تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

 

ايسنا:بدنبال استخراج و ارزيابي آمار يك نظر سنجي كه توسط موسسه‌اي آمريكايي صورت گرفته، وزارت خارجه و وزارت دفاع آمريكا نتايج بدست آمده را خوشايند و مطابق ميل خود ندانسته و اين نظرسنجي را محرمانه و غيرقابل انتشار اعلام كردند.

بر پايه اين گزارش، موسسه آمريكايي زاگبي اين نظرسنجي را به سفارش وزارت دفاع و وزارت امور خارجه آمريكا از 10 تا 17 مارس سال 2006، همزمان در موضوعات مختلف از جلسه برنامه هسته‌اي جمهوري اسلامي در بيش از 5 كشور عربي تهيه كرده است.

در اين نظرسنجي همچنين شهروندان كشورهاي عربي به سوالاتي در خصوص برخي مفاهيم اسلامي، مسائل شغلي زنان و همچنين برخي قضاياي جهان اسلام پاسخ داده‌اند.

تعداد و توزيع شركت كنندگان در اين نظرسنجي 800 نفر مصر، 6000 نفر اردن، 800 نفر عربستان سعودي، 600 نفر مراكش و 800 نفر در لبنان بوده است.

براساس اطلاعات استخراج شده در نظرسنجي زاگبي 63 درصد از پاسخ دهندگان مصري، 75 درصد در اردن، 52 درصد در عربستان سعودي، 58 درصد در مراكش و نيز 42 درصد در لبنان، درباره فشارهاي بين‌المللي بر ايران براي محدود كردن برنامه‌ هسته‌يي‌اش تاكيد كرده‌اند كه ايران حق دارد كه برنامه هسته‌هاي خود را ادامه دهد و فشارها بايد برداشته شود.

http://www.emrouz.info/archives/2006/03/02644.php

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 19:45  توسط رضا  | 


 
محمد قوچانى
در شرايطى كه همه براى ورود به پرتنش ترين دوره سياست خارجى جمهورى اسلامى آماده مى شوند، در شرايطى كه در شرق و جنوب و حتى اروپا متحدانى معتمد براى ايران يافت نمى شوند، در شرايطى كه روساى جمهور ايران و آمريكا تندترين الفاظ را عليه هم به كار مى برند، در شرايطى كه راديكال ترين جناح هاى سياسى در تهران و واشينگتن حكومت مى كنند و هر يك با شعار رام كردن حريف سركش خويش بر سر كار آمده اند، نشستن ايران و آمريكا بر سر ميز مذاكره اتفاق بسيار بزرگى است. مهم نيست كه محور اين مذاكرات چه موضوعاتى است (گويا دستور اوليه درباره اوضاع عراق است) و مهم نيست كه طرفين اين مذاكرات چه كسانى باشند (يكسوى ميز اصولگرايان ايرانى و سوى ديگر جمهوريخواهان آمريكايى نشسته اند، دو جريانى كه مشهور به نومحافظه كارى اند) مهم آن است كه تابوى سى ساله شكسته شده است و يادآورى اين نكته نه براى به سخره گرفتن آن حرمت و به رخ كشيدن اين حليت كه براى تاييد و تاكيد بر اهميت راهى است كه در پيش داريم: رابطه بلكه مذاكره با آمريكا تابويى بود كه از سال ۱۳۵۸ تاكنون شكل گرفته است. طبيعى بود كه انقلابيان مسلمان و نيز چپ گرايان ايرانى كه اتحاد استراتژيك ايالات متحده با سلطنت پهلوى را ديده بودند نمى توانستند به راحتى اين رابطه را ادامه دهند و آمريكايى ها نيز با وجود همه محاسبه گرى ها و بى وفايى ها در حق متحد منطقه اى خود در ايران (آنها حتى شاه را به عنوان ميهمان و بيمار در خاك آمريكا نپذيرفتند) پس از حادثه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ راه رابطه با ايران را بستند. در سال هاى بعد نيز با وجود برخى روابط مقطعى و پنهانى (مانند ماجراى مك فارلين) رابطه اى ميان دو كشور وجود نداشت و حتى زمانى كه جنگ ايران و عراق تمام شد و دولت محافظه كار ميانه رو هاشمى رفسنجانى بر سر كار آمد و گروهى در ايران پيشنهاد مذاكره مستقيم به جاى مذاكره غير مستقيم را دادند نيز برقرارى رابطه و مذاكره ممكن نشد و حتى تقارن حكمرانى دموكرات ها در آمريكا و اصلاح طلبان در ايران و رياست جمهورى سياستمداران ميانه رويى مانند بيل كلينتون و سيد محمد خاتمى نيز برقرارى كوچك ترين رابطه اى را ممكن نكرد بلكه سخن گفتن از امكان مذاكره و احتمال رابطه از سوى برخى چهره هاى اصلاح طلب مانند عبدالله نورى پذيرفته نشد. و نفى رابطه و مذاكره با آمريكا از صورتى ديپلماتيك، ظاهرى ايدئولوژيك پيدا كرد و در زمره اصول قرار گرفت و تشكيك در آن تجديد نظرطلبى معنا شد.
تنيدن اين پيله ايدئولوژيك به دور موضوعى ديپلماتيك البته كار يك جناح سياسى نبود. در آغاز جناح چپ اسلامى (همين اصلاح طلبان امروز) چنين كردند و نه فقط ليبرال ها كه محافظه كاران ميانه رو را به چوب آمريكايى بودن نواختند. گروهى از چپ اسلامى (افرادى كه بعداً به جريان سيدمهدى هاشمى معروف شدند) رجالى مانند دكتر بهشتى را به اتهام آمريكايى بودن نواختند و تلاش بسيار كردند تا با افشاى رابطه اى پنهان (در دهه ۶۰) نه آن را شفاف كه ناكام سازند (بدون آن كه نسبتى با اعتدال و عقلانيت سياسى آيت الله منتظرى داشته باشند و حتى توجهى به روابط پايان حيات شهيد محمد منتظرى و شهيد دكتر بهشتى داشته باشند) و گروهى ديگر از چپ اسلامى در سال حكمرانى در دهه ۶۰ ديپلمات هاى وزارت خارجه را به اتهام نرمش، ساز شكار مى خواندند. در سال هاى بعد كه با فروپاشى اتحاد شوروى و رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى تلاش براى تنش زدايى اوج گرفت و محافظه كارانى مانند محمدجواد لاريجانى و رجايى خراسانى صريح تر از امكان رابطه با آمريكا سخن مى گفتند حمله جناح چپ در حال خروج از قدرت به آنها شدت گرفت و پروژه (البته نه فقط به اين دليل) ناتمام ماند. شگفت آنكه با بازگشت جناح چپ اسلامى به قدرت (اين بار به نام اصلاح طلبان) همين رفتار از سوى جناح راست اسلامى و محافظه كاران در دستور كار قرار گرفت و اصلاح طلبان و در راس آنها سيدمحمد خاتمى به جهت تنش زدايى و تابوشكنى (از جمله گفت وگوى صريح با شبكه CNN آمريكا) تجديدنظرطلب خوانده شدند تا جايى كه فرصت هاى طلايى عصر كلينتون از دست رفت. عذرخواهى مادلين آلبرايت از ملت ايران براى كودتاى ۲۸ مرداد پاسخ درخورى نيافت و انتظار بيل كلينتون در سازمان ملل متحد براى ديدار با سيدمحمد خاتمى بى حاصل پايان يافت و اقامت ده روزه ال گور در عربستان براى مذاكره با مقامات ايران به وساطت شاهزاده عبدالله بى نتيجه شد و گفت وگوى كوتاه مهدى كروبى با سناتورهاى آمريكايى در موزه متروپوليتن نيويورك پيگيرى نشد و محافظه كاران اين بار در لباس چپ گرايان هر گونه مذاكره با آمريكا را مترادف خيانت شمردند. گويى آنچه در اين ميانه مفقود بود منافع ملى ايران بود كه به نفع منافع جناحى دچار قبض و بسط مى شد. هيچ يك از جناح هاى سياسى در جايگاه اپوزيسيون تاب بهبود روابط ايران و آمريكا را نداشت و در جايگاه حاكميت اراده بهبود را نمى يافتند چرا كه از جناح مقابل در هراس بود. اكنون اما همه يك دوره تنش زدايى و تنش زايى را سپرى كرده اند. در رويارويى ايران و آمريكا برنده اى از جناح هاى داخلى كشور وجود ندارد. حتى آمريكا نيز نمى تواند خويش را پيروز از پيش اعلام شده كارزارى بنامد كه آن سوى جبهه ايران قرار دارد. بنابراين به طريق اولى جناح راست و چپ نيز نمى توانند ادعا كنند ناكامى جناح مقابل به سود ايشان است.
مى توان جبهه اى در ميدان جنگ را تصور كرد كه جناح چپ و راست بايد با هم در آن نبرد كنند و ميزى را نيز در ميدان ديپلماسى تصور كرد كه جناح چپ و راست بايد در كنار هم مذاكره كنند اما آن سوى اين جبهه و آن سوى اين ميز فقط يك حريف وجود دارد و آن ايالات متحده آمريكا است. اكنون باب مذاكره اى گشوده شده كه سرنوشت همه ايرانيان را از اصلاح طلب تا محافظه كار روشن مى كند. اين بخت و اقبال براى اصلاح طلبان وجود دارد كه رئيس دولت يا رئيس تيم مذاكرات اصلاح طلب نيست كه به تجديدنظرطلبى و سازشكارى متهم شود! پس ما نيز نبايد اصولگرايان حاكم را به سازشكارى و تجديدنظرطلبى متهم كنيم. اقناع توده هاى حزب الله كه هرگونه مذاكره با آ مريكا را خلاف اصولگرايى مى دانند كار مهمى است كه تنها از عهده اصولگرايان حاكم برمى آيد. اصلاح طلبان مى توانند ضمن اقناع نخبگان به برترى «صلح بر جنگ» تجربه هاى ناتمام خود را در اختيار اصولگرايان بگذارند تا از بروز فاجعه اى ملى جلوگيرى كنند در عين حال واقعى كردن مفهوم مذاكره كار مهمى است كه احتمالاً از عهده اصلاح طلبان برمى آيد. گرچه عبور از تابوى مذاكره با آمريكا كار سختى بوده اما نبايد بار ديگر از اين مفهوم تابويى نو بسازيم. مذاكره با آمريكا به معناى پايان راه و حل همه معضلات سياست خارجى ايران نيست. ترديدى وجود ندارد كه ايالات متحده قصد دارد بيشترين امتيازات را از ايران بگيرد و كمترين امتيازات را به جمهورى اسلامى بدهد.ديپلماسى آميزه اى از علم سياست و هنر مذاكره است كه قطعاً با توجه به عمق اختلافات ايران و آمريكا به زمان زيادى نياز است تا برخى مسائل ميان دو كشور حل شود. از سوى ديگر مذاكره الزاماً به معناى رابطه نيست و هر رابطه اى به معناى رابطه اى گرم نيست. بنا به همين منطق اتفاقاً امروز روزى است كه بايد از جايگاهى محكم و استوار با آمريكا حرف زد. حتى ليبرال ترين ليبرال ها نيز هنگامى كه در يك واحد ملى (مانند ايران) قرار مى گيرند بايد از موضع منافع ملى كشور خود سخن بگويند. ليبرال ها مانند سوسياليست ها به ميهن مادر سوسياليستى معتقد نيستند و در فردگرايى و ملى گرايى (به معناى مثبت) كم از ديگر ليبرال ها ندارند و تن به توهمى كه از جهانى شدن وجود دارد نخواهند داد. ظاهراً ميز مذاكرات ايران و آمريكا در عراق چيده شده است. جايى كه بهترين دوستان ما (يعنى شيعيان عراق) تجربه اى سازنده از كاربرد دپيلماسى را دارند. آنان با اتحاد بى نظير خود (از مجلس اعلا تا حزب الدعوه و از احمد چلبى تا آيت الله سيستانى) و با تدبير بى بديل خود در مذاكره با آمريكا (به گونه اى كه ناگزير از پذيرش حكومت شيعيان در عراق شدند تا شيعه ميانه رو را بر سنى بنيادگرا حاكم كنند) توانستند در فرصتى طلايى حكومت بعث را به حكومت شيعه تبديل كنند. اكنون نه تنها بايد از فضاى جغرافيايى عراق بهره گرفت بلكه ضرورى است از تجربه تاريخى آن نيز درس آموخت. هر كدام از ايرانيان بايد در اين مذاكره سهمى داشته باشند. تاكيد بر حقوق ملى ايران تلازمى با جنگ طلبى ندارد. اگر اقوام، مذاهب و احزاب مختلف در عراق توانسته اند يك «دولت/ ملت» تاسيس كنند چرا ما با يك مليت و مذهب و دولت نتوانيم متحد شويم؟ چرا چهره هاى ملى و دينى از همه جناح هاى سياسى نتوانند در اين مذاكرات سرنوشت ساز تاثيرگذارى كنند؟ چرا قبل از آنكه ايالات متحده آمريكا ميدان مذاكرات را از موضوع عراق منحرف كند، به مسائل هسته اى ايران بكشد و به سوى مسئله حقوق بشر هدايت كند ما در ايران مسئله حقوق بشر را حل نكنيم و چند زندانى سياسى (مانند اكبر گنجى كه اين روزها موعد آزادى اش است) را آزاد نكنيم يا تجربه انتخابات ۲۷ خرداد (قبل از شمارش آرا و در سطح رقابت نخبگان) را در ديگر انتخابات (مانند خبرگان و پارلمان هفتم) تكرار نكنيم؟ چرا از توش و توان سيدمحمد خاتمى، مهدى كروبى، اكبر هاشمى رفسنجانى، حسن روحانى، على اكبر ولايتى و نيز ابراهيم يزدى در مذاكرات ملى استفاده نكنيم؟ دولت جديد كه خود را از مهارت ديپلمات هايى مانند محمدحسين عادلى و صادق خرازى محروم كرده اكنون بايد دست يارى به سوى آنان دراز كند همچنان كه اكنون اهميت حفظ ديپلمات هايى مانند محمدجواد ظريف درك مى شود. از مذاكرات اخير (بدون آنكه درباره نتيجه آن داورى كنيم) دو گروه برآشفته مى شوند: آنان كه براى حمله آمريكا به ايران، تحريم اقتصادى كشور يا فشارهاى بين المللى بر تهران لحظه شمارى مى كنند و در كنگره آمريكا حضور مى يابند تا سهم خود را در ايران آينده طلب كنند و اكنون آينده خود را تيره و تار مى يابند (و اين شگفتى سياست است كه گروهى در كنگره آمريكا با اپوزيسيون و گروهى در خاورميانه با حكومت ايران مذاكره مى كنند) و آنان كه براى ماجراجويى در خاورميانه، ايجاد شرايط جنگى در كشور و انسداد سياسى در ايران لحظه شمارى مى كنند و سرنوشت ملتى را به روياهاى كاذب و خيال هاى بى پايه خود پيوند مى زنند. هر دو گروه اما از امروز سعى خواهند كرد سران ايران و آمريكا را وادار كنند كه بر سر غيرت آيند. طعنه به جام زهر مى زنند و از امروز در ماهواره هاى شخصى خود سخن از خيانت آمريكا به اپوزيسيون خواهند راند. اين تحريكات را نبايد باور كرد كه اگر مذاكره اى شرافتمندانه، واقع بينانه، محدود و منوط به موضوعات مشخص و امتيازات متقابل ميان ايران و آمريكا شكل گيرد، اين نه جام زهر كه آب حيات «جمهورى اسلامى ايران» است كه نوشيده مى شود. و جمهورى اسلامى ايران كليت تجزيه ناپذيرى است كه در آن جمهوريت، اسلاميت و ايرانيت دوشادوش هم پيش مى روند. نه جمهوريتى كه در آن از ايران مستقل خبرى نباشد و نه اسلاميتى كه در آن از ايران آزاد خبرى نباشد راه به جايى نخواهند برد. واقعيتى كه حتى آمريكايى ها هم به آن پى برده اند. صلح كه تضمين شود آزادى لاجرم به كف مى آيد. باب مذاكره كه گشوده شود راه جنگ بسته مى شود و راه جنگ كه بسته شود خشونت خاتمه مى يابد و خشونت كه خاتمه يابد نه فقط خشونت طلبان و جنگ افروزان جهان كه خشونت طلبان و جنگ افروزان خودمان هم به پايان راه مى رسند. جنگ جايى آغاز مى شود كه ديپلماسى پايان يابد. ديپلماسى ايران اما هنوز پايان نيافته است.
http://www.sharghnewspaper.ir/841227/html/index.htm
+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 19:23  توسط رضا  | 

استراو در مصاحبه با روزنامه اتريشي «دي پرسه» اعلام داشت: شما با آنها (ايران) توافق مي‌کنيد که ميزي را بخريد زماني که ميز را مي‌خريد آنگاه متوجه مي‌شويد که پايه ندارد و بعد بايد براي پايه‌هاي آن مبلغ جداگانه‌اي را هم پرداخت کنيد.وي گفت: هرچه که هست اين ايران است و ما به گفت‌وگوها با اين کشور ادامه خواهيم داد.

http://www.baztab.ir/news/36463.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 22:40  توسط رضا  | 

سی ان ان گزارش ویژه ای داشت در مورد مرگ میلوسویج .با یکی از مسلمانانی که مدتی اسیر آدمکشان میلوسویج بوده مصاحبه می کرد.
گفت:"او می خواست تبدیل به افسانه ای برای صرب ها بشود ،اما در واقع او تلخترین تراژدی را به وجود آورد"
.در گوشه ای دیگر از دنیا در عراق هم صدام برای جنایت هایش که یک قلم آن کشتار و آواره کردن مردم دجیل است محاکمه می شود.
در جایی دیگر در گوشه بیمارستانی شارون که نامش با قتل عام فلسطینی ها و لبنانی ها همراه است، چنان که می گویند زندگی نباتی خود را می گذراند.

شارون هم می خواست افسانه ای برای صهیونیسم بشود.مثل صدام که می خواست خاطره بابل قدیم را زنده کند.می خواست بخت النصری در دنیای جدید بشود...این نام ها نام های ماندگاری در تاریخ هستند.کسی که نامش را با خون و سرکوب در تاریخ می نویسد، تاریخ نام او را حراست می کند.اگر در دنیای قدیم نویسندگانی که در موکب ملوکانه بودند ، آدمکشی ها را توجیه و تزیین می کردند، امروزه تاریخ را همه می نویسند .. فرخی در وصف آدمکشی های سلطان محمود غزنوی سرود:
ای ملک گیتی گیتی تو راست
حکم تو بر هر چه تو گویی رواست
دار فرو بردی باری دویست
گفتی کاین در خور خوی شماست
آن دار ها را از دروازه های ری تا مرکز شهر بر پا کرده بودند.متفکر و هنرمند و عالم دینی و...بر بالای دار بودند.و در زیر دارها کتاب ها را می سوزانیدند.همه به جرم بددینی و مخالفت با خلیفه...
شارون و صدام ومیلوسویج هم باقی می مانند. اما نه به عنوان افسانه ای که برای حتا لحظه ای دل انسانی را خوش کند.بر لبی لبخندی بنشاند، نه تراژدی که خبر مرگش مادرانی را شادمان میکند.مثل صحنه ای که در تلویزیون نشان داد. مادران قربانیان صرب ها اشک شوق در چشم ها شان می درخشید.این ها خبر های امروز بود!نقطه پایانش هم مراسم آغاز رییس جمهور جدید شیلی بود.در گوشه ای دیگر لابد پینوشه این صحنه را می دید.این ها تصویر های عبرت انگیز دنیای ماست.تصویر هایی که افق آینده را روشن و عادلانه نشان می دهد.چنان که حافظ که به قول استاد خرمشاهی حافظه تاریخی ماست، سروده است:
دور فلکی یکسره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
همه این تصویر ها امروز در برابر چشم ما بود.این ها بازیگران تاریخ زمان ما بودند که در هر گوشه ای از جهان نقشی ازآنان بر جای مانده است.تا روزگاری دیگر و نقشی دیگر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 21:3  توسط رضا  | 

محمد علی ابطحی:

 

امشب چهارشنبه سوری است. رسم دیرینی که ایرانیان در طول سال ها با آتش بازی و رسومی مثل قاشق زنی و پریدن از روی آتش آن را حفظ کرده اند. چند سالی است که بر این سنت های لطیف ایرانی، انفجار و نارنجک و مواد محترقه هم اضافه شده و آنقدر فراگیر، که لطافت و صمیمیت این سنت تاریخی را تحت الشعاع قرار داده است.

حالا که شب چهارشنبه سوری از یک ماه قبل آغاز می شود و می رود تا کم کم سنت دیرین ایرانی در هیاهوی انفجار ها از بین برود، شاید مخالفت های بی دلیلی که برگزاری این مراسم را در هر شکل منع می کنند، به همین بهانه ی افراط در انفجارها باشند.

بخشی هم از پاسداشت سنت ها منوط به این است که نگذاریم در اثر هیجانات متفاوت اصالت تاریخی آن از بین برود. در حقیقت دو خطر چهار شنبه سوری را تهدید می کند یکی خطرات جانی در اثر انفجار و یکی خطر از بین رفتن این سنت تاریخی.

امشب بر اساس این سنت، شب گرفتن سرخی ها به عنوان سمبل نشاط و شادی است و شب وانهادن زردی های سستی و غم.

هموطنان به این سنت ها اهمیت می دهند. کاش ایرانیان خارج از کشور که معمولاً در مناسبت مراسم ایرانی مشکل بیشتری دارند نیز بتوانند حافظ این سنت ها باشند.

http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 20:21  توسط رضا  | 

عباس عبدي :

 

۴ مهر ۱۳۸۴

گفتگوی هفته گذشته "روز" با عباس عبدی فعال و کارشناس سياسی انعکاس وسيعی در داخل و خارج از کشور داشت. بعد از انتشار تصميم شورای حکام آژانس بين الملل انرژی که به منزله تحقق يافتن يکی از گمانه زنی های عبدی در آن مصاحبه بود، از وی خواستيم نظر خود را درباره تحول تازه بدانيم.

روز: با توجه به مصاحبه مفصل هفته گذشته شما درباره مسائل هسته‌اي ايران، وضعيت كنوني قطعنامه اخير شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
پرونده فعلاً به شوراي اميت ارجاع نشده است و در صورت پذيرش مفاد آن از سوي ايران نيز به اين شورا ارجاع نخواهد شد، بنابراين بايد منتظر بود و موضع دول ايران را در برابر قطعنامه ديد.

*به نظر شما اين موضع چه خواهد بود؟
بر اساس آنچه كه تا كنون گفته و شعار آن داده شده است، طبعاً ايران اين قطعنامه را نخواهد پذيرفت و حدود ۴۵ روز ديگر نيز گزارش البرادعي موجب ارجاع پرونده به شوراي امنيت خواهد شد.
و اگر ايران بپذيرد؟
گذشته از آن كه يك شكست سياسي براي حكومت ايران است، ضمناً مجبور است اين فرآيند را به صورت دائمي و بدون هيچ گونه كسب امتيازي متوقف كند و اين همان است كه در مصاحبه قبلي گفتم، يعني حكومت ما متخصص در كوتاه آمدن در دقيقه ۹۰ بدون كسب هيچ امتيازي است. ضمن اين كه ايران به طور ضمني پذيرفته است كه حق بهره‌مندي از اين تكنولوژي را ندارد و اين يعني تأييد ادعاي غربي‌ها در غيرصالح بودن حكومت ايران در چارچوب ضوابط بين‌المللي كه به طور مفصل در مصاحبه قبلي اشاره كرده‌ام.

  • و اگر نپذيرد؟*
    ارجاع پرونده به شوراي امنيت، كه طبعاً در آنجا فرآيندهاي متفاوتي از الزام و اجبار به پذيرش تا تحريم و نهايتاً اقدام نظامي را نيز شامل مي‌شود و اين همان مسأله‌اي است كه در مصاحبه قبلي هم به آن اشاره كرده‌ام. غني‌سازي يا هر چيز ديگر در اين رديف، ارزش اين را ندارد و خسارت آن نصيب مردم فقير و عادي ايران خواهد شد و شرايط را براي پيشبرد اهداف اصلاحي و دموكراتيك اگر نگوييم كه مشكل مي‌كند مبهم مي‌كند.

بنابر اين به نظر شما آيا بايد قطعنامه را پذيرفت؟
به نظر من مسأله و مشكل ايران جاي ديگر است. مسأله اصلي قوام و اقتدار سياسي و اقتصادي است؛ كه دومي تابع اولي است و قواعد و اقتدار سياسي جز از طريق مردمسالاري، حاكميت قانون و برابر حقوقي و بسط آزادي‌ها ميسر نمي‌شود. و اگر اين قوام و اقتدار رخ داد، بي‌ترديد ايران مي‌تواند حقوق حقة خود را در سطح جهاني در جايگاهي كه شايسته آن است به دست آورد. بنابر اين من نمي‌توانم راهكاري براي ساختار فعلي ارائه دهم، اما از نظر من آنچه كه اصل است اين كه حكومت حق ندارد با هزينه ملت و خارج از خواست و اراده آنان وارد چالش با ديگران شود.

يعني مي‌گوييد از حق خود بگذريم؟
در نظام بين‌الملل حق آن است كه مي‌توانيم كسب كنيم. اگر كسب كرديد حق شماست.
به نظر شما چرا چنين قطعنامه‌اي صادر شد؟ در حالي كه قبلاً تصور مي‌رفت شانس صدور آن كم باشد و حتي آقاي احمدي‌نژاد هم اظهار نظر مي‌كرد كه پرونده ايران قطعاً به شوراي امنيت نخواهد رفت.
در واقع قبل از سخنراني آقاي احمدي‌نژاد در سازمان ملل در هفته گذشته، شانس غرب براي موفقيت در صدور چنين قطعنامه‌اي كم بود و حتي خانم رايس هم به آن اشاره كرد. اما مشكل از سخنراني آقاي احمدي‌نژاد آغاز شد و موجب نوعي اجماع عليه ايران گرديد، كه اين مسأله در اظهارات پس از اين سخنراني از سوي مقامات غربي و غير آنها كاملاً روشن است. در واقع اگر هزينه عادي سفر مذكور را رقمي حدو۱۰ تا ۲۰ ميليون دلار بدانيم (بر حسب تخمين) هزينه ناشي از تبعات اين گونه كلام را بايدو۱۰ تا ۲۰ ميليارد دلار برآورد كنيم. شايد مسؤوليتي متوجه شخص آقاي احمدي‌نژاد نباشد، زيرا انتظار نمي‌رود كه وي در حوزه مسائل خارجي از موضعي كارشناسانه وارد شود، اما وظيفه مشاوران امين و دلسوز چيز ديگري است كه من پس از شنيدن آن سخنراني، لحظه‌اي تصور كردم كه برخي از رقابت‌هاي شخصي و با هدف تخريب وي موجب شده كه چنين سخنراني در اختيار وي قرار داده شود.

آيا معتقديد كه نبايد از حقوق ايران دفاع مي‌شد؟
نه تنها بايد تمام اين مطالب و حقوق مورد اشاره قرار مي‌گرفت، حتي ضروري بود كه نكات بيشتري هم گفته شود. اصولاً به لحاظ محتوايي اين سخنراني چيز جديدي اضافه بر آنچه رئيس‌جمهور قبلي يا ديگر مقامات ايراني در اين گونه مجامع عنوان مي‌كنند نداشت ـ‌مگر شروع صحبت با ذكري از امام زمان ـ آنچه كه مهم بود لحن تند و غير مرسوم و نحوه چيدمان منطق مفاهيم مورد نظر بود، به طوري كه شنوندة حاضر در مجمع عمومي را به دركي تند، راديكال و خشونت‌جويانه از سخنراني رهنمون مي‌كند. در واقع هر نوع بياني مناسب مخاطب خاصي است. اين بيان به دليل عادت افراد در مجامع داخلي و سخنراني‌هاي عمومي مطرح مي‌شود و كم‌كم به صورت عادت درمي‌آيد و حتي در مجمع عمومي سازمان ملل هم بكار مي‌رود كه طبعاً نتيجة كاملاً معكوس دارد.
البته مصاحبه دبير شوراي عالي امنيت ملي هم بعد از اين سفر و هنگام برگزاري نشست اجلاس آثار مثبتي بر اجلاس نداشت، زيرا تهديد به خروج از NPT (حتي اگر واقعاً هم قصد اين كار را داشته باشيم) جز اين كه دست طرف مقابل براي متهم كردن بيشتر ايران پر مي‌كند، نتيجه ديگري ندارد و ما اگر مي‌توانستيم از NPT و پادمان و الحاقي خارج شويم (فراموش نشود كه هنوز وارد نشده‌ايم كه خارج شويم و تمام آنچه انجام مي‌شود خلاف قانون است) در اين صورت نيازي به اين همه همراهي با آژانس و كشورهاي غربي نبود.

با توجه به مسأله مشابه در كره شمالي، آيا مي‌توان ايران و كره شمالي را با هم مقايسه كرد؟
ز جهاتي بلي. اما بطور كلي مسأله ايران متفاوت است. به نظر مهمترين تفاوتش ضعف كره شمالي و قدرت ايران است. اما اين ضعف بعضاً به نقطه قوت تبديل مي‌شود و قدرت نيز به نقطه ضعف تبديل مي‌شود و اين نكته بسيار مهمي است كه در روابط بين‌المللي يا حتي روابط فردي بايد به آن توجه كرد.

كره شمالي اوضاع نامساعدي دارد، حتي قحطي مردمش را تهديد مي‌كند. نظام بسته استبدادي دارد و مي‌تواند حداقل در كوتاه‌مدت مردمش را كنترل كند، به لحاظ روابط خارجي كاملاً منزوی است. بنابر اين چه كاري با اين رژيم ضعيف مي‌شود كرد كه آن را تحت فشار بيشتر قرار داد؟ به دليل همين وضعيت هم آن حکومت مي‌تواند كاملاً غيرمسؤولانه عمل كند. در حالي كه حكومت ايران چنين نيست. روابط گستردة خارجي دارد، منابع و درآمدهاي عظيم نفت و اجباراً بايد در برابر مردم تا حدي هم پاسخگو باشد و به همين دلايل چندان حاضر نيست براي يك مسأله اين موقعيت قوي خود را در خطر قرار دهد، و لذا در برابر فشار ضربه‌پذيرترست، گرچه قدرت‌هايي كه قصد اعمال فشار دارند، در برابر ايران هزينه بسيار سنگين‌تري هم مي‌بايد بپردازند، اما مشكل اين است كه مسأله هسته‌اي موجود در نهايت براي غربي‌ها مهمترست تا براي ايران. ضمن اين كه آنان توانايي بيشتري براي تحمل فشار و هزينه‌هاي دستيابي به اهداف خود در اين زمينه دارند.

http://r0ozonline.com/08interview/010369.shtml

+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1384ساعت 14:35  توسط رضا  | 

 

ايسنا:مراسم يازدهمين سالگرد ارتحال يادگار حضرت امام، حاج احمدآقا خميني، با حضور رهبري، مقامات لشكري و كشوري، مردم قدرشناس و بيت معزز امام راحل در مرقد حضرت امام برگزار شد.

هاشمي رفسنجاني در اين مراسم با اشاره به پرونده هسته‌يي ايران گفت: ما در وضع جديدي هستيم كه آمريكا و ايادي آن براي ما به وجود آورده‌اند. البته مواجهه با آمريكا براي ما موضوع جديدي نيست. در طول انقلاب و سال‌هاي پيش از آن نيز بار‌ها رويارويي با آمريكا را تجربه كرده‌ايم. حتي در زمان جنگ كه صدام از جنگ با ايران عاجز شده بود، آمريكا خود مستقيما وارد جنگ در خليج فارس شد.

وي با بيان اين‌كه جنگ رواني آمريكا را نيز بارها پيش از اين در طول سال‌هاي پس از انقلاب تجربه‌ كرده‌ايم، گفت: اكنون با اين ادعاي آنها روبه‌رو شده‌ايم كه ايراني‌ها قصد دسترسي به سلاح هسته‌اي را دارند و انصافا بدترين نوع برخورد با كشور‌ها در مسائل جهاني، ايراد اتهام به ملت‌هاست.

هاشمي با بيان اين‌كه آمريكا مدعي است كه ايران درصدد دستيابي به سلاح هسته‌اي است، افزود: شايد بتوانند دل ديگران را با اين ادعاهاي كذب خالي‌ كنند و آنها را جذب اردوگاه آمريكا كنند، اما با ايران نمي‌توانند اين كار را بكنند.

رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در ادامه با اشاره به اين‌كه اولين برخورد ما با آمريكايي‌ها در قضيه‌ي كاپيتولاسيون بود و عكس‌العمل آنها در مقابل اعتراض مردم و حضرت امام، تبعيد امام بود، اظهار داشت: اما نقش امام در تبعيد هم به مبارزات مردم گرمي مي‌داد. پس از انقلاب نيز آمريكا از طريق حمايت گروه‌هاي چريكي و منافقان، هم‌چنين تحريك قوميت‌ها سعي در براندازي نظام جمهوري اسلامي داشت كه موفق نشد.

وي در ادامه اسلام را از دلايل پيروزي ملت ايران در مقابل توطئه‌هاي مداوم آمريكا خواند و با بيان اين‌كه اين دين در قلب همه‌ي ما جايگاه ويژه‌اي دارد، افزود: امام از سر هوشياري و تيزبيني روي اين نقطه‌ي حساس دست گذاشتند و اجازه ندادند كه اين انقلاب صفتي جز اسلامي بودن داشته باشد. ايشان هر كاري را در مورد انقلاب وظيفه‌ي ديني خود و مردم مي‌دانستند. نكته‌ي اساسي مبارزات مردم در زمان انقلاب و در حال حاضر همين مساله‌ي اسلام است كه دغدغه‌ي اكثريت قاطع ملت ماست.

هاشمي خاطرنشان كرد: مساله‌ي دوم كه ما بايد بسيار روي آن تكيه كنيم، مردم هستند. اظهارات امام در مورد مردم فراموش‌شدني نيست. ايشان موضوع مردم را هم در بحث‌هاي خاص و هم در سخنراني‌هاي عمومي خود به وضوح مطرح مي‌كردند. ايشان معتقد بودند كه اگر مردم به صورت عام به صحنه نيايند، پيروزي انقلاب ممكن نخواهد شد و اگر اين مردم به صحنه بيايند، هيچ قدرتي نخواهد توانست آنها را بشكند. امام تكيه بر راي اكثريت قاطع مردم را در آن زمان به ما ياد دادند. متكي كردن پيروزي يا شكست انقلاب، به بودن يا نبودن مردم در صحنه‌ي مبارزات بايد از تدابير حضرت امام به حساب بيايد كه بسيار هم موفق بود. اين تصميم امام الان كه بسياري بحث دموكراسي و حاكميت مردم را به ميان مي‌آورند، براي ما روشن مي‌شود. امام به مردم ايمان داشت؛ يعني اين نظر اسلام است. نظري كه در قرآن نيز به آن اشاره شده است و من قاطعانه عرض مي‌كنم امام بحث مردم را به دليل مسائل سياسي مطرح نمي‌كردند؛ بلكه به اين قضيه اعتقاد داشتند؛ از اين رو دشمنان ما نمي‌توانند نظام ما را به مردمي نبودن متهم كنند.

وي هم‌چنين گفت: تمامي انتخابات ما و تصميمات اساسي نظام و تاييد قانون اساسي در طول اين سال‌ها به عهده‌ي مردم بوده است و در واقع حق آنها نيز همين بوده است كه امام آن را جاودانه كرد و امروز نيز اين افتخار با ماست؛ ولي متاسفانه ديگران با خامي بعضي از افراد مي‌خواهند اين افتخار بزرگ را از تاريخ ما حذف و حكومت ما را به صورت حكومت تحميلي به دنيا معرفي كنند. اين ناداني است، اين انحراف از مسير اصلي است. حتي مي‌توان گفت كه مي‌تواند يك خطر براي انقلاب ، اسلام و نظام باشد. اين مسائل جزء بديهيات است كه همه‌ي شما به دليل حضور مداوم در صحنه به آن واقف هستيد. زماني كه ما در حال جنگ بوديم هيچ كدام از نيرو‌هاي دفاعي ما آماده نبودند، اگر مردم نمي‌آمدند و ميدان را پشتيباني نمي‌كردند، نمي‌توانستيم 8 سال مقاومت كنيم و در نهايت دشمن براي امضاي قرارداد صلح به ما التماس كند.

هاشمي رفسنجاني با اشاره به اين‌كه همه‌ي اين دستاورد‌ها حاصل انقلاب ماست، گفت: كدام يك از انقلاب‌هاي دنيا اين ويژگي‌ها را دارند. گفتن اين حرف‌ها تنها براي يادآوري به نسل سوم انقلاب است؛ وگرنه نسل اول و دوم خود به صورت مستقيم در مبارزات حضور داشتند.

رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام ادامه داد: نكته‌ي سومي كه امام روي آن تاكيد كردند و امروز دواي درد ماست، بحث اتحاد بود. امام در اكثر سخنراني‌هاي خود مي‌فرمودند اگر شما با هم متحد باشيد، هيچ كس شما را زمين نخواهد زد و اگر اين اتحاد را از دست بدهيد، خود زمين خواهيد خورد. اين نصيحت امام هميشه محترم بوده و هنوز هم هست. ملت ما نبايد اين نكات مهم را فراموش كند. اگر ما با اين سه نكته يعني اسلام، مردم و اتحاد در صحنه باشيم و اجازه ندهيم كه انحرافات فكري در اسلام ناب و مترقي، همان‌گونه كه امام تصوير كردند و همان‌گونه كه ايشان آموزش دادند، وارد شود، اسلام خود نجات‌بخش است، ولي اگر با اسلام به صورت سليقه‌اي برخورد كنيم براي ما خطر وجود دارد. اگر كساني كه سال‌ها قبل به واسطه‌ي اسلامي كه به آن اعتقاد دارند، مبارزه را حرام مي‌دانستند، امروز بخواهند اسلام را براي مردم ما معرفي كنند، مردم آن را نخواهند پذيرفت؛ به‌خصوص كه امروز توده‌ي مردم آگاه و داراي دانش فراوان هستند.

وي در ادامه با تاكيد بر نقش مردم در اداره‌ي نظام گفت: نبايد نقش مردم را كمرنگ كرد و نبايد آنها را درجه‌ي دوم ديد. بايد با نقش مردم به عنوان صاحبان انقلاب و كساني كه خدا، قرآن، پيامبر و ائمه‌ي ما آن را خواستند، برخورد كرد. آنها خواسته‌اند كه مردم در سرنوشت خود ذي‌نظر باشند. نه تنها در ايران بلكه در ساير كشور‌ها هم همين گونه است. در عراق، فلسطين و مصر آن‌چه پيروز است، جبهه‌ي اسلام است.

 http://www.emrouz.info/archives/2006/03/02411_5.php

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1384ساعت 14:29  توسط رضا  | 

سياست هسته ای ايران و پيامدهای آن
محسن امین زاده
درپی فراز و نشيب های فراوان در صحنه سياست خارجی و درحالی که دست اندرکاران مذاکرات هسته ای پيش بينی های ديگری داشتند، بالاخره سه هفته قبل شورای حکام آژانس انرژی هسته ای در آخرين جلسه خود تصميم گرفت که پرونده هسته ای ايران را به شورای امنيت سازمان ملل متحد ارجاع دهد. اکنون پس چند هفته و درحاليکه قدری احساسات و هيجانات پيرامون اين مسئله فروکش کرده است ، ضروری به نظر می رسد که در فضايي سالم امکان نقد منصفانه و خيرخواهانه عملکرد دست اندرکاران بحث هسته ای اعم از وزارت امور خارجه وشورای امنيت ملی فراهم شده و جوانب مختلف اين مسئله بصورت شفاف و کامل شکافته شود. زيرا به دليل اهميت بسيار زياد مسئله و پيامدهای عظيم اين تحول برای ملت ايران ، از جمله حقوق مسلم مردم ايران آن است که تمامی ابعاد مسئله را به درستی و بطور کامل بشناسند و نسبت به عواقب اين تحول و تاثيرات آن بر آينده کشور آگاه شوند. با توجه به اين حق مسلم و با اين اميد که ارزيابی های منصفانه مانع بروز اشتباهات بزرگتر شده و زمينه اصلاح کار را فراهم آورد چند نکته نسبت به مسئله بيان می شود.
الف - داشتن توان هسته ای حق مسلم ايران است . ظاهرا هيچکس در دنيا نيست که مدعی باشد داشتن توان هسته ای حق مردم ايران نيست . حتی کشوری مثل آمريکاکه در حالت مطلوبش خواهان حذف همه توانايي های هسته ای ايران است، نمی تواند حق مسلم ايران را نفی کند بلکه سراغ بهانه ها وادعاهای ثانويه مثل ماجراجو بودن ايران، مقاصد نظامی ايران ،خطرناک بودن ايران برای کشورهای ديگر و مشابه آن می رود که ديگران را قانع کند که مانع دسترسی ايران به حق مسلمش بشوند ويا حداقل اين دسترسی را به تاخير بيندازند. . البته بحث هسته ای تنها موردی نيست که ما معتقديم حق ما توسط ديگران رعايت نشده است ، برخوردهای دوگانه به ضرر ما صورت گرفته و بايد هرچه سريعتر رفع بی عدالتی شود. مثلا حق مسلم ايران درمنابع زير زمينی دريای خزر ، حق مسلم مردم ايران برای توسعه و پيشرفت و توقف موانع بين المللی توسعه ايران مثل تحريم های اقتصادی ، حق مسلم مردم ايران برای داشتن امکانات حمل و نقل هوايي امن و پيشرفته ، حق مسلم ايران برای عضويت در سازمان های بين المللی اقتصادی مثل سازمان تجارت جهانی ، حق مسلم ايران برای دريافت خسارت جنگ تحميلی از کشور مهاجم، وموارد کوچک و بزرگی از اين دست ، همه حقوق مسلمی هستند که نظام برای احقاق آنها بايد تلاش کند و طبعا اگر از مردم شريف و بزرگوار و شجاع ايران سوال شود ؛ به صراحت براين حق ، ضرورت احقاق حق و آمادگی برای حمايت از مسئولين برای پيگيری و احقاق حق مردم ايران تاکيد خواهند نمود.
اعتماد مردم، نعمت بزرگی است که جمهوری اسلامی ايران از آن برخوردار است ؛ اما حمايت مردم ايران از دولتمردان نظام اسلامی ، باعث تغيير تکليف و وظيفه و کارکرد نهاد سياست خارجی کشور نمی شود و يا به معنای تغيير روشهای هنجار و عقلانی برای کسب حقوق مسلم مردم ايران نيست ؛ بلکه برعکس چنين اعتمادی مسئوليت دست اندرکاران را درمقابل ملت ايران و البته سعادت وسلامت و امنيت آنان چند برابر می کند. اگر مردم ايران آماده هستند که درصورت لزوم برای بدست آوردن حقوق مسلمشان از جان مايه بگذارند، بزرگترين امکان فراهم می شود که مسئولين سياسی با چنين پشتوانه عظيمی، با اقتدار و عزت سخن بگويند و با اعتماد بنفس کامل برای بدست آوردن حقوق از دست رفته يا مخدوش شده ملت ايران، از شيوه ها و روش های ممکن سياسی به بهترين وجه استفاده کنندو برای کسب مطلوبترين نتيجه با کمترين هزينه تلاش نمايند. اين پشتوانه عظيم مجوز هيچ اشتباهی نيست و هيچ مسئولی حق ندارد که به دليل بهره مندی از اين نيروی لايزال در انجام وظيفه خود به درستی عمل نکند و يا وظيفه خود را فراموش کند و يا تحت تاثير هيجانات و احساسات دست به ماجراجويي بزند. وظيفه سياست خارجی مشخص است و انتظار مردم ايران از اندرکاران سياست خارجی کشور آن است که با اقتدار ، عزت نفس و حرفه ای ، سياست های خردمندانه ای را بکار بگيرند و برای بيشترين منافع ملی ، با کمترين هزينه ملی تلاش کنند. استفاده از فرصت ها ، درک موانع و شناخت بهترين شيوه رفع موانع ، اتخاد تدبير برای کسب منافع به کمترين هزينه ممکن ، تدبير حکيمانه و با عزت همراه با مصلحت انديشی و جلو گيری از بروز بحران برای کشور و ملت ايران ، ابعاد چنين سياست های خردمندانه ای است.
درحقيقت اگر ترديدی در مورد عملکرد مسئولين ذيربط و هيئت مذاکرات هسته ای ايران هست ؛ ترديد در مورد کفايت روشهای اعمال شده و توانايی و صلاحيت حرفه ای دست اندرکاران کار برای تامين حداکثر فرصتها برای کشورو دفاع از حق مسلم ايران در زمينه انرژی هسته ای است .
ب – آنچه اکنون به عنوان توان هسته ای در اختيار ملت ايران است محصول سياست های خردمندانه و اعتماد سازی دولت آقای خاتمی با جهانيان است. در واقع در چنين فضايي بود که دولت ايران موفق شد با استفاده فرصتهای ناشی از اين اعتماد به مرحله مهمی از پيشرفت علمی در زمينه هسته ای، عليرغم مخالف کشورهای قدرتمند جهان دست يابد . درک درست وضعيت فعلی وقتی ممکن تر می شود که مشخص شود دولت خاتمی چه چيزی را در زمينه هسته ای تحويل دولت بعدی داده است.
تا قبل از سال های اخير ، آمريکا تمام تلاش خود مصروف آن کرده بود که ايران به هيچ شکلی به فن آوری انرژی هسته ای دست پيدا نکند . آمريکا تلاش می کرد که عملا ساخت نيروگاه هسته ای بوشهر به سرانجام نرسد و کارخانه فرآوری اورانيوم اصفهان ( يوسی اف ) ساخته نشود . آمريکا برای تحقق اين اهداف خود از همه ابزار استفاده می کرد و هزينه ها و امتيازات زيادی می پرداخت . از جمله کشورهای دوست ايران را برای توقف همکاری هاي هسته ای با ايران تحت فشار قرارداد و در شرايط مقتضی به آنان امتيازات مهمی در مقابل توقف همکاری هسته ای با ايران اعطا کرد . خوشبختانه سياست های مدبرانه بين المللی و هسته ای دولت آقای خاتمی باعث شد که عليرغم اين موانع ، ايران به مرحله ای از پيشرفت هسته ای دست پيدا کند و مهمتر آنکه موقعيت بدست آمده را در جهان برای خود تثبيت نمايد. آمريکا که خواهان حذف کامل برنامه های هسته ای ايران بود در چنين فرآیندی مجبور شد از اين ادعا ها کوتاه بيايد و حتی حاضر به تضمين تامين سوخت مورد نياز نيروگاه های ايران بشود. فهرست موفقيـت های دولت آقای خاتمی در بحث هسته ای را می توان به شرح ذيل برشمرد.
1. طبق برنامه تحت پيگيری دولت خاتمی بايد در نيمه سال 1385 نيروگاه هسته ای بوشهر به عنوان اولين نيروگاه هسته ای کشور راه اندازی شود . و ايران بعد از يک تلاش سی ساله بالاخره به جمع کشورهای صاحب نيروگاه هسته ای بپيوندد .
2. از نتايج فوری چنين تحولی حذف محدويت های ساخت نيروگاه هسته ای درايران بود . با پذيرفته شدن ايران به عنوان يک کشور دارای صنعت هسته ای صلح آميز ايران می توانست با بهترين سازندگان نيروگاه هسته ای درجهان مشارکت کرده و نيروگاه های جديد را با کمترين قيمت جهانی و بهترين کيفيت جهانی بسازد. حتی ايران می توانست مدعی قوانين محدودکننده آمريکا برای همکاری صنعتی با ايران بشود و رفع کامل محدويت های مربوط به اينگونه همکاری ها را جزو شروط قطعی خود قرار داده و موافقت جهانی را کسب نمايد.
3. طبق برنامه های پيش بينی شده با راه اندازی کارخانه يو سی اف اصفهان درسال گذشته اين کارخانه می تواند مرحله کار آزمايشی خود را پايان داده و به مرحله توليد برسد. اين کارخانه عليرغم موانعی که آمريکا ايجاد کرده بود طی 7 سال گذشته به دست متخصصان ايرانی ساخته شده است. چون در شرايط اعتماد بين المللی ،کسی در دنيا مخالف فعاليت اين کارخانه درايران نيست ، ايران می تواند با کمک کشورهای ديگر نواقص اين کارخانه را برطرف کرده و کيفيت آنرا به بهترین حد برساند.
4. با فعاليت اين کارخانه ايران به نيمه کم اهميت تر چرخه سوخت دست می يابد.
5. ايران در هشت سال گذشته توانست در زمينه غنی سازی اورانيوم به موفقيت های بزرگی در مرحله آزمايشگاهی برسد؛ اما فشار های بين المللی باعث توقف اين فعاليت قبل راه اندازی يک پايلوت صنعتی شد. طی مذاکرات با اروپايي ها اين اميد به وجود آمده بود که در يک فضای اعتمادساز امکان فعاليت يک پايلوت صنعتی وفعاليت های آزمايشگاهی و علمی در ايران فراهم شده و درحقيقت راه فعاليـت های علمی هسته ای برای هميشه برای ايران باز بماند.
6. دولت خاتمی ضمن پافشاری روی غنی سازی کامل در ايران، روی فعاليت چرخه سوخت ناقص درايران و غنی سازی مشترک با کشورهايي مثل فرانسه يا روسيه درخاک آن کشورها نيز بررسی می نمود. بنا بود که اگر نهايتا اعتماد سازی نياز به تعليق موقت غنی سازی درايران داشته باشد با چنين فرآيندی اطمينان های لازم برای تامين سوخت ايران و همچنين پيشرفت علمی کار فراهم شود.
7. دراين دوره ايران تا حدی در محافل هسته ای جهان پذيرفته شد و انتظار می رفت که با ادامه سياستهای اعتماد ساز، ايران اسلامی به عنوان يک کشور دارای صنايع صلح آميز هسته ای، درجامعه جهانی به طورکامل رسميت شناخته شود و در فرآیندهای تصميم گيری بين المللی نقش موثر پيدا کند. .
8. در ادامه اين روند انتظار می رفت که ايران هر نوع انعطاف خود در زمينه هسته ای را به يک معامله جهانی بگذارد و اگر نهايتا به جهانيان تضمين کافی می دهد که فقط صنايع صلح آميز هسته ای داشته باشد، در مقابل آن تضمين های کافی برای امنيت ملی ايران و همچنين رفع کليه تحريم ها را از جامعه جهانی بگيرد و در مسير اعمال فشار به دارندگان سلاح هسته ای در منطقه گام های اوليه را بردارد.
کارنامه ياد شده در زمينه صنايع هسته ای بی ترديد برای دولت آقای خاتمی بسيار افتخار آميز است و مجموعه اين موفقيت ها آنقدر بزرگ است که اگر استاندارد های دوگانه تبليغاتی درمورد موفقيت های دولت خاتمی ،از جمله فعاليت مخرب صدا وسيما عليه دولت خاتمی اعمال نمی شد، نام اين دولت رسما به عنوان پدر انرژی هسته ای صلح آميز ايران در تاريخ کشور رقم می خورد و ايران می توانست برای اين پيروزی های بزرگ جشن بگيرد.متاسفانه به دليل سياستهاي جدبد تحقق بعضي از اين فرصت ها سپري شده و يا با مشكلات جدي مواجه شده است .
پ - بدنبال شکست های پی درپی تيم جديد مذاکره کننده هسته ای ايران طی چند ماه گذشته و بی توجهی آنان به تذکرات و توصيه های خيرخواهانه ديگران، نهايتا با ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت سازمان ملل متحد، جمهوری اسلامی ايران با بزرگترين شکست سياست خارجی خود در تمامی سال های پس از انقلاب اسلامی مواجه شد و آمريکا به عنوان بزرگترين مخالف ايران درسطح جهان، توانست بزرگترين اجماع ممکن را برعليه يک کشور، درميان کشورهای قدرتمند جهان بدست آورده و ايران اسلامی را معرض بحران بزرگ و خطرناکی قراردهد. بی ترديد دست اندرکاران سياست خارجی و مذاکرات هسته ای ، بايد پاسخگوی اين وضعيت فاجعه آميز باشند و مسئولان عالی کشوربايد برای مديريت بحران و تدبير در سياست هسته ای ايران فکر عاجلی بکنند.
هرچند مرور چارچوب تحليلی و مسيری که اين مسئولان طی کردند تا کشور به چنين نقطه ناگواری برسد چيزی را عوض نمی کند و نتيجه کار به خوبی نشان می دهد که تا چه حد آنان به خطا رفته اند ، اما برای روشن تر شدن ابعاد مسئله يک بار ديگر توضيحاتی که به کرات در چند ماه گذشته بيان شده تکرار می شود.
در شرايط کنونی وضعيت ايران را می توان به اين شکل ترسيم نمود:
1. ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل از آن نظر برای ايران بسيار خطرناک است که اين شورا پس ازپايان جنگ سرد همواره جولانگاه بلامنازع آمريکا بوده است و آمريکا دراين صحنه بسيار قدرتمند تر از هر صحنه بين المللی ديگر وارد عمل می شود و ابزار و امکانات لازم را دارد و می تواند مقاصد خود را به نتيجه برساند.در ماه های گذشته بارها گفته شده و نوشته شده که ارجاع پرونده به شورای امنيت سازمان ملل متحد به شکلی واگذاری مديريت پرونده ايران به آمريکا و دادن فرصت به آمريکاست ولی متاسفانه به اين مسئله توجه نشد.
2. در مقام مقايسه، ايران درهر صحنه بين المللی ديگری غير از شورای امنيت سازمان ملل متحد به لحاظ حقوقی موقعيت برابری با آمريکا داشته است و درنتيجه گاه موفق شده با تدبير و اعتماد به نفس و عزت نفس در برابر آمريکا کوتاه نيايد،از ابزار و امکانات و روابط سياسی خود درصحنه بين المللی برای تعامل مقتدرانه و سازنده استفاده کند و به همين دليل حتی گاه موفق شده در شرايط مساعد از آمريکا امتياز بگيرد و يا در ايجاد اکثريتی قوی و يا حتی اجماع عليه نظر آمريکا موثر و تعيين کننده باشد. اما در شورای امنيت شرايط کاملا متفاوت است . آمريکا به عنوان کشور صاحب حق وتو در مسند قضاوت درباره عملکرد ايران می نشيند و به خاطر وضعيت نابرابر اين شورا، امريکا با همه اقتدارش به صحنه شورای امنيت وارد می شود ،همه ابزار را برای برخورد و اعمال نظراتش دارد و متاسفانه دراين صحنه ايران متهم تحقير شده پرونده ای است که يک سازمان بين المللی معتبر به دليل آنکه نتوانسته با ايران برسر چگونگی رفع نگرانی هايش به تفاهم برسند به شورای امنيت شکايت کرده است. ابراز نگرانی نسبت به نقش ايران در تهديد صلح جهانی در مفهوم ارجاع پرونده به شورای امنيت مستتر است و متاسفانه 77 درصد کشورهای صاحب رای در شورای حکام بر ارجاع پرونده به اين شکل به شورای امنيت صحه گذاشته اند.
3. آنچه درمورد ايران اتفاق افتاده است بزرگترين پيروزی از نوع خود برای امريکا محسوب می شود . همه دوستان ايران در سطح جهان تلاش کردند که ايران را قانع کنند که مسيرديپلماسی خودرا تغيير دهد و خود را به اين مهلکه گرفتار نکند. همه دوستان ايران گفتند که آمريکا درپی ايجاد اجماع عليه ايران درسطح بين المللی است و اگر ايران مدبرانه عمل نکند اين اجماع ايجاد خواهد شدو کاری از دست آنان ساخته نخواهد بود. اين موضوع بارها درماه های اخير به اشکال مختلف به مسئولان تذکر داده شد و حتی در رسانه ها هم گفته شد، اما دست اندکاران امر به آن توجه نکردند. اجماعی که در مورد ايران بوجود آمده متاسفانه درنوع خود بی نظير است و به همين دليل اين مسئله تا همينجا پيروزی بزرگی برای دولت بوش تلقی می شود.
4. متاسفانه بخش مهمی از آنچه در روز گذشته اتفاق افتاد جبران پذير نيست و ايران بايد هزينه سنگين اين عملکرد دست اندرکاران امر را بپردازد . اما اگر تدبیر ايران در آينده نزديک کشور را از اين بحران نرهاند، خسارات بسيار سنگين تری برکشور تحميل خواهد شد. مسئولان امر مدعی بودند که رفتن به شورای امنيت مشکل زيادی ايجاد نمی کند اما اگر در سه ماه گذشته تحولات روابط اقتصادی خارجی کشور را مرور می کردند به خوبی در می يافتند که تنها احتمال ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت وضعيتی را برای روابط اقتصادی خارجی ايجاد کرده است که تا حدی قابل مقايسه با بحرانی ترين سالهای مالی ايران پس از انقلاب اسلامی ، مثل سال 1373 است . خيلی ها تلاش کردند که مسئولين را متوجه اين امر نمايند که اگر احتمال ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت بدون وقوع هرگونه تحريمی تا اين حد مشکل اقتصادی ايجاد کرده است ، خسارات ارجاع پرونده کمر شکن خواهد بود.
5. صنايع هسته ای ايران عليرغم همه ابتکارات و نوآوری های متخصصان ايرانی مانند همه موارد مشابه درجهان به همکاری خارجيان نيازمند است . يکی از اولين نتايج جدی ترشدن بحران ايران درشورای امنيت سازمان ملل ، توقف هرگونه همکاری هسته ای با ايران خواهد بود. و نتيجه فوری اين مسئله توقف ساخت نيروگاه بوشهر تا زمان غير متصوری درآينده خواهد بود. بعلاوه ايران برای نيروگاه خود نياز به واردات اورانيوم دارد و حتی اگر بتواند روزی اورانيوم را غنی کند، ذخاير کشف شده اورانيوم ايران بسيار محدود است و تنها برای مصرف چهار يا پنج سال يک نيروگاه کفايت می کند. اگر اين بحران منجر به توقف همکاری هسته ای ايران و در نتيجه تعليق کار هسته ای ايران تا زمان نا مشخص محقق شود. پاسخگوی از دست رفتن فرصت هسته ای شدن ايران کيست ؟ اگر دولت می خواهد به قيمت توقف کامل همکاری های هسته ای بين المللی با ايران و ازجمله عدم تکميل نيروگاه بوشهر و عدم افتتاح آن درشهريورماه سال آينده هم کوتاه نيايد، پس اين همه دعوا برسر چيست ؟ سال آينده چه وعده ای بجای افتتاح نيروگاه بوشهر به مردم خواهد داد . اين چه سياست دفاع از انرژی هسته ای صلح آميز ايران است که باعث متوقف شدن بديهی ترين بخش های صنايع هسته ای مورد قبول جامعه جهانی درايران بشود ؟
6. موفقيت های نسبی دولت قبلی از جمله ساخت کارخانه يوسی اف اصفهان و تامين نيازهای چنين کاری بدون ادامه کمک کشورهای خارجی و با استفاده از بازار غير رسمی بين المللی تنها درشرايط اعتماد سازی جهانی ممکن شده بود. در شرايط بحرانی دسترسی به بازارهای غير رسمی نيز مانند گذشته ممکن نخواهد بود ولذا تکرار چنين تجربياتی نا ممکن شده و يا بسيار مشکل و زمان بر خواهد بود.
7. در طول نيم قرن فعاليـت شورای امنيت سازمان ملل متحد، چند بار پرونده های مرتبط با ايران در شورای امنيت مطرح شده است اما اين اولين بار است که يک سازمان بين المللی ، درسايه يک اجماع کامل ميان کشورهای قدرتمند جهان، مدعی ايران می شود و شکوايه خود را به شورای امنيت می برد. چنين ويژگی هايي در پرونده های شورای امنيت نيز يک استثناء است. اين ويژگی ها باعث می شود که کار ايران در شورای امنيت سازمان ملل متحد با مشکلات و چالش های کم نظيری برای دولت و ملت ايران همراه شود. در موارد گذشته ايران همواره از موهبت ساختار دوران جنگ سرد برخوردار بود و می توانست از موازنه ميان دو ابرقدرت سود ببرد . درزمان اشغال آذربايجان ايران توسط شوروی ، ايران از حمايت غرب در شورای امنيت برخوردار بود و با کمک شورای امنيت سازمان ملل، شوروی وادار به خروج از آذربايجان ايران شد. همين موقعيت نيز مانع از آن شد که کشورهای عربی به تحريک صدام حسين دردهه هفتاد ميلادی بتوانند ادعاي عليه ايران در مورد سه جزيره خليج فارس را به جايي برسانند و نهايتا آنرا مسکوت گذاشتند. در دوره اشغال سفارت آمريکا در تهران نيز ايران ازحمايت ضمنی شوروی برخوردار بود و در چارچوب عناصر مهار کننده دوران جنگ سرد ، آمريکا نتوانست با ابزار شورای امنيت به ايران فشا ر موثری وارد کند. امروز دوران جنگ سرد سپری شده و شورای امنيت سازمان ملل کم و بيش جولانگاه بدون مانع آمريکاست.
ت – مسئولان کشور از پنج منظر مدافع سياست عدم تعامل با جامعه بين المللی و کناره گيری از روند مذاکره بودند. اين چند منظر نيز بارها در ماه های گذشته نقد شده است اما متاسفانه مورد توجه واقع نشده است.
1. عده ای از مسئولان جديد سياست خارجی و امنيت ملی کشور معتقد بودند که ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت يک بلوف سياسی است و نهايتا مخالفان آمريکا مانع از ارجاع پرونده به شورای امنيت خواهند شد. آنان به مخالف ساير کشورها با آمريکا توجه می کردند اما به ظرفيت مخالفت آنان بی توجه ماندند و حتی توضيحات و خواهش و تمنای آنان را برای اصلاح روند کار ناديده گرفتند. آنان که تصوری جنگ سردی از رقابت های جهانی داشتند فکر می کردند که اروپایی ها و آسيایی ها که با اقتدار گرايي آمريکا مخالفند اجازه نخواهند داد که پرونده ايران به شورای امنيـت برود و بدست آمريکا بيفتد. عجيب آن است که توضيحات اين کشور ها و تلاش انان برای تفهيم شرايطشان به مسئولان جديد سياست خارجی و امنيت ملی مفيد واقع نشد و آنان دقيقا مسيری را طی کردند که مطلوب آمريکا بود و همه دوستان ايران تلاش می کردند که ايران را از پيمودن آن مسير برحذر دارند. طبعا حالا مسئولان مربوط پاسخگو خواهند بود. آنان نه تنها مدعی بودند که پرونده به شورای امنيت ارجاع نخواهد شدبلکه هرکس را هم که از چنين احتمالی دم می زد و آنان را به تدبير بيشتر توصيه می کرد ،مرعوب خطاب می کردند.
2. برخی مدعی بودند که ارجاع پرونده به شورای امنيت آنچنان مشکل بزرگی هم نيست و خطرچندانی ندارد. آنان نتايج اقتصادی احتمال ارجاع پرونده به شورای امنيت را ناديده گرفتند و به نتايج خطير جدی ترشدن کارو خسارات ايران در صحنه بين المللی ، کم توجهی نمودند. طبعا اين مسئولان بايد پاسخگوی خسارات عظيم اقتصادی و سياسی ناشی از ارجاع پرونده به شورای امنيت باشند. کافيست منصفانه خسارات اقتصادی چند ماه اخير را در بورس و خريد های خارجی و توقف پروژه ها و عدم پيشرفت کارهای بين المللی اقتصادی محاسبه کنند تا به ابعاد تکان دهنده ماجرا بيشتر واقف شوند. همچنانکه اشاره شد اين خسارات فقط نتيجه تغيير روشن ديپلماسی ايران و قبل از اعمال هرگونه فشار و تحريم از سوی جامعه بين المللی و کشورهای خارجی عليه ايران است. اگر شرايط بحرانی تر شود خسارات خيلی بيش از اين خواهد بود.
3. برخی مدعی می شوند که آمريکا قصد دارد به هر بهانه و تحت هرشرايطی پرونده ايران را به شورای امنيـت ارجاع دهد. اگر مسئله هسته ای نباشد به بهانه حقوق بشر و تروريسم و مسائلی از اين دست ارجاع خواهد داد. حال اگر با تلاش و امکانات آمريکا ، ارجاع پرونده ای عليه ايران به شورای امنيت اجتناب ناپذير است ، چرا برسرمسئله هسته ای که مورد توجه همه مردم ايران و جهان است کوتاه بيايم و بعدا مورد سرزنش واقع شويم. تلاش زيادی شد که برای مدعيان روشن شود که بخش اول اين استنتاج غلط است . موفقيت آمريکا درايجاد اجماع عليه ايران دربحث هسته ای نتيجه مجموعه ای از تحولات و پديده ها و عوامل است که صرفا به بحث هسته ای ايران مربوط است و درمورد هيچ مسئله ديگری قابل تکرار نيست. اگر ايران از موفقيت آمريکا درايجاد اجماع عليه ايران درمسئله هسته ای ممانعت کند هيچ اجماع جهانی ديگری عليه ايران شکل نخواهد گرفت. اما نه تنها به اين مسئله توجه نگرديد بلکه روش های اعمال شده درماه های اخير، به موفقيت هر چه بيشتر آمريکا در شکل دهی اين اجماع کمک شايانی کرد. حتی تلاش شد روشن شود که عکس اين بحث هم صادق است . يعنی اگر آمريکا موفق شود پرونده هسته ای ايران را آنهم با چنين اجماعی به شورای امنيت ارجاع دهد و ايران متهم پرونده ای در شورای امنيت بشود، متاسفانه دست آمريکا و ديگران برای ارجاع همه پرونده های قابل مناقشه در مورد ايران به شورای امنيت سازمان ملل درآينده باز خواهد شد.
4. برخی به درگيری آمريکا در عراق و افغانستان و موانع بر سر راه آمريکا برای درگير شدن با ايران استناد می کنند و نتيجه می گيرند که آمريکا کاری از پيش نخواهد برد. درحال حاضر کسی تصور نمی کند که آمريکا درصدد برخورد نظامي با ايران باشد. بدبين تر ها حداکثر روی زدن نقاطی از صنايع هسته ای ايران به عنوان يک عمل سمبليک فکر می کنند که به نظر نمی رسد که درشرايط حاضر در منطقه آمريکا حتی اجازه چنين برخورد هايي را هم به خودش بدهد. در ماه های اخير ضمن تاييد محدوديت های جدی آمريکا برای برخورد مستقيم با ايران ، تلاش شده که اين مسئله روشن شود که سياست برخورد آمريکا با ايران شباهتی با آن دو مورد ندارد. آمريکا به دليل ويژگی های ايران اولا : درصدد اجماع بين المللی عليه ايران است و تلاش دارد که حداکثر کشورها را باخود همراه کند وبه همين دليل هم شکستن اين اجماع برای خنثی کردن برنامه های آمريکا بسيار ضروری بوده است. ثانيا : برنامه های برخورد با ايران از جنس برخورد های نرمی است که می تواند با هزينه کم برای آمريکا، حداقل منجر به انزوای شديد ايران و توقف روند توسعه و پيشرفت کشور بشود. بخشی از اين برنامه می تواند باعث تحقيرايران شده و خسارات سنگين اقتصادی برای کشور به بار بياورد.
5. برخی روی افزايش قيمت نفت حساب باز می کنند و تصور می کنند که به علت تاثير شديد بحران برخورد با ايران روی قيمت جهانی نفت ، کشورهای جهان از ترس تحميل هزينه های ناشی از اين بحران ، مانع برخورد امريکا با ايران می شوند. طبعا درصورتيکه تحريمهای عليه ايران شامل عدم خريد نفت از ايران بشود و يا ايران امکان متوقف کردن صادرات نفتش را داشته باشد، تا مرحله جايگزينی کمبود ناشی از توقف صدور نفت ايران ، قيمت نفت به سرعت بالا خواهد رفت. اما کل اين تصور توهمی بيش نيست . هيچکس در دنيا باور ندارد که ايران با اقتصاد بشدت وابسته به نفتش قادر باشد حتی يک هفته صدور نفت را متوقف کند. بودجه شديدا يارانه محور سال آينده نشان می دهد که در سال آينده ، دولت بيش از هر زمان در سالهای بعداز انقلاب اسلامی نيازمند فروش نفت بيشتر و تقسيم مستقيم و غيرمستقيم پول آن ميان مردم است.متقابلا تحريم خريد نفت از ايران هم دردستور کار طرف مقابل نيست. اگر اين مناقشه به مرحله تحريم همه جانبه ايران برسد اين بار تحريمی هوشمند می تواند بدون تاثير گذاری برفرآيندصدور نفت ايران، اقتصاد کشور را فلج کند. در چنين مکانيزمی ايران قادر به فروش نفت خواهد بود اما قادر به خريد چيزی جز مايحتاج ضروری مردم و کالاهای مصرفی کم ارزش نخواهد شد. با قدری تامل بديهی به نظر می رسد که آمريکا برای ايجاد اجماع در جامعه جهانی ، چنين اطمينان هايي به مصرف کنندگان نفت ايران داده باشد.

اين چشم انداز روشن و خسارات قابل پيش بينی ادامه بحران هسته ای از يک سو واعمال سياست های تشديد کننده بحران توسط ايران از سوی ديگر ،باعث تحير بسياری از صاحب نظران کشور شده است. خوش بين ترها تصور می کنند که مديريت کار به دقت حرکت را کنترل می کند و فرمان کار را دردست دارد . آنان تصور می کنند که هرچند بحران حرکت تند شونده ای به خود گرفته، اما امکان متوقف کردن آن در زمان مناسب وجود دارد. آنان فکر می کنند که در اين فرآيند ايران مترصد کسب امتيازی تا پس از ان بحران را متوقف نمايد. بدبين تر ها معتقدند که تا همينجای کار فرصت های زيادی از آينده کشور تخريب شده و خسارات زيادی به توسعه کشور تحميل شده است و ايران در صحنه بين المللی بارديگر به موقعيتی مانند اوايل سال 1376، يعنی بدترين دوره بعد از انقلاب اسلامی ، سقوط کرده است. بدبين ها فکر می کنند که متوقف کردن روند تشديد شونده بحران يا ممکن نيست و يا با خسارات زيادی همراه خواهد بود.
بايد اميدوار بود که حق با خوش بين تر ها باشد.
http://www.emrouz.info/archives/2006/03/02460_3.php
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 20:20  توسط رضا  | 

تاريخچه اتمي ايران چهار مرحله دارد كه در مرحله اول آمريكايي‌ها يك راكتور اتمي را به رژيم پهلوي دادند و طرح اين بود كه ايران 20 هزار مگاوات برق از طريق فعاليت‌هاي اتمي توليد كند كه در همان مرحله اول طراحي شده بود كه غني‌سازي در ايران انجام بگيرد.

لاريجاني گفت: مرحله دوم از پيروزي انقلاب تا حدود سه سال پيش بود كه آمريكايي‌ها با اعمال فشار روي اروپايي‌ها باعث شدند كه بسياري از قراردادهاي اتمي با ايران لغو شود.

وي افزود: خلع سلاح اتمي و كمك به كشورهاي فاقد فناوري اتمي در جهت صلح آميز از جمله اهداف تشكل آژانس بين‌المللي هسته‌اي است و با اينكه ايران عضو آژانس است و عضو ان‌پي‌تي هستيم، هيچ كمكي به ما نشده است.

دبير شوراي عالي امنيت ملي گفت: مرحله سوم از حدود سه سال پيش تا بهار سال گذشته بود كه در اين مرحله آژانس بين‌المللي اتمي پرونده ايران را در دستور كار خود قرار داد و ايران بارها اعلام كرد كه همكاري ما با آژانس شفاف است.

وي افزود: در اين مرحله نظام تصميم گرفت كه با همكاري آژانس، مذاكره با سه كشور اروپايي را در دستور كار قرار دهد تا نگراني‌هاي آنها برطرف شود و عملاً تعليق داوطلبانه كليه فعاليت‌هاي هسته‌اي را پذيرفت.
لاريجاني گفت: اروپايي‌ها در خرداد ماه امسال طرحي دادند كه هيچ شأني براي فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران قائل نبود.

وي گفت: افتخار ما اين است كه همه مراحل را با حسن نيت طي و اتمام حجت كرديم، اما از حسن نيت ايران سوء استفاده كردند و دنبال منصرف كردن ايران از برنامه صلح‌آميز اتمي بودند و براي ما روشن شد كه غربي‌ها نمي‌خواهند حقوق ايران مطابق آژانس محقق شود.

لاريجاني مرحله چهارم تاريخچه فعاليت‌هاي اتمي را از خرداد ماه سال گذشته تا الان خواند و گفت: در اين مرحله ايران با صراحت گفت كه از فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي دست بر نمي‌داريم.

http://www.baztab.ir/news/36038.php

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 20:16  توسط رضا  | 

نگاهى انتقادى به سرمقاله روزنامه شرق

 
عباس سليمى نمين
از آنجا كه مقاله جناب آقاى قوچانى سردبير محترم روزنامه شرق تحت عنوان «مسئله يهود مسئله ما نيست» در روزنامه چهارشنبه مورخ ۱۰/۱۲/۸۴ نگرانى تبديل شدن «يهوديت» به مسئله اى براى ايران را منعكس مى سازد، مايلم نكاتى را پيرامون پيش فرض هاى اين يادداشت معروض دارم:
به نظر مى رسد دست اندركاران محترم روزنامه شرق هويتى براى صهيونيسم مستقل از يهود قائل نيستند. همان گونه كه قطعنامه ۳۳۶۹ مجمع عمومى سازمان ملل با صراحت صهيونيسم را معادل نژادپرستى (Zionism Is Racism) عنوان نمود. (هرچند اين قطعنامه سرنوشتى مشابه ساير مخالفت هاى جامعه جهانى با جنايات اين نژادپرستان پيدا كرد) بشر امروز با پديده اى شوم و زشت مواجه است كه صاحبان همه اديان الهى مى بايست متحداً در برابر آن صف آرايى كنند. هر نوع تلاش براى معادل قلمداد كردن يهوديت و صهيونيسم ظلمى است فاحش به پيروان اين دين الهى و مى تواند آن را به خطا تبديل به مسئله ما و ساير ملل منزجر از پديده نژادپرستى بنمايد.
هولوكاست يك مجموعه تبليغاتى است كه در ساخت و پرداخت آن از موقعيت هاى تاريخى نيز بهره گرفته شده است. آنچه در مقاله شما به صورتى غيرقابل درك از آن تغافل شده نقش صهيونيست ها در جهت دهى به مسائل تاسف بار جنگ جهانى دوم است كه طى آن علاوه بر كشته شدن جمعى از يهوديان بى گناه، اسلاوها، كولى ها، مسيحى ها و حتى مسلمانان نيز مظلومانه قربانى نژادپرستى از نوع نازيسم (ميوه ديگر ليبرال سرمايه دارى كه عليه سوسياليسم و ماركسيسم رشد داده شده بود) شدند. بعد از جنگ جهانى دوم علاوه بر سكوت مطلق در مورد قربانيان از ساير اقوام و ملل، با داستان پردازى پيرامون كشته شدگان يهودى، صهيونيسم پوشش لازم را براى سلطه يافتن بر خاورميانه فراهم آورد. به قول مرحوم جلال آل احمد: «بيست سال است كه يك مشت زورگو به كمك سرمايه هاى بين المللى و به بركت سازمان هاى تروريستى صهيون و «هاگانا» خاك فلسطين را اشغال كرده اند و يك ميليون ساكنان آن را بيرون ريخته اند. بيست سال است كه مرتب ذره ذره از خاك اعراب را تصرف مى كنند. بيست سال است كه سازمان ملل از آنها مى خواهد كه آوارگان فلسطين را بگذارند كه به وطنشان برگردند و آنها با گردن كلفتى رد مى كنند. در عرض اين مدت درست يازده مرتبه از طرف سازمان ملل محكوم به تجاوز شده اند.» (سفر به ولايت عزرائيل نوشته جلال آل احمد، انتشارات مجد، ص ۸۹) البته اجل! به مرحوم جلال فرصت نداد تا شاهد باشد كه امروز حاميان صهيونيسم براى حفظ برترى نژادپرستان بر جهان اسلام درصدد تغيير نقشه خاورميانه برآمده اند و به شدت براى برهم نخوردن توازن، با رشد علمى و تكنيكى كشورهاى اسلامى مقابله مى كنند.
صهيونيست ها هرچند پايگاه اوليه عضوگيرى خود را در ميان جامعه يهوديان قرار دادند اما عضوگيرى كنونى آنان از ساير اقوام اروپايى غيريهودى، بى ارتباط بودن آن را با يهوديت كاملاً به اثبات مى رساند. به طور كلى بايد گفت هيچ يك از اديان الهى به لحاظ مبنايى نمى توانند نژادپرستى قومى را كه اين جماعت مطرود مبلغ آنند مورد تاييد قرار دهند.همان گونه كه مقابله نژادپرستان سفيدپوست مسيحى حاكم بر آفريقاى جنوبى ضديت با مسيحيت تلقى نمى شد، هرگز نمى بايست در مورد طرح تشكيك و ترديد در تاريخ پردازى صهيونيست ها به تبعيت از تبليغات غرب حامى نژادپرستان به انگ آنتى سميتيزم (ضديهودى) توسل جوييم. اگر از رشد نژادپرستى (به عنوان محصول سرمايه دارى) نگرانيم مى بايست با اين ترفند صهيونيسم مقابله كنيم. حتى در صورت عدم تمايل به انجام چنين وظيفه مبرمى، ديگر همراهى با آنان به هيچ وجه قابل قبول نيست. داريوش آشورى در اين زمينه مى نويسد: «فلسفه شايع در اروپاى آن زمان، (اشغال فلسطين) بدون شك مسئول چنين وضعى بود، هر منطقه اى كه خارج از حوزه اروپا قرار گرفته بود، خالى به شمار مى آمد؛ البته نه از ساكنين، بلكه از فرهنگ. اين نكته را هرتسل، بنيانگذار نهضت صهيونى به صراحت ابراز كرده است كه: «ما در آنجا بايد بخشى از برج و بارو و استحكامات اروپا عليه آسيا را تشكيل دهيم، يك برج ديده بانى تمدن عليه وحشيگرى بسازيم.» (نقل از كتاب اعراب و اسرائيل، اثر ماكسيم رودنسون، ترجمه رضا براهنى، انتشارات خوارزمى، چاپ اول) (ايرانشناسى چيست؟... و چند مقاله ديگر، نوشته داريوش آشورى، انتشارات آگاه، چاپ دوم، سال ،۵۱ ص ۱۵۷)بنابراين دست كم بنا به اظهار صريح بنيانگذار صهيونيسم، اشغال فلسطين بر اساس يك انديشه نژادپرستانه منحط با هدف مقابله با تمدن ملت هاى آسيا صورت گرفته است و يك مسئله يهودى و مسيحى آن گونه كه شما در مقاله خود سعى در القاى آن داريد، نيست.
از مقاله شما متاسفانه اين گونه استنباط مى شود كه به منظور پرهيز از مواجهه با نژادپرستى صهيونيسم (به عنوان محصول تمدنى غرب) به مقابله جنبش بيدارى ملت ها با اين پديده زشت، رنگ جنگ بين اديان مى بخشيد. اگر به هر دليل حاضر به پرداختن به ماهيت اين نماد آشكار تمدن كلان سرمايه دارى نيستيد دست كم انحرافى در جهت گيرى هاى اصولى ايجاد نكنيد. مرحوم جلال در انتقاد از مواضع روشنفكران متمايل به غرب مى گويد: «روشنفكر ايرانى چه مى گويد كه استر ملكه اش بود و مردخاى وزير شاه هخامنشى اش! و دانيال نبى امامزاده اش؟ وجدان روشنفكر ايرانى بايد از اين ناراحت باشد كه چرا نفت ايران در تانك و هواپيمايى مى سوزد كه برادران عرب و مسلمانش را مى كشد. وجدان روشنفكران ايرانى بايد از اين ناراحت باشد كه چرا نفت سعودى و كويت در تانك ها و هليكوپترهايى مى سوزد كه ملت فقير ويتنام را به توپ بسته اند. چه كسى گفته است كه وجدان روشنفكر ايرانى را هم بايد مطبوعات فرنگ بسازند؟ و ماليخولياى روچيلد و لانزمن؟ اين حرف و سخن كهنه اى است كه چرا كفاره گناهى را كه ديوانه اى در بلخ آلمان و اروپا كرد بايد ما در شوشتر خاورميانه بدهيم. بحث در اين است كه اسرائيل- اين دست نشانده دست اول سرمايه دارى و استعمار غرب در خاورميانه- كه سرمايه فراوان دارد مگر مى داند كه هر اصله نخلى را كمپانى نفت در خارك به هزار تومان خريد؟ اسرائيل اگر مى خواهد در خاورميانه آرام زندگى كند بايد مركز توطئه ضد نهضت هاى دموكراتيك نباشد.» (سفر به ولايت عزرائيل، جلال آل احمد، انتشارات مجد، صص ۲-۹۱)
در مقاله جنابعالى، با اتكا به تاريخ پردازى همان هولوكاست سازان، «استر» ملكه ايران عنوان شده است تا خواننده فهيم روزنامه متوجه ريشه هاى تاريخى پيوندهاى خود با يهوديت شود. البته قطعاً نتيجه اين تاريخ سازى براى ما كه در ابتداى به روى كار آوردن رضاخان آغاز شد، ايجاد نزديكى بين يهود و ايران نبود زيرا همان گونه كه در اين مقاله به درستى اشاره شده ما ملت مسلمان بنا بر آموزه هاى قرآنى خود هرگز نه تنها مسئله اى با يهوديت نداشته بلكه براى همه اديان الهى احترام قائليم. لذا بايد گفت هدف از اين تاريخ سازى ايجاد پيوند بين روشنفكران ايرانى با «صهيونيسم» بود كه متاسفانه در قالب جذب آنان به موسسات صهيونيستى همچون فراماسونرى در اين ايام تحقق يافت. موضوع استر و مردخاى هرچند يك بحث تاريخى است كه اختلاف نظرهاى فاحشى در مورد آن وجود دارد، اما در مورد تعلق استر به ايران آن دوران همان بس كه بنا به آنچه به صراحت در تورات آمده است، او محرك خشايارشا براى قتل عام هفتاد و هفت هزار نفر از ساكنان فلات قاره ايران در دو روز سيزدهم و چهاردهم ماه آذار بوده است. (عهد عتيق، كتاب استر، ۲۰- ۹:۱۱)البته قتل عامل مورد اشاره و مقاومت مردم اين سرزمين در برابر نفوذ مهاجران بنى اسرائيلى در دربار هخامنشيان، اين روايت تاريخى را تقويت مى كند كه محتملاً هخامنشيان ايرانى نبوده اند بلكه مدتى بر اين سرزمين استيلا يافته و بر اثر مقاومت مردم مجبور به ترك اين منطقه گرديده اند، هرچند نياز به توضيح نيست كه يك پادشاه اصيل ايرانى هيچ گاه بنا به ميل يكى از همسران خود از قوم بنى اسرائيل، دست به چنين قتل عام گسترده اى از ملت خويش نمى زند. با اين وجود ترجيح مى دهم بحث در مورد صحت و سقم اين روايت و روايت هاى ديگر را به فرصتى مناسب تر موكول كنم. حال اجازه دهيد تا روشن شدن مسائل تاريخى كشورمان و بررسى و تحقيق بيشتر در مورد تاريخ سازى صهيونيست ها در دوران پهلوى، طرح بحث استر را به عنوان ملكه ما ايرانيان!؟ مبحثى انحرافى براى ايجاد احساس تعلق خاطر به همان تاريخ پردازان بپنداريم و به عنوان يك روشنفكر به قول جلال به تكرار آنچه براى ما نوشته اند نپردازيم.
در خاتمه از آنجا كه اين بحث، هم از جنبه تاريخى و هم از جنبه ابعاد سياسى روز، نياز به موشكافى دقيق تر دارد اجازه دهيد باب مباحثات دوسويه اى در اين زمينه گشوده شود. اينجانب نيز به سهم خويش از آنجا كه نتيجه چنين بحثى را هوشيارى بيشتر جامعه مى پندارم به شرط آنكه مورد عنايت سليقه اى آن روزنامه محترم واقع نشود، آماده شركت در گفت وگو پيرامون اين مسئله با حضور جنابعالى هستم. قطعاً مناظره مزبور به درك بهتر اين مسئله كمك شايانى كرده و روشن خواهد ساخت كه آيا مسئله صهيونيسم مسئله ما است يا خير؟
http://www.sharghnewspaper.ir/841215/html/polit.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 13:53  توسط رضا  | 


 
محمد قوچانى
واقعيت و كميت «هولوكاست» مدتى است به همت شخص رئيس جمهور به موضوع سياست خارجى جمهورى اسلامى تبديل شده است. نه تنها توجه جهان غرب به اين موضوع و استفاده از آن براى حمله به ايران بلكه تاكيد شخص محمود احمدى نژاد و تكرار انكار هولوكاست نشان مى دهد آنچه از آن سخن مى رود نه يك موج خبرى يا خطاى ژورناليستى كه يك استراتژى دوجانبه است: از يك سو محمود احمدى نژاد گمان مى كند بايد با اتخاذ يك استراتژى پيش دستانه تمركز جهان را از «مسئله ايران» به «مسئله اسرائيل» تغيير دهد و از سوى ديگر جهان غرب گمان مى كند با توسعه خودخواسته مسئله ايران از جانب رئيس جمهورش مى تواند همچنان مسئله ايران را در صدر اخبار پرالتهاب جهان سياست نگه دارد. بدين ترتيب يك بازى دوجانبه در جريان است كه ظاهراً طرفين بازى به خوبى در جريان اهداف آن قرار دارند. اما سئوال اصلى در اينجا است كه بازى به نفع چه كسى پايان مى يابد؟
مى دانيم كه «مسئله يهود» هرگز مسئله ايران يا اسلام نبوده است. مسئله يهود به معنايى كه در جهان مدرن مطرح است در حقيقت يك مسئله «مسيحى / اروپايى» است. «مسئله يهود» به معنايى كه در اين مقاله آمده اسم خاص يك بحران سياسى و اجتماعى در اروپاست كه كارل ماركس در رساله خود: «درباره مسئله يهود» به آن پرداخته است. نسبت مسيحيت با يهوديت همچون نسبت بهائيت و اسلام (شيعى) است نه از جهت صدق و كذب (كه كذب و دروغين بودن سران فرقه بهائيت روشن و صدق و راستين بودن حضرت مسيح آشكار است) بلكه از جهت وعده و وعيدى كه در آئين موسى(ع) نسبت به ظهور مسيح داده شده و يهوديان معتقدند عيسى(ع) آن مسيح موعود نيست. همچون انتظارى كه در مذهب شيعه وجود دارد و شيعيان معتقدند افرادى مانند باب و بها آن موعود نيستند. از اين نظر اعلان آغاز مسيحيت اعلان خاتمه يهوديت هم هست.از اين رو ابتدا يهوديان در حق مسيحيان و سپس مسيحيان در حق يهوديان از هيچ ستيزى كوتاهى نكردند و چون يهوديان در اقليت قرار گرفتند مسئله يهود با مسئله اى بزرگتر به نام مسئله اقليت ها در جهان مدرن پيوند خورد و به بابى در فلسفه سياسى مدرنيته و نظريه دموكراسى تبديل شد كه براساس مفهوم حكومت اكثريت طراحى شده بود. درواقع دفاع از حقوق يهوديان در جهان غرب به دفاع از حقوق اقليت ها تبديل شده و به همين دليل دموكراسى از حكومت اكثريت به حكومت حامى حقوق اقليت در عين حاكميت اكثريت بدل شده است. برخى تحولات در غرب مدرن مانند محاكمه دريفوس در فرانسه (يهودى بى گناه محاكمه شده) كه خاستگاه جنبش روشنفكرى مدرن شد نيز اين تصوير را كامل تر مى كند تا بدانجا كه همچون مسئله زنان و مسئله سياهان، مسئله يهوديان نيز در غرب از حق «تبعيض مثبت» برخوردار مى شود. يعنى غربيان براى جبران يهودستيزى تاريخى خود (دادگاه هاى تفتيش عقايد و انكيزاسيون، يهودستيزى در آلمان و روسيه و اتريش) امتيازاتى به يهوديان مى دهند تا عقب افتادگى تاريخى آنان را از حقوق خود جبران كنند. حمايت از اسرائيل و نيز تقديس هولوكاست در چنين فرهنگ و تاريخ يهودستيزانه اى است كه معنا مى دهد. حتى اگر در پناه آن مبانى ليبرالى تمدن غربى در فلسطين يا به هنگام محاكمه منكرين هولوكاست نقض شود.
اما در جهان اسلام به خصوص ايران اسلامى «مسئله يهود» هرگز وجود نداشته است. مى دانيم كه از كوروش بنيانگذار امپراتورى ايران در كتاب مقدس يهوديان به عنوان يكى از مسيحان خداوند نام برده شده است.
استر ملكه ايران، يهودى و ايرانيان نجات بخش اورشليم در برابر ستمكارى مشركان و كافران بودند و ساكنان اسرائيل باستان همواره از سوى روميان (نياى غربيان مسيحى) به عنوان جاسوسان ايران تحت تعقيب قرار مى گرفتند و تركيب جمعيتى آنان به همين دليل توسط امپراتورى روم تغيير كرد. در صدر اسلام نيز با وجود حيله گرى يهوديان آن عصر، تمدن اسلامى با تساهل و تسامح قوم يهود را در دولت هاى اسلامى تحمل مى كرد و از حقوق شهروندان يهود و علم علماى يهود استفاده مى كرد و در نبردهاى صليبى نيز گرچه بيت المقدس را از چنگال مسيحيان تحريك شده توسط پاپ به در آورد اما آن را به مكانى امن براى يهوديان و مسلمانان و مسيحيان تبديل كرد.
شباهت ميان اسلام و يهود در شريعت و نسبت دين و دولت (هر دو دين طرفدار تاسيس دولت دينى هستند) و تفاوت مشترك آنها با مسيحيت (كه مبدع سكولاريسم است) نيز مزيد بر علت شد و در تمام ايام يهودستيزى غرب مسيحى، تمدن اسلامى مسئله يهود را حل كرده بود. اكنون اما انكار جنايتى از سوى همين تمدن غربى مسيحى از سوى سران دولت هاى اسلامى خاورميانه معنايى جز اعلام وكالت ناخوانده از بدترين جناح هاى سياسى و فكرى غرب ندارد. تعبيه و جعل دولت اسرائيل در منطقه خاورميانه پروژه اى بود كه اروپا براى رهايى از عذاب وجدان تاريخى خود انجام داد و برخلاف ادعاى موجود درباره ارض مقدس در ابتدا قرار بود در مناطقى مانند آرژانتين يا اوگاندا اين دولت تاسيس شود. اما با تاسيس اسرائيل در خاورميانه و نزاع «عرب _ يهود» اختلاف «مسيحيت _ يهوديت» به اختلاف «اسلام _ يهود» تبديل شد. راه حل اين اختلاف پيچيده تر از آن است كه براى آن نسخه اى پيچيده شود اما عميق تر كردن اختلاف و گستراندن دامنه آن به تئورى هاى يهودستيزانه نه با ذات اسلام نسبتى دارد و نه به مصلحت مسلمين است. با ذات اسلام نسبتى ندارد چرا كه قرآن كريم بيش از همه اقوام درباره اولياى دين يهود سخن گفته و چهره واقعى آنان را تقديس كرده است و با مصلحت مسلمين نسبتى ندارد چرا كه ابعاد جنگى غيرقابل دوام و توفيق را به آنان تحميل مى كند. تجربه خط مقدم اين نبرد براى ما عبرت آموز است. جنبش حماس مبارزه خود را نه به مسئله يهود بلكه به مسئله اسرائيل آن هم نه اسرائيل باستان كه اسرائيل مدرن كه خشن و متجاوز است محدود كرده و درباره مقوله اى به نام هولوكاست سكوت پيشه كرده و آن را به مورخان و محققان واگذار كرده است. در واقع فلسطينى ها به خوبى دريافته اند كه نبايد پاسخگوى اقدامات ديگران باشند. فاشيسم و نازيسم واكنشى در برابر ليبراليسم و سوسياليسم بودند كه هيچ كدام ربطى به تكامل تاريخى، طبقات اجتماعى و ايدئولوژ  ى  هاى سياسى خاورميانه ندارند. پس چرا ما بايد توجيه گر جنايات هيتلر باشيم حتى اگر در كيفيت و كميت هولوكاست (يهودستيزى سازماندهى شده) از سوى برخى مورخان و محققان ترديد وجود داشته باشد؟ نزاع بر سر انرژى هسته اى، مفهوم حقوق بشر، انتخابات آزاد و نزاع جناح هاى سياسى براى كشورى چون ايران كافى نيست تا جبهه اى جديد عليه جمهورى اسلامى بگشاييم؟ بنا به كدام سند تاريخى روايت منكران هولوكاست را به روايت مويدان آن ترجيح مى دهيم؟ گرچه نابردبارى غرب در نقد هولوكاست شايسته سرزنش است (و درك تلاش آنان براى جبران يهودستيزى لازم است) اما جاى اين سئوال جدى وجود دارد كه چرا تاكنون هيچ يك از علماى شيعه از مراجع تقليد تا رهبران انقلاب و ديگر رجال دينى ما سخنى از انكار هولوكاست نگفته  اند و اگر برخى روحانيان معتقد به جمهورى اسلامى (مانند سيدمحمد خاتمى) بدون اثبات يا انكار هولوكاست از يهودستيزى انتقاد كنند بايد آشفته شويم و از آنان بخواهيم به استناد شايعات و مقالات افشاگرايانه اى كه از قول شاهدان فرضى منتشر مى شود به صف منكران هولوكاست بپيوندند؟ در سال هاى اخير برخى بدعت گذاران كوشيده اند بر تعداد اصول دين و مذهب بيفزايند. اينك اين نگرانى وجود دارد كه انكار هولوكاست هم به يكى از اصول مذهب سياسى اين بدعت  گذاران افزوده شود.
نتيجه بازى شكننده اى كه محمود احمدى نژاد با انكار هولوكاست آغاز كرده از هم اكنون روشن است. توپى كه قصد داشتيم به زمين حريف بيندازيم به زمين ما بازگشته است. اروپايى هايى كه با جعل اسرائيل در خاورميانه كوشيدند نزاع «مسيحيت/ يهوديت» را به نزاع «اسلام/ يهوديت» تبديل كنند دوباره  ما را در بازى ديگرى كه خود آغازگر آن بوده ايم گرفتار كرده اند. ما مى خواهيم مسئله اى را حل كنيم كه مسئله ما نيست و گره اى را از تاريخ باز كنيم كه بر قباى ما آويخته نشده است. مسئله يهود مسئله ما نيست. چه نيكو گفت آن سياستمدار فلسطينى كه پيشنهاد كرد بيش از آنكه به فكر حذف اسرائيل باشيد در پى تاسيس دولت فلسطين باشيد. آنگاه مى توانيم حل مسئله يهود را به صاحبان اصلى آن بسپاريم و به اين قول الهى عمل كنيم كه «ان تودوا الامانات الى اهلها»!
http://www.sharghnewspaper.ir/841210/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 13:52  توسط رضا  | 

 

همشهري/ مصاحبه با فرانسيس فوكوياما

همشهري/ مترجم: وحيدرضا نعيمي

    فرانسيس فوكوياما- نظريه پرداز آمريكايي- خود را يك نومحافظه كار تمام عيار مي داند، اما اين دليل نمي شود كه از برخي سياست هاي نومحافظه كاران دولت آمريكا انتقاد نكند. در واقع همان طور كه در اين مصاحبه مي خوانيد، وي انتقاداتي به پيش فرض هاي جنگ طلبان آمريكايي در ارتباط با عراق دارد. يك نكته كه ظاهراً وي با ساير نومحافظه كاران در آن هم عقيده است، ضرورت مبارزه آمريكا با اسلام گرايي است، هر چند كه وي روش سياسي را بر رويكرد نظامي ترجيح مي دهد. آشنايي با آراي فوكوياما از اين نظر مي تواند سودمند باشد كه ذهنيت محافل تصميم گيرنده عمده در واشنگتن را در مورد رويدادهاي خاورميانه از جمله پيروزي اسلام گرايان در انتخابات اخير مصر و فلسطين نشان مي دهد.


*
با گذشت سه سال از تهاجم به عراق، همان طور كه گفته ايد، به نظر مي رسد آمريكا نتيجه ناخواسته اي گرفته است. واشنگتن وارد جنگ شد تا هر گونه رابطه بين تروريست ها و سلاح هاي كشتار جمعي را نابود كند، اما در عوض باعث ايجاد هلال شيعه شده است. اكنون امكان بروز جنگ داخلي در عراق وجود دارد. توهم نومحافظه كاران طرفدار اين جنگ چه بود كه به چنين نتيجه اي انجاميد؟
- البته در مورد وجود سلاح هاي كشتار جمعي توهم وجود داشت. از يك جنبه اين امر قابل بخشش است؛ چون دستگاه اطلاعاتي تصور مي كرد اين سلاح ها وجود دارد. آنچه بسيار زيان بارتر بود، تلاقي حس تهديد صدام حسين و سلاح هايش با تهديد واقعي تروريسم جهادي بود كه اصلاً چيز ديگري بود.
توهم واقعاً بزرگ، اين تفكر بود كه عراق به راحتي از دوره ديكتاتوري تماميت گرا مي گذرد و وارد دموكراسي مسالمت آميز و نسبتاً موفقي مي شود. اين براي نومحافظه كاران، توهم غريبي بود، چون در گذشته معروف بود كه آنان در مورد چشم انداز مهندسي اجتماعي بلندپروازانه در سياست داخلي آمريكا بدبين هستند. ديدگاه هاي نسبتاً معقولي درباره اينكه چگونه سياست هاي اجتماعي خيرانديشانه هرگز نتيجه مورد نظر را نمي دهد داشتند؛ از قبيل اينكه چگونه كمك هاي رفاهي مي تواند به وابستگي بينجامد يا چگونه طرح هاي مسكوني عمومي بزرگ مي تواند به ايجاد كپرنشين ها منجر شود.
ديگر توهم مهم، برداشت آنان از چگونگي واكنش جهان به تهاجم آمريكا به عراق بود. فكر مي كنم نسبت به مشروعيت كاربردهاي اخلاقي قدرت آمريكا اعتقاد وجود داشت و نومحافظه كاران از اين نظر، مانند بسياري از آمريكايي ها هستند. برخلاف اروپائيان، آمريكايي ها ديدي نسبت به استفاده زور توسط حكومتشان دارند كه بي خطر است و از دوران انقلاب آمريكا تا جنگ داخلي تا جنگ هاي جهاني و جنگ سرد امتداد داشته است. در اين جنگ ها از نيروي آمريكا براي نتايجي استفاده شد كه نهايتاً خوب و دموكراتيك بود.
به قول استالينيست ها، نومحافظه كاران اين قدرت را به نوعي طلسم تبديل كردند و نتوانستند بفهمند چگونه در دوره پس از پايان جنگ سرد تا آغاز جنگ عراق، عدم توازن در توزيع قدرت در سراسر جهان، عصبانيت شديد و زمينه مستعد احساسات ضدآمريكايي را پديد آورده است. نومحافظه كاران طرفدار جنگ عراق اصلاً نتوانستند پيش بيني كنند بقيه جهان چگونه نسبت به كاربرد قدرت آمريكا در چنين جنگ پيش دستانه اي واكنش نشان خواهد داد
.
* از مدت ها قبل شما چهره شاخص نومحافظه كاراني شناخته شده ايد كه حالا از آنان انتقاد مي كنيد. نقطه عطف براي شما كجا بود؟
- در دهه ۱۹۹۰ در مورد عراق موضع جنگ طلبانه معقولي داشتم، اما پس از ۱۱ سپتامبر، از من خواستند در تدوين گزارشي براي پنتاگون در مورد راهبرد بلندمدت جنگ با تروريسم مشاركت كنم. در حين اين كار، به تهديد اساسي و نوع راهبردهاي لازم براي پرداختن به آن انديشيدم.
به اين نتيجه رسيدم كه چالش تروريسم نهايتاً يك مسابقه سياسي است كه نمي توان با ابزار نظامي آن را حل كرد. سپس حدود يك سال پيش از جنگ، بر من آشكار شد كه جنگ با عراق در كمترين حالت، يك انحراف بزرگ است. در عمل بدتر شد. اين جنگ به شكستي بزرگ بدل شد كه تروريسم را بدتر كرد.
به غير از افغانستان، مقابله با تروريسم با تهاجم به كشورها ختم نمي شود. اين امر شامل همه چيز از عمليات پليسي و اطلاعاتي تا مقابله با جنجال هايي مانند موضوع كاريكاتورهاي دانماركي مي شود. مقابله با تروريسم بعد سياسي پيچيده اي دارد .

* به رغم نمايش نيرومند اخوان المسلمين در مصر و پيروزي انتخاباتي حماس در فلسطين، بوش همچنان پافشاري مي كند كه گسترش دموكراسي، پادزهر راديكاليسم اسلامي است. آيا اين راهبرد ناقص نيست؟
- راهبرد ناقصي است چون دموكراسي مشكلات را در كوتاه مدت بدتر خواهد كرد؛ مانند مورد حماس. اين بدان معنا نيست كه دموكراسي، بخش نهايي از يك سياست موثر نيست. يك راه مواجهه با مشكل اساسي تروريسم آن است كه اجازه داد اسلام گرايان رشد كنند و با واقعيت هاي قدرت آشنا شوند. اين امر قطعاً مي تواند خطرناك باشد، چون نهايتاً روش اعمال قدرت آنان چه بسا مغاير منافع غرب باشد.
بايد اين مخاطره را بپذيريم؛ چون در بلندمدت، دموكراتيزاسيون به هر صورت به خاورميانه خواهد آمد. كاندوليزا رايس درست مي گويد كه سياست آمريكا در منطقه ديگر نمي تواند بر پايه حمايت از ديكتاتورهاي نامشروع باشد. فرآيند بلوغ سياسي بايد از نقطه اي آغاز شود. اين فرآيند مي تواند طولاني باشد، اما مسير فراروي ابتدايي بسيار ناهموار و پرخطر است.

* پيش دستي و جنگ پيشگيرانه، ورد زبان نومحافظه كاراني بود كه آمريكا را به عراق كشاندند. عبارت امنيت ملي جديد در واشنگتن، جنگ طولاني با تروريسم است. آيا با موضوع جنگ طولاني موافق هستيد؟
- جنگ استعاره خوبي براي آنچه رخ مي دهد نيست. اين لغت باعث اشتباه گرفتن يك مبارزه سياسي طولاني با آنچه به طور متعارف جنگ به شمار مي رود مي شود؛ يعني مناقشه با شدت بالا كه در يك ظرف زماني مشخص، اعلام و صورت مي گيرد و به پيروزي يا جنگ ختم مي شود. اين مبارزه با فعاليت اندك و برهه هاي شدت فعاليت، ادامه خواهد داشت اما پايان روشني نخواهد داشت. استفاده از استعاره جنگ ما را دچار انواع دردسرها- از رفتار با اسرا در گوانتانامو تا شنود شهروندان خودمان- مي كند. مي گويند بايد حقوق مدني را به حال تعليق درآوريم، چون در حال جنگ هستيم. جنگ در شدت مبارزه و انواع فداكاري هاي لازم اغراق مي كند.

* در اين مبارزه طولاني با تروريسم جهادي، چه سياست هايي موثر است؟
- در مواجهه با اسلام گرايي و خاورميانه، ما بيشتر به يك راهبرد سياسي نياز داريم تا يك راهبرد نظامي. آمريكا نبايد با استفاده آشكار از زور براي شكل دهي به جهان تلاش كند، بلكه بايد يك دسته نهادهاي چندجانبه بين المللي تاسيس كند كه انگيزه هاي بلندمدت ثبات، رشد و همكاري را ايجاد كنند؛ مانند نهادهاي برتن وودز كه پس از جنگ جهاني دوم تشكيل شد يا ناتو يا پيمان امنيتي آمريكا و ژاپن. به مدت ۵۰ سال، اين سازمان ها چارچوبي نهادينه پديد آوردند كه آمريكا و ديگران با آن توانستند بدون توسل به قدرت نظامي، جهان را شكل دهند.
متاسفانه قسمت زيادي از بحث، بر سازمان ملل متمركز شده است. چپ مي گويد سازمان ملل تنها چاره است و راست در پي ايجاد ائتلاف كشورهاي متمايل است. در واقع به راهبرد «چند- چندجانبه» نياز داريم كه تعدادي از نهادهاي چندجانبه را به كار بگيرد. مثلا ناتو و جامعه دموكراسي ها موجود است. مي توان در آينده سازمان هاي جديدي تشكيل داد كه هم اقدام موثر آمريكا را ميسر كند وهم به استفاده از قدرت آمريكا براي اهداف سودمند در جهت نابودي ريشه هاي راديكاليسم اسلامي مشروعيت دهد.
همراه با نومحافظه كاران بر اين اعتقادم كه براي اشاعه دموكراسي بايد با مردم كشورها ارتباط برقرار كنيم، اما بايد بفهميم كه همه كار دست ما نيست. نمي توانيم زمان را معين كنيم. سياست هايي از اين دست بايد فرصت طلبانه باشد تا در وقت مناسب كه نياز به دموكراسي از درون افزايش مي يابد، آماده كمك باشد. با توجه به اين محدوديت بايد ببينيم چگونه ابزار قدرت نرم آمريكا را بهبود دهيم. تمام اين ابزارها بايد همان فرآيند تجديد سازماني را بگذراند كه ارتش هر بار پس از جنگ يا رويارويي با دشمن جديد پشت سر مي گذارد.

* هاليوود پرنفوذترين ابزار قدرت نرم آمريكاست. آيا نقشي دارد؟
- متاسفانه دارد؛ نقش منفي. هاليوود حامل فرهنگ سكولار، مادي گرايانه و لاقيدي محسوب مي شود كه در بسياري از نقاط جهان به خصوص جهان اسلام محبوبيت چنداني ندارد.

* ريزارد كاپوشينسكي- روزنامه نگار- پس از چند دهه پوشش خبري انقلاب هاي شكست خورده در جهان سوم، درس عبرت قرن بيستم را اينگونه خلاصه مي كند: «تاريخ، ميان بر ندارد» . انقلاب هاي لنينيستي يا مداخلات نظامي نمي تواند جوامع را مجبور كند زودتر از زمان مقرر، از نظر سياسي بالغ و مدرنيزه شوند. در اين اولين سال هاي قرن بيست و يكم، آيا معتقديد «ميان بري به پايان تاريخ وجود ندارد» يعني به ليبراليسم و دموكراسي؟
- بله، اين استدلالي است كه مي كوشم ارائه كنم. نمي گويم كه بايد در برابر نيروهاي اجتماعي بزرگ منفعل باشيم. مواقعي پيش مي آيد كه قدرت، اقدام، قاطعيت و رهبري، نقش ايفا مي كنند، اما بايد اين نكته را در نظر داشت كه فرصت هاي مناسب براي اقدام قاطع و تغيير، به ندرت پيش مي آيد. جوهره دولتمردي آن است كه بدانيد چه هنگام امور را به جريان درآوريد و چه هنگام نياوريد. اين انديشه كه آمريكا مي تواند از قدرت مسلط خود براي شكل دهي كامل به جهان استفاده كند، توهم است. اگر عراق عبرتي به ما آموخته باشد، آن است كه ميان بر وجود ندارد.

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic2/more/7288/

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 13:49  توسط رضا  | 

 
در زبان چينى پيوستن به سازمان تجارت جهانى اغلب با كلمه اختصارى راشى (rushi) - «ورود به جهان» - بيان مى شود. در سال ۲۰۰۶ دستاوردهاى چين نه تنها به عنوان كشورى پيشتاز در عرصه تجارت جهانى، بلكه به عنوان قدرتى  جوياى نام نيز به طور فزاينده اى در معرض توجه و قضاوت جدى قرار خواهد گرفت. تا پايان سال جارى ميلادى اين كشور بسيارى از تعهدات خود براى ورود به WTO را عملى خواهد كرد . قدرت اقتصادى فزاينده چين باعث ترس و هراس در سراسر دنيا شده است. آيا اين نيروى به ظاهر عظيم دنيا را تغيير خواهد داد؟ آن طور كه رهبران چين پيش بينى مى كنند، آمارهاى رشد و بازرگانى اين كشور مى تواند هم باعث غرور و افتخار و هم نگرانى شود. رشد ناخالص ملى در سال ۲۰۰۶ به يمن اقدامات پيشگيرانه آهسته خواهد شد. نگرانى اصلى اين است كه چگونه مى توان رشد سريع را ادامه داد و در عين حال استيلاى حزب كمونيست را بر قدرت در جامعه اى به شدت متلاطم حفظ كرد. بقاى اين حزب در عوض تاكيد بر جايگاه جهانى، در اولويت خواهدبود. در ماه مارس۲۰۰۶ پارلمان سرسپرده چين «طرح ۵ ساله» جديدى را كه دربرگيرنده آمال و آرزوهاى اين كشور براى توسعه است تاييد خواهد كرد. اين اولين طرح اقتصادى بلندمدت است كه از زمان روى كار آمدن «هو جين تائو» رئيس جمهور، «ون جيابائو» نخست وزير چين و ساير اعضاى «نسل چهارم» رهبران چين در سال ۲۰۰۲ ارائه شده است. اين نسل بر ضرورت رشد سريع صحه مى گذارد، اما در عين حال بر اين نكته كه چنين رشدى بايد به طور مساوى سراسر چين را دربرگيرد نيز تاكيد خواهد كرد. توسعه نامتعادل علت ناآرامى   هاى فزاينده در چين بوده است. حتى مقامات نيز مى پذيرند كه طى سال ۲۰۰۴ بيش از ۷۴ هزار اعتراض در اين كشور برگزار شده است. اما در حالى كه رشد اين كشور آرام تر مى شود، اوضاع مى تواند وخيم تر شود. اين اعتراض ها عمدتاً توسط كسانى كه به دليل توسعه شهرى بى خانمان شده اند، بيكاران، مستمرى بگيران كم دستمزد يا بدون دستمزد و قربانيان فساد شايع در چين انجام مى گيرند. با اين حال اين موضوع نمى تواند به عنوان تهديدى جدى براى حاكميت حزب كمونيست محسوب شود. اما اعتراض ها يادآور عبرتى است از آسيب پذيرى چين در برابر يك دگرگونى جدى تر، در صورتى كه رشد در اين كشور با موانعى جدى تر مواجه شود. عنصر اصلى در حفظ رشد متوازن در چين اصلاح سيستم بانكى مقروض و ناكارآمد خواهد بود. سال آينده شاهد تسريع روند تلاش هاى چين در راستاى كمك به چهار بانك بزرگ بازرگانى و دولتى است كه در برابر فشارهايى كه پس از ۱۱ دسامبر ۲۰۰۶ مواجه خواهند شد، ايستادگى مى كنند. اين ضرب الاجل در واقع زمانى است كه چين براى باز كردن سيستم بانكى خود در برابر رقابت خارجى تعيين كرده است. بانك هاى خارجى مى توانند امور مربوط به واحد پول چين را بر عهده بگيرند. اين در تئورى بدين معنا است كه بانك هاى چين از سپرده هاى گسترده اى كه آنها را اخيراً از فروپاشى مصون نگاه داشته است محروم شده و سپرده ها در اختيار  بخش هاى ديگرى قرار بگيرد. چين براى آماده كردن بانك هايش آنها را به يافتن موقعيت هاى خارجى ترغيب خواهد كرد. بانك امور ساختمانى چين در اكتبر ۲۰۰۵ تصميمى را در اين راستا اتخاذ كرد. «بانك چين» نيز كه بزرگترين وام دهنده در زمينه تبادلات ارزى است، ممكن است در نيمه اول سال جارى ميلادى روند ورود به عرصه جهانى را آغاز كند. بانك صنعت و تجارت چين به طور ضمنى مى گويد كه در اين سال تعاملات بين المللى خود را آغاز خواهد كرد. اين بانك  ها همچنين به فروش سهام اقليت خود به بانك هاى خارجى ادامه خواهند داد. دولت چين از نظارت خود بر بانك هاى اين كشور چشم پوشى نخواهد كرد، بلكه روند ورود به عرصه جهانى بانك ها را ملزم خواهد ساخت تا از نظر ميزان سرمايه و نرخ وام ها به استانداردهاى بين المللى دست يابند. باز كردن درهاى صنعت بانكى چين در عمل به هيچ وجه به معناى اقدامى سريع براى خارج كردن يوان از بانك هاى دولتى و قرار دادن آن در اختيار بانك هاى خارجى نيست. چين قوانينى را اتخاذ كرده است كه ايجاد شبكه هاى بانكى خرده فروش در مقياسى كشورى را براى بانك هاى خارجى بسيار پرهزينه مى كند. همچنين استمرار اعتماد عمومى به سيستم بانكى محلى و كمبود گزينه هاى سرمايه گذارى جايگزين باعث مى شود كه جريان ورود سپرده ها به بانك هاى داخلى چين ادامه يابد. مديريت ريسك ضعيف چينى ها، آسيب پذيرى در برابر فساد و مداخلات سياسى از سوى دولت چين امورى هستند كه اصلاحشان زمانى طولانى را طلب مى كند! حتى اگر اين اصلاحات نيز محقق شوند، دولت همچنان سهم نظارتى خود را حفظ مى كند. موضوع تجارت آزاد كه از سوى اعضاى سازمان تجارت جهانى مورد حمايت و پيگيرى است و در حالى كه آمريكا و اتحاديه اروپا تلاش دارند با موج صادرات از چين به ويژه منسوجات مقابله كنند، همين تجارت آزاد با مانعى جدى در سال ۲۰۰۶ مواجه خواهد شد. اما ظرفيت گسترده چين در توليد فولاد ممكن است به افزايش شديد صادرات فولاد منجر شود. بدين ترتيب تنش هاى تجارى به گمانه زنى ها در مورد تبديل شدن چين به يك قدرت نظامى دامن خواهد زد. در سال ۲۰۰۶ چينى ها تلاش هاى خود براى اقناع آمريكا در اين مورد كه چين چالشى براى نظم جهانى محسوب نمى شود، مضاعف خواهند كرد. چين خواهان اين است كه دنيا باور كند اين كشور با آمريكا هيچ نوع رقابت نظامى ندارد. اما چينى ها از اين بيم دارند كه [جناح] بازها در آمريكا ابتكارعمل را در اين مورد كه چين تهديدى در درازمدت به حساب مى آيد، به دست بگيرند. بدين ترتيب بايد يك سال ديگر منتظر ماند تا شايد چين پيشنهادات جديدى را مطرح كند. يكى از اين پيشنهادات مى تواند در مورد موضوع تايوان كه اصلى ترين علت بالقوه نزاع ميان چين و آمريكا است، باشد. اما رئيس جمهور هو همچنان به دادن امتيازاتى عمده به منتقدان داخلى كه خواستار اصلاحات سياسى سريع تر هستند انگيزه چندانى نخواهد داشت. در سال ۲۰۰۷ حزب كمونيست چين براى يك دوره ۵ ساله بر كنگره استيلا يافته و براى اولين بار بر قدرت برتر هو صحه خواهد گذاشت. وى قصد ندارد كه در دوران زمامدارى آينده اش حاكميت اين حزب را متزلزل كند. با اين حال ناظران اميدوار هستند كه رئيس جمهور هو پس از اطمينان از آينده سياسى خود و حزبش و در حالى كه چين خود را براى ميزبانى بازى هاى المپيك ۲۰۰۸ آماده مى كند، اندكى سهل گيرى را مورد بررسى قرار دهد.
 
+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 20:14  توسط رضا  | 

 

سرمایه-كيوان مهرگان:سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران از احزاب ريشه‌دار ايران است كه در عمر 27 سالهء جمهوري اسلامي دو بار به طور مؤثر در سپهر قدرت حضور داشته است. دور اول به حضور «چريك‌هاي جوان» در قدرت به آغاز حكومت كوتاه شهيد رجايي و سپس دو دورهء نخست‌وزيري ميرحسين موسوي برمي‌گردد. به دنبال تغيير و تحولات سال 1368 اين گروه قدرت را تا سال 76 واگذاشت و با آغاز موج اصلاح‌طلبي بسياري از چهره‌هاي متنفذ اين حزب كه در ادبيات سياسي ايران به «چپ اسلامي» مشهورند به مجلس و دولت اصلاحات راه يافتند.بهزاد نبوي، از سياسي‌ترين چهره‌هاي اقتصادي اين سازمان سياسي است كه هم سابقهء وزارت دارد و هم تجربهء وكالت. در كنار اين دو، مدتي رييس هيات مديرهء شركت نفتي پتروپارس وابسته به وزارت نفت بود. اين سوابق از او يك منبع براي آگاهي از نظرات و مواضع اين حزب در حوزهء مسايل اقتصاد سياسي نفت ساخته است.چريك پير در ميانه‌هاي دههء 60 عمر خود با اين تحليل كه «نفت» و «دولت نفتي» پايهء «استبداد سياسي» است مخالف است. نبوي با ذكر تاريخچه‌اي از علل عقب افتادن اجراي تز اقتصاد بدون نفت بر عقيده خود مبني بر عدم ارتباط استبداد حاكمان با نفت پاي مي‌فشارد.

بحث دربارهء‌نفت و ارتباط آن با دموكراسي‌خواهي و نقشي كه در عقيم گذاشتن نهضت‌هاي دموكراسي‌خواهانه ايران تا قبل از انقلاب داشته، از پرمناقشه‌ترين بحث‌ها در نيم قرن گذشته بوده است. نفت و ارتباط آن با دموكراسي در تحليل‌هاي سازمان چه جايگاهي دارد؟

اولائ بنده سخنگوي سازمان نيستم، ثانيائ اين بحث به اين صورت تاكنون در سازمان مطرح نشده است. بنابراين آن‌چه در اين مصاحبه مطرح مي‌كنم نظر شخصي بنده است. اين تفكر، نظر خيلي از تحليل‌گران و كساني كه دربارهء اقتصاد ايران بحث كرده‌اند، است. اين افراد نفت را عامل بدبختي معرفي كرده‌اند. اين تحليل شايد از برخي جهات درست باشد ولي واقعيت اين است كه «نفت» يك ثروت خدادادي است، ما نبايد به اين نعمت به عنوان نقمت نگاه كنيم. من براي اين كه بحث نفت و دموكراسي را دقيق‌‌تر كالبدشكافي كنم به زمينه‌هاي پيدايش اين بحث از آغاز تا امروز مي‌پردازم.

بحث نقش نفت در استقلال و دموكراسي از زمان ملي شدن صنعت نفت به بعد مطرح شد. در آن دوران بسياري از تحليل‌گران نفت را عامل وابستگي دانسته و ملي شدن آن را تلاش در جهت قطع وابستگي و بازگشت استقلال تلقي كردند. وقتي نفت در سال 1329 ملي شد و دولت مرحوم مصدق روي كار آمد انگلستان مانع از صدور نفت ايران شد و كشور را محاصرهء اقتصادي كرد. در طول دو سال و چهار ماهي كه دكتر مصدق نخست‌وزير بود، تنها دو نفت‌كش ايتاليايي و ژاپني هر كدام به ظرفيت 18 هزار تن در آبادان و مناطق نفتي جنوب بارگيري كردند.ناوگان انگليس در درياهاي آزاد به عنوان اين كه اين نفت متعلق به شركت بريتيش پتروليوم انگليس است، بنابراين شما (ايرانيان) حق برداشت نداريد و ملي شدن نفت غيرقانوني است، كشتيها را توقيف كردند. بر اثر اين واقعه ما طي دو سال و چهار ماه حكومت دكتر مصدق با مشكلات زيادي روبه‌رو شديم. آن روزها كل درآمد ارزي كشور 200 ميليون دلار بود كه از اين مبلغ حدود 130 ميليون دلار از محل فروش نفت بود و بقيه از محل صادرات غيرنفتي تامين مي‌شد. وقتي 130 ميليون دلار حذف شد درآمدهاي ارزي كاهش يافت. در اثر فشاري كه از اين ناحيه به دولت و كشور وارد آمد، مرحوم مصدق با تلاش گسترده‌اي كه كرد توانست در آن دو سال و چهارماه نخست‌وزيري خود ميزان صادرات غيرنفتي ما را از حدود 70 ميليون دلار به بيش از 90 ميليون دلار برساند كه اين كار مهمي بود، آن موقع افزايش 20 تا 30 ميليون دلار صادرات غيرنفتي كار ساده‌اي نبود. از همان زمان بود كه دكتر مصدق‌تز «اقتصاد بدون نفت» را مطرح كرد اين تز به اين معنا بود كه نفت يك ثروت خدادادي است و بايد صرف تامين يك ثروت و سرمايه ديگر بشود و صرف هزينه‌هاي جاري كشور نشود. هرچند در آن موقع هم اگر مصدق مي‌توانست به اين درآمد دست يابد نمي‌توانست اين تز را اجرا كند.

چرا؟

ما قبل از مصدق 200 ميليون دلار درآمد ارزي داشتيم. علي‌رغم تمام تلاش‌هايي كه آن مرحوم كرد اين 200 ميليون دلار بعد از قطع صدور نفت به 75 ميليون دلار رسيد. با تمام تلاشي كه بعد از قطع صدور نفت انجام شد ميزان درآمد ارزي كشور به 75 ميليون دلار رسيد، مصدق اين‌را به 95 ميليون دلار رساند. يعني از 50 درصد قبل از ملي شدن كمتر. اين تز در زمان خود مصدق هيچ وقت اجرا نشد. به خاطر اين‌كه درآمد نفتي به دست نيامد كه صرف ساخت زيربناها شود. البته مصدق از همان درآمدهاي محدود نيز كارهاي عمراني كوچكي كرد اما نتوانست به درآمد نفت دست يابد و بعد از ملي شدن نفت وضع كشور بحراني‌تر و بدتر شد البته در پيدايش زمينهء كودتاي 28 مرداد شايد اين عامل نيز مؤثر بود و مانند دوران خاتمي كه دوبار با راي 20 و 22 ميليوني سركار آمده بود، ديدند، آنچه فكر كردند و آنچه بايد دولت اصلاحات و حركت‌هاي اصلاحي به آن‌ها عرضه كند نتوانسته و نااميد شدند در مرداد 32 هم مردم نااميد شدند.

اما اين دو دوران علي‌رغم شباهت‌هايي كه ممكن است داشته باشند تفاوت‌هاي زيادي دارند، ما در زمان خاتمي محدوديت‌هاي زمان مصدق را نداشتيم.

در دورهء‌خاتمي مردم از نظر مسايل سياسي نااميد شدند. در زمان مصدق به خاطر مسايل اقتصادي بود كه مردم از مصدق و نهضت ملي مايوس شدند. در زمان مصدق بحث بردن درآمد نفت سر سفره‌هاي مردم را شاه و دربار شعارش را مي‌دادند. به خاطر اين‌كه مصدق را در افكار عمومي تخريب كنند، شايع مي‌كردند نفت ملي شود روزي يك پيت نفت به هر خانواده مي‌دهند، يا مي‌گفتند تا به حال نفت ما را انگليسي‌ها مي‌بردند حالا ديگر به دست خودتان مي‌رسد و مسايلي نظير اين.

مردمي كه از خاتمي نااميد شدند به خاطر اين نبود كه نان و گوشت به آن‌ها نرسيده بود، به خاطر اين بود كه شعارهاي اصلاحات مثل حاكميت قانون، آزادي و مردم‌سالاري، تثبيت و نهادينه نشد.

فعلائ از اين بحث مي‌گذريم، خب در زمان مصدق به دليل عدم تامين درآمد نفت تز اقتصاد منهاي نفت اجرا نشد. در زمان شاه كه درآمد ارزي كشور بيشتر شد. آن موقع چرا اين تز زمينهء اجرا نيافت؟

بعد از كودتاي 28 مرداد، حاكميت وابسته بود و قصد نداشت اين تز را تحقق ببخشد، به همين دليل نفت را به كنسرسيومي كه اكثريت سهام آن در اختيار انگليسي‌ها بود، سپرد و وابستگي بودجهء جاري به نفت كماكان ادامه پيدا كرد. البته تا سال 1350 درآمد ايران از هر بشكه نفت كمتر از يك دلار بود، از سال 1350 تقريبائ درآمد نفت سير صعودي پيدا كرد. در طي 334 سال از يك دلار به سه دلار و بعد 12 دلار و در دوران انقلاب به حدود 36637 دلار رسيد. حتي بعد از انقلاب تك محموله تا 45 دلار به فروش مي‌رسيد. اين افزايش قيمت‌‌ها وابستگي ما را به نفت بيشتر كرد. تا قبل از اين شرايط مثلائ در دههء 50 درآمد ارزي ايران حدود دو ميليارد دلار بود كه از اين ميزان حدود 700 ميليون دلار صادرات غيرنفتي بود. حدود 1133114 هم صادرات نفت بود.

بعد از دو سه سال افزايش درآمد نفت، موازنهء كالاي نفتي و غيرنفتي كاملائ به هم خورد. به گونه‌اي كه درآمد ارزي ما به بالاي 20 ميليارد دلار رسيد و صادرات غيرنفتي ما فقط 4000500 ميليون دلار بود. بعد كه درآمد نفتي ما بالا رفت اين نسبت اساسائ تغيير كرد. يعني نسبت يك‌سوم صادرات غيرنفتي به نفت به حدود يك‌چهلم رسيد و وابستگي كشور به نفت به مراتب تشديد شد و همين تشديد وابستگي مبناي تحليل‌هاي منفي در مورد نقش نفت شد. نتيجهء اين درآمد در تغذيهء رايگان، پول‌هاي فراوان خرج كردن، افزايش حقوق‌ها و به اميد روزي كه هر ايراني يك پيكان داشته باشد و... شد. شعار آوردن درآمد نفت سر سفره‌هاي مردم را سال 54-55 رژيم شاه اجرا كرد. آن‌قدر در مدارس به بچه‌ها شير پاكتي داده مي‌شد كه با آن‌ها فوتبال بازي مي‌كردند. اين‌قدر حقوق‌ها را بالا برده بودند كه هر خانواده‌اي راحت مي‌توانست دوتا اتومبيل داشته باشد همين‌طوري تحت عنوان مواد انقلاب سفيد شاه و ملت درآمد نفت را بذل و بخشش مي‌كردند. در كنار اين موارد به شركت آب انگليس در جاهاي مختلف سهام مي‌خريدند، همين سياست‌ها سبب شد كه به‌طور كامل ‌تز اقتصاد بدون نفت فراموش شود.

انقلاب كه پيروز شد در اولين قدم خواسته يا نخواسته صادرات نفت را كاهش داديم. البته به نظر من اين اشتباه بود.

اين‌كه صادرات نفت را كاهش داديد؟

بله! ما فكر مي‌كرديم شش ميليون بشكه نفت صادر كردن بد است و با اين كار ذخايرمان از بين مي‌رود و آيندگانمان بدون نفت مي‌مانند.

اشكال اين كار چه بود؟

اشكال اين بود كه حبس ثروت يك كشور براي روز مبادا صحيح نيست. ثروت را بايد به سرمايهء توليدي و زيربنايي تبديل مي‌كرد، بلكه اگر شش ميليون بشكه مي‌فروختيم و درآمد آن را صرف شير پاكتي مي‌كرديم اشكال داشت; ولي صدور هر چه بيشتر نفت براي سرمايه‌گذاري و ايجاد جهش اقتصادي بسيار خوب است. يعني درآمد نفتي را در بودجه24 ميليارد دلار ديديم كه البته مورد مخالفت بسياري صاحبان ديدگاه صيانت از ذخاير نفتي قرار گرفت. ما معتقد بوديم اين مبلغ بايد صرف سرمايه‌گذاري شود. ما معتقد بوديم صيانت از نفت به اين معنا نيست كه بگذاريم نفت ته چاه بماند، چون شايد 20 سال ديگر يك انرژي جديد كشف شود و اصلائ نفت ارزش استفاده نداشته باشد. دليلي ندارد نفت را ذخيره‌سازي كنيم ما بايد نفتمان را هرچه زودتر تبديل به زيرساخت‌ها و زيربناهاي كشور كنيم. به رغم اين‌كه كشور در شرايط جنگي بود. دولت موسوي تا سال 64 خيلي خوب عمل كرد. ما بالاترين رقم توليد ناخالص داخلي را در سال 63 داشتيم. حجم سرمايه‌گذاري نسبت به توليد ناخالص داخلي بيشتر از قبل انقلاب شده بود. از اواخر سال 64 قيمت نفت حتي به پنج دلار براي هر بشكه سقوط كرد. فروش نفت هم به دليل جنگ نفتكش‌ها و بمباران پايانه‌هاي نفتي در خليج‌فارس كاملائ محدود شد. يعني هم مقدار صادرات نفت كاهش يافت و هم قيمت نفت سقوط كرد. به‌طوري كه در فاصلهء زماني سال 65 تا 67 قيمت هر بشكه نفت 557 دلار بود. نتيجهء اين تحولات اين شد كه در سال 65 درآمد ارزي كشور از حدود شش-‌هفت ميليارد دلار تجاوز نكرد. كه از اين مقدار سه ميليارد دلار مستقيم هزينهء جنگ مي‌شد و سه ميليارد دلار صرف واردات كالاهاي اساسي مي‌شد و فقط يك ميليارد دلار براي سرمايه‌گذاري و صنعت و بخش‌هاي ديگر مي‌ماند. از طرف ديگر وقتي سهم‌مان در اوپك كم شده و كشورهاي ديگر جاي ما را گرفته‌اند و تاثيرگذاري‌مان در اوپك كم مي‌شود. امروز اگر دو ميليون بشكه را از بازار خارج كنيد اثر قابل توجهي ندارد ولي اگر شش ميليون بشكه نفت بود تاثيرگذاري‌اش بر فعل و انفعالات بازار نفت بسيار زياد بود.

علت اين سقوط ناگهاني قيمت نفت چه بود؟

نمي‌دانم!

فقط نفت ايران سقوط كرد؟

خير! قيمت نفت جهان دچار اين وضعيت شد و تا پنج دلار رسيد. در همان سال‌ها جناح راست مشكلات اقتصادي را به گردن چپ‌ها انداختند.

در اين دوران هم امكان تحقق يافتن تز «اقتصاد بدون نفت» فراهم نشد.

بعد از جنگ چه مشكلي وجود داشت؟

در دوران بازسازي بعد از جنگ بخشي از درآمد نفت، صرف بازسازي جنگ شد البته نه آن‌گونه كه همهء درآمد صرف آن شود. بالا نرفتن درآمد، پايين بودن ميزان صادرات نفت (حدود دو ميليون بشكه) بازسازي بعد از جنگ، تعطيلي واحدهاي توليدي در اثر سال‌هاي بحراني 65 تا 67 كه همه واحدها متوقف شده بود همه دست‌به‌دست هم دادند كه باز امكان اجرا شدن تز مورد بحثمان به‌طور كامل انجام نشود.

در زمان آقاي خاتمي اولين بار بود كه بعد از ملي شدن صنعت نفت، تز اقتصاد بدون نفت به شكل ناقص با پيش‌بيني حساب ذخيرهء ارزي در برنامهء پنج سالهء سوم شكل گرفت. در واقع از سال 1329 تا سال 1379، 50 سال طول كشيد تا زمينه‌هاي اجرايي تز اقتصاد نفت مهيا شود.‌با تاسيس حساب ذخيرهء ارزي مازاد درآمد نفتي كشور در آن‌جا ذخيره شد تا صرف سرمايه‌گذاري شود.

اما در همين زمان به طرق مختلف از اين حساب برداشت مي‌شد؟

بله! متاسفانه در برخي موارد اين برداشت‌ها صورت گرفت. در مجلس ششم به اين حساب هجمه‌هايي شد و در آخرين سال دولت خاتمي مجلس هفتم نيز خيلي از آن برداشت كردند. متاسفانه در تبليغات انتخاباتي دور نهم رياست جمهوري نيز اعلام شد كه ديگر سرمايه‌گذاري بس است. فراموش كرديم نسبت به مالزي، تركيه، كره و كشورهاي آمريكاي جنوبي، تايوان، سنگاپور، هنگ‌كنگ و چين در چه مرحله‌اي هستيم و رهنمود داده شد كه سرمايه‌گذاري بس است و مردم بايد درآمد نفت را سر سفره‌هايشان احساس كنند.

شعار آ وردن نفت به سر سفره هاي مردم خوراك تبليغات انتخاباتي نامزدهاي جناح راست در انتخابات شد غافل از آن‌كه همين شعار ضربهء بزرگي به اقتصاد كشور وارد مي‌كند. آوردن نفت سر سفره‌هاي مردم يعني هم خواندن فاتحهء حساب ذخيرهء ارزي و هم خواندن فاتحهء تز اقتصاد بدون نفت.

پس شما با اين تحليل موافقيد كه دولت بايد درآمد عمومي كشور را از محل ماليات‌ها و صادرات غيرنفتي محقق كند چون اين مساله منجر به اين مي‌شود كه حاكميت هميشه وابسته به مردم بماند، به نظارت عمومي تن بدهد و براي خرج كردن يك ريال هم به مردم حساب پس بدهد، طبعائ در چنين فضايي هست كه احزاب شكل مي‌گيرند نقش نظارتي خود را ايفا كنند. اما در فضايي غير از اين هر حزبي كه شكل مي‌گيرد متهم به استفاده از رانت نفتي مي‌شود مثال عيني اين مساله خود شما هستيد كه مدتي رييس هيات مديرهء شركت پتروپارس بوديد و از سوي رسانه‌هاي جناح راست همواره متهم مي‌شديد. پرسش اين است دولتي اقتدارگرا كه به نظارت عمومي چندان اعتقاد ندارد، وقعي به آزادي عمومي نمي‌دهد و يك درآمد نفتي هنگفت در اختيار دارد، چگونه مي‌تواند دموكراتيك باشد. اساسائ با وجود دولت‌هاي نفتي تحقق يك حكومت مردمسالار امكان‌پذير هست؟

شما خودتان جوهرپاشي مي‌كنيد. مثلائ مي‌گوييد طرف مقابل شما را به استفاده از رانت نفت متهم مي‌كند چون شما در هيات مديرهء پتروپارس بوديد، اين خودش نوعي جوهرپاشي است. ماجراي پتروپارس را براي اين درست كردند كه نمي‌خواستند كشور در صنعت نفت و گاز به خودكفايي برسد. بزرگ‌ترين افتخار زندگي اجرايي من رياست هيات مديرهء پتروپارس است. من نرفتم آن‌جا دزدي كنم يا رانت نفت بخورم. نرفتم از منافعي استفاده كنم. رفتم كه به كشور خدمت كنم. آن كاري كه من در پتروپارس كردم افتخار دوران كار اجرايي من است. بعد از اين‌كه من از آن‌جا استعفا دادم همان روزنامه اي كه تمام كاريكاتورهايش «پتروگيت» و امثالهم بود، وقتي فاز يك پارس‌جنوبي افتتاح شد كه پيمانكارش شركت پتروپارس بود به عنوان يك «افتخار ملي» از آن نام برد.

در آن پروژه كه از آن به عنوان لانهء فساد ياد مي‌شد، دنبال اين بودند كه ما نتوانيم آن كار را به نتيجه برسانيم. البته مسايل ديگري هم هست ... انگار آنجا يك شركت خصوصي بود كه من هر چقدر پول مي‌خواهم، مي‌توانم بگيرم.

بنده رييس هيات مديرهء آن‌جا بودم. يك كارمند دولت بودم و حقوق كارمندي دولت هم مي‌گرفتم. البته ما هيچ‌كس را متهم نمي‌كنيم. قوهء قضاييه بايد به اين كارها رسيدگي كند.

اما در پاسخ به پرسش اصلي اين‌كه مي‌گوييد وجود نفت مانع دموكراسي مي‌شود همان‌طور كه در مقدمه عرض شد از نظر تئوريك درست است، بله! ممكن است دولتي كه متكي به يك ثروت ملي شد (نفت، گاز و معادن ديگر...) چون ثروت و در نتيجه اقتدارش را بيشتر مي‌كند زمينهء استبداد و ديكتاتوري بيشتري پيدا مي‌كند. ولي الزامائ هر دولتي كه متكي به يك ثروت ملي بود، استبدادي نيست و هر دولت استبدادي نيز لازم نيست متكي به يك ثروت ملي باشد. خيلي از حكومت‌ها درآمد نفتي ندارند يا نداشته‌اند اما استبدادي بوده‌اند. در ادوار گذشته بسياري از دولت‌هاي آمريكاي لاتين، استبدادي بودند، كرهء‌جنوبي در يك دوره‌اي رژيم استبدادي داشت در كرهء شمالي به يك شكل ديگري و به قول خودشان ديكتاتوري پرولتاريا حاكم است. چين كشوري است كه به لحاظ سياسي، آزادي و دموكراسي به آن مفهوم در آن وجود ندارد، بسياري از كشورها همين‌طورند كه درآمد نفتي ندارند ولي استبداد حاكم است. من از وضع اكوادور و نيجريه اطلاعي ندارم، مي‌خواهم اين را بگويم كه نمي‌توان نفت را عامل بدبختي و بيچارگي ملت‌ها دانست.

اما دولت‌ها خيلي راحت از اين درآمد سوءاستفاده مي‌كنند؟

بله! ممكن است سوءاستفاده كنند. حتي اگر دولت دموكراتيك هم نفت داشته باشد، بايد حساب پس بدهد. فقط حساب ماليات را كه نبايد پس بدهد. در اين‌باره بحث دموكراسي و ديكتاتوري هم شايد مطرح نباشد. بحث بزرگ شدن فعاليت‌هاي اقتصادي دولت مطرح است. چون فعاليت‌هاي اقتصادي كه بزرگ شوند عملائ قدرت دولت بالا مي‌رود و از اين زاويه زمينهء استبداد فراهم مي‌شود. به هر حال فرض كنيم اين نظريه كاملائ صحيح باشد. خب چه بايد كرد؟ نفتمان را در دريا بريزيم يا در چاه‌ها را ببنديم كه دولتمان استبداد را حاكم نكند!

از زمان انقلاب مشروطه به بعد هر حركت اجتماعي كه ميل به دموكراسي داشته، سركوب شده و يكي از عللش هم نفت بوده است؟

استدلال شما حداقل براي آن صحيح نيست. چهار، پنج سال پس از عقد قرارداد دارسي، انقلاب مشروطه به عنوان اولين انقلاب دموكراتيك در منطقه به پيروزي رسيد. كودتاي 1299 رضاشاه هم به اتكاي درآمد نفت نبود، آن موقع ما هنوز درآمد نفتي نداشتيم، نفت نقشي در اقتصاد ما نداشت.

اما انگليس به عنوان يك منبع استراتژيك به آن نگاه مي‌كرد و علت به قدرت رسيدن رضاخان ايجاد يك دولت مركزي قدرتمند براي صيانت از چاه‌هاي نفت جنوب بود؟

براي انگليس منبع درآمد بود، نه براي ايران. استبداد رژيم پهلوي در ايران معلول وجود نفت نبود، معلول سلطهء انگليس بر ايران بود. آن سلطه هم به خاطر نفت نبود. انگليس و روسيه در ايران حدود 100 سال قدرت صاحب نفوذ بودند. انگليس در غياب روس‌ها كه درگير مسايل انقلاب اكتبر 1917 خودشان بودند و نمي‌توانستند به مسايل ايران بپردازند، اما انگليس اول با قرارداد 1919 وثوق‌الدوله آمد كه به شكل قانوني و قراردادي ايران را تحت سلطهء خود درآورد. ولي آزادي‌خواهان مخالفت كردند. قيام ميرزا كوچك خان، قيام خياباني، قيام كلنل محمدتقي خان پسيان و امثالهم و وجود دموكراسي در داخل كشور سبب شد قرارداد 1919 به نتيجه نرسد. رفت سراغ كودتاي 1299 كه رضاخان و سيدضياءالدين طباطبايي شدند عوامل كودتا. يكي شد مسؤول نظامي كودتا، يكي شد مسؤول سياسي كودتا، ربطي هم به نفت نداشت. هنوز نفت قدرتي به دولت‌ها نداده بود و صادراتش نسبت به توليد ملي كشور خيلي محدود بود.

شما از بعد اتفاقات داخلي به كودتا نگاه مي‌كنيد.

مي‌خواهم بگويم اين تحليل شما در همه جا مصداق ندارد. ما استبدادي داشتيم پيش از اين‌كه كشورمان قدرت نفتي بزرگ شود. كشورهايي هم هستند كه نفت نداشته‌اند ولي استبداد دارند.

پرسشم را مجددائ تكرار مي‌كنم با جامعهاي متكي به درآمد نفتي كه هيچ اعتقادي به آزادي‌هاي سياسي ندارد و هميشه رقباي بخش خصوصي را از بازار بيرون مي‌كند و دنبال ماليات هم نيست، ما چگونه مي‌توانيم به يك دولت دموكراتيك برسيم؟

نفت اصلائ آن نقش تعيين‌كنندگي در سرنوشت دموكراسي ما را ندارد و اساسائ تحليل‌هاي شما را قبول ندارم، شما مي‌گوييد شاه بعد از سال 42 كه دولت بحراني‌ترين شرايط اقتصادي را داشت و يك دولت ورشكسته بود استبداد خشن‌تري را حاكم كرد.

شاه ابزار حكومت استبدادي را داشت؟

و بر عكس وقتي درآمد نفتي در سال به بالاترين مقدار خود رسيد، در كشور ما آزادي داده شد و سياست حقوق بشر كارتر در ايران پياده شد و دولت ايران مجبور شد آزادي بدهد. نه آن استبداد به خاطر نفت بود و نه اين آزادي به خاطر بي‌نفتي.اوج صدور نفت ما پنج شش ميليون بشكه در سال 56 بود. درست همان موقع بيشترين آزادي‌ها در كشور ما بود. البته مي‌تواند زمينه‌اي باشد ولي الزامائ اين‌گونه نيست. اكنون هم حاكميت اقتدارگرايان در كشور به خاطر بالا رفتن درآمد نفت نيست.
http://www.emrouz.info/archives/2006/03/02393.php

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 19:11  توسط رضا  | 

«بسم الله الرحمن الرحيم
مرجع خيرانديش و والانگر آيت‌الله العظمي حضرت آقاي حاج سيد علي سيستاني

فاجعه تاب‌سوز اهانت ويران‌گر به حرم قدسي امامان والاگهر و بزرگوار، امام هادي و امام عسکري عليهما الصلوه و السلام را در سامرا، به پيشگاه حضرت ولي‌الله الاعظم و به حضرت عالي و ملت بزرگوار و مقاوم و دولت محترم عراق و به همه مسلمانان و آزادگان جهان تسليت عرض مي‌کنم.

اين پيش‌آمد مصيبت‌بار، نشانه سبعيت و دشمن‌کامي توطئه‌گراني است که عزت مسلمانان و استقلال و پيشرفت عراق عزيز را نمي‌خواهند و هر چه باشد، دامن پيروان اديان پاک الهي و آيين‌ها و مذاهب اسلامي از اين جنايت مبراست.

اين فاجعه، به هر نام و تحت هر عنواني که صورت گرفته باشد، از کين‌توزي دشمنان اسلام و انسان سرچشمه گرفته است.

اهانت ديروز به ساحت مقدس حضرت ختمي مرتبت (ص) از طريق بعضي از رسانه‌هاي غربي هشداري بود به همه خيرخواهان بشري که خواستار رفع سوء‌تفاهمات و همراهي و همدلي همه پيروان اديان و مذاهب و تمدن‌ها در جهت استقرار صلح مبتني بر عدالت و اخلاق و نگاهداشت حرمت انسان و مخالفت با خشونت و بيداد و جنگ‌افروزي و اشغال و ترور و نفرت‌پراکني در ميان جوامع بشري هستند و امروز جنايت سامراي مظلوم، وحدت مردم بيدار و سرافراز و مظلوم عراق، از هر قوم و طايفه و مذهب را که به‌خصوص، با هدايت‌هاي داهيانه حضرت‌عالي و تلاش مردم و دولت عراق، راه رهايي، پيشرفت و عزت را مي پيمايند، هدف گرفته است كه به ياري خداوند بر بيداري، همبستگي مردم و پايداري آنان در راه هدف خواهد افزود.

براي وجود مبارک از درگاه حضرت حق جل و علي، طول عمر و توفيق خدمت به آيين پاک اسلام و مکتب درخشان اهل‌البيت (ع) و هدايت جامعه اسلامي، به‌ويژه ملت شريف عراق را مسألت مي‌کنم.

http://www.baztab.ir/news/35499.php

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 13:38  توسط رضا  | 


پس از سخنرانى دو ميزبان، نوبت به «مصطفى ملكيان» پژوهشگر و نظريه پرداز روشنفكرى دينى رسيد تا سخنانش را با آيه اى از قرآن شروع كند كه در آن «خدا از مسلمانان مى خواهد آرمان ها و مطلوبات ديگران را دشنام نگويند، تا در مقابل، آنان هم حق ناشناسى نكنند و خداوند را دشنام ندهند.» وى در ادامه گفت كه آنچه در روزگار كنونى در كشورهاى اسلامى و ازجمله ايران ديده مى شود، دو پديده است كه با هم پيوستگى هايى دارند: «پديده توسل به خشونت براى دفاع از مقدسات» و «پديده توسل به مقدسات براى دفاع از خشونت». ملكيان بر اين مبنا گفت كه «اين مطلب جاى بحث دارد كه چطور قداست و خشونت با هم چنين پيوند وثيقى يافته اند» كه البته بحث درباره آن را به مجالس ديگر موكول ساخت. اين پژوهشگر دين در عين حال گفت كه دو مدعا درباره كاريكاتورها و واكنش ها به اين قضيه دارد. «اول آنكه، توهين به پيامبر اسلام به لحاظ اخلاقى بسيار غلط، زشت و غير قابل دفاع است و فرقى نمى كند مبناى اخلاقى ما در اينجا كدام تئورى اخلاقى باشد. دوم آنكه، واكنش مسلمانان به توهين ها در آنجا كه خشونت به آن راه يافته، قابل دفاع نيست و نه مورد تائيد اخلاقى عقلانى است و نه اخلاق نقلى اسلامى.» وى در ادامه بحث خود موضوع «قداست» را باز كرد تا اگر مجالى براى بحث نسبت خشونت و قداست نداشته، دست كم موضوع قداست را شكافته باشد. ملكيان در اين قسمت گفت: «هيچ مفهومى چون «قداست» نمى تواند بيانگر و معرف مسئله «دين» باشد. چرا كه بسيارى از اديان (چه اديان ابتدايى در استراليا و آفريقا و آمريكاى لاتين و چه اديان مدرنى چون بودا) هستند كه در آنها مفهوم خدا وجود ندارد، اما دينى را نمى توان يافت كه در آن مفهوم قداست وجود نداشته باشد.» وى سپس دو نوع تقدس را در جهان بينى هاى دينى معرفى كرد و توضيح داد: «دسته اول، تقدس درون دينى است كه از دينى به دين ديگر، از مذهبى به مذهب ديگر و از فرقه اى به فرقه ديگر تفاوت دارد و به اشخاص، مكان ها، زمان ها و چيزهاى خاصى تعلق مى گيرد. دسته دوم، قداست بيرون دينى است كه نه به اشخاص و مكان ها و زمان ها كه به آرمان هايى تعلق مى گيرد كه در نفس خود داراى قداست هستند. همچون عدالت، آزادى، حقيقت و عشق.»ملكيان سپس به پاسخ گفتن اين پرسش پرداخت كه: «وقتى به يك امر مقدس توهين مى شود، چه رخ داده است و مكانيسم اين توهين چيست؟» او در تبيين پرسش خود، پرسشى ديگر طرح كرد: «پيامبر اسلام الان كجاست كه به او توهين شده است؟» در پاسخ به اين مطلب بود كه ملكيان مدعاى خويش بازگفت: «پيامبر اكنون در جهانى زندگى مى كند كه در آنجا از تاثيرات اين جهانى مصون است و از توهين ها آزار نمى بيند.» بر مبناى اين پرسش، سخنران پرسشى ديگر طرح كرد: «پس از چه روست كه به توهين كنندگان واكنش نشان مى دهيم؟» پاسخ ملكيان چنين بود: «ما از آن رو چنين مى كنيم كه يك ميليارد انسان از اين توهين رنج ديده اند و هيچ مجوز اخلاقى هم وجود ندارد كه به هيچ انسانى درد و رنج غيرضرور برسانيم. به تعبير ديگر، ما مى دانيم كه پيامبر از توهين ها آزارى نمى بيند، اما از درد و رنج بى دليل انسان ها ناراضى هستيم.» وى در عين حال يادآور شد كه:
۱ _ درد و رنج غيرضرور به هر انسانى قبيح است و نه كميت انسان هايى كه درد و رنج مى بينند و نه كيفيت كسانى كه اين درد و رنج نصيبشان مى شود، اهميتى ندارد و مهم نيست فردى كه به او توهين شده روحانى و روشنفكر است يا يك فرد عامى.
۲ _ هر وقت از مقدسات درون دينى دفاع مى شود، بايد دفاع به نوعى باشد كه به مقدسات فرادينى اهانت نشود. مثلاً من در دفاع از پيامبر نمى توانم به گونه اى عمل كنم كه عدالت يا عشق به انسان ها را زير پا بگذارم. در حالى كه متاسفانه زمانى چنان افراد در قالب هاى دينى پيش مى روند كه مقدسات جهانى را زير پا مى گذارند.
۳ _ تاريخ و روانشناسى اجتماعى نشان داده كه خشونت با خشونت قابل توقف نيست. چرا كه اگر در برابر خشونت دست به خشونت بزنيم، خشونت را افزوده ايم.
۴ _ پيامبر به عنوان يكى از مقدسات مسلمانان بايد الگوى آنان باشد. از اين خاطر بايد پرسيد كه آيا در واكنش ها به توهين اخير، از اين الگو تبعيت شده است؟
۵ _ بهترين راه براى اثبات آنكه پيامبر اسلام اهل خشونت نيست، آن است كه خودمان به عنوان مسلمان اهل خشونت باشيم. به عبارت ديگر، خشونت علاوه بر آنكه «حق» نيست، «مصلحت» هم نيست. در واقع، نكته قابل تامل آن است كه مخالف من ادعايى كند و من با رفتار خود، ادعاى او را اثبات كنم.
۶ _ مردم كشورهاى اسلامى بايد توجه داشته باشند كه دولت ها به نام آنها چه كرده اند كه اينگونه به پيامبرشان توهين روا داشته مى شود.
http://www.sharghnewspaper.ir/841206/html/index.htm
+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 13:29  توسط رضا  | 


 
اسماعيل هنيه رسماً نامزد نخست وزيرى فلسطين شد
گروه سياسى، احسان ابطحى: خبرگزارى مهر روز گذشته خبر داد كه خالد مشعل رئيس دفتر جنبش مقاومت اسلامى فلسطين (حماس) يكشنبه شب وارد تهران مى شود تا با مقامات ايران، در مورد آخرين تحولات منطقه اى و بين المللى ديدار و گفت وگو كند. به گزارش خبرگزارى فرانسه، نماينده حماس در تهران اعلام كرده است رهبر حماس آخرين بار آذرماه امسال به ايران آمده بود و در سفر جديدش به ايران با مقام معظم رهبرى و ديگر مسئولان جمهورى اسلامى ديدار و گفت وگو خواهد كرد. ايران و حماس از متحدان نزديك هم به شمار مى آيند تا جايى كه در آخرين ديدار مشعل از تهران دو طرف تصميم گرفتند «جبهه اى متحد» در برابر اسرائيل تشكيل دهند. اين در حالى است كه ايران و حماس، «اسرائيل» و «روند صلح خاورميانه» را به رسميت نمى شناسند. گرچه رهبران حماس پيشتر بارها به ايران سفر كرده  بودند، اما اين سفر با سفرهاى گذشته آنان متفاوت است، چرا كه خالد مشعل اكنون به عنوان يكى از رهبران حزب اكثريت پارلمان فلسطين به تهران مى آيد نه به عنوان رهبر گروه اپوزيسيون در فلسطين. حماس موفق شد در انتخابات ماه گذشته سراسرى فلسطين به طور شگفت آورى پيروز انتخابات شود. ديروز هم اين جنبش به طور رسمى اعلام كرد كه «اسماعيل هنيه» از رهبران خود در غزه را به عنوان نخست وزير آينده فلسطين معرفى كرده است. سفر خالد مشعل به ايران مرحله جديدى از سفرهاى دوره اى رهبران حماس به شمار مى رود كه پس از پيروزى آنان در انتخابات آغاز شد. رهبران حماس پس از پيروزى به مصر، سودان، قطر و تركيه سفر كرده اند و قرار است به زودى به دعوت ولاديمير پوتين رئيس جمهورى روسيه به اين كشور سفر كنند. دعوت پوتين از رهبران حماس خشم تل آويو را برانگيخت اما رئيس جمهورى روسيه در كنفرانسى خبرى در اسپانيا به صراحت اعلام كرد كه مسكو برخلاف اسرائيل و غرب براى تماس با سازمان حماس شرطى قائل نمى شود. پوتين گفت كه روسيه حماس را سازمانى تروريستى نمى داند. خالد مشعل كه رهبر دفتر سياسى حماس است پيشتر در مصاحبه اى با بى بى سى در توضيح آنچه كه پيامى براى دولت آينده اسرائيل خواند، گفته بود اگر پس از برگزارى انتخابات آينده اسرائيل در ماه مارس، دولت اين كشور گامى جدى در راه صلح بردارد حماس نيز واكنشى مشابه از خود نشان خواهد داد.
•حماس و هشدار به اسرائيل در مورد ايران
خالد مشعل در آخرين سفرش به تهران در ماه دسامبر گذشته در نشستى خبرى گفت كه اگر اسرائيل به ايران حمله كند، حماس حملات خود عليه اسرائيلى ها را گسترش و افزايش خواهد داد. مشعل در آن نشست خبرى از اظهارات محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى ايران در مورد «محو اسرائيل از نقشه جهان» و انكار «واقعه كشتار يهوديان در جنگ جهانى دوم» كه به «هولوكاست» شهرت دارد حمايت كرد. رئيس جمهورى ايران پيشتر هولوكاست را افسانه خوانده بود و پس از آن بارها اين موضع خود را تكرار كرد كه آخرين بار آن، در جريان سخنرانى و در مراسم بيست و هفتمين سالگرد پيروزى انقلاب اسلامى در ۲۲ بهمن و در ميدان آزادى تهران بود. خالد مشعل، اظهارات رئيس جمهورى ايران را شجاعانه و منطبق با واقعيات خوانده و تاكيد كرده بود كه اين حرف ها حرف دل ملت هاى مسلمان، به ويژه فلسطينيان است.
•خالد مشعل كيست؟
نام خالد مشعل بيش از هميشه، زمانى به گوش رسيد كه وى از يك حمله تروريستى كه اسرائيل آن را در سال ۱۹۹۷ ميلادى عليه وى طراحى كرده بود جان سالم به در برد.
خالد مشعل پس از آن در سال ۲۰۰۴ ميلادى و پس از ترور شيخ احمد ياسين موسس و رهبر روحانى حماس توسط هلى كوپترهاى آپاچى رژيم اسرائيل به عنوان رهبر اين جنبش معرفى شد. البته ساختار سلسله مراتب مخفى حماس كه براى مقابله با ترور رهبران آن از سوى رژيم اسرائيل طراحى شده است، به درستى مشخص نمى سازد كه آيا وى بر رهبران اين جنبش در غزه هم تسلط دارد يا نه. مسلم اين است كه مشعل از موقعيت خود در تبعيد يعنى دمشق پايتخت سوريه نقش مهمى را تا زمان پيروزى حماس در انتخابات ماه ژانويه ايفا كرد. خالد مشعل كه به دليل حضورش در خارج از خاك سرزمين هاى اشغالى و نداشتن محدوديت در سفر به نقاط مختلف جهان، در حقيقت به عنوان مسئول سياست خارجى حماس فعاليت مى كند، بيش از هر رهبر ديگرى در اين جنبش با سران دولت ها و احزاب خارجى ديدار داشته است. خالد مشعل در سال ۱۹۵۶ ميلادى در روستايى از ناحيه سيلواد، نزديك شهر رام الله در كرانه باخترى رود اردن به دنيا آمد. پدر وى مانند بسيارى از فلسطينى هاى ديگر در دهه ۶۰ ميلادى براى كار به شيخ نشين كويت مهاجرت كرد و خانواده وى هم به دنبال جنگ سال ۱۹۶۷ ميلادى _ جنگ ۶  روزه اعراب عليه اسرائيل- فلسطين را ترك كرده و به كويت رفتند. مشعل يك دانش آموز بود كه به يك فعال فلسطينى و اسلامى تبديل شد. وى در سال ۱۹۷۱ ميلادى به جنبش «اخوان المسلمين» پيوست. علاقه مندى مشعل به «اسلام سياسى» در زمان دانشجويى وى ادامه يافت؛ سال هايى كه او در دانشگاه كويت به تحصيل در رشته فيزيك مى پرداخت. در همان سال ها بود كه مشعل نهادى دانشجويى تاسيس كرد و نام آن را «فهرست حقوقى اسلامى» گذاشت. خالدمشعل در سال ۱۹۷۸ و پس از فارغ التحصيلى، سال ها به تدريس فيزيك در كويت پرداخت. در سال ۱۹۸۷ ميلادى رهبران فلسطينى اخوان المسلمين در غزه، جنبش مقاومت اسلامى- حماس- را در پاسخ به اشغال روز افزون سرزمين هاى فلسطينى از سوى رژيم اسرائيل تشكيل دادند. پس از آن مشعل به عنوان رهبر فلسطينى هاى در تبعيد كه در كويت زندگى و كار مى كردند، تبديل شد. اما پس از حمله عراق به اين كشور در سال ۱۹۹۰ ميلادى آنجا را ترك كرد و مانند بسيارى ديگر از فلسطينى ها به اردن رفت؛ كشورى كه ۶۰ درصد جمعيت آن را فلسطينى ها تشكيل مى دهند.
• تلاش اسرائيل براى ترور مشعل
ترور خالد مشعل را دولت بنيامين نتانياهو نخست وزير وقت و به شدت افراطى رژيم اسرائيل، كه هم اينك رهبر حزب راستگراى افراطى ليكود است طراحى كرده بود.
موساد سعى داشت تا از طريق تزريق سم به گوش مشعل توسط كسانى كه خود را به صورت توريست هاى كانادايى درآورده بودند، مشعل را به قتل برساند اما او پيش از آن خود را به بيمارستان رساند و نجات يافت. حماس جاسوسان اسرائيلى كه مامور ترور مشعل بودند را با شيخ احمد ياسين رهبر روحانى حماس و ۱۹ تن ديگر معاوضه كرد. در اواخر دهه ۹۰ ميلادى بود كه ملك عبدالله دوم پادشاه اردن و پسر ملك حسين دفاتر حماس را در اين كشور تعطيل كرد. در آگوست ۹۹ خالد مشعل كه مدت كوتاهى در زندان به سر مى برد، به همراه ۳ نفر ديگر از نمايندگان حماس، از زندان اردن آزاد شد و به قطر رفت. مشعل در سال ۲۰۰۱ ميلادى به سوريه رفت و مسئول دفتر سياسى حماس در دمشق شد كه تاكنون هم اين سمت را برعهده دارد.
• دولت خودگردان در دست حماس
گروه بين الملل: ديروز جنبش مقاومت اسلامى (حماس) رسماً اسماعيل هنيه يكى از رهبران برجسته خود را براى نخست وزيرى دولت آتى فلسطين نامزد كرد. هنيه رياست فراكسيون پارلمانى حماس موسوم به تغيير و اصلاحات را برعهده دارد. اين جنبش در انتخابات پارلمانى ۲۵ ژانويه (۵ بهمن) توانست ۷۴ كرسى از پارلمان ۱۳۲ نفره فلسطين را تصاحب كند. در بعضى از خبرها آمده بود كه حماس با رايزنى هاى خود توانسته است ۸۰ كرسى از اين پارلمان را در اختيار داشته باشد. روز شنبه گذشته اين پارلمان با حضور محمودعباس رئيس تشكيلات خودگردان افتتاح شد و نمايندگان منتخب سوگند ياد كردند. از روز شنبه رسماً حماس رياست پارلمان فلسطين را در اختيار گرفت و بنابراين طى روزهاى آينده بايد براى نخست وزير خود راى گيرى كند. چندى پيش ايهود المرت كفيل نخست وزيرى اسرائيل گفته بود كه با اداى سوگند پارلمان فلسطين قاعده بازى به كلى تغيير خواهد كرد. به نظر مى رسد اين تغيير اكنون فرارسيده است.
جنبش حماس طى روزهاى گذشته پس از انتخابات بهمن ماه تحت فشارهاى متعدد بين المللى قرار گرفت كه سلاح را بر زمين گذاشته و اسرائيل را به رسميت بشناسد. اما رهبران حماس به صراحت اعلام كردند كه زير بار اين فشارهاى بين المللى نخواهند رفت و اساساً مردم فلسطين به اين خاطر به آنها راى داده اند كه اين جنبش به مقاومت پايبند بوده است. ديروز هم اسماعيل هنيه يك بار ديگر تاكيد كرد: حماس هرگز از مقاومت تا زمانى كه اشغالگرى اسرائيل پا برجاست دست نخواهد كشيد. وى در گفت و گو با روزنامه سعودى عكاظ گفت:  تقويت جبهه داخلى و وحدت ملى و در عين حال عقب نشينى نكردن از اصول از اولويت هاى مرحله آينده است. وى يادآور شد: تلاش هاى اسرائيل و ديگران براى تحت فشار گذاشتن حماس به شكست خواهد انجاميد. در همين حال سامى ابوزهرى سخنگوى اين جنبش نيز اعلام كرد: جنبش حماس اجراى مذاكرات با اشغالگران را در شرايط كنونى رد مى كند. در همين رابطه خالد مشعل طى سفرهاى دوره اى خود گفت حماس وقتى صلح با اسرائيل را مى پذيرد كه اين رژيم از سرزمين هاى ۱۹۶۷ خارج شود. گرچه خالد مشعل سعى مى كند با لحنى ديپلماتيك و با استناد به قطعنامه هاى سازمان ملل (براى مثال قطعنامه ۲۴۲) شرايط تازه اى را مطرح كند اما اين درخواست ها با امتناع اسرائيل و بخشى از جامعه بين الملل مواجه شد. گرچه روسيه نيز از حماس براى ديدار از مسكو دعوت كرد اما به حكم آنكه يكى از كشورهاى ناظر بر اجراى طرح نقشه راه است مدعى شد مى خواهد به نوعى حماس را وادار به شناسايى اسرائيل كند. موضوعى كه تركيه هم انتظار داشت در ديدار با مشعل مطرح كند اما اين ديدار در سطوح پايين صورت گرفت و به عبارتى نيمه كاره ماند. به هر حال حماس هنوز از مواضع خود تعديلى به وجود نياورده و اين درحالى است كه رسماً مى رود تا سكان پارلمان و دولت آينده فلسطين را برعهده گيرد.
• اختلاف با دولت خودگردان
هنگام افتتاح پارلمان فلسطين محمودعباس رئيس جمهور فلسطين يك بار ديگر طى سخنان شفافى گفت پارلمان جديد بايد موافقت نامه هاى فعلى با اسرائيل را محترم شمرده و به گفت وگوهاى صلح متعهد باشد. وى در ادامه توافقنامه اسلو را يك حقيقت بزرگ سياسى توصيف كرد كه همه بايد به آن پايبند باشند. وى همچنين نسبت به انجام اصلاحات در دولت فلسطين و همچنين تلاش در اين زمينه ابراز آمادگى كرد و افزود: دولت فلسطين بايد به قوانين احترام بگذارد و موضع گيرى قانونى واحدى را كه به تشكيل كشور مستقل فلسطينى به پايتختى قدس شريف منجر شود در پيش گيرد. عباس در پايان اظهاراتش ابراز اميدوارى كرد كه اسرائيل براى از سرگيرى مذاكرات تصميم بگيرد. سخنان محمودعباس براى رهبران حماس خوشايند نبود و سامى ابوزهرى در تفسير اين سخنان گفت: حماس با شرايط كنونى حاضر به مذاكره با اسرائيل نخواهد بود. صائب عريقات رئيس بخش مذاكرات سازمان آزاديبخش فلسطين ديروز در كرانه باخترى گفت: «دعوت عباس توسط حماس منجر به ايجاد بحران سياسى خواهد شد.» وى افزود: شخصى كه از سوى محمودعباس مامور تشكيل كابينه مى شود بايد براساس برنامه سياسى كه مبتنى بر قانون اساسى فلسطين است عمل كند
وى ادامه داد: اگر مجلس قانونگذارى فلسطين بخواهد كابينه موردنظر محمودعباس را رد كند، به منزله انقلاب و آغاز بحران خواهد بود. زيرا رئيس حكومت خودگردان براساس اختيارات و صلاحيت قانونى خود مى تواند حتى كابينه اى را كه با حمايت فراكسيون اكثريت مجلس تشكيل شده است بركنار كند. در يك خبر ديگر رئيس جديد پارلمان كه از سوى حماس انتخاب شده است گفت اخيراً  قوانينى در پارلمان تصويب شد (طى يك ماه گذشته) كه بايد باطل اعلام شود. اين گونه اظهارات نشان مى دهد كه هنوز دولت خودگردان با حماس بر سر بسيارى از مسائل اختلاف داشته و همين موضوعات مى تواند مانع اصلى تشكيل دولت آينده توسط حماس شود. بنابراين حماس بايد قبل از هر چيز اختلافات درونى خود را با محمود عباس حل وفصل كند تا مجوز كسب قدرت سياسى را داشته باشد. اگر اين اختلافات- آن چنان كه عريقات پيش بينى مى كند حل نشود- مجموعه دولت خودگردان دچار بحرانى سياسى خواهد شد. بحرانى كه با توجه به شرايط حساس منطقه به سرعت مى تواند به درگيرى هاى نظامى تبديل شود؛ موضوعى كه قطعاً اسرائيل از آن سود خواهد برد.
• موضع گيرى اسرائيل
ايهود المرت كفيل نخست وزيرى اسرائيل ديروز يك بار ديگر تاكيد كرد: اسرائيل حكومت خودگردان به رياست حماس را نخواهد پذيرفت. وى حتى در آغاز جلسه كابينه با اشاره به حضور اكثريت نمايندگان حماس در شوراى قانونگذارى فلسطين مدعى شد كه حكومت خودگردان به صورت يك تشكل تروريستى درآمده و پذيرش آن براى اسرائيل قابل قبول نيست. يك مقام ديگر اسرائيلى نيز به خبرگزارى فرانسه گفت اسرائيل عقيده دارد كه تشكيلات خودگردان به دشمن اسرائيل تبديل شده است. وى كه نخواست نامش فاش شود گفت: به طور قانونى تشكيلات خودگردان خود را به عنوان دشمن ما درآورده است. اسرائيل ديروز در جلسه كابينه خود مجازات هايى را عليه حكومت خودگردان به تصويب رساند. در اين نشست تصميم گرفته شد اندوخته هاى مالياتى متعلق به حكومت خودگردان از ماه آينده به اين حكومت تحويل داده نشود. همچنين تصميم گرفته شد از جامعه جهانى خواسته شود كه كمك هاى مالى خود به فلسطينى ها را قطع كند. در اين جلسه مقرر شد كه از امروز (ديروز) تدابير امنيتى شديدى از سوى اسرائيل براى جلوگيرى از ورود فلسطينى ها به داخل فلسطين اشغالى و عبور از پست هاى بازرسى به اجرا گذاشته شود. ديروز جنگنده هاى اسرائيلى با حمله به جنوب غزه دو فلسطينى را كشتند.
• واكنش تشكيلات خودگردان فلسطين و حماس
تشكيلات خودگردان فلسطين اقدام اسرائيل در تصويب طرح تحريم هاى اقتصادى تشكيلات خودگردان فلسطين را عجولانه و غيرقابل قبول خواند. نامزد حماس براى نخست وزيرى دولت آتى فلسطين نيز تاكيد كرد كه اين تلاش ها هرگز ملت فلسطين را تسليم نخواهد كرد. به گزارش خبرگزارى فرانسه، «نبيل ابوردينه» سخنگوى رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در واكنش به تصويب طرح تحريم هاى اقتصادى دولت جديد از سوى اسرائيل گفت: تصميمات اتخاذ شده كابينه اسرائيل عجولانه است و به آتش بس كمك نمى كند. وى افزود: كابينه اسرائيل بايد منتظر تشكيل دولت جديد فلسطينى مى ماند و همسو با سخنان روز گذشته ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در جمع اعضاى مجلس قانونگذارى فلسطين حركت مى كرد. ابوردينه در پيش گرفتن سياست تحريم اقتصادى تشكيلات خودگردان فلسطين را زيانبار و غيرقابل قبول برشمرد و گفت: قطعاً اقدام اسرائيل به آتش بس كمك نمى كند. در همين  حال اسماعيل هنيه نامزد پست نخست وزيرى دولت آتى فلسطين در واكنش به تصويب طرح تحريم اقتصادى تشكيلات خودگردان فلسطين گفت: من معتقدم اسرائيل تلاش مى كند تا با اين اقدامات ملت فلسطين را تسليم خود كند و عزم و اراده آنها را مورد هدف قرار دهد، اما ملت فلسطين راه پايدارى و دموكراسى در پيش گرفته است. وى افزود: ملت فلسطين و تشكيلات خودگردان فلسطين از اين اقدامات اسرائيل هراسى ندارد و ما با تمام چالش ها تعامل مى كنيم و حتى قادريم با چالش هاى آينده تعامل كنيم.
• ادامه فشارهاى بين المللى
گرچه ولاديمير پوتين با دعوت خود از حماس ابتكار جديدى به خرج داد و فرانسه نيز از اين ابتكار حمايت كرد اما اسرائيل اين امر را «خنجر از پشت» توصيف كرد و آمريكا نيز خواستار توضيح مسكو در اين باره شد. دعوت مسكو از حماس، چيزى از فشارهاى بين المللى نكاست و طى روزهاى گذشته نيز گرچه خالد مشعل سعى كرد با سفرهاى دوره اى خود حمايت كشورهاى اسلامى و عربى را جلب كند تا بتواند بين اين فشارها و آن حمايت ها نوعى توازن برقرار سازد اما با اين همه كشورهاى اروپايى و آمريكا همچنان بر مواضع خود عليه حماس پاى مى فشارند. روز شنبه آمريكا از دولت خودگردان خواست ۵۰ ميليون دلارى را كه آمريكا در اختيار اين دولت قرار داده است دوباره بازگرداند. مجلس نمايندگان آمريكا نيز با تصويب قطعنامه اى خواستار توقف كمك هاى مالى مستقيم آمريكا به تشكيلات خودگردان شد. رهبران غربى شرايطى را براى حماس گذاشته اند كه در ديدار اخير تونى بلر و آنگلا مركل نخست وزيران انگلستان و آلمان دوباره مورد تاكيد قرار گرفت. اين شرايط عبارتند از به رسميت شناختن اسرائيل، كنار گذاشتن مقاومت و موافقت با توافقنامه هاى قبلى ميان تشكيلات خودگردان و رژيم اسرائيل. اين شرايطى است كه اتحاديه اروپا آن را براى حماس تعيين كرده است. اما جنبش حماس آنها را مغاير با اهداف و آرمان هاى خود توصيف مى كند. به هر حال با ورود حماس به پارلمان و دولت فلسطين، مى توان تصور كرد كه اوضاع فلسطين به طور كلى دستخوش تغييرى مهم شده است. اين تحول مى تواند در جهت مثبت يا منفى ارزيابى شود. به تعبيرى اگر حماس و فتح بتوانند با يكديگر توافق كرده و با تشكيل يك دولت وحدت ملى انسجام دوباره را به جامعه فلسطينى بازگرداند در جنگ يا صلح نيز دست بالا را خواهند داشت در غير اين صورت اختلافات درونى فلسطينى ها مى تواند براى آينده اين تشكيلات بسيار خطرآفرين باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 15:35  توسط رضا  |