان هاشمى رفسنجانى يا خاتمى اين نوع مسائل را شنيده ايد؟ حتى از آقاى ناطق نورى يا مهندس موسوى مسائلى را در اين خصوص شنيده ايد كه بيايند معنويت را اين گونه به بازى بگيرند؟ اما الان يك عده از دولتى ها دارند اين مسائل را مطرح مى كنند.
• منظورتان از «اين مسائل» چيست؟ مصاديق آن را مى گوييد؟
مثلاً اخيراً در بحث گردشگرى كه مطرح شده بود، يكسرى از اين دولتى ها موضوع امام زمان(عج) را مطرح كرده اند. يكى از اين دولتى ها گفته بود كه امام زمان(عج) قرار است همين يكى دوساله ظهور كنند. لذا لازم است در ايران هتل سازى كنيم. آن يكى هم در جوابش گفته بود، نه ديگر لازم نيست. وقتى اين جورى شد، درهاى تمام خانه ها باز مى شود و مردم به اين خانه ها مى روند و ديگر اصلاً نيازى به هتل نداريم. تمام منازل، مهمانخانه مى شود.
• اين مسائل را چه كسى گفته؟
يكى از دولتى ها.
• شما خودتان شنيده ايد، يعنى به شما گفته اند؟
نه، يك نفر كه در جلسه بود، برايم قسم خورد كه اين مسائل را شنيده است. من خيلى مسائل را كه مى شنوم فكر مى كنم كه طنز است، بازگو نمى كنم، اما بعد از جاها و كسان معتبر ديگرى كه مى شنوم، متعجب مى شوم و آن وقت بيان مى كنم.
• آيا حالا شما اين مسائل را به كل دولت تعميم مى دهيد كه آگاهانه اين كار را مى كند و آن را بسط مى دهد؟
نه. ببينيد، رشد اين خرافه گرايى و تحجر نه از همه بلكه از برخى حكومتى ها است. در مسائل عادى پاى امام زمان(عج) را وسط مى كشند. يعنى بخشى از قوه اجرائيه و مسئولين دولتى بنابر اخبار متواترى كه آمده، از اين قضايا صحبت مى كنند. اين حرف ها ندانسته عليه معنويات است. مثلاً دامن زدن مسائل امام زمان(عج) به اين سرعت عليه معنويات است. فاضل ترين و عالم ترين كسان ما درباره فضيلت «انتظار» امام زمان(عج) صحبت كردند اما هيچ گاه سطح آن را تنزل نداده اند. من خاطرم هست اولين بارى كه در زمان شاه بازداشت شدم، بازجو برگه اى گذاشت مقابلم تا مشخصاتم را پر كنم. پس از پركردن اسم و فاميل، مقابل كلمه دين نوشتم «اسلام». بعد خط تيره كشيدم نوشتم شيعه. بازجوى من گفت: بنويس شيعه اثنى عشرى. منظورم از ذكر اين خاطره اين است كه موضوع امام زمان(عج) هميشه يك قداستى داشت كه حتى يك بازجوى ساواك هم اين تقدس را حفظ مى كرد و به آن احترام مى گذاشت. اما الان اينها دارند تقدس زدايى مى كنند. اينجا است كه من مى گويم يك توطئه اى در حال شكل گيرى است. در زمان جنگ نيز، برخى از بچه هاى مخلص بودند كه دچار وهم مى شدند و مسائلى را مطرح كردند كه ما امام زمان(عج) را ديده ايم. امام رحمت الله عليه، سريعاً گفت به شدت جلوى اين حرف ها و اخبار را بگيريد و آنها را آگاه كنيد كه از اين حرف ها نزنند چون قداست ها از بين مى رود و انسان هاى سطحى در خيلى از مسلمات و قطعيات شك مى كنند.
• شما در ذكر مصاديق، به برخى از مسئولين دولتى اشاره كرديد. مى خواستم بپرسم خارج از دستگاه دولت نيز آيا كسى يا كسانى به اين كار مشغول هستند؟
بله. برخى افراد در بعضى از مدارس دينى دارند به اين خرافه گويى ها دامن مى زنند.
• چرا به رغم اين همه تذكر، هيچ كس درصدد آن نيست اين نوع رفتارها را متوقف كند؟ در آخرين مورد، چند روز پيش آيت الله مكارم شيرازى نسبت به رواج خرافات درباره امام زمان(عج) به شدت تذكر و هشدار دادند. چرا كسى اين قطار را متوقف نمى كند و بلكه بر سرعتش افزوده مى شود؟
اين نكته خوبى است كه گفتيد. ببينيد، اين كارهاى آقايان موجب مى شود از اين پس هركس بياييد و حرف هاى بى ربط بزند. مثلاً بگويد من امام زمان(عج) هستم. مدتى پيش بود كه خانمى در شازند آمد و ادعا كرد كه من با امام زمان(عج) ارتباط دارم. ايشان به من گفته فلان كار را بكنم. حالا چه اتفاقى مى افتد؟ بايد نيروهاى امنيتى وارد شوند و اين خانم را بازداشت كنند و بعد تبعات ديگر حقوق بشرى را ما در پى داريم. به همين خاطر من مى گويم دستى در كار است و توطئه مى باشد. اين عليه اسلام مترقى و پويا است. اسلام امام است. از يك سو مى خواهند مردم را در جهل نگه دارند و از ديگرسو نيز روشنفكران به اين نقطه برسند كه اسلام به درد نمى خورد و اين اسلام جوابگو نيست.
• الان يك بحث ديگر نيز همپاى با اين اتفاقات مطرح شده است. از يك سو آقاى مصباح يزدى مطالبى را بيان كردند از جمله اين كه ولى فقيه مى تواند بگويد مردم بايد به فلان شخص راى بدهند و مردم بايد به آن شخص راى بدهند. يا مثلاً ولى فقيه مى تواند راى و نظر مردم را قبول نكند. در همين سنخ، آقاى غرويان، شاگرد ايشان نيز در جمهوريت از نگاه امام تشكيك وارد كردند و گفتند كه امام قائل به جمهوريت نبودند. با توجه به اين كه شما از نزديكان امام در طول سال هاى مبارزه و انقلاب بوديد اين سخنان درست است؟
اين موضوع به يك مسئله عجيب و غريب تبديل شده است. من ابتدا به جمهوريت نظام مى پردازم. به نظر من جمهوريت نظام قابل تشكيك نيست. چرا كه در طول اين سال ها تثبيت شده است. قانون اساسى ما بيشترين تكيه اش بر اين موضوع است. در سال ۵۸ بيش از ۹۸ درصد مردم به جمهورى اسلامى راى دادند. سال هاى پس از آن ما انتخابات داشتيم. در قانون آمده است كه هيچ وقت كشور نبايد بدون مجلس باشد. اگر براى رئيس جمهور حادثه اى رخ داد، بايد در طول ۵۰ روز دوباره انتخابات برگزار شود. در طول اين سال ها نيز با وجود جنگ و تمام مشكلات ما يك روز بدون مجلس يا رئيس جمهور نبوديم. جمهوريت در نظام ما ريشه دارد. درباره اسلاميت نيز كه بحثى نيست. همه سرسپرده آن هستند. پس جمهورى اسلامى چنان كه امام گفت نه يك كلمه كم، نه يك كلمه بيشتر.
• اصلاً مبناى بنيانگذار انقلاب بر همين كلمه «جمهورى اسلامى» چه بود؟ آيا مصلحتى عنوان شد يا اعتقادى؟
اينكه خيلى روشن است. امام اعتقادش بر جمهورى اسلامى است. امام وقتى در فرانسه بودند، چهره هاى ملى _ مذهبى، چارچوبى را راجع به حكومت دينى به امام داده بودند. آنان در اين جزوه مانند قيد كرده بودند «حكومت اسلامى». ولى امام به جاى حكومت اسلامى مى نويسد «حكومت جمهورى اسلامى». اين نشان مى دهد كه امام درباره جمهوريت نظام حساس بود. در عمل نيز از آغاز مبارزه، حكومت و تا پايان عمر بر اينكه ميزان راى مردم است تكيه مى كند. در آخرين نامه خود نيز به رئيس مجلس بازنگرى قانون اساسى، آقاى مشكينى، مى نويسد ولى فقيه به استناد خبرگانى كه به راى مردم انتخاب شدند، حكمش نافذ است. اگر راى مردم نمايشى بود كه در طول اين سال ها مرتباً امام به آن نمى پرداخت. يا خودش در انتخابات شركت نمى كرد و حكمى مى داد كه لازم نيست من شركت كنم. اما مى بينيم كه امام بر راى و نقش مردم اصرار دارد. هزاران ادله مى توان آورد كه امام بر راى و مشروعيت نظام براساس جمهوريت، تاكيد داشته اند.
• اما برخلاف گفته هاى شما، كسانى كه اين مسائل را عنوان مى كنند، صورى مى دانند. يعنى امام در عمل مجبور به اطاعت از راى مردم نبود، اگرچه در كلام از راى مردم سخن مى گفت.
يعنى مى گويند خداى ناكرده امام سياسى كار بود؟
• سئوال مى كنند اگر در ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ كه رفراندوم برگزار شد بر فرض اكثريت به «جمهورى اسلامى» نه مى گفتند امام مى پذيرفتند و آيا آن وقت مشروعيت راى مردم بود؟ به نوعى ادله مى آورند كه امام راى مردم را در آن سال اگر مخالف بود، نمى پذيرفتند.
قطعاً مى پذيرفتند. راهى نداشتند. نخير امام يك جريان شبه نظامى نداشت كه بر سر و روى مردم بريزند و آنها را بكشند كه حتماً بايد بپذيرند.
• ادله آنها اين است كه امام فرمودند ميزان راى ملت است. اما اگر الان رفراندوم برگزار كنيم و اكثريت ملت بگويند كه ما بار ديگر نظام شاهنشاهى را مى خواهيم، آيا امام مى گويند نظام شاهنشاهى مشروع است؟
اينها دارند مغالطه مى كنند. نگاه كنيد به سئوال نمى گويند كه نتيجه چه مى شد، مى گويند آيا امام مى گفت نظام شاهنشاهى مشروع است يا نه. اصلاً امام كارى به اينكه نظام شاهنشاهى الان مشروع است يا نه نداشت. نظام شاهنشاهى از نظر امام مشروع نبود ولو آنكه اكثريت آن را مشروع بدانند ولى امام مقابل مردم نمى ايستاد. امام تسليم راى مردم بود. حكومت را واگذار مى كرد به مردم و در صورتى كه آنها حكومتى ديگر را بخواهند كنار مى ايستاد. نمى گفت كه مردم را به علت اينكه مخالف من هستند زندان كنيد و سرشان را ببريد و بكشيد آنها را، نه. تسليم راى مردم بود. ايشان اصلاً حركت شان بر مبناى نظر مردم بود. اصلاً از اين بالا تر من يك مثال مى زنم. فرض تمام مردم بيايند بگويند ما خدا را قبول نداريم. آيا بايد سر همه را ببريم؟ آيا مى رويم جزء آنها و مى گوييم ما هم خدا را قبول نداريم؟ بنده چه بايد بكنم؟ كنارى مى ايستم و مى گويم من اسلام را قبول دارم، خدا را قبول دارم، شما نداريد باشد، اما من قبول دارم. حكومت را به آنها واگذار مى كنيم.
• اما با طرح اين نوع سئوالات اينگونه القا مى شود كه امام پيرو راى مردم نبوده و اگر اكثريت نظرى خلاف نظر امام مى دادند، امام نمى پذيرفتند.
يعنى حكومت امام بدون پشتوانه مردم بود؟ مى خواهند اين را بگويند؟ يعنى حكومتى بدون پشتوانه مردمى با كشتن آنان و خفقان سياسى. بعد آقايان اسم اين حكومت را مى گذارند اسلام؟ و حكومتى كه مردمى است؟ نخير آقا. امام معتقد به راى مردم بود ولو آنكه نظر مردم نظر مخالف امام باشد. امام مى دانست حكومتى كه بدون پشتوانه راى مردم باشد، قابل دوام و استمرار نيست ضمن آنكه نه مقبوليت دارد و نه مشروعيت. اين چه افتخارى براى امام است كه بخواهد به زور بر مردم حكومت كند؟
• اكنون اين سئوال مطرح است كه چرا اين سخنان درباره امام با اين نوع تبليغات عنوان مى شود و حتى برخى از اصولگرايان از آن نيز دفاع مى كنند؟
به علت اينكه راى مردم و اعتقاد و الزام به آن حساس ترين و مهم ترين جا است.
• يعنى كسانى كه اينگونه درباره امام سخن مى گويند خود به اين حرف ها اعتقاد دارند يا خير؟
اينها دو دسته هستند يك عده به حرف هايى كه درباره امام مى زنند اعتقاد دارند اما عده ديگر اعتقاد ندارند ولى درباره امام تشكيك مى كنند و به عمد اين سخنان را عليه ايشان مى زنند. واقعيت اين است كه عده اى به اينكه در ميان مردم پايگاهى ندارند، آگاه هستند و حتى مى دانند از آراى لازم نيز در ميان مردم برخوردار نيستند، اما مى دانند كه بسيارى از جوانان معصوم تحت تاثير دين و امام و انقلاب هستند. خب پس آنها درصدد برمى آيند تا از جوانان سوءاستفاده كنند و از آنان براى دخالت در انتخابات و آراء استفاده كنند.
• يعنى جوانان فاقد ادراك هستند؟
اصلاً. اما برداشت كسانى كه جمهوريت نزد امام و نظرات امام را تحريف مى كنند اين است كه اين جوانان مومن و متدين به امام ارادت بسيار دارند. به همين خاطر اگر به آنها بگويند كه برو دست ببر در جيب فلان كس و پول آن را بردار، قطعاً اين جوان متدين اين كار را نخواهد كرد. حتى اين جوان اگر پولى هم پيدا كند، مى برد و صاحب آن را پيدا مى كند يا به صندوق صدقات مى اندازد. حال اين جوان اگر احساس كند كه راى مردم مهم تر از پول آنان است، اصلاً به سمت تخلف و تقلب نمى رود. اما اين افراد براى توجيه شرعى كار خلاف خود سعى مى كنند مبانى نظام و انقلاب و ديدگاه هاى امام را تحريف كنند تا آن جوان دچار ترديد شده و بعد بچه ها را وادار كنند كه هر دخل و تصرفى در راى مردم بلااشكال است و هيچ نگرانى و گناهى نيز از بابت آخرت نداشته باشند. امام از نظر اين بچه ها داراى قداست است. پس اگر گفته شود كه امام معتقد به راى مردم نيست، راى مردم نيز براى بچه هاى متدين بى ارزش مى شود. اما اگر بگويند كه آيت الله مصباح معتقد به راى نيست، اين جوان ها مى گويند خب آيت الله مصباح معتقد نيست. نظرش براى خودش محترم است اما براى ما نه. حتى اگر بگويند فلان آيت الله به راى مردم معتقد نيست، خب اين جوان ها مى گويند، نظرش براى خودش محترم است. بنابراين كسانى كه اعتقادى به راى مردم ندارند، ديدند كه بايد بروند و ريشه را بزنند. ريشه، امام است. پس امامى كه از نظر همه داراى حرمت است، مورد اتهام قرار مى گيرد و ترويج مى شود كه امام اعتقادى به راى مردم ندارد. اين توجيهى است براى كارهاى خلاف و تخلف و تقلب.اين نشان مى دهد كسانى براى اينكه بتوانند كارهايى را كه در انتخابات هفتم مجلس و در رياست جمهورى دوره نهم انجام شد، ادامه يابد و براى جوانان مورد قبول واقع شود، رنگ و لعاب شرعى بدان مى دهند كه امام اصلاً اعتقادى به راى مردم نداشت. مى خواهند در آينده همچنان همين كارها را ادامه بدهند. در حالى كه نمى دانند با اين رفتارشان چه فاجعه اخلاقى اى در پيش است. وقتى شما يك نفر را توجيه مى كنيد كه در راى مردم تخلف بكن، آن جوان در امور ديگر و مسائل اقتصادى و مسائل اخلاقى اى نيز تخلف را براى خود جايز مى داند.
• من خاطرم هست وقتى مسائلى اينچنينى مطرح مى شد، ناگهان برخى كفن پوش مى شدند و اعتراض مى كردند و تحصن و ماجراها. اما الان اصلاً خبرى نيست.
از حوزه ها گله دارم. من طرفدار امام هستم. بچه انقلاب هستم. طرفدار ولايت فقيه هستم. همه نيز مى گويند جمهورى اسلامى نبايد تضعيف شود. امام و رهبرى تضعيف نبايد بشود. خب من يك سئوالى دارم. اينگونه برخورد كردن با ولايت فقيه، تقويت آن است يا تضعيف آن يا اصلاً درهم كوبيدن ولايت فقيه است؟ وقتى آيت الله مصباح مى گويد راى يك پيشنهاد است و اين راى مطرح مى شود ولى فقيه هست كه مى خواهد آن را بپذيرد يا نپذيرد. اين حرف آخر يعنى چى؟ يعنى ملت ايران بايد برگردند از جمهورى اسلامى به زمان قاجار. يعنى گذشته از جمهورى اسلامى كه با اين همه خون به وجود آمده، مبارزه صدساله مردم ايران از مشروطه خواهى و نهضت ملى تا انقلاب اسلامى و اصلاح طلبى نيز دود مى شود و بر باد مى رود و هيچ چيز. آن همه زندان ها، روشنگرى ها، مبارزات، غل و زنجيرها، ترورها همه هيچ مى شوند. به زعم آقاى مصباح يزدى اينها اصلاً نه شرعى است و نه ارزشى دارد. خوب اين تقويت ولايت فقيه است كه آقاى مصباح مى فرماييد؟
• اگر اينچنين است، پس چرا هيچ واكنشى صورت نمى گيرد؟
من هم تعجبم از همين است. من اصلاً نمى گويم كه دادگاه ويژه روحانيت كسى را احضار بكنند، اما سئوال مى كنم چگونه در زمان مجلس سوم كه من رئيس آن بودم، يك روحانى كه رئيس كميسيون مجلس بود، مصاحبه اى كرد و بعد ممنوع الخروج شد. يك روحانى ديگر تا حرفى مى زند، سريعاً احضار مى شود. روحانى محترم ديگر كه روزنامه دارد، روزنامه اش را توقيف و خودش را احضار مى كنند، اما در اين مورد كه كسى آمده و اينگونه از امام حرمت شكنى مى كند، قداست امام را زير سئوال مى برند، هيچ برخوردى صورت نمى گيرد؟ آيا زير سئوال بردن امام و ولايت فقيه جايز است؟ اين بزرگترين ضربه به اين جايگاه و امام است. آيا قرار است اين باب شكسته شود؟ در سال ۷۸ درباره جنگ برخى مسائل را مطرح كردند، اما من ايستادم و آن حرف ها را زدم و دفاع كردم از امام. اگر مى خواهند اين باب را باز كنند، بايد براى همه باز كنند تا همه بتوانند سئوالات خود را از امام و رهبرى مطرح كنند. تمام بحث ما اين است كه قداست بزرگان نبايد از بين برود. به نظر من آقاى مصباح و ديگران دارند با اين مسائل ريشه ولايت فقيه را مى زنند. آقاى مصباح مى گويد مردم پشتيبان نظام نيستند و اصلاً هم اين پشتيبانى مهم نيست. خب آيا اين حكومت و نظام آن وقت مشروعيت دارد؟ آيا افتخار دارد؟ آيا اين عظمت است؟ تمام پز ما اين است كه مردم حضور دارند و از ما حمايت مى كنند. اين حرف ها عليه جمهورى اسلامى است و اسلام.
• آنچه آقاى غرويان مطرح كرده است، اين است كه مشروعيت نظام براساس «راى مردم» نيست، بلكه براساس «مقبوليت نظام» است.
نخير. مشروعيت فقط و فقط براساس راى مردم است. اگر راى مردم معيار نباشد،هيچ كس در حكومت دينى و جمهورى اسلامى مشروعيت ندارد.
• به نظر شما طرح اين مسائل صورتى غيردموكراتيك از جمهورى اسلامى را تئوريزه نمى كند؟
به همين خاطر است كه مى گويم آقاى مصباح با طرح اين مسائل خيلى چيزها را زير سئوال مى برد. يعنى چه كه اصل مقبوليت نظام است و نه راى مردم؟ اميرالمومنين در نهج البلاغه مى گويد چون شما آمديد و دور من جمع شديد، حكومت را مى پذيرم. على كه معصوم بود، اينچنين مى گويد. من كه مى گويم اينها اصل دين و نظام را مورد هدف قرار داده اند، همين است. من يك خاطره برايتان بگويم. يكى از استانداران برايم تعريف مى كرد كه چند سال پيش قبل از خرداد ۷۶ يكى از اعضاى شوراى نگهبان به آن شهر رفته بود. زمانى كه تصور مى كردند نتيجه انتخابات چيز ديگرى خواهد بود. اين عضو شوراى نگهبان گفته بود انتخابات بايد به گونه اى باشد كه زير نظر شوراى نگهبان و با نظر او مردم راى دهند. مثلاً شوراى نگهبان به مردم اعلام مى كند به اين نمايند ه ها راى بدهيد و مردم هم بايد به آنها راى بدهند و نه كس ديگر. او مى گفت كه بايد انتخابات به اين سمت برود و اينگونه برگزار شود. مثلاً اگر شهرى ۵ نماينده بخواهد، شوراى نگهبان ۵ نماينده را به مردم معرفى مى كند و مى گويد اينها اصلح هستند و ما اينها را انتخاب كرديم ولو اينكه به طور رسمى ۱۰ نفر به عنوان نامزد براى آن شهر معرفى شده باشد بايد مشخص شود نظر شوراى نگهبان بر آن ۵ نفر است، حالا شما خودتان مى دانيد. معنى اين حرف چيست؟
• آقاى كروبى يك سئوال مشخص دارم. شما درباره آقاى مصباح يزدى و رفتار و عملكرد ايشان بسيار سخن گفتيد. اكنون مخالفان ايشان ادعا مى كنند كه آقاى مصباح در جريان مبارزات انقلابى حضور نداشته يا در دوران ۱۰ساله حاكميت امام، ايشان در حاشيه بودند. موافقان نيز به سوابق علمى و حتى دوران مبارزه ايشان اشاره مى كنند. با توجه به اينكه شما وقايع تاريخى را به خوبى به ياد داريد، مى توانيد در اين باره كمى توضيح بدهيد كه اصلاً ماجرا چيست؟
من اين را كامل توضيح مى دهم. دهه اول انقلاب آقاى مصباح اصلاً در افكار عمومى مطرح نبود. نه در مجلس، نه در خبرگان، نه در شوراى نگهبان، نه در مجمع تشخيص مصلحت، نه در تشكيلات قضايى، هيچ كجا اصلاً مطرح نبود. الان اين سئوال براى مردم مطرح است كه اين آقاى مصباح در طول ۱۰ساله انقلاب كجا بودند. در آن توفان ها و قضايايى كه براى بهشتى، آقاى خامنه اى، هاشمى رفسنجانى، قدوسى، مفتح ها، مطهرى ها، هاشمى نژادها پيش آمد، كجا بود؟ در هيچ كجا نبود اين آقاى مصباح. من كه خبر ندارم. هر كس خبر دارد، بگويد. حتى يك جا نيز پيدا نشد كه بگويد كه مثلاً ايشان هم مطرح است.
• معمولاً درباره جايگاه علمى و دينى ايشان نكاتى مى گويند: فضيلت و علم و...
ببينيد، من نمى گويم اهل فضل نيست. اتفاقاً ايشان چهره اى اهل فضل است. من در قم بودم و ايشان را خوب مى شناسم. از شاگردان امام، از شاگردان علامه بزرگوار طباطبايى بودند. چهره اى خادم و آرام و متين و سنگين بود. حتى كسانى كه با ايشان نزديك بودند، تاكيد داشتند كه آقاى مصباح اهل عبادت و سحرخيزى بوده. حتى چهره اى روشنفكر بود. در دوران مبارزه آقاى مصباح نيز همانند ديگر فضلا در صحنه حاضر شدند.
• حدوداً چه سالى؟
سال هاى اوليه دهه چهل. در صحنه ها حضور داشت. در جلسات شركت مى كرد.
• تا چه مدتى؟
اواسط دهه چهل حضور ايشان كم شد و به تدريج كمتر نيز شد و بعد ديگر وارد صحنه ها نشد. تصور من اين بود كه آقاى مصباح همانند برخى ديگر بى علاقه بود كه در صحنه ها حاضر شود. در آن سال ها اين اتفاق زياد مى افتاد كه برخى به علت فشارها و برخى ديگر نيز از باب بى علاقگى، كنار مى كشيدند. در خرداد ،۴۲ آتش شعله ور شد و بعد از آن نيز كشتارها شروع شد. در آن شرايط اين احساس غالب بود كه آقاى مصباح از مبارزات كنار كشيده است. در اوايل دهه پنجاه، مبارزات باز شدت گرفت. يك شب منزل يكى از دوستان عزيز ما مهمان بوديم. در آن سال ها فشارها نيز افزايش يافته بود. در آن جمع دوستانه صحبت از مبارزين شد. چند نفر از دوستان كنونى، همچون آقاى موسوى خوئينى ها در آن جلسه حضور داشتند. از دوستان قديمى صحبت شد. من رو كردم به جناب آقاى هاشمى رفسنجانى. پرسيدم از آقاى مصباح اصلاً خبرى نيست. نه يك اعلاميه اى منتشر مى كند، نه يك سخنرانى. هيچ اثرى از ايشان نيست. در حالى كه آن اوايل ايشان بالاخره حضور داشت. در جلسات ما بود. بعضى اوقات جلسات در خانه ما به كرات تشكيل مى شد. وقتى اين سئوال را از هاشمى كردم، او گفت: مگر شما خبر نداريد آقاى مصباح چگونه شده است؟ گفتم: نه. آقاى هاشمى گفت: آقاى مصباح به كلى از حركت نظام و انقلاب و مبارزه برگشته است. آقاى هاشمى در ادامه از يكى از بزرگان نظام، كه من الان از ذكر نامشان خوددارى مى كنم اسم بردند. آقاى هاشمى مى گفت شبى در قم بوديم و من به ايشان گفتم كه خوب است فردا برويم و صبحانه را در منزل آقاى مصباح بخوريم. صبح روز بعد وقتى رفتيم با آقاى مصباح صحبت مى كرديم، ديديم ايشان به كلى تمام كارهاى ما و مبارزات را غلط مى داند و مى گويد كه مبارزه اصلاً معنا ندارد. حتى رواياتى مى خواند كه در غيبت وجود مقدس امام زمان، هر كس قيام كند و حركت كند، جز اينكه نابود شود، هيچ چيز ديگرى رخ نمى دهد. يعنى بايد منتظر ماند امام زمان ظهور كند. حالا من مى خواهم شما توجه كنيد كه آقاى مصباح چگونه فعاليتى داشت. نكته دوم را بگويم. يك روز مرحوم حاج احمدآقا به من تلفن كرد و گفت كه شما بعدازظهر منتظر يك تلفن باشيد.
• در چه سالى؟
سال ۵۷ بود كه حركت و مبارزه امام اوج گرفته بود. پس از اينكه حادثه غم انگيز حاج آقا مصطفى رخ داد. مرحوم حاج احمدآقا در اين سال به من زنگ زد و گفت كه منتظر يك اعلاميه از سوى امام باش. گفت ضبط صوت آماده كن. عصر همان روز من با آقاى عسگراولادى و يكى دو تا از دوستان موتلفه جلسه اى داشتم. رفتم آنجا و گفتم كه حاج احمدآقا گفته امام مى خواهد اعلاميه بدهند. بعد از آن جلسه من به منزل مرحوم اكبر استاد رفتم. ضبط صوتى تهيه كردم. اكبر استاد از چهره هاى زندانى و فدائيان اسلام بود. حاج احمدآقا تلفن زد و ما اعلاميه را گرفتيم. امام جشن هاى شعبانيه را تحريم كرده بود. اعياد شعبان تولد امام حسين و ۱۵ شعبان تولد امام زمان بود كه امام جشن اين اعياد را تحريم كرد. اعلاميه امام كه مى آمد، گاهى متن بود، گاهى مثل اين بار خوانده مى شد. اين اعلاميه، وقتى پخش شد عده اى درباره آن تشكيك كردند كه اين اعلاميه معلوم نيست متعلق به امام باشد و مى خواهند جشن هاى امام زمان را برهم بزنند و گفتند كه توطئه بهايى ها است. من سريع به مرحوم حاج احمد آقا تلفن كردم و گفتم دستخط خود آقا را به هر قيمتى هست براى من برسانيد وگرنه در اين اعلاميه تشكيك مى شود. مرحوم حاج احمد آقا يك آدرس خانه در اطراف گيشا را به من داد و گفت ۴۸ ساعت بعد برو آنجا دستخط امام را بگير. من رفتم. يك روحانى در را باز كرد. بعد يك كتاب به من داد. رفتم. آمدم منزل جلد كتاب را شكافتم. دستخط امام در آن بود. از روى آن كپى گرفتم و پخش كردم. اعلاميه كه پخش شد، نيروهاى انقلابى و حتى بچه هاى انجمن حجتيه و برخى از كسانى كه مقاومت مى كردند و مى خواستند جشن بگيرند، نيروهاى ما مى رفتند، با آنها صحبت مى كردند و مى گفتند كه امام چنين گفته و اين دستخط. حتى خود بچه هاى حجتيه نيز دستخط امام را مى بردند و به ديگران مى دادند كه امام چنين گفته است. به هر جهت اعلاميه پخش شد اما همه مى دانند كه در قم «موسسه در راه حق» جلسه اى را برگزار كرد توسط آقاى مصباح. در اين جلسه قرار بود براى جشن ها برنامه ريزى كنند. در جلسه اعلاميه امام را نشان دادند و گفتند كه اين كار را نكنيد. اما آقاى مصباح يزدى نمى پذيرند. نفرات متعددى از جمله آقاى توسلى اين ماجرا را مى دانند و تعريف كرده اند كه آقاى مصباح وقتى اعلاميه امام و دستخط ايشان را ديده گفته است: حاج آقا روح الله از اين تندروى ها دارد. ما نبايد گوش كنيم. آن موقع امام نمى گفتند، يا مى گفتند آقاى خمينى يا حاج آقا روح الله. اين وضع آقاى مصباح در قبل از انقلاب بود كه كلاً از امام و مبارزات امام و راه ايشان رويگردان شده بود. بعد از انقلاب از ايشان در رابطه با امام خاطرات زياد است اما من فقط يك خاطره مى گويم و اگر لازم شد، در آينده مسائل ديگر را باز خواهم كرد. جناب آقاى دكتر مصطفى محقق داماد (پسر مرحوم آيت الله العظمى آقا سيدمحمد محقق داماد است كه برخى مراجع همانند آقاى موسوى زنجانى از شاگردان ايشان بودند. گذشته از اين، ايشان نوه دخترى مرحوم آشيخ عبدالكريم است.) دوبار براى من موضوعى را تعريف كرد. اتفاقى در رابطه با يك شيخ برايش رخ داده بود. من اسم اين شيخ را نمى خواهم ببرم. قضاياى خيلى تلخى بود. اتهاماتى را زده بودند به اين شيخ. در اين ماجرا هم آقا مصطفى نقش داشت. آقاى مصباح به اخوى آقامصطفى يا يكى از بستگان ايشان پيغام داده بود كه «به آقامصطفى بگو آخرتت را به خاطر اين كارها نده.» مسائلى ديگر هم هست كه فعلاً نمى شود گفت. اما اين آقاى مصباح الان آمده و درباره امام اين جورى مى گويد. مردم بايد بدانند كه آقاى مصباح كى بوده و نحوه فكرش چگونه بوده. من حالا داستان مرحوم آقاى بهشتى و دكتر شريعتى يا مثل ماجراهاى سپاه در دوره امام و قضاياى ديگر را مطرح نمى كنم. مردم بدانند كه آقاى مصباح آن روحيه و تفكر را داشته و حالا اينگونه عمل مى كند.
• آقاى كروبى شما در ابتدا از آقاى مصباح به عنوان يكى از فضلا نام برديد و جايگاه علمى ايشان. آيا ايشان نمى توانند به عنوان يك عالم درباره يك موضوع نظر بدهند؟ يعنى گذشته ايشان هرچه بوده، مانع از اظهار نظر است؟
نه. اصلاً منظور من چنين چيزى نيست. اما من مى خواهم بگويم كسى كه از امام سخن مى گويد، مردم بدانند كه چه كسى بوده است. در عين حال من يك سئوال دارم، من اصلاً درباره امام و راى مردم و مشروعيت نظام و جايگاه راى مردم حرفى نمى زنم. من كوچك مردم ايران هستم اما اين اظهارات را مقام رهبرى و آقاى هاشمى بايد بگويند و ده ها انسان زندان رفته بايد بگويند يا آقاى مصباح؟ من مانع اظهار نظر نيستم. اما جايگاه امام و مواضع ايشان را دارند تحريف مى كنند.
• به نظر شما با توجه به شايعه فعاليت آقاى مصباح براى انتخابات خبرگان، طرح اين موضوع مى تواند با آن انتخابات در ارتباط باشد.
به نظر من فقط انتخابات خبرگان نيست. ايشان مى خواهد گام هاى ديگرى هم بردارد. اين بيشتر براى اين مسائل است. اين انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهورى دوره نهم زير دهان آنها مزه كرده است. به همين خاطر به فكر هاى جديد تر افتاده اند.
• شما فكر مى كنيد اين اظهارات دلايل ديگرى دارد و به همين خاطر مخالفت مى كنيد؟
نه. اين يك تفكر بسيار خطرناك است. در اين كه ايشان مى توانند حرفشان را بزنند هيچ اشكالى وارد نيست. اما اينكه ايشان بيايد و اين مسائل را در تحريف مواضع امام مطرح كند، خطرناك است.
• بحث خبرگان شد. چند وقت پيش نامه اى براى هيات رئيسه خبرگان رهبرى ارسال كرديد و نكاتى را مورد توجه قرار داديد. آيا هيات رئيسه نامه را بررسى كرده است؟
تا آنجا كه خبر دارم آيت الله مشكينى رئيس خبرگان نامه را براى كميسيون فرستاده است. بحث هايى نيز در آنجا انجام شده است اما هنوز از اين كه چه نتيجه اى به دست آمده، خبر ندارم. فكر مى كنم در اجلاس آينده بحث هايى در اين زمينه بشود.
• پس به انتخابات اين دوره خبرگان نمى رسد؟
نمى دانم. فكر مى كنم اين فضايى كه آقايان اكنون درصدد انجام آن هستند، براى همين است. من معتقد به انتخابات سالم و آزاد هستم تا هركس نتواند هر كارى را كه دلش مى خواهد انجام دهد.
• شما خودتان در انتخابات شركت مى كنيد؟
من شخصاً نامزد نمى شوم. اما جريان سياسى و فكرى ما حضور جدى خواهيم داشت و چهره هاى علمى و بسيار خوب و موجه را نيز معرفى مى كنيم و حرف هاى خودمان را آن وقت مى زنيم.
• خط قرمزى هم داريد؟
كه مثلاً شركت نكنيم؟
• مثلاً شرايطى پيش بيايد كه مغاير با خواسته شما باشد. شما در اين صورت آيا شركت مى كنيد يا خير؟
بناى ما بر شركت در انتخابات خبرگان است. حالا چه حوادثى رخ بدهد معلوم نيست. من از اكنون نمى توانم بگويم شركت مى كنم يا نه. در عين حال نمى توانم بگويم من خط قرمزى ندارم. اما فعلاً بناى ما شركت در انتخابات است. آن هم انتخابات پرشورى كه تمام چهره ها در آن شركت كنند. البته از هم اكنون مى دانيم كه انتخابات خبرگان، انتخابات سخت و دشوارى است . ما داريم خودمان را آماده مى كنيم و سختى ها و دشوارى را به جان مى خريم و تحمل مى كنيم تا در انتخابات حضور داشته باشيم.

http://www.sharghnewspaper.ir/841017/html/index.htm

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 13:22  توسط رضا  | 

هوشنگ امیراحمدی:همانگونه که انتظار می رفت شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در جلسه مورخ 24 نوامبر سال 2005 خود هرگونه تصمیمی در مورد برنامه هسته ای ایران را به جلسات بعدی خود موکول کرد. این اقدام بدین منظور انجام شد تا فرصتی برای از سرگیری مذاکرات بین اروپا و ایران، این بار به میانجی گری روسیه، و برمبنای طرحی که به "طرح روسیه" معروف شده است، ایجاد گردد. این طرح که در اوایل ماه نوامبر مطرح شد هنوز در جایی چاپ نشده و در مورد جزئیات آن اطلاع دقیقی در دست نیست. پیش بینی می شود که این مذاکرات بین ایران و اروپا در دسامبر سال 2005 شروع گردد و انتظار می رود که این مذاکرات تا زمان جلسه بعدی شورای حکام در ماه مارس سال 2006 ادامه یابد . ایران گفته است که از مذاکرات با اروپا بر مبنای طرح فدراسیون روسیه استقبال می کند ولی هیچ پیش شرطی را نمی پذیرد.

بر اساس گزارشات جسته و گریخته در مورد طرح روسیه، ایران می تواند در داخل کشور (درکارخانه تبدیل در اصفهان) اورانیوم را به گاز تبدیل کند. اما باید عملیات غنی سازی اورانیوم را به کشور روسیه انتقال دهد و کارخانه غنی سازی خود در نطنزهم را برای همیشه ببندد. در مقابل، ایران می تواند تا 35 درصد از سهام کارخانجات روسیه را که اورانیوم گاز شده ایران را غنی می کنند بخرد. سپس ایران می تواند اورانیوم غنی شده را به عنوان سوخت برای کارخانه انرژی هسته ای اش در بوشهر وارد نماید. این همان کارخانه ای است که روسیه از سالها پیش در حال ساختن آن است و هنوز تاریخ دقیقی برای تکمیل و راه اندازی آن متصور نیست. همچنین، بر اساس توافقی که هم اکنون بین ایران و روسیه انجام گرفته، ایران باید ضایعات سوخت مصرف شده را به روسیه بازگرداند. در این صورت ایران قادر نخواهد بود که از این ضایعات برای تولید پلاتونیوم درجهت ساختن بمب اتمی استفاده کند.

در اوایل نوامبر2005 "نیویورک تایمز" در گزارشی فاش کرد که امریکا و متحدان اروپاییش در طراحی طرح روسیه دست داشته اند. این درحالی است که، همانطور که در شماره 35 خبرنامه شورای امریکاییان و ایرانیان نوشتم (AIC Update) ، امریکا هرگونه دخالتی را در هر طرحی برای مذاکره با ایران برسر جریان هسته ای اش انکار کرده است. با این احوال، وزیر امور خارجه امریکا، خانم کاندولیزا رایس، که از طرف امریکا درباره موضوع اتمی ایران صحبت می کرد، پشتیبانی اش را از روسیه و اروپا در مذاکرات اتمی با ایران تأیید نمود. در حالیکه امریکا تمایلی به مذاکره مستقیم با ایران ندارد اما به طورغیرمستقیم مذاکرات اتمی بین ایران و سه کشور اروپایی (بریتانیا، فرانسه و آلمان) را که از ماه اکتبر سال 2003 آغاز شد تحمل کرده است، و اینک نیز به طور غیر مستقیم و برای منظور خاص خود، که جدائی ایران و روسیه است ، طرفدار مذاکرات سه جانبه ایران، روسیه و اتحادیه اروپا است.

اگرچه امریکا دخالت خود را انکار کرده است،اما من در مورد این احتمال که امریکا مبتکر طرح روسیه نباشد شک دارم، چرا که، همانطوری که خواهیم دید، این طرح قابلیت منزوی کردن بیشتر ایران و سوق دادن چین و روسیه به سوی امریکا و اروپا را دارد. در واقع، چند روز قبل از مطرح شدن طرح روسیه ، دکتر محمد البرادعی، مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی، به منظور مشورت با مقامات رسمی امریکا در واشنگتن به سر می برد. این حقیقت هم که امریکا درجلسه 24 نوامبرسال 2005 برای ارجاع ایران به شورای امنیت سازمان ملل، فشاری بر شورای حکام آژانس نیاورد نشان دیگری است که امریکا خود مبتکر طرح روسیه است. در واقع، امریکا در این جلسه ایران را حتی بابت دراختیار داشتن مدرکی که نماینده بریتانیا از آن به عنوان "شاهدی بسیار نگران کننده" برای اروپا اسم برد به باد انتقاد نگرفت.

ایران خود مدرک مزبور را چند روز قبل از جلسه شورای حکام به آژانس بین المللی انرژی اتمی ارائه داده بود. این مدرک که هنوز برای عموم قابل دسترس نیست، چگونگی مراحل ریخته گری و تراش فلز اورانیوم غنی شده و تبدیل آن به شکل کروی را شرح می دهد. این پردازش، برابر گفته نماینده بریتانیا: "هیچ کاربرد دیگری بغیر از تولید کلاهک هسته ای ندارد." اگر این مدرک باعث نگرانی اروپا شده است، آن باید امریکا را حتی بیشتر نگران کرده باشد. با این وجود، به عقیده من، نماینده امریکا ترجیح داد که در این مورد سکوت کند چراکه امریکا نمی خواهد طرح روسیه خود را به خطر بیاندازد. بعلاوه، همانطوری که در شماره 35 خبرنامه شورای امریکاییان و ایرانیان نوشتم، امریکا با نقشه قبلی، رهبری دیپلماسی ظاهری درمورد مسئله هسته ای ایران را به بریتانیا محول کرده است.

ظاهرا امریکا می خواهد از نفوذ روسیه بر روی ایران برای قطعه قطعه کردن چرخه سوخت هسته ای آن کشور استفاده کند. اما ایده آل امریکا این است که روس ها را، همانند اروپایی ها، در زمره دشمنان هسته ای ایران در بیاورد. برابر گفته نیویورک تایمز،" اگر ایران فورا به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع نشد، برای این هدف بود که به روسیه و شاید چین هم این فرصت را بدهند که در نهایت در مورد موضوع هسته ای ایران از اروپایی ها و امریکایی ها حمایت کنند". امریکاییان خیلی امیدوارند که چنین اتفاقی بیافتد چرا که آنها معتقدند که ایران حاضر به متوقف کردن فعالیت های غنی سازی اورانیوم خود در داخل کشورنخواهد بود. بعلاوه ، همانطور که در زیر خواهم نوشت، روسیه هم نگرانی های خاص خود را در مورد مسایل هسته ای ایران دارد.

همانطوری که در شماره 35 خبرنامه شورای امریکاییان و ایرانیان نوشتم، از زمان 11 سپتامبر سال 2001، همواره ایالات متحده امریکا فشار بر ایران را در رابطه با مسئله هسته ای بیشتر نموده و آنرا به مسئله ای بین المللی تبدیل کرده است و در حال حاضر می خواهد که سازمان ملل متحد را نیز درگیر آن کند. اگرچه امریکا در آخرین جلسه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی رای کافی را برای ارجاع ایران به سازمان ملل متحد داشت، اما در عین حال می دانست که روسیه، و به همان اندازه چین و سایر کشورهای جهان سوم، آمادگی پذیرش یک اقدام سریع علیه تهران را ندارند. درواقع، امریکا مطمئن است که قطعنامه آژانس بین المللی انرژی اتمی در سپتامبر 2005، ایران را درچنان تله ای گرفتار کرده است که تهران به سادگی نخواهد توانست خود را از آن بیرون بکشد. این فکر امریکا درست است! در واقع و با توجه به شرایط مندرج در قطعنامه و همانطور که در شماره 35 خبرنامه شورای امریکاییان و ایرانیان نوشتم، هرچه زمان بیشتری می گذرد ایران بیشتر منزوی می شود.

بنابراین، امریکایی ها هیچ لزومی نمی بینند که در مورد مسئله هسته ای ایران عجله کنند چرا که زمان با آنهاست. گزارشات جاسوسی هم حاکی از آنند که ایران تا ساخت یک ابزار هسته ای سالها فاصله دارد. بر این اساس، و همانطوری که در شماره 35 خبرنامه شورای امریکاییان و ایرانیان نوشتم، امریکا یک سیاست صبورانه برای هرچه بیشتر منزوی کردن ایران اتخاذ کرده است. امریکا سیاست صبورانه خود را در قبال ایران همزمان با اجرای چند حرکت دیگر پیش می برد: اول، بریتانیا را موظف به راهبری یک جنگ سیاسی - روانی ضد ایرانی کرده است؛ و دوم اسرائیل را موظف کرده است که از حمله نظامی علیه تاسیسات هسته ای ایران حرف بزند. در صورت بروز یک جنگ، آنوقت دولت بوش، که در این لحظه آمادگی مواجهه با ایران را به طور مستقیم ندارد، به حمایت از یک دوست وارد صحنه کارزار خواهد شد. بنابراین و برابرنقشه ، اگر بین ایران و اسرائیل درگیری ای پیش آید امریکا از اسرائیل حمایت می کند، و هم چنین چنانچه بین ایران و بریتانیا درگیری ایجاد شود، امریکا به حمایت از بریتانیا برمی خیزد.

سیاست امریکا در مقابل ایران دو سوی دیگر نیز دارد: یکی حمایت تبلیغاتی و مالی برای "حرکت دموکراسی خواهی مردم ایران" است و دیگری "مذاکرات مستقیم" با ایران بر سر مسائل عراق. کنگره امریکا و وزارت امورخارجه چند میلیون دلار برای حمایت از مخالفین دولت ایران و پخش اخبار وایده های ضد رژیم اسلامی اختصاص داده است، و رئیس جمهوری امریکا، جورج بوش، به سفیر امریکا در عراق، زلمی خلیل زاد، اجازه داده است که با همتای ایرانی خود در عراق ملاقات و بر سر راههایی که ممکن است ایران به کم کردن حملات تروریستی علیه نیروهای امریکایی کمک کند گفتگو کند. متاسفانه، دکتر خلیل زاد اشاره کرده است که اجازه ندارد بر سر مسایلی که مستقیما بین دو کشور وجود دارد، گفتگو کند . هر چند در حال حاضر عراق به مسئله ای تنش زا بین ایران و امریکا تبدیل شده است، اما پیشتر جزوء مسائلی نبود که امریکا علیه ایران اقامه می کرد. این مسایل عبارتند از تکنولوژی هسته ای، تروریسم، صلح خاورمیانه و حقوق بشر. گذشته از این، ایران هیچ نفوذی بر روی تروریستهایی که در عراق امریکایی ها و عراقی ها را می کشند، ندارد.

بنابراین، سیاست جدید صبر امریکا در مقابل ایران یک سیاست چند وجهی است. اول، سیاست مذکورکوشش دارد ایران را به سازمان ملل فرستاده و منزوی کند. برای اینکه به این هدف خود جامه عمل بپوشاند، امریکا از طرح روسیه حمایت می کند. دوم، از طریق اسرائیل و بریتانیا بر ایران فشار وارد می کند تا ایران را وادار کند که عکس العمل نشان دهد، مخصوصا عکس العمل هایی که غیر طبیعی و یا حتی خطرناک بنظر برسند. متاسفانه ایران عینا همین کار را می کند که حرف های آقای احمدی نژاد علیه اسرائیل و هولوکاست از این نوع هستند. سوم، با ایران برسرمسائل عراق گفتگو می کند تا به امریکایی ها و دنیا نشان دهد که جمهوری اسلامی ایران در حقیقت یک آشوبگر در عراق است. و چهارم ، از کمک کردن به ملت ایران برای بهره مندی از دموکراسی و حقوق بشر حرف می زند تا ازاین طریق حمایت عموم مردم را در ایران داشته باشد و فشار بیشتری روی حکومت تهران وارد آورد.

اگرچه امریکا برای پیشبرد سیاست صبر جدیدش در قبال ایران بیشترروی بند اول آن، یعنی حمایت از طرح روسیه اصرار دارد، سه وجه دیگر هم به پیشبرد سیاست صبر امریکا کمک می کنند. مهمترین مشکل سیاست جدید امریکا در قبال ایران، قمار بزرگی است که امریکا با روسیه روی ایران شروع کرده است. می توان دو نتیجه برای مذاکرات سه جانبه بین ایران، روسیه و اروپا متصور شد. اول، ایران طرح روسیه را قبول می کند، که احتمالش بعید است. دراین صورت امریکا بخشی از یکی از مشکلاتش را در خصوص ایران حل می کند، و آن حذف بخش غنی سازی هسته ای از چرخه سوخت انرژی اتمی ایران است. در این حالت، اما ، امریکا مشکلات بیشتری را برای سیاست خارجی خود بوجود می آورد. با این کار امریکا ایران را در حوزه نفوذ روسیه قرار می دهد، و این دو کشور را دو متحد استراتژیک بر اساس تکنولوژی هسته ای می کند. با این کار امریکا ایران را به سوی روسیه سوق می دهد، پیشامدی که روسها بیشتر از یک صد سال است که منتظر آن نشسته اند.

واضح است که این نتیجه منافع بلند مدت امریکا را تأمین نمی کند. ایران کشوری است که در دو یا سه دهه آینده در بازی قدرت های جهانی برای راهبری دنیا یک نقش محوری بازی خواهد کرد. ایران چهارمین کشور دارنده ذخایر نفتی و دومین کشور دارنده گاز است. ایران کشوری پر جمعیت و یک مرکز تجاری بزرگ است، و موقعیت جغرافیاییش بین مناطق انرژی خلیج فارس و دریای خزر از جمله دلایل اصلی برای توجه امریکا به این کشوربه شمار می روند. همکاری استراتژیک ایران و روسیه منجر به ایجاد نیرویی در سرزمین پهناور آسیا و اروپا می شود که نهایتا می تواند باعث افزایش نفوذ روسیه در خاورمیانه شود.همچنین تمایل شرقی جمهوری اسلامی نیز به ضرر امریکا خواهد بود چرا که چین امیدوار است احتیاجات رو به رشد انرژی اش را از هیدروکربنهای منطقه خلیج فارس تامین کند. اما، امریکا اعتقادی ندارد که ایران از فعالیتهای غنی سازی خود در داخل کشور صرف نظر کند. اگر چنین است آنوقت نگرانی ای برای نزدیکی ایران و روسیه وجود نخواهد داشت. برعکس، ایران و روسیه، با یکدیگر مشکل پیدا خواهند کرد.

احتمال دوم این است که ایران و روسیه به توافق نرسند و مذاکرات سه جانبه به شکست بیانجامد. شواهد خوبی برای اینکه این حالت ممکن است اتفاق بیافتد وجود دارد، و امریکا نیزهدف خودش را در جهت این پیامد تنظیم کرده است. با استفاده از همان سیاست هایی که درطی مذاکرات اروپا و ایران بکار گرفت، یعنی همان سیاست در ظاهر نرم ولی در باطن خشن، امریکا مذاکرات ایران، روسیه و اروپا را به نفع خودش تمام خواهد کرد. اگرچه روسیه ارتباط نزدیکتری با ایران دارد اما به احتمال زیاد در مذاکرات اتمی همانند اروپا خشن برخورد خواهد کرد. ایران مرتبا گفته است که از حق خود در غنی سازی اورانیوم در داخل کشور به منظور مقاصد صلح آمیز نخواهد گذشت و هیچ نشانی از اینکه بخواهد موضع خودش را تغییر دهد وجود ندارد. همینطور، هیچ نشانه ای هم وجود ندارد که امریکا بخواهد به کمتر از حذف بخش غنی سازی در تولید چرخه سوخت اتمی ایران قانع شود. در صورتی که مذاکرات سه جانبه به شکست بیانجامد، روسیه برای ارجاع ایران به سازمان ملل، به امریکا و اروپا خواهد پیوست.

برای اینکه بفهمیم چرا الحاق روسیه به مذاکرات هسته ای قدمی به سوی ارجاع ایران به سازمان ملل است، باید چند حقیقت مهم را در مورد رابطه ایران و روسیه نیزدر نظر بگیریم. در طول بیست سال گذشته، روسیه روابط اقتصادی گسترده ای را با ایران دایر کرده است. با این وجود، دیدگاه مشکوکی که ایران به دلایل تاریخی نسبت به روسیه دارد، باعث شده است که میزان این رابطه، حتی در بخش انرژی اتمی هم، محدود باقی بماند. بعد از سالها، روس ها هنوز می کوشند که کارخانه تولید انرژی هسته ای بوشهر را تکمیل کنند و در عین حال هیچ تاریخی برای اتمام آن در نظر ندارند! در بخش های انرژی و استفاده از منابع دریای خزر، روسیه و ایران در حال رقابت هستند. برای ممانعت از روابط گرمتری بین ایران و هند، روسیه حتی علاقه مند شده است در خطوط لوله ای که که قرار است گاز طبیعی را از ایران و از طریق پاکستان به هند منتقل کند، یک سرمایه گذاری 7.4 بیلیون دلاری انجام دهد.

از سوی دیگر، روس ها هم به همان نسبت به مقاصد ایران مشکوکند و در زمینه تکنولوژی هسته ای حتی ظن و گمانشان بیشتر هم شده است. با وجود این، برای ادامه همکاری خود با ایران در زمینه تکنولوژی هسته ای، روسها توانسته اند موضع دو پهلویی را حفظ کنند. ظاهرا، روس ها سعی کرده اند که صدای منطقی این بحران باشند. واقعیت اما این است که آنها علاقه مندند از این بحران به نفع خود استفاده کنند. در عین حال، به دلایل جغرافیایی و استراتژیک، و بطور حساب شده ای ، روسیه خود را بصورت یک نیروی کلیدی در بحران هسته ای ایران درآورده است. با احتساب اینکه روسیه در حال ساختن کارخانه انرژی هسته ای بوشهر است، برای عملیات آن سوخت تهیه خواهد کرد، و ضایعات سوخت را به خارج از ایران منتقل خواهد نمود، در واقع آن کشور در سیستم هسته ای ایران نقش مرکزی پیدا کرده است. ائتلاف امریکا و اروپا، موقعیت استراتژیک روسیه، تردید ها و منافع این کشور، و نیز بازی آن را درک می کند و قصد دارد با استفاده از همه اینها برای خاتمه دادن به بلند پروازیهای ایران درزمینه تکنولوژی هسته ای اش، حتی اگر برای استفاد صلح آمیزباشد، استفاده کند.

در ماه دسامبر2005، روزنامه رسالت چاپ تهران طی مقاله ای دیدگاه روسیه درباره بحران هسته ای ایران را تشریح کرد و به طور صحیح اینگونه نتیجه گرفت که ایران نمی تواند و نباید همه تخم مرغهایش را در سبد روسیه بگذارد. برعکس امریکایی ها و اروپایی ها، روسها فکر نمی کنند که ایران هیچ یک از بخشهای اساسی از تعهداتش را به معاهده منع گسترش سلاحهای اتمی نقض کرده باشد. آنها هم چنین با ایرانیان موافقند که این بحران بیشتر جنبه سیاسی دارد تا قانونی. بعلاوه، بر خلاف غرب، روسها فکر می کنند که اگرچه ایران ذخایر عظیمی از نفت و گاز دارد، با این وجود برای مصارف آینده اش به توسعه انرژی اتمی نیاز دارد. اما مانند غرب، روسیه تولید اورانیوم غنی شده در داخل کشور را از نظر اقتصادی برای ایران توصیه نمی کند. روسیه می خواهد تنها تامین کننده سوخت برای ایران باشد. اگر طرح روسیه موفق شود، ایران هرساله میلیون ها دلارسوخت از روسیه وارد خواهد کرد.

مهم تر اینکه، روس ها کاملا متقاعد نشده اند که ایران هیچ قصدی برای بدست آوردن قابلیت ساخت بمب ندارد. ظن آنها از این حقیقت که ایران در همسایگی اتمی خطرناکی زندگی می کند نشأت می گیرد و اینکه ایران برای توسعه چرخه غنی سازی سوخت خودش اصرار دارد و برای ساخت کارخانه آب سنگین در اراک که می تواند پلاتونیوم تولید کند و هیچ استفاده ای برای تولید انرژی هسته ای ندارد اقدام کرده است. ملی گرایی اخیر ایران در زمینه هسته ای و تندرویهای رئیس جمهور جدید ایران علیه اسرائیل نگرانی روس ها را حتی بیشترکرده است. در واقع، روسها پیش بینی می کنند که در صورتی که ایران فعالیتهای غنی سازی اش را متوقف نکند بین 3 تا 5 سال دیگر می تواند ابزارهای اتمی بسازد. با در نظرگرفتن پیشرفتهای قابل ملاحظه ایران درزمینه تکنولوژی موشک، روسها پیشرفت درتکنولوژی غنی سازی را به عنوان تهدیدی برای منافع و امنیت ملی خود نیز ارزیابی می کنند.

روسها در عین حال عقیده دارند که امریکا هرگز به ایران اجازه نخواهد داد تا قابلیت ساخت بمبهای هسته ای را داشته باشد، و به همین منظور امریکایی ها مصمم اند تا رژیم ایران را از غنی سازی اورانیوم در داخل کشور محروم کنند و حتی اگر احتیاج باشد برای این منظور به درگیری نظامی هم دست خواهند زد. روس ها همچنین معتقدند که امریکایی ها نهایتا به آژانس بین المللی انرژی اتمی فشار خواهند آورد تا ایران را به شورای امنیت سازمان ملل برای تحمیل تحریم ها ی چند جانبه ارجاع دهد. روس ها معتقدند که با در نظر گرفتن ذخیره ارزی چند بیلیون دلاری ایران، این تحریم ها کار نخواهند کرد که در این حالت امریکایی ها برای استفاده از نیروی نظامی علیه ایران، همانند قضیه عراق، به سازمان ملل فشار خواهند آورند تا مجوز این کار را بگیرند. روسها از چنین اقداماتی علیه ایران نگران هستند چون فکر می کنند که مشکل هسته ای ایران راه حل نظامی ندارد.

روسها نمی خواهند که ایران را زودتر از موقع، یعنی قبل از اینکه به دیپلماسی فرصت کافی داده شود، به سازمان ملل ارجاع دهند و طرفدار راه حل نظامی نیز نیستند. در عین حال آنها در موقعیتی هم نیستند که نهایتآ بتوانند جلوی چنین تصمیماتی را بگیرند. یک مشکل جدی این است که خود روس ها به رژیم اسلامی در تهران مظنونند و طرفدار یک ایران هسته ای نیستند و هم اکنون علاقه چندانی هم ندارند که ایران از حق خود برای غنی سازی اورانیوم در داخل کشور برخوردار گردد. روسها همچنین نگران هستند که هر پشتیبانی نادرستی که از ایران بکنند می تواند در آینده باعث شرمندگی آنان گردد چرا که امریکایی ها هنوز تمامی اطلاعاتی را که درمورد پروژه های هسته ای ایران در اختیار دارند به دنیا اعلام نکرده اند. در واقع، این یک استراتژی امریکایی بوده است که چنین اطلاعاتی ذره ذره و در لحظات حساس فاش گردد. این اواخر روسها متوجه شده اند که امریکایی ها اطلاعات بهتری از برنامه های هسته ای ایران دارند تا آنها که سالهاست با حکومت ایران روی تکنولوژی هسته ای اش همکاری دارند. آنها از این بابت احساس شرمساری می کنند.

در خاتمه، پیوستن روسیه به ائتلاف امریکا و اروپا برای ارجاع ایران به شورای امنیت سازمان ملل تقریبا حتمی است. آنچه معلوم نیست این است که این اتفاق کی بوقوع خواهد پیوست. فقط یک شانس کوچک وجود دارد که مذاکرات سه جانبه به موفقیت برسد و ایران از این تله جدید امریکا نجات یابد. شانس کوچکی که وقوع آنرا تا حدودی ایران کنترل می کند. واقعیت این است که روسها موضع خشنی را اتخاذ کرده اند، ایران نخواهد پذیرفت که از برنامه های غنی سازی اورانیوم خود صرف نظرکند، قدرت نفود اروپا به نفع ایران و یا علیه ایران محدود است، و امریکا نمی خواهد ببیند این مذاکرات موفق شوند. با این وجود، و همانطوری که در شماره 35 خبرنامه شورای امریکاییان و ایرانیان نوشتم، مشخص نیست که امریکا نهایتا ازموفقیت های خود علیه ایران سود ببرد، مگر اینکه دریک نقطه ای که برایش سودآوری دارد، مثلا در مقطع ارجاع ایران به سازمان ملل، متوقف شود و در جهت مذاکره مستقیم با ایران یک چرخش استراتژیک انجام دهد. در غیر این صورت، پیشرفت منطقی امریکا در قبال ایران به درگیری خطرناکی می انجامد که با منافع و آبروی امریکا و ایران در تضاد است.
{مقاله رسیده}
-----------------
هوشنگ امیراحمدی پروفسور و رئیس مركز مطالعات خاورمیانه دانشگاه راتگرز و رئیس شورای امریكائیان و ایرانیان است.

این مقاله ترجمۀ مقالۀ "The New Multi-Prong American Iran Policy and the US’ Russian Gamble" می باشد که در شماره 36 خبرنامه شورای امریکاییان و ایرانیان در دسامبر 2005 منتشر شده است.

http://www.emrouz.info/archives/2006/01/00205_13.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 18:56  توسط رضا  | 

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: با مرگ «آريل شارون»، نخست‌وزير 77 ساله رژيم صهيونيستي، فضاي بن‌بست و ابهام در اين رژيم حاكم شده است.

بنا بر اين گزارش، با مرگ شارون، بن‌بست سياسي اسرائيل به شرايط بحراني رسيده است، چراكه او كه خود بنيانگذار حزب تازه‌تأسيس «كديما» بوده و بسياري از چهره‌هاي سياسي اسرائيل به دليل شخصيت محوري او به حزب جديدالتأسيس پيوسته بودند كه انتظار مي‌رفت اين حزب در انتخابات آتي از دو حزب سنتي ليكود و كارگر، كرسي‌هاي بيشتري در كنست (مجلس اسرائيل) را به دست آورد؛ اين انتخابات در اسفند ماه امسال انجام مي‌شود و بدين‌وسيله بن‌بست جديدي در هدايت سياسي اسرائيل به وجود آمده از سوي رهبري حزب كارگر بر عهده فردي ناپخته و كم‌تجربه ـ كه داراي توانايي سياسي زيادي نيست و به دلايل شرايط ويژه «امير پرتز» اين رهبري را بر عهده گرفته ـ قرار گرفته و شانس اين حزب را براي كسب اكثريت كرسي‌هاي پارلمان كمرنگ كرده است.

مناخيم بگين، نخست‌وزير اسرائيل در حال شنيدن سخنان آريل شارون كه در آن هنگام (27 فوريه 1981) وزير كشاورزي اسرائيل بوده است

از سوي ديگر، حزب ليكود نيز به دليل انشعاب به وجود آمده در آن و همچنين اختلافاتي كه اكنون جنبه ايدئولوژيك نيز پيدا كرده، در وضعيت «دگرديسي سياسي» قرار گرفته كه نمي‌تواند به راحتي در زمان كوتاه مانده به انتخابات از اين بحران رهايي يابد.

آريل شارون 77 ساله كه پيشتر هم در ماه دسامبر 2005 سكته خفيف مغزي كرده بود، اين بار وقتي در مزرعه شخصي در جنوب اسرائيل بود، با آمبولانس به بيت‌المقدس انتقال يافت.

آمبولانس حامل شارون؛ نيروهاي امنيتي مانع تصويربرداري خبرنگاران از وي شدند


1

نيروهاي امنيتي اسرائيل در اطراف بيمارستان هاداسه در بيت‌المقدس

قتل‌عام «صبرا» و «شتيلا» همواره همراه با نام «آريل شارون» در تاريخ ثبت شده است. «بگين»، نخست‌وزير اسرائيل، در سال 1981 ميلادي، وي را به عنوان وزير دفاع دولت خود انتخاب كرد. شارون يك سال پس از آن، دستور حمله به لبنان را صادر كرد و در سپتامبر سال 1982ميلادي به دستور وي، قتل عام اردوگاه‌هاي صبرا و شتيلا انجام شد. پس از اين قتل عام، يك كميسيون رسمي از اسرائيل در پي فشارهاي بين‌المللي تشكيل شد كه نقش وي را در اين كشتار غيرمستقيم اعلام كرد، ولي هيچ‌گاه وي در اين‌باره مورد مؤاخذه بين‌المللي قضائي قرار نگرفت.

شارون در هنگام عمليات حمله به اردوگاه‌هاي فلسطيني صبرا و شتيلا

به گزارش منابع اقتصادي تل‌آويو، پس از خبر سكته مغزي شارون است، بازار بورس تل‌آويو، روز چهارشنبه 6 درصد افت پيدا كرد. با توجه به اين‌كه قيمت سهام در سال 2005 به بيش از 30 درصد افزايش پيدا كرده است، به نظر مي‌رسد اين روند افزايش سهام با انتخاب نخست‌وزيري شارون براي سومين بار ادامه يابد. او كه نزد اسرائيلي‌ها به «بلدوزر» مشهور است، اين لقب را زماني كه وزير كشاورزي بود و سرزمين‌هاي فلسطيني را با بلدوزر ويران مي‌كرد، پيدا كرد. او كه از شرارت‌هاي جواني خود در وضعيت كهولت دست برداشته بود، گويا اقداماتي را براي بهبود اوضاع فلسطيني‌ها و در جهت صلح با آنان انجام داده بود كه همين امر، باعث شد كه مرگ طبيعي، مانع از ترور وي به دست افراطيون مذهبي اسرائيل بشود.

فرزند ارشد شارون كه به خاطر فساد مالي و معامله با شركت‌هاي تجاري و تأمين هزينه انتخاباتي پدرش هم‌اكنون درگير دادگاه اسرائيل است، بحران سياسي ديگري بود كه براي شارون در دوران نخست‌وزيري ايجاد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 15:39  توسط رضا  | 

 

منبع: rasad.ir

 



1ـ اقتصاد سياسي در طرح صهيونيسم

الف) طرح صهيونيستي اسكان:

هنگامي كه جنبش صهيونيستي به منظور تشكيل دولت در فلسطين، فعاليت سياسي‌اش را آغاز كرد، اهداف سياسي خود را مانند طرح اسكان اروپايي‌ها در آمريكا، استراليا و آفريقا در قالب طرحهاي اقتصادي ارايه نمود. اين طرحها، متكي بر سرزمين‌هاي گسترده بدون مالك بود كه به مهاجران اروپايي، حق آباداني و استفاده از آن را مي‌داد.

شعار صهيونيسم، مبني بر بازگشت ملت بدون سرزمين (يهود) به سرزمين بدون ملت (فلسطين) نيز در اين مقوله مي‌گنجد.

اين شعار با واقعيت، هماهنگ و منطق نبود، زيرا:

اولاً، فلسطين، سرزمين بدون مالك نبود. به اين دليل كه در آغاز قرن بيستم، ارزش اقتصادي زمينهاي فلسطين با زمينهاي ايالات متحده آمريكا برابر مي‌كرد و تمايل بسياري از يهوديان به خريد زمين در فلسطين موجب شد كه قيمت، زمين هر چهار سال يك بار دو برابر شود.

ثانيا، تعبير «ملت بدون سرزمين» خطاست، زيرا يهوديان اروپاي غربي و آمريكاي شمالي و جنوبي همچنان خود را تبعة اين كشورها مي‌دانندد و حقوق برابر با ساير هموطنان خود را مطالبه كرده و ضمنا تمايلي به مهاجرت به فلسطين ندارند. يهوديان روسيه و اروپاي شرقي نيز كه از تبعيض نژادي رنج مي‌برند، آمريكا را براي مهاجرت ترجيح مي‌دهند.

عدم پشتوانة منطقي براي طرحهاي اقتصادي جنبش صهيونيستي موجب شد كه اين جنبش در دهة اول (1882 تا 1914) شكل گيري، در فعاليت سياسي و اقتصادي خود دچار ركود شود. از اين رو در سالهاي مهاجرت انبوه يهوديان كه بيش از يك ميليون يهودي به فلسطين سرازير شدند، تنها 30 هزار نفر از آنها در فلسطين ماندند و بيشتر آنان (حدود 80 درصد) پس از چند هفته يا چند ماه به اروپا و از آن جا به آمريكا بازگشتند.

دستاورد تلاشهاي صهيونيسم در اين سالها، تنها به ايجاد چند شهرك كشاورزي با پشتوانة مالي يهوديان خارج و به كارگيري كارگران و كشاورزان عرب در اين مورد چنين مي‌گويد: «كمتر موضوعي مانند شرايط روحي مهاجران قديمي يهودي، انسان را آزار مي‌دهد. نسل پيشين پس از ربع قرن تلاش، خسته شده است و به آيندة خود اميدي ندارد، اما نسل جديد كه در مدارس فرانسوي زبان، تحصيل مي‌كنند، در آرزوي ترك حرفة كشاورزي و به دست آوردن كار مناسب در خارج است.»

 

ب) استراتژي نظامي صهيونيسم:

پيروزي متفقين و فروپاشي دولت عثماني و سيطرة انگليس و فرانسه بر خاورميانه كه از پيامدهاي جنگ جهاني اول بود، دگرگونيهايي را در روند جنبش صهيونيسم به وجود آورد. كشورهاي اروپايي در طول قرن 19، منافع استراتژيك خود را در عدم شكل‌گيري دولت عربي در خاورميانه مي‌ديدند. انگليس كه قويترين دولت استعماري آن روز در اروپا بود، منافع خود را در ايجاد دولت يهودي در فلسطين مي‌ديد. با صدور اعلاميه «بالفور»، وضعيت فلسطين به طور بنيادين تغيير كرد. فلسطين كه تا آن روز تحت سيطرة عثماني بود، زير سلطه انگليس درآمد كه خود را آماده تشكيل دولت يهودي در اين سرزمين مي‌نمود. زماني نگذشت كه اين اقدام، مشروعيت بين المللي يافت و جامعة جهاني، قيموميت انگلستان بر فلسطين را مشروط بر تشكيل وطن يهودي پذيرفت.

در پي آن، تغييرات اساسي در جنبش صهيونيستي پديد آمد و دومين موج مهاجرت (1904 ـ 1905) همزمان با مهاجرت انبوه يهوديان روسيه و اروپاي شرقي در پي شكست قيام سال 1905 روسيه و اروپاي شرقي، صورت گرفت كه هفتاد و هفت درصد از آنان كمتر از 25 سال داشته و نوع داراي ايدئولوژي سوسياليستي و صهيونيستي بودند. موج جديد مهاجرت، احزاب چپگراي صهيونيستي را به پيروزي از رهبر جنبش صهيونيستي وادار ساخت. اين احزاب، به پشتوانه حمايتهاي مالي جنبش، به جذب جوانان به فلسطين و احداث مزارع دسته جمعي روي آوردند. بدين ترتيب، سنديكار كل كارگران يهودي (هستادروت) در سال 1921 تأسيس شد و پس از چند ماه، سازمان دفاع (هاگانا) به عنوان يك سازمان نظامي پاي گرفت. البته، هدف هستادروت تنها دفاع از حقوق كارگران در برابر كارفرمايان نبود، بلكه ايجاد هستة اقتصادي كارگري و تحكيم پايه‌هاي دولت يهودي بود. بنابراين، از همان آغاز كار، به فعاليتهاي گوناگون اقتصادي، از جمله: ايجاد شهركهاي صنعيت، تأسيس بانك كارگري، تشكيل مؤسسات ساختماني، شركتهاي حمل و نقل، بيمه،‌ خدمات درماني و سازمانهاي اقتصادي پرداخت كه ستون فقرات اقتصاد كارگران را در فلسطين تشكيل مي‌داد.

از سوي ديگر، سازمان نظامي هاگانا در چارچوب مسئوليت هستادروت شكل گرفت كه افسران از مسئولان هستدورت بوده، در واقع، جناح نظامي جامعه‌اي بود كه سنديكاهاي كارگري قصد ايجاد آن را داشتند. شهركهاي كيبوتص و موشاف، با شعار « از همه درحد توان و براي همه در حد نياز» ساخته شد و سنديكاها با شيوه‌هاي نويني كه براي زندگي ارايه مي‌دادند، موفق به جذب مهاجران جوان شدند. رهبران تشكلهاي سياسي نيز به تدريج تعيين گديده و پس از آن سنديكاهاي كارگري، كمتر درگير بوروكراسي سياسي شدند. اين تفكيك از آن رو انجام گرفت كه رهبران سياسي به مردم تحميل نشوند. همچنين، در فعاليتهاي سياسي، اقتصادي و نظامي، هماهنگي و رهبري يكساني به وجود آمد. در هر صورت از خصوصيات بارز سنديكاها در دورة قيموميت انگلستان آن بود كه رهبران آن از افتادن در ورطة فساد و يا كشمكش بر سر منافع شخصي بدور بودند.

 

ج) رشد سرمايه‌داري يهود در فلسطين:

سنديكاهاي كارگري در پي‌ريزي اساس اقتصاد كارگري در شهركهاي كشاورزي و صنعتي با گرايش سوسياليستي موفق شده بودند. اين موفقيت، در حالي بود كه جمعيت يهود در شهرهاي مهم مانند: قدس، يافا، حيفا، و صفد رو به افزايش گذاشته بود. بدين ترتيب، سرمايه‌داري يهودي رشد يافت. اين پديده، به پيدايش جريان راستگرا يا صهيونيست اصلاحگرا Revisionist Sionism  در جامعة رژيم صهيونيستي كمك كرد. هر چند كه راستگرايان، شعارهايي چون اقتصاد آزاد و شكل دادن به احزاب محافظه كار سر مي‌دادند، اما صهيونيسم، در واقع، پديده‌اي از بورژوازي و فاشيسم بود و ارتباط چنداني با رشد سرمايه‌داري نداشت.

تحولات سياسي و اقتصادي خارج از محدودة احزاب كارگري در دهة 20، همزمان با مهاجرت چهارم شروع شد. مهاجران اين دوره، بيشتر از كشورهاي خاورميانه و لهستان بودند كه تمايل زيادي به كشاورزي نداشتند، از اين رو در شهرها مستقر شدند. «ولاديمير ژابوتنسكي» كه خواستار تشكيل سريع دولت يهود و الحاق سرزمينهاي فلسطين و كرانة شرقي رود اردن به اين دولت بود، به ايشان امكان رشد را داد. صهيونيستهاي اصلاحگرا طي دورة زماني كوتاه از حمايت گروههاي يهودي در اروپا و فلسطين و كرانة شرقي رود اردن به اين دولت بود، به ايشان امكان رشد را داد. صهيونيستهاي اصلاحگرا طي دورة زماني كوتاه از حمايت گروههاي يهودي در اروپا و فلسطين بهره‌ بردند. بدين ترتيب، در كنگرة صهيونيستي در سال 1929 تشكيل شد، 21 عضو از مجموع 52 عضو از ميان اصلاحگرايان انتخاب شدند. اما در سال 1935، اين گروه از سازمان صهيونيسم كناره‌گيري كردند و سازمان صهيونيستي جديد را تشكيل دادند. در كنار مهاجرتي قانوني يهوديان كه انگليس آنرا پذيرفته بود، اين سازمان نيز به جا به جايي غير قانوني يهوديان از اروپا به فلسطين اقدام مي‌كرد. همچنين راستگرايان صهيونيست، سازماني نظامي به موازات هاگانا با نام «سازمان ملي نظامي» (اتيسل) و نيز اتحادية ملي كارگران (همانندد هستادروت) تأسيس كردند.

رشد سرمايه‌داري در فلسطين از ابتداي سالهاي قيموميت آغاز شد و يهوديان سرمايه دار توانستند امتياز تاسيس شركتهاي انحصاري توليد آب و برق را به دست آوردند و سرماية آن عمدتا از اموال مهاجران يهودي از اروپا تأمين شد. در اين مدت، حجم سرماية خصوصي يهوديان چند برابر سرماية عمومي شده بود كه در اختيار جنبش صهيونيستي قرار داشت. انگليس نيز در ايجاد مراكز حياتي و ضروري به منظور رشد سرمايه‌داري يهود از جمله بندر حيفا، راهسازي، راه آهن لوله‌هاي نفت (از موصل به حيفا) فرودگاه حيفا و فرودگاه بين المللي اللد سهيم بود.

موج پنجم مهاجرت، سرمايه يهوديان را به سوي زمينه‌هاي جديد سوق داد. بيشتر اين مهاجران، از آلمان و اروپاي مركزي با فرهنگ و دانش بالا بودند كه با سرماية خود توانستند صنعت يهود را ت بويژه در زمينة منسوجات، صنايع شيميايي و فلزات ـ توسعه دهند. همچنين توليد مركبات و ميزان صادرات آنها افزايش يافت و به همين نسبت، شمار مؤسسه‌هاي صنتعتي فزوني گرفت. به دنبال جنگ جهاني دوم و بسته‌ شدن درهاي رقابت به روي كالاهاي خارجي، صنعت داخلي، فرصت رشد و رونق بيشتري يافت، به طوري كه در سال 1936، سهم صنعت در توليد سرانة اقتصاد يهود حدود 26 درصد بود و اين رقم، در سال 1945، به 4/41 افزايش يافت.

 

د) اقتصاد يهود هنگام تشكيل رژيم اسراييل:

اقتصاد يهود در زمان قيموميت،‌ رونق بسياري يافت، به طوري كه توليد ناخالص ملي آن هر پنج سال، دو برابر شده، و تعداد جمعيت آن نيز هر 8 سال به دو برابر افزايش يافت. طبعا اين پيشرفت سريع، موازنة نسبي اقتصاد اعراب را در فلسطين بر هم مي‌زد. اقتصاد عربي در شروع دوران قيموميت، 81 درصد از اقتصاد فلسطين را تشكيل مي‌داد، در پايان به 42 درصد كاهش يافت.

اين تحول، موجب گرديد تا جنبش صهيونيستي، سازمانها و مؤسسات سياسي و نظامي و اقتصادي لازم را براي ايجاد دولت يهود هماهنگ نمايد و از بعد نظامي، جامعة يهود توانست در جنگ سال 1948، حدود 60 هزار سرباز يهودي را روانه جنگ نمايد. اين، در حالي بود كه كشورهاي عربي تنها توانسته بودند 40 هزار سرباز براي نبرد در كنار متفقين بسيج كنند. برتري نظامي يهود در نبرد سال 1948، موجب به دست گرفتن 77 درصد از اراضي فلسطين شد، در حالي كه در دوران قيموميت، تنها 7 درصد از اين سرزمينها را در اختيار داشت. با تشكيل رژيم اسراييل و آوارگي اعراب فلسطيني، اقتصاد اعراب، تحت سلطة يهود در آمد و تنها 15 درصد از اعرابي كه قبل از تشكيل رژيم صهيونيستي در فلسطين بودند، در اراضي خود باقي ماندند.

 

ه‍( طرح صهيونيسم پس از برپايي دولت اسراييل:

علل موفقيت طرح صيهونيستي در حل مشكلات اقتصادي يهوديان در فلسطين را مي‌توان در سه عامل جستجو كرد:

الف: دفاع انگلستان از طرح صهيونيستي به عنوان بخشي از استراتژي جهاني خود.

ب: به دست گرفتن كادر رهبري جنبش صهيونيستي توسط سنديكاهاي كارگري يهود و توانايي آن در تنظيم امور مهاجران يهودي.

ج: سرازير شدن سرمايه‌هاي خارجي يهوديان و استفاده از آن، بويژه در بخش توليد.

عوامل فوق نيز به تشكيل رژيم صهيونيستي كمك شاياني نمود. اسراييل از آغاز، روابط خود را با فرانسه و انگليس مستحكم كرد. اين رژيم، در سال 1956، با همكاري دو كشور مزبور و با هدف شكست جنبش آزاديبخش عرب به رهبري عبد الناصر، به مصر يورش برد، اما با شكست انگلستان و فرانسه در جنگ سوئز و كاهش نفوذ اين دو در منطقه، اسراييل را واداشت تا به آمريكا روي آورد كه جانشين انگلستان و فرانسه و دشمن سرسخت جنبشهاي آزاديبخش عربي بود. به تدريج، طرح صهيونيستي، بخشي از استراتژي آمريكا در جنگ سرد به شمار آمد و روابط اسراييل و آمريكا، ويژگي كاملا متمايز مي‌يافت. رهبري احزاب كارگري كه حدود ربع قرن ادامه يافت، توانست نظام اقتصادي ويژه‌اي را كه نقش دولت در آن قابل توجه بود، تأسيس نمايد. محوريت دولت اسراييل، مستلزم ادامة روند توسعة صهيونيستي در دو زمينة جغرافيايي و نيروي انساني بود و توزيع منابع اقتصادي نيز بر اساس ميزان جذب مهاجران جديد صورت مي‌گرفت. همين نقش، به اسراييل امكان داد تا جنگ سال 1967 را آغاز نمايد و سرزمينهاي فلسطيني و عربي بيشتري را اشغال كند و دست به احداث شهركهاي يهودي نشين زند. در اين زمان، بخشهاي اقتصادي و مراكز صنعتي و كشاورزي پيشرفته رو به رشد و توسعه بودند.

ناكامي احزاب چپگرا و موفقيت احزاب راستگرا نيز از نقش محوريت دولت كم نكرد، اما از نيمة دهة هفتاد، نقش بازار آزارد و رقابت جهاني اقتصاد رونق يافت. رژيم اسراييل به لحاظ سرماية جاري، در ابتدا به غرامتهاي پرداختي از جانب آلمان و نيز كمكهاي اقليت يهودي در اروپا و آمريكا متكي بود، اما از دهة هفتاد، آمريكا، به مهمترين كشور كمك كننده به اين كشور تبديل شد. اين مساعدتها، در رشد اقتصاد رژيم اسراييل، سهم چشمگيري داشت و با نگاهي به ارقام اختصاص يافته به اسراييل، در دهه‌هاي اخير در مي‌يابيم كه شكاف ميان سپرده‌هاي ثابت و سرمايه‌گذاريهاي اسراييل، پر شده است، زيرا رژيم صهيونيستي، در آمد خود را صرف سرمايه‌گذاري در بخش صنعتت و كشاورزي و ديگر بخشها نموده و ذخيره‌اي نداشته است. اين كمكها موجب بالا رفتن سطح معيشت ساكنان اين كشور و نيز افزايش بودجة نظامي آن شده است.

 

2 ـ پيشرفت تاريخي اقتصاد اسراييل: (1993 ـ 1948)

تاريخ اقتصاد رژيم اسراييلي از سال 1948، معمولا در چهار مرحله بررسي مي‌شود:

الف) دوران تأسيس (1954 ـ 1948):

رژيم صهيونبيستي در ابتدا سه امر را مورد اهتمام قرار داد: اول، تأسيس ارتش جديد كه قادر به استفاده از سلاح پيشرفته بوده و آمادة نبرد باشد. بدين جهت، هزينه‌هاي نظامي در اولويت قرار گرفت. دوم، جذب مهاجران جديد كه در سال 1948، حدود 100 هزار مهاجر به فلسطين روي آوردند و در سال 1949، اين رقم دو برابر شد. سوم، تأسيس سازمانهاي نوين حكوميت، از جمله مراكز خدماتي، بانك مركزي، بيمه، راديو و ... بود. دولت همچنين به ملي كردن منافع و فعاليتهاي اقتصادي مبادرت ورزيد و بيشترين توجه به بخش كشاورزي و منابع آبي معطوف شد.

 

ب) دوران رشد سريع (1972 ـ 1954):

در اين دوران، سرمايه‌گذاريهاي خارجي به رژيم اسراييل سرازير شد و با افزايش نيروي انساني كه نتيجة مهاجرتهاي انبوه بود، فعاليتهاي اقتصادي رونق بسياري يافت و ميانگين توليد سرانة ملي از 2 به 17 درصد افزايش يافت و ميانگين مصرف فردي به 9 درصد رسيد.

در اين دوره، كلية زمينهاي زراعي مورد استفاده قرار گرفت و صنعت، محور كار اقتصادي شد. بخش خدمات و ساختمان نيز رشد قابل توجهي يافت و نظارت دولت در فعاليتهاي اقتصادي و تأمين بودجه، فزوني گرفت، به طوري كه سهم دولت در سال 1950 از 23 درصد به 38 درصد در سال 1960 و 65 درصد در سال 1970 افزايش يافت.

به سبب فقدان انباشته وذخيرة سرمايه ملي، دريافت غرامتهاي پرداختي از آلمان و كمكهاي يهوديان به اين كشور، نقش عمده‌اي در پيشرفت اقتصاد اين كشور داشته است.

 

پ) دوران تورم و ركود (1985 ـ 1973):

پس از جنگ 1973، اقتصاد اسراييل دچار ركود شد و رشد اقتصادي در برخي از سالها به صفر رسيد و در مجموع، از 3 درصد تجاوز نكرد. در همين حال، معادلة پرداختهاي بازرگاني (تجاري) و بودجة دولت، شاهد سير نزولي شد.

عوامل اين ركود، متعدد است، اما هزينه‌هاي جنگ سال 1973 و نيز بالا رفتن ناگهاني بهاي نفت، دو عامل اصلي اين مسئله بودند. از آنجايي كه 30 درصد از توليد ناخالص ملي اسراييل به هزينه‌هاي نظامي اختصاص يافته بود و با افزايش بهاي نفت، قيمت و ارزش انرژي در اين كشور بسيار بالا رفت، برخي كارشناسان، علل ديگري براي ركود اقتصاد اسراييل در اين دوره بر شمرده‌اند كه به ساختار اقتصادي اين رژيم باز مي‌گردد. رشد سريع اقتصادي در دهه‌هاي 50 و 60 به علت ادامة جذب مهاجر و حجم سرمايه‌گذاريهاي خارجي، امكان‌پذير نبود. همچنين از يك سو، رشد صنعتي و توليد كالاهاي جايگزين كالهاي خارجي به پايان رسيده بود واز سوي ديگر، اين رژيم، امكان صادرات كالا و يافتن بازارهاي جديد را نداشت. بنابراين، دوران ركود، موجب بحران سياسي در اقتصاد اسراييل شد و سران صهيونيست را بر آن داشت تا در سياستهاي اقتصادي، روابط خارجي، شرايط بازار كار و سرمايه، تجديد نظر به عمل آورند.

 

ت) دوران بازسازي اقتصادي ( از سال 1985 تا كنون):

با به قدرت رسيدن ليكود، ركود اقتصادي و تورم و كسر بودجه با اتخاذ سياستهاي اقتصادي نادرست ادامه يافت و اين رژيم را در آستانة سقوط مالي قرار داد، اما با كمكهاي ويژة آمريكا و روي كار آمدن دولت اتحاد ملي (كارگر ـ ليكود) و اتخاذ سياستهاي اصلاح اقتصادي، از بحران نجات يافت. اين برنامه، موفق به كنترل تورم، كاهش هزينه‌هاي دولتي و پول ملي (شِكِل) و جلوگيري از بالا رفتن قيمتها شد و در سالهاي 1987 تا 1988، اقتصاد اسراييل، رونق ويا بهبود نسبي يافته و روند رشد را از سر گرفت. البته در سال 1989، به علت سياسي افزايش سرمايه‌گذاري و نيز انتفاضة مردم فلسطين،‌ اقتصاد اسراييل دچار ركود شد، اما آغاز دهة نود با مهاجرت يهوديان شوروي و رونق يافتن بازار و دريافت وامهاي متعدد، جذب مهاجر، روند رو به رشدي يافت. بدين ترتيب، معدل افزايش قيمتها، حالت معقولي به خود گرفت. براي مثال، در سال 1990،‌اين معدل، به 6/17 درصد و در سال 1993 به 3/11 درصد و در سال 1994 به حدود 5/14 درصد رسيد. در سالهاي 1990 تا 1994، توليد ناخالص ملي به ترتيب به 8/5 درصد و 2/6 و 4/3 و 7/0 درصد رشد يافت ودر همين حال، رشد جمعيت در سالهاي 1990 تا 1992 به 3 درصد رسيد و اين رقم در دهة هشتاد، 5/1 درصد و در دهة هفتاد، 4/2 درصد بود. جمعيت اسراييل در سال 1993، طبق آمار اين رژيم، 5،261،400 نفر بوده كه 972700 نفر آنان عرب بوده‌اند.

 

3 ـ بخشهاي توليدي

در اين جا به تحليل بخشهاي كشاورزي، صنعت و ساختمان مي‌پردازيم و بخش خدمات را در بخش عمومي بررسي خواهيم كرد. رشد اقتصادي رژيم اسراييل موجب شد كه بخش صنعت نسبت به كشاورزي برتري يابد و با توجه به اين كه خدمات نيز مكمل بخش صنعت است، در اين بخش نيز شاهد رشد هستيم، زيرا افزايش سطح زندگي، مستلزم ارايه خدمات بيشتر است.

الف) بخش كشاورزي

اسراييل در زمينة كشاورزي و توليدات آن از توازن خاصي برخوردار است. بنابراين، از توان تأمين مايحتاج خود و همچنين صدور محصولات كشاورزي به خارج از كشور برخوردار است. مساحت سرزمينهاي زير كشت از 1650 ميليون هكتار در سال 1949 به 4380 ميليون هكتار در سال 1987 افزايش يافته و در همين مدت، اراضي آبياري شده از 300 هزار هكتار به 1153 ميليون هكتار فزوني يافتهاست. توليدات كشاورزي نيز از سال 1977 تا 1988، در صورتي كه معادله (= 100) را در نظر بگيريم از 25 به 31 درصد افزايش يافته و در سال 1993 اين رقم، 118 درصد بوده است. تكنولوژي، كشاورزي و صنعت، نقش مهمي در اين زمينه داشته و البته از ميزان كارگران اين بخش كاسته است. درصد كشاورزان در سال 1949، 17 درصد بوده كه در سال 1984 به 9/6 درصد و در سال 1993 به 5/3 درصد رسيده است.كشاورزي اسراييل، داراي برنامه‌ريزي متمركز است ودو سازمان ـ وزارت كشاورزي و ادارة آژانس اسكان يهود ـ عهده‌دار آن هستند. كيبوتص (Kibbutz) و موشاف (Moshav) نيز دو موسسة كشاورزي مهمي هستند كه اولين شهرك كشاورزي را بر اساس سيستم تعاوني در سال 1909 تأسيس نمودند.

شيوة زندگي اقتصادي در كيبوتص، بر اساس سوسياليسم وتوليد و مصرف به صورت دسته جمعي است و مالكيت خصوصي زمين يا وسايل توليد وجود ندارد. موشاف در دهه 20 تشكيل شد. توليد و مصرف آن بر اساس خانوادگي بوده و هر موشاف، معمولا شامل 60 خانواده است. خانواده، حق تقسيم و يا فروش زمين را ندارد وتنها يك پسر خانواده، زمين را از والدين خود به ارث مي‌برد ودر آن به كار مشغول مي‌شود. «موشاف تعاوني» (Collectiv Moshav)، يك موسسه مابين كيبوتص و موشاف است كه بر اساس نظام خانوادگي عمل مي‌نمايد، اما در تولدي با محدوديتهايي مواجه است كه آن را به كيبوتص نزديكتر مي‌نمايد.در سال 1998، حدود 648 كيبوتص و موشاف در رژيم اسراييل وجود داشت كه 88 درصد توليد كشاورزي آن سال از اين دو مجموعه فراهم آمد. ضمن اين كه كشاورزي، ضامن درآمد نسبي مهاجرانجديد نيست و در سالهاي اخير، اين دو موسسه دچار تحولاتي شده و به صنايع سبك روي آورده‌اند

ب) بخش صنعت

از دهه هفتاد، صنعت رژيم اسراييل ـ بخصوص در بخش صنايع نظامي و صادرات ـ رشد قابل توجهي يافته و صنايع قديمي جاي خود را به صنايع پيشرفته داده‌اند. صادرات صنعت الماس كه حدود نيمي از صادرات اسراييل را تشكيل مي‌دهد، هم اكنون به يك چهارم رسيده و در مقابل، صنايع الكترونيكي، رشد فزاينده‌اي يافته و صادرات آن دو برابر شده است. مالكيت مراكز صنعتي در اسراييل به عهده دولت، هستادروت و يا افراد است. شركتهاي صنعتي، بعضي زير پوشش دولت بوده و برخي نيز مشتركند. (ميان هستادروت و بخش خصوصي) هستادروت از چندين موسسه صنعتي تشكيل مي‌گردد كه تحت پوشش يك شركت مادر فعاليت مي‌نمايند. (شركت كارگري حفرات هعوفديم) در سال 1985، سود شركتهاي صنعتي هسادروت كه داراي 65 هزار كارگر، يك چهارم فروش بخش صنعت را تشكيل مي‌داد. مهمترين موسسه هستادروت، شركت «كور» است كه داراي 23 هزار كارگر در 100 كارخانه است و مالكيت اكثر شركتهاي الكترونيكي را به عهده دارد. بخش خصوصي داراي شركتهاي كوچك و بزرگ است كه معمولا از طريق يك شركت مادر اداره مي‌شود و اين گونه شركتها، سود ويژه‌اي در بخش صنايع خاص دارند. «كلال» مهمترين مجموعه صنعتي در رژيم اسراييل است كه در دهه 60 توسط كارگراني از آمريكاي لاتين تاسيس گرديد كه در صنايع مختلف مانند الكترونيك، فلزات، مواد غذايي و سيمان و پوشاك فعاليت مي‌نمايد و داراي شركتهاي ملي و نيز بيمه است. هر چند اين مجموعه، مربوط به بخش خصوصي است، اما چهل و يك درصد سهام آن را هستادروت در اختيار دارد.

 

ج) بخش عمران و ساختمان

اين بخش در اقتصاد اسراييل از اهميت بسياري برخوردار است، زيرا ساخت منازل و شهركها براي مهاجران جديد از اولويتهاي طرح صهيونيستي به شمار مي‌آيد. در سي سال اول و پس از شكل‌گيري اين رژيم، حدود يك ميليون و دويست هزار خانه جديد ساخته شد. در سال 1980، حدود 90 درصد از يهوديان در خانه‌هايي زندگي مي‌كردند كه پس از سال 1948 ساخته شده بود. نسبت خانوارهايي كه 3 نفر از آنان در يك اتاق سكونت داشتند از 35 درصد در سال 1945 به 5/1 درصد در سال 1981، كاهش يافت در سال 1993 به 1/1 درصد رسيد. از نيمه دهه هفتاد، دولت به طور مستقيم به ساخت منازل پرداخت و از سال 1975به بعد، اين كار را به عهده بخش خصوصي نهاد و تنها ناظر بر اين امر بود. در پايان دهه هشتاد، با افزايش مهاجران از شوروي سابق، دولت بار ديگر به خانه‌سازي پرداخت.

 

د) بخش تجارت خارجي

تجارت خارج اسراييل از سه ويژگي برخوردار است:

1ـ تكيه بر واردات، به طوري كه نسبت واردات به توليد ناخالص ملي در دهه پنجاه از يك سوم، به 45 درصد در دهه شصت افزايش يافت و پس از آن، به بيش از 60 درصد رسيد.

2ـ براي جبران هزينه‌هاي واردات، صادرات نيز افزايش يافته و از 10 درصد در دهه پنجاه به 25 درصد در دهه 60 و حدود 50 درصد در دهه هشتاد رسيد.

3ـ به رغم افزايش صادرات، موازنه ميان صادرات و واردات به وجود نيامده، بنابراين، رژيم اسراييل، دچار عدم موازنه تجاري است.

كسري موازنه تجاري در رژيم اسراييل، نشانگر آن است كه اين رژيم، همواره بدون آن كه محتمل هزينه‌اي شود از كالاهاي خارجي بهره گرفته، به طوري كه در برخي از موارد به يك سوم توليد ناخالص ملي نيز رسيده است و بدين ترتيب، از سياست سرمايه‌گذاري فعال، بدون استفاده از سطح مصرف عمومي پيروي كرده است.

در دهه پنجاه، اين سرمايه‌ها از طريق كمكهاي اروپا و آمريكا تأمين مي‌شد و پس از دهه هفتاد، آمريكا متولي اصل پر كردن كسري موازنه تجاري رژيم صهيونيستي گرديد.

4ـ ساختار كلي اقتصاد اسراييل

اقتصاد رژيم اسراييل، شامل سه بخش سازمانهاي صهيونيستي، هستادروت و دولت است.

 

الف) سازمانهاي صهيونيستي

پس از تشكيل رژيم اسراييل، شوراي صهيونيستي در اوت 1948 مقرر كرد تمامي نمايندگيهاي آژانس يهود به دولت واگذار شود، اما آژانس، داراي يك هيئت مستقل براي پيگيري امور مهاجران و ارتباط يهوديان در رژيم اسراييل با اقليتهاي يهود دنيا بود. آژانس يهود در ايجاد شهركهاي كشاورزي، ارايه خدمات،‌ آموزش به مهاجران در امور كشاورزي، خدمات اجتماعي و جمع آوري كمكهاي يهوديان جهان فعاليت داشته و به رژيم اسراييل كمك مي‌كرد.

 

ب) هستادروت

با تشكيل دولت اسراييل، فعاليتهاي هستادروت در زمينه‌هاي مهاجرت و اسكان كاهش يافت، اما ساير فعاليتهاي خود را ادامه داد واكنون حدود يك ميليون و هشتصد هزار عضو (كارگران و خانواده‌هاي آنان)، 58 درصد جمعيت اسراييل و 25 درصد از كاركنان سازمانهاي اقتصادي را زير پوشش دارد. همچنين، بيمه درمان اكثرت يهوديان به عهده اين نهاد مي‌باشد. رهبري هستادروت، هر چهار سال يك بار از طريق انتخابات (توسط احزاب مختلف) صورت مي‌گيرد و با تعيين شوراي مركزي، اعضاي كميته اجرايي انتخاب مي‌شوند.

 

ج) بخش دولتي

دولت يا به طور مستقيم (از طريق اداره مراكز اقتصادي) و يا به صورت غير مستقيم (مانند سياستهاي مالي و مالياتي) بر كليه بخشهاي اقتصادي نظارت دارد. حجم سرمايه‌گذاريهاي دولت از 29 درصد توليد سرانه در سال 1960 به 70 درصد در دهه هشتاد افزايش يافت، اما پس از اجراي سياست اصلاح ساختار اقتصادي، بار ديگر روند نزولي را طي كرد و به 65 درصد رسيد. منابع درآمد دولت عمدتا از ماليتها و كمكهاي خارجي تأمين مي‌شود، اما به سبب هزينه‌هاي بسيار، همواره دولت با كسري بودجه روبه روست. در سالهاي 1980 تا 198، مجموع سرمايه‌گذاري دولت به 8/72 درصد توليد ناخالص ملي رسيد، در حالي كه در آمد دولت، تنها 4/58 درصد بود كه 4/14 درصد آن در توليد ناخالص ملي رسيد، در حالي كه در آمد دولت، تنها 4/58 درصد بود كه 4/14 درصد آن در توليد سرانه كسري بودجه لحاظ شد. اين ميزان،‌در مقايسه با كشورهاي مشابه با رژيم صهيونيستي، رقم بالايي است. البته سياست اصلاح ساختار اقتصادي تا حد زيادي توانست اين كسري را كاهش دهد. دولت در هدايت فاليتهاي اقتصادي، نقش مهم را دارا است و تعيين قيمتها ودستمزدها به عهده آن است. وزارت اقتصاد و دارايي به هماهنگي سياستهاي اقتصادي شركتهاي مختف مي‌پردازد و با پشتيباني از كالا و خدمات در تعيين نرخها سهيم است. دولت همچنين در اعطاي وام مسكن و حقوق بازنشستگان از طريق سياستهاي مالياتي و پولي، نقش مهمي را ايفا مي‌نمايد.

 

5ـ موضوعات مهم اقتصادي

الف) سازمان صنايع نظامي

رژيم صهيونيستي از آغاز تشكيل دولت، استراتژي ابقاي ارتش را به عنوان قويترين نيروي نظامي خاورميانه در پيش گرفت. طبق اين استراتژي، ارتش اين رژيم بايد قدرت روياروي با تمام ارتشهاي عربي و آمادگي تهاجم نظامي را در بيشتر جبهه‌ها داشته باشد. اين استراتژي، مستلزم دستيابي به آخرين سلاح‌هاي پيشرفته و تكنولوژي جديد و بودجه مستمر نظامي است. افزايش هزينه‌هاي نظامي در رژيم اسراييل موجب رشد صنايع تسليحاتي ـ بويژه پس از جنگ 1967 ـ گرديد و وزارت دفاع از اين رژيم با يك تصميم‌گيري استراتژيك اولويت را به ساخت سلاح و رسيدن به خود كفايي در اين زمينه داد. پس از حدود ربع قرن، صنايع تسليحاتي رژيم اسراييل، پيشرفت قابل توجهي نمود، به طوري كه امروزه از سازندگان جنگنده، موشك، تانك و مهمات و سلاحهاي شييمايي محسوب مي‌شود. از اهم تأسيسات نظامي در اين راستا مي‌توان از شركت IMI ، سازنده سلاح سبك و توپ و شركت IAI سازنده جنگنده، موشك، قايق جنگي و مركز «رافائل» نام برد كه به امور امنيتي و ساختموشك و رادار مي‌پردازد.

اين سازمانها تحت نظارت وزارت دفاع فعاليت كرده و چند شركت تسليحاتي دولتي ديگر وجود دارد كه با وزارت دفاع ارتباط نزديكي دارند. در كتاب سال اسراييل (Israel Dfense) كه در سال 1988 منتشر شد، نام 180 شركت صنايع جنگي و نظامي ذكر شده است و طبق آمار، حدود 58 تا 120 هزار تن در اين بخش مشغول به كار هستند.

از سوي ديگر، نيمي از دانشمندان و مهندسان اسراييل به نحوي با صنايع نظامي و تسليحاتي در ارتباطند. رشد صنايع نظامي رژيم اسراييل، تاثير بسزايي بر اقتصاد اين كشور گذاشته و صنايع الكترونيكي، فلزات و غيره به شدت متكي به صنايع نظامي هستند. همچنين، اين صنعت، يكي از منابع مهم صادرات دولت اسراييل را تشكيل مي‌دهد. رشد تسليحاتي، همچنين موجب پديد آمدن مجموعة نظامي ـ صنعتي گرديده، زيرا بسياري از مراكز صنعتي، متكي بر قراردادهايي هستند كه با وزارت دفاع منعقد ساخته‌اند. البته به منظور پيشبرد كار خود از افسران و ژنرالهاي سابق ارتش براي رده‌هاي مديريتي بهره مي‌گيرند. افسران ارتش رژيم اسراييل، معمولا در سن 40 سالگي بازنشسته مي‌شوند و با توجه به تجارب نظامي خود را به راحتي در شركتهاي صنعتي كه با صنايع نظامي و تسليحاتي مرتبط هستند، مشغول به كار مي‌گردند.

 

ب) روابط آمريكا و اسراييل

شايد هيچ رابطه‌اي ميان كشورها، مانند رابطه آمريكا و اسراييل نباشد. اين رابطه، شامل كليه سطوح سياسي، اقتصادي و نظامي اسراييل است كه به كمكهاي آمريكا وابسته است. براي نمونه، آمريكا در سال 1985، قرار داد تجارت آزاد را با اسراييل منعقد نمود واز سال 1981، پيمانهاي همكاري استراتژيك، كليه امور سياسي و نظامي فيمابين را در بر گرفت. همچنين، شركتهاي اسراييلي، از حق ورود به مناقصه‌هاي وزارت دفاع آمريكا براي عقد قرار دادهاي صنايع تسليحاتي برخوردارند.

ج) اقتصاد فلسطين در رژيم اسراييل

پس از جنگ سال 1948 فلسطين، تنها 150 هزار عرب (از حدود 937500 عرب) باقي ماندند و موجوديت اعراب در شهرهاي بزرگي چون قدس غربي، يافا، حيفا و الرمله از ميان رفت و شرهاي صفد و طبريه به طور كلي از ساكنين عرب خالي شد. اكثر اعراب باقيمانده و ساكن روستاها از توانايي اقتصادي يا تشكلهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي بي‌بهره بودند و با فلسطيني‌هاي آواره و كشورهاي عربي ارتباطي نداشتند؛ در نتيجه،‌ خود را در جامعه‌اي بيگانه و در برابر دشمني مي‌ديدند كه هدفش بيرون راندن اعراب به خارج از مرزها بود.

پژوهشگران در زمينه موقعيت اعراب و اسراييل، براي اقليت عربي، سه دوره قائلند

دوره اول:

دورة حكومت نظامي (1966 ـ 1948): اين برهة زماني، سخت‌ترين دوره براي اعراب بود و اقتصاد آنها را ويران ساخت. ارتش اين رژيم مي‌توانست بدون محاكمه هر عربي را بازداشت كند و يا زمين او را مصادره نمايد. در اين،‌ رژيم اسراييل، 34 ماده قانون براي مصادره زمينهاي اعراب و مهاجر وضع كرد كه همگي متكي بر «حق يهوديان در مالكيت زمين» بود، رفت و آمد اعراب بدون مجوز ممنوع بود؛ بنابراين نمي‌توانستند در زمينهاي خود به خوبي كار كنند. از سوي ديگر، منابع آبي، تحت سيطره اسراييل بود و كار در شهرها براي اعراب فلسطيني غير ممكن مي‌نمود. سياست رژيم صهيونيستي در اين دوره بر مبناي منع هر گونه فعاليت اقتصادي ـ به منظور ايجاد يك اقتصاد خود كفاي عربي بود ـ زيرا از هر گونه اقدام مخالفي در هراس بود.

دوره دوم (1974 ـ 1976):

حكومت نظامي موفق به جلوگيري از آزاديبخش فلسطين (كه در دهه‌هاي 50 و 60 رشد يافته بود) گرديد، اما نتوانست اعراب را از سرزمينهاي خود براند. در برابر، تعداد اعراب رو به افزايش نهاد و آنها تدريجا در صدد احياي هويت و كسب استقلال سياسي خويش برآمدند. رژيم اسراييل، منافع خود را در جلوگيري از رشد اعراب مي‌ديد، بنابراين، تصميم گرفت كه اقتصاد آنان را در اقتصاد خود ادغام نمايد. از اين رو هستادروت در اواخر دهه 60، اعضاي عرب را در خود پذيرفت و احزاب صهيونيستي، نسبت به احيا و آباداني مناطق عرب نشين اهتمام بيشتري ورزيدند. دوره سوم (از سال 1976 تا كنون): در اين دوره آگاهي كلي اعراب بالا رفت و آنان به تشكيل سازمانهاي سياسي توجه نمودند. فلسطيني‌ها در 30 مارس 1976 و در مخالفت با مصادره اراضي خود به تظاهرات پرداختند كه به قيام روز زمين «يوم الارض» مشهور شد و در رويارويي با نيروهاي نظامي، چندين تن از فسلطيني‌ها به شهادت رسيدند. در اين برهه از زمان، آشكار شد كه رژيم اسراييل قصد ادغام اقتصاد اعراب در اقتصاد خود را نداشته، بلكه خواهان نفوذ در اقتصاد آنان است و بي دليل نيست كه سرمايه‌هاي يهودي در سرزمينهاي عربي در طرحهاي مشترك به كار گرفته مي‌شود و سخن از خطر ازدياد جمعيت عربي و ضرورت يهودي‌سازي الجليل به ميان مي‌آيد.

گزارشها حاكي از آن است كه تعداد اعراب در رژيم اسراييل در دهه هشتاد، 750 هزار نفر بوده كه 65 درصد آنها در الجليل و 27 درصد آنان در منطقه مثلث ساكن بودند. واز اين تعداد، 547 هزار تن در روستاهاي عرب نشين سكونت داشتند. به عبارت ديگر،‌ 73 درصد از اعراب، ارتباطي با يهوديان نداشته و 55 هزار عرب در شهرهاي يهودي، يا در محله‌هاي عربي ساكن بودند. اين نشانگر جدا بودن اعراب از اسراييل در رژيم صهيونيستي است.

در مجموع مي‌توان گفت اقليت عرب در اين كشور از نظر اقتصادي، اختلاف و تفاوت بنيادين با اكثريت (يهود) دارند و بدون ترديد، اين اختلاف،‌ ناشي از سياستهاي غلط تبعيض نژادي رژيم غاصب صهيونيستي در طول سالهاي گذشته است.اگر كشاورزي و صنعت را ستون فقرات اقتصاد اسراييل بدانيم،‌ در مي‌يابيم كه حضور اعراب در اين دو بخش، بسيار محدود و يا ناچيز است، زيرا آنان حق شركت در مؤسسات تعاوني كشاورزي و فعاليت در شركتهاي صنعتي (بويژه تسليحاتي) و نيز مراكز مهم دولتي را دارا نيستند. از لحاظ درآمد نيز تفاوت فاحشي بين و يهوديان وجود دارد. طبق آمار سال 1983، معدل درآمد هر عرب، فقط 46 درصد درآمد فردي يهودي بوده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 20:41  توسط رضا  | 

محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهوري‌ در پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ تعدادي‌ از شهروندان‌ درباره‌ ديدگاه‌ وي‌ در باب‌ حقوق‌ بشر و همچنين‌ جنجال‌ تبليغاتي‌ غرب‌ درباره‌ طرح‌ سؤال‌ رئيس‌جمهوري‌ درباره‌ هلوكاست‌، نظرات‌ خود را مطرح‌ كرد.

به نوشته «اعتماد»، متن‌ اين‌ پرسش‌ و پاسخ‌ بدين‌ شرح‌ است‌:رئيس‌جمهور راجع‌ به‌ ديدگاه‌ شخصي‌ خود درباره‌ حقوق‌ بشر و موافقت‌ با ديالوگ‌ اروپا گفت‌: من‌ در باب‌ حقوق‌ بشر، ديدگاه‌ شخصي‌ و اختراعي‌ ندارم‌ و ديدگاه‌ مكتبي‌ ما هم‌ روشن‌ است‌. حقوق‌ بشر براي‌ ما يك‌ ابزار تبليغاتي‌ نيست‌، بلكه‌ حقوق‌ بشر با تعريف‌ ديني‌اش‌ براي‌ ما نه‌ فقط‌ اهميت‌، بلكه‌ قداست‌ هم‌ دارد و حتما مهم‌ است‌. وقتي‌ از مهرورزي‌ و عدالت‌خواهي‌ يا از خدمت‌رساني‌ و پاسخگويي‌ حرف‌ مي‌زنيم‌، همه‌ اينها تعابير ديگري‌ از مضامين‌ حقوق‌ بشر است‌ اما مسئله‌ گفت‌وگو در اين‌ باب‌ با ديگران‌، با آن‌ هم‌ موافقيم‌ و بلكه‌ ما اصلا مدعي‌ هستيم‌، آن‌ هم‌ نه‌ فقط‌ گفت‌وگو با چند كشور خاص‌ و با اهداف‌ سياسي‌ و تبليغاتي‌، بلكه‌ من‌ معتقدم‌ كل‌ جهان‌ بايد با يكديگر در اين‌ باب‌، كاملا صادقانه‌ و مستدل‌ و از موضع‌ برابر، سخن‌ بگويند. در باب‌ حقوق‌ بشر و گفت‌وگو در اين‌ خصوص‌ بر دو نكته‌ تاكيد دارم‌:

يك‌: مباني‌ نظري‌ حقوق‌ بشر بايد كاملا شفاف‌ و مستدل‌ باشد و اگر كساني‌ مي‌خواهند نوع‌ ليبراليستي‌ آن‌ را جهاني‌ كنند و رابطه‌ حقوق‌ بشر را با دين‌، قطع‌ كنند، بايد دليل‌ كافي‌ بياورند و پشت‌ ميز فلسفي‌، در يك‌ بحث‌ منطقي‌ و برابر و علني‌ و كاملا علمي‌، آن‌ را اثبات‌ كنند. با تهديد و فشار بحث‌ علمي‌ نمي‌شود، من‌ پيشنهاد آغاز يك‌ سلسله‌ نشست‌هاي‌ علمي‌ در سطح‌ عالي‌ ميان‌ متفكران‌ اسلامي‌ با متفكران‌ اروپايي‌ را در باب‌ مباني‌ حقوق‌ بشر مي‌دهم‌ و شرايط‌ آن‌ را هم‌ دولت‌ ايران‌ فراهم‌ خواهد كرد به‌ شرط‌ آنكه‌ اين‌ مناظره‌ علمي‌، در سطح‌ رسانه‌هاي‌ غرب‌ هم‌ سانسور نشود و نتيجه‌ اين‌ بحث‌ها براي‌ اظهارنظر همه‌ انديشمندان‌ در سطح‌ بين‌المللي‌ عرضه‌ شود.

دوم‌: با حقوق‌ بشر، در عمل‌ هم‌ بايد برخورد صادقانه‌ صورت‌ گيرد و نبايد برخورد ابزاري‌ و در جهت‌ سلطه‌ و رويكرد استعماري‌ باشد. روشي‌ هم‌ براي‌ اين‌ مورد دوم‌ پيشنهاد مي‌كنم‌ كه‌ همه‌ موارد نقض‌ حقوق‌ بشر را فهرست‌ كنيم‌ و همه‌ كشورها را مورد داوري‌ قرار دهيم‌. پس‌ با دو قيد علمي‌ بودن‌ و منصفانه‌ و برابر بودن‌، با هر گفت‌وگويي‌ با هر كشوري‌ و در هر سطحي‌ در باب‌ حقوق‌ بشرموافقم‌.

رئيس‌ جمهور در مورد سابقه‌ تاريخي‌ غرب‌ و يهود و استدلال‌هاي‌ صهيونيستي‌ براي‌ «هلوكاست‌» كه‌ در راس‌ اخبار جهان‌ قرار گرفت‌ و سر و صداي‌ زيادي‌ ايجاد كرد گفت‌: بنده‌ سه‌ نكته‌ را با افكار عمومي‌ جهان‌، طرح‌ كردم‌:

1. بين‌ صهيونيزم‌ و يهوديت‌، تفكيك‌ بايد كرد. صهيونيزم‌، خودش‌ يك‌ ايدئولوژي‌ غربي‌ و يك‌ ايده‌ استعماري‌ است‌ كه‌ با اهداف‌ سكولاريستي‌ و روش‌هاي‌ فاشيستي‌، توسط‌ انگليسي‌ها در منطقه‌ تاسيس‌ شد و در حال‌ حاضر با كمك‌ و هدايت‌ مستقيم‌ امريكا و بخشي‌ از اروپا، مسلمانان‌ را كشتار مي‌كند.

2. بنيان‌ تاريخي‌ كه‌ براي‌ مشروعيت‌ صهيونيزم‌، ساخته‌اند مسئله‌ قتل‌ عام‌ يهوديان‌ به‌ دست‌ ارتش‌ آلمان‌ است‌ كه‌ در مورد تعداد اين‌ قربانيان‌، دو ديدگاه‌ رسمي‌ و غيررسمي‌ در خود اروپا وجود دارد ولي‌ هيچ‌ وقت‌ به‌ بحث‌ آزاد علمي‌ گذاشته‌ نشده‌ است‌ و تبديل‌ به‌ يك‌ خط‌ قرمز و اسطوره‌ غيرقابل‌ بحث‌ شده‌ است‌. البته‌ ديدگاه‌ ما آن‌ است‌ كه‌ جان‌ انسان‌ها از هر قوم‌ و نژاد و دين‌ محترم‌ است‌.

3. اما اگر در اين‌ نقل‌ تاريخي‌، هيچ‌ مبالغه‌اي‌ هم‌ نباشد و واقعا همين‌ تعداد يهودي‌ را هم‌ كشته‌ باشند، چرا انتقامش‌ را از مسلمانان‌ مي‌گيرند؟ چرا خود اروپا كه‌ عامل‌ جنايت‌ بوده‌، هزينه‌ اش‌ را نپردازد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 19:36  توسط رضا  | 

سال 2005 با پی آمدهای فاجعه خيزاب سونامی در جنوب آسیا آغاز شد. البته این حادثه تنها فاجعه طبیعی ویران کننده ای نبود که جهان در این سال با آن روبرو می شد. ولی در عین حال این سال شاهد بارقه های امیدی نیز بود مانند امیدواری به پایان زد و خوردهای دراز مدت در آچه در اندونزی و نیز سودان و همچنين برگزاری انتخابات در عراق.

اول ژانويه - آغاز سال نو ميلادی در ميان سوگواری جهانيان
 

کشورهای سراسر جهان آغاز سال 2005 ميلادی را با برگزاری مراسمی کمرنگ و محدود در خلال سوگواری جهانيان برای قربانيان زلزله اقيانوس هند جشن گرفتند.

3 ژانويه - کشته شدن 30 نفر در حملات انتحاری عراق

در نخستين حمله شورشيان عراق در سال 2005، دست کم 30 نفر از جمله سه غيرنظامی بريتانيايی و يک شهروند آمريکايی در چهار حمله انتحاری جداگانه توسط خودروهای بمبگذاری شده، کشته شدند. اکثر قربانيان اعضای نيروهای امنيتی عراق بوده اند.

9 ژانويه - محمود عباس رهبر فلسطينيان شد

10 ژانويه - ويکتور يوشچنکو رئيس جمهور اوکراين اعلام شد

آقای يوشچنکو با کسب 99/51 درصد مجموع آراء به عنوان سومين رئيس جمهور اوکراين پس از استقلال اين کشور انتخاب شد.

16 ژانويه - زن 66 ساله رومانيايی بچه به دنيا آورد

ريانا ايليسکو برای مدت 9 سال تحت درمان باروری قرار داشته است تا اينکه سرانجام اين درمان ها نتيجه داد و او دوقلو آبستن شد که يکی از آنها مرده به دنيا آمد.

30 ژانويه: برگزاری نخستين انتخابات آزاد عراق پس از سقوط صدام

اولين انتخابات آزاد و چندحزبی عراق طی 50 سال گذشته برگزار شد. در انتخابات عراق، مردم 275 نماينده مجمع ملی اين کشور و همچنين اعضای شوراهای استانی و مجلس محلی کردستان عراق را انتخاب کردند.

اعضای مجمع از ميان خود، رئيس جمهور، دو معاون او و نخست وزير را انتخاب کردند.

31 ژانويه - نخستين جلسه محاکمه مايکل جکسون برگزار شد

صدها نفر از طرفداران اين خواننده در بيرون از دادگاه رسيدگی به اتهامات جمع شده و برای اثبات بی گناهی او دست به اعتراض زدند.

فوريه

8 فوريه: ابومازن و شارون آتش بس اعلام کردند

آريل شارون و محمود عباس در شرم الشيخ در مصر و با حضور رهبران مصر و اردن مذاکره می کردند. آقای عباس پس از مذاکره با آريل شارون اعلام کرد که طرفين در مورد پايان دادن به درگيری ميان مبارزان فلسطينی و نيروهای اسرائيلی به توافق رسيده اند.

11 فوريه: آرتور ميلر، نمايشنامه نويس آمريکايی درگذشت

آرتور ميلر، يکی از برجسته ترين نمايشنامه نويسان آمريکايی و برنده جايزه پوليتزر در سن هشتاد و نه سالگی درگذشت.

مشهورترين اثر آرتور ميلر که متولد نيويورک بود، نمايشنامه مرگ دستفروش است که در سال 1949 جايزه پوليتزر را برای نويسنده 33 ساله اش به ارمغان آورد.

14 فوريه: رفيق حريری نخست وزير سابق لبنان کشته شد

رفيق حريری، نخست وزير سابق لبنان، با انفجار بزرگی ناشی از يک خودروی بمبگذاری شده، در بيروت کشته شد.

آقای حريری که هنگام مرگ 61 سال داشت، در سال 1992 به مقام نخست وزيری رسيد. وی اين سمت را تا سال 1998 حفظ کرد و پس از دو سال دوری از قدرت، مجددا در سال 2000 همين سمت را برعهده گرفت و اواخر سال 2004 از اين سمت استعفا داد.

22 فوريه: زمين لرزه در زرند کرمان صدها قربانی گرفت

وقوع يک زمين لرزه نسبتا شديد، صبح سه شنبه 22 فوريه در نواحی روستايی شهر زرند در استان کرمان بيش از پانصد نفر کشته بر جای گذاشت.

به گزارش مؤسسه ژئوفيزيک دانشگاه تهران، اين زلزله ساعت 5 و 55 دقيقه بامداد به وقت محلی رخ داد و بزرگی آن 4/6 درجه در مقياس ريشتر بود.

27 فوريه - 'دختر ميليون دلاری' برنده اسکار بهترين فيلم شد

در هفتاد و هفتمين دوره جوايز اسکار و فيلم 'دختر ميليون دلاری' ساخته کلينت ايستوود، بازيگر و کارگردان آمريکايی، اسکار بهترين فيلم را دريافت کرد.

اين فيلم که در هفت بخش نامزد اسکار بود، جوايز بهترين فيلم و بهترين کارگردان را بدست آورد و هيلاری سوانک و مورگان فريمن نيز بخاطر بازی در اين فيلم به ترتيب جوايز بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين بازيگر مکمل مرد را به خود اختصاص دادند.

مارس

8 مارس - رهبر شورشيان چچن کشته شد

نيروهای ويژه ارتش روسيه طی عملياتی در نزديکی گروزنی، مرکز چچن، اصلان مسخدوف رهبر شورشيان چچن را کشتند.

آقای مسخدوف در ژانويه 1997 به رياست جمهوری چچن، که يک جمهوری خودمختار در فدراسيون روسيه است رسيد اما حکومت او دو سال بعد سرنگون شد.

10 مارس: عمر کرامی مجددا به نخست وزيری لبنان برگزيده شد

اميل لحود، رييس جمهوری لبنان، رسما از عمر کرامی، نخست وزير سابق، برای تشکيل کابينه جديد اين کشور دعوت کرد.

روز نهم مارس اکثريت اعضای مجلس لبنان عمر کرامی را به نخست وزيری لبنان برگزيدند. آقای کرامی هفته پيش از آن در پاسخ به تظاهرات ضد دولتی در بيروت استعفا کرده بود.

19 مارس: سيل در افغانستان 88 قربانی گرفت

در پی وقوع سيلاب های شديد در مناطق جنوبی و غربی افغانستان دست کم 88 نفر کشته شدند.

هزاران نفر نيز در اثر سيلاب هايی که پی طغيان رودخانه ها به راه افتاد، بی خانمان شده اند. اين رودخانه ها هم در اثر برف هايی که آب شدند و هم در اثر بارش باران های سنگين طغيان کردند.

26 مارس: نخست وزير سابق بريتانيا درگذشت

جيمز کالاهان که از آوريل 1976 تا مه 1979 نخست وزير بريتانيا بود و رهبری حزب کارگر را در دست داشت، در آستانه تولد 93 سالگی اش در استان ساسکس در جنوب شرق انگلستان در گذشت.

او تنها کسی بود که در تاريخ بريتانيا هر چهار سمت عمده دولت، يعنی نخست وزير، وزير دارايی، وزير خارجه و وزير کشور را عهده دار بوده است.



آوريل

2 آوريل: رهبر کاتوليکهای جهان درگذشت

پاپ ژان پل دوم رهبر لهستانی الاصل کاتوليکهای جهان که بيش از 2 سال رهبری کليسای کاتوليک را برعهده داشت، در سن 84 سالگی درگذشت. او يکی از طولانی ترين دوره های رهبری بر کاتوليکهای جهان را پشت سر گذاشت و تنها دو پاپ ديگر بيشتر از او بر اين جايگاه تکيه زده اند.

او پس از اينکه ماه ها دچار بيماری هايی از جمله نارسايی قلبی و کليه و فشار خون نامتعادل بود در اقامتگاه خود در واتيکان درگذشت.

7 آوريل: ابراهيم جعفری نخست وزير عراق شد

ابراهيم جعفری از رهبران شيعيان عراق به سمت نخست وزيری اين کشور منصوب شد. انتصاب او کمی پس از سوگند ياد کردن جلال طالبانی در مقام رياست جمهوری صورت گرفت.

روز ششم آوريل جلال طالبانی، رهبر اتحاديه ميهنی کردستان عراق به عنوان رئيس جمهور انتقالی عراق و نخستين رئيس جمهور غيرعرب در جهان عرب سوگند ياد کرد.

9 آوريل: پرنس چارلز با کاميلا پارکر ازدواج کرد

پرنس چارلز، وارث تاج و تخت بريتانيا و دوست ديرينه اش، خانم کاميلا پارکر بولز امروز، شنبه در شهر ويندزور در غرب لندن با هم ازدواج کردند و سپس برای برای گذراندن ماه عسل به اسکاتلند رفتند.

خانم پارکر پس از پايان مراسم ازدواج لقب دوشس کورنوال را دريافت کرد.

19 آوريل: رهبر جديد کاتوليکهای جهان برگزيده شد

يوزف راتسينگر، کاردينال 76 ساله آلمانی که به محافظه کاری شهرت دارد، به عنوان پاپ بنديکت شانزدهم جايگزين پاپ ژان پل دوم شد و به عنوان رهبر تازه بيش از يک ميليارد کاتوليک جهان انتخاب شد.

پاپ بنديکت شانزدهم، پس از چندين نشست محرمانه 115 کاردينالی که واجد شرايط رای دادن بودند به عنوان دويست و شصت و پنجمين پاپ برگزيده شد.

25 آوريل: سانحه قطار در ژاپن بيش از صد کشته بر جای گذاشت

در بدترين سانحه قطار طی بيش از 40 سال گذشته در ژاپن دست کم يکصد نفر کشته شدند.

اين حادثه در نزديکی شهر اماگاساکی واقع در غرب شهر کيوتو روی داد و اين قطار با بيش از ششصد مسافر از خط خارج شد و به يک مجتمع آپارتمانی برخورد کرد.

آوريل26: پايان سه دهه حضور نظامی سوريه در لبنان

آخرين واحدهای نظامی سوريه پس از شرکت در مراسمی در نزديکی مرز مشترک لبنان با آن رهسپار کشور خود شدند و به حدود سی سال حضور نظامی و اطلاعاتی سوريه در خاک لبنان خاتمه دادند.

مراسم خداحافظی، که گروهی از نظاميان لبنانی نيز در آن شرکت داشتند، با حضور حدود دويست و پنجاه سرباز سوری برگزار شد.


مه

اول مه: جسد صدها 'کرد عراقی' در يک گور دسته جمعی کشف شد

کارشناسان با بررسی يک گور دسته جمعی در جنوب عراق، عقيده دارند اجساد حدود 1500 قربانی کرد که اغلب آنها زن و کودک بوده اند، در اين محل مدفون شده است.

گمان می رود که کشته شدگان، پيش از تيرباران به صف کشيده شده اند و سپس به درون 18 گودال کم عمقی که در نزديکی شهر سماوه يافته شده، فرو افتاده اند. قربانيان احتمالا در اواخر دهه هشتاد ميلادی پس از آنکه اجبارا به جنوب اين کشور منتقل شدند، کشته شده اند.

6مه: حزب کارگر برای سومين بار پياپی به قدرت رسيد

حزب کارگر به رهبری تونی بلر، با کسب پيروزی در انتخابات سال 2005 برای سومين دوره پی در پی قدرت را در دست گرفت. اما اکثريت اين حزب در مجلس عوام به شدت کاهش يافت در حاليکه بر تعداد کرسی های دو حزب اصلی مخالف افزود شد.

در اين انتخابات پس از حرب کارگر، حزب محاظه کار به رهبری مايکل هوارد و حزب ليبرال دمکرات به رهبری چارلز کندی بيشترين آرا را به خود اختصاص دادند.

12 مه: هشدار نخست وزير بريتانيا و وزيران خارجه اروپايی به ايران

در پی ارسال نامه ای از سوی وزيران خارجه بريتانيا، فرانسه و آلمان برای حسن روحانی، دبير سابق شورای عالی امنيت ملی ايران که در آن نسبت به از سرگيری بخشی از فرايند غنی سازی اورانيوم در اين کشور هشدار داده شد، تونی بلر، نخست وزير بريتانيا اعلام کرد که اگر ايران تعهد خود را در مورد توقف غنی سازی اورانيوم نقض کند، وی يقيناً از ارجاع پرونده هسته ای اين کشور به شورای امنيت سازمان ملل متحد پشتيبانی خواهد کرد.

29 مه: رای منفی فرانسويان به قانون اساسی اروپا

با وجود اينکه هر دو حزب عمده فرانسه، حزب حاکم "يو ام پی" و حزب مخالف سوسياليست رای دهندگان فرانسوی را به حمايت از قانون اساسی اروپا تشويق کرده بودند، فرانسوی ها در پی يک مبارزات انتخاباتی فشرده به قانون اساسی اروپا رای منفی دادند.

در پی اعلام نتايج اين رای گيری، ژان پير رافارن، نخست وزير فرانسه، استعفای کرد و دومينيک دوويلپن، وزير خارجه سابق جايگزين او شد.


ژوئن

8 ژوئن: ايران به جام جهانی رفت

ديدار دو تيم ملی ايران و بحرين در ادامه رقابتهای دور مقدماتی جام جهانی 2006، با گل محمد نصرتی يک بر صفر به سود ايران پايان يافت که با اين نتيجه ايران به جام جهانی 2006 آلمان راه يافت.

تيم ملی ايران موفق شده بود دوبار ديگر در سالهای 1978و 1998 به جام جهانی راه يابد.

8 ژوئن: ان بنکرافت در گذشت

ان بنکرافت، بازيگر آمريکايی و همسر مل بروکس، کارگردان و بازيگر به علت ابتلا به بيماری سرطان در سن 73 سالگی در نيويورک درگذشت.

بنکرافت در سال 1962 برای بازی در نقش معلم کودکی نابينا و ناشنوا، در فيلم معجزه گر به جايزه اسکار دست يافت.

8 ژوئن: توافق کشورهای ثروتمند برای بخشش بدهی ملتهای فقير

هشت کشور صنعتی ثروتمند برای کاهش بدهی کشورهای فقير جهان به توافق رسيده اند.
اين توافق به ۱۸ کشور که عمدتا آفريقايی هستند، کمک می کند تا نفس تازه ای بکشند و بجای بازپرداخت بدهی ها، اين مبالغ را صرف آموزش و پرورش، بهداشت و توسعه ملتهای خود کنند.

20 ژوئن: جناح ضد سوريه در لبنان به اکثريت پارلمانی دست يافت

چهار ماه پس از ترور رفيق حريری، نخست وزير سابق لبنان، نيروهای مخالف سوريه در اين کشور تحت رهبری پسر وی، سعد حريری اکثريت پارلمانی را به دست آوردند.

اين نخستين انتخابات طی 30 سال گذشته بود که بدون حضور نيروهای سوريه در لبنان برگزار شد.

24 ژوئن: محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران شد

محمود احمدی نژاد، شهردار وقت تهران، در دور دوم انتخابات رياست جمهوری ايران با پيروزی گسترده ای بر رقيب خود، اکبر هاشمی رفسنجانی، ششمين رئيس جمهور اين کشور شد.

در دوم انتخابات از مجموع حدود 28 ميليون رای، آقای احمدی نژاد حدود 17 ميليون 248 هزار رای و آقای هاشمی رفسنجانی کمی بيش از 10 ميليون رای از آن خود کرد. وزارت کشور ايران تعداد آرای باطله را بيش از 660 هزار رای اعلام کرد.

30 ژوئن: اسپانيا ازدواج همجنسگراها را قانونی کرد

اسپانيا با وجود مخالفت شديد کليسای کاتوليک اين کشور، از بلژيک و هلند در قانونی کردن ازدواج همجنسگراها پيروی کرده است.

بر اساس قانون جديدی که در پارلمان اسپانيا به تصويب رسيده، زوج های همجنسگرا همچون ديگر زوج ها می توانند کودکان را به فرزندی بپذيرند.


ژوئيه

7 ژوئيه: بمبگذاری در لندن

يک رشته بمبگذاری در شبکه حمل و نقل عمومی لندن در ساعات بامداد روز پنجشنبه، 7 ژوئيه، منجر به کشته شدن بيش از 50 نفر و مجروح شدن حدود 700 نفر ديگر شد.

اين رشته بمبگذاری، پس از انفجارهای مادريد در سال 2004 بزرگترين حمله انتحاری در اروپا بود.

13 ژوئيه: تصادم سه قطار در پاکستان

در اثر تصادم سه قطار در جنوب پاکستان دست کم 120 نفر کشته و تعداد بيشتری مجروح شدند.
اين سانحه در يکی از مناطق دورافتاده ايالت سند و در حالی رخ داد که قطاری که از لاهور به سوی کراچی در حرکت بود، با سرعت به پشت يک قطار ساکن برخورد کرد.

23 ژوئيه: انفجارهای مصر دهها کشته برجای گذاشت

سه انفجار در بندر شرم الشيخ مصر که تفريحگاه ساحلی بزرگی بر کرانه دريای سرخ است 88 کشته و بيش از 200 زخمی برجای گذاشت، بسياری از قربانيان خارجی و تبعه کشورهایی همچون بريتانيا، هلند، ايتاليا، اسپانيا، اوكراين، روسيه، اسرائيل، تركيه، عربستان سعودی، قطر و کويت بودند.

اين انفجارها با تعطيلات روز ملی مصر که سالگرد انقلاب سال 1952 در اين کشور است، همزمان بود.

26 ژوئيه: قاتل فيلمساز هلندی به حبس ابد محکوم شد

دادگاهی در هلند محمد بويری، مسلمان مراکشی تبار را به جرم قتل تئو ون گوگ، فيلمساز هلندی، به حبس ابد محکوم کرد.

محمد بويری، 27 ساله که از وی با عنوان يک اسلامگرای افراطی نام برده شده و دارای تابعيت دوگانه مراکشی و هلندی است، در ماه نوامبر سال گذشته با ضربات کارد و شليک گلوله تئو ون گوگ را در شهر آمستردام به قتل رساند.

اوت

اول اوت: ملک فهد، پادشاه عربستان درگذشت

ملک فهد بن عبدالعزيز، پادشاه عربستان سعودی از سال 1982 به اين سو، در سن 84 سالگی درگذشت.

ملک فهد در پی يک بيماری شديد قلبی در سال 1995، زمام اداره کشور را عملا در اختيار برادرش، اميرعبدالله، وليعهد اين کشور قرار داده بود.

15 اوت: اسرائيل عقب نشينی از نوار غزه را آغاز کرد

عقب نشينی اسرائيل از نوار غزه از نيمه شب 15 اوت به وقت محلی رسما آغاز شد. مقامات اسرائيلی از ساکنان آبادی های يهودی نشين خواسته بودند تا آن زمان قبل از اينکه ورود و خروج به اين آبادی ها ممنوع شود، از غزه خارج شوند.

پيشتر بنيامين نتانياهو وزير دارايی اسرائيل و از اعضای ارشد حزب ليکود در اعتراض به سياست دولت اسرائيل در قبال خروج از نواره غزه، از کابينه آريل شارون استعفاء کرده بود.

29 اوت تندباد کاترينا هزاران نفر را در نيو اورلئان بی خانمان کرد

وزش تندباد کاترينا در حاشيه خليج مکزيک در جنوب ايالات متحده آمريکا، به دو ايالت می سی سی پی و لوئيزيانا آسيب سنگينی وارد آورد و شهر نيو اورلئان را غير قابل سکونت کرده است.

بيش از 900 نفر بر اثر اين تندباد جان خود ر از دست داده و هزاران نفر بی خانمان شدند. خسارات مالی ناشی از تندباد بيش از صد ميليارد دلار برآورد شد.

31 اوت: مرگ بيش از يکهزار زائر شيعه در عراق

بيش از 960 نفر در اثر فشار ناشی از هجوم جمعيت در جريان مراسم سوگواری امام موسی کاظم، هفتمين پيشوای شيعيان، در شمال بغداد جان باخته اند.

حادثه در محله کاظميه (کاظمين) در شمال بغداد زمانی روی داد که در حدود يک ميليون زائر به سوی حرم امام موسی کاظم راهپيمايی می کردند.

سپتامبر

5 سپتامبر: هواپيمای مسافربری اندونزيايی سقوط کرد

يک فروند هواپيمای مسافربری اندونزيايی لحظاتی پس از پرواز از شهر مدان در شمال کشور سقوط کرد. در اين حادثه نزديک به يک صد سرنشين هواپيما و بيش از سی نفر در زمين کشته شدند.

مدان پر جمعيت ترين شهر در جزيره سوماترا محسوب می شود و محل سقوط هواپيما يکی از محلات پر جمعيت اين شهر است.

12 سپتامبر: پرچم فلسطينيان در آباديهای يهودی نشين افراشته شد

آخرين نفرات ارتش اسرائيل مستقر در باريکه غزه اين منطقه را ترک کرده و حفظ امنيت آن را به تشکيلات خودگردان فلسطينی واگذار کردند.

خروج نظامی اسرائيل از غزه پس از تکميل تخليه شهرک های يهودی نشين در اين منطقه صورت گرفت و هزاران فلسطينی پس از آغاز خروج نهايی نيروهای اسرائيلی از پايگاه های نظامی آنان در غزه وارد شهرک هايی شدند که تا چند هفته پيش محل سکونت چند هزار يهودی بود و حفظ امنيت آنها را سربازان اسرائيلی برعهده داشتند.

18 سپتامبر: آلمانی های دولت خود را انتخاب می کنند

بيش از 60 ميليون آلمانی برای اينکه گرهارد شرودر، صدر اعظم وقت آلمان را در مقام خود نگه دارند يا دولت جديدی را جايگزين او و کابينه اش کنند، در انتخابات آلمان شرکت کردند.

آنگلا مرکل، رهبر حزب دموکرات مسيحی که حزب مخالف دولت شرودر بود، در اين انتخابات با گرهارد شرودر رقابت می کرد که نهايتا به پيروزی حزب دمکرات مسيحی انجاميد.

18 سپتامبر: نخستين انتخابات پارلمانی افغانستان پس از سه دهه

نزديک به 12.5 ميليون افغان در نخستين انتخابات پارلمانی افغانستان پس از 33 سال، پای صندوق های رای رفتند.

۳۰ هزار نيروی ارتش آمريکا و ساير کشورهای عضو پيمان ناتو نيز در تامين امنيت انتخابات شرکت دارند.

30 سپتامبر: ورود خاويار دريای خزر به آمريکا ممنوع شد

دولت آمريکا ورود خاويار بلوگای دريای خزر را به اين کشور ممنوع اعلام کرد. بلوگا بهترين نوع خاويار به شمار می رود و بهای هر کيلوگرم خاويار بلوگای محصول ايران در بازار آمريکا پنج هزار دلار است.

ممنوعيت ورود اين نوع خاويار به آمريکا بر اساس قانونی صورت می گيرد که سال گذشته برای جلوگيری از انقراض گونه های کمياب جانوری در آمريکا وضع شد اما خاويار بلوگا در آغاز شامل اين ممنوعيت نشد.

اکتبر

اول اکتبر: انفجارهای بالی بيش از 20 نفر را کشت

در پی وقوع چند حداقل سه انفجار در جزيره بالی در اندونزی، دست کم 22 نفر کشته و بيش از 50 نفر مجروح شدند.

اين انفجارها تقريبا سه سال پس از انفجار بمب در يک اتومبيل در جزيره بالی رخ داد که در جريان آن بيش از ۲۰۰ نفر در يک کلوپ شبانه کشته شدند.

7 اکتبر: آژانس اتمی و محمد برادعی، برندگان جايزه صلح نوبل

جايزه صلح نوبل برای سال 2005 به طور مشترک به آژانس بين المللی انرژی اتمی و محمد برادعی، مديرکل اين آژانس اعطا شد.

کميته صلح نوبل در بيانيه ای درباره تصميم خود به انتخاب برندگان جايزه سال جاری، مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی را "حامی بی باک" تلاش برای محدود کردن جنگ افزارهای هسته ای خوانده و اهميت فعاليت آژانس را "بی حد و مرز" توصيف کرد.

8 اکتبر: زلزله جنوب آسيا ده ها هزار نفر قربانی برجای گذاشت

اين زلزله، که در تاريخ منطقه جنوب آسيا بی سابقه بوده، نزديک به 3.5 ميليون نفر را منطقه کشمير هند و پاکستان بيخانمان کرد.

15 اکتبر: رای مردم عراق به پيش نويس قانون اساسی

مردم عراق برای شرکت در همه پرسی مربوط به قانون اساسی جديد اين کشور به پای صندوق های رای رفتند. اين انتخابات، عملا رای دهندگان را به دو گروه مذهبی و قومی تقسيم کرده؛ شيعيان و کردها از پيش نويس قانون اساسی حمايت کردند و بسياری اعراب سنی مخالف آن بودند.

هيئت مستقل انتخابات عراق طی نشستی خبری در بغداد اعلام کرد، 78 درصد از رأی دهندگان به قانون اساسی پيشنهادی رأی مثبت و 21 درصد رأی منفی دادند.

19 اکتبر: دادگاه رسيدگی به اتهامات صدام حسين آغاز شد

صدام حسين، رهبر سابق عراق، در دادگاه رسيدگی به اتهام جناياتی که در زمان زمامداری خود مرتکب شده صلاحيت دادگاه را رد کرد.

در نخستين جلسه رسيدگی به اتهامات رهبر سابق عراق هم که در ژوئيه سال 2004 برگزار شد وی خود را همچنان رييس جمهوری قانونی عراق دانسته و صلاحيت دادگاه تشکيل شده تحت اشغال نيروهای خارجی را برای رسيدگی به اتهامات رييس جمهوری زير سوال برده بود.

26 اکتبر: سخنان احمدی نژاد در مخالفت با موجوديت اسرائيل

محمود احمدی نژاد، رييس جمهور ايران در همايشی که با عنوان "جهان بدون صهيونيسم" در تهران تشکيل شده، با تکرار سخنان آيت الله روح الله خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی، تاکيد کرده است که اسراييل بايد از صفحه روزگار محو شود.

آقای احمدی نژاد در سخنان خود از اسراييل به عنوان کشوری اشغالگر نام برد و گفت اين کشور، در واقع "سرپل دنيای استکبار در قلب جهان اسلام است" و مساله فلسطين، مساله ای نيست که جمهوری اسلامی بتواند با بخشی از آن سازش کند.

27 اکتبر: آغاز نا آرامی ها در شمال پاريس

در پی آشوبهای خيابانی دو هقته ای در شمال شرقی پاريس، جوانان معترض به سوی مأموران پلیس سنگ پراندند و هزاران ماشين را به آتش کشيدند و چند ساختمان را تخريب کردند.

نا آرامی ها پس از آن که دو نوجوان 15 و 17 ساله آفريقايی تبار بر اثر برق گرفتگی درگذشتند آغاز شد. افراد محلی می گويند اين دو در حال فرار از تعقيب پليس بودند اما مقامات پليس اين ادعا را تکذيب کرده اند.


نوامبر

10 نوامبر: ده ها نفر در انفجارهای اردن کشته شدند

در پی وقوع رشته انفجارهايی در سه هتل عمده شهر امان، پايتخت اردن، دست کم ٦٧ نفر کشته و بيش از ٣٠٠ نفر زخمی شدند.

در بيانيه منتشر شده در يک سايت اينترنتی مورد استفاده پيکارجويان اسلامگرا از قول سخنگوی القاعده عراق که ابومصعب الزرقاوی رهبری آن را برعهده دارد آمده بود که به دليل ارتباط اردن با اسرائيل و کشورهای غربی هدفهايی در اين کشور مورد حمله قرار گرفته است.

10 نوامبر: امير پرتز رهبر جديد حزب کارگر اسرائيل شد

شيمون پرز از رهبران کهنه‌کار اسرائيل که در کشورش به عنوان "مرد هميشه بازنده" معروف شده است، در انتخابات داخلی حزب کارگر برای گزينش رهبر حزب، در مقابل امير پرتز رئيس سنديکای کارگری اسرائيل (هيستادروت) شکست خورد و از مقام رهبری حزب کارگر اسرائيل کنار رفت.

شيمون پرز ۸۲ ساله در حالی رهبری حزب کارگر را به امير پرتز ۵۳ ساله واگذار کرد که در تمام نظرسنجی‌های انجام گرفته در پيش از انتخابات، با فاصله بسياری از رقيبش جلو بود.

21 نوامبر: شارون از ليکود استعفا داد

آريل شارون، نخست وزير اسرائيل، از حزب ليکود که خود از موسسان آن بوده و سالها رهبری آن را برعهده داشت کناره گيری کرد.

اين سياستمدار کهنه کار اسراييلی که از سال ۲۰۰۱ نخست وزير است، از ترک حزب راستگرای ليکود و حزب ميانه رو "پيشرو" را تاسيس کرد که شيمون پرز و شائول موفاز نيز به اين حزب پيوستند.

23 نوامبر: 'بانوی آهنين' رئيس جمهور ليبريا شد

الن جانسون سِرليف معروف به 'بانوی آهنين' ليبريا برنده انتخابات رياست جمهوری اين کشور اعلام شده است. او نخستين رئيس جمهور زن در اين کشور و قاره آفريقاست.

وی 4/59 درصد از آرای انتخابات ماه جاری را دريافت کرد و 6/40 درصد باقی آرا به ژورژ وه آ، ستاره سابق فوتبال جهان و رقيب خانم سِرليف رسيد.

22 نوامبر: آنگلا مرکل نخستين صدر اعظم زن آلمان شد

آنگلا مرکل، رهبر حزب دموکرات مسيحی آلمان، به عنوان صدر اعظم تازه اين کشور سوگند ياد کرد. او نخستين زن تاريخ آلمان است که به مقام صدراعظمی رسيده است.

خانم مرکل رهبری يک ائتلاف فراگير از احزاب دموکرات مسيحی و سوسيال دموکرات را به عهده دارد.

دسامبر

2 دسامبر: هزارمين حکم اعدام در امريکا اجرا شد

حکم اعدام کنث بويد، شهروند آمريکايی که در ارتباط با دو فقره قتل مجرم شناخته شده بود، سرانجام در ايالت کارولينای شمالی به اجرا گذاشته شد.

آقای بويد هزارمين نفری بود که از زمان بازگشت مجازات اعدام به ايالات متحده در سال 1976 به مرگ محکوم و اين حکم در باره وی اجرا شد.

6 دسامبر: سقوط هواپيما در تهران بيش از صد نفر کشته برجای گذاشت

سقوط يک فروند هواپيمای ترابری ‬سی - ۱۳۰ ارتش ايران روی منطقه ای مسکونی در تهران 106 کشته برجای گذاشت. 39 خبرنگار در ميان قربانيان بودند.

اين هواپيما دقايقی پس از بلند شدن از باند فرودگاه مهرآباد در غرب تهران ظاهراً به دليل مشکلات فنی اقدام به بازگشت و فرود کرد اما در مسير فرود، برخورد هواپيما با ساختمانی ده طبقه در شهرک مسکونی - نظامی توحيد واقع در جنوب فرودگاه باعث آتش گرفتن آن شد.

15 دسامبر: برگزاری انتخابات پارلمانی در عراق

مردم عراق به طور گسترده در انتخابات اين کشور که به تشکيل نخستين مجلس و دولت چهارساله از زمان حمله نظامی سال 2003 تحت رهبری آمريکا منجر خواهد شد شرکت کردند.

اعراب سنی مذهب، که انتخابات ماه ژانويه را تحريم کرده بودند، در شمار وسيع حتی در مناطقی که پايگاه های شورشيان است در انتخابات شرکت کردند.

21 دسامبر: يونس قانونی رييس مجلس نمايندگان افغانستان شد

محمد يونس قانونی، رهبر حزب افغانستان نوين، با به دست آوردن ۱۲۲ رای به عنوان رييس مجلس نمايندگان (ولسی جرگه) افغانستان پس از سه دهه انتخاب شد.

آقای قانونی که تاجيک است، از رهبران ميانه رو مجاهدين افغانستان در دوران حضور ارتش شوروی در اين کشور و سالهای مقاومت عليه گروه بنيادگرای طالبان بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 19:3  توسط رضا  | 


 
 
بنابر اطلاعات منتشر شده از سوى دولت آمريكا و يك سازمان غيرانتفاعى پيگير تلفات در عراق دست كم ۸۴۴ سرباز آمريكايى در سال ۲۰۰۵ در كشور عراق جان خود را از دست داده اند. اين تعداد تقريباً برابر با تعداد كشته شدگان در سال ۲۰۰۴ يعنى ۸۴۸ نفر است. به گزارش روزنامه نيويورك تايمز با مرگ دو سرباز آمريكايى در روز جمعه كه توسط ارتش تاييد شد تعداد كل تلفات نيروهاى آمريكايى از آغاز حمله به عراق در ماه مارس سال ۲۰۰۳ به ۲۱۷۸ كشته رسيد. آمار رسمى مجروحين جنگ نيز ۱۵۹۵۵ نفر اعلام شده است. تعداد زخمى هاى ارتش آمريكا در عراق از اول ژانويه سال ۲۰۰۵ تا سوم دسامبر [آخرين تاريخى كه آمار رسمى آن قابل دسترسى است] ۵۵۵۷ نفر بوده است. در سال ۲۰۰۴ تعداد مجروحين ۷۹۸۹ نفر برآورد شده است. ماه ژانويه سال ۲۰۰۵ مرگبارترين ماه براى سربازان آمريكايى در عراق بود كه طى آن ۱۰۷ نفر كشته و حدود ۵۰۰ نفر زخمى شدند. در آن زمان نيروهاى آمريكايى در حال انجام چندين عمليات براى تامين امنيت انتخابات سى ام ژانويه در عراق بودند. دومين ماه مرگبار، ماه اكتبر بود كه طى آن ۹۶ سرباز كشته و ۶۰۳ نفر مجروح شدند. بيش از نيمى از تلفات ارتش آمريكا در سال ۲۰۰۵ (۴۲۷ نفر) در اثر بمب هاى دست ساز بوده كه بيشتر آنها در مسير كاروان ها در خيابان و جاده يا در خودروها كارگذارى شده بود. به گفته فرماندهان آمريكايى بمب هاى جاده اى -بزرگترين عامل كشتار سربازان آمريكايى- در سال اخير بزرگتر و پيچيده تر شده اند. بسيارى از آنها از طريق كنترل از راه دور منفجر مى شوند و قدرت آنها براى نابودكردن يك تانك سنگين و سرنشينان آن كافى است.
اين آمار توسط Iraq Coalition Casualty Count (تلفات شمار نيروهاى ائتلاف در عراق) يك موسسه غيرانتفاعى كه ميزان تلفات نيروهاى آمريكايى در عراق را دنبال مى كند گردآورى شده است. خبرگزارى آسوشيتدپرس نيز كه به صورت مستقل آمار تلفات را دنبال مى كند، تعداد كشته هاى سال ۲۰۰۵ را ۸۴۱ نفر برآورد كرده است. اما تخمين تعداد تلفات عراقى ها بسيار مشكل است و آمار گوناگون و متفاوتى در اين زمينه وجود دارد. Iraq Body Count (جسدشمار عراق) يك گروه مستقل ارزياب رسانه اى، تعداد كشته شدگان عراقى را از آغاز جنگ تاكنون ۳۰ هزار نفر برآورد كرده است. روز شنبه آخرين روز سال ۲۰۰۵ ميلادى، خشونت ها در عراق شدت گرفت. در شمال بغداد انفجار يك بمب پنج عضو حزب اسلامى عراق - يك حزب سياسى سنى - را كشت تا تعداد كشته شدگان احزاب مختلف در عراق به عدد ۷۵ برسد. در «كمپ ويكتورى» مركز فرماندهى ارتش آمريكا در حومه بغداد ژنرال «پيترپيس» رئيس ستاد مشترك ارتش روز شنبه از رهبران سياسى عراق خواست دولت جديد را در كوتاه ترين زمان ممكن تشكيل دهند تا از خشونت هاى بيشتر پيشگيرى شود. از لحاظ تاريخى، تعداد تلفات در عراق هنوز به نسبت ساير جنگ ها كمتر است. در اوج جنگ ويتنام تلفات هفتگى ارتش آمريكا به طور متوسط ۵۰۰ كشته و مجروح بود. در جريان نبرد «سم» در سال ۱۹۱۶ حدود ۵۸ هزار سرباز انگليسى در اولين روز درگيرى كشته و مجروح شدند. فرماندهان آمريكايى در مصاحبه هايشان گفته اند عدم تغيير آمار تلفات از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۵ نشان دهنده عدم پيشرفت در زمينه مبارزه با شورشيان و استقرار نهادهاى دموكراتيك در عراق است. تعداد حملات عليه نيروهاى آمريكايى و عراقى در بغداد و حومه از تعداد متوسط ۲۲ بار در روز به ۲۸بار افزايش يافته است. در سال ۲۰۰۵ ، ۱۰ درصد از اين حملات منجر به تلفات شده كه اين ميزان در سال ۲۰۰۴ ، ۲۵ درصد بوده است. بيش از ۴۰۰ خودرو و بمب گذار انتحارى در سال ۲۰۰۵ در سراسر عراق منفجر شده اند كه در آخرين ماه ها كاهش چشمگيرى داشته است. در ماه آوريل ۶۶ حمله انتحارى و انفجار خودرو صورت گرفت كه در ماه نوامبر به ۲۸ عدد كاهش يافت.
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 18:55  توسط رضا  | 

در سال ۲۰۰۵ چين خبرسازترين موضوع برای رسانه های اقتصادی بود و به نظر می رسد به برکت رشد ۹ درصدی اقتصاد اين کشور، اين رويه در سال جديد ميلادی نيز ادامه يابد.

اقتصاد ژاپن نيز توانست سرانجام به رکود ۱۵ ساله خود پايان دهد و در جاده رشد قرار گيرد. نخست وزير اين کشور پارلمان را منحل کرد تا نشان دهد اصلاحات اقتصادی نمی تواند تسليم ديوان سالاری شود.

طبيعی بود که آمريکا برای حفظ جايگاهش به عنوان بزرگترين اقتصاد جهان تلاش کند، ولی کسری بی سابقه تراز تجاری اين کشور، عمدتا به دليل شتاب چين و جنگ عراق، سبب شده است مديران اقتصادی ايالات متحده خاطرات تلخ امسال را به اين آسانی فراموش نکنند. بخش فارسی بی بی سی مهمترين تحولات اقتصادی جهان در سال ۲۰۰۵ را بررسی می کند


ژانويه: غول بالدار

ژانويه ۲۰۰۵ زير گل و شل خيزاب سونامی آغاز شد و نظرسنجی سرويس جهانی بی بی سی در برخی کشورها نشان داد ۴۴ درصد مردم به چشم انداز اقتصادی جهان در اين سال خوش بين نيستند. بدبين ترين پرسش شوندگان از شهروندان کره جنوبی بودند در حاليکه ساکنان ايتاليا و مکزيک نيز خوش بينی چندانی نسبت به آينده احساس نمی کردند.

اما در ترکيه اوضاع آنقدر اميدبخش بود که بانک مرکزی شش صفر را از روی اسکناسها برداشت تا تصويری دقيق تر از وضعيت اقتصادی ترکها ارايه شود. حالا آنها دشوارتر می توانند ميليونر شوند.

اما داغترين خبر اين ماه درباره پرده برداشتن از يک غول بالدار بود. شرکت ايرباس طی مراسمی باشکوه در ۱۸ ژانويه با حضور برخی رهبران اروپايی از هواپيمای غول پيکر A۳۸۰ پرده برداری کرد. مهم ترين نکته در مورد اين هواپيما اين است که گنجايش ۸۴۰ مسافر را دارد. البته آرايش متعارف تر صندلی ها با يک "فرست کلاس" و "بيزينس کلاس" بزرگتر، شمار مسافران را به ۵۵۵ نفر کاهش می دهد.


فوريه: افول قدرتمندترین زن

يکی از جالب ترين خبرهای فوريه در دنيای تجاری مردان، اخراج کارلی فيورينا از مديريت شرکت رايانه سازی هيولت پاکارد بود. خانم فيورينا تا پيش از عزلش در دهم فوريه قدرتمندترين زن دنيای تجارت و مهمان برجسته کنفرانسهای وال استريت و پارتی های کاخ سفيد بود. وی در حالی مغلوب بازی قدرت شد که يک سال قبل فروش شرکتش به ۸۰ ميليارد دلار بالغ شده بود.

در فوريه اعلام شد کسری تراز تجاری آمريکا در سال ۲۰۰۴ به ۶۷۱ ميليارد و ۷۰۰ ميليون دلار رسيد. چين با بيش از ۱۶۰ ميليارد دلار نقش بزرگی در ثبت اين رکورد داشت.

موسسه سياست زمين، مستقر در واشنگتن نيز گزارش داد چين به مدد رشد سرسام آور اقتصادی به بزرگترين مصرف کننده مواد اوليه و مصرفی در جهان تبديل شده است.

در همين ماه همچنين اعلام شد که انحصار ۳۵۰ ساله رويال ميل، اداره سلطنتی پست بريتانيا، در ابتدای سال ۲۰۰۶، پانزده ماه زودتر از موعد مقرر، به پايان می رسد و اين بازار ۹ ميليارد دلاری خصوصی می شود.

در ايران نيز نمايندگان مجلس ايران کليات لايحه بودجه ۱۵۴ هزار ميليارد تومانی سال ۱۳۸۴ خورشيدی را تصويب کردند. اين آخرين بودجه ای بود که دولت محمد خاتمی می نوشت. پيش بينی شده بود که رشد اقتصادی ايران بالای هفت درصد خواهد بود.


مارس: دگرديسی يک باز به کبوتر

مجله فوربز مطابق سنت هر سال فهرست ثروتمندان دنيا را در نيمه اول مارس منتشر کرد و تعجبی نداشت که نفر اول همچنان بيل گيتس، بنيانگذار مايکروسافت، با بيش از ۴۶ ميليارد دلار ثروت شخصی باشد. اين دومين عنوان غرورآفرين برای اين مدير بشردوست در اين ماه بود. وی پيشتر از ملکه بريتانيا لقب تشريفاتی شواليه را دريافت کرده بود.

ماه مارس پر از اتفاقات غريب بود که برخی ضرورتا ريشه اقتصادی نداشت، ولی بر اين حوزه تاثير گذاشت، مانند دادگاه مايکل جکسون به اتهام اذيت جنسی کودکان که برای کاسبکاران شهر کوچک سانتا ماريا مايه برکت شد.

هرچند اين خواننده آمريکايی بعدا تبرئه شد، ولی برخی آنقدر خوش شانس نبودند. روابط جنسی نامشروع به سرنگونی هری استونسايفر از مديريت شرکت هواپيما سازی بوئينگ انجاميد.

در ماه مارس شرکت ژاپنی سونی برای اولين بار در تاريخ ۵۹ ساله خود يک رييس خارجی را برای رهبری خود برگزيد. هووارد استرينگر ولزی تبار اکنون شهروند آمريکاست.

اما شوک بزرگ مارس انتصاب پل ولفوويتس، معاون وزير دفاع آمريکا به رياست بانک جهانی بود، زيرا اروپاييان ابتدا با نامزدی اين چهره نومحافظه کار مخالفت کرده بودند.


آوريل: جاس استون آواز پول می خواند

در ابتدای آوريل نشريه ساندی تايمز فهرست ثروتمندان بريتانيا را منتشر کرد که نشان می داد هفت نفر از ۱۰ ثروتمند افسانه ای اين کشور خارجی هستند. يکی از آنها لکشمی ميتال، غول هندی تبار فولاد جهان، با ۲۸ ميليارد دلار ثروت است. ديگر نکته جالب، قرار گرفتن جاس استون، خواننده جوان بريتانيايی، در اين فهرست معتبر است.

در حالی که پولداران بريتانيا دوران سرخوشی را می گذراندند، شش هزار کارگر کارخانه خودروسازی ام جی روور بيکار شدند. نسلهای متوالی سياستمداران بريتانيا کوشيده بودند اين شرکتها را زنده نگه دارند.

يکی از مشتريان اوليه اين کارخانه، ايران بود، هر چند بعدا مغلوب رقابت چينی ها شد. وزارت صنايع و معادن جمهوری اسلامی در آوريل اعلام کرد که توليد خودرو در داخل ايران در سال ۱۳۸۴ برای اولين بار از مرز يک ميليون دستگاه خواهد گذشت.

در گوشه ديگری از صنعت خودرو، کارلوس گوسن، فرشته نجات شرکت نيسان، رهبری شرکت فرانسوی رنو را نيز برعهده گرفت.

در اواسط آوريل نيز اغذيه فروشی مک دونالد پنجاهمين سالگرد تاسيس خود را با افتتاح فروشگاهی تازه جشن گرفت تا نشان دهد با وجود گذشت نيم قرن هنوز به دنبال کارآفرينی و نوآوری است.


مه: وداع ايران با پيکان

ايران در ماه مه با يک وسيله نقليه خاطره انگيز وداع کرد و به استقبال فناوری هوانوردی رفت. فرودگاه بين المللی امام خمينی که يک سال پيشتر ساعاتی بعد از گشايش به دليل مناقشه ای امنيتی بسته شده بود، بازگشايی شد ولی دردسر در کمين نشسته بود. بريتانيا و کانادا اعلام کردند که به ايمنی باند فرود اطمينان ندارند و صلاح نمی دانند اتباعشان از اين فرودگاه استفاده کنند.

صنعت رقابت گريز خودروسازی ايران پيش از پذيرش عضويت اين کشور در سازمان تجارت جهانی بايد ساختارش را اصلاح کند تا شانس بقا داشته باشد. در اواخر ماه مه، با توقف مخالفت آمريکا، اين سازمان پذيرفت پيشنهاد عضويت ايران را بعد از ۲۱ بار نه گفتن بررسی کند.

البته پيوستن به سازمان تجارت جهانی به مفهوم تجارت واقعا آزاد نيست. مناقشه چين با آمريکا و اتحاديه اروپا بر سر صادرات منسوجات چينی نشان داد تجارت آزاد و منصفانه آرمانی بلندپروازانه است.

اما بلندپروازی برای توصيف جسارت مالکوم گليزر، ميلياردر آمريکايی، در خريد منچستر يونايتد واژه ای نارساست. آقای گليزر و پسرانش در حالی ثروتمندترين باشگاه وقت فوتبال جهان را به چنگ آوردند که يک ميليارد دلار وام گرفته اند.


ژوئن: وعده سهام برای ايرانيان

تب و تاب انتخابات رياست جمهوری ايران سبب شده بود بورس تهران در ماه ژوئن پرالتهاب ترين روزهای خود را سپری کند. اکبر هاشمی رفسنجانی در جريان مبارزه تبليغاتی اش قول داد در صورت پيروزی، سهام کارخانجات و شرکتهای دولتی را در ميان خانواده های نيازمند توزيع خواهد کرد.

يکی از حاميان آقای هاشمی رفسنجانی

او در نهايت مغلوب محمود احمدی نژاد شد. شهردار سابق تهران نيز اين ايده را پسنديد و قول داد "سهام عدالت" را پخش خواهد کرد. اما بزرگترين هويج اقتصادی آقای احمدی نژاد برای رای دهندگان، شعار مبارزه با مافيای نفت و "بردن درآمد نفت به سفره مردم ايران" بود.

نفت در ماه ژوئن، تا حدودی هم بخاطر پيروزی آقای احمدی نژاد، به خبرسازی خود در بازارهای جهان ادامه داد و در اوخر اين ماه به رکورد ۶۰ دلار رسيد. اما همه می دانستند اين آخرين رکورد طلای سياه نخواهد بود.

در اين ماه مجله فوربز فهرستی را منتشر کرد که نشان می داد اوپرا وينفری، مجری يکی از محبوبترين برنامه های تلويزيونی آمريکا، قدرتمندترين و جورج لوکاس پولسازترين شخصيت مشهور جهان هستند. مدونا هشتم شد.

هشت کشور بزرگ صنعتی جهان نيز در لندن توافق کردند بدهی ۱۸ کشور بسيار فقير جهان را ببخشند. حالا بخت کودکان اين کشورهای عمدتا آفريقايی برای نجات از چنگال فقر، روی کاغذ، بهتر شده است.


ژوييه: جادوی لايو ايت و هری پاتر

بزرگترين رويداد اين ماه کنسرتهای خيريه "لايو ايت" بود که به همت باب گلدوف برای افزايش آگاهی عمومی درباره قدرت خردکننده فقر در هشت شهر بزرگ برگزار شد. در نتيجه استقبال عمومی، رهبران هشت کشور بزرگ صنعتی جهان در اجلاس لندن پذيرفتند ۵۰ ميليارد دلار به کشورهای فقير کمک کنند.

اما پنج روز بعد از انفجار شور و شعف شرکت کنندگان کنسرت لايو ايت در هايد پارک لندن، ساکنان پايتخت بريتانيا انفجاری مرگبار را در سيستم حمل و نقل عمومی خود تجربه کردند. درست يک هفته بعد از مرگ بيش از ۵۰ مسافر، گروهی ديگر قصد داشتند ضربه ای تازه وارد کنند، اما بمبهای آنها منفجر نشد. با اين حال، اقتصاد بريتانيا که آهسته رشد می کند، آسيب پذيری خاصی نشان نداد.

دستکم اين چيزی بود که کارشناسان می گفتند، ولی مسلما جادوی هری پاتر نگذاشت قدرت تخيل کودکان آسيب ببيند. ششمين جلد کتاب اين مجموعه با عنوان هری پاتر و شاهزاده نيمه اصيل اواسط ژوييه عرضه شد و در همان روز نخست صد ميليون دلار فروش کرد.


در حالی که صنعت نشر روزهای سودآوری را می گذراند، خودروسازان آرزو می کردند که کاش صنعت خودروسازی هم هری پاتر داشت. در ۲۳ ژوييه فورد اعلام کرد بعد از زيان يک ميليارد و دويست ميليون دلاری اش در نيمه اول امسال در بازار آمريکای جنوبی، تصميم گرفته است بيش از ده هزار مدير خود را اخراج کند.

در اواخر ژوييه، مجله فوربز فهرست يکصد زن قدرتمند جهان را منتشر کرد که کاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريکا، را برای دومين سال متوالی پيشتاز نشان می داد. نام هيچ زن ايرانی در اين سياهه ديده نمی شد.


اوت: کيترينگ، کابينه و کاترينا

اخراج شماری از کارکنان شرکت کيترينگ "گيت گورمه" اعتصاب سراسری کارکنان هواپيمايی بريتيش ايرويز را برانگيخت. لغو صدها پرواز به سرگردانی بيش از صد هزار مسافر انجاميد. تخمين زده می شود اين شرکت بيش از ۵۰ ميليون دلار زيان ديده باشد.

در همان حال، هزاران سهامدار بورس تهران بخاطر سقوط ارزش سهامشان زيان سنگينی را متحمل می شدند. محمود احمدی نژاد در اواسط اوت کابينه خود را معرفی کرد، ولی واکنش بازار سرمايه منفی بود و ويرانگر.

البته نه به ويرانگری تندباد کاترينا. اين توفان سهمگين خسارات فراوانی به زيرساختهای ايالات جنوبی آمريکا وارد آورد و بر اثر از کار افتادن تاسيسات انرژی، قيمت هر بشکه نفت خام در ۲۹ اوت به رکورد ۷۰ دلار و ۸۰ سنت رسيد.


سپتامبر: خيزش بخش خصوصی چين

قدرت مخوف کاترينا و دستپاچگی دولت آمريکا برای نجات بازماندگان، ايران را اوايل سپتامبر ترغيب کرد که پيشنهاد دهد در صورت لغو تحريمهايش، حاضر است به "شيطان بزرگ" نفت بفروشد، ولی واشنگتن نپذيرفت.

چين

هر چند قيمت نفت از ۷۰ دلار بالاتر نرفت ولی فشار آن بر مصرف کنندگان خردکننده بود. در شرايطی که سازمان کشورهای صادر کننده نفت، اوپک، آمادگی خود را برای افزايش دو ميليون دلاری سقف توليد ابراز کرده بود، گوردون براون، وزير دارايی بريتانيا، مقصر اصلی گرانی نفت خام را اين کارتل دانست، ادعايی که اوپک نادرست خواند.

با وجود گرانی نفت، چين بدون هيچ گلايه ای چرخ اقتصادی خود را در حرکت نگه داشته بود و در هر نقطه نفت خيز دنيا به دنبال عقد قرارداد می گشت. در اواسط سپتامبر نتايج يک گزارش نشان می داد که بخش خصوصی نيمی از بار رشد اقتصادی چين را بر دوش می کشد.


اکتبر: پولسازی روح سلطان راک

در اکتبر ابتدا درباره تحريم واردات کالاهای کره جنوبی به تلافی رای اين کشور عليه برنامه اتمی ايران ابهامی بزرگ شکل گرفت. سپس در اواخر اين ماه، واکنش تند جهانی به سخنان آقای احمدی نژاد درباره "لزوم حذف اسراييل از نقشه جهان" فشار خردکننده ای بر بورس تهران وارد آورد.

تهران که در آستانه انتخابات ژوئن صحنه انفجاری نادر شده بود، در اين ماه نيز اعتبار جهانی خود را بيشتر از دست داد. گزارش سالانه واحد تحقيق نشريه اکونوميست نشان می داد پايتخت ايران، در جدول بهترين شهرها برای سکونت، در زمره ۱۰ شهر آخر ايستاده است.

ونکوور کانادا در اين رده بندی اول شد. اگر تهران و ونکوور را در گوگل جستجو کنيد، اختلاف نتايج بيش از ۷۴ ميليون مدخل برای رقيب کانادايی است. در ماه اکتبر گوگل آمار سود بی سابقه خود را منتشر کرد تا نشان دهد چرا بهترين جستجوگر اينترنتی برای سرمايه گذاری است.


مجله فوربز نيز فهرست سالانه پردرآمدترين مردگان مشهور را منتشر کرد. الويس پريسلی با ۴۵ ميليون دلار در قبر هم سلطان است.

پريسلی خواننده محبوب نخست وزير ژاپن است. جونيچيرو کويزومی حتی گلچينی از آهنگهای دلخواه خود از ميان آثار سلطان راک را منتشر کرده است. آقای کويزمی در اکتبر بسيار خرسند بود، زيرا پارلمان، لايحه جنجالی خصوصی سازی اداره پست ژاپن، را تصويب کرد.


نوامبر: لپ تاپ صد دلاری، هندل توسعه

خصوصی سازی و گشايش بازار، بزرگترين چالش عربستان سعودی بعد از پيوستن به سازمان تجارت جهانی است. در اواسط نوامبر اين سازمان پس از ۱۲ سال مذاکره، تقاضای عضويت رياض را پذيرفت تا عربستان بتواند در اجلاس هنگ کنگ شرکت کند.

جالب ترين خبر نوامبر، عرضه لپ تاپی صد دلاری در جريان اجلاس جامعه جهانی اطلاعاتی در تونس بود. کوفی عنان دبير کل سازمان ملل، اين لپ تاپ هندلی را ابزاری موفق برای توسعه کشورهای فقير و ارتقای دانش کودکان دانست.

در اين ماه بحران بورس تهران با افت شاخص کل به زير مرز روانی ۱۰ هزار واحد تشديد شد. در ۲۱ نوامبر چند روز بعد از پذيرش رسمی استعفای حسين عبده تبريزی، جوانی ۲۷ ساله به نام علی صالح آبادی دبيرکل بورس تهران شد. اندکی بعد تصميم شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی برای نفرستادن پرونده اتمی ايران به شورای امنيت سازمان ملل بارقه ای اميد برافروخت.

در مقابل، بحران خودروسازان آمريکايی هيچ فرجام اميدبخشی ندارد. جنرال موتورز در ۲۱ نوامبر اعلام کرد که بعد از تحمل چهار ميليارد دلار زيان در سال جاری تصميم گرفته است ۳۰ هزار پرسنل خود را اخراج و ۹ کارخانه را تعطيل کند.

در سال ۲۰۰۵ مديران تجاری زيادی به زندان محکوم شدند، ولی هيچکدام به اندازه ميخاييل خودورکوفسکی، رييس سابق