تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

 

 

گفت وگوي اعتماد با مرتضي کاخي

 

گروه سياسي، کيوان مهرگان؛ در پس سيماي شعرپژوه دکتر مرتضي کاخي، ديپلمات کهنه کاري خوابيده است که امضايش پاي يکي از مهم ترين و شايد مهم ترين قرارداد مرزي ايران و عراق در سال 1975 نشسته است؛ قراردادي که به 1975 الجزاير مشهور است و هر کدام از دولتمردان عراق از صدام تا طالباني انگشت وسواس و حساسيت خود را روي اين قرارداد گذاشته و مي گذارند. دکتر مرتضي کاخي پس از توافق شاه ايران و معاون وقت رئيس جمهور عراق به دليل آشنايي با حقوق بين الملل از طرف دولت وقت ايران نماينده تام الاختيار در تعيين مرزهاي آبي ايران و عراق مي شود. او پس از ماه ها فعاليت شبانه روزي با کمک آب نگاران نيروي دريايي ايران موفق مي شود پس از قرن ها خط مرزي ايران و عراق را در اروندرود ترسيم کند و ضمن تامين منافع ملي ايرانيان، امضاي روساي هيات هاي تام الاختيار نمايندگي دولت هاي عراق و الجزاير را پاي اين قرارداد بنشاند. اظهارات شگفت انگيز جلال طالباني رئيس جمهور تازه کار عراق بار ديگر ضرورت بازخواني اين قرارداد را يادآوري کرد.

 

-آقاي طالباني رئيس جمهور عراق با اين بهانه که دولت هاي امضاکننده قرارداد 1975 الجزاير در ايران و عراق سرنگون شده اند خواستار لغو قرارداد شد. اگرچه بعدها اين حرف را پس گرفت اما اين اظهارات نشان داد که دولتمردان عراقي در هر لباسي که باشند روي اين قرارداد حساسيت ويژه يي دارند. براي بحث درباره اين قرارداد، روندي را که منتهي به امضاي قرارداد 1975 الجزاير شد با هم مرور کنيم.

 

شاه و صدام حسين در حاشيه کنفرانس اوپک در الجزاير با هم ملاقات داشتند. شاه پيش از اين ملاقات گفته بود که مايل است با صدام ملاقات کند.

 

-چرا؟

 

به خاطر اينکه رئيس جمهور وقت - حسن البکر- سخت مريض بود و نمي توانست در کنفرانس شرکت کند. از طرف ديگر شاه احساس مي کرد، صدام بهانه يي درست کرده است براي حسن البکر که پيش از مرگ او خودش را جانشين او معرفي کند علاوه بر اين پادشاه يک کشور از نظر آداب تشريفاتي تفوق دارد بر روساي جمهور که رئيس يک کشور هستند و در اين رده معاون رئيس جمهور از همه اينها پايين تر است. شاه هم با آگاهي از اين سلسله مراتب ترجيح داد با صدام ديدار داشته باشد. چون در مذاکرات مسلط تر بود. حتي آن موقع عکسي از ملاقات شاه، رئيس جمهور الجزاير و صدام چاپ شد که در آن عکس شاه و رئيس جمهور الجزاير دوشادوش هم راه مي روند و صدام پشت سر آنها حرکت مي کند. در هر حال صدام در آن ايام قدرت مسلط و بلامنازع عراق بود. به هرحال هدف از اين ديدار اين بود که بنشينند و تمام اختلافات موجود را از هر نوع که هست بين دو کشور رفع کنند.

 

-در آن موقع اختلافات دو کشور چه بود؟

 

اختلافات مرزي، حقوقي، ارضي، تردد اتباع، بدرفتاري در مرزها، بدرفتاري با اتباع ايران از جمله موارد اختلاف برانگيز بود. عراق هرگاه فرصتي پيش مي آمد ايرانيان يا شيعيان و ايراني الاصل هاي ساکن در عراق را به عنوان «معاود» به ايران مي فرستاد. طي آن مذاکرات توافق شد روي سه موضوع مذاکره کنند؛ مسائل نظامي، مسائل مرزهاي خاکي و مسائل مربوط به مرزهاي آبي.

 

-يعني تا آن تاريخ اين سه موضوع بين ايران و عراق حل و فصل نشده بود؟

 

البته قراردادهايي وجود داشت. مثلاً از عجايب بود که قرارداد ارزنه الروم که يک قرن پيش بين دولت وقت ايران و دولت عثماني، امضا شده بود سفراي انگليس و روس هم حاضر بودند و طبيعي بود که منافع کشورهاي خود را در قرارداد ديکته مي کردند در قراردادهاي بعدي هم همين وضعيت تکرار شد. بار آخر قرارداد 1937 بود که ايران خواستار لغو اين قراردادها شد و استدلالش هم اين بود که در زمان عقد قراردادها، عراق در قيمومت دولت انگليس بوده و انگليس هم منافع عراق را تامين کرده است.

 

- عراق که نپذيرفت؟

 

خير، عراق نپذيرفت و اين مسائل ادامه پيدا کرد و مسائل في مابين بلاتکليف مانده بود تا 1975.

 

- پيش از ملاقات صدام و شاه در الجزاير گويا يک درگيري چند ساعته هم بين دو کشور به وجود مي آيد؟

 

جنگ نشد. ايران قواي خودش را به خوزستان برده و فرمانده ارتش ايران گفته بود اگر اجازه دهند ما ناهار را در بغداد مي خوريم. يعني صبح حرکت کنيم، ظهر بغداد را مي گيريم.

 

- خب علت لشکرکشي ايران به خوزستان چه بود؟

 

همين روابط نامناسب مرزي و بدرفتاري عراقي ها با ايراني ها. دولت عراق اموال ايرانياني را که سه نسل در عراق بودند ضبط مي کرد و آنها را به ايران مي فرستاد، علاوه بر اين چون اينها شيعه بودند همواره مورد اذيت و آزار قرار مي گرفتند البته در عوضش ايران هم به کردهايي که در شمال عراق درگير بودند کمک مي کرد.

 

- يعني بعد از اين لشکرکشي بود که دولت الجزاير پادرمياني کرد تا دو طرف با هم مذاکره کنند؟

 

خير اين تهديد به جايي نرسيد چون کشورهاي ديگر دخالت کردند و بعدها متوجه شدند اين فقط يک مانور بوده. بعدها همه متوجه شديم که شاه اسلحه به قواي ايران نداده بود. يعني گلوله به اندازه کافي به قواي ايران نداده بود. چون هراس داشت. شاه مي ترسيد که قواي مسلح يک دفعه به طرف تهران حرکت کنند و خودش را ساقط کنند. به هر حال ديکتاتورها هميشه اين گرفتاري ها را دارند. به هر حال در مذاکرات 1975 الجزاير براي نخستين بار بود که يک قدرت سوم با چشمداشت به منافع نامشروع خود وسط مذاکرات نبود. الجزاير يک ميانجي عرب بود و عراق نمي توانست ايرادي بگيرد. ايران هم مي خواست مسائلش با عراق حل شود. در سال 1975 وضع مالي ايران خوب شده بود و شاه با تکيه بر همين وضع خوب مي خواست مسائل خارجي خودش را حل کند.

 

-مکانيسم حل و فصل مسائل سه گانه يي که شما بيان کرديد مورد توافق صدام و شاه قرار گرفت چگونه تعيين شد؟

 

در حوزه نظامي هيچ اطلاعي ندارم، چون اين مساله به اداره ضداطلاعات ارتش واگذار شد و کسي از مفاد آن اطلاع پيدا نکرد.

 

- مرزهاي خاکي و آبي را چه کرديد؟

 

مرزهاي خاکي معلوم بود و سر آن، دو طرف دعوايي نداشتند. فقط دو قطعه زمين بود که دست ايران بود، ايران تعهد کرد اين زمين را به عراق برگرداند و ادعاي ارضي ديگري به هم نداشتند و فقط بايد ميله هاي مرزي مرمت و نصب مي شد.

 

- فقط اروندرود مانده بود؟

 

عراق که در زمان عقد قرارداد 1937 در قيمومت انگليس بود مي خواست مثل گذشته و برخلاف موازين حقوق بين الملل عمومي در مورد آب هاي بين المللي عمل کند . انگليس هم بخاطر اينکه بزرگ ترين پالايشگاه نفت ايران در آبادان بود، نمي خواست که ايران در شط العرب قدرتي داشته باشد. مثل حالا که نبود هر کشوري براي خودش پالايشگاه داشته باشد. مساله دوم درباره شهر بصره بود. بصره دومين شهر عراق بود و از شط العرب تغذيه مي شد. براي همين حضور و قدرت ايران در اين رودخانه خيلي براي آنها حائز اهميت بود.

 

-علاوه بر مسائل سياسي پشت پرده مانند همان دغدغه انگليسي ها درباره قدرت گرفتن ايران در اروندرود، اهميت اروندرود در چه مسائل ديگري بود؟

 

رودخانه هايي مانند اروندرود که مرزي هستند يا از يک کشور عبور مي کنند و به کشور ديگر مي ريزند بايد يک وضعيت حقوقي داشته باشند. مانند رودخانه دانوب که از اتريش و مجارستان و روماني حرکت مي کند. يا رودخانه هيرمند که از افغانستان سرچشمه مي گيرد و به ايران مي آيد. افغانستان نمي تواند همه آب هيرمند را براي خودش مصرف کند. در اين ميان مهمترين قراردادها روي رودخانه هاي مرزي است. رودخانه هاي مرزي هرگز به يک کشور تعلق ندارد. نخستين باري که قرارداد بر سر يک رودخانه به امضا رسيد در 1848 بر سر رودخانه راين بين فرانسه و آلمان بود؛ قراردادي که آلمان ها به تقسيم آن بين دو کشور لقب «تالوگ» دادند. يعني خط منصف آب و همين يک نوع سيستم شد در حقوق بين الملل عمومي که بعدها مناقشات مربوط به رودخانه هاي مرزي بر اساس همين مدل «تالوگ» حل و فصل مي شد.

 

-يعني قرارداد 1975 هم براساس مدل «تالوگ» است؟

 

قراردادهاي تالوگ از 1848 تا 1975 چندين بار عوض شد و آنچه ما در اروند با عراقي ها در حضور الجزايري ها تنظيم کرديم يک تالوگ بي سابقه بود.

 

-چرا بي سابقه؟

 

تا آن زمان 18 تالوگ به وجود آمده بود که تالوگ اروندرود با همه آنها متفاوت بود.

 

- تکامل يافته تر بود؟

 

براساس شرايط خاصي بود و تکامل يافته هم هست.

 

-اين قرارداد را چگونه تنظيم کرديد؟

 

اول گفتند از وسط آب يا وسط مياه ترسيم کنيم. اين خط منصف را نمي شود رسم کرد. چنين چيزي فقط در تصور مي گنجد. بعد گفتند بياييد گودترين جا را انتخاب کنيم، بعدها معلوم شد خط القعر مي آيد از ساحل کشوري رد مي شود که آنجا رسوب بيشتر است که دو متر با اين کشور فاصله دارد و 800 متر با کشور ديگر. باز اين مساله را تغيير دادند آمدند گفتند کانالي که قابل کشتيراني باشد چه وسط آب باشد چه خط القعر همين را روي آب مبنا قرار دهند. بعد متوجه شدند که ممکن است پنج خط وجود داشته باشد که کشتي بتواند از آنجا عبور کند، در اين حالت کدام يک را انتخاب کنند. گفتند مهمترين و اساسي ترين کانال کشتيراني، بعد گفتند ممکن است دو يا سه کانال باشد. حالا ما با عراق رسيده بوديم به اين نقطه که بايد تعيين خط مي کرديم. اين نخستين باري بود که معاون رئيس جمهور عراق اختيار کامل گرفته بود که با شاه ايران مذاکره کند و به تالوگ رضايت داده بودند. هرچند مطمئنم هيچ کدام از روساي دو کشور نمي دانستند مفاهيم گسترش يافته حقوقي «تالوگ» چيست،؟

 

به هر حال با عنوان قرارداد حسن همجواري و حسن نيت قرار شد دو طرف به راه حلي برسند که مشکلات حل شود. دو طرف توافق کردند دو هيات از دو کشور تعيين شود، يک هيات هم از الجزاير قرار بود بيايد که آمد. نتيجه مذاکرات اين سه هيات اين شد که يک کميته مشترک ايران و عراق با حضور نماينده الجزاير تشکيل شود و نمايندگان تام الاختيار دو کشور بتوانند در خوزستان و از بالاي اروندرود يعني جايي که مرز مشترک است بررسي کنند بستر رودخانه از لحاظ پستي و بلندي و امکان کشتيراني در چه وضعي است. به اين کار «آب نگاري» مي گويند.

 

- اين هيات مشترک تعيين شد؟

 

بله و من شدم نماينده ايران در اين کميته.

 

-تنها بوديد؟

 

بله البته از من خواستند که کساني بيايند همکاري کنند که من ترجيح دادم به تنهايي کار را انجام بدهم.

 

-چرا تنهايي؟

 

به خاطر اينکه کسي را پيدا نکردم که بتواند به من در اين مساله مهم کمک کند.

 

-هيات عراقي چند نفر بودند؟

 

16 نفر و من تنها. تنها درخواست من اين بود که فقط يک حسابدار باشد که کارهاي حسابداري را انجام دهد. وقتي با هيات عراقي وارد مذاکره شديم پيش از هر عملي من به اين موضوع فکر مي کردم که حالا دنيا گشته و گشته و تعيين مرز اين مملکت به دوش من افتاده است و اينجا من هر چه امضا کنم مهم و ماندگار است. چون توافق شده بود و نوشته بودند خطوط مرزي که به اين ترتيب توسط اين هيات - هيات ايراني و عراقي - با حضور هيات الجرايزي (که آنها هم پنج نفر بودند) مشخص مي شود غير قابل تغيير و نقض است.

 

- اين توافق در کجا ثبت شده است؟

 

در پيش نويس قرارداد 1975. من مدام به اين فکر مي کردم شايد «مرد اين بار گران نيست دل مسکينم.»

 

-شما چه مي کرديد؟

 

واقعاً در آن مدتي که مشغول اين کار بودم از جانم مايه مي گذاشتم. هيات عراقي به کشورشان مي رفتند برمي گشتند اما مسير من از کشتي به هتل بود و بالعکس. مدام نقشه ها را نگاه مي کردم با هيدروگراف هاي ايراني که در نيروي دريايي مشغول بودند مشاوره مي کردم تا بهترين خطي (هيدروگرافي) را که منافع حداکثري ايران را تامين مي کند و ضمناً به منافع طرف عراقي ها خدشه يي وارد نمي کند تعيين کنم تا آنها تن به مذاکره بدهند. چند روزي که با اينها کار کردم، روابط دوستانه يي بين ما به وجود آمد و عراقي ها به من اعتماد کردند. من به آنها گفتم نه شما دنبال صدام هستيد و نه من دنبال شاه. ما که هر دو دنبال وطن مان هستيم نبايد کاري بکنيم که سر همديگر کلاه بگذاريم. چون بي فايده است و بالاخره افرادي باهوش تر از من و شما پيدا مي شوند که «گير» کار را پيدا کنند. آنها هم به من اعتماد کردند.

 

با همه مشکلاتي که وجود داشت ما يکي از مهمترين کانال هاي کشتيراني از آن بالا تا دهانه فاو را مشخص و روي نقشه هاي هيدروگرافي پياده کرديم. تعيين اين کانال نزديک به دو ماه طول کشيد.يادم مي آيد يک روز به اتفاق هيات عراقي با چرخبال در آسمان رودخانه به پرواز درآمديم. از آن نقطه منطقه در آرامش کامل بود. عراقي ها و ايراني ها در حال ماهيگيري بودند. چراغ هاي منازل ملت دوطرف رودخانه روشن بود. من به آن هيات عراقي گفتم بياييد کاري کنيم که در اينجا صلح شود و آنها با آرامش با هم زندگي کنند. آنها گفتند هرطور که تو بگويي ما قبول مي کنيم. من گفتم اين خط کشتيراني تقريباً تاييد شده، بياييد امضاء کنيد، آنها هم امضا کردند. من هم امضا کردم. نماينده الجزاير هم که به عنوان ميانجي در مذاکرات بود، امضا کرد و همانجا کار من ديگر تمام شد. يک ساعت بعد با اولين هواپيما پرواز کردم چون به آرزويم رسيده بودم يک ساعت بعد در تهران کار را تمام شده تحويل مقامات دادم.

 

- واکنش عراقي ها چه بود؟

 

صدام حسين و عراقي ها هم خوشحال شدند. چون ايران به شرط آنکه دولت عراق آنها را مورد اذيت و آزار قرار ندهد دست از حمايت کردها برداشت. گروهي از رهبران آنها که مي خواستند به ايران پناهنده شوند، پناهنده و در کرج مستقر شدند. اما به اين ترتيب نهضت خودمختاري کردها از بين رفت.

 

-شاه به ازاي امضاي قرارداد 1975 حاضر شده بود دست از حمايت از ژنرال بارزاني بردارد؟

 

بله. دکتر خطيبي داماد آيت الله کاشاني که زماني رئيس سازمان شير و خورشيد بود و مسووليت ساماندهي به فرماندهان کرد را برعهده داشت بعدها آمد نزد من گفت؛ فلاني، مي دانم که تو اين کار را کرده يي. منظورش همين تعيين مرز آبي در اروندرود بود. اما من مي خواهم يک رازي را با تو در ميان بگذارم. دکتر خطيبي تعريف کرد که ژنرال بارزاني به او گفته است اين نامرد اين ناجوانمرد- منظورش شاه بود - اگر ما را به صدام نمي فروخت مي خواستم ايران را به مرز هاي تاريخي و طبيعي اش نزديک کنم.

 

- يعني ايران در اروندرود از عراق امتياز گرفت.

 

عراق ادعا مي کرد که شط العرب در خاک عراق جريان دارد و مرز ايران و عراق در ساحل شرقي شط العرب است.

 

-اما در حال حاضر؟

 

همان خطي است که ما تعيين کرديم.

 

-يعني بيش از آنچه حق ماست گرفته ايم؟

 

خير، هيچ چيز بيشتر نيست.

 

- اعتبار اين قرارداد تا چه اندازه است؟

 

در ماده 5 قرارداد گفته شد؛ علامت گذاري مرزهاي آبي و خاکي که تعيين خط مرزي زميني و رودخانه دائمي بين دو کشور است دائمي، تغييرناپذير، قطعي و غيرقابل نقض است. مفاهيمي که هر چهارتاي آن توسط دولت عراق نقض شده است اولاً مي گويد دائمي است؛ علتش اين است که به سازمان ملل اعلام شده و به موجب منشور ملل متحد يکي از وظايفش اين است که به هيچ عنوان نگذارد مرزهاي شناخته شده بين المللي تغيير کند. تغييرناپذير است. قطعي است؛ نمي توانيم بگوييم اين قسمتش هنوز روشن نيست. قابل نقض هم نيست. بنابراين قراردادي به اين استحکام وجود ندارد. چون تکليف هر دو طرف را مشخص کرده است.

 

-در خبرها آمده بود که يک هيات عراقي به تهران مي آيد تا پيرامون سخنان جلال طالباني مذاکره کند. علاوه بر اين رئيس جمهور ايران هم از اظهارنظر در اين باره خودداري کرد. پذيرفتن مذاکره درباره يک قرارداد قطعي را شما چگونه ارزيابي مي کنيد؟

 

فوق العاده خطرناک است. شايد طرف عراقي بخواهد انحراف حقوقي در قرارداد ايجاد شود. چون هرگونه مذاکره درباره اصل قرارداد معنايش اين است که اگر در طول مذاکره با ايران به توافق نرسيدند مي گويند درباره اين قرارداد داريم مذاکره مي کنيم و اين قرارداد محل مذاکره است تا به توافق نرسيم و مساله حل نشود بايد يک قاعده ديگر اجرا کنيم. مي گويند چه قراردادي، پاسخ قرارداد قبلي است. قرارداد قبلي چيست، قراردادي است که به ضرر ايران است. چون طرف عراقي اساساً تالوگ را قبول ندارد و اگر قرارداد را برسانند به اين نقطه آنها ديگر هرگز تن به مذاکره نمي دهند.

 

- داريد هشدار مي دهيد؟

 

بله. دستگاه سياست خارجي بايد مراقب باشد اصل قرارداد و مفاد آن هيچگونه جايي براي مذاکره ندارد. اگر قرار است مذاکره يي انجام شود بايد درباره تکاليف و حقوق دوطرف نسبت به اجراي آن باشد. همه چيز درباره شط العرب روشن شده است. خود طالباني که يک فرد حقوقدان است مي داند که حرفش مبنا ندارد. چون هيچ امتياز خاصي به ايران نداده است. آنچه حق مسلم ما بوده است به ما داده شده است.

 

- آقاي دکتر، طالباني و صدام هر دو روي اين قرارداد مانور مي دهند. چرا؟

 

صدام حسين خيلي دوست داشت قهرمان عرب باشد. همانطور که قذافي، بوتفليقه و ناصر هم همين خيال را داشته اند. بعد از انقلاب وقتي ديد اوضاع ايران ناآرام است، ارتش وضع بساماني ندارد، پيش خودش گفت بهترين موقعيت است که قرارداد1975 الجزاير را ملغي کند. صدام حسين قبل از اينکه بيايد قرارداد را جلوي تلويزيون پاره کند، ده روز قبلش به استناد همين قرارداد آمد دو قطعه زميني را که متعلق به خود عراق بود و ايران بعد از امضاي قرارداد 1975 چندين بار از جمله طي يادداشت شماره 3471/18 بند دو مورخ 17/3/57 موکداً آماده تحويل اين دو قطعه زمين به نام هاي سيف السعد و زين القوس بود اما عراق قبول نکرد. صدام 10 روز قبل از پاره کردن قرارداد آمد به استناد همين قراردادي که پاره کرد، آن دو منطقه را با توپ و تانک و بدون مقاومت نيروهاي ايراني گرفت تا به افکار عمومي عرب وانمود کند من به زور حقم را از ايران گرفتم. بايد با ايران با زبان زور برخورد شود. حالا پرسش اين است اگر به همين دليل رفته اين دو قطعه زمين را گرفته، پس تجاوزگر به کشور همسايه است. اما اگر ادعا مي کند که به استناد قرارداد الجزاير اين دو قطعه زمين را تصاحب کرده است اينکه مي گويد قرارداد را قبول ندارد معنا ندارد. چون قرارداد دو طرفه را نمي توان يک طرفه و يک جانبه لغو کرد. کنوانسيون وين هم همين را مي گويد. به طور خلاصه اينکه هر زمان رئيس کشوري عوض شود و رئيس جديد براي خودنمايي بيايد يک قرارداد بين المللي را که براساس قواعد حاکم بر رودخانه هاي مرزي در حقوق بين الملل تثبيت شده است ملغي اعلام کند اين ديگر قرارداد نيست و مضحکه است. به خصوص که اين قرارداد پس از امضاي نمايندگان تام الاختيار و وزراي خارجه دو کشور و تصويب آن در مجالس شوراي (پارلمان) ايران و عراق و مبادله آن و ثبت قرارداد در دفتر سازمان ملل متحد تمام تشريفات حقوق بين الملل عمومي حاکم بر روابط دولت ها انجام شده باشد. علاوه بر اينها عراقي ها گويي خيال مي کنند طبق اين قرارداد امتياز خاصي به ايران داده اند که هرگز چنين نيست، ترسيم خط تالوگ در رودخانه هاي مرزي يک رويه شناخته شده بين المللي است که صد و پنجاه سال از عمر آن مي گذرد، يعني بيش از عمر حقوق بين الملل.

روزنامه اعتماد يكشنبه، 16 دي 1386 - شماره 1584

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 11:27  توسط رضا  | 

 

متن كامل بخش منتشرشده

 

 

 

National Intelligence Estimate (NIE) assesses the status of Iran’s nuclear program

 

آژانس‌هاي جاسوسي آمريكا اعلام كردند: «ايران بر خلاف آنچه كه دولت واشنگتن ادعا كرده است، چندان به توسعه برنامه سلاح اتمي علاقه نشان نمي‌دهد.» بر اساس برآورد جاسوسي ملي آمريكا، بر سر توقف برنامه سلاح اتمي در اواخر سال 2003 اعتماد فراوان تصور مي‌شود و به ممانعت تهران از ادامه اين برنامه تا اواسط سال 2007 اطمينان متوسط وجود دارد. اين گزارش كه بر اساس منابع جاسوسي در 31 اكتبر تهيه شد، همچنين مي‌افزايد كه تصور مي‌شود، ايران هنوز گزينه توسعه سلاح اتمي را در سر داشته باشد. خبرگزاری فارس به دليل اهميت اين گزارش اقدام به ترجمه متن كامل آن كرده كه به شرح زير است.

 

 

نوامبر 2007

دفتر مدير اطلاعات ملي

مدير اطلاعات ملي به عنوان رئيس جامعه اطلاعاتي عمل مي‌كند و اجراي برنامه اطلاعات ملي را مديريت و نظارت كرده و به عنوان مشاور اصلي رئيس جمهور، شوراي امنيت ملي و شوراي امنيت داخلي در امور اطلاعاتي عمل مي‌كند.

 

دفتر مدير اطلاعات ملي مسئوليت‌هاي زير را به عهده دارد:

- يكپارچه كردن ابعاد خارجي و داخلي اطلاعات آمريكا به منظور آنكه هيچ اختلافي در درك ما از تهديدها عليه امنيت مليمان نباشد؛

- ايجاد عمق و صحت بيشتر در تحليل‌هاي اطلاعاتي؛ و

- اطمينان از اينكه منابع اطلاعاتي آمريكا نشان‌دهنده توان آينده و نتايج كنوني باشد.

 

شوراي اطلاعات ملي

شوراي اطلاعات ملي از زمان ايجاد در سال 1973 به عنوان پلي بين جوامع سياسي و اطلاعاتي و منبع اطلاعات عميق حقيقي درباره مسائل مهم امنيت ملي و نقطه مركزي همكاري جامعه اطلاعاتي عمل كرده است. هدف اصلي شوراي اطلاعات ملي آمريكا فراهم كردن بهترين، غيرمتعصبانه‌ترين و صريح‌ترين اطلاعات براي سياستگذاران بدون توجه به اينكه آيا قضاوت‌هاي تحليلي با سياست آمريكا هم‌خواني دارد يا خير، است. عملكردهاي اوليه اين شورا عبارتند از:

 

- حمايت از مديريت اطلاعات ملي در نقش خود به عنوان مشاور اصلي امنيتي رئيس جمهوري و ديگر سياستگذاران ارشد.

- رهبري تلاش جامعه اطلاعاتي براي توليد ارزيابي‌هاي اطلاعاتي و ديگر محصولات شوراي اطلاعات ملي كه شامل نگراني‌هاي امنيت ملي مهم مي‌شود.

- ايجاد نقطه‌اي مركزي براي سياستگذاران، مخالفان جنگ و رهبران كنگره به منظور ارائه پاسخ‌هايي براي سوالات مهم در جامعه اطلاعاتي.

- دسترسي به كارشناسان غيردولتي در بخش‌هاي دانشگاهي و خصوصي و استفاده از تحليل‌هاي جايگزين و ابزارهاي جديد تحليلي براي گستردگي و تعميق چشم‌انداز جامعه اطلاعاتي.

 

ارزيابي‌هاي اطلاعات ملي و روند آن

ارزيابي‌هاي اطلاعات ملي معتبرترين قضاوت‌هاي مكتوب جامعه اطلاعاتي درباره مسائل امنيت ملي است و به منظور كمك به رهبران غيرنظامي و نظامي آمريكا براي تدوين سياست‌هايي به منظور حفاظت از منافع امنيت ملي آمريكا طراحي مي‌شود.

 

ارزيابي‌هاي اطلاعات ملي معمولا اطلاعاتي را درباره وضعيت كنوني مسائل ارائه مي‌دهد و ارزيابي اوليه‌اي است كه آنها به وسيله آن قضاوت‌هايي درباره احتمال حوادث آينده و تشخيص پيچيدگي‌هاي سياست آمريكا انجام مي‌دهند.

 

ارزيابي‌هاي اطلاعات ملي آمريكا به طور نمونه از سوي سياستگذاران ارشد نظامي و غيرنظامي و رهبران كنگره درخواست شده و از سوي شوراي اطلاعات ملي تهيه مي‌شود.

 

پيش از آنكه پيش‌نويس ارزيابي اطلاعات ملي تهيه شود، شوراي اطلاعات ملي مسئول فراهم كردن برگه‌اي مفهومي يا فهرست منابع و انتشار آن از طريق جامعه اطلاعاتي براي اظهارنظر است. فهرست منابع سوالات اصلي ارزيابي‌شده را تعريف كرده، درباره مسئوليت‌هاي پيش‌نويس‌شده تصميم مي‌گيرد و برنامه كاري انتشار و تهيه پيش‌نويس را فراهم مي‌كند. يك يا دو تحليل‌گر شوراي اطلاعاتي معمولا مسئول نوشتن متن اوليه هستند. شوراي اطلاعات ملي پس از آن به منظور بررسي اين پيش‌نويس پيش از آنكه در سطح گسترده‌تر شوراي اطلاعاتي منتشر شود، ديدار مي‌كند. نمايندگان آژانس‌هاي مربوطه شوراي اطلاعات به منظور هماهنگي خط به خط متن كامل ارزيابي‌هاي اطلاعات ملي ديدار مي‌كنند.

 

گزارشگراني كه با آژانس‌هاي خود كار مي‌كنند همچنين سطح اعتمادي كه به هر قضاوت اصلي دارند را تعيين مي‌كنند.

گزارشگران شوراي اطلاعاتي درباره كيفيت منابع و جمع‌آوري‌كنندگان و منابع نيروهاي باتجربه سرويس مخفي اطلاعاتي مورد استفاده، براي اطمينان از اينكه اين پيش‌نويس شامل اطلاعات مورد سوال جدي نباشد، بحث مي‌كند.

 

همه ارزيابي‌هاي اطلاعات ملي از سوي هيات اطلاعات ملي كه رياست آن را مديريت اطلاعات ملي به عهده دارد و شامل روساي آژانس‌هاي شوراي اطلاعاتي مي‌شود، مورد بررسي قرار مي‌گيرد. هنگامي كه اين اطلاعات از سوي هيات اطلاعات ملي تاييد شد، ارزيابي‌هاي اطلاعات ملي به اطلاع رئيس جمهور و سياستگذاران ارشد مي‌رسد. كل روند توليد ارزيابي‌هاي اطلاعات ملي معمولا دستكم چند ماه طول مي‌كشد.

 

شوراي اطلاعات ملي گام‌هايي را به منظور بهبود روند ارزيابي اطلاعات ملي تحت مديريت اطلاعات ملي برداشته است.

اين گام‌ها در هماهنگي با اهداف و توصيه‌هاي گزارشات كميسيون عدم گسترش تسليحات و اصلاحات اطلاعاتي 2004 و پيمان جلوگيري از تروريسم انجام مي‌شود. گفتني است در يك سال و نيم گذشته شوراي اطلاعاتي اقدامات زير را انجام داده است:

 

- روش‌هاي جديدي را براي جمع‌آوري ارزيابي‌هاي رسمي گزارشات منابع و قضاوت‌هاي فني ايجاد كرده است. مديران سرويس مخفي ملي، انجمن ملي فرمانداران، سازمان امنيت ملي و سازمان اطلاعات دفاعي و مشاور وزير/INR لازم است ارزيابي‌هاي رسمي را ارائه دهند كه نشان‌دهنده اعتبار كلي، ضعف و قوت منابع مورد استفاده آنها در قضاوت‌هاي مهم ارزيابي اطلاعات ملي است.

- معيارهاي قوي‌تري را اتخاذ كرده است. كتابچه‌اي را به همه ارزيابي‌هاي اطلاعات ملي پيوست كرده كه توضيح مي‌دهد عباراتي مانند «ما قضاوت مي‌كنيم» چيست و تفاوت بين قضاوت‌ها و اطمينان به يك مسئله را نشان مي‌دهد. ما تلاش منسجمي نه تنها براي نشان‌ دادن اختلافات ميان سازمان‌ها انجام داده‌ايم بلكه تلاش كرديم دلايل اين اختلافات را توضيح دهيم و آن را در قضاوت‌هاي اصلي خود استفاده كنيم.

 

يادداشت

اين ارزيابي اطلاعات ملي به ارزيابي وضعيت برنامه هسته‌اي ايران و وضعيت آن در 10 سال آينده مي‌پردازد. اين چارچوب زماني براي ارزيابي توان مناسب‌تر از مقاصد و واكنش‌هاي خارجي است كه ارزيابي آنها در طول يك دهه دشوارتر است. ارزيابي اطلاعات ملي در ارائه ارزيابي جامعه اطلاعاتي از مقاصد و توان هسته‌اي ايران همه اطلاعات موجود درباره اين مسائل را به دقت بررسي كرده، تعداد سناريوهاي منطقي منطبق با اين اطلاعات را مد نظر قرار داده و عوامل اصلي كه ما قضاوت مي‌كنيم منجر يا مانع پيشرفت هسته‌اي در ايران مي‌شود را توصيف كرده است.

 

اين ارزيابي اطلاعات ملي بازنگري گسترده‌اي از مسائل در ارزيابي ماه مه 2005 است.

 

اين ارزيابي بر مسائل اصلي زير تمركز دارد:

- مقاصد ايران از دستيابي به تسليحات هسته‌اي چيست؟

 

- چه عوامل داخلي بر تصميم‌گيريهاي ايران درباره توليد تسليحات هسته‌اي تاثير مي‌گذارد؟

 

- ميزان اقدامات بالقوه ايران درباره توليد تسليحات هسته‌اي و عوامل تعيين‌كننده‌اي كه منجر به انتخاب يك راه خاص از سوي ايران مي‌شود، چيست؟

 

- توان كنوني برنامه‌ريزي شده و كنوني ايران براي توليد تسليحات هسته‌اي چيست؟ فرضيه‌هاي اصلي ما و نقاط آسيب‌پذير اصلي ايران چيست؟

 

اين ارزيابي اطلاعات ملي اينگونه فرض نمي‌كند كه ايران قصد دستيابي به تسليحات هسته‌اي را دارد و تنها به ارزيابي اطلاعات براي تخمين توان ايران و تمايل آن براي دستيابي به تسليحات هسته‌اي با در نظر گرفتن چرخه سوخت اورانيومي با استفاده دوگانه ايران و آن فعاليت‌هاي هسته‌اي كه دستكم در بخش‌هايي ماهيت غيرنظامي دارند، مي‌پردازد.

 

اين ارزيابي بر اين فرض نيست كه اهداف راهبردي و ساختار اصلي رهبري ارشد ايران و دولت آن مشابه زماني باقي مانده كه از زمان درگذشت آيت‌الله خميني در سال 1989 بوده است.

ما احتمال اين تغيير در جريان چارچوب زماني اين ارزيابي را اعلام مي‌كنيم اما نمي‌توانيم با اطمينان اين تغييرات يا پيچيدگي‌هاي آن را پيش‌بيني كنيم.

 

اين ارزيابي تخمين نمي‌زند ايران چگونه ممكن است مذاكرات آينده با غرب درباره مسئله هسته‌ايش را انجام دهد.

 

اين ارزيابي گزارش اطلاعاتي موجود تا 31 اكتبر 2007 را بررسي مي‌كند.

 

منظور ما چيست هنگامي كه مي‌گوييم: توضيح زبان ارزيابي

ما از عبارت‌هايي مانند ما قضاوت مي‌كنيم، ما ارزيابي مي‌كنيم، ما تخمين مي‌زنيم و عبارات مشكل‌آفريني مانند احتمالا و احتمال دارد- براي انتقال ارزيابي‌هاي تحليلي و قضاوت‌هاي خود استفاده مي‌كنيم. اين ارزيابي‌ها و قضاوت‌ها به طور كلي بر اساس اطلاعات جمع‌آوري‌شده هستند كه اغلب ناقصند.

 

 

برخي ارزيابي‌ها بر اساس قضاوت‌هاي قبلي صورت گرفته است. در همه موارد، ارزيابي‌ها و قضاوت‌ها به منظور گفتن اينكه ما «دليلي» در دست داريم و نشان دهد مسئله‌اي يك واقعيت است يا قطعا دو مسئله يا مورد را به هم ارتباط مي‌دهد، نيست. علاوه بر ارائه قضاوت‌ها و نه قطعيت‌ها، زبان ارزيابي ما همچنين اغلب 1) احتمال ارزيابي‌شده ما از يك حادثه و 2) سطح اطميناني كه ما به قضاوت خود داريم، نشان مي‌دهد.

 

ارزيابي‌هايي مانند احتمال. چون قضاوت‌هاي تحليلي قطعي نيستند، ما از زبان احتمال استفاده مي‌كنيم تا ارزيابي‌هاي جامعه اطلاعاتي را از احتمال تحولات يا حوادث نشان دهيم.

عباراتي مانند احتمالا، احتمال دارد، بسيار احتمال دارد يا تقريبا قطعي است نشان‌دهنده احتمالاتي بيش از شانس وجود چيزي است.

 

عباراتي مانند محتمل نيست و دور از ذهن است نشان‌دهنده آن است كه شانس وقوع آن كمتر از آن است كه رخ دهد. آنها به اين نكته اشاره ندارند كه يك حادثه رخ نمي‌دهد. عباراتي مانند ممكن است و امكان آن وجود دارد، نشان‌دهنده وضعيت‌هايي است كه در آن ما قادر به ارزيابي احتمال آن نيستيم عموما به خاطر اينكه اطلاعات مربوطه در دسترس نيست يا ناقص و فاقد جزئيات است.

 

عباراتي مانند نمي‌توان رد كرد يا نمي‌توانيم رد كنيم نشان‌دهنده يك حادثه غيرمحتمل يا دور از ذهن است كه تبعات آن ارزش گفتن را دارد.

اطمينان به ارزيابي‌ها: ارزيابي‌ها و برآوردهاي ما با اطلاعاتي مورد حمايت قرار گرفته است كه از نظر ابعاد، كيفيت و منابع متفاوت هستند. از اين رو ما ميزان اطمينان از ارزيابي‌هاي خود را به سه دسته زياد،‌ متوسط و كم و به طريق زير دسته بندي كرده‌ايم.

 

- "اطمينان زياد" به طور كلي نشان دهنده اين است كه برداشت ما بر اساس اطلاعات با كيفيت زياد است و يا اين كه ماهيت اين اطلاعات امكان رسيدن به نتيجه‌‌گيري محكم را فراهم آورده است. يك برداشت با اطمينان زياد با اين حال با قطعيت و واقعي نيست و چنين قضاوتي همچنان امكان خطا را با خود به همراه دارد.

 

- "اطمينان متوسط" بطور كلي به معني اين است كه اطلاعات از منابع موثق و باوركردني (محتمل) به دست آمده است اما از كيفيت كافي برخوردار نيست و يا به اندازه كافي اثبات نشده است كه سطح اطمينان به اين اطلاعات را افزايش داد.

 

- "اطمينان كم" بطور كلي به معني اين است كه اعتبار اطلاعات و يا محتمل بودن آنها زير سوال است و اين اطلاعات به اندازه فراواني شكننده بوده و از استناد ضعيف برخوردار است كه بتوان نتيجه‌گيري تحليلي محكمي از آن به دست آورد. يا اين كه ما گراني‌‌ها و مشكلات عمده‌‌اي درباره منابع آن دارند.

 

برداشت‌هاي مهم:

الف- ما با اطمينان زياد قضاوت مي‌كنيم كه در پائيز سال 2003 تهران برنامه تسليحات هسته‌اي خود را متوقف كرد (پاورقي 1) ما همچنين با اطمينان متوسط و زياد ارزيابي مي‌كنيم كه تهران همچنان گزينه توسعه تسليحات هسته‌اي را در سطح حداقل دنبال مي‌كند. برداشت ما با اطمينان زياد اين است كه اين توقف و اعلاميه تهران مبني بر تصميم آن براي تعليق برنامه غني‌سازي اورانيوم و امضاي پروتكل الحاقي به توافقات پادمان معاهده منع گسترش تسليحات هسته‌اي در درجه اول در واكنش به بازرسي‌هاي بين‌المللي و فشارهايي بوده است كه بخاطر افشاي فعاليت‌هاي هسته‌اي اعلام نشده پيشين ايران بر اين كشور وارد شده بود.

 

- ما با اطمينان زياد ارزيابي مي‌كنيم كه تا پائيز 2003 نهادهاي نظامي ايران تحت هدايت حكومت مشغول توسعه تسليحات هسته‌اي بوده‌اند.

 

- ما با اطمينان زياد قضاوت مي‌كنيم كه توقف اين برنامه دستكم براي چندين سال دوام يافته است. به هر حال، بخاطر كاستي‌هاي اطلاعاتي كه در ديگر بخش‌هاي اين برآورد به آن اشاره شده وزارت انرژي و شوراي اطلاعات ملي تنها با اطمينان متوسط ارزيابي مي‌كنند كه توقف اين فعاليت‌ها بيانگر توقف در كل برنامه تسليحات هسته‌اي ايران است.

 

- ما با اطمينان متوسط ارزيابي مي‌كنيم كه تهران برنامه تسليحات هسته‌اي خود را تا اواسط سال 2007 از سر نگرفته اما نمي‌دانيم كه مقاصد كنوني آن توسعه تسليحات هسته‌اي است يا خير.

 

- ما همچنان با اطمينان متوسط و زياد ارزيابي مي‌كنيم كه ايران در حال حاضر داراي سلاح هسته‌اي نيست.

- تصميم تهران به توقف برنامه تسليحات هسته‌‌اي نشان دهنده اين امر است كه اين كشور اراده كمتري براي توسعه تسليحات هسته‌اي نسبت به آنچه كه از سال 2005 پيش‌بيني مي‌كرديم، دارد. ارزيابي ما اين است كه اين برنامه در درجه اول بخاطر فشارهاي بين‌الملل متوقف شده است و اين امر نشانه آن است كه تهران بيش از آن چه كه ما پيشتر تصور كرده‌ايم، تحت تاثير اين فشارها است.

 

ب- ما با اطمينان اندك ارزيابي مي‌كنيم كه ايران ممكن است دستكم برخي از مواد شكافت‌پذيري را وارد كرده باشد كه مي‌توان آنها در تسليحات هسته‌اي به كار برد. ما نمي‌توانيم اين امر را منتفي بدانيم كه ايران بتواند در آينده يك سلاح هسته‌اي و يا مواد شكافت‌پذير كافي براي توليد آن را از خارج از كشور به دست نياورد. بجز دستيابي از اين طريق، اگر ايران بخواهد كه سلاح هسته‌اي داشته باشد نياز است كه ميزان كافي از مواد شكافت‌پذير را به صورت بومي توليد كرده و برداشت ما با اطمينان زياد اين است كه اين كشور تاكنون اين كار را نكرده است.

 

ج- ما ارزيابي كرده‌‌ايم كه غني‌سازي با استفاده از سانتريفيوژ روشي است كه ايران احتمالا مي‌تواند مواد شكافت‌پذير اوليه را براي تسليحات خود توليد كند البته در صورتي كه تصميم به اين كار گرفته باشد. ايران با وجود ادامه توقف برنامه تسليحات هسته‌اي، در ژانويه 2006 فعاليت‌هاي سانتريفيوژي اعلام شده خود را از سرگرفت. ايران در سال 2007 و پيشرفت مهمي در نصب سانتريفيوژها در نطنز به دست آورد اما برداشت ما با اطمينان متوسط اين است كه اين كشور هنوز با مشكلات فني در عملكرد آنها مواجه است.

 

- ما با اطمينان متوسط نتيجه مي‌گيريم زودترين زمان ممكن براي ايران كه بتواند از نظر فني توانايي توليد اورانيوم با غناي بالا براي يك سلاح هسته‌اي را داشته باشد اواخر سال 2009 است اما اين امر بسيار بعيد به نظر مي‌رسد.

 

- برداشت ما با اطمينان متوسط اين است كه ايران ممكن است از نظر فني قادر به توليد اورانيوم با غناي بالاي كافي براي توليد سلاح طي سال‌هاي 2010 الي 2015 باشد (برداشت سازمان INR [وابسته به وزارت خارجه آمريكا] اين است كه بعيد است ايران بتواند تا قبل از سال 2013 به اين توانايي دست پيدا كند زيرا همانگونه كه پيش‌بيني مي‌شد مشكلات فني و برنامه‌اي پيش آمده است). همه نهادها به اين تشخيص رسيده‌اند كه امكان اين امر وجود دارد اين توانايي حتي پس از سال 2015 به دست آيد.

 

د- نهادهاي ايراني به توسعه توانايي‌هايي ادامه مي‌ دهند كه مي‌‌تواند در صورت تصميم‌گيري لازم، براي توليد تسليحات هسته‌اي به كار روند. به عنوان مثال، برنامه غني‌سازي اورانيوم غيرنظامي ادامه دارد. ما همچنين با اطمينان زياد ارزيابي كرده‌ايم كه از پائيز 2003 ايران تحقيقاتي را براي توسعه پروژه‌هايي كه كاربرد تجاري و متعارف دارند انجام داده است كه برخي از آنها مي‌توانند همچنين كاربرد محدود در زمينه تسليحات هسته‌اي داشته باشند.

 

ه- ما اطلاعات كافي براي قضاوت در اين باره در اختيار نداريم كه آيا تهران تمايل به ادامه توقف برنامه تسليحات هسته‌‌اي خود براي مدت نامعلوم دارد يا خير با اين حال اين كشور مشغول انديشه درباره راهكارها است و يا (اطلاعات كافي درباره اين امر در اختيار نداريم) كه اين كشور مهلت زماني مشخصي و معيارهايي براي آغاز مجدد اين برنامه تدوين كرده يا خير.

 

- ارزيابي ما اين است كه ايران در واكنش به فشارهاي بين‌المللي برنامه خود را در سال 2003 متوقف كرده است و اين امر نشان مي‌دهد كه تصميمات تهران بر اساس حساب و كتاب سود و زيان است تا اينكه دستيابي به سلاح را به هر قيمت سياسي، سياسي و نظامي بخواهد. در عوض، اين امر نشان مي‌دهد برخي از تهديدهاي متعدد و تشديد بازرسي‌هاي بين‌المللي و فشارها در كنار فرصت‌هايي كه پيش روي ايران براي رسيدن به اهداف امنيتي و حيثيتي و به عبارت ديگر توسعه نفوذ منطقه‌اي وجود دارد، در صورتي كه از نظر سران ايران محكم باشد. آنگاه ممكن است تهران را به ادامه توقف برنامه هسته‌‌اي وادارد.

 

- ما با اطمينان متوسط ارزيابي مي‌كنيم كه ترغيب سران ايران براي صرف‌نظر كردن از توسعه نهايي تسليحات هسته‌اي با توجه به ارتباطي كه سران ايران ميان توسعه تسليحات هسته‌اي و اهداف مهم امنيت ملي و سياست خارجي بخصوص مشكل قائل هستند، دشوار است. با توجه به اين كه ايران دستكم از اواخر دهه 80 تا 2003 براي توسعه چنين تسليحاتي تلاش‌هاي قابل توجهي انجام دادند از نظر ما تنها تصميمات سياسي ايراني‌ها براي دست برداشتن از اهداف توسعه چنين تسليحاتي مي‌تواند مانع ايران از دستيابي نهايي به تسليحات هسته‌اي شود و چنين تصميمي ذاتاً برگشت‌پذير است.

 

و- ما با اطمينان متوسط ارزيابي كرده‌ايم ايران ممكن است از تاسيسات سري نه مراكز هسته‌اي اعلام شده خود براي توليد اورانيوم با غناي بالا استفاده كند. نشانه‌‌هاي فزاينده اطلاعاتي نشان مي‌دهد كه ايران در فعاليت‌هاي سري تبديل اورانيوم و غني‌سازي آن وارد شده است اما برداشت ما اين است كه اين تلاش‌ها شايد در سال 2003 متوقف شده باشد و اين تلاش‌ها احتمالاً دستكم تا اواسط 2007 از سرگرفته نشده است.

ز- برداشت ما با اطمينان زياد اين است كه ايران از نظر فني قادر نيست پلوتونيوم كافي را براي توليد سلاح تا سال 2015 بازفرآوري كند.

ح- ما با اطمينان بالا ارزيابي مي‌كنيم كه ايران توانايي فني،‌علمي و صنعتي لازم را در صورتي كه تصميمي در اين رابطه اتخاذ كند،‌ در اختيار دارد.

 

 

تفاوت‌هاي مهم ميان برداشت‌هاي مهم مندرج در برآورد كنوني از برنامه هسته‌اي ايران و ارزيابي پيشين در ماه مي 2005

 

برآورد جامعه اطلاعاتي سال 2005:

با اطمينان زياد ارزيابي مي‌شود كه ايران در حال حاضر با وجود تعهدات بين‌المللي و فشارهاي بين‌‌المللي مصمم به توسعه تسليحات هسته‌اي است اما ارزيابي نكرده‌ايم تصميم ايران برگشت ناپذير باشد.

 

برآورد اطلاعات ملي سال 2007:

با اطمينان زياد اعلام مي‌شود كه تهران در پائيز 2003 برنامه تسليحات هسته‌اي خود را متوقف كرده و با اطمينان زياد قضاوت مي‌شود كه اين توقف دستكم به مدت چندين سال ادامه داشته است. وزارت انرژي و شوراي اطلاعات ملي اطمينان متوسطي به اين دارند كه توقف اين فعاليت‌ها نشان دهنده توقف كل برنامه هسته‌اي ايران باشد. با اطمينان متوسط ارزيابي مي شود كه تهران برنامه هسته‌‌اي خود را تا اواسط سال 2007 از سرنگرفته است. ما از مقاصد كنوني هسته‌اي ايران براي توسعه تسليحاتي خبر نداريم. با اطمينان زياد برداشت مي‌كنيم كه توقف اين برنامه در درجه اول بخاطر تشديد بازرسي‌هاي بين المللي و فشاري بوده كه پس از افشاي فعاليت‌هاي اعلام نشده هسته‌اي ايران اعمال شد. با اطمينان زياد و متوسط ارزيابي مي‌شود كه تهران گزينه توسعه تسليحات هسته‌اي را در ميزان اندك مدنظر دارد.

ما اطمينان متوسطي در پيش‌بيني زمان ساخت احتمالي بمب از سوي ايران داريم. ما آن را تا اوايل و يا اواسط دهه بعد بعيد مي‌دانيم.

 

برآورد سال 2005:

ما اطمينان متوسطي در پيش‌بيني اين امر داريم كه ايران احتمالاً خواهان ساخت بمب اتمي است. ما ارزيابي مي‌كنيم كه بعيد است تا اوايل الي اواسط دهه آينده به اين امر دست پيدا كند.

 

برآورد اطلاعات ملي 2007:

برداشت ما با اطمينان متوسط آن است كه زودترين زمان ممكني كه ايران از توانايي فني توليد اورانيوم با غناي بالاي كافي براي توليد بمب دست پيدا كند در اواخر 2009 است اما اين امر بعيد است. برداشت ما با اطمينان متوسط آن است كه شايد ايران بين 2010 الي 2015 از توانايي فني براي توليد اورانيوم با غناي بالا براي توليد سلاح برخوردار خواهد بود. (برداشت سازمان INR [وابسته به وزارت خارجه آمريكا] اين است كه بعيد است ايران بتواند تا قبل از سال 2013 به اين توانايي دست پيدا كند زيرا همانگونه كه پيش‌بيني مي‌شد مشكلات فني و برنامه‌اي وجود دارد).

 

برآورد جامعه اطلاعاتي سال 2005:

ايران تا پايان اين دهه قادر خواهد بود مقدار كافي از مواد شكافت‌پذير براي سلاح توليد كند در صورتي كه بتواند پيشرفت سريع و موفقي به نسبت آنچه كه تاكنون شاهد بوده‌‌ايم،‌ داشته باشد.

 

برآورد اطلاعات ملي 2007:

برداشت ما با اطمينان متوسط آن است كه زودترين زمان ممكن كه ايران بتواند از نظر فني اورانيوم با غناي بالاي كافي براي توليد بمب داشته باشد در اواخر 2009 است اما اين امر بسيار بعيد است.

 

پاورقي 1: در تدوين اين برآورد منظور ما از برنامه تسليحات هسته‌‌اي فعاليت ايران در زمينه تسليحات و طراحي سلاح هسته‌اي و فعاليت سري تبديل اورانيوم و غني‌سازي اورانيوم است و منظور ما فعاليت اعلام شده غيرنظامي ايران در زمينه تبديل و غني‌سازي اورانيوم نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 17:58  توسط رضا  | 

ملي شدن صنعت نفت كه حاصل مبارزات ضد استعماري مردم ايران بود، انگلستان را به مقابله‌اي همه‌جانبه واداشت. زيرا اقتصاد اين دولت در پي ملي شدن صنعت نفت ايران و قطع دست آن كشور از منابع اقتصادي ايران زيانهاي فراواني متحمل شده بود.
به دنبال اين رويداد، انگليس‌ براي مبارزه با دولت مصدق، برنامه‌اي در 5 مرحله تدارك ديد:
1. مخالفت همه جانبه با ملي شدن نفت ايران و ارايه پيشنهادهاي مشابه و مخالف با قانون ملي شدن به ايران در قالبهاي مختلف.
2. توسل به مجامع بين‌المللي به منظور غير قانوني شناختن ملي شدن نفت.
3. محاصرة اقتصادي و جلوگيري از صدور نفت ايران به خارج.
4. سوق دادن آمريكا از بي‌طرفي مثبت به بي‌طرفي منفي و سرانجام كشاندن اين دولت به مخالفت با مصدق.
5. اقدامات پنهاني براي براندازي حكومت مصدق.
مصدق پيشنهادهاي مشابهي را كه انگليسي‌ها ارايه مي‌دادند و مقصودشان تيشه زدن به ريشة نهضت ملي شدن صنعت نفت بود تا حدي كشف و مردود شناخت ودر مجامع بين‌المللي مانند شوراي امنيت سازمان ملل متحد و ديوان دادگستري بين‌المللي لاهه، آنها را عقيم ساخت و بامحاصرة اقتصادي انگلستان به مبارزه برخاست.
دو ماه پس از ملي شدن صنعت نفت ـ 5 خرداد 1330ـ انگلستان با استناد به معاهده 1312 ش. منعقده ميان تهران و لندن، شكايتي عليه ايران تنظيم و تسليم ديوان لاهه نمود. به دنبال طرح اين شكايت دولت مصدق اعلام كرد كه چون معاده 1312 يك قرارداد بين‌المللي نيست، لغو آن به منزله نقض قوانين بين‌المللي به شمار نمي‌رود و لذا شكايت انگليس از ايران بي‌مورد است.
دولت انگلستان در نامه ديگري ـ 6 مهر 1330ـ شكايت تازه‌اي تسليم رئيس شوراي امنيت سازمان ملل كرد و در آن اقدامات دولت مصدق در ملي شدن صنعت نفت را تهديدي براي صلح و امنيت منطقه خواند. مصدق در جلسه شوراي امنيت كه 21 مهر 1330 براي بررسي شكايات انگلستان تشكيل شد حضور يافت و طي سخناني ضمن رد ادعاي انگلستان در مورد به خطر افتادن صلح منطقه‌اي به تشريح سوء استفاده‌هاي آن دولت و شركت ملي نفت انگليس از منابع طبيعي و ثروتهاي ملي ايران پرداخت. در ادامه اين روند، روز 27 مهر نيز جلسه ديگري در شوراي امنيت سازمان ملل برگزار شد و در آن پيشنهاد دولت فرانسه دال بر احاله مسئوليت تصميم‌گيري در مورد شكايت انگلستان به ديوان لاهه به تصويب رسيد. ديوان مزبور نيز در 31 تير 1331 با 9 رأي مخالف در برابر 56 رأي موافق، حكم بر عدم صلاحيت خود در رسيدگي به شكايت انگلستان صادر كرد. اين حكم در 28 مرداد همان سال توسط دبير كل سازمان ملل به اطلاع شوراي امنيت رسيد.
دولت انگلستان در پي شكست خود در بردن شكايت از ايران به دادگاه لاهه و شوراي امنيت سازمان ملل، اقدام به محاصره نظامي ايران از طريق انتقال كشتي‌هاي جنگي خود به خليج فارس و درياي عمان كرد. متقابلاً دولت مصدق دستور اخراج 4500 متخصص و كارشناس انگليسي مستقر در آبادان را صادر كرد و سپس از شاه درخواست كرد سربازان كشور براي تصرف پالايشگاه آبادان و حفظ امنيت اين شهر، به آن منطقه اعزام شوند. ( در آن زمان وزارت جنگ تحت فرمان مصدق نبود) اين اقدام عملي شد ولي متعاقباً مصدق طي نامه‌‌اي از شاه خواست تا مسئوليت وزارت جنگ به عهده وي گذاشته شود. مقصود مصدق از اين اقدام جلوگيري از كار شكني احتمالي شاه در برابر اقدامات دولت بود، اما اين درخواست از سوي شاه رد شد. مصدق در اعتراض به اين بي‌توجهي در 25 تير 1331 استعفا كرد. به دنبال اين استعفا شاه از فرصت استفاده كرده و فوراً قوام ا‌لسلطنه را مأمور تشكيل كابينه نمود. اما دولت قوام نيز در پي حادثه 30 تير همان سال سقوط كرد و در نتيجه شاه تحت فشار مردم و روحانيت، مجدداً با نخست‌وزيري مصدق و درخواستهايش براي تصدي وزارت جنگ موافقت كرد.
مصدق به محض به قدرت رسيدن، ابتدا دستور بسته شدن همه كنسولگريهاي انگليس در شهرهاي ايران را صادر كرد و سپس امتياز بانك شاهنشاهي را كه در دوران قاجار به انگليسي‌ها واگذار شده بود ملغي نمود. انگليسي‌‌ها نيز متقابلاً دارايي‌هاي ايران را در بانكهاي لندن توقيف كردند و دولت مصدق در واكنش، روز 30 مهر 1331 قطع روابط سياسي تهران ـ لندن را اعلام كرد واز سفير كبير و كليه كاركنان سفارت انگلستان در تهران خواست ظرف 10 روز خاك ايران را ترك كنند. قطع روابط ايران با انگلستان تا ۱4 آذر 1332 كه سرلشكر زاهدي نخست‌وزير كودتايي وقت اقدام به تجديد روابط با انگلستان نمود.

http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=130

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 19:17  توسط رضا  | 

 

جنگ تحميلي و اولين قطعنامه شوراي امنيت
اولين قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل راجع به جنگ تحميلي، ششم مهر 1359 ـ يك هفته پس از شروع جنگ ـ به تصويب رسيد. اما اين قطعنامه اولين موضعگيري شوراي امنيت راجع به جنگ نبود. نخستين موضعگيري، انتشار بيانيه‌اي از سوي شورا در دومين روز جنگ ـ اول مهر 1359 ـ بود. شورا در آن بيانيه بدون توجه به اين كه جنگ با حمله يكجانبه عراق آغاز شد، با طرفين به طور يكسان برخورد كرد و هردو طرف را به «پرهيز از اقدامات خشونت بار عليه يكديگر» و «حل اختلافات از طريق صلح‌آميز» دعوت نمود. علاوه بر اين، بيانيه هيچ وظيفه‌اي را براي متوقف كردن جنگ به دبير كل سازمان ملل محول نكرد جز اين كه از پيشنهاد وي براي «كاربرد مساعي جميله» او حمايت كرده بود.
سوم مهر 1359 دبير كل سازمان ملل خواستار توجه جدي شوراي امنيت، به موضوع جنگ شد و چهارم مهر نيز نمايندگان نروژ و مكزيك (اعضاء غير دايم شوراي امنيت) درخواست رسمي خودرا براي تشكيل جلسه شوراي امنيت به رئيس دوره‌اي شورا ارايه دادند. چهارم و پنجم مهر، شوراي امنيت براساس تقاضاي طرح شده تشكيل جلسه داد و روز پنجم مهر، قطعنامه ارايه شده از سوي مكزيك مورد بحث اعضاي شوراي امنيت قرار گرفت و به عنوان اولين قطعنامه اين شورا براي خاتمه جنگ، به تصويب رسيد.
متن قطعنامه به شرح زير است.
قطعنامه شماره 479 شوراي امنيت (28 سپتامبر 1980)
شوراي امنيت،
با آغاز بررسي موضوع تحت عنوان «وضعيت ميان ايران و عراق» با توجه به اين كه براساس منشور ملل متحد همة دولتهاي عضو تعهد به حل اختلافات بين‌المللي‌شان را از راههاي مسالمت‌آميز و به نحوي كه صلح و امنيت بين‌المللي و عدالت به خطر نيفتد پذيرفته‌اند، همچنين با عنايت به اين كه همة دولتهاي عضو متعهدند در روابط سياسي بين‌المللي خود از تهديد يا كاربرد زور عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي هر كشور خودداري كنند، با خاطر نشان ساختن اين كه طبق مفاد مادة 24 منشور، شوراي امنيت مسئوليت اولية حفظ صلح و امنيت بين‌المللي را به عهده دارد، با اظهارنگراني عميق دربارة وضعيت رو به گسترش ميان ايران و عراق 1ـ از ايران وعراق مي‌‌خواهد از هرگونه كاربرد بيشتر زور به فوريت خودداري كنند و مناقشة خود را از راههاي مسالمت‌آميز و طبق اصول عدالت و حقوق بين‌الملل حل نمايند.
2ـ از آنها مصرانه مي‌خواهد هر پيشنهاد مناسب در مورد ميانجيگري، سازش يا توسل به نهادهاي منطقه‌اي يا ديگر راههاي مسالمت‌آميز بنا به انتخاب خود را كه اجراي تعهداتشان براساس منشور ملل متحد راتسهيل كند، بپذيرند.
3ـ از كلية‌كشورهاي ديگر مي‌‌خواهد حداكثر خويشتن‌داري را مبذول دارند و از هر اقدامي كه ممكن است به افزايش و گسترش بيشتر برخورد منجر شود خودداري كنند.
4ـ از كوششهاي دبير كل و پيشنهاد وي در موردمساعي جميله براي حل اين وضعيت پشتيباني مي‌كند.
5ـ از دبير كل درخواست مي‌كند كه ظرف چهل و هشت ساعت به شوراي امنيت گزارش دهد.
* * *
در بررسي قطعنامه 479 نكات زير جلب نظر مي‌كند
1ـ قطعنامه، 6 روز پس از شروع جنگ و 5 روز پس از اولين بيانيه شوراي امنيت صادر شده است.
2ـ شورا بلافاصله پس از بيانية اول مهر 1359 متوجه عدم كارآيي و بلااثر بودن بيانيه گرديده،‌به صدرو قطعنامه مبادرت ورزید.
3ـ شوراي امنيت در قطعنامة 479 بحران را تحت عنوان «وضعيت ميان ايران و عراق » بررسي كرده است. استفاده از واژة «وضعيت» در اين قطعنامه كه در قطعنامه‌هاي بعدي هم دنبال شده حاكي از عدم توجه دقيق شورا به منشور سازمان ملل است. زيرا منشور ملل متحد ميان واژة «وضعيت»، و «اختلافات» تفاوت و تفكيك قايل است . شوراي امنيت با اطلاق واژة «وضعيت» به جنگ ايران و عراق آن را حالتي دانسته كه ممكن است به اصطكاك بين‌المللي يا اختلاف منجر شود، نه حالتي كه در آن اصطكاك بين‌المللي و يا اختلاف وجود دارد. بنابراين واقعيتهاي موجود را ناديده گرفته است.
ناگفته نماند كه تنها قطعنامة 598 موضوع را با عنوان «منازعه» مورد بررسي قرار داده است.
4 ـ قطعنامه 479 همانند بقية قطعنامه‌ها و بيانيه‌هاي شوراي امنيت در اين زمينه به صورت «توصيه» است و نه «تصميم» . تنها قطعنامة 598 است كه حاكي از «تصميم» شوراي امنيت است.
5ـ قطعنامه 479 وقوع جنگ را احراز كرده اما شروع كننده جنگ را معرفي و اعلام نكرده است. در قطعنامه نه سخن از تجاوز است،‌نه تعيين متجاوز و نه تنبيه آن. در حالي كه شوراي امنيت در مواجهه با بحرانهاي جهاني همواره دستورالعمل معين و مشخص و پذيرفته شده از سوي جامعه جهاني دارد. شوراي امنيت چون ركن سياسي و دايمي سازمان ملل است هم حق وهم وظيفه دارد كه در ماهيت بحرانها و راههاي رفع آنها تلاش كند. از اين رو هيچ بهانه‌اي در خصوص نپرداختن به ريشه بحرانها پذيرفتني نيست.
6ـ در قطعنامه 479 سخني از نقض تماميت ارضي ايران به ميان نيامده و آتش بس نيز داده نشده است. همچنين از نيروهاي متجاوز نيز خواسته نشده تا خاك طرف ديگر را ترك كند و به مرزهاي بين‌المللي باز گردد. تنها از هر دو كشور درخواست شده كه از كاربرد زور عليه يكديگر بپرهيزند. اين به منزله استفاده از يك حكم يكسان براي دو كشوري است كه يكي متجاوز و ديگري قرباني تجاوز است.
در چنين شرايطي درخواست پرهيز از كاربرد زور به معناي فراخواندن ايران به «ترك دفاع» و «عدم مقابله در برابر تجاوز» است.
7ـ پس از صدور اين قطعنامه كه از جانب عراق به عنوان مجوزي براي تجاوزات تلقي شد، پيشروي نيروهاي متجاوز به قلمرو جمهوري اسلامي ايران شتاب بيشتري گرفت و قسمتهاي مهمي از خاك ايران به اشغال نيروهاي عراقي درآمد.
8ـ جو بين‌المللي در زمان صدور قطعنامه 479 عليه جمهوري اسلامي ايران بود. تبليغات امريكا در مورد گروگانها، به ويژه پس از ناكامي امريكا در عمليات طبس، عدم حضور و مشاركت مؤثر ايران در مجامع بين‌المللي، نداشتن حمايت اعضاي دايم و غير دايم شورا و فقدان شناخت صحيح و ارزيابي درست از وقايع جهان و تشكيلات بين‌المللي ناشي از فقدان تجربة دولتمردان، در صدور قطعنامة 479 مؤثر بود. روش غير منصفانه و ظالمانة شورا نيز به جو غالب دامن زد و روحية بدبيني نسبت به شورا در داخل كشور افزايش يافت. مضافاً آن كه اختلافات داخلي در سطوح بالاي مقامات جمهوري اسلامي ايران مانع از اتخاذ يك سياست قاطع و صحيح در زمينة مسايل سياسي و بين‌‌المللي مربوط به جنگ مي‌گرديد و اين موضوع تأثير مهمي در روابط بين‌المللي جمهوري اسلامي ايران داشت.
بديهي بود كه چنين قطعنامه‌اي به محض صدور مورد پذيرش عراق قرار گيرد. عراقي‌ها حتي در نامه رسمي خود راجع به پذيرش قطعنامه از اعضاي شوراي امنيت عميقاً تشكر نيز كردند. اما جمهوري اسلامي به عنوان طرفي كه هم در عرصه نظامي و هم در عرصه سياسي مورد ظلم مضاعف قرار گرفت، طبعاً قطعنامه را رد كرد.

 

قطعنامه ۵۱۴شوراي امنيت

 

۲۱ تير 1361 شوراي امنيت سازمان ملل در پي پيروزي‌هاي نظامي جمهوري اسلامي ايران در جنگ تحميلي و براي متوقف ساختن اين روند، قطعنامه 514 را منتشر كرد.
اين قطعنامه كه دومين قطعنامه شوراي امنيت از مجموع 7 قطعنامه منتشره اين شورا درباره جنگ بود، زماني به تصويب رسيد كه 2 سال از جنگ مي‌گذشت و در اين مدت نيروهاي ايران محاصره آبادان را شكسته (عمليات ثامن الائمه ـ آذر 1360) سايتهاي استراتژيك منطقه دزفول و اراضي اشغالي منطقه شوش را آزاد كرده (عمليات فتح المبين ـ بهمن 1360) و خرمشهر را از نيروهاي عراقي باز پس گرفته بودند. (عمليات بيت المقدس ـ خرداد 1361).
قطعنامه 514 به درخواست امريكا و اردن، هنگامي به تصويب رسيد كه عراق به دليل شكست‌هاي پي در پي ضربات سياسي و رواني مهمي را متحمل شده بود. در 15 ماه اوليه شروع تجاوزات عراق، و هنگامي كه نيروهاي عراقي بخش‌هاي مهمي از اراضي غرب و جنوب ايران را در اشغال خود داشتند، شوراي امنيت تنها يك قطعنامه منتشر كرد و درآن نيز، هرگز خواستار خروج عراق از خاك جمهوري اسلامي ايران نشد. در آن دوره تنها بر ضرورت «توقف جنگ‌» تأكيد مي‌كرد (قطعنامه 479 ـ مهرماه 1359). طبعاً توقف جنگ در شرايطي كه نظاميان عراقي در شهرهاي غربي و جنوبي ايران حاضر بودند، مي‌توانست زمينه‌ساز تثبيت حضور دايمي آنان شود. اما با آغاز پيروزي‌هاي جمهوري اسلامي ايران، بلافاصله قطعنامه 514 با هدف توقف اين روند انتشار يافت. در اين قطعنامه برخلاف قطعنامه قبلي‌، سخن از به خطر افتادن صلح و امنيت و ضرورت استقرار نيروهاي نظامي در مرز دو كشور به ميان آمده بود. علاوه بر اين، عقب نشيني نيروها به مرزهاي شناخته شده بين‌المللي در شرايطي در اين قطعنامه آمده بود كه نيروهاي عراقي از اكثر نقاط مهم و استراتژيك ايران بيرون رانده شده بودند.
عواملي كه موجب صدور دومين قطعنامه شوراي امنيت در جنگ شد عبارتند از:
1ـ اجراي عمليات ثامن الائمه كه به شكست محاصرة آبادان و طريق القدس كه در آذرماه 1360 به آزادسازي بخش‌هاي مهمي از جنوب ايران انجاميد.
2ـ پيروزي جمهوري اسلامي ايران در عمليات فتح المبين كه از 17/1/60 شروع شد و به آزادي قسمت‌هاي مهمي از خاك ايران در مناطق غرب شوش و دزفول و متواري شدن نيروهاي عراقي از اين منطقه انجاميد.
3ـ عمليات بيت المقدس كه از دهم ارديبهشت ماه 1361 توسط نيروهاي ايران شروع شد و با آزادسازي خرمشهر در سوم خرداد 1361 خاتمه يافت‌، ضربة سياسي و رواني مهمي بر عراق و حاميانش وارد كرد.و تصورات آنان را درباره توانايي ايران درهم ريخت‌.
به اين ترتيب قدرت نظامي ايران باعث شد تا شوراي امنيت به درخواست اردن وحمايت امريكا تشكيل جلسه داده و در جلسه 2383 خود قطعنامه شماره 514(1982) را در 12 ژوئيه (21/4/1361) به اتفاق آرا تصويب كند. متن قطعنامه به اين شرح است‌:

قطعنامه شماره 514 (1982)
«شوراي امنيت‌، با بررسي مجدد موضوع تحت عنوان «وضعيت مابين ايران و عراق‌» با نگراني عميق در مورد ادامه مناقشه ميان دو كشور كه منجر به خسارات سنگين انساني و مادي گرديده و صلح و امنيت را در معرض خطر قرار داده است‌.
با يادآوري مفاد مادة 2 منشور ملل متحد و يادآوري اين كه لازمه استقرار صلح و امنيت در منطقه رعايت كامل اين مفاد است‌.
با يادآوري ماده 24 منشور كه به موجب آن مسئوليت اوليه حفظ صلح و امنيت بين‌المللي به عهده شوراي امنيت واگذار گرديده است‌
با يادآوري قطعنامه 476 (1980) كه به اتفاق آرأ در 28 سپتامبر 1980 تصويب شد و نيز بيانيه مورخ 5 نوامبر 1980 (14244 S/) رئيس شورا.
با درنظر گرفتن كوشش هايي كه مخصوصاً دبيركل سازمان ملل متحد و نماينده او و نيز جنبش كشورهاي غيرمتعهد و سازمان كنفرانس اسلامي درجهت ميانجي‌گري مبذول داشته‌اند.
1ـ خواستار آتش بس و خاتمة فوري كلية عمليات نظامي است‌.
2ـ علاوه برآن خواستار عقب كشيدن نيروها به مرزهاي شناخته شده بين المللي است‌.
3ـ تصميم مي‌گيرد كه گروهي از ناظران سازمان ملل متحد را به منظور بررسي‌، تائيد و نظارت بر آتش بس و عقب نشيني اعزام دارد و از دبيركل مي‌خواهد كه گزارش خود را در مورد ترتيباتي كه بدين منظور مورد نياز است به شوراي امنيت تسليم نمايد.
4ـ مصرانه مي‌خواهد كه كوشش‌هاي ميانجي‌گرانه به نحو هماهنگ شده از طريق دبيركل به منظور نيل به حل جامع اختلاف به نحو عادلانه و شرافتمندانه كه مورد قبول هر دو طرف در زمينه كليه مسائل مهم براساس اصول منشور ملل متحد من جمله احترام به حاكميت‌، استقلال‌، تماميت ارضي و عدم مداخله در امور داخلي كشورها باشد ادامه يابد.
5ـ از همه كشورهاي ديگر درخواست مي‌نمايد كه از هر اقدامي كه مي‌تواند به ادامه اختلافات دامن زند خودداري ورزند و اجراي قطعنامه حاضر را تسهيل كنند.
6ـ از دبيركل تقاضا مي‌نمايد كه ظرف سه ماه در مورد اجراي اين قطعنامه گزارش خود را تسليم نمايد.»
در خصوص اين قطعنامه نكات زير جالب توجه است‌:
1ـ عنوان اين قطعنامه نيز همانند قطعنامه 479 «وضعيت ميان ايران و عراق‌» است‌.
2ـ اين قطعنامه نيز همانند قطعنامه 479 «توصيه‌» است‌.
3ـ اين قطعنامه نيز به اتفاق آرا تصويب شد.
4ـ فاصله زماني اين قطعنامه با قطعنامه قبلي 21 ماه و 15 روز است كه اين فترت طولاني خود سؤال برانگيز است‌. فترت مربوط به زماني است كه نيروهاي عراقي مشغول استحكام مواضع خود در داخل ايران بودند.
5ـ قطعنامه 514 با اشاره صريح به قطعنامه 476 سعي كرده براي آن قطعنامه نيز مشروعيت و وجهه قانوني كسب كند.
6ـ در قطعنامه 514، شوراي امنيت به خطر افتادن و تهديد صلح را احراز نموده‌، ولي همچنان اقدامي درمورد معرفي متجاوز و آغازگر جنگ و تنبيه او ننموده و اصولاً صحبتي از تجاوز به ميان نياورده است‌.
7ـ در اين قطعنامه براي نخستين بار از برقراري آتش بس‌، عقب نشيني نيروها و تشكيل نيروي پاسدار صلح و استقرار آنها سخن به ميان آمده است.
8ـ همچنين براي نخستين بار موضوعاتي مانند احترام به حاكميت‌، استقلال‌، تماميت ارضي و عدم مداخله در امور داخلي كشورها مورد توجه شورا قرار گرفته است‌. اين مفاهيم آن قدر مسائل بي اهميتي نيستند كه در قطعنامه قبلي سهواً فراموش شده باشند و اينك كه از نيروهاي ايران احساس خطر مي‌شود، اين مفاهيم پررنگ مي‌شوند. البته به هرحال وجود عباراتي چون احترام به حاكميت‌، استقلال و تماميت ارضي در اين قطعنامه چرخشي آشكار به نفع جمهوري اسلامي ايران بود. هرچند شورا خواست تا با ذكر عدم مداخله در امور داخلي كشورها، نظر عراق را نيز در اين بند تأمين كرده باشد.
9ـ در حالي كه در قطعنامه 479 از دبيركل خواسته شده بود ظرف 48 ساعت به شوراي امنيت گزارش دهد، اين مهلت در قطعنامه 514 سه ماه تعيين شده است‌. اين بار شوراي امنيت متوجه شده كه مسئله به آساني قابل حل نيست‌.
10ـ در قطعنامه اخير برخورد جدي‌تر و قوي‌تري با مسئله شده است‌. علت عمده اين بود كه افكار بين‌المللي قدرت نظامي ايران را باور كرده بود و با حذف بني‌صدر از رياست جمهوري‌، يگانگي و وحدت نسبي در ميان زمامداران جمهوري اسلامي ايران ايجاد شده بود. البته سايرعوامل نامساعد بين‌المللي به ضرر جمهوري اسلامي ايران هنوز موجود بود.
11ـ عقب نشيني نيروها به مرزهاي شناخته شده بين‌المللي كه در بند 2 قطعنامه مطرح شد، هنگامي مورد گفتگو قرار گرفت كه نيروهاي عراق از اكثر نقاط مهم و استراتژيك ايران بيرون رانده شده بودند. به بيان ديگر، هنگامي صحبت از عقب نشيني نيروها ‌شد كه در نقاط جنوبي جبهه‌، نيروهاي ايران به مرزهاي بين‌المللي رسيده بودند.
به دلايلي كه ذكر شد، قبول قطعنامه از طرف عراق و رد آن از طرف ايران قابل پيش‌بيني بود و اين امر تحقق يافت‌. نهايت آن كه‌، جمهوري اسلامي ايران پس از تصويب قطعنامه 514 در شوراي امنيت دست به تحريم شورا زد و در جلسات آن شركت نكرد. دليل ايران اين بود كه چگونه آزادسازي سرزمين هايي كه به طور غيرقانوني و با زور اشغال شده‌، مي‌تواند تهديد عميقي عليه صلح و امنيت بين المللي به شمار رود كه تشكيل جلسه فوري شوراي امنيت را ـ پس از نزديك به دو سال كه از اشغال اين سرزمين‌ها مي‌گذرد ـ ضروري سازد.

 

قطعنامه ۵۴۰

 

از مجموعه 8 قطعنامه منتشره از سوي شوراي امنيت سازمان ملل راجع به جنگ تحميلي، قطعنامه 540، چهارمين مورد آن به شمار مي‌رود. 1 اين قطعنامه با وجود آن كه در پي اعزام گروه حقيقت‌ياب سازمان ملل براي بررسي آثار حملات توپخانه‌اي عراق به مناطق مسكوني ايران و تهيه گزارش مستند و ارائه آن به شوراي امنيت سازمان ملل صورت گرفت، 2 نكته تازه‌اي در برنداشت و تكرار قطعنامه‌هاي پيشين اين شورا بود. علاوه بر اين، قطعنامه 540 متعاقب يك رشته پيروزي‌هاي جمهوري اسلامي ايران در جبهه‌هاي جنگ صورت گرفت.
در فاصله قطعنامة 522 تا قطعنامة بعدي (540) در جبهه‌هاي جنگ عمليات زير توسط نيروهاي جمهوري اسلامي صورت گرفت:
ـ عمليات محرم كه در دهم آبان ماه 1361 در منطقة شمال فكه و جنوب غربي ايران شروع شد و طي سه مرحله، آزادي بيش از 700 كيلومتر مربع از سرزمينهاي ايران و تسلط بر خطوط مواصلاتي مهم عراق و اسارت حدود 3000 نفر از نيروهاي عراقي را به دنبال داشت.
ـ عمليات والفجر مقدماتي كه در 18 بهمن 1361 در جبهه‌‌هاي مياني انجام شد.
ـ عمليات والفجر 1 كه در 23 فروردين 1362 در منطقة شمال فكه شروع و منجر به آزادي حدود 150 كيلومتر مربع از خاك ايران شد.
ـ عمليات والفجر 2 كه در 29 تير ماه در منطقة پيرانشهر آغاز و به تصرف ارتفاعات استراتژيك منطقه وپادگان حاج عمران انجاميد.
ـ عمليات والفجر 3 كه ده روز پس از عمليات والفجر 2 در جبهة مركزي منطقه مهران انجام شد و آزادي ارتفاعات حساس و استراتژيك منطقه و سد كنجان چم و جادة استراتژيك مهران به دهلران را در پي داشت.
ـ عمليات والفجر 4 كه در 28 مهر سال 1362 در منطقة بانه و مريوان انجام و منتهي به آزادي حدود 700 كيلومتر مربع از خاك ايران و تسلط بر ارتفاعات مهم منطقه گرديد.
گفتني است عمليات والفجر 4، تا ‌آن تاريخ موفقترين عمليات ايران بود؛ شايد به همين دليل بود كه چند روز بعد، شوراي امنيت به فكر صدور قطعنامه‌اي ديگر افتاد و آن قطعنامة شمارة 540 بود.
ـ طرح قطعنامه توسط كشورهاي گويان، زئير و توگو ارائه شد و درجلسة نهم ‌آبان 1362 با 12 رأي موافق، سه رأي ممتنع (پاكستان، نيكاراگوئه و مالت) و بدون رأي مخالف تصويب شد. متن قطعنامة شماره 540 به شرح زير است:
قعطنامة شمارة 540 ( 1983)
«شوراي امنيت،
با بررسي مجدد موضوع تحت عنوان «وضعيت مابين ايران و عراق»،
با يادآوري قطعنامه‌ها و بيانيه‌هاي شورا كه در آن من جمله ‌آتش بس كامل و پايان عمليات نظامي ميان طرفين خواسته شده است، با يادآوري گزارش مورخ 20 ژوئن 1983 (15834/ S) دبير كل در مورد هيئت اعزامي منتخب او جهت بازرسي مناطق غير نظامي در ايران و عراق كه مورد حملات نظامي قرار گرفته‌اند و قدرداني از دبير كل به خاطر تقديم گزارش واقع‌بينانه، متوازن و عيني در اين مورد، و نيز با ابراز قدرداني از تشويق‌ها و كمك‌ها و همكاري‌هايي كه دولتين ايران و عراق نسبت به هيئت اعزامي دبير كل مبذول داشته‌اند، با ابراز تأسف مجدد از مناقشة ميان دو كشور كه منجر به خسارات هنگفت جاني و زيانهاي فراوان به شهرها، اموال و تأسيسات زيربنايي اقتصادي شده است و با تأييد لزوم بررسي واقع‌بينانة علل جنگ،
1. از دبير كل تقاضا مي‌نمايد تا به كوشش‌هاي ميانجيگرانة خود ميان طرفين به منظور نيل به حل اختلاف به نحو كامل و عادلانه و شرافتمندانه كه مورد قبول هر دو طرف باشد، ادامه دهد
2. نقض حقوق انساني و بشر دوستانه، مخصوصاً مفاد كنوانسيون 1949 را در كلية زمينه‌هاي آن محكوم مي‌سازد وخواستار توقف فوري كليه عمليات نظامي عليه هدفهاي غير نظامي از جمله شهرها و مناطق مسكوني است.
3. حق كشتيراني و بازرگاني آزاد را در آب‌هاي بين‌المللي مورد تأكيد قرار داده و از كلية كشورها مي‌خواهد كه اين حق را رعايت كنند و از طرفين متخاصم مي‌خواهد كه بلافاصله به خصومت‌ها در منطقة خليج [فارس] من‌جمله خطوط دريايي و آبراه‌هاي قابل كشتيراني، بنادر، پايانه‌ها، تأسيسات دور از ساحل و همة بنادري كه به طور مستقيم يا غير مستقيم به دريا راه دارند، پايان داده و به تماميت ارضي ديگر كشورهاي ساحلي احترام بگذارند.
4. از دبير كل درخواست مي‌نمايد كه با طرفين در مورد طرق توقف خصومت، من جمله احتمال اعزام ناظران سازمان ملل مشورت نمايد و گزارش نتيجة اين مشورت‌ها را به شوراي امنيت تسليم نمايد.
5. از هر دو طرف مي‌خواهد كه از هر اقدامي كه صلح و امنيت بين‌المللي و همچنين حيات دريايي در منطقة خليج [فارس] را در معرض مخاطره قرار مي‌دهد خودداري ورزند.
6. بار ديگر از كلية كشورها مي‌خواهد كه حداكثر خويشتن‌داري را در مورد اقداماتي كه ممكن است به افزايش و گسترش مناقشه منجر شود به كار برند و بدين ترتيب اجراي اين قطعنامه را تسهيل نمايند.
7. از دبير كل درخواست مي‌نمايد كه در مورد اجراي فوري و مؤثر اين قطعنامه با طرفين به مشورت بپردازد.»
در بررسي و تحليل تطبيقي اين قطعنامه نكات زير حائز اهميت است:
1. عنوان اين قطعنامه همچنان «وضعيت ميان ايران و عراق» است.
2. اين قطعنامه نيز همانند قطعنامه‌هاي قبلي «توصيه» است.
3. رياست شورا در موقع تصويب قطعنامه نمايندة اردن بود كه با توجه به روابط ويژة اردن با عراق در آن زمان، رئيس شورا در تصويب قطعنامه نقش مهمي داشت.
4. قطعنامه متعاقب عمليات زنجيره‌اي والفجر و به ويژه «والفجر 4» صادر شده و متأثر از آن بود. فاصله زماني شروع عمليات والفجر تا صدور قطعنامه 540 فقط 12 روز است.
5. شورا براي تأكيد بر رعايت حق كشتيراني و بازرگاني آزاد (پاراگراف 3 اجرايي) دير عمل كرده است. زيرا در واقع پس از صدور قطعنامة 522 بود (مهر 1361) كه عمليات شديد حمله به كشتي‌ها و نفتكش‌ها در خليج فارس توسط عراق آغاز شد.
6. در بندهاي 3 و 5 قطعنامه به «خليج» اشاره شده و منظور «خليج فارس» است. بحث در مورد نام اصيل و تاريخي خليج فارس خود مبحث گسترده‌اي است كه كوچك‌ترين ترديدي در صحت و اصالت اين نام باقي نمي‌گذارد. كاربرد نام ناقص و اسمي عام به جاي اسم خاص «خليج فارس» در قطعنامة شوراي امنيت مبين جهت‌گيري شورا به سود محافلي است كه سعي در تحريف نام تاريخي خليج فارس دارند؛ زيرا در اين مورد علاوه بر صدها سند و مدرك، دستورالعمل صريح و كاملاً روشن دبيرخانة سازمان ملل متحد راه را بر هرگونه ابهامي بسته است. 3 قاعدتاً شوراي امنيت نمي‌تواند از چنين دستورالعملي بي‌اطلاع باشد. مضافاً آنكه تأكيدات مكرر و حساسيت جمهوري اسلامي ايران را نيز در اين مورد شاهد بوده است.
7. قطعنامة 540 اولين مورد از قطعنامه‌هاي مورد بررسي است كه به اتفاق آرا به تصويب نرسيده است. اين اولين بار بود كه اتفاق آرا شكسته مي‌شد و سه كشور به آن رأي ممتنع مي‌دادند.
8. قطعنامة 540 شامل عناصر مثبتي نيز هست. از جمله اين كه در آخرين بند مقدماتي لزوم بررسي واقع بينانة علل جنگ را كه پيوسته جمهوري اسلامي ايران بر آن پاي مي‌فشرد مي‌پذيرد و اين در نوع خود تا آن زمان بي نظير است؛ اگر چه اين كار با سه اشكال عمده توأم بود: اول آنكه چنين مسئله مهمي تنها در قسمت مقدماتي قطعنامه آورده شده و در قسمت اجرايي براي آن روشي اختصاص داده نشده است؛ دوم با وجود آن كه شورا پذيرفته است جنگي واقع شده اما از تجاوز سخني به ميان نياورده است. حتي اگر شورا براي اين كار «محذوراتي» داشته، مي‌توانسته است با كاربرد لفظ «نقض صلح» منظور خود را ابزار دارد كه چنين نكرده است؛ و سوم آن كه به مسئله‌اي با اين اهميت، بسيار مبهم و گذرا اشاره شده است.
به هر حال اين نكته را نمي‌توان منكر شد كه تا اين مقدار نيز پيشرفت مهم و چرخشي اميدبخش در سلسله حركات شورا پديد آمده بود.
9. اشاره به گزارش هيئت بازرسي مناطق غير نظامي در ايران و عراق كه هدف حملات نظامي قرار گرفته بودند و «واقع‌بينانه، متوازن و عيني» خواندن آن، باتوجه به نتيجه‌گيري گزارش، نكته‌اي مثبت به نفع جمهوري اسلامي ايران بود.
10. تصريح و احصاي موارد مذكوردر بند 3 قسمت اجرايي قطعنامه، به نحوي است كه بتواند رضايت هر دو طرف را در برداشته باشد. مثلاً امنيت خطوط دريايي بيشتر مورد نظر ايران بود و امنيت آبراههاي قابل كشتيراني مورد درخواست عراق. پايانه‌‌ها به قصد جلب رضايت ايران و بنادري كه به طور غير مستقيم به دريا راه دارند، با نيت رضايت عراق ذكر شده بود.
اگر چه امام جمعة تهران، در خطبة نماز جمعه تهران قطعنامة 540 را رد كرده و توضيح دادند كه اصولاً سياست جمهوري اسلامي ايران در قبال شوراي امنيت تغيير نكرده است، مگر آنكه شورا سياست‌هاي خود را تغيير دهد. 4 ، ليكن با توجه به آنچه در بندهاي 7 تا 10 ذكر شد، براي اولين بار نگاه جدي‌تري در مورد اين قطعنامه در جمهوري اسلامي ايران به عمل آمد. اين بررسي اگر چه تغييري در موضع رد قطعنامه در پي نداشت، اما اين فكر به وجود آمد كه در آينده مي‌توان انتظار صدور قطعنامه‌هاي واقع بينانه‌تري از شوراي امنيت سازمان ملل داشت.
پي‌نوشت‌‌ها:
1ـ اين قطعنامه‌ها عبارتند از قطعنامه 479 مصوب ششم مهر 1359، قطعنامه 514 مصوب 21 تير 1361، قطعنامه 522 مصوب 12 مهر 1361، قطعنامه 540 مصوب 9 آبان 1362، قطعنامه 552 مصوب 11 خرداد 1363، قطعنامه 582 مصوب 5 اسفند 1364، قطعنامه 588 مصوب 16 مهر 1365 و قطعنامه 598 مصوب 29 تير 1366.
2ـ اين گروه از 30 ارديبهشت تا 20 خرداد 1362 از ايران و عراق بازديد كردند و گزارش خود را به دبير كل سازمان ملل دادند. در اين گزارش به ويراني‌هاي سنگين مناطق مسكوني ايران و خسارات محدود عراق اشاره شده است.
3ـ نامة دبير كل وقت سازمان ملل متحد به نمايندگي ايران كه تحت شمارةAD311/1/GEN به تاريخ 5 مارس 1971 به عنوان سند سازمان ملل متحد منتشر شده است.
4ـ روزنامه كيهان؛ 13 آبان 1362؛ ص 2.

 

قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل متحد

روز 29 تير 1366 قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل متحد در رابطه با جنگ تحميلي عراق عليه ايران انتشار يافت‌. اين هفتمين قطعنامه‌اي بود كه از سوي اين شورا در اين رابطه منتشر مي‌شد.
قطعنامه 598 كه 10 ماده داشت، باوجود بعضي ضعفها، عادلانه‌تر از 6 قطعنامه قبلي در قبال جنگ تحميلي بود. از جمله اين كه در بند ششم بر ضرورت تحقيق راجع به شناسايي آغازگر جنگ ودر بند هفتم بر لزوم تأمين هزينه بازسازي پس از خاتمه جنگ و در بند هشتم بر ضرورت تقويت امنيت و آرامش منطقه تأكيد شده بود. به همين دليل موضع اوليه جمهوري اسلامي درقبال آن نه مخالفت و نه موافقت مطلق بود.
دليل خودداري يكساله جمهوري اسلامي ايران از پذيرش اين قطعنامه، حضور روزافزون نيروهاي امريكايي در خليج فارس و نقض آشكار بند هشتم قطعنامه بود. اما درپي سفر خاوير پرز دكوئه‌يار، دبيركل وقت سازمان ملل به تهران، در شهريور 1366 و پذيرش حقانيت مواضع جمهوري اسلامي ايران وسپس نطق رئيس جمهور وقت ايران در اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل و تشريح مواضع كشور نسبت به قطعنامه‌هاي اين سازمان از ابتداي جنگ تا زمان صدور قطعنامه 598 و نيز تبيين نقش مخرب امريكا در ايجاد فتنه و ناامني در منطقه‌، اين قطعنامه طي يك نامه رسمي در 26 تير 1367 مورد پذيرش جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت‌.
قطعنامه‌هايي كه از سوي شوراي امنيت سازمان ملل راجع به جنگ تحميلي انتشار يافته‌‌اند، عبارتند از:
قطعنامه 479/6 مهر 1359
قطعنامه 514/ 21 تير 1361
قطعنامه 522/ 12 مهر 1361
قطعنامه 540/ 9 آبان 1362
قطعنامه 582/ 5 اسفند 1364
قطعنامه 588/ 16 مهر 1365
قطعنامه 598/ 29 تير 1366

 

پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران

26 تير 1367 نامه‌اي از سوي آيت الله خامنه‌اي رئيس جمهور وقت ايران به «خاوير پرز دكوئه‌يار» دبير كل وقت سازمان ملل متحد ارسال شد. در اين نامه جمهوري اسلامي ايران رسماً قطعنامه 598 شوراي امنيت راجع به جنگ تحميلي راپذيرفت‌. در بخشي از اين نامه آمده بود:
«... همان طور كه به خوبي استحضار داريد، آتش جنگي كه به وسيله رژيم عراق در 22 سپتامبر 1980 با تجاوز عليه تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران آغاز گرديد، اينك ابعاد غيرقابل تصوري به خود گرفته است كه كشورهاي ديگر و حتي غيرنظاميان بي گناه رانيز درشعله‌هاي خود گرفته است‌.
قتل 298 نفر انسان بي‌گناه كه با ساقط ساختن هواپيماي ايرباس جمهوري اسلامي ايران به وسيله يكي از كشتي‌هاي جنگي آمريكايي درخليج فارس به وقوع پيوست‌، نمونه‌اي بارز در اين خصوص است‌.
در چنين موقعيتي‌، تلاشهاي جنابعالي براي اجراي قطعنامه 598 (1987) حائز اهميت ويژه‌اي است‌. جمهوري اسلامي ايران پيوسته كمك و پشتيباني خود رانسبت به شما در حصول به اين هدف مبذول داشته است‌. در اين زمينه ما مصمم گرديديم كه رسماً اعلام داريم جمهوري اسلامي ايران به خاطر اهميت حفظ جان انسانها و برقراري عدالت و صلح و امنيت منطقه‌اي وبين‌المللي‌، قطعنامه (1987) 598 شوراي امنيت را مي‌پذيرد...»
در همين مورد، حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني‌، رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي و سخنگوي شوراي عالي دفاع گفت:
«حمله به هواپيماي مسافربري ايران و شهادت 290 نفر سرنشين بيگناه‌، به هيچ وجه ادعاي اشتباه در مورد آن پذيرفته نيست و از نظر ما يك اخطار تلقي شد. همچنين قساوت فوق العاده صدام درداخل عراق كه هزاران روستا و صدها هزارتن از مردم رابا بمباران شيميايي قتل عام مي‌كند، از ديگر دلايل آن است كه نشان مي‌دهد، به او اجازه داده‌اند هرجنايتي رامرتكب شود. مجموعه اين شرايط و ادله ديگري كه فعلاً ذكر نمي‌شود، ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه مصلحت انقلاب و ملت‌هاي ايران و عراق ومنطقه اين است كه قطعنامه مذكور پذيرفته شود ... ايران تا به حال خواستار آن بود كه ابتدا كميته تعيين متجاوز تعيين شود، ولي فعلاً باتوجه به شرايط جديدي كه پيش آمده‌، از آن شرط خود صرف نظر مي‌كنيم‌... متأسفانه تبليغات جهاني ما را جنگ‌افروز و جنگ طلب معرفي كرده و صدام وحزب بعث متجاوز كه تمامي قوانين را نقض كرده‌، ولي چون يك شعار مشخص دارد، يعني قطعنامه را پذيرفته و حاضر به قضاوت بين‌المللي است‌، به صورتي عوامفريبانه صلح‌طلب معرفي شده است‌. با اين كار، يعني قبول قطعنامه 598، ما نشان داديم كه در اين زمينه انعطاف‌پذير هستيم‌... ما قطعنامه را هرگز رد نكرده بوديم‌، بلكه شرطي روي آن گذاشتيم و اين اواخر روشن شد كه ممكن است حوادث تلخي در منطقه اتفاق افتد كه نقطه عطف آن سقوط هواپيماي مسافري ايران توسط امريكا بود... آنها مي‌خواستند ما را به دليل نپذيرفتن قطعنامه تحريم تسليحاتي كنند، منطقاً از آن پس (در صورتي كه عراق از قبول قطعنامه خودداري كند) بايد عراق را تحريم نمايند.»
پي نوشت‌:
1ـ روزنامه جمهوري اسلامي - 27 تير 1367.
2ـ روزنامه اطلاعات ـ 28 تير 1367.

 

 

معرفي عراق به عنوان متجاوز از سوي سازمان ملل

 

از ساعت 30/6 صبح روز دوشنبه 29 مرداد 1367 (بيستم اوت 1988) به درخواست «خاوير پرز دكوئه‌يار» دبيركل وقت سازمان ملل متحد در تمام طول مرزهاي دو كشور عراق و جمهوري اسلامي ايران مقررات آتش‌بس به اجرا گذارده شد. 1 دستور برقراري آتش‌بس ميان دو كشور قبلاً و در پي پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل توسط جمهوري اسلامي ايران از سوي «دكوئه‌يار» صادر شده بود. وي به موجب نخستين بند اين قطعنامه، آتش‌بس را اعلام و يك گروه 1300نفره از نظاميان پاسدار صلح سازمان ملل رانيز مأمور نظارت بر آن كرده بود. اين گروه كه اصطلاحاً ـ يونيماگ‌ـ 2 روز 28مرداد و در آستانه برقراري آتش‌بس در مرز دو كشور مستقر شده بود.
«يونيماگ‌» براساس قطعنامه 612 مصوب 17 مرداد 1367 شوراي امنيت تشكيل شد و در ابتدا مدت 6 ماه مأموريت يافت تا بر آتش‌بس در مرزهاي ايران و عراق نظارت كند. اما پس از پايان اين مدت، مأموريت گروه 6 ماه ديگر تمديد شد. «يونيماگ‌» متشكل از 1300 نفر بود كه از 24 كشور اعزام شده بودند. اين كشورها عبارت بودند از: آرژانتين‌، استراليا، اتريش‌، بنگلادش‌، كانادا، دانمارك‌، فنلاند، غنا، مجارستان‌، هند، اندونزي‌، ايرلند، ايتاليا، كنيا، مالزي‌، زلاندنو، نيجريه‌، نروژ، لهستان‌، سنگال‌، سوئد، تركيه‌، يوگسلاوي و زامبيا.
تعداد اعضاي اين گروه 350 نفر ناظر نظامي و 615 نفر نظامي بود. از اين عده 80 نفر پليس نظامي‌، 375 نفر مامور مخابرات‌، 130 نفر خدمه هليكوپتر و 30 نفر دريانورد بودند. همچنين 350 نفر غير نظامي نيز به انجام امور اداري در گروه اشتغال داشتند.
ستاد مركزي «يونيماگ‌» در تهران وبغداد مستقر بود. هريك از ستادهاي مذكور متشكل از مديريت نظاميان ناظر، مشاور سياسي ارشد، سخنگوي گروه و ساير نفرات اصلي بود كه به طور متناوب در تهران وبغداد انجام وظيفه مي‌كردند. رئيس گروه ناظران يك افسر ايرلندي بود وفرماندهي كل «يونيماگ‌» را نيز ژنرال «اسلاوكويوويچ‌» تبعه يوگسلاوي برعهده داشت‌.

نقش «دكوئه يار» در پايان بخشيدن به جنگ‌
شوراي امنيت سازمان ملل متحد، براي توقف جنگ تحميلي هشت ساله عراق عليه جمهوري اسلامي ايران جمعاً هشت قطعنامه تصويب كرد؛3. قطعنامه‌هاي شماره 479ـ 514ـ 522ـ 540ـ 582ـ 588ـ 598ـ 619.
در مورد قطعنامه 598 نكته حائز اهميت اين بود كه پيش نويس آن از سوي 5 عضو دائمي شوراي امنيت مشتركاً تهيه و به شوراي امنيت تسليم شده بود. شوراي امنيت در اين فاصله به مشورتهاي فشرده خود براي تنظيم پيش نويسي كه حاوي فصل مشترك نظريات دو كشور بود، ادامه مي‌داد. و اين قطعنامه به اتفاق آراء از تصويب شوراي امنيت گذشته بود.
در قطعنامه 598 از طرفين درگير درخواست شده بود كه‌: «فوراً در جنگ آتش بس اعلام كرده و آن را رعايت نمايند، نيروهاي مسلح خود را تا پشت مرزهاي شناخته شده بين المللي به عقب بكشند و اسراي جنگي را آزاد كنند.» شورا در اين قطعنامه نگراني عميق خود را از استمرار جنگ بين ايران و عراق اعلام كرده بود و اظهار نظر كرده بود كه‌: «چون احتمال افزايش و گسترش جنگ مي‌رود قصد دارد كليه اقدامات جنگي را متوقف كند و يك صلح جامع‌، عادلانه، شرافتمندانه و بادوام بين ايران و عراق برقرار سازد.» شورا در پايان قطعنامه اظهار داشته بود كه به دليل استمرار جنگ بين ايران وعراق صلح جهاني به خطر افتاده است و در نتيجه تهديد كرده بود كه برابر مواد 39 و 40 منشور سازمان ملل عمل خواهد كرد. 4
دولت جمهوري اسلامي ايران هر چند معتقد بود كه شوراي امنيت در قطعنامه 598 براي نخستين بار با مسئله جنگ برخوردي جدي و بنيادي نموده است‌، ولي به دليل بعضي ضعفها و نقايص قطعنامه از آن انتقاد و دلائل منطقي بسياري ارائه كرد. بر اين اساس قطعنامه 598 به مدت يك سال به صورت معلق ـ نه رد و نه قبول‌ـ ماند. در اين شرائط، جنگ در زمين‌، هوا و دريا ادامه داشت‌. كشتي‌هاي جنگي كه براي اسكورت كشتي‌هاي تجاري به خليج فارس اعزام مي‌شدند به جنگ كشيده ‌شدند. در 12 تير 1367 ناو جنگي امريكا ـ وينسنس‌ـ به طور عمدي هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران را در جريان يك پرواز عادي بر فراز خليج فارس مورد هدف قرار داد. در اين جنايت 290 مسافر شامل دهها زن و كودك به شهادت رسيدند. سرانجام‌، جمهوري اسلامي ايران در 26 تير 1367 رسماً به «دكوئه يار» اطلاع داد كه به منظور جلوگيري از كشتار و برقراري عدالت و استقرار صلح در منطقه و جهان‌، قطعنامه 598 را مي‌پذيرد. در نامه رياست وقت جمهوري اسلامي ايران چنين آمده بود: 5
«همانطور كه به خوبي استحضار داريد، آتشِ جنگي كه به وسيله رژيم عراق در 22 سپتامبر 1980 با تجاوز عليه تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران آغاز گرديد، اينك ابعاد غير قابل تصوري به خود گرفته است كه كشورهاي ديگر و حتي غيرنظاميان بي گناه را نيز در شعله‌هاي خود گرفته است‌. قتل 290 نفر انسان بي گناه كه با ساقط ساختن هواپيماي ايرباس جمهوري اسلامي ايران به وسيله يكي از كشتي‌هاي جنگي آمريكايي در خليج فارس به وقوع پيوست‌، نمونه‌اي بارز در اين خصوص است‌. در چنين موقعيتي‌، تلاشهاي جناب عالي براي اجراي قطعنامه 598 (1987) حائز اهميت ويژه‌اي است‌. در اين زمينه ما مصمم گرديديم كه رسماً اعلام داريم جمهوري اسلامي ايران به خاطر اهميت حفظ جان انسانها و برقراري عدالت و صلح و امنيت منطقه‌اي و بين المللي‌، قطعنامه (1987) 598 شوراي امنيت را مي‌پذيرد. ما اميدواريم كه اعلام رسمي اين موضع جمهوري اسلامي ايران به شما در ادامه تلاشهايتان كه هميشه مورد پشتيباني و استقبال ما بوده است‌، كمك نمايد.
سيد علي خامنه‌اي‌، رئيس جمهوري اسلامي ايران‌
«دكوئه يار» دبير كل وقت سازمان ملل متحد، 9 روز پس از اعلام رسمي ايران مبني بر پذيرش قطعنامه 598، در فاصله بين 4 مرداد 1367 تا 26 مرداد همان سال‌، 9 بار با وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران و 6 بار با نماينده دولت عراق براي تعيين نحوه اجراي قطعنامه 598 ملاقات كرد. 6 «دكوئه يار» در 17 مرداد اعلام كرد كه هر دو دولت با ملاقات بين وزراي امور خارجه خود زير نظر وي موافقت كرده‌اند. اين ملاقات بلافاصله پس از استقرار آتش بس به منظور دستيابي به تفاهماتي براي اجراي ساير مفاد قطعنامه 598 و زمان بندي طرح اجرايي انجام گرفت‌.
سرانجام دولتهاي ايران وعراق به دبير كل سازمان ملل اطلاع دادند كه با پيشنهاد برقراري آتش بس در سپيده دم روز 29 مرداد موافقت مي‌كنند.
چند روز پس از برقراري آتش بس‌، سفير هند در سازمان ملل اعلام كرد كه «دكوئه يار» به عنوان برنده جايزه «تفاهم بين المللي در سال 1987» برگزيده شده است‌. اين جايزه از سال 1965 به شخصيت‌هايي كه به تفاهم و دوستي بين المللي كمكهاي شاياني بكنند، اعطا مي‌گردد. جايزه «تفاهم بين المللي‌» به انگيزه نقش پيگير و تلاشهاي صميمانه «دكوئه يار» در ايجاد آتش بس در جنگ ايران و عراق به وي اعطا شد. اين جايزه به نام نهرو نخستين نخست وزير هند پس از دوره استعمار انگليس، نامگذاري شده است و از جمله برندگان آن عبارتند از: اوتانت‌، مارتين لوتركينگ‌، نلسون ماندلا، اينديرا گاندي و اولاف پالمه‌.
«دكوئه يار» احساس خود را در مورد رابطه‌اش با مقامات ايراني، طي مصاحبه‌اي در سوئد چنين بيان كرد:
«دبيركل هميشه داراي رابطه‌اي بسيار پايدار و مداوم با مقامات ايراني بوده است‌. بنابراين من دليلي براي گلايه از جمهوري اسلامي ايران ندارم‌. بالعكس بايد بگويم من از اعتمادي كه هميشه مقامات ايراني به دبير كل داشته‌اند، سپاسگزارم‌...» 7
گزارش دكوئه يار در روزهاي آخر كارش به عنوان دبير كل سازمان ملل به شوراي امنيت در مورد متجاوز شناختن عراق در جنگ، از سندهاي بسيار معتبر و قابل استناد است‌. همچنان كه از جملات اين سند سازمان ملل استنباط مي‌شود، وي از آغاز با اطلاعات دقيقي كه داشته‌، و گزارش‌ها و تجزيه و تحليلهايي كه دريافت مي‌كرده‌، عراق را آغاز كننده اين جنگ مي‌دانسته است‌. وي در اين سند با صراحت مي‌گويد:
«درباره بند 6 عناصري از موضع طرفين پيرامون اين بند براي من مشخص بود. اين يك واقعيت است كه توضيحات عراق براي جامعه بين المللي قابل قبول و كافي نيست‌. بنابراين رويداد برجسته‌اي كه تحت عنوان موارد نقض بدان اشاره كرديم (نقض حقوق بين المللي‌، استفاده غير قانوني از زور و عدم احترام به تماميت ارضي يك كشور كه مسئوليت مخاصمه را به دنبال دارد) همانا حمله 22 سپتامبر 1980 عليه ايران است كه باتوجه به منشور ملل متحد و اصول شناخته شده قابل توجيه نيست و موجب مسئوليت مخاصمه است‌. حتي اگر قبل از شروع مخاصمه برخي تعرضات از جانب ايران به خاك عراق صورت گرفته باشد، چنين تعرضاتي نمي‌تواند توجيه كننده تجاوز عراق به ايران باشد. تجاوزي كه اشغال مستمر خاك ايران را در طول مخاصمه در پي داشت‌. اين تجاوزي است كه ناقض ممنوعيت كاربرد زور است كه يكي از اصول حقوق بين المللي است‌...
به عنوان مثال من به درخواست يك يا هر دو طرف در موارد متعددي هيأتهاي كارشناسي براي تحقيق درباره موارد نقض از قبيل استفاده از تسليحات شيميايي‌، حمله به مناطق غير نظامي و بدرفتاري با اسراي جنگي به صحنه نبرد اعزام كردم‌.
با كمال تاسف اين گزارشها حاكي از وجود شواهدي از موارد نقض جدي حقوق انساني است‌. در يك مورد موظف بودم با تأسف عميق اين يافته كارشناسان را شاهد باشم كه سلاح شيميايي عليه غير نظاميان ايران در منطقه‌اي در نزديكي يك شهر عاري از هر گونه حفاظت در برابر اين حملات به كار رفته بود...» 8

پاورقي‌:
1ـ روزنامه جمهوري اسلامي؛ 29/5/1367.
2 - The United nations iran – iraq military observer group (Unimag).
3ـ سازمان ملل متحد، مسئوليت حفظ صلح و امنيت بين المللي؛ ناصر ثقفي عامري‌؛ انتشارات دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه؛ ص 174 .
4ـ مير سعيد قاضي، علي؛ زندگي‌نامه دبير كل‌هاي سازمان ملل و فعاليت‌هاي سياسي آنها؛ انتشارات دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه؛- ص 383 .
5ـ هدايت، عباس؛ شوراي امنيت و جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران؛ انتشارات دفتر مطالعات سياسي و بين المللي؛ ص 171 .
6ـ مير سعيد قاضي؛ همان؛ ص 384 .
7ـ روزنامه اطلاعات؛ 18/4/1367 .
8ـ روزنامه كيهان؛ 28/4/1373.

 

 

 

روز 18 آذر 1370 طي گزارش دبيركل سازمان ملل به شوراي امنيت اين سازمان، دولت عراق رسماً به عنوان متجاوز و آغازگر جنگ 8 ساله عليه جمهوري اسلامي ايران شناخته شد. گزارش مزبور بر اساس بند 6 قطعنامه 598 كه دبيركل سازمان ملل را موظف كرده بود تا آغازگر جنگ ايران و عراق را به شوراي امنيت معرفي كند، تهيه شده بود. به همين دليل، دكوئه‌يار، دبيركل وقت سازمان ملل در 23 مرداد 1370 از دو كشور ايران و عراق خواسته بود تا در گزارشهاي جامعي، نظرات خود را درباره شروع جنگ تسليم وي كنند. ايران در 24 شهريور گزارش كاملي كه تجاوز عراق را به ايران اثبات مي‌كرد تسليم دكوئه‌يار كرد. عراق نيز در 7 شهريور ماه پاسخ خود را براي دبيركل فرستاد.
دكوئه‌يار در گزارش خود پاسخ عراق را غيرمحتوايي توصيف كرد و دلايل اين كشور را براي شروع جنگ غيرقابل قبول دانست و افزود «اين واقعيت روشن است كه توضيحات عراق براي جامعه بين‌المللي قابل قبول و كافي نيست.»
متن گزارش دبيركل سازمان ملل به شرح زير است:
«1ـ در بند 6 قطعنامه 598، شوراي امنيت از دبيركل درخواست كرد، در مشورت با ايران و عراق موضع احاله بررسي مسئوليت مخاصمه را با گروهي بي‌طرف پيگيري كند، و در اولين فرصت ممكن، در جهت اجراي اين درخواست به شوراي امنيت گزارش دهد.
2ـ در طول مذاكرات سه‌سال گذشته، فرصتهاي متعددي براي مشورت با طرفين دربارة بند 6 قطعنامه داشته‌ام. اين مذاكرات مرا قادر ساخت تا برداشتي از ديدگاههاي متفاوت دو طرف داشته باشم. اما به مرحله‌اي كه به تسليم گزارشي معنادار به شوراي امنيت بينجامد، نرسيد.
3ـ به دنبال تكميل اجراي پاراگرافهاي يك و دو قطعنامة 598، تلاشي جديد براي تحقق ديگر مفاد قطعنامه با هدف تضمين برقراري مجدد صلح ميان ايران و عراق برمبناي طرح جامع صلحي كه توسط قطعنامه 598، ارائه شده بود، لازم به نظر رسيد، تا از اين طريق به تأمين نيازهاي جاري و صلح و امنيت در منطقه كمك اساسي شود. بسياري از تصميمهايي كه من براي تشديد تلاشها در جهت اجراي قطعنامه 598، اتخاذ كردم، به شوراي امنيت منعكس شده است (سند شماره 23246/ اس).
4ـ درباره پاراگراف 6 عناصري از مواضع طرفين پيرامون اين پاراگراف براي من مشخص بود. با اين وجود من از دولتهاي ايران و عراق در نامه‌هايي مشابه به تاريخ 14 اوت 1991، خواستم تا در جامع‌ترين شكل ممكن، جزئيات مواضع خود را دربارة اين پاراگراف به من تسليم كنند. در همان زمان به منظور دستيابي به كامل‌ترين درك از اين موضوع، تصميم گرفتم تا به طور جداگانه با تعدادي از كارشناسان مستقل مشورت كنم. بر اساس پاسخ‌‌هاي 26 اوت 1991 عراق و 15 سپتامبر 1991 ايران كه به من تسليم شد و مشورتهايي كه با دو طرف داشتم، تمام اطلاعات مربوط مندرج در اسناد رسمي سازمان از شروع مخاصمه و نيز اطلاعات كارشناسان مستقل به دست آمده است. اكنون مايلم كه دربارة پاراگراف 6 قطعنامه 598، به شوراي امنيت گزارش دهم.
5ـ مسلم است كه جنگ بين ايران و عراق كه ساليان دراز به طول انجاميد، شروعش نقض حقوق بين‌الملل بود و موارد نقض حقوق بين‌الملل موجب مسئوليت براي مخاصمه است كه موضوع اصلي پاراگراف 6 مي‌باشد. آن بخش از موارد نقض مقررات بين‌المللي كه در چارچوب پاراگراف 6 بايد مورد توجه ويژه جامعه جهاني قرار گيرد، استفاده غيرقانوني از زور و عدم احترام به تماميت ارضي يك كشور عضو است. مسلماً در طول جنگ مواردي عمده و گسترده از نقض اصول مختلف حقوق بين‌المللي انساني وجود داشته است.
6ـ پاسخ عراق به نامه اوت 1991 من پاسخي محتوايي نيست، از اين رو من ناچارم به توضيحاتي كه قبلاً توسط عراق ارائه شده است تكيه كنم. اين يك واقعيت است كه توضيحات عراق براي جامعه بين‌المللي قابل قبول و كافي نيست.
بنابراين رويداد برجسته‌اي كه تحت عنوان موارد نقض در بند پنجم اين گزارش بدان اشاره كردم، همانا حمله 22 سپتامبر عليه ايران است كه بر اساس منشور ملل متحد اصول و قوانين شناخته شده بين‌المللي يا اصول اخلاقي، قابل توجيه نيست و موجب مسئوليت مخاصمه است.
7ـ حتي اگر قبل از شروع مخاصمه برخي تعرضات از جانب ايران صورت گرفته باشد چنين تعرضاتي نمي‌تواند توجيه كننده تجاوز عراق به ايران ـ كه اشغال مستمر خاك ايران را در طول مخاصمه در پي داشت ـ باشد. تجاوزي كه ناقض ممنوعيت كاربرد زور كه يكي از اصول حقوق بين‌الملل است، مي‌باشد.
8ـ از ميان موارد متعدد نقض حقوق انساني كه در طول جنگ رخ داده، موارد بسياري توسط سازمان ملل و يا كميته بين‌المللي صليب سرخ ثبت شده است.
به عنوان مثال من به درخواست يك و يا هر دو طرف، در موارد متعددي، هيئتهاي كارشناسي را براي تحقيق درباره موارد نقضي مانند استفاده از تسليحات شيميايي، حملات به مناطق غيرنظامي و بدرفتاري با اسراي جنگي به صحنه نبرد اعزام كردم. نتيجه اين تحقيقات جملگي به شوراي امنيت گزارش شده و به عنوان سند اين شورا انتشار يافته‌اند. اين گزارشها با كمال تأسف حاكي از وجود شواهدي از موارد نقض جدي حقوق انساني است و در يك مورد من موظف بودم با تأسف عميق اين يافتة كارشناسان را متذكر گردم كه سلاحهاي شيميايي عليه غيرنظاميان ايراني در منطقه‌اي در نزديكي يك مركز شهري عاري از هرگونه حفاظت در برابر اين حملات به كار رفته است (سند شماره 20134/اس)، شورا ناخشنودي خود از اين مسئله و محكوميت آن را در قطعنامه 620 مصوبه 26 اوت 1988 اعلام كرد.
9ـ رويدادهاي جنگ ايران و عراق كه براي ساليان طولاني در صدراخبار وسايل ارتباط جمعي دنيا قرار داشت، براي جامعة بين‌المللي كاملاً شناخته شده است. همچنين مواضع طرفين كه در موارد بسياري از اسناد رسمي منعكس شده و انتشار يافته بر همگان واضح است.
به نظر من تعقيب پاراگراف 6 قطعنامه 598 هدف مفيدي را در بر ندارد و در جهت صلح و اجراي قطعنامه 598 به عنوان يك طرح صلح جامع، اكنون لازم است روند حل و فصل دنبال شود. در واقع پرداختن به مبناي دقيق روابط صلح‌آميز بين دو طرف و همچنين صلح و امنيت در كل منطقه ضرورت فوري دارد.
شوراي امنيت در سال 1987 در پاراگراف 8 قطعنامه 598 روش صحيحي را توصيه كرد كه اگر به موقع اجرا شده بود مي‌توانست منطقه را از فاجعه بعدي كه رخ داد، ـ اشغال كويت ـ برهاند.
يك نظام روابط حسن همجواري مبتني بر احترام به حقوق بين‌الملل آن گونه كه توسط شوراي امنيت پيش‌بيني شده، براي تضمين صلح و ثبات آينده منطقه ضروري است. اميد است اين نداي شورا مورد عنايت قرار گيرد.»
گزارش دكوئه‌يار به عنوان سند شوراي امنيت انتشار يافت.
يكي از نكات قابل تأمل در گزارش دبيركل سازمان ملل، موقعيت زماني انتشار آن است. اين گزارش پس از حوادث كويت و بسيج جامعه جهاني عليه صدام منتشر شد. به عبارت ديگر زمينه سياسي براي انتشار اين گونه گزارشها كه از متجاوز بودن رژيم بعث نسبت به همسايگانش حكايت مي‌‌كند، فراهم بود.
اين گزارش 11 سال پس از شروع جنگ و سه سال و نيم پس از پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت توسط جمهوري اسلامي ايران منتشر شد و دبيركل فرصت فراواني براي تحقيق راجع به شناسايي متجاوز در جنگ داشت. اما صرف‌نظر از عامل اشغال كويت كه افكار عمومي جهان را به متجاوز بودن رژيم صدام متقاعد ساخته بود، انتشار گزارش خاوير پرز دكوئه‌يار خود يك پيروزي سياسي براي جمهوري اسلامي ايران به شمار مي‌رود.
گفتني است قطعنامه 598 شوراي امنيت در 29 تير 1366 به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل رسيد، جمهوري اسلامي ايران آن را در 26 تير 1367 پذيرفت؛ در حدفاصل مرزهاي دو كشور، ـ 17 مرداد 1367 ـ نيروي حافظ صلح ـ «يونيماك» ـ مستقر گرديد؛ سپس در 29 مرداد 1367 ميان دو كشور آتش‌بس برقرار شد و دبيركل سازمان ملل در 18 آذر 1370، پس از تكميل تحقيقات خود، عراق را آغازگر جنگ عليه ايران معرفي كرد.

منابع:
ـ روزنامه كيهان 28/4/1373.
ـ روزها و رويدادها،‌مركز فرهنگي تربيتي نور ولايت، انتشارات پيام مهدي.
ـ شوراي امنيت و جنگ تحميلي، انتشارات دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي وزارت امور خارجه.

 

http://www.ir-psri.com

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 19:15  توسط رضا  | 

 
 
 دكتر سید‌عباس عراقچی*:
تصويب قطعنامه 1737 شوراي امنيت اقدامي فراقانوني و خارج از چهارچوب وظايف شورا و برخلاف مقررات صريح منشور ملل متحد است.

اين اقدام شوراي امنيت، ادامه مسير اشتباهي است كه آن شورا به علت لجاجت و اصرار بدون منطق آمريكا و براساس اشتباه محاسبه آشكار اين كشور، در پيش گرفته است.

شوراي امنيت تنها از طريق اصلاح رهيافت خود و عدم اصرار غير قانوني بر تعليق فعاليت هاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران است كه مي‌تواند به يافتن مسير صحيح حل و فصل اين موضوع كمك كند.

آیا قطعنامه 1737 شورای امنیت علیه ایران کارساز است؟

به دنبال چند ماه تلاش‌های دیپلماتیک فشرده که از بعد از اتمام مهلت قطعنامه 1696 شورای امنیت (31 آگوست 2006) آغاز شده بود و در پی چند هفته مذاکره حول پیش‌نویس قطعنامه‌ای که سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و انگلیس عليه برنامه صلح‌آميز هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران ارائه کرده بودند، نهایتاً این پیش‌نویس در 23 دسامبر 2006 (دوم دي 1385) تحت عنوان قطعنامه 1737 در شورای امنیت به تصویب رسید.

قطعنامه 1737 با اشاره به گزارش‌های قبلی مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در خصوص پرونده هسته‌ای کشورمان و با اعلام نگرانی جدی از این‌که جمهوری اسلامی ایران خواسته‌های آژانس و قطعنامه 1696 شورای امنیت را اجرا نکرده و تعلیق فعالیت‌های مرتبط با غنی‌سازی و بازفرآوری را به مرحله اجرا نگذاشته است، مسؤولیت اولیه شورای امنیت طبق منشور ملل متحد برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی را یادآور گردیده و براساس ماده 41 منشور ذیل فصل هفتم، تحریماتی را علیه برنامه هسته‌ای و موشکی ایران برقرار کرده است.

قبل از آن‌که به تحلیل چرایی صدور این قطعنامه و ارزیابی از شرایط بپردازیم، ابتدا به طور خلاصه به مهم‌ترین خواسته‌ها و الزامات قطعنامه پرداخته می شود.

خواسته‌ها از جمهوری اسلامی ایران

شورای امنیت در وهله اول خواستار ایجاد اعتماد نسبت به مقاصد صرفاً صلح آمیز هسته‌ای کشورمان و حل و فصل مسائل باقی‌مانده با آژانس است. بر این اساس، همکاری کامل با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و اجرای اقدامات شفاف‌ساز و فراتر از موافقتنامه پادمان و پروتکل الحاقی شامل دسترسی به اشخاص و اسناد مربوط به تجهیزات و کالاهای دومنظوره، و مکان‌های خاص تحقیق و توسعه با مالکیت نظامی، خواسته شده است.

شورای امنیت در همین رابطه از ایران می خواهد تا پروتکل الحاقی را فوراً به تصویب برساند.

شورای امنیت در این قطعنامه همانند قطعنامه 1696، خواستار تعلیق کلیه فعالیت‌هایی است که آن‌ها را فعالیت‌های حساس اشاعه هسته‌ای نامیده و مرتبط با غنی‌سازی و یا بازفرآوری است.

قطعنامه تأکید نموده است که تعلیق از جمله شامل «تحقیق و توسعه» و نیز فعالیت‌های مربوط به پروژه‌های آب سنگین و ساخت راکتور تحقیقاتی آب سنگین نیز مي‌شود.

تقاضای توقف تمام پروژه های آب سنگین از نکات جدید این قطعنامه است. در قطعنامه‌های شورای حکام و نیز در قطعنامه 1696 شوراي امنيت، با اشاره به راکتور تحقیقاتی چهل مگاواتی آب سنگين اراك، از ایران خواسته شده بود در تصمیم خود مبنی بر ساخت این راکتور تجدید نظر نمايد.

در این قطعنامه، این موضوع با لحن شدیدتری به پروژه آب سنگین نیز تسری داده شده و شورای امنیت توقف این پروژه را خواستار شده است.

تحریم ها

قطعنامه 1737 ذیل ماده 41 از فصل هفتم منشور ملل متحد، در سه حوزه فن‌آوری، افراد و مالي، تحریم هایی را به عنوان اقدامات تنبیهی تدارک دیده است.

این اقدامات از برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران فراتر رفته و توانایی‌های موشکی کشورمان را نیز در بر می گیرد. این در حالی است که تاکنون هیچ‌گونه مقررات الزام آور بین‌المللی در زمینه موشک وضع نشده است و توانایی موشکی کشورها مشمول هیچ قانون بین‌المللی نمي شود.

مهم ترین اقدامات تنبیهی در قطعنامه عبارت است از:

الف) در حوزه فن‌آوری: شورای امنیت از همه کشورها خواسته است تا اقدامات لازم را به منظور ممانعت از عرضه، فروش، انتقال مستقیم و غیرمستقیم از سرزمینشان، و یا به وسیله اتباعشان، یا با استفاده از کشتی ها و هواپیماهای تحت پرچم آن‌ها، نسبت به کلیه اقلام، مواد، تجهیزات، کالاها و فن‌آوری که می تواند به  فعاليت هاي مرتبط با غني سازي، بازفرآوري يا آب سنگين، و يا به توسعه سيستم هاي پرتاب سلاح هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران کمک کند، به اجرا گذارند.

در این رابطه، دو سند، یکی مربوط به اقلام دومنظوره و دیگری در مورد موشک‌های بالستیک (S/2006/814 و S/2006/815) به عنوان اسناد مرجع معرفی گردیده اند.

این اسناد، در تاریخ 13 اکتبر 2006 توسط سفیر فرانسه به شورای امنیت ارائه شدند و فهرست مفصلی از اقلام، مواد، تجهیزات، کالاها و فن‌آوری‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک را در بر می گیرند. با توجه به تفصیلی و جزئی بودن موارد مندرج در دو سند یاد شده، اقلام، تجهیزات، مواد و فن‌آوری های متعددی می توانند در حیطه تحریم قرار گیرند.

شوراي امنيت همچنین کشورهای عضو را ملزم کرده است تا از هرگونه مشارکت فنی و آموزشی، یا ارائه کمک مالی، سرمایه گذاری، واسطه گری یا سایر خدمات و انتقال منابع مالی مرتبط با برنامه هسته‌ای و سيستم هاي پرتاب آن به ایران خودداری کنند.

شوراي امنيت دست كشورها را در این خصوص باز گذاشته است و تأكيد مي‌كند كه كشورها بايد از صدور هر يك از اقلام ديگري كه در اسناد S/2006/814 و S/2006/815 فهرست‌بندي نشده‌اند، در صورتي كه كشور صادر كننده تشخيص دهد اقلام مزبور به فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي، بازفرآوري يا آب سنگين، و يا توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي ايران كمك خواهد كرد و هر نوع اقلام ديگري كه به تشخيص كشور صادر كننده به پيگيري فعاليت‌هاي مرتبط با ساير موضوعاتي كه آژانس درباره آن‌ها ابراز نگراني نموده و يا آن‌ها را به عنوان موضوعات باقي مانده مشخص كرده كمك می نماید، جلوگيري كنند.

در این رابطه، اقلام و کمک‌هایی که در رابطه با مواد غذایی، کشاورزی، پزشکی، ايمني یا سایر اهداف بشردوستانه باشند، استثنا گردیده اند.

قابل توجه آن‌که قطعنامه شوراي امنيت علاوه بر ممنوع کردن عرضه، فروش و انتقال اقلام ذکر شده به ایران، همچنین صدور این اقلام از ایران را نیز ممنوع کرده و تمامي كشورها را ملزم نموده است که تهيه اين اقلام از ايران را به وسيله اتباع‌شان، و يا با استفاده از كشتي يا هواپيماي داراي پرچمشان، چه مبدأ آن‌ها خاك ايران باشد چه نباشد، ممنوع نمايند.

ب) در حوزه افراد: در این رابطه فهرستي توسط صادرکنندگان قطعنامه تهیه و ضمیمه قطعنامه شده است که حاوی اسامی 12 نفر از اتباع ایران بوده و ادعا شده است که این افراد، مرتبط با برنامه های هسته‌ای و موشکی ایران هستند.

بر اساس قطعنامه کلیه دولت‌ها موظف شده اند تردد این اشخاص در قلمروشان را به طور جدي مورد مراقبت قرار دهند و ورود آن‌ها به خاكشان، يا عبور آن‌ها از خاكشان را به كميته تحريم شوراي امنيت اطلاع دهند.

کمیته تحريم می تواند این فهرست را در آینده گسترش داده و چنانچه تشخیص دهد كه افراد دیگري هم در تهیه اقلام، کالاها، تجهیزات، مواد و فن‌آوری مرتبط با برنامه هسته‌ای و موشکی جمهوری اسلامی ایران مشارکت دارند، آن‌ها را نیز به فهرست اضافه نماید.

شورای امنیت تأكيد مي كند كه تمامي كشورها بايد در اجراي این مصوبه، ملاحظات بشردوستانه و نیز ضرورت تحقق اهداف اين قطعنامه از جمله هرجا كه مربوط به ماده 15 اساسنامه آژانس بين المللي انرژي اتمي باشد را مد نظر قرار دهند (ماده 15 اساسنامه آژانس درمورد مصونيت‌ها و مزاياي هيأت ديپلماتيك كشورها در آژانس مزبور است).

قطعنامه همچنين از تمامي دولت‌ها مي‌خواهد تا از تحصیل يا آموزش تخصصي اتباع ايراني در قلمروشان، يا توسط اتباعشان، در رشته هايي كه به فعاليت‌هاي هسته‌اي حساس ايران و یا توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي ايران كمك مي كند، جلوگيري به عمل آورند.

ج) در حوزه مالی: براساس قطعنامه، دولت‌ها موظف‌اند کلیه اعتبارات، دارایی های مالی و سایر منابع اقتصادی متعلق به اشخاص یا نهادهای مشخص شده در ضمیمه قطعنامه و یا منابع مالی که در اختیار آن‌ها قرار دارد را مسدود کنند.

توضیح این‌که در لیست ضمیمه قطعنامه علاوه بر اسامی 12 نفر اشخاص، اسامی 10 نهاد و سازمانِ به اصطلاح مرتبط با برنامه های هسته‌ای و موشکی ایران نیز وجود دارد.

تحریم مالی به اشخاص و نهادهای دیگری که کمیته بعداً تشخیص دهد با برنامه هسته‌ای و موشکی ایران یا مستقیماً مرتبط هستند و یا از طرف آنان یا با هدایت آنان به شکل قانونی و غیرقانونی به برنامه هسته‌ای و موشکی جمهوری اسلامی ایران کمک می شود، نیز قابل تسری است.

مخارج اساسی ضروری مربوط به این افراد و مؤسسات همچون تهیه مواد غذایی، پرداخت اجاره، امور پزشکی و تهیه دارو، و پرداخت دستمزدهای معقول در امور تخصصی و حرفه‌ای از شمول این تحریم ها مستثنا است.

به دارایی های توقیف شده بهره و سایر عواید تعلق می گیرند، مشروط بر این‌که این عواید و سودها نیز مسدود گردند.

شورای امنیت همچنين از تمام دولت‌ها خواسته است اطمينان حاصل كنند که از هرگونه اعتبارات، دارايي‌هاي مالي، يا منابع اقتصادي كه توسط اتباعشان يا اشخاص يا نهادهاي در قلمروشان در اختيار اشخاص و نهادهاي مندرج در فهرست قرار گيرد، ممانعت خواهد شد.

مکانیسم های اجرای قطعنامه

شورای امنیت برای اجرای مفاد قطعنامه تشكيل کمیته‌ای تحت عنوان «کمیته تحریم» را پیش بینی نموده است. این کمیته متشکل از هر 15 عضو شورای امنیت است و تمامی تحولات مربوط به اجرای قطعنامه را دنبال خواهد کرد. اطلاعات مربوط به اقدامات اتخاذ شده از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به این کمیته ارائه خواهد شد.

نقض‌های احتمالی مواد قطعنامه توسط این کمیته بررسی می شود. افزودن یا کاستن به مواد و اقلام و تجهیزات و فن‌آوری های مورد تحریم، وظیفه اين کمیته است. مشخص کردن افراد و نهادهاي مرتبط با برنامه هسته‌ای و موشکی ایران نیز به عهده کمیته است.

همچنین، کمیته رهنمودهای لازم به دولت‌ها برای تسهیل اجرای قطعنامه را ارائه خواهد کرد.

کلیه کشورها موظف‌اند هر60 روز یک بار گزارش اقدامات خود در اجرای قطعنامه را به کمیته تحریم ارائه نمایند. گزارش کمیته تحریم حداقل هر 90 روز به شورای امنیت ارائه می گردد.

مکانیسم دیگری که قطعنامه در نظر گرفته شده است، گزارش مدیرکل آژانس است.

مدیر کل موظف شده است تا ظرف مدت 60 روز از تصويب قطعنامه، گزارشی در مورد این‌که آیا ایران تعلیق کامل را اجرا کرده و به مندرجات قطعنامه و خواسته های شورای حکام عمل کرده است، به شورای حکام آژانس و همزمان به شوراي امنيت ارائه دهد.

شورای امنیت اقدامات ايران را در پرتو اين گزارش مورد بررسي قرار خواهد داد. در صورتي كه ايران كليه فعاليت‌هاي مرتبط با غني سازي و بازفرآوري، از جمله تحقيق و توسعه را به گونه اي كه توسط آژانس مورد راستي آزمايي قرار گيرد مورد تعليق قرار داده باشد، شورا نیز اجراي اقدامات مندرج در قطعنامه را به حالت تعليق درخواهد آورد تا اجازه دهد كه مذاكرات آغاز شود.

همچنین به محض پايبندي كامل ايران به خواسته‌های قطعنامه‌هاي شوراي امنيت و اجراي الزامات شوراي حكام آژانس، به گونه اي كه شوراي حكام آن‌را تأييد نمايد، شورای امنیت نیز تمام تدابير و اقدامات تنبیهي را که در قطعنامه 1737آمده است خاتمه خواهد داد.

از سوی دیگر در صورتی‌که جمهوری اسلامی ایران در مهلت 60 روزه به مفاد قطعنامه عمل نکند، شورای امنیت اتخاذ اقدامات بیشتری را که کماکان ذیل ماده 41  فصل هفتم منشور خواهد بود آغاز می كند.

شورا ظاهراً به اصرار روسیه و برای جلوگیری از اقدامات یک‌جانبه، تأکید کرده است که برای هرگونه اقدامات بیشتر، تصمیم‌گیری مجدد شورای امنیت لازم خواهد بود.

در یک جمع‌بندی می توان گفت که شورای امنیت در قطعنامه 1737 خود درخواست‌هايی را از جمهوری اسلامی ایران به عمل آورده است كه تماماً بر خلاف كنوانسيون ها و معاهدات بين المللي و همچنين مغایر با حقوق مصرحه بين‌المللي ايران است (از قبيل اجبار به اجرا و تصویب پروتکل الحاقی كه مغایر با مفاد کنوانسیون حقوق معاهدات 1969 وین است، درخواست تعلیق کلیه فعالیت های مرتبط با غني‌سازي و بازفرآوري از جمله  فعالیت‌های تحقیق و توسعه كه با مفاد ان‌پي‌تي و اساسنامه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مغاير است، و ...).

به لحاظ نظری، این دیدگاه همواره مطرح بوده است که شورای امنیت نمی‌تواند و نباید فراتر از مقررات حقوق بین‌الملل عمل نماید یا اقداماتی را از دولت ها درخواست کند که مغایر با مقررات حقوق بین‌الملل باشد.

اما در عمل، شورا نشان داده است که برای اجرای وظیفه اي كه براي خود تعريف كرده است، یعنی به اصطلاح حفظ صلح و امنیت بین‌المللی، طبق ماده 39 منشور ملل متحد، خود را محدود به چارچوب‌هاي حقوقي و معاهداتي خاصي نمي داند.

در توجیه عملکرد فراقانونی شورای امنیت گفته شده است که شورا اساساً نهادي است با ماهيت سياسي براي ايجاد اجماع و تفاهم در ميان قدرت‌هاي بزرگ جهان در مورد چگونگي برخورد با موضوعات كلان سياست بين الملل.

لذا عملکرد شورا فی الواقع برآیند منافع قدرت‌های عضو دائم شورا به شمار می‌رود و نباید انتظار اجرای عدالت یا پایبندی به حقوق بین‌الملل را از این نهاد کاملاً سیاسی داشت.

واقعیت آن است که شورای امنیت، خود را به هیچ قاعده خاصی پایبند نمی‌داند و با توجه به سیال بودن آيین کار آن شورا و استنادی که به مسؤولیت خود برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی می‌کند، هیچ نهاد بین‌المللی دیگری نمی‌تواند این نوع رفتار افسار گسیخته شورا را به چالش بکشد.

اما سؤال آن است که آیا قطعنامه 1737 را باید یک موفقیت برای شورای امنیت و اقدامی در راستای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی دانست؟ تحریم‌های برقرار شده توسط این قطعنامه اگر چه هزینه هایی برای کشورمان به همراه دارد، ولی در عمل محدودیت‌های فوق العاده‌ای که پیش از این جمهوری اسلامی ایران تجربه نکرده باشد اعمال نمی‌کند.

همین میزان از تحریم ها نیز به تعبیر خانم رایس «حاصل ماه‌ها کار سخت آمریکا و سایر اعضای شورای امنیت بوده است.» یک دیدگاه واقع گرایانه با بلا اثر دانستن این سطح از تحریم ها، و حتی تحریم های بیش از این، قطعنامه 1737 را تنها یک موفقیت ناچیز برای آمریکا و نشانه دیگری از درماندگی سیاست خارجی آن کشور در برابر ایران ارزیابی می کند.

ارزیابی موقعیت بازیگران

الف) روسیه: از بدو شروع مباحث مربوط به برنامه هسته‌ای ایران تاکنون، نقش روسیه به تدریج افزون‌تر و برجسته‌تر شده است.

در نتیجۀ نقشی که آن کشور در طول روند منتهی به تصویب قطعنامه 1737 بازی کرد، هم تصویب قطعنامه به میزان زیادی به تأخیر افتاد و هم در لحن و محتوای آن تغییرات و تعدیلات قابل توجهی صورت گرفت.

روسیه طبعاً دارای مناسبات سیاسی مهمی با جمهوری اسلامی ایران است و منافع اقتصادی چشمگیری نیز در کشورمان دارد. ولی این، همۀ انگیزه های روسیه در ارتباط با ایران نیست و جایگاه ایران در معادلات استراتژیک روسیه به ویژه در روابط آن کشور با غرب را نیز باید در نظر گرفت.

بحث های مفصلی درخصوص نوع روابط روسیه و غرب وجود دارد که فرصت ورود به آن ها نیست ولی به طور خلاصه می توان گفت که بین صاحب‌نظران در این خصوص که آیا روسیه و غرب درگیر یک «رقابت استراتژیک» هستند یا یک «همکاری استراتژیک»، اختلاف نظر وجود دارد.

باور بسیاری از ناظران سیاسی بر آن است که روسیه و غرب، بر خلاف تصورات رایج در دهه نود، در جهت ایجاد یک نظام مبتنی بر مشارکت در روابط فیمابین خود حرکت نمی‌کنند.

خصوصاً سیاست های داخلی و خارجی دولت روسیه این فرض را تقویت کرده است که هدف پوتین، احیای روسیه به عنوان یک قدرت و بازیگر بزرگ جهانی در تعاملات نوین جهانی است.

روابط روسیه با غرب را به هرشکلي که تفسیر نماییم، به هر حال رابطه با ایران از جایگاه مهمی در سیاست خارجی روسیه برخوردار است. ایران، هم به اعتبار خود و ظرفیت‌های اقتصادی اش، و هم به دلیل وزن و جایگاه ویژه ای که در منطقه خاورمیانه و جهان اسلام دارد، واجد اهمیت است.

روسیه در عمل نشان داده که با تضعیف نظام سیاسی در ایران مخالف است و در حد امکان با فشارهای موجود  مقابله می‌کند. این البته به معنای موافقت آن کشور با ظهور یک ایران هسته‌ای نیست و روسیه به هرحال در موضوع عدم اشاعه، مواضع اصولی خود را دارد.

محتملاً حفظ وضع موجود و جلوگیری از برخورد های حاد با ایران کماکان سنگ بنای سیاست خارجی آن کشور در خصوص كشور ما را تشکیل خواهد داد.

ولی نمی‌توان و نباید از نظر دور داشت که فشار غرب بر روسیه، همزمان با اعطای امتیازات بیشتر، به مرور زمان افزایش می یابد و چنانچه شرایط، اجازه تحرکات سیاسی به آن کشور را ندهد و قدرت مانور آن‌ها محدود مي‌شود، به تدریج ناچار به پذیرش خواسته های بیشتری از آمریکا خواهند بود.

ب) چین: چین در رابطه با قطعنامه 1737 سیاست قدیمی خود را حفظ نموده و همچنان به دنبال روسیه حرکت نموده است.

به نظر می رسد در یک تقسیم کار آشکار میان روسیه و چین، روسیه از مواضع چین در رابطه با کره شمالی، و چین از مواضع روسیه در رابطه با ایران پیروی می‌کند.

ج) اروپا: اروپا بزرگ ترین بازنده این بازی است. سیاست خارجی اروپا در یکی از معدود ابتکارات مستقل خود برای نیل به راه حل در یک موضوع جهانی ناکام ماند و اکنون چاره ای جز تبعیت از سیاست های آمریکا و پذیرش نتایج زیانبار آن بر روابط اقتصادی- سیاسی خود با ایران ندارد.

مشکل اروپا آن است که در استراتژی سیاسی - امنیتی خود با یک تناقض آشکار روبرو است. از یک سو خواهان «چندجانبه گرایی» در عرصه بین‌المللی است و از سوی دیگر، آمریکا را شریک استراتژیک خود انتخاب نموده است.

استراتژی امنیتی اروپا اين است كه «در دنيايي از تهديدات جهاني، بازارهاي جهاني و رسانه‌هاي جهاني، امنيت و رفاه اروپا به طور روزافزوني به سيستم چندجانبة كارآمد وابسته شده است»، اما اذعان می‌نماید که «روابط فرآتلانتيكي جايگزين ديگري ندارد و هدف بايستي مشاركت مؤثر و متوازن با آمريكا باشد.»

این تناقض در سیاست های اروپا که درصدد است تا اهداف خود را هم از طريق چندجانبه گرایی و هم از طريق مشاركت با آمریکا محقق نماید، باعث شده است تا اروپا در صحنه عمل به یک جانبه گرایی آمریکا تن داده و ناچار به تبعیت از سیاست ها و اهداف آمریکا در بسیاری از موارد از جمله در خصوص ایران بپردازد.

ابتکار بی‌حاصل سه کشور اروپایی در مذاکره با ایران و سپس ایفای نقش ناموفق توسط سولانا نماینده عالی و مسؤول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در مذاکره با لاریجانی از طرف گروه به اصطلاح 1+5، نشان داد اروپا تا تبدیل شدن به یک بازیگر عمده بین‌المللی و ایفای نقش مستقل در مسائل جهانی فاصله زیادی دارد.

همچون بحران بالکان و ناتوانی فاحش اروپا در حل و فصل یک مسأله اروپایی، آمریکا فقط نظاره گر تلاش های به اصطلاح شریک خود نبود و دلایل آشکاری وجود دارد که ناکامی اروپا، به ویژه در موضوع ایران، نتیجه کارشکنی های شرکای آمریکایی بوده است.

اکنون این اروپاست که علاوه بر اعتبار در ایران اعتبار بین‌المللی خود را نیز از دست می دهد.

با منتفی شدن محور EU3، و با کم رنگ تر شدن محور1+5، به نظر می رسد محور اصلی دیپلماسی در رابطه با موضوع هسته‌ای ایران من‌بعد محور آمریکا - روسیه خواهد بود واروپا کمتر محلی از اعراب خواهد داشت.

د) آمریکا: قطعنامه 1737 را باید یک محصول آمریکایی دانست. اما این محصول بدون تردید نتیجه یک اشتباه محاسباتي بزرگ بوده است. کمتر کسی تردید دارد که آمریکا در حال حاضر، وضعيت دشواری در منطقه خاورمیانه دارد:

- اشغال عراق با صدها میلیارد دلار هزینه و هلاکت هزاران سرباز آمریکایی، جز مرگ و فلاکت برای مردم عراق دستاورد دیگری نداشته و برای آمریکا به باتلاق دیگری پس از ویتنام تبدیل شده است. به دار آویخته شدن صدام نیز هیچ کمکی به وضعیت نیروهای اشغالگر نخواهد کرد.

- طرح به اصطلاح خاورمیانه بزرگ و روند دموکراتیزه کرده منطقه با یک شکست تمام عیار روبرو شده و حفظ ساختارهای سیاسی مرتجع اما طرفدار آمریکا در منطقه مجدداً در اولویت قرار گرفته است.

خانم رایس با اعلام «خاورمیانه جدید» در جریان جنگ اخیر در لبنان رسماً مرگ «خاورمیانه بزرگ» را اعلام کرد، اگرچه با شکست مفتضحانه رژیم صهیونیستی در لبنان «خاورمیانه جدید» خانم رایس نیز به فراموشی سپرده شد.

گزارش بیکر- همیلتون را هم که بازگشت به نگاه رئالیسم سنتی در سیاست خارجی آمریکا و نادیده انگاشتن دموکراسی را توصیه می کند، باید سنگ قبر خاورمیانه بزرگ دانست.

- مبارزه با تروریسم در عمل به ترویج و گسترش تروریسم منجر شده و فعالیت های تروریستی القاعده در افغانستان و عراق به شکل افسارگسیخته ای گسترش يافته است. بازگشت روزافزون طالبان در افغانستان، یک واقعیت غیرقابل انکار است.

- آن چه در فلسطین می گذرد، هر روز بیش از گذشته غیرعملی بودن راه حل دو دولت را اثبات می نماید و رژیم صهیونیستی را در موقعیتی قرار داده است که چاره ای جز کنار نهادن سياست رياكارانه «استراتژي ابهام هسته‌ای»  نداشته و صراحتاً به دارا بودن سلاح هسته‌ای اعتراف می کند.

- و بالاخره افکار عمومی منطقه به شدت ضد آمریکایی است. بسیاری به درستی معتقدند تلاش های جاری برای دامن زدن به بیم کشورهای عربی نسبت به برنامه هسته‌ای ایران، یا سوق دادن التهابات اجتماعی به درگیری‌های شیعه و سنی در همین راستا قابل توجیه است.

در این شرایط، دولت بوش تصور می کند حل مشکلات منطقه را می تواند از ایران آغاز نماید. کم و بیش در محافل سیاسی شنیده می شود که سال 2007 سال سرنوشت برای منطقه خاورمیانه است.

شرایط در عراق، لبنان و فلسطین بحرانی است و خطر سه جنگ داخلی که به آسانی قابل سرایت به کل منطقه است، خاورمیانه را تهدید می‌کند. جمهوری اسلامی ایران بي تردید قدرت سیاسی – نظامی برتر منطقه است و بازیگر کلیدی در خاورمیانه به شمار می‌رود.

صاحب‌نظران معتقدند عمده ترین اشتباه استراتژیک بوش، آن بوده است که با از میان برداشتن رژیم بعثی عراق، توازن استراتژیک منطقه را به نفع ایران بر هم زده است. واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران با وجود رژیم بعث عراق نیز قدرت منطقه بود.

حل مشکلات خاورمیانه و برقراری صلح و ثبات در منطقه که ایران نیز نسبت به آن‌ها نگرانی ها و دغدغه های مشترک دارد، با نادیده انگاشتن ایران مقدور نیست. ایران بخشی از راه‌حل مشکلات است و همواره آمادگی همکاری و مشارکت سازنده در این زمینه را داشته است. نمونه های متعددی در این خصوص وجود دارد که افغانستان از بارزترین موارد آن است.

درحالی که واقع گرایان در خود آمریکا حل و فصل مشکلات منطقه را جز از طریق گفت وگو با ایران میسر نمی‌دانند دولت بوش مسیر تقابل را انتخاب نموده است و این چنانچه ذکر شد، جز یک اشتباه محاسباتي بزرگ از سوی اين گروه که ظاهراً از اشتباه محاسبه فاحش خود در عراق درس نگرفته است، نيست.

در آن زمان، سوای همه ظاهرسازی‌هایی که صورت گرفت، تصور آمریکا آن بود که با حمله به عراق و برانداختن صدام، روند تحولات در نظام‌های سیاسی خاورمیانه آغاز شده و نتیجه آن در درجه اول بالا رفتن ضریب امنیتی رژیم صهیونیستی و در درجه بعدی از بین رفتن زمینه های بروز و ظهور تروریسم خواهد بود.

اکنون پس از چهار سال، شرایط کاملاً برعکس است. حل مسأله عراق در گرو فشار به رژیم صهیونیستی برای حل بحران خاورمیانه است و امنیت آن رژیم هیچ گاه به اندازه فعلی در خطر نبوده است.

آینده محتمل

اوایل اسفند، مهلت دو ماهه قطعنامه 1737 به پایان می‌رسد و مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، گزارش خود را از نحوه عمل ایران به خواسته های قطعنامه ارائه خواهد داد. بدون تردید، گزارش وي در پایان مهلت دو ماهه تنها حکایت از تسریع برنامه هسته‌ای ایران خواهد داشت و آن‌گاه شورای امنیت ناچار به برداشتن گام بعدی است.

این گام بعدی چیست؟ قطعنامه 1737 با استناد به فصل هفتم و ماده41  منشور تدوین شده است، در حالي كه قطعنامه 1696 مورخ 31 جولاي 2006 به طور مشخص بر اساس ماده 40 بود.

بدين ترتيب، شوراي امنيت رويه‌اي تدريجي و فرسايشي براي افزايش فشار بر جمهوري اسلامي ايران را در پيش گرفته و قابل انتظار است كه در قطعنامه‌هاي آتي، اقدامات شديدتري اعمال نمايد و دامنه اقدامات تنبیهی و تحریمی خود را در چهارچوب ماده 41 گسترده تر سازد.

هدف از افزایش دامنه تحریم ها و تنگ تر کردن حلقه فشار بر ایران چیست و چه نتیجه ای را برای آمریکا در بر خواهد داشت؟ برداشت برخی از صاحب‌نظران آن است که آمریکا با اجماع سازی در صدور قطعنامه علیه ایران و آغاز تحریم ها تحت فصل هفت، فی الواقع مسیر «تغییر رژیم» در ایران را در پیش گرفته است و قطنامه 1737 تنها حلقه ای از یک زنجیره طولانی است.

قطعنامه ها گام به گام و مرحله به مرحله شدیدتر و دامنه تحریم ها وسیع تر می شود و این یعنی آغاز روندی که انتهای آن یا تغییر رفتار یک رژیم است یا تغییر خود آن رژیم.
سیاست آمریکا برای تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران البته نه امر غریبی است و نه موضوعی جدید.

سیاستی است که ظرف 28 سال گذشته به اشکال و ترفندهای گوناگون تکرار شده و صد البته هیچ گاه نتیجه نداشته است. حتی به جرأت می توان گفت که همواره نتیجه عکس داشته و جمهوری اسلامی را هربار آبدیده تر و قدرتمندتر ساخته است.

درست است که آمریکا این بار، ابزار کارآمدتری چون شورای امنیت را در اختیار خود گرفته است، ولی خود نیز نیک می‌داند که موقعیت جمهوری اسلامی ایران با موقعیت هر کشور دیگری که احتمالاً توسط تحریم از پا درآمده است، زمین تا آسمان تفاوت دارد.

عقبه مردمی قوی نظام (که در انتخابات 24 آذر بدون هیچ ابهام و تردیدی به اثبات مجدد رسید)، اجماع ملی گسترده در موضوع هسته‌ای، ثبات سیاسی، توان اقتصادی، استعدادهای ملی فراوان و ... ایران را در موقعیتی قرار داده است که هیچ تحریمی قادر نخواهد بود اين كشور را از پیگیری حقوق حقه خود منصرف نماید.

تحریم اگر چه هزینه هایی را به کشور تحمیل خواهد کرد – و به جای خود نباید این هزینه ها را دست کم گرفت - ولی قادر نیست فشاری که منجر به تغییر رفتار ایران شود، وارد نماید و اگر برنامه هسته‌ای ایران را تسریع نکند، هرگز نمی تواند آن را متوقف نماید.

انتخاب های دیگر آمریکا چیست؟ اگر بپذیریم که قطعنامه های شورای امنیت و تحریم ها قادر نیستند برنامه هسته‌ای ایران را تحت تأثیر قرار داده و پروژه ایران هسته‌ای را متوقف نمایند، آمریکا دو انتخاب دیگر بیشتر نخواهد داشت: برخورد نظامی، و یا رضایت دادن به یک ایران هسته‌ای.

کسانی که در آمریکا گزینه نظامی را با جدیت مطرح می کنند (عمدتاً دار و دسته دیک چنی در کاخ سفید) با بی‌فایده دانستن گفت وگو با ایران و نیز اعتقاد به کارساز نبودن تحریم ها، حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران را موجب تأخیری حداقل دوساله در برنامه هسته‌ای ایران می دانند.

تأثیر لابی صهیونیسم را نیز نباید فراموش کرد که به هر نحو درصدد است تا آمریکا را به جنگ با ایران، که آن را اصلی‌ترین دشمن رژیم صهیونیستی می داند، وادار نماید.

در مقابل، مخالفین بسیاری در داخل خود آمریکا وجود دارند که با اشاره به پراکندگی هدف ها و کمبود اطلاعات لازم از موقعیت آن ها، بومی بودن تکنولوژی هسته‌ای ایران، شرایط حاد منطقه، واکنش منفی مردم در کشورهای اسلامی، اخلال در صدور نفت، و از همه مهم تر توان تلافی جویی ایران در ابعاد مختلف، حمله نظامی گسترده به ایران که هیچ، حتی یک حمله نظامی محدود به هدف هایی معین در ایران را نیز غیرقابل تصور ارزیابی می کنند.

آن ها معتقدند حداقل تأثیر یک رویکرد نظامی، آن است که نیروهای نظامی آمریکا در عراق را آسیب‌پذیر می کند و هزاران نیروی نظامی اضافه برای حفاظت از آن ها باید به آن کشور اعزام گردند. 

عمرو موسی دبیرکل اتحادیه عرب، حمله آمریکا به عراق را باز شدن درهای جهنم در منطقه می دانست و اتفاقاً درست هم گفته بود! باید دید وي برخورد نظامی با ایران را چگونه تفسیر می کند.

در مجموع، برداشت عمومی در بین صاحب‌نظران در داخل آمریکا و خارج از آن حاکی است که حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران به لحاظ سیاسی قابل دفاع نیست، به لحاظ تاکتیکی آمریکا را به اهدافش نخواهد رسانید، و از همه مهم تر تبعات آن در منطقه غیرقابل کنترل است و لذا گزینه نظامی در حقیقت یک گزینه محسوب نمی شود. البته هستند کسانی که یادآوری می کنند: آمریکا لزوماً عاقلانه عمل نمی کند!

گرایش هاي واقع گرا که رویکرد نظامی را فاقد کارایی می دانند، در ناکارایی تحریم ها نیز اتفاق نظر دارند. آن ها ثمره این دو اقدام را تنها تسریع در برنامه هسته‌ای ایران می دانند و لذا به اعتقاد ایشان آمریکا چاره ای ندارد جز آن که به یک ایران هسته‌ای تن در دهد.

از دید ایشان مهار یک ایران هسته‌ای با استفاده از مکانیسم های بازدارنده و کنترلی اگرچه مشکل است، ولی عملاً امکان پذیر است.

در این دیدگاه، بهترین شیوه آن است که ایران به فعالیت‌های تحقیق و توسعه هسته‌ای خود به صورت شفاف و تحت نظارت آژانس ادامه دهد تا این که با افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی ناچار به قطع روابط خود با آژانس، مخفی‌سازی فعالیت های هسته‌ای، و تسریع در این فعالیت ها خارج از نظارت و کنترل گردد.

غرب روزی افسوس خواهد خورد چنانچه فرصت مشارکت در برنامه هسته‌ای ایران را، که در اثر پیشنهاد ریاست جمهوری اسلامی ایران (مطروحه در جریان شصتمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد) یا طرح کنسرسیوم بین‌المللی (مطروحه در آخرین دور مذاکرات لاریجانی و سولانا) ایجاد گردید، از دست داده باشد.

مواضع جمهوري اسلامي ایران

جمهوري اسلامي ايران همچنان که در بیانیه وزارت امور خارجه نیز آمد، تصويب قطعنامه 1737 شوراي امنيت در خصوص برنامه صلح‌آميز هسته اي خود را اقدامي فراقانوني و خارج از چهارچوب وظايف شورا و برخلاف مقررات صريح منشور ملل متحد مي داند.

از دید ما شوراي امنيت داراي نقش قانونگذاري در سطح بين‌المللي نبوده و به هيچ وجه نمي تواند از طريق صدور قطعنامه، اصول حقوق بين الملل از جمله مقررات مربوط به استفاده صلح‌آميز از انرژي هسته اي بر اساس معاهده عدم اشاعه سلاح هاي هسته اي را نقض نمايد.

اين اقدام شوراي امنيت، ادامه مسير اشتباهي است که آن شورا به علت لجاجت و اصرار بدون منطق آمریکا، و براساس اشتباه محاسبه آشکار آن کشور، در پيش گرفته است.

جاي تأسف عميق است که برخي از اعضاي دائم شورا، به ويژه آمريکا و انگليس که تنها قدرت را مبناي مشروعيت دانسته و به توسعه زرادخانه هاي هسته اي خود بر خلاف مقررات معاهده عدم اشاعه سلاح هاي هسته اي ادامه مي دهند، با به کارگيري تمامي ابزارهاي سياسي خود موجبات بي اعتباري اين نهاد مهم بين المللي را که بايد در مسير تقويت صلح و عدالت قرار گيرد، فراهم مي‌نمايند.

بی هیچ تردید، شوراي امنيت تنها از طريق اصلاح رهيافت خود و عدم اصرار غيرقانوني بر تعليق فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته اي ايران است که مي تواند به يافتن مسير صحيح حل و فصل اين موضوع کمک کند.

تنها راه منطقي و قانوني، اجتناب از زبان تهدید و بازگشت به فرايند پيگيري موضوع در چهارچوب آژانس بين المللي انرژي هسته اي است. صدور قطعنامه هاي مکرر، خصوصاً اگر بر مباني غلط استوار باشد، هيچ کمکي به حل موضوع نخواهد کرد.

متأسفانه قطعنامه 1737 به سان قطعنامه پيشين شورای امنیت، تنها عاملي براي مسدود کردن مسير حل و فصل مسالمت آمیز موضوع هسته اي ايران خواهد  بود. همان طور که قطعنامه 1696 با قرار دادن پيش شرط غيرمنطقي تعليق، امکان مذاکره پيرامون موضوع هسته اي ايران را از ميان برداشت، اين قطعنامه نيز با اعمال تحريم، گام اشتباه بزرگتري را برداشته است که جز به پيچيده تر کردن اوضاع نخواهد انجاميد.

جمهوري اسلامي ايران  با توجه به سياست هاي اصولي خویش و در چهارچوب حقوق مسلم خود بر اساس مفاد معاهده عدم گسترش سلاح هاي هسته اي، برنامه هاي صلح‌آميز هسته اي خود را بر اساس برنامه از پيش تعيين شده قاطعانه ادامه خواهد داد.

همچنین در اجرای مصوبه مجلس شورای اسلامی، همکاري هاي جمهوري اسلامي ايران با آژانس بين المللي انرژي اتمي به حداقل ممکن در تطابق با مقررات پادمان هاي جامع کاهش خواهد یافت.

* معاون امور بين‌الملل وزارت امور خارجه

 
     
  
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 0:5  توسط رضا  | 

 

Fri / 29 12 2006 / 10:30
    دكتر يوسف مولايی: قطعنامه شورای امنيت يكی از مهمترين و پيچيده‌ترين قطعنامه‌هاست

خبرگزاری مهر: يك حقوقدان گفت : قطعنامه ١٧٣٧ شورای امنيت به نحوی تنظيم شده كه باب تفسيرهای موسعی را باز گذاشته و بر اين اساس سخت گيری های بسيار، بيش از آنچه ظاهر قطعنامه نشان می‌دهد در مورد ايران اجرا خواهد شد.
دكتر يوسف مولايی ، كاشناس حقوق بين الملل در خصوص قطعنامه شورای امنيت عليه ايران گفت : بر خلاف بسياری اظهار نظر هايی كه اين روز ها در مطبوعات می بينم اين قطعنامه را بسيار جدی و يكی از مهمترين ، فنی ترين و پيچيده ترين قطعنامه های شورای امنيت می دانم .
وی تاكيد كرد : اين قطعنامه به نحوی تنظيم شده است كه باب تفسير های وسيع را باز گذاشته است بر اين اساس سخت گيری هايی بسيار بيشتر از آنچه ظاهر قطعنامه نشان می دهد اجرا خواهد شد .
اين استاد دانشگاه تهران با اشاره به بند ٣ قطعنامه شورای امنيت گفت : اين بند همه كشور ها را موظف می كند كه اقدامات لازم به منظور ممانعت از عرضه، فروش يا انتقال مستقيم يا غيرمستقيم از سرزمينشان يا بوسيله اتباعشان، يا با استفاده از كشتی ها و هواپيماهای تحت پرچمشان و يا استفاده و بكارگيری در راستای منافع ايران - اعم از اينكه منشاء آن در قلمروشان بوده يا نباشد - نسبت به كليه اقلام، مواد، تجهيزات، كالاها و فناوری كه می تواند به فعاليت‌های مرتبط با غنی‌سازی، بازفرآوی يا آب سنگين ايران، يا به توسعه سيستم‌های پرتاب سلاح هسته‌ای كمك نمايد را به عمل آورند و در بند ٥ كشور ها را ملزم می نمايد كه در خصوص عدم انحراف از اين دستور تضمين بدهند و هر گونه موارد مشكوك به مشموليت اين بند را ظرف ١٠ روز به كميته تحريم در شورای امنيت گزارش نمايند.
وی با اشاره به اينكه در قطعنامه از مواد و تجهيزات پزشكی و كشاورزی نيزبه عنوان موارد مشكوكی نام برده شده است كه بايد كشور صادر كننده در خصوص عدم استفاده غير صلح آميز از آنها در ايران تضمين دهد ياد آور شد : اين شرايط دست شورای امنيت و بسياری از كشور ها را برای صادرات گزينشی به ايران واعمال فشار اقتصادی باز خواهد گذاشت ضمن اينكه بسياری از كشور ها را از انعقاد قرار داد های تازه به بهانه درد سر ساز بودن منصرف خواهد كرد .
مولايی به تشكيل كميته تحريم با هدف پيگيری نحوه اجرا وتشخيص موارد تحريم تحت اين قطعنامه اشاره كرد و گفت : تشكيل چنين كميته ای در شورای امنيت بسيار نادر و حائز اهميت است و نشان از فعاليت جدی صادر كنندگان قطعنامه برای پيگيری مفاد آن دارد .
وی تاكيد كرد : اين نشان می دهد كه قطعنامه شورای امنيت صرفا يك كاغذ پاره تشريفاتی نيست .
اين استاد دانشگاه همچنين به بند ١٠ اين قطعنامه ٢٥ بندی اشاره كرد كه تاكيد دارد همه كشور ها موظفند نسبت به ورود افراد مورد اشاره در پيوست اين قطعنامه و ديگر افرادی كه به تشخيص شورای امنيت يا كميته در فعاليتهای هسته ای حساس به اشاعه و يا توسعه سيستمهای پرتاب سلاح هسته‌ای ايران دخيل هستند، يا مستقيما با آن ارتباط دارند و يا از آن حمايت می‌كنند، از جمله از طريق مشاركت در خريد اقلام ،‌كالاها، تجهيزات ، مواد و فناوری ممنوعه به خاكشان و يا عبور آنها از خاكشان به طور جدی مراقبت نمايند و آن را به كميته تحريم اطلاع دهند.
وی با اشاره به اينكه دامنه افراد درگير يا حمايت كننده از برنامه هسته ای و موشكی ايران با توجه به جايگاه و تركيب احتمالی كميته تحريم می تواند بسيار گسترده و درد سر آفرين باشد گفت : اين كميته می تواند با استناد به اين قطعنامه و قطعنامه ١٥٤٠ در خصوص مقابله با قاچاق كالاها و مبارزه با تروريسم هسته ای محدوديت های بسيار زيادی را برای ايران ايجاد كند .
مولايی ياد آور شد : فهرست افراد و سازمانها و نهاد های مرتبط با برنامه هسته ای ايران كه در پيوست قطعنامه امده است بسيار گسترده است و می تواند محدوديت های زيادی را برای صنايع كشور ايجاد كند .
وی تاكيد كرد: مهلت ٦٠ روزه اين قطعنامه می تواند ايران را به سوی قطعنامه های سخت تر بكشاند هر چند آنقدر راه تفسير قطعنامه باز است كه بدون قطعنامه جديد نيز می توانند فشار های زيادی به ايران بياورند.
اين حقوقدان در پاسخ به اين سوال كه در صورت هر گونه تصميم خلاف عرف ديپلماتيك و قوانين حقوق بين الملل از سوی كميته تحريم شورای امنيت ايران بايد به كدام مرجع بين المللی شكايت كند گفت : با توجه به خلا بسيار بزرگی كه در ساختار جامعه جهانی وجود دارد ، قطعنامه های شورای امنيت غير قابل تجديد نظر است ، هيچ نهادی در سطح جهان قدرت بازنگری در آن را ندارد و تنها خود شورای امنيت می تواند به اعتراضات احتمالی رسيدگی كند .
مولايی با اشاره به بند ٣ منشور ملل متحد و حكم ديوان بين المللی دادگستری اظهار داشت : مصوبات شورای امنيت از قوانين حقوق بين الملل و تهعدات دوجانبه و چند جانبه كشور ها قويتر است و در صورت مغايرت يك قطعنامه با حقوق و تعهدات بين المللی ، اين قطعنامه است كه بايد اجرا شود .
وی در پاسخ به اين سوال كه عدم تمكين به اين قطعنامه برای كشور های ديگر چه عواقبی خواهد داشت گفت : با توجه به اهميت اين قطعنامه و اتفاق نظر و حساسيت اعضای دائم شورای امنيت نسبت به آن ، همه كشور ها تلاش خواهند كرد نسبت به آن پايبند باشند و در صورت عدم پايبندی تنبيهات معمول از قبيل تعليق عضويت يا اقداماتی چون تهديد به كاهش سطح مناسبات سياسی و اقتصادی در مورد اين كشور ها محتمل است .
مولايی در پاسخ به اين سوال كه آيا علی رغم تاكيد آژانس بر صلح آميز بودن فعاليت های هسته ای ايران امكان اتخاذ تدابير تند تر در آينده نزديك وجود دارد گفت : نظر آژانس بين المللی انرژی اتمی برای شورای امنيت صرفا نظری مشورتی و كارشناسی است و تصميم گير اصلی ٥ عضو اصلی شورای امنيت هستند .
وی افزود : اساس ورود ايران به فصل هفتم منشور ملل متحد اين مساله را القا می كند كه فعاليت هسته ای ايران تهديدی برای صلح و امنيت جهانی است و اين موضوع خطر بسيار بزرگی را با خود حمل می كند .
اين استاد دانشگاه تاكيد كرد : شورای امنيت يك نهاد سياسی است و نه يك مرجع حقوقی يا قضايی، بر اين اساس صرفا طبق ملاحظات سياسی تصميم می گيرد و نه طبق نظريات حقوقی و كارشناسی .
مولايی در پايان بر ضرورت تشكيل كميته ای مركب از ديپلمات ها و حقوق دانان قوی كشور برای تفسيرسريع قطعنامه تاكيد كرد و گفت: بايد از پيش هر گونه احتمال برخورد با ايران را پيش بينی نماييم .

 http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/11517/

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 10:48  توسط رضا  | 

 

 اهميت قطعنامه اخير شوراي امنيت عليه ايران در چيست؟ اگر فقط به مفاد اقدامات تحريمي توجه كنيم، به نظر مي‌رسد كه آثار اين تحريم‌ها به خودي خود بر ايران چيز چندان مهمي نيست، اما واقعيت به گونه ديگري است زيرا اهميت اين قطعنامه در مصاديق تحريم نيست و غربي‌ها براي انجام اين نوع تحريم‌ها، وقت خود را صرف نمي‌كنند، چرا كه از مدت‌ها قبل تحريم‌هاي شديدتري را به صورت غيررسمي و اعلان نشده عليه ايران وضع كرده‌اند، تحريم‌هايي كه بعضاً موجب افزايش قيمت كالاهاي وارداتي تا حدود 10 درصد شده است. بنابراين آثار قطعنامه اخير را بايد وراي موارد تحريم شده فعلی جستجو كرد.
اولين اهميت قطعنامه اخير قرار گرفتن ايران در ذيل عنوان تحريم شوراي امنيت است، فارغ از اين كه مفاد تحريم چه باشد، اطلاق چنين عنواني به هر كشور معرف بي‌ثباتي سياسي بين‌المللي آن كشور است و كليه كشورها و شركت‌ها خارجي را در تعامل اقتصادي و غيراقتصادي با ايران دچار احتياط مي‌كند، و به معناي دقيق كلمه ضريب ريسك همكاري با ايران را افزايش خواهد داد. چنين تحولي از يك سو موجب كاهش سرمايه‌گذاري در ايران مي‌شود، موضوعي كه وزير نفت دولت موجود به صراحت اعلان كرد كه طي دو سال گذشته سرمايه‌گذاري خارجي در اين صنعت عملاً منتفي شده است، و مهمتر از اصل سرمايه‌گذاري، محروم شدن از تكنولوژي كشورهاي ديگر است، و اين امر باز هم در صنعت نفت تأثيرات بيشتري دارد و با توجه به استهلاك منابع نفتي ايران و نيز افزايش مصرف داخلي، توليد نفت و سهم صادرات آن به مرور كم شده و كل درآمدهاي دولت و كشور از آن متأثر خواهد شد. مشابه اين وضعيت در كليه بخش‌هاي صنعتي نيز كمابيش رخ خواهد داد. تأثير ديگر افزايش ريسك یک کشور تحریمی بودن، بالا رفتن هزينه‌هاي بيمه‌اي و بانكي و مبادلاتي ايران با جهان خارج است كه نه تنها موجب تأخير در روند اقتصادي كشور مي‌شود، بلكه هزينه‌هاي ارزي را براي كالاي معيني افزايش مي‌دهد كه به تورم داخلي منجر خواهد شد.
اهميت ديگر قطعنامه اخير، اجماع جهاني است. قطعنامه قبلي كه صرفاً يك دستور بود با 14 رأي موافق و يك رأي مخالف تصويب شد، اما قطعنامه اخير كه شامل تحريم مي‌شود با هر 15 رأي اعضاي شوراي امنيت تصويب شد. دولت ايران كه مي‌كوشيد بگويد هيچ اجماعي عليه آنان وجود ندارد، اكنون در برابر وجود اين اجماع چه خواهد گفت؟ در صورتي كه مجموعه كشورهاي شوراي امنيت را با كل جهان مقايسه كنيم، علي‌القاعده بيش از 90 درصد اقتصاد جهاني، و حتي بيش از 60 درصد جمعيت جهان در اين كشورها هستند، و بقيه هم كه نيستند، را نمي‌توان در جانب دولت ايران قرار داد، و ترديدي نيست كه حتي اگر چنين قطعنامه‌اي در مجمع عمومي هم تصويب مي‏شد، بعيد بود كه تعداد مخالفانش بيشتر از تعداد انگشتان دست شود. چنين اجماعي دولت ايران را در انزواي شديد بين‌المللي قرار مي‌دهد، فراموش نكنيم كه در اوج سالهای پس از انقلاب و سياست‌هاي راديكال ايران در آن زمان، هم هيچگاه اجماعي حتي نسبي عليه ايران شكل نگرفت، زماني كه ايران هم در افغانستان با روس‌ها تقابل داشت و هم در خاورميانه با آمريكايي‌ها، اما امروز كه هم در عراق و افغانستان كمابيش همراه آنان هستيم و هم با روس‌ها همكاري داريم و حتي چچن را هم ناديده مي‌گيريم و هم با چين روابط گسترده‌اي داريم، در عين حال با چنين اجماعي عليه ايران مواجه شده‌ايم.
اهميت بعدي قطعنامه در اين است كه تحريم مذكور گام اول از مجموعه گامهای در راه است. اگر ايران پاسخي مناسب به آن ندهد، طبعاً گام‌هاي بعدي شوراي امنيت شكل خواهد گرفت، و اين قطعنامه هم چيزي نيست كه به فراموشي سپرده شود. و در واقع پرونده ايران به عنوان كشوري كه صلح و امنيت جهاني را در خطر قرار داده است، همواره روي ميز شوراي امنيت است، و سازمان ملل كميته خاصي را براي اجراي مفاد قطعنامه تعيين كرده و به صورت زمان‌بندي شده نتايج را به شوراي امنيت گزارش خواهد داد. صرف اين كه شوراي امنيت ايران را خطري براي صلح و امنيت جهاني قرار دهد و همواره چنين ايده‌اي را زنده نگاه دارد و گاه و بيگاه در اين زمينه خبر رساني كند، براي جامعه و كشور ايران خطرناك و ضرر رساننده است. ادامه چنين وضعي ايران را در موقعيتي دشوار قرار مي‌دهد، و كافيست كه دولت ايالات متحده يا غرب شرايط جهاني را براي اقدامات ديگري عليه ايران آماده ببينند، در اين صورت زمينه سياسي چنين اقداماتي از پيش فراهم شده است.
اما دولت ايران در برابر اين اقدامات چه خواهد كرد؟ به نظرم كافيست به سمينار هولوكاست توجه كنيم. فهم دولت ايران در اجراي اين سمينار علی القاعده از سه حال خارج نبود و نيست. اول اين كه دولت مي‌دانست با انجام اين كار آن هم به دست نهاد رسمي سياست خارجي، دولت‌هاي غربي و جهان را تحريك كرده تا برخوردي تندتر با ايران اتخاذ كنند. حالت دوم هم اين است كه دولت چنين دركي را نداشته و فكر مي‌كرده كه اصولاً رابطه‌اي ميان اين دو مقوله وجود ندارد. و بالاخره حالت سوم اين است كه دولت ايران تصور مي كرده كه با برگزاري اين سمينار غرب را به عقب‌نشيني وادار مي‌كند.
طبيعي‌ترين احتمال، حالت اول است، زيرا هر فردي كه اندكي با الفباي سياست جهاني آشنا باشد، اين مسأله را مي‌فهميد، و قطعاً در وزارت‌خارجه‌اي با آن همه طول و عرض، كارشناساني پيدا مي‌شوند كه اين امر را به وضوح بفهمند و توضيح دهند. اما حالت دوم بدترين حالت ممكن است، زيرا چنين دولتي كه از فهم بديهيات غافل است، طبعا در تمام زمينه‌ها دچار اين كج‌فهمي مي‌شود و لذا صرفاً بايد دعا كرد كه خداوند آخر و عاقبت مردم تحت مديريت چنين دولتي را ختم به خير گرداند، زيرا كه از دست كس ديگري كاري بر نخواهد آمد!! و حالت سوم هم فرض خوشبينانه‌اي است كه اگر صحيح باشد، بدیهی است که بايد به تغيير سياست دولت منجر شود. زيرا اكنون آشكار شده كه چنين استنباطي غلط بوده، اما مشكل كوچكي وجود دارد كه دولت موجود عادت به پذيرش خطا و اصلاح امور ندارد و طبعاً حتي اگر حالت سوم هم باشد، بيش از پيش معتقد مي‌شود كه اگر غربي‌ها الآن كوتاه نيامدند، بعداً عقب‌نشيني خواهند كرد!!
از شما چه پنهان كه من شخصاً نمي‌دانم كه كدام حالت درباره دولت فعلي صادق است، چون براي تأييد هر سه مورد آن قرائن و شواهدي وجود دارد، و لذا به حالت چهارم مي‌رسيم (که این حالت فقط در ایران یافت می شود)كه هر سه گزينه صحيح است. و اينجاست كه خطر اصلي رخ مي‌دهد، زيرا اين سه گزينه هر كدام منافع و مضاري دارند، و حتي هر كدام راه برون‌رفتي را نيز نشان مي‌دهند، اما تركيب اين سه گزينه، راهي است كه هيچ يك از منافع سه گزينه قبلي را ندارد، و تمامي مضار آن را يك‌جا در بردارد.
نمي‌دانم يادتان هست يا خير، يادداشتي نوشتم كه يك‌دست شدن نه بلكه، يك‌سطح شدن مسأله اصلي حكومت ماست، و اكنون مي‌بينيد كه همه اجزا با يكديگر سازگار و يك سطح هستند، نمايندگاني كه پس از گذشت هفته‌ها، به ياد انتقاد از سمينار هولوكاست افتاده و در حالي كه بنيان‌هاي اقتصادي و سياست خارجي و نظام انتخاباتي بر اثر سیاستهای غلط جاری در چالش‌هاي جدي قرار دارند، مشغول تصويب طرح دو فوريتي اصلاح ساعات كار بانك‌ها(!!) و يا كم كردن از رقباي احتمالي آينده براي انتخابات مجلس يا... هستند، طبعاً در سازگاري تمام با دولت موجودهستند و يكديگر را در اين يك سطحي اصطلاحاً رزونانس (تشديد) مي‌كنند.


ضمیمه:
برای اطلاع دوستان مواد 39 40 41 منشور ملل متحد را در اینجا عینا می آورم.چون بیانیه اول شورا امنیت تقریبا بر اساس ماده 39 صادر شد و قطعنامه اول علیه ایرا حدودا بر اساس ماده 40 صادر شده است قطعنامه فعلی علی الاصول بر اساس ماده 41 است که ادامه آن نیز روشن است.

فصل هفتم-اقدام در موارد تهدید علیه صلح-نقض صلح و اعمال تجاوز

ماده 39ـ شوراي امنيت وجود هرگونه تهديد عليه صلح (نقض صلح) يا عمل تجاوز را احراز و توصيه‌هايي خواهد نمود يا تصميم خواهد گرفت كه براي حفظ يا اعاده صلح و امنيت بين‌المللي به چه اقداماتي بر طبق مواد 41 و 42 بايد مبادرت شود.
ماده 40ـ به‌منظور جلوگيري از وخامت وضعيت، شوراي امنيت مي‌تواند قبل از آن‌كه بر طبق ماده 39 توصيه‌هايي بنمايد يا درباره اقداماتي كه بايد معمول گردد تصميم بگيرد، از طرف‌هاي ذينفع بخواهد اقدامات موقتي را كه شوراي امنيت ضروري يا مطلوب تشخيص مي‌دهد انجام دهند.
اقدامات موقتي مذكور به حقوق يا ادعاها يا موقعيت طرف‌هاي ذينفع لطمه‌اي وارد نخواهد كرد. شوراي امنيت تخلف در اجراي اقدامات موقتي را چنان‌كه بايد و شايد در نظر خواهد گرفت.
ماده 41ـ شوراي امنيت مي‌تواند تصميم بگيرد كه براي اجراي تصميمات آن شورا مبادرت به چه اقداماتي كه متضمن به‌كارگيري نيروي مسلح نباشد لازم است و مي‌تواند از اعضاي ملل متحد بخواهد كه به اين قبيل اقدامات مبادرت ورزند. اين اقدامات ممكن است شامل متوقف ساختن تمام يا قسمتي از روابط اقتصادي و ارتباطات راه‌آهن، دريايي، هوايي، پستي، تلگرافي، راديويي و ساير وسايل ارتباطي و قطع روابط سياسي باشد.

http://www.ayande.ir/1385/10/post_124-printable.html

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 10:33  توسط رضا  | 

شوراي امنيت:
با يادآوري بيانيه رئيس خود, S/PRST/2006/15 مورخ 29 مارس 2006, و قطعنامه 1696 (2006) مورخ 31 جولاي 2006؛
با تأكيد مجدد بر تعهدش نسبت به معاهده عدم اشاعه تسليحات هسته‌اي و يادآوري حق كشورهاي عضو براي توسعه، تحقيق, توليد و بكارگيري انرژي هسته‌اي براي مقاصد صلح آميز و بدون تبعيض طبق مواد 1 و 2 معاهده؛
با تكرار مجدد نگراني جدي خود درخصوص گزارش‌هاي متعدد مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و قطعنامه شوراي حكام آژانس در خصوص برنامه هسته‌اي ايران كه توسط مديركل آژانس به شورا گزارش شده، از جمله قطعنامه GOV/2006/14؛
با تكرار مجدد نگراني جدي خود از اين كه مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در گزارش 27 فوريه 2006 (GOV/2006/15) تعدادي از موضوعات باقي مانده و نگراني‌هايي را درمورد برنامه هسته‌اي ايران از جمله موضوعاتي كه مي‌توانسته ابعاد هسته‌اي نظامي داشته باشد فهرست نموده است و اين كه آژانس نمي تواند نتيجه گيري كند كه هيچگونه مواد يا فعاليت هاي هسته اي اظهارنشده در ايران وجود ندارد؛
با تكرار مجدد نگراني جدي خود درخصوص گزارش 28 آوريل 2006 مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي (GOV/2006/27) و يافته هاي آن گزارش, از جمله اينكه با گذشت بيش از 3 سال از تلاش هاي آژانس براي بدست آوردن شفافيت درخصوص كليه ابعاد برنامه هسته اي ايران, شكاف هاي موجود در دانش آژانس موجب نگراني است و آژانس نمي تواند در تلاش هاي خود به منظور ارائه تضمين درخصوص فقدان مواد و برنامه هاي هسته اي اظهار نشده، پيشرفتي صورت دهد؛
با نگراني جدي خاطرنشان مي سازد همانطور كه در گزارش هاي 8 ژوئن 2006 (GOV/2006/38) و 31 آگوست 2006 (GOV/2006/53) و 14 نوامبر 2006 (GOV/2006/64) مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي مورد تأييد قرار گرفته, ايران تعليق كامل و پايدار تمامي فعاليت هاي مرتبط با غني سازي و بازفرآوري مقرر در قطعنامه 1696 (2006) را برقرار نساخته, همكاري خود با آژانس را طبق پروتكل الحاقي از سرنگرفته, ساير اقدامات درخواست شده توسط شوراي حكام آژانس را اتخاذ ننموده و به مفاد قطعنامه 1696 (2006) شوراي امنيت پايبند نبوده و اينكه اين اقدامات براي ايجاد اعتماد ضروري هستند و به طور جدي از امتناع ايران در اتخاذ اين قدم ها، ابراز تأسف مي نمايد؛
با تأكيد بر اهميت تلاش هاي سياسي و ديپلماتيك براي يافتن راه حلي مذاكره شده كه تضمين نمايد برنامه هسته اي ايران منحصرا براي مقاصد صلح آميز است, و با خاطرنشان ساختن اينكه چنين راه حلي به سود عدم اشاعه در نقاط ديگر خواهد بود و با استقبال از تعهد مستمر چين, فرانسه, آلمان, فدراسيون روسيه, انگلستان, آمريكا و نماينده عالي اتحاديه اروپا براي دستيابي به راه حلي بر اساس مذاكره؛
با عزم به اثر بخشيدن به تصميمات خود از طريق اتخاذ اقدامات مناسب به منظور ترغيب ايران به پايبندي به قطعنامه 1696 (2006) و درخواست‌هاي آژانس و همچنين به منظور محدود نمودن ايران در توسعه فناوري هاي حساس در پشتيباني از برنامه هاي هسته اي و موشكي‌اش تا زماني كه شوراي امنيت تشخيص دهد كه اهداف اين قطعنامه برآورده شده است؛
با نگراني نسبت به خطرات اشاعه ناشي از برنامه هسته اي ايران، در اين چارچوب، با قصور مستمر ايران در برآوردن درخواست هاي شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي و پايبندي به مفاد قطعنامه 1696 (2006) شوراي امنيت, و با توجه به مسئوليت اوليه شورا طبق منشور ملل متحد براي حفظ صلح و امنيت بين‌المللي؛
با اقدام ذيل ماده 41 فصل هفتم منشور ملل متحد؛
1) تأكيد مي كند ايران بايد بدون تأخير بيشتر, اقدامات مقرر شده در قطعنامه GOV/2006/14 شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي را اتخاذ نمايد، اقداماتي كه براي ايجاد اعتماد نسبت به مقاصد صرفا صلح آميز برنامه هسته اي خود و براي حل و فصل مسايل باقيمانده ضروري هستند.

2) در اين چارچوب تصميم مي گيرد كه ايران مي بايست بدون تأخير بيشتر، تمامي فعاليت‌هاي هسته‌اي حساس از نظر اشاعه زير را تعليق نمايد:

الف) تمامي فعاليت‌هاي بازفرآوري و مرتبط با غني‌سازي از جمله تحقيق و توسعه، به گونه اي كه توسط آژانس بين‌المللي انرژي اتمي مورد راستي‌آزمايي قرار گيرد؛ و
ب) كار كردن بر روي تمامي پروژه‌هاي مرتبط با آب سنگين، از جمله ساخت رآكتور تحقيقاتي كه با آب سنگين كار مي‌كند، به گونه اي كه توسط آژانس مورد راستي‌آزمايي قرار گيرد.

3) تصميم مي گيرد كه كليه كشورها مي بايست اقدامات لازم به منظور ممانعت از عرضه, فروش يا انتقال مستقيم يا غيرمستقيم از سرزمينشان يا بوسيله اتباعشان, يا با استفاده از كشتي ها و هواپيماهاي تحت پرچمشان و يا استفاده و بكارگيري در راستاي منافع ايران - اعم از اينكه منشاء آن در قلمروشان بوده يا نباشد - نسبت به كليه اقلام, مواد, تجهيزات, كالاها و فناوري كه مي تواند به فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي، بازفرآوي يا آب سنگين ايران، يا به توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي كمك نمايد، از جمله موارد زير، را به مورد اجرا گذارند:

الف) مواردي كه در بخش‌هاي B.6, B.5, B.4, B.3, B.2 و B.7 از INFCIRC/254/Rev.8/Part1 در سندS/2006/814 تصريح گرديده؛

ب) مواردي كه ‌در بخش‌هاي A.1 وB.1 از INFCIRC/254/Rev.8/Part1 در سند S/2006/814 تصريح گرديده، به جز عرضه، فروش و يا انتقال:
(1) تجهيزات اشاره شده در B.1، در صورتي كه اين تجهيزات مورد استفاده در رآكتورهاي آب سبك باشند؛
(2) اورانيوم با غناي پايين مورد اشاره در A.1.2، در صورتي كه بخشي از عناصر مونتاژ شده سوخت هسته‌اي براي رآكتورهاي مزبور باشد؛
ج) موارد مصرحه در سند S/2006/815، به جز عرضه، فروش و يا انتقال اقلام مورد اشاره در 19.A.3 از طبقه‌بندي II‌؛
د) در صورت ضرورت، ساير اقلام، مواد، تجهيزات،كالاها و فناوري كه به تشخيص شوراي امنيت يا كميته كه تحت بند 18 زير تشكيل مي شود (كه از اين پس "كميته" خوانده مي‌شود) مي‌توانند به فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي، يا بازفرآوري، يا آب سنگين، و يا توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي كمك نمايند.

4) تصميم مي گيرد كليه كشورها بايستي اقدامات لازم را به منظور جلوگيري از عرضه، فروش يا انتقال مستقيم يا غيرمستقيم از سرزمينشان، يا بوسيله اتباعشان, يا با استفاده از كشتي ها و هواپيماهاي تحت پرچمشان و يا استفاده در ايران يا بكارگيري در راستاي منافع آن - اعم از اينكه منشاء آن در قلمروشان بوده يا نباشد - نسبت به كليه اقلام, مواد, تجهيزات, كالاها و فناوري ذيل، به مورد اجرا گذارند:
(الف) مواردي كه در بخش INFCIRC/254/Rev.7/Part2 از سند S/2006/814 آمده‌اند، در صورتي كه به تشخيص دولت صادر كننده به فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي، بازفرآوري و يا آب سنگين كمك خواهد كرد؛
(ب) هر يك از اقلام ديگري كه در اسناد S/2006/814 و S/2006/815 فهرست‌بندي نشده‌اند، در صورتي كه كشور صادر كننده تشخيص دهد كه اقلام مزبور به فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي، بازفرآوري و يا آب سنگين، و يا توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي كمك خواهد كرد؛
(ج) هر نوع از اقلام ديگري كه به تشخيص كشور صادر كننده به پيگيري فعاليت‌هاي مرتبط با ساير موضوعاتي كه آژانس درباره آنها ابراز نگراني نموده و يا آنها را به عنوان موضوع باقي مانده مشخص كرده است، كمك خواهد كرد.

5)تصميم مي‌گيرد كه تمامي دولت‌ها، براي عرضه، فروش يا انتقال تمامي اقلام، مواد، تجهيزات، كالاها و فناوري‌هاي مورد اشاره در اسناد S/2006/814 و S/2006/815 كه صادرات آنها به ايران طبق بندهاي 3 (ب)، 3 (ج) يا 4 (الف) فوق ممنوع نيست، بايد تضمين نمايند كه:
(الف) الزامات مربوط به رهنمودهاي تصريح شده در اسناد S/2006/814 و S/2006/985 به نحو مقتضي برآورده شده‌اند؛ و
(ب) وضعيتي كسب نموده‌اند يا در وضعيتي هستند كه مي توانند به شيوه‌اي موثر حق راستي‌آزمايي را نسبت به استفاده نهايي و مكان استفاده نهايي از هر نوع اقلام عرضه شده را اعمال نمايند؛ و
(ج) ظرف مدت 10روز، عرضه، فروش يا انتقال را به كميته اطلاع دهند؛ و
(د) در رابطه با اقلام، مواد، تجهيزات، كالاها و فناوري مندرج در سند S/2006/814 نيز ظرف مدت 10 روز عرضه، فروش يا انتقال آنها را به اطلاع آژانس برسانند.

6) تصميم مي گيرد كليه كشورها بايستي اقدامات مورد نياز به منظور جلوگيري از فراهم آوردن هرگونه مشاركت فني يا آموزشي, كمك مالي, سرمايه گذاري, و واسطه گري يا ساير خدمات و انتقال منابع مالي يا خدمات مرتبط با عرضه، فروش, انتقال، توليد يا استفاده از اقلام, مواد, تجهيزات, كالاها و فناوري ممنوعه تعيين شده در بند 3 و 4 فوق را به مورد اجرا گذارند.

7) تصميم مي‌گيرد كه ايران نبايد هيچيك از اقلام مصرحه در سندS/2006/814 وS/2006/815 را صادر نمايد و تمامي كشورهاي عضو بايد تهيه اين اقلام از ايران به وسيله اتباعشان، و يا با استفاده از كشتي و يا هواپيماي داراي پرچم‌شان چه مقصد آنها خاك ايران باشد چه نباشد، را ممنوع نمايند.

8) تصميم مي گيرد كه ايران بايد دسترسي و همكاري مورد درخواست آژانس را فراهم نمايد تا آن را قادر سازد كه تعليق مورد اشاره در بند 2 را راستي آزمايي نمايد و تمامي مسائل باقي مانده‌اي را كه در گزارش هاي آژانس مورد اشاره قرار گرفته‌اند حل و فصل نمايد و از ايران مي خواهد تا پروتكل الحاقي را سريعا تصويب نمايد.

9) تصميم مي‌گيرد كه اقدامات مقرر شده در بند 3 و4 و 6 فوق در جايي كه كميته از قبل و مورد به مورد تشخيص دهد كه چنين عرضه، فروش، انتقال و ارائة اين قبيل اقلام يا كمك‌ها بطور روشن (قطعي) به توسعة فناوري‌هاي مرتبط با فعاليتهاي حساس هسته‌اي و گسترش سيستمهاي انتقال سلاحهاي هسته اي ايران كمكي نخواهد كرد، اعمال نخواهد شد؛ از جمله در جايي كه چنين اقلام يا كمكهايي در رابطه با مواد غذايي، كشاورزي، پزشكي يا ساير اهداف بشردوستانه باشد، مشروط به آنكه:
(الف): قراردادهاي تحويل چنان اقلام يا كمكهايي در برگيرنده تضمينهاي مناسب در خصوص مصرف‌كننده نهايي باشد؛ و
(ب): ايران متعهد شده باشد كه چنان اقلامي را در جهت اشاعه فعاليتهاي حساس هسته اي يا براي گسترش سيستمهاي انتقال سلاحهاي هسته اي به كار نبرد.

10) از تمامي كشورها مي خواهد كه نسبت به ورود ‌به يا عبور از خاكشان توسط افرادي كه در فعاليتهاي هسته اي حساس به اشاعه و يا توسعه سيستمهاي پرتاب سلاح هسته‌اي ايران دخيل هستند، مستقيماٌ با آن ارتباط دارند و يا از آن حمايت مي‌كنند، مراقبت جدي داشته باشند، و در اين رابطه تصميم مي گيرد كه تمامي كشورها بايد ورود افراد مورد اشاره در پيوست اين قطعنامه (از اين پس"پيوست" خوانده مي‌شود) و ديگر افرادي كه به تشخيص شوراي امنيت يا كميته در فعاليتهاي هسته اي حساس به اشاعه و يا توسعه سيستمهاي پرتاب سلاح هسته‌اي ايران دخيل هستند، يا مستقيماٌ با آن ارتباط دارند و يا از آن حمايت مي‌كنند، از جمله از طريق مشاركت در خريد اقلام ،‌كالاها، تجهيزات ، مواد و فناوري ممنوعه اشاره شده در و يا تحت تدابير بندهاي 3 و 4 فوق به جز مواردي كه چنين سفري براي فعاليتهاي مستقيماٌ‌ مرتبط با اقلام برشمرده شده در بندهاي فرعي 3(ب)(1) و (2) فوق باشد، به خاكشان و يا عبور آنها از خاكشان را به كميته اطلاع دهند؛

11) تاكيد مي كند كه محتويات بند فوق هيچ كشوري را ملزم به جلوگيري از ورود اتباعش به خاك خود نمي كند،‌ و تمامي كشورها بايد، در اجراي بند فوق ملاحظات بشردوستانه و ضرورت تحقق اهداف اين قطعنامه از جمله هرجاكه مربوط به ماده 15 اساسنامه آژانس باشد، را مد نظر قرار دهند؛

12) تصميم مي گيرد كه تمامي دولتها كليه اعتبارات، دارايي‌هاي مالي و ساير منابع اقتصادي كه در تاريخ پذيرش اين قطعنامه و يا هر زمان ديگري پس از آن در قلمروشان قرار دارد و متعلق به يا در كنترل اشخاص يا نهادهايي هستند كه در ضميمه قطعنامه مشخص شده اند، يا ديگر اشخاص و نهادهايي كه شوراي امنيت يا كميته تشخيص دهد كه در فعاليتهاي حساس ايران در زمينة اشاعة هسته اي يا گسترش سيستمهاي انتقال سلاحهاي هسته اي ايران مشاركت دارند يا مستقيما مرتبط هستند يا به اين برنامه ها حمايت مي رسانند، يا تمامي اشخاص يا نهادهايي كه از طرف آنان و يا با هدايت آنان، يا به وسيله نهادهاي متعلق به آنان يا در كنترل آنان، از جمله از طريق راههاي غيرقانوني، عمل مي كنند مسدود خواهند نمود، و در صورتيكه و در زمانيكه شوراي امنيت يا كميته نام آنها را از پيوست حذف نمايد، تدابير اين بند در رابطه با اين افراد يا نهادها ديگر اجرا نخواهد شد، و نيز تصميم مي گيرد كه تمام دولتها بايد اطمينان حاصل كنند كه از هر گونه اعتبارات، دارايي‌هاي مالي، يا منابع اقتصادي كه توسط اتباعشان يا اشخاص يا نهادهاي در قلمروشان در اختيار اشخاص و نهادهاي فوق‌الذكر قرار گيرد ممانعت خواهد شد.

13) تصميم مي گيرد كه اقدامات مقرر شده در بند 12 فوق در مورد آن دسته از اعتبارات، دارايي‌ها و منابع اقتصادي كه دولتهاي مربوطه به نحو ذيل تشخيص دهند، اعمال نخواهد گرديد:
(الف) براي انجام مخارج اساسي ضروري باشد، از قبيل پرداختها براي اقلام غذايي، اجاره‌بها، رهن‌ها، داروها و امور پزشكي، مالياتها، حق بيمه ها و هزينه هاي خدمات عمومي يا منحصرا براي پرداخت معقول دستمزد امور تخصصي و حرفه‌اي و هزينه هاي مرتبط با مسائل حقوقي و قضايي كه طبق قوانين ملي كشورها به نگهداري اعتبارات، دارايي‌ها و منابع اقتصادي توقيف شده، تعلق مي‌گيرد، پس از اطلاع‌رساني دولت ذيربط به كميته مبني بر قصد خود در صدور اجازه دسترسي، هرجا مقتضي باشد، به اين دارايي‌ها، اعتبارات و ساير منابع اقتصادي به شرط آنكه ظرف 5 روز كاري با پاسخ منفي كميته روبرو نگردد؛
(ب) براي انجام مخارج فوق‌العاده ضروري باشد، مشروط بر آنكه اين تصميم توسط دولت مربوطه به كميته اطلاع داده شده و به تصويب كميته برسد؛
(ج) موضوع يك دادرسي قضايي يا حق وثيقه باشد كه در آن، برداشت از اعتبارات، اموال، دارايي‌ها و منابع اقتصادي مزبور ممكن است مورد دادرسي يا توثيق قرار گرفته باشد، مشروط بر آنكه تاريخ دادرسي مقدم بر تاريخ پذيرش اين قطعنامه بوده باشد و نيز برداشت از آنها در جهت منافع اشخاص يا نهادهايي كه در بند 10 و بند 12 فوق مورد اشاره قرار گرفته‌اند نباشد و نيز توسط دولت ذيربط به اطلاع كميته رسيده باشد.
(د) براي فعاليت‌هايي كه مستقيما با اقلام مورد اشاره در بندهاي فرعي 3 (ب) (1) و (2) فوق مرتبط هستند لازم باشند و توسط دولت‌هاي ذيربط به اطلاع كميته رسيده باشند؛

14) تصميم مي گيرد كه دولتها مي توانند اجازه دهند، بهره يا ساير عوايد متعلقه يا پرداختهايي در اثر قراردادها، توافقنامه ها يا تعهدات مالي كه از نظر زماني قبل از تاريخي ايجاد شده باشند كه دارايي‌هاي توقيف شده طبق بند 12 بالا، موضوع اين قطعنامه واقع شده‌اند، به حسابهاي مزبور اضافه شود مشروط بر آنكه تمام اين نوع عوايد و سودها نيز موضوع مفاد اين قطعنامه قرار گرفته و مسدود بمانند.

15) تصميم مي گيرد كه مفاد بند 12 بالا مانع از آن نخواهد شد كه فرد يا نهادي كه در بند مزبور مشخص شده است به موجب قراردادي كه قبل از درج نام فرد يا نهاد مورد نظر در "فهرست" منعقد شده است؛ پرداختي انجام دهد مشروط بر آنكه دولتهاي ذيربط تشخيص دهند كه:
(الف) قرارداد مزبور با هيچ يك از اقلام ممنوعه، مواد، تجهيزات، كالاها، فناوريها، كمكها، آموزش، كمكهاي مالي، سرمايه گذاري، واسطه‌گري يا خدماتي كه در بند هاي 3 و 4 و 6 فوق بدانها اشاره شده است، مرتبط نباشد؛
(ب) پرداخت مزبور مستقيم يا غيرمستقيم به شخص يا نهادي كه در بند 12 مشخص شده است نبوده باشد؛
و بعد از اعلام كشورهاي مربوطه به كميته از قصد خود، در صورت اقتضاء، براي رفع توقيف سرمايه ها، ديگر داراييهاي مالي، يامنابع اقتصادي براي اين هدف، 10روز كاري قبل از صدور چنين مجوزي؛

16) تصميم مي‌گيرد همكاري‌هاي فني كه توسط آژانس بين المللي انرژي اتمي و يا تحت اشراف اين سازمان با ايران صورت مي گيرد بايد صرفا براي امور غذايي، كشاورزي، پزشكي، ايمني و يا ديگر اهداف بشردوستانه و يا در صورتي كه براي پروژه‌هاي مستقيما مرتبط با اقلام مورد اشاره در بندهاي فرعي 3 (ب) (1) و (2) فوق مرتبط هستند لازم باشد، ولي هيچيك از اين همكاريهاي فني نبايد به فعاليتهاي هسته‌اي حساس از نظر اشاعه كه در بند 2 فوق تشريح شده است، مرتبط باشد؛

17) از تمامي دولت‌ها مي‌خواهد تا هوشياري به خرج دهند و از تدريس يا آموزش تخصصي اتباع ايراني، در قلمروشان يا توسط اتباعشان، در مورد رشته هايي كه به فعاليت‌هاي هسته‌اي حساس به اشاعه ايران و توسعه سيستم‌هاي پرتاب سلاح هسته‌اي ايران كمك مي كند جلوگيري به عمل آورند.

18) تصميم مي گيرد تا بر طبق ماده 28 آيين كار موقتي خود، كميته اي را تشكيل دهد كه در آن هر 15 عضو شوراي امنيت حضور خواهند داشت و وظايف ذيل را به عهده بگيرد:
(الف) تلاش جهت دريافت اطلاعات در رابطه با اقدامات اتخاذ شده تمامي كشورها خصوصا كشورهاي منطقه و كشورهايي توليد كننده اقلام، مواد تجهيزات، كالاها و فناوري مورد اشاره در بند 3 و 4 فوق، براي اجراي مؤثر اقدامات مقرر شده در بند هاي 3، 4، 5، 6،7، 8، 10 و 12 اين قطعنامه و نيز دريافت هر گونه اطلاعات بيشتري كه كميته در اين زمينه مفيد تشخيص دهد؛
(ب) تلاش جهت دريافت اطلاعات از دبيرخانه آژانس بين المللي انرژي اتمي در خصوص اقدامات اتخاذ شده توسط آژانس براي اجراي مؤثر اقدامات مقرره در بند16 اين قطعنامه و دريافت هر گونه اطلاعات بيشتري كه كميته در اين زمينه مفيد تشخيص دهد؛
(ج) بررسي و اتخاذ اقدامات مقتضي در خصوص اطلاعات مربوط به نقض هاي احتمالي اقدامات مقرر شده در بند هاي 3، 4، 5، 6،7، 8، 10 و12 اين قطعنامه؛
(د) بررسي و تصميم گيري در خصوص درخواست هاي مربوط به معافيت‌هاي مقرر در بندهاي 9، 13 و 15 فوق؛
(ه) در صورت ضرورت، تعيين موارد بيشتري از اقلام، مواد، تجهيزات، كالاها و فناوري كه براي اهداف بند 3 فوق در نظر گرفته شوند؛
(و) در صورت ضرورت، تعيين ساير افراد و نهادهايي كه موضوع اقدامات مقرر در بندهاي 8 و 10 فوق قرار گيرند؛
(ز) ترويج و انتشار اصول راهنماي لازم بمنظور تسهيل اجراي اقدامات مقرر شده در اين قطعنامه كه در آنها از جمله از دولتها خواسته شود تا، هر جا امكان دارد، اطلاعاتي در خصوص اينكه چرا فرد و/ يا نهادهاي مشمول معيارهاي مقرر شده در بندهاي10 و12 گرديده و همچنين هر گونه اطلاعات شناسايي كننده مرتبط را ارائه دهند؛
(ح) ارائه گزارش به شوراي امنيت در خصوص كار كميته و در خصوص اجراي اين قطعنامه، حداقل هر 90روز يكبار، همراه با نقطه نظرات و توصيه‌ها، بويژه در مورد راه هاي تقويت كارآمدي اقدامات مقرر در بندهاي 3، 4، 5، 6،7، 8، 10 و 12 فوق؛

19) تصميم مي‌گيرد كه تمام كشورها بايد ظرف مدت 60 روز از تاريخ پذيرش اين قطعنامه در خصوص گامهايي كه به منظور اجراي موثر بندهاي 3، 4، 5، 6،7، 8، 10 و 12 و 17 فوق برداشته اند به كميته گزارش نمايند؛

20) معتقد است تعليق مقرر در بند 2 فوق و نيز پايبندي كامل و راستي آزمايي شده ايران نسبت به درخواستهاي شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي به يك راه حل ديپلماتيك و مذاكره شده كه تضمين نمايد برنامه هسته اي ايران منحصرا براي مقاصد صلح آميز است كمك مي كند، و اراده جامعه بين المللي براي كاركردن به نحوي مثبت در جهت چنين راه حلي را مورد تاكيد قرار مي دهد، و ايران را تشويق مي كند، مطابق با مفاد فوق، با جامعه بين المللي و با آژانس مجددا تعامل نمايد، و تاكيد مي كند كه چنين تعاملي براي ايران مفيد خواهد بود؛
21) از تعهد چين، فرانسه، آلمان، فدراسيون روسيه، انگليس و آمريكا با حمايت نماينده عالي اتحاديه اروپا به يافتن راه حل مبتني بر مذاكره براي اين موضوع استقبال مي كند و ايران را تشويق مي كند بمنظور (حصول به) ترتيباتي جامع و بلندمدت كه توسعه روابط و همكاري با ايران بر مبناي احترام متقابل و ايجاد اعتماد بين المللي نسبت به ماهيت منحصرا صلح آميز برنامه هسته‌اي ايران را ميسر سازد، با پيشنهادهاي ژوئن 2006 آنان (s/2006/521) كه در قطعنامه 1696 (2006) شوراي امنيت نيز تاييد گرديد، وارد تعامل شود؛

22) عزم خود را براي تقويت اقتدار آژانس بين المللي انرژي اتمي مورد تاكيد مجدد قرار مي‌دهد، قويا از نقش شوراي حكام آژانس حمايت مي كند، از مديركل و دبيرخانه آژانس بخاطر تلاشهاي حرفه اي و بي طرفانه آنها براي حل و فصل تمامي مسائل باقي مانده در ايران در چارچوب آژانس تقدير و آنها را تشويق مي كند، و بر ضرورت ادامه كار آژانس براي روشن ساختن تمامي مسائل باقي مانده مربوط به برنامه هسته اي ايران تاكيد مي كند؛

23) از مديركل آژانس درخواست مي كند ظرف مدت 60 روز گزارشي در مورد اينكه آيا ايران تعليق كامل و پايدار تمامي فعاليتهاي مندرج در اين قطعنامه را برقرار ساخته است يا خير، و همچنين در مورد پايبندي ايران نسبت به كليه اقدامات مقرر شده توسط شوراي حكام آژانس و ديگر مفاد اين قطعنامه به شوراي حكام آژانس و به موازات آن به شوراي امنيت جهت بررسي ارائه دهد؛

24) تاكيد مي كند كه شورا اقدامات ايران را در پرتوي گزارشي كه به موجب بند23 فوق بدان ارجاع خواهد شد و گزارش مزبور بايد ظرف 60 روز ارائه شود، بايد مورد بازنگري قرار دهد و تاكيد مي‌كند كه:
(الف) در صورتي كه ايران كليه فعاليت هاي مورد اشاره در مرتبط با غني سازي و بازفرآوري از جمله تحقيق و توسعه را به گونه اي كه توسط آژانس مورد راستي آزمايي قرار گيرد مورد تعليق قرار دهد، بايد اجراي اين اقدامات را به حالت تعليق درآورد و بايد اجازه دهد كه مذاكرات آغاز شود؛
(ب) به محض تبعيت كامل ايران از تعهدات خود ناشي از قطعنامه‌هاي مربوطه شوراي امنيت و اجراي الزامات شوراي حكام آژانس، به گونه‌اي كه شوراي حكام آن را تاييد نمايد، تمام تدابيري كه در بندهاي 3، 4، 5، 6، 7، 10 و 12 اين قطعنامه آمده است را بايد خاتمه دهد؛
(ج) در صورتي كه گزارش مورد اشاره در بند 23 فوق نشان دهد كه ايران به اين قطعنامه پايبند نبوده، تدابير مقتضي بيشتري بر اساس ماده 41 از فصل 7 منشور سازمان ملل به منظور ترغيب ايران به پايبندي به اين قطعنامه و تعهدات خود در قبال آژانس اتخاذ نمايد و تاكيد مي‌كند در صورتي كه تدابير اضافي فوق نياز شود، تصميمات اضافي لازم خواهد بود؛

25) تصميم مي گيرد اين موضوع را همچنان در دستور كار خود نگاه دارد.

پيوست
الف. نهادهاي درگير در برنامه هسته‌اي
1. سازمان انرژي اتمي ايران
2. شركت انرژي مصباح (تهيه كننده رآكتور تحقيقاتي A 40- اراك)
3. كالا- الكتريك (عكا كالاي الكتريك) (تهيه كننده كارخانه آزمايشي غني‌سازي سوخت (PFEP)- نطنز)
4. شركت پارس تراش (درگير در برنامه سانتريفوژ، شناسايي شده در گزارش‌هاي آژانس)
5. فرآيند تكنيك (درگير در برنامه سانتريفوژ)
6. سازمان صنايع دفاع (سازمان مادر زير مجموعه وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح، كه برخي از توابع آن در برنامه ساخت قطعات سانتريفوژ و برنامه موشكي درگير بوده‌اند)
7. هفت تير (زير مجموعه سازمان صنايع دفاع، كه عموما به عنوان نهادي مستقيما درگير در برنامه هسته‌اي شناخته شده است)
ب. نهادهاي درگير در برنامه موشك‌هاي بالستيك
1. گروه صنعتي شهيد همت (زير مجموعه سازمان هوا- فضا)
2. گروه صنايع شهيد باقري (زيرمجموعه سازمان هوا-فضا)
3. گروه صنايع فجر (قبلا كارخانه توليد ابزارهاي سنجش بوده است، زيرمجموعه سازمان هوا- فضا)
ج. افراد درگير در برنامه هسته‌اي
1. محمد قنادي، معاون تحقيق و توسعه سازمان انرژي اتمي ايران
2. بهمن اصغرپور، مدير اجرايي (اراك)
3. داود آقاجاني، رئيس كارخانه آزمايشي غني‌سازي سوخت (PFEP)
4. احسان منجمي مدير ساخت پروژه- نطنز
5. جعفر محمدي، مشاور فني سازمان انرژي اتمي ايران (مسئول مديريت توليد سوپاپ‌هاي سانتريفوژ)
6. علي حاجي‌نيا ليلابادي، مديركل شركت انرژي مصباح
7. سردار محمد مهدي نژادنوري، رئيس دانشگاه فناوري دفاعي مالك اشتر (دانشكده شيمي، وابسته به وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح، آزمايشاتي بر روي برليوم انجام داده است)
د. افراد درگير در برنامه موشك‌هاي بالستيك
1. سردار حسين سليمي فرمانده نيروي هوايي، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
2. احمد وحيد دستجردي، رئيس سازمان هوا_ فضا
3. رضا قلي اسماعيلي، رئيس بخش بازرگاني و امور بين‌الملل سازمان هوا- فضا
4. بهمنيار مرتضي بهمنيار، رييس بخش بودجه و مالي سازمان هوا- فضا
ه. افراد درگير در هر دو برنامه موشكي و هسته‌اي
1. سردار يحيي رحيم صفوي، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
http://www.tik.ir/display/?ID=33914&page=1
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 9:33  توسط رضا  | 

دكتر محمود سريع‌القلم

استاد دانشگاه شهيد بهشتي

از سخنراني‌ها، بيانيه‌ها، ميزگردها و همايش‌هايي كه در آمريكا طي شش ماهه اخير درباره ايران ارائه و برگزار مي‌شود، پنج نوع نگرش نسبت به ايران قابل استخراج است: ديپلماسي چندجانبه، اقدام نظامي پيشگيرانه، بازدارندگي، ايران دمكراتيك و معامله بزرگ با ايران. در زير، اين پنج نگرش بدون دخل و تصرف و با استفاده از روش تحليل محتوا، متن‌خواني تخصصي سياسي و مقايسه مفاهيم در علم سياست جهت آشنايي عميق‌تر با ذهنيت آمريكايي‌ها نسبت به ايران ارائه مي‌گردد.

نگرش اول: ديپلماسي چندجانبه
در رابطه با جمهوري اسلامي ايران، آمريكا با دو مسئله اساسي روبه‌روست: اول، مسئله فوري هسته‌اي و دوم، مسئله ميان‌مدت به درازمدت سياسي در نحوه برخورد با ايران است. در ارتباط با مسئله دوم و سياسي، تغييرات آرام و تكاملي در نظام اجتماعي و سياسي ايران در حال تحقق است. بعد جمهوريت نظام سياسي ايران به صورت تمريني و با كنترل مركزي در حال رشد است اما معلوم نيست در ميان‌مدت جهت‌گيري‌هاي انتخابات در ايران به نفع آمريكا باشد. سيستم ايران به شدت بومي و دروني است و ديناميزم داخلي خاص خود را دارد و كمتر تحت تأثير تحولات بين‌المللي است. اما در مسئله اول و فوري، موضوع هسته‌اي است كه مظهر تقابل دو كشور است. آمريكا به طور جدي بايد با هسته‌اي شدن ايران مقابله كند. براي توقف هسته‌اي شدن ايران، دو راه وجود دارد: يا آن را به صورت نظامي از بين برد و يا اين‌كه در پي معامله‌اي باشد كه ايراني‌ها با علاقه و اشتياق، امتيازات ويژه غرب را در مقابل هسته‌اي نشدن، بپذيرند. هر دو راه‌حل با مشكلاتي روبه‌روست.

راه عملي‌تر، راه مذاكره چندجانبه است. آمريكا توانسته موضوع هسته‌اي ايران را در قالب اتحاديه اروپا، سازمان بين‌المللي انرژي اتمي، چين و تا اندازه‌اي روسيه به عنوان يك موضوع بين‌المللي طراحي كرده و جنبه جهاني به آن بخشد. چيني‌ها در مجموع در قالب اهداف و دستور كار آمريكا حركت كرده‌اند و هسته‌اي نشدن ايران فعلي مورد اجماع آمريكا و اتحاديه اروپاست، ولي دشواري هميشه، به دست آوردن توافق روسيه بوده است. با توجه به اهداف مالي، تجاري و سياسي روس‌ها،‌جمع كردن منافع آمريكا با روسيه آسان نبوده است. روس‌ها هميشه سر قيمت ايران با غرب و آمريكا جدل كرده‌اند. روس‌ها هم مانند آمريكايي‌ها علاقه چنداني به جمهوري اسلامي ايران نداشته‌اند ولي فاصله استراتژيك ايران از غرب و به ويژه آمريكا مورد حمايت آنان بوده است. آمريكا بايد نوعي بده بستان در مسائل مربوط به شرق اروپا، منطقه بالتيك يا چچن با روس‌ها انجام دهد تا توافق آنان را جلب كند زيرا كه هسته‌اي شدن ايران به اذعان خود روس‌ها به نفع مسكو نيست.

آمريكا و اروپا از جمهوري اسلامي ايران تعريفي مشترك دارند. ماهيت جمهوري اسلامي مورد توافق طرفين است. اروپايي‌ها بيش از آمريكا بر هسته‌اي نشدن جمهوري اسلامي ايران اصرار دارند. تنها در رابطه با تغيير حكومت ايران است كه ميان اروپا و آمريكا، شكاف سياسي و فكري وجود دارد. از منظر آمريكا، اروپايي‌ها اعتقادي به تغيير حكومت از بيرون ندارند در حالي كه محافظه‌كاران جديد، تغيير حكومت را جزو رهيافت‌هاي اصلي خود حداقل تا پيروزي دمكرات‌ها در نوامبر 2006 قلمداد مي‌كردند. اروپايي‌ها متوجه شده‌اند كه مجموعه توان هسته‌اي ايران، انگيزه‌هاي سياسي و فراملي جمهوري اسلامي، توان موشكي آن، قرابت جغرافيايي اين كشور به مديترانه، تهديدي جدي‌‌تر براي امنيت اروپاست.

از اين منظر، اروپا مستقل از مواضع آمريكا به برنامه‌هاي هسته‌اي منطقه خاورميانه حساس خواهد بود. هم آمريكا و هم اروپايي‌ها بر اين باورند كه هسته‌اي شدن جمهوري اسلامي، پيامدهاي جدي در ماتريس ژئوپليتيك خاورميانه به خصوص در رابطه با تركيه، عربستان و مصر به همراه خواهد داشت. چنين تحولي، قدرت مانور آمريكا را محدود مي‌كند.

از اين منظر، آمريكا و اروپا بايد همكاري نزديكي در رابطه با مسائل ايران به طور اعم و موضوع هسته‌اي ايران به طور اخص د اشته باشند. محتواي امتيازات به ايران در مقابل هسته‌اي نشدن از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. يك زمينه جدي امتيازدهي غرب به ايران در صنعت نفت و گاز است. فناوري ايراني كه از شركت‌هاي دست چندم و با قيمت‌هاي گزاف و با تأخيرهاي فراوان تأمين مي‌شود، صنعت انرژي ايران را مستهلك كرده است، اما در اعطاي اين‌گونه امتيازات، ابهام قابل‌توجهي در آمريكا وجود دارد: بالاخره دولت آمريكا در داخل نهادهاي خود، اجماع روشني ندارد كه در نهايت در پي چه هدفي در مورد ايران است؟ تفاوت‌هاي جدي ميان نهادهاي مختلف دولت آمريكا، فرصتي براي مانور ديپلماتيك در اختيار ايران گذاشته است. راهبرد آمريكا بايد اين باشد كه تصميم‌گيري نسبت به هسته‌اي شدن در ايران را به تأخير اندازد. در چنين شرايطي، آمريكا به اهداف متعدد خود در رابطه با ايران دست پيدا مي‌كند. در كوتاه‌مدت، آمريكا بايد به فرايند تأخير اتكا كند و در ميان‌مدت به راهبرد جلوگيري از قدرتمند شدن مستقل امنيتي جمهوري اسلامي ايران در منطقه خاورميانه.

در راستاي اين استراتژي، آمريكا بايد به افكار و انگيزه‌هاي اسرائيل نيز توجه كند. در دستگاه حكومتي و امنيتي اسرائيل، ايران جدي‌ترين تهديد است. مصر و اردن همراه اسرائيل هستند. سوريه در حاشيه است. كشورهاي عربي حوزه خليج فارس، سكوت اختيار كرده‌اند. حزب‌الله براي مدتي جنبه تهاجمي نخواهد داشت و فلسطيني‌ها در گيرودار مسائل داخلي و جناحي و حل‌وفصل مشكلات رفاهي مردم خود هستند. از اين رو، مهار ايران براي اسرائيل، اولويت استراتژيك دارد. اگر اسرائيل بخواهد به طور مستقل به تأسيسات هسته‌اي ايران حمله كند، طبعا از آمريكا اجازه خواهد گرفت. ايراني‌ها چنين حمله‌اي را كار مشترك آمريكا و اسرائيل تلقي خواهند كرد.

اسرائيل معتقد است ايران در نهايت، هسته‌اي خواهد شد و ژئوپليتيك منطقه را تغيير خواهد داد اما توان هسته‌اي نزد كدام حكومت قرار خواهد گرفت؟ اگر جمهوري اسلامي ويژگي تعارض خود با نظم منطقه‌اي را حفظ كند، غرب بايد با هسته‌اي شدن آن مخالفت كند. در مقابل اگر ايران سياست و طرح دو كشور اسرائيل و فلسطين را در كنار يكديگر بپذيرد و به توافق اتحاديه عرب كه در بيانيه 2002 بيروت اعلام شد تمايل نشان دهد، هسته‌اي شدن آن ضرري براي غرب نخواهد داشت، اما در وضعيت كنوني، مجموعه آمريكا، اروپا، آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، چين و روسيه بايد به صورت ديپلماسي چندجانبه، سياست فشار، تهديد، تحريم و مهار را با هدف «تأخير» پيش گيرند.

نگرش دوم: اقدام نظامي پيشگيرانه
از منظر نظامي و امنيتي، آمريكا نمي‌تواند هسته‌اي شدن حكومتي را كه با آن ارتباط رسمي نداشته و به انگيزه‌هاي آن اعتماد ندارد، بپذيرد. به واسطه مواضع ايران نسبت به صلح خاورميانه و حمايت آن از گروه‌هاي تندرو و همين طور توان موشكي آن، واشنگتن بايد تمامي اقدامات لازم را براي متوقف كردن جمهوري اسلامي ايران به كار گيرد. هسته‌اي شدن ايران، امنيت اسرائيل كه شريك استراتژيك آمريكاست را به خطر مي‌ا ندازد و اسرائيل را از انحصار هسته‌اي در منطقه بيرون مي‌‌آورد. ايران هسته‌اي ممكن است امكانات هسته‌اي در اختيار گروه‌هاي مخالف آمريكا و اسرائيل قرار دهد و توازن قوا در سطح خاورميانه را به نفع خود تغيير دهد. از اين رو، اگر مذاكرات چندجانبه به شكست انجامد، شايد راه‌حل نظامي تنها راه به تأخير انداختن يا حتي تعطيلي برنامه هسته‌اي باشد. آمريكا دو راه دارد: يا اين‌كه از اسرائيل بخواهد اين كار را انجام دهد كه توانايي آن را دارند يا اين‌كه آمريكا با جنگنده «STEALTH» و پنج تا ده هواپيماي بمب‌افكن B-52، تأسيسات هسته‌اي ايران را از بين ببرد. مشكلي كه وجود دارد اين است كه اطلاعات كامل و دقيقي از برنامه هسته‌اي ايران در دست نيست و ممكن است تخريب اصفهان، بوشهر و نطنز، پايان كار نباشد. بي‌ترديد، ايراني‌ها در صورت حملات نظامي در عراق، افغانستان و خليج فارس واكنش نشان خواهد داد. هم‌اكنون توان واكنشي ايران در لبنان محدود است. واشنگتن بايد اين آمادگي را داشته باشد تا هزينه واكنش‌هاي ايران را بپردازد و در مقابل، به تأخير افتادن برنامه هسته‌اي و مهار و تحقير ايران را به دست ‌آورد.

اگر در آينده، نوعي ناامني و بي‌ثباتي سياسي محتمل باشد، سؤال اين است كه توان هسته‌اي ايران دست چه كساني مي‌افتد؟ و چه وضعيتي براي منطقه پديد مي‌آورد؟ در همين حال، اين سؤال مطرح است كه تخريب تأسيسات هسته‌اي و نظامي ايران در صورتي كه حكومت ايران ثبات داشته باشد، باعث كنار گذاشته شدن موضوع نمي‌شود بلكه آن را زيرزميني كرده و صرفا به تأخير مي‌اندازد. درواقع حمله نظامي آمريكا اين هدف را به همراه خواهد داشت كه برنامه هسته‌اي ايران را به تأخير بيندازد به اين اميد كه ايران مانند آفريقاي جنوبي و ليبي، هدف هسته‌اي شدن را تعطيل كند. آمريكا در تغيير نظام حكومتي ايران، توان محدودي دارد و با ماهيت و ظرفيت‌هاي موجود نظام سياسي ايران، اميدي به اين مسئله ندارد كه جمهوري اسلامي مسئوليت‌پذيري بيشتري نسبت به توان بالقوه هسته‌اي خود نشان دهد. تخريب نظامي تأسيسات هسته‌اي بايد به مردم ايران توضيح داده شود و مانع حركت دمكراسي در ايران نشود. حمله نظامي اين مشكل را به همراه دارد كه حل‌وفصل مسائل ايران را به تأخير مي‌اندازد، زيرا كه بسيج نظامي، سياسي و امنيتي به دنبال حمله نظامي به نفع جمهوري اسلامي و به ضرر آمريكا خواهد بود.

آمريكا بايد زماني به تأسيسات نظامي ايران حمله كند كه مطمئن شود پروژه هسته‌اي در حال تكميل است و نه آن‌كه در ابتداي كار حمله كند. اطمينان از سطح كار ايران بسيار كليدي است، طبعا، هدف تخريب ساختمان‌ها و محوطه هسته‌اي نيست بلكه توان فناوري است. در صورت حمله نظامي، ايران اقدامات وسيعي را عليه آمريكا آغاز خواهد كرد و تجمع آمريكايي‌ها مورد هدف ايران خواهد بود. ايراني‌ها در بيست سال گذشته نشان داده‌اند كه چه در خاورميانه و چه در اروپا، در استتار فعاليت‌هاي نظامي و امنيتي خود ناشي عمل كرده‌اند؛ بنابراين، ردپاي ايران در عمليات ضدآمريكايي در پي اقدام نظامي واشنگتن قابل شناسايي خواهد بود. متعاقب اين حمله، كشورهاي عربي به طور خصوصي خوشحال خواهند شد. به طور قطع عمده فعاليت‌هاي ضدآمريكايي ايران در سطح منطقه‌اي تحقق پيدا خواهد كرد. در هر صورت، آمريكا بايد در همه شرايط، فضاي حمله نظامي به ايران را زنده نگهدارد تا از اثرات دروني و سياسي آن بر تصميم‌گيري‌ها بهره‌برداري كند.

نگرش سوم: بازدارندگي، تأخير و سد نفوذ توان ايران
راهبرد كانوني آمريكا نسبت به ايران بايد بر مبناي نوعي جلوگيري از قدرت‌يابي ايران باشد. تا زماني كه جمهوري اسلامي ايران مخالف سياست‌هاي آمريكا و موجوديت اسرائيل است، تمامي اقدامات موازي آمريكا بايد بنا بر جلوگيري از قدرتمند شدن اقتصادي، مالي، تجاري، فناوري، علمي، نظامي و سياسي ايران شكل گيرد. كانون اين استراتژي، مطرح كردن جهاني تهديد ايران از يك سو و انزواي سياسي آن از سوي ديگر است. آمريكا بايد طرح‌هاي گوناگوني را به طور موازي با ايران پيگيري كند كه از يك سو، سد نفوذ و بازدارندگي ايران است و از سوي ديگر، فضاي اقدام نظامي و تغيير حكومت. به تناسب شرايط منطقه‌اي و جهاني و با توجه به رفتار ايران، آمريكا مي‌تواند بخش‌هايي از استراتژي خود را فعال كند. رهيافت قدم به قدم و آرام و فرآيند محور در برخورد با ايران بسيار مفيد است. در طيف اين اقدامات، افق آمريكا بايد عادي‌سازي رابطه در آينده باشد. آمريكا بايد در حاشيه مذاكرات چندجانبه ايران با اروپا، تهران را اقناع كند كه مقبوليت جهاني و رشد اقتصادي ايران، تابع متغير رفتار ايران در سطح منطقه‌اي است.

تا زماني كه جمهوري اسلامي، سياست‌هاي فعلي خود را دنبال مي‌كند، آمريكا بايد جنگ سرد خود را با اين كشور حفظ كند. نمونه آشكار اين نوع رابطه، روابط آمريكا با اتحاد جماهير شوروي است. آمريكا در پي مذاكرات خود با شوروي در هلسينكي، ضمن اين‌كه در طيفي از مسائل استراتژيك،‌نظامي و امنيتي با مسكو به توافق رسيد ولي حق انتقاد از عملكرد شوروي در حقوق بشر را براي خود محفوظ دانست. به نظر مي‌‌رسد كه ايراني‌ها مي‌خواهند آمريكا هيچ‌گونه اظهارنظري در مورد رفتار آنها در داخل و ماهيت قانوني ـ سياسي جمهوري اسلامي به ميان نياورد و هرگونه اظهارنظر و نقد و مخالفت را دخالت در امور داخلي خود مي‌دانند. از اين رو، كار با جمهوري اسلامي به مراتب سخت‌تر از شوروي است زيرا ايراني‌ها با حافظه تاريخي دخالت خارجي، به هرگونه نقد خارجي حساسيت و واكنش نشان مي‌دهند. در شرايط فعلي، روحيه ايجاد اعتماد متقابل براي حل‌وفصل مشكلات ميان مسئولان دو كشور وجود ندارد. پارادوكس آمريكا با ايران اين است كه مذاكره با تهران درواقع به حكومت جمهوري اسلامي مشروعيت مي‌بخشد و دولت‌هاي آمريكايي در دوران پس از انقلاب اسلامي در ايران سعي كرده‌اند ضمن اين‌كه به حكومت جمهوري اسلامي، مشروعيت نبخشند، آن را محدود و منزوي كرده و از خطرات، ضربه‌ها و تهديدات احتمالي ايران خود را مصون كنند؛ بنابراين، عملياتي كردن استراتژي سد نفوذ عليه ايران، تداوم انزواي ايران و جنگ سرد با اين كشور بدون آن‌كه علني باشد، مي‌تواند به موازات مذاكرات چندجانبه علني اروپايي‌ها براي جلوگيري از قدرت‌يابي ايران بسيار مفيد باشد. در رابطه با موضوع هسته‌اي، كانون توجه و در نهايت موفقيت در به تأخير انداختن برنامه هسته‌اي ايران است.

نگرش چهارم: تغيير حكومت و ايجاد يك نظام دمكراتيك
يكي از جدي‌ترين مباحث نظري در ميان سياستمداران و نخبگان فكري آمريكا اين است كه سياست‌هاي اقتصادي و سياست خارجي فعلي جمهوري اسلامي تا چه ميزان و مدت زماني قابليت تداوم دارند؟ اگر ايران در فرآيند تغييرات اساسي است، قدرت بالقوه هسته‌اي ايران در دست چه گروه‌ها و با چه گرايشي خواهد افتاد؟ جمهوري اسلامي از ماهيتي خاص برخوردار است و تقابل خود با آمريكا را جزء لاينفك نظام سياسي خود قلمداد مي‌كند. حتي اگر ايران قبول كند كه برنامه هسته‌اي خود را متوقف كند، همچنان عليه منافع آمريكا اقدام خواهد كرد. در رابطه با دمكراسي در ايران، پرسش‌هاي مهمي وجود دارد: آيا مردم ايران، حكومت دمكراتيك مي‌خواهند؟ آيا همه مردم ايران با جمهوري اسلامي مخالفند؟ آيا در ايران، نهضت دمكراتيك به طور فراگير وجود دارد؟ آيا اصولا مردم ايران، تمايلي به پيوستن به چنين جرياني را دارند؟ شناخت دقيقي از اين مسائل وجود ندارد. عملكرد آقاي خاتمي نشان داد كه جمهوري اسلامي ايران، رفرم‌پذير نيست و حداقل پست رياست‌جمهوري ظرفيت چنين كاري را ندارد. از اين زاويه، حمله نظامي به ايران اشتباه است زيرا به تحكيم نظام جمهوري اسلامي مي‌انجامد. انقلاب نارنجي مانند اوكراين، گرجستان و قرقيزستان در ايران امكان‌پذير نيست. در هر صورت و با هر درجه‌اي از موفقيت يا عدم موفقيت در مذاكرات هسته‌اي، آمريكا بايد مانند زمان ريگان نسبت به شوروي، ايده دمكراسي نسبت به ايران را در رسانه‌هاي بين‌المللي حفظ كند. ناآشنايي آمريكايي‌ها با محيط ايران، قطع شدن دسترسي به آن بيش از ربع قرن و نداشتن آگاهي از پيچيدگي‌هاي نظام اجتماعي، سياسي و فرهنگي ايران، دستگاه هيأت حاكمه در آمريكا را به سمت احتياط، كار جمعي ديپلماتيك جهت انزوا به پيش برده و علاوه بر آن، فكر دمكراسي را در ايران زنده نگه مي‌دارد. ابهام در كلام و عمل ايراني‌ها به موازات يك نظام چندلايه و پيچيده بوروكراتيك، فهم اين كشور را مشكل مي‌كند. از اين رو، در آمريكا اجماعي نسبت به مسائل ايران وجود ندارد.

مذاكرات هسته‌اي و سياست آمريكا در قبال مذاكرات هسته‌اي نمي‌تواند مستقل از سياست آمريكا نسبت به كل حكومت ايران باشد. آمريكا با نظام جمهوري اسلامي مشكلات اساسي دارد ضمن اين‌كه توان تغيير آن را نيز ندارد. تغيير حكومت در ايران صرفا يك تصميم در واشنگتن نيست و نهادهاي مختلف سياسي و امنيتي در آمريكا به رهيافت‌ها و اقدامات متفاوتي اعتقاد دارند. ابهام در ايران و فقدان اجماع در آمريكا به تداوم وضع موجود انجاميده است. هرچند حمله نظامي به تأسيسات هسته‌اي ايران مي‌تواند زمينه بروز تناقضات سياست خارجي و ديپلماسي ناكارآمد و سياست‌هاي نامناسب نظام سياسي جمهوري اسلامي را فراهم نمايد، در عين حال ممكن است به بسيج مردمي منجر شده و ايراني‌ها را كه به دخالت خارجي حساسيت دارند، حول محور جمهوري اسلامي به اتحاد و همبستگي ملي سوق دهد. تغيير حكومت ايران كار آمريكا نيست اما تبليغ دمكراسي، طرح مسائل حقوق بشر و تغيير رفتار و جهت‌گيري سياست‌هاي ايران اساس منافع ملي آمريكا را تأمين مي‌كند. در نهايت حتي اگر جمهوري اسلامي دو كار را انجام دهد، مي‌توان با آن كنار آمد:

1) تقابل با اسرائيل را كنار گذارد و اين به معناي به رسميت شناختن آن نيست بلكه مانند مالزي يا پاكستان با اسرائيل كاري نداشته باشد و حل‌وفصل موضوع فلسطين را به خود فلسطيني‌ها واگذارد.
2) جهت‌گيري سياسي ايران در مناطق شمالي آسياي مركزي و قفقاز تأمين‌كننده منافع روسيه نباشد. اگر ايران در سياست خارجي خود تجديدنظر كند، آمريكا مي‌تواند با هر نوع نظام سياسي در ايران تعامل داشته باشد كما اين‌كه با پادشاهي عربستان و ارتشي‌هاي پاكستان و اسلاميون معتدل تركيه، تعامل داشته بلكه كار استراتژيك مي‌كند. با جهت‌گيري جديد در سياست خارجي ايران، موضوع تغيير رژيم نيز مي‌تواند از دستور كار غيررسمي آمريكا حذف شود.

نگرش پنجم: معامله بزرگ با ايران
به نظر مي‌رسد كه سياست هسته‌اي ايران، ناشي از اين دو مسئله است:
1) احساس انزواي سياسي و امنيتي
2) افزايش توان بازدارندگي در مقابل تهديدات اسرائيل و آمريكا

حل و فصل مسائل آمريكا با ايران در آينده با هسته‌اي شدن ايران بسيار مشكل خواهد شد. اگر آمريكا با جمهوري اسلامي هسته‌اي بخواهد مذاكره كند، درواقع ماهيت و مشروعيت آن را پذيرفته است. ايراني‌ها مذاكره‌كنندگان سرسختي هستند و به تغيير دستور كار مذاكراتي و مذاكرات طولاني علاقه دارند و چون آمريكا از مسائل داخلي و سازوكار سياسي ايران مطلع نيست و يا اطلاعات دقيقي ندارد، در مذاكرات طولاني‌مدت با ايراني‌ها ضرر مي‌كند. در فرهنگ ايراني، مذاكره نشانه ضعف است. آنها سعي خواهند كرد به طور دائم خواسته‌هاي خود را گسترش داده و يا تغيير دهند. بي‌اعتمادي ساختاري طرفين نسبت به يكديگر اجازه بهبود تدريجي مذاكرات و اثرات مثبت جانبي را نيز فراهم نخواهد كرد. كنگره آمريكا و گروه‌هاي لابي يهودي به شدت با معامله بزرگ با ايران مخالف هستند. تنها در وزارت خارجه آمريكا چنين تمايلي براي مذاكره پيرامون كليت مسائل وجود دارد مشروط به اين‌كه ايران به حل‌وفصل اختلافات خود با آمريكا علاقه‌مند باشد. وقتي بيل كلينتون مطرح كرد كه در مقابل طرح همه مسائل، آمريكا حاضر است جهت دخالت در ايران و كودتاي 28 مرداد، عذرخواهي كند، ايراني‌ها بلافاصله مطرح كردند كه پيگيري‌هاي حقوقي و لطماتي كه ايران خورده است، بايد در دادگاه مطرح شود.

معامله بزرگ، به اجماع داخلي طرفين براي حل و فصل اختلافات نياز دارد كه هم‌اكنون در هر دو كشور وجود ندارد. چه در ايران و چه در آمريكا، جريان‌هايي وجود دارد كه مخالف عادي‌سازي هستند. اگر قرار باشد معامله‌اي بزرگ صورت پذيرد و هر دو طرف دعاوي خود را روي ميز بگذارند و با بده بستان به حل اختلافات بپردازند، بايد در داخل هر دو كشور چنين تمايل و خواسته‌اي وجود داشته باشد. با توجه به وضع موجود و تقابل طرفين، آمريكا در هر شرايطي نياز دارد كه ضمن حفظ فاصله از ايران بتواند جمهوري اسلامي را در موضوعات مختلف به ويژه موضوع هسته‌اي و صلح خاورميانه، محكوم كند.

معامله بزرگ با جمهوري اسلامي ايران امكان‌پذير نيست. درآمد نفت از يك طرف و مديريت پيچيده داخلي در ايران از سوي ديگر، فرصت‌هاي متعددي را براي بقاي جمهوري اسلامي ايران فراهم كرده است. تداوم تهديدات، محدود كردن امنيتي ايران در خاورميانه،‌جدي تر گرفتن تحريم‌هاي موجود، فشار وسيع جهاني تبليغات در ايجاد دمكراسي در ايران و همين‌طور حفظ كردن جو حمله محتمل نظامي، بايد لايه‌هاي به هم متصل و گوناگون استراتژي آ‌مريكا نسبت به ايران باشد. كانون اين لايه‌هاي گوناگون، استراتژي تأخير است. استراتژي تأخير، هزينه‌هاي برخورد با ايران را تقليل داده و در عين حال تهديد تهران عليه منافع آمريكا و اسرائيل و تا اندازه‌اي اروپا و كشورهاي عربي را تحت كنترل فعلي مذاكرات درمي‌آورد.

ملاحظه نويسنده
اگر بخواهيم ديدگاه‌هاي سياستمداران و نخبگان مؤثر در نهادهاي مختلف‌ آمريكا را به صورت طيف ترسيم كنيم، شايد طيف زير به حقيقت نزديك باشد:

در مجموع سياستمداران و نهادهاي مختلف حكومتي در آمريكا، يك ديد حداكثري مبني بر تغيير حكومت در ايران و يك ديد حداقلي مبني بر تغيير رفتار و سياست‌هاي ايران در منطقه خاورميانه د ارند. برخلاف موضوع عراق كه در سطح عمومي مردم آمريكا مطرح است، مسئله ايران در افكار عمومي آمريكايي‌ها جايگاهي ندارد و طراحي و نوع رهيافت آمريكا نسبت به ايران، عمدتا در سطح قوه مجريه، مقننه و گروه‌هاي فشار شكل مي‌گيرد. سرسخت‌ترين نهاد حكومتي ضد جمهوري اسلامي در حكومت آمريكا، كنگره است و دولت يا قوه مجريه در مرحله بعدي قرار مي‌گيرد.

دولت آمريكا كانون كش‌وقوس‌هايي است كه در فضاي سياسي كنگره، گروه‌هاي فشار و رسانه‌ها وجود دارد. طرف اصلي ايران در آمريكا دولت يا قوه مجريه نيست؛ كنگره آمريكا و گروه‌ةاي فشار در جهت‌دهي سياست‌هاي دولت آمريكا نسبت به ايران، داراي نقش كليدي هستند.

http://www.baztab.ir/news/53364.php
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 19:27  توسط رضا  | 


غلامعلي خوشرو

Ali_khoshroo@yahoo.com

مقدمه
مبناي سفر جناب آقاي خاتمي به آمريكا دعوت سازمان ملل براي شركت در اجلاس چهارم گروه عاليرتبه ائتلاف تمدن‌ها بود. نظر به اينكه دعوت‌هاي متعددي از سوي مجامع اسلامي (اعم از شيعه و سني) و شوراي اديان ابراهيمي و كليساها و نيز مراكز علمي و تحقيقاتي نظير دانشگاه‌هاي جورج تاون، ويرجنيا و‌هاروارد از ايشان به عمل آمده بود چنين انديشيده شد كه به جاي دو سفر مجزا يك سفر طراحي گردد و تا حد مقدور به برخي دعوت‌ها پاسخ داده شود. در اين ميان ايشان به دليل كمي فرصت صرفاً به تعدادي از ايالت‌هاي شرقي و نيز شيكاگو سفر كردند و از اينكه نتوانستند از ايالت‌هاي غربي نظير كاليفرنيا بازديد كنند و با ايرانيان مقيم آن خطه هم ديدار كنند بسيار متأسف بودند.

ورود ايشان به نيويورك با ضرب الاجل شوراي امنيت سازمان ملل در خصوص پرونده هسته‌اي و تهديد‌هاي مكرر براي تحريم و فشار عليه ايران همزمان بود، به علاوه با تبليغات سنگين صهيونيست‌ها عليه ايران وحزب اله پس از جنگ لبنان همراه گشت، از همه بالاتر پايان اين سفر مصادف بود با روز يازدهم سپتامبر كه به طور كلي جامعه آمريكا را در قبال تروريسم و خشونت و خاور ميانه به شدت برافروخته بود. تعدادي چنين مصلحت مي ديدند كه سفر سيّد محمّد خاتمي به آمريكا در قلب اين مثلث بحران به مصلحت شخصي ايشان نيست ولي ايشان اصرار داشتند كه شتاب درشتناك خشونت و تشنج را مهار كردن ضرورت مسلم امروز مردم ايران و نياز اساسي مسلمانان و خواست قلبي صلح جويان جهان است.

هنر و رسالت ما شعله ورتر كردن آتش دشمني و خشونت نيست بلكه دور كردن شعله‌ها و نزديك كردن قلبها و تصحيح برداشت‌ها و ايجاد تفاهم بين فرهنگ و ملت‌هاست.

اميدوارم مجموعه سخنراني‌ها و پرسش و پاسخ‌ها و مصاحبه‌ها كه همگي براي تحقق اين اهداف انجام شد در يك كتاب به زودي منتشر شود تا به روشني آشكار گردد تا چگونه از موضع حكمت و خرد از عزت و جايگاه ايران اسلامي دفاع شده است و نقش سازنده ايران در منطقه و جهان اسلام تشريح و تبيين گرديده است. درست به همين دليل بود كه محافل صهيونيستي و جنگ طلب سايه به سايه حركت جناب آقاي خاتمي او را تعقيب مي كردند تا سخنان او در هياهوي تبليغات آنها گم شود كه به لطف خدا چنين نشد و صداي مظلوميت و عزت مردم ايران در سراسر جهان طنين انداخت.
در اينــجا به بعضي از مــوضوعات كه بيش از همه چالش برانگيز بود بطور اجمال اشاره مي شود:

تكنولوژي هسته‌اي
سرشت صلح آميز برنامه هسته‌اي ايران تشريح شد و به پايبندي ايران به معاهدات خلع سلاحي تأكيد گرديد و از تبعيض آميز بودن برخورد آمريكا با ايران و روابط استراتژيك آمريكا با اسرائيل كه هم سلاح اتمي توليد مي كند و هم عضو «NPT» نيست شديداً انتقاد شد.
بر اجماع نظر داخلي نسبت به اصل تكنولوژي هسته‌اي به عنوان پايه‌اي براي توسعه كشور و لزوم تــوانايي توليد سوخت براي معطل نماندن ميلياردها دلار سرمايه گزاري براي نيروگاه‌هاي اتمي تأكيد گرديد.
در خصوص وضعيت فعلي، مذاكره بدون قيد و شرط براي حل و فصل همه مسائل ضروري دانسته شد و تهديد مانع جدي تفاهم و اعتماد متقابل قلمداد شد.

به طور خلاصه اجماع داخلي براي صلح آميز بودن، شفاف بودن، مذاكره براي تفاهم و ايجاد اعتماد و برخورداري از تكنولوژي هسته‌اي مورد تأكيد قرار گرفت.

هولوكاست و اسرائيل
به دليل نفوذ و فشــار صهيــونيست‌ها مسئله اسرائيل و هولوكاست در تمام جلســات مطرح مي شد و صراحتاً نظر ايشان در اين خصوص مورد پرسش قرار مي گرفت. در مورد هولوكاست ايشان اصل اينكه عليه يهوديان جنايتي در اروپا انجام شده است را مورد تأئيد قرار مي داد اما فارغ از شدت و ميزان آن تأكيد مي كرد هركس بي گناهي را بكشد به نام دين يا نژاد جنايت كرده است و جنايتكاران بايد پاسخگو باشند. اگر جنايتي عليه يهوديان در اروپا شده است چرا مردم فلسطين و مسلمانان بايد تاوان آن را بپردازند. جنايت فاشيستهاي اروپايي و مكافات مظلومان فلسطيني بزرگترين تراژدي جهان معاصر است.

در پاسخ پرسشهايي در مورد به دريا ريختن يهوديان و نابودي اسرائيل گفتند يهوديان به عنوان پيروان يكي از اديان ابراهيمي همواره مورد احترام مسلمانان بوده اند. من خواستار نابودي هيچ يهودي نيستم، اسرائيل با اشغال سرزمين‌هاي عربي و فلسطين و با كمك آمريكا هر روز بر شدت سركوب و كشتار مي افزايد و در عين حال خود را در پس نقاب ترس از نابودي مخفي كرده است . واقعيت اينستكه موجوديت تاريخي ملّتي به نام فلسطين پنجاه سال است كه توسط اسرائيل نفي مي شود. اما اسرائيل با وهم پراكني و وحشت آفريني منابع مردم آمريكا را مي دوشد. نظر من در مورد اسرائيل و فلسطين با خواست مردم فلسطين و صاحبان سرزمين فلسطين سازگاري دارد. مسأله فلسطين جز بر اساس عدالت حل نخواهد شد. اشغال و زور نمي تواند مبناي مشروعيت باشد وگرنه اشغال فرانسه توسط نازيها مشروع تلقي مي شد و مقاومت فرانسوي‌ها نامشروع! حق تعيين سرنوشت با ملّت فلسطين است. به هرچه رضايت دهند بايد مورد احترام ديگران باشد.

تروريسم
تفكيك تحليلي و قانع كننده بين دفاع مشروع و تروريسم و تفكيك حزب اله و حماس از القاعده و معرفي حزب اله به عنوان نيروي مقاومت لبناني عربي كه در عرصه فعاليت‌هاي مدني نظير مجلس و دولت نقش مؤثر دارد و هدف آن مقابله با اشغال سرزمين لبنان و رفع تهديدات اسرائيل عليه مردم مظلوم لبنان است. حماس يك نيروي مقاومت است كه در درون فلسطين در يك فرايند دموكراتيك و تحت شديدترين حملات و فشارهاي اسرائيل براي احقاق حقوق مردم فلسطين فعاليت مي كند. القاعده گروه تروريستي واپسگر و انسان ستيزي است كه با شعله ور ساختن آتش جنگ‌هاي فرقه‌اي دست به كشتار و جنايت در عراق و افغانستان مي زند و شيعيان مظلوم را آماج حملات خونبار خود قرار مي دهد. هركس بي گناهي را بكشد جنايتكار است و آنكه انسانهاي بيگناه را به نام اسلام هدف قرار مي دهد جنايت مضاعف مرتكب مي شود. يكي عليه دين و ديگري عليه مردم.

جناب آقاي خاتمي در شهر شيكاگو در كنگره عظيم سي هزار نفري مسلمانان آمريكا و كانادا (ايسنا) و نيز در دانشگاه‌هارواد در پنجمين سالگرد حادثه 11 سپتامبر به صراحت اعلام داشتند كه من به عنوان رئيس جمهور ايران جزء اولين رهبراني بودم كه اين فاجعه بزرگ را محكوم كردم چراكه مي دانستم قرباني اين خشونت مسلمانان جهان خواهند بود و اين كشتار جنگ طلبان را عليه مسلمانان بسيج خواهد كرد. جنايت به نام اسلام در اصل جنايت عليه اسلام است! ايشان در پاسخ پرسشي مبني بر اينكه افرادي مجهز به كمربندهاي انفجاري به وعده بهشت مردم بيگناه را مي كشند گفتند آنها كه براي مردم جهنم مي آفرينند خود به بهشت نمي روند.

عراق
در تاريخ معاصر، ايران دشمني خطرناك تر از صدام نداشت ولي ايران از ابتدا مخالف اشغال عراق بود و حتي پيشنهاد داده بود كه كشور‌هاي همسايه عراق به علاوه اعضاي دائم شوراي امنيت در مورد وضعيت عراق چاره انديشي كنند اما آمريكا با اقدامات يك جانبه به عراق حمله كرد. پس از حمله آمريكا ايران همواره بر لزوم پايان اشغال و برگزاري انتخابات آزاد در عراق و حمايت از دولت منتخب مردم تأكيد ورزيده است. البته جامعه جهاني نمي تواند دولت تازه تأسيس عراق را در ميان امواج سهمگين خشونت و ترور تنها بگذارد و بايد تا استقرار امنيت و ثبات عراق از كمك و حمايت جهاني برخوردار باشد. در اين ميان نقش كشور‌هاي همسايه و نيزسازمان ملل براي تقويت ثبات و صلح در عراق و تثبيت دولت دموكراتيك و حفظ تماميت ارضي و محافظت از حقوق همه گروه‌ها و قوميت‌ها بسيار اساسي است.

نقش شيعيان و مرجعيت شيعي در عراق به ويژه آيت اله سيستاني در ممانعت از كشتار و خونريزي و شعله ورتر شدن آتش جنگ‌هاي فرقه‌اي بسيار مؤثر است. اگر شيعيان حملات تروريست‌ها را تلافي مي كردند اكنون در عراق جويهاي خون جاري بود. در عراق گروه‌هاي نزديك به ايران هدف حملات تروريستي هستند و زائران و زيارتگاه‌ها آماج بمب و آتش تروريست‌ها قرار دارند .شيعيان قرباني چرخه جهنمي يك جانبه گرائي اشغالگران و افراطي گري تروريست‌ها مي باشند.

با تثبيت دولت دموكراتيك عراق و با افزايش نقش سازمان ملل بايد به اين بحران خاتمه داد تا مردم عراق از صلح و ثبات و امنيت و توسعه برخوردار شوند. ثبات و امنيت و پيشرفت عراق به عنوان يك كشور همسايه عربي و اسلامي همواره مورد علاقه و توجه جدي جمهوري اسلامي ايران است. در همين راستا، ايران حتي اعلام آمادگي كرد تا در مورد وضعيت عراق با آمريكا مذاكره كند كه مورد خواست مردم عراق بود و مورد استقبال آمريكا نيز قرار گرفت، اما در عمل آمريكا با مانع تراشي و وقت كشي خود را از اين فرصت محروم كرد.

مسلمانان
مسلمانان آمريكا پس از حوادث 11 سپتامبر هدف تحقير و توهين و خشونت قرار گرفتند. تصويري كه از اسلام توسط رسانه‌هاي صهيونيستي ترسيم مي شد تمام مسلمانان را بنيادگرا و تمام بنيادگراها را تروريست جلوه مي داد. مشاركت جناب آقاي خاتمي در كنگره سالانه مسلمانان آمريكاي شمالي (ايسنا) كه در شهر شيكاگو برگزار ميشد نقش مهمي در افشاء اين اتهامات داشت. وي در سخنراني بسيار مؤثر خود «اسلام هراسي» را نه تنها تهديدي عليه مسلمانان كه مانعي براي صلح و عدالت جهاني قلمداد كرد. وي مسلمانان را به حفظ هويت سيال و فعال خود در مواجهه با امواج حركت‌هاي سكولار و دين گريز در جامعه آمريكا فراخواند و آنها را از خشونت ورزي و واپس گرايي كه با گوهر اسلام بيگانه است پرهيز داد و به عقلگرايي، مردم سالاري و پيشرفت دعوت كرد. وحدت ميان همه فرقه‌هاي اسلامي و مدارا با پيروان اديان ديگر را از ضروريات زمان حاضر دانست . از مسلمانان آمريكا خواست در عين بهره گرفتن از مزاياي معرفت و ايمان اسلامي در زمان و جامعه نو زندگي كنند و با تمدن غرب كه يكي از بزرگترين كانون‌هاي آن آمريكاست تعامل فعال و مثبت داشته باشند. مسلمانان آمريكا بايد با تكيه بر تمدن اسلامي و روح رحماني اسلام جريان فراگير اسلام ستيزي را منزوي كنند و با برخورداري از حكمت و ايمان و با نفي خشونت و نفرت، با جهان جديد و تمدن غرب گفتگو و مفاهمه نمايند. گفت و گو نياز اساسي زمانه ماست.

شايان ذكر است كه سخنان جناب آقاي خاتمي بارها توسط مسلمانان مورد تشويق و تأئيد قرار گرفت در حالي كه حسي از شعف و سربلندي آنها را فرا گرفته بود. يكي از رؤساي «ايسنا»، در معرفي آقاي خاتمي گفت ما امروز نداي گفت وگو و وحدت سر مي دهيم و هرگونه خشونت ورزي و تفرقه افكني را محكوم مي كنيم و به جناب آقاي خاتمي به عنوان نماد گفت و گو و وحدت خوش آمد مي گوييم. من در اين جلسه در ميان شما مسلمانان از فرق مختلف اعلام مي كنم كه با حضورجناب آقاي خاتمي در مجلس ما اكنون ما ديگر فقط « ايسنا » نيستيم، بلكه «اثني عشري» هستيم. مبناي حركت ما با كليه فرق اسلامي بر اساس وحدت خواهد بود. وي همچنين اعلام كرد اگر ما از صدور ويزا براي آقــاي خاتمي مطمئن بوديم در حضور ايشان يك راهپيمايي ميليون نفري از مسلمانان و صلح طلبان آمريكا برگزار مي كرديم.

آمريكا و ايران
موضوع رابطه آمريكا و ايران يكي از چالش‌هاي فراگير در تمام جلسات بود. جناب آقاي خاتمي تلاش كرد ضمن تكيه بر ارزشهاي مقبول بنيانگذاران جامعه آمريكا، مردم آمريكا را نسبت به سياست‌هايي كه در بيرون از مرزهاي آمريكا انجام مي شود هشيار سازد و نشان دهد كه تا چه اندازه لشگر كشي و تهديد و ارعاب از سوي آمريكا در خاور ميانه با روح و آرمان بنيانگذاران آمريكا ناسازگار و متعارض است.

مهمترين مسئله مردم خاور ميانه با آمريكا حمايت بي قيد و شرط آمريكا از اسرائيل است كه اشغال و سركوب و ترور را سرلوحه سياستهاي خود قرار داده است. نظر آمريكايي‌ها نسبت به ايران مخدوش و بي مبناست و بيشتر تحت تأثير رسانه‌هايي است كه منافع اسرائيل را دنبال مي كنند.

ايران عامل ثبات در منطقه و داراي نقش سازنده براي حل و فصل مسائل خاور ميانه بخصوص عراق و افغانستان است. فرايند مردم سالاري در ايران سابقه‌اي طولاني تر از همه كشور‌هاي منطقه دارد و ايران اسلامي، استقلال و آزادي خود را تحت هيچ شرايطي با كسي معامله و معاوضه نمي كند. ناديده گرفتن جايگاه ايران و بي حرمتي به حاكميت مردم ايران و مداخلات خود سرانه و تهديد ايران از سوي آمريكا ذهنيتي در مردم ايران ايجاد كرده كه ايجاد رابطه با آمريكا را دشوار مي سازد.

سابقه تاريخي مداخلات آمريكا در ايران و رفتارهاي فعلي آن در منطقه نشان مي دهد كه اين آمريكاست كه سياستهاي شيطاني را دنبال مي كند نه ايران.
ايران در پي صلح و ثبات در منطقه است. ايرانيان مردم آمريكا را شيطان نمي دانند بلكه اين سياستها را شيطاني قلمداد مي كنند. اگر آمريكا نگاه و روش خود را نسبت به ايران تغيير دهد در ايران نيز نگاه به آمريكا تغيير خواهد كرد و اين به نفع هر دو كشور است. كساني كه ايران و آمريكا را به سمت درگيري بيشتر مي كشانند در راستاي منافع اسرائيل گام بر مي دارند نه مردم آمريكاو ايران !

بخش پايان
در خاتمه به تدريج كه سخنان جناب آقاي خاتمي در مطبوعات و راديو و تلويزيون‌ها منعكس مي شد فعاليت سياسي و تبليغاتي مخالفان ايران سنگين تر مي شد به نحوي كه سخنراني در دانشگاه‌هاروارد كه مصادف با روز 11 سپتامبر و در پايان سفر ايشان بود با مخالفت سازمان داده شده‌اي روبرو گرديد و تعدادي خواستار لغو اين جلسه شدند.
دانشگاه‌هاروارد در شرايط سختي قرار گرفت كه نه مي توانست سخنراني را لغو كند و نه مي دانست كه اين سخنراني چه عواقبي به همراه دارد، نهايتاً يكي از اساتيد برجسته حقوق دانشگاه‌هاروارد در مقاله‌اي از برگزاركنندگان اين جلسه انتقاد كرد ولي لغو جلسه را نا مناسب دانست و در عوض از دانشجويان خواست كه با طرح پرسشهاي حاد و بي پرده خاتمي را تحت شديدترين حملات قرار دهند.

از سوي ديگر استقبال ار سخنراني خاتمي در‌هاروارد بي سابقه بود به نحوي كه‌هاروارد از طريق ثبت نام از داوطلبان و قرعه كشي بين آنها سالن 800 نفري دانشگاه را در اختيار شركت كنندگان قرار داد.
سخنراني خاتمي 30 دقيقه بود و پرسش و پاسخ سه برابر آن. همچنان كه پيش بيني مي شد پرسش‌هاي تند آنها با پاسخ‌هاي مستدل و شيواي آقاي خاتمي مواجه شد.بتدريج جو سالن عوض شد و پاسخ‌ها با كف زدن‌هاي متعدد شركت كنندگان همراه شد. به نوشته يكي از مخالفان اين جلسه، خاتمي در معتبر ترين مركز علمي آمريكا، از حزب اله دفاع كرد، از سياستهاي آمريكا انتقاد كرد و از فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي سخن گفت و آمريكا را به گفت و گو و مفاهمه فرا خواند در حالي كه حضار براي او كف مي زدند.

http://www.baztab.ir/news/48530.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 16:10  توسط رضا  | 

 

اهمیت انفجار هسته ای کره شمالی در چیست و چه تاثیری بر پرونده ایران دارد.

گرچه به علت ماهيت رژيم كره شمالي و بسته بودن آن نمي‌توان با اطمينان و يقين اعلام كرد كه آيا كره شمالي توانسته است بمبي را منفجر كند يا خير، اما در هر حال فرض را بر انفجار مذكور بايد گذاشت، در اين صورت مي‌توان گفت كه اين واقعه از بسياري جهات واجد اهميت و در نوع خود منحصر به فرد است. زيرا قبلاً فقط 5 عضو دايم شوراي امنيت كه حق وِتو دارند داراي بمب هسته‌اي بودند، به معناي ديگر اين بمب با آن حق وِتو در ارتباط بود، زيرا نظام جديد بين‌الملل با تشكيل سازمان ملل متحد و شوراي امنيت آن و با حق وتوي اين پنج كشور شكل گرفت،و به موجب آن هر پنج كشور صاحب بمب سهمي در نظام جديد به دست آوردند(البته چین با تاخیر)، و لذا مسلح بودن آنها به بمب هسته‌اي نه‌تنها خطري براي نظام بين‌المللي نیست، بلكه مقوم آن نيز تلقي می شود.
پس از اين پنج قدرت، دو كشور هند و پاكستان به طور رسمي و اسرائيل به طور غيررسمي و اعلان نشده مسلح به سلاح هسته‌اي هستند، اما اين سه كشور هيچكدام در تعارض با نظام بين‌الملل به اين سلاح مسلح نشده‌اند، بلكه عمدتاً به دليل مناقشات منطقه‌اي اقدام به اين عمل كرده‌اند و در مناقشات بين‌المللي به اين مهم اتكا ندارند، اما كره شمالي كاملاً متفاوت است. كره شمالي با سلاح هسته‌اي به نوعي اقدام به گروكشي از نظام جهاني كرده است و از همين روست كه نظام مذكور (حتي چين) هم در برابر آن سكوت نمي‌كند، زيرا چين از نظام موجود منتفع مي‌شود و طبعاً نمي‌پذيرد كه اين منافع را فداي مصالح رهبر كره شمالي كند. اگرچه با اين كشور نزديكي‌هاي زيادي دارد. به همين دليل موفق شدن كره شمالي در تثبيت كم‌هزينه‌ي اين وضعيت و نيز امتيازگيري از كره جنوبي و ژاپن و آمريكا موجب آن مي‌شود كه هر كشور ديگري هم هزينه‌هاي دسترسي به سلاح هسته‌اي برايش كمرنگ جلوه كند.
اين واقعه بر پرونده‌ي هسته‌اي ايران تأثير سازنده‌اي ندارد، زيرا از يك طرف غرب را مصمم‌تر در برخورد با ايران مي‌كند، و از طرف ديگر براي دولت ايران نيز عقب‌نشيني و كوتاه آمدن به لحاظ سياسي و رواني در داخل و منطقه, سنگين‌تر و سرزنش‌آميزتر مي‌شود. اين واقعه احتمالاً موجب تضعيف مواضع چين و روسيه براي مخالفت با سياست‌هاي غرب در مواجه با حكومت ايران خواهد شد. فراموش نكنيم كه تصور غرب از سياست‌هاي خسته ای ايران چنين است كه اين اقدامات ایران براي خنثي‌سازي نظام بين‌الملل و ايجاد شرايط جديد بين‌الملل است و آنان طبعاً بر اساس اين تصور خود در اين پرونده عمل مي‌كنند.
http://ayande.ir/2006/10/13/post_51/#more"

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 14:8  توسط رضا  | 


 
تخلف احراز نشده ایران
سپیده كلانتریان
 
خلاصه خبر
۱ به رغم تصویب قطعنامه در چارچوب فصل هفتم منشور شورای امنیت توسل به راه های دیپلماتیك برای حل بحران را بر روی ایران نبسته است.
۲ شورای امنیت برای استناد به ماده ۴۱ یا ۴۲ علیه كشوری ابتدا باید حداقل وجود و ارتكاب یكی از تخلفات سه گانه مذكور در ماده ۳۹ را احراز كند.
۳ یعنی شورا باید ابتدا براساس ماده ۳۹ تخلف ایران را احراز استناد به ماده ۳۹ می تواند به نحو صریح یا ضمنی باشد و سپس می تواند برای مجازات به مواد ۴۱ یا ۴۲ استناد كند.

پس از آنكه ایران اعلام كرد تا پایان مرداد به پیشنهادهای اروپاییان موسوم به بسته مشوق ها به ایران پاسخ نخواهد داد، وزیران امور خارجه پنج عضو دائمی شورای امنیت و وزیر امور خارجه آلمان در اجلاس پاریس ۲۱ تیرماه گذشته مجددا تصمیم به برگرداندن پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت گرفتند. اعضای شورای امنیت نیز كه ظاهرا بیش از یك ماه بعد از ارسال بسته مشوق های اروپا به ایران به هماهنگی بیشتری با هم برای اتخاذ تصمیمی واحد دست یافته اند نهایتا بعد از چند نشست بر سر پیش نویس قطعنامه ای در خصوص برنامه هسته ای ایران به توافق رسیدند كه این پیش نویس در ۳۱ ژوئیه در پنج هزار و پانصدمین جلسه شورای امنیت با ۱۴ رای مثبت از جمله آرای موافق كلیه اعضای دائم و یك رای منفی قطر به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد رسید.
به رغم درج اخبار و اظهارنظرهای مختلفی كه در این خصوص منتشر شد فقدان تحلیل حقوقی این قطعنامه از منظر مقررات حقوق بین الملل آشكارا به چشم می خورد. در این مختصر به مهم ترین نكات حقوقی این قطعنامه اشاره می شود.
این قطعنامه در چارچوب فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد به تصویب رسیده است. فصلی كه عنوان آن «اقدام در خصوص تهدید صلح، نقض صلح و اقدام به ارتكاب تجاوز» است. بررسی اهمیت و اعتبار فصل هفتم منشور مجالی جداگانه می طلبد كه آن را به فرصتی دیگر وامی نهیم. با مطالعه قطعنامه می توان به محورهای اساسی آن پی برد:
۱ درخواست تعلیق تمامی فعالیت های مربوط به غنی سازی و بازفرآوری اورانیوم از جمله تحقیق و توسعه در این خصوص به نحوی كه مورد تائید آژانس بین المللی انرژی اتمی باشد.
۲ تاكید بر ارجحیت داشتن حل بحران براساس مذاكره و یافتن راه حل دیپلماتیك.
۳ دعوت مجدد از ایران جهت اعتمادسازی جهانی برای انجام فعالیت های هسته ای اش.
۴ الزام سایر كشورهای عضو جامعه بین المللی به تبعیت از درخواست های شورای امنیت در ممنوعیت ارسال و انتقال هرگونه اقلام، مواد، اجناس و فناوری ای كه بتواند به فعالیت های ایران در زمینه های مربوط به غنی سازی و فرآوری و برنامه های موشكی بالستیكی كمك كند.
۵ تهدید ایران به تحریم براساس ماده ۴۱ منشور و حتی اقدامات نظامی به استناد ماده ۴۲ منشور كه زیركانه در ذیل بند هشتم قطعنامه منتشر شده است.
حال به توضیح اجمالی هر یك از این موارد می پردازیم: كل قطعنامه همانطور كه صراحتا نیز در آن بیان شده بر محور ماده ۴۰ منشور استوار است. لذا ابتدا به بررسی مختصر این ماده می پردازیم.
مهم ترین نكته حقوقی در خصوص قطعنامه ۱۶۹۶ استناد مستقیم به ماده ۴۰ منشور است. ماده ای كه به نظر می رسد برخلاف سایر مواد مربوط به مقررات بین المللی سابقه تاریخی و مفهوم خود را از حقوق داخلی خصوصا موضوعات مربوط به حل و فصل قضایی دعاوی گرفته و به عرصه حقوق بین الملل و صلح امنیت بین المللی وارد شده است.
ماده ۴۰ منشور اشعار می دارد: «به منظور جلوگیری از وخامت بحران، شورای امنیت می تواند قبل از آنكه بر طبق ماده ۳۹ توصیه هایی بنماید یا درباره اقداماتی كه باید معمول شود تصمیم بگیرد از طرف های ذی نفع بخواهد «اقدامات موقتی» را كه شورای امنیت ضروری یا مطلوب تشخیص می دهد، انجام دهند. اقدامات موقتی مذكور به حقوق یا ادعاها یا موقعیت طرف های ذی نفع لطمه ای وارد نخواهد كرد. شورای امنیت تخلف در اجرای اقدامات موقتی را چنان كه باید و شاید در نظر خواهد گرفت.» مفهوم «اقدامات موقت» شباهت بسیاری به مفهومی دارد كه در حقوق داخلی از آن به عنوان «دستور موقت» نام برده می شود و می توان گفت كه در تمامی سیستم های حقوق دنیا جایگاه خود را دارد و اختصاص ماده یا موادی از قانون به این مفهوم معمول و مرسوم است.
به طور خلاصه و به زبان ساده می توان گفت دستور موقت به حكمی اطلاق می شود كه از جانب دادگاه در خصوص پرونده مطروحه ای صادر می شود و هدف از آن ممانعت از وخامت دعوی یا بحران بین طرفین و یا حفظ موجود است و تا ختم رسیدگی دعوی و تعیین تكلیف نهایی به طرف یا طرفین دعوی دستوراتی مبنی بر ممنوعیت ارتكاب یا ترك فعل یا افعالی داده می شود كه احتمال دارد موجب تشدید دعوی یا بحران و یا گسترش خسارات شوند. علت وجودی گنجاندن مفهوم دستور موقت در قوانین كشورها آن است كه به طور معمول و در حالت عادی محاكم نمی توانند به هر دعوایی كه در یك مرجع مطرح می شود در همان روز رسیدگی و حكم نهایی را صادر كنند لذا از طرفین طی حكمی كه در حقوق داخلی دستور موقت خوانده می شود می خواهند كه از ارتكاب اعمالی كه موجب خسارات بیشتر به موضوع دعوا و یا نابودی آن می شود خودداری كنند. بدیهی است كه این درخواست دادگاه «حكم» محسوب می شود و برای طرفین لازم الاجرا است و به هیچ عنوان جنبه توصیه یا پیشنهاد را ندارد.
پس موضوع «دستور موقت» مسئله ای است كه كاملا در ارتباط با وظایف محاكم و رسیدگی قضایی است كه در حقوق داخلی جایگاه خود را دارد و در حقوق بین الملل نیز بیشتر در خصوص حل و فصل بین المللی دعاوی بین المللی و دیوان بین المللی دادگستری ماده ۴۱ اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری مورد توجه حقوقدانان بین المللی قرار می گیرد.
حال ممكن است این سئوال مطرح شود كه شورای امنیت كه ركنی سیاسی است و كار قضایی انجام نمی دهد چگونه می تواند درخواست اجرای «اقدامات موقت» را كند. پاسخ به این سئوال را می توان در مشابهت وظیفه شورای امنیت در برقراری صلح و امنیت بین المللی از طریق حل و فصل سیاسی بحران ها و اختلافات به وجود آمده در سطح جهان با وظیفه دیوان كه وظیفه حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات و دعاوی بین المللی را از طریق رسیدگی قضایی دارد، جست وجو كرد مضاف بر اینكه هر دو مرجع با مسئله ضیق وقت مواجهند و امكان حل و فصل یك بحران یا اختلاف را در مدتی كوتاه و به صورت فوری ندارند بنابراین طبیعی و منطقی می نماید كه در خلال رسیدگی به بحران یا اختلاف موجود از طرفین درخواست كنند و بلكه حكم كنند كه از تشدید بحران اجتناب ورزند تا مرجع صالح طی روال زمانی منطقی به بررسی و حل و فصل بحران بپردازد.
نكته حائز اهمیت در اینجا است كه اصولا درخواست اجرای «اقدامات موقت» از جانب شورای امنیت به وضوح حكایت از این امر دارد كه پرونده ایران در شورا كماكان تحت بررسی است و شورا هنوز به هیچ نتیجه گیری قطعی در این خصوص دست نیافته است.كه البته استناد به ماده ۴۰ منشور و نص صریح قطعنامه در این خصوص مرهون مقاومت ها، تلاش ها و زحمات روسیه و چین در خصوص عدم ابرازنظر قطعی شورا در خصوص برنامه هسته ای ایران است كه شدیدا مورد نظر ایالات متحده آمریكا بود كه در این قطعنامه به وقوع نپیوست. در واقع اگرچه ماده ۴۰ بعد از ماده ۳۹ منشور آمده است ولی به لحاظ اهمیت و بار استناد صریح یا ضمنی به مواد منشور در هر قطعنامه شورا ماده ۳۹ از اهمیت ویژه ای برخوردار است به نحوی كه در واقع شورا بعد از استناد به ماده ۴۰ بررسی های خود را در خصوص بحران یا اختلاف مربوطه آغاز یا پیگیری می كند تا نهایتا به این نتیجه برسد كه آیا تهدید صلح یا نقض صلح و یا عمل تجاوز صورت گرفته است یا خیر. و چنانچه یكی از موارد سه گانه فوق احراز شود می تواند از تمهیدات مندرج در مواد ۴۱ و ۴۲ منشور كه شامل اقدامات تنبیهی علیه دولت خاطی است، جهت بازگرداندن، برقراری، حفظ صلح و یا رفع تجاوز استفاده كند.
به رغم تصویب قطعنامه در چارچوب فصل هفتم منشور شورای امنیت توسل به راه های دیپلماتیك برای حل بحران را بر روی ایران نبسته است. هر چند كه از فحوای بند سه قطعنامه اینگونه به نظر می رسد كه شورا قصد ضمنی دارد اجرای این قطعنامه توسط ایران را كه همانا هدف و خواسته اصلی اش تعلیق غنی سازی اورانیوم و تحقیق و توسعه در این خصوص است شرط ادامه مذاكرات و توسل به راه حل های دیپلماتیك برای حل بحران قرار دهد. با این حال در بند چهار قطعنامه به طور ضمنی به بسته مشوق های ارسال شده توسط اروپا به ایران اشاره می كند و تلاش های اروپا را اقدامی مثبت ارزیابی كرده و از روند چنین عملكردی حمایت و پشتیبانی می كند.
شورای امنیت در قطعنامه مذكور مجددا بر حق مشروع و قانونی ایران برای دستیابی به تكنولوژی هسته ای با شرط استفاده صلح آمیز از آن تاكید می ورزد و تنها شرط تحقق بدون مانع آن را اقدام مناسب و قاطعانه ایران در جلب اعتماد بین المللی و رفع شك و شبهه های جاری قرار می دهد.
نكته مهمی كه در این قطعنامه به چشم می خورد و صراحتا در بند پنج قطعنامه به آن اشاره شده است این است كه شورای امنیت از همه دولت های عضو سازمان ملل متحد می خواهد از انتقال هرگونه اقلام، مواد، اجناس و فناوری كه بتواند به فعالیت های ایران در زمینه های مربوط به غنی سازی و فرآوری و برنامه های موشكی بالستیكی كمك كند، اجتناب و جلوگیری كند. اولین سئوالی كه در این خصوص به ذهن متبادر می شود ماهیت این درخواست است. آیا این درخواست شورای امنیت یك دستور لازم الاجرا است یا صرفا یك توصیه است ماده ۲۵ منشور ملل متحد پاسخ این سئوال را به روشنی می دهد:
«اعضای ملل متحد موافقت می كنند كه تصمیمات شورای امنیت را بر طبق این منشور قبول و اجرا كنند.»
این ماده نمایانگر ماهیت الزام آور بودن تصمیمات شورای امنیت برای تمام كشورهای عضو سازمان ملل است و تخلف از آن بسته به ماهیت تخلفی كه صورت گرفته می تواند ضمانت اجراهای متفاوتی داشته باشد.
مسئله ای كه با توجه به بند پنج قطعنامه اخیر التصویب شورای امنیت در این زمینه می تواند به طور جدی مطرح شود، وضعیت همكاری های گسترده روسیه با ایران در خصوص برنامه های هسته ای ایران است. بدیهی است كه روسیه نیز به عنوان یكی از اعضای سازمان ملل مشمول دستور شورا بر ممنوعیت انتقال هرگونه اقلام، مواد، اجناس و فناوری كه بتواند به فعالیت های ایران در زمینه های مربوط به غنی سازی و فرآوری اورانیوم كمك كند، قرار می گیرد و به لحاظ حقوقی باید از قطعنامه شورا متابعت كند. حال اینكه روسیه تا چه میزان از این دستور لازم الاتباع شورا متابعت می كند امری است كه در آینده مشخص می شود.
مهم ترین موضوع مندرج در قطعنامه ۱۶۹۶ اشاره یا بهتر بگوییم تهدید شورای امنیت به استناد آتی خود به ماده ۴۱ منشور ملل متحد علیه ایران است كه در بند هشت قطعنامه گنجانده شده است.
ماده ۴۱ منشور چنین اشعار می دارد:
«شورای امنیت می تواند تصمیم بگیرد برای اجرای تصمیمات آن شورا مبادرت به چه اقداماتی كه متضمن به كارگیری نیروی مسلح نباشد، لازم است و می تواند از اعضای ملل متحد بخواهد كه به این قبیل اقدامات مبادرت ورزد. این اقدامات ممكن است شامل متوقف ساختن تمام یا قسمتی از روابط اقتصادی، ارتباطات راه آهن، دریایی، هوایی، پستی، تلگرافی، رادیویی و سایر وسایل ارتباطی و قطع روابط سیاسی باشد.»
به طور كلی می توان گفت مواد ۴۱ و ۴۲ اجرایی ترین مواد كل منشور ملل متحد هستند كه در واقع ضمانت اجراهای نقض صلح، تهدید علیه صلح و یا تجاوز از سوی دولت خاطی هستند كه شورای امنیت می تواند در صورت بروز یكی از موارد فوق به آنها استناد و دولت متخلف را مجازات كند.
اما استناد به این مواد روندی دارد كه باید صراحتا یا به نحوی ضمنی رعایت شود. در واقع پیش شرط استناد به مواد ۴۱ و ۴۲ منشور برای مجازات یك دولت احراز عمل متخلفانه آن دولت است كه در پی ارتكاب و احراز آن به شورا این اجازه و اختیار را می دهد كه برای مجازات دولت خاطی و یا متوقف ساختن عمل متخلفانه مستمر از سوی دولت مزبور به این مواد استناد كند. در ضمن هر عمل متخلفانه ای نمی تواند مستمسك شورا برای استناد به مواد ۴۱ و ۴۲ شود. نص صریح منشور در ماده ۳۹ این اعمال را به سه عمل اصلی منحصر می كنند:
تهدید برای صلح
نقض صلح
تجاوز
ماده ۳۹ چنین مقرر می كند: «شورای امنیت وجود هرگونه تهدید علیه صلح، نقض صلح یا عمل تجاوز را احراز می كند و توصیه هایی می كند یا تصمیم خواهد گرفت كه برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بین المللی به چه اقداماتی بر طبق مواد ۴۱ و ۴۲ باید مبادرت ورزد.»
بنابراین مشاهده می شود كه شورای امنیت برای استناد به ماده ۴۱ یا ۴۲ علیه كشوری ابتدا باید حداقل وجود و ارتكاب یكی از تخلفات سه گانه مذكور در ماده ۳۹ را احراز كند. البته بدیهی است كه ظاهر این موارد به سه مورد محصور شده است وگرنه مصادیق آن می تواند بی شمار باشد. بنابراین امكان حصر مصادیق آن وجود ندارد. در واقع این شورای امنیت است كه مرجع صالح برای تشخیص این امر است كه آیا فعلی از مصادیق این تخلفات سه گانه مندرج در ماده ۳۹ هست یا خیر.
پرونده هسته ای ایران نیز از این قاعده كلی مستثنی نیست. یعنی شورا باید ابتدا براساس ماده ۳۹ تخلف ایران را احراز استناد به ماده ۳۹ می تواند به نحو صریح یا ضمنی باشد و سپس می تواند برای مجازات به مواد ۴۱ یا ۴۲ استناد كند.
خوشبختانه در خصوص ایران به رغم گنجاندن بند هشت قطعنامه ۱۶۹۶ هنوز هیچ یكی از موارد سه گانه تخلف مندرج در ماده ۳۹ به طور حقوقی و از طریق شورای امنیت در مورد ایران احراز نشده است گو اینكه در اظهارات سیاسی دولتمردان كشورهای مختلف به كرات این اعمال به ایران منتسب شده است.
* Kalantarian.Sepideh@malix.univ-paris1.fr
http://www.sharghnewspaper.ir/850521/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 16:28  توسط رضا  | 

 

Fri / 14 07 2006 / 9:46

خبرگزاری مهر: شورای امنیت سازمان ملل امروز برخی از جزئیات بسته پیشنهادی غرب را به ایران که مهمترین شرط همکاری با ایران را تعلیق کامل فعالیتهای غنی سازی اورانیوم اعلام کرده است منتشر کرد.
به گزارش خبرگزاری رویترز، این بسته را خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به نمایندگی از پنج عضو دائم شورای امنیت به علاوه آلمان به ایران ارائه کرده بود.

متن این پیشنهاد به شرح زیر است:

"هدف ما، توسعه روابط و همکاری با ایران براساس احترام متقابل و ایجاد اعتماد بین المللی درباره ماهیت صرفاً صلح آمیز برنامه هسته ای ایران است. ما یک شروع تازه را در گفتگوها درباره یک توافق جامع با ایران پیشنهاد می کنیم. یک چنین توافقنامه ای از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی تضمین و با استفاده یک قطعنامه از سوی شورای امنیت مورد حمایت و پشتیبانی قرار خواهد گرفت".
در ادامه این پیشنهاد آمده است:
"برای ایجاد شرایط درست گفتگوها، اقدامات زیر را انجام خواهیم داد:
- به حق ایران، برای توسعه انرژی هسته ای صلح آمیز و هماهنگ با تعهدات ایران در معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای موسوم به ان پی تی احترام می گذاریم و دراین راه از توسعه یک برنامه انرژی هسته ای غیرنظامی در ایران حمایت خواهیم کرد.
- متعهد می شویم تا با استفاده از پروژه های مشترک بین المللی و در چارچوب مقررات آژانس و ان پی تی از ساخت راکتورهای هسته ای آب سبک در ایران حمایت کنیم.
- موافقت می کنیم که بحث درباره موضوع هسته ای ایران را در شورای امنیت به حال تعلیق درآوریم و ایران باید متعهد شود تمام نگرانیهای مهم آژانس را از طریق همکاری کامل با این نهاد برطرف نماید.
- ایران همچنین تمام فعالیتهای مربوط به غنی سازی و بازفرآوری را به حال تعلیق درآورد، به طوری که آژانس بتواند همانطور که شورای حکام و شورای امنیت درخواست کرده اند، آن را راستی آزمایی کند و ایران متعهد شود تا این تعلیق را طی گفتگوها ادامه دهد و به اجرا گذاشتن پروتکل الحاقی را از سر بگیرد".

در ادامه این مطلب آمده است:
"ما گام‌های زیر را در زمینه‌های همکاری در آینده که در جریان مذاکرات در قالب یک توافقنامه طولانی مدت محقق خواهد شد برخواهیم داشت:
- برحق مسلم و غیرقابل انکار ایران برای استفاده از انرژی هسته ای برای اهداف صلح آمیز بدون تبعیض در چارچوب بندهای اول ودوم ان پی تی تاکید می کنیم و با ایران در مورد توسعه یک برنامه نیروگاه هسته ای غیر نظامی همکاری می کنیم.
- برای انجام یک توافق همکاری هسته ای بین ایران و سازمان انرژی اتمی اروپا موسوم به "یوراتم"Euratom؛ گفتگو می کنیم".

راکتورهای آب سبک
- فعالانه ازطریق پروژه های مشترک بین المللی بر اساس مقررات آژانس و ان پی تی از ساخت راکتورهای برق آب سبک جدید در ایران حمایت می کنیم.
- ازطریق تدابیر مناسب، با ایران درزمینه مدیریت پسماند سوخت مصرف شده هسته ای و رادیو اکتیو همکاری می کنیم .

تحقیق و توسعه در انرژی هسته‌ای
- فراهم کردن یک بسته همکاری درزمینه تحقیق و توسعه شامل امکان فراهم کردن راکتورهای تحقیقاتی آب سبک به ویژه در حوزه های تولید رادیو ایزوتوپ،تحقیق پایه ای و به کارگیری مواد هسته ای در امور پزشکی و کشاورزی.

تضمین‌های سوخت
- برای ارائه سوخت هسته ای به ایران بر اساس شرکت در یک تاسیسات بین المللی در روسیه درباره ارائه خدمات غنی سازی برای تامین قابل اعتماد سوخت راکتورهای هسته ای به ایران تضمین های الزام آور، چند لایه ای ارائه می دهیم. موضوع گفتگوهای چنین تاسیساتی می تواند غنی سازی تمام گاز تولیدی UF6 در ایران باشد.
- تاسیس یک انبار برای ذخیره و نگهداری سوخت هسته ای ایران با مشارکت و نظارت آژانس برای بیش از پنج سال .
- توسعه یک مکانیزم چند جانبه پایدار با آژانس برای دسترسی مطمئن ایران به سوخت هسته ای، بر اساس ایده هایی که باید در نشست بعدی شورای حکام مورد بررسی قرار گیرد.

تجدید نظر در ضرب الاجل و مهلت
توافق بلند مدت دررابطه با تلاشهای مشترک برای ایجاد اعتماد بین المللی از جمله درمورد یک بند برای بررسی تمام ابعاد توافق به شرح زیر است:
- تمام مسائل مهم و نگرانی های گزارش شده به وسیله آژانس باید برطرف شود و این نهاد باید آن را تایید کند که این شامل فعالیت هایی هسته ای است که می تواند بعدی نظامی داشته باشد.
- این مسئله باید تائید شود که هیچ گونه فعالیت ها یا مواد اعلام نشده ای در ایران وجود ندارد واعتماد جامعه بین المللی به ماهیت منحصراً صلح آمیز به وجود آمده است.

اقتصادی و سیاسی

همکاری‌های امنیتی منطقه‌ای
از برگزاری یک کنفرانس جدید برای ترویج گفتگو و همکاری در مورد مسائل امنیتی منطقه ای، تجارت بین الملل و سرمایه گذاری حمایت می‌کنیم.
بهبود دسترسی ایران به اقتصاد، بازار و سرمایه بین المللی از طریق حمایت از همگرایی کامل ایران با ساختارهای بین المللی از جمله سازمان تجارت جهانی و ایجاد چارچوبی برای افزایش سرمایه گذاری مستقیم در ایران و تجارت با ایران( شامل توافق همکاریهای اقتصادی وتجاری با اتحادیه اروپا). همچنین گامهای برای بهبود دسترسی ایران به کالاها و تکنولوژی اساسی برداشته خواهد شد.

همکاری در زمینه صنعت هوایی غیرنظامی
همکاری در زمینه صنعت هوایی غیرنظامی شامل امکان لغو محدودیتهای تولیدکنندگان آمریکا و اروپا برای صادرات هواپیماهای غیرنظامی به ایران است تا بدین وسیله چشم‌اندازی وسیع برای تجدید ناوگان هوایی ایران به وجود آید.

مشارکت انرژی
ایجاد یک همکاری بلند مدت انرژی بین ایران و اتحادیه اروپا و دیگر طرفهایی که مایل به این کار هستند با اعمال اقدامات ملموس و عملی.

زیربنای مخابراتی
- حمایت از مدرنیزه کردن زیرساخت مخابراتی و مدرنیزه کردن شبکه اینترنت پیشرفته ایران شامل امکان برداشتن محدودیتهای صادرات آمریکا و دیگر صادرات به ایران.

همکاری در زمینه تکنولوژی پیشرفته
- همکاری در حوزه های تکنوژی پیشرفته و دیگر حوزه های مورد توافق.

کشاورزی
حمایت از توسعه کشاورزی در ایران شامل دسترسی به تولیدات کشاروزی ، تکنولوژی و تجهیزات زراعی آمریکا و اروپا.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/9295/
+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 10:47  توسط رضا  | 


 
سيد حسين سادات ميدانى
• مقدمه
از زمان شروع پرونده هسته اى جمهورى اسلامى ايران همواره موضع گيرى مقامات و مسئولان متولى پرونده بر اين بوده است كه هرگونه تصميم مغاير و ناقض حقوق هسته اى جمهورى اسلامى ايران طبق معاهدات بين المللى غير قانونى بوده و قابل پذيرش نيست. در اين ارتباط اين مسئله مطرح است كه تضمين حقوق از دست رفته احتمالى كشور به چه نحوى قابل پيگيرى است. در عرصه داخلى در صورت نقض حقوق افراد، معمولاً زيان ديده با هدف استيفاى حقوق خود موضوع را نزد دادگاه هاى صالحه داخلى اقامه مى كند حال اينكه در حقوق بين الملل با توجه به نبود دادگاه هايى با صلاحيت عام پيگيرى كامل حقوق از دست رفته دولت ها همواره امكان پذير نيست. در اينچنين فضايى موضوع پيگيرى حقوق هسته اى جمهورى اسلامى ايران نزد مراجع قضايى بين المللى با محدوديت هاى قانونى مواجه خواهد بود. در حقوق بين الملل برخلاف حقوق داخلى اصل بر عدم صلاحيت دادگاه هاى بين المللى است و به موجب يكى از اصول مسلم حقوق بين الملل هيچ دولتى بدون ابراز رضايت ملزم به احاله اختلاف خويش با دولت ديگر جهت پاسخگويى به يك دادگاه بين المللى نيست. به عبارت ديگر اين رضايت اصحاب دعوى است كه به ديوان هاى بين المللى اعطاى صلاحيت مى كند. اين موضوع اثر مستقيم اصل حاكميت دولت ها است و در مورد كليه شيوه هاى حل و فصل اختلافات (قضايى، داورى، سازش، ميانجيگرى و مساعى جميله) مجرى و قابل اعمال است. اصل مذكور در ماده ۳۶ اساسنامه ديوان بين المللى دادگسترى نيز لحاظ شده و به انحاى مختلف و مكرراً در آراى ديوان دائمى دادگسترى بين المللى و ديوان كنونى مورد تائيد قرار گرفته است. به طور مثال ديوان در قضيه نفت ايران و انگليس بيان داشت كه «قواعد عام مندرج در ماده ۳۶ اساسنامه... مبتنى بر اين اصل هستند كه صلاحيت ديوان جهت رسيدگى و تصميم گيرى نسبت به يك قضيه در ماهيت دعوى منوط به اراده اطراف دعوى است. تا زمانى كه اطراف دعوى طبق ماده ۳۶ به ديوان صلاحيت اعطا نكنند، ديوان فاقد اينچنين صلاحيتى خواهد بود.» اين مسئله موجب شده است كه صلاحيت دادگاه هاى بين المللى از حيث اصل و دامنه صلاحيت همواره محدود به رضايت دولت هاى طرف اختلاف باشند. به عبارت ديگر صلاحيتدار كردن يك ديوان بين المللى منوط به اين خواهد بود كه دولت هاى طرف اختلاف رضايت خويش را به طور ضمنى و يا صريح در قبال صلاحيت آن ديوان اعلام داشته باشند و نبود رضايت مانع از تداوم جريان دادرسى خواهد شد. البته دامنه اعمال اصل مذكور همواره از سوى برخى قضات به انحاى مختلف به چالش كشيده شده است، ليكن حداقل درخصوص اصل وجودى صلاحيت دادگاه هاى بين المللى كماكان مورد پذيرش است كه وجود رضايت دولت ها مبناى اساسى صلاحيتدار بودن ديوان ها و دادگاه هاى بين المللى را تشكيل مى دهد. اگرچه نهاد هاى حقوقى بين المللى در عمل تلاش نموده اند كه به هنگام اعمال صلاحيت، دامنه صلاحيتشان را به طرق مختلف گسترش دهند و اين گسترش صلاحيت را به دلايل متعدد توجيه كرده اند. با در نظر گرفتن ملاحظه مذكور در ارتباط با دادگاه هاى بين المللى طرح ادعاهاى كشورمان نزد مراجع بين المللى عليه خوانده هاى احتمالى (آژانس بين المللى انرژى اتمى و يا برخى از دولت ها) صرفاً با وجود يك مبناى صلاحيتى پيشين امكان پذير است. بررسى اسناد و معاهدات بين المللى مربوطه بيانگر اين مطلب است كه در حال حاضر صرفاً با توسل به مبانى ذيل مى توان ادعاى كشورمان را نزد دادگاه هاى بين المللى مطرح ساخت.
۱- طرح دعوى عليه آژانس در دادگاه داورى
به موجب ماده ۲۲ موافقتنامه سال ۱۹۷۴ منعقده بين ايران و آژانس هرگونه اختلاف ناشى از تفسير و يا اجراى اين موافقتنامه به استثناى اختلافات مرتبط با يافته شوراى حكام طبق ماده ۱۹ (اين موضوع كه آژانس در موقعيتى قرار نداشته است كه بتواند بيان دارد انحراف مواد هسته اى تحت نظارت پادمان هاى اين موافقتنامه به تسليحات هسته اى يا ساير مواد اتمى منفجره صورت نپذيرفته است) و يا هر اقدامى كه شورا به موجب اين يافته اتخاذ كرده است (گزارش دهى طبق پاراگراف C ماده XII اساسنامه آژانس به شوراى امنيت و يا اتخاذ ساير اقدامات مذكور در اين ماده) كه از طريق مذاكره با ساير آئين هاى مورد توافق بين دولت ايران و آژانس فيصله نيابد، مى بايست بنابه تقاضاى هر يك به يك دادگاه داورى ارجاع شود كه بدين شكل تاسيس خواهد شد: هريك از دولت ايران و يا آژانس فردى را به عنوان داور انتصاب كرده و دو داور منتصب فرد سومى را انتخاب خواهند كرد كه رياست دادگاه را برعهده خواهد داشت. چنانچه ظرف سى روز از درخواست نصب داور، هيچ يك از دولت ايران و يا آژانس مبادرت به نصب داور نكنند، دولت ايران يا آژانس مى تواند از رئيس ديوان بين المللى دادگسترى درخواست نصب داور مذكور را بنمايد. آئين مشابهى نيز اعمال خواهد شد چنانچه ظرف سى روز از تاريخ نصب يا تعيين داور دوم، داور سوم انتخاب نشده باشد. اكثريت اعضاى دادگاه داورى حد نصاب دادگاه به شمار آمده و كليه تصميمات مى بايست حداقل مورد موافقت دو داور قرار گيرند. آئين رسيدگى داورى توسط دادگاه تنظيم خواهد شد. تصميمات دادگاه براى دولت ايران و آژانس الزام آور خواهد بود. در اين خصوص شايان ذكر است اولاً دامنه صلاحيت ذاتى دادگاه داورى مذكور، همان گونه كه آمده است مستثنى از اختلافات مرتبط با يافته هاى ماده ۱۹ موافقتنامه پادمان ۱۹۷۴ است. لذا گزارش دهى پرونده هسته اى به شوراى امنيت نمى تواند موضوع دادخواست ايران را تشكيل دهد. با اين حال به نظر مى رسد كه موارد بسيارى از مفاد اين موافقتنامه قابل درج در دادخواست كشورمان باشد. ثانياً در صورت طرح دعوى در اين دادگاه داورى، حقوق حاكم بر دعوى حقوق بين الملل خواهد بود. ماده ۱۷ موافقتنامه پادمان صراحتاً تاكيد دارد كه هر گونه ادعايى از سوى دولت ايران عليه آژانس يا از سوى آژانس عليه دولت ايران در ارتباط با خسارات ناشى از اجراى پادمان طبق اين موافقتنامه به استثناى خسارات ناشى از يك حادثه اتمى (هسته اى) مى بايست بر اساس حقوق بين الملل حل و فصل شود. در اين خصوص حقوق بين الملل مشتمل بر كليه تعهدات بين المللى قراردادى و عرفى ايران و آژانس خواهد بود.
۲- طرح دعوى عليه برخى دولت هاى عضو آژانس در ديوان بين المللى دادگسترى
بند اول ماده XVII اساسنامه آژانس بين المللى انرژى اتمى اجازه داده است كه «هر مسئله يا اختلافى در ارتباط با تفسير يا اجراى اين اساسنامه كه از طريق مذاكره حل و فصل نيابد مى بايست طبق اساسنامه ديوان بين المللى دادگسترى به اين ديوان ارجاع شود،  مگر اينكه اصحاب دعوى نسبت به يك روش ديگر حل و فصل اختلافات توافق كنند.» ديوان بين المللى دادگسترى كه معمولاً از آن با عنوان دادگاه لاهه ياد مى شود، ركن قضايى اصلى ملل متحد است (ماده ۹۲ منشور) كه طبق اساسنامه آن صرفاً امكان طرح دعوى عليه ملت ها (ماده ۳۴) در خصوص مسائل مرتبط با حقوق بين الملل (ماده ۳۶) وجود دارد. لذا از اين مرجع نمى توان عليه آژانس بين المللى انرژى اتمى به عنوان يك سازمان بين المللى بهره جست. البته تقريباً در حقوق بين الملل مورد پذيرش است كه يك سازمان بين المللى و دولت هاى عضو بتوانند مشتركاً و يا منفرداً در قبال يك دولت عضو ديگر از مسئوليت بين المللى برخوردار باشند. به طور مثال اخيراً كميته مسئوليت سازمان هاى بين المللى انجمن حقوق بين الملل (ILA) طى گزارش خويش در سال ۲۰۰۲ تصريح كرد كه «مسئوليت يك سازمان بين المللى مانع از وجود مسئوليت مستقل يا مشترك يك دولت و يا يك سازمان بين المللى ديگر كه در انجام يك عمل نادرست بين المللى مشاركت داشته اند، نمى شود.» شايان ذكر است كه موضوع مسئوليت سازمان هاى بين المللى در حال حاضر در كميسيون حقوق بين الملل مجمع عمومى در حال بررسى است. از اين حيث وجود مسئوليت مشترك آژانس و برخى از دولت هاى عضو نيز امكان پذير است. به منظور استفاده از اين سازوكار بايد به خاطر داشت كه رويه قضايى ديوان بين المللى دادگسترى همواره بر اين سياست قضايى استوار بوده است كه خواهان بايد اثبات كند كه يك اختلاف حقوقى (متفاوت از اختلافات سياسى) وجود دارد. لذا در گام اول ضرورى است كه دقيقاً دامنه و موضوع اختلاف با دولت هاى عضو طرف دعوى تعيين شود در غير اين صورت موضوع غيرقابل استماع تشخيص داده خواهد شد.
اگرچه ماده فوق الاشعار صرفاً به اختلافات مربوط به تفسير يا اجراى اساسنامه آژانس اشاره دارد. با اين حال در عمل ديوان بين المللى دادگسترى با استناد به بند ۳ (ج) ماده ۳۱ كنوانسيون حقوق معاهدات ۱۹۶۹ تلاش كرده است كه هر قاعده حقوق بين الملل ديگر كه در روابط بين طرف هاى معاهده قابل اجرا هستند را نيز لحاظ كند. ديوان اخيراً در راى سكوهاى نفتى از اين قاعده به عنوان يكى از اصول حقوق بين الملل عام ياد كرد. ديوان با پرداختن به اين قواعد مرتبط به صورت خزنده صلاحيت خويش را نيز توسعه مى بخشد. لذا به هنگام تصميم گيرى در خصوص توسل به اين شيوه بايد در نظر گرفت كه ديوان در جريان رسيدگى به تعهدات كشورهاى طرف اختلاف طبق ساير موافقتنامه هاى بين المللى مجرى (همانند معاهده منع گسترش تسليحات هسته اى، بيانيه سعدآباد،  موافقتنامه پاريس و موافقتنامه پادمان) نيز توجه خواهد داشت.
ديوان بين المللى دادگسترى به عنوان ركن قضايى اصلى ملل متحد (ماده ۹۲ منشور) همواره تلاش داشته است كه در صدور آراى خويش انجام وظايف ساير اركان سازمان (از جمله شوراى امنيت) را نيز تسهيل كند. لذا در صورت وجود هرگونه تصميم شوراى امنيت به احتمال فراوان راى ديوان ناقض مفاد نظرات شورا نخواهد بود. اين رهيافت قضايى در جريان رسيدگى به پرونده لاكربى به وضوح مشخص شد. ديوان در قضيه مورد اشاره با استناد به ماده ۱۰۳ منشور به تعهدات ناشى از قطعنامه هاى شوراى امنيت ويژگى برتر اعطا كرد.
بند دوم ماده XVII اساسنامه آژانس همچنين به كنفرانس عمومى و شوراى حكام منفرداً اختيار داده است كه در صورت اجازه مجمع عمومى ملل متحد از ديوان بين المللى دادگسترى تقاضاى صدور نظريه مشورتى در ارتباط با هر مسئله حقوقى مرتبط با دامنه فعاليت هاى آژانس را بكند. همان گونه كه مشخص است فرآيند درخواست صدور نظريه مشورتى بسيار طولانى بوده و نيازمند رايزنى هاى بسيارى است (تصويب شوراى حكام يا كنفرانس عمومى و مجمع عمومى سازمان ملل متحد) لذا بعيد به نظر مى رسد كه اينچنين موضوعى از ديوان درخواست شود. شايان ذكر است كه كشورهاى غربى در جريان تصويب قطعنامه مجمع عمومى جهت درخواست نظريه مشورتى در ارتباط با مشروعيت ساخت ديوار حائل در سرزمين اشغالى فلسطين مقاومت هاى زيادى از خود نشان دادند. به علاوه بايد در ذهن داشت كه حتى در صورت امكان پذير بودن درخواست صدور نظريه مشورتى، از حيث آثار حقوقى نظرات مشورتى ديوان فاقد الزام آورى حقوقى است. ديوان در نظريه مشورتى سال ۱۹۵۰ خويش صراحتاً بيان داشت كه پاسخ ديوان فقط داراى ويژگى مشورتى بوده و بنابر اين هيچ قدرت الزامى ندارد.
http://www.sharghnewspaper.ir/850415/html/diplom.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 16:39  توسط رضا  | 

روز-دانا شهسواري :

دکتر الهه کولايي اظهار داشت: "اميدوارم با مرور تاريخ و بازخواني تجربه‌هاي گذشته باز هم در عصر حاضر به اهرمي براي بازي قدرت‌هاي بزرگ در اين منطقه تبديل نشويم."

وي در ادامه گفت: "در ايران يک پيشينه تاريخي سياست خارجي وجود دارد که مهم است. در اين پيشينه ها نشانه هايي از ديدگاههاي دايي جان ناپلئوني کم نيست."

اين استاد روابط بين الملل دانشگاه تهران در ادامه خاطر نشان كرد: "در پي 11 سپتامبر فشار‌هاي رواني بر ايران وارد شد تا ايران در كنار كشور‌هاي عراق و كره‌ شمالي به عنوان محور شرارت خطاب شود. تلاش بر اين بود كه اين افزايش فشار باعث شود حاکميت ايران توانايي پاسخگويي به مردم خود به ويژه جوانان را نداشته باشد .كما اينكه امروز اين فشار‌ها در قالب مساله‌ هسته‌يي ايران تحقق پيدا كرده و ادامه داد."

کولايي در ادامه با اشاره به طرح خاورميانه بزرگ آمريکا گفت: "اين طرح شباهت زيادي به طرح باز شدن فضاي سياسي کشورهاي دوست آمريکا در زمان جان اف کندي دارد که در ايران هم موجب انقلاب سفيد شد؛ اما اکنون آمريکا به جاي کمونيسم دشمن جديدي براي خود تراشيده که بنياد گرايي تلقي مي شود."

 "اکنون آمريکا قصد دارد همان کاري را که با شوروي کرد در ايران هم برنامه ريزي کند و در اين مسير تلاش داردتا مسير توسعه دولت ديني را در ايران براي هميشه مسدود کند."

وي در ادامه در مورد جايگاه روسيه، چين و اروپا در سياست خارجي ايران گفت: "رضا شاه در مقابل انگليس وآمريکا، آلمان را در محور سياست خارجي خود قرار داد و چيزي بدست نياورد. اکنون هم نبايد تصور شود که روسيه، چين و يا اروپا دوست دارند منافع ملي ايران تامين شود بنابراين با نگاه به تجربه هاي تاريخي نبايد هزينه بسيار اين برخورد را دوباره بپردازيم."

وي در پايان گفت: "اتحاد شوروي با آن قدرت خود با رويکرد ايدئولوژيک و آرمانگرايانه وارد بازي اي شد که در نهايت نابودي آن را بدنبال داشت، ولي چين کمونيست با همان ايدئولوژي سعي مي کند مسير ديگري برود. بايد درس بگيريم."

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 13:12  توسط رضا  | 

 

Mon / 03 07 2006 / 7:17
خبرگزاری فارس: «سيمور هرش» تحليلگر امنيت ملی آمريكا در مقاله‌ای با تشريح مشكلات و نتايج گزينه حمله نظامی به ايران نوشت، فرماندهان ارشد آمريكا بيش از پيش برنامه‌های نظامی دولت بوش را به چالش می‌كشند و همين مخالفت‌ها بوده كه اكنون شاهديم وی برای مذاكره مستقيم با ايران اعلام آمادگی می‌كند.
هرش در آخرين شماره نشريه آمريكايی نيويوركر نوشت: «در سی و يكم ماه می‌كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا سخنی گفت كه حاكی از تغيير آشكار در سياست خارجی آمريكا بود. او گفت، دولت بوش حاضر است همراه با روسيه، چين و هم پيمانان اروپايی خود با ايران درباره برنامه اتمی اين كشور وارد مذاكرات مستقيم شود. اما اين نياز به يك پيش شرط دارد و آن اين كه ايران برنامه غنی سازی و فعاليت‌های بازفراوری خود را كاملاً معلق كند، اكنون اين مسأله مطرح است كه آيا دولت توقع دارد ايران برنامه غنی سازی خود را كاملاً متوقف و يا زمينه ديپلماتيك را برای حمله نظامی آماده كند؟»
هرش افزود: «من در صحبت‌هايی كه با مقام‌های بازنشسته و غيربازنشسته ارشد پنتاگون داشتم، متوجه شدم كه آنها بيش از پيش با گزينه نظامی مورد نظر بوش مخالفند.»
به نوشته هرش، ژنرال‌های ارشد آمريكايی معتقدند كه بمباران تأسيسات اتمی ايران ره به جايی نخواهد برد و هرگونه حملاتی از اين دست نتايج نظامی، سياسی و اقتصادی جدی برای آمريكا به دنبال خواهد داشت.
او افزود: «يك مسأله مهم در مخالفت اين ژنرال‌ها با سياست جنگ در اين واقعيت است كه سازمان‌های اطلاعاتی آمريكا و اروپا هيچ شواهدی مبنی بر فعاليت‌های مخفی اتمی ايران نيافته اند.»
هرش نوشت: «يك ژنرال ارشد به من گفت، اهداف اتمی ايران كلان، اما نامشخص هستند، مسأله‌ای كه ما با آن مواجه‌ايم اين است كه تأسيسات غير نظامی چه زمانی به يك تأسيسات خطرناك تبديل خواهند شد؟
وی افزود: «يك مشاور ديگر پنتاگون نيز به من گفت هنوز درباره جنگ عليه ايران در داخل پنتاگون جنگ است و بسياری معتقدند كه اگر قرار است جنگی صورت گيرد بايد يك شاهد و دليل جدی برای اين كار داشت و مقام‌های ارشد پنتاگون از نبود اطلاعات كافی درباره برنامه اتمی ايران با دولت بوش اختلاف نظر دارند.»
هرش افزود: «در سال ١٩٨٦ كنگره به رئيس ستاد مشترك ارتش اين اختيار را داد تا نقش مشاور نظامی اصلی رئيس جمهور را ايفا كند و تا جايی كه می‌دانيم پيتر پيس رئيس ستاد در گفتگوهايش با مقام‌های كاخ سفيد بارها از تبعات ناگوار حمله نظامی به ايران گفته است.»
هرش به نقل از يك مقام اطلاعاتی ارشد سابق آمريكا افزود: «ارتش به جای گزينه‌های نظامی، به دولت گزينه‌های سياسی و اقتصادی را پيشنهاد می‌كند.»
«ويليام نش» ژنرال بازنشسته ارتش آمريكا نيز در گفت وگو با هرش گفت: «اگر صد هزار داوطلب ايرانی به عراق بروند، چه كار بايد كرد؟ اگر ما ايران را بمباران كنيم، آنها می‌توانند از زمين و هوا يا حتی دريا دست به اقدامات تلافی جويانه بزنند.»
هرش در ادامه نوشت: «اين در حالی است كه برخی محافظه كاران معتقدند كه با اقدامات تلافی جويانه ايران در عراق، موضع آمريكا در عراق بهبود خواهد يافت زيرا اگر ايران مداخله كند، اين باعث می‌شود كه شيعيان طرفدار و مخالف ايران با هم وارد جنگ شوند و در مقابل كردها و سنی‌ها به هم نزديك گردند.»
به نوشته هرش، نيروی دريايی آمريكا نيز نگرانی‌های خاص خود را دارد، ايران بيش از هفتصد بندر اعلام نشده در سواحل خليج فارس دارد كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ساخته است.
يك كارشناس ايرانی مشاور دولت آمريكا در گفتگو با هرش گفت: «اين بنادر زيرساخت‌هايی را در اختيار ايران قرار می‌دهد كه می‌تواند با آنها ناوهای هواپيمابر آمريكا را با عمليات انتحاری مواجه سازد.»
وی افزود: «ايرانی‌ها تاكنون مانورهايی نيز در تنگه هرمز انجام داده اند. اين تنگه، خليج فارس را به دريای عربی و بعد اقيانوس هند وصل می‌كند و محل گذر تانكرهای نفتی است. بنابراين ما در اين تنگه با مشكلاتی مواجه ايم كه نمی‌توانيم آنها را ناديده بگيريم.»
هرش نوشت: «هم پيمانان آمريكا درخليج فارس نيز معتقدند كه حمله به ايران امنيت آنها را به مخاطره می‌اندازد و بسياری از طراحان نظامی آمريكا نيز با اين مساله موافقند.»
يك مشاور پنتاگون به هرش گفت: «ايران می‌تواند خيلی كارها بكند. ايران در خليج فارس عوامل زيادی دارد كه می‌تواند از آنها استفاده كند.»
يك ديپلمات آمريكايی بازنشسته آمريكا در گفت وگو با هرش گفت: «دولت قطر از عملكرد آمريكا در مورد ايران بسيار نگران است و بخصوص از پاسخ ايران می‌ترسد، پيام ايران به كشورهای منطقه بعد از حمله نظامی آمريكا اين است كه در بد موضعی قرار گرفته ايد.»
هرش نوشت: «در ماه آوريل، ژنرال پيس توانست كاخ سفيد را متقاعد كند كه حمله نظامی گزينه زياد مناسبی نيست و در همين ايام بود كه بسياری از فرماندهان نظامی از عملكرد دولت بوش در عراق انتقاد كردند و بوش و چنی ناگزير اعلام كردند كه گزينه نظامی را از دستور كار خود خارج می‌كنند.»
«رابرت پيپ» استاد دانشكده مطالعات فضا و هوايی پيشرفته به هرش گفت: «اگر هم بتوانيم نيروگاه نطنز را بزنيم، مطمئناً تلفات ديگری نيز بر جا خواهيم گذاشت كه پذيرفتنی نيست، علاوه بر اين شواهد حاكی از آن است كه ايرانی‌ها در دو سال گذشته بسياری از مراكز خود را جابجا كرده اند مضاف بر اين كه اين طرح فقط در ميان فرماندهان نيروی هوايی طرفدار دارد و نيروهای ديگر به آن اعتقادی ندارند و معتقدند كه مشكلات اين طرح عمدتاً گريبان آنها را خواهد گرفت.»
يك مقام اطلاعاتی آمريكا به هرش گفت: «هر چند دلايل زيادی هست كه بپذيريم ايران سرگرم ساخت بمب است اما شواهد آنقدر نيست كه باور كنيم ايران از محدوده برنامه تحقيقات غيرنظامی فراتر رفته است.»
«مارتين اينديك» سفير سابق آمريكا در اسرائيل گفت: «اسرائيل می‌خواهد ديپلماسی در مورد ايران موفق شود اما در عين حال نگران آن است كه ايران به آستانه كسب دانش اتمی برسد، در تحليل نهايی آمريكا با ايران، پاكستان و هند اتمی كنار خواهد آمد اما اين برای اسرائيل قابل قبول نيست.»
«جياندومينكو پيكو» يك مقام سابق آمريكايی گفت: «به رغم اظهارات صوری، ايران گفتگو را رد نمی‌كند اما وقتی شما كشوری را در تنگنا قرار دهيد كاری می‌كنيد تا تندروها قدرت را قبضه كنند و اگر ايران از پيمان منع توليد و تكثير خارج شود، می‌تواند برنامه اتمی خود را ادامه دهد و آن وقت مشكل از حالا هم بدتر خواهد شد.»
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/9133/
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 13:8  توسط رضا  | 

 هويت نوين آسيايى
فريدون وردى نژاد
سفير سابق ايران در چين
199704.jpg
۱- روند اصلاحات در چين: در حال حاضر مى توان گفت كه اساس سياست  هاى داخلى چين در ابعاد مختلف آن بر دو اصل بنيادين زير استوار شده است:
- پيشبرد اصلاحات اقتصادى و تداوم و تعميق سياست در هاى باز
- حفظ ثبات و آرامش سياسى و اجتماعى و وحدت و يكپارچگى ملى براى تداوم اصلاحات
از ابتداى سال ۱۹۷۸ رهبران چين سعى كرده اند اقتصاد كشورشان را از حالت «سوسياليستى محض» و كنترل كامل دولت به حالتى تبديل كنند كه بازار، نقش بيشترى در آن داشته باشد.  اين اصلاحات اقتصادى و سياست در هاى باز كه تاكنون از شتاب و رشد قابل ملاحظه اى برخوردار بوده است، از طريق توسعه تجارت خارجى، اصلاحات عمل گرايانه و ايجاد زيرساخت  هاى اقتصادى مناسب صورت گرفته و از جمله مهم ترين دلايل رشد ۸ تا ۵/۹ درصدى توليد ناخالص داخلى چين بوده است.
افزايش صادرات و موازنه تجارى مثبت باعث شد تا چين با دارا بودن۴۰۰ ميليارد دلار ذخيره ارزى تا پايان سال ۲۰۰۵ ، پس از ژاپن مقام دوم جهانى را در اختيار داشته باشد.
پيش بينى مى شود در فاصله سال  هاى ۲۰۱۰-۲۰۰۶ ميلادى توليد ناخالص داخلى چين حدود ۵/۷ تا ۸ درصد رشد داشته باشد.
يكى از عناصر كليدى برنامه  هاى پنج ساله چين، سرمايه گذارى در بخش  هاى زيربنايى شامل راه سازى، راه آهن، فرودگاه، ارتباطات الكترونيكى، نفت و گاز و بخش معدن است. سياست جارى دولت چين بر  اين مسئله تاكيد دارد كه براى كنترل تورم لازم است تعداد طرح  هايى كه توسط دولت حمايت و پشتيبانى مى شود را محدود كرده و تنها به تعدادى طرح محدود دولتى اجازه فعاليت دهد و سرمايه  هاى داخلى براى فعاليت ها و طرح  هاى زيربنايى تخصيص پيدا  كنند. با  اين حال، يكى از مشكلات عمده اقتصادى  اين كشور«انحصارات دولتى» است كه برنامه  هايى از سوى دولت براى شكستن  اين انحصار پيش بينى شده است.
از سال ۱۹۹۴ چندين بانك دولتى براى تامين مالى پروژه  هاى اقتصادى در راستاى برنامه  هاى پنج ساله اقتصادى تاسيس شده  اند، از آن جمله بانك دولتى چين، بانك كشاورزى چين و بانك صادرات و واردات چين است. البته نظام بانكى چين متناسب با رشد اقتصادى آن توسعه پيدا نكرده است كه براى رفع  اين نقيصه نيز از سال ۲۰۰۱ به بانك  هاى خارجى اجازه فعاليت بانكى در چين داده شده است. (بانك  هاى خارجى قبل از  اين تنها دفتر نمايندگى داشتند كه مجاز به فعاليت بانكى نبودند.)
همزمان با اعلام سياست اصلاحات و در هاى باز و به منظور سرعت بخشيدن به برنامه  هاى نوسازى كشور و استفاده از تكنولوژى، سرمايه و دانش فنى و مديريت خارجى،  اين كشور چهار منطقه ساحلى را به عنوان مناطق ويژه اقتصادى اعلام كرد كه اين مناطق بعدها به پنج منطقه افزايش يافتند. در  اين مناطق شركت  هاى خارجى مى توانند خارج از مقررات داخلى چين، براساس نظام سرمايه دارى و مقررات ويژه  اين مناطق، سرمايه گذارى كرده و از معافيت  هاى ويژه مالياتى بهره  مند شوند. در اين مناطق به منظور جذب بيشتر سرمايه  هاى خارجى، سياست  هاى تشويقى و تسهيلات ويژه اى در نظر گرفته شده كه از جمله نرخ ماليات بر درآمد شركت  هاى خارجى در  اين مناطق ۱۵درصد است (در ساير مناطق چين ۳۳درصد است). با  اين حال، دولت چين قصد دارد نرخ ماليات شركت  هاى خارجى را افزايش داده و با شركت  هاى داخلى يكسان نمايد.
۲- مناسبات  ايران و چين
پس از پيروزى انقلاب ، با توجه به سياست كشورمان مبنى بر توسعه مناسبات با كشور هاى اسلامى  و جهان سوم، حجم مبادلات تجارى با چين نيز افزايش يافت.
پس از استقرار جمهورى اسلامى  و به ويژه پس از آغاز جنگ عراق و ايران، به تدريج جو اعتماد بيشترى ميان دو كشور  ايجاد شد و دو طرف علاقه مندى خود را نسبت به توسعه مناسبات ابراز داشته و با  ايجاد جو تفاهم،  اين روابط در زمينه  هاى مختلف همواره رو به رشد و داراى سير صعودى بوده است. در همين راستا، سفر رهبران و مقامات عالى رتبه دو كشور،  روابط دوجانبه را هرچه بيشتر گسترش داده و تعميق بخشيده است. سفر آيت الله   هاشمى رفسنجانى رئيس وقت مجلس شوراى اسلامى  در تير ۱۳۶۴ (۱۹۸۵ميلادى )،  سفر حضرت  آيت الله خامنه اى رئيس جمهورى وقت در  ارديبهشت ماه ۱۳۶۸ (۱۹۸۹ ميلادى)، سفر حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاى كروبى رياست وقت مجلس شوراى اسلامى در آذرماه ۱۳۷۰ (۱۹۹۱ ميلادى )، سفر جناب آقاى رفسنجانى در شهريور۱۳۷۱ (۱۹۹۲ ميلادى) ، سفر مقام محترم رياست جمهورى جناب آقاى خاتمى  در تابستان ۱۳۷۹ (۲۰۰۰ ميلادى ) و سفر حجت الاسلام جناب آقاى كروبى در اسفند ۱۳۸۱ (۲۰۰۱ ميلادى) از جمله سفر هاى مقامات بلندپايه كشور ايران به چين هستند.علاوه بر اين، در سال  هاى اخير برخى ديگر از مقام   هاى كشورمان از جمله وزراى امور خارجه، كشاورزى، نفت، راه و  ترابرى، معادن و فلزات، بهدارى، پست و تلگراف و تلفن (ارتباطات)، جهاد  سازندگى، مسكن و شهرسازى، اقتصاد و دارايى، بازرگانى، كار و امور اجتماعى، فرهنگ و ارشاد اسلامى  و همچنين معاونان و مشاوران رياست جمهورى در امور اجرايى، سياسى، انرژى،  تربيت بدنى، رئيس كل بانك مركزى، معاونان مجلس شوراى اسلامى، نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، هيات دوستى پارلمانى و معاونان بسيارى از وزارتخانه ها از جمهورى خلق چين بازديد و در حوزه وظايف خود با مسئولين  اين كشور گفت وگو كرده اند.همچنين از طرف چين نيز رهبران و مقام  هاى عالى رتبه از جمله يانگ شان كن رئيس جمهور، لى پنگ نخست وزير، ون لى رئيس كنگره ملى خلق ، هوجين تائو معاون رئيس جمهور وقت و وزراى امور خارجه، كشاورزى، راه آهن، روابط اقتصادى و تجارت خارجى، بهدارى، بازرگانى، مسكن، ماشين آلات و صنايع الكترونيك و وزير ارتباطات حزب كمونيست چين و معاونان و مقامات برخى وزارتخانه  هاى چين از جمهورى اسلامى   ايران ديدار داشته اند. همچنين در فروردين ماه ۱۳۸۰ آقاى «جيانگ  زمين» در راس هياتى از  ايران ديدن كرد. در  اين سفر شش سند همكارى در زمينه  هاى اقتصادى، علمى  و فرهنگى امضا شد كه بر اساس آن همكارى  هاى دوجانبه در عرصه نفت و گاز، بازرگانى، حمل و نقل، فناورى اطلاعات و مبادلات فرهنگى و آموزشى گسترش يافت.همچنين دو كشور در بسيارى از مسائل بين المللى و منطقه اى داراى ديدگاه  هاى مشتركى هستند. ايران و چين خواهان افزايش نقش سازمان ملل در مسائل جهانى، ممانعت از به  كار گيرى سلاح  هاى اتمى  و شيميايى، مخالف نظم نوين جهانى پيشنهادى از سوى آمريكا و استقرار نظم  نوين سياسى و اقتصادى با مشاركت همه كشورها به طور مساوى هستند.
• ۳- چشم انداز مناسبات دو كشور ايران و چين
سال ها است كه نگاه به شرق و گسترش رابطه با كشور هاى آسيايى جزء اولويت  هاى سياست خارجى  ايران است. بر  اين اساس تهران داراى روابط گسترده با اكثر كشور هاى آسيايى است. مهمترين شركاى اقتصادى  ايران در آسيا عبارتند از ژاپن ، چين و كره جنوبى و كشور هاى اروپايى در مرحله بعدى قرار دارند.در حال حاضر مناسبات اقتصادى تهران _ پكن به حدود ۱۰ميليارد دلار در سال مى رسد و  تراز تجارى به نفع  ايران است. شركت  هاى مختلف چينى در زمينه  هاى گوناگون در بازار  ايران فعاليت دارند و نزديك به صد پروژه در  ايران در اختيار شركت  هاى دولتى و خصوصى چينى است.پروژه  هايى كه اكنون توسط شركت هاى دولتى و خصوصى چين انجام مى شود، طرح هاى اساسى، بنيادى و زيربنايى است. عرصه نفت و گاز يكى از ميدان  هاى جديد همكارى است و از ظرفيت بالايى هم برخوردار است و در  اين ارتباط قراردادها و توافقنامه  هاى مهمى  بين دو كشور به امضا رسيده است. پيش بينى مى شود در سال  هاى آتى حجم روابط تجارى دو كشور از مرز ۱۰ميليارد دلار هم فراتر برود. از بعد فرهنگى و آموزشى دو كشور داراى روابط تعريف شده و قابل اتكايى هستند. هر ساله در  ايران و يا در چين هفته فرهنگى دو كشور برگزار مى شود و هيات  ها و تيم  هاى هنرى ميان دو طرف در  تردد هستند.هر ساله علاوه بر دانشجويانى كه با ابتكار شخصى براى ادامه تحصيل به چين مى روند، بين هشت تا پانزده دانشجو از  ايران با بورس دولتى به چين اعزام مى شوند و تعدادى دانشجوى چينى هم با پذيرش دولتى براى ادامه تحصيل به ايران مى آيند. بنابراين همكارى هاى فرهنگى و علمى  خوبى ميان دو كشور برقرار است و در چارچوب گفت و گوى ميان فرهنگ  ها و اديان، هر ساله هيات  هاى مختلفى تبادل و پذيرايى مى شود. بنابراين در يك جمع بندى اجمالى مى توان گفت كه روابط ايران و چين داراى تنوع و گوناگونى لازم بوده و در چشم انداز ميان مدت ، روابطى پايدار و قابل اتكا ارزيابى مى شود.
• ۴ - نقش انرژى و نفت و گاز در روابط ايران و چين
با توجه به اينكه چين بازار بزرگ مصرف  آينده دنيا است و ايران نيز يكى از بزرگترين توليدكنندگان انرژى در جهان است ، چين يك بازار قابل اتكا براى  ايران است و ايران نيز با توجه به ذخاير عظيم نفتى يك تامين كننده قابل اتكا براى چين محسوب مى شود. در حقيقت دو كشور  ايران و چين در دو سوى آسيا از نظر اقتصادى مكمل يكديگر قلمداد مى شوند. كشور چين روز به روز نياز بيشترى به مصرف انرژى دارد و  ايران نيز به نوبه خود يكى از بزرگ  ترين توليدكنندگان نفت و گاز است. از نظر دو طرف، امنيت انرژى و امنيت توليد و عرضه آن بسيار مهم است. شايد بتوان ادعا نمود در آينده نه چندان دور، امنيت توليد و عرضه نفت و گاز تا حد زيادى در گرو همكارى هاى راهبردى  ايران و چين است. همچنين چين براى توسعه خود نياز به انرژى تميز دارد و  اين انرژى تميز تا حد زيادى در گرو مصرف گاز است كه ايران يكى از بزرگترين توليد كنندگان عمده آن است. پس مى توان گفت سال  هاى آتى ، سال  هاى مشاركت طلايى  ايران و چين است.همكارى  هاى  ايران و چين در بخش انرژى با امضاى تفاهم نامه مهم همكارى هاى بين دو دولت نهايى شده است. در سند تفاهم شده ميان دو دولت موارد مهمى  از جمله محور هاى زير قرار دارد:
- همكارى بلندمدت  ايران و چين در زمينه نفت و گاز؛
بدين معنى كه همكارى هاى دو طرف در عرصه همكارى  هاى انرژى ۲۵ تا ۳۰ ساله خواهد بود و جريان صادرات نفت  ايران به چين و خريد نفت توسط چين از  ايران به صورت بلند مدت تضمين گرديد.
- خريد سالانه ده ميليون تن گاز طبيعى ( LNG ) از  ايران؛
واگذارى بازار ۱۰ميليون تنى گاز مايع به ايران از سوى چين يك تصميم راهبردى تلقى مى شود و در صورت توافق شركت  هاى دوطرف،  اين صادرات از يكى دو سال آينده آغاز و تا ۲۵سال ادامه خواهد داشت.
- واگذارى امتياز توسعه برخى ميدان  هاى نفتى به چين ؛
دولت  ايران در يك تعهد متقابل، موافقت نموده است كه امتياز توسعه يكى از ميدان  هاى بزرگ نفتى خود را به چين واگذار نمايد.  اين تصميم براى دو طرف از اهميت زيادى برخوردار است و شركت  هاى نفتى چين با  اين تصميم ضمن دسترسى به چاه  هاى استراتژيك منطقه نفتى خليج فارس، به ميدان رقابت بين المللى پاى خواهند گذاشت.
• ۵ _ سطح مناسبات دو كشور و ظرفيت  هاى آن
مناسبات تهران- پكن از نگاه سياسى در سطح قابل قبولى قرار دارد. اما  اين مناسبات داراى ظرفيت  هاى بالقو ه اى است كه مى تواند بسيار بالاتر از آن چيزى باشد كه اينك شاهد آن هستيم. روابط  ايران و چين از جهت اقتصادى و فرهنگى هنوز گنجايش توسعه زيادى دارد كه به دليل فقدان استراتژى و فراز و نشيب  هاى موسمى از ثبات و پويايى لازم برخوردار نيست و دوطرف بايد اقدامات موثرى را براى رفع اين مشكلات به عمل آورند. اقدام  هاى ضرورى براى اثر بخش تر كردن مناسبات دو قدرت آسيايى و  ايجاد شرايط مساعد تر مى تواند  اين قدم  ها باشد:
اول: تبادل هيات هاى تجارى در دو بخش دولتى و خصوصى افزايش يابد و بيشتر به آن پرداخته شود.
دوم: با  ايجاد يك مكانيسم موثر به تبادل اطلاعات به روز و فرصت هاى موجود در دو كشور همت بگماريم و در اصل قادر شويم اطلاعات، توانايى و تكنولوژى چين را به مردم و شركت هاى  ايران منتقل كنيم و شركت  هاى چينى هم نسبت به سطح فناورى ، توانايى ها و ظرفيت هاى واقعى  ايران مطلع تر شوند.
سوم: توسعه همكارى هاى بخش هاى خصوصى اقتصادى دو كشور، تقويت روابط در صنايع كوچك و متوسط چين و ايران است.
چهارم: برقرارى تعرفه  هاى خاص و حمايتى بين دو كشور و تعرفه  هاى  ترجيحى مانند تعرفه  هايى كه بين كشور هاى عضو بلوك  هاى اقتصادى يا WTO وجود دارد كه كالاها با ماليات و عوارض پايين تر بين آنان مبادله مى شود.
منظور از تعرفه  هاى  ترجيحى و حمايتى برداشتن مشكلات از سر راه صادركنندگان و واردكنندگان كالا است كه قدرت رقابت را در بازار يكديگر داشته باشند. مثلا كيفيت پسته ايران چند برابر كيفيت پسته  هاى موجود در بازار چين است اما به دليل تعرفه زياد، بازرگانان نمى توانند آن را وارد كنند و در عوض پسته  هاى باكيفيت پايين تر بازار چين را قبضه كرده است.
پنجم: تلاش براى  ايجاد يك بانك مشترك خصوصى بين دو كشور نظير بانك  ايران و چين براى حمايت از همكارى ها دو كشور و ايجاد تسهيلات تجارى، پولى و مالى براى بازرگانان دو كشور است.  اينك نمونه چنين بانكى بين  ايران و ژاپن وجود دارد.
ششم: تشكيل شركت هاى مشترك حمل و نقل بين ايران و چين ،  اين شركت مى تواند شامل خطوط هوايى، دريايى و ريلى مشترك باشد. اين امر باعث خواهد شد كالاها ارزان تر به كشور مقابل حمل شود. با توجه به اينكه اقتصاد دو كشور به سمت خصوصى سازى پيش مى رود و به تدريج از نقش اقتصادى دولت كاسته مى شود مى توان وظيفه ايجاد شركت مشترك حمل و نقل را به بخش  هاى خصوصى دو طرف واگذار كرد. اگر چه ايران و چين معتقد به نظارت دولت بر اقتصاد هستند، اما امور اجرايى بهتر است در دست بخش خصوصى قرار گيرد و اين به نفع دو كشور خواهد بود. هفتم: ضرورت بعدى ، برقرارى سيستم اعتبارات حمايتى دولتى از سوى چين و ايران براى پشتيبانى از صنايع كوچك و متوسط است كه دولت چين مى تواند  اين اعتبارات را به مناطق آزاد  ايران و صنايع كوچك و متوسط اختصاص دهد و ايران هم مى تواند به مناطق غربى چين كه در حال توسعه است توجه داشته باشد. هشتم: با توجه به مزيت هاى نسبى در  ايران، نظير ارزان  بودن منابع انرژى ، وجود منابع مختلف و ارزان بودن نيروى كار؛ بخشى از تكنولوژى توليد كالا هاى چينى به ايران منتقل شده و اين كالاها با استاندارد چين توليد شود و در منطقه خاورميانه و آسياى ميانه به طور مشترك عرضه گردد. نهم: با توجه به ضرورت گسترش شناخت و تقويت تبادل اطلاعات بهنگام ، شرايط رفت و آمد و تسهيلات ويزايى و گردشگرى ميان دو كشور بيشتر شود. چراكه مردم چين گمان مى كنند كه ايران فقط توليدكننده نفت است، در حالى كه ايران با دارا بودن منابع عمده ديگر همچون نيروى كار ماهر ، توليدات متنوع ديگر، كارخانجات توليدى معظم، صنايع سنگين ، پتروشيمى  و غيره مى تواند يك شريك قوى و مطمئن براى چين در غرب آسيا و خاورميانه باشد و اين اطلاعات بايد به مردم چين داده شود و روابط گردشگرى مى تواند روند صحيح گردش اطلاعات را تقويت كند.
• ۶- ايران- چين و همكارى هاى آسيايى
امروزه روابط ايران و چين از ديدگاه واشينگتن، در چارچوب منافع آمريكا ارزيابى نمى شود، زيرا  اين روابط زمينه ساز انسجام و هماهنگى كشورهاى آسيايى است و اين انسجام با منافع غرب و  ايالات متحده سازگار نيست. در عوض ايران و چين در آسياى متحد داراى منافع راهبردى هستند و هر اقدامى كه بتواند كشورهاى آسيايى را به هم نزديك تر نمايد در حوزه منافع تهران _ پكن ارزيابى مى شود.  ايران و چين مى دانند كه كشورهاى آسيايى داراى اشتراكات زيادى با يكديگر هستند. آسيا از جمعيت، وسعت زياد و منابع طبيعى غنى برخوردار است و كشور هاى آسيايى فرصت هاى خوبى براى همكارى دارند.چين مدت  ها است كه براى مقابله آرام و صبورانه با «جهانى سازى» به دنبال يك هويت نوين آسيايى است و  ايران مى تواند پرچمدار  اين «هويت آسيايى» در غرب قاره آسيا باشد. به ويژه آنكه در سال هاى اخير، نگا ه ايران بر همكارى با كشور هاى آسيايى متمركزتر شده است. بر اين اساس ،  ايجاد يك شبكه ارتباطى از چين تا اروپا كه بتواند كشور هاى چين، روسيه، هند،  ايران، پاكستان، افغانستان و آسياى غربى و مركزى را دربرگيرد، نياز و ضرورت فعلى آسيا است. اين حركت مى تواند در قالب يك گذرگاه ترانزيتى به عنوان شاهرگ حياتى يك اتحاديه اقتصادى تعريف شود. اگرچه اختلافاتى ميان كشور هاى منطقه آسيا به طور جسته و گريخته وجود دارد اما با مكانيسم  هايى كه آنها براى حل اختلافات خود تعريف نموده و  ايجاد كرده اند مى توان اميدوار بود كه دامنه اين منازعات از داخل  اين اتحاديه فراتر نرود و به طور مسالمت آميز و مناسبى حل و فصل شود، اگر چه اين سازوكار  ها مانع از تهديد آنها از سوى قدرت  هاى فرامنطقه اى نمى شود ولى  ايران و چين در دو سوى آسيا مى توانند نقطه  هاى اتكاى قابل توجهى باشند.  اين ايده خيلى هم با ذهن رهبران آسيايى فاصله ندارد و كشور هاى آسيايى به تدريج دريافته اند كه براى حفظ قدرت و منافع خود بايد «هويتى منطقه اى» دست و پا كنند و ضرورت چنين همبستگى را در قالب «سازمان همكارى هاى شانگهاى» و «گفت وگو هاى» آسيايى دريافته اند. اين كشور  ها در عمل مشاهده كرده اند كه عمده مشكلات آنها ناشى از سوءاستفاده قدرت هاى فرامنطقه اى از وجود اختلافات موجود و بعضاً جزيى ميان  اين كشورها است. بنابر اين قطعاً وجود چنين اتحاديه اى براى كشور هاى عضو جامعه بزرگ آسيا ضرورى بوده و با توجه به پتانسيل هاى بالاى اين كشورها، كارايى بسيارى در همبستگى و رفع اختلافات ميان كشور هاى  اين قار ه ايفا خواهد نمود.
+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 22:30  توسط رضا  | 

«آقاى جورج بوش
رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا
براى مدتى است كه من فكر مى‌كنم چگونه كسى مى‌تواند تناقضات غيرقابل انكارى را توجيه كند كه در فضاى بين‌المللى وجود دارد كه همچنان به طور مداوم درباره آنها به ويژه در گردهمايى‌هاى سياسى و در ميان دانشجويان دانشگاه‌ها بحث و تبادل نظر مى‌شود. بسيارى از سؤالات بى پاسخ مانده اند. اينها مرا وادار كرده است تا به بحث درباره برخى از تناقضات و سؤالات با اين اميد كه بتواند فرصتى را براى اصلاح و جبران آنها فراهم كند بپردازم.

آيا كسى مى‌تواند پيرو عيسى مسيح (ع) پيامبر بزرگ خدا باشد،
احساس التزام به احترام به حقوق بشر كند،
ليبراليسم را به عنوان مدلى از تمدن ارائه كند،
مخالفت كسى را با اشاعه سلاح‌هاى هسته‌اى و سلاح‌هاى كشتارجمعى اعلام كند،
«جنگ با ترور» را شعار خود بسازد،
و در آخر،
به سوى استقرار جامعه بين‌المللى واحدى رود- جامعه‌اى كه مسيح و پارسايان زمين روزى بر آن فرمانروايى كنند- اما در عين حال، كشورهايى را مورد حمله قرار دهد؛ جان‌ها، شهرت و مايملك مردم را نابود كند و فرصت اندكى را ايجاد كند و اجازه دهد جنايتكاران، شهرى كوچك يا براى مثال كل يك روستا يا شهر را به آتش بكشند،

يا به دليل احتمال وجود سلاح‌هاى كشتارجمعى در كشورى آن كشور اشغال شود، حدود يكصد هزار تن در آن كشته شوند، منابع آبى، كشاورزى و صنعتى اش نابود شوند، نزديك به ۱۸۰ هزار نيروى خارجى در آن مستقر گردند، حرمت حريم‌هاى خانه شهروندان را بشكند و كشور را شايد ۵۰ سال به عقب بازگرداند. به چه قيمتى؟ صدها ميليارد دلار از خزانه يك كشور و چندين كشور مشخص ديگر خرج مى‌شود و ده‌ها هزار تن از مردان و زنان جوان به عنوان نيروهاى اشغالگر در وضعيتى آسيب پذير دور از خانواده و عزيزانشان قرار مى‌گيرند، دستانشان به خون ديگران آلوده مى‌شود، مجبور هستند كه فشار روانى بسيارى را تحمل كنند كه هر روزه برخى از آنها را به خودكشى وادار مى‌كند و برخى آنها را با افسردگى به خانه بازمى گرداند و آنها با انواع بيمارى‌ها و ناراحتى‌ها دست و پنجه نرم مى‌كنند. در حالى كه برخى از آنها نيز كشته شده و اجسادشان به خانواده‌هايشان بازگردانده مى‌شود.

در چارچوب وجود سلاح‌هاى كشتارجمعى، اين تراژدى به غرق شدن ملت كشور اشغال شده و كشور اشغالگر مى‌انجامد. سپس مشخص مى‌شود كه هيچ سلاح كشتارجمعى وجود نداشته است كه بر اساس آن اقدام را آغاز كرد.

البته صدام يك ديكتاتور جنايتكار بود. اما جنگ براى سرنگون كردن او به راه انداخته نشد. هدف اعلام شده جنگ، يافتن و نابود كردن سلاح‌هاى كشتارجمعى بود. او در راستاى هدفى ديگر سرنگون شد. با اين حال مردم منطقه از اين بابت خوشحالند. اين را خاطرنشان مى‌كنم كه در خلال سال‌هاى بسيار جنگ عليه ايران، صدام از سوى غرب مورد حمايت قرار گرفت.

آقاى رئيس جمهور،
احتمالاً مى‌دانيد كه من يك آموزگارم. دانشجويان من از من مى‌پرسند كه اين دست اقدامات چگونه با ارزش‌هاى اعلام شده در ابتداى اين نامه و اداى وظيفه در قبال سنن عيسى مسيح(ع) پيامبر صلح و بخشش، تطبيق دارد.
زندانيانى در خليج گوانتانامو وجود دارند كه محاكمه نشده اند، حقوق قانونى شان سلب شده، خانواده‌هايشان نمى توانند آنها را ببينند و آشكارا در سرزمينى غريب خارج از كشور خودشان نگهدارى مى‌شوند. هيچ نظارت بين‌المللى بر وضعيت و سرنوشت آنها وجود ندارد. كسى نمى داند كه آيا آنها زندانى، زندانى جنگى، متهم يا جانى هستند.

بازرسان اروپايى وجود زندان‌هاى مخفى را در اروپا تاييد كرده اند. من نمى توانم آدم ربايى شخصى و بردن آن مرد يا زن به زندان‌هاى مخفى را با اصول هيچ سيستم حقوقى ارتباط دهم. براى آن موضوع من نمى توانم درك كنم كه چگونه چنين اقداماتى مطابق با ارزش‌هاى مطرح شده در ابتداى اين نامه به طور مثال، آموزه‌هاى عيسى مسيح(ع)، حقوق بشر و ارزش‌هاى ليبرال مرتبط است؟

افراد جوان، دانشجويان دانشگاه‌ها و مردم عادى سؤالات بسيارى را درخصوص پديده اسرائيل دارند. من مطمئنم كه با برخى از آنها آشنا هستيد.
در طول تاريخ بسيارى از كشورها اشغال شده اند اما من فكر مى‌كنم استقرار كشورى جديد با مردمى جديد، پديده‌اى جديد است كه منحصر به زمانه ما است.

دانشجويان مى‌گويند كه ۶۰ سال پيش چنين كشورى وجود نداشت. آنها نقشه‌ها و كره‌هاى قديمى را نشان مى‌دهند و مى‌گويند شما هم مانند ما تلاش كنيد. ما قادر نبوده ايم كشورى به نام اسرائيل را بيابيم.
من به آنها مى‌گويم تاريخ جنگ جهانى اول و دوم را مطالعه كنيد. يكى از دانشجويانم به من گفت كه در جريان جنگ جهانى دوم كه بيش از ده‌ها ميليون نفر جان خود را از دست دادند، اخبار مربوط به جنگ به سرعت از سوى طرف‌هاى در حال جنگ منتشر مى‌شد. پس از جنگ آنها ادعا كردند كه شش ميليون يهودى كشته شده اند. شش ميليون انسانى كه قطعاً با دو ميليون خانواده وابستگى داشته اند.

دوباره اجازه دهيد، فرض كنيم كه اين رخدادها حقيقت دارد. آيا اين به صورت منطقى مى‌تواند تاسيس كشور اسرائيل در خاورميانه يا حمايت از چنين كشورى را توجيه كند؟

آقاى رئيس جمهور،
من مطمئن هستم كه شما مى‌دانيد چگونه- و به چه هزينه اى- اسرائيل ايجاد شد:
- چندين هزار نفر در اين فرآيند كشته شدند؛
- ميليون‌ها تن از افراد بومى آواره گشتند؛
- صدها هزار هكتار از اراضى كشاورزى، باغات زيتون، شهرها و روستاها تخريب شدند.
اين تراژدى مختص به زمان استقرار اسرائيل نيست و متاسفانه ۶۰ سال است كه تاكنون جريان دارد.

رژيمى مستقر شده است كه هيچ رحمى را حتى براى كودكان قائل نيست، خانه‌ها را در حالى كه ساكنانش هنوز در آن هستند، نابود مى‌كند، فهرست پيش دستانه اش و طرح‌هاى خود را براى ترور شخصيت‌هاى فلسطينى اعلام مى‌كند و هزاران تن از فلسطينيان را در زندان نگه مى‌دارد. چنين پديده‌اى حتى در بعيدترين حالت ممكن در حافظه تاريخى كنونى نيز منحصر به فرد است.

سؤال مهم ديگرى كه مردم مى‌پرسند اين است كه چرا اين رژيم مورد حمايت قرار مى‌گيرد؟
آيا حمايت از اين رژيم با آموزه‌هاى عيسى مسيح(ع) يا موسى(ع) يا ارزش‌هاى ليبرال همخوانى دارد؟

آيا ما اين گونه درك مى‌كنيم كه اجازه دادن به ساكنان اصلى اين سرزمين‌ها- داخل و خارج از فلسطين- چه مسيحى، مسلمان يا يهودى باشند، براى تعيين سرنوشتشان در تضاد با اصول دموكراسى، حقوق بشر و آموزه‌هاى پيامبران است؟ اگر نه، چرا چنين مخالفت گسترده‌اى با برگزارى همه پرسى انجام مى‌شود؟

دولت تازه انتخاب شده فلسطين اخيراً قدرت را در دست گرفته است. تمام ناظران مستقل تاييد كرده اند كه اين دولت برآمده از انتخابات است. به طور غيرقابل باورى آنها دولت منتخب را زير فشار گذاشته اند و به آن توصيه كرده اند كه رژيم اسرائيل را به رسميت بشناسد، از مقاومت دست بردارد و برنامه‌هاى دولت پيشين را دنبال كند.

اگر دولت فعلى فلسطين همان وضعيت سابق را در پيش مى‌گرفت، ملت فلسطين آن را انتخاب مى‌كرد؟ دوباره مى‌گويم آيا چنين موضعى در مخالفت با دولت فلسطين ربطى با ارزش‌هايى كه پيشتر مطرح شده است، دارد؟ مردم همچنين مى‌گويند: «چرا تمام قطعنامه‌هاى شوراى امنيت سازمان ملل در محكوميت اسرائيل وتو مى‌شود؟»

آقاى رئيس جمهور،
همان گونه كه شما به خوبى آگاه هستيد، من در ميان مردم زندگى مى‌كنم و در ارتباط مداوم با آنها هستم - بسيارى از مردم خاورميانه نيز مى‌توانند با من تماس داشته باشند- آنها به سياست‌هاى دوگانه اعتمادى ندارند. اين مشخص است كه مردم منطقه به صورت فزاينده‌اى از چنين سياست‌هايى خشمگين هستند.
من قصد ندارم كه سؤال‌هاى زيادى را مطرح كنم، اما نياز است كه چند نكته ديگرى را نيز يادآور شوم.

چرا هرگونه دستاورد تكنولوژيك و علمى در منطقه خاورميانه به معناى تهديد عليه رژيم صهيونيستى تصوير و تعريف مى‌شود؟ آيا تحقيق و توسعه علمى يكى از حقوق بنيادين ملت‌ها نيست؟
شما با تاريخ آشنايى داريد. جداى از قرون وسطى در چه زمان ديگرى از تاريخ پيشرفت علمى و فنى جرم محسوب مى‌شده است؟ آيا احتمال اين كه دستاوردهاى علمى براى مقاصد نظامى مورد استفاده قرار گيرد، مى‌تواند دليلى كافى براى مخالفت با علم و فناورى به صورت توأمان باشد؟ اگر چنين پيش فرضى درست باشد بنابراين بايد با تمام قوانين علمى از جمله فيزيك، شيمى، رياضى، پزشكى، مهندسى و ... نيز مخالفت شود!

دروغ‌هايى درخصوص موضوع عراق مطرح شده است. نتيجه چه بود؟ شكى ندارم كه دروغ گفتن در تمام فرهنگ‌ها نكوهيده است و شما هم دوست نداريد كه دروغ بشنويد.
آقاى رئيس جمهور،
آيا ساكنان آمريكاى لاتين حق ندارند كه بپرسند چرا دولت‌هاى منتخب شان مورد مخالفت قرار مى‌گيرند و رهبرانى كه از طريق كودتا بر سر كار آمده اند، حمايت مى‌شوند؟ يا چرا آنها بايد به صورت مداوم مورد تهديد قرار بگيرند و در هراس به سر برند؟

مردم آفريقا، سختكوش، خلاق و مستعد هستند. آنها مى‌توانند نقشى مهم و ارزشمند را براى تامين نيازهاى بشريت ايفا كنند و پيشرفت مادى و معنوى آن را ارتقا بخشند. فقر و مشقت در بخش‌هاى عظيمى از آفريقا مانع از تحقق چنين امرى مى‌شود. آيا آنها حق ندارند بپرسند چرا ثروت عظيم شان - از جمله منابع معدنى- با وجود اين حقيقت كه آنها بيش از ديگران به آن نياز دارند چپاول مى‌شود؟
مجدداً مى‌گويم آيا چنين اقداماتى برآورنده آموزه‌هاى مسيح(ع) و معتقدات حقوق بشر است؟

مردم شجاع و مومن ايران نيز سؤالات و گلايه‌هاى بسيارى دارند كه از آن جمله حمايت از كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى دولت مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت‌هاى مخالفان جمهورى اسلامى (هزاران صفحه از اسناد بر اين ادعا صحه مى‌گذارند)، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى، مسدود كردن دارايى‌هاى ملت ايران، افزايش تهديدات، خشم و نارضايتى و همچنين مخالفت با پيشرفت علمى و هسته‌اى ملت ايران (درست زمانى كه تمام ايرانى‌ها خوشحال از پيشرفت كشورشان هستند) و بسيارى از گلايه‌هايى ديگر كه من در اين نامه به آن اشاره نمى كنم.

آقاى رئيس جمهور،
يازده سپتامبر واقعه فجيعى بود. كشتار بى گناهان در تمامى نقاط جهان اسفبار و وحشتناك است. دولت ما به سرعت انزجار خود را از ترتيب دهندگان اين واقعه ابراز كرد و ضمن ابراز تسليت به بازماندگان، با آنها ابراز همدردى كرد.

تمام دولت‌ها وظيفه دارند كه از جان، مال و شأن شهروندانشان محافظت كنند. گفته مى‌شود كه دولت شما سيستم‌هاى امنيتى، حفاظتى و اطلاعاتى گسترده‌اى را به خدمت گرفته است و حتى مخالفانش در خارج را نيز دستگير مى‌كند. يازده سپتامبر عمليات ساده‌اى نبود. آيا مى‌توانست بدون هماهنگى با سرويس‌هاى اطلاعاتى و امنيتى طرح ريزى و اجرا شود؟

البته اين يك حدس و گمان دانشگاهى است؛ چرا جنبه‌هاى اين حمله مخفيانه باقى مانده است؟ چرا چيزى در رابطه با آن كه چه كسى مسئوليت اين حملات را برعهده گرفته است، به ما گفته نمى شود؟ و چرا آنها كه مسئول و مقصر شناخته شدند، مورد محاكمه قرار نگرفتند؟

تمام دولت‌ها وظيفه دارند كه امنيت و آرامش ذهنى را براى شهروندانشان فراهم كنند. چندين سال است مردم كشورتان و همسايگان نقاط دردسرخيز جهان آرامش ندارند. پس از يازده سپتامبر به جاى ترميم احساسات جريحه دار شده بازماندگان و مردم آمريكا- كه به طور گسترده‌اى متاثر از حملات بودند- برخى از رسانه‌هاى غربى صرفاً به تشديد فضاى ترس و ناامنى پرداختند؛ برخى به طور مداوم درباره احتمال حملات تروريستى جديدتر صحبت كردند و مردم را در وحشت نگه داشتند. آيا اين خدمتى به مردم آمريكا است؟ آيا امكان محاسبه خسارات ناشى از ترس و دلهره وجود دارد؟

شهروندان آمريكا در ترس مداوم از حملات تازه‌اى زندگى كردند كه مى‌توانست هر لحظه و در هر مكانى رخ دهد. آنها در خيابان‌ها، محل كارشان و خانه احساس ناامنى داشتند. چه كسى از چنين وضعيتى خوشحال است؟ چرا رسانه‌ها به جاى انتقال احساس امنيت و فراهم كردن آرامش ذهنى به افزايش احساس ناامنى دامن زدند؟
برخى معتقدند اين جنجال سازى‌ها راه را براى حمله‌اى به افغانستان - و حتى توجيه آن - باز كرد.

دوباره بايد به نقش رسانه اشاره كنم. در منشور رسانه اى، انتشار اطلاعات صحيح و گزارش دهى صادقانه ماجرا از اصول اعتقادى است. من تاسف عميقم را از بى توجهى‌اى كه برخى رسانه‌هاى مشخص غربى نسبت به اين اصول نشان دادند ابراز مى‌كنم. بهانه اصلى براى حمله به عراق وجود سلاح‌هاى كشتارجمعى بود. اين به طور مداوم تكرار شد - و به افكار عمومى القا شد تا در نهايت باور كنند- و زمينه براى حمله به عراق مهيا گشت.

آيا حقيقت در يك فضاى ساختگى و گمراه كننده گم نمى‌شود؟

مجدداً اگر اجازه داده شود كه حقيقت گم شود، چگونه مى‌توان آن را با ارزش‌هاى فوق الذكر وفق داد؟ آيا حقيقت نزد قادر مطلق نيز قابل پنهان كردن است؟

آقاى رئيس جمهور،
در كشورهاى اقصى نقاط جهان شهروندان تامين كننده هزينه‌هاى دولت هستند تا دولتشان در مقابل قادر باشد به آنها خدمت كند.

سؤال اينجاست كه «صدها ميليارد دلار پولى كه سالانه براى جنگ عراق هزينه شد چه حاصلى براى شهروندان داشت؟»
همان طور كه جنابعالى آگاهيد، در برخى از ايالت‌هاى كشور شما مردم در فقر به سر مى‌برند. چندين هزار بى خانمان و بيكار مشكلى عمده در كشورتان به شمار مى‌رود. البته اين مشكلات كمابيش در ساير كشورها نيز وجود دارد. با در نظر گرفتن اين شرايط آيا هزينه‌هاى سرسام آور جنگ كه از جيب ملت پرداخت مى‌شود مى‌تواند توجيه كننده و در راستاى اصول پيشتر مطرح شده باشد؟

آنچه ذكر آن رفت، برخى از گلايه‌هاى مردم سراسر جهان، منطقه ما و كشور شما است. اما قصد اصلى من- كه اميدوارم تا حدى با آن موافق باشيد- بدين شرح است:
آنها كه در مسند قدرت قرار دارند براى زمان مشخصى بر سر كارند و نمى توانند به صورت نامحدود حكومت كنند اما نام آنها در تاريخ ثبت مى‌شود و به طور مداوم در آينده نزديك و دور مورد قضاوت قرار مى‌گيرند.

مردم دوران رياست جمهورى ما را مورد ارزيابى قرار مى‌دهند.
آيا ما توانستيم صلح، امنيت و سعادت را براى ملتمان به ارمغان بياوريم يا اين كه مسبب ناامنى و بيكارى بوده ايم؟
آيا ما قصد استقرار عدالت را داشتيم يا اين كه صرفاً در راستاى حمايت از منافع گروه‌هايى خاص گام برمى داشتيم، يا با اعمال زور بر بسيارى از مردمى كه در فقر و مشقت زندگى مى‌كنند قصد داشتيم عده قليلى را ثروتمند و قدرتمند كنيم و در نتيجه تائيد مردم و قادر متعال را با منافع آنها معاوضه كنيم؟

آيا ما از حقوق مستضعفان دفاع مى‌كرديم يا آنها را ناديده مى‌گرفتيم؟
آيا ما از حقوق تمام انسان‌ها در سراسر جهان دفاع مى‌كرديم يا برايشان جنگ برمى افروختيم، به صورت غير قانونى در امور آنها مداخله ، زندان‌هاى جهنمى برايشان ايجاد و آنها را محبوس مى‌كرديم.
آيا ما صلح و امنيت را براى جهان به ارمغان آورديم يا طيفى از تهديد و ارعاب را برمى انگيختيم؟
آيا ما حقايق را به مردم مان و ساير مردم جهان مى‌گفتيم يا نسخه تحريف شده آن را در اختيارشان قرار مى‌داديم؟
آيا ما طرف ملت بوديم و يا اشغالگران و متجاوزان؟

آيا دولت ما رفتارى منطقى، عقلانى، اخلاق مدار، صلح جويانه، وظيفه مدار، عدالت محور، خدمت رسان به مردم را در پيش گرفت و عامل سعادت، پيشرفت و احترام گذار به عزت مردم بود و يا به نيروى اسلحه، ارعاب، ناامنى، بى اعتنايى به انسان‌ها، تاخير در روند پيشرفت و تعالى ساير ملل و نقض حقوق ملت‌ها گرايش داشت و دست آخر آنها درباره ما اين گونه قضاوت خواهند كرد كه آيا ما صادق به سوگند خود در حين قرار گرفتن بر مسند كار مبنى بر خدمت رسانى به مردم كه وظيفه اصلى ما و سنت پيامبران است پايبند مانديم يا خير؟

آقاى رئيس جمهور، چه مدت ديگر جهان مى‌تواند چنين وضعيتى را تحمل كند؟
اين موج، جهان را به كدام سو هدايت خواهد كرد؟
چه مدت مردم جهان بايد هزينه تصميمات اشتباه برخى رهبران را پرداخت كنند؟
چه مدت ديگر طيف ناامنى كه از جانب انبارهاى سلاح‌هاى كشتار جمعى ايجاد شده است مردم جهان را به خود مشغول خواهد كرد؟

چه مدت ديگر خون زنان، مردان و كودكان بى گناه در خيابان‌ها ريخته مى‌شود و منازل مردمان بر سرشان خراب مى‌شود؟ آيا شما از وضعيت موجود جهان رضايت داريد؟
آيا فكر مى‌كنيد سياست‌هاى فعلى موجود مى‌تواند ادامه يابد؟

اگر ميلياردها دلارى كه خرج امنيت، نبردهاى نظامى و انتقالات نيرو‌ها شده است خرج سرمايه گذارى و يارى كشور‌هاى فقير، ارتقاى سلامت، مبارزه با امراض گوناگون، تحصيل و بهبود وضعيت ذهنى و جسمى، يارى رسانى به قربانيان بلاياى طبيعى، ايجاد فرصت‌هاى شغلى و توليدى، پروژه‌هاى توسعه‌اى و فقرزدايى، استقرار صلح، ميانجيگرى در بين كشور‌هاى در حال مناقشه و خاموش كردن شعله‌هاى مناقشات نژادى، قومى و ساير مناقشات مى‌شد جهان مى‌توانست همان گونه كه امروز هست، باشد؟ آيا دولت شما و مردم شما به صورت توجيه پذيرى از اين بابت به خود نمى باليدند؟ آيا وضعيت سياسى و اقتصادى دولت شما از وضعيت كنونى مستحكم تر نبود؟ و من بسيار متاسفم كه بايد بگويم آيا در اين صورت، نفرت فزاينده جهانى از دولت‌هاى آمريكايى باز هم وجود داشت؟
آقاى رئيس جمهور، قصد ندارم كه كسى را ناراحت كنم.

اگر ابراهيم، اسحاق، يعقوب، اسماعيل، يوسف يا عيسى مسيح (ع) امروز با ما بودند چگونه درباره چنين رفتارى قضاوت مى‌كردند؟ آيا به ما نقشى براى ايفاى آن در جهان موعود كه عدالت در آن جهانى خواهد شد و عيسى مسيح (ع) در آن حاضر خواهد شد داده مى‌شد؟ آيا اصولاً آنها ما را قبول مى‌كردند؟

سؤال بنيادين من اين است: آيا راه بهترى براى تعامل با ساير كشورهاى جهان وجود ندارد؟ امروز هزاران ميليون مسيحى، هزاران ميليون مسلمان و ميليون‌ها نفر از پيروان آموزه‌هاى موسى (ع) در جهان زندگى مى‌كنند. تمام اديان الهى به توحيد يا اعتقاد به خداى واحد و نه هيچ كس ديگر در جهان احترام مى‌گذارند.

قرآن كريم در اين لغت مشترك تاكيد مى‌كند و از پيروان اديان الهى مى‌خواهد و مى‌گويد (سوره ۳ آيه ۶۴):‌اى اهل كتاب! بياييد از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است و بر حق مى‌دانيم پيروى كنيم و آن كلمه اين است كه به جز خداى يكتا هيچ كس را نپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم و برخى را به جاى ربوبيت تعظيم نكنيم. اگر روى گرداندند بگوييد كه ما تسليم فرمان خداونديم.

آقاى رئيس جمهور، براساس آيات الهى، همه ما به عبادت يك خدا و پيروى از آموزه‌هاى پيامبران الهى خوانده شده ايم.
«كه خداى واحدى را كه فراتر از همه قدرت‌هاى جهان است، عبادت كنيم و بتوانيم كارهايى را انجام دهيم كه وى خشنود شود.»

«خدايى كه پيدا و پنهان، گذشته و آينده را مى‌داند و مى‌داند كه در قلب بندگانش چه مى‌گذرد و كردار آنان را ثبت مى‌كند.»
«خدايى كه مالك بهشت و زمين است و همه جهان محضر او است.»
«طرح جان به دستان او صورت گرفته و به بندگانش مژده رحمت و آمرزش گناهان را داده است.»
«او همراه ستمديدگان و دشمن ستمگران است.»

«او رحمان و رحيم است، او يار مومنان است و آنها را از تاريكى به سوى نور رهنمون مى‌شود.»
«او شاهد كارهاى بندگانش است و از آنها مى‌خواهد كه كارهاى خوب انجام دهند و در صراط مستقيم بمانند و پا برجاى باشند.»
«او از بندگانش مى‌خواهد كه به پيام پيامبرانش توجه كنند و او شاهد كردار آنها است.»
«پايان بد صرفاً از آن كسانى است كه زندگى اين جهان را برگزيده اند، نافرمانى كرده اند و به بندگان خدا ستم روا داشته اند.»

«و بهشت خوب و جاودان از آن بندگانى است كه از عظمت او مى‌ترسند و از هواى نفس خود پيروى نمى كنند.»
ما باور داريم كه بازگشت به آموزه‌هاى پيامبران الهى تنها راهى است كه به رستگارى منجر مى‌شود.

ما همچنين باور داريم كه عالى جناب از آموزه‌هاى عيسى (ع ) پيروى مى‌كنيد و به وعده الهى حكومت عدل بر روى زمين باور داريد.

ما نيز معتقديم كه عيسى مسيح (ع) يكى از پيامبران بزرگ قادر مطلق بود، نام او مكرراً در قرآن مورد ستايش قرار گرفته است، به طور مثال در قرآن نقل شده است: مسلماً الله خداى من و خداى تو است، بنابراين بايد بندگى او را به جا بياوريد، اين راه درست است.

خدمت رسانى به قادر مطلق و اطاعت از او باور همه پيامبران آسمانى است.
خداى همه در اروپا، آفريقا، آمريكا، اقيانوسيه و بقيه جهان، يكتا است.
او خداى قادرى است كه مى‌خواهد راهنمايى كند و به همه بندگانش بزرگى ببخشد.
او به انسان‌ها عظمت بخشيده است.

افزون بر اين، ما در كتاب مقدس مى‌خوانيم «خداى قادر به پيامبرانش معجزه و نشانه‌هاى روشن داده تا مردم را راهنمايى كنند و براى آنها نشانه‌هاى آسمانى بفرستند و آنها را از گناه و آلودگى تهذيب كنند و كتاب و ميزان را فرستاده تا مردم به عدالت روى آورده و از طغيان دورى كنند.»
و آيات بالا را مى‌توان در همه كتاب‌هاى آسمانى مشاهده كرد.

پيامبران الهى وعده داده اند، روزى فرا خواهد رسيد كه انسان‌ها در محضر قادر مطلق گرد مى‌آيند و در آنجا به كردارشان پرداخته خواهد شد.
درستكاران به مكانى امن رهنمون مى‌شوند و بدكاران با كيفر آسمانى روبه رو خواهند شد. هر دو ما به چنين روزى باور داريم، اما ارزيابى اقدامات حكمرانان آسان نخواهد بود، زيرا ما بايد پاسخگوى ملت‌هايمان و همه آنها كه زندگى شان به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تاثير اقدامات ما قرار گرفته است، باشيم.
همه پيامبران، از صلح و آسايش براى انسان‌ها، براساس توحيد، عدالت و احترام به مقام انسانى سخن گفته اند.

آيا شما فكر نمى كنيد كه اگر همه ما به اين باور برسيم و از اين اصول پيروى كنيم كه توحيد، پرستش خدا، عدالت، احترام به شأن انسانى، باور به آخرت است، مى‌توانيم بر مشكلات كنونى جهان- كه محصول نافرمانى از خداى قادر و آموزه‌هاى پيامبران است- غلبه كنيم و نقش خود را خوب بهبود بخشيم؟
آيا شما فكر نمى كنيد كه باور به اين اصول صلح، دوستى و عدالت را ارتقا مى‌دهد و آنها را تضمين مى‌كند؟
آيا شما فكر نمى كنيد كه اصول مزبور و ساير اصول نانوشته به صورت جهانى مورد احترام هستند؟

آيا شما اين دعوت را نخواهيد پذيرفت؟ كه بازگشتى حقيقى به آموزه‌هاى پيامبران است، براى توحيد و عدالت، براى حفظ شأن انسانى و اطاعت از قادر مطلق و پيامبرانش؟

آقاى رئيس جمهور،
تاريخ به ما مى‌گويد كه حكومت‌هاى ظالم و ستمگر باقى نمى مانند. خدا سرنوشت انسان‌ها را به خودشان سپرده است.
قادر مطلق جهان و انسان را به حال خود رها نكرده است. خيلى از چيزها برخلاف خواست‌ها و طرح‌هاى حكومت‌ها رخ داده است. اين به ما مى‌گويد كه قدرتى بزرگتر در كار است و همه رخدادها توسط او تعيين شده است.

آيا كسى مى‌تواند نشانه‌هاى تغيير جهان امروز را انكار كند؟ آيا امروز اوضاع جهان با يك سال پيش قابل مقايسه است؟ تغييرات با سرعت و با گامى متلاطم رخ مى‌دهد.
مردم جهان از وضع موجود شادمان نيستند و به وعده‌ها و نظراتى كه توسط برخى از رهبران منفور جهان ارائه مى‌شود، توجهى نمى كنند.

بسيارى از مردم سراسر جهان احساس ناامنى مى‌كنند و با گسترش جنگ و ناامنى مخالفند و سياست‌هاى مشكوك را نمى پذيرند و تائيد نمى كنند.
مردم به شكاف فزاينده ميان دارا و ندار و كشورهاى غنى و فقير اعتراض مى‌كنند.
مردم از فساد فزاينده بيزارند.

مردم بسيارى از كشورها نسبت به حمله به بنياد فرهنگ‌ها و از هم پاشيدگى خانواده‌هايشان عصبانى هستند. آنها همچنين از محو شفقت و پروا بيمناكند.
مردم جهان به سازمان‌هاى بين‌المللى ايمان ندارند، زيرا توسط اين سازمان‌ها از حقوق آنها طرفدارى نمى شود.
ليبراليسم و دموكراسى به سبك غربى قادر نبوده است كه به تشخيص آرمان‌هاى انسانى كمك كند.
امروز اين مفاهيم شكست خورده است. افراد با بصيرت اكنون صداى فروپاشى و سقوط اين ايدئولوژى و انديشه‌هاى نظام ليبرال دموكراسى را مى‌شنوند.

ما به طور فزاينده‌اى مردم جهان را مى‌بينيم كه به يك نقطه كانونى اصلى - كه قادر مطلق است در حال گرد آمدن هستند.
بدون شك، مردم از طريق ايمان به خدا و آموزه‌هاى پيامبران مى‌توانند بر مشكلاتشان فائق آيند.
سؤال من از شما اين است: آيا شما مى‌خواهيد به آنها ملحق شويد؟
آقاى رئيس جمهور،
چه ما خوشمان بيايد يا نه، دنيا در حال حركت به سوى ايمان به قادر متعال و عدالت است و خواست خداوند بر همه چيز غلبه پيدا خواهد كرد.

والسلام على من التبع الهدى
محمود احمدى‌نژاد
رئيس جمهور جمهورى اسلامى ايران»

http://www.baztab.ir/news/38870.php

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 12:51  توسط رضا  | 


شاهرخ سلطان احمدي*

سخنان اخير سمير جعجع، رئيس هيأت اجرايي نيروهاي لبناني با روزنامه لبناني «السفير»، که پس از مذاکرات نبيه‌بري، رئيس مجلس لبنان در حاشيه گفت‌وگو‌هاي آشتي ملي در خصوص سرنوشت خبرنگار و سه ديپلمات ايراني، که بيست‌وچهار سال پيش ربوده شدند و اقرار وي مبني بر کشته شدن چهار شهروند جمهوري اسلامي به دست نيروهاي فالانژ، گذشته از صحت و سقم آن به عنوان يکي از مقام‌هاي بلندپايه اين نيرو‌ها، بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي خارجي و داخلي داشت، هرچند مسبوق به سابقه بود و پيش از اين نيز از سوي برخي نيروهاي فالانژ، مانند «روبير حاتم» و «راجي عبده» تکرار شده بود، اما اعلام آن به طور آشکار براي نخستين بار از سوي فرمانده پيشين اين نيرو‌ها را نمي‌توان ناديده گرفت. با توجه به اين نکته که معمولا افراد مي‌کوشند، حتي‌الاامکان در مظان اتهام قرار نگيرند، اعتراف سمير جعجع، چه مفهومي دارد و با چه انگيزه‌اي، دست به چنين كاري زده است؟

در سال 1369 «ايلي حبيقه»، فرمانده بخش امنيتي نيروهاي فالانژ در زمان اسارت ديپلمات‌هاي ايراني، طي يک بيانيه رسمي اعلام کرد: اين چهار تن به دستور جعجع به شهادت رسيده‌اند و جعجع نيز مدعي است، مسئول کشته شدن آنان، حبيقه است. به هر حال، با ترور و نگرفتن اطلاعات حبيقه به طور رسمي، پرونده بيشتر در محاق فرو رفت. آنچه مسلم است، جعجع در سال 1982 از رهبران اصلي و تصميم‌گيرنده و بانفوذ شبه نظاميان فالانژ بوده و با حبيقه در قالب يک گروه واحد، عمل مي‌کردند و عمليات‌هاي تروريستي بسياري در سابقه خود دارند.
اينک سخنان جعجع، به عنوان رئيس هيأت اجرايي نيروهاي لبناني در صحنه سياسي لبنان، بايد از نگاه ديگر، مورد ارزيابي دقيق قرار گيرد که بدون ارتباط با رويدادهاي گذشته، حال و آينده نيست.

فالانژها پيوندهاي تاريخي مستحکمي با رژيم صهيونيستي دارند و جعجع، يک مهره قديمي آنهاست. قضيه ربودن اين چهار تن از آغاز، توطئه‌اي مشترک بين فالانژها و اسراييلي‌ها بوده است، براي همين، در واکنش به هر حرکتي در اين پرونده بيست‌وچهار ساله، بايد هوشمندانه عمل کرد تا برخي از جريانات دخيل در پرونده، نتوانند ما را از مسير کشف حقيقت، منحرف سا زند. براي کشف حقيقت سرنوشت ديپلمات‌هاي ايراني، بايد اجزاي متعدد پازل در کنار يکديگر قرار گيرند و موضوع بر پايه مستندات در يک طرح جامع، حقيقت‌يابي شود.

هويت افراد شاخص نيروهاي فالانژ، که در اين آدم‌ربايي و مراحل بعدي آن نقش داشته‌اند، مشخص است، بايد دقت کنيم، جاي آدم‌ها عوض نشود و به سراغ آدم‌هاي اصلي برويم.

با شرح آنچه گذشت، اين پرسش به ذهن مي‌آيد که جعجع با چه انگيزه‌اي حقيقت را وارانه نشان مي‌دهد و از آن چه سودي ميبرد و آيا خبر شهادت ديپلمات‌هاي ايراني، يک خبر جعلي و ساخته و پرداخته جعجع است که با توجه به شرايط داخلي لبنان صورت گرفته است و از طرفي، براي اثبات ادعاي خود چه مدارکي ارائه مي‌کند و اگر آنها به اسرائيل تحويل شده‌اند، چرا وي آن را کتمان مي‌کند و بر شهادت آنان توسط نيروهاي فالانژ، اصرار دارد؟ کدام‌ يک از اين دو براي وي هزينه بيشتري دارد؟
ادعاي جعجع درست در زماني مطرح مي‌شود که قرار است، در چهارچوب مرحله دوم تبادل اسرا بين حزب‌الله و رژيم صهيونيستي، سرنوشت ديپلمات‌هاي ايراني نيز روشن شود؛ موضوعي که تهران با توجه به روابط خود با حزب‌الله بايد روي آن تأکيد كند و سيد‌حسن نصرالله نيز قول داده، از آن چشم‌پوشي نكند.

جعجع با سوابق وابستگي به صهيونيست‌ها، در راستاي اهداف آنان، گام برمي‌دارد. اعلام خبر کشته شدن چهار ديپلمات توسط فردي در حد جعجع، آنان را از باز کردن يک کلاف پيچيده، که خود، گره زده‌اند، مي‌رهاند و از ديپلمات‌هاي ايراني در بند خود، به عنوان برگ برنده نهايي استفاده مي‌کنند. صهيونيست‌ها مي‌خواهند، با اعلام شهادت اين عزيزان، روشن شدن سرنوشت آنان را از چهارچوب مذاکرات حذف کنند و از روند کنوني خارج شوند تا بتوانند، قدرت چانه‌زني خود را در مذاکرات تبادل اسرا، با لا ببرند و از سوي ديگر، سرنوشت ران آراد را يکسويه دنبال کنند.

در جريان تبادل گروگان‌هاي غربي در لبنان در سال69 نخست، قراربود، در روند‌ آزادسازي که با کمک جمهوري اسلامي و ميانجيگري سازمان‌ملل صورت گرفت، سرنوشت ديپلمات‌هاي ايراني روشن شود، اما بنابر اطلاعاتي که اسرائيل به خاويار پرز دکوئيار ارائه کرد، بدون گرفتن ضمانت کافي درخصوص روشن شدن سرنوشت اتباع ايراني، همه گروگان‌هاي غربي در لبنان آزاد شدند.
سخنان اخير جعجع، دستمايه يک بازي تبليغاتي صهيونيست‌هاست که مي‌توان آن را «عمليات رواني» ارزيابي کرد که قصد دارند با جريان‌سازي تبليغاتي، افکار عمومي دنيا را فريب دهند و زمينه مناسب را براي تحميل نظريات خود فراهم آورند، براي همين، ما براي خنثي‌سازي عمليات فريب صهيونيست‌ها بايد هوشمندانه عمل کنيم.

در بيست و چهار سال گذشته، رسانه‌هاي گروهي غرب، کم‌ترين واكنشي، حتي به ظاهر و خنثي، نسبت به روشن شدن سرنوشت ديپلمات‌هاي ايراني نداشته‌اند.
اما سخنان جعجع در رسانه‌هاي گروهي غرب، انعکاس داشت و حتي خبرگزاري آسوشيتد‌پرس، آن را به نقل از روزنامه لبناني «السفير» مخابره کرد. با دقت و انطباق با حوادث گذشته، جريان‌سازي تبليغاتي صهيونيست‌ها، کاملا مشهود است. آنان همواره از اين روش براي حفظ منافع و پيشبرد اهداف خود استفاده مي‌کنند، اما اين که چرا اين خبر تحت پوشش گسترده رسانه‌هاي گروهي ما قرار گرفت، جاي تأمل دارد. هرچند بعدها از چند روز، اصل خبر توسط مسئولان رد شد، اما بدون شک، اثرات منفي خود را بر جاي گذاشت؛ بنابراين، در اين‌گونه موارد، بهتر است به پيامدهاي پخش يک خبر و بازتاب آن توجه شود.

سابقه تاريخي صهيونيست‌ها، نشان مي‌دهد، در روند تبادل، يک حرکت چند‌وجهي را نمي‌پذيرند. آنان به خوبي مي‌دانند که تبادل، يک حرکت چند‌مرحله‌اي است و القاي کشته شدن ديپلمات‌هاي ايراني توسط يکي از بازيگران صحنه سياسي لبنان، نشانه عمليات رواني صهيونيست‌هاست، اما آنان بايد بدانند که موضوع چهار ديپلمات ايراني يک پرونده ملي است و مطالبه دولت و ملت ايران است.

*خواهرزاده كاظم اخوان
خبرنگار ربوده شده ايراني

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 15:35  توسط رضا  | 

 
رئيس ايران يا ناجى جهان؟
محمد قوچانى
از ميان نكوهش هايى كه در حق سيدمحمد خاتمى روا مى شد، يكى هم فيلسوفانه سخن گفتن او در مقام سياستمدارى بود كه قاعدتاً بايد روشن و شفاف سخن گويد و خاتمى مبهم و نهان حرف مى زد. اما چرخ روزگار رئيس جمهورى را به ما عطا كرده كه نه سياستمدارانه و نه فيلسوفانه كه پيامبرانه سخن مى گويد! محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى ايران پس از آن كه پاسخى از جورج بوش رئيس جمهورى آمريكا به نامه اش دريافت نكرده، در اندونزى گفته است: «اين نامه بسيار فراتر از موضوع هسته اى بود و ما اصولاً مسئله  هسته اى را مهم نمى دانيم كه بخواهيم در مورد آن نامه اى بنويسيم. ما به دنبال حل مسائل اساسى تر جهان هستيم. اين نامه دعوتى به توحيد و عدالت و فرهنگ انبيا بوده است.»
آيت الله احمد جنتى فقيه همفكر با رئيس جمهور نيز ديروز در نماز جمعه تهران گفته است كه «اين نامه فوق العاده است و عقيده من اين است كه از الهامات خدا بود.»
اكنون جاى اين پرسش وجود دارد كه رئيس جمهور برگزيده خداوند است يا خلق؟ كار رئيس جمهور رصد الهامات الهى است يا تدبير امور مردم؟ براى پاسخ به اين پرسش ضرورى است بار ديگر جايگاه و وظايف رياست جمهورى در ايران را مرور كنيم: رئيس جمهور در ايران رئيس قوه مجريه است. پس از بازنگرى قانون اساسى ايران در سال ۱۳۶۸ عملاً مقام رياست نظام سياسى (كه از طريق وظيفه قانونى هماهنگى قوا محقق مى شد) به مقام رهبرى محول شد چرا كه اين مقام براساس قانون اساسى نه فقط مقامى مذهبى كه حاكم بر قواى سه گانه است و كار هماهنگى قوا و نيز حل معضلات نظام كه از طرق عادى قابل اصلاح نيست بر عهده رهبرى قرار گرفته است. بنا به همين جابه جايى، پربيراه نيست كه مهمترين مسئوليت رئيس جمهورى اسلامى را رياست قوه مجريه و برخى نهادهاى تركيبى (مانند شوراى امنيت ملى يا شوراى انقلاب فرهنگى) بدانيم و ثابت كنيم كه «رئيس جمهور» (چه خاتمى چه احمدى نژاد) درواقع «رئيس دولت»، «رئيس كابينه»، «رئيس الوزرا» و حتى همان نخست وزيرى است كه در بازنگرى قانون اساسى حذف شد.
بر اين مبنا رئيس جمهور هيچ وظيفه تبشيرى ندارد. كار او اجراى منويات نظام سياسى است كه از سوى نهادهايى مانند مجلس، شوراى نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت  يا رهبرى تعيين مى شود. اين نكته اى بود كه اصلاح طلبانى چون خاتمى بسيار دير به آن رسيدند اما اصولگرايانى مانند احمدى نژاد از آغاز بر آن پاى فشردند. اصولگرايى را با عمل گرايى آميختند و به جاى سخنورى درباره دموكراسى و تجدد در سفر به اروپا و آمريكا در باب ازدواج جوانان و لوله كشى آب و گاز و وام مسكن در سفر به سيستان و بلوچستان و لرستان سخن گفتند. اما عجبا كه رئيس جمهور هنگامى كه به جورج بوش مى رسد پيام پيامبرانه سر مى دهد و بر جاى مراجع تقليد و مجتهدان جامع الشرايط مى نشيند. مردم ايران به خاتمى راى داده بودند كه براى آنان دموكراسى به ارمغان آورد اما او بيش از آنكه دموكراسى را مستقر سازد درباره دموكراسى نظريه پردازى كرد. هشت سال بعد محمود احمدى نژاد صاحب راى شد و خطابه ها در نقد و نفى «حرف زدن بدون عمل كردن» خواند اما خود هرازگاهى از عالم غيب تحفه اى به جهان واقع مى آورد. نامه محمود احمدى نژاد به جورج بوش پس از سخنان روحانى رئيس جمهور در سازمان ملل متحد و گزارش آن در ديدار با آيت الله جوادى آملى و وعده هاى غريب و قريب براى بهبود اوضاع جهان و... آخرين سخن آرمان گرايانه رئيس جمهور جديد ايران است. نامه به بوش همان گونه كه برخى دولتمردان پيش بينى مى كردند مى توانست فتح باب تازه اى در مناسبات ايران و جهان غرب باشد. همان نظام سياسى اى كه منوياتش بايد مورد توجه رئيس جمهور قرار گيرد پس از ربع قرن تصميم گرفته كه باب مذاكره اى محدود و محتاطانه با ايالات متحده آمريكا را بگشايد. نامه احمدى نژاد به بوش نيز اگر جز در چارچوب اين منويات مورد اجماع نهادهاى عالى نظام (مجلس و شوراى نگهبان و رهبرى) نبود، معنايى جز نصيحت نداشت. چنين نصايحى در هر موقعيتى از آقاى احمدى نژاد شنيدنى بود به خصوص آنجا كه خود را «آموزگار» معرفى مى كند. اما در مقام رئيس جمهور، احمدى  نژاد «مجرى» نظامى است كه بايد براى تصميم هاى خود هزينه پرداخت كند. هزينه شكستن تابوى هرگونه رابطه مستقيم با آمريكا كه يك بار براساس محاسبه همين هزينه ها رئيس جمهور سابق ايران به دليل مصاحبه با شبكه تلويزيونى CNN مورد انتقادات شديدى قرار گرفت. احمدى نژاد اما در كمال خونسردى اين خط قرمز را شكست بدون آنكه براى عزت ايران و صلح با جهان ارمغانى آ ورد. جورج بوش و دستگاه سياست خارجى آمريكا با سردمزاجى با نامه احمدى نژاد برخورد كرد و بدون آنكه هزينه اى به آمريكايى ها تحميل شود، ما يك به يك از خط قرمزهاى خود (از قبح مذاكره تا منع مكاتبه) عبور كرديم بدون آنكه به خاكريز تازه اى رسيده باشيم، بوده اند ملت هايى مانند چينى ها كه تصميم آنها براى مذاكره با آمريكا به بمب خبرى تبديل شد اما آنچه پس از نامه احمدى نژاد رخ داد بمب خبرى نبود، آب سرد بود. به راستى واكنش سرد آمريكا (كه براى هر ايرانى تحقيرآميز و ناراحت كننده است) به نامه رئيس جمهور ايران (كه اكنون نماينده همه كسانى است كه به او راى داده يا نداده اند) براى كارگزاران سياست خارجى و امنيت ملى ايران قابل پيش بينى نبود؟ شايد نويسندگان نامه سعى كرده اند متنى را تنظيم كنند كه در آن با شرح تناقض هاى سياست خارجى آمريكا جورج بوش را ناگزير از اقرار يا سكوت كنند اما چنين روشنگرى هايى نه فقط از ايشان كه هر روز از هزاران روشنفكر ضدآمريكايى جهان برمى آيد كه بديهياتى چون نقض حقوق بشر در گوانتانامو يا جنگ افروزى آمريكا در عراق و افغانستان يا نقض حقوق سياهان و... را به ياد بوش بياورند. آمريكا قطعاً براى مواردى از اين دست پاسخى ندارد اما خطا است كه تصور كنيم كاخ سفيد در پى اقناع جهان است چرا كه خود بارها تاكيد كرده ايم آمريكا جهان را به قهر مى گيرد نه منطق و منطق تنها زمانى به كار مى آيد كه قهر را مدلل كند يا معلل. در همين جا است كه محمود احمدى نژاد در دام منطقى مى افتد كه ديرى است روشنفكران دينى را گرفتار خود كرده و آن استدلال  براساس همان معيارهاى مدرن است. در حالى كه محمود احمدى نژاد هرگز با مردم ايران از دموكراسى و حقوق بشر حرف نمى زند و ترجيح مى دهد به جاى جمهورى اسلامى از دولت اسلامى سخن بگويد اما دست كم در پنج جاى نامه احمدى نژاد به بوش از او خواسته شده اعمال آمريكا را با محك ليبراليسم و حقوق بشر بسنجد. بر فرض آن كه بوش به احمدى نژاد جوابيه اى بنويسد آيا احمدى نژاد از رئيس جمهور آمريكا خواهد پذيرفت كه همين محك را درباره ايران به كار برد؟ احمدى نژاد با تشابه آموزه هاى انبيا (موسى(ع) و عيسى(ع) و محمد(ص)) با ارزش هاى ليبرالى و اشاره درست به ريشه هاى دينى و مسيحى و ابراهيمى حقوق بشر عملاً در زمين كسى بازى مى كند كه دشمن او است. بديهى است كه عملكرد ايالات متحده در گوانتانامو مخالف نص اعلاميه جهانى حقوق بشر است يا حمله غير قانونى آمريكا به عراق برخلاف اصول منشور ملل متحد (حتى در بيرون از فرضيه دفاع مشروع) است اما اگر براساس همين اعلاميه ها، بوش به نقد رفتارهاى ايران بپردازد، احمدى نژاد چه پاسخى خواهد داد؟ تمايز اصولگرايان از اصلاح طلبان چيزى جز اين نبود كه آنان از پايه به نقد تجدد مى رفتند و از اساس در بازى سنت و مدرنيته شركت نمى كردند و بنابراين حداقل در هنگام آميزش اسلام و تجدد و نظام اسلامى و نظام بين الملل دچار التقاط يا انحراف از اصول نمى شدند. احمدى نژاد در داخل ايران اينچنين است اما در جهان خارج عملاً به نسخه اى كم رنگ از تصوير خاتمى تبديل شده كه اگر خاتمى سخن از گفت وگوى تمدن ها سر مى داد يا از ائتلاف براى صلح مى گفت (و به دليل زاويه نگاه و پايگاه خود مورد استقبال جهان قرار مى گرفت) احمدى نژاد از تبعيد اسرائيل يا تبشير بوش سخن مى گويد (و با وجود نيت خير احمدى نژاد مورد نقد قرار مى گيرد). تبشير و تبليغ رسالت انبيا كار هيچ كس جز خود انبيا و شايد اوليا نيست. قياس نامه نگارى «احمدى نژاد- بوش» با نامه نگارى «امام خمينى- گورباچف» يا حتى نامه پيامبر گرامى اسلام به پادشاهان ايران و روم قياس مع الفارق است. پيامبر اسلام يا امام خمينى انتظار پاسخى نداشتند، آنان به وظيفه شرعى خود عمل مى كردند چرا كه لباس تبليغ دين خدا را پوشيده بودند اما كسى كه رداى رياست جمهورى را پوشيده وظيفه اى شرعى جز اين ندارد كه موجوديت و هويت جمهورى اسلامى ايران را در اين شرايط خطرناك بين المللى حفظ كند. مردم براى نبوت به پيامبران راى نمى دهند يا با راى مراجع تقليد خود را انتخاب نمى كنند. آنان به مدد وحى، نبى يا تقوى، فقيه مى شوند اما روساى جمهور با راى رئيس جمهور مى شوند. با سلب راى مردم يا با پايان دوره رياست جمهورى، روساى جمهور ديگر رئيس جمهور نيستند اما انبيا و فقها تا زمانى كه وحى يا علم و تقوا با آنها است، نبى و فقيه اند. اصلاح طلبان به خاتمى راى نداده بودند تا به مدد راى اكثريت فيلسوف شود و اصولگرايان به احمدى نژاد راى نداده اند تا به مدد راى اكثريت منجى جهان بشريت شود چرا كه فرهيختگى و نجات بخشى ربطى به خود خواست و راى اكثريت و اقليت ندارد. مردم به احمدى نژاد راى دادند تا در صلح، رفاه، آزادى و برابرى زندگى كنند و از جنگ، فقر، استبداد و ظلم دور باشند. خاتمى نمى خواست «قهرمان» شود، اما احمدى نژاد اصرار دارد كه «ناجى» ناميده شود. آقاى احمدى نژاد بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه اگر هدف از نامه نگارى به جورج بوش جز يافتن راهى براى حفظ اقتدار (بهره مندى ايران از انرژى هسته اى)، صلح (پرهيز از جنگ و خشونتى كه آمريكا درصدد تحميل آن است) و توسعه ايران (پرهيز از تحريم و محاصره اقتصادى) نبوده، با چه تحليل و جوازى بر ربع قرن اندوخته قطع رابطه و مذاكره و مكاتبه با آمريكا (كه مى توانست در هر مذاكره اى برگ برنده ايران باشد) چنين چوب حراج زده است؟ به چه حقى رئيس جمهور از وظايف قانونى خود به عنوان مجرى اراده ملت و نماينده نظام به جايگاه يك دعوت كننده تغيير موقعيت داده است؟ به اعتقاد شيعه جهان منجى غايبى دارد كه زمان ظهور او براى گسترش دين خدا پنهان است. ايران اما رئيس جمهورى مى خواهد كه صلح و امنيت آن را تامين كند. منجيان جهان نيازى به راى مردم جهان ندارند، اما آنكه با راى مردم بر سرير قدرت نشسته جز انجام خواسته اين مردم كار ديگرى ندارد حتى اگر خود را ناجى جهان بداند.

 
+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 9:38  توسط رضا  | 

خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا) ديروز متن كامل نامه احمدى نژاد به بوش را به نقل از روزنامه لوموند- چاپ فرانسه- مخابره كرد. در اين نامه آمده است:
«آقاى جورج بوش
رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا
براى مدتى است كه من فكر مى كنم چگونه كسى مى تواند تناقضات غيرقابل انكارى را توجيه كند كه در فضاى بين المللى وجود دارد كه همچنان به طور مداوم درباره آنها به ويژه در گردهمايى هاى سياسى و در ميان دانشجويان دانشگاه ها بحث و تبادل نظر مى شود. بسيارى از سئوالات بى پاسخ مانده اند. اينها مرا وادار كرده است تا به بحث درباره برخى از تناقضات و سئوالات با اين اميد كه بتواند فرصتى را براى اصلاح و جبران آنها فراهم كند بپردازم.
آيا كسى مى تواند پيرو عيسى مسيح (ع) پيامبر بزرگ خدا باشد،
احساس التزام به احترام به حقوق بشر كند،
ليبراليسم را به عنوان مدلى از تمدن ارائه كند،
مخالفت كسى را با اشاعه سلاح هاى هسته اى و سلاح هاى كشتارجمعى اعلام كند،
«جنگ با ترور» را شعار خود بسازد،
و در آخر،
به سوى استقرار جامعه بين المللى واحدى رود- جامعه اى كه مسيح و پارسايان زمين روزى بر آن فرمانروايى كنند- اما در عين حال، كشورهايى را مورد حمله قرار دهد؛ جان ها، شهرت و مايملك مردم را نابود كند و فرصت اندكى را ايجاد كند و اجازه دهد جنايتكاران، شهرى كوچك يا براى مثال كل يك روستا يا شهر را به آتش بكشند،
يا به دليل احتمال وجود سلاح هاى كشتارجمعى در كشورى آن كشور اشغال شود، حدود يكصد هزار تن در آن كشته شوند، منابع آبى، كشاورزى و صنعتى اش نابود شوند، نزديك به ۱۸۰ هزار نيروى خارجى در آن مستقر گردند، حرمت حريم هاى خانه شهروندان را بشكند و كشور را شايد ۵۰ سال به عقب بازگرداند. به چه قيمتى؟ صدها ميليارد دلار از خزانه يك كشور و چندين كشور مشخص ديگر خرج مى شود و ده ها هزار تن از مردان و زنان جوان به عنوان نيروهاى اشغالگر در وضعيتى آسيب پذير دور از خانواده و عزيزانشان قرار مى گيرند، دستانشان به خون ديگران آلوده مى شود، مجبور هستند كه فشار روانى بسيارى را تحمل كنند كه هر روزه برخى از آنها را به خودكشى وادار مى كند و برخى آنها را با افسردگى به خانه بازمى گرداند و آنها با انواع بيمارى ها و ناراحتى ها دست و پنجه نرم مى كنند. در حالى كه برخى از آنها نيز كشته شده و اجسادشان به خانواده هايشان بازگردانده مى شود.
در چارچوب وجود سلاح هاى كشتارجمعى، اين تراژدى به غرق شدن ملت كشور اشغال شده و كشور اشغالگر مى انجامد. سپس مشخص مى شود كه هيچ سلاح كشتارجمعى وجود نداشته است كه بر اساس آن اقدام را آغاز كرد.
البته صدام يك ديكتاتور جنايتكار بود. اما جنگ براى سرنگون كردن او به راه انداخته نشد. هدف اعلام شده جنگ، يافتن و نابود كردن سلاح هاى كشتارجمعى بود. او در راستاى هدفى ديگر سرنگون شد. با اين حال مردم منطقه از اين بابت خوشحالند. اين را خاطرنشان مى كنم كه در خلال سال هاى بسيار جنگ عليه ايران، صدام از سوى غرب مورد حمايت قرار گرفت.
آقاى رئيس جمهور،
احتمالاً مى دانيد كه من يك آموزگارم. دانشجويان من از من مى پرسند كه اين دست اقدامات چگونه با ارزش هاى اعلام شده در ابتداى اين نامه و اداى وظيفه در قبال سنن عيسى مسيح(ع) پيامبر صلح و بخشش، تطبيق دارد.
زندانيانى در خليج گوانتانامو وجود دارند كه محاكمه نشده اند، حقوق قانونى شان سلب شده، خانواده هايشان نمى توانند آنها را ببينند و آشكارا در سرزمينى غريب خارج از كشور خودشان نگهدارى مى شوند. هيچ نظارت بين المللى بر وضعيت و سرنوشت آنها وجود ندارد. كسى نمى داند كه آيا آنها زندانى، زندانى جنگى، متهم يا جانى هستند.
بازرسان اروپايى وجود زندان هاى مخفى را در اروپا تاييد كرده اند. من نمى توانم آدم ربايى شخصى و بردن آن مرد يا زن به زندان هاى مخفى را با اصول هيچ سيستم حقوقى ارتباط دهم. براى آن موضوع من نمى توانم درك كنم كه چگونه چنين اقداماتى مطابق با ارزش هاى مطرح شده در ابتداى اين نامه به طور مثال، آموزه هاى عيسى مسيح(ع)، حقوق بشر و ارزش هاى ليبرال مرتبط است؟
افراد جوان، دانشجويان دانشگاه ها و مردم عادى سئوالات بسيارى را درخصوص پديده اسرائيل دارند. من مطمئنم كه با برخى از آنها آشنا هستيد.
در طول تاريخ بسيارى از كشورها اشغال شده اند اما من فكر مى كنم استقرار كشورى جديد با مردمى جديد، پديده اى جديد است كه منحصر به زمانه ما است.
دانشجويان مى گويند كه ۶۰ سال پيش چنين كشورى وجود نداشت. آنها نقشه ها و كره هاى قديمى را نشان مى دهند و مى گويند شما هم مانند ما تلاش كنيد. ما قادر نبوده ايم كشورى به نام اسرائيل را بيابيم.
من به آنها مى گويم تاريخ جنگ جهانى اول و دوم را مطالعه كنيد. يكى از دانشجويانم به من گفت كه در جريان جنگ جهانى دوم كه بيش از ده ها ميليون نفر جان خود را از دست دادند، اخبار مربوط به جنگ به سرعت از سوى طرف هاى در حال جنگ منتشر مى شد. پس از جنگ آنها ادعا كردند كه شش ميليون يهودى كشته شده اند. شش ميليون انسانى كه قطعاً با دو ميليون خانواده وابستگى داشته اند.
دوباره اجازه دهيد، فرض كنيم كه اين رخدادها حقيقت دارد. آيا اين به صورت منطقى مى تواند تاسيس كشور اسرائيل در خاورميانه يا حمايت از چنين كشورى را توجيه كند؟
آقاى رئيس جمهور،
من مطمئن هستم كه شما مى دانيد چگونه- و به چه هزينه اى- اسرائيل ايجاد شد:
- چندين هزار نفر در اين فرآيند كشته شدند؛
- ميليون ها تن از افراد بومى آواره گشتند؛
- صدها هزار هكتار از اراضى كشاورزى، باغات زيتون، شهرها و روستاها تخريب شدند.
اين تراژدى مختص به زمان استقرار اسرائيل نيست و متاسفانه ۶۰ سال است كه تاكنون جريان دارد.
رژيمى مستقر شده است كه هيچ رحمى را حتى براى كودكان قائل نيست، خانه ها را در حالى كه ساكنانش هنوز در آن هستند، نابود مى كند، فهرست پيش دستانه اش و طرح هاى خود را براى ترور شخصيت هاى فلسطينى اعلام مى كند و هزاران تن از فلسطينيان را در زندان نگه مى دارد. چنين پديده اى حتى در بعيدترين حالت ممكن در حافظه تاريخى كنونى نيز منحصر به فرد است.
سئوال مهم ديگرى كه مردم مى پرسند اين است كه چرا اين رژيم مورد حمايت قرار مى گيرد؟
آيا حمايت از اين رژيم با آموزه هاى عيسى مسيح(ع) يا موسى(ع) يا ارزش هاى ليبرال همخوانى دارد؟
آيا ما اين گونه درك مى كنيم كه اجازه دادن به ساكنان اصلى اين سرزمين ها- داخل و خارج از فلسطين- چه مسيحى، مسلمان يا يهودى باشند، براى تعيين سرنوشتشان در تضاد با اصول دموكراسى، حقوق بشر و آموزه هاى پيامبران است؟ اگر نه، چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟
دولت تازه انتخاب شده فلسطين اخيراً قدرت را در دست گرفته است. تمام ناظران مستقل تاييد كرده اند كه اين دولت برآمده از انتخابات است. به طور غيرقابل باورى آنها دولت منتخب را زير فشار گذاشته اند و به آن توصيه كرده اند كه رژيم اسرائيل را به رسميت بشناسد، از مقاومت دست بردارد و برنامه هاى دولت پيشين را دنبال كند.
اگر دولت فعلى فلسطين همان وضعيت سابق را در پيش مى گرفت، ملت فلسطين آن را انتخاب مى كرد؟ دوباره مى گويم آيا چنين موضعى در مخالفت با دولت فلسطين ربطى با ارزش هايى كه پيشتر مطرح شده است، دارد؟ مردم همچنين مى گويند: «چرا تمام قطعنامه هاى شوراى امنيت سازمان ملل در محكوميت اسرائيل وتو مى شود؟»
آقاى رئيس جمهور،
همان گونه كه شما به خوبى آگاه هستيد، من در ميان مردم زندگى مى كنم و در ارتباط مداوم با آنها هستم - بسيارى از مردم خاورميانه نيز مى توانند با من تماس داشته باشند- آنها به سياست هاى دوگانه اعتمادى ندارند. اين مشخص است كه مردم منطقه به صورت فزاينده اى از چنين سياست هايى خشمگين هستند.
من قصد ندارم كه سئوال هاى زيادى را مطرح كنم، اما نياز است كه چند نكته ديگرى را نيز يادآور شوم.
چرا هرگونه دستاورد تكنولوژيك و علمى در منطقه خاورميانه به معناى تهديد عليه رژيم صهيونيستى تصوير و تعريف مى شود؟ آيا تحقيق و توسعه علمى يكى از حقوق بنيادين ملت ها نيست؟
شما با تاريخ آشنايى داريد. جداى از قرون وسطى در چه زمان ديگرى از تاريخ پيشرفت علمى و فنى جرم محسوب مى شده است؟ آيا احتمال اين كه دستاوردهاى علمى براى مقاصد نظامى مورد استفاده قرار گيرد، مى تواند دليلى كافى براى مخالفت با علم و فناورى به صورت توأمان باشد؟ اگر چنين پيش فرضى درست باشد بنابراين بايد با تمام قوانين علمى از جمله فيزيك، شيمى، رياضى، پزشكى، مهندسى و ... نيز مخالفت شود!
دروغ هايى درخصوص موضوع عراق مطرح شده است. نتيجه چه بود؟ شكى ندارم كه دروغ گفتن در تمام فرهنگ ها نكوهيده است و شما هم دوست نداريد كه دروغ بشنويد.
آقاى رئيس جمهور،
آيا ساكنان آمريكاى لاتين حق ندارند كه بپرسند چرا دولت هاى منتخب شان مورد مخالفت قرار مى گيرند و رهبرانى كه از طريق كودتا بر سر كار آمده اند، حمايت مى شوند؟ يا چرا آنها بايد به صورت مداوم مورد تهديد قرار بگيرند و در هراس به سر برند؟
مردم آفريقا، سختكوش، خلاق و مستعد هستند. آنها مى توانند نقشى مهم و ارزشمند را براى تامين نيازهاى بشريت ايفا كنند و پيشرفت مادى و معنوى آن را ارتقا بخشند. فقر و مشقت در بخش هاى عظيمى از آفريقا مانع از تحقق چنين امرى مى شود. آيا آنها حق ندارند بپرسند چرا ثروت عظيم شان - از جمله منابع معدنى- با وجود اين حقيقت كه آنها بيش از ديگران به آن نياز دارند چپاول مى شود؟
مجدداً مى گويم آيا چنين اقداماتى برآورنده آموزه هاى مسيح(ع) و معتقدات حقوق بشر است؟
مردم شجاع و مومن ايران نيز سئوالات و گلايه هاى بسيارى دارند كه از آن جمله كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى رژيم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت هاى مخالفان جمهورى اسلامى (هزاران صفحه از اسناد بر اين ادعا صحه مى گذارند)، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى، مسدود كردن دارايى هاى ملت ايران، افزايش تهديدات، خشم و نارضايتى و همچنين مخالفت با پيشرفت علمى و هسته اى ملت ايران (درست زمانى كه تمام ايرانى ها خوشحال از پيشرفت كشورشان هستند) و بسيارى از گلايه هايى ديگر كه من در اين نامه به آن اشاره نمى كنم.
آقاى رئيس جمهور،
يازده سپتامبر واقعه فجيعى بود. كشتار بى گناهان در تمامى نقاط جهان اسفبار و وحشتناك است. دولت ما به سرعت انزجار خود را از ترتيب دهندگان اين واقعه ابراز كرد و ضمن ابراز تسليت به بازماندگان، با آنها ابراز همدردى كرد.
تمام دولت ها وظيفه دارند كه از جان، مال و شأن شهروندانشان محافظت كنند. گفته مى شود كه دولت شما سيستم هاى امنيتى، حفاظتى و اطلاعاتى گسترده اى را به خدمت گرفته است و حتى مخالفانش در خارج را نيز دستگير مى كند. يازده سپتامبر عمليات ساده اى نبود. آيا مى توانست بدون هماهنگى با سرويس هاى اطلاعاتى و امنيتى طرح ريزى و اجرا شود؟
البته اين يك حدس و گمان دانشگاهى است؛ چرا جنبه هاى اين حمله مخفيانه باقى مانده است؟ چرا چيزى در رابطه با آن كه چه كسى مسئوليت اين حملات را برعهده گرفته است، به ما گفته نمى شود؟ و چرا آنها كه مسئول و مقصر شناخته شدند، مورد محاكمه قرار نگرفتند؟
تمام دولت ها وظيفه دارند كه امنيت و آرامش ذهنى را براى شهروندانشان فراهم كنند. چندين سال است مردم كشورتان و همسايگان نقاط دردسرخيز جهان آرامش ندارند. پس از يازده سپتامبر به جاى ترميم احساسات جريحه دار شده بازماندگان و مردم آمريكا- كه به طور گسترده اى متاثر از حملات بودند- برخى از رسانه هاى غربى صرفاً به تشديد فضاى ترس و ناامنى پرداختند؛ برخى به طور مداوم درباره احتمال حملات تروريستى جديدتر صحبت كردند و مردم را در وحشت نگه داشتند. آيا اين خدمتى به مردم آمريكا است؟ آيا امكان محاسبه خسارات ناشى از ترس و دلهره وجود دارد؟
شهروندان آمريكا در ترس مداوم از حملات تازه اى زندگى كردند كه مى توانست هر لحظه و در هر مكانى رخ دهد. آنها در خيابان ها، محل كارشان و خانه احساس ناامنى داشتند. چه كسى از چنين وضعيتى خوشحال است؟ چرا رسانه ها به جاى انتقال احساس امنيت و فراهم كردن آرامش ذهنى به افزايش احساس ناامنى دامن زدند؟
برخى معتقدند اين جنجال سازى ها راه را براى حمله اى به افغانستان - و حتى توجيه آن - باز كرد.
دوباره بايد به نقش رسانه اشاره كنم. در منشور رسانه اى، انتشار اطلاعات صحيح و گزارش دهى صادقانه ماجرا از اصول اعتقادى است. من تاسف عميقم را از بى توجهى اى كه برخى رسانه هاى مشخص غربى نسبت به اين اصول نشان دادند ابراز مى كنم. بهانه اصلى براى حمله به عراق وجود سلاح هاى كشتارجمعى بود. اين به طور مداوم تكرار شد - و به افكار عمومى القا شد تا در نهايت باور كنند- و زمينه براى حمله به عراق مهيا گشت.
آيا حقيقت در يك فضاى ساختگى و گمراه كننده گم نمى شود؟
مجدداً اگر اجازه داده شود كه حقيقت گم شود، چگونه مى توان آن را با ارزش هاى فوق الذكر وفق داد؟ آيا حقيقت نزد قادر مطلق نيز قابل پنهان كردن است؟
آقاى رئيس جمهور،
در كشورهاى اقصى  نقاط جهان شهروندان تامين كننده هزينه هاى دولت هستند تا دولتشان در مقابل قادر باشد به آنها خدمت كند.
سئوال اينجا است كه «صدها ميليارد دلار پولى كه سالانه براى جنگ عراق هزينه شد چه حاصلى براى شهروندان داشت؟»
همان طور كه جنابعالى آگاهيد، در برخى از ايالت هاى كشور شما مردم در فقر به سر مى برند. چندين هزار بى خانمان و بيكار مشكلى عمده در كشورتان به شمار مى رود. البته اين مشكلات كمابيش در ساير كشورها نيز وجود دارد. با در نظر گرفتن اين شرايط آيا هزينه هاى سرسام آور جنگ كه از جيب ملت پرداخت مى شود مى تواند توجيه كننده و در راستاى اصول پيشتر مطرح شده باشد؟
آنچه ذكر آن رفت، برخى از گلايه هاى مردم سراسر جهان، منطقه ما و كشور شما است. اما قصد اصلى من- كه اميدوارم تا حدى با آن موافق باشيد- بدين شرح است:
آنها كه در مسند قدرت قرار دارند براى زمان مشخصى بر سر كارند و نمى توانند به صورت نامحدود حكومت كنند اما نام آنها در تاريخ ثبت مى شود و به طور مداوم در آينده نزديك و دور مورد قضاوت قرار مى گيرند.
مردم دوران رياست جمهورى ما را مورد ارزيابى قرار مى دهند.
آيا ما توانستيم صلح، امنيت و سعادت را براى ملتمان به ارمغان بياوريم يا اين كه مسبب ناامنى و بيكارى بوده ايم؟
آيا ما قصد استقرار عدالت را داشتيم يا اين كه صرفاً در راستاى حمايت از منافع گروه هايى خاص گام برمى داشتيم، يا با اعمال زور بر بسيارى از مردمى كه در فقر و مشقت زندگى  مى كنند قصد داشتيم عده قليلى را ثروتمند و قدرتمند كنيم و در نتيجه تائيد مردم و قادر متعال را با منافع آنها معاوضه كنيم؟
آيا ما از حقوق مستضعفان دفاع مى كرديم يا آنها را ناديده مى گرفتيم؟
آيا ما از حقوق تمام انسان ها در سراسر جهان دفاع مى كرديم يا برايشان جنگ  برمى افروختيم، به صورت غير قانونى در امور آنها مداخله ، زندان هاى جهنمى برايشان ايجاد و آنها را محبوس مى كرديم.
آيا ما صلح و امنيت را براى جهان به ارمغان آورديم يا طيفى از تهديد و ارعاب را برمى انگيختيم؟
آيا ما حقايق را به مردم مان و ساير مردم جهان مى گفتيم يا نسخه تحريف شده آن را در اختيارشان قرار مى داديم؟
آيا ما طرف ملت بوديم و يا اشغالگران و متجاوزان؟
آيا دولت ما رفتارى منطقى، عقلانى، اخلاق مدار، صلح جويانه، وظيفه مدار، عدالت محور، خدمت رسان به مردم را در پيش گرفت و عامل سعادت، پيشرفت و احترام گذار به عزت مردم بود و يا به نيروى اسلحه، ارعاب، ناامنى، بى اعتنايى به انسان ها، تاخير در روند پيشرفت و تعالى ساير ملل و نقض حقوق ملت ها گرايش داشت و دست آخر آنها درباره ما اين گونه قضاوت خواهند كرد كه آيا ما صادق به سوگند خود در حين قرار گرفتن بر مسند كار مبنى بر خدمت رسانى به مردم كه وظيفه اصلى ما و سنت پيامبران است پايبند مانديم يا خير؟
آقاى رئيس جمهور، چه مدت ديگر جهان مى تواند چنين وضعيتى را تحمل كند؟
اين موج، جهان را به كدام سو هدايت خواهد كرد؟
چه مدت مردم جهان بايد هزينه تصميمات اشتباه برخى رهبران را پرداخت كنند؟
چه مدت ديگر طيف ناامنى كه از جانب انبارهاى سلاح هاى كشتار جمعى ايجاد شده است مردم جهان را به خود مشغول خواهد كرد؟
چه مدت ديگر خون زنان، مردان و كودكان بى گناه در خيابان ها ريخته مى شود و منازل مردمان بر سرشان خراب مى شود؟ آيا شما از وضعيت موجود جهان رضايت داريد؟
آيا فكر مى كنيد سياست هاى فعلى موجود مى تواند ادامه يابد؟
اگر ميلياردها دلارى كه خرج امنيت، نبردهاى نظامى و انتقالات نيرو ها شده است خرج سرمايه گذارى و يارى كشور هاى فقير، ارتقاى سلامت، مبارزه با امراض گوناگون، تحصيل و بهبود وضعيت ذهنى و جسمى، يارى رسانى به قربانيان بلاياى طبيعى، ايجاد فرصت هاى شغلى و توليدى، پروژه هاى توسعه اى و فقرزدايى، استقرار صلح، ميانجيگرى در بين كشور هاى در حال مناقشه و خاموش كردن شعله هاى مناقشات نژادى، قومى و ساير مناقشات مى شد جهان مى توانست همان گونه كه امروز هست، باشد؟ آيا دولت شما و مردم شما به صورت توجيه پذيرى از اين بابت به خود نمى باليدند؟ آيا وضعيت سياسى و اقتصادى دولت شما از وضعيت كنونى مستحكم تر نبود؟ و من بسيار متاسفم كه بايد بگويم آيا در اين صورت، نفرت فزاينده جهانى از دولت هاى آمريكايى باز هم وجود داشت؟
آقاى رئيس جمهور، قصد ندارم كه كسى را ناراحت كنم.
اگر ابراهيم، اسحاق، يعقوب، اسماعيل، يوسف يا عيسى مسيح (ع) امروز با ما بودند چگونه درباره چنين رفتارى قضاوت مى كردند؟ آيا به ما نقشى براى ايفاى آن در جهان موعود كه عدالت در آن جهانى خواهد شد و عيسى مسيح (ع) در آن حاضر خواهد شد داده مى شد؟ آيا اصولاً آنها ما را قبول مى كردند؟
سئوال بنيادين من اين است: آيا راه بهترى براى تعامل با ساير كشورهاى جهان وجود ندارد؟ امروز هزاران ميليون مسيحى، هزاران ميليون مسلمان و ميليون ها نفر از پيروان آموزه هاى موسى (ع) در جهان زندگى مى كنند. تمام اديان الهى به توحيد يا اعتقاد به خداى واحد و نه هيچ كس ديگر در جهان احترام مى گذارند.
قرآن كريم در اين لغت مشترك تاكيد مى كند و از پيروان اديان الهى مى خواهد و مى گويد (سوره ۳ آيه ۶۴): اى اهل كتاب! بياييد از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است و بر حق مى دانيم پيروى كنيم و آن كلمه اين است كه به جز خداى يكتا هيچ كس را نپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم و برخى را به جاى ربوبيت تعظيم نكنيم. اگر روى گرداندند بگوييد كه ما تسليم فرمان خداونديم.
آقاى رئيس جمهور، براساس آيات الهى، همه ما به عبادت يك خدا و پيروى از آموزه هاى پيامبران الهى خوانده شده ايم.
«كه خداى واحدى را كه فراتر از همه قدرت هاى جهان است، عبادت كنيم و بتوانيم كارهايى را انجام دهيم كه وى خشنود شود.»
«خدايى كه پيدا و پنهان، گذشته و آينده را مى داند و مى داند كه در قلب بندگانش چه مى گذرد و كردار آنان را ثبت مى كند.»
«خدايى كه مالك بهشت و زمين است و همه جهان محضر او است.»
«طرح جان به دستان او صورت گرفته و به بندگانش مژده رحمت و آمرزش گناهان را داده است.»
«او همراه ستمديدگان و دشمن ستمگران است.»
«او رحمان و رحيم است، او يار مومنان است و آنها را از تاريكى به سوى نور رهنمون مى شود.»
«او شاهد كارهاى بندگانش است و از آنها مى خواهد كه كارهاى خوب انجام دهند و در صراط مستقيم بمانند و پا برجاى باشند.»
«او از بندگانش مى خواهد كه به پيام پيامبرانش توجه كنند و او شاهد كردار آنها است.»
«پايان بد صرفاً از آن كسانى است كه زندگى اين جهان را برگزيده اند، نافرمانى كرده اند و به بندگان خدا ستم روا داشته اند.»
«و بهشت خوب و جاودان از آن بندگانى است كه از عظمت او مى ترسند و از هواى نفس خود پيروى نمى كنند.»
ما باور داريم كه بازگشت به آموزه هاى پيامبران الهى تنها راهى است كه به رستگارى منجر مى شود.
ما همچنين باور داريم كه عالى جناب از آموزه هاى عيسى (ع ) پيروى مى كنيد و به وعده الهى حكومت عدل بر روى زمين باور داريد.
ما نيز معتقديم كه عيسى مسيح (ع) يكى از پيامبران بزرگ قادر مطلق بود، نام او مكرراً در قرآن مورد ستايش قرار گرفته است، به طور مثال در قرآن نقل شده است: مسلماً الله خداى من و خداى تو است، بنابراين بايد بندگى او را به جا بياوريد،  اين راه درست است.
خدمت رسانى به قادر مطلق و اطاعت از او باور همه پيامبران آسمانى است.
خداى همه  در اروپا، آفريقا، آمريكا، اقيانوسيه و بقيه جهان، يكتا است.
او خداى قادرى است كه مى خواهد راهنمايى كند و به همه بندگانش بزرگى ببخشد.
او به انسان ها عظمت بخشيده است.
افزون بر اين، ما در كتاب مقدس مى خوانيم «خداى قادر به پيامبرانش معجزه و نشانه هاى روشن داده تا مردم را راهنمايى كنند و براى آنها نشانه هاى آسمانى بفرستند و آنها را از گناه و آلودگى تهذيب كنند و كتاب و ميزان را فرستاده تا مردم به عدالت روى آورده و از طغيان دورى كنند.»
و آيات بالا را مى توان در همه كتاب هاى آسمانى مشاهده كرد.
پيامبران الهى وعده داده اند، روزى فرا خواهد رسيد كه انسان ها در محضر قادر مطلق گرد مى آيند و در آنجا به كردارشان پرداخته خواهد شد.
درستكاران به مكانى امن رهنمون مى شوند و بدكاران با كيفر آسمانى روبه رو خواهند شد. هر دو ما به چنين روزى باور داريم، اما ارزيابى اقدامات حكمرانان آسان نخواهد بود، زيرا ما بايد پاسخگوى ملت هايمان و همه آنها كه زندگى شان به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تاثير اقدامات ما قرار گرفته است، باشيم.
همه پيامبران، از صلح و آسايش براى انسان ها،  براساس توحيد، عدالت و احترام به مقام انسانى سخن گفته اند.
آيا شما فكر نمى كنيد كه اگر همه ما به اين باور برسيم و از اين اصول پيروى كنيم كه توحيد، پرستش خدا، عدالت، احترام به شأن انسانى، باور به آخرت است، مى توانيم بر مشكلات كنونى جهان- كه محصول نافرمانى از خداى قادر و آموزه هاى پيامبران است- غلبه كنيم و نقش خود را خوب بهبود بخشيم؟
آيا شما فكر نمى كنيد كه باور به اين اصول صلح، دوستى و عدالت را ارتقا مى دهد و آنها را تضمين مى كند؟
آيا شما فكر نمى كنيد كه اصول مزبور و ساير اصول نانوشته به صورت جهانى مورد احترام هستند؟
آيا شما اين دعوت را نخواهيد پذيرفت؟ كه بازگشتى حقيقى به آموزه هاى پيامبران است، براى توحيد و عدالت، براى حفظ شأن انسانى و اطاعت از قادر مطلق و پيامبرانش؟
آقاى رئيس جمهور،
تاريخ به ما مى گويد كه حكومت هاى ظالم و ستمگر باقى نمى مانند. خدا سرنوشت انسان ها را به خودشان سپرده است.
قادر مطلق جهان و انسان را به حال خود رها نكرده است. خيلى از چيزها برخلاف خواست ها و طرح هاى حكومت ها رخ داده است. اين به ما مى گويد كه قدرتى بزرگتر در كار است و همه رخدادها توسط او تعيين شده است.
آيا كسى مى تواند نشانه هاى تغيير جهان امروز را انكار كند؟ آيا امروز اوضاع جهان با يك سال پيش قابل مقايسه است؟ تغييرات با سرعت و با گامى متلاطم رخ مى دهد.
مردم جهان از وضع موجود شادمان نيستند و به وعده ها و نظراتى كه توسط برخى از رهبران منفور جهان ارائه مى شود، توجهى نمى كنند.
بسيارى از مردم سراسر جهان احساس ناامنى مى كنند و با گسترش جنگ و ناامنى مخالفند و سياست هاى مشكوك را نمى پذيرند و تائيد نمى كنند.
مردم به شكاف فزاينده ميان دارا و ندار و كشورهاى غنى و فقير اعتراض مى كنند.
مردم از فساد فزاينده  بيزارند.
مردم بسيارى از كشورها نسبت به حمله به بنياد فرهنگ ها و از هم پاشيدگى خانواده هايشان عصبانى هستند. آنها همچنين از محو شفقت و پروا بيمناكند.
مردم جهان به سازمان هاى بين المللى ايمان ندارند،  زيرا توسط اين سازمان ها از حقوق آنها طرفدارى نمى شود.
ليبراليسم و دموكراسى به سبك غربى قادر نبوده است كه به تشخيص آرمان هاى انسانى كمك كند.
امروز اين مفاهيم شكست خورده است. افراد با بصيرت اكنون صداى فروپاشى و سقوط اين ايدئولوژى و انديشه هاى نظام ليبرال دموكراسى را مى شنوند.
ما به طور فزاينده اى مردم جهان را مى بينيم كه به يك نقطه كانونى اصلى - كه قادر مطلق است در حال گرد آمدن هستند.
بدون شك، مردم از طريق ايمان به خدا و آموزه هاى پيامبران مى توانند بر مشكلاتشان فائق آيند.
سئوال من از شما اين است: آيا شما مى خواهيد به آنها ملحق شويد؟
آقاى رئيس جمهور،
چه ما خوشمان بيايد يا نه، دنيا در حال حركت به سوى ايمان به قادر متعال و عدالت است و خواست خداوند بر همه چيز غلبه پيدا خواهد كرد.
والسلام على من التبع الهدى
محمود احمدى نژاد
رئيس جمهور جمهورى اسلامى ايران»

http://www.sharghnewspaper.ir/850220/html/index.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 13:58  توسط رضا  | 

 

آمريكا به همراه فرانسه و انگليس روز چهارشنبه متن پيش‌نويس يك قطعنامه افراطي را عليه ايران در اختيار اعضاي شوراي امنيت قرار دادند.

به گزارش ايرنا، اين قطعنامه با استناد به فصل هفتم منشور سازمان ملل، در صورت تصويب راه را براي اقدامات آتي واشنگتن عليه ايران هموار مي‌سازد.

متن كامل اين پيش‌نويس قطعنامه به شرح ذيل است:
1 -با يادآوري بيانيه رئيس در تاريخ ‪ ۲۹‬مارس ‪۲۰۰۶‬
‪ -2‬با تاكيد مجدد بر تعهدش در ارتباط با معاهده عدم اشاعه سلاحهاي هسته‌اي، و با يادآوري حق دولت‌هاي عضو، مطابق مواد ‪ ۱‬و ‪ ۲‬اين معاهده، براي توسعه تحقيقات، توليد و استفاده از انرژي هسته‌اي براي مقاصد صلح آميز بدون تبعيض

۳‬ـ ابراز نگراني عميق نسبت به بسياري از گزارش‌هاي مديركل ‪ IAEA‬و قطعنامه‌هاي شوراي حكام ‪ IAEA‬مربوط به برنامه هسته‌اي ايران، كه توسط مدير - كل ‪ IAEA‬به شورا گزارش شده است، از جمله قطعنامه ‪ GOV/2006/14‬شوراي حكام ‪IAEA‬

-4با ابراز نگراني عميق از اينكه گزارش ‪ ۲۷‬فوريه مديركل ‪/15) IAEA‬ ‪ (GOV/2006‬شماري از مسائل و نگراني هاي بجا مانده در خصوص برنامه هسته‌اي ايران را فهرست كرده، از جمله موضوعاتي كه مي‌تواند بعد نظامي هسته‌اي داشته باشد، و اين‌كه ‪ IAEA‬ناتوان از نتيجه‌گيري در اين رابطه است كه هيچ ماده يا فعاليت هسته‌اي اعلام نشده‌اي در ايران وجود ندارد.

‪5ـ با ابراز نگراني عميق از گزارش ‪ ۲۸‬آوريل ‪ ۲۰۰۶‬مديركل ‪/27) IAEA‬ ‪ (GOV/2006‬و يافته‌هاي آن، از جمله اينكه، پس از بيش از سه سال تلاش آژانس براي آشكار سازي در خصوص تمام ابعاد برنامه هسته‌اي ايران، شكاف موجود در اطلاعات مربوط به اين امر كماكان مساله‌اي نگران‌كننده است.

۶ـ ‬با ابراز نگراني عميق از اينكه ايران گامهاي مقرر شده بوسيله شوراي حكام ‪ IAEA‬كه مورد تاكيد شورا در بيانيه ‪ ۲۹‬مارس آن قرار گرفته و براي اعتماد سازي ضروري مي‌باشند، را بر نداشته است، و بخصوص تصميم ايران به از سرگيري فعاليتهاي مربوط به غني سازي، از جمله تحقيق و توسعه، توسعه اخير آن و اعلام در خصوص چنين اقداماتي، و ادامه تعليق همكاري با ‪ IAEA‬بر اساس پروتكل الحاقي

7ـ ‬نگران از خطرات اشاعه ناشي از برنامه هسته‌اي ايران، با علم به تهديد صلح و امنيت بين‌المللي و مسئوليت‌هاي شورا در اين رابطه، و مصمم به جلوگيري از وخامت بيشتر اين وضعيت
۸‬ـ با اقدام تحت فصل هفتم منشور ملل متحد، موارد ذيل درخواست مي‌شود (بندهاي اجرايي)

1ـ ‬از ايران مي‌خواهد كه بدون تاخير گامهاي مقرر شده از سوي شوراي حكام در قطعنامه ‪ GOV/2006/14‬آن كه براي ايجاد اعتماد در زمينه استفاده منحصرا صلح آميز از برنامه هسته‌اي و حل مسائل باقي مانده ضروري مي‌باشند را بردارد
‪۲‬ـ تصميم مي‌گيرد، در اين رابطه كه ايران بايد همه فعاليتهاي فرآوري و مرتبط با غني سازي، از جمله تحقيق و توسعه را تعليق نموده، بنحوي كه مورد راستي آزمايي ‪ IAEA‬قرار گيرد و ساخت رآكتور آب سنگين را تعليق نمايد، ‪

3ـ معتقد است كه چنين تعليقي، همراه با پايبندي راستي آزمايي شده از سوي ايران در رابطه با الزامات مقرر از سوي شوراي حكام ‪ IAEA‬به يك راه حل ديپلماتيك و مذاكره شده كمك مي‌كند تا تضمين كند كه برنامه هسته‌اي ايران صرفا براي مقاصد صلح آميز است و بر آمادگي جامعه بين‌المللي براي فعاليت مثبت در رابطه با چنين راه حلي كه ضمنا به نفع عدم اشاعه هسته‌اي در جاهاي ديگر است، تاكيد مي‌نمايد

۴‬ـ از همه دولتها مي‌خواهد مراقب باشند كه از انتقال اقلام، مواد، ابزار و فناوري كه مي‌تواند در فعاليتهاي مرتبط با غني‌سازي، فرآوري و برنامه‌هاي موشكي ايران بكار رود، جلوگيري نمايند،

5ـ ‬قويااز نقش شوراي حكام ‪ IAEA‬حمايت نموده و از مديركل ‪ IAEA‬و دبير خانه آن براي تلاشهاي فني و بي‌طرفانه مستمرشان براي حل مسائل باقي مانده در ايران تقدير كرده و آنرا ترغيب نموده، بر ضرورت ادامه فعاليت ‪ IAEA‬جهت حل تمامي مسائل باقي مانده مربوط به برنامه هسته ايران تاكيد كرده، و از ايران مي‌خواهد تا بر اساس مقررات پروتكل الحاقي عمل نموده و همه اقدامات شفاف سازي را كه ‪ IAEA‬ممكن است در حمايت ازتحقيقات جاري‌اش درخواست نمايد ، اجرا كند.

6ـ ‬در (مدت ضرب الاجل هنوزمشخص نشده است) روز از مدير كل ‪ IAEA‬در خصوص فرايند پايبندي ايران با اقدامات مقرر شده از سوي شوراي حكام ‪ IAEA‬و تصميمات فوق گزارشي را به شوراي حكام ‪ IAEA‬و به طور موازي به شوراي امنيت براي رسيدگي درخواست مي‌كند.

7ـ ‬قصد خود مبني بربررسي اقدامات بيشتري، كه ممكن است براي تضمين پايبندي با اين قطعنامه ابراز داشته و تصميم مي‌گيرد كه چنانچه اقدامات اضافي ديگري لازم باشد، بررسي بيشتر آنها ضرورت دارد.

8ـ ‬خاطر نشان مي‌نمايد كه پايبندي كامل راستي آزمايي شده از سوي ايران كه مورد تاييد شوراي ‪ IAEA‬مي‌باشد، از نياز به چنين گامهاي بيشتري ممانعت مي‌نمايد.

9ـ ‬تصميم مي‌گيرد كه موضوع را كماكان تحت بررسي داشته باشد.

http://www.baztab.ir/news/38538.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 14:19  توسط رضا  | 



اردشير زاهدي، وزير امور خارجه ايران در دوره شاه در سال‌هاي 1966 تا 1973 كه به نمايندگي از كشورش در سال 1968 پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي را امضا كرد، در مصاحبه با راديو بين‌المللي فرانسه تاكيد كرد كه دستيابي به فناوري هسته‌اي حق مسلم ايران است.

به گزارش فارس به نقل از پايگاه اينترنتي راديو بين‌المللي فرانسه، اردشير زاهدي، كه در زمان رژيم شاه در فاصله سال‌هاي 1966 تا 1973، وزير امور خارجه ايران بود و به نمايندگي از كشورش در سال 1963 پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي (NPT) را امضاء كرد، در مصاحبه با اين راديو تاكيد كرد كه دستيابي به فناوري هسته‌اي حق همه كشورهاي امضا كننده پيمان منع گسترش هسته‌اي است.

زاهدي در پاسخ به اين سؤال كه فكر داشتن برنامه هسته‌اي چه زماني در ايران مطرح شد، گفت: اين فكر به دهه 50 بر مي‌گردد، زماني كه ايران به داشتن انرژي هسته‌اي علاقه مند شد كه البته در آن زمان، اين برنامه در حد تحقيقات دانشگاهي و محدود بود.

اردشير زاهدي در همين خصوص افزود، در سال 1956 شاه سفري رسمي به هند كرد كه در خلال اين سفر مقامات دهلي نو از شاه براي دعوت از تاسيسات هسته‌اي اين كشور دعوت كردند. اين سفر كه من نيز در آن حضور داشتم، شاه را به گسترش فناوري صلح‌آميز هسته‌اي در ايران تشويق كرد. چند سال بعد نيز به همراه شاه از تاسيسات هسته‌اي آلمان ديدن كرديم كه به دنبال آن مذاكرات همكاري و مشاركت با اين كشور آغاز شد. در همان دوره، از تأسيسات و برنامه‌هاي هسته‌اي روس‌ها نيز بازديد به عمل آورديم.

زاهدي درباره اهداف واقعي ايران از داشتن چنين برنامه در آن زمان گفت: هدف ايران، يافتن يك منبع انرژي بود كه بتواند جايگزيني براي نفت باشد . زيرا شاه معتقد بود با اين روند استخراج نفت، ايران روزي مجبور خواهد شد آن را براي نيازهاي خود خريداري كند. او قصد داشت براي توليد انرژي به فناوري صلح‌آميز اتمي متوسل شود و از نفت تنها در ساخت محصولاتي كه ارزش بيشتري دارند، استفاده شود. او تصريح كرد، هدف برنامه هسته‌اي ايران نظامي نبود. اما با اين حال، كاملاً بديهي است زماني كه فناوري صلح آميز هسته‌اي به دست مي‌آيد، مرحله نظامي آن نيز قهرا در پي خواهد آمد. يعني اگر كشوري مهارت‌هاي اساسي اين فناوري را به دست آورد، گسترش و توسعه آن نيز خود به خود حاصل خواهد شد. البته اين روند كمي آهسته و طولاني است، اما به هرحال با ادامه كار به دست خواهد آمد. او در اين خصوص تاكيد مي‌كند كه اگر انرژي نظامي هسته‌اي تحت نظارت‌هاي بين المللي به دست آيد، ديگر مشكلي پيش نخواهد آمد.

وي در تاييد سخنان خود مورد اسرائيل‌، هند و پاكستان را پيش مي‌كشد كه هرگز پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي را امضا نكردند، ولي امروز در زمره قدرت‌هاي اتمي به حساب مي‌‌آيند و اين مصداق بارز سياست يك بام و دو هوا در دنياست كه منصفانه نيست.

زاهدي در بخش ديگر از سخنان خود در همين رابطه افزود، از آنجايي كه كاملاً مطمئن هستم كه دستيابي به اين انرژي حق مسلم ايران است، از اين طرف هم فكر مي‌كنم تنها راه حل اين مسئله گفتگو و مذاكره است.

زاهدي در پاسخ به اين سئوال نيز كه اگر دستيابي به فناوري هسته‌اي به راحتي به توان نظامي اتمي منجر مي‌شود، پس مي‌توان گفت كه غربي‌ها بايد صبر كنند تا يك روز ايران به سلاح اتمي دست يابد و در همين خصوص، چگونه مي‌توان نگراني‌هاي امروز آنها را توجيه كرد، گفت:« هند و پاكستان كه حتي NPT را امضاء نكرده اند، چندين قرارداد مشاركت و همكاري اتمي با غربي‌ها امضا كرده اند و اين درحالي است كه اين دو كشور سالهاست كه با يكديگر اختلاف دارند. اما اينكه اكنون مي‌بينيم آمريكا برنامه هسته‌اي ايران را خطرناك مي‌‌داند، جاي تعجب دارد.

زاهدي در بخش ديگر از سخنان خود گفت:« در دهه 70، دو شخصيت آمريكايي به من گفتند كه كشورشان از برنامه نظامي هسته‌اي پاكستان آگاه است كه در واقع آنها با اين گفته، تلويحا به من فهماندند كه ايران هم مي‌تواند چنين برنامه‌اي داشته باشد».

وزير امور خارجه اسبق ايران درباره تنش كنوني در روابط ايران و جامعه بين الملل و اينكه آيا اهداف برنامه اتمي ايران سياست جامعه بين‌الملل را نسبت به خود تغيير داده است، گفت:« زماني كه مسابقه براي توسعه و گسترش فناوري هسته‌اي بين كشورهاي بزرگ صنعتي آغاز شد، آمريكا، آلمان، فرانسه، انگليس و...، هر يك به نوبه خود تلاش مي‌كردند در اين زمينه، با ايران همكاري كنند و اين در حالي بود كه آنها مدام چوب لاي چرخ ما مي‌گذاشتند. درحقيقت، از اينكه ديگران به اين فناوري‌ها دست يابند و قرارداد امضاء كنند، جلوگيري مي‌كردند. يك رقابت بين آنها وجود داشت به طوري كه سريعاً طرح‌هايي را پيشنهاد مي‌دادند و بلافاصله به بيان نقطه ضعف‌هاي طرح‌هاي كشور قبلي مي‌پرداختند. ولي اين مسأله با انقلاب اسلامي در ايران كاملاً تغيير كرد و لحن آنها در قبال اين رژيم حالت شديدي به خود گرفت.

سفير سابق ايران در آمريكا درباره پيامدهاي خروج ايران از «NPT» گفت: «در ديپلماسي و روابط بين الملل، بايد از بيان اظهارات ناسنجيده خودداري كرد. گفتگو، مذاكره و خلوص نيت هميشه اساس ديپلماسي را تشكيل مي‌دهد. اما از اين گذشته، هيچ چيز نمي تواند ايران را از خارج شدن از اين پيمان باز دارد. زيرا كشورهايي كه حتي اين پيمان را امضاء نكرده اند، به راحتي برنامه هسته‌اي خود را ادامه مي‌دهند.»

زاهدي درباره حمله نظامي به ايران و آيا اين‌كه وي به چنين حمله‌اي اعتقادي دارد يا خير نيز گفت:« حمله نظامي به ايران وضعيت را وخيم تر خواهد كرد و بار ديگر اين مردم ايران خواهند بود كه بهاي سنگين آن را خواهند پرداخت و از طرفي، در اين حالت مي‌توان گفت كه جنگ در واقع عليه يك كشور ديگر آغاز شده است كه اين با حقوق بين الملل مغايرت دارد.»

وي در ادامه در اين باره افزود، شرايط ژئوپليتيكي ايران شبيه عراق و افغانستان نيست و اين جنگ نتيجه عكس خواهد داد. يعني اوضاع در خاورميانه را وخيم تر خواهد كرد و صلح در منطقه و در آسيا را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

وي در پايان مصاحبه خود در پاسخ به اين سؤال كه آيا اين ماهيت جمهوري اسلامي نيست كه براي غربي‌ها ايجاد مشكل مي‌كند؟ اگر حكومت تهران يك حكومت دموكراتيك بود، يا اينكه شاهد تغيير رژيم بوديم، آيا باعث نمي شد كه در رفتار اين كشور نسبت به جامعه بين‌الملل تغييري حاصل شود، نيز گفت:« ابتدا بايد بگويم كه تغيير رژيم بايد توسط ايراني‌ها صورت گيرد، چه ايراني‌هاي داخل كشور و چه خارج از كشور و از طرفي اگر رژيم با حمله نظامي بيگانگان تغيير كند، وضعيت از امروز نيز بدتر خواهد شد، زيرا مردم ايران، چه مخالف و چه موافق با حكومت، حمله نظامي بيگانگان را بر نمي تابند. ازطرف ديگر، مطمئن نيستم كه در صورت تغيير حكومت، جامعه بين الملل حاضر شود تا به ايران اجازه استفاده از فناوري هسته‌اي را بدهد. پس فكر مي‌كنم كه غربي‌ها واقعا در اين مورد خاص، تزوير و رياكاري مي‌كنند.

بيان چنين اظهاراتي حاكي از آن است كه حتي ايرانياني كه در تحكيم پايه‌هاي رژيم شاه و در كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 نقش چشمگيري داشته اند، برحق ملت ايران در داشتن فناوري هسته‌اي تاكيد دارند. اين اظهارات همچنين برخورد دوگانه غرب با ايران قبل و بعد از انقلاب اسلامي را نشان مي‌دهد.

http://www.baztab.ir/news/38520.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 13:45  توسط رضا  | 

 دكتر محسن امين‌زاده
دلايل زيادي حكايت از آن دارد كه امسال مرحله‌ي حساسي در مسير روابط ايران و آمريكا خواهد بود، شرايط بحراني روابط ايران و آمريكا روند گذشته را طي نخواهد كرد و اين بحران به سرانجامي جز وضعيت كنوني خواهد رسيد. خوشبين‌ها به حل بحران و آغاز ارتباطات اوليه ميان دو كشور مي‌انديشند و بدبين‌ها، اوج‌گرفتن بحران و مراحل حادتري از مواجهه‌ي دو كشور را بسيار محتمل مي‌دانند. اما هردو براين نظر اتفاق دارند كه با توجه به همه‌ي عواملي كه بر روابط تأثير مي‌گذارند، ادامه‌ي وضع فعلي در روابط دو كشور ممكن نخواهد بود.
مدت‌هاست خوشبين‌ها انتظار دارند كه بحران روابط ايران و آمريكا در آغاز دولت جديد به مراحل مناسب‌تري برسد. آنان پيش‌بيني مي‌كردند كه با استقرار دولت‌هاي تندرو درايران و آمريكا و يك‌دست شدن حاكميت درايران، زمينه‌ي يافتن راه‌حلي براي مهم‌ترين مسأله‌ي سياست خارجي ايران پيدا خواهد شد. استنباطشان اين بود كه چون دولت جديد، رابطه‌ي تنگاتنگي با گروه‌هاي فشار مخالف رابطه‌ي با آمريكا دارد، خواهد توانست آنان‌را براي تلطيف روابط با آمريكا باخود همراه كند. پيش‌بيني آن بود كه دولت جديد در ادبياتش تند و راديكال باشد، اما به‌سمت گفت‌وگو با آمريكا برود. آنان ماه‌هاست كه منتظرند ببينند كي و در چه شرايطي تبليغات راديكال نسبت به آمريكا، به ايجاد زمينه‌ي گفت‌وگو متمايل خواهد شد. هنگامي‌كه ايران در پاسخ به درخواست سفير آمريكا در عراق بي‌درنگ با مذاكره با آمريكا موافقت كرد؛ استنباطشان اين بود كه لحظه‌ي مورد انتظار فرا‌رسيده و قرار است درپس مذاكره با عراق خيلي مسايل ديگر هم رفع و رجوع شود.
عده‌اي پيش‌تر هم مي‌روند و معتقدند شرايط سياسي ايران اقتضا مي‌كند كه مسؤولان كشور هنگامي به مذاكره با آمريكا روي آورند كه چاره‌اي جز مذاكره وجود نداشته باشد و شرايط آن‌قدر جدي باشد كه حتي گرو‌ه‌هاي فشار بيگانه‌ستيز نيز به ضرورت آن برسند. آنان با همين استدلال فكر مي‌كنند اگر قبل از آغاز گفت‌وگوهاي جدي‌تر شوراي امنيت سازمان ملل، شرايط مذاكره با آمريكا فراهم نشود؛ ايران در كنار مباحث شوراي امنيت به گفت‌وگو با آمريكا خواهد نشست. خوشبين‌ها معتقدند كه هرچند در دو كشور طبل جنگ به‌صدا درآمده است. اما در پس اين سروصدا طرفين كار خودشان را انجام مي‌دهند.‌
بدبين‌ها هم معتقدند كه شرايط داخلي آمريكا و ايران به‌شكلي است كه طرفين به راه‌حل‌هاي سياسي بسنده نخواهند‌كرد و اين تغيير وضعيت نيازمند يك شوك واقعي است. آنان احتمال درگيري محدود و تحميل فشاري سنگين به ايران از سوي آمريكا را جدي مي‌دانند. آنان فكر مي‌كنند كه طبل جنگي كه در دو كشور به‌صدا درآمده است. در شرايط عادي مانع تغيير موضع راديكال هر يك از دو طرف خواهد بود.
در اين نوشتار تلاش خواهد شد كه وضعيت بحراني روابط ايران و آمريكا مرور شود و به‌خصوص چند فراز كه تأثير مهمي بر روابط دو كشور گذاشته است مورد بررسي قرار گيرد و سپس چشم‌انداز اين بحران ترسيم شود.
‌طبعاً پاسخ به اين سؤال كه ‌"آمريكا مي‌خواهد با ايران چه كند؟‌" براي يافتن اين چشم‌انداز كافي نيست. كليد بسياري از مسايل دردست ايران است و براي يافتن اين چشم‌انداز بايد به اين سؤال نيز پاسخ گفت كه ايران مي‌خواهد چه كند؟ دولت ايران همچون دولت آمريكا، مي‌تواند بحران‌ها را تشديد كند، همچنان‌كه گاه در ماه‌هاي گذشته چنين كرده است؛ يا بحران را كنترل كند، همچنان‌كه درسال‌هاي گذشته چنين كرده است. درمرور فرازهاي روابط خواهيم ديد كه تندروها در آمريكا و ايران، در همه‌ي سال‌هاي گذشته و به‌خصوص در هشت سال دولت آقاي خاتمي، به‌عنوان نيروي درون حاكميت يا گروه فشار، حفظ و تداوم بحران روابط ايران و آمريكا را وظيفه‌ي خود دانسته و هرگز اجازه نداده‌اند كه ديگران سرانجامي سودمند براي اين بحران بيابند. آنان در تشديد فضاي بحراني به يكديگر كمك كرده‌اند و به‌طرز عجيبي هرگاه كه تندروهاي يك‌طرف كم آورده‌اند، تندروهاي طرف ديگر وارد كار شده، به مدد آن‌ها شتافته و با حركتي غير‌منتظره از فرونشستن شعله‌هاي بحران جلوگيري كرده‌اند. اكنون براي اولين‌بار در دوطرف ماجرا، تندروها نشسته‌اند و مسؤوليت اداره‌ي كشور را خود برعهده دارند. اين‌كه آيا آنان همچنان در حادتر‌شدن شرايط به يكديگر كمك خواهند كرد يا اين‌بار دركاهش بحران همراه يكديگر خواهند شد، سؤالي است كه درجست‌وجوي پاسخ آن هستيم. ‌ ‌
پيشينه‌ي تاريخي بحران روابط ايران و آمريكا: ‌ ‌
از يك نگاه‌، سابقه‌ي شكل‌گيري بحران روابط ايران و آمريكا عمري بيش از جمهوري اسلامي ايران دارد و به پيشينه‌ي تاريخي روابط آمريكا با رژيم گذشته و حمايت‌هاي آمريكا از رژيم شاه و عناد اين ابرقدرت نسبت به حركت‌هاي ملي و ديني در ايران باز مي‌گردد. ساقط‌كردن دولت ملي دكتر مصدق و كمك به رژيم شاه براي سركوب مخالفانش، درصدر اين مشكلات تاريخي قراردارد. بعد از انقلاب اسلامي هم مسأله‌ي اشغال سفارت آمريكا براي آمريكاييان تلخ بوده است و همچنان، درمورد آن در آمريكا سخن گفته مي‌شود‌. مذاكرات پنهاني مك فارلين با ايران و فاش‌شدن آن توسط ايرانيان و تحقير دولت ريگان نيز بخش ديگري از تحولات تاريخي بعد از انقلاب است كه براي سال‌ها راه مذاكره با آمريكا را بست. طبعاً همه‌ي اين سوابق تاريخي، جايگاه و اهميت خود را دارند ولي براي روشن‌شدن بحران روابط امروز ايران و آمريكا، تحليل تاريخي كارساز نيست و بايد به عوامل و پديده‌هايي توجه كرد كه وضعيت كنوني روابط ايران و آمريكا را ساخته‌اند. ايران تنها كشوري نيست كه تاريخش آكنده از دخالت‌هاي بيگانه و از جمله آمريكاست و آمريكا تنها كشوري نيست كه تاريخ آكنده از دخالت‌هاي بيگانه در ايران، نمايش‌گر توطئه‌ها و جنايات آنان است، كشورها در مسير توسعه و پيشرفت‌شان درباره‌ي همه‌چيز از جمله رابطه با كشورهاي مداخله‌گري مانند آمريكا تصميم گرفته‌اند و براساس منافع ملي خود عمل كرده‌اند و ايران نيز علي‌رغم همه‌ي دل‌تنگي‌ها و دل‌مشغولي‌هاي تاريخي، رابطه با كشورهايي را پذيرفته است كه دخالت‌ها و جناياتشان در تاريخ ايران كم‌تر از آمريكا نبوده است. ايران اگر بنا بود پرونده‌ي كشورهاي مختلف را درجنگ تحميلي بگشايد شايد هيچ كشور مؤثري براي دوستي باقي نمي‌ماند، اما چنين نكرد و با درك منافع ملي، عملكرد بسياري از كشورها در دوران جنگ را بايگاني نمود. ‌ ‌
مسلماً پديده‌هاي تاريخي بي‌تاثير نيستند، اما مسايل امروز ايران و آمريكا خيلي بيش از آن‌كه به تاريخ مربوط باشد به جهان بعد از جنگ سرد‌، روابط كشورها در دوران جديد و تمايل دو كشور به داشتن دشمن خارجي مربوط است. روابط بحراني كنوني ايران و آمريكا را بايد در ذيل تحولات مهمي چون فروپاشي اتحاد شوروي، عملكرد دولت كلينتون در آمريكا و دولت آقاي خاتمي درايران، حاكم‌شدن نومحافظه‌كاران در آمريكا و عملكرد آن‌ها در جهان، عمليات تروريستي يازده سپتامبر سال 2001 ميلادي، تغيير دولت درايران و شيوه‌ي عمل دولت جديد ايران تعريف و تحليل نمود. ‌ ‌
موضوعات مشترك ايران و آمريكا به‌ روايت دولت كلينتون: ‌ ‌
با اظهارات رييس‌جمهور اصلاح‌طلب ايران، آقاي خاتمي درسال 1376 بار ديگر و پس از يك دوره‌ي شديداً بحراني در روابط دو كشور، فضاي بسيار مثبتي براي كاهش مشكلات دو كشور به‌وجود آمد. با مواضع دولت جديد ايران، دولت كلينتون كه تندترين تدابير قانوني را عليه ايران پس از انقلاب اسلامي اتخاذ كرده بود، به‌كلي منفعل شد و آمادگي خود را براي كاهش مشكلات دو كشور نشان داد. كمپاني‌ها و بازرگانان آمريكايي حتي منتظر تعيين تكليف تحريم‌هاي اقتصادي دولت كلينتون نماندند و عازم ايران شدند تا زمينه‌هاي جديد همكاري را جست‌وجو كنند. اما حمله‌ي مسلحانه‌ي عده‌اي از تندروهاي مخالف حل بحران روابط ايران و آمريكا به اتوبوس حامل هيأت بازرگانان آمريكايي در تهران، به‌سرعت نشان داد كه دست خاتمي براي حل بحران روابط با آمريكا بسته‌تر از آن است كه انتظار مي‌رفت. هيچ‌كس به‌خاطر اين اقدام مخرب، مجازات نشد و سال‌ها بعد عاملان اين حادثه مورد تمجيد هم قرار گرفتند. گروه‌هاي فشار نشان دادند كه اگر دولت در حل مشكلاتش با آمريكا سريع‌تر حركت كند، آنان قادرند بحران‌هايي را پديد آورند كه همه‌ي سياست خارجي دولت را به چالش بكشد و همه‌ي فرصت‌هاي دولت اصلاحات را درصحنه‌ي بين‌المللي مخدوش نمايد. ‌ ‌
در ماه مارس سال 2000 ميلادي، خانم آلبرايت وزير خارجه‌ي وقت آمريكا در سخنراني مشهورش در شوراي روابط ايران و آمريكا، محورهايي از مسايل مورد علاقه و زمينه‌هاي همكاري ميان دوكشور را برشمرد. او به مواردي چون صلح و امنيت درخليج فارس، توسعه‌ي اقتصادي منطقه، رژيم عراق، رژيم طالبان و شرايط افغانستان، مبارزه با مواد مخدر، تلاش براي حل بحران آذربايجان و ارمنستان، تلاش براي حفظ ميراث فرهنگي و بناهاي تاريخي، همكاري در زمينه‌ي حفاظت محيط‌زيست و موارد بيش‌تري از اين دست اشاره نمود. هرچند سخنراني خانم آلبرايت مثبت‌ترين موضع‌گيري علني يك مقام عالي‌رتبه‌ي آمريكا درباره‌ي ايران پس از انقلاب اسلامي بود و نوعي ابراز تأسف درباره‌ي رفتار آمريكا عليه دولت ملي مصدق نيز در آن درج شده بود، اما درعين‌حال اين سخنراني چندان نكته‌ي مثبت نداشت كه به‌تنهايي منشأ تحولي مهم در روابط دو كشور شود. دوطرف مي‌توانستند آن‌را آغازي براي گشايش درهاي بسته تلقي نمايند اما دراين حد هم اين سخنراني كارساز نشد. واكنش دولت ايران تا آن حد سرد بود كه مشوق اقدامات بيش‌تري از اين دست از سوي دولت كلينتون در آمريكا نشد؛ چيزي كه بيل كلينتون و مادلين آلبرايت بعدها چندبار به آن اشاره كردند. در واكنش به اين سخنراني، توجه افكار نخبگان ايران بيش‌تر معطوف به اظهار تأسف آلبرايت درباره‌ي كودتا عليه مصدق در ايران شد و در آن زمان كم‌تر به مسايل مشترك مورد تأكيد خانم آلبرايت در سياست خارجي دوكشور در منطقه‌ي خاورميانه توجه شد و عملاً اين جنبه از اظهارات، منجر به واكنش سريعي از سوي ايران نشد. اما در سال‌هاي پس از آن، ايران عملاً با آمريكا برسر حداقل دو مسأله‌ي اصلي‌تر مورد اشاره‌ي آلبرايت؛ يعني افغانستان و عراق البته غالباً غيرمستقيم همكاري نمود. در زمينه‌هايي چون بحران قره‌باغ، مبارزه با مواد مخدر و حفظ ميراث فرهنگي نيز همكاري‌هايي صورت گرفت.‌
در اين دوره، دولت ايران اجازه نيافت كه از همه‌ي فرصت‌هاي دولت دوره‌ي كلينتون براي تأمين منافع ملي كشور بهره‌مند شود و كاهش مشكلات به مسايل خاصي محدود شد و عملاً فشار به ساير كشورها براي جلوگيري از همكاري آنان با ايران رو به كاهش نهاد، اما راه‌حلي براي مشكلات اصلي روابط ايران و آمريكا جست‌وجو نشد. همچنان‌كه كه خواهيم ديد، دولت خاتمي اجازه يافت تا برسر افغانستان و عراق با آمريكا به گفت‌وگو بنشيند و حتي با نوعي همكاري غيرمستقيم بر سر اين كشورها موافقت شد اما از مذاكره برسر رفع مشكلات توسعه‌ي ملي ايران و از جمله تحريم‌ها عليه ايران منع شد. پاسخ عده‌اي به اين سؤال كه چرا دولت آقاي خاتمي اجازه نيافت از فرصت‌هايي كه براي كاهش بحران روابط ايران و آمريكا به‌دست آورده بود استفاده كند و اين فرصت‌ها را به منافع ملي و كاهش موانع توسعه در ايران تبديل نمايد، اين است كه در ايران، گروهي آمادگي نداشت كه بزرگ‌ترين مشكل سياست خارجي و حتي روابط اقتصادي خارجي ايران در دوره‌ي رياست‌جمهوري آقاي خاتمي حل شود. ‌ ‌
تندروهاي آمريكايي و فرصت يازده سپتامبر: ‌ ‌
عمليات تروريستي يازده سپتامبر سال 2001 در نيويورك، فرصت مهمي به نو‌محافظه‌كاران آمريكا داد تا بخش‌هاي مهمي از برنامه‌هاي افراطي خود را توجيه‌پذير نمايند. اين جريان سياسي كه در پي گسترش نظامي‌گري در جهان بود، به‌خوبي از اين فرصت بهره‌مند شد و تهاجم به افغانستان و عراق را ساماندهي كرد، حضور نظامي خود را در خاورميانه گسترش داد و دخالت‌هايي بيش از گذشته را در مسايل امنيت بين‌المللي طراحي و دنبال كرد.
قبلاً هم گفته شده است كه يك مشكل مهم آمريكا در ميانه‌ي همه‌ي تبليغات و شادي و سرور پس از فروپاشي اتحاد شوروي، كاهش توجيه نظامي‌گري آمريكا بود. با از بين رفتن دشمن اصلي آمريكا، برنامه‌هاي جاه‌طلبانه‌ي نظامي اين كشور دچار اختلال جدي شده بود و جناح نظامي‌گراي آمريكا و به‌تبع آن، صاحبان صنايع نظامي آمريكا دچار مشكل جدي شده بودند. از سال 1985، بودجه‌ي نظامي آمريكا رو به كاهش نهاده بود. اين كاهش تا سال 1996 به 35 درصد رسيد و كم‌تر از سه درصد درآمد ناخالص ملي شد كه كم‌ترين سهم بودجه‌ي نظامي از سال 1940 محسوب مي‌شد.
‌در سال 1996 كاسپار واين برگر، وزير دفاع هشت‌ساله‌ي دولت ريگان، دركتاب جنگ‌هاي آينده‌ي آمريكا ‌ ‌مدعي شد كه فروپاشي اتحاد شوروي دليل قانع‌كننده‌اي براي كاهش نيروهاي نظامي آمريكا نيست و حتي اگر آمريكا مشكل اقتصادي هم داشته باشد، بايد بودجه‌ي نظامي خود را به‌صورت فزاينده بالا ببرد. وي و همفكران نومحافظه‌كارش‌ براين باور بودند كه رساندن بودجه‌ي نظامي در دوره‌ي كلينتون به 3 درصد توليد ناخالص داخلي ضربه‌اي اساسي به‌قدرت دفاعي آمريكا و ساختار امنيت ملي آمريكا وارد كرده است. بايستي بودجه‌ي نظامي آمريكا از مرز 4 درصد توليد ناخالص ملي آمريكا نيز گذشته و به مرز 5 درصد يعني حدود 500 ميليارد دلار برسد. ‌ ‌
عامل مهمي كه چنين تفاوت ديدگاهي را در ميان رهبران آمريكا شكل داده بود بحران هويت ناشي از حذف دشمن قدرتمند دوران جنگ سرد بود. خانم رايس وزيرخارجه‌ي آمريكا، اين مشكل را در سال 2000 در مقاله‌اي در مجله فارين افيرز توضيح داد. او نوشت: "با نبود قدرت شوروي در برابر آمريكا، براي آمريكا تعريف منافع ملي بسيار مشكل شده است."‌ ‌در حقيقت مشكل استراتژيك آمريكا ابزار رهبري جهان در دوران بعد از جنگ سرد بود. در دوره‌ي جديد همچنان آمريكا سلطه‌ي نظامي كاملي درجهان داشت؛ ولي به‌دليل حذف دشمن مشترك و كاهش احساس نياز به توان نظامي بسيار بالا، مزيت عالي نظامي آمريكا عملاً ارزش و كاربرد استراتژيك خود را از دست مي‌داد و توانايي عالي نظامي، جايگاه ويژه‌اي براي اَبَر قدرت آمريكا ايجاد نمي‌كرد. اين مشكل به‌طرز چشم‌گيري خود را در رابطه با هويت و ساختار پيمان ناتو نيز نشان داد. در شرايطي كه تمايل به نفي نظامي‌گري در افكار عمومي جهان از جمله در كشورهاي عضو ناتو يك تفكر غالب بود، طبعاً وجود يك پيمان دفاعي كه براي دفاع در مقابل كمونيسم شكل‌گرفته بود معناي خود را از دست داده بود. سال‌ها طول كشيد كه آمريكا بتواند مباحث و اهداف جديدي را براي ناتو به ساير اعضا بقبولاند و عملاً پذيرش واقعي‌تر دو هدف اساسي "مبارزه با تروريسم" و "مبارزه با اشاعه‌ي سلاح‌هاي كشتار جمعي" تنها بعد از حادثه‌ي تروريستي 11 سپتامبر سال 2001 تا حدي ممكن گرديد. ‌ ‌
دراين بحران هويت، تعريف جديدي براي دشمنان فرضي آمريكا مورد توجه همه‌ي دولت‌مردان آمريكايي بود. گزارش سپتامبر سال 1996 سازمان سيا، به ترتيب روسيه را تهديد اول، چين را تهديد دوم، كره‌ي شمالي را تهديد سوم و ايران را تهديد چهارم به‌حساب مي‌آورد. ‌ ‌
و‌اين برگر در همان كتاب، كره‌ي ‌شمالي و چين را طبق سناريوي فرضيِ اول، "ايران" را طبق سناريويِ دوم، "مكزيك" را طبق سناريوي سوم، روسيه را در سناريويِ چهارم و "ژاپن" را در سناريويِ پنجم به‌عنوان دشمنان آينده ترسيم كرده بود.
‌اما تمامي اين بحث‌ها مشكل آمريكا را حل نكرد. در ادامه‌ي اين تلاش، نظريه‌پردازان آمريكايي تلاش كردند كه پديده يا پديده‌هايي را وراي محدوده‌ي خاص جغرافيايي به‌عنوان دشمن خارجي تعريف نمايند؛ اين پديده‌ها همان تروريسم و سلاح‌هاي كشتار جمعي بودند. اما اين تلاش نظريه‌پردازان هم تا يازده سپتامبر سال 2001 بي‌نتيجه ماند. فرضيه‌هاي آنان جدي گرفته نشد، شيوه‌ي مقابله با اين پديده‌ها به‌لحاظ نظامي بي‌معنا تلقي شد و نزد متحدان آمريكا راه به‌جايي نبرد. ‌ ‌
عمليات تروريستي يازده سپتامبر تا آن حد به نو‌محافظه‌كاران و نظاميان آمريكا در رفع اين مشكل كمك كرد كه توجه همه را به سؤال كلاسيك چه كسي از جنايت سود مي‌برد؟‌ ‌معطوف كرد. امروز ترديدي نيست كه عامل عمليات تروريستي نيويورك گروه القاعده بوده است، اما اين سؤال در اذهان ماند كه آيا اين همه فرصت براي نو‌محافظه‌كاران و نظاميان آمريكا در پيش‌بُرد برنامه‌هاي‌شان، به‌صورت اتفاقي و تنها در اثر يك جنايت ديوانه‌وار به‌دست آمده است؟ يك ديدگاه مدعي است كه عمليات يازده سپتامبر غيرمستقيم توسط تندروها در آمريكا حمايت شده و سهل‌انگاري‌هاي سازمان‌هاي اطلاعاتي و امنيتي ايالت‌متحده را هم‌گواه خود مي‌داند. ديدگاه ديگري با پاسخ ساده‌تر مدعي است كه سود بردن از اين حادثه الزاماً به‌معناي آن نيست كه حاكميت آمريكا در ماجرا دست داشته است، زيرا اين حادثه خسارات بسيار سنگيني به حيثيت آمريكا وارد كرده و آسيب‌هاي جدي به اعتماد ملي اين كشور زده است. برابر اين نظر، با يك روايت ساده، سازمان قدرتمند و موفق سياسي و ديپلماسي يك ابرقدرت، پس از اين حادثه، كاري را انجام داده است كه وظيفه‌اش بوده است. يعني بزرگ‌ترين دخالت نظامي بيگانه در داخل سرزمين آمريكا بعد از عمليات ژاپني‌ها‌ در "پرل هاربر" را به‌فرصتي براي سياست مداخله‌گر و برنامه‌ي نظامي حزب حاكم بدل كرده است. ‌ ‌
‌تأمل بيش‌تر در مسأ‌له نشان مي‌دهد كه بعد از آمريكا هيچ كشوري به اندازه‌ي ايران از تحولات پس از يازده سپتامبر سود نبرده است. ايران به موقعيت مهمي رسيده و به آرزوهايي دست‌يافته است كه هرگز تحقق آن‌را با امكانات خود و دوستانش در منطقه ممكن نمي‌دانسته است. در اين مورد بيش‌تر بررسي خواهيم كرد، اما به‌طوركلي مي‌توان گفت كه حادثه‌ي يازده سپتامبر و تحولات پس از آن ايران را به‌قدرت بلا‌منازع منطقه‌ي غرب آسيا بدل‌كرد. ‌ ‌
‌در اين دوره، سياست خارجي دولت آقاي خاتمي به‌خوبي به‌وظيفه‌ي خود عمل كرد و از شرايط خطرناك و تهديد‌آميزي كه مي‌توانست كشور را در معرض تهاجم ابرقدرت خشمگين آمريكا قراردهد، براي منافع ملي و امنيت ملي كشور بهره‌گرفت و از وضعيت بحراني ناشي از حمله‌ي آمريكا به منطقه براي رسيدن به فرصت‌هاي بزرگي در افغانستان و عراق و به‌طور كلي منطقه استفاده كرد و امنيت ملي و منافع ملي ايران را ارتقا بخشيد؛ چيزي كه به‌نظر مي‌رسد براي تندروهاي آمريكايي بسيار گران بود. ‌ ‌
افغانستان: ‌ ‌
درافغانستان، مسلماً بدون كمك دوستان ايران، حمله‌ي آمريكا سرنوشت متفاوتي پيدا مي‌كرد. آمريكا قادر به جمع‌كردن افغانستان در حين حمله هم نبود و عمليات بي‌هدف و سرگردان آمريكايي‌ها مي‌توانست براي ماه‌ها و شايد سال‌ها ادامه يابد. اما مشكل آن بود كه تنها نظاميان آمريكا در افغانستان سرگردان نمي‌شدند بلكه همراه آنان، مردم افغانستان، رهبران مجاهد افغاني و امنيت ملي ايران در شرق كشور هم سرنوشت ديگري مي‌يافت. برسر چه‌گونگي عمل در افغانستان، در ايران و آمريكا اختلاف‌نظر وجود داشت. در ايران عده‌اي بر اين اعتقاد بودند كه نبايد كمك كرد تا آمريكا زودتر پيروز شود، زيرا بعداً به‌سراغ ايران خواهد آمد. خوشبختانه، اين‌عده در اقليت بودند و دشمني‌هاي خطرناك طالبان و القاعده برعليه ايران و شيعيان منطقه، آنان‌را متوجه خطرات تداوم نابه‌ساماني و ناامني در افغانستان مي‌كرد. در آمريكا هم برسر همكاري با ايران، ميان تندروها و وزارت خارجه‌ي آمريكا اختلاف‌نظر جدي وجود داشت. تندروها به رهبري پنتاگون معتقد بودند كه آمريكا نبايد با كمك دوستان ايران پيروز شود. آنان از مجاهدين افغانستان تصويري به‌شدت منفي عرضه مي‌كردند و اين باور را القا مي‌نمودند كه آنان هم روي ديگر سكه‌ي طالبان و القاعده هستند. چند هفته طول كشيد تا نظاميان آمريكايي زير بار همكاري با مجاهدين افغانستان يعني بهترين دوستان ايران در افغانستان رفتند. حملات بي‌سرانجام و كور هوايي آمريكايي‌ها در اين چند هفته در افغانستان، كم‌ترين تأثيري روي حاكميت تروريست افغانستان نداشت و نظاميان آمريكايي عملاً مورد تمسخر تروريست‌ها واقع مي‌شدند. بعد از چند هفته با فشار وزارت خارجه‌ي آمريكا، پنتاگون به همكاري با مجاهدين محاصره شده در شمال افغانستان تن‌داد. با شروع اين همكاري، رژيم طالبان ده روز هم دوام نياورد و مجاهدين افغاني، حتي بدون موافقت آمريكاييان وارد كابل شدند. آمريكا سه سال قبل از فروپاشي طالبان، دولت ايران تصميم بزرگي گرفت و علي‌رغم فشار افكار عمومي و بعضي جريان‌هاي تندرو در ايران بعد از ترور ديپلمات‌هاي ايراني در افغانستان وارد باتلاق برخورد نظامي با طالبان و القاعده در افغانستان نشد. مسلماً اگر ايران با طالبان برخورد مي‌كرد، سرنوشت تمامي تحولات سياسي منطقه به شكل ديگري رقم مي‌خورد و ايران به موردي تحقير شده به‌دست عده‌اي تروريست در افغانستان بدل مي‌گرديد. تصميم ايران به تشويق دوستانش در افغانستان براي استفاده از فرصت حمله‌ي آمريكا به افغانستان، همكاري براي ساقط‌كردن رژيم طالبان و به‌دست گرفتن قدرت نيز به‌همان اندازه بزرگ و دقيق بود. ‌ ‌
امروز در افغانستان بهترين دوستان ايران حاكم هستند. عمده‌ي دولت و بخش عمده‌ي كرسي‌هاي پارلمان افغانستان در اختيار دوستان ايران است. علي‌رغم مشكلات زيادي كه آنان در افغانستان دارند، ايران كم‌تر از هرزمان در سه دهه‌ي گذشته، نسبت به تهديد و ناامني درمرزهاي شرقي‌اش نگران است و درواقع آن‌چه در ساختار سياسي افغانستان اتفاق افتاد، بهترين سناريوي قابل‌تصور براي ايران بوده است. البته همچنان وجود نيروهاي خارجي در افغانستان، فعاليت تروريست‌ها و نياز افغانستان به‌وجود نيروهاي خارجي براي تأمين امنيت، مشكلات باقي‌مانده هستند.
دولت اصلاحات اجازه نيافت كه از سياست درست خود در افغانستان استفاده كند و آمريكا را وادار به انعطاف بيش‌تر نسبت به ايران كرده و مجبور كند كه مثلاً تحريم‌هاي عليه ايران را لغو كند يا حداقل كاهش دهد؛ اما ابتكار‌عمل ايران و موقعيت سياسي ايجاد شده براي ايران به‌حدي محكم بود كه همه اميدوار بودند تدريجاً فرصت حل اين مسايل هم فراهم شود. اما اين شرايط دوام چنداني نياورد و تندروها وارد عمل شدند. يك كشتي ظاهراً حامل سلاح‌هاي ايراني براي عرفات دردرون سرزمين‌هاي اشغالي، توسط سرويس‌هاي اطلاعاتي اسراييل و آمريكا كشف شد و جنجال جديدي عليه ايران به‌راه افتاد. اين‌كه چه‌گونه اين سناريو شكل گرفت، روشن نيست؛ اما جناح تندرو در آمريكا و اسراييل سناريو را تكميل كرد. دولت ايران را متهم به ارسال محموله‌ي اسلحه به داخل سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين كردند و مدعي شدند كه ايران از فرصت افغانستان براي گمراه‌كردن ديگران استفاده كرده و به اقدامي بي‌سابقه و افراطي‌تر از هميشه مبني بر ارسال اسلحه به درون سرزمين‌هاي اشغالي دست‌زده است. براساس اين سناريو، جرج بوش رييس‌جمهور آمريكا، ايران را محور شرارت ناميد و راه‌هاي تلطيف روابط براي مدت‌ها بسته شد. ‌ ‌
عراق: ‌ ‌
بعد از افغانستان شرايط در عراق آسان‌تر بود. درسال 1991 در حمله‌ي اول آمريكا به ‌عراق، اين كشور در ميانه‌ي عمليات خود به آن دليل از ادامه‌ي عمليات تا ساقط‌كردن رژيم صدام خودداري كرد كه هيچ انتخابي براي جانشيني صدام نداشت و باور داشت كه صدام حسين هيچ آلترناتيوي جز دوستان ايران ندارد. همسايگان عراق پافشاري كردند كه آينده‌ي بدون صدام، با دخالت‌هاي ايران براي آمريكا خطرناك‌تر است. دخالت‌هاي ايران مانند آن‌چه كيسينجر در كتابش نوشت2، باعث شد تا آمريكا تصميمي اتخاذ كند كه منجر به تداوم حكومت صدام به‌مدت ده سال شد. مأموريت مهم صدام دراين دوره، نقش آفريني در برنامه‌ي مهاردوگانه‌ي آمريكا بود.
بعد از تجربه‌ي افغانستان، تصميم آمريكا براي ساقط كردن رژيم صدام با پذيرش اين اصل همراه بود كه حاكم شدن دوستان ايران را پذيرا شود. آمريكا وارد مذاكره با نزديك‌ترين دوستان ايران در عراق، يعني رهبران تبعيدي از جمله روحانيون شيعه‌ي عراق شد و نهايتاً به رهبري آنان در عراق آينده تن‌داد. در اين مرحله نيز جريان‌هاي مخالف تلطيف روابط ايران و آمريكا مانع از آن شدند كه ايران نقش كامل خود را ايفا نمايد. اخيراً نويسنده‌اي بنام گريس پورتر3‌ ‌در مقاله‌اش از قول فلينت لورت4‌ ‌مدير ارشد مسايل خاورميانه در شوراي امنيت ملي آمريكا نوشته است كه علي‌رغم تلاش پاول و معاونش آرميتاژ، جريان تندروتر در حاكميت آمريكا به رهبري ديك چني، معاون بوش، به آن دليل مانع مذاكرات ايران و آمريكا در ژنو برسر آينده‌ي عراق دركنار مذاكرات مربوط به افغانستان شد كه معتقد بود اين مسأله آنان را مديون ايران‌خواهد‌كرد. اما درعين‌حال، اين شرايط هم مانع تحقق خواسته‌هاي ايران در عراق نشد. آمريكا مذاكرات را با رهبران شيعه‌ي عراق دنبال‌كرد و از همين‌طريق، به‌طور غيرمستقيم ارتباط ادامه يافت؛ اما هم‌چنان‌كه تندروها درآمريكا و ايران مي‌پسنديدند، شرايط طرح مسايل ديگر مبتلابه جمهوري اسلامي ايران فراهم نشد. ‌ ‌
امروز در رأس حاكميت عراق، بهترين دوستان ايران قراردارند و همه‌ي شرايط فراهم است تا براي اولين‌بار درتاريخ عراق، بهترين دوستان ايران مسؤوليت‌هاي اصلي را در حاكميت آينده‌ي عراق دراختيار داشته باشند و حكومتي درعراق مستقر باشد كه تنها شبيه آرزوهاي ديرينه‌ي ايران است. ‌ ‌
تروريسم: ‌ ‌
هرچند برسر تعريف تروريسم و ابعاد آن اختلاف نظر زيادي ميان ايران و آمريكا وجود دارد، اما برسر مهم‌ترين جريان تروريستي در‌گير با آمريكا، يعني القاعده، اختلافي وجود ندارد. جريان فكري افراطي حاكم براين گروه تروريستي و گروه‌هاي متحد آن، تفاوت چنداني ميان ايران و آمريكا قايل نيستند و به‌همان اندازه در كشتن شيعيان احساس تكليف مي‌كنند كه در ترور آمريكاييان اصرار مي‌ورزند. يكي از اولين عمليات‌هاي تروريستي مهم اين گروه، قبل از هرجا در ايران انجام گرفت. انفجار حرم امام رضا(ع) در مشهد، از اولين اقدامات تروريستي برون‌مرزي اين گروه بود. درعمليات تروريستي عراق و افغانستان نيز شيعيان، از اهداف اصلي اين جريان تروريستي محسوب مي‌شوند. در جريان مبارزه با تروريست‌هاي القاعده، علي‌رغم جنجال‌هاي تبليغاتي آمريكا، نقش ايران مهم و كليدي بود. ايران حلقه‌ي محاصره‌ي اين جريان تروريستي را كامل‌كرد و دستگير‌شدگان در ايران از مهم‌ترين افراد دستگير شده از گروه تروريستي القاعده محسوب مي‌شدند. ‌ ‌
هر‌چند ايران زير بار فشار نرفت و درنهايت حاضر به تحويل زندانيان به آمريكاييان نشد، اما براي همه روشن بود كه بدون كمك ايران، كنترل اين جريان تروريستي بسيار مشكل‌تر مي‌شد. پورتر، در مقاله‌اش مدعي شده است كه ايران در مقابل درخواست آمريكا و اروپا مبني بر دريافت اطلاعات در مورد زندانيان القاعده، اين همكاري را منوط به همكاري آنان در دادن اطلاعات درمورد تروريست‌هاي ايراني به‌خصوص مجاهدين خلق نموده بود كه با سنگ‌اندازي جريان تندرو در آمريكا به‌سرانجامي نرسيد. ‌ ‌
ماجراي هسته‌اي ايران: ‌ ‌
همان‌گونه كه اشاره شد، در سال‌هاي بعد از فروپاشي شوروي‌، تندروهاي آمريكا به‌دنبال اثبات وجود دشمنان مهم‌تر از اتحاد شوروي در دوران جنگ سرد بودند. آنان تروريسم و سلاح‌هاي كشتار جمعي را تهديدات مهم امنيتي جهان متمدن تلقي‌كرده و خواهان همكاري عليه اين پديده‌ها بودند. عمليات تروريستي يازده سپتامبر اين امكان را فراهم‌كرد كه آنان به‌صورت معني‌داري رابطه‌ي ميان سلاح‌هاي كشتار جمعي و تروريستم را ترسيم‌كنند. آن‌ها تلاش‌كردند اين باور را نهادينه كرده و امكان متحدكردن كشورهاي عليه اين پديده را فراهم آورند. آنان تلاش‌كردند كه اين جنايت را به نمونه‌مثالي از جنگي به گستره‌ي جهان بدل‌كنند و وجود يك دشمن مرموز در مقابل جهان متمدن، با عوامل پراكنده در سطح جهان را مجسم نمايند. نه‌تنها در ايالات متحده اين نگراني بسيار كارساز شد و براي اولين‌بار در تاريخ آمريكا به ايجاد ساختارهاي جديد امنيتي و حفاظتي در داخل آمريكا انجاميد بلكه به‌سرعت در اروپا، آسيا و ساير نقاط نيز مايه‌ي ‌نگراني و وحشت گرديد. دنيا باوركرد كه با دشمن جديدي مواجه شده كه تنها با همكاري كامل مي‌تواند برآن غلبه‌كند. ‌همان‌گونه كه سولانا مسؤول سياست خارجي اتحاديه‌ي اروپا بعداً اظهار داشت، ويژگي اين تروريسم، برخلاف انواع شناخته شده‌ي گذشته كه از اقدامات تروريستي براي مقاصد تاكتيكي استفاده كرده‌اند‌، تمايل به كشتن انبوه و بي‌هدف دارد. ‌ ‌
در ارزيابي از رفتار نسل جديد تروريسم‌، به‌سرعت اين دغدغه هم بسيار جدي تلقي‌گرديد كه: اگر اين جريان تروريستي به سلاح هسته‌اي دست پيداكند، در استفاده از آن عليه مردم جهان توسعه‌يافته‌ي غرب استقبال خواهدكرد. تصوري كه باعث شد نگراني نسبت به امكان دسترسي به‌توان هسته‌اي نظامي بسيار جدي‌تر از قبل براي جهان غرب مطرح‌گردد. كشف ماجراي همكاري‌هاي هسته‌اي عبدالغديرخان پاكستاني5‌ ‌تحول مهمي در بحث فعاليت‌هاي هسته‌اي در جهان اسلام ايجادكرد. اين عمليات اطلاعاتي كه رييس سازمان سيا در گزارش ساليانه‌ي خود به كنگره‌ي آمريكا درسال 2005 آن‌را مهم‌ترين دست‌آورد اطلاعاتي سازمانش ناميد، بارديگر توجه را به‌توان هسته‌اي پاكستان و آثار آن جلب كرد. اين پديده از نظر جهان غرب حكايت از آن داشت كه اولاً؛ اين‌گونه كشورها تعهدي نسبت به حفظ توان خود و جلوگيري از اشاعه‌ي آن ندارند و ثانياً؛ در چنين كشورهايي كه جريان‌هاي افراطي و طرفداران تروريستم ضدغرب، حتي در درون دولت هم حضوردارند، دست‌يابي گروه‌هاي تروريستي به سلاح‌هاي هسته‌اي محتمل است.
كشف فعاليت‌هاي هسته‌اي پنهان به‌اندازه‌ي‌ حادثه‌ي يازده سپتامبر در افكار عمومي بازتاب نداشت اما نزد دولت‌مردان عالم به‌همان اندازه تأثيرگذار بود و خطرات هسته‌اي را به‌همان اندازه‌ي تروريسم و حتي بيش‌تر از آن برجسته‌كرد و به‌خصوص رابطه‌ي محتمل ميان اين دو پديده را به‌خوبي مجسم نمود. ريشه‌داشتن هردو پديده در جهان اسلام و در حوزه‌اي كه "خاورميانه‌ي بزرگ‌تر" ناميده شده، دغدغه‌ي نسبت به اين دو پديده را منسجم‌تر كرد و اين باور را ايجاد نمود كه كنترل‌هاي موجود براي ايجاد امنيت نسبت به‌فعاليت‌هاي هسته‌اي در جهان كفايت نمي‌كند و اين‌بار سلاح هسته‌اي ممكن است دراختيار كشورها و عناصري قرارگيرد كه تنها با جهان غرب دشمن نيستند بلكه به‌تعبيري از جهان غرب متنفرند و كشتن در جهان غرب را نوعي فضيلت مي‌دانند.
ترورهاي پرتلفات و متعدد در اسپانيا، انگليس، روسيه، تركيه، و... كه همه از مسلمانان نشأت گرفته بود اين نگراني‌ها را درميان اروپاييان باز هم بيش‌تر تشديد نمود. آمريكا از اين پديده هم نهايت استفاده را كرد و توانست نسبت ميان تروريسم و اشاعه‌ي تكنولوژي حساس هسته‌اي را به‌طور جدي‌تري مطرح‌كند و انسجام و هماهنگي كم‌نظيري را براي برخورد مشترك جامعه‌ي جهاني عليه اين دو پديده ايجاد نمايد. در اين شرايط جديد نه‌تنها وجود ناتو و نيروي نظامي قدرتمند ضروري بود بلكه از گسترش حضور نظاميان آمريكايي در خاورميانه‌ي بزرگ نيز كم‌وبيش استقبال مي‌شد. در اين مرحله در كنار مبارزه با تروريسم، جلوگيري از فعاليت‌هاي هسته‌اي كه منجر به دست‌يابي به سلاح هسته‌اي مي‌شود به‌عنوان يك اصل، موردپذيرش همه‌ي كشورهاي غربي قرارگرفت. جمهوري اسلامي ايران در فرآيندهاي پس از يازده سپتامبر هيچ آسيبي نديد. حتي به‌دليل فقدان هرگونه رابطه و نسبتي ميان عاملان اين‌گونه عمليات تروريستي و مردمان ايراني و حتي شيعه در سطح جهان و اقدامات جدي ايران در مقابله با القاعده، اتهامات تروريستي عليه ايران مورد ترديد جدي واقعشد. اما پي‌آمدهاي افشاي فعاليت‌هاي پنهان هسته‌اي ايران و پيشرفت‌هاي قابل توجه ايران در اين زمينه دركنار جنجال‌هاي هسته‌اي مربوط به پاكستان و ليبي بحث هسته‌اي ايران را بسيار پر رنگ نمود و به‌شكلي اتهامات تروريستي عليه ايران را هم تاحدي دوباره زنده نمود. هرچند ايران انحراف قابل توجهي از پيمان منع اشاعه‌ي سلاح‌هاي هسته‌اي نداشت و آژانس انرژي اتمي به‌طور دايم فعاليت‌هاي ايران را رصد مي‌كرد؛ اما به‌دليل پنهان‌ماندن بعضي اقدامات ايران و فاش‌شدن آن اقدامات توسط آمريكا، حساسيت نسبت به‌وضع ايران در ‌چنين فضايي بسيار تشديد شد. آمريكا توانست اين باور را ايجادكند كه هدف ايران ساخت سلاح هسته‌اي است و واكنش‌هاي ايران هم نه‌تنها كمكي به اين امر نكرد بلكه بعضاً حساسيت‌ها را تشديد نمود. اكنون برسر مسايل هسته‌اي ايران يك اجماع ايجاد شده و اگر ايران نتواند اين اجماع را بشكند، دست آمريكا براي اعمال فشار به ايران بسيار باز خواهد شد. در اين ماجرا كشورهاي اروپايي و حتي آسيايي خواسته و ناخواسته دركنار آمريكا قرار گرفته‌اند و خواهان كنترل ايران هستند. ‌ ‌
در اواخر سال گذشته آمريكا موفق شد كه با ايجاد يك اجماع بسيار قدرتمند برعليه ايران در شوراي حكام آژانس انرژي اتمي، به استناد عملكرد ايران، پرونده‌ي اتمي ايران را به شوراي امنيت سازمان‌ملل متحد ارجاع دهد. در هفته‌هاي اخير، شوراي امنيت در اولين اقدام خود از ايران خواست كه ظرف يك‌ماه به همه‌ي مصوبات شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي تن‌داده و نسبت به توقف كامل فعاليت‌هاي مربوط به‌چرخه‌ي سوخت اقدام نمايد. اين اقدام آمريكا پيروزي بزرگي براي سياست خارجي دولت بوش محسوب مي‌شود و نشانه‌ي قدرت مديريت سياست خارجي اين كشور است. دراين وضعيت، شرايط ايران در مقابل آمريكا شرايط خوبي نيست. جريان تندرو آمريكا در يك سياست هماهنگ توانسته فضاي بين‌المللي را عليه ايران سازمان بدهد و شرايطي را براي يك اجماع بسيار جدي در مخالفت با فعاليت‌هاي غني‌سازي هسته‌اي ايران به‌وجود آورد. ايران اگر تا چند هفته قبل به‌لحاظ حقوق بين‌الملل در موضع برابري نسبت به آمريكا قرار داشت، اكنون با ارجاع پرونده‌ي ايران به شوراي امنيت، همه‌چيز متفاوت شده و ايران در جايگاه متهم نقض مقررات حافظ صلح جهاني قرارگرفته و آمريكا در موضع يكي از قاضيان اصلي مرجع رسيدگي به پرونده‌ي ايران و به‌تعبيري قاضي‌القضات محكمه‌ي رسيدگي به پرونده‌ي ايران است. تصميم اين مرجع قطعي، غيرقابل استيناف و غيرقابل نقض توسط هر مرجع ديگري است و تنها همين شورا مي‌تواند تصميمات گذشته و امروز خود را در آينده تغيير دهد. ‌ ‌پرونده‌ي هسته‌اي ايران باعث شده كه اختلافات ميان جمهوري‌خواهان تند‌رو و ميانه‌رو بر سر ايران كاهش‌يابد و زمينه‌ي برخورد با ايران بيش از گذشته فراهم شود. افكار عمومي آمريكا نسبت به ايران بيش از هميشه نگران شده و ايران مهم‌ترين دشمن آمريكا در صحنه‌ي جهاني تلقي مي‌شود. ‌ ‌
پيروزي ايران در دست‌يابي به مرحله‌ي ابتدايي غني‌سازي اورانيوم يعني راه‌اندازي يك پايلوت 164 قطعه‌اي سانتريفيوژهاي توليد شده در ايران‌، بسيار ارزشمند است و ايران اگر بتواند با جامعه‌ي جهاني اعتمادسازي كند، اين موفقيت، او را به موقعيت برتري در سطح جهان ارتقا مي‌دهد اما متقابلاً مخالفان تند‌رو ايران تلاش خواهندكرد كه اين پيشرفت ايران را نشانه‌ي عزم ايران براي دست‌يابي به سلاح هسته‌اي تلقي‌كنند و براي جلوگيري از موفقيت ايران تلاش نمايند. ‌ ‌
درحال حاضر بحث هسته‌اي ايران مهم‌ترين ابزار نو‌محافظه‌كاران آمريكا در ايجاد ذهنيت منفي عليه ايران است. آنان راه‌اندازي دستگاه‌هاي غني‌سازي را هم نشانه‌ي صحت ادعاهاي خود عليه ايران مي‌دانند. ‌ ‌
مذاكره‌ي ايران و آمريكا:
به‌دنبال پيشنهاد زلماي خليل‌زاد سفير آمريكا در عراق براي مذاكره ميان ايران و آمريكا بر سر مسايل عراق، در اسفندماه سال گذشته براي اولين‌بار ايران رسماً با مذاكره با آمريكا در عراق موافقت‌كرد و به‌سرعت مقدمات اين مذاكرات تدارك شد و تماس‌ها آغازگرديد. هرچند اين اولين‌بار نبود كه ايران با مذاكره برسر مسأله‌اي غير از مسايل دوجانبه‌ي ايران و آمريكا موافقت مي‌كرد و قبلاً هم بر سر افغانستان چنين مذاكراتي انجام شده بود و هر چند ايران قبلاً هم از مذاكره با آمريكا در مورد عراق روي‌گردان نبود و قبل از حمله‌ي آمريكا به عراق اختلافات داخلي آمريكا و ديدگاه جريان تندرو آمريكا مانع مذاكره شد، اما اين موافقت جديد دو ويژگي مهم داشت: اولاً؛ از سه سال پيش وزارت امور خارجه‌ي ايران از تماس مستقيم با آمريكا به‌شكلي كه برسر افغانستان انجام شده بود، منع شد. ثانياً؛ تفاوت مهم‌تر اين است كه برخلاف گذشته، ايران از سخن‌گفتن درباره‌ي اين مذاكرات در رسانه‌ها طفره نرفت بلكه برعكس آن‌را علني‌نمود و از آن دفاع‌كرد. ‌ ‌
‌اين‌كه چرا جريان‌هاي تند‌رو در آمريكا و ايران به مذاكره روي آورده‌اند، سؤال مهمي است كه بايد مورد بررسي بيش‌تر قرارگيرد. مسلماً موقعيت عراق و مشكلاتي كه آمريكا با آن در عراق مواجه شده است در اتخاذ تصميم آمريكا براي عقب‌نشيني از موضع خود و درخواست مذاكره با ايران مؤثر بوده است؛ اما ارجاع پرونده‌ي ايران با يك اجماع قوي به شوراي امنيت را براي خود يك پيروزي مي‌داند و شايد تندروهاي آمريكا در وضع جديد، موقعيت آمريكا را براي گفت‌وگو با ايران محكم‌تر از گذشته تلقي مي‌كنند.
موافقت سريع و علني ايران نيز تاحدي غيرمنتظره بود. شرايط آسيب‌پذيرتر ايران پس از ارجاع پرونده‌ي ايران به شوراي امنيت، مورد توجه واقع نشد و احتمال ضعيف‌بودن موضع ايران در اين شرايط جدي تلقي نگرديد‌. همچنين پذيرفته شد كه اين مذاكرات در سرزمين تحت اشغال آمريكا انجام شود‌. هر چند گفت‌وگو در مورد عراق در خاك عراق دور از انتظار نيست، اما تصور مي‌شد راديكال‌ها در ايران نسبت به مشروعيت‌يافتن اشغال عراق توسط آمريكا حساسيت داشته و حداقل به مذاكره در خاك عراق تنندهند و مذاكره را به محيطي بين‌المللي مانند سازمان‌ملل يا ژنو يا وين بكشانند. ‌ ‌
گفته شده كه به‌رغم اظهارات عمومي، اين مذاكره محدود به بحث عراق نخواهد شد. تصور مي‌شود كه حتي اگر بحث هسته‌اي به‌طور جدي مطرح نشود، انتظار طرف ايراني آن است كه در مقابل مواضع مطلوبش درعراق، انعطاف نسبي آمريكاييان را در مسأله‌ي هسته‌اي ايران داشته باشد. به‌نظر مي‌رسد كه طرف ايراني نيز بعد از آزمايش مهم پايلوت غني‌سازي، موقعيت ايران را براي مذاكره با طرف آمريكايي قوي‌تر از قبل مي‌داند. ‌ ‌
طبعاً مذاكره با آمريكا به‌هرشكلي مثبت تلقي مي‌شود و مهم‌تر از آن صدور علني مجوز مذاكره با آمريكا به‌معناي شكسته‌شدن تابويي است كه در تمامي سال‌هاي گذشته همچون بختك دست‌وپاي سياست خارجي ايران را بسته بود. هر چند تصور موقعيت بهتر از قبل براي مذاكره، چندان با واقعيت‌هاي صحنه سازگار نيست اما به‌هرحال شرايط داخلي ايران بيش از هميشه براي گفت‌وگو با آمريكا فراهم شده است. آنان كه حتي با تهديد و حمله‌ي مسلحانه به بازرگانان آمريكايي مانع ورود ايران به فرآيند حل بحران روابط ايران و آمريكا در دوره‌ي رياست‌جمهوري آقاي خاتمي بودند، اكنون مسؤوليت دارند و هرچند منظومه‌ي فكري آنان مشكلات زيادي براي سياست خارجي كشور فراهم كرده است اما اگر آنان تصميم به حل مسايل‌شان با آمريكا را داشته باشند و براي كاهش تنش‌هاي خارجي ايران تلاش‌كنند، در داخل ايران جناح مقابل نه‌تنها مانع چنين روندي نخواهد شد بلكه از انجام آن استقبال هم خواهد‌كرد؛ زيرا اصلاح‌طلبان با نگاهي ملي قايل به حل بحران‌هاي ايران با جامعه‌ي جهاني بوده و لذا از مذاكره با آمريكا استقبال كنند. ‌ ‌
يك نگاه بدبين هم فكر مي‌كند كه تندروهاي آمريكا و ايران هر دو مي‌دانند كه اين مذاكرات منجر به تحول مهمي در حل روابط ايران و آمريكا نخواهد شد. تندروهاي آمريكا روي بحراني‌شدن بحث هسته‌اي ايران حساب مي‌كنند و تندروهاي ايران هم فكر مي‌كنند كه چون قرار نيست كشور بر سر مسايل هسته‌اي كوتاه بيايد، با بحراني‌شدن شرايط هسته‌اي ايران مسايل ديگري حاكمخواهد شد و آنان مي‌توانند ادعا كنند كه همه‌ي راه‌ها، از جمله مذاكره با آمريكا را آزمايش كرده‌اند و به نتيجه نرسيده‌اند و بحراني‌شدن وضعيت ايران اجتناب‌ناپذير بوده است. ‌ ‌
موقعيت دو كشور در صورت بحراني‌تر شدن روابط چه‌گونه است؟‌ ‌
الف) موقعيت ايران: ‌ ‌
چند‌بار مطرح شده كه در حال حاضر ايران در بهترين شرايط خود بعد از شكست از روسيه در جنگ‌هاي ايران و روس قرار گرفته است. پديده‌هاي مختلفي ذيل چنين موقعيت ويژه‌اي به ايران داده است: ‌ ‌
‌- ايران با هيچ‌كدام از همسايگان خود مشكل بحراني ندارد و هيچ‌كدام از همسايگان درصدد ايجاد مزاحمت و مشكل براي ايران نيستند. ‌ ‌
- ابرقدرت شوروي كه همسايه‌اي قدرتمند و توسعه‌طلب بود و شيوه‌ي تعاملش با ايران راه را براي عملي‌شدن بخشي از مزيت‌هاي ايران مي‌بست؛ فروپاشيده و به‌جاي آن چندين كشور به‌وجود آمده‌اند كه نه‌تنها براي ايران خطر محسوب نمي‌شوند بلكه فرصت‌ساز هستند. ‌ ‌
- رژيم ماجراجو، افراطي و جنايت‌كار طالبان و گروه‌هاي تروريستي متحدش توسط آمريكا سركوب شده‌اند و به‌جاي آنان دوستان ايران در افغانستان حاكميت يافته‌اند. ‌ ‌
- دولت مهاجم و ماجراجوي عراق كه نقش بحران‌آفريني را براي ايران ايفا مي‌كرد و خود يك قدرت نظامي توطئه‌گر بود، با حمله‌ي آمريكا فروپاشيده است. ‌ ‌
- نه‌تنها آمريكا بلكه جهان غرب با مشكل مهم توسعه‌ي افراط‌گرايي در جهان اسلام مواجه است و محبوبيت‌يافتن تفكرات افراطي و خشن در جهان اسلام مايه‌ي نگراني جدي آنان شده است. در اين شرايط تمايل به سازگاري با تفكرات بردبار و دموكراسي‌هاي توسعه‌گرا درمنطقه مسأله‌ي قابل‌توجهي شده است. ‌ ‌
- ايران علي‌رغم همه‌ي محدوديت‌ها و تحريم‌ها به موقعيت برجسته‌اي در زمينه‌ي هسته‌اي دست يافته است. اگر ايران بتواند از الگوي شكست‌خورده‌ي كره‌ي شمالي فاصله‌گرفته و اين موقعيت برتر را تبديل به مزيت توسعه‌اي كند و با جهان صنعتي به تفاهم برسد، فرصت بسيار بهتري در سطح جهان به‌دست خواهد آورد. تفاوت عمده‌ي بحث هسته‌اي با همه‌ي موقعيت‌هاي ديگري كه اشاره شد آن است كه بحث هسته‌اي علي‌رغم مخالفت شديد آمريكا در ايران دنبال شده و رسيدن به اين مرحله از غني‌سازي، نشانه‌ي موضع مستقل ايران است. ‌ ‌
- مزيت‌هاي ديرينه‌ي ايران در زمينه‌ي انرژي و ترانزيت نيز در شرايط جديد جهاني با ارزش‌تر از هميشه شده است و مي‌تواند در ارتقاي موقعيت ايران بيش از هميشه مؤثر باشد. ‌ ‌
موقعيت آمريكا در اين شرايط چه‌گونه است:
در آمريكا تندروترين جريان فكري چند دهه‌ي گذشته حاكم است. اين جريان فكري به‌دنبال توسعه‌ي قدرت آمريكاست و به اقتدار كامل آمريكا در جهان مي‌انديشد. گسترش توان نظامي را ضروري مي‌داند و از هر توجيهي در اين جهت استقبال مي‌كند. اين جريان فكري توسعه‌ي توان اقتصادي آمريكا را نيز در گروي توسعه‌ي توان نظامي اين كشور و توسعه‌ي تحرك نظامي اين كشور در سطح جهان مي‌داند. براي اين جريان فكري، داشتن دشمن خارجي يك ضرورت و نياز است و همواره درصدد است كه با ترسيم يك دشمن خارجي، مقاصد نظامي و افراطي خود را توجيه‌كند. با تغيير وضعيت عراق طبعاً انتظار مي‌رود كه اين جريان تند‌رو به‌فكر مطرح‌كردن دشمنان جديدي در سطح جهان باشد. متأسفانه اگر با روندي كه تندروهاي آمريكايي ترسيم كرده‌اند، مقابله‌ي مدبرانه نشود، شرايط جهان اسلام بحراني‌تر خواهد شد. اين جريان فكري اخيراً درباره‌ي تهديد جهان اسلام بيش‌تر‌سخن مي‌گويد. جهان عقلاني را درمقابل جهان افراطي تعريف مي‌كند و بر اين ادعاست كه جهان عقلاني، قابل‌محاسبه و متمدن در مقابل جهاني از افراط‌گرايي و تندروي قرارمي‌گيرد. در اين ساختار چين و هند و روسيه نيز در جهان عقلاني قرار مي‌گرفته و تقريباً تمامي جهان اسلام در زمره‌ي جهان معارض به جهان عقلاني قرار مي‌گيرند.
‌به‌رغم ويژگي‌هاي مطرح شده و مواضع افراطي جريان حاكم در آمريكا، آمريكا براي برخورد با ايران با مشكلات جدي مواجه است و به‌دلايل ذيل براي برخورد نظامي با ايران اولويت قايل نيست:
- موقعيت آمريكا در افغانستان و عراق ناپايدار است و اين كشور در موقعيتي نيست كه حوزه‌ي اين ناپايداري را توسعه دهد. ‌ ‌
- بعد از حمله‌ي آمريكا به افغانستان و عراق هيچ كشوري در منطقه به‌اندازه‌ي ايران با تحولات اين دو كشور سازگار نبوده است. كشاندن ايران به جبهه‌ي مخالف آمريكا شرايط آمريكا را در منطقه مشكل‌تر خواهدكرد.
- در شرايط فعلي تروريست‌هاي افراطي در منطقه، آمريكاييان و شيعيان را با هم هدف مي‌گيرند و عملاً شيعيان در موقعيتي قرارگرفته‌اند كه آمريكا نسبت به آنان كم‌تر از هر زمان احساس خطر مي‌كند. تغيير اين وضعيت و كشاندن شيعيان به صحنه‌ي درگيري‌هاي منطقه‌اي براي آمريكا مناسب نيست. ‌ ‌
- آمريكا درحمله به افغانستان و عراق عملاً به دو رژيم كاملاً غيرموجه در سطح جهان حمله كرده است. حمله به ايران كه وجهه‌ي كاملاً متفاوتي در جهان دارد، براي آمريكا بسيار مشكل‌ساز و خسارت‌بار است.
- آمريكا در حمله به كشورهاي عراق و افغانستان به‌دليل فاصله‌ي مردم و دولت روي حمايت مردم از تحول، حساب جدي باز كرده بود. ايران شرايط كاملاً متفاوتي دارد. ‌ ‌
- بعد از پيروزي‌هاي بزرگ حزب‌الله در لبنان، موفقيت حماس در فلسطين نيز شرايط را كاملاً به‌نفع ايران تغيير داده است. هرچند حماس به‌صورت مشروط ساختار دو دولت در فلسطين را به‌رسميت مي‌شناسد و ورودش به حاكميت فلسطيني نيز مؤيد همين نگاه است و حمايت ايران از استقرار دولت حماس نيز مي‌تواند نوعي انعطاف از سوي ايران تلقي مي‌گردد، ولي از سوي ديگر پيروزي حماس موقعيت ايران را در خاورميانه و نقش ايران را در مديريت بحران خاورميانه، بيش از گذشته ارتقا داده است. ‌ ‌
به‌دليل تمامي شرايط يادشده، اولويت آمريكا يافتن راه‌حل كمهزينه‌‌تر از برخورد نظامي با ايران خواهد بود. ‌ ‌
از سوي ديگر شرايط ايجادشده درمنطقه، پس از حملات آمريكا به‌شكلي درآمده كه اين كشور قادر نيست وضعيت ايران را ناديدهبگيرد و بدون تعيين تكليف با ايران صحنه را ترك نمايد. دلايل اين شرايط براي آمريكا به‌شرح ذيل است: ‌ ‌
- سامان‌دهي وضعيت منطقه‌ي خاورميانه‌ي بزرگ و جهان اسلام، بدون مشاركت سازنده‌ي ايران ممكن نيست. اگر ايران قصد تخريب شرايط را داشته باشد توان زيادي براي ايجاد مشكل براي آمريكا دارد. ‌ ‌
- سامان‌دهي كشورهاي افغانستان و عراق نيازمند همكاري ايران است. دولت‌هاي منتخب مردم در اين كشورها بسيار به ايران نزديك هستند و به ايران بيش از همه‌ي همسايگان خود اعتماد و اطمينان دارند. ايجاد امنيت و ثبات در اين كشورها نيازمند همكاري ايران است. ‌ ‌
- آمريكا همه‌ي شرايط را براي ارتقاي ايران در منطقه فراهم كرده است. هزينه‌هاي سنگين آمريكا در منطقه منجر به حاكم‌شدن دوستان ايران در منطقه شده است. در چنين شرايطي براي آمريكا ممكن نيست كه اين موقعيت را به يك جريان با مواضع شديداً ضد‌آمريكايي واگذار كرده و از منطقه خارج شود. وضعيت منطقه بعد از خروج نيروهاي آمريكايي، كاملاً بستگي به ايران دارد. آمريكا نمي‌تواند بدون اطمينان نسبت به شرايط ِآينده منطقه را ترك‌كند. ‌ ‌
- با توجه به اين مسايل، خروج آمريكا از منطقه بدون تعيين تكليف ايران براي آمريكا شكست بزرگي محسوب مي‌شود.
با توجه به شرايط ايران و آمريكا، بحراني‌تر شدن روابط ايران و آمريكا محتمل به‌نظر مي‌رسد اما انتظار نمي‌رود كه شرايط جديد به برخورد نظامي منجرشود. ‌ ‌
سرانجام بحران روابط ايران و آمريكا چه خواهد بود؟
1)‌ ‌به‌نظر مي‌رسد كه آمريكا در طراحي هر سناريويي براي ايران، به دو جنبه توجه ويژه دارد: ‌ ‌
- آمريكا معتقد است كه ايران به‌خاطر ويژگي‌هاي اقتصادي و اجتماعي‌اش آسيب‌پذيري زيادي از جنگ نرم و ايجاد فشارهاي غيرنظامي دارد و از اين منظر با افغانستان يا حتي عراق دوره‌ي صدام حسين بسيار متفاوت است؛ لذا برنامه‌ريزي آمريكا روي جنگ نرم، بسيار جدي‌تر از تدارك براي برخورد نظامي است. ‌ ‌
- آمريكا در مورد ايران بسيار محتاطانه عمل مي‌كند و برخلاف رويه‌ي معمولش به ايجاد اجماع جهاني عليه ايران توجه بسيار زيادي كرده و سعي دارد كه در همه‌ي مراحل كار كشورهاي ديگر جهان را با خود همراه‌كند. بحران هسته‌اي فرصت چنين وضعيتي را براي آمريكا به‌خوبي فراهم‌كرده و اين كشور حداكثر بهره‌برداري را از اين موقعيت مي‌كند. ‌ ‌
2)‌ ‌مهم‌ترين مسأله‌ي مشكل‌آفرين براي ايران بحث انرژي هسته‌اي است. در صورتي‌كه ايران با جامعه‌ي جهاني بر سر بحث هسته‌اي مصالحه‌كند و اجماع ايجاد شده عليه خود را به‌هم بزند، انتظار مي‌رود كه هيچ حادثه‌ي ديگري به مشكل‌ترشدن موقعيت ايران منجر نشود و آمريكا نتواند وضعيت را بحراني‌تر نمايد. ‌ ‌
3)‌ ‌نشانه‌هاي زيادي حكايت از تصميم طرفين براي يافتن راه‌حل سياسي از طريق گفت‌وگو دارد. طبعاً قابل تصور نيست كه بدون تعيين تكليف بحث هسته‌اي گفت‌وگو درباره‌ي مباحثي مانند عراق بتواند مانع بحراني‌شدن شرايط ايران شود، انتظار مي‌رود كه پس از موفقيت ايران در انجام مرحله‌ي اوليه‌ي غني‌سازي‌، درموقعيت بهتر كنوني، ايران به انجام اقداماتي سازگار با خواسته‌هاي شوراي امنيت و شوراي حكام آژانس انرژي اتمي‌، به مذاكره با جامعه‌ي بين‌المللي رويآورد و با جامعه‌ي بين‌المللي در مورد برنامه‌ي هسته‌اي به تفاهم برسد. در چنين شرايطي تمايل دو دولت راديكال در ايران و آمريكا براي گفت‌وگو، منجر به تحول مهمي در كاهش بحران در روابط دو كشور خواهد شد. ‌ ‌
4)‌ ‌در صورتي‌كه ايران نتواند با جامعه‌ي بين‌الملل تفاهم‌كند، اجماع كشورهاي مؤثر جهان عليه ايران تداوم يابد و موقعيت پرونده‌ي ايران در شوراي امنيت سازمان‌ملل متحد حادتر شود و روند برگشت‌ناپذير تشديد فشارها به ايران آغاز شود، بايد نگران پي‌آمدهاي خطرناك اين وضعيت بود. در اين شرايط تنها مسايل ايران به‌وضع خطرناكي نخواهد رسيد، بلكه فرصت‌هاي بي‌نظير به‌دست آمده براي ايران نيز از دست خواهد رفت. ‌ ‌
5)‌ ‌انتظار نمي‌رود كه در شرايط بحراني، اقدام نظامي عليه ايران اولويت داشته باشد و حتي مورد توجه جدي قرارگيرد. فشارهاي وارده به ايران شيوه‌هاي غيرنظامي خواهد داشت. اين فشارها از تحريم همكاري‌هاي هسته‌اي و نظامي آغاز و تا مراحل خيلي سنگين‌تري ادامه خواهد يافت. اما تحليل‌هاي مختلفي كه درباره‌ي احتمال حمله‌ي نظامي ارايه مي‌شود حكايت از آن دارد كه احتمال حمله‌ي نظامي محدود به ايران و به‌خصوص تخريب تأسيسات هسته‌اي و نظامي ايران منتفي نيست و به‌هرحال به‌عنوان يك احتمال نهايي در آمريكا مورد توجه جدي است. ‌ ‌

‌*عضو هيأت‌علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعا ت فرهنگي و معاون پيشين آسيا و اقيانوسيه و مشترك‌المنافع وزارت امور خارجه در دولت آقاي خاتمي.
پي‌نوشت‌ها:
1- و‌اين برگر كاسپار و شواريتزر پيتر، جنگ آينده‌ي آمريكا، ترجمه‌ي: يحيي شمس (تهران: انتشارات آثار، 1377) صفحات 13 و 14
2- كيسينجر هنري، ديپلماسي آمريكا در قرن‌ ‌21، (تهران: مؤسسه فرهنگي مطالعات و بين‌المللي ابرار معاصر، 1381)

3- Porter Gareth Neo-Con cabal blocked 2003 nuclear talks , Asia Times online(www.atimes,com),
Mar30 2006
4 - Flynt Leverett

5- عبدالغديرخان پدر انرژي هسته‌اي و بمب اتم پاكستان و يكي از شخصيت‌هاي ملي اين كشور است. او متهم است كه اسرار مربوط با ساخت سانتريفيوژ، غني‌سازي اورانيوم و ساخت بمب هسته‌اي را به ليبي، كره‌ي شمالي و احتمالاً ايران داده است.
6- نگاه‌كنيد به كتاب جديد:
Barnet, Thomas & Gaffney, Henry the Pentagon’s New Map,

اين كتاب كه توسط دو كارشناس ارشد وزارت دفاع آمريكا نوشته شده جهان را به دو بخش جهان اصلي و شكاف درون آن تجزيه مي‌كند. در اين كتاب تمام كشورهاي غربي از جمله اروپا و آمريكا، روسيه، چين، تايوان، كره‌ي جنوبي، ژاپن، اقيانوسيه و هند، آفريقاي جنوبي را به‌عنوان جهان اصلي يا متن تعريف مي‌كند و شكاف درون اين جهان را شامل تقريباً تمام جهان اسلام‌، خاورميانه و آفريقا و بخشي از آمريكاي مركزي و جنوبي مي‌داند. به‌تعبير اين كتاب همه‌ي حوادث تروريستي در شكاف ايجاد شده در جهان متمدن به‌وقوع پيوسته است. در اين كتاب ادعا شده كه آمريكا در فرصتي عظيم مانند بعد از جنگ جهاني دوم است و بايد اين وضعيت را مديريت كند.
http://www.nashrieh-nameh.com/article.php?articleID=758
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 13:40  توسط رضا  | 


۱- در ۴ فوريه ۲۰۰۶ شوراى حكام قطعنامه (GOV/2006/14) را به تصويب رساند كه در پاراگراف يك خود خاطرنشان مى كرد كه سئوالات و نگرانى هاى باقى مانده  مرتبط با اجراى موافقتنامه پادمان هاى NPT در جمهورى اسلامى ايران مى تواند به صورت بهترى حل و فصل شود و درخصوص صلح آميز بودن ماهيت برنامه هسته اى ايران اعتماد ايجاد كند. مسئله اى كه به پاسخ مثبت ايران به درخواست شورا براى اتخاذ اقدامات اعتمادساز بستگى داشت. شوراى حكام در همين رويكرد انجام موارد زير را ضرورى دانست:
- تعليق كامل و پايدار مجدد تمام فعاليت هاى مرتبط با غنى سازى و فعاليت هاى بازفرآورى از جمله تحقيق و توسعه؛ به نحوى كه بتواند از سوى آژانس مورد تاييد و راستى آزمايى قرار گيرد.
- تجديدنظر در ساخت رآكتور تحقيقاتى آب سنگين اراك
- تصويب فورى و اجراى كامل پروتكل الحاقى
- پروتكل الحاقى را تا زمان تصويب نهايى براساس امضاى اوليه آن در تاريخ ۱۸ دسامبر ۲۰۰۳ اجرا نمايد
- اقدامات شفافى كه از سوى مديركل در قطعنامه ۴ نوامبر ۲۰۰۶ خواسته شده و فراتر از تعهدات رسمى توافقنامه  پادمان و پروتكل الحاقى است و شامل دسترسى به افراد، اسناد مرتبط با تجهيزات دوگانه، كارگاه هاى مشخص مربوط به قواى نظامى و توسعه و تحقيق مى شود را به گونه اى انجام دهد كه از تحقيقات جارى آژانس حمايت كند.
۲- در پاراگراف ۲ از آن قطعنامه شوراى حكام از البرادعى خواست به شوراى امنيت سازمان ملل گزارش دهد كه شوراى حكام موارد پاراگراف ۱ از اين قطعنامه را از ايران خواسته و همچنين منبعد به شوراى امنيت تمام گزارش ها و قطعنامه هاى آژانس بين المللى انرژى اتمى در اين رابطه را گزارش دهد.
در پاراگراف ۸ از (GOV/2006/14) شوراى حكام همچنين از البرادعى خواست تا درباره اجراى آن قطعنامه با قطعنامه هاى پيشين به نشست بعدى شوراى حكام گزارش دهد تا مورد بررسى قرار گيرد و بلافاصله پس از آن اين گزارش را همراه با قطعنامه هاى ديگر شوراى حكام از مارس ۲۰۰۶ به شوراى امنيت گزارش كند.
۳- در پى دريافت گزارش البرادعى (GOV/2006/14) توسط شوراى امنيت، وى بيانيه اى از طرف اين شورا صادر كرده كه براساس آن شوراى امنيت از ايران خواسته تا قدم هايى را كه شوراى حكام در پاراگراف اول از اين قطعنامه خواسته و براى اعتماد سازى درباره ماهيت صلح آميز برنامه هسته اى ايران ضرورى است، بردارد. همچنين تاكيد دارد بر از سرگيرى كامل تعليق تمام فعاليت هاى مربوط به غنى سازى شامل تحقيقات و توسعه كه بايد توسط آژانس هم تاييد شود.
شوراى امنيت از البرادعى خواسته است تا در عرض ۳۰ روز گزارشى از نحوه پيروى ايران از مواردى كه شوراى امنيت از آن خواسته به شوراى امنيت و به شوراى حكام بدهد. اين گزارش به طور موازى به شوراى حكام و به شوراى امنيت فرستاده مى شود و تحولاتى را كه از تاريخ مارس ۲۰۰۶ در رابطه با اجراى پادمان توسط ايران و همچنين تاييد فعاليت هاى اعتماد سازى ايران (كه توسط شوراى حكام خواسته شده بود) انجام مى شود را شامل مى شود.
۴- اين گزارش به شورا و به صورت موازى به شوراى امنيت تحويل شده است. اين گزارش در خصوص تحولات رخ  داده از ماه مارس ۲۰۰۶ در خصوص اجراى توافقنامه پادمان ايران، راستى  آزمايى آژانس از اجراى اقدامات در خواست شده از جانب شوراى حكام و ارزيابى كلى آژانس در رابطه با اجراى موافقتنامه پادمان ايران به روز شده است.
A- روند پيشرفت از مارس ۲۰۰۶
۵ - روز ۱۳ آوريل ۲۰۰۶ به دعوت طرف ايرانى مدير كل و يك تيم از آژانس به رياست سازمان انرژى اتمى ايران با دبير شوراى عالى امنيت ملى ايران و ساير مقامات ايرانى در تهران ديدار كردند و به بحث در رابطه با موضوعات مرتبط به راستى آزمايى اظهارات اصلاحى و تكميلى ايران پرداختند. مدير كل از ايران خواست تا به طور چشمگيرى به همكارى هايش با آژانس در خصوص موضوعات راستى آزمايى باقى مانده سرعت بخشد و بر اهميت اجراى اقدامات اعتمادساز درخواستى شوراى حكام تاكيد كرد.
البرادعى سپس به نامه مهم ايران به آژانس اشاره كرده است:
۶ - روز ۲۷ آوريل مدير كل نامه اى از جانب ايران در همان تاريخ كه اعلام شد دريافت كرد كه مهمترين محورهاى آن به شرح ذيل است: «۱ - جمهورى اسلامى ايران به صورت كامل با آژانس ظرف سه سال گذشته در تطابق با پادمان هاى جامع NPT، پروتكل الحاقى و حتى فراتر از پروتكل الحاقى كه به صورت داوطلبانه و به گونه اى كه گويا تصويب شده است همكارى داشته باشد.
۲ - جمهورى اسلامى ايران دسترسى كامل و نامحدود به تاسيسات هسته اى ايران را ظرف سه سال گذشته در دوره اى معادل ۲ هزار نفرروز بازرسى ميسر ساخت.
۳ - تمام تاسيسات و فعاليت هاى هسته اى زير پادمان هاى آژانس انجام گرفته اند.
۴ - مواد هسته اى به آژانس اعلام شده اند و مورد حسابرسى كامل قرار گرفته اند.
۵ - جمهورى اسلامى ايران به طور كامل به الزاماتش تحت NPT و موافقتنامه جامع پادمان ها، (infcirc153) متعهد بوده است.
۶ - جمهورى اسلامى ايران به طور كامل آمادگى دارد تا بازرسى آژانس در تطابق با پادمان هاى جامع را تضمين كند، به شرطى كه پرونده هسته اى ايران به طور كامل در چارچوب آژانس بين المللى انرژى اتمى و تحت پادمان ها قرار بگيرد. جمهورى اسلامى ايران آمادگى دارد تا مسائل باقى مانده درج شده در گزارش مدير كل (GOV/2006/15) را در تطابق با حقوق و نرم هاى بين المللى حل و فصل نمايد در اين خصوص ايران جدول زمانى را ظرف سه هفته آينده ارائه خواهد كرد.»
B- ارزيابى كلى حال حاضر
۳۳ - تمام مواد هسته اى كه توسط ايران به آژانس اعلام شده تحت نظارت و حسابرسى اند. جدا از ميزان كوچكى از اين مواد كه قبلاً به شوراى حكام گزارش شده بود آژانس هيچگونه مواد هسته اى ديگرى كه به آژانس اعلام نشده باشد در ايران پيدا نكرده است. در عين حال هنوز در دانش آژانس در مورد ميزان و محتواى برنامه سانتريفوژ ايران خلأ هايى وجود دارد. به اين خاطر و به خاطر برخى خلاهاى ديگر در فهم آژانس در رابطه با نقش نظامى در برنامه هسته اى ايران، آژانس قادر به پيشرفت در تلاش هايش براى دستيابى به اطمينان در مورد عدم وجود مواد هسته اى و فعاليت هاى اعلام نشده در ايران نيست.
۳۴ - پس از بيش از سه سال تلاش توسط آژانس براى روشن كردن تمامى زواياى برنامه هسته اى ايران خلاهاى موجود در دانش آژانس هنوز نگران كننده محسوب مى شود. هرگونه پيشرفتى در اين زمينه نيازمند شفاف سازى و همكارى فعال توسط ايران است - منظور از شفاف سازى عمل ايران وراى پادمان و پروتكل الحاقى است _ تنها در اين صورت است كه آژانس مى تواند به طور كامل جزئيات بيست سال فعاليت هاى اعلام نشده هسته اى ايران را درك كند. ايران همچنان به تسهيل اجراى پادمان ادامه مى دهد و تا فوريه ۲۰۰۶ به اجراى داوطلبانه پروتكل الحاقى پرداخت. تا فوريه ۲۰۰۶ ايران همچنين به انجام شفاف سازى كه توسط آژانس خواسته شده بود پرداخت كه اين اعمال شامل اجازه دادن آژانس به بازديد از برخى مراكز نظامى است. آژانس هنوز به شفاف سازى بيشتر شامل دسترسى به اسناد، ابزارهاى دومنظوره و برخى افراد مربوط به پرونده هسته اى ايران نياز دارد.
۳۵- اين مقدار شفاف سازى به هرحال جلو برنده نيست. با تصميم ايران بر اجراى پروتكل الحاقى و با راستى آزمايى آژانس از اجراى پادمان در ايران، آژانس مى تواند پيشرفت در اين خصوص را ادامه دهد. و عدم ارائه هرگونه مواد و يا فعاليت هاى اعلام نشده هسته اى را تاييد كند.
۳۶- تا وقتى كه نتيجه گيرى از فعاليت هاى خواسته شده آژانس به عنوان اقدامات اعتمادساز از سوى ايران در خصوص ماهيت و روند برنامه هاى اين كشور در جريان است، اين نكته مهمى است كه اقدامات داوطلبانه و نيز تكاليف پادمانى متفاوتند. اجراى اقدامات اعتمادساز تكليفى تمام براى كل عرصه زمانى اجراى پادمان ها نيست. در اين مفهوم، مهم است كه بدانيم اقدامات آژانس در مورد ايران، همانند ساير موارد، منطبق بر اطلاعات در دسترس گذاشته براى آژانس است و به هرحال بين فعاليت هاى گذشته و حال حاضر محدود شده است.
۳۷- آژانس نظارت خود بر فعاليت ها و نيز تلاش براى حل مسائل باقى مانده را ادامه مى دهد و مديركل به نحو مقتضى به ارائه گزارش ادامه خواهد داد.
http://www.sharghnewspaper.ir/850210/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 13:6  توسط رضا  | 

حميد اسماعيلى


...در عصر حاضر كه اغراض سياسى جعل تاريخ را نيز براى تحقق خواسته هاى نامورد با اباحه گرى ترويج مى كند، هر پژوهشگر راستين و بى غرضى مى تواند بدون صعوبت و دشوارى از متون باستانى تا تاريخ معاصر و زمان حاضر آنگاه كه نوبت سخن به نام گستره آبى جنوبى ايران مى رسد تلألو نام خليج فارس را شاهد باشد كه به مثابه افشاگر ماهيت و منشأ اسامى مجعول پرتوافشانى مى كند و ماهيت اهداف مغرضانه اى را برملا مى سازد كه در خدمت، سياست پيشگانى قرار مى گيرد كه وحدت ميان مسلمانان را برنمى تابند و با تمسك به هر وسيله اى حتى اگر از درونمايه لازم نيز تهى باشد به منظور صيانت از تخت و كيان خود امت اسلامى را به واگرايى تحريك و تحريض مى كنند تا آنجا كه عدم تجانس و هنجارستيزى حاميان فرامنطقه اى بر اشتراكات فرهنگى، دينى و مذهبى همسايگان هم كيش تفوق يابد.
در سده نوينى كه عصر انقلاب اطلاعاتى خوانده اند، «غربال كردن اطلاعات و صدور آن» از مهم ترين ابزارها براى القاى انديشه طراحان «نظم نوين جهانى» محسوب مى گردد به ويژه با لحاظ اين مهم كه گسترده ترين و تأثيرگذارترين شبكه هاى رسانه اى، ديدارى، شنيدارى و نوشتارى در تملك و اختيار دنياى غرب و صهيونيست هاى مولود آنان قرار دارد كه بى محابا فرهنگ ستيزى مغاير با منافع خود را هدف قرار داده اند و هر آينه كه مقتضى بدانند براى تأمين آنچه كه مطلوب نظرشان است و تضمين حيات شبكه هاى غول آسا و قدرتمند مالى و سياسى حكم مى رانند و سپس در زمان مناسب به اشاره پدرخوانده، عوامل شهرت طلب جعل تاريخ را قبيح نمى دانند و باز هم داستان «خليج عربى» و «جزاير عربى اشغال شده» در نفير كهنه و منسوخ پيشين دميده مى شود. در دو قرن اخير به تاريخ خليج فارس مى توان به عنوان برآيندى از رابطه سه دايره هم مركز شامل مردم و دولت ها نگاه كرد. اين دايره ها در نخستين حلقه خود شامل مردمى بود كه كرانه هاى خليج فارس محل زيست آنان بود، قدرت هاى منطقه اى كه شامل ايران، عربستان و عراق بودند در حلقه ميانى جاى مى گرفتند. اين قدرت ها كه كرانه هاى خليج فارس را اختيار داشتند هر يك داعيه سيادت بر خليج فارس را در داشتند و چنين هدفى را سرلوحه برنامه ها و شعارهاى خود قرار داده بودند اما حلقه بيرونى از آن قدرت هاى فرامنطقه اى بود كه منافع ملى فرامنطقه اى آنها سبب دلبستگى شان به خليج فارس شده بود و به شكلى منظم يا متناوب در اين پهنه آبى حضور خود را به رخ مى كشيدند. حلقه اخير را كه مى توان قدرت هاى بين المللى در مقاطع مختلفى از تاريخ دو قرن پيش ناميد كه در اين ميان به ويژه حضور امپراتورى عثمانى، بريتانيا، روسيه و سرانجام آمريكا از بقيه پررنگ تر و تأثيرگذارتر بود.
تحركات و تحولات مركز گريز اين دايره ها و مدارهاى قدرت در آن پروسه پرفراز و نشيب و رابطه پيچيده و معادله اى چند مجهولى را پديد مى آورد كه به بى ثباتى دامن مى زد و درونمايه تحولات خليج فارس بود اما شاخص ترين ويژگى هاى اين رابطه محورهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى را دربرمى گرفت.
محور سياسى به دعاوى اقتدار سياسى و مفاهيم استراتژيك پيوندهاى سياسى مربوط مى شود. محور اقتصادى از مسير دريايى مهمى حكايت مى كرد كه بستر و زمينه ارتباط تجارى و اقتصادى و راه هاى آبى بود اما از لحاظ اجتماعى دين اسلام حلقه شاخصى بود كه دست بالاتر را در اين همهمه داشت چرا كه تقريباً جملگى ساكنان كرانه هاى دوسوى خليج فارس پيرو اسلام بودند و بخشى از جهان بزرگ تر اسلام را تشكيل مى داد و در مقاطع حساس نقشى عمده و اساسى ايفا مى كرد به اين معنا كه اختلافاتى مانند تضاد بين سنى و شيعه و اباضى و وهابى در بين ساكنان كرانه هاى خليج فارس هم گسستگى ايجاد مى كرد و هم اينكه به گونه شگفت آورى سبب پيوند كشورهاى منطقه مى شد. با لحاظ اين متمم بود كه عثمانى ها و در مقطعى مصريان اگرچه بيگانه بودند اما از مشروعيت دينى خود سود مى جستند. بنابراين دولت هاى اروپايى دين اسلام را به مثابه رادع و مانعى براى برقرارى ارتباط نزديك با مردم خليج فارس ارزيابى مى كردند و به تعبيرى آن را تهديدى بالقوه اما جدى مى پنداشتند و از «پان اسلاميسم» اوج گرفته و پيامدهاى مترتب بر آن بيمناك بودند.
به هر روى اروپاييان هر چقدر هم كه در خليج فارس سابقه حضور داشتند باز هم از ديدگاه ساكنان اجنبى بودند و اگرچه هنجارها و ارزش هاى ساكنان خليج فارس به مذاق آنها خوش نمى آمد اما دست بردن و تغيير در اين حريم ممنوعه را خطرناك و غيرقابل پيش بينى تلقى مى كردند.
به اين ترتيب اروپاييان هرگز ديدگاه مثبتى به دين اسلام و پيروان آن نداشتند و ميسيونرهاى مذهبى آنها هيچ گاه موفق نشدند اين منطقه را جولانگاه تبليغ عقايد خود كنند و به همين علت به فعاليت در آب هاى خليج فارس بسنده كردند و هرگز در پى تغيير هويت ساكنان كرانه ها برنيامدند.
براى بررسى بيشتر پيرامون خليج فارس و به ويژه نام آن ناگزير هستيم كه هرچند به طور مجمل از تاريخى آغاز كنيم كه در صفحات و سطور آن نام خليج فارس مضبوط شده باشد و اين تاريخ درست از همانجا شروع مى شود كه تاريخ هستى بشر به رشته تحرير در مى آيد و اين واقعيت مطبوع و دلپذير را اثبات مى كند كه خليج فارس از آغاز نگارش تاريخ مكتوب بشر از تأثيرگذارترين مناطق گيتى بوده است.
نگاهى گذرا به پيشينه نام خليج فارس
از روزگار يونانيان كهن كه پيش از ميلاد مسيح آغازگر مطالعه نوين جغرافيا بودند و با استناد به مكتوبات «استرابو» كه پدر جغرافى لقب يافته تا پس از اسلام و آثار ابوريحان بيرونى و ابن فقيه هيچگونه تشكيكى در نام خليج فارس ملاحظه نمى شود و همگان كه نام بردن از همه آنان مستلزم نگارش صفحات بسيار است آن را به نام راستين خود خوانده اند.
در اعصار بعدى تنها به ذكر يك نمونه اكتفا مى شود كه به گواهى جرجى زيدان مورخ نامى عرب در كتاب تاريخ تمدن اسلامى كاربرد عبارت خليج فارس در ميان مورخان و جغرافيدانان از قرن سوم هجرى و پسان تر عموميت داشته اما طرفه اينكه المنجد معروف ترين دايرة المعارف دنياى عرب از همان نخستين چاپ خود هميشه از نام خليج فارس استفاده كرده است.
حتى سياستمداران واقع بين و بدون غرض عرب هم دليلى براى جعل تاريخ و ابداع اسامى ساختگى نمى ديدند آنچنان كه دكتر محمد نوفل معاون دبير كل اتحاديه عرب در كنفرانس حقوق بشر تهران در سال ۱۹۶۸ در حضور خبرنگاران پيرامون نام خليج فارس گفت: «من كوشش هايى را كه براى تغيير نام خليج فارس به خليج عربى صورت مى گيرد تمسخر مى كنم و اين كوشش ها را بى نتيجه مى دانم و محكوم مى كنم».
در واقع اين سرهنگ عبدالكريم قاسم بود كه پس از كودتا و قبضه قدرت در عراق به سال ۱۹۵۸ از گرد راه نرسيده رؤياى رهبرى جهان عرب وسوسه اش كرد و «دشمن تراشى براى تحريك احساسات ناسيوناليستى» را دستمايه مناسبى براى آرزوهاى خود تلقى كرد و هم او بود كه براى نخستين بار نام جعلى «خليج عربى» را بر زبان راند.
وى اميد داشت توجه و تمركز اعراب را كه تحت تأثير نفوذ كاريزماتيك جمال عبدالناصر مقابله با اسرائيل دغدغه ذهنى شان شده بود، به سوى خليج فارس و دشمن تازه اى به نام ايران جلب كند و اينكه عراق به عنوان به اصطلاح خط مقدم جبهه اعراب در برابر آن ايستاده است، قاسم در رسيدن به رؤياهاى جاه طلبانه اش شكست خورد و بى آنكه فراخوان او از مرزهاى كشورش فراتر رود در كودتايى ديگر به قتل رسيد و كودتاگران بدن مثله شده اش را در خيابان هاى بغداد چرخاندند.
اما از عبدالناصر بعيد بود كه در كنار تلاش براى نمايانگر ساختن صداقت خود به عنوان زمامدارى كه دشمن اصلى صهيونيست ها است و «پان عربيسم» ابداعى خود را جانمايه جد و جهد براى رهبرى دنياى عرب قرار داده است نام ساختگى خليج عربى را سر دهد و فراموش كند كه در سرآغاز حركت خود براى نشستن بر اريكه سمبليك رهبرى جهان عرب حدود و ثغور جغرافياى دنياى عرب را «من المحيط الاطلسى الى الخليج الفارسى» (از اقيانوس اطلس تا خليج فارس) تعريف كرده بود.
انقلاب اسلامى و جنگ ايران و عراق
سرنگونى شاه و پيروزى انقلابيون، پژواك انقلاب اسلامى را در كرانه هاى خليج فارس طنين افكند و آنها ضمن اينكه از سرنگونى شاه خرسند بودند از بيم تأثير انقلاب اسلامى در فراسوى مرزهاى ايران چه در ساحت ايدئولوژيكى يا بعد سياسى بيمناك شدند و براى حفظ كيان خود به زير چتر آمريكا خزيدند و بيشتر چالش با حوزه نفوذ ايران را رويه خود ساختند.
در مورد جنگ تحميلى عراق بر ايران متأسفانه بايد پذيرفت كه صدام در آن زمان در نماياندن اين جنگ به عنوان شكاف بزرگ ايدئولوژيك و سياسى ميان اكثر اعراب و ايران بسيار موفق بود. شمارى از كشورهاى جنوب خليج فارس اين جنگ را به عنوان مظهر بيم و هراس و نگرانى هاى خود ارزيابى كردند. رخدادهاى خشونت بار در برخى شهرهاى اين كشورها و ادامه مالكيت ايران بر جزاير سه گانه ايرانى در خليج فارس نيز عواملى بودند كه سبب شدند برخى اعراب حاشيه خليج فارس هرگونه اقدام ايران را بدون توجه به انگيزه و هدف آن به زعم خود تهديد عليه امنيت كشورشان تلقى كنند.با توجه به گستره برتر جغرافيايى و جمعيتى ايران كه با كشورهاى جنوب خليج فارس قابل قياس نيست و ميراث فرهنگى و تاريخى گذشته ايران طبيعى است كه ايفاى نقش مسلط در خليج فارس از سوى تهران به ويژه در زمانى كه قدرت هاى بيگانه فرامنطقه اى در آن حضور چشمگير دارند كاملاً منصفانه و بجا به نظر برسد همچنين ايران حق دارد اين پرسش منطقى را مطرح سازد چرا در حالى كه آنها برترى منطقه اى شاه وابسته به غرب و عامل آمريكا را پذيرفته بودند همين حق را بر ج.ا مقتدر روا نمى دانند؟ نمى توان اين پندار واهى را واقعى انگاشت كه در جمهورى اسلامى ايران نسبت به رژيم شاه تمايل كمترى براى حفظ تماميت ارضى كشور دارد.
اين در حالى است كه ج.ا حمايت فراوان كشورهاى جنوب خليج فارس از عراق را كه تجاوز مستقيم به ايران محسوب مى گرديد، با بزرگ منشى به چماقى براى كوبيدن بر سر آنها تبديل نكرد اما آيا همكارى و پيوندهاى نزديك، تنگاتنگ و گاه غيرقابل باور نظامى كشورهاى جنوب خليج فارس با آمريكا كه خصمانه به عناد و كين توزى خود عليه انقلاب اسلامى ادامه مى دهد، موجه و دوستانه تلقى مى شود؟ چه كسى است كه درك نكند حضور گسترده و غيرقابل توجيه هزاران نظامى و ناوگان دريايى آمريكا در منطقه تهديد مستقيم امنيت ايران محسوب نمى گردد. با اين وجود ج.ا ايران كه پشتگرمى و حمايت ملت را كارآمدتر و مطلوب تر از حمايت نيروى نظامى بيگانگان مى داند به جاى انتقام و گروكشى، رويه اعتمادسازى را در رأس سياست خارجى خود قرار داده و به انحاى مختلف به همسايگان جنوبى خليج نشان داده است كه تنها در سايه اطمينان و اعتماد متقابل و همكارى منطقه اى حفظ امنيت خليج فارس ميسر و مقدور است و نكوهش ديگران براى فرافكنى معضلات داخلى راه حل مناسبى براى همزيستى مسالمت آميز محسوب نمى گردد....
http://www.iran-newspaper.com/1385/850211/html/diplomatic.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 13:2  توسط رضا  | 

 

Sun / 23 04 2006 / 14:24
اعتماد: استاد علوم‌ سياسی‌ دانشگاه‌ بهشتی‌ از بوش‌ می‌خواهد كه‌ با اقدامی‌ ‌«نيكسون‌ گونه‌‌»، باعث‌ تغيير دنيا و حل‌ مشكلات‌ ايران‌ و امريكا شود. دكتر سريع‌ القلم‌ ، طی‌ يادداشتی‌ در نشريه‌ ‌«نيوزويك‌‌»، نوشت‌: امريكا بايد با كنار گذاشتن‌ بلند پروازی‌، با ايران‌ معامله‌ كند. به‌ گزارش‌ ‌«انتخاب‌‌»، وی‌ با اشاره‌ به‌ سفر ريچارد نيكسون‌ به‌ چين‌ در دو دهه‌ پيش‌ می‌نويسد: بدون‌ شك‌، ريچارد نيكسون‌ سزاوار ستايش‌ بيشتری‌ است‌، چرا كه‌ او با سفر تاريخی‌ اش‌ باعث‌ تغيير جهان‌ شد. همانطور كه‌ خود نيكسون‌ می‌گويد: ‌«سفر يك‌ هفته‌يی‌ من‌ به‌ چين‌، دنيا را تغيير داد«
سريع‌ القلم‌ ادامه‌ می‌دهد: اقدام‌ نيكسون‌ در آن‌ روزها، باعث‌ پايان‌ جنگ‌ سرد شد و روابط‌ دو كشور را به‌ حالت‌ عادی‌ و اغلب‌ دوستانه‌ بازگرداند. وی‌ در مقاله‌ نشريه‌ نيوزويك‌ تصريح‌ می‌كند: اگر چين‌، امروز يك‌ كشور مردم‌سالار نيست‌، اما كشوری‌ صنعتی‌ و جهانی‌ شده‌ است‌. سريع‌ القلم‌ از بوش‌ می‌خواهد كه‌ با اقدامی‌ ‌«نيكسون‌ گونه‌‌»، باعث‌ تغيير دنيا و حل‌ مشكلات‌ ايران‌ و امريكا شود. استاد علوم‌ سياسی‌ دانشگاه‌ شهيد بهشتی‌، می‌نويسد: ممكن‌ است‌ احمدی‌ نژاد پيش‌ از موعد خبر ورود ايران‌ به‌ باشگاه‌ هسته‌يی‌ را اعلام‌ كرده‌ باشد، اما اين‌ مساله‌ نشاندهنده‌ علاقه‌ و قصد ايران‌ برای‌ ورود به‌ دنيای‌ صنعتی‌ و تبديل‌ به‌ يك‌ قدرت‌ جهانی‌ است‌.
سريع‌ القلم‌ با اشاره‌ به‌ ‌«زمزمه‌های‌ تغيير رژيم‌ ايران‌ در امريكا‌»، عنوان‌ می‌كند: در حال‌ حاضر هم‌ حمله‌ به‌ ايران‌ قريب‌ الوقوع‌ نيست‌، اما در صورت‌ عدم‌ معامله‌ اين‌، دو كشور، احتمال‌ درگيری‌ امريكا و ايران‌، بسيار زياد خواهد بود. وی‌ می‌نويسد: اين‌، بخش‌ ناخوشايند خبر بود، اما بخش‌ خوب‌ خبر اينجاست‌ كه‌ يك‌ اقدام‌ ‌«نيكسون‌ گونه‌‌» از سوی‌ امريكا و توافق‌ با ايران‌، باعث‌ حل‌ تمام‌ مسائل‌ شده‌ و ايران‌ را به‌ سمت‌ و سوی‌ يك‌ كشور صنعتی‌ رهنمون‌ می‌سازد. استاد علوم‌ سياسی‌ دانشگاه‌ شهيد بهشتی‌، در ادامه‌ تاكيد می‌كند: اما پذيرش‌ اين‌ اقدام‌ از سوی‌ جرج‌ بوش‌، مستلزم‌ پذيرش‌ چند مورد است‌. سريع‌ القلم‌ اضافه‌ می‌كند: امريكا بايد بفهمد چرا ايران‌ می‌خواهد هسته‌يی‌ شود. ايران‌ به‌ اذعان‌ رهبرانش‌، می‌خواهد قدرت‌ منطقه‌ شود. اين‌ كشور قصد دارد با توجه‌ به‌ عدم‌ ثبات‌ در منطقه‌، امنيت‌ داشته‌ باشد. وی‌ ادامه‌ می‌دهد: يكی‌ ديگر از دلايل‌ و تلاش‌ ايران‌ برای‌ هسته‌يی‌ شدن‌، مسائل‌ اقتصادی‌ است‌. ايران‌ تا ١٢ سال‌ ديگر جمعيتی‌ بيش‌ از ١٠٠ ميليون‌ خواهد داشت‌ كه‌ بيشتر آن‌ را زير ٣٠ سال‌ تشكيل‌ می‌دهند. اين‌ كشور بايد به‌ جز نفت‌، به‌ دنبال‌ توجيه‌ اقتصادی‌ ديگری‌ هم‌ باشد كه‌ نشان‌دهنده‌ ضرورت‌ ايران‌ برای‌ ورود به‌ باشگاه‌ هسته‌يی‌ است‌. سريع‌ القلم‌ در پايان‌ مقاله‌ خود در ‌«نيوزويك‌‌»، می‌نويسد: البته‌ اين‌ دلايل‌ به‌ اين‌ معنی‌ نيست‌ كه‌ بوش‌ برای‌ سفر به‌ تهران‌ عجله‌ كند، اما او بايد با اقدامی‌ نيكسون‌ گونه‌ به‌ جای‌ جنگ‌، به‌ فكر توسعه‌ در ايران‌ باشد.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/8057/
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 18:37  توسط رضا  | 

پروفسور سيد محمود حسابي فرزند سيد عباس حسابي «معزالسلطنه» در سال 1281 هجري شمسي از پدر و مادري تفرشي در تهران متولد شد. پس از چهار سال، به همراه خانواده (پدر، مادر‌ و برادر) عازم شامات گرديدند. در هفت سالگي، تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت، با تنگدستي و مرارت هاي دور از وطن، در مدرسه كشيش هاي فرانسوي آغاز، و همزمان توسط مادر فداكار، متدين و فاضله خود، خانم گوهرشاد حسابي، تحت آموزش تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي قرار گرفت.

استاد، قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقادي ژرف داشت. ديوان حافظ را نيز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدي، شاهنامه فردوسي، مثنوي مولوي، منشات قائم مقام نيز اشراف كامل داشت.

شروع تحصيلات متوسطه ايشان مصادف با آغاز جنگ جهاني اول و تعطيلي مدارس فرانسوي زبان بيروت بود. از اين رو، پس از دو سال تحصيل در منزل، براي ادامه به كالج آمريكايي بيروت رفت. در هفده سالگي ليسانس ادبيات، در نوزده سالگي ليسانس بيولوژي و پس از آن مدرك مهندسي راه و ساختمان را اخذ نمود. در آن زمان، با نقشه  كشي و راهسازي به امرار معاش خانواده كمك مي كرد. استاد همچنين در رشته هاي پزشكي، رياضيات و ستاره شناسي به تحصيلات آكادميك پرداخت. شركت راهسازي فرانسوي كه استاد در آن مشغول به كار بود، به پاس قدرداني، ايشان را براي ادامه تحصيل به كشور فرانسه اعزام كرد و بدين ترتيب در سال 1924 ميلادي به مدرسه عالي برق پاريس وارد و در سال 1925 ميلادي فارغ التحصيل شد. همزمان با تحصيل در رشته معدن، در ر اه آهن برقي فرانسه مشغول به كار گرديد و پس از پايان تحصيل در اين رشته كار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت «سار» آغاز كرد. سپس به دليل وجود روحيه علمي، به تحصيل و تحقيق در دانشگاه سوربن، در رشته فيزيك، پرداخت و در سال 1927 ميلادي، در بيست و پنج سالگي دانشنامه دكتراي فيزيك خود را با ارائه رساله اي تحت عنوان «حساسيت سلول هاي فتوالكتريك» با درجه عالي دريافت كرد.

استاد با شعر و موسيقي سنتي ايران و موسيقي كلاسيك غرب به خوبي آشنايي داشت. ايشان در چند رشته ورزشي نيز موفقيت هايي كسب كرد كه از آن ميان مي توان به ديپلم نجات غريق در رشته شنا اشاره نمود.

دكتر سيد محمود حسابي بينان گذار مركز انرژي اتمي ايران در اواخر جنگ جهاني دوم و با پيدايش انرژي اتمي و تحقق پيش بيني اوايل قرن بيستم دانشمند نابغه اين قرن «آلبرت اينشتين» درباره تبديل جرم به انرژي، در سطحي قابل ملاحظه يك سوال و يك نگراني جوامع بشري را فرا گرفت. نگراني مطرح شده ترس مردم، دانشمندان و شخصيت هاي سياسي جهان از دامنه گسترش استفاده از اين نيرو در آينده به عنوان سلاحي مخرب و نابود كننده و وسيله اي براي ارعاب ملت ها در عرصه سياسي و اقتصادي جهان بود. همان ترس كه هنوز هم سايه ترديد و وحشت را بر جوامع بشري گسترده است و حضور اين ترس با نگراني هاي مطرح شده در مقالات، كتب و سخنراني ها در ميان روشنفكران و ظهور فيلم هايي نظير «روز بعد» در ميان ملت ها نمايان مي گردد. و اما سوال مطرح شده از ديد كساني كه با اعتقاد به تلاش در جهت تداوم حضور مسالمت آميز بشر در عرصه جهان، اين پديده را وسيله اي براي پيشبرد اهداف انساني  مي خواستند، نحوه به كارگيري آن در خدمت به علم و پيشرفت و توسعه در عرصه هاي صنعت بود. اين گروه با اين باور كه بايد از هر رويدادي در جهت مثبت استفاده و صرفاً جنبه هاي منفي هر پديده را ملاك ارزش يابي آن قرار نداد، معتقد بودند انرژي اتمي نيز همانگونه كه اينشتين مي خواست، مي تواند در خدمت صلح و امنيت قرار گيرد و از امكانات نهفته و بي پايان آن در عرصه هاي مختلف علمي استفاده شود. بازتاب جهاني اين تفكر تشكيل كميته استفاده صلح جويانه از انرژي اتمي تحت نظارت سازمان ملل بود.

در كشورهاي مختلف هم انديشمندان و بزرگان علم و فرهنگ، بنابر اعتقاد و نگرش خود، انجام امر را پي گير مي كردند. در ايران، كسي كه با نگرش مثبت در فكر ايجاد مركزي براي مطالعات بر روي اين پديده جديد بر تاسيس يك مركز اتمي پافشاري مي كرد، پروفسور سيد محمود حسابي بود. وي در اين زمينه با پي گيري هاي مكرر و حضور در كميته ها و كميسيون هاي تصميم گيري، فعاليت خود را با تاسيس مركزي براي آزمايش انرژي اتمي در دانشگاه تهران از اوايل دهه سي هجري شمسي آغاز كرد كه همراه با يك سلسله فعاليت هاي بين المللي، از قبيل: شركت ايشان در كنفرانس هاي «استفاده صلح جويانه از انرژي اتمي» در ژنو و بازديد از مراكز تحقيقاتي انرژي اتمي كشورهاي پيشرفته چون شوروي و انگلستان، منجر به تاسيس سازمان هاي انرژي اتمي و حركت ايران در عرصه علوم اتمي گرديد. آن چه در ادامه آورده مي شود، نظري گذرا بر فعاليت هاي استاد در زمينه راه اندازي مراكز مطالعات انرژي اتمي در ايران است.

پروفسور سيد محمود حسابي، كه با اندوخته اي از دانش روز و كسب مدارج عالي تحصيلي و علمي در چندين رشته مهندسي و مطالعات جامع در علوم پايه به عنوان اولين فردي كه در ايران داراي دكتراي فيزيك بود به كشور بازگشت، براي نخستين بار موضوع پيشرفتهاي اتمي جهان را در ايران مطرح و توجه افراد را به اين مهم جلب كرد كه ايران نبايد دراين رشته علمي، كه ترقي آينده جهان بدان وابسته است، از ساير كشورها عقب بماند.

استاد در زماني از انرژي اتمي در كشور صحبت كرد كه درايران كم تر كسي بود درباره اتم يا انرژي اتمي اطلاعات يا معلوماتي حتي عادي داشته باشد. در آن ايام، دانشجويان دارالمعلمين عالي، كه از شاگردان اوليه استاد بودند، نقل مي كردند: استاد در حين تدريس رشته هاي مختلف علوم جديد، به ويژه فيزيك، در مورد اتم و انرژي نكات علمي جالب كم سابقه اي را مطرح مي كرد. اين مباحث براي دانشجويان بسيار تازه و جذاب بود و علي رغم اين كه تشريح مسائل علمي مربوط  به اتم بسيار پيچيده بود، استاد آن را به زبان ساده براي دانشجويان شرح مي داد و فوايد و اهميت شناخت اتم و تاثير و تحول ناشي از آن را در علم و زندگي بشر بيان مي كرد.

علاوه بر اين، در همان ايام براي روشن شدن اذهان عمومي چند مقاله نيز از پروفسورحسابي در مطبوعات آن زمان و بولتن هاي منتشره از سوي دانشگاه تهران درج شده است كه تا آن زمان سابقه نداشته و بي ترديد مي توان گفت اين پژوهش ها، نخستين مقالاتي است كه درباره اتم در كشور ما نوشته شده است.

در واقع، فكر و انديشه تاسيس مركز انرژي اتمي براي ايران در اوايل سال 1331 به صورت يك ايده مهم توسط استاد شكل گرفت و در اين ايام بود كه ايشان تلاش خود را  براي شناساندن اهميت انرژي اتمي به قشر تحصيل كرده و مسئولان امور آغاز كرد.

استاد كه بخش عمده اي از مطالعات و پژوهش هاي خود را در زمينه انرژي اتمي گذرانده بود، فكر تاسيس مركز اتمي را در ميان دانشگاهيان ايجاد و به تدريج با اقدامات اساسي تري اين امر را پي گير كرد. بر اساس اسناد و مدارك موجود، در همه مراحل اوليه اقدامات، يعني: از طرح مساله و نامه نگاري به مسوولان، تا مهم ترين اقدامات مربوط به ايجاد مركز انرژي اتمي، استاد حضور داشت و موارد را پي گير كرد تا به تدريج منجر به تشكيل شوراي انرژي اتمي در دانشگاه تهران و بعد ساير مراكز گرديد.

نخستين گام اجرايي براي تاسيس مركز انرژي اتمي ايران توسط ايشان در سال 1332 برداشته شد. در آن ايام، استاد، كه كرسي تدريس فيزيك در دانشگاه تهران را داشت، از مسوولان مي خواهد تا نسبت به فراهم ساختن مقدمات ايجاد يك مركز اتمي در دانشگاه تهران اقدام كنند.

براساس پيشنهادهاي ايشان، در سال 1333 مبلغ يك ميليون تومان در بودجه دپارتمان فيزيك دانشگاه تهران جهت تهيه وسايل و سفارش برخي از اسبابهاي آزمايشگاه اتمي به كشورهاي خارجي منظور مي شود و استاد نسبت به سفارش اقلام مورد نياز اقدام مي كند. براي سفارش دادن چنين وسايلي، سفارش دهنده مي بايست آگاهي و احاطه كامل علمي به انرژي اتمي داشته باشد. در آن موقع پروفسور حسابي تنها شخصيتي بود كه اين آگاهي را داشت.

استاد در اين مورد براي شاگردان خود در دانشگاه نقل مي كرد: وقتي ايشان انرژي اتمي را در كشور شروع كرد، اين مهم فقط در دو اتاق، در دالان طبقه اول دانشكده علوم راه افتاد كه اين محل در مقابل اتاق رئيس دانشكده ـ اتاق خود ايشان ـ واقع بود.

با اين كه در آن روزها فقط سه ـ چهار كشور بودند كه انرژي اتمي را شروع كرده بودند و ما در مقايسه از بسياري از كشورها جلوتر بوديم، ولي متاسفانه در كشور ما عده اي از مسوولان با اين مهم مخالفت مي كردند. شايد بهتر است بگوييم بي اطلاع بودند و از سوي مسوولان كمكي براي انجام اين امر نمي شد.

در آن روز، فقط با استفاده از بودجه دانشكده علوم كه بسيار محدود بود، استاد وسايل لازم براي اين كار را به خارج سفارش داد تا حداقل تجهيزات تامين و كار شروع شود. بودجه آزمايشگاه دانشكده علوم بسيار محدود بود و براي كارهاي جاري استفاده مي شد و حتي همكاران آقاي دكتر خيلي تعجب كرده بودند كه ايشان چطور توانسته اند با اين پول كم، علم جديدي را در ايران راه بيندازند.

در آن زمان، افرادي كه با فشار آشنايان سمت هايي را كه حق شان نبود اشغال كرده بودند، دائم نگران بودند كه كارهاي جديد پروفسور حسابي موقعيت شغلي آنها را به خطر انداخته و يك روز جاي آنها را بگيرد و دائم سعي مي كردند نگذارند استاد كاري نو انجام دهد. ولي خوشبختانه با ايستادگي  و پي گيري شبانه روزي، بالاخره  ايشان اين علم را هر طور كه بود به كشور آورد؛ آن هم در شرايطي كه فقط چند كشور پيشرفته از اين امكانات برخوردار بودند.

در سال 1334، پيرو پافشاري هاي استاد جهت راه اندازي مركز مطالعه انرژي اتمي در دانشگاه تهران و در پاسخ به دعوت آكادمي علوم شوروي، ايشان به كنفرانس مذكور اعزام شد. شرح اين كنفرانس كه در تيرماه 1334 در مسكو برگزار شد و وقايع جالبي مانند بازديد ايشان از مراكز و نيروگاه هاي مختلف اتمي شوروي و ملاقات با چرنكوف، دانشمند معروف شوروي و برنده جايزه نوبل، در سفرنامه زيبايي كه استاد در پي اين سفر به وزارت امور خارجه و دانشگاه تهران و ساير مراجع ذي ربط دادند، باعث شد تا در بهمن ماه همان سال وزارت امور خارجه پيشنهاد تاسيس كميسيون انرژي اتمي در دانشگاه تهران براي بررسي مساله انرژي اتمي را ارائه كند. يكي از اسناد مهمي كه به پيشينه چگونگي تاسيس مركز انرژي اتمي در كشور ما مربوط مي شود و نقش اساسي استاد را درا ين زمينه آشكار مي سازد، گزارشي است كه در هفدهم بهمن ماه 1334 از طرف يك كميسيون سه نفري، كه براي رسيدگي به اين پيشنهاد تشكيل شده بود، براي رئيس وقت دانشگاه تهران نوشته شده است. درگزارشي كه كميسيون رسيدگي به پيشنهاد وزارت امورخارجه به رياست دانشگاه تهران ارائه داده، آمده است: اين كميسيون «در ساعت 9 صبح روز سه شنبه 17 بهمن ماه 1334 در دبيرخانه دانشگاه با حضور آقاي دكتر حسابي، دكتر جناب، دكتر بازرگان تشكيل شد و نامه وزات امور خارجه قرائت شد.» سپس، درادامه توضيح داده شده است كه اساتيد فيزيك از چند سال پيش ملاقات ها و مكاتباتي به اين منظور انجام داده اند و با توجه به عدم نتيجه گيري مثبت، از طريق دانشگاه اقدام به سفارش وسايل اوليه لازم براي تاسيس يك آزمايشگاه اتمي نموده اند و مشكل اساسي در امر تكميل اين آزمايشگاه بالا بودن هزينه تجهيزات مورد نياز بوده و با محدوديت بودجه دانشگاه تجهيز آزمايشگاه امكان پذير نگرديده است.

به اين ترتيب، نخستين كميسيون انرژي اتمي ايران متولد و مقر آن دانشگاه تهران تعيين مي شود. در اين جلسه، مطالب و نكات جالبي به رياست وقت دانشگاه تهران اعلام مي گردد تا موضوع را به اطلاع وزارت امور خارجه برساند.

 

baner1

نظريات تلخيص شده كميسيون به اين شرح مي باشد:

       1- دانشگاه تهران از دو سال قبل فعاليتهايي را در زمينه تأسيس يك آزمايشگاه اتمي آغاز كرده است. براي تأسيس يك آزمايشگاه اتمي حدود 4 ميليون دلار لازم است. همچنين براي نگهداري مـؤسسه و هزينه مستمر ساليانه با در نظر گرفتن حقوق تكنيسين ها و مخارج اعزام محصلين، ساليانه نيم ميليون دلار مورد نياز است.

      2- دانشگاه تهران در هفتم اسفندماه 1333 طي نامه اي به مقام هاي مركز اتمي خارج راهيابي كرده است كه چگونه محصلين ايران مي توانند براي تحصيل علوم اتمي در دانشگاه هاي خارج تحصيل كنند.

       3- به پيشنهاد دپارتمان فيزيك دانشگاه تهران، در سال 1333 مبلغ يك ميليون تومان براي تهيه وسايل مقدماتي آزمايشگاه اتمي اختصاص يافته است. با تهيه وسايل مورد نظر، كه قسمت عمده آن عبارت از يك رآكتور صد كيلو واتي و يك سينكر و سيكلوترون به قدرت فقط 30 ميليون الكترون ولت مي باشد، مي توان محصلين را دراين رشته تا حدي تربيت نمود تا در مدت نسبتاً كمي بتوانند معلومات خود را در دانشگاه هاي خارج تكميل كنند. همچنين، شرايط براي انجام مطالعات و پژوهش هاي علمي روز تا حدي فراهم مي گردد.

كميسيون پيشنهاد دارد: بدون فوت وقت لازم است دانشگاه تهران به كمك دولت مقدمات تهيه وسايل پيشرفت تحقيقات اتمي را در ايران آغاز كند.

كميسيون سپس كمكهاي زير را درخواست مي كند:

الف) اعزام محصلين داراي درجات دانشگاهي به خارج براي فراگرفتن اطلاعات اتمي.

ب) دعوت استادان براي مطالعه در رشته اتمي كشورهاي خارج.

جلسه كميته انرژي اتمي شركت و در رفع اشكالات مادي اقدام كند. در تداوم اين جلسات،‌ پروفسور حسابي در سال هاي 1343 و 1344 توسط دبير كميسيون، دكتر جمشيد مقيمي، يا وزير اقتصاد وقت به جلسات كميسيون ملي انرژي اتمي دعوت مي شود و در جلسات مذكور حضور مداوم دارد.

در تاريخ 2/2/1346، هيات وزيران طي تصويب نامه اي، مسووليت اجراي امور اتمي كشور را به سازمان برنامه محول و پيرو اين امر «دفتر انرژي اتمي» در سازمان مذكور ايجاد مي شود و سازمان برنامه كميته اي به نام «كميته مشورتي انرژي اتمي» را تشكيل مي دهد. در نامه اي به تاريخ 24/2/46، سازمان برنامه ضمن اعلام موارد فوق به پروفسور حسابي، ازايشان براي پذيرش عضويت اين كميته دعوت مي كند. خلاصه نامه مزبور، كه زير عنوان «جناب آقاي دكتر محمود حسابي، استاد محترم دانشگاه تهران» نگاشته شده، به شرح زير است:

به منظور مطالعه و بررسي عميق مسائل مورد نظر و مشورت درامور مربوطه، سازمان برنامه در نظر دارد كميته اي به نام «كميته مشورتي انرژي اتمي» مركب از افراد ذي صلاحيت و صاحب نظر تشكيل دهد. وظايف اين كميته به شرح زير مي باشد:

ـ مطالعه فعاليتهاي اتمي كشور و پيشنهاد رفع اشكالات و نقايص احتمالي موجود.

ـ بررسي دقيق كاربرد و استفاده از اشعه و انرژي اتمي در ايران براي كمك به پيشرفت علمي طرح هاي علمي، تجهيزاتي، اجتماعي و غيره.

ـ بررسي احتياجات و امكانات كشور در زمينه انرژي اتمي طي سال هاي آينده و كمك به تعيين برنامه فعاليت هاي اتمي در كادر برنامه عمراني پنج ساله چهارم.

ـ سازمان برنامه با توجه به سوابق و صلاحيت و علاقه اي كه نسبت به پيشرفت امور اتمي كشور داريد، از جناب عالي دعوت مي نمايد با قبول عضويت در «كميته مشورتي انرژي اتمي» موجبات پيشرفت و توسعه امور مورد نظر را فراهم آوريد.

در سال 1347، شوراي مركز اتمي دانشگاه تاسيس و دكتر جهانشاه صالح، رئيس دانشگاه تهران، از پروفسور حسابي براي شركت در جلسات شوراي مذكور دعوت مي كند.

در همان سال، به پيشنهاد استاد، رياست مركز اتمي دانشگاه به عهده شاگرد ايشان، دكتر علي اصغر آزاد، گذاشته مي شود. پروفسور حسابي در جلسات شوراي مركز اتمي دانشگاه حضور يافته و به عنوان پيش كسوت راهنمايي هاي لازم را ارائه مي دهد.

وظايف و اختيارات شوراي مركز اتمي دانشگاه تهران در تاريخ 28/3/1348 طي آيين نامه اي به طور آزمايشي اعلام مي شود. در تهيه اين آيين نامه، استاد نقش اصلي را ايفا مي كند.

از جمله دستاوردهاي عمر پر بار استاد و مشاغلي كه در مسند آن خدمات علمي و فرهنگي شايان توجهي ارائه نمود، به چند نمونه زير اشاره مي شود:

اولين نقشه برداري علمي و فني:‌ رسم اولين نقشه نوين راه ساحلي سراسري ميان بنادر خليج فارس (سال 1306 هجري شمسي)؛ تاسيس مدرسه مهندسي وزارت راه و تدريس در آن (سال 1307 هجري شمسي)؛ تاسيس دارالمعلمين عالي و تدريس در آن (سال 1307 هجري شمسي)؛ ساخت اولين راديو در كشور (سال 1307 هجري شمسي)؛ تاسيس دانش سراي عالي و تدريس در آن (سال 1308 هجري شمسي)؛ ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي در ايران (سال 1310 هجري شمسي)؛ نصب و راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران (سال 1310 هجري شمسي)؛ تعيين ساعت ايران (سال 1311 هجري شمسي)؛ تاسيس اولين بيمارستان خصوصي درايران به نام بيمارستان گوهرشاد به ياد مادر گرامي شان (سال 1312 هجري شمسي)؛ مامور وزارت راه براي تهيه راه تهران به شمشك جهت معادن زغال سنگ (سال 1312 هجري شمسي)؛ پيشنهاد و تدوين قانون تاسيس دانشكده فني (سال 1313 هجري شمسي) و رياست آن دانشكده تا سال 1315 هجري شمسي و تدريس در آن؛ تاسيس دانشكده علوم و رياست آن دانشكده از سال 1321 تا 1327، و از سال 1330 تا 1336 هجري شمسي و تدريس در گروه فيزيك آن دانشكده تا واپسين روزهاي عمر؛ تاسيس مركز عدسي سازي ـ ديدگاني ـ اپتيك ـ كاربردي در دانشكده علوم دانشگاه تهران؛ ماموريت خلع يد از شركت نفت انگليس در دولت دكتر مصدق؛ اولين رئيس هيئت مديره و مدير عامل شركت ملي نفت ايران؛ وزير فرهنگ در دولت دكتر مصدق (سال 1330 هجري شمسي)؛ پايه گذاري مدارس عشايري و تاسيس اولين مدرسه عشايري ايران (سال 1330 هجري شنسي)؛ مخالفت با طرح قرارداد ننگين كنسرسيوم و كاپيتولاسيون در مجلس؛ مخالفت با عضويت دولت ايران در قرارداد سنتو در مجلس؛ پايه گذاري موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران (سال 1330 هجري شمسي)؛ پايه گذاري مركز تحقيقات و رآكتور اتمي دانشگاه تهران؛ تاسيس سازمان انرژي اتمي و عضو هيئت دائمي كميته بين المللي هسته اي (سال 1330، 1349 هجري شمسي)؛ تدوين قانون استاندارد و تاسيس موسسه استاندارد ايران (سال 1333 هجري شمسي)؛ تاسيس اولين رصدخانه نوين در ايران؛ تاسيس اولين مركز مدرن تعقيب ماهواره ها در شيراز (سال 1335 هجري شمسي)؛ پايه گذاري مركز مخابرات اسدآباد همدان (سال 1338 هجري شمسي)؛ تشكيل و رياست كميته پژوهشي فضاي ايران و عضو دائمي كميته بين المللي فضا (سال 1360 هجري شمسي)؛ تاسيس انجمن موسيقي ايران؛ از موسسين وعضو پيوسته فرهنگستان زبان ايران از سال 1349 هجري شمسي تا آخرين روزهاي حيات؛ فعاليت در دو نسل كاري و آموزش 7 نسل استاد و دانشجو از خدمات ارزنده پروفسور حسابي بشمار مي رود و در همين راستا ايشان از سال 1350 هجري شمسي به عنوان «استاد ممتاز دانشگاه تهران» شناخته شدند.

استاد به چهار زبان زنده دنيا: فرانسه، انگليسي، آلماني و عربي مسلط بود و به زبان هاي: سانسكريت، لاتين، يوناني، پهلوي، اوستايي، تركي و ايتاليايي اشراف داشت. در زمينه تحقيق علمي: 25 مقاله، رساله و كتاب از استاد به چاپ رسيده است. تئوري «بي نهايت بودن ذرات» ايشان در ميان دانشمندان و فيزيكدان هاي جهان شناخته شده است.

نشان «اوفيسيه دولالژيون دونور» و همچنين نشان «كوماندوردولالژيون دونور»، بزرگترين نشان هاي كشور فرانسه، به ايشان اهدا گرديد. استاد تنها شاگرد ايراني پروفسور اينشتين بوده و در طول زندگي با دانشمندان طراز اول جهان نظير شرودينگر،‌ بورن، فرمي، ديراك، بوهر …….و نيز فلاسفه و ادبايي همچون آندره ژيد، برتراند راسل ……. تبادل نظر داشت. ايشان از سوي جامعه علمي جهان به عنوان «مرد اول علمي جهان» (سال 1990 ميلادي) برگزيده، و در كنگره  شصت سال فيزيك ايران (سال 1366 هجري شمسي) ملقب به «پدر فيزيك ايران» گرديد.

پروفسور حسابي در 12 شهريور سال 1371 هجري شمسي در بيمارستان دانشگاه ژنو به هنگام معالجه قلبي،‌ بدرود حيات گفتند. يادشان گرامي و راه شان پر رهرو باد. مقبره استاد، بنا به خواسته ايشان، در زادگاه خانوادگي در شهر دانشگاهي تفرش قرار دارد.


گزيده اي از فعاليت هاي علمي دکتر حسابي

اولين نقشه برداري علمي و فني در کشور و تاسيس مدرسه مهندسي وزارت راه
تاسيس دارالمعلمين عالي و تدريس در آن
ساخت اولين راديو در کشور
ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي در ايران
نصب و راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران
تعيين ساعت ايران
تاسيس اولين بيمارستان خصوصي در ايران به نام بيمارستان گوهرشاد
تاسيس دانشگاه تهران
تاسيس مرکز عدسي سازي و اپتيک کاربردي در دانشکده علوم دانشگاه تهران
پايه گذاري موسسه ژئوفيزيک دانشگاه تهران
پايه گذاري مرکز تحقيقات و رآکتور اتمي دانشگاه تهران
تاسيس سازمان انرژي اتمي
تدوين قانون استاندارد و تاسيس مدرسه استاندارد ايران
راه اندازي اولين ليزر ايران
تاسيس اولين رصدخانه نوين در ايران
پايه گذاري مرکز مخابرات اسدآباد همدان
موسس و عضو فرهنگستان زبان ايران

http://www.irib.ir/occasions/HESABI%5CHesabi.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 12:3  توسط رضا  | 

شماره پنجاه و یکم جمعه بیست و پنجم فروردین ماه 1385


یک راه حل عملی

 

واشنگتن پریزم

عباس ملکی و ماتیو بان دو پژوهشگر دانشگاه هاروارد، تنیجه پژوهش خود به این دانشگاه عرضه کردند. این پژوهش در پی یافتن راه حلی عملی است که به بحران اتمی ایران به صورتی خاتمه دهد که مرضی الطرفین باشد. این دو مححق معتقدند که کلیه طرفهای درگیر باید - پیش از آنکه رو یا رویی اجتناب ناپذیر شود- برای دستیابی به پیشنهادهای جدید برای حل و فصل این بحران بکوشد.

 
عباس ملکی با همراهی ماتیو بان طرحی را عرضه کرده اند که هدف آن حل و فصل بحران اتمی ایران است.

عباس ملکی - مدیر کل موسسه بین المللی مطالعات دریای خزر و معاون سابق وزارت امور خارجه ایران- از ایران و ماتیو بان - مشاور سابق خلع سلاح در دفتر برنامه ریزی علم و فن، مستقر در کاخ سفید- از آمریکا با همراهی یکدیگر طرحی را عرضه کرده اند که هدف آن حل و فصل بحران اتمی ایران است. آنها معتقدند که هر گونه راه حل پذیرفتنی، باید حد اقل انتظارات طرفهای درگیر در این بحران را برآورده سازد. آنها برای دستیابی به چنین راه حلی، به طرح مراحلی مشخص پرداخته اند. بان پژوهشگر ارشدی است که با "مدیریت پروژه اتم" همکاری دارد و ملکی پژوهشگر ارشد "پروژه اختراع فن آوری انرژی"، و " برنامه امنیت بین المللی" می باشد.

بیرون رفت از بحران اتمی ایران

این دو پژوهشگر در تحقیق عرضه شده خود به دانشگاه نامبرده آورده اند که در حالی که شورای امنیت، درگیر بحث پیرامون برنامه اتمی ایران است، بوی درگیری به مشام می رسد. ایران کشوری سر بلند است و سابقه ایستادگی در مقابل فشار بیگانه را دارد . به همین دلیل به نظر می رسد که این کشور به پیشنهادهای جدی - و نه آنچه باج خواهی شمرده می شود- واکنش مناسب تری نشان می دهد. لذا ممکن است در پاسخ به تحریم های شورای امنیت، تهدید خود را به خروج از معاهده منع تسلیحات اتمی عملی سازد. حمله نظامی و پاسخ غیر قابل اجتناب ایران نیز، برای طرفین درگیر در قضیه، خطرهای نامعلومی را به بار خواهد آورد. ینابراین بهترین راه آن است که همه طرفهای درگیر نهایت کوشش خود را به کار گیرند تا پیش از آنکه رو در رویی اجتناب ناپذیر شود، برای دستیابی به پیشنهادهای جدید برای حل و فصل این بحران دست یابند.

 
به نظر می رسد که ایران به پیشنهادهای جدی - و نه آنچه باج خواهی شمرده می شود- واکنش مناسب تری نشان می دهد.


در این راستا هر گونه راه حل پذیرفتنی، باید حد اقل انتظارات طرفین بحران را برآورده سازد. در مورد ایران حد اقل این انتظارات شامل انرژی اتمی غیر نظامی قابل اطمینان، حفظ حقوق این کشور برابر معاهده منع تسلیحات اتمی، رعایت غرور و توسعه فن آورانه ایران، و حصول اعتماد خاطر نسبت به عدم حمله به ایران، می شود. برای ایالات متحده و اروپا، ایران فاقد تسلیحات اتمی، وجود فاصله زیاد و واقعی بین فعالیتهای اتمی مورد تمایل ایران و امکانات این کشور برای تسلیحات اتمی، و همکاری تام و تمام ایران در بازرسی ها - از جمله روشن ساختن همه پرسشهای مربوط به تمامی فعالیتهای اتمی گذشته- ، حداقل انتظارات محسوب می شود. شکایتهای دیرپای غرب درباره دیگر سیاستهای ایران و نیز شکایتهای ایران از غرب هم باید عنوان شود. اما به نظر نمی رسد که همه این مشکلات را بتوان در نخستین قرار و مدار اتمی، چاره جویی کرد.
نگرانی کنونی در بحران اتمی، "گسترش دستگاههای مرکز گریز" ایران در جریان غنی سازی اورانیوم است. ایران استدلال می کند که برای تهیه سوخت مورد نیاز رآکتورهای طرح ریزی شده، به این فن آوری نیاز دارد. اما این فن آوری در عین حال می تواند نیاز سوخت بمب اتمی را نیز تامین کند. وقتی کسی در تهیه این سوخت مهارت پیدا کند، آنوقت دستگاههای کوچک مرکز گریز را می توان به سادگی پنهان ساخت.
روسیه پیشنهاد کرد که یک شرکت روسی- ایرانی تشکیل شود و سوخت غنی شده در روسیه - و نه در ایران - را برای رآکتورهای ایران تولید کند. شرکت مورد نظر می توانست دستگاههای مرکز گریز روسی را در حالی به کار گیرد که دانشمندان ایرانی به آنها دسترسی نداشته باشند. مذاکرات مربوط به این پیشنهاد در مسکو و تهران به بن بست رسید. ایران- که تجربه تاخیرهای روسیه در تحویل ملزومات اتمی را از قبل داشته- تاکید می کند که توسعه دستگاههای مرکز گریز را خود به عهده گیرد. اما ایالات متحده و کشورهای اروپایی، این موضع را رد کرده اند.
در صورتی که پیشنهاد روسیه، با چندین مرحله تکمیلی دیگر همراه شود، می تواند منافع همه طرفهای درگیر در بحران را تامین کند. به این معنی که در وهله اول، طرفهای بحران باید تضمین کنند که طی سه مرحله در سوخت رآکتورهای ایران وقفه ای حاصل نخواهد شد. این سه مرحله عبارتند از:
١- تهیه کنندگان سوخت اتمی، کنسرسیومی تجاری تاسیس کنند وتضمین دهند که اگر در تحویل سوخت روسیه به ایران وقفه ای رخ دهد، وارد عمل شوند.
۲- ایالات متحده، روسیه، و دیگر کشورها باید اورانیم غنی شده را به یک بانک سوخت (اتمی) بدهند که به وسیله سازمان انرژی اتمی اداره می شود. چنانچه در تحویل سوخت (به ایران) وقفه ای رخ داد، این بانک ملزم خواهد بود بر اساس مقرراتش، سوخت مورد نظر را عرضه نماید، مگر انکه شورای امنیت دستور عدم تحویل را صادر کرده باشد.
٣- و سرانجام، ایران و قدرتهای بزرگ باید ذخیره ای از سوخت اتمی را برای حدود سه سال در ایران نگهدارند (چیزی شبیه " استراتژی ذخیره نفت ایالات متحده").
در مرحله دوم، ایران و دیگر طرفهای در گیر این اختلاف باید یک گردهمایی بین المللی برگزارکنند که در آن همه جوانب سیاسی، امنیتی و اقتصادی ذیربط بررسی شود. در این گردهمایی، باید ریشه های قدیمی دشمنی آمریکا- ایران به بحث گذاشته شود، و بر سر گامهایی برای تقویت امنیت دست جمعی در خلیج فارس، و بازگشایی مذاکرات ایران و کشورهای اروپایی برای انعقاد یک پیمان تجاری تازه، به توافق برسند.

 
برای ایالات متحده و اروپا، ایران فاقد تسلیحات اتمی، وجود فاصله زیاد و واقعی بین فعالیتهای اتمی مورد تمایل ایران و امکانات این کشور برای تسلیحات اتمی، و همکاری تام و تمام ایران در بازرسی ها، حداقل انتظارات محسوب می شود.


در آخرین مرحله - سوم- همه شرکت کنندگان در این گردهمایی - از جمله ایالات متحده- باید به ایران اطمینان دهند تا وقتی این کشور شروط اتمی را رعایت کند و مرتکب تجاوز یا باعث تجاوز نشود، قصد حمله به آن را ندارند و در پی تهدید برای سرنگونی حکومتش نیستند. چنین تعهدی لازم است تا این تلقی ایرانیان را تغییر دهد که ایران نباید از امکان داشتن تسلیحات اتمی محروم باشد.
ایران، آمادگی خود را برای امضای پیمان های عدم تجاوز متقابل با همسایگانش اعلام کرده است. اگر ایالات متحده، می تواند چنین گفتگو و قرارهایی را با کره شمالی بگذارد ، چرا نتواند با ایران به همین گونه بر خورد نماید؟
متقابلاً، ایران در حالی که حق مسلم غنی سازی را دارد، موافقت خواهد کرد که این حق را برای مدتی معلق بگذارد (همانگونه که آمریکایی ها مطابق قانون اساسی خود حق دارند که اسلحه داشته باشند، اما بسیاری از آنان از این حق استفاده نمی کنند). چنین راهبردی، ایران را از حقوقی محروم نمی سازد که براساس معاهده منع تسلیحات اتمی، برای استفاده مسالمت آمیز (از انرژی) اتمی دارد. در واقع، باید دانشمندان ایرانی را دعوت کرد تا در جریان توسعه بین المللی پیشرفته ترین فنون اتمی و فن آوری انرژی غیر اتمی شرکت کنند که خطر امنیتی قابل توجهی ندارد. همچنین ایران به تصویب پروتکل اضافی - که بازرسی های بیشتر سازمان انرژی اتمی را مقرر می دارد- اقدام کند و به درخواستهای بی پا سخ مانده این سازمان جواب دهد که انجام داوطلبانه گامهایی فراتر از پروتکل اضافی، و همکاری فعالانه جزیی از آنها به شمار می رود.

متخصصان مؤسسه فنی ماساچوست(١) نیز، راهبرد دیگری را پیشنهاد کرده اند که در صورت برآورد منطقی حد اقل انتظار طرفهای در گیر در این بحران، می تواند بن بست کنونی را بگشاید. بر اساس این پیشنهاد یک شرکت نیروگاه غنی سازی در ایران تاسیس می گردد. با این کار، تمایل ایرانیان به داشتن غنی سازی در داخل، برآورده می شود. در عین حال در این نیروگاه، کارکنان بین المللی به صورت شبانه روزی حضور دارند، و دستگاههای مرکز گریز کارآمد اروپایی، که در "جعبه های سیاه" نگهداری می شوند، بکار گرفته خواهد شد. با این شرط تقاضای غربیان درمورد عدم دسترسی ایران به توان مستقل فن آوری "دستگاههای مرکز گریز" هم جامه عمل می پوشد. ایران و کشورهای اروپایی - و احتمالاً روسیه و چین- که مشترکاً مالکیت چنین نیروگاهی را خواهند داشت، می کوشند از تبدیل شدن آن به کارگاه تسلیحاتی و جذب شدنش به مالکیت ملی، پیشگیری کنند. این کشورها نیروگاه را مشترکاً و تحت بازرسیهای مداوم و دقیق بین المللی اداره خواهند کرد. اداره "جعبه سیاه" نیز به گونه حفظ حقوق مالکانه فن آوری اروپاییان در نیروگاه تازه ای که در ایالات متحده تاسیس شده، خواهد بود. همچنان که از پیش شرح داده شد ، این قدمها می تواند با التزام به عدم حمله، گفتگوی سیاسی، انجام بازرسی، و توقف جریان غنی سازی توسط ایران، همراه باشد.
به جای درگیری و خطرهای ناشی از آن، طرفهای این بحران می باید اختلافات تاریخی خود را کنار بگذارند و برای بحران نامبرده، راههای آبرومندانه ای بیابند. در پشتیبانی از امکان کامیابی ایرانیان در پذیرش چنین راهبردی، ایالات متحده و دیگر قدرتهای بزرگ باید پیشنهادهای خود را مطرح کنند و به مردم ایران نشان دهند که خویشتن داری اتمی و همراهی آنان در این راه، ملتشان را به سوی صلح و خوشبختی رهنمون می شود.

١- برنامه علم، فن و سیاست های عمومی مرکز علوم و امور بین المللی بلفر دانشکده دولتی جان. اف. کندی شهر کمبریج در ایالت ماساچوست

http://www.washingtonprism.org/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 11:39  توسط رضا  | 

صفحه معرفی استاد محمودی در سایت حقوقدان

در سخنرانی امروزابتدا نگاهی از منظر حقوق بين الملل به موضوع مشکل برنامه هسته ای ايران می کنم و سپس از وضع فعلی اين مشکل که به نظر من مهمترين مسأله سياست خارجی ايران در پنجاه شصت سال اخير ايران است ارزيابی کوتاهی می نمايم . آن چه می گويم نظريات من به عنوان محقق حقوق بين المللی است و البته چنانچه محقق ديگری بر اساس همين داده ها بخواهد مساله را تجزيه و تحليل کند ممکن است به نتيجه ديگری برسد و البته اين از خصوصيات تحقيقات علمی است که همه محققين لزوما به يک نتيجه واحد نمی رسند .

گذری و نظری بر تاريخچه معا هده منع توليد و تکثير سلاح های هسته ای NPT

موضوعی که الان موجب اين همه جنجال شده و در صدر مسايل مهم سياست خارجی کشورهای بزرگ دنيا يعنی آمريکا، انگليس، فرانسه و آلمان قرار گرفته ، موضوع برنامه انرژی هسته ای ايران است.

مقام های کشورهای مزبور در بالا ترين سطح سياسی، برای هر موضوعی ديگری که با يکديگر ديدارمی کنند، به موضوع پرونده هسته ای ايران هم می پردازند. اهميت اين موضوع محدود به ايران نمی شود هيچ موضوع مربوط به ايران تا کنون اين چنين در سطح بين المللی اهميت پيدا نکرده است

علت و اساس اين مشکل بر می گردد به سال 1968 در اين سال با ابتکار کشورهای غربی دارای فناوری هسته ای پيمانی منعقد شد که به پيمان منع توليد و تکثير سلاح های هسته ای معروف است.

اين پيمان در آن سال توسط تعداد زيادی از کشورها امضا شد. معمولا پيمان هايی که بين کشورها امضا می شود فوری لازم الاجرا نمی شوند . لازم الاجرا شدن مدتی طول می کشد و اين طول کشيدن برای اين است که متن پيمان بعد از امضا شدن معمولا به مجلس کشور فرستاده می شود و در مجلس بايد متن پيمان را بر رسی کنند و اگر نماينگان به اين نتيجه رسيدند که پيوستن به اين پيمان اشکالی ايجاد نمی کند اين پيمان تاييد و سپس تصويب می شود.

بنابر اين امضا کردن يک سند الزام حقوقی همه جانه و قطعی ايجاد نمی کند. NPT در سال 1970 لازم الاجرا شد.در مذاکراتی که مابين سال های 65 تا 68 برای انعقاد NPT صورت گرفت. يک پاره ای از کشورها از جمله هند که امروز يک بازيگران اصلی است، خيلی سخت گيری می کردند و اين پيمان را نقد می کردند.

نظر هند و پارهای از کشورهای جهان سوم اين بود که پيمانی در حال شکل گرفتن است که هدف عمده آن بستن دست و بال کشورهای فاقد فناوری هسته ای است. به نظر هند کشورهای غربی فناوری هسته ای را بدست آورده بودند و حتی بمب هسته ای هم داشتند وحال که نوبت کشورهای جهان سوم رسيده بود که فناوری هسته ای بدست آورند، غربی ها سعی داشتند که جلوی اين امر را بگيرند .هند نهايتا پيمان را امضا نکرد. به تبعيت هند پاکستان هم پيمان را امضا نکرد . همان طور که می دانيد هر دوی اين کشورها امروز قدرت های هسته ای هستند.

اهداف پيمان:

اين پيمان سه هدف متفاوت دارد

هدف اول:
هدف اول منع گشترش سلاح های هسته ای است . يعنی از توليد سلاح های هسته ای جديد جلوگيری شود.

هدف دوم:
هدف دوم خلع سلاح هسته ای است. کشورهايی دارای سلاح هسته ای متعهد شدند که بتدريج و حداکثر ظرف 25 سال از تاريخ لازم الاجرا شدن پيمان همه سلاح های هسته ای خود را از بين ببرند.
پيمان ها ی بين المللی معمولا زمان اعتبار محدود ندارند ، ولی اين پيمان از ابتدا قرار بود 25 سال بيشتر اعتبار نداشته باشد. بنابر اين چون پيمان در سال 1970 لازم الاجرا شد تا سال 1995 ادامه داشت.

هدف سوم:
هدف سوم که مربوط به وضع ايران هم می شود استفاده صلح آميز از انرژی هسته ای است . خود پيمان اين امکان را ايجاد کرده بود که کشورهای عضوبرای مقاصد صلح آميز از انرژی هسته ای استفاده کنند.

چند ماده از اين پيمان که از اهميت خاصی بر خوردار هستند

ماده سوم NPT

يکی از مواد مهم NPT ماده سوم آن است. بنابر اين ماده کشورهای عضو موظفند موافقت نامه ای دو جانبه با آژانش بين المللی انرژی اتمی منعقد کنند. اين آژانس طبق معاهده NPT به عنوان دستگاه ناظر اجرای صحيح تعهدات کشورهای عضو تعين شده است موافقت های دو جانبه اعضای NPT با آژانس بين المللی را موافقت نامه های پادمان يا Agrements Safeguard می نامند که در واقع موافقت نامه ضمانت اجرای صحيح NPT است .
منظور از موافقت نامه پادمان اين است که کشور عضو طی ترتيباتی با آژانش اجازه دهد که از تاسيسات هسته ای کشور عضو بازديد کند و تايين کند که آيا کشور فعاليت های هسته ای کشور واقعا صلح آميز است يا خير. ايران هم البته چنين توافقنامه پادمان با آژانس بين المللی انرژی هسته ای را امضا کرده است.

ماده چهارم NPT

ماده ای که ايران به آن بسيار استناد می کند و بخش اصلی استدلال های خقوقی اش را برمبنای آن قرار می دهد ماده چهارم NPT است. اين ماده معنی چند پهلويی دارد. و چون مهم است اجازه بدهيد من آن را بخونم. اين ماده از دو بند تشکيل شده است.

مضمون بند اول اين ماده چهار اين است که هيچ چيز دراين پيمان نبايد به نحوی تفسير شود که بر حق جدايی ناپذير همه اعضای اين پيمان به توسعه تحقيقات مربوط به توليد و استفاده از انرژی هسته ای برای مقاصد صلح آميز بدون تبعيض و مطابق ساير مواد اين پيمان تاثير بگذارد.

به اين ترتيب اين بند تاکيد بر اين دارد که استفاده صلح آميز از انرژی هسته ای حقی جدايی ناپذير است.

بند دوم ماده 4 اعضای اين پيمان متعهد می شوند که به کامل ترين وجه از حق شرکت در مبادله ابزار، مواد،اطلاعات علمی و فنی برای استفاده صلح آميز از انرژی هسته ای بر خوردار شوند و چنين مبادله ای را تسهيل کنند.

اين بند کشورهايی دارای فن آوری هسته ای راموظف ساخته که به کشورها ی فاقد چنين فن آوری کمک لازم را برای دستيابی به فن آوری بنمايند . اين کمک می تواند هم به صورت فردی و هم با مشارکت ساير اعضا و از طريق آژانس بين المللی انرژی هسته ای معطوف به کشورهای عضوی
که فاقد سلاح هسته ای هستندو الاالخصوص کشورهای جهان سوم باشد.
از ديدگاه کشورهای جهان سومی روشن است که کشورهای غربی صاحب فن آوری هسته ای از نظر حقوقی موظف اند که فن آوری هسته ای برای مقاصد صلح آميز به کشورهای فاقد آن انتقال دهند ولی چنين نکرده اند. من تا چند لحظه ديگر علت کوتاهی کشورهای غربی را در اين زمينه توضيح می دهم. اين کوتاهی نه در مورد ايران بلکه همه کشورهای جهان سوم بوده است.

در حال حاضر 189 کشور دنيا از مجموع 192 کشور عضو سازمان ملل عضو اين پيمان هستند و آن را تصويب کرده اند .کمتر پيمان بين المللی را پيدا می کنيد که اين تعداد کشور عضو دارد.

گذری بر پيشينه برنامه هسته ای ايران

ايران در سال 1970 و به عنوان يکی از اولين کشورها اين پيمان را تصويب کرد و کمی بعد سازمان انرژی اتمی ايران را تاسيس نمود. در دهه 1350 تعدادی از فارق التحصيلان ايرانی در رشته های مربوط به انرژی هسته ای در استخدام اين سازمان مزبور در آمدند و عده ای دانشجو به خارج از ايران فرستاده شدند.

پيش از انقلاب ايران موفق شد يک ساختار زير بنايی اين سازمان را ايجاد بکند، . فرصتی برای اين که طرحی را به طور کامل راه اندازی نمايد نشد.

نکته جالب اينکه پروزه بوشهر و ساحت اولين راکتور هسته ای ايران به آلمان سپرده شد. فرانسه پروژه دارخوين را به عهده گرفت. آمريکا يکی از تشويق کنندگان عمده ايران برای از سرمايه گذاری در برنامه انرژی هسته ای ايران بودو اعتقاد داشت که ايران تا سال 2000 بايد حدود 22000 مگاوات انرژی هسته ای توليد کند. ذکر اين سابقه با توجه به موضع فعلی کشورهای ياد شده جلب توجه است.

بی تاثير شدن ماده چهارم

در فاصله زمانی کوتاهی پس از لازم الاجرا شدن NPTدر سال 1970 کشورهای غربی متوجه اشکالات اساسی اين پيمان شدند.انجام اولين آزمايش اتمی هند در سال 1974 باعث افزايش پيش از پيش نگرانی کشورهای باشگاه اتمی دنيا گرديد. برای اين کشورها روشن بود که کشورها حقيقت را در مورد ماهيت برنامه اتمی خود اعلام نمی کنند. بعلاوه اين کشورها به نقاط ضعف نظام بازرسی آژانس از تاسيسات هسته ای کشورها ی عضو پی بردند.

نگرانی ناشی ازپنهان کاری کشورها و ضعف سيستم بين المللی بازرسی باعث شد که کشورهای غربی در سال 1976 تصميمی نا نوشته گرفتند که امروزه در گفتگوهای مربوط به برنامه هسته ای به عنوان خط مشی 76 از آن نام برده می شود.

خط مشی 76 عبارت از يک تعهد نامه نا نوشته ميان کشورهای دارای فناوری هسته ای بود که از اجرای تعهدات ماده چهار پيمان NPT در قبال کشورهای فاقد سلاح های هسته ای خود داری نمايند.
کشورهای دارای فناوری هسته ای شفاها به هم ديگر قول دادند که هيچ نوع کمکی هسته ای به کشوری که تا آن زمان فاقد چنين فن آوری نبودند ننمايند.

در نتيجه برای کشورهايی نظير ايران و اصولا کشورهای جهان سوم که به فن آوری هسته ای دست نيافته بودنداستفاده از امکانات ماده چهار و دست يابی به فن آوری بسيار مشکل و حتی غطر ممکن شد. از همان سال ها هم کشورهای غربی برای تحصيل دانشجويان کشورهای جهان سوم در رشته های مربوط به دانش هسته ای در دانشگاه های اروپا و آمريکا مقرر داشتند.

کنترل شديد کشورهای غربی ادامه يافت و کشورهای جهان سوم هم يا با همکاری پاره ای از کشورهای ديگر دنيا و يا با استفاده از بازار سياه به پيشبرد فن آوری لازم سعی می نمودند.

اين وضع تا سال1990 ادامه داشت دراين سال دو موضوع مساله هسته ای کشورهای جهان سوم را حاد نمود. موضوع اول حمله عراق به کويت و متعقب آن حمله نيروهای متحد به رهبری آمريکا برای بيرون راندن عراق از کويت بود.

در جريان اين حمله اطلاعات زيادی در مورد برنامه پيش رفته عراق در زمينه فناوری هسته ای بدست آمريکا افتاد. برای دنيا جای تعجب بود که با وجود اينکه اسراييل پايگاهای هسته ای عراق را در سال 1981بمباران کرده بود، عراق بدون توجه به کنترل های آژانس بين المللی انرژی هسته ای موفق شده بود برنامه پيش رفته ای در اين زمينه داشته باشد.

پس از تسليم عراق ، قرارداد آتش بسی که از سوی شورای امنيت سازمان ملل به عراق تحميل شد مقرر داشت که بازرسان سازمان ملل متحد ، جدای از عملکرد آژانس بين المللی اتمی، با اختيارات تام، از همه نقاط مظنون در عراق ديدار کنند.

موضوع دومی که پيش آمد آفريقای جنوبی بود. اين کشور به طور داوطلبانه اعلام کرد که برنامه پيش رفته ای دارد ، ولی تصميم گرفته که جنبه های نظامی اين برنامه را فورا قطع کند. اين اعلام بيش از پيش نارسليی نظام بازرسی آژانس بين المللی انرژی هسته ای را آشکار ساخت.
همزمان با شروع کنترول تاسيسات عراق در سال های 1993 و1994 در زمان پريزيدنت کلينتون در حاليکه يک سال به پايان اعتبار NPT باقی مانده بود ، با اصرار و ابتکار کشورهای غربی NPT به طور نامحدود تمديد گرديد.

تمديد نا محدود NPT

تمديد نامحدود NPT اقدامی لازم و مهم بود ولی برای تقويت سيستم نظارت کافی نبود. کشورهای عضو استدلال کردند که NPT به صورت قبلی اش تاثير لازم را نداشته و کنترل های آژانس موثر واقع نشده است. بعلاوه اطلاعات موجود نشان می داد که کشورهای ديگری نظير برزيل ، تايلند و کره جنوبی و کره شمالی هم بشدت در پی دستيابی به استفاده های نظامی از انرژی هسته ای هستند. در نتيجه کشورهای عضو تصميم گرفتند که NPT را با سند جديدی به نام پروتکل الحاقی تکميل کنند.
در حقوق بين الملل معمول است چنانچه نخواهيد اصل سند را به علت مقرارت وقت گير تغيير دهند، سند مجزايی تنظيم می کنند. پروتکل هم بر حلاف يک معاهده ، معمولا هم مذاکره و هم امضا و تصويبش می تواند بسيار سريع صورت گيرد.پروتکل الحاقی NPT در سال 1996 امضا و در سال 1997 لازم الاجرا شد. هدف در آن زمان اين بود که پايان سال 2005 همه اعضای NPT به پروتکل الحاقی ملحق شوند.

پروتکل الحاقی چيست

قبل از تصويب پروتکل الحاقی ، اساس بر اين بود که اگر آژانس بين المللی اتمی می خواست از تاسيسات هسته ای يک کشور عضو بازديد کند ، مطابق موافقتنامه پادمان با آن کشور آژانس بايد مدتی قبل مقام های کشور مورد نظر را از قصد خود آگاه می کرد و تقاضای رواديد برای بازرسان آژانس می نمود. اين مقررارت فر صتی برای پنهان کاری احتمالی به کشورهای عضو می داد.

پروتکل الحاقی حدود اختيارات آژانش را برای بازرسی تاسيسات کشورهای عضو به طرز چشم گيری وسعت بخشيد. نتيجه اين افزايش اختيارات اين است که آژانس می تواند بر اساس مقررات پروتکل عملا هر زمان که بخواهد فقريبا هر نقطه و تاسيساتی را بازديد کند. پروتکل اين اختيار را به آزانس می دهد که با ضرب الاجل بسيار کوتاه ، در پاره ای موارد 24 ساعت ، به بازديد تاسيسات بپردازد و رواديد لازم را در فرودگاه دريافت دارد. با اين همه اختيارات آژانس نا محدود و بدون قيد وشرط نيست. يکی از نتايج اصل برابری کشورها در حقوق بين الملل اين است که يک سازمان نين المللی مجاز نيست که راسا هر جايی را در داخل يک کشور خواست بازديد نمايد. هر کشوری اسرار نظامی دارد و يک سازمان بين المللی نه امکان و نه اجازه دارد که هر جا و هر کسی را که می خواهد ببيند. منظور اين است که تاسيسات وتشکيلاتی که به نحوی با برنامه انرژی اتمی ممکن است ارتباط داشته باشند بتوانند مورد بازديد قرار گيرند. يکی از دلايلی که ايران تا همين هفته پيش اجازه نمی داد آژانس بين المللی از مجتمع پارچين بازديد کند اين بود که اين بود که اين مجتمع يک تاسيس نظامی مرتبط به سپاه پاسداران است و ايران اصرار داشته است که در اين مجتمع هيچ فعاليت هسته ای صورت نگرفته است. آژانس بين ا لمللی انرژی هسته ای بر اساس اطلاعاتی گروه های مخالف رژيم جمهوری اسلامی در اختيارش گذاشته نسبت به ماهيت فعاليت های اين مجتمع سو ظن پيدا کرده و در خواست بازديد از آن را داشته است. ايران هم نهايتا ناچار شده به اين بازديد تن بدهد.

در مورد پروتکل الحاقی اين سو تفاهم موجود است که آژانس هر زمان بخواهد می تواند. هر چند بازرسی را بدون اطلاع قبلی به هر نقطه ای که می خواهد بفرستد. واقعيت اين است که تعداد بازرسان مشخص است ، به هر حال بايد حد اقل 24 ساعت قبلاز ورود بازرسان به کشور عضو اطلاع داده شود و بازديد از نقاطی که مورد توافق کشور عضو است صورت بگيرد. هر کشوری در داخل مرزهای خودش حاکميت مطلق دارد و نبايد و نمی تواند زير بار ديکته يک کشور ديگر و يا يک سازمان بين المللی قرار بگيرد. در حال حاضر 70 کشور عضو پروتکل الحاقی هستند و به احتمال زياد تا پايان سال جاری مسيحی هد ف اوليه که پيوستن همه اعضای NPT به پروتکل بود حاصل نمی شود نکته جالب اينکه نه آمريکا و نه روسيه که اصرار به عضويت ايران دارند ، خود به پروتکل الحاقی نپيوسته اند.

مشکل ايران

مشکل ايران در واقع از بعد از حمله تروريست ها در 11 سپتامبر 2001 به آمريکا شروع شد. حدود چهار ماه و نيم پس از اين حمله در ژانويه 2002 پريزيد نت بوش سخنرانی مهم ساليانه خود را در مورد نکات اصلی سياست های داخلی و خارجی آمريکا برای مردم آمريکا ايراد نمود. دراين سخنرانی بوش از ايران،عراق و کره شمالی به عنوان محور شرارت نام برد. از آن پس به دليل مبارزه با تروريسم جهانی ايران زير زره بين قرار گرفت هم زمان گزارش های اسراييل همچنين اطلاعات دقيقی که مجاهدين در باره هسته ای ايران دادند، موجب توجه بيش از پيشبه به ايران شد. گروه مجاهدين اطلاعات خود را در اختيار آژانس بين المللی هسته ای قرار دادند و تدريجا پس از پاره ای بازرسی ها صحت قسمی از اين اطلاعات تاييد گرديد.

بازرسی های آژانس به صورت ادواری صورت می گيرد.. در طول دهه 90 19که سو ظن هايی نسبت به برنامه انرژی هسته ای ايران پيدا شده بود، دبيرکل وقت آژانس بارها به منتقدان اطمينان داد که بر اساس بازرسی های معمول آژانس هيچ گونه فعاليت غير قانونی در ايران مشاهده نشده است.

ولی وقتی در سال 2002 نگاه ها به طور دقيق تری متوجه ايران شد، بازرسی های مخصوص شروع گرديد و تعداد آن ها مرتبا افزايش يافت.
از ابتدای سال 2003 پرونده ايران در دستور کار شورای حکام Governing council آژانس قرار گرفت. شورای حکام که که وظيفه اصلی اش تصميم گيری کلی در مورد سياست های آژانس است ، از نمايندگان 35 کشور عضو تشکيل شده است. از اين تعداد، چند کشور صاحب فن آوری هسته ای و سلاح های هسته ای عضو دايمی هستند.، و تعدادی هم هر سال به مدت يک سال به عضويت انتخاب می شوند. اگر يکی از اعضای NPT در اجرای وظايف خود قصوری بکند، شورای حکام صلاحيت دارد تصميم بگيرد چه اقدامی عليه آن کشور عضو به عمل آورد. در مواردی که قصور کشور عضو بسيار بزرگ باشد و آن کشور اقدامی برای جبران قصور خود ننمايد ، شورای حکام می تواند مساله را به عنوان تهديد صلح بين المللی به شورای امنيت سازمان ملل محول نمايد.

ايران به طور دايم زير زره بين

پرونده ايران از ابتدای سال 2003 تا کنون به استثنای فوريه سال2005 ، در دستور کار شورای حکام قرار داشته است. درطی اين مدت وضع پرونده ايران فراز و نشيب هايی فراوانی داشته و در مواردی حتی صحبت ارجاع پرونده به شورای امنيت مطرح بوده است. در طول دو سال و نيم گذشته دو تاريخ در رابطه با پرونده ايران حايز اهميت خاصی بوده است ، يکی نوامبر 2004 و ديگری ژوييه2005.
در نوامبر 2004 بوش مجددا به رياست جمهوری آمريکا انتخاب شد. انتخاب مجدد وی غير مترقبه نبود و به همين دليل تاثير مستقيمی در موضع گيری ايران داشت. مشکل ايران با آژانس بين المللی انرژی هسته ای مقدار زيادی مربوط است به مسايل عادی ميان يک عضو NPT و آژانس بين المللی و يک مقدار هم مربوط است به مشکلات سياست خارجی ايران . اين دو مساله از يکديگر جدا پذير نيستند. اينکه ايران ناگهانی تا اين حد تحت فشار قرار گرفته تنها به سبب قصورش در اجرای صحيح NPT نيست . يک علت عمده اين وضع آن است که ايران سال های سال سياست ضد غربی و ضد آمريکايی را با جديت دنبال کرده و حتی در مواردی که به ضرر قطعی خودش بوده در ارايه آن لجاجت نموده و در نتيجه غرب را در مقابل خود قرار داده است.

موافقت نامه پاريس ، نوامبر 2004

در نوامبر 2004 و هم زمان با انتخاب مجدد پريزدنت بوش ايران موافقت نامه ای سه کشور عمده عمده عضو اتحاديه اروپا يعنی انگليس ،فرانسه و آلمان منعقد کرد. علت اينکه ايران تن به اين موافقت نامه داد تهديد به فرستادن پرونده ايران به شورای امنيت و خطر تحريم های جديد بر اثر انتخاب مجدد پريزيدنت بوش بود. موضوع اصلی موافقت نامه اين بود که طرفين با مذاکرات جامع در باره سه چهار موضوع با هم به توافق برسند. آين موضوعات عبارت بودند از امکان ادامه غنی سازی در ايران ، مساله امنيت ايران در برابر خطر حمله نظامی، مساله عادی شدن روابط اقتصادی دنيا با ايران و عضويت ايران در سازمان بين المللی تجارت و بلاخره مساله امنيت داخلی ايران.

در هفته های قبل از انتخابات رياست جمهوری آمريکا در سال گذشته ، ايران شديدا احساس می کرد که بعد از عراق ، آمريکا به ايران حمله خواهد کرد. و در نتيجه می خواست يک تضمين قطعی از کشورهای اروپايی به نماينده گی از آمريکا بگيرد که آمريکا به ايران حمله نخواهد کرد. يکی ديگر مسله امنيت داخلی بود و اينکه گروه های مخالف ، بخصوص مجاهدين ، در خارج از ايران محدود شوند.مورد ديگر جنبه اقتصادی داشت. تحريم اقتصادی پس از انقلاب بخصوص از جانب آمريکا سبب شد که ايران بسياری از کالاها را به چند برابر قيمت بخرد. خواسته ايران اين بود که اين تحريم ها محدود شده و يا به کلی از بين برود.

ايران در واقع در پی اين بود که يک معامله کلی بر سر اين مساله با غرب بکند. به قول يکی ازسفرای اسبق سويد در تهران، ايران در اين مذاکرات طوری عمل کرد که گويی واقعا به بمب اتمی دسترسی پيدا کرده است . ايران ماهرانه از موقعيت خود استفاده کرد. اين موافقت نامه در ضمن اينکه پيش شرط نوشته ای نداشت ، طرفين تعهدات خود را مشروط به شروطی کرده بودند. شرط غرب اين بود که هر نوع همکاری با ايران و عادی سازی روابط فقط منوط به دست شستن ايران از فن آوری غنی سازی است. شرط ايران هم اين بود که همه مسايل ديگر با جديت بحث و حل شود تا بعد در مورد مساله غنی سازی تصميم گرفته شود. البته مذاکرات بعدی نشان داد که ايران در مورد غنی سازی حاضر به هيچ مصالحه ای نيست.

به نظر من بر داشت دو طرف از موافقت نامه پاريس خيلی متفاوت بود، از نظر ايران امضا موافقت نامه قدم ديگری برای خريدن وفت بود. يک از وجوه سياست خارجی ايران از ابتدای سال 2003 تا کنون اين بوده که به هر صورت ممکن به مذاکرات ادامه دهد تا شايد گذشت زمان و تغييرات سياسی جهانی حساسيت برنامه هسته ای ايران را کاهش دهد.سوال اين است که سه کشور عضو اتحاديه اروپا چه نفعی به طور اخص داشته اند که بخواهند با ايران مذاکره کنند و از اين طريق در واقع به ايران در حل اين مشکل کمک کنند.

منفعت اروپا از مذاکره با ايران

نظر شخصی من اين است که مساله عراق درس عمده و عبرت انگيزی برای اتحاديه اروپا بود، اتحاديه اروپا در جريان عراق متوجه شد وقتی آمريکا اراده کند ديگر نه حقوق بين الملل نه ملاحظات سياسی می تواند جلوی تصميم او را بگيرد. حرکت يک جانبه آمريکا در مورد عراق موضوع را از نظارت سازمان ملل متحد ، اتحاديه اروپا و کشورهای ديگر خارج کرد. کشورهای اتحاديه اروپا ناگهان متوجه شدند که در مورد عراق هيچ نقشی برايشان باقی نمانده است. البته وضع انگليس يک استثنا است چون بدليل رشته های محکم فرهنگی به آمريکا ، به هر حال در مسايل عمده بين المللی تر جيح می دهد در جبهه آمريکا باشد تا اتحاديه اروپا .

اتحاديه اروپا خوب آگاه بود. که اگر پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت برود اين موضوع نيز از کنتول اروپا خارج خواهد شد. زيرا در شورای امنيت ، آمريکا نفوذ فوق العاده ای دارد. بنابر اين اروپايی ها برای اينکه موضوع از دست شان خارج نشود تصميم گرفتند ابتکار عمل را در دست بگيرند و مذاکراتی را با ايران شروع کنند. به اين ترتيب مساله کمک به ايران نبود ، مساله موقعيت بين المللی خود اروپا هم مطرح بود. اين امر از جهات مختلف به نفع ايران تمام شد همان طور که می دانيد در يک سال گذشته آمريکا مساله را به اتحاديه اروپا محول نموده و اروپا نيز نقش فعالی بازی کرده است.

پيشنهادات ماه آوريل 2005

در ماه آوريل 2005 ايران در جريان مذاکرات با اروپا پيشنهادات مشخصی را برای تسريع بخشيدن به مذاکرات مطرح نمود . از جمله اين پيشنهادت تعطيلی کليه سانتريفوژهای صنعتی بود. اين سانتريفوژها می توانند برای غنی سازی با غلظت بالا مورد استفاده قرار گيرند. ايران در عين حال تاکيد کرد که مايل است تعدادی سانتريفوژهای کوچک برای مصارف آزمايش گاهی را نگه دارد.
استدلال ايران اين بود که دانشمندان ودانشجويان ايرانی برای ادامه تحقيقات خود نياز به اين سانتريفوژها دارند و دليلی نيست که فن آوری بومی در اين زمينه به کلی کنار گذاشته شود. پيشنهاد ايران اين بود که اين سانتريفوژهای آزمايش گاهی تحت نظارت آژانس بين المللی انررژی هسته ای به کار خود ادامه دهند. پاسخ اروپا سريع ، قاطعانه و منفی بود. آمريکا علی الاصول با هر نوع غنی سازی در ايران همواره مخالف بوده است.

در ژوييه سال 2005 نامه محرمانه ای از سوی سه وزير خارجه کشورهای اتحاديه اروپا به ايران فرستاده. شد محتوی اين نامه چند ماه بعد از سوی رييس کمسيون روابط خارجی مجلس طی مصاحبه ای در روزنامه شرق علنی شد.در اين نامه سه کشور اروپايی امری را که به طور شفاهی در مذاکراتشان اظهار کرده بودند به صورت روشن و کتبی تکرار کردند. خواست کشورهای اروپايی اين بود که ايران به جای تعليق غنی سازی ، برای هميشه اين برنامه را کنار بگذارد. اين نامه در اواخر دوره رياست جمهوری خاتمی بدست ايران رسيد و عکس العمل ايران هم تصميم به شروع مجدد فعاليت مجتمع فر آوری اصفهان بود. متعاقب آن کشورهای اروپايی ضمن اظهار تاسف از اين اقدام يک سری پيشنهادات مشخص ديگری به ايران دادند. از جمله اين پيشنهادات پشتيبانی اروپا از عضويت ايران در سازمان تجارت جهانی بود، ولی مجموعا اين پيشنهادات کمتر از توقعات ايران بود و ايران هم آن ها را نپذيرفت.

سخنرانی احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل
و سرنوشت پيشنهادات ارايه شده او

در سپتامبر 2005 رييس جمهور جديد ، احمدی نژاد ، در مجمع عمومی سازمان ملل نطقی ايراد کرد.
پيش از اين نطق انتظار زيادی در دنيا پيش آمده بود که رييس جمهور جديد چه پيشنهادی برای حل بحران هسته ای ايران خواهد داشت. پيشنهاد ايران اين بود حاضر است برنامه غنی سازی را به طور مشترک با کشورهای ديگر ويا شرکت های خارجی انجام دهد تا به اين وسيله اطمينان لازم در مورد صلح آميز بودن آن ايجاد شود. اين پيشنهاد با بی تفاوتی کامل کشورهای طرف مذاکره ايران مواجه شد.البته اين پيشنهاد جديد و ساخته و پرداخته ايران نبود. حد اقل يک سال قبل يکی از گزارش های کمسيون سويدی منع سلاح های تخريب انبوه به رياست آقای هانس بليکس چنين پيشنهادی را برا ی کنترول موثر برنامه هسته ای کشورهای مورد سو ظن ارايه داده بود. به هر حال چون خواسته غرب و بخصوص ايالات متحده اين بوده است که ايران بايد به کلی برنامه غنی سازی را کنار بگذارد، به نظر می رسد که هر پيشنهادی هم ايران بدهد ، حتی پيشنهادی معقول برای حفظ غنی سازی باشد ، از جانب غرب رد خواهد شد.

قطنامه شورای حکام آژانس بين المللی انرژی هسته ای ، سپتامبر 2005

در اين قطعنامه مهم ، که شورای حکام برای اولين بار ايران را آشکارا به نقض NPT متهم نمود ، چهار خواسته مهم وجود دارد:

خواست اول:

خواست اول اين ست که ايران بيش از پيش و ما ورای وظايفش بر اساس NPT ، موافقت نا مه پادمان و پروتکل الحاقی با آژانس همکاری نمايد.اين همکاری بايد در جهت بررسی از تاسيسات، مدارک ،ماشين آلات و وسايل تحقيقاتی و تماس با افراد باشد.خواست آژانس خيلی بيش از آن چيزی است که ايران از نظر حقوقی موظف به انجام آن است . آژانس از جمله درخواست مصاحبه با پرسنل ارتش کنترول مدارک مربوط به غنی سازی و بازديد از پادگان نظامی پارچين را دارد ايران در ماه اکتبر 2005 با قسمت عمده اين خواسته ها از جمله بازديد از پارچين توافق کرد.

خواست دوم:

خواست دوم آژانس اين است که تعليق غنی سازی پايدار باشد. البته چون طبق معاهده NPT غنی سازی ممنوع نيست ، آژانس نمی تواند ايران را ازنظر حقوقی موظف به تعطيلی دايمی عمليات غنی سازی نمايد. ولی منظور از تعليق پايدار اين است که غنی سازی را به مدت نامحدود يا طولانی به تعويق اندازد.

خواست سوم:

خواست سوم اين است که ايران در مورد ساختن کارخانه آب سنگين اراک تجديد نظر کند. يکی از مصارف اصلی آب سنگين توليد پلوتونيوم است که راه ديگری برای توليد سوخت بمب اتمی است. به نظر غرب با توجه اينکه ايران تنها يک نيروگاه هسته ای دارد چنين سرمايه گذاری عظيمی برای توليد سوخت هيچ توجيه اقتصادی ندارد.

خواست چهارم :

خواست چهارم آژانس اين است که ايران فورا پروتکل الحاقی را تصويب و به طور کامل اجرا کند. ايران اين پروتکل را در سال 2003 امضا کرده و از آن زمان بدون آن که مجلس تصويب کرده باشد ،اجرا نموده است. از نظر حقوقی وقتی کشوری يک معاهده بين المللی را امضا می کند عملا به آن متعهد نيست و وظيفه اجرای آن را ندارد. امضا در اصل نشان دهنده عزم راسخ يک کشور برای پيوستن به يک پيمان و اجرای آن است. عملا ايران در دو سال گذشته بيش از وظيفه حقوقی اش عمل کرده است.

بنابر اين خواسته آژانس در مورد تصويب پروتکل بی معنا است ، چون پيوستن به يک پيمان بين المللی و اجرای آن از اختيارات هر کشوری است و هيچ کشوری يا سازمان بين المللی نمی تواند يک کشور مستقل را موظف به پيوستن به يک پيمان بين المللی نمايد.

هر کشوری خود تصميم می گيرد که به چه پيمانی ملحق شود و يا نشود. همان طور که می دانيد ايالات متحده آمريکا به بسياری از پيمان ها ی بين المللی ملحق نشده است با وجود اينکه جامعه بين المللی اين انتظار را داشته است.از جمله می توان پيمان مربوط به ايجاد دادگاه بين المللی جنايی و پيمان مربوط به گازهای گل خانه ای اشاره کرد که تقريبا همه کشورها اروپايی عضو آن هستند.

به نظر من مفاد اين قطعنامه از لحاظ شکلی اشکالی ندارد و از جنبه حقوقی درست است ولی از نظر مفهوم و محتوی خيلی از چهارچوب اختيارات آژانس بين المللی انرژی اتمی بيرون رفته است. به نظر می رسد که آژانس بين المللی انرژی هسته ای مدرکی را صادر کرده که ازحوزه اختياراتش خارج بوده است

تغير در ديد گاه ها ی ايران

ايران تا کنون چندين بار نظر خود را در مورد نقايص وکوتاهی های خود تغير داده است. مواضع ايران تا پايان دوره رياست جمهوری خاتمی اين بود که از جانب اين کشور کوتاهی ها و قصوری صورت گرفته که تمام فعاليت های خود را به موقع به آژانس اطلاع نداده است. معهذا ايران
تاکيد داشته که پس از شروع بازرسی ها و در خواست آژانس ، همکاری لازم را نموده و همه اطلاعات موجود را در اختيار بازرسان قرار داده است. اين اظهارات تا حدی درست است زيرا پاره ای موارد سو ظن ها بر اساس بازرسی رفع شبهه شدند و برای آژانس روشن گرديد که اطلاعات داده شده از سوی ايران درست بوده است .

ايران از مشکل خود با آژانس به عنوان "کوتاهی" و "قصور" نام می برد در حالی که آژانس از" نقض" معاهده صحبت می کند که بار حقوقی سنگين تری دارد.

از نظر آژانس ايران تعهدات خود را نقض کرده که به موقع فعاليت ها ی خود را اطلاع نداده است. تغيير عمده ای که در موضع گيری ايران پس از انتخاب احمدی نژاد به عنوان رييس جمهور پيش آمده اين است که ايران اصلا هيچ کوتاهی نکرده و تمام فعاليت هايش کاملا مطابق تعهداتش بر اساس NPT بوده است.

عدم اعتماد به تضمين سوخت نيرگاه اتمی

يک استدلال مهم ايران نيز اين است که نمی تواند برای تامين سوخت نيروگاه های خود به خارج اعتماد کند. دليل اين بی اعتمادی تحريم هايی است که در تمام دوران پس از انقلاب بر ايران اعمال شده است.
مضافا ايران استدلال می کند چون اورانيوم و فن آوری لازم برای غنی سازی در داخل کشور وجود دارد ، دليلی برای وابستگی به خارج برای تامين سوخت نيروگاه ها ی هسته ای موجود نيست.

تضمين های عينی

ايران در طول مذاکراتش با سه کشور اروپايی تاکيد نموده که برای اعتماد سازی حاضر است تضمين عينی بدهد. منظور ايران از اين اصطلاح نا روشن بود. اما اين مساله کم کم در تابستان سال 2005 روشن شد . ايران در طی مذاکرات با اروپا از جمله پيشنهاد کرده است که آژانس بين المللی به صورت دايمی باز رسانی از هر مليتی که می خواهند در ايران داشته باشد.

کشورهای عضو NPT معمولا نگران اين هستند که کسانی که به عنوان بازرس آژانس از تاسيسات حساس کشور ديدن می کنند ، اطلاعات کسب شده را به طور غير مجاز در اختيار کشورهای ديگر هم بگذارند. اين ترس بی پايه نيست.

آقا ی رلف اکيوس رييس سويدی گروه بازرسان سازمان ملل متحد در عراق در مصاحبه ها و نوشته های خود چند بار به اين موضوع اشاره کرده است که سازمان CIA تلاش زيادی کرده بود که افراد خود را به عنوان بازرس تاسيسات اتمی در ميان بازرسان آمريکايی قرار دهد. آقای اکيوس يک ديپلمات معروف و علاقه مند به آمريکاست و بايد گفته اش را جدی گرفت.

تضمين های عينی ايران اين اهميت را دارد که با وجود آگاهی از خطر دادن امکان بازرسی دايم و متعدد ، ايران برای اعتماد سازی داوطلبانه قدمی بيش ار آن چه معمول است بر داشته است .

دلايل طرفداران و مخالفان برنامه هسته ای در داخل ايران

"موافقان برنامه هسته ای"

در داخل ايران،کسانی که طرفدار ايران هسته ای هستند به واقعيات دنيای حاضراشاره می کنند و معتقدند داشتن يک برنامه هسته ای پيشرفته و حتی سلاح هسته ای باعث ايجاد پرستيژ برای ايران می شود ، وحدت ملی ايجاد می کند ، غرور بر انگيز است و در مذاکرات بين المللی موضع ايران را محکم می کند. آن ها به مورد هند و پاکستان و کره شمالی اشاره می کنند.

"مخالفان برنامه هسته ای"

مخالفين برنامه هسته ای در مورد عواقب بين المللی اين کار هشدار می دهند. آن ها معتقدند چنين برنامه ای ا منيت ايران را کاهش می دهد زيرا سبب می شود که کشورهای همسايه هم به فکر توليد سلاح های هسته ای بيفتند. اين گروه همچنين تاکيد دارند که تا زمانی که جامعه بين المللی به ايران اعتماد ندارند تنها در داخل قراردادهای بين المللی است که ايران می تواند امنيت خودش را حفظ کند.

چرايی بی اعتمادی غرب نسبت به ايران
مخالفت غرب و به خصوص آمريکا با برنامه هسته ای ايران در وحله اول حاصل بی اعتمادی است. برای اين بی اعتمادی دلايل زيادی وجود دارد . صرف نظر از سياست خارجی غرب ستيزانه ايران ، عمليات ايران در زمينه هسته ای ايجاد سو ظن نموده است. از جمله اين سوال مطرح بوده که اگر واقعا هدف صلح آميز است ، ساختن کارخانه آب سنگين و توليد پلوتونيوم چيست؟

بنابراين بی اعتمادی تنها ناشی از سياست خارجی خصمانه نيست. ايران اعمالی انجام داده که اين شک را ايجاد کرده است . اين اعمال قابل فهم است و رهبران ايران احتمالا به اين نتيجه رسيده اند که با توجه به موقعيت جغرافيايی و سياسی ايران و اينکه آمريکا و اسراييل دشمن ايران فرض می شوند و هر دوی آن ها سلاح هسته ای دارند ، تصميم استراتژيک ايران بايد اين باشد که به سلاح اتمی دست يابد. البته اينکه يک چنين تصميمی و ارزيابی از وضعيت جغرافيايی سياسی کشور صحيح است يا نه جای بحث دارد.

عواقب فرستاده شدن پرونده ايران به شورای امنيت

من زياد مطمين نيستم که پرونده ايران به شورای امنيت فرستاده شود. هر روز که می گذرد حتی نسبت به دو هفته پيش ترديم بيشتر می شود که پرونده در ماه نوامبر به شورای امينيت فرستاده شود. با توجه به اينکه ايران در چند هفته گذشته دست از مقاومت خود بر داشت و اجازه بازديد از پارچين ، مصاحبه با چند نفر از دست اندرکاران برنامه هسته ای ايران و کنترول پاره ای از اسناد مربوط به برنامه غنی سازی ، امکان فرستادن پرونده به شورای امنيت در ماه نوامبر را توانست کاهش دهد. ولی به هر حال چه در ماه نوامبر، چه در آينده اين پرونده به شورای امنيت محول شود ، سناريوهای مختلفی را می توان در نظر گرفت.
شورای امنيت البته اين امکان را دارد که بلافاصله تصميم به تحريم بگيرد، اين کتاب نا معمول است. در حال حاضر در مورد ايران امکان چنين تحريم سريعی به سبب موضع گيری روسيه و چين بسيار کم است.

احتمال اين وجود دارد که شورای امنيت قطعنامه ای صادر و به ايران يک تا دو ماه وقت بدهد تا تمام خواسته ها ی آژانس بين المللی انرژی هسته ای ز جمله تعليق کامل عمليات غنی سازی را انجام دهد.
ممکن است پس از اين ضرب العجل يکی دو ماهه ، شورای امنيت تصميم به تحريم بگيرد. چنين تحريمی لزوما همه جانبه و همانند تحريم های عليه عراق نيست. احتمال دارد تحريم ها مقصد دار باشد.
Targeted Sanctions ،يعنی اموال سران اصلی کشور را در خارج از کشور مسدود می کنند ، مانع سفر سران کشور به خارج از ايران می شوند ، نقل وانتقالات هوايی را به ايران يا از ايران ممنوع می کنند و فروش بعضی کالا ها را ممنوع می کنند.

لزومی ندارد که تحريم همه جانبه و همزمان باشد. می توانند تعداد ديپلومات ها يشان را محدود کنند ، روابط ديپلماتيک را به سطح پايينی برسانند و سفر ايرانی ها به خارج را محدود سازند.

برداشت من اين است که اعمال تحريم عليه ايران گزينه اول آمريکا و اروپا نيست. هم آمريکا و هم اروپا واقفند که اعمال تحريم راه حل مناسبی برای مقابله با مشکل ايران نيست. هدف اصلی آن ها اين است که به هر ترتيب شده ايران را راضی يا وادار کنند که دست از غنی سازی بر دارد و در عوض آن امتيازاتی بگيرد.

بردن پرونده به شورای امنيت ممکن است آخرين حربه فشار را خنثی کند. شما وقتی موضوعی را به شورای امنيت می بريد که انتظار دا شته باشيد از طريق اقدامات شورا به اهداف خود برسيد تحريم های شورای امنيت به خودی خود نمی تواند ايران يا هر کشور ديگری را وادار سازد که از غنی سازی دست بر دارد.
بردن پرونده به شورای امنيت بدون اطمينان از پايان دادن به برنامه غنی سازی ايران ، شانس مذاکره رو در روی و مفيد با ايران در چهارچوب آژانس بين المللی انرژی هسته ای را از بين می برد.
بنابر اين دول غربی تمام کوشش خود را خواهند نمود که تا جايی که امکان داشته باشد موضوع را در چهار چوب آژانس دنبال کنند و به نتيجه برسانند.

آيا قصور ايران آن قدر زياد است که پرونده ايران را به شورای امنيت ببرند.

سوال مهمی که مطرح می شود اين است که آيا قصور ايران آن قدر زياد است که پرونده ايران را به شورای امنيت احاله نمود.پاسخ من منفی است . اگرمنصفانه به اين موضوع و سابقه اش نگاه کنيم می بينيم که ايران البته قصور کرد. به موقع در مورد برنامه هايش اطلاع نداده به فعاليت هايی دست زده که شبهه توليد بمب را به راحتی ايجاد کرده است. ولی حدس قريب به يقين من اين است که در نوامبر سال گذشته يک تصميم استراتژيک مهمی گرفته است. اين تصميم اين بوده که حتی اگر برنامه ساختن
سلاح هسته ای داشته ، اين برنامه را به آينده محول کرده است.

از زمان انعقاد قرارداد پاريس در نوامبر 2004 ، ايران به احتمال زياد هيچ برنامه نظامی هسته ای نداشته است. در عين حال همزمان با اين تغيير استراتژيکی مهم ، ايران تصميم گرفته که به هر قيمتی هست فن آوری غنی سازی را در ايران حفظ کند و توسعه دهد.

علت اين که قصور ايران نسبت به ساير کوتاهی های ساير کشورها ی عضو NPT مهم نبوده اين است که طی مدتی که پرونده ايران به طور فعال در دستور کار شورای حکام آژانس بوده ، آژانس حدود 15 مورد قصور در ساير کشورهای عضو از جمله در کره جنوبی ، مصر و تايوان پيدا کرده است.
آژانس بين المللی در سال 2002 و 2003 مکررا از کره جنوبی در خواست نمود که اجازه بازرسی تاسيسات غنی سازی خود را به بازرسان آژانس بدهد.کره جنوبی موافقت ننموده و بعدا اعلام کرد که کشور مزبور تا ميزان 77 در صد غنی سازی نموده است.

غنی سازی تا حداکثر غلظت شش در صد مصارف صلح آميز دارد و از غلظت 75 در صد به بالا برای مصارف نظامی است.بنابر اين کشورهای ديگری هستند که نظير ايران خطا کرده اند ، ولی ايران به دليل سياست خارجی بيش از دو دهه گذشته اش در واقع تاوان زيادی را مجبور است بدهد.

http://www.hoqouq.com/law/article.php3?id_article=462

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 20:55  توسط رضا  | 

 

مقدمه
تمامي امكاناتي را كه خداوند در طبيعت به وديعه نهاده است، چنانچه به صورت صحيح و در جهت درست به كار روند وسيله رفاه و آسايش بيشتر را فراهم خواهند كرد. اما بهره‌برداري نادرت و نامشروع آنها به تنها سبب آرامش! و آسايش نخواهد شد بلكه بلاي جان و وسيله‌اي براي تهديد حيات خواهد بود. يكي از اين منابع طبيعي سنگ معدن اورانيوم است كه در عين مفيد بودن  و موارد استفاده، فوق‌العاده در توليد انرژي، علوم مختلف پزشكي، كشاورزي، فيزيك، شيميايي، و … در صورت استفاده نادرست مي‌تواند عنصر اوليه سلاح‌هاي مرگبار باشد كه بمب اتمي يكي از نمونه‌هاي آن است.
استفاده از انرژي هسته اي به مقياس زيادي بين سالهاي ۱۹۴۵-۱۹۳۹ در آمريكا به نام شد. اين امر در زمان جنگ جهاني دوم نتيجه تلاش‌هاي مشترك دانشمندان و مهندسان آمريكايي ، انگليسي و پناهندگان كشاورهاي اروپايي بود كه در نهايت منجر به توليد يك سلاح هسته‌اي به نام بمب اتمي شد. اين بمب يك راكتور هسته‌اي كنترل نشده است كه در آن يك واكنش هسته‌اي بسيار وسيع در مدت يك ميليونيم ثانيه در سراسر ماده صورت مي‌گيرد. در زماني كه اين واكنش در راكتور هسته‌اي كنترل شد. بسيار كندتر صورت گرفته و با سرعت ثابت رها مي‌شود ماده مورد استفاده در اين  بمب‌ها U ۲۳۵ و ۲۸۹ pu مي‌باشد.
تنها يك بمب اتم كه از u ۲۳۵ ساخته شده بود توانست در سال ۱۹۴۵ شهر هيروشيما در ژاپن را به كلي ويران كند. همچنين ريزشهاي راديواكتيو حاصل از آزمايش‌ بمب‌هاي اتمي مي‌تواند توسط باد، باران و برف پخش شد و آثار جسمي و ژنتيكي مخرب ايجاد كند و موجب بروز انواع بيماري‌ها از جمله تومور است! خوان، سرطان خون و … شود.
لذا در عصر اتم و يا توسعه فناوري اتمي خطاه‌ها و زيان‌هاي جوامع بشر و محيط زيست را تهديد مي‌كند. حادثه چرنوبيل نشان داد كه محدوده جغرافيايي خسارات ناشي از حادثه هسته‌اي محدود به موز‌هاي ملي نيست و احتمال آسيب به كشور‌هاي ديگر نيز وجود دارد. گر چه كيفيت بالاي صنايع هسته‌اي خطر ايجاد حوادث هسته اي را تا حد زيادي كاهش داده است. ليكن ميزان بالاي خسارات احتمالي ناشي از يك رويداد هسته‌اي و نيز تعداد قابل ملاحظه‌ حمل و نقل بين مرز‌هاي مداد هسته‌اي نيازمند تلاش انديشمندان، حقوقدانان و دولتمردان است تا اين ‌گونه فعاليت‌ها را قاعل مند ساخته و قوانين و مقرراتي وضع نمايند تا بتوانند رژيم مسئوليت جامع و ! واحدي را در اين زمينه به وجود آورد.
در اين مقاله ضمن اشاره به تاريخچه فعاليت‌هاي هسته اي ايران و مروري به بيان منبع توليد و تكثير سلاح‌هاي هسته‌اي وضعيت فعلي اين فعاليت‌ها در ايران از نظر حقوق بررسي شود.

تاريخچه برنامه هسته‌اي ايران

از نظر تاريخي فعاليت‌ هسته‌اي ايران با تأسيس يك مركز اتمي در دانشگاه تهران و احداث راكتور تحقيقاتي ۵ مگاواتي با سوخت ۹۳% غني شده توسط يك شركت آمريكايي به نام imf در سال ۱۹۶۷  آغاز گرديد. پس از تأسيس سازمان انرژي اتمي ايران رد سال ۱۹۶۸ معاهده npt را امضا نمود و آمريكا براي ساخت ۲۳ نيروگاه برق هسته‌اي در ايران برنامه‌ريزي كرد. در سال ۱۹۷۵ سند ۲۹۲ مربوط به تصميم‌گيري امنيت ملي آمريكا مبني بر جزييات فروش ۶ ميليارد دلار تجهيزا! ت هسته‌اي به ايران امضا گرديد. در اين قرار داد چرخه‌ي سوخت هسته‌اي ده ساله قابل تمديد با آمريكا مقرر شد.
دانشمندان هسته‌اي ايران در دانشگاه mit تحت آموزش قرار گيرند. اين برنامه هسته‌اي در سال ۱۹۷۹ با پيروزي انقلاب اسلامي متوقف شد. در سال ۱۹۹۵ نيز قرار شد روسيه، نيروگاه هسته‌اي نيمه ساخته بوشهر را تكميل كند. (۲و۳)
شروع بحران هسته‌اي از مرداد سال ۱۳۸۱ به دليل اقدامات منافقين و تبليغات رسانه‌هاي غربي مبني بر ساخت سلاح‌ هسته‌اي توسط ايران مطرح شد. پس از آن بنا به پيشنهاد ايران بازديد از تأسيسات هسته‌اي كشور انجام شد. در سال ۲۰۰۳ يا خرداد ۱۳۸۲ براي اولين بار موضوع هسته‌اي ايران در شوراي حكام بين‌المللي انرژي اتمي مطرح شد . در بيانيه‌ي اين شورا درخواست‌هايي از ايران مطرح شده بود كه عبارتند از : تعليق گاز دهي نطنز، امضاي پروتكل الحاق همكاري بيشتر با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي.
پس اين پرونده در اجلاس شوراي حكام در ماه سپتامبر مطرح و ضرب الاجل براي ايران تعيين! گرديد . مسئله مهم اين بود كه  ايران بايد اعتماد سازي كند. در قطع نامه نوامبر ۲۰۰۴ هم دو تعبير مهم انجام اقدامات اصلاحي توسط ايران و صلح آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران مطرح شده است اما در  عين حال مسئله تاريخچه سانتريوفيوژ‌هاي P۱, P۲ و مدارهاي مثل آلودگي در شرف حل‌نمايي است. اين پرونده كماكان در جريان مي‌باشد.(۴)
مروري بر پيمان منع توليد و تكثير سلاح‌هاي هسته‌اي
كشورهاي مؤسس اين پيمان با توجه به ويراني‌هاي كه يك جنگ هسته‌اي براي  بشر به بار مي‌آورد و به منظور حفظ امنيت مردم ، جلوگيري از گسترش بيشتر سلاح‌هاي هسته‌اي، تعهد به همكاري در جهت تسهيل اجراي دستورالعمل هاي حفاظتي (پادمان) آژانس بين المللي انرژي اتمي در خصوص فعاليت‌هاي صلح جويانه، تبادل وسيع اطلاعات  علمي اعضا، منع آزمايش سلاح‌هاي هسته ‌اي در ج! و ، فضاي ماوراي جو و زير آب  و نيز با تأكيد بر رعايت تماميت ارضي و استقلال سياسي كشورها و استقرار و حفظ صلح بين‌المللي نسبت به امضاي پيمان ۱۱ ماده‌اي توافق نمودند. اساسنامة مؤسسه بين‌المللي انرژي اتمي در ۲۳ ماده در اكتبر ۱۹۵۶ در مقر سازمان ملل به امضا رسيد. اين اساسنامه در خرداد ماه ۱۳۳۷ به تصويب مجلس شوراي ملي نيز رسيد.
ماده ۱
هر يك از اعضاي اين پيمان كه داراي سلاح‌هاي هسته‌اي هستند متعهد مي‌شوند از واگذاري مستقيم و يا غير مستقيم سلاح‌هاي هسته‌اي يا ساير ادوات انفجاري هسته‌اي و يا كنترل بر اين سلاح‌ها يا ادوات انفجاري به ديگري خودداري نموده و هيچ يك از دولت‌هاي فاقد سلاح هسته‌اي را به هيچ طريقي در ساختن سلاح‌هاي هسته‌اي يا ساير ادوات انفجاري هسته‌ اي و يا كسب اين سلاح‌ها  يا ديگر ادوات انفجاري هسته‌اي و كنترل بر آن‌ها كمك و تشويق و ترغيب ننمايند.
ماده ۲
هر يك از اعضاي اين پيمان كه فاقد سلاح هسته‌اي است متعهد مي‌شود كه از قبول مستقيم يا غير مستقيم انتقال سلاح‌هاي هسته‌ اي يا ساير ادوات انفجاري هسته‌اي ويا كنترل بر اين سلاح‌ها و ساير ادوات انفجاري هسته‌‌اي به ديگري خودداري نموده و به هيچ طريقي سلاح‌هاي هسته اي يا ساير ادوات انفجاري هسته‌اي را نساخته و كسب ننمايند و در جستجو و يا دريافت كمك براي ساخت سلاح‌ها يا ساير ادات انفجاري هسته‌اي بر نيايد.
ماده ۳
۱- هر يك از اعضاي اين پيمان كه فاقد سلاح‌هاي هسته اي است متعهد مي گردد كه موافقتانه اي كه بر طبق اساسنامه آژانس بين المللي انرژي اتمي و سيستم پادمان (حفاظتي) آن، مورد مذاكره قرار گرفته و منعقد خواهد شد، پادمان آژانس را صرفاً به منظور بررسي انجام تعهدات عضو مربوطه تحت اين پيمان و جلوگيري از انحراف انرژي هسته‌اي از استفاده هايي صلح‌جويانه، به سوي سلاح هسته‌اي يا ديگر ادوات انفجاري هسته‌اي بپذيرد.
دستورالعمل‌هاي پادمان(حفاظتي) مورد نياز در اين ماده بايد متوجه مواد چشم و يا مواد شكافت پذير ويژه‌اي كه خواه در يك مؤسسه هسته‌اي اصلي و يا در خارج از آن ،توليد، فن‌آوري ويا مورد استفاده قرار گرفته است، باشد.
۲- هر يك از اعضاي اين پيمان متعهد مي‌شود كه
الف- مواد چشمه و يا شكافت پذير ويژه
ب- تجهيزات يا موادي را كه مخصوصاً جهت فن‌آوري ، استفاده يا توليد شكافت‌پذير ويژه طراحي يا تهيه شده است، به هيج كشور فاقد سلاح هسته‌اي تحويل ننمايد مگر آنكه اين مواد چشمه يا مواد شكافت پذير ويژه تحت پادمان مقرر در اين ماده قرار گيرد.

!

۳- پادمان (حفاظتي) مقرر در اين ماده به نحوي اجرا خواهد شد كه ماده ۴ بين المللي اين پيمان رعايت گرديده و مانع از توسعه اقتصادي و قني اعضا يا همكاري‌هاي بين‌المللي در حوزه فعاليت‌هاي صلح‌جويانه هسته‌اي شامل مبادله بين‌المللي مواد هسته‌اي و تجهيزات جهت فن‌آوري، استفاده يا توليد مواد هسته اي براي اهداف صلح جويانه بر طبق مقررات اين ماده و اصل پادمان مطرح شده در مقدمه اين پيمان، نشود.
۴- اعضاي اين پيمان  كه فاقد سلاح‌هاي هسته اي مي باشند جهت مفاد اين ماده موافقتنامه‌هايي را كه به صورت انفرادي يا به اتفاق ساي اعضاي بر طبق اساسنامه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي با آژانس منعقد مي‌نمايند. مذاكرات مربوط به انعقاد اين موافقتنامه ها در مدت يكصد و هشتاد روز پس از لازم الاجرا شدن اين پيمان آغاز خواهدشد . در مورد اعضايي كه اسناد تصويب يا الحاق به اين پيمان را پس از مدت يكصد و هشتاد روز ارائه مي دهند مذاكرات مربوط به انعقاد نامه حداكثر در تاريخ ارائه اسناد تصويب يا الحاق آغاز خواهد گرديد، اين موافقت‌نامه‌ها بايد حداكثر هجده ما از تاريخ شروع مذاكرات به اجرا گذاشته شوند.
ماده ۴
۱- هيچ‌يك از مواد اين پيمان به نحوي تفسير نخواهد گرديد كه به حقوق غير قابل انكار هر يك از اعضاي اين پيمان به منظور توسعه تحقيقات ، توليد و بهره برداري از انرژي هسته‌اي جهت اهداف صلح‌جويانه بدون هر نوع تبعيض و براساس مواد ۱ و۲ اين پيمان خللي وارد نمايند.
۲- همه اعضاي اين پيمان متعهد مي‌گردند كه تبادل هر چه سريع‌تر تجهيزات، مواد ، دانش و اطلاعات فني را جهت مصارف صلح‌جويانه انرژي هسته‌اي تسهيل نموده و حق شركت در اين مبادلات را دارند، اعضاي اين پيمان در صورت توانايي بايد انفرادييا به اتفاق ساير اعضاي يا سازمان‌هاي بين المللي در توسعه بيشتر استفاده از انرژي‌ هسته‌اي براي اهداف صلح جويانه مخصوصاً در قلمرو اعضاي كه فاقد سلاح هسته‌اي مي‌باشند و با توجه به نيازهاي مناطق در حال توسعه جهان، مشاركت نمايند.
ماده ۵
هر يك از اعضاء اين پيمان تعهد مي‌نمايند كه اقدامات مقتضي را بر طبق مفاد اين پيمان و تحت نظارت شايسته بين المللي و از طريق دستورالعمل‌هاي مناسب به عمل آورده و مناقع اصل عدم تبعيض در اخيتار كليه اعضاي اين پيمان كه فاقد سلاح‌هاي هسته‌اي مي‌باشد قرار دهد و هزينه مورد درخواست از اين كشورها بابت ادوات انفجاري مورد استفاده تا حد ممكن، كاهش يافته و شامل مخارج  تحقيق و يا توسعه نباشد. اعضا اين پيمان كه فاقد سلاح‌هاي هسته‌اي مي‌باشند، مي‌توانند بر اساس يك يا چند موافقتنامه بين‌المللي خاص و از طريق يك سازمان بين‌المللي مربوط به نمايندگي اعضاي فاقد سلاح هسته‌اي در انبه نحوي مكفي تأمين شده باشد، از اين منافع استفاده نمايند.
مذاكرات بر روي اين موضوع در حداقل ممكن پس از لازم‌الاجرا شدن پيمان آغاز خواهد گرديد. اعضاي اين پيمان كه فاقد سلاح‌هاي هسته‌اي مي‌باشند در صورت تمايل مي‌توانند طي موافقت‌نامه‌عاي دو جانبه از منافع مذكور استفاده نمايند.
ماده ۶
هر يك از اعضاي اين پيمان متعهد مي‌گردد كه با حسن نيت، مذاكرات در رابطه با اقدامات مؤثر جهت توقيف هر چه زودتر مسابقات هسته‌اي و خلع سلاح‌ هسته‌اي، انعقاد پيمان خلع سلاح عمومي و كامل تحت كنترل سخت و مؤثر بين‌المللي را تعقيب نمايند.
ماده ۷
هيچ يك از مواد اين پيمان به حق گروه‌هاي مختلف كشورها كه جهت حصول اطمينان از فقدان كامل سلاح‌هاي هسته‌اي در قلمرو‌هاي خود مبادت به انعقاد پيمان‌هاي منطقه‌اي بنمايند، خدشه‌اي وارد نمي‌سازند.
ماده ۸
۱- هر يك از اعضاي اين پيمان ميتوانند اصلاحاتي را به اين پيمان پيشنهاد نمايند، متن اصلاحات پيشنهادي به دولت امين ارائه مي‌گردد تا به اطلاع كليه اعضاي پيمان رسانده شود. در صورت تقاضاي يك سوم اعضا يا بيشتر جهت اصلاح پيمان، دولت امين از كليه اعضاي پيمان جهت تشكيل كنفرانس‌ به منظور بررسي اين اصلاحات دعوت به عمل خواهد آورد.
۲- هر گونه اصلاحي به اين پيمان بايد با اكثريت آراء كليه اعضاي اين پيمان شامل آراء كليه دول دارنده سلاح‌هاي‌ هسته‌اي عضو اين پيمان و كليه اعضا ديگر پيمان كه در تاريخ اعلام اصلاحيه پيشنهادي در صوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي عضويت دارند، مورد تصويب قرار گيرد! . اين اصلاحات در مورد يك از اعضاي اين پيمان كه سند تصويب اصلاحيه را تسليم نمايد از تاريخي لازم‌الاجرا مي‌باشد كه اسناد تصويب اكثريت اعضاي پيمان از جمله كليه كشورهاي دارنده سلاح‌ هسته‌اي كه از اعضاي پيمان مي‌باشند كليه اعضا ديگر كه از تاريخ اعلام اصلاحيه در شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي عضويت دارند، تسليم شده باشد. پس از آن، اصلاحيه در مورد ساير اعضاي پيمان از تاريخ ارائه اسناد تصويب اصلاحيه، لازم الاجرا مي‌گردد.
۳- پنج سال پس از لازم الاجرا شدن اين پيمان كنفرانسي متشكل از اعضا پيمان در شهر ژنو (سوئيس) جهت بازنگري بر نحوه‌ي اجراي پيمان مذكور، به منظور حصول اطمينان از تحقق اهداف مقدمه و مفاد پيمان تشكيل خواهد شد.
پس از آن و در فواصل پنج ساله، اكثريت اعضاء پيمان مي‌توانند با ارائه يك پيشنهاد در اين مورد به دولت امين پيمان، خواستار تشكيل كنفرانس مشابه ديگري جهت بررسي عملكرد پيمان مي‌شوند.
ماده ۹
۱- اين پيمان براي امضا كليه كشورها مفتوح خواهد بود.هر كشوري كه پيمان را قبل از آنكه بر طبق بند سوم اين ماده لازم‌الاجرا شود، امضا ننموده باشد مي‌تواند در هر زماني به آن ملحق شود
۲- اين پيمان به تصويب كشورهاي امضا‌كننده آن خواهد رسيد و اسناد تصويب و الحاق پيمان نزد دولت‌هاي بريتانياي كبير و ايرلند شمالي و اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي و ايالت متحده آمريكا كه بدين وسيله بعنوان دولت‌هاي امين تعيين مي‌گردند به امانت سپرده مي‌شود.
۳- اين پيمان پس از تصويب كشورهايي كه دولت‌هاي آنها بعنوان امين پيمان تعين شده‌اند و ارائه اسناد تصويب چهل دولت ديگر امضا كننده اين پيمان، لازم‌الاجرا خواهد گرد! يد.
در جهت اهداف اين پيمان، كشورهاي دارنده سلاح هسته‌اي به دولت‌هايي اطلاق مي‌گردد كه تا قبل از ژانويه ۱۹۶۷ يك سلاح هسته‌اي يا وسيله انفجاري هسته‌اي را ساخته و منفجر نموده باشند.
۴- در مورد كشورهايي كه اسناد تصويب يا الحاق خود را  پس از لازم‌ الاجرا شدن اين پيمان تسليم نمايند پيمان از تاريخ تسليم اسناد تصويب يا الحاق، لازم‌الاجرا مي‌گردد.
۵- دولت‌هاي امين پيمان تاريخ هر امضا و تاريخ تسليم هر سند تصويب يا الحاق و تاريخ لازم الاجرا شدن اين پيمان و تاريخ و مسئول هر تقاضاي تشكيل كنفرانس و ساير اعلاميه‌ها را در بلادرنگ به اطلاع كليه كشورهاي امضا كننده ويا ملحق شده به پيمان خواهند رساند.
۶- اين پيمان توسط دولت‌هاي امين پيمان بر طبق ماده ۱۰۲ منشور ملل متحد به ثبت خواهد رسيد.
ماده ۱۰
۱- چنان‌چه هر يك از اعضاي پيمان تشخيص دهد حوادثي فوق‌العاده مربوط به موضوع اين پيمان، منافع عاليه كشورش را به مخاطره انداخته است اين حق را خواهد داشت كه در اعمال حق مالكيت ملي خود از اين پيمان كناره گيري نمايد. اين عضو بايد كناره گيري خود را با اطلاعيه قبلي ۳ ماهه به كليه اعضاي پيمان  به شوراي امنيت ملل متحد اعلام نمايد. اطلاعيه فوق بايد حاوي بيان و شرح حوادث فارق‌العاده اي باشد كه به نظر دولت مورد  اشاره، منافع عاليه كشورش را به مخاطره انداخته است.
۲- بيست و پنج سال پيس از لازم‌الاجرا شدن اين پيمان، كنفرانسي تشكيل خواهد گرديد تا در مورد اين‌كه آيا اين پيمان براي مدت نامحدود يا براي مدت يا مدت‌هاي اضافي مشخص تمديد شود، تصميم گيري نمايد. اين تصميم با اكثريت اراء اعضاي پيمان، اتخاذ مي‌گردد.
ماده ۱۱
متون انگليسي و روسي و فرانسه و اسپانيايي و چيني اين پيمان داري اعتبار واحد بوده و در بايگاني دولت‌هاي امين اين پيمان  ضبط خواهد گرديد.
دولت‌هاي امين، نسخه‌هاي مصدق اين پيمان را براي دول امضا كننده يا ملحق شده به پيمان ارسال مي‌دارند.
شرحي از گزارشات و قطعنامه هاي آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره ايران
شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي در مارس ۲۰۰۴ گزارش ارائه شده توسط مديركل آژانس در مورد اجراي توافقنامه بين جمهوري اسلامي ايران و آژانس براي اجراي پادمانهاي مربوط به پيمان منع گسترش سلاحهاي هسته اي را بررسي كرد.
در اين گزارش آمده است كه ايران فعالانه با آژانس در ايجاد دسترسي به مكا! نهاي مورد تقاضاي آژانس همكاري كرد. اما همكاري ايران در موارد مورد تقاضا داراي نقص بوده است و از ايران خواسته شد به ادامه و افزايش همكاري خود در ارائه سريع و فعالانه اطلاعات دقيق و صحيح در مورد همه جنبه هاي فعاليتهاي هسته اي كنوني و نوشته اش مبادرت كند. از امضاي پروتكل الحاقي به توافقنامه پادمانها استقبال شد و از ايران خواسته شد سريعاً آن را تصويب كند. ايران به طور داوطلبانه خود را به اقدام در جهت اجراي پروتكل از آن تاريخ متعهد مي داند. در قطعنامه هاي ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۳ و ۲۶ نوامبر ۲۰۰۳ شوراي حكام، از ايران خواسته شد كه همه فعاليتهاي مربوط به غني سازي و فراوري خود را به حالت تعليق در آورد. در عين حال كه تصميمات داوطلبانه ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۳ و ۲۴ فوريه ۲۰۰۴ گامهاي مثبتي در اين زمينه بوده است. مقدر شد پروتكل آژانس اجراي اين گامها را مشخص كند. در اين گزارش همچنين به نگراني مديركل آژانس در مورد فعاليتهاي ايران مربوط به آزمايشات توليد و استفاده خاص از پلوتونيوم ۰/۲ و نيز آلودگي كارگاه شركت كالاي الكتريك و نطنز به اورانيوم غني شده درجه پايين (LEU) و اورانيوم غني شده درجه بالا (HEU) بود. ديدار مدير! كل آژانس و مقامات ارشد آن در مارس ۲۰۰۴ انجام شد كه با بازديد كارشناسان و تعدادي از مكانهاي مربوط به فعاليتهاي غني سازي p۲ ايران بود. پس در آوريل و مه ۲۰۰۴ هم بازرسي هايي از راكتورهاي تحقيقاتي تهران TRR آزمايشهاي چندمنظوره جابربن حيان، تاسيسات تبديل اورانيوم و آزمايشگاه توليد سوخت انجام شد. آژانس پس از بررسي اظهارنامه اوليه مربوط به پروتكل الحاقي ارائه شده توسط ايران آن را به شوراي حكام ارائه داد (۶).
سرانجام شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي پيش نويس قطعنامه دولتهاي اروپايي را با ۲۲ راي موافق، ۱۲ راي ممتنع و ۱ راي مخالف در ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۵ به تصويب رساند. در اين قطعنامه پس از اشاره به نقض هاي متعدد تعهدات از سوي جمه! وري اسلامي ايران در ارتباط با اجراي موافقت نامه پادمان، عدم پيشرفت در اصلاح اين نقضها، عدم شفاف سازي و پنهان كاري ايران، نگران از اين نقصان مستمر، تاكيد بر لزوم از سرگيري تعليق، تصويب و اجراي پروتكل الحاقي در موارد ديگر، در بندهاي اجرايي آن موارد زير تصريح شده است:
۱- در بند ۷۵۴ انجام اقداماتي از سوي ايارن به منظور مساعدت به مديركل آژانس جهت حل موضوعات باقيمانده و حصول اطمينان ضروري است شامل اقدامات شفاف سازي فراتر از الزامات موافقت نامه پادمان و پروتكل الحاقي، تعليق كامل و دائم تمام فعاليتهاي مرتبط با غني سازي، تجديدنظر در ساخت يك راكتور تحقيقات سنگين و تصويب و اجراي فوري پروتكل الحاقي!
۲- اعلام عدم پايبندي جمهوري اسلامي ايران به دليل نقصها و قصورهاي انجام شده نسبت به تعهدات مندرج در ماده ۱۲ بند (ج) اساسنامه آژانس و اعلام صلاحيت شوراي امنيت به عنوان حافظ صلح و امنيت بين المللي براي رسيدگي به اين مسئله
۳- درخواست از مديركل براي ادامه تلاشهايي به منظور اجراي قطعنامه ! و قطعنامه هاي پيشين و ارائه گزارش مجدد به شوراي حكام آژانس
۴- واگذار كردن زمان و متواي گزارش هاي موردنياز به نظر شوراي حكام
در حالي كه كشورهاي اروپايي صدور اين قطعنامه با اساسنامه و توافقنامه هاي پادمان منعقد بين ايران و آژانس مي دانند، واكنش اوليه برخي مسئو! لين جمهوري اسلامي ايران بيانگر غيرقانوني بودن قطعنامه مذكور و عدم رعايت بسياري از الزامات حقوقي در آن است.
از جمله اينكه:
۱- اصل برابري حاكميت دولتها مطرح در ماده ۴ بند (ج) اساسنامه موسسه بين المللي انرژي اتمي در قطعنامه هاي صادره نقض گرديده است.
۲- در متن قعطنامه ها تناقض وجود دارد (به رسميت شناختن استفاده از انرژي اتمي و محروم كردن ايران براي اعتمادسازي)
۳- عدم اجراي ماده ۴ بند (۲) معاهده NPT  مبني بر مبادله تجهيزات و حق مشاركت در مبادلات براي توسعه بيشتر استفاده از انرژي هسته اي و … لذا در صورت اقامه دعوي در مرجع قضايي جمهوري اسلامي ايران مي تواند از قاعده حق دولتها در برخورداري از انرژي هسته اي دفاع كرده و نيز از انجام فعاليتهاي هسته اي به موجب اساسنامه آژانس و معاهده NPT و استفاده صلح آميز از تكنولوژي! هسته‌اي دفاع نمايد (۷).
برخي از حقوقدانان معتقدند بحث در مورد انرژي هسته اي نياز به تسلط كامل بر مسائل حقوق بين المللي و مباحث سياسي و اقتصادي و روابط بين المللي انرژي اتمي بر اساس توافقات ايران و سه كشور اروپايي در پاريس است و نه معاهدات بين المللي.
ايران! هم محور مذاكرات خود را بر اساس اين موافقتنامه عنوان كرد، و خود را محقق مي دانست كه تعليق ucf را لغو كند، موضوعي كه ظاهراً دنيا آن را محور تهديد مي داند، از ديدگاه حقوقي امضاي متني كه دامنه تفسير گسترده و موثق را بازي مي كند و براي مباحثي مثل گارانتي هاي عيني مصاديق روشني ذكر نشده و محدوده اي برايش قائل نشده ايم. باعث ايجاد تعهدي مي شود كه گر چه به عنوان حقوق يك سند بين المللي اما غيرقابل پذيرش است. و ابعاد و حوزه تمدن آن روشن نيست. ايران در توافقنامه پاريس تعليق داوطلبانه بخش مهمي از فعاليتهاي هسته اي اش را پذيرفت و بعد به دليل عهدشكني اروپا و لغو چند كشور معاهده تلقي مي شود و تفسيرش تابع موازين و ضوابط حقوق بين المللي است. يعني براي تفسير آن بايد از ظرفيتهاي كنواكنسيون وين ناظر بر معاهدات ۱۹۶۹ استفاده شود و هر طرف به تنهايي نمي تواند تفسير آزاد از آن داشته باشد . مثلاً براي ملغي شدن تعهد ۴ كشور بايد به صورت ۴ جانبه اين تغيير شرايط اعلام شود. يعني بيانيه ديگري صادر شود كه سه كشور اروپايي بگويند چون ما نتوانسته ايم به تعهدات خود عمل كنيم، ايران حق دارد توافقنامه را ملغي كند. گرچه در! بحث حقوق بر اساس اسناد بين المللي ، گزارشات آژانس و قطعنامه هاي شوراي حكام نشان مي دهد كه حالا ايران معاهدات را نقض نكرده است. ممكن است قصورهايي در ارائه اطلاعات داشته باشد، اما هيچ نشانه‌اي از نقض معاهده NPT توسط ايران يافت نشده است، در عين حال ايران با لغو تعليق پذيرفته است كه بحث صرفاً حقوق نبوده و فاز سياسي و محاسبات بين المللي هم مطرح است. هدفهايي كه دولتها از آن حضور و نقش آفرين دارند صرفاً حقوق نيست. سرشت يك نهاد بين المللي قبل از هر چيز سياسي است ، ظاهراً اسناد حقوقي است اما عواملي كه منجر به تنظيم آنها مي شود صرفاً سياسي دارد. روح كلي قطعنامه هاي صادره هم هميشه دو پهلو است از يك طرف ايران را تشويق و از همكاري كشور با آژانس ق! درداني مي كنند از طرف ديگر مي گويند همكاري كافي نيست و ايران به تمام سوالات و مسائل پاسخ نداده است. اين موضوع در بحث حقوق چندان قابل توجيه نيست. گر چه اين امكان وجود داشت كه بيشتر ايران مخالفت با قطعنامه هاي شوراي حكام و اختلاف نظر با آژانس بين المللي را در لاهه مطرح كند و با حكم يك ديوان بين المللي با دست پر در اين اختلاف شركت داشت. NPT به هيچ وجه كشوري را از حق داشتن چرخه سوخت منع نمي كند اما مذاكره و موافقتنامه و امضاي معاهده لزوم شفاف سازي و اعتمادسازي ايران را مطرح مي كند.
به هر حال لازم است جمهوري اسلامي ايران تلاش نمايد ضمن جلوگيري از ارجاع موضوع هسته اي به شوراي امنيت سازمان ملل به عنوان يك دادگاه سياسي و نه حقوقي، با ديپلماسي قوي مورد قبول جهاني و نيز با استفاده از ابزار حقوق بين المللي و استفاده از نظر حقوقدانان واجد صفات علمي حق خود را در برخورداري از چرخه سوخت ثابت كند.
منابع مورد استفاده:
۱- محقق منتظري، ليلا، مسئول! يت مدني خسارات ناشي از حوادث هسته اي در معاهدات بين المللي و مقررات داخلي دولتها .   Iranian Bar Association.htm.۱-۱۶
۲- حقيقت جو، فاطمه، فعاليتهاي هسته اي ايران، دانشكده  MIT. Advan news.com
۳- كاپيلا، صحباش، موضع غرب در قبال ايران ژئوپلتيك است نه حقوقي. ۱۳۸۴
۴- محمدي، مهدي، آغاز و انجام پرونده هسته اي در گفت و گو با دكتر حسن روحاني، اتحاديه جمهوري اسلامي ايران، ۱۳۸۴.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 20:10  توسط رضا  | 


 
محمدجواد ظريف
نماينده دائم ايران در سازمان ملل
جنجال درباره برنامه صلح آميز هسته اى ايران مشخصاً موجب گرديده تا نكته اى درك نشود و آن اين است كه نيازى به بروز بحران نيست و يك راه حل براى اين وضعيت ممكن است، و ما به نحو شايسته اى به اين راه حل دست خواهيم يافت.آنچه كه در اين گيرودار به آن توجهى نشده اين است كه ايران علاقه شديدى به گسترش انسجام و اقتدار معاهده منع تكثير سلاح هاى هسته اى موسوم به ان پى تى دارد و همواره براى جهانى كردن اين معاهده پيشرو بوده است و اتكا و اطمينان جمهورى اسلامى به رژيم منع تكثير بر اساس تعهدات حقوقى، محاسبات ميانه رو و معتدل و دكترين ايدئولوژيكى و معنوى استوار است و در اين رابطه آيت الله خامنه اى رهبر جمهورى اسلامى در مخالفت با توسعه، توليد و انباشت سلاح هاى هسته اى فتوا داده است.اجازه دهيد كاملاً روشن كنم. ايران، امنيت ملى خود را در چارچوب همكارى هاى بين المللى و منطقه اى تعريف مى كند و ثبات منطقه اى را براى توسعه خود ضرورى تلقى مى كند. ما عضو تمام موافقتنامه هاى بين المللى درباره كنترل تسليحات كشتارجمعى، و خواهان ثبات منطقه اى هستيم و هرگز درصدد آن نبوديم تا از زور و يا تهديد به زور عليه يكى ديگر از اعضاى سازمان ملل متوسل شويم.گرچه از سلاح هاى شيميايى بر ضد ايران استفاده شده است، اما جمهورى اسلامى از اين سلاح ها براى اقدام تلافى جويانه بهره بردارى نكرد و اين مسئله (اينكه ايران هرگز از سلاح هاى شيميايى استفاده نكرده است) را گزارش هاى سازمان ملل نيز تائيد كرده است و ايران در ۲۵۰ سال گذشته به هيچ كشورى حمله نكرده است. از اكتبر ۲۰۰۳ تاكنون ايران رژيم بازرسى هاى گسترده سازمان ملل را پذيرفته است و بيش از ۱۷۰۰ نفرروز به بازرسان اجازه داده ايم از تاسيسات هسته اى مان بازرسى به عمل آورند. بسيارى از مسائل برجسته در مورد فعاليت هاى مربوط به تبديل اورانيوم، غنى سازى ليزرى، توليد سوخت و برنامه رآكتور تحقيقاتى آب سنگين و حتى مسئله آلودگى مربوط به غنى سازى اورانيوم با درصد بالا (HEU) - مسئله اى كه برخى آن را نشانه اى بر وجود يك برنامه مخفى تسليحاتى خوانده بودند - به شيوه اى رضايتبخش توضيح داده شده و حل و فصل شده است كه اين را آژانس بين المللى انرژى اتمى مى گويد و من نمى گويم و يافته هاى آژانس اظهارات ايران را درباره منشاء خارجى اكثر آلودگى هاى HEU مشاهده شده، تاييد مى كند.ايران فراتر از تعهدات بين المللى خود اجازه بازرسى از سايت هاى نظامى خود را به بازرسان آژانس بين المللى انرژى اتمى داده است و آنها توانسته اند از اين محل ها نمونه بردارى محيطى انجام دهند و آژانس هيچ گونه فعاليت غيرمعمولى را مشاهده نكرده و اين نمونه ها مواد هسته اى در اين مكان ها را نشان نمى داد و از همه مهمتر اينكه آژانس بارها تاكيد كرده است كه شواهدى وجود ندارد دال بر اين كه ايران داراى يك برنامه تسليحات هسته اى است.براى نمونه در نوامبر ۲۰۰۳ آژانس تاكيد كرد كه «تا اين لحظه هيچ گونه شواهدى دال بر اينكه ايران قبلاً فعاليت ها و مواد هسته اى اعلام نشده يا يك برنامه تسليحات هسته اى داشته است» به دست نيامده است. يك سال بعد و در سپتامبر گذشته آژانس بارديگر به اين نتيجه رسيد كه همه مواد هسته اى اعلام نشده در ايران مورد محاسبه قرار گرفته است و لذا اين مواد به سمت فعاليت هاى ممنوعه منحرف نشده است. نكته ديگرى كه درك نشده اين است كه ايران آماده گفت وگو و مذاكره است. از اكتبر ۲۰۰۳ تاكنون ايران حداكثر تلاش خود را براى موفقيت و حتى احياى مذاكرات با انگليس، فرانسه و آلمان- سه كشور اروپايى مذاكره كننده با جمهورى اسلامى- صورت داده و از آگوست ۲۰۰۴ هشت پيشنهاد فراگير مطرح كرده و افزون برآن ايران در اين مدت اقدامات گسترده و پرهزينه اى براى تدابير اعتمادسازى از جمله تعليق داوطلبانه فعاليت هاى غنى سازى براى دو سال كه حق مسلم ايران است، انجام داد تا موفقيت مذاكرات را تضمين كند و در طول مذاكرات تهران داوطلبانه اقدامات زير را در قالب يك بسته متوازن صورت داد كه عبارتند از:
• ارائه پروتكل جديد الحاقى آژانس درخصوص بازرسى هاى سرزده به مجلس شوراى اسلامى براى تصويب و ادامه اجراى آن موكول به تصويب آن از سوى مجلس است.
• اجازه حضور مستمر بازرسان آژانس در تاسيسات غنى سازى و تبديل اورانيوم.
• پيشنهاد لايحه اى در زمينه ممنوعيت دائمى توسعه و انباشت و همچنين استفاده از سلاح هاى هسته اى.
• همكارى درباره كنترل صادرات در راستاى ممانعت از دسترسى غيرمجاز به مواد هسته اى.
• پرهيز و خوددارى از توليد و يا بازفرآورى پلوتونيوم.
• محدود نمودن غنى سازى مواد هسته اى به طورى كه براى توليد انرژى مناسب باشد، اما براى ساخت تسليحات مورد استفاده قرار نگيرد.
• تبديل فورى تمام اورانيوم غنى شده به ميله هاى سوخت و با استفاده از اين شيوه ممانعت از احتمال غنى سازى بيشتر.
• محدود كردن برنامه غنى سازى براى رفع نيازهاى فورى به سوخت رآكتورهاى نيروگاه هاى ايران و آينده رآكتورهاى آب سبك.
• شروع به اجراى ابعاد كمتر بحث انگيز برنامه غنى سازى، مانند تحقيق و توسعه در راستاى اعتمادسازى جهانى در مورد اهداف برنامه هاى هسته اى ايران.
• پذيرش طرف هاى خصوصى و دولتى غيرايرانى و خارجى در برنامه غنى سازى اورانيوم خودمان.
ايران اخيراً ايجاد و تاسيس يك كنسرسيوم منطقه اى براى توسعه چرخه سوخت پيشنهاد كرده است كه مى تواند به طور مشترك اداره شود و تحت نظارت پادمان هاى آژانس اتمى فعاليت كند.در ادامه اين مقاله، ظريف آورده است: ساير دولت ها به ويژه فدراسيون روسيه پيشنهادهاى عميقى براى همكارى هاى احتمالى مطرح كرده اند و ايران تمايل خود را براى يافتن يك راه حل از طريق گفت وگو كه حق ايران را به رسميت بشناسد و در عين حال اين اطمينان را بدهد كه برنامه هسته اى ما كاملاً صلح آميز باقى خواهد ماند اعلام كرده است.فشار و تهديدات مسائل را حل نمى كند و يافتن راه حل نياز به خواست و اراده سياسى و آمادگى براى همكارى در گفت وگوهاى جدى دارد؛ ايران آماده است و ما اميدوار هستيم كشورهاى ديگر نيز در اين مسير به ما ملحق شوند.اين مقاله در شماره روز پنج شنبه نيويورك تايمز منتشر شده است.
منبع: خبرگزارى مهر
+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 14:50  توسط رضا  | 


بازخواني ربع قرن مراودات

1ـ نخستين قطعنامه شوراي امنيت كه در مورد ايران صادر شد، قطعنامه 457 به تاريخ 4 دسامبر سال 1979 (13 آذر 1358) است كه يك ماه پس از تسخير سفارت آمريكا و گروگانگيري كاركنان آن، به وضعيت بحراني به وجود آمده در روابط ايران و آمريكا اشاره كرده كه امنيت جهاني را مورد مخاطره قرار مي‌دهد. اين قطعنامه كه در مورد پرونده گروگانگيري بوده، ضمن اشاره به مفاد كنوانسيون «وين» درباره ارتباطات ديپلماتيك سال 1961 و همچنين كنوانسيون ارتباطات كنسولي سال 1963 تأكيد كرده كه طرفين بر پايه آنها بايد به ديپلمات‌ها احترام بگذارند. در اين قطعنامه، از ايران خواسته شده براي حل مسائل باقي‌مانده با آمريكا، بين خودشان به صورت صلح‌آميز اقدامات لازم را انجام دهند.

2ـ در تاريخ 31 دسامبر 1979 (30 آذر 1358) بر پايه تقاضاي نماينده آمريكا در شوراي امنيت، جلسه شورا تشكيل و قطعنامه شماره 461 صادر مي‌شود كه در آن، ضمن تكرار مفاد قطعنامه 457، از دبيركل خواسته مي‌شود شخصا به ايران سفر كند و همچنين از شورا مي‌خواهد كه در تاريخ 7 ژانويه 1980 جلسه‌اي بگذارد و عدم تبعيت ايران از قطعنامه‌ها را مشخص كند تا شورا بتواند بر اساس مواد 39 و 41 منشور سازمان ملل متحد عمل كند.
پس از اين دو قطعنامه، ديگر شوراي امنيت، قطعنامه‌اي درباره ايران براي موضوع گروگانگيري صادر نكرد.

3ـ نخستين قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد در مورد جنگ ايران و عراق در 28 سپتامبر 1980 (6 مهر 59 و هفت روز پس از حمله عراق به ايران) صادر و در آن از طرفين درخواست شد، از زبان تهديد عليه يكديگر استفاده نكنند و اختلافات خود را از راه مسالمت‌آميز حل و فصل و همچنين به تعهدات خود بر اساس منشور سازمان ملل متحد عمل كنند.

4ـ قطعنامه بعدي شوراي امنيت، دو سال بعد در تاريخ 12 جولاي 1982 (21 تير 61) به شماره 514 صادر شد. در اين قطعنامه، ضمن اشاره به بيانيه دبيركل در تاريخ 5 نوامبر 1980، ضمن دعوت از نماينده عراق براي شركت در جلسه شوراي امنيت، از طرفين خواسته شده بود سريعا به عمليات نظامي پايان بدهند، آتش‌بس را برقرار كرده، به مرزهاي بين‌المللي برگردند و يك تيم از بازرسان بين‌المللي سازمان ملل بر اين موارد نظارت كند. همچنين از كشورها خواسته شد كه مشاركت بيشتري در اين زمينه داشته باشند.

5ـ سومين قطعنامه در تاريخ 4 اكتبر 1982 (12 مهر 61) به شماره 522 صادر شد. در اين قطعنامه ضمن درخواست براي عمل به قطعنامه‌هاي پيشين در بند سوم آن، از عراق كه يك طرف قضيه بوده و قطعنامه پيشين را به رسميت شناخته بود و نيز ايران، خواسته شد كه قطعنامه‌ها را به رسميت بشناسند و به آن عمل كند.

6ـ قطعنامه 540 در تاريخ 15 اكتبر 1983 (23 مهر 62) صادر شد. در اين قطعنامه نيز خواسته شده بود كه طرفين با توجه به كنوانسيون ژنو (1949) حملات نظامي به اهداف غيرنظامي و شهرها را متوقف كنند و همچنين آزادي كشتيراني و تجارت آزاد در درياها را به رسميت بشناسند و از حمله به ترمينال‌هاي تجاري و اهداف غيرنظامي خودداري كنند.

7ـ در قطعنامه 582 كه در تاريخ 24 فوريه 1986 (5 اسفند 64) صادر شد، از طرفين جنگ خواسته شد ضمن خودداري از به كارگيري گازهاي شيميايي و سمي و سلاح‌هاي كشتارجمعي، اقدام به مبادله اسرا و با كاركنان سازمان ملل همكاري كنند. همچنين در مورد به كارگيري بمب‌هاي شيميايي بر اساس پروتكل ژنو 1925 و ممنوعيت به كارگيري اين نوع از بمب‌ها و همچنين به قطعنامه‌هاي پيشين شوراي امنيت عمل كنند.

8ـ قطعنامه 588 مورخ 8 اكتبر 1986 (16 مهر 65) در اين قطعنامه از دو كشور درخواست مي‌شود كه به قطعنامه پيشين، يعني 582 در 24 فوريه 1986 در مورد انجام مذاكرات صلح با همديگر به توافق برسند.

9ـ قطعنامه 598 كه در تاريخ 20 جولاي 1987 (29 تير 66) صادر شد، در آن درخواست آتش‌بس و برگشتن به مرزهاي بين‌المللي شده و ديگر آن‌‌كه به كليه مفاد قطعنامه‌هاي پيشين عمل شود. همچنين دو طرف با توجه به اصولي كه در منشور سازمان ملل آمده است، به توافق دست يابند و نيز خسارات وارده به هر دو طرف، توسط يك تيم بازرسي و كارشناسان مشخص شود.

10ـ قطعنامه 612 در مورخ 9 مي 1988 (19 ارديبهشت 67)، صادر شد. در اين قطعنامه با اشاره به ممنوعيت به كارگيري سلاح‌هاي شيميايي مطابق تعهدات كشورها در زمينه پروتكل ژنو، از كشورها خواسته شده كه در زمينه موارد شيميايي و ارسال آنها به دو كشور محافظت بيشتري كنند.

11ـ قطعنامه 616 به تاريخ 20 جولاي 1988 (29 تير 67) درباره پرواز هواپيماي ايران‌اير و هدف قرار گرفتن آن توسط ناو آمريكايي «وينسنت» در آب‌هاي خليج فارس و همچنين همكاري ايران و آمريكا با سازمان جهاني هواپيمايي با توجه به كنوانسيون 1944 شيكاگو صادر شد.
اين قطعنامه بر پايه درخواست دولت ايران پس از مراجعه به سازمان جهاني هواپيمايي صادر شد كه به شوراي امنيت نيز ارسال شده بود.

12ـ قطعنامه 620 در تاريخ 26 آگوست 1988 (4 شهريور 67) در ارتباط با به كارگيري سلاح‌هاي شيميايي در جنگ ايران و عراق و تخطي از تعهدات و وظايفشان با توجه به توافقنامه ژنو مورخ 17 ژوئن 1925 و امكان استفاده دوباره از اين نوع سلاح‌ها و نقض قوانين بين‌المللي صادر و همچنين از كشورهاي جهان خواسته شد كه نسبت به ارسال مواد و تجهيزات شيميايي به دو كشور، كنترل بيشتري داشته باشند. اين در حالي است كه دقت در جلوگيري و ارسال گزارش مجدد به كارگيري كنترل سلاح‌هاي شيميايي در جنگ بين دو كشور انجام شده بود.

13ـ قطعنامه 631 مورخ 8 فوريه 1989 (19 بهمن 67)، از دو طرف درخواست مي‌كند كه مفاد قطعنامه 598 را به اجرا بگذارند و مأموران سازمان ملل هم پس از هفت ماه و 22 روز تعويض شوند.

14ـ قطعنامه 642 در تاريخ 29 سپتامبر 1989 (7 مهر 68) در مورد اجراي فوري قطعنامه 598 و نيز تمديد مدت اقامت مأموران سازمان ملل متحد در عراق صادر شد.

15ـ قطعنامه 651 مورخ 29 مارس 1990 (9 فروردين 69) در ارتباط با تمديد مهلت اقامت مأموران سازمان ملل متحد تا تاريخ 30 سپتامبر 1990 و همچنين اجراي موفقيت‌آميز قطعنامه 598 صادر شد.

16ـ قطعنامه 671 به تاريخ 27 سپتامبر 1995 راجع به تمديد مدت مأموران سازمان ملل تا تاريخ 30 نوامبر 1990 به درخواست مديركل سازمان ملل صادر و همچنين از مديركل درخواست ارسال يك گزارش در ارتباط با وضعيت نيروهاي نظامي دو كشور و مشاهدات مأموران سازمان ملل متحد شده است.

17ـ در قطعنامه 685 به تاريخ 31 ژانويه 1991، تصميم گرفته شد كه مأموريت بازرسان سازمان ملل تا 21 فوريه 1991 تمديد شود و همچنين درخواست شد آينده گروه بازرسان و نيز توصيه‌هاي مورد نظر دبيركل‌ طي يك گزارش ارسال شود.

http://www.baztab.com/news/37104.php
+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 13:49  توسط رضا  | 

 

ايسنا:بدنبال استخراج و ارزيابي آمار يك نظر سنجي كه توسط موسسه‌اي آمريكايي صورت گرفته، وزارت خارجه و وزارت دفاع آمريكا نتايج بدست آمده را خوشايند و مطابق ميل خود ندانسته و اين نظرسنجي را محرمانه و غيرقابل انتشار اعلام كردند.

بر پايه اين گزارش، موسسه آمريكايي زاگبي اين نظرسنجي را به سفارش وزارت دفاع و وزارت امور خارجه آمريكا از 10 تا 17 مارس سال 2006، همزمان در موضوعات مختلف از جلسه برنامه هسته‌اي جمهوري اسلامي در بيش از 5 كشور عربي تهيه كرده است.

در اين نظرسنجي همچنين شهروندان كشورهاي عربي به سوالاتي در خصوص برخي مفاهيم اسلامي، مسائل شغلي زنان و همچنين برخي قضاياي جهان اسلام پاسخ داده‌اند.

تعداد و توزيع شركت كنندگان در اين نظرسنجي 800 نفر مصر، 6000 نفر اردن، 800 نفر عربستان سعودي، 600 نفر مراكش و 800 نفر در لبنان بوده است.

براساس اطلاعات استخراج شده در نظرسنجي زاگبي 63 درصد از پاسخ دهندگان مصري، 75 درصد در اردن، 52 درصد در عربستان سعودي، 58 درصد در مراكش و نيز 42 درصد در لبنان، درباره فشارهاي بين‌المللي بر ايران براي محدود كردن برنامه‌ هسته‌يي‌اش تاكيد كرده‌اند كه ايران حق دارد كه برنامه هسته‌هاي خود را ادامه دهد و فشارها بايد برداشته شود.

http://www.emrouz.info/archives/2006/03/02644.php

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 19:45  توسط رضا  | 


 
محمد قوچانى
در شرايطى كه همه براى ورود به پرتنش ترين دوره سياست خارجى جمهورى اسلامى آماده مى شوند، در شرايطى كه در شرق و جنوب و حتى اروپا متحدانى معتمد براى ايران يافت نمى شوند، در شرايطى كه روساى جمهور ايران و آمريكا تندترين الفاظ را عليه هم به كار مى برند، در شرايطى كه راديكال ترين جناح هاى سياسى در تهران و واشينگتن حكومت مى كنند و هر يك با شعار رام كردن حريف سركش خويش بر سر كار آمده اند، نشستن ايران و آمريكا بر سر ميز مذاكره اتفاق بسيار بزرگى است. مهم نيست كه محور اين مذاكرات چه موضوعاتى است (گويا دستور اوليه درباره اوضاع عراق است) و مهم نيست كه طرفين اين مذاكرات چه كسانى باشند (يكسوى ميز اصولگرايان ايرانى و سوى ديگر جمهوريخواهان آمريكايى نشسته اند، دو جريانى كه مشهور به نومحافظه كارى اند) مهم آن است كه تابوى سى ساله شكسته شده است و يادآورى اين نكته نه براى به سخره گرفتن آن حرمت و به رخ كشيدن اين حليت كه براى تاييد و تاكيد بر اهميت راهى است كه در پيش داريم: رابطه بلكه مذاكره با آمريكا تابويى بود كه از سال ۱۳۵۸ تاكنون شكل گرفته است. طبيعى بود كه انقلابيان مسلمان و نيز چپ گرايان ايرانى كه اتحاد استراتژيك ايالات متحده با سلطنت پهلوى را ديده بودند نمى توانستند به راحتى اين رابطه را ادامه دهند و آمريكايى ها نيز با وجود همه محاسبه گرى ها و بى وفايى ها در حق متحد منطقه اى خود در ايران (آنها حتى شاه را به عنوان ميهمان و بيمار در خاك آمريكا نپذيرفتند) پس از حادثه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ راه رابطه با ايران را بستند. در سال هاى بعد نيز با وجود برخى روابط مقطعى و پنهانى (مانند ماجراى مك فارلين) رابطه اى ميان دو كشور وجود نداشت و حتى زمانى كه جنگ ايران و عراق تمام شد و دولت محافظه كار ميانه رو هاشمى رفسنجانى بر سر كار آمد و گروهى در ايران پيشنهاد مذاكره مستقيم به جاى مذاكره غير مستقيم را دادند نيز برقرارى رابطه و مذاكره ممكن نشد و حتى تقارن حكمرانى دموكرات ها در آمريكا و اصلاح طلبان در ايران و رياست جمهورى سياستمداران ميانه رويى مانند بيل كلينتون و سيد محمد خاتمى نيز برقرارى كوچك ترين رابطه اى را ممكن نكرد بلكه سخن گفتن از امكان مذاكره و احتمال رابطه از سوى برخى چهره هاى اصلاح طلب مانند عبدالله نورى پذيرفته نشد. و نفى رابطه و مذاكره با آمريكا از صورتى ديپلماتيك، ظاهرى ايدئولوژيك پيدا كرد و در زمره اصول قرار گرفت و تشكيك در آن تجديد نظرطلبى معنا شد.
تنيدن اين پيله ايدئولوژيك به دور موضوعى ديپلماتيك البته كار يك جناح سياسى نبود. در آغاز جناح چپ اسلامى (همين اصلاح طلبان امروز) چنين كردند و نه فقط ليبرال ها كه محافظه كاران ميانه رو را به چوب آمريكايى بودن نواختند. گروهى از چپ اسلامى (افرادى كه بعداً به جريان سيدمهدى هاشمى معروف شدند) رجالى مانند دكتر بهشتى را به اتهام آمريكايى بودن نواختند و تلاش بسيار كردند تا با افشاى رابطه اى پنهان (در دهه ۶۰) نه آن را شفاف كه ناكام سازند (بدون آن كه نسبتى با اعتدال و عقلانيت سياسى آيت الله منتظرى داشته باشند و حتى توجهى به روابط پايان حيات شهيد محمد منتظرى و شهيد دكتر بهشتى داشته باشند) و گروهى ديگر از چپ اسلامى در سال حكمرانى در دهه ۶۰ ديپلمات هاى وزارت خارجه را به اتهام نرمش، ساز شكار مى خواندند. در سال هاى بعد كه با فروپاشى اتحاد شوروى و رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى تلاش براى تنش زدايى اوج گرفت و محافظه كارانى مانند محمدجواد لاريجانى و رجايى خراسانى صريح تر از امكان رابطه با آمريكا سخن مى گفتند حمله جناح چپ در حال خروج از قدرت به آنها شدت گرفت و پروژه (البته نه فقط به اين دليل) ناتمام ماند. شگفت آنكه با بازگشت جناح چپ اسلامى به قدرت (اين بار به نام اصلاح طلبان) همين رفتار از سوى جناح راست اسلامى و محافظه كاران در دستور كار قرار گرفت و اصلاح طلبان و در راس آنها سيدمحمد خاتمى به جهت تنش زدايى و تابوشكنى (از جمله گفت وگوى صريح با شبكه CNN آمريكا) تجديدنظرطلب خوانده شدند تا جايى كه فرصت هاى طلايى عصر كلينتون از دست رفت. عذرخواهى مادلين آلبرايت از ملت ايران براى كودتاى ۲۸ مرداد پاسخ درخورى نيافت و انتظار بيل كلينتون در سازمان ملل متحد براى ديدار با سيدمحمد خاتمى بى حاصل پايان يافت و اقامت ده روزه ال گور در عربستان براى مذاكره با مقامات ايران به وساطت شاهزاده عبدالله بى نتيجه شد و گفت وگوى كوتاه مهدى كروبى با سناتورهاى آمريكايى در موزه متروپوليتن نيويورك پيگيرى نشد و محافظه كاران اين بار در لباس چپ گرايان هر گونه مذاكره با آمريكا را مترادف خيانت شمردند. گويى آنچه در اين ميانه مفقود بود منافع ملى ايران بود كه به نفع منافع جناحى دچار قبض و بسط مى شد. هيچ يك از جناح هاى سياسى در جايگاه اپوزيسيون تاب بهبود روابط ايران و آمريكا را نداشت و در جايگاه حاكميت اراده بهبود را نمى يافتند چرا كه از جناح مقابل در هراس بود. اكنون اما همه يك دوره تنش زدايى و تنش زايى را سپرى كرده اند. در رويارويى ايران و آمريكا برنده اى از جناح هاى داخلى كشور وجود ندارد. حتى آمريكا نيز نمى تواند خويش را پيروز از پيش اعلام شده كارزارى بنامد كه آن سوى جبهه ايران قرار دارد. بنابراين به طريق اولى جناح راست و چپ نيز نمى توانند ادعا كنند ناكامى جناح مقابل به سود ايشان است.
مى توان جبهه اى در ميدان جنگ را تصور كرد كه جناح چپ و راست بايد با هم در آن نبرد كنند و ميزى را نيز در ميدان ديپلماسى تصور كرد كه جناح چپ و راست بايد در كنار هم مذاكره كنند اما آن سوى اين جبهه و آن سوى اين ميز فقط يك حريف وجود دارد و آن ايالات متحده آمريكا است. اكنون باب مذاكره اى گشوده شده كه سرنوشت همه ايرانيان را از اصلاح طلب تا محافظه كار روشن مى كند. اين بخت و اقبال براى اصلاح طلبان وجود دارد كه رئيس دولت يا رئيس تيم مذاكرات اصلاح طلب نيست كه به تجديدنظرطلبى و سازشكارى متهم شود! پس ما نيز نبايد اصولگرايان حاكم را به سازشكارى و تجديدنظرطلبى متهم كنيم. اقناع توده هاى حزب الله كه هرگونه مذاكره با آ مريكا را خلاف اصولگرايى مى دانند كار مهمى است كه تنها از عهده اصولگرايان حاكم برمى آيد. اصلاح طلبان مى توانند ضمن اقناع نخبگان به برترى «صلح بر جنگ» تجربه هاى ناتمام خود را در اختيار اصولگرايان بگذارند تا از بروز فاجعه اى ملى جلوگيرى كنند در عين حال واقعى كردن مفهوم مذاكره كار مهمى است كه احتمالاً از عهده اصلاح طلبان برمى آيد. گرچه عبور از تابوى مذاكره با آمريكا كار سختى بوده اما نبايد بار ديگر از اين مفهوم تابويى نو بسازيم. مذاكره با آمريكا به معناى پايان راه و حل همه معضلات سياست خارجى ايران نيست. ترديدى وجود ندارد كه ايالات متحده قصد دارد بيشترين امتيازات را از ايران بگيرد و كمترين امتيازات را به جمهورى اسلامى بدهد.ديپلماسى آميزه اى از علم سياست و هنر مذاكره است كه قطعاً با توجه به عمق اختلافات ايران و آمريكا به زمان زيادى نياز است تا برخى مسائل ميان دو كشور حل شود. از سوى ديگر مذاكره الزاماً به معناى رابطه نيست و هر رابطه اى به معناى رابطه اى گرم نيست. بنا به همين منطق اتفاقاً امروز روزى است كه بايد از جايگاهى محكم و استوار با آمريكا حرف زد. حتى ليبرال ترين ليبرال ها نيز هنگامى كه در يك واحد ملى (مانند ايران) قرار مى گيرند بايد از موضع منافع ملى كشور خود سخن بگويند. ليبرال ها مانند سوسياليست ها به ميهن مادر سوسياليستى معتقد نيستند و در فردگرايى و ملى گرايى (به معناى مثبت) كم از ديگر ليبرال ها ندارند و تن به توهمى كه از جهانى شدن وجود دارد نخواهند داد. ظاهراً ميز مذاكرات ايران و آمريكا در عراق چيده شده است. جايى كه بهترين دوستان ما (يعنى شيعيان عراق) تجربه اى سازنده از كاربرد دپيلماسى را دارند. آنان با اتحاد بى نظير خود (از مجلس اعلا تا حزب الدعوه و از احمد چلبى تا آيت الله سيستانى) و با تدبير بى بديل خود در مذاكره با آمريكا (به گونه اى كه ناگزير از پذيرش حكومت شيعيان در عراق شدند تا شيعه ميانه رو را بر سنى بنيادگرا حاكم كنند) توانستند در فرصتى طلايى حكومت بعث را به حكومت شيعه تبديل كنند. اكنون نه تنها بايد از فضاى جغرافيايى عراق بهره گرفت بلكه ضرورى است از تجربه تاريخى آن نيز درس آموخت. هر كدام از ايرانيان بايد در اين مذاكره سهمى داشته باشند. تاكيد بر حقوق ملى ايران تلازمى با جنگ طلبى ندارد. اگر اقوام، مذاهب و احزاب مختلف در عراق توانسته اند يك «دولت/ ملت» تاسيس كنند چرا ما با يك مليت و مذهب و دولت نتوانيم متحد شويم؟ چرا چهره هاى ملى و دينى از همه جناح هاى سياسى نتوانند در اين مذاكرات سرنوشت ساز تاثيرگذارى كنند؟ چرا قبل از آنكه ايالات متحده آمريكا ميدان مذاكرات را از موضوع عراق منحرف كند، به مسائل هسته اى ايران بكشد و به سوى مسئله حقوق بشر هدايت كند ما در ايران مسئله حقوق بشر را حل نكنيم و چند زندانى سياسى (مانند اكبر گنجى كه اين روزها موعد آزادى اش است) را آزاد نكنيم يا تجربه انتخابات ۲۷ خرداد (قبل از شمارش آرا و در سطح رقابت نخبگان) را در ديگر انتخابات (مانند خبرگان و پارلمان هفتم) تكرار نكنيم؟ چرا از توش و توان سيدمحمد خاتمى، مهدى كروبى، اكبر هاشمى رفسنجانى، حسن روحانى، على اكبر ولايتى و نيز ابراهيم يزدى در مذاكرات ملى استفاده نكنيم؟ دولت جديد كه خود را از مهارت ديپلمات هايى مانند محمدحسين عادلى و صادق خرازى محروم كرده اكنون بايد دست يارى به سوى آنان دراز كند همچنان كه اكنون اهميت حفظ ديپلمات هايى مانند محمدجواد ظريف درك مى شود. از مذاكرات اخير (بدون آنكه درباره نتيجه آن داورى كنيم) دو گروه برآشفته مى شوند: آنان كه براى حمله آمريكا به ايران، تحريم اقتصادى كشور يا فشارهاى بين المللى بر تهران لحظه شمارى مى كنند و در كنگره آمريكا حضور مى يابند تا سهم خود را در ايران آينده طلب كنند و اكنون آينده خود را تيره و تار مى يابند (و اين شگفتى سياست است كه گروهى در كنگره آمريكا با اپوزيسيون و گروهى در خاورميانه با حكومت ايران مذاكره مى كنند) و آنان كه براى ماجراجويى در خاورميانه، ايجاد شرايط جنگى در كشور و انسداد سياسى در ايران لحظه شمارى مى كنند و سرنوشت ملتى را به روياهاى كاذب و خيال هاى بى پايه خود پيوند مى زنند. هر دو گروه اما از امروز سعى خواهند كرد سران ايران و آمريكا را وادار كنند كه بر سر غيرت آيند. طعنه به جام زهر مى زنند و از امروز در ماهواره هاى شخصى خود سخن از خيانت آمريكا به اپوزيسيون خواهند راند. اين تحريكات را نبايد باور كرد كه اگر مذاكره اى شرافتمندانه، واقع بينانه، محدود و منوط به موضوعات مشخص و امتيازات متقابل ميان ايران و آمريكا شكل گيرد، اين نه جام زهر كه آب حيات «جمهورى اسلامى ايران» است كه نوشيده مى شود. و جمهورى اسلامى ايران كليت تجزيه ناپذيرى است كه در آن جمهوريت، اسلاميت و ايرانيت دوشادوش هم پيش مى روند. نه جمهوريتى كه در آن از ايران مستقل خبرى نباشد و نه اسلاميتى كه در آن از ايران آزاد خبرى نباشد راه به جايى نخواهند برد. واقعيتى كه حتى آمريكايى ها هم به آن پى برده اند. صلح كه تضمين شود آزادى لاجرم به كف مى آيد. باب مذاكره كه گشوده شود راه جنگ بسته مى شود و راه جنگ كه بسته شود خشونت خاتمه مى يابد و خشونت كه خاتمه يابد نه فقط خشونت طلبان و جنگ افروزان جهان كه خشونت طلبان و جنگ افروزان خودمان هم به پايان راه مى رسند. جنگ جايى آغاز مى شود كه ديپلماسى پايان يابد. ديپلماسى ايران اما هنوز پايان نيافته است.
http://www.sharghnewspaper.ir/841227/html/index.htm
+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 19:23  توسط رضا  | 

استراو در مصاحبه با روزنامه اتريشي «دي پرسه» اعلام داشت: شما با آنها (ايران) توافق مي‌کنيد که ميزي را بخريد زماني که ميز را مي‌خريد آنگاه متوجه مي‌شويد که پايه ندارد و بعد بايد براي پايه‌هاي آن مبلغ جداگانه‌اي را هم پرداخت کنيد.وي گفت: هرچه که هست اين ايران است و ما به گفت‌وگوها با اين کشور ادامه خواهيم داد.

http://www.baztab.ir/news/36463.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 22:40  توسط رضا  | 

عباس عبدي :

 

۴ مهر ۱۳۸۴

گفتگوی هفته گذشته "روز" با عباس عبدی فعال و کارشناس سياسی انعکاس وسيعی در داخل و خارج از کشور داشت. بعد از انتشار تصميم شورای حکام آژانس بين الملل انرژی که به منزله تحقق يافتن يکی از گمانه زنی های عبدی در آن مصاحبه بود، از وی خواستيم نظر خود را درباره تحول تازه بدانيم.

روز: با توجه به مصاحبه مفصل هفته گذشته شما درباره مسائل هسته‌اي ايران، وضعيت كنوني قطعنامه اخير شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
پرونده فعلاً به شوراي اميت ارجاع نشده است و در صورت پذيرش مفاد آن از سوي ايران نيز به اين شورا ارجاع نخواهد شد، بنابراين بايد منتظر بود و موضع دول ايران را در برابر قطعنامه ديد.

*به نظر شما اين موضع چه خواهد بود؟
بر اساس آنچه كه تا كنون گفته و شعار آن داده شده است، طبعاً ايران اين قطعنامه را نخواهد پذيرفت و حدود ۴۵ روز ديگر نيز گزارش البرادعي موجب ارجاع پرونده به شوراي امنيت خواهد شد.
و اگر ايران بپذيرد؟
گذشته از آن كه يك شكست سياسي براي حكومت ايران است، ضمناً مجبور است اين فرآيند را به صورت دائمي و بدون هيچ گونه كسب امتيازي متوقف كند و اين همان است كه در مصاحبه قبلي گفتم، يعني حكومت ما متخصص در كوتاه آمدن در دقيقه ۹۰ بدون كسب هيچ امتيازي است. ضمن اين كه ايران به طور ضمني پذيرفته است كه حق بهره‌مندي از اين تكنولوژي را ندارد و اين يعني تأييد ادعاي غربي‌ها در غيرصالح بودن حكومت ايران در چارچوب ضوابط بين‌المللي كه به طور مفصل در مصاحبه قبلي اشاره كرده‌ام.

  • و اگر نپذيرد؟*
    ارجاع پرونده به شوراي امنيت، كه طبعاً در آنجا فرآيندهاي متفاوتي از الزام و اجبار به پذيرش تا تحريم و نهايتاً اقدام نظامي را نيز شامل مي‌شود و اين همان مسأله‌اي است كه در مصاحبه قبلي هم به آن اشاره كرده‌ام. غني‌سازي يا هر چيز ديگر در اين رديف، ارزش اين را ندارد و خسارت آن نصيب مردم فقير و عادي ايران خواهد شد و شرايط را براي پيشبرد اهداف اصلاحي و دموكراتيك اگر نگوييم كه مشكل مي‌كند مبهم مي‌كند.

بنابر اين به نظر شما آيا بايد قطعنامه را پذيرفت؟
به نظر من مسأله و مشكل ايران جاي ديگر است. مسأله اصلي قوام و اقتدار سياسي و اقتصادي است؛ كه دومي تابع اولي است و قواعد و اقتدار سياسي جز از طريق مردمسالاري، حاكميت قانون و برابر حقوقي و بسط آزادي‌ها ميسر نمي‌شود. و اگر اين قوام و اقتدار رخ داد، بي‌ترديد ايران مي‌تواند حقوق حقة خود را در سطح جهاني در جايگاهي كه شايسته آن است به دست آورد. بنابر اين من نمي‌توانم راهكاري براي ساختار فعلي ارائه دهم، اما از نظر من آنچه كه اصل است اين كه حكومت حق ندارد با هزينه ملت و خارج از خواست و اراده آنان وارد چالش با ديگران شود.

يعني مي‌گوييد از حق خود بگذريم؟
در نظام بين‌الملل حق آن است كه مي‌توانيم كسب كنيم. اگر كسب كرديد حق شماست.
به نظر شما چرا چنين قطعنامه‌اي صادر شد؟ در حالي كه قبلاً تصور مي‌رفت شانس صدور آن كم باشد و حتي آقاي احمدي‌نژاد هم اظهار نظر مي‌كرد كه پرونده ايران قطعاً به شوراي امنيت نخواهد رفت.
در واقع قبل از سخنراني آقاي احمدي‌نژاد در سازمان ملل در هفته گذشته، شانس غرب براي موفقيت در صدور چنين قطعنامه‌اي كم بود و حتي خانم رايس هم به آن اشاره كرد. اما مشكل از سخنراني آقاي احمدي‌نژاد آغاز شد و موجب نوعي اجماع عليه ايران گرديد، كه اين مسأله در اظهارات پس از اين سخنراني از سوي مقامات غربي و غير آنها كاملاً روشن است. در واقع اگر هزينه عادي سفر مذكور را رقمي حدو۱۰ تا ۲۰ ميليون دلار بدانيم (بر حسب تخمين) هزينه ناشي از تبعات اين گونه كلام را بايدو۱۰ تا ۲۰ ميليارد دلار برآورد كنيم. شايد مسؤوليتي متوجه شخص آقاي احمدي‌نژاد نباشد، زيرا انتظار نمي‌رود كه وي در حوزه مسائل خارجي از موضعي كارشناسانه وارد شود، اما وظيفه مشاوران امين و دلسوز چيز ديگري است كه من پس از شنيدن آن سخنراني، لحظه‌اي تصور كردم كه برخي از رقابت‌هاي شخصي و با هدف تخريب وي موجب شده كه چنين سخنراني در اختيار وي قرار داده شود.

آيا معتقديد كه نبايد از حقوق ايران دفاع مي‌شد؟
نه تنها بايد تمام اين مطالب و حقوق مورد اشاره قرار مي‌گرفت، حتي ضروري بود كه نكات بيشتري هم گفته شود. اصولاً به لحاظ محتوايي اين سخنراني چيز جديدي اضافه بر آنچه رئيس‌جمهور قبلي يا ديگر مقامات ايراني در اين گونه مجامع عنوان مي‌كنند نداشت ـ‌مگر شروع صحبت با ذكري از امام زمان ـ آنچه كه مهم بود لحن تند و غير مرسوم و نحوه چيدمان منطق مفاهيم مورد نظر بود، به طوري كه شنوندة حاضر در مجمع عمومي را به دركي تند، راديكال و خشونت‌جويانه از سخنراني رهنمون مي‌كند. در واقع هر نوع بياني مناسب مخاطب خاصي است. اين بيان به دليل عادت افراد در مجامع داخلي و سخنراني‌هاي عمومي مطرح مي‌شود و كم‌كم به صورت عادت درمي‌آيد و حتي در مجمع عمومي سازمان ملل هم بكار مي‌رود كه طبعاً نتيجة كاملاً معكوس دارد.
البته مصاحبه دبير شوراي عالي امنيت ملي هم بعد از اين سفر و هنگام برگزاري نشست اجلاس آثار مثبتي بر اجلاس نداشت، زيرا تهديد به خروج از NPT (حتي اگر واقعاً هم قصد اين كار را داشته باشيم) جز اين كه دست طرف مقابل براي متهم كردن بيشتر ايران پر مي‌كند، نتيجه ديگري ندارد و ما اگر مي‌توانستيم از NPT و پادمان و الحاقي خارج شويم (فراموش نشود كه هنوز وارد نشده‌ايم كه خارج شويم و تمام آنچه انجام مي‌شود خلاف قانون است) در اين صورت نيازي به اين همه همراهي با آژانس و كشورهاي غربي نبود.

با توجه به مسأله مشابه در كره شمالي، آيا مي‌توان ايران و كره شمالي را با هم مقايسه كرد؟
ز جهاتي بلي. اما بطور كلي مسأله ايران متفاوت است. به نظر مهمترين تفاوتش ضعف كره شمالي و قدرت ايران است. اما اين ضعف بعضاً به نقطه قوت تبديل مي‌شود و قدرت نيز به نقطه ضعف تبديل مي‌شود و اين نكته بسيار مهمي است كه در روابط بين‌المللي يا حتي روابط فردي بايد به آن توجه كرد.

كره شمالي اوضاع نامساعدي دارد، حتي قحطي مردمش را تهديد مي‌كند. نظام بسته استبدادي دارد و مي‌تواند حداقل در كوتاه‌مدت مردمش را كنترل كند، به لحاظ روابط خارجي كاملاً منزوی است. بنابر اين چه كاري با اين رژيم ضعيف مي‌شود كرد كه آن را تحت فشار بيشتر قرار داد؟ به دليل همين وضعيت هم آن حکومت مي‌تواند كاملاً غيرمسؤولانه عمل كند. در حالي كه حكومت ايران چنين نيست. روابط گستردة خارجي دارد، منابع و درآمدهاي عظيم نفت و اجباراً بايد در برابر مردم تا حدي هم پاسخگو باشد و به همين دلايل چندان حاضر نيست براي يك مسأله اين موقعيت قوي خود را در خطر قرار دهد، و لذا در برابر فشار ضربه‌پذيرترست، گرچه قدرت‌هايي كه قصد اعمال فشار دارند، در برابر ايران هزينه بسيار سنگين‌تري هم مي‌بايد بپردازند، اما مشكل اين است كه مسأله هسته‌اي موجود در نهايت براي غربي‌ها مهمترست تا براي ايران. ضمن اين كه آنان توانايي بيشتري براي تحمل فشار و هزينه‌هاي دستيابي به اهداف خود در اين زمينه دارند.

http://r0ozonline.com/08interview/010369.shtml

+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1384ساعت 14:35  توسط رضا  | 

تاريخچه اتمي ايران چهار مرحله دارد كه در مرحله اول آمريكايي‌ها يك راكتور اتمي را به رژيم پهلوي دادند و طرح اين بود كه ايران 20 هزار مگاوات برق از طريق فعاليت‌هاي اتمي توليد كند كه در همان مرحله اول طراحي شده بود كه غني‌سازي در ايران انجام بگيرد.

لاريجاني گفت: مرحله دوم از پيروزي انقلاب تا حدود سه سال پيش بود كه آمريكايي‌ها با اعمال فشار روي اروپايي‌ها باعث شدند كه بسياري از قراردادهاي اتمي با ايران لغو شود.

وي افزود: خلع سلاح اتمي و كمك به كشورهاي فاقد فناوري اتمي در جهت صلح آميز از جمله اهداف تشكل آژانس بين‌المللي هسته‌اي است و با اينكه ايران عضو آژانس است و عضو ان‌پي‌تي هستيم، هيچ كمكي به ما نشده است.

دبير شوراي عالي امنيت ملي گفت: مرحله سوم از حدود سه سال پيش تا بهار سال گذشته بود كه در اين مرحله آژانس بين‌المللي اتمي پرونده ايران را در دستور كار خود قرار داد و ايران بارها اعلام كرد كه همكاري ما با آژانس شفاف است.

وي افزود: در اين مرحله نظام تصميم گرفت كه با همكاري آژانس، مذاكره با سه كشور اروپايي را در دستور كار قرار دهد تا نگراني‌هاي آنها برطرف شود و عملاً تعليق داوطلبانه كليه فعاليت‌هاي هسته‌اي را پذيرفت.
لاريجاني گفت: اروپايي‌ها در خرداد ماه امسال طرحي دادند كه هيچ شأني براي فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران قائل نبود.

وي گفت: افتخار ما اين است كه همه مراحل را با حسن نيت طي و اتمام حجت كرديم، اما از حسن نيت ايران سوء استفاده كردند و دنبال منصرف كردن ايران از برنامه صلح‌آميز اتمي بودند و براي ما روشن شد كه غربي‌ها نمي‌خواهند حقوق ايران مطابق آژانس محقق شود.

لاريجاني مرحله چهارم تاريخچه فعاليت‌هاي اتمي را از خرداد ماه سال گذشته تا الان خواند و گفت: در اين مرحله ايران با صراحت گفت كه از فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي دست بر نمي‌داريم.

http://www.baztab.ir/news/36038.php

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 20:16  توسط رضا  | 

نگاهى انتقادى به سرمقاله روزنامه شرق

 
عباس سليمى نمين
از آنجا كه مقاله جناب آقاى قوچانى سردبير محترم روزنامه شرق تحت عنوان «مسئله يهود مسئله ما نيست» در روزنامه چهارشنبه مورخ ۱۰/۱۲/۸۴ نگرانى تبديل شدن «يهوديت» به مسئله اى براى ايران را منعكس مى سازد، مايلم نكاتى را پيرامون پيش فرض هاى اين يادداشت معروض دارم:
به نظر مى رسد دست اندركاران محترم روزنامه شرق هويتى براى صهيونيسم مستقل از يهود قائل نيستند. همان گونه كه قطعنامه ۳۳۶۹ مجمع عمومى سازمان ملل با صراحت صهيونيسم را معادل نژادپرستى (Zionism Is Racism) عنوان نمود. (هرچند اين قطعنامه سرنوشتى مشابه ساير مخالفت هاى جامعه جهانى با جنايات اين نژادپرستان پيدا كرد) بشر امروز با پديده اى شوم و زشت مواجه است كه صاحبان همه اديان الهى مى بايست متحداً در برابر آن صف آرايى كنند. هر نوع تلاش براى معادل قلمداد كردن يهوديت و صهيونيسم ظلمى است فاحش به پيروان اين دين الهى و مى تواند آن را به خطا تبديل به مسئله ما و ساير ملل منزجر از پديده نژادپرستى بنمايد.
هولوكاست يك مجموعه تبليغاتى است كه در ساخت و پرداخت آن از موقعيت هاى تاريخى نيز بهره گرفته شده است. آنچه در مقاله شما به صورتى غيرقابل درك از آن تغافل شده نقش صهيونيست ها در جهت دهى به مسائل تاسف بار جنگ جهانى دوم است كه طى آن علاوه بر كشته شدن جمعى از يهوديان بى گناه، اسلاوها، كولى ها، مسيحى ها و حتى مسلمانان نيز مظلومانه قربانى نژادپرستى از نوع نازيسم (ميوه ديگر ليبرال سرمايه دارى كه عليه سوسياليسم و ماركسيسم رشد داده شده بود) شدند. بعد از جنگ جهانى دوم علاوه بر سكوت مطلق در مورد قربانيان از ساير اقوام و ملل، با داستان پردازى پيرامون كشته شدگان يهودى، صهيونيسم پوشش لازم را براى سلطه يافتن بر خاورميانه فراهم آورد. به قول مرحوم جلال آل احمد: «بيست سال است كه يك مشت زورگو به كمك سرمايه هاى بين المللى و به بركت سازمان هاى تروريستى صهيون و «هاگانا» خاك فلسطين را اشغال كرده اند و يك ميليون ساكنان آن را بيرون ريخته اند. بيست سال است كه مرتب ذره ذره از خاك اعراب را تصرف مى كنند. بيست سال است كه سازمان ملل از آنها مى خواهد كه آوارگان فلسطين را بگذارند كه به وطنشان برگردند و آنها با گردن كلفتى رد مى كنند. در عرض اين مدت درست يازده مرتبه از طرف سازمان ملل محكوم به تجاوز شده اند.» (سفر به ولايت عزرائيل نوشته جلال آل احمد، انتشارات مجد، ص ۸۹) البته اجل! به مرحوم جلال فرصت نداد تا شاهد باشد كه امروز حاميان صهيونيسم براى حفظ برترى نژادپرستان بر جهان اسلام درصدد تغيير نقشه خاورميانه برآمده اند و به شدت براى برهم نخوردن توازن، با رشد علمى و تكنيكى كشورهاى اسلامى مقابله مى كنند.
صهيونيست ها هرچند پايگاه اوليه عضوگيرى خود را در ميان جامعه يهوديان قرار دادند اما عضوگيرى كنونى آنان از ساير اقوام اروپايى غيريهودى، بى ارتباط بودن آن را با يهوديت كاملاً به اثبات مى رساند. به طور كلى بايد گفت هيچ يك از اديان الهى به لحاظ مبنايى نمى توانند نژادپرستى قومى را كه اين جماعت مطرود مبلغ آنند مورد تاييد قرار دهند.همان گونه كه مقابله نژادپرستان سفيدپوست مسيحى حاكم بر آفريقاى جنوبى ضديت با مسيحيت تلقى نمى شد، هرگز نمى بايست در مورد طرح تشكيك و ترديد در تاريخ پردازى صهيونيست ها به تبعيت از تبليغات غرب حامى نژادپرستان به انگ آنتى سميتيزم (ضديهودى) توسل جوييم. اگر از رشد نژادپرستى (به عنوان محصول سرمايه دارى) نگرانيم مى بايست با اين ترفند صهيونيسم مقابله كنيم. حتى در صورت عدم تمايل به انجام چنين وظيفه مبرمى، ديگر همراهى با آنان به هيچ وجه قابل قبول نيست. داريوش آشورى در اين زمينه مى نويسد: «فلسفه شايع در اروپاى آن زمان، (اشغال فلسطين) بدون شك مسئول چنين وضعى بود، هر منطقه اى كه خارج از حوزه اروپا قرار گرفته بود، خالى به شمار مى آمد؛ البته نه از ساكنين، بلكه از فرهنگ. اين نكته را هرتسل، بنيانگذار نهضت صهيونى به صراحت ابراز كرده است كه: «ما در آنجا بايد بخشى از برج و بارو و استحكامات اروپا عليه آسيا را تشكيل دهيم، يك برج ديده بانى تمدن عليه وحشيگرى بسازيم.» (نقل از كتاب اعراب و اسرائيل، اثر ماكسيم رودنسون، ترجمه رضا براهنى، انتشارات خوارزمى، چاپ اول) (ايرانشناسى چيست؟... و چند مقاله ديگر، نوشته داريوش آشورى، انتشارات آگاه، چاپ دوم، سال ،۵۱ ص ۱۵۷)بنابراين دست كم بنا به اظهار صريح بنيانگذار صهيونيسم، اشغال فلسطين بر اساس يك انديشه نژادپرستانه منحط با هدف مقابله با تمدن ملت هاى آسيا صورت گرفته است و يك مسئله يهودى و مسيحى آن گونه كه شما در مقاله خود سعى در القاى آن داريد، نيست.
از مقاله شما متاسفانه اين گونه استنباط مى شود كه به منظور پرهيز از مواجهه با نژادپرستى صهيونيسم (به عنوان محصول تمدنى غرب) به مقابله جنبش بيدارى ملت ها با اين پديده زشت، رنگ جنگ بين اديان مى بخشيد. اگر به هر دليل حاضر به پرداختن به ماهيت اين نماد آشكار تمدن كلان سرمايه دارى نيستيد دست كم انحرافى در جهت گيرى هاى اصولى ايجاد نكنيد. مرحوم جلال در انتقاد از مواضع روشنفكران متمايل به غرب مى گويد: «روشنفكر ايرانى چه مى گويد كه استر ملكه اش بود و مردخاى وزير شاه هخامنشى اش! و دانيال نبى امامزاده اش؟ وجدان روشنفكر ايرانى بايد از اين ناراحت باشد كه چرا نفت ايران در تانك و هواپيمايى مى سوزد كه برادران عرب و مسلمانش را مى كشد. وجدان روشنفكران ايرانى بايد از اين ناراحت باشد كه چرا نفت سعودى و كويت در تانك ها و هليكوپترهايى مى سوزد كه ملت فقير ويتنام را به توپ بسته اند. چه كسى گفته است كه وجدان روشنفكر ايرانى را هم بايد مطبوعات فرنگ بسازند؟ و ماليخولياى روچيلد و لانزمن؟ اين حرف و سخن كهنه اى است كه چرا كفاره گناهى را كه ديوانه اى در بلخ آلمان و اروپا كرد بايد ما در شوشتر خاورميانه بدهيم. بحث در اين است كه اسرائيل- اين دست نشانده دست اول سرمايه دارى و استعمار غرب در خاورميانه- كه سرمايه فراوان دارد مگر مى داند كه هر اصله نخلى را كمپانى نفت در خارك به هزار تومان خريد؟ اسرائيل اگر مى خواهد در خاورميانه آرام زندگى كند بايد مركز توطئه ضد نهضت هاى دموكراتيك نباشد.» (سفر به ولايت عزرائيل، جلال آل احمد، انتشارات مجد، صص ۲-۹۱)
در مقاله جنابعالى، با اتكا به تاريخ پردازى همان هولوكاست سازان، «استر» ملكه ايران عنوان شده است تا خواننده فهيم روزنامه متوجه ريشه هاى تاريخى پيوندهاى خود با يهوديت شود. البته قطعاً نتيجه اين تاريخ سازى براى ما كه در ابتداى به روى كار آوردن رضاخان آغاز شد، ايجاد نزديكى بين يهود و ايران نبود زيرا همان گونه كه در اين مقاله به درستى اشاره شده ما ملت مسلمان بنا بر آموزه هاى قرآنى خود هرگز نه تنها مسئله اى با يهوديت نداشته بلكه براى همه اديان الهى احترام قائليم. لذا بايد گفت هدف از اين تاريخ سازى ايجاد پيوند بين روشنفكران ايرانى با «صهيونيسم» بود كه متاسفانه در قالب جذب آنان به موسسات صهيونيستى همچون فراماسونرى در اين ايام تحقق يافت. موضوع استر و مردخاى هرچند يك بحث تاريخى است كه اختلاف نظرهاى فاحشى در مورد آن وجود دارد، اما در مورد تعلق استر به ايران آن دوران همان بس كه بنا به آنچه به صراحت در تورات آمده است، او محرك خشايارشا براى قتل عام هفتاد و هفت هزار نفر از ساكنان فلات قاره ايران در دو روز سيزدهم و چهاردهم ماه آذار بوده است. (عهد عتيق، كتاب استر، ۲۰- ۹:۱۱)البته قتل عامل مورد اشاره و مقاومت مردم اين سرزمين در برابر نفوذ مهاجران بنى اسرائيلى در دربار هخامنشيان، اين روايت تاريخى را تقويت مى كند كه محتملاً هخامنشيان ايرانى نبوده اند بلكه مدتى بر اين سرزمين استيلا يافته و بر اثر مقاومت مردم مجبور به ترك اين منطقه گرديده اند، هرچند نياز به توضيح نيست كه يك پادشاه اصيل ايرانى هيچ گاه بنا به ميل يكى از همسران خود از قوم بنى اسرائيل، دست به چنين قتل عام گسترده اى از ملت خويش نمى زند. با اين وجود ترجيح مى دهم بحث در مورد صحت و سقم اين روايت و روايت هاى ديگر را به فرصتى مناسب تر موكول كنم. حال اجازه دهيد تا روشن شدن مسائل تاريخى كشورمان و بررسى و تحقيق بيشتر در مورد تاريخ سازى صهيونيست ها در دوران پهلوى، طرح بحث استر را به عنوان ملكه ما ايرانيان!؟ مبحثى انحرافى براى ايجاد احساس تعلق خاطر به همان تاريخ پردازان بپنداريم و به عنوان يك روشنفكر به قول جلال به تكرار آنچه براى ما نوشته اند نپردازيم.
در خاتمه از آنجا كه اين بحث، هم از جنبه تاريخى و هم از جنبه ابعاد سياسى روز، نياز به موشكافى دقيق تر دارد اجازه دهيد باب مباحثات دوسويه اى در اين زمينه گشوده شود. اينجانب نيز به سهم خويش از آنجا كه نتيجه چنين بحثى را هوشيارى بيشتر جامعه مى پندارم به شرط آنكه مورد عنايت سليقه اى آن روزنامه محترم واقع نشود، آماده شركت در گفت وگو پيرامون اين مسئله با حضور جنابعالى هستم. قطعاً مناظره مزبور به درك بهتر اين مسئله كمك شايانى كرده و روشن خواهد ساخت كه آيا مسئله صهيونيسم مسئله ما است يا خير؟
http://www.sharghnewspaper.ir/841215/html/polit.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 13:53  توسط رضا  | 


 
محمد قوچانى
واقعيت و كميت «هولوكاست» مدتى است به همت شخص رئيس جمهور به موضوع سياست خارجى جمهورى اسلامى تبديل شده است. نه تنها توجه جهان غرب به اين موضوع و استفاده از آن براى حمله به ايران بلكه تاكيد شخص محمود احمدى نژاد و تكرار انكار هولوكاست نشان مى دهد آنچه از آن سخن مى رود نه يك موج خبرى يا خطاى ژورناليستى كه يك استراتژى دوجانبه است: از يك سو محمود احمدى نژاد گمان مى كند بايد با اتخاذ يك استراتژى پيش دستانه تمركز جهان را از «مسئله ايران» به «مسئله اسرائيل» تغيير دهد و از سوى ديگر جهان غرب گمان مى كند با توسعه خودخواسته مسئله ايران از جانب رئيس جمهورش مى تواند همچنان مسئله ايران را در صدر اخبار پرالتهاب جهان سياست نگه دارد. بدين ترتيب يك بازى دوجانبه در جريان است كه ظاهراً طرفين بازى به خوبى در جريان اهداف آن قرار دارند. اما سئوال اصلى در اينجا است كه بازى به نفع چه كسى پايان مى يابد؟
مى دانيم كه «مسئله يهود» هرگز مسئله ايران يا اسلام نبوده است. مسئله يهود به معنايى كه در جهان مدرن مطرح است در حقيقت يك مسئله «مسيحى / اروپايى» است. «مسئله يهود» به معنايى كه در اين مقاله آمده اسم خاص يك بحران سياسى و اجتماعى در اروپاست كه كارل ماركس در رساله خود: «درباره مسئله يهود» به آن پرداخته است. نسبت مسيحيت با يهوديت همچون نسبت بهائيت و اسلام (شيعى) است نه از جهت صدق و كذب (كه كذب و دروغين بودن سران فرقه بهائيت روشن و صدق و راستين بودن حضرت مسيح آشكار است) بلكه از جهت وعده و وعيدى كه در آئين موسى(ع) نسبت به ظهور مسيح داده شده و يهوديان معتقدند عيسى(ع) آن مسيح موعود نيست. همچون انتظارى كه در مذهب شيعه وجود دارد و شيعيان معتقدند افرادى مانند باب و بها آن موعود نيستند. از اين نظر اعلان آغاز مسيحيت اعلان خاتمه يهوديت هم هست.از اين رو ابتدا يهوديان در حق مسيحيان و سپس مسيحيان در حق يهوديان از هيچ ستيزى كوتاهى نكردند و چون يهوديان در اقليت قرار گرفتند مسئله يهود با مسئله اى بزرگتر به نام مسئله اقليت ها در جهان مدرن پيوند خورد و به بابى در فلسفه سياسى مدرنيته و نظريه دموكراسى تبديل شد كه براساس مفهوم حكومت اكثريت طراحى شده بود. درواقع دفاع از حقوق يهوديان در جهان غرب به دفاع از حقوق اقليت ها تبديل شده و به همين دليل دموكراسى از حكومت اكثريت به حكومت حامى حقوق اقليت در عين حاكميت اكثريت بدل شده است. برخى تحولات در غرب مدرن مانند محاكمه دريفوس در فرانسه (يهودى بى گناه محاكمه شده) كه خاستگاه جنبش روشنفكرى مدرن شد نيز اين تصوير را كامل تر مى كند تا بدانجا كه همچون مسئله زنان و مسئله سياهان، مسئله يهوديان نيز در غرب از حق «تبعيض مثبت» برخوردار مى شود. يعنى غربيان براى جبران يهودستيزى تاريخى خود (دادگاه هاى تفتيش عقايد و انكيزاسيون، يهودستيزى در آلمان و روسيه و اتريش) امتيازاتى به يهوديان مى دهند تا عقب افتادگى تاريخى آنان را از حقوق خود جبران كنند. حمايت از اسرائيل و نيز تقديس هولوكاست در چنين فرهنگ و تاريخ يهودستيزانه اى است كه معنا مى دهد. حتى اگر در پناه آن مبانى ليبرالى تمدن غربى در فلسطين يا به هنگام محاكمه منكرين هولوكاست نقض شود.
اما در جهان اسلام به خصوص ايران اسلامى «مسئله يهود» هرگز وجود نداشته است. مى دانيم كه از كوروش بنيانگذار امپراتورى ايران در كتاب مقدس يهوديان به عنوان يكى از مسيحان خداوند نام برده شده است.
استر ملكه ايران، يهودى و ايرانيان نجات بخش اورشليم در برابر ستمكارى مشركان و كافران بودند و ساكنان اسرائيل باستان همواره از سوى روميان (نياى غربيان مسيحى) به عنوان جاسوسان ايران تحت تعقيب قرار مى گرفتند و تركيب جمعيتى آنان به همين دليل توسط امپراتورى روم تغيير كرد. در صدر اسلام نيز با وجود حيله گرى يهوديان آن عصر، تمدن اسلامى با تساهل و تسامح قوم يهود را در دولت هاى اسلامى تحمل مى كرد و از حقوق شهروندان يهود و علم علماى يهود استفاده مى كرد و در نبردهاى صليبى نيز گرچه بيت المقدس را از چنگال مسيحيان تحريك شده توسط پاپ به در آورد اما آن را به مكانى امن براى يهوديان و مسلمانان و مسيحيان تبديل كرد.
شباهت ميان اسلام و يهود در شريعت و نسبت دين و دولت (هر دو دين طرفدار تاسيس دولت دينى هستند) و تفاوت مشترك آنها با مسيحيت (كه مبدع سكولاريسم است) نيز مزيد بر علت شد و در تمام ايام يهودستيزى غرب مسيحى، تمدن اسلامى مسئله يهود را حل كرده بود. اكنون اما انكار جنايتى از سوى همين تمدن غربى مسيحى از سوى سران دولت هاى اسلامى خاورميانه معنايى جز اعلام وكالت ناخوانده از بدترين جناح هاى سياسى و فكرى غرب ندارد. تعبيه و جعل دولت اسرائيل در منطقه خاورميانه پروژه اى بود كه اروپا براى رهايى از عذاب وجدان تاريخى خود انجام داد و برخلاف ادعاى موجود درباره ارض مقدس در ابتدا قرار بود در مناطقى مانند آرژانتين يا اوگاندا اين دولت تاسيس شود. اما با تاسيس اسرائيل در خاورميانه و نزاع «عرب _ يهود» اختلاف «مسيحيت _ يهوديت» به اختلاف «اسلام _ يهود» تبديل شد. راه حل اين اختلاف پيچيده تر از آن است كه براى آن نسخه اى پيچيده شود اما عميق تر كردن اختلاف و گستراندن دامنه آن به تئورى هاى يهودستيزانه نه با ذات اسلام نسبتى دارد و نه به مصلحت مسلمين است. با ذات اسلام نسبتى ندارد چرا كه قرآن كريم بيش از همه اقوام درباره اولياى دين يهود سخن گفته و چهره واقعى آنان را تقديس كرده است و با مصلحت مسلمين نسبتى ندارد چرا كه ابعاد جنگى غيرقابل دوام و توفيق را به آنان تحميل مى كند. تجربه خط مقدم اين نبرد براى ما عبرت آموز است. جنبش حماس مبارزه خود را نه به مسئله يهود بلكه به مسئله اسرائيل آن هم نه اسرائيل باستان كه اسرائيل مدرن كه خشن و متجاوز است محدود كرده و درباره مقوله اى به نام هولوكاست سكوت پيشه كرده و آن را به مورخان و محققان واگذار كرده است. در واقع فلسطينى ها به خوبى دريافته اند كه نبايد پاسخگوى اقدامات ديگران باشند. فاشيسم و نازيسم واكنشى در برابر ليبراليسم و سوسياليسم بودند كه هيچ كدام ربطى به تكامل تاريخى، طبقات اجتماعى و ايدئولوژ  ى  هاى سياسى خاورميانه ندارند. پس چرا ما بايد توجيه گر جنايات هيتلر باشيم حتى اگر در كيفيت و كميت هولوكاست (يهودستيزى سازماندهى شده) از سوى برخى مورخان و محققان ترديد وجود داشته باشد؟ نزاع بر سر انرژى هسته اى، مفهوم حقوق بشر، انتخابات آزاد و نزاع جناح هاى سياسى براى كشورى چون ايران كافى نيست تا جبهه اى جديد عليه جمهورى اسلامى بگشاييم؟ بنا به كدام سند تاريخى روايت منكران هولوكاست را به روايت مويدان آن ترجيح مى دهيم؟ گرچه نابردبارى غرب در نقد هولوكاست شايسته سرزنش است (و درك تلاش آنان براى جبران يهودستيزى لازم است) اما جاى اين سئوال جدى وجود دارد كه چرا تاكنون هيچ يك از علماى شيعه از مراجع تقليد تا رهبران انقلاب و ديگر رجال دينى ما سخنى از انكار هولوكاست نگفته  اند و اگر برخى روحانيان معتقد به جمهورى اسلامى (مانند سيدمحمد خاتمى) بدون اثبات يا انكار هولوكاست از يهودستيزى انتقاد كنند بايد آشفته شويم و از آنان بخواهيم به استناد شايعات و مقالات افشاگرايانه اى كه از قول شاهدان فرضى منتشر مى شود به صف منكران هولوكاست بپيوندند؟ در سال هاى اخير برخى بدعت گذاران كوشيده اند بر تعداد اصول دين و مذهب بيفزايند. اينك اين نگرانى وجود دارد كه انكار هولوكاست هم به يكى از اصول مذهب سياسى اين بدعت  گذاران افزوده شود.
نتيجه بازى شكننده اى كه محمود احمدى نژاد با انكار هولوكاست آغاز كرده از هم اكنون روشن است. توپى كه قصد داشتيم به زمين حريف بيندازيم به زمين ما بازگشته است. اروپايى هايى كه با جعل اسرائيل در خاورميانه كوشيدند نزاع «مسيحيت/ يهوديت» را به نزاع «اسلام/ يهوديت» تبديل كنند دوباره  ما را در بازى ديگرى كه خود آغازگر آن بوده ايم گرفتار كرده اند. ما مى خواهيم مسئله اى را حل كنيم كه مسئله ما نيست و گره اى را از تاريخ باز كنيم كه بر قباى ما آويخته نشده است. مسئله يهود مسئله ما نيست. چه نيكو گفت آن سياستمدار فلسطينى كه پيشنهاد كرد بيش از آنكه به فكر حذف اسرائيل باشيد در پى تاسيس دولت فلسطين باشيد. آنگاه مى توانيم حل مسئله يهود را به صاحبان اصلى آن بسپاريم و به اين قول الهى عمل كنيم كه «ان تودوا الامانات الى اهلها»!
http://www.sharghnewspaper.ir/841210/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 13:52  توسط رضا  | 

 

دكتر سيد مرتضي مرديها
دولت آمريكا مدتى طولانى است كه نه تنها تحريم هاى اقتصادى و سختگيرى هاى سياسى گسترده اى را عليه ملت ايران به كار گرفته است، بلكه در موارد بسيارى دولت هاى خارجى و شركت هاى بين المللى را هم تحت فشار قرار داده است تا از برقرارى هرگونه ارتباط اقتصادى جدى با ايران خوددارى كنند.البته در قالب يك رهيافت تفهمى، درك اين حركت آمريكايى ها خيلى دشوار نيست.

بالاخره كشورى كه سفارتش اشغال شده و ديپلمات هايش مدت قابل توجهى به صورت اسير جنگى نگهدارى شده اند، بارها و بارها پرچمش آتش زده شده و تحقير شده است و مهم تر از همه كماكان به عنوان خصم خطاب مى شود، به دشوارى مى توان انتظار داشت كه صرفاً به نداشتن روابط ديپلماتيك بسنده كند.

از چشم دولت و شايد حتى بخشى از مردم و روشنفكران آمريكايى، كشورهايى كه غرب را نفى مى كنند دليلى ندارد كه از امكانات صنعتى آن استفاده كنند. شايد آنها با خود چنين استدلال مى كنند كه اگر برخى كشور هاى جهان سوم برعدم تعهد و استقلال خود پاى مى فشارند و خودباورى ملت خود را تبليغ مى كنند، بهتر است خودشان هواپيما بسازند، خودشان پالايشگاه درست كنند و خودشان منابع خود را استخراج و تصفيه و تبديل كنند. اما آمريكا به اين هم بسنده نمى كند. او حتى كشور هاى جهان سوم مثل كشور هاى آسياى ميانه و پاكستان و هند را هم تحت فشار قرار داده است تا از خريد يا ترانزيت نفت و گاز ايران خوددارى كنند. پرسش مهم در اينجا اين است كه آمريكا از اينگونه فعاليت هاى خود چه هدفى را دنبال مى كند.

اولاً كشور هاى جهان خصوصاً كشورهاى فقير نمى توانند براى مشاركت در پروژه منزوى كردن ايران، از نياز هاى اساسى خود همچون انرژى چشم پوشى كنند. ثانياً نزديك به هشتاد درصد بودجه ايران صرف هزينه هاى جارى است، يعنى عمدتاً حقوق مستخدمان دولتى و چيز هايى شبيه آن و اگر از آن چيزى به عنوان بودجه عمرانى باقى بماند، صرف ساختن چند پروژه كوچك يا كند، بيشتر در زمينه هايى چون راهسازى و سدسازى مى شود. به اين اضافه كنيد ميزان جمعيتى كه زير يا جنب خط فقر زندگى مى كنند. اين نكته هم قابل توجه است كه هر دولتى از جمله ايران مثلاً در تهيه هواپيماى رويال براى خود مشكلى پيدا نمى كند، جلوگيرى از فروش هواپيما هاى ايرباس سلامت و آ سايش مردم ايران را دچار مشكل مى كند. همانطور كه مانع تراشى بر سر راه فروش نفت و گاز ايران هم اقتصاد هفتاد ميليون ايرانى را نشانه مى رود. اگر آمريكاييان گمان مى كنند كه با اين كارها بعضى فعاليت هاى ايران كه از نظر آنان امنيت شان را تهديد مى كند، متوقف مى شود، به گمان من دچار اشتباه هستند. چنين كارهايى در كنار مشكل آفرينى بر سر راه رفت و آمد ايرانيان به غرب و آمريكا به نوعى لجاجت و انتقام گيرى بيشتر شبيه است و در شأن تصويرى حقوق بشرى كه نهادهاى بين المللى از خود عرضه مى كند، نيست.

در اين ميان تصميمات احتمالى از سنخ محاصره اقتصادى و تهديد مراكز اتمى ايران، ضمن آزار رساندن قطعى و گسترده به مردمى كه هم اينك به دليل مشكلات داخلى، اقتصادشان دوران ركود كم سابقه اى را مى گذراند، به دشوارى بتواند به هدف آمريكا و متحدانش در واداشتن ايران به تغييراتى متناسب با خواسته هاى غرب كمك كند. پس حتى اگر فرض كنيم كه آنان به ملاحظات حقوق بشرى در اين مورد كم توجه اند، هدف اصلى شان هم معلوم نيست محقق شود. دولت هاى غربى خصوصاً در روزهاى اخير بر اين نكته تاكيد كرده اند كه ملت ايران را ملتى بزرگ با ريشه و شايسته احترام مى دانند. اگر اين سخنان چيزى بيش از تعارفات ديپلماتيك باشد، مستلزم ملاحظاتى دقيق و ظريف در مواجهه با دولت و ملت ايران در چالش هاى پيش رو است.

http://www.advarnews.com/article/957.aspx
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 2:1  توسط رضا  | 

 

ایلنا:عماد افروع، رييس كميسيون فرهنگي مجلس‌‏هفتم در مصاحبه اختصاصي با خبرنگار پارلماني "ايلنا"، به انتقاد از برخي رفتارها در زمينه سياست خارجي و تبيين راهكارهاي جديد مواجهه و تعامل با نظام فرهنگي جهاني پرداخت، متن كامل اين گفت و گو در پي مي‌‏آيد.

ايلنا : ادبيات مسوولان سياسي كشور با توجه به مشكلاتي كه در روابط ديپلماتيك و پرونده هسته‌‏اي كشور به وجود آمده، به نظر شما چگونه بوده است و چگونه بايد باشد؟
افروغ: به طور كلي در وضعيت اخير در سياست خارجي سه كار را نبايد انجام داد؛ اول، هتاكي نبايد كرد و از الفاظ ركيك در مواجهه با رقيب نبايد استفاده كرد، دوم، خروج از NPT به هيچ وجه نبايد در دستور كار باشد و سوم اين كه قطع روابط ديپلماتيك معنا ندارد اما بازنگري در روابط ديپلماتيك قابل طرح و بررسي است.
بالاخره بايد نسبت به كشورهايي كه مخالف, ممتنع و موافق با ما راي دادند، تفاوت قائل بود و حتي مخالفين خود را هم بايد رتبه بندي كنيم و همه را با يك چوب نرانيم، حساب انگليس و آلمان و فرانسه و آمريكا از بقيه جداست ولي ما متناسب با برخوردهايي كه كشورها با ما دارند، عكس‌‏العمل نشان نمي‌‏دهيم، در حالي كه بايد اين كار را انجام دهيم.
بنا نيست كه حجم روابط بازرگاني ما با انگليس و فرانسه دست نخورده باقي بماند، ضمن اينكه قطع روابط ديپلماتيك را به هيچ وجه نمي پسندم. اگر ما روابط را قطع كنيم، چگونه مي‌‏توانيم كار فرهنگي كنيم؟
من بازنگري در روابط سياسي را هم توصيه مي‌‏كنم اما به فضاي تعديل آن و نه قطع روابط، به علاوه تقويت روابط فرهنگي هم بايد در دستور كار قرار گيرد حتي با كشورهاي مخالف ما. براي اينكه اگر ما بخواهيم حرفهايمان را به گوش دانشمندان و فيلسوفان و نخبگان غرب برسانيم، راهش اين است كه رابطه و ديپلماسي داشته باشيم و گفت وگوهاي فرهنگي‌‏مان را بالا ببريم.
تنها نقطه قوت ما قابليت‌‏‌‏هاي فرهنگي و نرم افزاري ماست، بنابراين بايد از رهگذر روابط سياسي اين قابليت‌‏ها را به فعليت برسانيم اما قرار هم نيست كه همان روابط گسترده اقتصادي را داشته باشيم، بلكه بايد با اين كشورها برخورد اقتصادي و سياسي كنيم اما روابط فرهنگي را مخدوش نكنيم.
من البته هميشه منتقد فعاليت‌‏هاي فرهنگي خودمان در خارج از كشور بوده‌‏ام كه در حد قابل قبول و در شان ذات و جوهر انقلاب اسلامي نيست و در حد مراسم‌‏گرايي و بقا به هر قيمت است. فعاليت در حد جشن 22 بهمن و نوروز و افطاري ماه رمضان و يك عزاداري در ماه محرم، بيانگر رسالت فرهنگي حقيقي رايزنان ما نيست. رايزن‌‏هاي فرهنگي ما بايد خود نخبه باشند، خودشان بايد فيلسوف و نظريه پرداز باشند، بروند و با دانشمندان بزرگ عالم گفت‌‏وگو كنند. با اين مقدمه كه اين انقلاب، انقلابي جهاني است و اين حق جهانيان است كه با اين انقلاب آشنا باشند و حتي آن را به نقد بكشند و ما از نقد آنها استفاده كنيم.
ايلنا: با اين توصيفات اين نكته كه برخي خروج ايران از NPT را مطرح كرده‌‏اند را چگونه ارزيابي مي‌‏كنيد؟
افروغ: خروج از NPT را من به هيچ وجه توصيه نمي‌‏كنم. چرا بايد ما از NPT خارج شويم؟ اين نشانه بدي است كه ما داريم مي‌‏فرستيم. ما در چارچوب مقررات NPT است كه مي‌‏خواهيم به دانش هسته‌‏اي دست پيدا كنيم و همواره هم گفته‌‏ايم كه ما قصد توليد سلاح هسته‏اي نداريم. نه اعتقاد به آن داريم، نه توان آن را داريم و نه قصدش را داريم. هر صحبتي هم كه كسي از سوي ما درباره سلاح هسته‌‏اي بكند، ولو در شرايط بحراني، مورد قبول ما نيست. چون اين خلاف واقعيت، خلاف حقيقت و خلاف دين است.
بنابراين ما از NPT خارج نمي‌‏شويم و در راستاي NPT مي‌‏كوشيم به دانش هسته‌‏اي دست پيدا كنيم و در اين كار هم براي اينكه نشان دهيم حسن نيت داريم و قصدمان فقط دانش هسته‌‏اي است، من گفت وگوهاي فرهنگي را من به عنوان جدي‌‏ترين راهكار پيشنهاد مي‏كنم. چون دانش هسته‌‏اي صرفا يك مساله علمي و فناوري نيست، يك مساله فرهنگي و سياسي است، يك مساله تاريخي و فرهنگي و اجتماعي است. بنابراين بايد اين مساله را درك كنيم و تلاش كنيم از طريق رايزني‌‏هاي فرهنگي و تعاملات و گفت وگوها و روش‌‏هايي نرم‏افزاري، قابليت چانه زني هسته اي خود را بالا ببريم.
بايد در برابر زياده خواهي‌‏هاي غرب از جمله آمريكا خاكريز فرهنگي در سطح كشورهاي منطقه، در سطح آسيا و حتي در سطح جهاني بزنيم. بايد جهان را و جهاني شدن فرهنگ و سرمايه داري را بشناسيم. يك عده فكر مي‌‏كنند مي‌‏توانند بيگانه با شناخت جهان كنوني سياست‌‏هاي داخلي خود را پيش ببرند. بايد جهان كنوني را درك كرد كه فرصت‌‏ها و ابزارها و تهديدهايي خاص خود دارد.
ايلنا: آيا لازمه چنين رويكردي به كارگيري ادبياتي متناسب با فضاهاي ديپلماتيك از سوي مسوولان دولتي و رسمي نيست؟
افروغ: حرفهاي من هم واضح است، اما قصد مصاف و رويارويي با كسي ندارم و اهل فن صحبت‌‏هاي من را مي‌‏فهمند، قصد انتقاد مستقيم ندارم و بهترين نحوه صحبت هم همين بيان مفهومي است كه اهل فن آن را بفهمند. ولي به هر حال عرض من اين بود كه ما بايد از همه قابليت فرهنگي و نرم افزاري خود استفاده كنيم.
ايلنا: پيشنهادهاي خاص و روشني هم در اين خصوص به دولت و رييس‌‏جمهوري داده‌‏ايد؟
افروغ: باور كنيد اگر به پيشنهادهايي كه بنده تاكنون داده‌‏ام، توجه مي‌‏شد الان قدرت چانه زني هسته اي ما به مراتب بيش از اينها بود.
ايلنا: مشخصا مي‌‏توانيد پيشنهادات خود را بگوييد؟
افروغ: بگذاريد چند نكته را بگويم. جهان كنوني را بايد شناخت، بخشي از شناخت جهان مربوط به شبكه‌‏اي شدن اطلاعات و ارتباطات است، بخشي از آن مربوط به هويت‌‏هاي نوظهور فرهنگي است و بخشي هم مربوط به قدرت‌‏هاي نوظهور قابل توجه است.
امروزه مي‌‏شود از ابزاري به نام تكنولوزي اطلاعات براي فرستادن پيام خود به جهان استفاده كرد. مي‌‏توانيم از مفهومي به نام "قدرت ضعف" استفاده كنيم، اين يعني ضعيفان هم قدرت دارند و خطراتي دارند كه اگر بسيج شوند، تبديل به يك طوفان و اقيانوس غرنده مي‏شوند. اين فهم را بايد در دستور كار خود قرار دهيم و در روابط بين المللي با اين الگو تجديدنظر كنيم. يعني وقتي بخشي از فعاليت‏هاي ما مربوط به صدور انقلاب است، اين صدور انقلاب را بايد عطف به شناخت از جهان كنوني و شناخت درست از انقلاب اسلامي انجام داد.
اين انقلاب به نظر بنده، انقلابي جهاني بود و يكي از سوالات اساسي اين است كه چرا اين انقلاب در آن شرايط خاص جهاني پيروز شد. اين انقلاب سه پيام عمده براي جهان داشت و بشري كه آن زمان شاهد اين انقلاب بود، مشتاق و محتاج پيامهاي اين انقلاب بود. من از اينكه عده‌‏اي اين انقلاب را محدود و محصور در شرايط ايران مي‌‏كنند، گلايه دارم. انقلاب اسلامي حتي محدود به كشورهاي اسلامي هم نيست.
ايلنا: سه پيام انقلاب به زعم شما چه بود؟
افروغ: يكي، خداگرايي در عرصه معرفت كه اهل فن آن را مي‌‏فهمند، اين يعني به چالش كشيدن كل مدرنيته و به چالش كشيدن اومانيسم، يعني خدا را كه حذف كرده بودند به ساحت خردورزي برگردانيم؛ دوم، تقويت معنويت در ساحت روابط اجتماعي و سوم، ارايه يك فلسفه سياسي جديد كه غرب تشنه آن بود.
ايلنا: اينها را اگر بخواهيم در سياست خارجي و خصوصا بحث هسته‌‏اي در نظر بگيريم، چه بايد بكنيم؟
افروغ: ما نبايد انقلاب اسلامي را به چند درخواست جزيي براي پيشبرد منافع‌‏مان در داخل كشور محدود كنيم. حتي پيشبرد منافع و مصالح ملي ما در داخل كشور هم در گرو آن نگاه جهاني است.
در مورد دانش هسته‌‏اي اگر از اول ما آن را پشت درهاي بسته دنبال نمي‌‏كرديم و اين را به عنوان يك پديده اجتماعي، فرهنگي، سياسي و تاريخي مي‌‏ديديم، خاكريزهاي زيادي زده بوديم و رايزني‌‏هاي زيادي كرده بوديم، چون مساله هسته‌‏اي يك مساله ملي است. من بارها گفته‌‏ام چون مساله هسته‌‏اي يك مساله ملي است، بايد از تمام قابليت‌‏ها و ظرفيت‌‏هاي ملي خود استفاده مي‌‏كرديم و از تمام چهره‌‏هاي وجيه و معتبر داخلي و خارجي خود استفاده مي‌‏كرديم و اين را محدود به يك گرايش و گروه و جناح سياسي خاص نمي‏كرديم. همين الان هم به نظر من دير نشده است. ما ديديم بعد از اينكه گزارش پرونده به شوراي امنيت رفت، چه عرق ملي كه برانگيخته نشد و چه بسيج عمومي كه تحريك و ايجاد نشد.
ما فرصتي داريم به نام "انسجام ملي" كه از اين فرصت بايد زودتر از اينها استفاده مي‌‏كرديم و الان هم بايد بهره برداري بهتري بكنيم.
ايلنا: آقاي افروغ! پيشنهاد مشخص؟
افروغ: يكي از پيشنهادات من اين بوده كه رايزنان فرهنگي ما ماموريت ويژه‌‏اي در خصوص درخواست به حق ما داشته باشند و به جاي فعاليت‌‏هاي روزمره بروند سراغ دانشمندان مختلف عالم و با فيلسوفان و بزرگان گفت‌‏وگو كنند. مساله ما فقط دانش هسته‌‏اي نيست. بايد كليت انقلاب را صادر كنيم و در اين صورت مساله هسته‌‏اي ما هم به سادگي حل مي‌‏شود.
آنها خوب مي‌‏دانند و ما هم خوب مي‌‏دانيم كه مساله اصلي، دانش هسته‌‏اي و سلاح هسته‌‏اي نيست. اگر اين بود، چرا در زمان شاه آمدند و سايت بوشهر راه اندازي كردند؟ مساله آنها انقلاب اسلامي است و اگر ما اين انقلاب اسلامي را صادر كنيم، يك مقاومت جدي در كشورها ايجاد خواهد شد و سران آن كشورها نمي‌‏توانند هرگونه كه خواستند با ما برخورد كنند.
ايلنا: مشكل اصلي از كجاست؟ چه كسي در اين جهت كم‌‏كاري كرده است؟
افروغ: ببينيد، به نظر من ما يك انقلاب بزرگ كرده‌‏ايم اما آن را به دست چهار تا سياستمدار داده‌‏ايم كه جهاني فكر نمي‌‏كنند. شما اگر مروري به صحبت‌‏ها و انديشه‌‏هاي امام داشته باشيد، مي‌‏بينيد كه امام جهاني فكر مي‌‏كردند و به همين خاطر بحث صدور انقلاب را مطرح مي‏كردند.
پس جمع بندي بحثم اينكه با شناختي كه ما از جهان كنوني و انقلاب اسلامي داريم، اصولا قطع رابطه ديپلماتيك معنا ندارد و در موضوع هسته‌‏اي هم خروج از NPT معنا ندارد و مسؤولان هم نبايد به اين سمت بروند، بلكه ما بايد روزبروز روابط فرهنگي‌‏مان را گسترش دهيم.

ايلنا: به عنوان آخرين سوال، آيا اقدامات زنجيره‌‏اي اخير مانند تجمع و آتش زدن سفارتخانه‌‏هاي كشورهاي اروپايي در تهران با ارتباطات فرهنگي كه معتقديد در راستاي اهداف كلان انقلاب است، همخواني دارد و آيا اينگونه رفتارها ديپلماسي كشور را مخدوش نمي‌‏كند؟
افروغ: در مجموع من معتقدم راهپيمايي حق مردم است و تظاهرات يك حركت فرهنگي است، اما رفتن و آتش زدن به نظر من زيبنده يك حركت و خيزش فرهنگي نيست اما اعتراض كردن و شعار دادن و حتي فرياد زدن حق مردم است. اگر مردم را از اين حق محروم كنيم بعدا ممكن است با اشكال خشونت آميز اعتراض مواجه ‏شويم.
پس من بار ديگر هم بگويم بايد در روابط اقتصادي‌‏مان با كشورهايي كه به مقدسات ما توهين مي‌‏كنند، تجديدنظر كنيم تا آنها تاوان كار خود را پس بدهند. هميشه هم بايد حساب دولتمردان آن كشورها را از مردم‌‏شان جدا كنيم. من واقعا معتقد نيستم كه دانماركي‌‏ها موافق چنين اسائه ادبي باشند.
اما جدي‌‏ترين هشدار من اين است؛ نكند ما با مسيحيت رويارو شويم. تمدن كنوني غرب و سرمايه‌‏داري در قالب نظريه جهاني سازي دارد پشت خاكريز مسيحيت سنگر مي‌‏گيرد و خدا مي‌‏داند اين بزرگترين خطاست كه ما اين سنگرگيري را باور كنيم.
ايلنا: ولي الان آنها تلاش دارند اين اتفاق بيفتد و به نوعي يك تقابل تمدني مطرح مي‌‏شود.
افروغ: بله، ولي خود سرمايه‌‏داري بيشترين تضاد را با مسيحيت دارد و بيشترين پيوند را ما با مسيحيت داريم. نكند كه دراين بين غافل شويم و فريب اين حيله را بخوريم. بايد نيتي كه پشت خاكريز هست و نيروهايي كه پشت آن خاكريز هستند را شناسايي كنيم كه همان سرمايه‌‏داري است.
ايلنا: وظيفه مسوولان دولتي در اين خصوص چيست؟
افروغ: بايد مواظب باشند كه تعارض امروز ما با اروپا به تعارض اسلام و مسيحيت نينجامد، اين چيزي است كه غرب مي‌‏خواهد. اگر آنها به پيامبر اكرم (ص) اهانتي كردند، نشود كه ما به مقدسات آنها اهانتي بكنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 1:39  توسط رضا  | 

 

گفتگوی اختصاصی صادق صبا از بخش جهانی بی بی سی با جک استرا وزير خارجه بريتانيا را در زير بخوانيد. پرسش هايی که خوانندگان سايت فارسی بی بی سی برای ما فرستادند نيز در اين گفتگو مطرح شده است:
آيا شما از واکنش ايران به تصميم آژانس اتمی تعجب نکرديد؟

من تعجب نکردم چون موضع آقای احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، از زمانی که به روی کار آمده، همين گونه بوده است. من متاسفم که او چنين موضعی دارد و فکر می کنم که اين موضع در ميان مدت و طولانی مدت به ايران خدمتی نکند. موضع آقای احمدی نژاد در ارتباط با تصميم آژانس انرژی اتمی مبنی بر گزارش پرونده هسته ای اين کشور به شورای امنيت سازمان ملل متحد، با موضع بسيار تهاجمی و بسيار منفی وی در مورد بسياری از مسائل ديگر هماهنگ بوده است.

آيا شما حدس نمی زديد که با پيش گرفتن اين راه و تلاش برای گزارش ايران به آژانس اتمی در واقع آقای احمدی نژاد را به سمت سياستی تندروانه و به سمت سياست غنی سازی اورانيوم سوق خواهيد داد؟

من اين (استدلال) را حتی برای يک لحظه نمی پذيرم. ما گفتگوهای خصوصی زيادی با ايرانی ها داشته ايم. سعی کرده ايم که آنها را به شيوه ای که توام با حفظ حيثيتشان باشد از موقعيتی که در آن قرار دارند رها کنيم و در اين راستا آقای (علی) لاريجانی به روسها گفت که ايران اقدام به فک پلمپ آژانس انرژی اتمی نخواهد کرد. او اين حرف را در ماه دسامبر به روسيه گفت و آنها هم به ما منتقل کردند، ولی در ماه ژانويه (حدود يک ماه بعد) بدون هيچ دليل قانع کننده ای پلمپ را شکستند.

عليرغم اين، ما ايران را به شورای امنيت ارجاع نداده ايم، فرصتی داده ايم که دولت ايران تغيير موضع دهد.

من در طول سه سال گذشته تلاش کرده ام تاريخ، فرهنگ و مسائل اجتماعی ايران را درک کنم. من متوجه احساسات مردم ايران - نه فقط گروهی که حامی آقای احمدی نژاد هستند بلکه همه - نسبت به سوابق بريتانيا در اين کشور هستم، همچنين احساس آنها را در مورد سياستهای ما و روسيه در قبال ايران در زمان جنگ جهانی دوم درک می کنم خصوصا نقش و نفوذ بريتانيا و آمريکا در دوران پس از اين جنگ را متوجه هستم. من احساس انزوا و رنجش عميق مردم ايران ناشی از جنگ ايران و عراق را درک می کنم. من تاريخ ايران را، هويت ملی و احساس شرف مردمش را، درک می کنم و به آن احترام می گذارم.

در مذاکرات سه دولت اتحاديه اروپا با ايران همواره سعی کرده ايم اين سوابق تاريخی را مورد نظر داشته باشيم، به ايران احترام بگذاريم و اين کشور را تحقير نکنيم. ما اين تلاش را می کنيم ولی ايران هم بايد به خودش کمک کند.
بسياری از مردم ايران - حتی آنهايی که احتمالا از حکومت حمايت نمی کنند - موافق برنامه صلح آميز هسته ای ايران هستند. حتی سلطنت طلبان خارج از ايران هم برنامه هسته ای را حق ايران می دانند. شما به آنها چه می گوييد؟

من می گويم من هم حامی برنامه صلح آميز هسته ای ايران هستم. برخی عناصر رژيم ايران، تبليغات منفی زيادی کرده اند که ما سه کشور اروپايی به دنبال محروم کردن ايران از يک برنامه غيرنظامی هسته ای بوده ايم. اين کاملا بدور از حقيقت است. ايران حق برخورداری از برنامه غيرنظامی هسته ای را دارد.

مسئله در حال حاضر اين است که رفتار ايران سبب شده که سوءظن پيدا کنيم که در کنار برنامه مشروع انرژی اتمی برای توليد برق يک طرح سری برای ساخت بمب اتمی هم وجود دارد. ايران برای 20 سال فعاليت های خودش را پنهان نگه داشته است. با پلوتونيوم و پولونيوم تحقيقاتی کرده است. ايران به دنبال غنی سازی بيش از نياز خود برای تامين انرژی برق است.

شما فقط مظنون هستيد ولی مدارکی نداريد. آيا صرف ظن داشتن برای ارجاع کشوری به شورای امنيت کافی است؟

اين سوء ظن ها زياد هستند چون ايران تعهدات خودش را نقض کرده است. هيچ سندی قطعی عليه ايران وجود ندارد و من هم هرگز با قاطعيت صحبت نکرده ام. دليل ما برای ورود به اين مذاکرات با ايران اين بوده که اين کشور بتواند يک برنامه صلح آميز اتمی داشته باشد، مثل برزيل و کشورهای ديگر ولی در عين حال تضمين عينی هم بدهد که اهداف نظامی ندارد.
مذاکرات ما در اين باره است. بخش اصلی مذاکرات در خصوص چرخ توليد سوخت هسته ای خواهد بود چون چرخه سوخت هم در توليد برق مصرف دارد و هم در توليد سلاح های اتمی. مشکل اينجاست و برای اين است که گفته ايم ايران فعاليت های خودش را تعليق کند. ما مدتهاست که اين خواسته را داريم، تا زمانی که بقيه جهان و نه فقط غرب از اين بابت (غيرنظامی بودن برنامه هسته ای ايران) مطمئن شود. مشکل ايران اين است که به خاطر دو برابر شدن قيمت نفت تصور می کند که موقعيت خيلی مطمئنی دارد. من اين را درک می کنم. اما به اين ترتيب می تواند خودش را به طور غيرواقعبينانه ای دست بالا بگيرد و من فکر می کنم که ايران به اين سمت برود. اما ايران در کنار اطمينان به وضعيت خود - احتمالا اطمينان بيش از حد - درست هم با اين وضعيت برخورد نکرده است (البته نه ايرانی ها در کل بلکه حکومت ايران) پس به جای اين که موضوع در سطح اروپا و غرب باشد، به موضوعی مرتبط با جامعه بين المللی تبديل شده است.

روسيه، چين، هند، برزيل، سريلانکا، يمن، مصر، همه به قطعنامه اخير به همراه اروپا و آمريکا رای داده اند.

آيا می توان شرايطی را تصور کرد که ايران بتواند در داخل کشور غنی سازی اورانيوم بکند؟

بله. ما هرگز نگفته ايم که تحت هيچ شرايطی، ايران نمی تواند غنی سازی کند. کشورهای ديگر هم برنامه های صلح آميز اتمی دارند و با غنی سازی سوخت خودشان اين کار را می کنند. اما ما گفته ايم که از ايران تضمين های عينی می خواهيم که اين کشور هدف های نظامی ندارد. چندين سال طول خواهد کشيد تا دنيا خيالش از اين بابت راحت شود ولی ما هيچ وقت نگفته ايم که ايران حق داشتن برنامه اتمی صلح آميز ندارد.

و غنی سازی؟

در حال حاضر غنی سازی نه، ولی دسترسی به سوخت بله. به اين دليل بود که روسيه پيشنهاد برای تهيه سوخت از کيک زرد ، که در ايران می تواند توليد شود، و غنی سازی اورانيوم - که قرار است روس ها از طرف ايران انجام دهند - مطرح کرده اند و اين می تواند تحت نظارت بين المللی انجام شود.

من می دانم که مردم ايران به دليل پيشينه تاريخی شان احساس می کنند که تنها هستند و در صحنه سياست های بين المللی هيچ متحدی به طور طبيعی ندارند. من می دانم که که آنها در جنگ ايران و عراق صدمه ديده اند و از وقوع اين جنگ عصبانی اند. جنگی که هيچ دليلی نداشت وآغازگر آن عراق بود. همچنين من دقيقا می دانم که نگرانی هايی در مورد گنگ بودن سياست های غرب وجود دارد. اما پيشنهاد روسيه يک راه حل است. ما فکر می کنيم که دولت ايران مايل بود که در اين مورد مذاکره کند اما به يکباره همه چيز عوض شد. ولی بايد بگويم که همه ايرانی های را که من ديده ام، خيلی دوستشان دارم و روابط خوبی با ايشان دارم ولی يکی از جنبه های شخصيتی ايرانی ها اين است که همه چيز را گنگ و مشکوک می دانند. اين است که ايرانيان بايد فکر کنند که چرا هيچ متحدی ندارند. به دليل اينکه خيلی دشوار است که با هيئت ايرانی مذاکره کرد. اين شايد از برخی جهات نقطه قوت باشد، اما نه هميشه.
وقتی شما از ايران می خواهيد که برنامه های هسته ای اش را متوقف کند منظورتان کوتاه مدت است، برای چند سال؟ دقيقا تا چه زمانی؟

ممکن است هر چند سالی که لازم باشد، طول بکشد. وقتی با دکتر روحانی (رييس پيشين هيات مذاکره کننده ايرانی) مذاکره می شد صحبت از تعليق برنامه به مدت پنج تا ده سال بود. الان کشورهايی هستند مثل برزيل که خودشان چرخه توليد سوخت مورد نيازشان را دارند.

شايد شما دولت برزيل را دوست و دولت ايران را دشمن تلقی می کنيد؟

نه چنين چيزی نيست. اين مشکل در زمان دولت خاتمی هم وجود داشت که آن را کاملا دوست می دانستيم. فراموش نکنيد که اين مذاکرات در زمان رييس جمهور خاتمی شروع شد. برزيل يک دولت کاملا مستقلی است که کار خودش را می کند و لزوما هم کاری که غرب بخواهد را انجام نمی دهد ولی فرق برزيل با ايران اين است که آن کشور تهديدی به حساب نمی آيد و سوءظن ايجاد نمی کند.

من يک مثال بزنم، بازرسان آژانس بين المللی انرژی هسته ای سندی در ايران يافتند در خصوص چگونگی ساختن نيمکره اورانيوم تا حدی غنی شده. اين سند راعبدالقديرخان، متخصص سلاح هسته ای پاکستان در اختيار ايران گذاشته بود. عبدالقدير خان، هيچ تخصصی در توليد برق از انرژی هسته ای ندارد و در توليد بمب اتمی شخص ماهری است. حالا سوالی که دولت ايران بايد جواب بدهد اين است که برای توليد برق چه نيازی به چنين کمکهايی از عبدالقدير خان دارد؟

اما آيا صادقانه باور داريد که ايران مخفيانه در صدد پيشبرد برنامه ای برای توليد سلاح های هسته ای است؟

خب، اين يک سوءظن است. قبول؟

اين فقط يک بدگمانی است. هيچ گواهی بر آن نيست.

اما اجازه دهيد بگويم که بدگمانی فراتری در اين زمينه وجود دارد که به سابقه رفتار ايران مبتنی است. اجازه دهيد در مورد اين بدگمانی که هيچ ربطی به اطلاعات مخفی ما ندارد و برپايه حقايق مسلم بوجود آمده را تشريح کنم.

ايران برای مدت ۲۰ سال برنامه چرخه سوخت اتمی اش را مخفی نگه داشته بود و تنها زمانی از اين برنامه سخن گفته شد که يکی از گروه های مخالف حکومت خبرش را افشا کرد. اين زمانی بود که ما گفتگوهايمان را با ايران آغاز کرديم.

اين برنامه برای توليد سوخت است، اما ميزان آن بسيار بيش از آن چيزی است که مورد نياز برنامه های هسته ای ايران است. سوال اينجاست که چرا آنها اين همه سوخت می خواهند؟

بخشی از برنامه ايران راه اندازی رآکتور آب سنگين است که می تواند پلوتونيوم توليد کند. داشتن رآکتور آب سنگين از نظر اقتصادی به صرفه نيست.

پيشنهاد ما به ايران استفاده از يک رآکتور آب سبک بوده است. اما اگر شما قصد ساختن يک بمب هيدروژنی بزرگ داشته باشيد، پلوتونيوم لازم داريد. پس يک بخش مشکل اين است که اين برنامه برای توليد پلوتونيوم است.

در مقابل اين نگرانی ها، رفتار ايران بجای آنکه از نگرانی ها کم کند، آن را تشديد می کند. و اين فقط من نيستم که اين بدگمانی ها را دارم. اين نگرانی روس ها، چينی ها، مصری ها، برزيلی ها، و يمنی ها هم هست. به نظر من، ايرانی ها بايد در اين مورد گفتگو کنند.

حالا اجازه دهيد نکته ديگری بگويم. کسی که از مخالفان دولت فعلی ايران است به من می گفت برادرش در جنگ ايران و عراق کشته شده است. او گفت مادرش که زنی ساده و معمولی است می گويد چرا ايران بمب هسته ای نداشته باشد؟ اگر ما بمب داشتيم صدام جرات نمی کرد حمله کند و فرزند من، برادر تو، در جنگ زنده می ماند. من اين حس ايرانی ها را درک می کنم. ولی در کنار اين مسئله يادآوری می کنم که ايران معاهده عدم تکثير سلاح های هسته ای را امضا کرده و بدين ترتيب متعهد شده سلاح اتمی توليد نکند.

در ضمن هرچند که دست يابی به توان هسته ای ممکن است ظاهرا جذابيت داشته باشد، کل منطقه خاورميانه خطرناکتر خواهد شد. چرا که ديگر کشورها در دنيای عرب هم تحريک خواهند شد تا سلاح اتمی کسب کنند. به عنوان مثال شايد عربستان سعودی و مصر که به لحاظ طبيعی و تاريخی هيچ وقت از متحدان ايران نبوده اند به اين کار اقدام کنند.
در چنين شرايطی نمی توان به اسرائيل فشار آورد تا منطقه خاورميانه عاری از سلاح های هسته ای شود. اين اوضاع و احوال برای ايران بسيار خطرناک خواهد بود و نه تنها امنيت ايران را تامين نمی کند که آن را نا امن تر می کند.

خوشحالم که از اسرائيل صحبت کرديد. بسياری ايرانی ها می گويند غرب معيار دوگانه ای در سياست خارجی اش دارد. آنها می گويند "غرب بدون آنکه از زرادخانه اتمی اسرائيل سخنی بگويد، بر ايران فشار می آورند چرا که ايران مشکوک عمل می کند. اما اسرائيل سلاح اتمی دارد. شما هيچ چيز به اسرائيل نمی گوئيد اما به ما فشار می آوريد؟ چرا؟" آنها می خواهند بدانند چرا اين معيار دوگانه وجود دارد.

معيار دوگانه ای وجود ندارد. اما می فهمم چرا چنين سوالی مطرح است. اما اجازه دهيد بگويم که اسرائيل ايران را تهديد نکرده است. اسرائيل هيچ وقت نگفته که ايران بايد از نقشه جهان ...

ولی آنها هر روز ايران را تهديد می کنند. می گويند: "ما عليه ايران دست به عمليات نظامی خواهيم زد".

يک لحظه صبر کنيد. اسرائيل هيچ وقت نگفته که ايران بايد از نقشه جهان محو شود. هرگز در مورد نابودی ايران سخن نگفته است. اسرائيل هرگز نگفته است ايرانی هايی که در جنگ با عراق جان خود را از دست داده اند، ميليون ها نفر که زجر کشيدند، نمرده اند و اين يک داستان و خيال پردازی است.

اما متاسفانه رئيس جمهور ايران گفته اسرائيل بايد از نقشه جهان محو شود و اين واقعيت که شش ميليون يهودی توسط هيتلر کشته شده اند داستانی است قابل بحث.

بنابر اين واقعيت اين است که ايران دارد اسرائيل را تهديد می کند. آنچه ما می خواهيم ببينيم نه معيار دوگانه که يک معيار واحد است. ما می خواهيم آنچه را که در سازمان ملل به آن رای داديم محقق کنيم: يک خاورميانه عاری از سلاح هسته ای.

ما قدم هايی در اين راه بر داشته ايم. عراق که به شدت ايران را تهديد می کرد و به همين واسطه طی دهه ها ايران شديدا زجر کشيد، برنامه ای برای توليد سلاح اتمی داشت. اين برنامه منتفی شده است.

ليبی بر اساس سياستی محتاطانه و مخفی بين بريتانيا و آمريکا برنامه توليد سلاح هسته ای را کنار گذاشت.

نکته بعدی اين است: ما می خواهيم (در مورد ايران) به يقين برسيم. موضوع فقط اين نيست که ما "شک" داريم، که در زبان انگليسی با "شک بسيار شديد" فرق می کند. ما بشدت مشکوکيم. ايران بايد جامعه بين المللی را قانع کند که در اين مسير (توليد سلاح هسته ای) حرکت نمی کند.

و بعد، ما می توانيم در وضعيتی باشيم بسيار وضعيت بهتری تا بتوانيم به اسرائيل فشار وارد کنيم. من می توانم بگويم هر بار يک وزير خارجه اسرائيل را ملاقات می کنم، مسئله برنامه سلاح های هسته ای آنها را مطرح می کنم.

آنها عضو پيمان عدم تکثير سلاح های هسته ای نيستند ولی من فکر می کنم که بايد در کل منطقه ثبات ايجاد کرد و به جايی برسيم که اسرائيل نيازی به سلاح اتمی نداشته باشد.

دولت ايران بايد درک کند که اسرائيلی ها را بيشتر از گذشته در معرض اين احساس قرار داده که هدف تهديد هستند. اسرائيل پنج ميليون نفر جمعيت دارد، ايران ۷۰ ميليون. اسرائيل همانطور که گفتم هرگز ايران و مردم ايران را تهديد نکرده است. در مقابل ايران اين کار را کرده و بايد در اين مورد فکر کند.

مرحله بعدی چيست؟ اگر ايران به مخالفت خود ادامه دهد، و همانطور که گفته اين کار را خواهد کرد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

من نمی توانم دقيقا بگويم که چه اتفاقی خواهد افتاد زيرا اين بستگی به تصميم هايی دارد که در شورای امنيت گرفته خواهد شد. ولی من اميدوارم که ايران ميزان نگرانی بين المللی در اين باره را متوجه بشود و اين به نفع ايرانی هاست که ايران به جامعه جهانی برگردد.

فقط يک نکته را اشاره می کنم، مسئله سوانح هوايی در ايران. سابقه ايمنی هواپيماهای ايرانی اصلا خوب نيست. چرا؟ تا حدی به دليل آنکه ايران نمی تواند برای بوئينگ های قديمی خود لوازم يدکی تهيه کند. من می خواهم ايران بتواند قطعات يدکی تهيه کند. نزديک بود که در بهار سال گذشته موفق به اين کار شوم. با آقای روحانی يک توافق ابتدايی خوبی کرديم و کاندوليزا رايس پذيرفت که قطعات يدکی به آنها داده شود. دولت ايران اگر دسترسی به تکنولوژی آمريکايی می خواهد بايد متوجه مشکلات پيش روی دولت آمريکا باشد و متقابلا من به دوستان آمريکايی خودم می گويم که تاريخ و فرهنگ ايران را همواره در نظر داشته باشند.

ما می خواهيم مبادلات فرهنگی، آموزشی، اجتماعی و اقتصادی بيشتری با ايران داشته باشيم ولی اين ايران است که خود را از بقيه جهان دور می کند. حتی همين دولت کنونی ايران می تواند با قبول واقعيت های موجود در جامعه جهانی از امتيازهايش برخوردار باشد. اگر قبول نکند، به شورای امنيت می رويم و بعد بايد ببنيم چه می شود.

اگر به شورای امنيت برويد، آيا تحريم عليه ايران اعمال خواهد شد؟

نه لزوما، اين مساله ای است که شورای امنيت بايد به آن بپردازد.

مردم عادی ايران، بسيار نگران اعمال تحريم ها هستند. آنها می گويند "اگر تحريمی اعمال شود، اين مردم عادی هستند که رنج می کشند، نه دولت"؟

من کاملا دلايل آنها را می فهمم. اين يکی از علت هايی است که ما در اين زمينه بسيار محتاط عمل می کنيم. من در عين حال اميدوارم که عامه مردم ايران در مورد اين قضيه فکر کنند. نظام موجود در ايران، نه ديکتاتوری است و نه دمکراسی، از اين نظام به عنوان يک "حکومت دينی کثرت گرا" نام برده می شود. اين خيلی پيچيده و مبهم است. راه هايی هست که از طريق آن، مردم عامه ايران و روشنفکران می توانند بر اين دولت اثر بگذارند. من فکر می کنم که خيلی مهم است که آنها اين کار را بکنند. من اين را به عنوان يک دوست ايران می گويم، به عنوان کسی که بخش مهمی از پنج سال گذشته، را به عنوان وزير خارجه، صرف آن کرده است تا روابط با ايران بهتر شود و درک بهتری از آن کشور ايجاد شود.

ظاهرا تلاش های انجام شده کارساز نبوده و احتمال اعمال تحريم ها جدی است و حتی احتمال اقدام نظامی هم وجود دارد؟

می دانيد که قبلا در اين باره صحبت کرده ام. فکر نمی کنم که اين موضوع (حمله نظامی) در دستور کار باشد. احتمال تحريم وجود دارد ولی هنوز به آن مرحله نرسيده ايم.

سوال آخر: چقدر به يافتن يک راه حل مسالمت آميز برای بحران کنونی اميدواريد؟

من اميد بسياری نسبت به يافتن يک راه حل مسالمت آميز دارم و اميدوارم که اين راه حل را در کوتاه مدت به دست آوريم، نه در بلند مدت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 23:23  توسط رضا  | 

 

علی خرم: در قاموس شورای امنيت سازمان ملل وقتی بحث اطلاع‌دهی می‌شود يعنی اينكه در صلاحيت شورای امنيت است... تنها چيزی كه برای ما باقی مانده است طرح روسيه است.... اگر دستور لغو تعليق غنی‌سازی اورانيوم انجام شود به اين معناست كه ايران آگاهانه تمام آثار و ضايعات رفتن به شورای امنيت را پذيرفته است و كشوری كه اين كار را می‌كند نشان می‌دهد كه به تكنولوژی هسته‌ای دست يافته است.

اعتماد ملی / رعنا زوره: در شرايطی كه به پرونده هسته‌ای ايران در حساس‌ترين مقطع خود قرار گرفته و لحن طرفين مذاكره نيز تندتر شده است، طرح روسيه علاوه بر اينكه می‌تواند مجالی برای سوق دادن پرونده به مذاكرات هسته‌ای باشد خود می‌تواند محور مذاكرات قرار گيرد. در اين خصوص با علی خرم سفير اسبق ايران در ژنو و مشاور سابق وزير امورخارجه گفت‌وگويی انجام داديم كه در پی می‌آيد:

آيا توافق بر سر پرونده هسته ايران در نشست اعضای شورای امنيت و اعلام اقدام عملی تا ارسال گزارش (در ماه مارس) به نوعی مهلت و فرصتی است به ايران تا انعطاف‌پذيری خود را ثابت كند؟

مطابق با پيش‌نويس قطعنامه‌ای كه قرار است مورد تصويب اعضای شورای حكام قرار گيرد مهلتی به ايران داده نشده است زيرا در اين پيش‌نويس مطرح شده است كه مديركل آژانس بايد تمام قطعنامه‌هايی كه تاكنون در مورد ايران داده شده به اضافه گزارش‌های تهيه شده را به شورای امنيت سازمان ملل ارائه دهد.

بيانيه لندن و ارائه گزارش به شورای امنيت سازمان ملل، نوعی اطلاع‌دهی پرونده است يا ارجاع‌ دهی آن؟ و اصولا چه تفاوتی ميان اين دو مقوله وجود دارد، خصوصا آنكه ايران ارجاع‌دهی و اطلاع‌دهی را دارای يك وزن می‌داند؟

در اين مرحله اطلاع‌دهی است اما در قاموس شورای امنيت سازمان ملل كه قلب اين سازمان است وقتی بحث اطلاع‌دهی می‌شود يعنی اينكه در صلاحيت شورای امنيت است.

اما پيش‌نويس قطعنامه می‌گويد شورای حكام به شورای امنيت گزارش دهد و تا ٦ مارس يكبار ديگر بررسی كند كه آيا ايران فعاليت‌های خود را قطع كرده است يا خير؟

بر اين اساس موضوع ايران به شورای امنيت گزارش شده ولی روی آن اقدام اجرايی نشده است. و اگر ايران فكر كند كه ارجاع با اطلاع‌دهی فرق می‌كند اشتباه بزرگی انجام داده است، زيرا همين كه گزارش دهد مثل اين است كه پرونده به اين شورا ارجاع شده است. از نشست ٢٤ سپتامبر حدس زده می‌شد كه پرونده ايران به شورای امنيت ارجاع شود و شورای حكام اعلام كند كه موضوع ايران در صلاحيت شورای امنيت سازمان ملل می‌باشد اما شورای امنيت اقدام عملی انجام نداد. در حال حاضر قدم بعدی برداشته شده كه رسما موضوع ايران به شورای امنيت فرستاده شده است و بايد از اين به بعد منتظر مرحله سوم بود كه آيا شورای امنيت اين گزاش را در جريان می‌اندازد يا خير؟ و اين در حالی است كه شورای امنيت بدون درخواست شورای حكام می‌تواند پرونده ايران را مطابق منشور سازمان ملل متحد (هر موضوعی كه اعضای دائم احساس كنند نقض صلح و امنيت ملی است در دستور كار قرار گيرد) در دستور قرار دهد.

در صورت ارجاع پرونده به شورای امنيت پيش‌بينی شما از وضعيت پرونده ايران چه خواهد بود؟

با قطعنامه‌‌ای كه روز گذشته در آژانس بين‌المللی انرژی اتمی تصويب شد، عملا وارد شورای امنيت شده‌ايم و شايد در اين راستا برخی از اعضای دائم كه مايل نيستند موضوع ايران در شورای امنيت مطرح شوند يك نوع فرصت به ايران دهند و يا اين اعضا به خاطر اينكه كشورهای غيرمتعهد رنجيده نشوند نشان دهند كه تمام اتمام حجت‌ها را به ايران كرده‌اند زيرا كشورهايی مثل روسيه و چين خواستار سير تدريجی هستند. اگر شورای حكام به ما فرصت دهد نبايد فكر كنيم كه آنها شكست خورده‌اند در اصل آنها به نوعی زرنگی كرده‌اند چون هيچ عجله‌ای برای به جريان افتادن پرونده ايران در شورای امنيت سازمان ملل ندارند.

به نظر شما در اين مقطع مناسب‌ترين سياست ايران بايد روی چه محورهايی باشد؟

در اين شرايط ديپلماسی به آخر خط رسيده و تنها چيزی كه برای ما باقی مانده است طرح روسيه است.
اگر ايران طرح روسيه را نپذيرد مجبور می‌شود كل فعاليت‌ها را قطع كند اما در صورت پذيرش تنها قسمتی از فعاليت‌ها كه مربوط به غنی‌سازی اورانيوم است، را در روسيه انجام می‌دهيم و فعاليت‌های تحقيقاتی را در ايران خواهيم داشت.

رويكرد چين و روسيه در توافق با غرب را چگونه ارزيابی می‌كنيد؟

چين و روسيه مقاومت می‌كنند تا مقابل كشورهای در حال توسعه نشان دهند كه ما خواستار ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل نبوديم.

به نظر شما ايران در چنين شرايطی بايد لغو تعليق غنی‌سازی اورانيوم – طبق مصوبه مجلس – را عملی كند؟

اگر دستور لغو تعليق غنی‌سازی اورانيوم انجام شود به اين معناست كه ايران آگاهانه تمام آثار و ضايعات رفتن به شورای امنيت را پذيرفته است و كشوری كه اين كار را می‌كند نشان می‌دهد كه به تكنولوژی هسته‌ای دست يافته است. ما نبايد كاری كنيم كه شورای امنيت به راحتی اقدامات عملی را در خصوص ايران انجام دهد.

به نظر شما نوع رفتار شورای امنيت سازمان ملل با ايران چگونه خواهد بود؟

انتخاب‌های گوناگون وجود دارد كه شورای امنيت می‌تواند در مورد ايران انجام دهد، اما همين كه مطرح شود پرونده ايران به شورای امنيت رفته است خود به خود تحريم‌ها انجام می‌شود يعنی بدون اينكه شورای امنتی اقدام به طرح، تحريم ايران كند، خودبه‌خود تحريم‌ها آغاز می‌شود
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/6726/
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1384ساعت 15:20  توسط رضا  | 

 

ایسنا:عضو شوراي سردبيري روزنامه‌ي رسالت با اشاره به پيشنهاد ايران براي راه اندازي خط هوايي مستقيم تهران - نيويورك گفت: ممكن است اين پيشنهاد در شرايط فعلي نوعي چراغ سبز نشان دادن به آمريكا شمرده شود.

امير محبيان، با اشاره اعلام آمادگي سازمان هواپيمايي كشوري در نامه‌اي به سازمان هواپيمايي آمريكا براي راه‌اندازي خط پروازي تهران ـ نيويورك و يا تهران ـ لس‌آنجلس اظهار داشت: ظاهرا اين تصميم معطوف به درخواست ايرانيان مقيم آمريكا صورت گرفته است.

وي با بيان اين كه از چنين پيشنهاداتي در شرايط فعلي كه در درگيري جدي با آمريكا برسر مساله‌ي هسته‌يي كشورمان هستيم، صرفا برداشت اقتصادي از اين پيشنهاد نخواهد شد.

محبيان ابراز داشت: ممكن است اين پيشنهاد ايران نوعي سيگنال و چراغ سبز به آمريكا براي تلطيف روابط بين دو كشور برداشت شود، در حالي كه هدف از آن به طور واقعي مشخص نيست و يا اينكه اينگونه القا مي‌شود كه ايران قصد دارد از موضع سرسختانه‌ي آمريكا بكاهد. در عين حال كه اين تصميم ممكن است نسبت به ايران از موضع ضعف برداشت شود.

محبيان با بيان اين كه اگر اين پيشنهاد كه در سطح مديران حمل و نقل هوايي كشور مطرح شده است، ما را به هدف‌مان در راستاي منافع ملي يك گام نزديك‌تر كند، مثبت خواهد بود، افزود: اما اگر باعث شد اروپا و آمريكا از اين تصميم ضعف ايران را تلقي كنند، قاعدتا مورد قبول و غيرواقعي است.

http://www.emrouz.info/archives/2006/01/01818_-.php

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1384ساعت 14:52  توسط رضا  | 

يك روزنامه نزديك به دولت جورج بوش، رئيس‌جمهوري آمريكا، در گزارشي دولت اين كشور را از هر گونه ماجراجويي احتمالي نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران منع كرد و هشدار داد كه ايرانيان از قبيله فارس‌ها هستند نه اعراب و شديدا به تاريخ و فرهنگ غني خود افتخار مي‌كنند و بارها نشان داده‌اند براي مقابله با هر تهاجمي آماده‌اند.

به گزارش ايرنا، «واشنگتن‌تايمز» روز جمعه نوشت: طي هزاران سال ايرانيان نشان داده‌اند براي مقابله با هر تهاجمي آماده هستند و اين بار نيز قطعا همين كار را انجام خواهند داد.

اين روزنامه نوشت: دو حمله موفقيت‌آميز به عراق اين مساله را يادآور مي‌شود كه عراق به راحتي مورد تجاوز قرار مي‌گيرد ولي اين مساله در مورد ايران صادق نيست و كساني كه جنگ را درك مي‌كنند به خوبي آگاه هستند كه ايران عراق نيست.

به نوشته اين روزنامه، عراق يك كشور شكننده است كه توسط اروپايي ها تشكيل شده است بدون آنكه آنها به اين مساله توجه كنند ساخت كشوري با سه فرهنگ متفاوت كه از يكديگر متنفر هستند، چه عواقبي ممكن است داشته باشد.

اين در حالي است كه ايرانيان در سه قرن گذشته داراي فرهنگي واحد بوده‌اند.
اين روزنامه تندرو آمريكايي تصريح كرد: ممكن است ارتش ايران و بويژه نيروي هوايي ايران در مقابل ارتش آمريكا ضعيف باشد، اما آنها اين ضعف را با حمايت مردم كشورشان كه حاضرند جانشان را در راه خاك كشورشان از دست بدهند، جبران خواهند كرد.

«واشنگتن‌تايمز» مي‌نويسد: همچنين ايران طي صدها سال گذشته به خاطر منابع طبيعي خود همچون كوه‌هاي زاگرس موفق به جلوگيري از نفوذ استعمارگران به اين كشور شده است و هرگونه جنگ متعارف عليه ايران كاملا مضحك است.

اين روزنامه مي‌نويسد: هر نوع تهاجم زميني به ايران، آمريكا را با مشكل سربازنش مواجه خواهد كرد كه به دست ايراني‌ها اسير مي‌شوند‪.

روزنامه «واشنگتن‌تايمز» تاكيد مي‌كند، صدام نيز در دهه ‪ ۱۹۸۰‬جنگ (هشت ساله) با ايران را تجربه كرد، اما تلاش او براي بدست گرفتن تنها يك مايل مربع از سرزمين ايران، ناكام ماند.

http://www.baztab.ir/news/34135.php

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1384ساعت 14:50  توسط رضا  | 

 

وبلاگ سیدمصطفی تاج‌زاده: بحث اصلي جلسات اصلاح‌طلبان در چند روز گذشته، پرونده هسته‌اي ايران و نيز بودجه پيشنهادي سال 85 دولت است كه نفتي‌ترين بودجه تاريخ ايران به شمار مي‌رود. نظر به حساسيت اوضاع، چند نكته را درباره انرژي هسته‌اي متذكر مي‌شوم.

1. خط قرمز اصلاح‌طلبان در اين موضوع، از زمان دولت آقاي خاتمي تاكنون، آن بوده است كه حق داشتن چرخه سوخت يا غني‌سازي اورانيوم ديگر حقوق ملت را بويژه حق امنيت ملي و عمومي و منافع ملي كشور مخدوش نكند. به همين دليل خواستار جلوگيري از رفتن پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت سازمان ملل بوده‌اند. مهم نيست كه ارسال پرونده به شكل inform يا report يا reffer باشد. اگر اين پرونده به هر دليل و با هر لفظ به شوراي امنيت رود، آثار زيانباري براي ايران خواهد داشت. اگر چه ممكن است ديگران نيز هزينه‌هاي گزافي بپردازند. اما براي ايرانيان حفظ امنيت و منافع ملي اولويت دارد نه دلخوش شدن به آسيب ديدن ديگران. رفتن پرونده ايران به شوراي امنيت بازي دو سر باخت است نه بازي برد_ برد.

2. اقتدارگراها به دو دليل حساسيت لازم را درباره روند و سرنوشت اين پرونده نشان نمي‌دهند.
گروهي از آنان تصور مي‌كنند درگيري آمريكا و غرب با جمهوري اسلامي حتمي است. پس بهتر است اين چالش در مورد دانش هسته‌اي باشد كه به زعم آنان حمايت اكثريت مردم را از عملكرد اقتدارگراها به همراه دارد. به عقيده اين گروه در مساله حقوق بشر، و آنچه غربي‌ها تروريسم در منطقه و صلح اعراب و اسرائيل مي‌خوانند، عملكرد آنان نمي‌تواند از پشتيباني كافي مردم بهره‌مند شود و حكومت يكدست در موضع ضعف قرار خواهد گرفت. اما در مورد صنايع هسته‌اي وضع فرق مي‌كند.

دسته ديگر تصور مي‌كنند تهديدات آمريكا و اروپا هياهويي بيش نيست و موقعيت و نفوذ كنوني ايران در منطقه_ وضعيت نفت _ اختلافات آمريكا، اروپا، روسيه، چين _ گرفتاري آمريكا در افغانستان و بويژه در عراق و نياز به همكاري‌ ايران موجب مي‌شود پرونده به شوراي امنيت ارجاع نشود و حتي اگر ارسال شود جز صدور چند قطعنامه بي‌اثر اتفاق ويژه‌اي رخ نخواهد داد. به بيان روشن، تصور غالب اين دسته آن است كه پرونده ايران به احتمال زياد به شوراي امنيت ارجاع نمي‌شود زيرا اين كار به سود آمريكا و به ضرر رقباي اروپايي، روسيه، چين و ... واشنگتن است. پس اين تهديدها بلوف سياسي است. ثانيا و به فرض هم كه پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت ارجاع شود، آنان فرصت مصالحه خواهند داشت چون موقعيت كشور بسيار مستحكم است و طرف مقابل آسيب‌پذير و به ايران نيازمند.

3. در اينكه جمهوري اسلامي ايران در وضعيت استثنايي قرار دارد، اصلاح‌طلبان نيز ترديد ندارند. به لحاظ اقتصادي علاوه بر صندوق ذخيره ارزي، درآمدهاي نفتي كشور بي‌سابقه و دور از انتظار است (امسال درآمد نفتي ايران بيش از 50 ميليارد دلار خواهد شد كه بيش از دو برابر درآمد كشور در سال 56 است). از نظر منطقه‌اي نيز به جاي دو دوشمن مستبد و فاشيست (طالبان و صدام) در شرق و غرب ميهن، اشخاص و احزاب دوست ايران در افغانستان و عراق به قدرت رسيده‌اند. اروپا، روسيه، چين و ... نيز در شرايط عادي خواهان ارجاع پرونده ما به شوراي امنيت نيستند زيرا مي‌دانند اين اقدام يعني دادن اختيار و ابتكار حل ديپلماتيك مساله به آمريكا يا تند كردن فضا به سود آن دولت. افزون بر آن اروپا مايل نيست اولين تجربه‌اش در حل يك مساله بين‌المللي، پس از فروپاشي بلوك شرق و خروج جهان از حالت دو قطبي، به شكست بيانجامد و واشنگتن حلال نهايي چالش‌هاي بين‌المللي قلمداد شود.

به اين ترتيب اختلاف اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران در تحليل موقعيت و امتيازات ويژه ايران و نيز در وجود اختلاف در قدرت‌هاي بزرگ نيست بلكه اختلاف ناشي از تحليل اوضاع و سياست‌هاي متخذه است. راهبرد و راهكارهاي نامناسب مي‌تواند نقاط قوت مذكور را به نقاط ضعف تبديل كند. به همين دليل معتقديم بايد از اين فضا براي حل مشكلات تاريخي كشور و توسعه همه‌جانبه ميهن و بهبود وضع ايرانيان حداكثر استفاده را بكنيم زيرا همه اسباب بزرگي كشور جمع شده‌اند.

راه دستيابي به اين هدف نيز تداوم سياست آقاي خاتمي است كه با تعليق داوطلبانه غني‌سازي، علاوه بر اينكه امنيت ملي و عمومي ايران را تأمين كرد، آن هم در شرايطي كه كاخ سفيد از پيروزي در عراق مست بود و آماده هرگونه ماجراجويي عليه كشورمان، امتيازات مهمي نيز بدست آورد (به رسميت شناختن دانش هسته‌اي، موافقت با عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني، مهار گروه‌هاي تروريستي معارض جمهوري اسلامي، همكاري در تاسيس 10 نيروگاه اتمي ديگر، تضمين سوخت 40 ساله همه نيروگاه‌هاي كشور و حتي آزادي تحقيقات هسته‌اي). تنها خواست اروپا، تعليق غني‌سازي آن هم به صورت داوطلبانه و همچنين عدم حمايت از تروريزم بوده است.

به نظر اصلاح‌طلبان جمهوري اسلامي با سياست‌هاي صحيح مي‌تواند مانع اجماع جهان عليه خود شود و چالش با غرب اجتناب پذير است. كما اينكه در دوره آقاي خاتمي ايران در موقعيت بسيار مناسب بين المللي قرار گرفت و بسياري از تهديدها عليه ميهن خنثي شد. به باور اصلاح‌طلبان استفاده مناسب از فرصت در شرايط كنوني نيز منوط به تداوم تنش‌زدايي و اعتماد سازي و جلب همكاري هر چه بيشتر جهانيان در جهت توسعه همه‌جانبه ايران است. در حقيقت ما بيست و هفت سال بعد از پيروزي انقلاب بايد بتوانيم به وضعيتي برسيم كه نسل جوان در مقايسه ايران با كره جنوبي، مالزي، سنگاپور، و حتي چين احساس غبن و عقب‌ماندگي نكند.

4. به نظر من اقتدارگراها به اميد فتح بصره‌اي در اين زمينه هستند تا در مذاكره با آمريكا و اروپا، ايران از موضع قدرتمندتري سخن گويد و بدين منظور دست به ريسك بزرگي زده‌اند و كشور را در موقعيت آسيب‌پذيري قرار داده‌اند. فرار مغزها و تخصص‌ها و سرمايه‌ها در سال جاري، كاهش 35 درصدي شاخص بازار سهام، تداوم مشكلات اقتصادي قشرهاي آسيب‌پذير، ابهام در مورد آينده، ركور اقتصادي و ... از يك طرف و انزوا و تحريم تدريجي بين‌المللي و احتمال رفتن پرونده ايران به شوراي امنيت از طرف ديگر دستاورد چند ماهه حكومت يكدست است. در صورت تداوم سياست‌هاي نادرست، كشور در به وضعيت خطرناكي غوطه ور خواهد شد.

http://www.emrouz.info/archives/2006/01/00226_4.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 20:13  توسط رضا  | 

به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، متن مصاحبه داريوش سجادی با ژاپه يوسفی، بنيان گذار تلويزيون هما در مورد راه کارهای ايران در پرونده انرژی اتمی در پی می آید:

داریوش سجادی:

جناب آقای یوسفی همانطور که مطلع هستيد پرونده انرژی اتمی ایران بعد از دو سال پرفراز و نشیب اکنون با پیشنهاد اخیر روسیه مبنی بر انتقال چرخه غنی سازی اورانيوم به اين کشور عملاً این پروژه را به حال تعلیق درآورده، چرا که اگر ایران با انتقال غنی سازی به خاک روسیه مخالفت کند، در واقع روسیه را که تا این لحظه به عنوان یکی از متحدین خود در پرونده اتمی محسوب می شد از دست خواهد داده و اگر هم با این پروژه موافقت کند، حرف اولیه خود مبنی بر آنکه تحت هیچ شرايطی حاضر به انتقال فن آوری غنی سازی از خاک کشور نيست، را زير پا گذاشته اند.

جنابعالی تصور می کنید در چنين وضعيتی، دولتمردان جمهوری اسلامی چه گزینه مطلوبی را می توانند در چارچوب منافع ملی ايران لحاظ کند؟

ژاپه یوسفی:

به نظر من در مقطع کنونی پیشنهاد روسیه برخوردار از فرصت های مناسبی برای ايران است مشروط بر آنکه مسئولين ايرانی بازی درستی را از خود نشان دهند.

لازم است ابتدا به اين نکته اشاره کنم که یکی از انگيزه های ما برای راه اندازی تلويزيون هما، انتقال افکار و پيشنهادات مختلف به مسئولين کشور برای اخذ تصميم های مناسب تر مسئولين در مديريت بهينه کشور بود.

در مورد سوال شما هم بايد بگويم به نظر من اروپا و به ویژه آمریکا با پذيرش تلويحی انتقال غنی سازی به خاک روسيه مرتکب خطای بزرگی شدند. کما اینکه در لابلای بعضی از رسانه ها مشاهده شد که «ایپک» لابی بانفوذ اسرائیل در آمريکا با این طرح مخالفت کرد.

من فکر می کنم بعضی از عزیزان در ایران متوجه اين فرصت يا مزيت نشده اند.

توجه داشته باشيد که آمریکا و اروپا در حمله به عراق مرتکب خطای بزرگی شدند که مجدداً دارند همان اشتباه را در مورد ايران انجام می دهند.

خطای آنها در حمله به عراق این بود که حقیقت را به مردم نگفتند. در نتیجه دنبال بهانه ای می گشتند که از دیدگاه افکار عمومی پذیرفته شده باشد و آن سلاحهای کشتار جمعی بود.

اما حال که معلوم شده چنین سلاحی در عراق وجود ندارد این مسئله گریبانگیرشان شده. در مورد ايران هم غربی ها مايلند سطح توانمندی علمی، سیاسی، اقتصادی وامنیتی ايران همواره ضعیف نگه داشته شود تا از اين طريق با فشار روی ایران بتوانند از ایران امتياز گرفته و ما را تحت کنترل قرار دهند. اما چون این حقیقت را نمی توانند به مردم شان بگویند، می کوشند از بهانه دروغين تلاش ايران برای دستيابی به سلاح یا بمب های اتمی، ایران را تحت فشار گذاشته و افکار عمومی جهان را نیز مجاب کنند. اینجاست که اگر ایران درست بازی کند و نيت ايشان را بر ملا کند این باعث خواهد شد تا قاعده بازی به نفع ايران بازگردد.

من معتقدم ایران اگر کمی خلاقیت به خرج دهد می تواند تمام چیزهائی که می خواهد را بگيرد و تقریباً هیچ امتيازی هم بابت آنها ندهد و به وضعيت بمراتب بهتری از اینکه غنی سازی را در کشور داشته باشد، خواهد رسيد.

داریوش سجادی:

اين بمعنای آنست که شما پیشنهاد خاصی برای طرح غنی سازی در خاک روسيه برای عرضه به دولتمردان ایران داريد؟

ژاپه یوسفی:

دقیقاً همین طور است. به نظر من ایران باید 11 شرط برای غنی سازی در خاک روسيه مطرح کند. يازده شرطی که هيچکدام، پرنسیب های دروغ غرب را که به خورد مردم شان داده اند زیر پا نمی گذارد. در عين حال هیچ دلیل قانع کننده ای هم برای مخالفت غرب بوجود نمی آید تا این پیشنهاد را رد کند.

اين را از آن جهت می گويم که چنانچه غرب با اين پيشنهادات مخالفت کند حال باید به مردم خودش توضیح دهد که شما که نگران از سلاح های اتمی ایران بودید حال چرا این پیشنهاد را رد کردید؟

داریوش سجادی:

در واقع شما معتقدید ایران بايد وارد جنگ افکار عمومی با مجموعه غرب شود؟

ژاپه یوسفی:

دقیقاً. من معتقدم اگر ایران این پیشنهاد را بشکلی صحيح در افکار عمومی مطرح کند موفق به کیش و مات غربی ها خواهد شد و آنها را در مخمصه ای غير قابل خروج قرار خواهد داد.

داریوش سجادی:

آُمهات پيشنهاد يا شرايط مطمح نظر شما چيست؟

ژاپه یوسفی:

شرط اول این است که ایران حق غنی سازی را در خاک خود تحفظ کند. یعنی بگوید من از حقم نمی گذرم ولی برای اعتمادسازی حاضرم موقتاً غنی سازی را در خاک روسیه پیگیری کنم.

شرط دوم این است که ايران می تواند بگويد غنی سازی در روسيه بايد در زمان محدود و موقت باشد، مثلاً يک دوره دو ساله و هر دوره نسبت به رفتار غربی ها قابل تمديد يا تعليق باشد. اگر از رفتار غربی ها راضی بودیم، توافق تمدید شود و در غير اين صورت آن را نقض می کنیم.

شرط سوم می تواند آن باشد که چنانچه غنی سازی در ایران اتفاق می افتاد سود سرمايه مصروفی در آن سرريز در چرخه اقتصاد ايران می شد، اما با توجه به اينکه انتقال غنی سازی به خارج از کشور منجر به حذف اين سرمايه از اقتصاد کشور می شود لذا هزینه کارکرد نهاد غنی سازی را غربیها بايد متقبل شوند. حداکثر چیزی که ایران باید قبول کند حقوق کارمندان آن هم به میزان سطح دستمزد در ايران است. این خواستی منطقی است و همین که هزینه ها به عهده اروپائی ها بيفتد، به مرور این مرکز توان آن را خواهد يافت تا بازار غنی سازی دنیا را در انحصار خود بگيرد. علت آن هم به اين دليل است که هزینه های ایران در چنين حالتی بشدت نسبت به ديگر رقبا کم می شود و می تواند خیلی ارزان تر از قيمت بازار جهانی محصولات خود را به بازار عرضه کند.

قطعاً در چنين حالتی برای مشتری های اين محصول مقرون به صرفه است تا اورانيوم مورد نظر خود را از نهادی که در روسیه توسط ایران هدایت می شود، تهيه کنند.

شرط چهارم این است که کنترل این مرکز کاملاً در اختیار ایران باشد. چه از لحاظ مدیریت چه از لحاظ علمی و از همه جوانب، ایران بايد مديريت کامل پروژه را عهده دار باشد.

شرط پنجم این است که هیچ نوع کارشکنی از طرف روسیه مانع از فعالیت این مرکز نشود. فرضاً روسيه نتواند به بهانه اعتصاب کاميون دار ها مانع از انتقال محموله های مرکز غنی سازی به ايران شود و يا مثلاً با بهانه های محيط زيستی مانعی برای کار اين مرکز شوند. يعنی تحت هر شرایطی روسیه بايد فعالیت این مرکز را تضمین کند.

شرط بعدی این است که پژوهشهای اتمی بايد در ایران ادامه پیدا کند و جلوی پژوهش و تحقیقات در ایران گرفته نشود.

در واقع این شرايط را ايران برای انتقال غنی سازی به روسيه تعيين می کند اما در ازای آن نيز ايران بايد بگويد که چه چيزی هم از غرب می خواهد.

از جمله آنکه 8 کشور صنعتی غرب بايد کليه تحریم های اقتصادی را از روی ایران بردارند. این امر نه تنها هيچ هزینه ای برای غرب ندارد، بلکه متقابلاً صادرات خود غربی ها را به ایران زیاد می کند که تامين کننده منافع تجاری غربی ها است.الان وجود این تحریم ها قبل از ايران برای خود غرب هزينه زا شده.

شرط بعدی این است که 5 کشور عضو دائمی شورای امنيت تضمين امنيتی به ايران بدهند که تحت هر شرايطی از امنيت مرزهای ايران محافظت کنند و اجازه ندهند هیچ کشوری به خاک ایران تعرض کند.

شرط بعدی این است که 8 کشور صنعتی غرب تهمت ناروای حمايت ايران از تروريست را با خارج کردن نام ايران از فهرست کشورهای حامی تروريست مرتفع نمايد.

شرط دهم این است که کليه احکام دادگاه های فاقد صلاحیت قانونی که ايران را بی دليل متهم به عمليات تروريستی کرده، لغو شود.

و بالاخره شرط آخر هم این است که اموال و دارائی های بلوکه شده ايران در گروه 8 کشور صنعتی غرب آزاد شود.

داریوش سجادی:

اما جناب يوسفی سوالی که ايجا مطرح است آن است که غرب چه دلیلی دارد تا بخواهد چنین امتيازهائی به ایران بدهد؟

ژاپه یوسفی:

مسلماً آنها نمی خواهند چنین امتيازهائی به ایران بدهند. اما نکته اينجاست که با طرح چنين شرايطی آنها در دروغی که خودشان ساخته اند زمينگير می شوند. اینها مدت ها است که به مردم شان گفته اند نگرانی ما به خاطر بمب ایران است، ایران هم می خواهد بگوید من نگرانی شما را رفع می کنم.

شما خودتان گفتید غنی سازی در روسیه را قبول دارید. ما هم غنی سازی را در روسیه آورده ايم و اينک مواد غنی شده اتمی در اختیار ما نیست پس ايران نگرانی شما رفع کرده حال غربی ها باید به مردم شان توضیح دهند که چرا حاضر نیستند تحریم ها را از روی ایران بردارند. ایران که نگرانی شان را حل کرده. اگر مشکل شان سلاح اتمی بوده، ایران این مشکل را حل کرده حال چنانچه غربی ها این شرايط را قبول نکنند باید به افکار عمومی مردم خود توضيح دهند که چرا این شرايط را قبول ندارند.

ایران با اين کار از خود انعطاف بسیار خوبی را نشان می دهد و غرب را در تله می اندازد. من تقریباً یقین دارم اگر ایران این را عنوان کند بُرد بسیار چشمگیری در افکار عمومی جهان نصیبش خواهد شد.

داریوش سجادی:

مایلم نظر شما را در خصوص عملکرد دولت آقای احمدی نژاد روی پرونده انرژی اتمی هم داشته باشم.عنایت دارید که طی مقطع زمانی که جناب آقای احمدی نژاد روی کار آمد پرونده اتمی ایران از تیم قبلی محول به تیم جدیدی شد که دکتر لاریجانی عهده داری آن را دارند. ارزیابی اجمالی شما از شیوه مدیریت این پروژه خصوصاً با مواضعی که جناب آقای احمدی نژاد طی 3 ماه گذشته در عرصه دیپلماسی خارجی اتخاذ کردند، چيست؟

ژاپه یوسفی:

من فکر می کنم مسئله اتمی ایران، مسئله ای است که کليت نظام بصورت اجماعی بر روی آن نظر دارند. به همين دليل تصور نمی کنم وقتی رئیس جمهوری عوض می شود نهایتاً تغییری در آن پیدا شود. به همين دليل تصور نمی کنم آقای احمدی نژاد در مسئله اتمی ایران نقش مستقلی داشته باشد بلکه مسئولین نظام با هم هماهنگی دارند. در مورد سخنان اخیراً آقای احمدی نژاد در رابطه با اسرائیل هم هنوز زود است قضاوت کنیم.

از یک زاویه آقای احمدی نژاد کار جالبی می کند و تمام تمرکز جهان اسلام را متمرکز به اسرائیل کرده و نمی گذارد اسرائیل در زیر سایه غرب قرار گیرد و مردم جهان اسلام شیطنت های اين کشور را فراموش کنند.

از این جهت کار جالبی است اما از طرف ديگر مواجه با اظهارات آقای بوش هم شديم که سعی کرد طوری القاء کند که آقای احمدی نژاد با اظهارات اخيرش درباره اسرائيل خواستار نابودی اين کشور شده و این نابودی را در چارچوب تهيه بمب اتم دنبال می کند.

البته همه می دانیم که این حقیقت ندارد و آقای احمدی نژاد به کرات توضیح دادند که منظورشان تغییر رژیم اسرائيل است يعنی همان چيزی که اسرائیل و آمریکا بارها بر علیه ایران مطرح کرده اند. کما اینکه شما اگر دقت کنید بسیاری از نویسندگان یهودی تبار از همين واژه نابودی اسرائيل بارها استفاده می کنند به اين صورت که بازگشت آوارگان فلسطینی به اسرائيل که بالغ بر 4 میلیون نفر هستند مساوی با نابودی اسرائیل است. این مفهومی است که خودشان دارند استفاده می کنند. يعنی وقتی آوارگان برگردند در چارچوب رای گیری اکثریت را بدست می آورند و در نهایت اسرائیل به عنوان یک نهاد صهیونیستی دیگر وجود نخواهد داشت. پس چطور است که به آن نویسندگان حمله نمی شود ولی به آقای احمدی نژاد حمله می شود؟

کما اینکه در کنفرانس خبری اخير هم آقای احمدی نژاد این توضیح را دادند که منظورشان در چارچوب رفراندوم و رای گیری بوده. همانطور که در رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی هم این اتفاق افتاد و کسی هم کشته يا اعدام نشد، هيچ خانه ای هم ازبین نرفت اما آن رژیم آپارتايدی از نقشه روزگار محو شد.

داریوش سجادی:

اما آيا تصور می کنيد باز کردن یک جبهه جدید توسط جناب آقای احمدی نژاد آن هم در موقعیتی که پرونده انرژی اتمی ایران درگیر منازعات بین المللی است می تواند کمکی به حل مسئله انرژی اتمی بکند يا آنکه برعکس مزاحمت غربی ها را بيشتر می کند؟

ژاپه یوسفی:

من فکر می کنم قضاوت در اين مورد هنوز زود است.

می دانيد که گروهی در ایران هستند از جمله خود من که فکر می کنم معاهده NPT معاهده عادلانه ای نیست و فلسفه سیاسی آن بر مبنای یگانگی قرار ندارد.

يگانگی اعتقاد بر برابری و برادری دارد. بعد عینی اش برابری است و بعد احساسی اش هم برادری است. یعنی ما در اين چارچوب هم مهر داریم و هم مساوات که نهایتاً عدالت جهانی هم باید بر اساس این دو پایه قرار بگیرد. من فکر می کنم آقای احمدی نژاد و خیلی کسان دیگر از معاهده NPT دلگیر هستند چرا که این معاهده ای یکطرفه است و کشورها را به دو قسمت تقسیم می کند. کشورهای صاحب بمب اتم و کشورهای فاقد بمب اتم. کمااینکه در زمان تشکيل سازمان ملل متحد کشورهائی که صاحب بمب اتمی هستند نهایتاً در اين سازمان خود را برخوردار از حق وتو کردند. پس این یک نوع آپارتاید اتمی است که مبدل به آپارتاید رای گیری در سازمان ملل هم شده. بر همين اساس خیلی از ایرانی ها موافق این هستند که ایران از NPT خارج شود. در نتیجه آقای احمدی نژاد می تواند در بازی بازپرس خوب و بازپرس بد، به عنوان بازپرس بد نقش بازی کند و نهايتاً ايران بگوید اگر شما به ما زیاد فشار بیاورید، بازی به دست گروه های تندروئی می افتد که چندان قائل به دیپلماسی جهانی نیستند. در نتیجه قدرت مانور ایران زیاد می شود.

از طرفی هم شاید از مواضع آقای احمدی نژاد درست استفاده نشود و نهایتاً به ضرر ایران تمام شود. به همین خاطر الان زود است که بگوئیم سخنان آقای احمدی نژاد به نفع ایران شده یا نه؟

ولی حداقل می توانم بگویم مواضع اخير ضد صهيونيستی ايشان در جهان اسلام به نفع ایران تمام شده همچنانکه در جهان غرب هم به ض