بهمن كشاورز در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا" در پاسخ به اين سوال كه آيا افراد غيرمجتهد طبق قانون ميتوانند به عضويت در مجلس خبرگان رهبري درآيند، گفت: به موجب اصل پنجم قانون اساسي، ولايت امر بر عهده فقيه عادل، با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه طبق اصل 107 عهدهدار آن ميشود و به موجب اين اصل تعيين رهبر بر عهده خبرگان منتخب مردم است.
وي افزود: خبرگان رهبري درباره همه فقهاي واجد شرايط مذكور در اصل پنجم و يكصد و نهم، بررسي و مشورت ميكنند، هرگاه يكي از آنان را اعلم به احكام و موضوعات فقهي يا مسايل سياسي و اجتماعي يا داراي مقبوليت عامه يا واجد برجستگي خاص در يكي از صفات مذكور در اصل 109 تشخيص دهند، او را به رهبري انتخاب ميكنند، در غير اين صورت يكي از آنان به عنوان رهبر انتخاب و تعيين ميشود.
كشاورز تصريح كرد: در اصل 108 قانون اساسي كه به تعيين تعداد و شرايط خبرگان و كيفيت انتخاب آنان و آييننامه داخلي جلسات آنان اشاره دارد، چيزي كه از آن لزوم مجتهد بودن خبرگان رهبري استنباط شود، ديده نميشود، حتي از اصل مذكور لزوم فقيه بودن اين خبرگان نيز استنباط نميشود.
رييس سابق كانون وكلاي دادگستري مركز ادامه داد: در تأييد اين برداشت ميتوان به اصل 109 قانون اساسي اشاره كرد كه ضمن برشمردن شرايط رهبري صرفا در بند يك به صلاحيت علمي لازم براي استفتاء در ابواب مختلف فقه اشاره ميكند و در بندهاي دو و سه عدالت و تقواي لازم براي رهبري امت اسلام و بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت كافي براي رهبري را از شرايط و صفات رهبر قرار داده و در قسمت اخير اصل نيز ميخوانيم كه در صورت تعدد واجدين شرايط فوق، شخصي كه داراي بينش فقهي و سياسي قويتري باشد، مقدم است.
وي اظهار داشت: حال اگر به قسمت اول اصل 107 قانون اساسي مراجعه كنيم به اين نتيجه ميرسيم كه فقاهت در حد اجتهاد از شروط رهبري است نه نماينده مجلس خبرگان رهبري، زيرا مثلاً براي تشخيص بينش سياسي قويتر موضوع قسمت اخير اصل 109، بديهي است كساني كه متخصص علوم سياسي باشند، اولي هستند يا براي تشخيص مدير، مدبر، شجاع و قدرتمند بودن، قشرهاي مختلف جامعه ميتوانند در مورد اين صفات صاحبنظر باشند.
كشاورز افزود: ممكن است از نظر وضعكنندگان قانون آييننامه مربوط به تشكيل مجلس خبرگان رهبري، بنا به مصالحي، فقيه و مجتهد بودن شروط لازم نمايندگي باشد كه اگر چنين باشد از آن گريز و گزيري نيست اما مطمئناً اگر اعضاي همين مجلس با تغيير ضوابط و نظر به اطلاق لفظ خبره و خبريت با تغيير قانون به شكلي راه ورود ساير خبرگان را نيز به اين مجلس باز كنند، مطمئناً اقدام ايشان مغاير و مخالف قانون اساسي نيست.
اين حقوقدان و مدرس دانشگاه در توضيح خود از واژه خبره، گفت: كلمه خبره به معناي كارشناس است، با توجه به مواردي كه در اصول 107 و 109 به عنوان شرايط رهبري برشمرده شده، احراز هر يك از اين شرايط ميتواند كارشناس ويژه خود را داشته باشد. به عبارت ديگر در احكام و موضوعات فقهي علماي اعلام و فقها، در مسايل سياسي متخصصين علوم سياسي، در مسايل اجتماعي جامعهشناسان و متخصصين روانشناسي جمعي ميتوانند خبره و كارشناس باشند و براي احراز مقبوليت عامه يا وجود برجستگي خاص در يكي از صفات سابقالذكر نيز حسب مورد ميتوان كارشناساني را نظير كارشناسان امور آمور و فنآوري اطلاعات و امثال اينها را مدنظر قرار داد.
http://www.emrouz.info/archives/2006/02/02134_107_108_1.php
آيتالله صانعي گفتند: حركت اخير برخي مطبوعات غرب در چاپ كاريكاتور نبي مكرم اسلام(ص) خود ترويج ترور و تروريسم است و اين كار از همان ابتدا براي ايجاد دشمني بين مسلمانان و غير مسلمانان طراحي شده است.
به گزارش" ايلنا" اين مرجع معظم تقليد به خبرنگار روزنامه «لارپوبليكاي» ايتاليا گفتند: همين امر بهانه خوبي براي اعمال تروريستي بعضيها فراهم نموده است، لذا به اعتقاد من مجازات كساني كه اين كاريكاتورها را كشيدهاند و مسببين درج آنها همانند مجازات افرادي است كه اقدام به اعمال تروريستي مينمايند.
ايشان افزودند: البته مجازات اين افراد هم بايد قانوني باشد و آقاياني هم كه ميگويند اين كار خلاف قانون نبوده است، براي اينكه نبايد مانع آزادي بيان و قلم شد، بايد در پاسخشان گفت كه آيا ترور و تروريسم هم آزادي است؟ آيا اگر كسي در روزنامهاش ترور و انفجار را ترويج كند، اين جرم نيست و كارش را بايد به حساب آزادي بيان گذاشت؟
آيتالله صانعي ادامه داد: قطعا حقوق بشر اجازه چنين كاري را نميدهد چرا كه اين كار سبب آزار و اذيت ديگران مي شود و كمك به ترويج ترور و انفجار است.
در ادامه اين گفتوگو، آيتالله صانعي در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه «لارپوبليكا» مبني بر اينكه عكس العمل مسلمانان در پاسخ به اين اهانت بعضاً حمله به سفارتخانه ها و انفجار برخي مراكز بود، آيا به نظر شما در اين عكسالعمل رعايت تناسب شده است يا خير؟ گفتند: بهانه را غربيها درست كرده اند اما نبايد فراموش كرد كه وقتي آنان احساسات مسلمانان را تحريك كردهاند، جلوگيري از بروز احساسات كار مشكلي است و اگرچه حمله به سفارتخانه ها كار درستي نيست و غلط است اما جلوگيري از اين اقدام هم كار مشكلي است.
آيت الله صانعي افزودند: به اعتقاد من اين كار از همان اول بر اساس سياست ايجاد دشمني بين مسلمانان و غيرمسلمانان طراحي شده بود والا چه دليلي دارد كه اين عده به جاي ترسيم چهره مهربان پيامبري كه رحمه للعالمين است و طي بيست و سه سال رسالتش آن همه مورد آزار و اذيت دشمنانش قرار گرفت اما يك بار آنها را نفرين نكرد، بلكه هدايت آنها را از خداوند طلب نمود و يا پيامبري كه ميگويد اگر مي خواهيد يك حيوان را ذبح كنيد، جلوي يك حيوان زنده نباشد كه مبادا اذيت بشود و ميليونها مهرباني ديگر؛ آنها ميآيند چهرهاي خشن از اين پيامبر مهربان ترسيم ميكنند، آيا غير از ايجاد دشمني هدف و نفع ديگري در كار بوده است؟
اين مرجع نوانديش در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه مسلمانان ادعا ميكنند كه اسلام دين خشونت نيست و همين مطلب در مورد مسيحيت هم صادق است اما با توجه به اينكه كليه اديان مدعي اين هستند كه در برگيرنده حقيقت مطلق هستند، آيا اينگونه نيست كه اينها تخم خشونت را نسبت به يكديگر در دل دارند؟ گفتند: در اسلام خشونت نسبت به انسانها اصولاً وجود ندارد و قرآن به عنوان قانون اساسي اسلام ميگويد با همه مردم به خوبي رفتار كنيد(وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً) و اگر تعداد اندكي هم در اين خصوص دچار اشتباه شدهاند، بدليل اشتباه برداشت آنها از برخي آيات و روايات است كه انسان غير مسلمان را كافر قلمداد ميكنند و با توجه به مذمت كفار در اين دسته از آيات و روايات، آنها معتقد به انجام خشونت در مقابل اين دسته از افراد شدهاند. در حالي كه بنده معتقدم كه غيرمسلمان كافر نيست، بلكه كافر غير مسلماني است كه ميداند اسلام حق است اما در عين حال دشمني ميكند و اين مطلب را من خدمت بعضي از علماي اهل سنت هم بيان نمودم كه آنها نيز قبول كردند و امروز هم اگر ما بتوانيم اين مطلب را در دنياي اسلام روشن كنيم، اين مختصر بذر خشونت هم برداشته مي شود.
ايشان افزودند: لذا بر اساس منطق اسلام همه انسانها محترمند و ارزش دارند، مگر كسي كه با اسلام دانسته و فهميده به طور عملي دشمني ميكند.
اين مرجع عاليقدر در بخش ديگري از سخنانشان و در پاسخ به سوال ديگر اين خبرنگار مبني بر اينكه اين اهانت ها سبب تقويت حركتهاي بنيادگرايانه در تمامي نحله ها و گروهها فكري مي شود، به نظر شما چگونه مي شود دين را از قيد بنيادگرايي آزاد كرد، افزودند: يكي از راهها، افزايش قدرت تبليغاتي رهبران مذهبي و سياست مداران آزادانديش است، تا در پرتو آن بتوانند بر افراطيگري و خشونت طلبي غلبه كرده و جلوي آنرا بگيرند كه متأسفانه اين مسئله نسبت به اسلام خيلي كم است.
ايشان همچنين در پاسخ به سوالي در خصوص ماهيت قيام امام حسين(ع) گفتند: واقعه عاشورا يك كار سياسي حساب شده بود و امام عليه السلام به دعوت و احترام به خواست مردم كوفه مدينه را ترك كردند و ايشان براي جنگ نيامده بودند بلكه جنگ به ايشان تحميل شد و حضرت هم براي دفاع از مظلومين و مبارزه با ظلم و براي آزادي به شهادت رسيد و اين كار بسيار ارزنده است كه انسان در مبارزه با ظلم جان خود را از دست بدهد و با خون خود جلوي ظلم و ستم را بگيرد.
معظم له در پايان فرمودند: امروز هم حكومتها نه تنها بايد با آراء مردم اداره شوند بلكه حكومتها بايد آنقدر خوب عمل كنند كه مردم آنها را دوست بدارند و اين بهترين طرز حكومت و بالاتر از دموكراسي است. چرا كه دموكراسي ديگر علاقه مردم را نميخواهد و اصولا حكومتي كه مردم آن را دوست نداشته باشند، خود به خود ساقط ميشود.
آيت الله العظمي صانعي همچنين در گفتوگو با راديو RAI ايتاليا گفت: انرژي هسته اي يك سرمايه براي ملت ايران است و از نظر زيست محيطي نسبت به ساير انرژيها يك انرژي پاكي است و هيچ كس نسبت به استفاده صلحآميز ايران از انرژي هسته اي اختلافي ندارد.
ايشان همچنين در پاسخ به سوالي در خصوص اينكه مرجع نهايي تصميمگيري در خصوص مسائل هسته اي در ايران با چه كسي است، فرمودند: طبق قانون اساسي در سياست خارجي نظر نهايي با رهبري است و نظراتي هم كه قبل از اظهارنظر ايشان از ناحيه دولتمردان ابراز ميشود، بايد هماهنگ با نظر ايشان باشد.
اين فقيه مدقق در ادامه با اشاره به اهانت برخي رسانه هاي غربي به ساحت مقدس نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: من خودم از روحانيوني هستم كه به طور جدّ موافق حقوق بشر و آزادي هستم اما در عين حال از كنار توهين به مقدسات نميتوان ساده گذشت و اين توهينها قطعا مخالف حقوق بشر و موجب اهانت به مسلمانان و پراكندن بذر خشونت مي باشد و اميدوارم شاهد زمانه اي باشيم كه نه از درج اين كاريكاتورها خبري باشد و نه از ترور و انفجار.
معظم له همچنين در پاسخ به سوالي در خصوص ميراث بجا مانده از انقلاب شكوهمند اسلامي فرمودند: «آزادي و حاكميت مردم بر سرنوشت خويش از جمله اين ميراث هاست، اگرچه امروز به دليل برخي تنگ نظري ها دچار مشكلاتي شده ايم.
آيت الله صانعي در پايان اين گفتوگو و در پاسخ به سوالي در خصوص حقوق زنان فرمودند: از نظر شرع و بر اساس ديدگاه ما، حقوق زنان رعايت شده و هيچ حقي از آنها از بين نرفته است اما مهم اين است كه اين حقوق به صورت قانوني و مدوُن در آيد و اجرا شود و اين مطلب اخير از جمله مباحث مطرح شده در ديدار جناب آقاي هاشمي رفسنجاني بود كه ايشان نيز در اين خصوص نظر موافق داشتند.
http://www.sharghnewspaper.ir/841129/html/index.htm
|
۱- سركيس نعوم، نويسنده و تحليلگر سياسى از بيروت
۲- عبدالوهاب بدرخان، معاون سردبير روزنامه الحيات از لندن
۳- فيصل جلول، نويسنده و تحليلگر سياسى از پاريس
•••
•الجزيره: آقاى جلول به نظر شما چه عاملى باعث اتحاد سيد حسن نصرالله و ميشل عون و امضاى تفاهم نامه ميان اين دو شد؟
فيصل جلول: عوامل متعددى در اين اتحاد دخالت داشته است. هر يك از اين دو طرف احساس مى كند كه نقش مهمى در لبنان دارد و در عين حال بايد نقش طرف ديگر را نيز در نظر بگيرد. به عبارت ديگر حزب الله فكر مى كند كه لبنان به دست او آزاد شده و او تنها گروهى است كه قادر است لبنان را در برابر اسرائيل حمايت كند. ميشل عون نيز خود را آزادكننده لبنان از قيموميت تلقى مى كند و بر اين باور است كه مى تواند به كمك جريان مسيحى كه او آن را نمايندگى مى كند وحدت لبنانى ها را در مقابله با سوريه حفظ كند و در عين حال در مخالفت با اسرائيل هم موضع مثبت دارد. اين از نظر باطنى است اما از نظر سياسى محاسبات سياسى لبنان هم فكر مى كنم عون درصدد است تا جريان متبوعش نقش بيشترى را در عرصه لبنان ايفا كند. در همين حال حزب الله نيز تمايل دارد براى تكميل ماموريت آزادى جنوب لبنان و نيز باقى ماندن در معادلات سياسى لبنان به يك نيروى اساسى در ميان مسيحيان تكيه كند، خصوصا با توجه به اينكه طرف هاى ۱۴ مارس پيوسته كوشيده اند تا قطعنامه ۱۵۵۹ شوراى امنيت را به عنوان شمشيرى در بالاى سر مقاومت نگه دارند. بنابراين حزب الله راه خروج را در توسل جستن به ميشل عون يافته است و البته اين ائتلاف هاى دوجانبه مى تواند به جريان هاى سنى و مارونى و... نيز گسترش يابد. اين نكته را نيز بايد در نظر گرفت كه در اين ائتلاف هر يك از دو طرف امتيازاتى را به طرف ديگر داده است. يعنى حزب الله به بازگشت مسيحيان از اسرائيل رضايت مى دهد و ديگر آنها را مزدور نمى نامد. ميشل عون نيز مسئله مفقودين لبنانى را مى پذيرد و از احزاب سياسى لبنان مى خواهد تا به روشن شدن سرنوشت آنان كمك كنند.
•آقاى بدرخان در تفاهم نامه امضا شده ميان حزب الله و ميشل عون اشاره شده است كه روابط با سوريه بايد براساس روابط برابر و اصولى باشد. آيا به نظر شما اين نشان مى دهد كه حزب الله روابط موجود را روابط برابر و اصولى تلقى نمى كند؟
عبدالوهاب بدرخان: بايد بگويم كه اين نكته به صورت كلى و مبهم بيان شده است. يعنى همه ما خواهان روابط برابر هستيم ولى ممكن است در اين مورد تلقى حزب الله با تلقى عون تفاوت داشته باشد. مگر اينكه سناريوى اميل لحود بخواهد بار ديگر تكرار شود. يعنى ميشل عون نيز بخواهد مانند اميل لحود ائتلاف با سوريه و حزب الله را وسيله اى براى رسيدن به رياست جمهورى قرار دهد.
•شما فكر مى كنيد ميشل عون حزب الله را سكوى پرش به سوى كرسى رياست جمهورى مى داند؟
بدون ترديد. هدف اصلى ديدار و نزديكى حزب الله و عون نيز زمينه سازى ظهور عون به عنوان يك نامزد ذى صلاح رياست جمهورى به تعبير حزب الله بوده است. حزب الله و حزب عون به رغم اين همه تاكيد بر اصول و مبانى، هر دو نشان دادند كه در عمل پراگماتيست و فرصت طلب هستند. حزب الله احساس مى كند كه در اين اواخر در عرصه سياسى منزوى شده است، به خصوص كه حملات جنبلاط آن را تضعيف كرد و او را از تقدس انداخت. به عبارت ديگر حزب الله پذيرفته است كه ديگر يك حزب عادى است.
•آقاى نعوم اگر بپذيريم كه هدف اين ائتلاف قضيه رياست جمهورى بوده است، فكر مى كنيد واكنش مسيحيان به اين امر چه خواهد بود؟
سركيس نعوم: بدون شك همه از روياهاى ميشل عون براى رسيدن به رياست جمهورى خبر دارند و من هم معتقدم يكى از اهداف اين ائتلاف ميان حزب الله و حزب رهبرى ملى رسيدن به رياست جمهورى بوده است ولى به هيچ وجه نمى توان اهداف اين ائتلاف را به مسئله رياست جمهورى محدود كرد. فكر مى كنم آنچه در اينجا اتفاق افتاد يك كودتا عليه كودتايى بود كه در ۱۴ مارس و ۲۶ آوريل گذشته اتفاق افتاد و تنها ۵۰ درصد توانست موفق شود. در ۱۴ مارس اغلب مردم لبنان پس از ترور رفيق حريرى به خيابان ها ريختند و در نتيجه دولت قبلى سقوط كرد و در ۲۶ آوريل دولت جديدى شكل گرفت. سپس سوريه، لبنان را ترك كرد و انتخابات برگزار شد و دولت جديد به اكثريت پارلمانى دست يافت. در تمام اين مدت اكثر هم پيمانان سوريه در لبنان هرگونه نقش سياسى مطلوب خود در لبنان را از دست دادند. در اين ميان تنها دو جريان حزب الله و امل به دلايل ديگرى در قدرت باقى ماندند. اين هم چندان ربطى به سوريه ندارد بلكه به نقشى كه خودشان در لبنان ايفا كرده اند مربوط است، خصوصاً اينكه حزب الله در ۲۰ سال اخير نقش قابل توجهى در مقاومت عليه اسرائيل داشته است. در هر حال پس از حوادث ۱۴ مارس اين جبهه در موضع دفاعى قرار داشت. اما از سوى ديگر طرف مقابل نيز در اين مدت نتوانست همه اهداف خود را تحقق بخشد زيرا رئيس جمهور بر كرسى خود باقى ماند، و نيز آنها نتوانستند دستگاه هاى امنيتى را بازسازى و از حملات و ترورها جلوگيرى كنند. در اين ميان سوريه نيز كه قبلاً شكست خورده بود بيكار ننشست زيرا سوريه، لبنان و لبنانى ها را به خوبى مى شناسد. خوش شانسى سوريه در اين است كه هم پيمانان بافراستى همچون حزب الله و امل دارد.
•آقاى جلود، به نظر شما امضاى اين تفاهم نامه را مى توان سرآغاز شرايط جديد سياسى در لبنان دانست؟
جلود: نيازى به تحليل روانشناسانه تصميم نصرالله و عون وجود ندارد. وقتى ميشل عون پذيرفت كه يك بخش اساسى از جبهه ۱۴ مارس باشد، آنها سمير جعجع را بر عون ترجيح دادند در حالى كه او معتقد بود داراى نفوذ قابل توجهى در ميان مسيحيان است و اين نقش حاشيه اى نمى تواند او را قانع كند. بنابراين او بين دو راه قرار داشت: يا بايد اين نقش حاشيه اى را مى پذيرفت و يا راه ديگرى جست وجو مى كرد و او چنين كرد. اما درباره نكته اى كه آقاى بدرخان در خصوص قضيه سوريه اشاره كردند بايد بگويم كه جبهه ۱۴ مارس درصدد شكست نهايى سوريه در لبنان هستند و فكر مى كنم هم حزب الله و هم عون اين را مى دانند كه لبنان نمى تواند از اين منازعه جان سالم به در ببرد. بنابراين ظن قوى اين است كه هر دو طرف مى پذيرند كه روابط با سوريه بايد به نوعى احيا شود؛ به گونه اى كه نه سوريه قيم بر لبنان باشد و نه در عين حال دشمن لبنان باشد. نكته ديگر اينكه در اين تفاهم نامه هم عون و هم حزب الله اسرائيل را دشمن اصلى لبنان قلمداد كرده اند بنابراين هيچ قدرت منطقه اى غير از اسرائيل نمى تواند دشمن لبنان محسوب شود و يا حتى با ايجاد يك سرى تغييرات در سازمان هاى سياسى و بازى هاى بين المللى نقش آن ناديده گرفته شود.
•اگر چنانكه آقاى بدرخان اشاره كردند نه عون و نه حزب الله هيچ يك در موضع قوى نبودند پس امضاى اين تفاهم نامه چه فايده اى دارد؟
جلود: در اختيار داشتن يا نداشتن وزارتخانه ها و يا حتى كرسى هاى پارلمانى به تنهايى نشان دهنده قدرت يا عدم قدرت يك جريان نيست. قطب سياسى كه با ائتلاف حزب الله و عون تشكيل شده، داراى اهميت فوق العاده است و از حمايت دو سوم مردم لبنان برخوردار است.
•آقاى بدرخان به نظر شما با در نظر گرفتن ميزان حمايت مردمى و توازن طوايفى جريان هاى گوناگون، تحولات اخير را مى توان مقدمه اى براى تغيير قطب بندى هاى سياسى دانست؟
بدرخان: معتقدم نقشه سياسى همواره در حال تحول و شكل گيرى است. عون همواره مى كوشد بگويد كه او بايد نماينده و سخنگوى مسيحيان باشد ولى روشن است كه اين درست نيست زيرا اگرچه عون مى تواند يك قطب مسيحى قوى تشكيل دهد ولى نمى تواند همه مسيحيان را تحت لواى خود در آورد. چنين يكپارچگى در گذشته هم هيچ وقت به وجود نيامده است. تنها جريان متصلبى كه خود را يكه تاز ميدان مى بيند قطب دوجانبه شيعى است كه همه كرسى ها را براى خود محفوظ مى داند و بيرون از سلطه اين دو حزب به هيچ كس ميدان نمى دهد. هدف اين تحركات حذف اهل سنت است، تا حدودى همانند آنچه در عراق اتفاق افتاد. همچنين بازنده اصلى اين بازى جنبلاط است و بنابراين تضعيف هر چه بيشتر جنبلاط هدف ديگر اين تحركات محسوب مى شود. من اين نزديكى ميان عون و حزب الله را بازى سوريه براى تحقق اين اهداف مى دانم.
1. مساحت اسرائيل، دولت خودمختار فلسطين و لبنان روي هم به 50 هزار كيلومتر مربع نميرسد (كمتر از يك سيام ايران) اما فكر نميكنم روزنامه معتبري در جهان منتشر شود و گزارشي، خبري، تحليلي، مصاحبهاي، مقالهاي درباره اين منطقه در آن چاپ نشود. حساسيت پيروان اديان توحيدي بويژه يهوديها، مسيحيها و مسلمانان به بيتالمقدس، خاطره جنگهاي صليبي در قرون 11 و 12 ميلادي، مهاجرت بخشي از يهوديهاي جهان به اين منطقه و تاسيس رژيم اسرائيل پس از جنگ جهاني دوم، يهودستيزي در اروپا، نقش اقليت يهود در اقتصاد جهاني و نفوذ موثر آنان در رسانههاي بينالمللي، بيداري جهاني مسلمانان، جهاني شدن و گسترش وسائل ارتباط جمعي از جمله دلايل توجه همگاني و رسانهاي به اخبار مربوط به سرزمين مذكور است.
2. پيروزي غيرمنتظره و قاطع حركت مقاومت اسلامي (حماس) در انتخابات مجلس قانونگزاري فلسطين، انظار جهانيان را بيش از گذشته متوجه اين سرزمين ابراهيمي كرد. پيروزي يك سازمان نيمه مخفي _ نيمه علني در انتخابات فلسطين كه موجوديت رژيم اسرائيل را به رسميت نميشناسد، به مقاومت مسلحانه در برابر اقدامات تروريستي و توسعهطلبانه صهيونيستها معتقد است و تعداد قابل توجهي زنداني سياسي در اسرائيل دارد و نيز پشت سرگذاردن با سابقهترين و مشهورترين سازمان سياسي فلسطين (الفتح) نگاههاي دوست و دشمن را متوجه رهبران حماس كرده است. آنان در دو زمينه بيشترين فشار را تحمل ميكنند:
الف. آيا حاضرند با رژيمي كه آن را به رسميت نميشناسند، مذاكره كنند؟
ب. آيا احكام شريعت را، از جمله درباره پوشش زنان، به فلسطينيها تحميل خواهند كرد؟
3. عملكرد رهبران جوان اما مجرب حماس تا كنون بسيار مثبت و عقلاني بوده است. آنان با آگاهي از نقاط ضعف و قوت جهاني شدن و با استفاده از فرصتهاي موجود براي تبيين ديدگاههاي خود و رفع سوء ظنها، در عين حفظ مواضع خود گامهاي بزرگي برداشتهاند. درج مقالههاي جداگانه در گاردين، واشنگتن پست، نيوزويك توسط رهبران حماس و توضيح مواضع خود به زبان مردم اروپا و آمريكا، و از آن طريق به مردم كشورهاي ديگر اولين ابتكار آنان در جهت بهره برداري از رسانههاي گروهي بينالمللي بود. مهمتر از آن اتخاذ مواضع دموكراتيك و صلحطلبانه و طرح شعارهاي روبه آينده و خنثي كننده تبليغات سوء مخالفان بود.
4. رهبران حماس در اين مقالات دفاع از "تكثرگرايي، دموكراسي و حقوق بشر" را سرلوحه دولت خود خواندهاند و وعده "حكمراني خوب" را به جهانيان دادهاند. آنان تلاش ميكنند توجه خوانندگان مقالات را به توسعهطلبي رژيم اسرائيل، آوارگي چند ميليون فلسطيني و اسارت نزديك به ده هزار زنداني سياسي فلسطيني جلب كنند و بدون آنكه موجوديت اسرائيل را به رسميت بشناسند يا مقاومت مسلحانه را منتفي بخوانند، از امكان آتش بس دراز مدت با رژيم اسرائيل سخن گفتهاند تا طرفداري آنان از "صلح" در منطقه معنا يابد.
5. اعلان عدم تحميل احكام شريعت به مردم فلسطين نيز يكي ديگر از اقدامهاي خنثي كننده تبليغات سوء مخالفان بوده است. رهبران حماس، همچون اعضا، به مسلمان بودن خود مفتخرند، اما مجبور كردن آن دسته از فلسطينيها را كه مانند ايشان فكر و زندگي نميكنند، به رعايت سبك خاصي از زندگي صحيح ندانستهاند.
6. به رسميت نشناختن اسرائيل معناي كاملا روشني دارد. اين رژيم از نظر حماس مشروع نيست. اما نتيجه منطقي تا مشروع بودن يك نظام سياسي، طرح شعار نابودي آن در هر شرايطي نيست. بر همين اساس رهبران حماس نه تنها شعار "نابودي اسرائيل" يا "محو آن رژيم از نقشه جهان" را سر ندادهاند بلكه بعضا تصريح كردهاند با طرح اين شعارها موافق نيستند. در عوض آنان بر حقوق مردم (عقبنشيني اسرائيل از سرزمينهاي اشغال 1967، بازگشت ميليونها آواره به فلسطين و آزادي زندانيان سياسي) تاكيد كرده و از جهانيان خواستهاند رژيم اسرائيل را مجبور كنند، دست از توسعه طلبي و ترور مخالفان و ... بردارد تا "آتش بس دراز مدت" كه به تعبير شيخ احمد ياسين ميتواند تا نسل آينده تداوم يابد، در منطقه مستقر شود.
7. سفر رهبران حماس به كشورهاي گوناگون و توضيح منطقي ديدگاههاي آن حزب اسلامي براي مقامات، رسانهها و مردم آن كشورها، در كنار تلاش براي تشكيل دولت وحدت ملي، استفاده از تصاوير چهرههاي مورد احترام فلسطينيها (ياسر عرفات، فتحي شقاقي و ... كه عضو حماس نيستند) در مصاحبهها و طرح انتظارات معقول از دول مختلف در آمريكا، اروپا، جهان اسلام و نيز از سازمانهاي بين المللي از ديگر اقدامهاي مثبت حماس در ماه گذشته است. در يك كلام براي حماس حل مشكلات مردم فلسطين اولويت دارد. بنابراين همه اهرمها را براي رسيدن به اين هدف به خدمت گرفتهاند. اميدوارم اين روند ادامه يابد و اقتدارگراهاي ايران نيز روش حماس را در پيش گيرند كه به گفته يكي از رهبرانش، جنبشي اصلاحيطلبانه در خدمت مردم فلسطين و صلح در منطقه است.
|
•••
۱۹۱۶ (۱۶ مه): قرارداد سايكس- پيكو بين فرانسه و انگلستان به امضا رسيد كه طبق آن «ژرژ پيكو» نماينده فرانسه و «سرمارك سايكس» نماينده انگلستان توافق كردند كه متصرفات عثمانى در منطقه عربى خاورميانه را ميان خود تقسيم كنند. طبق اين قرارداد، سوريه و لبنان به فرانسه داده شد و عراق، اردن و فلسطين سهم انگلستان شد. اميرفيصل فرزند شريف حسين كه به اغواى لورنس عربستان (كلنل لورنس) بر ضد عثمانى ها قيام كرده و باعث شكست عثمانى در جبهه سوريه شده بود، از اين موضوع اطلاع نداشت و اميدوار بود كه به كمك انگلستان به پادشاهى سوريه برسد.
۱۹۲۰ (۱۱ مارس): فيصل فرزند شريف حسين وارد دمشق شد و خود را پادشاه سوريه خواند.
۱۹۲۰ (۲۴ آوريل): طبق قرارداد «سان رمو» انگلستان تحت الحمايگى و قيمومت فرانسه را بر سوريه و لبنان به رسميت شناخت و دولت بريتانيا موافقت كرد كه نيروهاى فرانسوى وارد اين دو كشور شوند.
۱۹۲۰ (۲۴ ژوئيه): «ژنرال گورو» (G-Gourud) سردار فرانسوى وارد دمشق شد و اميرفيصل مجبور شد كه خاك سوريه را ترك كند. از اين تاريخ به بعد سوريه رسماً و عملاً تحت قيمومت فرانسه درآمد و ژنرال هاى فرانسوى به عنوان كميسر عالى بر سوريه حكمفرمايى مى كردند.
۱۹۳۶ (۳۰ نوامبر): طبق تصميم ژنرال مارتل كميسر عالى فرانسه در سوريه به آن كشور خودگردانى داخلى داده شد و اجازه داد تا كشور صاحب پارلمان باشد تا زمانى كه مصوبات آن به ضرر منافع فرانسه نباشد و ضمناً با حمايت دولت فرانسه، هاشم الاتاسى به رياست جمهورى رسيد. هاشم الاتاسى، شكرى القوتلى و جميل مردم بيك عضو جبهه وطنيون (مليون) بودند كه هدفشان استقلال سوريه بود. ژنرال مارتل براى جلوگيرى از شورش مردمى، به آنها تا حدى آزادى عمل داد.
۱۹۴۱ (۲۸ سپتامبر): ژنـــرال «كـــاتـــــرو» (Gen- Catroux) كميسر عالى فرانسه طبق دستور مارشال پتن رئيس حكومت فرانسوى مستقر در شهر «ويشى» اعلام كرد كه از اين زمان به سوريه استقلال مى دهد. اما ژنرال دوگل رئيس دولت فرانسه آزاد اعلام كرد كه تا پايان جنگ و براى استفاده متفقين از فرودگاه هاى سوريه بايد كه اين كشور تحت نظر فرانسه باقى بماند. در اين زمان تاج الدين الحسنى رئيس جمهور و خالدالعظم نخست وزير سوريه بودند.
۱۹۴۳ (۱۷ اوت): با حمايت ژنرال جهان هليو (Gen Jhon Helio) كميسر فرانسوى، شكرى القوتلى رهبر جبهه وطنيون (مليون) به رياست جمهورى رسيد و او «سعدالله جبيرى» را به نخست وزيرى انتخاب كرد.
۱۹۴۴: صلاح الدين بيطار سياستمدار سورى فارغ التحصيل رشته حقوق از دانشگاه سوربن به اتفاق ميشل عفلق حزب بعث را ايجاد كردند. اين حزب بعداً با سوسياليست هاى طرفدار اكرم حورانى متحد شده، نام حزب را به حزب بعث عربى سوسياليست (حزب البعث العربى الاشتراكى) تغيير نام داد. آنها مى خواستند بعد از استقلال سوريه، وطنيون را كنار زده و حكومت سوريه را در دست خود بگيرند. اين حزب توانست در بين ارتشى ها و دانشگاهيان عضوگيرى نمايد. به ويژه آن كه با سه شعار وحدت- آزادى و سوسياليسم قادر شدند كه در كشورهاى عرب به ويژه عراق نيز تشكيلاتى برقرار كنند.
۱۹۴۶ (۳۱ دسامبر): پس از پايان جنگ دوم جهانى و پس از خروج آخرين سرباز فرانسوى از سوريه، اين كشور به استقلال رسيد. استقلال اين كشور ميسر نشد مگر با كوشش هاى وطنيون به رهبرى شكرى القوتلى. در زمان استقلال اين كشور شكرى القوتلى براى دومين بار به رياست جمهورى رسيد. او تا سال ۱۹۴۹ كه نظاميان دست به كودتا زدند در پست رياست جمهورى باقى بود. از نخست وزيران دوران رياست جمهورى شكرى القوتلى مى توان از جميل مردم بيك از جبهه وطنيون و خالد العظم نام برد. بر اثر آن كه موضوع تقسيم فلسطين و تشكيل دولت اسرائيل در ۱۹۴۸ باعث آشكار شدن ماهيت رهبران عرب شد و دولت جميل مردم بيك نيز كه خارج از اين قاعده نبود، مجبور به استعفا شد و خالد العظم كه به رغم ثروت زياد تمايلات سوسياليستى داشته و به ميليونر سرخ معروف شده بود، به نخست وزيرى رسيد.
۱۹۴۹ (۳۰ مارس): كودتاى نظامى سرهنگ حسنى زعيم. او كه در ارتش استعمارى فرانسه تربيت شده بود، طرفدار نفوذ فرانسه و سوريه بود. او براى خفه كردن صداى اعتراضات مردمى در برابر كودتا، شكرى القوتلى رئيس جمهور و خالد العظم را موقتاً زندانى كرد. در ۲۵ ژوئن ۱۹۴۹ طى رفراندومى كه ترتيب داد خود را به رياست جمهورى رسانيد و علاوه بر پست رياست جمهورى، نخست وزيرى، وزارت دفاع و كشور را نيز خود برعهده گرفت.
در ۳۰ ژوئن ۱۹۴۹ دكتر محسن البرازى را به نخست وزيرى انتخاب كرد. سرهنگ حسنى زعيم عاقبت به خود درجه ژنرالى داد. اما در ۱۴ اوت ۱۹۴۹ بعد از ۱۳۷ روز حكومت با كودتاى سرهنگ «سامى حناوى» دستگير و به اتفاق نخست وزيرش دكتر محسن البرازى تيرباران شد.
۱۹۴۹ (۱۴ اوت): سرهنگ سامى حناوى رئيس ستاد ارتش دست به كودتا زد. او همواره قهرمان پشت پرده قدرت بود و هيچ وقت پست رياست جمهورى را قبول نكرد. او براى آن كه از پشتيبانى وطنيون و زمين داران برخوردار باشد، هاشم الاتاسى از سرمايه داران و زمين داران بزرگ را براى رياست جمهورى به همكارى دعوت كرد. سرهنگ حناوى مدعى بود كه مى خواهد طرح سوريه كبير، مركب از اتحاديه اى از عراق، اردن و سوريه را تحقق بخشد ولى كودتاى سرهنگ اديب شيشكلى به عمر حكومت او خاتمه داد.
۱۹۴۹ (۱۹ دسامبر): سرهنگ اديب شيشكلى وقتى كه دست به كودتا زد و سرهنگ حناوى را زندانى كرد، منتظر فرصت بود تا با نمايندگان قشر سرمايه دار و احزاب مختلف رابطه نزديك برقرار كند. در اين موقع هاشم الاتاسى كه سياستمدار باسابقه اى بود و نماينده قشر سرمايه دار و زمين دار محسوب مى شد، براى آزادى سرهنگ حناوى پادرميانى كرد و او سرهنگ حناوى را آزاد كرد. سرهنگ شيشكلى از جمله افسرانى بود كه در پشت صحنه همه كودتاهاى ارتش سوريه در ۱۹۴۹ قرار داشت. در ۳۰ مارس ۱۹۴۹ به كمك حسنى زعيم شتافت و حكومت ملى شكرى القوتلى را سرنگون كرد و حسنى زعيم را به قدرت رسانيد. او پس از ۱۳۷ روز يعنى در ۱۴ اوت ۱۹۴۹ به كمك سرهنگ حناوى شتافت و زعيم را از اريكه قدرت به زير كشيد. اديب شيشكلى به سرهنگ حناوى فرصت كمترى داد زيرا در ۱۹ دسامبر ۱۹۴۹ پس از ۱۲۸ روز با يك كودتا وى را از رياست ستاد ارتش و شوراى نظامى بركنار كرد. سرهنگ شيشكلى از جوانى بعد از فارغ التحصيلى از دانشكده نظامى وارد فعاليت هاى سياسى شد و ابتدا به حزب قومى سوريه كه رياست آن با آنتوان سعاده بود و ميهن پرستى افراطى و نوعى حكومت فاشيستى را تبليغ مى كرد پيوست و بعد از كودتاى ۱۹۴۹ به افراد طراز اول حزب خلق نزديك شد كه اكثراً اهل حلب و سرمايه دار بودند. او براى تحكيم پايه هاى قدرت خويش و برقرار كردن يك ديكتاتورى نظامى، ابتدا هاشم الاتاسى را در ۲۹ دسامبر ۱۹۴۹ به رياست جمهورى رسانيد و سپس از وجود ناظم القدسى براى امور كابينه هاشم الاتاسى استفاده كرد كه عضو برجسته حزب خلق سوريه بود. كار او در زمينه حكومت ديكتاتورى به جايى رسيد كه وقتى هاشم الاتاسى در ۲۹ نوامبر ۱۹۵۱ طى حكمى معروف دواليبى را به عنوان نخست وزير به سرهنگ شيشكلى جهت تاييد معرفى كرد، او آن حكم را پاره كرد و از اين جهت هاشم الاتاسى استعفا كرد. لذا شيشكلى در ۳۰ نوامبر ۱۹۵۱ سرهنگ فوزى سلو (Fawzi Silo) را به نخست وزيرى انتخاب و پارلمان را منحل كرد و طى رفراندوم ۱۰ ژوئيه ۱۹۵۳ به عنوان رئيس جمهور و رئيس هيات وزيران و فرمانده كل نيروهاى مسلح انتخاب شد. اما كودتاى سرهنگ حمدون در ۲۵ فوريه ۱۹۵۴ به حكومت سرهنگ شيشكلى كه به خود درجه ژنرالى داده بود پايان داد و اين ديكتاتور به خارج از كشور متوارى شد و به آمريكاى لاتين رفت و در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۴به دست يك دانشجوى سورى ترور شد.
|
۱۹۵۵ (۶ سپتامبر): طى يك انتخابات رياست جمهورى، شكرى القوتلى رقيب خود «خالد العظم» را شكست داد و براى سومين بار به رياست جمهورى رسيد.
۱۹۵۸ (۲۲ فوريه): طى رفراندومى كه در سوريه و مصر انجام شد، مردم دو كشور به اتحاد مصر و سوريه تحت عنوان «جمهورى متحده عربى» (الجمهوريه العربيه المتحده) راى دادند و شكرى القوتلى به نفع جمال عبدالناصر از رياست جمهورى سوريه استعفا كرد و سرهنگ جمال عبدالناصر به رياست جمهورى متحد عربى مركب از مصر و سوريه به پايتختى قاهره رسيد. در اين اتحاديه، سوريه را تحت عنوان اقليم شمالى جمهورى متحد عربى مى دانستند، اما به علت آن كه جمال عبدالناصر، سرهنگ عبدالحميد سراج را به عنوان استاندار و حاكم سوريه انتخاب و او يك سازمان امنيتى مخوف در اين كشور برقرار كرد، نارضايتى مردم به تدريج از اين اتحاد ظاهر شد به طورى كه افسران پادگان دمشق با يك كودتا سوريه را از مصر جدا كردند.
۱۹۶۱ (۲۸ سپتامبر): افسران پادگان دمشق به فرماندهى ژنرال لوئى آتاسى با يك كودتاى نظامى جدايى از مصر را اعلام كردند و دكتر مامون كوزبارى را به رياست دولت موقت منصوب كردند و سپس دكتر ناظم القدسى به رياست جمهورى رسيد.
۱۹۶۲ (۱۳ آوريل): كودتايى به رهبرى ژنرال عبدالكريم ظهرالدين صورت گرفت. طى اين كودتا كليه افسرانى كه در كودتاى سپتامبر ۱۹۶۱ باعث جدايى از مصر شده بودند بازداشت و از كشور تبعيد شدند. در نتيجه اين كودتا، ژنرال ظهرالدين به فرماندهى كل نيروهاى مسلح منصوب شد و وزارت دفاع و كشور را نيز خود بر عهده گرفت. در اين كودتا كه به طور موقت دكتر ناظم القدسى بازداشت شده بود، مجدداً آزاد شد و مامور تشكيل كابينه شد.
۱۹۶۳ (۸ مارس): به دنبال كودتاى بعثى ۸ فوريه ۱۹۶۳ در عراق و اعدام ژنرال عبدالكريم قاسم، افسران بعثى سوريه در ۸ مارس به رهبرى ژنرال امين الحافظ و ژنرال زيد الحريرى دست به يك كودتا زده و بلافاصله صلاح الدين بيطار عضو برجسته حزب بعث كابينه اى تشكيل داد ولى قدرت كماكان در دست نظاميان بود. در چنين وضعيتى ژنرال امين الحافظ پست فرماندهى شوراى انقلاب و معاونت نخست وزير و وزارت كشور را در دست گرفت و ميشل عفلق تحت عنوان دبيركل حزب مشغول كار شد. در روز كودتا، دكتر ناظم القدسى از ترس جان خويش از ديوار سفارت تركيه بالا رفت و از دولت تركيه تقاضاى پناهندگى سياسى كرد. كودتاگران در نخستين روز كودتا قريب هشتصد نفر از نظاميان سورى را تصفيه و اخراج و گروهى را اعدام كردند. در ۱۸ ژوئيه ۱۹۶۳ گروهى از افسران سورى به جرم كودتاى ضدبعثى تيرباران شدند و امين الحافظ ديكتاتور مطلق العنان شد.
۱۹۶۶ (۲۳ فوريه): يكى از جناح هاى رقيب امين الحافظ به رهبرى ژنرال صلاح جديد با كودتايى به قدرت رسيد و ژنرال امين الحافظ و طرفدارانش را دستگير كرد. در نتيجه اين كودتا ميشل عفلق، صلاح الدين بيطار و منيف الرزاز رهبران اين جناح به بغداد گريختند و احمدحسن البكر به آنها پناهندگى داد. گروه جديد هيات حاكمه عبارت بودند از سه نفر پزشك به نام هاى: دكتر نورالدين اتاسى، دكتر يوسف زعين و دكتر ابراهيم ماخوس كه به ترتيب به رياست جمهورى و نخست وزيرى و وزارت خارجه منصوب شدند. در كابينه جديد كه به رياست يوسف زعين تشكيل شد يك ژنرال خلبان به نام حافظ اسد كه در كودتاى ژنرال صلاح جديد با او همراهى كرده بود به وزارت دفاع رسيد. دكتر يوسف زعين در ۱۸ اكتبر ۱۹۶۶ هنگام بحث در برنامه دولت خود در پارلمان اظهار داشت كه بندر اسكندرون كه در دست تركيه است، به سوريه تعلق دارد. دولت نورالدين اتاسى در جريان جنگ شش روزه ارتفاعات جولان را از دست داد.
۱۹۷۰ (۱۳ نوامبر): ژنرال حافظ اسد به كمك ژنرال مصطفى طلاس دست به كودتا زد و نورالدين اتاسى، ژنرال صلاح جديد وابراهيم ماخوس را بركنار و خود زمام امور را به دست گرفت. ژنرال حافظ اسد دستور داد تا دادگاهى به كار رهبران سابق بعثى كه از كشور متوارى شده اند رسيدگى نمايد. در ۱۲ مارس ۱۹۷۱ ژنرال امين الحافظ، صلاح الدين بيطار و ميشل عفلق غياباً به اعدام محكوم شدند. حافظ اسد از ۱۹۷۰ تا ۱۱ ژوئن ۲۰۰۰ كه به مرض سرطان درگذشت به مدت سى سال با قدرت بر سوريه حكومت كرد. او به كمك فاروق الشرع وزير خارجه و عبدالحليم خدام كه ساليان دراز معاون رئيس جمهور بود، سوريه را اداره كرد. حافظ اسد در نظر داشت كه فرزند ارشدش سروان باصل الاسد را به جانشينى خود انتخاب كند ولى او طى تصادف اتومبيل در راه فرودگاه دمشق درگذشت. وقتى كه ژنرال حافظ اسد به سختى بيمار بود، بعد از مشورت با دوستانش مانند ژنرال مصطفى طلاس، فاروق الشرع و عبدالحليم خدام و مقامات ديگر حزب بعث قول همكارى آنان را با فرزندش بشار اسد كه چشم پزشك بود و او را براى جانشينى خود معرفى كرده بود، گرفت. حافظ اسد به جز نگرانى در مورد مسئله جانشينى اش به تعيين تكليف ارتفاعات جولان فكر مى كرد. به همين جهت در اواسط دسامبر ۱۹۹۹ سعى نمود كه طى ملاقات با مقامات آمريكايى و راضى نمودن اسرائيل به استرداد ارتفاعات جولان به سوريه جبران شكست ۱۹۷۳ بشود و براى جانشين او يعنى بشار اسد از اين جهت مشكلى وجود نداشته باشد. لذا اسد بعد از ملاقات با مادلين آلبرايت وزير خارجه آمريكا در دمشق زمينه را براى سفر فاروق الشرع به واشينگتن فراهم ساخت. فاروق الشرع وزير خارجه به نمايندگى از جانب حافظ اسد به واشينگتن رفت و در آنجا با وساطت كلينتون رئيس جمهور آمريكا مذاكراتى با باراك نخست وزير اسرائيل انجام داد ولى روند صلح سوريه با اسرائيل و همچنين استرداد ارتفاعات جولان به جايى نرسيد و عمر حافظ اسد نيز چندان دراز نبود كه بتواند مجال ادامه گفت وگو ها را داشته باشد. حافظ اسد پس از اين عدم موفقيت به فكر محكم كردن موقعيت فرزندش در داخل سوريه افتاد.بعد از مرگ حافظ اسد فرماندهان ارتش و پارلمان و روساى حزب طى اجلاس فوق العاده اى با اعطاى مقام رهبرى حزب و درجه ژنرالى به او، بشار را به فرماندهى كل نيروهاى مسلح سوريه رساندند و او در طليعه احراز مقامات رياست جمهورى از همه امكانات مادى و قانونى برخوردار شد. اما در مورد رابطه سوريه با لبنان بايد خاطرنشان ساخت كه از زمان شعله ور شدن جنگ داخلى در آن كشور دولت سوريه به رهبرى حافظ اسد نيروى نظامى به لبنان فرستاد تا هر وقت و هر جا كه منافع سوريه به خطر افتد با آن مقابله نمايد. ضمناً بايد يادآور شد كه سورى ها به خاك لبنان به منزله حياط خلوت خود نگاه مى كنند و نسبت به تغييرات در سطح حكومتى در آن كشور به دقت نگران هستند. حتى مقامات سوريه در زمان حافظ اسد براى احراز مقامات دولتى در لبنان نظريات خود را به هر نحو كه شده به پارلمان لبنان مى قبولاندند. نمونه آن را مى توان از انتخاب اميل لحود به رياست جمهورى لبنان ياد كرد. در جريان كنفرانس دمشق در ۱۳ اكتبر ۱۹۹۸ كه با شركت الياس هراوى از روساى جمهورى سابق لبنان و حافظ اسد تشكيل شد، حافظ اسد و هراوى در مورد انتخاب ژنرال اميل لحود متفق القول شدند و نتيجه اين اجلاسيه بود كه راى موافق محافل قانونى لبنان را در مورد انتخاب رياست جمهورى به دنبال داشت.
منابع:
۱- در خاورميانه چه گذشت، ناصرالدين نشاشيبى، ترجمه روحانى، انتشارات توس، تهران، ۱۳۶۷.
۲- تاريخ معاصر كشورهاى اسلامى، نوشته سيروس غفاريان، انتشارات دفتر تحقيقات و برنامه ريزى درسى، تهران، ۱۳۶۷.
۳- تاريخ خاورميانه، جورج ينچافسكى، ترجمه جزايرى، انتشارات اقبال، تهران، ۱۳۳۷.
۴- حكومتگران كشورهاى اسلامى، سيروس غفاريان، انتشارات مدرسه، تهران ۱۳۸۰.
http://www.sharghnewspaper.ir/841124/html/hist.htm
|
• اسد خانه تكانى كرد «بشار اسد» رئيس جمهورى سوريه دست به تغييرات گسترده اى در كابينه دولت اين كشور زد. به گزارش خبرگزارى سوريه، سانا، در كابينه جديد دولت سوريه كه رياست آن را همچنان «محمد ناجى عطرى» نخست وزير بر عهده دارد، ۱۴ وزير ازجمله وزيران خارجه، نفت، كشور و اطلاع رسانى تغيير كردند. اين تغيير همچنين مشمول وزارتخانه هاى فرهنگ، برق، مسكن و تعمير، حمل و نقل، صنايع، ارتباطات و آموزش عالى است. همچنين سه تن از وزيران مشاور نيز مشمول تعويض شدند. هيات دولت جديد را «وليد المعلم» به عنوان وزير خارجه، «سفيان علاو» وزير نفت و منابع، سرلشكر «بسام عبدالمجيد» وزير كشور، «محسن بلال» وزير اطلاع رسانى، «رياض نعسان آغا» وزير فرهنگ، «احمد خالد العلى» وزير برق، «حمود الحسين» وزير مسكن و تعمير، «يعرب سليمان بدر» وزير حمل و نقل، «فؤ اد عيسى جونى» وزير صنايع، «عمرو نذير سالم» وزير ارتباطات و فناورى و «غياث بركات» وزير آموزش عالى تشكيل مى دهند. اين وزيران به ترتيب، جانشين «فاروق الشرع»، «ابراهيم حداد»، «غازى كنعان»، «مهدى دخل الله»، «محمود السيد»، «منيب صائم الدهر»، «نهاد مشنطط»، «مكرم عبيد»، «غسان طياره» و «محمد بشير المنجد» شدند. براساس فرمان اسد، «حسين محمود فرزات»، «جوزف سويد» و «حسان الصارى» نيز به عنوان وزير مشاور وارد كابينه محمد ناجى عطرى مى شوند. كابينه ۳۴نفره دولت سوريه كه از دو سال پيش رياست آن بر عهده محمد ناجى عطرى نهاده شده است، آخرين بار شهريور ماه سال ۱۳۸۳ ترميم شده بود. همچنين رئيس جمهورى سوريه روز گذشته در فرمانى «فاروق الشرع» را به سمت «معاون رئيس جمهورى سوريه» منصوب كرد. در اين فرمان به فاروق الشرع اختيارات اجرا و پيگيرى سياست خارجى و اطلاع رسانى اين كشور در چارچوب دستورات رئيس جمهورى داده شده است. گفته مى شود ترميم كابينه سوريه توسط بشار اسد به دليل افزايش فشارهاى داخلى و خارجى صورت گرفته است. در همين راستا يك مقام سورى، اخبار منتشر شده مبنى بر اينكه فشارهاى داخلى و خارجى موجب اصلاحات در دولت سوريه شده است را تكذيب كرد. «جورج جبور» يك عضو مجلس الشعب سوريه در گفت وگو با شبكه خبرى العالم گفت: «در زمينه ترميم كابينه دولت در سوريه، اين تغييرات از قبل پيش بينى شده بود اما پس از غياب «غازى كنعان» وزير كشور اين احتمال افزايش يافت.» وى افزود: «اين تغييرات ماهيت سياسى ندارد.» يكى از اعضاى حزب سوسياليست بعث سوريه پيش از اين فشارهاى بيش از حد به سوريه را موجب ايجاد تغييرات در هيات وزيران اين كشور دانسته بود. «احمد الحاج على» عضو حزب سوسياليست بعث سوريه مدعى شد كه تغيير در هيات وزيران در پى فشارهاى سنگين به وجود آمده است. |
دوران جنگ سرد از ۱۹۴۷ آغاز مى شود و عملاً جهان به دو نيمكره ژئواستراتژيك غرب و شرق تقسيم مى شود. بسيارى از كشورهاى جهان به خصوص كشورهاى منطقه حاشيه پرده آهنين نظير خاورميانه و هلال خارجى همانند شرق آسيا، جنوب اقيانوس هند، آمريكاى مركزى و... به سمت يكى از اردوگاه ها متمايل شدند و در حلقه آنها جاى گرفتند. به عنوان مثال در خاورميانه، ايران و عربستان به اردوگاه غرب پيوستند و عراق و سوريه به اردوگاه شرق جذب شدند. مورتون كاپلان دوران جنگ سرد را به دو قطبى سخت (تا ۱۹۵۵) و دو قطبى سست (انعطا ف پذير) تقسيم بندى مى كند و معتقد است سياست مهارسازى يا تحديد نفوذ ايالات متحده به تدريج به سوى سستى و تعامل گرايش يافته. محتملاً مى توان اظهارنظر كاپلان را با توجه به رويدادهايى همانند بحران موشكى كوبا ،۱۹۶۲ جنگ ويتنام ،۱۹۶۹ اشغال افغانستان توسط شوروى ۱۹۷۹ كه به درگيرى ابرقدرت ها نينجاميد تاييد كرد. آنچه مسلم است در دوران جنگ سرد دنيا در نوعى توازن قوا به سر مى برد و ديدگاه هاى سياسى با ابزار نظامى گره خورده بود.سال ۱۹۸۹ در واقع پايان قرن بيستم از ديدگاه ژئوپولتيك به شمار مى آيد. از اين تاريخ (اوايل دهه ۱۹۹۰) ديدگاه هاى انسانى با ابزار اقتصادى و در يك فضاى جهانى پيوند يافتند و به تدريج رويكردها متحول شدند. اولين گام در اين رابطه تخريب ديوار برلين بود كه نشانى سمبليك از جداسازى دو اردوگاه شرق و غرب به شمار مى رفت و با فاصله اى اندك فروپاشى شوروى سوسياليستى موجب شد كشورهاى اقمارى بلوك شرق استقلال يابند و از اين مجموعه عظيم تنها سرزمين روسيه باقى بماند. بعضى از دانشمندان اعتقاد دارند همان گونه كه غرب قطار انقلاب سوسياليسم را با سرنشينى شخص لنين و اندك طرفدارانش به شرق روانه كرد و انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ را انسجام و توالى بخشيد خود با مشاهده رشد و توسعه ارضى و نشر افكار و ايدئولوژى كمونيسم آن را متوقف كرد و تبديل به سرزمينى محدود با مشكلات بى شمار ساخت. «شائول بى كوهن» ۱۹۷۳ در كتاب خود با عنوان «جغرافيا و سياست در دنياى از هم گسيخته» جهان را تقسيم بندى و پيش بينى كرد به زودى قدرت هاى درجه دوم و سوم از نظام جهانى پديدار خواهند شد، كشورهايى مانند ايران، هند، برزيل، نيجريه، مصر به همراه ۲۴ كشور ديگر در اين تقسيم بندى قرار گرفتند. آنچه ايالات متحده را پس از فروپاشى شوروى شگفت زده كرد برهم خوردن معادلات سياسى اين كشور مبنى بر جهان تك قطبى بود. با وجود احتمالات زياد و متكى بر تمركز قدرت جهانى در محدوده ايالات متحده آمريكا، اين تفكر عملى نشد و قدرت هاى درجه ۲ و ۳ در جهان آغاز به رشد و نشو و نما كردند.تصور ايالات متحده بر اين پايه بود كه يك بار ديگر دكترين ترومن در عرصه نظام بين المللى تكرار خواهد شد و دايره كمك هاى اقتصادى ايالات متحده ضمن گستردگى به سوى شرق و اوراسيا به هارتلند (قلب جهان، مكيندر) راه خواهد يافت و اين بار آسياى مركزى و قفقاز، ورشكستگان اقتصادى و سياسى جايگزين اروپاى غربى شكست خورده، سال ۱۹۴۷ خواهند شد لكن واقعيات به گونه اى متفاوت خود را عرضه كردند. روسيه توانست با سرعت خود را با وضعيت جديد انطباق دهد و از باقى مانده نفوذ خود در كشورهاى نو استقلال مشترك المنافع (CIS) بهره گيرى و نقصان ها را تا حدودى ترميم و جبران كند. در شرق آسيا، جنوب اقيانوس هند و جنوب شرق آسيا حضور كشورهايى با متغيرهاى ژئوپولتيك ممتاز در عرصه بين المللى مطرح شدند. چين، هند، ژاپن به عنوان قدرت هاى منطقه به سمت و سويى گرايش يافتند كه آمريكا به آن صورت انتظار نداشت. در مجموع مى توان اذعان كرد ايالات متحده در دو بعد سياسى و اقتصادى با مشكلاتى مواجه شد، حتى عربستان سعودى به عنوان تامين كننده نيازهاى مالى دهه ۱۹۷۰ غرب (پس از خروج انگلستان از خليج فارس) فاكتورهاى اعتمادسازى را كم رنگ كرد و انقلاب اسلامى ايران در سال ۱۹۷۹ به نقش ژاندارمى و نظامى ايران در منطقه پايان بخشيد و استراتژى دو ستونى، موازنه قوا و مهار دوجانبه ايالات متحده در مرحله گذار به تغييرات بنيادين در منطقه نينجاميد. مطمئناً حمله ايالات متحده به افغانستان (۷ اكتبر ۲۰۰۱) و به عراق (۲۰ مارس ۲۰۰۳) در همين راستا صورت گرفت لكن به دليل تسلط تدريجى جو جديد در فضاى جهانى، ايالات متحده به اهداف مورد نظر خود در اين رابطه تا امروز دست نيافته و حضور نظامى اهداف موردنظر را در مناطق فوق در پى نداشت. آنچه ژئواستراتژيست هاى آمريكايى را به تفكر واداشته انطباق ناپذيرى سياستگزارى هاى اين كشور با عرصه هاى جهانى است. آيا دليل اين ناهماهنگى را مى توان در ناكامى تفكرات اقتصادگرايانه با ابزارهاى نظامى ذكر كرد؟ آيا در حاكميت ژئواكونوميك نياز به ابزارهايى از جنس خودش وجود دارد؟ آنچه مسلم است در فضاى موجود جهانى ابزار نظامى، زنگ زده و كم برش به نظر مى رسد. تجربه سال هاى اخير ثابت كرده كه چين پرجمعيت و ظاهراً پرمعضل مى تواند از طريق صادرات البسه و پوشاك بازار غرب به خصوص آمريكا را تحت تاثير قرار دهد و مطمئناً ايالات متحده با ابزار نظامى قادر به مقابله با تهديدات جدى در اين رابطه نخواهد بود. آنچه امروز كشورهاى در حال رشد را مى تواند به گونه اى مطمئن كمك كند حس اعتماد به نفسى است كه در سايه نياز غرب به منابع اقتصادى و متغيرهاى ژئوپولتيكى موجود در اين كشورها سبب مى شود. پايدارى ايران در استفاده صلح آميز از فناورى هسته اى و پافشارى بر روى مواضع بر حق خود، پيروزى جنبش حماس در همه پرسى سرزمين فلسطين، مواضع قابل اعتناى سوريه در رابطه با فشارهاى سياسى غرب، استوارى رئيس جمهور ونزوئلا در مواجهه با دكترين غرب و در راس آن ايالات متحده حاكى از تحولاتى شگرف و باورنكردنى است كه در جهان در حال وقوع است. با توجه به روندى كه بر اين تحولات حاكم گشته مى توان اميدوار بود در سال هاى آتى مسائل به نفع سرزمين هاى توليدكننده منابع اقتصادى تغيير جهت دهند و پتانسيل هاى بالقوه و قابل توجه اين كشورها در راستاى منافع مردم اين سرزمين ها به صورت بالفعل درآمده و با تركيبى منصفانه منابع اقتصادى آنها مورد معامله قرار گيرند. به عنوان مثال در حال حاضر ۶۵ درصد ذخاير نفتى و ۴۰ درصد ذخاير گازى جهان در خليج فارس است. به تعبير ديگر كشورهاى منطقه خليج فارس تنها كشورهايى هستند كه به طور متوسط تا ۸۰ سال ديگر نفت دارند. مصرف روزانه نفت در جهان نيز در حال حاضر حدود ۷۵ ميليون بشكه در روز است. اين احتمال وجود دارد كه بعد از سال ۲۰۲۰م هشتاد درصد كشورهاى توليد كننده فعلى نفتى براى عرضه نداشته باشند. با اين وجود عربستان، ايران، امارات متحده عربى، عراق و كويت تا سال ۲۰۸۰ نفت دارند. پيش بينى شده نفت ايالات متحده آمريكا تا سال ۲۰۱۵ به اتمام مى رسد، بريتانيا پنج سال و نروژ ۹ سال ديگر نفت دارند، بنابراين تحليلگران نفتى از هم اكنون احتمال مى دهند كه در سال ۲۰۳۰ م هفتاد درصد نفت دنيا توسط خاورميانه تامين خواهد شد و منطقه اى به وسعت شش ميليون كيلومترمربع سرنوشت ۱۲ ميليارد نفر جمعيت آينده جهان را رقم خواهد زد. بدين ترتيب «خاورميانه قلب تپنده جهان خواهد بود و مالك اين نقطه از جهان مالك كل جهان است.»
علاوه بر نفت وجود چهل درصد گاز جهان در محدوده اى كه بخش اعظم آن در اختيار ايران است (دومين پس از روسيه) به جذابيت منطقه مى افزايد. بنابراين خليج فارس منطقه اى مهم براى ثبات اقتصاد جهانى است و هرگونه تغييرى در آن بر امنيت جهان تاثير گذار خواهد بود.چنانچه منابع اقتصادى ديگر كشورهاى در حال رشد را هم مطالعه كنيم به اين نكته مهم پى خواهيم برد كه اين كشورها مالك بخش قابل توجهى از منابع اقتصادى جهان هستند و مى توانند با اتخاذ سياستگزارى هاى صحيح و مبتنى بر منافع ملى سكان بسيارى از مسائل را در جهان در اختيار داشته باشند و اجازه ندهند حاكميت و مالكيت شان به خطر افتد. مهم ترين نكته بهره گيرى از فرصت محورى است، مى توان با درايت و تدابير دورانديشانه بسيارى از تهديدها را نيز به فرصت تبديل كرد. شرايط امروز دنيا به گونه اى است كه برگ هاى برنده در دست كشورهايى است كه منابع مورد نياز غرب را در اختيار خود دارند و با اتحاد و همبستگى نبايد اجازه دهند قدرت هاى غربى تصميم گيرندگان نهايى باشند. آنچه مسلم است روند فضاى جهانى به نفع كشورهاى در حال رشد و قدرت هاى درجه ۲ و ۳ پيش مى رود و اقتدار و توانايى هايى كه سال هاى متمادى سركوب و يا در نطفه و آغاز نشو و نما از بين رفته اند با بهره گيرى از شرايط جديد مى توانند رشد كنند و خود تصميم گيرنده باشند. چنانچه استراتژيست هاى آمريكايى، جامعه شناسى سياسى و فرهنگ شناسانه اى حتى متوسط داشته باشند به خوبى درمى يابند كه اظهارنظرهاى فيدل كاسترو رهبر كوبا و رئيس جمهور ونزوئلا آنچنان هم دور از ذهن و محال نيست و با روند كنونى جهان و نياز روزافزون غرب به منابع اقتصادى كشور هاى در حال رشد همچنين معضلات پيچيده اجتماعى آنها از جمله بيكارى، فقر، شكاف عميق طبقاتى، اعتراض هاى مردمى، مشكلات عديده اجتماعى و اخلاقى و... كه همواره توانايى و پيشرفت را در غرب تهديد مى كنند پيشنهاد كمك رسانى كشورهاى در حال رشد به ايالات متحده آمريكا و پذيرفتن آن كاملاً غيرمحتمل به شمار نمى آيد.
پى نوشت:
۱- دكترين مونرو نوعى انزواگرايى سياسى را به مدت يك قرن و نيم براى آمريكا به همراه داشت.
منابع:
۱- حسن پستا، فرهنگ روابط بين الملل، فرهنگ معاصر ۱۳۷۵
۲- على غفورى، «استراتژيك ترين نقطه دنيا» روزنامه ايران، ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
http://www.sharghnewspaper.ir/841124/html/diplom.htm
دولت آمريكا مدتى طولانى است كه نه تنها تحريم هاى اقتصادى و سختگيرى هاى سياسى گسترده اى را عليه ملت ايران به كار گرفته است، بلكه در موارد بسيارى دولت هاى خارجى و شركت هاى بين المللى را هم تحت فشار قرار داده است تا از برقرارى هرگونه ارتباط اقتصادى جدى با ايران خوددارى كنند.البته در قالب يك رهيافت تفهمى، درك اين حركت آمريكايى ها خيلى دشوار نيست.
بالاخره كشورى كه سفارتش اشغال شده و ديپلمات هايش مدت قابل توجهى به صورت اسير جنگى نگهدارى شده اند، بارها و بارها پرچمش آتش زده شده و تحقير شده است و مهم تر از همه كماكان به عنوان خصم خطاب مى شود، به دشوارى مى توان انتظار داشت كه صرفاً به نداشتن روابط ديپلماتيك بسنده كند.
از چشم دولت و شايد حتى بخشى از مردم و روشنفكران آمريكايى، كشورهايى كه غرب را نفى مى كنند دليلى ندارد كه از امكانات صنعتى آن استفاده كنند. شايد آنها با خود چنين استدلال مى كنند كه اگر برخى كشور هاى جهان سوم برعدم تعهد و استقلال خود پاى مى فشارند و خودباورى ملت خود را تبليغ مى كنند، بهتر است خودشان هواپيما بسازند، خودشان پالايشگاه درست كنند و خودشان منابع خود را استخراج و تصفيه و تبديل كنند. اما آمريكا به اين هم بسنده نمى كند. او حتى كشور هاى جهان سوم مثل كشور هاى آسياى ميانه و پاكستان و هند را هم تحت فشار قرار داده است تا از خريد يا ترانزيت نفت و گاز ايران خوددارى كنند. پرسش مهم در اينجا اين است كه آمريكا از اينگونه فعاليت هاى خود چه هدفى را دنبال مى كند.
اولاً كشور هاى جهان خصوصاً كشورهاى فقير نمى توانند براى مشاركت در پروژه منزوى كردن ايران، از نياز هاى اساسى خود همچون انرژى چشم پوشى كنند. ثانياً نزديك به هشتاد درصد بودجه ايران صرف هزينه هاى جارى است، يعنى عمدتاً حقوق مستخدمان دولتى و چيز هايى شبيه آن و اگر از آن چيزى به عنوان بودجه عمرانى باقى بماند، صرف ساختن چند پروژه كوچك يا كند، بيشتر در زمينه هايى چون راهسازى و سدسازى مى شود. به اين اضافه كنيد ميزان جمعيتى كه زير يا جنب خط فقر زندگى مى كنند. اين نكته هم قابل توجه است كه هر دولتى از جمله ايران مثلاً در تهيه هواپيماى رويال براى خود مشكلى پيدا نمى كند، جلوگيرى از فروش هواپيما هاى ايرباس سلامت و آ سايش مردم ايران را دچار مشكل مى كند. همانطور كه مانع تراشى بر سر راه فروش نفت و گاز ايران هم اقتصاد هفتاد ميليون ايرانى را نشانه مى رود. اگر آمريكاييان گمان مى كنند كه با اين كارها بعضى فعاليت هاى ايران كه از نظر آنان امنيت شان را تهديد مى كند، متوقف مى شود، به گمان من دچار اشتباه هستند. چنين كارهايى در كنار مشكل آفرينى بر سر راه رفت و آمد ايرانيان به غرب و آمريكا به نوعى لجاجت و انتقام گيرى بيشتر شبيه است و در شأن تصويرى حقوق بشرى كه نهادهاى بين المللى از خود عرضه مى كند، نيست.
در اين ميان تصميمات احتمالى از سنخ محاصره اقتصادى و تهديد مراكز اتمى ايران، ضمن آزار رساندن قطعى و گسترده به مردمى كه هم اينك به دليل مشكلات داخلى، اقتصادشان دوران ركود كم سابقه اى را مى گذراند، به دشوارى بتواند به هدف آمريكا و متحدانش در واداشتن ايران به تغييراتى متناسب با خواسته هاى غرب كمك كند. پس حتى اگر فرض كنيم كه آنان به ملاحظات حقوق بشرى در اين مورد كم توجه اند، هدف اصلى شان هم معلوم نيست محقق شود. دولت هاى غربى خصوصاً در روزهاى اخير بر اين نكته تاكيد كرده اند كه ملت ايران را ملتى بزرگ با ريشه و شايسته احترام مى دانند. اگر اين سخنان چيزى بيش از تعارفات ديپلماتيك باشد، مستلزم ملاحظاتى دقيق و ظريف در مواجهه با دولت و ملت ايران در چالش هاى پيش رو است.
http://www.advarnews.com/article/957.aspx
http://www.sharghnewspaper.ir/841124/html/index.htm
• عادل عبدالمهدى ديگر نامزد فهرست ائتلاف يكپارچه شيعه بود كه احتمال مى رفت به عنوان نخست وزيرى برگزيده شود. وى ۵۸ سال سن دارد و بعد از سيد عبدالعزيز حكيم رئيس مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق دومين عضو برجسته اين مجلس محسوب مى شود. وى در سال ۱۹۴۸ در بغداد متولد شد و تحصيلات خود را در رشته سياست و اقتصاد در فرانسه به پايان رساند. وى كه يك اقتصاددان نيز محسوب مى شود، زمان صدام به دليل فعاليت هاى سياسى اش به اعدام محكوم و مجبور به ترك عراق شد. وى مدتى در ايران زندگى مى كرد و بعد از پيوستن به مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق به عنوان نماينده اين مجلس بين سال هاى ۱۹۹۲ و ۱۹۹۶ در كردستان عراق فعاليت كرد. عبدالمهدى نيز پس از فروپاشى نظام صدام به عنوان عضو شوراى دولت انتقالى عراق مشغول به كار شد و در زمان اياد علاوى نخست وزير وقت عراق نيز سمت وزير دارايى كابينه عراق را برعهده داشت. وى پس از برگزارى انتخابات ژانويه ۲۰۰۵ و پيروزى فهرست ائتلاف يكپارچه به سمت معاون رئيس جمهور عراق منصوب شد. وى از رابطه بسيار نزديك با آيت الله سيستانى مرجع عالى قدر شيعه و همچنين ايران برخوردار است و نقش مهمى را در بخشش قرض هاى عراق از سوى كشورهاى اهدا كننده طى فعاليت در پست وزارت دارايى عراق ايفا كرد.
•حسين الشهرستانى از ديگر نامزدهاى ائتلاف يكپارچه بود. وى متولد شهر كربلا است. وى همراه يك هيات بين المللى براى آموزش، عراق را ترك كرد و در سال ۱۹۷۸ در آژانس انرژى هسته اى اين كشور مشغول به كار شد. وى به پايگاه هسته اى تموز منتقل شد كه در سال ۱۹۸۲ توسط اسرائيل بمباران شد. شهرستانى نيز به دليل مخالفت با پيشنهاد صدام مبنى بر فعاليت در برنامه هاى سلاح هاى هسته اى بازداشت و به مدت ۱۰ سال در زندان انفرادى وزارت اطلاعات عراق به سر برد. خودش اعلام كرده كه بعد از بازداشت در سال ۱۹۸۰ ، ۲۲ شبانه روز شكنجه شد و پس از آن به زندان ابوغريب انتقال داده شد كه حدود ۱۰سال در يك زندان انفرادى در ابوغريب زندانى بود. وى در جريان جنگ هاى خليج فارس يك شب از قطع برق به دليل حمله هاى هوايى آمريكا استفاده كرده و از زندان فرار كرد. وى بعد از فرار در شهر سليمانيه عراق پنهان شد كه بعد از حمله صدام به اين منطقه با خانواده اش عازم ايران شد. بعد از آن مثل ديگر مخالفان نظام صدام به لندن رفت و در سال ۲۰۰۳ به عراق بازگشت.
• ديم الجابرى نيز از ديگر نامزدهاى ائتلاف پيروز عراق بود. وى در سال ۱۹۵۹ در بغداد متولد شد. وى موسس حزب الفضيلت اسلامى در ماه مه ۲۰۰۳ است. الجابرى كه مدرك دكترا دارد تاكنون چندين كتاب منتشر كرده است.
http://www.sharghnewspaper.ir/841124/html/index.htm
|
| |||
|
| |||
|
ایلنا:عماد افروع، رييس كميسيون فرهنگي مجلسهفتم در مصاحبه اختصاصي با خبرنگار پارلماني "ايلنا"، به انتقاد از برخي رفتارها در زمينه سياست خارجي و تبيين راهكارهاي جديد مواجهه و تعامل با نظام فرهنگي جهاني پرداخت، متن كامل اين گفت و گو در پي ميآيد. ايلنا : ادبيات مسوولان سياسي كشور با توجه به مشكلاتي كه در روابط ديپلماتيك و پرونده هستهاي كشور به وجود آمده، به نظر شما چگونه بوده است و چگونه بايد باشد؟ ايلنا: به عنوان آخرين سوال، آيا اقدامات زنجيرهاي اخير مانند تجمع و آتش زدن سفارتخانههاي كشورهاي اروپايي در تهران با ارتباطات فرهنگي كه معتقديد در راستاي اهداف كلان انقلاب است، همخواني دارد و آيا اينگونه رفتارها ديپلماسي كشور را مخدوش نميكند؟ | |||
گفتگوی اختصاصی صادق صبا از بخش جهانی بی بی سی با جک استرا وزير خارجه بريتانيا را در زير بخوانيد. پرسش هايی که خوانندگان سايت فارسی بی بی سی برای ما فرستادند نيز در اين گفتگو مطرح شده است:
آيا شما از واکنش ايران به تصميم آژانس اتمی تعجب نکرديد؟
من تعجب نکردم چون موضع آقای احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، از زمانی که به روی کار آمده، همين گونه بوده است. من متاسفم که او چنين موضعی دارد و فکر می کنم که اين موضع در ميان مدت و طولانی مدت به ايران خدمتی نکند. موضع آقای احمدی نژاد در ارتباط با تصميم آژانس انرژی اتمی مبنی بر گزارش پرونده هسته ای اين کشور به شورای امنيت سازمان ملل متحد، با موضع بسيار تهاجمی و بسيار منفی وی در مورد بسياری از مسائل ديگر هماهنگ بوده است.
آيا شما حدس نمی زديد که با پيش گرفتن اين راه و تلاش برای گزارش ايران به آژانس اتمی در واقع آقای احمدی نژاد را به سمت سياستی تندروانه و به سمت سياست غنی سازی اورانيوم سوق خواهيد داد؟
من اين (استدلال) را حتی برای يک لحظه نمی پذيرم. ما گفتگوهای خصوصی زيادی با ايرانی ها داشته ايم. سعی کرده ايم که آنها را به شيوه ای که توام با حفظ حيثيتشان باشد از موقعيتی که در آن قرار دارند رها کنيم و در اين راستا آقای (علی) لاريجانی به روسها گفت که ايران اقدام به فک پلمپ آژانس انرژی اتمی نخواهد کرد. او اين حرف را در ماه دسامبر به روسيه گفت و آنها هم به ما منتقل کردند، ولی در ماه ژانويه (حدود يک ماه بعد) بدون هيچ دليل قانع کننده ای پلمپ را شکستند.
عليرغم اين، ما ايران را به شورای امنيت ارجاع نداده ايم، فرصتی داده ايم که دولت ايران تغيير موضع دهد.
من در طول سه سال گذشته تلاش کرده ام تاريخ، فرهنگ و مسائل اجتماعی ايران را درک کنم. من متوجه احساسات مردم ايران - نه فقط گروهی که حامی آقای احمدی نژاد هستند بلکه همه - نسبت به سوابق بريتانيا در اين کشور هستم، همچنين احساس آنها را در مورد سياستهای ما و روسيه در قبال ايران در زمان جنگ جهانی دوم درک می کنم خصوصا نقش و نفوذ بريتانيا و آمريکا در دوران پس از اين جنگ را متوجه هستم. من احساس انزوا و رنجش عميق مردم ايران ناشی از جنگ ايران و عراق را درک می کنم. من تاريخ ايران را، هويت ملی و احساس شرف مردمش را، درک می کنم و به آن احترام می گذارم.
در مذاکرات سه دولت اتحاديه اروپا با ايران همواره سعی کرده ايم اين سوابق تاريخی را مورد نظر داشته باشيم، به ايران احترام بگذاريم و اين کشور را تحقير نکنيم. ما اين تلاش را می کنيم ولی ايران هم بايد به خودش کمک کند.
بسياری از مردم ايران - حتی آنهايی که احتمالا از حکومت حمايت نمی کنند - موافق برنامه صلح آميز هسته ای ايران هستند. حتی سلطنت طلبان خارج از ايران هم برنامه هسته ای را حق ايران می دانند. شما به آنها چه می گوييد؟
من می گويم من هم حامی برنامه صلح آميز هسته ای ايران هستم. برخی عناصر رژيم ايران، تبليغات منفی زيادی کرده اند که ما سه کشور اروپايی به دنبال محروم کردن ايران از يک برنامه غيرنظامی هسته ای بوده ايم. اين کاملا بدور از حقيقت است. ايران حق برخورداری از برنامه غيرنظامی هسته ای را دارد.
مسئله در حال حاضر اين است که رفتار ايران سبب شده که سوءظن پيدا کنيم که در کنار برنامه مشروع انرژی اتمی برای توليد برق يک طرح سری برای ساخت بمب اتمی هم وجود دارد. ايران برای 20 سال فعاليت های خودش را پنهان نگه داشته است. با پلوتونيوم و پولونيوم تحقيقاتی کرده است. ايران به دنبال غنی سازی بيش از نياز خود برای تامين انرژی برق است.
شما فقط مظنون هستيد ولی مدارکی نداريد. آيا صرف ظن داشتن برای ارجاع کشوری به شورای امنيت کافی است؟
اين سوء ظن ها زياد هستند چون ايران تعهدات خودش را نقض کرده است. هيچ سندی قطعی عليه ايران وجود ندارد و من هم هرگز با قاطعيت صحبت نکرده ام. دليل ما برای ورود به اين مذاکرات با ايران اين بوده که اين کشور بتواند يک برنامه صلح آميز اتمی داشته باشد، مثل برزيل و کشورهای ديگر ولی در عين حال تضمين عينی هم بدهد که اهداف نظامی ندارد.
مذاکرات ما در اين باره است. بخش اصلی مذاکرات در خصوص چرخ توليد سوخت هسته ای خواهد بود چون چرخه سوخت هم در توليد برق مصرف دارد و هم در توليد سلاح های اتمی. مشکل اينجاست و برای اين است که گفته ايم ايران فعاليت های خودش را تعليق کند. ما مدتهاست که اين خواسته را داريم، تا زمانی که بقيه جهان و نه فقط غرب از اين بابت (غيرنظامی بودن برنامه هسته ای ايران) مطمئن شود. مشکل ايران اين است که به خاطر دو برابر شدن قيمت نفت تصور می کند که موقعيت خيلی مطمئنی دارد. من اين را درک می کنم. اما به اين ترتيب می تواند خودش را به طور غيرواقعبينانه ای دست بالا بگيرد و من فکر می کنم که ايران به اين سمت برود. اما ايران در کنار اطمينان به وضعيت خود - احتمالا اطمينان بيش از حد - درست هم با اين وضعيت برخورد نکرده است (البته نه ايرانی ها در کل بلکه حکومت ايران) پس به جای اين که موضوع در سطح اروپا و غرب باشد، به موضوعی مرتبط با جامعه بين المللی تبديل شده است.
روسيه، چين، هند، برزيل، سريلانکا، يمن، مصر، همه به قطعنامه اخير به همراه اروپا و آمريکا رای داده اند.
آيا می توان شرايطی را تصور کرد که ايران بتواند در داخل کشور غنی سازی اورانيوم بکند؟
بله. ما هرگز نگفته ايم که تحت هيچ شرايطی، ايران نمی تواند غنی سازی کند. کشورهای ديگر هم برنامه های صلح آميز اتمی دارند و با غنی سازی سوخت خودشان اين کار را می کنند. اما ما گفته ايم که از ايران تضمين های عينی می خواهيم که اين کشور هدف های نظامی ندارد. چندين سال طول خواهد کشيد تا دنيا خيالش از اين بابت راحت شود ولی ما هيچ وقت نگفته ايم که ايران حق داشتن برنامه اتمی صلح آميز ندارد.
و غنی سازی؟
در حال حاضر غنی سازی نه، ولی دسترسی به سوخت بله. به اين دليل بود که روسيه پيشنهاد برای تهيه سوخت از کيک زرد ، که در ايران می تواند توليد شود، و غنی سازی اورانيوم - که قرار است روس ها از طرف ايران انجام دهند - مطرح کرده اند و اين می تواند تحت نظارت بين المللی انجام شود.
من می دانم که مردم ايران به دليل پيشينه تاريخی شان احساس می کنند که تنها هستند و در صحنه سياست های بين المللی هيچ متحدی به طور طبيعی ندارند. من می دانم که که آنها در جنگ ايران و عراق صدمه ديده اند و از وقوع اين جنگ عصبانی اند. جنگی که هيچ دليلی نداشت وآغازگر آن عراق بود. همچنين من دقيقا می دانم که نگرانی هايی در مورد گنگ بودن سياست های غرب وجود دارد. اما پيشنهاد روسيه يک راه حل است. ما فکر می کنيم که دولت ايران مايل بود که در اين مورد مذاکره کند اما به يکباره همه چيز عوض شد. ولی بايد بگويم که همه ايرانی های را که من ديده ام، خيلی دوستشان دارم و روابط خوبی با ايشان دارم ولی يکی از جنبه های شخصيتی ايرانی ها اين است که همه چيز را گنگ و مشکوک می دانند. اين است که ايرانيان بايد فکر کنند که چرا هيچ متحدی ندارند. به دليل اينکه خيلی دشوار است که با هيئت ايرانی مذاکره کرد. اين شايد از برخی جهات نقطه قوت باشد، اما نه هميشه.
وقتی شما از ايران می خواهيد که برنامه های هسته ای اش را متوقف کند منظورتان کوتاه مدت است، برای چند سال؟ دقيقا تا چه زمانی؟
ممکن است هر چند سالی که لازم باشد، طول بکشد. وقتی با دکتر روحانی (رييس پيشين هيات مذاکره کننده ايرانی) مذاکره می شد صحبت از تعليق برنامه به مدت پنج تا ده سال بود. الان کشورهايی هستند مثل برزيل که خودشان چرخه توليد سوخت مورد نيازشان را دارند.
شايد شما دولت برزيل را دوست و دولت ايران را دشمن تلقی می کنيد؟
نه چنين چيزی نيست. اين مشکل در زمان دولت خاتمی هم وجود داشت که آن را کاملا دوست می دانستيم. فراموش نکنيد که اين مذاکرات در زمان رييس جمهور خاتمی شروع شد. برزيل يک دولت کاملا مستقلی است که کار خودش را می کند و لزوما هم کاری که غرب بخواهد را انجام نمی دهد ولی فرق برزيل با ايران اين است که آن کشور تهديدی به حساب نمی آيد و سوءظن ايجاد نمی کند.
من يک مثال بزنم، بازرسان آژانس بين المللی انرژی هسته ای سندی در ايران يافتند در خصوص چگونگی ساختن نيمکره اورانيوم تا حدی غنی شده. اين سند راعبدالقديرخان، متخصص سلاح هسته ای پاکستان در اختيار ايران گذاشته بود. عبدالقدير خان، هيچ تخصصی در توليد برق از انرژی هسته ای ندارد و در توليد بمب اتمی شخص ماهری است. حالا سوالی که دولت ايران بايد جواب بدهد اين است که برای توليد برق چه نيازی به چنين کمکهايی از عبدالقدير خان دارد؟
اما آيا صادقانه باور داريد که ايران مخفيانه در صدد پيشبرد برنامه ای برای توليد سلاح های هسته ای است؟
خب، اين يک سوءظن است. قبول؟
اين فقط يک بدگمانی است. هيچ گواهی بر آن نيست.
اما اجازه دهيد بگويم که بدگمانی فراتری در اين زمينه وجود دارد که به سابقه رفتار ايران مبتنی است. اجازه دهيد در مورد اين بدگمانی که هيچ ربطی به اطلاعات مخفی ما ندارد و برپايه حقايق مسلم بوجود آمده را تشريح کنم.
ايران برای مدت ۲۰ سال برنامه چرخه سوخت اتمی اش را مخفی نگه داشته بود و تنها زمانی از اين برنامه سخن گفته شد که يکی از گروه های مخالف حکومت خبرش را افشا کرد. اين زمانی بود که ما گفتگوهايمان را با ايران آغاز کرديم.
اين برنامه برای توليد سوخت است، اما ميزان آن بسيار بيش از آن چيزی است که مورد نياز برنامه های هسته ای ايران است. سوال اينجاست که چرا آنها اين همه سوخت می خواهند؟
بخشی از برنامه ايران راه اندازی رآکتور آب سنگين است که می تواند پلوتونيوم توليد کند. داشتن رآکتور آب سنگين از نظر اقتصادی به صرفه نيست.
پيشنهاد ما به ايران استفاده از يک رآکتور آب سبک بوده است. اما اگر شما قصد ساختن يک بمب هيدروژنی بزرگ داشته باشيد، پلوتونيوم لازم داريد. پس يک بخش مشکل اين است که اين برنامه برای توليد پلوتونيوم است.
در مقابل اين نگرانی ها، رفتار ايران بجای آنکه از نگرانی ها کم کند، آن را تشديد می کند. و اين فقط من نيستم که اين بدگمانی ها را دارم. اين نگرانی روس ها، چينی ها، مصری ها، برزيلی ها، و يمنی ها هم هست. به نظر من، ايرانی ها بايد در اين مورد گفتگو کنند.
حالا اجازه دهيد نکته ديگری بگويم. کسی که از مخالفان دولت فعلی ايران است به من می گفت برادرش در جنگ ايران و عراق کشته شده است. او گفت مادرش که زنی ساده و معمولی است می گويد چرا ايران بمب هسته ای نداشته باشد؟ اگر ما بمب داشتيم صدام جرات نمی کرد حمله کند و فرزند من، برادر تو، در جنگ زنده می ماند. من اين حس ايرانی ها را درک می کنم. ولی در کنار اين مسئله يادآوری می کنم که ايران معاهده عدم تکثير سلاح های هسته ای را امضا کرده و بدين ترتيب متعهد شده سلاح اتمی توليد نکند.
در ضمن هرچند که دست يابی به توان هسته ای ممکن است ظاهرا جذابيت داشته باشد، کل منطقه خاورميانه خطرناکتر خواهد شد. چرا که ديگر کشورها در دنيای عرب هم تحريک خواهند شد تا سلاح اتمی کسب کنند. به عنوان مثال شايد عربستان سعودی و مصر که به لحاظ طبيعی و تاريخی هيچ وقت از متحدان ايران نبوده اند به اين کار اقدام کنند.
در چنين شرايطی نمی توان به اسرائيل فشار آورد تا منطقه خاورميانه عاری از سلاح های هسته ای شود. اين اوضاع و احوال برای ايران بسيار خطرناک خواهد بود و نه تنها امنيت ايران را تامين نمی کند که آن را نا امن تر می کند.
خوشحالم که از اسرائيل صحبت کرديد. بسياری ايرانی ها می گويند غرب معيار دوگانه ای در سياست خارجی اش دارد. آنها می گويند "غرب بدون آنکه از زرادخانه اتمی اسرائيل سخنی بگويد، بر ايران فشار می آورند چرا که ايران مشکوک عمل می کند. اما اسرائيل سلاح اتمی دارد. شما هيچ چيز به اسرائيل نمی گوئيد اما به ما فشار می آوريد؟ چرا؟" آنها می خواهند بدانند چرا اين معيار دوگانه وجود دارد.
معيار دوگانه ای وجود ندارد. اما می فهمم چرا چنين سوالی مطرح است. اما اجازه دهيد بگويم که اسرائيل ايران را تهديد نکرده است. اسرائيل هيچ وقت نگفته که ايران بايد از نقشه جهان ...
ولی آنها هر روز ايران را تهديد می کنند. می گويند: "ما عليه ايران دست به عمليات نظامی خواهيم زد".
يک لحظه صبر کنيد. اسرائيل هيچ وقت نگفته که ايران بايد از نقشه جهان محو شود. هرگز در مورد نابودی ايران سخن نگفته است. اسرائيل هرگز نگفته است ايرانی هايی که در جنگ با عراق جان خود را از دست داده اند، ميليون ها نفر که زجر کشيدند، نمرده اند و اين يک داستان و خيال پردازی است.
اما متاسفانه رئيس جمهور ايران گفته اسرائيل بايد از نقشه جهان محو شود و اين واقعيت که شش ميليون يهودی توسط هيتلر کشته شده اند داستانی است قابل بحث.
بنابر اين واقعيت اين است که ايران دارد اسرائيل را تهديد می کند. آنچه ما می خواهيم ببينيم نه معيار دوگانه که يک معيار واحد است. ما می خواهيم آنچه را که در سازمان ملل به آن رای داديم محقق کنيم: يک خاورميانه عاری از سلاح هسته ای.
ما قدم هايی در اين راه بر داشته ايم. عراق که به شدت ايران را تهديد می کرد و به همين واسطه طی دهه ها ايران شديدا زجر کشيد، برنامه ای برای توليد سلاح اتمی داشت. اين برنامه منتفی شده است.
ليبی بر اساس سياستی محتاطانه و مخفی بين بريتانيا و آمريکا برنامه توليد سلاح هسته ای را کنار گذاشت.
نکته بعدی اين است: ما می خواهيم (در مورد ايران) به يقين برسيم. موضوع فقط اين نيست که ما "شک" داريم، که در زبان انگليسی با "شک بسيار شديد" فرق می کند. ما بشدت مشکوکيم. ايران بايد جامعه بين المللی را قانع کند که در اين مسير (توليد سلاح هسته ای) حرکت نمی کند.
و بعد، ما می توانيم در وضعيتی باشيم بسيار وضعيت بهتری تا بتوانيم به اسرائيل فشار وارد کنيم. من می توانم بگويم هر بار يک وزير خارجه اسرائيل را ملاقات می کنم، مسئله برنامه سلاح های هسته ای آنها را مطرح می کنم.
آنها عضو پيمان عدم تکثير سلاح های هسته ای نيستند ولی من فکر می کنم که بايد در کل منطقه ثبات ايجاد کرد و به جايی برسيم که اسرائيل نيازی به سلاح اتمی نداشته باشد.
دولت ايران بايد درک کند که اسرائيلی ها را بيشتر از گذشته در معرض اين احساس قرار داده که هدف تهديد هستند. اسرائيل پنج ميليون نفر جمعيت دارد، ايران ۷۰ ميليون. اسرائيل همانطور که گفتم هرگز ايران و مردم ايران را تهديد نکرده است. در مقابل ايران اين کار را کرده و بايد در اين مورد فکر کند.
مرحله بعدی چيست؟ اگر ايران به مخالفت خود ادامه دهد، و همانطور که گفته اين کار را خواهد کرد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
من نمی توانم دقيقا بگويم که چه اتفاقی خواهد افتاد زيرا اين بستگی به تصميم هايی دارد که در شورای امنيت گرفته خواهد شد. ولی من اميدوارم که ايران ميزان نگرانی بين المللی در اين باره را متوجه بشود و اين به نفع ايرانی هاست که ايران به جامعه جهانی برگردد.
فقط يک نکته را اشاره می کنم، مسئله سوانح هوايی در ايران. سابقه ايمنی هواپيماهای ايرانی اصلا خوب نيست. چرا؟ تا حدی به دليل آنکه ايران نمی تواند برای بوئينگ های قديمی خود لوازم يدکی تهيه کند. من می خواهم ايران بتواند قطعات يدکی تهيه کند. نزديک بود که در بهار سال گذشته موفق به اين کار شوم. با آقای روحانی يک توافق ابتدايی خوبی کرديم و کاندوليزا رايس پذيرفت که قطعات يدکی به آنها داده شود. دولت ايران اگر دسترسی به تکنولوژی آمريکايی می خواهد بايد متوجه مشکلات پيش روی دولت آمريکا باشد و متقابلا من به دوستان آمريکايی خودم می گويم که تاريخ و فرهنگ ايران را همواره در نظر داشته باشند.
ما می خواهيم مبادلات فرهنگی، آموزشی، اجتماعی و اقتصادی بيشتری با ايران داشته باشيم ولی اين ايران است که خود را از بقيه جهان دور می کند. حتی همين دولت کنونی ايران می تواند با قبول واقعيت های موجود در جامعه جهانی از امتيازهايش برخوردار باشد. اگر قبول نکند، به شورای امنيت می رويم و بعد بايد ببنيم چه می شود.
اگر به شورای امنيت برويد، آيا تحريم عليه ايران اعمال خواهد شد؟
نه لزوما، اين مساله ای است که شورای امنيت بايد به آن بپردازد.
مردم عادی ايران، بسيار نگران اعمال تحريم ها هستند. آنها می گويند "اگر تحريمی اعمال شود، اين مردم عادی هستند که رنج می کشند، نه دولت"؟
من کاملا دلايل آنها را می فهمم. اين يکی از علت هايی است که ما در اين زمينه بسيار محتاط عمل می کنيم. من در عين حال اميدوارم که عامه مردم ايران در مورد اين قضيه فکر کنند. نظام موجود در ايران، نه ديکتاتوری است و نه دمکراسی، از اين نظام به عنوان يک "حکومت دينی کثرت گرا" نام برده می شود. اين خيلی پيچيده و مبهم است. راه هايی هست که از طريق آن، مردم عامه ايران و روشنفکران می توانند بر اين دولت اثر بگذارند. من فکر می کنم که خيلی مهم است که آنها اين کار را بکنند. من اين را به عنوان يک دوست ايران می گويم، به عنوان کسی که بخش مهمی از پنج سال گذشته، را به عنوان وزير خارجه، صرف آن کرده است تا روابط با ايران بهتر شود و درک بهتری از آن کشور ايجاد شود.
ظاهرا تلاش های انجام شده کارساز نبوده و احتمال اعمال تحريم ها جدی است و حتی احتمال اقدام نظامی هم وجود دارد؟
می دانيد که قبلا در اين باره صحبت کرده ام. فکر نمی کنم که اين موضوع (حمله نظامی) در دستور کار باشد. احتمال تحريم وجود دارد ولی هنوز به آن مرحله نرسيده ايم.
سوال آخر: چقدر به يافتن يک راه حل مسالمت آميز برای بحران کنونی اميدواريد؟
من اميد بسياری نسبت به يافتن يک راه حل مسالمت آميز دارم و اميدوارم که اين راه حل را در کوتاه مدت به دست آوريم، نه در بلند مدت.
روز-عبدالکريم سروش :
ظالم آن قومي که چشمان دوختند
وز سخن ها عالمي را سوختند
حق آزادي بيان گويا امروزه تکليفي شده است تا با نام محمد گستاخي و دليري کنند.
از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادي نمي توان برد. مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد.[*]
نيکخواهاني که در پي تحکيم ستون هاي ديالوگ هستند، از اينکه گردش گزاف قلمي همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگين نباشند؟
ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.
آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟
ادب بيان ادب خاموشي هم هست و آنکه از حق آزادي بيان بهره مي جويد اما حق خاموشي را نمي گذارد، فقط به نيمي از حقيقت دست يافته است. حکيمان مگر نگفته اند:
دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي
و که گفت که آزادي بيان جواز آزادي عمل هم هست؟ و مگر جاي انکار است که تخفيف و تحريک دو عمل اند نه دو سخن؟
امروزه به تقريب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام ناميراي محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندي بانگ مي کنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مي آورند. اين نام، ناموس مسلماني است. سرمايه و ثروت قدسي امت احمدي است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروي عالم اسلامي است. نماينده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. "نام احمد نام جمله انبياست".
خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن کلاني است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اي است که از او هويت مي گيرند و معنويت مي آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفي است که از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مي گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگي از بشريت است.
باکي نيست. سوزاندن اين عود چه به آتش "آزادي" و چه به آتش "غيرت"، عالم را عطرآگين خواهد کرد. اما آتش افروزي آيا ادب آزادي و دينداري است؟
قصد کرده ستند اين گلپاره ها
که بپوشانند خورشيد تو را
در دل که لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست
اين قطعه را مي نوشتم که اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم که اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيک کامياب شده اند. اين کاميابي را، که عين ناکامي اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] که خود آموزگار آزادي و غيرت بود اينک قرباني جفاي آزادي درايان و غيرت فروشاني مي شود که خاک در ديده حريت مي زنند و چاک در دامن ديانت.
|
| |||
|
| |||
|
صادق طباطبايي نامي آشنا براي كساني است كه به تاريخ انقلاب ميپردازند. او به دليل نسبت خويشاوندي با حضرت امام خميني (ره) لحظات زيادي را همراه ايشان در نوفل لوشاتو و ايران بوده است. با تشكيل دولت موقت، طباطبايي مسووليت سخنگويي دولت را عهدهدار شد و پس از آن ديگر مسووليت اجرايي نداشت. او در گفتوگو با خبرگزاري دانشجويان ايران به تشريح اوضاع ايران قبل و بعد از انقلاب و همچنين نقش تشكلهاي دانشجويي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران پرداخته است.
دكتر صادق طباطبايي در گفتوگو با خبرنگار تاريخ سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به بررسي تحليلهاي مختلف از انقلاب اسلامي پرداخت. وي در ابتدا با اشاره به استدلال برخي از افراد كه انقلاب اسلامي را خواسته نظام غرب و بخصوص در راستاي منافع ايالات متحده آمريکاميدانند! با خيالپردازانه دانستن اين نظر توضيح داد: «استدلال اين دسته چنين است كه شاه در ابتدا تحت تسلط غربيان بود، ولي وقتي در دهه 70 با افزايش قيمت نفت مواجه ميشود بلندپروازيهايي را آغاز ميکند. بخصوص زماني که نقش ژاندارمي منطقه خليج فارس بر عهدهاش گذارده ميشود تصميم ميگيرد به خود و منافع ايران بينديشد. از اين زمان است كه کارهايش ديگر مورد پذيرش غربيها نبود؛ از اين رو منافع غرب ايجاب ميكرد كه حمايت خود را از رژيم شاه قطع كند.» وي افزود: «اين گروه معتقدند با افزايش قيمت نفت و پولي كه از اين طريق عايد حكومت پهلوي ميشد، كشور در مسير رشد و توليد و توسعه حركت ميكرد، لذا ميل گسترش دايره نفوذ شاه از مرزها تجاوز كرده بود و رفته رفته برنامههاي توسعه و پيشرفتش باغربيها در تعارض قرار گرفت و آنها نيز كه او را از پيش به سلاحهاي مدرن پيشرفته مجهز كرده بودند به فكر مقابله با او ميافتند. از طرف ديگر با توجه به اينكه مردم ايران هم عصباني بودند (معلوم نيست از چه !)، زمينههايي را فراهم ميكنند كه حركات مردمي شكل بگيرد و به نهضت امام (ره) منجر ميشود.» طباطبايي با ناصحيح خواندن اين تحليل، ادامه داد: «در اين تحليل، سادهانگاري و كماطلاعي از حوادث و در عين حال بزرگبيني و بزرگنمايي بيگانه وجود دارد. اين عده شرايط داخلي و خارجي ايران را ناديده گرفتهاند و به وضعيت اقتصادي و اجتماعي مردم و رشد و خودآگاهي و شعور سياسي آنها در آن زمان توجه ندارند.» وي با اشاره به اوضاع بينالمللي در آن ايام، گفت: «در آن زمان در منطقه خاورميانه با بحران شديد در روابط اعراب و اسراييل مواجه بوديم. در يمن و منطقه ظفار در خليج فارس و مساله افغانستان و نيز بحرانهاي سياسي در شمال آفريقا، گسترش حوزه نفوذ اتحاد جماهير شوروي، خاصه در ميان اعراب که در تعارض با سياست ايالات متحده در مورد اسراييل قرار داشت همه و همه منافع غرب را تهديد ميکرد. حضور همهجانبه آمريکائيان در ايران، از سرمايهگذاريهاي بزرگ شرکتهاي چند مليتي وابسته به غرب گرفته تا حضور پر قدرت بيش از پنجاه هزار مستشار نظامي آمريکا در ايران و نيز دخالت مأموران سيا و موساد در امور داخلي کشور، از فعاليت ايستگاههاي فوق مدرن راداري و استراق سمع آمريکا در جنگلهاي سياهکل که تمامي خاک روسيه را در پوشش جاسوسي و اطلاعاتي خود قرار داده بود و با مرکزيت پيمان نظامي ناتو مرتبط بود گرفته تا حضور نظامي در خليج فارس تحت اشراف نظاميان آمريکا که تا شمال آفريقا را پوشش اطلاعاتي و جاسوسي ميداد، همه اينها قسمتهايي از حاکميت آمريکا و منافع غرب در ايران و دربار پهلوي بود. معلوم نيست کجاي اين سياستهاي شاه با منافع ملي ما مرتبط بود و منافع غرب را تهديد ميکرد که آنها به فکر تعويض او بيفتند. توصيه ميکنم به نامههاي سرگشادهاي که در سالهاي 54 و 55 به شاه نوشته شده بود، بخصوص نامه روشنگر علياصغر حاج سيد جوادي به شاه، تحت عنوان " افضل الجهاد " مراجعه کنيد تا از شرايط داخلي و خارجي کشور و نيز نتايج برنامههاي به اصطلاح "بلند پروازيهاي" شاه با خبر شويد.» وي ادامه داد: «در زمينههاي بينالملل نيز تحولات گستردهاي در جريان بود. چين کمونيست با هدايت و رهبري مائو تسه تونگ انقلاب عظيمي را با موفقيت به سرانجام رسانده و 12 هزار ميليون انسان را از گرسنگي و اسارت رهائي بخشيده بود. در سرزمينهاي آمريکاي لاتين يا به اصطلاح آن روز در کشورهاي طوفاني، جنبشهاي آزاديبخش تحت لواي انديشههاي مارکسيسم لنينيسم و پرچم سرخ مائو رو به رشد بود. در آفريقا، انقلاب رهاييبخش الجزيره پيروزي خود را بر استعمارگران فرانسوي جشن گرفته بود. در سودان، در تونس و در مراکش و در صحرا قيامهاي مردمي، غربيان را به مقابله کشانده بود. در جنوب شرقي آسيا مبارزات دلاورانه چريکهاي ويتنام عرصه را بر اشغالگران ومتجاوزان آمريکايي به شدت تنگ کرده بود. در يک کلام اوضاع بينالمللي با شروع حرکتهاي آزاديطلبانه و موفقيتهاي کم وبيش بزرگ و رهائيبخش بسيار متلاطم و نا آرام بود.» طباطبايي اضافه كرد: «اين همه اوضاع و احوال و شرايط و درگير بودن دو قدرت بزرگ شرق و غرب در چالشهاي جهاني، محيطهاي آکادميک و دانشجويي و مبارزاتي و مردمي کشور ما را تحت تاثير قرار داده بود.» سخنگوي دولت موقت به بررسي اوضاع داخلي كشور در ايام پيش از انقلاب اشاره كرد و افزود: «موج ترور و خفقان و وضعيت بد اقتصادي در آن زمان به شدت مردم را آزار ميداد. البته در اواخر عمر رژيم، به واسطه افزايش قيمت نفت قشر متوسط شهري وضعيت بهتري پيدا كرد، اما اكثريت جامعه در گرسنگي و فقربه سر ميبرد. به لحاظ سياسي، شاه يكهتاز ميدان بود و هر گونه مخالفتي را سركوب ميكرد.» وي گفت: «كيست كه نداند از لحظه پيروزي انقلاب، جهان غرب با تمام توان به كارشكني و تخريب و دخالت در امور داخلي نظام جوان و نوپا روي آورده و سرانجام جنگ تمام عيار نظامي را عليه ايران به راه انداختند. اين موارد مويد همه چيز است، جز اينكه انقلاب ايران توسط غرب حمايت شده باشد. همچنين در پاسخ به شبهه مطرح شده درباره در اختيار قرار گرفتن رسانههاي خارجي همچون بيبيسي در خدمت امام (ره) در زمان تبعيد، بايد بگوييم روشها و برنامههاي خبر رساني رسانههاي خارجي به اجبار و از سر اضطرار بود كه به تعبير آنها زبان گوياي امام (ره) شده بودند. چراكه حتي بي بي سي که در اوائل قيامهاي مردم، بسياري از خبرها و حوادث و حرفهاي امام (ره) را تحريف ميكرد، وقتي ساير روزنامهها و رسانههاي جهان اخبار را منتشر ميكردند ديگر نميتوانست خلاف آنها خبري را منتشر كند. از اين زمان بود که براي عقب نماندن از ساير رسانهها و در رقابت با آنها، اخبار مربوط به امام و انقلاب را پوشش ميداد. بنابراين اينطور نبود كه رسانهاي را در اختيار امام (ره) قرار دهند، بلكه همگي در يك رقابت رسانهاي قرار گرفتند و كار حرفهاي خود را انجام دادند".» طباطبايي به تبيين ريشههاي شكلگيري نهضت اسلامي پرداخت و يادآور شد: «سرآغاز نهضت به انجمنهاي ايالتي و ولايتي و اعتراض امام (ره) به اين طرح بازميگردد. بايد بدانيم امام (ره) از همان ابتدا در حوزههاي علميه، مخالفاني جدي با تفكرات و استدلالها و مباني مختلف فکري و سياسي خود داشتند. دو دسته از علما و روحانيون، با دو ديدگاه و دو خاستگاه متفاوت در حوزه، از مخالفين جدي امام خميني (ره) به حساب مي آمدند؛ گروهي از سر ترس روبروي امام (ره) قرار ميگرفتند كه بي ارتباط و بي تاثير از حكومت هم نبودند. گروه ديگر، تقريبا زيربناي فكري ديگري داشتند و معتقد بودند مبارزه در هر شكل آن، قبل از آمدن ناجي موعود اساسا اشتباه است و حرام. بنابراين مخالفت با امام (ره) در حوزه، هم داراي منشاء و مباني سياسي بود و هم داراي ريشههاي اعتقادي.» وي براي تبيين شرايط آن روز به ذکر خاطرهاي به نقل از مرحوم پدرش، آيتالله سلطاني طباطبايي پرداخت و گفت: «پدرم ميگفتند در آن دوران تدريس فلسفه و روي آوردن به علوم عقلي و کلام، گناهي بزرگ و انحرافي عميق در اعتقادات ديني به حساب ميآمد. از اين جهت ايشان و دو تن از دوستانشان که علاقهاي مفرط به عرفان و فلسفه داشتند درسي را نزد مرحوم آيتالله حاج سيدمحمد تقي خوانساري که روزگاري خود در کنار مرحومان آيتالله حجت کمرهاي و آيتالله صدر از مراجع به اصطلاح ثلاث بود، شروع کردند. براي آنکه اين درس از ديدگان نامحرمان به دور بماند، قرار درس را يک ساعت به اذان صبح در بالاخانه اندروني منزل آيتالله خوانساري گذاشتند و ايشان شرح مثنوي مولوي را براي اين سه نفر شروع کردند. ظاهرا يکي دو نفر که چند روزي رفت و آمد ما را در آن ساعات آخر شب و دم صبح به منزل آقاي خوانساري ديده بودند، خبر آن را به گوش متولي مدرسه فيضيه، آقاي صاحب الداري ميرسانند. پدرم ميگفت: يک بار که ما مشغول درس و بحث بوديم در راه پلهها صداي يا الله، يا الله شنيديم و همگي صاحب صدا، آقاي صاحبالداري را شناختيم. آقاي خوانساري در اين لحظه عباي خود را روي کتاب کشيدند و ما هم کتابهاي خود را زير بغل خود مخفي کرديم. پدرم گفتند من ميدانستم که ميهمان تازه وارد بعد از سلام و احوالپرسي خواهد گفت که بحث خود را ادامه دهيم و او را مزاحم نيانگاريم و نيز ميدانستم که آقاي خوانساري از دروغ گفتن و بيان خلاف احتراز ميکند، لذا براي اينکه ايشان در محذور قرار نگيرد، قبل از اينکه حرف به اينجا بکشد به آقاي خوانساري گفتم، خوب آقا پس ما را مرخص کنيد و إنشاءالله تقريرات آقاي کبير - يکي از علما و بزرگان و مدرسين عاليرتبه آن دوران - را به جلسهاي ديگر موکول ميکنيم و پس از آن بلافاصله همگي بلند شديم و رفتيم.» طباطبايي در تشريح اوضاع آن دوران ادامه داد: «اين داستان معروف را همگي شنيدهايد که استکان آقا سيدمصطفي فرزند امام (ره) را که از آن چاي نوشيده بود به دستور صاحب مجلس آب کشيدند چون پدرش در آن ايام فلسفه تدريس ميکرد. طبيعي است كه اين نوع تفكرات، هر جريان منتسب به امام (ره) را مردود ميداند.» وي افزود: «ياران امام (ره) كه عمدتا از طلاب جوان بودند، در اين فضاي حوزه، بسيار مظلوم و مهجور بودند و بسيار هم زحمت كشيدند و رنج زيادي را تحمل كردند.» اين محقق و پژوهشگر ادامه داد: «در ماجراي مدرسه فيضيه و كشتار طلاب در روز تولد امام صادق (ع)، امام (ره) مستقيما حملات خود را متوجه شخص شاه ميكنند. اين مبارزات و انتقادات در نهايت به دستگيري امام (ره) و سرکوب قيام پانزدهم خرداد و تبعيد ايشان منجر شد و ادامه راه را روحانيون و طلاب جواني به عهده گرفتند كه قبل از آن در كنار امام (ره) بودند. اين طلاب جوان به نوعي پيامآور راه و انديشه امام (ره) شدند.» صادق طباطبايي در مورد اتفاقات منجر و مربوط به 15 خرداد و تبعيد امام (ره)، به شوراي متشكل از تني چند از روحانيون برجسته و سياسيون مذهبي و بررسي آنان از شرايط وقت اشاره كرد و افزود:« در آن زمان، عدهاي از سياسيون و روحانيون بالا مقام و برجسته و زمانشناس، همچون شهيد مطهري، شهيد بهشتي، امام موسي صدر، مرحوم مهندس بازرگان و ... جلساتي را با هم داشتند كه در آن جلسات راجع به نهضتهاي مختلف در ايران و دلايل و عوامل شكست آنها صحبت ميكردند؛ مباحثي راجع به انقلاب و اينكه هر حركتي در ايران چرا و چگونه نضج گرفته و جلو آمده است و عليرغم پيروزيهايي هم كه در ابتدا داشته اما در مرحله نهايي دچار شكست شده است. در آن جلسات تحليلهاي تاريخي جامعهشناسي و مذهبي صورت ميگرفت و به اين جمعبندي رسيدند كه اولا هر حركتي كه در ايران بخواهد به پيروزي منجر شود، بدون مذهب به جايي نميرسد. ثانيا يك حركت اجتماعي كه بخواهد مردم را بسيج و دگرگوني در جامعه ايجاد كند همزمان بايد در سه بعد طول و عرض و عمق حركت كند چون جنبشهاي اجتماعي خطي و در نتيجه سطحي نيستند بلكه حجمي و داراي عمق ميباشند.» وي توضيح داد: «در آن جلسات دريافتند نقطه آغاز حركت در بعد اول بايد مبتني بر يك مكتب باشد؛ يعني ساز و كار تشخيص مشكلات و راه حل آنها بايد بر يك نظام جامعالاطراف ديني، اقتصادي، تبليغي و ايدئولوژيكي استوار باشد. خوشبختانه اسلام جامعالاطراف است و با اجتهاد مبتني بر نقش دو عنصر زمان و مکان قدرت پاسخگويي براي حل معضلات را دارد. بعد دوم، بعد سياسي است؛ با تعريفي که از سياسي بودن داريم؛ يعني هر فكر و حركت و انديشه و پروژهاي كه از ناحيهاي عرضه شود و در اذهان عامه بازتاب پيدا ميكند و مورد پذيرش قرار ميگيرد، بنا به تعريف يك پروژه سياسي است. در اين بعد بايد مشكلات جامعه و راه برطرف كردن آنها را که از مكتب گرفتهاند توسط روحانيون و مروجين و روشنفكران به سطوح مختلف جامعه و عموم افراد انتقال داده شود. پس سمت و سوي حركت دائما بايد به نحوي باشد كه ارتباط با مردم برقرار شود و آنها پيوسته در جريان مشکلات و نيز راههاي رفع نابسامانيها اعم از فقر و فساد قرار گيرند.» طباطبايي ادامه داد: «بعد سوم، بعد تدافعي است. بايد در هر مقطع توان ايستادگي و مقاومت در برابر تهاجمات دشمن فراهم بوده و نيروهاي ويژهاي براي اين منظور تربيت شده باشند. چون رژيمي که حذف و هدم آن، هدف يک جريان سياسي قرار گرفته است به خود حق ميدهد با تمام توان از خود دفاع کرده و جريان مقابل را به نابودي بکشاند. از اين رو وجود تدابير دفاعي متناسب با پيشرفت روي دو خط و دو بعد ديگر کاملا ضروري ميگردد. بنابراين براي به نتيجه رسيدن يك انقلاب بايد همزمان، بر روي اين سه خط حركت كرد.» وي اضافه كرد: «حال بر اين اساس و بينش بررسي كنيم و ببينيم چرا نهضتهاي گذشته به پيروزي نهايي نرسيدند. مثلا در نهضت مشروطه، مردم حضور داشتند، قدرت تدافعي هم بود اما بعد ايدئولوژي وجود نداشت؛ بنابراين يك حركت سطحي صورت گرفت. قيامهاي کلنل محمدتقي خان پسيان و ميرزا كوچك خان جنگلي نيز به نوعي ديگر، اينها ايدئولوژي و قدرت تسليحاتي و تدافعي داشتند، اما فاقد بعد مردمي و سياسي بودند، يعني جامعه و نيروهاي متفق مردم را در كنار خود نداشتند.» طباطبايي ادامه داد: «تفكر امام (ره) و فقه پوياي ايشان كه مبتني بر اثرگذاري دو عنصر زمان و مكان بود مباني نظري و اعتقادي اين نهضت را شکل ميداد. بعد از سرکوبي قيام در 15 خرداد و در اجراي دقيق برنامههاي نهضت استاد مطهري و دكتر بهشتي حوزه را رها ميكنند و به تهران ميآيند. در ادامه همين حركت و همين تصميم است كه آقاي صدر نيز به لبنان ميرود و عين همين جريان را در آنجا پياده ميكند.» وي در تبيين كار امام موسي صدر در لبنان گفت: «امام صدر در مدتي کمتر از ده سال از يك اقليت مهجور، مظلوم و نابسامان شيعه، جمعيتي را ساخت كه پايهگذار مجموعههايي شدند كه تا به امروز که 28 سال از فقدان ايشان ميگذرد همچنان از جريانات موثر نه فقط در مقياس لبنان بلکه در کل خاورميانه، به حساب ميآيند. توجه داشته باشيد در آن زمان شيعيان لبنان در آن فضاي اجتماعي مجالي نداشتند و كمربندهاي فقر را در جنوب لبنان و حومه بيروت شکل ميدادند؛ اما اقدامات امام صدر همان طور که گفتيم به گونهاي بود كه كه در عرض كمتر از ده سال با همان برنامه سه بعدي وضعيت را كاملا دگرگون كرد.» طباطبايي ادامه داد: «همين كار را شاگردان و دوستان امام خميني (ره) در ايران انجام دادند. طلبههاي جوان، حركت انقلابي گستردهاي را آغاز کرده و دست به روشنگري زدند. در دانشگاهها نيز فعاليتهاي سياسي انجام ميشد ولي شرايط خاص خودش را داشت. حركتهاي زيرزميني نيز شکل گرفت و انجام ميشد كه البته به زندان و شكنجه و اعدام ختم ميشد.» وي سپس به بررسي شرايط دانشگاهها در ايام انقلاب پرداخت و افزود: «دانشگاهها در زمان انقلاب شرايط خاصي داشتند. براي روشن شدن موضوع بايد كمي به عقب بازگرديم تا اين فضا روشن شود. دانشگاه از همان ابتدا حركات آزاديطلبانه و معترضانه عليه رژيم مستبد شاهنشاهي را داشت. در ماجراي بعد از 28 مرداد نيز در اعتراض به سفر نيكسون، سه شهيد هم داده بود اما بعد از سال 32 به دليل شرايط حاكم بر جامعه، نيروهايي كه در دانشگاه موثر بودند بيشتر متأثر از تفكرات حزب توده بودند و مشي سياسي جبهه ملي و گر چه شاه با تاسيس ساواك و رشد اين نهاد امنيتي توانسته بود هزينه فعاليتهاي سياسي را عليه رژيمش به بالاترين حد خود برساند ولي نتوانست ريشه مبارزات دانشجويان را بخشکاند و آن را متوقف سازد. مبارزات دانشگاهها کم و بيش ادامه داشت تا اينكه جريان جنبشهاي آزاديبخش در جهان شكل گرفت كه البته همان طور که گفتم بيشتر جنبشهاي ماركسيستي - لنينيستي بودند.» اين استاد دانشگاه به اوضاع بينالمللي و تاثيرات جنبشهاي جهاني بر مبارزات ملت ايران اشاره كرد و گفت: «در مجموع جهان آن روز، جهان آرمان گرايي بود. اصولا دهههاي 60 و 70 ميلادي را دهه آرمان گرايي ميدانند. در ايران نيز فضاي روشنفكري و دانشگاهي در حال تبديل شدن به انديشههاي ماركسيستي - لنينيستي بود. از سوئي ديگر عدهاي از روشنفكران مذهبي در ايران از شهريور 1320 حركتي مذهبي را براي مقابله با ادعاهاي علمي بودن ماركسيسم شروع كرده بودند و در تلاش بودند ثابت كنند که بر خلاف تفکرات سنتگرايان و قشريون، اين فقط جهانبيني اسلامي است که با علم سر ناسازگاري ندارد و اسلام براي نهضتهاي علمي ارزش فوقالعادهاي قائل است. بر همين اساس بود كه انجمنهاي اسلامي دانشجويان و نيز مهندسين و ... را تاسيس كرده بودند.» وي افزود: «اما در خارج از كشور، شرايط بسيار متفاوت بود. كساني كه به دليل تحولات بعد از سال 1338 تحت فشار خفقان موجود و فشارهاي ساواک قرار گرفته بودند، مهاجرت کرده، به آمريكا و اروپا رفته و انجمنهاي اسلامي را در آنجا تاسيس كردند. بعد از 15 خراداد و تبعيد امام (ره)، که آن جريان انقلابي سياسي مذهبي تصميم گرفت حرکت را بر مباني سه بعد ذکر شده آغاز کند و براي انتقال تفكرات امام به حوزههاي روشنفکري و دانشگاهي ايران جرياني پايدار به وجود آورد، علي شريعتي که در اروپا به مبارزات مذهبي و سياسي به ويژه در بعد فکري مشغول بود تصميم ميگيرد به ايران بيايد تا به فعاليتهاي محدود اسلامي دانشگاهها ژرفا و گستردگي بيشتري ببخشد. در اين چارچوب برنامههاي آموزشي و تبليغاتي حسينيه ارشاد شروع شد كه در آن زمان و در نوع خود يك حركت توفنده فرهنگي با هدف غبارزدايي از چهره اسلام بود. همچنين از آن به بعد نيز هدايت انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا، توسط امام (ره) صورت گرفت. علاوه بر اين در سال 1345 دكتر بهشتي به هامبورگ آمد و سرپرستي مركز اسلامي هامبورگ را عهدهدار شد كه وظيفهاش در کنار هدايت فعاليتهاي مرکز و مسجد هامبورگ، دادن خوراك فكري به انجمنهاي اسلامي تازه تاسيس در اروپا بود. بعد از دكتر بهشتي، آقايان مجتهد شبستري و سيدمحمد خاتمي به ترتيب اين وظيفه را عهدهدار شدند.» اين محقق و پژوهشگر، فعاليتهاي دكتر شريعتي را باعث متحول شدن دانشگاهها در آن مقطع زماني برشمرد به طوري كه دانشگاه به محفلي براي آغاز انقلاب مبتني بر انديشههاي اسلامي امام (ره) تبديل شد. وي با بيان اينكه اين اتفاق با آن گستردگي که در محافل آکادميک و دانشگاهي روي داد، در حوزههاي علميه کمتر اتفاق افتاد؛ تاكيد كرد: «جريان حاكم بر حوزه و تفكر غالب در آن باعث ميشد ياران امام (ره) در محذوريت و مهجوريت قرار گيرند. ياران فعال امام (ره) در حوزه که تعدادشان در آن مقطع به صد نفر نميرسيد، در مظلوميت به سر ميبردند و بسياري هم ناجوانمردانه مورد حمله و انتقاد مخالفين متدين و بالاخره ساواک و شکنجه قرار ميگرفتند.» طباطبايي با اشاره به آرمان امام (ره) در مورد تحقق وحدت حوزه و دانشگاه، گفت: «استقلال در تشكيلات انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا، آمريکا و کانادا و بعدها در شبه قاره هند، باعث پيدايش همآواييهايي در فکر و عمل بين اين انجمنها و جنبش دانشجويي در داخل كشور و انقلاب اسلامي مردم و امام (ره) در نجف و نيز ياران ايشان در حوزههاي علميه شد كه آرزوي ديرينه امام (ره) در مورد وحدت حوزه و دانشگاه بود. اين وحدت در خارج كشور بازتاب بسيار خوبي داشت، به عنوان مثال اعتصاب غذايي كه در سال 56 در پاريس انجام شد، برنامه مشترکي از جانب روحانيت مبارز در خارج از كشور و اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا و آمريکا بود. عكسهاي اين مراسم را زماني که براي امام (ره) در نجف فرستاديم ايشان را بسيار خوشحال کرده بود. اما تا قبل از اين زمان چند حادثه و رخداد مهم ديگري روي داد که قابل ذکر ميباشد.» وي با اشاره به اعلام موجوديت جنبش ماركسيستي مسلحانه قبل از برگزاري جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي در سال 1350، خاطرنشان كرد: «اين جنبش با آغاز عمليات چريکي در جنگلهاي سياهكل در شمال، توسط گروهي با نام سازمان چريكهاي فدايي خلق، عليه نظام حاكم دعوت به مبارزه مسلحانه كرد. دانشگاه تحت تاثير اين انديشهها ناگهان پي به يك خلاء انديشه براي مبارزه برد. اين خلاء تاكتيكي را سازمان چريكهاي فدايي خلق پر كرد ولي با اين شعار كه مبارزه مسلحانه زماني به پيروزي ميرسد كه خلقهاي مسلح و جنبش كارگري انقلابي پيشگام مبارزه باشند. در آن شرايط تولد سازمان چريكهاي فدايي خلق اين تفكر را تشديد كرد. البته چند سال قبل از اين، يعني در سالهاي 1344 و 1345 گروه حزب ملل اسلامي به رهبري سيدکاظم بجنوردي و نيز آقايان محمدجواد حجتي کرماني و سرحديزاده بذر مبارزات مسلحانه را مبتني بر انديشه اسلامي پاشيدند ولي قبل از ان که موفق به انجام کاري اساسي بشوند، با غفلت يکي از اعضاي جوان، شناسايي شده و همه آنان دستگير و به حبسهاي طويلالمدت محکوم شدند. سيدکاظم بجنوردي رهبر گروه به اعدام محکوم شد که مجازات او با فعاليتهاي شديد بينالمللي و سازمان جهاني دفاع از زندانيان سياسي به سرپرستي ژان پل سارتر، فيلسوف شهير فرانسوي با يکدرجه تخفيف به حبس ابد تبديل گرديد.»
امام (ره) در ادامه گفتند: "وانگهي اگر من هم چنين كاري بكنم، مردم ايران نميپذيرند. ضمن آنكه تعجب ميكنم آقاي كارتر ما را از زور ارتش ميترساند. ما تا همين الان هم زير سر نيزه ارتش به اينجا رسيدهايم. ديگر ارتش چه كار ميخواسته بكند كه تا به حال نكرده است؟ اينکه ميگوييد اگر شما دست از سر ارتش برداريد ممکن است قابل کنترل نباشند، مطمئن باشيد اينطور نيست. در ارتش ما که بدنه آن همه مسلمانند و به کشورشان علاقمند، معدودي ژنرال و فرماندهان مزدور شاه و شما هستند که مردم را به خون درغلطاندهاند، مطمئن باشيد اگر با آنان کاري نداشته باشيد، مشكلي پيش نميآيد كه هيچ، خيلي از معضلات هم حل ميشود. چراكه آنان هيچگاه بر روي برادر و خواهر خود اسلحه نميكشند." امام (ره) در آخر نكته بسيار ظريفي گفتند. ايشان اضافه کردند: "فراموش نكنيد وقتي ملت ما به پيروزي برسد روابطش را با دولتها بر اساس ارتباطي كه آنان در اين روزهاي سخت با او داشتهاند تنظيم ميكند." در پايان نيز به آنها گفتند: "سلام من را به آقاي ژيسکاردستن برسانيد و ازايشان بابت آن مناقشهاي كه با آقاي كارتر داشتهاند تشكر كنيد."»
| |||
|
| |||
|
مکتوب-سیدعطاالله مهاجرانی:انتشار مکرر کاريکاتورها عليه رسول گرامی اسلام يک نشانه است. ترويجدهندگان کاريکاتورها، کانون خطر را رسول اسلام میدانند. و گرنه چگونه روزنامهای مثل دیولت بارها اقدام به نشر کاريکاتورها میکند؟
| |||
آيا توافق بر سر پرونده هسته ايران در نشست اعضای شورای امنيت و اعلام اقدام عملی تا ارسال گزارش (در ماه مارس) به نوعی مهلت و فرصتی است به ايران تا انعطافپذيری خود را ثابت كند؟
مطابق با پيشنويس قطعنامهای كه قرار است مورد تصويب اعضای شورای حكام قرار گيرد مهلتی به ايران داده نشده است زيرا در اين پيشنويس مطرح شده است كه مديركل آژانس بايد تمام قطعنامههايی كه تاكنون در مورد ايران داده شده به اضافه گزارشهای تهيه شده را به شورای امنيت سازمان ملل ارائه دهد.
بيانيه لندن و ارائه گزارش به شورای امنيت سازمان ملل، نوعی اطلاعدهی پرونده است يا ارجاع دهی آن؟ و اصولا چه تفاوتی ميان اين دو مقوله وجود دارد، خصوصا آنكه ايران ارجاعدهی و اطلاعدهی را دارای يك وزن میداند؟
در اين مرحله اطلاعدهی است اما در قاموس شورای امنيت سازمان ملل كه قلب اين سازمان است وقتی بحث اطلاعدهی میشود يعنی اينكه در صلاحيت شورای امنيت است.
اما پيشنويس قطعنامه میگويد شورای حكام به شورای امنيت گزارش دهد و تا ٦ مارس يكبار ديگر بررسی كند كه آيا ايران فعاليتهای خود را قطع كرده است يا خير؟
بر اين اساس موضوع ايران به شورای امنيت گزارش شده ولی روی آن اقدام اجرايی نشده است. و اگر ايران فكر كند كه ارجاع با اطلاعدهی فرق میكند اشتباه بزرگی انجام داده است، زيرا همين كه گزارش دهد مثل اين است كه پرونده به اين شورا ارجاع شده است. از نشست ٢٤ سپتامبر حدس زده میشد كه پرونده ايران به شورای امنيت ارجاع شود و شورای حكام اعلام كند كه موضوع ايران در صلاحيت شورای امنيت سازمان ملل میباشد اما شورای امنيت اقدام عملی انجام نداد. در حال حاضر قدم بعدی برداشته شده كه رسما موضوع ايران به شورای امنيت فرستاده شده است و بايد از اين به بعد منتظر مرحله سوم بود كه آيا شورای امنيت اين گزاش را در جريان میاندازد يا خير؟ و اين در حالی است كه شورای امنيت بدون درخواست شورای حكام میتواند پرونده ايران را مطابق منشور سازمان ملل متحد (هر موضوعی كه اعضای دائم احساس كنند نقض صلح و امنيت ملی است در دستور كار قرار گيرد) در دستور قرار دهد.
در صورت ارجاع پرونده به شورای امنيت پيشبينی شما از وضعيت پرونده ايران چه خواهد بود؟
با قطعنامهای كه روز گذشته در آژانس بينالمللی انرژی اتمی تصويب شد، عملا وارد شورای امنيت شدهايم و شايد در اين راستا برخی از اعضای دائم كه مايل نيستند موضوع ايران در شورای امنيت مطرح شوند يك نوع فرصت به ايران دهند و يا اين اعضا به خاطر اينكه كشورهای غيرمتعهد رنجيده نشوند نشان دهند كه تمام اتمام حجتها را به ايران كردهاند زيرا كشورهايی مثل روسيه و چين خواستار سير تدريجی هستند. اگر شورای حكام به ما فرصت دهد نبايد فكر كنيم كه آنها شكست خوردهاند در اصل آنها به نوعی زرنگی كردهاند چون هيچ عجلهای برای به جريان افتادن پرونده ايران در شورای امنيت سازمان ملل ندارند.
به نظر شما در اين مقطع مناسبترين سياست ايران بايد روی چه محورهايی باشد؟
در اين شرايط ديپلماسی به آخر خط رسيده و تنها چيزی كه برای ما باقی مانده است طرح روسيه است.
اگر ايران طرح روسيه را نپذيرد مجبور میشود كل فعاليتها را قطع كند اما در صورت پذيرش تنها قسمتی از فعاليتها كه مربوط به غنیسازی اورانيوم است، را در روسيه انجام میدهيم و فعاليتهای تحقيقاتی را در ايران خواهيم داشت.
رويكرد چين و روسيه در توافق با غرب را چگونه ارزيابی میكنيد؟
چين و روسيه مقاومت میكنند تا مقابل كشورهای در حال توسعه نشان دهند كه ما خواستار ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل نبوديم.
به نظر شما ايران در چنين شرايطی بايد لغو تعليق غنیسازی اورانيوم – طبق مصوبه مجلس – را عملی كند؟
اگر دستور لغو تعليق غنیسازی اورانيوم انجام شود به اين معناست كه ايران آگاهانه تمام آثار و ضايعات رفتن به شورای امنيت را پذيرفته است و كشوری كه اين كار را میكند نشان میدهد كه به تكنولوژی هستهای دست يافته است. ما نبايد كاری كنيم كه شورای امنيت به راحتی اقدامات عملی را در خصوص ايران انجام دهد.
به نظر شما نوع رفتار شورای امنيت سازمان ملل با ايران چگونه خواهد بود؟
انتخابهای گوناگون وجود دارد كه شورای امنيت میتواند در مورد ايران انجام دهد، اما همين كه مطرح شود پرونده ايران به شورای امنيت رفته است خود به خود تحريمها انجام میشود يعنی بدون اينكه شورای امنتی اقدام به طرح، تحريم ايران كند، خودبهخود تحريمها آغاز میشود
مکتوب-سیدعطاالله مهاجرانی:امروز مصاحبه خالد مشعل را از الجزيره مي ديدم...گويي آرمان هايي که بسيار دور دست تلقي مي شد. زنده شده بودند. يک نويسنده و هنرمند فلسطيني ار مشعل سئوال کرد:
تو بگو که ما به فلسطين به قدس بر مي گرديم.
خالد مشعل گفت: ۸ سال قبل در يکي از فرودگاه هاي کشور هاي عربي بودم. جواني ار من سئوال کرد: ما به فلسطين بر مي گرديم؟
گفتم :بر مي گرديم.ار آن روز ۸ سال گذشته است.و اکنون باز گشت به فلسطين ديگر يک آرزو نيست.
اين آرمان درست در ايامي تحقق يافته است که شارون هم به اغماء فرو رفته است. سال ها قبل وقتي شعر (عن انسان) محمود درويش را مي خوانديم چه کسي گمان مي کرد که بعد از گذار چهل سال آن آرزو به ثمر برسد و شادي را در چشمان ملت بزرگ فلسطين ببينيم.
يا دامي العينين و الکفين!
ان الليل زائل
لا غرفه التوقيف باقيه
ولا زردالسلاسل!
نيرون مات و لم تمت روما...
بعينها تقاتل!
و حبوب سنبله تموت
ستملا الوادي سنابل
اي آن که از چشمها و دستهايت خون مي چکد.
شب تمام مي شود.
نه اتاق بارداشت باقي مي ماند
و نه حلقه هاي در هم تنيده زنجيرها
نرون مرد اما روم زنده است...
با چشم هايش مبارزه مي کند.
دانه هاي گندم مي ميرند
تا تمام دشت را سرشار از خوشه هاي گندم کنند...
http://www.emrouz.info/archives/2006/01/00232_2.php
ایسنا:عضو شوراي سردبيري روزنامهي رسالت با اشاره به پيشنهاد ايران براي راه اندازي خط هوايي مستقيم تهران - نيويورك گفت: ممكن است اين پيشنهاد در شرايط فعلي نوعي چراغ سبز نشان دادن به آمريكا شمرده شود.
امير محبيان، با اشاره اعلام آمادگي سازمان هواپيمايي كشوري در نامهاي به سازمان هواپيمايي آمريكا براي راهاندازي خط پروازي تهران ـ نيويورك و يا تهران ـ لسآنجلس اظهار داشت: ظاهرا اين تصميم معطوف به درخواست ايرانيان مقيم آمريكا صورت گرفته است.
وي با بيان اين كه از چنين پيشنهاداتي در شرايط فعلي كه در درگيري جدي با آمريكا برسر مسالهي هستهيي كشورمان هستيم، صرفا برداشت اقتصادي از اين پيشنهاد نخواهد شد.
محبيان ابراز داشت: ممكن است اين پيشنهاد ايران نوعي سيگنال و چراغ سبز به آمريكا براي تلطيف روابط بين دو كشور برداشت شود، در حالي كه هدف از آن به طور واقعي مشخص نيست و يا اينكه اينگونه القا ميشود كه ايران قصد دارد از موضع سرسختانهي آمريكا بكاهد. در عين حال كه اين تصميم ممكن است نسبت به ايران از موضع ضعف برداشت شود.
محبيان با بيان اين كه اگر اين پيشنهاد كه در سطح مديران حمل و نقل هوايي كشور مطرح شده است، ما را به هدفمان در راستاي منافع ملي يك گام نزديكتر كند، مثبت خواهد بود، افزود: اما اگر باعث شد اروپا و آمريكا از اين تصميم ضعف ايران را تلقي كنند، قاعدتا مورد قبول و غيرواقعي است.
يك روزنامه نزديك به دولت جورج بوش، رئيسجمهوري آمريكا، در گزارشي دولت اين كشور را از هر گونه ماجراجويي احتمالي نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران منع كرد و هشدار داد كه ايرانيان از قبيله فارسها هستند نه اعراب و شديدا به تاريخ و فرهنگ غني خود افتخار ميكنند و بارها نشان دادهاند براي مقابله با هر تهاجمي آمادهاند.
به گزارش ايرنا، «واشنگتنتايمز» روز جمعه نوشت: طي هزاران سال ايرانيان نشان دادهاند براي مقابله با هر تهاجمي آماده هستند و اين بار نيز قطعا همين كار را انجام خواهند داد.
اين روزنامه نوشت: دو حمله موفقيتآميز به عراق اين مساله را يادآور ميشود كه عراق به راحتي مورد تجاوز قرار ميگيرد ولي اين مساله در مورد ايران صادق نيست و كساني كه جنگ را درك ميكنند به خوبي آگاه هستند كه ايران عراق نيست.
به نوشته اين روزنامه، عراق يك كشور شكننده است كه توسط اروپايي ها تشكيل شده است بدون آنكه آنها به اين مساله توجه كنند ساخت كشوري با سه فرهنگ متفاوت كه از يكديگر متنفر هستند، چه عواقبي ممكن است داشته باشد.
اين در حالي است كه ايرانيان در سه قرن گذشته داراي فرهنگي واحد بودهاند.
اين روزنامه تندرو آمريكايي تصريح كرد: ممكن است ارتش ايران و بويژه نيروي هوايي ايران در مقابل ارتش آمريكا ضعيف باشد، اما آنها اين ضعف را با حمايت مردم كشورشان كه حاضرند جانشان را در راه خاك كشورشان از دست بدهند، جبران خواهند كرد.
«واشنگتنتايمز» مينويسد: همچنين ايران طي صدها سال گذشته به خاطر منابع طبيعي خود همچون كوههاي زاگرس موفق به جلوگيري از نفوذ استعمارگران به اين كشور شده است و هرگونه جنگ متعارف عليه ايران كاملا مضحك است.
اين روزنامه مينويسد: هر نوع تهاجم زميني به ايران، آمريكا را با مشكل سربازنش مواجه خواهد كرد كه به دست ايرانيها اسير ميشوند.
روزنامه «واشنگتنتايمز» تاكيد ميكند، صدام نيز در دهه ۱۹۸۰جنگ (هشت ساله) با ايران را تجربه كرد، اما تلاش او براي بدست گرفتن تنها يك مايل مربع از سرزمين ايران، ناكام ماند.
امروز چهارشنبه ملت فلسطین به پای صندوقهای رأی خواهد رفت تا در یک انتخابات پارلمانی سرنوشت ساز و بینظیر با مشارکت « جنبش حماس» ، ١٣٢ نماینده مجلس کشور را انتخاب کنند. این انتخابات از سوی سازمان « جهاد اسلامی» تحریم شده و در حالی برگزار میشود که بیشتر کارشناسان مسائل فلسطین درباره پیروزی قاطع سازمان « فتح» به رهبری محمود عباس شک و تردید دارند.
این انتخابات با وجود محدودیتهای ارتش اسرائیل و فشارهای امریکا اما در یک فضای رقابتی و کاملا دموکراتیک برگزار میشود. برطبق قانون انتخابات فلسطین ٦٦ نماینده از ١٦ حوزه انتخابیه (١١ حوزه در کرانه غربی و ٥ حوزه در نوارغزه) و نصف دیگر نمایندگان براساس فهرستهای انتخاباتی و در سطح کشور فلسطین بعنوان یک حوزه انتخابیه واحد گزینش میشوند. برطبق ماده سوم و پنجم قانون انتخابات سال ٢٠٠٥ فلسطین کسانی به پارلمان راه خواهند یافت که حداکثر آراء را در هر یک از ١٦ حوزه انتخابیه در کرانه غربی و نوار غزه بدست بیاورند و در فهرست انتخاباتی احزاب و گروههای سیاسی حزبی پیروز است که بیشترین آراء را در سطح کشور بدست آورد. در این میان ١١ فهرست انتخاباتی در سطح ملی وجود دارد و کسانی میتوانند وارد پارلمان شوند که فهرست آنها حداقل ٢ درصد آرای سالم شهروندان را بدست آورده باشد. براین اساس سهم هر یک از احزاب در پارلمان آینده برابر است با میزان درصدی از آراء کل شهروندان که در یک حوزه واحد ملی نصیب خود خواهند کرد. اما چنانچه یک تشکل سیاسی کمتر از ٢ درصد آراء بدست بیاورد هیچ کرسی پارلمانی در اختیار آن قرار نمگیرد. نحوه تخصیص کرسیهای مجلس به اعضای فهرستها نیز مسیر قانونی خاص خود را دارا است. بعنوان مثال اگر یک حزب سیاسی در فهرست خود ٢٠ نامزد معرفی کرده اما فقط ٥ کرسی را تصاحب کند، طبق قانون پنج نفر اول لیست انتخاباتی این حزب وارد پارلمان خواهند شد و کمیته انتخابات اجازه تغییر ترتیب نام افراد که از سوی احزاب محتلف در مهلت مقرر برای ثبت نام در انتخابات ارائه شده را نخواهد داد.
حوزهای انتخابیه (٦٦ کرسی)
شهر قدس – ٦ کرسی (دو کرسی برای مسیحیان) با ٣٩ کاندیدا
جنین – ٤ کرسی با ٣٢ کاندیدا
طولکرم – ٣ کرسی با ١٧ کاندیدا
طوباس – یک کرسی با ٩ کاندیدا
نابلس – ٦ کرسی (یک کرسی برای سامریها) با ٣٠ کاندیدا
قلقیلیه – ٢ کرسی با ١٠ کاندیدا
سلفیت – یک کرسی با ١١ نامزد انتخاباتی
رام الله و بیره – ٥ کرسی (یک کرسی برای مسیحیان) با ٣٤ نامزد انتخاباتی
اریحا – یک کرسی با ٥ نامزد انتخاباتی
بیت لحم – ٤ کرسی (٢ کرسی برای مسیحیان) با ٣٢ نامزد انتخاباتی
الخلیل – ٩ کرسی با ٤٦ نامزد انتخاباتی
شمال غزه – ٥ کرسی با ٢٧ نامزد انتخاباتی
شهر غزه – ٨ کرسی (یک کرسی برای مسیحیان) با ٤٩ نامزد انتخاباتی
دیربلح – ٣ کرسی با ١٨ نامزد انتخاباتی
خان یونس – ٥ کرسی با ٤٣ نامزد انتخاباتی
رفح – ٣ کرسی با ١٢ نامزد انتخاباتی
برخی از فهرستهای انتخاباتی احزاب و گروههای سیاسی (٦٦ کرسی)
فهرست البدیل (به معنای جایگزین)
این گروه سیاسی ٤٠ نامزد معرفی کرده و ترکیبی از تشکلهای سیاسی چپ شامل جبهه دموکراتیک آزادی فلسطین، حزب خلق فلسطین (حزب کمونیست سابق) و حزب فدا ارائه کرده است. این فهرست بوسیله « قیس سامرائی » یک فلسطینی عراقی الاصل رهبری میشود. این فهرست همچنین یک اسیر فلسطینی را در میان نامزدهای خود در رتبه ٣٧ جا داده است. (اسیر به کسی گفته میشود که اکنون در زندانهای اسرائیل به سر میبرد)
فهرست فلسطین مستقل
این تشکل سیاسی ٤١ نامزد معرفی کرده و توسط مصطفی برغوثی رهبری میشود. برغوثی سابقا از رهبران حزب خلق فلسطین به حساب میآمد اما به دلیل اختلافات درون حزبی از آن جدا شد و یک تشکیلات ملی راه انداخت. این پزشک فلسطینی در انتخابات اخیر ریاست حکومت فلسطین رقیب محمود عباس بود و توانست ١٨ درصد آراء را نصیب خود کند. در فهرست این تشکل نام یک اسیر فلسطینی دیده میشود.
فهرست شهید ابوعلی مصطفی
ابوعلی مصطفی رهبر جبهه خلق برای آزادی فلسطین بود که توسط نیروهای اسرائیلی در آگوست ٢٠٠١ ترور شد. در حال حاضر رهبری این فهرست را « احمد سعدات » دبیرکل جبهه خلق برای آزادی فلسطین به عهده دارد که خود از سال ٢٠٠٢ تحت نظر نیروهای امریکائی و انگلیسی و بنا به درخواست اسرائیل در زندان دولت خودگردان فلسطین در منطقه اریحا به سر میبرد. سعدات متهم است در ماه اکتبر ٢٠٠١ « رحبعام زئیفی » وزیر گردشگری اسرائیل را در پاسخ به ترور ابوعلی مصطفی از پای درآورده است.
فهرست تغییر و اصلاحات (جنبش حماس)
این جنبش ٥٩ نامزد معرفی کرده که در میان آنها ٥ نفر از اسرای فلسطینی به شمار میآیند. نام ٣ نفر از این اسرا در صدر فهرست قرار دارد. این فهرست توسط اسماعیل هنیه یکی از رهبران جنبش حماس اداره میشود و بعنوان مهمترین رقیب سازمان فتح در این دوره از انتخابات فلسطین خود را مطرح کرده است.
فهرست سازمان فتح
این سازمان که معروفترین و ریشه دارترین تشکل سیاسی فلسطین به حساب میآید با ٤٥ نامزد در انتخابات پارلمانی حضور دارد که در رأس فهرست این سازمان دو اسیر معروف فلسطینی ، مروان برغوثی و علی ابویطا قرار دارند. پیش بینیها حکایت از آن دارند که فهرست سازمان « فتح » با اندکی اختلاف بر جنبش حماس پیروز خواهد شد اما این پیروزی برای تشکیل دولت آینده فلسطینی کفایت نمیکند. از سوی دیگر با وجود این که مروان برغوثی اسیر معروف فلسطینی که در میان مردم این کشور پایگاه گستردهای دارد، جنبش حماس را به تشکیل یک دولت ائتلافی در مرحله بعد از انتخابات دعوت کرد اما تاکنون پاسخ صریحی به این دعوت از سوی رهبران حماس ارائه نشده است.
بدون شک ناتوانی سازمان فتح در کسب یک پیروزی قاطع در انتخابات ، ساختار سیاسی جامعه فلسطین را برای نخستین بار در برابر یک حالت جدیدی قرار داده که در آن نیروهای اسلامی مبارزه طلب ابزارهای سیاسی مؤثر بیش از گذشته در اختیار خواهند داشت و چنین وضعیتی امریکا، اسرائیل و دولت فعلی فلسطین را به شدت نگران کرده و هر یک براساس منافع خود دورنمای مبهمی را در برابر خویش قرار داده و گاها برای واداشتن مردم فلسطین جهت انتخاب فهرست سازمان « فتح » از زبان زور و تهدید استفاده کردهاند. اما ایالات متحده علاوه بر گوشزد کردن خطراتی که ممکن است در پی کسب کرسیهای بیشتر از سوی « جنبش حماس » در پارلمان آینده فلسطین به دست آید ، برای ترغیب مردم این کشور به رأی دادن به سود دولت فعلی فلسطین از سوی « آژانس توسعه بین المللی امریکا » مبلغ دو میلیون دلار صرف پروژههای تبلیغاتی به نفع سازمان فتح نموده است. در روزهای اخیر صفحات بسیاری از روزنامههای معروف جهان عرب پر از آگهیهائی شده بود که عملکرد دولت فعلی فلسطین را با رنگها و طراحیهای زیبا مثبت جلوه دادهاند و به نظر میرسد برخی مؤسسات امریکائی هزینه چنین تبلیغاتی را قبلا پرداخت کردهاند. با این حال اگرچه این مبالغ ناچیز بوده اما هیچ یک از دیگر گروههای رقیب فهرست محمود عباس توانائی هزینه کردن چنین دلارهائی برای فعالیتهای انتخاباتی خود را ندارند.
از سوی دیگر انتخابات پارلمانی آینده یک چالش مهم برای سازمان فتح به حساب میآید که برای مدت بسیار طولانی بزرگترین تشکل سیاسی فلسطینها بوده است. شکست این تشکل در انتخابات گذشته شوراها و پیش افتادن « جنبش حماس » در این انتخابات ، این کابوس را در برابر دولتمردان امروز فلسطین و حامیان امریکائی و اسرائیلی آنان قرار داده که ممکن است این واقعه در انتخابات پارلمانی روز چهارشنبه تکرار شود. این موضوع چنان برای امریکائی حائز اهمیت است که در ماههای اخیر با توصیف تشکیلات حماس بعنوان یک سازمان تروریستی ، فشارهای زیادی بر نخست وزیر فعلی فلسطین وارد کردند تا مانع مشارکت این جنبش اسلامی در انتخابات پارلمانی شود اما محمود عباس زیر بار این فشارها نرفت و در دیدار با جورج بوش در کاخ سفید ، اعلام کرد برگزاری انتخابات فلسطین بدون جنبش حماس امکان پذیر نیست. یک نگرانی دیگر امریکا این است که دولتمردان این کشور مایل هستند طرح موسوم به « خاورمیانه بزرگ » خود را از طریق سکولارهائی چون محمود عباس در این منطقه آشوب زده به پیش ببرند اما پیروزی جنبش حماس میتواند یک شکست و نوعی پسرفت برای این طرح به ارمغان آورد.
تهدیدات اسرائیل
با پیش بینی پیروزی نیروهای اسلامی و در اختیار گرفتن نزدیک به نصف کرسیهای مجلس توسط حماس در انتخابات روز چهارشنبه، اسرائیلیها نتوانستند نگرانی خود را از آنچه اکنون در فرآیند صحنه سیاسی فلسطین در حال وقوع است، مخفی سازند و در واکنش به این تغییرات احتمالی ، شاؤول موفاز وزیر دفاع اسرائیل تهدید کرد در صورت نیافتن شریکی برای فرآیند صلح با فلسطینها یک دیوار دائمی میان اسرائیل و فلسطین خواهد کشید. موفاز افزود اسرائیل برای دفاع از خود دیوار فاصل را توسعه داده و شهرک سازی در بیت المقدس را نیز گسترش خواهد داد و از این طریق به دنبال یکپارچه ساختن شهر قدس در قلمرو اسرائیل و تصرف اراضی بیشتر فلسطینیها خواهد بود. در همین راستا ستاد ارتش اسرائیل اعلام کرد آماده رویاروئی با آنچه که « تندروی » فلسطینیها بعد از انتخابات نامیده است، میباشد. دان حلوس رئیس ستاد در این زمینه گفت؛ ارتش اسرائیل برای اداره هر نوع درگیری محتمل با فلسطینیها بعد از انتخابات خود را آماده کرده است.
در این میان رهبران فتح اسرائیل را متهم میکنند که با به کارگیری زبان تهدید و حاکم کردن فضای خشونت در روابط خود با فلسطینیها تلاش میکند بطور غیر مستقیم به پیروزی جنبش حماس کمک کرده و دولت محمود عباس را تضعیف نماید. برخی از مسؤولان فلسطینی میگویند که حماس در حال گفتگوی پنهانی با اسرائیل است و در جهت تضعیف دولت محمود عباس و سازمان فتح تلاش میکند. چنین اخباری تاکنون از سوی منابع مستقل تأیید نشده است.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/6515/
http://www.emrouz.info/archives/2006/01/01772_1.php
-از ٨/٣ ميليون فلسطينی ساكن كرانهی باختری و نوار غزه حدود ٥٣/١ ميليون واجد شرايط رای دادن هستند.
-آنها آرايشان را در ١١ منطقهی رایگيری در كرانهی باختری و پنج منطقه در نوار غزه به صندوقهای اخذ را میاندازند.
- رای دهندگان دو برگهی انتخاباتی دريافت میكند كه در يكی از آنها كانديداهای منطقهشان و در ديگری ليست حزب سراسری را انتخاب میكنند.
- بر اساس قانون انتخاباتی جديد فلسطين در ژوين سال ٢٠٠٥ پارلمان جديد ١٣٢ كرسی دارد كه نيمی از آن نمايندگان مناطق خواهند بود و نيمی ديگر از طريق نمايندگی بخشی انتخاب میشوند.
- جنبش فتح محمود عباس در پارلمان كنونی ٦٣ كرسی از مجموع ٨٨ كرسی را در اختيار دارد و بقيهی كرسیها به كانديداهای مستقل اختصاص يافته است.
- ١١ ليست با مجموع ٣١٤ كانديدا در انتخابات بخشها شركت میكنند.
- حدود ٤١٤ كانديدا كه نمايندههای ٩ حزب مختلف و مستقل هستند، در انتخابات مناطق شركت میكنند.
-6 كرسی از ٦٦ كرسی مناطق در پارلمان به مسيحيان اختصاص دارد.
- اسراييل همانطور كه در اولين انتخابات پارلمانی فلسطين در سال ١٩٩٦ و انتخابات تعيين رييس تشكيلات خودگردان با برگزاری انتخابات در شرق بيت المقدس موافقت كرد، هم اكنون نيز توافق كرده تا ٥٧٠٠ ساكن شرق بيتالمقدس آرایشان را در پنج دفتر پست در بيتالمقدس به صندوق بيندازند.
اين در حالی است كه بقيه ساكنان شرق بيتالمقدس كه حدود ٢٥٠ هزار تن يا يك سوم واجدين شرايط رای دادن میشوند، بايد برای رای دادن به مراكز رایگيری در حومهی اين شهر يا خارج از محدودههای شهرداری بروند.
اسراييل همچنين به دليل مخالفت با مشاركت جنبش حماس در اين انتخابات از فعاليتهای انتخاباتی اين جنبش در بيت المقدس جلوگيری كرده و بر همين اساس هيچ يك از كانديداهای اين جنبش اجازه ورود به بيت المقدس را ندارند.
بر اساس آخرين نظرسنجی انجام شده حماس ٢/٣٠ درصد آرا و جنبش فتح ٣/٣٢ درصد آرا را در انتخابات شورای قانونگذاری فلسطين در كرانهی باختری از آن خود میكنند.
اين ارقام به معنای ٤٠ كرسی برای حماس و ٤٢ كرسی برای فتح در پارلمان است.
بر اساس نتايج اين نظرسنجی حزب مستقل فلسطين به رهبری مصطفی برغوثی، كانديدای سابق رياست تشكيلات خودگردان ١٢/٦ درصد (١٧-16 كرسی) و جبههی خلق برای آزادی فلسطين ٧/٦ درصد آرا يا ١٠ كرسی را از آن خود میكنند.
همچنين كميتهی مركزی انتخابات فلسطين نيز اعلام كرد: ٨٥٠ ناظر عربی و بينالمللی بر روند انتخابات قانونگذاری فلسطين نظارت خواهند كرد.
اين كميته، ناظران انتخابات فلسطين را ناظرانی از سازمانهای جهانی، دولتی و خارجی دانست.
بر اساس اين گزارش، حدود ٢٤١ ناظر از اتحاديهی اروپا، ١٠٠ ناظر از مركز كارتر از آمريكا، بيش از ٦٠ ناظر از كانادا، ٧٥ ناظر از ايتاليا، ٢٠ ناظر از جنوب آفريقا، ١٥ ناظر از وزارت امور خارجهی تركيه و ٢٧ ناظر از هيات روسی بر اين انتخابات نظارت خواهند كرد.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/6502/
گفتگو: عليرضا كرمانی
- كروبی در برابر نخستين پرسش كه آيا میتوان با وی راحت صحبت كرد، هوشمندانه واكنش نشانمیدهد كه بله، حتماً! و در مقابل، شرط میكند كه او هم آزاد باشد هرطور كه صلاح دانست جواب بدهد. در طول گفتوگو رفتهرفته روشن میشود كه بسيار باهوشتر از آن است كه نشان میدهد؛ میگويد و نمیگويد و در عينحال با يك تير چند نشان را هدف میگيرد. بهچيزهايی اشاره میكند، ولی میخواهد كه هنگام تنظيم، بهگونهای ويرايش شود كه نيروهايی را كه اينك در مسند قدرت نيستند، نشانه نرود؛ زيرا از ضعيفكشی بَدَش میآيد. از بسياری چيزهای ديگر هم سخنمیگويد، ولی درخواست میكند كه اصلاً ثبت و ضبط نشود. بنا به خواستهی او، در بيشتر وقت يك گفتوگوی سهساعته، دستگاه ضبطصوت خاموش است و در آخر هم كه صحبت به مواضع حزب اعتماد ملی در قبال اپوزيسيون قانونی میكشد، میگويد: خستهام؛ باشد برای وقتی ديگر، با هم چای میخوريم و گپ میزنيم.
نامه: جناباقای كروبی! در ابتدا يك موضوع را روشن كنيم و آن اينكه آيا میتوانيم بیآنكه از بابت واكنششما نگران باشيم راحت سؤالهايمان را بپرسيم؟
بله! حتماً؛ شما آزادی داشته باشيد به هر نحو كه دلتان خواست سؤال كنيد و همينطور من هم آزاد باشم به هر نحوی كه دلم خواست جواب بدهم، هرجا را هم صلاح ندانستم جواب ندهم؛ اين يعنی آزادی ديگر، آزادی معنايش اين است. من هم مايلم كه يك گفتوگوی صريح و صميمی باشد.
نامه: بهعنوان اولين سؤال میخواستم بپرسم دربارهی اين عقيده كه انقلاب فرزندان خود را میخورد چهنظری داريد؟ آيا در مورد انقلاب اسلامی ايران هم برای آن مصداق قايل هستيد؟ آيا در انقلاب ما هم اين اتفاق افتاده است؟
اعتقاد من اين است كه چنين سخنی تعميم دارد و نتيجهی يك تجربه است و هيچ انقلاب و هيچ حركتی مستثنا و جدای از آن نيست؛ يعنی نشأت گرفته از تجربه و طبع بشر است، منتها ممكن است درجات آن متفاوت باشد. بنابراين، من معتقدم كه متأسفانه انقلاب اسلامی هم چندان از اين قاعده مستثنا نبوده است. اما دو، سه نكته را در اينجا بر اساس برداشتهای خودم در رابطه با انقلاب اسلامی بگويم. اولين نكته اينكه در انقلاب اسلامی، اگر مجموعهای از نيروهای انقلاب حذف شدند يا به تعبير خودمان انقلاب بچههايش را خورد، مجموعهای از فرزندان انقلاب حضور داشتند، ماندند و خدمت كردند و البته از توان و تجربهی عدهای هم استفاده نشد يا حقشان تضييع شد. نكتهی دوم، اينكه مراحل انقلاب در اين سه دهه متفاوت بوده است؛ بهنظر من دههی اول با دهههای بعد خيلی متفاوت است. با اينكه در دههی اول مجموعهای از نيروهای انقلاب حذف شدند كه آنهم عللی دارد، اما اوضاع بهصورتی بود كه بخش عظيمی از نيروهای انقلاب حضور داشتند و خدمت میكردند. اما بهنظر من در دهههای بعد، اينكار از سرعت بيشتری برخوردار شد.
نامه: يعنی روند حذف؟
بخش حذف سرعت و گستردگی و عمق بيشتری گرفت و اوضاع بيشتر بهسمت حذف نيروها پيشرفت.
نامه: آيا منظورتان اين است در همان حال كه حضور نيروهای انقلاب نسبت به دههی اول كمتر میشد، بخش حذف سرعت بيشتری میگرفت؟
بله! متأسفانه سرعت آن بيشتر شد. گرچه باز هم بخشهايی از نيروهای انقلاب حضور داشتند يا حضور دارند اما هر چه جلوتر رفتيم، حذف پررنگتر و حضور نيروهای انقلاب كمرنگتر شد. بهنظر من، اين يك علت كلی دارد؛ اصلاً حذف، در ايران يك فرهنگ است. نمیدانم چگونه مثالها را برای شما بگويم، اما بهعنوان برادری كه تجربهی زيادی دارد، خيلی سربسته و گنگ میگويم تا فقط عارفها بفهمند، اصلاً اين يك فرهنگ است. به عقيدهی من هر مجموعهای كه سركار میآيد، نيروها را حذف میكند و جز خود، ديگران را نمیفهمد و نمیبيند، حالا میخواهد راست باشد يا چپ يا اصلاحاتی يا خط امامی يا ملی و مذهبی و ... نام جريانها را هرچه میخواهيد بگذاريد. حالا كمونيستها را جدا میكنم و فقط مذهبیها را مثال میزنم؛ اصلاً اين روحيهی همهی ماست. نمیدانم اگر ادعا نباشد و حمل برخودپسندی نشود، يكی از افراد استثنايی كه اين روحيه را نداشته است، من بودم كه نسبتاً با قضيه بهصورت باز برخورد میكردم. اين را كه چاپ نمیكنيد؟
نامه: شما فرموديد كه حذف يك فرهنگ است. چرا برای اصلاح اين فرهنگ كار نشد؟
اگر در قبال فرهنگ حذف، فرهنگ تحمّل در ميان همه وجود داشت كه كار به اينجاها نمیكشيد و اصلاً حوادث بعدی رخ نمیداد و حذف جريانات پيش نمیآمد. حتی حذف همانهايی كه شماها ممكن است در دلتان بگوييد كه چرا حذف شدند؟ من بهعنوان كسی كه خيلیها يقين دارند كه آدم دروغگويی نيستم و بنا هم ندارم كه دروغ بگويم، نفعی هم برای من ندارد، اما چون در قضايا بودم میگويم كه اگر به اين نحو برخورد نمیشد، كار به اينجا كشيده نمیشد.
نامه: ممكن است به چگونگی اين روند حذف هم اشارهای داشتهباشيد؟
بگذاريد يك مثال زنده برايتان بزنم كه دودوتا چهارتا است؛ امامخمينی آمده است و رهبر انقلاب است اما دولت را تحويل میدهد و بلند میشود و به قم میرود؛ نه قومی، نه خويشی، نه كسی و نه توصيهای، هيچچيز را هم بهجای خودش تعيين نمیكند. نمیخواهم بگويم امام خمينی معصوم بوده است، اما میخواهم بگويم كه كارها به اين صورت درآمد، در اثر نحوهی برخورد خود نيروهای مختلف، اوضاع بهگونهای شد كه مرتب بخشی از نيروها حذف میشدند. از همان شورای انقلاب، درگيریها شروع شد و تندترين درگيریها هم در شورای انقلاب بود.
نامه: اين عدم تحمل از كجا ريشه گرفت؟
اينقدر بگويم كه اگر با همهی نيروها معقول برخورد میشد و فرهنگ و خصيصهی تحمل وجود داشت و به آن عمل میشد، بخش عظيمی از اين گرفتاریها را نداشتيم. اينرا بهعنوان سرباز كوچكی كه میدانيد در كوران قضايا بودم، میگويم. همينقدر بگويم كه اين يك فرهنگ است و حالا هم بايد شماها از نظر فرهنگی روی تحمل كار كنيد، روی سعهی صدر كار كنيد. شما جوانيد، دورهی ما كه تمام شده است. بدانيد تا فرهنگ حذف وجود داشته باشد، همين مشكل را داريم.
انقلاب كه پيروز شد، خيلیها در يك جبهه بودند، اما بهزودی شروع كردند به اختلاف با يكديگر. در مجلس اول عدهی زيادی از نهضت آزادی و ملی - مذهبیها حضور داشتند. حادثهی بنیصدر كه پيش آمد و قضيه تمام شد، نيروهای ديگر به جان هم افتادند، سپس مجاهدين انقلاب اسلامی با حزب جمهوری اسلامی دو دسته شدند، كمیكه جلوتر آمديم ديگر كمكم چپ و راست در بين نيروهای باقیمانده ظهور كرد، ديگر حالا ملی - مذهبیها هم نبودند و مجاهدين همكه ضعيف شده بودند. بين طيفهای باقیمانده اختلاف شروع شد و رفتهرفته چپ و راست از ميان خود ما پيدا شد.
نامه: يعنی روحانيون مبارز و جامعهی روحانيت مبارز؟
بله! و انشعاب روحانيون از روحانيت. البته اختلاف اشكال ندارد، در همهجای دنيا هم هست اما جريانها بايد منافع ملی و مصالح را حفظ بكنند، هر نيروی بهظاهر متحدی را كه میديدی، ناگهان متفرق میشدند. اصلاً داستان برگشتن دوبارهی ما از كجا شروع شد؟ حالا مجلس سوم است، امام هم از دنيا رفته است و دولت مهندس موسوی هم ديگر بر سر كار نيست و نيروهای طيف راست هم متفقاند برای حذف ما. همينكه ما را حذف كردند، دعواهايشان در ميان خودشان شروع شد. اصلاً علت برگشت ما همين است. واقعاً نه خاتمی معجزه كرد و نه ما آدمهای زيادی داشتيم. در طول آن چهار پنج سال، آنها بهگونهای عمل كردند كه عدهای را حذف كردند و از خود راندند. به مجرد اينكه ديدند مسلط شدند، اختلاف در ميان خودشان شروع شد.
نامه: ريشهی اين اختلافها كه حتی به حذف نيروهای درونی يك جريان هم میانجامد، در كجاست؟
ريشهاش عدم تحمل است و نداشتن سعهی صدر. ريشهاش انحصارطلبی است. دور انديشی در كار نيست. اگر من امروز در بنياد شهيد باشم، میخواهم همهچيز فقط زير نظر من باشد و اگر در سازمان حج و زيارت باشم، میخواهم همهچيز فقط زير نظر من باشد و اين تنگنظری است. ايناندازه كه من فهميدهام، ريشهاش اين است وگرنه چرا خارجیها اينگونه رفتار نمیكنند؟ آيا آنها نمیتوانند مثل ما رفتار كنند؟ آيا مثلاً دينداریشان بيشتر است؟ آيا فهمشان بيشتر است و ما فهممان كمتر است؟ چرا بچههای ما وقتی تحليل میكنند، میبينيم كه حرف حسابی میزنند و نظريات خوبی دارند، انگيزهی خدمت هم دارند، اما چرا به اينجا میرسند؟ اصلاً چرا اصلاحات به اين روز نشست؟ اگر اصلاحات به اين روز افتاد، جز انحصارطلبی، علت ديگری برای آن وجود ندارد.
نامه: اين قسمت را بنويسيم؟
قاعدتاً! حالا میگويم. تمام تلاش ما اين بود كه مهندس موسوی را بياوريم. سال ٧٦ است و مهندس موسوی نمیآيد. نشستيم و فكر كرديم كه چهكار كنيم؟ خود من از اولين كسانی بودم كه سردمدار شدم برای آوردن آقای خاتمی، آقای خاتمی، هم بدون تعارف آن موقع شهرت نداشت و مردم ايشان را نمیشناختند. آقای عبدالله نوری بههمراه آقای كرباسچی پيش من آمدند و اصرار كردند كه تو بايد بيايی. گفتم نظر من اين است كه آقای خاتمی را معرفی كنيم. آنها گفتند كه آقای خاتمی را كسی نمیشناسد، شما را اقلاً مردم میشناسند، قبلاً رييس مجلس بودهای، رييس بنياد شهيد و رييس حج بودهای و در هيچكورهدهی نيست كه مردم تو را نشناسند، اما آقای خاتمی را كسی نمیشناسد. از ميان آن بروبچههای اطلاعاتی كه طرفدار ما بودند، برخی آمدند و گفتند همين كه شما رای آبرومندانهای بياوريد، كافی است؛ حالا رييسجمهور هم نشديد مهم نيست. آنها هم احساس میكردند كه از ميان ما كسی رييسجمهور نمیشود، ولی همينقدر كه ما هم اظهار وجود كنيم و يك جريان چپ يا بهقول خودمان خط امامیها هم به صحنه بيايند و آقای كرباسچی، نوری و محتشمی هم حمايت كنند و اظهار وجودی بكنيم، كافی است. پنجسال بود كه ديگر حذف شده بوديم.
اما نظر من چيز ديگری بود، اين را برای شما میگويم؛ حدود يكماه بود كه فعاليت میكرديم. يكشب رفتيم به خانهی آقای هاشمی و آقای توسلی را هم برديم. به آقای هاشمی گفتيم كه ما اينگونه وارد شدهايم و میخواهيم آقای خاتمی را بهعنوان نامزد انتخاباتی معرفی كنيم. آقای هاشمی هم كه معمولاً تعريف و تشويق میكنند، گفتند كار خوبی كرديد كه وارد شديد، صحنهی خوبی است. بههرحال آقای خاتمی چهار - پنج ميليون رای میآورد و اين مقدار رای هم برای آيندهی شما و برای حركتهای بعدیتان خيلی خوب است. من میدانستم وقتی آقای هاشمی میگويد چهار- پنج ميليون رای، میخواهد ما را تشويق كند. فرمايشات ايشان كه تمام شد، من گفتم اوضاع اين جوری نيست. ما نمیگوييم آقای خاتمی حتماً رييس جمهور میشود اما بحث چهار - پنج ميليون رای هم نيست، وضعمان خيلی بهتر از اين است.
يكی از خصوصيات من اين است كه چه در دورانی كه مدير بودم و چه دورانی كه برسركار نيستم، بيش از ديگران به ميان جمعيت میروم و ارتباطهايم را حفظ كردهام. به آقای هاشمی گفتم اوضاع اينجوری نيست و ايشان هم سپس گفت كه من هم قبول دارم كه اينها دارند كمكم احساس خطر میكنند، احساسشان اين است كه وضع شما بهتر شده است. بههرحال آقای خاتمی آمد. خوب! در ابتدا همه متحد و متفق بودند، اما چرا كمكم نيروها از هم جدا شدند؟ يك مثال ديگری بزنم تا شرايط و اوضاع و احوال روشنتر شود.
نامه: شرايط كدام دوره؟
همان آغاز انتخابات سال ٧٦ يكی از چهرههای شناختهشده رفتهبود و با مهندس موسوی صحبت كرده بود. به مهندس موسوی گفته بود كه ما هم میدانيم كه زمان، زمان امام نيست. حالا كه آقای هاشمی دارد میرود، ما فقط میخواهيم همهچيز دست آن طرف نيفتد و اين آقايان سر ما را نبرند. همينآدمهايی كه آنروزها اينگونه شرايط را تحليل میكردند، تا پيروزی نصيب اين طرف شد، بندهی هيچ خدايی نبودند. آنروز میگويند كه ما میخواهيم تنها سرمان بريده نشود، اما تا مردم استقبال میكنند و اين طرف سركار میآيد، همان آدمها همهچيز را داغان میكنند. يكی از بدبختیهای ما هم همين است؛ با يك غوره سردیمان میكند و با يك كشمش هم گرمی میكنيم و احساس میكنيم همهچيز تمام شده است، اين يك بلای عمومی است. عيب كار اين است كه هر جمعی، انقلاب، منافع ملی، فكر صحيح و همهچيز را فقط از دريچهی فكر خودش میبيند و با عينك خودش.
نامه: اگر به امروز بياييم ؛ در شكست جريان اصلاحطلبی در انتخابات نهم، تا چه حد مشكلات درونی و تا چه ميزان موانع و مشكلات بيرونی را مؤثر میدانيد؟
حتماً موانع و كارشكنیها مؤثر بوده است، اما اتفاقاً هميشه موانع و كارشكنیها مردم را منسجمتر كرده است، كما اينكه ديديد وقتی مردم به آقای خاتمی رای دادند، حالت كارشكنی وجود داشت. در انتخاب شوراهای اول حالت كارشكنی وجود داشت. موضوع قتلها پيش آمد - كه خدا لعنتشان كند - و مردم به مجلس ششم رای دادند. در انتخابات رياست جمهوری دوم آقای خاتمی، مردم بيست و هفت ميليون رای دادند. در آن انتخابات يك ميليون نفر كمتر از دورهی قبل شركت كردند، اما رای آقای خاتمی بيشتر بود. كار شكنیها اثر داشت اما تأثير آن اين بود كه مردم را منسجمتر كرد.
نامه: با اين وضع شايد بتوان گفت كه فرزندان انقلاب يكديگر را میخورند.
حساسيتهای منفی برای حذف، بيشتر و بيشتر میشود و اينگونه هر دو طرف مبتلا میشوند، هر سه طرف مبتلا میشوند. حالا علت چيست؟ علت اين است كه بچههای انقلاب قُد و كلهشق هستند، سابقه دارند و به آسانی خودشان را همرنگ نمیكنند، آنها اصالتشان بيشتر است، ريشه دارند و بنابراين روبهروی هم میايستند. متأسفانه هركدام هم كه صاحب قدرت میشوند، شروع به حذف میكنند.
يك خاطره از دوران امام بگويم. يكنفر گفت كه اين بچههای انجمن حجتّيه، تيپ فرهنگی هستند و بهتر همكاری میكنند، اما بچههای زندان هی نق میزنند و اعتراض میكنند. من گفتم: روشن است كسی كه با من در زندان بوده و مقابل ساواك ايستاده است، اهل اعتراض و اين حرفهاست. او منرا هم مثل خود میداند و شايد خودش را هم بيشتر از من قبول داشته باشد. اما كسی كه آنموقع با آن رژيم میساخته است، با حالای ما هم میسازد و فردا هم كه يكی ديگر بيايد با او هم میسازد. اما حرف من اين است كه آن كسی كه صاحب قدرت است بايد تحمل بكند.
نامه: در جهان غرب هم بالاخره اختلاف ديدگاه بين احزاب وجود دارد، ولی قدرت به راحتی بين نيروهای سياسی مختلف چرخش میكند و بههرحال يكروز اين جريان بر سر كار میآيد و عملكردش را به داوری مردم میگذارد و فردا اگر موفق نشد، جريان ديگری میآيد. اما چرا گردش قدرت در انقلاب ما اينقدر با تنش يا در واقع با حذف همراه است؟
بله! ديگران هم اختلاف دارند و اگر نفسانيت هم باشد كه آنها بيشتر دارند. اما من احساس میكنم، آنها يكمقدار تحمل بيشتری دارند و مهمتر از آن، كشورداری و حكومتكردن را جدیتر گرفتهاند. حتی از كشورهای اروپايی هم كه بگذريم، در كشور عربستان سعودی كه من زمانی نمايندهی حج بودهام و با مسؤولان آن كشور رفتوآمد داشتهام، میتوانم بگويم كه آنها هم حكومت را كاملاً جدی گرفتهاند.
من پس از سال ١٣٦٦ كه رييس سازمان حج بودم، ديگر نه برای عُمره و نه برای تمتع به حج نرفتم. چند سال پيش كه روابط با عربستان بهدليل كنفرانس سران اسلامی و انتفاضهی فلسطين تقويت شده بود و بايد ادامه پيدا میكرد، به دعوت رييسمجلس عربستان به آن كشور سفر كردم. بههرحال برابر عرف ديپلماتيك بايد ما را به ديدار ملك فهد میبردند. در طول ديدار من متوجه شدم كه ايشان در پاسخ هر صحبتی فقط میگويد: "اهلاً و سهلاً، تباركالله." فهميدم كه اصلاً حواس ايشان بهجا نيست. از جلسهی ملاقات كه بيرون آمديم، با آنكه عرف است اتومبيل مهمانان اصلاً معطل نمیشود، ولی چند دقيقهای ما را در اتومبيل منتظر نگهداشتند، پس از دقايقی شيخجابر كه رييسمجلس بود، آمد و گفت: "جلالتالملك، خادم الحرمين" فرمود كه آقای كروبی مهمان بسيار عزيزی است، تا میتوانيد به ايشان محبت كنيد، من يقين داشتم كه اصلاً ملك در آن اوضاع و احوال، حتی لفظ كروبی را نمیتوانسته است ادا كند. ولی اين تجربهی بسيار مهمی برای ما بود. پس از بازگشت برای هركدام از دوستان هم كه تعريف كردم، متفقالقول بودند كه تجربهی مهمی است. در آمريكا، كشوری كه دارد دنيا را میخورد، جدی گرفتن حكومت و اهميت قايلشدن برای منافع ملی وجود دارد، در شيخنشينها هم وجود دارد. ولی ما حكومت را جدی نگرفتهايم، منافع ملی را هم در نظر نمیگيريم، همهچيز را باندی میكنيم، لذا تنشهای اوليه دارد و نمايان هم میشود.
نامه: جنابآقای كروبی! در فرمايشاتتان دو پايه وجود داشت؛ يكی اينكه ديگران تلاش میكنند كه بههرحال اختلافات پنهان بشود و بروز نكند و پايهی ديگر هم منافع ملی است. آيا فكر نمیكنيد كه اشكال كار در كشور ما در اين بوده است كه در اينجا هم تلاش شده است كه اختلافات پنهان بماند ولی اين تلاش با زور همراه بوده است؛ يعنی تلاش برای پنهانكاری اما با اعمال زور و بههمين دليل، هم نتيجهبخش نبوده و هم وجه منافع ملی در آن ديده نشده است و به حذف ختم شده است؟
بگذاريد باز هم با مثال زنده پاسخ بگويم. ماها را از مجلس سوم حذف كردند؛ وقتی میخواستند ما را حذف كنند، به اتفاق برای آقای هاشمی سينه میزدند و يكپارچه همهشان به آقای هاشمی رای دادند. به مجرد اين كه ما را حذف كردند، يكسال بعد از آن ديديد چهكار كردند؟ يا حتی خود ما وقتی در سال ١٣٧٦ میخواستيم بر سر كار بياييم، میگفتيم از حداقل مشتركات بين نيروها استفاده كنيم، ولی همين كه پيروز میشويم، میگوييم حد اعلای مشتركات. حد اعلای مشتركات را هم هر كس با ديد خودش اندازه میگيرد. خوب معلوم است كه كار به كجا میرسد. نتيجهاش همين میشود كه شد. اينها را خيلی سر بسته میگويم.
نامه: حالا بهعنوان كسی كه بههرحال از اول انقلاب در درون نظام با همهی مسايل آشنايی داشته است، جدای از بحث فرهنگ كه صحبت فرموديد، اگر به اول انقلاب برگرديد، چه روشهای اجرايی را توصيه میكنيد و خودتان نيز در پيش میگيريد كه به اين وضعيت منجر نشود و انقلاب فرزندانش را نخورد؟ برای روشهای اجرايی، آقای كروبی چه توصيههايی خواهند داشت كه به اينجا نرسيم؟
شاعر عرب میگويد: ای كاش جوانی بازمیگشت. اگر جوانی برمیگشت چه كارهای خوبی انجام میدادم! شاعر سپس در پايان شعرش میگويد: ولی مطمئنم كه جوانی برنمیگردد. حالا در مورد ما هم همين است اما من از نزديكان امام شنيدم كه ايشان فرموده بود: اگر يكبار ديگر انقلاب میكرديم با اين تجربه خيلی بهتر میتوانستيم كارها را انجام بدهيم. اما جدای از آن لطيفهی شاعر عرب و اين خاطره، من فكر میكنم راهكار اين است كه هر جمعيتی كه میخواهد قدرت را در دست بگيرد، هر جمعيتی كه میخواهد مديريت كشور را انجام بدهد، تعهد و تخصص و خدمت و انگيزهی خدمت مهم است. منتها مهمترين چيز وسعت نظر است. وسعت نظر بهترين و بزرگترين عامل برای موفقيت يك كار است. تحمل انتقاد مهم است و ضعفها را برطرف میكند. نظارت بر انجام كارها هم عامل بسيار مهم ديگری است، نبودن عامل نظارت، باعث رشد دستهبندیها و باندبازی میشود.
نامه: اگر اجازه دهيد به شرايط امروز بازگرديم. بهتازگی گفتهايد اگر نمیخواهند ما را تحمل كنند، پس چه كسی را تحمل خواهند كرد؟ چه كسی يا چه جريانی منظور شماست؟
در رابطه با اين كه گفتم اگر من را نمیتوانند تحمل كنند، چه كسی را تحمل خواهند كرد؛ اعتقادم اين است كه همهی ما بايد قرص و محكم در كنار جمهوری اسلامی و در كنار قانون اساسی بايستيم. البته قانون اساسی قرآن نيست، اصلاً غير از قرآن كريم و سخنان حتمی معصومين، هر قانونی و هر نوشتهای حتماً نقص و عيب دارد. اما ما معتقديم كه قانون اساسی ما ظرفيتها فراوانی دارد كه اگر ما تلاش كنيم تا اين ظرفيتهای قانون اساسی اجرا بشود، جوابگوی نيازهای امروز خواهد بود. پس تفكر من، تفكر حفظ جمهوری اسلامی است، منتها هميشه با يك قرائت مترقی و نه قرائت محدود و بسته.
قرائت من از نظام اين است كه معتقدم حقوق مردم كاملاً بايد رعايت بشود. خوب! من میگويم آقا! من كه هميشه در اين چارچوب حرف زدهام و سوابق و منش من در جاهای حساس و در مقاطع مختلف اينرا نشان داده است، حالا اگر شما منرا تحمل نكنيد، چه كسی و چه چيزی را تحمل خواهيد كرد؟ شما فكر میكنيد كانال تلويزيونی من برای جمهوری اسلامی و برای منافع ملی مضر است؟ آيا شورای امنيت ملی بهعنوان اين كه ممكن است به امنيت كشور آسيب وارد شود، جلوی آنرا میگيرد؟ میگويند شما برای چه كاری كانال تلويزيونی میخواهيد؟ میگويم آقاجان! صداو سيما خيلی اوقات حرفهای ما را منعكس نمیكند. اتفاقاً من در اين جهت آنقدر معتدلم كه میگويم صداوسيما يك رسانهی ملی است و نمیتواند و نبايد سخنگوی من بشود، همينطور كه سخنگوی نقطهی مقابل من هم نبايد بشود. اما من میخواهم حرفهای خودم را بزنم، همانطور كه در روزنامه هم میخواهم حرفهای خودم را بزنم آيا مگر هر كانال تلويزيون ماهوارهای و هر روزنامهای بايد اينگونه باشد كه بهطور مطلق مدح و ستايش كند؟ يا مطلق ضديت كند؟ اينكه ممكن نيست، حد وسطی هم بايد باشد كه هم اصول و كليت را تأييد كند و درعينحال حرفهايش را هم بزند و اعتقاداتش را هم بگويد. جاهايی كه احساس میكند حقوق مردم تضعيف شده است، بايد بگويد و آنجايی كه احساس میكند تصميمگيریها در مسايل فنی، اقتصادی و تخصصی دارد به سمتوسوی غلط و نادرست میرود، بايد بتواند حرف بزند؛ زيرا ممكن است بعضی مسايل ضايعاتی برای كشور در پی داشته باشد. نكتهی كليدی اين است كه ما میخواهيم از داخل كشور تغذيه بشويم، بنده نمیخواهم در بيرون از كشور تلويزيونی درست كنم و بعد دو نفر بنشينند آنجا و هر اراجيفی كه میخواهند بگويند. آقا من میخواهم با شما مصاحبه كنم، با نقطهی مقابل شما از نظر سليقههم مصاحبه كنم، تحليل هم بدهيم، ولی برای اينكار همكاران ما بايد امنيت داشته باشند، بروند و بيايند. بنابراين، ما میخواهيم كه از داخل تغذيه شويم. برنامههايی را هم كه ضبط كردهايم، چهرههای مختلفی از راست و چپ آمدهاند و در اين برنامهها گفتهاند كه اين تلويزيون خوب است يا خوب نيست. بههرحال، مخاطب است كه در نهايت انتخاب میكند.
نامه: آقای كروبی! دربارهی انتخابات دورهی نهم و آن داستان خواب اصحاب كهف، آيا ناگفتههايی هست؟
در عينحال كه انتخابات را پايان يافته میدانم، چون انتخاباتی كه تأييد شده و تنفيذ هم شده است ديگر بحث آنرا نمیكنيم. میخواستم ديگر وارد بحث انتخابات نشوم، اما با حرفهايی كه اين روزها آيتالله مصباح و ديگران گفتهاند، يادآوری مثال انتخابات دورهی نهم برای آينده لازم است. اصحاب كهف سيصدونه سال خوابيدند و قرآن میفرمايد وقتی كه بلند شدند، ديدند همه چيز عوض شده است. ما فقط يكساعتونيم خوابيديم. تا صبح پای راديو نشسته بودم و اخبار از ساعت دوازده به بعد از گوشه و كنار كشور بهنفع ما بود. معمولاً هم اينگونه است كه از ساعت دوازده شب به بعد، يكهزار تا يكهزاروپانصد صندوق را شمارش میكنند و وضعيت هر نامزد انتخاباتی معلوم میشود. خوب، تا ساعت هفتونيم صبح، از مجموع ١٥ ميليون رای شمارش شده من در صدر بودم. فرزند من، حسين كروبی كه در آن ساعت در وزارت كشور بوده است، بههمراه عدهزياد ديگری و دو، سه تن از معاونان وزارت كشور در اتاق كامپيوتر حضور داشتهاند و از نزديك شاهد مقدار آرای شمارش شده و وضعيت كانديداها بودهاند. ولی يكدفعه با يك فعل و انفعال عجيب و غريب، در ساعت هفتوچهلوپنج دقيقه سخنگوی شواری نگهبان، مجموع آرای شمارش شده را ٢٠ ميليون رای اعلام میكند و به اين ترتيب جای من از نظر اول به نفر سوم تغيير پيدار میكند و من حذف میشوم. با وزارت كشور صحبت كردم و آنها گفتند كه ستاد انتخابات بايد نتايج را اعلام كند. اما آن طرف، آنقدر شتاب زده بودند كه رفتند و اين كار را كردند. در همان زمان وضعيت آرای شمارش شده در وزارت كشور بههمانصورت ١٥ ميليون رای بود و من با حدود ششصد تا هفتصد هزار رای بيشتر بههمراه آقای هاشمی در صدر بوديم. البته بعدها هم صدا و سيما و هم وزارت كشور عذرخواهی كردند. اينها را هم به اين مناسبت میگويم كه نشان بدهم حرفهايی كه اينروزها زده میشود، تنها برای اين است كه در آينده دستكاری در آرا توجيه شرعی داشته باشد. اينها كه نمیخواهند قانون اساسی تغيير كند و میدانند قانون اساسی حالاحالاها تغيير نمیكند. افغانستان امروز دارای قانون اساسی شده است، در عراق انتخابات برگزار میشود، حتی عربستان ديگر دارد شورا تشكيل میدهد و در آن كشور انتخابات شورا برگزار میشود، بنابراين میدانند كه در ايران عقبگرد امكان ندارد، منتها میخواهند برای بچهها توجيه شرعی درست كنند كه رای مردم چيزی نيست كه تو اگر در آن تقلب و تخلف كردی، پيش خدا مسؤول باشی. برای همان بچههايی كه اگر پولی را پيدا بكنند، آن پول را نمیخورند و میبرند يا به صاحبش میدهند يا به يك فقيه و مجتهد، يعنی مسألهی شرعی و فقهی را رعايت میكنند. اينها اما میخواهند بگويند كه رای اينگونه نيست، رای يك چيز مصلحتی است و اگر تو صندوق را پر كردی اشكال ندارد. اگر يك نفر، هشت بار رای به صندوق بريزد اشكالی ندارد يا اگر آمد و شناسنامهی يك نفر ديگر را هم در دست گرفت و رای داد يا اگر با يك شناسنامهی المثنای تقلبی رای اضافی به صندوق ريخت، اشكال شرعی ندارد. اين صحبتها هدفمند است؛ يعنی میخواهند توجيه شرعی درست كنند. میخواهند بگويند كه تقلب در آرا مثل مال مردم خوردن نيست، مانند نگاه كردن به نامحرم نيست و تغيير آرا و تقلب در رای مردم اصلاً گناه شرعی ندارد. حالا اگر بيايد و از طرف خودش اين حرف را بگويد، آن بچه همخواهد گفت من تو را قبول ندارم و بنابراين قانع نمیشود. پس رفتهاند سراغ امام، درحالیكه بديهی و روشن است كه مبانی امام چه بوده است. در نشريهی ايران فردا میخواندم كه دكتر يزدی گفته بود: ما چارچوبی گذاشته بوديم كه حكومت اسلامی بايد اينگونه باشد و خلاصه چارچوبها را برای حكومت اسلامی نوشته بوديم، بعد وقتی امام نگاه كرده بود، حكومت اسلامی را خط زده و نوشته بود "جمهوری اسلامی." كسی را كه از اول تا پايان عمرش اينقدر به رای مردم تكيه كرده است، ديدگاههای خودشان را به او نسبت میدهند. نه اين كه نمیدانند، كاملاً هم میدانند، اما احساس میكنند كه پشتوانهی رای ندارند. جريانی بهوجود آمده است كه میخواهد سنگربندی بكند و سنگرها را استحكام ببخشد برای بعدها و برای انتخابات بعدی. احساس میكنند قانون اساسی همان قانون اساسی خواهد ماند، پس لازمهی انتخابات بعدی اين است كه قانون اساسی را در عمل بههم بزنند و نقض كنند. من خبرهای ديگری هم دارم، مثلاً سراغ دارم كه فردی گفته است: "بابا؛ قانون اساسی كه قرآن نيست. اين قانون اساسی در شرايطی تصويب شد و مصلحت آنروز اينطور بوده است." اين بدترين ظلم به امام است كه با اين حرفها او را دورو معرفی كنند، آن هم كسی كه حتی مخالفان او قبول دارند كه هميشه خيلی صريح و شفاف حرفهايش را میگفت.
نامه: در قانون اساسی از روز اول بههرحال تداخل جمهوريت و اسلاميت بهنحوی بوده است كه شايد بتوان گفت ايندو تفكيك نشده است و به اينترتيب زمينهی بحثهايی كه امروزه مطرح میشود، شايد در خود قانون نهفته باشد. از اول انقلاب هم اين دو جريان جمهوريت و اسلاميت، همينطوری پيش آمدهاند و هر كس از ظن خود با قانون اساسی يار شده است.
من فرمايش شما را قبول ندارم. حالا میگويم چرا. كشمكش از اين نيست. آيا اگر ما هم الان بگوييم حكومت اسلامی و اصلاً جمهوری اسلامی نباشد؛ آيا كشمكشها خاتمه میيابد؟ روشن است كه تمام نمیشود و بهصورتهای ديگر دعواها شروع میشود. اصلاً اگر جمهوريت نباشد و حكومت اسلامی بشود، اتفاقاً بهمراتب دعواها بيشتر و تندتر میشود. فرض كنيد جمهوريت بهفرض محال برداشته شود و حكومت اسلامی را بدهيم بهدست همينهايی كه میگويند، اصلاً بين خودشان ده جور دعوا شروع میشود، برداشتهايشان از اسلام گوناگون میشود و هركدام به يك نحوه حرف میزنند. لذا ما میبينيم كه امام مرتب میآيد و بر قانون تكيه میكند و بر مجلس تأكيد میكند. روی وحدت رويه. اگر وحدت رويه در قضايا نباشد، هر كس يك برداشتی میكند. ما میگوييم مسؤولان اين نظام متكی به آرای مردمی هستند؛ از رهبری تا رييسجمهور تا نمايندهی مجلس و نمايندهی شورا همه مردمیاند. هر جا هم لازم است همهپرسی بگذاريد، حالا يا مستقيم يا غير مستقيم. اين جمهوريت است؛ بايد بروند و بيايند و اگر هم مسؤولان در مواردی اشتباه كردند، خودشان بايد جواب مردم را بدهند و اگر نتواستند، دفعهی ديگر مردم به آنها رای نمیدهند. در قانون اساسی هم آمده است كه نبايد مجلس تعطيل بشود، هميشه بايد مجلس وجود داشته باشد. از طرف ديگر جامعهی ما جامعهی اسلامی است. رهبریاش هم در دست يك مرجع تقليد است. میگويند بايد اسلام رعايت بشود. رعايت اسلام يعنیچه؟ موازين اسلام و قانون اساسی را بايد در نظر گرفت، نه سليقههای مختلف دربارهی اسلام را. ممكن است فقيهی يك استنباط داشته باشد و فقيه ديگر استنباط ديگری داشته باشد. موازين يعنی آنهايی كه كاملاً روشن است؛ مثلاً اگر كسی در خانهاش روزه بخورد گناهكار است، اما موازين برای ايجاد نظم در جامعه است و معنايش اين است كه كسی نبايد علناً روزه بخورد، يا نبايد مشروبفروشی وجود داشته باشد. اما برابر همان موازين میگوييم اتومبيل افراد مانند خانهی آنهاست، تو به چه مناسبتی میروی و میگردی تا ببينی در اتومبيل او چه چيزهايی هست؟ به چه مناسبتی میروی و نوارهای موسيقی را در اتومبيل مردم وارسی میكنی؟ بنابراين ما میخواهيم بگوييم كه موازين اسلامی با جمهوريت هيچ منافاتی ندارد. اين دعواها هم برای چيزهای ديگری است كه ما وارد آن نمیشويم ولی مطمئن باشيد اگر همه هم بگويند حكومت اسلامی، اتفاقاً دعواها تشديد میشود و پای سليقهها بهميان میآيد و هركس میگويد برداشت من اين است. اصلاً در حكومت به مسايل فرعی مردم كاری نداريم. مثلاً در مسايل حج، يكنفر به مناسك آقای آيتالله فاضل عمل میكند، يكنفر به آقای آميرزا جواد و بزرگوار ديگری هم مناسك آقای منتظری را عمل میكند. اصل مسايل يكی است، اما در جاهايی استنباط و اختلاف مثل همهی متخصصها و مثل همهی كارشناسها، در ميان علمای دينی هم وجود دارد. در اين مسايل هم استنباطها ممكن است متفاوت باشد، ولی جوانی كه بايد به خدمت سربازی اعزام شود، نمیتواند بگويد كه من مقلّد فلان مرجع تقليد هستم و ايشان هم سربازی را واجب نمیداند، پس من به سربازی نمیروم يا در مورد ماليات هم همينطور، كسی نمیتواند بگويد مرجع تقليد من ماليات را واجب نمیداند و من ماليات نمیپردازم. پس میبينيد كه اگر بخواهيم در مورد حقوق مردم، عدالت و مسايل حكومتی بنابر استنباطها و سليقههای مختلف عمل كنيم، همه چيز پاك خراب میشود. بنابراين، نتيجهی اين حكومت اسلامی كه آقايان میگويند، جنگ هفتادودو ملت است و بس.
نامه: به حقوق مردم اشاره كرديد. هرچند از سوی بنيانگذار جمهوری اسلامی اشاره شد كه در كارهای مردم تجسس نشود، ولی هيچگاه مسؤولان، محكم پای حقوق مردم نايستادهاند؛ بهگونهای كه تثبيت شود كه اين هم از بايدهای اين نظام است.درست است.
نامه: و اين باعث شده است كه كسانی كه حقوق مردم را احياناً زير پا میگذارند، همواره خود را بهعنوان مظهر و نماد انقلاب و جمهوری اسلامی معرفی كنند.
خوب؛ آنها منسجمتر عمل كردند. شايد قدری كوتاهی هم شده است و كوتاهی هم از سوی امثال ماهاست. حالا در اينجا هم لازم است به داستانی اشاره كنم. يكبار آقای ربانی كه دادستان بود بههمراه آقای محقق داماد خدمت امام میروند. در آنجا گفته میشود كه شرط قضاوت عدالت است ولی بعضی از قاضیها ريششان را میتراشند. امام هم می گويند؛ ممكن است او از مجتهدی تقليد میكند كه تراشيدن ريش را دارای اشكال نمیداند و اضافه میكنند اصلاً كسی هم حق ندارد كه بپرسد آقای قاضی! تو از كدام مجتهد تقليد میكنی.
نامه: حالا با همهی اين تجربهها، راهحل برای امروز چيست؟
اين نظام بهگونهای پیريزی شده است كه اگر درست عمل شود، همهچيز آن متكی به رای مردم است. اما من راهحل نهايی را در تحزب واقعی میدانم. اگر احزاب جدی وجود داشته باشند، جامعه دستخوش موج نمیشود.
نامه: با همين تحليل است كه خودتان هم بهسوی تأسيس حزب رفتهايد؟
من معتقد به رقابت جدی هستم و واقعاً بهدنبال يك حزب جدیام. اگر میخواهيم انتخابات سالمی داشته باشيم و اگر میخواهيم بهمفهوم واقعی دموكراسی برقرار شود، هيچ راهی نيست جز اينكه حزبهای جدی در صحنه حضور داشته باشند وگرنه جامعه دچار نوسانهای غيرعادی میشود؛ مثلاً در يك دوره فائزه هاشمی نفر دوم تهران میشود و در دورهی بعد اصلاً رای نمیآورد. درحالیكه در طول چهارسال دورهی نمايندگیاش، اتفاقاً خدمت هم كرده بود. بههرحال، دههی اول انقلاب، يك مورد استثنايی بود، حضور امام، شور و نشاط انقلابی، موج جمعيت و ... اينگونه بود كه در آن دوران، مردم پای صندوقهای رای میآمدند؛ ولی در شرايط حاضر ، بدون وجود احزاب جدی، پيروزیها مثل همين پيروزیهای موقتی میشود.
نامه: با اين ترتيب میتوان اميدوار بود كه حزب اعتماد ملی، برای گسترش فرهنگ تحمل و همينطور شركت در يك رقابت جدی از اين پس در صحنه حضور پيدا كند؟
ببينيد! اين انگيزه بهشدت در من وجود دارد. صادقانه بگويم، چون فارغ از چپ و راست، میبينم كه از كجا ضربه خوردهايم؛ كشور ضربه خورده است، انقلاب ضربه خورده و دودش هم به چشم مردم رفته است. اين ضربهها هم بهخاطر عدم نظارت، نداشتن سعهی صدر و همينطور بهخاطر رودربايستیها و مجاملهكاریها بوده است. بنای ما بر اين است كه ضمن حفظ دوستی با ديگران، با مسايل خيلی جدی برخورد كنيم. در درون حزب هم گفتهام كه نگوييد فلانی دبيركل است يا ريشسفيد است، اگر من بد عمل كردم، صريح و شفاف به من بگوييد. بههرحال مهم است اين فرهنگ كه هر كسی ممكن است اشتباه بكند، رواج پيدا كند و بنابراين در همهی كارها، چه در داخل حزب و چه در سطح كشور بايد نظارت جدی وجود داشته باشد.
وبلاگ سیدمصطفی تاجزاده: بحث اصلي جلسات اصلاحطلبان در چند روز گذشته، پرونده هستهاي ايران و نيز بودجه پيشنهادي سال 85 دولت است كه نفتيترين بودجه تاريخ ايران به شمار ميرود. نظر به حساسيت اوضاع، چند نكته را درباره انرژي هستهاي متذكر ميشوم.
1. خط قرمز اصلاحطلبان در اين موضوع، از زمان دولت آقاي خاتمي تاكنون، آن بوده است كه حق داشتن چرخه سوخت يا غنيسازي اورانيوم ديگر حقوق ملت را بويژه حق امنيت ملي و عمومي و منافع ملي كشور مخدوش نكند. به همين دليل خواستار جلوگيري از رفتن پرونده هستهاي به شوراي امنيت سازمان ملل بودهاند. مهم نيست كه ارسال پرونده به شكل inform يا report يا reffer باشد. اگر اين پرونده به هر دليل و با هر لفظ به شوراي امنيت رود، آثار زيانباري براي ايران خواهد داشت. اگر چه ممكن است ديگران نيز هزينههاي گزافي بپردازند. اما براي ايرانيان حفظ امنيت و منافع ملي اولويت دارد نه دلخوش شدن به آسيب ديدن ديگران. رفتن پرونده ايران به شوراي امنيت بازي دو سر باخت است نه بازي برد_ برد.
2. اقتدارگراها به دو دليل حساسيت لازم را درباره روند و سرنوشت اين پرونده نشان نميدهند.
گروهي از آنان تصور ميكنند درگيري آمريكا و غرب با جمهوري اسلامي حتمي است. پس بهتر است اين چالش در مورد دانش هستهاي باشد كه به زعم آنان حمايت اكثريت مردم را از عملكرد اقتدارگراها به همراه دارد. به عقيده اين گروه در مساله حقوق بشر، و آنچه غربيها تروريسم در منطقه و صلح اعراب و اسرائيل ميخوانند، عملكرد آنان نميتواند از پشتيباني كافي مردم بهرهمند شود و حكومت يكدست در موضع ضعف قرار خواهد گرفت. اما در مورد صنايع هستهاي وضع فرق ميكند.
دسته ديگر تصور ميكنند تهديدات آمريكا و اروپا هياهويي بيش نيست و موقعيت و نفوذ كنوني ايران در منطقه_ وضعيت نفت _ اختلافات آمريكا، اروپا، روسيه، چين _ گرفتاري آمريكا در افغانستان و بويژه در عراق و نياز به همكاري ايران موجب ميشود پرونده به شوراي امنيت ارجاع نشود و حتي اگر ارسال شود جز صدور چند قطعنامه بياثر اتفاق ويژهاي رخ نخواهد داد. به بيان روشن، تصور غالب اين دسته آن است كه پرونده ايران به احتمال زياد به شوراي امنيت ارجاع نميشود زيرا اين كار به سود آمريكا و به ضرر رقباي اروپايي، روسيه، چين و ... واشنگتن است. پس اين تهديدها بلوف سياسي است. ثانيا و به فرض هم كه پرونده هستهاي به شوراي امنيت ارجاع شود، آنان فرصت مصالحه خواهند داشت چون موقعيت كشور بسيار مستحكم است و طرف مقابل آسيبپذير و به ايران نيازمند.
3. در اينكه جمهوري اسلامي ايران در وضعيت استثنايي قرار دارد، اصلاحطلبان نيز ترديد ندارند. به لحاظ اقتصادي علاوه بر صندوق ذخيره ارزي، درآمدهاي نفتي كشور بيسابقه و دور از انتظار است (امسال درآمد نفتي ايران بيش از 50 ميليارد دلار خواهد شد كه بيش از دو برابر درآمد كشور در سال 56 است). از نظر منطقهاي نيز به جاي دو دوشمن مستبد و فاشيست (طالبان و صدام) در شرق و غرب ميهن، اشخاص و احزاب دوست ايران در افغانستان و عراق به قدرت رسيدهاند. اروپا، روسيه، چين و ... نيز در شرايط عادي خواهان ارجاع پرونده ما به شوراي امنيت نيستند زيرا ميدانند اين اقدام يعني دادن اختيار و ابتكار حل ديپلماتيك مساله به آمريكا يا تند كردن فضا به سود آن دولت. افزون بر آن اروپا مايل نيست اولين تجربهاش در حل يك مساله بينالمللي، پس از فروپاشي بلوك شرق و خروج جهان از حالت دو قطبي، به شكست بيانجامد و واشنگتن حلال نهايي چالشهاي بينالمللي قلمداد شود.
به اين ترتيب اختلاف اصلاحطلبان و محافظهكاران در تحليل موقعيت و امتيازات ويژه ايران و نيز در وجود اختلاف در قدرتهاي بزرگ نيست بلكه اختلاف ناشي از تحليل اوضاع و سياستهاي متخذه است. راهبرد و راهكارهاي نامناسب ميتواند نقاط قوت مذكور را به نقاط ضعف تبديل كند. به همين دليل معتقديم بايد از اين فضا براي حل مشكلات تاريخي كشور و توسعه همهجانبه ميهن و بهبود وضع ايرانيان حداكثر استفاده را بكنيم زيرا همه اسباب بزرگي كشور جمع شدهاند.
راه دستيابي به اين هدف نيز تداوم سياست آقاي خاتمي است كه با تعليق داوطلبانه غنيسازي، علاوه بر اينكه امنيت ملي و عمومي ايران را تأمين كرد، آن هم در شرايطي كه كاخ سفيد از پيروزي در عراق مست بود و آماده هرگونه ماجراجويي عليه كشورمان، امتيازات مهمي نيز بدست آورد (به رسميت شناختن دانش هستهاي، موافقت با عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني، مهار گروههاي تروريستي معارض جمهوري اسلامي، همكاري در تاسيس 10 نيروگاه اتمي ديگر، تضمين سوخت 40 ساله همه نيروگاههاي كشور و حتي آزادي تحقيقات هستهاي). تنها خواست اروپا، تعليق غنيسازي آن هم به صورت داوطلبانه و همچنين عدم حمايت از تروريزم بوده است.
به نظر اصلاحطلبان جمهوري اسلامي با سياستهاي صحيح ميتواند مانع اجماع جهان عليه خود شود و چالش با غرب اجتناب پذير است. كما اينكه در دوره آقاي خاتمي ايران در موقعيت بسيار مناسب بين المللي قرار گرفت و بسياري از تهديدها عليه ميهن خنثي شد. به باور اصلاحطلبان استفاده مناسب از فرصت در شرايط كنوني نيز منوط به تداوم تنشزدايي و اعتماد سازي و جلب همكاري هر چه بيشتر جهانيان در جهت توسعه همهجانبه ايران است. در حقيقت ما بيست و هفت سال بعد از پيروزي انقلاب بايد بتوانيم به وضعيتي برسيم كه نسل جوان در مقايسه ايران با كره جنوبي، مالزي، سنگاپور، و حتي چين احساس غبن و عقبماندگي نكند.
4. به نظر من اقتدارگراها به اميد فتح بصرهاي در اين زمينه هستند تا در مذاكره با آمريكا و اروپا، ايران از موضع قدرتمندتري سخن گويد و بدين منظور دست به ريسك بزرگي زدهاند و كشور را در موقعيت آسيبپذيري قرار دادهاند. فرار مغزها و تخصصها و سرمايهها در سال جاري، كاهش 35 درصدي شاخص بازار سهام، تداوم مشكلات اقتصادي قشرهاي آسيبپذير، ابهام در مورد آينده، ركور اقتصادي و ... از يك طرف و انزوا و تحريم تدريجي بينالمللي و احتمال رفتن پرونده ايران به شوراي امنيت از طرف ديگر دستاورد چند ماهه حكومت يكدست است. در صورت تداوم سياستهاي نادرست، كشور در به وضعيت خطرناكي غوطه ور خواهد شد.
زهرا شريفزاده
بحران وضعيت جسماني «آريل شارون»، نخستوزير 77 ساله رژيم صهيونيستي، آن هم پس از پيروزي كه در انتخابات 28 مارس و تأسيس حزب «كاديما» به دست آورد، زمينه بروز نگرانيهاي غير قابل پيش بيني را براي صهيونيستها فراهم كرده است.
بسياري از سياستمداران رژيم صهيونيستي اميدوارند، با به دست گرفتن امور و هدايت اوضاع نابسامان فعلي جاي خالي آريل شارون را پر كرده و خود را به عنوان يك مهره اصلي در قالب نقشي كليدي در سياستهاي پس از شارون معرفي كنند.
«ايهود اولمرت»، كفيل نخست وزير و يكي از اعضاي حزب كاديما، مردي 60 ساله كه رابطه سياسي بسيار نزديكي با «شارون» داشته، از جمله افرادي است كه به نظر ميرسد بتواند به خوبي از ميراث رفيق كهنه كار خود نگهباني و نگهداري كند.
«اولمرت» نيز همچون «شارون» پس از يك دوره فعاليت در جناح راست به يكباره تغيير موضع داد و به حمايت از ايدئولوژيها و خط مشي سياسي ميانهروها پرداخت. او نخستين سياستمداري بود كه به تبعيت از شارون، به حزب ليكود پشت كرد و قدم در حزبي تازه تاسيس به نام كاديما گذاشت. او تنها راه نجات آينده يهوديان را برقراري حكومتي كاملاً دموكراتيك در بخش غربي نوار غزه ميداند اما با تمام تجربيات سياسي كه با خود يدك ميكشد، از جذبه و محبوبيت سياسي كه شارون در ميان اسرائيليها از آن برخوردار بود، بي بهره است؛ به خصوص كه هرگز نقش برجسته نظامي نداشتهاست! آغاز فعاليتهاي سياسي ايهود اولمرت به دوران دانشجويي وي از دانشگاهي هبرا در اورشليم باز ميگردد. وي در سن 28 سالگي به عنوان نماينده مجلس رژيم صهيونيستي انتخاب شد. از آن زمان توانست به وظايف خود به عنوان نماينده مجلس و وزير به طور كامل عمل كند. وي در جريان تخليه نوار غزه و مناطق شمالي كرانه باختري رود اردن، از جمله حاميان آريل شارون، نخست وزير رژيم صهيونيستي، بود و بنيامين نتانياهو، وزير اقتصاد وقت، را به خاطر مخالفت با شارون به شدت مورد انتقاد قرار داد.
«اولمرت» 60 ساله از روز پنجشنبه پنجم ژانويه به عنوان جانشين شارون كه درپي يك سكته مغزي شديد بين مرگ و زندگي در تكاپوست، مشغول به كار است.
وي از سال 1993 تا 2000 شهردار اورشليم بوده و در كابينههاي دولتي به عنوان وزير فعاليت داشتهاست. وي همچنين لقب نامزد مرد شماره 2 حزب جديد التاسيس كاديما كه از سوي شارون تشكيل شده، را نيز يدك ميكشد.
اولمرت در سال 1945 در بنيامينا متولد شد. در ارتش افسر يك يگان جنگنده پياده نظام و درعين حال خبرنگار جنگ يك روزنامه بود. وي فارغالتحصيل رشتههاي روانشناسي، فلسفه و حقوق از دانشگاه اورشليم است. اواخر دهه 60 تا اواسط دهه 80 از ليكود خارج شده و بيرون از چارچوب و حوزه اين حزب به فعاليت سياسي ميپرداخت. در سال 1966 اولمرت به شمول تامير، موسس حزب ليبرال، پيوست و در سال 1973 به عنوان نماينده هشتمين دوره پارلمان رژيم صهيونيستي (كنيست) انتخاب شد.
وي در آن زمان 28 ساله بود و از آن پس موفق به حضور در دوره هاي نهم، دهم و يازدهم پارلمان به عنوان نماينده حزب ليبرال شد. در سال 1985 به حزب ليكود بازگشت و به عنوان نماينده اين حزب در دوره دوازدهم، سيزدهم و چهاردهم مجلس حضور يافت. وي در طي سالهاي 1981 تا 1988 از اعضاي كميسيونهاي مختلف مجلس از جمله كميسيون امنيت داخلي و خارجي، كميسيون اقتصادي و نيز كميسيون فرهنگي و آموزشي بود. در طول سالهاي 1988 تا 1990 اولمرت وزير امور اقليت بود و از سال 1990 تا 1992 به عنوان وزير بهداشت تغييراتي بنيادين در ساختار بيمارستانهاي دولتي ايجاد كرد كه اثرات اين اصلاحات تا به امروز پايدار و آشكار است.
اواخر سال 1993 وي با اختلاف زيادي از رقيب خود تدي كولك به عنوان شهردار اورشليم انتخاب شد. اواخر سال 1998 نيز بار ديگر توانست مجدداً شهردار منتخب اورشليم شود. در زمان خدمتش به عنوان شهردار نيز چندين پروژه و طرح بزرگ مانند بهبود وضعيت ترافيك و پيشبرد برنامه هاي مترو در اورشليم را به اجرا گذاشت. پس از انتخابات مجلس شانزدهم، اولمرت به عنوان وزير صنايع و بازرگاني كابينه شارون و معاون وي آغاز به كار كرد.
پس از استعفاي نتانياهو از مقام خود به عنوان وزير اقتصاد در اكتبر 2005، اولمرت جانشين وي شد.وي هيچگاه از انتقادات صريح و شديد خود از نتانياهو مبني بر اينكه او را سياستمدار بازار راديكالي خوانده بود، عقب نشيني نكرد.
گفتني است؛ اولمرت به عنوان جانشين موقت نخست وزير رژيم صهيونيستي، به 12 وزير رياست مي كند.
«تزيپي ليوني»، وزير دادگستري رژيم صهيونيستي و يكي از اعضاء حزب كاديما، پس از ايهود اولمرت اولين نفري است كه نقش برجستهاي را در پيشبرد اهداف و برنامههاي شارون در حزب كاديما ايفا ميكند. اويكي از اعضاء سابق سرويس اطلاعات امنيتي در رژيم صهيونيستي(موساد) بود كه در سال 2002 به عنوان وزير مهاجرت و پس از آن به عنوان وزير دادگستري رژيم صهيونيستي برگزيده شد. اما محبوبيت غيرقابل توصيف اين زن 47 ساله در ميان صهيونيستها و فعاليت طولاني مدتش در حزب ليكود هم نتوانست عاملي براي متوقف كردن وي از همراهي شارون و ملحق شدن به حزب كاديما شود. ليوني با درنظر گرفتن اين احتمال كه به زودي ميتواند جايگاههاي بالاتري را در ليكود از آن خود كند، با شارون و اولمرت همراه شد تا نشان دهد كه ميتواند آينده و سرنوشت يهوديان را در دست خود بگيرد.
اگرچه تزيپي ليوني، از خانوادهاي بسيار معروف و سرشناس است اما بسياري از منتقدان و تحليلگران اوضاع سياسي رژيم صهيونيستي بر اين اعتقادند كه او از روحيه سياسي لازم براي كنترل اوضاع برخوردار نيست و عملاً نميتواند نقش يك سياستمدار ناجي را براي مردمش بازي كند.
بنيامين نتانياهو، رهبر حزب ليكود، مردي 56 ساله كه تجربه نخست وزيري رژيم صهيونيستي را نيز در كارنامه سياسي خود يدك ميكشد، به عنوان رقيب سرسخت شارون در ليكود اميدوار است كه بتواند پس از او نقش برجستهتري را در عالم سياست رژيم صهيونيستي از آن خود كند. به خصوص كه در سالهاي اخير ايدئولوژي و تفكرات راست سنتي خود را تقويت و تحكيم بخشيدهاست.
البته نبايد فراموش كرد كه نتانياهو يكي از سرسخت ترين مخالفان پيمان صلح اوسلو و ايجاد روابط و شرايط صلح آميز با فلسطينيان بودهاست. او پيش از عقب نشيني صهيونيستها از نوار غزه به عنون وزير امورخارجه و اقتصاد كابينه شارون فعاليت داشتهاست. نتانياهو بارها و بارها تاكيد كرده كه در صورت انتخاب مجدد به عنوان نخست وزير رژيم صهيونيستي به هيچ عنوان مانع حمله به مواضع ايران براي عدم برخورداري از امكانات و تسهيلات اتمي نخواهد شد.
شيمون پرز، يكي از اعضاء حزب كاديما، از قديميترين فعالان سياسي رژيم صهيونيستي است كه با دريافت جايزه صلح نوبل نشان داد كه با تجربهترين و شايد سياستمدارترين نخست وزيراني بوده كه سكان هدايت صهيونيستها را در دست داشتهاست. او كه رقيب ايدئولوژيك سابق شارون نيز به شمار آمدهاست در مذاكراتي كه براي برقراري صلح با فسلطينيان صورت گرفت، نقش انكار ناپذيري را ايفا كرد به خصوص كه توانست حزب كار را در ترغيب به تشكيل انتلاف با حزب كاديما و عقب نشيني صهيونيستها از نوار غزه كند.
پرز پس از از دست دادن موقعيت برجستهاش در حزب كار و روي كار آمدن عمير پرتز به عنوان رهبر اين حزب از آن جدا شده و به شارون در كاديما ملحق شد تا همچنان به حمايت از افكار سياسي او بپردازد.
با وجود اينكه شيمون پرز هرگز براي پيروزي در يك حزب مجادله و جروبحث نكرده، اما به نظر ميرسد كه آينده سياسي اين مرد 82 ساله نسبت به ساير رقبايش روشنتر باشد.
شائول موفاز، وزير دفاع و يكي از اعضاء حزب كاديما، در كنار آريل شارون يكي از قابل اعتماد ترين و موثرين رهبران سياسي رژيم صهيونيستي به حساب ميآيد. موفاز 57 ساله از جمله كساني است كه به شدت بر موضعگيري عليه فلسطينيان و شدت بخشيدن به حملات هوايي و نظامي، يورش و تجاوز به خانهها و عقب راندن آنان از سرزمينهاي اشغالي تاكيد ميكند. او در سال 2003 به عنوان وزير دفاع رژيم صهيونيستي سهمي در اجراي طرحها و برنامههايي داشت تا فلسطينيان را به جرم تروريست بودن از كشور اخراج كند اما اين طرح هرگز به مرحله اجرا درنيامد.
نكته جالب توجه اين است كه موفاز از پيشنهاد شارون براي عقب نيشيني از نوار غزه حمايت كرد و حتي مذاكراتي را نيز با سران جنبش مقاومت اسلامي فلسطين(حماس) انجام داد! موفاز در دسامبر سال 2005 در حاليكه سران حزب ليكود اجازه ترك حزب را به او نميدادند، از ليكود جدا شد و به كاديما ملحق شد.
عمير پرتز، رهبر حزب كار، كه در نوامبر 2005 با ربودن گوي سبقت از شيمون پرز زمينه ملحق شدن او به شارون را فراهم كرد، يكي ديگر از مرداني است كه اميدوار است بتواند پس از آريل شارون از جايگاه بهتر و موثرتري در سياستهاي رژيم صهيونيستي برخوردار شود. او در سال 195 در مراكش متولد شد و پس از كسب تجربيات سياسي لازم سرانجام با تشكيل ائتلاف احزاب كار و كاديما در كنار شارون، زمينه صلح و عقب نشيني از نوار غزه را فراهم كرد. نقطه ضعف بزرگ پرتز 53 ساله در آينده سياسي رژيم صهيونيستي، نبود مسؤوليت وزارتخانهاي در كارنامه كاري او است. اين حقيقت بدان معناست كه وي از محبوبيت لازم براي كسب اكثريت آراء صندوقهاي اخذ راي برخوردار نخواهد بود.
سيلوان شالوم، وزير امورخارجه رژيم صهيونيستي و يكي از اعضاء برجسته حزب ليكود، در سال 1959 از تونس به جايي به نام اسرائيل مهاجرت كرد و پس از چندي وارد دنياي سياست شد تا اينكه بالاخره در سال 1992 به عضويت حزب ليكود در آمد. شالوم از سال 2001 وزير اقتصاد بود اما در مدت دو سال خدمت خود به عنوان يكي از بدترين وزراي اقتصاد رژيم صهيونيستي كه زمينه بحرانهاي شديد مالي را فراهم كرد، شناخته شد. او به عنوان يكي از چهرههاي شاخص رژيم صهيونيستي است كه همچنان ماندن در ليكود را به ملحق شدن به كاديما ترجيح ميدهد؛ اگرچه ازجمله كساني است كه طرفدار مذاكره با فلسطينيان و عقب نشيني از نوار غزه بوده است.
