تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

 گرچه لبنانی ها انكار می كنند اما ظاهرا شرایط سیاسی این كشور در حال رجعت به قبل از جنگ اخیر است. یعنی زمانی كه گروه های لبنانی چند دوره گفت وگوهای ملی را ترتیب دادند اما بر سر دو موضوع مهم یعنی ریاست جمهوری امیل لحود و خلع سلاح حزب الله به بن بست رسیدند. به اعتقاد برخی از ناظران با پایان جنگ اسرائیل و لبنان جبهه جنگ تازه ای در لبنان گشوده شده است و اولین شلیك هم توسط بشار اسد رئیس جمهور سوریه صورت گرفت كه هفته گذشته طی یك سخنرانی مفصل ضمن تجلیل از مقاومت حزب الله نیروهای معروف به ۱۴ مارس را متهم ساخت مامورند تا اهداف اسرائیل را در لبنان پیاده كنند. این اظهارات با واكنش شدید ولید جنبلاط رهبر دروزی ها و سعد حریری پسر رفیق حریری و رئیس فراكسیون المستقبل مواجه شد. جنبلاط حرف های اسد را زمینه ای برای ایجاد فتنه در لبنان دانست و از سوریه خواست پرونده جولان را بگشاید. وی یادآور شد كه لبنان باید خارج از چارچوب سیاست های ایران و سوریه باشد. وی از شیعیان لبنان خواست به آموزه های محمد مهدی شمس الدین مرجع فقید شیعی توجه كنند كه بر ادغام شیعیان در كشور خود تاكید داشت. جنبلاط كه در یك كنفرانس مطبوعاتی در اقامتگاه خود در مختاره این سخنان را ابراز می داشت با انتقاد از احمدی نژاد رئیس جمهور فعلی ایران از سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران ستایش كرد. جنبلاط همچنین انتقادهای خود را متوجه حزب الله كرد و پرسید كه چرا پیش از جنگ با سایر گروه ها مشورت نكرده است. وی گفت نصرالله توافقنامه طایف ۱۹۸۹ و آتش بس با اسرائیل ۱۹۴۹ را نادیده گرفته است و افزود كه عدم ادغام مقاومت در دولت لبنان كشور را به سوی ناكجاآباد سوق خواهد داد. جنبلاط در همان حال از مقاومت حزب الله در برابر ارتش اسرائیل ستایش كرد و در مورد خلع سلاح این جنبش گفت كه این موضوع باید از طریق گفت وگو حل شود. همچنین سعد حریری رئیس جریان المستقبل با انتقاد شدید از بشار اسد و اتهام وی به فتنه انگیزی در لبنان، نظام سوریه را به سوءاستفاده از خون كودكان در قانا، غزه و بغداد متهم كرد. به گزارش خبرگزاری مهر و به نقل از الجزیره، الحریری در سخنانی كه در كاخ قریطه ایراد می كرد گفت: ما به هیچ كس اجازه نمی دهیم كه دولت لبنان را به طرفی ضعیف تر در معادلات تبدیل كند. وی بدون نام بردن از اسد، سخنان او را «بمبارانی سنگین علیه لبنان» توصیف كرد كه می كوشد تا در لبنان، فلسطین و عراق فتنه ایجاد كند. وی در همان حال یادآور شد كه لبنانی ها تسلیم این فتنه انگیزی نخواهند شد و وحدت خود را در هر شرایطی حفظ خواهند كرد. فواد سنیوره نخست وزیر لبنان نیز با اشاره به سخنان اسد گفت لبنان اجازه نمی دهد طرف های خارجی از مقاومت این كشور سوءاستفاده كنند. به هر حال سخنان اسد كه نیروهای ۱۴ مارس را بازیچه و «كالای تولیدی اسرائیل» توصیف كرده اختلافات گروه های لبنانی را تشدید كرد. پیش از جنگ اخیر این گروه ها می كوشیدند از طریق گفت وگوهای ملی به تفاهم برسند.
اكنون نیز بعضی بهترین راه حل را ادامه همین گفت وگوها می دانند. موضوع مهم دیگری كه به این اختلافات دامن می زند مسئله اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ و موضوع خلع سلاح حزب الله است. دولت فواد سنیوره هفته گذشته یادآور شد كه مسئله دولت در دولت را تحمل نخواهد كرد. جریان موسوم به ۱۴مارس با انتقاد شدید از حزب الله برای آغاز جنگ، هم اكنون خواستار آن هستند كه این گروه خلع سلاح شده و در دولت ادغام شود. اما این اقدام احتیاج به پروسه ای درازمدت دارد و حزب الله نیز با ابراز شگفتی از این گونه اظهارات گفته است بررسی این موضوع را به زمان دیگری و به خصوص به گفت وگوهای درونی لبنانی ها موكول كرده است.
استقرار ارتش لبنان در جنوب
روزهای پایانی هفته پیش اولین گروه های ارتش لبنان با عبور از جاده های تخریب شده توسط اسرائیل خود را به جنوب لبنان رساندند. به موازات اعزام این نیروها، سربازان اسرائیلی نیز شبانه مناطق تصرف كرده را رها كرده و به مرزهای بین المللی بازگشتند. یك گردان از ارتش در منطقه خیام استقرار یافت و سه گردان دیگر به سایر مناطق اعزام شدند. استقرار ارتش لبنان در جنوب پس از ۲۸ سال صورت می گیرد و برخی از لبنانی های ساكن جنوب با شادی از این امر استقبال می كردند.
ارتش لبنان می گوید قصد خلع سلاح حزب الله را ندارد و تنها مسئولیتش حمایت از مردم لبنان در برابر تهاجمات دشمن خارجی اسرائیل است. حزب الله لبنان با استقبال از این امر قول داده است كه با ارتش همكاری كند. محمد فنیش وزیر انرژی لبنان وابسته به فراكسیون حزب الله می گوید افسران ارتش برادران ما هستند و هیچ مشكلی میان ارتش با هیچ گروه سیاسی از جمله مقاومت وجود ندارد. تلویزیون الجزیره نیز دیروز گزارشی را از مدرسه ای در خیام ارائه می داد كه نیروهای ارتش در آن استقرار یافته بودند.
فرمانده این نیروها با قرائت بیانیه ای گفت ما برای حمایت از مردم و مقاومت آمده ایم. مطابق قطعنامه ۱۷۰۱ باید ۱۵ هزار نیروی ارتش لبنان در كنار ۱۵ هزار نیروی حافظ صلح سازمان ملل متحد در نوار جنوبی لبنان رودخانه لیطانی تا مرزهای بین المللی مستقر شوند. مسئولیت این نیروها حفظ ثبات و جلوگیری از درگیری های احتمالی در آینده است. دولت سنیوره گفته است در نقاطی كه ارتش مستقر می شود نباید هیچ سلاحی جز آن وجود داشته باشد. به این ترتیب حزب الله نمی تواند در این منطقه مسلح عمل كند.
استقرار نیروهای بین الملل
گرچه برخی گزارش ها می گوید ۲۰۰ سرباز فرانسوی به لبنان اعزام شده اند اما هنوز در مورد تركیب و نحوه اعزام این نیروها گفت وگوهای زیادی مطرح است. دیروز كوفی عنان دبیركل سازمان ملل متحد دو فرستاده خود «تری رودلارسن و ویجی نامبیار» را به منطقه اعزام كرد تا طی دیدار خود از بیروت و سپس تل آویو بر نحوه اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ نظارت داشته باشند. در یك خبر دیگر گفته شد كه ممكن است این هیات به دمشق و تهران نیز سفر كنند. ظاهرا قرار است كوفی عنان نیز سفری دوره ای به منطقه داشته باشد. اعزام ۲۰۰ نیروی فرانسوی به لبنان به دستور ژاك شیراك انجام شد. پیش از این قرار بود فرانسه ۳۵۰۰ نیرو به این كشور اعزام كند. همچنین فرانسه فرماندهی نیروهای حافظ صلح در لبنان را برعهده خواهد داشت. موضوعی كه مورد تایید آمریكا، لبنان و اسرائیل است. آمریكا و انگلستان نیرویی به لبنان نمی فرستند اما كمك های لجستیك و مهندسی خواهند كرد و آلمان نیز گفته است نیروی زمینی اعزام نخواهد كرد بلكه تنها برخی از نیروهای دریایی را برای كمك به لبنان و جلوگیری از ارسال سلاح قاچاق به حزب الله خواهد فرستاد. رومانو پرودی نخست وزیر ایتالیا نیز با قول اعزام نیرو به لبنان گفته است كه «ایتالیا برای خلع سلاح حزب الله به لبنان نمی رود.» وی از قول دولت سنیوره گفت كه حزب الله با نیروهای سازمان ملل همكاری خواهد كرد. نیروهای اعزامی از سوی سازمان ملل متحد می گویند وظیفه آنها تنها كمك به دولت لبنان برای بسط حاكمیت آن و استقرار صلح و ثبات در منطقه است. با این حال آمریكا و اسرائیل بر این نكته تاكید دارند كه تا حزب الله خلع سلاح نشده امكان از سر گرفتن درگیری ها وجود خواهد داشت. با این حال جورج بوش رئیس جمهور آمریكا گفته است دولت لبنان به خلع سلاح حزب الله متعهد شده و قرار نیست نتایج این كار یك شبه حاصل شود. در مقابل سیدحسن نصرالله وعده داده است تا زمانی كه یك سرباز اسرائیلی در خاك لبنان حضور داشته باشد مبارزات خود را ادامه خواهد داد. اسرائیل دیروز اعلام كرد بیش از نیمی از اراضی تصرف كرده در جنوب لبنان را به نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد تحویل داده و این روند به صورت مرحله به مرحله در حال انجام است و ادامه آن بستگی به توانمندی نیروی سازمان ملل و همچنین توانمندی ارتش لبنان برای كنترل موثر بر این منطقه دارد.

http://www.sharghnewspaper.ir/850528/html/middle.htm

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 10:45  توسط رضا  | 


 
احسان تقدسی
 
حزب
دهمین كنگره «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران» امروز برگزار می شود.سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در فروردین ماه ۱۳۵۸ در دانشگاه تهران با سخنرانی رئیس جمهور وقت ایران، جلیل ضرابی و هانی الحسن سفیر وقت فلسطین در تهران اعلام موجودیت كرد. اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را در زمان تشكیل هفت گروهی تشكیل می دادند كه پیش از انقلاب مسیر مبارزه مسلحانه علیه حكومت شاه را در پیش گرفته بودند. محمد سلامتی دبیركل سازمان در مورد گروه های تشكیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی این طور می گوید:
۱ امت واحده: كه از نیرو های داخل زندان همچون محمد سلامتی، بهزاد نبوی، محسن آرمین و پرویز قدیانی تشكیل شده بود.
۲ گروه منصورون ارتش انقلابی خلق ایران: كه شاخص ترین چهره های آنها را می توان محسن رضایی، محمد باقر ذوالقدر، شهید علم الهدی و عبدالله زاده نام برد.
۳ گروه توحیدی بدر: كه شاخص آنها حسین فدایی دبیركل جمعیت ایثار گران كه احمدی نژاد هم عضو شورای مركزی آنان است، علی عسگری و احمد توكلی می باشند.
۴ گروه فلاح: كه شاخص ترین آنها مرتضی الویری است.
۵ گروه فلق: كه مشهور ترین آنها چهره هایی چون حسین منتظر قائم، حسن واعظی، سید مصطفی تاج زاده، بهروز باكویی و طیرانی بودند.
۶ گروه صف: كه شاخص آنها محمد عطریانفر، محمد بروجردی، حسین صادقی و اكبر براتی بودند.
۷ گروه موحدین: كه شاخص آنها محمد رضوی و حسین شیخ عطار بودند محمد سلامتی مصاحبه با صبح امروز ۱۶۱۷۸. ناگفته نماند در تاسیس سازمان افراد دیگری همچون سعید حجاریان، هاشم آقاجری، محسن رفیق دوست، محسن سازگارا، فیض الله عرب سرخی، خسرو تهرانی، فریدون وردی نژاد و عباس دوزدوزانی نیز حضور داشتند.
اما چه شد كه این هفت گروه نام مجاهدین انقلاب اسلامی را برخود نهادند
به نظر می رسد دلیل اصلی انتخاب این نام برای سازمان انعكاس تضاد آن با سازمان مجاهدین خلق بود. محسن رضایی در این باره می گوید: «ما آمدیم به عنوان بازوی مخفی انقلاب، سازمانی را متشكل از هفت گروه مبارز اسلامی درست كردیم كه در حقیقت یك حزب بود و برای اینكه نقطه مقابل منافقین بایستیم اسممان را هم گذاشتیم «سازمان مجاهدین انقلاب.» محسن رضایی، مصاحبه با كیهان، تهران ۱۹۱۱۷۸
اكثر اعضای هسته اولیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در نهادهایی چون سپاه پاسداران، كمیته، اطلاعات نخست وزیری، اطلاعات سپاه و بخشی نیز در اطلاعات ارتش ركن ۲ حضور داشتند. اعضای هفت گروه مبارز علیه رژیم استبدادی شاه به زندگی مخفی و چریكی عادت كرده بودند. آنها اگرچه علنا اعلام موجودیت كردند ولی ۲۵ سال طول كشید تا از كار تشكیلاتی غیر علنی دست كشیده و رسما اعلام كنند قصد عضو گیری دارند.
در هنگام تشكیل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بحث حضور یك چهره شاخص روحانی در این سازمان به دلیل اطمینان از به انحراف كشیده نشدن آن مطرح شد. اعضای این سازمان از بنیانگذار جمهوری اسلامی درخواست تعیین یك نماینده ویژه را كردند كه امامره نیز آیت الله راستی كاشانی را معرفی كردند البته جناح چپ سازمان از آغاز در پی طرح چهره هایی چون شهید مطهری برای این جایگاه بود.عامل پیوند دهنده هفت گروه تشكیل دهنده سازمان تنها مبارزه علیه رژیم شاه بود. كنار هم قرار گرفتن گروه هایی كه دیدگاه های بعضا متضادی نسبت به مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی داشتند در كنار یكدیگر آرام آرام سبب بروز اختلافاتی در این سازمان شد. این تضادها پس از حذف گروه های معاند و مخالف نظام از صحنه سیاسی كشور نمود بیشتری یافت.
آشكار شدن اختلافات فكری در اعضای كادر رهبری سازمان كه چهره هایی چون بهزاد نبوی، محسن رضایی، حسن واعظی، محمد باقر ذوالقدر، مرتضی الویری، محمد سلامتی و شهید محمد بروجردی از مشهور ترین چهره های آن بودند، موجب تقسیم سازمان به سه جناح راست، چپ و میانه شد.
سرانجام ۳۷ نفر از اعضای سازمان كه بیشتر عضو جناح چپ آن بودند از عضویت در آن استعفا دادند. خروج این افراد كه بعضا در نهادهای نظامی انقلاب نیز حضور داشتند پس از فتوای امامره مبنی بر اینكه شاغلان در نیروهای مسلح نمی توانند عضو سازمان یا حزب باشند، شدت گرفت. بدین ترتیب فعالیت های سازمان به شدت كاهش یافت تا آنكه با انصراف آیت الله راستی كاشانی از سمت نمایندگی امام در سال ۱۳۶۵، سازمان منحل شد.
با نگاهی گذرا به عرصه سیاسی كشور در حال حاضر درمی یابیم كه بیشترین رقابت های سیاسی میان طیف راست و چپ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مشاهده می شود و این در حالی است كه تمامی آنها در بدو تشكیل سازمان تحت یك نام مشترك فعالیت می كردند. جناح چپ سازمان مرحله دوم فعالیت خود را در سال ۱۳۷۰ با سه عضو موسس یعنی محمد سلامتی، حسین صادقی و محسن آرمین با نام «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران» آغاز كرد و از وزارت كشور نیز مجوز گرفت.
اعضای سازمان در سال ۱۳۷۰ پس از رد صلاحیت در انتخابات مجلس چهارم و پنجم به حاشیه رانده شدند ولی در جریان دوم خرداد مجددا وارد عرصه سیاسی كشور شدند. تقسیم بندی جناح های سیاسی درون نظام به راست سنتی، راست مدرن، چپ مدرن و چپ سنتی از ابتكارات «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران» است. این سازمان از بدو تشكیل ۱۰ كنگره برگزار كرده است.سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران اگرچه در تقسیم بندی احزاب سیاسی كشور در طیف چپ نظام قرار می گیرد اما با این حال همواره مرزبندی خود را با مجمع روحانیون مبارز و یا حتی حزب مشاركت به عنوان عمده ترین متحد سیاسی خود حفظ كرده است.
كنگره دهم در حالی برگزار می شود كه تعیین اعضای شورای مركزی و شورای سیاسی سازمان محور اصلی كنگره دهم است. لازم به ذكر است تعیین دبیركل جدید و یا ابقای دبیركل فعلی پس از انتخاب اعضای شورای مركزی صورت خواهد گرفت. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی همواره تنها راه اصلاح نظام سیاسی را حركت گام به گام و استفاده از ظرفیت های دموكراتیك قانونی و به ویژه راهكار انتخابات آزاد و قانونی دانسته و بر این خط مشی اصرار دارد.
برگزاری كنگره را نماد تحرك و پویایی هر سازمان و حزب سیاسی می دانند. برگزاری كنگره امروز سازمان مجاهدین و حزب مشاركت در هفته گذشته نشان از آن دارد كه احزاب اصلاح طلب به رغم ساختار سیاسی موجود كشور كه بر تحزب استوار نیست، بیش از گذشته بر تحزب و فعالیت قانونی تشكیلاتی تاكید دارند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 11:6  توسط رضا  | 



به گزار ش خبرنگار بازتاب: در جنگ سنگين و طاقت‌فرسايي که حزب‌الله لبنان با ارتش اسرائيل پشت سرگذاشت، حزب‌الله 61 شهيد، مردم عادي لبنان 1079 شهيد و بيش از 3000 نفر مجروح تقديم آزادسازي لبنان کردند. اين در حالي بود که ارتش اسرائيل 15000 حمله هوايي در 7000 نقطه از خاک لبنان، هدف‌گيري کرده بود، اما اين حملات اسرائيل با پرتاپ 3979 موشک به اهداف اسرائيلي از سوي حزب‌الله و اصابت 1200 هدف و کشته شدن 140 صهيونيست پاسخ داده شد.


http://www.baztab.ir/news/45849.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 10:42  توسط رضا  | 


محمد‌جواد گلزار
شما نمي‌دانيد، امروز با چه كسي مي‌جنگيد. شما با فرزندان محمد (ص)، علي، حسن و حسين(ع) و با اهل بيت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌ايد. شما با قومي مي‌جنگيد كه ايماني فراتر و برتر از همه انسان‌هاي اين كره خاكي دارند.
پيام سيد حسن نصرالله پس از حمله اسراييل به لبنان

امام موسي صدر نخستين جرقه مبارزه
سيد حسن نصرالله متولد 31 اگوست 1960 روستاي «البزوريه» در جنوب لبنان است. پدرش «عبدالكريم»، سبزي و ميوه‌فروشي مي‌كرد و حسن براي كمك به پدر به دکان وي رفت‌ و آمد داشت. در دكان و بر سينه ديوار آن، عكس امام موسي‌صدر آويزان بود؛ عکسي که نخستين جرقه‌هاي محبت موسي صدر و جنبش امل را که آن زمان به جنبش محرومان معروف بود، در دل سيد حسن روشن کرد. با اين که با هيچ‌يك از علماي ديني آن‌وقت در ارتباط نبود و خانواده‌اش هم، يك خانواده ديني شاخص نبود، ولي سيدحسن نوجوان، علاقه‌مند به دين بود و اين علاقه در حيطه انجام فرايض معمول مانند نماز و روزه محدود نبود، او فراتر از اين‌ها هم مي‌رفت. اين علاقه وي را واداشت که با سن اندكش در سال 1976 به نجف برود و تحصيلات حوزوي خود را در آنجا آغاز کند.
در سال 1978 به لبنان بازگشت و در مدرسه الامام المنتظر(عج)، که شهيد سيد عباس موسوي آن را تأسيس کرده بود، تحصيلات حوزوي خود را پي گرفت و در همان حال، به فعاليت‌هاي سياسي در جنبش امل مشغول و مسئول سياسي جنبش امل در منطقه بقاع شد.

تأسيس حزب‌الله
پس از آن که امام موسي صدر در ليبي به صورت مرموزي ربوده شد، اختلافات بسياري در سطح رهبري جنبش امل به وجود آمد که در اثر آن و خروج عده‌اي از رهبران از اين جنبش، حزب‌الله لبنان تأسيس شد. سيد حسن در حزب‌الله نيز مسئوليت‌هاي مختلفي را عهده‌دار شد؛ از جمله عضويت در شوراي رهبري حزب‌الله، اما از فضاي درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصيلات علمي خود ادامه داد تا جايي که در سال 1989 براي تکميل تحصيلات خود به قم مسافرت کرد، اما حملات گسترده اسراييل به لبنان و مبارزات حزب‌الله به او اجازه نداد، بيش از يک سال در قم بماند و بار ديگر به لبنان بازگشت، تا در کنار برادرانش به مبارزه با رژيم صهيونيستي بپردازد.

شهيد سيد عباس موسويشهادت سيد عباس موسوي
در سال 1992 و پس از شهادت سيد عباس موسوي، دبيرکل وقت حزب‌الله لبنان، با اجماع شوراي رهبري حزب‌الله سيد حسن نصرالله، دبيرکل جديد اين جنبش شناخته شد. شهادت سيد عباس موسوي به همراه خانواده‌اش، تأثير بسزايي در روحيه مردم لبنان و به وي‍ژه رزمندگان حزب‌الله گذاشت و پس از آن بود که مبارزات و حملات حزب‌الله شکل جديدي به خود گرفت و حمايت عمومي در ميان مردم لبنان از حزب‌الله رو به فزوني نهاد. در اين ميان، اسراييل نيز در سال‌هاي 1993 و 1996 عمليات‌هاي خوشه‌هاي خشم و تسويه حساب را به اجرا گذاشت که با مقاومت سرسختانه حزب‌الله، که از کم‌ترين امکانات نظامي برخوردار بود، روبه‌رو شد.

شهادت فرزند ارشد
سپتامبر 1997 دو تن از رزمندگان حزب‌الله در حمله به يکي از مواضع ارتش اسرائيل در منطقه جبل‌الرفيع در جنوب لبنان به شهادت رسيده و پيکر آنان به دست نيروهاي اسرائيلي افتاد. تلويزيون اسرائيل بدون اطلاع از هويت اين دو نفر، تصوير خون‌آلود آنان را به نمايش گذاشت، به سرعت مشخص شد که يکي از اين دو تن، سيد هادي، فرزند سيد حسن نصر‌الله، دبير کل حزب‌الله است. انتشار اين خبر همانند بمبي در جامعه لبنان صدا کرد و تحول بسيار مهمي در پي داشت. در تاريخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلي و چه در مقابله با تجاوز نظامي اسرائيل، هيچ‌گاه ديده نشد که فرزند يکي از رهبران گروهاي سياسي و يا شبه نظاميان در راه مبارزه کشته شده باشد.

سيد حسن در كنار فرزندش ، شهيد سيد هادي نصرالله

اين واقعه، موجي از احساسات جوشان همدردي، احترام و شيفتگي را نسبت به دبير کل حزب‌الله در ميان همه طوايف مذهبي لبنان در پي داشت، به گونه‌اي که همه آحاد ملت لبنان از هر دين و مذهبي، تحت تأثير شديد اين واقعه قرار گرفتند. رهبران سياسي لبنان نيز يکي پس از ديگري به ديدار سيد حسن نصر‌الله رفته و ضمن گفتن تبريک و تسليت به مناسبت شهادت سيد هادي نسبت به شخصيت مبارز و صادق دبير کل حزب‌الله، مراتب قدرداني و احترام خود را ابراز داشتند. اين ابراز همدردي و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادي چون امير عبد‌الله، وليعهد عربستان نيز براي نخستين بار در تاريخ حزب‌الله، با ارسال پيام تسليت براي دبير کل حزب‌الله، حمايت خود را از مقاومت اسلامي اعلام نمود.

سال2000 طعم شيرين پيروزي
در سال 2000 و در زماني که مذاکرات عرفات و مسئولان آمريکايي و اسراييلي براي حل کشمکش خاورميانه، راه به جايي نبرده بود، ارتش اسراييل در حرکتي يک‌جانبه و بدون گرفتن کمترين امتيازي از حزب‌الله، از اراضي اشغالي جنوب لبنان عقب نشيني کرد و به جز مناطق محدود مزارع شبعا، نيروهاي خود را از همه مناطق تحت اشغال عقب کشيد. اين شکست مفتضحانه، علاوه بر استحکام بخشيدن به مواضع حزب‌الله، مبتني بر مقاومت، باعث شد تا سيد حسن نصرالله به موفقيتي بي‌سابقه در ميان اعراب دست يابد، تا اين که به عنوان مهم‌ترين شخصيت جهان عرب شناخته شود.
از سوي ديگر، حزب‌الله لبنان با تکيه بر اين موفقيت، توانست حضور خود را در عرصه سياسي لبنان تقويت کند تا جايي که علاوه بر حضور پرتعداد در پارلمان لبنان، سکان تعدادي از وزارتخانه‌ها را نيز به دست گيرد.

انتفاضه، درسي از حزب‌الله
پيروزي‌هاي پي در پي حزب‌الله در عرصه‌هاي مختلف سياسي و نظامي در ميان فلسطينيان نيز تأثير خود را بر جاي گذاشت. مردم آواره فلسطين به ويژه جوانان، که سال‌ها دل به روند مذاکرات صلح خاورميانه بسته بودند، دريافتند که مشکل فلسطينيان، با مذاكره و رژيم اشغالگر، حل نمي شود و با اين پيش‌زمينه، انتفاضه دوم مسجدالاقصي شکل گرفت؛ انتفاضه‌اي که به حماس قدرتي ديگر بخشيد و با پيروزي حماس در انتخابات فلسطين وارد مرحله‌اي جديد شد؛ مرحله‌اي که ديگر با جنگ شش روزه اعراب و اسراييل پايان نمي‌يابد، چه آن که نصرالله در پيام خود چنين گفت:

از حالا به بعد، شما جنگي تمام‌عيار خواستيد، پس اين هم جنگ تمام عيار شما. اين را خواستيد. حكومت شما خواست قواعد بازي تغيير كند، پس قواعد بازي تغيير مي‌كند. شما نمي‌دانيد امروز با چه كسي مي‌جنگيد. شما با فرزندان محمد (ص)، علي، حسن و حسين (ع) و با اهل بيت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌ايد. شما با قومي مي‌جنگيد كه ايماني فراتر و برتر از همه انسان‌هاي اين كره خاكي دارد. شما خواستار جنگي تمام‌عيار با قومي شديد كه به تاريخ، و فرهنگ خود افتخار مي‌كند و قدرت مادي، امكانات، مهارت، خرد، آرامش، رويا، عزم، ثبات و شجاعت دارد و به اميد و ياري خدا روزهاي آينده را ميان ما و شما خواهيم ديد.

http://www.baztab.ir/news/43519.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 19:6  توسط رضا  | 

6 آبان سال 1360، در حالي سيدحسن نصرالله 21 ساله از امام خميني اجازه كتبي دريافت مي‌كند كه امام خميني، به ندرت چنين شرايطي را براي كسي ايجاد كرده بودند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در پيش از ظهر روز ششم آبان 1360، ياران جنبش امل به همراه سيدحسن نصرالله در جماران به حضور امام خميني(ره) شتافتند و از او شنيدند كه: «از آنجا كه منطقه در شرف يك نهضت اسلامي عمومي است، آمريكا اقدام به طرح قضايايي كرده است تا بتواند دست مردم بي‌پناه منطقه را از سرنوشتشان كوتاه كند و متأسفانه، برخي از دولت‌ها هم او را كمك مي‌كنند. طرح سادات و فهد يكي است. بر فرض كه آمريكا يك طرح صد درصد اسلامي ـ انساني بدهد، ما باور نمي‌كنيم كه آنان به نفع صلح و منافع ما گامي بردارند. اگر آمريكا و اسرائيل «لااله الاالله» بگويند، ما قبول نداريم، چرا كه آنان مي‌خواهند سر ما كلاه بگذارند. آنها كه صحبت از صلح مي‌كنند، مي‌خواهند منطقه را به جنگ بكشند... .

مسئله‌اي كه مي‌خواهم اكيداً به شما تذكر دهم اين است كه اين معنا كه «نمي‌شود با قدرت‌هاي بزرگ طرف شد» را از گوش‌هايتان بيرون كنيد. شما بخواهيد، مي‌توانيد...».

و در همان روز بود كه نصرالله، حكم اجازه اخذ وجوهات شرعيه را در 21 سالگي از امام دريافت مي‌كند و اين در حالي است كه شيخ صبحي طفيلي، از سران مقاومت، هفت سال بعد؛ يعني 14 آبان 1367 و شهيد سيدعباس موسوي، اولين دبيركل حزب‌الله، نيز در 20 بهمن سال 1366 اجازه تصرف در امور حسبيه و شرعيه را با امر امام پيدا مي‌کنند.
متن حكم امام خطاب به سيدحسن نصرالله، به اين شرح است:

اجازه‌نامه
زمان: 1360 ه‍ ش. /1401 ه‍. ق.
مكان: تهران، جماران
موضوع: اجازه در امور حسبيه و شرعيه
مخاطب: سيدحسن نصرالله ـ لبنان

بسم‌الله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب‌العالمين، والصلوة والسلام علي محمد و آله الطاهرين، ولعنة الله علي اعدائهم اجمعين.
و بعد، جناب حجت‌الاسلام آقاي حاج سيدحسن نصرالله ـ دامت افاضاته ـ از طرف اينجانب مجازند در تصدي امور حسبيه و اخذ وجوه شرعيه و مصرف مظالم عباد و ذكوات و كفّارات را در مصارف مقررة شرعيه؛ و در مورد سهمين مباركين نيز مجازند در اخذ و صرف آن در مخارج خودشان به نحو اقتصاد؛ و در مورد مازاد بر مخارج نيز مجازند نصف آن را در مخارج سادات عظام ـ كثرالله امثالهم ـ و ترويج شريعت مقدسه صرف نموده و نصف ديگر را ارسال دارند.

«و اوصيه ـ ايّده‌الله تعالي ـ بما اوصي به السلف الصالح من ملازمة التقوي و التجنب عن الهوي و التمسك بعروة الاحتياط في امور الدين و الدنيا؛ و ان لاينساني من صالح دعواته»؛ والسلام عليه و علي اخوانناالمؤمنين و رحمةالله و بركاته.

روح‌الله الموسوي الخميني

http://www.baztab.ir/news/45595.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 19:1  توسط رضا  | 


درباره تحول يک روزنامه‌نگار عرب

جهاد الخازن، روزنامه‌نگار سرشناس جهان عرب، سردبير سابق روزنامه «الحيات» و مشاور فعلي اين روزنامه مقاله‌اي زيبا در محکوميت جنايات اسرائيل در روزنامه «الحيات» لندن به چاپ رسانده است که در نوع خود بي‌نظيرو گوياي بسياري از تحولات و انعکاس جنگ جاري در لبنان بين اسرائيل و نيروهاي مقاومت اسلامي و حزب‌الله لبنان است. وي يک روزنامه‌نگار لائيک است که سالها با روند «صلح خاورميانه» و به رسميت شناختن اسرائيل زندگي و از آن دفاع کرده است. او اکنون از مواضع سابق خود عدول و همه جهان عرب با شهروندان، روشنفکران و روزنامه‌نگارانش را به عدم اعتراف به اسرائيل در منطقه فرا مي‌خواند. بدون تفسيري ديگر آنچه او نوشته است را بخوانيد و به ميزان نفوذ و تاثير مقاومت اسلامي لبنان در وجدان نيروهاي جهان عرب پي ببريد:

امروز اعلام مي‌کنم که اعترافم به اسرائيل را پس مي‌گيرم. اسرائيل يک دولت نيست بلکه يک سازمان مافيايي و تروريستي مجرم است که از هر سازمان مافيايي در جهان خطرناکتر است چرا که با پرداخت رشوه به قاضي آمريکي (دولت امريکا) و با حمايت او ضد قانون عمل مي‌کند.

اسرائيل تنها دولت دموکراتيک در خاورميانه نيست بلکه دولتي تروريستي با همه موسساتش است.
من هيچگاه اضطراري به اعتراف به اسرائيل نداشتم، من يک لبناني هستم و لبنان هيچ معاهده‌اي را با اسرائيل امضا نکرده است با اين همه من داعيه صلح داشتم و دارم و همين امر باعث شد تا پس از سال 1993 اميدوار باشم که کل منطقه به سوي صلح حرکت خواهد کرد و من اشتياق وافر پيدا نمودم تا در صف مقدم اين جريان بوده و به خود وعده دادم تا براي بار اول از پايان سال 1966، براي اولين بار از قدس ديدار کنم.
و امور اينچنين بود و اما اکنون هرگونه ارتباط شخصي ام و هر چيزي که به گونه اي با اسرائيل ارتباط داشت را لغو کردم.

راست افراطي در سرزميني که اکثريت ليبرال آن صلح مي‌خواست نخست وزيري را که قادر بر ساخت صلح بود را به قتل رساند و تا آنجا پيش رفت که يک جنايتکار جنگي جايگزين جنايتکاري ديگر شد تا اسرائيل را هيتلري کوچک ( ارييل شارون ) و يا فردي مثل رهبر سازمان جنايتکار مافيا " کابو ديتتوتي کابي " رهبري کند.
هزاران هزار کشته از شهروندان، قربانياني که در آن خانواده‌هاي کاملي‌اند که ما با اسم و تاريخ و عکس و نام اطفالشان آنها را مي شناسيم، شهرونداني که هرگز در کارزار مشارکتي نداشتند... و اين تعريف تروريسم است نه عمليات نظامي حماس يا حزب‌الله که به ربودن يک يا دو سرباز در اينجا و آنجا منجر شود. اسرائيل، امروز يک دولت تروريستي است، سرطاني خبيث که در جسم و جان خاورميانه منتشر شده است. و از آن رو که من به رغم حکومت اسرائيل خواهان صلح هستم، من دعوت به بريدن اين غده اسرائيلي نمي کنم و يا دعوت به ريختن يهود به دريا نمي‌کنم، بلکه به انزواي اين سرطان در داخل ديوارهايي مي‌کنم که اطراف خودش ايجاد کرده است چرا که او حتي يک روز به اين منطقه تعلق نداشته و هرگز نمي‌خواهد داشته باشد.

من اعلام مي‌کنم که اعترافم را به اسرائيل پس گرفته‌ام و هر يک از شهروندان عرب همسايه‌ام را دعوت مي‌کنم که مثل من اعترافشان را به اسرائيل پس بگيرند. و به شکل خاص از مصري‌ها و اردني‌ها مي‌خواهم که به عنوان يک شهروند «پس گرفتن اعتراف به اسرائيل» را رسما اعلام کنند چرا که دو دولت مصر و اردن نه تنها که به اسرائيل اعتراف نموده‌اند که با آن نيز معاهدات صلح امضاء کرده‌اند.
در هر يک از کشورهاي عربي روساي تحريريه اي وجود دارند که از من ملي‌ترند، و از فرهنگ و اخلاق و انسانيت بالايي برخوردارند، از همه آنها خواهش مي‌کنم که براي خوانندگان خويش، صفحه اي در قالب گفتگو براي اعلام «پس گرفتن اعتراف به اسرائيل» باز کنند.

من بخوبي مي‌دانم که احزاب و سازمانهاي اسلامي در کشورهاي عربي هرگز به وجود اسرائيل اعتراف نکرده‌اند و از همين رو از تشکيلات قوي‌ برخوردارند اما من از همه سازمانهاي غير ديني و لائيک درخواست مي‌کنم در زمينه مخالفت با وجود سرطاني اسرائيل با احزاب اسلامي به رقابت برخيزند تا عدم اعتراف به وجود اسرائيل فقط بر اساس جريان ديني نباشد، بلکه جريانات ملي و قومي را نيز شامل شود.
من از هر يک از شهروندان عرب ميخواهم که فقط ببينند که اسرائيل با نوار غزه چه کرده است؟
اسرائيل نوار غزه را به يک بازداشتگاه بزرگ نازيسم تبديل کرده و آنگاه آنها را به اردوگاه‌هايي همچون اردوگاه‌هاي ورشو تبديل نمود ه و سپس کشتار تدريجي را در حق آنها روا داشته است و اگر فقط صبر کنيم و نظاره گر باشيم از مردم نوار غزه جز دو تا سه درصد باقي نخواهد ماند.

جنگي که اکنون در لبنان جريان دارد، جنگ کينه و عقده و مرض عليه لبنان است، لبنان زيباتر از اسرائيل است، ومردمش اصيلتر، مردمي که در سراسر جهان منتشرند، و لبنان محبوب است به همان ميزان که اسرائيل منفور است، لبنان در چشم و قلوب همه شهروندان عرب است، لبنان کتابخانه و مرکز نشر کتاب است به همان اندازه که اسرائيل سازنده مرگ است، درخت ارز لبنان طبيعي و راست قامت است اما هر سبزي در اسرائيل شيميايي و سمي و ساختگي است.
اسرائيل اکنون با سمش در تلاش براي قتل لبنان است کاري که تاتار و مغول در آن شکست خوردند، و سمي که انسان را نمي‌کشد توانايي و مقاومت انسان را بيشتر مي‌کند، لبنان پابرجا مي‌ماند و رنج و محنت‌هاي خود را پشت سر خواهد گذاشت.
اعلام ميکنم: اعترافم را به اسرائيل پس ميگيرم، همه شهروندان مصري و اردني و هر انسان مسلمان و عرب و هر انساني که جنايت در حق بشريت را نفي ميکند به پس گرفتن اعتراف به اسرائيل دعوت مي‌کنم.

http://www.baztab.ir/news/43943.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 18:56  توسط رضا  | 

 
سیمین منصوری
 
با گذشت بیش از سی روز از شروع جنگ در لبنان، اكنون می توان به استخراج نتایجی چند در رابطه با آن و ترسیم تصویری وسیع تر و ارزیابی گسترده تری از آنچه كه در این مدت اتفاق افتاده است، دست زد. نتایجی كه می توان از این جنگ استخراج كرد، عبارتند از:
۱ فرض اینكه عملیات مقاومت در ۱۲ ژوئیه كه طی آن دو سرباز اسرائیلی به گروگان گرفته شدند، دلیل مستقیم شروع جنگ بوده است. با در نظر گرفتن مقیاس و گستردگی پاسخ اسرائیل و این واقعیت كه این حمله، همه مناطق لبنان را دربرگرفته است، مردود است. در واقع، تجاوز اسرائیل كه با هماهنگی ایالات متحده صورت گرفته، نقشه ای از پیش طراحی شده بوده است. اظهارات صریح خانم رایس در روزهای آغازین جنگ و مخالفت جدی ایالات متحده با آتش بس، موید این مطلب است. سرعت در تصمیم گیری دولت اسرائیل مبنی بر آغاز جنگ دلیل دیگری است كه نشان می دهد این جنگ نه به واسطه عملیات مقاومت، بلكه در چارچوب یك طرح گسترده و از پیش تعیین شده صورت گرفت.
بعد از خروج اسرائیل در سال ۲۰۰۰، تجاوز به حریم هوایی لبنان حتی یك روز متوقف نشده است. در این مدت، علاوه بر نقض حریم هوایی و دریایی لبنان، گروگانگیری شهروندان لبنانی نمونه دیگری از تجاوزات آشكار اسرائیل به لبنان بوده است. آزادی همین افراد، یكی از دلایل گروگانگیری دو سرباز اسرائیلی است. ادامه اشغال مزارع شبعا در جنوب شرقی لبنان كه از سال ۱۹۶۷ به اشغال اسرائیل در آمده است، به عنوان استخوان لای زخم دیگری همواره باعث آزار لبنانی ها بوده است. باید توجه داشت كه عملیات پرتاب موشك توسط حزب الله و مقاومت به داخل خاك اسرائیل، دو روز بعد از تجاوز آشكار اسرائیل به لبنان صورت گرفته است.
اهداف تجاوز اسرائیل به طور خلاصه عبارتند از:
الف جدا كردن لبنان از بحران منطقه: با صدور و تصویب قطعنامه های سازمان ملل متحد كه در خدمت این هدفند مانند قطعنامه های ۱۵۵۹ و ۱۶۰۸ ، ۱۷۰۱ و تضمین امنیت در مرزهای اسرائیل از طریق خلع سلاح مقاومت و نهایتا انعقاد «پیمان صلح» با لبنان.
ب بروز تحولات مربوط به «تغییر رژیم» در مقیاس وسیع و با هدف كمك به ائتلاف ۱۴ مارس، بعد از ناكامی این نیروها كه نتوانستند به تنهایی این تغییر رژیم را انجام دهند و با هدف حمایت از دستاوردهای «انقلاب سدر» و به اصطلاح تقویت «نمونه دموكراسی» در لبنان.
ج منزوی ساختن سوریه و ایران و فشار بر آنها برای تسلیم یا محاصره با هدف انجام اقدامات علیه آنها در آینده.
به طور خلاصه: پیشروی در مسیر «طرح خاورمیانه جدید».
۲ تجاوز اسرائیل بر شیوه های زیر استوار است:
الف عملیات گسترده نظامی و بمباران اهداف غیرنظامی و وارد آوردن صدمات سنگین به زیر ساخت ها، جاده ها، پل ها و بنیان های اقتصادی در همه نقاط لبنان: هدف این حملات، شكست مقاومت و تشدید منازعات داخلی و كوشش برای تحریك افكار عمومی مردم لبنان علیه مقاومت و حزب الله است.
ب دامن زدن به اختلافات داخلی:
در واقع دولت لبنان و نیروهایی كه به بحث هایی چون «لبنان به مكانی برای جنگ دیگران بدل شده است» یا «جنگ در خاك خودمان» دامن می زدند، به این هدف ایالات متحده خدمت كردند. نیروی تجاوز به این بحث ها دل خوش كرد و به آن امید بست كه شاید این بحث ها به درگیری واقعی در داخل لبنان بدل شود. به رغم وحدت فعلی در لبنان، اسرائیل هنوز روی این طرح كار می كند. این مسئله جدی ترین خطری است كه لبنان را تهدید می كند.
ج استفاده از مواضع رسمی دولت های عرب:
دولت های عرب با مطرح كردن ادعاهایی چون «این عملیات علیه نقشه های ایران است» یا «شكست حزب الله یا حماس، نفوذ ایران را در منطقه كاهش می دهد»، به اهداف تجاوز تا حدودی خدمت كردند.
این انتقاد متوجه رژیم های عرب بود كه فقط به همبستگی در حرف بسنده كرده اند و هیچ اقدام عملی علیه تجاوز انجام ندادند. جنگ در لبنان نه تنها لبنان را مورد هدف قرار می دهد بلكه در ارتباط با كل مناقشه اعراب و اسرائیل است. اگر مقاومت لبنان در هم بشكند، گام مهمی در سرنگونی هر دولتی كه مخالف ایالات متحده و اسرائیل باشد برداشته خواهد شد. اقدامات آمریكا و اسرائیل در این رابطه با استفاده از هر شیوه ممكن انجام خواهد شد.
۳ تا به حال چه اتفاقی افتاده است
الف در عمل:
ارتش اسرائیل نتوانست به پیروزی قاطع نظامی بر حزب الله و مقاومت دست یابد. تخریب و كشتار مردم بی دفاع نیز نتوانست نتیجه نظامی جنگ را به ضرر حزب الله و مقاومت برگرداند.
ب از لحاظ سیاسی:
با توجه به ایستادگی مقاومت و با توجه به آنكه تاكنون اسرائیل نتوانسته به هیچ پیروزی دست یابد و با در نظر گرفتن ویژگی سبعانه تجاوز، نكات زیر قابل ذكر است:
ب ۱ تفاوت های جدی بین موضع سیاسی كشورهای مختلف آشكار شده است. می توان ادعا كرد كه ایالات متحده در موقعیتی قرار گرفته است كه دیگر نمی تواند قطعنامه های دلخواه را به شورای امنیت تحمیل كند. اما در عین حال، ایالات متحده قادر است قطعنامه هایی را كه با طرح های این كشور و منافع اسرائیل همخوان نیستند وتو كند. موضع فرانسه، روز به روز از ایالات متحده فاصله بیشتری می گیرد. این موضع بیانگر دیدگاه تقریبا همه كشورهای اروپایی به غیر از انگلیس است. با تمام این اوصاف، وضعیت بین المللی هنوز به گونه ای نیست كه ایالات متحده و اسرائیل را به عقب نشینی وادار كند. تقویت و گسترش همبستگی بین المللی با لبنان به ویژه در كشورهای اروپایی می تواند این تغییر را تسریع نماید.
ب۲ گسترش وسیع جنبش مردمی در كشورهای عربی در پاسخ به مواضع ضعیف دولت های این كشورها و ترس از اعتراض مردم، باعث تغییر در مواضع اولیه برخی از این كشورها شده است. این مسئله باعث بروز مشكلات برای دوستان آمریكا شده است. علاوه بر آن، بربریت و خشونت این تجاوز در لبنان و فلسطین و ترس از گسترش جنگ به كل منطقه، این دولت ها را بین پتك مردم كشورشان و سندان دوستی با آمریكا و اسرائیل قرار داده است. این نكته لازم به ذكر است كه كوشش های انجام شده برای منزوی كردن ایران و سوریه تاكنون برای كشورهایی كه این سیاست ها را دنبال می كنند، قرین موفقیت نبوده است. بر عكس، چنان كه ملاحظه می شود، ایران و سوریه در حال برگشت به مذاكرات هستند. ملاقات بین منوچهر متكی وزیر خارجه ایران و وزیر خارجه فرانسه موید این مدعا است.
ج خسارات وارد آمده بر اسرائیل و عدم توانایی آن بر دستیابی به اهداف تجاوز، افزون بر خساراتی كه ارتش این كشور متحمل شده است كه در عمل نتوانسته است حتی یك گروه نه حتی یك كشور را متلاشی كند، باعث بروز تضادهایی در جامعه اسرائیل و درخواست های مبتنی بر پایان جنگ در این كشور شده است. بعضی از مردم اسرائیل می گویند این كشور به ابزاری در دست آمریكا تبدیل شده است. بعضی دیگر می گویند دولت باید امتیازهایی به فلسطینی ها و در رابطه با سرزمین های اشغالی بدهد تا این كشور بتواند در صلح زندگی كند. ادامه جنگ ممكن است باعث دامن زدن به اختلافات درون جامعه اسرائیل شود. در لبنان، ایالات متحده نتوانسته متحدانش را به موضعگیری به نفع خود ترغیب كند. به علاوه، با آشكارتر شدن مواضع ایالات متحده در لبنان كه هرگز در خدمت لبنان، استقلال و تمامیت ارضی و حاكمیت دموكراسی در آن نبوده و نخواهد بود و حمایت از تجاوز اسرائیل در كنار ایستادگی و پایداری مقاومت، متحدان آمریكا در لبنان را به سكوت وادار كرده است. در این رابطه، موضع دولت لبنان در رد مذاكره با آمریكا قبل از آتش بس، شروع جدید و قابل قبولی در تقویت كشور و در تقابل با تجاوز است. با این وجود، كوشش هایی برای زیگزاگ زدن در این رابطه، ازجمله ارائه طرح ۷ ماده ای سینیورا به كنفرانس رم در ۲۹ ژوئیه گویی كه این طرح فرمولی جادویی است صورت می گیرد. طرح آتش بس توافق شده بین فرانسه و آمریكا كه بیشتر متضمن تامین منافع اسرائیل است، مقدمتا با این هدف صورت می گیرد كه به آتش اختلافات داخلی در درون كشور دامن بزند. این طرح كه از جانب نبیه بری به عنوان سخنگوی پارلمان لبنان رد شده است، ممكن است با چراغ سبز از جانب برخی گروه های لبنانی صورت گرفته باشد. موضعگیری قاطع و یكصدا علیه این طرح می تواند، نقشه جدید ایالات متحده و دیپلماسی خاورمیانه ای آن را با شكست روبه رو سازد. هرگونه كوشش از جانب هر گروهی در لبنان كه قصد مصادره موفقیت ها به نفع گروه خود را داشته باشد، می تواند باعث بروز جنگ و منازعات در داخل كشور و پیشرفت طرح «هرج و مرج خلاق» كه آمریكا بانی آن است، شود.
۴ آینده چگونه رقم خواهد خورد
اسرائیل و ایالات متحده تاكنون نتوانسته اند هیچگونه پیشرفت نظامی یا سیاسی به دست آورند كه در خدمت موقعیت آنها در چانه زنی و تحمیل مواضع آنها قرار گیرد. مواضع مختلف و متنوعی در كشورهای عربی و در جامعه بین المللی مطرح شده اند. این مواضع از سازش در برابر تجاوز به اعتراض علیه جنایات اسرائیل تغییر كرده اند. به موازات درگیر شدن سوریه و ایران از یك طرف و جامعه اروپا و در راس آن فرانسه در مذاكرات، اقدامات دیپلماتیك سرعت یافته اند و ممكن است به توافق بر سر مفاد سندی كه بتواند به بحران كنونی خاتمه بخشد، بینجامد. اگر چنین چیزی اتفاق بیفتد، این امر به معنی پیروزی حزب الله و مقاومت و مخالفت قاطع ایالات متحده خواهد بود. از این رو، در صورت وقوع این امر ایالات متحده خواهد كوشید با افزایش فشار بر ایران با صدور قطعنامه در شورای امنیت و سوریه، دست اسرائیل را برای ادامه تجاوز باز بگذارد. اگر اسرائیل بتواند با اشغال بخش هایی از كشور لبنان، حزب الله را به داخل خاك لبنان عقب براند، تا زمانی كه حزب الله قدرت مقاومت و وارد آوردن خسارت بر اسرائیل را داشته باشد، این امر برای مقاومت شكست محسوب نخواهد شد. باید توجه داشت كه جنگ حاضر كه جنگ بین یك ارتش منظم با یك گروه چریكی است، با اصول جنگ های كلاسیك متفاوت است.
http://www.sharghnewspaper.ir/850525/html/world.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 11:8  توسط رضا  | 


ژيل كپل / ترجمه: م. رها

 
دوشنبه ٢٣ مرداد ١٣٨٥

وقايع اخير در لبنان و بحران خاورميانه بار ديگر از ماجراجويى‌هاى جمهورى اسلامى در منطقه كه با منافع مردم ايران بكلى بيگانه است پرده برداشت. مقامات رژيم ادعا می‌كنند كه پشتيبانى‌شان از حزب‌الله لبنان تنها معنوى است اما محشتمی سفير پيشين ايران در دمشق در گفتگو با روزنامه شرق اقرار كرده است كه جمهورى اسلامى افراد حزب‌الله را آموزش داده و حتى از آنان در جنگ ايران و عراق استفاده كرده است، و نماينده حزب‌الله درايران، اين جنبش را بخشى از جمهورى اسلامى خواند . ژيل كپل (Gilles Kepel) نيز در كتاب مشهور خود بنام "جهاد: ظهور و زوال اسلام سياسى" مطلبى در مورد حزب‌الله لبنان دارد كه نكات مهمى را درباره پيوندهاى بنيادگرايان روحانى ايران با اين جنبش، و اهميت‌اش در پيشبرد هدف‌هايشان در منطقه فاش می‌كند. در زير ترجمه اين بخش از كتاب را می‌خوانيد.

بازويى در لبنان
مهمترين تاثير انقلاب ايران در خاورميانه را نه در فلسطين، كه زمينه‌هاى تحقق جهاد را در خود داشت، بلكه در همسايگى آن در لبنان می‌توان جستجو كرد. تمام ظواهر چنين گواه می‌دادند كه اين كشور آبستن انقلاب است. جنگ داخلى كه از سال ١٩٧٥ ادامه داشت اقتدار دولت را از ميان برده بود و نمی‌توانست نقشى را كه بر پايه قانون اساسى اين كشور بعنوان ضامن و برقراركننده توازن ميان مسلمانان و مسيحيان برعهده داشت، ايفا كند. اشغال بخشى از اين كشور از سوى سوريه در سال ١٩٧٦، به بهانه نگهدارى صلح، به تدريج لبنان را در معرض تحت الحمايگى قرار می‌داد. در اين بين، اشغال اين كشور در سال ١٩٨٢ از سوى اسراييل، به بر پايى نوار امنيتى ميان دو كشور انجاميد كه بوسيله شبه نظاميان لبنانى نگهبانى می‌شد و دستمزدشان از سوى اسراييل پرداخت می‌گرديد. اين نيرو به حضور نظامى فلسطينيان پايان داد و توازن قدرت را در اين منطقه بهم زد. در اين شرايط خلاء سياسى به روشنى احساس می‌شد و شيعيان حزب‌الله طرفدار خمينى براى پركردن آن وارد صحنه شدند.

پيش از١٩٨٢، جامعه شيعيان در ميان مذاهب كشور جايگاه ضعيفى داشت كه بطور سنتى در مناطق غيرحاصل‌خيز جبل آمل (jebel Amil) در جنوب و در دره بقاع (Bekaa) تجمع داشتند. برپايه پيمان ملى سال ١٩٤٣، سهم كوچكى در اداره سياسى كشور به آنان داده شده بود. درحالى كه مقام رياست جمهورى كشور به مسيحيان مارونى و نخست وزيرى كشور به سنى‌ها تعلق می‌گرفت، آنان می‌بايست به داشتن نقش تشريفاتى رييس پارلمان لبنان رضايت دهند. شيعيان بيشتر در مناطق روستايى می‌زيستند و سهم آنان در فرآيند مدرن شدن كشور و نظام آموزشى آن ناچيز بود كه توانست طبقه نخبگان مذاهب ديگر را تربيت كند و شهر بيروت را به پايتخت روشنفكرى جهان عرب تبديل سازد. در جامعه شيعيان، مقامات مذهبى از قدرت زيادى برخوردار بودند. دراثر تنگ دستى و سنت‌هاى روستايى ، نرخ زادوولد در ميان آنها بسيار بالا بود بطوريكه در سال ١٩٧٠، رشد جمعيت شان سبب بهم خوردن توازن جمعيتى شد كه سياست‌هاى لبنان برپايه آن شكل گرفته بود. افزون براين، بخش مهمى از نسل تازه شيعيان كه نتوانسته بودند زندگى خود را از راه كشاورزى تامين كنند، شروع به مهاجرت به جنوب بيروت كردند و منطقه پرجمعيت و ناراضى شهر را تشكيل دادند. اين ناخشنودى، از نارضايتى بين جوامع ديگر بيشتر بود و عناصر بسيارى از انفجار جمعيت، حاشيه نشينى و پيامد‌هاى رشد بيسوادى را بهمراه داشت كه در سال ١٩٧٠ به پيدايش جنبش اسلامى بيانجاميد.

درست دراين شرايط ناگوار اجتماعى بود كه در سال ١٩٧٤ امام موسى صدر از ايران به لبنان آمد و جنبش حركت محرومين را كه به جنبش امل مشهور شد، پايه گذارى كرد. هدف اين شيخ پيشرفت جوانان محروم جامعه شيعيان بود. اين جنبش، بى توجه به راهى كه به جنبش بنيادگراى خمينى بيانجاميد، موفق شد كه طرز فكر جوانان را بهمان گونه كه شريعتى در ايران انجام داده بود، تغيير دهد. صدر، حماسه امام حسين را جايگزين فرهنگ انفعال و ناله و زارى سنتى كرد و توانست شهادت وى را به الگويى براى بسيج شيعيان عليه بى عدالتى اجتماعى تبديل كند كه براى اولين بار با دادن عزت به شيعان تحقير شده، آنان را به يك نيروى سياسى واقعى در سطح لبنان تبديل كرد. زمانى كه جنگ داخلى در سال بعد شروع شد، هرچند موسى صدر هيحگاه دشمنى‌اش را با سوسيالسم و كمونيسم مخفى نساخته بود، با پيوستن جنبش امل به جبهه اسلاميان پيشرو (Islamo-progressive) موافقت كرد. در پيكار ميان نيروهاى اسلامى و دست راستى‌هاى مسيحى بسيارى از شيعيان كشته شدند.

در سال ١٩٧٨، موسى صدر درحال سفر به ليبى بطور مرموزى ناپديد شد. بسيارى انديشيدند كه وى، بدلايل نامعلومى، بدست قذافى بقتل رسيده است، اما پيروان پروپاقرصش براين باورند كه وى همچون امام مهدى ناپديد شده است و در روز مناسب بازخواهد گشت. به هرحال نبيه برى كه سياست‌مدار سكولارى است، جای موسی‌ صدر را بعنوان رييس امل گرفت اما از محبوبيت وى برخوردار نبود. در مارس همان سال نيروهاى اسراييلى براى تضعيف پايگاه PLO وارد جنوب لبنان شدند و جمعيت زيادى از آوارگان شيعه را به جنوب بيروت فرستادند.

باوجود ناخشنودى جوانان شيعه لبنانى از شرايط زندگيشان و اشتياق فراوانشان از پيروزى انقلاب خمينى در ايران، رهبران امل و مقامات مذهبى جامعه شيعه بارها استقلال خود را از رويدادهاى ايران اعلام كردند. روحانيون لبنانى فرد بانفوذى را كه بتواند جاى خالى امام موسى صدر را پركند، در اختيار نداشتند و حاميان پرپاقرص خمينى در ميان طلبه‌هايى يافت می‌شدند كه از تحصيل در عراق به لبنان بازمى‌گشتند. اين دسته در مدرسه علميه نجف با نظريه ولايت فقيه آشنا شده بودند و با گوشه چشمى بر همكلاسى‌هايشان كه قدرت را در ايران بدست داشتند، در آرزوى تشكيل جمهورى اسلامى خودشان بسر می‌بردند. اما افسوس كه اين آرزو با تنوع مذهبى لبنان سازگار نبود. به هرحال چنين بنظر می‌رسيد كه جامعه شيعه لبنان بيشتر نگران مشكلات كشور خود است تا تجربه كردن نظريه ولايت فقيه.

بدين ترتيب نفوذ طلبه‌هاى جوان تاسال ١٩٨٢ ناچيز بود. دراين سال اسراييل با تهاجم به لبنان تصميم گرفت تا گروه‌هاى فلسطينى را كه شهرهاى شمالى اسراييل را موشك باران می‌كردند از جنوب اين كشور بيرون راند. نيروهاى اسراييل وارد جنوب بيروت شدند و نيروهاى PLO را بيرون راندند. آنها در ابتدا با همدلى شيعيان روبرو شدند زيرا از نفوذ فلسطينيان در جنوب دل خوشى نداشتند. آنها براى مدتى از خروج فلسطينيان خوشحال بودند؛ اما اشغال اسراييليان بدرازا كشيد و دوباره توازن قدرت را در اين كشور بهم زد. مهمتر آنكه اجازه داد تا دولتى طرفدار غرب در بيروت سركار آيد. بنابراين رهبران مارونى، فارغ از حضور PLO و در كنار نيروهاى اسراييلى كه به عنوان وزنه اى در برابر نيروهاى سورى قرار داشتند، از موقعيت خود خرسند بودند و توانستند براحتى با اسراييل قرارداد صلح امضا كنند.

دولت سوريه كه ابزارهاى لازم را براى پيكار با نيروهاى منظم اسراييل در لبنان در اختيار نداشت، سازش ناپذيرترين عناصر شيعه را تشويق كرد تا عليه توازن نيروها وارد عمل شوند. سوريه به دولت جمهورى اسلامى اجازه داد تا صدها تن از پاسداران انقلاب را در دره بقاع كه تحت كنترل آنكشور بود، مستقر سازد. بدين ترتيب حكومت بنيادگراى روحانيون فرصت يافت كه بطور مستقيم در سياست‌هاى لبنان دخالت كند و دست بصدور انقلاب زند. در همين بين در جنبش شيعيان انشعاب شد و سخنگوى رسمى آن بنام حسن موسوى، امل اسلامى را كه با مواضع خمينى هم‌خوانى داشت، تشكيل داد. در نيمه دوم سال ١٩٨٢، حجت الاسلام محتشمى، سفير وقت ايران در دمشق، گروه‌هاى گوناگون شيعه و روحانيون هم‌نظر در دره بقاع و جنوب بيروت را در تشكيلات واحدى بنام حزب‌الله (هم‌نام با تشكيلات مشابه‌اش در ايران) گردهم آورد. در دسامبر همان سال جمهورى اسلامى لبنان در بعلبك اعلام موجوديت كرد. باوجودى كه اين جمهورى دست به انتشار تمبر پستى زد اما اعلام موجوديت‌اش بيشتر جنبه‌ى نمادين داشت و از اعتبار قانونى بى‌بهره بود. تنها بخشى از لبنان تحت كنترل نيروهاى شبه نظامى مذهبى اين جنبش قرار داشت، همانگونه كه نيروهاى شبه نظامى مارونى و دروزى پايگاه‌هاى كوهستانى نيرومندى در دست داشتند و نيروهاى سورى و اسراييلى شرق و جنوب كشور را كنترل می‌كردند. اما اين حركت نشان داد كه خمينى براى صدور انقلاب به خارج از مرزهاى ايران مصمم است و صداى زنگ خطر را براى دشمنانش در منطقه بصدا درآورد.

در سالهاى باقيمانده دهه ٨٠، حزب‌الله لبنان بعنوان كارگزار سياست‌هاى جمهورى اسلامى درآمد و كوشيد جامعه شيعه در اين كشور را هرچه بيشتر به پذيرش سياست‌هاى تندروانه وادارد. در درون جامعه شيعيان بزرگترين سازمان خيريه شروع بكار كرد كه از كمكهاى بى دريغ مالى و پشتيبانى تهران برخوردار می‌شد. كمك‌ها از راه شبكه ى روحانيون وابسته به حزب در بين جوانان تهيدست پخش می‌شد. بنابراين حزب‌الله موفق شد كه دو بخش اصلى جنبش مدرن اسلامى را متحد سازد: جوانانى كه هنوز به فعاليت‌هاى خيريه جنبش امل در بين شيعيان پايبند بودند، و گروههاى تندرو روشنفكر كه از روحانيون جوان پيروى می‌كردند. تندروها بزودى توانستند ديدگاهى را پرورش دهند كه بسيج توده‌هاى شيعه را براى تشكيل يك ناكجاآباد اسلامى كه از واقعيت‌هاى كشور لبنان فرسنگ‌ها فاصله داشت، هدف قرار می‌داد. اما حزب‌الله بطور چشمگيرى در تلاش‌هايش براى جذب طبقه متوسط با ايمان شكست خورد، زيرا رهبران سنتى شيعه با دقت متوجه حساسيت‌هاى جامعه ميانه روى لبنان بودند كه جنبش امل نبيه برى با آن هماهنگ‌تر بود، و ترجيح دادند با سياست‌هاى دولت ايران فاصله گيرند.

در سالهاى اوليه حيات حزب الله، هيچ عنصر بورژوايى كه معرف ميانه‌روى است ، در اين جنبش وجود نداشت. از آنجاييكه هزينه‌هايش از خارج، بيشتر از سوى ايران، تامين می‌شد، براى واقع بين كردن اين جنبش هيچ گونه فشار سياسى داخلى وارد نمی‌شد، در نتيجه در تندروی‌اش حد و حسابى وجود نداشت. اين جنبش خشونت‌هاى اجتماعى ناشى از حاشيه نشينى، گرايشات شهادت طلبانه هواداران خمينى، و منافع سياسى سوريه و ايران را، كه اعمال تروريستى را براى پيشبرد هدف‌هايشان لازم می‌ديدند، درهم آميخت. سوريه در نظر داشت كه به نفوذ اسراييل و غرب در لبنان، پايان دهد. ايران مصمم بود كه در زمان جنگ با عراق، با گروگان گرفتن شهروندان غربى، حمايت اين دولت‌ها از رژيم صدام را تعديل كند. حزب‌الله بابهره گيرى از الگوهاى بسيج مردم كه پيش از اين از سوى امل بكار برده شده بود، بكمك خمينى شتافت. براى نمونه، بجاى بهره گيرى از روز شهادت امام حسين براى بالا بردن آگاهى شيعيان، مراسم عزادارى را به تظاهرات خشونت آميز عليه "دشمنان اسلام" تبديل می‌كرد. زمين و ساختمان‌هايى را كه در محدوده نفوذ اين حزب واقع شده بودند، اشغال و بين مردم تقسيم می‌كرد، بدون آنكه دولت لبنان بتواند حاكميت خودرا اعمال كند. البته اين حركات سبب محبوبيت فراوان حزب‌الله در بين جوانان تهيدست شيعه می‌گرديد و راه را براى تربيت و عضوگيرى شبه نظاميان شهادت‌طلب (مانند بسيجيان ايرانى) هموار می‌ساخت،. اين نيرو حزب‌الله را از توان برخورد با "دشمن" در هر زمان و در هر كجا برخوردار مىكرد كه شبه نظاميان كمتر متعصب از انجام آن ناتوان بودند.

در سال ١٩٨٣حزب‌الله، دست به انجام دو عمليات زد كه جايگاه ژيوپوليتيك برجسته آنرا نشان داد. پس از اشغال لبنان توسط اسراييل، فالانژ‌هاى مسيحى دست به قتل عام پناهندگان فلسطينى در دو اردوگاه صبرا و شتيلا زدند. اين عمل زير نگاه اسراييليان صورت گرفت بدون آنكه به واكنش آنان بيانجامد. اين جنايت مايه جار و جنجال در جهان شد و نيروهاى چندمليتى مركب از آمريكايى‌ها، ايتاليايى‌ها و فرانسويان براى جلوگيرى از تكرار آن به لبنان فرستاده شدند. دمشق، تهران و هم‌پيمانان محلى‌شان، ارسال اين نيرو را درجهت تقويت حضور غرب در لبنان ارزيابى كردند. در اكتبر سال ١٩٨٣، نيروهاى حزب‌الله حملات انتحارى وسيعى را عليه نيروهاى فرانسوى و آمركايى تدارك ديدند و به مركز فرماندهى نيروهاى اسراييلى در تير (Tyre) حمله بردند. اين كشتار نيروهاى سه كشور را متقاعد ساخت كه لبنان را ترك كنند. اين رويداد به گروه‌بندى طرفدار غرب در دولت لبنان خاتمه داد و هژمونى سياسى سوريه در اين كشور را براى مدتى طولانى تثبيت كرد. جنبش توده اى حزب‌الله كه از حمايت ايران و تشويق سوريه برخوردار بود، نشان داد كه قادر است ضربات مهلكى را به سه كشور قدرتمند غربى و اسرييل وارد سازد. اين قدرت‌هاله‌اى از احترام را براى اين جنبش بوجود آورد كه از جامعه شيعيان فراتر می‌رفت و كليه كسانى را كه از حضور اسراييل و غربيان ستم ديده بودند، شامل می‌شد.

در تابستان سال ١٩٨٢، حزب‌الله وارد كارزار گروگان گيرى شد و تعدادى از شهروندان كشورهايى را كه روحانيون ايران مايل به فشار وارد كردن برآنان بودند، گرونگان گرفت. اين مبارزه در سالهاى ٨٨_١٩٨٤به اوج خود رسيد. برخى از اين گروگان‌ها براى گرفتن پول و تعدادى براى رسيدن به هدف‌هاى محلى صورت گرفت اما بيشترين شان بى‌شك بر اين امر دلالت داشتند كه اين جنبش در عمليات گروگانگيرى، كارگزار دولت اسلامى ايران در منطقه است.

گروگانگيرى تلخ ترين جنبه رويارويى جمهورى اسلامى با دشمنانش در دهه ٨٠ بود. روحانيون ايران در تلاش بودند كه با گروگانگيرى ، در دوران پيكار با عراق، به دولت‌هاى غربى و عربى نشان دهند كه هرگونه اقدام عليه آنان را با عمليات تروريستى تلافى خواهند كرد. هدف بسيارى از گروگان گيرى‌ها آزادى شيعيان ستيزه جويى بود كه به اتهام بمب گذارى و يا كشتن مخالفين جمهورى اسلامى در كشورهاى گوناگون در زندان بسر می‌بردند. براى نمونه، گروهى از فعالان طرفدار خمينى، شامل تعدادى از شهروندان لبنانى، در كويت دستگير و بجرم پرتاب بمب به سفارت آمريكا و فرانسه در دسامبر سال ١٩٨٣، محكوم شده بودند؛ و يا در فرانسه يك فرد شيعه لبنانى انقلابى بنام انيس نقاش كه به دولت ايران وابسته بود، پس از تلاش (ناكام) برای قتل شاهپور بختيار در فرانسه دستگير شده بود...

گروگان گيرى‌هاى جمهورى اسلامى در سياست داخلى كشورهاى درگير تاثيرات مهمى برجاى گذارد. در مورد فرانسه، انتخابات سال ١٩٨٦و ١٩٨٨دراين كشور به سود تروريستها و كسانى كه آنها را مهار می‌كردند پايان گرفت. در آمريكا، جيمى كارتر انتخابات را درست بخاطر آنكه راه كارى براى مسئله گروگان‌هاى سفارت آمريكا در تهران نيافته بود، به رونالد ريگان باخت. آمريكا از زمان شاه فروش قطعات نظامى به ايران را تحت كنترل داشت. پس از اشغال سفارت و گروگانگيرى، آمريكا به تلافى، تمام ثروت ايران را بلوكه كرد و از فروش سلاح و قطعات مورد نياز ارتش ايران خوددارى نمود. در نتيجه تعدادى آمريكايى در لبنان به گروگان گرفته شدند تا اين كشور سياست‌هايش را در مورد ايران تغيير دهد. مذاكرات مخفى در سال ١٩٨٥ انجام شد تا در ازاى آزادى گروگان‌ها در لبنان، قطعات سلاحهاى مورد نياز ايران تحويل داده شود. اين مذاكرات در اثر افشاگرى كسانى در حكومت كه با اين معامله مخالف بودند، بهم خورد و منجر به جنجال واترگيت گرديد كه تا پايان دوره رياست رونالد ريگان پابرجا ماند.

چنانچه تاريخ نشان داد، حزب‌الله تنها موفقيت واقعى بود كه در بازى خطرناك صدور انقلاب نصيب ايران شد. طلاب لبنانى جوانان تهيدست شيعه را با شعارها و اعمال مشابه آنچه كه در ايران بكار رفته بود، بسيج كردند، سپس اين جنبش با گروگانگيرى‌هاى بسيار به سراشيب ارعاب و تروريسم درغلطيد. اما هيچ جنبش ديگرى نتوانست مانند حزب‌الله لبنان در دنياى اسلام با الهام از نظرات خمينى و پشتيبانى جمهورى اسلامى پاگيرد. ازهم پاشيدگى دولت لبنان، اداره بخش‌هاى مختلف كشور بوسيله شبه نظاميان گوناگون و حضور نيروهاى خارجى، به پيدايش اين جنبش يارى فراوان رساندند. درعوض، فرهنگ سياسى اسلام سنى در كشورهاى ديگر چنان در برابر نماد شيعه سرسخت بوده است كه گروههاى كوچك فعال شيعه نتوانسته‌اند باتلاش براى پل زدن ميان دو فرقه، بر تعصبات جارى فايق آيند. شيعيان پاكستان، هندوستان و كشورهاى خليج فارس هم از نظر جمعيت و هم از نظر اجتماعى فاقد خصوصيات برادرانشان در لبنان بوده‌اند تا بتوانند به يك جنبش با ويژه‌گی‌هاى حزب‌الله تبديل شوند.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/9725/
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 10:53  توسط رضا  | 

جیمی کارتر، رئيس جمهور سابق امريكا

 

كارتر: تا زمانی که اسرائیل با اشغال سرزمین‌های عربی و سرکوب فلسطینیان، مصوبات مهم سازمان ملل، سیاست رسمی ایالات متحد و طرح «نقشه‌ی راه» بین‌المللی برای صلح را نقض می‌کند، صلحی واقعی و پایدار برای هیچ کدام از ملت‌های منطقه به وجود نخواهد آمد. اسرائیل باید مرزهای قانونی پیش از ١٩٦٧ را محترم بشمارد. امریکا باید هم‌چون تمام دولت‌های پیشین از بدو تأسیس اسرائیل، پیش‌گام دست‌یابی به چنین هدف شدیداً به‌تعویق ‌افتاده‌ای باشد.

Tue / 15 08 2006 / 21:56

خاورمیانه با بازیگران اصلی‌اش که در هر دو سو مترصد فرصتی هستند تا طرف مقابل را نابود کنند و با گلوله‌ها، بمب‌ها و موشک‌هایش، آماده‌ی انفجار است. یکی از نقطه‌ضعف‌های ویژه‌ی اسرائیل و دلیل تکراری بروز درگیری در منطقه، دستگیری و حبس زندانیان است. نظامیان فلسطینی و لبنانی می‌دانند که به اسارت گرفتن یک سرباز یا غیرنظامیِ اسرائیلی یا باعث درگیری می‌شود یا به معامله‌ی پرسودِ مبادله‌ی زندانیان منتهی می‌شود. این فرض بر مبنای چندین معامله‌ای است که تاکنون صورت گرفته است، شامل ١١٥٠ عرب عمدتاً فلسطینی در مقابل سه اسرائیلی در سال ١٩٨٥، ١٢٣ لبنانی برای دو سرباز باقی‌مانده در سال ١٩٩٦ و ٤٣٣ فلسطینی و غیرفلسطینی برای یک تاجر اسرائیلی و اجساد سه سرباز اسرائیلی در سال ٢٠٠٤.
این ترفند به بروز خشوت‌های تازه که در ماه ژوئن شعله‌ور شد، شدت بخشید. فلسطینی‌ها تونلی در زیر دیوار حائل غزه کندند و با حمله به سربازان اسرائیلی دو نفر را کشته و یک سرباز را به اسارت گرفتند. پیشنهاد مبادله‌ی آن‌ها این بود که در مقابل آزادی آن سرباز، ٩٥ زن و ٣١٣ کودک فلسطينی که در میان تقریباً ١٠ هزار عرب زندانی در زندان‌های اسرائیل اسیر هستند، آزاد شوند. اما اسرائیل این بار پیشنهاد معاوضه را نپذیرفت و به قصد آزادی اسیر اسرائیلی و خاتمه دادن به شلیک موشک به اسرائیل، حمله به غزه را آغاز کرد. ویرانی‌های به بار آمده باعث شد گروه‌های مبارز فلسطینی با یکدیگر متحد شده و حمایت سراسری جهان عرب را به خود جلب کنند.
در همان موقع نظامیان حزب‌الله در جنوب لبنان سه سرباز اسرائیلی را کشتند و دو سرباز دیگر را به اسارت گرفتند. آن‌ها اصرار داشتند که اسرائیل باید از سرزمین‌های مورد مناقشه عقب‌نشینی کند و برای آزادی گروگان‌ها، چندین هزار لبنانیِ دربندِ اسرائیل آزاد شوند. با حمایت امریکا بمب‌ها و موشک‌های اسرائیلی بر لبنان فروریخت. خیلی زود موشک‌های حزب‌الله که از طریق سوریه و ایران تأمین شده بود، شمال اسرائیل را هدف قرار داد.
بحثی در این نیست که اسرائیل حق دارد در مقابلِ حمله به شهروندانش از خودش دفاع کند، اما تنبیه کردن مردم بی‌دفاع به این امیدِ واهی که آن‌ها حماس و حزب‌الله را به خاطر واکنش ویرانگر اسرائیل سرزنش کنند، غیرانسانی و بی‌حاصل است. در عوض، نتیجه حمایتِ گسترده‌ی اعراب و سراسر جهان از این گروه‌ها بوده است و در عین حال محکومیت اسرائیل و امریکا نیز شدیدتر شده است.
اسرائیل در واکنش به محکومیت جهانی علیه‌ی حمله‌ی هوایی به روستای قانا که به کشتن ٥٧ غیرنظامی منجر شد (١٠ سال پیش نیز ١٠٦ نفر نیز به همین خاطر در آنجا کشته شدند)، با تأخیر بسیار اعلام کرد که دو روز وقفه در بمباران لبنان ایجاد خواهد کرد و آن را عملی نکرد. مطابق معمول «تأسف عمیقی» ابراز شد، وعده‌ی «تحقیقات فوری» داده شد و اعلام شد که در اعلامیه‌هایی که در منطقه ریخته بودند، به خانواده‌ها اخطار داده شده بود که خانه‌های‌شان را ترک کنند.
نیاز فوری لبنان این است: اسرائیل حملاتش را متوقف کند، ارتش لبنان منطقه‌ی جنوب را تحت کنترل بگیرد و حزب‌الله به عنوان نیرویی کاملاً مستقل مبارزه با اسرائیل را متوقف کند و جلو حملات آتی به اسرائیل گرفته شود. اسرائیل باید از تمام سرزمین‌های لبنان از جمله مزارع شبعا عقب‌نشینی کرده و تمام اسرا را آزاد کند. نخست وزیر اسرائیل، اهود اولمرت هنوز چنین آتش‌بسی را نپذیرفته است.
امیدهای بلندپروازانه‌ای است، اما حتا اگر شورای امنیت سازمان ملل چنین راه‌حل مشروطی را تصویب کند و به اجرا بگذارد، تنها مرهم دیگری بر این زخم و آرامشی موقتی ایجاد خواهد کرد. با کمال تأسف، درگیری فعلی بخشی از چرخه‌ی محکوم به تکرار خشونت است. خشونتی که بر اثر عدم وجود توافقی پایدار در خاورمیانه به وجود آمده است و به طرز بی‌سابقه‌ای به خاطر ٦ سال وقفه در هر گونه تلاش برای دست‌یابی به این هدف، وخیم‌تر شده است.
رهبران هر دو طرف اکثریت قابل توجهی از مردم را که خواهان صلحند، نادیده می‌گیرند و اجازه می‌دهند خشونتِ تندورها تمام فرصت‌های موجود برای ایجادِ توافق سیاسی را بگیرند.
اسرائیلی‌های معذّب به امیدی واهی دل بسته‌اند که با عقب‌نشینی بیشتر از سرزمین‌های اشغالی، زندگی‌ آن‌ها امن‌تر خواهد شد، در حالی که فلسطینی‌ها می‌بینند سرزمین‌هایی که برای‌شان باقی می‌ماند، دست کمی از یک زباله‌دانی برای انبار انسان‌ها نیست که با «دیوار امنیتیِ» تحریک‌برانگیزی محصور شده است. دیواری که دوستان اسرائیل را شرمنده کرده و در ایجاد امنیت و ثبات در منطقه ناکام بوده است.
پارامترهای کلی توافق درازمدتِ دو دولت کاملاً مشخص است.
تا زمانی که اسرائیل با اشغال سرزمین‌های عربی و سرکوب فلسطینیان، مصوبات مهم سازمان ملل، سیاست رسمی ایالات متحد و طرح «نقشه‌ی راه» بین‌المللی برای صلح را نقض می‌کند، صلحی واقعی و پایدار برای هیچ کدام از ملت‌های منطقه به وجود نخواهد آمد. اسرائیل باید مرزهای قانونی پیش از ١٩٦٧ را محترم بشمارد (به جز اصلاحاتی که در مذاکرات دوجانبه در مورد آن‌ها توافق حاصل شده است.) امریکا باید هم‌چون تمام دولت‌های پیشین از بدو تأسیس اسرائیل، پیش‌گام دست‌یابی به چنین هدف شدیداً به‌تعویق‌افتاده‌ای باشد.
اشکال اصلی در سیاست عجیب دولت بوش این است که مذاکره بر سر مسائل مناقشه‌برانگیز تنها با سرسپردگی طرف مقابل ادامه می‌یابد و زمانی که ادعاهای امریکا رد شود این گفتگوها شکست می‌خورد. برای تضمین دست‌یابی به توافقات امنیتی، لازم است ارتباط مستقیمی با سازمان آزادی‌بخش فلسطین یا دولت فلسطین و دولت دمشق برقرار شود. در نظر نگرفتن مسائل و رهبران، متضمن ریسک‌هایی است: ایجاد قوس ناامنی بزرگی از بیت‌المقدس تا بیروت، دمشق، بغداد و تهران.
مردم خاورمیانه شایسته‌ی صلح و عدالتند و دِین ما به جامعه‌ی بین‌المللی هدایت و حمایتِ قوی است.
ــــ
* جیمی کارتر رییس‌جمهور پیشین امریکا و بنیان‌گذار مرکز غیرانتفاعی کارتر در آتلانتاست. این مقاله سوم اوت در تایپه تایمز منتشر شده است.
* برگردان: آرشين ايرانی
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/9751/
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 10:38  توسط رضا  | 


نامه دفتر هاشمي به طلاب سراسر كشور

بسم‌الله الرحمن الرحيم

مدتي است كه شنيده مي‌شود برخي از طلبه‌هاي جوان حوزه‌هاي علميه در مورد برخي از سخنان و عملكردهاي آيت‌الله هاشمي گله دارند و اخيراً نيز گلايه‌هاي آنان تحت عنوان «رنجنامه» در يكي از هفته‌نامه‌هاي تازه تأسيس شهرستاني منتشر شد. بر آن شديم تا مثل دو سه سال پيش كه با دانشجويان سخني از سر صميميت گفتيم و نوشتيم، با اينان نيز درد دل كنيم.

فرزندان جوان حوزه‌هاي علميه و برادران عزيز طلبه!
سوالات شما را در آن نشريه ديديم و خوانديم و متأسف شديم. نه از اين جهت كه چرا سوال مي‌كنيد، بلكه از اين جهت كه گلايه كرده‌ايد چرا به سئوالات پاسخ نمي‌دهند. در صورتي كه خود آيت‌الله هاشمي رفسنجاني چندي پيش در ديدار با جمعي از وعاظ و طلبه‌هاي حوزه‌هاي علميه، از نبود نقادي‌هاي كارساز در حوزه‌ها گلايه كرد و گفت: «متأسفانه بعد از انقلاب گروهي با ايجاد فضاي بسته در حوزه‌ها، جرأت نقد و ابراز نظر را از طلبه‌ها گرفته‌اند.» بعيد است بدين زودي فراموش كرده باشيد كه چندي پيش در زيرزمين مدرسه فيضيه يك جلسه بسيار باز همراه با پرسش و پاسخ‌هاي بسيار داشتيد. اتفاقاً در آن جلسه درباره خيلي از شبهاتي كه در اين به اصطلاح رنجنامه آمده، پاسخ داده بود. متأسفانه گويا بعضي‌ها تصميم گرفته‌اند اصلاً جواب‌هاي ايشان، دفتر ايشان و ديگران را نشنوند و فقط بپرسند. تأسف بيشتر از اين رنج‌نامه توضيحاتي بود كه در حواشي سوالات مطرح شده بود:

الف) ولايت فقيه:
جاي تأسف است كه از اين كلام امام (ره) برآشفته شده‌ايد كه ايشان مشروعيت را به مردم مي‌دادند و براي توجيه اين برآشفتگي، به سخنان آن پير روشن ضمير استناد كرده‌ايد.
به گواه تاريخ آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از سال 1332 با امام راحل (ره) همراه بود. خود ايشان در اين باره مي‌گويد: در نخستين سالهاي اقامت در قم، تقدير اين گونه برايم رقم خورد كه در همسايگي ايشان باشم و علاوه بر كسب فيض از محضر ايشان در درس و جلسات ، در مسير از منزل تا كلاس و بالعكس نيز شرف همراهي با ايشان را داشته باشم و بسياري از تفكرات زندگي من ملهم از گفتار و رفتار ايشان است. من به چشم خود مي‌ديدم كه ايشان بر خلاف برخي از آقايان، در بيروني قالي فرش مي‌كنند و از همانجا فهميدم كه نبايد در برخورد با مردم رياكار بود. بعدها كه مبارزات شروع شد، بارها از ايشان شنيدم كه فقط بايد به مردم اتكا كرد و حتي چندين بار كه برخي افراد خواهان ترور بودند، ايشان مؤكداً بر مردم تاكيد مي‌كردند.

پس گفتن اين جمله كه «هاشمي‌رفسنجاني از گفتار و كردار امام(ره) بي‌اطلاع هستند و يا از آن دوري مي‌كنند» در روزگار ما كه اطلاع‌رساني به همه جا رسيده، طنزي متناقض است كه «آفتاب آمد دليل آفتاب» شايد در فضايي كه هستيد، نتوانستيد انديشه‌هاي هاشمي‌رفسنجاني را تحليل كنيد، ولي دسترسي به آثار امام(ره) آن قدر مشكل نبود كه تورقي نفرماييد. واقعاً تا به حال آثار امام را نديده‌ايد و نخوانده‌ايد كه چه قدر به مردم تكيه دارند؟! جهت مزيد اطلاع، مواردي از سخنان امام(ره) را با هم مرور مي‌كنيم.

1- شما هم مسير همين ملت را طي كنيد و با ملت باشيد، حساب خودتان را از ملت جدا نكنيد... بايد دنبال ملت باشيد. بايد هوادار ملت باشيد. (صحيفه امام، جلد 10، صص 58 و 59)
2- خيال نكنند كه اين ملت نمي‌فهمد چيزي. نخير، ملت بهتر از ماها مي‌فهمد. (صحيفه امام، جلد 10، ص 322)

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني بارها گفته‌اند كه نبايد براي ولي فقيه شخصيتي متافيزيكي متصور شد و براين حرف خرده گرفته‌ايد، امّا به اين سخنان امام بزرگوار(ره) توجه كنيد:
1- اسلام دين قانون است. پيغمبر هم خلاف قانون نمي‌توانست بكند. ... خدا به پيغمبر مي‌گويد كه اگر يك حرف خلافي بزني، رگ وتينت(گردنت) [اشاره به آيات 44 تا 46 سوره الحاقه] را قطع مي‌كنيم. حكم قانون است. غير از قانون الهي كسي حكومت ندارد. براي هيچ كس حكومت نيست، نه فقيه و نه غير فقيه، همه تحت قانون عمل مي‌كنند. (صحيفه امام، جلد 10، ص 353)

2- لايت فقيه اثر مترقي بار است... يك نفر آدم كه همه جهات اخلاقيش، ديانتش و ملي بودنش و علم و عملش ثابت است پيش ملت و خود ملت اين را تعيين مي‌كنند. (صحيفه امام، جلد 10، ص 526 - 525)

3- وقتي چند تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در سال 1364 در تعريف و تمجيدهاي خويش از امام (ره)، ولايت فقيه را با ولايت پيغمبر (ص) و امامان معصوم برابر مي‌دانستد، امام در پيامي درباره حدود اختيارات ولايت فقيه گفتند: «با تشكر وافر از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، چون گفتار آقايان پخش مي‌شود و ممكن است سوء تفاهمي بين مردم حاصل شود، لازم است عرض كنم آيات و رواياتي وارد شده است كه مخصوص به معصومين (عليهم السلام) است، و فقها و علماي بزرگ اسلامي هم در آنها شركت ندارند، تا چه رسد به مثل اينجانب. هر چند فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومين، نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبرا موكول به آنان است، لكن اين امر غير ولايت كبرا است كه مخصوص به معصوم است. تقاضاي اينجانب آن است كه در صحبتهايي كه مي‌شود و پخش مي‌گردد ابهامي نباشد، و مرزها از هم جدا باشد.» (صحيفه امام، جلد 19، ص 403)

ب) شوراي رهبري:
اولاً آنچه را كه آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از مدتها پيش و براي اولين بار در جمع علما، فضلا و طلاب حوزه علميه مشهد و بعدها در حوزه علميه قم مطرح كرد، شوراي فتوا بود و نه شوراي رهبري. ثانياً چون اين موضوع را به شكل وارونه و از طريق رنجنامه در نشريات منتشر كرديد، بايد توضيح داد تا شبهه‌اي كه در اذهان شما ايجاد شده، فراگيرتر نشود:

از كجا چنين برداشت اشتباهي براي شما ايجاد شده كه تاكيد بر شوراي رهبري، در جهت تضعيف رهبري است؟ كاش يك بار از سر تأمل مصاحبه مفصّل ايشان با روزنامه كيهان را مي‌خوانديدكه در آنجا روند مباحث رهبري فردي و شورايي در مجلس خبرگان رهبري توضيح داده شده كه در جلسات خبرگان، آن هم در روزگاري كه جامعه در تب فقدان امام امت خويش مي‌سوخت، آيت الله خامنه‌اي در مقابل كساني كه بر رهبري فردي تأكيد ‌مي‌كردند، از شوراي رهبري حمايت ‌كردند و خوبتر اين است كه بدانيد وقتي قرار بر اين شد كه شوراي رهبري متشكل از سه نفر باشد، آيت الله خامنه‌اي مصرانه از حضور در شورا خودداري مي‌كردند و در همان جلسه وقتي گروهي شوراي متشكل از پنج نفر يعني آيت آلله مشكيني، آيت‌الله موسوي اردبيلي، آيت‌الله خامنه‌اي، مرحوم حاج احمدآقا و آيت‌‌الله هاشمي‌رفسنجاني را مطرح كردند، آقاي هاشمي هم عدم موافقت خويش را اعلام كردند. در رأي گيري، ابتدا رهبري فردي رأي آورد و پس از آن آيت‌الله خامنه‌اي انتخاب شدند. غير از اين، امام راحل كه رهبري بي‌بديل در همه اعصار اسلامي بعد از غيبت هستند، نه تنها مانند شما از اين لفظ برآشفته نمي‌شدند، بلكه در هر پيامي كه به خبرگان مي‌دادند، عبارت «رهبر يا شوراي رهبري» را يكجا بكار مي‌بردند (صحيفه امام، جلد 18، ص 6،3 و 19) اصولاً خبرگان اول بودند كه شوراي رهبري را در قانون اساسي گنجاندند و علما و مراجع قم و نيز شخص امام آن را تاييد كردند. گرچه امام راحل در اواخر عمرشان فرموده‌اند كه رهبري فردي را بر شورا ترجيح مي‌دهم.

ج)شايعات مربوط به مسائل اقتصادي:
سابقه اوج اين تهمت‌ها به دو سال اول پيروزي انقلاب برمي‌گردد. گروهك‌هاي ضدانقلاب كه آقاي هاشمي‌رفسنجاني را سد راه خودشان مي‌ديدند، متوسل به اين تهمت شدند و به هريك از افراد موثر خط امام تهمت‌هايي زدند و براي آقاي هاشمي اين تهمت را انتخاب كردند. اوايل پيروزي انقلاب كه آقاي هاشمي رفسنجاني به تبريز رفته بود، در دانشگاه پلاكاردهايي با مضامين «هاشمي با فلان مقدار سرمايه آمده» نصب كرده بودند. ريشه اين تفكر به سال‌ها قبل از انقلاب برمي‌گردد كه كمك‌هاي به مبارزين انقلاب، از طريق ايشان تقسيم مي‌شد و پس از مشخص شدن انحراف منافقين، كمك‌ها را قطع كرد و آنها كه شروع به شايعه‌پراكني كردند، آنقدر موفق شدند كه نيروهاي متدين هم علي‌رغم پاسخ‌هاي مكرر و حتّي اعلام رسمي رئيس قوه قضائيه وقت، آيت‌الله يزدي، همچنان آن حرفها را مي‌زنند.

خود آيت‌الله هاشمي رفسنجاني درباره زندگي خانوادگي و فرزندان مي‌گويد: «پدر من در روستايي كه زندگي مي‌كرديم، كشاورز بود و زندگي نسبتاً معمولي داشت. من همين رويه را حفظ كردم. هرچه هزينه من بيشتر مي‌شد، كاسبي و كار مي‌كردم كه بتوانم كفاف و عفاف داشته باشم. تفاوتي با بعضي از طلبه‌ها داشتم و آن اينكه، من با ريا، تظاهر و زهد فروشي ذاتاً مخالف و متنفر هستم. آنچه را كه هستم، نشان مي‌دهم.
بعضي‌ها را مي‌شناسم كه آنچه را كه واقعيتشان هست، نشان نمي‌دهند. زهد فروشي را بد و گناه مي‌دانم و آن را اسلامي نمي‌دانم. آنچه كه هستم، شفاف است. قبل از انقلاب اين گونه نبود كه دستمان باز باشد، اواخر كه ممنوع‌المنبر شدم، كاسبي مي‌كردم و در كار زمين و ساختمان بودم و با درآمدي كه كسب مي‌كردم، وضع بهتري داشتم. ولي زندگي من همان بود. تغييري در زندگي ندادم. امروز بعد از اينكه 27 سال از انقلاب اسلامي گذشته و سه دوره رئيس مجلس و دو دوره رئيس جمهور بودم، برخي به غلط تصور مي‌كنند، دست من در همه كشور باز است، ولي زندگي شخصي و خانوادگي من در همان سطحي است كه از قم شروع كردم و مي‌خواستم داشته باشم. زماني نتوانستم و زماني هم كه توانستم، همان سطح را حفظ كردم . با اسراف و تبذير به همان نسبت مخالف هستم و گناه مي‌دانم كه با زهد‌فروشي و رياكاري، نعمت‌هاي خداوند را در حد نياز دارم و اهل رياضت هم نيستم.

البته بايد بگويم قبل از انقلاب اسلامي و دوران مبارزات، مقداري زمين با قيمت متري يك يا دو تومان در بيرون شهر قم خريدم. اينها را كم‌كم خيابان‌بندي كردم و بعد گران‌تر شد و يك مقدار را فروختم و آن را آباد كردم. چند سال هم در زندان بودم و اينها يك مقدار مصرف شد. وقتي كه از زندان آزاد شدم، مقداري را مجاني به طلبه‌هاي نيازمند دادم. عدهّ زيادي از طلبه‌ها از اين زمين‌ها گرفتند. به هر فرزندم پنج قطعه دويست يا سيصدمتري دادم كه براي خودشان استفاده كنند. بچه‌ها هم كم كم فروختند و هزينه زندگي و ساخت منزل كردند. ولي سطح معاش را نگه داشتيم.

شايد درباره زهد فروشي كه گفتم، مصداق بخواهيد، ولي نمي‌خواهم روي افراد حرف بزنم. سطح زندگي امثال ما تقريباً مثل هم بود. دوستاني كه با هم مبارزه مي‌كرديم، خانه‌ها، رفت و آمدها، لباس و هرچه داشتيم، شبيه هم بود. زهد فروش به آنهايي مي‌گويم كه امكانات دارند و مخفي مي‌كنند و خودشان مي‌توانند در سطح متوسط حضور داشته باشند و از لحاظ تظاهر اينها را در سطح پايين نشان مي‌دهند. من اينها را قبول ندارم و مي‌گويم اينها زهدفروشي است. به قصد اينكه خودشان را به گونه ديگري نشان بدهند، امكانات خود را به قول شما پنهان مي كنند. حالا بعضي‌ها ندارند و اگر نداشته باشند، ديگر زهدفروشي نيست و بعضي‌ها نمي‌خواهند داشته باشند كه آن زهد است و نه زهد فروشي.

به هر حال زندگي شخصي مرا آنهايي كه مي‌بينند، مي‌دانند و آن روز كه انقلاب شد، در خانه‌اي در دزاشيب بودم كه حدود هشتصد متر بود. الان دريك خانه اجاره‌اي زندگي مي‌كنم كه خيلي كمتر از آن است. امكانات همانهايي است كه آن موقع بود. آن موقع بخاطر اينكه 5 بچه داشتيم و من هم معمولاً در زندان بودم، خدمتكار داشتيم. الان همسرم كارهاي خانگي را خودش انجام مي‌دهد. البته من هم مي‌پسندم كه اين گونه باشد. اينها از تنگ‌دستي نيست. خيلي از خانمهاي با شرايط زندگي خوب هم چنين كارهايي مي‌كنند. فكر مي‌كنم شيوه اسلامي اين است.
طبق قانون اساسي، رئيس جمهور وقتي شروع به كار مي‌كند و وقتي دوره‌اش به اتمام مي‌رسد، بايد ليست دارايي‌هاي خود، فرزندان و همسرش را به قوه قضاييه بدهد. من همين كار را در هر دو دوره كردم. آيت‌الله يزدي آخرين بار بررسي كردند و ديدند كم شده است. رسماً هم اعلان كردند.

در مورد فرزندانم هم بگويم كه هيچ يك از بچه‌هاي ما كار اقتصادي به آن معنا، جز ادامه كشاورزي ندارند. همان كشاورزي كه ما در قم و رفسنجان داشتيم و با زمين‌ها كار مي‌كنند. بخشي از زندگي را از آنجا و بخشي را هم از حقوق خودشان اداره مي‌كنند.
فائزه كه مدتي نماينده مردم تهران در مجلس بود، مدتها مسئول ورزش بانوان كشور بود و نبايد با ورزش كردن بانوان مخالف باشيد. فاطمه هم سالها مسئول بنياد رسيدگي به امور بيماريهاي خاص مي‌باشد و هيچكدام حقوقي نمي‌گرفتند و نمي‌گيرند. تمام وقت كار مي‌كنند. ياسر در مركز تحقيقات استراتژيك به من كمك مي‌كند. مهدي در جواني با جهاد كار مي‌كرد و برايش جاذبه داشت. مدتي در سازمان بهينه‌سازي مصرف سوخت بود و در حال حاضر مسؤول دفتر من در هيأت امناي دانشگاه آزاد اسلامي است. او قبلاً كار بسيار مهمي را شروع كرده بود كه جزو افتخارات ايشان مي‌دانم. تكنولوژي اين سكوهايي را كه مي‌بينيد در دريا نصب مي‌شود، ديگران اصلاً قبول نداشتند كه اين كار را مي‌توان كرد. الآن سكوهاي هفت هزار تني مي‌سازند. تكنولوژي لوله زير دريا را او آورد.
محسن هم در زمان دفاع مقدس به دليل نياز كشور مقطع دكتري خود را در كانادا نيمه‌كاره رها كرد و در صنايع موشكي سپاه مشغول به كار شد و اكنون مديرعامل مترو است.

پسران من همه به جبهه رفتند. همين مهدي مجروح شيميايي است و ياسر مدت‌ها در جبهه چومان مصطفي در خط مقدم بود. قبلاً هم گفتم كساني كه مي‌خواهند بيشتر تحقيق كنند، مي‌توانند پرونده‌هايشان را از فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص) و لشكر 10 سيدالشهداء بپرسند.
شايعه مي‌كنند كه مثلاً در كيش يا فلان‌جا، فلان برج متعلق به ماست و يا شما ادعا كرده‌ايد خانواده هاشمي در مجموعه صنايع خودروسازي، بانك پارسيان، بنياد مولي‌الموحدين، شركت خودروسازي دوو و ... نفوذ دارند و در پشت اين قضايا هستند. حتّي ‌مي‌گويند بر مناطق آزاد سيطره دارند.

بنده ضمن تكذيب چنين شايعاتي كه ريشة آنرا عوامل ضد انقلاب و منافقين مي‌دانم، همانگونه كه يكبار در جمع طلاب عزيز در شهر مقدس قم اعلام كردم، براي چندمين‌بار اعلام مي‌كنم هركس مدركي براي اثبات اين ادعاها و يا هر جاي ديگر دارد، ارائه كند، آن را به خود او خواهيم بخشيد و براي خودش بردارد.»
البته جان كلام را هاشمي‌رفسنجاني در مناسبتي اينگونه گفته بود كه «از شهيد بهشتي پرسيدم: با اين همه تهمت‌ها چه مي‌كني؟ گفت: آسياب به نوبت». حالا كار به جايي رسيده كه در هفته‌ نامه‌اي ديگر مي‌نويسند: «هاشمي از منافقين حمايت مي‌كرد!!» اگر اين گونه پيش برود، پيش‌بيني دكتر بهشتي تكميل مي‌شود.

البته در اين تهمت‌ها و شايعات درباره آقاي هاشمي‌رفسنجاني، مسئولان سازمانها و يا مراكزي كه منسوب به هاشمي‌رفسنجاني نيستند، مقصّرند.
چرا يكبار شركت هواپيمايي ماهان، بانك پارسيان، بنياد مولي‌الموحدين، كرمان خودرو و ... با مردم شفاف صحبت نمي‌كنند كه چيستند و سهامداران آنها كيستند؟ اگر‌چه خيلي دير شده، اما به مصداق مثل معروف «ماهي را هر وقت از آب بگيريد، تازه است» خوب است كه اين مؤسسات مالي و توليدي، ذرّه‌اي از نقدينگي خود را صرف شفاف‌سازي و نشان دادن وضعيت مالكيت خويش به مردم نمايند.

طلبه‌هاي عزيز!
بياييد خطاب شبنامه‌هاي خويش را عوض كنيد. يكبار به سازمان بازرسي كل كشور و نهادها، سازمانها و ارگانهاي مربوطه بنويسيد كه چرا در بيان سرمايه‌هاي خاندان هاشمي كوتاهي مي‌كنيد؟ شايد از اين طريق آنان را قانع كنيد كه يافته‌هاي خويش را در بارها بازرسي از سرمايه‌هاي هاشمي و خانواده ايشان حداقل براي يكبار هم كه شده بگويند؟ مطمئناً عدم اعلام نتايج بازرسي‌هاي مكرّر توسط اين سازمانها در ايجاد چنين ذهنيت‌هاي اشتباهي‌ بي‌تأثير نبوده است.
طلبه‌هاي جوان و آينده سازان حوزه دين و فرهنگ؛
بگذاريد صريح بگوييم كه در پيش و پس مسير تفكرات شما، تارهايي از افراط و تفريط تنيده‌اند و مي‌خواهند جريان معتدل جامعه را كه نماد و مصداق اتمّ آن «آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني» است، مشوه و بدجلوه دهند. به اين تناقض آشكار توجه كنيد تا متوجه عمق توطئه شيطنت‌آميز خط افراط و تفريط شويد.

1- مخالفان جنگ تحميلي عراق عليه ايران مي‌گويند: هاشمي‌رفسنجاني نمي‌گذاشت جنگ تمام شود تا اين همه خسارات مادي و معنوي به كشور وارد نشود.
2- مخالفان پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران مي‌گويند: هاشمي‌رفسنجاني بود كه جنگ را تمام كرد و در باغ شهادت را به روي مشتاقان بي‌شمار بست.

د‌) برابري حقوق زن و مرد:
به تلخي‌هاي انتخابات نهم رياست جمهوري اشاره كرديد و گفتيد: ارزش‌ها و آرمان‌هاي نظام اسلامي به حراج رفت. اتفاقاً در اين زمينه «جانا سخن از زبان ما مي‌گوييد» چه كساني بر ارزش‌هاي انقلاب اسلامي در مصاحبه‌هاي زنده تلويزيوني چوب حراج مي‌زدند؟ چه كساني براي تبليغات نداشته‌هاي خويش مجبور بودند به تخريب 16 سال عملكرد نظام اسلامي بپردازند؟ آن را بهانه كرديد و تفاوت ديه زن و مرد را پيش كشيديد و گفتيد: «چرا هاشمي رفسنجاني گفت: بايد قانون مدني كه ده‌ها سال پيش نوشته شده، بررسي و اصلاح شود؟» جاي تعجب است كه شما تفاوت قانون شرعي و مدني را نمي‌دانيد؟ قانون مدني ايران سال‌ها پيش از انقلاب اسلامي نوشته شده و هنوز به آن استناد مي‌شود. جهت اطلاع شما بگوييم كه رهبري معظم انقلاب هم يك بار دستور بررسي ريشه‌اي اين قانون را صادر كردند. آنچه در آن مصاحبه از ايشان پرسيدند و ايشان جواب دادند، حقوق زنان در جامعه اسلامي بود و نه برابري ديه زن ومرد. حتي سخني از سبّ نبي نبود. كدام مسلمان مي‌تواند سب نبي را ببخشد؟ مگر مي‌توان با احكام مسلّم اسلامي برخوردهاي روزمره داشت؟

طلبه‌هاي عزيز!
كمي حوصله به خرج دهيد تا نگاه اسلام و انقلاب اسلامي به زنان را از زاويه قرآن، قانون اساسي و امام خميني(ره) بررسي كنيم. آيت‌الله هاشمي رفسنجاني درباره جايگاه زن در اسلام در يكي از مصاحبه‌ها گفت:« اگر بخواهيم درباره تساوي زن و مرد به مطالب كساني كه تفسير قرآن را به عهده گرفتند و توضيحاتى كه در روايات نقل شده، بپردازيم، فكر مي‌كنم، بايد در قرآن به تساوى زن و مرد از ابعاد مورد نظر بحث‌هاى اجتماعى و كلامى بپردازيم و قبول كنيم كه هر دو، انسان كامل و داراى حقوق مساوى هستند و در برخى احكام ويژه به خاطر شرايط اجتماعى كه در خانواده و جامعه هست و ناظر به‌امكاناتى است كه در وجودشان براى پذيرش تكليف و انجام وظيفه هست، تفاوت‌هايى ديده مي‌شود. قرآن وقتى به تاريخ هم نگاه مي‌كند، انسان‏هايى را به عنوان قلّه‌هاي فضيلت مطرح مي‌كند. اكثر آنها از طبقه مردان هستند، ولى از طبقه زنان هم مثل حضرت مريم، همسر فرعون و شخصيت‌هاى ديگر مطرح مي‌شوند كه از لحاظ انسانى، قرب به خدا و فضايل انسانى موقعيت بسيار بالايى برايشان قائل است.

فكر مي‌كنم قرآن زن و مرد را دو بخش تكميل كننده جامعه بشرى تلقى مي‌كند. ممكن است گاهى فكر كنيم كه نقش مرد در جامعه بيشتر است. در مجموع چنين برداشتي از قرآن مي‌شود. در ابعادى به تربيت و رشد انسان‏ها و بالاخره موقعيت مادرى برمي‌گردد كه در آنجا هم نقش ويژه‌اى به زن مي‌دهد. در قرآن هم متعادل عمل شده‌است. آيه «و لهنّ مثل الّذى عليهنّ» (سوره بقره، آيه 228) تعبير قابل توجهى است. اگر اين مفهوم را به عنوان يك اصل قطعى و مسلّم بگيريم، آن وقت بايد بگوييم احكامى كه در اسلام هست، بايد از اين نوع و بين آنها توازن باشد. يعنى به‌اندازه آنچه كه انسان احساس مي‌كند براى مردها امتياز قائل شده، در مقابل براى خانم‌ها هم امتياز قائل شد. اگر بتوانيم استثنايى در اين جمله پيدا بكنيم آن وقت بايد جمله و اين آيه را تخصيص كنيم.

البته آيه در دنباله خود، تخصيص را دارد: «و للرجال عليهن درجه.» يعنى ضمن اينكه اينها حقوق مساوى دارند، در يك سرى مسائل، موقعيت مردها، روشن‌تر و فائق به نظر مي‌آيد. بايد جايى هم باشد كه نقش بانوان فائق به نظر بيايد، والاّ اين جمله، جمله قبلى را نفى مي‌كند. در قرآن مي‌توانيم واقعاً مفهوم عدالت و اعتدال را بفهميم، نه از آن بُعدى كه بخواهيم در همه چيزها يكى باشند. اين تساوى در هيچ بخشى از اجتماع نيست. در بخش‌هاى مختلف مردها هم اين تساوي نيست. تفاوت‌هايى به وجود مي‌آيد.
ترديدي نيست كه از بعضي جهات جسمي و رواني، ساختار وجود زن و مرد تفاوت دارد. ولي اين تفاوت مي‌تواند براي هر طرف امتيازي باشد و براساس آن در تقسيم كار بايد هر بخش در پذيرفتن مسؤوليت ويژگي داشته باشد كه دارند.

در مورد تفاوت زن و مرد از قديم، فرهنگى ميان بشر بوده و كم كم تلطيف شد. زماني اصلاً زن را انسان نمي‌دانستند، زماني هم انسان ناقص مي‌دانستند. بعدها كه شرايط بهترى هم پيش آمده، زن بودن افتخار نبود و مرد بودن افتخار بوده ‌است. خيلى اشكالات در جامعه بود. اسلام توانسته مقداري اين فرهنگ را اصلاح كند، ولى مي‌بينيم حتى در محيط اسلامى اين فرهنگ پاك نشده و رسوباتش همچنان وجود دارد.
آيات ديگر هم نشان مي‌دهد كه زن و مرد، هر چيزى كه دارند، مال خودشان است: «مَن عمل صالحاً مِن ذكر و انثى».

البته يك واقعيت تاريخي هم وجود دارد كه محدوديت‏هايي را به جامعه ما تحميل مي‌كند. يكي از آنها اين است كه زنان جامعه سابقه نيرومند حضور در امور اجتماعي و مديريتي را ندارند و بايد مدتي به تدريج حضور عملي در كارها و مديريت‌ها داشته باشند تا رسوبات ذهني را پاك كنند و صلاحيت خودشان را ثابت نمايند. واقعيت ديگر اين است كه مطالعه جامع روان‌شناسي و جامعه‌شناسي روي تفاوت‌هاي واقعي زنان و مردان به منظور شناخت صلاحيت و متناسب‌ با كارها انجام نشده و بايد اين بررسي‌هاي عملي انجام شود.»

مطمئنيم شما طلبه‌هاي منتقد، به قانون اساسي پايبند هستيد. حال با هم به جايگاه زن در اين قانون مي‌پردازيم: بند 14 اصل سوم قانون اساسي، يكي از وظايف دولت جمهوري اسلامي ايران را چنين مقرر مي‌دارد: «تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون» طبق اين بند از اصل سوم قانون اساسي، تفاوتي بين زن و مردم درجهت تأمين حقوق همه جانبه آنها وجود ندارد و دولت موظف است حقوق همه جانبه زنان را نيز همانند مردان تأمين كند.
اصل 20 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مقرر مي‌دارد: «همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلامي برخوردارند.» براساس اين اصل قانون اساسي نيز اولاً زنان و مردان به طور يكسان در حمايت قانون قرار دارند و هيچ يك بر ديگري برتري ندارد. ثانياً زنان و مردان از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي – البته با رعايت موازين اسلامي – برخوردار مي‌باشند و در اين زمينه‌ها نيز هيچ كدام برتري خاصي ندارند.

اصل 21 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران چنين مقرر مي‌دارد: «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي تضمين نمايد و امور زير را انجام دهد: 1- ايجاد زمينه‌هاي مساعد براي شخصيت زن و احياي حقوق مادي و معنوي او 2- حمايت مادران، بالخصوص در دوران بارداري و حضانت فرزند و حمايت از كودكان بي‌سرپرست 3- ايجاد دادگاه صالح براي حفظ كيان و بقاي خانواده 4- ايجاد بيمه خاص بيو‌گان و زنان سالخورده وبي‌سرپرست 5- اعطاي قيموميت فرزندان به مادران شايسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولي شرعي.»
طبق اين اصل، دولت اسلامي به معني اعم آن يعني حكومت و نظام اسلامي كه شامل همه قواي كشور مي‌باشد، موظف است در جهت تضمين حقوق زن در تمامي جهات با رعايت موازين اسلامي، پنج اقدام اساسي مندرج در اصل فوق را انجام دهد.

و امّا باهم مرور مي‌كنيم كه نگاه امام(ره) به زنان و تساوي حقوق مردان و زنان چگونه است:
1- از ]نظر[ حقوق انساني، تفاوتي بين زن و مرد نيست. زيرا هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خويش را همچون مرد دارد. (صحيفه نور، جلد 2، ص 49)

2- در اسلام زن، در همه شئون همان‌طور كه مرد در همه شئون دخالت دارد، دخالت مي‌كند. (صحيفه نور، جلد 5، ص 153)
3- در نظام اسلامي، زن همان حقوقي را دارد كه مرد دارد... در تمام جهاتي كه مرد حق دارد، زن هم حق دارد. (صحيفه نور، جلد 4، ص 33 و 34)

هـ) مركز تحقيقات استراتژيك:
معلوم نيست آنچه باعث عصبانيت شما شده، عنوان و اسم مركز تحقيقات استراتژيك است يا افرادي كه در آن سمت و مسؤوليت دارند؟ اولاً مركز تحقيقات؛ عنوان عام محل تحقيق و پژوهش بسياري از نهادها، ارگان‌ها، سازمان‌ها و وزارت‌خانه‌هاست و رياست جمهوري و مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز از آن مستثني نيستند و مجلس نيز جاي شبيه به اين با نام «مركز پژوهش‌ها» دارد. مطمئناً خيلي خوب مي‌دانيد كه تصميمات كلان كشور نياز به كارهاي كارشناسي دارد و مركز تحقيقات استراتژيك بازوي توانمند هم‌فكري كميسيون‌هاي مجمع مي‌باشد. درخصوص افرادش هم معلوم نشد به حضور چه كساني اعتراض داريد. رياست آنجا را نماينده ولي‌فقيه در عالي‌ترين شوراي كشور، يعني شوراي عالي امنيت ملي برعهده دارد و معاونت‌هاي مختلف آن‌ها را وزراي سابق دولت‌هاي پس از انقلاب اسلامي دارند. وجود افرادي چون آقاي يونسي، وزير اطلاعات سابق در معاونت فقه وحقوق و آقاياني چون ميرسليم، علي‌محمد بشارتي و ... چه منافاتي با اهداف انقلاب اسلامي دارد؟! مسؤوليت آقاي خاتمي در آن مركز هم با مشورت مقام معظم رهبري بوده است. درخصوص مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري هم دچار اشتباه شده‌ايد. اولاً عضويت بسياري از افرادي كه نام برديد، كذب محض است و آنان هيچ‌گونه مسئوليتي در مركز ندارند. ثانياً افرادي كه نام برديد، در آن دوره خيلي افراطي‌تر از جريان‌هاي فعلي مخالف سياست‌هاي دولت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني بودند و ثالثاً اگر بعضي‌ها در آنجا نبودند، در هركجاي ديگر حتي مثلاً در كتابخانه ملي هم مي‌توانستند جمع شوند. انتظار اين بود كه اگر انتقادي داريد، به اقدامات و فعاليت‌هاي مركز تحقيقات باشد، نه اين كه چه افرادي در آنجا هستند. هرچند كه در ذكر اسامي نيز اشتباه كرده‌ايد.

درخصوص مجمع تشخيص مصلحت نظام، طلبه عزيز ديگري در يكي از نشريات مدعي شده: «چرا مجمع براساس تفويض رهبري معظم انقلاب براي نظارت بر حُسن اجراي سياست‌هاي كلي نظام جلو بي‌عدالتي‌ها را نگرفته است؟»
براي اين بخش، از روابط عمومي مجمع تشخيص مصلحت نظام استعلام كرديم و نوشتند: «اگر مجمع بخواهد با اذن رهبري انحراف برنامه‌ها از سياست‌هاي كلي و سند چشم‌انداز 20 ساله را كه در كميسيون نظارت مجمع با آن برخورد كرده‌، در جامعه منعكس كند، متهم مي‌شود كه چوب لاي چرخ دولت گذاشته و اگر اعلام نكند، متهم به سكوت در قبال بي‌عدالتي‌ها مي‌شود. سربسته بگوييم فعلاً بنا به مصالحي قصد بازگو كردن برخي انحرافات را با اذن رهبري معظم انقلاب نداريم. شايد زماني اين كار انجام شود.

مجمع تشخيص براساس قانون اساسي سه مسئوليت عمده و مهم دارد:
1- رفع اختلاف ميان مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان كه تاكنون بن‌بست شكني‌هاي زيادي در روند اجرايي كشور توسط مجمع از همين ناحيه شده است.

2- مشورت به رهبري معظم انقلاب در مورد تدوين سياست‌هاي كلي نظام كه اين كار نيز تاكنون به خوبي در مجمع انجام شده و سياست‌هاي كلي تدوين و جهت تأييد نهايي تقديم رهبري شده و ايشان نيز آنان را براي اجرا به سران سه قوه ابلاغ كرده‌اند كه نمونه اخير آن ابلاغ سياست‌هاي كلي اصل 44 قانون اساسي است.

3- رسيدگي به اموري كه توسط رهبري معظم انقلاب به عنوان معضل به مجمع ارجاع مي‌شود و مجمع براي رفع آن موضوع تصميم‌گيري مي‌كند.

مجمع تاكنون براي رفع مشكلات دولت و تنگناهاي قانوني آن گام‌هاي مؤثر و مفيدي برداشته و در مواقع حساس رفع مشكل كرده است. به عنوان نمونه قانون جلب سرمايه‌هاي خارجي (فاينانس) كه در دولت جديد به يك مشكل اساسي تبديل شده بود، در مجمع تشخيص با نظرخواهي از خود دولت و به نفع برنامه‌هاي آن حل و فصل شد. پس اتهام عدم همكاري با دولت، دروغ بزرگي است كه نشأت گرفته از افكار دشمنان نظام اسلامي است. البته راه نقّادي و اعلام نقاط ضعف براي اصلاح امور و براساس حفظ مصالح و منافع نظام را نبايد به حساب كارشكني و عدم حمايت گذاشت.»
به هر حال آنچه در اين مقال با شما در ميان گذاشتيم، بخش كوتاهي از شرح مفصلي است كه با عنوان رنجنامه پخش كرديد. اما همين رنجنامه شما فرصتي شد تا با بسياري از طلبه‌ها و حوزوي‌هاي ديگر سخن گوييم.

اميدواريم خداوند عاقبت همه ما را در دنيا و آخرت ختم به خير گرداند.

محسن هاشمي

http://www.baztab.ir/news/44397.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 10:36  توسط رضا  | 

 

 

Sun / 13 08 2006 / 9:02

به گزارش خبرگزاری رويترز از بيروت،‌ "كوفی عنان" دبير كل سازمان ملل متحد در بيانيه‌ای اعلام كرد: «من بسيار خوشحالم كه اعلام دارم اولمرت و سنيوره موافقت كرده‌اند به خصومت‌ها خاتمه داده و پايان درگيری‌ها از ساعت ٥ گرينويچ (برابر با ٨ صبح بامداد به وقت محلی) روز ١٤ اوت به مرحله اجرا درخواهد آمد.»
بنا بر اين گزارش،‌ پايان درگيری‌ها فعلاً بخاطر احترام به نيت شورای امنيت سازمان ملل متحد كه هدف آن حفظ جان غيرنظاميان اعلام شده، به مرحله اجرا درخواهد آمد تا از درد و رنج غيرنظاميانی كه در ميان مهلكه گرفتار آمده‌اند، كاسته شود.
پيش از اين خبرگزاری اسرائيلی "وای نت" به نقل از منابعی در دفتر "اهود اولمرت" نخست‌وزير اسرائيل اعلام كرده بود كه نيروهای اسرائيلی خروج از جنوب لبنان را در ظرف يك يا دو هفته و از زمانی آغاز خواهند كرد كه نيروهای سازمان ملل و لبنان در منطقه مستقر شوند.
ديگر گزارش‌های انتشار يافته در شب گذشته نيز زمان اجرای آتش‌بس را ظرف ٤٨ ساعت آينده اعلام كردند.
قطعنامه شورای امنيت خواستار خروج نيروهای اسرائيلی از جنوب لبنان و توقف سريع درگيری‌ها شده و در آن طرحی برای تشكيل منطقه عاری تسليحاتی در جنوب لبنان ارايه شده است كه نيروهای مسلح لبنان و نيروهای بين‌الملل مستقر در لبنان (يونيفيل) در اين منطقه مستقر خواهند شد.
بر اساس قطعنامه شورای امنيت نيروهای حزب الله بايد تا رود ليطانی در جنوب لبنان عقب نشينی كنند. نخست وزير لبنان گفته است "در منطقه جنوب رود ليطانی هيچ اسلحه‌ای به جز سلاح های حكومت مركزی وجود نخواهد داشت."

نخست وزير لبنان قطعنامه را در جهت منافع لبنان دانست
فواد سنيوره نخست وزير لبنان نيز نسبت به قطعنامه ١٧٠١ ابراز خرسندی كرد و آن را در جهت منافع لبنان دانست.
نخست وزير لبنان در كنفرانس مطبوعاتی بر ضرورت موافقت با قطعنامه ١٧٠١ و راه‌های اجرای آن تاكيد كرد.
سنيوره افزود: اين قطعنامه دال بر اين است كه تمام جهان خواهان برقراری آتش بس هستند.
نخست وزير لبنان تصريح كرد: لبنان در طی جنگ به طور ديپلماتيك عمل كرده و بعد از جنگ نيز اين اصول ديپلماتيك خود را دنبال خواهد كرد.
وی در خصوص مزارع شبعا گفت: اين مساله در شورای امنيت در حال بررسی است و به زودی سرنوشت اين منطقه روشن خواهد شد.

اهود المرت نيز قطعنامه شورای امنيت را پذيرفت
اهود المرت نيز قطعنامه شورای امنيت و درخواست آتش بس ميان اسراييل و حزب‌الله لبنان را پذيرفت و از دولت خواهد خواست تا آن را تصويب كند.
خبرگزاری شينهوا گزارش داد: ايهود المرت امروز (يكشنبه) در نشست كابينه اسراييل می‌خواهد تا اعضای كابينه قطعنامه پيشنهادی آمريكا و فرانسه در شورای امنيت را كه با هدف پايان دادن به درگيری يكماهه ميان اسراييل و حزب‌الله لبنان مطرح شده تصويب كنند.
مقامات رسمی در دفتر المرت اعلام كردند، نخست وزير از اين قطعنامه‌ی اصلاح شده راضی است؛ اما منابع رسمی اسراييل اعلام كردند، عمليات‌های نظامی اسراييل در لبنان در حال حاضر ادامه می‌يابد.
در همين حال، روزنامه‌ی هاآرتص گزارش داد كه المرت در گفت‌وگو با جورج بوش رييس جمهور آمريكا از وی به دليل نگرانی‌اش برای منافع اسراييل قدردانی كرد.
قبول اين قطعنامه از سوی المرت كمی پس از دستور وی به ارتش اسراييل برای گسترش عمليات‌های نظامی اسراييل در جنوب لبنان صورت گرفت.
امير پرتز وزير جنگ اسراييل نيز از اين قطعنامه ابراز رضايت كرد و گفت: اين قطعنامه به درخواست‌های اصلی اسراييل جامه عمل پوشانده است.

حسن نصرالله: حزب‌الله مانعی در برابر تصميمات دولت لبنان نخواهد بود
سيد حسن نصرالله با اعلام اين مطلب كه حزب الله لبنان ملاحظاتی را نسبت به مفاد قطعنامه‌ی ١٧٠١ شورای امنيت دارد، اعلام كرد: به رغم تمامی اين ملاحظات و نيز به رغم آنكه برخی از مفاد اين قطعنامه ظالمانه و ناعادلانه است، حزب الله لبنان مانعی در برابر تصميمات دولت لبنان نخواهد بود و با هر گونه تصميم اين دولت همراهی خواهد كرد.
براساس گزارش شبكه‌ی تلويزيونی الجزيره، وی افزود: مفاد قطعنامه‌ی صادره‌ی شورای امنيت با توجه به تمام شرايط موجود و در راس آن حمايت بی‌دريغ آمريكا از اسراييل نتايج طبيعی بوده است و اگر ايستادگی مقاومت اسلامی لبنان و در كنار آن تمامی مردم اين كشور نبود شايد اسراييل در اين قطعنامه صادره می‌توانست تمام شرايط و مطالبات سياسی خود را به لبنان تحميل كند و قطعنامه‌ای بدتر از قطعنامه ١٧٠١ از سوی شورای امنيت صادر شود.
سيد حسن نصرالله گفت: در صورتی كه توافقی برای برقراری آتش بس فوری حاصل شود، مقاومت اسلامی لبنان، حزب‌الله، بدون هيچ ترديدی نسبت به اين آتش بس ملزم خواهد شد اما لازم است تاكيد كنم كه مقاومت در برابر دشمن به عنوان حق طبيعی هر ملت است.
وی همچنين گفت: مقاومت اسلامی لبنان آمادگی كامل آن را دارد كه با هر تصميمی جهت مشاركت برای بازگشت آوارگان لبنانی اتخاذ شود، شركت كند.
وی تصريح كرد: در هر زمانی كه رژيم صهيونيستی تجاوزات خود به دولت و ملت لبنان را متوقف كند، مقاومت اسلامی لبنان نيز به صورت طبيعی اقدامات خود را متوقف خواهد كرد.
سيد حسن نصرالله تاكيد كرد: حزب الله لبنان آماده است در هر زمانی كه دولت لبنان پس از هماهنگی با سازمان ملل و يا حتی دشمن صهيونيستی هماهنگی‌های لازم را انجام دهد و اعلام آتش بس كند، با اين آتش بس همراهی كند و خود را به آن ملزم كند.

متكی: قطعنامه‌ی ١٧٠١ اعلام شكست نظامی رژيم صهيونيستی است
منوچهر وزير امور خارجه جمهوری اسلامی كه در صنعا، پايخت يمن بسر می برد، در اظهارنظری پيرامون قطعنامه شورای امنيت گفت: قطعنامه‌ای كه روز جمعه‌ی گذشته در شورای امنيت سازمان ملل تصويب شد، در واقع اعلام شكست نظامی رژيم صهيونيستی است و مقاومت در لبنان توانست تا حدودی نكات مورد نظر خود را در اين قطعنامه بگنجاند.
وی افزود : اگرچه اين قطعنامه همه‌ی خواسته‌ها و ملاحظات كشورهای اسلامی و عربی را در بر ندارد، ولی بايد با همكاری كشورهای منطقه از ادامه تجاوزات رژيم صهيونيستی به لبنان جلوگيری و در جهت آزادی اسرای لبنانی و فلسطينی در سرزمين‌های اشغالی تلاش شود.
متكی همچنين با تشريح مواضع جمهوری اسلامی ايران در قبال تحولات لبنان گفت : شرايط منطقه به نفع كشورهای منطقه و مقاومت اسلامی در لبنان است و خاورميانه جديد آمريكايی‌ها مبتنی بر تخريب، كشتار و ويرانی كشورهای منطقه در گام نخست با شكست رژيم صهيونيستی در لبنان ناكام مانده است.


منابع گزارش: ايسنا، فارس، بی‌بی‌سی‌
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/9707/
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 10:2  توسط رضا  | 

حجت‌الاسلام ‌والمسلمين سيد محمد خاتمي، رييس‌جمهور سابق كشورمان، در شب ميلاد حضرت اميرالمومنين علي‌(ع) و روز خبرنگار(دوشنبه شب گذشته) در محل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، حاضر شد و در فضايي صميمانه به گفت‌وگويي چند ساعته با مديران و خبرنگاران ايسنا پرداخت. در پايان اين برنامه نماز مغرب و عشا به امامت وي برگزار شد.


براي اصلاحات تعريف درستي نكرديم

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي در اين مراسم پس از تبريك ايام ولادت حضرت مولي‌الموحدين علي‌بن ابي‌طالب(ع)، آغاز بيست و هفتمين سال فعاليت نهاد انقلابي جهاد دانشگاهي و نيز روز خبرنگار، در پاسخ به سوالاتي در ارزيابي نسبت به وضعيت جريان اصلاحات كه وي به عنوان پرچمدار آن مطرح مي‌شود به طرح اين سوال كه ما اصلاحات را چه چيزي مي‌دانيم؟ پرداخت و گفت: «يكي از مشكلات امروز و ديروز ما اين بود كه براي اصلاحات تعريف درستي نكرديم و هركسي از ظن خود يار اصلاحات شد. من در دو- سه سخنراني كه بعد از فراغت از رياست جمهوري داشتم هم‌چنين يكي دو سال آخر فعاليتم در رياست جمهوري سعي كردم از تبار اصلاحات صحبت كنم. البته به آن صورت كه مورد نظر من است، نمي‌گويم آن‌چه مي‌گويم درست است.»

وي ادامه داد:« اصلاحاتي كه مورد نظر من بود راهي است كه معتقدم اگر درست ادامه پيدا مي‌كرد نتايج بهتري داشت و اين درست شبيه آن چيزي است كه در مشروطيت اتفاق افتاد. نهضت مشروطه خواستار يك تحول بنيادي در جامعه بود زيرا درك كرده بود جامعه درحال تحول است و مي‌خواست آن را بشناسد جهت داده و هدايت كرده و به نهادي پويا تبديل كند، اما مورد جفا قرار گرفت و نخبگان و سياستمداران ما نخواستند نسبت به آن اهتمام كنند.»


اصلاحات را بايد تبارشناسي كنيم

رييس مركز بين المللي گفت‌وگوي تمدنها جريانهاي منتهي به مشروطيت و خواست‌هاي مطرح شده در قالب اين نهضت را ازجنس اصلاحاتي كه مورد توجهش بود معرفي كرد و گفت:« هنوز نيز معتقدم اين اصلاحات را بايد تبارشناسي كنيم.»

وي ادامه داد:« در برخوردي كه ايران با دنيا داشت و آن‌چه كه در عمق وجود مردم ايران پيدا شد فكر مي‌كنم يک احساس عمومي در جامعه‌ي ما وجود داشت. يعني جامعه از سه خلاء رنج مي‌برد و مي‌خواست آن را برطرف كند. لذا جهت‌گيري اصلاحات اساسي در زمينه‌ي رفع اين سه مشكل اساسي بود.»

خاتمي از فقدان آزادي به عنوان يكي از اين سه خلاء نام برد و افزود:« واقعا آزادي در كشور ما وجود نداشت و مردم ما روز به روز آگاه‌تر مي‌شدند. البته در كنار فقدان آزادي وجود وابستگي در كشور و عقب‌ماندگي نيز مردم را رنج مي‌داد و در واقع مقابله با اين سه خلاء روح حركت اصلاحي بود كه از دويست سال قبل در كشور ما جوانه زده بود و در انقلاب مشروطه فراگير ‌شد.»

رييس جمهور سابق كشورمان در ادامه با بيان اين‌كه براي حل مشكل راه‌حل‌هاي گوناگوني عرضه مي‌شد، اظهارداشت:« يكي سنت را عامل اين بدبختي‌ها مي‌دانست و ديگري بر عادتهاي ذهني و هنجارهاي رايج به عنوان سنت پا مي فشرد و معتقد بود بايد سخت به آن بچسبيم و با هرچه كه مغاير و مخالف آن است برخورد كنيم اما اصلاحات راه ميانه‌ي اين دو بود و مي‌گفت درعين حال كه بايد پايبند به سنت باشيم نمي‌توانيم چشم خود را به تحولات دنياي امروز ببنديم واز راه حل‌هايي كه مقتضاي تجربه‌ي بشري است چشم بپوشيم.»


اصلاحات و هماهنگي تحول با سنت‌

وي در ادامه با طرح اين سوال كه در اصلاحات چه كار كنيم كه تحول ما با سنت‌مان هماهنگ باشد، افزود:« در اصلاحات تلاش شد تا تعريفي از تحولات، واقعيت‌ها و الويت‌ها به عمل آيد و اين شجاعت هم وجود داشت كه مي‌گفت بايد سنت‌ را نوسازي کرد؛چرا که سنت هم امر بشري است گرچه ريشه و پايه درماوراء داشته باشد.»


بدون تکيه بر سنت تحول اساسي و پايدار ميسر نيست

رييس مركز بين الملي گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدنها ادامه داد: «اصلاحات به اين نكته توجه داشت كه بدون تکيه بر سنت، تحول اساسي و پايدار ميسر نيست در عين حال با مطلق کردن و مقدس کردن عادتهاي ذهني و هنجاري به جا مانده از گذشته نمي‌توانيم شاهد تحول در جامعه باشيم و بدون تکيه سنت هم تحول اساسي نخواهد بود بلكه ويرانگري خواهد بود؛ زيرا هيچ جامعه‌اي تحول پيدا نكرد مگر آن‌كه به نحوي بر مبناي سنت كه پايه‌ي هويت اوست ايستاد و به جلو حرکت کرد و وفاداري به سنت در عين اعتقاد به نوسازي سنت و پذيرش تحول در عرصه‌هاي اجتماعي و اقتصادي كشور مبناي اصلاحات است.»


تفكر اصيل اصلاحي امروز هم غريب است

وي اظهار داشت: «فكر مي‌كنم با وجود همه بحث‌هايي كه اين روزها انجام مي‌شود آن تفكر اصيل اصلاحي كه در قبل از مشروطيت وجود داشت و بعد از مشروطيت غريب ماند، امروز هم غريب است؛گرچه بحمدالله بيداري اميدوار کننده اي هم در سطح نخبگان و هم جامعه مشاهده مي کنيم.»

خاتمي تصريح كرد:«هنوز فضاي سنگيني كه در دوران مشروطيت وجود داشت و بر مبناي آن از يك طرف روشنفكران دور از دين و از سمتي ديگر سنت‌پرستان مخالف تحول فشار مي‌آوردند تا بزرگ‌ترين متفكر تحول اجتماعي تاريخ ما مرحوم نائيني مجبور شود كه بگويد كتاب‌هايش را جمع كرده و در دجله بريزند، وجود دارد.»


جلوگيري از نشر کتاب اقتصاد شهيد مطهري

وي در پاسخ به سوالي درباره جلوگيري از نشر کتاب اقتصاد شهيد مطهري در سالهاي قبل گفت:« در زمان حضور من در وزارت ارشاد ، كتاب مباني اقتصاد اسلامي مطهري جمع‌آوري شد، اين كتاب مجموعه‌اي از يادداشت‌هاي مرحوم شهيد مطهري بود كه البته به معني نظر نهايي ايشان نبود و نظرات تندي را در بر مي‌گرفت که مي توان درباره آن چون و چرا کرد.»

وي در توضيح مطلب افزود:« متفکران مسلمان ، در بعد مباني عقيدتي ،فلسفي ضد ماركسيست بودند، بعد از شهريور 1320 در قم و به‌خصوص توسط علامه بزرگ طباطبايي و بعدها توسط شهيد مطهري و همچنين در كشورهايي نظير عراق در بعد تئوريك ماركسيست به شدت رد شد اما با كمال تاسف به خاطر جوزدگي و احساس يك نوع خود کم بيني در عرصه‌ي اجتماعي و اقتصادي شاهد چپ‌زدگي بوديم و اين مساله در قانون اساسي ما هم تجلي پيدا كرد.»

خاتمي ادامه داد: «البته عدم نشر کتاب که با تمايل حضرت امام(ره) صورت گرفت ونشانه فشار نيروهايي بود که هيچ حرف نويي را بر نمي تابيدند و امام هم نمي خواستند که در آن شرايط سخت جنگ و ترور ، مشکل و تنش تازه اي پيش آيد و صلاح ديدند که فعلا کتاب مسکوت بماند که بحمدا... بعد آن کتاب گرچه نه در حد وسيع ولي در حد قابل قبولي در دسترس قرار گرفت. آنچه رخ داد با موافقت و همراهي ناشر محترم انجام شد و متاسفم که آن استثناء آن روز ممکن است به قاعده در کشور مبدل شود.»


اغلب نخبگان ايراني درطول تاريخ روش ميانه را در پيش نگرفته‌اند

رييس جمهور سابق كشورمان در ادامه با اظهار تاسف نسبت به وضعيت بسياري از نخبگان ايراني در طول تاريخ كه هميشه بين صفر و صد يکي را انتخاب كرده‌اند و هيچ‌گاه روش ميانه را در پيش نگرفته‌اند، گفت:« بعد از فروپاشي حكومت كمونيستي شوروي نيز بسياري از كساني كه در بينش اجتماعي خود چپ بودند چنان به دامن ليبراليسم افتادند كه جاي تعجب دارد كه چگونه ظرف دو- سه سال اين همه تحول جايگاه اتفاق افتاده است.»

وي با بيان اين‌كه اين اشكال به عقيده‌ي من در برخي از آثار شهيد مطهري هم با وجود بي نظير بودن اين آثار از ابعاد فلسفي و اجتماعي و ديني وجود دارد به جريان انتشار كتاب اصول مباني اقتصاد شهيد مطهري اشاره كرد و افزود:« بعد از انتشار اين كتاب فشارهاي بخش‌هاي سنتي جامعه روي حضرت امام(ره) سبب شد ايشان از ما بخواهند اين كتاب جمع‌آوري شود و اين را حضرت امام(ره) مي‌خواست كه احساس مي‌كرد در آن موقع جنگ و حساسيت‌هاي آن به قدري بالاست كه نبايد تنشي در بين علما و بزرگان وجود داشته باشد.»

رييس‌جمهور سابق كشورمان هم‌چنين با اشاره به درد دل‌هاي امام(ره) بخصوص در حوالي سال هاي 65و 66 كه بر مبناي آن فرمودند "خون دلي كه پدر پير شما از مقدس‌مآبان مرتجع خورد بيش از رژيم شاه بود"، گفت:« امام(ره) براي مصلحت نظام كه در مقابل هيچ چيز تقيه نكرد و بزرگ‌ترين قدرت خود را در مقابل شاه و آمريکا نشان داد در مقابل جريان ريشه‌داري كه حسن نيت هم داشتند اما دور از زمان بودند تقيه كردند زيرااحساس مي‌كردند اين تنش‌ها ، تنش‌هايي است كه ممکن است به اصل حرکت و اصل انقلاب لطمه بزند.»

وي ادامه داد:« معتقدم اصلاحات مشكلات فراواني داشته و از دو لبه‌ي قيچي كه وجود داشت تحت فشار بود؛ زيرا از يك طرف مورد حمله قرار مي‌گرفت كه چرا به دين و پايه‌هاي آن وهويتش وفادار است و از سوي ديگر مورد اعتراض قرار مي‌گرفت كه چرا مي‌خواهد نوآوري كرده و تحول ايجاد كند.»


اشتباه است اگر کساني تصور کنند که منشا تحولاتند

وي تصريح کرد:« اشتباه است اگر کساني تصور کنند که منشا تحولاتند زيرا تحول يک پديده اجتماعي است که ايجاد مي شود اما، اگر آن را بفهميم و با تحول همگام شويم مي‌توانيم آن را هدايت كنيم تا نيايد به صورت سيل همه چيز را ببرد.»

وي يادآور شد: «اصلا اين خيالي باطل است كه تصور كنيم با يك كتاب نوشتن و حرف زدن جامعه تحول پيدا مي‌كند يا نمي‌كند؛ زيرا جامعه تحولش را پيدا مي‌كند. امروز فرزندان ما غير از گذشتگان هستند و بخشي از مشكلاتي كه در جامعه ما وجود دارد به خاطر همان تضاد و تناقضاتي استت كه بين گذشته و آينده و گذشته و حال وجود دارد.»


اصلاحات انديشه‌اي براي پذيرش تحول است

خاتمي با بيان اين‌كه جامعه‌ي ما وجود دارد و اين تحولات ايجاد شده ،تصريح كرد: «اصلاحات انديشه‌اي براي پذيرش تحول است در عين آن‌كه از ريشه‌ها و سنت و اصول خود دور نيافتيم اما براي حفظ آن اصول و سنت‌ها بايد در آنها نوسازي و نوآوري انجام دهيم.»

وي يادآور شد: «زماني كه آيت‌الله نائيني و آيت‌الله شيخ محمدكاظم خراساني دوران امام زمان و معصوم را جدا مي‌كنند و مي‌گويند ما در غيبت معصوم هستيم و حكومت ايده‌آلي كه مورد نظر خداست بدون محوريت معصوم تحقق پيدا نمي‌كند مي‌خواستند تصويري از جامعه مدني سازگار با دين را ارائه کنند که اگر آن راه و انديشه ادامه مي يافت منشا تحولات بزرگي در جامعه مي شد که در فکر و فقه ما نيز اثر مي گذاشت و تفکيک حکومت عادلانه از غير عادلانه و جامعه اي رشد يافته و مردمي صاحب حق در تعيين سرنوشت هم مي توانستيم به مستلزمات جامعه مدني برسيم و هم از دين و دين داري پاسداري کنيم..»

رييس مركز بين المللي گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدنها با اشاره به مفاهيمي نظير ملت، مهار شدن حكومت و برخاسته از اراده‌ي ملت بودن حكومت كه در انقلاب مشروطه بيان شد، اظهار داشت:« اين موارد موضوعات عجيب و غريبي را در بر مي‌گرفت كه با گفتن آن فقه اجتماعي و سيستم بينشي جامعه عوض مي‌شد گرچه امروز اين موارد تا حد زيادي به بركت انقلاب اسلامي حل شده اما بايد توجه كنيم كه هزينه‌هاي زيادي نيز براي آنها پرداخت شده است و هنوز هم مشکلات بزرگي داريم »

وي در ادامه مخالفت‌هاي بزرگان درمورد لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي در مورد قسم خوردن با كتاب آسماني و اين‌كه زنان فقط حق راي دادن را دارند يادآور شد و گفت: «امروز در جامعه‌ي ما به واسطه‌ي تلاش‌هاي انجام شده ديگر كفر نيست بگوييم زن مي‌تواند رييس‌جمهور شود و در مديريت هاي عالي جامعه حضور داشته باشد گرچه نظر رايج اين نيست اما زنان در عرصه‌هاي مختلف حضور دارند و اين مرهون تلاش‌هاي امام(ره) و نشانه تحول جامعه است.»

وي با بيان اين‌كه اصلاحات واقعي كه همان اصلاح در اجتماع ،حكومت و روابط اجتماعي را در بر مي‌گرفت در آثار بزرگان و رهبران مشروطه مشاهده مي‌شود، گفت:« متاسفانه اين رهبران هم از دست مقدس‌مآبان و مرتجعان و هم روشنفكران مخالف دين كوبيده شدند و در نتيجه رضا خان آمد و استبداد را حاكم كرد.»


مبدأ هويت ما انقلاب اسلامي است

خاتمي در ادامه با تاكيد بر اين‌كه ما بايد ريشه‌ي اصلاحات را پيدا كنيم، اضافه كرد: «من معتقد بودم كه ما يك مبدأ هويت داريم كه انقلاب اسلامي است و اين انقلاب اسلامي حاصلي دارد به نام جمهوري اسلامي كه خيلي گران به دست ما رسيده و مردمي‌ترين حركت است كه بعد از گذشت يك سال از پيروزي انقلاب تمام نهادهاي رسمي‌ بر اساس قانون اساسي و راي مردم تشكيل شد.»

وي با يادآوري اين‌كه در نظام جمهوري اسلامي، حضرت امام (ره) با اينکه مورد قبول مردم بود عنوان رهبري و اختيارات خود را به قانون اساسي سپرد تا مردم رسما هم راي بدهند و با راي بيش از 98 درصدي مردم رهبريشان تصويب شد، افزود:« ما نمي‌توانيم و نبايد اين نظام را به هم بزنيم آن هم به هوي و هوس كه انساني در سر مي‌پرواند من بارها گفته ام زمزمه گذر و عبور ازقانون اساسي بسيار خطرناک است. درست است که ايرادات و مشكلات وجود دارد اما با بوالهوسي و توهمات نمي شود از يک حرکت عظيم مردمي گذر کرد و جامعه را به ناکجا آباد هدايت نمود.»


اصلاحات مي‌گفت نظام، مبناي كار ما و انقلاب اسلامي مبناي هويت ماست

خاتمي هم‌چنين يادآور شد:« برخي فكر مي‌كنند اگر جمهوري اسلامي برود يك نظام دموكراتيك خيلي شسته و رفته به آنها مي‌دهند، آنها همه چيز را از شما خواهند گرفت اما اصلاحات مي‌گفت نظام مبناي كار ما و انقلاب اسلامي مبناي هويت ماست. معتقديم درون اين نظام طبعا اشكالاتي وجود دارد كه بايد اصلاح شود.»


شعارهاي اصلاحات تبديل به گفتمان نشدند

وي با بيان اين‌كه يكي از مشكلات ما در مورد اصلاحات اين بود كه شعارها تبديل به گفتمان نشدند، افزود:« معتقدم عمق وجود جامعه ما اين اصلاحات را مي‌خواست اما تبديل به گفتمان شدن اين است كه تمام نظريات ديگر را تحت‌الشعاع قراردهد و مبناي همه‌ي نظامات جامعه قرار گيرد اما اين كار انجام نشد، گرچه دست آوردهايي نيز داشت.»

وي تصريح كرد:« در همه‌ي دنيا براي حكومت كردن ابتدا برنامه‌ها و شعارهايشان را ارايه مي‌دهند و اگر راي آوردند همه تشكيلات در خدمت عملي كردن اين شعارها قرار مي‌گيرد اما در ايران يكي از مشكلات اين است كه رييس‌جمهور با شعارهايي روي كار مي‌آيد اما هزار اشكال بوروكراتيك، سياست‌گذاري، اداري و صف‌بندي‌هاي اجتماعي در مقابل پياده شدن نظراتش قرار مي‌گيرد.»


براي اصلاح انتخابات نبايد به روش‌هاي خلاف روح قانون اساسي و ناقض حقوق مردم متوسل شد

وي با طرح اين سوال كه چرا بايد در كشور ما لايحه‌اي بدهند و در مورد انتخابات رياست جمهوري بخواهند ابرو را درست كنند اما چشم را هم كور كنند؟، افزود:« چرا بايد افرادي كه به صورت خاصي در جايي قرار گرفته‌اند اگر تاييد كردند فرد مي‌تواند كانديداي رياست جمهوري شود و اگر تاييد نكردند و نتوانست آنان را قانع كند كه او را تاييد كنند او حق ندارد كه در انتخابات شركت كند؟»

رييس جمهور سابق کشورمان گفت كه« ما حق نداريم حق مسلم قانوني را از افراد جامعه سلب کنيم.» و افزود:« در مساله‌ي انتخابات از الگوهاي دنيا استفاده كنيد و از تشكيل احزاب سالم و در چارچوب حمايت کنيد و اگر احزابي را كه حد نصاب طرفداران را دارند نامزدهايي را معرفي کردند بيايند و رقابت کنند.»

وي با بيان اين‌كه قبول ندارم كه براي انتخابات رياست جمهوري سه - چهار هزار نفر ثبت نام كنند،گفت :«واقعا گزينش کساني که شرايط را دارند از ميان اين سه - چهار هزار نفر کار دشواري است، ولي راه حل آن نيست که به شيوه اي متمسک شويم که هم خلاف روح قانون اساسي است و هم ناقض حقوق مسلم افراد و جامعه است.»


بسياري از امكانات در اختيار كساني كه با راي مردم مسووليت پيدا مي‌كردند، نبود

وي درادامه با تاييد بر اين‌كه در اصلاحات ابهام وجود داشت، تصريح كرد:« بر اين اساس هر فردي بر اساس سليقه‌ي خود به ارايه‌ي تعريف از اصلاحات پرداخت. عده‌اي از متدينين عنوان كردند اصلاحات آمده تا دين مردم را از بين ببرد. هم‌چنان كه کساني معتقد بودند اصلاحات آمده تا آشوب اجتماعي را ايجاد كند و همين موارد بهانه به دستشان مي‌داد تا با اصلاحات برخورد كنند.»

وي با تاكيد بر اين‌كه معتقدم اصلاحات در 150 سال گذشته ريشه داشت، افزود:« اين اصلاحات معتقد بود جامعه خواهان تحول متناسب با زمان است. علاوه بر اين تحول بايد با بنيان هويت جامعه كه دين است همخوان باشد كه در اين مسير نيز بايد شهامت اين را داشته باشيم كه عادت‌هايي كه به نام دين رنگ تقدس گرفته اند البته با معيار و ضابطه و منطق تغيير کند.»

خاتمي در ادامه با بيان اين‌كه تحولات در جامعه‌ي ما بايد از پايين به بالا شكل بگيرد، اظهار داشت: «اين تحولات را بايد كساني انجام دهند كه امكانات در اختيارشان باشد اما بسياري از اين امكانات در اختيار کسانيکه با راي مردم مسووليت پيدا مي کردند نبود.»


بايد براي سيل خروشان جوانان پشت دانشگاه ظرفيت سازي كنيم

وي دربخش ديگري از اظهاراتش در پاسخ به سووالي كه از ارزيابي وي از وضعيت دانشگاهها سووال مي‌كرد با بيان اين‌كه ظرفيت دانشگاه‌هاي ما هنوز هم با استانداردهاي جهاني فاصله دارد، افزود:« سالي كه انقلاب شد ما 150 هزار دانشجو داشتيم و سالي كه من بر سر كار آمدم 750 هزار دانشجو در كشور وجود داشت و سالي كه مسووليت را ترك كردم تعداد دانشجويان كشور 2 ميليون و 200 هزار نفر بود اما آيا اين تعداد دانشجو براي جامعه‌اي كه 70 درصد آن سن كمتر از 35 سال دارند كافي است؟»

وي ادامه داد: «البته قبول دارم در دانشگاه‌ها ما آموزش براي زندگي نمي‌دهيم. به همين دليل فارغ‌التحصيلان ما وقتي وارد جامعه مي‌شوند توقعشان زياد است اما كارآيي زيادي براي جامعه ندارند. لذا ما بايد بين دانشگاه،جامعه، محيط صنعت و كار ارتباط برقرار كنيم.يعني کميت و کيفيت را با هم در نظر بگيريم.»

خاتمي با اشاره به تاكيدي كه در دوره‌ي وي درخصوص انجام كار پژوهشي توسط بخش‌هاي مختلف انجام گرفت، گفت:« ما تاكيد داشتيم كه اين مسووليت به بخش‌هاي مختلف واگذار شود علاوه بر اين نيز ترتيبي اتخاذ كرديم تا دانشجويان كشور در بخش‌هاي مختلف صنعتي و كشاورزي و مديريتي مشغول كار شوند. ما مي‌خواستيم اين ارتباط را ايجاد كنيم تا دانشجويان ما بعد از ورود به عرصه‌ي اجتماعي فعال باشند. البته جامعه‌ي ما نيز بايد بپذيرد كه علم مبناي كارش باشد.»

وي در ادامه با بيان اين‌كه چه اشكالي دارد همزمان با افزايش ظرفيت دانشگاه‌ها بودجه‌ي مراكز تحقيقاتي‌مان را نيز افزايش دهيم، افزود:« تعداد استاديار دانشيار و استاد دوره‌ي هشت ساله را با دوره‌هاي قبل مقايسه كنيم مي‌بينيم كه اين ترکيب هيات علمي کاملا بنفع تخصص هاي بالاتر تغيير کرده است پس افزايش کمي با ارتقا کيفي منافات ندارد. لذا معتقدم بايد براي اين سيل خروشان جواناني كه پشت در دانشگاه‌ها حضور دارند ظرفيت‌سازي كنيم و در عين حال براي اين افراد ايجاد زمينه كنيم تا كارآمد و كارآزموده باشند و بعد از فارغ‌التحصيلي تنها متوقع نباشند بلكه كارآمد و كارآزموده هم باشند.»


تلاش دولت من کاهش اتکاء به نفت بود ولي متاسفم که اين جريان امروز روند معکوس پيدا کرده است

وي در ادامه به ويژگي‌هاي كشورهاي جهان سوم اشاره كرد و گفت: «در اين كشورها به خاطر فعال نبودن بخش خصوصي و فراهم نبودن امكانات براي فعاليت‌هاي مستقل يك نوع وابستگي به حكومت در همه‌ي اجزاي آن وجود دارد كه حتي عرصه‌ي اقتصادي را نيز در بر مي‌گيرد و تا زماني كه منبع لايزال و آساني چون نفت در اختيار حكومت‌ها باشد اين حكومت احساس نيازي به مردم نخواهد كرد و زمينه‌سازي براي رشد بخش‌هاي مستقل و آزاد در زمينه‌هاي اقتصادي وفرهنگي و اطلاع‌رساني نخواهد داشت و به‌همين دليل از جمله کارهاي قابل توجه دولت من تلاش براي کاهش اتکاء به نفت در بودجه دولتي بود که تاسيس حساب ذخيره ارزي بهمين منظور بود ولي فکر مي کنم و متاسفم که اين جريان امروز روند معکوس پيدا کرده است.»


بخش‌هاي خبري هم زبان و هم چشم و گوش ملت هستند

وي افزود:«از جمله مشکلات ديگر اينکه در زمينه‌ي اطلاع‌رساني، سرمايه‌گذاري براي بخش هاي آزاد و مستقل دشوار است؛ زيرا احساس مي‌كنند اگر خبر آزاد باشد و در مسير خاصي قرار نگيرد موجب تضعيف حكومت خواهد شد و اين درست نيست زيرا بخش‌هاي خبري هم زبان و هم چشم و گوش ملت است و رسانه‌هايي كه معتقد به نظام هستند فعاليت‌شان موجب تقويت نظام مي‌شود.»

وي با بيان اين‌كه همه‌ي ما افرادي هستيم كه بايد همواره بر ما نظارت انجام شود، گفت: «جامعه‌ي ما به لحاظ تاريخي جامعه‌اي ديكتاتورزده است. اگر هم اين‌طور نباشد باز هم امكان سقوط ما به وادي ديكتاتوري وجود دارد.»

وي تاكيد كرد: «فكر نكنيم با اعمال زور و با ساكت كردن بخش‌هايي كه نمي‌پسنديم و از بين بردن فضا براي جلوگيري از صداهاي متفاوت اساس كار را محكم‌تر كرده‌ايم.»

وي از انتخابات به عنوان يكي از مباني حضور در عرصه نام برد و گفت: «اگر اين مسير بسته شود و نگذارند جز يك سليقه بيايد و اين احساس ايجاد شود كه فضايي براي آمدن افرادي كه سليقه‌هاي مختلف دارند وجود ندارد افراد اصيل انقلابي با وجود اين‌كه فضايي براي حضور ندارند پشت به نظام نخواهند كرد. اما راه براي كساني باز مي‌شود كه نسبت به اصل نظام ترديد ايجاد مي‌كنند.»


احساس نكنيم اگر افراد دلسوز و خبرگزاري‌ها و رسانه هاي نتوانستند حرف بزنند حكومت تقويت مي‌شود

وي يادآور شد:« احساس نكنيم اگر افراد دلسوز حرف نزدند و خبرگزاري‌ها و رسانه هاي ما نتوانستند حرف بزنند نظام و حكومت تقويت مي‌شود. بايد توجه داشته باشيم در اين شرايط زمينه براي رشد نيروهايي فراهم مي‌شود كه نقد نمي‌كنند بلكه هميشه به فكر براندازي هستند.»

وي با يادآوري ويژگي‌هاي اكثر كشورهاي جهان سوم كه در آن حاكمان تمايل دارند همه امكانات دراختيار قدرت آنها قرار گيرد،افزود:« دراين كشورها متاسفانه تشكيلات مستقلي كه مي‌خواهند هم آزاد باشند و هم به تعهداتشان عمل كنند امكانات كمي در اختيار دارند كه ايسنا هم ازجمله آنهاست اما بايد به سويي برويم كه اتكاي خود را به دولت و حكومت به گونه‌اي شود كه اگر كمكي انجام شد تشكر كنيم و اگر چنين كمكي دريافت نشد بتوانيم سر پاي خودمان بايستيم.»


سياست‌هاي آمريكا سبب گسترش تروريسم است


رييس‌جمهور سابق كشورمان در بخش ديگري از اظهاراتش در ارزيابي نسبت به اوضاع خاورميانه يادآور شد:« آمريكا به طور كلي خود را پدربزرگ جهان مي‌داند و اروپا نيز با وجود آن‌كه برخي از كشورهاي آن از سلطه‌ي آمريكا ناراضي هستند در مقابل اين كشور احساس حقارت مي‌كنند؛ زيرا در مقياس‌هاي مادي، امكانات آمريكا قابل قياس با ديگر كشورها نيست.»

وي ادامه داد:« در جنگ جهاني دوم نيز آمريكا احساس مي‌كند وجود او اروپا را از فاشيسم و نازيسم نجات داد و اروپا را وامدارخود مي داند خاورميانه نيز در اين ميان نقطه‌اي است كه آمريكا نمي‌تواند از آن بگذرد.»

وي با استناد به سخنراني 27 مي بوش در يك دانشگاه نظامي اظهار داشت: «اين سخنراني مشخص مي‌كند كه تكليف آنها با پرونده‌ي هسته‌يي ما، خاورميانه، حزب‌الله، حماس و همه حكومت‌هاي مستقل چگونه است.»

وي افزود: «بوش در اين سخنراني مي‌گويد جنگ سرد جديد آغاز شده است. در دوران ترومن جنگ سرد براي حمايت از اروپا و جهان آزاد در مقابل توتاليتاريانيسم، ماركسيسم و كمونيسم بود. امروز كمونيسمي در دنيا نيست اما آنها مدعي دوراني در جنگ با ابعاد وسيع‌تري هستند و مدعي اند با نظام هاي ايدئولوژيک و اقتدارگراي حامي تروريسم جنگ دارند درحاليکه خود ايدئولوژيک ترين حکومت ها را دارند و نيز منشا تنش و نا امني در سراسر جهان هستند.»

خاتمي ادامه داد:« درست است كه آمريكا عليه تروريسم اعلام جنگ كرد اما اين تروريسم حاصل كار خودشان است يا سياست هايشان سبب تشديد و گسترش تروريسم است. او نقطه محوري جنگ خود را خاورميانه معرفي مي کند.»

خاتمي خاطرنشان كرد:«آمريكا مي‌گويد در اين کشورها دموکراسي حاکم شود، اما خودشان هم مي‌دانند كه دروغ مي‌گويند.آنان معتقد به مبارزه با تروريسم نيستند بلكه نگران آنند كه كشورهاي ديگر تئوري آمريكا را كه آن را مبارزه با تروريسم معرفي مي‌كند قبول ندارند.»


دنياي اسلام بايد تجربه‌ي دموكراسي با قرائت امام(ره) را مورد توجه قرار دهد

وي يادآور شد: «بوش در اين سخنراني بارها اعلام كرده‌است که ايران بزرگ‌ ترين دشمن ماست. بنابراين در خاورميانه به اصطلاح بزرگ ، آمريكا حتما مي‌خواهد ايران مستقل ، در آن نباشد.»

وي تاكيد كرد: «به عقيده‌ي من ايران در ميان كشورهاي خاورميانه در تجربه دموکراسي از ديگران جدي تر است و اتفاقا اين تجربه‌ي دموكراسي متكي بر ايمان مردم است. لذا اگر دنياي اسلام بخواهد تجربه‌ي دموكراسي انجام شود بايد تجربه‌ي دموكراسي را با قرائت امام (ره) مورد توجه قرار دهد.»

وي با تاكيد بر اين‌كه خاورميانه بايد تحول داشته باشد، افزود:« ما نيز به خاورميانه بزرگ اعتقاد داريم اما خاورميانه‌اي كه براساس هويت خود از حكومت‌هاي خودكامه رها شود مردم حاكم بر سرنوشت خود شوند و زمينه‌ي رشد علمي اقتصادي و فني در اين كشورها فراهم شود و از امكانات خود استفاده كنند و اين خاورميانه با خاورميانه بوش فاصله‌ي 180 درجه‌اي دارد.»


افتخار فن آوري هسته‌يي مال دولت من است

وي در ادامه با بيان اين‌كه اين نگاهي كه آمريكا نسبت به خاورميانه دارد باعث مي‌شود آنها با ايران مخالف باشند به جريان ديدارش با يکي از مقامات سابق آلمان در آستانه تغيير صدراعظمي،اشاره کرد و گفت:« به او گفتم درقضيه پرونده هسته اي ايران يك اصل اين است كه ما فن آوري هسته‌يي را مي‌خواهيم و روي پاي خودمان هم هستيم و افتخارش هم مال دولت من است اين يك خواست ملي است مورد تاييد رهبري است و ملت ما نيز آن را مي‌خواهد و ما نيز از آن نمي‌گذريم شما نيز سياست‌هاي خود را بر مبناي اين اصل تنظيم كنيد.»


سياست استراتژيك ما حسن رابطه با اروپاست

خاتمي افزود:« من به او گفتم سياست ديگر استراتژيك ما حسن رابطه با اروپاست؛ زيرا با آمريكا اختلاف داريم. اختلافي كه فعلا هم حل نمي‌شود. البته اين سياستي است كه آن را به عنوان رييس‌جمهور نمي‌گويم همين‌طور به عنوان فردي كه رييس‌جمهور بوده بلكه آن را به عنوان سياست‌هاي كلي نظام مطرح مي‌كنم و اين سياستي است كه با رفتن يک رييس‌جمهور و آمدن رييس‌جمهور جديد تغيير نمي‌كند.»

وي در ادامه گفت:« از او سوال كردم اما شما چه نقشي در تحولات داريد؟ عراق و افغانستان را آمريكا تصرف كرد. شما هيچ پايگاهي در اين دو كشور و نيز ديگر کشورها نداريد، حتي در جريان خاورميانه و رابطه اسراييل و اعراب و سرنوشت فلسطيني ها آمريکا اجازه مداخله به شما نمي دهد، اما ايران بدون آن‌كه سرمايه‌گذاري نظامي، سياسي و اقتصادي كرده باشد با تكيه بر نفوذ و مکانت معنوي و سابقه اش جايگاه بسيار والايي در منطقه دارد در عراق وقتي انتخابات برگزار مي‌شود كساني كه جزو دوستان ما هستند راي مي‌آورند همچنين در افغانستان و پايگاه معنوي ما در لبنان هم روشن است.»

وي افزود:«و به او گفتم كه گمان نكنيد حزب‌الله ابزار دست ايران است يا براي نفوذ بر آن برنا مه ريزي خاصي داريم . بلکه ايران داراي چنان موقعيتي است که خود به خود موثرترين کشور منطقه است و شما اگر بخواهيد در منطقه حضور داشته باشيد از راه ايران مستقل و مقتدر است که ما هم استقبال مي کنيم، ولي با حفظ عزت و حقوق خود . بياييد و سياست واقع بينانه داشته باشيد از جمله در مساله هسته اي حق مسلم ايران را محترم بدانيد و بر اساس مذاکره منطقي و بدون فشار ديگران به پيش برويم و حال هم تاکيد مي کنم که عين پافشاري بر حقوق و عزت ملت خود بايد بکوشيم بدون استقبال از بحران به سوي حل عادلانه مساله حرکت کنيم.»


بهترين راهي كه در مساله هسته‌يي طي شد راهي بود كه ما طي کرديم

خاتمي تصريح کرد: «مساله‌ي اتمي فراز و نشيب‌هاي بزرگي داشت و من هنوز نيز معتقدم بهترين راهي كه طي شد راهي بود كه ما طي کرديم گرچه مسوولان ذيربط امروز نيز با حسن نيت و تدبير تلاش مي کنند و اميدوارم موفق باشند.»


بايد مقاومت حزب ا... و حمايت ملت لبنان از مقاومت را ستود

وي افزود: «در مورد حوادث لبنان اشتباه است اگر خيال کنيم که اسراييل به خاطر دو گروگانش به اين عمليات دست زد. براي اين کار برنامه‌ اي داشت که روي آن کار کرده بود و همانطور که جناب آقاي حسن نصرا... گفت طي ماه هاي آينده آنها قصد انجام چنين عملياتي داشتند و هدفشان از پا انداختن حزب‌الله در مرحله‌ي اول و بعد جلوگيري از نفوذ هركسي كه نمي‌پسندد، در لبنان بود تا از آن‌جا به اسراييل امنيت بدهند و به طرح‌هاي خطرناک بعدي خود جامه عمل بپوشاند.»

وي با اشاره به وضعيت اسراييل در مواجهه با حزب‌الله در لبنان گفت: «تا كنون آمريكا واسراييل در لبنان به هدف هايي كه مي‌خواستند نرسيدند و واقعا بايد مقاومت حزب ا... و حمايت ملت لبنان از مقاومت را ستود. درخصوص ديپلماسي و پرونده‌ي هسته‌يي ايران نيز آنان نقطه ضعف‌هايي دارند كه ديپلمات‌هاي ما كه انصافا زحمت مي‌كشند ، اميدوارم بتوانند با استفاده از آن در مسيري که مصلحت ملت ما است حرکت کنند.»


در دنياي مدرن پرداختن افراطي به جسم و جهان ماده انسان را از اقليم روح غافل كرده است

وي هم‌چنين دربخش ديگري از اظهاراتش درمورد پديده‌ي عرفان نيز با يادآوري اين‌كه امروز عرفان از دو جهت مورد توجه قرار گرفته و در دنياي مدرن پرداختن افراطي به جسم و جهان ماده انسان را از اقليم روح غافل كرده و امروز بخود آمدن غربي را مي بينيم که براي پر کردن اين خلا حتي به امور خرافي هم رو مي آورد»

وي با بيان اين‌كه عرفان پرداختن به دنياي روح است، يادآور شد:« امروز دنياي مادي متوجه شده اين اقليم را ندارد. اما در دنياي مذهبي و جوامع ديني نيز متاسفانه ظاهرپرستي آنان را از محتواي ديني و اقليم روح دور کرده است.»

وي افزود: «پرداختن افراطي به جسم و پيكر و مقدس شدن صورت و ظاهر سبب تضعيف روح مي شود ، عرفان هم براي رهايي از قشري‌گرايي و صورت پرستي و هم براي دنياي ماده زده امروز مهم و لازم است. لذا يكي از حوزه‌هايي كه ما در بحث گفت و گوي تمدن‌ها مي‌توانيم در زمينه‌اش صحبت كنيم عرفان و بخصوص بصورتي است که در حکمت معنوي مسلمانان مورد توجه بوده است.»

وي با انتقاد از افراطي كه در اثر حكومت مستبدان ومتشرعان ظاهرپرست بر عرفان تحميل ‌شد، گفت:« متاسفانه در جهان اسلام هم نوعي عرفان افراطي پيدا شد که مدعيان آن پرداختن به روح را پشت پا زدن به دنيا و ترك کامل آن مي دانستند.»

وي با طرح اين سوال كه چه‌كار كنيم كه در عين حضور متن جامعه و تحولات،جايگاه روح را حفظ و سهم آنرا ادا كنيم، افزود:« سرنوشت جامعه‌ي اسلامي در گرو ايجاد يك تعادل ميان علم، دانش، فكر و عقل و نكوداشت جايگاه جان و معني است.آنگونه که در سابقه عرفاني ديني و معنوي ما وجود دارد.»

وي افزود:« به عقيده‌ي من اگر بتوانيم اين مسير را طي كنيم جلوي خشونت‌كنندگان و ناامن‌كنندگان دنيا گرفته مي‌شود و هم غرب سودمي‌كند و هم شرق.»

سيد محمد خاتمي پيش از طرح پرسشهاي خبرنگاران و پاسخگويي به آنها، طي سخناني با تبريك ايام ولادت حضرت اميرالمومنين علي (ع) و روز خبرنگار گفت:« همه‌ي ما انتظار عيدي داريم و طبيعي است كه عيدي كه به ما داده مي‌شود معنويست. من امسال در شب تولد حضرت اميرالمومنين عيدي بزرگي دريافت كردم و آن ديدن چهره‌هاي منور شما جوانان عزيزي كه در يكي از حساس‌ترين عرصه‌هاي حيات اجتماعي كشور فعاليت مي‌كنيد، است.»

وي ايسنا را مجموعه‌اي مبارك خواند و افزود:« خدا را شكر مي‌كنم كه اين توفيق را پيدا كردم تا در شب تولد حضرت اميرالمومنين علي (ع) ميهمان شما عزيزان باشم. من براي همه‌ي اهل مطبوعات و بخصوص براي شما كه خيلي دوستتان دارم دلم تنگ مي‌شود.»

وي افزود:« اگر از من سوال كنند از اموري كه در دوران مسئوليتت بود چندتا را نام ببر چه آنهايي كه خود من و دولت من منشاء آن بوده و چه آنهايي كه در دوران دولت من رخ داده يقينا يكي از مواردي كه به آن افتخار مي‌كنم و براي من خاطره‌انگيز است، پيدايش پديده‌ي جديدي به نام خبرگزاري دانشجويان ايران است.»

وي افزود:« من در اين زمينه نقشي نداشتم، تدبير و ابتكار جمعي از عزيزان با همت و متعهد و روشن براي پيدا كردن فرداي تازه‌اي جهت خدمت در جامعه‌اي كه به خدمت نياز دارد، خبرگزاري را ايجاد كرد.»

وي همچنين ايسنا را از بركات وجود جهاد دانشگاهي كه بيست و ششمين سالگرد تاسيسش را پشت‌سر مي‌گذارد دانست و گفت:« خدا را شكر مي‌كنيم كه جامعه‌ي دانشجوي ما در اين عرصه يعني ابتدا بصورت جهاد دانشگاهي و بعد بخش‌ها و شاخه‌هايي كه از اين درخت برآمد، شايستگي نسل جوان را نشان داد و اين همه نشان از بجا بودن و موفق بودن پديده‌اي دارد كه در انقلاب و متن جامعه‌ي دانشگاهي ما جوانه زد و رشد پيدا كرد و با وجود سختي‌ها و طوفانهاي مختلف مادي و معنوي خود را توانست حفظ كند و در عرصه‌هاي گوناگون علمي، اجتماعي، فكري، پژوهشي و آموزشي و روابط اجتماعي و توجيه زندگي جوان كه هم مي‌خواهد متعهد باشد و هم آزاد باشد در جامعه نقشي كه اين مجموعه داشته و بخش‌هاي مختلف آن داشته نقش افتخارآميزي است.

براين اساس نام و ياد همه كساني كه در اين زمينه زحمت كشيده‌اند را گرامي ميدارم و در همين جا از همه‌ي شهيدان اين عرصه چه جهاد دانشگاهي و چه بعد از آن بخصوص شهداي عزيز ايسنا درود مي‌فرستيم.

و نيز همه‌ي شما كه شهداي زنده هستيد جان بر كف براي خدمت‌گذاري به انقلاب، اسلام، كشور و مردم تلاش مي‌كنيد و با كمترين توقع بيشترين كارآمدي را داشتيد.»

وي افزود:« امروز ايسنا يك موسسه‌ي ضعيف و كوچكي كه بايد زير بالش را گرفت و آنرا نگاه داشت نيست. يك پديده‌اي كاملا نيرومند است.»

خاتمي خطاب به پرسنل ايسنا گفت:« اگر شما كار خودتان را با كار سازمانهاي مشابه در دنيا و حتي سازمان مشابه در خود ايران مقايسه كنيد، مي‌بينيد كه امكانات شما تقريبا در حد صفر است. اما به خاطر همان ابتكار و همت، ايسنا نه تنها از سازمان‌هاي خبري معتبر كشور، بلكه در سراسر دنياست و سرعت عمل و ابتكار باعث شده كه ايسنا يكي از منابع خبري مهم باشد.»

وي اظهارداشت:« من روز به روز شاهد رشد و نمو معنوي و مادي اين تشكيلات بودم، البته مادي منظورم افزايش امكانات نبوده بلكه توليدات اين خبرگزاري بيشتر شده هر چند كه از نظر معنوي نيز قوي‌تر شده است.»

وي تاكيد كرد:« امروز ايسنا مجموعه‌اي كاردان، حرفه‌اي، مبتكر و آزاد و درعين حال متعهد است و اين غنيمتي بزرگ است و به همه‌ي شما تبريك گفته و آرزوي موفقيت برايتان مي‌كنم، همچنان كه در عرصه‌هاي حساس و هم در لحظه‌هاي عادي ايسنا توانسته كارهاي بزرگي انجام داده و اميدوارم با توفيقات بيشتر بتوانيد كارهايتان را انجام دهيد.»

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=549&p=1
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 15:42  توسط رضا  | 



به گزارش خبرنگار بازتاب دبيركل حزب الله لبنان هم چنین نقشه رسوای اسرائیل در وارد کردن حد اکثر نیروها خود به خاک لبنان هم زمان با پذیرش لرزان قطعنامه را به ریش خند گرفت.

بنا بر این گزارش اسرائیل در حالی اقدام به پذیرش آتش بس کرده که هم زمان بنا بر گزارش رویترز بیست و پنج هزار نظامی خود را وارد خاک لبنان کرده است، هرچند این تعداد نیرو نتوانسته اند از شش کیلومتری عمق خاک لبنان پیش تر روند . این در حالی است که فاصله رودخانه لیتانی تا مرز اسرائیل بین 25 تا 42 کیلومتر می باشد.

براساس گزارش شبكه‌ي تلويزيوني الجزيره سيد حسن نصرالله گفت: گويا آمريكا كه درصدد اعطاي زمان بيشتري به اسراييل جهت تحقق مطالباتش بود مي‌خواهد باز هم با اسراييل جهت وقت كشي و استفاده بيشتر براي ادامه جنگ همراهي كند. امروز دولت اسراييل اعلام كرده است كه تا روز دوشنبه به صورت قطعي با قطعنامه شوراي امنيت موافقت مي‌كند و حتما روز سه شنبه اين قطعنامه توسط مسوولان اسراييلي ارزيابي مي‌شود و روز‌هاي ديگر نيز مراحل بعدي خود را طي مي كند تا بالاخره اسراييل اهداف خود را از اين جنگ محقق كند.

دبیر کل مقاومت هم چنین در تازه ترين نوار ويديويي خود كه از شبكه‌ي المنار پخش شد، در ارزيابي قطعنامه‌ي 1701 شوراي امنيت و نيز موضع گيري سياسي اين حزب نسبت به اين قطعنامه اظهار داشت: پيش از هر چيز بايد بگويم اگر ايستادگي دولت و ملت لبنان در برابر رويارويي با دشمن نبود، شايد نتايج امنيتي و سياسي اين جنگ خيلي بدتر از آنچه كه در مفاد اين قطعنامه نمود مي‌كند، مي‌بود.

وي افزود: مفاد قطعنامه‌ي صادره‌ي شوراي امنيت با توجه به تمام شرايط موجود و در راس آن حمايت بي‌دريغ آمريكا از اسراييل نتايج طبيعي بوده است و اگر ايستادگي مقاومت اسلامي لبنان و در كنار آن تمامي مردم اين كشور نبود شايد اسراييل در اين قطعنامه صادره مي‌توانست تمام شرايط و مطالبات سياسي خود را به لبنان تحميل كند و قطعنامه‌اي بدتر از قطعنامه 1701 از سوي شوراي امنيت صادر شود.

سيد حسن نصرالله گفت: در صورتي كه توافقي براي برقراري آتش بس فوري حاصل شود، مقاومت اسلامي لبنان، حزب‌الله، بدون هيچ ترديدي نسبت به اين آتش بس ملزم خواهد شد اما لازم است تاكيد كنم كه مقاومت در برابر دشمن به عنوان حق طبيعي هر ملت است.

وي همچنين گفت: مقاومت اسلامي لبنان آمادگي كامل آن را دارد كه با هر تصميمي جهت مشاركت براي بازگشت آوارگان لبناني اتخاذ شود، شركت كند.

وي تصريح كرد: در هر زماني كه رژيم صهيونيستي تجاوزات خود به دولت و ملت لبنان را متوقف كند، مقاومت اسلامي لبنان نيز به صورت طبيعي اقدامات خود را متوقف خواهد كرد.

سيد حسن نصرالله تاكيد كرد: حزب الله لبنان آماده است در هر زماني كه دولت لبنان پس از هماهنگي با سازمان ملل و يا حتي دشمن صهيونيستي هماهنگي‌هاي لازم را انجام دهد و اعلام آتش بس كند، با اين آتش بس همراهي كند و خود را به آن ملزم كند.

وي با اشاره به اظهارات فرمانده‌ي ستاد مشترك اسراييل مبني بر‌آنكه نير‌وي‌هاي اسراييلي حملات زميني خود در لبنان را ادامه مي‌دهند، گفت: اسراييل از آغاز جنگ درصدد استفاده از تمام فرصت‌هاي زماني موجود جهت كسب پيروزي در اين جنگ بوده است. در حال حاضر نيز اين رژيم صهيونيستي به تجاوزات خود به مناطق جنوبي لبنان ادامه مي‌دهد و جا دارد در اينجا من اين نكته بسيار مهم و حساس را توضيح دهد كه در قبال اين تجاوزات، ملت لبنان حق مسلم و مشروع مقاومت در برابر اين دشمن را دارد و مطمئنا حزب الله لبنان در رويارويي با ارتش اسراييل و تجاوزات گسترده اين ارتش در مناطق جنوبي لبنان از شيوه‌هاي مقاومتي مناسب استفاده خواهد كرد.

وي تاكيد كرد: بسياري معتقد هستند كه جنگ، شب گذشته با صدور قطعنامه‌ي شوراي امنيت به پايان رسيده است اما اين موضوع واقعيت ندارد و جنگ تا به اين لحظه نيز با تجاوزات گسترده اسراييل به مناطق جنوبي لبنان همچنان ادامه دارد.

سيد حسن نصرالله گفت: متاسفانه مفاد قطعنامه 1701 شوراي امنيت دقيقا زمان توقف اين جنگ، برقراري آتش‌بس و عقب نشيني اسراييل از مناطق جنوبي لبنان را مشخص نكرده است بنابراين هر كس آزاد است كه آن طوري كه مي‌خواهد مفاد اين قطعنامه را در اين زمينه تفسير كند.

وي تاكيد كرد: با توجه به صدور اين قطعنامه هيچ چيز تاكنون تغيير نكرده است و تجاوزات روزهاي گذشته اسراييل تا به اين لحظه نيز در لبنان همچنان ادامه دارد و امروز شاهد كشتارهاي گسترده و ويرانگري‌هاي گسترده در مناطق جنوبي لبنان بوديم.

وي تاكيد كرد: من از ملت و دولت لبنان مي‌خواهم كه در اين لحظات بسيار حساس در هوشياري كامل به سر برند و با فكر اينكه قطعنامه‌ي شوراي امنيت صادر شده است و جنگ به پايان رسيده است، از حالت اوليه خود يعني ايستادگي و هوشياري دور نشوند، چرا كه جنگ هنوز به پايان نرسيده است و دشمن اشغال گر همچنان به تجاوزات خود ادامه مي‌دهد.

سيد حسن نصرالله گفت: نبايد به دشمن اجازه دهيم كه با استفاده از فرصت زماني ايجاد شده همچنان به تجاوزات به لبنان ادامه داد و ما نيز دست بسته بنشينيم و به خود بگوييم كه مهم ‌نيست جنگ طي دو روز آينده متوقف خواهد شد!

دبيركل حزب الله لبنان گفت: به هر حال تا زماني كه اسراييل به تجاوزات خود عليه لبنان ادامه مي‌دهد مقاومت اسلامي لبنان نيز همچنان به مقاومت دليرانه و سرسختانه خود در رويارويي با اين دشمن ادامه خواهد داد.

دبيركل حزب الله لبنان با اشاره به موضع گيري سياسي حزب الله لبنان نسبت به قطعنامه 1701 شوراي امنيت گفت: متاسفانه بخشي از مفاد اين قطعنامه ظالمانه و ناعادلانه بوده است و در كنار آن حزب الله لبنان همچنان ملاحظات خود را نسبت به مفاد اين قطعنامه به دولت لبنان خواهد داد.

وي تاكيد كرد: نماينده‌ي اسراييل در سازمان ملل و رايس، وزير خارجه آمريكا بي‌شرمانه در حضور اعضاي شركت كننده در اين نشست به دروغ‌هاي خود عليه حزب‌الله ادامه داده‌اند. رايس و نماينده‌ي اسراييل در سخنان خود به گونه‌اي موضوع را به اعضاي شوراي امنيت منتقل مي‌كردند كه حزب الله لبنان نه تنها دو سرباز اسراييلي را به اسارت گرفته است بلكه همچنان به حملات موشكي خود به مناطق اسراييلي ادامه مي‌دهد. در حالي كه واقعيت چيز ديگري است و حزب الله لبنان تنها مبادرت به اسارت گرفتن دو سرباز اسراييلي كرده است و اين اسراييل بوده است كه اولين قدم‌هاي ملموس جهت آغاز اين جنگ را برداشته است و اولين حملات موشكي در اين جنگ از سوي اسراييل به مناطق جنوبي لبنان انجام گرفته است.

وي افزود: دومين ملاحظه‌اي كه حزب الله نسبت به مفاد اين قطعنامه دارد، اين است كه در اين قطعنامه هيچ اشاره‌اي به تجاوزات اسراييل به لبنان نشده است و نيز اسراييل نسبت به جنايت‌هاي جنگي و كشتارهاي گسترده‌اي كه در مناطق مختلفي از جنوب لبنان چون قانا، سريفا و عكا مرتكب شده، محكوم نشده است.

سيد حسن نصرالله اظهار داشت: به هر حال حزب الله لبنان نسبت به برخي از مفاد قطعنامه ملاحظاتي را دارد و طي روز‌هاي آينده جداگانه درخصوص ملاحظات حرف خواهيم زد؛ زيرا نمي‌خواهيم با مطرح ساختن اين موضوع در برابر برقراري آتش بس فوري سنگ اندازي كنيم.

وي گفت: برخي از مفاد اين قطعنامه مربوط به مسايل داخلي لبنان است بنابراين شوراي امنيت بايد بداند كه مسايل داخلي لبنان مربوط به دولت و احزاب داخلي اين كشور است و اين مسايل بايد با مشاركت دولت و ديگر احزاب لبناني مطرح و ارزيابي و بررسي شود كه البته نمايندگان حزب الله در نشست امروز دولت لبنان شركت خواهند كرد و تمامي اين ملاحظات را به اعضاي اين دولت منتقل خواهيم كرد.

نصرالله گفت: جا دارد از تمامي تلاش‌هايي كه براي برقراري آتش بس و ايستادگي در برابر تلاش‌هاي كه آمريكا جهت تصويب قطعنامه‌اي ديگر كه در برگيرنده‌ي مطالبات محض اسراييل بود، تشكر و قدرداني كنم.

نصرالله تاكيد كرد: دولت لبنان در برابر مسووليت‌هاي سياسي و امنيتي بسيار مهم قرار گرفته است و اين دولت به خوبي مي‌داند كه اسراييل به همين راحتي دست از سر لبنان بر نخواهد داشت به خصوص آنكه اين رژيم صهيونيستي نتوانست در اين جنگ پيروز‌ي‌هايي كه مي‌خواهد محقق كند، بنابراين دولت لبنان بايد در هوشياري كامل به سر برد. ما خواهان متوقف شدن تجاوزات اسراييل، بازگشت مناطق اشغال شده خود، برقراري ثبات و امنيت در كشور و نيز بازگشت تمامي آوارگان لبناني هستيم، اما به رغم تمامي اين خواسته ها و به رغم آنكه ما خواهان برقراري آتش بس هستيم اما بايد اين واقعيت را درك كنيم كه هنوز كماكان در مقابل رويارويي با دشمن قرار گرفته‌ايم و بايد با همان احساس مسووليت سابق خود كه در آغاز داشته‌ايم به رويارويي اين دشمن برويم.

دبيركل حزب الله لبنان گفت: تلاش‌هاي سياسي براي برقراري آتش بس فوري ادامه خواهد يافت و ما نيز طي روز‌هاي آينده منتظر عملكرد دشمن خواهيم بود. به هر حال ما واقع بينانه نسبت به بسياري از مسايل نگاه مي‌كنيم و بايد همچنان به رغم اين واقع بيني، هوشياري خود را نيز در مقابل دشمن حفظ كنيم.

وي با اشاره به تلاش اسراييل در جهت گسترش حملات زميني خود در مناطق جنوبي لبنان گفت: اين موضوع به بحران‌هاي داخلي دولت اسراييل باز مي‌گردد به طوري كه دولت اسراييل و ارتش اين دولت براي حفظ آبروي خود و براي كاهش انتقادات احزاب داخلي اسراييل در صدد آن هستند كه به پيروزي‌هاي نمايشي در جنوب لبنان دست يابند.

وي تاكيد كرد: ارتش اسراييل تلاش مي‌كند كه مناطق مختلف جنوبي لبنان را به تصرف خود درآورد و نيرو‌هاي چترباز گسترده‌اي را در مناطق مختلف پياده مي‌كند و درصدد به نمايش گذاشتن توانايي‌هاي نظامي خود مي‌باشد اما ما به اين دشمن صهيونيستي مي‌گوييم مقاومت لبنان به رغم تمام تلاش‌هاي اين ارتش همچنان در ميدان جنگ حاضر خواهد ماند و ضربات بسيار سنگيني را به فرماندهي سياسي و نظامي اين ارتش وارد خواهد ساخت.

اميدواريم كه جنگ به پايان خود برسد و مطمئنا لبنان استوار، پايدار، سربلند و سرافراز در صورت پايان اين جنگ از آن خارج خواهد شد.
http://www.baztab.ir/news/45410.php

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 15:17  توسط رضا  | 


اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل بامداد شنبه در نيويوريك و پس از گذشت يك ماه از جنگ گسترده اسرائيل عليه لبنان، به اتفاق آرا قطعنامه ‪ ۱۷۰۱‬در مورد «لزوم توقف اعمال خصمانه و جنگي در اين كشور» را تصويب كردند.

به گزارش ايرنا، اسرائيل امروز با نقض اين قطعنامه، حمله هوايي و زميني خود را به قلمرو لبنان تشديد و اعلام كرد كه نيروهاي اين رژيم تا رودخانه «ليتاني» در ‪ ۲۰‬كيلومتري مرز در خاك اين كشور نفوذ خواهند كرد.

هواپيماهاي اسرائيلي نيز بدون اعتنا به قطعنامه ‪ ۱۷۰۱‬با نقض حريم هوايي لبنان چند منطقه را در اين كشور بمباران و ‪ ۲۴‬نفر را شهيد و دهها نفر را زخمي كردند.

در مقدمه اين قطعنامه كه روزنامه‌هاي لبنان متن كامل آن را منتشر كردند، بااشاره به قطعنامه‌هاي پيشين درباره اين كشور از ادامه جنگ و تشديد آن بويژه طي يك ماه گذشته ابراز نگراني و بر ضرورت پايان دادن به "خشونت" تاكيد شده است.

در اين مقدمه از تلاش‌هاي «فواد سنيوره» نخست وزير لبنان بويژه از طرح هفت ماده‌اي وي براي گسترش حاكميت دولت بر جنوب استقبال و خاطرنشان شده است كه نبايد سلاحي بدون اجازه و موافقت اين دولت در خاك لبنان وجود داشته باشد.

اين مقدمه با تاكيد بر ضرورت پايان دادن به خشونت يادآور شده است كه همه بايد براي حل و فصل فوري بحران از جمله آزادي غير مشروط دو نظامي اسير اسرائيلي كه نزد حزب‌الله هستند، تلاش كنند.

در مقدمه قطعنامه ‪ ۱۷۰۱‬آمده است: با توجه به حساسيت مسئله زندانيان از همه تلاش‌ها با هدف حل و فصل مسئله زندانيان لبناني دربند اسرائيل حمايت و از تصميم نخست وزير لبنان براي اعزام ‪ ۱۵‬هزار نظامي به جنوب استقبال مي‌شود.

پس از مقدمه، ‪ ۱۸‬بند اين قطعنامه به شرح زير به تصويب اعضا رسيد:
‪۱‬ـ با توجه به اينكه بحران لبنان تهديدي براي امنيت و صلح جهاني است از حزب‌الله و اسرائيل خواسته شده تا اعمال خشونت آميز و خصمانه عليه يكديگر را متوقف كنند.

۲‬ـ پس از توقف كامل اعمال خصمانه از اسرائيل خواسته شده تا همه نيروهاي خود را از جنوب لبنان خارج و به پشت «خط آبي» سازمان ملل منتقل كند، از دولت لبنان نيز خواسته شد تا نيروهاي ارتش اين كشور را با هماهنگي نيروهاي پاسدار صلح سازمان ملل «يونيفل» همزمان با عقب نشيني اسرائيل به جاي نيروهاي اسرائيلي مستقر كند.

3ـ با تاكيد بر اهميت گسترش حاكميت دولت لبنان بر همه خاك اين كشور، دولت لبنان بايد بااجراي قطعنامه‌هاي ‪ ۱۵۵۹(‬ناظر به خلع سلاح شبه نظاميان) و ‪ ) ۱۶۸۰‬ناظر به رسميت شناختن حق حاكميت لبنان به وسيله سوريه و ترسيم مرزها ميان دو كشور) و بندهاي مربوط به «پيمان طايف» سيطره خود را بر خاك لبنان كامل كند و سلاح و قدرت نظامي غير از سلاح و قدرت دولت لبنان وجود نداشته باشد.

۴‬ـ احترام به «خط آبي» ( كه سازمان ملل سال ‪ ۲۰۰۰‬ميلادي ميان لبنان و فلسطين اشغالي ترسيم كرد) ضروري است.

‪۵‬ـ پشتيباني از همه قطعنامه‌هاي تصويب شده پيشين در شوراي امنيت در ارتباط با حاكميت و استقلال دولت لبنان در چارچوب مرزهاي بين‌المللي و مطابق پيمان آتش بس سال ‪ ۱۹۴۹‬ميان اين كشور و اسرائيل ضروري است.

۶ـ ‬از جامعه جهاني خواسته شده است تا دولت لبنان را براي بازسازي اين كشور كمك و ياري كند.
۷‬ـ از همه طرف‌ها خواسته شده است تا مانع رسيدن كمك به آوارگان نشوند و در راه عبور كمك‌ها از گذرگاه‌هاي امن و بازگشت آوارگان كارشكني نكنند.

‪۸‬ـ از اسرائيل و لبنان خواسته شده از برقراري آتش بس دايم و ايجاد راه حل دراز مدت براساس مبادي و اصول زير اقدام كنند:

الف ـ احترام كامل به «خط آبي» سازمان ملل در جنوب لبنان.
ب - اجراي تدابير امنيتي براي جلوگيري از اعمال خصمانه و ايجاد منطقه خالي از سلاح ميان خط آبي و رود ليتاني (‪ ۲۰‬كيلومتري عمق لبنان) و نيز تنها سلاح موجود در اين منطقه بايد سلاح ارتش لبنان و نيروهاي يونيفل باشد.

ج - اجراي كامل قطعنامه‌هاي ‪ ۱۵۵۹‬و ‪ ۱۶۸۰‬و خلع سلاح نيروهاي شبه نظامي.
د - اسرائيل بايد نقشه‌هاي باقي مانده نزد اين رژيم از مناطق مين‌گذاري شده در خاك لبنان را در اختيار دولت لبنان قرار دهد.

9ـ دبيركل سازمان ملل از لبنان و اسرائيل براي حل درازمدت بحران بر اساس بند هشتم منشور شوراي امنيت حمايت كند.

10ـ ‬از دبيركل سازمان ملل خواسته شده است تا با همكاري طرف‌هاي بين‌المللي و طرف‌هاي ذي ربط در مورد بندهاي قطعنامه‌هاي ‪ ۱۵۵۹‬و ‪ ۱۶۸۰‬و خلع سلاح و ترسيم مرزهاي بين‌المللي لبنان و مناطق مورد اختلاف از جمله كشتزارهاي شبعا اقدام و پيشنهادهاي خود را ظرف ‪ ۳۰‬روز به شوراي امنيت ارايه كند.

۱۱ـ ‬تصميم گرفته شد تا نيروهاي يونيفل تجهيز شوند و شمار آنان به ‪۱۵‬ هزارنفر افزايش يابد.
۱۲‬ـ در حمايت از خواست دولت لبنان براي گسترش حاكميتش، نيروهاي بين- المللي براي كمك به اين دولت در مناطق مختلف مستقر شده و اجازه دارند كه اقدامات لازم را در منطقه استقرار يافته، اتخاذ كنند تا منطقه عملياتي آنان به منطقه‌اي براي بروز اعمال خصمانه تبديل نشود.

۱۳‬ـ از دبير كل سازمان ملل خواسته شد تا تدابيري را براي تضمين قدرت يونيفل با هدف انجام ماموريت‌هاي مشخص شده در اين قطعنامه اتخاذ كند و دولت‌هاي شركت‌كننده بايد از هر نوع كمك دريغ نكنند.
۱۴‬ـ از دولت لبنان خواسته شده است تا از ورود سلاح به داخل مرزهاي خود جلوگيري كند و از نيروهاي يونيفل خواسته شده است تا دولت لبنان را در اين زمينه ياري دهد.

۱۵- از همه كشورها خواسته شده است تا گام‌هاي ضروري براي جلوگيري از فروش سلاح به شهروندان، موسسات، نهادها و گروه‌هاي لبناني و آموزش نظامي اين گروه‌ها، بردارند مگر آنچه كه دولت لبنان و يونيفل اجازه داده باشد.

۱۶‬ـ مدت ماموريت يونيفل تا ‪ ۳۱‬اوت سال ‪ ۲۰۰۷‬ميلادي تمديد مي‌شود.
۱۷‬ـ از دبيركل سازمان ملل خواسته شده است تا ظرف يك هفته گزارشي به شوراي امنيت درباره اجراي اين قطعنامه ارايه دهد.

۱۸‬ـ بر ضرورت اهميت تحقق صلح همه‌جانبه در خاورميانه مبتني بر قطعنامه‌هاي ‪ ۲۴۲‬و ‪ ۳۳۸‬شوراي امنيت ( ناظر به خروج اسرائيل از سرزمين‌هاي اشغال شده اعراب) تاكيد شد.

http://www.baztab.ir/news/45362.php
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 17:34  توسط رضا  | 

شوراي امنيت توقف درگيري‌ها در خاورميانه را خواستار شد

خبرگزاري فارس: شوراي امنيت سازمان ملل متحد شب‌‌ گذشته با تصويب قطعنامه‌اي درباره بحران اخير در خاورميانه ضمن ابراز نگراني از ادامه خصومت‌ها در لبنان خواستار توقف درگيري نظامي بين رژيم صهيونيستي و حزب الله لبنان شد.


به گزارش فارس، متن كامل قطعنامه 1701 مذكور كه شامل پاراگراف‌هاي مقدماتي (PP) و پارگراف‌هاي عملي (OP) است به شرح زير است:

شوراي امنيت سازمان ملل،

PP1) با يادآوري همه قطعنامه‌هاي قبلي درباره لبنان بخصوص قطعنامه 425 (1978)، 426 (1978)، 520 (1982)، 1559 (2004)، 1655 (2006)، 1680 (2006) و 1697 (2006) و 1697 (2006) بعلاوه همه بيانيه‌هاي رياست شورا درباره اوضاع لبنان بخصوص بيانيه 18 ژوئن 2000،‌ 19 اكتبر 2004، 4 مه 2005، 23 ژانويه 2006 و 30 ژوئيه 2006.
PP2) با ابراز نهايت نگراني از ادامه خصومت‌هاي فزاينده در لبنان و اسرائيل از زمان حمله حزب‌الله در 12 ژوئيه 2006 كه تاكنون به مرگ صدها نفر و زخمي شدن دو طرف، وارد آمدن خسارات فراوان به زيرساخت‌هاي مدني شده و صدها هزار نفر را بي‌خانمان كرده است،
PP3) بر ضرورت خاتمه خشونت‌ها تاكيد مي‌كند اما در عين حال بر ضرورت رسيدگي فوري به عواملي كه به بحران اخير منجر شد از جمله آزادي بدون قيدوشرط سربازان ربوده شده اسرائيلي تصريح مي‌كند.
PP4) با در نظر گرفتن حساسيت موضوع زندانيان و ترغيب تلاش‌ها در حل‌و فصل فوري موضوع زندانيان لبناني در اسرائيل،
PP5) از تلاش‌هاي نخست‌وزير لبنان و تعهد دولت اين كشور در طرح هفت‌ موردي براي تعميم حاكميت خود بر همه تماميت ارضي اين كشور از طريق نيروهاي مسلح مشروع به گونه‌اي كه ديگر هيچگونه سلاحي بدون موافقت دولت لبنان وجود نداشته باشد و كسي جز دولت داراي لبنان داراي حاكميت نباشد، استقبال مي‌شود و همچنين از تعهد اين دولت به نيروهاي سازمان ملل و با در نظر داشتن درخواست اين دولت در اين طرح براي خروج فوري نيروهاي اسرائيلي از جنوب لبنان،
PP6) شورا مصمم است كه خروج اين نيروها در اسرع وقت انجام شود
PP7) با در نظر گرفتن نكات پيشنهاد شده در طرح هفت‌گانه در ارتباط با مزارع شبعا
PP8) از تصميم يكپارچه و واحد دولت لبنان در 7 اوت 2006 براي استقرار نيروهاي مسلح لبنان به تعداد 15 هزار نفر در جنوب لين كشور همزمان با خروج نيروهاي اسرائيلي به پشت خط آبي استقبال مي‌كند و از UNIFIL(يونيفيل) درخواست مي‌شود كه نيروهاي بيشتري براي كمك اعزام دارد، به منظور تسهيل ورود نيروهاي مسلح لبنان به منطقه و تاكيد بر نيت آن براي تقويت نيروهاي مسلح لبنان با استفاده از امكانات مورد نياز براي انجام وظايف محوله،
PP9) با آگاهي از مسئوليت‌هاي آن براي كمك به دستيابي به آتش‌بس دائم و راهكار بلندمدت براي اين مناقشه،
PP10) با تاييد اين امر كه اوضاع لبنان براي صلح و امنيت بين‌المللي يك تهديد محسوب مي‌شود.

OP1) خواستار توقف كامل خشونت‌ها و بخصوص توقف فوري همه حملات از سوي حزب‌الله و توقف فوري همه عمليات نظامي توسط اسرائيل مي‌شود.
OP2) با استناد به توقف كامل خشونت‌ها، همانگونه كه در پاراگراف 11 درج شده است از دولت لبنان و يونيفيل مي‌خواهد كه نيروهاي خود را در كنار هم در تمام مناطق جنوب مستقر كنند و از دولت اسرائيل مي‌خواهد كه همزمان با آغاز استقرار اين نيروها،‌ نيروهاي خود را به موازات آن از جنوب لبنان خارج كند.
OP3) بر اهميت تعميم كنترل دولت لبنان بر خاك اين كشور بر اساس مفاد قطعنامه 1559 و 1680 و مفاد توافق "طائف" تاكيد مي‌كند تا اين دولت كنترل كامل بر تماميت ارضي را به گونه‌اي در دست گيرد به طوري كه هيچ سلاحي بدون موافقت دولت لبنان وجود نداشته باشد و هيچ قدرتي غير از دولت لبنان حاكميت نداشته باشد.
OP4) بر حمايت قاطع خود بر رعايت خط آبي مجدداً تاكيد مي‌كند.
OP5) همچنين بر حمايت قاطع خود همانگونه كه در همه قطعنامه‌هاي مرتبط پيشين تاكيد شده، تصريح مي‌كند تا يكپارچگي، حاكميت و استقلال سياسي لبنان در حدود مرزهاي به رسميت شناخته شده بين‌‌المللي آن رعايت شود همانگونه كه در 23 مارس 1949 در توافق جامع مرزي اسرائيل و لبنان آمده است.
OP6) از جامعه بين‌الملل مي‌خواهد اقدام فوري را براي تعميم كمك‌هاي مالي و انساندوستانه خود به مردم لبنان از جمله از طريق تسهيل بازگشت امن افراد بي‌خانمان تحت اختيار دولت لبنان انجام دهد. خواستار بازگشايي فرودگاه‌ها، بنادر مطابق با مفاد پاراگراف 14 و 15 مي‌شود و همچنين از جامعه بين‌الملل مي‌خواهد كمك‌هاي بيشتري در آينده براي مشاركت در توسعه و بازسازي لبنان داشته باشد.
OP7) تاييد مي‌كند كه همه طرف‌ها مسئول تضمين اين امر هستند كه هيچ اقدامي بر خلاف پاراگراف 1 صورت نگيرد كه ممكن است تاثير منفي بر حل بلند مدت، دستيابي به امور انساندوستانه به مردم از جمله عبور امن كاروان‌هاي حامل كمك‌هاي انساندوستانه و يا بازگشت امن و داوطلبانه افراد بي‌خانمان داشته باشد و از همه طرف‌ها مي‌خواهد كه به اين مسئوليت‌ها تمكين كرده و با شوراي امنيت همكاري كنند.
OP8) از اسرائيل و لبنان مي‌خواهد از آتش‌بس فوري و راه حل بلند مدت بر اساس مباني و عناصر زير حمايت كنند:
- رعايت كامل خط آبي از سوي دو طرف
- اجراي ترتيبات امنيتي براي جلوگيري از سرگيري خصومت‌ها از جمله تشكيل منطقه عاري از پرسنل نظامي،‌ دارايي‌ها و تسليحات غير از آن چه كه در اختيار دولت لبنان است ميان خط آبي و رودخانه ليتاني و استقرار نيروهاي يونيفيل همانگونه كه در پاراگراف 11 مجوز آن صادر شده است.
- اجراي كامل مفاد و شروط مرتبط با توافق طائف و قطعنامه 1559 (2004) و 1680 (2006) كه در آن خلع سلاح همه گروه‌هاي مسلح را در لبنان ملزم كرده است به گونه‌اي كه پيرو تصميمات كابينه لبنان در 27 ژوئيه 2006 هيچ سلاح و حاكميتي در لبنان به جز سلاح و حاكميت دولت لبنان وجود نداشته باشد.
- هيچ نيروي خارجي در لبنان بدون موافقت دولت اين كشور حضور نداشته باشد
- هيچ خريد و فروش تسليحاتي و مواد مرتبط به لبنان بجز مواردي كه با مجوز دولت باشد، در كار نباشد.
- همه نقشه‌هاي باقيمانده از زمين‌هاي مين‌كار گذاشته شده در لبنان كه در اختيار اسرائيل است در اختيار سازمان ملل قرار گيرد.
OP9) از دبير كل سازمان ملل دعوت به عمل مي‌آيد كه از تلاش‌ها براي تضمين هر چه زودتر توافق‌هاي اصولي احتمالي از سوي دولت لبنان و دولت اسرائيل بر اساس مباني و عناصر راه حل بلندمدتي كه در پاراگراف 8 درج شده است، حمايت كند و اعلام دارد كه بطور فعالي در كار مشاركت داشته باشد.
OP10) از دبير كل سازمان ملل مي‌خواهد كه رايزيني‌هاي لازم را با بازيگران بين‌‌المللي مرتبط و احزاب مربوطه انجام داده و پيشنهادهايي براي اجراي مفاد مرتبط در توافق طائف، قطعنامه 1559و 1680 از جمله خلع سلاح ارايه كرده و جزئيات مربوط به مرزهاي بين‌المللي لبنان بخصوص مناطقي كه در آن مناقشات مرزي و ابهام وجود دارد از جمله رسيدگي به مسئله مزارع شبعا را ارايه كرده و اين پيشنهادها را ظرف 30 روز به شوراي امنيت ارايه كند.
OP11) به منظور تامين و تقويت نيروها از نظر تعداد، تجهيزات و اختيارات و دامنه عمليات تصميم گرفته شد كه مجوز لازم براي افزايش تعداد نيروها براي تقويت يونيفيل به تعداد 15 هزار نيرو صادر شود و اين نيروها مي‌توانند علاوه بر اختياراتي كه به آنها در قطعنامه‌هاي 425 و 426 در سال 1978 داده شده است اقدامات زير را نيز انجام دهند.
a) بر توقف خصومت‌ها نظارت كنند
b) در كنار نيروهاي مسلح لبنان همزمان با استقرار آنها در سراسر جنوب لبنان از جمله خط آبي قرار گيرند و آنها را همراهي كنند و همزمان با آن اسرائيل نيروهاي مسلحش را از لبنان همانگونه كه در پاراگراف 2 آمده است، خارج كند.
c) فعاليت‌هاي خود را در ارتباط با پاراگراف 11b با دولت لبنان و دولت اسرائيل هماهنگ كنند
d) كمك‌هاي خود را در دسترسي امور انساندوستانه به مردم غيرنظامي تعميم داده و به بازگشت داوطلبانه و امن بي‌خانمانان كمك كند
e) به نيروهاي مسلح لبنان كمك كند تا اقدامات لازم را براي تدوين ايجاد منطقه‌اي كه در پاراگراف 8 به آن اشاره شده انجام دهد
f) به دولت لبنان به تقاضاي اين دولت كمك كند تا پاراگراف 14 به مرحله اجرا درآيد

OP12) اقدام در جهت حمايت از درخواست دولت لبنان به منظور استقرار نيروهاي بين‌المللي براي كمك به جاري شدن حاكميت آن به همه خاك اين كشور صورت گيرد و به يونيفيل مجوز داده مي‌شود كه همه اقدامات لازم را در منطقه براي استقرار نيروهايش براساس اختيارات آن انجام دهد تا از مناطق عملياتي آن براي انجام فعاليت‌هاي خصمانه به هيچ وجه استفاده نشود و در برابر تلاش‌هايي كه با استفاده از زور به منظور جلوگيري از اجراي وظايف آن مطرح مي‌‌شود ايستادگي كند و از كاركنان سازمان ملل، تاسيسات، تجهيزات و بناهاي وابسته به اين نهاد حفاظت كرده و امنيت و آزادي عمل كاركنان،‌ امدادرسانان را بدون غرض‌ورزي عليه مسئوليت‌هاي دولت لبنان فراهم آورد و از غيرنظامياني كه مورد تهديدهاي فوري و خشونت فيزيكي قرار دارند، حمايت كند.
OP13) از دبير كل سازمان ملل مي‌خواهد كه فوراً تدابير لازم را براي تضمين اين امر به كار گيرد كه يونيفيل بتواند عملكردي را به انجام رساند كه در اين قطعنامه خواسته شده است و از كشورهاي عضو مي‌خواهد كه مشاركت لازم را با يونيفيل داشته باشند و به درخواست‌هاي كمكي كه از سوي نيروهاي آن ارايه مي‌شود بطور مثبت پاسخ گويند. شوراي امنيت تشكر عميق خود را از همه كساني كه در گذشته در يونيفيل مشاركت داشته‌اند، اعلام مي‌دارد
OP14) از دولت لبنان مي‌خواهد كه امنيت مرزهايش و ديگر مبادي ورودي را تامين كند تا از ورود اسلحه و ديگر وسايل مرتبط بدون موافقت دولت جلوگيري به عمل آيد و از يونيفيل مي‌خواهد كه بر اساس پارگراف 11 به دولت لبنان با توجه به درخواست آن كمك كند.
OP15) گذشته از اين تصميم گرفته شد همه كشورها بايد تدابير لازم را براي جلوگيري از استفاده از اتباع،‌ خاك و يا كشتي‌ها و هواپيماهاي داراي پرچم اين كشورها در امور زير انجام دهند:
a) جلوگيري از خريد و فروش هر گونه سلاح و مواد مربوطه از هر نوع توسط هر فرد و يا اشخاص از جمله خريد تسليحات و مهمات، خودروها و تجهيزات نظامي، تجهيزات شبه‌نظامي، قطعات يدكي وسايل ذكر شده صرفه‌نظر از اين كه از خاك آنها انجام شده باشد يا خير.
b) جلوگيري از صدور مجوز مربوط به آموزش و كمك فني مربوط به ساخت، نگهداري و استفاده از مواردي كه در بند بالا از آن نام برده شده است به هر فرد و اشخاصي در لبنان، بجز آن دسته از محدوديت‌هايي كه بر تسليحات و مواد مرتبط، آموزش‌ها و كمك‌هايي اعمال نمي‌شود كه مجوز آن بايد از سوي دولت لبنان و يا از سوي يونيفيل و بر اساس پاراگراف 11 صادر شده باشد.

OP16) تصميم گرفته شد كه اختيارات يونيفيل تا 31 اولت 2007 تمديد شود و اعلام مي‌شود كه در نظر است در قطعنامه‌اي ثانوي، جزئيات اختيارات و اقداماتي كه براي اجراي آتش‌بس دايمي و راه‌حل پايدار لازم است، اعلام شود.
OP17) از دبير كل سازمان ملل مي‌خواهد به شوراي امنيت در ظرف يك هفته درباره اجراي اين قطعنامه گزارش دهد.
OP18) بر اهميت و ضرورت دستيابي به يك صلح عادلانه، جامع و پايدار در خاورميانه بر اساس قطعنامه‌هاي مرتبط از جمله قطعنامه‌هاي 242(1976) در 22 نوامبر 1967 و 338 (1973) در 22 اكتبر 1973 تاكيد مي‌كند.
OP19) تصميم گرفته شد كه حضور فعال درباره اين مسئله ادامه يابد.
http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=538&p=1

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 16:33  توسط رضا  | 


 
تخلف احراز نشده ایران
سپیده كلانتریان
 
خلاصه خبر
۱ به رغم تصویب قطعنامه در چارچوب فصل هفتم منشور شورای امنیت توسل به راه های دیپلماتیك برای حل بحران را بر روی ایران نبسته است.
۲ شورای امنیت برای استناد به ماده ۴۱ یا ۴۲ علیه كشوری ابتدا باید حداقل وجود و ارتكاب یكی از تخلفات سه گانه مذكور در ماده ۳۹ را احراز كند.
۳ یعنی شورا باید ابتدا براساس ماده ۳۹ تخلف ایران را احراز استناد به ماده ۳۹ می تواند به نحو صریح یا ضمنی باشد و سپس می تواند برای مجازات به مواد ۴۱ یا ۴۲ استناد كند.

پس از آنكه ایران اعلام كرد تا پایان مرداد به پیشنهادهای اروپاییان موسوم به بسته مشوق ها به ایران پاسخ نخواهد داد، وزیران امور خارجه پنج عضو دائمی شورای امنیت و وزیر امور خارجه آلمان در اجلاس پاریس ۲۱ تیرماه گذشته مجددا تصمیم به برگرداندن پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت گرفتند. اعضای شورای امنیت نیز كه ظاهرا بیش از یك ماه بعد از ارسال بسته مشوق های اروپا به ایران به هماهنگی بیشتری با هم برای اتخاذ تصمیمی واحد دست یافته اند نهایتا بعد از چند نشست بر سر پیش نویس قطعنامه ای در خصوص برنامه هسته ای ایران به توافق رسیدند كه این پیش نویس در ۳۱ ژوئیه در پنج هزار و پانصدمین جلسه شورای امنیت با ۱۴ رای مثبت از جمله آرای موافق كلیه اعضای دائم و یك رای منفی قطر به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد رسید.
به رغم درج اخبار و اظهارنظرهای مختلفی كه در این خصوص منتشر شد فقدان تحلیل حقوقی این قطعنامه از منظر مقررات حقوق بین الملل آشكارا به چشم می خورد. در این مختصر به مهم ترین نكات حقوقی این قطعنامه اشاره می شود.
این قطعنامه در چارچوب فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد به تصویب رسیده است. فصلی كه عنوان آن «اقدام در خصوص تهدید صلح، نقض صلح و اقدام به ارتكاب تجاوز» است. بررسی اهمیت و اعتبار فصل هفتم منشور مجالی جداگانه می طلبد كه آن را به فرصتی دیگر وامی نهیم. با مطالعه قطعنامه می توان به محورهای اساسی آن پی برد:
۱ درخواست تعلیق تمامی فعالیت های مربوط به غنی سازی و بازفرآوری اورانیوم از جمله تحقیق و توسعه در این خصوص به نحوی كه مورد تائید آژانس بین المللی انرژی اتمی باشد.
۲ تاكید بر ارجحیت داشتن حل بحران براساس مذاكره و یافتن راه حل دیپلماتیك.
۳ دعوت مجدد از ایران جهت اعتمادسازی جهانی برای انجام فعالیت های هسته ای اش.
۴ الزام سایر كشورهای عضو جامعه بین المللی به تبعیت از درخواست های شورای امنیت در ممنوعیت ارسال و انتقال هرگونه اقلام، مواد، اجناس و فناوری ای كه بتواند به فعالیت های ایران در زمینه های مربوط به غنی سازی و فرآوری و برنامه های موشكی بالستیكی كمك كند.
۵ تهدید ایران به تحریم براساس ماده ۴۱ منشور و حتی اقدامات نظامی به استناد ماده ۴۲ منشور كه زیركانه در ذیل بند هشتم قطعنامه منتشر شده است.
حال به توضیح اجمالی هر یك از این موارد می پردازیم: كل قطعنامه همانطور كه صراحتا نیز در آن بیان شده بر محور ماده ۴۰ منشور استوار است. لذا ابتدا به بررسی مختصر این ماده می پردازیم.
مهم ترین نكته حقوقی در خصوص قطعنامه ۱۶۹۶ استناد مستقیم به ماده ۴۰ منشور است. ماده ای كه به نظر می رسد برخلاف سایر مواد مربوط به مقررات بین المللی سابقه تاریخی و مفهوم خود را از حقوق داخلی خصوصا موضوعات مربوط به حل و فصل قضایی دعاوی گرفته و به عرصه حقوق بین الملل و صلح امنیت بین المللی وارد شده است.
ماده ۴۰ منشور اشعار می دارد: «به منظور جلوگیری از وخامت بحران، شورای امنیت می تواند قبل از آنكه بر طبق ماده ۳۹ توصیه هایی بنماید یا درباره اقداماتی كه باید معمول شود تصمیم بگیرد از طرف های ذی نفع بخواهد «اقدامات موقتی» را كه شورای امنیت ضروری یا مطلوب تشخیص می دهد، انجام دهند. اقدامات موقتی مذكور به حقوق یا ادعاها یا موقعیت طرف های ذی نفع لطمه ای وارد نخواهد كرد. شورای امنیت تخلف در اجرای اقدامات موقتی را چنان كه باید و شاید در نظر خواهد گرفت.» مفهوم «اقدامات موقت» شباهت بسیاری به مفهومی دارد كه در حقوق داخلی از آن به عنوان «دستور موقت» نام برده می شود و می توان گفت كه در تمامی سیستم های حقوق دنیا جایگاه خود را دارد و اختصاص ماده یا موادی از قانون به این مفهوم معمول و مرسوم است.
به طور خلاصه و به زبان ساده می توان گفت دستور موقت به حكمی اطلاق می شود كه از جانب دادگاه در خصوص پرونده مطروحه ای صادر می شود و هدف از آن ممانعت از وخامت دعوی یا بحران بین طرفین و یا حفظ موجود است و تا ختم رسیدگی دعوی و تعیین تكلیف نهایی به طرف یا طرفین دعوی دستوراتی مبنی بر ممنوعیت ارتكاب یا ترك فعل یا افعالی داده می شود كه احتمال دارد موجب تشدید دعوی یا بحران و یا گسترش خسارات شوند. علت وجودی گنجاندن مفهوم دستور موقت در قوانین كشورها آن است كه به طور معمول و در حالت عادی محاكم نمی توانند به هر دعوایی كه در یك مرجع مطرح می شود در همان روز رسیدگی و حكم نهایی را صادر كنند لذا از طرفین طی حكمی كه در حقوق داخلی دستور موقت خوانده می شود می خواهند كه از ارتكاب اعمالی كه موجب خسارات بیشتر به موضوع دعوا و یا نابودی آن می شود خودداری كنند. بدیهی است كه این درخواست دادگاه «حكم» محسوب می شود و برای طرفین لازم الاجرا است و به هیچ عنوان جنبه توصیه یا پیشنهاد را ندارد.
پس موضوع «دستور موقت» مسئله ای است كه كاملا در ارتباط با وظایف محاكم و رسیدگی قضایی است كه در حقوق داخلی جایگاه خود را دارد و در حقوق بین الملل نیز بیشتر در خصوص حل و فصل بین المللی دعاوی بین المللی و دیوان بین المللی دادگستری ماده ۴۱ اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری مورد توجه حقوقدانان بین المللی قرار می گیرد.
حال ممكن است این سئوال مطرح شود كه شورای امنیت كه ركنی سیاسی است و كار قضایی انجام نمی دهد چگونه می تواند درخواست اجرای «اقدامات موقت» را كند. پاسخ به این سئوال را می توان در مشابهت وظیفه شورای امنیت در برقراری صلح و امنیت بین المللی از طریق حل و فصل سیاسی بحران ها و اختلافات به وجود آمده در سطح جهان با وظیفه دیوان كه وظیفه حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات و دعاوی بین المللی را از طریق رسیدگی قضایی دارد، جست وجو كرد مضاف بر اینكه هر دو مرجع با مسئله ضیق وقت مواجهند و امكان حل و فصل یك بحران یا اختلاف را در مدتی كوتاه و به صورت فوری ندارند بنابراین طبیعی و منطقی می نماید كه در خلال رسیدگی به بحران یا اختلاف موجود از طرفین درخواست كنند و بلكه حكم كنند كه از تشدید بحران اجتناب ورزند تا مرجع صالح طی روال زمانی منطقی به بررسی و حل و فصل بحران بپردازد.
نكته حائز اهمیت در اینجا است كه اصولا درخواست اجرای «اقدامات موقت» از جانب شورای امنیت به وضوح حكایت از این امر دارد كه پرونده ایران در شورا كماكان تحت بررسی است و شورا هنوز به هیچ نتیجه گیری قطعی در این خصوص دست نیافته است.كه البته استناد به ماده ۴۰ منشور و نص صریح قطعنامه در این خصوص مرهون مقاومت ها، تلاش ها و زحمات روسیه و چین در خصوص عدم ابرازنظر قطعی شورا در خصوص برنامه هسته ای ایران است كه شدیدا مورد نظر ایالات متحده آمریكا بود كه در این قطعنامه به وقوع نپیوست. در واقع اگرچه ماده ۴۰ بعد از ماده ۳۹ منشور آمده است ولی به لحاظ اهمیت و بار استناد صریح یا ضمنی به مواد منشور در هر قطعنامه شورا ماده ۳۹ از اهمیت ویژه ای برخوردار است به نحوی كه در واقع شورا بعد از استناد به ماده ۴۰ بررسی های خود را در خصوص بحران یا اختلاف مربوطه آغاز یا پیگیری می كند تا نهایتا به این نتیجه برسد كه آیا تهدید صلح یا نقض صلح و یا عمل تجاوز صورت گرفته است یا خیر. و چنانچه یكی از موارد سه گانه فوق احراز شود می تواند از تمهیدات مندرج در مواد ۴۱ و ۴۲ منشور كه شامل اقدامات تنبیهی علیه دولت خاطی است، جهت بازگرداندن، برقراری، حفظ صلح و یا رفع تجاوز استفاده كند.
به رغم تصویب قطعنامه در چارچوب فصل هفتم منشور شورای امنیت توسل به راه های دیپلماتیك برای حل بحران را بر روی ایران نبسته است. هر چند كه از فحوای بند سه قطعنامه اینگونه به نظر می رسد كه شورا قصد ضمنی دارد اجرای این قطعنامه توسط ایران را كه همانا هدف و خواسته اصلی اش تعلیق غنی سازی اورانیوم و تحقیق و توسعه در این خصوص است شرط ادامه مذاكرات و توسل به راه حل های دیپلماتیك برای حل بحران قرار دهد. با این حال در بند چهار قطعنامه به طور ضمنی به بسته مشوق های ارسال شده توسط اروپا به ایران اشاره می كند و تلاش های اروپا را اقدامی مثبت ارزیابی كرده و از روند چنین عملكردی حمایت و پشتیبانی می كند.
شورای امنیت در قطعنامه مذكور مجددا بر حق مشروع و قانونی ایران برای دستیابی به تكنولوژی هسته ای با شرط استفاده صلح آمیز از آن تاكید می ورزد و تنها شرط تحقق بدون مانع آن را اقدام مناسب و قاطعانه ایران در جلب اعتماد بین المللی و رفع شك و شبهه های جاری قرار می دهد.
نكته مهمی كه در این قطعنامه به چشم می خورد و صراحتا در بند پنج قطعنامه به آن اشاره شده است این است كه شورای امنیت از همه دولت های عضو سازمان ملل متحد می خواهد از انتقال هرگونه اقلام، مواد، اجناس و فناوری كه بتواند به فعالیت های ایران در زمینه های مربوط به غنی سازی و فرآوری و برنامه های موشكی بالستیكی كمك كند، اجتناب و جلوگیری كند. اولین سئوالی كه در این خصوص به ذهن متبادر می شود ماهیت این درخواست است. آیا این درخواست شورای امنیت یك دستور لازم الاجرا است یا صرفا یك توصیه است ماده ۲۵ منشور ملل متحد پاسخ این سئوال را به روشنی می دهد:
«اعضای ملل متحد موافقت می كنند كه تصمیمات شورای امنیت را بر طبق این منشور قبول و اجرا كنند.»
این ماده نمایانگر ماهیت الزام آور بودن تصمیمات شورای امنیت برای تمام كشورهای عضو سازمان ملل است و تخلف از آن بسته به ماهیت تخلفی كه صورت گرفته می تواند ضمانت اجراهای متفاوتی داشته باشد.
مسئله ای كه با توجه به بند پنج قطعنامه اخیر التصویب شورای امنیت در این زمینه می تواند به طور جدی مطرح شود، وضعیت همكاری های گسترده روسیه با ایران در خصوص برنامه های هسته ای ایران است. بدیهی است كه روسیه نیز به عنوان یكی از اعضای سازمان ملل مشمول دستور شورا بر ممنوعیت انتقال هرگونه اقلام، مواد، اجناس و فناوری كه بتواند به فعالیت های ایران در زمینه های مربوط به غنی سازی و فرآوری اورانیوم كمك كند، قرار می گیرد و به لحاظ حقوقی باید از قطعنامه شورا متابعت كند. حال اینكه روسیه تا چه میزان از این دستور لازم الاتباع شورا متابعت می كند امری است كه در آینده مشخص می شود.
مهم ترین موضوع مندرج در قطعنامه ۱۶۹۶ اشاره یا بهتر بگوییم تهدید شورای امنیت به استناد آتی خود به ماده ۴۱ منشور ملل متحد علیه ایران است كه در بند هشت قطعنامه گنجانده شده است.
ماده ۴۱ منشور چنین اشعار می دارد:
«شورای امنیت می تواند تصمیم بگیرد برای اجرای تصمیمات آن شورا مبادرت به چه اقداماتی كه متضمن به كارگیری نیروی مسلح نباشد، لازم است و می تواند از اعضای ملل متحد بخواهد كه به این قبیل اقدامات مبادرت ورزد. این اقدامات ممكن است شامل متوقف ساختن تمام یا قسمتی از روابط اقتصادی، ارتباطات راه آهن، دریایی، هوایی، پستی، تلگرافی، رادیویی و سایر وسایل ارتباطی و قطع روابط سیاسی باشد.»
به طور كلی می توان گفت مواد ۴۱ و ۴۲ اجرایی ترین مواد كل منشور ملل متحد هستند كه در واقع ضمانت اجراهای نقض صلح، تهدید علیه صلح و یا تجاوز از سوی دولت خاطی هستند كه شورای امنیت می تواند در صورت بروز یكی از موارد فوق به آنها استناد و دولت متخلف را مجازات كند.
اما استناد به این مواد روندی دارد كه باید صراحتا یا به نحوی ضمنی رعایت شود. در واقع پیش شرط استناد به مواد ۴۱ و ۴۲ منشور برای مجازات یك دولت احراز عمل متخلفانه آن دولت است كه در پی ارتكاب و احراز آن به شورا این اجازه و اختیار را می دهد كه برای مجازات دولت خاطی و یا متوقف ساختن عمل متخلفانه مستمر از سوی دولت مزبور به این مواد استناد كند. در ضمن هر عمل متخلفانه ای نمی تواند مستمسك شورا برای استناد به مواد ۴۱ و ۴۲ شود. نص صریح منشور در ماده ۳۹ این اعمال را به سه عمل اصلی منحصر می كنند:
تهدید برای صلح
نقض صلح
تجاوز
ماده ۳۹ چنین مقرر می كند: «شورای امنیت وجود هرگونه تهدید علیه صلح، نقض صلح یا عمل تجاوز را احراز می كند و توصیه هایی می كند یا تصمیم خواهد گرفت كه برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بین المللی به چه اقداماتی بر طبق مواد ۴۱ و ۴۲ باید مبادرت ورزد.»
بنابراین مشاهده می شود كه شورای امنیت برای استناد به ماده ۴۱ یا ۴۲ علیه كشوری ابتدا باید حداقل وجود و ارتكاب یكی از تخلفات سه گانه مذكور در ماده ۳۹ را احراز كند. البته بدیهی است كه ظاهر این موارد به سه مورد محصور شده است وگرنه مصادیق آن می تواند بی شمار باشد. بنابراین امكان حصر مصادیق آن وجود ندارد. در واقع این شورای امنیت است كه مرجع صالح برای تشخیص این امر است كه آیا فعلی از مصادیق این تخلفات سه گانه مندرج در ماده ۳۹ هست یا خیر.
پرونده هسته ای ایران نیز از این قاعده كلی مستثنی نیست. یعنی شورا باید ابتدا براساس ماده ۳۹ تخلف ایران را احراز استناد به ماده ۳۹ می تواند به نحو صریح یا ضمنی باشد و سپس می تواند برای مجازات به مواد ۴۱ یا ۴۲ استناد كند.
خوشبختانه در خصوص ایران به رغم گنجاندن بند هشت قطعنامه ۱۶۹۶ هنوز هیچ یكی از موارد سه گانه تخلف مندرج در ماده ۳۹ به طور حقوقی و از طریق شورای امنیت در مورد ایران احراز نشده است گو اینكه در اظهارات سیاسی دولتمردان كشورهای مختلف به كرات این اعمال به ایران منتسب شده است.
* Kalantarian.Sepideh@malix.univ-paris1.fr
http://www.sharghnewspaper.ir/850521/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 16:28  توسط رضا  | 

سيد حسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان در سخناني كه به صورت زنده از شبكه‌ي خبري المنار پخش شد، ضمن دعوت مردم لبنان به صبر و پايداري تاكيد كرد كه پيروزي از آن مقاومت است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) سيد حسن نصرالله در اين پيام تلويزيوني گفت: ما با جنگي كه صهيونيست‌ها تحميل كرده‌اند، روبرو هستيم؛ جنگي كه در تمام لبنان گسترش يافته است. مي‌خواهم بر طبق عادت هميشگي بگويم كه در اين مدت چه از نظر سياسي و چه در ميدان جنگ چه گذشته است. ابتدا لازم مي دانم برخي از تحولات سياسي را تشريح كنم و سپس به مسايل نظامي بپردازم.

دبيركل حزب‌الله لبنان عنوان داشت: ما از نظر سياسي كماكان از موضعي مستحكم برخوردار هستيم و از نظر سياسي كماكان بر حق و توان خود در مقابل رژيم صهيونيستي پافشاري داريم. ما از ابتداي اين نبرد اعلام كرديم كه از نظر سياسي و اطلاع رساني تمام واقعيت‌ها را منعكس مي‌كنيم و برخي از اصول اساسي را كه حساس هستند، تشريح مي‌كنيم. در حال حاضر كه ما از نظر زماني با بحران سياسي مواجه هستيم، بايد اين مسايل را براي شما تشريح كنم. ما از ابتدا بر يك اصل اساسي تاكيد داشتيم و آن وحدت ملي و وحدت نهاد‌هاي دولتي بود و تلاش ‌كرديم تا موضع واحدي را در دولت به وجود آوريم و تاكيد داشتيم در مذاكرات حقوق ملت مغتنم شمرده شود. در پيام‌هاي خود نيز اعلام كرده‌ايم بايد همكاري‌هاي سياسي و جهادي و حقوق ملت مد نظر قرار گيرند تا از اين جنگ پيروز و سربلند خارج شويم.

وي افزود: ما به دنبال حفظ كرامت ملي و وطن خود هستيم. من در طول هفته‌هاي گذشته برخي مسايل را كه مهم بودند، براي شما تشريح كردم و اكنون نيز از نظر سياسي برخي مسايل را تشريح مي‌كنم. ابتدا اينكه ما وارد هيچ گونه مجادله‌ي سياسي با هيچ شخصيت و گروه لبناني نمي‌شويم حتي اگر از ما انتقاد شود. برخي از اين انتقادات مي‌تواند بسيار آزار دهنده باشد، اما ما واقعيت‌ها را اعلام مي‌كنيم. ما به اطلاع رساني رژيم صهيونيستي هيچ توجهي نداريم و همانگونه كه پيش از اين نيز اعلام كردم از دولت لبنان مي‌خواهم وارد جدال‌ها و منازعات سياسي نشود و به پايداري و وحدت ملي توجه كند، چرا كه از اين نظر ما مي توانيم به منافع كشور خود خدمت كنيم. اما برخي اقدامات حساسيت‌ برانگيزي به وجود آمده است و واقعيت‌هايي را زير سوال برده است كه اينها به ما خدمتي نمي‌كنند. من مطلب دومي دارم و آن اينكه از آوارگان مقاوم و هموطنان عزيز خواسته بودم و امروز نيز تاكيد مي‌كنم و از آنها مي‌خواهم در مكاني كه امروز در آن به سر مي‌برند، به آداب و اعمال مردمي كه در آنجا به سر مي‌برند، توجه داشته باشند و اجازه ندهند هيچ حساسيتي در آن مكاني كه در آن به سر مي‌برند، به وجود آيد و بدانيد كه كساني كه ميزبان شما هستند به شما خدمت مي‌كنند و شما نيز مي‌بايست و وظيفه داريد كه به آيين آنها توجه داشته باشيد و باعث ايجاد حساسيت در بين ملت نشويد چرا كه شايد ممكن است باعث ايجاد برخي اشكالات جزئي شود و البته اگر مشكلي هم پيش آيد اين مساله مي‌تواند در خدمت رژيم صهيونيستي باشد و اين مساله مي‌تواند باعث تحقق اهداف رژيم صهيونيستي شود.

نصرالله ادامه داد: مساله‌ي سوم اين است كه درخصوص موضوع خود شهر بيروت بايد بگويم كه از گروه‌هاي جوانان و احزاب سياسي و مردم مي‌خواهم و اعلام مي‌دارم از انجام هرگونه تظاهرات و راهپيمايي‌هاي سياسي جلوگيري كنند، چراكه از اين طريق شايد برخي بخواهند سوء استفاده كنند و مسايل امنيتي را در لبنان و بخصوص در شهر بيروت به خطر بياندازند. اما مهم‌ترين مساله در اين راستا اين است كه ما تلاش بسياري مي‌كنيم كه وحدت بين نهاد‌هاي دولت و وحدت سياسي در كشور حفظ شود.

دبيركل حزب‌الله لبنان گفت: ما از روز‌هاي نخست شاهد بوديم كه صهيونيست‌ها با آمريكايي‌ها تلاش مي‌كردند و تلاش مي‌كنند تا فتنه‌ و شكافي را در بين مردم لبنان، چه در داخل دستگاه دولت و چه در نيرو‌هاي سياسي به وجود آورند و ما بر همين اساس از روز اول اعلام كرديم كه اجازه ندهيد اهداف صيهونيست‌ها به اين شكل محقق شود.

نصرالله تصريح كرد: من به شما مي‌گويم كه برخي رسانه‌هاي صهيونيستي اعلام مي‌كنند كه بعضي از مسوولان لبناني به ما تاكيد مي‌كنند كه حملات خود را بر ضد لبنان ادامه دهيد و فرصت تاريخي را از ما نگيريد چرا كه ما مي‌خواهيم مقاومت را در لبنان سركوب كنيم. ما اين گفته‌هاي رژيم صهيونيستي را به هيچ عنوان باور نمي‌كنيم و اين گفته‌ها را فتنه‌انگيزي آنها مي‌دانيم. مساله ديگر اين است كه ديروز يا پريروز بود كه آقاي جان بولتون، نماينده آمريكا در سازمان ملل در يكي از گفتگوهاي خود با يكي از تلويزيون‌هاي آمريكا اعلام كرد كه شايد برخي‌ها ملاحظاتي درخصوص طرح آمريكا‌يي-فرانسوي كه براي لبنان در نظر گرفته‌اند، به وجود آمده است و اعلام كرده‌اند كه نوعي هماهنگي بين دولت لبنان و رژيم صهيونيستي به وجود آمده است اما ما اين را نيز رد مي‌كنيم، زيرا كه چنين مساله‌اي وجود ندارد. بين دولت و مقاومت وحدت وجود دارد و هماهنگي كامل به وجود آمده است. چه از نظر سياسي و چه از نظر اطلاع رساني. بايد بگويم كه دشمان از اين جنگ قصد سوء استفاده دارند.

دبيركل حزب‌الله عنوان داشت: ما از ابتدا گفته‌ايم كه مسووليت اطلاع رساني را خود به عهده گرفته‌ايم. نخست وزير لبنان طرح هفت ماده‌اي را اعلام كرد و ما نيز با اين طرح تاحدودي موافق بوديم اگرچه برخي از بند‌هاي آن براي ما جاي سوال و بررسي داشت و ما در نظر داريم تا در اين خصوص به نتيجه برسيم. همه تلاش مي‌كرديم در اين مورد به توافق برسيم و من در پيام گذشته خود به اين مساله تاكيد كرده بودم و از نظر اطلاع رساني ما اين مسايل را كه از نظر ما جاي سوال داشت، مطرح نكرديم و قصد داشتيم از اين مساله عبور كنيم چرا كه گمان مي‌كرديم اين طرح هفت ماده‌اي مي‌تواند باعث پايان جنگ باشد و مي‌توانستيم از كشور‌هاي عربي و مجامع بين‌المللي انتظار داشته باشيم كه به آن عمل كنند. به هر حال بايد بگويم كه دولت لبنان طرح 7 ماده‌اي را ارايه داد. آمريكايي‌ها و فرانسوي‌ها طرح جديدي را ارايه دادند، البته طرحي كه ما آن را قبول نداشتيم و بيشتر اهداف صهيونيست‌ها را تضمين مي‌كرد، اما به هر حال ما بايد بگوييم كه ما به اين بسنده مي‌كنيم كه اين مساله بايد مورد بررسي قرار گيرد، البته بند‌هايي كه دولت لبنان اعلام كرده است و طرح آمريكايي‌ و فرانسوي هنوز جاي سوال دارد، به هر حال در پاسخ به طرح 7 ماده‌اي و طرحي كه مورد اصلاح قرار گرفته است، بايد بگويم كه آمريكا و فرانسه مي‌خواستند فشار‌هاي لازم را براي تامين اهداف رژيم صهيونيستي در اين جنگ محقق سازند و طرح فرانسوي آمريكايي تا جايي كه امكان داشت با بند‌هاي هفت گانه‌ي دولت لبنان منافات داشت. به هر حال بايد بگويم كه با وجود تمام تلاش‌هاي ديپلماتيك و سياسي كه به عمل آمده، به هر حال روشن خواهد شد كه چه كساني در كنار ملت لبنان قرار خواهند گرفت و چه كساني از رژيم صهيونيستي حمايت مي‌كنند. به هر حال از نظر سياسي اگر دولت لبنان اقدام كند و جلسه‌اي را برقرار كند و به صورت واحد و مشخص بيان كند كه ارتش لبنان در جنوب لبنان حضور دارد و در جنوب رود ليتاني حضور دارد و در اين منطقه مستقر شده است، مشكل ما حل است گرچه بايد بگويم كه ارتش لبنان در مناطق مرزي مستقر است و نيرو‌هاي رسمي ارتش لبنان در آنجا حضور دارند حتي نيرو‌هاي امنيتي و اطلاعاتي ارتش لبنان در آنجا هستند.

وي افزود: اگر دولت لبنان 15 هزار نظامي را به منطقه اعزام كند، اين امر مي‌تواند به لبنان بسيار خدمت كند و از اين طريق مي‌توان به اصلاح طرح شوراي امنيت كمك كرد و راه را براي حل سياسي بحران و تجاوز رژيم صهيونيستي به لبنان هموار كرد. اما با اين وجود و با وجود آمادگي دولت لبنان و وحدت راي حاصل در دولت تاكيد مي‌كنم آمريكا هنوز به شرايط خود پايبند است و حاضر نيست به راي ملت و دولت لبنان توجه كند. آنها فرستاده‌اي را به بيروت اعزام كردند و قصد داشتند از اين طريق اهداف خود را محقق سازند. آنها عمليات خود را در جنوب لبنان گسترش دادند و مي‌خواهند از اين طريق ملت لبنان را به پذيرش شرايط جديدي كه از پيش هم مطرح بودند، وادار كنند. اما از نظر سياسي بايد اعلام كنم كه آنها مساله‌اي را اعلام كردند كه من بايد به اين مساله پاسخ دهم و توضيح كافي در اين باره ارايه دهم. در خصوص اعزام نيرو‌هاي لبنان به جنوب ما در ابتدا اعلام كرديم كه حاضر نيستيم نيرو‌هاي ارتش در جنوب لبنان مستقر شودند البته مخالفت ما به اين علت نبود كه خداي ناكرده اين نيرو‌ها لبناني يا مردمي نيستند، بلكه ما به اين ارتش و فرماندهان آن ايمان داريم چرا كه مي‌دانيم اين ارتش و تمامي نيرو‌هايش از ملت لبنان هستند و به ملت خود وفادار هستند. زماني كه ما به اين مساله اعتراض مي‌كرديم از ارتش بيم نداشتيم، چرا كه ما به توان ارتش لبنان ايمان داريم. اما واقعيت اين است كه ما براي ارتش لبنان مي‌ترسيديم، ما مي‌ترسيديم كه اين ارتش در مرز‌هاي لبنان مستقر شود، چرا كه بسيار واضح است اگر كه يك ارتش منظم را در كنار مرز بين المللي قرار دهيم هر لحظه ممكن است اين ارتش مورد حمله قرار گيرد و اين ارتش به سرعت از هم بپاشد و امكان داشت اين ارتش ظرف چند روز شكست بخورد، اما مقاومت لبنان ثابت كرده است كه در مقاومت خود در عيت شعب و بنت جبيل و عيترون و ديگر شهر‌ها و روستا‌هاي جنوب لبنان پايدار است و به اين علت اين مقاومت پايدار بوده كه ارتش كلاسيكي در جنوب لبنان نيست. مقاومت لبنان پارتيزني و چريكي است و آنها جاي به خصوصي ندارند كه بخواهند مورد هدف قرار گيرند. ما براي ارتش لبنان نگران بوديم. اكنون مي‌گويم كه ما با دولت لبنان موافقت كرده‌ايم تا نيرو‌هاي ارتش لبنان در مناطق مرزي مستقر شوند چرا كه معتقديم استقرار ارتش در شرايط فعلي در مناطق مرزي مي‌تواند مشكلات را تا حدودي حل كند، اگر عقب نشيني اسراييل حاصل شود. اما همه مي‌دانيم از سال 2000 تاكنون رژيم صهيونيستي از تجاوزات خود به لبنان صرفه نظر نكرده و همواره به حملات خود ادامه مي‌دهد.

سيد حسن نصرالله ادامه داد: به هر حال دولت لبنان تصميم گرفته است كه ارتش لبنان با حضور در قسمت جنوبي از دولت و ملت لبنان حمايت كند. با اين توضيح ما اين طرح را قبول كرديم.همه مي‌دانند كه اگر ارتش و حضورش در جنوب لبنان باعث پايان درگيري‌ها و تجاوزات رژيم صهيونيستي عليه لبنان شود مي‌تواند مورد قبول باشد چرا كه حضور نيرو‌هاي ملي ما در جنوب لبنان با حضور نيرو‌هاي چند مليتي و شايد نيرو‌هاي متجاوزين در جنوب لبنان متفاوت است و اين مي‌تواند به نفع دولت لبنان باشد و ما با اين مساله با وجود تمام مسايلي كه دقايقي پيش عنوان كردم، موافقت كرديم. به هر حال اعزام نيرو‌هاي لبناني به جنوب لبنان بهتر از حضور نيرو‌هاي چند مليتي در اين منطقه است و اين مساله در بند‌هاي 7 گانه دولت لبنان مطرح شده است و نيرو‌هاي چند مليتي مي‌توانند كمكي باشند براي ارتش لبنان در جنوب كشور. مساله ديگر اين است كه پس از انتشار نيرو‌هاي ارتش لبنان در جنوب رودخانه‌ي ليتاني اين مساله براي ما بسيار حساس است كه اكنون كه ما با وجود توافق ملي كه براي طرح دولت لبنان حاصل شده، امروزشاهد هستيم كه آمريكايي‌ها كماكان در حال ايجاد اخلال در تمام مراحل حاصل براي بندها‌ي مختلف طر‌ح‌هاي هفت‌گانه‌ي دولت لبنان است و آمريكا همواره تلاش مي‌كند تا شرايط اسراييل را بر لبنان تحميل كند و منافع اسراييل را به منافع ملت لبنان ترجيح مي‌دهد. اينجا بار ديگر لازم مي‌دانم ملت لبنان را به وحدت سياسي و ملي دعوت كنم و نبايد تحت فشار نيرو‌هاي بيگانه قرار گيرند و من دولت لبنان را به صبر سياسي بيشتر دعوت مي‌كنم.

من آنها را به پايبندي و پايداري براي طرح‌هاي هفت گانه دعوت مي‌كنم و بايد تمام اين بند‌ها مو به مو اجرا شود.

دبيركل حزب‌الله لبنان در بخش ديگري از سخنانش درباره‌ي جنگ عنوان داشت: من در آخرين پيام تلويزيوني خود اعلام كردم كه دشمن به خاطر شكست‌هاي مكرر خود كه كماكان ادامه دارد، به بسياري از مراكز زير بنايي لبنان حمله خواهد كرد و مناطق مسكوني را هدف قرار مي‌دهد و اين مساله براي شما محقق شده است كه رژيم صهيونيستي حملات خود را بر اين اهدافي كه اعلام كردم گسترش داده است و هم اكنون بايد بگويم اين مساله ثابت مي‌كند كه تمام خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي دروغ بوده است، آنها مي‌گويند كه مراكز نظامي حزب الله را مورد حمله موشكي قرار داده‌اند اما آيا واقعا در منطقه الغازيه كه تشييع كنندگان حضور داشتند واقعا موشك وجود داشت؟ آيا در مناطق مسكوني كه بمباران شده است واقعا موشك وجود داشت؟ اين ها همه دروغ محض است. شما كودكان، زنان و افراد سالخورده را به شهادت مي‌رسانيد و اين تنها راه نجات اين رژيم شكست خورده است و آنها نمي‌توانند با نيرو‌هاي مقاومت درگير شوند. آيا كشتار زنان و كودكان واقعا جنايت جنگي نيست؟ منازلي را كه بمباران مي‌كنيد هيچ يك از نيرو‌هاي حزب الله در آنجا وجود ندارند، آيا اينها جنايت جنگي نيست؟ آيا حمله به مراكز زيربنايي لبنان يك جنايت نيست؟ آيا اين اهداف شماست؟ آيا اينكه شما مي‌آييد راه‌هاي رسيدن كمك‌هاي بشر دوستان را بمباران مي‌كنيد، اين جنايت نيست؟ چرا مقامات بين‌المللي مي‌خواهند شرايط رژيم صهيونيستي را بپذيرد؟ بسيار مايه تاسف است كه مجامع بين‌المللي و شوراي امنيت هيچ محكوميتي را براي رژيم صهيونيستي در نظر نمي‌گيرد و جناياتي كه رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان مرتكب مي‌شود، محكوم نمي‌كند؟

وي افزود: آيا واقعا به اسارت گرفته شدن دو نظامي صهيونيستي محكوميت جامعه بين المللي را مي‌طلبيد اما اقدامات رژيم صهيونيستي در حمله به مناطق مسكوني نبايد محكوم شود؟ آيا اين مساله باعث شگفتي نيست؟ واقعا ما بايد اين انتظارات را از شوراي امنيت نيز مي‌داشتيم. شوراي امنيت اعضايش و نيرو‌هايش در جنوب لبنان كشته شدند اما هيچ واكنشي نشان نداد. در قانا نيز اقداماتي انجام گرفت اما شوراي امنيت تا زماني كه وتوي آمريكا وجود دارد، نمي‌تواند فعاليت كند. ما بايد بدانيم كه آيا ما با رژيم صهيونيستي كه ذاتا يك رژيم جنايت‌كار است، مي‌توانيم با صلح زندگي كنيم؟ بايد بدانيم كه شوراي امنيت هيچ تواني براي حمايت از لبنان ندارد و تمام تلاش‌هايي كه انجام مي‌شود همه تلاش‌هايي براي حمايت از رژيم صهيونيستي است.

دبيركل حزب‌الله تاكيد كرد: واقعيت ديگر اين است كه ما كماكان قدرتمند، جبهه را در دست داريم و اين موفقيت بسياري براي مقاومت لبنان و شكست بسيار بزرگ براي دشمن است. ما كماكان در حال نبرد هستيم و به مقاومت خود ادامه مي‌دهيم و تا زماني كه موشكي به وجود دارد و تا زماني كه بمبي داريم ادامه مي‌دهيم. در نقاط ديگر مرزي نيز اين جنگ ادامه دارد و برادران و عزيزان شما در مقاومت در حال جهاد، تلاش و دليري هستند و اين در تاريخ نمونه ندارد.

نصرالله تصريح كرد: نيرو‌هاي رژيم صهيونيستي مي‌توانند شبانه وارد برخي دره‌هاي لبنان شوند اما مقاومت مي‌تواند آنها را سركوب كند و حتي اين رژيم اعتراف كرده است كه واقعا با مقاومت بسيار شديدي روبرو شده است. بيش از شصت دستگاه تانك مركاوا و ده‌ها بولدوزر اين رژيم منهدم شده و ده‌ها نفربر نيز از سوي حزب الله به طور كامل منهدم شده است و بيش از صد نظامي صهيونيست كشته شده‌اند و چهار صد تن ديگر نيز زخمي شده‌اند و ده‌ها تن از آنها نيز در شرايط وخيمي به سر مي‌برند و خود رژيم صهيونيستي به آن اعتراف مي‌كند و حملات عليه رژيم صهيونيستي مثل روز اول ادامه دارد.

وي افزود: ما تمام اطلاعات را اعلام مي‌كنيم اما رژيم صهيونيستي در حال سانسور خبري است.

آنها نمي گويند كه 3500 موشك حزب الله در نقاط مختلف اسراييل سقوط كرده است. تمام موشك‌هاي ما به اهدافي كه از پيش تعيين شده، اصابت مي‌كند. امروز رژيم صهيونيستي تصميم گرفته است كه حملات زميني خود را افزايش دهد و اين تصميم همزمان شده است با سفر فرستاده آمريكا به منطقه. آيا اين براي وارد آوردن فشار بر لبنان نيست كه شرايط فرستاده آمريكا را بپذيرد؟ چرا از جزئيات هدف فرستاده آمريكا سخن نمي گويند؟ آيا آنها مي‌خواهند تا مرز رودخانه ليتاني پيش آيند؟ به هر حال بايد بگويم كه رژيم صهيونيستي نتوانسته است به نوار مرزي نيز دسترسي پيدا كند.

سيد حسن نصرالله در انتها تاكيد كرد: ما تلاش خواهيم كرد كه جنوب لبنان را به گورستان نظاميان اين رژيم تبديل كنيم و بايد متوجه باشند كه نيرو‌هاي مقاومت در هر دره و هر كوه منتظر دشمن هستند. ما خواستار آنيم كه جنگ به پايان برسد اما اگر قرار است كسي از موضعش كوتاه بيايد، آن ما نيستيم. در پايان مي‌خواهم به اين مساله اشاره كنم كه اين دشمن است كه تاكنون شكست خورده و امروز فرمانده‌ي جبهه‌هاي شمال رژيم صهيونيستي از كار بركنار شد. اينها نشان مي‌دهد كه نظاميان صهيونيست در برنامه ريزي‌هاي خود دچار شكست شده‌اند. من لبنان و ملت لبنان را به صبر دعوت مي‌كنم.

من آواره‌گان را به صبر دعوت مي‌كنم. من ميزبانان اين آوارگان را به صبر دعوت مي‌كنم زيرا كه شما حاضر نشديد ذلت را بپذيريد. به ساكنان حيفا نيز پيامي دارم من اعلام مي كنم براي كشته‌هاي شما بسيار متاسفم و به شما اعلام مي‌كنم از حيفا خارج شويد و به تمام نيروهاي مقاومت پيام امام علي (ع) را مي‌گويم، به مقاومت خود ادامه دهيد و بدانيد كه كوه به سجده در مي‌آيد و پيروزي از آن شماست.

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=492&p=1
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 17:56  توسط رضا  | 

  نويسنده : سيدعطالله مهاجراني
 (از همين نويسنده)

مكتوب:امروز در روزنامه اسراییلی یدیعوت آهارانوت، مقاله عجیبی خواندم. هم مقاله عجیب بود و هم اظهار نظرهایی که درباره مقاله منتشر شده بود. عنوان مقاله این است: مرده‌هامان را بشماریم! نویسنده، سور پلاکر، نوشته است: "بعد از بیستمین موشک، گوشمان به صدای آژیر آمبولانس عادت کرد. بعد از صدمین موشک دریافتیم که جنگ با تروریسم ماه‌ها به طول می انجامد - واژه‌ی تروریست را اسراییل و امریکا برای حزب الله و حماس به کار می‌برند، همین دیروز هم در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با بلر، بوش گفت ریشه ویرانی‌های لبنان، عملیات تروریستی حزب‌الله و ریشه ویرانی‌های غزه هم حماس است. آنها اسراییل را دموکرات و آزادی‌خواه و نمونه یک کشور پیشرفته در منطقه می‌دانند - و ما باید افراد بیشتری را از دست بدهیم. اولین مرده که در جنگ با حزب الله کشته شد، قلوب ما را تکان داد. ما فریاد زدیم: "ما دیگر تحمل بیش از این را نداریم، چه کسی مسئول است؟ چه کسی ما را به این نقطه رسانده است؟ در روزهای آینده ما با واقعیت جنگ بیشتر آشنا می‌شویم. جنگ رو در رو با دشمنی آموزش دیده که از نیروهای زبده اسراییلی نمی ترسند ... این جنگ مثل صاعقه در روز یکشنبه ما را غافل‌گیر کرد. کاملا شگفت‌انگیز بود. اگر یک ماه پیش از مردم اسراییل می‌پرسیدند که آیا گمان می‌کنند جنگ با حزب الله یک ماه به طول بینجامد، 98 درصد جواب منفی می‌دادند، می‌گفتند مطلقا نه! ما با این جنگ غیر قابل پیش‌بینی به خود لرزیده‌ایم. آمادگی چنین رویارویی را نداشتیم. مثل جنگ یوم کیپور - جنگ رمضان - غافلگیر شدیم. چه کسانی مسئول این غافل‌گیری هستند؟ امیر پرز؟ هالوتس؟ اولمرت؟"
یکی از خوانندگان به نام ایتزیک از حیفا در اظهار نظرش گفته است: "اسراییل ممکن است تا سال 3006 در این جنگ پیروز شود!"
فرد دیگری به نام دن از حیفا نوشته است: "ازتش ما جنگ را باخته است. واقعیت این است ارتشی که با زبده‌ترین افراد، بهترین تانکها، با تکیه به نیروی هوایی نمی‌تواند وارد یک دهکده کوچک بشود و تلفات بسیاری تحمل می‌کند، یک ارتش شکست خورده است ..."
آن مقاله و این داوری‌ها نشان می‌دهد که اتفاق تازه‌ای در منطقه در رویارویی با اسراییل افتاده است. همین اسراییل در جنگ شش روزه، در مواجهه با ارتش‌های مصر و سوریه و اردن و عراق، نوار غزه و کرانه غربی و ارتفاعات جولان و سینا را گرفت. جنگ سال 1973، پانزده روز طول کشید، چه اتفاقی افتاده است که در مواجهه با یک نیروی مقاومت این گونه زمین‌گیر شده و افسانه ارتش اسراییل ویران شده است. بمباران‌های شهرهای بی دفاع، مطلقا ارزش نظامی ندارد. لکه ننگ ابدی تاریخی برای امریکا و اسراییل و همه آنانی است که گمان می‌کردند با تاخیر در آتش بس، حزب الله نابود می‌شود. لکه ننگ بر پیشانی سازمان ملل است که وقتی امریکا می‌خواهد ظرف چند ساعت بیانیه صادر می‌کند. و وقتی امریکا نمی‌خواهد، 18 روز است که لبنان بمباران می‌شود، مقر نیروهای خود سازمان ملل هم ویران می‌شود و افرادش کشته می‌شوند و امریکا اجازه نمی‌دهد که حتی این جنایت محکوم شود.
به گمانم خاورمیانه جدیدی در راه است. خاورمیانه‌ای درست خلاف آن چه امریکا گمان می‌کند. همین ژنرال ایرانی تبار اسراییلی - دن هالوتس - نشانه جالبی است. در سال 2002 وقتی او دستور داد خانه فلسطینی‌ها در غزه بمباران شود، برای ویران کردن آن خانه‌ها 500 کلیلو بمب کافی بود؛ بمب 1000 کیلویی انداختند، هالوتس در پاسخ پرسشی گفته بود، می‌خواستیم آن‌ها را دو بار نابود کنیم، در آن بمباران 14 نفر از جمله 9 کودک فلسطینی کشته شدند، چرا این ژنرال کارآزموده دچار شوک قلبی می‌شود؟ اتفاق تازه‌ای افتاده است. همان اتفاقی که بلر را شتابزده به واشنگتن کشاند و رایس دوباره امروز به منطقه برگشت. آن کودک مورد نظر رایس که قرار بود در میان ویرانی و کشتار مردم لبنان به عنوان خاورمیانه جدید به دنیا بیاید، کودکی حرامزاده نیست که دایه‌اش رایس باشد. صدای مقاومت است.

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=439&p=1

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 13:54  توسط رضا  | 

 

شهلا صمصمامی

شنبه ١٤ مرداد ١٣٨٥

بار دیگر تراژدی جنگ، کشتار و خرابی لبنان تکرار می‌شود. بیروت عروس شهرهای خاورمیانه که به تازگی چهره یک شهر واقعی را به خود گرفته بود، با خیابانهای پر از جمعیت، رستوران و کافه‌های زیبا، مغازه‌ها و فروشگاه‌های شیک و پر از کالا، ساختمان‌های نو و تازه ساز، همگی نشان دهنده استقامت، پشتکار و اراده ملتی بود که بارها از خاکستر و خرابی جنگ برخاست و لبنان و بیروت را دوباره باز سازی کرد. تابستان بهترین فصل برای توریست‌های لبنانی و غیر لبنانی است. پس از پیروزی مردم در اخراج نیروهای سوریه، تابستان ٢٠٠٦ نوید روزهای گرم و بازارهای پر رونق را می‌داد. کرانه‌های نیلگون دریای مدیترانه در زیر درخشش نور آفتاب امید روزهای بهتر را در دل مردم لبنان زنده کرده بود.
در روز ١٢ جولای زمانیکه نیروهای حزب‌الله به آنسوی مرز خزیدند، ٨ سرباز اسرائیلی کشته و ٢ سرباز دیگر به گروگان گرفته شد هیچکس تصور نمی‌کرد تراژدی بزرگ دیگری در انتظار لبنان است. روز بعد بیروت و لبنان توسط بمب افکن‌های اسرائیلی بمباران می‌شود و به این گونه خطری بزرگ برای یک جنگ طولانی و شاید گسترده لبنان، خاورمیانه و دنیا را تهدید می‌کند.
حزب‌الله ادعا می‌کند که ربودن دو سرباز اسرائیلی برای آزادی صدها لبنانی و فلسطینی است که در زندان‌های اسرائیل به سر می‌برند. حزب‌الله می‌گوید این زندانیان اکثراً به وسیله نیروهای اسرائیلی ربوده شده‌اند و هدف حزب‌الله رد و بدل زندانیان بوده است. ولی اسرائیل با یک حمله ناگهانی و همه‌جانبه، با تخريب فرودگاه بیروت، جاده‌ها، پل‌ها، محاصره دریائی لبنان و بمباران پیاپی در بیروت می‌گوید ورود به خاک اسرائیل و ربودن سربازان اسرائیلی توسط حزب‌الله اعلان جنگ است. اکنون که حزب‌الله این جنگ را شروع کرده است، اسرائیل تا نابودی کامل حزب‌الله و از بین بردن نیروی نظامی حزب‌الله به جنگ ادامه خواهد داد. نیروهای اسرائیلی وارد خاک لبنان شده و جنگ جدی‌تر شده است. در این میان خرابی و کشتار در لبنان توسط بمباران‌های پیاپی نیروهای اسرائیلی ادامه دارد و حزب‌الله نیز با فرستادن موشک‌های متعدد شهرها و شهروندان اسرائیلی را تهدید کرده، خرابی، زخمی شدن و کشته شدن در اسرائیل نیز ادامه دارد. در عین حال دبيركل سازمان ملل و برخی از رهبران اروپائی و بسیاری در خاورمیانه عکس‌العمل اسرائیل را شدید و نامتناسب خواندند.

حزب‌الله لبنان
جنگ اسرائیل با لبنان بر می‌گردد به سال ١٩٧٨ که اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد. در سال ١٩٨٢ حزب‌الله که شیعیان لبنان بودند، برای مقابله با اسرائیل با کمک پیروزی انقلاب و روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ايران به وجود آمدند. حزب‌الله ادامه گروهی است به نام «امل» که در لبنان فعالیت می‌کرد. اشغال نظامی لبنان توسط اسرائیل در سال ١٩٨٢ بهانه مناسبی برای رشد گروهی مانند حزب‌الله شد. مقاومت مسلحانه حزب‌الله از جمله دلایل مهمی بود که بالاخره اسرائیل در سال ٢٠٠٠ خاک لبنان را ترک کرد. بدون شک این پیروزی بزرگی برای حزب‌الله بود. به این گونه قدرت حزب‌الله در لبنان گسترش یافت و با ایجاد خدمات اجتماعی، پزشکی، و آموزشی، حزب‌الله مهمترین نیروی نظامی، سیاسی و اجتماعی در لبنان شد به طوریکه در انتخابات اخیر لبنان حزب‌الله دو وزیر و چندین کرسی در مجلس لبنان را از آن خود کرد. حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله نه تنها در لبنان بلکه در سایر کشورهای عربی و منطقه از محبوبیت زیادی برخوردار است. روابط نزدیک و دوستانه حزب‌الله و ایران ادامه داشته است. اگر چه حزب‌الله از کمک‌های مالی ایران برخوردار است ولی به نظر می‌رسد حزب‌الله خلاء عدم وجود یک قدرت نظامی و سیاسی را در لبنان پر کرده و دارای یک سازمان قوی، منظم و مستقل است.

رابطه حزب‌الله و حماس
برای مردم و حکومت‌های خاورمیانه و برای مسلمانان در غالب مناطق جهان سرنوشت فلسطین اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر چه حزب‌الله شیعه و حماس سنی بوده و رهبران مذهبی متفاوتی دارند، ولی در مقابل اسرائیل این دو به نوعی به اتحاد رسیده‌اند. مانند حزب‌الله، حماس نیز در سرزمین‌های اشغالی فلسطین با ادامه مبارزات مسلحانه و غیر مسلحانه با اسرائیل و به وجود آوردن خدمات اجتماعی رایگان برای مردم به قدرت و محبوبیت رسید.
ولی اتحاد حماس و حزب‌الله بیشتر بر می‌گردد به سال ١٩٩٢. بنابر گزارش نیوزویک، در این سال اسرائیل صدها نفر از اعضای فعال حماس را از فلسطین راند و در بخشی از بیابان‌های مرزی لبنان گذاشت. حکومت بیروت از پذیرفتن این افراد خودداری کرد. در نتیجه این افراد مجبور به اقامت در تپه‌های خالی شدند که در حقیقت تحت اختیار حزب‌الله بود. حزب‌الله غذا و چادرهای مسکونی در اختیار این افراد گذاشت و از آن زمان دوستی این گروه بیشتر شد.

آیا ایران عامل اصلی جنگ است؟
از آغاز جنگ لبنان، اسرائیل و آمریکا ایران را عامل اصلی و تحریک کننده این جنگ نامیدند. وقتی به اخبار در رسانه‌های آمریکایی گوش می‌کنیم و یا روزنامه‌ها و مجله‌ها را می‌خوانیم، همه ایران را مقصر می‌دانند. از جمله گفته می‌شود نصرالله بازیچه دست ایران است و حماس از ایران پیروی می‌کند. سوریه، ایران و حزب‌الله ٣ شیطان بزرگ هستند. آشوب در عراق به جهت تحریک‌های ایران است. ایران عامل اصلی جنگ به حساب می‌آید زیرا گفته می‌شود که ایران می‌خواهد توجه دنیا را از تسليحات اتمی خود متوجه جنگ کند. لوس‌آنجلس تایمز به نقل قول از رهبر پیشین موساد «دنی یاتوم» نوشته بود: «موشک‌های دوربرد که به شهر بندری حیفا رسیده است توسط ایرانی‌ها فرستاده شده بود.» اگر چه منابع جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا و انگلیس این ادعا را بعید می‌دانند. در حال حاضر تبلیغات زیادی علیه ایران وجود دارد. دولت اسرائیل اصرار دارد که ایران قصد دارد تسلیحات اتمی بسازد و این خطر مستقیمی برای اسرائیل است. این ادعا به سادگی می‌تواند حمله نظامی اسرائیل یا آمریکا را به مراکز تحقیقاتی اتمی ایران توجیه کند. به این ترتیب به نظر می‌رسد ایران تبدیل به یک ابر قدرت نظامی و تروریستی شده است که می‌تواند دنیا را به سوی جنگ و نابودی سوق دهد. بدون شک سخنان تحریک‌آمیز احمدی‌نژاد رئیس جمهور ایران که از ابتدا با حمله به اسرائیل و طرفداری بی‌پروا از حماس و حزب‌الله شروع شد، همچنین عدم همکاری ایران با اتحادیه اروپا که کوشیده است مسئله انرژی اتمی را به طور صلح آمیز حل کند و دخالت ایران در امور عراق می‌توانند دلایل مهمی برای این ادعا باشند که حرکت تحریک آمیز اخیر حزب‌الله از طرف ایران تشویق شده است. در عین حال به خاطر داشته باشیم که اکثر مردم ایران با این نوع سیاست‌ها و سخنان تحریک‌آمیز موافق نیستند. به یاد داشته باشیم که شعارهای انتخاباتی احمدی‌نژاد عبارت بود از بهبود وضع اقتصادی، مبارزه با بیکاری، مبارزه با فساد دستگاه حاکمه. او با شعار‌های دشمنی با اسرائیل روی کار نیامد. مردم ایران بنا به گفته نماینده خبرگزاری تایم در خاورمیانه، نه آمادگی انقلاب دارند و نه علاقه‌ای به جنگ. به علاوه اختلاف در دستگاه حکومتی ایران نیز زیاد است. در تاریخ معاصر ایران نمی‌بینیم که ایران هیچگاه جنگی را با کشوری شروع کرده باشد. جنگ عراق نیز از طرف صدام حسین شروع شد. شاید احمدی نژاد و آن بخش از حکومت که سوابق خدمت در سپاه پاسداران را دارند، نقشه‌های دیگری داشته باشند ولی در عین حال فراموش نکنیم که دو رئیس جمهور پیشین ایران یعنی رفسنجانی و خاتمی نیز نتوانستند تغییراتی را که در نظر داشتند انجام دهند.
در مورد عراق نماینده مجلس آمریکا از سیاتل در یک مصاحبه تلویزیونی توضیح جالبی داد. او گفت: «شکی نیست که ایران در امور داخلی عراق دخالت می‌کند ولی جنگ و حمله نظامی را آمریکا آغاز کرد. این جنگ موجب شد که نیروهای مذهبی و افراطی قوی شوند و هم اکنون جنگ اسرائیل و حزب‌الله نیز به قدرت یافتن نیروهای مذهبی افراطی در همه جا منجر خواهد کرد. شاید دلیل مهم دیگر رودرویی آمریکا و اسرائیل با ایران در این باشد که در این چند دهه اخیر توازن قدرت در خاورمیانه تغییر کرده است. برای سالیان دراز کشورها و رهبران سنی و عرب وزنه قدرت در خاورمیانه بود. با روی کارآمدن جمهوری اسلامی و ایجاد حزب‌الله و ازدیاد جمعیت شیعیان عراق، دیگر قدرت تنها از آن عربستان سعودی و اردن نبود بلکه حکومت ایران به عنوان رهبر شیعیان و سنبل مقاومت مقابل آمریکا و اسرائیل سعی بر تثبیت قدرت خود داشت. جنگ کنونی به یک معنی جنگ با ایران است. اسرائیل و آمریکا آشکارا به این موضوع اشاره کرده‌اند که هدف کوتاه کردن دست ایران از منطقه است. حزب‌الله هم اکنون از جهت محبوبیت و قدرت سیاسی گروه القاعده را تحت الشعاع قرار داده است. عاقبت این درگیری و کشمکش به کجا بیانجامد معلوم نیست ولی بدون شک وزنه شیعیان در خاورمیانه قابل انکار نیست.»

جنگ سوم جهانی؟
در گرمای تابستان ٢٠٠٦ که دنیا شاهد خشونت و جنگ در خاورمیانه است، در اذهان بسیاری واقعه تاریخی هولناکی که در تابستان ١٩١٤ با ترور فردیناد و همسرش، دنیا را زیر و رو کرد زنده می‌شود. دو ماه پس از حادثه ترور، جنگ سراسر اروپا را فراگرفت. مرگ یک پرنس در نهایت ١٠ میلیون انسان را به هلاکت رساند. چهار امپراطوری از هم پاشیده شد و بیش از ١٠ کشور را به جنگ و خونریزی کشاند. خونریزی در لبنان برای برخی آغاز حوادث شوم دیگری است. در این تابستان هم زمان با جنگ در لبنان، عراق خونین‌ترین روزها را از زمانی که در ٢٠٠٣ آمریکا به این کشور حمله کرد می‌گذراند. روزانه بیش از ١٠٠ نفر عراقی از شیعه و سنی کشته می‌شوند. ترورهای فردی و دسته جمعی، کشتار، شکنجه، بمب گذاری و قتل عراقی بدست عراقی شدت یافته و درگیری با نیروهای آمریکایی نیز شدیدتر شده است. در افغانستان بار دیگر طالبان به ویژه در جنوب این کشور با سوزندان مدارس و حمله به مردم بی‌گناه، ترس، وحشت و ناامنی زیادی به وجود آورده‌اند. هر روز دفاع و نگهداری از حکومت ناپایدار کابل برای آمریکا و متحدان آن مشکل‌تر می‌شود. هند با نیروی اتمی وسیع‌اش مشکلات زیادی با همسایه خود پاکستان دارد. حمله اخیر تروریستی در هند گفته می‌شود توسط بخشی از نیروهای پاکستانی بوده است. کره شمالی با یک حکومت دیکتاتوری و ناسازگار مشغول آزمایش نیروی اتمی است و ایران بنابه نظر بسیاری در حال دست یافتن به نیروی اتمی است.
از جمله کسانیکه معتقد است جنگ سوم جهانی نزدیک است سخنگوی پیشین پارلمان آمریکا نوت گینگریج (Newt Gingrich) می‌باشد. گینگریج که از کاندیدهای احتمالی ریاست جمهوری از طرف جمهوریخواهان است وضع کنونی دنیا را دلیل مهم شروع جنگ سوم می‌داند. وب سایت‌های مذهبی به ویژه «اونجلیست»‌های دست راستی نیز خبراز فرارسیدن آخر دنیا و جنگ سوم می‌دهند. شاید جنگ سومی در کار نباشد ولی دشمنی، نفرت، کینه و خشونتی که به ویژه در خاورمیانه شاهد ان هستیم، عاقبت خوشی ندارد. لاینحل ماندن مشکل سرزمین‌های اشغالی فلسطین، جنگ اسرائیل با حزب‌الله و حماس، آشوب و جنگ داخلی در عراق به سادگی می‌تواند، امنیت منطقه را هر چه بیشتر به خطر اندازد.
بر اساس آخرین آمارهای سنجش افکار، شهروندان اسرائیلی از عملیات دولت اسرائیل مبنی بر حمله به لبنان و جنگ با حزب‌الله حمایت می‌کنند. شهروندان لبنانی و بقیه کشورهای عربی اکثراً از حزب‌الله برای ایستادگی در مقابل اسرائیل حمایت می‌کنند. علیرغم برخی اقدامات دیپلماتیک برای برقراری صلح، آمریکا به طور مشخص از اسرائیل در مقابله با حزب‌الله و حمس پشتیبانی کرده است. برای مردم عادی در خاورمیانه که خود را تنها و بدون حامی و تحت ظلم می‌دانند، هر کس و هر نیروئی که با قدرت‌های بزرگی مانند امریکا و اسرائیل مقابله کند قهرمان است. متاسفانه در این چند سال اخیر به ویژه پس از ١١ سپتامبر و درگیری آمریکا در عراق، مسئله صلح در خاورمیانه به طور جدی دنبال نشد و جهت سیاست خارجی آمریکا به سوی حل مشکل فلسطین نبود. در نتیجه دیپلماسی و مذاکره قربانی شعارهای مبارزه با تروریسم شد. جنگ هرگز صلح نیافریده و تا زمانیکه افراد، گروه‌ها و دولت‌ها ترجیح می‌دهند به جای میز مذاکره از بمب و اسلحه استفاده کنند، دنیا به سوی جنگ و نابسامانی می‌رود و برقراری صلح آرزویی دور دست به نظر می‌آید.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/9595/
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:58  توسط رضا  | 

روايت محتشمي‌پور از شناسنامه حزب‌الله

«حزب‌الله لبنان پیروز جنگ است.»؛ این اظهارات علی‌اكبر محتشمی‌پور است كه با قاطعیت بیان می‌كند؛ كسی كه در كسوت وزیر كشور و سفیر ایران در سوریه برای تشكیل حزب‌الله لبنان در سال‌های گذشته، بسیار زحمت كشید و از جان مایه گذاشت.
محتشمی‌پور در حال حاضر، دبیركل كنفرانس بین‌المللی انتفاضه فلسطین است و همیشه دغدغه نخست او فلسطین و لبنان بوده است. محمدعلی ابطحی، عضو مجمع روحانیون مبارز، نقل كرده است كه در جلسات مجمع، وقتی نقل اخبار است و نوبت به او می‌رسد، همه از محتشمی‌پور می‌پرسند: «از لبنان و فلسطین چه خبر».
گفت‌وگو در دفتر كار او انجام شد. تلویزیون بزرگی در دل دیوار كار گذاشته شده و او پياپي اخبار شبكه‌های عربی، به ويژه العالم را پیگیری می‌كند. او می‌گوید، خیلی با روزنامه میانه‌ای ندارد، براي همين كم روزنامه می‌خواند و اگر هم تورقی كند، تنها تیترها را می‌خواند و نه بیشتر.


برای شروع جنگ بين لبنان و اسرائیل دو نظر وجود دارد؛ برخی معتقدند آغاز جنگ، از زمانی بود كه حزب‌الله، دو اسرائیلی را به اسارت گرفت. برخی دیگر آغاز جنگ را به زمان‌های عقب‌تری می‌برند و می‌گویند، پس از خروج اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰، همیشه درصدد حمله به لبنان بوده؛ شما كدام تحلیل را قبول دارید؟
آغاز جنگ اسرائیل علیه لبنان به صورت ظاهری و عملی، از چهارشنبه، حدود بيست روز پیش آغاز شد، اما مقدمات آن به گذشته دور برمی‌گردد.

در واقع، شما نظر دوم را می‌پذیرید، درست است؟
بله. من گمان می‌كنم، آمریكا نقش مؤثری در این اقدام اسرائیل داشته است، البته سران و رهبران اسرائیل نیز مایل به این كار بودند.

علل و عوامل این موضوع كه می‌فرمایید، چیست؟
باید برگردیم به داستان تصویب قطعنامه ۱۵۵۹ شورای امنیت. این قطعنامه، بندهای مختلفی داشت؛ برخی مربوط به سوریه و برخی ديگر نیز مرتبط با لبنان بود. و بند دوم آن، موضوع خلع سلاح حزب‌الله و گروه‌های فلسطینی را مطرح كرده است.

آیا ترور رفیق حریری تأثیری داشت؟
این ترور، موضوع را تشدید كرد كه دیدیم منجر به خروج نیروهای سوریه از لبنان شد. بدین ترتیب، بخشی از آن قطعنامه كه مربوط به سوریه بود، كاملا عملی و اجرا شد، اما در زمينه خلع سلاح «مقاومت»، تقریبا بيشتر جریانات سیاسی داخل لبنان با او مخالفت و آن را دخالت بیگانگان در امور داخلی لبنان تلقی كردند. حوادث متعددی نیز رخ داد؛ از جمله استعفای آقای عمر كرامی و آن انتخاباتی كه برگزار شد. تحت فشار آمریكا و غرب در آن انتخابات، آمریكا به خواسته‌هایش رسید و اكثریت پارلمان را به دست آورد. آمریكایی‌ها فكر می‌كردند با این موفقیت سیاسی در لبنان، می‌توانند به ديگر اهداف خود دست يابند؛ از جمله منزوی كردن لبنان و خلع سلاح مقاومت. اما فضای عمومی لبنان و حتی مسیحیان، به گونه‌ای بود كه اجازه چنین كاری را نداد. البته تدبیر و حكمت آقای سیدحسن نصرالله نیز نقش بسیار مؤثری داشت. به هر صورت، باعث شد كه آمریكا و طرفداران اسرائیل در این مرحله شكست بخورند. به همین منظور، مرحله جدیدی را تدارك دیدند و آن جنگ نابرابر نظامی بود. آنان با این كار می‌خواستند، با فشار آوردن به مردم و احزاب، حمایت آنها از «مقاومت» را بردارند تا سرانجام «مقاومت» را مجبور كنند، به خلع سلاح تن بدهد. براي همين، حجم بالای عملیات جنگی كه در این مدت صورت گرفته، نشان از برنامه‌ریزی درازمدت دارد.

به عبارتی شما معتقدید، شبی كه حزب‌الله پیشدستی كرد و دو اسرائیلی را به اسارت گرفت، شب آغاز حمله نبوده؟
بله قطعا همينطور است؛ این تصمیم، تصمیم یك ساعت و یك روز نیست. آماده‌سازی برای یك مانور، نیاز به چند ماه برنامه‌ریزی دارد، چه برسد به آماده‌سازی یك سیستم نظامی برای عملیات واقعی. قطعا آنهایی كه در عملیات نظامی هستند، می‌دانند كه با تصمیم‌گیری یك‌روزه امكان‌پذیر نیست كه یك عملیات هوایی، زمینی و دریایی را پشتیبانی و تدارك كرد. بنابراین، اسرائیل با هماهنگی آمریكا، اقدام به این كار كرد.

چرا آمریكا به دنبال این جنگ است؟ آیا این صرفا مربوط به فلسطین و لبنان می‌شود؟
آمریكایی‌ها در اهداف و برنامه‌های خودشان، شكست‌های پي‌درپي را خورده‌اند كه پاسخگوی افكار عمومی و مردمشان نیستند. چه در افغانستان، چه در عراق، سومالی، سودان و... هیچ دستاورد سیاسی نداشتند. به همین خاطر، زیر سئوال هستند. بوش و حزب جمهوریخواه به همین دلیل زیر فشار است و برای جبران مافات، می‌خواهد معادله خاورمیانه را به هم بریزد و خاورمیانه جدید را طراحی كند.

در جنگ‌های گذشته بین اسرائیل و اعراب، مقامات اسرائیلی در كمتر از ده بند به موفقیت می‌رسیدند، اما در این جنگ، هنوز نتوانسته‌اند به موفقیت نسبی برسند. آیا اسرائیل ضعیف‌تر از گذشته شده یا حزب‌الله بسیار قوی‌تر از ارتش كشورهای عربی است؟
من نه مدعی هستم، حزب‌الله قوی‌تر از ارتش‌های منظم كشورهای عربی در جنگ‌های گذشته است و نه اسرائیل ضعیف شده. جمال عبدالناصر در سال ۱۹۶۷، جنگی را رهبری می‌كرد كه از نظر هوایی، زمینی، دریایی، ارتش اعراب خیلی قوی بود. ارتش‌های اعراب، بسيار قوی بودند. اسرائیل نیز ضعیف نشده، بلكه قدرت نظامی آن، در سال‌های اخیر، بیشتر از همه كشورهای عربی بوده و خود را برای رویارویی با كل خاورمیانه آماده كرده است. حتی با كمك آمریكا، سلاح‌های پیشرفته‌ای را نیز در اختیار گرفته است؛ مثل همین سیستم ضدموشكی هوشمند كه امروز از آنها استفاده می‌كند.

پس علت این طولانی شدن جنگ چیست؟
حزب‌الله و مقاومت اسلامی در سیستم جنگ‌های چریكی و نامنظم، به مرحله‌ای رسیده كه تاكنون هیچ جنبش و جریان چریكی در دنیا، به آن سطح نرسیده است. فلسطینی‌ها كه زمانی سرآمد نیروهای آزادی‌بخش در دنیا بودند و در جنگ ۱۹۸۲، بیش از سي‌هزار چریك فدایی داشتند، نتوانستند در برابر اسرائیل مقاومت كنند، اما الان حزب‌الله به سطحی رسیده كه هیچ جنبشی به آنجا نرسیده است.

حزب‌الله مسلح به چه نوع سلاحی است كه توانسته تا این سطح پیشرفت كند؟
مجهز به دو سلاح است؛ یك نوع سلاح ظاهری است كه همین موشك‌هایی است كه در اختیار دارد.

چه موشك‌هایی؟
موشك‌هایی كه استفاده كرده، از كاتیوشا گرفته تا موشك‌های زلزالی كه تا آخرین نقطه اسرائیل را می‌تواند هدف قرار دهد، چراكه مساحت اسرائیل ۲۷ هزار كیلومتر است، عرض آن 1112 كیلومتر و در طول ۲۰۰ كیلومتر است. موشك زلزال ۲ حزب‌الله، ۲۵۰ كیلومتر برد دارد كه هیچ جایی از فلسطین كه در اشغال اسرائیل است، وجود ندارد كه موشك‌های حزب‌الله به آنجا نرسد.

سلاح دوم كه گفتید حزب‌الله در اختیار دارد، چیست؟
جسارت و جرأت است. ببینید ممكن است، برخی كشورها دانش یك سلاح را داشته باشند، اما جسارت استفاده از آن را ندارند. حزب‌الله هم دانش استفاده از سلاح‌ها را دارد و هم جسارت و جرأت آن را. دانش حزب‌الله از نظر به‌كارگیری سلاح‌هایی كه در اختیار دارد، فوق‌العاده است.

حزب‌الله این دانش را از كجا به دست آورده است؟
مقداری از این دانش تجربی است و مقداری نیز اكتسابی.

چگونه؟
بخشی از آن آموزش‌هایی است كه حزب‌الله در ایران و در جبهه‌های جنگ دیده‌ است. به عبارتی، بسیاری از نیروهای ورزیده حزب‌الله، كسانی هستند كه در جنگ هشت‌ساله ما در جبهه‌های ما بودند و اینجا عملیاتی را مستقیما و یا زیر پوشش انجام می‌دادند.

آیا به غیر از جبهه‌ها آموزش دیگری هم داشته‌اند؟
یكسری از آموزش‌ها را حزب‌الله در لبنان دیده است. حضرت امام‌ (ره) در سال ۱۹۸۲ با اعزام نیرو به سوریه و لبنان مخالفت كردند. به عبارتی، پس از این كه پنجمین هواپیمای ایرانی، كه از سپاه و بسیج و تیپ ذوالفقار به لبنان نیرو وارد كردند، امام با این كار مخالفت كردند. من آن وقت سوریه بودم. مردم سوریه و لبنان از این كه دیگر نیروهای ایران برای دفاع و مبارزه با اسرائیل به این كشورها نمی‌آیند، نگران بودند. من وقتی آمدم خدمت امام رسیدم، خیلی احساساتی شده بودم. با شور و حرارت و احساس صحبت می‌كردم، امام من را آرام كردند. برخورد امام مثل یك شخصیت نظامی باتجربه و دانش بالا بود. ایشان فرمودند: نیرویی كه برای مبارزه به میدان معركه می‌رود، باید پشتیبانی شود؛ یعنی عقبه آن نیرو باید بسیار مستحكم باشد. ما چگونه می‌توانیم نیروهای سپاه و بسیج را به سوریه و لبنان بفرستیم، درحالی كه راه پشتیبانی ما از عراق و تركیه است. دو كشوری كه در آن زمان با ما خوب نبودند؛ عراق در اختیار رژیم بعث بود و تركیه هم پیمان ناتو و آمریكاست. ایشان فرمودند: تنها راهی كه وجود دارد، این است كه بروید و جوانان و نیروهای لبنانی را آموزش بدهید، آماده و تجهیز كنید تا از كشور خودشان در برابر اسرائیل دفاع كنند و آنچه را حقوق ملت فلسطین و لبنان است، استیفا كنند. از این لحظه، فاز جدیدی آغاز شد كه آموزش نیروهای لبنانی بود و به تشكیل حزب‌الله و مقاومت منجر شد. كه دیدیم پس از هجده سال اسرائیل در برابر چنین نیرویی تن به شكست داد و از لبنان خارج شد. این مقاومت مورد حمایت مردم هم بود. رسانه‌های غربی كه می‌دانید در جای جای لبنان هستند؛ شبكه‌های تلویزیونی صهیونیستی، آلمانی، آمریكایی و... . آنها هر روز به آوارگان لبنانی سر می‌زنند و فیلم می‌گیرند. اگر در یك مورد فردی علیه حزب‌الله و جنگ صحبت می‌كرد، قطعا همه شبكه‌ها نه یك بار، بلكه چندین بار آن را پخش می‌كردند. یك نفر نیست كه علیه حزب‌الله و نصرالله سخن بگوید. دلیل آن نیز این است كه پایگاه مقاومت در میان مردم قوی است. به اندازه‌اي كه احزاب مخالف حزب‌الله و مقاومت نیز مجبور به سكوت شده‌اند. حتی شدیدترین مخالف حزب‌الله كه «جنبلاط» است، امروز موافق حزب‌الله شده است.

در بحث دانش نظامی حزب‌الله، اشاره كردید كه توانسته است، خود را در جهان به سطحی برساند كه دیگران نتوانسته‌اند. در این سال‌ها، حزب‌الله از چه دانشی بهره برده است؟
حزب‌الله تجربه جنگ هجده‌ساله را با اسرائیل داشت. به همین خاطر، با تاكتیك و تكنیك‌های اسرائیل كاملا آشناست. در این ۶۵ سال نیز با فضای بازی كه پیدا كرد، مجهز به انواع سلاح‌ها شد و سنگرهای مناسبی را برای خود آماده كرد. الان در بیروت، همه مناطقی كه فرماندهان سیاسی نظامی حزب‌الله سكونت داشتند، توسط اسرائیل با خاك یكسان شده است. در جنوب لبنان، تمام راه‌ها تخریب شدند و همه پایگاه‌های موشكی حزب‌الله را تخریب كردند. اسرائیل در چهار روز اول، اعلام كرد كه ۱۵۶ پایگاه موشك‌انداز حزب‌الله را با خاك یكسان كرده است، اما بلافاصله، از همان نقاطی كه بمباران شده، حزب‌الله موشك شلیك می‌كند.

چگونه؟
به خاطر این كه حزب‌الله توانسته است در دل كوه‌های لبنان، پایگاه‌های پیشرفته ضدبمب بسازد. یكی از شبكه‌های تلویزیونی نشان می‌داد كه اسرائیل، یكی از پایگاه‌های حزب‌الله را با خاك یكسان كرده، اما پس از سه بار بمباران در یك روز، از همان پایگاه ۳۵ موشك به طرف اسرائیل شلیك شد. اسرائیل وقتی از طریق هوایی موفق نشد، عملیات زمینی را در پیش گرفت. سر مرز لبنان یك مثلث از شهرهای بنت جبیل، مارون‌الراس و عین تارون وجود دارد. نزدیك دو هفته است، اسرائیل در عمق پنج كیلومتری خاك لبنان آمده و مانده است. حتی در یك جنگ زمینی نیز اسرائیل شكست بسیار مفتضحانه‌ای خورد و از آنجا هم عقب‌نشینی كرد و دوباره به حمله هوایی روی آورد.

از صحبت شما می‌توان نتیجه گرفت كه هم حزب‌الله و هم اسرائیل از مدت‌ها پیش به یك رویارویی می‌اندیشیدند. درست است؟
قطعا همین طور است. اسرائیل پس از خروج ذلت‌بار از جنوب لبنان، مثل حیوان زخم‌خورده‌ای بود كه می‌خواست، زهر خود را بریزد. به همین خاطر، حزب‌الله در این مدت كاملا خود را تجهیز كرد. اسرائیل فكر نمی‌كرد، حزب‌الله به این سطح برسد تا جایی كه ۴۰ درصد اقتصاد اسرائیل تعطیل شود.

الان برخی شایعات، درصدد القای این موضوع است كه حزب‌الله بدون پشتوانه ایران، نمی‌توانست چنین مقاومتی را از خود نشان دهد. شما این را حتما شنیده‌اید؟
بله. می‌گویند این حزب‌الله نیست. این سپاه پاسداران ایران است. اسرائیل و آمریكا برای آن كه پوششی بگذارند بر شكست‌های پی‌درپی خود، این مسائل را مطرح می‌كنند. البته درست است كه در آغاز كار نیروهای حزب‌الله در ایران و لبنان توسط سپاه پاسداران آموزش دیدند، اما اینها از نوع شاگردانی هستند كه از اساتید خود پیشی گرفته‌اند و قابل قیاس نیستند. حزب‌الله در دنیا به یك نیروی برجسته و استثنایی تبديل شده است. از نظر دانش، توان و تجربه قابل قیاس با هیچ جنبش و حركتی نیست.

آموزش نیروهای حزب‌الله تا چه زمانی صورت می‌گرفت؟
تا دوره‌ای كه خود من در سوریه و لبنان بودم، حدود سي دوره و در هر دوره نیز سيصد نفر، نیروهای لبنانی آموزش می‌دیدند. پس از آن نیز ادامه پیدا كرد. گمان می‌كنم، حزب‌الله تا الان متجاوز از صدهزار نفر را چه مستقیم و چه غیرمستقیم آموزش داده است. بيشتر نیروهای آموزش دیده، نیروهای داوطلب هستند و در چنین شرایطی وارد عمل می‌شوند.

اما نیروهای تمام وقت حزب‌الله، تعداد اندكی هستند. آیا حزب‌الله تصور می‌كرد كه اگر این دو اسرائیلی را به اسارت بگیرد، اسرائیل به خاك لبنان حمله كند؟
فكر نمی‌كنم چنین تصوری را حزب‌الله داشته باشد. البته گمانم بر این است كه حزب‌الله فكر می‌كرد، پس از به اسارت گرفتن دو نظامی اسرائیلی، این كشور به یكسری حملات ایذایی دست بزند و تا مدت كوتاهی برای این كه عقده خود را خالی كند، این حركات ایذایی را داشته باشد و بعد موضوع تبادل اسرا توسط یكی دو تا كشور كه وارد مذاكره می‌شوند یا سیستم بین‌المللی در دستور كار قرار بگیرد.

فكر می‌كنید، آغاز جنگ به نفع حزب‌الله بود؟
بحث الان این نیست كه به نفع حزب‌الله بود یا به نفع اسرائیل. هم حزب‌الله اعلام كرده كه این جنگ برای ما جنگ مرگ و حیات است و هم شیمون پرز از طرف اسرائیل اعلام كرد كه این جنگ برای اسرائیل، حكم مرگ و حیات را دارد. حزب‌الله می‌دانست كه چه دو اسیر را بگیرد و چه آن دو را نگیرد، چنین جنگی را در پیش دارد. به همین خاطر، اقدام به ضربه پیشدستانه كرد، زیرا در آغاز جنگ، آن كسی كه ضربه اول را بزند، از نظر تفوق روحی و روانی، می‌تواند جنگ را برده باشد. اگر حزب‌الله این عملیات را انجام نمی‌داد و اسرائیل آغاز‌گر بود، خیلی با این كه حزب‌الله دست برتر داشته باشد، متفاوت بود. الان وضعیت این گونه است كه حزب‌الله در یك عملیات صرفا نظامی وارد شده و ضربه‌ای را به اسرائیل زده است. كاری به غیرنظامیان نداشته و دو اسیر گرفته و تعدادی را به هلاكت رسانده و تعدادی نیز مجروح شده‌اند. اگر اسرائیل برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده نداشت به صورت طبیعی وارد درگیری نظامی می‌شد. منطقه‌ای را اشغال می‌كرد تا بعد اسرای خود را پس بگیرد، اما اسرائیل چنین نكرد؛ یعنی برای آزادی دو اسیر وارد جنگ نشد. برای هدفی كه از پیش رو داشت وارد جنگ شد. براي همين، وقتی ضربه خورد، ديوانه‌وار وارد جنگ شد و حتی نیروهای سازمان ملل را نیز مورد هدف قرار داد. معتقدم نیروهای سازمان ملل، نقش جاسوس را برای اسرائیل در این سال‌ها بازی كرده‌اند، اما اسرائیل به آنها نیز رحم نكرد.

شما گفتید كه این جنگ، حكم مرگ و زندگی را برای دو طرف دارد. با این حساب، آینده جنگ را چگونه پیش‌بینی می‌كنید؟
اصولا جنگ اگر به همین شكل پايان يابد، پیروزی بزرگی نصیب مقاومت و حزب‌الله شده است.

به این «شكل»؛ یعنی آتش‌بس است؟
بله. اگر آتش‌بس اعلام شود و اسرائیل نتوانسته باشد، هیچ جایی را در لبنان بگیرد، پیروزی از آن حزب‌الله خواهد بود. چون نه جایی را گرفته و نه توانسته حزب‌الله را خلع سلاح كند یا پایگاه‌های آن را بگیرد. این شكست اسرائیل است.

حزب‌الله با آتش‌بس موافق است؟
حزب‌الله اعلام كرده، آتش‌بس و بلافاصله مذاكره برای تبادل اسرا و سپس عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی از شبعا. الان همه دنیا این شرایط را پذیرفته‌اند. اینها پیروزی حزب‌الله است.

اما در نشست رم، بحث منطقه حايل مطرح شد و ۲۰ كیلومتری كه باید نیروهای حافظ صلح مستقر شوند تا حزب‌الله در این مناطق حضور نداشته باشد؟
بله. بعضی در دنیا و حتی خود اسرائیل به دنبال این هستند كه بین خودشان و لبنان منطقه حايلی را به وجود بیاورند. این ۲۰ كیلومتر تا «نهر‌لیطانی» و قرار است، نیروهای سازمان ملل تقویت شده در این حدود مستقر شوند تا حزب‌الله دیگر حضوری در این مناطق نداشته باشد.

آیا حزب‌الله در این مناطق تأثیرگذار است؟
بله. بسیار.
خب اگر حزب‌الله از آنجا عقب رانده شود كه به نوعی خلع سلاح نیز رخ داده است؟
نه. خلع سلاح حزب‌الله كه الان مطرح شده، چنین است كه در هیچ منطقه‌ای از لبنان این گروه دیگر اسلحه نداشته باشد. تبدیل به یك حزب سیاسی شود و كلیه سلاح‌های خود را تحویل ارتش دهد.

در واقع همان قطعنامه ۱۵۵۹ اجرا شود؟
بله. اما الان چون هیچ كس در لبنان جرأت ندارد، از خلع سلاح حزب‌الله سخن بگوید، لذا خط حايل مطرح شده است و این كه حزب‌الله پشت نهر‌لیطانی قرار بگیرد. این به معنای خلع سلاح حزب‌الله نیست. قرار است نیروهای سازمان ملل و ارتش لبنان در آنجا مستقر شوند. اگر همین نیز رخ دهد، از طرف آمریكا و اسرائیل یك عقب‌نشینی محسوب می‌شود.

چرا عقب نشینی؟ شما می‌گویید، نیروهای سازمان ملل جاسوس اسرائیل هستند. خب قرار است، همین نیروها با هدایت آمریكا در این محل مستقر شوند. آیا این عقب‌نشینی برای حزب‌الله محسوب نمی‌شود كه خاك خود را از دست داده است؟
حزب‌الله كه هنوز آن را نپذیرفته و تلویحا گفته است، چرا نیروهای حايل بیایند به خاك لبنان و بروند در خاك اسرائیل مستقر شوند. معلوم نیست كه حزب‌الله این را بپذیرد كه نیروهایش پشت آن خط حايل بیایند. اسرائیل ادعا می‌كند كه در این منطقه حايل پایگاه‌های حزب‌الله مستقر است و حزب‌الله باید از آنها عقب‌نشینی كند، زیرا از آنجا خاك اسرائیل را به راحتی هدف قرار می‌دهد. ما می‌گوییم به فرض كه حزب‌الله پذیرفت و پشت نهر لیطانی رفت، باز به علت داشتن سلاح‌های موشك دوربرد، رعد ۱ و ۲ و حتی كاتیوشاها، می‌توانند تا ۳۰ كیلومتر خاك اسرائیل را هدف قرار دهند. حتی موشك‌های خیبر ۱ ، ۲ و ۳ حزب‌الله تا عمق ۷۰ ، ۱۲۰ و ۲۵۰ كیلومتری خاك اسرائیل را می‌زند. در هر صورت این جنگ، جنگی نیست كه مورد خواست آمریكا و اسرائیل باشد. تا الان شكست آنها را در پی داشته است.

پس چرا سران عرب از حزب‌الله حمایت نكردند؟
متأسفانه یك‌سری از كشورهای عربی با سیاست‌های آمریكا در منطقه هماهنگ هستند. اینها هم با حماس و دولت اسماعیل هنیه موضع منفی داشتند و هم با حزب‌الله. سیاست آمریكا، سیاست دفاع از حماس نبود. آنها نیز همین خط را دنبال می‌كنند. این برخاسته از سیاست‌های آمریكا است، اما سوریه، سودان، الجزایر و لیبی نیز از حزب‌الله حمایت كردند و خواستار آتش‌بس شدند.

یك بحث درباره رابطه حزب‌الله و ایران مطرح است. برخی معتقدند، بهتر بود كه این روابط شفاف نمی‌بود تا اجازه بهانه‌گیری نیز داده نشود.
تعارف كه نداریم. حزب‌الله فرزند معنوی امام (ره) و انقلاب و جمهوری اسلامی ایران از اول بوده و هست. شترسواری كه دولا دولا نمی شود. به هرحال ایران از مردم لبنان، در قالب‌های مختلف حمایت كرده است. در زمینه كشاورزی، دارو، درمان، جهاد سازندگی و... به مردم لبنان كمك شده است. این كمك ها نیز مربوط به شیعه و سنی نبوده به همه كمك شده است. با این حساب، شما آینده مقاومت و حزب‌الله را چگونه می‌بینید؛ با توجه به این كه دپو تسلیحات محدود است و راه‌ها نیز كنترل می‌شود؟

تا زمانی كه مردم لبنان بخواهند، آنها می‌مانند و می‌جنگند. تا به حال، در لبنان یك ارتش مجهز و آموزش دیده كه بتواند از تمامیت ارضی لبنان حفظ و حراست كند، نداشته‌ایم. در گذشته دیدیم كه این ارتش نتوانست، جلوي اسرائیل مقاومت كند. علت این كه مردم لبنان یكپارچه از حزب‌الله و مقاومت دفاع می‌كنند، برای خاطر این است كه تنها نیرویی است كه از شرف و ناموس آنها دفاع می‌كند. تا زمانی كه این شرایط هست، مقاومت با حمایت مردم وجود خواهد داشت.

درباره توان مالی حزب‌الله نیز بحث‌هایی مطرح است. می‌توانید اطلاعاتی در این باره ارائه دهید كه این تشكیلات با این كه دولت را همراه خود ندارد، از كجا حمایت مالی می‌شود؟
محبوبیت حزب‌الله بسياري از مرزها را شكسته است، به گونه‌ای كه در میان سعودی‌ها، كشورهای عرب خلیج فارس، آفریقایی اعرابی كه در اروپا و آمریكا هستند، علاقه به حزب‌الله و كمك به آن، به مراتب بیشتر از ایران است. روی این حساب، حمایت‌های مالی به حزب‌الله، تقریبا بین‌المللی شده است. حتی غیرمسلمانان نیز به علت كینه‌ای كه به استكبار جهانی و اسرائیل دارند، می‌خواهند حزب‌الله پیروز شود.
بنابراین، مؤسسات خیریه‌ای وجود دارد كه برای كمك به «مقاومت»، اقدام به جمع‌آوری اعانه می‌كند. آنها یك‌سری مؤسساتی را ساخته‌اند كه از بهره آن خیلی از هزینه‌های حزب‌الله تأمین می‌شود. الان حزب‌الله در بعد جهانی مطرح است و پشتوانه مالی آن از طریق این مؤسسات خیریه و تأسیس مراكز اقتصادی تجاری، صنعتی در كشورهای مختلف انجام می‌شود.

به عنوان آخرین سوال، فكر می‌كنید جنگ تا چند وقت دیگر طول می‌كشد؟
تا زمانی كه اسرائیل از پیشروی و خلع سلاح حزب‌الله مأیوس شود، ادامه پیدا می‌كند. الان ۶۰ درصد امید اسرائیل قطع شده. ۴۰ درصد مانده كه آن هم به علت كمك‌های آمریكا و امیدواری به موشك‌های آنهاست. امیدوارند بتوانند در مرحله پس جنگ را زمینی كنند. اگر عملیات زمینی آغاز شود، جنگ خیلی طولانی خواهد شد، زیرا حزب‌الله به این راحتی كوتاه نمی‌آید و عقب‌نشینی نمی‌كند.

آیا احتمال دارد كه اسرائیل از سلاح هسته‌ای یا شیمیایی استفاده كند؟
این فرضیه الان مطرح شده است. الان اسرائیل از سلاح شیمیایی استفاده كرده است. درباره حمله اتمی بحث مطرح است، اما من بعید می‌دانم كه اسرائیل بتواند این كار را بكند، زیرا صرف‌نظر از فضای بین‌المللی، نخستین آسیب آن را خود می‌بیند، زیرا به علت كوتاهی راه از جنوب لبنان تا اسرائیل، محیط زیست خود اسرائیل نیز سال‌های متمادی آلوده خواهد شد. به همین دلیل، گمان نمی‌كنم از سلاح اتمی استفاده كند، اما از سلاح شیمیایی استفاده كرده و می‌كند، حال آن كه تأثیری ندارد، چراكه زیرا پناهگاه‌های حزب‌الله نفوذناپذیر هستند.

اگر اسرائیل از سلاح اتمی استفاده كند، واكنش حزب‌الله چگونه خواهد بود؟
بعید نیست كه حزب‌الله با همین موشك‌ها و با استفاده از سلاح پیشرفته‌تری واكنش شدید نشان دهد.

http://www.baztab.ir/news/44608.php

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:50  توسط رضا  | 

۱۰ مرداد ۱۳۸۵

محمد علی ابطحی:

 

دیروز روشنفکران، برای حوادث لبنان جلسه ای برگزار کردند. در همه ی دنیا مجامع مدنی مثل روشنفکران، هنرمندان، دانشجویان و اصناف برای ماجرای جنایات اسرائیل در لبنان مراسم گذاشته بودند که این جلسه در نوع خود ضرورت داشت. چند روز پیش عماد الدین باقی به من زنگ زد و به عنوان یکی از سخنرانان این مراسم دعوت کرد. او می گفت که از طرف آقای میناچی، مسئول حسینیه ارشاد نیز دعوت می کند. جمعیت خوبی بود. وقتی من رفتم آقای صلاح الزواوی، سفیر فلسطین حرف می زد، به فارسی. فکر می کنم ۲۵ سالی هست که سفیر فلسطین در ایران است ولی هنوز خیلی فارسی غیر مفهومی حرف می زند. به آقای کدیور که کنار من بود گفتم مثل عربی حرف زدن من و توست. بعد از مدتی آقای عبد الله نوری هم آمد و سه نفری کنار هم نشسته بودیم. خانم الهه کولایی که سخنرانی کرد، خیلی از حقوق کودکان و زنان در لبنان سخن گفت. من البته همیشه از این که زنان و کودکان را کنار هم می آوردند و نوعی ترحم آمیز نسبت به زن حرف می زنند مخالف بوده ام. آقای مهندس سحابی با عمر پر رنجش، عصا زنان پشت تریبون رفت. دیدن سحابی با این قیافه خیلی دردناک است. یکی شعرهای نزار قبانی، شاعر معروف را هم شاعری ترجمه کرده بود و خواند. و بعد دکتر یزدی، دبیر کل نهضت آزادی سخنرانی کرد. خیلی از حزب الله دفاع کرد و به جوان ها نصیحت می کرد که اگر با دولت مخالف هستید و دولت از فلسطین حمایت می کند، دلیل نمی شود که از حزب الله دفاع نکنیم. از همه اصول گرایانه تر حرف زد. شمس الواعظین مجری برنامه بود و از طول دادن سخنرانان حرص می خورد؛ به خصوص وقتی که آقای حکمت خیلی طول داد. احمد آقای منتظری، فرزند آیت الله منتظری هم از قم آمده بود تا پیام ایشان را بخواند. نام آیت الله منتظری آن قدر جاذبه داشت که حضار مدتها کف می زدند. آقای ادیب، دوست خوبم هم پیام آیت الله موسوی اردبیلی را قرائت کرد. آقای نوری می خواست جلسه را ترک کند که من را برای سخنرانی دعوت کردند. لطف کرد و نشست. البته همان طور که وقتی دیگر سخنرانان حرف می زدند سه نفری کلی به سخنان آنان حاشیه می زدیم، حتماً موقع سخنرانی من هم آقایان نوری و کدیور حاشیه می زدند. بعد از سخنرانی آقای مسجد جامعی را دیدم. یک نکته ی سخنان من را متمایز از دیگران می دانست؛ آن جا که به بعد انسانی مسأله اشاره کرده بودم. من در سخنرانی ام گفتم که در هر جنگی، اولین جمله ی سمینارها، کنفرانس ها و سخنان سیاسی رهبران دنیا اعلام آتش بس برای جلوگیری از قتل انسان هاست؛ ولی در مورد مردم لبنان هیچ کنفرانس و سمینار و سیاستمدار قدرتمند جهانی آتش بس نخواست.

صفی الدین نماینده ی حزب الله در لبنان هم که بعد از من حرف می زد، دیر آمده بود. شمس الواعظین متلکی گفت که رهبران حزب الله در لبنان باید به خاطر مسائل امنیتی دقت لازم را داشته باشند ولی نماینده ی آنان در تهران بعید است این قدر به مسائل امنیتی نیاز داشته باشد.

 

http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 10:13  توسط رضا  | 


 
۵۵ كشته ، ۲۳ قربانى زن و كودك
210513.jpg
گروه بين الملل، محمدعلى عسگرى: در افسانه ها شنيده بوديم كه امپراتوران خشك مغز براى يك دستمال قيصريه را به آتش مى كشيدند اما باوركردنى نبود. كشتار بى رحمانه مردم لبنان طى ۱۹ روز گذشته به خاطر نجات دو سرباز به گروگان گرفته شده اسرائيلى نشان داد كه آن افسانه ها واقعيت داشته اند. اقدامات جنون آميز اسرائيل طى اين روزها كه كشتار قانا يكى از فجيع ترين صحنه هاى آن بود، حمايت بى دريغ غرب و در راس آن آمريكا از جنايات اسرائيل را به نمايش گذاشت. هواپيماهاى جنگنده رژيم اسرائيل ده سال پس از فاجعه كشتار فلسطينى ها در قانا، بامداد روز شنبه و ساعاتى پس از پخش سخنرانى سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان به ساختمانى در قانا حمله كردند. ساكنان جنوب كه از وحشت بمباران و موشك باران اسرائيل گريخته بودند در اين ساختمان سه طبقه پناه گرفته بودند. اولين بمب ساعت يك بامداد فرود آمد و ۱۰ دقيقه بعد در حالى كه پناهجويان هنوز در خواب بودند جنگنده هاى اسرائيلى برگشتند و همه چيز را نابود كردند. به گزارش خبرگزارى ها در اين فاجعه بيش از ۵۵ نفر كشته و ۲۰ تن مجروح شدند كه دست كم ۲۳ تن از كشته ها را كودكان و زنان تشكيل مى دهند. اسرائيل طى روزهاى گذشته بيش از ۶۰۰ لبنانى غيرنظامى را كشت و بيش از ۸۰۰ هزار نفر را آواره كرده است. ساختمان مذكور در محله «خريبه» در روستاى قانا قرار داشت كه به طور كامل ويران شد. عمليات خارج كردن پيكر قربانيان به دليل نامساعد بودن شرايط و ادامه بمباران هاى هوايى به طول كشيد و همين موضوع عمق فاجعه را بيشتر كرد. اسرائيل كه با شتاب از يك «حمله هوايى موفق» خبر داده بود با مشاهده واقعيت ها ابراز تاسف كرد و در اظهارنظرهاى شتاب زده بعدى گفت: «بمباران زنان و كودكان يك اشتباه عملياتى بود.» «مرى ايسين» سخنگوى اسرائيل با ابراز تاسف از كشتار غيرنظاميان در قانا گفت: «نظاميان ما در اين حمله مرتكب اشتباه شدند.» حال آنكه پيش از آن ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل اين اقدام را يك «عمليات هدفمند» براى درهم شكستن توان مقاومت حزب الله برآورد كرده بود. جنايت وحشتناك اسرائيل در قانا از سوى تمام محافل بين المللى و دولت ها محكوم شد. (گزارش مربوط به اين واكنش ها را در صفحه ۷ مطالعه فرماييد.) كشتار ديروز قانا يك بار ديگر فاجعه مرگبار سال ۱۹۹۴ را تداعى كرد. در ۱۸ آوريل همان سال ارتش اسرائيل كه براى سركوب فلسطينى ها روانه پايتخت لبنان يعنى بيروت شده بود و عمليات موسوم به «خوشه هاى خشم» را به پيش مى برد به دستور شيمون پرز نخست وزير وقت اسرائيل اردوگاه فلسطينى ها در قانا را از هوا و زمين هدف قرار داد. در جريان آن تهاجم دست كم ۱۰۷ فلسطينى از جمله زنان، كودكان و افراد سالخورده كه به يك پناهگاه نيروهاى پاسدار صلح سازمان ملل روى آورده بودند، هدف قرار گرفته و كشته شدند. گفته مى شود ۵۸ تن از آنان كودكان و نوجوانان يك ماهه تا ۱۳ساله بودند و اجسادشان در اثر انفجار بمب هاى اسرائيلى قطعه قطعه شده بود. در حمله آن سال ۳۵ نفر زخمى شده بودند كه بعدها با از دست دادن برخى از اعضاى بدن خود همچنان معلول هستند.
• هديه اسرائيل به رايس
كشتار جمعى مردم قانا در شرايطى اتفاق افتاد كه كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا دوباره به منطقه اعزام شده بود تا راه حلى براى بحران لبنان پيدا كند. وى كه هفته گذشته با آمدن به منطقه اعلام كرد هنوز براى آتش بس زود است و دوباره طرح «خاورميانه جديد» آمريكا را عرضه كرد به اسرائيل مجوز داد تا به حملات خود عليه مردم لبنان و عناصر وابسته به جنبش حزب الله با قدرت تمام ادامه دهد. رايس حتى در كنفرانس رم كه غالب شركت كنندگان خواستار برقرارى آتش بس در لبنان بودند پاسخ منفى داد و گفت ما نمى خواهيم به شرايط گذشته بازگرديم و هرگونه آتش بسى بايد پايدار باشد. اما در پى وخيم تر شدن اوضاع و به خصوص استقامت نيروهاى حزب الله در برابر اسرائيل و بسيج افكار عمومى جهان عليه سياست هاى حمايتى آمريكا و كشتار بى رحمانه افراد غيرنظامى توسط اسرائيل رايس دوباره مامور شد تا به قول خودش با «دادن امتيازهايى» راه حل تازه اى پيدا كند.
زمانى كه رايس در اسرائيل مشغول تهيه فرمولى براى مهار حزب الله و استقرار نيروهاى بين المللى در جنوب لبنان بود نيروهاى نظامى اسرائيل دست به آفريدن فاجعه قانا زدند. حادثه اى كه تمام معادلات را بر هم زد و خشم جهانيان را عليه اسرائيل و آمريكا برانگيخت. به نحوى كه دولت لبنان تمام گفت وگوها براى حل بحران را متوقف كرد و از پذيرش رايس كه قصد سفر به بيروت را داشت سر باز زد. يكى از نمايندگان حزب الله اين جنايت را هديه اسرائيل به رايس توصيف كرد. در واكنش به اين فاجعه حزب الله وعده داد كه سخت انتقام خواهد گرفت و مردم خشمگين لبنان به دفتر سازمان ملل متحد در بيروت يورش بردند.
• خشم دولت لبنان
پس از كشتار قانا فواد سنيوره نخست وزير لبنان در يك كنفرانس مشترك خبرى با نبيه برى رئيس  پارلمان اين كشور اعلام كرد گفت وگو بس است. پيش از اعلام آتش بس فورى و توقف مطلق حملات اسرائيل به لبنان، دولت لبنان هرگونه گفت وگويى را متوقف خواهد كرد. سنيوره افزود: حملات وحشيانه اسرائيل به منطقه قانا و كشتار دسته جمعى زنان و كودكان اين منطقه كاملاً به صورت عمدى انجام گرفته است.وى تاكيد كرد ديگر حرف و حديث و سخن جهت حل بحران فايده اى ندارد و هرگونه سخن يا راه حلى پيش از برقرارى آتش بس فورى متوقف خواهد شد. از سوى ديگر نبيه برى نيز با محكوم كردن حملات اسرائيل تصريح كرد: اين براى بار دوم است كه مردم بى گناه اين منطقه بهاى اين جنگ وحشيانه اسرائيل را مى پردازند. برى تصريح كرد: من به نيابت از تمام مردم جنوب، تمام ملت لبنان و نيز به نيابت از حزب الله اعلام مى كنم ما از هرگونه موضع گيرى دولت سنيوره حمايت مى كنيم و پشت اين دولت هستيم. وى كه پيشتر گفته بود درباره اسراى لبنان و مبادله آنان با اسراى اسرائيلى حاضر به مذاكره هستيم، افزود: پس از جنايت قانا توسط اسرائيل شرايط ما درباره مبادله اسرا عوض شده است. برى افزود: به رايس گفته بودم اگر آتش بس را برقرار نكنيد و مانع اسرائيل نشويد احتمال اينكه تل آويو به جنايت هاى بيشترى دست بزند، وجود دارد. همچنين اميل لحود رئيس جمهورى لبنان با محكوم كردن كشتار قانا گفت: اگر حمايت كشورهاى بزرگ و در راس آن آمريكا از اسرائيل نباشد، اين دولت نمى تواند كارى انجام دهد. لحود افزود: ما خواهان آتش بس فورى هستيم. وى كه اخيراً و در پى حملات اسرائيل از انزواى سياسى خود خارج شده است با به تمسخر گرفتن دموكراسى  آمريكايى گفت: آيا اين كشتارها نمونه اى از دموكراسى شما است؟ آيا اين احترام شما به ارزش هاى انسانى است؟ در همين رابطه دولت لبنان خواستار انجام يك تحقيق بين المللى درباره كشتار تازه اسرائيل در قانا شد. از سوى ديگر حزب الله لبنان اعلام كرد كه پاسخ سختى به جنايت اسرائيلى ها در قانا خواهد داد. محمد رعد يكى از فرماندهان اين جنبش گفت: با بمباران قانا ممكن است شرايط پذيرش آتش بس از سوى حزب الله تغيير كرده باشد. در يك تحول ديگر مردم خشمگين بيروت به ساختمان «اسكوا» وابسته به سازمان ملل متحد در بيروت حمله كرده و شيشه هاى آن را شكستند. آنان ضمن محكوم كردن جنايت اسرائيل در قانا، شعارهايى در محكوميت سكوت سران عرب و كشورهاى غربى در برابر اين جنايات مى دادند.
• درخواست آتش بس فورى
در حالى كه ايهود اولمرت پس از ديدار با كاندوليزا رايس مى گفت اسرائيل عجله اى براى آتش بس ندارد، رايس ديروز پس از كشتار قانا گفت: زمان برقرارى آتش بس ميان اسرائيل و حزب الله فرارسيده است. كاندوليزا رايس افزود از اين بمباران متاسف است و به منظور پايان دادن به اين درگيرى ها همچنان در منطقه خواهد ماند. رايس همچنين اظهار داشت: ما به دنبال پايان فورى درگيرى هاى اخير هستيم اما ديدگاه هاى طرف ها درباره چگونگى حصول به اين هدف ها متفاوت است. وى با اشاره به تلفات غيرنظاميان در لبنان گفت: ما مى دانيم كه اين نوع جنگ بسيار سخت است و آتش بس در سريع ترين زمان ممكن را خواهانيم. وزير خارجه آمريكا گفت: در حين ديدار با عمير پرتز وزير جنگ اسرائيل خبر اين حمله را شنيدم و يك بار ديگر نگرانى شديد خود را از اثرات اين حمله نظامى اسرائيل عليه غيرنظاميان تكرار مى كنم و با تمام طرف ها براى متوقف كردن اين درگيرى ها همكارى مى كنم. در همين رابطه راديو اسرائيل اعلام كرد رايس در ديدار خود با مقامات اسرائيلى از دولت اولمرت خواسته بود كه در حملات خود به لبنان از هدف قرار دادن مناطق مسكونى خوددارى كند. همچنين اين راديو افزود در نشست مشترك رايس و اولمرت، دو طرف پيرامون يك فرمول جديد براى آتش بس به توافق رسيدند كه بر مبناى آن دو سرباز اسرائيلى بايد ابتدا آزاد و سپس نيروهاى حافظ صلح به منطقه اعزام شوند.
•ساير تحولات
ديروز اسرائيل در ادامه حملات خود منطقه جنوب صور را هدف قرار داد. در مقابل، حزب الله نيز صبح ديروز مناطق كرياى شمونه و نهاريا را هدف حملات موشكى خود قرار داد. بعضى منابع خبرى گفتند حزب الله ۲۵ موشك به اين مناطق پرتاب كردند. در يك خبر ديگر جنگنده هاى اسرائيلى به بزرگراه اصلى منتهى به سوريه حمله و آن را بمباران كردند. اين اقدام در جهت مسدود كردن راه ارتباطى بين لبنان و سوريه است. دو سرباز وابسته به ناظران سازمان ملل در اثر پرتاب راكتى به نزديكى مقرشان در جنوب لبنان زخمى شدند. همچنين جنگنده هاى اسرائيلى صبح ديروز شهرك الخيام واقع در جنوب لبنان را هدف قرار دادند كه باعث كشته شدن يك زن و زخمى شدن چند تن ديگر شد. بعضى منابع خبرى گفتند حزب الله در يك كمين در مناطق جنوبى لبنان موفق شده است با حمله به نيروهاى اسرائيلى هشت سرباز را از پاى درآورد.
• سخنان نصرالله
سيد حسن نصرالله روز شنبه و پيش از كشتار قانا در پيامى تلويزيونى كه از شبكه تلويزيونى المنار پخش شد، اعلام كرد: دشمن به پايان خط رسيده و شكست خود را به خوبى درك كرده است. به گزارش ايسنا و به نقل از شبكه الجزيره سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان در پيامى به مردم لبنان اظهار داشت: من از پايدارى، استوارى و ايمان شما ملت غيور و مقاوم لبنان تشكر مى كنم و به شما نويد پيروزى را مى دهم و بدانيد كه دشمن نمى تواند در مقابل استوارى و پايدارى شما ايستادگى كند. سيد حسن نصرالله با اشاره به ارتش اسرائيل تصريح كرد: ارتش بزرگ اسرائيل تاكنون در صحنه جنگ نتوانسته  است پيروزى را نصيب خود كند و تمام سياستمداران، تحليلگران غربى و نيز مسئولان و سياستگزاران دولت صهيونيستى همه به ضعف، ناتوانى و شكست ارتش اسرائيل در مقابله با نيرو هاى مقاومت حزب الله لبنان اعتراف كرده اند. وى افزود: كشتن مردم بى گناه و كودكان و ويران كردن خانه ها موفقيت نظامى و امتياز براى پيروزى در جنگ نيست، بلكه اين گونه اقدامات چيزى جز سياست هاى ناشيانه و وحشيانه دشمن تعريف نمى شود. سيد حسن نصرالله افزود: تاكنون نيرو هاى مقاومت حزب الله توانسته اند مهم ترين ناو اسرائيل را كه به عنوان سومين ناو پيشرفته جهان است، هدف قرار دهند. نيرو هاى دريايى دشمن ضربه سختى را از سوى حزب الله دريافت كرده  و بالاخره نخبه ترين افراد نظامى اسرائيل يعنى گردان گولانى در نبرد با گروه هاى مقاومت حزب الله در بنت جبيل شكست سختى خورده است و دست از پا درازتر از صحنه نبرد با نيرو هاى حزب الله فرار كرده است. دبيركل حزب الله لبنان افزود: براى اثبات ضعف، ترس و شكست سربازان دشمن كافى است به تصاوير پخش شده از سربازان زخمى اسرائيلى در حال بازگشت از صحنه جنگ با حزب الله لبنان نگاه كنيد، اين سربازان در حالى كه بر روى شكم خوابيده  بودند به هلى كوپتر ها منتقل مى شدند و من به شما مى گويم اين سربازان از پشت هدف قرار گرفته بودند چون در رويارويى با نيرو هاى مقاومت اسلامى پا به فرار گذاشتند و در حين فرار از سوى دلاورمردان مقاومت لبنان شكار شدند.سيد حسن نصرالله با اشاره به حملات موشكى اين حزب به شهر عفوله، منطقه اى دورتر و جنوبى تر از حيفا، اظهار داشت: حزب الله لبنان با هدف قرار دادن اين شهر و پايگاه نظامى اش در واقع به مرحله جديدى از جنگ خود با اسرائيل منتقل شده است و اگر اين رژيم صهيونيستى تجاوزات بى شرمانه اش را عليه لبنان متوقف نكند، حزب الله لبنان پا را فراتر از اين مرحله نيز خواهد گذاشت.
دبيركل حزب الله لبنان گفت: اسرائيل به مرحله پذيرش شكست خود و توقف اين جنگ رسيده زيرا اين دولت از آنچه كه مجهول است و در پس اين جنگ در انتظارش است نگران است، اما كسى كه اين جنگ را بيشتر خواهان است و هم اكنون اداره اين جنگ در دست آن است، تنها آمريكا است. امروز اسرائيل به آلت جنگ و ويرانگرى در دست آمريكا تبديل شده و آمريكا به دنبال تحقق اهداف خود از اين جنگ است. دبيركل حزب الله لبنان اظهار داشت: امروز لبنان نيازمند يك اراده قوى و استوار است. اراده اى چون اراده نيرو هاى مقاومت اسلامى. امروز لبنان نيازمند اراده ملى است تا با اتحاد و همبستگى مانع از به هدر رفتن تمام پيروزى هاى به دست آمده مقاومت اسلامى شود. وى تاكيد كرد: حزب الله لبنان آمادگى كامل براى همكارى با دولت لبنان را دارد، مشروط بر آنكه اين دولت، دولت قوى و مسئوليت پذيرى باشد و درصدد حفظ اتحاد ملى مردم و مانع از نفوذ فتنه شود. وى با اشاره به دولت لبنان تاكيد كرد: دولت بايد تمام اصول و مبادى ملت لبنان و نيرو هاى مقاومت اين ملت را در تمام موضع گيرى هاى خود در نظر داشته باشد. سيد حسن نصرالله افزود: اين بار پيروزى ما پيروزى ملى لبنان خواهد بود، پيروزى اى كه خود را اين بار در ارزش هايى متفاوت چون ارزش هاى مسيح(ع) و يا محمد(ص) نشان داد. هيچ كس نبايد از پيروزى مقاومت اسلامى لبنان به خود نگرانى دهد، بلكه همه بايد نگران شكست اين مقاومت در برابر دشمن و پيامد هاى پس از آن باشند. وى خطاب به ملت هاى مسلمان منطقه گفت: من از تمام اين ملت هاى بزرگوار و استوار كه به انحاى مختلف از ما حمايت كرده اند، تشكر و قدردانى مى كنم و جا دارد به موضع گيرى بسيارى از شخصيت هاى دينى و فتواهاى اين افراد بزرگوار اشاره كنم و بگويم من از هوشيارى شما كه در اين لحظات سخت درصدد حفظ وحدت ملى مسلمانان و عدم رخنه فتنه هاى دشمن برآمده ايد، متشكرم و به شما مى گويم بايد با هوشيارى بيشتر از هرگونه تفرقه افكنى در صفوف وحدت ملى مسلمانان خوددارى كنيد. وى همچنين خطاب به كشور هاى عربى گفت: اما بار ديگر مى گويم ما از حكومت هاى اين كشور هاى عربى درخواست كمك و همكارى نكرده ايم و بار ديگر از آنها مى خواهيم كه با خوددارى از اتخاذ برخى از موضع گيرى ها منجر به ايجاد فتنه نشوند؛ هرچند اين كشور ها آن قدر قدرت و توانايى داشتند كه بتوانند از قدرت و توانايى خود براى كمك به لبنان استفاده كنند. وى تاكيد كرد: ما به دنبال دشمنى و فتنه نيستيم، بلكه خواهان وحدت هستيم و براى وحدت و حفظ استقلال كشورمان حاضريم جان خود را فدا كنيم. دبيركل حزب الله لبنان با اشاره به اظهارات برخى از شخصيت هاى سياسى لبنان مبنى بر اينكه ايران و سوريه هم پيمانان حزب الله لبنان صحنه را خالى كرده اند و به يارى اين حزب در اين شرايط سخت نرسيده اند، گفت: سخن من به اين افراد و حكومت هايشان آن است كه كشور سوريه و ايران هم پيمانان و دوستان ما هستند و فرق شان با شما اين است كه سياست هاى اين دو كشور بهانه اى براى آغاز اين جنگ نبود. وى افزود: سوريه و ايران حاميان مقاومت اسلامى لبنان بوده اند و همچنان حاميان اين مقاومت و ملت لبنان باقى خواهند ماند. اما هرگز با وجود آنكه زمينه هاى لازم وجود داشت از مقاومت اسلامى لبنان به عنوان برگه اى براى معامله و گفت وگو استفاده نكردند و همچنان اين دو كشور در كنار مقاومت ايستاده اند و تلاش مى كنند با اقدامات شفاف به گونه اى عمل كنند كه متهم نشوند، اما اين بحران فعلى را حل وفصل كنند. ما از تمام اقداماتى كه اين كشور ها براى آوارگان لبنانى انجام داده اند تشكر و قدردانى مى كنيم.
http://www.sharghnewspaper.ir/850509/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 11:56  توسط رضا  | 


 
مهران كرمى
دهكده كوچك قانا در جنوب شهر صور لبنان سرنوشت غمبارى دارد. نخستين بار در ۱۸ آوريل سال ۱۹۹۶ بود كه اين دهكده آوازه جهانى پيدا كرد، اما نه چون داووس سوئيس كه به خاطر طبيعت زيبا و كوهستانى اش در دامنه هاى آلپ در هر زمستان پذيراى رهبران و شخصيت هاى مطرح اقتصادى جهان است يا دهكده دارمسالا كه به صورت مامن و پايتخت سياسى - معنوى دالايى لاما رهبر تبعيدى بودائيان تبت درآمده است. نام قانا با كشتار مردم آن عجين شده است. در يك روز بهارى سال ۱۹۹۶ هواپيماهاى اسرائيلى اين دهكده را كه ۸۰۰ آواره لبنانى به آن پناه برده بودند هدف قرار داد. ۱۰۶ نفر و از جمله ده ها كودك كشته و ۱۱۶ نفر زخمى شدند اما آن جنايت يك قربانى ديگر هم گرفت. پطروس غالى دبيركل وقت سازمان ملل كه زمانى وزير خارجه مصر بود، يكى از معماران پيمان كمپ ديويد و صلح مصر و اسرائيل به شمار مى رفت. غالى به سبب محكوم كردن جنايت اسرائيل و تشكيل كميته حقيقت ياب براى تحقيق درباره آن جنايت مورد غضب آمريكا قرار گرفت و نتوانست براى بار دوم به دبيركلى سازمان ملل در همان سال انتخاب شود تا نوبت به آفريقايى ديگرى به نام كوفى عنان رسيد. امسال هم سال انتخاب دبيركل سازمان ملل است با اين تفاوت كه كوفى عنان ديگر نمى تواند نامزد دبيركلى سازمان ملل شود.بامداد ديروز درحالى كه مردم بى دفاع از بيم حملات نظامى اسرائيل به يك ساختمان سه طبقه پناه برده بودند آماج ماشين نفرت جنگ قرار گرفتند و ۵۶ نفر از مردم اين دهكده يا كسانى كه از جاهاى ديگر به آنجا پناه برده بودند، كشته شدند كه بيشتر آنها كودكان و زنان بودند. اين فاجعه كه وجدان بشرى را به حركت درآورد، فشار دوچندانى را بر ديپلماسى  جنگ طلبانه آمريكا وارد كرده است تا اسرائيل را به پذيرش بى قيد و شرط آتش بس وادار كند. پيامدهاى اين حمله تا آنجاست كه براى نخستين بار كشور كوچكى چون لبنان كه قاعدتاً بايد از سفر وزير خارجه ابرقدرتى چون آمريكا ذوق زده بشود، حاضر نشد پذيراى خانم رايس شود. پيامد اين حمله شعله ور شدن امواج ضدجنگ در پايتخت هاى غربى، در تنگنا قرار گرفتن سياست هاى جنگ طلبانه  كاخ سفيد و انزواى ائتلاف جنگى ايهود اولمرت و عمير پرتز است. اسرائيل در حملات و جناياتى كه در سه هفته هجوم بى امان به جنوب لبنان انجام داد، برترى اخلاقى را كه مدعى آن بود، از دست داد. پيش از آن با كشتن چهار صلح بان سازمان ملل متحد كه با محكوميت جهانى مواجه شده بود اين برترى ادعايى مورد خدشه جدى واقع شده بود. اما اين پايان برترى ها نبود. در جنگ نظامى هم اسرائيل نتوانست در هيچ معركه اى برترى اش را ثابت كند و حتى پيشروى محدودش را در مرزهاى لبنان تثبيت كند و پس از پذيرش تلفات فراوان مجبور به عقب نشينى به درون مرزهاى خود شد. اسرائيل ناگزير پذيرفته است كه به مبادله اسيران تن دهد. احتمالاً عقب نشينى هاى بعدى اين رژيم شامل عقب نشينى از مزارع شبعا هم خواهد بود.در آن صورت اسرائيل نمى تواند مدعى برترى چندانى در خاورميانه شود مگر برترى در نسل كشى مردم فلسطين با پشتگرمى ايالات متحده آمريكا.
http://www.sharghnewspaper.ir/850509/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 11:49  توسط رضا  | 


 
همه ما لبنانى هستيم
محمد قوچانى
«من در اجدادمان يك خصوصيت لبنانى يافته ام كه همان مهاجرت به صورتى عجيب و غريب است. من دو نسل متوالى را در اين خاندان نديده ام كه در يك سرزمين زندگى كرده باشند.» امام موسى صدر*
مقاومت حزب الله لبنان در برابر ارتش اسرائيل از مرز دو هفته عبور كرده و هنوز اسراى اسرائيل در بند حزب الله به سر مى برند. گرچه آتش اسرائيل بى محابا بر سر شيعيان لبنان مى ريزد اما از زمان جمال عبدالناصر اسطوره ناسيوناليسم عرب تاكنون چنين مقاومتى كم نظير بوده است. اگر جنگ همين امروز تمام شود يا آتش بس برقرار شود بدون ترديد برنده آن حزب الله خواهد بود و اگر نبرد ادامه يابد نيز هيچ چشم انداز اميدبخشى براى اسرائيل وجود ندارد و كمتر كسى اطمينان دارد كه تل آويو بتواند به اهداف تعريف شده خود برسد. ويرانى جنوب لبنان يا جنوب بيروت هدف نهايى اسرائيل نيست. اين اقدامات در واقع مقدمه هدف بزرگترى به نام سلب مشروعيت و محبوبيت جنبش حزب الله است كه ظاهراً هرچه زمان سپرى مى شود و ويرانگرى اسرائيل بيشتر مى شود هر دو عنصر مشروعيت و محبوبيت جنبش حزب الله بالاتر مى رود. به اين معنا حداقل در كوتاه مدت چاقوى اسرائيل دسته خودش را مى برد و در درازمدت حزب الله با تغيير نقش از يك نيروى صرفاً نظامى به نهادى اجتماعى (تغييرى كه استعداد آن در اين جنبش وجود دارد) و ايفاى نقش در بازسازى لبنان مى تواند از هرگونه آسيب رسانى به محبوبيت خود جلوگيرى كند و در مقام محبوب ترين نيروى مقاومت در برابر اسرائيل از عهد ناصر بدين سو جايگاهى تاريخى بيابند. در اين ميان اما روسياهى به جهان عرب مى ماند. شاهان محافظه كار و افسران سابقاً راديكال عرب كه بر بيشتر سرزمين هاى خاورميانه حكمرانى مى كنند حتى از برگزارى اجلاس سران عرب خوددارى كرده اند و با انفعال آگاهانه خود به اسرائيل چراغ سبز نشان داده اند تا بدون درگير شدن با مناطق سنى نشين و مسيحى نشين لبنان و بيروت شيعيان را از صحنه خاورميانه حذف كنند. در واقع مانند همه جنگ هاى بزرگ تاريخ، به زودى نبردى زير سايه جنگ اسرائيل و حزب الله وجود دارد كه نبايد از ديده پنهان ماند. دولت هاى عرب از زمان سقوط صدام حسين در كابوس هلال شيعى به سر مى برند. از نگاه آنان برنده جنگ «صدام - بوش» و «عراق - آمريكا» هيچ كدام از طرفين نبرد نبودند؛ ايران بود كه به خرج ايالات متحده بهترين دوستانش را بر كرسى دولت بغداد ديد. عراق امروز نزديك ترين عراق تاريخ به ايران است. قدرتمندترين شخصيت اجتماعى عراق آيت الله سيدعلى سيستانى زاده مشهد است و به جز اياد علاوى ديگر سران حكومت و مجلس موقت و دائم عراق همه از دوستان ايران به حساب مى آيند. در سوريه و لبنان نيز دوستان ايران بخش مهمى از قدرت سياسى را در اختيار دارند. به اين ترتيب شيعيان مى توانند مسير طلايى مديترانه تا خليج فارس را بدون هيچ مانعى طى كنند و ذخاير فراوان نفت و گاز و سواحل و مزارع و... را در اختيار بگيرند. در اين جغرافياى شيعى به همه زبان هاى اصلى جهان اسلام از فارسى (ايران) و تركى (آذربايجان ايران) تا عربى (عراق و لبنان) و اردو (پاكستان) از جنبش شيعه دفاع مى شود. ميان شمال و جنوب خاورميانه و ميان تركان آسياى ميانه و آسياى صغير و عربان آسياى غربى و شمال آفريقا مرزبندى مى شود. به همين دليل است كه سران جهان عرب سعى كرده اند از منظر يك ناظر بى طرف و در واقع طرفدار سركوب حزب الله لبنان به جنگ اخير بنگرند و حتى دولت نزديك به خود در بيروت را از مداخله بازدارند. نبرد كنونى سرانجام پايان خواهد يافت. از هم  اكنون مى توان پيش بينى كرد كه حتى اگر ارتش اسرائيل بيروت را اشغال كند كسى آن را پيروز نخواهد خواند. خلع سلاح حزب الله نيز امروز آسان تر از ديروز نيست. اگر يك سال قبل خلع سلاح حزب الله مطالبه اى براساس حقوق بين الملل و به استناد قطعنامه شوراى امنيت سازمان ملل متحد بود، اكنون مطالبه اى صهيونيستى است كه فاقد حداقل هاى لازم از نظر حقوق بين الملل است. از سوى ديگر كشتار وسيع مردم لبنان در برابر به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائيلى و پيشنهاد معاوضه آن از سوى حزب الله سبب شده حتى افرادى كه با حزب الله همدلى ندارند با اسرائيل مرزبندى كنند. بنابراين به زودى اعراب ديگر مجبور خواهند شد از موضع ناظر بى طرف خارج شوند و جايگاه خود را در اين منازعه روشن كنند. در اين ميان ايران به عنوان وطن دوم شيعيان لبنان نقشى تاريخى دارد. اعراب بارها در مجادلات اخير سعى كردند پيكان حمله به بنيادگرايى را متوجه شيعيان كنند و چهره افرادى مانند سيدمقتدا صدر را در عراق برجسته كنند. اما سهم بزرگ افرادى مانند آيت الله سيستانى در صلح و ثبات عراق سبب شد بنيادگرا نماياندن شيعيان تكذيب شود. كار به جايى رسيد كه رهبران شيعيان ايران و عراق در برابر موج ترور هاى بنيادگرايان سنى مذهب در عراق دعوت به خويشتندارى كنند و با جدا  كردن حساب عامه اهل سنت از خواص بنيادگراى ايشان چهره اى صلح طلب از شيعيان ارائه كنند.
همين سياست مى تواند در لبنان تكرار شود. شيعيان لبنان در حوادث اخير تنها ماندند و تنها مقاومت كردند. اين تنهايى اگرچه نبايد به فراموشى سپرده شود اما نبايد سبب كينه جويى شود. اكنون شيعيان با سربلندى مى توانند جغرافياى سياسى خود را در دل خاورميانه عربى و خاورميانه غربى تثبيت كنند. آميزش عملگرايى سياسى، نوگرايى دينى و مقاومت دفاعى جهان شيعه را در آغاز مرحله تازه اى از حيات سياسى خود قرار مى دهد. براساس همين عملگرايى سياسى است كه حزب الله وارد دولت و مجلس لبنان مى شود و براساس همين نوگرايى دينى است كه شيعيان برخلاف شبكه القاعده و حكومت طالبان مظاهر مدرنيته (اعم از تلويزيون، تحزب، مبارزه پارلمانى، روزنامه و...) را پذيرفته اند و زنان در جنبش آنان حضورى فعال دارند و براساس همين مقاومت دفاعى است كه ارتش اسرائيل ديروز عملاً از جنوب لبنان عقب نشينى كرد و همين وجوه سه گانه حزب الله لبنان است كه ديروز در نطق تلويزيونى سيدحسن نصرالله رهبر هوشمند حزب الله تكرار شد. سيدحسن نصرالله در نطق ديروز خود نشان داد كه به هيچ وجه با اسامه بن لادن قابل مقايسه نيست و شيعيان با طالبان قابل مقايسه نيستند و اين واقعيتى است كه سران جهان عرب و جهان غرب بايد درك كنند. اما در فهم و ارائه اين واقعيت ايران به عنوان مدرن ترين دولت شيعه جهان نقش اساسى دارد. اكنون زمان آن است كه ايران ابتكار عمل را به دست گيرد و با مشورت همه جناح هاى سياسى و فكرى طرحى براى حل منازعات خاورميانه ارائه كند. تاكنون همه ابتكارات صلح خاورميانه غربى يا عربى بوده اند. اكنون نوبت يك طرح صلح ايرانى است در لحظه اى كه حزب الله پيروز ميدان است. اين طرح صلح مى تواند توسط چهره هاى غيردولتى ايران پيشنهاد شود و شايد افرادى مانند سيدمحمد خاتمى مناسب ترين پيشنهاددهندگان باشند. طرح صلحى كه همه مسائل خاورميانه؛ پرونده هسته اى ايران، ثبات در عراق، پرونده رفيق  حريرى، تاسيس دولت فلسطينى و بنيادگرايى تروريستى را با هم حل مى كند. خاورميانه يك كل به هم پيوسته است. شايد جواب غزه را در بيروت بدهند. ايران تاكنون براى صلح در عراق و افغانستان خود بهترين رفتار را با آمريكا انجام داده است. معنا ندارد كه عربستان به عنوان زادگاه بن لادن متحد غرب باشد و ايران به عنوان زادگاه آيت الله سيستانى دشمن غرب. ايران وطن دوم لبنانى ها است. آمريكايى ها بايد بدانند وقتى در لبنان با كسى حرف مى زنند در واقع با ايرانى ها حرف مى زنند. و هنگامى كه با ايران بر سر ميز مذاكره مى نشينند در واقع يك پايه اين ميز در تهران و پايه ديگر آن در بيروت قرار دارد و پاى اين ميز همه نشسته اند از اصلاح طلبان تا اصولگرايان ايرانى و لبنانى. وقتى حادثه ۱۱ سپتامبر در ايالات متحده رخ داد روزنامه مستقل و روشنفكرى فرانسه لوموند نوشت امروز همه ما آمريكايى هستيم. اكنون در ايران هم زمان آن است كه بنويسيم: همه ما لبنانى هستيم. همان خصوصيت عجيب و غريب لبنانى كه هرگز دو نسل از يك خانواده در يك سرزمين زندگى نمى كنند اكنون در ايرانيان حلول كرده است.
*مصاحبه با روزنامه النهار ،۱۹۶۹ناى و نى ،صفحه ۲۲۷
http://www.sharghnewspaper.ir/850508/html/index.htm
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 15:12  توسط رضا  | 

علیرضا برزگر:

پس از پیروزی حماس در انتخابات فلسطین و به دست گرفتن قدرت سیاسی و قانونی صحنه فلسطین، برخی منابع و کارشناسان منتظر چرخش حماس در مواضع سیاسی، به سمت موضع دولت قبلی بودند تا شاهد پیشرفت روند صلح باشند، از جمله تغییرات، به رسمیت شناختن اسرائیل بود. حماس به رغم فشارهای زیاد بویژه از سوی ابومازن، رئیس دولت خود گردان فلسطین، مصر، آمریکا و برخی دیگر از کشورها و شخصیت های اسلامی و عربی، در مسیر مطلوب آنها قرار نگرفت و شروطی همچون عقب نشینی از اراضی 67، آزادی زندانیان و قضیه بازگشت آوارگان را برای از سرگیری مذاکرات مطرح کرد. اسرائیل احساس می کند در این رابطه فرصت زیادی را به تحکیم مواضع مقاومت اسلامی در صحنه فلسطین و لبنان اعطاء کرده است.

به همین دلیل اسرائیل پیوسته بدنبال فرصتی بود تا روند پیش آمده را به هم زده و شرایط را به زمان قبل از صلح خاورمیانه بازگرداند. حادثه غزه را به عنوان سر آغاز بحران لبنان و احیانا منطقه در صورت استمرار آن از سوی اسرائیل و ادامه آن به صورت حمله زمینی و اشغال مجدد لبنان که سوریه را نیز به واکنش خواهد کشاند، به تنهایی نمی توان تحلیل کرد، برای ارائه تحلیل صحیح توجه به دیگر عوامل منطقه قابل تامل است، از جمله آن وجود حزب الله در لبنان، سوریه، ایران و حوادث اخیر در عراق بویژه حملات تروریستی و هدایت شده علیه شیعیان و دولت قانونی مالکی و... .

در معادلات اخیر منطقه از یکسو مثلث ایران، سوریه و جریان های مقاومت بویژه ( حماس و حزب الله) و از سوی دیگر مثلث آمریکا، اسرائیل و برخی از جریان های سنی منطقه که به قدرت رسیدن خط فکری مقاومت با گرایش های شیعی را به مصلحت نمی داند، وجود دارد. اگر چه این موضوع همیشه در پوشش و لایه ای از ابهام وجود داشت ولی در حادثه اخیر لبنان به طور آشکار از سوی کشور مصر، عربستان، جریان های غیر همسو با حزب الله همچون طیف چهاردهم سپتامبر لبنان که مخالف مقاومت و سوریه محسوب می شود در قالب انتقاد از حرکت حزب الله منتشر شد.

دستاوردهای حمله اسرائیل به لبنان

1- خسارت های مالی و جانی رژیم صهیونیستی در جنگ با حزب الله. براساس ادعای منابع اسرائیلی، تاکنون 41 نظامی اسرائیلی کشته (اگر 15 کشته عملیات زمینی بنت جبیل را به آن اضافه کنیم این آمار به 56 نفر می رسد) و بیش از هزار نفر نیز مجروح شده اند، در حالی که دیگر منابع و ناظران سیاسی آمار کشته های اسرائیل را بیش از این مقدار می دانند آنها سعی می کنند با سانسور خبری و کاهش تعداد کشته های نظامیان خود روحیه جنگندگی و مبارزه با جنبش حزب الله و حماس را تقویت کنند.

2- ناتوانی در آزاد کردن دو سرباز اسیر . در منطق نظامی بویژه در ارتباط با اسرائیل، اسیرکردن دو نظامی در شرایطی که از یک ماه قبل نیروها در آماده باش بودند یک پیام و معنا بیشتر ندارد و آن هم بیانگر توان و شیوه های موفق حزب الله در مبارزه با اشغالگری است. حزب الله بار دیگر با طراحی عملیاتی به نام الوعد الصادق (وعده راستین، در ساعت 9 صبح روز چهارشنبه 21/ 4/ 85 مطابق 12 ژوئیه 2006) با حمله به پایگاه نظامی اسرائیل که مجهز به انواع سیستم های مراقبتی، هشداردهنده الکترونیکی، نظامی و تسلیحاتی بوده است، ضمن کشته و زخمی کردن تعدادی از نظامیان و انهدام بخشی از تجهیزات پایگاه یادشده، دو اسیر اسرائیلی را به محل نامعلومی منتقل کرد که تا به امروز اسرائیل ناتوان از آزادی آنان بوده است.

3- انهدام ناوچه، جنگنده و هلی کوپتر اسرائیلی. حزب الله در نخستین گام از حملات باز دارنده خود علیه اسرائیل، ناو پیشرفته و جنگی اسرائیل را با 80 سرنشین، مورد اصابت 2فروند موشک ساحل به دریا قرار داد و منهدم کرد. در نتیجه این حمله چهار نظامی یهودی کشته وناو نیزغرق شد. علاوه بر ناو یاد شده تاکنون یک هواپیمای جنگنده، سه هلی کوپتر و پنج دستگاه تانک پیشرفته میرکاوا منهدم شده و تعداد اسیران نیز به هفت نفر رسیده است. از این جهت خسارت مادی و حیثیتی زیادی بر پیکره نظامی اسرائیل وارد شده است.

4- شلیک موشک به حیفا. شهربندری حیفا علاوه بر اهمیت اقتصادی، سیاسی، نظامی - پایگاه نیروی دریایی ارتش اسرائیل - برای نخستین بار پس از سال 1973 مورد حمله نظامی قرار می گیرد و ساکنین آن طعم تلخ آواره شدن را می چشند و دست کم حدود نیم میلیون آواره یهودی در اثر این عملیات به سوی تل آویو و شهر های مرکزی مهاجرت کردند. همچنین نزدیک به دو میلیون یهودی دیگر به پناهگاه های از پیش آماده شده، هدایت شدند. ترس از حمله موشکی حزب الله به شهرها و شهرک های یهودی نشین، شرایط را آنچنان بر آنان سخت کرده است که رژیم اسرائیل به رغم اقدام های پیشگیرانه و تلاش های انجام داده، در مدیریت بحران با مشکل مواجه شده و جریانات اجتماعی به سمت چالش های نوین پیش می رود.

5- اعتراضات جهانی علیه اسرائیل. هدف اسرائیل از حملات شدید و همه جانبه به لبنان در حقیقت تحت فشار قراردادن حزب الله و تحریک افکار عمومی منطقه و مردم لبنان علیه حزب الله بوده است تا بدین ترتیب بتواند زمینه های مناسب برای منزوی و خلع سلاح کردن حزب الله - اجرای قطعنامه 1559 - را به دست آورد، یا حداقل حزب الله را تا حد ممکن تضعیف کند. ولی تحرکات اسرائیل در سطح منطقه و جهان بازتاب معکوس داشته و خشم جهانیان را علیه اسرائیل بر انگیخته است.

برگ های برنده حزب الله

بر اساس مدیریت جنگی حزب الله در شلیک موشک به عمق 60 کیلومتری اسرائیل و هشدار های سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله مبنی بر هدف قرار دادن حیفا و بعد از آن به نظر می رسد بخش عمده توانمندی موشکی حزب الله هنوز در صحنه جنگ ظهور نکرده است ولی در سایه همین تهدیدات است که تل آویو پایتخت و بزرگترین شهر اسرائیل طی چند روز گذشته شاهد اضطراب، تخلیه و ناآرامی بوده است. از همین منظر می توان ادعا کرد، حزب الله با برگ های برنده ای که در اختیار دارد می تواند پیش دستی کرده و آتش بس بی قید و شرطی را بر اسرائیل تحمیل کرده و بار دیگر برتری مقاومت را بر تکنولوژی ثابت کند. برگ های برنده حزب الله به قرار زیر است :

1- حزب الله در مدیریت جنگ علیه اسرائیل با قدرت موشکی خود ثابت کرد، اقصی نقاط اراضی اشغالی 1948 تحت حملات موشکی حزب الله قرار دارد. این برگ ممتاز و استراتژیک حزب الله علاوه بر شکستن اسطوره شکست ناپذیری اسرائیل، شمارش معکوس برای مورد هدف قرار دادن شهر تل آویو، قلب استراتژیک رژیم اسرائیل آغاز شده است.

2- حزب الله با در اختیار داشتن اسیران نظامی اسرائیل، مدیریت برتری نسبت به اسرائیل در پای میز مذاکره خواهد داشت، چرا که هدف اصلی از حمله اسرائیل به لبنان آزادی دو اسیر بوده است که تاکنون به رغم حملات گسترده زمینی در جنوب لبنان نیز محقق نشده است. البته باید توجه داشت که هدف یاد شده بهانه ای بیش نبوده است.

3- با توجه به تحولات دو هفته ای جنگ، می توان اظهار کرد، ارتش اسرائیل به رغم ادعاهای خود تا کنون قادر به شناسایی و نابودی مراکز نظامی و موشکی حزب الله نبوده و هیچ دستاورد نظامی و اطلاعاتی در این زمینه به دست نیاورده است.

4- پشتوانه مردمی حزب الله در سطوح منطقه ای و فرا منطقه ای برگ برنده دیگری در دست حزب الله است که از یکسو توان معنوی مقاومت را افزایش می دهد و از سوی دیگر برخی تحرکات غیر همسو با حزب الله، در سطح لبنان و خارج از آن را به شدت خنثی خواهد کرد.

آینده معلوم خواهد کرد که آیا حزب الله قادر است از همه برگ های برنده اش علیه اسرائیل بهره برداری کند یا نه.
http://www.kargozaraan.com/Released/85-05-07/63.htm#1706
+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 13:7  توسط رضا  | 

نگاه كارشناس

 
پل راجرز*
ترجمه: حسن بنانج
209670.jpg
به عقيده بسيارى از اسرائيلى ها نزاع نفس گيرى كه اكنون در لبنان جريان دارد، براى تامين امنيت اسرائيل ضرورى است. اين ممكن است ششمين جنگى باشد كه اسرائيل طى ۶۰ سال گذشته درگير آن شده است (و طى اين دوران دو انتفاضه را نيز شاهد بوده است).دولت هاى اسرائيل و بوش ممكن است به اين باور رسيده باشند كه حزب الله اگر كاملاً نابود نشده، اما احتمالاً زمين گير گرديده، و اسرائيل بارديگر در امان مانده است. با اين حال ممكن است كه واقعيت كاملاً متفاوت باشد. اكنون اين اعتقاد وجود دارد كه عملكرد اسرائيل در لبنان در واقع باعث كاهش ضريب امنيت اين رژيم شده است. مخصوصاً اگر اين روند طى دهه آينده مورد ارزيابى قرار گيرد و به هفته ها و ماه هاى پيش رو محدود نباشد. به منظور درك بهتر اين ادعا بايد بحران اخير را در چشم انداز مناقشات گذشته مورد بررسى قرار دهيم.
•پنج جنگ
تاسيس اسرائيل در ماه مه سال ۱۹۴۸ بلافاصله با اولين جنگ پيگيرى شد. اين جنگى بود كه عليه مصر، اردن و سوريه آغاز شد و پاى عراق و لبنان را نيز به ميان كشيد. فلسطينى ها به دشوارى در اين نزاع مشاركت كردند، اما صدها هزار تن از آنان آواره شده و بيشتر به لبنان، اردن ( كرانه باخترى ) و غزه پناهنده شدند. با آتش بس هايى كه در پى اين جنگ ميان طرف هاى درگير برقرار شد، اسرائيل توانست به منطقه وسيعى كه بسيار بيشتر از ميزان اوليه بود، استيلا يافته و حدود ۸۰ درصد از منطقه تحت حاكميت فلسطين را به اشغال خود درآورد. با اين وجود اسرائيل هنوز خود را آسيب پذير مى دانست و اين احساس ناامنى تنها از بيت المقدس دو تكه شده و مرزهاى به شدت ناآرام ريشه نمى گرفت.توافق و تبانى اسرائيل با انگليس و فرانسه بر سر بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ (دومين جنگ) خيلى سريع اسرائيل را صاحب سپرى دفاعى از نيروهاى صلح بان سازمان ملل كرد. اين نيروها توانستند ميان اسرائيل و مصر در صحراى سينا فاصله بيندازند. پس از آن درخواست ناصر براى عقب نشينى نيروى فوق العاده سازمان ملل به اصلى ترين عامل براى آغاز جنگ ۶ روزه در ژوئن ۱۹۶۷ (سومين جنگ) تبديل شد. اسرائيل در اين جنگ كرانه باخترى، صحراى سينا و بلندى هاى جولان را به اشغال خود درآورد.به نظر بسيارى از اسرائيلى ها جنگ ۶روزه نزاعى بود كه بايد امنيت پايدار را برايشان به ارمغان مى آورد، آنها براى خود دلايلى هم داشتند. اردن روحيه اش را باخته بود و مصر و سوريه هم انگيزه چندانى براى ادامه مبارزه نداشتند. اما در حالى كه يك ميليون فلسطينى و حتى بيشتر تحت اشغال ارتش اسرائيل بودند، پايان دهه ۶۰ شاهد رشد ملى گرايى فلسطينى بود.در اوايل دهه ۷۰ اسرائيل جنبش هاى آزاديبخش فلسطينى را اصلى ترين تهديد براى خود مى دانست به گونه اى كه حتى جنگ رمضان/ يوم كيپور (جنگ چهارم) در اكتبر ۱۹۷۳ بسيارى از اسرائيلى ها را در بهت فرو برد. در اين جنگ مصر و سوريه تلاش كردند تا اراضى از دست داده خود را احيا كنند و حتى اسرائيلى ها را مجبور كنند كه به يك توافق با فلسطينى ها تن دهند. اما اين دو كشور موفق نشدند و جنگ تقريباً همان طور كه شروع شده بود با تلفات سنگين مصرى ها و سورى ها و بهت و حيرت جامعه اسرائيلى در غم از دست دادن برخى از نيروهاى زبده نظامى خود به پايان رسيد.اين تجربه به همراه رسوايى هاى متعدد رشوه خوارى در دولت اسرائيل به سقوط دولت ائتلاف سه ساله حزب كارگر و به قدرت رسيدن حزب راست گراى ليكود منجر شد. مناخم بگين و سايرين تلاش هاى خود را بر كنترل نوار غزه و كرانه باخترى متمركز كرده و با وجود برخى مخالف هاى داخلى، با مصرى ها در كمپ ديويد براى عقب نشينى از صحراى سينا و دستيابى به يك قرارداد صلح شكننده، وارد مذاكره شدند.اين جنگ كوچكترين خللى در عزم و اراده فلسطينى ها وارد نكرد و از آنجايى كه بسيارى از فعاليت هاى آنان از لبنان سازماندهى مى شد، اسرائيل در سال ۱۹۸۲مبادرت به اشغال جنوب لبنان و محاصره غرب بيروت (جنگ پنجم) كرد. نزاعى كه در پى اين اشغال با گروه تازه شكل يافته حزب الله درگرفت، زمينه شكست نيروهاى اسرائيلى را فراهم آورد. اين در حالى بود كه حمايت هاى داخلى اسرائيل نيز به دليل تلفات پى در پى اين نيروها در جنوب لبنان به شدت كاهش يافته بود. اسرائيل در سال ۱۹۸۵از بخش اعظم اين منطقه عقب نشينى و تا ماه مه ۲۰۰۰ تنها به حفظ نوار باريكى از آن قناعت كرد.
•قدرت آسيب پذير اسرائيل
با پايان دهه ۸۰ اسرائيل احتمالاً خود را از همسايه هايى نظير سوريه و مصر در امان مى ديد، اما اين رژيم بلافاصله با انتفاضه اول مواجه شد. به كار گيرى سربازان جوان و تنومند اسرائيلى و همچنين استفاده از خشونت بيشتر عليه شهروندان فلسطينى به خصوص در كرانه باخترى موجب رنجش شديد بسيارى از اسرائيلى ها شد و به يكى از دلايل اوليه آغاز روند صلح اسلو در دهه ۹۰ تبديل شد. اما آغاز اين روند دلايل ديگرى نيز داشت و فقط به ترور اسحاق رابين توسط يك صهيونيست تندرو در نوامبر سال ۱۹۹۵ محدود نمى شد. در دهه ۸۰ حدود يك ميليون يهودى از اتحاد جماهير شوروى سابق به اسرائيل مهاجرت كردند. بيشتر اين مهاجرين عزم خود را جزم كرده بودند كه به هر ترتيب ممكن براى اولين بار در زندگى شان امنيت واقعى را براى خود تضمين كنند. اين رويكرد باعث شد تا اسرائيل بيشتر به سوى راست منحرف شود. اين تحول به همراه شكست هاى سنگين دولت خودگردان فلسطينى در سپتامبر ۲۰۰۰ زمينه ظهور انتفاضه الاقصى را مهيا كرد.
* استاد مطالعات صلح در دانشگاه برادفورد آمريكا و مشاور گروه تحقيق آكسفورد
منبع: OpenDemocracy
http://www.sharghnewspaper.ir/850505/html/d1.htm
+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 13:27  توسط رضا  | 


به گزارش ايلنا، متن كامل اين پيام به شرح زير است:
محضر شريف خادم الحرمين و برادر مهربان جناب ملك عبدالله
با تشكر از بحثهاي مشورتي جناب عالي و اميد به ادامه دوستي و اعتمادها احساس وظيفه مي نمايم كه مسايل مهمي را با شما در ميان بگذارم.
در شرايط حساس تعيين كنندهي فعلي كه رژيم صهيونيستي به نحوي آشكار و سبعانه بخشي از امت اسلامي را در فلسطين و لبنان مورد هجوم قرار داده و تمام مرزهاي انساني و حقوق و مقررات بين المللي را در تعدي به سرزمين اسلامي و كشتار مسلمانان بي دفاع زير پا گذاشته است، لازم ديدم نكاتي را با جناب عالي كه جايگاه ويژه اي در جهان اسلام داريد، در ميان بگذارم به اين اميد كه بتوانيم چاره‌‏اي يافته و مسلمانان مظلوم فلسطين و لبنان را ياري برسانيم.
1- مسلما بهانه ربوده شدن چند سرباز اسراييلي توجيه كننده اين حجم از حملات، تخريب و كشتار نيست. مخالفت صريح و جدي اسراييل و حاميانش يعني آمريكا و انگليس با توقف اقدامات جنگي و آتشبس دلالت بر انگيزه هاي فراتر، توسعه طلبانه و غيرموجه آنها از تداوم عمليات دارد. خانم رايس بدون پرده پوشي اين نيات را بر زبان آورده و ميگويد تا ايجاد شرايط جديد در خاورميانه، آتشبس معنا ندارد.
يعني آمريكا مي خواهد با زور سرنيزه و بمباران و قتلعام مسلمانان طرح موهوم خاورميانه اي خود را پياده كند.
جنابعالي ميدانيد در طرح خاورميانه بزرگ آمريكا براي همه بلاد اين منطقه از عربستان گرفته تا ايران و مصر نقشه كشيدهاند و دقيقا به همين دليل است كه شرايط فعلي و آثارش محدود به لبنان نمانده و اگر اسراييل در سركوب ملت لبنان و فلسطين و تجاوز به سرزمينهاي اسلامي دست خود را باز ديده و با مانعي مواجه نشود، بلافاصله ابعاد ديگر نقشه هاي دخالتگرانه و تجاوزكارانه آنها براي ساير كشورها كليد خواهد خورد.
2- از سوي ديگر اسراييل، آمريكا و بعضي ديگر از كشورهاي غربي، اهداف خاصي را در سياست تبليغي رواني دنبال ميكنند كه اگر با هوشياري شناخته و خنثي نشود، ميتواند پيامدهاي سياسي نامطلوبي براي همه جهان اسلام و بهويژه كشورهاي منطقه داشته باشد. القاي وجود اختلاف و شكاف بين كشورهاي اسلامي و به ويژه كشورهاي عربي در نحوهي برخورد با پديده، در حدي كه آنها را به صورت دو جبهه سياسي تعامل تصوير شوند و ايجاد اين شبهه كه بعضي دولتهاي اسلامي، همنظر با آمريكا و اسراييل، مقاومت اسلامي را مسوول شناخته و يا مخالف توقف فوري تهاجمات اسراييل به مسلمانان بيدفاع هستند و يا تبليغ اينكه نگراني نسبت به سرنوشت مسلمانان مظلومي كه آماج بمباران هاي رژيم صهيونيستي هستند، نه يك مساله انساني و اسلامي بلكه صرفا يك مسالهي شيعي است حتي در حدي كه ريشهي اين پديده را اختلاف شيعه و سني و نه سلطه طلبي و تجاوزگري اسراييل معرفي كنند، از جمله اين موارد است.
همچنين فشار رواني ناشي از تداوم اين وضعيت، بر تودهي مسلمانان منطقه و تناقضات تعمدي كه از طريق سياستهاي ذكر شده در افكار عمومي ايجاد مي شود، فشار سنگيني را بر دولتهاي منطقه ايجاد خواهد كرد و خداي ناكرده ممكن است موجبات لطمه به اعتبار اين دولتها در جهان اسلام شود كه اين براي منافع حياتي ما و شما به هيچ وجه مفيد نخواهد بود.
3- به اعتقاد اينجانب جايگاه ويژهي شما در ميان كشورهاي اسلامي و روابط فعال بينالمللي عربستان اين امكان و فرصت را فراهم كرده كه جنابعالي بتوانيم تحرك و ابتكار موثر و تعيينكنندهاي را در حل مساله و بهويژه در حمايت از ملت لبنان و فلسطين و توقف حملات سبعانه اسراييل به آنها و حمايت وقيحانه آمريكا از آن، به عمل آورده و رهبري نماييد.
اگر آمريكا با مواضع صريح و روشن شما و به پيروي از شما ساير كشورهاي عربي، در مخالفت با حملات سبعانه اسراييل مواجه شود، در پشتيباني افراطي و بدون قيد و شرط خود از اين اقدامات تجديد نظر خواهد كرد.
4- من به عنوان دوست شما و ملت عربستان، صادقانه و برادرانه از شما مي خواهم:
اولا: به نحوي صريح و روشن از ملت مظلوم فلسطين و لبنان در اين تهاجم وسيع صهيونيستي حمايت نماييد.
ثانيا: با توجه به جايگاه ويژهي عربستان در ميان كشورهاي عربي، يك موضع عربي قوي در اين زمينه را سامان داده و مديريت نماييد.
ثالثا: براي جلوگيري از ريخته شدن خون مسلمانان بيگناه و هدر رفتن امكانات ملتهاي مسلمان، اقدامي فوري براي آتشبس سريع و موثر صورت گيرد.
بسياري از كشورهاي عربي و اسلامي از اقدامات جنابعالي به نحو روشن حمايت خواهند كرد و از همه مهمتر، ملتهاي مسلمان به اين اقدامات شما با ديده تحسين نگاه خواهند كرد.
رابعا: برخي از كشورهاي مهم اروپايي (مانند اسپانيا، ايتاليا، فرانسه و آلمان) ظرفيتهاي خوبي براي ورود در مساله به نفع ايجاد آتشبس فوري و توقف حملات دارند كه با توجه به روابط خوب شما با اين كشورها، اقدامات فوري و مبتكرانه جنابعالي به ياري خدا قرين موفقيت و موثريت خواهد بود.
5- مطمئن هستم برادران شما در جمهوري اسلامي ايران با آغوش باز اقدامات شما را حمايت و شما را همراهي خواهند نمود. و از خداوند منان درخواست دارم كه به شما و ساير مسوولان خيرخواه جهان اسلام و ما توفيق بدهد كه وظيفهي مهم خود را در اين شرايط به خوبي انجام بدهيم و به اميد ديدار در ايران يا عربستان.
اكبر هاشمي رفسنجاني
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام"

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=228&p=1
+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 13:9  توسط رضا  | 

نويسنده : محمد قوچانى

شرق:نبرد جنبش حزب الله و ارتش اسرائيل درحالى از مرزهاى لبنان عبور كرده و به خاك جنوب لبنان كشيده شده كه عملاً دولت و ارتش لبنان از اين صحنه غايب است. بدين ترتيب اگرچه ورود اسرائيل به خاك لبنان تجاوزى آشكار و نقض حقوق بين الملل به حساب مى آيد، اما دولت و ارتش لبنان صريحاً خود را از اين منازعه كنار كشيده اند و همانند ناظرى مستقل و البته تا حدودى معترض و مظلوم به نبرد «حزب الله- اسرائيل» مى نگرند. گويى جنوب لبنان به رهبرى حزب الله دولتى مستقل از دولت بيروت به حساب مى آيد چنان كه اسرائيل نيز در حمله به پايتخت لبنان بيشتر مناطق شيعه نشين بيروت را در معرض بمب و موشك قرار مى دهد و در اعلاميه هايى كه بر سر مردم لبنان مى ريزد از آنها مى خواهد حساب خود را از حزب الله جدا كنند. در مقابل ايالات متحده آمريكا و دولت اسرائيل سعى بسيار دارند كه حزب الله لبنان را به دولت ايران پيوند زنند. ادعايى كه اگرچه در سطح كمك هاى نظامى از سوى مقامات دولت ايران تكذيب شده اما از نظر تاريخى و فكرى هرگز از سوى ايرانيان تكذيب نشده است: جنوب لبنان زادگاه جنبش شيعه است. سابقه تشيع در لبنان به صدر اسلام بازمى گردد:
«عثمان خليفه سوم ابوذر غفارى از ياران برجسته پيامبر اسلام(ص) را به شام فرستاد معاويه فرمانرواى آن سرزمين وى را تبعيد كرد و ابوذر به جبل عامل رفت و به پراكندن بذر تشيع در آن سرزمين همت گماشت.» (۵۹/۱)
در سال هاى اخير، پس از سرنگونى دولت صدام حسين در عراق (كه اكثريت جمعيت آن شيعه هستند) بسيارى از دانشمندان علوم سياسى از شكل گيرى هلالى شيعى در خاورميانه سخن گفتند كه از ايران آغاز مى شود و با عبور از عراق و سوريه به جنوب لبنان مى رسد. بدين معنا كه نه تنها در ايران تشيع به عنوان يك دولت و در لبنان به عنوان يك جنبش مسلح نفوذ و اقتدار دارند بلكه شيعيان در عراق و علويان در سوريه دولت را در اختيار دارند. هلال شيعى به اين معنا ريشه هاى عميق تاريخى دارد:
«پيش از پيدايش دولت فاطمى مردمان طبريه، قدس و بيشتر مردم عمان شيعه بوده اند. ناصر خسرو كه در سال ۴۳۸/۱۰۴۶ از صور عبور كرده مى گويد كه بيشتر مردمان اين شهر شيعه هستند. قفطى درباره شهر حلب در رويدادهاى سال ۴۲۰/ ۱۰۲۹ مى نويسد كه فقيهان اين شهر بر مذهب اماميه فتوى مى دهند. ابن كثير در بيان رويدادهاى سال ۵۷۰/ ۱۱۷۴ مى آورد: «هنگامى كه نورالدين زنگى مردم حلب را به جنگ با صلاح الدين ايوبى برمى انگيخت شيعيان آنجا با او شرط كردند كه بتوانند عبارت «حى على خيرالعمل» را به اذان برگردانند... در اواخر دهه هشتم سده ششم/ دوازدهم در دمشق شمار شيعيان از اهل سنت بيشتر بوده است.» (۶۱- ۶۰/۱)
شيعيان در تاريخ اسلام اقليتى بانفوذ به حساب مى آيند كه داراى يك دولت آرمانى و چند دولت تاريخى هستند. دولت آرمانى آنان حكومت امام على(ع) به مدت پنج سال و اندكى حكومت امام حسن(ع) است اما دولت هاى تاريخى شيعه عمرى طولانى تر داشته اند. دولت هاى آل بويه در ايران (كه از شمال ايران ظهور كردند و بغداد پايتخت دولت اهل سنت را تسخير كردند و بزرگترين امپراتورى شيعه را تشكيل دادند)، فاطميان در مصر و حمدانيان در سوريه مهمترين دولت هاى تاريخى شيعيان به حساب مى آيند و در حال حاضر نيز با وجود اكثريت داشتن شيعيان در كشورهايى مانند جمهورى آذربايجان و اميرنشين بحرين و نيز با وجود در اختيار گرفتن پست نخست وزيرى عراق از سوى شيعيان تنها دولت ايران را مى توان شيعى خواند.
اما رابطه ايران و لبنان از اين جهت رابطه اى تاريخى است كه آن را نمى توان به مناسبات حزب الله لبنان و جمهورى اسلامى ايران محدود كرد. اولين دولت ايرانى كه با شيعيان لبنان ارتباط برقرار كرد دولت سربداران بود. سربداران جنبشى بود كه پس از حمله مغول به ايران توانست در خراسان با دو بازوى روحانيت شيعه و سرداران ايرانى حكومتى مستقل تاسيس كند. با تاسيس اين حكومت اميران سربدار دريافتند كه گرچه براى به دست گرفتن قدرت شمشير لازم است اما براى اداره دولت شمشير كافى نيست و نياز به قانون وجود دارد. بر همين اساس «على مويد» آخرين امير سربدارى نامه اى به شهيد اول مشهورترين فقيه شيعه لبنان نوشت:
«به عرض آن جناب كه پيوسته قبله صاحب نظران است مى رسانيم كه شيعه خراسان كه خدا (آن را) در پناه خويش گيرد تشنه ديدار شمايند و فيض بردن از درياى فضل و دانشتان. بزرگان علمى اين ديار از بد روزگار پراكنده كشته و بيشتر و يا همه شان تار و مار شده اند و اميرالمومنين سلام الله عليه مى فرمايد شكست برداشتن دين مرگ دانشمندان است. ما در ميان خويش كسى را كه به فتوايش به لحاظ علمى بتوان اعتماد كرد يا مردم بتوانند عقايد درست را از وى فرا گيرند نمى يابيم و از خداى متعال مسئلت چنين داريم كه حضرتت به ما افتخار حضور و افشاندن نور بخشد تا از علمش پيروى كنيم و از راه و رسمش رفتار آموزيم.» (۷۵/۱)
شهيد اول به درخواست دولت ايران عمل نكرد اما كتاب لمعه دمشقيه را نوشت كه اولين كتاب قانون شيعه و پايه فقه شيعه از آن تاريخ است. شهيد اول در واقع لقب محمدبن مكى بن حامد جزينى است كه از جبل عامل لبنان برخاست و گفته مى شود اولين بار نظريه ولايت فقيه را وى مطرح ساخت. همچنين برخى نوشته اند كه تعبير «فقيه جامع الشرايط» در فقه شيعه از ابتكارات او است. «فقيه جامع الشرايط» شرط ضرورى رهبرى در قانون اساسى فعلى ايران است كه پيش از اين در همان كتاب مشهور لمعه به كار رفته و اكنون مقامى رسمى در دولت ايران به حساب مى آيد. نكته جالب توجه ديگر پيوند انديشه شهيد اول با تئورى مهدويت است كه هم اكنون در ايران نظريه اى غالب به حساب مى آيد. شهيد اول بر مبناى اين نظريه شبه دولتى در جنوب لبنان ايجاد كرده بود كه جان خود را نيز بر سر آن از دست داد. اولين دولت براساس نظريه ولايت فقيه كه با بديل سنى خود يعنى تئورى خلافت مرزبندى جدى داشت.
ابن مكى نخستين كسى بود كه دعوى نيابت مهدى(عج) كرد و گفت بدون حضور شخص وى نمى توان نماز آدينه برپا داشت. وى جمع آورى خمس و زكات را وظيفه نايب امام دانست و بدين سان به صورت پيشواى واقعى شيعيان درآمد كه در ميان ايشان نايب امام زمان(عج) و زمينه ساز ظهور وى بود... ابن مكى در راه انجام اين امر بايسته ديد نخست در شهرهاى مجاور مناطق كوهستانى دست به كار شود و دور از چشم حكومت دمشق (در آن نواحى از جانب خود نايبانى براى مناطقى چون طرابلس و غيره تعيين كرد. بدين گونه مى رفت تا شهيد مفهوم نوينى را از حكومت شرعى بنياد نهد كه به تمامى با مفهوم خلافت... دوگانگى داشت. (۷۲-۶۸/۱)
شورانگيزترين رابطه ميان شيعيان جنوب لبنان و ايران اما در عصر صفويه رخ داد هنگامى كه جنبش صفويه به دولت صفويه تبديل شد و با پيوند تصوف آذربايجان و تشيع گيلان و پيوند شيخ صفى الدين اردبيلى و شيخ زاهد گيلانى دولت شيعه صفويه تاسيس شد. بار ديگر نياز دولت به فقه سر باز كرد و اين بار علماى جبل عامل دعوت پادشاهان ايران را لبيك گفتند و به هجرت دست زدند.
مشهورترين اين علماى جبل عاملى محقق ثانى، شيخ على بن عبدالعالى كركى مشهور به محقق كركى است. محقق كركى در اوايل سال ۹۱۰ق ۱۵۰۴م با شاه اسماعيل اول در اصفهان ديدار كرد. از آن پس مشهورترين فقهاى شيعه مهاجر از لبنان به ايران افرادى چون شيخ بهايى بودند كه هنوز در ايران همانند مفاخرى ملى پاس داشته مى شوند. علماى شيعه در دولت صفويه به مقامات عاليه رسيدند تا جايى كه شاه طهماسب صفوى سلطنت خود را به نيابت از محقق كركى خواند و از آن پس علما به مقامات مهمى چون «مجتهدالزمانى» (رئيس شريعت) يا «صدراعظمى» (رئيس دولت) رسيدند. محقق كركى، ميرزا حبيب الله بن حسين كركى و ميرزا مهدى كركى از علماى صدراعظم (نخست وزير) در دولت صفويه بودند. تعداد علماى مهاجر را بيش از ۹۰ تن دانسته اند اما از عدد مهمتر قدرت آنان در دولت بود. درواقع اولين دولت ملى ايران پس از سقوط ساسانيان محصول اتحاد شاهان ايران و فقيهان لبنان است. اتحادى كه از فرمان اول شاه طهماسب درباره محقق كركى به خوبى آشكار است: مخالفت حكم مجتهدين كه حافظان شرع سيد مرسلين اند با شرك در يك درجه است «... مقرر فرموديم كه سادات عظام و اكابر و اشراف فخام و امرا و وزرا و ساير اركان دولت عالى صفات مومى اليه را مقتدا و پيشواى خود دانسته در جميع امور اطاعت و انقياد به تقديم رسانده.» (۱۸۱ - ۱۷۹/۱)
با سقوط دولت صفويه از اقتدار حكومتى علماى شيعه كاسته شد اما حضور آنان در جامعه ايرانى با رونق گرفتن حوزه هاى علميه دوام يافت و چند نقطه در جهان شيعه به محل پرورش انديشه شيعه تبديل شد. نقاطى كه از اتصال آنها در نقشه جغرافيايى خاورميانه مى توان هلال شيعى را ترسيم كرد: خطى كه از هند و موقوفه «اِوَِد» آغاز مى شود، به شهر مقدس «مشهد» در شمال شرقى ايران مى رود و از شهرهاى مركزى ايران مانند «اصفهان» و نيز «قم» عبور مى كند به «حله»، «سامرا» و «نجف» مى رسد و با گذر از سوريه به «جبل عامل» جنوب لبنان ختم مى شود. هر يك از اين شهرها كه نام برديم در جغرافياى شيعه روزگارى مركز علمى و موطن فقهى شيعه بوده است و فقهاى شيعه از آن برخاسته اند تا جايى كه مى توان از مكتب سامرا، مكتب نجف، مكتب جبل عامل، مكتب قم و مكتب اصفهان سخن گفت. اگر شهيد اول چهره بارز مكتب «جبل عامل» است در مكتب اصفهان با شيخ بهايى، در مكتب سامرا با ميرزاى شيرازى، در مكتب نجف با آخوند خراسانى و در مكتب قم با آيت الله بروجردى آشنا مى شويم كه در هر دوره اى مرجعيت شيعه را در هلال شيعى برعهده داشته اند. فقهاى شيعه از زمانى كه از حكومت دور شدند نهاد مرجعيت را به صورت مستقل مستقر كردند و همچون فرمانروايان سعى در توجه به وجوه مختلف قلمرو هلال شيعى داشتند. مراجع بزرگ تقليد مانند شيخ انصارى، ميرزاى شيرازى، آخوند خراسانى، آيت الله بروجردى و امام خمينى در هر يك از سرزمين هاى شيعى نماينده اى داشتند كه مستقل از حكومت ها عمل مى كردند. به طور مشخص در هندوستان، پاكستان و لبنان اين نمايندگان برجسته بودند چرا كه كثرت علما در ايران و عراق ضرورتى براى استقرار نهاد نمايندگى شيعه ايجاد نمى كرد. همچنين شيعيان برخلاف مذهب كاتوليك فاقد نظام متمركز مرجعيت دينى هستند و اگر وجود يك پاپ به معناى عدم وجود پاپ هاى ديگر است در جهان شيعه همزمان مى تواند ده ها مرجع تقليد وجود داشته باشد كه هر كدام از مقلدان شيعه به انتخاب خود يكى را به مرجعيت انتخاب كنند. بر همين اساس مذهب شيعه تا حدودى شبيه مذهب پروتستان است. البته هرازگاهى اقتدار طبيعى يك «مرجع تقليد» مى تواند او را به «مرجع عام» تبديل كند. تعداد مقلدين كه از طريق ميزان وجوهات شرعى فهميده مى شود فقيهى مانند شيخ مرتضى انصارى را مى تواند به مرجع عام تبديل كند و اقتدارى مانند پاپ براى او رقم زند درست برعكس پاپ كه توسط اسقف ها انتخاب مى شود. اين مدل البته در سال هاى اخير مورد توجه شيعيان قرار گرفته و به صورت مجلس خبرگان در انتخاب رهبرى شيعه در ايران مستقر شده در عين حال كه نهاد مرجعيت مستقل باقى مانده است. بر همين اساس سنت نمايندگى براى فقها همواره وجود داشته است. يكى از مهم ترين نمايندگى هاى فقهاى شيعه در عراق و ايران، نمايندگان ايشان در لبنان بوده اند. در واقع اگرچه علماى جبل عامل پس از هجرت به ايران ديگر به لبنان بازنگشتند اما علماى بسيارى پس از تحصيل در نجف يا قم راهى جنوب لبنان شدند تا پايگاه تاريخى خود را در ساحل مديترانه از كف ندهند. در عصر ما مشهورترين فقهاى شيعه مستقر در لبنان دو تن هستند: امام موسى صدر و علامه سيدمحمدحسين فضل الله.
امام موسى صدر احتمالاً كاريزماتيك ترين رهبر شيعيان لبنان بود. امام موسى صدر فرزند آيت الله سيدصدرالدين صدر يكى از مراجع ثلاث شيعه پس از فوت آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى و پيش از مرجعيت عام آيت الله بروجردى بود. موسى صدر در ۱۵ فروردين ۱۳۰۷ در قم متولد شد و اگر هم اكنون (چنان كه شيعيان لبنان اميد دارند) زنده باشد ۷۷ سال دارد. او از معدود علمايى بود كه پس از گرفتن مدرك ديپلم به حوزه علميه رفت و طلبه شد. تحصيلات وى در حوزه ۱۰ سال طول كشيد اما امام موسى همزمان در دانشكده حقوق دانشگاه تهران درس خواند و مدرك ليسانس حقوق را دريافت كرد. موسى صدر به زبان هاى فارسى، عربى، انگليسى و فرانسه سخن مى گفت و چندى در حوزه علميه نجف هم تحصيل كرد. در ايران به كارهايى مانند تاسيس دبيرستان و انتشار مجله مكتب اسلام پرداخت و آن گاه به نمايندگى از نهاد مرجعيت وقت راهى لبنان شد تا رهبرى شيعيان اين كشور را برعهده گيرد.

وى كه به نمايندگى از حوزه علميه قم راهى جنوب لبنان شد، سعى كرد در مقام رهبرى فرادينى ظاهر شود و با وجود اهتمام به امور شيعيان لبنان، سنيان و مسيحيان را نيز مورد توجه قرار دهد. امام موسى صدر در قم متولد شده بود اما جد اعلاى او سيدصالح سيدشرف الدين در نزديكى شهر صور متولد شده بود و به همين دليل به زودى به عنوان يك رجل لبنانى به رسميت شناخته شد و مهم ترين نهادهاى شيعيان لبنان را كه از «بى دولتى» رنج مى بردند تاسيس كرد. در واقع در آن زمان هم دولت لبنان توجهى به شيعيان جنوب نداشت و چرخ تاريخ چنان چرخيد كه لبنانى هايى كه چهارصد سال قبل به ايرانى ها براى تاسيس دولت ملى كمك كردند خود پذيراى كمك ايرانى ها براى رهايى از وضعيت بى دولتى شدند. امام موسى صدر در سال ۱۹۶۶ طى كنفرانسى مطبوعاتى در لبنان وضعيت لبنان را چنين تشريح مى كند:
اين است واقعيت حيات انسانى شيعيان در لبنان:
اول- مناطق سكونت شيعيان
الف- در لبنان معمولاً ميزان محروميت و عقب افتادگى به نسبت دورى منطقه و روستا از پايتخت است، لذا منطقه جبل عامل در اقصى نقاط جنوب و منطقه بعلبك و هرمل در اقصى نقاط شمال (مناطق شيعه نشين لبنان) از محروم ترين شهرهاى لبنان به شمار مى آيند. اين بدين معنا است كه ساكنين اين مناطق طعم ستم و بى عدالتى را بيش از ديگران چشيده اند.
ب- عدم رسيدگى به وضع روستاها، عدم تامين نيازهاى اوليه زندگى، افزايش جمعيت و انهدام تاسيسات اقتصادى، مردم را به سوى پايتخت سرازير كرده است. لذا مشاهده مى كنيم كه مردم جنوب و بقاع در حومه بيروت تمركز يافته و زنگارهاى عقب افتادگى و محروميت را با خود حمل مى كنند. آنها، با توجه به عدم امكانات براى آموزش فرزندان خويش و بالا بودن سطح هزينه هاى زندگى شهرى نسبت به روستا، هيچ گاه به يك حيات انسانى شرافتمندانه دست نيافته اند.
ج- آفريقاى غربى و كشورهاى عربى سكونتگاه هاى سبز و خرمى براى برخى از شيعيان لبنان شده و ايشان به اين نقاط مهاجرت كرده اند و از سطح اقتصادى بالايى برخوردار گشته اند و گاه سرمايه هاى خويش را در وطن اصلى خود نيز به كار مى گيرند. نيز عده ديگرى از شيعيان، بر اثر كار و كوشش و هوش و شعور، به مراتب اقتصادى رفيعى نائل آمده اند، لكن عده ايشان نسبت به انبوه محرومان شيعه بسيار اندك است.
دوم- مظاهر عقب افتادگى مادى شيعيان
در پيگيرى عوامل اين عقب افتادگى، اهمال و كوتاهى دولت ها را به عنوان تنها عامل اصلى مشاهده مى كنيم. احياناً كوشش هاى نسبى اى كه براى مبارزه با محروميت و بهبود اوضاع صورت گرفته، تنها از سوى افرادى از فرزندان مناطق عقب مانده و محروم بوده است؛ افرادى كه نيروها و امكانات خويش را براساس احساس مسئوليت و درك ضرورت تغيير و تحول در اوضاع و احوال عمومى به كار گرفته اند و مى دانيم كه امكانات فردى و بازده و نتايج آن محدود است و توسعه به خبرگان و كارشناسان نياز دارد؛ و لازم است كه دولت مستقيماً وارد عمل شود و اين امر تحقق نيافته است. تنها كوشش هايى اندك، آن هم در سال هاى اخير، صورت پذيرفته است. آنچه گفتيم در سطحى عام و درباره مسائل كلى است. اما درخصوص شركت و به كار گماردن شيعيان در ادارات و موسسات دولتى بايد گفت شيعيان تنها دسته لبنانى اند كه حقوق خويش را از ماده شش و شش مكرر قانون كشور استيفا نكرده اند. در اينجا آمارى هست كه صحت آنچه را گفتم تاييد مى كند و من آن را به مسئولين كشور تقديم داشته ام.
برخى به اينكه ادعا مى شود علت عقب ماندگى شيعيان دسترسى نداشتن ايشان به تحصيلات عاليه و نياز آنها به دانش هاى مطلوب است، قانع مى شوند، حال آنكه مطابق آمارى كه به مسئولان ارائه شده است، شيعيانى كه هم اكنون تحصيلات عاليه و مدارك لازم دانشگاهى دارند مى توانند عهده دار مسئوليت ها و مشاغل بدون مسئول شوند. وانگهى آنها كه چنين ادعايى دارند (برخى از مسئولان كشور) زحمت اين پرسش را به خود نمى دهند كه چرا امكان تحصيل دانش به طور مساوى براى همگان وجود ندارد و علت اين واقعيت تلخ چيست. آيا به اين نتيجه نخواهند رسيد كه سبب اصلى اين امر عدم اهتمام و بى توجهى دولت به گسترش و تعميم آموزش است؟ اگر بخواهيم درباره عقب ماندگى فرهنگى (كه شيعه با جهاد و كوشش ويژه اى آن را درهم مى شكند) نمونه اى متكى بر آمار و ارقام ذكر كنيم، كافى است كه بدانيم كودكان ميان شش تا دوازده ساله يكى از مناطق شيعه نشين كه دوازده هزار نفرند، برطبق بررسى هاى سال ،۱۹۶۰ تنها سى ويك معلم رسمى دارند، يعنى هر سيصد و هشتاد و هفت نفر پسر و دختر شش تا دوازده ساله يك معلم. پس از اين همه آمار و ارقام و شواهد عينى و ملموس، باز هم درباره اسباب و عوامل عقب افتادگى ساكنان اين مناطق سئوالى باقى مى ماند؟
امام موسى صدر آنگاه در همين كنفرانس به زيركى از هويت دوگانه ايرانى- لبنانى خود سخن مى گويد و از پيوند تاريخى روحانيت شيعه و جنوب لبنان براى اثبات رهبرى خود استفاده مى كند. امام موسى صدر عدم خودباورى به روحانيون و شخصيت هاى شيعه را عامل مهمى در فقر و محروميت جنوب لبنان مى داند و مى افزايد: ناگفته نماند كه اين زمينه هاى منفى ويژگى ذاتى شيعيان نيست، زيرا شواهد بسيارى وجود دارد كه اصالت هاى مثبت را در درون ايشان به اثبات مى رساند، كه من خود يكى از اين نمونه ها هستم.
من آنگاه كه به سرزمين آبا و اجدادى خويش (لبنان) برگشتم و كوشش هاى پى درپى خود را براى بالا بردن سطح بينش و حيات انسانى شيعيان محروم لبنان آغاز كردم، پاسخ مثبت و همكارى صميمانه و مشتاقانه اى از سوى شيعيان دريافت كردم، كه روز به روز افزايش يافته و آينده روشنى، در ابعادى گسترده، به بار خواهد آورد. نوعى حسن نظر را در قبال اين كوشش هاى وسيع در هموطنان خويش احساس كردم. اما برخى از خواص هنوز اخلاص و صداقت و هميارى و دلسوزى را هضم نكرده اند و توانايى تفسير واقعيت ها را، مگر آن طور كه تمايلاتشان را ارضا كند، ندارند. چون نسبت به خويشتن و منوياتشان شك دارند.
آنچه خود سزاوار بودند به من نسبت دادند، اتهاماتى بر من وارد كردند و فعاليت هاى مرا به تحركات سياسى محلى عربى يا جهانى، بدون هيچ گونه قرينه و دليلى، ربط دادند. ماجرايى كه بنا به گفته ابن سينا، آدمى را از انسانيت خارج مى سازد. براى ايراد اين شبهه ها علتى جز اينكه من در مقام يك روحانى و مرد دين به صحنه حيات و حركت وارد شده و غبار ركود ساليان دراز را از چهره محرومان زدوده ام و سطح زندگى ايشان را بر پايه تفكر اصيل اسلامى بالا برده، ايشان را با يك زندگى پويا، متحول و پيشرفته آشنا كرده ام، نمى بينم. پاسخ مثبتى كه هموطنان به فرياد من دادند، سبب شد تا بدخواهان از اتهامات گذشته عدول كنند و شيوه ديگرى برگزينند، كه ايراد اتهامات شخصى بود. آنان توطئه اى بر ضد شخص من آغاز كردند. ترفند هاى آنان آنچنان ناجوانمردانه و باورنكردنى بود كه احساسات شيعيان و هر هموطن با وجدانى چون رئيس جمهور شارل حلو و استاد هنرى استاندار جنوب و ديگر شخصيت هاى اصيل لبنانى را برانگيخت. افتراى اخير، اين برداشت و احساس را در همگان بيدار كرد كه مقصود شخص من نيست، بلكه لكه دار كردن نوع است و در وراى آن خدشه دار كردن چهره شيعه، كه بخش بزرگى از كشور لبنان بلكه بال هاى آن است و واى بر لبنان آنگاه كه بال هايش را بشكنند! (۳۱۶-۳۰۹/۲)
بر همين اساس امام موسى صدر مجلس اعلاى شيعيان لبنان، حركت المحرومين و جنبش امل (اولين گروه نظامى شيعيان لبنان) را تاسيس كرد و از روابط خود با دولت وقت ايران براى بهبود وضع شيعيان لبنان استفاده كرد. جلال الدين فارسى در اين باره نوشته است: از خدمات برجسته حجت الاسلام والمسلمين آقاى سيد موسى صدر به شيعه لبنان، تاسيس شوراى عالى شيعه است. ساير طوايف مذهبى، از سال هاى پيش چنين شورا يا «مجلس»ى داشتند كه امورشان را اداره مى كرد. ولى شيعه تحت سرپرستى شوراى عالى برادران اهل سنت بود. شيعه، اين بزرگ ترين طايفه مذهبى لبنان، محروم ترين طايفه و «مستضعف» آنها بود. رفع اين محروميت و استضعاف، همه اهتمام شوراى عالى شيعه و آقاى صدر را كه در راس آن بود به خود جلب كرد و يگانه مقصد گشت. به همين علت، با همه رژيم هاى سلطنتى عربى و غير عربى رابطه دوستانه داشتند تا از كمك هاى مالى آنها برخوردار شوند. هر طايفه مذهبى يك يا چند بيمارستان داشت. ولى شيعه با كثرت جمعيتش يك بيمارستان هم نداشت.
آقاى صدر همراه با شهيد دكتر مصطفى چمران به مسكو سفر كرد و مذاكراتى در اين باره انجام داد. دولت شوروى با تقاضاى ايشان داير بر تاسيس يك بيمارستان در جنوب لبنان موافقت كرد. چيزى نگذشت كه رژيم شاهنشاهى از ايشان دعوت كرد و شاه در ملاقاتى با آقاى صدر در زمستان ۱۳۵۰ پرداخت چهل ميليون دلار را براى ساختن بيمارستانى در جنوب لبنان وعده داد. به اين ترتيب از كمك شوروى صرف نظر شد.
چند هفته بعد و در ايام نوروز ،۱۳۵۰ مادر شاه همراه با زين العابدين رهنما و چند نفر ديگر به بيروت آمده شبى را هم براى دعا و وعظ در ساختمان شوراى عالى شيعه با آقاى صدر به سر آوردند. فرداى آن روز از بيروت به جنوب لبنان رفته از هنرستان برج الشمالى بازديد كردند. وقتى در سال ۱۳۵۸ حميد رهنما- پسر زين العابدين رهنما وزير اطلاعات هويدا- دستگير شد زين العابدين رهنما با وساطت مرحوم دكتر اسدالله مبشرى براى استمداد به منزل بنده آمد. پسر ديگرش، مجيد كه وزير علوم و آموزش عالى هويدا بود گريخته بود. از او درباره سفر سال پنجاهش با مادر شاه به بيروت پرسيدم. با جزئيات برايم حكايت كرد.
روابط شوراى عالى شيعه با رژيم شاهنشاهى به خوشى مى گذشت. عوامل متعددى به حسن اين روابط كمك مى كردند. مدتى پيش از آن، با درگذشت آقاى حكيم(رض) مرجع شيعه لبنان، شوراى عالى شيعه، آنان را به آقاى خويى(رض) ارجاع داده بود. اين شورا از هر فعاليتى كه عليه شاه در لبنان صورت مى گرفت ابراز عدم رضايت مى نمود، زيرا مسئوليت خود را به رفع محروميت و استضعاف از شيعه لبنان محدود مى دانست و با وجود مشكلات عديده و دشمنان بسيار در بيرون و درون طايفه شيعه، خود را از اداى همين مسئوليت نيز عاجز مى ديد.
شاه چهل ميليون دلار را با حساب و كتاب مى پرداخت. در ازاى آن خدماتى را مى طلبيد. اين پول هزاران لبنانى را مرهون شوراى عالى شيعه مى ساخت. ده ها پزشك و پرستار و كارگر با خانواده و عشيره شان با هزاران بيمارى كه خدمات درمانى دريافت مى كردند لشكر سياسى آن شورا مى شدند. به همين جهت، خانواده هاى متنفذ شيعه كه با طايفه مارونى به ويژه حزب كاميل شمعون اتحاد سياسى داشتند به كمك منصور قدر- سفير كبير شاهنشاه در بيروت و رئيس ساواك خاورميانه- نگذاشتند اين كمك با آثار سياسى هنگفت آن نصيب شورا شود.
سرانجام روابط شوراى عالى شيعه با ساواك و به دنبال آن رژيم شاه تيره گشت. آقاى صدر متوجه دولت سوريه و الفتح شد و كار تا حدود زيادى در مسير خير و صلاح شيعه و مردم لبنان و ملت فلسطين قرار گرفت. (۲۵۷-۲۵۶/۳)
شيوه فعاليت امام موسى صدر مورد انتقاد گروهى از مبارزان سياسى ايران بود. اكبر هاشمى رفسنجانى رئيس جمهور سابق ايران در اين باره نوشته است: «آقاى صدر هم ديدگاه هاى خاصى در مورد ايران داشت. او بر حسب موقعيت خاصى كه داشت- از يك سو با رژيم ايران ناگزير روابطى داشت و از سوى ديگر با مبارزين هم صميمى بود. اختلاف نظرهايى هم بين او و بيت امام بود كه از من هم انتظار ايفاى نقشى داشتند كه در ادامه همان سفر كه به عراق رفتم با امام در اين زمينه گفت وگوهايى داشتم كه بى تاثير نبود... طرف اصلى اين اختلاف ها هم نيز طيف هواداران امام و مبارزه بودند و بيش از همه مرحوم حاج آقا مصطفى و ريشه و منشاء آن يكى مسئله مرجعيت بود كه آقاموسى به خاطر مصالح مجلس اعلا و با توجه به محذوراتى كه داشت نمى توانست امام را معرفى كند و نيز شيوه مبارزه كه براى آقاموسى ناديده گرفتن رژيم امكان پذير نبود. سفارت ايران در لبنان از سفارتخانه هاى حساس ايران بود كه آقاموسى هم با سفارت ناگزير ارتباط داشت. آقاموسى ضمن حفظ روابطش با مسيحى ها، مسلمان ها، سنى ها، حكومت و سفارت ايران براى خودش در آنجا تشكيلاتى مترقى داشت با انديشه هاى جالب.» (۲۷۶/۴)
از ايرانيانى كه همپاى امام موسى صدر در لبنان حضور داشت مصطفى چمران بود كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران وزير دفاع شد.
مصطفى چمران در سال ۱۳۵۹ گزارش كاملى از جايگاه امام موسى صدر در لبنان داده است. چمران به درستى به پيوندهاى ايران و لبنان اشاره مى كند: «مقدس ترين پايگاه تشيع در عالم جبل عامل است. اولين مركز جوشان تشيع در عالم اين منطقه است. نخستين بار اباذر غفارى اسلام را به جبل عامل برد و مهر و محبت آل بيت را در دل مسلمانان اين منطقه به وديعه گذاشت و از همان روزگار نخستين بزرگترين دانشمندان و نويسندگان شيعه در اين مركز و در اين محل نشو و نما يافتند... جبل عامل مركزى براى بزرگترين دانشمندان عالم تشيع بوده است. كشور ما شيعه است اما ريشه تشيع در جبل عامل است يعنى اگر خداى ناكرده ريشه جبل عامل را قطع كنند به مثابه آن است كه ريشه تشيع را از عالم قطع كرده اند... اين جبل عامل همانند قدس و فلسطين براى ما شيعيان مقدس و محترم است و چه خون ها براى اين جبل عامل ريخته شده و چه مبارزه ها و سختى ها و مرارت ها براى آن تحمل شده است.» (۷۳/۵)
با وجود نفوذ فوق العاده امام موسى صدر در لبنان در آستانه تاسيس دولت جمهورى اسلامى وى ناپديد شد و از معادلات سياسى لبنان كنار رفت. امام موسى صدر هنوز چهره گمشده شيعيان لبنان است. پس از ناپديد شدن وى نفوذ ايران در لبنان به شكل ديگرى درآمد. امام موسى صدر هم چهره علمى شيعيان لبنان و هم چهره سياسى آنان بود اما پس از ناپديد شدن او علامه سيدمحمدحسين فضل الله فارغ التحصيل مكتب نجف چهره علمى و سران گروه حزب الله (شيخ صبحى طفيلى، سيدعباس موسوى و سيدحسن نصرالله) چهره هاى سياسى شيعيان لبنان شدند. در واقع همان تفاوت روش سياسى ميان نيروهاى هوادار امام خمينى و امام موسى صدر سبب شد كه با پيروزى انقلاب اسلامى يكى از افراد نزديك به مرحوم مصطفى خمينى گروه شيعى تازه اى را تاسيس كند. سيدعلى اكبر محتشمى سفير وقت ايران در سوريه تاريخ تاسيس حزب الله لبنان را چنين توضيح مى دهد: يكى از برنامه هايى كه ما در نظر داشتيم و شروع كرديم، كار روى لبنان بود كه جمهورى اسلامى بتواند در لبنان به عنوان پايگاهى مهم حضور داشته و فعال باشد و كار كند. البته كار كردن در لبنان بسيار مشكل بوده و هست و در آينده نيز مشكل خواهد بود.
در همان سال اول كه به سوريه رفته و كار كرديم به نتايجى رسيديم. با توجه به بافت حكومت سوريه و وجود رابطه عاطفى بين مسئولين علوى سوريه با مردم ايران و از طرف ديگر ويژگى هاى مشتركى چون روحيه ضدصهيونيستى، اسرائيلى و ضدآمريكايى كه بين دو كشور و دو حكومت وجود داشت سبب شد زمينه براى فعاليت و نزديك شدن به مقامات سوريه مساعد باشد. لذا ما خيلى سريع با مسئولين سوريه اعم از وزرا، مسئولين، نمايندگان مجلس، مقامات نظامى و... آشنا و نزديك شديم و رابطه تنگاتنگى را با آنها برقراركرديم. (۲۴/۶)
محتشمى از موافقتنامه اى ميان ايران و سوريه خبر مى دهد كه براساس آن سالانه ۹ ميليون تن نفت در اختيار سوريه قرار مى گرفت كه يك ميليون تن آن مجانى براى كمك به ارتش سوريه و هشت ميليون تن با تخفيف ۵/۲ دلار زير قيمت هاى بين المللى براى هر بشكه و پنج ميليون تن نفت به صورت تهاترى بود. پس از جنگ پنجم ژوئن ۱۹۸۲ مصادف با ۱۵خرداد ۱۳۶۱ كه طى آن ارتش اسرائيل وارد لبنان شد و جنوب لبنان را به اشغال درآورد نيز هياتى مركب از وزراى دفاع و خارجه وقت ايران به همراه فرماندهان سپاه و ارتش وارد سوريه شدند. نام هاى آشنايى مانند محسن رضايى، على اكبر ولايتى، محسن رفيق دوست و احمد متوسليان در فهرست اين هيات به چشم مى خوردند:
اين هيات طى يك هفته اقامت در سوريه دو ملاقات با حافظ اسد داشت. اعضاى هيات در ملاقات اول مطرح كردند كه از طرف رهبرى ايران آمده ايم تا نيروهاى ارتش و سپاه ايران را به كمك ارتش سوريه در جنگ با اسرائيل وارد كنيم و برنامه اين است كه يك لشكر با تجهيزات وارد سوريه شود و در خطوطى كه ارتش سوريه مشخص مى كند خطى به عهده ايران گذاشته شود.
همچنين مطرح شد كه يك مركز فرماندهى مشترك تشكيل شود و هدايت جنگ و عمليات را به عهده گيرد. (۲۵/۶)
پس از توافق اوليه اولين نيروهاى نظامى ايران وارد سوريه شدند:
اولين هواپيما پس از گذشت ۲۴ ساعت از ملاقات با حافظ اسد وارد دمشق شد و در تاريخ بيست و يكم يا بيست و دوم خرداد ۱۳۶۱ اولين هواپيماى ايران كه حامل ۵۰۰ نفر از نيروهاى سپاه پاسداران بود در دمشق بر زمين نشست.
بيست و دوم خرداد روزى بود كه نيروهاى اسرائيل وارد بيروت شدند. يعنى جنوب را گرفته، مى خواستند وارد بيروت شوند. نيروهاى سپاهى و بسيجى ساعت ۱۲ شب تكبيرگويان وارد سوريه شده و به زيارت زينبيه رفتند. مردم شاهد تكبير سپاهيان اسلام بودند كه روز بعد هم در رسانه هاى گروهى منعكس شد. در اين زمان اسرائيل و آمريكا موضع گرفته و در همان روزها بود كه بگين نخست وزير اسرائيل اعلام كرد كه اگر نيروهاى ايران بخواهند به مرزهاى اسرائيل رسيده و از طريق عراق عبور كنند، در صحراى رتبه و قبل از اينكه به مرزهاى اردن و فلسطين برسند، ما آنها را به وسيله نيروى هوايى مى زنيم. (۲۵/۶)
اما به دليل ناهماهنگى پس از سه ماه تيپ ارتش ايران از سوريه بازگشت و سپاه باقى ماند. سپاه نيز وارد مبارزه مستقيم با اسرائيل نشد و به جاى آن ترجيح داد به آموزش لبنانى ها بپردازد:
در داخل خاك لبنان در خط مرزى در كنار شهر «نبى شيث» پايگاهى به نام «جنتا» قرار داشت كه پايگاه آموزشى جنبش امل بود. بعد از انشعابى كه در حركت امل به وجود آمد، اين پايگاه به دست نيروهاى امل اسلامى به رهبرى ابوهشام افتاد. ما آنجا را براى آموزش نيروهاى لبنانى در اختيار سپاه قرار داديم و سپاه حركت آموزشى اش را شروع و اعلام كرد كه از جوانان لبنانى براى آموزش نظامى، سياسى، عقيدتى ثبت نام مى كند.
سيل جوانان به طرف دفاتر سپاه در لبنان براى نام نويسى سرازير شد. بيمارستانى در بعلبك بود كه در اختيار سپاه قرار گرفت و برادران سپاه آنجا را مركز كارشان قرار دادند، همچنين هتل متروكه اى هم در بعلبك بود كه آنجا هم اجاره و يكى از مراكز سپاه شد. لبنانى ها به اين مركز مراجعه كرده و نام نويسى و گزينش مى شدند و دوره هاى دوماهه در «جنتا» مى ديدند. هر دوره اى ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر آموزش نظامى، عملى و آموزش هاى اخلاقى و ايدئولوژيك مى ديدند و بعد از پايان هر دوره اين نيروها به عنوان هسته هاى مقاومت اسلامى در لبنان در مناطق مختلف مشغول به كار مى شدند. چون اين نيروها هم از جنوب، هم از بيروت و هم از بقاع بودند. (۲۷/۶)
اندكى بعد در سال ۱۳۶۲ حزب الله لبنان اعلام موجوديت و طى نامه اى سرگشاده مواضع سياسى خود را اعلام كرد. محتشمى كه تا مدت ها نفوذى قابل ملاحظه بر حزب الله لبنان داشت مهم ترين عمليات اين گروه را اين گونه معرفى مى كند:
۱- ۲۳ سپتامبر ۸۲ (اول مهرماه ۶۱) ساعت ۶ صبح پايگاه تفنگداران آمريكا در كنار فرودگاه بين المللى بيروت و پايگاه نيروهاى فرانسه در ساعت ۶ و ۵ دقيقه در غرب بيروت به وسيله دو كاميون حامل مواد منفجره در دو سرى عمليات استشهادى منهدم شد كه جمعاً بيش از ۶۰۰ نفر از نيروهاى آمريكايى و فرانسوى كشته شدند.
۲- ۱۴ نوامبر ۸۲ مطابق با ۲۳ آبان ۶۱ مقر افسران نيروهاى نظامى امنيتى در ساعت ۶ صبح منفجر و بيش از ۴۰۰ نفر از نيروهاى ورزيده صهيونيستى به هلاكت رسيدند و ساختمان ۸طبقه با خاك يكسان شد.
۳- ۱۸ آوريل ۸۳ مطابق با ۲۹ فروردين ۶۲ سفارت آمريكا در ساعت ۱۰ صبح هنگامى كه قرار بود فيليپ حبيب نماينده مخصوص ريگان در خاورميانه در يك جلسه سرى در سفارت آمريكا شركت كند، منفجر شد.
۴- در بهار سال ۶۲ پس از اقامه نماز جمعه، مردم حزب الله بعلبك به طرف پادگان ارتش لبنان به نام «سكنه ملاعبدالله» هجوم برده و پس از دو ساعت آن را فتح كردند، اين پادگان به نام پادگان امام على(ع) نامگذارى شد. (۲۸/۶)
حزب الله لبنان تاكنون سه رهبر سياسى داشته است:
اول- شيخ صبحى طفيلى كه در پى تحول در سياست خارجى ايران و گرايش به سوى تنش زدايى در ديپلماسى جمهورى اسلامى از رهبرى حزب الله كنار رفت.
دوم- سيدعباس موسوى كه توسط دولت اسرائيل ترور شد و به شهادت رسيد.
سوم- سيدحسن نصرالله كه هم اكنون رهبرى حزب الله را برعهده دارد. اما رهبرى فكرى و دينى حزب الله همچنان برعهده علامه سيدمحمدحسين فضل الله فقيه نوانديش لبنانى است كه بنا به اعلام منابع خبرى حزب الله همراه سيدحسن نصرالله در مكان امنى به سر مى برد و از دسترس ارتش اسرائيل به دور است. علامه فضل الله از نوگراترين فقهاى جهان شيعه است. مرورى بر نظرات وى جايگاه فقهى علامه را نشان مى دهد:
علامه سيدمحمدحسين فضل الله در سال ۱۳۵۴ هجرى قمرى در نجف به دنيا آمد و پس از ورود به حوزه علميه قم شاگرد آيت الله خويى شد و در محضر استادانى چون او به درجه اجتهاد رسيد.
هجرت او به لبنان به درخواست گروهى از شيعيان لبنان از مراجع نجف بود كه دو تن از مراجع يعنى آيت الله حكيم و آيت الله خويى علامه فضل الله را به عنوان وكيل راهى لبنان كردند. علامه فضل الله در لبنان مديريت حوزه علميه را برعهده گرفت و همكارى هايى را با امام موسى صدر سامان داد: «آقاى سيدموسى صدر كه با همديگر از قديم در نجف دوستى و آشنايى داشتيم نيز فعاليت هايى داشت البته روش فعاليت ما با يكديگر تفاوت داشت زيرا من اسلام را به صورت سياسى آن مطرح كردم و او معتقد بود كه هنوز زمان مطرح كردن آن فرانرسيده است و لذا طرح آن را مصلحت نمى ديد.» (۴۳/۷)
فعاليت هاى سياسى علامه فضل الله در لبنان پس از مدتى به صورت جديدى درآمد: «سرپرستى حركت اسلامى در لبنان را به عهده گرفته ام. اين حركت كه امروزه در شكل حزب الله مى باشد ارشادات معنوى و مذهبى خود را از من دريافت مى كند البته اين اشراف و سرپرستى تنها در جنبه هاى مذهبى مى باشد و هرگز از جنبه رسمى و سياسى رياست اين گروه را برعهده نگرفته ام.» (۴۵/۷) علامه فضل الله چهار بار مورد سوءقصد قرار گرفت و معتقد است كه در يكى از اين ترورها عربستان سعودى مبلغ سه ميليون دلار جهت مخارج اين توطئه پرداخت كرده است. (۴۶/۷)
علامه فضل الله از خود به عنوان «مرشد روحى حزب الله» ياد مى كند و تاكيد دارد كه هرگز فردى حزبى نبوده است. در واقع تاكيد علامه بر جايگاه علمى خود دور از واقع نيست. همين جايگاه بلند علمى به او اجازه مى دهد كه در گفت وگو با مجله حوزه در سال ۱۳۶۷ بگويد: «معتقدم كه حوزه با نظام كنونى آن قادر به انجام وظايف خود در جهان اسلامى نمى باشد. زيرا نظام تدريس در حوزه به نحوى است كه تنها فارغ التحصيلان آن افرادى هستند كه متخصص در شريعت اسلامى مى باشند و نه در اسلام. آن گونه كه ملاحظه مى كنيم مى بينيم دروس عقايد، مورد اهميت قرار نمى گيرد، لذا نمى بينيم پيشرفت و نوآورى در علم كلام به وجود آمده باشد و يا در مورد فلسفه، كه هر گونه نوآورى را فاقد است و يا تفسير قرآن، هرگز درس اساسى در حوزه به شمار نمى آيد. نمى بينم در حوزه، درس هايى در بررسى اديان جهانى باشد؛ طلبه ها هيچ گونه اطلاعى از يهودى و يا نصرانى و يا بودايى و يا مذاهب هند ندارند. در حوزه، بحث هايى درباره بررسى مذاهب اسلامى نداريم. ما در حوزه به عنوان جزيى از جهان اسلام، مى خواهيم ببينيم نظر ديگر مذاهب اسلامى از جهات عقيدتى، مذهبى و شرعى درباره ما چيست؟
ما در حوزه، بحث هايى درباره جريان هاى فكرى و سياسى معاصر از قبيل ماركسيسم، ملى گرايى و... نداريم. از اين رو مشاهده مى كنيم حوزه، با روش كنونى، هرگز نمى تواند براى جامعه، علمايى مسلمان كه قادر به حل مشكلات آنان باشد تقديم كند. اما آنچه را كه مشاهده مى كنيم كه افرادى از حوزه هاى علميه، فارغ التحصيل شده و رهبرى جامعه خود را به دست گرفته اند؛ اين اشخاص در واقع با سعى و كوشش و تجربيات شخصى و فردى خود توانستند به اين مقام برسند و نه از ميان نظام كنونى حوزه. لذا ما معتقديم كه در عين حالى كه بايد جهت عمق درس حوزه باقى باشد؛ به طورى كه طلبه را براى رسيدن به مرحله اجتهاد آماده نمايد و بتوانيم مجتهدينى جهت استنباط احكام شرعى به حوزه ها تحويل دهيم، تا اين حركت مستمر، قطع نگردد؛ معتقديم و تاكيد مى كنيم كه ضرورى است كه درس هاى حوزه، توسعه داده شده به نحوى كه طلبه پس از پايان مراحل درس حوزه، حداقل اطلاعات عمومى را دارا باشد. همان طورى كه يك دانش آموز در دبيرستان، مجموعه اى از معلومات در علوم مختلف را به دست مى آورد تا او را آماده تخصص در رشته معينى در دانشگاه نمايد. همين گونه هم در حوزه بايد عمل شود؛ كه ابتدا، طلبه معلومات متفاوتى به دست آورده و سپس با تكيه بر آن معلومات در رشته معينى از قبيل فلسفه و يا غير از آن تخصص و خبرويت پيدا كند. تا بدين وسيله بتوانيم، در درگيرى هاى فكرى كه ميان كفر و اسلام وجود دارد، ايستادگى كرده و با آنها مبارزه نموده و بر آنها فائق گرديم.» (۴۹/۷)


علامه فضل الله بر همين اساس معتقد است متون درسى حوزه هاى علميه بايد تغيير كند:
به نظر مى آيد كه حوزه ها، نياز شديدى به تغيير در اين كتاب ها دارند. روش هر كدام از اين كتاب ها، بر طبق سبك متداول در زمان مولفين آن، همچون شهيد اول و دوم(ره) و يا شيخ انصارى و يا محقق خراسانى و غيره مى باشد. مثلاً من ادعا مى كنم كه كفايه نمايانگر نوعى از انواع «تعبير مخل» مى باشد به نحوى كه در آن، اختصار و فشرده گويى و ايجاز، به مرحله اخلال به معنا و گنگى مطلب مى رسد. البته اين نحوه نوشتن، موجب نقص و عيبى در مرحوم آخوند نمى باشد، زيرا وى كتاب خود را به زبان عربى به گونه اى به رشته تحرير درآورد و سعى كرد با حداقل كلمات و الفاظ (به روش خود) معانى فراوانى را تفهيم نمايد. همين طور در كتاب هاى مرحوم شيخ انصارى كه از بار علمى و فنى بالايى برخوردار است، ليكن نياز به روش تازه و تجديدنظرى در نوشتن و ترتيب مطالب آن، با رعايت عمق علمى و تحقيقى موجود در آن را داريم. يعنى اين كتاب نياز به بازنويسى دارد، زيرا مطالب و قواعد علمى در آن به نحوى درهم آميخته است كه طلبه پس از خواندن كتاب، نمى تواند در ذهن خود و به صورت منظم و علمى اصول و قواعد معاملات در مكاسب را به خاطر بسپارد؛ همچنين در ديگر كتاب هاى فقهى متداول مانند: لمعه. اين كتاب بر طبق مبانى اصول فقه متداول در زمان شهيدين(ره) و نيازهاى آن وقت نوشته شده است و پس از آن، اصول فقه در زمينه مبانى استدلال، پيشرفت فراوانى كرده است. از اين رو، ما نياز به كتاب هايى داريم كه در آن، دو جنبه مورد توجه قرار گرفته باشد:
۱- كتاب ها و استدلال ها و مبانى اصولى آن بايد بر طبق قواعد اصول فقه متداول و مورد قبول اصولين متاخر به تدوين درآيد.
۲- بسيارى از فروع زائد و خارج از محل ابتلاى مسلمانان معاصر، از كتاب ها حذف گردد، زيرا براى نمونه شهيدين(ره)، كتاب لمعه خود را بنابر نيازهاى موجود در آن وقت نوشته در حالى كه آن فروع، محل ابتلا، امروزه از ميان رفته و فروعات جديدى مورد ابتلا قرار گرفته است كه نياز به پاسخ دارد. از اين رو، ما مجبوريم مسائل فراوانى را از كتاب هاى فقهى حذف كنيم و مسائل جديد و مورد ابتلا را جايگزين آن كنيم. مثلاً هنگامى كه كتاب الشركه را در هر يك از كتاب هاى فقهى مطالعه مى كنيم، نمى توانيم اطلاعات فقهى لازمى را در آن زمينه كسب كنيم و قدرت بر پاسخ به سئوالات مردم از شركت را داشته باشيم، زيرا روش و كار شركت هاى امروز با شركت هاى گذشته تفاوت بسيارى دارد. از اين رو ما نيازمند كتاب هاى فقهى تازه اى هستيم كه طلبه با مطالعه آنها، خود را با واقع بيشتر منطبق ديده و بداند كه قادر به پاسخگويى آنها با استدلال به روش هاى علمى متداول است. لذا احساس مى كنيم كه بايد تمام كتاب هاى اصولى و فقهى را تغيير داده تا با شرايط فعلى و پيشرفت هاى جوامع بشرى مطابقت پيدا كند، البته با رعايت ضوابط كتاب و سنت. توجه به اين نكته ضرورى است كه هرگز اين تغييرات در حوزه و كتاب هاى آن به وجود نخواهد آمد، مگر آنكه حوزه از صورت كنونى آن به درآمده و در قالب موسسه و تشكيلات منظمى اداره گردد. به طورى كه افراد و گروهى متخصص به وجود آيد كه كار آنها بررسى آخرين پيشرفت ها در زمينه كتاب نويسى و روش هاى تدريس باشد، تا بتوانند با در نظر گرفتن روش مناسب، كتاب مناسب را براى طلاب حوزه آماده كنند.
علامه فضل الله در مقايسه حوزه و دانشگاه معتقد است:
درست است كه حوزه علميه رهبرانى بسيار مهم در زمينه هاى سياسى و فكرى پرورش داده است، ليكن همزمان، هزاران فرد را كه فاقد هر گونه رشد فكرى - سياسى مى باشند نيز توليد كرده است. هنگامى كه ما رهبران روحانى پيشرو و روشنفكر و آگاه را مورد بررسى قرار مى دهيم، در كنار اين افراد، نسلى را مشاهده مى كنيم كه بارى بسيار سنگين بر دوش حوزه و اسلام و مسلمانان به شمار مى آيند. در حالى كه ما در ميان فارغ التحصيلان دانشگاه (حتى اگرچه انديشه عميقى را دارا نباشند) حداقل تحصيلات منظم و تخصصى خود را فراگرفته اند. براى نمونه ما در ميان فارغ التحصيلان دانشگاه، هرگز افرادى را نمى يابيم كه از رشته تخصصى خود آگاهى (گرچه اين آگاهى اندك و در حد معلومات عمومى باشد) نداشته باشند. در حالى كه ما معممين و افرادى كه عهده دار مسئوليت هاى مذهبى مى باشند را مى يابيم كه حتى از آگاهى هاى شرعى و ضرورى خود بى بهره اند. البته ما اين خصيصه را انكار نمى كنيم كه روش درسى در حوزه هاى علميه، طلبه ها را از عمق فكرى و شخصيت علمى برخوردار مى سازد، به نحوى كه اين روش به طلبه ها اين فرصت را مى دهد كه با استاد خود به بحث و گفت وگو پرداخته و نظرات خود را بيان كنند و اين روش باعث رشد فكرى و پرورش شخصيت علمى طلبه مى گردد و همين روش است كه توانست رهبران فكرى بزرگى را براى ما فراهم آورد، لكن در عين حال، نقاط ضعف بسيارى در اين روش تدريس وجود دارد. از اين رو هنگامى كه قصد مقايسه ميان حوزه و دانشگاه را داريم، بايد نكات مثبت و منفى هر دو روش را در نظر بگيريم، نه آنكه با ديدى يك طرفه مسائل را بررسى كنيم. (۵۲/۷)
علامه سيدمحمدحسين فضل الله كه خود به دليل دانش بالاى فقهى در معرض مرجعيت قرار دارد و ايدئولوگ جنبش حزب الله به حساب مى آيد درباره نظام مرجعيت ديدگاهى كاملاً مدرن دارد:
ما هميشه گفته ايم كه يكى از گرفتارى هاى مرجعيت اين است كه مرجعيت، همواره به عنوان فرد مطرح بوده است و نه به عنوان تشكيلات و سازمان و اين گرفتارى و معضل بزرگى است كه تنها يك فرد، كه هيچ گونه برجستگى و كفايتى ندارد جز آن كه از ديگر مردان، در فقه و اصول آگاه تر (اعلم) است، از هرگونه اطلاعى درباره واقعيات به دور است، از هرگونه اطلاعى از روش هاى علمى بحث و تدريس به دور است؛ نه تنها به دور است، بلكه حتى به خود هم اين زحمت را نمى دهد كه درباره اين مسائل، بررسى و تحقيق نمايد؛ اما در عين حال در همه مسائل نيز دخالت كرده و تنفيذ يا رد مى كند. اين گرفتارى اى است كه به طبيعت نظام مرجعيت و عملكرد آن مربوط است. اما آنچه را كه ما بايد به آن توجه داشته باشيم، آن است كه ما ميان مرجعيت و تقليد خلط كرده ايم. ما تصور مى كنيم كه هر مقلدى بايد مرجع تقليد مردم در تمام مسائل زندگى آنان باشد و اين مقلد بايد اعلم مردم در فقه و اصول بوده باشد. چه بسا افرادى باشند كه اعلم مردم به فقه و اصول بوده، ليكن همين شخص عاجز از اداره خانه خود مى باشد، زيرا كه او از هنگامى كه درس خواندن را شروع كرده است، در محدوده مخصوصى بوده و اين نحوه زندگى او را به گونه اى بار آورده كه قدرت فهم و درك واقع را از او سلب كرده است. اين شخص را چگونه مى توانيم مرجع تقليد قرار دهيم - البته با قطع نظر از جنبه هاى سياسى، ما هم اكنون درباره حكومت و سياست و ولايت صحبت نمى كنيم - نه، حتى در مسائل حوزوى چگونه چنين شخصى مى تواند سرپرستى و نظارت بر درس هاى حوزه نمايد درحالى كه كمترين آگاهى از روش ها و طريقه هاى تدريس را ندارد و تنها نقشى را كه دارد آن است كه آنچه را كه از قبل تدريس مى كرده اند، به آن وابستگى پيدا كرده و آن را ادامه دهد. از اين رو است كه مى گوييم: تنها راه حل اين مشكلات آن است كه مرجعيت را به صورت موسسه و تشكيلات درآورده و بر آن سازماندهى دهيم. بايد گروهى از كارشناسان و متخصصين خبره در اين زمينه را تشكيل داد و در اختيار مرجع قرار داد. به طورى كه او حق دخالت در هيچ كارى را پيش از نظرخواهى و مشورت با آن گروه نداشته باشد. اما مشكل اين است كه همواره مشاور مرجع تقليد، يكى از نزديكان به مسائل شخصى او مى باشد؛ به طورى كه تمام حوزه مجبورند براى انجام كارهاى خود به او مراجعه كنند؛ افرادى كه شايد اصلاً اطلاع و آگاهى در مسائل حوزه هم نداشته باشند. درواقع در مسير حركت مرجعيت با مردم خطا و اشتباهى رخ داده است. اين است كه ما را وامى دارد بگوييم كه يا بايد وظيفه مقلد را تنها فتوا دادن قرار دهيم و موضوع اداره حوزه را به گروه هاى تخصصى ديگرى واگذاريم و يا آن كه گروهى مشورتى را در كنار او قرار داده تا مورد مشورت مقلد قرار گيرند؛ به طورى كه او حق ابرازنظر و اعلان مسئله اى را تنها پس از مشورت و بررسى با آن گروه داشته باشد. (۵۷/۷)
علامه فضل الله در حوزه رفتارهاى دينى نيز نظرات روشنگرانه اى دارد:
«ما به جنگ خستگى ناپذير و بى امانى با موضوع قمه زنى پرداخته ايم؛ زيرا معتقديم كه اين عمل سيماى نورانى و روحانى قضيه امام حسين(ع) و ديگر مسلمانان را خدشه دار مى نمايد.به خصوص آن كه مشاهده مى شود وسايل ارتباط جمعى و تلويزيون هاى جهان سعى در فيلمبردارى از مراسم قمه زنى كودكان و خردسالان و عرضه آن در جهان را دارند تا بدين وسيله به اصطلاح، چهره نامطلوب شيعيان و اين كه اين افراد چگونه خود و كودكان را آزار مى دهند نشان دهند.
ما با اين مسائل مبارزه كرده و خواهيم جنگيد؛ ليكن اين مسائل معمولاً از سوى طرف هاى معينى مورد حمايت مالى قرار مى گيرد و ما كوشش در برطرف كردن آنها داريم. ما در جنوب لبنان از اين كار جلوگيرى كرديم؛ ليكن گروهى اين كار را تاييد كردند. حتى گروهى در ايران از عمل آنها پشتيبانى مى كنند؛ لكن در هر حال ما بر ضد آنيم.» (۶۸/۷)
در كنار حزب الله البته از ميراث امام موسى صدر گروه هاى شيعى ديگرى نيز وجود دارند كه با وجود اعتقاد به هماهنگى با ايران خط مشى مستقلى دارند. مجلس اعلاى شيعيان لبنان از جمله اين تشكل ها است. شيخ مهدى شمس الدين رئيس سابق اين مجلس در پاسخ به اين سئوال مجله حوزه در سال ۱۳۷۳: «بعضى از گروه هاى سياسى و شخصيت هاى مذهبى لبنان پيشنهاد تشكيل جمهورى اسلامى در لبنان را مى كنند، نظر شما در اين باره چيست؟» مى گويد: «به نظر من اين طرح براى لبنان و در اين شرايط طرحى است غيرواقعى.» (۴۰/۸)
شيخ مهدى شمس الدين در آن مصاحبه با نظام طايفه اى حكومت در لبنان مخالفت مى كند و پيشنهاد خود براى اداره لبنان به صورت يك كشور متحد را اين گونه بيان مى كند: «كل [نظام سياسى لبنان] دگرگون شود و از نو و براساس راى هر فرد به عنوان شهروند و هموطن و نه به عنوان وابستگى او به طايفه و مذهب خاصى برقرار شود. در طرح جديد ديگر قدرت براساس طوايف چندگانه تقسيم نخواهد شد بلكه براساس فردفرد ساكنان در مملكت خواهد بود. به نظر ما اين طرح در اين دوران مى تواند حلال مشكلات لبنان باشد. تنها روش مقبول در لبنان مى تواند باشد. من از اين روش سياسى به عنوان «الصفيه الديمقراطيه الفرديه القائمه على مبداءالشورى» يعنى نظام دموكراسى فردى كه بر مبنا و پايه شورا و تبادل نظر برپا باشد ياد مى كنم... طرح من طرحى است كه هم از لحاظ فقهى داراى اعتبار است و هم از لحاظ سياسى.» (۳۹/۸)
براين اساس حزب الله لبنان و گروه هاى شيعى ديگر در اين كشور هيچ شباهتى به بنيادگرايان ندارد. عملكرد حزب الله در حوزه رسانه اى (شبكه المنار) و پارلمانى و عضويت در دولت لبنان در كنار انديشه سياسى و فقهى آنان (مانند آراى امام موسى صدر، علامه فضل الله و شيخ مهدى شمس الدين) نشان مى دهد شيعيان لبنان در رده بندى هاى جامعه شناسان سياسى در عداد نوگرايان مسلمان قرار مى گيرند و نه بنيادگرايان. از سوى ديگر رابطه حزب الله لبنان و دولت ايران رابطه مردمانى از سرزمين هاى بيگانه نيست. طى سال هاى دراز در دو سرزمين ملت هايى با يك فضاى ذهنى مشترك زندگى كرده اند. سران حزب الله لبنان به هم نامان خود در ايران شبيه نيستند. به هنگام ديدار سيدمحمد خاتمى رئيس جمهور اصلاح طلب ايران از لبنان استقبال شكوهمندى از وى به عمل آمد. سيدمحمد خاتمى از وابستگان سببى امام موسى صدر نيز به حساب مى آيد. در عين حال كه برخى از اعضاى خانواده امام موسى صدر از ديپلمات هاى دولت اصلاح طلب خاتمى به شمار مى رفتند. بسيارى از چهره هاى اصلاح طلب ايران مانند محسن آرمين، محمدعلى ابطحى، ماشاءالله شمس الواعظين و ابراهيم يزدى نيز روزگارى را در لبنان گذرانده اند. در عين حال حتى افرادى مانند محمدرضا پهلوى كه اعتقاد قلبى به مذهب شيعه نداشت نمى توانست از توجه به لبنان خوددارى كند. بنابراين اتحاد ايران و لبنان اتحادى معطوف به حكومت يا

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 12:6  توسط رضا  | 


 
سيد محمدصادق خرازى
209706.jpg
قرن بيستم اگرچه قرن جنگ هاى خونين بود ولى با تاسيس نهاد ملل متحد اين خوشبينى وجود داشت كه بشر به دنبال دو جنگ خونبار، از خشونت ها و بى رحمى هاى گذشته درس هاى آموزنده اى فرا گرفته باشد. با تاسيس ديوان كيفرى بين المللى نيز اين تصور وجود داشت كه، نفس وجود ديوانى كه جنايتكاران جنگى را محاكمه نمايد، عاملى بازدارنده در مقابل ارتكاب جنايات عظيم بشرى خواهد بود.
متاسفانه امروزه در عصر تكنولوژى و حقوق بشر و زمانى كه بيش از هر زمان ديگرى سازمان ملل متحد مدعى است كه عزم خود را جزم نموده است كه حيثيت بشرى را ارتقا دهد، حيثيت انسانى به بدترين وجه ممكن در لبنان و مناطق اشغالى لگد كوب شده است. جالب آن كه نه كنوانسيون هاى ژنو به عنوان متعالى ترين و بزرگ ترين دستاوردهاى جامعه جهانى در زمينه حقوق بشردوستانه توانسته است جلوى اين جنايات را بگيرد و نه تاسيس ديوان كيفرى بين المللى در سركردگان رژيم اسرائيل نسبت به مسئوليت كيفرى اعمالشان، ايجاد هراس نموده است.
در ذهن بسيارى صاحب نظران، سازمان ملل متحد كه حاصل توافق فاتحان جنگ جهانى دوم بوده است به سبب اعطاى امتيازات ترجيحى در حفظ صلح و امنيت بين المللى به فاتحان جنگ، ملاك سنجش عدالت را به اراده و منافع قدرت هاى بزرگ واگذار نموده است و به همين دليل است كه شوراى امنيت به جاى آن كه منافع برگرفته از خواست جمعى بشرى را ملاك قرار دهد، با منافع قدرت هاى بزرگ هدايت مى شود و در مقابل اين همه جنايت سكوت اختيار نموده است.
پيام خاتمى آن است كه چرا تك تك اعضاى جامعه جهانى به تعهدات خود به عنوان عضو جامعه جهانى عمل نمى كنند و سكوت اختيار نموده اند؟ چرا بديهى ترين تعهدات خود را به فراموشى سپرده اند و چشم خود را بر جنايتى به اين وسعت بسته اند؟
بدون شك از منظر حقوق بين الملل آنچه در لبنان و مناطق اشغالى مى گذرد نقض فاحش قواعد آمره است. حقوق جنگ در معناى اعم و كنوانسيون هاى لاهه و ژنو در معناى اخص به شديد ترين وجه ممكن نقض شده است و حاكميت و تماميت ارضى لبنان ناديده گرفته شده است.
جنايت اسرائيل در لبنان و فلسطين و اسطوره مقاومت افتخار آفرين مردمان اين دو سرزمين حقيقت هاى ناگفته و نانوشته اى را برملا مى سازد.
اينك خاتمى از بيم عدم مسئوليت دولت ها و سازمان هاى مسئول جهانى فارغ از همه پروتكل هاى دست و پاگير متعارف، جنبش مدنى ويژه اى را آغاز مى كند، همت و غيرت انسانى و اسلامى خود را به كار مى بندد تا با دفاع از عناصر ارزشمند و پرفضيلت بشر امروز، آزادى، صلح، امنيت و مردم سالارى، وجدان هاى بيدار را مخاطب قرار دهد.
خاتمى اينك رسالت مدنى يك شهروند جهانى را به محك تجربه آميخته و آموخته مى سازد. او با يادآورى همه حادثه دردناك بر رسالت متفكران، مصلحان و فيلسوفان تاكيد مى كند كه نسبت به كرامت و شرف انسانى توسط سلطه جهانى هتك شده بى تفاوت نباشند.
خاتمى دغدغه يك شهروند جهانى را دارد و خودش را مسئول همه وقايع پيرامون خويش مى پندارد خواه در لباس يك دولتمرد و يا در رداى يك مصلح اجتماعى يا در كسوت يك روحانى روشن ضمير!
خاتمى به بازگويى قرائت خود از ريشه هاى خشم انسانى امروز ياد مى كند و چيزى فراتر از بازگويى تعصبات دينى و قومى و ديرينه را كه مدار و محور انديشه نظام سلطه است براى خبرگان و صاحب نظران جهان تذكر مى دهد و ايشان را به حركت هاى روشنگرانه و روشنفكرانه دعوت مى كند. چرا كه جهان امروز دربند نظام سلطه، اسير گذشته اى كهن، متعصب مذهبى و متصف به ويژگى هاى متنوع و سئوال برانگيز شده است.
سارتر- فيلسوف اگزيستانسياليست- كه به ارادى و اختيارى بودن آدمى باورى بزرگ دارد، معتقد است كه روشنفكر كسى است كه كار و حرفه اش «نقد كردن و به چالش كشيدن» كار دولتمردان و سياستمداران است و به همين روى نيز نمى تواند خود دولتمرد يا سياستمدار باشد. او روشنفكر را در قبال بشر و بشريت مسئول مى داند كه وظيفه اش دفاع از حمايت از «مظلومان» است، فارغ از مرزهاى سياسى و جغرافيايى، رنگ و نژاد و...
هم اوست كه در جنگ جهانى دوم با آلمان نازى در جنگ است،  پس از جنگ و به دنبال سفرى به شوروى از منتقدان حكومت استالين مى شود، در جنگ ويتنام به همراهى راسل دادگاه محاكمه آمريكا را برپا مى كند و در نشريه اش «زمان نو» مدافعات پاك  نژاد ايرانى را چاپ مى كند و بيدادگاه هاى شاه را به چالش مى كشد و...
رسالت همه مصلحان در اين است كه مخاطبان خود را تهييج كنند و احساسات آتشين ايشان را عليه حاكمان نادان برانگيزانند و نقد احساسات افراطى آنان را كنند و افسانه ذات يكپارچه صهيونيسم را به چالش بكشانند.
خاتمى با نفوذ معنوى و فكرى در حلقه صاحب نظران ايران و جهان در پى رسالتى فراتاريخى براى روشنفكران جهان است چرا كه نهال هاى نوپاى دموكراسى را كه در دل جنبش هاى مقاومت خاورميانه شكل گرفته و فراتر از دستورالعمل هاى حاكمان و دولت هاى عرب به تجربه نشسته است را اينك در معرض نابودى مى بينند.
امروز روح شناور صلح طلبى و عدالت خواهى به ذهن هر انسان فطن و فتنه به دور نهيب مى زند كه در برابر نسل سوزى مردم لبنان و فلسطين بى تفاوت نباشند.
روح پيام خاتمى عبور از اعماق تلخ و سخت تاريخ است. او سخن از حقيقت امروز و بيم فرداى مردم اين سرزمين ها و امنيت و صلح مى دهد.
جالب اينكه كشورهاى جامعه جهانى نه تنها از منظر پاسداشت وجدان جمعى بشرى متعهدند كه در مقابل جنايات انجام يافته واكنش نشان دهند بلكه به لحاظ حقوقى متعهدند كه به طرق مختلف در مقابل نقض گسترده حقوق بشردوستانه بين المللى بايستند. چنين تعهدى به روشنى در ماده ۱ مشترك كنوانسيون هاى ژنو ۱۹۴۹ و پروتكل الحاقى ۱۹۷۷ بيان شده است. اين ماده اعلام مى دارد كه دول معظم متعاهدند كه مفاد معاهدات ژنو را در هر شرايطى اجرا نموده و اجراى آن را تضمين نمايند. به عبارت ديگر در مواقع نقض قواعد بشردوستانه، دول ثالث مسئولند كه از طرق سياسى و حقوقى واكنش هاى لازم را نشان دهند. در همين كنوانسيون ها به عنوان كشورها متعهد شده اند كه مرتكبين نقض هاى فاحش كنوانسيون هاى ژنو را محاكمه نموده و يا مسترد نمايند و ارتكاب جنايات جنگى موجد صلاحيت جهانى است.
حمله اسرائيل به لبنان مصداق كامل نقض حقوق جنگ است و بدون شك رهبران اسرائيل به سبب ارتكاب جنايات جنگى و جنايات بشردوستانه داراى مسئوليت كيفرى بوده و بايد در پيشگاه عدالت محاكمه شوند و اين تعهدى است كه بر دوش تك تك اعضاى جامعه جهانى است.
با وجود اين تعهد گسترده و مسئوليت عظيمى كه برعهده جامعه جهانى و تك تك اعضاى آن قرار دارد لكن به سبب غلبه منطق قدرت در روابط بين الملل و پيوند منافع دولت ها با اين منطق، امروزه شاهد سكوت مرگبارى در جامعه جهانى نسبت به اين جنايات هستيم.
اين جنگ و خونريزى بايد رهبران جهان را به اين نتيجه برساند كه تسلط يك فرهنگ بر ساير فرهنگ ها نه تنها ممكن نيست بلكه موجد بدبختى ها و خشونت ها و سرمنشاء تروريسم خواهد بود. بايد اين واقعيت را پذيرفت كه استراتژى تسلط يك فرهنگ بر ساير فرهنگ ها شكست خورده است و طرحى نو بايد درانداخت تا جهان را از خشونت رهانيد.
امروز نداى صلح و گفت وگو در دنياى معاصر در اوج مهجورى و مشتاقى خود گرفتار آمده است و دلمشغولى آزاردهنده اى در انسان هاى فرهيخته نسبت به برخورد تمدن ها به عنوان يك مشغله ذهنى عمده درآمده است.
پيام خاتمى پيام بزرگترى به همراه دارد. مى گويد قلب هاى جهان بايست در حسرت آزادى، عدالت و دموكراسى بتپد و از مشاهده آلام همنوعان به درد آيد و از انگيزه و دلبستگى يك رژيم متجاوز نسبت به تفوق بر جهان بيمناك باشد.
http://www.sharghnewspaper.ir/850505/html/index.htm
+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 11:59  توسط رضا  | 

 
دكتر ابراهيم يزدى
209241.jpg
1- پس از تهاجم گسترده نيروهاى نظامى اسرائيل، از هوا و زمين و دريا به نوار غزه، به بهانه اسارت يك سرباز اسرائيلى توسط يك گروه شبه  نظامى فلسطينى و كشتار بى رحمانه مردم غيرنظامى، از زن و مرد، پير و جوان، قطع خدمات شهرى، نظير آب و برق، تخريب راه هاى ارتباطى و مراكز شهرى، بازداشت نمايندگان مجلس و وزراى كابينه دولت فلسطين، بحران خاورميانه وارد فاز و مرحله تازه اى شده است. دولت اسرائيل به هيچ وجه حاضر به اجراى قطعنامه ۲۴۲ شوراى امنيت ملى سازمان ملل متحد و عقب نشينى از تمامى سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ نيست. از طرف ديگر اسرائيل تحت فشار افكار عمومى مردم جهان و اتفاق نظرى كه در مورد اجراى اين قطعنامه و تشكيل دولت مستقل فلسطين، به عنوان آخرين و تنها راه حل آن براى بحران خاورميانه، قرار داد. بنابراين اسرائيل به دنبال بهانه اى است كه بازى را برهم بزند. بر اين  اساس اسارت سرباز اسرائيلى توسط فلسطينى ها را بهانه اى براى يك حمله گسترده  بى تناسب با آن قرار دارد. اين كه آيا اقدام نظامى يك گروه فلسطينى و اسارت يك سرباز اسرائيلى تا چه اندازه در راستاى منافع كلان مردم و دولت فلسطين است، بحث ديگرى است، اما همه شواهد حاكى از آن است كه اسرائيل از مدت ها قبل تدارك چنين حمله اى را مى ديده است و منتظر فرصت و بهانه بوده است.
۲ - در حالى كه ارتش سر تا پا مجهز اسرائيل از هوا و زمين و دريا، خون و خرابى در نوار غزه به راه انداخته بود و جهان هم كم و بيش با بى تفاوتى اين نسل كشى در غزه را نظاره مى كرد، حمله گروهى از رزمندگان حزب الله لبنان به يك پايگاه نظامى اسرائيل در مزرعه شبعا، ميان لبنان و سوريه، جبهه جديدى را گشود. در اين حمله دو سرباز اسرائيلى به اسارت نيروهاى حزب الله در آمدند و اين شد بهانه اى ديگر براى حمله گسترده نظامى اسرائيل به لبنان و تشديد بحران خاورميانه. البته حزب الله اين حركت خود را چنين استدلال مى كند كه بعد از جنگى كه در جنوب لبنان ميان نيروهاى حزب الله و اسرائيل صورت گرفت و منجر به خروج ارتش اسرائيل از اراضى جنوب لبنان شد، قرار بر اين بوده است كه اسرائيل اسيران لبنانى را آزاد سازد. اما اسرائيل به بهانه هاى گوناگون از انجام اين تعهد سرباز زده است. از طرف ديگر، آمريكا و همدستانش در شوراى امنيت سازمان ملل طى قطعنامه ۱۵۵۹ اولاً از دولت سوريه خواستند تا نيروهاى نظامى خود را از لبنان خارج سازد و ثانياً از دولت لبنان خواستند كه حزب الله را خلع سلاح سازد. دولت سوريه تحت فشارهايى نيروهاى خود را بعد از دو دهه از لبنان خارج ساخت. اما دولت لبنان حاضر نشد حزب الله را خلع سلاح سازد (شايد هم قادر به انجام آن نبود.) اكثريت مردم و دولت لبنان، حضور حزب الله مسلح در جنوب لبنان را براى حفظ تماميت ارضى لبنان ضرورى مى دانند.
۳ - دولت اسرائيل در حمله گسترده خود به لبنان دو خواسته را مطرح ساخته است:
۱ - آزادى دو سرباز اسرائيلى و ۲-خلع سلاح حزب الله. آيا اسرائيل با حمله نظامى خود موفق به تامين اين دو خواسته خواهد شد؟ چگونه؟ و اگر نشود چه پيامدهاى احتمالى وجود دارد؟
اسرائيل غير از دو خواسته بالا چندين هدف ديگر را نيز دنبال مى كند. اول آن كه دايره بحران و تشنج را از محدوده فلسطين خارج سازد و با افزايش سطح و عمق تشنج، افكار عمومى مردم جهان را از آنچه در غزه و كرانه غربى رود اردن مى گذرد منحرف سازد. دوم اين كه با بمباران هاى فراوان و ايجاد تلفات مادى و معنوى به مردم لبنان، دولت و مردم لبنان را عليه حزب الله بشوراند و حمايت هاى مردمى از حزب الله را كاهش داده و يا قطع كند. اما مشاهدات و گزارش هاى ناظرين بى طرف همه حاكى از آن است كه چنين چيزى اتفاق نيفتاده است و مردم و دولت لبنان همچنان از حزب الله حمايت مى كنند.در شرايط كنونى، به رغم حملات گسترده و سنگين، هيچ علايم و شواهدى وجود ندارد كه حزب الله دو سرباز اسرائيلى را آزاد سازد. چه بسا اين دو سرباز در جريان حملات هوايى اسرائيل به مراكز مسكونى و غيره آن كشته شوند. اگر چنين اتفاقى صورت بگيرد دامنه جنگ ميان اسرائيل و حزب الله گسترش پيدا خواهد كرد. اما اسرائيل چگونه مى خواهد به هدف ديگر خود، يعنى خلع سلاح حزب الله برسد؟
شوراى امنيت سازمان ملل و دولت هاى غربى، به خصوص آمريكا نمى توانند، اجراى قطعنامه ۱۵۵۹ و خلع سلاح حزب الله را از دولت لبنان بخواهند و يا انتظار داشته باشند دولت لبنان آن را، حتى اگر بتواند، اجرا كند.
زيرا دولت اسرائيل هيچ يك از قطعنامه هاى سازمان ملل در مورد فلسطين را نپذيرفته و اجرا نكرده است. نه تنها قطعنامه ۲۴۲ و تخليه سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ بلكه آخرين آنها را در مورد ديوار حائل در كرانه غربى رود اردن است ناديده گرفته است. علاوه بر اين پيمان هاى بين المللى (ژنو) با صراحت ادغام سرزمين هاى اشغال شده در جنگ به سرزمين اصلى توسط ارتش و دولت اشغالگر را به كلى منع مى كند.
اما اسرائيل با تخلف آشكار از پيمان هاى بين المللى بخش هايى از بيت المقدس و غرب رودخانه اردن را به سرزمين اسرائيلى تبديل كرده است. وقتى اسرائيل زير بار قطعنامه هاى سازمان ملل نمى رود، چگونه انتظار دارند كه دولت لبنان قطعنامه مربوط به خلع سلاح حزب الله را اجرا كند. براى دولت لبنان آن هم در شرايط كنونى چنين امكانى وجود ندارد.
يك راه حل غيرممكن ديگر اين است كه حزب الله داوطلبانه سلاح ها را بر زمين بگذارد اما هيچ  دليلى وجود ندارد كه حزب الله اين كار را بكند! البته رهبرى حزب الله بارها اعلام كرده است كه در صورت عادى شدن شرايط در خاورميانه حاضر است به يك حزب سياسى تبديل شود اما چنان شرايطى هنوز در خاورميانه و لبنان به وجود نيامده است.
راه حل محتمل ديگر اين است كه ارتش اسرائيل با ورود به خاك لبنان بخواهد حزب الله را خلع سلاح سا زد. با بمباران هاى هوايى و دريايى نمى توانند حزب الله را خلع سلاح سازند. بنابراين به نظر مى رسد تنها راه  در برابر اسرائيل ورود به خاك لبنان است. اما احتمال پيروزى اسرائيل در يك نبرد زمينى با حزب الله بسيار ضعيف است. رهبران اسرائيل با توجه به تجربه جنگ گذشته و خروج اجبارى از لبنان چندين بار اشاره كرده اند كه از تجارب گذشته درس ها آموخته اند و نمى خواهند وارد خاك لبنان و درگير جنگ زمينى با حزب الله شوند. ورود ارتش اسرائيل به لبنان ماهيت جنگ را تغيير مى دهد. نيروى نظامى اسرائيل اگرچه مجهز است اما در هر حال يك ارتش كلاسيك است. نيروى نظامى حزب الله در مقايسه با ارتش اسرائيل على الاصول يك ارتش نامنظم است. ارتش كلاسيك به سرعت مى تواند در يك منطقه مثلاً جنوب لبنان وارد شود و پيشروى كند. اما ارتش نامنظم با استفاده از شيوه هاى جنگ پارتيزانى يا شورشگرى، ارتش كلاسيك را زمين گير مى سازد. علاوه بر اين جنگ در سرزمين لبنان صورت مى گيرد، مردم عادى از حزب الله حمايت مى كنند، حزب الله به وضعيت جغرافيايى منطقه به مراتب بيش از ارتش مهاجم آشنايى دارد . جنگ چريكى براى ارتش كلاسيك بسيار گران و پرهزينه است درحالى كه هزينه اش براى ارتش نامنظم به مراتب كمتر است. تحرك ارتش نامنظم به مراتب بيش از ارتش كلاسيك است. اينها و برخى ديگر از عوامل موجب آن خواهد شد كه ارتش اسرائيل در داخل خاك لبنان به گل بنشيند.
۴- اما به نظر مى رسد ورود به خاك لبنان تنها گزينه براى دولت اسرائيل است. دولت اسرائيل نمى خواهد آنچه را كه شروع كرده است در وسط كار متوقف سازد. هزينه اين توقف براى دولت اسرائيل بسيار سنگين خواهد بود. زيرا در درگيرى هاى اخير، حزب الله توانسته است با استفاده از انواع موشك هايى كه در دست دارد شهرهاى دور و نزديك اسرائيل را مورد حمله قرار دهد. اين حملات علاوه بر تخريب ساختمان ها و پيامدهاى اقتصادى سنگين، موجب تزلزل روحيه اسرائيلى ها مى شود. ساختار ذهنى و روانى مردم اسرائيل به گونه اى است كه يك جنگ فرسايشى را برنمى تابند. در تمام جنگ هاى گذشته ميان اسرائيل و اعراب، اسرائيل با حملات برق آسا توانسته است ارتش هاى عربى را متلاشى سازد و به اهداف نظامى- سياسى خود دست پيدا كند. اما اين وقتى است كه جنگ به داخل شهرها و مناطق مسكونى اسرائيل سر ايت نكند و خواب و خوراك و زندگى روزانه مردم را مختل نسازد. اما اگر قرار باشد جنگ فرسايشى و طولانى بشود و نظم و آرامش شهرهاى اسرائيل بر هم بخورد در آن صورت ميزان توان مقاومت مردم اسرائيل براى طولانى مدت مورد ترديد جدى است. اين امر مى تواند بر افكار عمومى مردم اسرائيل در حمايت از دولت اثرگذار باشد و درايت و فرزانگى سياست ها و برنامه هاى دولت و رهبرانشان را مورد سئوال جدى قرار دهند. هنگامى كه در يك انتخابات آزاد و با نظارت بين المللى، حماس اكثريت نمايندگان مجلس را به خود اختصاص داد و دولت را تشكيل داد، برخى از صاحب نظران و تحليلگران اسرائيل، دولت شارون را به خاطر امتناع از دادن امتياز بيشتر به محمود عباس ملامت كردند. اكنون هم برخى از صاحب نظران و فعالان سياسى اسرائيل دولت را به خاطر عدم شناسايى دولت حماس و تماس و مذاكره با آن، مورد ملامت قرار داده اند و معتقدند اسرائيل مى بايستى دولت حماس را كه منتخب مردم است به رسميت مى شناخت.
به اين ترتيب ادامه جنگ ميان حزب الله و اسرائيل، به خصوص اگر حملات موشكى ادامه پيدا كند، در جبهه داخلى اسرائيل اثرات منفى بر جاى خواهد گذاشت.
اينكه حزب الله تا چه مدت مى تواند حملات موشكى را ادامه دهد  روشن نيست. به تعداد موشك هاى در دسترس بستگى دارد.
۵- ادامه حملات گسترده و سنگين اسرائيل به لبنان، نه تنها نتوانسته است ساختارهاى اساسى حزب الله را بر هم بزند و يا افكار عمومى مردم و دولت لبنان را عليه حزب الله بشوراند، بلكه سبب اعتراضات وسيع جهانى عليه اسرائيل شده است. جامعه جهانى، به شدت واكنش نشان داده است. آنچه در افغانستان و به خصوص عراق مى گذرد، موقعيت آمريكا را در نزد افكار عمومى مردم جهان به شدت متزلزل ساخته است. تظاهرات ضدآمريكايى- انگليسى سرتاسر جهان را گرفته است. اگرچه اين تظاهرات به بهانه حمايت بى قيدوشرط اين دو دولت از اسرائيل و توجيه جنايات اين دولت صورت مى گيرد، اما بخش اعظم آن از عمق كينه مردم جهان به عملكرد اين دولت سرچشمه مى گيرد.
۶- در كشورهاى عربى- اسلامى، وضعيت به گونه ديگرى است. دولت هاى اين كشورها سياست ها و مواضع دوگانه اى اتخاذ كرده اند. بخشى از اين مواضع دوگانه متاثر از رقابت ها و يا دشمنى هاى سابقه دار ميان شيعه و سنى است. شيعيان جهان بعد از قرن ها سركوب و انزوا، در آستانه ورود به سومين فاز از تاريخ خود مى باشند. مرحله اى كه همراه با كسب قدرت هاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى است. در عراق دير يا زود، جنگ داخلى به سرانجام خواهد رسيد. پيروزى دموكراسى در عراق در ميان مدت، به تشكيل دولتى با اكثريت شيعه منجر خواهد شد. در لبنان شيعيان در تحولات سياسى و اقتصادى تعيين كننده شده اند، در ساير كشورهاى عربى، نظير كويت، بحرين، امارات، افغانستان، پاكستان و... شيعيان در حال بازسازى نيروهاى خود و ورود به عصر جديد هستند. نقش كليدى حزب الله شيعه در لبنان و خاورميانه، براى دولت عربى- سنى چندان دلچسب نيست.
اما وضعيت در ميان مردم مسلمان، به خصوص اعراب فرق مى كند. عرب ها عموماً از شكست هاى شرم آور ارتش هاى عربى از اسرائيل به شدت ناراحت و دچار عقده حقارت شده اند. ايستادگى حزب الله در برابر اسرائيل و بيرون راندن ارتش اسرائيل از لبنان و امروز مقاومت در برابر دولت اسرائيل و بالاتر از آن، موشك باران شهرهاى اسرائيل، با استقبال مسلمانان و عرب ها روبه رو شده است. به دو نكته مهم در اين رابطه بايد توجه كرد: نكته اول اينكه، در حالى كه اسرائيل با تمام نيرو فلسطينيان اكثراً سنى مذهب را قتل عام مى كند، شبه نظاميان سنى مذهب در عراق، به جاى اعلام آتش بس در عراق و به كارگيرى امكاناتشان به نفع مردم فلسطين، همچنان به جنگ و آدم كشى خود عليه عراقى ها، به خصوص شيعيان ادامه مى دهند. اين امر شائبه دست داشتن قدرت خارجى، به خصوص اسرائيل را در كشتارهاى عراق تائيد مى نمايد.
نكته دوم اين كه حزب الله شيعه لبنان  از حماس و فلسطينيان سنى مذهب، به رغم آنچه در عراق مى گذرد، حمايت مى كند.
۷- فشار بر اسرائيل براى قبول آتش بس بى قيد و شرط رو به افزايش است. اسرائيل در بازى شطرنج سياسى- نظامى، در وضعيت آچمز قرار گرفته است.
چه راهكارهايى در برابر اسرائيل قرار دارد: يك- پذيرفتن بى قيد و شرط آتش بس، دو- ادامه جنگ تا وقتى كه اولاً ذخيره موشك هاى حزب الله به اتمام برسد. در اين مورد مقامات اسرائيلى برآورد كرده اند كه اين ممكن است هفته ها يا حتى ماه ها طول بكشد. آيا اسرائيل مى تواند تا آن زمان بمباران هاى هوايى لبنانى را ادامه بدهد؟ ترديد هاى جدى وجود دارد. ثانياً، ورود اسرائيل به دهات مرزى لبنان و آغاز جنگ زمينى، در فرآيند جنگ، احتمالاً به نفع حزب الله، اثرگذار خواهد بود. سه- اسرائيل براى شكستن اين بن بست، قلمرو جنگ را توسعه دهد.
هم اكنون اسرائيل و آمريكا، سوريه و ايران را مسئول حمايت از حزب الله لبنان اعلام كرده اند. تحليلگران وابسته به گروه فشار (لابى) اسرائيل در آمريكا مرتب ضرورت حمله به سوريه و ايران را مطرح مى سازند. توسعه قلمرو بحران خاورميانه يكى از اهداف استراتژيك اسرائيل محسوب مى شود. همان طور كه بحران غزه امروز به بحران اسرائيل و لبنان تبديل شده است، اين احتمال- اگرچه ضعيف- وجود دارد كه اسرائيل مراكز معينى را در سوريه و كشورهاى ديگر هدف قرار بدهد.
حمله اسرائيل به سوريه ( يك كشور عربى- سنى، عضو اتحاديه عرب) شكاف ميان كشورهاى عربى با آمريكا و غرب را عميق تر مى سازد. دولت هاى عربى، اگر در مورد حمايت از حزب الله لبنان و دولت لبنان ملاحظاتى دارند، در مورد سوريه چنين ملاحظاتى وجود ندارد. روابط برخى از دولت هاى عربى با آمريكا، بر سر فشار هايى كه براى تحولات سياسى بر آنها وارد مى شود، چندان نزديك و حسنه نيست. بنابراين حمله اسرائيل به سوريه، ولو محدود، معادلات سياسى را به نفع سوريه و لبنان (و در نتيجه حزب الله) تغيير خواهد داد. سئوال اساسى اين خواهد بود كه اگر اسرائيل دامنه جنگ و بحران را در سوريه و حتى كشورهاى ديگر توسعه بدهد چه دستاوردى براى اسرائيل خواهد داشت؟ آيا سربازان اسير اسرائيلى آزاد خواهند شد؟ آيا حزب الله خلع سلاح خواهد شد؟ آيا مشكل اسرائيل با فلسطين حل خواهد شد؟ به نظر مى رسد تنها دستاورد اسرائيل از توسعه قلمرو بحران، به دست آوردن زمان و به تاخير انداختن راه حل نهايى بحران خاورميانه است: پذيرش و تن دردادن به تخليه تمام سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ و به رسميت شناختن يك كشور و دولت مستقل فلسطينى در اين مناطق.
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 11:29  توسط رضا  | 



علي منتظري

عمليات نظامي حزب‌الله لبنان و به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائيلي در مناطق اشغالي جنوب اين کشور، پيامدهاي عجيبي به همراه داشته است. طرح استقرار نيروهاي بين‌المللي که در حقيقت همان نيروهاي «ناتو» خواهد بود، يکي از بازتاب‌هاي مهم و قابل بررسي اين عمليات است و به نظر مي‌رسد، اسرائيل با حمايت از اين طرح، در صدد است تا با همراهي آمريکا، امکان برخورد بيشتر نيروهاي اروپايي با حزب‌الله لبنان و سوريه را در منطقه، طراحي کند. از نظر اسرائيلي‌ها و آمريکايي‌ها، نيروهاي پاسدار صلح در جنوب لبنان، فاقد هرگونه بازدارندگي در برابر حملات حزب‌الله هستند، از همين رو، در صددند، با استقرار نيروهاي ناتو، عملا نيرويي استقرار يابد که از پتانسيل لازم براي برخورد با حزب‌الله و سوريه برخوردار باشد. همين امر است که موجب مي‌شود تا زنگ خطر در گوش کشورهاي منطقه و به ويژه سوريه و ايران به صدا درآيد؛ چه آن‌که استقرار اين نيروها، عملا به منزله ايجاد پايگاهي جديد براي ناتو در منطقه خاورميانه است تا ضمن حفظ امنيت اسرائيل، از قدرت تهاجمي جديد عليه اهداف فرضي در خاورميانه برخوردار باشد.

شعاع گسترده سياسي عمليات حزب‌الله لبنان در جنوب و توانايي اين حزب در پاسخگويي و بازدارندگي در برابر ارتش اسرائيل، آمريکا را به چالشي بزرگ فراخوانده است و اکنون سياست خارجي آمريکا، حامل طرحي با نام خاورميانه است که در آن، از حزب‌الله لبنان و آرمانگرايي کشورهايي چون ايران يا مداخله کشورهايي چون سوريه به زعم آمريکايي‌ها، اثري نيست.

هم زمان با اين طرح، اسرائيل خود را براي عملياتي گسترده و پر حجم، اما محدود در بخشي از مناطق جنوبي لبنان، آماده مي‌کند که موفقيت ارتش اسرائيل در اين عمليات و استقرار نيروهاي زميني ارتش اسرائيل در اين بخش از لبنان، نه تنها حضور اسرائيل را در بخش وسيع‌تري از خاک لبنان سبب مي‌شود، که مرزهاي زميني با سوريه را در مناطق غربي اين کشور افزايش داده و بالطبع، امکان اجراي طرح فرضي «زهر چشم گرفتن از دولت سوريه» را افزايش مي‌دهد.

طرح آمريکا از همان روز تولد بر لبان خانم رايس، يک وجه مشترک با طرح‌هاي اسرائيل دارد و از همه جالب‌تر اين که وقتي شيمون پرز، رييس حزب کارگر اسرائيل، قرار داد «اسلو» را با سازمان آزادي‌بخش فلسطين امضا كرد، از طرح جديد خود در خاورميانه ياد کرد که اتفاقا آن را «خاورميانه جديد» ناميده بود که بعدها در کتابي به همين نام از سوي شيمون پرز به چاپ رسيد. اما طرح آن روز پرز با پيروزي حزب‌الله لبنان و عقب‌نشيني ارتش اسرائيل از جنوب لبنان در سال 2000 ميلادي در نطفه خفه شد و همه عوامل قوام و قدرت اين طرح همچون کف‌هاي روي آب به سرعت از صحنه خاورميانه محو شدند. هنوز هم معلوم نيست، در حالي که جنگي نابرابر و خانمان‌سوز از سوي اسرائيل به ملت و دولت لبنان تحميل شده است و در حالي که طرح‌هاي جديد هرگز در وسع و طاقت کشورهاي خاورميانه حتي براي مطالعه نيست، سياست خارجي آمريکا چرا سخن از خاورميانه جديد به ميان مي‌آورد؟ اصولا چرا در حالي که آمريکا تا ديروز از درخواست آتش‌بس در لبنان و وادار ساختن اسرائيل به توقف حملاتش به لبنان خودداري كرد، از طرحي سخن مي‌گويند که شش سال پيش، عملا در منطقه مرد و از ميان رفت، اما با آن که به نظر مي‌رسد اين طرح، طرحي ناشناخته است، اما از زبان خانم رايس، مي‌توان دريافت که اصول بارز آن کدام است. آنچنان که او تفسير و تعبير مي‌کند، اصول قطعي آن نبود نظام‌هاي ايران و سوريه و منهدم شدن حزب‌الله لبنان در اين طرح است.

اکنون به نظر مي‌رسد، همگام با مانور سياسي گسترده آمريکايي‌ها در خارميانه و در سطح بين الملل، اسرائيلي‌ها نيز سياست‌هاي نظامي جديدي را در پيش گرفته‌اند و در همين چهارچوب، بايد به طرح حمله زميني ارتش اسرائيل به جنوب لبنان نگريست:

1ـ ارتش اسرائيل با برنامه از پيش طراحي شده و با بمباران مداوم روستاها و شهرهاي جنوب، اهالي اين مناطق را وادار به مهاجرتي اجباري کرد.
2 ـ پل‌هاي ارتباطي اين مناطق با مرکز، بيروت و شمال لبنان را نابود کرد.

3 ـ همه مراکز احتمالي استقرار نيروهاي مقاومت اسلامي را با انواع بمب‌هاي هوشمند هدف قرار دادند.
4 ـ ارتش اسرائيل مراکز خبري تلويزيوني مربوط به شبکه‌هاي تلويزيوني لبناني و اقليمي را با هدف قطع ارسال خبر از جنوب، مورد هدف قرار داد.

5 ـ هواپيماهاي اسرائيلي، مراکز تلفن همراه را در لبنان مورد هجوم قرار دادند تا امکانات ارتباطي از جنوب با بيروت و ديگر نقاط دنيا را به حداقل ممکن برسانند.

6 ـ ارتش اسرائيل، پنج هزار نفر از نيروهاي احتياطي خود را به ارتش فراخواند و نيروهاي زميني و زرهي خود را در مرز با لبنان مستقر کرد.
7 ـ ارتش اسرائيل بارها با ورود مقطعي به برخي از روستاهاي لبناني، تلاش كرد تا ميزان بازدارندگي نيروهاي حزب‌الله لبنان را تست کند.

و سرانجام اين که اکنون ارتش اسرائيل با اين مقدمات، خود را آماده حمله به جنوب لبنان مي‌کند تا دست‌كم در عمق پنج تا ده کيلومتري لبنان مستقر شود و قدرت موشکي حزب‌الله را از شمال اسرائيل دور کند. از سويي ديگر، دولت اسرائيل در پناه طرح‌هاي نظامي ارتش خود، در نظر دارد تا زمينه اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت را که خواستار خلع سلاح حزب‌الله و استقرار ارتش لبنان در جنوب است، فراهم کند؛ اين چيزي است که دستگاه سياست خارجي آمريکا بسيار اميدوار است که در منطقه لبنان و به عنوان گام نخست «خاورميانه جديد» شکل بگيرد، اما اين اقدام اسرائيل به سادگي آنچه آنها روي ميز گذاشته و آمريکايي‌ها خوانده‌اند، اجرا شدني نيست:

1ـ استقرار ارتش اسرائيل در لبنان تازه آغاز کار عمليات‌هاي پارتيزاني حزب‌الله در جنوب اين کشور است که از قضا بسيار در اين امر متبحرند.
2ـ استقرار ارتش اسرائيل هرگز نخواهد توانست، تمامي قدرت بازدارندگي حزب‌الله را در پرتاب کاتيوشا و موشک هاي ميانبرد و يا دوربرد، سلب کند. توان موشکي حزب‌الله لبنان بر توان متحرک استوار است، از همين رو تا کنون ارتش اسرائيل از زدن اين مراکز عاجز مانده است. با نفوذ ارتش اسرائيل به جنوب، حزب‌الله لبنان امکانات موشکي و کاتيوشاي خود را نيز عقب خواهد کشيد؛ بنابراين، شهرها و روستاهاي شمالي اسرائيل، همچنان زير آتش حزب‌الله باقي خواهد ماند.

3 ـ استقرار ارتش اسرائيل درجنوب لبنان، عملا باعث از بين رفتن مباني قطعنامه 1559 شوراي امنيت سازمان ملل مي‌شود و ديگر نه آمريکا و نه هيچ کشور ديگري، نمي‌تواند مانع عمليات حزب‌الله در خاک لبنان و عليه ارتش اسرائيل شود. علاوه بر آن، اين اقدام اسرائيل، توان حاکميت ملي دولت لبنان را سست و قدرت حزب‌الله لبنان در لايه‌هاي داخلي جامعه لبنان (مسيحي و مسلمان) را افزايش مي‌دهد. با استقرار ارتش اسرائيل در جنوب، ولو در بخش ناچيزي از آن، دولت لبنان ديگر نمي‌تواند اجراي 1559 را در سرلوحه کار خويش قرار دهد.

4 ـ اشغال جنوب لبنان توسط ارتش اسرائيل، بار ديگر گروه‌هاي فلسطيني مستقر در اردوگاه‌هاي جنوب لبنان را وارد کارزار خواهد کرد و آنان عملا به کمک نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان خواهند شتافت. از سويي ديگر، سازمان امل لبنان به رياست نبيه بري که چندي پيش، رسما همپيماني‌اش را با حزب‌الله اعلام کرد، نيز به صف عمليات‌هاي نظامي عليه اسرائيل خواهد پيوست و معني همگي اين انعکاس‌ها بازگشت قدرتمندانه سوريه به حوزه درگيري‌هاي نظامي با اسرائيل در خاک لبنان است که هرگز در اين منطقه خاموش نخواهد شد.

5 ـ ارتش اسرائيل هرگز نمي‌تواند در درازمدت در اين منطقه استقرار يابد؛ از يک سو، تاب تحمل حملات نظامي حزب‌الله را ندارد و از سوي ديگر، نمي تواند با فشار افکار عمومي داخلي‌اش رويارويي کند که خواستار نتيجه سريع و نيز پايان دادن به عمليات نظامي هستند. اکنون نيمي از جمعيت مردم شمال اسرائيل به مرکز و جنوب انتقال يافته و از کانون زندگي خود دور شده‌اند، از سوي ديگر، فشار جنگ رواني «زير آتش گرفتن حيفا و امکان انتقال آن به شهر هاي دورتر»، دولت صهيونيستي را به شدت در برابر افکار عمومي خود قرار داده و از همين رو، آنان خواستار تسريع در نتيجه عمليات زميني در جنوب لبنان خواهند بود؛ امري که هرگز سريع ميسر نخواهد شد و مي‌تواند، به عقب نشيني يا سقوط دولت ائتلافي اولمرت منجر شود.

6 ـ حملات زميني اسرائيل به جنوب لبنان و اشغال آن، عملا مي‌تواند به ورود سوريه به جنگ جاري منجر شود. آنچه از زبان سياستمداران اسرائيل و آمريکا شنيده مي‌شود، همه و همه، دال بر توسعه جنگ و برخورد نظامي با سوريه و احتمالا ايران است و اگر رويدادها همين گونه که آمريکايي‌ها تفسير مي‌کنند، پيش رود، همان بهتر که سوريه با گشودن جبهه‌اي جديد در جولان و يا جنوب لبنان، پيش از کامل شدن مهره‌هاي «شطرنج آمريکايي» آن را بر هم زند و به رسالت تاريخي خود در جهان عرب عمل کند. چنين تحولي عملا راه را براي ورود کشورهاي اسلامي ـ عربي هموار مي‌سازد. اسرائيل بايد به اين يقين برسد که تهديد کشورهاي اسلامي در منطقه، تهديد جدي است که از قابليت بالاي اجرايي شدن برخوردار است و در زماني مناسب بايد، بهاي تجاوزگري، کشتار و نسل‌کشي‌اش در منطقه را بپردازد.

ورود احتمالي سوريه به جنگ با اسرائيل، مناسبات داخلي کشورهايي همچون مصر، اردن را نيز بر هم خواهد زد و عملا افکار عمومي اين دو کشور با سرعت بالايي، خواستار پيوستن ارتش اين کشورها به جنگ خواهند شد که واكنش نشان ندادن مناسب اين حکومت‌ها، باعث بروز واکنش‌هايي کنترل‌ناشدني در داخل خواهد شد.

امروز حزب‌الله لبنان و ارتش اسرائيل، هر دو با تجربه‌اي گسترده به ويژه از دوران اشغال لبنان، در برابر هم قرار گرفته‌اند و بعيد به نظر مي‌رسد، برگ‌هاي برنده هر يک زودتر از موعد رو شود. اسرائيل اکنون از فشار سياسي و نيز توان رسانه‌اي آمريکا براي به کرسي نشاندن طرح‌هايش، استفاده مي‌کند؛ همان‌گونه که آمريکا از توان نظامي اسرائيل براي طرح‌هاي سياسي‌اش بهره مي‌برد. اما آنچه در اين ميان قابل توجه است، نداشتن شناخت دقيق اسرائيل و دستگاه اطلاعاتي آن از توان واقعي حزب‌الله لبنان است که منشا قدرت حزب‌الله در روياروي کنوني‌اش با اسرائيل شده است.
بدون شک، حزب‌الله لبنان به رغم ادعاهاي دايمي اسرائيل، مبني بر کاهش قواي نظامي اين حزب، مي‌تواند با اقدامات ناگهاني و با تکيه بر توان نظامي ناشناخته‌اش، همچنان معادلات مکتوب و روي ميز اسرائيلي‌ها و آمريکايي‌ها را در لبنان و خاورميانه بر هم زند.

http://www.baztab.ir/news/43754.php
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 11:16  توسط رضا  | 

 

س‌ـ ارزيابي شما از علل و عوامل بروز بحران جديد در خاورميانه چيست؟
عبدي‌ـ به نظر من مهمتر اي تحليل علل و عوامل، پيامدهاي حوادث اخير است كه بي‌ترديد آثار استراتژيكي در منطقه بجاي مي‌گذارد. زيرا هر نوع تحليلي كه از علل و عوامل بروز اين حوادث داشته باشيم، آنچه كه مهم است تحميل برداشت و تحليل معيني بر واقعه اخير از سوي غرب و مردم لبنان است. به عبارت ديگر مستقل از آن كه واقعيت قضيه چه باشد مسئوليت اصلي بروز اين واقعه به حزب‌ا... بار خواهد شد. و از اين منظر، وابستگي به سوريه و بويژه ايران براي حزب‌ا... برجسته مي‌شود، و به اصالت و اعتبار اقدامات اخير حزب‌ا... و نيز اقدامات گذشته‌اش در دفاع از لبنان خدشه جدي وارد مي‌شود.

س‌ـ چرا بايد چنين استنباطي بوجود آيد؟
عبدي‌ـ به اين دليل واضح كه از سال‌ها قبل اسراييل مناطق اشغالي لبنان را ترك كرده بود، اگرچه درباره مزارع شبعا نكاتي مطرح مي‌شد، اما حزب‌ا... و لبناني‌ها كمابيش عقب‌نشيني را پذيرفته بودند و به نحو روشني ميان طرفين آتش‌بس بود. و حتي با مبادله اسراي لبناني و حزب‌ا... با باقيمانده جنازه نظامي اسراييل، حزب‌ا... و اسراييل به نوعي در عمل به توافقاتي رسيدند كه براي تثبيت جهاني و منطقه‌اي حزب‌ا... مهم بود، و از آن تاريخ به بعد مسأله خاصي كه موجب ايجاد بحران شود ميان طرفين مشاهده نمي‌شد و در جريان اخير هم تا لحظه وقوع هيچ شواهد و قرائني دال بر ايجاد بحران مشاهده نمي‌شد. و در نتيجه هنگامي كه به يك‌باره خبر حمله به فراسوي مرزهاي لبنان از سوي حزب‌ا... و كشتن 8 سرباز اسراييل و زخمي كردن 20 نفر ديگر و از آنها مهمتر اسير كردن 2 سرباز ديگر منتشر شد، معلوم بود كه بحران آغاز شده است. اين حمله ويژگي‌هاي مهمي داشت. اول اين كه از نظر اسراييل اولين حمله به مرزهاي سال 1948 يعني تأسيس اسراييل است. دوم اين كه خسارات وارده از نگاه اسراييل جدي و غير قابل چشم‌پوشي بود و بالاخره اسير گرفتن دو سرباز در حمله‌اي ناگهاني و بدون زمينه قبلي براي اسراييل پذيرفتني نمي‌نمود. به اين دلايل و نيز به دليل وقايعي كه در غزه و در پي اسير كردن يك سرباز اسراييلي رخ داد، واكنش اسراييل را كاملاً پيش‌بيني‌پذير نموده بود.

س‌ـ با توجه به اين نكات پس چرا حزب‌ا... چنين حمله‌اي را‌آغاز كرد؟
عبدي‌ـ اين پرسشي كه در سطح تحليل جواب‌هاي محدودي دارد. برخي‌ها معتقدند كه حزب‌ا... در داخل لبنان و پس از قطعنامه 1559 و خروج سوري‌ها وضع خوبي نداشت و انتظار خلع سلاح را مي‌كشيد و به ناچار فرصت را مناسب ديد تا جبهه جديدي بگشايد. اما اين تحليل دچار اين اشكال است كه كسي از ترس مرگ احتمالي خودكشي قطعي نمي‌كند، زيرا نتايج اين اقدام براي لبنان و حزب‌ا... كاملاً پيش‌بيني‌پذير بود. ضمن اين كه فشارهاي مذكور كاملاً احتمالي بود و حزب‌ا... مي‌توانست با ادغام در ارتش لبنان كماكان بخش مهمي از آن را تشكيل دهد، و با تكيه بر محبوبيت خود نزد مردم، كماكان به عنوان يك نيروي مردمي و محبوب به حيات خود ادامه دهد، در حالي كه اوضاع فعلي كاملاً فرق كرده است. تحليل ديگر هم معطوف به اقدام حزب‌ا... براي كاهش فشار به فلسطيني‌ها در غزه بوده است. اين تحليل نيز معقول نيست، زيرا قدرت حماس و فلسطيني‌ها مستلزم قدرتمندي حزب‌ا... بوده و هست و اگر حزب‌ا.... به كلي تضعيف شود، فشار به حماس و فلسطيني‌ها هم بيشتر خواهد شد. تحليل بعدي متوجه سوريه است كه براي خلاصي از فشار بين‌المللي حزب‌ا... را به چنين كاري وادار كرده است، كه با توجه به روابط سوريه و حزب‌ا... به نظر نمي‌رسد كه سيدحسن نصرا... تا اين حد از دمشق تبعيت كند. و بالاخره تحليل چهارم معطوف به فشار ايران به حزب‌الله براي گشايش جبهه جديد در منطقه و منحرف شدن اذهان از مسأله هسته‌اي و ضرب شصت نشان دادن به غرب است. اين تحليل هم با اين مشكل مواجه است كه اگر چنين كاري صورت گيرد، آيا ايران نمي‌دانست كه با اين اقدام يكي از مهمترين ابزارهاي منطقه‌اي خود را به نابودي كشانده، بدون اين كه هدف موردنظر هم برآورده شود؟ چگونه مي‌توان پذيرفت كه دست‌اندركاران سياست در ايران تا اين حد نابخردانه عمل كنند؟ و از‌ آن بدتر اين كه چگونه ممكن است سيدحسن نصرا... و حزب‌ا... تا اين حد حاضر شوند چشم و گوش بسته خود را اسير سياست‌هاي منطقهاي معارض با منافع مردم شيعه و حتي غير شيعه لبنان كنند؟ حزب‌ا... و نصرا... هميشه نشان داده‌اند كه با درايت و فهم عمل مي‌كرده‌اند. بنابراين بر هر چهار احتمال، اشكالات جدي وارد است.

س‌ـ شما كه همه احتمالات را مردود دانستيد پس واقعيت چيست؟
عبدي‌ـ من هيچكدام از احتمالات را مردود نمي‌دانم، بلكه معتقدم كه هيچكدام عقلاني نيست، در عين حال كه حتماً يكي يا دو مورد آنها وجود دارد، و از اينجا نتيجه گرفته مي‌شود كه اصل تصميم و اقدام مذكور به لحاظ استراتژيك و سياسي از هيچ پايه منطقي براي حزب‌ا... برخوردار نبوده است، البته يك احتمال ديگر هم هست كه فقط از اذهان طرفدار تئوري توطئه صادر مي‌شود كه اسراييل در ميان نيروهاي حزب‌ا... نفوذي داشته و اين عمليات را سازماندهي و اجرا كرده است، اگرچه به دليل نفوذ اطلاعاتي اسراييل اين احتمال هم بعيد نيست اما به هر حال نمي‌توان بر آن تأكيد كرد.

س‌ـ اصولاً چرا معتقديد كه حزب‌ا... از قبل بازنده اين جريان بوده است؟
عبدي‌ـ برخي دلايل آن روشن هستند. حزب‌ا... هنگامي كه در گذشته عليه اسراييل مبارزه مي‌كرد اكثر مردم لبنان و دنيا از آن دفاع مي‌كردند زيرا آن اقدامات را مقاومت آزادي‌بخش مي‌دانستند. حتي اسراييلي‌ها هم بعضاً مخالف حضور در لبنان بودند، در آن وضع حزب‌الله مي‌توانست جنگ غير كلاسيك يا جنگ چريكي انجام دهد، اما در اين مقطع نه تنها از آن شرايط مثبت بي‌بهره است، بلكه به علت تجربيات گذشته اسراييل و عدم اشغال سرزمين، فقط از هواپيما و توپخانه سود مي‌برد كه امكان مقابله حزب‌ا... با اين جنگ وجود ندارد. امروز جنگ غيركلاسيك براي حزب‌ا... منجر به تخريب ضاحيه بيروت و بقاع و جنوب و حتي ديگر مناطق لبنان و راه‌ها و فرودگاه‌ها و پل‌ها و... مي‌شود، بدون اين كه خسارت چندان مهمي به اسراييل وارد شود.
از سوي ديگر اگر قضايا به ضرر اسراييل بود، آمريكا از طريق شوراي امنيت فوراً قطعنامه‌اي را براي ختم غائله صادر مي‌كرد، اما ملاحظه مي‌كنيد كه آمريكا اصولاً خود را از قضيه كنار كشيده تا اسراييل هر چه بيشتر به حزب‌ا... و لبنان ضربه بزند و راه را براي سياست خاورميانه‌اي آمريكا فراهم كند، سياستي كه لبنان و حزب‌ا... تاكنون يكي از موانع مهم آن بوده‌اند. بعلاوه پس از اين واقعه و حتي با پذيرش آتش‌بش، حزب‌ا... و رهبري آن ديگر نمي‌توانند چون گذشته فضاي ارتباطي و سياسي مناسبي در لبنان داشته باشند. افكار عمومي به درست يا به غلط حزب‌ا... را مسئول اين خسارات خواهند دانست. خساراتي كه بي‌ترديد به ميلياردها دلار بالغ خواهد شد. از سوي ديگر وقتي سخنرانان شيعي در مواجهه با اسراييل فرياد مي‌زنند كه سيدحسن نصرا... را تحويل نمي‌دهيم، يا خلع سلاح حزب‌ا... را غيرقابل قبول مي‌دانند به يك معنا از قبل نتيجه را روشن كرده‌اند. در هر حال هر كدام يا مجموعه‌اي از دلايل مذكور صحيح باشد، مي‌توان گفت كه حزب‌ا... ديگر نمي‌تواند چون گذشته قدرتمند باشد، هم به لحاظ رواني و هم به لحاظ سياسي و هم به لحاظ نظامي. تمامي كوشش‌هايي كه براي تشكيل يك سازمان مدافع مردم مظلوم شيعه و افتخار و سربلندي آنان و ديگر مسلمانان و حتي غيرمسلمانان منطقه كشيده شد به يك‌باره و بر اثر يك سياست كاملاً غلط با خسارت مواجه شده است.

س‌ـ چرا چنين تصميم غلطي اتخاذ شده است؟
عبدي‌ـ بستگي دارد كه كداميك از دلايل و احتمالات مذكور را بپذيريم. اگر مسأله كاملاً دروني و لبناني باشد، در اين صورت مي‌توان به بسته و چريكي بودن سازمان‌دهي حزب‌ا... به عنوان دليل مهم اشاره كرد، زيرا وقتي كه فضاي تشكيلاتي امنيتي و حاد شود، هر آن مي‌توانيم با يك تصميم غلط و بنيان‌برانداز مواجه شويم. همچنان كه در تشكيلات چريكي قبل از انقلاب ايران و بعد از انقلاب نيز شاهد اين رخدادها هستيم. اما اگر دلايل بيروني در اتخاذ اين تصميم موثر باشد، تكيه بيش از حد بر كمك‌هاي مادي و لجستيكي ديگران موجب اين نوع خطاها مي‌شود و البته هر دو دليل هم مي‌تواند موثر باشد.

س‌ـ در اين ميان حساب جنايات اسراييل چه مي‌شود؟
عبدي‌ـ اسراييل در طول 60 سال گذشته موارد وحشتناك‌تري از وقايع اخير را انجام داده است كه اين وقايع چندان تغييري در چهره خشن آن نمي‌دهد، ضمن اين كه اسراييل براي پرهيز از عوارض بين‌المللي، سعي مي‌كند كه سطح تخريب‌ها را بدون افزايش شديد در خسارات جاني بالا ببرد، و حدود دويست كشته براي يك هفته تهاجم به مناطق شهري چندان حساسيت‌برانگيز نيست، ضمن اين كه آنان مدعي‌اند كه اين بار دفاع كرده‌اند و حزب‌ا... هم عموماً در مناطق مسكوني و نه پادگان‌هاي نظامي مستقر شده‌اند. از سوي ديگر فراموش نكنيد كه فرستادن موشك روي مناطق مسكوني اسراييل منجر به تبليغات گسترده آنان و موجه نمودن حملات به مناطق مسكوني بيروت و جنوب و بقاع و صور و صيدا خواهد شد. و تفاوت تعداد تلفات نمي‌تواند موجب محكوميت قطعي اسراييل و تبرئه قطعي طرف مقابل شود.

س‌ـ آيا اسراييل در اين پاسخ‌ها ذي‌حق است؟
عبدي‌ـ در روابط ميان كشورها و جنگ حق معمولاً در حاشيه قرار مي‌گيرد، آنچه كه مهم است اين كه حزب‌ا... بايد بطور روشن پيش‌بيني اين نتايج را مي‌كرد، اگر پيش‌بيني نمي‌كرد، صلاحيت سياسي خود را در داشتن سلاح مورد سوال قرار داده است.

س‌ـ آيا اين جريان بر پرونده هسته‌اي ايران تأثيرات مثبتي دارد؟
عبدي‌ـ به نظر من در كوتاه‌مدت موجب عطف توجه جهان به لبنان خواهد شد، اما پرونده هسته‌اي ايران هم چندان فوري و فوتي نبود، الآن از آخرين نشست شوراي امنيت چند ماه مي‌گذرد و عجله‌اي براي رسيدگي ندارند، و لذا چند هفته تأخير در واقعه چندان منفعتي محسوب نمي‌شود. و حتي ممكن است پس از اين واقعه فشار بر ايران بيشتر هم بشود.
اما برحسب اين كه قضيه چطور تمام شود براي ايران خسارات جدي وجود دارد، زيرا هميشه براي غربي‌ها اين نگراني وجود داشت كه افزايش فشار بر ايران موجب مي‌شود كه ايران از اهرم‌هاي منطقه‌اي خودش چون حزب‌ا... استفاده كند. حال كه چنين اهرمي استفاده شده به معناي آن است كه ديگر چنين اهرمي وجود نخواهد داشت، مگر آن كه مطمئن شويم كه حزب‌ا... قوي‌تر از گذشته در صحنه سياسي باقي مي‌ماند كه من احتمال چنين حالتي را تقريباً نزديك به صفر مي‌دانم. حزب‌ا... خلع سلاح شده يا تضعيف شده يا حتي در صورت حضور گسترده كلاه‌آبي‌ها در جنوب لبنان، ديگر نمي‌تواند اهرم فشاري محسوب شود. حزب‌اللهي كه بايد مسئوليت خسارات جنگ اخير را همواره به دوش بكشد. فراموش نكنيم كه فلسطيني‌ها پس از حضور در لبنان (1971) به علت سركوب ملك‌حسين محبوب بودند، اما به سرعت اقداماتي را كردند كه مردم لبنان نسبت به آنان حس ناخوشايند و بعضاً منفي‌اي بروز دادند، بنابراين تصور مي‌كنم كه قضيه اخير در نهايت و به سرعت عليه وضعيت استراتژيك ايران در منطقه خواهد بود.

س‌ـ آيا فكر مي‌كنيد كه دو سرباز اسير اسراييل اين قدر مهم است كه چنين واكنشي نشان دهد؟
عبدي‌ـ فقط دو سرباز اسير نيست، عوامل ديگري هم كه گفتم مطرح است. ضمن اين كه اسراييل فرصت پيدا كرده كه حزب‌ا... را سركوب و نابود كند. مسأله اين است كه اسراييل در پي اهداف تعيين شده كار خود را انجام مي‌دهد، وقتي گفته مي‌شود كه اين رژيم اشغالگر و غده سرطاني است، طبعاً بايد انتظار داشت كه اقداماتش هم متناسب با اين صفات باشد، و اگر چنين انتظاري وجود داشته است، در اين صورت حزب‌ا... با علم و آگاهي به استقبال اين وقايع رفته است و بايد از نتايج آن نيز دفاع كند. حزب‌ا... بايد درايت كافي مي‌داشت كه بهانه‌اي به دست اسراييل براي چنين جناياتي ندهد، نه اين كه چنين بهانه‌اي داده شود. سپس اين جنايات محكوم گردد.

س‌ـ بالاخره قضايا به كجا خواهد انجاميد؟
عبدي‌ـ به نظرم اسراييل توجه خود را فقط بر لبنان و حزب‌ا... متمركز مي‌كند، تا هنگامي كه فشارها بر حزب‌ا... در داخل و خارج لبنان براي آزادي دو سرباز اسراييل زياد شود و شكافي عميق ميان حزب‌ا... و ديگران ايجاد گردد. و اگر دو سرباز اسراييلي آزاد شوند (حتي با مبادله اسراي لبناني) در اين صورت حزب‌ا... عملاً شكست خورده اين جنگ محسوب مي‌شود، و پس از اين مرحله فشار به كشورهاي ديگر از جمله سوريه نيز آغاز خواهد شد. البته امكان واكنش‌هاي شديدتر از جانب حزب‌ا... براي بحراني‌تر كردن اوضاع را نبايد از نظر دور داشت ولي به نظرم اين احتمال چندان قوي نيست، اما در صورت وقوع ابعاد منطقه‌اي قضيه گسترده‌تر خواهد شد. البته ممكن است پس از تخريب كافي لبنان شوراي امنيت قطعنامه‌اي را مبني بر آتش‌بس و آزادي دو
سرباز اسراييلي و خلع سلاح حزب‌ا... و حضور نيروهاي سازمان ملل در منطقه جنوب تصويب كند كه قطعاً از طرف دولت و نيروهاي سياسي لبنان و حتي افرادي امثال نبيه‌بري پذيرفته خواهد شد و چنين قطعنامه‌اي نيز كاملاً عليه حزب‌ا... و اعلام شكست آن است و در صورت مخالفت حزب‌ا... با آن منجر به تضعيف روزافزون آن در لبنان خواهد شد.

س‌ـ به عنوان آخرين سوال، فكر مي‌كنيد تغييرات يك سال اخير در ايران تا چه حد بر حزب‌ا... تأثير گذاشته است؟
عبدي‌ـ من قبلاً تصور مي‌كردم كه حزب‌ا... و رهبري آن باهوش‌تر و زيرك‌تر از آن هستند كه تحت تأثير اين تغييرات قرار گيرند، اما ظاهراً قضيه ظروف مرتبطه است و سرريز اين تحولات، موجب تغيير در حزب‌ا... لبنان هم شد، و نوعي اراده‌گرايي مطرح در ايران در آنجا نيز انعكاس يافت، اما اگر سر اين اراده‌گرايي در ايران تاكنون به سنگ نخورده است به دليل پول نفت و داخلي بودن مسايل است و مثل لبنان نيست كه در كنار حزب‌ا... چندين طايفه و گروه قومي و مذهبي و از همه مهمتر اسراييل تا دندان مسلح و بي‌تفاوت نسبت به قضاوت‌هاي بين‌المللي وجود داشته باشد. بنابراين اگر سر خود را پايين انداختن و به شكم مسايل و دشمن رفتن در لبنان چنين نتيجه‌اي دارد، دير يا زود در هر منطقه ديگري هم كمابيش با نتايج مشابه مواجه خواهد شد.

س‌ـ با تشكر
عبدي‌ـ من هم متشكرم

http://ayande.ir/2006/07/22/post_18/
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 18:53  توسط رضا  | 

«بسمه تعالي

"وَاتَّقُوا فِتْنَةً لاَتُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ"

حوادثي كه بشريت مظلوم امروز در سراسر جهان از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال گرفتار آن شده قطعاً بي‏سابقه و بي‌نظير است و چگونه چنين نباشد و حال آنكه ما اين روزها شاهد به خاك و خون كشيده شدن انسان‌هاي بي‌گناه و كودكان بي‌پناه در هر روز مخصوصاً در جنگ نابرابر چند روزه اسرائيل و لبنان بوده و هستيم و اين گونه حوادث و جنگ‌ها ضرر و زيان و عواقب خطرناكش مختص به اماكن درگير جنگ و يا خاورميانه نبوده و نيست بلكه حسب منطق قرآن و انديشه و خرد، همگان را فرا مي‏گيرد و بر همه انسان‌ها و وجدان‌هاي بيدار و مخصوصا مسلمانان و طرفداران صلح و امنيت است كه با توجه به آنچه امروز بر سر مردم بي‌پناه و مظلوم لبنان با پرتاب موشك از طرف جنايتكاران اسرائيل و صهيونيست مي‏آيد و به خاطر جلوگيري از ظلم و ستم فراوان به انسان‌ها، متحد گشته و همگان اين گونه جنايت‌هاي ددمنشانه را محكوم نمايند و وظيفه همه دولتمردان است كه با اتكاء به خواست مردم جلوي ظلم و جنايت يك عده قدرتمند جنايتكار صهيونيست كه به مردم خويش هم رحم نمي‏كند، بگيرند و آنها را از ادامه اعمال وحشيانه‏شان باز‏دارند و جلوي فساد عالم‌گير را سدّ نمايند و بايد توجه داشت كه ايستادگي دولت‌ها همانند ايستادگي ملت‌ها، ايستادگي در مقابل تروريست و تضييع‌كنندگان حقوق بشر در سراسر عالم خواهد بود، و گرچه ما به پيروي از معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) خواستار صلح و عدالت براي همه انسان‌ها و رفع فقر و اسارت از تمام بشريت مي‏باشيم لكن دفاع از مظلومين را همانند دفاع آنها از خودشان وظيفه ديني و انساني خود مي‏دانيم.

والسلام عليكم»
http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=129&p=1
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 18:47  توسط رضا  | 


۲۵ تير ۱۳۸۵
به نام خدا
حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي سيد حسن نصرالله
دبير كل جنبش مقاومت اسلامي لبنان «حزب الله»
باسلام و تحيّت
جنایتهای تکان دهنده رژیم صهیونیستی در لبنان و فلسطین که نشان دهنده ویژگی خشونت طلبانه و تجاوزگرانه آن رژیم است، امر تازه ای نیست. اما گستره فاجعه ای که بر پایه انهدام سرمایه های معنوی و مادی در لبنان و فلسطین و منطقه بنا شده است، جدید و نگران کننده است. در جهانی که در همه جا سخن از تحول گفتمان های سیاسی و مردم سالاری است، این رژیم صهیونیستی است که با حمایت دولت آمریکا همچنان بر زور و خشونت تکیه می کند و حق تعیین سرنوشت را از ملت مظلوم فلسطین و حق پیشرفت و آزادی را از ملت های منطقه سلب می کند.
در این میان نقش انقلابیون منطقه که در سالهای اخیر فرهنگ و ادبیات مقاومت را تعالی بخشیده اند، به مثابه سرمایه ای اجتماعی در پیشبرد روند مردم سالاری و عدالت و آزادی در منطقه است و جایگاه حزب الله در آسمان مقاومت لبنان مظلوم و سربلند، در این میانه برجسته تر است.
حزب الله خورشيد تاباني است كه جان همه مسلمانان و آزادگان مظلوم جهان، از جمله ملّت مظلوم، مقاوم و قهرمان فلسطين را روشني و گرما مي بخشد.
آنچه امروز در صحنه لبنان عزيز جاري است هرگونه ترديدي را بر لزوم حضور نيرومند مقاومت و تداوم حركت آنرا در لبنان از ميان بر مي دارد. مطمئن هستم كه داستان امروز لبنان، نويد بخش پيروزي نهايي عدالت بر بيداد، آزادگي و رهايي بر سركوب و اشغال و حرمت انسان بر تحقير او است و آنچه مي ماند افتخار و سربلندي ملت مظلوم لبنان و پشتوانه عزّت اين ملت، حزب الله عزيز است. بر روان پاك شهيدان درود مي فرستم و شكست نهايي متجاوزان زورگو و تروریسم سازمان یافته را با پایداری و پيروزي لبنان سرفراز در اين معركه از خداوند بزرگ مسألت مي كنم.
پيروز باشيد.

سيّد محمّد خاتمي
http://www.khatami.ir/letters.php?uid=16&lang=fa
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 18:46  توسط رضا  | 

 
دكتر سيدمحمدحسين عادلى
208944.jpg
در شرايطى كه آتش بى امان اسرائيل هر دم زخم هاى عميق ترى بر روح و جان لبنان مى نشاند، بازيگران قدرتمند جهان تنها به تماشاى صحنه نشسته اند و برخى از آنان، مستقيم يا غيرمستقيم، به يارى و تشويق اسرائيل شتافته اند دو پرسش اساسى مطرح است:
نخست، چرا چنين رخ داد؟ چه اتفاقاتى به اين درگيرى يك طرفه، نابرابر و غيرانسانى منجر شد؟
دوم، بازيگران اين صحنه هر يك در جست وجوى چه هستند و موفقيت را در چه مى جويند؟
در اين مختصر مى كوشيم به اين دو پرسش پاسخ دهيم.
در بخش اول و در ريشه يابى اين درگيرى نخست بايد به انتخابات فلسطين نظر افكند كه حاصل آن پيروزى حماس بود. اسرائيل و آمريكا براى اين پيروزى برنامه اى نداشتند، نتوانستند آن را هضم كنند و از نتيجه آن بهره مند شوند لذا چاره خود را در مقابله يافتند. گرچه انتخابات فلسطين به لحاظ صحت اجرا كمتر مورد ترديد قرار گرفته است، ولى نتيجه انتخابات براى اسرائيل به هيچ وجه قابل پذيرش نبوده است. در واقع اسرائيل آماده پذيرش اين واقعيت نيست كه دشمن مسلح آن توانسته است از طريقى كاملاً دموكراتيك به قدرت برسد و رودرروى آن قرار گيرد.  آمريكا نيز كه انجام امور را سال ها است به ناچار به اسرائيل واگذارده از سياست اين رژيم تبعيت مى كند. به اين ترتيب بود كه اسرائيل كار را به درگيرى كشاند و تا آنجا كه در توان داشت مردم غزه را زير شلاق نظامى خود گرفت. دنيا نيز كه به اين صحنه ها و اخبار دهشتناك كشتار انسان ها عادت كرده است از كنار اين رفتار سبعانه با سكوت عبور كرد. در مقابل، رفتار ضدانسانى دولت تازه كار اسرائيل، كه تنها در انديشه قدرت نمايى بود، كار را به جايى كشاند كه احساسات بسيارى از مبارزان مسلمان جريحه دار گشت. به اين ترتيب شايد نخستين دليل رخدادهاى اخير را بايد فقدان برنامه از سوى  آمريكا در موضوع پيروزى گروه هاى اسلامى در فرآيند دموكراسى دانست. البته اين تبعيت آمريكا از اسرائيل تاويلى اشتباه نزد سياسيون عرب يافته است. در واقع آمريكا در پس موضع گيرى هاى خود تعريفى تازه از دموكراسى ارائه كرده است و  آن اينكه دموكراسى نه در فرآيند انتخابات مردم، بلكه در نتيجه انتخابات متجلى مى شود. به بيان ديگر اگر نتيجه كار به نفع ما بود دموكراسى، قابل قبول و در غير اين صورت غيرقابل قبول است. اين موضع گيرى به يقين از مشروعيت آمريكا حتى نزد پيروان آن كشور كاسته است و مى كاهد.
فرضيه بعدى متوجه حركت حزب الله است. آشكار است كه حزب الله براى استفاده از موقعيت، در چارچوب درگيرى هاى پيشين خود و براى نجات اسراى لبنانى دست به اقدام زده است. اينكه اقدام كنونى نتيجه كدام محاسبات بوده و آيا در زمان مناسب صورت گرفته است پرسش هايى جدى اند.
اما فرضيه سوم مبتنى بر ابعاد درگير شدن اسرائيل است و نشان مى دهد آن رژيم از قبل خود را مهياى حمله اى تمام عيار كرده است. واكنش نامتناسب اسرائيل و هجوم گسترده به لبنان نشان مى دهد كه اسرائيل در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ و در هماهنگى با آمريكا براى لبنان جديد و سوريه جديد نقشه و طرح ويژه و تازه اى در سر مى پروراند. در طراحى و مهندسى اجتماعى و سياسى آمريكا، لبنان و سوريه بايد از حكومت هاى مطمئن و دوست و يا دست كم بى طرف برخوردار باشند. آنچه كه اين فرضيه را بسيار تقويت مى كند گزارش گوناگون خبرگزارى هاى آمريكايى و انگليسى است در اين باره كه غرب به اسرائيل فرصتى چندهفته اى داده است تا هر بلايى را كه مى خواهد بر سر لبنان و حزب الله بياورد. از همين رو نيز هست كه تقريباً كسى از بازيگران بزرگ غرب در انديشه و تلاش برقرارى آتش بس در لبنان و نوار غزه نيست. در واقع آنان همراه با سكوت خود خواستار آنند كه اسرائيل در مدتى كوتاه هر چه بيشتر به تخريب لبنان بپردازد تا زمينه ايجاد كشورى جديد فراهم شود، لبنانى جديد كه حزب الله در آن حضور نداشته باشد، متحد سوريه نباشد و اثرى از نفوذ ايران بر آن به چشم نخورد.
بنابراين نبايد تا مدتى انتظار ميانجيگرى جدى را از سوى قدرت هاى بزرگ داشت. در اين روش، يعنى پاك كردن صورت مسئله اصلى، آن هم به كمك مهمات نظامى و با ددمنشانه ترين شيوه ها، موضوع تغييرى ماهوى نمى كند و مشكلات همچنان باقى مى مانند. حال به بحث در اين باره مى پردازيم كه هر يك از بازيگران اصلى در پى دستيابى به كدام هدف ها هستند و تا چه حدودى به آمال خود دست خواهند يافت.
۱ - آمريكا. ايالات متحده آمريكا از ابتدا در طرح خاورميانه بزرگ خواستار لبنان جديد بود. در مرحله نخست آمريكا توانست از انجام عمليات سياسى خود، كه با ترور رفيق حريرى آغاز شد، به بخش بسيار كوچكى از هدف دست يابد كه همانا بيرون راندن نيروهاى سورى از لبنان بود. اما همچنان لبنان كشورى دوست سوريه و ايران، دشمن اسرائيل و تحت نفوذ حزب الله باقى ماند. بنابراين چنين نتيجه گرفته شد كه كارزار لبنان فيصله يافته نيست و بايد صحنه را با تخريب اين كشور و انداختن تمام گناه ها به گردن حزب الله تغيير داد. به بيان روشن تر به نظر مى رسد آمريكا براى تحقق ايده خاورميانه بزرگ درصدد آن است كه رژيم هاى كشورهاى سوريه، لبنان و حتى ايران تغيير كنند، در عراق حضور نظامى داشته باشد و در كشورهاى عرب دوست رفرم سياسى جدى صورت بگيرد. همه اين تغييرات به ايجاد منطقه اى با امنيت بالا براى كنترل انرژى، مهار كشورهاى مصرف كننده انرژى و كنترل آسيا كمك مى كنند. البته اين طرح تاكنون با مشكلاتى جدى مواجه شده است. در عراق اوضاع به هم ريخته و نتيجه كار بر وفق مراد نيست. كشورهاى عرب دوست در نگرانى شديدى فرو رفته اند و به روابط خود با آمريكا با سوءظن بسيار مى نگرند. در عين حال گروه هاى مخالف سر برآورده و خطراتى را متوجه حكومت ها كرده اند. در حقيقت مسيرى پرخطر در پيش دارند.
۲ - اسرائيل. رژيم اسرائيل در اين بازى مرتكب اشتباهى استراتژيك شده است. انهدام لبنان به بهانه نابود كردن حزب الله، اين گروه را از نظر سياسى به سطح يك كشور ارتقا مى دهد. اكنون لبنان به حزب الله تبديل گشته و حزب الله به لبنان. اسرائيل پيش از اين به مصاف مصر عبدالناصر و سوريه حافظ اسد رفت و امروز با حزب الله در جنگ است. اين به معنى قائل شدن شأن و مقامى هم وزن يك كشور براى اين گروه است. نكته ديگر آن است كه حزب الله در كشورهاى عرب، به ويژه در ميان مردم از محبوبيت فراوانى برخوردار مى شود و چه بسا اين محبوبيت براى كشورهاى عرب دوست آمريكا، به جهت الگو قرار گرفتن، مزاحمت ايجاد كند. هر قدر اين جنگ نابرابر ادامه يابد محبوبيت حزب الله و جايگاه آن به عنوان قهرمان در لبنان و نزد اعراب بيشتر مى شود و اين امر به هيچ روى مطلوب كشورهاى عرب نيست.در واقع مقاومت حزب الله نقش رهبرى و نيز مشروعيت سياسى بيشترى را به آن مى بخشد. نيك دانسته شده است كه مقاومت در برابر تجاوز بيگانه، صرف نظر از نتيجه كار به مثابه پيروزى است. هيچ كس انتظار ندارد حزب الله همچون يك ارتش تمام عيار و برخوردار از تمامى امكانات بجنگد، حزب الله در هر ضربه اى كه به اسرائيل وارد مى آورد، هر قدر اين ضربه محدود نيز باشد، پيروز است و بر محبوبيتش افزوده مى شود. در مقابل اسرائيل به عنوان برترين قدرت نظامى و هسته اى منطقه اگر نتواند به آنچه كه متناسب قدرت آن است دست يابد شكست خورده تلقى مى شود. تاكنون شواهد نشان دهنده همين واقعيت هستند.
۳- سوريه. كشور سوريه، هم به لحاظ تاريخى و هم به لحاظ اينكه هنوز سرزمين هايش تحت اشغال اسرائيل قرار دارند به اين رژيم اشغالگر و آمريكا ظنين است، از همين رو تمام سعى و هم خود را مصروف اتحاد با حزب الله خواهد كرد. حزب الله سنگر مقدم شمرده مى شود كه شكست آن دشمن را يك گام به سوريه نزديك تر مى كند. بدين ترتيب رويكرد سوريه در اين كارزار روشن است.
۴- كشورهاى عرب. اين كشورها به قاعده از هرگونه درگيرى ميان آمريكا و اسرائيل با ديگر كشورها به دليل كاهش فشار بر خود براى انجام رفرم هاى سياسى استقبال مى كنند.
رويكرد آنان درباره ادامه خونريزى ها در عراق نيز در همين راستا است. جنگ در لبنان نيز از قاعده فوق مستثنى نيست. در عين حال كشورهاى عرب علاقه اى به پيروزى آمريكا در عملياتى كه انجام مى دهد ندارند. زيرا مى دانند آنگاه نوبت آنان مى رسد و با مشكلات فراوانى مواجه خواهند شد. بنابراين نفس درگيرى ضررى براى آنان ندارد. البته اعراب گرچه ارتباط خوبى با حزب الله لبنان ندارند، ولى به خوبى آگاهند كه حزب الله به عنوان نماد مقاومت اسلامى در برابر اسرائيل و آمريكا محبوبيت مى يابد و اين محبوبيت براى ايشان  نگران كننده است. درست به همين دليل اشتباه اسرائيل و آمريكا آنان را دچار دردسر خواهد كرد.
۵- ايران. ارتباط ايران و لبنان ارتباطى تاريخى است و سرآغاز آن انقلاب اسلامى نيست. از همين رو امرى همواره طبيعى است كه ايران از لبنان حمايت كند و به ويژه به پشتيبانى سياسى و معنوى از حزب الله لبنان بپردازد. در اين ميان آنچه ايران انجام مى دهد آشكار و شفاف است. حمله اسرائيل به لبنان و هدف قرار دادن عمدى مناطق مسكونى، انسان هاى بى گناه و نيز تاسيسات اقتصادى شرايط و زمينه را حتى در ايران براى مقاومت در برابر غرب مهياتر مى كند.
در اين ميان اتهاماتى كه از سوى اسرائيل و طرفداران آن متوجه ايران مى شود به هيچ روى معقول نيست، زيرا ايران از نفوذ خود در لبنان نه بدين گونه استفاده مى كند و نه در اين زمان.
۶- لبنان و حزب الله. آنچه اسرائيل در پيش گرفته سبب گشته لبنان بار ديگر به وضعيت قبل از بازسازى برگردد. اين وضع خود موجب مى شود كه بسيارى از اقشار مرفه و متوسط لبنان اين كشور را براى مدتى ترك كنند. جاى اين اقشار را طرفداران حزب الله قطعاً خواهندگرفت. حزب الله در لبنان جديد سربلند و نيروى قهرمان خواهد بود و همين قهرمانى آن را به بازيگر سياسى مهمى تبديل خواهد كرد. با توجه به افزايش محبوبيت حزب الله در ديگر كشورهاى عرب شناسايى حزب الله و جايگاه آن در مناسبات بين المللى تقويت خواهد شد. اين رخداد دقيقاً در تضاد با توقع و انتظار اسرائيل و آمريكا است و آنها همچنان خود را در مصاف با حزب الله خواهند يافت. لبنانى ها از هر قشرى كه باشند به لبنانى بودن خود افتخار مى كنند و اين خود دليل ديگرى براى اتحاد خواهد بود. در لبنان جديد ممكن است بتوان بناهاى تخريب شده را از نو ساخت، ولى نمى توان بر قلب هاى سوخته مرهم نهاد. لبنان دشمنى و ددمنشى اسرائيل را از ياد نخواهد برد و مطيع همسايه جنوبى نخواهد شد. سخن كوتاه، آنچه امروز خاورميانه را رقم مى زند اشتباه بازيگران خط مقدم آن است كه شرايط را وخيم تر و زخم ها را عميق تر مى كند. گرچه بى ترديد لبنان جديد لبنانى سربلند و مقاوم تر خواهد بود.
http://www.sharghnewspaper.ir/850502/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 10:7  توسط رضا  |