تقريباً در خاورميانه و شايد در سرتاسر جهان كسى را نمى توان يافت كه او را نشناسد. مرد سبزه عرب با عينك هاى دودى، با خيمه هاى عربى كه در سفرهاى اروپايى خوراك مطبوعاتى ها است، محافظان زن، با دخترى كه پيگير حقوق زنان است و بدش هم نمى آيد وكالت صدام را بر عهده بگيرد! و پسرى كه در باشگاهى ايتاليايى توپ مى زند. رد اين مرد را در همه جا مى توان يافت و اظهارنظرهايش در موضوعات مختلف تمامى ندارد. ابداعات و اكتشافات وى نيز پرونده اى مجزا است و از يافتن ريشه عربى براى واژه دموكراسى تا راه حل هايى براى نجات بشريت را در برمى گيرد. از همه اينها جالب تر آن است كه در تحليل شخصيت وى حتى نمى توان به سراغ عناصر عربى رفت، چرا كه او در جامه سنتى آفريقايى ها نيز خود را يك آفريقايى اصيل مى داند. شايد تصور اين تنوع رفتارى و در موارد بسيار تناقض آميز در يك« شومن» پذيرفته تر از يك مرد سياسى باشد اما سرهنگ معمر قذافى، انواع اين رفتارها و تناقض ها را در خود جمع كرده است.
• سير يك تحول
آنچه اين روزها دوباره نام قذافى را بر سر زبان ها انداخته است، بازگشايى مجدد سفارت آمريكا در طرابلس پايتخت اين كشور است. اين اقدام در كنار حذف نام ليبى از فهرست كشورهاى حامى تروريست و به تبع آن محور شرارت، تحول شگرفى محسوب مى شد. اين تحولات نتيجه چرخش ۱۸۰ درجه اى فردى است كه طى ۲۵ سال گذشته خود را دشمن شماره يك امپرياليسم آمريكا مى دانسته است و اكنون شتاب روزافزونى براى نزديكى بيشتر به «جرثومه» ديروز و «هم پيمان قدرتمند» امروز دارد.
به طور خلاصه مى توان روند تاريخى اين تحول را از زمان قطع ارتباط ليبى با آمريكا تا وضعيت كنونى به شكل زير نشان داد:
۱۹۸۰: آمريكا رابطه ديپلماتيك خود را با ليبى قطع كرد.
۱۹۸۶: آمريكا، ليبى را مظنون شماره يك انفجار در«رستوران ليلى» برلين دانست. در اين انفجار يك تفنگدار آمريكايى كشته شده بود.
۱۹۸۶: حمله جنگنده هاى آمريكايى به منزل مسكونى رهبر ليبى در طرابلس و بن غازى كه منجر به كشته شدن يكى از دختران قذافى شد.
۱۹۸۸: آمريكا، ليبى را به انفجار هواپيماى آمريكايى «پان آمريكن» متهم كرد. انفجار اين هواپيما بر فراز شهر لاكربى اسكاتلند به كشته شدن ۲۷۰ تن - كه بيشتر آنان آمريكايى بودند - منجر شد.
۱۹۹۹: ليبى با تحويل دو تن از شهروندان اين كشور به دادگاهى در اسكاتلند موافقت كرد. اين دو مظنون به دخالت در حادثه لاكربى متهم بودند.
۲۰۰۱: آمريكا و انگليس با وعده رفع مجازات هاى شوراى امنيت عليه ليبى- به اتهام حمايت از تروريسم - تلاش هايى را براى تحت فشار گذاشتن اين كشور و وادار كردن آن به تسليم در برابر غرب، آغاز كردند.
۲۰۰۳: ليبى مسئوليت انفجار هواپيماى آمريكايى را پذيرفت و حاضر به پرداخت غرامت ۷/۲ ميليارد دلارى به قربانيان اين حادثه شد. (سهم هر خانواده ۱۰ميليون دلار بود.)
۲۰۰۳: شوراى امنيت رفع مجازات ها عليه ليبى را اعلام كرد.
۲۰۰۴: كارشناسان آمريكايى و انگليسى براى كمك به انهدام سلاح هاى كشتار جمعى ليبى به اين كشور سفر كردند. در همين زمان ليبى اعلام كرد كه:
۱- حمايت خود را از آنچه كه تروريسم ناميده مى شود به ويژه پس از صدور قطعنامه۷۳۱ (۱۹۹۲) قطع خواهد كرد و از اين پس حامى هيچ گروه و سازمان تروريستى نخواهد بود.
۲- ليبى مأمن هيچ تروريستى نمى شود و به اين افراد پناه نخواهد داد و براى اجراى اين تصميم خواستار نظارت سازمان ملل است.
۳- ليبى به هيچ شخص حقيقى يا حقوقى اجازه نخواهد داد كه از شهروندان و خاك اين كشور براى عمليات هاى مستقيم يا غيرمستقيم تروريستى استفاده كند. افرادى كه به نحوى از اين دستور سر پيچى كنند به شدت مجازات خواهند شد.
۴- ليبى به تماميت ارضى و حاكميت ملى كشورها احترام مى گذارد و نسبت به عدم مداخله در امور داخلى كشورها پايبند است. (در اين راستا ليبى براى پايان دادن به بحران منطقه اوزو و برقرارى رابطه حسنه با چاد، ارجاع اين پرونده به دادگاه بين المللى لاهه را پذيرفت و به راى اين دادگاه -كه به نفع چاد صادر شد - تمكين كرد)
۲۰۰۴: دفتر حفاظت از منافع آمريكا در طرابلس افتتاح شد. ليبى پروتكل الحاقى منع تكثير سلاح هاى كشتار جمعى را پذيرفت.
۲۰۰۴: دفتر حفاظت از منافع آمريكا به دفتر ارتباطات تغيير نام يافت.
۲۰۰۴: آمريكا اعلام كرد كه مجازات هاى اقتصادى شوراى امنيت عليه ليبى (مصوبه۱۹۸۶) كنار گذاشته مى شود. ليبى همچنين با پذيرش مسئوليت انفجار حادثه سقوط هواپيماى فرانسوى يوتا (در آسمان صحراى نيجر ۱۹۸۹) و افزايش مبلغ غرامت ۳۵ ميليون دلارى به ۱۷۰ ميليون دلار، اقدام مشابهى را در جهت بهبود روابط با فرانسه انجام داد.)
۲۰۰۵: جورج بوش رئيس جمهور آمريكا مجوز برقرارى ارتباط تجارى شركت هاى آمريكايى با ليبى را امضا كرد.
۲۰۰۶: واشينگتن، نام ليبى را از فهرست كشورهاى حامى تروريسم حذف كرد و سطح نمايندگى خود را در طرابلس به درجه «سفير»ارتقا داد.
• ليبى آنچنان كه بود
انقلاب ليبى را - كه برخى كودتا مى دانند- مى توان دنباله جريانى دانست كه اصطلاحاً به «ناصريسم» مشهور است، چراكه قيام افسران آزاد در ليبى در واقع الگوبردارى از معادل مصرى اش بود و جمال عبدالناصر را رهبر الهام بخش خود مى دانست. ناصريسم اگرچه كار خود را در مصر آغاز كرد اما خيلى زود دل ها را در سرتاسر جهان عرب ربود به نحوى كه «هويت ناصرى» جنبش ها كافى بود كه مردم به آنها اقبال نشان دهند. دليل ديگرى كه با اتكاى به آن مى توان اين انقلاب را در امتداد ناصريسم دانست، حمايت و ستايش شخص «جمال عبدالناصر» از انقلابيون ليبى است تا جايى كه رهبران جديد اين انقلاب را «اميد ملت ليبى» ناميد. قذافى به محض تكيه بر مسند قدرت به مدد نفوذ خود بر انقلابيون و شعارهاى دلفريب، خيلى زود حملات خود را عليه سيستم بوروكراتيك اتحاديه سوسياليستى آغاز كرد و آن را مانع جدى حاكميت مردم دانست. قذافى در ۱۵ آوريل ۱۹۷۳ طى نطقى در شهر زوراء (غرب ليبى)جنگ عليه «دولت كلاسيك »را اعلام كرد و آغاز دوران طلايى «رهايى از تمامى قيد و بندهاى قانون امپرياليستى نظام بين الملل» را نويد داد. قذافى با نفى كارآمدى ساختارهاى پيش از خود اعلام كرد كه قوانين و ساختارهاى كلاسيك كنار گذاشته مى شوند و به زودى كشور از «ويروس سياستمداران ضد انقلاب» پاك مى شود. اين دوران از نظر رهبر ليبى دوران به قدرت رسيدن بى واسطه مردم، انقلاب مردمى، فرهنگى و ادارى بود. روى ديگر سكه اما آغاز دوران تمام چيزهايى بود كه تا آن موقع به عنوان مبناهاى شناخته شده يك دولت، معرفى شده بودند. قذافى در راستاى انهدام دولت كلاسيك در سال۱۹۷۷«كتاب سبز» خود را منتشر كرد و نظريه «راه سوم» را ارائه داد. محتواى اين مضامين جديد عبارت بود از: محو بوروكراسى و دموكراسى غربى و جايگزين كردن «حكومت بلا واسطه مردم» به جاى آن. بيانيه اى كه قذافى در اين باره منتشر كرد به ويژه با جملات كشدار و مضامين نوظهورش به خوبى جاه طلبى هاى آرمانگرايانه يك صحرانشين انقلابى را نشان مى داد: «حكومت مردمى مستقيم؛ اساس نظام سياسى در جمهورى عربى مردمى سوسياليستى ليبى است و حاكميت بى واسطه مردم نه از طريق روش هاى غربى كه از طريق كنگره هاى بزرگ مردمى، كميته ها، اصناف و اتحاديه ها محقق مى شود. اساسنامه اين نهادها به وسيله كنگره عمومى مردمى تصويب مى شود.»
در مارس ۱۹۷۹ كميته هاى انقلابى به مدد تاثير و نفوذ خود بر جامعه ليبى دوره جديدى را در تحولات سياسى اين كشور رقم زدند. اين كميته ها از نظر سياسى جايگاهى همچون تنها حزب حاكم و مقتدر در نظام هاى تك حزبى داشتند. در فوريه ۱۹۸۰كميته هاى انقلابى عهده دار مسئوليت سركوب و تصفيه ضد انقلاب شدند و اين برنامه را با اعدام انقلابى مخالفان داخل و خارج از كشور آغاز كردند. كميته هاى مردمى و انقلابى همچنين وظيفه داشتند با ارشاد و هدايت قهرى جامعه! آن را از وضعيت «مصرفى - بورژوازى» به «توليدى- سوسياليستى» تبديل كنند. در اين راستا اولين اقدام ايجاد دادگاه هاى انقلابى متشكل از اعضاى كميته هاى انقلابى و مبتنى بر قوانين انقلابى بود.
• انگيزه هاى يك تغيير
چه عاملى باعث مى شود مرد صحرانشينى كه هنوز در ميانه فرهنگ باديه و شهر سرگردان است به ناگهان دچار تحولى شگرف شود و از «رئيس» ليبى به «پسر خوب آفريقا» تغيير نام مى دهد؟ پاسخ اين پرسش شايد اساسى ترين نكته پرونده ليبى باشد. براى درك دلايل تغيير در رويكرد ليبى يا به عبارت بهتر معمر قذافى چند نكته را بايد مد نظر قرار داد:
۱ - معمر قذافى به اعتراف خود با مشاهده سرنوشت صدام، آسيب جدى ملت عراق از يكدندگى رئيس ديكتاتور خود و در نهايت «اقناع شخصى» دست به اين تغييرات زده است. هراس از تكرار سرنوشت صدام البته سخن درستى است چنانكه تونى بلر نيز پيشتر گفته بود كه اولين ثمره جنگ عراق در ليبى به دست آمده است. اما بعيد به نظر مى رسد كه هراس از آسيب ديدن مردم ليبى انگيزه موثرى در تغيير رويكرد قذافى باشد بنابر اين بهتر است با در نظر داشتن طعم شيرين توليد روزانه ۶/۱ ميليون بشكه نفت در سايه حمايت شركت هاى نفتى آمريكايى، نگرش عميق ترى به اين مسئله داشت (شكرى غانم رئيس موسسه ملى نفت ليبى اميدوار است كه در سايه همكارى هاى آمريكا، ليبى شاهد سرمايه گذارى ۳۰ميليارد دلارى آمريكا در بخش نفت و افزايش توليد روزانه ۶/۱ ميليون بشكه باشد- الجزيره) به ويژه آنكه ايالات متحده پيشتر نيز نشان داده است كه در قبال تامين منافع نفتى بزرگ منشى! فراوانى در اغماض از حقوق بشر و دموكراسى از خود نشان مى دهد. (فرج ابوعشه ناراضى ليبيايى مقيم آلمان در گفت وگو با شبكه الجزيره اظهار مى دارد كه بسيارى از كشورهاى فهرست تروريسم به درخواست هاى ايالات متحده پاسخ مثبت داده اند اما همچون ليبى اين شانس را نداشته اند كه با آغوش باز ايالات متحده و حذف نامشان از اين فهرست مواجه شوند. بنابراين ريشه رويكرد جديد؛ منابع نفتى ليبى و سود سرشارى است كه نصيب شركت هاى آمريكايى مى شود.)
۲- اين مسئله كه افرادى همچون قذافى به واسطه تسلط همه جانبه بر اركان يك كشور و زمامدارى بلامنازع خويش به طرفه العينى سرنوشت ملت را به ميل و خواست _ شديداً دگرگون- خويش تغيير مى دهند البته در جهان استبداد زده عرب چيز جديدى نيست اما مسئله جالب تر در اين ميان ضعف اراده و هراس بى پايان ژنرال هايى است كه به دليل فقدان مشروعيت مردمى با اندك تلنگرى فرو مى ريزند. اين نكته بيشتر از آنكه باعث اثبات ديدگاه منتقدان جامعه استبداد زده عربى باشد بايد مورد توجه آن دسته از تحليلگرانى قرار گيرد كه هنوز معتقدند؛ ايالات متحده پس از ۱۱ سپتامبر- و در قالب طرح خاورميانه بزرگ - عطاى همپيمانان فاقد مشروعيت را به لقايشان بخشيده است و ترجيح مى دهد كه زمامداران منطقه برآمده از پروسه اى دموكراتيك باشند. اكنون دست كم مى توان گفت كه حتى اگر چنين تغييرى در زمامداران كاخ سفيد به وجود آمده باشد؛ «ميوه زود به ثمر نشسته ليبى»- كه محصول هراس و دستپاچگى رئيس مطلق العنان است- برداشت هاى ديگرى را در ذهن حاميان طرح خاورميانه بزرگ به وجود مى آورد.
۳- اگرچه اعتقاد به اينكه تصميم راهگشاى قذافى به ميل و اراده او به وجود آمده، داستانى جذاب همپاى داستان على بابا و چهل دزد بغداد است- و باعث مى شود تاثير رمز «سسنى باز شو» بر در انبار جواهرات، به ذهن متبادر شود - اما بايد دانست كه باز شدن در رابطه با آمريكا دليل مهم ديگرى نيز داشته است. ماجرا از اين قرار است كه چندى پيش از اعلان بازگشايى سفارت آمريكا در طرابلس گروهى از يهوديان ليبيايى تبار اسرائيل براى ديدار با قذافى به ليبى مى روند. اين گروه كه با خود نوارى ويديويى از شهرك هاى ليبيايى نشين اسرائيل و مكان هاى گردهمايى و تجمعات آنان را در شهرهاى خضيره، اور و نتانيا به همراه دارند با نمايش دادن صحنه هايى از اصرار يهوديان ليبيايى بر حفظ سنن و مواريث موطن آفريقايى خود، دل قذافى را مى ربايند به نحوى كه به وضوح اشك دور چشمان اين پسر خيلى خوب آفريقا! حلقه مى زند. خواسته اين يهوديان اما يك چيز است؛ بازگرداندن املاك و زمين هاى ۱۵۰ هزار يهودى ليبيايى كه در دهه پنجاه و شصت، ليبى را ترك كردند. پاسخ مثبت به اين عده البته در ضيافت شامى در ايتاليا و با حضور سران ليبيايى هاى يهودى و چند تن از وزراى دولت ليبى داده مى شود. (يديعوت آحارونوت ۲۴/۳/۲۰۰۶) قهرمان اين داستان اما همچنان سيف الاسلامى است كه در جريان كودتاى سپتامبر ۱۹۶۹ واژه «قدس» را به عنوان رمز انتخاب كرده بود و قبل از آنكه در لاك هويت آفريقايى فرو برود و يكسره خيال خود را از سرزنش همپالكى هاى عرب خود راحت كند تا مدت ها دم از نژاد عرب و ضرورت تقويت پان عربيسم مى زد. اين ماجرا البته به اين سادگى تمام نمى شود چه كه مقامات اسرائيلى اكنون خواستار صدور مجوز مهاجرت يهوديان ليبى به اسرائيل هستند و با وجود وعده هاى غيرمستقيم دولت ليبى، رامى كحلون رئيس سازمان جهانى مهاجران يهودى ليبى، معتقد است كه دولت ليبى بايد به شكل عملى حسن نيت خود را در اجراى اين وعده ها نشان دهد زيرا كه «ما فكر مى كنيم ليبى به دنبال وقت كشى است اما توصيه من به مقامات اين كشور آن است كه از تاثير اين اقدام در بهبود بيشتر روابط ليبى با آمريكا و اروپا غافل نباشند.» (الحيات ۲۵/۳/۲۰۰۶)
۴- از نظر آمريكايى ها ضرورت تداوم بيشتر تعاملات با ليبى و اعطاى محدود امتياز به اين كشور از آن روست كه كامل شدن موفقيت اين پرونده مى تواند به تاسى ديگر كشورهاى مخالف آمريكا از ليبى منجر شود. اين مسئله البته نياز به گذشت زمان دارد و با توجه به محافظه كارى دولت آمريكا در برخورد با دشمنان ديرين خود، بعيد است كه به سرعت نتيجه بخش باشد.
با در نظر داشتن آنچه پيش از اين آمد ذكر اين نكته نيز ضرورى است كه تمكين ليبى در برابر خواسته هاى جامعه جهانى اگر معادل جلوگيرى از تكرار سرنوشت عراق و آسيب نديدن مردم اين كشور شود البته امر مبارك و قابل توجهى است. چنين تحليلى تالى غيرفاسد گزاره اى است كه مقدمات آن ريشه در خويشتندارى، مصلحت انديشى و داشتن نگاهى دورانديشانه است و اگر چنين باشد كسى به رويكردهاى اينچنينى يك زمامدار ديد منفى نخواهد داشت اما مسئله اينجاست كه براساس كدام پيش فرض يا سابقه تاريخى و با تكيه بر كدام عناصر رفتارى حاكمى غيردموكرات و بى اعتنا به بديهيات دموكراسى مى توان چنين امرى را به نمونه ليبى تعميم داد؟ نگاهى گذرا به سابقه رفتارى كسانى چون قذافى كه معمولاً به هنگام اضطرار و عسر و حرج به صرافت منافع ملى و رويكردى عقلانى مى افتند نشان مى دهد كه تغييرات ۱۸۰ درجه اى آنان -كه معمولاً يك شبه اتفاق مى افتد- بيشتر از آن كه براى حفظ حيثيت و منافع ملى باشد ناشى از تمايل به حفظ قدرت و سبب سرشكستگى و اعطاى امتيازات بيشتر به بيگانگانى است كه معلوم نيست تا چه زمانى مفتخر به لقب «دوست» هستند.