صادق طباطبايي نامي آشنا براي كساني است كه به تاريخ انقلاب ميپردازند. او به دليل نسبت خويشاوندي با حضرت امام خميني (ره) لحظات زيادي را همراه ايشان در نوفل لوشاتو و ايران بوده است. با تشكيل دولت موقت، طباطبايي مسووليت سخنگويي دولت را عهدهدار شد و پس از آن ديگر مسووليت اجرايي نداشت. او در گفتوگو با خبرگزاري دانشجويان ايران به تشريح اوضاع ايران قبل و بعد از انقلاب و همچنين نقش تشكلهاي دانشجويي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران پرداخته است.
****
دكتر صادق طباطبايي در گفتوگو با خبرنگار تاريخ سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به بررسي تحليلهاي مختلف از انقلاب اسلامي پرداخت.
وي در ابتدا با اشاره به استدلال برخي از افراد كه انقلاب اسلامي را خواسته نظام غرب و بخصوص در راستاي منافع ايالات متحده آمريکاميدانند! با خيالپردازانه دانستن اين نظر توضيح داد: «استدلال اين دسته چنين است كه شاه در ابتدا تحت تسلط غربيان بود، ولي وقتي در دهه 70 با افزايش قيمت نفت مواجه ميشود بلندپروازيهايي را آغاز ميکند. بخصوص زماني که نقش ژاندارمي منطقه خليج فارس بر عهدهاش گذارده ميشود تصميم ميگيرد به خود و منافع ايران بينديشد. از اين زمان است كه کارهايش ديگر مورد پذيرش غربيها نبود؛ از اين رو منافع غرب ايجاب ميكرد كه حمايت خود را از رژيم شاه قطع كند.»
وي افزود: «اين گروه معتقدند با افزايش قيمت نفت و پولي كه از اين طريق عايد حكومت پهلوي ميشد، كشور در مسير رشد و توليد و توسعه حركت ميكرد، لذا ميل گسترش دايره نفوذ شاه از مرزها تجاوز كرده بود و رفته رفته برنامههاي توسعه و پيشرفتش باغربيها در تعارض قرار گرفت و آنها نيز كه او را از پيش به سلاحهاي مدرن پيشرفته مجهز كرده بودند به فكر مقابله با او ميافتند. از طرف ديگر با توجه به اينكه مردم ايران هم عصباني بودند (معلوم نيست از چه !)، زمينههايي را فراهم ميكنند كه حركات مردمي شكل بگيرد و به نهضت امام (ره) منجر ميشود.»
طباطبايي با ناصحيح خواندن اين تحليل، ادامه داد: «در اين تحليل، سادهانگاري و كماطلاعي از حوادث و در عين حال بزرگبيني و بزرگنمايي بيگانه وجود دارد. اين عده شرايط داخلي و خارجي ايران را ناديده گرفتهاند و به وضعيت اقتصادي و اجتماعي مردم و رشد و خودآگاهي و شعور سياسي آنها در آن زمان توجه ندارند.»
وي با اشاره به اوضاع بينالمللي در آن ايام، گفت: «در آن زمان در منطقه خاورميانه با بحران شديد در روابط اعراب و اسراييل مواجه بوديم. در يمن و منطقه ظفار در خليج فارس و مساله افغانستان و نيز بحرانهاي سياسي در شمال آفريقا، گسترش حوزه نفوذ اتحاد جماهير شوروي، خاصه در ميان اعراب که در تعارض با سياست ايالات متحده در مورد اسراييل قرار داشت همه و همه منافع غرب را تهديد ميکرد. حضور همهجانبه آمريکائيان در ايران، از سرمايهگذاريهاي بزرگ شرکتهاي چند مليتي وابسته به غرب گرفته تا حضور پر قدرت بيش از پنجاه هزار مستشار نظامي آمريکا در ايران و نيز دخالت مأموران سيا و موساد در امور داخلي کشور، از فعاليت ايستگاههاي فوق مدرن راداري و استراق سمع آمريکا در جنگلهاي سياهکل که تمامي خاک روسيه را در پوشش جاسوسي و اطلاعاتي خود قرار داده بود و با مرکزيت پيمان نظامي ناتو مرتبط بود گرفته تا حضور نظامي در خليج فارس تحت اشراف نظاميان آمريکا که تا شمال آفريقا را پوشش اطلاعاتي و جاسوسي ميداد، همه اينها قسمتهايي از حاکميت آمريکا و منافع غرب در ايران و دربار پهلوي بود. معلوم نيست کجاي اين سياستهاي شاه با منافع ملي ما مرتبط بود و منافع غرب را تهديد ميکرد که آنها به فکر تعويض او بيفتند. توصيه ميکنم به نامههاي سرگشادهاي که در سالهاي 54 و 55 به شاه نوشته شده بود، بخصوص نامه روشنگر علياصغر حاج سيد جوادي به شاه، تحت عنوان " افضل الجهاد " مراجعه کنيد تا از شرايط داخلي و خارجي کشور و نيز نتايج برنامههاي به اصطلاح "بلند پروازيهاي" شاه با خبر شويد.»
وي ادامه داد: «در زمينههاي بينالملل نيز تحولات گستردهاي در جريان بود. چين کمونيست با هدايت و رهبري مائو تسه تونگ انقلاب عظيمي را با موفقيت به سرانجام رسانده و 12 هزار ميليون انسان را از گرسنگي و اسارت رهائي بخشيده بود. در سرزمينهاي آمريکاي لاتين يا به اصطلاح آن روز در کشورهاي طوفاني، جنبشهاي آزاديبخش تحت لواي انديشههاي مارکسيسم لنينيسم و پرچم سرخ مائو رو به رشد بود. در آفريقا، انقلاب رهاييبخش الجزيره پيروزي خود را بر استعمارگران فرانسوي جشن گرفته بود. در سودان، در تونس و در مراکش و در صحرا قيامهاي مردمي، غربيان را به مقابله کشانده بود. در جنوب شرقي آسيا مبارزات دلاورانه چريکهاي ويتنام عرصه را بر اشغالگران ومتجاوزان آمريکايي به شدت تنگ کرده بود. در يک کلام اوضاع بينالمللي با شروع حرکتهاي آزاديطلبانه و موفقيتهاي کم وبيش بزرگ و رهائيبخش بسيار متلاطم و نا آرام بود.»
طباطبايي اضافه كرد: «اين همه اوضاع و احوال و شرايط و درگير بودن دو قدرت بزرگ شرق و غرب در چالشهاي جهاني، محيطهاي آکادميک و دانشجويي و مبارزاتي و مردمي کشور ما را تحت تاثير قرار داده بود.»
سخنگوي دولت موقت به بررسي اوضاع داخلي كشور در ايام پيش از انقلاب اشاره كرد و افزود: «موج ترور و خفقان و وضعيت بد اقتصادي در آن زمان به شدت مردم را آزار ميداد. البته در اواخر عمر رژيم، به واسطه افزايش قيمت نفت قشر متوسط شهري وضعيت بهتري پيدا كرد، اما اكثريت جامعه در گرسنگي و فقربه سر ميبرد. به لحاظ سياسي، شاه يكهتاز ميدان بود و هر گونه مخالفتي را سركوب ميكرد.»
وي گفت: «كيست كه نداند از لحظه پيروزي انقلاب، جهان غرب با تمام توان به كارشكني و تخريب و دخالت در امور داخلي نظام جوان و نوپا روي آورده و سرانجام جنگ تمام عيار نظامي را عليه ايران به راه انداختند. اين موارد مويد همه چيز است، جز اينكه انقلاب ايران توسط غرب حمايت شده باشد. همچنين در پاسخ به شبهه مطرح شده درباره در اختيار قرار گرفتن رسانههاي خارجي همچون بيبيسي در خدمت امام (ره) در زمان تبعيد، بايد بگوييم روشها و برنامههاي خبر رساني رسانههاي خارجي به اجبار و از سر اضطرار بود كه به تعبير آنها زبان گوياي امام (ره) شده بودند. چراكه حتي بي بي سي که در اوائل قيامهاي مردم، بسياري از خبرها و حوادث و حرفهاي امام (ره) را تحريف ميكرد، وقتي ساير روزنامهها و رسانههاي جهان اخبار را منتشر ميكردند ديگر نميتوانست خلاف آنها خبري را منتشر كند. از اين زمان بود که براي عقب نماندن از ساير رسانهها و در رقابت با آنها، اخبار مربوط به امام و انقلاب را پوشش ميداد. بنابراين اينطور نبود كه رسانهاي را در اختيار امام (ره) قرار دهند، بلكه همگي در يك رقابت رسانهاي قرار گرفتند و كار حرفهاي خود را انجام دادند".»
طباطبايي به تبيين ريشههاي شكلگيري نهضت اسلامي پرداخت و يادآور شد: «سرآغاز نهضت به انجمنهاي ايالتي و ولايتي و اعتراض امام (ره) به اين طرح بازميگردد. بايد بدانيم امام (ره) از همان ابتدا در حوزههاي علميه، مخالفاني جدي با تفكرات و استدلالها و مباني مختلف فکري و سياسي خود داشتند. دو دسته از علما و روحانيون، با دو ديدگاه و دو خاستگاه متفاوت در حوزه، از مخالفين جدي امام خميني (ره) به حساب مي آمدند؛ گروهي از سر ترس روبروي امام (ره) قرار ميگرفتند كه بي ارتباط و بي تاثير از حكومت هم نبودند. گروه ديگر، تقريبا زيربناي فكري ديگري داشتند و معتقد بودند مبارزه در هر شكل آن، قبل از آمدن ناجي موعود اساسا اشتباه است و حرام. بنابراين مخالفت با امام (ره) در حوزه، هم داراي منشاء و مباني سياسي بود و هم داراي ريشههاي اعتقادي.»
وي براي تبيين شرايط آن روز به ذکر خاطرهاي به نقل از مرحوم پدرش، آيتالله سلطاني طباطبايي پرداخت و گفت: «پدرم ميگفتند در آن دوران تدريس فلسفه و روي آوردن به علوم عقلي و کلام، گناهي بزرگ و انحرافي عميق در اعتقادات ديني به حساب ميآمد. از اين جهت ايشان و دو تن از دوستانشان که علاقهاي مفرط به عرفان و فلسفه داشتند درسي را نزد مرحوم آيتالله حاج سيدمحمد تقي خوانساري که روزگاري خود در کنار مرحومان آيتالله حجت کمرهاي و آيتالله صدر از مراجع به اصطلاح ثلاث بود، شروع کردند.
براي آنکه اين درس از ديدگان نامحرمان به دور بماند، قرار درس را يک ساعت به اذان صبح در بالاخانه اندروني منزل آيتالله خوانساري گذاشتند و ايشان شرح مثنوي مولوي را براي اين سه نفر شروع کردند. ظاهرا يکي دو نفر که چند روزي رفت و آمد ما را در آن ساعات آخر شب و دم صبح به منزل آقاي خوانساري ديده بودند، خبر آن را به گوش متولي مدرسه فيضيه، آقاي صاحب الداري ميرسانند. پدرم ميگفت: يک بار که ما مشغول درس و بحث بوديم در راه پلهها صداي يا الله، يا الله شنيديم و همگي صاحب صدا، آقاي صاحبالداري را شناختيم. آقاي خوانساري در اين لحظه عباي خود را روي کتاب کشيدند و ما هم کتابهاي خود را زير بغل خود مخفي کرديم. پدرم گفتند من ميدانستم که ميهمان تازه وارد بعد از سلام و احوالپرسي خواهد گفت که بحث خود را ادامه دهيم و او را مزاحم نيانگاريم و نيز ميدانستم که آقاي خوانساري از دروغ گفتن و بيان خلاف احتراز ميکند، لذا براي اينکه ايشان در محذور قرار نگيرد، قبل از اينکه حرف به اينجا بکشد به آقاي خوانساري گفتم، خوب آقا پس ما را مرخص کنيد و إنشاءالله تقريرات آقاي کبير - يکي از علما و بزرگان و مدرسين عاليرتبه آن دوران - را به جلسهاي ديگر موکول ميکنيم و پس از آن بلافاصله همگي بلند شديم و رفتيم.»
طباطبايي در تشريح اوضاع آن دوران ادامه داد: «اين داستان معروف را همگي شنيدهايد که استکان آقا سيدمصطفي فرزند امام (ره) را که از آن چاي نوشيده بود به دستور صاحب مجلس آب کشيدند چون پدرش در آن ايام فلسفه تدريس ميکرد. طبيعي است كه اين نوع تفكرات، هر جريان منتسب به امام (ره) را مردود ميداند.»
وي افزود: «ياران امام (ره) كه عمدتا از طلاب جوان بودند، در اين فضاي حوزه، بسيار مظلوم و مهجور بودند و بسيار هم زحمت كشيدند و رنج زيادي را تحمل كردند.»
اين محقق و پژوهشگر ادامه داد: «در ماجراي مدرسه فيضيه و كشتار طلاب در روز تولد امام صادق (ع)، امام (ره) مستقيما حملات خود را متوجه شخص شاه ميكنند. اين مبارزات و انتقادات در نهايت به دستگيري امام (ره) و سرکوب قيام پانزدهم خرداد و تبعيد ايشان منجر شد و ادامه راه را روحانيون و طلاب جواني به عهده گرفتند كه قبل از آن در كنار امام (ره) بودند. اين طلاب جوان به نوعي پيامآور راه و انديشه امام (ره) شدند.»
صادق طباطبايي در مورد اتفاقات منجر و مربوط به 15 خرداد و تبعيد امام (ره)، به شوراي متشكل از تني چند از روحانيون برجسته و سياسيون مذهبي و بررسي آنان از شرايط وقت اشاره كرد و افزود:« در آن زمان، عدهاي از سياسيون و روحانيون بالا مقام و برجسته و زمانشناس، همچون شهيد مطهري، شهيد بهشتي، امام موسي صدر، مرحوم مهندس بازرگان و ... جلساتي را با هم داشتند كه در آن جلسات راجع به نهضتهاي مختلف در ايران و دلايل و عوامل شكست آنها صحبت ميكردند؛ مباحثي راجع به انقلاب و اينكه هر حركتي در ايران چرا و چگونه نضج گرفته و جلو آمده است و عليرغم پيروزيهايي هم كه در ابتدا داشته اما در مرحله نهايي دچار شكست شده است. در آن جلسات تحليلهاي تاريخي جامعهشناسي و مذهبي صورت ميگرفت و به اين جمعبندي رسيدند كه اولا هر حركتي كه در ايران بخواهد به پيروزي منجر شود، بدون مذهب به جايي نميرسد. ثانيا يك حركت اجتماعي كه بخواهد مردم را بسيج و دگرگوني در جامعه ايجاد كند همزمان بايد در سه بعد طول و عرض و عمق حركت كند چون جنبشهاي اجتماعي خطي و در نتيجه سطحي نيستند بلكه حجمي و داراي عمق ميباشند.»
وي توضيح داد: «در آن جلسات دريافتند نقطه آغاز حركت در بعد اول بايد مبتني بر يك مكتب باشد؛ يعني ساز و كار تشخيص مشكلات و راه حل آنها بايد بر يك نظام جامعالاطراف ديني، اقتصادي، تبليغي و ايدئولوژيكي استوار باشد. خوشبختانه اسلام جامعالاطراف است و با اجتهاد مبتني بر نقش دو عنصر زمان و مکان قدرت پاسخگويي براي حل معضلات را دارد. بعد دوم، بعد سياسي است؛ با تعريفي که از سياسي بودن داريم؛ يعني هر فكر و حركت و انديشه و پروژهاي كه از ناحيهاي عرضه شود و در اذهان عامه بازتاب پيدا ميكند و مورد پذيرش قرار ميگيرد، بنا به تعريف يك پروژه سياسي است. در اين بعد بايد مشكلات جامعه و راه برطرف كردن آنها را که از مكتب گرفتهاند توسط روحانيون و مروجين و روشنفكران به سطوح مختلف جامعه و عموم افراد انتقال داده شود. پس سمت و سوي حركت دائما بايد به نحوي باشد كه ارتباط با مردم برقرار شود و آنها پيوسته در جريان مشکلات و نيز راههاي رفع نابسامانيها اعم از فقر و فساد قرار گيرند.»
طباطبايي ادامه داد: «بعد سوم، بعد تدافعي است. بايد در هر مقطع توان ايستادگي و مقاومت در برابر تهاجمات دشمن فراهم بوده و نيروهاي ويژهاي براي اين منظور تربيت شده باشند. چون رژيمي که حذف و هدم آن، هدف يک جريان سياسي قرار گرفته است به خود حق ميدهد با تمام توان از خود دفاع کرده و جريان مقابل را به نابودي بکشاند. از اين رو وجود تدابير دفاعي متناسب با پيشرفت روي دو خط و دو بعد ديگر کاملا ضروري ميگردد. بنابراين براي به نتيجه رسيدن يك انقلاب بايد همزمان، بر روي اين سه خط حركت كرد.»
وي اضافه كرد: «حال بر اين اساس و بينش بررسي كنيم و ببينيم چرا نهضتهاي گذشته به پيروزي نهايي نرسيدند. مثلا در نهضت مشروطه، مردم حضور داشتند، قدرت تدافعي هم بود اما بعد ايدئولوژي وجود نداشت؛ بنابراين يك حركت سطحي صورت گرفت. قيامهاي کلنل محمدتقي خان پسيان و ميرزا كوچك خان جنگلي نيز به نوعي ديگر، اينها ايدئولوژي و قدرت تسليحاتي و تدافعي داشتند، اما فاقد بعد مردمي و سياسي بودند، يعني جامعه و نيروهاي متفق مردم را در كنار خود نداشتند.»
طباطبايي ادامه داد: «تفكر امام (ره) و فقه پوياي ايشان كه مبتني بر اثرگذاري دو عنصر زمان و مكان بود مباني نظري و اعتقادي اين نهضت را شکل ميداد. بعد از سرکوبي قيام در 15 خرداد و در اجراي دقيق برنامههاي نهضت استاد مطهري و دكتر بهشتي حوزه را رها ميكنند و به تهران ميآيند. در ادامه همين حركت و همين تصميم است كه آقاي صدر نيز به لبنان ميرود و عين همين جريان را در آنجا پياده ميكند.»
وي در تبيين كار امام موسي صدر در لبنان گفت: «امام صدر در مدتي کمتر از ده سال از يك اقليت مهجور، مظلوم و نابسامان شيعه، جمعيتي را ساخت كه پايهگذار مجموعههايي شدند كه تا به امروز که 28 سال از فقدان ايشان ميگذرد همچنان از جريانات موثر نه فقط در مقياس لبنان بلکه در کل خاورميانه، به حساب ميآيند. توجه داشته باشيد در آن زمان شيعيان لبنان در آن فضاي اجتماعي مجالي نداشتند و كمربندهاي فقر را در جنوب لبنان و حومه بيروت شکل ميدادند؛ اما اقدامات امام صدر همان طور که گفتيم به گونهاي بود كه كه در عرض كمتر از ده سال با همان برنامه سه بعدي وضعيت را كاملا دگرگون كرد.»
طباطبايي ادامه داد: «همين كار را شاگردان و دوستان امام خميني (ره) در ايران انجام دادند. طلبههاي جوان، حركت انقلابي گستردهاي را آغاز کرده و دست به روشنگري زدند. در دانشگاهها نيز فعاليتهاي سياسي انجام ميشد ولي شرايط خاص خودش را داشت. حركتهاي زيرزميني نيز شکل گرفت و انجام ميشد كه البته به زندان و شكنجه و اعدام ختم ميشد.»
وي سپس به بررسي شرايط دانشگاهها در ايام انقلاب پرداخت و افزود: «دانشگاهها در زمان انقلاب شرايط خاصي داشتند. براي روشن شدن موضوع بايد كمي به عقب بازگرديم تا اين فضا روشن شود. دانشگاه از همان ابتدا حركات آزاديطلبانه و معترضانه عليه رژيم مستبد شاهنشاهي را داشت. در ماجراي بعد از 28 مرداد نيز در اعتراض به سفر نيكسون، سه شهيد هم داده بود اما بعد از سال 32 به دليل شرايط حاكم بر جامعه، نيروهايي كه در دانشگاه موثر بودند بيشتر متأثر از تفكرات حزب توده بودند و مشي سياسي جبهه ملي و گر چه شاه با تاسيس ساواك و رشد اين نهاد امنيتي توانسته بود هزينه فعاليتهاي سياسي را عليه رژيمش به بالاترين حد خود برساند ولي نتوانست ريشه مبارزات دانشجويان را بخشکاند و آن را متوقف سازد. مبارزات دانشگاهها کم و بيش ادامه داشت تا اينكه جريان جنبشهاي آزاديبخش در جهان شكل گرفت كه البته همان طور که گفتم بيشتر جنبشهاي ماركسيستي - لنينيستي بودند.»
اين استاد دانشگاه به اوضاع بينالمللي و تاثيرات جنبشهاي جهاني بر مبارزات ملت ايران اشاره كرد و گفت: «در مجموع جهان آن روز، جهان آرمان گرايي بود. اصولا دهههاي 60 و 70 ميلادي را دهه آرمان گرايي ميدانند. در ايران نيز فضاي روشنفكري و دانشگاهي در حال تبديل شدن به انديشههاي ماركسيستي - لنينيستي بود. از سوئي ديگر عدهاي از روشنفكران مذهبي در ايران از شهريور 1320 حركتي مذهبي را براي مقابله با ادعاهاي علمي بودن ماركسيسم شروع كرده بودند و در تلاش بودند ثابت كنند که بر خلاف تفکرات سنتگرايان و قشريون، اين فقط جهانبيني اسلامي است که با علم سر ناسازگاري ندارد و اسلام براي نهضتهاي علمي ارزش فوقالعادهاي قائل است. بر همين اساس بود كه انجمنهاي اسلامي دانشجويان و نيز مهندسين و ... را تاسيس كرده بودند.»
وي افزود: «اما در خارج از كشور، شرايط بسيار متفاوت بود. كساني كه به دليل تحولات بعد از سال 1338 تحت فشار خفقان موجود و فشارهاي ساواک قرار گرفته بودند، مهاجرت کرده، به آمريكا و اروپا رفته و انجمنهاي اسلامي را در آنجا تاسيس كردند. بعد از 15 خراداد و تبعيد امام (ره)، که آن جريان انقلابي سياسي مذهبي تصميم گرفت حرکت را بر مباني سه بعد ذکر شده آغاز کند و براي انتقال تفكرات امام به حوزههاي روشنفکري و دانشگاهي ايران جرياني پايدار به وجود آورد، علي شريعتي که در اروپا به مبارزات مذهبي و سياسي به ويژه در بعد فکري مشغول بود تصميم ميگيرد به ايران بيايد تا به فعاليتهاي محدود اسلامي دانشگاهها ژرفا و گستردگي بيشتري ببخشد. در اين چارچوب برنامههاي آموزشي و تبليغاتي حسينيه ارشاد شروع شد كه در آن زمان و در نوع خود يك حركت توفنده فرهنگي با هدف غبارزدايي از چهره اسلام بود. همچنين از آن به بعد نيز هدايت انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا، توسط امام (ره) صورت گرفت. علاوه بر اين در سال 1345 دكتر بهشتي به هامبورگ آمد و سرپرستي مركز اسلامي هامبورگ را عهدهدار شد كه وظيفهاش در کنار هدايت فعاليتهاي مرکز و مسجد هامبورگ، دادن خوراك فكري به انجمنهاي اسلامي تازه تاسيس در اروپا بود. بعد از دكتر بهشتي، آقايان مجتهد شبستري و سيدمحمد خاتمي به ترتيب اين وظيفه را عهدهدار شدند.»
اين محقق و پژوهشگر، فعاليتهاي دكتر شريعتي را باعث متحول شدن دانشگاهها در آن مقطع زماني برشمرد به طوري كه دانشگاه به محفلي براي آغاز انقلاب مبتني بر انديشههاي اسلامي امام (ره) تبديل شد.
وي با بيان اينكه اين اتفاق با آن گستردگي که در محافل آکادميک و دانشگاهي روي داد، در حوزههاي علميه کمتر اتفاق افتاد؛ تاكيد كرد: «جريان حاكم بر حوزه و تفكر غالب در آن باعث ميشد ياران امام (ره) در محذوريت و مهجوريت قرار گيرند. ياران فعال امام (ره) در حوزه که تعدادشان در آن مقطع به صد نفر نميرسيد، در مظلوميت به سر ميبردند و بسياري هم ناجوانمردانه مورد حمله و انتقاد مخالفين متدين و بالاخره ساواک و شکنجه قرار ميگرفتند.»
طباطبايي با اشاره به آرمان امام (ره) در مورد تحقق وحدت حوزه و دانشگاه، گفت: «استقلال در تشكيلات انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا، آمريکا و کانادا و بعدها در شبه قاره هند، باعث پيدايش همآواييهايي در فکر و عمل بين اين انجمنها و جنبش دانشجويي در داخل كشور و انقلاب اسلامي مردم و امام (ره) در نجف و نيز ياران ايشان در حوزههاي علميه شد كه آرزوي ديرينه امام (ره) در مورد وحدت حوزه و دانشگاه بود. اين وحدت در خارج كشور بازتاب بسيار خوبي داشت، به عنوان مثال اعتصاب غذايي كه در سال 56 در پاريس انجام شد، برنامه مشترکي از جانب روحانيت مبارز در خارج از كشور و اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا و آمريکا بود. عكسهاي اين مراسم را زماني که براي امام (ره) در نجف فرستاديم ايشان را بسيار خوشحال کرده بود. اما تا قبل از اين زمان چند حادثه و رخداد مهم ديگري روي داد که قابل ذکر ميباشد.»
وي با اشاره به اعلام موجوديت جنبش ماركسيستي مسلحانه قبل از برگزاري جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي در سال 1350، خاطرنشان كرد: «اين جنبش با آغاز عمليات چريکي در جنگلهاي سياهكل در شمال، توسط گروهي با نام سازمان چريكهاي فدايي خلق، عليه نظام حاكم دعوت به مبارزه مسلحانه كرد. دانشگاه تحت تاثير اين انديشهها ناگهان پي به يك خلاء انديشه براي مبارزه برد. اين خلاء تاكتيكي را سازمان چريكهاي فدايي خلق پر كرد ولي با اين شعار كه مبارزه مسلحانه زماني به پيروزي ميرسد كه خلقهاي مسلح و جنبش كارگري انقلابي پيشگام مبارزه باشند. در آن شرايط تولد سازمان چريكهاي فدايي خلق اين تفكر را تشديد كرد. البته چند سال قبل از اين، يعني در سالهاي 1344 و 1345 گروه حزب ملل اسلامي به رهبري سيدکاظم بجنوردي و نيز آقايان محمدجواد حجتي کرماني و سرحديزاده بذر مبارزات مسلحانه را مبتني بر انديشه اسلامي پاشيدند ولي قبل از ان که موفق به انجام کاري اساسي بشوند، با غفلت يکي از اعضاي جوان، شناسايي شده و همه آنان دستگير و به حبسهاي طويلالمدت محکوم شدند. سيدکاظم بجنوردي رهبر گروه به اعدام محکوم شد که مجازات او با فعاليتهاي شديد بينالمللي و سازمان جهاني دفاع از زندانيان سياسي به سرپرستي ژان پل سارتر، فيلسوف شهير فرانسوي با يکدرجه تخفيف به حبس ابد تبديل گرديد.»
صادق طباطبايي در ادامه گفتوگو با ايسنا به تشريح وضعيت سالهاي 1350 و 1351 به بعد پرداخت و با اشاره به نقش ساير گروهها و احزاب سياسي در پيروزي انقلاب اسلامي، افزود: «گروههاي ديگر مثل موتلفه و يا بازاريان مسلمان البته در مبارزات سهمي شايسته داشتند. بعد از آن که سازمان مجاهدين خلق توسط عدهاي از جوانان داغ مسلمان که از نهضت آزادي انشعاب کرده بودند اعلام موجوديت کرد، فضاي عاطفي دانشگاهها و شور و احساسات جوانان به سرعت به طرف آنان کشانده شد. اين مطلب خلاء عاطفي موجود بين جوانان مسلمان را که در انديشه مبارزات مسلحانه، نيم نگاهي به سازمان مارکسيستي چريکهاي فدايي خلق دوخته بودند به سرعت پر کرد. اما زماني که سعي كرديم نگاه و حمايت امام (ره) را نسبت به مجاهدين خلق معطوف سازيم ايشان به هيچ وجه حاضر به اين امر نميشدند. بعد ها به ما گفتند افکار اينان بر حسب نشرياتشان بوي التقاط ميدهد. بعداً فهميديم كه حق با امام (ره) بود. اين گروه چند سال بعد به تحولات ايدئولوژيك درون سازماني روي آورد و صريحا اعلام کرد كه سازماني با انديشهها و باورهاي مارکسيستي ميباشد. مقاومتهايي که در درون سازمان توسط اعضاي مسلمان آن صورت ميگرفت با تصفيه خونين و ناجوانمردانه رهبران سازمان مواجه شد. از اين به بعد بود که همين تحول درون سازماني باعث شد تا اين گروه به كلي تغيير روش دهند.»
طباطبايي چاپ مقاله اهانتآميز در روزنامه اطلاعات را در دي ماه 56 اشتباه بزرگ رژيم طاغوت عنوان كرد و گفت: «فعاليتهاي شريعتي به اوج خود رسيده بود و نهضت امام (ره) وارد فاز جديتر خود شده بود. حركتهاي مداوم ياران امام بر اساس تئوري سه بعدي كه در مقدمه گفتار بدان اشاره داشتم ادامه مييافت تا اينكه مقاله اهانتآميز روزنامه اطلاعات فضاي سياسي آن زمان را منفجر كرد. اين عكسالعملها و اشتباهات متعدد رژيم وضعيت را در مدتي کوتاه به نفع انقلاب و به ضرر حاكميت تغيير داد.»
طباطبايي در ادامه گفتوگو با ايسنا به ذكر خاطرهاي از دوران حضور در آلمان پرداخت و گفت: «در ارديبهشت سال 57 امام صدر از كنگره اسلامي الجزاير به آلمان برگشت و مرحوم دكتر بهشتي نيز به آنجا آمد. بعد از ظهر روزي که هر دو در منزل ما بودند براي قدم زدن به جنگلهاي اطراف رفتيم. دكتر بهشتي به آقاي صدر گفت: من قصد دارم به نجف بروم و از آيتالله خميني بپرسم آيا برنامه عملي روشني براي آينده دارند يا اينکه همين طوري صلاح را در اين ميبينند که با در خيابان نگاهداشتن مردم رژيم را از پاي در آورند؟ آقاي صدر پاسخ دادند: من فكر ميكنم ايشان برنامه دارند و برنامههايشان نيز بسيار هدفمند است. چراكه ايران الان در يك مقطع تاريخي بسيار مهمي قرار گرفته است كه به نظر ميرسد غير قابل تكرار بوده و رژيم حاكم به استيصال كشيده شده و مردم نيز به هوشياري سياسي شايستهاي رسيدهاند. جلودار حركت هم يك مرجع عليالاطلاق است كه خود به امور واقف است. پاسخگويي نيازهاي برخاسته از مكتب است؛ وحدت حوزههاي علميه و دانشگاه محقق شده است. در اين حرکت، مرجعي آگاه پرچمدار نهضت است و دانشگاهيان و روشنفکران حوزه دست در دست هم و با هدايت ايشاه مردم را از مساجد و خانههايشان به خيابانها كشيانده اند. اين طور که پيداست، اين حركت عظيم مردمي روز به روز بهمنوار سنگينتر ميشود. اينجا اگر اين حركت به ثمر نرسد، دشمن بيدار شده زخم خورده آنچنان سخت بگيرد كه تا مدتها هيچ مجالي باقي براي قيام و حرکت پيدا نشود. ايشان افزودند که به باورشان آيتالله خميني به اين امر واقف است و با رشد اين حركت، سعي در به ثمر رسيدن انقلاب و تحقق آرمانهايي كه چندين دهه مجال بروز و ظهور نداشتند، دارد.»
وي با اشاره به نقش مرحوم حاج احمد خميني در جريانات منجر به پيروزي انقلاب شكوهمند ايران، گفت: «براي روشن شدن اين موضوع مجموعه بيانيهها و اعلاميههاي امام (ره) از زمان تبعيدشان به نجف تا زمان پيوستن احمد آقا به ايشان در سال 56 بررسي كنيد. احمد آقا در ايران با هوشياري و درايت و ذكاوت بسيار زيادي كه داشت، با مجموعههاي مبارزاتي مختلفي در ارتباط بود. گروههاي زيرزميني هم كه تشكيل شده بودند نقطه اتصالشان احمد آقا بود و همگي ايشان را چون پسر امام و نماينده ايشان در ايران ميدانستند مورد اعتماد قرار ميدادند.»
وي ادامه داد: «مرحوم حاج احمد آقا با اين ترتيب از مجموعه جريانها و گروههاي مبارزاتي و نيز افراد و چهرهاي سرشناس نهضت اطلاعات كافي داشت، لذا وقتي كه به عراق آمد مجموعهاي از اطلاعات پر قيمت را در اختيار امام (ره) قرار داد که تصميمگيري را براي امام (ره) بسيار آسان مي کرد. به عنوان مثال به ذکر خاطرهاي ميپردازم. در اواسط سال 1354 آقاي سيداحمد حاج سيدجوادي آمد آلمان و از ما خواست در فرانکفورت دورهم جمع شويم. چمران از لبنان آمد، قطبزاده و حبيبي از پاريس و يزدي از آمريكا. بعد از پايان يافتن مباحثي که داشتيم ايشان به نامهاي اشاره کرد که تني چند از علماي شيراز براي امام (ره) نوشتهاند و از ايشان اجازه خواستهاند، از محل وجوهات شرعي به خانوادههاي مجاهديني کمک کنند که اعدام شدهاند و وابستگانشان در عسر و حرج هستند. از جمله امضاکنندگان نامه، آقاي محلاتي از علماي شيراز بود. در آن جلسه قرار شد من نامه را به نجف ببرم و پاسخ امام (ره) را براي آقاي حاج سيدجوادي بياورم. من به نجف رفتم و نامه را به امام (ره) دادم. امام (ره) نامه را گرفتند و مطالعه كردند، مطالعه نامه بيش از حد لازم طول كشيد. امام (ره) نامه را زمين گذاردند و گفتند من الآن نميتوانم به اين نامه پاسخ بدهم و بايد بيشتر تحقيق كنم چون امضاي آقاي محلاتي كه زير اين نامه است متفاوت از امضاهايي است كه در نامههاي ديگربه من نوشتهاند. و اضافه کردند احتمال ميدهم ايشان در رودربايستي قرار گرفته ونامه را امضا کرده است؛ و در اصل با اين نظر موافق نيست و اگر اين گونه باشد اين عبارت كه امضاكنندگان متفقا خواهان چنين اقدامي هستند درست نيست؛ لذا بايد تحقيق كنم و بعد پاسخ ميدهم. حال اين تحقيق چقدر طول کشيد وچه جوابي امام (ره) دادند نمي دانم. ولي وقتي احمد آقا به نجف آمد مواردي از اين قبيل در كمتر از 2 ساعت پاسخ داده ميشد؛ چراكه امام (ره) هر سوال و ابهامي كه داشتند توسط احمد آقا بوسيله افراد و روابطي كه در كشورهاي ديگر داشت به سرعت و در زماني کوتاه برطرف ميشد. در مجموع اينگونه كارها توسط مشاور امين و متعهدي همچون حاج احمد آقا انجام ميشد.»
وي تصريح كرد: «احمد آقا در جريان پيروزي انقلاب نقش ويژهاي داشت اما هيچگاه به اندازه تاثيري كه داشت معرفي نشد. به نظر من خود احمد آقا هيچگاه نميخواست مستقلاً مطرح باشد و علاقه داشت تحت سايه پدرش قرار گيرد.»
صادق طباطبايي در بخش ديگري از گفتوگوي خود با خبرنگار تاريخ سياسي ايسنا، گفت: «به هر حال آمريكا و اروپا متوجه حركت گسترده مردم در انقلاب شدند. شاه هم در داخل براي انفعال نهضت دست به سركوب نظامي زد اما به نتيجهاي نرسيد تا اينکه وزراي امور خارجه ايران و عراق و آمريكا در حاشيه جلسهاي در سازمان ملل از دولت عراق ميخواهند مانع فعاليتهاي امام شده و ديدارهاي ايشان را کنترل کرده و از ايشان بخواهد از صدور پيام و اعلاميه و دعوت از مردم به قيام خودداري کنند. پاسخ امام را ميدانيم. ايشان نميپذيرند. بار دوم و سوم به ايشان تذکر داده ميشود ولي امام همچنان ميگويند که به وظايف خود عمل خواهند کرد و اگر وابستگي آنان به شاه و آمريکا تا اين حد است که دولت عراق مصالحش را در خطر ميبيند، ايشان از عراق خارج خواهند شد. فرداي آن روز امام (ره) گذرنامه خود و احمد آقا را به آقاي دعايي مي دهند تا ترتبيب مهر خروج را در پاسپورتشان بدهد. چند روز بعد در معيت احمد آقا و به همراه تني چند از شاگردانشان در نجف و نيز آقاي دکتر يزدي که شب قبل از حرکتشان از نجف خود را به ايشان رسانده بود عازم کويت ميشوند. با مخالفت مقامات کويتي به ورودشان به آنجا، که حتي اجازه عبور ترانزيت تا فرودگاه شهر کويت رانيز به امام (ره) و همراهانشان نميدهد و گذراندن ساعاتي طولاني در ساختمان نامناسب سازمان اطلاعات عراق در فضاي بين دو مرز رسمي، سرانجام شب را در بصره گذرانده و روز بعد به بغداد ميآيند تا به پيشنهاد دکتر يزدي عازم فرانسه شوند، چون آنجا را مكان مناسبي جهت ادامه حضور و فعاليتهاي خود مييابند. امام (ره) هم با احمد آقا مشورت كردند و نتيجه نهايي آن شد كه امام (ره) از عراق به فرانسه بروند.»
او درباره دليل جابجايي امام (ره) از عراق به پاريس با هواپيماي عراقي و پافشاري دولت عراق بر اين نكته گفت: «دولت عراق با پرواز ايشان توسط شرکت هواپيمايي ايرفرانس موافقت نميکند و فشار ميآورد که امام (ره) و همراهان با هواپيماي عراقي پرواز كنند. عدهاي تصور منفي نسبت به اين مساله داشتند و گمان ميکردند ممکن است امام (ره) را بجاي ديگري که مورد نظر دشمنان انقلاب ايران هست ببرند. اما من گمانم اين است كه عراق بخاطر حفظ وجهه ضد صهيونيستي که ادعا ميکرد و وجههاي كه از گذشته در مورد مخالفت با رژيم شاه ابراز داشته بود، به نوعي ميخواست از ورود امام (ره) به پاريس مطمئن شود مبادا در غير اين صورت پاسخگوي هر آنچه بر سر امام (ره) ميآمد ميبود. به عقيده من دولت عراق قصد داشت با اين كار فرانسه را در يك عمل انجام شده قرار دهد؛ چون احتمال ميداد اگر مقامات فرانسوي از قبل از طريق مسوولان شرکت هواپيمايي ايرفرانس متوجه تصميم امام (ره) شوند، با روابطي که با شاه ايران داشتند از ورود ايشان به خاک فرانسه جلوگيري کنند. ولي در غير اين صورت و با توجه به عدم نياز به ويزاي ورود به فرانسه در آن زمان، امام (ره) بدون توجه خاص مقامات فرودگاهي خواهند توانست وارد فرانسه شوند و تا دولت فرانسه بخواهد بفهمد چه كسي وارد شده است، امام (ره) در پاريس مستقر شدهاند. همين طور هم شد و امام (ره) بعد از خروج از فرودگاه، در يك منطقه مسكوني در حومه پاريس به نام "کشان" ساكن شدند. روز بعد بخاطر رفت و آمدهاي مكرر و مزاحمت براي همسايگان و ساکنان آن خانه، تصميم گرفته شد به باغ يكي از دوستان در نوفل لوشاتو، دهکدهاي در حومه پاريس بروند.»
طباطبايي اضافه كرد: «بعد از ظهرها انبوهي از روزنامهنگاران و خبرنگاران و عكاسان روبروي درب محل اقامت امام (ره) صف ميكشيدند اما طبق دستور مقامات فرانسه اجازه مصاحبه با ايشان را نداشتند. همين حضور امام (ره) در محوطه باغ، آنها را که پشت نردهها ازدحام کرده بودند تحريك ميكرد. خبرنگاران و رسانهها فشار بسيار سنگيني به دولت فرانسه وارد ميآوردند كه آزادي بيان چه شده است و چرا ما حق مصاحبه و گفتوگو با آقاي خميني را نداريم؟»
طباطبايي در مورد نحوه فراهم شدن مقدمات اولين مصاحبه مطبوعاتي با حضرت امام (ره) در پاريس گفت: «در چند روز اول به خاطر تذکر مقامات فرانسوي، ممنوعيت مصاحبه براي امام (ره) وجود داشت، تا اينكه صادق قطبزاده ترتيب يك مصاحبه با روزنامه فيگارو را داد. فيگارو يك روزنامه دست راستي و نزديک به آقاي ژيسکاردستن، رييس جمهور فرانسه بود و به همين اتکا بود که اين مصاحبه را انجام دادند و منتشر کردند. در اين زمان روزنامه رقيب، لوموند، نيز درخواست مصاحبه ميكند. اين دو روزنامه كه مصاحبه کردند طلسم شكسته ميشود و از آن پس بود که سيل مراجعه خبرنگاران روزنامههاي مختلف جهان براي مصاحبه شروع شد.»
وي افزود: «گروههاي مختلفي از مردم، دانشجويان و اصناف و خبرنگاران مختلف پيش امام (ره) ميآمدند و امام (ره) براي هر كدام از اين جمعها صحبت ميكردند. گاه در يک روز بيش از شش الي هفت بار سخنراني ميکردند؛ ولي ما متوجه ميشديم که ايشان با توجه به شرايط سنيشان خسته ميشدند؛ اما خجالت ميكشيديم اين مطلب را به ايشان بگوييم؛ تا اينكه آقاي مطهري آمدند و ما ماجرا را با ايشان در ميان گذاشتيم. آقاي مطهري نيز اين موضوع را با امام (ره) در ميان گذاشتند و از آن پس حد اکثر روزي يک بار براي حاضران سخن ميگفتند و در مورد رسانهها ابتدا كليه سوالات آنها را مكتوب دريافت ميكرديم و توسط کميسيوني که شکل داده بوديم با توجه به نظرات امام (ره)، پاسخ سوالات را ميداديم و براي خبرنگار مربوطه چند دقيقهاي وقت ديدار با امام (ره) را با توجه به برنامههاي ايشان فراهم ميساختيم و هر گروه خبري پنج يا شش دقيقه وقت ميگرفت تا از امام (ره) عكس بگيرد و اگر ابهامي در سوالات و پاسخهايش بود از امام (ره) بپرسد. باور کنيد امام (ره) در آن زمان و در آن سن شايد متجاوز از 16 ساعت در شبانهروز كار ميكردند.»
طباطبايي يادآور شد: «مسوول امور جاري محل اقامت امام (ره) در نوفل لوشاتو، حاج مهدي عراقي و مسوول داخلي منزل، خانم دباغ بودند. وظيفه تدارکات غذا و امور آشپزخانه نيز به عهده حاج مهدي بود. البته او كار را راحت كرده بود، نهار و شام هر كس يك تخم مرغ پخته و يك نصف نان باگت و يك عدد گوجه فرنگي و يک ليوان يک بار مصرف چاي و چند حبه قند بود. البته شام امام (ره) اغلب شبها فقط ماست و كشمش بود. يك بار حاج مهدي خورش با مرغ درست كرده بود. امام (ره) پرسيدند مرغ را از كجا آورديد؟ حاج مهدي گفت: خودمان ذبح كرديم، امام (ره) گفتند مگر در قانون فرانسه ذبح حيوانات خارج از كشتارگاههاي مخصوص ممنوع نيست؟ آقاي عراقي پاسخ داد: چرا، اما امام (ره) از آن غذا نخوردند. البته اين مشكل بعدا حل شد و حاج مهدي توانست از مراكزي ويژه گوشت ذبح اسلامي گوشت تهيه کند.»
طباطبايي در ارتباط با سير حوادث در داخل کشور اضافه كرد: «در همين دوران امام (ره) دستور دادند كارگران پالايشگاه دست از كار بكشند و صدور نفت به خارج را قطع کنند. به منظور تأمين نياز داخلي به ويژه در زمستان، به حکم امام (ره) كميتهاي به رياست مهندس بازرگان تشكيل شد تا به آبادان بروند و آنجا بر توليد نفت به مقدار مايحتاج مردم نظارت کنند. ضمنا قرار بود اگر مبارزه ادامه مييافت و ضرورت تشکيل دولت انقلاب در تبعيد به وجود ميآمد براي تامين نيازهاي دولت در تبعيد به مقدار ضرورت نفت صادر کنند و هزينه نيروهاي مبارز نيز تامين گردد. همين امر، اقدامي بود كه دولت شاه را به لحاظ اقتصادي به مشكل کشاند.»
طباطبايي در پاسخ به خبرنگار ايسنا در رابطه با تشكيل كنفرانس گوادلوپ درهمين اثنا و ارتباط آن با انقلاب اسلامي ايران گفت: «كنفرانس گوادلوپ در همين دوران براي بررسي چند مشکل جهاني نظير مساله دو يمن، اوضاع افغانستان، شرايط کشورهاي حاشيه خليج فارس بخصوص شورشيان ظفار و بالاخره مساله ايران تشكيل شد. در آنجا بين ژيسکاردستن، رييس جمهور فرانسه و جيمي كارتر مناقشهاي درميگيرد. ژيسکاردستن با توجه به اطلاعاتي که سفارتش از تهران فرستاده بود و در انطباق با تحليلهايي قرار داشت که از سوي ياران امام (ره) در اختيارش قرار داده شد، معتقد شده بود نظام پهلوي ديگر نميتواند در مقابل موج روزافزون انقلاب مقاومت كند، و تا شاه در ايران هست منطقه روز به روز نا آرامتر و اوضاع خطرناکتر خواهد شد. از اين رو به کارتر گفته بود ما بايد حمايتمان را از شاه قطع كنيم، چراكه شخص شاه باعث بيثباتي در منطقه شده است. ولي كارتر معتقد بود كه بايد تا آخر از حكومت شاه حمايت كرد. خبر اين مناقشه را که از مقامات آلماني شنيده بودم به امام (ره) دادم. چند روز بعد، دو نفر از كاخ اليزه براي ملاقات امام (ره) به نوفل لوشاتو آمدند. در آن مقطع تدابير امنيتي براي امام (ره) مهيا كرده بوديم و دكتر چمران يك تيم را مامور اين كار كرده بود، چون پليس فرانسه در اطراف محل سكونت امام (ره) خانهاي تيمي را كشف كرده بود كه توسط سيا، مركز جاسوسي آمريكا، در حال نصب دستگاههاي استراق سمع بودند. اين مسائل ايجاب ميكرد در ارتباط با سلامت امام (ره) هوشمندانهتر برخورد كنيم. بنابراين وقتي آن دو نفر آمدند، آقاي اشراقي و من که در آن لحظه در آنجا بوديم و آنها را نمي شناختيم، نپذيرفتيم. اسم آنها را پرسيديم و قرار شد با آنها تماس بگيريم. وقتي که از منزل امام (ره) دور ميشدند به آقاي قطبزاده برخوردند که آنها را ميشناخت. ولي به هر حال فرداي آن روز مجددا آمدند و نزد امام (ره) رفتند. يكي از آنها ضمن ابلاغ پيام آقاي ژيسکاردستن، گفت: "پرزيدنت کارتر توسط آقاي ژيسکاردستن براي شما پيامي دادهاند که ما مأمور ابلاغ آن به شما هستيم" و اضافه کرد: "پرزيدنت كارتر پيغام داده است اوضاع كشور شما بسيار بحراني و نامناسب است، اگر اين وضع ادامه پيدا كند چه بسا ما هم ديگر نتوانيم اوضاع را كنترل كنيم و ارتش وارد عمل شود و از اختيار ما هم خارج گردد و چه بسا خونريزيهايي به وجود آيد كه غير قابل مهار گردد؛ لذا از شما مي خواهيم فعلا از دولت ملي بختيار حمايت كنيد و به طرفداران خود و ساير انقلابيون بفرماييد كه آنها نيز با شرايط فعلي كنار بيايند. تا چند ماه ديگر، هر وقت كه اوضاع آرام شد انتخابات برگزار ميکنيد و هر آنچه را كه مدنظر شماست پياده ميكنيد." امام (ره) در جواب نماينده كارتر گفتند: "من تعجب ميكنم ازآقاي کارتر که ميگويد دموكرات است و چنين درخواستي از ما دارد و از ما ميخواهد بر خلاف قانون عمل كنيم. مگر ايشان نميداند كه بالاترين مقام اين حكومت يعني شخص شاه به گفته خودش به توصيه و صلاحديد انگليس و آمريکا و از طريق غير قانوني روي كار آمده است؟ همان طور كه خود ميگويد، متفقين از پدرم نااميد شدند و صلاح ديدند كه او نباشد و صلاح ديدند مرا جاي پدرم بر سر كار بياورند. بنابراين سلطنت محمدرضا از اساس غير قانوني است و طبيعتا نخست وزيري را هم كه منصوب كرده است و رأي اعتمادي را هم كه از مجلس گرفته، همه غير قانوني است. بنابراين آقاي کارتر چگونه از ما ميخواهند ما خلاف قانون خودمان عمل كنيم؟"
امام (ره) در ادامه گفتند: "وانگهي اگر من هم چنين كاري بكنم، مردم ايران نميپذيرند. ضمن آنكه تعجب ميكنم آقاي كارتر ما را از زور ارتش ميترساند. ما تا همين الان هم زير سر نيزه ارتش به اينجا رسيدهايم. ديگر ارتش چه كار ميخواسته بكند كه تا به حال نكرده است؟ اينکه ميگوييد اگر شما دست از سر ارتش برداريد ممکن است قابل کنترل نباشند، مطمئن باشيد اينطور نيست. در ارتش ما که بدنه آن همه مسلمانند و به کشورشان علاقمند، معدودي ژنرال و فرماندهان مزدور شاه و شما هستند که مردم را به خون درغلطاندهاند، مطمئن باشيد اگر با آنان کاري نداشته باشيد، مشكلي پيش نميآيد كه هيچ، خيلي از معضلات هم حل ميشود. چراكه آنان هيچگاه بر روي برادر و خواهر خود اسلحه نميكشند." امام (ره) در آخر نكته بسيار ظريفي گفتند. ايشان اضافه کردند: "فراموش نكنيد وقتي ملت ما به پيروزي برسد روابطش را با دولتها بر اساس ارتباطي كه آنان در اين روزهاي سخت با او داشتهاند تنظيم ميكند."
در پايان نيز به آنها گفتند: "سلام من را به آقاي ژيسکاردستن برسانيد و ازايشان بابت آن مناقشهاي كه با آقاي كارتر داشتهاند تشكر كنيد."»
صادق طباطبايي در ادامه گفتوگو با خبرگزاري دانشجويان ايران اظهار داشت: «در مجموع سير حوادث منجر به خروج شاه از كشور شد. امام (ره) برنامه سياسيشان را اعلام ميكنند: تشكيل شوراي انقلاب و بعد با سه گام مشخص انتقال از نظام گذشته به نظام اسلامي، برگزاري رفراندوم نظام سياسي كشور و انتخاب مجلس خبرگان قانون اساسي. به مردم هم پيغام دادند كه در اولين فرصت در بين شما خواهم بود كه بر اثر اين كار بختيار فرودگاهها را بست. بالاخره بر اثر فشار مردم فرودگاهها باز شد و در اولين فرصت امام (ره) به ايران آمدند.»
او مهمترين آرمان امام (ره) را استقرار نظامي دانست كه بر تفكر اسلامي استوار باشد و در تبيين اين مطلب گفت: «امام (ره) سعي داشت با تحقق اين هدف به جهان نشان دهد كه ابتناي اداره كشور در تمام امور برتفكر اسلامي ممکن است و اسلام توانايي اداره يك جامعه مدرن در شرايط امروزين را دارد. براي اين كار طبيعي است كه ما يك فقه سيال داشته باشيم زيرا كه فقه سنتي كافي نيست؛ لذا بايد به دو عنصر زمان و مكان در اجتهاد متكي باشيم. امام (ره) براي اين كار اصل را بر مصلحت جامعه ميگذارد و ميگويد فقيه بر اساس مصلحت جامعه ميتواند احكام متناسب را تبيين نمايد، حتي احكام اوليه را متناسب با حوادث مدرن شكل دهد وچه بسا اصل "عنوان ثانوي" در فقه به تنهايي تكافوي نياز جامعه چند بعدي امروزي رانکند.»
وي تاكيد كرد: «از نظر امام (ره)، اصل بر مصلحت جامعه است و بارها به اعضاي شوراي نگهبان كه در بعضي امور وسواس به خرج ميدادند تأكيد ميكردند كه شما اين وسواس را در جهت حفظ آبروي اسلام به كار ببريد كه اسلام متهم نشود به اينكه توانايي اداره جامعه را ندارد و پاسخگوي نيازها نيست.»
طباطبايي به يكي از موارد چالش فقه سنتي با فقه پوياي امام (ره) اشاره كرد و افزود: « بطور مثال اگر صادرات و واردات بخواهد توسط دولت صورت گيرد يعني ملي اعلام شود، در اين صورت مردم مجبورند از دولت بخرند چون كس ديگري عرضهكننده نيست. قيمت را هم ناچار دولت تعيين ميكند. همين طور اگر كالايي بخواهد صادر شود، توليدكنندهها به دولت تحويل ميدهند و دولت آن كار را انجام ميدهد، يعني تنها خريدار توليدات مردم، دولت است و يعني همه مجبورند به يك خريدار عرضه كنند. بر اين اساس فقه سنتي به مشكل برميخورد زيرا از شرايط معامله صحيح اين است که عرضهکننده کالا بايد بتواند کالاي خود را به هر که خواست بفروشد و نميتوان خريدار معيني را بر او تحميل کرد. همين طور خريدار بايد در انتخاب فروشنده آزاد باشد و کالاي مورد نياز خود را از هر که دلش خواست بخرد. حال اگر عرضهکننده کالايي و يا خريدار کالاهايي فقط دولت بود، ديگران چارهاي ندارند جز به يک فروشنده و يا يک خريدار مراجعه کنند. و اين خود خلاف قوانين معاملات در شرع ميباشد، اما امام (ره) بر اساس اضطرار اين شروط را برداشتند. البته استفاده از دو عنصر زمان و مكان در اجتهاد بحث گسترده ديگري است که اينجا مجال تبيين آن نيست.»
وي تصريح كرد: «به ياد دارم که امام (ره) در جايي گفتند اگر دو سو