تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

عباس عبدی: 


يادداشت حاضر در صدد طرح اين تصور است كه اعدام صدام و حواشي آن مجموعاً قطعات يك پازلي را تشكيل مي‌دهند كه از سوي ايالات متحده براي اتخاذ همزمان راهبرد جديد در عراق و فشار به ايران و تغيير نقش خود در عراق و منطقه طراحي شده است.

هنگامي كه حكم تجديدنظر دادگاه صدام اعلام و به سرعت مقدمات اعدام وي فراهم شد، اين رويداد به لحاظ تحليل قابل فهم بود، خلاص شدن هر چه سريع‌تر از وجود صدام هم براي دولت عراق و هم براي ايالات متحده مطلوب بود، اين اقدام وضع عراق رااحتمالا بدتر نمي‌كرد، چون بدتر از وضع موجود چه مي‌توانست باشد، در مقابل رها شدن از وجود وي و زدن ضربه‌اي رواني به هواداران وي و نيز بهبود بخشيدن وضعيت دادگاه رسيدگي به جرايم عناصر حكومت صدام، تماماً مي‌توانست نتايج مثبت اين اعدام باشد، اما پس از يك روز كه از اعدام صدام گذشت، به نظر رسيد كه اهداف آمريكايي‌ها از اين اعدام فراتر از آن چيزي بود كه در ابتدا تصور مي‌شد. چرا؟
اولين نشانه، انتشار سريع تصاوير غير رسمي ضبط شده به وسيله يك تلفن همراه از این اعدام در اينترنت بود. اين تصاوير و كل فيلم منتشره رسمي و غير رسمي مبين آن بود كه: 1ـ صدام به موضع ضد ايراني خود بيش از هر چيز ديگري پايبند است. 2ـ وي با بيان شهادتين و همراه داشتن قرآن، مسلمان و مومن از دنيا رفته است. 3ـ ضعف و زبوني او كه در هنگام دستگيري موجب خفت وي و طرفدارانش بود، در موقع اعدام تبديل به شجاعت و استقبال از مرگ شده بود و به عبارت ديگر وي نماد عربيت (عمدتاً در برابر عجم) و اسلاميت و شجاعت گرديد، هر سه مولفه‌اي كه در گذشته فاقد آن شده بود. او در جريان جنگ تحميلي خيلي كوشيد كه نماد و قهرمان عرب در برابر غير عرب شود، اما در اين هدف شكست خورد، زيرا كشورهاي ديگر عربي و افكار عمومي اعراب با وي همراهي نكردند، نزديكترين متحدين ايران در اين جنگ كشورهاي عربي سوريه و ليبي بودند، و حتي موشك‌هاي اوليه‌اي كه عليه بغداد شليك و بانك رافدين را مورد اصابت قرار مي‌داد، از سوي نظاميان ليبي و به دستور مقامات آنها شليك مي‌شد، وي نماد اسلاميت هم نبود، چرا كه حزب بعث ريشه اسلامي نداشت و رهبرش هم مسيحي بود، و با اسلامي‌ها هم مخالف بودند و آنان را می كشتند، و از همين روست كه بارها علماي اهل سنت در كشورهاي اسلامي حكم ارتداد آنان را صادر كرده بودند. و نماد شجاعت هم نبود، چرا كه هم در جنگ با ايران به اهداف خود نرسيد و هم در جنگ و اشغال كويت و سپس در برابر آمريكايي‌ها شكست خورد و با آن خفت دستگير و محاكمه شد.
ازتصاوير غير رسمي نكات مهم ديگري هم استنباط شد. 1ـ اعدام صدام، اجراي عدالت نبود، بلكه انتقام بود، آن هم انتقام بخشي از ستم‌ديدگان. 2ـ اعدام وي از سوي طرفداران ايران و با استقبال و حمايت ايران انجام شده است. به نظر من ضبط چنين تصاويري و حتي حضور مجموعه ی افراد در آنجا و سپس انتشار سريع آن در اينترنت كه همراه با واكنش‌هاي بعدي در جهان عرب شد، مجموعه قطعات يك پازلي است كه ايالات متحده براي اتخاذ يك راهبرد جديد در عراق و درگير كردن ايران طراحي كرده است. و اما دلايل اين ادعا:
الف‌ـ صدام همواره در دست آمريكايي‌ها بود و فقط براي اعدام تحويل عراقي‌ها شد (به معناي تحويل رسمي) و مجدداً جنازه او به آمريكايي‌ها تحويل تا به قبيله‌اش داده شود. در اينجا ادعا شد كه حكومت عراق (بخوانيد شيعيان) مي‌خواستند وي را در جايي نامعلوم خاك كنند، اما آمريكايي‌ها اجازه ندادند و جنازه وي را به مسقط‌الرأس وي فرستادند. و طبعاً از نظر اعراب اهل سنت عراق و طرفداران صدام اين نكته‌اي است به نفع آمريكايي‌ها.
ب‌ـ چگونه قابل تصور است كه فيلم‌برداري غير رسمي از صحنه اعدام بدون اجازه آمريكايي‌ها صورت گرفته باشد. البته در قضاياي ابوغريب هم‌چنين فيلم‌هاي برداشته و منتشر شد، ولي آنجا در محيط وسيع و مدت زمان زياد و با انگيزه‌هاي ديگر چنين اقداماتي انجام شد، اما در اين قضيه كه سرجمع آن يك رويداد مشخص چند ساعته و در محيط كاملاً محدود است، چگونه نتوانند مانع از انجام اين كار غير مجاز شوند؟ آن هم در امنيتي‌ترين محل و سازمان.
ج‌ـ فرض كنيم كه به هر حال نتوانسته‌اند مانع اين فيلم‌برداري شوند، در اين صورت بايد بگوييم كه فرد فيلم‌بردار كه حتماً شيعه و ضد صدام بوده، بايد به لحاظ دماغي دچار اختلال حواس باشد كه اين فيلم را بلافاصله پس از يك روز روي اينترنت بگذارد، كسي كه توانسته تلفن دوربين‌دار همره داشته و صحنه را فيلم‌برداري كرده باشد و كسي هم مانع وي نباشد، حتماً در سطح مديريتي بالا بوده و طبعاً بايد آن قدر فهم و شعور مي‌داشت كه بداند انتشار چنين فيلمي چه تبعاتي دارد؟ قطعاً طرفداران صدام آنجا حاضر نبوده اند و يك شيعه عراق هم از موضع شيعي نمي‌توانسته چنين كند، پس راهي نيست جز اين كه آن را در چارچوب طراحي آمريكايي‌ها براي اهداف خود ارزيابي كنيم. اين اهداف چه مي‌تواند باشد:
وقتي گزارش بيكر در خصوص بحران عراق منتشر شد، طبعاً همه انتظار داشتند كه با توجه به نتائج انتخابات آمریکا بوش در استراتژي خود تغييراتي را اعلان كند. اما راه‌هاي پيشنهادي بيكر چندان عملي نبود، در واقع در چارچوب كلي سياست بوش قابل عمل نبود، و اگر قرار بود كه به مفاد آن توجه شود، لازم مي‌آمد كه كل سياست منطقه‌اي خود به ويژه در برابر ايران را تغيير دهد، و معلوم نبود كه ايران پاسخ مثبت و قابل قبولي به اين تغيير سياست دهد و احتمال بيشتر آن بود كه ایران آن را نقطه ضعف آمريكا تلقي مي‌كرد و سياست خود را شديدتر هم مي‌نمود و در اين صورت كاخ سفيد فقط فرصت را از دست داده بود. از همين رو از مدتي قبل اعلام كرد كه سياست جديد خود در عراق را بزودي اعلام مي‌كند، اما اين مسأله در عمل به بعد از اعلام صدام و روشن شدن نتايج و آثار اين اعدام موكول شد.
اين نتايج چه بود:
1ـ خلاص شدن از دست صدام و دادن پيام به آن بخش از اعراب اهل سنت عراق كه چشم اميد به زنده بودن صدام داشتند مبني بر اينكه راه جديدي را بايد در عراق بعد از صدام براي خود برگزينند.
2ـ جدا كردن راه خود(آمریکا) در زمینه حواشي اعدام صدام از دولت مالكي و شيعيان، بواسطه ابراز انتقادات نسبت به مسايل پيش آمده در جريان اعدام.
3ـ زدن مهر اختلاف شيعي و سني در عراق به مناقشات موجود و كنار كشيدن آمريكا از اين درگيري‌ها و به قول معروف ارتفاع گرفتن از منازعه مذكور و در مقام داوري قرار دادن ايالات متحده نسبت به اين اختلافات.
4ـ عمده كردن مجادله عرب و عجم يا ايراني و عرب و نيز شيعه و سني در كل منطقه و به ويژه در عراق تا از اين طريق ضديت آمريكايي‌هاي با ايران و بر عكس به نوعي موجب همدلي و همراهي اعراب اهل سنت عراق با ايالات متحده شود، و به مرور زمان بخش‌هايي از شيعيان عراق هم با فاصله گرفتن از ايران، فضا را براي اقدامات بعدي آمريكا فراهم نمايند.
چرا ايالات متحده اين سياست را عليه ايران اتخاذ كرده است؟ در واقع ايالات متحده همواره مترصد آن بود كه پس از صدور قطعنامه تحريم عليه ايران و نه پيش از آن دست به چنين اقداماتي بزند، چون بازگشت اين قطعنامه بدون به اجرا گذاشتن مفاد آن از طرف ايران امكان‌پذير نيست، بنابراين تشديد اقدامات عليه ايران، حتي اگر به هر درگيري هم منجر شود چون با قطعنامه تحريم همراه شده است، ايران را در وضع بحراني قرار مي‌دهد.
من در تحليل سال گذشته خودم به اين مسأله اشاره كردم كه آمريكا پس از تصويب يكي دو قطعنامه تحريمي عليه ايران، دست خود را براي برخورد با ايران، حتي به بهانه‌هاي ديگر كاملاً باز خواهد ديد و لذا اقدامات اخير آمريكا و رودررو قرار دادن شيعه و سني و ايران و اعراب به نحوي كه حتي حزب‌الله را هم در قضاياي لبنان منفعل خواهد كرد، تماماً زمينه‌ساز اتخاذ راهبرد جديد در عراق و ارتفاع گرفتن آمريكا از طرفين درگيري‌ها و منفعل كردن ايران و طرفداران آن است. و مكمل قطعنامه تحريم نيز هست و اين يادآور راهبرد" مهار دوگانه‌اي" است كه سال‌ها قبل از سوي كاخ سفيد عليه ايران و عراق همزمان اجرا مي‌شد، و گره زدن راهبرد آمريكا در مقابل اين دو كشور به يكديگر است.
دولت ايران در برابر اين سياست ايالات متحده چه خواهد كرد؟ اصولاً ايران در بسياري از امور منطقه‌اي واجد مولفه‌هاي قدرتمندي است، اما صرف واجد بودن اين مولفه‌ها نمي‌تواند منجر به پيشبرد سیاستها و تحقق اهداف شود، زيرا كاربرد اين مولفه‌ها وقتي مفيد . موثر است كه در ذيل يك مجموعه اهداف وسياست‌هاي سازگار با هم باشد، نه مثل سیاست ایران در عراق كه از يك سو خواهان پيروزي شيعيان و از سوي ديگر خواهان شكست آمريكايي‌ها هستيم. اين كه بخواهيم نان حضور آمريكايي‌ها در عراق را بخوريم ولي چوب آن را نخوريم براي دولتي مثل دولت ما،به احتمال زياد منجر به خوردن دومي و نخوردن اولي مي‌شود. اگر دولت ايران تحريكات ايالات متحده را با اقدامات حادتري (رسمي و غير رسمي) پاسخ دهد، دير يا زود وارد بحران‌هاي جدي و مواجهه‌هاي تندتري خواهيم شد، و اگر هم اين تحريكات را پاسخ ندهد، بيش از پيش تحقير خواهد شد، و با شرايط فعلي هر دو راه براي آنان مشكل‌ساز است. سياست خارجي ايران در وضعيتي ناپايدار و شكننده قرار دارد كه به راحتي مي‌توان براي آن پاپوش درست كرد و آن را درگير مسايل ناخواسته نمود. وضعيت آن مشابه فرد ثروتمندي است كه فاقد توانايي در حفظ اموال خود است و طبعاً چنين فردي امنيت بسيار كمتري از افراد فقيري دارد كه چيزي براي حفظ و نگهداري ندارند. اين اوضاع معلول سياست‌هاي داخلي است و تااین سیاستها در داخل کشور درست نشود، انتظاري به بهبود شرايط سياست خارجي نمي‌رود.

http://www.ayande.ir/1385/10/post_138-printable.html

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 2:6  توسط رضا  | 

 

Fri / 29 12 2006 / 10:30
    دكتر يوسف مولايی: قطعنامه شورای امنيت يكی از مهمترين و پيچيده‌ترين قطعنامه‌هاست

خبرگزاری مهر: يك حقوقدان گفت : قطعنامه ١٧٣٧ شورای امنيت به نحوی تنظيم شده كه باب تفسيرهای موسعی را باز گذاشته و بر اين اساس سخت گيری های بسيار، بيش از آنچه ظاهر قطعنامه نشان می‌دهد در مورد ايران اجرا خواهد شد.
دكتر يوسف مولايی ، كاشناس حقوق بين الملل در خصوص قطعنامه شورای امنيت عليه ايران گفت : بر خلاف بسياری اظهار نظر هايی كه اين روز ها در مطبوعات می بينم اين قطعنامه را بسيار جدی و يكی از مهمترين ، فنی ترين و پيچيده ترين قطعنامه های شورای امنيت می دانم .
وی تاكيد كرد : اين قطعنامه به نحوی تنظيم شده است كه باب تفسير های وسيع را باز گذاشته است بر اين اساس سخت گيری هايی بسيار بيشتر از آنچه ظاهر قطعنامه نشان می دهد اجرا خواهد شد .
اين استاد دانشگاه تهران با اشاره به بند ٣ قطعنامه شورای امنيت گفت : اين بند همه كشور ها را موظف می كند كه اقدامات لازم به منظور ممانعت از عرضه، فروش يا انتقال مستقيم يا غيرمستقيم از سرزمينشان يا بوسيله اتباعشان، يا با استفاده از كشتی ها و هواپيماهای تحت پرچمشان و يا استفاده و بكارگيری در راستای منافع ايران - اعم از اينكه منشاء آن در قلمروشان بوده يا نباشد - نسبت به كليه اقلام، مواد، تجهيزات، كالاها و فناوری كه می تواند به فعاليت‌های مرتبط با غنی‌سازی، بازفرآوی يا آب سنگين ايران، يا به توسعه سيستم‌های پرتاب سلاح هسته‌ای كمك نمايد را به عمل آورند و در بند ٥ كشور ها را ملزم می نمايد كه در خصوص عدم انحراف از اين دستور تضمين بدهند و هر گونه موارد مشكوك به مشموليت اين بند را ظرف ١٠ روز به كميته تحريم در شورای امنيت گزارش نمايند.
وی با اشاره به اينكه در قطعنامه از مواد و تجهيزات پزشكی و كشاورزی نيزبه عنوان موارد مشكوكی نام برده شده است كه بايد كشور صادر كننده در خصوص عدم استفاده غير صلح آميز از آنها در ايران تضمين دهد ياد آور شد : اين شرايط دست شورای امنيت و بسياری از كشور ها را برای صادرات گزينشی به ايران واعمال فشار اقتصادی باز خواهد گذاشت ضمن اينكه بسياری از كشور ها را از انعقاد قرار داد های تازه به بهانه درد سر ساز بودن منصرف خواهد كرد .
مولايی به تشكيل كميته تحريم با هدف پيگيری نحوه اجرا وتشخيص موارد تحريم تحت اين قطعنامه اشاره كرد و گفت : تشكيل چنين كميته ای در شورای امنيت بسيار نادر و حائز اهميت است و نشان از فعاليت جدی صادر كنندگان قطعنامه برای پيگيری مفاد آن دارد .
وی تاكيد كرد : اين نشان می دهد كه قطعنامه شورای امنيت صرفا يك كاغذ پاره تشريفاتی نيست .
اين استاد دانشگاه همچنين به بند ١٠ اين قطعنامه ٢٥ بندی اشاره كرد كه تاكيد دارد همه كشور ها موظفند نسبت به ورود افراد مورد اشاره در پيوست اين قطعنامه و ديگر افرادی كه به تشخيص شورای امنيت يا كميته در فعاليتهای هسته ای حساس به اشاعه و يا توسعه سيستمهای پرتاب سلاح هسته‌ای ايران دخيل هستند، يا مستقيما با آن ارتباط دارند و يا از آن حمايت می‌كنند، از جمله از طريق مشاركت در خريد اقلام ،‌كالاها، تجهيزات ، مواد و فناوری ممنوعه به خاكشان و يا عبور آنها از خاكشان به طور جدی مراقبت نمايند و آن را به كميته تحريم اطلاع دهند.
وی با اشاره به اينكه دامنه افراد درگير يا حمايت كننده از برنامه هسته ای و موشكی ايران با توجه به جايگاه و تركيب احتمالی كميته تحريم می تواند بسيار گسترده و درد سر آفرين باشد گفت : اين كميته می تواند با استناد به اين قطعنامه و قطعنامه ١٥٤٠ در خصوص مقابله با قاچاق كالاها و مبارزه با تروريسم هسته ای محدوديت های بسيار زيادی را برای ايران ايجاد كند .
مولايی ياد آور شد : فهرست افراد و سازمانها و نهاد های مرتبط با برنامه هسته ای ايران كه در پيوست قطعنامه امده است بسيار گسترده است و می تواند محدوديت های زيادی را برای صنايع كشور ايجاد كند .
وی تاكيد كرد: مهلت ٦٠ روزه اين قطعنامه می تواند ايران را به سوی قطعنامه های سخت تر بكشاند هر چند آنقدر راه تفسير قطعنامه باز است كه بدون قطعنامه جديد نيز می توانند فشار های زيادی به ايران بياورند.
اين حقوقدان در پاسخ به اين سوال كه در صورت هر گونه تصميم خلاف عرف ديپلماتيك و قوانين حقوق بين الملل از سوی كميته تحريم شورای امنيت ايران بايد به كدام مرجع بين المللی شكايت كند گفت : با توجه به خلا بسيار بزرگی كه در ساختار جامعه جهانی وجود دارد ، قطعنامه های شورای امنيت غير قابل تجديد نظر است ، هيچ نهادی در سطح جهان قدرت بازنگری در آن را ندارد و تنها خود شورای امنيت می تواند به اعتراضات احتمالی رسيدگی كند .
مولايی با اشاره به بند ٣ منشور ملل متحد و حكم ديوان بين المللی دادگستری اظهار داشت : مصوبات شورای امنيت از قوانين حقوق بين الملل و تهعدات دوجانبه و چند جانبه كشور ها قويتر است و در صورت مغايرت يك قطعنامه با حقوق و تعهدات بين المللی ، اين قطعنامه است كه بايد اجرا شود .
وی در پاسخ به اين سوال كه عدم تمكين به اين قطعنامه برای كشور های ديگر چه عواقبی خواهد داشت گفت : با توجه به اهميت اين قطعنامه و اتفاق نظر و حساسيت اعضای دائم شورای امنيت نسبت به آن ، همه كشور ها تلاش خواهند كرد نسبت به آن پايبند باشند و در صورت عدم پايبندی تنبيهات معمول از قبيل تعليق عضويت يا اقداماتی چون تهديد به كاهش سطح مناسبات سياسی و اقتصادی در مورد اين كشور ها محتمل است .
مولايی در پاسخ به اين سوال كه آيا علی رغم تاكيد آژانس بر صلح آميز بودن فعاليت های هسته ای ايران امكان اتخاذ تدابير تند تر در آينده نزديك وجود دارد گفت : نظر آژانس بين المللی انرژی اتمی برای شورای امنيت صرفا نظری مشورتی و كارشناسی است و تصميم گير اصلی ٥ عضو اصلی شورای امنيت هستند .
وی افزود : اساس ورود ايران به فصل هفتم منشور ملل متحد اين مساله را القا می كند كه فعاليت هسته ای ايران تهديدی برای صلح و امنيت جهانی است و اين موضوع خطر بسيار بزرگی را با خود حمل می كند .
اين استاد دانشگاه تاكيد كرد : شورای امنيت يك نهاد سياسی است و نه يك مرجع حقوقی يا قضايی، بر اين اساس صرفا طبق ملاحظات سياسی تصميم می گيرد و نه طبق نظريات حقوقی و كارشناسی .
مولايی در پايان بر ضرورت تشكيل كميته ای مركب از ديپلمات ها و حقوق دانان قوی كشور برای تفسيرسريع قطعنامه تاكيد كرد و گفت: بايد از پيش هر گونه احتمال برخورد با ايران را پيش بينی نماييم .

 http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/11517/

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 10:48  توسط رضا  | 

 


سه شنبه /5/دی ، دادگاه استیناف عراق، حکم اعدام صدام حسین و برزان تکریتی مسئول سازمان امنیت عراق وعواد بندر رییس دادگاه انقلاب عراق که148 نفر را پس از حادثه دجیل-ترور نافرجام صدام در سال 1982-اعدام کرده بودندصادر کرد.دادگاه طه یاسین رمضان را به حبس ابد محکوم کرده بود. این حکم هم از سوی دادگاه تجدید نظر تشدید شده است. وکلای صدام تقریبا در آخرین روز ها-دو روز مانده به اتمام وقت- تقاضای تجدید نظر کرده بودند. هر چند پس از تایید حکم،خلیل دلیمی مسئول تیم وکلای دفاع از صدام گفته است:"از اول این حکم مشخص بود،دادگاه رای سیاسی داد و نه رای حقوقی و قانونی" مطابق آیین دادرسی عراق این حکم باید ظرف سی روز از زمان تایید اجرا شود.فعلا دو ملاحظه وجود دارد. نخست این که حکم باید به تایید رییس جمهور یا مقام مجاز از طرف ایشان برسد. دوم، در آستانه عید قربان، ممکن است اجرای حکم با تاخیر چند روزه ای روبرو شود.البته برخی مقامات امریکایی گفته اند .حکم تا صبح شنبه/9/دی اجرا خواهد شد.

براساس اصل 37 قانون اساسی عراق، حکم صدام نمی تواند متوقف شود و یا تخفیف پیدا کند. جرم او جنایت علیه انسانیت است.بها الاعرجی نماینده مجلس عراق از گروه مقتدی صدر، گفته است، صدام را شب عید قربان اعدام کنید تا مردم عراق امسال دو عید داشته باشند.

صدام هم ظاهرا خودش را آماده اعدام کرده است. در پایگاه نظامی امریکا، در نزدیکی فرودگاه بغداد-پایگاه کوپر- با برادرانش، وطیان و سبعاوی خداحافظی کرده است.دستنوشته ای نیز از صدام منتشر شده که مردم عراق را به مبارزه علیه امریکای اشغالگر و ایران تشویق کرده است. نوشته است او شهید است و با خواست خداوند به شهدا و صدیقین می پیوندند.

این روزها مقالات بسیاری در روزنامه های جهان اسلام و عرب در باره صدام نوشته می شود.علاوه برمقالات، خوانندگان نقد و نظر خود را در باره صدام اعلام کرده اند. به عنوان نمونه؛ سایت العربیه پیرو مصاحبه ای که با موفق الربیعی معاون امنیتی رییس جمهور عراق داشته است، نزدیک به 400 نظر خوانندگان را نقل کرده است.می توان نظر ها را به دو گروه تقسیم کرد. دو گروه کاملا سیاه و مطلقا سفید!

صدام جنایت کار است.گور های دسته جمعی که همواره در گوشه و کنار عراق یافت می شود کارنامه اوست. حکم عادلانه است. صدام به جهنم می رود و..

صدام قهرمان دنیای اسلام و اسطوره جهان عرب و مجاهد عظیم در راه خداوند است.برترین رهبر عرب است و..نماد مبارزه با امریکاست.

می توان در باره این داوری ها و شخصیت صدام به تفصیل نوشت.در این مقاله می خواهم فقط و فقط بر یک نکته تاکید کنم.آیا صدام ضد امریکایی بود؟ یا امریکایی بود!ممکن است تعجب کنید چرا می گویم صدام امریکایی بود.تفصیل این مدعا باشد تا نوشته دیگری؛می خواهم به ریشه های ارتباط صدام با سیا اشاره کنم. تردیدی نیست نسل مظلومی که از گذشته هیچ نمی داند ممکن است باور کند که صدام چهره ای ضد امریکایی بود.تردیدی نیست که صدام در طول دوران 50 سال مبارزه سیاسی و حزبی و حکومتی اش، چهره های متنوعی به خود گرفت. که آخرینش ژست مسلمانی، استناد به آیات قرآن و سروریشی بود که درست کرده بود. و واژگانی که به ویژه در دوره محاکمه به کار می برد.شهدا، صدیقین، خداوند رحمان و رحیم...به تعبیر اخوان ثالث:

حاکمان در زمان معزولی

همه شبلی و بایزید شوند

بار دیگر چو بر سریر رسند

همه چون شمر یا یزید شوند

مردم ایران و عراق و کویت که هر کدام تصویر شهیدی را در خانه در پیش چشم دارند، می دانند که این واژه ها مثل همان قران بر سر نیزه کردن معاویه است.سخن بر سر ضد امریکایی بودن صدام بود.به تاریخ معاصر عراق بازگردیم.

نخست باید ممنون بود که دادگاه محاکمه صدام دست کم به دو پرونده دجیل و کشتار اکراد با سلاح شیمیایی کم و بیش پرداخت. صدای شاهدان مظلوم ثبت و پخش شد.اگر این دادگاه نبود، این صدا ها به گوش مردم نمی رسید. اگر صدام هم مثل موسولینی که در 21 آوریل 1945 دستگیر شد و هفته بعد در میلان اعدام شد،همانگونه کشته می شد، اسناد دادگاه برای مردم عراق و منطقه ثبت نمی شد.اما واقعیت این است که دادگاه در دوره اشغال عراق تشکیل شده و قرار است که صدام را امریکایی ها که تا کنون او را در پایگاه بوکر نگهداری کرده اند و البته فرصت بازحویی از او را به همه از جمله سرویس های اسراییلی داده اند،تحویل دولت عراق بدهند. این همان نکته ای است که صدام همواره بر آن پای می فشرد و خودش را قربانی مبارزه با منافع امریکا در منطقه معرفی می کرد. سابقه صدام و تاریخ سیاسی حزب بعث کاملا تصویر دیگری از صدام را نشان می دهد.

وقتی عبدالکریم قاسم علیه فیصل کودتا کرد،حکومت او جهت گیری آشکاری را به سمت شوروی شروع کرد.دو اقدام مشخص او امریکا و سیا را وادار کرد که در صدد براندازی حکومت قاسم بر آیند. مطابق رویه سیا در همان دهه ها راه آسانتر ترور عبدالکریم قاسم بود.قاسم در سال1959 اعلام کرد که از پیمان سنتو خارج می شود.عراق در سال 1950 به این پیمان پیوسته بود.علاوه بر آن قرار داد خرید اسلحه از شوروی هم امضا شده بود.تیم شش نفره ای برای ترور قاسم تدارک شده بود.صدام حسین که در سال 1957 به حزب بعث پیوسته بود، یکی از آن شش نفر بود!از طریق مسئول ایستگاه اطلاعات مصر در عراق، آپارتمانی در خیابان الرشید بغداد؛ درست روبروی وزارت دفاع؛ که دفتر عبدالکریم قاسم درهمانجا بود؛ در اختیار صدام قرار گرفت؛ تا رفت و آمدها را به خوبی کنترل کند.حادثه ترور قاسم در روز 7 اکتبر 1959 برنامه ریزی شد.به اتوموبیل قاسم حمله کردند. صدام راننده را کشت.قاسم خودش را روی زمین انداخت. پای صدام تیر خورد. ترور نافرجام ماند.سیا صدام را به تکریت فرار داد.صدام را به دمشق منتقل کردند.سرویس اطلاعاتی مصر همچنان با همکاری سیا این انتقال را سامان داد. بعد از مدتی صدام را به بیروت فرستادند. در بیروت او یک دوره ویژه کار اطلاعاتی و امنیتی را زیر نظر سیا گذراند.از بیروت به قاهره منتقل شد.در قاهره نزدیک منطقه "دوکی" آپارتمان مجللی در اختیار صدام بود. آن آپارتمان نسبتی با یک دانشجوی به ظاهر ساده ای که در دانشگاه قاهره حقوق می خواند نداشت.ارتباط صدام با سیا در قاهره منظم و برنامه ریزی شده بود.مایلز کوپلند افسر اطلاعاتی سیا و جیم ایشلبرگر مسئول ایستگاه اطلاعاتی سیا با صدام در ارتباط بودند.

در سال 1963 حزب بعث کودتایی را علیه عبدالکریم قاسم ترتیب داد. کودتا پیروز شد. مقتدرترین فرد حزب بعث صدام بود.مسئول بخش امنیتی و اطلاعاتی حزب(جهازالخاص) صدام چگونگی کار بین ارتش و دستگاه اطلاعاتی را سامان می داد.کودتا که پیروز شد،تعدادقابل توجهی از کمونیست های عراقی با مدیریت صدام در قصر النهایه اعدام شدند...همکاری اطلاعاتی صدام و سیا دیگر در قالب حکومت عراق تعریف می شد.سامان ارتباط با سیا توسط سه افسر اطلاعاتی عراقی مستقیما زیر نظر صدام مدیریت می شد.جنگ علیه ایران همینگونه سامان یافت.در طول جنگ افسران رابط سیا اطلاعات نظامی ایران را که بخشی از آن توسط آواکس ها تولید می شد، مستقیما به صدام می دادند. در قضیه فاو، سیا و دیا-سازمان اطلاعاتی پنتاگون- مستقیما علیه ایران عمل کردند. سه شبانه روز سیستم راداری ایران در منطقه عملیاتی را مختل کردند. ناوگان امریکا مستقیما وارد جنگ با ایران شد. اسکله سلمان را نابود کردند...

آیا صدام ضد امریکایی بود؟ !

سیدعطاءالله مهاجرانی
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 10:42  توسط رضا  | 

 

 اهميت قطعنامه اخير شوراي امنيت عليه ايران در چيست؟ اگر فقط به مفاد اقدامات تحريمي توجه كنيم، به نظر مي‌رسد كه آثار اين تحريم‌ها به خودي خود بر ايران چيز چندان مهمي نيست، اما واقعيت به گونه ديگري است زيرا اهميت اين قطعنامه در مصاديق تحريم نيست و غربي‌ها براي انجام اين نوع تحريم‌ها، وقت خود را صرف نمي‌كنند، چرا كه از مدت‌ها قبل تحريم‌هاي شديدتري را به صورت غيررسمي و اعلان نشده عليه ايران وضع كرده‌اند، تحريم‌هايي كه بعضاً موجب افزايش قيمت كالاهاي وارداتي تا حدود 10 درصد شده است. بنابراين آثار قطعنامه اخير را بايد وراي موارد تحريم شده فعلی جستجو كرد.
اولين اهميت قطعنامه اخير قرار گرفتن ايران در ذيل عنوان تحريم شوراي امنيت است، فارغ از اين كه مفاد تحريم چه باشد، اطلاق چنين عنواني به هر كشور معرف بي‌ثباتي سياسي بين‌المللي آن كشور است و كليه كشورها و شركت‌ها خارجي را در تعامل اقتصادي و غيراقتصادي با ايران دچار احتياط مي‌كند، و به معناي دقيق كلمه ضريب ريسك همكاري با ايران را افزايش خواهد داد. چنين تحولي از يك سو موجب كاهش سرمايه‌گذاري در ايران مي‌شود، موضوعي كه وزير نفت دولت موجود به صراحت اعلان كرد كه طي دو سال گذشته سرمايه‌گذاري خارجي در اين صنعت عملاً منتفي شده است، و مهمتر از اصل سرمايه‌گذاري، محروم شدن از تكنولوژي كشورهاي ديگر است، و اين امر باز هم در صنعت نفت تأثيرات بيشتري دارد و با توجه به استهلاك منابع نفتي ايران و نيز افزايش مصرف داخلي، توليد نفت و سهم صادرات آن به مرور كم شده و كل درآمدهاي دولت و كشور از آن متأثر خواهد شد. مشابه اين وضعيت در كليه بخش‌هاي صنعتي نيز كمابيش رخ خواهد داد. تأثير ديگر افزايش ريسك یک کشور تحریمی بودن، بالا رفتن هزينه‌هاي بيمه‌اي و بانكي و مبادلاتي ايران با جهان خارج است كه نه تنها موجب تأخير در روند اقتصادي كشور مي‌شود، بلكه هزينه‌هاي ارزي را براي كالاي معيني افزايش مي‌دهد كه به تورم داخلي منجر خواهد شد.
اهميت ديگر قطعنامه اخير، اجماع جهاني است. قطعنامه قبلي كه صرفاً يك دستور بود با 14 رأي موافق و يك رأي مخالف تصويب شد، اما قطعنامه اخير كه شامل تحريم مي‌شود با هر 15 رأي اعضاي شوراي امنيت تصويب شد. دولت ايران كه مي‌كوشيد بگويد هيچ اجماعي عليه آنان وجود ندارد، اكنون در برابر وجود اين اجماع چه خواهد گفت؟ در صورتي كه مجموعه كشورهاي شوراي امنيت را با كل جهان مقايسه كنيم، علي‌القاعده بيش از 90 درصد اقتصاد جهاني، و حتي بيش از 60 درصد جمعيت جهان در اين كشورها هستند، و بقيه هم كه نيستند، را نمي‌توان در جانب دولت ايران قرار داد، و ترديدي نيست كه حتي اگر چنين قطعنامه‌اي در مجمع عمومي هم تصويب مي‏شد، بعيد بود كه تعداد مخالفانش بيشتر از تعداد انگشتان دست شود. چنين اجماعي دولت ايران را در انزواي شديد بين‌المللي قرار مي‌دهد، فراموش نكنيم كه در اوج سالهای پس از انقلاب و سياست‌هاي راديكال ايران در آن زمان، هم هيچگاه اجماعي حتي نسبي عليه ايران شكل نگرفت، زماني كه ايران هم در افغانستان با روس‌ها تقابل داشت و هم در خاورميانه با آمريكايي‌ها، اما امروز كه هم در عراق و افغانستان كمابيش همراه آنان هستيم و هم با روس‌ها همكاري داريم و حتي چچن را هم ناديده مي‌گيريم و هم با چين روابط گسترده‌اي داريم، در عين حال با چنين اجماعي عليه ايران مواجه شده‌ايم.
اهميت بعدي قطعنامه در اين است كه تحريم مذكور گام اول از مجموعه گامهای در راه است. اگر ايران پاسخي مناسب به آن ندهد، طبعاً گام‌هاي بعدي شوراي امنيت شكل خواهد گرفت، و اين قطعنامه هم چيزي نيست كه به فراموشي سپرده شود. و در واقع پرونده ايران به عنوان كشوري كه صلح و امنيت جهاني را در خطر قرار داده است، همواره روي ميز شوراي امنيت است، و سازمان ملل كميته خاصي را براي اجراي مفاد قطعنامه تعيين كرده و به صورت زمان‌بندي شده نتايج را به شوراي امنيت گزارش خواهد داد. صرف اين كه شوراي امنيت ايران را خطري براي صلح و امنيت جهاني قرار دهد و همواره چنين ايده‌اي را زنده نگاه دارد و گاه و بيگاه در اين زمينه خبر رساني كند، براي جامعه و كشور ايران خطرناك و ضرر رساننده است. ادامه چنين وضعي ايران را در موقعيتي دشوار قرار مي‌دهد، و كافيست كه دولت ايالات متحده يا غرب شرايط جهاني را براي اقدامات ديگري عليه ايران آماده ببينند، در اين صورت زمينه سياسي چنين اقداماتي از پيش فراهم شده است.
اما دولت ايران در برابر اين اقدامات چه خواهد كرد؟ به نظرم كافيست به سمينار هولوكاست توجه كنيم. فهم دولت ايران در اجراي اين سمينار علی القاعده از سه حال خارج نبود و نيست. اول اين كه دولت مي‌دانست با انجام اين كار آن هم به دست نهاد رسمي سياست خارجي، دولت‌هاي غربي و جهان را تحريك كرده تا برخوردي تندتر با ايران اتخاذ كنند. حالت دوم هم اين است كه دولت چنين دركي را نداشته و فكر مي‌كرده كه اصولاً رابطه‌اي ميان اين دو مقوله وجود ندارد. و بالاخره حالت سوم اين است كه دولت ايران تصور مي كرده كه با برگزاري اين سمينار غرب را به عقب‌نشيني وادار مي‌كند.
طبيعي‌ترين احتمال، حالت اول است، زيرا هر فردي كه اندكي با الفباي سياست جهاني آشنا باشد، اين مسأله را مي‌فهميد، و قطعاً در وزارت‌خارجه‌اي با آن همه طول و عرض، كارشناساني پيدا مي‌شوند كه اين امر را به وضوح بفهمند و توضيح دهند. اما حالت دوم بدترين حالت ممكن است، زيرا چنين دولتي كه از فهم بديهيات غافل است، طبعا در تمام زمينه‌ها دچار اين كج‌فهمي مي‌شود و لذا صرفاً بايد دعا كرد كه خداوند آخر و عاقبت مردم تحت مديريت چنين دولتي را ختم به خير گرداند، زيرا كه از دست كس ديگري كاري بر نخواهد آمد!! و حالت سوم هم فرض خوشبينانه‌اي است كه اگر صحيح باشد، بدیهی است که بايد به تغيير سياست دولت منجر شود. زيرا اكنون آشكار شده كه چنين استنباطي غلط بوده، اما مشكل كوچكي وجود دارد كه دولت موجود عادت به پذيرش خطا و اصلاح امور ندارد و طبعاً حتي اگر حالت سوم هم باشد، بيش از پيش معتقد مي‌شود كه اگر غربي‌ها الآن كوتاه نيامدند، بعداً عقب‌نشيني خواهند كرد!!
از شما چه پنهان كه من شخصاً نمي‌دانم كه كدام حالت درباره دولت فعلي صادق است، چون براي تأييد هر سه مورد آن قرائن و شواهدي وجود دارد، و لذا به حالت چهارم مي‌رسيم (که این حالت فقط در ایران یافت می شود)كه هر سه گزينه صحيح است. و اينجاست كه خطر اصلي رخ مي‌دهد، زيرا اين سه گزينه هر كدام منافع و مضاري دارند، و حتي هر كدام راه برون‌رفتي را نيز نشان مي‌دهند، اما تركيب اين سه گزينه، راهي است كه هيچ يك از منافع سه گزينه قبلي را ندارد، و تمامي مضار آن را يك‌جا در بردارد.
نمي‌دانم يادتان هست يا خير، يادداشتي نوشتم كه يك‌دست شدن نه بلكه، يك‌سطح شدن مسأله اصلي حكومت ماست، و اكنون مي‌بينيد كه همه اجزا با يكديگر سازگار و يك سطح هستند، نمايندگاني كه پس از گذشت هفته‌ها، به ياد انتقاد از سمينار هولوكاست افتاده و در حالي كه بنيان‌هاي اقتصادي و سياست خارجي و نظام انتخاباتي بر اثر سیاستهای غلط جاری در چالش‌هاي جدي قرار دارند، مشغول تصويب طرح دو فوريتي اصلاح ساعات كار بانك‌ها(!!) و يا كم كردن از رقباي احتمالي آينده براي انتخابات مجلس يا... هستند، طبعاً در سازگاري تمام با دولت موجودهستند و يكديگر را در اين يك سطحي اصطلاحاً رزونانس (تشديد) مي‌كنند.


ضمیمه:
برای اطلاع دوستان مواد 39 40 41 منشور ملل متحد را در اینجا عینا می آورم.چون بیانیه اول شورا امنیت تقریبا بر اساس ماده 39 صادر شد و قطعنامه اول علیه ایرا حدودا بر اساس ماده 40 صادر شده است قطعنامه فعلی علی الاصول بر اساس ماده 41 است که ادامه آن نیز روشن است.

فصل هفتم-اقدام در موارد تهدید علیه صلح-نقض صلح و اعمال تجاوز

ماده 39ـ شوراي امنيت وجود هرگونه تهديد عليه صلح (نقض صلح) يا عمل تجاوز را احراز و توصيه‌هايي خواهد نمود يا تصميم خواهد گرفت كه براي حفظ يا اعاده صلح و امنيت بين‌المللي به چه اقداماتي بر طبق مواد 41 و 42 بايد مبادرت شود.
ماده 40ـ به‌منظور جلوگيري از وخامت وضعيت، شوراي امنيت مي‌تواند قبل از آن‌كه بر طبق ماده 39 توصيه‌هايي بنمايد يا درباره اقداماتي كه بايد معمول گردد تصميم بگيرد، از طرف‌هاي ذينفع بخواهد اقدامات موقتي را كه شوراي امنيت ضروري يا مطلوب تشخيص مي‌دهد انجام دهند.
اقدامات موقتي مذكور به حقوق يا ادعاها يا موقعيت طرف‌هاي ذينفع لطمه‌اي وارد نخواهد كرد. شوراي امنيت تخلف در اجراي اقدامات موقتي را چنان‌كه بايد و شايد در نظر خواهد گرفت.
ماده 41ـ شوراي امنيت مي‌تواند تصميم بگيرد كه براي اجراي تصميمات آن شورا مبادرت به چه اقداماتي كه متضمن به‌كارگيري نيروي مسلح نباشد لازم است و مي‌تواند از اعضاي ملل متحد بخواهد كه به اين قبيل اقدامات مبادرت ورزند. اين اقدامات ممكن است شامل متوقف ساختن تمام يا قسمتي از روابط اقتصادي و ارتباطات راه‌آهن، دريايي، هوايي، پستي، تلگرافي، راديويي و ساير وسايل ارتباطي و قطع روابط سياسي باشد.

http://www.ayande.ir/1385/10/post_124-printable.html

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 10:33  توسط رضا  | 

عباس عبدی:

تاريخ منطقه عربي بويژه در سوريه و عراق طي نيم قرن گذشته با تاريخ حزب بعث به نحو جدايي‌ناپذيري گره خورده است. حزبي سوسياليستي، پان عربي كه در نهايت جز بدبختي و ناامني در كل منطقه بويژه در كشور عراق از خود چیزی بجا نگذاشت، و در اين ميان صدام حسين از مجموعه رهبران بعثي متمايزتر است، چرا كه صدام به تمام معنا جنايتكاري بيش نبود، و اگر امروز حساسيت جهان اسلام و عرب نسبت به دخالت آمريكا درعراق نبود، قطعاً افراد اندكي يافت مي‌شدند كه از اعدام اين فرد اظهار ناراحتي كنند و تنها قذافی است که برای او سه روز عزای عمومی اعلام می کند.
درباره اين اعدام و نتايج آن و نيز اقدامات صدام در طول حيات سياسي‌اش مطالب زيادي مي‌توان گفت كه در حوزه توجهات فعلي من نيست، اما در ميان تمام آنها چند نكته است كه براي من بيش از هر چيز ديگري مهم بوده است.
از جنايات صدام حسين سخن بسيار گفته شده است، از سركوب و قتل عام ملت عراق (اعم از كرد، شيعه و سني و تركمن و...)، از جنايات وي در خارج از مرزها بويژه در لبنان مي‌توان كتاب‌ها نوشت، شروع دو جنگ عليه ايران و كويت هم چيزي نيست كه كسي آنها را فراموش كند، اما يك اقدام صدام بيش از هر چيز ديگري انسان را تحت تأثير قرار مي‌دهد. اقدامي كه با هيچ توجيهي قابل درك نيست. زيرا براي جنايت هم حد و حدودي مي‌توان قايل شد. سركوب مردم عراق، دستگيري و زندان و اعدام و حتي شكنجه و... قابل تصور است حتي حمله به ايران و کویت نيز در چارچوب ايدئولوژي حزب بعث فهميدني است، و اصولاً براي اقدام به جنگ فارغ از جنايت‌آميز بودنش، توجيهات تاريخي و سياسي مي‌توان رديف كرد، اما بمباران شيميايي مردم كرد حلبچه در عراق مطلقاً قابل درك و فهم نيست، گرچه بمباران شيميايي خلاف قوانين است اما مي‌توان بمباران شيميايي نظاميان را هم تصور كرد، اما بمباران شيميايي زنان و كودكان و مردان بي‌گناهي از مردم عراق كه بايد تحت امنيت حكومت صدام باشند، چگونه قابل تصور است؟ هيچ تصويري چون آلبوم عكس‌هاي حلبچه انسان را تكان نمي‌دهد كه حكومتي تا اين حد جنايتكارارانه عليه ملت خودش دست به اقدام بزند. اگر عده‌اي حتي به غلط فكر كنند كه جنگ كار «مردان» است، بي‌ترديد چنين بمباراني حتي از ديد اين افراد هم «نامردي مطلق» است.
هنوز تصويري از اعدام صدام منتشر نشده است، اما نياز هم نيست، زيرا بهترين تصويري كه مي‌توانست مرهم اندكي بر آن سبعيت و نامردي باشد، تصوير لحظه‌اي است كه صدام حسين بسان رابينسون كروزوئه از غار بيرون آمده و خود را تسليم نیروهای آمریکائی مي‌كند و سپس لاي موها و دندان او را بازديد مي‌كنند، خفتي از اين بالاتر براي ديكتاتوري بسان صدام نيست. صدام همان روز اعدام شد، و ديگر نيازي به ديدن تصوير اعدام فيزيكي او نيست كه هيچ صحنه‌اي نمي‌تواند چون آن تصوير مرهمي بر زخم كساني باشد كه فرزندان و زنانشان در بغل يكديگر بر اثر استنشاق گاز شيميايي جان دادند و حتي فرصت كوچكي براي پا كردن دمپايي خود هم نيافتند.
نكته ديگر. براي ديگران قابل فهم است كه پس از حمله عراق به ايران و حتي انجام جنايات جنگي و نيز اقدامات صدام حسين عليه مردمش، قدرت‌هاي جهاني بويژه غرب سكوت كنند، به هر حال آنان خواهند گفت، دشمنِ دشمن من ،دوست من است. اما سكوت در برابر حمله شيميايي به حلبچه را حتي با قاعده فوق هم نمي‌توان پذيرفت. اين كه بوش در سال 2003 آن خاطره را يادآوري كند، نوعي سوءاستفاده براي توجيه اقدامات در راه خودش علیه عراق بود. اين كه مجموعه قدرت‌هاي اروپايي در برابر آن فاجعه سكوت نسبي كردند و حتي تهيه‌كنندگان مواد شيميايي وي بودند، مطلقاً قابل چشم‌پوشي نيست. در واقع كساني كه امروز به دنبال نفي هولوكاست هستند، بذر خود را در زمين سياست‌هاي به غايت دوگانه و متناقض غرب در منطقه مي‌كارند. اگر واقعاً هولوكاست جنايت عليه بشريت هست كه هست، و فارغ از هر نوع موضع و منفعت سياسي بايد آن را محكوم كرد و اصولاً بايد منافع سياسي را در اين جهت سمت و سو داد، چرا عمل مشابهي كه صرفاً‌ از موضع جنايتكارانه و «نامردانه» واقع شد، با سكوت غرب مواجه شد؟ به نظر من يكي از علل عدم موفقيت و استقبال از سياست‌هاي آنان در منطقه همين مواضع دوگانه و متناقض است كه بارزترين آن در بمباران شيميايي حلبچه رخ داد.

http://www.ayande.ir/1385/10/post_126-printable.html

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 10:11  توسط رضا  | 

بسم الله الرحمن الرحيم
والحمدلله رب العالمين و الصلاه علي سيدالمرسلين و علي آله الطيبين و صحبه الصادقين
موسم حج مانند همه سال با بشارتهاي معنوي فرا رسيده و فرصتي گرانبها پيش روي جهان اسلام نهاده است. هرچند دلهاي مشتاق از همه جا به آنسو پر مي‌كشند، ليكن نيك‌بختاني كه به اين آرزو دست مي‌يابند اندكي از بسيارند، و اين خود مايه‌ي پيوستگي جاودانه‌ي اين چشمه‌ي هميشه جوشان است.

ديدار ساليانه‌ برادران در خانه‌ محبوب، دلها را از سوئي با قبله‌ آفرينش و از سوئي با ياران جدا افتاده پيوندي دوباره مي‌زند و در پيكر امت اسلامي، هم در معنويت و هم در سياستش طراوت و نشاط مي‌دمد.

وارستگي از آلودگي‌هاي مادي و يكسره در همه جا و همه كار، خدا را ديدن، هرچند در مدتي چند روزه، توشه‌ي بزرگي براي آدمي است. همه‌ي آداب و مناسك حج براي آن است كه حج‌گزار به اين تجربه‌ي معنوي دست يابد و اين لذت را در كام جان دريابد.

در بعد سياسي، محور اصلي در حج، نمايش هويت متحد امت اسلامي است. دوري برادران از يكديگر، عرصه را براي بدخواهان مي‌گشايد و تخم تفرقه ميان مسلمانان را بارور مي‌كند.

امت اسلامي از ملت‌ها و نژادها و پيروان مذاهب گوناگون تشكيل يافته است. اين تنوع كه با پراكندگي جغرافيائي در بخش حساس و مهمي از كره‌ي زمين همراه است مي‌تواند خود نقطه‌ي قوتي براي اين پيكره‌ي عظيم به شمار آيد و ميراث و فرهنگ و تاريخ مشترك آنان را در گستره‌ئي پهناور، از كارآمدي بيشتر برخوردار سازد، و انواع استعدادها و قابليت‌هاي انساني و طبيعي را در خدمت آن به كار گيرد.

استعمار غربي از آغاز ورود به كشورهاي اسلامي، همين نكته را مدنظر ساخته و يكسره به تحريك انگيزه‌هاي تفرقه‌افكن پرداخته است.

سياستمداران استعمارگر به خوبي مي‌دانستند كه اگر هويت يكپارچه‌ جهان اسلام شكل بگيرد، راه بر سيطره‌ي سياسي و اقتصادي آنان بسته خواهدشد. پس در تلاشي همه سويه و بلند مدت، به اختلافات در ميان مسلمانان دامن زدند و زير چتر اين سياست خبيثانه، از غفلت توده‌هاي مردم و سست عنصري زمامداران سياسي و فرهنگي، بهره‌برداري كردند و كار خود را در تسلط بر كشورهاي اسلامي پيش بردند.

سركوب حركت‌هاي آزادي خواهانه در كشورهاي اسلامي در قرن گذشته، و پيشروي استعمارگران در سلطه‌گري بر اين كشورها، و ايجاد يا تقويت حكومت‌هاي مستبد در آنها، و غارت منابع طبيعي و نابودسازي منابع انساني آنها، و در نتيجه عقب نگهداشتن ملت‌هاي مسلمان از قافله دانش و فناوري، همه در سايه‌ي تفرقه و بيگانگي كه در مواردي به دشمني و ستيز و برادركشي مي‌رسيد، پديد آمده است.

باآغاز بيداري اسلامي كه نقطه‌ي اوج آن سربرآوردن جمهوري اسلامي در ايران بود، اردوگاه استعمار غربي با تهديدي بزرگ روبرو شد. شكست مكتب‌هاي سياسي شرق و غرب و غلط درآمدن و فروريختن ارزشهائي كه استعمارگران، آن را تنها راه خوشبختي بشريت وانمود مي‌كردند، خودآگاهي اسلامي را در ميان توده‌هاي مسلمان ريشه‌دار ساخت و ناكامي‌هاي پي‌درپي مستكبران در پوشاندن و خاموش كردن اين فروغ الهي، نهال اميد را در دل ملت‌هاي مسلمان بارور ساخت.

نگاه به فلسطين امروز كه در آن دولتي پايبند به اصل بي‌خدشه‌ " آزادي از اشغال صهيونيستي" بر سر كار آمده و مقايسه‌ي آن با غربت و انزوا و ناتواني ملت فلسطين در گذشته،
نگاه به لبنان كه مسلمانان از جان گذشته در آن توانستند ارتش مجهز اسرائيل را با همه‌ي كمك‌هائي كه آمريكا و غرب و منافقان به‌آن مي‌رساندند، شكست دهند و مقايسه‌ي آن با لبناني كه صهيونيست‌ها هرگاه اراده مي‌كردند تا هركجاي آن بي‌هيچ مانعي پيش مي‌رفتند،
نگاه به‌عراق كه ملت غيور آن بيني آمريكاي مغرور را به خاك ماليده و ارتش و سياستمداراني را كه با كبر و نخوت، از مالكيت خود بر عراق دم مي‌زدند، در باطلاقي از مشكلات سياسي و نظامي و اقتصادي گرفتار ساخته است، و مقايسه‌ي آن با عراقي كه حاكم خونخوار آن به پشت گرمي آمريكا، نفس‌هاي مردم را بند آورده بود،
نگاه به افغانستان كه همه‌ي وعده‌هاي آمريكا و غرب در آن، فريب و دروغ از آب درآمده و لشكركشي كم‌نظير جبهه‌ي متحد غربي در آن، جز ويراني كشور و فقر و كشتار مردم و اقتدار روزافزون مافياي موادمخدر به‌بار نياورده است.

و بالاخره نگاه به جامعه‌ جوان در كشورهاي اسلامي و نسل روبه رشد و روبه افزايشي كه با گرايش به ارزشهاي اسلامي و نفرت روزافزون از آمريكا و غرب در حال رشد و بالندگي است.

نگاه به اين همه مي‌تواند بخت واژگون و سياست‌هاي شكسته‌خورده‌ي مستكبران غربي و پيش از همه آمريكا را به درستي به تصوير بكشد و شكل‌گيري هويت متحد اسلامي را نويد دهد.

اكنون دولت آمريكا و سرمايه‌سالاري غرب و فعالان مفسد صهيونيست حقيقت زنده‌ي بيداري اسلامي را حس مي‌كنند و با اعتراف به اين كه سلاح و قدرت نظامي در برابر اين حقيقت، كارآئي ندارد، همه‌ي توان خود را در حيله‌ها و شيوه‌هاي سياسي به كار مي‌گيرند.

امروز روزي است كه امت اسلامي چه نخبگان سياسي و فرهنگي و ديني و چه توده‌هاي مردم در آن، بايد بيش از هميشه هوشيار باشند و حيله‌هاي دشمن را بشناسند و با آن مقابله كنند.

يكي از كارآمدن‌ترين حيله‌ها، افروختن آتش اختلاف است. آنان با صرف پول و تلاش سراسيمه و بيدرنگ، در پي آنند كه مسلمانان را سرگرم اختلافات ميان خود كنند و بار ديگر با بهره‌گيري از غفلت‌ها و كج‌فهمي‌ها و تعصب ها، ما را به جان يكديگر بيندازند.

امروز هر حركت تفرقه‌انگيز در دنياي اسلام، گناهي تاريخي است. آنان كه عنودانه گروه‌هاي عظيمي از مسلمين را به بهانه‌هاي واهي تكفير مي‌كنند، آنان كه با گمان‌هاي باطل، به مقدسات فرقه‌هائي از مسلمين اهانت مي‌كنند، آنان كه به جوان‌هاي از جان گذشته‌ي لبنان كه مايه‌ي سربلندي امت اسلامي شدند، از پشت خنجر مي‌زنند، آنان كه براي خوشامد آمريكا و صهيونيست‌ها از خطر موهومي بنام هلال شيعي سخن مي‌گويند، آنان كه براي شكست دولت مسلمان و مردمي در عراق ناامني و برادركشي را دامن مي‌زنند، آنان كه دولت حماس را كه محبوب و منتخب ملت فلسطين است از هرسو زير فشار قرار مي‌دهند، چه بدانند و چه ندانند مجرماني به شمار مي‌روند كه تاريخ اسلام و نسل‌هاي آينده از آنان با نفرت ياد خواهند كرد و آنان را مزدوران دشمن غدار خواهد دانست.

مسلمانان در همه‌ جهان بدانند كه دوران تحقير و عقب ماندگي جهان اسلام به سر آمده و دوران تازه‌ئي آغاز شده است. اين گمان باطل كه كشورهاي مسلمان بايد براي هميشه در پنجه‌ اقتدار فرهنگي و سياسي غرب اسير باشند و در انديشه و عمل و رفتار فردي و جمعي از آنان تقليد كنند، به دست خود غربي‌ها و بر اثر طغيان و افراط و غرور آنان، از ذهنيت توده‌هاي مسلمان زدوده شده است.

غرب بويژه پس از سردمداري آمريكا، با ستم‌هاي آشكار و رفتارهاي بي‌منطق و استكبار و غرور بي‌حد و حصر، در جهان اسلام به يك ضد ارزش تبديل شده است.

رفتار آنان با مردم فلسطين و متقابلا رفتار آنان با دولت خونخوار صهيونيست، موضع آنان در قبال اعتراف رژيم صهيونيستي به سلاح اتمي و متقابلا موضع آنان در برابر استفاده غيرنظامي ايران از انرژي هسته‌ئي، حمايت آنان از حمله‌ي نظامي بر لبنان و كمك تسليحاتي و سياسي به حمله‌كننده و متقابلا ضديت آنان با مدافعان جان بركف لبناني، باجگيري دائمي آنان از دولت‌هاي عربي و متقابلا باج دهي هميشگي آنان به رژيم صهيونيستي، حمايت از اهانت‌كنندگان به مقدسات اسلام و حتي افتراء و اهانت صريح بلندپايگان غربي ازقبيل پاپ به اين آئين الهي و متقابلا جرم شمردن تحقيق و ترديد درباره‌ي هولوكاست و كيان صهيونيستي، حمله نظامي و كشتار و ويراني در عراق و افغانستان بنام دموكراسي، و متقابلا توطئه بر ضد دولت‌هاي منتخب مردمسالار در فلسطين و عراق و آمريكاي لاتين و هر جاي ديگري كه عوامل آمريكا و صهيونيست بر سر كار نيامده باشند، غوغاي مبارزه با تروريسم و متقابلا گفت و گوي پنهاني و حتي كمك به تروريست‌هاي جرار در عراق و غيره.

اين رفتارهاي نامعقول و كين توزانه بر ملت‌هاي مسلمان حجت را تمام كرده و به بيداري اسلامي كمك رسانده است. امروز چه بخواهند و چه نخواهند حركتي عميق و ريشه‌دار در دنياي اسلام آغاز شده است و همين حركت است كه در زمان متناسب خود به‌استقلال و عزت و حيات دوباره‌ي امت اسلامي خواهد انجاميد.

اين يك مقطع تاريخي تعيين‌كننده است. نخبگان و علماء و روشنفكران وظيفه‌ سنگيني در اين مقطع بر دوش دارند. هرگونه ضعف و سست عنصري و غرض ورزي و كوتاهي آنان مي‌تواند به فاجعه منتهي شود. علماي دين در برابر اختلاف افكني مذهبي ساكت ننشينند، روشنفكران در دميدن روح اميد در جوانان كوتاهي نكنند، سياستمداران و زمامداران، مردم خود را در صحنه نگهدارند و به آنان تكيه كنند، دولت‌هاي اسلامي همبستگي ميان خود را تقويت كنند و از اين قدرت حقيقي در برابر تهديد سلطه‌گران بهره‌مند شوند.

امروز سرويس‌هاي جاسوسي آمريكا وانگليس در عراق، در لبنان، در كشورهائي از شمال آفريقا و در هر جاي ديگري كه بتوانند با همه‌ي قوا در حال پراكندن ويروس اختلاف مذهبي‌اند. اجتماع حج بايد ما را در برابر اين بيماري مهلك مصون‌سازي كند و آيه‌ي شريفه‌ي:" و اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا ان الله مع الصابرين" را پيوسته در برابر چشم ما قرار دهد.

امروز برائت از مشركان نداي قلبي و فطري همه‌ ملت‌هاي مسلمان است.

موسم حج تنها نقطه‌ئي است كه اين ندا مي‌تواند از سوي همه‌ اين ملت‌ها با صداي بلند طنين افكند.

اين فرصت را مغتنم بشماريد و با دعا براي امت اسلامي و دعا براي تعجيل در ظهور مهدي موعود سلام الله عليه و عجل الله فرجه، از هر كرانه خود را در اين اقيانوس عظيم شستشو دهيد.
توفيق و خوشبختي و حج مقبول را براي همه‌ شما مسئلت مي‌كنم.

سيدعلي خامنه‌اي
سوم ذي‌الحجه ‪ ۱۴۲۷‬مصادف با سوم دي ماه ‪۱۳۸۵‬ سيام/‪۱۵۱۹‬
http://www.baztab.ir/news/56610.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 9:31  توسط رضا  | 

 

 


 

شهلا صمصامی
جمعه ٨ دی ١٣٨٥

اگر عراق امروز به یک مشکل حل نشدنی برای آمریکا تبدیل شده، شاید بشود ادعا کرد که اشغال ٥٠ ساله سرزمین‌های فلسطینی و دشمنی و جنگ بین اسرائیل و فلسطین بزرگترین مشکل دنیاست.
بهانه اصلی حمله به عراق، مبارزه با تروریسم بود. با نگاهی به وقایع ٥٠ ساله گذشته به ویژه در خاورمیانه، می‌بینم چگونه ادامه اشغال سرزمین‌های فلسطینی به رشد تروریسم کمک کرده است. جیمی کارتر ریئس جمهور پیشین آمریکا در آخرین کتاب خود«فلسطین، صلح، نه آپارتاید» مسئله فلسطین را بار دیگر در اذهان عمومی در آمریکا و جهان زنده می‌کند. این کتاب با انتقاد و مخالفت افراد و گروه‌هایی روبه رو شد، ولی بسیاری شجاعت رئیس جمهور پیشین را در مطرح کردن آنچه که امروز بزرگترین مانع به وجود آمدن صلح و آرامش در منطقه است، تحسین کرده اند.

مسکوت ماندن مشکل فلسطین در آمریکا
جیمی کارتر در پاسخ انتقادهای مستقیمی که به او شد، طی مقاله مفصلی دلیل نوشتن این کتاب را توضیح داده است.
او می‌گوید: من دو سال پیش قراردادی برای نوشتن کتابی در مورد خاورمیانه امضاء کردم که مشاهدات شخصی ام را به عنوان ناظر بر ٣ انتخابات در فلسطین و همچنین گفتگوهائی که با سیاستمداران اسرائیلی و صلح جویان در اسرائیل به عمل آورده بودم، بنویسم. من به همراهی ناظران دیگری، تمام مناطق فلسطین را در ١٩٩٦ و ٢٠٠٥ و ٢٠٠٦،چه در زمانیکه یاسر عرفات بر سر کار بود و چه زمانی که محمودعباس و اعضای پارلمان انتخاب شدند، دیدن کردم. من به جرأت می‌توانم بگویم که انتخابات کاملاً بی‌نقص بود و تعداد رأی دهندگان بسیار زیاد، به غیر از اورشلیم شرقی که در اثر سخت گیریهای مقامات اسرائیلی تنها ٢ درصد از رأی دهندگان توانستند رأی بدهند.
مسائل مهم فلسطین و راه حل‌های ایجاد صلح در اسرائیل در میان اسرائیلی‌ها و بقیه مردم دنیا مورد بحث و گفتگو است. ولی در آمریکا این موضوع مسکوت مانده است. در طول ٣٠ سال گذشته تجربه شخصی من چنین بوده که برای بازگو کردن حقایق در اینمورد با محدودیت روبرو شده ام. مهمترین دلیل آن قدرت بی نهایت گروه‌های سیاسی آمریکائی- اسرائیلی است.
کارتر می‌گوید: برای اعضای کنگره آمریکا یک خودکشی سیاسی است اگر بخواهند یک نقطه نظر متعادل در مورد اسرائیل و فلسطین ارائه دهند. برای مثال شنیده نشده که اعضای کنگره پیشنهاد کنند که اسرائیل قوانین بین المللی را رعایت کرده و یا از عدالت و رعایت حقوق بشر برای فلسطین‌ها صحبت کنند. یا به مناطق اشغالی رفته و با مردم تحت محاصره در هیبران، غزه و یا حتی بیت المقدس گفتگو کنند. آنچه که فهم آن مشکل تر است، این است که چرا روزنامه‌ها و مجلات معتبر آمریکا در این زمینه خود را سانسور می‌کنند، در حالیکه خبرنگاران آنها در این مناطق، این مسائل را به طور خصوصی مطرح می‌کنند.کتاب من بازگوی واقعیت‌هاست.

نگاهی به تاریخ منطقه
کتاب کارتر با چند نقشه شروع می‌شود. نقشه اول شکل فعلی خاورمیانه است. نقشه دوم مربوط به ١٩٤٧ و تقسیم بندی سازمان ملل است و نقشه سوم از ١٩٤٩ تا ١٩٦٧ است. آنچه در این نقشه‌ها و نقشه‌های بعدی مشخص گشته این است که سرزمین‌های فلسطین به تدریج کمتر و کمتر شده است. کارتر در کتاب خود سپس مهمترین حوادث تاریخی منطقه را از ١٩٠٠ قبل از میلاد تا کنون نوشته است. نگاهی کوتاه به این وقایع، نمای خوبی از تغییرات منطقه می‌دهد.
برای مثال در سال ٥٧٠ میلادی، پیغمبر مسلمانان در مکه زاده شده و دین اسلام به وجود می‌آید که مناطق عربی را متحد می‌کند و از آن زمان اسلام در سوریه، فلسطین، ایران و مصر منتشر می‌شود.
در ١١٨٧ صلاح الدین، سلطان مصر اورشلیم را می‌گیرد و به جز ١٥ سال مسلمانان تا پایان جنگ اول کنترل اورشلیم را به دست دارند.
در ١٥١٦ ترک‌های عثمانی سوریه، فلسطین و سپس مصر را در دست می‌گیرند.
در ١٨٦١ فرانسوی‌ها لبنان را به عنوان یک کشور مستقل به وجود می‌آورند.
در ١٨٨٢ بریتانیا مصر را اشغال کرده تا ١٩٥٥ در آنجا می‌ماند.
در ١٩١٧ بریتانیا در زمان جنگ اول اعلامیه بالفور را به وجود می‌آورد که بر اساس آن ایجاد یک سرزمین ملی برای یهودیان در فلسطین قول داده می‌شود، به شرط آنکه به حقوق غیریهودیان در فلسطین احترام گذاشته شود.
در ١٩٢٢ پس از شکست امپراطوری عثمانی در جنگ اول، قیمومیت بریتانیا بر عراق و فلسطین و قیمومیت فرانسه بر سوریه و لبنان از طرف جامعه ملل به رسمیت شناخته می‌شود. اردن از فلسطین جدا شده و به عنوان یک کشورپادشاهی مستقل تشکیل می‌شود.
در ١٩٣٦ عرب‌های فلسطین در خواست می‌کنند که مهاجرت یهودیان متوقف شده و فروش زمین به یهودیان ممنوع شود. نیروی نظامی بریتانیا موفق به کنترل منطقه نشده و خشونت ادامه می‌یابد. کمیسیون پیل «Peel» پیشنهاد می‌کند فلسطین بین اعراب و یهودیان تقسیم شود.
در ١٩٣٩ بریتانیا محدودیت‌های زیادی در مورد مهاجرت یهودیان و خریدن زمین‌های فلسطین برقرار می‌کند. خشونت از جانب گروه‌های یهودی شروع می‌شود. در ١٩٤٧ بریتانیا به سازمان ملل اختیار می‌دهد که در مورد فلسطین تصمیم گیری کند. در نتیجه، فلسطین به سه بخش یهودی، عرب و منطقه بین المللی (اورشلیم و بیت الحم) تقسیم می‌گردد. ٥٥ درصد از منطقه به یهودیان داده می‌شود. مصر، سوریه، لبنان و اردن در این زمان کشورهای مستقلی هستند.
در ١٩٤٨ قیمومیت بریتانیا بر فلسطین پایان می‌یابد. اسرائیلی‌ها اعلام ایجاد یک دولت مستقل می‌کنند. ارتش اعراب به اسراییل حمله میکند ولی اسرائیل پیروز می‌شود. شورای امنیت سازمان ملل بر اساس قطعنامه ١٩٤ یک کمیسیون آشتی به وجود آورده و می‌گوید که پناهندگانی که می‌خواهند به سرزمین خود باز گردند و در صلح زندگی کنند باید اجازه بازگشت پیدا کنند و دسترسی به مناطق مقدس برای همه آزاد است.
در ١٩٤٩ اسرائیل ٧٧ درصد از سرزمین‌های فلسطین را در اختیار می‌گیرد. در ١٩٦٤ سازمان آزادی بخش فلسطین به وجود می‌آید.
در ١٩٦٧ جنگ ٦ روزه شروع می‌شود. اسرائیل به مصر، سوریه، عراق و سپس اردن حمله کرده و بلندیهای جولان، صحرای سینا، کرانه‌های غربی و اورشلیم را اشغال می‌کند. شش ماه بعد، شورای امنیت بر اساس قطعنامه ٢٤٢ اشغال این سرزمین‌ها را غیر قانونی اعلام می‌کند و از اسرائیل می‌خواهد که این نواحی را تخلیه کند.
در ١٩٧٣ مصر وسوریه به اسرائیل در سینا و بلندیهای جولان حمله می‌کنند که معروف به جنگ یوم کیپور است. پس از ٦ روز، قطعنامه ٣٣٩ سازمان ملل، قطعنامه قبلی یعنی ٢٤٢ را تأیید کرده و در خواست مذاکرات صلح می‌شود.
در ١٩٧٤ مذاکرات سران عرب در رباط، جبهه آزادیبخش فلسطین را به عنوان نماینده قانونی مردم فلسطین به رسمیت می‌شناسد و اسرائیل موافقت می‌کند از مناطق سوریه عقب نشینی کند، ولی همچنان کنترل بلندیهای جولان را در اختیار دارد.
١٩٧٧ سادات به اورشلیم رفته و درخواست کشورهای عربی را به پارلمان اسرائیل ارایه می‌دهد. نخست وزیر اسرائیل مناخم بگین به اسماعلیه می‌رود.
در ١٩٧٨ در کمپ دیوید، سران مصر و اسرائیل ملاقات کرده از اسرائیل خواسته می‌شود که به مواد اعلامیه ٢٤٢ سازمان ملل عمل کرده و از کرانه‌های غربی رود اردن و نوار غزه عقب نشینی کند و خود مختاری فلسطینی‌ها را به رسمیت بشناسد. در این نشست همچنین پیمان صلح بین اسراییل و سایر کشورهای عربی پیشنهاد می‌شود. این پیمان در کنفرانس بغداد از طرف اعراب رد می‌شود و مصر ایزوله می‌گردد.
در ١٩٧٩ پیمان صلح بین مصر و اسرائیل بسته شد. اسرائیل از صحرای سینا عقب نشینی کرده، روابط دیپلماتیک بین مصر و اسرائیل برقرار می‌شود و اسرائیل توانست به کانال سوئز دسترسی داشته باشد( این پیمان با کمک جیمی کارتر به امضاء رسید)
در ١٩٨١ اسرائیل به ساختن محله‌های جدید و اسکان دادن اسرائیلی‌ها در مناطق اشغالی ادامه داد و سادات نیز در همین سال به قتل رسید.
در ١٩٨٢ اسرائیل در پاسخ به حملات تروریستی از مرزهای لبنان،نیروی نظامی خود را به داخل لبنان برد. در این زمان گروه حزب الله به وجود آمد.
در ١٩٨٧ انتفاضه فلسطینی‌ها آغاز می‌شود. در این زمان حمس به وجود می‌آید.
در ١٩٨٨ یاسر عرفات اعلام می‌کند موجودیت اسرائیل را تأیید کرده و خشونت را محکوم می‌کند. آمریکا و عرفات شروع به گفتگو می‌کنند.
در ١٩٩٣ اسرائیل و فلسطین در اسلو قرارداد صلحی با به رسمیت شناختن هر دو طرف و یک برنامه ٥ ساله برای حل اختلافات موجود امضاء می‌کنند. فلسطینی‌های جناح راست و اصول گرایان اسرائیلی با این قرارداد مخالفت می‌کنند.
در ١٩٩٥ اسحاق رابین نخست وزیر اسرائیل به دست عوامل مذهبی‌های دست راستی ترور می‌شود. فلسطینی‌های مخالف قرارداد اسلو به حملات خود علیه اسرائیل ادامه می‌دهند. در ١٩٩٦ یاسر عرفات به عنوان پرزیدنت انتخاب می‌شود و در اسرائیل حزب لکود به قدرت می‌رسد.
در ٢٠٠١ آریل شارون به عنوان نخست وزیر انتخاب می‌شود. او مخالف قرارداد اسلو است و اعلام می‌کند هدفش حفظ امنیت اسرائیل می‌باشد. فرودگاه غزه در این زمان توسط اسرائیل ویران می‌شود.
در ٢٠٠٢ در یک کنفرانس عربی، پیشنهاد عربستان برای به اجرا درآوردن قطعنامه‌های ٢٤٢ و ٣٣٨ سازمان ملل به تصویب می‌رسد. عملیات انتحاری فلسطینی‌ها با پاسخ شدید از طرف اسرائیل روبرو می‌شود. شارون، عرفات را مقصر می‌داند و او را درمحل کارش محبوس می‌کنند. اسرائیل شروع به ساختن دیوار در کرانه‌های غربی می‌کند.
در ٢٠٠٣ گروه چهارگانه آمریکا، سازمان ملل، اتحادیه اروپا و روسیه بر سر یک برنامه صلح به نام «نقشه راه صلح» توافق می‌کنند. فلسطینی‌ها قول کمک می‌دهند. ولی اسرائیل با نکات عمده آن مخالفت می‌کند. خشونت ادامه می‌یابد.
در ٢٠٠٤ عرفات فوت می‌کند.
٢٠٠٥ محمد عباس به جای عرفات انتخاب می‌شود. اسرائیل از بخشی از نوار غزه و ٤ بخش از کرانه‌های غربی عقب نشینی می‌کند.
در٢٠٠٦ شارون دچار سکته مغزی می‌شود. فلسطینی‌ها در انتخابات خود حکومت جدیدی را که اکثراً از اعضای حمس هستند انتخاب می‌کنند. اسرائیل و آمریکا فلسطین را با قطع کردن درآمدهای مالی آنها تحت فشار قرار می‌دهند. از مارچ تا آگوست ٢٠٠٦ اولمر نخست وزیر می‌شود و می‌گوید که دیوار ساخته شده مرز جدید اسرائیل و کرانه ی غربی است. حمس و حزب الله سربازان اسرائیلی را می‌ربایند. نیروهای اسرائیلی به غزه و لبنان حمله می‌کنند.

چرا آپارتاید
یکی از دلایل حملات به کارتر و انتقاد از او استفاه از کلمه آپارتاید است. کارتر در مصاحبه‌های گوناگون مطبوعاتی و تلویزیونی در آمریکا بارها گفته است که به کار بردن کلمه آپارتاید به ویژه به دلیل روشن شدن مشکل فلسطینی‌ها و توجه مردم آمریکا به این مسئله مهم سیاسی و انسانی روز است. کارتر در توضیح بیشتر معنای ویژه آپارتاید اشاره به دیواری می‌کند که اسرائیل در مناطق اشغالی ساخته است. وی چنین توضیح می‌کند که کنترل اسرائیل در اورشلیم شرقی رو به افزایش است. دیواری که همانند زندان برای فلسطینی‌هاست. هزاران اسرائیلی در مناطق اشغالی اسکان داده شده اند و با کمک ارتش قوی اسرائیل امنیت بیشتری برای اسرائیلی‌ها به وجود آمده است. در حالیکه این دیوار خانواده‌های فلسطین را از هم جدا کرده و امکان امرار معاش را از آنها گرفته است. مردم در مناطق اشغالی نه تنها از حقوق مدنی محروم شده اند، بلکه حق زندگی کردن و دیدار عزیزان و خویشاوندان از آنها گرفته شده است. در شرایط فعلی که آمریکا هیچ علاقه و توجهی به حل مشکل فلسطین نداردو در این خلاء دیپلماتیک، رهبران اسرائیل یک سری تصمیمات یک جانبه گرفته اند. فرض آنها بر این است که با ایجاد یک مانع و در محاصره گرفتن فلسطینی‌ها، مشکل حل خواهد شد. اسرائیل با استفاده از تسلط سیاسی و نظامی خود یک سیستم آپارتاید را به شهروندان مسلمان و مسیحی مناطق اشغالی تحمیل می‌کند. دلیل عمده جدائی اجباری بین این شهروندان و خویشان و خانواده‌هایشان، بر خلاف آفریقای جنوبی نژادی نیست بلکه هدف غصب کردن زمین است.
اسرائیلی‌ها که در مناطق اشغالی اسکان داده شده اند، به کمک این دیوار به راحتی می‌توانند از اورشلیم به خانه‌هایی که به کمک دولت ساخته شده است و در قلب کرانه‌های غربی است رفت و آمد کنند، بدون اینکه هیچگاه چهره یک عرب را ببینند. آینده کرانه‌های غربی همانند غزه تیره و تار است. به ویژه دیوار عظیمی که مناطق پرجمعیت را از هم جدا کرده و تبدیل به یک حصار غیر قابل عبور در مناطق روستائی گشته که بسیار نگران کننده است. ایده ایجاد یک مانع، در ابتدا به منظور جلوگیری از حملات تروریستی بود. دیواری که به دور غزه کشیده شده، از این جهت موفقیت آمیز بود. سپس ایده ایجاد یک مرز به شکل دیوار بین اسرائیل و کرانه‌های غربی پا گرفت. حکومت شارون و اولمر در عوض شروع به ساختن دیواری در داخل کرانه‌های غربی و مناطق اشغالی کردند. پیش بینی می‌شود که این مرزهای جدید، سه برابر و نیم مرزهای شناخته شده توسط مراجع بین المللی است. آپارتاید به این معنی است که دیوار موجود روستاها را از وسط نصف کرده و مردم را از باغ‌ها و مزرعه‌هایشان جداساخته است. برای مثال این دیوار عجیب، به طور کامل یک شهر ٤٥ هزار نفری را محاصره کرده مرجع آب آنها قطع شده است. مراجع و دادگاه‌های بین المللی ایجاد این دیوار را در مناطق اشغالی غیر قانونی اعلام کرده اند. بدون شک این دیوار کلید صلح در آینده خاورمیانه است.

شرایط برای صلح
کارتر معتقد است در حال حاضر موانع صلح علاوه بر دیواری که ذکر شد،چند عامل مهم دیگر است. وی می‌گوید: اسرائیلی‌هائی هستند که خواستار تصرف خاک فلسطینی‌ها می‌باشند، همچنین عرب‌هائی که حاضر نیستند اسرائیل را به عنوان یک همسایه قبول کنند.از طرفی، نبودن یک نیروئی که بتواند از جانب فلسطینی‌ها با اسرائیل وارد مذاکره شود و مورد قبول اسرائیل باشد و اختلاف بین جناح‌های فلسطینی از مشکلات دیگر است.
کارتر اضافه می‌کند، در مسافرت‌های متعددی که به فلسطین و اسرائیل کرده،به این نتیجه رسیده که هر دو طرف مجبورند برای رسیدن به صلح با یکدیگر سازش کنند. او می‌گوید اکثر اسرائیلی‌ها می‌دانند که نمی‌توانند پادشاهی داود را دوباره سازی کنند. در عین حال بسیاری از فلسطینی‌ها به اجبار این واقعیت را قبول کرده اند که ملت اسرائیل هیچگاه از روی نقشه جهان محو نخواهد شد.
برای رسیدن به یک صلح پایدار، پیش شرط‌های زیر لازم است:
١- به رسمیت شناختن اسرائیل در مرزهای مورد قبول از طرف فلسطینی‌ها و اینکه اسرائیل حق دارد در صلح زندگی کند.
٢- توقف کشتار شهروندان اسرائیلی، فلسطینی و لبنانی توسط بمب ، موشک، ترور و یا هر نوع عمل خشونت آمیز دیگر.
٣- -فلسطینی‌ها حق دارند بتوانند در صلح و با احترام در خاک خود زندگی کنند. مرزهایی که توسط قوانین بین المللی معین شده‌اند و یا مرزهائی که باید مستقیماً با اسرائیل مذاکره شود.
در پایان کارتر می‌گوید صلح زمانی به اسرائیل و خاورمیانه می‌آید که دولت اسرائیل حاضر شود قوانین بین المللی را رعایت کرده با کمک رسمی دولت آمریکا و برنامه صلح خاورمیانه به تعهد قبلی خود در مورد مرزهای قانونی عمل کند. همچنین تمام کشورهای همسایه اسرائیل باید تعهد بدهند که اسرائیل حق دارد در صلح زندگی کند.
کارتر معتقد است که دولت آمریکا با دفاع غیرمستقیم از اقدامات استعماری اسرائیل در تصرف سرزمین‌های فلسطینی، نه تنها به پرستیژ بین المللی خود زیان وارد می‌کند، بلکه به احساسات ضدآمریکائی و تروریستی نیز می‌افزاید.
برای اسرائیل، فلسطین و جهان، تراژدی بزرگی است اگر صلح شکست خورده و به جای آن یک سیستم خفقان و آپارتاید پا بگیرد. در این صورت خشونت برای سالیان دراز ادامه خواهد داشت.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/11518/
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 9:10  توسط رضا  | 

 به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، روزنامه «تايمز» انگليس در گزارشي نوشت: يك شعار قديمي صهيونيست‌ها مي‌گويد: «سال آينده در اورشليم». البته چهل انگليسي يهودي، خيلي زودتر از اين شعار و در روزهاي پاياني سال 2006، انگليس را به مقصد اسرائيل ترك مي‌كنند تا زندگي خود را در سال جديد در سرزميني جديد آغاز كنند: به تقويم يهود سال 5767.

مهاجرت يهوديان انگليس به اسرائيل، برخلاف كاهش 9 درصدي مهاجرت يهوديان از نقاط ديگر جهان به اسرائيل افزايش يافته است، درحالي كه اين رقم از ديگر نقاط به اسرائيل با 9 درصد كاهش در سال 2006 روبه‌رو شده كه بيشترين افزايش در ميان همه كشورها را داراست.

چندي پيش، حدود دويست انگليسي در يك «جت چارتر» به اسرائيل مهاجرت كردند كه تعداد كل يهودياني را كه سال گذشته اسرائيل از انگليس دريافت كرد، به هفتصد نفر رساند. اين آمار در سال 2005، 481 نفر بود.
انگيزه‌هاي اصلي مهاجران، انگيزه‌هاي معمول است: صهيونيسم، انگيزه‌هاي رواني و خانوادگي.

براي آژانس يهوديان، طرح يكپارچه مهاجرت يهوديان به اسرائيل و ديگر سازمان‌هاي صهيونيستي كه كار آنها تشويق مهاجرت به اسرائيل است، براي حفظ موقعيت اسرائيل به عنوان يك كشور با اكثريت يهودي بسيار مهم است. ضمن آن‌كه ميزان زاد و ولد و مهاجرت به اسرائيل از نقاط سنتي كاهش يافته است.

امسال بنا بر آمار دولتي، جمعيت در اسرائيل به هفت ميليون نفر رسيد كه تنها حدود سه‌چهارم جمعيت هفت ميليون و 26 هزار نفري آنان يهودي بوده و يك‌چهارم باقي‌مانده، عرب هستند، اما ميزان زاد و ولد اسرائيلي‌ها به مراتب كمتر است.

اسرائيل براي تأمين جمعيت در سال‌هاي دهه 90 به مهاجرت‌هاي يهوديان از روسيه و ديگر كشورهاي بلوك شرق پس از فروپاشي جماهير شوروي روي آورد. ميزان مهاجرت از كشورهاي شوروي سابق، امسال 22 درصد كاهش يافت، هرچند از دهه 1980 تاكنون، حدود يك ميليون نفر از اين منطقه به اسرائيل آمده بودند.

از دو سال پيش، استراتژي آژانس يهود براي جذب مهاجر تغيير كرده و از ديدگاه آماري، متمركز بر نقاطي شده كه يهوديان در آن مناطق زندگي مي‌كردند.

به گفته «ميخائيل يانكلو ويتز» از سخنگويان اين آژانس، آنان تأكيد خود را بر «جهان آزاد» گذاشتند و با واژه عبري aliyah (مهاجرت) يهوديان را تشويق به مهاجرت به اسرائيل از كشورهايي كردند كه داراي جمعيت يهودي زيادي بودند. آمريكا با شش ميليون، فرانسه با ششصد هزار نفر، انگليس با 270 هزار و كانادا با 330 هزار نفر. تمركز اصلي بر انگليس بود، چراكه آژانس معتقد بود هويت آنان بسيار قوي‌تر از ديگران است. آنان زياد از اسرائيل دور نبوده و هزاران دانش‌آموز انگليسي هر ساله در برنامه‌هايي به اسرائيل آورده مي‌شوند.

اهميت طرح aliyah:
سه ميليون مهاجر به اسرائيل از سال 1948
2/1 ميليون از كشورهاي شوروي سابق
75 هزار نفر از اتيوپي
30 هزار نفر از انگليس
20 هزار نفر در سال‌هاي دهه 1990، هشت برابر تعداد كل مهاجران در سال 1989
50 درصد افزايش مهاجرت در سال‌هاي پس از جنگ شش روزه سال 1967
18/1 درصد رشد جمعيت

76 درصد اتباع اسرائيل، يهودي هستند و مابقي فلسطينياني هستند كه محل سكونتشان در محدوده اشغال اسرائيل قرار گرفته و عرب اسرائيلي خوانده مي‌شوند.
http://www.baztab.ir/news/56542.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 10:5  توسط رضا  | 

شوراي امنيت:
با يادآوري بيانيه رئيس خود, S/PRST/2006/15 مورخ 29 مارس 2006, و قطعنامه 1696 (2006) مورخ 31 جولاي 2006؛
با تأكيد مجدد بر تعهدش نسبت به معاهده عدم اشاعه تسليحات هسته‌اي و يادآوري حق كشورهاي عضو براي توسعه، تحقيق, توليد و بكارگيري انرژي هسته‌اي براي مقاصد صلح آميز و بدون تبعيض طبق مواد 1 و 2 معاهده؛
با تكرار مجدد نگراني جدي خود درخصوص گزارش‌هاي متعدد مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و قطعنامه شوراي حكام آژانس در خصوص برنامه هسته‌اي ايران كه توسط مديركل آژانس به شورا گزارش شده، از جمله قطعنامه GOV/2006/14؛
با تكرار مجدد نگراني جدي خود از اين كه مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در گزارش 27 فوريه 2006 (GOV/2006/15) تعدادي از موضوعات باقي مانده و نگراني‌هايي را درمورد برنامه هسته‌اي ايران از جمله موضوعاتي كه مي‌توانسته ابعاد هسته‌اي نظامي داشته باشد فهرست نموده است و اين كه آژانس نمي تواند نتيجه گيري كند كه هيچگونه مواد يا فعاليت هاي هسته اي اظهارنشده در ايران وجود ندارد؛
با تكرار مجدد نگراني جدي خود درخصوص گزارش 28 آوريل 2006 مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي (GOV/2006/27) و يافته هاي آن گزارش, از جمله اينكه با گذشت بيش از 3 سال از تلاش هاي آژانس براي بدست آوردن شفافيت درخصوص كليه ابعاد برنامه هسته اي ايران, شكاف هاي موجود در دانش آژانس موجب نگراني است و آژانس نمي تواند در تلاش هاي خود به منظور ارائه تضمين درخصوص فقدان مواد و برنامه هاي هسته اي اظهار نشده، پيشرفتي صورت دهد؛
با نگراني جدي خاطرنشان مي سازد همانطور كه در گزارش هاي 8 ژوئن 2006 (GOV/2006/38) و 31 آگوست 2006 (GOV/2006/53) و 14 نوامبر 2006 (GOV/2006/64) مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي مورد تأييد قرار گرفته, ايران تعليق كامل و پايدار تمامي فعاليت هاي مرتبط با غني سازي و بازفرآوري مقرر در قطعنامه 1696 (2006) را برقرار نساخته, همكاري خود با آژانس را طبق پروتكل الحاقي از سرنگرفته, ساير اقدامات درخواست شده توسط شوراي حكام آژانس را اتخاذ ننموده و به مفاد قطعنامه 1696 (2006) شوراي امنيت پايبند نبوده و اينكه اين اقدامات براي ايجاد اعتماد ضروري هستند و به طور جدي از امتناع ايران در اتخاذ اين قدم ها، ابراز تأسف مي نمايد؛
با تأكيد بر اهميت تلاش هاي سياسي و ديپلماتيك براي يافتن راه حلي مذاكره شده كه تضمين نمايد برنامه هسته اي ايران منحصرا براي مقاصد صلح آميز است, و با خاطرنشان ساختن اينكه چنين راه حلي به سود عدم اشاعه در نقاط ديگر خواهد بود و با استقبال از تعهد مستمر چين, فرانسه, آلمان, فدراسيون روسيه, انگلستان, آمريكا و نماينده عالي اتحاديه اروپا براي دستيابي به راه حلي بر اساس مذاكره؛
با عزم به اثر بخشيدن به تصميمات خود از طريق اتخاذ اقدامات مناسب به منظور ترغيب ايران به پايبندي به قطعنامه 1696 (2006) و درخواست‌هاي آژانس و همچنين به منظور محدود نمودن ايران در توسعه فناوري هاي حساس در پشتيباني از برنامه هاي هسته اي و موشكي‌اش تا زماني كه شوراي امنيت تشخيص دهد كه اهداف اين قطعنامه برآورده شده است؛
با نگراني نسبت به خطرات اشاعه ناشي از برنامه هسته اي ايران، در اين چارچوب، با قصور مستمر ايران در برآوردن درخواست هاي شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي و پايبندي به مفاد قطعنامه 1696 (2006) شوراي امنيت, و با توجه به مسئوليت اوليه شورا طبق منشور ملل متحد براي حفظ صلح و امنيت بين‌المللي؛
با اقدام ذيل ماده 41 فصل هفتم منشور ملل متحد؛
1) تأكيد مي كند ايران بايد بدون تأخير بيشتر, اقدامات مقرر شده در قطعنامه GOV/2006/14 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي را اتخاذ نمايد، اقداماتي كه براي ايجاد اعتماد نسبت به مقاصد صرفا صلح آميز برنامه هسته اي خود و براي حل و فصل مسايل باقيمانده ضروري هستند.

2) در اين چارچوب تصميم مي گيرد كه ايران مي بايست بدون تأخير بيشتر، تمامي فعاليت‌هاي هسته‌اي حساس از نظر اشاعه زير را تعليق نمايد:

الف) تمامي فعاليت‌هاي بازفرآوري و مرتبط با غني‌سازي از جمله تحقيق و توسعه، به گونه اي كه توسط آژانس بين‌المللي انرژي اتمي مورد راستي‌آزمايي قرار گيرد؛ و
ب) كار كردن بر روي تمامي پروژه‌هاي مرتبط با آب سنگين، از جمله ساخت رآكتور تحقيقاتي كه با آب سنگين كار مي‌كند، به گونه اي كه توسط آژانس مورد راستي‌آزمايي قرار گيرد.

3) تصميم مي گيرد كه كليه كشورها مي بايست اقدامات لازم به منظور ممانعت از عرضه, فروش يا انتقال مستقيم يا غيرمستقيم از سرزمينشان يا بوسيله اتباعشان, يا با استفاده از كشتي ها و هواپيماهاي تحت پرچمشان و يا استفاده و بكارگيري در راستاي منافع ايران - اعم از اينكه منشاء آن در قلمروشان بوده يا نباشد - نسبت به كليه اقلام, مواد, تجهيزات, كالاها و فناوري كه مي تواند به فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي، بازفرآوي يا آب سنگين ايران، يا به توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي كمك نمايد، از جمله موارد زير، را به مورد اجرا گذارند:

الف) مواردي كه در بخش‌هاي B.6, B.5, B.4, B.3, B.2 و B.7 از INFCIRC/254/Rev.8/Part1 در سندS/2006/814 تصريح گرديده؛

ب) مواردي كه ‌در بخش‌هاي A.1 وB.1 از INFCIRC/254/Rev.8/Part1 در سند S/2006/814 تصريح گرديده، به جز عرضه، فروش و يا انتقال:
(1) تجهيزات اشاره شده در B.1، در صورتي كه اين تجهيزات مورد استفاده در رآكتورهاي آب سبك باشند؛
(2) اورانيوم با غناي پايين مورد اشاره در A.1.2، در صورتي كه بخشي از عناصر مونتاژ شده سوخت هسته‌اي براي رآكتورهاي مزبور باشد؛
ج) موارد مصرحه در سند S/2006/815، به جز عرضه، فروش و يا انتقال اقلام مورد اشاره در 19.A.3 از طبقه‌بندي II‌؛
د) در صورت ضرورت، ساير اقلام، مواد، تجهيزات،كالاها و فناوري كه به تشخيص شوراي امنيت يا كميته كه تحت بند 18 زير تشكيل مي شود (كه از اين پس "كميته" خوانده مي‌شود) مي‌توانند به فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي، يا بازفرآوري، يا آب سنگين، و يا توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي كمك نمايند.

4) تصميم مي گيرد كليه كشورها بايستي اقدامات لازم را به منظور جلوگيري از عرضه، فروش يا انتقال مستقيم يا غيرمستقيم از سرزمينشان، يا بوسيله اتباعشان, يا با استفاده از كشتي ها و هواپيماهاي تحت پرچمشان و يا استفاده در ايران يا بكارگيري در راستاي منافع آن - اعم از اينكه منشاء آن در قلمروشان بوده يا نباشد - نسبت به كليه اقلام, مواد, تجهيزات, كالاها و فناوري ذيل، به مورد اجرا گذارند:
(الف) مواردي كه در بخش INFCIRC/254/Rev.7/Part2 از سند S/2006/814 آمده‌اند، در صورتي كه به تشخيص دولت صادر كننده به فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي، بازفرآوري و يا آب سنگين كمك خواهد كرد؛
(ب) هر يك از اقلام ديگري كه در اسناد S/2006/814 و S/2006/815 فهرست‌بندي نشده‌اند، در صورتي كه كشور صادر كننده تشخيص دهد كه اقلام مزبور به فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي، بازفرآوري و يا آب سنگين، و يا توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي كمك خواهد كرد؛
(ج) هر نوع از اقلام ديگري كه به تشخيص كشور صادر كننده به پيگيري فعاليت‌هاي مرتبط با ساير موضوعاتي كه آژانس درباره آنها ابراز نگراني نموده و يا آنها را به عنوان موضوع باقي مانده مشخص كرده است، كمك خواهد كرد.

5)تصميم مي‌گيرد كه تمامي دولت‌ها، براي عرضه، فروش يا انتقال تمامي اقلام، مواد، تجهيزات، كالاها و فناوري‌هاي مورد اشاره در اسناد S/2006/814 و S/2006/815 كه صادرات آنها به ايران طبق بندهاي 3 (ب)، 3 (ج) يا 4 (الف) فوق ممنوع نيست، بايد تضمين نمايند كه:
(الف) الزامات مربوط به رهنمودهاي تصريح شده در اسناد S/2006/814 و S/2006/985 به نحو مقتضي برآورده شده‌اند؛ و
(ب) وضعيتي كسب نموده‌اند يا در وضعيتي هستند كه مي توانند به شيوه‌اي موثر حق راستي‌آزمايي را نسبت به استفاده نهايي و مكان استفاده نهايي از هر نوع اقلام عرضه شده را اعمال نمايند؛ و
(ج) ظرف مدت 10روز، عرضه، فروش يا انتقال را به كميته اطلاع دهند؛ و
(د) در رابطه با اقلام، مواد، تجهيزات، كالاها و فناوري مندرج در سند S/2006/814 نيز ظرف مدت 10 روز عرضه، فروش يا انتقال آنها را به اطلاع آژانس برسانند.

6) تصميم مي گيرد كليه كشورها بايستي اقدامات مورد نياز به منظور جلوگيري از فراهم آوردن هرگونه مشاركت فني يا آموزشي, كمك مالي, سرمايه گذاري, و واسطه گري يا ساير خدمات و انتقال منابع مالي يا خدمات مرتبط با عرضه، فروش, انتقال، توليد يا استفاده از اقلام, مواد, تجهيزات, كالاها و فناوري ممنوعه تعيين شده در بند 3 و 4 فوق را به مورد اجرا گذارند.

7) تصميم مي‌گيرد كه ايران نبايد هيچيك از اقلام مصرحه در سندS/2006/814 وS/2006/815 را صادر نمايد و تمامي كشورهاي عضو بايد تهيه اين اقلام از ايران به وسيله اتباعشان، و يا با استفاده از كشتي و يا هواپيماي داراي پرچم‌شان چه مقصد آنها خاك ايران باشد چه نباشد، را ممنوع نمايند.

8) تصميم مي گيرد كه ايران بايد دسترسي و همكاري مورد درخواست آژانس را فراهم نمايد تا آن را قادر سازد كه تعليق مورد اشاره در بند 2 را راستي آزمايي نمايد و تمامي مسائل باقي مانده‌اي را كه در گزارش هاي آژانس مورد اشاره قرار گرفته‌اند حل و فصل نمايد و از ايران مي خواهد تا پروتكل الحاقي را سريعا تصويب نمايد.

9) تصميم مي‌گيرد كه اقدامات مقرر شده در بند 3 و4 و 6 فوق در جايي كه كميته از قبل و مورد به مورد تشخيص دهد كه چنين عرضه، فروش، انتقال و ارائة اين قبيل اقلام يا كمك‌ها بطور روشن (قطعي) به توسعة فناوري‌هاي مرتبط با فعاليتهاي حساس هسته‌اي و گسترش سيستمهاي انتقال سلاحهاي هسته اي ايران كمكي نخواهد كرد، اعمال نخواهد شد؛ از جمله در جايي كه چنين اقلام يا كمكهايي در رابطه با مواد غذايي، كشاورزي، پزشكي يا ساير اهداف بشردوستانه باشد، مشروط به آنكه:
(الف): قراردادهاي تحويل چنان اقلام يا كمكهايي در برگيرنده تضمينهاي مناسب در خصوص مصرف‌كننده نهايي باشد؛ و
(ب): ايران متعهد شده باشد كه چنان اقلامي را در جهت اشاعه فعاليتهاي حساس هسته اي يا براي گسترش سيستمهاي انتقال سلاحهاي هسته اي به كار نبرد.

10) از تمامي كشورها مي خواهد كه نسبت به ورود ‌به يا عبور از خاكشان توسط افرادي كه در فعاليتهاي هسته اي حساس به اشاعه و يا توسعه سيستمهاي پرتاب سلاح هسته‌اي ايران دخيل هستند، مستقيماٌ با آن ارتباط دارند و يا از آن حمايت مي‌كنند، مراقبت جدي داشته باشند، و در اين رابطه تصميم مي گيرد كه تمامي كشورها بايد ورود افراد مورد اشاره در پيوست اين قطعنامه (از اين پس"پيوست" خوانده مي‌شود) و ديگر افرادي كه به تشخيص شوراي امنيت يا كميته در فعاليتهاي هسته اي حساس به اشاعه و يا توسعه سيستمهاي پرتاب سلاح هسته‌اي ايران دخيل هستند، يا مستقيماٌ با آن ارتباط دارند و يا از آن حمايت مي‌كنند، از جمله از طريق مشاركت در خريد اقلام ،‌كالاها، تجهيزات ، مواد و فناوري ممنوعه اشاره شده در و يا تحت تدابير بندهاي 3 و 4 فوق به جز مواردي كه چنين سفري براي فعاليتهاي مستقيماٌ‌ مرتبط با اقلام برشمرده شده در بندهاي فرعي 3(ب)(1) و (2) فوق باشد، به خاكشان و يا عبور آنها از خاكشان را به كميته اطلاع دهند؛

11) تاكيد مي كند كه محتويات بند فوق هيچ كشوري را ملزم به جلوگيري از ورود اتباعش به خاك خود نمي كند،‌ و تمامي كشورها بايد، در اجراي بند فوق ملاحظات بشردوستانه و ضرورت تحقق اهداف اين قطعنامه از جمله هرجاكه مربوط به ماده 15 اساسنامه آژانس باشد، را مد نظر قرار دهند؛

12) تصميم مي گيرد كه تمامي دولتها كليه اعتبارات، دارايي‌هاي مالي و ساير منابع اقتصادي كه در تاريخ پذيرش اين قطعنامه و يا هر زمان ديگري پس از آن در قلمروشان قرار دارد و متعلق به يا در كنترل اشخاص يا نهادهايي هستند كه در ضميمه قطعنامه مشخص شده اند، يا ديگر اشخاص و نهادهايي كه شوراي امنيت يا كميته تشخيص دهد كه در فعاليتهاي حساس ايران در زمينة اشاعة هسته اي يا گسترش سيستمهاي انتقال سلاحهاي هسته اي ايران مشاركت دارند يا مستقيما مرتبط هستند يا به اين برنامه ها حمايت مي رسانند، يا تمامي اشخاص يا نهادهايي كه از طرف آنان و يا با هدايت آنان، يا به وسيله نهادهاي متعلق به آنان يا در كنترل آنان، از جمله از طريق راههاي غيرقانوني، عمل مي كنند مسدود خواهند نمود، و در صورتيكه و در زمانيكه شوراي امنيت يا كميته نام آنها را از پيوست حذف نمايد، تدابير اين بند در رابطه با اين افراد يا نهادها ديگر اجرا نخواهد شد، و نيز تصميم مي گيرد كه تمام دولتها بايد اطمينان حاصل كنند كه از هر گونه اعتبارات، دارايي‌هاي مالي، يا منابع اقتصادي كه توسط اتباعشان يا اشخاص يا نهادهاي در قلمروشان در اختيار اشخاص و نهادهاي فوق‌الذكر قرار گيرد ممانعت خواهد شد.

13) تصميم مي گيرد كه اقدامات مقرر شده در بند 12 فوق در مورد آن دسته از اعتبارات، دارايي‌ها و منابع اقتصادي كه دولتهاي مربوطه به نحو ذيل تشخيص دهند، اعمال نخواهد گرديد:
(الف) براي انجام مخارج اساسي ضروري باشد، از قبيل پرداختها براي اقلام غذايي، اجاره‌بها، رهن‌ها، داروها و امور پزشكي، مالياتها، حق بيمه ها و هزينه هاي خدمات عمومي يا منحصرا براي پرداخت معقول دستمزد امور تخصصي و حرفه‌اي و هزينه هاي مرتبط با مسائل حقوقي و قضايي كه طبق قوانين ملي كشورها به نگهداري اعتبارات، دارايي‌ها و منابع اقتصادي توقيف شده، تعلق مي‌گيرد، پس از اطلاع‌رساني دولت ذيربط به كميته مبني بر قصد خود در صدور اجازه دسترسي، هرجا مقتضي باشد، به اين دارايي‌ها، اعتبارات و ساير منابع اقتصادي به شرط آنكه ظرف 5 روز كاري با پاسخ منفي كميته روبرو نگردد؛
(ب) براي انجام مخارج فوق‌العاده ضروري باشد، مشروط بر آنكه اين تصميم توسط دولت مربوطه به كميته اطلاع داده شده و به تصويب كميته برسد؛
(ج) موضوع يك دادرسي قضايي يا حق وثيقه باشد كه در آن، برداشت از اعتبارات، اموال، دارايي‌ها و منابع اقتصادي مزبور ممكن است مورد دادرسي يا توثيق قرار گرفته باشد، مشروط بر آنكه تاريخ دادرسي مقدم بر تاريخ پذيرش اين قطعنامه بوده باشد و نيز برداشت از آنها در جهت منافع اشخاص يا نهادهايي كه در بند 10 و بند 12 فوق مورد اشاره قرار گرفته‌اند نباشد و نيز توسط دولت ذيربط به اطلاع كميته رسيده باشد.
(د) براي فعاليت‌هايي كه مستقيما با اقلام مورد اشاره در بندهاي فرعي 3 (ب) (1) و (2) فوق مرتبط هستند لازم باشند و توسط دولت‌هاي ذيربط به اطلاع كميته رسيده باشند؛

14) تصميم مي گيرد كه دولتها مي توانند اجازه دهند، بهره يا ساير عوايد متعلقه يا پرداختهايي در اثر قراردادها، توافقنامه ها يا تعهدات مالي كه از نظر زماني قبل از تاريخي ايجاد شده باشند كه دارايي‌هاي توقيف شده طبق بند 12 بالا، موضوع اين قطعنامه واقع شده‌اند، به حسابهاي مزبور اضافه شود مشروط بر آنكه تمام اين نوع عوايد و سودها نيز موضوع مفاد اين قطعنامه قرار گرفته و مسدود بمانند.

15) تصميم مي گيرد كه مفاد بند 12 بالا مانع از آن نخواهد شد كه فرد يا نهادي كه در بند مزبور مشخص شده است به موجب قراردادي كه قبل از درج نام فرد يا نهاد مورد نظر در "فهرست" منعقد شده است؛ پرداختي انجام دهد مشروط بر آنكه دولتهاي ذيربط تشخيص دهند كه:
(الف) قرارداد مزبور با هيچ يك از اقلام ممنوعه، مواد، تجهيزات، كالاها، فناوريها، كمكها، آموزش، كمكهاي مالي، سرمايه گذاري، واسطه‌گري يا خدماتي كه در بند هاي 3 و 4 و 6 فوق بدانها اشاره شده است، مرتبط نباشد؛
(ب) پرداخت مزبور مستقيم يا غيرمستقيم به شخص يا نهادي كه در بند 12 مشخص شده است نبوده باشد؛
و بعد از اعلام كشورهاي مربوطه به كميته از قصد خود، در صورت اقتضاء، براي رفع توقيف سرمايه ها، ديگر داراييهاي مالي، يامنابع اقتصادي براي اين هدف، 10روز كاري قبل از صدور چنين مجوزي؛

16) تصميم مي‌گيرد همكاري‌هاي فني كه توسط آژانس بين المللي انرژي اتمي و يا تحت اشراف اين سازمان با ايران صورت مي گيرد بايد صرفا براي امور غذايي، كشاورزي، پزشكي، ايمني و يا ديگر اهداف بشردوستانه و يا در صورتي كه براي پروژه‌هاي مستقيما مرتبط با اقلام مورد اشاره در بندهاي فرعي 3 (ب) (1) و (2) فوق مرتبط هستند لازم باشد، ولي هيچيك از اين همكاريهاي فني نبايد به فعاليتهاي هسته‌اي حساس از نظر اشاعه كه در بند 2 فوق تشريح شده است، مرتبط باشد؛

17) از تمامي دولت‌ها مي‌خواهد تا هوشياري به خرج دهند و از تدريس يا آموزش تخصصي اتباع ايراني، در قلمروشان يا توسط اتباعشان، در مورد رشته هايي كه به فعاليت‌هاي هسته‌اي حساس به اشاعه ايران و توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي ايران كمك مي كند جلوگيري به عمل آورند.

18) تصميم مي گيرد تا بر طبق ماده 28 آيين كار موقتي خود، كميته اي را تشكيل دهد كه در آن هر 15 عضو شوراي امنيت حضور خواهند داشت و وظايف ذيل را به عهده بگيرد:
(الف) تلاش جهت دريافت اطلاعات در رابطه با اقدامات اتخاذ شده تمامي كشورها خصوصا كشورهاي منطقه و كشورهايي توليد كننده اقلام، مواد تجهيزات، كالاها و فناوري مورد اشاره در بند 3 و 4 فوق، براي اجراي مؤثر اقدامات مقرر شده در بند هاي 3، 4، 5، 6،7، 8، 10 و 12 اين قطعنامه و نيز دريافت هر گونه اطلاعات بيشتري كه كميته در اين زمينه مفيد تشخيص دهد؛
(ب) تلاش جهت دريافت اطلاعات از دبيرخانه آژانس بين المللي انرژي اتمي در خصوص اقدامات اتخاذ شده توسط آژانس براي اجراي مؤثر اقدامات مقرره در بند16 اين قطعنامه و دريافت هر گونه اطلاعات بيشتري كه كميته در اين زمينه مفيد تشخيص دهد؛
(ج) بررسي و اتخاذ اقدامات مقتضي در خصوص اطلاعات مربوط به نقض هاي احتمالي اقدامات مقرر شده در بند هاي 3، 4، 5، 6،7، 8، 10 و12 اين قطعنامه؛
(د) بررسي و تصميم گيري در خصوص درخواست هاي مربوط به معافيت‌هاي مقرر در بندهاي 9، 13 و 15 فوق؛
(ه) در صورت ضرورت، تعيين موارد بيشتري از اقلام، مواد، تجهيزات، كالاها و فناوري كه براي اهداف بند 3 فوق در نظر گرفته شوند؛
(و) در صورت ضرورت، تعيين ساير افراد و نهادهايي كه موضوع اقدامات مقرر در بندهاي 8 و 10 فوق قرار گيرند؛
(ز) ترويج و انتشار اصول راهنماي لازم بمنظور تسهيل اجراي اقدامات مقرر شده در اين قطعنامه كه در آنها از جمله از دولتها خواسته شود تا، هر جا امكان دارد، اطلاعاتي در خصوص اينكه چرا فرد و/ يا نهادهاي مشمول معيارهاي مقرر شده در بندهاي10 و12 گرديده و همچنين هر گونه اطلاعات شناسايي كننده مرتبط را ارائه دهند؛
(ح) ارائه گزارش به شوراي امنيت در خصوص كار كميته و در خصوص اجراي اين قطعنامه، حداقل هر 90روز يكبار، همراه با نقطه نظرات و توصيه‌ها، بويژه در مورد راه هاي تقويت كارآمدي اقدامات مقرر در بندهاي 3، 4، 5، 6،7، 8، 10 و 12 فوق؛

19) تصميم مي‌گيرد كه تمام كشورها بايد ظرف مدت 60 روز از تاريخ پذيرش اين قطعنامه در خصوص گامهايي كه به منظور اجراي موثر بندهاي 3، 4، 5، 6،7، 8، 10 و 12 و 17 فوق برداشته اند به كميته گزارش نمايند؛

20) معتقد است تعليق مقرر در بند 2 فوق و نيز پايبندي كامل و راستي آزمايي شده ايران نسبت به درخواستهاي شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي به يك راه حل ديپلماتيك و مذاكره شده كه تضمين نمايد برنامه هسته اي ايران منحصرا براي مقاصد صلح آميز است كمك مي كند، و اراده جامعه بين المللي براي كاركردن به نحوي مثبت در جهت چنين راه حلي را مورد تاكيد قرار مي دهد، و ايران را تشويق مي كند، مطابق با مفاد فوق، با جامعه بين المللي و با آژانس مجددا تعامل نمايد، و تاكيد مي كند كه چنين تعاملي براي ايران مفيد خواهد بود؛
21) از تعهد چين، فرانسه، آلمان، فدراسيون روسيه، انگليس و آمريكا با حمايت نماينده عالي اتحاديه اروپا به يافتن راه حل مبتني بر مذاكره براي اين موضوع استقبال مي كند و ايران را تشويق مي كند بمنظور (حصول به) ترتيباتي جامع و بلندمدت كه توسعه روابط و همكاري با ايران بر مبناي احترام متقابل و ايجاد اعتماد بين المللي نسبت به ماهيت منحصرا صلح آميز برنامه هسته‌اي ايران را ميسر سازد، با پيشنهادهاي ژوئن 2006 آنان (s/2006/521) كه در قطعنامه 1696 (2006) شوراي امنيت نيز تاييد گرديد، وارد تعامل شود؛

22) عزم خود را براي تقويت اقتدار آژانس بين المللي انرژي اتمي مورد تاكيد مجدد قرار مي‌دهد، قويا از نقش شوراي حكام آژانس حمايت مي كند، از مديركل و دبيرخانه آژانس بخاطر تلاشهاي حرفه اي و بي طرفانه آنها براي حل و فصل تمامي مسائل باقي مانده در ايران در چارچوب آژانس تقدير و آنها را تشويق مي كند، و بر ضرورت ادامه كار آژانس براي روشن ساختن تمامي مسائل باقي مانده مربوط به برنامه هسته اي ايران تاكيد مي كند؛

23) از مديركل آژانس درخواست مي كند ظرف مدت 60 روز گزارشي در مورد اينكه آيا ايران تعليق كامل و پايدار تمامي فعاليتهاي مندرج در اين قطعنامه را برقرار ساخته است يا خير، و همچنين در مورد پايبندي ايران نسبت به كليه اقدامات مقرر شده توسط شوراي حكام آژانس و ديگر مفاد اين قطعنامه به شوراي حكام آژانس و به موازات آن به شوراي امنيت جهت بررسي ارائه دهد؛

24) تاكيد مي كند كه شورا اقدامات ايران را در پرتوي گزارشي كه به موجب بند23 فوق بدان ارجاع خواهد شد و گزارش مزبور بايد ظرف 60 روز ارائه شود، بايد مورد بازنگري قرار دهد و تاكيد مي‌كند كه:
(الف) در صورتي كه ايران كليه فعاليت هاي مورد اشاره در مرتبط با غني سازي و بازفرآوري از جمله تحقيق و توسعه را به گونه اي كه توسط آژانس مورد راستي آزمايي قرار گيرد مورد تعليق قرار دهد، بايد اجراي اين اقدامات را به حالت تعليق درآورد و بايد اجازه دهد كه مذاكرات آغاز شود؛
(ب) به محض تبعيت كامل ايران از تعهدات خود ناشي از قطعنامه‌هاي مربوطه شوراي امنيت و اجراي الزامات شوراي حكام آژانس، به گونه‌اي كه شوراي حكام آن را تاييد نمايد، تمام تدابيري كه در بندهاي 3، 4، 5، 6، 7، 10 و 12 اين قطعنامه آمده است را بايد خاتمه دهد؛
(ج) در صورتي كه گزارش مورد اشاره در بند 23 فوق نشان دهد كه ايران به اين قطعنامه پايبند نبوده، تدابير مقتضي بيشتري بر اساس ماده 41 از فصل 7 منشور سازمان ملل به منظور ترغيب ايران به پايبندي به اين قطعنامه و تعهدات خود در قبال آژانس اتخاذ نمايد و تاكيد مي‌كند در صورتي كه تدابير اضافي فوق نياز شود، تصميمات اضافي لازم خواهد بود؛

25) تصميم مي گيرد اين موضوع را همچنان در دستور كار خود نگاه دارد.

پيوست
الف. نهادهاي درگير در برنامه هسته‌اي
1. سازمان انرژي اتمي ايران
2. شركت انرژي مصباح (تهيه كننده رآكتور تحقيقاتي A 40- اراك)
3. كالا- الكتريك (عكا كالاي الكتريك) (تهيه كننده كارخانه آزمايشي غني‌سازي سوخت (PFEP)- نطنز)
4. شركت پارس تراش (درگير در برنامه سانتريفوژ، شناسايي شده در گزارش‌هاي آژانس)
5. فرآيند تكنيك (درگير در برنامه سانتريفوژ)
6. سازمان صنايع دفاع (سازمان مادر زير مجموعه وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح، كه برخي از توابع آن در برنامه ساخت قطعات سانتريفوژ و برنامه موشكي درگير بوده‌اند)
7. هفت تير (زير مجموعه سازمان صنايع دفاع، كه عموما به عنوان نهادي مستقيما درگير در برنامه هسته‌اي شناخته شده است)
ب. نهادهاي درگير در برنامه موشك‌هاي بالستيك
1. گروه صنعتي شهيد همت (زير مجموعه سازمان هوا- فضا)
2. گروه صنايع شهيد باقري (زيرمجموعه سازمان هوا-فضا)
3. گروه صنايع فجر (قبلا كارخانه توليد ابزارهاي سنجش بوده است، زيرمجموعه سازمان هوا- فضا)
ج. افراد درگير در برنامه هسته‌اي
1. محمد قنادي، معاون تحقيق و توسعه سازمان انرژي اتمي ايران
2. بهمن اصغرپور، مدير اجرايي (اراك)
3. داود آقاجاني، رئيس كارخانه آزمايشي غني‌سازي سوخت (PFEP)
4. احسان منجمي مدير ساخت پروژه- نطنز
5. جعفر محمدي، مشاور فني سازمان انرژي اتمي ايران (مسئول مديريت توليد سوپاپ‌هاي سانتريفوژ)
6. علي حاجي‌نيا ليلابادي، مديركل شركت انرژي مصباح
7. سردار محمد مهدي نژادنوري، رئيس دانشگاه فناوري دفاعي مالك اشتر (دانشكده شيمي، وابسته به وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح، آزمايشاتي بر روي برليوم انجام داده است)
د. افراد درگير در برنامه موشك‌هاي بالستيك
1. سردار حسين سليمي فرمانده نيروي هوايي، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
2. احمد وحيد دستجردي، رئيس سازمان هوا_ فضا
3. رضا قلي اسماعيلي، رئيس بخش بازرگاني و امور بين‌الملل سازمان هوا- فضا
4. بهمنيار مرتضي بهمنيار، رييس بخش بودجه و مالي سازمان هوا- فضا
ه. افراد درگير در هر دو برنامه موشكي و هسته‌اي
1. سردار يحيي رحيم صفوي، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
http://www.tik.ir/display/?ID=33914&page=1
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 9:33  توسط رضا  | 

 

  نويسنده : سيدعطالله مهاجراني

مکتوب:گزارش بیکر-هامیلتون مثل سالاد میوه نیست! این سخن بیکر است. به عبارت دیگر نمی توان با گزارش انتخابی یا دلخواهانه مواجه شد.گزارش چند رکن اساسی دارد:

مساله یا بحران عراق را نمی توان بدون همکاری کشورهای همسایه مشخصا ایران و سوریه حل کرد.

2-امریکا باید با ایران و سوریه مستقیما گفتگو کند.

3-بحران عراق راه حل جادویی ندارد.امریکا نمی تواند با اتکای به قدرت نظامی از این بحران راه برون رفتی پیدا کند.

4-بحران عراق و مساله فلسطین در هم گره خورده است.دولت بوش باید با تاکید بر فرمول" دو ملت دو کشور" مساله فلسطین را حل کند.

5-اسراییل باید ار ارتفاعات جولان عقب نشینی کند.

این محور ها در قالب 79 پیشنهاد تبیین شده است.نکته مهم در این گزارش تصویری است که از عراق ارایه شده است. تا به امروز قاعده چنین بود که موقعیت امریکا در عراق طبیعی نشان داده شود حتی برخی تحلیل گران ایرانی نیزمی کوشیدند بگویند ان چه در عراق می گذرد امری عادی است!شگفت انگیز تر از آن مدتی پیش تحلیلگری به لندن آمده بود؛ می گفت: آن چه در عراق می گذرد خواست امریکاست!هر چه می گفتیم قرار بود عراق سرمشق آزادی و دموکراسی در منظقه بشود،همواره بوش از عراق تعریف می گرد حتی به پوتین گفت شما هم آزادی و دموکراسی را از غراق یاد بگیرید!پوتین در پاسخ در اجلاس جی 8 در پتروگراد گفت: ما نمی خواهیم مثل عراق بشویم...تصویری که بیکر ارایه می دهد تصویری تکان دهنده است.6/1 میلیون عراقی در درون عراق آواره شده اند.8/1 ملیون عراقی از عراق گریخته اند.دولت نمی تواند خدمات ابتدایی مثل آب و برق وبهداشت و فاضلاب را برای مردم فراهم کند.در گزارش از برخی نقل شده است که در زمان صدام زندگی روزمره مردم راحت تر بود.

موقعیت به گونه ای است که وضعیت مردم روز به روز بدتر می شود. انتظار هیچ معجزه ای هم نیست! این تعبیر سه بار در گزارش آمده است. گمان کردم دارند غیر مستقیم به بوش پاسخ می دهند؛اگر با دقت سخنان بوش را دنبال کنیم؛ او برای خود رسالتی آسمانی قایل است.تاریخ او را بر گزیده تا در این مقطع ایفای نقش کند.

تصویر دیگری نیز در این گزارش تماشایی ست. تصویر درماندگی امریکا؛تصویر جنگی محاسبه نشده و نسنجیده، البته نگفته اند مبتنی بر دروغ،برای آغاز جنگ دو موضوع مطرح شد. اول: عراق سلاح کشتار جمعی دارد. دوم: حکومت عراق با القاعده مرتبط است.هیچ یک از این دو ادعا اثبات نشد.

یکی از کتاب های خواندنی در شناخت امریکا و امریکاییان، کتاب" ذهنیت امریکایی" نوشته هنری استیل کاماجر است.در همان بخش نخست کتاب نوشته است." امریکایی ها به آینده نگاه می کنند، در حال زندگی می کنند اما نگاهشان به آینده است." بیکر نشان داده است که چگونه امریکا نه تنها درخال خود در مانده است؛ بلکه آینده را هم پیش بینی نکرده است.2900 امریکایی کشته شده اند.( در همان روز انتشار گزارش 10 امریکایی کشته شد.) 21000 نفر مجروح شده اند.امریکا تا به حال 400 بیلیون دلار در عراق هزیته کرده است.(بخش اصلی این پول بدیهی است که هزینه نظامی امریکاست. نه این که صرف خدمات برای مردم عراق سده است.)تا پایان ماجرا پیش بینی می شود که امریکا باید2000 بیلیون دلار هزینه کند! گزارش اشاره می کند که چنین پیش بینی مطلقا صورت نگرفته بود.

با این همه هزینه نظامی و امنیتی یک مقام عراقی می گوید:"القاعده در عراق مثل مک دونالد شعبه رده است!" شکست و ناکامی بالاتر از این؟

بوش در ماه اکتبر گفت:" ما در عراق مطلقا پیروز شده ایم." نخستین ضربه را گیتس وزیر دفاع جدید فرودآورد و گفت"نه آقا!" ما پیروز نیستیم. این گزارش ضربه دوم به بار شیشه است.

به همین دلیل بوش این گزارش را دست کم گرفت و آن را در کنار گزارش های دیگری قرار داد که قرار است به دستش برسد تا استراتژی تازه امریکا را معین کند. گویی این گزارش، گزارش دو حزب نیست و بیکر و هامیلتون هم آن را امضا نکرده اند.بوش در بن بست غریبی گرفتار شده است. گزارش را بپذیرد، شکست خورده است. نپذیرد هم شرایط دشواری در پیش خواهد داشت.

این گزارش می تواند درس عبرتی برای بسیاری باشد که بایست مساله را در زمان خود حل کرد. به تعبیر سعدی:

سر چشمه شاید گرفتن به بیل

چو گر شد نشاید گذشتن به پیل

نخستین بار فوکویاما زنگ خطر را به صدا در آورد.و تغییر نظر خود را با دلایل بسیارمهم توضیح داد.او شاخصترین نظریه پرداز نئوکان ها بود.به سخن او وقعی ننهادند.آینده امریکا و عراق و منطقه اگر امور با همین آهنگ پیش برود، دشوارتر خواهد شد.در روزنامه هارتص، در نقد گزارش نکته قابل توجهی بود. به بیکر می گوید، این حرف ها را که نباید چاپ کرد! باید در گوش بوش گفت! نمیدانی که افرادی مثل بوش دوست ندارند کسی آشکارا اشتباهات آنان را گوشزد کند!

این نکته، نکته ای اساسی ست.قدرت نسبت معکوسی با شنوایی دارد. یا آن چه را که دوست دارد می شنود.این گزارش برای بوش ناشنیدنی است. اسراییلی ها هم آن را ناشنیده گرفتند.اولمرت دستور داد که وزرای او در این باره حرف نزنند.شیمون پرز عقب نشینی از جولان را خیالپردازانه خواند.

اما! در گزارش ضمن این که اقرار شده امریکا عراق را نمی شناسد، مثلا از 1000 کارمند امریکایی سفارت امریکا در عراق(سفارت امریکا در ایران 1500 کارمند داشت!) تنها 33 نفر با عربی آشنایند و فقط 6 نفر به این زبان مسلط اند. می خواهم بگویم اتفاقا همین گزارش نیز از عدم شناخت عراق و تاریخ رنج می برد. هیچ جا اشاره نشده است که اشغال یک سرزمین به هر گونه مقاومتی مشروعیت می دهد.

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=4049&p=1
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 8:13  توسط رضا  |