آيت الله احمد جنتى فقيه همفكر با رئيس جمهور نيز ديروز در نماز جمعه تهران گفته است كه «اين نامه فوق العاده است و عقيده من اين است كه از الهامات خدا بود.»
اكنون جاى اين پرسش وجود دارد كه رئيس جمهور برگزيده خداوند است يا خلق؟ كار رئيس جمهور رصد الهامات الهى است يا تدبير امور مردم؟ براى پاسخ به اين پرسش ضرورى است بار ديگر جايگاه و وظايف رياست جمهورى در ايران را مرور كنيم: رئيس جمهور در ايران رئيس قوه مجريه است. پس از بازنگرى قانون اساسى ايران در سال ۱۳۶۸ عملاً مقام رياست نظام سياسى (كه از طريق وظيفه قانونى هماهنگى قوا محقق مى شد) به مقام رهبرى محول شد چرا كه اين مقام براساس قانون اساسى نه فقط مقامى مذهبى كه حاكم بر قواى سه گانه است و كار هماهنگى قوا و نيز حل معضلات نظام كه از طرق عادى قابل اصلاح نيست بر عهده رهبرى قرار گرفته است. بنا به همين جابه جايى، پربيراه نيست كه مهمترين مسئوليت رئيس جمهورى اسلامى را رياست قوه مجريه و برخى نهادهاى تركيبى (مانند شوراى امنيت ملى يا شوراى انقلاب فرهنگى) بدانيم و ثابت كنيم كه «رئيس جمهور» (چه خاتمى چه احمدى نژاد) درواقع «رئيس دولت»، «رئيس كابينه»، «رئيس الوزرا» و حتى همان نخست وزيرى است كه در بازنگرى قانون اساسى حذف شد.
بر اين مبنا رئيس جمهور هيچ وظيفه تبشيرى ندارد. كار او اجراى منويات نظام سياسى است كه از سوى نهادهايى مانند مجلس، شوراى نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت يا رهبرى تعيين مى شود. اين نكته اى بود كه اصلاح طلبانى چون خاتمى بسيار دير به آن رسيدند اما اصولگرايانى مانند احمدى نژاد از آغاز بر آن پاى فشردند. اصولگرايى را با عمل گرايى آميختند و به جاى سخنورى درباره دموكراسى و تجدد در سفر به اروپا و آمريكا در باب ازدواج جوانان و لوله كشى آب و گاز و وام مسكن در سفر به سيستان و بلوچستان و لرستان سخن گفتند. اما عجبا كه رئيس جمهور هنگامى كه به جورج بوش مى رسد پيام پيامبرانه سر مى دهد و بر جاى مراجع تقليد و مجتهدان جامع الشرايط مى نشيند. مردم ايران به خاتمى راى داده بودند كه براى آنان دموكراسى به ارمغان آورد اما او بيش از آنكه دموكراسى را مستقر سازد درباره دموكراسى نظريه پردازى كرد. هشت سال بعد محمود احمدى نژاد صاحب راى شد و خطابه ها در نقد و نفى «حرف زدن بدون عمل كردن» خواند اما خود هرازگاهى از عالم غيب تحفه اى به جهان واقع مى آورد. نامه محمود احمدى نژاد به جورج بوش پس از سخنان روحانى رئيس جمهور در سازمان ملل متحد و گزارش آن در ديدار با آيت الله جوادى آملى و وعده هاى غريب و قريب براى بهبود اوضاع جهان و... آخرين سخن آرمان گرايانه رئيس جمهور جديد ايران است. نامه به بوش همان گونه كه برخى دولتمردان پيش بينى مى كردند مى توانست فتح باب تازه اى در مناسبات ايران و جهان غرب باشد. همان نظام سياسى اى كه منوياتش بايد مورد توجه رئيس جمهور قرار گيرد پس از ربع قرن تصميم گرفته كه باب مذاكره اى محدود و محتاطانه با ايالات متحده آمريكا را بگشايد. نامه احمدى نژاد به بوش نيز اگر جز در چارچوب اين منويات مورد اجماع نهادهاى عالى نظام (مجلس و شوراى نگهبان و رهبرى) نبود، معنايى جز نصيحت نداشت. چنين نصايحى در هر موقعيتى از آقاى احمدى نژاد شنيدنى بود به خصوص آنجا كه خود را «آموزگار» معرفى مى كند. اما در مقام رئيس جمهور، احمدى نژاد «مجرى» نظامى است كه بايد براى تصميم هاى خود هزينه پرداخت كند. هزينه شكستن تابوى هرگونه رابطه مستقيم با آمريكا كه يك بار براساس محاسبه همين هزينه ها رئيس جمهور سابق ايران به دليل مصاحبه با شبكه تلويزيونى CNN مورد انتقادات شديدى قرار گرفت. احمدى نژاد اما در كمال خونسردى اين خط قرمز را شكست بدون آنكه براى عزت ايران و صلح با جهان ارمغانى آ ورد. جورج بوش و دستگاه سياست خارجى آمريكا با سردمزاجى با نامه احمدى نژاد برخورد كرد و بدون آنكه هزينه اى به آمريكايى ها تحميل شود، ما يك به يك از خط قرمزهاى خود (از قبح مذاكره تا منع مكاتبه) عبور كرديم بدون آنكه به خاكريز تازه اى رسيده باشيم، بوده اند ملت هايى مانند چينى ها كه تصميم آنها براى مذاكره با آمريكا به بمب خبرى تبديل شد اما آنچه پس از نامه احمدى نژاد رخ داد بمب خبرى نبود، آب سرد بود. به راستى واكنش سرد آمريكا (كه براى هر ايرانى تحقيرآميز و ناراحت كننده است) به نامه رئيس جمهور ايران (كه اكنون نماينده همه كسانى است كه به او راى داده يا نداده اند) براى كارگزاران سياست خارجى و امنيت ملى ايران قابل پيش بينى نبود؟ شايد نويسندگان نامه سعى كرده اند متنى را تنظيم كنند كه در آن با شرح تناقض هاى سياست خارجى آمريكا جورج بوش را ناگزير از اقرار يا سكوت كنند اما چنين روشنگرى هايى نه فقط از ايشان كه هر روز از هزاران روشنفكر ضدآمريكايى جهان برمى آيد كه بديهياتى چون نقض حقوق بشر در گوانتانامو يا جنگ افروزى آمريكا در عراق و افغانستان يا نقض حقوق سياهان و... را به ياد بوش بياورند. آمريكا قطعاً براى مواردى از اين دست پاسخى ندارد اما خطا است كه تصور كنيم كاخ سفيد در پى اقناع جهان است چرا كه خود بارها تاكيد كرده ايم آمريكا جهان را به قهر مى گيرد نه منطق و منطق تنها زمانى به كار مى آيد كه قهر را مدلل كند يا معلل. در همين جا است كه محمود احمدى نژاد در دام منطقى مى افتد كه ديرى است روشنفكران دينى را گرفتار خود كرده و آن استدلال براساس همان معيارهاى مدرن است. در حالى كه محمود احمدى نژاد هرگز با مردم ايران از دموكراسى و حقوق بشر حرف نمى زند و ترجيح مى دهد به جاى جمهورى اسلامى از دولت اسلامى سخن بگويد اما دست كم در پنج جاى نامه احمدى نژاد به بوش از او خواسته شده اعمال آمريكا را با محك ليبراليسم و حقوق بشر بسنجد. بر فرض آن كه بوش به احمدى نژاد جوابيه اى بنويسد آيا احمدى نژاد از رئيس جمهور آمريكا خواهد پذيرفت كه همين محك را درباره ايران به كار برد؟ احمدى نژاد با تشابه آموزه هاى انبيا (موسى(ع) و عيسى(ع) و محمد(ص)) با ارزش هاى ليبرالى و اشاره درست به ريشه هاى دينى و مسيحى و ابراهيمى حقوق بشر عملاً در زمين كسى بازى مى كند كه دشمن او است. بديهى است كه عملكرد ايالات متحده در گوانتانامو مخالف نص اعلاميه جهانى حقوق بشر است يا حمله غير قانونى آمريكا به عراق برخلاف اصول منشور ملل متحد (حتى در بيرون از فرضيه دفاع مشروع) است اما اگر براساس همين اعلاميه ها، بوش به نقد رفتارهاى ايران بپردازد، احمدى نژاد چه پاسخى خواهد داد؟ تمايز اصولگرايان از اصلاح طلبان چيزى جز اين نبود كه آنان از پايه به نقد تجدد مى رفتند و از اساس در بازى سنت و مدرنيته شركت نمى كردند و بنابراين حداقل در هنگام آميزش اسلام و تجدد و نظام اسلامى و نظام بين الملل دچار التقاط يا انحراف از اصول نمى شدند. احمدى نژاد در داخل ايران اينچنين است اما در جهان خارج عملاً به نسخه اى كم رنگ از تصوير خاتمى تبديل شده كه اگر خاتمى سخن از گفت وگوى تمدن ها سر مى داد يا از ائتلاف براى صلح مى گفت (و به دليل زاويه نگاه و پايگاه خود مورد استقبال جهان قرار مى گرفت) احمدى نژاد از تبعيد اسرائيل يا تبشير بوش سخن مى گويد (و با وجود نيت خير احمدى نژاد مورد نقد قرار مى گيرد). تبشير و تبليغ رسالت انبيا كار هيچ كس جز خود انبيا و شايد اوليا نيست. قياس نامه نگارى «احمدى نژاد- بوش» با نامه نگارى «امام خمينى- گورباچف» يا حتى نامه پيامبر گرامى اسلام به پادشاهان ايران و روم قياس مع الفارق است. پيامبر اسلام يا امام خمينى انتظار پاسخى نداشتند، آنان به وظيفه شرعى خود عمل مى كردند چرا كه لباس تبليغ دين خدا را پوشيده بودند اما كسى كه رداى رياست جمهورى را پوشيده وظيفه اى شرعى جز اين ندارد كه موجوديت و هويت جمهورى اسلامى ايران را در اين شرايط خطرناك بين المللى حفظ كند. مردم براى نبوت به پيامبران راى نمى دهند يا با راى مراجع تقليد خود را انتخاب نمى كنند. آنان به مدد وحى، نبى يا تقوى، فقيه مى شوند اما روساى جمهور با راى رئيس جمهور مى شوند. با سلب راى مردم يا با پايان دوره رياست جمهورى، روساى جمهور ديگر رئيس جمهور نيستند اما انبيا و فقها تا زمانى كه وحى يا علم و تقوا با آنها است، نبى و فقيه اند. اصلاح طلبان به خاتمى راى نداده بودند تا به مدد راى اكثريت فيلسوف شود و اصولگرايان به احمدى نژاد راى نداده اند تا به مدد راى اكثريت منجى جهان بشريت شود چرا كه فرهيختگى و نجات بخشى ربطى به خود خواست و راى اكثريت و اقليت ندارد. مردم به احمدى نژاد راى دادند تا در صلح، رفاه، آزادى و برابرى زندگى كنند و از جنگ، فقر، استبداد و ظلم دور باشند. خاتمى نمى خواست «قهرمان» شود، اما احمدى نژاد اصرار دارد كه «ناجى» ناميده شود. آقاى احمدى نژاد بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه اگر هدف از نامه نگارى به جورج بوش جز يافتن راهى براى حفظ اقتدار (بهره مندى ايران از انرژى هسته اى)، صلح (پرهيز از جنگ و خشونتى كه آمريكا درصدد تحميل آن است) و توسعه ايران (پرهيز از تحريم و محاصره اقتصادى) نبوده، با چه تحليل و جوازى بر ربع قرن اندوخته قطع رابطه و مذاكره و مكاتبه با آمريكا (كه مى توانست در هر مذاكره اى برگ برنده ايران باشد) چنين چوب حراج زده است؟ به چه حقى رئيس جمهور از وظايف قانونى خود به عنوان مجرى اراده ملت و نماينده نظام به جايگاه يك دعوت كننده تغيير موقعيت داده است؟ به اعتقاد شيعه جهان منجى غايبى دارد كه زمان ظهور او براى گسترش دين خدا پنهان است. ايران اما رئيس جمهورى مى خواهد كه صلح و امنيت آن را تامين كند. منجيان جهان نيازى به راى مردم جهان ندارند، اما آنكه با راى مردم بر سرير قدرت نشسته جز انجام خواسته اين مردم كار ديگرى ندارد حتى اگر خود را ناجى جهان بداند.
| |
آمريكا به همراه فرانسه و انگليس روز چهارشنبه متن پيشنويس يك قطعنامه افراطي را عليه ايران در اختيار اعضاي شوراي امنيت قرار دادند.
به گزارش ايرنا، اين قطعنامه با استناد به فصل هفتم منشور سازمان ملل، در صورت تصويب راه را براي اقدامات آتي واشنگتن عليه ايران هموار ميسازد.
متن كامل اين پيشنويس قطعنامه به شرح ذيل است:
1 -با يادآوري بيانيه رئيس در تاريخ ۲۹مارس ۲۰۰۶
-2با تاكيد مجدد بر تعهدش در ارتباط با معاهده عدم اشاعه سلاحهاي هستهاي، و با يادآوري حق دولتهاي عضو، مطابق مواد ۱و ۲اين معاهده، براي توسعه تحقيقات، توليد و استفاده از انرژي هستهاي براي مقاصد صلح آميز بدون تبعيض
۳ـ ابراز نگراني عميق نسبت به بسياري از گزارشهاي مديركل IAEAو قطعنامههاي شوراي حكام IAEAمربوط به برنامه هستهاي ايران، كه توسط مدير - كل IAEAبه شورا گزارش شده است، از جمله قطعنامه GOV/2006/14شوراي حكام IAEA
-4با ابراز نگراني عميق از اينكه گزارش ۲۷فوريه مديركل /15) IAEA (GOV/2006شماري از مسائل و نگراني هاي بجا مانده در خصوص برنامه هستهاي ايران را فهرست كرده، از جمله موضوعاتي كه ميتواند بعد نظامي هستهاي داشته باشد، و اينكه IAEAناتوان از نتيجهگيري در اين رابطه است كه هيچ ماده يا فعاليت هستهاي اعلام نشدهاي در ايران وجود ندارد.
5ـ با ابراز نگراني عميق از گزارش ۲۸آوريل ۲۰۰۶مديركل /27) IAEA (GOV/2006و يافتههاي آن، از جمله اينكه، پس از بيش از سه سال تلاش آژانس براي آشكار سازي در خصوص تمام ابعاد برنامه هستهاي ايران، شكاف موجود در اطلاعات مربوط به اين امر كماكان مسالهاي نگرانكننده است.
۶ـ با ابراز نگراني عميق از اينكه ايران گامهاي مقرر شده بوسيله شوراي حكام IAEAكه مورد تاكيد شورا در بيانيه ۲۹مارس آن قرار گرفته و براي اعتماد سازي ضروري ميباشند، را بر نداشته است، و بخصوص تصميم ايران به از سرگيري فعاليتهاي مربوط به غني سازي، از جمله تحقيق و توسعه، توسعه اخير آن و اعلام در خصوص چنين اقداماتي، و ادامه تعليق همكاري با IAEAبر اساس پروتكل الحاقي
7ـ نگران از خطرات اشاعه ناشي از برنامه هستهاي ايران، با علم به تهديد صلح و امنيت بينالمللي و مسئوليتهاي شورا در اين رابطه، و مصمم به جلوگيري از وخامت بيشتر اين وضعيت
۸ـ با اقدام تحت فصل هفتم منشور ملل متحد، موارد ذيل درخواست ميشود (بندهاي اجرايي)
1ـ از ايران ميخواهد كه بدون تاخير گامهاي مقرر شده از سوي شوراي حكام در قطعنامه GOV/2006/14آن كه براي ايجاد اعتماد در زمينه استفاده منحصرا صلح آميز از برنامه هستهاي و حل مسائل باقي مانده ضروري ميباشند را بردارد
۲ـ تصميم ميگيرد، در اين رابطه كه ايران بايد همه فعاليتهاي فرآوري و مرتبط با غني سازي، از جمله تحقيق و توسعه را تعليق نموده، بنحوي كه مورد راستي آزمايي IAEAقرار گيرد و ساخت رآكتور آب سنگين را تعليق نمايد،
3ـ معتقد است كه چنين تعليقي، همراه با پايبندي راستي آزمايي شده از سوي ايران در رابطه با الزامات مقرر از سوي شوراي حكام IAEAبه يك راه حل ديپلماتيك و مذاكره شده كمك ميكند تا تضمين كند كه برنامه هستهاي ايران صرفا براي مقاصد صلح آميز است و بر آمادگي جامعه بينالمللي براي فعاليت مثبت در رابطه با چنين راه حلي كه ضمنا به نفع عدم اشاعه هستهاي در جاهاي ديگر است، تاكيد مينمايد
۴ـ از همه دولتها ميخواهد مراقب باشند كه از انتقال اقلام، مواد، ابزار و فناوري كه ميتواند در فعاليتهاي مرتبط با غنيسازي، فرآوري و برنامههاي موشكي ايران بكار رود، جلوگيري نمايند،
5ـ قويااز نقش شوراي حكام IAEAحمايت نموده و از مديركل IAEAو دبير خانه آن براي تلاشهاي فني و بيطرفانه مستمرشان براي حل مسائل باقي مانده در ايران تقدير كرده و آنرا ترغيب نموده، بر ضرورت ادامه فعاليت IAEAجهت حل تمامي مسائل باقي مانده مربوط به برنامه هسته ايران تاكيد كرده، و از ايران ميخواهد تا بر اساس مقررات پروتكل الحاقي عمل نموده و همه اقدامات شفاف سازي را كه IAEAممكن است در حمايت ازتحقيقات جارياش درخواست نمايد ، اجرا كند.
6ـ در (مدت ضرب الاجل هنوزمشخص نشده است) روز از مدير كل IAEAدر خصوص فرايند پايبندي ايران با اقدامات مقرر شده از سوي شوراي حكام IAEAو تصميمات فوق گزارشي را به شوراي حكام IAEAو به طور موازي به شوراي امنيت براي رسيدگي درخواست ميكند.
7ـ قصد خود مبني بربررسي اقدامات بيشتري، كه ممكن است براي تضمين پايبندي با اين قطعنامه ابراز داشته و تصميم ميگيرد كه چنانچه اقدامات اضافي ديگري لازم باشد، بررسي بيشتر آنها ضرورت دارد.
8ـ خاطر نشان مينمايد كه پايبندي كامل راستي آزمايي شده از سوي ايران كه مورد تاييد شوراي IAEAميباشد، از نياز به چنين گامهاي بيشتري ممانعت مينمايد.
9ـ تصميم ميگيرد كه موضوع را كماكان تحت بررسي داشته باشد.
اردشير زاهدي، وزير امور خارجه ايران در دوره شاه در سالهاي 1966 تا 1973 كه به نمايندگي از كشورش در سال 1968 پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي را امضا كرد، در مصاحبه با راديو بينالمللي فرانسه تاكيد كرد كه دستيابي به فناوري هستهاي حق مسلم ايران است.
به گزارش فارس به نقل از پايگاه اينترنتي راديو بينالمللي فرانسه، اردشير زاهدي، كه در زمان رژيم شاه در فاصله سالهاي 1966 تا 1973، وزير امور خارجه ايران بود و به نمايندگي از كشورش در سال 1963 پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي (NPT) را امضاء كرد، در مصاحبه با اين راديو تاكيد كرد كه دستيابي به فناوري هستهاي حق همه كشورهاي امضا كننده پيمان منع گسترش هستهاي است.
زاهدي در پاسخ به اين سؤال كه فكر داشتن برنامه هستهاي چه زماني در ايران مطرح شد، گفت: اين فكر به دهه 50 بر ميگردد، زماني كه ايران به داشتن انرژي هستهاي علاقه مند شد كه البته در آن زمان، اين برنامه در حد تحقيقات دانشگاهي و محدود بود.
اردشير زاهدي در همين خصوص افزود، در سال 1956 شاه سفري رسمي به هند كرد كه در خلال اين سفر مقامات دهلي نو از شاه براي دعوت از تاسيسات هستهاي اين كشور دعوت كردند. اين سفر كه من نيز در آن حضور داشتم، شاه را به گسترش فناوري صلحآميز هستهاي در ايران تشويق كرد. چند سال بعد نيز به همراه شاه از تاسيسات هستهاي آلمان ديدن كرديم كه به دنبال آن مذاكرات همكاري و مشاركت با اين كشور آغاز شد. در همان دوره، از تأسيسات و برنامههاي هستهاي روسها نيز بازديد به عمل آورديم.
زاهدي درباره اهداف واقعي ايران از داشتن چنين برنامه در آن زمان گفت: هدف ايران، يافتن يك منبع انرژي بود كه بتواند جايگزيني براي نفت باشد . زيرا شاه معتقد بود با اين روند استخراج نفت، ايران روزي مجبور خواهد شد آن را براي نيازهاي خود خريداري كند. او قصد داشت براي توليد انرژي به فناوري صلحآميز اتمي متوسل شود و از نفت تنها در ساخت محصولاتي كه ارزش بيشتري دارند، استفاده شود. او تصريح كرد، هدف برنامه هستهاي ايران نظامي نبود. اما با اين حال، كاملاً بديهي است زماني كه فناوري صلح آميز هستهاي به دست ميآيد، مرحله نظامي آن نيز قهرا در پي خواهد آمد. يعني اگر كشوري مهارتهاي اساسي اين فناوري را به دست آورد، گسترش و توسعه آن نيز خود به خود حاصل خواهد شد. البته اين روند كمي آهسته و طولاني است، اما به هرحال با ادامه كار به دست خواهد آمد. او در اين خصوص تاكيد ميكند كه اگر انرژي نظامي هستهاي تحت نظارتهاي بين المللي به دست آيد، ديگر مشكلي پيش نخواهد آمد.
وي در تاييد سخنان خود مورد اسرائيل، هند و پاكستان را پيش ميكشد كه هرگز پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي را امضا نكردند، ولي امروز در زمره قدرتهاي اتمي به حساب ميآيند و اين مصداق بارز سياست يك بام و دو هوا در دنياست كه منصفانه نيست.
زاهدي در بخش ديگر از سخنان خود در همين رابطه افزود، از آنجايي كه كاملاً مطمئن هستم كه دستيابي به اين انرژي حق مسلم ايران است، از اين طرف هم فكر ميكنم تنها راه حل اين مسئله گفتگو و مذاكره است.
زاهدي در پاسخ به اين سئوال نيز كه اگر دستيابي به فناوري هستهاي به راحتي به توان نظامي اتمي منجر ميشود، پس ميتوان گفت كه غربيها بايد صبر كنند تا يك روز ايران به سلاح اتمي دست يابد و در همين خصوص، چگونه ميتوان نگرانيهاي امروز آنها را توجيه كرد، گفت:« هند و پاكستان كه حتي NPT را امضاء نكرده اند، چندين قرارداد مشاركت و همكاري اتمي با غربيها امضا كرده اند و اين درحالي است كه اين دو كشور سالهاست كه با يكديگر اختلاف دارند. اما اينكه اكنون ميبينيم آمريكا برنامه هستهاي ايران را خطرناك ميداند، جاي تعجب دارد.
زاهدي در بخش ديگر از سخنان خود گفت:« در دهه 70، دو شخصيت آمريكايي به من گفتند كه كشورشان از برنامه نظامي هستهاي پاكستان آگاه است كه در واقع آنها با اين گفته، تلويحا به من فهماندند كه ايران هم ميتواند چنين برنامهاي داشته باشد».
وزير امور خارجه اسبق ايران درباره تنش كنوني در روابط ايران و جامعه بين الملل و اينكه آيا اهداف برنامه اتمي ايران سياست جامعه بينالملل را نسبت به خود تغيير داده است، گفت:« زماني كه مسابقه براي توسعه و گسترش فناوري هستهاي بين كشورهاي بزرگ صنعتي آغاز شد، آمريكا، آلمان، فرانسه، انگليس و...، هر يك به نوبه خود تلاش ميكردند در اين زمينه، با ايران همكاري كنند و اين در حالي بود كه آنها مدام چوب لاي چرخ ما ميگذاشتند. درحقيقت، از اينكه ديگران به اين فناوريها دست يابند و قرارداد امضاء كنند، جلوگيري ميكردند. يك رقابت بين آنها وجود داشت به طوري كه سريعاً طرحهايي را پيشنهاد ميدادند و بلافاصله به بيان نقطه ضعفهاي طرحهاي كشور قبلي ميپرداختند. ولي اين مسأله با انقلاب اسلامي در ايران كاملاً تغيير كرد و لحن آنها در قبال اين رژيم حالت شديدي به خود گرفت.
سفير سابق ايران در آمريكا درباره پيامدهاي خروج ايران از «NPT» گفت: «در ديپلماسي و روابط بين الملل، بايد از بيان اظهارات ناسنجيده خودداري كرد. گفتگو، مذاكره و خلوص نيت هميشه اساس ديپلماسي را تشكيل ميدهد. اما از اين گذشته، هيچ چيز نمي تواند ايران را از خارج شدن از اين پيمان باز دارد. زيرا كشورهايي كه حتي اين پيمان را امضاء نكرده اند، به راحتي برنامه هستهاي خود را ادامه ميدهند.»
زاهدي درباره حمله نظامي به ايران و آيا اينكه وي به چنين حملهاي اعتقادي دارد يا خير نيز گفت:« حمله نظامي به ايران وضعيت را وخيم تر خواهد كرد و بار ديگر اين مردم ايران خواهند بود كه بهاي سنگين آن را خواهند پرداخت و از طرفي، در اين حالت ميتوان گفت كه جنگ در واقع عليه يك كشور ديگر آغاز شده است كه اين با حقوق بين الملل مغايرت دارد.»
وي در ادامه در اين باره افزود، شرايط ژئوپليتيكي ايران شبيه عراق و افغانستان نيست و اين جنگ نتيجه عكس خواهد داد. يعني اوضاع در خاورميانه را وخيم تر خواهد كرد و صلح در منطقه و در آسيا را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
وي در پايان مصاحبه خود در پاسخ به اين سؤال كه آيا اين ماهيت جمهوري اسلامي نيست كه براي غربيها ايجاد مشكل ميكند؟ اگر حكومت تهران يك حكومت دموكراتيك بود، يا اينكه شاهد تغيير رژيم بوديم، آيا باعث نمي شد كه در رفتار اين كشور نسبت به جامعه بينالملل تغييري حاصل شود، نيز گفت:« ابتدا بايد بگويم كه تغيير رژيم بايد توسط ايرانيها صورت گيرد، چه ايرانيهاي داخل كشور و چه خارج از كشور و از طرفي اگر رژيم با حمله نظامي بيگانگان تغيير كند، وضعيت از امروز نيز بدتر خواهد شد، زيرا مردم ايران، چه مخالف و چه موافق با حكومت، حمله نظامي بيگانگان را بر نمي تابند. ازطرف ديگر، مطمئن نيستم كه در صورت تغيير حكومت، جامعه بين الملل حاضر شود تا به ايران اجازه استفاده از فناوري هستهاي را بدهد. پس فكر ميكنم كه غربيها واقعا در اين مورد خاص، تزوير و رياكاري ميكنند.
بيان چنين اظهاراتي حاكي از آن است كه حتي ايرانياني كه در تحكيم پايههاي رژيم شاه و در كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 نقش چشمگيري داشته اند، برحق ملت ايران در داشتن فناوري هستهاي تاكيد دارند. اين اظهارات همچنين برخورد دوگانه غرب با ايران قبل و بعد از انقلاب اسلامي را نشان ميدهد.
| ||
| دلايل زيادي حكايت از آن دارد كه امسال مرحلهي حساسي در مسير روابط ايران و آمريكا خواهد بود، شرايط بحراني روابط ايران و آمريكا روند گذشته را طي نخواهد كرد و اين بحران به سرانجامي جز وضعيت كنوني خواهد رسيد. خوشبينها به حل بحران و آغاز ارتباطات اوليه ميان دو كشور ميانديشند و بدبينها، اوجگرفتن بحران و مراحل حادتري از مواجههي دو كشور را بسيار محتمل ميدانند. اما هردو براين نظر اتفاق دارند كه با توجه به همهي عواملي كه بر روابط تأثير ميگذارند، ادامهي وضع فعلي در روابط دو كشور ممكن نخواهد بود. مدتهاست خوشبينها انتظار دارند كه بحران روابط ايران و آمريكا در آغاز دولت جديد به مراحل مناسبتري برسد. آنان پيشبيني ميكردند كه با استقرار دولتهاي تندرو درايران و آمريكا و يكدست شدن حاكميت درايران، زمينهي يافتن راهحلي براي مهمترين مسألهي سياست خارجي ايران پيدا خواهد شد. استنباطشان اين بود كه چون دولت جديد، رابطهي تنگاتنگي با گروههاي فشار مخالف رابطهي با آمريكا دارد، خواهد توانست آنانرا براي تلطيف روابط با آمريكا باخود همراه كند. پيشبيني آن بود كه دولت جديد در ادبياتش تند و راديكال باشد، اما بهسمت گفتوگو با آمريكا برود. آنان ماههاست كه منتظرند ببينند كي و در چه شرايطي تبليغات راديكال نسبت به آمريكا، به ايجاد زمينهي گفتوگو متمايل خواهد شد. هنگاميكه ايران در پاسخ به درخواست سفير آمريكا در عراق بيدرنگ با مذاكره با آمريكا موافقت كرد؛ استنباطشان اين بود كه لحظهي مورد انتظار فرارسيده و قرار است درپس مذاكره با عراق خيلي مسايل ديگر هم رفع و رجوع شود. عدهاي پيشتر هم ميروند و معتقدند شرايط سياسي ايران اقتضا ميكند كه مسؤولان كشور هنگامي به مذاكره با آمريكا روي آورند كه چارهاي جز مذاكره وجود نداشته باشد و شرايط آنقدر جدي باشد كه حتي گروههاي فشار بيگانهستيز نيز به ضرورت آن برسند. آنان با همين استدلال فكر ميكنند اگر قبل از آغاز گفتوگوهاي جديتر شوراي امنيت سازمان ملل، شرايط مذاكره با آمريكا فراهم نشود؛ ايران در كنار مباحث شوراي امنيت به گفتوگو با آمريكا خواهد نشست. خوشبينها معتقدند كه هرچند در دو كشور طبل جنگ بهصدا درآمده است. اما در پس اين سروصدا طرفين كار خودشان را انجام ميدهند. بدبينها هم معتقدند كه شرايط داخلي آمريكا و ايران بهشكلي است كه طرفين به راهحلهاي سياسي بسنده نخواهندكرد و اين تغيير وضعيت نيازمند يك شوك واقعي است. آنان احتمال درگيري محدود و تحميل فشاري سنگين به ايران از سوي آمريكا را جدي ميدانند. آنان فكر ميكنند كه طبل جنگي كه در دو كشور بهصدا درآمده است. در شرايط عادي مانع تغيير موضع راديكال هر يك از دو طرف خواهد بود. در اين نوشتار تلاش خواهد شد كه وضعيت بحراني روابط ايران و آمريكا مرور شود و بهخصوص چند فراز كه تأثير مهمي بر روابط دو كشور گذاشته است مورد بررسي قرار گيرد و سپس چشمانداز اين بحران ترسيم شود. طبعاً پاسخ به اين سؤال كه "آمريكا ميخواهد با ايران چه كند؟" براي يافتن اين چشمانداز كافي نيست. كليد بسياري از مسايل دردست ايران است و براي يافتن اين چشمانداز بايد به اين سؤال نيز پاسخ گفت كه ايران ميخواهد چه كند؟ دولت ايران همچون دولت آمريكا، ميتواند بحرانها را تشديد كند، همچنانكه گاه در ماههاي گذشته چنين كرده است؛ يا بحران را كنترل كند، همچنانكه درسالهاي گذشته چنين كرده است. درمرور فرازهاي روابط خواهيم ديد كه تندروها در آمريكا و ايران، در همهي سالهاي گذشته و بهخصوص در هشت سال دولت آقاي خاتمي، بهعنوان نيروي درون حاكميت يا گروه فشار، حفظ و تداوم بحران روابط ايران و آمريكا را وظيفهي خود دانسته و هرگز اجازه ندادهاند كه ديگران سرانجامي سودمند براي اين بحران بيابند. آنان در تشديد فضاي بحراني به يكديگر كمك كردهاند و بهطرز عجيبي هرگاه كه تندروهاي يكطرف كم آوردهاند، تندروهاي طرف ديگر وارد كار شده، به مدد آنها شتافته و با حركتي غيرمنتظره از فرونشستن شعلههاي بحران جلوگيري كردهاند. اكنون براي اولينبار در دوطرف ماجرا، تندروها نشستهاند و مسؤوليت ادارهي كشور را خود برعهده دارند. اينكه آيا آنان همچنان در حادترشدن شرايط به يكديگر كمك خواهند كرد يا اينبار دركاهش بحران همراه يكديگر خواهند شد، سؤالي است كه درجستوجوي پاسخ آن هستيم. پيشينهي تاريخي بحران روابط ايران و آمريكا: از يك نگاه، سابقهي شكلگيري بحران روابط ايران و آمريكا عمري بيش از جمهوري اسلامي ايران دارد و به پيشينهي تاريخي روابط آمريكا با رژيم گذشته و حمايتهاي آمريكا از رژيم شاه و عناد اين ابرقدرت نسبت به حركتهاي ملي و ديني در ايران باز ميگردد. ساقطكردن دولت ملي دكتر مصدق و كمك به رژيم شاه براي سركوب مخالفانش، درصدر اين مشكلات تاريخي قراردارد. بعد از انقلاب اسلامي هم مسألهي اشغال سفارت آمريكا براي آمريكاييان تلخ بوده است و همچنان، درمورد آن در آمريكا سخن گفته ميشود. مذاكرات پنهاني مك فارلين با ايران و فاششدن آن توسط ايرانيان و تحقير دولت ريگان نيز بخش ديگري از تحولات تاريخي بعد از انقلاب است كه براي سالها راه مذاكره با آمريكا را بست. طبعاً همهي اين سوابق تاريخي، جايگاه و اهميت خود را دارند ولي براي روشنشدن بحران روابط امروز ايران و آمريكا، تحليل تاريخي كارساز نيست و بايد به عوامل و پديدههايي توجه كرد كه وضعيت كنوني روابط ايران و آمريكا را ساختهاند. ايران تنها كشوري نيست كه تاريخش آكنده از دخالتهاي بيگانه و از جمله آمريكاست و آمريكا تنها كشوري نيست كه تاريخ آكنده از دخالتهاي بيگانه در ايران، نمايشگر توطئهها و جنايات آنان است، كشورها در مسير توسعه و پيشرفتشان دربارهي همهچيز از جمله رابطه با كشورهاي مداخلهگري مانند آمريكا تصميم گرفتهاند و براساس منافع ملي خود عمل كردهاند و ايران نيز عليرغم همهي دلتنگيها و دلمشغوليهاي تاريخي، رابطه با كشورهايي را پذيرفته است كه دخالتها و جناياتشان در تاريخ ايران كمتر از آمريكا نبوده است. ايران اگر بنا بود پروندهي كشورهاي مختلف را درجنگ تحميلي بگشايد شايد هيچ كشور مؤثري براي دوستي باقي نميماند، اما چنين نكرد و با درك منافع ملي، عملكرد بسياري از كشورها در دوران جنگ را بايگاني نمود. مسلماً پديدههاي تاريخي بيتاثير نيستند، اما مسايل امروز ايران و آمريكا خيلي بيش از آنكه به تاريخ مربوط باشد به جهان بعد از جنگ سرد، روابط كشورها در دوران جديد و تمايل دو كشور به داشتن دشمن خارجي مربوط است. روابط بحراني كنوني ايران و آمريكا را بايد در ذيل تحولات مهمي چون فروپاشي اتحاد شوروي، عملكرد دولت كلينتون در آمريكا و دولت آقاي خاتمي درايران، حاكمشدن نومحافظهكاران در آمريكا و عملكرد آنها در جهان، عمليات تروريستي يازده سپتامبر سال 2001 ميلادي، تغيير دولت درايران و شيوهي عمل دولت جديد ايران تعريف و تحليل نمود. موضوعات مشترك ايران و آمريكا به روايت دولت كلينتون: با اظهارات رييسجمهور اصلاحطلب ايران، آقاي خاتمي درسال 1376 بار ديگر و پس از يك دورهي شديداً بحراني در روابط دو كشور، فضاي بسيار مثبتي براي كاهش مشكلات دو كشور بهوجود آمد. با مواضع دولت جديد ايران، دولت كلينتون كه تندترين تدابير قانوني را عليه ايران پس از انقلاب اسلامي اتخاذ كرده بود، بهكلي منفعل شد و آمادگي خود را براي كاهش مشكلات دو كشور نشان داد. كمپانيها و بازرگانان آمريكايي حتي منتظر تعيين تكليف تحريمهاي اقتصادي دولت كلينتون نماندند و عازم ايران شدند تا زمينههاي جديد همكاري را جستوجو كنند. اما حملهي مسلحانهي عدهاي از تندروهاي مخالف حل بحران روابط ايران و آمريكا به اتوبوس حامل هيأت بازرگانان آمريكايي در تهران، بهسرعت نشان داد كه دست خاتمي براي حل بحران روابط با آمريكا بستهتر از آن است كه انتظار ميرفت. هيچكس بهخاطر اين اقدام مخرب، مجازات نشد و سالها بعد عاملان اين حادثه مورد تمجيد هم قرار گرفتند. گروههاي فشار نشان دادند كه اگر دولت در حل مشكلاتش با آمريكا سريعتر حركت كند، آنان قادرند بحرانهايي را پديد آورند كه همهي سياست خارجي دولت را به چالش بكشد و همهي فرصتهاي دولت اصلاحات را درصحنهي بينالمللي مخدوش نمايد. در ماه مارس سال 2000 ميلادي، خانم آلبرايت وزير خارجهي وقت آمريكا در سخنراني مشهورش در شوراي روابط ايران و آمريكا، محورهايي از مسايل مورد علاقه و زمينههاي همكاري ميان دوكشور را برشمرد. او به مواردي چون صلح و امنيت درخليج فارس، توسعهي اقتصادي منطقه، رژيم عراق، رژيم طالبان و شرايط افغانستان، مبارزه با مواد مخدر، تلاش براي حل بحران آذربايجان و ارمنستان، تلاش براي حفظ ميراث فرهنگي و بناهاي تاريخي، همكاري در زمينهي حفاظت محيطزيست و موارد بيشتري از اين دست اشاره نمود. هرچند سخنراني خانم آلبرايت مثبتترين موضعگيري علني يك مقام عاليرتبهي آمريكا دربارهي ايران پس از انقلاب اسلامي بود و نوعي ابراز تأسف دربارهي رفتار آمريكا عليه دولت ملي مصدق نيز در آن درج شده بود، اما درعينحال اين سخنراني چندان نكتهي مثبت نداشت كه بهتنهايي منشأ تحولي مهم در روابط دو كشور شود. دوطرف ميتوانستند آنرا آغازي براي گشايش درهاي بسته تلقي نمايند اما دراين حد هم اين سخنراني كارساز نشد. واكنش دولت ايران تا آن حد سرد بود كه مشوق اقدامات بيشتري از اين دست از سوي دولت كلينتون در آمريكا نشد؛ چيزي كه بيل كلينتون و مادلين آلبرايت بعدها چندبار به آن اشاره كردند. در واكنش به اين سخنراني، توجه افكار نخبگان ايران بيشتر معطوف به اظهار تأسف آلبرايت دربارهي كودتا عليه مصدق در ايران شد و در آن زمان كمتر به مسايل مشترك مورد تأكيد خانم آلبرايت در سياست خارجي دوكشور در منطقهي خاورميانه توجه شد و عملاً اين جنبه از اظهارات، منجر به واكنش سريعي از سوي ايران نشد. اما در سالهاي پس از آن، ايران عملاً با آمريكا برسر حداقل دو مسألهي اصليتر مورد اشارهي آلبرايت؛ يعني افغانستان و عراق البته غالباً غيرمستقيم همكاري نمود. در زمينههايي چون بحران قرهباغ، مبارزه با مواد مخدر و حفظ ميراث فرهنگي نيز همكاريهايي صورت گرفت. در اين دوره، دولت ايران اجازه نيافت كه از همهي فرصتهاي دولت دورهي كلينتون براي تأمين منافع ملي كشور بهرهمند شود و كاهش مشكلات به مسايل خاصي محدود شد و عملاً فشار به ساير كشورها براي جلوگيري از همكاري آنان با ايران رو به كاهش نهاد، اما راهحلي براي مشكلات اصلي روابط ايران و آمريكا جستوجو نشد. همچنانكه كه خواهيم ديد، دولت خاتمي اجازه يافت تا برسر افغانستان و عراق با آمريكا به گفتوگو بنشيند و حتي با نوعي همكاري غيرمستقيم بر سر اين كشورها موافقت شد اما از مذاكره برسر رفع مشكلات توسعهي ملي ايران و از جمله تحريمها عليه ايران منع شد. پاسخ عدهاي به اين سؤال كه چرا دولت آقاي خاتمي اجازه نيافت از فرصتهايي كه براي كاهش بحران روابط ايران و آمريكا بهدست آورده بود استفاده كند و اين فرصتها را به منافع ملي و كاهش موانع توسعه در ايران تبديل نمايد، اين است كه در ايران، گروهي آمادگي نداشت كه بزرگترين مشكل سياست خارجي و حتي روابط اقتصادي خارجي ايران در دورهي رياستجمهوري آقاي خاتمي حل شود. تندروهاي آمريكايي و فرصت يازده سپتامبر: عمليات تروريستي يازده سپتامبر سال 2001 در نيويورك، فرصت مهمي به نومحافظهكاران آمريكا داد تا بخشهاي مهمي از برنامههاي افراطي خود را توجيهپذير نمايند. اين جريان سياسي كه در پي گسترش نظاميگري در جهان بود، بهخوبي از اين فرصت بهرهمند شد و تهاجم به افغانستان و عراق را ساماندهي كرد، حضور نظامي خود را در خاورميانه گسترش داد و دخالتهايي بيش از گذشته را در مسايل امنيت بينالمللي طراحي و دنبال كرد. قبلاً هم گفته شده است كه يك مشكل مهم آمريكا در ميانهي همهي تبليغات و شادي و سرور پس از فروپاشي اتحاد شوروي، كاهش توجيه نظاميگري آمريكا بود. با از بين رفتن دشمن اصلي آمريكا، برنامههاي جاهطلبانهي نظامي اين كشور دچار اختلال جدي شده بود و جناح نظاميگراي آمريكا و بهتبع آن، صاحبان صنايع نظامي آمريكا دچار مشكل جدي شده بودند. از سال 1985، بودجهي نظامي آمريكا رو به كاهش نهاده بود. اين كاهش تا سال 1996 به 35 درصد رسيد و كمتر از سه درصد درآمد ناخالص ملي شد كه كمترين سهم بودجهي نظامي از سال 1940 محسوب ميشد. در سال 1996 كاسپار واين برگر، وزير دفاع هشتسالهي دولت ريگان، دركتاب جنگهاي آيندهي آمريكا مدعي شد كه فروپاشي اتحاد شوروي دليل قانعكنندهاي براي كاهش نيروهاي نظامي آمريكا نيست و حتي اگر آمريكا مشكل اقتصادي هم داشته باشد، بايد بودجهي نظامي خود را بهصورت فزاينده بالا ببرد. وي و همفكران نومحافظهكارش براين باور بودند كه رساندن بودجهي نظامي در دورهي كلينتون به 3 درصد توليد ناخالص داخلي ضربهاي اساسي بهقدرت دفاعي آمريكا و ساختار امنيت ملي آمريكا وارد كرده است. بايستي بودجهي نظامي آمريكا از مرز 4 درصد توليد ناخالص ملي آمريكا نيز گذشته و به مرز 5 درصد يعني حدود 500 ميليارد دلار برسد. عامل مهمي كه چنين تفاوت ديدگاهي را در ميان رهبران آمريكا شكل داده بود بحران هويت ناشي از حذف دشمن قدرتمند دوران جنگ سرد بود. خانم رايس وزيرخارجهي آمريكا، اين مشكل را در سال 2000 در مقالهاي در مجله فارين افيرز توضيح داد. او نوشت: "با نبود قدرت شوروي در برابر آمريكا، براي آمريكا تعريف منافع ملي بسيار مشكل شده است." در حقيقت مشكل استراتژيك آمريكا ابزار رهبري جهان در دوران بعد از جنگ سرد بود. در دورهي جديد همچنان آمريكا سلطهي نظامي كاملي درجهان داشت؛ ولي بهدليل حذف دشمن مشترك و كاهش احساس نياز به توان نظامي بسيار بالا، مزيت عالي نظامي آمريكا عملاً ارزش و كاربرد استراتژيك خود را از دست ميداد و توانايي عالي نظامي، جايگاه ويژهاي براي اَبَر قدرت آمريكا ايجاد نميكرد. اين مشكل بهطرز چشمگيري خود را در رابطه با هويت و ساختار پيمان ناتو نيز نشان داد. در شرايطي كه تمايل به نفي نظاميگري در افكار عمومي جهان از جمله در كشورهاي عضو ناتو يك تفكر غالب بود، طبعاً وجود يك پيمان دفاعي كه براي دفاع در مقابل كمونيسم شكلگرفته بود معناي خود را از دست داده بود. سالها طول كشيد كه آمريكا بتواند مباحث و اهداف جديدي را براي ناتو به ساير اعضا بقبولاند و عملاً پذيرش واقعيتر دو هدف اساسي "مبارزه با تروريسم" و "مبارزه با اشاعهي سلاحهاي كشتار جمعي" تنها بعد از حادثهي تروريستي 11 سپتامبر سال 2001 تا حدي ممكن گرديد. دراين بحران هويت، تعريف جديدي براي دشمنان فرضي آمريكا مورد توجه همهي دولتمردان آمريكايي بود. گزارش سپتامبر سال 1996 سازمان سيا، به ترتيب روسيه را تهديد اول، چين را تهديد دوم، كرهي شمالي را تهديد سوم و ايران را تهديد چهارم بهحساب ميآورد. واين برگر در همان كتاب، كرهي شمالي و چين را طبق سناريوي فرضيِ اول، "ايران" را طبق سناريويِ دوم، "مكزيك" را طبق سناريوي سوم، روسيه را در سناريويِ چهارم و "ژاپن" را در سناريويِ پنجم بهعنوان دشمنان آينده ترسيم كرده بود. اما تمامي اين بحثها مشكل آمريكا را حل نكرد. در ادامهي اين تلاش، نظريهپردازان آمريكايي تلاش كردند كه پديده يا پديدههايي را وراي محدودهي خاص جغرافيايي بهعنوان دشمن خارجي تعريف نمايند؛ اين پديدهها همان تروريسم و سلاحهاي كشتار جمعي بودند. اما اين تلاش نظريهپردازان هم تا يازده سپتامبر سال 2001 بينتيجه ماند. فرضيههاي آنان جدي گرفته نشد، شيوهي مقابله با اين پديدهها بهلحاظ نظامي بيمعنا تلقي شد و نزد متحدان آمريكا راه بهجايي نبرد. عمليات تروريستي يازده سپتامبر تا آن حد به نومحافظهكاران و نظاميان آمريكا در رفع اين مشكل كمك كرد كه توجه همه را به سؤال كلاسيك چه كسي از جنايت سود ميبرد؟ معطوف كرد. امروز ترديدي نيست كه عامل عمليات تروريستي نيويورك گروه القاعده بوده است، اما اين سؤال در اذهان ماند كه آيا اين همه فرصت براي نومحافظهكاران و نظاميان آمريكا در پيشبُرد برنامههايشان، بهصورت اتفاقي و تنها در اثر يك جنايت ديوانهوار بهدست آمده است؟ يك ديدگاه مدعي است كه عمليات يازده سپتامبر غيرمستقيم توسط تندروها در آمريكا حمايت شده و سهلانگاريهاي سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي ايالتمتحده را همگواه خود ميداند. ديدگاه ديگري با پاسخ سادهتر مدعي است كه سود بردن از اين حادثه الزاماً بهمعناي آن نيست كه حاكميت آمريكا در ماجرا دست داشته است، زيرا اين حادثه خسارات بسيار سنگيني به حيثيت آمريكا وارد كرده و آسيبهاي جدي به اعتماد ملي اين كشور زده است. برابر اين نظر، با يك روايت ساده، سازمان قدرتمند و موفق سياسي و ديپلماسي يك ابرقدرت، پس از اين حادثه، كاري را انجام داده است كه وظيفهاش بوده است. يعني بزرگترين دخالت نظامي بيگانه در داخل سرزمين آمريكا بعد از عمليات ژاپنيها در "پرل هاربر" را بهفرصتي براي سياست مداخلهگر و برنامهي نظامي حزب حاكم بدل كرده است. تأمل بيشتر در مسأله نشان ميدهد كه بعد از آمريكا هيچ كشوري به اندازهي ايران از تحولات پس از يازده سپتامبر سود نبرده است. ايران به موقعيت مهمي رسيده و به آرزوهايي دستيافته است كه هرگز تحقق آنرا با امكانات خود و دوستانش در منطقه ممكن نميدانسته است. در اين مورد بيشتر بررسي خواهيم كرد، اما بهطوركلي ميتوان گفت كه حادثهي يازده سپتامبر و تحولات پس از آن ايران را بهقدرت بلامنازع منطقهي غرب آسيا بدلكرد. در اين دوره، سياست خارجي دولت آقاي خاتمي بهخوبي بهوظيفهي خود عمل كرد و از شرايط خطرناك و تهديدآميزي كه ميتوانست كشور را در معرض تهاجم ابرقدرت خشمگين آمريكا قراردهد، براي منافع ملي و امنيت ملي كشور بهرهگرفت و از وضعيت بحراني ناشي از حملهي آمريكا به منطقه براي رسيدن به فرصتهاي بزرگي در افغانستان و عراق و بهطور كلي منطقه استفاده كرد و امنيت ملي و منافع ملي ايران را ارتقا بخشيد؛ چيزي كه بهنظر ميرسد براي تندروهاي آمريكايي بسيار گران بود. افغانستان: درافغانستان، مسلماً بدون كمك دوستان ايران، حملهي آمريكا سرنوشت متفاوتي پيدا ميكرد. آمريكا قادر به جمعكردن افغانستان در حين حمله هم نبود و عمليات بيهدف و سرگردان آمريكاييها ميتوانست براي ماهها و شايد سالها ادامه يابد. اما مشكل آن بود كه تنها نظاميان آمريكا در افغانستان سرگردان نميشدند بلكه همراه آنان، مردم افغانستان، رهبران مجاهد افغاني و امنيت ملي ايران در شرق كشور هم سرنوشت ديگري مييافت. برسر چهگونگي عمل در افغانستان، در ايران و آمريكا اختلافنظر وجود داشت. در ايران عدهاي بر اين اعتقاد بودند كه نبايد كمك كرد تا آمريكا زودتر پيروز شود، زيرا بعداً بهسراغ ايران خواهد آمد. خوشبختانه، اينعده در اقليت بودند و دشمنيهاي خطرناك طالبان و القاعده برعليه ايران و شيعيان منطقه، آنانرا متوجه خطرات تداوم نابهساماني و ناامني در افغانستان ميكرد. در آمريكا هم برسر همكاري با ايران، ميان تندروها و وزارت خارجهي آمريكا اختلافنظر جدي وجود داشت. تندروها به رهبري پنتاگون معتقد بودند كه آمريكا نبايد با كمك دوستان ايران پيروز شود. آنان از مجاهدين افغانستان تصويري بهشدت منفي عرضه ميكردند و اين باور را القا مينمودند كه آنان هم روي ديگر سكهي طالبان و القاعده هستند. چند هفته طول كشيد تا نظاميان آمريكايي زير بار همكاري با مجاهدين افغانستان يعني بهترين دوستان ايران در افغانستان رفتند. حملات بيسرانجام و كور هوايي آمريكاييها در اين چند هفته در افغانستان، كمترين تأثيري روي حاكميت تروريست افغانستان نداشت و نظاميان آمريكايي عملاً مورد تمسخر تروريستها واقع ميشدند. بعد از چند هفته با فشار وزارت خارجهي آمريكا، پنتاگون به همكاري با مجاهدين محاصره شده در شمال افغانستان تنداد. با شروع اين همكاري، رژيم طالبان ده روز هم دوام نياورد و مجاهدين افغاني، حتي بدون موافقت آمريكاييان وارد كابل شدند. آمريكا سه سال قبل از فروپاشي طالبان، دولت ايران تصميم بزرگي گرفت و عليرغم فشار افكار عمومي و بعضي جريانهاي تندرو در ايران بعد از ترور ديپلماتهاي ايراني در افغانستان وارد باتلاق برخورد نظامي با طالبان و القاعده در افغانستان نشد. مسلماً اگر ايران با طالبان برخورد ميكرد، سرنوشت تمامي تحولات سياسي منطقه به شكل ديگري رقم ميخورد و ايران به موردي تحقير شده بهدست عدهاي تروريست در افغانستان بدل ميگرديد. تصميم ايران به تشويق دوستانش در افغانستان براي استفاده از فرصت حملهي آمريكا به افغانستان، همكاري براي ساقطكردن رژيم طالبان و بهدست گرفتن قدرت نيز بههمان اندازه بزرگ و دقيق بود. امروز در افغانستان بهترين دوستان ايران حاكم هستند. عمدهي دولت و بخش عمدهي كرسيهاي پارلمان افغانستان در اختيار دوستان ايران است. عليرغم مشكلات زيادي كه آنان در افغانستان دارند، ايران كمتر از هرزمان در سه دههي گذشته، نسبت به تهديد و ناامني درمرزهاي شرقياش نگران است و درواقع آنچه در ساختار سياسي افغانستان اتفاق افتاد، بهترين سناريوي قابلتصور براي ايران بوده است. البته همچنان وجود نيروهاي خارجي در افغانستان، فعاليت تروريستها و نياز افغانستان بهوجود نيروهاي خارجي براي تأمين امنيت، مشكلات باقيمانده هستند. دولت اصلاحات اجازه نيافت كه از سياست درست خود در افغانستان استفاده كند و آمريكا را وادار به انعطاف بيشتر نسبت به ايران كرده و مجبور كند كه مثلاً تحريمهاي عليه ايران را لغو كند يا حداقل كاهش دهد؛ اما ابتكارعمل ايران و موقعيت سياسي ايجاد شده براي ايران بهحدي محكم بود كه همه اميدوار بودند تدريجاً فرصت حل اين مسايل هم فراهم شود. اما اين شرايط دوام چنداني نياورد و تندروها وارد عمل شدند. يك كشتي ظاهراً حامل سلاحهاي ايراني براي عرفات دردرون سرزمينهاي اشغالي، توسط سرويسهاي اطلاعاتي اسراييل و آمريكا كشف شد و جنجال جديدي عليه ايران بهراه افتاد. اينكه چهگونه اين سناريو شكل گرفت، روشن نيست؛ اما جناح تندرو در آمريكا و اسراييل سناريو را تكميل كرد. دولت ايران را متهم به ارسال محمولهي اسلحه به داخل سرزمينهاي اشغالي فلسطين كردند و مدعي شدند كه ايران از فرصت افغانستان براي گمراهكردن ديگران استفاده كرده و به اقدامي بيسابقه و افراطيتر از هميشه مبني بر ارسال اسلحه به درون سرزمينهاي اشغالي دستزده است. براساس اين سناريو، جرج بوش رييسجمهور آمريكا، ايران را محور شرارت ناميد و راههاي تلطيف روابط براي مدتها بسته شد. عراق: بعد از افغانستان شرايط در عراق آسانتر بود. درسال 1991 در حملهي اول آمريكا به عراق، اين كشور در ميانهي عمليات خود به آن دليل از ادامهي عمليات تا ساقطكردن رژيم صدام خودداري كرد كه هيچ انتخابي براي جانشيني صدام نداشت و باور داشت كه صدام حسين هيچ آلترناتيوي جز دوستان ايران ندارد. همسايگان عراق پافشاري كردند كه آيندهي بدون صدام، با دخالتهاي ايران براي آمريكا خطرناكتر است. دخالتهاي ايران مانند آنچه كيسينجر در كتابش نوشت2، باعث شد تا آمريكا تصميمي اتخاذ كند كه منجر به تداوم حكومت صدام بهمدت ده سال شد. مأموريت مهم صدام دراين دوره، نقش آفريني در برنامهي مهاردوگانهي آمريكا بود. بعد از تجربهي افغانستان، تصميم آمريكا براي ساقط كردن رژيم صدام با پذيرش اين اصل همراه بود كه حاكم شدن دوستان ايران را پذيرا شود. آمريكا وارد مذاكره با نزديكترين دوستان ايران در عراق، يعني رهبران تبعيدي از جمله روحانيون شيعهي عراق شد و نهايتاً به رهبري آنان در عراق آينده تنداد. در اين مرحله نيز جريانهاي مخالف تلطيف روابط ايران و آمريكا مانع از آن شدند كه ايران نقش كامل خود را ايفا نمايد. اخيراً نويسندهاي بنام گريس پورتر3 در مقالهاش از قول فلينت لورت4 مدير ارشد مسايل خاورميانه در شوراي امنيت ملي آمريكا نوشته است كه عليرغم تلاش پاول و معاونش آرميتاژ، جريان تندروتر در حاكميت آمريكا به رهبري ديك چني، معاون بوش، به آن دليل مانع مذاكرات ايران و آمريكا در ژنو برسر آيندهي عراق دركنار مذاكرات مربوط به افغانستان شد كه معتقد بود اين مسأله آنان را مديون ايرانخواهدكرد. اما درعينحال، اين شرايط هم مانع تحقق خواستههاي ايران در عراق نشد. آمريكا مذاكرات را با رهبران شيعهي عراق دنبالكرد و از همينطريق، بهطور غيرمستقيم ارتباط ادامه يافت؛ اما همچنانكه تندروها درآمريكا و ايران ميپسنديدند، شرايط طرح مسايل ديگر مبتلابه جمهوري اسلامي ايران فراهم نشد. امروز در رأس حاكميت عراق، بهترين دوستان ايران قراردارند و همهي شرايط فراهم است تا براي اولينبار درتاريخ عراق، بهترين دوستان ايران مسؤوليتهاي اصلي را در حاكميت آيندهي عراق دراختيار داشته باشند و حكومتي درعراق مستقر باشد كه تنها شبيه آرزوهاي ديرينهي ايران است. تروريسم: هرچند برسر تعريف تروريسم و ابعاد آن اختلاف نظر زيادي ميان ايران و آمريكا وجود دارد، اما برسر مهمترين جريان تروريستي درگير با آمريكا، يعني القاعده، اختلافي وجود ندارد. جريان فكري افراطي حاكم براين گروه تروريستي و گروههاي متحد آن، تفاوت چنداني ميان ايران و آمريكا قايل نيستند و بههمان اندازه در كشتن شيعيان احساس تكليف ميكنند كه در ترور آمريكاييان اصرار ميورزند. يكي از اولين عملياتهاي تروريستي مهم اين گروه، قبل از هرجا در ايران انجام گرفت. انفجار حرم امام رضا(ع) در مشهد، از اولين اقدامات تروريستي برونمرزي اين گروه بود. درعمليات تروريستي عراق و افغانستان نيز شيعيان، از اهداف اصلي اين جريان تروريستي محسوب ميشوند. در جريان مبارزه با تروريستهاي القاعده، عليرغم جنجالهاي تبليغاتي آمريكا، نقش ايران مهم و كليدي بود. ايران حلقهي محاصرهي اين جريان تروريستي را كاملكرد و دستگيرشدگان در ايران از مهمترين افراد دستگير شده از گروه تروريستي القاعده محسوب ميشدند. هرچند ايران زير بار فشار نرفت و درنهايت حاضر به تحويل زندانيان به آمريكاييان نشد، اما براي همه روشن بود كه بدون كمك ايران، كنترل اين جريان تروريستي بسيار مشكلتر ميشد. پورتر، در مقالهاش مدعي شده است كه ايران در مقابل درخواست آمريكا و اروپا مبني بر دريافت اطلاعات در مورد زندانيان القاعده، اين همكاري را منوط به همكاري آنان در دادن اطلاعات درمورد تروريستهاي ايراني بهخصوص مجاهدين خلق نموده بود كه با سنگاندازي جريان تندرو در آمريكا بهسرانجامي نرسيد. ماجراي هستهاي ايران: همانگونه كه اشاره شد، در سالهاي بعد از فروپاشي شوروي، تندروهاي آمريكا بهدنبال اثبات وجود دشمنان مهمتر از اتحاد شوروي در دوران جنگ سرد بودند. آنان تروريسم و سلاحهاي كشتار جمعي را تهديدات مهم امنيتي جهان متمدن تلقيكرده و خواهان همكاري عليه اين پديدهها بودند. عمليات تروريستي يازده سپتامبر اين امكان را فراهمكرد كه آنان بهصورت معنيداري رابطهي ميان سلاحهاي كشتار جمعي و تروريستم را ترسيمكنند. آنها تلاشكردند اين باور را نهادينه كرده و امكان متحدكردن كشورهاي عليه اين پديده را فراهم آورند. آنان تلاشكردند كه اين جنايت را به نمونهمثالي از جنگي به گسترهي جهان بدلكنند و وجود يك دشمن مرموز در مقابل جهان متمدن، با عوامل پراكنده در سطح جهان را مجسم نمايند. نهتنها در ايالات متحده اين نگراني بسيار كارساز شد و براي اولينبار در تاريخ آمريكا به ايجاد ساختارهاي جديد امنيتي و حفاظتي در داخل آمريكا انجاميد بلكه بهسرعت در اروپا، آسيا و ساير نقاط نيز مايهي نگراني و وحشت گرديد. دنيا باوركرد كه با دشمن جديدي مواجه شده كه تنها با همكاري كامل ميتواند برآن غلبهكند. همانگونه كه سولانا مسؤول سياست خارجي اتحاديهي اروپا بعداً اظهار داشت، ويژگي اين تروريسم، برخلاف انواع شناخته شدهي گذشته كه از اقدامات تروريستي براي مقاصد تاكتيكي استفاده كردهاند، تمايل به كشتن انبوه و بيهدف دارد. در ارزيابي از رفتار نسل جديد تروريسم، بهسرعت اين دغدغه هم بسيار جدي تلقيگرديد كه: اگر اين جريان تروريستي به سلاح هستهاي دست پيداكند، در استفاده از آن عليه مردم جهان توسعهيافتهي غرب استقبال خواهدكرد. تصوري كه باعث شد نگراني نسبت به امكان دسترسي بهتوان هستهاي نظامي بسيار جديتر از قبل براي جهان غرب مطرحگردد. كشف ماجراي همكاريهاي هستهاي عبدالغديرخان پاكستاني5 تحول مهمي در بحث فعاليتهاي هستهاي در جهان اسلام ايجادكرد. اين عمليات اطلاعاتي كه رييس سازمان سيا در گزارش ساليانهي خود به كنگرهي آمريكا درسال 2005 آنرا مهمترين دستآورد اطلاعاتي سازمانش ناميد، بارديگر توجه را بهتوان هستهاي پاكستان و آثار آن جلب كرد. اين پديده از نظر جهان غرب حكايت از آن داشت كه اولاً؛ اينگونه كشورها تعهدي نسبت به حفظ توان خود و جلوگيري از اشاعهي آن ندارند و ثانياً؛ در چنين كشورهايي كه جريانهاي افراطي و طرفداران تروريستم ضدغرب، حتي در درون دولت هم حضوردارند، دستيابي گروههاي تروريستي به سلاحهاي هستهاي محتمل است. كشف فعاليتهاي هستهاي پنهان بهاندازهي حادثهي يازده سپتامبر در افكار عمومي بازتاب نداشت اما نزد دولتمردان عالم بههمان اندازه تأثيرگذار بود و خطرات هستهاي را بههمان اندازهي تروريسم و حتي بيشتر از آن برجستهكرد و بهخصوص رابطهي محتمل ميان اين دو پديده را بهخوبي مجسم نمود. ريشهداشتن هردو پديده در جهان اسلام و در حوزهاي كه "خاورميانهي بزرگتر" ناميده شده، دغدغهي نسبت به اين دو پديده را منسجمتر كرد و اين باور را ايجاد نمود كه كنترلهاي موجود براي ايجاد امنيت نسبت بهفعاليتهاي هستهاي در جهان كفايت نميكند و اينبار سلاح هستهاي ممكن است دراختيار كشورها و عناصري قرارگيرد كه تنها با جهان غرب دشمن نيستند بلكه بهتعبيري از جهان غرب متنفرند و كشتن در جهان غرب را نوعي فضيلت ميدانند. ترورهاي پرتلفات و متعدد در اسپانيا، انگليس، روسيه، تركيه، و... كه همه از مسلمانان نشأت گرفته بود اين نگرانيها را درميان اروپاييان باز هم بيشتر تشديد نمود. آمريكا از اين پديده هم نهايت استفاده را كرد و توانست نسبت ميان تروريسم و اشاعهي تكنولوژي حساس هستهاي را بهطور جديتري مطرحكند و انسجام و هماهنگي كمنظيري را براي برخورد مشترك جامعهي جهاني عليه اين دو پديده ايجاد نمايد. در اين شرايط جديد نهتنها وجود ناتو و نيروي نظامي قدرتمند ضروري بود بلكه از گسترش حضور نظاميان آمريكايي در خاورميانهي بزرگ نيز كموبيش استقبال ميشد. در اين مرحله در كنار مبارزه با تروريسم، جلوگيري از فعاليتهاي هستهاي كه منجر به دستيابي به سلاح هستهاي ميشود بهعنوان يك اصل، موردپذيرش همهي كشورهاي غربي قرارگرفت. جمهوري اسلامي ايران در فرآيندهاي پس از يازده سپتامبر هيچ آسيبي نديد. حتي بهدليل فقدان هرگونه رابطه و نسبتي ميان عاملان اينگونه عمليات تروريستي و مردمان ايراني و حتي شيعه در سطح جهان و اقدامات جدي ايران در مقابله با القاعده، اتهامات تروريستي عليه ايران مورد ترديد جدي واقعشد. اما پيآمدهاي افشاي فعاليتهاي پنهان هستهاي ايران و پيشرفتهاي قابل توجه ايران در اين زمينه دركنار جنجالهاي هستهاي مربوط به پاكستان و ليبي بحث هستهاي ايران را بسيار پر رنگ نمود و بهشكلي اتهامات تروريستي عليه ايران را هم تاحدي دوباره زنده نمود. هرچند ايران انحراف قابل توجهي از پيمان منع اشاعهي سلاحهاي هستهاي نداشت و آژانس انرژي اتمي بهطور دايم فعاليتهاي ايران را رصد ميكرد؛ اما بهدليل پنهانماندن بعضي اقدامات ايران و فاششدن آن اقدامات توسط آمريكا، حساسيت نسبت بهوضع ايران در چنين فضايي بسيار تشديد شد. آمريكا توانست اين باور را ايجادكند كه هدف ايران ساخت سلاح هستهاي است و واكنشهاي ايران هم نهتنها كمكي به اين امر نكرد بلكه بعضاً حساسيتها را تشديد نمود. اكنون برسر مسايل هستهاي ايران يك اجماع ايجاد شده و اگر ايران نتواند اين اجماع را بشكند، دست آمريكا براي اعمال فشار به ايران بسيار باز خواهد شد. در اين ماجرا كشورهاي اروپايي و حتي آسيايي خواسته و ناخواسته دركنار آمريكا قرار گرفتهاند و خواهان كنترل ايران هستند. در اواخر سال گذشته آمريكا موفق شد كه با ايجاد يك اجماع بسيار قدرتمند برعليه ايران در شوراي حكام آژانس انرژي اتمي، به استناد عملكرد ايران، پروندهي اتمي ايران را به شوراي امنيت سازمانملل متحد ارجاع دهد. در هفتههاي اخير، شوراي امنيت در اولين اقدام خود از ايران خواست كه ظرف يكماه به همهي مصوبات شوراي حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي تنداده و نسبت به توقف كامل فعاليتهاي مربوط بهچرخهي سوخت اقدام نمايد. اين اقدام آمريكا پيروزي بزرگي براي سياست خارجي دولت بوش محسوب ميشود و نشانهي قدرت مديريت سياست خارجي اين كشور است. دراين وضعيت، شرايط ايران در مقابل آمريكا شرايط خوبي نيست. جريان تندرو آمريكا در يك سياست هماهنگ توانسته فضاي بينالمللي را عليه ايران سازمان بدهد و شرايطي را براي يك اجماع بسيار جدي در مخالفت با فعاليتهاي غنيسازي هستهاي ايران بهوجود آورد. ايران اگر تا چند هفته قبل بهلحاظ حقوق بينالملل در موضع برابري نسبت به آمريكا قرار داشت، اكنون با ارجاع پروندهي ايران به شوراي امنيت، همهچيز متفاوت شده و ايران در جايگاه متهم نقض مقررات حافظ صلح جهاني قرارگرفته و آمريكا در موضع يكي از قاضيان اصلي مرجع رسيدگي به پروندهي ايران و بهتعبيري قاضيالقضات محكمهي رسيدگي به پروندهي ايران است. تصميم اين مرجع قطعي، غيرقابل استيناف و غيرقابل نقض توسط هر مرجع ديگري است و تنها همين شورا ميتواند تصميمات گذشته و امروز خود را در آينده تغيير دهد. پروندهي هستهاي ايران باعث شده كه اختلافات ميان جمهوريخواهان تندرو و ميانهرو بر سر ايران كاهشيابد و زمينهي برخورد با ايران بيش از گذشته فراهم شود. افكار عمومي آمريكا نسبت به ايران بيش از هميشه نگران شده و ايران مهمترين دشمن آمريكا در صحنهي جهاني تلقي ميشود. پيروزي ايران در دستيابي به مرحلهي ابتدايي غنيسازي اورانيوم يعني راهاندازي يك پايلوت 164 قطعهاي سانتريفيوژهاي توليد شده در ايران، بسيار ارزشمند است و ايران اگر بتواند با جامعهي جهاني اعتمادسازي كند، اين موفقيت، او را به موقعيت برتري در سطح جهان ارتقا ميدهد اما متقابلاً مخالفان تندرو ايران تلاش خواهندكرد كه اين پيشرفت ايران را نشانهي عزم ايران براي دستيابي به سلاح هستهاي تلقيكنند و براي جلوگيري از موفقيت ايران تلاش نمايند. درحال حاضر بحث هستهاي ايران مهمترين ابزار نومحافظهكاران آمريكا در ايجاد ذهنيت منفي عليه ايران است. آنان راهاندازي دستگاههاي غنيسازي را هم نشانهي صحت ادعاهاي خود عليه ايران ميدانند. مذاكرهي ايران و آمريكا: بهدنبال پيشنهاد زلماي خليلزاد سفير آمريكا در عراق براي مذاكره ميان ايران و آمريكا بر سر مسايل عراق، در اسفندماه سال گذشته براي اولينبار ايران رسماً با مذاكره با آمريكا در عراق موافقتكرد و بهسرعت مقدمات اين مذاكرات تدارك شد و تماسها آغازگرديد. هرچند اين اولينبار نبود كه ايران با مذاكره برسر مسألهاي غير از مسايل دوجانبهي ايران و آمريكا موافقت ميكرد و قبلاً هم بر سر افغانستان چنين مذاكراتي انجام شده بود و هر چند ايران قبلاً هم از مذاكره با آمريكا در مورد عراق رويگردان نبود و قبل از حملهي آمريكا به عراق اختلافات داخلي آمريكا و ديدگاه جريان تندرو آمريكا مانع مذاكره شد، اما اين موافقت جديد دو ويژگي مهم داشت: اولاً؛ از سه سال پيش وزارت امور خارجهي ايران از تماس مستقيم با آمريكا بهشكلي كه برسر افغانستان انجام شده بود، منع شد. ثانياً؛ تفاوت مهمتر اين است كه برخلاف گذشته، ايران از سخنگفتن دربارهي اين مذاكرات در رسانهها طفره نرفت بلكه برعكس آنرا علنينمود و از آن دفاعكرد. اينكه چرا جريانهاي تندرو در آمريكا و ايران به مذاكره روي آوردهاند، سؤال مهمي است كه بايد مورد بررسي بيشتر قرارگيرد. مسلماً موقعيت عراق و مشكلاتي كه آمريكا با آن در عراق مواجه شده است در اتخاذ تصميم آمريكا براي عقبنشيني از موضع خود و درخواست مذاكره با ايران مؤثر بوده است؛ اما ارجاع پروندهي ايران با يك اجماع قوي به شوراي امنيت را براي خود يك پيروزي ميداند و شايد تندروهاي آمريكا در وضع جديد، موقعيت آمريكا را براي گفتوگو با ايران محكمتر از گذشته تلقي ميكنند. موافقت سريع و علني ايران نيز تاحدي غيرمنتظره بود. شرايط آسيبپذيرتر ايران پس از ارجاع پروندهي ايران به شوراي امنيت، مورد توجه واقع نشد و احتمال ضعيفبودن موضع ايران در اين شرايط جدي تلقي نگرديد. همچنين پذيرفته شد كه اين مذاكرات در سرزمين تحت اشغال آمريكا انجام شود. هر چند گفتوگو در مورد عراق در خاك عراق دور از انتظار نيست، اما تصور ميشد راديكالها در ايران نسبت به مشروعيتيافتن اشغال عراق توسط آمريكا حساسيت داشته و حداقل به مذاكره در خاك عراق تنندهند و مذاكره را به محيطي بينالمللي مانند سازمانملل يا ژنو يا وين بكشانند. گفته شده كه بهرغم اظهارات عمومي، اين مذاكره محدود به بحث عراق نخواهد شد. تصور ميشود كه حتي اگر بحث هستهاي بهطور جدي مطرح نشود، انتظار طرف ايراني آن است كه در مقابل مواضع مطلوبش درعراق، انعطاف نسبي آمريكاييان را در مسألهي هستهاي ايران داشته باشد. بهنظر ميرسد كه طرف ايراني نيز بعد از آزمايش مهم پايلوت غنيسازي، موقعيت ايران را براي مذاكره با طرف آمريكايي قويتر از قبل ميداند. طبعاً مذاكره با آمريكا بههرشكلي مثبت تلقي ميشود و مهمتر از آن صدور علني مجوز مذاكره با آمريكا بهمعناي شكستهشدن تابويي است كه در تمامي سالهاي گذشته همچون بختك دستوپاي سياست خارجي ايران را بسته بود. هر چند تصور موقعيت بهتر از قبل براي مذاكره، چندان با واقعيتهاي صحنه سازگار نيست اما بههرحال شرايط داخلي ايران بيش از هميشه براي گفتوگو با آمريكا فراهم شده است. آنان كه حتي با تهديد و حملهي مسلحانه به بازرگانان آمريكايي مانع ورود ايران به فرآيند حل بحران روابط ايران و آمريكا در دورهي رياستجمهوري آقاي خاتمي بودند، اكنون مسؤوليت دارند و هرچند منظومهي فكري آنان مشكلات زيادي براي سياست خارجي كشور فراهم كرده است اما اگر آنان تصميم به حل مسايلشان با آمريكا را داشته باشند و براي كاهش تنشهاي خارجي ايران تلاشكنند، در داخل ايران جناح مقابل نهتنها مانع چنين روندي نخواهد شد بلكه از انجام آن استقبال هم خواهدكرد؛ زيرا اصلاحطلبان با نگاهي ملي قايل به حل بحرانهاي ايران با جامعهي جهاني بوده و لذا از مذاكره با آمريكا استقبال كنند. يك نگاه بدبين هم فكر ميكند كه تندروهاي آمريكا و ايران هر دو ميدانند كه اين مذاكرات منجر به تحول مهمي در حل روابط ايران و آمريكا نخواهد شد. تندروهاي آمريكا روي بحرانيشدن بحث هستهاي ايران حساب ميكنند و تندروهاي ايران هم فكر ميكنند كه چون قرار نيست كشور بر سر مسايل هستهاي كوتاه بيايد، با بحرانيشدن شرايط هستهاي ايران مسايل ديگري حاكمخواهد شد و آنان ميتوانند ادعا كنند كه همهي راهها، از جمله مذاكره با آمريكا را آزمايش كردهاند و به نتيجه نرسيدهاند و بحرانيشدن وضعيت ايران اجتنابناپذير بوده است. موقعيت دو كشور در صورت بحرانيتر شدن روابط چهگونه است؟ الف) موقعيت ايران: چندبار مطرح شده كه در حال حاضر ايران در بهترين شرايط خود بعد از شكست از روسيه در جنگهاي ايران و روس قرار گرفته است. پديدههاي مختلفي ذيل چنين موقعيت ويژهاي به ايران داده است: - ايران با هيچكدام از همسايگان خود مشكل بحراني ندارد و هيچكدام از همسايگان درصدد ايجاد مزاحمت و مشكل براي ايران نيستند. - ابرقدرت شوروي كه همسايهاي قدرتمند و توسعهطلب بود و شيوهي تعاملش با ايران راه را براي عمليشدن بخشي از مزيتهاي ايران ميبست؛ فروپاشيده و بهجاي آن چندين كشور بهوجود آمدهاند كه نهتنها براي ايران خطر محسوب نميشوند بلكه فرصتساز هستند. - رژيم ماجراجو، افراطي و جنايتكار طالبان و گروههاي تروريستي متحدش توسط آمريكا سركوب شدهاند و بهجاي آنان دوستان ايران در افغانستان حاكميت يافتهاند. - دولت مهاجم و ماجراجوي عراق كه نقش بحرانآفريني را براي ايران ايفا ميكرد و خود يك قدرت نظامي توطئهگر بود، با حملهي آمريكا فروپاشيده است. - نهتنها آمريكا بلكه جهان غرب با مشكل مهم توسعهي افراطگرايي در جهان اسلام مواجه است و محبوبيتيافتن تفكرات افراطي و خشن در جهان اسلام مايهي نگراني جدي آنان شده است. در اين شرايط تمايل به سازگاري با تفكرات بردبار و دموكراسيهاي توسعهگرا درمنطقه مسألهي قابلتوجهي شده است. - ايران عليرغم همهي محدوديتها و تحريمها به موقعيت برجستهاي در زمينهي هستهاي دست يافته است. اگر ايران بتواند از الگوي شكستخوردهي كرهي شمالي فاصلهگرفته و اين موقعيت برتر را تبديل به مزيت توسعهاي كند و با جهان صنعتي به تفاهم برسد، فرصت بسيار بهتري در سطح جهان بهدست خواهد آورد. تفاوت عمدهي بحث هستهاي با همهي موقعيتهاي ديگري كه اشاره شد آن است كه بحث هستهاي عليرغم مخالفت شديد آمريكا در ايران دنبال شده و رسيدن به اين مرحله از غنيسازي، نشانهي موضع مستقل ايران است. - مزيتهاي ديرينهي ايران در زمينهي انرژي و ترانزيت نيز در شرايط جديد جهاني با ارزشتر از هميشه شده است و ميتواند در ارتقاي موقعيت ايران بيش از هميشه مؤثر باشد. موقعيت آمريكا در اين شرايط چهگونه است: در آمريكا تندروترين جريان فكري چند دههي گذشته حاكم است. اين جريان فكري بهدنبال توسعهي قدرت آمريكاست و به اقتدار كامل آمريكا در جهان ميانديشد. گسترش توان نظامي را ضروري ميداند و از هر توجيهي در اين جهت استقبال ميكند. اين جريان فكري توسعهي توان اقتصادي آمريكا را نيز در گروي توسعهي توان نظامي اين كشور و توسعهي تحرك نظامي اين كشور در سطح جهان ميداند. براي اين جريان فكري، داشتن دشمن خارجي يك ضرورت و نياز است و همواره درصدد است كه با ترسيم يك دشمن خارجي، مقاصد نظامي و افراطي خود را توجيهكند. با تغيير وضعيت عراق طبعاً انتظار ميرود كه اين جريان تندرو بهفكر مطرحكردن دشمنان جديدي در سطح جهان باشد. متأسفانه اگر با روندي كه تندروهاي آمريكايي ترسيم كردهاند، مقابلهي مدبرانه نشود، شرايط جهان اسلام بحرانيتر خواهد شد. اين جريان فكري اخيراً دربارهي تهديد جهان اسلام بيشترسخن ميگويد. جهان عقلاني را درمقابل جهان افراطي تعريف ميكند و بر اين ادعاست كه جهان عقلاني، قابلمحاسبه و متمدن در مقابل جهاني از افراطگرايي و تندروي قرارميگيرد. در اين ساختار چين و هند و روسيه نيز در جهان عقلاني قرار ميگرفته و تقريباً تمامي جهان اسلام در زمرهي جهان معارض به جهان عقلاني قرار ميگيرند. بهرغم ويژگيهاي مطرح شده و مواضع افراطي جريان حاكم در آمريكا، آمريكا براي برخورد با ايران با مشكلات جدي مواجه است و بهدلايل ذيل براي برخورد نظامي با ايران اولويت قايل نيست: - موقعيت آمريكا در افغانستان و عراق ناپايدار است و اين كشور در موقعيتي نيست كه حوزهي اين ناپايداري را توسعه دهد. - بعد از حملهي آمريكا به افغانستان و عراق هيچ كشوري در منطقه بهاندازهي ايران با تحولات اين دو كشور سازگار نبوده است. كشاندن ايران به جبههي مخالف آمريكا شرايط آمريكا را در منطقه مشكلتر خواهدكرد. - در شرايط فعلي تروريستهاي افراطي در منطقه، آمريكاييان و شيعيان را با هم هدف ميگيرند و عملاً شيعيان در موقعيتي قرارگرفتهاند كه آمريكا نسبت به آنان كمتر از هر زمان احساس خطر ميكند. تغيير اين وضعيت و كشاندن شيعيان به صحنهي درگيريهاي منطقهاي براي آمريكا مناسب نيست. - آمريكا درحمله به افغانستان و عراق عملاً به دو رژيم كاملاً غيرموجه در سطح جهان حمله كرده است. حمله به ايران كه وجههي كاملاً متفاوتي در جهان دارد، براي آمريكا بسيار مشكلساز و خسارتبار است. - آمريكا در حمله به كشورهاي عراق و افغانستان بهدليل فاصلهي مردم و دولت روي حمايت مردم از تحول، حساب جدي باز كرده بود. ايران شرايط كاملاً متفاوتي دارد. - بعد از پيروزيهاي بزرگ حزبالله در لبنان، موفقيت حماس در فلسطين نيز شرايط را كاملاً بهنفع ايران تغيير داده است. هرچند حماس بهصورت مشروط ساختار دو دولت در فلسطين را بهرسميت ميشناسد و ورودش به حاكميت فلسطيني نيز مؤيد همين نگاه است و حمايت ايران از استقرار دولت حماس نيز ميتواند نوعي انعطاف از سوي ايران تلقي ميگردد، ولي از سوي ديگر پيروزي حماس موقعيت ايران را در خاورميانه و نقش ايران را در مديريت بحران خاورميانه، بيش از گذشته ارتقا داده است. بهدليل تمامي شرايط يادشده، اولويت آمريكا يافتن راهحل كمهزينهتر از برخورد نظامي با ايران خواهد بود. از سوي ديگر شرايط ايجادشده درمنطقه، پس از حملات آمريكا بهشكلي درآمده كه اين كشور قادر نيست وضعيت ايران را ناديدهبگيرد و بدون تعيين تكليف با ايران صحنه را ترك نمايد. دلايل اين شرايط براي آمريكا بهشرح ذيل است: - ساماندهي وضعيت منطقهي خاورميانهي بزرگ و جهان اسلام، بدون مشاركت سازندهي ايران ممكن نيست. اگر ايران قصد تخريب شرايط را داشته باشد توان زيادي براي ايجاد مشكل براي آمريكا دارد. - ساماندهي كشورهاي افغانستان و عراق نيازمند همكاري ايران است. دولتهاي منتخب مردم در اين كشورها بسيار به ايران نزديك هستند و به ايران بيش از همهي همسايگان خود اعتماد و اطمينان دارند. ايجاد امنيت و ثبات در اين كشورها نيازمند همكاري ايران است. - آمريكا همهي شرايط را براي ارتقاي ايران در منطقه فراهم كرده است. هزينههاي سنگين آمريكا در منطقه منجر به حاكمشدن دوستان ايران در منطقه شده است. در چنين شرايطي براي آمريكا ممكن نيست كه اين موقعيت را به يك جريان با مواضع شديداً ضدآمريكايي واگذار كرده و از منطقه خارج شود. وضعيت منطقه بعد از خروج نيروهاي آمريكايي، كاملاً بستگي به ايران دارد. آمريكا نميتواند بدون اطمينان نسبت به شرايط ِآينده منطقه را ترككند. - با توجه به اين مسايل، خروج آمريكا از منطقه بدون تعيين تكليف ايران براي آمريكا شكست بزرگي محسوب ميشود. با توجه به شرايط ايران و آمريكا، بحرانيتر شدن روابط ايران و آمريكا محتمل بهنظر ميرسد اما انتظار نميرود كه شرايط جديد به برخورد نظامي منجرشود. سرانجام بحران روابط ايران و آمريكا چه خواهد بود؟ 1) بهنظر ميرسد كه آمريكا در طراحي هر سناريويي براي ايران، به دو جنبه توجه ويژه دارد: - آمريكا معتقد است كه ايران بهخاطر ويژگيهاي اقتصادي و اجتماعياش آسيبپذيري زيادي از جنگ نرم و ايجاد فشارهاي غيرنظامي دارد و از اين منظر با افغانستان يا حتي عراق دورهي صدام حسين بسيار متفاوت است؛ لذا برنامهريزي آمريكا روي جنگ نرم، بسيار جديتر از تدارك براي برخورد نظامي است. - آمريكا در مورد ايران بسيار محتاطانه عمل ميكند و برخلاف رويهي معمولش به ايجاد اجماع جهاني عليه ايران توجه بسيار زيادي كرده و سعي دارد كه در همهي مراحل كار كشورهاي ديگر جهان را با خود همراهكند. بحران هستهاي فرصت چنين وضعيتي را براي آمريكا بهخوبي فراهمكرده و اين كشور حداكثر بهرهبرداري را از اين موقعيت ميكند. 2) مهمترين مسألهي مشكلآفرين براي ايران بحث انرژي هستهاي است. در صورتيكه ايران با جامعهي جهاني بر سر بحث هستهاي مصالحهكند و اجماع ايجاد شده عليه خود را بههم بزند، انتظار ميرود كه هيچ حادثهي ديگري به مشكلترشدن موقعيت ايران منجر نشود و آمريكا نتواند وضعيت را بحرانيتر نمايد. 3) نشانههاي زيادي حكايت از تصميم طرفين براي يافتن راهحل سياسي از طريق گفتوگو دارد. طبعاً قابل تصور نيست كه بدون تعيين تكليف بحث هستهاي گفتوگو دربارهي مباحثي مانند عراق بتواند مانع بحرانيشدن شرايط ايران شود، انتظار ميرود كه پس از موفقيت ايران در انجام مرحلهي اوليهي غنيسازي، درموقعيت بهتر كنوني، ايران به انجام اقداماتي سازگار با خواستههاي شوراي امنيت و شوراي حكام آژانس انرژي اتمي، به مذاكره با جامعهي بينالمللي رويآورد و با جامعهي بينالمللي در مورد برنامهي هستهاي به تفاهم برسد. در چنين شرايطي تمايل دو دولت راديكال در ايران و آمريكا براي گفتوگو، منجر به تحول مهمي در كاهش بحران در روابط دو كشور خواهد شد. 4) در صورتيكه ايران نتواند با جامعهي بينالملل تفاهمكند، اجماع كشورهاي مؤثر جهان عليه ايران تداوم يابد و موقعيت پروندهي ايران در شوراي امنيت سازمانملل متحد حادتر شود و روند برگشتناپذير تشديد فشارها به ايران آغاز شود، بايد نگران پيآمدهاي خطرناك اين وضعيت بود. در اين شرايط تنها مسايل ايران بهوضع خطرناكي نخواهد رسيد، بلكه فرصتهاي بينظير بهدست آمده براي ايران نيز از دست خواهد رفت. 5) انتظار نميرود كه در شرايط بحراني، اقدام نظامي عليه ايران اولويت داشته باشد و حتي مورد توجه جدي قرارگيرد. فشارهاي وارده به ايران شيوههاي غيرنظامي خواهد داشت. اين فشارها از تحريم همكاريهاي هستهاي و نظامي آغاز و تا مراحل خيلي سنگينتري ادامه خواهد يافت. اما تحليلهاي مختلفي كه دربارهي احتمال حملهي نظامي ارايه ميشود حكايت از آن دارد كه احتمال حملهي نظامي محدود به ايران و بهخصوص تخريب تأسيسات هستهاي و نظامي ايران منتفي نيست و بههرحال بهعنوان يك احتمال نهايي در آمريكا مورد توجه جدي است. *عضو هيأتعلمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعا ت فرهنگي و معاون پيشين آسيا و اقيانوسيه و مشتركالمنافع وزارت امور خارجه در دولت آقاي خاتمي. پينوشتها: 1- واين برگر كاسپار و شواريتزر پيتر، جنگ آيندهي آمريكا، ترجمهي: يحيي شمس (تهران: انتشارات آثار، 1377) صفحات 13 و 14 2- كيسينجر هنري، ديپلماسي آمريكا در قرن 21، (تهران: مؤسسه فرهنگي مطالعات و بينالمللي ابرار معاصر، 1381) 3- Porter Gareth Neo-Con cabal blocked 2003 nuclear talks , Asia Times online(www.atimes,com), Mar30 2006 4 - Flynt Leverett 5- عبدالغديرخان پدر انرژي هستهاي و بمب اتم پاكستان و يكي از شخصيتهاي ملي اين كشور است. او متهم است كه اسرار مربوط با ساخت سانتريفيوژ، غنيسازي اورانيوم و ساخت بمب هستهاي را به ليبي، كرهي شمالي و احتمالاً ايران داده است. 6- نگاهكنيد به كتاب جديد: Barnet, Thomas & Gaffney, Henry the Pentagon’s New Map, اين كتاب كه توسط دو كارشناس ارشد وزارت دفاع آمريكا نوشته شده جهان را به دو بخش جهان اصلي و شكاف درون آن تجزيه ميكند. در اين كتاب تمام كشورهاي غربي از جمله اروپا و آمريكا، روسيه، چين، تايوان، كرهي جنوبي، ژاپن، اقيانوسيه و هند، آفريقاي جنوبي را بهعنوان جهان اصلي يا متن تعريف ميكند و شكاف درون اين جهان را شامل تقريباً تمام جهان اسلام، خاورميانه و آفريقا و بخشي از آمريكاي مركزي و جنوبي ميداند. بهتعبير اين كتاب همهي حوادث تروريستي در شكاف ايجاد شده در جهان متمدن بهوقوع پيوسته است. در اين كتاب ادعا شده كه آمريكا در فرصتي عظيم مانند بعد از جنگ جهاني دوم است و بايد اين وضعيت را مديريت كند. |
صندوق بينالمللي پول در آخرين گزارش خود پيشبيني كرد، مجموع درآمدهاي حاصل از فروش نفت و گاز در سال جاري به 51/55 ميليارد دلار ميرسد.
به گزارش فارس به نقل از صندوق بينالمللي پول مجموع درآمدهاي صادراتي ايران اعم از صادرات نفتي و غيرنفتي در سال 2006 به 25/65 ميليارد دلار خواهد رسيد. اين رقم نسبت به سال قبل از آن بيش از 12 درصد افزايش خواهد داشت.
اين گزارش افزود: صادرات غيرنفتي ايران درسال 2006 با افزايش 10 درصدي نسبت به سال قبل از آن به 8/9 ميليارد دلار برسد.
بر اساس اين گزارش، مجموع درآمدهاي حاصل از فروش نفت و گاز در اين سال به 51/55 ميليارد دلار ميرسد. اين رقم در سال 1384 به 39/49 ميليارد دلار رسيده بود.
بر اساس پيش بيني صندوق بينالمللي پول درآمدهاي حاصل از صادرات نفت خام در سال 1385 به 71/49 ميليارد دلار ، درآمد حاصل از فروش فرآوردههاي نفتي به 13/4 ميليارد دلار، و درآمدهاي حاصل از فروش گاز طبيعي و ساير به 67/1 ميليارد دلار خواهد رسيد.
بر اساس اين گزارش صادرات غيرنفتي ايران در سال 1385 نيز به 73/9 ميليارد دلار ميرسد كه اين رقم نسبت به سال قبل از آن معادل 10 درصد افزايش خواهد داشت.
مجموع صادرات غيرنفتي ايران در سال 1384، 72/8 ميليارد دلار اعلام شده بود.
۱- در ۴ فوريه ۲۰۰۶ شوراى حكام قطعنامه (GOV/2006/14) را به تصويب رساند كه در پاراگراف يك خود خاطرنشان مى كرد كه سئوالات و نگرانى هاى باقى مانده مرتبط با اجراى موافقتنامه پادمان هاى NPT در جمهورى اسلامى ايران مى تواند به صورت بهترى حل و فصل شود و درخصوص صلح آميز بودن ماهيت برنامه هسته اى ايران اعتماد ايجاد كند. مسئله اى كه به پاسخ مثبت ايران به درخواست شورا براى اتخاذ اقدامات اعتمادساز بستگى داشت. شوراى حكام در همين رويكرد انجام موارد زير را ضرورى دانست:
- تعليق كامل و پايدار مجدد تمام فعاليت هاى مرتبط با غنى سازى و فعاليت هاى بازفرآورى از جمله تحقيق و توسعه؛ به نحوى كه بتواند از سوى آژانس مورد تاييد و راستى آزمايى قرار گيرد.
- تجديدنظر در ساخت رآكتور تحقيقاتى آب سنگين اراك
- تصويب فورى و اجراى كامل پروتكل الحاقى
- پروتكل الحاقى را تا زمان تصويب نهايى براساس امضاى اوليه آن در تاريخ ۱۸ دسامبر ۲۰۰۳ اجرا نمايد
- اقدامات شفافى كه از سوى مديركل در قطعنامه ۴ نوامبر ۲۰۰۶ خواسته شده و فراتر از تعهدات رسمى توافقنامه پادمان و پروتكل الحاقى است و شامل دسترسى به افراد، اسناد مرتبط با تجهيزات دوگانه، كارگاه هاى مشخص مربوط به قواى نظامى و توسعه و تحقيق مى شود را به گونه اى انجام دهد كه از تحقيقات جارى آژانس حمايت كند.
۲- در پاراگراف ۲ از آن قطعنامه شوراى حكام از البرادعى خواست به شوراى امنيت سازمان ملل گزارش دهد كه شوراى حكام موارد پاراگراف ۱ از اين قطعنامه را از ايران خواسته و همچنين منبعد به شوراى امنيت تمام گزارش ها و قطعنامه هاى آژانس بين المللى انرژى اتمى در اين رابطه را گزارش دهد.
در پاراگراف ۸ از (GOV/2006/14) شوراى حكام همچنين از البرادعى خواست تا درباره اجراى آن قطعنامه با قطعنامه هاى پيشين به نشست بعدى شوراى حكام گزارش دهد تا مورد بررسى قرار گيرد و بلافاصله پس از آن اين گزارش را همراه با قطعنامه هاى ديگر شوراى حكام از مارس ۲۰۰۶ به شوراى امنيت گزارش كند.
۳- در پى دريافت گزارش البرادعى (GOV/2006/14) توسط شوراى امنيت، وى بيانيه اى از طرف اين شورا صادر كرده كه براساس آن شوراى امنيت از ايران خواسته تا قدم هايى را كه شوراى حكام در پاراگراف اول از اين قطعنامه خواسته و براى اعتماد سازى درباره ماهيت صلح آميز برنامه هسته اى ايران ضرورى است، بردارد. همچنين تاكيد دارد بر از سرگيرى كامل تعليق تمام فعاليت هاى مربوط به غنى سازى شامل تحقيقات و توسعه كه بايد توسط آژانس هم تاييد شود.
شوراى امنيت از البرادعى خواسته است تا در عرض ۳۰ روز گزارشى از نحوه پيروى ايران از مواردى كه شوراى امنيت از آن خواسته به شوراى امنيت و به شوراى حكام بدهد. اين گزارش به طور موازى به شوراى حكام و به شوراى امنيت فرستاده مى شود و تحولاتى را كه از تاريخ مارس ۲۰۰۶ در رابطه با اجراى پادمان توسط ايران و همچنين تاييد فعاليت هاى اعتماد سازى ايران (كه توسط شوراى حكام خواسته شده بود) انجام مى شود را شامل مى شود.
۴- اين گزارش به شورا و به صورت موازى به شوراى امنيت تحويل شده است. اين گزارش در خصوص تحولات رخ داده از ماه مارس ۲۰۰۶ در خصوص اجراى توافقنامه پادمان ايران، راستى آزمايى آژانس از اجراى اقدامات در خواست شده از جانب شوراى حكام و ارزيابى كلى آژانس در رابطه با اجراى موافقتنامه پادمان ايران به روز شده است.
A- روند پيشرفت از مارس ۲۰۰۶
۵ - روز ۱۳ آوريل ۲۰۰۶ به دعوت طرف ايرانى مدير كل و يك تيم از آژانس به رياست سازمان انرژى اتمى ايران با دبير شوراى عالى امنيت ملى ايران و ساير مقامات ايرانى در تهران ديدار كردند و به بحث در رابطه با موضوعات مرتبط به راستى آزمايى اظهارات اصلاحى و تكميلى ايران پرداختند. مدير كل از ايران خواست تا به طور چشمگيرى به همكارى هايش با آژانس در خصوص موضوعات راستى آزمايى باقى مانده سرعت بخشد و بر اهميت اجراى اقدامات اعتمادساز درخواستى شوراى حكام تاكيد كرد.
البرادعى سپس به نامه مهم ايران به آژانس اشاره كرده است:
۶ - روز ۲۷ آوريل مدير كل نامه اى از جانب ايران در همان تاريخ كه اعلام شد دريافت كرد كه مهمترين محورهاى آن به شرح ذيل است: «۱ - جمهورى اسلامى ايران به صورت كامل با آژانس ظرف سه سال گذشته در تطابق با پادمان هاى جامع NPT، پروتكل الحاقى و حتى فراتر از پروتكل الحاقى كه به صورت داوطلبانه و به گونه اى كه گويا تصويب شده است همكارى داشته باشد.
۲ - جمهورى اسلامى ايران دسترسى كامل و نامحدود به تاسيسات هسته اى ايران را ظرف سه سال گذشته در دوره اى معادل ۲ هزار نفرروز بازرسى ميسر ساخت.
۳ - تمام تاسيسات و فعاليت هاى هسته اى زير پادمان هاى آژانس انجام گرفته اند.
۴ - مواد هسته اى به آژانس اعلام شده اند و مورد حسابرسى كامل قرار گرفته اند.
۵ - جمهورى اسلامى ايران به طور كامل به الزاماتش تحت NPT و موافقتنامه جامع پادمان ها، (infcirc153) متعهد بوده است.
۶ - جمهورى اسلامى ايران به طور كامل آمادگى دارد تا بازرسى آژانس در تطابق با پادمان هاى جامع را تضمين كند، به شرطى كه پرونده هسته اى ايران به طور كامل در چارچوب آژانس بين المللى انرژى اتمى و تحت پادمان ها قرار بگيرد. جمهورى اسلامى ايران آمادگى دارد تا مسائل باقى مانده درج شده در گزارش مدير كل (GOV/2006/15) را در تطابق با حقوق و نرم هاى بين المللى حل و فصل نمايد در اين خصوص ايران جدول زمانى را ظرف سه هفته آينده ارائه خواهد كرد.»
B- ارزيابى كلى حال حاضر
۳۳ - تمام مواد هسته اى كه توسط ايران به آژانس اعلام شده تحت نظارت و حسابرسى اند. جدا از ميزان كوچكى از اين مواد كه قبلاً به شوراى حكام گزارش شده بود آژانس هيچگونه مواد هسته اى ديگرى كه به آژانس اعلام نشده باشد در ايران پيدا نكرده است. در عين حال هنوز در دانش آژانس در مورد ميزان و محتواى برنامه سانتريفوژ ايران خلأ هايى وجود دارد. به اين خاطر و به خاطر برخى خلاهاى ديگر در فهم آژانس در رابطه با نقش نظامى در برنامه هسته اى ايران، آژانس قادر به پيشرفت در تلاش هايش براى دستيابى به اطمينان در مورد عدم وجود مواد هسته اى و فعاليت هاى اعلام نشده در ايران نيست.
۳۴ - پس از بيش از سه سال تلاش توسط آژانس براى روشن كردن تمامى زواياى برنامه هسته اى ايران خلاهاى موجود در دانش آژانس هنوز نگران كننده محسوب مى شود. هرگونه پيشرفتى در اين زمينه نيازمند شفاف سازى و همكارى فعال توسط ايران است - منظور از شفاف سازى عمل ايران وراى پادمان و پروتكل الحاقى است _ تنها در اين صورت است كه آژانس مى تواند به طور كامل جزئيات بيست سال فعاليت هاى اعلام نشده هسته اى ايران را درك كند. ايران همچنان به تسهيل اجراى پادمان ادامه مى دهد و تا فوريه ۲۰۰۶ به اجراى داوطلبانه پروتكل الحاقى پرداخت. تا فوريه ۲۰۰۶ ايران همچنين به انجام شفاف سازى كه توسط آژانس خواسته شده بود پرداخت كه اين اعمال شامل اجازه دادن آژانس به بازديد از برخى مراكز نظامى است. آژانس هنوز به شفاف سازى بيشتر شامل دسترسى به اسناد، ابزارهاى دومنظوره و برخى افراد مربوط به پرونده هسته اى ايران نياز دارد.
۳۵- اين مقدار شفاف سازى به هرحال جلو برنده نيست. با تصميم ايران بر اجراى پروتكل الحاقى و با راستى آزمايى آژانس از اجراى پادمان در ايران، آژانس مى تواند پيشرفت در اين خصوص را ادامه دهد. و عدم ارائه هرگونه مواد و يا فعاليت هاى اعلام نشده هسته اى را تاييد كند.
۳۶- تا وقتى كه نتيجه گيرى از فعاليت هاى خواسته شده آژانس به عنوان اقدامات اعتمادساز از سوى ايران در خصوص ماهيت و روند برنامه هاى اين كشور در جريان است، اين نكته مهمى است كه اقدامات داوطلبانه و نيز تكاليف پادمانى متفاوتند. اجراى اقدامات اعتمادساز تكليفى تمام براى كل عرصه زمانى اجراى پادمان ها نيست. در اين مفهوم، مهم است كه بدانيم اقدامات آژانس در مورد ايران، همانند ساير موارد، منطبق بر اطلاعات در دسترس گذاشته براى آژانس است و به هرحال بين فعاليت هاى گذشته و حال حاضر محدود شده است.
۳۷- آژانس نظارت خود بر فعاليت ها و نيز تلاش براى حل مسائل باقى مانده را ادامه مى دهد و مديركل به نحو مقتضى به ارائه گزارش ادامه خواهد داد.
http://www.sharghnewspaper.ir/850210/html/index.htm
...در عصر حاضر كه اغراض سياسى جعل تاريخ را نيز براى تحقق خواسته هاى نامورد با اباحه گرى ترويج مى كند، هر پژوهشگر راستين و بى غرضى مى تواند بدون صعوبت و دشوارى از متون باستانى تا تاريخ معاصر و زمان حاضر آنگاه كه نوبت سخن به نام گستره آبى جنوبى ايران مى رسد تلألو نام خليج فارس را شاهد باشد كه به مثابه افشاگر ماهيت و منشأ اسامى مجعول پرتوافشانى مى كند و ماهيت اهداف مغرضانه اى را برملا مى سازد كه در خدمت، سياست پيشگانى قرار مى گيرد كه وحدت ميان مسلمانان را برنمى تابند و با تمسك به هر وسيله اى حتى اگر از درونمايه لازم نيز تهى باشد به منظور صيانت از تخت و كيان خود امت اسلامى را به واگرايى تحريك و تحريض مى كنند تا آنجا كه عدم تجانس و هنجارستيزى حاميان فرامنطقه اى بر اشتراكات فرهنگى، دينى و مذهبى همسايگان هم كيش تفوق يابد.
در سده نوينى كه عصر انقلاب اطلاعاتى خوانده اند، «غربال كردن اطلاعات و صدور آن» از مهم ترين ابزارها براى القاى انديشه طراحان «نظم نوين جهانى» محسوب مى گردد به ويژه با لحاظ اين مهم كه گسترده ترين و تأثيرگذارترين شبكه هاى رسانه اى، ديدارى، شنيدارى و نوشتارى در تملك و اختيار دنياى غرب و صهيونيست هاى مولود آنان قرار دارد كه بى محابا فرهنگ ستيزى مغاير با منافع خود را هدف قرار داده اند و هر آينه كه مقتضى بدانند براى تأمين آنچه كه مطلوب نظرشان است و تضمين حيات شبكه هاى غول آسا و قدرتمند مالى و سياسى حكم مى رانند و سپس در زمان مناسب به اشاره پدرخوانده، عوامل شهرت طلب جعل تاريخ را قبيح نمى دانند و باز هم داستان «خليج عربى» و «جزاير عربى اشغال شده» در نفير كهنه و منسوخ پيشين دميده مى شود. در دو قرن اخير به تاريخ خليج فارس مى توان به عنوان برآيندى از رابطه سه دايره هم مركز شامل مردم و دولت ها نگاه كرد. اين دايره ها در نخستين حلقه خود شامل مردمى بود كه كرانه هاى خليج فارس محل زيست آنان بود، قدرت هاى منطقه اى كه شامل ايران، عربستان و عراق بودند در حلقه ميانى جاى مى گرفتند. اين قدرت ها كه كرانه هاى خليج فارس را اختيار داشتند هر يك داعيه سيادت بر خليج فارس را در داشتند و چنين هدفى را سرلوحه برنامه ها و شعارهاى خود قرار داده بودند اما حلقه بيرونى از آن قدرت هاى فرامنطقه اى بود كه منافع ملى فرامنطقه اى آنها سبب دلبستگى شان به خليج فارس شده بود و به شكلى منظم يا متناوب در اين پهنه آبى حضور خود را به رخ مى كشيدند. حلقه اخير را كه مى توان قدرت هاى بين المللى در مقاطع مختلفى از تاريخ دو قرن پيش ناميد كه در اين ميان به ويژه حضور امپراتورى عثمانى، بريتانيا، روسيه و سرانجام آمريكا از بقيه پررنگ تر و تأثيرگذارتر بود.
تحركات و تحولات مركز گريز اين دايره ها و مدارهاى قدرت در آن پروسه پرفراز و نشيب و رابطه پيچيده و معادله اى چند مجهولى را پديد مى آورد كه به بى ثباتى دامن مى زد و درونمايه تحولات خليج فارس بود اما شاخص ترين ويژگى هاى اين رابطه محورهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى را دربرمى گرفت.
محور سياسى به دعاوى اقتدار سياسى و مفاهيم استراتژيك پيوندهاى سياسى مربوط مى شود. محور اقتصادى از مسير دريايى مهمى حكايت مى كرد كه بستر و زمينه ارتباط تجارى و اقتصادى و راه هاى آبى بود اما از لحاظ اجتماعى دين اسلام حلقه شاخصى بود كه دست بالاتر را در اين همهمه داشت چرا كه تقريباً جملگى ساكنان كرانه هاى دوسوى خليج فارس پيرو اسلام بودند و بخشى از جهان بزرگ تر اسلام را تشكيل مى داد و در مقاطع حساس نقشى عمده و اساسى ايفا مى كرد به اين معنا كه اختلافاتى مانند تضاد بين سنى و شيعه و اباضى و وهابى در بين ساكنان كرانه هاى خليج فارس هم گسستگى ايجاد مى كرد و هم اينكه به گونه شگفت آورى سبب پيوند كشورهاى منطقه مى شد. با لحاظ اين متمم بود كه عثمانى ها و در مقطعى مصريان اگرچه بيگانه بودند اما از مشروعيت دينى خود سود مى جستند. بنابراين دولت هاى اروپايى دين اسلام را به مثابه رادع و مانعى براى برقرارى ارتباط نزديك با مردم خليج فارس ارزيابى مى كردند و به تعبيرى آن را تهديدى بالقوه اما جدى مى پنداشتند و از «پان اسلاميسم» اوج گرفته و پيامدهاى مترتب بر آن بيمناك بودند.
به هر روى اروپاييان هر چقدر هم كه در خليج فارس سابقه حضور داشتند باز هم از ديدگاه ساكنان اجنبى بودند و اگرچه هنجارها و ارزش هاى ساكنان خليج فارس به مذاق آنها خوش نمى آمد اما دست بردن و تغيير در اين حريم ممنوعه را خطرناك و غيرقابل پيش بينى تلقى مى كردند.
به اين ترتيب اروپاييان هرگز ديدگاه مثبتى به دين اسلام و پيروان آن نداشتند و ميسيونرهاى مذهبى آنها هيچ گاه موفق نشدند اين منطقه را جولانگاه تبليغ عقايد خود كنند و به همين علت به فعاليت در آب هاى خليج فارس بسنده كردند و هرگز در پى تغيير هويت ساكنان كرانه ها برنيامدند.
براى بررسى بيشتر پيرامون خليج فارس و به ويژه نام آن ناگزير هستيم كه هرچند به طور مجمل از تاريخى آغاز كنيم كه در صفحات و سطور آن نام خليج فارس مضبوط شده باشد و اين تاريخ درست از همانجا شروع مى شود كه تاريخ هستى بشر به رشته تحرير در مى آيد و اين واقعيت مطبوع و دلپذير را اثبات مى كند كه خليج فارس از آغاز نگارش تاريخ مكتوب بشر از تأثيرگذارترين مناطق گيتى بوده است.
نگاهى گذرا به پيشينه نام خليج فارس
از روزگار يونانيان كهن كه پيش از ميلاد مسيح آغازگر مطالعه نوين جغرافيا بودند و با استناد به مكتوبات «استرابو» كه پدر جغرافى لقب يافته تا پس از اسلام و آثار ابوريحان بيرونى و ابن فقيه هيچگونه تشكيكى در نام خليج فارس ملاحظه نمى شود و همگان كه نام بردن از همه آنان مستلزم نگارش صفحات بسيار است آن را به نام راستين خود خوانده اند.
در اعصار بعدى تنها به ذكر يك نمونه اكتفا مى شود كه به گواهى جرجى زيدان مورخ نامى عرب در كتاب تاريخ تمدن اسلامى كاربرد عبارت خليج فارس در ميان مورخان و جغرافيدانان از قرن سوم هجرى و پسان تر عموميت داشته اما طرفه اينكه المنجد معروف ترين دايرة المعارف دنياى عرب از همان نخستين چاپ خود هميشه از نام خليج فارس استفاده كرده است.
حتى سياستمداران واقع بين و بدون غرض عرب هم دليلى براى جعل تاريخ و ابداع اسامى ساختگى نمى ديدند آنچنان كه دكتر محمد نوفل معاون دبير كل اتحاديه عرب در كنفرانس حقوق بشر تهران در سال ۱۹۶۸ در حضور خبرنگاران پيرامون نام خليج فارس گفت: «من كوشش هايى را كه براى تغيير نام خليج فارس به خليج عربى صورت مى گيرد تمسخر مى كنم و اين كوشش ها را بى نتيجه مى دانم و محكوم مى كنم».
در واقع اين سرهنگ عبدالكريم قاسم بود كه پس از كودتا و قبضه قدرت در عراق به سال ۱۹۵۸ از گرد راه نرسيده رؤياى رهبرى جهان عرب وسوسه اش كرد و «دشمن تراشى براى تحريك احساسات ناسيوناليستى» را دستمايه مناسبى براى آرزوهاى خود تلقى كرد و هم او بود كه براى نخستين بار نام جعلى «خليج عربى» را بر زبان راند.
وى اميد داشت توجه و تمركز اعراب را كه تحت تأثير نفوذ كاريزماتيك جمال عبدالناصر مقابله با اسرائيل دغدغه ذهنى شان شده بود، به سوى خليج فارس و دشمن تازه اى به نام ايران جلب كند و اينكه عراق به عنوان به اصطلاح خط مقدم جبهه اعراب در برابر آن ايستاده است، قاسم در رسيدن به رؤياهاى جاه طلبانه اش شكست خورد و بى آنكه فراخوان او از مرزهاى كشورش فراتر رود در كودتايى ديگر به قتل رسيد و كودتاگران بدن مثله شده اش را در خيابان هاى بغداد چرخاندند.
اما از عبدالناصر بعيد بود كه در كنار تلاش براى نمايانگر ساختن صداقت خود به عنوان زمامدارى كه دشمن اصلى صهيونيست ها است و «پان عربيسم» ابداعى خود را جانمايه جد و جهد براى رهبرى دنياى عرب قرار داده است نام ساختگى خليج عربى را سر دهد و فراموش كند كه در سرآغاز حركت خود براى نشستن بر اريكه سمبليك رهبرى جهان عرب حدود و ثغور جغرافياى دنياى عرب را «من المحيط الاطلسى الى الخليج الفارسى» (از اقيانوس اطلس تا خليج فارس) تعريف كرده بود.
انقلاب اسلامى و جنگ ايران و عراق
سرنگونى شاه و پيروزى انقلابيون، پژواك انقلاب اسلامى را در كرانه هاى خليج فارس طنين افكند و آنها ضمن اينكه از سرنگونى شاه خرسند بودند از بيم تأثير انقلاب اسلامى در فراسوى مرزهاى ايران چه در ساحت ايدئولوژيكى يا بعد سياسى بيمناك شدند و براى حفظ كيان خود به زير چتر آمريكا خزيدند و بيشتر چالش با حوزه نفوذ ايران را رويه خود ساختند.
در مورد جنگ تحميلى عراق بر ايران متأسفانه بايد پذيرفت كه صدام در آن زمان در نماياندن اين جنگ به عنوان شكاف بزرگ ايدئولوژيك و سياسى ميان اكثر اعراب و ايران بسيار موفق بود. شمارى از كشورهاى جنوب خليج فارس اين جنگ را به عنوان مظهر بيم و هراس و نگرانى هاى خود ارزيابى كردند. رخدادهاى خشونت بار در برخى شهرهاى اين كشورها و ادامه مالكيت ايران بر جزاير سه گانه ايرانى در خليج فارس نيز عواملى بودند كه سبب شدند برخى اعراب حاشيه خليج فارس هرگونه اقدام ايران را بدون توجه به انگيزه و هدف آن به زعم خود تهديد عليه امنيت كشورشان تلقى كنند.با توجه به گستره برتر جغرافيايى و جمعيتى ايران كه با كشورهاى جنوب خليج فارس قابل قياس نيست و ميراث فرهنگى و تاريخى گذشته ايران طبيعى است كه ايفاى نقش مسلط در خليج فارس از سوى تهران به ويژه در زمانى كه قدرت هاى بيگانه فرامنطقه اى در آن حضور چشمگير دارند كاملاً منصفانه و بجا به نظر برسد همچنين ايران حق دارد اين پرسش منطقى را مطرح سازد چرا در حالى كه آنها برترى منطقه اى شاه وابسته به غرب و عامل آمريكا را پذيرفته بودند همين حق را بر ج.ا مقتدر روا نمى دانند؟ نمى توان اين پندار واهى را واقعى انگاشت كه در جمهورى اسلامى ايران نسبت به رژيم شاه تمايل كمترى براى حفظ تماميت ارضى كشور دارد.
اين در حالى است كه ج.ا حمايت فراوان كشورهاى جنوب خليج فارس از عراق را كه تجاوز مستقيم به ايران محسوب مى گرديد، با بزرگ منشى به چماقى براى كوبيدن بر سر آنها تبديل نكرد اما آيا همكارى و پيوندهاى نزديك، تنگاتنگ و گاه غيرقابل باور نظامى كشورهاى جنوب خليج فارس با آمريكا كه خصمانه به عناد و كين توزى خود عليه انقلاب اسلامى ادامه مى دهد، موجه و دوستانه تلقى مى شود؟ چه كسى است كه درك نكند حضور گسترده و غيرقابل توجيه هزاران نظامى و ناوگان دريايى آمريكا در منطقه تهديد مستقيم امنيت ايران محسوب نمى گردد. با اين وجود ج.ا ايران كه پشتگرمى و حمايت ملت را كارآمدتر و مطلوب تر از حمايت نيروى نظامى بيگانگان مى داند به جاى انتقام و گروكشى، رويه اعتمادسازى را در رأس سياست خارجى خود قرار داده و به انحاى مختلف به همسايگان جنوبى خليج نشان داده است كه تنها در سايه اطمينان و اعتماد متقابل و همكارى منطقه اى حفظ امنيت خليج فارس ميسر و مقدور است و نكوهش ديگران براى فرافكنى معضلات داخلى راه حل مناسبى براى همزيستى مسالمت آميز محسوب نمى گردد....
http://www.iran-newspaper.com/1385/850211/html/diplomatic.htm
صندوق بينالمللي پول خواستار اصلاحات ساختاري،كنترل تورم، اتخاذ سياستهاي انقباضي،كاهش هزينههاي دولت، كاهش يارانهها، حفظ استقلال بانك مركزي، اتخاذ سياست ارزي شناور، تقويت نظام بانكي، توسعه بانكهاي خصوصي و رفع محدوديت درمورد نرخ مبادله ريال در برابر ديگر ارزها در ايران شد.
به گزارش فارس، صندوق بينالمللي پول در طي گزارشي به بررسي وضعيت اقتصادي ايران در چند سال اخير و ارائه راهكارها براي آينده پرداخته است.آن چه ارائه ميشود مشروح اين گزارش است كه با نام «گزارش مشاوره ماده چهار» منتشر شده است.
الف:كليات
1ـ قيمتهاي بالاي نفت خام و انجام اصلاحات اقتصادي دو پديده مهمي بوده است كه در طي چند سال گذشته اقتصاد ايران آن را تجربه كرده است. در طي سالهاي 2000 تا 2003 اصلاحات مهمي در عرصه اقتصاد ايران انجام گرفت كه تثبيت نرخ ارز، كاهش محدوديتهاي مربوط به مبادله ارز و كاهش تعرفههاي وارداتي، تصويب قوانين جديد در مورد سرمايهگذاري مستقيم خارجي، اصلاحات مالياتي و صدور مجوز براي تاسيس بانكها و بيمههاي خصوصي از جمله اين اصلاحات بوده است. اين اصلاحات با باز كردن اقتصاد ايران و برداشتن برخي از موانع بر سر راه تجارت و سرمايهگذاري امكان رونق اقتصادي ايران را در دراز مدت پديد آوردهاند و در حال حاضر نتايج حاصل از اين اصلاحات نمايان شده است. در برنامه سوم توسعه رشد توليد ناخالص داخلي ايران به 5/5 درصد رسيد و بيكاري تا حد زيادي كاهش پيدا كرد. به هر ترتيب اصلاحات مذكور به همراه افزايش قيمت نفت و افزايش هزينههاي دولت وضعيت اقتصادي پررونقي را در برنامه سوم توسعه پديد آوردند.
2ـ عليرغم موفقيت اقتصادي ايران در سالهاي اخير كماكان چالشهاي بسياري اقتصاد اين كشور را تهديد ميكند. بيكاري همچنان در ايران بالا است و با توجه به جوان بودن جمعيت ايران پيشبيني ميشود در سالهاي آتي فشاري فزاينده بر بازار كار وارد شود. دولت براي كاهش مشكل بيكاري اقدام به اتخاذ سياستهاي انبساطي نموده است . اين سياستها اگرچه ميتواند مشكل بيكاري را تعديل كند اما آثار تورمي بسياري به بار ميآورد. در نتيجه اين سياستها تورم به 13 درصد رسيده است. بخش غير نفتي تنها 15 درصد از كل صادرات ايران را تشكيل ميدهد و اقتصاد ايران همچنان به نفت وابسته است. بنابراين دولت ايران در اتخاذ سياستهاي كلان اقتصادي همواره با يك دو راهي مواجه بوده است و آن توجه به اشتغال و رشد اقتصادي با حفظ ثبات شاخصهاي كلان اقتصادي است.
كنترل شديد دولت بر قيمتها، نرخ سود بانكي، ارائه يارانههاي گسترده و برقراري قوانين سختگيرانه بر بازار كار همه آثار منفي بر رشد اقتصادي و اشتغال دارد.
3- در طي دو سال گذشته فضاي سياسي ايران تحولات عمدهاي را شاهد بوده است. در فوريه 2004 محافظهكاران اكثريت پارلمان را در دست گرفتند و در ژوئن 2005 نيز قوه مجريه در اختيار آنها قرار گرفت. در عين حال پارلمان نشان داده است در مواردي با رئيس جمهور اختلاف نظر دارد. انتخاب كابينه و برخي از پروژههاي مالي و اقتصادي از جمله مواردي بوده است كه اين دو با هم اختلاف نظر داشتهاند.
4- دولت جديد ايران در طي عملكرد هشت ماههاش وفاداري خود به اصلاحات اقتصادي مندرج در برنامه چهارم توسعه و چشمانداز 20 ساله را نشان داده است.مقامات اقتصادي ايران تاكيد كردهاند سياستهاي اقتصادي آنها در راستاي اهداف برنامه چهارم توسعه از جمله بحث خصوصيسازي، اصلاحات مالي و نظام پرداخت يارانهها است.در عين حال دولت ايران علاوه بر اهداف مندرج در برنامه چهارم توسعه اهداف تازهاي مثل عدالت اجتماعي، حذف فساد و كاهش نابرابريهاي اقتصادي در مناطق مختلف را دنبال خواهد نمود.
ب: مقايسه سالهاي 1383 و 1384
5- پس از ركود موقت اقتصاد ايران در سال 1383، اقتصاد ايران در سال 1384 روندي رو به رشد را طي كرد. شرايط اقتصادي بينالمللي به همراه سياستهاي انبساطي عامل اين رشد بوده است. كشاورزي ايران در سال 1383 در اثر شرايط بد آب و هوايي و عدم توجه به زيرساختها عملكرد خوبي نداشت و به طور كلي رشد توليد ناخالص داخلي واقعي ايران در اين سال به 8/4 درصد كاهش يافت. اما اطلاعات اوليه از نيمه اول سال 1384، رشد قابل توجه در بخش غير نفتي ايران در اين سال را نشان ميدهد. اين در حالي است كه بخش صنعت نفت و گاز در اين مدت از نظر ظرفيت توليد با محدوديت مواجه شد. به طور كلي در اثر افزايش تقاضا براي كالاهاي ايراني (از جمله نفت) و افزايش مصرف و سرمايهگذاري در داخل رشد اقتصادي ايران در سال 1384 به شش درصد مي رسد.
6- نرخ بيكاري در ايران در حدود 10 درصد قرار گرفته است.در سال 1383 بازار كار وضعيت بالندهاي را شاهد بود. نرخ بيكاري در اين سال به كمترين ميزان در طي هشت سال قبل از آن رسيد (5/10 ردصد)، اما در سال 1384 عليرغم رشد بيشتر اقتصاد ايران، ميزان افزايش فرصتهاي شغلي با تعداد افرادي كه جديدا وارد بازار كار شدند برابر نبوده است. در نتيجه اين امر نرخ بيكاري در سال 1384 به 11 درصد خواهد رسيد. لازم به ذكر است هر سال 700 هزار نيروي كار جديد وارد بازار كار ايران ميشوند.
7- تورم نيز همچنان در سطح بالايي قرار داد. در نتيجه افزايش هزينههاي دولت و رشد نقدينگي، سياستهاي دولت براي مهار تورم در سال 1383 موفقيت چنداني نداشت. نرخ تورم در سال 1383 به 15 درصد رسيد. اما با اجراي طرح تثبيت قيمتها بر روي برخي از كالاها و خدمات به همراه اتخاذ برخي سياستها در مورد نرخ مبادله ارز، نرخ تورم در سال 1384به 13 درصد كاهش خواهد يافت.البته با توجه به سياستهاي كنوني دولت ميتوان گفت اين روند دوباره معكوس خواهد شد.
8- حجم عمدهاي از درآمدهاي نفتي ايران توسط دولت هزينه شده است. افزايش قيمت نفت درآمدهاي دولت در سال 1383 را به ميزان 25/2 درصد جيديپي افزايش داد و اين رقم براي سال 1384 به 75/2 درصد جيديپي مي رسد. به موازات افزايش درآمدها ، دولت ايران بر ميزان هزينههاي خود افزوده است. با اتخاذ اقدامات مالي نامنظم و حساب نشده كسري مالي بخش غير نفتي در سال 1383 به 5/19 درصد جيديپي رسيد. اين رقم بالاترين رقم در طي 9 سال گذشته بوده است. افزايش بيرويه هزينههاي دولت به ويژه در بخش يارانهها در سال 1384 نيز ادامه پيدا كرده است. با توجه به افزايش درآمدهاي نفتي انتظار ميرود تراز مالي دولت معادل 25/4 درصد جيديپي در سال 1384 افزايش يابد اما در عين حال كسري تراز بخش غيرنفتي به 5/17 درصد جيديپي برسد.
9- وضعيت داراييهاي خارجي ايران در طي دو سال گذشته افزايش قابل توجهي داشته است. با افزايش 35 درصدي ارزش صادرات نفتي ايران در سال 1383 مازاد حسابهاي جاري ايران در اين سال به 5/2 درصد جيديپي افزايش پيدا كرد. صادرات غير نفتي نيز در اين سال افزايش پيدا كرد. در سال 1384 نيز ارزش صادرات نفتي و غيرنفتي ايران افزايش يافته است. در نتيجه آن مازاد حسابهاي جاري ايران در اين سال به 5/6 درصد جيديپي و ذخاير ارزي ايران به 4/47 ميليارد دلار خواهد رسيد. ديون خارجي ايران نيز در سال 1383 افزايش داشت و به 25/10 درصد جيديپي رسيد. اما اين رقم در سال 1384 و در اثر سياستهاي جديد دولت روبه كاهش گذاشته است.
10-با اتخاذ سياست نرخ ارز شناور و البته كنترل شده پول ملي ايران در طي دو سال اخير تقويت شده است . بانك مركزي با هدف مقابله با آثار منفي تورم و حفظ قدرت رقابت پذيري بخش غيرنفتي، سياست كاهش تدريجي ارزش اسمي پول ملي را اتخاذ كرده است. در سال 1383 عليرغم افزايش قيمت نفت نرخ مبادله اسمي ريال 25/11 درصد كاهش يافت و در نتيجه نرخ برابري واقعي آن بدون تغيير باقي ماند. درسال بعد با مساعد بودن شرايط بينالمللي و تداوم سياستهاي انبساطي بانك مركزي اجازه داده شد تا ارزش اسمي ريال افزايش پيدا كند. نرخ مبادله اسمي ريال در اين سال 5/9 درصد افزايش يافته كه اين امر به همراه نرخ تورم باعث افزايش 5/12 درصدي نرخ واقعي شده است.
11-سياستهاي پولي دولت ايران نيز با توجه به شرايط اقتصادي اتخاذ شده است. به موازات افزايش درآمدهاي نفتي تلاش بانك مركزي براي خريد ارزهاي خارجي افزايش يافته است . سياستهاي خاص پولي در سال 1383 باعث شد تا رشد اعتبارات بانكي در اين سال به 38 درصد و رشد نقدينگي به 30 درصد برسد.با تداوم سياستهاي انبساطي در سال 1384 دستيابي به تسهيلات تجاري حساب نشده محدود شده و ارزش پول ملي افزايش يافته است. در اين سال استقلال بانك مركزي با چالش مواجه شد چرا كه اختيار انتشار اوراق مشاركت از شوراي پول و اعتبار به پارلمان انتقال داده شد. به علاوه نرخ سود اين اوراق از 17 درصد به 5/15 درصد كاهش پيدا كرد. در نتيجه در اين سال ابزار مهمي مثل اوراق مشاركت نتوانست نقش مفيدي در كاهش نقدينگي ايفا كند.در نتيجه اين امر سياستهاي دولت در زمينه كنترل نقدينگي در اين سال محقق نشد و رشد نقدينگي در اين سال به 5/31 درصد رسيده است.
12- آثار منفي بيثباتي سياسي بر بازارهاي مالي از ديگر مشخصات دو سال 1383 و 1384 بوده است. بورس تهران با تجربه كردن دوران رشد فزاينده خود در سالهاي قبل در سال 1384 با 20 درصد افت ارزش مواجه شد. فعاليتهاي هستهاي ايران و روي كارآمدن يك دولت تندرو عامل اين افت شاخص بوده است.
13-پيشرفت در زمينه انجام اصلاحات ساختاري غيريكنواخت بوده است. اصلاحات در بخش مالي ادامه پيدا كرده است . نرخهاي سود بانكي وسپردهگذاريهاي لازم براي اخذ وام يكپارچه شده است. دو بانك خصوصي و سه موسسه مالي مجوز فعاليت گرفتهاند . قانون بازار سرمايه جديدي در پارلمان به تصويب رسيده است و بحث در مورد تهيه لايحهاي درمورد افزايش كنترل بر بانكهاي دولتي ادامه دارد. همچنين بحثهايي در مورد افزايش استقلال بانك مركزي درجريان است. بعلاوه اصل 44 قانون اساسي با هدف فراهم آوردن زمينه سرمايهگذاريهاي خارجي و خصوصي سازي بخشهاي مالي و غيرمالي در ايران اصلاح شده است.درعين حال در مورد يارانههاي بخش انرژي هنوز هيچ اصلاحاتي انجام نگرفته است.
ج- اقدامات پيشنهادي
صندوق بينالمللي پول در پايان گزارش خود و با توجه به شرايط حاكم بر اقتصاد ايران اقدامات زير را براي حل مشكلات اقتصادي ايران پيشنهاد كرده است:
14- ثبات بخشيدن به شاخصهاي كلان اقتصادي دركنار انجام اصلاحات ساختاري ميبايست يكي از اولويتهاي دولت در بخش اقتصاد باشد.به ويژه لازم است به كنترل تورم توجه شده و سياستهايي در اين زمينه اتخاذ شود.انجام اصلاحات ساختاري ايران را به سمت اقتصاد بازار سوق خواهد داد، ظرفيتهاي بالقوه اقتصاد ايران را بالفعل مينمايد و ميزان اعتماد به سياستهاي اقتصادي دولت در آينده را افزايش ميدهد .
15- كنارگذاشتن سياستهاي انبساطي و تلاش درجهت كنترل نقدينگي يكي ديگر از ضروريات اقتصادي در شرايط فعلي است. براي كنترل تورم لازم است حجم نقدينگي درداخل كشور كاهش پيدا كند. اگر چه اتخاذ سياستهاي انبساطي دركوتاه مدت باعث افزايش رشد اقتصادي و افزايش فرصتهاي شغلي شده است اما به موازات آن تورم افزايش يافته و پيشبيني ميشود در درازمدت افزايش بيش از پيش تورم كاهش رشد اقتصادي و افزايش بيكاري را به دنبال بياورد. بعلاوه تلاشهاي انجام گرفته براي به حداقل رساندن اثرات سوء ناشي از سياستهاي انبساطي مثل افزايش نرخ مبادله ارز، باعث پيچيده تر شدن اين مشكل شده است.
16- كاهش هزينههاي دولت يكي ديگر از توصيههاي صندوق به دولت ايران است . در حالي كسري تراز بخش غيرنفتي درسال 1384 كاهش پيدا كرده است ميبايست تلاشهاي بيشتري در اين زمينه انجام شود و درجهت كنترل نقدينگي اقدام شود. به ويژه بايداقدامات مجدانهاي در جهت كاهش يارانهها از جمله يارانههاي انرژي انجام شود . اين عمل اعتبارات لازم براي توسعه زيرساختها و ارايه خدمات اجتماعي را دراختيار دولت قرار ميدهد .
17- لازم است استقلال بانك مركزي حفظ شود ونهادهاي مختلف از دست اندازي به حوزههاي فعاليتي اين بانك خودداري كنند. بررسي قوانين وسياستهاي مربوط به بانك مركزي نشان داده است كه اين بانك توانايي مقابله با مشكلات اقتصادي از جمله مهار تورم وتثبيت قيمتها را دارا ميباشد . اين بانك بايد از اختيارات كامل براي انتشار اوراق مشاركت و تصميمگيري در زمينه نرخهاي سود بانكي و موضوعات مهمي از اين قبيل برخوردار باشد.
18- اگرچه اتخاذ سياست ارز شناور به صورت كنترل شده در ثبات بخشيدن به بازار ارز موثر بوده است اتخاذ سياستهاي منعطفتر در اين زمينه ميتواند به كنترل تورم كمك كند. درحالي كه افزايش نرخ اسمي ارز گام مثبتي است ،انعطاف پذيري بيشتر دراين زمينه به كاهش تورم كمك ميكند. به ويژه اگر قيمت نفت در حد بالا باقي بماند واجراي سياستهاي انبساطي ادامه پيدا كند.
19- تقويت نظام بانكي و رفع نقايص آن يكي ديگر از توصيههاي صندوق است.افزايش فزاينده اعطاي وامهاي غيرسازنده يكي از نگرانيها در موردنظام بانكي است. اين نوع وامها سلامت بازارهاي مالي را بر هم ميزند. مقامات اقتصادي بايد به طور مستمر چگونگي اعطاي اعتبارات بانكي را مورد بررسي و بازبيني قرار دهند تا از افزايش كنترل نشده اعطاي اعتبارات اجتناب شود. بعلاوه دولت بايد درجهت ارتقاء عملكرد بانكها تلاش كنند، سرمايههاي آنها را از نو توزيع كنند و اجازه دهد بانكهاي خصوصي بيشتري وارد صحنه شوند. همچنين با انجام اصلاحاتي بايد به نيروهاي بازار اجازه داده شود نقش مهمتري در تعيين فاكتورهاي بازار ايفا كنند. تقويت نظارت بر بانكها و بيمهها ازديگر نيازهاي كنوني اقتصاد ايران است.
20- برنامههاي مربوط به اصلاحات ساختاري بايد مورد بازبيني قرار گرفته درجهت بهبود محيط تجاري و تسريع روند ايجاد فرصتهاي شغلي تغيير داده شود.انجام اصلاحات بنيادي براي كاهش سلطه دولت بر اقتصاد، از ميان بردن يارانههاي سنگين ،كاهش تعداد شركتهاي دولتي و رفع مشكلات مربوط به بازار كار لازم است . خصوصي كردن بانكهاي دولتي يكي از مهمترين اقدامات براي انجام اصلاحات مالي و ساختاري است.
21- محدوديتهاي اعمال شده درمورد نرخ مبادله ريال در برابر ارزهاي ديگر بايد رفع شود.دولت ايران در نظر دارد تا يك سال آينده اين محدوديتها را به طور كامل از ميان بردارد.
«داود المشهداني» از مقامهاي اهل سنت عراق روز گذشته به اتقاق آرا و با كسب 159 راي تصدي پست رياست پارلمان عراق را براي يك دوره كامل چهار ساله بر عهده گرفت.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، المشهداني كه يك پزشك است دهه پنجم عمر خود را مي گذراند. وي در منطقه شيعه نشين الكاظمينه در شمال بغداد به دنيا آمد و تحصلات ابتدايي، متوسطه و دبيرستان خود را در آنجا به پايان رساند.وي در سال 1972 از دانشكده پزشكي دانشگاه بغداد فارغ التحصيل شد.
رئيس منتخب پارلمان عراق در دهه هشتاد و بعد از سه ماه از آغاز جنگ عراق و ايران (1980تا 1988) به اتهام ترويج افكار مخالف عليه حزب و انقلاب بعث عراق از ارتش اخراج و به دو سال حبس محكوم شد و بر اساس آن اموال منقول و غيرمنقول وي مصادره و ممنوع الخروج گرديد.
وي مدت يك سال و نيم را در زندان گذراند اما به دليل حسن رفتار از زندان آزاد شد. مشهداني بعد از آزادي از زندان به طبابت در مطب شخصي خود پرداخت و در سال 1998 به وي اجازه داده شد كه به خارج از عراق سفر كند اما ماندن در اين كشور را ترجيح داد و به كردستان شمال عراق رفت و با جريان اسلامگرا در آنجا به ويژه جنبش اسلامي به رهبري شيخ علي عبدالعزيز رابطه برقرار كرد.
وي ميگويد كه مي توانسته از عراق خارج شود ولي به دليل ترس از كشته شدن خانوداهاش به دست رژيم سابق عراق اين كشور را ترك نكرده است.
مشهداني در اين مدت بين بغداد و كردستان در رفت و آمد بود و در سال 2000 دستگير شد.
وي به دليل پيوستن به گروه هاي اسلامگرا به مرگ محكوم شد ولي به دليل نبود مدارك قانوني حكم وي به 15 سال تقليل يافت.
مشهداني ميگويد، كاهش حكم وي به دليل پرداخت رشوهاش به رئيس دادگاه انقلاب بوده است.
رئيس منتخب پارلمان عراق گفت: من به رئيس دادگاه انقلاب عراق 32 ميليون دينار عراقي(معادل 12 هزار و 300 دلار) رشوه دادم تا حكم اعدام مرا به پانزده سال زندان كاهش دهد.
وي به مزاح ميگويد: اين نقطه تاريك زندگي من است كه به قاضي رشوه دادم اما امروز به شما قول مي دهم كه به كسي اجازه ندهم رشوه بگيرد.
وي دو سال را در زندان گذارند ولي بر اساس عفو عمومي صادره از سوي صدام حسين رئيس جمهور مخلوع عراق پيش از حمله آمريكا و انگليس به اين كشور، آزاد گرديد.
مشهداني مسئول هيات عالي دعوت و ارشاد (سلفيه) بود و سپس به شوراي گفتگوي ملي و بعد از آن به جبهه سني التوافق به رياست عدنان الدليمي پيوست.
وي روز گذشته توانست با كسب 159راي به رياست پارلمان عراق براي يك دوره چهار ساله انتخاب شود .مشهداني بعد انتخاب شدن به سمت رياست مجمع ملي عراق قول داد، براي خدمت به عراق تلاش كند و بر اساس مباني و ارزشهاي اين كشور گام بردارد.
مسئله انتخابات خبرگان به دليل بافت روحاني مجمع روحانيون مبارز طبعاً از اهميت بالايي برخوردار است. در دور گذشته نيز آقاي خاتمي كه رئيس جمهور بود خيلي اصرار داشت به هر شكل ممكن افراد حائز شرايط كانديدا شوند. اما وقتي موج رد صلاحيتهاي گسترده توسط شوراي نگهبان كه در نهايت به رد صلاحيت آيتالله موسوي خوئيني كه امام رسماً اجتهاد ايشان را اعلام كرده بودند رسيد باعث شد تا مجمع روحانيون مبارز از كانديداهايش بخواهد انصراف دهند و در انتخابات شركت نكنند.

اين بار و براي انتخابات دور آينده مجلس خبرگان از قبل از انتخابات رياست جمهوري و زماني كه هنوز آقاي كروبي دبير كل مجمع روحانيون مبارز بود،به طور پراكنده بحث اهميت مجلس خبرگان در مجمع مورد توجه قرار گرفت. دو اشكال اساسي ذهن اكثريت اعضاي مجمع را به خود مشغول كرده بود. يكي مرجع تشخيص صلاحيتها بود كه از يك سو شوراي نگهبان بيطرفي خود را در انتخاباتهاي مختلف و به خصوص انتخابات مجلس هفتم به اعتقاد آنان خدشهدار كرده بود و از سوي ديگر شوراي نگهبان خود هم كانديدا بود و هم مرجع تعيين صلاحيت. ضمن آنكه شوراي نگهبان منتخب رهبري بودند و ميخواستند صلاحيت كساني را كه ميخواهند رهبر انتخاب كنند و نظارت بر عملكرد وي را داشته باشند تاييد نمايند. اينها اشكالات حقوقي بود.
يك اشكال مبنايي ديگر هم مطرح بود: رهبر فقط ولي فقيه نيست كه تنها مجتهدان در مجلس خبرگان عضو باشند. وظايف ديگري هم دارد.فرماندهي كل قوا ، رياست صدا و سيما، هماهنگي قوا، تعيين سياستهاي كلي نظام. خبرگان بايد صلاحيت اين را داشته باشند كه رهبري را انتخاب نمايند تا اين خصوصيات را نيز داشته باشد. طبعاً وجود غير مجتهدان نيز ضروري بود. در مجمع در اين مورد خيلي بحث شد. اما علي رغم اين كه چنين نشده دوباره بحث خبرگان در چند جلسه دو سه ماهه اخير به تفصيل مطرح شد. بعضيها در شرايط فعلي با اصل شركت در انتخابات مخالف بودند. معتقد بودند كه مثل سريالهاي تجربه شده گذشته در عمل سياست حذف همه نيروهايي كه هم سو با انديشههاي مجمع باشندعملي ميشود. در مقابل اكثريت مجمع معتقد بودند كه با توجه به اهميت جايگاه مجلس خبرگان، شركت در ان و امكان نظارت بر نهادهاي تحت نظر رهبري و تنظيم قانوني بسياري از مسائل از اهميت ويژه اي برخورداراست كه نمي تواند مانع از شركت در انتخابات باشد. البته طبعاً در نهايت عملكرد دست اندركاران تشخيص صلاحيتها ميتواند تاثير كلي در اين مسئله نيز داشته باشد. در ابتدا نياز بود كه از سراسر كشور افرادي كه امكان كانديدا شدن دارند شناسايي شوند. مجمع محققين مدرسين قم نيز كه از تشكيلات روحاني هم سو هستند افرادي را شناسايي كرده بودند.
يكي دو جلسه هماهنگي با آنها توسط آقاي موسوي خوئيني و بعضي دوستان برگزار شد. در جلسه دو هفته قبل مجمع نيز كميته سه نفرهاي كه ارتباطات بيشتري با حوزه دارند انتخاب شدند تا ليست اوليه اي انتخاب كنند ، ديشب جلسه شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز بود. در اين جلسه گزارشي از جلسه اي كه دو سه روز قبل با مجمع مدرسين تشكيل شد و در آن اين اعضا و آقاي خوئيني و جمع ديگري از اعضاي مجمع روحانيون مبارز در آن شركت داشتند ارائه شد. قرار شده بود كه افراد منتخب مجمع روحانيون با كميته مجمع مدرسين ليست افراد پيشنهادي از سراسر كشور را بررسي و در فرصت كوتاهي به جلسه ارائه كنند. البته حزب اعتماد ملي هم مكمل اين دو جريان است كه قرار شد در ارائه اين هماهنگيها و قبل از هر اقدامي يكي از مسئولان عالي رتبه مجمع در اين هفته با آقاي كروبي ديدار كند تا نهايتاً ليست افراد پيشنهادي اين سه تشكل با مشورت اين سه گروه مشخص شود تا اگر خدا بخواهد ليست مشترك ارائه گردد. حزب اعتماد ملي به خاطر آن كه رهبري آن را آقاي كروبي دارد و ايشان از آشناترين افراد كشور به حوزه، روحانيت و بافت سياسي كشور هستند نقش مهمي را در انتخابات خبرگان بر عهده دارند.
البته گروههاي هم سو نيز اعلام كرده اند كه در مجلس خبرگان نقش پيشتازي براي گروههاي روحاني، به خصوص مجمع روحانيون قائل هستند كه اين نيز گام مثبتي است.
بر اساس مباني عقلاني نيز گمان ميرود دست اندركاران تشخيص صلاحيتها و برگزاركنندگان انتخابات براي تقويت مجلس خبرگان كه در نتيجه به تقويت جايگاه رهبري ميانجامد زمينه حضور را فراهم كنند. ما بر اين اساس هم چنان اعتقاد داريم بر اساس وظيفه انقلابي و اسلامي تلاش كنيم، تا دستاندركاران چه بخواهند و در نهايت چه شود؟
به یک شخصیت داستانی فکر میکردم. هنوز نامی ندارد. به قول پینتر میتوان او را فعلا آقای "الف" خواند. این شخصیت یهودی است. دوست دوران دانشآموزیام در دبیرستان پهلوی اراک بود. در آن سالها از او یاد گرفتم که باید مثل سرباز منضبط بود و مثل برده کار کرد. برای بازآفرینی شخصیت او در یک رمان، داشتم کتاب گنجینهی حکمتهای یهودی را میخواندم. نکات غریبی در این کتاب هست. انگار میشود عمق فرهنگ و سلوک یهودیان را شناخت. به ویژه طنز نمکین حیرتانگیزی که حکمتها و مثلها سرشار از آنند. کتاب را میان کتابهای کهنهی سمساری محلهی هان پیدا کردم و خریدم. میخواستم به اصطلاح تورقی کنم که همراه کتاب تا پایان آن همسفر شدم. سه حکمت آن را برایتان نقل میکنم. میدانیم که در تاریخ تمام ادیان برخی فقیهان رسمی مثل همانانی که در قرآن مجید از آنها به عنوان احبار نام برده شده است، نقش بسیاری در تخریب دین و معنویت داشتهاند. مثال روشنش فریسیان و صدوقیان که فقیهان یهودی دوران مسیح بودند، و داستانهای آنان با مسیح در انجیل معروف است: "معجزه این نیست که خداوند به حرف خاخام گوش کند و مطابق خواست او رفتار کند. بلکه معجزه وقتی است که خاخام به حرف خداوند عمل کند".
"شیطان وقتی دید نمیتواند در همه جای جهان حضور داشته باشد و مردم را گمراه کند، به همین خاطر از خاخامها استفاده کرد."
"به دزد بومی میتوان اعتماد کرد اها به خاخام غریبه نه!"
این حکمتها یا ضربالمثلها محصول گذران عمر ملتی در تاریخی طولانی است. از این زمره در فرهنگ مسیحیان و مسلمانان هم می توان جستجو کرد. مثل کاری که در همین زمینه شاملو در کتاب کوچه انجام داده بود که البته تمامی آن حکمتها به عنوان این که مورد دارند حذف شدهاند تا روزگاری دیگر.
مشخصات کتاب وصفحه موارد نقل شده:
leo Rosten,s
Treasury of Jewish Quotations (W .H.Allen 1973)
p:426
![]() |
اعتماد: استاد علوم سياسی دانشگاه بهشتی از بوش میخواهد كه با اقدامی «نيكسون گونه»، باعث تغيير دنيا و حل مشكلات ايران و امريكا شود. دكتر سريع القلم ، طی يادداشتی در نشريه «نيوزويك»، نوشت: امريكا بايد با كنار گذاشتن بلند پروازی، با ايران معامله كند. به گزارش «انتخاب»، وی با اشاره به سفر ريچارد نيكسون به چين در دو دهه پيش مینويسد: بدون شك، ريچارد نيكسون سزاوار ستايش بيشتری است، چرا كه او با سفر تاريخی اش باعث تغيير جهان شد. همانطور كه خود نيكسون میگويد: «سفر يك هفتهيی من به چين، دنيا را تغيير داد«
سريع القلم ادامه میدهد: اقدام نيكسون در آن روزها، باعث پايان جنگ سرد شد و روابط دو كشور را به حالت عادی و اغلب دوستانه بازگرداند. وی در مقاله نشريه نيوزويك تصريح میكند: اگر چين، امروز يك كشور مردمسالار نيست، اما كشوری صنعتی و جهانی شده است. سريع القلم از بوش میخواهد كه با اقدامی «نيكسون گونه»، باعث تغيير دنيا و حل مشكلات ايران و امريكا شود. استاد علوم سياسی دانشگاه شهيد بهشتی، مینويسد: ممكن است احمدی نژاد پيش از موعد خبر ورود ايران به باشگاه هستهيی را اعلام كرده باشد، اما اين مساله نشاندهنده علاقه و قصد ايران برای ورود به دنيای صنعتی و تبديل به يك قدرت جهانی است.
سريع القلم با اشاره به «زمزمههای تغيير رژيم ايران در امريكا»، عنوان میكند: در حال حاضر هم حمله به ايران قريب الوقوع نيست، اما در صورت عدم معامله اين، دو كشور، احتمال درگيری امريكا و ايران، بسيار زياد خواهد بود. وی مینويسد: اين، بخش ناخوشايند خبر بود، اما بخش خوب خبر اينجاست كه يك اقدام «نيكسون گونه» از سوی امريكا و توافق با ايران، باعث حل تمام مسائل شده و ايران را به سمت و سوی يك كشور صنعتی رهنمون میسازد. استاد علوم سياسی دانشگاه شهيد بهشتی، در ادامه تاكيد میكند: اما پذيرش اين اقدام از سوی جرج بوش، مستلزم پذيرش چند مورد است. سريع القلم اضافه میكند: امريكا بايد بفهمد چرا ايران میخواهد هستهيی شود. ايران به اذعان رهبرانش، میخواهد قدرت منطقه شود. اين كشور قصد دارد با توجه به عدم ثبات در منطقه، امنيت داشته باشد. وی ادامه میدهد: يكی ديگر از دلايل و تلاش ايران برای هستهيی شدن، مسائل اقتصادی است. ايران تا ١٢ سال ديگر جمعيتی بيش از ١٠٠ ميليون خواهد داشت كه بيشتر آن را زير ٣٠ سال تشكيل میدهند. اين كشور بايد به جز نفت، به دنبال توجيه اقتصادی ديگری هم باشد كه نشاندهنده ضرورت ايران برای ورود به باشگاه هستهيی است. سريع القلم در پايان مقاله خود در «نيوزويك»، مینويسد: البته اين دلايل به اين معنی نيست كه بوش برای سفر به تهران عجله كند، اما او بايد با اقدامی نيكسون گونه به جای جنگ، به فكر توسعه در ايران باشد.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/8057/
سيدرضا حسيني نسب
بسياري از مردم چنين ميپندارند که بشر تا کنون تنها دو بار در سال 1945 ميلادي با بمباران هيروشيما و ناکازاکي دست به انجام حمله اتمي زده است. در اين نوشتار کوتاه، گزارش جنايت هستهاي ديگري که در عصر حاضر با سلاحهاي اورانيوم تنزل يافته در کشور اسلامي عراق به وقوع پيوسته است، از نظر شما خواهد گذشت.
تاريخچه انفجارات هستهاي
در سال 1789 ميلادي، شيميدان آلماني به نام «کلاپروث» عنصر اورانيوم را کشف کرد. در سال 1938 ميلادي، يک دانشمند ديگر آلماني در علم شيمي به نام «هاهن» (Hahn) با همکاري دستيار فيزيکدان خود به نام خانم «مايتنر» (Meitner) با آزمايشي توانست عنصر جديدي پس از اورانيوم و با رقم اتمي بزرگتر از شماره اتمي آن را تحصيل نمايد و با تاباندن موجي از نوترون بر اتم اورانيوم 235 ، براي اولين بار، اتم مذکور را بشکافد و معادل دويست ميليون الکترون- ولت انرژي آزاد کند.
اين کشف جديد، دانشمندان را وادار کرد تا مطالعات گستردهاي را در سطح اروپا و آمريکا و اتحاد شوروي سابق بر روي عنصر مذکور انجام دهند.
با شروع جنگ جهاني دوم، گروه زيادي از دانشمندان فيزيک اتمي اروپا به خاطر فرار از ارتش نازي به ايالات متحده آمريکا مهاجرت کردند و بنا به پيشنهاد آلبرت اينشتاين به رئيس جمهور وقت آمريکا «روزولت»، اولين پايگاه اتمي را در آن کشور در سال 1942 به بهره برداري رساندند. در پرتو پژوهشهاي اين متخصصان معلوم گرديد که يک گرم اورانيوم 235 ميتواند معادل 23000 کيلو وات- ساعت انرژي توليد کند. دانشمندان ياد شده با انجام پروژهاي سرّي تحت عنوان «لوس آلاموس» توانستند اولين بمت اتمي را اختراع کنند و دولت آمريکا در سال 1945 ميلادي با به کار بردن بمب مذکور بر عليه ژاپن، به پيروز در جنگ جهاني دوم دست يافت. روشن است كه سلاحهاي هستهاي امرز بسيار قوي تر و مخرب تر ميباشند و بر اساس نامه سرگشاده اخير سيزده نفر از دانشمندان فيزيك هستهاي به رئيس جمهور آمريكا به او هشدار داده اند كه صريحا به كاربردن سلاح هستهاي را انكار كند. زيرا بمبهاي هستهاي جديد 200000 برابر قويتر و مخرب تر از بمبي است كه هيروشيما را ويران ساخت و يكصد هزار انسان را كشت.
اورانيوم تنزل يافته (Depleted Uranium)
اورانيوم تنزل يافته نظير اورانيوم 238 خالص است که بر اثر شکسته شدن اتمهاي اورانيوم 235 در نيروگاههاي هستهاي پس از تصفيه و تبديل شدن جزء کوچکي از آن به پلوتونيوم ، بدست ميآيد.
اولين نيروگاه هستهاي در ايالت پنسيلوانيا در آمريکا در سال 1957 ميلادي، اورانيوم مذکور را توليد کرد. نظر به وجود بيش از 200 نيروگاه هستهاي در آمريکا و توليد روز افزون عنصر ياد شده، مسئولان آن کشور در برابر مشکل جديدي قرار گرفتند. بيش از 455 هزار تن از ماده خطرناک مذکور در انبارها گرد آمده و هزينه تخزين و نگهداري آن براي دولت آمريکا مشکل بزرگي به وجود آورده بود.
سرانجام مسئولان آن کشور تصميم گرفتند اورانيوم تنزل يافته را در سلاحهاي جديد به کار ببرند و در سال 1963 ، اورانيوم مذکور به پنتاگون تحويل گرديد. متخصصان پنتاگون در پايگاه «لوس آلاموس» در اواسط همان سال، با انجام آزمايشهاي متعدد به اين نتيجه رسيدند که اورانيوم يادشده به دليل تصلب بسيار بالا و فشردگي فوق العادهاي که دارد، ميتواند براي توليد سلاحهاي تهاجمي و تدافعي به کار رود و استفاده از اين ماده در بمبها و گلولههاي تانکها و توپها و موشکها، قدرتي شکافنده به آنها ميبخشد و به هنگام اصابت به هدف، اورانيوم مذکور به سرعت به ذراتي سمي و پرتوزا و خطرناک تبديل ميگردد. سازندگان اسلحه تصميم گرفتند ماده مذکور را در انواع بمبها و گلولهها که به نام بمبها و گلولههاي نقرهاي معروفند و همچنين در انواع موشکها و سلاحهاي ديگر مانند «نايک»، «شرايک»، «زويس» و «سبارو» به کار برند. به عنوان مثال، يک گلوله نقرهاي 120 ميليمتري تانک، مقدار چهار کيلو گرم از ماده اورانيوم تنزل يافته را در بر دارد.
ويژگي اين گلولهها اين است که ميتواند از پوسته فلزي تانکها و زره پوشها و پناهگاهها عبور کند و آنها را منفجر نمايد.
به کار گيري سلاح مذکور در عراق
بر اساس گزارشهاي نظامي مستند، ارتش آمريکا براي اولين بار در سال 1991 ميلادي، سلاحهاي شامل اورانيوم تنزل يافته را در عراق به کار برده است. بر مبناي اين گزارش ها، بالگردهاي آپاچي و تانکهاي آمريکايي در جنگ اول خليج فارس با عراق، 300 تن سلاح داراي اورانيم تنزل يافته را بر روي اهداف خود در اين کشور فرو ريختند و بيش از 940 هزار گلوله 300 ميليمتري داراي اين ماده خطرناک و 1400 گلوله توپ با همين ويژگي را در اين حمله که طوفان صحرا ناميده شد شليک کردند. در حال حاضر نيز صدها تن از سلاح مذکور در عراق وجود دارد.
بر اثر بمباران و شليک بمبها ، موشکها و گلولههاي اورانيوم تنزل يافته در عراق، 273 تن از غبار اورانيوم در سطح منطقه وسيعي از اراضي عراق، کويت و عربستان سعودي منتشر گرديد.
همچنين پنتاگو در سال 2002 اعلام داشت که در جنگ «بوسني» تعداد 18000 عدد و در جنگ «کوزوو» تعداد 31000 عدد از مهمات با اورانيوم مذکور را به کار برده است و 70 در صد از ماده مذکور به غبار پرتو زا و خطر ناک تبديل شده و در آن منطقه منتشر گرديده است. پنتاگون اخيرا اعتراف کرده است که علاوه بر موارد مذکور، سلاح خطرناک يادشده را در سال 2001 در افغانستان و در سال 2003 در عراق مجددا به کار برده است.
خطرها و خسارتهاي اسلحه اورانيوم تنزل يافته
در سال 1997 ميلادي کتابي به نام «ماده نکبتبار يا اورانيوم تنزل يافته» منتشر گرديد و پرده از روي خطرات سهمگين ماده مذکور و آثار شوم حاصل از آن برداشت. همچنين گزارش برنامه سازمان ملل متحد در خصوص محيط زيست (UNEP) نيز برخي از خسارات جبران ناپذير به کار رفتن سلاح مذکور در عراق، بوسني و افغانستان را تبيين کرد. بر اساس اين گزارش، غبار اورانيوم مذکور، هزاران کيلومتر مربع از فضاي عراق را فرا گرفته است. آزمايشهاي انجام شده نشان دادند که نشت مواد يادشده که توسط بارش باران به عمق زمين نفوذ کرده، منابع آبهاي زيرزميني عراق را نيز به شدت آلوده ساخته است.
بر اساس گزارش يادشده، يک گرم اورانيوم 238 تنزل يافته، معادل 31579 انحلال اتمي در ثانيه ايجاد ميکند و اين چرخه به مدت چهار ميليارد و پانصد ميليون سال ادامه مييابد و در طول اين جريان، اشعههاي خطرناک آلفا و گاما از خود منتشر ميسازد.
بر مبناي فرمول مذکور و با توجه به اينکه تنها در جنگ اول خليج فارس مقدار 1900 تن از اورانيوم تنزل يافته بر عليه عراق به کار رفته است، معلوم ميگردد که مقدار تشعشعات حاصل از انفجار سلاحهاي مذکور در عراق معادل 60 تريليون در ثانيه ميباشد.
اين پژوهش به خوبي نشان ميدهد که ميليونها نفر از مردم مظلوم عراق نه تنها در عصر حاضر، بلکه در طول قرنهاي آينده نيز به آسيبهاي هولناک اين جنايت مانند انواع سرطانها و ناقص الخلقه شدن نسلهاي آينده مبتلا خواهند بود.
بر اساس گزارش سازمان ملل، بيش از يک ميليون و دويست هزار نفر از مردم عراق از آغاز جنگ اول خليج فارس (يعني از سال 1991) تا سال 2003 ميلادي کشته شده اند. علاوه بر اين، بيش از يکصد هزار نفر از سربازان عراقي نيز در همان سال 1991 کشته شدند.
آسيب ديدگي اشغالگران
آثار شوم به کار بردن اسلحه اورانيوم تنزل يافته در عراق و انتشار تشعشعات حاصل از آن، علاوه بر مردم اين کشور، دامان بسياري از سربازان آمريکايي حاضر در منطقه را نيز در طول جنگ اول خليج فارس و بعد از آن گرفته است. بر اساس گزارشهاي بهداشتي، از مجموع 696628 سرباز آمريکايي که در زمان جنگ مذکور در منطقه خليج فارس حضور داشتند، تعداد 130000 نفر به آسيبهاي خطرناک همان اسلحه که بر عليه عراق به کار بردند گرفتار شدند.
در گزارش مرکز ملي اسناد جنگ خليج فارس، چنين ميخوانيم:
1. پس از جنگ آمريکا و عراق در سال 1991 ميلادي، تعداد 504047 نفر از سربازان ياد شده به دليل فقدان سلامتي ناشي از عوارض به وجود آمده، از خدمت در ارتش آمريکا منفصل گرديده اند.
2. تعداد 9800 نفر از سربازان مذکور پس از مراجعت از جنگ اول خليج فارس بر اثر عوارض مذکور به هلاکت رسيده اند.
3. تعداد 149094 نفر از سربازان ياد شده نيز به خاطر عوارض بعدي، رسما به عنوان معلولان جنگ شناخته شده اند.
4. بر اساس گزارش وزارت دفاع آمريکا، بيش از 250000 نفر از سربازاني که در جنگ با عراق در سال 1991 شرکت داشته اند، قرصهاي مخصوص معالجه آسيبهاي تشعشعات بالاي هستهاي را مصرف کرده اند. علاوه بر اين، تعداد 8000 سرباز ديگر قرصهاي جديد براي معالجه بيماريهاي مذکور به نام «بوتيلينوم توکسويد» را مصرف نموده اند.
با توجه به اين گزارش تحليلي، به عمق عبارتي که در بيانيه «کميته اروپايي» در باره خطرات و خسارتهاي تشعشعات هستهاي آمده است پي ميبريم که ميگويد:
The use of Depleted Uranium Weapons is a crime against humanity, a crime against all species, and a war against the earth.
«به کار بردن اسلحه اورانيوم تنزل يافته، جنايتي بر عليه انسانيت، جنايتي بر عليه همه انواع زنده، و جنگي بر عليه زمين است».
اميد است خردمندان خاموش در کشورهاي مختلف جهان با تبيين خسارتهاي جبران ناپذير سلاحهاي مهلکي چون اسلحه اورانيوم تنزل يافته، قدرتهاي مغرور و بي انصاف را از عواقب شوم اينگونه سلاحهاي خطرناک که دامن خود آنان را نيز گرفته است آگاه نمايند و ملتهاي مظلوم و بي پناه را از سقوط در ورطه هلاکت نجات بخشند.
جواد مالكي نامزد ائتلاف واحد عراق براي تصدي پست نخستوزيري مرد شماره دو حزب الدعوه به شمار ميرود.
به گزارش خبرگزاري فارس، با نامزدي جواد مالكي براي تصدي پست نخستوزيري، اين سمت بار ديگر در اختيار حزب الدعوه عراق قرار گرفت.
حزب الدعوه يكي از هفت تشكل داخل ائتلاف عراق به رهبري سيد عبدالعزيز حكيم رئيس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق به شمار ميرود.
مالكي در سال 1950 در شهر حله به دنيا آمد. 56 سال سن دارد. وي دكتراي زبان و ادبيات عرب دارد و زادگاه وي در استان بابل است.
نامزد ائتلاف واحد عراق براي تصدي پست نخست وزيري در سال 1980 زماني كه اعضاي اين حزب از سوي رژيم سابق عراق تحت تعقيب بودند اين كشور را ترك كرد.
وي در دهههاي 1980 و 1990 به سوريه تبعيد شده بود و فرماندهي گروه مسلح الدعوه را براي مقابله با حكومت صدام، ديكتاتور سابق عراق بر عهده داشت.
مالكي در سال 2003 بعد از فروپاشي رژيم صدام به كشورش بازگشت.
وي از زمان بازگشت به عراق، پس از سقوط صدام، يكي از اعضاي دايم كميته پاكسازي اعضاي حزب بعث از دولت و ارتش عراق بوده است.
مالكي همچنين عضو مجمع ملي و در دوره گذشته رياست كميسيون امنيت و دفاعي مجمع ملي عراق را بر عهده داشت.
وي در حال حاضر عضو پارلمان عراق در فهرست ائتلاف واحد عراق از حزب الدعوه اسلامي است.
مالكي همچنين يكي از اعضاي برجسته كميته مذاكره كننده درباره قانون اساسي عراق بوده است.
حزب الدعوه از پرسابقه ترين احزاب شيعي عراق است كه تاسيس آن به سال 1958 باز مي گردد و آيت الله سيد "محمد باقر صدر" در ايجاد آن نقش داشت.
اين گروه بعدها به شاخههاي متعددي تقسيم شد كه هم اكنون رهبري بزرگترين شاخه آن را ابراهيم جعفري نخست وزير كنوني عراق بر عهده دارد.

