تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

 حسين دهشيار

 در خاورميانه عربي، بيش از هر نقطه ديگري در عرصه گيتي، مفهوم دنياي مجازي قابل لمس‌تر و رويت‌پذيرتر است. لبنان كه تا قبل از آغاز جنگ‌هاي داخلي در 1975 نمونه نماد همزيستي مسالمت‌آميز بين گروه‌هاي قومي، زباني و مذهبي متفاوت مطرح مي‌شد و پايتخت آن بيروت تحت عنوان عروس خاورميانه معرفي مي‌گرديد براي مدت 15 سال غرق در خون و آتش شد. امروزه لبنان عملا در شرايطي قرار گرفته است كه مستعد بازگشت به دوران جنگ داخلي است. اين بي‌ثباتي و آسيب‌پذيري طبيعي كه كشور لبنان با آن دست به گريبان است ويژگي تمامي كشورهاي خاورميانه بايد در نظر گرفته شود. اما آنچه باعث گرديده كه اين ويژگي و تمايز در لبنان بيشتر در معرض ديد قرار بگيرد و به چشم آيد، ماهيت حيات سياسي در اين كشور است. قدرت در لبنان بشدت پراكنده، ساختار دولت به كمال شكننده و مشروعيت آن به وضوح زير سوال است. به لحاظ تاكيد بر تمايزات مذهبي به عنوان معيار تعيين چگونگي توزيع قدرت سياسي پرواضح است كه دولت مركزي فاقد مشروعيت و همين‌طور ظرفيت لازم براي نمايش حاكميت باشد. ناتواني در اعمال حاكميت كه به ضرورت فقدان انسجام ارزشي در ساختار قدرت سياسي گريزناپذير بايد تلقي شود، لبنان را بي‌بهره از وجود يك نهاد توانمند براي حل‌وفصل معضلات كشور كرده است. برخلاف بسياري از كشورهاي عرب كه دولت در آنها نقش «گردهم‌آورنده»ي قوميت‌ها، گروه‌ها و چارچوب‌هاي متفاوت را بازي مي‌كند در لبنان اين كيفيت ساختار حكومت است كه خود تشديدكننده و به صحنه آورنده دغدغه‌هاي تعارض قومي - مذهبي است. چگونگي شكل‌گيري ساختار قدرت سياسي است كه اولا نقش اساسي در حيات بخشيدن به اين واقعيت دارد كه قدرت‌هاي خارجي چه منطقه‌اي و چه فرامنطقه‌اي نقش عمده در هويت دادن به بازي‌هاي سياسي در لبنان و شكل دادن به معادلات قدرت در اين كشور بازي مي‌كنند. ثانيا بايد توجه شود كه كيفيت ساختار قدرت تشويق‌گر و تسهيل‌كننده برجسته شدن نيازهاي قومي، قبيله‌اي و مذهبي در جهت دادن به سياست‌ها و خط‌مشي‌ها گشته است. اينكه همه كشورهاي عرب خاورميانه فراتر از «قبايل با پرچم» نيستند خود توصيف‌كننده عمق معضل است. اينكه‌امروز لبنان فاقد رئيس‌جمهور است و كشور در شرايط اضطراري اداره مي‌شود بيانگر اين است كه به كشور لبنان نه به عنوان يك كشور با حاكميت در مفهوم وستفاليايي، بلكه به عنوان يك جغرافياي متشكل از فرقه‌هاي مذهبي و قومي بايد نگاه كرد. اميل لحود رئيس‌جمهور لبنان نبود بلكه او نماينده كشوري بيگانه در ساختار قدرت محسوب مي‌شد. در كشوري كه به طور رسمي 18 فرقه مذهبي وجود دارند و سه گروه مذهبي قدرتمندتر از ديگر فرقه‌ها كرسي‌هاي قدرت را در اختيار دارند، نمي‌توان صحبت از يك دولت مقتدر و مستقل كرد بلكه در نگاهي ماركسيستي بايد از دولت به عنوان اهرم اجرايي ياد كرد اما برخلاف تعريف ماركسيستي اين دولت نه نماينده طبقه سرمايه‌دار بلكه نماينده قدرت‌ها يا فرقه‌هاي مذهبي ـ قومي است. جامعه بشدت تقسيم شده و گسل‌هاي قومي ـ مذهبي سرتاسر جامعه را درنورديده است. انعكاس وجود اين گسل‌ها را در ساختار قدرت سياسي هم شاهد هستيم. ماروني‌ها كاخ رياست‌جمهوري را در اختيار دارند چون كه مسيحيان حدود 40 درصد جمعيت را تشكيل مي‌دهند. شيعيان رياست‌مجلس را يدك مي‌كشند و سني‌ها مقام نخست‌وزيري را براي خود محفوظ داشته‌اند تا انعكاس‌گر جمعيت 60 درصدي مسلمان لبنان باشند. تقسيم قدرت براساس ملاحظات مذهبي به معناي اين است كه گسل‌هاي اجتماعي كه در چارچوب مولفه‌هاي سنتي دوران قبيله‌اي شكل گرفته‌اند، عملا منجر به اين مي‌شوند كه دولت ماهيت مدرن خود را از دست بدهد. در عصر جديد دولت به جهت ماهيت بوروكراتيك آن سمبل عقلانيت قلمداد مي‌گردد در حالي كه در لبنان رها شده از بند استعمار فرانسه، ساختار حكومتي چيزي جز دنباله عصر پيشااستعماري نيست. دولت در لبنان سيستم سياسي در شكل غربي آن نيست و به همين روي براساس منطق جامعه‌شناسانه‌اي كه به جهت آن به وجود آمد عمل نمي‌كند. دولت عقلاني شكل گرفت تا در وهله اول امنيت براي جمعيت فراهم آورد و به دنبال تحولات فكري اين وظيفه را نيز تقبل كرد تا رفاه را نيز به وجود آورد. در لبنان هيچ‌كدام از اين دو كاركرد انجام نشده است و به همين روي حكومت فاقد كمترين ميزان مشروعيت است. مردم براي تحقق نيازهاي خود همچنان در چارچوب‌هاي سنتي عمل مي‌كنند و با تكيه بر وفاداري‌هاي قومي ـ مذهبي به آنها دست مي‌يابند. مشروعيت در لبنان همچنان متعلق به ساختارها و نمادهاي عصر پيشامدرن است و به همين جهت حكومت براي تداوم خود نيازمند تكيه بر قدرت‌هاي خارجي است. قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي هستند كه عملا جهت‌دهنده خط‌مشي‌ها و سياست‌هاي دنبال شده به وسيله لبنان مي‌باشند. لبنان را بايد عملا جزو «دولت‌هاي ناكام» و يا «دولت‌هاي ورشكسته» قلمداد ساخت. دولتي كه حتي نمي‌تواند جان اعضاي قوه مقننه را حفظ كند چگونه از اين توان برخوردار است كه‌امنيت مردم عادي را فراهم آورد.در ماه‌هاي اخير تعداد پنج نفر از اعضاي قوه قانونگذاري يكصد و بيست و هشت نفري بر اثر بمب‌گذاري كشته شده‌اند.

فواد سنيوره نخست‌وزير براي حفظ مقام خود مجبور به تكيه بر قدرت‌هاي غربي است و اميل لحود رئيس‌جمهور سابق براي حفظ خود سوريه را انتخاب كرد. اين كشور جولانگاه نيروهاي خارجي شده است، به وضوح نشان مي‌دهد هويت ملي وجود ندارد و به عبارت ساده‌تر مفهومي به نام ملت تجلي بيروني را فاقد است. ملتي به نام لبنان وجود نداشته است و ندارد و آنچه بعد از استقلال به ضرورت نيازهاي كشورهاي بيگانه شكل گرفت در كنار هم قرار گرفتن قبال و ائتلاف آنان براي دستيابي به نيازهاي سنتي خود است. براي مدت 30 سال يعني تا سال 2000 اين كشور عملا در اشغال نيروهاي كشور همسايه بود و براي دهه‌هاي متمادي است كه بخش بزرگي از مردم، كشورهاي اروپايي را موطن اول خود محسوب مي‌كنند. آنچه منجر به اين گشته است كه حوادث و ناكامي‌هاي لبنان اهميت يابد به اين جهت نيست كه اين كشور شرايط خاص و استثنايي دارد. جوامع متعددي در جهان هستند كه به مانند لبنان جزو كشورهاي ناكام هستند اما كمترين توجهي به آنها نمي‌شود. به طور مثال مي‌توان از كشور كنگو صحبت كرد. اين كشور كه به وسعت كل قاره اروپاست دهه‌هاي متمادي است در ورطه هرج‌ومرج و كشتار است و كمترين دغدغه‌‌اي را براي ديگر جوامع به وجود نياورده است. آنچه سبب‌ساز توجه بيش از اندازه به لبنان گشته است موقعيت جغرافيايي اين كشور است. ترور رفيق حريري، نخست‌وزير سابق اين كشور كه مرگش شعله مخالفت گروه 14 مارس را به وجود آورد مختص لبنان نبود. در بسياري از ديگر كشورهاي ناكام نيز چنين اتفاقاتي مي‌افتد. اما مجاورت لبنان با اسرائيل سبب شده است كه كشورهاي غربي حوادث لبنان را مهم قلمداد كنند و كشورهاي منطقه هم براي حفظ تعادل قوا در منطقه آن را در محور توجه خود قرار دهند. مناقشات اعراب و اسرائيل از يك سو و معضل فلسطيني‌ها با اسرائيل از سوي ديگر، اهميت فزاينده را متوجه لبنان ساخته است. خصلت قبيله‌اي اين كشور و تركيب جمعيتي آن به گونه‌اي است كه از لبنان بايد به عنوان يك منبع خطر دائمي براي اسرائيل صحبت كرد. برخلاف نظر بسياري كه معتقد هستند، حل‌وفصل مشكل فلسطينيان باعث ايجاد صلح و ثبات خواهد شد اين نكته محرز جلوه مي‌كند كه اسرائيل در صورتي كه ساختار قدرت و شرايط لبنان تغيير نكند بشدت آسيب‌پذير خواهد بود. تا زماني كه نيروهاي خارجي بتوانند به نفوذ خود در لبنان ادامه دهند و تا هنگامي كه اين كشور تنها مجموعه‌اي از قبايل باشد و مفهوم ملت شكل نگيرد، اسرائيل از امنيت برخوردار نخواهد بود. معضلات لبنان به عنوان يك كشور ورشكسته و ناكام محدود به جغرافياي اين كشور نخواهد بود و به اسرائيل سرايت و تسري خواهد كرد. ناكامي در انتخاب جانشين براي اميل لحود سبب شده است كه شرايط دوباره به نقطه بحراني برسد اما به لحاظ تلاش‌هاي آمريكا براي تشكيل كنفرانس آناپوليس موقعيت در لبنان به حالت «يخ‌زده» درآمده است. اين كنفرانس كه براي كليد زدن آغاز مذاكرات در راستاي موضوعات مربوط به وضع نهايي فلسطين است يك زمان يك ساله را يعني تا دسامبر سال 2008 براي رسيدن به اهداف مشخص‌شده تعيين كرده است اما عملا در سرزمين فلسطين هم شرايطي شكل گرفته است كه مشابه وضعيت لبنان گشته است. تقسيم قدرت بين گروه‌هاي رقيب با تكيه بر وابستگي‌هاي مذهبي و قبيله‌اي سبب شده است كه فرصت براي نيروها و عناصر خارجي فراهم شود تا به اعمال نفوذ و تلاش براي دستيابي به منافع خود بپردازند. حتي اگر محمود عباس هم بخواهد آنچه را كنفرانس تقاضا كرده است برآورده سازد به جهت فقدان يكپارچگي حاكميت اين امكان وجود ندارد كه مشكل در سرزمين‌هاي فلسطين حل شود. لبنان و سرزمين فلسطين جغرافياهاي مستقل با حاكميت واحد نيستند و به همين روي منافع بازيگران خارجي است كه تعيين‌كننده سرنوشت آنان خواهد بود. كنفرانس آناپوليس در رابطه با مسائل فلسطين تشكيل شده است اما واضح است كه نمي‌توان به موضوعات اشغال فلسطين پرداخت و توجهي به معضلات لبنان نكرد. اين دو جغرافيا به جهت حضور و نفوذ نيروهاي خارجي در آنها و به لحاظ اينكه قدرت متمركز و يكپارچه در اين دو جغرافيا اعمال نمي‌شود سرنوشتي درهم‌تنيده دارند، آنچه سرنوشت اين دو جغرافيا را تعيين خواهد كرد خواست و ميل مردم آنها نخواهد بود بلكه ارزيابي‌ها و منافع بازيگران خارجي است كه معيار بايد قلمداد شود. چينه‌بندي قدرت به گونه‌اي است كه در شرايط كنوني اين امكان وجود ندارد كه ثبات و صلح در اين دو كشور برقرار شود و به همين روي بايد انتظار داشت كه بي‌ثباتي، خونريزي و تنش همچنان ادامه داشته باشد. تا زماني كه دولت به مفهوم وبري آن تشكيل نشود و تا زماني كه وفاداري‌هاي قومي و مذهبي جايگزين با چشم‌اندازها و توجيهات عقلاني نگردد، در لبنان شاهد تداوم شرايط كنوني خواهيم بود. با وقوف به اين نكته است كه متوجه مي‌شويم صلح و آرامش هم به سرزمين فلسطين پاي نخواهد گذاشت تا زماني كه در مرزهاي آن، بي‌ثباتي و تنش روزمره و ثابت است.

 

http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-468.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 10:32  توسط رضا  | 

 مهران كرمي

 

لبنان در سال 1943 استقلال خود را پس از25 سال گذراندن دوران قيمومت فرانسه به دست آورد،‌اما در شش دهه‌اي كه از استقلال اين كشور مي‌گذرد، هيچگاه كشوري مستقل نبوده و  نظام قيمومت به اشكال مختلفي همچون اشغال نظامي يا نفوذ سياسي برقرار بوده است. به همين دليل لبناني‌ها وقتي در روزنامه‌ها و راديو - تلويزيون‌هاي خود رقيبان داخلي را مخاطب قرار مي‌دهند، منظورشان كشور يا كشورهايي است كه از آن گروه سياسي حمايت  مي‌كنند. به عبارت ديگر از نگاه يك سياستمدار، دولتمرد، روزنامه‌نگار يا حزب سياسي در لبنان، فرد، مطبوعه يا حزب رقيب نماينده كشوري ديگر است كه در خاك لبنان،  منافع كشور مادر را نمايندگي و صيانت مي‌كند. بنابراين اگرچه در كشوري مثل عربستان، عراق، تركيه يا ايران، عبارت وابستگي به خارج از كشور مي‌تواند اتهامي جدي باشد كه پيامدهاي حقوقي دارد اما در لبنان به كاربردن واژگاني چون عامل اين يا آن كشور اتهامي سياسي است كه مي‌تواند مبناي واقعي داشته باشد ولي هيچگاه سياستمداري را به سبب اين وابستگي يا نمايندگي مجازات نكرده‌اند و  تنها واقعيت قدرت است كه يك گروه را به مركز قدرت نزديك يا از آن دور مي‌كند و معادلات سياسي هم در تعامل كنشگران خارجي حل مي‌شود.

به عبارتي دقيق‌تر لبناني‌ها اگرچه همديگر را به اسم و  رسم مي‌شناسند اما اين اسم و  رسم از ديد آنها تنها ماسكي است كه منويات آنها را از يكديگر مي‌پوشاند و شگفت آنكه همه لبناني‌ها به اين منويات آگاهند يا دست‌كم چنين نشان مي‌دهند كه منويات رقيب را به خوبي تشخيص مي‌دهند.

طبيعتا در چنين فضايي نمي‌توان گروه سياسي يا قومي را يافت كه بدون ارتباطات برون‌مرزي بتواند به حيات سياسي خود در داخل لبنان ادامه دهد و  در واقع گروه‌ها، احزاب، مذاهب و  قوميت‌ها در امتداد هم‌كيشان، هم‌مسلكان يا همگنان خود در خارج از مرزهاي جغرافيايي لبنان معني پيدا مي‌كنند و لبنان نيز به همين اعتبار به محل تلاقي اقوام، مذاهب و انديشه‌ها تبديل شده است. بدين ترتيب در نظام طايفه‌اي لبنان اهل سنت خود را امتداد فرهنگي كشورهايي چون عربستان يا مصر مي‌بينند، مسيحيان نيز كه اقليتي ديني در منطقه هستند، در فراسوي منطقه به فرانسه  و منظومه غرب چنگ مي‌زنند و شيعيان نيز جز قم  و نجف ملجأ و پناهگاهي نمي‌يابند. حتي گروهي همچون دروزي‌ها كه اقليتي قومي، مذهبي هستند و  نه ريشه‌اي در تهران، بغداد يا دمشق دارند و  نه پايگاهي در رياض، قاهره و پاريس، زماني با پيوستن رهبران خود به مرام اشتراكي، مسكو را كعبه آمال خود مي‌يابند و گاهي رو به قبله واشنگتن مي‌آورند تا بلكه در پيوند با يكي از بازيگران تعيين‌كننده در سياست لبنان، سهمي از كيك قدرت نصيب خود كنند. در چنين شرايطي هيچ يك از احزاب سياسي يا سياستمداران لبناني در مقابل رفع اتهام از خود،‌وابستگي يا دست‌كم پيوند خارجي خود را كتمان نمي‌كنند بلكه در مقام احتجاج دليل اين  كار را وابستگي طرف مقابل به مركز قدرت مخالف عنوان مي‌كنند. نه سعد حريري شناسنامه سعودي پدرش رفيق حريري را پنهان مي‌كند نه امين جميل و سمير جعجع منكر علايق و پيوندهايشان با فرانسه و ايالات متحده مي‌شوند و نه شيعيان لبنان دست از پيوندها و روابط نزديك فرهنگي و  سياسي با ايران يا عراق دست بر مي‌دارند.

وجه مثبت امتداد فرهنگي و سياسي كشورهاي منطقه و خارج از منطقه در لبنان، باعث شده است كه لبنان از ديرباز به عنوان يكي از  دموكراتيك‌ترين كشورهاي منطقه با آزادي بيان و آزادي مطبوعات شناخته شود. لبنان همچنين تلاقي‌گاه اصلي تعامل و همزيستي اديان،‌ مذاهب و اقوام در منطقه شناخته شده و به كانون تحولات فكري و نمونه‌اي از مداراي فرهنگي و سياسي دو سنت شرق و غرب و اسلام و مسيحيت تبديل شده است. بحراني كه از سال 2004 و  با ترور رفيق حريري بر لبنان سايه افكند و همسايگي اين كشور با دو قدرت منطقه‌اي اسرائيل و  سوريه كه خود در تعارض به‌سر مي‌برند و مخالفاني هم در لبنان دارند، كافي بود تا شبح جنگ را بار ديگر بر اين سرزمين بگستراند، اما همين تجربه «تعايش» تاكنون لبنان را از درافتادن به ورطه جنگ داخلي نجات داده است؛ جنگي كه يك بار به مدت15 سال تا سال 1990 درگرفت، ده‌ها هزار تن را به كام مرگ فرستاد و بيروت را كه زماني عروس خاورميانه لقب گرفته بود به ويرانه‌اي تبديل كرد. هنوز خاطره جنگ داخلي از اذهان  لبناني‌ها زدوده نشده بود كه بيروت و البته اين بار تنها حومه جنوبي وشيعه‌نشين آن بار ديگر در جريان جنگ 33 روزه ميان اسرائيل و حزب‌الله دستخوش تخريب و  انهدام شد تا جغد ويراني لبناني‌‌ها اگر چه خود را همچون اسلاف فنيقي‌شان بازيگران و شناگران ماهري مي‌دانند كه مي‌توانند در بحبوحه خطر منافع خود و كشورشان را تامين كنند، اما به خوبي مي‌دانند كه خواست آنها در مقابل اراده برتر بازيگران و كنشگران منطقه‌اي و جهاني به كرسي نمي‌نشيند. به همين جهت است كه چندماه تلاش دو طرف اصلي بحران جاري لبنان، يعني ائتلاف 8 مارس و ائتلاف 14 مارس، براي انتخاب رئيس‌جمهور جديد پس از اميل‌لحود بي‌ثمر مانده است. خلاء قدرت به وجود آمده در لبنان در واقع ناشي از توازن و بن‌بست شكننده‌اي است كه توانايي بازيگران اصلي صحنه لبنان و در مقياسي بزرگتر خاورميانه را محدود كرده است. آمريكا سال گذشته كوشيد تا با استفاده از ابزار اسرائيل و تجاوز نظامي به خاك لبنان اين بست را به سود خود بشكند و به تعبير خانم كاندوليزا رايس، جنگ لبنان درد ناشي از تولد خاورميانه بزرگ بود، اما در آن زمان ايالات متحده نتوانست اين زايمان را به خوبي مامايي كند و حتي تصويب قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل هم نتوانست مخالفان نفوذ غرب را از سياست لبنان حذف كند يا به سايه براند. در سوي ديگر هم مخالفان ائتلاف غرب‌گراي 14 مارس تاكنون نتوانسته‌اند گامي به پيش براي حذف رقيب بردارند يا آنان را به عقب‌نشيني وادار سازند. زيرا بازي قدرت در مقياسي بزرگتر در خاورميانه جريان دارد. اين بار آمريكا با ساماندهي كنفرانس آناپوليس و دعوت از اغلب بازيگران منطقه‌اي و بين‌المللي درصدد بن‌بست‌شكني برآمده است، اما اين بازي هم صرف‌نظر از نتيجه آن يا تغيير و تحولاتي كه در آرايش قدرت‌هاي منطقه‌اي ممكن است روي دهد، نشان از اين واقعيت آشكار دارد كه لبنان هنوز هم در زير سايه قيمومت قدرت‌هاي بزرگ قراردارد، هر چند كه اين قيم ديگر فرانسه، اسرائيل يا سوريه نباشد. مهم اين است كه لبناني‌ها به مدت 10 روز عملا خلاء قدرت را تجربه مي‌كنند بدون آن كه آب از آب تكان بخورد. زيرا اراده كنشگران صحنه لبنان بر اين قرار گرفته بود تا بازي را به جاي ديگري بكشانند و از آنجا سرنوشت لبنان را تعيين كنند. اجلاس آناپوليس اگرچه اولويت حل مساله اسرائيل و فلسطين را بر بحران داخلي لبنان نشان داد، اما بازيگر اصلي منطقه مصمم بود تا از آنجا بحران لبنان را به سود خود به پايان برساند. شركت سوريه به عنوان يكي از قيم‌هاي لبنان در اين اجلاس و  احتمال رسيدن به توافقي ميان واشنگتن و دمشق در مورد آينده سياسي لبنان همچنين نشان مي‌دهد كه تا اطلاع ثانوي بحران لبنان در چارچوب سناريوي قيمومت قابل حل است. لبناني‌ها حتي اگر مشكلشان حل شود، همچنان بايد يكديگر را با نقاب رويت كنند. اين ماسكي است كه قيمومت تاريخي بر چهره طايفه‌ها و مذاهب لبنان افكنده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 18:2  توسط رضا  | 

 

فارس، متن كامل قطعنامه 1701 مذكور كه شامل پاراگراف‌هاى مقدماتى (PP) و پارگراف‌هاى عملى (OP) است به شرح زير است:

شوراى امنيت سازمان ملل،

PP1) با يادآورى همه قطعنامه‌هاى قبلى درباره لبنان بخصوص قطعنامه 425 (1978)، 426 (1978)، 520 (1982)، 1559 (2004)، 1655 (2006)، 1680 (2006) و 1697 (2006) و 1697 (2006) بعلاوه همه بيانيه‌هاى رياست شورا درباره اوضاع لبنان بخصوص بيانيه 18 ژوئن 2000،‌ 19 اكتبر 2004، 4 مه 2005، 23 ژانويه 2006 و 30 ژوئيه 2006.
PP2) با ابراز نهايت نگرانى از ادامه خصومت‌هاى فزاينده در لبنان و اسرائيل از زمان حمله حزب‌الله در 12 ژوئيه 2006 كه تاكنون به مرگ صدها نفر و زخمى شدن دو طرف، وارد آمدن خسارات فراوان به زيرساخت‌هاى مدنى شده و صدها هزار نفر را بي‌خانمان كرده است،
PP3) بر ضرورت خاتمه خشونت‌ها تاكيد مي‌كند اما در عين حال بر ضرورت رسيدگى فورى به عواملى كه به بحران اخير منجر شد از جمله آزادى بدون قيدوشرط سربازان ربوده شده اسرائيلى تصريح مي‌كند.
PP4) با در نظر گرفتن حساسيت موضوع زندانيان و ترغيب تلاش‌ها در حل‌و فصل فورى موضوع زندانيان لبنانى در اسرائيل،
PP5) از تلاش‌هاى نخست‌وزير لبنان و تعهد دولت اين كشور در طرح هفت‌ موردى براى تعميم حاكميت خود بر همه تماميت ارضى اين كشور از طريق نيروهاى مسلح مشروع به گونه‌اى كه ديگر هيچگونه سلاحى بدون موافقت دولت لبنان وجود نداشته باشد و كسى جز دولت داراى لبنان داراى حاكميت نباشد، استقبال مي‌شود و همچنين از تعهد اين دولت به نيروهاى سازمان ملل و با در نظر داشتن درخواست اين دولت در اين طرح براى خروج فورى نيروهاى اسرائيلى از جنوب لبنان،
PP6) شورا مصمم است كه خروج اين نيروها در اسرع وقت انجام شود
PP7) با در نظر گرفتن نكات پيشنهاد شده در طرح هفت‌گانه در ارتباط با مزارع شبعا
PP8) از تصميم يكپارچه و واحد دولت لبنان در 7 اوت 2006 براى استقرار نيروهاى مسلح لبنان به تعداد 15 هزار نفر در جنوب لين كشور همزمان با خروج نيروهاى اسرائيلى به پشت خط آبى استقبال مي‌كند و از UNIFIL(يونيفيل) درخواست مي‌شود كه نيروهاى بيشترى براى كمك اعزام دارد، به منظور تسهيل ورود نيروهاى مسلح لبنان به منطقه و تاكيد بر نيت آن براى تقويت نيروهاى مسلح لبنان با استفاده از امكانات مورد نياز براى انجام وظايف محوله،
PP9) با آگاهى از مسئوليت‌هاى آن براى كمك به دستيابى به آتش‌بس دائم و راهكار بلندمدت براى اين مناقشه،
PP10) با تاييد اين امر كه اوضاع لبنان براى صلح و امنيت بين‌المللى يك تهديد محسوب مي‌شود.

OP1) خواستار توقف كامل خشونت‌ها و بخصوص توقف فورى همه حملات از سوى حزب‌الله و توقف فورى همه عمليات نظامى توسط اسرائيل مي‌شود.
OP2) با استناد به توقف كامل خشونت‌ها، همانگونه كه در پاراگراف 11 درج شده است از دولت لبنان و يونيفيل مي‌خواهد كه نيروهاى خود را در كنار هم در تمام مناطق جنوب مستقر كنند و از دولت اسرائيل مي‌خواهد كه همزمان با آغاز استقرار اين نيروها،‌ نيروهاى خود را به موازات آن از جنوب لبنان خارج كند.
OP3) بر اهميت تعميم كنترل دولت لبنان بر خاك اين كشور بر اساس مفاد قطعنامه 1559 و 1680 و مفاد توافق "طائف" تاكيد مي‌كند تا اين دولت كنترل كامل بر تماميت ارضى را به گونه‌اى در دست گيرد به طورى كه هيچ سلاحى بدون موافقت دولت لبنان وجود نداشته باشد و هيچ قدرتى غير از دولت لبنان حاكميت نداشته باشد.
OP4) بر حمايت قاطع خود بر رعايت خط آبى مجدداً تاكيد مي‌كند.
OP5) همچنين بر حمايت قاطع خود همانگونه كه در همه قطعنامه‌هاى مرتبط پيشين تاكيد شده، تصريح مي‌كند تا يكپارچگي، حاكميت و استقلال سياسى لبنان در حدود مرزهاى به رسميت شناخته شده بين‌‌المللى آن رعايت شود همانگونه كه در 23 مارس 1949 در توافق جامع مرزى اسرائيل و لبنان آمده است.
OP6) از جامعه بين‌الملل مي‌خواهد اقدام فورى را براى تعميم كمك‌هاى مالى و انساندوستانه خود به مردم لبنان از جمله از طريق تسهيل بازگشت امن افراد بي‌خانمان تحت اختيار دولت لبنان انجام دهد. خواستار بازگشايى فرودگاه‌ها، بنادر مطابق با مفاد پاراگراف 14 و 15 مي‌شود و همچنين از جامعه بين‌الملل مي‌خواهد كمك‌هاى بيشترى در آينده براى مشاركت در توسعه و بازسازى لبنان داشته باشد.
OP7) تاييد مي‌كند كه همه طرف‌ها مسئول تضمين اين امر هستند كه هيچ اقدامى بر خلاف پاراگراف 1 صورت نگيرد كه ممكن است تاثير منفى بر حل بلند مدت، دستيابى به امور انساندوستانه به مردم از جمله عبور امن كاروان‌هاى حامل كمك‌هاى انساندوستانه و يا بازگشت امن و داوطلبانه افراد بي‌خانمان داشته باشد و از همه طرف‌ها مي‌خواهد كه به اين مسئوليت‌ها تمكين كرده و با شوراى امنيت همكارى كنند.
OP8) از اسرائيل و لبنان مي‌خواهد از آتش‌بس فورى و راه حل بلند مدت بر اساس مبانى و عناصر زير حمايت كنند:
- رعايت كامل خط آبى از سوى دو طرف
- اجراى ترتيبات امنيتى براى جلوگيرى از سرگيرى خصومت‌ها از جمله تشكيل منطقه عارى از پرسنل نظامي،‌ دارايي‌ها و تسليحات غير از آن چه كه در اختيار دولت لبنان است ميان خط آبى و رودخانه ليتانى و استقرار نيروهاى يونيفيل همانگونه كه در پاراگراف 11 مجوز آن صادر شده است.
- اجراى كامل مفاد و شروط مرتبط با توافق طائف و قطعنامه 1559 (2004) و 1680 (2006) كه در آن خلع سلاح همه گروه‌هاى مسلح را در لبنان ملزم كرده است به گونه‌اى كه پيرو تصميمات كابينه لبنان در 27 ژوئيه 2006 هيچ سلاح و حاكميتى در لبنان به جز سلاح و حاكميت دولت لبنان وجود نداشته باشد.
- هيچ نيروى خارجى در لبنان بدون موافقت دولت اين كشور حضور نداشته باشد
- هيچ خريد و فروش تسليحاتى و مواد مرتبط به لبنان بجز مواردى كه با مجوز دولت باشد، در كار نباشد.
- همه نقشه‌هاى باقيمانده از زمين‌هاى مين‌كار گذاشته شده در لبنان كه در اختيار اسرائيل است در اختيار سازمان ملل قرار گيرد.
OP9) از دبير كل سازمان ملل دعوت به عمل مي‌آيد كه از تلاش‌ها براى تضمين هر چه زودتر توافق‌هاى اصولى احتمالى از سوى دولت لبنان و دولت اسرائيل بر اساس مبانى و عناصر راه حل بلندمدتى كه در پاراگراف 8 درج شده است، حمايت كند و اعلام دارد كه بطور فعالى در كار مشاركت داشته باشد.
OP10) از دبير كل سازمان ملل مي‌خواهد كه رايزيني‌هاى لازم را با بازيگران بين‌‌المللى مرتبط و احزاب مربوطه انجام داده و پيشنهادهايى براى اجراى مفاد مرتبط در توافق طائف، قطعنامه 1559و 1680 از جمله خلع سلاح ارايه كرده و جزئيات مربوط به مرزهاى بين‌المللى لبنان بخصوص مناطقى كه در آن مناقشات مرزى و ابهام وجود دارد از جمله رسيدگى به مسئله مزارع شبعا را ارايه كرده و اين پيشنهادها را ظرف 30 روز به شوراى امنيت ارايه كند.
OP11) به منظور تامين و تقويت نيروها از نظر تعداد، تجهيزات و اختيارات و دامنه عمليات تصميم گرفته شد كه مجوز لازم براى افزايش تعداد نيروها براى تقويت يونيفيل به تعداد 15 هزار نيرو صادر شود و اين نيروها مي‌توانند علاوه بر اختياراتى كه به آنها در قطعنامه‌هاى 425 و 426 در سال 1978 داده شده است اقدامات زير را نيز انجام دهند.
a) بر توقف خصومت‌ها نظارت كنند
b) در كنار نيروهاى مسلح لبنان همزمان با استقرار آنها در سراسر جنوب لبنان از جمله خط آبى قرار گيرند و آنها را همراهى كنند و همزمان با آن اسرائيل نيروهاى مسلحش را از لبنان همانگونه كه در پاراگراف 2 آمده است، خارج كند.
c) فعاليت‌هاى خود را در ارتباط با پاراگراف 11b با دولت لبنان و دولت اسرائيل هماهنگ كنند
d) كمك‌هاى خود را در دسترسى امور انساندوستانه به مردم غيرنظامى تعميم داده و به بازگشت داوطلبانه و امن بي‌خانمانان كمك كند
e) به نيروهاى مسلح لبنان كمك كند تا اقدامات لازم را براى تدوين ايجاد منطقه‌اى كه در پاراگراف 8 به آن اشاره شده انجام دهد
f) به دولت لبنان به تقاضاى اين دولت كمك كند تا پاراگراف 14 به مرحله اجرا درآيد

OP12) اقدام در جهت حمايت از درخواست دولت لبنان به منظور استقرار نيروهاى بين‌المللى براى كمك به جارى شدن حاكميت آن به همه خاك اين كشور صورت گيرد و به يونيفيل مجوز داده مي‌شود كه همه اقدامات لازم را در منطقه براى استقرار نيروهايش براساس اختيارات آن انجام دهد تا از مناطق عملياتى آن براى انجام فعاليت‌هاى خصمانه به هيچ وجه استفاده نشود و در برابر تلاش‌هايى كه با استفاده از زور به منظور جلوگيرى از اجراى وظايف آن مطرح مي‌‌شود ايستادگى كند و از كاركنان سازمان ملل، تاسيسات، تجهيزات و بناهاى وابسته به اين نهاد حفاظت كرده و امنيت و آزادى عمل كاركنان،‌ امدادرسانان را بدون غرض‌ورزى عليه مسئوليت‌هاى دولت لبنان فراهم آورد و از غيرنظاميانى كه مورد تهديدهاى فورى و خشونت فيزيكى قرار دارند، حمايت كند.
OP13) از دبير كل سازمان ملل مي‌خواهد كه فوراً تدابير لازم را براى تضمين اين امر به كار گيرد كه يونيفيل بتواند عملكردى را به انجام رساند كه در اين قطعنامه خواسته شده است و از كشورهاى عضو مي‌خواهد كه مشاركت لازم را با يونيفيل داشته باشند و به درخواست‌هاى كمكى كه از سوى نيروهاى آن ارايه مي‌شود بطور مثبت پاسخ گويند. شوراى امنيت تشكر عميق خود را از همه كسانى كه در گذشته در يونيفيل مشاركت داشته‌اند، اعلام مي‌دارد
OP14) از دولت لبنان مي‌خواهد كه امنيت مرزهايش و ديگر مبادى ورودى را تامين كند تا از ورود اسلحه و ديگر وسايل مرتبط بدون موافقت دولت جلوگيرى به عمل آيد و از يونيفيل مي‌خواهد كه بر اساس پارگراف 11 به دولت لبنان با توجه به درخواست آن كمك كند.
OP15) گذشته از اين تصميم گرفته شد همه كشورها بايد تدابير لازم را براى جلوگيرى از استفاده از اتباع،‌ خاك و يا كشتي‌ها و هواپيماهاى داراى پرچم اين كشورها در امور زير انجام دهند:
a) جلوگيرى از خريد و فروش هر گونه سلاح و مواد مربوطه از هر نوع توسط هر فرد و يا اشخاص از جمله خريد تسليحات و مهمات، خودروها و تجهيزات نظامي، تجهيزات شبه‌نظامي، قطعات يدكى وسايل ذكر شده صرفه‌نظر از اين كه از خاك آنها انجام شده باشد يا خير.
b) جلوگيرى از صدور مجوز مربوط به آموزش و كمك فنى مربوط به ساخت، نگهدارى و استفاده از مواردى كه در بند بالا از آن نام برده شده است به هر فرد و اشخاصى در لبنان، بجز آن دسته از محدوديت‌هايى كه بر تسليحات و مواد مرتبط، آموزش‌ها و كمك‌هايى اعمال نمي‌شود كه مجوز آن بايد از سوى دولت لبنان و يا از سوى يونيفيل و بر اساس پاراگراف 11 صادر شده باشد.

OP16) تصميم گرفته شد كه اختيارات يونيفيل تا 31 اولت 2007 تمديد شود و اعلام مي‌شود كه در نظر است در قطعنامه‌اى ثانوي، جزئيات اختيارات و اقداماتى كه براى اجراى آتش‌بس دايمى و راه‌حل پايدار لازم است، اعلام شود.
OP17) از دبير كل سازمان ملل مي‌خواهد به شوراى امنيت در ظرف يك هفته درباره اجراى اين قطعنامه گزارش دهد.
OP18) بر اهميت و ضرورت دستيابى به يك صلح عادلانه، جامع و پايدار در خاورميانه بر اساس قطعنامه‌هاى مرتبط از جمله قطعنامه‌هاى 242(1976) در 22 نوامبر 1967 و 338 (1973) در 22 اكتبر 1973 تاكيد مي‌كند.
OP19) تصميم گرفته شد كه حضور فعال درباره اين مسئله ادامه يابد.

21 مرداد 1385    13:58

http://www.rahman-hatefi.net/ghatname%201701%20shora%20850522.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 0:23  توسط رضا  | 

مقاله زیر توسط آقای عبدی نگارش یافته است : بنده با نتیجه گیریهای ایشان موافق نیستم : ببینم کی می شود در مورد آن نظر بدهم:فعلا نظرات ایشان را بخوانید.

 پس از آن كه در ابتداي جنگ اخير لبنان صحبت‌هاي من درباره خطاي استراتژيك حزب‌الله در حمله و اسير گرفتن سربازان اسراييلي منتشر شد و روند تحولات نظامي بطور نسبي به سود حزب‌الله جريان يافت، عده‌اي از دوستان معتقد بودند كه آن ارزيابي از سوي من، قدري زود هنگام بوده است، اما در همان مصاحبه هم اعلام كردم كه ارزيابي موجود از خطاي حزب‌الله مستقل از نتايج نظامي جنگ اخير است، و جنگ واقعي براي حزب‌الله پس از پايان اين جنگ آغاز خواهد شد. اكنون بيش از دو هفته از آتش‌بس لبنان مي‌گذرد و مصاحبه اخير سيدحسن نصرالله صحت آن تحليل را روشن كرده است. البته اين بدان معنا نيست كه اسراييل پيروز جنگ بوده، زيرا اسراييل پس از آغاز جنگ اهدافي را اعلام كرد كه طبعاً نرسيدن به آن اهداف شكست تلقي مي‌شود، همچنان كه اين جمله نصرالله نيز كه: اگر مي‌دانستيم چنين نتايجي بر اسارت دو سرباز مترتب مي‌شود اين كار را نمي‌كرديم، چيزي جز پذيرش شكست نسبت به تحقق اهداف اوليه حزب‌الله تفسير نمي‌شود. بنابراين مي‌توان گفت كه هر دو طرف جنگ در رسيدن به منويات اصلي خود شكست‌خورده محسوب مي‌شوند، همان طور كه در جنگ ايران و عراق نيز شاهد چنين وضعي بوديم؛ عراق قطعاً شكست خورده جنگ بود، اما ايران هم پس از شروع جنگ چون اهداف بلندي را در تقابل با عراق مطرح كرد و به آنها نرسيد، جناح پيروز محسوب نمي‌شود، اما اگر اهداف خود را فقط به اخراج عراق محدود مي‌كرد، طبعاً پيروز محسوب مي‌شد.
عدم موفقيت حزب‌الله از جهتي ديگر هم آشكار است. نصرالله معمولاً در اظهارات خود، كلامي منطقي و معقول و غيرمتناقض را بكار مي‌برد، اما در مصاحبه اخير از يك سو تأكيد مي‌كند كه اگر يك درصد هم احتمال چنين واكنشي را مي‌داديم، چنان اقدامي را مرتكب نمي‌شديم، از سوي ديگر مدعي است كه اسراييل در صدد حمله به حزب‌الله در آينده نزديكي بوده كه اگر آن واقعه در زمان موردنظر اسراييل رخ مي‌داد خسارات حزب‌الله بيشتر بود. بديهي است كه اين دو ديدگاه با يكديگر متعارض است و طبعاً هر كدام براي نوعي از توجيه اتفاقات رخ داده است و تناقض در سخن حكايت از نامطلوب بودن وضعيت جاري است.
در هر حال گزاره اول سيدحسن نصرالله پذيرفته خواهد شد، اما اين گزاره تبعات خاص خود را دارد كه من قبلاً در گفتگوي خود با تلويزيون هما آن را توضيح داده‌ام، بدين معنا كه اظهار عدم پيش‌بيني (آن هم حتي به احتمال يك درصد) حمله اسراييل (خصوصاً پس از وقايع غزه) از سوي حزب‌الله، ممكن است به لحاظ روحي و رواني و حتي اخلاقي تسكين‌دهنده آلام موجود مردم لبنان باشد، ولي بلافاصله اين سوال را از سوي گروه‌هاي ديگر مطرح مي‌كند كه در اين صورت حزب‌الله صلاحيت سياسي لازم را براي در اختيار داشتن سلاح ندارد، و دليلي ندارد كه ادامه وضع موجود و در اختيار داشتن سلاح از سوي حزب‌الله مجدداً به بحران مشابه ختم نشود. ديگران خواهند گفت كه اين اظهارنظر سيدحسن نصرالله اگرچه شجاعانه و مسئولانه است، اما مستلزم پذيرش تبعات آن كه خلع سلاح است نيز هست.
حتي اگر حزب‌الله خلع سلاح هم نشود، به دليل آمدن به شمال رودخانه ليطاني، عملاً از رودررويي با اسراييل منع شده است و حفظ سلاح در منطقه بقاع براي مبارزه با اسراييل كارآيي ندارد و فقط هزينه نگهداري را به آنان تحميل مي‌كند، مگر آن كه آنان قصد استفاده از اين سلاح‌ها را در مسايل داخلي لبنان داشته باشند كه با توجه به پيشينه سياسي حزب‌الله بعيد است كه چنين اتفاق خطرناكي رخ دهد.
آيا آنچه كه گفته شد به معناي نابودي حزب‌الله است. مسلماً خير. حتي لزوماً به معناي تضعيف حزب‌الله هم نيست، بلكه نقش منطقه‌اي حزب‌الله بصورت يك نيروي مستقل زايل مي‌شود و حزب‌الله از اين پس تنها مي‌تواند در عرصه داخلي لبنان فعال باشد، و نقش منطقه‌اي آن هم عمدتاً از خلال لبنان و حكومت آن خواهد بود كه موضوع بسيار مهمي در منطقه تلقي نخواهد شد. بنابراين جنگ اخير مقدمه‌اي است براي محدود شدن حزب‌الله به مسايل داخلي لبنان كه نكته‌اي مثبت براي اسراييل است.
اما در كنار آنچه گفته شد، اسراييل هم با خسارت‌هاي مهمي در اين جنگ مواجه شده است كه خسارات مادي و انساني بخشي از آنهاست، اما نفس توقف اسراييل در برابر حزب‌الله منجر به قوام مقاومت در ميان فلسطيني‌ها و حمايت بيشتر افكار عمومي جهان عرب از آن خواهد شد و موضع روحي رواني اسراييل را نيز در برابر مقاومت تضعيف خواهد كرد. كه پرداختن به اين موضوع مجال ديگري را مي‌طلبد.

http://ayande.ir/2006/09/03/post_29
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 23:36  توسط رضا  | 


سيدحسن نصرالله دبير کل حزب‌الله لبنان در يک خطابه پرشور و حماسي كه بعدازظهر امروز از شبكه‌هاي المنار، العالم و الجزيره پخش شد، مردم لبنان را به سوي يک تظاهرات بزرگ ملي فرا خواند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب» از بيروت، وي در اين سخنراني که شب گذشته در جمع کميته‌هاي اجرايي مخالفت مسالمت‌آميز با دولت کنوني لبنان سخن مي‌گفت، تاکيد کرد: ما به همه آنهايي را که براي قتل ما برنامه‌ريزي کردند و آرزوي شکست ما را در جنگ با اسرائيل داشتند، فقط يک چيز مي‌گوييم: خداوند آنها را ببخشد.

وي در حالي بر اين امر تاکيد مي‌ورزيد که مردم لبنان را از همه گروه‌ها و طوايف مذهبي اين کشور، به وحدت و هم دلي فرا مي‌خواند.

سيدحسن نصرالله در آغاز سخن به شرايط بسيار مهم و حساس کنوني لبنان و منطقه اشاره نمود و گفت: مرز بندي موجود بين تيم حکومتي و تيم مخالفان، ديگر مرزبندي طايفي نيست. چراکه در بين هر دو طرف هم مسلمان است و هم مسيحي. اين سخن وي در حالي است که تلاش وسيعي اکنون در لبنان برخلاف شرايط واقعي سياسي لبنان در جريان است که برخوردهاي موجود را طايفي جلوه دهند.

سيدحسن نصرالله در اين سخنراني اصرار دارد که برخورد موجود بين مخالفان و نيروهايي است که اکنون حکومت وحدت ملي را رد کرده و موجبات انسداد سياسي را در کشور فراهم کرده‌اند. وي مجموعه اتهامات وارده از سوي احزاب حاکم بر حکومت عليه حزب‌الله و متحدانش را به صورت ذيل برشمرد:

1. اتهامات تيم حاکم کنوني فقط يک اتهامات سياسي بدون هر گونه دليل و مستندات است.
2. تيم حاکم حزب‌الله را متهم به کودتا عليه پيمان طائف مي‌کند، اين در حالي است که حزب‌الله لبنان خواستار اجراي کامل اين پيمان است.

3. تيم حاکم حزب‌الله را به تشکيل يک حکومت مستقل متهم مي‌سازد و اين در حالي است که به اعتقاد سيدحسن نصرالله، نه حزب‌الله که هيچ‌يک از احزاب و جريانات سياسي لبناني نمي‌توانند يک حکومت مستقل و يک جانبه تشکيل دهند. نصرالله تاکيد دارد که از زمان تشکيل حزب‌الله در سال 1982، اين حزب هيچ‌گاه خواستار مشارکت عددي در دولت لبنان نبوده و اين روند از سال 2000 ميلادي شکل گرفته است. حزب‌الله حتي طي اين ساليان نيز نشان داده است که که براي وصول به دولت، خود را به اين و سوي آن سوي نمي‌انداخته است.

4. تيم اکثريت حاکم در دولت، حزب‌الله را به تلاش براي به دست گيري قدرت و حق وتو در دولت متهم مي‌کند اما اين در حالي است که حزب‌الله در صورت تشکيل يک دولت وحدت ملي واقعي، حتي حاضر است به جاي نمايندگان خود از نيروهاي سياسي ديگر احزاب که داراي ايمان‌هاي ملي به کشورشان هستند استفاده کند. نصرالله تاکيد دارد که شرايط سخت سياسي لبنان و منطقه حزب‌الله را وادار به حضور در کابينه کرده است.

وي تاکيد نمود، به «محمد رعد» نماينده حزب‌الله در گفت‌وگوهاي مشورتي لبنان تاکيد کرده است که اگر تيم حاکم، مبدا تشکيل حکومت وحدت ملي را پذيرفت، به آنها بگويد که حزب‌الله حاضر است وزيري در کابينه نداشته باشد اما در عين حال از تشکيل اين دولت حمايت کند.

سيدحسن نصرالله با اين سياست اکنون آشکار نموده است که حزب‌الله بر اساس سياست‌هاي اصولي‌اش در کابينه مشارکت کرده و اصل حضور در کابينه توسط اعضايش، يک هدف نيست.

5. تيم حاکم اکثريت در دو ماهه اخير بارها حزب‌الله را متهم کرده‌اند که عامل منطقه‌اي ايران در چهارچوب پرونده هسته‌اي اين کشور است. وي با لحني مزاح گونه مي‌گويد: براي پرونده هسته‌اي ايران چه فرقي مي‌کند که سينيوره در حکومت باشد يا نباشد؟

وي تاکيد كرد که لبنان از جايگاهي که بتواند تاثيري در پرونده‌اي به بزرگي اين پرونده در سطح بين‌‌الملل داشته باشد، برخوردار نيست.

6. از جمله اتهامات نيروهاي 14 مارس به حزب‌الله اين بوده است که حزب‌الله در چهارچوب برنامه هلال شيعي در منطقه، در لبنان فعاليت مي‌کند. وي اين اتهام را به سخره مي‌گيرد و از آن به اتهامي بسيار سبک و دروغين ياد مي‌کند و با ذکر هم‌پيمانان مسيحي و اهل سنتش در لبنان يادآوري مي‌كند كه جريان مسيحي آزاد ملي لبنان وابسته به ميشل عون و يا محفل ملي نخست وزيران اهل سنت سابق لبنان هم چون «سليم الحص» و «عمر کرامي»، چه ارتباطي با هلال شيعي در منطقه دارد؟

7. سيدحسن نصرالله آخرين و غيرواقعي‌ترين اتهام جريان حاكم اكثريت دولتي لبنان را داستان تشکيل و پيش‌نويس دادگاه بين‌المللي ترور رفيق الحريري مي‌داند. او که در سخنانش از الحريري به «شهيد رفيق الحريري» نام مي‌برد، تاکيد مي‌کند: موضوع پيش‌نويس تشکيل دادگاه از ابتداي مذاکرات مشورتي اصلا جزء بحث‌هاي جاري نبود و حتي زماني که تيم حاکم دولتي در خصوص موضوع مذاکرات اعلام نظر کردند، در مقابل طرح دولت وحدت ملي خواستار اضافه کردن بند موضوع تغيير رياست جمهوري در مذاکرات شدند و اصلا يادي از موضوع دادگاه نکردند که ما مخالفتي با آن کنيم.

وي موضوع پيش‌نويس و رد آن را به يک روز پيش از شکست مذاکرات مربوط مي‌داند که به يکباره و به منظور شکست مذاکرات و با اشاره آمريکا وارد موضوع مذاکرات شد.

وي تاکيد دارد که يکي از چهره‌هاي بارز جناح 14 مارس در روز شکست مذاکرات مشورتي، به يکباره طرح دولت وحدت ملي و واگذاري يک سوم دولت به مخالفان را به صورت يک طرح معامله بينابين در برابر موافقت با پيش‌نويس تشکيل دادگاه بين‌المللي رفيق الحريري عنوان کرد و اين در حالي بود که حزب‌الله لبنان با اصل تشکيل دادگاه بين‌المللي موافق بود و طرح معامله بر سر آن را رد مي‌کرد.

سيدحسن نصرالله تاکيد دارد که در همان روز شنبه معروف که مذاکرات به شکست کشيده شد، آنها مطرح کردند که موضوع پيش‌نويس را دوشنبه بعدي براي تصويب به دولت مي‌برند و همه اينها، اتفاقات همان روز شنبه بود که خود يکي از عوامل شکست مذاکرات شد و مقدمات خروج حزب‌الله و امل را از کابينه فراهم نمود.

نصرالله در اين سخنراني گفت: ما پيش‌نويس را به منظور چند روز مطالعه در روز جمعه قبل از آخرين دور مذاکرات تحويل گرفته بوديم و منتظر بوديم که با طرف مقابل در آن‌باره بحث و گفتگو ‌کنيم اما آنها همه چيز را به يکباره عوض کردند. در روز شنبه تيم حاکم در روزنامه‌هايشان از يک معامله غيراخلاقي ياد کردند که همان موضوع دادگاه در برابر تشکيل دولت وحدت ملي بود که البته آنها درست مي‌گفتند که غيراخلاقي است، اما آنها بودند که عمل غير اخلاقي مرتکب شدند، نه ما.

سيدحسن نصرالله از شکست اسرائيل در جنگ 33 روزه به عنوان شکست تيم حکومتي کنوني نام برد و تاکيد نمود که آنها به دنبال و منتظر شکست قطعي حزب‌الله و خلع سلاح اين حزب بودند اما فاجعه و شکست پس از نمايان شدن نتيجه جنگ براي تيم 14 مارس و حکومتي‌ها پيش آمد که منتظر شکست مقاومت اسلامي بودند.

وي در يک افشاگري جديد اعلام کرد که تيم اکثريت دولت لبنان خواستار عدم انجام آتش بس بود و آن را مشروط به حل فراگير به معني خلع سلاح حزب‌الله کرده بودند.

نصرالله مي‌گويد، همين‌ها که خواستار حسابرسي ما در زمان جنگ بودند، خود بايد به جايگاه پاسخگويي مي‌رفتند اما حزب‌الله به دليل شرايط خاص لبنان و براي حفظ مصالح ملي از آن عبور نمود.

سيدحسن نصرالله بدون ذکر نام، از سفر برخي عناصر سني ائتلاف 14 مارس به دولت‌هاي عربي خليج فارس و ديدار با شيوخ منطقه سخن گفت. وي هدف اين سفر‌ها را افشاي طرح دروغين حزب‌الله براي شيعه کردن اهل سنت لبنان نام برد. نصرالله اين تلاش‌ها را مرهون عناصر مشکوک و معلوم‌الحالي مي‌داند که در عهد جنگ داخلي لبنان از هيچ اقدامي براي برافروختن جنگ داخلي در اين کشور دريغ نمي‌کردند.

به اعتقاد نصرالله اين عناصر امروز هم هيچ ابايي ندارند که با دادن اطلاعات غلط و هدايت دروغين و کذب افکار عمومي، لبنان را به سوي درگيري‌هاي فرقه‌اي و طايفي هدايت کنند. وي دولت لبنان را فاقد مشروعيت براي احقاق اهداف ملي کشور مي‌داند و آن را مجري طرح‌هاي آمريکا معرفي مي‌کند.

نصرالله معتقد است که عناصر اکثريتي دولت فواد سينيوره تلاش کردند تا اعزام ارتش لبنان به جنوب لبنان را به وظيفه ارتش براي خلع سلاح حزب‌الله تبديل کنند، اما شکست خوردند.

وي در همين بخش سخنانش با شفافيت و قاطعيت مي‌گويد که خلع سلاح لبنان اقليت و اکثريت حکومتي نمي‌شناسد و مقاومت هم چنان برقرار خواهد بود.

سيدحسن نصرالله در بخش ديگري از سخنراني‌اش به دو راه حل براي لبنان اشاره مي‌کند:
1. تشکيل حکومت وحدت ملي که همه جريانات سياسي بارز لبنان در آن مشارکت داشته باشند تا تصميمات ملي در آن اتخاذ و اجراء شود.
2. در صورت مخالفت با تشکيل دولت وحدت ملي، انتخابات زودرس در لبنان برگزار شود.

وي جناح مدعي اكثريت را به رويارويي با راي مردم در يک انتخابات آزاد دعوت مي‌کند و مي‌گويد: اگر اکثريت فعلي واقعا خود را اکثريت مي‌داند، پس نبايد از يک انتخابات پارلماني جديد رويگردان باشد.

وي اين اقدام را نه کودتاي سياسي و نه اغتشاش و نه آشوب مي‌داند بلکه آن را حقي دمکراتيک زير سقف قوانين و قانون اساسي لبنان توصيف مي‌کند.

وي ادعاي اکثريت دولت مبني بر تلاش حزب‌الله براي اجراي جديد دستورالعمل‌هاي سوريه را اتهامي خنده‌آور و سبک مي‌گيرد و مي‌گويد: ما مي‌دانيم که شما در صدد اجراي دستورالعمل‌هاي دولت آمريکا هستيد. وي آنگاه از استدلال جريان 14 مارس استفاده مي‌کند و با خنده مي‌گويد، شما که در دولت لبنان اکثريت داريد، در صورت تشکيل دولت وحدت ملي مي‌توانيد جلوي دستورالعمل‌هاي دولت سوريه را بگيريد و ماهم در دولت حاضر مي‌شويم تا جلوي دستورالعمل‌هاي آمريکا را بگيريم. پس تصميماتي که دولت اتخاذ مي‌کند، تصميمات ملي خواهد بود. ديگر نگران چه چيزي هستيد؟ وي بار ديگر تاکيد مي‌کند که حزب‌الله حاضر است اگر دولت وحدت ملي با همه مشخصه‌هاي ملي شکل بگیرد و مدافع مصالح ملی کشور باشد، حاضر است جای خود را به عناصر ملی دیگر احزاب ملی کشور دهد و از حضور بر روی کرسی‌های کابینه خودداری کند. این موضع حزب الله در حقیقت اوج گرایش‌های ملی این حزب در عرصه برخوردهای سیاسی ملی لبنان را نشان می‌دهد.

نصرالله در پایان این بخش از سخنانش تاکید می‌کند، موضوع به خوبی نشان می‌دهد که نه به دنبال سهمیه هستیم و نه در صدد اجرای التزامات حزبی و نه به دنبال جا و مکانی در کابینه می‌گردیم.

سیدحسن نصرالله در بخش پایانی سخنانش به مهم‌ترین عناوین و محورهای دیدگاه‌هاي حزب الله در خصوص نحوه برخورد با تحولات کنونی لبنان اشاره می‌کند:

1. اولین گام ما خروج از دولت کنونی بود و ارزش سیاسی آن همانند تظاهرات خیابانی گسترده بود. این استعفای دسته‌جمعی از حکومت باعث شد تا مشروعیت قانون اساسی این دولت از بین برود و از این مرحله به بعد حکومت فعلی فاقد مشروعیت است و هر آنچه که در آن تصویب شود نیز از مشروعیت افتاده است.

2. نیروهای مخالف دولت فعلی در ارتباط دایمی با یکدیگر هستند و همه اقدامات را از این پس با مشورت و اتخاذ سیاست‌ها و گام‌های مشترک انجام خواهند داد.

3. تصمیم حضور در خیابان‌ها برای ما یک اصل مشروع و در چهارچوب حق قانونی ماست و اصول و ضوابط را در آن رعایت خواهیم کرد.

4. از امروز همه مردم از نظر سیاسی و روانی آماده ورود به خیابان‌ها باشند.
5. قرار بر آن نیست که حتما سه روز یا یک هفته قبل از تظاهرات ما آن را اعلام کنیم. از همین رو ممکن است فقط 24 ساعت یا 12 ساعت قبل از تظاهرات آن را اعلام کنیم. از همین رو مردم باید آماده اعلام و ورود به خیابان‌ها باشند.

هرگونه تظاهرات ما به صورت صد درصد مسالمت‌آمیز است. ما نشان دادیم که به تنهایی و فقط در یک جشن می‌توانیم بیش از یک میلیون نفر را با نظم و انضباط به خیابان‌ها بیاوریم. پس می‌توانیم بالاتر از این را به صورت مسالمت‌آمیز با همکاری دیگر متحدانمان اداره و اجرا کنیم.

6. اکثریت حکومتی نمی‌تواند جلوی تظاهرات ما را بگیرد. ما به آنها توصیه می‌کنیم که اگر آنها نیز قصد تظاهرات دارند رو در رو نباشد و در زمان و مکانی دیگر این کار را انجام دهند. آنها نیز می‌توانند از حقوق قانونی خویش برخوردار باشند.

7. ما در هیچ برهه‌ای در صدد انتقام برنیامدیم و هرگاه که آنها حتی برای نابودی وقتل ما برنامه‌ریزی کردند از تقصیر آنها گذشتیم و به خدای خود واگذارشان نمودیم و اکنون نیز هرگز جز از وسایل مسالمت‌آمیز بهره نمی‌گیریم.

8. امروز روزی است که فقط ملت لبنان باید تعیین سرنوشت سیاسی خود را رقم بزند.

9. ما با وسایل مسالمت‌آمیز خود آنقدر ادامه خواهیم داد تا دولت غیر قانونی و حکومت فیلتمن (سفیر آمریکا در لبنان) و حکومت سینیوره را سرنگون کنیم.

10. جنگ داخلی، هرگونه تعارض با صلح داخلی و هرگونه تلاش برای ایجاد فتنه داخلی برای حزب‌الله و همه نیروهای متحد ملی یک خط قرمز است و با آن به شدت برخورد می‌کنیم.

سخنان سیدحسن نصرالله اکنون بیش از گذشته روشن نموده است که انتخاب تظاهرات خیابان‌های یکی از راه‌های استراتژیک نیروهای مخالف حکومت لبنان است و جز در سایه تشکیل دولت وحدت ملی حاضر به عقب نشینی از آن نیستند.

سیدحسن نصرالله در این سخنرانی تاکید نمود که حرمت ارتش و نیروهای امنیتی لبنان در صورت وقوع تظاهرات باید حفظ شود و گفت: سیاسیون کشور در صدد بکارگیری ارتش و نیروهای امنیتی برای قلع و قمع تظاهرات هستند اما ارتش خود هرگز حاضر به صف‌بندی در برابر مردم نیست.

نصرالله تاکید كرد: اگر ارتش لبنان به اختیار و تصمیم خودش باشد، دوشادوش مقاومت با اسرائیلی‌ها خواهد جنگید اما این سیاسیون دولت لبنان بودند که جلوی آن را گرفتند.
در پايان حاضران در اين جلسه سخنراني با فرياد لبيك يا نصرالله گفته‌هاي دبير كل حزب‌الله لبنان را تاييد كردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 19:32  توسط رضا  | 


گفت‌وگو با علی‌اصغر غروی

آنچه در زير مي‌آيد، بخش‌هايي از گفت‌وگوي دكتر محسن كماليان با دکتر سيد علي‌اصغر غروي درباره امام صدر است که در تابستان 1382 در منزل ايشان در اصفهان انجام گرفت.

گفتگو اگرچه با هدف ثبت خاطرات دوران لبنان گفتگو شونده از امام صدر آغاز شد، اما تحليل عميق، اطلاعات وسيع و دردمندي استاد چنان نگارنده را به وجد آورد، که به حکم «الکلام يجر الکلام»، به کند و کاو در پشت صحنه عمليات ربودن امام صدر و از جمله فرضيات فوق‌الذکر نيز کشانده شد. متن کامل گفتگو در صفحات 545 تا 580 از دفتر دوم کتاب «عزت شيعه» آورده شده است که اگر ان‌شاءالله خداوند توفيق و وزارت ارشاد عزيزمان رخصت دهد، چاپ اول آن طي هفته‌هاي آتي به علاقمندان «تاريخ شفاهي» امام صدر تقديم خواهد شد.

گفت‌وگوي حاضر در اين نازنين شب‌هاي قدر سال 1385 به انسان‌هاي آزاده و صاحبدلي تقديم است، که به رغم گذشت 28 سال از آغاز سفر بي بازگشت امام صدر در شب‌هاي قدر رمضان سال 1357، آن بزرگوار را همچنان به ياد و سلامتي و بازگشتش را از خداي بزرگ مسئلت دارند.



عزيمت به لبنان
- اگر امکان دارد، ابتدا قدري در باره خودتان صحبت بفرماييد؛ چه سالي و چگونه شد که به لبنان عزيمت کرديد؟
غروي: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. من دقيقا در آبان سال 1353 بود که همراه همسرم به لبنان رفتم. همانطور که مي‌دانيد، آن سال‌ها امکان مبارزه قانوني در ايران بسيار تنگ شده بود و ديگر عملا مجالي در داخل فراهم نبود؛ عده‌اي از اعضاء نهضت آزادي تحت عنوان «مجاهدين خلق» جدا شده و به مبارزات مسلحانه روي آورده بودند. خوب، ما به آن روش اعتقادي نداشتيم. از طرفي بعد از فارغ‌التحصيلي و پايان دوران سربازي، همچنين به دنبال دستگيري مرحوم دكتر شريعتي و بسته شدن حسينيه ارشاد، ديگر تقريبا هيچ كانوني براي مبارزه باقي نمانده بود. آقاي طالقاني و آقاي منتظري در زندان بودند و آقاي خميني در تبعيد.
جواناني كه مي‌خواستند به مبارزه ادامه بدهند، به هر حال بايد به كانوني ملحق مي‌شدند. با مشورتهايي كه با مرحوم مهندس بازرگان داشتم، و نيز با توجه به رشته مورد علاقه‌ام، هجرت به لبنان را انتخاب كردم. براي کساني كه مي‌خواستند خارج از كشور ادامه تحصيل دهند، با توجه به زمينه كاري و رشته تحصيلي آنها، برخي جاها پيشنهاد مي‌شد. بعضي به آمريكا مي‌‌رفتند، برخي به آلمان يا انگليس مي‌رفتند، و البته بيشتر پاريس را انتخاب مي‌كردند.

به هر حال همه موظف بودند كه تحصيل را ادامه دهند. هيچ كس حق نداشت صرفا كار سياسي كند. من هم لبنان را انتخاب کردم. خوب به خاطر دارم که با نوشتن کلمه «لبنان» بر روي برگه گذرنامه، با مشكل مواجه شدم؛ يعني براي مدتي نزديک هفت ماه گذرنامه من و خانم را معطل كردند؛ اما نهايتا با کمک يک پارتي گذرنامه‌ را گرفتيم و مستقيما به بيروت رفتيم. چون قبلا از دانشگاه آمريكايي بيروت پذيرش گرفته بودم، يک سره به آنجا رفتم و خودم را معرفي كردم. اوايل سال 1975، يعني حدودا چهار ماه پس از ورود به لبنان بود که موفق شدم دکتر چمران را پيدا کنم ...

- چطور با اين همه تاخير؟
غروي: تاخير در يافتن دکتر چمران به سبب شرايط سخت تعقيب و گريزي بود که آن ايام بر لبنان حاکم بود. طول مي‌كشيد تا بتوان جلب اطمينان و کسب خبر كرد. هم ارتباط تلفني و هم نامه‌نگاري با ايران، مشكلات خاص خود را داشت.

چون نامه‌هايي كه به ايران مي‌رفت، اگر به مهر بيروت يا لبنان ممهور بود، حتما باز و خوانده مي‌شد. دکتر چمران نمي‌توانست بلافاصله به تهران نامه بنويسد و در مورد من تحقيق و پرس و جو کند. ما خود بايد خودمان را معرفي مي‌كرديم. از اين نوع مشکلات فراوان بودند. هركس از ايران مي‌آمد، ناچار بود با پيغامي بيايد تا بتواند جلب اعتماد کند. پيغامي که من به همراه داشتم، مبلغ هفتاد هزار تومان وجه نقد بود که مهندس مهدي چمران براي دکتر فرستاده بود. منتها مشکل آنجا بود که مهندس متاسفانه نتوانسته بود به دکتر اطلاع دهد که چنين پولي را براي او فرستاده است. براي اين‌که اطلاع‌رساني بايد حتما از طريق مسافر مي‌بود و نه از راه تلفن زدن و نامه نگاري؛ به هر حال خيلي شرايط سختي بود. اما بالاخره با پيدا کردن واسطه‌ها و از راه‌هايي که آنجا معمول بود، توانستم مرحوم چمران را ملاقات كنم.

- بنابراين آغاز ارتباط شما با امام صدر و دکتر چمران تقريبا با شروع جنگ داخلي لبنان همراه بوده است؟
غروي: تقريبا! براي اين‌که طولي نكشيد كه جنگ داخلي لبنان شروع شد. تا آنجايي که به ياد دارم، در سوم فروردين 1354 كه معادل مارس 1975 بود، ترور ملك فيصل را داشتيم. من تصور مي‌کنم که ترور ملک فيصل، شايد نقطه شروعي بود براي آغاز جنگ داخلي لبنان؛ براي اين‌که او، خصوصا بعد از جنگ 1973 كه عربها ظاهرا پيروز شده بودند، در خاورميانه و لبنان نقش مهمي داشت. همانطور که اطلاع داريد، پس از جنگ 1973 بود که مذاكرات كيلومتر 101 قاهره با هدايت کيسينجر وزير خارجه يهودي آمريكا آغاز گرديد. ظاهرا نمي‌خواستند که ملک فيصل، در جريان اين مذاکرات، كه نهايتا به پيش‌نويس قرارداد صلح كمپ ديويد منتهي گرديد، حضور داشته باشد. به دليل آنکه پس از عبد‌الناصر، ملک فيصل تنها رهبر عرب بود که مي‌توانست قضايا را جمع و جور كند. به هر حال حدود يکي دو هفته پس از ترور فيصل بود که حادثه عين‌الرمانه در بيروت پيش آمد. اتوبوسي كه حامل ده‌ها جوان فلسطيني‌ بود، در منطقه عين‌الرمانه مورد هجوم مسيحي‌هاي افراطي و فالانژ‌هاي لبنان قرار گرفت و تعداد زيادي کشته شدند.

اين آغاز رسمي جنگ داخلي لبنان بود. طبيعتا با آغاز جنگ، همه ارتباطات، از جمله ارتباط ما با امام موسي صدر و دکتر چمران دشوار گرديد. يادم هست که آقاي صدر آن ايام عمليات ساختماني بيمارستان «الزهراء» را آغاز كرده بودند. اين بيمارستان در يک منطقه خالي از سکنه به نام «الجناح» يا «جناح بيروت»، در نزديكي سفارت ايران قرار داشت. ساختمان آن بيمارستان پاتوق جلسات ما با دکتر چمران بود. براي اين‌که چمران تمايلي نداشت که به بيروت و خصوصا به محله‌اي که من در آن سکونت داشتم، وارد شود.
- چرا؟
غروي: به علت اين‌که منزل من در منطقه اعيان نشين بيروت به نام روشه قرار داشت. روشه منطقه‌اي بود که تمامي سفرا، ديپلمات‌ها و از جمله کارمندان سفارت ايران در آن زندگي مي‌کردند. طبيعتا چمران که چهره شناخته شده‌اي بود، ملاحظاتي داشت؛ به همين جهت اغلب ديدارهاي ما در بيمارستان الزهراء بود. البته در برخي شرايط سخت و بحراني که خود آقاي صدر هم مي‌آمدند، در مقر مجلس اعلاي اسلامي شيعه و يا در مدرسه عامليه جمع مي‌شديم.

جريان روشنفکري ديني
استاد اگر موافق باشيد، ابتدا اندکي به مباني اعتقادي و خصوصا نگاه امام صدر به مباحث روشنفکري ديني بپردازيم. با توجه به اين‌که رشته تحصيلي و حوزه پژوهشي و کاري شما فلسفه است، قطعا طي سالهاي اقامت در لبنان، بحثهاي زيادي را در اين خصوص با آن بزرگوار داشته‌ايد؟
غروي: اتفاقا موضوعي که من نيز بيشتر مايل هستم به آن بپردازم، همين نگاه اعتقادي آقاي صدر به مسائل است؛ براي اين‌که اين همان چيزي است که به باور من، ايشان را از هم لباسي‌ها و هم‌مسلک‌هايشان متمايز ساخته بود. بقيه موضوعات را قطعا ديگران گفته‌اند و من از آنها مي‌گذرم .

ببينيد! برداشت‌هاي مختلفي از دين وجود دارد. خيلي‌ها مهمترين نقش دين را آن مي‌دانند که مبناي مغفرت، شفاعت، غفران و اين نوع مسائل است؛ آنها مي‌گويند که بشر خطاكار و گناهكار است و خداوند پيامبران را به اين سبب فرستاده است تا راه بخشيدن گناهان را به انسان نشان دهند. به هر حال اين يك نوع نگرش به دين است که تا امروز نيز نگرش غالب بوده است. نگرش ديگر اين است كه دين نقش رساندن انسان به تعالي، سعادت و كمال را بر عهده دارد. اين نگرش در واقع همان مبناي تفكر روشنفكري ديني است؛ روشنفکران ديني اعتقاد دارند که يک انسان ديندار بايد از اين منظر به دين نگاه كند. بحث‌هايي که من شخصا با آقاي صدر داشتم، بيشتر از اين نوع بود. مسائل سياسي در حاشيه اين مباحث قرار داشت.

گفت‌وگوي اديان
- در ميان مباحثي که امروز در حوزه تفکر روشنفکري ديني ايران مطرح است، کدام موضوعات از دغدغه‌هاي فکري امام صدر به شمار مي‌آمدند؟
غروي: يکي از مسائلي که پيرامون آن زياد با آقاي صدر بحث کردم، گفت‌وگوي ميان اديان و رابطه اسلام و مسيحيت بود. از ايشان سوال مي‌کردم كه شما چرا به كليسا مي‌رويد و براي مسيحيان سخنراني مي‌كنيد؟ مي‌گفتم که شما وقتي چنان مورد اتهام قرار گرفته‌ايد، كه حتي گفته مي‌شود با مسيحي‌ها و کتائب هستيد و شيعيان را رها كرده‌ايد، چرا اين رويه را ادامه مي‌دهيد؟ خوب يادم هست که ايشان دقيقا اين آيه را تلاوت مي‌کردند: «قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لايتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله». ايشان مي‌گفتند:
«ما شيعيان نه تنها به اهل سنت، که به مسيحيان نيز بايد نزديک شويم، تا بتوانيم اسلام را به عنوان ديني جهاني، انساني، بشردوست، و نه جنگ طلب، به دنيا معرفي كنيم».

ايشان مي‌گفتند که آنچه تاكنون توسط مستشرقين در باره اسلام نوشته شده است، اگرچه تحقيق‌هاي بسيار خوبي را هم شامل مي‌شود، اما عمدتا القاء‌کننده اين معناست که اسلام دو مرحله دارد: مرحله ضعف اسلام و حضور پيامبر (ص) در مكه، که تبليغات به شکل زيرزميني انجام مي‌گرفت؛ و مرحله قدرت اسلام و حضور پيامبر (ص) در مدينه، که وقتي قدرت را بدست گرفتند، با زور شمشير دين را پيش بردند. آقاي صدر مي‌گفتند:
«اين ما هستيم که ما بايد به مردم و دنيا نشان دهيم، که اين سخن باطل است و اسلام اساسا دين خشونت نيست».

ايشان مي‌گفتند که اگر كليسا از من دعوت كند و من نروم، چنين تعبير خواهد شد که من با مسيحيت مخالف هستم؛ اين درحالي است که خداوند متعال در قرآن تصريح کرده است که «لانفرق بين احد من رسله». آقاي صدر مي‌گفتند:
«آنچه در زمان صدر اسلام در حضور نجاشي براي مسلمانها اتفاق افتاد، براي ما تجربه گرانبهايي است. همين‌که مسلمانان بخش‌هايي از سوره مريم را تلاوت کردند، نجاشي چنان تحت تاثير دين اسلام قرار گرفت، که آنان را پناه داد و اسباب نجات آنها فراهم آمد. چرا ما امروز از آن تجربه ارزنده استفاده نکنيم و آن شيوه تبليغي را در پيش نگيريم؟ در حالي‌که زيباترين حقايق پيرامون حضرت مريم و رسالت حضرت عيسي (ع) را اساسا قرآن مطرح کرده است و آنقدري که قرآن در وصف اين بزرگواران مطلب دارد، خود آيين مسيحيت ندارد». ايشان مي‌گفتند که چرا ما نبايد لااقل اين بخش از قرآن را به مسيحيان معرفي کنيم؟

احياء اسلام
- ديگر پيرامون کدام مباحث حوزه تفکر روشنفکري ديني با امام صدر به گفتگو مي‌نشستيد؟
غروي: الآن خدمتتان عرض مي‌کنم. البته سعي من بر آن است تا در اين گفتگو، مباني اعتقادي آقاي صدر را بيشتر در شکل کلان آن براي شما به تصوير بکشانم. من فكر مي‌كنم که يكي از كارهايي كه حتما، تا هر زمان كه شده، بايد انجام شود، کشف انگيزه‌هاي واقعي ربوده شدن آقاي صدر است. به نظر من ربودن آقاي صدر حاصل دو نگراني عمده بود: نگراني از گسترش مبارزات ايدئولوژيک آقاي صدر در لبنان و نگراني از پيوند مبارزه ايشان با انقلاب اسلامي ايران ...

آقاي صدر در پي احياء اسلام به عنوان تفکري بود كه بتواند، آزادي، عدالت و حكومت را براي جوامع بشري به ارمغان بياورد. تا آنجايي که من خود شاهد بودم، به جز گروه اخوان المسلمين، كه البته آنها تفكرات خيلي بنيادگرايانه‌اي داشتند و به هيچ وجه نمي‌توانستند با تفكر روشنفكري ديني ما هماهنگ باشند، هيچ گروه مبارزي در كشورهاي اسلامي ‌نبود كه بخواهد تحت عنوان دين، مردم را جمع و مبارزه كند. طبيعتا در يك چنين وضعيتي، حضور آقاي صدر در لبنان اهميت مي‌يابد؛ آنهم لبناني که کانون تبادلات فكري و فرهنگي جهان اسلام و اصلا همه دنيا بود. وضعيت لبنان طوري بود که شايد مسايل آمريكا و اروپا در آنجا خيلي زودتر فاش مي‌شد تا در خود آمريكا و اروپا ! قطعا اگر كسي بخواهد در چنين کشوري چنان ايده‌هايي را مطرح کند، حساسيت زيادي برخواهد انگيخت و مخالفان فراواني خواهد يافت ...

- ببخشيد؛ چه کساني مخالفت مي‌کردند؟
غروي: رهبران عرب تماما مخالف بودند. براي اين‌كه وقتي ما به سازمانهاي فلسطيني نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه هر گروه نوكر يك رهبر عرب يا يك كشور خارجي است؛ به عبارت ديگر فضاي سياسي جهان عرب اجازه نمي‌دهد که فلسطيني‌ها مستقل باشند. مثلا نيروهاي ماركسيست فلسطيني، مثل نايف حواتمه، احمد جبرئيل و جرج حبش، نه تنها از مسكو دستور مي‌گيرند، بلکه حتي به مباني اصولي تفكر ماركسيسم نيز بي‌توجه هستند؛ اينها تنها نگاه مي‌کنند که مسکو چه مي‌گويد؛ ضمنا با آن دسته از كشورهاي عربي نيز كه تمايل چپ دارند، مثل ليبي، الجزاير و تا حدودي مصر زمان عبدالناصر، مرتبط هستند. خوب طبيعتا هم مسکو، هم رهبران عرب و هم اين افراد، با ظهور يك ايدئولوژي‌ كه بتواند جوانها را جذب كند، مخالف هستند؛ بنابراين با آقاي صدر و با دکتر چمران مخالف مي‌شوند. چرا؟ براي اين‌که بخش اعظم مردم لبنان كه شيعه هستند، دور آقاي صدر جمع مي‌شوند و يك مبارزه ايدئولوژيك را شروع مي‌كنند. اين است که اهميت دارد. زيرا مبارزه غير ايدئولوژيك راه به جايي نمي‌برد؛ همانطور که امروز مشاهده مي‌کنيم،

سازمانهاي فلسطيني به رغم مبارزات طولاني و حتي مسلحانه‌‌شان، تقريبا در نقطه صفر قرار دارند؛ يعني اين كاري كه الآن دارند انجام مي‌دهند، چهل سال پيش، آنهم با امتيازات بيشتر، مي‌توانستند انجام دهند؛ چهل سال پيش نه تنها مي‌توانستند بنشينند با اسرائيلي‌ها مذاكره كنند، بلکه اسرائيلي‌ها آن موقع خيلي بهتر مي‌پذيرفتند؛ يعني از موضع ضعف فعلي نبود که هر چه اسراييلي‌ها بخواهند، اينها بپذيرند! دليل ضعف فلسطيني‌ها آن بود که مبارزه ايدئولوژيک نمي‌کردند. يکي از خصوصيات مبارزه ايدئولوژيك آن است كه ابتدا يك هماهنگي فكري و اعتقادي بين مبارزان ايجاد مي‌كند؛ به گونه‌اي که همه كارها بر اساس آن اعتقاد صورت مي‌گيرد. مي‌خواهم بگويم که وقتي قرار است گروهي بر اساس مباني اعتقادي خود عمل کند، جوانان را جذب نمايد و در عين حال خود را مستقل نگاه دارد، نه تنها رهبران عرب، بلکه حتي نظامهاي بزرگ و مسلط دنيا هم مثل اروپا و آمريكا، مخالف مي‌شوند.

همانطور که مي‌دانيد، آقاي صدر در اوايل جنگ داخلي لبنان با انگيزه پايان دادن به آن در مسجد مدرسه عامليه بيروت تحصن کردند. خوب به خاطر دارم که ايشان در جريان آن تحصن تاکيد داشتند که يكي از اهداف اين جنگ، خود ما شيعيان هستيم؛ ايشان مي‌گفتند که: «دو هدف بطور همزمان در لبنان دنبال مي‌شود: مهار چند جانبه فلسطيني‌ها و جلوگيري از احياء مجدد تشيع به عنوان مکتبي مبارز و ظلم‌ستيز»؛ ايشان مي‌گفتند که اگر روزي قوانين لبنان تغيير کند و رئيس‌جمهور با راي آزاد مردم انتخاب شود، شيعيان با اکثريتي که دارند، حرف اول را خواهند زد. ايشان مي‌گفتند:
«دشمن نمي‌خواهد در لبنان پايگاهي ايجاد شود، که با اتصال به پايگاه‌هاي مشابه در مصر، الجزاير، عراق و ...، اسباب نزديکي هرچه بيشتر جهان تشيع و دنياي اهل سنت، و توافق آنها بر تفکري ديني را فراهم آورد، که مي‌تواند يک نظام حکومتي درست کند. دقيقا به خاطر دارم که آقاي صدر تعبير «حکومت» را داشت ...

جامعه صالح
- ببخشيد ! آيا امام صدر به تشکيل حکومت اسلامي اعتقاد داشتند؟
غروي: بله؛ آقاي صدر به نحوي معتقد بودند؛ ايشان اعتقاد داشتند که مي‌توان نه يک حكومت، بلکه يک نظام اسلامي برپا ساخت. منظور ايشان از نظام اسلامي، نظامي بود که به مردم مسلمان امکان دهد، که به آزادي، عدالت و حقوق خود برسند.
- تعبيري که در ادبيات ايشان زياد مشاهده مي‌شود، «جامعه صالح» است؟
غروي: احسنت! جامعه صالح؛ نه اين‌كه ما بياييم حقوق اقليت‌ها را سلب كنيم؛ بلکه اكثريت مسلمان به حقوق خودشان برسند. آقاي صدر مي‌گفتند که مسلمانان، امروز حتي در كشورهاي اسلامي نيز به حقوق خود نمي‌رسند؛ ايشان اعتقاد داشتند که اسلام مي‌تواند مردم را به چنان آزادي‌ برساند، كه اسير حكومت‌هاي استبدادي نباشند. به نظر من تفکر آقاي صدر در اين چارچوب جاي مي‌گرفت.

- آيا هيچ‌گاه درباره جزئيات چنين نظامي با امام صدر گفتگو نکرديد؟
غروي: شايد مشخص‌ترين چيزي كه مي‌شد در باره آن بحث کرد، که آقاي صدر هم گاهي به آن اشاره مي‌کردند، کتاب «امت و امامت» شريعتي بود. مطلب مدون همين بود. البته كتاب حكومت اسلامي آقاي خميني هم بود ...
- اتفاقا کتاب «حکومت اسلامي» حضرت امام، همزمان با افتتاح مجلس اعلاي اسلامي شيعه، يعني ده سال قبل از ربوده شدن امام صدر منتشر شد. آيا هيچگاه در باره مطالب اين کتاب، خصوصا نظريه «ولايت فقيه» با ايشان صحبتي نداشتيد؟
غروي: در باره اين موضوع بحث مي‌شد، اما من تصور مي‌کنم که اگر مباني اعتقادي حرکت آقاي صدر را در شکل کلان آن پي بگيريم، ديدگاه ايشان نسبت به بحث «ولايت فقيه» هم روشن خواهد شد.

ساماندهي شيعيان
- فرموديد که امام صدر در پي احياء اسلام به عنوان تفکري بود كه بتواند، آزادي، عدالت و حكومت را براي انسانها به ارمغان آورد. حرکت المحرومين و حرکت امل در اين مبارزه ايدئولوژيک چه جايگاهي داشتند؟
غروي: الآن خدمتتان عرض مي‌کنم. حقيقت آن است که شرايط لبنان آقاي صدر را مجبور نمود تا حرکت المحرومين و امل را بوجود آورند. ايشان براي تاسيس حرکت المحرومين و امل چند انگيزه داشتند که همه از مباني اعتقادي ايشان برخاسته بود. آقاي صدر مي‌گفتند که اگر شما به گروه‌هاي فلسطيني لبنان نگاه کنيد، خواهيد ديد که هشتاد درصد اعضاء آنها شيعياني هستند، که صرفا از سر فقر و اميد به دريافت حقوقي ناچيز، به آنها گرويده‌اند. ايشان مي‌گفتند که شيعيان لبنان محروماني هستند که قريب شصت درصد آنها حتي شناسنامه نيز ندارند. البته آقاي صدر اين مطلب را در خفا نمي‌گفتند، بلکه در مذاکرات با عرفات و ديگر رهبران فلسطيني نيز آن را تصريح مي‌کردند.

ايشان مي‌گفتند که اين نوع استخدام شيعيان، نوعي برده‌داري است؛ ايشان مي‌گفتند که شيعيان بايد در موقعيتي قرار گيرند که بتوانند خود آزادانه تصميم بگيرند. يادم هست که وقتي براي اولين بار اين مطلب را از آقاي صدر شنيدم، برايم خيلي عجيب بود. براي اين‌که حتي مسيحيان لبنان نيز اعتراف داشتند که شيعيان آن کشور از زمان ابوذر غفاري در آن سرزمين ريشه دارند. اما تدريجا ابعاد محروميت آنها براي من روشن گرديد. آقاي صدر مي‌گفتند که اگر از شهر مسيحي‌نشين و بسيار زيباي جزين ديدن کنيد و پس از آن به صور، نبطيه و روستاهاي شيعه‌نشين جبل عامل سر بزنيد، با تمام وجود ابعاد محروميت شيعيان لبنان از ثروت‌هاي کشور خود را درخواهيد يافت. آقاي صدر مي‌گفتند که اولين کاري که من به عنوان مسئول ديني و سياسي شيعيان لبنان بايد انجام دهم، ايجاد شغل و درآمد براي جوانان شيعه‌اي است که از سر فقر و ناداري، به اين احزاب چپ، راست و گروه‌هاي فلسطيني ملحق شدند. ايشان مي‌گفتند که يكي از اهداف من از تاسيس موسسه فني حرفه‌اي صور همين است.

برنامه ديگري که آقاي صدر در اين راستا داشتند، مذاکره با دولت جهت رفع محروميت و احقاق حقوق شيعيان بود. ايشان مي‌فرمودند که يكي از برنامه‌هاي من كه اسلام به آن دستور داده است، تلاش جهت احقاق حقوق از دست رفته شيعيان، آنهم از راه مذاكره، موعظه حسنه و جدال احسن است. ايشان بر اساس آن تفكر ديني كه داشتند، اين مسايل را با جديت مطرح مي‌كردند و شديدا معتقد بودند که مي‌توانند با منطق و گفتگو، جامعه و دولت لبنان را به ضرورت احقاق حقوق شيعيان متقاعد سازند. آقاي صدر حرکت المحرومين را با اين انگيزه ايجاد کردند که با بسيج توده‌ها و افکار عمومي مردم، دولت لبنان را به انجام اصلاحات مورد نظر خود متقاعد سازند. پس از اين جريانات است که آقاي صدر تصميم گرفتند حرکت «امل» را تاسيس كنند.

- با چه انگيزه‌اي؟
غروي: به نظر من انگيزه اصلي آقاي صدر قبل از هر چيز آن بود که جوانان شيعه را به جهت اعتقادي و اخلاقي، تربيت کنند؛ آقاي صدر مي‌خواستند حرکتي ايجاد کنند که نيروهاي آن، معتقد و اصيل باشند. همانطور که مي‌دانيد، شيعيان لبنان تا پيش از اين زمان، هم به لحاظ اعتقادات ديني، هم به لحاظ رعايت مسائل اخلاقي و هم به لحاظ عمل به احکام، از پيروان ديگر فرق اسلامي ضعيف‌تر بودند.

دختران شيعه در قياس با اقرانشان از همه عقب‌تر بودند. يکي از مسائلي كه اسباب رنجش آقاي صدر را فراهم کرده بود، همين بود؛ ايشان در پي آن بودند تا تربيت صحيح ديني را در جامعه شيعه لبنان شکل دهند. البته برخي چنين اعتقادي نداشتند؛ آنها مي‌گفتند که ما اول بايد مبارزه سياسي بكنيم و بعد به مسائل تربيتي برسيم. اما آقاي صدر اين اعتقاد را نادرست مي‌دانستند. ايشان اعتقاد داشتند که حتي آنهايي که براي مبارزه اصالت قائل هستند، در چارچوب ايمان و تدين بهتر مي‌توانند مبارزه کنند. به همين جهت يکي از مهمترين برنامه‌هايي که ايشان در لبنان آغاز کردند، تربيت ديني، اعتقادي و اخلاقي جوانان شيعه بود. خوب به ياد دارم که آقاي صدر و دکتر چمران با وسواس خاصي پنجاه شصت نفر را دستچين کرده بودند، تا در اردوگاهي نزد مربيان فلسطيني آموزش نظامي ببينند، و بعدها خود مسئوليت آموزش جوانان شيعه را بر عهده گيرند. البته متاسفانه در آن دوره انفجاري رخ داد که بر اثر آن 27 تن کشته و ده‌ها تن مجروح شدند ...

کار تشکيلاتي
- شايد بتوانيم اينطور بگوييم که حرکت‌المحرومين چارچوبي براي بسيج توده‌هاي مردم بود و حرکت امل تشکيلاتي براي تربيت کادرهاي آينده؛ و صد البته نفس اين تشکيلاتي عمل کردن هم باز بيشتر به نگراني مخالفان احياء دامن مي‌زد؟
غروي: دقيقا! همانطور که گفتم، آقاي صدر اعتقاد داشتند که جهان اسلام راهي براي رهايي ندارد، جز آنکه مسلمان شود. يعني براي ايجاد يک جامعه آزاد، فرقه‌بازي و فرهنگ‌هاي القائي و التقاطي راه به جايي نخواهند برد. البته امروز چنين تبليغ مي‌شود که جوامع بشري نيازمند پلوراليزم و تکثرگرايي هستند و وحدت امکان ندارد. اما همانطور که همه مي‌بينيم، اگر بخواهيم کاري انجام شود، اتفاق‌نظر ضروري است. يعني همانهايي هم که با يکديگر اختلاف نظر دارند، براي اين‌که بتوانند با هم ساختماني را بسازند، بالاخره ناچار هستند که روي يک نقشه، يک مهندس و يک مصالحي توافق کنند. لااقل روي اين موارد بايد اتفاق نظر پيدا کنند؛ والا با اختلاف که نمي‌توان کار پيش برد. همين مجلس شوراي اسلامي، تا با شوراي نگهبان به توافق نرسد، يعني تا متحد نشوند، كار پيش نمي‌رود؛ اينها چيزي را تصويب و آنها هم رد مي‌کنند. آمريکا و انگليس هم تا به توافق نرسيدند، عراق را اشغال نکردند. بنابراين به نظر من اين يک نوع تبليغات انحرافي است که جامعه متکثر است. بله، اين را مي‌پذيريم؛ اما جامعه براي انجام كار بايد متفق و متحد شود؛ از طرفي هيچ قاعده‌اي جز قاعده اعتقادي، نمي‌تواند بشر را به صورت اصولي با هم متفق و متحد كند. اين نکته خيلي اهميت دارد. طبيعتا كساني كه اين انديشه را تعقيب مي‌كرده و مي‌کنند، در معرض تهاجم قرار دارند. چرا؟ براي اين‌که اين انديشه نبايد شكل بگيرد؛ البته صرف وجود اين انديشه باز قابل تحمل است؛ اما مهم آن است که شکل نگيرد؛ يعني پيروان آن تشكيلاتي عمل نكنند؛ متشکل نشوند؛ خوب همانطور که گفتم، آقاي صدر دقيقا تشكيلاتي عمل مي‌كرد؛ ايشان يک فعاليت همه جانبه را آغاز کرده بود که هيچ چيز کم نداشت؛ هم بعد فکري و فرهنگي داشت، هم بعد سياسي داشت و هم حتي بعد نظامي؛

همانطور که اشاره کردم، دکتر چمران در آن راه‌هاي پر فراز و نشيب کوه‌هاي بعلبک و نبي‌شيث، اردوگاهي را آماده کرده بود که جوانان حرکت امل در آن آموزش مي‌ديدند؛ يادم هست که من و همسرم نيز به آنجا رفتيم و انواع سلاح‌هاي کمري و رگباري را آموزش ديديم. به نظر من کاملا طبيعي است که اين نوع تشکيلاتي عمل کردن، آنهم در همه ابعاد، حساسيت دشمنان را به طور جدي برانگيزاند. به همين جهت است که من حتي تصور مي‌کنم، که آن انفجار عظيمي که در اردوگاه عين‌البنيه رخ داد، نه يک حادثه اتفاقي، که يک توطئه و کاملا تعمدي بود. البته اين اعتقاد شخصي من است و دليل اطلاعاتي بر آن ندارم.

- اتفاقا آقاي ابوهشام نيز مانند حضرتعالي اين حادثه را يک توطئه مي‌داند.
غروي: به هر حال اين برداشتي است که من از آن حادثه دارم؛ برايم جالب است که آقاي ابوهشام نيز چنين برداشتي دارد.

جريانهاي مخالف در لبنان
- بنابراين گروههاي فلسطيني را بخشي از مخالفين برنامه‌هاي امام صدر در لبنان مي‌دانيد؟
غروي: قطعا! کاملا قابل پيش‌بيني هم بود که گروه‌هاي فلسطيني با اين برنامه‌ها مخالف باشند؛ براي اين‌که آنها نيروهاي خود را از دست مي‌دادند. آقاي صدر خودشان مي‌گفتند که گروه‌هاي فلسطيني اگر با شخص من هم مخالف نباشند، با اين نوع اقدامات مخالف هستند؛ به همين جهت بود که ايشان و دکتر چمران را عامل اسرائيل مي‌دانستند؛

- با توجه به خروج گسترده جوانان شيعه از احزاب چپ‌گرا و راديکال لبنان، اين بحران ريزش نيرو، در کنار عوامل خارجي، ضديت آنان را با امام صدر توجيه مي‌کند. آيا انگيزه‌هاي ديگري هم مي‌توانيد به مواردي که برشمرديد اضافه نماييد؟
غروي: به هر حال امام موسي صدر در لبنان به اعتدال شهرت داشت. ايشان در صحنه سياسي لبنان، يکي از چهره‌هاي برجسته خط اعتدال بشمار مي‌آمد. به همين دليل نيز مورد وثوق همه بود؛ طوري که هم مسيحي‌ها، هم سني‌ها و هم فلسطيني‌ها، به ايشان اعتماد داشتند. خط مشي معتدل آقاي صدر به ايشان امکان داد تا با همه ارتباط برقرار كند. به نظر من يکي ديگر از دلايل مخالفت گروه‌هاي راديكال و تندرو با ايشان همين بود. مخالفت برخي نيروهاي ايراني حاضر در لبنان، خصوصا طيف سازمان مجاهدين خلق، كه در اردوگاه‌هاي فلسطيني آموزش نظامي مي‌ديدند، از اين منظر نيز قابل تحليل است. البته شما آثار اين اختلافات را اول انقلاب در خود ايران هم مي‌توانستيد مشاهده کنيد. گروه‌هاي راديكال داخل ايران، امثال مجاهدين و فداييان خلق، از همان اول عليه امام صدر و دکتر چمران موضع گرفتند، بيانيه امضاء كردند و بر ديوارهاي شهرها شعار نوشتند؛ آنها وقتي شعار مي‌دادند که «قاتل تل‌زعتر قاتل خلق ما شد»، منظورشان دکتر چمران بود؛ اين تبليغات در واقع از اختلافات لبنان بود که به ايران كشيده شد.

- آقاي کريم بقرادوني رئيس کنوني حزب کتائب لبنان در کتاب «السلام المفقود» خود آورده است که امام صدر در برخي ديدارهاي خود با ايشان از بعضي برنامه‌هاي سوريه در لبنان اظهار نگراني کرده بودند. حضرتعالي موضع سوريه را نسبت به حرکت امام صدر در لبنان چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ آيا آن‌گونه که ما امروز تصور مي‌کنيم، سوريه واقعا متحدي راستين براي شيعيان و امام صدر بوده است؟
غروي: همانطور که گفتم، کسي که بخواهد با مباني اعتقادي آقاي صدر کار کند، آن هم در کشوري مثل لبنان، که با آن مسائل پيچيده و حتي جنگ داخلي دست به گريبان است، قطعا تحت فشار قرار خواهد گرفت. آقاي صدر بارها در جلسات خصوصي که با ايشان داشتيم تصريح کردند:«اين حرکتي را که تحت عنوان «حرکت المحرومين» و «امل» آغاز کرده‌ايم، بيش از آنکه اسرائيل را بترساند، سوريه را ترسانده است».

- اما روابط ظاهري ايشان با حافظ اسد که همواره دوستانه بود؟
غروي: بله، روابط ايشان با حافظ اسد خوب بود؛ اما در جلسات خصوصي تاکيد داشتند که بيش از ديگران، با حضور نيروهاي سوريه در لبنان مخالف هستند.

- آيا هيچ‌گاه اين موضع را علني نکردند؟
غروي: نه، اين موضع را علني نکردند؛ براي اين‌که آن زمان روابط طوري بود که نمي‌شد اين مواضع را علني کرد؛ همانطور که مي‌دانيد، سياستمداران نمي‌توانند همه منويات خود را بطور علني بيان کنند. اما چيزهايي كه خدمت شما عرض مي‌كنم، دقيقا گفته‌هاي ايشان است. طبيعتا ممکن است که وقتي اين مطالب را چاپ مي‌كنيد، عده‌اي مخالفت و ادعا کنند که چنين نبوده است؛ اشكالي ندارد، بگذاريد مخالفت کنند ...
- چرا مخالفان ايراني امام صدر اقدامات شاه و ساواک عليه آن بزرگوار را به منزله همراهي ايشان با نهضت امام خميني تلقي نمي‌کردند؟
غروي: آقايان خط راديکال مي‌گفتند که مثلا امتناع سفارت ايران و منصور قدر از تمديد گذرنامه‌ ايراني آقاي صدر، يك بازي سياسي است. آنها مي‌گفتند که نقشه آن است که اين بزرگوار، با اين ترفند بچه‌هاي مبارز را شناسايي و به سفارت گزارش کند. آنها به اين جهت با آقاي صدر اصلا تماس هم نمي‌گرفتند ...

طرح توطين
- به برخي مشکلات موجود ميان فلسطيني‌ها و سوريها با امام صدر اشاره کرديد. طرح توطين فلسطيني‌ها در اين ميانه چه جايگاهي داشت؟
غروي: سوال خوبي است. آقاي صدر مي‌گفتند: «همه رهبران عرب با مذاکرات صلح كمپ ديويد موافق هستند؛ اما چون سال‌ها شعارهاي انقلابي سر داده‌اند، بدون مقدمه نمي‌توانند عقب نشيني كنند»؛
ايشان مي‌گفتند: «انور سادات و عرفات که راه صلح را پذيرفته‌اند، به سبب آن است که از پشت پرده افكار و نظرات رهبران جهان عرب اطلاع دارند، و مي‌دانند كه آنها هيچ‌کدام اهل جنگ نيستند».
ايشان مي‌گفتند که در اين چهار جنگي که ميان اعراب و اسرائيل اتفاق افتاد، اغلب کشورهاي عربي نه تنها به کمک مصر و سوريه نيامدند، بلکه همان کمک‌هاي ناچيز خود را هم قطع کردند. تنها ملک فيصل بود که نفت را قطع کرد و البته اندکي پس از آن هم به قتل رسيد. آقاي صدر اعتقاد داشتند که رهبران انقلابي عرب از قبيل قذافي، بومدين و حافظ اسد، حتي زودتر از انور سادات، طرح صلح را پذيرفته بودند؛ ايشان مي‌گفتند: «همه رهبران عرب با فلسطيني‌ها مخالف هستند و هيچ‌کدام آنها حاضر نيستند حتي ده تن از آوارگان فلسطيني را که در لبنان استقرار دارند، در کشور خود بپذيرند».

خوب به خاطر دارم که ايشان در رابطه با اهداف برافروخته شدن جنگ داخلي لبنان بارها عنوان کردند: «هدف جنگ لبنان اين نبوده است که آوارگان و گروه‌هاي فلسطيني از لبنان خارج و رهسپار جاي ديگري شوند. فلسطيني‌ها کجا بروند؟ چنين هدفي اصلا معني ندارد؛ براي اين‌که همه دنيا مي‌داند كه اينها جايي را ندارند كه به آنجا بروند».

- يعني امام صدر توطين فلسطينيان در جنوب لبنان را بخشي از موضوعات مورد توافق اعراب، اسرائيل و غرب، در مذاکرات صلح خاورميانه مي‌دانستند؟
غروي: دقيقا! آقاي صدر بارها اين مسأله را متذکر شدند. ايشان مي‌گفتند: «روح حاکم بر مذاکرات صلح آن است که آوارگان فلسطيني، در همان جايي که هستند، براي هميشه سکونت يابند».

انقلاب اسلامي ايران
- فرموديد که پيوند ميان حرکت امام صدر و انقلاب اسلامي ايران را يکي از انگيزه‌هاي ربوده شدن ايشان مي‌دانيد. اگر امکان دارد، اين موضوع را نيز براي ما تبين بفرماييد؟
غروي: ببينيد! آقاي صدر حتي اگر هنوز هم ان‌شاء‌الله در قيد حيات باشد، به هر حال برنامه اين بوده است که ديگر در لبنان نباشد؛ چه زماني در لبنان نباشد؟ همان زماني كه انقلاب اسلامي‌ايران رو به پيروزي است ...

- آيا اين همزماني تصادفي نبود؟
غروي: نه؛ به هيچ وجه؛ الآن خدمتتان عرض مي‌کنم. به نظر من قدرت‌هاي بزرگ جهان وقتي به اين نتيجه رسيدند که نمي‌توانند جلوي پيروزي انقلاب را بگيرند، بر آن شدند تا با زدن مهره‌هاي اصلي آن در داخل و خارج از کشور، با تحميل جنگ و با تضعيف نظام ايدئولوژيك داخل، انقلاب را از محتواي مردمي، انساني و جذابيت آن خالي كنند؛ تا هم مردم داخل کشور به انقلاب بدبين شوند؛ و هم مردم مسلمان منطقه نگاهي به اين الگو نداشته باشند. يكي از مهره‌هايي كه به اعتقاد شخص من، شديدا مي‌توانست حلقه رابط صدور انقلاب باشد، آقاي صدر بود. البته وقتي من صحبت از صدور انقلاب مي‌کنم، به قول مرحوم بازرگان منظورم اين نيست که چيزي را در کوله پشتي بگذاريم و صادر کنيم؛ منظور من صدور فكر و انديشه انقلاب است؛ اين انديشه كه اسلام مي‌تواند حكومت‌هاي آزاد، ضد استبدادي، عدالت‌خواه و ظلم ستيز را بر اساس اعتقادات قرآني و روش انبياء پديد آورد. به نظر من يکي از کساني که مي‌توانست اين پيام را در سطح كشورهاي عربي و اسلامي‌منتشر كند، بي‌ترديد آقاي صدر بود. جايگاه و ارتباطات آقاي صدر طوري بود که مي‌توانست اين کار را بکند، و حتما هم چنين مي‌كرد.

همانطور که اطلاع داريد، ايشان در رابطه با انقلاب ايران مقاله‌اي تحت عنوان «نداي پيامبران» نوشت که متن فرانسوي آن در روزنامه لوموند پاريس و ترجمه عربي آن در روزنامه النهار لبنان به چاپ رسيد. شما با مطالعه آن مقاله به خوبي مي‌توانيد دريابيد که آقاي صدر چه راهي را تعقيب مي‌كرد؛ ايشان در آن مقاله ماهيت انقلاب اسلامي ايران را تشريح و روي اين موضوع بحث مي‌کند که اگر آقاي خميني پيروز شود، چه اتفاقاتي در سطح جهان اسلام و بلکه کل دنيا رخ خواهد داد. يادم هست که مرحوم چمران زماني اظهار داشت که شايد پنجاه درصد اين مقاله بود که باعث شد تا آقاي صدر را از صحنه خارج كنند. اين را چمران مي‌گفت؛ حالا تحليلش چگونه بود، من نمي‌دانم؛ شايد درست مي‌گفت و روزي صحت سخن او ثابت شود.

- قبول سخن شما مستلزم آن است که بپذيريم، که قدرت‌هاي بزرگ لااقل از تابستان 1357، نسبت به پيروزي انقلاب اسلامي ايران و عدم امکان حفظ رژيم شاه به مراتبي از يقين دست يافته بودند؟
غروي: پس اجازه دهيد که من اينجا يك جمله معترضه‌اي را عرض كنم ...

- بفرماييد ...
غروی: حقيقت آن است که ما از وقتي كه آقاي خميني از نجف به پاريس رفتند، تقريبا فعاليتهايمان را رو كرديم. من از اواسط جنگ داخلي لبنان، با هماهنگي آقاي صدر و دکتر چمران، به عنوان كارمند محلي در سفارت ايران کار مي‌کردم. قصه از اين قرار بود که روزي آقايي به من برخورد که در جست و جوي کسي بود كه به سه زبان فارسي، انگليسي و عربي مسلط باشد؛ او گفت جايي هست كه به چنين شخصي نياز دارند، حقوق خوبي هم مي‌دهند و من تو را پيدا کردم. پرسيدم كجا هست؟ گفت بايد بيايي ببيني؛ گفت الآن نمي‌گويم کجا هست، براي اين‌که اگر بگويم، نخواهي آمد! گفتم پس همينطور هم نمي‌آيم. گفت نه، حالا بيا و محل را ببين! روزي ديگر آمد و من را به سفارت ايران نزد منصور قدر برد. به قدر گفت که ايشان همان کسي است که شما مي‌خواهيد! قدر گفت خيلي خوب، من بايد فكر كنم؛ من گفتم نه، قبل از اين‌كه شما فكر كنيد، من بايد فكر ‌كنم. رفتم و قضيه را با آقاي صدر، مرحوم چمران و چند نفر ديگر مطرح كردم؛ آنها گفتند كه اتفاقا در اين شرايط خوب است كه ما از داخل سفارت خبر داشته باشيم که اينها چه نقشه‌هايي براي ما مي‌كشند؛ اما خوب، اگر لو رفتي، ديگر رفته‌اي! يعني ديگر در چنگال آنها خواهي بود! آنها مي‌توانند از همانجا بليط بگيرند، تو را تحويل ايران دهند و از آنجا به زندان بفرستند. بنابراين بايد بتواني خوب نقش بازي کني؛ حدود بيست روزي گذشت؛ من جوانب مسأله را حسابي بررسي و بالاخره قبول کردم.

کاري که آنها از من مي‌خواستند آن بود که با توجه به اخبار مطبوعات، هر روز گزارشي از اوضاع منطقه بنويسم و بروم؛ کار ديگري نداشتند. گفتم که من دانشجو هستم و کلاس دارم؛ تنها ساعاتي که کلاس ندارم، مي‌توانم براي شما کار کنم. آنها قبول کردند. ظاهرا همين اندازه هم براي آنها مغتنم بود. براي اين‌که جنگ داخلي شروع شده بود و سفارت كارمند نداشت؛ کسي نمي‌آمد و همه مي‌ترسيدند. به همين جهت براي سفارت مهم بود که كسي بيايد، روزنامه‌ها را ببيند و روزانه يک گزارش کلي تهيه کند. به هر حال کارم را در دايره مطبوعات سفارت شروع کردم. روزنامه‌هاي بيروت صبح خيلي زود در مي‌آمد. يعني ساعت شش و نيم صبح ديگر همه روزنامه‌ها در سفارت بودند. من به همين جهت صبح زود به سفارت مي‌رفتم، روزنامه‌ها و مجلات را به اتاق خودم مي‌بردم، گزارش را تهيه مي‌کردم و بعد هم سراغ کلاس‌هايم مي‌رفتم ...

- ببخشيد ؛ آيا موردي پيش آمد که بتوانيد اخبار رژيم شاه را به امام صدر منتقل و از اين طريق به روند انقلاب کمک کنيد؟
غروي: مکررا؛ اتفاقا حضور من در سفارت از اين جهت خيلي مفيد واقع شد. بارها موقعيت‌هاي حساسي پيش آمد که کسب خبر كردم و به آقاي صدر و دکتر چمران منتقل نمودم ...
- اگر در اين رابطه خاطر‌اتي داريد، ممنون مي‌شويم که بيان بفرماييد؟
غروي: يکي از مواردي که خوب به خاطرم مانده است، جريان فوت دکتر شريعتي و انتقال پيکر ايشان به سوريه بود. وزير دربار شاه دائما با سفارت در تماس بود. من چون با اينها دوست شده بودم، مرتب به اتاق تلكس مي‌رفتم و تلکس‌هايي را که مي‌آمد و بايد تايپ مي‌شد، مطالعه مي‌کردم. رژيم مي‌خواست جنازه را به ايران انتقال دهد و البته از ناآرامي‌هاي احتمالي مردم حسابي به وحشت افتاده بود؛ به همين جهت عوامل آن مرتب در باره کيفيت تشييع جنازه از فرودگاه مهرآباد به کجا، چگونگي برخورد پليس با تظاهرکنندگان و نوع اقدامات امنيتي مشورت مي‌کردند. خوب، من همه تلکس‌ها را مي‌خواندم و مي‌آمدم بيرون گزارش مي‌کردم که چنين اتفاقاتي قرار است رخ دهد. خوشبختانه اين خبرها خيلي موثر واقع شد. براي اين‌که اطلاعات از طريق دکتر چمران به قطب‌زاده منتقل مي‌شد و او توانست نقش خيلي مهمي را ايفا کند. همانطور که مي‌دانيد، جنازه با يک سري کارهاي پارتيزاني در فرودگاه لندن از دست ساواك ربوده شد و با هواپيمايي ديگر به سوريه منتقل گرديد. البته حافظ اسد هم نقش مهمي را ايفا نمود که اجازه داد جنازه در سوريه دفن شود.

- بنابراين شما معتقد هستيد که قدرت‌هاي بزرگ ماه‌ها پيش از بهمن 57 پيروزي نهضت امام خميني را پيش‌بيني کرده بودند؟
غروي: همينطور است؛ قدرت‌هاي بزرگ وقتي ديدند که آقاي خميني را نمي‌توانند كنترل كنند، به اين فکر افتادند که ايشان را حداقل در دايره ايران محصور کنند؛ آن هم زير چنان فشار طاقت‌فرسا، که ايشان نهايتا بگويد که جام زهر نوشيدم! همانطور که مي‌دانيد، آقاي خميني كسي نبود كه به اين زودي‌ها به جايي برسد كه چنين حرفي بزند؛ اين مسائل شايسته بررسي است؛ اين فشارها توسط چه خطوطي و چگونه بر آقاي خميني وارد شد؟ از همان اول افراد و گروه‌هايي در داخل ايران كوشش مي‌كردند که در مسأله آقاي صدر به ليبي فشار وارد نيايد؛ خوب، تا حدود زيادي هم موفق شدند؛ براي اين‌که عملا از تعقيب مسأله توسط شخص آقاي خميني جلوگيري شد؛ آقاي خميني در يکي دو تا سخنراني عمومي تاکيد كردند كه مسأله بايد تعقيب شود؛ يك بار هم يک هيئتي را كه ظاهرا آقاي قطب‌زاده در آن بود، به ليبي فرستادند، كه گويا بي نتيجه بود ... پس از آن کار ديگري صورت نگرفت ...

شاه و ربودن امام صدر
- حضرتعالي نقش حکومت شاه را در ماجراي ربودن امام صدر چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟
غروي: عرض كنم كه اينجا يك مساله‌اي وجود دارد که معمولا مخفي مي‌ماند و شما بايد به آن توجه کنيد. ما در زمان شاه دو نوع سفير داشتيم؛ يكي سفير دولت شاهنشاهي ايران بود كه وزارت خارجه تعيين مي‌كرد؛ يكي هم سفير شاهنشاه آريامهر بود. سفراي شاهنشاه آريامهر به هيچ‌وجه گزارش‌هاي محرمانه خود را به وزارت خارجه يا ساواك نمي‌دادند؛ بلكه مستقيما به وزير دربار مي‌دادند. من خيلي از گزارش‌هاي محرمانه را به جهاتي مي‌توانستم در آنجا ببينم؛ مثلا گاهي که به بهانه نوشيدن يك ليوان چاي به اتاق رمز مي‌رفتم، مشاهده مي‌کردم که گزارش‌هاي قدر مستقيما به وزارت دربار فرستاده مي‌شود و زير آنها مهر مي‌خورد كه «به شرف عرض ملوكانه رسيد و تقدير كردند». يعني تقدير و تشکر شاه از گزارش، پاي خود همان گزارش بود. مي‌توان گفت شبيه وضعيتي که الآن وجود دارد؛ وزارت دربار يك جريان موازي راه انداخته بود و براي خود ساواک و تشکيلات اطلاعاتي مستقلي داشت. خوب يادم هست که قدر يك روز به خود من گفت: «حالا كه اينجا كار مي‌كني، يك وقت به اين فکر نيفتي که کارمند اين منجلاب شوي! هرگز به طرف اين منجلاب وزارت خارجه نرو»! اين عين عبارت او بود ...

- آيا در اين گزارش‌هايي که قدر مستقيما براي شاه مي‌فرستاد، مطلبي مشاهده کرديد که با مسأله ربوده شدن امام صدر مرتبط باشد؟
غروي: همين را مي‌خواهم عرض کنم. قدر در آن گزارش‌هاي محرمانه‌اي که مستقيما براي شاه مي‌فرستاد، خيلي با آقاي صدر دشمني مي‌كرد. خوب يادم هست که او پس از اختفاء آقاي صدر گزارشي براي شاه نوشت كه در آن از اين اتفاق خيلي اظهار خوشحالي کرد؛ يعني اگرچه با ليبي دشمني داشتند، اما شخص قدر از اتفاقي که براي آقاي صدر افتاد، خيلي خوشحال بود.

- آقاي سيد محمد علي ابطحي در مصاحبه‌اي با استناد به اسناد ساواک عنوان کرده است که حکومت شاه در اين ماجرا نقش نداشته است؟ حضرتعالي در اين خصوص چه نظري داريد؟

غروي: من نيز اعتقاد دارم که قدر و شاه به رغم همه آن دشمني‌ها، در اين ماجرا نقشي نداشته‌اند؛ لااقل من سندي در اين خصوص مشاهده نکردم.

- آيا احتمال مي‌دهيد که منصور قدر، که به هر حال فردي اطلاعاتي، با روابط عمومي فعال و نسبت به امام صدر حساس بوده است، پس از ربوده شدن آن بزرگوار، به اطلاعات بيشتري در باره اين ماجرا دست يافته باشد؟
غروي: اين احتمال وجود دارد؛ کاملا محتمل است که به اطلاعات دقيق‌تري رسيده باشد. حقيقت آن است که شاه و قدر اينجا در يک موقعيت گازانبري گير کرده بودند. از يک طرف مي‌خواستند قذافي را که شديدا با او دشمن بودند، در هم بکوبند؛ يعني از مسأله ربودن آقاي صدر عليه قذافي استفاده تبليغاتي كنند،؛ از طرف ديگر از اين‌كه آقاي صدر در لبنان نباشد، خوشحال بودند. به هر حال با شناختي که من از قدر پيدا کردم، بسيار محتمل مي‌دانم که او توانسته باشد به اطلاعات بيشتري دسترسي پيدا كند.

- اگر چنين باشد، اين اسناد اطلاعاتي را در کجا بايد جست‌و‌جو نمود؟
غروي: اين اطلاعات بايد الآن قاعدتا در اختيار وزارت خارجه يا وزارت اطلاعات باشد. براي اين‌كه يك گاوصندوق بسيار بزرگي در سفارت لبنان بود كه تا زماني كه من آنجا بودم، هيچ كس نتوانسته بود رمز آن را پيدا كند. من که به تهران آمدم، به دكتر يزدي، چمران و مهندس بازرگان اطلاع دادم که چنين چيزي در آنجا وجود دارد و رمزش پيدا نشده است. البته من آن شخصي را که مسئول اتاق رمز و كارمند ساواك بود، مي‌شناختم. به همين جهت قرار شد که قضيه را خود از طريق او دنبال ‌کنم. آن شخص تلفن منزلش را به من داده بود. به او زنگ زدم، اما كسي گوشي را بر نمي‌داشت. به کمک يکي از كارمندان قديمي وزارت خارجه او را پيدا کرديم. سفارت چهار تا گاوصندوق داشت که رمز هر چهارتا را نوشت. من شماره‌هاي رمز را آوردم و به آقايان دادم؛ تا اينجا را مي‌دانم که گاوصندوق‌ها باز شدند. اما چون ديگر آنجا نبودم، نمي‌دانم که اسناد را به كجا بردند. همين قدر به شما بگويم که اسناد بسيار مهمي بود. از ديدگاه من، اسناد سفارت ايران در بيروت، از اسناد تمام سفارتخانه‌هاي ديگر ايران، حتي در آمريکا، لندن و پاريس، مهمتر بود.
- سرنوشت اسناد خصوصي قدر چه شد؟
غروي: نمي‌دانم؛ براي اين‌كه آن زمان در آنجا اختلاف و دعوا بود. همان زماني بود که آقاي محمد منتظري هواپيمايي گرفته بود كه به ليبي برود؛ در سفارت هم طلبه‌اي به اسم آقاي موسوي مستقر بود.
- نوه مرحوم آيت‌الله سيد عبدالله شيرازي؟
غروي: ظاهرا؛ بله، بله؛ درست است.

توطئه جهاني
- بنابراين شما اعتقاد داريد که قذافي اگرچه عامل مستقيم ربودن امام صدر است، اما آمرين اين ماجرا قدرت‌هاي بزرگتري هستند؟
غروي: دقيقا؛ من معتقد هستم که ربودن آقاي صدر يک توطئه جهاني بود.
- آيا شهادت استاد مطهري و حادثه هفت تير را نيز مي‌توانيد با همين نگرش ارزيابي مي‌کنيد؟
غروي: در مورد ترور آقاي مطهري هم مي‌توانيم اين حرف را بزنيم؛ حالا کاري نداشته باشيد که گروهکي مثل فرقان اين ترور را انجام داده است. آنها را تحت تاثير قرار دادند. عامل هميشه ممکن است جاهل باشد؛ يعني نداند که دارد چه مي‌کند. يک اراده‌اي برنامه‌ريزي مي‌کند و گروهک‌ جاهلي پيدا مي‌شود که آن را اجرا ‌کند.

-در رابطه با حادثه هفت تير و شهادت آيت‌الله بهشتي چطور؟
غروي: در رابطه با انفجار دفتر حزب جمهوري، اصولا هنوز تحقيق جامعي صورت نگرفته است. حتي در مورد انفجار دفتر نخست‌وزيري و شهادت شهيدان رجايي و باهنر هم همينطور؛ واقعا جاي تعجب است! اصلا کشميري که بود؟ چگونه توانست در نخست‌وزيري جا بگيرد؟ بعد هم برود، جنازه‌اش هم تشييع شود و بعد خودش از جاي ديگري سر در بياورد، که آقا من اينجا هستم؟! بگذريم ...

- بنابراين شما اعتقاد داريد که اراده‌اي شوم در سطح جهان وجود دارد که جهت مقابله با حرکت «احياء اسلام» برنامه‌ريزي مي‌کند و ربودن امام صدر و برخي ترور‌هاي سه دهه اخير، بخشي از برنامه‌هاي آن بوده است؟
غروي: هميطور است؛ من همه اين وقايع را در چارچوب آن تئوري «احياء اسلام» قابل تحليل مي‌دانم. البته چنان‌که گفتم، اين نظر شخصي من است؛ يعني بحث اقناعي نمي‌کنم که شما و ديگران نيز اين اعتقاد را داشته باشيد. اما به نظر من ربودن آقاي صدر و ترور بسياري از بزرگان به اين سبب بود، که آنها در پي احياء اسلام به عنوان تفکري بودند، كه بتواند آزادي، عدالت و حكومت را براي جوامع بشري به ارمغان بياورد. اين اسلام و اين تفکر، براي جهان‌خواران و همه کساني که منافعشان در بي‌رقيب بودن است، زنگ خطر بزرگي است. ببينيد! ماركسيسم را توانستند نابود بکنند؛ امروز نيز با تمام قوا روي اسلام متمرکز شده‌اند و مي‌خواهند سفره آن را جمع کنند؛ ما هم واقعا در خواب هستيم! البته خداوند حافظ است و باز عده‌اي خواهند آمد و بحث و احياء خواهند کرد؛ اما با چه هزينه‌هايي؟ ما در اين چند دهه گذشته گامهاي بسيار بلندي برداشتيم و هزينه‌هاي بسيار گزافي پرداخت کرديم تا اسلام به عنوان يك تفكر احياءگر به عرصه بيايد. اما حقيقت آن است که تمام دنيا، از رهبران گرفته تا حتي برخي روحانيون، با اين احياء مخالف هستند. وقتي هم به كنه قضيه وارد مي‌شويم، مشاهده مي‌کنيم كه منافع اقتصادي برخي در معرض خطر قرار گرفته است!

حالا البته هر کسي در حد خودش! گاهي حتي فلان آخوند بهمان مسجد نيز مي‌گويد كه اگر من به فلان تاجر تذکر دهم که عدالت را رعايت و دزدي، رشوه و ربا را رها كند، ديگر به مسجد من نخواهد آمد و نتيجتا چيزي هم نخواهد داد؛ به همين جهت تذکر نمي‌دهد؛ يا طوري تذکر مي‌دهد که کاملا بي‌اثر باشد؛ به عبارت ديگر قضيه ماست‌مالي مي‌شود؛ اين است که اهميت دارد؛ ظهور آقاي خميني اساسا به اين مناسبت براي نسل جوان جهان اسلام اهميت پيدا كرد، كه ايشان اسلام را به عنوان يك تفكر رهايي‌بخش، آزادي‌‌بخش، عدالت‌گستر و ظلم ستيز به صحنه آورد. من نقش آقاي صدر را نيز در همين چارچوب ارزيابي مي‌کنم. آقاي صدر دقيقا همين انديشه و نقش را داشت. بنابراين مسأله ربوده شدن آقاي صدر را بايد در اين چارچوب ارزيابي کرد. ربوده شدن آقاي صدر به اين سادگي نيست که فکر کنيم انساني گم شد! اينطوري نيست. ما بايد قضيه آقاي صدر را با مسأله حرکت احياء‌گري اسلامي مساوي بدانيم؛ مسأله آقاي صدر مسأله يک شخص نيست. مسأله آقاي صدر مسأله خط و اراده‌اي است که مي‌خواست اين حرکت را کور و مسدود کند. به همين جهت است که من اعتقاد دارم، که پيگيري مسأله آقاي صدر نيازمند يک تحقيق جهاني است.

آخرين ديدار
- اگر از آخرين ديدار خود با امام صدر خاطره‌اي به ياد داريد، خوشحال مي‌شويم که بيان بفرماييد؟
غروي: آخرين باري که من آقاي صدر را ملاقات کردم، همان روزي بود که ايشان عازم ليبي شدند. فكر مي‌كنم روز جمعه 25 اوت سال 1978 بود. وقتي من وارد ساختمان محل اقاتم شدم، آقاي صدر را ديدم که از آسانسور بيرون آمده و به بخش لابي وارد شدند. سلام عليکي کرديم و پرسيدم شما کجا و اينجا کجا؟ گفتند که من مسافر و عازم ليبي هستم؛ آمده بودم با آقا مرتضي [طباطبايي] و خانواده‌اش خداحافظي کنم. آنها نبودند و مزاحم خانواده شما شدم. خانم شما زحمت کشيد و سيگاري خريد؛ اما مرتضي نيامد. بنابراين تلفني خداحافظي خواهم کرد. گفتم ليبي براي چه؟ گفتند بومدين وساطت كرده كه با قذافي آشتي كنيم؛ گفتم شما كه نبايد اينقدر ساده باشيد؛ شما را به خدا سفر را لغو كنيد. پرسيدم حالا چه كساني با شما همراه هستند؟ گفتند شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين. گفتم من مخالفم؛ من قذافي را اصلا داخل آدم نمي‌دانم که شما به ديدنش برويد؛ اگر مي‌توانيد، به اين سفر نرويد.

- چرا امام صدر را از سفر به ليبي منع مي‌کرديد؟
غروي: ببينيد! قذافي آدم نرمالي نيست. من مصاحبه‌اي از قذافي با الحوادث دارم كه آن را به آقاي خميني هم نشان دادم. براي اين‌كه مي‌خواستم ايشان را تشويق كنم كه مسأله آقاي صدر را تعقيب كنند. گفتم اين مصاحبه بيانگر آن است که قذافي انقلابي نيست و دروغ مي‌گويد. سليم اللوزي از او ‌پرسيده بود كه به نظر شما انقلاب ايران به كجا خواهد رسيد؟ قذافي پاسخ داده بود که انقلاب ايران انقلابي است كه به زودي به زباله دان تاريخ خواهد پيوست ...

- قاعدتا زمان اين مصاحبه مربوط به قبل از پيروزي انقلاب است؟
غروي: بله؛ اين مصاحبه قبل از پيروزي انقلاب انجام گرفته بود. قذافي در آن مصاحبه خودش را مافوق همه رهبران جهان عرب و اسلام قلمداد مي‌کند. از جمله مي‌گويد که اسلام اصلا همين کتاب سبزي است که من نوشته‌ام؛ قرآن نيز همين است و انقلاب هم همين است. بقيه انقلاب‌ها و از جمله انقلاب ايران، به زباله‌دان تاريخ خواهند پيوست.

- تکبر قذافي که زبانزد عام و خاص است و اتفاقا در سفرهاي آقايان هاشمي رفسنجاني و خامنه‌اي به ليبي نيز ظهور و بروز داشته است؟
غروي: بله؛ شما ديديد قذافي با آقاي خامنه‌اي چكار كرد؟ يك چادري در بيابان زده بود و در كنج آن به انتظار آقاي خامنه‌اي نشسته بود؛ درب ورودي چادر را آنقدر كوتاه گرفته بود كه وقتي آقاي خامنه‌اي وارد مي‌شود، اينطور تداعي شود که در مقابل قذافي تعظيم کرده است! مخصوصا هم دوربين و تشکيلات فيلم‌برداري را آماده کرده بود تا نشان دهد، که من که هستم و آقاي خامنه‌اي که است!

- البته آقاي خامنه‌اي هم با هوشمندي طوري به چادر وارد شده بودند که امکان سوء‌استفاده را از قذافي سلب کردند ...؟
غروي: همينطور است؛ ايشان با کمي گردش طوري وارد چادر شده بودند که رويشان به سمت قذافي نبود. تلويزيون اين صحنه را نشان داد ...

- نتيجه صحبتتان با امام صدر چه شد؟
غروي: من به آقاي صدر پيشنهاد کردم که کمي صبر کنند. اما ايشان اظهار داشتند که بليط‌ها تهيه شده و چون شخص بومدين هم وساطت کرده است، به اميد خدا مي‌روند تا بلکه «يخ‌ها آب» شود، مقداري به «تلطيف اجواء در لبنان» کمک شود و قذافي از تحريک گروه‌هاي راديکال در لبنان دست بردارد. گفتم اميد به خدا، اما من خيري در اين سفر نمي‌بينم. براي اين‌که قذافي شخصيتي نيست که بواسطه مذاكره با شما از مواضع خود عدول کند. به هر حال خداحافظي كرديم. اين آخرين باري بود که ايشان را مي‌ديدم. خوب يادم هست که سيگار ديگري را روشن کردند و رفتند. آقاي صدر عصر آن روز به ليبي رفتند و بعد هم آن اتفاقات افتاد که شما ديگر خبر داريد. البته مدتي بعد واقعه مهمي اتفاق افتاد ...
ترور بومدين

- چه واقعه‌اي؟
غروي: الآن خدمت شما عرض مي‌کنم. چند ماه بعد از ربوده شدن آقاي صدر توسط قذافي، يكي از روزنامه‌هاي لبنان که احنمالا النهار بود، خبر داد كه چهل روز است که بومدين در صحنه سياسي الجزاير ديده نشده است! اين خبر سر و صدا به پا کرد. خبرنگارها و روزنامه‌نگارها هجوم آوردند؛ از جمله وزير خارجه آن روز و رئيس جمهور امروز الجزاير آقاي بوتفليقه را سوال پيچ کردند.
پاسخ بوتفليقه آن بود که بله، من هم از بومدين خبر دقيقي ندارم؛ مي‌گويند که ايشان طي سفر به مسکو مريض شده و الان در يکي از بيمارستانهاي آنجا بستري است. معلوم شد که بومدين اندکي پس از ربوده شدن آقاي صدر، بدون آنکه اعلان شود، در راس هيئتي عازم مسكو شده، در آنجا به حالت كما رفته و بدون سر و صدا در بيمارستاني بستري گرديده است. چند روز بعد از انتشار اين خبر جسد بي‌جان بومدين که تنها نفس مي‌کشيده است، به الجزاير بازگردانده ‌شده و در يکي از بيمارستانهاي آن بستري مي‌گردد. پزشکان از سراسر دنيا آمدند و هر کدام احتمالي را مطرح کردند. نتايج آزمايشها هرگز اعلام نشد؛ اما يكي از مطالبي كه از قول برخي پزشکان اروپا در مطبوعات نوشته شد، آن بود كه احتمالا دارويي به بومدين تزريق شده بود، كه آثار بيهوشي تدريجي دارد؛ يعني آهسته آهسته انسان را دچار ضعف مي‌کند، قواي مغزي او را از کار مي‌اندازد، او را در حالت کما قرار مي‌دهد و نهايتا هم مرگ او را موجب مي‌شود. به هر حال بومدين يک هفته پس از بازگشت به الجزاير درگذشت ...

- شما مرگ بومدين را هم با ربوده شدن آقاي صدر مرتبط مي‌دانيد؟
غروي: دقيقا؛ من مسأله را اينطور مي‌بينم: تنها كسي كه از كل جريان سفر آقاي صدر به ليبي اطلاع داشت و بلکه خودش واسطه انجام اين سفر بود، توسط شوروي از صحنه حذف شد.
- بوتفليقه چطور؟
غروي: بوتفليقه احتمالا اطلاع نداشت. البته شما مي‌دانيد که اين‌گونه قتل‌ها، زنگ خطري براي همه كساني است كه اطلاعات دارند. يعني هشداري است که هر کس بخواهد اطلاعات خود را فاش کند، چنين سرنوشتي خواهد يافت.

- آيا احتمال مي‌دهيد که قتل محمد صالح حسيني نيز با ربوده شدن امام صدر مرتبط بوده باشد؟
غروي: متاسفانه در باره اين موضوع كار اطلاعاتي صورت نگرفته است. بدون اطلاعات هم نمي‌توان صحبت کرد. همين قدر بگويم که ترورهايي كه صورت مي‌گيرد، قطعا با قضيه‌اي در ارتباط است. ترور آقاي دكتر صبحي صالح، يكي ديگر از ترورهايي است كه با اين قضيه در ارتباط است ...

ترور صبحي صالح
- با مسأله ربوده شدن امام صدر؟
غروي: بله؛ با قضيه ربوده شدن آقاي صدر و با قضيه انقلاب اسلامي ايران.

- ترور شيخ صبحي صالح که همزمان با اوج‌گيري خشونت در لبنان و مقارن ترور شيخ حسن خالد و رشيد کرامي صورت گرفت. آيا شما ترور ايشان را از جريان ترور ديگر رهبران اهل سنت لبنان جدا مي‌دانيد؟
غروي: بله؛ به نظر من اين يک قضيه خاص است؛ الآن برايتان توضيح مي‌دهم. البته اين تحليل و نظر شخصي من است. بحث اقناعي نمي‌خواهم بکنم. خدمت شما عرض کنم که دكتر صبحي صالح استاد من در دانشكده ادبيات بود ...

- و آن‌طوري‌که دکتر چمران و برخي بزرگان ديگر نقل کرده‌اند، ظاهرا با تشيع و شيعه هم ميانه خوبي نداشت؟
غروي: حالا ...؛ خيلي هم بد نبود. ديدگاه او، ديدگاه شيخ شلتوت بود. ايشان اعتقاد داشت كه مذهب جعفري هم يكي از مذاهب پنجگانه اسلام است. صبحي صالح مذهب جعفري را قبول داشت. من خيلي با ايشان بحث مي‌کردم و حتي در آسانسور هم ولش نمي‌کردم؛ خيلي وقت‌ها تا کنار ماشينش او را همراهي و با او بحث مي‌‌کردم. آدمي بسيار باسواد و خيلي اهل مطالعه بود. من قبل از اين‌که ايشان استادم بشود، برخي سخنراني‌هاي ايشان در مراکش و الجزاير را از طريق تلويزيون ديده و خيلي به ايشان علاقمند شده بودم. صبحي صالح كسي بود كه به اين نقطه رسيده بود، كه در جهان اهل سنت او، و در جهان تشيع آقاي صدر، مي‌توانند حلقه ارتباطي باشند که از تعصبات ديني بکاهند. من اين مطلب را همينطوري نمي‌گويم؛ بلکه در باره آن خيلي با او صحبت کردم. صبحي صالح همانند آقاي صدر به «امت اسلامي» اعتقاد داشت. ايشان اعتقاد داشت که اگر امت اسلامي به عنوان يک مجموعه واحد تشکيل شود، مي‌تواند به چنان آزادي‌هاي سياسي برسد، که اسباب شکوفايي و رشد اقتصادي آن را فراهم کند، تا اينطور سر هر چيز دست گداييش به سمت غرب دراز نباشد. خوب، اين خيلي مهم بود. براي اين‌که در جهان اهل سنت اصلا چنين اعتقاداتي وجود نداشت. خيلي اهميت داشت که در جهان اهل سنت کسي وجود داشته باشد و اين‌گونه فکر کند.

من فکر مي‌کنم که افرادي به اين نتيجه رسيده بودند که صبحي صالح همان افکار و انديشه‌هاي آقاي صدر را دارد. آنها نگران آن بودند که پس از آقاي صدر فرد ديگري پيدا شود، که از طريق ارتباط با صبحي صالح، ميان جهان تشيع و دنياي اهل سنت چنين پيوندي برقرار کند. صبحي صالح در عين حال سخنوري بود که در ميان علماي اهل سنت و حتي امام‌هاي مسجد الحرام، هيچ کس به پاي او نمي‌رسيد. خيلي قهار و در عين حال باسواد بود. بنابراين حضور ايشان قطعا همانند حضور آقاي صدر، مانع و مزاحم تحقق برنامه‌هايي بود که آن افراد براي منطقه در نظر داشتند.

- آيا شيخ حسن خالد چنين موقعيتي در لبنان نداشت؟
غروي: نه؛ شيخ حسن خالد به جهت فکري چنين وزني نداشت. البته به عنوان مفتي اهل سنت، وزن سياسي داشت؛ اما به جهت فکري، مثل صبحي صالح نبود. رشيد كرامي ‌هم اگرچه در ميان اهل سنت لبنان به عنوان يك سياستمدار متدين جايگاه مهمي داشت، اما به جهت اعتقادي آن نگرش و وزن را نداشت.

- بنابراين شما اعتقاد داريد که همان کساني که ربودن امام صدر را طراحي کردند، با همان انگيزه، ترور شيخ صبحي صالح را نيز طراحي نمودند؟
غروي: دقيقا! بحث من آن مسأله اعتقادي است که مطرح کردم.

- رابطه شيخ صبحي صالح با انقلاب اسلامي ايران چطور بود؟
غروي: وقتي در اولين سال پيروزي انقلاب صبحي صالح را جهت شرکت در جشن‌هاي دهه فجر به ايران دعوت کردم، ايشان دعوت من را نپذيرفت. ايراداتي داشت و گفت که من انقلاب شما را اسلامي نمي‌دانم!... پرسيدم يعني شما نمي‌خواهيد شرکت کنيد؟ گفت چرا؛ شرکت مي‌کنم، اما در اينجا؛ گفتم خوب، ما مي‌خواهيم يک جايي را بگيريم و شما هم يکي از سخنرانان باشيد. گفت مراسم را در مسجدي بگيريد که من نماز مي‌خوانم. مسجد عايشه بکار را در اختيار ما گذاشت که در طبقه زيرين آن سالن خيلي بزرگي داشت. به اين ترتيب ما جشن اولين سالگرد پيروزي انقلاب در لبنان را نه در سفارت يا يک محله شيعه‌نشين، بلکه در كانون اهل سنت برگزار كرديم.

- اختلاف نظرهاي شيخ صبحي صالح با امام صدر را چگونه تحليل مي‌کنيد؟ برخي بزرگان نقل کرده‌اند که ايشان با امام صدر مشکلات اساسي داشتند ...
غروي: خوب بله؛ بايد با هم گفتگو مي‌کردند ...

- اتفاقا گفتگوهاي فراواني داشتند؛ اما با اين حال ظاهرا رفتار شيخ صبحي صالح عليه امام صدر کينه‌توزانه بود. نمونه آن اهانت ايشان به امام صدر در جريان کنفرانس انديشه اسلامي در شهر تيزي‌وزو الجزاير بود که علماي اهل سنت و مولود قاسم رفتار ايشان را به سختي مورد اعتراض قرار دادند؟
غروي: ممکن است در ابتدا اينطور بوده باشد. بايد ببينيم اين وقايع در چه زماني اتفاق افتادند ...

- کنفرانس تيزوي‌وزو الجزاير در سال 1972 برگزار شد ...
غروي: خوب ببينيد؛ اين مربوط به همان ابتدا است. در ابتداي حضور آقاي صدر در لبنان احتمالا چنين واکنش‌هايي وجود داشته است. اما در آن اواخري که من در لبنان بودم، چنين روحيه‌اي را در صبحي صالح نديدم.
- يعني مواضعش نسبت به تشيع و امام صدر تعديل شده بود؟
غروي: بله؛ خيلي تعديل شده بود.

همدستان قذافي در جهان عرب
- آيا ترور زهير محسن را با ربوده شدن امام صدر مرتبط نمي‌دانيد؟
غروي: زهير محسن که در فرانسه ترور شد، رئيس گروه الصاعقه بود؛ الصاعقه هم طرفدار سوريه بود. به هر حال بخشي از اين ترورها براي آن است که اين آقاياني که اطلاعاتي دارند، بعدها آنها را در قالب خاطرات خود منتشر نسازند. طبيعتا اين نوع آدم‌ها در باره خيلي مسائل مي‌توانستند اطلاعات داشته باشند؛ مسأله آقاي صدر، مسائل پشت پرده جريان صلح، اسرار رهبران عرب، ترور ملک فيصل، نقشه‌هايي که براي لبنان و خاورميانه طراحي شده بود و ...

- آيا احتمال مي‌دهيد که برخي جريانهاي سياسي داخل سوريه نيز در ربودن امام صدر با قذافي همدست بوده باشند؟
غروي: حقيقت آن است که من بارها به دکتر چمران هشدار دادم که اينها ممکن است با قذافي همدست باشند. يادم هست که يک بار هزاران اتوبوس از لبنان به سمت دمشق به حرکت درآمدند تا آزادي امام صدر را خواستار شوند. اينها را در منطقه جديد المتن، يعني در مرز سوريه و لبنان متوقف کردند و راه ندادند. به چمران گفتم که يکي از شواهد صدق نگراني من همين است! چه اشكالي داشت که اينها به سوريه بروند و در جلوي كاخ رياست جمهوري اجتماع کنند؟ همانطور که قبلا اشاره کردم، من معتقد هستم که حتي عرفات هم از توطئه عليه آقاي صدر مطلع بوده است ...

- قبل از ربوده شدن امام صدر؟
غروي: بله، قبل از ربوده شدن ايشان؛ به نظر من عرفات از آن اتفاق نظر كلي ميان آمريکا، شوروي، اسرائيل و سران عرب، که آقاي صدر نباشد، قطعا اطلاع داشته است. اين را نيز بارها به چمران متذکر شدم ... به هر حال عرفات امروز قطعا مي‌داند که چه اتفاقي براي آقاي صدر رخ داده است ؛ البته همانطورکه گفتم، اينها نقطه نظرات و تحليل‌هاي شخصي من است؛ يعني آن فضايي که مي‌بينم، من را به اين تحليل مي‌رساند که مسائل بايد به اين شکل باشند. طبيعتا در آينده ممكن است خلاف آنچه امروز مي‌گويم ثابت شود؛ اما تا اينجا، من هنوز به اعتقاد خود باقي هستم.

- گروه‌هاي فلسطيني مخالف عرفات چطور؟ امثال گروه‌هاي جرج حبش، احمد جبرئيل و ...؟
غروي: آنها كه قطعا در جريان بودند؛ آنها خيلي با قذافي رفيق بودند ...

- آيا احتمال مي‌دهيد که برخي افراد يا جريانات سياسي ايران، به طور مستقيم يا غير مستقيم، در ماجراي ربودن امام صدر با قذافي همدست بوده باشند؟
غروي: ببينيد! اينها يك راه اثبات دارد؛ راه اثبات هم اين است که تحقيقات شروع شود. اگر کساني سنگ اندازي كردند، معلوم مي‌شود که نمي‌خواهند حقيقتي روشن شود ...

- خوب اين سنگ‌اندازي که از ابتداي انقلاب همواره وجود داشته است؟
غروي: درست است؛ از اول انقلاب سنگ‌اندازي کردند و توانستند روند پيگيري را در جايي متوقف كنند. خوب، الآن خودشان بيايند و بگويند چرا؟ فرض کنند که در اين قضيه متهم شده‌اند و به خاطر منافع خودشان هم که شده، بيايند از خودشان دفاع کنند. استدلال کنند که صاحب هيچ نفعي نبوده‌اند و تنها به برخي دلايل خاص سنگ اندازي مي‌كرده‌اند ...

- پس شما چنين احتمالي را منتفي نمي‌‌دانيد؟
غروي: نه؛ هيچ احتمالي منتفي نيست؛ هيچ چيز منتفي نيست.

رابطه با دکتر چمران
- در باره رابطه عاطفي ميان امام صدر و دکتر چمران سخنان زيادي گفته شده است. حضرتعالي اين رابطه را چگونه تفسير مي‌کنيد؟
غروي: حقيقت آن است که يک علاقه عاطفي خيلي شديدي ميان اين دو نفر موجود بود. دکتر چمران حقيقتا علاقه وافري به آقاي صدر داشت و آقاي صدر نيز متقابلا همينطور.
به نظر من نزديکي دو تن، نه به دليل کار سياسي مشترک، که به دليل مباني اعتقادي و دردهاي مشترک آنها بود. چمران مانند آقاي صدر اعتقاد داشت که شيعيان لبنان مورد ظلم و اجحاف قرار گرفته‌اند، طبقه‌اي محروم هستند و براي رهايي آنها از حرمان خيلي بايد كار كرد. چمران مانند آقاي صدر اعتقاد داشت که از منظر قرآن، اسم کارساز نيست و صرف اين‌که کسي اسما مسلمان باشد، اما به هيچ يک از احکام اسلام پايبند نباشد، اثري نخواهد داشت. آنها با تمام وجود به اين آيه شريفه قرآن باور داشتند که «الا ان حزب‌الله هم الغالبون»؛ آنها مي‌گفتند حزبي که بخواهد در مبارزه خود پيروز شود، بايد قبل از هر چيز حزب خدا باشد، احکام الهي را اجرا کند و حتي در سياست هم دروغ نگويد.

آنها در پي آن بودند که کانوني اسلامي بسازند تا بتوانند جوانان شيعه را در آن تربيت کنند. آنها علت اصلي شكست‌هاي پي در پي مسلمانان در برابر اسرائيل را اين مي‌دانستند که به قرآن اعتقاد ندارند. آنها مي‌گفتند مسلمانان اين آيه شريفه را باور نکرده‌اند که «ان تنصر الله ينصركم ويثبت اقدامكم»؛ مي‌گفتند که مسلماناني که عموما به احکام اسلام بي‌توجه و تنها در پي گرفتن يک وجب زمين هستند، کجا خداوند را ياري کرده‌اند كه حالا توقع ياري شدن از سوي ذات اقدس الهي در مبارزه عليه اسرائيل را داشته باشند؟ مي‌خواهم بگويم مباني اعتقادي و دردهاي مشترک آقاي صدر و دکتر چمران باعث شد كه اين دو تن با تمام توان و با قبول همه خطرات دست يکديگر را براي همکاري بفشارند. رابطه عاطفي اين دو بزرگوار نيز دقيقا از اين نزديكي فكري نشات گرفته بود؛ اين دو تن دقيقا مي‌دانستند که براي چه هدفي كار و جان‌فشاني مي‌كنند؛ طبيعتا دشمن و طرف مقابل هم فهميد که اينها برنامه دراز مدت دارند.

وقتي مي‌گويم دشمن، منظورم به هيچ‌وجه دشمن داخلي نيست؛ منظورم همان دشمن خارجي است که خيلي دقيق، حساب‌شده و مبتني بر تحقيق کار مي‌کند؛ همانهايي که در سازمان سيا مي‌نشينند، سطر به سطر مقالات و کلمات را با نهايت دقت زير و رو مي‌کنند و از روي آن گزارش مي‌نويسند؛ همانهايي که شما روي هر کس دست بگذاريد، آنها کامل‌ترين شرح حال را از او در اختيار دارند؛ وقتي انگليسي‌ها بخواهند سفيري به ايران بفرستند، وزارت خارجه ما که هيچ اطلاعاتي از او ندارد، تازه در صدد بر مي‌آيد در باره او تحقيق کند. اما وقتي ما مي‌خواهيم سفيري به عراق بفرستيم، آنها هستند که بلافاصله گزارش مي‌دهند، که ايراني‌ها تصميم دارند سفيرشان در عراق يک نظامي باشد! به عبارت ديگر آنها از وزارت خارجه ما مطلع‌تر هستند.
دشمنان خارجي اينطوري کار مي‌کنند؛ اول مي‌نشينند مطالعه مي‌کنند و بعد برنامه‌ريزي مي‌کنند که چه کسي با چه وسيله‌اي سرکوب و له شود؛ معمولا هم با زدن اتهامات و با پاشيدن بذر اختلافات داخلي عمل مي‌کنند؛ اتفاقا يکي از نکات جالب همين است که آنها معمولا خودشان براي سرکوب کردن مخالفانشان کمترين دخالتي نمي‌کنند و حتي هزينه‌اي هم نمي‌پردازند! ... مخالفان را به دست خود آنها از سر راه بر مي‌دارند ...

- آيا احتمال مي‌دهيد که شهادت دکتر چمران در جبهه‌هاي جنگ تحميلي هم در چارچوب همان تئوري «احياء اسلام» قابل تحليل باشد؟
غروي: ببينيد! من با دکتر چمران خيلي محشور بودم؛ حتي در ايران؛ وقتي هم دکتر چمران به اهواز رفت و ستاد. جنگ‌هاي نامنظم را تشكيل داد، هميشه تلفني با او در تماس بودم. يادم هست که خيلي وقت‌ها که زنگ مي‌زدم، او در منطقه بود؛ اما همواره عنايت داشت و وقتي برمي‌گشت، فورا زنگ مي‌زد. من خودم به اهواز نرفتم؛ براي اين‌که ذاتا با جنگ مخالف هستم. اما چمران خواهش کرده بود که بچه‌هايي از اصفهان به اينجا مي‌آيند، که او نمي‌توانست آنها را بدون شناسايي در ستاد جنگ‌هاي نامنظم شرکت دهد. چمران خيلي گزينشي عمل مي‌کرد. تقاضاي او آن بود که من در اصفهان ميزان فداكاري و اعتقاد آنها را ارزيابي و در صورت تاييد آنها را با نامه‌اي به سمت اهواز روانه کنم.

خوب، خيلي‌ها از طرف چمران مي‌آمدند که نامه بگيرند؛ من هم تحقيق مي‌کردم و بعد نامه مي‌نوشتم. خيلي از اين بچه‌ها شهيد شدند؛ چهار نفر از آنها هم جانباز هفتاد هشتاد درصد هستند که هنوز هم نزد من مي‌آيند. غرض آنکه من در هر تماس تلفني از دکتر چمران تقاضا مي‌کردم که به تهران بازگردد؛ مي‌گفتم که ارزش وجودي تو براي ملت ايران بيش از آن است كه در جبهه شهيد شوي؛ اما چمران صراحتا پاسخ مي‌داد که «من مي‌مانم تا بروم»؛ چمران بارها عنوان کرد که «نمي‌دانستم كه با اين همه ريا، با اين همه شارلاتان‌بازي، با اين همه دروغ و با اين همه تزوير، مواجه مي‌شوم. هرگز فكر نمي‌كردم که چنين چيزهايي را به نام اسلام مشاهده کنم. خسته شدم و دائم در نمازم از خدا مي‌خواهم که هرچه زودتر مرا از اين دنيا ببرد»!

- به هر حال شما به دکتر چمران خيلي نزديک بوديد؛ آيا ايشان هيچ‌وقت از شخص و گروهي نام نبرد؟
غروي: نه؛ چمران هيچ‌گاه نگفت که کدام افراد، کدام گروه‌ها و کدام دستگاه، دل او را چنين به درد آورده است. به هر حال آخرين بار فكر مي‌كنم که در جريان شهادت علي عباس از بچه‌هاي لبنان بود که با او ديدار کردم. چمران به تهران آمده بود تا در جلسه‌اي که براي علي عباس گرفته بودند، شرکت کند. يادم هست که جريان بني‌صدر اتفاق افتاده بود؛ به چمران گفتم كه آقاي خميني تصميم دارند تا شما رئيس جمهور بشويد؛ بنابراين ديگر به جبهه باز نگرد. اما چمران گفت «فلاني؛ بيا ببوسمت؛ اين آخرين سفر من است و ديگر بر نمي‌گردم». همينطور هم شد؛ چهل و هشت ساعت نشد که دکتر چمران به شهادت رسيد.

- آخرين ارزيابي دکتر چمران از وضعيت امام صدر چه بود؟ آيا هنوز به حيات ايشان اميدوار بودند يا ديگر قطع اميد کرده بودند؟
غروي: نه؛ چمران تا آخرين لحظه به حيات آقاي صدر اميدوار بود. البته من از همان اول قطع اميد كرده بودم، اما چمران تا آخر خيلي اميدوار بود. يادم هست که وقتي در لبنان بوديم، بارها براي ديدن حافظ اسد و عبدالحليم خدام به سوريه رفت و اتفاقا يکي دو بار من را هم با خود برد. البته من در ملاقات با خدام او را همراهي کردم و نه در ملاقات با حافظ اسد.

گذشت و آزادمنشي
- در سخنان خود اشاره داشتيد که افراد زيادي عليه امام صدر به مخالفت و دشمني برخاستند. بديهي است که اين کارشکني‌ها حرکت آن بزرگوار را کند مي‌ساخت. برخورد امام صدر با اين‌گونه افراد، خصوصا با روحانيون مخالف خود چگونه بود؟
غروي: حقيقت آن است که من هيچ‌گاه نديدم كه ايشان با اسم، از مخالفين خود، اعم از روحاني و غير روحاني، گله كرده باشد؛ ايشان معتقد بودند که ما وقتي با پيروان ديگر اديان و مذاهب با آرامش به گفتگو مي‌نشينيم و در پي تفاهم هستيم، با خودي‌ها و روحانيون به طريق اولي بايد چنين رويه‌اي را در پيش بگيريم.

-آيا خاطره‌اي در اين رابطه داريد؟
غروی: بله! آقاي صدر دقيقا مي‌دانست که کدام افراد روحاني شاغل در دفتر کار ايشان، براي سفارت خبر مي‌برند ...

- ببخشيد استاد! مگر سفارت ايران در دفتر امام صدر جاسوس داشت؟
غروی: بله؛ دو تا طلبه ايراني بودند که در دفتر آقاي صدر کار مي‌کردند و اخبار ايشان را به قدر منتقل مي‌کردند. آقاي صدر دقيقا آنها را مي‌شناخت و به ما نيز تذکر داده بود که آنها براي سفارت خبر مي‌برند. البته من هم در سفارت گوش به زنگ شده و خود مشاهده کردم که استنباط ايشان درست بوده است؛ آن دو نفر مرتب مي‌آمدند و خبر مي‌آوردند.

- چگونه توانستيد اين موضوع را تحقيق کنيد؟
غروي: سيستم سفارت طوري بود كه مراجعين ويژه مستقيما با آسانسور به اتاق سفير مي‌رفتند و کسي آنها را نمي‌ديد. به همين جهت بايد گوش به زنگ مي‌بودم تا بتوانم صحت و سقم ماجرا را متوجه شوم. از آنجايي که سفير براي كار من ارزش زيادي قايل بود، به منشي سپرده بود که من آزاد هستم؛ يعني هر وقت کار دارم، بدون هماهنگي مي‌توانم داخل شوم و سفير را ببينم. به همين جهت حتي وقتي هم سفير ميهمان داشت، رفت و آمد من به دفتر سفير آزاد بود؛ براي اين‌که منشي خيال مي‌کرد که کار مهمي دارم؛ راحت درب اتاق سفير را باز مي‌کردم و مي‌ديدم که چه کسي در آنجا نشسته است. اين‌گونه بود که متوجه شدم استنباط آقاي صدر درست است و آن دو روحاني براي قدر خبر مي‌برند.

- برخورد امام صدر با اين آقايان چطور بود؟
غروي: همين را مي‌خواهم بگويم. آقاي صدر اگرچه تمام شرايط احتياط را به جا مي‌آوردند، اما حتي با همين آقايان هم برخورد خيلي خوبي داشتند. اصلا به اخراج آنها معتقد نبودند. خيلي راحت مي‌گفتند باشد، بگذاريد خبر ببرند، اهميتي ندارد!

- يکي از مسائلي که از ابتداي انقلاب تاکنون همواره در ايران مطرح بوده است، آزادي بيان و مطبوعات است؛ اغلب جريانات سياسي بر آزادي بيان و مطبوعات تاکيد دارند، اما در عمل از محدود شدن رقباي خود شادمان مي‌شوند. برخورد امام صدر با مطبوعات مخالف ايشان به چه شکلي بود؟

غروي: ببينيد! اصولا كسي كه در فضاي فرهنگي لبنان زندگي کند و آن مطبوعات آزاد را ببيند، من فکر نمي‌کنم که حتي در تصورش هم بگنجد، كه بتواند با مطبوعات برخورد خشن داشته باشد. آنجا فضا آنقدر باز بود، كه حتي در خود آمريکا و انگليس نبود. براي اين‌که در آن کشورها مطبوعات تحت نفوذ يک جريان قرار دارد؛ حالا يا جريان صهيونيسم يا هر جريان ديگر؛ اما در لبنان هر گروهي براي خود يک نشريه داشت؛ بنابراين هر کس حرف خودش را مي‌زد. به همين جهت هم اطلاعات خيلي رو مي‌آمد. اين آن را لو مي‌داد و آن هم اين يکي را؛ همه همديگر را نقد مي‌کردند و اطلاعات خيلي زياد بود. به همين جهت فکر نمي‌کنم که حتي در مخيله آقاي صدر مي‌گنجيد که بتوان روزنامه‌اي را بست، جلوي حرف زدن کسي را گرفت. خود آقاي صدر تا آنجايي که من ايشان را ‌شناختم، ذاتا خيلي آزادي‌خواه بود؛ ايشان نه تنها آزادي‌خواه بود، بلکه بيشتر از همين ديدگاه بود که به دين مي‌نگريست. آقاي صدر دين را يک عنصر آزادي‌بخش و رهايي‌بخش مي‌دانست. ايشان به شدت با جنبه‌هاي ديکتاتوري و استبدادي نظام‌هاي سياسي مخالف بود.

http://www.baztab.com/news/50915.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 16:12  توسط رضا  | 

 گرچه لبنانی ها انكار می كنند اما ظاهرا شرایط سیاسی این كشور در حال رجعت به قبل از جنگ اخیر است. یعنی زمانی كه گروه های لبنانی چند دوره گفت وگوهای ملی را ترتیب دادند اما بر سر دو موضوع مهم یعنی ریاست جمهوری امیل لحود و خلع سلاح حزب الله به بن بست رسیدند. به اعتقاد برخی از ناظران با پایان جنگ اسرائیل و لبنان جبهه جنگ تازه ای در لبنان گشوده شده است و اولین شلیك هم توسط بشار اسد رئیس جمهور سوریه صورت گرفت كه هفته گذشته طی یك سخنرانی مفصل ضمن تجلیل از مقاومت حزب الله نیروهای معروف به ۱۴ مارس را متهم ساخت مامورند تا اهداف اسرائیل را در لبنان پیاده كنند. این اظهارات با واكنش شدید ولید جنبلاط رهبر دروزی ها و سعد حریری پسر رفیق حریری و رئیس فراكسیون المستقبل مواجه شد. جنبلاط حرف های اسد را زمینه ای برای ایجاد فتنه در لبنان دانست و از سوریه خواست پرونده جولان را بگشاید. وی یادآور شد كه لبنان باید خارج از چارچوب سیاست های ایران و سوریه باشد. وی از شیعیان لبنان خواست به آموزه های محمد مهدی شمس الدین مرجع فقید شیعی توجه كنند كه بر ادغام شیعیان در كشور خود تاكید داشت. جنبلاط كه در یك كنفرانس مطبوعاتی در اقامتگاه خود در مختاره این سخنان را ابراز می داشت با انتقاد از احمدی نژاد رئیس جمهور فعلی ایران از سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران ستایش كرد. جنبلاط همچنین انتقادهای خود را متوجه حزب الله كرد و پرسید كه چرا پیش از جنگ با سایر گروه ها مشورت نكرده است. وی گفت نصرالله توافقنامه طایف ۱۹۸۹ و آتش بس با اسرائیل ۱۹۴۹ را نادیده گرفته است و افزود كه عدم ادغام مقاومت در دولت لبنان كشور را به سوی ناكجاآباد سوق خواهد داد. جنبلاط در همان حال از مقاومت حزب الله در برابر ارتش اسرائیل ستایش كرد و در مورد خلع سلاح این جنبش گفت كه این موضوع باید از طریق گفت وگو حل شود. همچنین سعد حریری رئیس جریان المستقبل با انتقاد شدید از بشار اسد و اتهام وی به فتنه انگیزی در لبنان، نظام سوریه را به سوءاستفاده از خون كودكان در قانا، غزه و بغداد متهم كرد. به گزارش خبرگزاری مهر و به نقل از الجزیره، الحریری در سخنانی كه در كاخ قریطه ایراد می كرد گفت: ما به هیچ كس اجازه نمی دهیم كه دولت لبنان را به طرفی ضعیف تر در معادلات تبدیل كند. وی بدون نام بردن از اسد، سخنان او را «بمبارانی سنگین علیه لبنان» توصیف كرد كه می كوشد تا در لبنان، فلسطین و عراق فتنه ایجاد كند. وی در همان حال یادآور شد كه لبنانی ها تسلیم این فتنه انگیزی نخواهند شد و وحدت خود را در هر شرایطی حفظ خواهند كرد. فواد سنیوره نخست وزیر لبنان نیز با اشاره به سخنان اسد گفت لبنان اجازه نمی دهد طرف های خارجی از مقاومت این كشور سوءاستفاده كنند. به هر حال سخنان اسد كه نیروهای ۱۴ مارس را بازیچه و «كالای تولیدی اسرائیل» توصیف كرده اختلافات گروه های لبنانی را تشدید كرد. پیش از جنگ اخیر این گروه ها می كوشیدند از طریق گفت وگوهای ملی به تفاهم برسند.
اكنون نیز بعضی بهترین راه حل را ادامه همین گفت وگوها می دانند. موضوع مهم دیگری كه به این اختلافات دامن می زند مسئله اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ و موضوع خلع سلاح حزب الله است. دولت فواد سنیوره هفته گذشته یادآور شد كه مسئله دولت در دولت را تحمل نخواهد كرد. جریان موسوم به ۱۴مارس با انتقاد شدید از حزب الله برای آغاز جنگ، هم اكنون خواستار آن هستند كه این گروه خلع سلاح شده و در دولت ادغام شود. اما این اقدام احتیاج به پروسه ای درازمدت دارد و حزب الله نیز با ابراز شگفتی از این گونه اظهارات گفته است بررسی این موضوع را به زمان دیگری و به خصوص به گفت وگوهای درونی لبنانی ها موكول كرده است.
استقرار ارتش لبنان در جنوب
روزهای پایانی هفته پیش اولین گروه های ارتش لبنان با عبور از جاده های تخریب شده توسط اسرائیل خود را به جنوب لبنان رساندند. به موازات اعزام این نیروها، سربازان اسرائیلی نیز شبانه مناطق تصرف كرده را رها كرده و به مرزهای بین المللی بازگشتند. یك گردان از ارتش در منطقه خیام استقرار یافت و سه گردان دیگر به سایر مناطق اعزام شدند. استقرار ارتش لبنان در جنوب پس از ۲۸ سال صورت می گیرد و برخی از لبنانی های ساكن جنوب با شادی از این امر استقبال می كردند.
ارتش لبنان می گوید قصد خلع سلاح حزب الله را ندارد و تنها مسئولیتش حمایت از مردم لبنان در برابر تهاجمات دشمن خارجی اسرائیل است. حزب الله لبنان با استقبال از این امر قول داده است كه با ارتش همكاری كند. محمد فنیش وزیر انرژی لبنان وابسته به فراكسیون حزب الله می گوید افسران ارتش برادران ما هستند و هیچ مشكلی میان ارتش با هیچ گروه سیاسی از جمله مقاومت وجود ندارد. تلویزیون الجزیره نیز دیروز گزارشی را از مدرسه ای در خیام ارائه می داد كه نیروهای ارتش در آن استقرار یافته بودند.
فرمانده این نیروها با قرائت بیانیه ای گفت ما برای حمایت از مردم و مقاومت آمده ایم. مطابق قطعنامه ۱۷۰۱ باید ۱۵ هزار نیروی ارتش لبنان در كنار ۱۵ هزار نیروی حافظ صلح سازمان ملل متحد در نوار جنوبی لبنان رودخانه لیطانی تا مرزهای بین المللی مستقر شوند. مسئولیت این نیروها حفظ ثبات و جلوگیری از درگیری های احتمالی در آینده است. دولت سنیوره گفته است در نقاطی كه ارتش مستقر می شود نباید هیچ سلاحی جز آن وجود داشته باشد. به این ترتیب حزب الله نمی تواند در این منطقه مسلح عمل كند.
استقرار نیروهای بین الملل
گرچه برخی گزارش ها می گوید ۲۰۰ سرباز فرانسوی به لبنان اعزام شده اند اما هنوز در مورد تركیب و نحوه اعزام این نیروها گفت وگوهای زیادی مطرح است. دیروز كوفی عنان دبیركل سازمان ملل متحد دو فرستاده خود «تری رودلارسن و ویجی نامبیار» را به منطقه اعزام كرد تا طی دیدار خود از بیروت و سپس تل آویو بر نحوه اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ نظارت داشته باشند. در یك خبر دیگر گفته شد كه ممكن است این هیات به دمشق و تهران نیز سفر كنند. ظاهرا قرار است كوفی عنان نیز سفری دوره ای به منطقه داشته باشد. اعزام ۲۰۰ نیروی فرانسوی به لبنان به دستور ژاك شیراك انجام شد. پیش از این قرار بود فرانسه ۳۵۰۰ نیرو به این كشور اعزام كند. همچنین فرانسه فرماندهی نیروهای حافظ صلح در لبنان را برعهده خواهد داشت. موضوعی كه مورد تایید آمریكا، لبنان و اسرائیل است. آمریكا و انگلستان نیرویی به لبنان نمی فرستند اما كمك های لجستیك و مهندسی خواهند كرد و آلمان نیز گفته است نیروی زمینی اعزام نخواهد كرد بلكه تنها برخی از نیروهای دریایی را برای كمك به لبنان و جلوگیری از ارسال سلاح قاچاق به حزب الله خواهد فرستاد. رومانو پرودی نخست وزیر ایتالیا نیز با قول اعزام نیرو به لبنان گفته است كه «ایتالیا برای خلع سلاح حزب الله به لبنان نمی رود.» وی از قول دولت سنیوره گفت كه حزب الله با نیروهای سازمان ملل همكاری خواهد كرد. نیروهای اعزامی از سوی سازمان ملل متحد می گویند وظیفه آنها تنها كمك به دولت لبنان برای بسط حاكمیت آن و استقرار صلح و ثبات در منطقه است. با این حال آمریكا و اسرائیل بر این نكته تاكید دارند كه تا حزب الله خلع سلاح نشده امكان از سر گرفتن درگیری ها وجود خواهد داشت. با این حال جورج بوش رئیس جمهور آمریكا گفته است دولت لبنان به خلع سلاح حزب الله متعهد شده و قرار نیست نتایج این كار یك شبه حاصل شود. در مقابل سیدحسن نصرالله وعده داده است تا زمانی كه یك سرباز اسرائیلی در خاك لبنان حضور داشته باشد مبارزات خود را ادامه خواهد داد. اسرائیل دیروز اعلام كرد بیش از نیمی از اراضی تصرف كرده در جنوب لبنان را به نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد تحویل داده و این روند به صورت مرحله به مرحله در حال انجام است و ادامه آن بستگی به توانمندی نیروی سازمان ملل و همچنین توانمندی ارتش لبنان برای كنترل موثر بر این منطقه دارد.

http://www.sharghnewspaper.ir/850528/html/middle.htm

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 10:45  توسط رضا  | 



به گزار ش خبرنگار بازتاب: در جنگ سنگين و طاقت‌فرسايي که حزب‌الله لبنان با ارتش اسرائيل پشت سرگذاشت، حزب‌الله 61 شهيد، مردم عادي لبنان 1079 شهيد و بيش از 3000 نفر مجروح تقديم آزادسازي لبنان کردند. اين در حالي بود که ارتش اسرائيل 15000 حمله هوايي در 7000 نقطه از خاک لبنان، هدف‌گيري کرده بود، اما اين حملات اسرائيل با پرتاپ 3979 موشک به اهداف اسرائيلي از سوي حزب‌الله و اصابت 1200 هدف و کشته شدن 140 صهيونيست پاسخ داده شد.


http://www.baztab.ir/news/45849.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 10:42  توسط رضا  | 


محمد‌جواد گلزار
شما نمي‌دانيد، امروز با چه كسي مي‌جنگيد. شما با فرزندان محمد (ص)، علي، حسن و حسين(ع) و با اهل بيت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌ايد. شما با قومي مي‌جنگيد كه ايماني فراتر و برتر از همه انسان‌هاي اين كره خاكي دارند.
پيام سيد حسن نصرالله پس از حمله اسراييل به لبنان

امام موسي صدر نخستين جرقه مبارزه
سيد حسن نصرالله متولد 31 اگوست 1960 روستاي «البزوريه» در جنوب لبنان است. پدرش «عبدالكريم»، سبزي و ميوه‌فروشي مي‌كرد و حسن براي كمك به پدر به دکان وي رفت‌ و آمد داشت. در دكان و بر سينه ديوار آن، عكس امام موسي‌صدر آويزان بود؛ عکسي که نخستين جرقه‌هاي محبت موسي صدر و جنبش امل را که آن زمان به جنبش محرومان معروف بود، در دل سيد حسن روشن کرد. با اين که با هيچ‌يك از علماي ديني آن‌وقت در ارتباط نبود و خانواده‌اش هم، يك خانواده ديني شاخص نبود، ولي سيدحسن نوجوان، علاقه‌مند به دين بود و اين علاقه در حيطه انجام فرايض معمول مانند نماز و روزه محدود نبود، او فراتر از اين‌ها هم مي‌رفت. اين علاقه وي را واداشت که با سن اندكش در سال 1976 به نجف برود و تحصيلات حوزوي خود را در آنجا آغاز کند.
در سال 1978 به لبنان بازگشت و در مدرسه الامام المنتظر(عج)، که شهيد سيد عباس موسوي آن را تأسيس کرده بود، تحصيلات حوزوي خود را پي گرفت و در همان حال، به فعاليت‌هاي سياسي در جنبش امل مشغول و مسئول سياسي جنبش امل در منطقه بقاع شد.

تأسيس حزب‌الله
پس از آن که امام موسي صدر در ليبي به صورت مرموزي ربوده شد، اختلافات بسياري در سطح رهبري جنبش امل به وجود آمد که در اثر آن و خروج عده‌اي از رهبران از اين جنبش، حزب‌الله لبنان تأسيس شد. سيد حسن در حزب‌الله نيز مسئوليت‌هاي مختلفي را عهده‌دار شد؛ از جمله عضويت در شوراي رهبري حزب‌الله، اما از فضاي درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصيلات علمي خود ادامه داد تا جايي که در سال 1989 براي تکميل تحصيلات خود به قم مسافرت کرد، اما حملات گسترده اسراييل به لبنان و مبارزات حزب‌الله به او اجازه نداد، بيش از يک سال در قم بماند و بار ديگر به لبنان بازگشت، تا در کنار برادرانش به مبارزه با رژيم صهيونيستي بپردازد.

شهيد سيد عباس موسويشهادت سيد عباس موسوي
در سال 1992 و پس از شهادت سيد عباس موسوي، دبيرکل وقت حزب‌الله لبنان، با اجماع شوراي رهبري حزب‌الله سيد حسن نصرالله، دبيرکل جديد اين جنبش شناخته شد. شهادت سيد عباس موسوي به همراه خانواده‌اش، تأثير بسزايي در روحيه مردم لبنان و به وي‍ژه رزمندگان حزب‌الله گذاشت و پس از آن بود که مبارزات و حملات حزب‌الله شکل جديدي به خود گرفت و حمايت عمومي در ميان مردم لبنان از حزب‌الله رو به فزوني نهاد. در اين ميان، اسراييل نيز در سال‌هاي 1993 و 1996 عمليات‌هاي خوشه‌هاي خشم و تسويه حساب را به اجرا گذاشت که با مقاومت سرسختانه حزب‌الله، که از کم‌ترين امکانات نظامي برخوردار بود، روبه‌رو شد.

شهادت فرزند ارشد
سپتامبر 1997 دو تن از رزمندگان حزب‌الله در حمله به يکي از مواضع ارتش اسرائيل در منطقه جبل‌الرفيع در جنوب لبنان به شهادت رسيده و پيکر آنان به دست نيروهاي اسرائيلي افتاد. تلويزيون اسرائيل بدون اطلاع از هويت اين دو نفر، تصوير خون‌آلود آنان را به نمايش گذاشت، به سرعت مشخص شد که يکي از اين دو تن، سيد هادي، فرزند سيد حسن نصر‌الله، دبير کل حزب‌الله است. انتشار اين خبر همانند بمبي در جامعه لبنان صدا کرد و تحول بسيار مهمي در پي داشت. در تاريخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلي و چه در مقابله با تجاوز نظامي اسرائيل، هيچ‌گاه ديده نشد که فرزند يکي از رهبران گروهاي سياسي و يا شبه نظاميان در راه مبارزه کشته شده باشد.

سيد حسن در كنار فرزندش ، شهيد سيد هادي نصرالله

اين واقعه، موجي از احساسات جوشان همدردي، احترام و شيفتگي را نسبت به دبير کل حزب‌الله در ميان همه طوايف مذهبي لبنان در پي داشت، به گونه‌اي که همه آحاد ملت لبنان از هر دين و مذهبي، تحت تأثير شديد اين واقعه قرار گرفتند. رهبران سياسي لبنان نيز يکي پس از ديگري به ديدار سيد حسن نصر‌الله رفته و ضمن گفتن تبريک و تسليت به مناسبت شهادت سيد هادي نسبت به شخصيت مبارز و صادق دبير کل حزب‌الله، مراتب قدرداني و احترام خود را ابراز داشتند. اين ابراز همدردي و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادي چون امير عبد‌الله، وليعهد عربستان نيز براي نخستين بار در تاريخ حزب‌الله، با ارسال پيام تسليت براي دبير کل حزب‌الله، حمايت خود را از مقاومت اسلامي اعلام نمود.

سال2000 طعم شيرين پيروزي
در سال 2000 و در زماني که مذاکرات عرفات و مسئولان آمريکايي و اسراييلي براي حل کشمکش خاورميانه، راه به جايي نبرده بود، ارتش اسراييل در حرکتي يک‌جانبه و بدون گرفتن کمترين امتيازي از حزب‌الله، از اراضي اشغالي جنوب لبنان عقب نشيني کرد و به جز مناطق محدود مزارع شبعا، نيروهاي خود را از همه مناطق تحت اشغال عقب کشيد. اين شکست مفتضحانه، علاوه بر استحکام بخشيدن به مواضع حزب‌الله، مبتني بر مقاومت، باعث شد تا سيد حسن نصرالله به موفقيتي بي‌سابقه در ميان اعراب دست يابد، تا اين که به عنوان مهم‌ترين شخصيت جهان عرب شناخته شود.
از سوي ديگر، حزب‌الله لبنان با تکيه بر اين موفقيت، توانست حضور خود را در عرصه سياسي لبنان تقويت کند تا جايي که علاوه بر حضور پرتعداد در پارلمان لبنان، سکان تعدادي از وزارتخانه‌ها را نيز به دست گيرد.

انتفاضه، درسي از حزب‌الله
پيروزي‌هاي پي در پي حزب‌الله در عرصه‌هاي مختلف سياسي و نظامي در ميان فلسطينيان نيز تأثير خود را بر جاي گذاشت. مردم آواره فلسطين به ويژه جوانان، که سال‌ها دل به روند مذاکرات صلح خاورميانه بسته بودند، دريافتند که مشکل فلسطينيان، با مذاكره و رژيم اشغالگر، حل نمي شود و با اين پيش‌زمينه، انتفاضه دوم مسجدالاقصي شکل گرفت؛ انتفاضه‌اي که به حماس قدرتي ديگر بخشيد و با پيروزي حماس در انتخابات فلسطين وارد مرحله‌اي جديد شد؛ مرحله‌اي که ديگر با جنگ شش روزه اعراب و اسراييل پايان نمي‌يابد، چه آن که نصرالله در پيام خود چنين گفت:

از حالا به بعد، شما جنگي تمام‌عيار خواستيد، پس اين هم جنگ تمام عيار شما. اين را خواستيد. حكومت شما خواست قواعد بازي تغيير كند، پس قواعد بازي تغيير مي‌كند. شما نمي‌دانيد امروز با چه كسي مي‌جنگيد. شما با فرزندان محمد (ص)، علي، حسن و حسين (ع) و با اهل بيت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌ايد. شما با قومي مي‌جنگيد كه ايماني فراتر و برتر از همه انسان‌هاي اين كره خاكي دارد. شما خواستار جنگي تمام‌عيار با قومي شديد كه به تاريخ، و فرهنگ خود افتخار مي‌كند و قدرت مادي، امكانات، مهارت، خرد، آرامش، رويا، عزم، ثبات و شجاعت دارد و به اميد و ياري خدا روزهاي آينده را ميان ما و شما خواهيم ديد.

http://www.baztab.ir/news/43519.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 19:6  توسط رضا  | 

6 آبان سال 1360، در حالي سيدحسن نصرالله 21 ساله از امام خميني اجازه كتبي دريافت مي‌كند كه امام خميني، به ندرت چنين شرايطي را براي كسي ايجاد كرده بودند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در پيش از ظهر روز ششم آبان 1360، ياران جنبش امل به همراه سيدحسن نصرالله در جماران به حضور امام خميني(ره) شتافتند و از او شنيدند كه: «از آنجا كه منطقه در شرف يك نهضت اسلامي عمومي است، آمريكا اقدام به طرح قضايايي كرده است تا بتواند دست مردم بي‌پناه منطقه را از سرنوشتشان كوتاه كند و متأسفانه، برخي از دولت‌ها هم او را كمك مي‌كنند. طرح سادات و فهد يكي است. بر فرض كه آمريكا يك طرح صد درصد اسلامي ـ انساني بدهد، ما باور نمي‌كنيم كه آنان به نفع صلح و منافع ما گامي بردارند. اگر آمريكا و اسرائيل «لااله الاالله» بگويند، ما قبول نداريم، چرا كه آنان مي‌خواهند سر ما كلاه بگذارند. آنها كه صحبت از صلح مي‌كنند، مي‌خواهند منطقه را به جنگ بكشند... .

مسئله‌اي كه مي‌خواهم اكيداً به شما تذكر دهم اين است كه اين معنا كه «نمي‌شود با قدرت‌هاي بزرگ طرف شد» را از گوش‌هايتان بيرون كنيد. شما بخواهيد، مي‌توانيد...».

و در همان روز بود كه نصرالله، حكم اجازه اخذ وجوهات شرعيه را در 21 سالگي از امام دريافت مي‌كند و اين در حالي است كه شيخ صبحي طفيلي، از سران مقاومت، هفت سال بعد؛ يعني 14 آبان 1367 و شهيد سيدعباس موسوي، اولين دبيركل حزب‌الله، نيز در 20 بهمن سال 1366 اجازه تصرف در امور حسبيه و شرعيه را با امر امام پيدا مي‌کنند.
متن حكم امام خطاب به سيدحسن نصرالله، به اين شرح است:

اجازه‌نامه
زمان: 1360 ه‍ ش. /1401 ه‍. ق.
مكان: تهران، جماران
موضوع: اجازه در امور حسبيه و شرعيه
مخاطب: سيدحسن نصرالله ـ لبنان

بسم‌الله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب‌العالمين، والصلوة والسلام علي محمد و آله الطاهرين، ولعنة الله علي اعدائهم اجمعين.
و بعد، جناب حجت‌الاسلام آقاي حاج سيدحسن نصرالله ـ دامت افاضاته ـ از طرف اينجانب مجازند در تصدي امور حسبيه و اخذ وجوه شرعيه و مصرف مظالم عباد و ذكوات و كفّارات را در مصارف مقررة شرعيه؛ و در مورد سهمين مباركين نيز مجازند در اخذ و صرف آن در مخارج خودشان به نحو اقتصاد؛ و در مورد مازاد بر مخارج نيز مجازند نصف آن را در مخارج سادات عظام ـ كثرالله امثالهم ـ و ترويج شريعت مقدسه صرف نموده و نصف ديگر را ارسال دارند.

«و اوصيه ـ ايّده‌الله تعالي ـ بما اوصي به السلف الصالح من ملازمة التقوي و التجنب عن الهوي و التمسك بعروة الاحتياط في امور الدين و الدنيا؛ و ان لاينساني من صالح دعواته»؛ والسلام عليه و علي اخوانناالمؤمنين و رحمةالله و بركاته.

روح‌الله الموسوي الخميني

http://www.baztab.ir/news/45595.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 19:1  توسط رضا  | 


درباره تحول يک روزنامه‌نگار عرب

جهاد الخازن، روزنامه‌نگار سرشناس جهان عرب، سردبير سابق روزنامه «الحيات» و مشاور فعلي اين روزنامه مقاله‌اي زيبا در محکوميت جنايات اسرائيل در روزنامه «الحيات» لندن به چاپ رسانده است که در نوع خود بي‌نظيرو گوياي بسياري از تحولات و انعکاس جنگ جاري در لبنان بين اسرائيل و نيروهاي مقاومت اسلامي و حزب‌الله لبنان است. وي يک روزنامه‌نگار لائيک است که سالها با روند «صلح خاورميانه» و به رسميت شناختن اسرائيل زندگي و از آن دفاع کرده است. او اکنون از مواضع سابق خود عدول و همه جهان عرب با شهروندان، روشنفکران و روزنامه‌نگارانش را به عدم اعتراف به اسرائيل در منطقه فرا مي‌خواند. بدون تفسيري ديگر آنچه او نوشته است را بخوانيد و به ميزان نفوذ و تاثير مقاومت اسلامي لبنان در وجدان نيروهاي جهان عرب پي ببريد:

امروز اعلام مي‌کنم که اعترافم به اسرائيل را پس مي‌گيرم. اسرائيل يک دولت نيست بلکه يک سازمان مافيايي و تروريستي مجرم است که از هر سازمان مافيايي در جهان خطرناکتر است چرا که با پرداخت رشوه به قاضي آمريکي (دولت امريکا) و با حمايت او ضد قانون عمل مي‌کند.

اسرائيل تنها دولت دموکراتيک در خاورميانه نيست بلکه دولتي تروريستي با همه موسساتش است.
من هيچگاه اضطراري به اعتراف به اسرائيل نداشتم، من يک لبناني هستم و لبنان هيچ معاهده‌اي را با اسرائيل امضا نکرده است با اين همه من داعيه صلح داشتم و دارم و همين امر باعث شد تا پس از سال 1993 اميدوار باشم که کل منطقه به سوي صلح حرکت خواهد کرد و من اشتياق وافر پيدا نمودم تا در صف مقدم اين جريان بوده و به خود وعده دادم تا براي بار اول از پايان سال 1966، براي اولين بار از قدس ديدار کنم.
و امور اينچنين بود و اما اکنون هرگونه ارتباط شخصي ام و هر چيزي که به گونه اي با اسرائيل ارتباط داشت را لغو کردم.

راست افراطي در سرزميني که اکثريت ليبرال آن صلح مي‌خواست نخست وزيري را که قادر بر ساخت صلح بود را به قتل رساند و تا آنجا پيش رفت که يک جنايتکار جنگي جايگزين جنايتکاري ديگر شد تا اسرائيل را هيتلري کوچک ( ارييل شارون ) و يا فردي مثل رهبر سازمان جنايتکار مافيا " کابو ديتتوتي کابي " رهبري کند.
هزاران هزار کشته از شهروندان، قربانياني که در آن خانواده‌هاي کاملي‌اند که ما با اسم و تاريخ و عکس و نام اطفالشان آنها را مي شناسيم، شهرونداني که هرگز در کارزار مشارکتي نداشتند... و اين تعريف تروريسم است نه عمليات نظامي حماس يا حزب‌الله که به ربودن يک يا دو سرباز در اينجا و آنجا منجر شود. اسرائيل، امروز يک دولت تروريستي است، سرطاني خبيث که در جسم و جان خاورميانه منتشر شده است. و از آن رو که من به رغم حکومت اسرائيل خواهان صلح هستم، من دعوت به بريدن اين غده اسرائيلي نمي کنم و يا دعوت به ريختن يهود به دريا نمي‌کنم، بلکه به انزواي اين سرطان در داخل ديوارهايي مي‌کنم که اطراف خودش ايجاد کرده است چرا که او حتي يک روز به اين منطقه تعلق نداشته و هرگز نمي‌خواهد داشته باشد.

من اعلام مي‌کنم که اعترافم را به اسرائيل پس گرفته‌ام و هر يک از شهروندان عرب همسايه‌ام را دعوت مي‌کنم که مثل من اعترافشان را به اسرائيل پس بگيرند. و به شکل خاص از مصري‌ها و اردني‌ها مي‌خواهم که به عنوان يک شهروند «پس گرفتن اعتراف به اسرائيل» را رسما اعلام کنند چرا که دو دولت مصر و اردن نه تنها که به اسرائيل اعتراف نموده‌اند که با آن نيز معاهدات صلح امضاء کرده‌اند.
در هر يک از کشورهاي عربي روساي تحريريه اي وجود دارند که از من ملي‌ترند، و از فرهنگ و اخلاق و انسانيت بالايي برخوردارند، از همه آنها خواهش مي‌کنم که براي خوانندگان خويش، صفحه اي در قالب گفتگو براي اعلام «پس گرفتن اعتراف به اسرائيل» باز کنند.

من بخوبي مي‌دانم که احزاب و سازمانهاي اسلامي در کشورهاي عربي هرگز به وجود اسرائيل اعتراف نکرده‌اند و از همين رو از تشکيلات قوي‌ برخوردارند اما من از همه سازمانهاي غير ديني و لائيک درخواست مي‌کنم در زمينه مخالفت با وجود سرطاني اسرائيل با احزاب اسلامي به رقابت برخيزند تا عدم اعتراف به وجود اسرائيل فقط بر اساس جريان ديني نباشد، بلکه جريانات ملي و قومي را نيز شامل شود.
من از هر يک از شهروندان عرب ميخواهم که فقط ببينند که اسرائيل با نوار غزه چه کرده است؟
اسرائيل نوار غزه را به يک بازداشتگاه بزرگ نازيسم تبديل کرده و آنگاه آنها را به اردوگاه‌هايي همچون اردوگاه‌هاي ورشو تبديل نمود ه و سپس کشتار تدريجي را در حق آنها روا داشته است و اگر فقط صبر کنيم و نظاره گر باشيم از مردم نوار غزه جز دو تا سه درصد باقي نخواهد ماند.

جنگي که اکنون در لبنان جريان دارد، جنگ کينه و عقده و مرض عليه لبنان است، لبنان زيباتر از اسرائيل است، ومردمش اصيلتر، مردمي که در سراسر جهان منتشرند، و لبنان محبوب است به همان ميزان که اسرائيل منفور است، لبنان در چشم و قلوب همه شهروندان عرب است، لبنان کتابخانه و مرکز نشر کتاب است به همان اندازه که اسرائيل سازنده مرگ است، درخت ارز لبنان طبيعي و راست قامت است اما هر سبزي در اسرائيل شيميايي و سمي و ساختگي است.
اسرائيل اکنون با سمش در تلاش براي قتل لبنان است کاري که تاتار و مغول در آن شکست خوردند، و سمي که انسان را نمي‌کشد توانايي و مقاومت انسان را بيشتر مي‌کند، لبنان پابرجا مي‌ماند و رنج و محنت‌هاي خود را پشت سر خواهد گذاشت.
اعلام ميکنم: اعترافم را به اسرائيل پس ميگيرم، همه شهروندان مصري و اردني و هر انسان مسلمان و عرب و هر انساني که جنايت در حق بشريت را نفي ميکند به پس گرفتن اعتراف به اسرائيل دعوت مي‌کنم.

http://www.baztab.ir/news/43943.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 18:56  توسط رضا  | 

 
سیمین منصوری
 
با گذشت بیش از سی روز از شروع جنگ در لبنان، اكنون می توان به استخراج نتایجی چند در رابطه با آن و ترسیم تصویری وسیع تر و ارزیابی گسترده تری از آنچه كه در این مدت اتفاق افتاده است، دست زد. نتایجی كه می توان از این جنگ استخراج كرد، عبارتند از:
۱ فرض اینكه عملیات مقاومت در ۱۲ ژوئیه كه طی آن دو سرباز اسرائیلی به گروگان گرفته شدند، دلیل مستقیم شروع جنگ بوده است. با در نظر گرفتن مقیاس و گستردگی پاسخ اسرائیل و این واقعیت كه این حمله، همه مناطق لبنان را دربرگرفته است، مردود است. در واقع، تجاوز اسرائیل كه با هماهنگی ایالات متحده صورت گرفته، نقشه ای از پیش طراحی شده بوده است. اظهارات صریح خانم رایس در روزهای آغازین جنگ و مخالفت جدی ایالات متحده با آتش بس، موید این مطلب است. سرعت در تصمیم گیری دولت اسرائیل مبنی بر آغاز جنگ دلیل دیگری است كه نشان می دهد این جنگ نه به واسطه عملیات مقاومت، بلكه در چارچوب یك طرح گسترده و از پیش تعیین شده صورت گرفت.
بعد از خروج اسرائیل در سال ۲۰۰۰، تجاوز به حریم هوایی لبنان حتی یك روز متوقف نشده است. در این مدت، علاوه بر نقض حریم هوایی و دریایی لبنان، گروگانگیری شهروندان لبنانی نمونه دیگری از تجاوزات آشكار اسرائیل به لبنان بوده است. آزادی همین افراد، یكی از دلایل گروگانگیری دو سرباز اسرائیلی است. ادامه اشغال مزارع شبعا در جنوب شرقی لبنان كه از سال ۱۹۶۷ به اشغال اسرائیل در آمده است، به عنوان استخوان لای زخم دیگری همواره باعث آزار لبنانی ها بوده است. باید توجه داشت كه عملیات پرتاب موشك توسط حزب الله و مقاومت به داخل خاك اسرائیل، دو روز بعد از تجاوز آشكار اسرائیل به لبنان صورت گرفته است.
اهداف تجاوز اسرائیل به طور خلاصه عبارتند از:
الف جدا كردن لبنان از بحران منطقه: با صدور و تصویب قطعنامه های سازمان ملل متحد كه در خدمت این هدفند مانند قطعنامه های ۱۵۵۹ و ۱۶۰۸ ، ۱۷۰۱ و تضمین امنیت در مرزهای اسرائیل از طریق خلع سلاح مقاومت و نهایتا انعقاد «پیمان صلح» با لبنان.
ب بروز تحولات مربوط به «تغییر رژیم» در مقیاس وسیع و با هدف كمك به ائتلاف ۱۴ مارس، بعد از ناكامی این نیروها كه نتوانستند به تنهایی این تغییر رژیم را انجام دهند و با هدف حمایت از دستاوردهای «انقلاب سدر» و به اصطلاح تقویت «نمونه دموكراسی» در لبنان.
ج منزوی ساختن سوریه و ایران و فشار بر آنها برای تسلیم یا محاصره با هدف انجام اقدامات علیه آنها در آینده.
به طور خلاصه: پیشروی در مسیر «طرح خاورمیانه جدید».
۲ تجاوز اسرائیل بر شیوه های زیر استوار است:
الف عملیات گسترده نظامی و بمباران اهداف غیرنظامی و وارد آوردن صدمات سنگین به زیر ساخت ها، جاده ها، پل ها و بنیان های اقتصادی در همه نقاط لبنان: هدف این حملات، شكست مقاومت و تشدید منازعات داخلی و كوشش برای تحریك افكار عمومی مردم لبنان علیه مقاومت و حزب الله است.
ب دامن زدن به اختلافات داخلی:
در واقع دولت لبنان و نیروهایی كه به بحث هایی چون «لبنان به مكانی برای جنگ دیگران بدل شده است» یا «جنگ در خاك خودمان» دامن می زدند، به این هدف ایالات متحده خدمت كردند. نیروی تجاوز به این بحث ها دل خوش كرد و به آن امید بست كه شاید این بحث ها به درگیری واقعی در داخل لبنان بدل شود. به رغم وحدت فعلی در لبنان، اسرائیل هنوز روی این طرح كار می كند. این مسئله جدی ترین خطری است كه لبنان را تهدید می كند.
ج استفاده از مواضع رسمی دولت های عرب:
دولت های عرب با مطرح كردن ادعاهایی چون «این عملیات علیه نقشه های ایران است» یا «شكست حزب الله یا حماس، نفوذ ایران را در منطقه كاهش می دهد»، به اهداف تجاوز تا حدودی خدمت كردند.
این انتقاد متوجه رژیم های عرب بود كه فقط به همبستگی در حرف بسنده كرده اند و هیچ اقدام عملی علیه تجاوز انجام ندادند. جنگ در لبنان نه تنها لبنان را مورد هدف قرار می دهد بلكه در ارتباط با كل مناقشه اعراب و اسرائیل است. اگر مقاومت لبنان در هم بشكند، گام مهمی در سرنگونی هر دولتی كه مخالف ایالات متحده و اسرائیل باشد برداشته خواهد شد. اقدامات آمریكا و اسرائیل در این رابطه با استفاده از هر شیوه ممكن انجام خواهد شد.
۳ تا به حال چه اتفاقی افتاده است
الف در عمل:
ارتش اسرائیل نتوانست به پیروزی قاطع نظامی بر حزب الله و مقاومت دست یابد. تخریب و كشتار مردم بی دفاع نیز نتوانست نتیجه نظامی جنگ را به ضرر حزب الله و مقاومت برگرداند.
ب از لحاظ سیاسی:
با توجه به ایستادگی مقاومت و با توجه به آنكه تاكنون اسرائیل نتوانسته به هیچ پیروزی دست یابد و با در نظر گرفتن ویژگی سبعانه تجاوز، نكات زیر قابل ذكر است:
ب ۱ تفاوت های جدی بین موضع سیاسی كشورهای مختلف آشكار شده است. می توان ادعا كرد كه ایالات متحده در موقعیتی قرار گرفته است كه دیگر نمی تواند قطعنامه های دلخواه را به شورای امنیت تحمیل كند. اما در عین حال، ایالات متحده قادر است قطعنامه هایی را كه با طرح های این كشور و منافع اسرائیل همخوان نیستند وتو كند. موضع فرانسه، روز به روز از ایالات متحده فاصله بیشتری می گیرد. این موضع بیانگر دیدگاه تقریبا همه كشورهای اروپایی به غیر از انگلیس است. با تمام این اوصاف، وضعیت بین المللی هنوز به گونه ای نیست كه ایالات متحده و اسرائیل را به عقب نشینی وادار كند. تقویت و گسترش همبستگی بین المللی با لبنان به ویژه در كشورهای اروپایی می تواند این تغییر را تسریع نماید.
ب۲ گسترش وسیع جنبش مردمی در كشورهای عربی در پاسخ به مواضع ضعیف دولت های این كشورها و ترس از اعتراض مردم، باعث تغییر در مواضع اولیه برخی از این كشورها شده است. این مسئله باعث بروز مشكلات برای دوستان آمریكا شده است. علاوه بر آن، بربریت و خشونت این تجاوز در لبنان و فلسطین و ترس از گسترش جنگ به كل منطقه، این دولت ها را بین پتك مردم كشورشان و سندان دوستی با آمریكا و اسرائیل قرار داده است. این نكته لازم به ذكر است كه كوشش های انجام شده برای منزوی كردن ایران و سوریه تاكنون برای كشورهایی كه این سیاست ها را دنبال می كنند، قرین موفقیت نبوده است. بر عكس، چنان كه ملاحظه می شود، ایران و سوریه در حال برگشت به مذاكرات هستند. ملاقات بین منوچهر متكی وزیر خارجه ایران و وزیر خارجه فرانسه موید این مدعا است.
ج خسارات وارد آمده بر اسرائیل و عدم توانایی آن بر دستیابی به اهداف تجاوز، افزون بر خساراتی كه ارتش این كشور متحمل شده است كه در عمل نتوانسته است حتی یك گروه نه حتی یك كشور را متلاشی كند، باعث بروز تضادهایی در جامعه اسرائیل و درخواست های مبتنی بر پایان جنگ در این كشور شده است. بعضی از مردم اسرائیل می گویند این كشور به ابزاری در دست آمریكا تبدیل شده است. بعضی دیگر می گویند دولت باید امتیازهایی به فلسطینی ها و در رابطه با سرزمین های اشغالی بدهد تا این كشور بتواند در صلح زندگی كند. ادامه جنگ ممكن است باعث دامن زدن به اختلافات درون جامعه اسرائیل شود. در لبنان، ایالات متحده نتوانسته متحدانش را به موضعگیری به نفع خود ترغیب كند. به علاوه، با آشكارتر شدن مواضع ایالات متحده در لبنان كه هرگز در خدمت لبنان، استقلال و تمامیت ارضی و حاكمیت دموكراسی در آن نبوده و نخواهد بود و حمایت از تجاوز اسرائیل در كنار ایستادگی و پایداری مقاومت، متحدان آمریكا در لبنان را به سكوت وادار كرده است. در این رابطه، موضع دولت لبنان در رد مذاكره با آمریكا قبل از آتش بس، شروع جدید و قابل قبولی در تقویت كشور و در تقابل با تجاوز است. با این وجود، كوشش هایی برای زیگزاگ زدن در این رابطه، ازجمله ارائه طرح ۷ ماده ای سینیورا به كنفرانس رم در ۲۹ ژوئیه گویی كه این طرح فرمولی جادویی است صورت می گیرد. طرح آتش بس توافق شده بین فرانسه و آمریكا كه بیشتر متضمن تامین منافع اسرائیل است، مقدمتا با این هدف صورت می گیرد كه به آتش اختلافات داخلی در درون كشور دامن بزند. این طرح كه از جانب نبیه بری به عنوان سخنگوی پارلمان لبنان رد شده است، ممكن است با چراغ سبز از جانب برخی گروه های لبنانی صورت گرفته باشد. موضعگیری قاطع و یكصدا علیه این طرح می تواند، نقشه جدید ایالات متحده و دیپلماسی خاورمیانه ای آن را با شكست روبه رو سازد. هرگونه كوشش از جانب هر گروهی در لبنان كه قصد مصادره موفقیت ها به نفع گروه خود را داشته باشد، می تواند باعث بروز جنگ و منازعات در داخل كشور و پیشرفت طرح «هرج و مرج خلاق» كه آمریكا بانی آن است، شود.
۴ آینده چگونه رقم خواهد خورد
اسرائیل و ایالات متحده تاكنون نتوانسته اند هیچگونه پیشرفت نظامی یا سیاسی به دست آورند كه در خدمت موقعیت آنها در چانه زنی و تحمیل مواضع آنها قرار گیرد. مواضع مختلف و متنوعی در كشورهای عربی و در جامعه بین المللی مطرح شده اند. این مواضع از سازش در برابر تجاوز به اعتراض علیه جنایات اسرائیل تغییر كرده اند. به موازات درگیر شدن سوریه و ایران از یك طرف و جامعه اروپا و در راس آن فرانسه در مذاكرات، اقدامات دیپلماتیك سرعت یافته اند و ممكن است به توافق بر سر مفاد سندی كه بتواند به بحران كنونی خاتمه بخشد، بینجامد. اگر چنین چیزی اتفاق بیفتد، این امر به معنی پیروزی حزب الله و مقاومت و مخالفت قاطع ایالات متحده خواهد بود. از این رو، در صورت وقوع این امر ایالات متحده خواهد كوشید با افزایش فشار بر ایران با صدور قطعنامه در شورای امنیت و سوریه، دست اسرائیل را برای ادامه تجاوز باز بگذارد. اگر اسرائیل بتواند با اشغال بخش هایی از كشور لبنان، حزب الله را به داخل خاك لبنان عقب براند، تا زمانی كه حزب الله قدرت مقاومت و وارد آوردن خسارت بر اسرائیل را داشته باشد، این امر برای مقاومت شكست محسوب نخواهد شد. باید توجه داشت كه جنگ حاضر كه جنگ بین یك ارتش منظم با یك گروه چریكی است، با اصول جنگ های كلاسیك متفاوت است.
http://www.sharghnewspaper.ir/850525/html/world.htm
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 11:8  توسط رضا  | 

 

 

Sun / 13 08 2006 / 9:02

به گزارش خبرگزاری رويترز از بيروت،‌ "كوفی عنان" دبير كل سازمان ملل متحد در بيانيه‌ای اعلام كرد: «من بسيار خوشحالم كه اعلام دارم اولمرت و سنيوره موافقت كرده‌اند به خصومت‌ها خاتمه داده و پايان درگيری‌ها از ساعت ٥ گرينويچ (برابر با ٨ صبح بامداد به وقت محلی) روز ١٤ اوت به مرحله اجرا درخواهد آمد.»
بنا بر اين گزارش،‌ پايان درگيری‌ها فعلاً بخاطر احترام به نيت شورای امنيت سازمان ملل متحد كه هدف آن حفظ جان غيرنظاميان اعلام شده، به مرحله اجرا درخواهد آمد تا از درد و رنج غيرنظاميانی كه در ميان مهلكه گرفتار آمده‌اند، كاسته شود.
پيش از اين خبرگزاری اسرائيلی "وای نت" به نقل از منابعی در دفتر "اهود اولمرت" نخست‌وزير اسرائيل اعلام كرده بود كه نيروهای اسرائيلی خروج از جنوب لبنان را در ظرف يك يا دو هفته و از زمانی آغاز خواهند كرد كه نيروهای سازمان ملل و لبنان در منطقه مستقر شوند.
ديگر گزارش‌های انتشار يافته در شب گذشته نيز زمان اجرای آتش‌بس را ظرف ٤٨ ساعت آينده اعلام كردند.
قطعنامه شورای امنيت خواستار خروج نيروهای اسرائيلی از جنوب لبنان و توقف سريع درگيری‌ها شده و در آن طرحی برای تشكيل منطقه عاری تسليحاتی در جنوب لبنان ارايه شده است كه نيروهای مسلح لبنان و نيروهای بين‌الملل مستقر در لبنان (يونيفيل) در اين منطقه مستقر خواهند شد.
بر اساس قطعنامه شورای امنيت نيروهای حزب الله بايد تا رود ليطانی در جنوب لبنان عقب نشينی كنند. نخست وزير لبنان گفته است "در منطقه جنوب رود ليطانی هيچ اسلحه‌ای به جز سلاح های حكومت مركزی وجود نخواهد داشت."

نخست وزير لبنان قطعنامه را در جهت منافع لبنان دانست
فواد سنيوره نخست وزير لبنان نيز نسبت به قطعنامه ١٧٠١ ابراز خرسندی كرد و آن را در جهت منافع لبنان دانست.
نخست وزير لبنان در كنفرانس مطبوعاتی بر ضرورت موافقت با قطعنامه ١٧٠١ و راه‌های اجرای آن تاكيد كرد.
سنيوره افزود: اين قطعنامه دال بر اين است كه تمام جهان خواهان برقراری آتش بس هستند.
نخست وزير لبنان تصريح كرد: لبنان در طی جنگ به طور ديپلماتيك عمل كرده و بعد از جنگ نيز اين اصول ديپلماتيك خود را دنبال خواهد كرد.
وی در خصوص مزارع شبعا گفت: اين مساله در شورای امنيت در حال بررسی است و به زودی سرنوشت اين منطقه روشن خواهد شد.

اهود المرت نيز قطعنامه شورای امنيت را پذيرفت
اهود المرت نيز قطعنامه شورای امنيت و درخواست آتش بس ميان اسراييل و حزب‌الله لبنان را پذيرفت و از دولت خواهد خواست تا آن را تصويب كند.
خبرگزاری شينهوا گزارش داد: ايهود المرت امروز (يكشنبه) در نشست كابينه اسراييل می‌خواهد تا اعضای كابينه قطعنامه پيشنهادی آمريكا و فرانسه در شورای امنيت را كه با هدف پايان دادن به درگيری يكماهه ميان اسراييل و حزب‌الله لبنان مطرح شده تصويب كنند.
مقامات رسمی در دفتر المرت اعلام كردند، نخست وزير از اين قطعنامه‌ی اصلاح شده راضی است؛ اما منابع رسمی اسراييل اعلام كردند، عمليات‌های نظامی اسراييل در لبنان در حال حاضر ادامه می‌يابد.
در همين حال، روزنامه‌ی هاآرتص گزارش داد كه المرت در گفت‌وگو با جورج بوش رييس جمهور آمريكا از وی به دليل نگرانی‌اش برای منافع اسراييل قدردانی كرد.
قبول اين قطعنامه از سوی المرت كمی پس از دستور وی به ارتش اسراييل برای گسترش عمليات‌های نظامی اسراييل در جنوب لبنان صورت گرفت.
امير پرتز وزير جنگ اسراييل نيز از اين قطعنامه ابراز رضايت كرد و گفت: اين قطعنامه به درخواست‌های اصلی اسراييل جامه عمل پوشانده است.

حسن نصرالله: حزب‌الله مانعی در برابر تصميمات دولت لبنان نخواهد بود
سيد حسن نصرالله با اعلام اين مطلب كه حزب الله لبنان ملاحظاتی را نسبت به مفاد قطعنامه‌ی ١٧٠١ شورای امنيت دارد، اعلام كرد: به رغم تمامی اين ملاحظات و نيز به رغم آنكه برخی از مفاد اين قطعنامه ظالمانه و ناعادلانه است، حزب الله لبنان مانعی در برابر تصميمات دولت لبنان نخواهد بود و با هر گونه تصميم اين دولت همراهی خواهد كرد.
براساس گزارش شبكه‌ی تلويزيونی الجزيره، وی افزود: مفاد قطعنامه‌ی صادره‌ی شورای امنيت با توجه به تمام شرايط موجود و در راس آن حمايت بی‌دريغ آمريكا از اسراييل نتايج طبيعی بوده است و اگر ايستادگی مقاومت اسلامی لبنان و در كنار آن تمامی مردم اين كشور نبود شايد اسراييل در اين قطعنامه صادره می‌توانست تمام شرايط و مطالبات سياسی خود را به لبنان تحميل كند و قطعنامه‌ای بدتر از قطعنامه ١٧٠١ از سوی شورای امنيت صادر شود.
سيد حسن نصرالله گفت: در صورتی كه توافقی برای برقراری آتش بس فوری حاصل شود، مقاومت اسلامی لبنان، حزب‌الله، بدون هيچ ترديدی نسبت به اين آتش بس ملزم خواهد شد اما لازم است تاكيد كنم كه مقاومت در برابر دشمن به عنوان حق طبيعی هر ملت است.
وی همچنين گفت: مقاومت اسلامی لبنان آمادگی كامل آن را دارد كه با هر تصميمی جهت مشاركت برای بازگشت آوارگان لبنانی اتخاذ شود، شركت كند.
وی تصريح كرد: در هر زمانی كه رژيم صهيونيستی تجاوزات خود به دولت و ملت لبنان را متوقف كند، مقاومت اسلامی لبنان نيز به صورت طبيعی اقدامات خود را متوقف خواهد كرد.
سيد حسن نصرالله تاكيد كرد: حزب الله لبنان آماده است در هر زمانی كه دولت لبنان پس از هماهنگی با سازمان ملل و يا حتی دشمن صهيونيستی هماهنگی‌های لازم را انجام دهد و اعلام آتش بس كند، با اين آتش بس همراهی كند و خود را به آن ملزم كند.

متكی: قطعنامه‌ی ١٧٠١ اعلام شكست نظامی رژيم صهيونيستی است
منوچهر وزير امور خارجه جمهوری اسلامی كه در صنعا، پايخت يمن بسر می برد، در اظهارنظری پيرامون قطعنامه شورای امنيت گفت: قطعنامه‌ای كه روز جمعه‌ی گذشته در شورای امنيت سازمان ملل تصويب شد، در واقع اعلام شكست نظامی رژيم صهيونيستی است و مقاومت در لبنان توانست تا حدودی نكات مورد نظر خود را در اين قطعنامه بگنجاند.
وی افزود : اگرچه اين قطعنامه همه‌ی خواسته‌ها و ملاحظات كشورهای اسلامی و عربی را در بر ندارد، ولی بايد با همكاری كشورهای منطقه از ادامه تجاوزات رژيم صهيونيستی به لبنان جلوگيری و در جهت آزادی اسرای لبنانی و فلسطينی در سرزمين‌های اشغالی تلاش شود.
متكی همچنين با تشريح مواضع جمهوری اسلامی ايران در قبال تحولات لبنان گفت : شرايط منطقه به نفع كشورهای منطقه و مقاومت اسلامی در لبنان است و خاورميانه جديد آمريكايی‌ها مبتنی بر تخريب، كشتار و ويرانی كشورهای منطقه در گام نخست با شكست رژيم صهيونيستی در لبنان ناكام مانده است.


منابع گزارش: ايسنا، فارس، بی‌بی‌سی‌
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/9707/
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 10:2  توسط رضا  | 



به گزارش خبرنگار بازتاب دبيركل حزب الله لبنان هم چنین نقشه رسوای اسرائیل در وارد کردن حد اکثر نیروها خود به خاک لبنان هم زمان با پذیرش لرزان قطعنامه را به ریش خند گرفت.

بنا بر این گزارش اسرائیل در حالی اقدام به پذیرش آتش بس کرده که هم زمان بنا بر گزارش رویترز بیست و پنج هزار نظامی خود را وارد خاک لبنان کرده است، هرچند این تعداد نیرو نتوانسته اند از شش کیلومتری عمق خاک لبنان پیش تر روند . این در حالی است که فاصله رودخانه لیتانی تا مرز اسرائیل بین 25 تا 42 کیلومتر می باشد.

براساس گزارش شبكه‌ي تلويزيوني الجزيره سيد حسن نصرالله گفت: گويا آمريكا كه درصدد اعطاي زمان بيشتري به اسراييل جهت تحقق مطالباتش بود مي‌خواهد باز هم با اسراييل جهت وقت كشي و استفاده بيشتر براي ادامه جنگ همراهي كند. امروز دولت اسراييل اعلام كرده است كه تا روز دوشنبه به صورت قطعي با قطعنامه شوراي امنيت موافقت مي‌كند و حتما روز سه شنبه اين قطعنامه توسط مسوولان اسراييلي ارزيابي مي‌شود و روز‌هاي ديگر نيز مراحل بعدي خود را طي مي كند تا بالاخره اسراييل اهداف خود را از اين جنگ محقق كند.

دبیر کل مقاومت هم چنین در تازه ترين نوار ويديويي خود كه از شبكه‌ي المنار پخش شد، در ارزيابي قطعنامه‌ي 1701 شوراي امنيت و نيز موضع گيري سياسي اين حزب نسبت به اين قطعنامه اظهار داشت: پيش از هر چيز بايد بگويم اگر ايستادگي دولت و ملت لبنان در برابر رويارويي با دشمن نبود، شايد نتايج امنيتي و سياسي اين جنگ خيلي بدتر از آنچه كه در مفاد اين قطعنامه نمود مي‌كند، مي‌بود.

وي افزود: مفاد قطعنامه‌ي صادره‌ي شوراي امنيت با توجه به تمام شرايط موجود و در راس آن حمايت بي‌دريغ آمريكا از اسراييل نتايج طبيعي بوده است و اگر ايستادگي مقاومت اسلامي لبنان و در كنار آن تمامي مردم اين كشور نبود شايد اسراييل در اين قطعنامه صادره مي‌توانست تمام شرايط و مطالبات سياسي خود را به لبنان تحميل كند و قطعنامه‌اي بدتر از قطعنامه 1701 از سوي شوراي امنيت صادر شود.

سيد حسن نصرالله گفت: در صورتي كه توافقي براي برقراري آتش بس فوري حاصل شود، مقاومت اسلامي لبنان، حزب‌الله، بدون هيچ ترديدي نسبت به اين آتش بس ملزم خواهد شد اما لازم است تاكيد كنم كه مقاومت در برابر دشمن به عنوان حق طبيعي هر ملت است.

وي همچنين گفت: مقاومت اسلامي لبنان آمادگي كامل آن را دارد كه با هر تصميمي جهت مشاركت براي بازگشت آوارگان لبناني اتخاذ شود، شركت كند.

وي تصريح كرد: در هر زماني كه رژيم صهيونيستي تجاوزات خود به دولت و ملت لبنان را متوقف كند، مقاومت اسلامي لبنان نيز به صورت طبيعي اقدامات خود را متوقف خواهد كرد.

سيد حسن نصرالله تاكيد كرد: حزب الله لبنان آماده است در هر زماني كه دولت لبنان پس از هماهنگي با سازمان ملل و يا حتي دشمن صهيونيستي هماهنگي‌هاي لازم را انجام دهد و اعلام آتش بس كند، با اين آتش بس همراهي كند و خود را به آن ملزم كند.

وي با اشاره به اظهارات فرمانده‌ي ستاد مشترك اسراييل مبني بر‌آنكه نير‌وي‌هاي اسراييلي حملات زميني خود در لبنان را ادامه مي‌دهند، گفت: اسراييل از آغاز جنگ درصدد استفاده از تمام فرصت‌هاي زماني موجود جهت كسب پيروزي در اين جنگ بوده است. در حال حاضر نيز اين رژيم صهيونيستي به تجاوزات خود به مناطق جنوبي لبنان ادامه مي‌دهد و جا دارد در اينجا من اين نكته بسيار مهم و حساس را توضيح دهد كه در قبال اين تجاوزات، ملت لبنان حق مسلم و مشروع مقاومت در برابر اين دشمن را دارد و مطمئنا حزب الله لبنان در رويارويي با ارتش اسراييل و تجاوزات گسترده اين ارتش در مناطق جنوبي لبنان از شيوه‌هاي مقاومتي مناسب استفاده خواهد كرد.

وي تاكيد كرد: بسياري معتقد هستند كه جنگ، شب گذشته با صدور قطعنامه‌ي شوراي امنيت به پايان رسيده است اما اين موضوع واقعيت ندارد و جنگ تا به اين لحظه نيز با تجاوزات گسترده اسراييل به مناطق جنوبي لبنان همچنان ادامه دارد.

سيد حسن نصرالله گفت: متاسفانه مفاد قطعنامه 1701 شوراي امنيت دقيقا زمان توقف اين جنگ، برقراري آتش‌بس و عقب نشيني اسراييل از مناطق جنوبي لبنان را مشخص نكرده است بنابراين هر كس آزاد است كه آن طوري كه مي‌خواهد مفاد اين قطعنامه را در اين زمينه تفسير كند.

وي تاكيد كرد: با توجه به صدور اين قطعنامه هيچ چيز تاكنون تغيير نكرده است و تجاوزات روزهاي گذشته اسراييل تا به اين لحظه نيز در لبنان همچنان ادامه دارد و امروز شاهد كشتارهاي گسترده و ويرانگري‌هاي گسترده در مناطق جنوبي لبنان بوديم.

وي تاكيد كرد: من از ملت و دولت لبنان مي‌خواهم كه در اين لحظات بسيار حساس در هوشياري كامل به سر برند و با فكر اينكه قطعنامه‌ي شوراي امنيت صادر شده است و جنگ به پايان رسيده است، از حالت اوليه خود يعني ايستادگي و هوشياري دور نشوند، چرا كه جنگ هنوز به پايان نرسيده است و دشمن اشغال گر همچنان به تجاوزات خود ادامه مي‌دهد.

سيد حسن نصرالله گفت: نبايد به دشمن اجازه دهيم كه با استفاده از فرصت زماني ايجاد شده همچنان به تجاوزات به لبنان ادامه داد و ما نيز دست بسته بنشينيم و به خود بگوييم كه مهم ‌نيست جنگ طي دو روز آينده متوقف خواهد شد!

دبيركل حزب الله لبنان گفت: به هر حال تا زماني كه اسراييل به تجاوزات خود عليه لبنان ادامه مي‌دهد مقاومت اسلامي لبنان نيز همچنان به مقاومت دليرانه و سرسختانه خود در رويارويي با اين دشمن ادامه خواهد داد.

دبيركل حزب الله لبنان با اشاره به موضع گيري سياسي حزب الله لبنان نسبت به قطعنامه 1701 شوراي امنيت گفت: متاسفانه بخشي از مفاد اين قطعنامه ظالمانه و ناعادلانه بوده است و در كنار آن حزب الله لبنان همچنان ملاحظات خود را نسبت به مفاد اين قطعنامه به دولت لبنان خواهد داد.

وي تاكيد كرد: نماينده‌ي اسراييل در سازمان ملل و رايس، وزير خارجه آمريكا بي‌شرمانه در حضور اعضاي شركت كننده در اين نشست به دروغ‌هاي خود عليه حزب‌الله ادامه داده‌اند. رايس و نماينده‌ي اسراييل در سخنان خود به گونه‌اي موضوع را به اعضاي شوراي امنيت منتقل مي‌كردند كه حزب الله لبنان نه تنها دو سرباز اسراييلي را به اسارت گرفته است بلكه همچنان به حملات موشكي خود به مناطق اسراييلي ادامه مي‌دهد. در حالي كه واقعيت چيز ديگري است و حزب الله لبنان تنها مبادرت به اسارت گرفتن دو سرباز اسراييلي كرده است و اين اسراييل بوده است كه اولين قدم‌هاي ملموس جهت آغاز اين جنگ را برداشته است و اولين حملات موشكي در اين جنگ از سوي اسراييل به مناطق جنوبي لبنان انجام گرفته است.

وي افزود: دومين ملاحظه‌اي كه حزب الله نسبت به مفاد اين قطعنامه دارد، اين است كه در اين قطعنامه هيچ اشاره‌اي به تجاوزات اسراييل به لبنان نشده است و نيز اسراييل نسبت به جنايت‌هاي جنگي و كشتارهاي گسترده‌اي كه در مناطق مختلفي از جنوب لبنان چون قانا، سريفا و عكا مرتكب شده، محكوم نشده است.

سيد حسن نصرالله اظهار داشت: به هر حال حزب الله لبنان نسبت به برخي از مفاد قطعنامه ملاحظاتي را دارد و طي روز‌هاي آينده جداگانه درخصوص ملاحظات حرف خواهيم زد؛ زيرا نمي‌خواهيم با مطرح ساختن اين موضوع در برابر برقراري آتش بس فوري سنگ اندازي كنيم.

وي گفت: برخي از مفاد اين قطعنامه مربوط به مسايل داخلي لبنان است بنابراين شوراي امنيت بايد بداند كه مسايل داخلي لبنان مربوط به دولت و احزاب داخلي اين كشور است و اين مسايل بايد با مشاركت دولت و ديگر احزاب لبناني مطرح و ارزيابي و بررسي شود كه البته نمايندگان حزب الله در نشست امروز دولت لبنان شركت خواهند كرد و تمامي اين ملاحظات را به اعضاي اين دولت منتقل خواهيم كرد.

نصرالله گفت: جا دارد از تمامي تلاش‌هايي كه براي برقراري آتش بس و ايستادگي در برابر تلاش‌هاي كه آمريكا جهت تصويب قطعنامه‌اي ديگر كه در برگيرنده‌ي مطالبات محض اسراييل بود، تشكر و قدرداني كنم.

نصرالله تاكيد كرد: دولت لبنان در برابر مسووليت‌هاي سياسي و امنيتي بسيار مهم قرار گرفته است و اين دولت به خوبي مي‌داند كه اسراييل به همين راحتي دست از سر لبنان بر نخواهد داشت به خصوص آنكه اين رژيم صهيونيستي نتوانست در اين جنگ پيروز‌ي‌هايي كه مي‌خواهد محقق كند، بنابراين دولت لبنان بايد در هوشياري كامل به سر برد. ما خواهان متوقف شدن تجاوزات اسراييل، بازگشت مناطق اشغال شده خود، برقراري ثبات و امنيت در كشور و نيز بازگشت تمامي آوارگان لبناني هستيم، اما به رغم تمامي اين خواسته ها و به رغم آنكه ما خواهان برقراري آتش بس هستيم اما بايد اين واقعيت را درك كنيم كه هنوز كماكان در مقابل رويارويي با دشمن قرار گرفته‌ايم و بايد با همان احساس مسووليت سابق خود كه در آغاز داشته‌ايم به رويارويي اين دشمن برويم.

دبيركل حزب الله لبنان گفت: تلاش‌هاي سياسي براي برقراري آتش بس فوري ادامه خواهد يافت و ما نيز طي روز‌هاي آينده منتظر عملكرد دشمن خواهيم بود. به هر حال ما واقع بينانه نسبت به بسياري از مسايل نگاه مي‌كنيم و بايد همچنان به رغم اين واقع بيني، هوشياري خود را نيز در مقابل دشمن حفظ كنيم.

وي با اشاره به تلاش اسراييل در جهت گسترش حملات زميني خود در مناطق جنوبي لبنان گفت: اين موضوع به بحران‌هاي داخلي دولت اسراييل باز مي‌گردد به طوري كه دولت اسراييل و ارتش اين دولت براي حفظ آبروي خود و براي كاهش انتقادات احزاب داخلي اسراييل در صدد آن هستند كه به پيروزي‌هاي نمايشي در جنوب لبنان دست يابند.

وي تاكيد كرد: ارتش اسراييل تلاش مي‌كند كه مناطق مختلف جنوبي لبنان را به تصرف خود درآورد و نيرو‌هاي چترباز گسترده‌اي را در مناطق مختلف پياده مي‌كند و درصدد به نمايش گذاشتن توانايي‌هاي نظامي خود مي‌باشد اما ما به اين دشمن صهيونيستي مي‌گوييم مقاومت لبنان به رغم تمام تلاش‌هاي اين ارتش همچنان در ميدان جنگ حاضر خواهد ماند و ضربات بسيار سنگيني را به فرماندهي سياسي و نظامي اين ارتش وارد خواهد ساخت.

اميدواريم كه جنگ به پايان خود برسد و مطمئنا لبنان استوار، پايدار، سربلند و سرافراز در صورت پايان اين جنگ از آن خارج خواهد شد.
http://www.baztab.ir/news/45410.php

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 15:17  توسط رضا  | 


اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل بامداد شنبه در نيويوريك و پس از گذشت يك ماه از جنگ گسترده اسرائيل عليه لبنان، به اتفاق آرا قطعنامه ‪ ۱۷۰۱‬در مورد «لزوم توقف اعمال خصمانه و جنگي در اين كشور» را تصويب كردند.

به گزارش ايرنا، اسرائيل امروز با نقض اين قطعنامه، حمله هوايي و زميني خود را به قلمرو لبنان تشديد و اعلام كرد كه نيروهاي اين رژيم تا رودخانه «ليتاني» در ‪ ۲۰‬كيلومتري مرز در خاك اين كشور نفوذ خواهند كرد.

هواپيماهاي اسرائيلي نيز بدون اعتنا به قطعنامه ‪ ۱۷۰۱‬با نقض حريم هوايي لبنان چند منطقه را در اين كشور بمباران و ‪ ۲۴‬نفر را شهيد و دهها نفر را زخمي كردند.

در مقدمه اين قطعنامه كه روزنامه‌هاي لبنان متن كامل آن را منتشر كردند، بااشاره به قطعنامه‌هاي پيشين درباره اين كشور از ادامه جنگ و تشديد آن بويژه طي يك ماه گذشته ابراز نگراني و بر ضرورت پايان دادن به "خشونت" تاكيد شده است.

در اين مقدمه از تلاش‌هاي «فواد سنيوره» نخست وزير لبنان بويژه از طرح هفت ماده‌اي وي براي گسترش حاكميت دولت بر جنوب استقبال و خاطرنشان شده است كه نبايد سلاحي بدون اجازه و موافقت اين دولت در خاك لبنان وجود داشته باشد.

اين مقدمه با تاكيد بر ضرورت پايان دادن به خشونت يادآور شده است كه همه بايد براي حل و فصل فوري بحران از جمله آزادي غير مشروط دو نظامي اسير اسرائيلي كه نزد حزب‌الله هستند، تلاش كنند.

در مقدمه قطعنامه ‪ ۱۷۰۱‬آمده است: با توجه به حساسيت مسئله زندانيان از همه تلاش‌ها با هدف حل و فصل مسئله زندانيان لبناني دربند اسرائيل حمايت و از تصميم نخست وزير لبنان براي اعزام ‪ ۱۵‬هزار نظامي به جنوب استقبال مي‌شود.

پس از مقدمه، ‪ ۱۸‬بند اين قطعنامه به شرح زير به تصويب اعضا رسيد:
‪۱‬ـ با توجه به اينكه بحران لبنان تهديدي براي امنيت و صلح جهاني است از حزب‌الله و اسرائيل خواسته شده تا اعمال خشونت آميز و خصمانه عليه يكديگر را متوقف كنند.

۲‬ـ پس از توقف كامل اعمال خصمانه از اسرائيل خواسته شده تا همه نيروهاي خود را از جنوب لبنان خارج و به پشت «خط آبي» سازمان ملل منتقل كند، از دولت لبنان نيز خواسته شد تا نيروهاي ارتش اين كشور را با هماهنگي نيروهاي پاسدار صلح سازمان ملل «يونيفل» همزمان با عقب نشيني اسرائيل به جاي نيروهاي اسرائيلي مستقر كند.

3ـ با تاكيد بر اهميت گسترش حاكميت دولت لبنان بر همه خاك اين كشور، دولت لبنان بايد بااجراي قطعنامه‌هاي ‪ ۱۵۵۹(‬ناظر به خلع سلاح شبه نظاميان) و ‪ ) ۱۶۸۰‬ناظر به رسميت شناختن حق حاكميت لبنان به وسيله سوريه و ترسيم مرزها ميان دو كشور) و بندهاي مربوط به «پيمان طايف» سيطره خود را بر خاك لبنان كامل كند و سلاح و قدرت نظامي غير از سلاح و قدرت دولت لبنان وجود نداشته باشد.

۴‬ـ احترام به «خط آبي» ( كه سازمان ملل سال ‪ ۲۰۰۰‬ميلادي ميان لبنان و فلسطين اشغالي ترسيم كرد) ضروري است.

‪۵‬ـ پشتيباني از همه قطعنامه‌هاي تصويب شده پيشين در شوراي امنيت در ارتباط با حاكميت و استقلال دولت لبنان در چارچوب مرزهاي بين‌المللي و مطابق پيمان آتش بس سال ‪ ۱۹۴۹‬ميان اين كشور و اسرائيل ضروري است.

۶ـ ‬از جامعه جهاني خواسته شده است تا دولت لبنان را براي بازسازي اين كشور كمك و ياري كند.
۷‬ـ از همه طرف‌ها خواسته شده است تا مانع رسيدن كمك به آوارگان نشوند و در راه عبور كمك‌ها از گذرگاه‌هاي امن و بازگشت آوارگان كارشكني نكنند.

‪۸‬ـ از اسرائيل و لبنان خواسته شده از برقراري آتش بس دايم و ايجاد راه حل دراز مدت براساس مبادي و اصول زير اقدام كنند:

الف ـ احترام كامل به «خط آبي» سازمان ملل در جنوب لبنان.
ب - اجراي تدابير امنيتي براي جلوگيري از اعمال خصمانه و ايجاد منطقه خالي از سلاح ميان خط آبي و رود ليتاني (‪ ۲۰‬كيلومتري عمق لبنان) و نيز تنها سلاح موجود در اين منطقه بايد سلاح ارتش لبنان و نيروهاي يونيفل باشد.

ج - اجراي كامل قطعنامه‌هاي ‪ ۱۵۵۹‬و ‪ ۱۶۸۰‬و خلع سلاح نيروهاي شبه نظامي.
د - اسرائيل بايد نقشه‌هاي باقي مانده نزد اين رژيم از مناطق مين‌گذاري شده در خاك لبنان را در اختيار دولت لبنان قرار دهد.

9ـ دبيركل سازمان ملل از لبنان و اسرائيل براي حل درازمدت بحران بر اساس بند هشتم منشور شوراي امنيت حمايت كند.

10ـ ‬از دبيركل سازمان ملل خواسته شده است تا با همكاري طرف‌هاي بين‌المللي و طرف‌هاي ذي ربط در مورد بندهاي قطعنامه‌هاي ‪ ۱۵۵۹‬و ‪ ۱۶۸۰‬و خلع سلاح و ترسيم مرزهاي بين‌المللي لبنان و مناطق مورد اختلاف از جمله كشتزارهاي شبعا اقدام و پيشنهادهاي خود را ظرف ‪ ۳۰‬روز به شوراي امنيت ارايه كند.

۱۱ـ ‬تصميم گرفته شد تا نيروهاي يونيفل تجهيز شوند و شمار آنان به ‪۱۵‬ هزارنفر افزايش يابد.
۱۲‬ـ در حمايت از خواست دولت لبنان براي گسترش حاكميتش، نيروهاي بين- المللي براي كمك به اين دولت در مناطق مختلف مستقر شده و اجازه دارند كه اقدامات لازم را در منطقه استقرار يافته، اتخاذ كنند تا منطقه عملياتي آنان به منطقه‌اي براي بروز اعمال خصمانه تبديل نشود.

۱۳‬ـ از دبير كل سازمان ملل خواسته شد تا تدابيري را براي تضمين قدرت يونيفل با هدف انجام ماموريت‌هاي مشخص شده در اين قطعنامه اتخاذ كند و دولت‌هاي شركت‌كننده بايد از هر نوع كمك دريغ نكنند.
۱۴‬ـ از دولت لبنان خواسته شده است تا از ورود سلاح به داخل مرزهاي خود جلوگيري كند و از نيروهاي يونيفل خواسته شده است تا دولت لبنان را در اين زمينه ياري دهد.

۱۵- از همه كشورها خواسته شده است تا گام‌هاي ضروري براي جلوگيري از فروش سلاح به شهروندان، موسسات، نهادها و گروه‌هاي لبناني و آموزش نظامي اين گروه‌ها، بردارند مگر آنچه كه دولت لبنان و يونيفل اجازه داده باشد.

۱۶‬ـ مدت ماموريت يونيفل تا ‪ ۳۱‬اوت سال ‪ ۲۰۰۷‬ميلادي تمديد مي‌شود.
۱۷‬ـ از دبيركل سازمان ملل خواسته شده است تا ظرف يك هفته گزارشي به شوراي امنيت درباره اجراي اين قطعنامه ارايه دهد.

۱۸‬ـ بر ضرورت اهميت تحقق صلح همه‌جانبه در خاورميانه مبتني بر قطعنامه‌هاي ‪ ۲۴۲‬و ‪ ۳۳۸‬شوراي امنيت ( ناظر به خروج اسرائيل از سرزمين‌هاي اشغال شده اعراب) تاكيد شد.

http://www.baztab.ir/news/45362.php
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 17:34  توسط رضا  | 

شوراي امنيت توقف درگيري‌ها در خاورميانه را خواستار شد

خبرگزاري فارس: شوراي امنيت سازمان ملل متحد شب‌‌ گذشته با تصويب قطعنامه‌اي درباره بحران اخير در خاورميانه ضمن ابراز نگراني از ادامه خصومت‌ها در لبنان خواستار توقف درگيري نظامي بين رژيم صهيونيستي و حزب الله لبنان شد.


به گزارش فارس، متن كامل قطعنامه 1701 مذكور كه شامل پاراگراف‌هاي مقدماتي (PP) و پارگراف‌هاي عملي (OP) است به شرح زير است:

شوراي امنيت سازمان ملل،

PP1) با يادآوري همه قطعنامه‌هاي قبلي درباره لبنان بخصوص قطعنامه 425 (1978)، 426 (1978)، 520 (1982)، 1559 (2004)، 1655 (2006)، 1680 (2006) و 1697 (2006) و 1697 (2006) بعلاوه همه بيانيه‌هاي رياست شورا درباره اوضاع لبنان بخصوص بيانيه 18 ژوئن 2000،‌ 19 اكتبر 2004، 4 مه 2005، 23 ژانويه 2006 و 30 ژوئيه 2006.
PP2) با ابراز نهايت نگراني از ادامه خصومت‌هاي فزاينده در لبنان و اسرائيل از زمان حمله حزب‌الله در 12 ژوئيه 2006 كه تاكنون به مرگ صدها نفر و زخمي شدن دو طرف، وارد آمدن خسارات فراوان به زيرساخت‌هاي مدني شده و صدها هزار نفر را بي‌خانمان كرده است،
PP3) بر ضرورت خاتمه خشونت‌ها تاكيد مي‌كند اما در عين حال بر ضرورت رسيدگي فوري به عواملي كه به بحران اخير منجر شد از جمله آزادي بدون قيدوشرط سربازان ربوده شده اسرائيلي تصريح مي‌كند.
PP4) با در نظر گرفتن حساسيت موضوع زندانيان و ترغيب تلاش‌ها در حل‌و فصل فوري موضوع زندانيان لبناني در اسرائيل،
PP5) از تلاش‌هاي نخست‌وزير لبنان و تعهد دولت اين كشور در طرح هفت‌ موردي براي تعميم حاكميت خود بر همه تماميت ارضي اين كشور از طريق نيروهاي مسلح مشروع به گونه‌اي كه ديگر هيچگونه سلاحي بدون موافقت دولت لبنان وجود نداشته باشد و كسي جز دولت داراي لبنان داراي حاكميت نباشد، استقبال مي‌شود و همچنين از تعهد اين دولت به نيروهاي سازمان ملل و با در نظر داشتن درخواست اين دولت در اين طرح براي خروج فوري نيروهاي اسرائيلي از جنوب لبنان،
PP6) شورا مصمم است كه خروج اين نيروها در اسرع وقت انجام شود
PP7) با در نظر گرفتن نكات پيشنهاد شده در طرح هفت‌گانه در ارتباط با مزارع شبعا
PP8) از تصميم يكپارچه و واحد دولت لبنان در 7 اوت 2006 براي استقرار نيروهاي مسلح لبنان به تعداد 15 هزار نفر در جنوب لين كشور همزمان با خروج نيروهاي اسرائيلي به پشت خط آبي استقبال مي‌كند و از UNIFIL(يونيفيل) درخواست مي‌شود كه نيروهاي بيشتري براي كمك اعزام دارد، به منظور تسهيل ورود نيروهاي مسلح لبنان به منطقه و تاكيد بر نيت آن براي تقويت نيروهاي مسلح لبنان با استفاده از امكانات مورد نياز براي انجام وظايف محوله،
PP9) با آگاهي از مسئوليت‌هاي آن براي كمك به دستيابي به آتش‌بس دائم و راهكار بلندمدت براي اين مناقشه،
PP10) با تاييد اين امر كه اوضاع لبنان براي صلح و امنيت بين‌المللي يك تهديد محسوب مي‌شود.

OP1) خواستار توقف كامل خشونت‌ها و بخصوص توقف فوري همه حملات از سوي حزب‌الله و توقف فوري همه عمليات نظامي توسط اسرائيل مي‌شود.
OP2) با استناد به توقف كامل خشونت‌ها، همانگونه كه در پاراگراف 11 درج شده است از دولت لبنان و يونيفيل مي‌خواهد كه نيروهاي خود را در كنار هم در تمام مناطق جنوب مستقر كنند و از دولت اسرائيل مي‌خواهد كه همزمان با آغاز استقرار اين نيروها،‌ نيروهاي خود را به موازات آن از جنوب لبنان خارج كند.
OP3) بر اهميت تعميم كنترل دولت لبنان بر خاك اين كشور بر اساس مفاد قطعنامه 1559 و 1680 و مفاد توافق "طائف" تاكيد مي‌كند تا اين دولت كنترل كامل بر تماميت ارضي را به گونه‌اي در دست گيرد به طوري كه هيچ سلاحي بدون موافقت دولت لبنان وجود نداشته باشد و هيچ قدرتي غير از دولت لبنان حاكميت نداشته باشد.
OP4) بر حمايت قاطع خود بر رعايت خط آبي مجدداً تاكيد مي‌كند.
OP5) همچنين بر حمايت قاطع خود همانگونه كه در همه قطعنامه‌هاي مرتبط پيشين تاكيد شده، تصريح مي‌كند تا يكپارچگي، حاكميت و استقلال سياسي لبنان در حدود مرزهاي به رسميت شناخته شده بين‌‌المللي آن رعايت شود همانگونه كه در 23 مارس 1949 در توافق جامع مرزي اسرائيل و لبنان آمده است.
OP6) از جامعه بين‌الملل مي‌خواهد اقدام فوري را براي تعميم كمك‌هاي مالي و انساندوستانه خود به مردم لبنان از جمله از طريق تسهيل بازگشت امن افراد بي‌خانمان تحت اختيار دولت لبنان انجام دهد. خواستار بازگشايي فرودگاه‌ها، بنادر مطابق با مفاد پاراگراف 14 و 15 مي‌شود و همچنين از جامعه بين‌الملل مي‌خواهد كمك‌هاي بيشتري در آينده براي مشاركت در توسعه و بازسازي لبنان داشته باشد.
OP7) تاييد مي‌كند كه همه طرف‌ها مسئول تضمين اين امر هستند كه هيچ اقدامي بر خلاف پاراگراف 1 صورت نگيرد كه ممكن است تاثير منفي بر حل بلند مدت، دستيابي به امور انساندوستانه به مردم از جمله عبور امن كاروان‌هاي حامل كمك‌هاي انساندوستانه و يا بازگشت امن و داوطلبانه افراد بي‌خانمان داشته باشد و از همه طرف‌ها مي‌خواهد كه به اين مسئوليت‌ها تمكين كرده و با شوراي امنيت همكاري كنند.
OP8) از اسرائيل و لبنان مي‌خواهد از آتش‌بس فوري و راه حل بلند مدت بر اساس مباني و عناصر زير حمايت كنند:
- رعايت كامل خط آبي از سوي دو طرف
- اجراي ترتيبات امنيتي براي جلوگيري از سرگيري خصومت‌ها از جمله تشكيل منطقه عاري از پرسنل نظامي،‌ دارايي‌ها و تسليحات غير از آن چه كه در اختيار دولت لبنان است ميان خط آبي و رودخانه ليتاني و استقرار نيروهاي يونيفيل همانگونه كه در پاراگراف 11 مجوز آن صادر شده است.
- اجراي كامل مفاد و شروط مرتبط با توافق طائف و قطعنامه 1559 (2004) و 1680 (2006) كه در آن خلع سلاح همه گروه‌هاي مسلح را در لبنان ملزم كرده است به گونه‌اي كه پيرو تصميمات كابينه لبنان در 27 ژوئيه 2006 هيچ سلاح و حاكميتي در لبنان به جز سلاح و حاكميت دولت لبنان وجود نداشته باشد.
- هيچ نيروي خارجي در لبنان بدون موافقت دولت اين كشور حضور نداشته باشد
- هيچ خريد و فروش تسليحاتي و مواد مرتبط به لبنان بجز مواردي كه با مجوز دولت باشد، در كار نباشد.
- همه نقشه‌هاي باقيمانده از زمين‌هاي مين‌كار گذاشته شده در لبنان كه در اختيار اسرائيل است در اختيار سازمان ملل قرار گيرد.
OP9) از دبير كل سازمان ملل دعوت به عمل مي‌آيد كه از تلاش‌ها براي تضمين هر چه زودتر توافق‌هاي اصولي احتمالي از سوي دولت لبنان و دولت اسرائيل بر اساس مباني و عناصر راه حل بلندمدتي كه در پاراگراف 8 درج شده است، حمايت كند و اعلام دارد كه بطور فعالي در كار مشاركت داشته باشد.
OP10) از دبير كل سازمان ملل مي‌خواهد كه رايزيني‌هاي لازم را با بازيگران بين‌‌المللي مرتبط و احزاب مربوطه انجام داده و پيشنهادهايي براي اجراي مفاد مرتبط در توافق طائف، قطعنامه 1559و 1680 از جمله خلع سلاح ارايه كرده و جزئيات مربوط به مرزهاي بين‌المللي لبنان بخصوص مناطقي كه در آن مناقشات مرزي و ابهام وجود دارد از جمله رسيدگي به مسئله مزارع شبعا را ارايه كرده و اين پيشنهادها را ظرف 30 روز به شوراي امنيت ارايه كند.
OP11) به منظور تامين و تقويت نيروها از نظر تعداد، تجهيزات و اختيارات و دامنه عمليات تصميم گرفته شد كه مجوز لازم براي افزايش تعداد نيروها براي تقويت يونيفيل به تعداد 15 هزار نيرو صادر شود و اين نيروها مي‌توانند علاوه بر اختياراتي كه به آنها در قطعنامه‌هاي 425 و 426 در سال 1978 داده شده است اقدامات زير را نيز انجام دهند.
a) بر توقف خصومت‌ها نظارت كنند
b) در كنار نيروهاي مسلح لبنان همزمان با استقرار آنها در سراسر جنوب لبنان از جمله خط آبي قرار گيرند و آنها را همراهي كنند و همزمان با آن اسرائيل نيروهاي مسلحش را از لبنان همانگونه كه در پاراگراف 2 آمده است، خارج كند.
c) فعاليت‌هاي خود را در ارتباط با پاراگراف 11b با دولت لبنان و دولت اسرائيل هماهنگ كنند
d) كمك‌هاي خود را در دسترسي امور انساندوستانه به مردم غيرنظامي تعميم داده و به بازگشت داوطلبانه و امن بي‌خانمانان كمك كند
e) به نيروهاي مسلح لبنان كمك كند تا اقدامات لازم را براي تدوين ايجاد منطقه‌اي كه در پاراگراف 8 به آن اشاره شده انجام دهد
f) به دولت لبنان به تقاضاي اين دولت كمك كند تا پاراگراف 14 به مرحله اجرا درآيد

OP12) اقدام در جهت حمايت از درخواست دولت لبنان به منظور استقرار نيروهاي بين‌المللي براي كمك به جاري شدن حاكميت آن به همه خاك اين كشور صورت گيرد و به يونيفيل مجوز داده مي‌شود كه همه اقدامات لازم را در منطقه براي استقرار نيروهايش براساس اختيارات آن انجام دهد تا از مناطق عملياتي آن براي انجام فعاليت‌هاي خصمانه به هيچ وجه استفاده نشود و در برابر تلاش‌هايي كه با استفاده از زور به منظور جلوگيري از اجراي وظايف آن مطرح مي‌‌شود ايستادگي كند و از كاركنان سازمان ملل، تاسيسات، تجهيزات و بناهاي وابسته به اين نهاد حفاظت كرده و امنيت و آزادي عمل كاركنان،‌ امدادرسانان را بدون غرض‌ورزي عليه مسئوليت‌هاي دولت لبنان فراهم آورد و از غيرنظامياني كه مورد تهديدهاي فوري و خشونت فيزيكي قرار دارند، حمايت كند.
OP13) از دبير كل سازمان ملل مي‌خواهد كه فوراً تدابير لازم را براي تضمين اين امر به كار گيرد كه يونيفيل بتواند عملكردي را به انجام رساند كه در اين قطعنامه خواسته شده است و از كشورهاي عضو مي‌خواهد كه مشاركت لازم را با يونيفيل داشته باشند و به درخواست‌هاي كمكي كه از سوي نيروهاي آن ارايه مي‌شود بطور مثبت پاسخ گويند. شوراي امنيت تشكر عميق خود را از همه كساني كه در گذشته در يونيفيل مشاركت داشته‌اند، اعلام مي‌دارد
OP14) از دولت لبنان مي‌خواهد كه امنيت مرزهايش و ديگر مبادي ورودي را تامين كند تا از ورود اسلحه و ديگر وسايل مرتبط بدون موافقت دولت جلوگيري به عمل آيد و از يونيفيل مي‌خواهد كه بر اساس پارگراف 11 به دولت لبنان با توجه به درخواست آن كمك كند.
OP15) گذشته از اين تصميم گرفته شد همه كشورها بايد تدابير لازم را براي جلوگيري از استفاده از اتباع،‌ خاك و يا كشتي‌ها و هواپيماهاي داراي پرچم اين كشورها در امور زير انجام دهند:
a) جلوگيري از خريد و فروش هر گونه سلاح و مواد مربوطه از هر نوع توسط هر فرد و يا اشخاص از جمله خريد تسليحات و مهمات، خودروها و تجهيزات نظامي، تجهيزات شبه‌نظامي، قطعات يدكي وسايل ذكر شده صرفه‌نظر از اين كه از خاك آنها انجام شده باشد يا خير.
b) جلوگيري از صدور مجوز مربوط به آموزش و كمك فني مربوط به ساخت، نگهداري و استفاده از مواردي كه در بند بالا از آن نام برده شده است به هر فرد و اشخاصي در لبنان، بجز آن دسته از محدوديت‌هايي كه بر تسليحات و مواد مرتبط، آموزش‌ها و كمك‌هايي اعمال نمي‌شود كه مجوز آن بايد از سوي دولت لبنان و يا از سوي يونيفيل و بر اساس پاراگراف 11 صادر شده باشد.

OP16) تصميم گرفته شد كه اختيارات يونيفيل تا 31 اولت 2007 تمديد شود و اعلام مي‌شود كه در نظر است در قطعنامه‌اي ثانوي، جزئيات اختيارات و اقداماتي كه براي اجراي آتش‌بس دايمي و راه‌حل پايدار لازم است، اعلام شود.
OP17) از دبير كل سازمان ملل مي‌خواهد به شوراي امنيت در ظرف يك هفته درباره اجراي اين قطعنامه گزارش دهد.
OP18) بر اهميت و ضرورت دستيابي به يك صلح عادلانه، جامع و پايدار در خاورميانه بر اساس قطعنامه‌هاي مرتبط از جمله قطعنامه‌هاي 242(1976) در 22 نوامبر 1967 و 338 (1973) در 22 اكتبر 1973 تاكيد مي‌كند.
OP19) تصميم گرفته شد كه حضور فعال درباره اين مسئله ادامه يابد.
http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=538&p=1

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 16:33  توسط رضا  | 

سيد حسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان در سخناني كه به صورت زنده از شبكه‌ي خبري المنار پخش شد، ضمن دعوت مردم لبنان به صبر و پايداري تاكيد كرد كه پيروزي از آن مقاومت است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) سيد حسن نصرالله در اين پيام تلويزيوني گفت: ما با جنگي كه صهيونيست‌ها تحميل كرده‌اند، روبرو هستيم؛ جنگي كه در تمام لبنان گسترش يافته است. مي‌خواهم بر طبق عادت هميشگي بگويم كه در اين مدت چه از نظر سياسي و چه در ميدان جنگ چه گذشته است. ابتدا لازم مي دانم برخي از تحولات سياسي را تشريح كنم و سپس به مسايل نظامي بپردازم.

دبيركل حزب‌الله لبنان عنوان داشت: ما از نظر سياسي كماكان از موضعي مستحكم برخوردار هستيم و از نظر سياسي كماكان بر حق و توان خود در مقابل رژيم صهيونيستي پافشاري داريم. ما از ابتداي اين نبرد اعلام كرديم كه از نظر سياسي و اطلاع رساني تمام واقعيت‌ها را منعكس مي‌كنيم و برخي از اصول اساسي را كه حساس هستند، تشريح مي‌كنيم. در حال حاضر كه ما از نظر زماني با بحران سياسي مواجه هستيم، بايد اين مسايل را براي شما تشريح كنم. ما از ابتدا بر يك اصل اساسي تاكيد داشتيم و آن وحدت ملي و وحدت نهاد‌هاي دولتي بود و تلاش ‌كرديم تا موضع واحدي را در دولت به وجود آوريم و تاكيد داشتيم در مذاكرات حقوق ملت مغتنم شمرده شود. در پيام‌هاي خود نيز اعلام كرده‌ايم بايد همكاري‌هاي سياسي و جهادي و حقوق ملت مد نظر قرار گيرند تا از اين جنگ پيروز و سربلند خارج شويم.

وي افزود: ما به دنبال حفظ كرامت ملي و وطن خود هستيم. من در طول هفته‌هاي گذشته برخي مسايل را كه مهم بودند، براي شما تشريح كردم و اكنون نيز از نظر سياسي برخي مسايل را تشريح مي‌كنم. ابتدا اينكه ما وارد هيچ گونه مجادله‌ي سياسي با هيچ شخصيت و گروه لبناني نمي‌شويم حتي اگر از ما انتقاد شود. برخي از اين انتقادات مي‌تواند بسيار آزار دهنده باشد، اما ما واقعيت‌ها را اعلام مي‌كنيم. ما به اطلاع رساني رژيم صهيونيستي هيچ توجهي نداريم و همانگونه كه پيش از اين نيز اعلام كردم از دولت لبنان مي‌خواهم وارد جدال‌ها و منازعات سياسي نشود و به پايداري و وحدت ملي توجه كند، چرا كه از اين نظر ما مي توانيم به منافع كشور خود خدمت كنيم. اما برخي اقدامات حساسيت‌ برانگيزي به وجود آمده است و واقعيت‌هايي را زير سوال برده است كه اينها به ما خدمتي نمي‌كنند. من مطلب دومي دارم و آن اينكه از آوارگان مقاوم و هموطنان عزيز خواسته بودم و امروز نيز تاكيد مي‌كنم و از آنها مي‌خواهم در مكاني كه امروز در آن به سر مي‌برند، به آداب و اعمال مردمي كه در آنجا به سر مي‌برند، توجه داشته باشند و اجازه ندهند هيچ حساسيتي در آن مكاني كه در آن به سر مي‌برند، به وجود آيد و بدانيد كه كساني كه ميزبان شما هستند به شما خدمت مي‌كنند و شما نيز مي‌بايست و وظيفه داريد كه به آيين آنها توجه داشته باشيد و باعث ايجاد حساسيت در بين ملت نشويد چرا كه شايد ممكن است باعث ايجاد برخي اشكالات جزئي شود و البته اگر مشكلي هم پيش آيد اين مساله مي‌تواند در خدمت رژيم صهيونيستي باشد و اين مساله مي‌تواند باعث تحقق اهداف رژيم صهيونيستي شود.

نصرالله ادامه داد: مساله‌ي سوم اين است كه درخصوص موضوع خود شهر بيروت بايد بگويم كه از گروه‌هاي جوانان و احزاب سياسي و مردم مي‌خواهم و اعلام مي‌دارم از انجام هرگونه تظاهرات و راهپيمايي‌هاي سياسي جلوگيري كنند، چراكه از اين طريق شايد برخي بخواهند سوء استفاده كنند و مسايل امنيتي را در لبنان و بخصوص در شهر بيروت به خطر بياندازند. اما مهم‌ترين مساله در اين راستا اين است كه ما تلاش بسياري مي‌كنيم كه وحدت بين نهاد‌هاي دولت و وحدت سياسي در كشور حفظ شود.

دبيركل حزب‌الله لبنان گفت: ما از روز‌هاي نخست شاهد بوديم كه صهيونيست‌ها با آمريكايي‌ها تلاش مي‌كردند و تلاش مي‌كنند تا فتنه‌ و شكافي را در بين مردم لبنان، چه در داخل دستگاه دولت و چه در نيرو‌هاي سياسي به وجود آورند و ما بر همين اساس از روز اول اعلام كرديم كه اجازه ندهيد اهداف صيهونيست‌ها به اين شكل محقق شود.

نصرالله تصريح كرد: من به شما مي‌گويم كه برخي رسانه‌هاي صهيونيستي اعلام مي‌كنند كه بعضي از مسوولان لبناني به ما تاكيد مي‌كنند كه حملات خود را بر ضد لبنان ادامه دهيد و فرصت تاريخي را از ما نگيريد چرا كه ما مي‌خواهيم مقاومت را در لبنان سركوب كنيم. ما اين گفته‌هاي رژيم صهيونيستي را به هيچ عنوان باور نمي‌كنيم و اين گفته‌ها را فتنه‌انگيزي آنها مي‌دانيم. مساله ديگر اين است كه ديروز يا پريروز بود كه آقاي جان بولتون، نماينده آمريكا در سازمان ملل در يكي از گفتگوهاي خود با يكي از تلويزيون‌هاي آمريكا اعلام كرد كه شايد برخي‌ها ملاحظاتي درخصوص طرح آمريكا‌يي-فرانسوي كه براي لبنان در نظر گرفته‌اند، به وجود آمده است و اعلام كرده‌اند كه نوعي هماهنگي بين دولت لبنان و رژيم صهيونيستي به وجود آمده است اما ما اين را نيز رد مي‌كنيم، زيرا كه چنين مساله‌اي وجود ندارد. بين دولت و مقاومت وحدت وجود دارد و هماهنگي كامل به وجود آمده است. چه از نظر سياسي و چه از نظر اطلاع رساني. بايد بگويم كه دشمان از اين جنگ قصد سوء استفاده دارند.

دبيركل حزب‌الله عنوان داشت: ما از ابتدا گفته‌ايم كه مسووليت اطلاع رساني را خود به عهده گرفته‌ايم. نخست وزير لبنان طرح هفت ماده‌اي را اعلام كرد و ما نيز با اين طرح تاحدودي موافق بوديم اگرچه برخي از بند‌هاي آن براي ما جاي سوال و بررسي داشت و ما در نظر داريم تا در اين خصوص به نتيجه برسيم. همه تلاش مي‌كرديم در اين مورد به توافق برسيم و من در پيام گذشته خود به اين مساله تاكيد كرده بودم و از نظر اطلاع رساني ما اين مسايل را كه از نظر ما جاي سوال داشت، مطرح نكرديم و قصد داشتيم از اين مساله عبور كنيم چرا كه گمان مي‌كرديم اين طرح هفت ماده‌اي مي‌تواند باعث پايان جنگ باشد و مي‌توانستيم از كشور‌هاي عربي و مجامع بين‌المللي انتظار داشته باشيم كه به آن عمل كنند. به هر حال بايد بگويم كه دولت لبنان طرح 7 ماده‌اي را ارايه داد. آمريكايي‌ها و فرانسوي‌ها طرح جديدي را ارايه دادند، البته طرحي كه ما آن را قبول نداشتيم و بيشتر اهداف صهيونيست‌ها را تضمين مي‌كرد، اما به هر حال ما بايد بگوييم كه ما به اين بسنده مي‌كنيم كه اين مساله بايد مورد بررسي قرار گيرد، البته بند‌هايي كه دولت لبنان اعلام كرده است و طرح آمريكايي‌ و فرانسوي هنوز جاي سوال دارد، به هر حال در پاسخ به طرح 7 ماده‌اي و طرحي كه مورد اصلاح قرار گرفته است، بايد بگويم كه آمريكا و فرانسه مي‌خواستند فشار‌هاي لازم را براي تامين اهداف رژيم صهيونيستي در اين جنگ محقق سازند و طرح فرانسوي آمريكايي تا جايي كه امكان داشت با بند‌هاي هفت گانه‌ي دولت لبنان منافات داشت. به هر حال بايد بگويم كه با وجود تمام تلاش‌هاي ديپلماتيك و سياسي كه به عمل آمده، به هر حال روشن خواهد شد كه چه كساني در كنار ملت لبنان قرار خواهند گرفت و چه كساني از رژيم صهيونيستي حمايت مي‌كنند. به هر حال از نظر سياسي اگر دولت لبنان اقدام كند و جلسه‌اي را برقرار كند و به صورت واحد و مشخص بيان كند كه ارتش لبنان در جنوب لبنان حضور دارد و در جنوب رود ليتاني حضور دارد و در اين منطقه مستقر شده است، مشكل ما حل است گرچه بايد بگويم كه ارتش لبنان در مناطق مرزي مستقر است و نيرو‌هاي رسمي ارتش لبنان در آنجا حضور دارند حتي نيرو‌هاي امنيتي و اطلاعاتي ارتش لبنان در آنجا هستند.

وي افزود: اگر دولت لبنان 15 هزار نظامي را به منطقه اعزام كند، اين امر مي‌تواند به لبنان بسيار خدمت كند و از اين طريق مي‌توان به اصلاح طرح شوراي امنيت كمك كرد و راه را براي حل سياسي بحران و تجاوز رژيم صهيونيستي به لبنان هموار كرد. اما با اين وجود و با وجود آمادگي دولت لبنان و وحدت راي حاصل در دولت تاكيد مي‌كنم آمريكا هنوز به شرايط خود پايبند است و حاضر نيست به راي ملت و دولت لبنان توجه كند. آنها فرستاده‌اي را به بيروت اعزام كردند و قصد داشتند از اين طريق اهداف خود را محقق سازند. آنها عمليات خود را در جنوب لبنان گسترش دادند و مي‌خواهند از اين طريق ملت لبنان را به پذيرش شرايط جديدي كه از پيش هم مطرح بودند، وادار كنند. اما از نظر سياسي بايد اعلام كنم كه آنها مساله‌اي را اعلام كردند كه من بايد به اين مساله پاسخ دهم و توضيح كافي در اين باره ارايه دهم. در خصوص اعزام نيرو‌هاي لبنان به جنوب ما در ابتدا اعلام كرديم كه حاضر نيستيم نيرو‌هاي ارتش در جنوب لبنان مستقر شودند البته مخالفت ما به اين علت نبود كه خداي ناكرده اين نيرو‌ها لبناني يا مردمي نيستند، بلكه ما به اين ارتش و فرماندهان آن ايمان داريم چرا كه مي‌دانيم اين ارتش و تمامي نيرو‌هايش از ملت لبنان هستند و به ملت خود وفادار هستند. زماني كه ما به اين مساله اعتراض مي‌كرديم از ارتش بيم نداشتيم، چرا كه ما به توان ارتش لبنان ايمان داريم. اما واقعيت اين است كه ما براي ارتش لبنان مي‌ترسيديم، ما مي‌ترسيديم كه اين ارتش در مرز‌هاي لبنان مستقر شود، چرا كه بسيار واضح است اگر كه يك ارتش منظم را در كنار مرز بين المللي قرار دهيم هر لحظه ممكن است اين ارتش مورد حمله قرار گيرد و اين ارتش به سرعت از هم بپاشد و امكان داشت اين ارتش ظرف چند روز شكست بخورد، اما مقاومت لبنان ثابت كرده است كه در مقاومت خود در عيت شعب و بنت جبيل و عيترون و ديگر شهر‌ها و روستا‌هاي جنوب لبنان پايدار است و به اين علت اين مقاومت پايدار بوده كه ارتش كلاسيكي در جنوب لبنان نيست. مقاومت لبنان پارتيزني و چريكي است و آنها جاي به خصوصي ندارند كه بخواهند مورد هدف قرار گيرند. ما براي ارتش لبنان نگران بوديم. اكنون مي‌گويم كه ما با دولت لبنان موافقت كرده‌ايم تا نيرو‌هاي ارتش لبنان در مناطق مرزي مستقر شوند چرا كه معتقديم استقرار ارتش در شرايط فعلي در مناطق مرزي مي‌تواند مشكلات را تا حدودي حل كند، اگر عقب نشيني اسراييل حاصل شود. اما همه مي‌دانيم از سال 2000 تاكنون رژيم صهيونيستي از تجاوزات خود به لبنان صرفه نظر نكرده و همواره به حملات خود ادامه مي‌دهد.

سيد حسن نصرالله ادامه داد: به هر حال دولت لبنان تصميم گرفته است كه ارتش لبنان با حضور در قسمت جنوبي از دولت و ملت لبنان حمايت كند. با اين توضيح ما اين طرح را قبول كرديم.همه مي‌دانند كه اگر ارتش و حضورش در جنوب لبنان باعث پايان درگيري‌ها و تجاوزات رژيم صهيونيستي عليه لبنان شود مي‌تواند مورد قبول باشد چرا كه حضور نيرو‌هاي ملي ما در جنوب لبنان با حضور نيرو‌هاي چند مليتي و شايد نيرو‌هاي متجاوزين در جنوب لبنان متفاوت است و اين مي‌تواند به نفع دولت لبنان باشد و ما با اين مساله با وجود تمام مسايلي كه دقايقي پيش عنوان كردم، موافقت كرديم. به هر حال اعزام نيرو‌هاي لبناني به جنوب لبنان بهتر از حضور نيرو‌هاي چند مليتي در اين منطقه است و اين مساله در بند‌هاي 7 گانه دولت لبنان مطرح شده است و نيرو‌هاي چند مليتي مي‌توانند كمكي باشند براي ارتش لبنان در جنوب كشور. مساله ديگر اين است كه پس از انتشار نيرو‌هاي ارتش لبنان در جنوب رودخانه‌ي ليتاني اين مساله براي ما بسيار حساس است كه اكنون كه ما با وجود توافق ملي كه براي طرح دولت لبنان حاصل شده، امروزشاهد هستيم كه آمريكايي‌ها كماكان در حال ايجاد اخلال در تمام مراحل حاصل براي بندها‌ي مختلف طر‌ح‌هاي هفت‌گانه‌ي دولت لبنان است و آمريكا همواره تلاش مي‌كند تا شرايط اسراييل را بر لبنان تحميل كند و منافع اسراييل را به منافع ملت لبنان ترجيح مي‌دهد. اينجا بار ديگر لازم مي‌دانم ملت لبنان را به وحدت سياسي و ملي دعوت كنم و نبايد تحت فشار نيرو‌هاي بيگانه قرار گيرند و من دولت لبنان را به صبر سياسي بيشتر دعوت مي‌كنم.

من آنها را به پايبندي و پايداري براي طرح‌هاي هفت گانه دعوت مي‌كنم و بايد تمام اين بند‌ها مو به مو اجرا شود.

دبيركل حزب‌الله لبنان در بخش ديگري از سخنانش درباره‌ي جنگ عنوان داشت: من در آخرين پيام تلويزيوني خود اعلام كردم كه دشمن به خاطر شكست‌هاي مكرر خود كه كماكان ادامه دارد، به بسياري از مراكز زير بنايي لبنان حمله خواهد كرد و مناطق مسكوني را هدف قرار مي‌دهد و اين مساله براي شما محقق شده است كه رژيم صهيونيستي حملات خود را بر اين اهدافي كه اعلام كردم گسترش داده است و هم اكنون بايد بگويم اين مساله ثابت مي‌كند كه تمام خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي دروغ بوده است، آنها مي‌گويند كه مراكز نظامي حزب الله را مورد حمله موشكي قرار داده‌اند اما آيا واقعا در منطقه الغازيه كه تشييع كنندگان حضور داشتند واقعا موشك وجود داشت؟ آيا در مناطق مسكوني كه بمباران شده است واقعا موشك وجود داشت؟ اين ها همه دروغ محض است. شما كودكان، زنان و افراد سالخورده را به شهادت مي‌رسانيد و اين تنها راه نجات اين رژيم شكست خورده است و آنها نمي‌توانند با نيرو‌هاي مقاومت درگير شوند. آيا كشتار زنان و كودكان واقعا جنايت جنگي نيست؟ منازلي را كه بمباران مي‌كنيد هيچ يك از نيرو‌هاي حزب الله در آنجا وجود ندارند، آيا اينها جنايت جنگي نيست؟ آيا حمله به مراكز زيربنايي لبنان يك جنايت نيست؟ آيا اين اهداف شماست؟ آيا اينكه شما مي‌آييد راه‌هاي رسيدن كمك‌هاي بشر دوستان را بمباران مي‌كنيد، اين جنايت نيست؟ چرا مقامات بين‌المللي مي‌خواهند شرايط رژيم صهيونيستي را بپذيرد؟ بسيار مايه تاسف است كه مجامع بين‌المللي و شوراي امنيت هيچ محكوميتي را براي رژيم صهيونيستي در نظر نمي‌گيرد و جناياتي كه رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان مرتكب مي‌شود، محكوم نمي‌كند؟

وي افزود: آيا واقعا به اسارت گرفته شدن دو نظامي صهيونيستي محكوميت جامعه بين المللي را مي‌طلبيد اما اقدامات رژيم صهيونيستي در حمله به مناطق مسكوني نبايد محكوم شود؟ آيا اين مساله باعث شگفتي نيست؟ واقعا ما بايد اين انتظارات را از شوراي امنيت نيز مي‌داشتيم. شوراي امنيت اعضايش و نيرو‌هايش در جنوب لبنان كشته شدند اما هيچ واكنشي نشان نداد. در قانا نيز اقداماتي انجام گرفت اما شوراي امنيت تا زماني كه وتوي آمريكا وجود دارد، نمي‌تواند فعاليت كند. ما بايد بدانيم كه آيا ما با رژيم صهيونيستي كه ذاتا يك رژيم جنايت‌كار است، مي‌توانيم با صلح زندگي كنيم؟ بايد بدانيم كه شوراي امنيت هيچ تواني براي حمايت از لبنان ندارد و تمام تلاش‌هايي كه انجام مي‌شود همه تلاش‌هايي براي حمايت از رژيم صهيونيستي است.

دبيركل حزب‌الله تاكيد كرد: واقعيت ديگر اين است كه ما كماكان قدرتمند، جبهه را در دست داريم و اين موفقيت بسياري براي مقاومت لبنان و شكست بسيار بزرگ براي دشمن است. ما كماكان در حال نبرد هستيم و به مقاومت خود ادامه مي‌دهيم و تا زماني كه موشكي به وجود دارد و تا زماني كه بمبي داريم ادامه مي‌دهيم. در نقاط ديگر مرزي نيز اين جنگ ادامه دارد و برادران و عزيزان شما در مقاومت در حال جهاد، تلاش و دليري هستند و اين در تاريخ نمونه ندارد.

نصرالله تصريح كرد: نيرو‌هاي رژيم صهيونيستي مي‌توانند شبانه وارد برخي دره‌هاي لبنان شوند اما مقاومت مي‌تواند آنها را سركوب كند و حتي اين رژيم اعتراف كرده است كه واقعا با مقاومت بسيار شديدي روبرو شده است. بيش از شصت دستگاه تانك مركاوا و ده‌ها بولدوزر اين رژيم منهدم شده و ده‌ها نفربر نيز از سوي حزب الله به طور كامل منهدم شده است و بيش از صد نظامي صهيونيست كشته شده‌اند و چهار صد تن ديگر نيز زخمي شده‌اند و ده‌ها تن از آنها نيز در شرايط وخيمي به سر مي‌برند و خود رژيم صهيونيستي به آن اعتراف مي‌كند و حملات عليه رژيم صهيونيستي مثل روز اول ادامه دارد.

وي افزود: ما تمام اطلاعات را اعلام مي‌كنيم اما رژيم صهيونيستي در حال سانسور خبري است.

آنها نمي گويند كه 3500 موشك حزب الله در نقاط مختلف اسراييل سقوط كرده است. تمام موشك‌هاي ما به اهدافي كه از پيش تعيين شده، اصابت مي‌كند. امروز رژيم صهيونيستي تصميم گرفته است كه حملات زميني خود را افزايش دهد و اين تصميم همزمان شده است با سفر فرستاده آمريكا به منطقه. آيا اين براي وارد آوردن فشار بر لبنان نيست كه شرايط فرستاده آمريكا را بپذيرد؟ چرا از جزئيات هدف فرستاده آمريكا سخن نمي گويند؟ آيا آنها مي‌خواهند تا مرز رودخانه ليتاني پيش آيند؟ به هر حال بايد بگويم كه رژيم صهيونيستي نتوانسته است به نوار مرزي نيز دسترسي پيدا كند.

سيد حسن نصرالله در انتها تاكيد كرد: ما تلاش خواهيم كرد كه جنوب لبنان را به گورستان نظاميان اين رژيم تبديل كنيم و بايد متوجه باشند كه نيرو‌هاي مقاومت در هر دره و هر كوه منتظر دشمن هستند. ما خواستار آنيم كه جنگ به پايان برسد اما اگر قرار است كسي از موضعش كوتاه بيايد، آن ما نيستيم. در پايان مي‌خواهم به اين مساله اشاره كنم كه اين دشمن است كه تاكنون شكست خورده و امروز فرمانده‌ي جبهه‌هاي شمال رژيم صهيونيستي از كار بركنار شد. اينها نشان مي‌دهد كه نظاميان صهيونيست در برنامه ريزي‌هاي خود دچار شكست شده‌اند. من لبنان و ملت لبنان را به صبر دعوت مي‌كنم.

من آواره‌گان را به صبر دعوت مي‌كنم. من ميزبانان اين آوارگان را به صبر دعوت مي‌كنم زيرا كه شما حاضر نشديد ذلت را بپذيريد. به ساكنان حيفا نيز پيامي دارم من اعلام مي كنم براي كشته‌هاي شما بسيار متاسفم و به شما اعلام مي‌كنم از حيفا خارج شويد و به تمام نيروهاي مقاومت پيام امام علي (ع) را مي‌گويم، به مقاومت خود ادامه دهيد و بدانيد كه كوه به سجده در مي‌آيد و پيروزي از آن شماست.

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=492&p=1
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 17:56  توسط رضا  | 

  نويسنده : سيدعطالله مهاجراني
 (از همين نويسنده)

مكتوب:امروز در روزنامه اسراییلی یدیعوت آهارانوت، مقاله عجیبی خواندم. هم مقاله عجیب بود و هم اظهار نظرهایی که درباره مقاله منتشر شده بود. عنوان مقاله این است: مرده‌هامان را بشماریم! نویسنده، سور پلاکر، نوشته است: "بعد از بیستمین موشک، گوشمان به صدای آژیر آمبولانس عادت کرد. بعد از صدمین موشک دریافتیم که جنگ با تروریسم ماه‌ها به طول می انجامد - واژه‌ی تروریست را اسراییل و امریکا برای حزب الله و حماس به کار می‌برند، همین دیروز هم در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با بلر، بوش گفت ریشه ویرانی‌های لبنان، عملیات تروریستی حزب‌الله و ریشه ویرانی‌های غزه هم حماس است. آنها اسراییل را دموکرات و آزادی‌خواه و نمونه یک کشور پیشرفته در منطقه می‌دانند - و ما باید افراد بیشتری را از دست بدهیم. اولین مرده که در جنگ با حزب الله کشته شد، قلوب ما را تکان داد. ما فریاد زدیم: "ما دیگر تحمل بیش از این را نداریم، چه کسی مسئول است؟ چه کسی ما را به این نقطه رسانده است؟ در روزهای آینده ما با واقعیت جنگ بیشتر آشنا می‌شویم. جنگ رو در رو با دشمنی آموزش دیده که از نیروهای زبده اسراییلی نمی ترسند ... این جنگ مثل صاعقه در روز یکشنبه ما را غافل‌گیر کرد. کاملا شگفت‌انگیز بود. اگر یک ماه پیش از مردم اسراییل می‌پرسیدند که آیا گمان می‌کنند جنگ با حزب الله یک ماه به طول بینجامد، 98 درصد جواب منفی می‌دادند، می‌گفتند مطلقا نه! ما با این جنگ غیر قابل پیش‌بینی به خود لرزیده‌ایم. آمادگی چنین رویارویی را نداشتیم. مثل جنگ یوم کیپور - جنگ رمضان - غافلگیر شدیم. چه کسانی مسئول این غافل‌گیری هستند؟ امیر پرز؟ هالوتس؟ اولمرت؟"
یکی از خوانندگان به نام ایتزیک از حیفا در اظهار نظرش گفته است: "اسراییل ممکن است تا سال 3006 در این جنگ پیروز شود!"
فرد دیگری به نام دن از حیفا نوشته است: "ازتش ما جنگ را باخته است. واقعیت این است ارتشی که با زبده‌ترین افراد، بهترین تانکها، با تکیه به نیروی هوایی نمی‌تواند وارد یک دهکده کوچک بشود و تلفات بسیاری تحمل می‌کند، یک ارتش شکست خورده است ..."
آن مقاله و این داوری‌ها نشان می‌دهد که اتفاق تازه‌ای در منطقه در رویارویی با اسراییل افتاده است. همین اسراییل در جنگ شش روزه، در مواجهه با ارتش‌های مصر و سوریه و اردن و عراق، نوار غزه و کرانه غربی و ارتفاعات جولان و سینا را گرفت. جنگ سال 1973، پانزده روز طول کشید، چه اتفاقی افتاده است که در مواجهه با یک نیروی مقاومت این گونه زمین‌گیر شده و افسانه ارتش اسراییل ویران شده است. بمباران‌های شهرهای بی دفاع، مطلقا ارزش نظامی ندارد. لکه ننگ ابدی تاریخی برای امریکا و اسراییل و همه آنانی است که گمان می‌کردند با تاخیر در آتش بس، حزب الله نابود می‌شود. لکه ننگ بر پیشانی سازمان ملل است که وقتی امریکا می‌خواهد ظرف چند ساعت بیانیه صادر می‌کند. و وقتی امریکا نمی‌خواهد، 18 روز است که لبنان بمباران می‌شود، مقر نیروهای خود سازمان ملل هم ویران می‌شود و افرادش کشته می‌شوند و امریکا اجازه نمی‌دهد که حتی این جنایت محکوم شود.
به گمانم خاورمیانه جدیدی در راه است. خاورمیانه‌ای درست خلاف آن چه امریکا گمان می‌کند. همین ژنرال ایرانی تبار اسراییلی - دن هالوتس - نشانه جالبی است. در سال 2002 وقتی او دستور داد خانه فلسطینی‌ها در غزه بمباران شود، برای ویران کردن آن خانه‌ها 500 کلیلو بمب کافی بود؛ بمب 1000 کیلویی انداختند، هالوتس در پاسخ پرسشی گفته بود، می‌خواستیم آن‌ها را دو بار نابود کنیم، در آن بمباران 14 نفر از جمله 9 کودک فلسطینی کشته شدند، چرا این ژنرال کارآزموده دچار شوک قلبی می‌شود؟ اتفاق تازه‌ای افتاده است. همان اتفاقی که بلر را شتابزده به واشنگتن کشاند و رایس دوباره امروز به منطقه برگشت. آن کودک مورد نظر رایس که قرار بود در میان ویرانی و کشتار مردم لبنان به عنوان خاورمیانه جدید به دنیا بیاید، کودکی حرامزاده نیست که دایه‌اش رایس باشد. صدای مقاومت است.

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=439&p=1

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 13:54  توسط رضا  | 

 

شهلا صمصمامی

شنبه ١٤ مرداد ١٣٨٥

بار دیگر تراژدی جنگ، کشتار و خرابی لبنان تکرار می‌شود. بیروت عروس شهرهای خاورمیانه که به تازگی چهره یک شهر واقعی را به خود گرفته بود، با خیابانهای پر از جمعیت، رستوران و کافه‌های زیبا، مغازه‌ها و فروشگاه‌های شیک و پر از کالا، ساختمان‌های نو و تازه ساز، همگی نشان دهنده استقامت، پشتکار و اراده ملتی بود که بارها از خاکستر و خرابی جنگ برخاست و لبنان و بیروت را دوباره باز سازی کرد. تابستان بهترین فصل برای توریست‌های لبنانی و غیر لبنانی است. پس از پیروزی مردم در اخراج نیروهای سوریه، تابستان ٢٠٠٦ نوید روزهای گرم و بازارهای پر رونق را می‌داد. کرانه‌های نیلگون دریای مدیترانه در زیر درخشش نور آفتاب امید روزهای بهتر را در دل مردم لبنان زنده کرده بود.
در روز ١٢ جولای زمانیکه نیروهای حزب‌الله به آنسوی مرز خزیدند، ٨ سرباز اسرائیلی کشته و ٢ سرباز دیگر به گروگان گرفته شد هیچکس تصور نمی‌کرد تراژدی بزرگ دیگری در انتظار لبنان است. روز بعد بیروت و لبنان توسط بمب افکن‌های اسرائیلی بمباران می‌شود و به این گونه خطری بزرگ برای یک جنگ طولانی و شاید گسترده لبنان، خاورمیانه و دنیا را تهدید می‌کند.
حزب‌الله ادعا می‌کند که ربودن دو سرباز اسرائیلی برای آزادی صدها لبنانی و فلسطینی است که در زندان‌های اسرائیل به سر می‌برند. حزب‌الله می‌گوید این زندانیان اکثراً به وسیله نیروهای اسرائیلی ربوده شده‌اند و هدف حزب‌الله رد و بدل زندانیان بوده است. ولی اسرائیل با یک حمله ناگهانی و همه‌جانبه، با تخريب فرودگاه بیروت، جاده‌ها، پل‌ها، محاصره دریائی لبنان و بمباران پیاپی در بیروت می‌گوید ورود به خاک اسرائیل و ربودن سربازان اسرائیلی توسط حزب‌الله اعلان جنگ است. اکنون که حزب‌الله این جنگ را شروع کرده است، اسرائیل تا نابودی کامل حزب‌الله و از بین بردن نیروی نظامی حزب‌الله به جنگ ادامه خواهد داد. نیروهای اسرائیلی وارد خاک لبنان شده و جنگ جدی‌تر شده است. در این میان خرابی و کشتار در لبنان توسط بمباران‌های پیاپی نیروهای اسرائیلی ادامه دارد و حزب‌الله نیز با فرستادن موشک‌های متعدد شهرها و شهروندان اسرائیلی را تهدید کرده، خرابی، زخمی شدن و کشته شدن در اسرائیل نیز ادامه دارد. در عین حال دبيركل سازمان ملل و برخی از رهبران اروپائی و بسیاری در خاورمیانه عکس‌العمل اسرائیل را شدید و نامتناسب خواندند.

حزب‌الله لبنان
جنگ اسرائیل با لبنان بر می‌گردد به سال ١٩٧٨ که اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد. در سال ١٩٨٢ حزب‌الله که شیعیان لبنان بودند، برای مقابله با اسرائیل با کمک پیروزی انقلاب و روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ايران به وجود آمدند. حزب‌الله ادامه گروهی است به نام «امل» که در لبنان فعالیت می‌کرد. اشغال نظامی لبنان توسط اسرائیل در سال ١٩٨٢ بهانه مناسبی برای رشد گروهی مانند حزب‌الله شد. مقاومت مسلحانه حزب‌الله از جمله دلایل مهمی بود که بالاخره اسرائیل در سال ٢٠٠٠ خاک لبنان را ترک کرد. بدون شک این پیروزی بزرگی برای حزب‌الله بود. به این گونه قدرت حزب‌الله در لبنان گسترش یافت و با ایجاد خدمات اجتماعی، پزشکی، و آموزشی، حزب‌الله مهمترین نیروی نظامی، سیاسی و اجتماعی در لبنان شد به طوریکه در انتخابات اخیر لبنان حزب‌الله دو وزیر و چندین کرسی در مجلس لبنان را از آن خود کرد. حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله نه تنها در لبنان بلکه در سایر کشورهای عربی و منطقه از محبوبیت زیادی برخوردار است. روابط نزدیک و دوستانه حزب‌الله و ایران ادامه داشته است. اگر چه حزب‌الله از کمک‌های مالی ایران برخوردار است ولی به نظر می‌رسد حزب‌الله خلاء عدم وجود یک قدرت نظامی و سیاسی را در لبنان پر کرده و دارای یک سازمان قوی، منظم و مستقل است.

رابطه حزب‌الله و حماس
برای مردم و حکومت‌های خاورمیانه و برای مسلمانان در غالب مناطق جهان سرنوشت فلسطین اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر چه حزب‌الله شیعه و حماس سنی بوده و رهبران مذهبی متفاوتی دارند، ولی در مقابل اسرائیل این دو به نوعی به اتحاد رسیده‌اند. مانند حزب‌الله، حماس نیز در سرزمین‌های اشغالی فلسطین با ادامه مبارزات مسلحانه و غیر مسلحانه با اسرائیل و به وجود آوردن خدمات اجتماعی رایگان برای مردم به قدرت و محبوبیت رسید.
ولی اتحاد حماس و حزب‌الله بیشتر بر می‌گردد به سال ١٩٩٢. بنابر گزارش نیوزویک، در این سال اسرائیل صدها نفر از اعضای فعال حماس را از فلسطین راند و در بخشی از بیابان‌های مرزی لبنان گذاشت. حکومت بیروت از پذیرفتن این افراد خودداری کرد. در نتیجه این افراد مجبور به اقامت در تپه‌های خالی شدند که در حقیقت تحت اختیار حزب‌الله بود. حزب‌الله غذا و چادرهای مسکونی در اختیار این افراد گذاشت و از آن زمان دوستی این گروه بیشتر شد.

آیا ایران عامل اصلی جنگ است؟
از آغاز جنگ لبنان، اسرائیل و آمریکا ایران را عامل اصلی و تحریک کننده این جنگ نامیدند. وقتی به اخبار در رسانه‌های آمریکایی گوش می‌کنیم و یا روزنامه‌ها و مجله‌ها را می‌خوانیم، همه ایران را مقصر می‌دانند. از جمله گفته می‌شود نصرالله بازیچه دست ایران است و حماس از ایران پیروی می‌کند. سوریه، ایران و حزب‌الله ٣ شیطان بزرگ هستند. آشوب در عراق به جهت تحریک‌های ایران است. ایران عامل اصلی جنگ به حساب می‌آید زیرا گفته می‌شود که ایران می‌خواهد توجه دنیا را از تسليحات اتمی خود متوجه جنگ کند. لوس‌آنجلس تایمز به نقل قول از رهبر پیشین موساد «دنی یاتوم» نوشته بود: «موشک‌های دوربرد که به شهر بندری حیفا رسیده است توسط ایرانی‌ها فرستاده شده بود.» اگر چه منابع جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا و انگلیس این ادعا را بعید می‌دانند. در حال حاضر تبلیغات زیادی علیه ایران وجود دارد. دولت اسرائیل اصرار دارد که ایران قصد دارد تسلیحات اتمی بسازد و این خطر مستقیمی برای اسرائیل است. این ادعا به سادگی می‌تواند حمله نظامی اسرائیل یا آمریکا را به مراکز تحقیقاتی اتمی ایران توجیه کند. به این ترتیب به نظر می‌رسد ایران تبدیل به یک ابر قدرت نظامی و تروریستی شده است که می‌تواند دنیا را به سوی جنگ و نابودی سوق دهد. بدون شک سخنان تحریک‌آمیز احمدی‌نژاد رئیس جمهور ایران که از ابتدا با حمله به اسرائیل و طرفداری بی‌پروا از حماس و حزب‌الله شروع شد، همچنین عدم همکاری ایران با اتحادیه اروپا که کوشیده است مسئله انرژی اتمی را به طور صلح آمیز حل کند و دخالت ایران در امور عراق می‌توانند دلایل مهمی برای این ادعا باشند که حرکت تحریک آمیز اخیر حزب‌الله از طرف ایران تشویق شده است. در عین حال به خاطر داشته باشیم که اکثر مردم ایران با این نوع سیاست‌ها و سخنان تحریک‌آمیز موافق نیستند. به یاد داشته باشیم که شعارهای انتخاباتی احمدی‌نژاد عبارت بود از بهبود وضع اقتصادی، مبارزه با بیکاری، مبارزه با فساد دستگاه حاکمه. او با شعار‌های دشمنی با اسرائیل روی کار نیامد. مردم ایران بنا به گفته نماینده خبرگزاری تایم در خاورمیانه، نه آمادگی انقلاب دارند و نه علاقه‌ای به جنگ. به علاوه اختلاف در دستگاه حکومتی ایران نیز زیاد است. در تاریخ معاصر ایران نمی‌بینیم که ایران هیچگاه جنگی را با کشوری شروع کرده باشد. جنگ عراق نیز از طرف صدام حسین شروع شد. شاید احمدی نژاد و آن بخش از حکومت که سوابق خدمت در سپاه پاسداران را دارند، نقشه‌های دیگری داشته باشند ولی در عین حال فراموش نکنیم که دو رئیس جمهور پیشین ایران یعنی رفسنجانی و خاتمی نیز نتوانستند تغییراتی را که در نظر داشتند انجام دهند.
در مورد عراق نماینده مجلس آمریکا از سیاتل در یک مصاحبه تلویزیونی توضیح جالبی داد. او گفت: «شکی نیست که ایران در امور داخلی عراق دخالت می‌کند ولی جنگ و حمله نظامی را آمریکا آغاز کرد. این جنگ موجب شد که نیروهای مذهبی و افراطی قوی شوند و هم اکنون جنگ اسرائیل و حزب‌الله نیز به قدرت یافتن نیروهای مذهبی افراطی در همه جا منجر خواهد کرد. شاید دلیل مهم دیگر رودرویی آمریکا و اسرائیل با ایران در این باشد که در این چند دهه اخیر توازن قدرت در خاورمیانه تغییر کرده است. برای سالیان دراز کشورها و رهبران سنی و عرب وزنه قدرت در خاورمیانه بود. با روی کارآمدن جمهوری اسلامی و ایجاد حزب‌الله و ازدیاد جمعیت شیعیان عراق، دیگر قدرت تنها از آن عربستان سعودی و اردن نبود بلکه حکومت ایران به عنوان رهبر شیعیان و سنبل مقاومت مقابل آمریکا و اسرائیل سعی بر تثبیت قدرت خود داشت. جنگ کنونی به یک معنی جنگ با ایران است. اسرائیل و آمریکا آشکارا به این موضوع اشاره کرده‌اند که هدف کوتاه کردن دست ایران از منطقه است. حزب‌الله هم اکنون از جهت محبوبیت و قدرت سیاسی گروه القاعده را تحت الشعاع قرار داده است. عاقبت این درگیری و کشمکش به کجا بیانجامد معلوم نیست ولی بدون شک وزنه شیعیان در خاورمیانه قابل انکار نیست.»

جنگ سوم جهانی؟
در گرمای تابستان ٢٠٠٦ که دنیا شاهد خشونت و جنگ در خاورمیانه است، در اذهان بسیاری واقعه تاریخی هولناکی که در تابستان ١٩١٤ با ترور فردیناد و همسرش، دنیا را زیر و رو کرد زنده می‌شود. دو ماه پس از حادثه ترور، جنگ سراسر اروپا را فراگرفت. مرگ یک پرنس در نهایت ١٠ میلیون انسان را به هلاکت رساند. چهار امپراطوری از هم پاشیده شد و بیش از ١٠ کشور را به جنگ و خونریزی کشاند. خونریزی در لبنان برای برخی آغاز حوادث شوم دیگری است. در این تابستان هم زمان با جنگ در لبنان، عراق خونین‌ترین روزها را از زمانی که در ٢٠٠٣ آمریکا به این کشور حمله کرد می‌گذراند. روزانه بیش از ١٠٠ نفر عراقی از شیعه و سنی کشته می‌شوند. ترورهای فردی و دسته جمعی، کشتار، شکنجه، بمب گذاری و قتل عراقی بدست عراقی شدت یافته و درگیری با نیروهای آمریکایی نیز شدیدتر شده است. در افغانستان بار دیگر طالبان به ویژه در جنوب این کشور با سوزندان مدارس و حمله به مردم بی‌گناه، ترس، وحشت و ناامنی زیادی به وجود آورده‌اند. هر روز دفاع و نگهداری از حکومت ناپایدار کابل برای آمریکا و متحدان آن مشکل‌تر می‌شود. هند با نیروی اتمی وسیع‌اش مشکلات زیادی با همسایه خود پاکستان دارد. حمله اخیر تروریستی در هند گفته می‌شود توسط بخشی از نیروهای پاکستانی بوده است. کره شمالی با یک حکومت دیکتاتوری و ناسازگار مشغول آزمایش نیروی اتمی است و ایران بنابه نظر بسیاری در حال دست یافتن به نیروی اتمی است.
از جمله کسانیکه معتقد است جنگ سوم جهانی نزدیک است سخنگوی پیشین پارلمان آمریکا نوت گینگریج (Newt Gingrich) می‌باشد. گینگریج که از کاندیدهای احتمالی ریاست جمهوری از طرف جمهوریخواهان است وضع کنونی دنیا را دلیل مهم شروع جنگ سوم می‌داند. وب سایت‌های مذهبی به ویژه «اونجلیست»‌های دست راستی نیز خبراز فرارسیدن آخر دنیا و جنگ سوم می‌دهند. شاید جنگ سومی در کار نباشد ولی دشمنی، نفرت، کینه و خشونتی که به ویژه در خاورمیانه شاهد ان هستیم، عاقبت خوشی ندارد. لاینحل ماندن مشکل سرزمین‌های اشغالی فلسطین، جنگ اسرائیل با حزب‌الله و حماس، آشوب و جنگ داخلی در عراق به سادگی می‌تواند، امنیت منطقه را هر چه بیشتر به خطر اندازد.
بر اساس آخرین آمارهای سنجش افکار، شهروندان اسرائیلی از عملیات دولت اسرائیل مبنی بر حمله به لبنان و جنگ با حزب‌الله حمایت می‌کنند. شهروندان لبنانی و بقیه کشورهای عربی اکثراً از حزب‌الله برای ایستادگی در مقابل اسرائیل حمایت می‌کنند. علیرغم برخی اقدامات دیپلماتیک برای برقراری صلح، آمریکا به طور مشخص از اسرائیل در مقابله با حزب‌الله و حمس پشتیبانی کرده است. برای مردم عادی در خاورمیانه که خود را تنها و بدون حامی و تحت ظلم می‌دانند، هر کس و هر نیروئی که با قدرت‌های بزرگی مانند امریکا و اسرائیل مقابله کند قهرمان است. متاسفانه در این چند سال اخیر به ویژه پس از ١١ سپتامبر و درگیری آمریکا در عراق، مسئله صلح در خاورمیانه به طور جدی دنبال نشد و جهت سیاست خارجی آمریکا به سوی حل مشکل فلسطین نبود. در نتیجه دیپلماسی و مذاکره قربانی شعارهای مبارزه با تروریسم شد. جنگ هرگز صلح نیافریده و تا زمانیکه افراد، گروه‌ها و دولت‌ها ترجیح می‌دهند به جای میز مذاکره از بمب و اسلحه استفاده کنند، دنیا به سوی جنگ و نابسامانی می‌رود و برقراری صلح آرزویی دور دست به نظر می‌آید.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/9595/
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:58  توسط رضا  | 

روايت محتشمي‌پور از شناسنامه حزب‌الله

«حزب‌الله لبنان پیروز جنگ است.»؛ این اظهارات علی‌اكبر محتشمی‌پور است كه با قاطعیت بیان می‌كند؛ كسی كه در كسوت وزیر كشور و سفیر ایران در سوریه برای تشكیل حزب‌الله لبنان در سال‌های گذشته، بسیار زحمت كشید و از جان مایه گذاشت.
محتشمی‌پور در حال حاضر، دبیركل كنفرانس بین‌المللی انتفاضه فلسطین است و همیشه دغدغه نخست او فلسطین و لبنان بوده است. محمدعلی ابطحی، عضو مجمع روحانیون مبارز، نقل كرده است كه در جلسات مجمع، وقتی نقل اخبار است و نوبت به او می‌رسد، همه از محتشمی‌پور می‌پرسند: «از لبنان و فلسطین چه خبر».
گفت‌وگو در دفتر كار او انجام شد. تلویزیون بزرگی در دل دیوار كار گذاشته شده و او پياپي اخبار شبكه‌های عربی، به ويژه العالم را پیگیری می‌كند. او می‌گوید، خیلی با روزنامه میانه‌ای ندارد، براي همين كم روزنامه می‌خواند و اگر هم تورقی كند، تنها تیترها را می‌خواند و نه بیشتر.


برای شروع جنگ بين لبنان و اسرائیل دو نظر وجود دارد؛ برخی معتقدند آغاز جنگ، از زمانی بود كه حزب‌الله، دو اسرائیلی را به اسارت گرفت. برخی دیگر آغاز جنگ را به زمان‌های عقب‌تری می‌برند و می‌گویند، پس از خروج اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰، همیشه درصدد حمله به لبنان بوده؛ شما كدام تحلیل را قبول دارید؟
آغاز جنگ اسرائیل علیه لبنان به صورت ظاهری و عملی، از چهارشنبه، حدود بيست روز پیش آغاز شد، اما مقدمات آن به گذشته دور برمی‌گردد.

در واقع، شما نظر دوم را می‌پذیرید، درست است؟
بله. من گمان می‌كنم، آمریكا نقش مؤثری در این اقدام اسرائیل داشته است، البته سران و رهبران اسرائیل نیز مایل به این كار بودند.

علل و عوامل این موضوع كه می‌فرمایید، چیست؟
باید برگردیم به داستان تصویب قطعنامه ۱۵۵۹ شورای امنیت. این قطعنامه، بندهای مختلفی داشت؛ برخی مربوط به سوریه و برخی ديگر نیز مرتبط با لبنان بود. و بند دوم آن، موضوع خلع سلاح حزب‌الله و گروه‌های فلسطینی را مطرح كرده است.

آیا ترور رفیق حریری تأثیری داشت؟
این ترور، موضوع را تشدید كرد كه دیدیم منجر به خروج نیروهای سوریه از لبنان شد. بدین ترتیب، بخشی از آن قطعنامه كه مربوط به سوریه بود، كاملا عملی و اجرا شد، اما در زمينه خلع سلاح «مقاومت»، تقریبا بيشتر جریانات سیاسی داخل لبنان با او مخالفت و آن را دخالت بیگانگان در امور داخلی لبنان تلقی كردند. حوادث متعددی نیز رخ داد؛ از جمله استعفای آقای عمر كرامی و آن انتخاباتی كه برگزار شد. تحت فشار آمریكا و غرب در آن انتخابات، آمریكا به خواسته‌هایش رسید و اكثریت پارلمان را به دست آورد. آمریكایی‌ها فكر می‌كردند با این موفقیت سیاسی در لبنان، می‌توانند به ديگر اهداف خود دست يابند؛ از جمله منزوی كردن لبنان و خلع سلاح مقاومت. اما فضای عمومی لبنان و حتی مسیحیان، به گونه‌ای بود كه اجازه چنین كاری را نداد. البته تدبیر و حكمت آقای سیدحسن نصرالله نیز نقش بسیار مؤثری داشت. به هر صورت، باعث شد كه آمریكا و طرفداران اسرائیل در این مرحله شكست بخورند. به همین منظور، مرحله جدیدی را تدارك دیدند و آن جنگ نابرابر نظامی بود. آنان با این كار می‌خواستند، با فشار آوردن به مردم و احزاب، حمایت آنها از «مقاومت» را بردارند تا سرانجام «مقاومت» را مجبور كنند، به خلع سلاح تن بدهد. براي همين، حجم بالای عملیات جنگی كه در این مدت صورت گرفته، نشان از برنامه‌ریزی درازمدت دارد.

به عبارتی شما معتقدید، شبی كه حزب‌الله پیشدستی كرد و دو اسرائیلی را به اسارت گرفت، شب آغاز حمله نبوده؟
بله قطعا همينطور است؛ این تصمیم، تصمیم یك ساعت و یك روز نیست. آماده‌سازی برای یك مانور، نیاز به چند ماه برنامه‌ریزی دارد، چه برسد به آماده‌سازی یك سیستم نظامی برای عملیات واقعی. قطعا آنهایی كه در عملیات نظامی هستند، می‌دانند كه با تصمیم‌گیری یك‌روزه امكان‌پذیر نیست كه یك عملیات هوایی، زمینی و دریایی را پشتیبانی و تدارك كرد. بنابراین، اسرائیل با هماهنگی آمریكا، اقدام به این كار كرد.

چرا آمریكا به دنبال این جنگ است؟ آیا این صرفا مربوط به فلسطین و لبنان می‌شود؟
آمریكایی‌ها در اهداف و برنامه‌های خودشان، شكست‌های پي‌درپي را خورده‌اند كه پاسخگوی افكار عمومی و مردمشان نیستند. چه در افغانستان، چه در عراق، سومالی، سودان و... هیچ دستاورد سیاسی نداشتند. به همین خاطر، زیر سئوال هستند. بوش و حزب جمهوریخواه به همین دلیل زیر فشار است و برای جبران مافات، می‌خواهد معادله خاورمیانه را به هم بریزد و خاورمیانه جدید را طراحی كند.

در جنگ‌های گذشته بین اسرائیل و اعراب، مقامات اسرائیلی در كمتر از ده بند به موفقیت می‌رسیدند، اما در این جنگ، هنوز نتوانسته‌اند به موفقیت نسبی برسند. آیا اسرائیل ضعیف‌تر از گذشته شده یا حزب‌الله بسیار قوی‌تر از ارتش كشورهای عربی است؟
من نه مدعی هستم، حزب‌الله قوی‌تر از ارتش‌های منظم كشورهای عربی در جنگ‌های گذشته است و نه اسرائیل ضعیف شده. جمال عبدالناصر در سال ۱۹۶۷، جنگی را رهبری می‌كرد كه از نظر هوایی، زمینی، دریایی، ارتش اعراب خیلی قوی بود. ارتش‌های اعراب، بسيار قوی بودند. اسرائیل نیز ضعیف نشده، بلكه قدرت نظامی آن، در سال‌های اخیر، بیشتر از همه كشورهای عربی بوده و خود را برای رویارویی با كل خاورمیانه آماده كرده است. حتی با كمك آمریكا، سلاح‌های پیشرفته‌ای را نیز در اختیار گرفته است؛ مثل همین سیستم ضدموشكی هوشمند كه امروز از آنها استفاده می‌كند.

پس علت این طولانی شدن جنگ چیست؟
حزب‌الله و مقاومت اسلامی در سیستم جنگ‌های چریكی و نامنظم، به مرحله‌ای رسیده كه تاكنون هیچ جنبش و جریان چریكی در دنیا، به آن سطح نرسیده است. فلسطینی‌ها كه زمانی سرآمد نیروهای آزادی‌بخش در دنیا بودند و در جنگ ۱۹۸۲، بیش از سي‌هزار چریك فدایی داشتند، نتوانستند در برابر اسرائیل مقاومت كنند، اما الان حزب‌الله به سطحی رسیده كه هیچ جنبشی به آنجا نرسیده است.

حزب‌الله مسلح به چه نوع سلاحی است كه توانسته تا این سطح پیشرفت كند؟
مجهز به دو سلاح است؛ یك نوع سلاح ظاهری است كه همین موشك‌هایی است كه در اختیار دارد.

چه موشك‌هایی؟
موشك‌هایی كه استفاده كرده، از كاتیوشا گرفته تا موشك‌های زلزالی كه تا آخرین نقطه اسرائیل را می‌تواند هدف قرار دهد، چراكه مساحت اسرائیل ۲۷ هزار كیلومتر است، عرض آن 1112 كیلومتر و در طول ۲۰۰ كیلومتر است. موشك زلزال ۲ حزب‌الله، ۲۵۰ كیلومتر برد دارد كه هیچ جایی از فلسطین كه در اشغال اسرائیل است، وجود ندارد كه موشك‌های حزب‌الله به آنجا نرسد.

سلاح دوم كه گفتید حزب‌الله در اختیار دارد، چیست؟
جسارت و جرأت است. ببینید ممكن است، برخی كشورها دانش یك سلاح را داشته باشند، اما جسارت استفاده از آن را ندارند. حزب‌الله هم دانش استفاده از سلاح‌ها را دارد و هم جسارت و جرأت آن را. دانش حزب‌الله از نظر به‌كارگیری سلاح‌هایی كه در اختیار دارد، فوق‌العاده است.

حزب‌الله این دانش را از كجا به دست آورده است؟
مقداری از این دانش تجربی است و مقداری نیز اكتسابی.

چگونه؟
بخشی از آن آموزش‌هایی است كه حزب‌الله در ایران و در جبهه‌های جنگ دیده‌ است. به عبارتی، بسیاری از نیروهای ورزیده حزب‌الله، كسانی هستند كه در جنگ هشت‌ساله ما در جبهه‌های ما بودند و اینجا عملیاتی را مستقیما و یا زیر پوشش انجام می‌دادند.

آیا به غیر از جبهه‌ها آموزش دیگری هم داشته‌اند؟
یكسری از آموزش‌ها را حزب‌الله در لبنان دیده است. حضرت امام‌ (ره) در سال ۱۹۸۲ با اعزام نیرو به سوریه و لبنان مخالفت كردند. به عبارتی، پس از این كه پنجمین هواپیمای ایرانی، كه از سپاه و بسیج و تیپ ذوالفقار به لبنان نیرو وارد كردند، امام با این كار مخالفت كردند. من آن وقت سوریه بودم. مردم سوریه و لبنان از این كه دیگر نیروهای ایران برای دفاع و مبارزه با اسرائیل به این كشورها نمی‌آیند، نگران بودند. من وقتی آمدم خدمت امام رسیدم، خیلی احساساتی شده بودم. با شور و حرارت و احساس صحبت می‌كردم، امام من را آرام كردند. برخورد امام مثل یك شخصیت نظامی باتجربه و دانش بالا بود. ایشان فرمودند: نیرویی كه برای مبارزه به میدان معركه می‌رود، باید پشتیبانی شود؛ یعنی عقبه آن نیرو باید بسیار مستحكم باشد. ما چگونه می‌توانیم نیروهای سپاه و بسیج را به سوریه و لبنان بفرستیم، درحالی كه راه پشتیبانی ما از عراق و تركیه است. دو كشوری كه در آن زمان با ما خوب نبودند؛ عراق در اختیار رژیم بعث بود و تركیه هم پیمان ناتو و آمریكاست. ایشان فرمودند: تنها راهی كه وجود دارد، این است كه بروید و جوانان و نیروهای لبنانی را آموزش بدهید، آماده و تجهیز كنید تا از كشور خودشان در برابر اسرائیل دفاع كنند و آنچه را حقوق ملت فلسطین و لبنان است، استیفا كنند. از این لحظه، فاز جدیدی آغاز شد كه آموزش نیروهای لبنانی بود و به تشكیل حزب‌الله و مقاومت منجر شد. كه دیدیم پس از هجده سال اسرائیل در برابر چنین نیرویی تن به شكست داد و از لبنان خارج شد. این مقاومت مورد حمایت مردم هم بود. رسانه‌های غربی كه می‌دانید در جای جای لبنان هستند؛ شبكه‌های تلویزیونی صهیونیستی، آلمانی، آمریكایی و... . آنها هر روز به آوارگان لبنانی سر می‌زنند و فیلم می‌گیرند. اگر در یك مورد فردی علیه حزب‌الله و جنگ صحبت می‌كرد، قطعا همه شبكه‌ها نه یك بار، بلكه چندین بار آن را پخش می‌كردند. یك نفر نیست كه علیه حزب‌الله و نصرالله سخن بگوید. دلیل آن نیز این است كه پایگاه مقاومت در میان مردم قوی است. به اندازه‌اي كه احزاب مخالف حزب‌الله و مقاومت نیز مجبور به سكوت شده‌اند. حتی شدیدترین مخالف حزب‌الله كه «جنبلاط» است، امروز موافق حزب‌الله شده است.

در بحث دانش نظامی حزب‌الله، اشاره كردید كه توانسته است، خود را در جهان به سطحی برساند كه دیگران نتوانسته‌اند. در این سال‌ها، حزب‌الله از چه دانشی بهره برده است؟
حزب‌الله تجربه جنگ هجده‌ساله را با اسرائیل داشت. به همین خاطر، با تاكتیك و تكنیك‌های اسرائیل كاملا آشناست. در این ۶۵ سال نیز با فضای بازی كه پیدا كرد، مجهز به انواع سلاح‌ها شد و سنگرهای مناسبی را برای خود آماده كرد. الان در بیروت، همه مناطقی كه فرماندهان سیاسی نظامی حزب‌الله سكونت داشتند، توسط اسرائیل با خاك یكسان شده است. در جنوب لبنان، تمام راه‌ها تخریب شدند و همه پایگاه‌های موشكی حزب‌الله را تخریب كردند. اسرائیل در چهار روز اول، اعلام كرد كه ۱۵۶ پایگاه موشك‌انداز حزب‌الله را با خاك یكسان كرده است، اما بلافاصله، از همان نقاطی كه بمباران شده، حزب‌الله موشك شلیك می‌كند.

چگونه؟
به خاطر این كه حزب‌الله توانسته است در دل كوه‌های لبنان، پایگاه‌های پیشرفته ضدبمب بسازد. یكی از شبكه‌های تلویزیونی نشان می‌داد كه اسرائیل، یكی از پایگاه‌های حزب‌الله را با خاك یكسان كرده، اما پس از سه بار بمباران در یك روز، از همان پایگاه ۳۵ موشك به طرف اسرائیل شلیك شد. اسرائیل وقتی از طریق هوایی موفق نشد، عملیات زمینی را در پیش گرفت. سر مرز لبنان یك مثلث از شهرهای بنت جبیل، مارون‌الراس و عین تارون وجود دارد. نزدیك دو هفته است، اسرائیل در عمق پنج كیلومتری خاك لبنان آمده و مانده است. حتی در یك جنگ زمینی نیز اسرائیل شكست بسیار مفتضحانه‌ای خورد و از آنجا هم عقب‌نشینی كرد و دوباره به حمله هوایی روی آورد.

از صحبت شما می‌توان نتیجه گرفت كه هم حزب‌الله و هم اسرائیل از مدت‌ها پیش به یك رویارویی می‌اندیشیدند. درست است؟
قطعا همین طور است. اسرائیل پس از خروج ذلت‌بار از جنوب لبنان، مثل حیوان زخم‌خورده‌ای بود كه می‌خواست، زهر خود را بریزد. به همین خاطر، حزب‌الله در این مدت كاملا خود را تجهیز كرد. اسرائیل فكر نمی‌كرد، حزب‌الله به این سطح برسد تا جایی كه ۴۰ درصد اقتصاد اسرائیل تعطیل شود.

الان برخی شایعات، درصدد القای این موضوع است كه حزب‌الله بدون پشتوانه ایران، نمی‌توانست چنین مقاومتی را از خود نشان دهد. شما این را حتما شنیده‌اید؟
بله. می‌گویند این حزب‌الله نیست. این سپاه پاسداران ایران است. اسرائیل و آمریكا برای آن كه پوششی بگذارند بر شكست‌های پی‌درپی خود، این مسائل را مطرح می‌كنند. البته درست است كه در آغاز كار نیروهای حزب‌الله در ایران و لبنان توسط سپاه پاسداران آموزش دیدند، اما اینها از نوع شاگردانی هستند كه از اساتید خود پیشی گرفته‌اند و قابل قیاس نیستند. حزب‌الله در دنیا به یك نیروی برجسته و استثنایی تبديل شده است. از نظر دانش، توان و تجربه قابل قیاس با هیچ جنبش و حركتی نیست.

آموزش نیروهای حزب‌الله تا چه زمانی صورت می‌گرفت؟
تا دوره‌ای كه خود من در سوریه و لبنان بودم، حدود سي دوره و در هر دوره نیز سيصد نفر، نیروهای لبنانی آموزش می‌دیدند. پس از آن نیز ادامه پیدا كرد. گمان می‌كنم، حزب‌الله تا الان متجاوز از صدهزار نفر را چه مستقیم و چه غیرمستقیم آموزش داده است. بيشتر نیروهای آموزش دیده، نیروهای داوطلب هستند و در چنین شرایطی وارد عمل می‌شوند.

اما نیروهای تمام وقت حزب‌الله، تعداد اندكی هستند. آیا حزب‌الله تصور می‌كرد كه اگر این دو اسرائیلی را به اسارت بگیرد، اسرائیل به خاك لبنان حمله كند؟
فكر نمی‌كنم چنین تصوری را حزب‌الله داشته باشد. البته گمانم بر این است كه حزب‌الله فكر می‌كرد، پس از به اسارت گرفتن دو نظامی اسرائیلی، این كشور به یكسری حملات ایذایی دست بزند و تا مدت كوتاهی برای این كه عقده خود را خالی كند، این حركات ایذایی را داشته باشد و بعد موضوع تبادل اسرا توسط یكی دو تا كشور كه وارد مذاكره می‌شوند یا سیستم بین‌المللی در دستور كار قرار بگیرد.

فكر می‌كنید، آغاز جنگ به نفع حزب‌الله بود؟
بحث الان این نیست كه به نفع حزب‌الله بود یا به نفع اسرائیل. هم حزب‌الله اعلام كرده كه این جنگ برای ما جنگ مرگ و حیات است و هم شیمون پرز از طرف اسرائیل اعلام كرد كه این جنگ برای اسرائیل، حكم مرگ و حیات را دارد. حزب‌الله می‌دانست كه چه دو اسیر را بگیرد و چه آن دو را نگیرد، چنین جنگی را در پیش دارد. به همین خاطر، اقدام به ضربه پیشدستانه كرد، زیرا در آغاز جنگ، آن كسی كه ضربه اول را بزند، از نظر تفوق روحی و روانی، می‌تواند جنگ را برده باشد. اگر حزب‌الله این عملیات را انجام نمی‌داد و اسرائیل آغاز‌گر بود، خیلی با این كه حزب‌الله دست برتر داشته باشد، متفاوت بود. الان وضعیت این گونه است كه حزب‌الله در یك عملیات صرفا نظامی وارد شده و ضربه‌ای را به اسرائیل زده است. كاری به غیرنظامیان نداشته و دو اسیر گرفته و تعدادی را به هلاكت رسانده و تعدادی نیز مجروح شده‌اند. اگر اسرائیل برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده نداشت به صورت طبیعی وارد درگیری نظامی می‌شد. منطقه‌ای را اشغال می‌كرد تا بعد اسرای خود را پس بگیرد، اما اسرائیل چنین نكرد؛ یعنی برای آزادی دو اسیر وارد جنگ نشد. برای هدفی كه از پیش رو داشت وارد جنگ شد. براي همين، وقتی ضربه خورد، ديوانه‌وار وارد جنگ شد و حتی نیروهای سازمان ملل را نیز مورد هدف قرار داد. معتقدم نیروهای سازمان ملل، نقش جاسوس را برای اسرائیل در این سال‌ها بازی كرده‌اند، اما اسرائیل به آنها نیز رحم نكرد.

شما گفتید كه این جنگ، حكم مرگ و زندگی را برای دو طرف دارد. با این حساب، آینده جنگ را چگونه پیش‌بینی می‌كنید؟
اصولا جنگ اگر به همین شكل پايان يابد، پیروزی بزرگی نصیب مقاومت و حزب‌الله شده است.

به این «شكل»؛ یعنی آتش‌بس است؟
بله. اگر آتش‌بس اعلام شود و اسرائیل نتوانسته باشد، هیچ جایی را در لبنان بگیرد، پیروزی از آن حزب‌الله خواهد بود. چون نه جایی را گرفته و نه توانسته حزب‌الله را خلع سلاح كند یا پایگاه‌های آن را بگیرد. این شكست اسرائیل است.

حزب‌الله با آتش‌بس موافق است؟
حزب‌الله اعلام كرده، آتش‌بس و بلافاصله مذاكره برای تبادل اسرا و سپس عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی از شبعا. الان همه دنیا این شرایط را پذیرفته‌اند. اینها پیروزی حزب‌الله است.

اما در نشست رم، بحث منطقه حايل مطرح شد و ۲۰ كیلومتری كه باید نیروهای حافظ صلح مستقر شوند تا حزب‌الله در این مناطق حضور نداشته باشد؟
بله. بعضی در دنیا و حتی خود اسرائیل به دنبال این هستند كه بین خودشان و لبنان منطقه حايلی را به وجود بیاورند. این ۲۰ كیلومتر تا «نهر‌لیطانی» و قرار است، نیروهای سازمان ملل تقویت شده در این حدود مستقر شوند تا حزب‌الله دیگر حضوری در این مناطق نداشته باشد.

آیا حزب‌الله در این مناطق تأثیرگذار است؟
بله. بسیار.
خب اگر حزب‌الله از آنجا عقب رانده شود كه به نوعی خلع سلاح نیز رخ داده است؟
نه. خلع سلاح حزب‌الله كه الان مطرح شده، چنین است كه در هیچ منطقه‌ای از لبنان این گروه دیگر اسلحه نداشته باشد. تبدیل به یك حزب سیاسی شود و كلیه سلاح‌های خود را تحویل ارتش دهد.

در واقع همان قطعنامه ۱۵۵۹ اجرا شود؟
بله. اما الان چون هیچ كس در لبنان جرأت ندارد، از خلع سلاح حزب‌الله سخن بگوید، لذا خط حايل مطرح شده است و این كه حزب‌الله پشت نهر‌لیطانی قرار بگیرد. این به معنای خلع سلاح حزب‌الله نیست. قرار است نیروهای سازمان ملل و ارتش لبنان در آنجا مستقر شوند. اگر همین نیز رخ دهد، از طرف آمریكا و اسرائیل یك عقب‌نشینی محسوب می‌شود.

چرا عقب نشینی؟ شما می‌گویید، نیروهای سازمان ملل جاسوس اسرائیل هستند. خب قرار است، همین نیروها با هدایت آمریكا در این محل مستقر شوند. آیا این عقب‌نشینی برای حزب‌الله محسوب نمی‌شود كه خاك خود را از دست داده است؟
حزب‌الله كه هنوز آن را نپذیرفته و تلویحا گفته است، چرا نیروهای حايل بیایند به خاك لبنان و بروند در خاك اسرائیل مستقر شوند. معلوم نیست كه حزب‌الله این را بپذیرد كه نیروهایش پشت آن خط حايل بیایند. اسرائیل ادعا می‌كند كه در این منطقه حايل پایگاه‌های حزب‌الله مستقر است و حزب‌الله باید از آنها عقب‌نشینی كند، زیرا از آنجا خاك اسرائیل را به راحتی هدف قرار می‌دهد. ما می‌گوییم به فرض كه حزب‌الله پذیرفت و پشت نهر لیطانی رفت، باز به علت داشتن سلاح‌های موشك دوربرد، رعد ۱ و ۲ و حتی كاتیوشاها، می‌توانند تا ۳۰ كیلومتر خاك اسرائیل را هدف قرار دهند. حتی موشك‌های خیبر ۱ ، ۲ و ۳ حزب‌الله تا عمق ۷۰ ، ۱۲۰ و ۲۵۰ كیلومتری خاك اسرائیل را می‌زند. در هر صورت این جنگ، جنگی نیست كه مورد خواست آمریكا و اسرائیل باشد. تا الان شكست آنها را در پی داشته است.

پس چرا سران عرب از حزب‌الله حمایت نكردند؟
متأسفانه یك‌سری از كشورهای عربی با سیاست‌های آمریكا در منطقه هماهنگ هستند. اینها هم با حماس و دولت اسماعیل هنیه موضع منفی داشتند و هم با حزب‌الله. سیاست آمریكا، سیاست دفاع از حماس نبود. آنها نیز همین خط را دنبال می‌كنند. این برخاسته از سیاست‌های آمریكا است، اما سوریه، سودان، الجزایر و لیبی نیز از حزب‌الله حمایت كردند و خواستار آتش‌بس شدند.

یك بحث درباره رابطه حزب‌الله و ایران مطرح است. برخی معتقدند، بهتر بود كه این روابط شفاف نمی‌بود تا اجازه بهانه‌گیری نیز داده نشود.
تعارف كه نداریم. حزب‌الله فرزند معنوی امام (ره) و انقلاب و جمهوری اسلامی ایران از اول بوده و هست. شترسواری كه دولا دولا نمی شود. به هرحال ایران از مردم لبنان، در قالب‌های مختلف حمایت كرده است. در زمینه كشاورزی، دارو، درمان، جهاد سازندگی و... به مردم لبنان كمك شده است. این كمك ها نیز مربوط به شیعه و سنی نبوده به همه كمك شده است. با این حساب، شما آینده مقاومت و حزب‌الله را چگونه می‌بینید؛ با توجه به این كه دپو تسلیحات محدود است و راه‌ها نیز كنترل می‌شود؟

تا زمانی كه مردم لبنان بخواهند، آنها می‌مانند و می‌جنگند. تا به حال، در لبنان یك ارتش مجهز و آموزش دیده كه بتواند از تمامیت ارضی لبنان حفظ و حراست كند، نداشته‌ایم. در گذشته دیدیم كه این ارتش نتوانست، جلوي اسرائیل مقاومت كند. علت این كه مردم لبنان یكپارچه از حزب‌الله و مقاومت دفاع می‌كنند، برای خاطر این است كه تنها نیرویی است كه از شرف و ناموس آنها دفاع می‌كند. تا زمانی كه این شرایط هست، مقاومت با حمایت مردم وجود خواهد داشت.

درباره توان مالی حزب‌الله نیز بحث‌هایی مطرح است. می‌توانید اطلاعاتی در این باره ارائه دهید كه این تشكیلات با این كه دولت را همراه خود ندارد، از كجا حمایت مالی می‌شود؟
محبوبیت حزب‌الله بسياري از مرزها را شكسته است، به گونه‌ای كه در میان سعودی‌ها، كشورهای عرب خلیج فارس، آفریقایی اعرابی كه در اروپا و آمریكا هستند، علاقه به حزب‌الله و كمك به آن، به مراتب بیشتر از ایران است. روی این حساب، حمایت‌های مالی به حزب‌الله، تقریبا بین‌المللی شده است. حتی غیرمسلمانان نیز به علت كینه‌ای كه به استكبار جهانی و اسرائیل دارند، می‌خواهند حزب‌الله پیروز شود.
بنابراین، مؤسسات خیریه‌ای وجود دارد كه برای كمك به «مقاومت»، اقدام به جمع‌آوری اعانه می‌كند. آنها یك‌سری مؤسساتی را ساخته‌اند كه از بهره آن خیلی از هزینه‌های حزب‌الله تأمین می‌شود. الان حزب‌الله در بعد جهانی مطرح است و پشتوانه مالی آن از طریق این مؤسسات خیریه و تأسیس مراكز اقتصادی تجاری، صنعتی در كشورهای مختلف انجام می‌شود.

به عنوان آخرین سوال، فكر می‌كنید جنگ تا چند وقت دیگر طول می‌كشد؟
تا زمانی كه اسرائیل از پیشروی و خلع سلاح حزب‌الله مأیوس شود، ادامه پیدا می‌كند. الان ۶۰ درصد امید اسرائیل قطع شده. ۴۰ درصد مانده كه آن هم به علت كمك‌های آمریكا و امیدواری به موشك‌های آنهاست. امیدوارند بتوانند در مرحله پس جنگ را زمینی كنند. اگر عملیات زمینی آغاز شود، جنگ خیلی طولانی خواهد شد، زیرا حزب‌الله به این راحتی كوتاه نمی‌آید و عقب‌نشینی نمی‌كند.

آیا احتمال دارد كه اسرائیل از سلاح هسته‌ای یا شیمیایی استفاده كند؟
این فرضیه الان مطرح شده است. الان اسرائیل از سلاح شیمیایی استفاده كرده است. درباره حمله اتمی بحث مطرح است، اما من بعید می‌دانم كه اسرائیل بتواند این كار را بكند، زیرا صرف‌نظر از فضای بین‌المللی، نخستین آسیب آن را خود می‌بیند، زیرا به علت كوتاهی راه از جنوب لبنان تا اسرائیل، محیط زیست خود اسرائیل نیز سال‌های متمادی آلوده خواهد شد. به همین دلیل، گمان نمی‌كنم از سلاح اتمی استفاده كند، اما از سلاح شیمیایی استفاده كرده و می‌كند، حال آن كه تأثیری ندارد، چراكه زیرا پناهگاه‌های حزب‌الله نفوذناپذیر هستند.

اگر اسرائیل از سلاح اتمی استفاده كند، واكنش حزب‌الله چگونه خواهد بود؟
بعید نیست كه حزب‌الله با همین موشك‌ها و با استفاده از سلاح پیشرفته‌تری واكنش شدید نشان دهد.

http://www.baztab.ir/news/44608.php

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:50  توسط رضا  | 

۱۰ مرداد ۱۳۸۵

محمد علی ابطحی:

 

دیروز روشنفکران، برای حوادث لبنان جلسه ای برگزار کردند. در همه ی دنیا مجامع مدنی مثل روشنفکران، هنرمندان، دانشجویان و اصناف برای ماجرای جنایات اسرائیل در لبنان مراسم گذاشته بودند که این جلسه در نوع خود ضرورت داشت. چند روز پیش عماد الدین باقی به من زنگ زد و به عنوان یکی از سخنرانان این مراسم دعوت کرد. او می گفت که از طرف آقای میناچی، مسئول حسینیه ارشاد نیز دعوت می کند. جمعیت خوبی بود. وقتی من رفتم آقای صلاح الزواوی، سفیر فلسطین حرف می زد، به فارسی. فکر می کنم ۲۵ سالی هست که سفیر فلسطین در ایران است ولی هنوز خیلی فارسی غیر مفهومی حرف می زند. به آقای کدیور که کنار من بود گفتم مثل عربی حرف زدن من و توست. بعد از مدتی آقای عبد الله نوری هم آمد و سه نفری کنار هم نشسته بودیم. خانم الهه کولایی که سخنرانی کرد، خیلی از حقوق کودکان و زنان در لبنان سخن گفت. من البته همیشه از این که زنان و کودکان را کنار هم می آوردند و نوعی ترحم آمیز نسبت به زن حرف می زنند مخالف بوده ام. آقای مهندس سحابی با عمر پر رنجش، عصا زنان پشت تریبون رفت. دیدن سحابی با این قیافه خیلی دردناک است. یکی شعرهای نزار قبانی، شاعر معروف را هم شاعری ترجمه کرده بود و خواند. و بعد دکتر یزدی، دبیر کل نهضت آزادی سخنرانی کرد. خیلی از حزب الله دفاع کرد و به جوان ها نصیحت می کرد که اگر با دولت مخالف هستید و دولت از فلسطین حمایت می کند، دلیل نمی شود که از حزب الله دفاع نکنیم. از همه اصول گرایانه تر حرف زد. شمس الواعظین مجری برنامه بود و از طول دادن سخنرانان حرص می خورد؛ به خصوص وقتی که آقای حکمت خیلی طول داد. احمد آقای منتظری، فرزند آیت الله منتظری هم از قم آمده بود تا پیام ایشان را بخواند. نام آیت الله منتظری آن قدر جاذبه داشت که حضار مدتها کف می زدند. آقای ادیب، دوست خوبم هم پیام آیت الله موسوی اردبیلی را قرائت کرد. آقای نوری می خواست جلسه را ترک کند که من را برای سخنرانی دعوت کردند. لطف کرد و نشست. البته همان طور که وقتی دیگر سخنرانان حرف می زدند سه نفری کلی به سخنان آنان حاشیه می زدیم، حتماً موقع سخنرانی من هم آقایان نوری و کدیور حاشیه می زدند. بعد از سخنرانی آقای مسجد جامعی را دیدم. یک نکته ی سخنان من را متمایز از دیگران می دانست؛ آن جا که به بعد انسانی مسأله اشاره کرده بودم. من در سخنرانی ام گفتم که در هر جنگی، اولین جمله ی سمینارها، کنفرانس ها و سخنان سیاسی رهبران دنیا اعلام آتش بس برای جلوگیری از قتل انسان هاست؛ ولی در مورد مردم لبنان هیچ کنفرانس و سمینار و سیاستمدار قدرتمند جهانی آتش بس نخواست.

صفی الدین نماینده ی حزب الله در لبنان هم که بعد از من حرف می زد، دیر آمده بود. شمس الواعظین متلکی گفت که رهبران حزب الله در لبنان باید به خاطر مسائل امنیتی دقت لازم را داشته باشند ولی نماینده ی آنان در تهران بعید است این قدر به مسائل امنیتی نیاز داشته باشد.

 

http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 10:13  توسط رضا  | 


 
۵۵ كشته ، ۲۳ قربانى زن و كودك
210513.jpg
گروه بين الملل، محمدعلى عسگرى: در افسانه ها شنيده بوديم كه امپراتوران خشك مغز براى يك دستمال قيصريه را به آتش مى كشيدند اما باوركردنى نبود. كشتار بى رحمانه مردم لبنان طى ۱۹ روز گذشته به خاطر نجات دو سرباز به گروگان گرفته شده اسرائيلى نشان داد كه آن افسانه ها واقعيت داشته اند. اقدامات جنون آميز اسرائيل طى اين روزها كه كشتار قانا يكى از فجيع ترين صحنه هاى آن بود، حمايت بى دريغ غرب و در راس آن آمريكا از جنايات اسرائيل را به نمايش گذاشت. هواپيماهاى جنگنده رژيم اسرائيل ده سال پس از فاجعه كشتار فلسطينى ها در قانا، بامداد روز شنبه و ساعاتى پس از پخش سخنرانى سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان به ساختمانى در قانا حمله كردند. ساكنان جنوب كه از وحشت بمباران و موشك باران اسرائيل گريخته بودند در اين ساختمان سه طبقه پناه گرفته بودند. اولين بمب ساعت يك بامداد فرود آمد و ۱۰ دقيقه بعد در حالى كه پناهجويان هنوز در خواب بودند جنگنده هاى اسرائيلى برگشتند و همه چيز را نابود كردند. به گزارش خبرگزارى ها در اين فاجعه بيش از ۵۵ نفر كشته و ۲۰ تن مجروح شدند كه دست كم ۲۳ تن از كشته ها را كودكان و زنان تشكيل مى دهند. اسرائيل طى روزهاى گذشته بيش از ۶۰۰ لبنانى غيرنظامى را كشت و بيش از ۸۰۰ هزار نفر را آواره كرده است. ساختمان مذكور در محله «خريبه» در روستاى قانا قرار داشت كه به طور كامل ويران شد. عمليات خارج كردن پيكر قربانيان به دليل نامساعد بودن شرايط و ادامه بمباران هاى هوايى به طول كشيد و همين موضوع عمق فاجعه را بيشتر كرد. اسرائيل كه با شتاب از يك «حمله هوايى موفق» خبر داده بود با مشاهده واقعيت ها ابراز تاسف كرد و در اظهارنظرهاى شتاب زده بعدى گفت: «بمباران زنان و كودكان يك اشتباه عملياتى بود.» «مرى ايسين» سخنگوى اسرائيل با ابراز تاسف از كشتار غيرنظاميان در قانا گفت: «نظاميان ما در اين حمله مرتكب اشتباه شدند.» حال آنكه پيش از آن ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل اين اقدام را يك «عمليات هدفمند» براى درهم شكستن توان مقاومت حزب الله برآورد كرده بود. جنايت وحشتناك اسرائيل در قانا از سوى تمام محافل بين المللى و دولت ها محكوم شد. (گزارش مربوط به اين واكنش ها را در صفحه ۷ مطالعه فرماييد.) كشتار ديروز قانا يك بار ديگر فاجعه مرگبار سال ۱۹۹۴ را تداعى كرد. در ۱۸ آوريل همان سال ارتش اسرائيل كه براى سركوب فلسطينى ها روانه پايتخت لبنان يعنى بيروت شده بود و عمليات موسوم به «خوشه هاى خشم» را به پيش مى برد به دستور شيمون پرز نخست وزير وقت اسرائيل اردوگاه فلسطينى ها در قانا را از هوا و زمين هدف قرار داد. در جريان آن تهاجم دست كم ۱۰۷ فلسطينى از جمله زنان، كودكان و افراد سالخورده كه به يك پناهگاه نيروهاى پاسدار صلح سازمان ملل روى آورده بودند، هدف قرار گرفته و كشته شدند. گفته مى شود ۵۸ تن از آنان كودكان و نوجوانان يك ماهه تا ۱۳ساله بودند و اجسادشان در اثر انفجار بمب هاى اسرائيلى قطعه قطعه شده بود. در حمله آن سال ۳۵ نفر زخمى شده بودند كه بعدها با از دست دادن برخى از اعضاى بدن خود همچنان معلول هستند.
• هديه اسرائيل به رايس
كشتار جمعى مردم قانا در شرايطى اتفاق افتاد كه كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا دوباره به منطقه اعزام شده بود تا راه حلى براى بحران لبنان پيدا كند. وى كه هفته گذشته با آمدن به منطقه اعلام كرد هنوز براى آتش بس زود است و دوباره طرح «خاورميانه جديد» آمريكا را عرضه كرد به اسرائيل مجوز داد تا به حملات خود عليه مردم لبنان و عناصر وابسته به جنبش حزب الله با قدرت تمام ادامه دهد. رايس حتى در كنفرانس رم كه غالب شركت كنندگان خواستار برقرارى آتش بس در لبنان بودند پاسخ منفى داد و گفت ما نمى خواهيم به شرايط گذشته بازگرديم و هرگونه آتش بسى بايد پايدار باشد. اما در پى وخيم تر شدن اوضاع و به خصوص استقامت نيروهاى حزب الله در برابر اسرائيل و بسيج افكار عمومى جهان عليه سياست هاى حمايتى آمريكا و كشتار بى رحمانه افراد غيرنظامى توسط اسرائيل رايس دوباره مامور شد تا به قول خودش با «دادن امتيازهايى» راه حل تازه اى پيدا كند.
زمانى كه رايس در اسرائيل مشغول تهيه فرمولى براى مهار حزب الله و استقرار نيروهاى بين المللى در جنوب لبنان بود نيروهاى نظامى اسرائيل دست به آفريدن فاجعه قانا زدند. حادثه اى كه تمام معادلات را بر هم زد و خشم جهانيان را عليه اسرائيل و آمريكا برانگيخت. به نحوى كه دولت لبنان تمام گفت وگوها براى حل بحران را متوقف كرد و از پذيرش رايس كه قصد سفر به بيروت را داشت سر باز زد. يكى از نمايندگان حزب الله اين جنايت را هديه اسرائيل به رايس توصيف كرد. در واكنش به اين فاجعه حزب الله وعده داد كه سخت انتقام خواهد گرفت و مردم خشمگين لبنان به دفتر سازمان ملل متحد در بيروت يورش بردند.
• خشم دولت لبنان
پس از كشتار قانا فواد سنيوره نخست وزير لبنان در يك كنفرانس مشترك خبرى با نبيه برى رئيس  پارلمان اين كشور اعلام كرد گفت وگو بس است. پيش از اعلام آتش بس فورى و توقف مطلق حملات اسرائيل به لبنان، دولت لبنان هرگونه گفت وگويى را متوقف خواهد كرد. سنيوره افزود: حملات وحشيانه اسرائيل به منطقه قانا و كشتار دسته جمعى زنان و كودكان اين منطقه كاملاً به صورت عمدى انجام گرفته است.وى تاكيد كرد ديگر حرف و حديث و سخن جهت حل بحران فايده اى ندارد و هرگونه سخن يا راه حلى پيش از برقرارى آتش بس فورى متوقف خواهد شد. از سوى ديگر نبيه برى نيز با محكوم كردن حملات اسرائيل تصريح كرد: اين براى بار دوم است كه مردم بى گناه اين منطقه بهاى اين جنگ وحشيانه اسرائيل را مى پردازند. برى تصريح كرد: من به نيابت از تمام مردم جنوب، تمام ملت لبنان و نيز به نيابت از حزب الله اعلام مى كنم ما از هرگونه موضع گيرى دولت سنيوره حمايت مى كنيم و پشت اين دولت هستيم. وى كه پيشتر گفته بود درباره اسراى لبنان و مبادله آنان با اسراى اسرائيلى حاضر به مذاكره هستيم، افزود: پس از جنايت قانا توسط اسرائيل شرايط ما درباره مبادله اسرا عوض شده است. برى افزود: به رايس گفته بودم اگر آتش بس را برقرار نكنيد و مانع اسرائيل نشويد احتمال اينكه تل آويو به جنايت هاى بيشترى دست بزند، وجود دارد. همچنين اميل لحود رئيس جمهورى لبنان با محكوم كردن كشتار قانا گفت: اگر حمايت كشورهاى بزرگ و در راس آن آمريكا از اسرائيل نباشد، اين دولت نمى تواند كارى انجام دهد. لحود افزود: ما خواهان آتش بس فورى هستيم. وى كه اخيراً و در پى حملات اسرائيل از انزواى سياسى خود خارج شده است با به تمسخر گرفتن دموكراسى  آمريكايى گفت: آيا اين كشتارها نمونه اى از دموكراسى شما است؟ آيا اين احترام شما به ارزش هاى انسانى است؟ در همين رابطه دولت لبنان خواستار انجام يك تحقيق بين المللى درباره كشتار تازه اسرائيل در قانا شد. از سوى ديگر حزب الله لبنان اعلام كرد كه پاسخ سختى به جنايت اسرائيلى ها در قانا خواهد داد. محمد رعد يكى از فرماندهان اين جنبش گفت: با بمباران قانا ممكن است شرايط پذيرش آتش بس از سوى حزب الله تغيير كرده باشد. در يك تحول ديگر مردم خشمگين بيروت به ساختمان «اسكوا» وابسته به سازمان ملل متحد در بيروت حمله كرده و شيشه هاى آن را شكستند. آنان ضمن محكوم كردن جنايت اسرائيل در قانا، شعارهايى در محكوميت سكوت سران عرب و كشورهاى غربى در برابر اين جنايات مى دادند.
• درخواست آتش بس فورى
در حالى كه ايهود اولمرت پس از ديدار با كاندوليزا رايس مى گفت اسرائيل عجله اى براى آتش بس ندارد، رايس ديروز پس از كشتار قانا گفت: زمان برقرارى آتش بس ميان اسرائيل و حزب الله فرارسيده است. كاندوليزا رايس افزود از اين بمباران متاسف است و به منظور پايان دادن به اين درگيرى ها همچنان در منطقه خواهد ماند. رايس همچنين اظهار داشت: ما به دنبال پايان فورى درگيرى هاى اخير هستيم اما ديدگاه هاى طرف ها درباره چگونگى حصول به اين هدف ها متفاوت است. وى با اشاره به تلفات غيرنظاميان در لبنان گفت: ما مى دانيم كه اين نوع جنگ بسيار سخت است و آتش بس در سريع ترين زمان ممكن را خواهانيم. وزير خارجه آمريكا گفت: در حين ديدار با عمير پرتز وزير جنگ اسرائيل خبر اين حمله را شنيدم و يك بار ديگر نگرانى شديد خود را از اثرات اين حمله نظامى اسرائيل عليه غيرنظاميان تكرار مى كنم و با تمام طرف ها براى متوقف كردن اين درگيرى ها همكارى مى كنم. در همين رابطه راديو اسرائيل اعلام كرد رايس در ديدار خود با مقامات اسرائيلى از دولت اولمرت خواسته بود كه در حملات خود به لبنان از هدف قرار دادن مناطق مسكونى خوددارى كند. همچنين اين راديو افزود در نشست مشترك رايس و اولمرت، دو طرف پيرامون يك فرمول جديد براى آتش بس به توافق رسيدند كه بر مبناى آن دو سرباز اسرائيلى بايد ابتدا آزاد و سپس نيروهاى حافظ صلح به منطقه اعزام شوند.
•ساير تحولات
ديروز اسرائيل در ادامه حملات خود منطقه جنوب صور را هدف قرار داد. در مقابل، حزب الله نيز صبح ديروز مناطق كرياى شمونه و نهاريا را هدف حملات موشكى خود قرار داد. بعضى منابع خبرى گفتند حزب الله ۲۵ موشك به اين مناطق پرتاب كردند. در يك خبر ديگر جنگنده هاى اسرائيلى به بزرگراه اصلى منتهى به سوريه حمله و آن را بمباران كردند. اين اقدام در جهت مسدود كردن راه ارتباطى بين لبنان و سوريه است. دو سرباز وابسته به ناظران سازمان ملل در اثر پرتاب راكتى به نزديكى مقرشان در جنوب لبنان زخمى شدند. همچنين جنگنده هاى اسرائيلى صبح ديروز شهرك الخيام واقع در جنوب لبنان را هدف قرار دادند كه باعث كشته شدن يك زن و زخمى شدن چند تن ديگر شد. بعضى منابع خبرى گفتند حزب الله در يك كمين در مناطق جنوبى لبنان موفق شده است با حمله به نيروهاى اسرائيلى هشت سرباز را از پاى درآورد.
• سخنان نصرالله
سيد حسن نصرالله روز شنبه و پيش از كشتار قانا در پيامى تلويزيونى كه از شبكه تلويزيونى المنار پخش شد، اعلام كرد: دشمن به پايان خط رسيده و شكست خود را به خوبى درك كرده است. به گزارش ايسنا و به نقل از شبكه الجزيره سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان در پيامى به مردم لبنان اظهار داشت: من از پايدارى، استوارى و ايمان شما ملت غيور و مقاوم لبنان تشكر مى كنم و به شما نويد پيروزى را مى دهم و بدانيد كه دشمن نمى تواند در مقابل استوارى و پايدارى شما ايستادگى كند. سيد حسن نصرالله با اشاره به ارتش اسرائيل تصريح كرد: ارتش بزرگ اسرائيل تاكنون در صحنه جنگ نتوانسته  است پيروزى را نصيب خود كند و تمام سياستمداران، تحليلگران غربى و نيز مسئولان و سياستگزاران دولت صهيونيستى همه به ضعف، ناتوانى و شكست ارتش اسرائيل در مقابله با نيرو هاى مقاومت حزب الله لبنان اعتراف كرده اند. وى افزود: كشتن مردم بى گناه و كودكان و ويران كردن خانه ها موفقيت نظامى و امتياز براى پيروزى در جنگ نيست، بلكه اين گونه اقدامات چيزى جز سياست هاى ناشيانه و وحشيانه دشمن تعريف نمى شود. سيد حسن نصرالله افزود: تاكنون نيرو هاى مقاومت حزب الله توانسته اند مهم ترين ناو اسرائيل را كه به عنوان سومين ناو پيشرفته جهان است، هدف قرار دهند. نيرو هاى دريايى دشمن ضربه سختى را از سوى حزب الله دريافت كرده  و بالاخره نخبه ترين افراد نظامى اسرائيل يعنى گردان گولانى در نبرد با گروه هاى مقاومت حزب الله در بنت جبيل شكست سختى خورده است و دست از پا درازتر از صحنه نبرد با نيرو هاى حزب الله فرار كرده است. دبيركل حزب الله لبنان افزود: براى اثبات ضعف، ترس و شكست سربازان دشمن كافى است به تصاوير پخش شده از سربازان زخمى اسرائيلى در حال بازگشت از صحنه جنگ با حزب الله لبنان نگاه كنيد، اين سربازان در حالى كه بر روى شكم خوابيده  بودند به هلى كوپتر ها منتقل مى شدند و من به شما مى گويم اين سربازان از پشت هدف قرار گرفته بودند چون در رويارويى با نيرو هاى مقاومت اسلامى پا به فرار گذاشتند و در حين فرار از سوى دلاورمردان مقاومت لبنان شكار شدند.سيد حسن نصرالله با اشاره به حملات موشكى اين حزب به شهر عفوله، منطقه اى دورتر و جنوبى تر از حيفا، اظهار داشت: حزب الله لبنان با هدف قرار دادن اين شهر و پايگاه نظامى اش در واقع به مرحله جديدى از جنگ خود با اسرائيل منتقل شده است و اگر اين رژيم صهيونيستى تجاوزات بى شرمانه اش را عليه لبنان متوقف نكند، حزب الله لبنان پا را فراتر از اين مرحله نيز خواهد گذاشت.
دبيركل حزب الله لبنان گفت: اسرائيل به مرحله پذيرش شكست خود و توقف اين جنگ رسيده زيرا اين دولت از آنچه كه مجهول است و در پس اين جنگ در انتظارش است نگران است، اما كسى كه اين جنگ را بيشتر خواهان است و هم اكنون اداره اين جنگ در دست آن است، تنها آمريكا است. امروز اسرائيل به آلت جنگ و ويرانگرى در دست آمريكا تبديل شده و آمريكا به دنبال تحقق اهداف خود از اين جنگ است. دبيركل حزب الله لبنان اظهار داشت: امروز لبنان نيازمند يك اراده قوى و استوار است. اراده اى چون اراده نيرو هاى مقاومت اسلامى. امروز لبنان نيازمند اراده ملى است تا با اتحاد و همبستگى مانع از به هدر رفتن تمام پيروزى هاى به دست آمده مقاومت اسلامى شود. وى تاكيد كرد: حزب الله لبنان آمادگى كامل براى همكارى با دولت لبنان را دارد، مشروط بر آنكه اين دولت، دولت قوى و مسئوليت پذيرى باشد و درصدد حفظ اتحاد ملى مردم و مانع از نفوذ فتنه شود. وى با اشاره به دولت لبنان تاكيد كرد: دولت بايد تمام اصول و مبادى ملت لبنان و نيرو هاى مقاومت اين ملت را در تمام موضع گيرى هاى خود در نظر داشته باشد. سيد حسن نصرالله افزود: اين بار پيروزى ما پيروزى ملى لبنان خواهد بود، پيروزى اى كه خود را اين بار در ارزش هايى متفاوت چون ارزش هاى مسيح(ع) و يا محمد(ص) نشان داد. هيچ كس نبايد از پيروزى مقاومت اسلامى لبنان به خود نگرانى دهد، بلكه همه بايد نگران شكست اين مقاومت در برابر دشمن و پيامد هاى پس از آن باشند. وى خطاب به ملت هاى مسلمان منطقه گفت: من از تمام اين ملت هاى بزرگوار و استوار كه به انحاى مختلف از ما حمايت كرده اند، تشكر و قدردانى مى كنم و جا دارد به موضع گيرى بسيارى از شخصيت هاى دينى و فتواهاى اين افراد بزرگوار اشاره كنم و بگويم من از هوشيارى شما كه در اين لحظات سخت درصدد حفظ وحدت ملى مسلمانان و عدم رخنه فتنه هاى دشمن برآمده ايد، متشكرم و به شما مى گويم بايد با هوشيارى بيشتر از هرگونه تفرقه افكنى در صفوف وحدت ملى مسلمانان خوددارى كنيد. وى همچنين خطاب به كشور هاى عربى گفت: اما بار ديگر مى گويم ما از حكومت هاى اين كشور هاى عربى درخواست كمك و همكارى نكرده ايم و بار ديگر از آنها مى خواهيم كه با خوددارى از اتخاذ برخى از موضع گيرى ها منجر به ايجاد فتنه نشوند؛ هرچند اين كشور ها آن قدر قدرت و توانايى داشتند كه بتوانند از قدرت و توانايى خود براى كمك به لبنان استفاده كنند. وى تاكيد كرد: ما به دنبال دشمنى و فتنه نيستيم، بلكه خواهان وحدت هستيم و براى وحدت و حفظ استقلال كشورمان حاضريم جان خود را فدا كنيم. دبيركل حزب الله لبنان با اشاره به اظهارات برخى از شخصيت هاى سياسى لبنان مبنى بر اينكه ايران و سوريه هم پيمانان حزب الله لبنان صحنه را خالى كرده اند و به يارى اين حزب در اين شرايط سخت نرسيده اند، گفت: سخن من به اين افراد و حكومت هايشان آن است كه كشور سوريه و ايران هم پيمانان و دوستان ما هستند و فرق شان با شما اين است كه سياست هاى اين دو كشور بهانه اى براى آغاز اين جنگ نبود. وى افزود: سوريه و ايران حاميان مقاومت اسلامى لبنان بوده اند و همچنان حاميان اين مقاومت و ملت لبنان باقى خواهند ماند. اما هرگز با وجود آنكه زمينه هاى لازم وجود داشت از مقاومت اسلامى لبنان به عنوان برگه اى براى معامله و گفت وگو استفاده نكردند و همچنان اين دو كشور در كنار مقاومت ايستاده اند و تلاش مى كنند با اقدامات شفاف به گونه اى عمل كنند كه متهم نشوند، اما اين بحران فعلى را حل وفصل كنند. ما از تمام اقداماتى كه اين كشور ها براى آوارگان لبنانى انجام داده اند تشكر و قدردانى مى كنيم.
http://www.sharghnewspaper.ir/850509/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 11:56  توسط رضا  | 


 
مهران كرمى
دهكده كوچك قانا در جنوب شهر صور لبنان سرنوشت غمبارى دارد. نخستين بار در ۱۸ آوريل سال ۱۹۹۶ بود كه اين دهكده آوازه جهانى پيدا كرد، اما نه چون داووس سوئيس كه به خاطر طبيعت زيبا و كوهستانى اش در دامنه هاى آلپ در هر زمستان پذيراى رهبران و شخصيت هاى مطرح اقتصادى جهان است يا دهكده دارمسالا كه به صورت مامن و پايتخت سياسى - معنوى دالايى لاما رهبر تبعيدى بودائيان تبت درآمده است. نام قانا با كشتار مردم آن عجين شده است. در يك روز بهارى سال ۱۹۹۶ هواپيماهاى اسرائيلى اين دهكده را كه ۸۰۰ آواره لبنانى به آن پناه برده بودند هدف قرار داد. ۱۰۶ نفر و از جمله ده ها كودك كشته و ۱۱۶ نفر زخمى شدند اما آن جنايت يك قربانى ديگر هم گرفت. پطروس غالى دبيركل وقت سازمان ملل كه زمانى وزير خارجه مصر بود، يكى از معماران پيمان كمپ ديويد و صلح مصر و اسرائيل به شمار مى رفت. غالى به سبب محكوم كردن جنايت اسرائيل و تشكيل كميته حقيقت ياب براى تحقيق درباره آن جنايت مورد غضب آمريكا قرار گرفت و نتوانست براى بار دوم به دبيركلى سازمان ملل در همان سال انتخاب شود تا نوبت به آفريقايى ديگرى به نام كوفى عنان رسيد. امسال هم سال انتخاب دبيركل سازمان ملل است با اين تفاوت كه كوفى عنان ديگر نمى تواند نامزد دبيركلى سازمان ملل شود.بامداد ديروز درحالى كه مردم بى دفاع از بيم حملات نظامى اسرائيل به يك ساختمان سه طبقه پناه برده بودند آماج ماشين نفرت جنگ قرار گرفتند و ۵۶ نفر از مردم اين دهكده يا كسانى كه از جاهاى ديگر به آنجا پناه برده بودند، كشته شدند كه بيشتر آنها كودكان و زنان بودند. اين فاجعه كه وجدان بشرى را به حركت درآورد، فشار دوچندانى را بر ديپلماسى  جنگ طلبانه آمريكا وارد كرده است تا اسرائيل را به پذيرش بى قيد و شرط آتش بس وادار كند. پيامدهاى اين حمله تا آنجاست كه براى نخستين بار كشور كوچكى چون لبنان كه قاعدتاً بايد از سفر وزير خارجه ابرقدرتى چون آمريكا ذوق زده بشود، حاضر نشد پذيراى خانم رايس شود. پيامد اين حمله شعله ور شدن امواج ضدجنگ در پايتخت هاى غربى، در تنگنا قرار گرفتن سياست هاى جنگ طلبانه  كاخ سفيد و انزواى ائتلاف جنگى ايهود اولمرت و عمير پرتز است. اسرائيل در حملات و جناياتى كه در سه هفته هجوم بى امان به جنوب لبنان انجام داد، برترى اخلاقى را كه مدعى آن بود، از دست داد. پيش از آن با كشتن چهار صلح بان سازمان ملل متحد كه با محكوميت جهانى مواجه شده بود اين برترى ادعايى مورد خدشه جدى واقع شده بود. اما اين پايان برترى ها نبود. در جنگ نظامى هم اسرائيل نتوانست در هيچ معركه اى برترى اش را ثابت كند و حتى پيشروى محدودش را در مرزهاى لبنان تثبيت كند و پس از پذيرش تلفات فراوان مجبور به عقب نشينى به درون مرزهاى خود شد. اسرائيل ناگزير پذيرفته است كه به مبادله اسيران تن دهد. احتمالاً عقب نشينى هاى بعدى اين رژيم شامل عقب نشينى از مزارع شبعا هم خواهد بود.در آن صورت اسرائيل نمى تواند مدعى برترى چندانى در خاورميانه شود مگر برترى در نسل كشى مردم فلسطين با پشتگرمى ايالات متحده آمريكا.
http://www.sharghnewspaper.ir/850509/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 11:49  توسط رضا  | 


 
همه ما لبنانى هستيم
محمد قوچانى
«من در اجدادمان يك خصوصيت لبنانى يافته ام كه همان مهاجرت به صورتى عجيب و غريب است. من دو نسل متوالى را در اين خاندان نديده ام كه در يك سرزمين زندگى كرده باشند.» امام موسى صدر*
مقاومت حزب الله لبنان در برابر ارتش اسرائيل از مرز دو هفته عبور كرده و هنوز اسراى اسرائيل در بند حزب الله به سر مى برند. گرچه آتش اسرائيل بى محابا بر سر شيعيان لبنان مى ريزد اما از زمان جمال عبدالناصر اسطوره ناسيوناليسم عرب تاكنون چنين مقاومتى كم نظير بوده است. اگر جنگ همين امروز تمام شود يا آتش بس برقرار شود بدون ترديد برنده آن حزب الله خواهد بود و اگر نبرد ادامه يابد نيز هيچ چشم انداز اميدبخشى براى اسرائيل وجود ندارد و كمتر كسى اطمينان دارد كه تل آويو بتواند به اهداف تعريف شده خود برسد. ويرانى جنوب لبنان يا جنوب بيروت هدف نهايى اسرائيل نيست. اين اقدامات در واقع مقدمه هدف بزرگترى به نام سلب مشروعيت و محبوبيت جنبش حزب الله است كه ظاهراً هرچه زمان سپرى مى شود و ويرانگرى اسرائيل بيشتر مى شود هر دو عنصر مشروعيت و محبوبيت جنبش حزب الله بالاتر مى رود. به اين معنا حداقل در كوتاه مدت چاقوى اسرائيل دسته خودش را مى برد و در درازمدت حزب الله با تغيير نقش از يك نيروى صرفاً نظامى به نهادى اجتماعى (تغييرى كه استعداد آن در اين جنبش وجود دارد) و ايفاى نقش در بازسازى لبنان مى تواند از هرگونه آسيب رسانى به محبوبيت خود جلوگيرى كند و در مقام محبوب ترين نيروى مقاومت در برابر اسرائيل از عهد ناصر بدين سو جايگاهى تاريخى بيابند. در اين ميان اما روسياهى به جهان عرب مى ماند. شاهان محافظه كار و افسران سابقاً راديكال عرب كه بر بيشتر سرزمين هاى خاورميانه حكمرانى مى كنند حتى از برگزارى اجلاس سران عرب خوددارى كرده اند و با انفعال آگاهانه خود به اسرائيل چراغ سبز نشان داده اند تا بدون درگير شدن با مناطق سنى نشين و مسيحى نشين لبنان و بيروت شيعيان را از صحنه خاورميانه حذف كنند. در واقع مانند همه جنگ هاى بزرگ تاريخ، به زودى نبردى زير سايه جنگ اسرائيل و حزب الله وجود دارد كه نبايد از ديده پنهان ماند. دولت هاى عرب از زمان سقوط صدام حسين در كابوس هلال شيعى به سر مى برند. از نگاه آنان برنده جنگ «صدام - بوش» و «عراق - آمريكا» هيچ كدام از طرفين نبرد نبودند؛ ايران بود كه به خرج ايالات متحده بهترين دوستانش را بر كرسى دولت بغداد ديد. عراق امروز نزديك ترين عراق تاريخ به ايران است. قدرتمندترين شخصيت اجتماعى عراق آيت الله سيدعلى سيستانى زاده مشهد است و به جز اياد علاوى ديگر سران حكومت و مجلس موقت و دائم عراق همه از دوستان ايران به حساب مى آيند. در سوريه و لبنان نيز دوستان ايران بخش مهمى از قدرت سياسى را در اختيار دارند. به اين ترتيب شيعيان مى توانند مسير طلايى مديترانه تا خليج فارس را بدون هيچ مانعى طى كنند و ذخاير فراوان نفت و گاز و سواحل و مزارع و... را در اختيار بگيرند. در اين جغرافياى شيعى به همه زبان هاى اصلى جهان اسلام از فارسى (ايران) و تركى (آذربايجان ايران) تا عربى (عراق و لبنان) و اردو (پاكستان) از جنبش شيعه دفاع مى شود. ميان شمال و جنوب خاورميانه و ميان تركان آسياى ميانه و آسياى صغير و عربان آسياى غربى و شمال آفريقا مرزبندى مى شود. به همين دليل است كه سران جهان عرب سعى كرده اند از منظر يك ناظر بى طرف و در واقع طرفدار سركوب حزب الله لبنان به جنگ اخير بنگرند و حتى دولت نزديك به خود در بيروت را از مداخله بازدارند. نبرد كنونى سرانجام پايان خواهد يافت. از هم  اكنون مى توان پيش بينى كرد كه حتى اگر ارتش اسرائيل بيروت را اشغال كند كسى آن را پيروز نخواهد خواند. خلع سلاح حزب الله نيز امروز آسان تر از ديروز نيست. اگر يك سال قبل خلع سلاح حزب الله مطالبه اى براساس حقوق بين الملل و به استناد قطعنامه شوراى امنيت سازمان ملل متحد بود، اكنون مطالبه اى صهيونيستى است كه فاقد حداقل هاى لازم از نظر حقوق بين الملل است. از سوى ديگر كشتار وسيع مردم لبنان در برابر به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائيلى و پيشنهاد معاوضه آن از سوى حزب الله سبب شده حتى افرادى كه با حزب الله همدلى ندارند با اسرائيل مرزبندى كنند. بنابراين به زودى اعراب ديگر مجبور خواهند شد از موضع ناظر بى طرف خارج شوند و جايگاه خود را در اين منازعه روشن كنند. در اين ميان ايران به عنوان وطن دوم شيعيان لبنان نقشى تاريخى دارد. اعراب بارها در مجادلات اخير سعى كردند پيكان حمله به بنيادگرايى را متوجه شيعيان كنند و چهره افرادى مانند سيدمقتدا صدر را در عراق برجسته كنند. اما سهم بزرگ افرادى مانند آيت الله سيستانى در صلح و ثبات عراق سبب شد بنيادگرا نماياندن شيعيان تكذيب شود. كار به جايى رسيد كه رهبران شيعيان ايران و عراق در برابر موج ترور هاى بنيادگرايان سنى مذهب در عراق دعوت به خويشتندارى كنند و با جدا  كردن حساب عامه اهل سنت از خواص بنيادگراى ايشان چهره اى صلح طلب از شيعيان ارائه كنند.
همين سياست مى تواند در لبنان تكرار شود. شيعيان لبنان در حوادث اخير تنها ماندند و تنها مقاومت كردند. اين تنهايى اگرچه نبايد به فراموشى سپرده شود اما نبايد سبب كينه جويى شود. اكنون شيعيان با سربلندى مى توانند جغرافياى سياسى خود را در دل خاورميانه عربى و خاورميانه غربى تثبيت كنند. آميزش عملگرايى سياسى، نوگرايى دينى و مقاومت دفاعى جهان شيعه را در آغاز مرحله تازه اى از حيات سياسى خود قرار مى دهد. براساس همين عملگرايى سياسى است كه حزب الله وارد دولت و مجلس لبنان مى شود و براساس همين نوگرايى دينى است كه شيعيان برخلاف شبكه القاعده و حكومت طالبان مظاهر مدرنيته (اعم از تلويزيون، تحزب، مبارزه پارلمانى، روزنامه و...) را پذيرفته اند و زنان در جنبش آنان حضورى فعال دارند و براساس همين مقاومت دفاعى است كه ارتش اسرائيل ديروز عملاً از جنوب لبنان عقب نشينى كرد و همين وجوه سه گانه حزب الله لبنان است كه ديروز در نطق تلويزيونى سيدحسن نصرالله رهبر هوشمند حزب الله تكرار شد. سيدحسن نصرالله در نطق ديروز خود نشان داد كه به هيچ وجه با اسامه بن لادن قابل مقايسه نيست و شيعيان با طالبان قابل مقايسه نيستند و اين واقعيتى است كه سران جهان عرب و جهان غرب بايد درك كنند. اما در فهم و ارائه اين واقعيت ايران به عنوان مدرن ترين دولت شيعه جهان نقش اساسى دارد. اكنون زمان آن است كه ايران ابتكار عمل را به دست گيرد و با مشورت همه جناح هاى سياسى و فكرى طرحى براى حل منازعات خاورميانه ارائه كند. تاكنون همه ابتكارات صلح خاورميانه غربى يا عربى بوده اند. اكنون نوبت يك طرح صلح ايرانى است در لحظه اى كه حزب الله پيروز ميدان است. اين طرح صلح مى تواند توسط چهره هاى غيردولتى ايران پيشنهاد شود و شايد افرادى مانند سيدمحمد خاتمى مناسب ترين پيشنهاددهندگان باشند. طرح صلحى كه همه مسائل خاورميانه؛ پرونده هسته اى ايران، ثبات در عراق، پرونده رفيق  حريرى، تاسيس دولت فلسطينى و بنيادگرايى تروريستى را با هم حل مى كند. خاورميانه يك كل به هم پيوسته است. شايد جواب غزه را در بيروت بدهند. ايران تاكنون براى صلح در عراق و افغانستان خود بهترين رفتار را با آمريكا انجام داده است. معنا ندارد كه عربستان به عنوان زادگاه بن لادن متحد غرب باشد و ايران به عنوان زادگاه آيت الله سيستانى دشمن غرب. ايران وطن دوم لبنانى ها است. آمريكايى ها بايد بدانند وقتى در لبنان با كسى حرف مى زنند در واقع با ايرانى ها حرف مى زنند. و هنگامى كه با ايران بر سر ميز مذاكره مى نشينند در واقع يك پايه اين ميز در تهران و پايه ديگر آن در بيروت قرار دارد و پاى اين ميز همه نشسته اند از اصلاح طلبان تا اصولگرايان ايرانى و لبنانى. وقتى حادثه ۱۱ سپتامبر در ايالات متحده رخ داد روزنامه مستقل و روشنفكرى فرانسه لوموند نوشت امروز همه ما آمريكايى هستيم. اكنون در ايران هم زمان آن است كه بنويسيم: همه ما لبنانى هستيم. همان خصوصيت عجيب و غريب لبنانى كه هرگز دو نسل از يك خانواده در يك سرزمين زندگى نمى كنند اكنون در ايرانيان حلول كرده است.
*مصاحبه با روزنامه النهار ،۱۹۶۹ناى و نى ،صفحه ۲۲۷
http://www.sharghnewspaper.ir/850508/html/index.htm
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 15:12  توسط رضا  | 

علیرضا برزگر:

پس از پیروزی حماس در انتخابات فلسطین و به دست گرفتن قدرت سیاسی و قانونی صحنه فلسطین، برخی منابع و کارشناسان منتظر چرخش حماس در مواضع سیاسی، به سمت موضع دولت قبلی بودند تا شاهد پیشرفت روند صلح باشند، از جمله تغییرات، به رسمیت شناختن اسرائیل بود. حماس به رغم فشارهای زیاد بویژه از سوی ابومازن، رئیس دولت خود گردان فلسطین، مصر، آمریکا و برخی دیگر از کشورها و شخصیت های اسلامی و عربی، در مسیر مطلوب آنها قرار نگرفت و شروطی همچون عقب نشینی از اراضی 67، آزادی زندانیان و قضیه بازگشت آوارگان را برای از سرگیری مذاکرات مطرح کرد. اسرائیل احساس می کند در این رابطه فرصت زیادی را به تحکیم مواضع مقاومت اسلامی در صحنه فلسطین و لبنان اعطاء کرده است.

به همین دلیل اسرائیل پیوسته بدنبال فرصتی بود تا روند پیش آمده را به هم زده و شرایط را به زمان قبل از صلح خاورمیانه بازگرداند. حادثه غزه را به عنوان سر آغاز بحران لبنان و احیانا منطقه در صورت استمرار آن از سوی اسرائیل و ادامه آن به صورت حمله زمینی و اشغال مجدد لبنان که سوریه را نیز به واکنش خواهد کشاند، به تنهایی نمی توان تحلیل کرد، برای ارائه تحلیل صحیح توجه به دیگر عوامل منطقه قابل تامل است، از جمله آن وجود حزب الله در لبنان، سوریه، ایران و حوادث اخیر در عراق بویژه حملات تروریستی و هدایت شده علیه شیعیان و دولت قانونی مالکی و... .

در معادلات اخیر منطقه از یکسو مثلث ایران، سوریه و جریان های مقاومت بویژه ( حماس و حزب الله) و از سوی دیگر مثلث آمریکا، اسرائیل و برخی از جریان های سنی منطقه که به قدرت رسیدن خط فکری مقاومت با گرایش های شیعی را به مصلحت نمی داند، وجود دارد. اگر چه این موضوع همیشه در پوشش و لایه ای از ابهام وجود داشت ولی در حادثه اخیر لبنان به طور آشکار از سوی کشور مصر، عربستان، جریان های غیر همسو با حزب الله همچون طیف چهاردهم سپتامبر لبنان که مخالف مقاومت و سوریه محسوب می شود در قالب انتقاد از حرکت حزب الله منتشر شد.

دستاوردهای حمله اسرائیل به لبنان

1- خسارت های مالی و جانی رژیم صهیونیستی در جنگ با حزب الله. براساس ادعای منابع اسرائیلی، تاکنون 41 نظامی اسرائیلی کشته (اگر 15 کشته عملیات زمینی بنت جبیل را به آن اضافه کنیم این آمار به 56 نفر می رسد) و بیش از هزار نفر نیز مجروح شده اند، در حالی که دیگر منابع و ناظران سیاسی آمار کشته های اسرائیل را بیش از این مقدار می دانند آنها سعی می کنند با سانسور خبری و کاهش تعداد کشته های نظامیان خود روحیه جنگندگی و مبارزه با جنبش حزب الله و حماس را تقویت کنند.

2- ناتوانی در آزاد کردن دو سرباز اسیر . در منطق نظامی بویژه در ارتباط با اسرائیل، اسیرکردن دو نظامی در شرایطی که از یک ماه قبل نیروها در آماده باش بودند یک پیام و معنا بیشتر ندارد و آن هم بیانگر توان و شیوه های موفق حزب الله در مبارزه با اشغالگری است. حزب الله بار دیگر با طراحی عملیاتی به نام الوعد الصادق (وعده راستین، در ساعت 9 صبح روز چهارشنبه 21/ 4/ 85 مطابق 12 ژوئیه 2006) با حمله به پایگاه نظامی اسرائیل که مجهز به انواع سیستم های مراقبتی، هشداردهنده الکترونیکی، نظامی و تسلیحاتی بوده است، ضمن کشته و زخمی کردن تعدادی از نظامیان و انهدام بخشی از تجهیزات پایگاه یادشده، دو اسیر اسرائیلی را به محل نامعلومی منتقل کرد که تا به امروز اسرائیل ناتوان از آزادی آنان بوده است.

3- انهدام ناوچه، جنگنده و هلی کوپتر اسرائیلی. حزب الله در نخستین گام از حملات باز دارنده خود علیه اسرائیل، ناو پیشرفته و جنگی اسرائیل را با 80 سرنشین، مورد اصابت 2فروند موشک ساحل به دریا قرار داد و منهدم کرد. در نتیجه این حمله چهار نظامی یهودی کشته وناو نیزغرق شد. علاوه بر ناو یاد شده تاکنون یک هواپیمای جنگنده، سه هلی کوپتر و پنج دستگاه تانک پیشرفته میرکاوا منهدم شده و تعداد اسیران نیز به هفت نفر رسیده است. از این جهت خسارت مادی و حیثیتی زیادی بر پیکره نظامی اسرائیل وارد شده است.

4- شلیک موشک به حیفا. شهربندری حیفا علاوه بر اهمیت اقتصادی، سیاسی، نظامی - پایگاه نیروی دریایی ارتش اسرائیل - برای نخستین بار پس از سال 1973 مورد حمله نظامی قرار می گیرد و ساکنین آن طعم تلخ آواره شدن را می چشند و دست کم حدود نیم میلیون آواره یهودی در اثر این عملیات به سوی تل آویو و شهر های مرکزی مهاجرت کردند. همچنین نزدیک به دو میلیون یهودی دیگر به پناهگاه های از پیش آماده شده، هدایت شدند. ترس از حمله موشکی حزب الله به شهرها و شهرک های یهودی نشین، شرایط را آنچنان بر آنان سخت کرده است که رژیم اسرائیل به رغم اقدام های پیشگیرانه و تلاش های انجام داده، در مدیریت بحران با مشکل مواجه شده و جریانات اجتماعی به سمت چالش های نوین پیش می رود.

5- اعتراضات جهانی علیه اسرائیل. هدف اسرائیل از حملات شدید و همه جانبه به لبنان در حقیقت تحت فشار قراردادن حزب الله و تحریک افکار عمومی منطقه و مردم لبنان علیه حزب الله بوده است تا بدین ترتیب بتواند زمینه های مناسب برای منزوی و خلع سلاح کردن حزب الله - اجرای قطعنامه 1559 - را به دست آورد، یا حداقل حزب الله را تا حد ممکن تضعیف کند. ولی تحرکات اسرائیل در سطح منطقه و جهان بازتاب معکوس داشته و خشم جهانیان را علیه اسرائیل بر انگیخته است.

برگ های برنده حزب الله

بر اساس مدیریت جنگی حزب الله در شلیک موشک به عمق 60 کیلومتری اسرائیل و هشدار های سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله مبنی بر هدف قرار دادن حیفا و بعد از آن به نظر می رسد بخش عمده توانمندی موشکی حزب الله هنوز در صحنه جنگ ظهور نکرده است ولی در سایه همین تهدیدات است که تل آویو پایتخت و بزرگترین شهر اسرائیل طی چند روز گذشته شاهد اضطراب، تخلیه و ناآرامی بوده است. از همین منظر می توان ادعا کرد، حزب الله با برگ های برنده ای که در اختیار دارد می تواند پیش دستی کرده و آتش بس بی قید و شرطی را بر اسرائیل تحمیل کرده و بار دیگر برتری مقاومت را بر تکنولوژی ثابت کند. برگ های برنده حزب الله به قرار زیر است :

1- حزب الله در مدیریت جنگ علیه اسرائیل با قدرت موشکی خود ثابت کرد، اقصی نقاط اراضی اشغالی 1948 تحت حملات موشکی حزب الله قرار دارد. این برگ ممتاز و استراتژیک حزب الله علاوه بر شکستن اسطوره شکست ناپذیری اسرائیل، شمارش معکوس برای مورد هدف قرار دادن شهر تل آویو، قلب استراتژیک رژیم اسرائیل آغاز شده است.

2- حزب الله با در اختیار داشتن اسیران نظامی اسرائیل، مدیریت برتری نسبت به اسرائیل در پای میز مذاکره خواهد داشت، چرا که هدف اصلی از حمله اسرائیل به لبنان آزادی دو اسیر بوده است که تاکنون به رغم حملات گسترده زمینی در جنوب لبنان نیز محقق نشده است. البته باید توجه داشت که هدف یاد شده بهانه ای بیش نبوده است.

3- با توجه به تحولات دو هفته ای جنگ، می توان اظهار کرد، ارتش اسرائیل به رغم ادعاهای خود تا کنون قادر به شناسایی و نابودی مراکز نظامی و موشکی حزب الله نبوده و هیچ دستاورد نظامی و اطلاعاتی در این زمینه به دست نیاورده است.

4- پشتوانه مردمی حزب الله در سطوح منطقه ای و فرا منطقه ای برگ برنده دیگری در دست حزب الله است که از یکسو توان معنوی مقاومت را افزایش می دهد و از سوی دیگر برخی تحرکات غیر همسو با حزب الله، در سطح لبنان و خارج از آن را به شدت خنثی خواهد کرد.

آینده معلوم خواهد کرد که آیا حزب الله قادر است از همه برگ های برنده اش علیه اسرائیل بهره برداری کند یا نه.
http://www.kargozaraan.com/Released/85-05-07/63.htm#1706
+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 13:7  توسط رضا  | 

نگاه كارشناس

 
پل راجرز*
ترجمه: حسن بنانج
209670.jpg
به عقيده بسيارى از اسرائيلى ها نزاع نفس گيرى كه اكنون در لبنان جريان دارد، براى تامين امنيت اسرائيل ضرورى است. اين ممكن است ششمين جنگى باشد كه اسرائيل طى ۶۰ سال گذشته درگير آن شده است (و طى اين دوران دو انتفاضه را نيز شاهد بوده است).دولت هاى اسرائيل و بوش ممكن است به اين باور رسيده باشند كه حزب الله اگر كاملاً نابود نشده، اما احتمالاً زمين گير گرديده، و اسرائيل بارديگر در امان مانده است. با اين حال ممكن است كه واقعيت كاملاً متفاوت باشد. اكنون اين اعتقاد وجود دارد كه عملكرد اسرائيل در لبنان در واقع باعث كاهش ضريب امنيت اين رژيم شده است. مخصوصاً اگر اين روند طى دهه آينده مورد ارزيابى قرار گيرد و به هفته ها و ماه هاى پيش رو محدود نباشد. به منظور درك بهتر اين ادعا بايد بحران اخير را در چشم انداز مناقشات گذشته مورد بررسى قرار دهيم.
•پنج جنگ
تاسيس اسرائيل در ماه مه سال ۱۹۴۸ بلافاصله با اولين جنگ پيگيرى شد. اين جنگى بود كه عليه مصر، اردن و سوريه آغاز شد و پاى عراق و لبنان را نيز به ميان كشيد. فلسطينى ها به دشوارى در اين نزاع مشاركت كردند، اما صدها هزار تن از آنان آواره شده و بيشتر به لبنان، اردن ( كرانه باخترى ) و غزه پناهنده شدند. با آتش بس هايى كه در پى اين جنگ ميان طرف هاى درگير برقرار شد، اسرائيل توانست به منطقه وسيعى كه بسيار بيشتر از ميزان اوليه بود، استيلا يافته و حدود ۸۰ درصد از منطقه تحت حاكميت فلسطين را به اشغال خود درآورد. با اين وجود اسرائيل هنوز خود را آسيب پذير مى دانست و اين احساس ناامنى تنها از بيت المقدس دو تكه شده و مرزهاى به شدت ناآرام ريشه نمى گرفت.توافق و تبانى اسرائيل با انگليس و فرانسه بر سر بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ (دومين جنگ) خيلى سريع اسرائيل را صاحب سپرى دفاعى از نيروهاى صلح بان سازمان ملل كرد. اين نيروها توانستند ميان اسرائيل و مصر در صحراى سينا فاصله بيندازند. پس از آن درخواست ناصر براى عقب نشينى نيروى فوق العاده سازمان ملل به اصلى ترين عامل براى آغاز جنگ ۶ روزه در ژوئن ۱۹۶۷ (سومين جنگ) تبديل شد. اسرائيل در اين جنگ كرانه باخترى، صحراى سينا و بلندى هاى جولان را به اشغال خود درآورد.به نظر بسيارى از اسرائيلى ها جنگ ۶روزه نزاعى بود كه بايد امنيت پايدار را برايشان به ارمغان مى آورد، آنها براى خود دلايلى هم داشتند. اردن روحيه اش را باخته بود و مصر و سوريه هم انگيزه چندانى براى ادامه مبارزه نداشتند. اما در حالى كه يك ميليون فلسطينى و حتى بيشتر تحت اشغال ارتش اسرائيل بودند، پايان دهه ۶۰ شاهد رشد ملى گرايى فلسطينى بود.در اوايل دهه ۷۰ اسرائيل جنبش هاى آزاديبخش فلسطينى را اصلى ترين تهديد براى خود مى دانست به گونه اى كه حتى جنگ رمضان/ يوم كيپور (جنگ چهارم) در اكتبر ۱۹۷۳ بسيارى از اسرائيلى ها را در بهت فرو برد. در اين جنگ مصر و سوريه تلاش كردند تا اراضى از دست داده خود را احيا كنند و حتى اسرائيلى ها را مجبور كنند كه به يك توافق با فلسطينى ها تن دهند. اما اين دو كشور موفق نشدند و جنگ تقريباً همان طور كه شروع شده بود با تلفات سنگين مصرى ها و سورى ها و بهت و حيرت جامعه اسرائيلى در غم از دست دادن برخى از نيروهاى زبده نظامى خود به پايان رسيد.اين تجربه به همراه رسوايى هاى متعدد رشوه خوارى در دولت اسرائيل به سقوط دولت ائتلاف سه ساله حزب كارگر و به قدرت رسيدن حزب راست گراى ليكود منجر شد. مناخم بگين و سايرين تلاش هاى خود را بر كنترل نوار غزه و كرانه باخترى متمركز كرده و با وجود برخى مخالف هاى داخلى، با مصرى ها در كمپ ديويد براى عقب نشينى از صحراى سينا و دستيابى به يك قرارداد صلح شكننده، وارد مذاكره شدند.اين جنگ كوچكترين خللى در عزم و اراده فلسطينى ها وارد نكرد و از آنجايى كه بسيارى از فعاليت هاى آنان از لبنان سازماندهى مى شد، اسرائيل در سال ۱۹۸۲مبادرت به اشغال جنوب لبنان و محاصره غرب بيروت (جنگ پنجم) كرد. نزاعى كه در پى اين اشغال با گروه تازه شكل يافته حزب الله درگرفت، زمينه شكست نيروهاى اسرائيلى را فراهم آورد. اين در حالى بود كه حمايت هاى داخلى اسرائيل نيز به دليل تلفات پى در پى اين نيروها در جنوب لبنان به شدت كاهش يافته بود. اسرائيل در سال ۱۹۸۵از بخش اعظم اين منطقه عقب نشينى و تا ماه مه ۲۰۰۰ تنها به حفظ نوار باريكى از آن قناعت كرد.
•قدرت آسيب پذير اسرائيل
با پايان دهه ۸۰ اسرائيل احتمالاً خود را از همسايه هايى نظير سوريه و مصر در امان مى ديد، اما اين رژيم بلافاصله با انتفاضه اول مواجه شد. به كار گيرى سربازان جوان و تنومند اسرائيلى و همچنين استفاده از خشونت بيشتر عليه شهروندان فلسطينى به خصوص در كرانه باخترى موجب رنجش شديد بسيارى از اسرائيلى ها شد و به يكى از دلايل اوليه آغاز روند صلح اسلو در دهه ۹۰ تبديل شد. اما آغاز اين روند دلايل ديگرى نيز داشت و فقط به ترور اسحاق رابين توسط يك صهيونيست تندرو در نوامبر سال ۱۹۹۵ محدود نمى شد. در دهه ۸۰ حدود يك ميليون يهودى از اتحاد جماهير شوروى سابق به اسرائيل مهاجرت كردند. بيشتر اين مهاجرين عزم خود را جزم كرده بودند كه به هر ترتيب ممكن براى اولين بار در زندگى شان امنيت واقعى را براى خود تضمين كنند. اين رويكرد باعث شد تا اسرائيل بيشتر به سوى راست منحرف شود. اين تحول به همراه شكست هاى سنگين دولت خودگردان فلسطينى در سپتامبر ۲۰۰۰ زمينه ظهور انتفاضه الاقصى را مهيا كرد.
* استاد مطالعات صلح در دانشگاه برادفورد آمريكا و مشاور گروه تحقيق آكسفورد
منبع: OpenDemocracy
http://www.sharghnewspaper.ir/850505/html/d1.htm
+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 13:27  توسط رضا  | 


به گزارش ايلنا، متن كامل اين پيام به شرح زير است:
محضر شريف خادم الحرمين و برادر مهربان جناب ملك عبدالله
با تشكر از بحثهاي مشورتي جناب عالي و اميد به ادامه دوستي و اعتمادها احساس وظيفه مي نمايم كه مسايل مهمي را با شما در ميان بگذارم.
در شرايط حساس تعيين كنندهي فعلي كه رژيم صهيونيستي به نحوي آشكار و سبعانه بخشي از امت اسلامي را در فلسطين و لبنان مورد هجوم قرار داده و تمام مرزهاي انساني و حقوق و مقررات بين المللي را در تعدي به سرزمين اسلامي و كشتار مسلمانان بي دفاع زير پا گذاشته است، لازم ديدم نكاتي را با جناب عالي كه جايگاه ويژه اي در جهان اسلام داريد، در ميان بگذارم به اين اميد كه بتوانيم چاره‌‏اي يافته و مسلمانان مظلوم فلسطين و لبنان را ياري برسانيم.
1- مسلما بهانه ربوده شدن چند سرباز اسراييلي توجيه كننده اين حجم از حملات، تخريب و كشتار نيست. مخالفت صريح و جدي اسراييل و حاميانش يعني آمريكا و انگليس با توقف اقدامات جنگي و آتشبس دلالت بر انگيزه هاي فراتر، توسعه طلبانه و غيرموجه آنها از تداوم عمليات دارد. خانم رايس بدون پرده پوشي اين نيات را بر زبان آورده و ميگويد تا ايجاد شرايط جديد در خاورميانه، آتشبس معنا ندارد.
يعني آمريكا مي خواهد با زور سرنيزه و بمباران و قتلعام مسلمانان طرح موهوم خاورميانه اي خود را پياده كند.
جنابعالي ميدانيد در طرح خاورميانه بزرگ آمريكا براي همه بلاد اين منطقه از عربستان گرفته تا ايران و مصر نقشه كشيدهاند و دقيقا به همين دليل است كه شرايط فعلي و آثارش محدود به لبنان نمانده و اگر اسراييل در سركوب ملت لبنان و فلسطين و تجاوز به سرزمينهاي اسلامي دست خود را باز ديده و با مانعي مواجه نشود، بلافاصله ابعاد ديگر نقشه هاي دخالتگرانه و تجاوزكارانه آنها براي ساير كشورها كليد خواهد خورد.
2- از سوي ديگر اسراييل، آمريكا و بعضي ديگر از كشورهاي غربي، اهداف خاصي را در سياست تبليغي رواني دنبال ميكنند كه اگر با هوشياري شناخته و خنثي نشود، ميتواند پيامدهاي سياسي نامطلوبي براي همه جهان اسلام و بهويژه كشورهاي منطقه داشته باشد. القاي وجود اختلاف و شكاف بين كشورهاي اسلامي و به ويژه كشورهاي عربي در نحوهي برخورد با پديده، در حدي كه آنها را به صورت دو جبهه سياسي تعامل تصوير شوند و ايجاد اين شبهه كه بعضي دولتهاي اسلامي، همنظر با آمريكا و اسراييل، مقاومت اسلامي را مسوول شناخته و يا مخالف توقف فوري تهاجمات اسراييل به مسلمانان بيدفاع هستند و يا تبليغ اينكه نگراني نسبت به سرنوشت مسلمانان مظلومي كه آماج بمباران هاي رژيم صهيونيستي هستند، نه يك مساله انساني و اسلامي بلكه صرفا يك مسالهي شيعي است حتي در حدي كه ريشهي اين پديده را اختلاف شيعه و سني و نه سلطه طلبي و تجاوزگري اسراييل معرفي كنند، از جمله اين موارد است.
همچنين فشار رواني ناشي از تداوم اين وضعيت، بر تودهي مسلمانان منطقه و تناقضات تعمدي كه از طريق سياستهاي ذكر شده در افكار عمومي ايجاد مي شود، فشار سنگيني را بر دولتهاي منطقه ايجاد خواهد كرد و خداي ناكرده ممكن است موجبات لطمه به اعتبار اين دولتها در جهان اسلام شود كه اين براي منافع حياتي ما و شما به هيچ وجه مفيد نخواهد بود.
3- به اعتقاد اينجانب جايگاه ويژهي شما در ميان كشورهاي اسلامي و روابط فعال بينالمللي عربستان اين امكان و فرصت را فراهم كرده كه جنابعالي بتوانيم تحرك و ابتكار موثر و تعيينكنندهاي را در حل مساله و بهويژه در حمايت از ملت لبنان و فلسطين و توقف حملات سبعانه اسراييل به آنها و حمايت وقيحانه آمريكا از آن، به عمل آورده و رهبري نماييد.
اگر آمريكا با مواضع صريح و روشن شما و به پيروي از شما ساير كشورهاي عربي، در مخالفت با حملات سبعانه اسراييل مواجه شود، در پشتيباني افراطي و بدون قيد و شرط خود از اين اقدامات تجديد نظر خواهد كرد.
4- من به عنوان دوست شما و ملت عربستان، صادقانه و برادرانه از شما مي خواهم:
اولا: به نحوي صريح و روشن از ملت مظلوم فلسطين و لبنان در اين تهاجم وسيع صهيونيستي حمايت نماييد.
ثانيا: با توجه به جايگاه ويژهي عربستان در ميان كشورهاي عربي، يك موضع عربي قوي در اين زمينه را سامان داده و مديريت نماييد.
ثالثا: براي جلوگيري از ريخته شدن خون مسلمانان بيگناه و هدر رفتن امكانات ملتهاي مسلمان، اقدامي فوري براي آتشبس سريع و موثر صورت گيرد.
بسياري از كشورهاي عربي و اسلامي از اقدامات جنابعالي به نحو روشن حمايت خواهند كرد و از همه مهمتر، ملتهاي مسلمان به اين اقدامات شما با ديده تحسين نگاه خواهند كرد.
رابعا: برخي از كشورهاي مهم اروپايي (مانند اسپانيا، ايتاليا، فرانسه و آلمان) ظرفيتهاي خوبي براي ورود در مساله به نفع ايجاد آتشبس فوري و توقف حملات دارند كه با توجه به روابط خوب شما با اين كشورها، اقدامات فوري و مبتكرانه جنابعالي به ياري خدا قرين موفقيت و موثريت خواهد بود.
5- مطمئن هستم برادران شما در جمهوري اسلامي ايران با آغوش باز اقدامات شما را حمايت و شما را همراهي خواهند نمود. و از خداوند منان درخواست دارم كه به شما و ساير مسوولان خيرخواه جهان اسلام و ما توفيق بدهد كه وظيفهي مهم خود را در اين شرايط به خوبي انجام بدهيم و به اميد ديدار در ايران يا عربستان.
اكبر هاشمي رفسنجاني
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام"

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=228&p=1
+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 13:9  توسط رضا  | 

نويسنده : محمد قوچانى

شرق:نبرد جنبش حزب الله و ارتش اسرائيل درحالى از مرزهاى لبنان عبور كرده و به خاك جنوب لبنان كشيده شده كه عملاً دولت و ارتش لبنان از اين صحنه غايب است. بدين ترتيب اگرچه ورود اسرائيل به خاك لبنان تجاوزى آشكار و نقض حقوق بين الملل به حساب مى آيد، اما دولت و ارتش لبنان صريحاً خود را از اين منازعه كنار كشيده اند و همانند ناظرى مستقل و البته تا حدودى معترض و مظلوم به نبرد «حزب الله- اسرائيل» مى نگرند. گويى جنوب لبنان به رهبرى حزب الله دولتى مستقل از دولت بيروت به حساب مى آيد چنان كه اسرائيل نيز در حمله به پايتخت لبنان بيشتر مناطق شيعه نشين بيروت را در معرض بمب و موشك قرار مى دهد و در اعلاميه هايى كه بر سر مردم لبنان مى ريزد از آنها مى خواهد حساب خود را از حزب الله جدا كنند. در مقابل ايالات متحده آمريكا و دولت اسرائيل سعى بسيار دارند كه حزب الله لبنان را به دولت ايران پيوند زنند. ادعايى كه اگرچه در سطح كمك هاى نظامى از سوى مقامات دولت ايران تكذيب شده اما از نظر تاريخى و فكرى هرگز از سوى ايرانيان تكذيب نشده است: جنوب لبنان زادگاه جنبش شيعه است. سابقه تشيع در لبنان به صدر اسلام بازمى گردد:
«عثمان خليفه سوم ابوذر غفارى از ياران برجسته پيامبر اسلام(ص) را به شام فرستاد معاويه فرمانرواى آن سرزمين وى را تبعيد كرد و ابوذر به جبل عامل رفت و به پراكندن بذر تشيع در آن سرزمين همت گماشت.» (۵۹/۱)
در سال هاى اخير، پس از سرنگونى دولت صدام حسين در عراق (كه اكثريت جمعيت آن شيعه هستند) بسيارى از دانشمندان علوم سياسى از شكل گيرى هلالى شيعى در خاورميانه سخن گفتند كه از ايران آغاز مى شود و با عبور از عراق و سوريه به جنوب لبنان مى رسد. بدين معنا كه نه تنها در ايران تشيع به عنوان يك دولت و در لبنان به عنوان يك جنبش مسلح نفوذ و اقتدار دارند بلكه شيعيان در عراق و علويان در سوريه دولت را در اختيار دارند. هلال شيعى به اين معنا ريشه هاى عميق تاريخى دارد:
«پيش از پيدايش دولت فاطمى مردمان طبريه، قدس و بيشتر مردم عمان شيعه بوده اند. ناصر خسرو كه در سال ۴۳۸/۱۰۴۶ از صور عبور كرده مى گويد كه بيشتر مردمان اين شهر شيعه هستند. قفطى درباره شهر حلب در رويدادهاى سال ۴۲۰/ ۱۰۲۹ مى نويسد كه فقيهان اين شهر بر مذهب اماميه فتوى مى دهند. ابن كثير در بيان رويدادهاى سال ۵۷۰/ ۱۱۷۴ مى آورد: «هنگامى كه نورالدين زنگى مردم حلب را به جنگ با صلاح الدين ايوبى برمى انگيخت شيعيان آنجا با او شرط كردند كه بتوانند عبارت «حى على خيرالعمل» را به اذان برگردانند... در اواخر دهه هشتم سده ششم/ دوازدهم در دمشق شمار شيعيان از اهل سنت بيشتر بوده است.» (۶۱- ۶۰/۱)
شيعيان در تاريخ اسلام اقليتى بانفوذ به حساب مى آيند كه داراى يك دولت آرمانى و چند دولت تاريخى هستند. دولت آرمانى آنان حكومت امام على(ع) به مدت پنج سال و اندكى حكومت امام حسن(ع) است اما دولت هاى تاريخى شيعه عمرى طولانى تر داشته اند. دولت هاى آل بويه در ايران (كه از شمال ايران ظهور كردند و بغداد پايتخت دولت اهل سنت را تسخير كردند و بزرگترين امپراتورى شيعه را تشكيل دادند)، فاطميان در مصر و حمدانيان در سوريه مهمترين دولت هاى تاريخى شيعيان به حساب مى آيند و در حال حاضر نيز با وجود اكثريت داشتن شيعيان در كشورهايى مانند جمهورى آذربايجان و اميرنشين بحرين و نيز با وجود در اختيار گرفتن پست نخست وزيرى عراق از سوى شيعيان تنها دولت ايران را مى توان شيعى خواند.
اما رابطه ايران و لبنان از اين جهت رابطه اى تاريخى است كه آن را نمى توان به مناسبات حزب الله لبنان و جمهورى اسلامى ايران محدود كرد. اولين دولت ايرانى كه با شيعيان لبنان ارتباط برقرار كرد دولت سربداران بود. سربداران جنبشى بود كه پس از حمله مغول به ايران توانست در خراسان با دو بازوى روحانيت شيعه و سرداران ايرانى حكومتى مستقل تاسيس كند. با تاسيس اين حكومت اميران سربدار دريافتند كه گرچه براى به دست گرفتن قدرت شمشير لازم است اما براى اداره دولت شمشير كافى نيست و نياز به قانون وجود دارد. بر همين اساس «على مويد» آخرين امير سربدارى نامه اى به شهيد اول مشهورترين فقيه شيعه لبنان نوشت:
«به عرض آن جناب كه پيوسته قبله صاحب نظران است مى رسانيم كه شيعه خراسان كه خدا (آن را) در پناه خويش گيرد تشنه ديدار شمايند و فيض بردن از درياى فضل و دانشتان. بزرگان علمى اين ديار از بد روزگار پراكنده كشته و بيشتر و يا همه شان تار و مار شده اند و اميرالمومنين سلام الله عليه مى فرمايد شكست برداشتن دين مرگ دانشمندان است. ما در ميان خويش كسى را كه به فتوايش به لحاظ علمى بتوان اعتماد كرد يا مردم بتوانند عقايد درست را از وى فرا گيرند نمى يابيم و از خداى متعال مسئلت چنين داريم كه حضرتت به ما افتخار حضور و افشاندن نور بخشد تا از علمش پيروى كنيم و از راه و رسمش رفتار آموزيم.» (۷۵/۱)
شهيد اول به درخواست دولت ايران عمل نكرد اما كتاب لمعه دمشقيه را نوشت كه اولين كتاب قانون شيعه و پايه فقه شيعه از آن تاريخ است. شهيد اول در واقع لقب محمدبن مكى بن حامد جزينى است كه از جبل عامل لبنان برخاست و گفته مى شود اولين بار نظريه ولايت فقيه را وى مطرح ساخت. همچنين برخى نوشته اند كه تعبير «فقيه جامع الشرايط» در فقه شيعه از ابتكارات او است. «فقيه جامع الشرايط» شرط ضرورى رهبرى در قانون اساسى فعلى ايران است كه پيش از اين در همان كتاب مشهور لمعه به كار رفته و اكنون مقامى رسمى در دولت ايران به حساب مى آيد. نكته جالب توجه ديگر پيوند انديشه شهيد اول با تئورى مهدويت است كه هم اكنون در ايران نظريه اى غالب به حساب مى آيد. شهيد اول بر مبناى اين نظريه شبه دولتى در جنوب لبنان ايجاد كرده بود كه جان خود را نيز بر سر آن از دست داد. اولين دولت براساس نظريه ولايت فقيه كه با بديل سنى خود يعنى تئورى خلافت مرزبندى جدى داشت.
ابن مكى نخستين كسى بود كه دعوى نيابت مهدى(عج) كرد و گفت بدون حضور شخص وى نمى توان نماز آدينه برپا داشت. وى جمع آورى خمس و زكات را وظيفه نايب امام دانست و بدين سان به صورت پيشواى واقعى شيعيان درآمد كه در ميان ايشان نايب امام زمان(عج) و زمينه ساز ظهور وى بود... ابن مكى در راه انجام اين امر بايسته ديد نخست در شهرهاى مجاور مناطق كوهستانى دست به كار شود و دور از چشم حكومت دمشق (در آن نواحى از جانب خود نايبانى براى مناطقى چون طرابلس و غيره تعيين كرد. بدين گونه مى رفت تا شهيد مفهوم نوينى را از حكومت شرعى بنياد نهد كه به تمامى با مفهوم خلافت... دوگانگى داشت. (۷۲-۶۸/۱)
شورانگيزترين رابطه ميان شيعيان جنوب لبنان و ايران اما در عصر صفويه رخ داد هنگامى كه جنبش صفويه به دولت صفويه تبديل شد و با پيوند تصوف آذربايجان و تشيع گيلان و پيوند شيخ صفى الدين اردبيلى و شيخ زاهد گيلانى دولت شيعه صفويه تاسيس شد. بار ديگر نياز دولت به فقه سر باز كرد و اين بار علماى جبل عامل دعوت پادشاهان ايران را لبيك گفتند و به هجرت دست زدند.
مشهورترين اين علماى جبل عاملى محقق ثانى، شيخ على بن عبدالعالى كركى مشهور به محقق كركى است. محقق كركى در اوايل سال ۹۱۰ق ۱۵۰۴م با شاه اسماعيل اول در اصفهان ديدار كرد. از آن پس مشهورترين فقهاى شيعه مهاجر از لبنان به ايران افرادى چون شيخ بهايى بودند كه هنوز در ايران همانند مفاخرى ملى پاس داشته مى شوند. علماى شيعه در دولت صفويه به مقامات عاليه رسيدند تا جايى كه شاه طهماسب صفوى سلطنت خود را به نيابت از محقق كركى خواند و از آن پس علما به مقامات مهمى چون «مجتهدالزمانى» (رئيس شريعت) يا «صدراعظمى» (رئيس دولت) رسيدند. محقق كركى، ميرزا حبيب الله بن حسين كركى و ميرزا مهدى كركى از علماى صدراعظم (نخست وزير) در دولت صفويه بودند. تعداد علماى مهاجر را بيش از ۹۰ تن دانسته اند اما از عدد مهمتر قدرت آنان در دولت بود. درواقع اولين دولت ملى ايران پس از سقوط ساسانيان محصول اتحاد شاهان ايران و فقيهان لبنان است. اتحادى كه از فرمان اول شاه طهماسب درباره محقق كركى به خوبى آشكار است: مخالفت حكم مجتهدين كه حافظان شرع سيد مرسلين اند با شرك در يك درجه است «... مقرر فرموديم كه سادات عظام و اكابر و اشراف فخام و امرا و وزرا و ساير اركان دولت عالى صفات مومى اليه را مقتدا و پيشواى خود دانسته در جميع امور اطاعت و انقياد به تقديم رسانده.» (۱۸۱ - ۱۷۹/۱)
با سقوط دولت صفويه از اقتدار حكومتى علماى شيعه كاسته شد اما حضور آنان در جامعه ايرانى با رونق گرفتن حوزه هاى علميه دوام يافت و چند نقطه در جهان شيعه به محل پرورش انديشه شيعه تبديل شد. نقاطى كه از اتصال آنها در نقشه جغرافيايى خاورميانه مى توان هلال شيعى را ترسيم كرد: خطى كه از هند و موقوفه «اِوَِد» آغاز مى شود، به شهر مقدس «مشهد» در شمال شرقى ايران مى رود و از شهرهاى مركزى ايران مانند «اصفهان» و نيز «قم» عبور مى كند به «حله»، «سامرا» و «نجف» مى رسد و با گذر از سوريه به «جبل عامل» جنوب لبنان ختم مى شود. هر يك از اين شهرها كه نام برديم در جغرافياى شيعه روزگارى مركز علمى و موطن فقهى شيعه بوده است و فقهاى شيعه از آن برخاسته اند تا جايى كه مى توان از مكتب سامرا، مكتب نجف، مكتب جبل عامل، مكتب قم و مكتب اصفهان سخن گفت. اگر شهيد اول چهره بارز مكتب «جبل عامل» است در مكتب اصفهان با شيخ بهايى، در مكتب سامرا با ميرزاى شيرازى، در مكتب نجف با آخوند خراسانى و در مكتب قم با آيت الله بروجردى آشنا مى شويم كه در هر دوره اى مرجعيت شيعه را در هلال شيعى برعهده داشته اند. فقهاى شيعه از زمانى كه از حكومت دور شدند نهاد مرجعيت را به صورت مستقل مستقر كردند و همچون فرمانروايان سعى در توجه به وجوه مختلف قلمرو هلال شيعى داشتند. مراجع بزرگ تقليد مانند شيخ انصارى، ميرزاى شيرازى، آخوند خراسانى، آيت الله بروجردى و امام خمينى در هر يك از سرزمين هاى شيعى نماينده اى داشتند كه مستقل از حكومت ها عمل مى كردند. به طور مشخص در هندوستان، پاكستان و لبنان اين نمايندگان برجسته بودند چرا كه كثرت علما در ايران و عراق ضرورتى براى استقرار نهاد نمايندگى شيعه ايجاد نمى كرد. همچنين شيعيان برخلاف مذهب كاتوليك فاقد نظام متمركز مرجعيت دينى هستند و اگر وجود يك پاپ به معناى عدم وجود پاپ هاى ديگر است در جهان شيعه همزمان مى تواند ده ها مرجع تقليد وجود داشته باشد كه هر كدام از مقلدان شيعه به انتخاب خود يكى را به مرجعيت انتخاب كنند. بر همين اساس مذهب شيعه تا حدودى شبيه مذهب پروتستان است. البته هرازگاهى اقتدار طبيعى يك «مرجع تقليد» مى تواند او را به «مرجع عام» تبديل كند. تعداد مقلدين كه از طريق ميزان وجوهات شرعى فهميده مى شود فقيهى مانند شيخ مرتضى انصارى را مى تواند به مرجع عام تبديل كند و اقتدارى مانند پاپ براى او رقم زند درست برعكس پاپ كه توسط اسقف ها انتخاب مى شود. اين مدل البته در سال هاى اخير مورد توجه شيعيان قرار گرفته و به صورت مجلس خبرگان در انتخاب رهبرى شيعه در ايران مستقر شده در عين حال كه نهاد مرجعيت مستقل باقى مانده است. بر همين اساس سنت نمايندگى براى فقها همواره وجود داشته است. يكى از مهم ترين نمايندگى هاى فقهاى شيعه در عراق و ايران، نمايندگان ايشان در لبنان بوده اند. در واقع اگرچه علماى جبل عامل پس از هجرت به ايران ديگر به لبنان بازنگشتند اما علماى بسيارى پس از تحصيل در نجف يا قم راهى جنوب لبنان شدند تا پايگاه تاريخى خود را در ساحل مديترانه از كف ندهند. در عصر ما مشهورترين فقهاى شيعه مستقر در لبنان دو تن هستند: امام موسى صدر و علامه سيدمحمدحسين فضل الله.
امام موسى صدر احتمالاً كاريزماتيك ترين رهبر شيعيان لبنان بود. امام موسى صدر فرزند آيت الله سيدصدرالدين صدر يكى از مراجع ثلاث شيعه پس از فوت آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى و پيش از مرجعيت عام آيت الله بروجردى بود. موسى صدر در ۱۵ فروردين ۱۳۰۷ در قم متولد شد و اگر هم اكنون (چنان كه شيعيان لبنان اميد دارند) زنده باشد ۷۷ سال دارد. او از معدود علمايى بود كه پس از گرفتن مدرك ديپلم به حوزه علميه رفت و طلبه شد. تحصيلات وى در حوزه ۱۰ سال طول كشيد اما امام موسى همزمان در دانشكده حقوق دانشگاه تهران درس خواند و مدرك ليسانس حقوق را دريافت كرد. موسى صدر به زبان هاى فارسى، عربى، انگليسى و فرانسه سخن مى گفت و چندى در حوزه علميه نجف هم تحصيل كرد. در ايران به كارهايى مانند تاسيس دبيرستان و انتشار مجله مكتب اسلام پرداخت و آن گاه به نمايندگى از نهاد مرجعيت وقت راهى لبنان شد تا رهبرى شيعيان اين كشور را برعهده گيرد.

وى كه به نمايندگى از حوزه علميه قم راهى جنوب لبنان شد، سعى كرد در مقام رهبرى فرادينى ظاهر شود و با وجود اهتمام به امور شيعيان لبنان، سنيان و مسيحيان را نيز مورد توجه قرار دهد. امام موسى صدر در قم متولد شده بود اما جد اعلاى او سيدصالح سيدشرف الدين در نزديكى شهر صور متولد شده بود و به همين دليل به زودى به عنوان يك رجل لبنانى به رسميت شناخته شد و مهم ترين نهادهاى شيعيان لبنان را كه از «بى دولتى» رنج مى بردند تاسيس كرد. در واقع در آن زمان هم دولت لبنان توجهى به شيعيان جنوب نداشت و چرخ تاريخ چنان چرخيد كه لبنانى هايى كه چهارصد سال قبل به ايرانى ها براى تاسيس دولت ملى كمك كردند خود پذيراى كمك ايرانى ها براى رهايى از وضعيت بى دولتى شدند. امام موسى صدر در سال ۱۹۶۶ طى كنفرانسى مطبوعاتى در لبنان وضعيت لبنان را چنين تشريح مى كند:
اين است واقعيت حيات انسانى شيعيان در لبنان:
اول- مناطق سكونت شيعيان
الف- در لبنان معمولاً ميزان محروميت و عقب افتادگى به نسبت دورى منطقه و روستا از پايتخت است، لذا منطقه جبل عامل در اقصى نقاط جنوب و منطقه بعلبك و هرمل در اقصى نقاط شمال (مناطق شيعه نشين لبنان) از محروم ترين شهرهاى لبنان به شمار مى آيند. اين بدين معنا است كه ساكنين اين مناطق طعم ستم و بى عدالتى را بيش از ديگران چشيده اند.
ب- عدم رسيدگى به وضع روستاها، عدم تامين نيازهاى اوليه زندگى، افزايش جمعيت و انهدام تاسيسات اقتصادى، مردم را به سوى پايتخت سرازير كرده است. لذا مشاهده مى كنيم كه مردم جنوب و بقاع در حومه بيروت تمركز يافته و زنگارهاى عقب افتادگى و محروميت را با خود حمل مى كنند. آنها، با توجه به عدم امكانات براى آموزش فرزندان خويش و بالا بودن سطح هزينه هاى زندگى شهرى نسبت به روستا، هيچ گاه به يك حيات انسانى شرافتمندانه دست نيافته اند.
ج- آفريقاى غربى و كشورهاى عربى سكونتگاه هاى سبز و خرمى براى برخى از شيعيان لبنان شده و ايشان به اين نقاط مهاجرت كرده اند و از سطح اقتصادى بالايى برخوردار گشته اند و گاه سرمايه هاى خويش را در وطن اصلى خود نيز به كار مى گيرند. نيز عده ديگرى از شيعيان، بر اثر كار و كوشش و هوش و شعور، به مراتب اقتصادى رفيعى نائل آمده اند، لكن عده ايشان نسبت به انبوه محرومان شيعه بسيار اندك است.
دوم- مظاهر عقب افتادگى مادى شيعيان
در پيگيرى عوامل اين عقب افتادگى، اهمال و كوتاهى دولت ها را به عنوان تنها عامل اصلى مشاهده مى كنيم. احياناً كوشش هاى نسبى اى كه براى مبارزه با محروميت و بهبود اوضاع صورت گرفته، تنها از سوى افرادى از فرزندان مناطق عقب مانده و محروم بوده است؛ افرادى كه نيروها و امكانات خويش را براساس احساس مسئوليت و درك ضرورت تغيير و تحول در اوضاع و احوال عمومى به كار گرفته اند و مى دانيم كه امكانات فردى و بازده و نتايج آن محدود است و توسعه به خبرگان و كارشناسان نياز دارد؛ و لازم است كه دولت مستقيماً وارد عمل شود و اين امر تحقق نيافته است. تنها كوشش هايى اندك، آن هم در سال هاى اخير، صورت پذيرفته است. آنچه گفتيم در سطحى عام و درباره مسائل كلى است. اما درخصوص شركت و به كار گماردن شيعيان در ادارات و موسسات دولتى بايد گفت شيعيان تنها دسته لبنانى اند كه حقوق خويش را از ماده شش و شش مكرر قانون كشور استيفا نكرده اند. در اينجا آمارى هست كه صحت آنچه را گفتم تاييد مى كند و من آن را به مسئولين كشور تقديم داشته ام.
برخى به اينكه ادعا مى شود علت عقب ماندگى شيعيان دسترسى نداشتن ايشان به تحصيلات عاليه و نياز آنها به دانش هاى مطلوب است، قانع مى شوند، حال آنكه مطابق آمارى كه به مسئولان ارائه شده است، شيعيانى كه هم اكنون تحصيلات عاليه و مدارك لازم دانشگاهى دارند مى توانند عهده دار مسئوليت ها و مشاغل بدون مسئول شوند. وانگهى آنها كه چنين ادعايى دارند (برخى از مسئولان كشور) زحمت اين پرسش را به خود نمى دهند كه چرا امكان تحصيل دانش به طور مساوى براى همگان وجود ندارد و علت اين واقعيت تلخ چيست. آيا به اين نتيجه نخواهند رسيد كه سبب اصلى اين امر عدم اهتمام و بى توجهى دولت به گسترش و تعميم آموزش است؟ اگر بخواهيم درباره عقب ماندگى فرهنگى (كه شيعه با جهاد و كوشش ويژه اى آن را درهم مى شكند) نمونه اى متكى بر آمار و ارقام ذكر كنيم، كافى است كه بدانيم كودكان ميان شش تا دوازده ساله يكى از مناطق شيعه نشين كه دوازده هزار نفرند، برطبق بررسى هاى سال ،۱۹۶۰ تنها سى ويك معلم رسمى دارند، يعنى هر سيصد و هشتاد و هفت نفر پسر و دختر شش تا دوازده ساله يك معلم. پس از اين همه آمار و ارقام و شواهد عينى و ملموس، باز هم درباره اسباب و عوامل عقب افتادگى ساكنان اين مناطق سئوالى باقى مى ماند؟
امام موسى صدر آنگاه در همين كنفرانس به زيركى از هويت دوگانه ايرانى- لبنانى خود سخن مى گويد و از پيوند تاريخى روحانيت شيعه و جنوب لبنان براى اثبات رهبرى خود استفاده مى كند. امام موسى صدر عدم خودباورى به روحانيون و شخصيت هاى شيعه را عامل مهمى در فقر و محروميت جنوب لبنان مى داند و مى افزايد: ناگفته نماند كه اين زمينه هاى منفى ويژگى ذاتى شيعيان نيست، زيرا شواهد بسيارى وجود دارد كه اصالت هاى مثبت را در درون ايشان به اثبات مى رساند، كه من خود يكى از اين نمونه ها هستم.
من آنگاه كه به سرزمين آبا و اجدادى خويش (لبنان) برگشتم و كوشش هاى پى درپى خود را براى بالا بردن سطح بينش و حيات انسانى شيعيان محروم لبنان آغاز كردم، پاسخ مثبت و همكارى صميمانه و مشتاقانه اى از سوى شيعيان دريافت كردم، كه روز به روز افزايش يافته و آينده روشنى، در ابعادى گسترده، به بار خواهد آورد. نوعى حسن نظر را در قبال اين كوشش هاى وسيع در هموطنان خويش احساس كردم. اما برخى از خواص هنوز اخلاص و صداقت و هميارى و دلسوزى را هضم نكرده اند و توانايى تفسير واقعيت ها را، مگر آن طور كه تمايلاتشان را ارضا كند، ندارند. چون نسبت به خويشتن و منوياتشان شك دارند.
آنچه خود سزاوار بودند به من نسبت دادند، اتهاماتى بر من وارد كردند و فعاليت هاى مرا به تحركات سياسى محلى عربى يا جهانى، بدون هيچ گونه قرينه و دليلى، ربط دادند. ماجرايى كه بنا به گفته ابن سينا، آدمى را از انسانيت خارج مى سازد. براى ايراد اين شبهه ها علتى جز اينكه من در مقام يك روحانى و مرد دين به صحنه حيات و حركت وارد شده و غبار ركود ساليان دراز را از چهره محرومان زدوده ام و سطح زندگى ايشان را بر پايه تفكر اصيل اسلامى بالا برده، ايشان را با يك زندگى پويا، متحول و پيشرفته آشنا كرده ام، نمى بينم. پاسخ مثبتى كه هموطنان به فرياد من دادند، سبب شد تا بدخواهان از اتهامات گذشته عدول كنند و شيوه ديگرى برگزينند، كه ايراد اتهامات شخصى بود. آنان توطئه اى بر ضد شخص من آغاز كردند. ترفند هاى آنان آنچنان ناجوانمردانه و باورنكردنى بود كه احساسات شيعيان و هر هموطن با وجدانى چون رئيس جمهور شارل حلو و استاد هنرى استاندار جنوب و ديگر شخصيت هاى اصيل لبنانى را برانگيخت. افتراى اخير، اين برداشت و احساس را در همگان بيدار كرد كه مقصود شخص من نيست، بلكه لكه دار كردن نوع است و در وراى آن خدشه دار كردن چهره شيعه، كه بخش بزرگى از كشور لبنان بلكه بال هاى آن است و واى بر لبنان آنگاه كه بال هايش را بشكنند! (۳۱۶-۳۰۹/۲)
بر همين اساس امام موسى صدر مجلس اعلاى شيعيان لبنان، حركت المحرومين و جنبش امل (اولين گروه نظامى شيعيان لبنان) را تاسيس كرد و از روابط خود با دولت وقت ايران براى بهبود وضع شيعيان لبنان استفاده كرد. جلال الدين فارسى در اين باره نوشته است: از خدمات برجسته حجت الاسلام والمسلمين آقاى سيد موسى صدر به شيعه لبنان، تاسيس شوراى عالى شيعه است. ساير طوايف مذهبى، از سال هاى پيش چنين شورا يا «مجلس»ى داشتند كه امورشان را اداره مى كرد. ولى شيعه تحت سرپرستى شوراى عالى برادران اهل سنت بود. شيعه، اين بزرگ ترين طايفه مذهبى لبنان، محروم ترين طايفه و «مستضعف» آنها بود. رفع اين محروميت و استضعاف، همه اهتمام شوراى عالى شيعه و آقاى صدر را كه در راس آن بود به خود جلب كرد و يگانه مقصد گشت. به همين علت، با همه رژيم هاى سلطنتى عربى و غير عربى رابطه دوستانه داشتند تا از كمك هاى مالى آنها برخوردار شوند. هر طايفه مذهبى يك يا چند بيمارستان داشت. ولى شيعه با كثرت جمعيتش يك بيمارستان هم نداشت.
آقاى صدر همراه با شهيد دكتر مصطفى چمران به مسكو سفر كرد و مذاكراتى در اين باره انجام داد. دولت شوروى با تقاضاى ايشان داير بر تاسيس يك بيمارستان در جنوب لبنان موافقت كرد. چيزى نگذشت كه رژيم شاهنشاهى از ايشان دعوت كرد و شاه در ملاقاتى با آقاى صدر در زمستان ۱۳۵۰ پرداخت چهل ميليون دلار را براى ساختن بيمارستانى در جنوب لبنان وعده داد. به اين ترتيب از كمك شوروى صرف نظر شد.
چند هفته بعد و در ايام نوروز ،۱۳۵۰ مادر شاه همراه با زين العابدين رهنما و چند نفر ديگر به بيروت آمده شبى را هم براى دعا و وعظ در ساختمان شوراى عالى شيعه با آقاى صدر به سر آوردند. فرداى آن روز از بيروت به جنوب لبنان رفته از هنرستان برج الشمالى بازديد كردند. وقتى در سال ۱۳۵۸ حميد رهنما- پسر زين العابدين رهنما وزير اطلاعات هويدا- دستگير شد زين العابدين رهنما با وساطت مرحوم دكتر اسدالله مبشرى براى استمداد به منزل بنده آمد. پسر ديگرش، مجيد كه وزير علوم و آموزش عالى هويدا بود گريخته بود. از او درباره سفر سال پنجاهش با مادر شاه به بيروت پرسيدم. با جزئيات برايم حكايت كرد.
روابط شوراى عالى شيعه با رژيم شاهنشاهى به خوشى مى گذشت. عوامل متعددى به حسن اين روابط كمك مى كردند. مدتى پيش از آن، با درگذشت آقاى حكيم(رض) مرجع شيعه لبنان، شوراى عالى شيعه، آنان را به آقاى خويى(رض) ارجاع داده بود. اين شورا از هر فعاليتى كه عليه شاه در لبنان صورت مى گرفت ابراز عدم رضايت مى نمود، زيرا مسئوليت خود را به رفع محروميت و استضعاف از شيعه لبنان محدود مى دانست و با وجود مشكلات عديده و دشمنان بسيار در بيرون و درون طايفه شيعه، خود را از اداى همين مسئوليت نيز عاجز مى ديد.
شاه چهل ميليون دلار را با حساب و كتاب مى پرداخت. در ازاى آن خدماتى را مى طلبيد. اين پول هزاران لبنانى را مرهون شوراى عالى شيعه مى ساخت. ده ها پزشك و پرستار و كارگر با خانواده و عشيره شان با هزاران بيمارى كه خدمات درمانى دريافت مى كردند لشكر سياسى آن شورا مى شدند. به همين جهت، خانواده هاى متنفذ شيعه كه با طايفه مارونى به ويژه حزب كاميل شمعون اتحاد سياسى داشتند به كمك منصور قدر- سفير كبير شاهنشاه در بيروت و رئيس ساواك خاورميانه- نگذاشتند اين كمك با آثار سياسى هنگفت آن نصيب شورا شود.
سرانجام روابط شوراى عالى شيعه با ساواك و به دنبال آن رژيم شاه تيره گشت. آقاى صدر متوجه دولت سوريه و الفتح شد و كار تا حدود زيادى در مسير خير و صلاح شيعه و مردم لبنان و ملت فلسطين قرار گرفت. (۲۵۷-۲۵۶/۳)
شيوه فعاليت امام موسى صدر مورد انتقاد گروهى از مبارزان سياسى ايران بود. اكبر هاشمى رفسنجانى رئيس جمهور سابق ايران در اين باره نوشته است: «آقاى صدر هم ديدگاه هاى خاصى در مورد ايران داشت. او بر حسب موقعيت خاصى كه داشت- از يك سو با رژيم ايران ناگزير روابطى داشت و از سوى ديگر با مبارزين هم صميمى بود. اختلاف نظرهايى هم بين او و بيت امام بود كه از من هم انتظار ايفاى نقشى داشتند كه در ادامه همان سفر كه به عراق رفتم با امام در اين زمينه گفت وگوهايى داشتم كه بى تاثير نبود... طرف اصلى اين اختلاف ها هم نيز طيف هواداران امام و مبارزه بودند و بيش از همه مرحوم حاج آقا مصطفى و ريشه و منشاء آن يكى مسئله مرجعيت بود كه آقاموسى به خاطر مصالح مجلس اعلا و با توجه به محذوراتى كه داشت نمى توانست امام را معرفى كند و نيز شيوه مبارزه كه براى آقاموسى ناديده گرفتن رژيم امكان پذير نبود. سفارت ايران در لبنان از سفارتخانه هاى حساس ايران بود كه آقاموسى هم با سفارت ناگزير ارتباط داشت. آقاموسى ضمن حفظ روابطش با مسيحى ها، مسلمان ها، سنى ها، حكومت و سفارت ايران براى خودش در آنجا تشكيلاتى مترقى داشت با انديشه هاى جالب.» (۲۷۶/۴)
از ايرانيانى كه همپاى امام موسى صدر در لبنان حضور داشت مصطفى چمران بود كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران وزير دفاع شد.
مصطفى چمران در سال ۱۳۵۹ گزارش كاملى از جايگاه امام موسى صدر در لبنان داده است. چمران به درستى به پيوندهاى ايران و لبنان اشاره مى كند: «مقدس ترين پايگاه تشيع در عالم جبل عامل است. اولين مركز جوشان تشيع در عالم اين منطقه است. نخستين بار اباذر غفارى اسلام را به جبل عامل برد و مهر و محبت آل بيت را در دل مسلمانان اين منطقه به وديعه گذاشت و از همان روزگار نخستين بزرگترين دانشمندان و نويسندگان شيعه در اين مركز و در اين محل نشو و نما يافتند... جبل عامل مركزى براى بزرگترين دانشمندان عالم تشيع بوده است. كشور ما شيعه است اما ريشه تشيع در جبل عامل است يعنى اگر خداى ناكرده ريشه جبل عامل را قطع كنند به مثابه آن است كه ريشه تشيع را از عالم قطع كرده اند... اين جبل عامل همانند قدس و فلسطين براى ما شيعيان مقدس و محترم است و چه خون ها براى اين جبل عامل ريخته شده و چه مبارزه ها و سختى ها و مرارت ها براى آن تحمل شده است.» (۷۳/۵)
با وجود نفوذ فوق العاده امام موسى صدر در لبنان در آستانه تاسيس دولت جمهورى اسلامى وى ناپديد شد و از معادلات سياسى لبنان كنار رفت. امام موسى صدر هنوز چهره گمشده شيعيان لبنان است. پس از ناپديد شدن وى نفوذ ايران در لبنان به شكل ديگرى درآمد. امام موسى صدر هم چهره علمى شيعيان لبنان و هم چهره سياسى آنان بود اما پس از ناپديد شدن او علامه سيدمحمدحسين فضل الله فارغ التحصيل مكتب نجف چهره علمى و سران گروه حزب الله (شيخ صبحى طفيلى، سيدعباس موسوى و سيدحسن نصرالله) چهره هاى سياسى شيعيان لبنان شدند. در واقع همان تفاوت روش سياسى ميان نيروهاى هوادار امام خمينى و امام موسى صدر سبب شد كه با پيروزى انقلاب اسلامى يكى از افراد نزديك به مرحوم مصطفى خمينى گروه شيعى تازه اى را تاسيس كند. سيدعلى اكبر محتشمى سفير وقت ايران در سوريه تاريخ تاسيس حزب الله لبنان را چنين توضيح مى دهد: يكى از برنامه هايى كه ما در نظر داشتيم و شروع كرديم، كار روى لبنان بود كه جمهورى اسلامى بتواند در لبنان به عنوان پايگاهى مهم حضور داشته و فعال باشد و كار كند. البته كار كردن در لبنان بسيار مشكل بوده و هست و در آينده نيز مشكل خواهد بود.
در همان سال اول كه به سوريه رفته و كار كرديم به نتايجى رسيديم. با توجه به بافت حكومت سوريه و وجود رابطه عاطفى بين مسئولين علوى سوريه با مردم ايران و از طرف ديگر ويژگى هاى مشتركى چون روحيه ضدصهيونيستى، اسرائيلى و ضدآمريكايى كه بين دو كشور و دو حكومت وجود داشت سبب شد زمينه براى فعاليت و نزديك شدن به مقامات سوريه مساعد باشد. لذا ما خيلى سريع با مسئولين سوريه اعم از وزرا، مسئولين، نمايندگان مجلس، مقامات نظامى و... آشنا و نزديك شديم و رابطه تنگاتنگى را با آنها برقراركرديم. (۲۴/۶)
محتشمى از موافقتنامه اى ميان ايران و سوريه خبر مى دهد كه براساس آن سالانه ۹ ميليون تن نفت در اختيار سوريه قرار مى گرفت كه يك ميليون تن آن مجانى براى كمك به ارتش سوريه و هشت ميليون تن با تخفيف ۵/۲ دلار زير قيمت هاى بين المللى براى هر بشكه و پنج ميليون تن نفت به صورت تهاترى بود. پس از جنگ پنجم ژوئن ۱۹۸۲ مصادف با ۱۵خرداد ۱۳۶۱ كه طى آن ارتش اسرائيل وارد لبنان شد و جنوب لبنان را به اشغال درآورد نيز هياتى مركب از وزراى دفاع و خارجه وقت ايران به همراه فرماندهان سپاه و ارتش وارد سوريه شدند. نام هاى آشنايى مانند محسن رضايى، على اكبر ولايتى، محسن رفيق دوست و احمد متوسليان در فهرست اين هيات به چشم مى خوردند:
اين هيات طى يك هفته اقامت در سوريه دو ملاقات با حافظ اسد داشت. اعضاى هيات در ملاقات اول مطرح كردند كه از طرف رهبرى ايران آمده ايم تا نيروهاى ارتش و سپاه ايران را به كمك ارتش سوريه در جنگ با اسرائيل وارد كنيم و برنامه اين است كه يك لشكر با تجهيزات وارد سوريه شود و در خطوطى كه ارتش سوريه مشخص مى كند خطى به عهده ايران گذاشته شود.
همچنين مطرح شد كه يك مركز فرماندهى مشترك تشكيل شود و هدايت جنگ و عمليات را به عهده گيرد. (۲۵/۶)
پس از توافق اوليه اولين نيروهاى نظامى ايران وارد سوريه شدند:
اولين هواپيما پس از گذشت ۲۴ ساعت از ملاقات با حافظ اسد وارد دمشق شد و در تاريخ بيست و يكم يا بيست و دوم خرداد ۱۳۶۱ اولين هواپيماى ايران كه حامل ۵۰۰ نفر از نيروهاى سپاه پاسداران بود در دمشق بر زمين نشست.
بيست و دوم خرداد روزى بود كه نيروهاى اسرائيل وارد بيروت شدند. يعنى جنوب را گرفته، مى خواستند وارد بيروت شوند. نيروهاى سپاهى و بسيجى ساعت ۱۲ شب تكبيرگويان وارد سوريه شده و به زيارت زينبيه رفتند. مردم شاهد تكبير سپاهيان اسلام بودند كه روز بعد هم در رسانه هاى گروهى منعكس شد. در اين زمان اسرائيل و آمريكا موضع گرفته و در همان روزها بود كه بگين نخست وزير اسرائيل اعلام كرد كه اگر نيروهاى ايران بخواهند به مرزهاى اسرائيل رسيده و از طريق عراق عبور كنند، در صحراى رتبه و قبل از اينكه به مرزهاى اردن و فلسطين برسند، ما آنها را به وسيله نيروى هوايى مى زنيم. (۲۵/۶)
اما به دليل ناهماهنگى پس از سه ماه تيپ ارتش ايران از سوريه بازگشت و سپاه باقى ماند. سپاه نيز وارد مبارزه مستقيم با اسرائيل نشد و به جاى آن ترجيح داد به آموزش لبنانى ها بپردازد:
در داخل خاك لبنان در خط مرزى در كنار شهر «نبى شيث» پايگاهى به نام «جنتا» قرار داشت كه پايگاه آموزشى جنبش امل بود. بعد از انشعابى كه در حركت امل به وجود آمد، اين پايگاه به دست نيروهاى امل اسلامى به رهبرى ابوهشام افتاد. ما آنجا را براى آموزش نيروهاى لبنانى در اختيار سپاه قرار داديم و سپاه حركت آموزشى اش را شروع و اعلام كرد كه از جوانان لبنانى براى آموزش نظامى، سياسى، عقيدتى ثبت نام مى كند.
سيل جوانان به طرف دفاتر سپاه در لبنان براى نام نويسى سرازير شد. بيمارستانى در بعلبك بود كه در اختيار سپاه قرار گرفت و برادران سپاه آنجا را مركز كارشان قرار دادند، همچنين هتل متروكه اى هم در بعلبك بود كه آنجا هم اجاره و يكى از مراكز سپاه شد. لبنانى ها به اين مركز مراجعه كرده و نام نويسى و گزينش مى شدند و دوره هاى دوماهه در «جنتا» مى ديدند. هر دوره اى ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر آموزش نظامى، عملى و آموزش هاى اخلاقى و ايدئولوژيك مى ديدند و بعد از پايان هر دوره اين نيروها به عنوان هسته هاى مقاومت اسلامى در لبنان در مناطق مختلف مشغول به كار مى شدند. چون اين نيروها هم از جنوب، هم از بيروت و هم از بقاع بودند. (۲۷/۶)
اندكى بعد در سال ۱۳۶۲ حزب الله لبنان اعلام موجوديت و طى نامه اى سرگشاده مواضع سياسى خود را اعلام كرد. محتشمى كه تا مدت ها نفوذى قابل ملاحظه بر حزب الله لبنان داشت مهم ترين عمليات اين گروه را اين گونه معرفى مى كند:
۱- ۲۳ سپتامبر ۸۲ (اول مهرماه ۶۱) ساعت ۶ صبح پايگاه تفنگداران آمريكا در كنار فرودگاه بين المللى بيروت و پايگاه نيروهاى فرانسه در ساعت ۶ و ۵ دقيقه در غرب بيروت به وسيله دو كاميون حامل مواد منفجره در دو سرى عمليات استشهادى منهدم شد كه جمعاً بيش از ۶۰۰ نفر از نيروهاى آمريكايى و فرانسوى كشته شدند.
۲- ۱۴ نوامبر ۸۲ مطابق با ۲۳ آبان ۶۱ مقر افسران نيروهاى نظامى امنيتى در ساعت ۶ صبح منفجر و بيش از ۴۰۰ نفر از نيروهاى ورزيده صهيونيستى به هلاكت رسيدند و ساختمان ۸طبقه با خاك يكسان شد.
۳- ۱۸ آوريل ۸۳ مطابق با ۲۹ فروردين ۶۲ سفارت آمريكا در ساعت ۱۰ صبح هنگامى كه قرار بود فيليپ حبيب نماينده مخصوص ريگان در خاورميانه در يك جلسه سرى در سفارت آمريكا شركت كند، منفجر شد.
۴- در بهار سال ۶۲ پس از اقامه نماز جمعه، مردم حزب الله بعلبك به طرف پادگان ارتش لبنان به نام «سكنه ملاعبدالله» هجوم برده و پس از دو ساعت آن را فتح كردند، اين پادگان به نام پادگان امام على(ع) نامگذارى شد. (۲۸/۶)
حزب الله لبنان تاكنون سه رهبر سياسى داشته است:
اول- شيخ صبحى طفيلى كه در پى تحول در سياست خارجى ايران و گرايش به سوى تنش زدايى در ديپلماسى جمهورى اسلامى از رهبرى حزب الله كنار رفت.
دوم- سيدعباس موسوى كه توسط دولت اسرائيل ترور شد و به شهادت رسيد.
سوم- سيدحسن نصرالله كه هم اكنون رهبرى حزب الله را برعهده دارد. اما رهبرى فكرى و دينى حزب الله همچنان برعهده علامه سيدمحمدحسين فضل الله فقيه نوانديش لبنانى است كه بنا به اعلام منابع خبرى حزب الله همراه سيدحسن نصرالله در مكان امنى به سر مى برد و از دسترس ارتش اسرائيل به دور است. علامه فضل الله از نوگراترين فقهاى جهان شيعه است. مرورى بر نظرات وى جايگاه فقهى علامه را نشان مى دهد:
علامه سيدمحمدحسين فضل الله در سال ۱۳۵۴ هجرى قمرى در نجف به دنيا آمد و پس از ورود به حوزه علميه قم شاگرد آيت الله خويى شد و در محضر استادانى چون او به درجه اجتهاد رسيد.
هجرت او به لبنان به درخواست گروهى از شيعيان لبنان از مراجع نجف بود كه دو تن از مراجع يعنى آيت الله حكيم و آيت الله خويى علامه فضل الله را به عنوان وكيل راهى لبنان كردند. علامه فضل الله در لبنان مديريت حوزه علميه را برعهده گرفت و همكارى هايى را با امام موسى صدر سامان داد: «آقاى سيدموسى صدر كه با همديگر از قديم در نجف دوستى و آشنايى داشتيم نيز فعاليت هايى داشت البته روش فعاليت ما با يكديگر تفاوت داشت زيرا من اسلام را به صورت سياسى آن مطرح كردم و او معتقد بود كه هنوز زمان مطرح كردن آن فرانرسيده است و لذا طرح آن را مصلحت نمى ديد.» (۴۳/۷)
فعاليت هاى سياسى علامه فضل الله در لبنان پس از مدتى به صورت جديدى درآمد: «سرپرستى حركت اسلامى در لبنان را به عهده گرفته ام. اين حركت كه امروزه در شكل حزب الله مى باشد ارشادات معنوى و مذهبى خود را از من دريافت مى كند البته اين اشراف و سرپرستى تنها در جنبه هاى مذهبى مى باشد و هرگز از جنبه رسمى و سياسى رياست اين گروه را برعهده نگرفته ام.» (۴۵/۷) علامه فضل الله چهار بار مورد سوءقصد قرار گرفت و معتقد است كه در يكى از اين ترورها عربستان سعودى مبلغ سه ميليون دلار جهت مخارج اين توطئه پرداخت كرده است. (۴۶/۷)
علامه فضل الله از خود به عنوان «مرشد روحى حزب الله» ياد مى كند و تاكيد دارد كه هرگز فردى حزبى نبوده است. در واقع تاكيد علامه بر جايگاه علمى خود دور از واقع نيست. همين جايگاه بلند علمى به او اجازه مى دهد كه در گفت وگو با مجله حوزه در سال ۱۳۶۷ بگويد: «معتقدم كه حوزه با نظام كنونى آن قادر به انجام وظايف خود در جهان اسلامى نمى باشد. زيرا نظام تدريس در حوزه به نحوى است كه تنها فارغ التحصيلان آن افرادى هستند كه متخصص در شريعت اسلامى مى باشند و نه در اسلام. آن گونه كه ملاحظه مى كنيم مى بينيم دروس عقايد، مورد اهميت قرار نمى گيرد، لذا نمى بينيم پيشرفت و نوآورى در علم كلام به وجود آمده باشد و يا در مورد فلسفه، كه هر گونه نوآورى را فاقد است و يا تفسير قرآن، هرگز درس اساسى در حوزه به شمار نمى آيد. نمى بينم در حوزه، درس هايى در بررسى اديان جهانى باشد؛ طلبه ها هيچ گونه اطلاعى از يهودى و يا نصرانى و يا بودايى و يا مذاهب هند ندارند. در حوزه، بحث هايى درباره بررسى مذاهب اسلامى نداريم. ما در حوزه به عنوان جزيى از جهان اسلام، مى خواهيم ببينيم نظر ديگر مذاهب اسلامى از جهات عقيدتى، مذهبى و شرعى درباره ما چيست؟
ما در حوزه، بحث هايى درباره جريان هاى فكرى و سياسى معاصر از قبيل ماركسيسم، ملى گرايى و... نداريم. از اين رو مشاهده مى كنيم حوزه، با روش كنونى، هرگز نمى تواند براى جامعه، علمايى مسلمان كه قادر به حل مشكلات آنان باشد تقديم كند. اما آنچه را كه مشاهده مى كنيم كه افرادى از حوزه هاى علميه، فارغ التحصيل شده و رهبرى جامعه خود را به دست گرفته اند؛ اين اشخاص در واقع با سعى و كوشش و تجربيات شخصى و فردى خود توانستند به اين مقام برسند و نه از ميان نظام كنونى حوزه. لذا ما معتقديم كه در عين حالى كه بايد جهت عمق درس حوزه باقى باشد؛ به طورى كه طلبه را براى رسيدن به مرحله اجتهاد آماده نمايد و بتوانيم مجتهدينى جهت استنباط احكام شرعى به حوزه ها تحويل دهيم، تا اين حركت مستمر، قطع نگردد؛ معتقديم و تاكيد مى كنيم كه ضرورى است كه درس هاى حوزه، توسعه داده شده به نحوى كه طلبه پس از پايان مراحل درس حوزه، حداقل اطلاعات عمومى را دارا باشد. همان طورى كه يك دانش آموز در دبيرستان، مجموعه اى از معلومات در علوم مختلف را به دست مى آورد تا او را آماده تخصص در رشته معينى در دانشگاه نمايد. همين گونه هم در حوزه بايد عمل شود؛ كه ابتدا، طلبه معلومات متفاوتى به دست آورده و سپس با تكيه بر آن معلومات در رشته معينى از قبيل فلسفه و يا غير از آن تخصص و خبرويت پيدا كند. تا بدين وسيله بتوانيم، در درگيرى هاى فكرى كه ميان كفر و اسلام وجود دارد، ايستادگى كرده و با آنها مبارزه نموده و بر آنها فائق گرديم.» (۴۹/۷)


علامه فضل الله بر همين اساس معتقد است متون درسى حوزه هاى علميه بايد تغيير كند:
به نظر مى آيد كه حوزه ها، نياز شديدى به تغيير در اين كتاب ها دارند. روش هر كدام از اين كتاب ها، بر طبق سبك متداول در زمان مولفين آن، همچون شهيد اول و دوم(ره) و يا شيخ انصارى و يا محقق خراسانى و غيره مى باشد. مثلاً من ادعا مى كنم كه كفايه نمايانگر نوعى از انواع «تعبير مخل» مى باشد به نحوى كه در آن، اختصار و فشرده گويى و ايجاز، به مرحله اخلال به معنا و گنگى مطلب مى رسد. البته اين نحوه نوشتن، موجب نقص و عيبى در مرحوم آخوند نمى باشد، زيرا وى كتاب خود را به زبان عربى به گونه اى به رشته تحرير درآورد و سعى كرد با حداقل كلمات و الفاظ (به روش خود) معانى فراوانى را تفهيم نمايد. همين طور در كتاب هاى مرحوم شيخ انصارى كه از بار علمى و فنى بالايى برخوردار است، ليكن نياز به روش تازه و تجديدنظرى در نوشتن و ترتيب مطالب آن، با رعايت عمق علمى و تحقيقى موجود در آن را داريم. يعنى اين كتاب نياز به بازنويسى دارد، زيرا مطالب و قواعد علمى در آن به نحوى درهم آميخته است كه طلبه پس از خواندن كتاب، نمى تواند در ذهن خود و به صورت منظم و علمى اصول و قواعد معاملات در مكاسب را به خاطر بسپارد؛ همچنين در ديگر كتاب هاى فقهى متداول مانند: لمعه. اين كتاب بر طبق مبانى اصول فقه متداول در زمان شهيدين(ره) و نيازهاى آن وقت نوشته شده است و پس از آن، اصول فقه در زمينه مبانى استدلال، پيشرفت فراوانى كرده است. از اين رو، ما نياز به كتاب هايى داريم كه در آن، دو جنبه مورد توجه قرار گرفته باشد:
۱- كتاب ها و استدلال ها و مبانى اصولى آن بايد بر طبق قواعد اصول فقه متداول و مورد قبول اصولين متاخر به تدوين درآيد.
۲- بسيارى از فروع زائد و خارج از محل ابتلاى مسلمانان معاصر، از كتاب ها حذف گردد، زيرا براى نمونه شهيدين(ره)، كتاب لمعه خود را بنابر نيازهاى موجود در آن وقت نوشته در حالى كه آن فروع، محل ابتلا، امروزه از ميان رفته و فروعات جديدى مورد ابتلا قرار گرفته است كه نياز به پاسخ دارد. از اين رو، ما مجبوريم مسائل فراوانى را از كتاب هاى فقهى حذف كنيم و مسائل جديد و مورد ابتلا را جايگزين آن كنيم. مثلاً هنگامى كه كتاب الشركه را در هر يك از كتاب هاى فقهى مطالعه مى كنيم، نمى توانيم اطلاعات فقهى لازمى را در آن زمينه كسب كنيم و قدرت بر پاسخ به سئوالات مردم از شركت را داشته باشيم، زيرا روش و كار شركت هاى امروز با شركت هاى گذشته تفاوت بسيارى دارد. از اين رو ما نيازمند كتاب هاى فقهى تازه اى هستيم كه طلبه با مطالعه آنها، خود را با واقع بيشتر منطبق ديده و بداند كه قادر به پاسخگويى آنها با استدلال به روش هاى علمى متداول است. لذا احساس مى كنيم كه بايد تمام كتاب هاى اصولى و فقهى را تغيير داده تا با شرايط فعلى و پيشرفت هاى جوامع بشرى مطابقت پيدا كند، البته با رعايت ضوابط كتاب و سنت. توجه به اين نكته ضرورى است كه هرگز اين تغييرات در حوزه و كتاب هاى آن به وجود نخواهد آمد، مگر آنكه حوزه از صورت كنونى آن به درآمده و در قالب موسسه و تشكيلات منظمى اداره گردد. به طورى كه افراد و گروهى متخصص به وجود آيد كه كار آنها بررسى آخرين پيشرفت ها در زمينه كتاب نويسى و روش هاى تدريس باشد، تا بتوانند با در نظر گرفتن روش مناسب، كتاب مناسب را براى طلاب حوزه آماده كنند.
علامه فضل الله در مقايسه حوزه و دانشگاه معتقد است:
درست است كه حوزه علميه رهبرانى بسيار مهم در زمينه هاى سياسى و فكرى پرورش داده است، ليكن همزمان، هزاران فرد را كه فاقد هر گونه رشد فكرى - سياسى مى باشند نيز توليد كرده است. هنگامى كه ما رهبران روحانى پيشرو و روشنفكر و آگاه را مورد بررسى قرار مى دهيم، در كنار اين افراد، نسلى را مشاهده مى كنيم كه بارى بسيار سنگين بر دوش حوزه و اسلام و مسلمانان به شمار مى آيند. در حالى كه ما در ميان فارغ التحصيلان دانشگاه (حتى اگرچه انديشه عميقى را دارا نباشند) حداقل تحصيلات منظم و تخصصى خود را فراگرفته اند. براى نمونه ما در ميان فارغ التحصيلان دانشگاه، هرگز افرادى را نمى يابيم كه از رشته تخصصى خود آگاهى (گرچه اين آگاهى اندك و در حد معلومات عمومى باشد) نداشته باشند. در حالى كه ما معممين و افرادى كه عهده دار مسئوليت هاى مذهبى مى باشند را مى يابيم كه حتى از آگاهى هاى شرعى و ضرورى خود بى بهره اند. البته ما اين خصيصه را انكار نمى كنيم كه روش درسى در حوزه هاى علميه، طلبه ها را از عمق فكرى و شخصيت علمى برخوردار مى سازد، به نحوى كه اين روش به طلبه ها اين فرصت را مى دهد كه با استاد خود به بحث و گفت وگو پرداخته و نظرات خود را بيان كنند و اين روش باعث رشد فكرى و پرورش شخصيت علمى طلبه مى گردد و همين روش است كه توانست رهبران فكرى بزرگى را براى ما فراهم آورد، لكن در عين حال، نقاط ضعف بسيارى در اين روش تدريس وجود دارد. از اين رو هنگامى كه قصد مقايسه ميان حوزه و دانشگاه را داريم، بايد نكات مثبت و منفى هر دو روش را در نظر بگيريم، نه آنكه با ديدى يك طرفه مسائل را بررسى كنيم. (۵۲/۷)
علامه سيدمحمدحسين فضل الله كه خود به دليل دانش بالاى فقهى در معرض مرجعيت قرار دارد و ايدئولوگ جنبش حزب الله به حساب مى آيد درباره نظام مرجعيت ديدگاهى كاملاً مدرن دارد:
ما هميشه گفته ايم كه يكى از گرفتارى هاى مرجعيت اين است كه مرجعيت، همواره به عنوان فرد مطرح بوده است و نه به عنوان تشكيلات و سازمان و اين گرفتارى و معضل بزرگى است كه تنها يك فرد، كه هيچ گونه برجستگى و كفايتى ندارد جز آن كه از ديگر مردان، در فقه و اصول آگاه تر (اعلم) است، از هرگونه اطلاعى درباره واقعيات به دور است، از هرگونه اطلاعى از روش هاى علمى بحث و تدريس به دور است؛ نه تنها به دور است، بلكه حتى به خود هم اين زحمت را نمى دهد كه درباره اين مسائل، بررسى و تحقيق نمايد؛ اما در عين حال در همه مسائل نيز دخالت كرده و تنفيذ يا رد مى كند. اين گرفتارى اى است كه به طبيعت نظام مرجعيت و عملكرد آن مربوط است. اما آنچه را كه ما بايد به آن توجه داشته باشيم، آن است كه ما ميان مرجعيت و تقليد خلط كرده ايم. ما تصور مى كنيم كه هر مقلدى بايد مرجع تقليد مردم در تمام مسائل زندگى آنان باشد و اين مقلد بايد اعلم مردم در فقه و اصول بوده باشد. چه بسا افرادى باشند كه اعلم مردم به فقه و اصول بوده، ليكن همين شخص عاجز از اداره خانه خود مى باشد، زيرا كه او از هنگامى كه درس خواندن را شروع كرده است، در محدوده مخصوصى بوده و اين نحوه زندگى او را به گونه اى بار آورده كه قدرت فهم و درك واقع را از او سلب كرده است. اين شخص را چگونه مى توانيم مرجع تقليد قرار دهيم - البته با قطع نظر از جنبه هاى سياسى، ما هم اكنون درباره حكومت و سياست و ولايت صحبت نمى كنيم - نه، حتى در مسائل حوزوى چگونه چنين شخصى مى تواند سرپرستى و نظارت بر درس هاى حوزه نمايد درحالى كه كمترين آگاهى از روش ها و طريقه هاى تدريس را ندارد و تنها نقشى را كه دارد آن است كه آنچه را كه از قبل تدريس مى كرده اند، به آن وابستگى پيدا كرده و آن را ادامه دهد. از اين رو است كه مى گوييم: تنها راه حل اين مشكلات آن است كه مرجعيت را به صورت موسسه و تشكيلات درآورده و بر آن سازماندهى دهيم. بايد گروهى از كارشناسان و متخصصين خبره در اين زمينه را تشكيل داد و در اختيار مرجع قرار داد. به طورى كه او حق دخالت در هيچ كارى را پيش از نظرخواهى و مشورت با آن گروه نداشته باشد. اما مشكل اين است كه همواره مشاور مرجع تقليد، يكى از نزديكان به مسائل شخصى او مى باشد؛ به طورى كه تمام حوزه مجبورند براى انجام كارهاى خود به او مراجعه كنند؛ افرادى كه شايد اصلاً اطلاع و آگاهى در مسائل حوزه هم نداشته باشند. درواقع در مسير حركت مرجعيت با مردم خطا و اشتباهى رخ داده است. اين است كه ما را وامى دارد بگوييم كه يا بايد وظيفه مقلد را تنها فتوا دادن قرار دهيم و موضوع اداره حوزه را به گروه هاى تخصصى ديگرى واگذاريم و يا آن كه گروهى مشورتى را در كنار او قرار داده تا مورد مشورت مقلد قرار گيرند؛ به طورى كه او حق ابرازنظر و اعلان مسئله اى را تنها پس از مشورت و بررسى با آن گروه داشته باشد. (۵۷/۷)
علامه فضل الله در حوزه رفتارهاى دينى نيز نظرات روشنگرانه اى دارد:
«ما به جنگ خستگى ناپذير و بى امانى با موضوع قمه زنى پرداخته ايم؛ زيرا معتقديم كه اين عمل سيماى نورانى و روحانى قضيه امام حسين(ع) و ديگر مسلمانان را خدشه دار مى نمايد.به خصوص آن كه مشاهده مى شود وسايل ارتباط جمعى و تلويزيون هاى جهان سعى در فيلمبردارى از مراسم قمه زنى كودكان و خردسالان و عرضه آن در جهان را دارند تا بدين وسيله به اصطلاح، چهره نامطلوب شيعيان و اين كه اين افراد چگونه خود و كودكان را آزار مى دهند نشان دهند.
ما با اين مسائل مبارزه كرده و خواهيم جنگيد؛ ليكن اين مسائل معمولاً از سوى طرف هاى معينى مورد حمايت مالى قرار مى گيرد و ما كوشش در برطرف كردن آنها داريم. ما در جنوب لبنان از اين كار جلوگيرى كرديم؛ ليكن گروهى اين كار را تاييد كردند. حتى گروهى در ايران از عمل آنها پشتيبانى مى كنند؛ لكن در هر حال ما بر ضد آنيم.» (۶۸/۷)
در كنار حزب الله البته از ميراث امام موسى صدر گروه هاى شيعى ديگرى نيز وجود دارند كه با وجود اعتقاد به هماهنگى با ايران خط مشى مستقلى دارند. مجلس اعلاى شيعيان لبنان از جمله اين تشكل ها است. شيخ مهدى شمس الدين رئيس سابق اين مجلس در پاسخ به اين سئوال مجله حوزه در سال ۱۳۷۳: «بعضى از گروه هاى سياسى و شخصيت هاى مذهبى لبنان پيشنهاد تشكيل جمهورى اسلامى در لبنان را مى كنند، نظر شما در اين باره چيست؟» مى گويد: «به نظر من اين طرح براى لبنان و در اين شرايط طرحى است غيرواقعى.» (۴۰/۸)
شيخ مهدى شمس الدين در آن مصاحبه با نظام طايفه اى حكومت در لبنان مخالفت مى كند و پيشنهاد خود براى اداره لبنان به صورت يك كشور متحد را اين گونه بيان مى كند: «كل [نظام سياسى لبنان] دگرگون شود و از نو و براساس راى هر فرد به عنوان شهروند و هموطن و نه به عنوان وابستگى او به طايفه و مذهب خاصى برقرار شود. در طرح جديد ديگر قدرت براساس طوايف چندگانه تقسيم نخواهد شد بلكه براساس فردفرد ساكنان در مملكت خواهد بود. به نظر ما اين طرح در اين دوران مى تواند حلال مشكلات لبنان باشد. تنها روش مقبول در لبنان مى تواند باشد. من از اين روش سياسى به عنوان «الصفيه الديمقراطيه الفرديه القائمه على مبداءالشورى» يعنى نظام دموكراسى فردى كه بر مبنا و پايه شورا و تبادل نظر برپا باشد ياد مى كنم... طرح من طرحى است كه هم از لحاظ فقهى داراى اعتبار است و هم از لحاظ سياسى.» (۳۹/۸)
براين اساس حزب الله لبنان و گروه هاى شيعى ديگر در اين كشور هيچ شباهتى به بنيادگرايان ندارد. عملكرد حزب الله در حوزه رسانه اى (شبكه المنار) و پارلمانى و عضويت در دولت لبنان در كنار انديشه سياسى و فقهى آنان (مانند آراى امام موسى صدر، علامه فضل الله و شيخ مهدى شمس الدين) نشان مى دهد شيعيان لبنان در رده بندى هاى جامعه شناسان سياسى در عداد نوگرايان مسلمان قرار مى گيرند و نه بنيادگرايان. از سوى ديگر رابطه حزب الله لبنان و دولت ايران رابطه مردمانى از سرزمين هاى بيگانه نيست. طى سال هاى دراز در دو سرزمين ملت هايى با يك فضاى ذهنى مشترك زندگى كرده اند. سران حزب الله لبنان به هم نامان خود در ايران شبيه نيستند. به هنگام ديدار سيدمحمد خاتمى رئيس جمهور اصلاح طلب ايران از لبنان استقبال شكوهمندى از وى به عمل آمد. سيدمحمد خاتمى از وابستگان سببى امام موسى صدر نيز به حساب مى آيد. در عين حال كه برخى از اعضاى خانواده امام موسى صدر از ديپلمات هاى دولت اصلاح طلب خاتمى به شمار مى رفتند. بسيارى از چهره هاى اصلاح طلب ايران مانند محسن آرمين، محمدعلى ابطحى، ماشاءالله شمس الواعظين و ابراهيم يزدى نيز روزگارى را در لبنان گذرانده اند. در عين حال حتى افرادى مانند محمدرضا پهلوى كه اعتقاد قلبى به مذهب شيعه نداشت نمى توانست از توجه به لبنان خوددارى كند. بنابراين اتحاد ايران و لبنان اتحادى معطوف به حكومت يا

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 12:6  توسط رضا  | 


 
سيد محمدصادق خرازى
209706.jpg
قرن بيستم اگرچه قرن جنگ هاى خونين بود ولى با تاسيس نهاد ملل متحد اين خوشبينى وجود داشت كه بشر به دنبال دو جنگ خونبار، از خشونت ها و بى رحمى هاى گذشته درس هاى آموزنده اى فرا گرفته باشد. با تاسيس ديوان كيفرى بين المللى نيز اين تصور وجود داشت كه، نفس وجود ديوانى كه جنايتكاران جنگى را محاكمه نمايد، عاملى بازدارنده در مقابل ارتكاب جنايات عظيم بشرى خواهد بود.
متاسفانه امروزه در عصر تكنولوژى و حقوق بشر و زمانى كه بيش از هر زمان ديگرى سازمان ملل متحد مدعى است كه عزم خود را جزم نموده است كه حيثيت بشرى را ارتقا دهد، حيثيت انسانى به بدترين وجه ممكن در لبنان و مناطق اشغالى لگد كوب شده است. جالب آن كه نه كنوانسيون هاى ژنو به عنوان متعالى ترين و بزرگ ترين دستاوردهاى جامعه جهانى در زمينه حقوق بشردوستانه توانسته است جلوى اين جنايات را بگيرد و نه تاسيس ديوان كيفرى بين المللى در سركردگان رژيم اسرائيل نسبت به مسئوليت كيفرى اعمالشان، ايجاد هراس نموده است.
در ذهن بسيارى صاحب نظران، سازمان ملل متحد كه حاصل توافق فاتحان جنگ جهانى دوم بوده است به سبب اعطاى امتيازات ترجيحى در حفظ صلح و امنيت بين المللى به فاتحان جنگ، ملاك سنجش عدالت را به اراده و منافع قدرت هاى بزرگ واگذار نموده است و به همين دليل است كه شوراى امنيت به جاى آن كه منافع برگرفته از خواست جمعى بشرى را ملاك قرار دهد، با منافع قدرت هاى بزرگ هدايت مى شود و در مقابل اين همه جنايت سكوت اختيار نموده است.
پيام خاتمى آن است كه چرا تك تك اعضاى جامعه جهانى به تعهدات خود به عنوان عضو جامعه جهانى عمل نمى كنند و سكوت اختيار نموده اند؟ چرا بديهى ترين تعهدات خود را به فراموشى سپرده اند و چشم خود را بر جنايتى به اين وسعت بسته اند؟
بدون شك از منظر حقوق بين الملل آنچه در لبنان و مناطق اشغالى مى گذرد نقض فاحش قواعد آمره است. حقوق جنگ در معناى اعم و كنوانسيون هاى لاهه و ژنو در معناى اخص به شديد ترين وجه ممكن نقض شده است و حاكميت و تماميت ارضى لبنان ناديده گرفته شده است.
جنايت اسرائيل در لبنان و فلسطين و اسطوره مقاومت افتخار آفرين مردمان اين دو سرزمين حقيقت هاى ناگفته و نانوشته اى را برملا مى سازد.
اينك خاتمى از بيم عدم مسئوليت دولت ها و سازمان هاى مسئول جهانى فارغ از همه پروتكل هاى دست و پاگير متعارف، جنبش مدنى ويژه اى را آغاز مى كند، همت و غيرت انسانى و اسلامى خود را به كار مى بندد تا با دفاع از عناصر ارزشمند و پرفضيلت بشر امروز، آزادى، صلح، امنيت و مردم سالارى، وجدان هاى بيدار را مخاطب قرار دهد.
خاتمى اينك رسالت مدنى يك شهروند جهانى را به محك تجربه آميخته و آموخته مى سازد. او با يادآورى همه حادثه دردناك بر رسالت متفكران، مصلحان و فيلسوفان تاكيد مى كند كه نسبت به كرامت و شرف انسانى توسط سلطه جهانى هتك شده بى تفاوت نباشند.
خاتمى دغدغه يك شهروند جهانى را دارد و خودش را مسئول همه وقايع پيرامون خويش مى پندارد خواه در لباس يك دولتمرد و يا در رداى يك مصلح اجتماعى يا در كسوت يك روحانى روشن ضمير!
خاتمى به بازگويى قرائت خود از ريشه هاى خشم انسانى امروز ياد مى كند و چيزى فراتر از بازگويى تعصبات دينى و قومى و ديرينه را كه مدار و محور انديشه نظام سلطه است براى خبرگان و صاحب نظران جهان تذكر مى دهد و ايشان را به حركت هاى روشنگرانه و روشنفكرانه دعوت مى كند. چرا كه جهان امروز دربند نظام سلطه، اسير گذشته اى كهن، متعصب مذهبى و متصف به ويژگى هاى متنوع و سئوال برانگيز شده است.
سارتر- فيلسوف اگزيستانسياليست- كه به ارادى و اختيارى بودن آدمى باورى بزرگ دارد، معتقد است كه روشنفكر كسى است كه كار و حرفه اش «نقد كردن و به چالش كشيدن» كار دولتمردان و سياستمداران است و به همين روى نيز نمى تواند خود دولتمرد يا سياستمدار باشد. او روشنفكر را در قبال بشر و بشريت مسئول مى داند كه وظيفه اش دفاع از حمايت از «مظلومان» است، فارغ از مرزهاى سياسى و جغرافيايى، رنگ و نژاد و...
هم اوست كه در جنگ جهانى دوم با آلمان نازى در جنگ است،  پس از جنگ و به دنبال سفرى به شوروى از منتقدان حكومت استالين مى شود، در جنگ ويتنام به همراهى راسل دادگاه محاكمه آمريكا را برپا مى كند و در نشريه اش «زمان نو» مدافعات پاك  نژاد ايرانى را چاپ مى كند و بيدادگاه هاى شاه را به چالش مى كشد و...
رسالت همه مصلحان در اين است كه مخاطبان خود را تهييج كنند و احساسات آتشين ايشان را عليه حاكمان نادان برانگيزانند و نقد احساسات افراطى آنان را كنند و افسانه ذات يكپارچه صهيونيسم را به چالش بكشانند.
خاتمى با نفوذ معنوى و فكرى در حلقه صاحب نظران ايران و جهان در پى رسالتى فراتاريخى براى روشنفكران جهان است چرا كه نهال هاى نوپاى دموكراسى را كه در دل جنبش هاى مقاومت خاورميانه شكل گرفته و فراتر از دستورالعمل هاى حاكمان و دولت هاى عرب به تجربه نشسته است را اينك در معرض نابودى مى بينند.
امروز روح شناور صلح طلبى و عدالت خواهى به ذهن هر انسان فطن و فتنه به دور نهيب مى زند كه در برابر نسل سوزى مردم لبنان و فلسطين بى تفاوت نباشند.
روح پيام خاتمى عبور از اعماق تلخ و سخت تاريخ است. او سخن از حقيقت امروز و بيم فرداى مردم اين سرزمين ها و امنيت و صلح مى دهد.
جالب اينكه كشورهاى جامعه جهانى نه تنها از منظر پاسداشت وجدان جمعى بشرى متعهدند كه در مقابل جنايات انجام يافته واكنش نشان دهند بلكه به لحاظ حقوقى متعهدند كه به طرق مختلف در مقابل نقض گسترده حقوق بشردوستانه بين المللى بايستند. چنين تعهدى به روشنى در ماده ۱ مشترك كنوانسيون هاى ژنو ۱۹۴۹ و پروتكل الحاقى ۱۹۷۷ بيان شده است. اين ماده اعلام مى دارد كه دول معظم متعاهدند كه مفاد معاهدات ژنو را در هر شرايطى اجرا نموده و اجراى آن را تضمين نمايند. به عبارت ديگر در مواقع نقض قواعد بشردوستانه، دول ثالث مسئولند كه از طرق سياسى و حقوقى واكنش هاى لازم را نشان دهند. در همين كنوانسيون ها به عنوان كشورها متعهد شده اند كه مرتكبين نقض هاى فاحش كنوانسيون هاى ژنو را محاكمه نموده و يا مسترد نمايند و ارتكاب جنايات جنگى موجد صلاحيت جهانى است.
حمله اسرائيل به لبنان مصداق كامل نقض حقوق جنگ است و بدون شك رهبران اسرائيل به سبب ارتكاب جنايات جنگى و جنايات بشردوستانه داراى مسئوليت كيفرى بوده و بايد در پيشگاه عدالت محاكمه شوند و اين تعهدى است كه بر دوش تك تك اعضاى جامعه جهانى است.
با وجود اين تعهد گسترده و مسئوليت عظيمى كه برعهده جامعه جهانى و تك تك اعضاى آن قرار دارد لكن به سبب غلبه منطق قدرت در روابط بين الملل و پيوند منافع دولت ها با اين منطق، امروزه شاهد سكوت مرگبارى در جامعه جهانى نسبت به اين جنايات هستيم.
اين جنگ و خونريزى بايد رهبران جهان را به اين نتيجه برساند كه تسلط يك فرهنگ بر ساير فرهنگ ها نه تنها ممكن نيست بلكه موجد بدبختى ها و خشونت ها و سرمنشاء تروريسم خواهد بود. بايد اين واقعيت را پذيرفت كه استراتژى تسلط يك فرهنگ بر ساير فرهنگ ها شكست خورده است و طرحى نو بايد درانداخت تا جهان را از خشونت رهانيد.
امروز نداى صلح و گفت وگو در دنياى معاصر در اوج مهجورى و مشتاقى خود گرفتار آمده است و دلمشغولى آزاردهنده اى در انسان هاى فرهيخته نسبت به برخورد تمدن ها به عنوان يك مشغله ذهنى عمده درآمده است.
پيام خاتمى پيام بزرگترى به همراه دارد. مى گويد قلب هاى جهان بايست در حسرت آزادى، عدالت و دموكراسى بتپد و از مشاهده آلام همنوعان به درد آيد و از انگيزه و دلبستگى يك رژيم متجاوز نسبت به تفوق بر جهان بيمناك باشد.
http://www.sharghnewspaper.ir/850505/html/index.htm
+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 11:59  توسط رضا  | 

 
دكتر ابراهيم يزدى
209241.jpg
1- پس از تهاجم گسترده نيروهاى نظامى اسرائيل، از هوا و زمين و دريا به نوار غزه، به بهانه اسارت يك سرباز اسرائيلى توسط يك گروه شبه  نظامى فلسطينى و كشتار بى رحمانه مردم غيرنظامى، از زن و مرد، پير و جوان، قطع خدمات شهرى، نظير آب و برق، تخريب راه هاى ارتباطى و مراكز شهرى، بازداشت نمايندگان مجلس و وزراى كابينه دولت فلسطين، بحران خاورميانه وارد فاز و مرحله تازه اى شده است. دولت اسرائيل به هيچ وجه حاضر به اجراى قطعنامه ۲۴۲ شوراى امنيت ملى سازمان ملل متحد و عقب نشينى از تمامى سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ نيست. از طرف ديگر اسرائيل تحت فشار افكار عمومى مردم جهان و اتفاق نظرى كه در مورد اجراى اين قطعنامه و تشكيل دولت مستقل فلسطين، به عنوان آخرين و تنها راه حل آن براى بحران خاورميانه، قرار داد. بنابراين اسرائيل به دنبال بهانه اى است كه بازى را برهم بزند. بر اين  اساس اسارت سرباز اسرائيلى توسط فلسطينى ها را بهانه اى براى يك حمله گسترده  بى تناسب با آن قرار دارد. اين كه آيا اقدام نظامى يك گروه فلسطينى و اسارت يك سرباز اسرائيلى تا چه اندازه در راستاى منافع كلان مردم و دولت فلسطين است، بحث ديگرى است، اما همه شواهد حاكى از آن است كه اسرائيل از مدت ها قبل تدارك چنين حمله اى را مى ديده است و منتظر فرصت و بهانه بوده است.
۲ - در حالى كه ارتش سر تا پا مجهز اسرائيل از هوا و زمين و دريا، خون و خرابى در نوار غزه به راه انداخته بود و جهان هم كم و بيش با بى تفاوتى اين نسل كشى در غزه را نظاره مى كرد، حمله گروهى از رزمندگان حزب الله لبنان به يك پايگاه نظامى اسرائيل در مزرعه شبعا، ميان لبنان و سوريه، جبهه جديدى را گشود. در اين حمله دو سرباز اسرائيلى به اسارت نيروهاى حزب الله در آمدند و اين شد بهانه اى ديگر براى حمله گسترده نظامى اسرائيل به لبنان و تشديد بحران خاورميانه. البته حزب الله اين حركت خود را چنين استدلال مى كند كه بعد از جنگى كه در جنوب لبنان ميان نيروهاى حزب الله و اسرائيل صورت گرفت و منجر به خروج ارتش اسرائيل از اراضى جنوب لبنان شد، قرار بر اين بوده است كه اسرائيل اسيران لبنانى را آزاد سازد. اما اسرائيل به بهانه هاى گوناگون از انجام اين تعهد سرباز زده است. از طرف ديگر، آمريكا و همدستانش در شوراى امنيت سازمان ملل طى قطعنامه ۱۵۵۹ اولاً از دولت سوريه خواستند تا نيروهاى نظامى خود را از لبنان خارج سازد و ثانياً از دولت لبنان خواستند كه حزب الله را خلع سلاح سازد. دولت سوريه تحت فشارهايى نيروهاى خود را بعد از دو دهه از لبنان خارج ساخت. اما دولت لبنان حاضر نشد حزب الله را خلع سلاح سازد (شايد هم قادر به انجام آن نبود.) اكثريت مردم و دولت لبنان، حضور حزب الله مسلح در جنوب لبنان را براى حفظ تماميت ارضى لبنان ضرورى مى دانند.
۳ - دولت اسرائيل در حمله گسترده خود به لبنان دو خواسته را مطرح ساخته است:
۱ - آزادى دو سرباز اسرائيلى و ۲-خلع سلاح حزب الله. آيا اسرائيل با حمله نظامى خود موفق به تامين اين دو خواسته خواهد شد؟ چگونه؟ و اگر نشود چه پيامدهاى احتمالى وجود دارد؟
اسرائيل غير از دو خواسته بالا چندين هدف ديگر را نيز دنبال مى كند. اول آن كه دايره بحران و تشنج را از محدوده فلسطين خارج سازد و با افزايش سطح و عمق تشنج، افكار عمومى مردم جهان را از آنچه در غزه و كرانه غربى رود اردن مى گذرد منحرف سازد. دوم اين كه با بمباران هاى فراوان و ايجاد تلفات مادى و معنوى به مردم لبنان، دولت و مردم لبنان را عليه حزب الله بشوراند و حمايت هاى مردمى از حزب الله را كاهش داده و يا قطع كند. اما مشاهدات و گزارش هاى ناظرين بى طرف همه حاكى از آن است كه چنين چيزى اتفاق نيفتاده است و مردم و دولت لبنان همچنان از حزب الله حمايت مى كنند.در شرايط كنونى، به رغم حملات گسترده و سنگين، هيچ علايم و شواهدى وجود ندارد كه حزب الله دو سرباز اسرائيلى را آزاد سازد. چه بسا اين دو سرباز در جريان حملات هوايى اسرائيل به مراكز مسكونى و غيره آن كشته شوند. اگر چنين اتفاقى صورت بگيرد دامنه جنگ ميان اسرائيل و حزب الله گسترش پيدا خواهد كرد. اما اسرائيل چگونه مى خواهد به هدف ديگر خود، يعنى خلع سلاح حزب الله برسد؟
شوراى امنيت سازمان ملل و دولت هاى غربى، به خصوص آمريكا نمى توانند، اجراى قطعنامه ۱۵۵۹ و خلع سلاح حزب الله را از دولت لبنان بخواهند و يا انتظار داشته باشند دولت لبنان آن را، حتى اگر بتواند، اجرا كند.
زيرا دولت اسرائيل هيچ يك از قطعنامه هاى سازمان ملل در مورد فلسطين را نپذيرفته و اجرا نكرده است. نه تنها قطعنامه ۲۴۲ و تخليه سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ بلكه آخرين آنها را در مورد ديوار حائل در كرانه غربى رود اردن است ناديده گرفته است. علاوه بر اين پيمان هاى بين المللى (ژنو) با صراحت ادغام سرزمين هاى اشغال شده در جنگ به سرزمين اصلى توسط ارتش و دولت اشغالگر را به كلى منع مى كند.
اما اسرائيل با تخلف آشكار از پيمان هاى بين المللى بخش هايى از بيت المقدس و غرب رودخانه اردن را به سرزمين اسرائيلى تبديل كرده است. وقتى اسرائيل زير بار قطعنامه هاى سازمان ملل نمى رود، چگونه انتظار دارند كه دولت لبنان قطعنامه مربوط به خلع سلاح حزب الله را اجرا كند. براى دولت لبنان آن هم در شرايط كنونى چنين امكانى وجود ندارد.
يك راه حل غيرممكن ديگر اين است كه حزب الله داوطلبانه سلاح ها را بر زمين بگذارد اما هيچ  دليلى وجود ندارد كه حزب الله اين كار را بكند! البته رهبرى حزب الله بارها اعلام كرده است كه در صورت عادى شدن شرايط در خاورميانه حاضر است به يك حزب سياسى تبديل شود اما چنان شرايطى هنوز در خاورميانه و لبنان به وجود نيامده است.
راه حل محتمل ديگر اين است كه ارتش اسرائيل با ورود به خاك لبنان بخواهد حزب الله را خلع سلاح سا زد. با بمباران هاى هوايى و دريايى نمى توانند حزب الله را خلع سلاح سازند. بنابراين به نظر مى رسد تنها راه  در برابر اسرائيل ورود به خاك لبنان است. اما احتمال پيروزى اسرائيل در يك نبرد زمينى با حزب الله بسيار ضعيف است. رهبران اسرائيل با توجه به تجربه جنگ گذشته و خروج اجبارى از لبنان چندين بار اشاره كرده اند كه از تجارب گذشته درس ها آموخته اند و نمى خواهند وارد خاك لبنان و درگير جنگ زمينى با حزب الله شوند. ورود ارتش اسرائيل به لبنان ماهيت جنگ را تغيير مى دهد. نيروى نظامى اسرائيل اگرچه مجهز است اما در هر حال يك ارتش كلاسيك است. نيروى نظامى حزب الله در مقايسه با ارتش اسرائيل على الاصول يك ارتش نامنظم است. ارتش كلاسيك به سرعت مى تواند در يك منطقه مثلاً جنوب لبنان وارد شود و پيشروى كند. اما ارتش نامنظم با استفاده از شيوه هاى جنگ پارتيزانى يا شورشگرى، ارتش كلاسيك را زمين گير مى سازد. علاوه بر اين جنگ در سرزمين لبنان صورت مى گيرد، مردم عادى از حزب الله حمايت مى كنند، حزب الله به وضعيت جغرافيايى منطقه به مراتب بيش از ارتش مهاجم آشنايى دارد . جنگ چريكى براى ارتش كلاسيك بسيار گران و پرهزينه است درحالى كه هزينه اش براى ارتش نامنظم به مراتب كمتر است. تحرك ارتش نامنظم به مراتب بيش از ارتش كلاسيك است. اينها و برخى ديگر از عوامل موجب آن خواهد شد كه ارتش اسرائيل در داخل خاك لبنان به گل بنشيند.
۴- اما به نظر مى رسد ورود به خاك لبنان تنها گزينه براى دولت اسرائيل است. دولت اسرائيل نمى خواهد آنچه را كه شروع كرده است در وسط كار متوقف سازد. هزينه اين توقف براى دولت اسرائيل بسيار سنگين خواهد بود. زيرا در درگيرى هاى اخير، حزب الله توانسته است با استفاده از انواع موشك هايى كه در دست دارد شهرهاى دور و نزديك اسرائيل را مورد حمله قرار دهد. اين حملات علاوه بر تخريب ساختمان ها و پيامدهاى اقتصادى سنگين، موجب تزلزل روحيه اسرائيلى ها مى شود. ساختار ذهنى و روانى مردم اسرائيل به گونه اى است كه يك جنگ فرسايشى را برنمى تابند. در تمام جنگ هاى گذشته ميان اسرائيل و اعراب، اسرائيل با حملات برق آسا توانسته است ارتش هاى عربى را متلاشى سازد و به اهداف نظامى- سياسى خود دست پيدا كند. اما اين وقتى است كه جنگ به داخل شهرها و مناطق مسكونى اسرائيل سر ايت نكند و خواب و خوراك و زندگى روزانه مردم را مختل نسازد. اما اگر قرار باشد جنگ فرسايشى و طولانى بشود و نظم و آرامش شهرهاى اسرائيل بر هم بخورد در آن صورت ميزان توان مقاومت مردم اسرائيل براى طولانى مدت مورد ترديد جدى است. اين امر مى تواند بر افكار عمومى مردم اسرائيل در حمايت از دولت اثرگذار باشد و درايت و فرزانگى سياست ها و برنامه هاى دولت و رهبرانشان را مورد سئوال جدى قرار دهند. هنگامى كه در يك انتخابات آزاد و با نظارت بين المللى، حماس اكثريت نمايندگان مجلس را به خود اختصاص داد و دولت را تشكيل داد، برخى از صاحب نظران و تحليلگران اسرائيل، دولت شارون را به خاطر امتناع از دادن امتياز بيشتر به محمود عباس ملامت كردند. اكنون هم برخى از صاحب نظران و فعالان سياسى اسرائيل دولت را به خاطر عدم شناسايى دولت حماس و تماس و مذاكره با آن، مورد ملامت قرار داده اند و معتقدند اسرائيل مى بايستى دولت حماس را كه منتخب مردم است به رسميت مى شناخت.
به اين ترتيب ادامه جنگ ميان حزب الله و اسرائيل، به خصوص اگر حملات موشكى ادامه پيدا كند، در جبهه داخلى اسرائيل اثرات منفى بر جاى خواهد گذاشت.
اينكه حزب الله تا چه مدت مى تواند حملات موشكى را ادامه دهد  روشن نيست. به تعداد موشك هاى در دسترس بستگى دارد.
۵- ادامه حملات گسترده و سنگين اسرائيل به لبنان، نه تنها نتوانسته است ساختارهاى اساسى حزب الله را بر هم بزند و يا افكار عمومى مردم و دولت لبنان را عليه حزب الله بشوراند، بلكه سبب اعتراضات وسيع جهانى عليه اسرائيل شده است. جامعه جهانى، به شدت واكنش نشان داده است. آنچه در افغانستان و به خصوص عراق مى گذرد، موقعيت آمريكا را در نزد افكار عمومى مردم جهان به شدت متزلزل ساخته است. تظاهرات ضدآمريكايى- انگليسى سرتاسر جهان را گرفته است. اگرچه اين تظاهرات به بهانه حمايت بى قيدوشرط اين دو دولت از اسرائيل و توجيه جنايات اين دولت صورت مى گيرد، اما بخش اعظم آن از عمق كينه مردم جهان به عملكرد اين دولت سرچشمه مى گيرد.
۶- در كشورهاى عربى- اسلامى، وضعيت به گونه ديگرى است. دولت هاى اين كشورها سياست ها و مواضع دوگانه اى اتخاذ كرده اند. بخشى از اين مواضع دوگانه متاثر از رقابت ها و يا دشمنى هاى سابقه دار ميان شيعه و سنى است. شيعيان جهان بعد از قرن ها سركوب و انزوا، در آستانه ورود به سومين فاز از تاريخ خود مى باشند. مرحله اى كه همراه با كسب قدرت هاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى است. در عراق دير يا زود، جنگ داخلى به سرانجام خواهد رسيد. پيروزى دموكراسى در عراق در ميان مدت، به تشكيل دولتى با اكثريت شيعه منجر خواهد شد. در لبنان شيعيان در تحولات سياسى و اقتصادى تعيين كننده شده اند، در ساير كشورهاى عربى، نظير كويت، بحرين، امارات، افغانستان، پاكستان و... شيعيان در حال بازسازى نيروهاى خود و ورود به عصر جديد هستند. نقش كليدى حزب الله شيعه در لبنان و خاورميانه، براى دولت عربى- سنى چندان دلچسب نيست.
اما وضعيت در ميان مردم مسلمان، به خصوص اعراب فرق مى كند. عرب ها عموماً از شكست هاى شرم آور ارتش هاى عربى از اسرائيل به شدت ناراحت و دچار عقده حقارت شده اند. ايستادگى حزب الله در برابر اسرائيل و بيرون راندن ارتش اسرائيل از لبنان و امروز مقاومت در برابر دولت اسرائيل و بالاتر از آن، موشك باران شهرهاى اسرائيل، با استقبال مسلمانان و عرب ها روبه رو شده است. به دو نكته مهم در اين رابطه بايد توجه كرد: نكته اول اينكه، در حالى كه اسرائيل با تمام نيرو فلسطينيان اكثراً سنى مذهب را قتل عام مى كند، شبه نظاميان سنى مذهب در عراق، به جاى اعلام آتش بس در عراق و به كارگيرى امكاناتشان به نفع مردم فلسطين، همچنان به جنگ و آدم كشى خود عليه عراقى ها، به خصوص شيعيان ادامه مى دهند. اين امر شائبه دست داشتن قدرت خارجى، به خصوص اسرائيل را در كشتارهاى عراق تائيد مى نمايد.
نكته دوم اين كه حزب الله شيعه لبنان  از حماس و فلسطينيان سنى مذهب، به رغم آنچه در عراق مى گذرد، حمايت مى كند.
۷- فشار بر اسرائيل براى قبول آتش بس بى قيد و شرط رو به افزايش است. اسرائيل در بازى شطرنج سياسى- نظامى، در وضعيت آچمز قرار گرفته است.
چه راهكارهايى در برابر اسرائيل قرار دارد: يك- پذيرفتن بى قيد و شرط آتش بس، دو- ادامه جنگ تا وقتى كه اولاً ذخيره موشك هاى حزب الله به اتمام برسد. در اين مورد مقامات اسرائيلى برآورد كرده اند كه اين ممكن است هفته ها يا حتى ماه ها طول بكشد. آيا اسرائيل مى تواند تا آن زمان بمباران هاى هوايى لبنانى را ادامه بدهد؟ ترديد هاى جدى وجود دارد. ثانياً، ورود اسرائيل به دهات مرزى لبنان و آغاز جنگ زمينى، در فرآيند جنگ، احتمالاً به نفع حزب الله، اثرگذار خواهد بود. سه- اسرائيل براى شكستن اين بن بست، قلمرو جنگ را توسعه دهد.
هم اكنون اسرائيل و آمريكا، سوريه و ايران را مسئول حمايت از حزب الله لبنان اعلام كرده اند. تحليلگران وابسته به گروه فشار (لابى) اسرائيل در آمريكا مرتب ضرورت حمله به سوريه و ايران را مطرح مى سازند. توسعه قلمرو بحران خاورميانه يكى از اهداف استراتژيك اسرائيل محسوب مى شود. همان طور كه بحران غزه امروز به بحران اسرائيل و لبنان تبديل شده است، اين احتمال- اگرچه ضعيف- وجود دارد كه اسرائيل مراكز معينى را در سوريه و كشورهاى ديگر هدف قرار بدهد.
حمله اسرائيل به سوريه ( يك كشور عربى- سنى، عضو اتحاديه عرب) شكاف ميان كشورهاى عربى با آمريكا و غرب را عميق تر مى سازد. دولت هاى عربى، اگر در مورد حمايت از حزب الله لبنان و دولت لبنان ملاحظاتى دارند، در مورد سوريه چنين ملاحظاتى وجود ندارد. روابط برخى از دولت هاى عربى با آمريكا، بر سر فشار هايى كه براى تحولات سياسى بر آنها وارد مى شود، چندان نزديك و حسنه نيست. بنابراين حمله اسرائيل به سوريه، ولو محدود، معادلات سياسى را به نفع سوريه و لبنان (و در نتيجه حزب الله) تغيير خواهد داد. سئوال اساسى اين خواهد بود كه اگر اسرائيل دامنه جنگ و بحران را در سوريه و حتى كشورهاى ديگر توسعه بدهد چه دستاوردى براى اسرائيل خواهد داشت؟ آيا سربازان اسير اسرائيلى آزاد خواهند شد؟ آيا حزب الله خلع سلاح خواهد شد؟ آيا مشكل اسرائيل با فلسطين حل خواهد شد؟ به نظر مى رسد تنها دستاورد اسرائيل از توسعه قلمرو بحران، به دست آوردن زمان و به تاخير انداختن راه حل نهايى بحران خاورميانه است: پذيرش و تن دردادن به تخليه تمام سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ و به رسميت شناختن يك كشور و دولت مستقل فلسطينى در اين مناطق.
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 11:29  توسط رضا  | 



علي منتظري

عمليات نظامي حزب‌الله لبنان و به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائيلي در مناطق اشغالي جنوب اين کشور، پيامدهاي عجيبي به همراه داشته است. طرح استقرار نيروهاي بين‌المللي که در حقيقت همان نيروهاي «ناتو» خواهد بود، يکي از بازتاب‌هاي مهم و قابل بررسي اين عمليات است و به نظر مي‌رسد، اسرائيل با حمايت از اين طرح، در صدد است تا با همراهي آمريکا، امکان برخورد بيشتر نيروهاي اروپايي با حزب‌الله لبنان و سوريه را در منطقه، طراحي کند. از نظر اسرائيلي‌ها و آمريکايي‌ها، نيروهاي پاسدار صلح در جنوب لبنان، فاقد هرگونه بازدارندگي در برابر حملات حزب‌الله هستند، از همين رو، در صددند، با استقرار نيروهاي ناتو، عملا نيرويي استقرار يابد که از پتانسيل لازم براي برخورد با حزب‌الله و سوريه برخوردار باشد. همين امر است که موجب مي‌شود تا زنگ خطر در گوش کشورهاي منطقه و به ويژه سوريه و ايران به صدا درآيد؛ چه آن‌که استقرار اين نيروها، عملا به منزله ايجاد پايگاهي جديد براي ناتو در منطقه خاورميانه است تا ضمن حفظ امنيت اسرائيل، از قدرت تهاجمي جديد عليه اهداف فرضي در خاورميانه برخوردار باشد.

شعاع گسترده سياسي عمليات حزب‌الله لبنان در جنوب و توانايي اين حزب در پاسخگويي و بازدارندگي در برابر ارتش اسرائيل، آمريکا را به چالشي بزرگ فراخوانده است و اکنون سياست خارجي آمريکا، حامل طرحي با نام خاورميانه است که در آن، از حزب‌الله لبنان و آرمانگرايي کشورهايي چون ايران يا مداخله کشورهايي چون سوريه به زعم آمريکايي‌ها، اثري نيست.

هم زمان با اين طرح، اسرائيل خود را براي عملياتي گسترده و پر حجم، اما محدود در بخشي از مناطق جنوبي لبنان، آماده مي‌کند که موفقيت ارتش اسرائيل در اين عمليات و استقرار نيروهاي زميني ارتش اسرائيل در اين بخش از لبنان، نه تنها حضور اسرائيل را در بخش وسيع‌تري از خاک لبنان سبب مي‌شود، که مرزهاي زميني با سوريه را در مناطق غربي اين کشور افزايش داده و بالطبع، امکان اجراي طرح فرضي «زهر چشم گرفتن از دولت سوريه» را افزايش مي‌دهد.

طرح آمريکا از همان روز تولد بر لبان خانم رايس، يک وجه مشترک با طرح‌هاي اسرائيل دارد و از همه جالب‌تر اين که وقتي شيمون پرز، رييس حزب کارگر اسرائيل، قرار داد «اسلو» را با سازمان آزادي‌بخش فلسطين امضا كرد، از طرح جديد خود در خاورميانه ياد کرد که اتفاقا آن را «خاورميانه جديد» ناميده بود که بعدها در کتابي به همين نام از سوي شيمون پرز به چاپ رسيد. اما طرح آن روز پرز با پيروزي حزب‌الله لبنان و عقب‌نشيني ارتش اسرائيل از جنوب لبنان در سال 2000 ميلادي در نطفه خفه شد و همه عوامل قوام و قدرت اين طرح همچون کف‌هاي روي آب به سرعت از صحنه خاورميانه محو شدند. هنوز هم معلوم نيست، در حالي که جنگي نابرابر و خانمان‌سوز از سوي اسرائيل به ملت و دولت لبنان تحميل شده است و در حالي که طرح‌هاي جديد هرگز در وسع و طاقت کشورهاي خاورميانه حتي براي مطالعه نيست، سياست خارجي آمريکا چرا سخن از خاورميانه جديد به ميان مي‌آورد؟ اصولا چرا در حالي که آمريکا تا ديروز از درخواست آتش‌بس در لبنان و وادار ساختن اسرائيل به توقف حملاتش به لبنان خودداري كرد، از طرحي سخن مي‌گويند که شش سال پيش، عملا در منطقه مرد و از ميان رفت، اما با آن که به نظر مي‌رسد اين طرح، طرحي ناشناخته است، اما از زبان خانم رايس، مي‌توان دريافت که اصول بارز آن کدام است. آنچنان که او تفسير و تعبير مي‌کند، اصول قطعي آن نبود نظام‌هاي ايران و سوريه و منهدم شدن حزب‌الله لبنان در اين طرح است.

اکنون به نظر مي‌رسد، همگام با مانور سياسي گسترده آمريکايي‌ها در خارميانه و در سطح بين الملل، اسرائيلي‌ها نيز سياست‌هاي نظامي جديدي را در پيش گرفته‌اند و در همين چهارچوب، بايد به طرح حمله زميني ارتش اسرائيل به جنوب لبنان نگريست:

1ـ ارتش اسرائيل با برنامه از پيش طراحي شده و با بمباران مداوم روستاها و شهرهاي جنوب، اهالي اين مناطق را وادار به مهاجرتي اجباري کرد.
2 ـ پل‌هاي ارتباطي اين مناطق با مرکز، بيروت و شمال لبنان را نابود کرد.

3 ـ همه مراکز احتمالي استقرار نيروهاي مقاومت اسلامي را با انواع بمب‌هاي هوشمند هدف قرار دادند.
4 ـ ارتش اسرائيل مراکز خبري تلويزيوني مربوط به شبکه‌هاي تلويزيوني لبناني و اقليمي را با هدف قطع ارسال خبر از جنوب، مورد هدف قرار داد.

5 ـ هواپيماهاي اسرائيلي، مراکز تلفن همراه را در لبنان مورد هجوم قرار دادند تا امکانات ارتباطي از جنوب با بيروت و ديگر نقاط دنيا را به حداقل ممکن برسانند.

6 ـ ارتش اسرائيل، پنج هزار نفر از نيروهاي احتياطي خود را به ارتش فراخواند و نيروهاي زميني و زرهي خود را در مرز با لبنان مستقر کرد.
7 ـ ارتش اسرائيل بارها با ورود مقطعي به برخي از روستاهاي لبناني، تلاش كرد تا ميزان بازدارندگي نيروهاي حزب‌الله لبنان را تست کند.

و سرانجام اين که اکنون ارتش اسرائيل با اين مقدمات، خود را آماده حمله به جنوب لبنان مي‌کند تا دست‌كم در عمق پنج تا ده کيلومتري لبنان مستقر شود و قدرت موشکي حزب‌الله را از شمال اسرائيل دور کند. از سويي ديگر، دولت اسرائيل در پناه طرح‌هاي نظامي ارتش خود، در نظر دارد تا زمينه اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت را که خواستار خلع سلاح حزب‌الله و استقرار ارتش لبنان در جنوب است، فراهم کند؛ اين چيزي است که دستگاه سياست خارجي آمريکا بسيار اميدوار است که در منطقه لبنان و به عنوان گام نخست «خاورميانه جديد» شکل بگيرد، اما اين اقدام اسرائيل به سادگي آنچه آنها روي ميز گذاشته و آمريکايي‌ها خوانده‌اند، اجرا شدني نيست:

1ـ استقرار ارتش اسرائيل در لبنان تازه آغاز کار عمليات‌هاي پارتيزاني حزب‌الله در جنوب اين کشور است که از قضا بسيار در اين امر متبحرند.
2ـ استقرار ارتش اسرائيل هرگز نخواهد توانست، تمامي قدرت بازدارندگي حزب‌الله را در پرتاب کاتيوشا و موشک هاي ميانبرد و يا دوربرد، سلب کند. توان موشکي حزب‌الله لبنان بر توان متحرک استوار است، از همين رو تا کنون ارتش اسرائيل از زدن اين مراکز عاجز مانده است. با نفوذ ارتش اسرائيل به جنوب، حزب‌الله لبنان امکانات موشکي و کاتيوشاي خود را نيز عقب خواهد کشيد؛ بنابراين، شهرها و روستاهاي شمالي اسرائيل، همچنان زير آتش حزب‌الله باقي خواهد ماند.

3 ـ استقرار ارتش اسرائيل درجنوب لبنان، عملا باعث از بين رفتن مباني قطعنامه 1559 شوراي امنيت سازمان ملل مي‌شود و ديگر نه آمريکا و نه هيچ کشور ديگري، نمي‌تواند مانع عمليات حزب‌الله در خاک لبنان و عليه ارتش اسرائيل شود. علاوه بر آن، اين اقدام اسرائيل، توان حاکميت ملي دولت لبنان را سست و قدرت حزب‌الله لبنان در لايه‌هاي داخلي جامعه لبنان (مسيحي و مسلمان) را افزايش مي‌دهد. با استقرار ارتش اسرائيل در جنوب، ولو در بخش ناچيزي از آن، دولت لبنان ديگر نمي‌تواند اجراي 1559 را در سرلوحه کار خويش قرار دهد.

4 ـ اشغال جنوب لبنان توسط ارتش اسرائيل، بار ديگر گروه‌هاي فلسطيني مستقر در اردوگاه‌هاي جنوب لبنان را وارد کارزار خواهد کرد و آنان عملا به کمک نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان خواهند شتافت. از سويي ديگر، سازمان امل لبنان به رياست نبيه بري که چندي پيش، رسما همپيماني‌اش را با حزب‌الله اعلام کرد، نيز به صف عمليات‌هاي نظامي عليه اسرائيل خواهد پيوست و معني همگي اين انعکاس‌ها بازگشت قدرتمندانه سوريه به حوزه درگيري‌هاي نظامي با اسرائيل در خاک لبنان است که هرگز در اين منطقه خاموش نخواهد شد.

5 ـ ارتش اسرائيل هرگز نمي‌تواند در درازمدت در اين منطقه استقرار يابد؛ از يک سو، تاب تحمل حملات نظامي حزب‌الله را ندارد و از سوي ديگر، نمي تواند با فشار افکار عمومي داخلي‌اش رويارويي کند که خواستار نتيجه سريع و نيز پايان دادن به عمليات نظامي هستند. اکنون نيمي از جمعيت مردم شمال اسرائيل به مرکز و جنوب انتقال يافته و از کانون زندگي خود دور شده‌اند، از سوي ديگر، فشار جنگ رواني «زير آتش گرفتن حيفا و امکان انتقال آن به شهر هاي دورتر»، دولت صهيونيستي را به شدت در برابر افکار عمومي خود قرار داده و از همين رو، آنان خواستار تسريع در نتيجه عمليات زميني در جنوب لبنان خواهند بود؛ امري که هرگز سريع ميسر نخواهد شد و مي‌تواند، به عقب نشيني يا سقوط دولت ائتلافي اولمرت منجر شود.

6 ـ حملات زميني اسرائيل به جنوب لبنان و اشغال آن، عملا مي‌تواند به ورود سوريه به جنگ جاري منجر شود. آنچه از زبان سياستمداران اسرائيل و آمريکا شنيده مي‌شود، همه و همه، دال بر توسعه جنگ و برخورد نظامي با سوريه و احتمالا ايران است و اگر رويدادها همين گونه که آمريکايي‌ها تفسير مي‌کنند، پيش رود، همان بهتر که سوريه با گشودن جبهه‌اي جديد در جولان و يا جنوب لبنان، پيش از کامل شدن مهره‌هاي «شطرنج آمريکايي» آن را بر هم زند و به رسالت تاريخي خود در جهان عرب عمل کند. چنين تحولي عملا راه را براي ورود کشورهاي اسلامي ـ عربي هموار مي‌سازد. اسرائيل بايد به اين يقين برسد که تهديد کشورهاي اسلامي در منطقه، تهديد جدي است که از قابليت بالاي اجرايي شدن برخوردار است و در زماني مناسب بايد، بهاي تجاوزگري، کشتار و نسل‌کشي‌اش در منطقه را بپردازد.

ورود احتمالي سوريه به جنگ با اسرائيل، مناسبات داخلي کشورهايي همچون مصر، اردن را نيز بر هم خواهد زد و عملا افکار عمومي اين دو کشور با سرعت بالايي، خواستار پيوستن ارتش اين کشورها به جنگ خواهند شد که واكنش نشان ندادن مناسب اين حکومت‌ها، باعث بروز واکنش‌هايي کنترل‌ناشدني در داخل خواهد شد.

امروز حزب‌الله لبنان و ارتش اسرائيل، هر دو با تجربه‌اي گسترده به ويژه از دوران اشغال لبنان، در برابر هم قرار گرفته‌اند و بعيد به نظر مي‌رسد، برگ‌هاي برنده هر يک زودتر از موعد رو شود. اسرائيل اکنون از فشار سياسي و نيز توان رسانه‌اي آمريکا براي به کرسي نشاندن طرح‌هايش، استفاده مي‌کند؛ همان‌گونه که آمريکا از توان نظامي اسرائيل براي طرح‌هاي سياسي‌اش بهره مي‌برد. اما آنچه در اين ميان قابل توجه است، نداشتن شناخت دقيق اسرائيل و دستگاه اطلاعاتي آن از توان واقعي حزب‌الله لبنان است که منشا قدرت حزب‌الله در روياروي کنوني‌اش با اسرائيل شده است.
بدون شک، حزب‌الله لبنان به رغم ادعاهاي دايمي اسرائيل، مبني بر کاهش قواي نظامي اين حزب، مي‌تواند با اقدامات ناگهاني و با تکيه بر توان نظامي ناشناخته‌اش، همچنان معادلات مکتوب و روي ميز اسرائيلي‌ها و آمريکايي‌ها را در لبنان و خاورميانه بر هم زند.

http://www.baztab.ir/news/43754.php
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 11:16  توسط رضا  | 

 

س‌ـ ارزيابي شما از علل و عوامل بروز بحران جديد در خاورميانه چيست؟
عبدي‌ـ به نظر من مهمتر اي تحليل علل و عوامل، پيامدهاي حوادث اخير است كه بي‌ترديد آثار استراتژيكي در منطقه بجاي مي‌گذارد. زيرا هر نوع تحليلي كه از علل و عوامل بروز اين حوادث داشته باشيم، آنچه كه مهم است تحميل برداشت و تحليل معيني بر واقعه اخير از سوي غرب و مردم لبنان است. به عبارت ديگر مستقل از آن كه واقعيت قضيه چه باشد مسئوليت اصلي بروز اين واقعه به حزب‌ا... بار خواهد شد. و از اين منظر، وابستگي به سوريه و بويژه ايران براي حزب‌ا... برجسته مي‌شود، و به اصالت و اعتبار اقدامات اخير حزب‌ا... و نيز اقدامات گذشته‌اش در دفاع از لبنان خدشه جدي وارد مي‌شود.

س‌ـ چرا بايد چنين استنباطي بوجود آيد؟
عبدي‌ـ به اين دليل واضح كه از سال‌ها قبل اسراييل مناطق اشغالي لبنان را ترك كرده بود، اگرچه درباره مزارع شبعا نكاتي مطرح مي‌شد، اما حزب‌ا... و لبناني‌ها كمابيش عقب‌نشيني را پذيرفته بودند و به نحو روشني ميان طرفين آتش‌بس بود. و حتي با مبادله اسراي لبناني و حزب‌ا... با باقيمانده جنازه نظامي اسراييل، حزب‌ا... و اسراييل به نوعي در عمل به توافقاتي رسيدند كه براي تثبيت جهاني و منطقه‌اي حزب‌ا... مهم بود، و از آن تاريخ به بعد مسأله خاصي كه موجب ايجاد بحران شود ميان طرفين مشاهده نمي‌شد و در جريان اخير هم تا لحظه وقوع هيچ شواهد و قرائني دال بر ايجاد بحران مشاهده نمي‌شد. و در نتيجه هنگامي كه به يك‌باره خبر حمله به فراسوي مرزهاي لبنان از سوي حزب‌ا... و كشتن 8 سرباز اسراييل و زخمي كردن 20 نفر ديگر و از آنها مهمتر اسير كردن 2 سرباز ديگر منتشر شد، معلوم بود كه بحران آغاز شده است. اين حمله ويژگي‌هاي مهمي داشت. اول اين كه از نظر اسراييل اولين حمله به مرزهاي سال 1948 يعني تأسيس اسراييل است. دوم اين كه خسارات وارده از نگاه اسراييل جدي و غير قابل چشم‌پوشي بود و بالاخره اسير گرفتن دو سرباز در حمله‌اي ناگهاني و بدون زمينه قبلي براي اسراييل پذيرفتني نمي‌نمود. به اين دلايل و نيز به دليل وقايعي كه در غزه و در پي اسير كردن يك سرباز اسراييلي رخ داد، واكنش اسراييل را كاملاً پيش‌بيني‌پذير نموده بود.

س‌ـ با توجه به اين نكات پس چرا حزب‌ا... چنين حمله‌اي را‌آغاز كرد؟
عبدي‌ـ اين پرسشي كه در سطح تحليل جواب‌هاي محدودي دارد. برخي‌ها معتقدند كه حزب‌ا... در داخل لبنان و پس از قطعنامه 1559 و خروج سوري‌ها وضع خوبي نداشت و انتظار خلع سلاح را مي‌كشيد و به ناچار فرصت را مناسب ديد تا جبهه جديدي بگشايد. اما اين تحليل دچار اين اشكال است كه كسي از ترس مرگ احتمالي خودكشي قطعي نمي‌كند، زيرا نتايج اين اقدام براي لبنان و حزب‌ا... كاملاً پيش‌بيني‌پذير بود. ضمن اين كه فشارهاي مذكور كاملاً احتمالي بود و حزب‌ا... مي‌توانست با ادغام در ارتش لبنان كماكان بخش مهمي از آن را تشكيل دهد، و با تكيه بر محبوبيت خود نزد مردم، كماكان به عنوان يك نيروي مردمي و محبوب به حيات خود ادامه دهد، در حالي كه اوضاع فعلي كاملاً فرق كرده است. تحليل ديگر هم معطوف به اقدام حزب‌ا... براي كاهش فشار به فلسطيني‌ها در غزه بوده است. اين تحليل نيز معقول نيست، زيرا قدرت حماس و فلسطيني‌ها مستلزم قدرتمندي حزب‌ا... بوده و هست و اگر حزب‌ا.... به كلي تضعيف شود، فشار به حماس و فلسطيني‌ها هم بيشتر خواهد شد. تحليل بعدي متوجه سوريه است كه براي خلاصي از فشار بين‌المللي حزب‌ا... را به چنين كاري وادار كرده است، كه با توجه به روابط سوريه و حزب‌ا... به نظر نمي‌رسد كه سيدحسن نصرا... تا اين حد از دمشق تبعيت كند. و بالاخره تحليل چهارم معطوف به فشار ايران به حزب‌الله براي گشايش جبهه جديد در منطقه و منحرف شدن اذهان از مسأله هسته‌اي و ضرب شصت نشان دادن به غرب است. اين تحليل هم با اين مشكل مواجه است كه اگر چنين كاري صورت گيرد، آيا ايران نمي‌دانست كه با اين اقدام يكي از مهمترين ابزارهاي منطقه‌اي خود را به نابودي كشانده، بدون اين كه هدف موردنظر هم برآورده شود؟ چگونه مي‌توان پذيرفت كه دست‌اندركاران سياست در ايران تا اين حد نابخردانه عمل كنند؟ و از‌ آن بدتر اين كه چگونه ممكن است سيدحسن نصرا... و حزب‌ا... تا اين حد حاضر شوند چشم و گوش بسته خود را اسير سياست‌هاي منطقهاي معارض با منافع مردم شيعه و حتي غير شيعه لبنان كنند؟ حزب‌ا... و نصرا... هميشه نشان داده‌اند كه با درايت و فهم عمل مي‌كرده‌اند. بنابراين بر هر چهار احتمال، اشكالات جدي وارد است.

س‌ـ شما كه همه احتمالات را مردود دانستيد پس واقعيت چيست؟
عبدي‌ـ من هيچكدام از احتمالات را مردود نمي‌دانم، بلكه معتقدم كه هيچكدام عقلاني نيست، در عين حال كه حتماً يكي يا دو مورد آنها وجود دارد، و از اينجا نتيجه گرفته مي‌شود كه اصل تصميم و اقدام مذكور به لحاظ استراتژيك و سياسي از هيچ پايه منطقي براي حزب‌ا... برخوردار نبوده است، البته يك احتمال ديگر هم هست كه فقط از اذهان طرفدار تئوري توطئه صادر مي‌شود كه اسراييل در ميان نيروهاي حزب‌ا... نفوذي داشته و اين عمليات را سازماندهي و اجرا كرده است، اگرچه به دليل نفوذ اطلاعاتي اسراييل اين احتمال هم بعيد نيست اما به هر حال نمي‌توان بر آن تأكيد كرد.

س‌ـ اصولاً چرا معتقديد كه حزب‌ا... از قبل بازنده اين جريان بوده است؟
عبدي‌ـ برخي دلايل آن روشن هستند. حزب‌ا... هنگامي كه در گذشته عليه اسراييل مبارزه مي‌كرد اكثر مردم لبنان و دنيا از آن دفاع مي‌كردند زيرا آن اقدامات را مقاومت آزادي‌بخش مي‌دانستند. حتي اسراييلي‌ها هم بعضاً مخالف حضور در لبنان بودند، در آن وضع حزب‌الله مي‌توانست جنگ غير كلاسيك يا جنگ چريكي انجام دهد، اما در اين مقطع نه تنها از آن شرايط مثبت بي‌بهره است، بلكه به علت تجربيات گذشته اسراييل و عدم اشغال سرزمين، فقط از هواپيما و توپخانه سود مي‌برد كه امكان مقابله حزب‌ا... با اين جنگ وجود ندارد. امروز جنگ غيركلاسيك براي حزب‌ا... منجر به تخريب ضاحيه بيروت و بقاع و جنوب و حتي ديگر مناطق لبنان و راه‌ها و فرودگاه‌ها و پل‌ها و... مي‌شود، بدون اين كه خسارت چندان مهمي به اسراييل وارد شود.
از سوي ديگر اگر قضايا به ضرر اسراييل بود، آمريكا از طريق شوراي امنيت فوراً قطعنامه‌اي را براي ختم غائله صادر مي‌كرد، اما ملاحظه مي‌كنيد كه آمريكا اصولاً خود را از قضيه كنار كشيده تا اسراييل هر چه بيشتر به حزب‌ا... و لبنان ضربه بزند و راه را براي سياست خاورميانه‌اي آمريكا فراهم كند، سياستي كه لبنان و حزب‌ا... تاكنون يكي از موانع مهم آن بوده‌اند. بعلاوه پس از اين واقعه و حتي با پذيرش آتش‌بش، حزب‌ا... و رهبري آن ديگر نمي‌توانند چون گذشته فضاي ارتباطي و سياسي مناسبي در لبنان داشته باشند. افكار عمومي به درست يا به غلط حزب‌ا... را مسئول اين خسارات خواهند دانست. خساراتي كه بي‌ترديد به ميلياردها دلار بالغ خواهد شد. از سوي ديگر وقتي سخنرانان شيعي در مواجهه با اسراييل فرياد مي‌زنند كه سيدحسن نصرا... را تحويل نمي‌دهيم، يا خلع سلاح حزب‌ا... را غيرقابل قبول مي‌دانند به يك معنا از قبل نتيجه را روشن كرده‌اند. در هر حال هر كدام يا مجموعه‌اي از دلايل مذكور صحيح باشد، مي‌توان گفت كه حزب‌ا... ديگر نمي‌تواند چون گذشته قدرتمند باشد، هم به لحاظ رواني و هم به لحاظ سياسي و هم به لحاظ نظامي. تمامي كوشش‌هايي كه براي تشكيل يك سازمان مدافع مردم مظلوم شيعه و افتخار و سربلندي آنان و ديگر مسلمانان و حتي غيرمسلمانان منطقه كشيده شد به يك‌باره و بر اثر يك سياست كاملاً غلط با خسارت مواجه شده است.

س‌ـ چرا چنين تصميم غلطي اتخاذ شده است؟
عبدي‌ـ بستگي دارد كه كداميك از دلايل و احتمالات مذكور را بپذيريم. اگر مسأله كاملاً دروني و لبناني باشد، در اين صورت مي‌توان به بسته و چريكي بودن سازمان‌دهي حزب‌ا... به عنوان دليل مهم اشاره كرد، زيرا وقتي كه فضاي تشكيلاتي امنيتي و حاد شود، هر آن مي‌توانيم با يك تصميم غلط و بنيان‌برانداز مواجه شويم. همچنان كه در تشكيلات چريكي قبل از انقلاب ايران و بعد از انقلاب نيز شاهد اين رخدادها هستيم. اما اگر دلايل بيروني در اتخاذ اين تصميم موثر باشد، تكيه بيش از حد بر كمك‌هاي مادي و لجستيكي ديگران موجب اين نوع خطاها مي‌شود و البته هر دو دليل هم مي‌تواند موثر باشد.

س‌ـ در اين ميان حساب جنايات اسراييل چه مي‌شود؟
عبدي‌ـ اسراييل در طول 60 سال گذشته موارد وحشتناك‌تري از وقايع اخير را انجام داده است كه اين وقايع چندان تغييري در چهره خشن آن نمي‌دهد، ضمن اين كه اسراييل براي پرهيز از عوارض بين‌المللي، سعي مي‌كند كه سطح تخريب‌ها را بدون افزايش شديد در خسارات جاني بالا ببرد، و حدود دويست كشته براي يك هفته تهاجم به مناطق شهري چندان حساسيت‌برانگيز نيست، ضمن اين كه آنان مدعي‌اند كه اين بار دفاع كرده‌اند و حزب‌ا... هم عموماً در مناطق مسكوني و نه پادگان‌هاي نظامي مستقر شده‌اند. از سوي ديگر فراموش نكنيد كه فرستادن موشك روي مناطق مسكوني اسراييل منجر به تبليغات گسترده آنان و موجه نمودن حملات به مناطق مسكوني بيروت و جنوب و بقاع و صور و صيدا خواهد شد. و تفاوت تعداد تلفات نمي‌تواند موجب محكوميت قطعي اسراييل و تبرئه قطعي طرف مقابل شود.

س‌ـ آيا اسراييل در اين پاسخ‌ها ذي‌حق است؟
عبدي‌ـ در روابط ميان كشورها و جنگ حق معمولاً در حاشيه قرار مي‌گيرد، آنچه كه مهم است اين كه حزب‌ا... بايد بطور روشن پيش‌بيني اين نتايج را مي‌كرد، اگر پيش‌بيني نمي‌كرد، صلاحيت سياسي خود را در داشتن سلاح مورد سوال قرار داده است.

س‌ـ آيا اين جريان بر پرونده هسته‌اي ايران تأثيرات مثبتي دارد؟
عبدي‌ـ به نظر من در كوتاه‌مدت موجب عطف توجه جهان به لبنان خواهد شد، اما پرونده هسته‌اي ايران هم چندان فوري و فوتي نبود، الآن از آخرين نشست شوراي امنيت چند ماه مي‌گذرد و عجله‌اي براي رسيدگي ندارند، و لذا چند هفته تأخير در واقعه چندان منفعتي محسوب نمي‌شود. و حتي ممكن است پس از اين واقعه فشار بر ايران بيشتر هم بشود.
اما برحسب اين كه قضيه چطور تمام شود براي ايران خسارات جدي وجود دارد، زيرا هميشه براي غربي‌ها اين نگراني وجود داشت كه افزايش فشار بر ايران موجب مي‌شود كه ايران از اهرم‌هاي منطقه‌اي خودش چون حزب‌ا... استفاده كند. حال كه چنين اهرمي استفاده شده به معناي آن است كه ديگر چنين اهرمي وجود نخواهد داشت، مگر آن كه مطمئن شويم كه حزب‌ا... قوي‌تر از گذشته در صحنه سياسي باقي مي‌ماند كه من احتمال چنين حالتي را تقريباً نزديك به صفر مي‌دانم. حزب‌ا... خلع سلاح شده يا تضعيف شده يا حتي در صورت حضور گسترده كلاه‌آبي‌ها در جنوب لبنان، ديگر نمي‌تواند اهرم فشاري محسوب شود. حزب‌اللهي كه بايد مسئوليت خسارات جنگ اخير را همواره به دوش بكشد. فراموش نكنيم كه فلسطيني‌ها پس از حضور در لبنان (1971) به علت سركوب ملك‌حسين محبوب بودند، اما به سرعت اقداماتي را كردند كه مردم لبنان نسبت به آنان حس ناخوشايند و بعضاً منفي‌اي بروز دادند، بنابراين تصور مي‌كنم كه قضيه اخير در نهايت و به سرعت عليه وضعيت استراتژيك ايران در منطقه خواهد بود.

س‌ـ آيا فكر مي‌كنيد كه دو سرباز اسير اسراييل اين قدر مهم است كه چنين واكنشي نشان دهد؟
عبدي‌ـ فقط دو سرباز اسير نيست، عوامل ديگري هم كه گفتم مطرح است. ضمن اين كه اسراييل فرصت پيدا كرده كه حزب‌ا... را سركوب و نابود كند. مسأله اين است كه اسراييل در پي اهداف تعيين شده كار خود را انجام مي‌دهد، وقتي گفته مي‌شود كه اين رژيم اشغالگر و غده سرطاني است، طبعاً بايد انتظار داشت كه اقداماتش هم متناسب با اين صفات باشد، و اگر چنين انتظاري وجود داشته است، در اين صورت حزب‌ا... با علم و آگاهي به استقبال اين وقايع رفته است و بايد از نتايج آن نيز دفاع كند. حزب‌ا... بايد درايت كافي مي‌داشت كه بهانه‌اي به دست اسراييل براي چنين جناياتي ندهد، نه اين كه چنين بهانه‌اي داده شود. سپس اين جنايات محكوم گردد.

س‌ـ بالاخره قضايا به كجا خواهد انجاميد؟
عبدي‌ـ به نظرم اسراييل توجه خود را فقط بر لبنان و حزب‌ا... متمركز مي‌كند، تا هنگامي كه فشارها بر حزب‌ا... در داخل و خارج لبنان براي آزادي دو سرباز اسراييل زياد شود و شكافي عميق ميان حزب‌ا... و ديگران ايجاد گردد. و اگر دو سرباز اسراييلي آزاد شوند (حتي با مبادله اسراي لبناني) در اين صورت حزب‌ا... عملاً شكست خورده اين جنگ محسوب مي‌شود، و پس از اين مرحله فشار به كشورهاي ديگر از جمله سوريه نيز آغاز خواهد شد. البته امكان واكنش‌هاي شديدتر از جانب حزب‌ا... براي بحراني‌تر كردن اوضاع را نبايد از نظر دور داشت ولي به نظرم اين احتمال چندان قوي نيست، اما در صورت وقوع ابعاد منطقه‌اي قضيه گسترده‌تر خواهد شد. البته ممكن است پس از تخريب كافي لبنان شوراي امنيت قطعنامه‌اي را مبني بر آتش‌بس و آزادي دو
سرباز اسراييلي و خلع سلاح حزب‌ا... و حضور نيروهاي سازمان ملل در منطقه جنوب تصويب كند كه قطعاً از طرف دولت و نيروهاي سياسي لبنان و حتي افرادي امثال نبيه‌بري پذيرفته خواهد شد و چنين قطعنامه‌اي نيز كاملاً عليه حزب‌ا... و اعلام شكست آن است و در صورت مخالفت حزب‌ا... با آن منجر به تضعيف روزافزون آن در لبنان خواهد شد.

س‌ـ به عنوان آخرين سوال، فكر مي‌كنيد تغييرات يك سال اخير در ايران تا چه حد بر حزب‌ا... تأثير گذاشته است؟
عبدي‌ـ من قبلاً تصور مي‌كردم كه حزب‌ا... و رهبري آن باهوش‌تر و زيرك‌تر از آن هستند كه تحت تأثير اين تغييرات قرار گيرند، اما ظاهراً قضيه ظروف مرتبطه است و سرريز اين تحولات، موجب تغيير در حزب‌ا... لبنان هم شد، و نوعي اراده‌گرايي مطرح در ايران در آنجا نيز انعكاس يافت، اما اگر سر اين اراده‌گرايي در ايران تاكنون به سنگ نخورده است به دليل پول نفت و داخلي بودن مسايل است و مثل لبنان نيست كه در كنار حزب‌ا... چندين طايفه و گروه قومي و مذهبي و از همه مهمتر اسراييل تا دندان مسلح و بي‌تفاوت نسبت به قضاوت‌هاي بين‌المللي وجود داشته باشد. بنابراين اگر سر خود را پايين انداختن و به شكم مسايل و دشمن رفتن در لبنان چنين نتيجه‌اي دارد، دير يا زود در هر منطقه ديگري هم كمابيش با نتايج مشابه مواجه خواهد شد.

س‌ـ با تشكر
عبدي‌ـ من هم متشكرم

http://ayande.ir/2006/07/22/post_18/
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 18:53  توسط رضا  | 

«بسمه تعالي

"وَاتَّقُوا فِتْنَةً لاَتُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ"

حوادثي كه بشريت مظلوم امروز در سراسر جهان از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال گرفتار آن شده قطعاً بي‏سابقه و بي‌نظير است و چگونه چنين نباشد و حال آنكه ما اين روزها شاهد به خاك و خون كشيده شدن انسان‌هاي بي‌گناه و كودكان بي‌پناه در هر روز مخصوصاً در جنگ نابرابر چند روزه اسرائيل و لبنان بوده و هستيم و اين گونه حوادث و جنگ‌ها ضرر و زيان و عواقب خطرناكش مختص به اماكن درگير جنگ و يا خاورميانه نبوده و نيست بلكه حسب منطق قرآن و انديشه و خرد، همگان را فرا مي‏گيرد و بر همه انسان‌ها و وجدان‌هاي بيدار و مخصوصا مسلمانان و طرفداران صلح و امنيت است كه با توجه به آنچه امروز بر سر مردم بي‌پناه و مظلوم لبنان با پرتاب موشك از طرف جنايتكاران اسرائيل و صهيونيست مي‏آيد و به خاطر جلوگيري از ظلم و ستم فراوان به انسان‌ها، متحد گشته و همگان اين گونه جنايت‌هاي ددمنشانه را محكوم نمايند و وظيفه همه دولتمردان است كه با اتكاء به خواست مردم جلوي ظلم و جنايت يك عده قدرتمند جنايتكار صهيونيست كه به مردم خويش هم رحم نمي‏كند، بگيرند و آنها را از ادامه اعمال وحشيانه‏شان باز‏دارند و جلوي فساد عالم‌گير را سدّ نمايند و بايد توجه داشت كه ايستادگي دولت‌ها همانند ايستادگي ملت‌ها، ايستادگي در مقابل تروريست و تضييع‌كنندگان حقوق بشر در سراسر عالم خواهد بود، و گرچه ما به پيروي از معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) خواستار صلح و عدالت براي همه انسان‌ها و رفع فقر و اسارت از تمام بشريت مي‏باشيم لكن دفاع از مظلومين را همانند دفاع آنها از خودشان وظيفه ديني و انساني خود مي‏دانيم.

والسلام عليكم»
http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=129&p=1
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 18:47  توسط رضا  | 


۲۵ تير ۱۳۸۵
به نام خدا
حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي سيد حسن نصرالله
دبير كل جنبش مقاومت اسلامي لبنان «حزب الله»
باسلام و تحيّت
جنایتهای تکان دهنده رژیم صهیونیستی در لبنان و فلسطین که نشان دهنده ویژگی خشونت طلبانه و تجاوزگرانه آن رژیم است، امر تازه ای نیست. اما گستره فاجعه ای که بر پایه انهدام سرمایه های معنوی و مادی در لبنان و فلسطین و منطقه بنا شده است، جدید و نگران کننده است. در جهانی که در همه جا سخن از تحول گفتمان های سیاسی و مردم سالاری است، این رژیم صهیونیستی است که با حمایت دولت آمریکا همچنان بر زور و خشونت تکیه می کند و حق تعیین سرنوشت را از ملت مظلوم فلسطین و حق پیشرفت و آزادی را از ملت های منطقه سلب می کند.
در این میان نقش انقلابیون منطقه که در سالهای اخیر فرهنگ و ادبیات مقاومت را تعالی بخشیده اند، به مثابه سرمایه ای اجتماعی در پیشبرد روند مردم سالاری و عدالت و آزادی در منطقه است و جایگاه حزب الله در آسمان مقاومت لبنان مظلوم و سربلند، در این میانه برجسته تر است.
حزب الله خورشيد تاباني است كه جان همه مسلمانان و آزادگان مظلوم جهان، از جمله ملّت مظلوم، مقاوم و قهرمان فلسطين را روشني و گرما مي بخشد.
آنچه امروز در صحنه لبنان عزيز جاري است هرگونه ترديدي را بر لزوم حضور نيرومند مقاومت و تداوم حركت آنرا در لبنان از ميان بر مي دارد. مطمئن هستم كه داستان امروز لبنان، نويد بخش پيروزي نهايي عدالت بر بيداد، آزادگي و رهايي بر سركوب و اشغال و حرمت انسان بر تحقير او است و آنچه مي ماند افتخار و سربلندي ملت مظلوم لبنان و پشتوانه عزّت اين ملت، حزب الله عزيز است. بر روان پاك شهيدان درود مي فرستم و شكست نهايي متجاوزان زورگو و تروریسم سازمان یافته را با پایداری و پيروزي لبنان سرفراز در اين معركه از خداوند بزرگ مسألت مي كنم.
پيروز باشيد.

سيّد محمّد خاتمي
http://www.khatami.ir/letters.php?uid=16&lang=fa
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 18:46  توسط رضا  | 

 
دكتر سيدمحمدحسين عادلى
208944.jpg
در شرايطى كه آتش بى امان اسرائيل هر دم زخم هاى عميق ترى بر روح و جان لبنان مى نشاند، بازيگران قدرتمند جهان تنها به تماشاى صحنه نشسته اند و برخى از آنان، مستقيم يا غيرمستقيم، به يارى و تشويق اسرائيل شتافته اند دو پرسش اساسى مطرح است:
نخست، چرا چنين رخ داد؟ چه اتفاقاتى به اين درگيرى يك طرفه، نابرابر و غيرانسانى منجر شد؟
دوم، بازيگران اين صحنه هر يك در جست وجوى چه هستند و موفقيت را در چه مى جويند؟
در اين مختصر مى كوشيم به اين دو پرسش پاسخ دهيم.
در بخش اول و در ريشه يابى اين درگيرى نخست بايد به انتخابات فلسطين نظر افكند كه حاصل آن پيروزى حماس بود. اسرائيل و آمريكا براى اين پيروزى برنامه اى نداشتند، نتوانستند آن را هضم كنند و از نتيجه آن بهره مند شوند لذا چاره خود را در مقابله يافتند. گرچه انتخابات فلسطين به لحاظ صحت اجرا كمتر مورد ترديد قرار گرفته است، ولى نتيجه انتخابات براى اسرائيل به هيچ وجه قابل پذيرش نبوده است. در واقع اسرائيل آماده پذيرش اين واقعيت نيست كه دشمن مسلح آن توانسته است از طريقى كاملاً دموكراتيك به قدرت برسد و رودرروى آن قرار گيرد.  آمريكا نيز كه انجام امور را سال ها است به ناچار به اسرائيل واگذارده از سياست اين رژيم تبعيت مى كند. به اين ترتيب بود كه اسرائيل كار را به درگيرى كشاند و تا آنجا كه در توان داشت مردم غزه را زير شلاق نظامى خود گرفت. دنيا نيز كه به اين صحنه ها و اخبار دهشتناك كشتار انسان ها عادت كرده است از كنار اين رفتار سبعانه با سكوت عبور كرد. در مقابل، رفتار ضدانسانى دولت تازه كار اسرائيل، كه تنها در انديشه قدرت نمايى بود، كار را به جايى كشاند كه احساسات بسيارى از مبارزان مسلمان جريحه دار گشت. به اين ترتيب شايد نخستين دليل رخدادهاى اخير را بايد فقدان برنامه از سوى  آمريكا در موضوع پيروزى گروه هاى اسلامى در فرآيند دموكراسى دانست. البته اين تبعيت آمريكا از اسرائيل تاويلى اشتباه نزد سياسيون عرب يافته است. در واقع آمريكا در پس موضع گيرى هاى خود تعريفى تازه از دموكراسى ارائه كرده است و  آن اينكه دموكراسى نه در فرآيند انتخابات مردم، بلكه در نتيجه انتخابات متجلى مى شود. به بيان ديگر اگر نتيجه كار به نفع ما بود دموكراسى، قابل قبول و در غير اين صورت غيرقابل قبول است. اين موضع گيرى به يقين از مشروعيت آمريكا حتى نزد پيروان آن كشور كاسته است و مى كاهد.
فرضيه بعدى متوجه حركت حزب الله است. آشكار است كه حزب الله براى استفاده از موقعيت، در چارچوب درگيرى هاى پيشين خود و براى نجات اسراى لبنانى دست به اقدام زده است. اينكه اقدام كنونى نتيجه كدام محاسبات بوده و آيا در زمان مناسب صورت گرفته است پرسش هايى جدى اند.
اما فرضيه سوم مبتنى بر ابعاد درگير شدن اسرائيل است و نشان مى دهد آن رژيم از قبل خود را مهياى حمله اى تمام عيار كرده است. واكنش نامتناسب اسرائيل و هجوم گسترده به لبنان نشان مى دهد كه اسرائيل در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ و در هماهنگى با آمريكا براى لبنان جديد و سوريه جديد نقشه و طرح ويژه و تازه اى در سر مى پروراند. در طراحى و مهندسى اجتماعى و سياسى آمريكا، لبنان و سوريه بايد از حكومت هاى مطمئن و دوست و يا دست كم بى طرف برخوردار باشند. آنچه كه اين فرضيه را بسيار تقويت مى كند گزارش گوناگون خبرگزارى هاى آمريكايى و انگليسى است در اين باره كه غرب به اسرائيل فرصتى چندهفته اى داده است تا هر بلايى را كه مى خواهد بر سر لبنان و حزب الله بياورد. از همين رو نيز هست كه تقريباً كسى از بازيگران بزرگ غرب در انديشه و تلاش برقرارى آتش بس در لبنان و نوار غزه نيست. در واقع آنان همراه با سكوت خود خواستار آنند كه اسرائيل در مدتى كوتاه هر چه بيشتر به تخريب لبنان بپردازد تا زمينه ايجاد كشورى جديد فراهم شود، لبنانى جديد كه حزب الله در آن حضور نداشته باشد، متحد سوريه نباشد و اثرى از نفوذ ايران بر آن به چشم نخورد.
بنابراين نبايد تا مدتى انتظار ميانجيگرى جدى را از سوى قدرت هاى بزرگ داشت. در اين روش، يعنى پاك كردن صورت مسئله اصلى، آن هم به كمك مهمات نظامى و با ددمنشانه ترين شيوه ها، موضوع تغييرى ماهوى نمى كند و مشكلات همچنان باقى مى مانند. حال به بحث در اين باره مى پردازيم كه هر يك از بازيگران اصلى در پى دستيابى به كدام هدف ها هستند و تا چه حدودى به آمال خود دست خواهند يافت.
۱ - آمريكا. ايالات متحده آمريكا از ابتدا در طرح خاورميانه بزرگ خواستار لبنان جديد بود. در مرحله نخست آمريكا توانست از انجام عمليات سياسى خود، كه با ترور رفيق حريرى آغاز شد، به بخش بسيار كوچكى از هدف دست يابد كه همانا بيرون راندن نيروهاى سورى از لبنان بود. اما همچنان لبنان كشورى دوست سوريه و ايران، دشمن اسرائيل و تحت نفوذ حزب الله باقى ماند. بنابراين چنين نتيجه گرفته شد كه كارزار لبنان فيصله يافته نيست و بايد صحنه را با تخريب اين كشور و انداختن تمام گناه ها به گردن حزب الله تغيير داد. به بيان روشن تر به نظر مى رسد آمريكا براى تحقق ايده خاورميانه بزرگ درصدد آن است كه رژيم هاى كشورهاى سوريه، لبنان و حتى ايران تغيير كنند، در عراق حضور نظامى داشته باشد و در كشورهاى عرب دوست رفرم سياسى جدى صورت بگيرد. همه اين تغييرات به ايجاد منطقه اى با امنيت بالا براى كنترل انرژى، مهار كشورهاى مصرف كننده انرژى و كنترل آسيا كمك مى كنند. البته اين طرح تاكنون با مشكلاتى جدى مواجه شده است. در عراق اوضاع به هم ريخته و نتيجه كار بر وفق مراد نيست. كشورهاى عرب دوست در نگرانى شديدى فرو رفته اند و به روابط خود با آمريكا با سوءظن بسيار مى نگرند. در عين حال گروه هاى مخالف سر برآورده و خطراتى را متوجه حكومت ها كرده اند. در حقيقت مسيرى پرخطر در پيش دارند.
۲ - اسرائيل. رژيم اسرائيل در اين بازى مرتكب اشتباهى استراتژيك شده است. انهدام لبنان به بهانه نابود كردن حزب الله، اين گروه را از نظر سياسى به سطح يك كشور ارتقا مى دهد. اكنون لبنان به حزب الله تبديل گشته و حزب الله به لبنان. اسرائيل پيش از اين به مصاف مصر عبدالناصر و سوريه حافظ اسد رفت و امروز با حزب الله در جنگ است. اين به معنى قائل شدن شأن و مقامى هم وزن يك كشور براى اين گروه است. نكته ديگر آن است كه حزب الله در كشورهاى عرب، به ويژه در ميان مردم از محبوبيت فراوانى برخوردار مى شود و چه بسا اين محبوبيت براى كشورهاى عرب دوست آمريكا، به جهت الگو قرار گرفتن، مزاحمت ايجاد كند. هر قدر اين جنگ نابرابر ادامه يابد محبوبيت حزب الله و جايگاه آن به عنوان قهرمان در لبنان و نزد اعراب بيشتر مى شود و اين امر به هيچ روى مطلوب كشورهاى عرب نيست.در واقع مقاومت حزب الله نقش رهبرى و نيز مشروعيت سياسى بيشترى را به آن مى بخشد. نيك دانسته شده است كه مقاومت در برابر تجاوز بيگانه، صرف نظر از نتيجه كار به مثابه پيروزى است. هيچ كس انتظار ندارد حزب الله همچون يك ارتش تمام عيار و برخوردار از تمامى امكانات بجنگد، حزب الله در هر ضربه اى كه به اسرائيل وارد مى آورد، هر قدر اين ضربه محدود نيز باشد، پيروز است و بر محبوبيتش افزوده مى شود. در مقابل اسرائيل به عنوان برترين قدرت نظامى و هسته اى منطقه اگر نتواند به آنچه كه متناسب قدرت آن است دست يابد شكست خورده تلقى مى شود. تاكنون شواهد نشان دهنده همين واقعيت هستند.
۳- سوريه. كشور سوريه، هم به لحاظ تاريخى و هم به لحاظ اينكه هنوز سرزمين هايش تحت اشغال اسرائيل قرار دارند به اين رژيم اشغالگر و آمريكا ظنين است، از همين رو تمام سعى و هم خود را مصروف اتحاد با حزب الله خواهد كرد. حزب الله سنگر مقدم شمرده مى شود كه شكست آن دشمن را يك گام به سوريه نزديك تر مى كند. بدين ترتيب رويكرد سوريه در اين كارزار روشن است.
۴- كشورهاى عرب. اين كشورها به قاعده از هرگونه درگيرى ميان آمريكا و اسرائيل با ديگر كشورها به دليل كاهش فشار بر خود براى انجام رفرم هاى سياسى استقبال مى كنند.
رويكرد آنان درباره ادامه خونريزى ها در عراق نيز در همين راستا است. جنگ در لبنان نيز از قاعده فوق مستثنى نيست. در عين حال كشورهاى عرب علاقه اى به پيروزى آمريكا در عملياتى كه انجام مى دهد ندارند. زيرا مى دانند آنگاه نوبت آنان مى رسد و با مشكلات فراوانى مواجه خواهند شد. بنابراين نفس درگيرى ضررى براى آنان ندارد. البته اعراب گرچه ارتباط خوبى با حزب الله لبنان ندارند، ولى به خوبى آگاهند كه حزب الله به عنوان نماد مقاومت اسلامى در برابر اسرائيل و آمريكا محبوبيت مى يابد و اين محبوبيت براى ايشان  نگران كننده است. درست به همين دليل اشتباه اسرائيل و آمريكا آنان را دچار دردسر خواهد كرد.
۵- ايران. ارتباط ايران و لبنان ارتباطى تاريخى است و سرآغاز آن انقلاب اسلامى نيست. از همين رو امرى همواره طبيعى است كه ايران از لبنان حمايت كند و به ويژه به پشتيبانى سياسى و معنوى از حزب الله لبنان بپردازد. در اين ميان آنچه ايران انجام مى دهد آشكار و شفاف است. حمله اسرائيل به لبنان و هدف قرار دادن عمدى مناطق مسكونى، انسان هاى بى گناه و نيز تاسيسات اقتصادى شرايط و زمينه را حتى در ايران براى مقاومت در برابر غرب مهياتر مى كند.
در اين ميان اتهاماتى كه از سوى اسرائيل و طرفداران آن متوجه ايران مى شود به هيچ روى معقول نيست، زيرا ايران از نفوذ خود در لبنان نه بدين گونه استفاده مى كند و نه در اين زمان.
۶- لبنان و حزب الله. آنچه اسرائيل در پيش گرفته سبب گشته لبنان بار ديگر به وضعيت قبل از بازسازى برگردد. اين وضع خود موجب مى شود كه بسيارى از اقشار مرفه و متوسط لبنان اين كشور را براى مدتى ترك كنند. جاى اين اقشار را طرفداران حزب الله قطعاً خواهندگرفت. حزب الله در لبنان جديد سربلند و نيروى قهرمان خواهد بود و همين قهرمانى آن را به بازيگر سياسى مهمى تبديل خواهد كرد. با توجه به افزايش محبوبيت حزب الله در ديگر كشورهاى عرب شناسايى حزب الله و جايگاه آن در مناسبات بين المللى تقويت خواهد شد. اين رخداد دقيقاً در تضاد با توقع و انتظار اسرائيل و آمريكا است و آنها همچنان خود را در مصاف با حزب الله خواهند يافت. لبنانى ها از هر قشرى كه باشند به لبنانى بودن خود افتخار مى كنند و اين خود دليل ديگرى براى اتحاد خواهد بود. در لبنان جديد ممكن است بتوان بناهاى تخريب شده را از نو ساخت، ولى نمى توان بر قلب هاى سوخته مرهم نهاد. لبنان دشمنى و ددمنشى اسرائيل را از ياد نخواهد برد و مطيع همسايه جنوبى نخواهد شد. سخن كوتاه، آنچه امروز خاورميانه را رقم مى زند اشتباه بازيگران خط مقدم آن است كه شرايط را وخيم تر و زخم ها را عميق تر مى كند. گرچه بى ترديد لبنان جديد لبنانى سربلند و مقاوم تر خواهد بود.
http://www.sharghnewspaper.ir/850502/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 10:7  توسط رضا  | 

جنگ‌های داخلی لبنان که از سال 1975 آغاز و هفده سال به طول انجامید، داستان‌های مفصلی دارد که بخشی از آنها امنیتی، بخشی از آنها سیاسی و بخش مهمی از آنها نظامی است که البته در تمامی آنها آثار دخالت نیرو‌های خارجی و از جمله اسرائیل را می‌توان مشاهده کرد که عمدتا در قالب پیمان‌های نظامی با جریان‌های همراه در لبنان شکل می‌یافته است. شماري از نيروهاي ایران نیز در سال 1361 برابر با 1982 در قالب نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لبنان حضور یافتند.
آنان درصدد بودند تا با حمایت از نیروهای ملی ـ مذهبی لبنان، صفی متحد و مستحکم در برابر اسرائیل ایجاد کنند و هرگز قصد ورود به جنگ‌های داخلی لبنان را نداشتند اما با این همه، هرگز از آسیب‌های این جنگ خانمان‌سوز مصون نماند. ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت در سال 1982 یکی از مصادیق این آسیب‌هاست. در چهاردهم تیرماه 1361 در حالی که چهار دپیلمات ایرانی به نام‌های محسن موسوی کاردار ایران در لبنان، احمد متوسلیان وابسته نظامی ایران در لبنان، کاظم اخوان عکاس و خبرنگار ایرنا در بیروت و تقی رستگار کارمند سفارت ایران در بیروت، عازم محل ماموریت خود بودند، در محل ایست بازرسی «البرباره» در منطقه شرقی بیروت، توسط نیروهای «القوات اللبنانیه» (نیروهای لبنانی) دستگیر و ربوده می‌شوند. از آن تاریخ، بیست و چهار سال می‌گذرد و تاکنون اخبار ضد و نقیضی پیرامون سرنوشت آنها منتشر شده است که یکی از آنها خبر به شهادت رسیدن آنهاست که چندی پیش، «سمیر جعجع» رئیس فعلی «حزب هیأت اجرایی جریان نیروهای لبنانی» آن را اعلام کرده است که در زمان دستگیری چهار دیپلمات ایرانی، یکی از اعضای نیروهای لبنانی به شمار می‌رفت.

سمیر جعجع، از یک خانواده متوسط لبنانی مسیحی، پیش از آغاز جنگ داخلی لبنان، در دانشگاه آمریکایی بیروت دانشجوی پزشکی بود. او به دلیل جنگ از این دانشگاه به دانشگاه یسوعیه در شرق بیروت انتقال می‌یابد اما با گسترش جنگ داخلی، درس را رها واز سال 1976 به طور کامل به فعالیتهای نظامی در بین نیروهای لبنانی می‌پردازد. القوات اللبنانیه (نیروهای لبنانی) شاخه نظامی حزب کتائب لبنان بود که در سال 1976 تاسیس می‌شود. «بشیر جمیل» از همین سال تا سال 1982 یعنی سالی که وی در انفجار مقر حزب کتائب کشته می‌شود، رهبری قوات لبنانیه را در دست داشت. پس از او خواهرزاده‌اش یعنی «فواد ابی ناظر» فرماندهی قوات لبنانیه را بر عهده می‌گیرد تا آن‌که اتحاد سه‌گانه «سمیر جعجع»، «ایلی حبیقه» و «کریم بقرادونی» در سال 1985، «ابی ناظر» را سرنگون و «حبیقه» را جانشین وی می‌کند. اما فرماندهی ایلی حبیقه بر نیروهای لبنانی نیز فقط یک سال طول می‌کشد و او در قیامی به رهبری «سمیر جعجع» در سال 1986 سرنگون و از این سال تا زمان دستگیری در سال 1994 رهبری قوات لبنانیه را بر عهده می‌گیرد. پس از پایان جنگ‌های داخلی لبنان، برخی از پرونده‌های زمان جنگ رو می‌شود و «سمیر جعجع» از سوی دادگاه عالی لبنان در حادثه قتل «رشید کرامی» در سال 1988 و قتل «دانی شمعون» رییس حزب ملی‌گرایان آزاد در سال 1991 محکوم به حبس ابد می‌شود و از سال 1994 تا 2005 در زندان به سر می‌برد تا آن‌که در پرتو عفو سراسری در لبنان و بستن پرونده‌های جنجالی دوران جنگ‌های داخلی لبنان، از زندان آزاد و با تاسیس «حزب هیأت اجرایی جریان نیروهای لبنانی» به جرگه رهبران غیرنظامی و سیاسیون فعلی لبنان می‌پیوندد. همسر او «ست ریدا جعجع» عضو پارلمان لبنان است و حزب وی اکنون پنج نماینده در پارلمان دارد. وزارت جهانگردی لبنان به «جو سرکیس» از حزب وی، سپرده شده است.

«سمیر جعجع» برای این گفت‌وگو‌، در ابتدا تمایل چندانی نداشت چرا که معتقد بود، حرف‌هایش را به مطبوعات و مراکز رسمی لبنان زده است و حرف جدیدی ندارد. با این همه، در نهایت برای گفت‌وگو موافقت نمود گو این‌که وی، از این که موضوع، بنا به نظر وی، رسمی و قانونی آغاز نمی‌شود تا رسما و قانونی همه چیز روشن شود، گله و شکایت داشت.

در هر حال آنچه در پی می‌آید گفت‌وگو‌ی اختصاصی با وی می‌باشد که در بیست و پنجمین سالگرد ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت و به منظور روشن شدن سرنوشت آنان انجام شده است:

س: همانطور که می‌دانید تاکنون قرائت‌های مختلفی از جریان بازداشت و ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت در سال 1982 صورت گرفته است. شما چگونه به این موضوع نگاه می‌کنید؟
ـ در گذشته نیز بارها درقالب اظهارنظرهای مطبوعاتی و مواضع رسمی، دیدگاه خود پیرامون دستگیری چهار دیپلمات ایرانی را بیان کرده بودم. این بار نیز آن را به صورت خلاصه و صریح بیان می‌کنم و امیدوارم آخرین آن باشد. در سال 1982 چهار دیپلمات ایرانی در مرکز ایست و بازرسی بربارای شمالی بیروت بازداشت و دستگیر شدند و بنا به اهمیت این چهار نفر، پس از دستگیری، به مقر تشکیلات اطلاعات و امنیت نیروهای لبنانی (القوات اللبنانیه) منتقل شدند. پس از این مرحله بر اساس اخبار کاملا موثق فهمیدم که آنها، در نتیجه یک حادثه معین که ماهیت آن را به طور دقیق نمی‌دانم، کشته شده‌اند.

س: در آن سال‌ها رسم بر این بود که در مقابل چیز‌هایی مثل پول یا تبادل زندانیان، بازداشت‌شدگان یا زندانی‌ها آزاد می‌شدند. چرا در مورد این چهار دیپلمات چنین اتفاقی نیفتاد؟
ـ بر اساس آگاهی‌های من و با کمال تاسف شدید، بسیاری از ربوده‌شدگان و زندانیان در طول جنگ داخلی لبنان در زندان‌ها کشته شده‌اند. اما حالت‌هایی مثل آزادی در مقابل پول و یا تبادل زندانیان از موارد نادر و استثنایی بوده و قاعده کار در آن زمان تلقی نمی‌شده است.

س: این موضوع چگونه با القوات اللبنانیه (نیروهای لبنانی) ارتباط پیدا می‌کند؟
ـ مبنای اصلی ارتباط این موضوع با نیروهای لبنانی (القوات اللبنانیه) این بوده است که چهار دیپلمات ایرانی در مرکز ایست بازرسی این نیروها دستگیر شدند و پس از آن به تشکلات اطلاعات و امنیت این نیروها در آن زمان انتقال یافتند.

س: شما تأکید دارید که این چهار دیپلمات کشته شده‌اند اما من معتقدم که برای این نظر باید دلایل کافی ارائه کرد به خصوص آن‌که دیدگاه‌های دیگری هست که نظر شما را رد می‌کند.

ـ حق با شماست اما باید دلایل را در نزد دولت لبنان جستجو کرد و نه پیش من به خصوص آن‌که من در آن زمان مسئولیتی در برابر حادثه به دلیل جایگاهم در آن موقع نداشتم.

س: اما از نظر ایران، این چهار دیپلمات پس از دستگیری در همان سالها به نیروهای اسرائیلی تحویل داده شده‌اند و هنوز هم زنده‌اند. نظر شما در این باره چیست؟
- پس از آن‌که من رهبری نیروهای لبنانی را به دست گرفتم هرگز به دلیل و یا نشانه‌ای که بیانگر این امر باشد دست نیافتم و چیزی که موید این امر باشد را هرگز لمس ننمودم.

س: ایلی حبیقه پیش از کشته شدنش در دیداری با خانواده چهار دیپلمات ایرانی در سال 2000 اعلام کرده بود که این چهار تن در سال 1986 زنده و در زندان در بازداشت بسر می‌برده‌اند. نظرتان در این باره چیست و ارتباط ایلی حبیقه با موضوع چه بوده است؟
- ایلی حبیقه اکنون در زمره اموات است اما من مجبورم وقایع را آنچنان که خودم به آنها واقف هستم، بیان کنم. چهار دیپلمات ایرانی در زندان‌های تشکیلات اطلاعات و امنیت نیروهای لبنانی در سال 1982 در زمانی که ایلی حبیقه ریاست تشکیلات امنیتی را بر عهده داشت، کشته شدند. به اعتقاد من اظهارات «ایلی حبیقه» به منظور رفع مسئولیت از خودش در این حادثه بوده است. اگر این چهار نفر واقعا در زندان و زنده بودند، پس از قیام علیه ایلی حبیقه و برکناری وی در سال 1986 ما آنها را پیدا می‌کردیم. با همه این احوال پس از قیام علیه او و برکناری‌اش، ما همه زندانیان را که در زندان بودند، کسانی که در زندان‌های ایلی حبیقه قرار داشتند را جمع کردیم که تعداد آنها هفده نفر بود و همه آنها را دقیقا به دارالافتای بیروت تحویل دادیم. تمامی این وقایع موثق در روزنامه‌های لبنانی به ثبت رسیده است که دیپلمات‌های ایرانی جزو آنها نبودند.

س: آیا قبول دارید که این حق ایران است که موضوع را همچنان در لبنان پیگیری کند.
ـ به طور حتم، اما به شرط آن‌که از طریق کانال‌های رسمی قانونی آن را پیگیری کند و بخواهد تحقیق را تا آخر پیگیری و سپس نتایج آن را نیز اعلام کند. اکنون اوضاع در لبنان آزاد شده است و من آرزو می‌کنم که به شکل رسمی و آشکار از حکومت لبنان خواستار تحقیق در این امر شود تا آن‌که تحقیق با شفافیت کامل تا آخر صورت گیرد.

س: اکنون شما در مجموعه رهبران سیاسی لبنان هستید. آیا خودتان پیشنهادی مشخص برای روشن شدن این پرونده دارید؟

ـ پیشنهاد من این است که دولت لبنان به تحقیق کامل و جامعی درباره این پرونده اقدام کند و سپس نتایج آن را به صورت شفاف و علنی اعلام کند.

س: در صورتی که ایران به شما پیشنهاد روشن شدن این پرونده را به شکل رسمی بدهد آیا شما حاضرید برای روشن شدن پرونده با ایران همکاری کنید.
- به طور حتم من حاضرم اما به شرط آن‌که این اقدام از طریق ادارات رسمی مخصوص این کار باشد.

س: تاکنون چه افراد یا موسسات لبنانی با شما درباره سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی گفت‌وگو‌ کرده‌اند؟
ـ اداره اطلاعات و امنیت ارتش لبنان در سال 1994 هنگامی که در زندان بودم با من صحبت کردند که تمامی اظهاراتم را به صورت خطی و نوشته به آنها دادم. در سال جاری نیز نبیه بری رئیس پارلمان لبنان با من در این خصوص گفتگو داشته است.

بار دیگر از فرصتی که برای گفت‌وگو به من دادید، متشکرم.

http://www.baztab.com/news/42834.php

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 10:44  توسط رضا  | 

حسين اخوان، برادر «کاظم اخوان» عکاس و خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي و يکي از ۴ ديپلمات ربوده‌شده ايراني در لبنان،‌ در پيامي به «بازتاب» با عنوان «چه وقت از خواب غفلت بيدار خواهند شد؟» نوشته است:

سايه‌ها، زير درختان، در غروب سبز مي‌گريند.
شاخه‌ها چشم انتظار سر گذشت ابر،
و آسمان، چون من، غبار آلود دلگيري.
باد، بوي خاک باران خورده مي‌آرد.
سبزه‌ها در رهگذر شب، پريشانند.
آه، اکنون بر کدامين دشت مي‌بارد؟
باغ، حسرتناک باراني است،
چون دل من در هواي گريهء سيري .......
ه-ا سايه

مرگ مادر سيد محسن موسوي، کاردار سفارت ايران در بيروت که در چهاردهم تير ماه هزارو سيصدو شصت ويک در لبنان توسط عوامل رژيم اشغالگر قدس ربوده شد و از آن تاريخ تا کنون اطلاعي دقيقي از سرنوشت او در دست نيست همه ما را در غم واندوه فرو برد. بيست وچها رسال از زندگي اين مادر به صبر کردن تعلق گرفت و عاقبت به مرگ.

کساني که مي‌بايست به لحاظ شغلي و حرفه‌اي سرنوشت فرزندش را پيگيري مي‌کردند، سالها در چنان خواب غفلتي فرو رفته بودند که مگر فاجعه اي بتواند آنها را بيدار کند مرگ پدرم رضا اخوان در سال ۱۳۷۴ که نتوانست آنان را بيدار کند. اما بايد اميدوار بود که مرگ پدر محمدتقي رستگار مقدم در سال ۱۳۸۴ و اينک در آعاز سال ۱۳۸۵ مرگ راضيه قديمي مادرسيد محسن موسوي منجر به بيداري آنان شود.

پدرکاظم و تقي و مادر سيد محسن، در انتظاري ناتمام به ديار باقي سفر کردند بدون اينکه از سفرکرده خود خبري بيابند. آيا مرگ آنان نيشتري نيست که خواب را از چشمان مسئولين بتاراند؟ آنان غريبانه هر در ي را کوبيدند اما دري گشوده نشد و اين حق مسلم يعني اطلاع از سرنوشت جگر گوشه‌هايشان از آنان سلب شد. براستي چه کسي مسئول است؟
آيا تقدير بر آنان چنين خواسته بود؟ يا نه تدبير برخي چنين خواسته است.
اينک پدر و مادر حاج احمد متوسليان، مادر تقي رستگار مقدم و پدر سيدمحسن موسوي را در يابيم.

اگر مادري فرزندش را گم کند، در هر حادثه‌اي به جستجوي فرزندش بر مي‌خيزد و همواره فرزندش را مي‌خواند و نگران سلامت او چرا که مادر است. يقين داشته باشيد که مادر سيدمحسن با شدت در خلوت پر درد خود، آزادي فرزندش را از خدا طلب کرده بود اما در نيمه راه بر لب بحر فنا به حسرت جان سپرد و در جوار دوست آرام گرفت.

راضيه قديمي اينک خاموش است؛ اما صداي پرطنين مادر، ما را صلا مي‌دهد تا در جايگاه حقيقت استوار بمانيم و در دفاع از حقيقت همه مسئوليم و متعهد در برابر روشن شدن سرنوشت سيدمحسن موسوي، حاج احمد متوسليان، تقي رستگار مقدم و کاظم اخوان.

http://www.baztab.ir/news/37551.php

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 12:48  توسط رضا  | 

 
ترجمه:حسن احسان
172068.jpg
شبكه الجزيره پيرامون پيامدهاى تفاهم حزب الله لبنان و ميشل عون با حضور سه تن از تحليلگران و روزنامه نگاران عرب مصاحبه اى را انجام داده است كه پس از معرفى مصاحبه شوندگان، آن را در پى مى خوانيد:
۱- سركيس نعوم، نويسنده و تحليلگر سياسى از بيروت
۲- عبدالوهاب بدرخان، معاون سردبير روزنامه الحيات از لندن
۳- فيصل جلول، نويسنده و تحليلگر سياسى از پاريس
•••
•الجزيره: آقاى جلول به نظر شما چه عاملى باعث اتحاد سيد حسن نصرالله و ميشل عون و امضاى تفاهم نامه ميان اين دو شد؟
فيصل جلول: عوامل متعددى در اين اتحاد دخالت داشته است. هر يك از اين دو طرف احساس مى كند كه نقش مهمى در لبنان دارد و در عين حال بايد نقش طرف ديگر را نيز در نظر بگيرد. به عبارت ديگر حزب الله فكر مى كند كه لبنان به دست او آزاد شده و او تنها گروهى است كه قادر است لبنان را در برابر اسرائيل حمايت كند. ميشل عون نيز خود را آزادكننده لبنان از قيموميت تلقى مى كند و بر اين باور است كه مى تواند به كمك جريان مسيحى كه او آن را نمايندگى مى كند وحدت لبنانى ها را در مقابله با سوريه حفظ كند و در عين حال در مخالفت با اسرائيل هم موضع مثبت دارد. اين از نظر باطنى است اما از نظر سياسى محاسبات سياسى لبنان هم فكر مى كنم عون درصدد است تا جريان متبوعش نقش بيشترى را در عرصه لبنان ايفا كند. در همين حال حزب الله نيز تمايل دارد براى تكميل ماموريت آزادى جنوب لبنان و نيز باقى ماندن در معادلات سياسى لبنان به يك نيروى اساسى در ميان مسيحيان تكيه كند، خصوصا با توجه به اينكه طرف هاى ۱۴ مارس پيوسته كوشيده اند تا قطعنامه ۱۵۵۹ شوراى امنيت را به عنوان شمشيرى در بالاى سر مقاومت نگه دارند. بنابراين حزب الله راه خروج را در توسل جستن به ميشل عون يافته است و البته اين ائتلاف هاى دوجانبه مى تواند به جريان هاى سنى و مارونى و... نيز گسترش يابد. اين نكته را نيز بايد در نظر گرفت كه در اين ائتلاف هر يك از دو طرف امتيازاتى را به طرف ديگر داده است. يعنى حزب الله به بازگشت مسيحيان از اسرائيل رضايت مى دهد و ديگر آنها را مزدور نمى نامد. ميشل عون نيز مسئله مفقودين لبنانى را مى پذيرد و از احزاب سياسى لبنان مى خواهد تا به روشن شدن سرنوشت آنان كمك كنند.
•آقاى بدرخان در تفاهم نامه امضا شده ميان حزب الله و ميشل عون اشاره شده است كه روابط با سوريه بايد براساس روابط برابر و اصولى باشد. آيا به نظر شما اين نشان مى دهد كه حزب الله روابط موجود را روابط برابر و اصولى تلقى نمى كند؟
عبدالوهاب بدرخان: بايد بگويم كه اين نكته به صورت كلى و مبهم بيان شده است. يعنى همه ما خواهان روابط برابر هستيم ولى ممكن است در اين مورد تلقى حزب الله با تلقى عون تفاوت داشته باشد. مگر اينكه سناريوى اميل لحود بخواهد بار ديگر تكرار شود. يعنى ميشل عون نيز بخواهد مانند اميل لحود ائتلاف با سوريه و حزب الله را وسيله اى براى رسيدن به رياست جمهورى قرار دهد.
•شما فكر مى كنيد ميشل عون حزب الله را سكوى پرش به سوى كرسى رياست جمهورى مى داند؟
بدون ترديد. هدف اصلى ديدار و نزديكى حزب الله و عون نيز زمينه سازى ظهور عون به عنوان يك نامزد ذى صلاح رياست جمهورى به تعبير حزب الله بوده است. حزب الله و حزب عون به رغم اين همه تاكيد بر اصول و مبانى، هر دو نشان دادند كه در عمل پراگماتيست و فرصت طلب هستند. حزب الله احساس مى كند كه در اين اواخر در عرصه سياسى منزوى شده است، به خصوص كه حملات جنبلاط آن را تضعيف كرد و او را از تقدس انداخت. به عبارت ديگر حزب الله پذيرفته است كه ديگر يك حزب عادى است.
•آقاى نعوم اگر بپذيريم كه هدف اين ائتلاف قضيه رياست جمهورى بوده است، فكر مى كنيد واكنش مسيحيان به اين امر چه خواهد بود؟
سركيس نعوم: بدون شك همه از روياهاى ميشل عون براى رسيدن به رياست جمهورى خبر دارند و من هم معتقدم يكى از اهداف اين ائتلاف ميان حزب الله و حزب رهبرى ملى رسيدن به رياست جمهورى بوده است ولى به هيچ وجه نمى توان اهداف اين ائتلاف را به مسئله رياست جمهورى محدود كرد. فكر مى كنم آنچه در اينجا اتفاق افتاد يك كودتا عليه كودتايى بود كه در ۱۴ مارس و ۲۶ آوريل گذشته اتفاق افتاد و تنها ۵۰ درصد توانست موفق شود. در ۱۴ مارس اغلب مردم لبنان پس از ترور رفيق حريرى به خيابان ها ريختند و در نتيجه دولت قبلى سقوط كرد و در ۲۶ آوريل دولت جديدى شكل گرفت. سپس سوريه، لبنان را ترك كرد و انتخابات برگزار شد و دولت جديد به اكثريت پارلمانى دست يافت. در تمام اين مدت اكثر هم پيمانان سوريه در لبنان هرگونه نقش سياسى مطلوب خود در لبنان را از دست دادند. در اين ميان تنها دو جريان حزب الله و امل به دلايل ديگرى در قدرت باقى ماندند. اين هم چندان ربطى به سوريه ندارد بلكه به نقشى كه خودشان در لبنان ايفا كرده اند مربوط است، خصوصاً اينكه حزب الله در ۲۰ سال اخير نقش قابل توجهى در مقاومت عليه اسرائيل داشته است. در هر حال پس از حوادث ۱۴ مارس اين جبهه در موضع دفاعى قرار داشت. اما از سوى ديگر طرف مقابل نيز در اين مدت نتوانست همه اهداف خود را تحقق بخشد زيرا رئيس جمهور بر كرسى خود باقى ماند، و نيز آنها نتوانستند دستگاه هاى امنيتى را بازسازى و از حملات و ترورها جلوگيرى كنند. در اين ميان سوريه نيز كه قبلاً شكست خورده بود بيكار ننشست زيرا سوريه، لبنان و لبنانى ها را به خوبى مى شناسد. خوش شانسى سوريه در اين است كه هم پيمانان بافراستى همچون حزب الله و امل دارد.
•آقاى جلود، به نظر شما امضاى اين تفاهم نامه را مى توان سرآغاز شرايط جديد سياسى در لبنان دانست؟
جلود: نيازى به تحليل روانشناسانه تصميم نصرالله و عون وجود ندارد. وقتى ميشل عون پذيرفت كه يك بخش اساسى از جبهه ۱۴ مارس باشد، آنها سمير جعجع را بر عون ترجيح دادند در حالى كه او معتقد بود داراى نفوذ قابل توجهى در ميان مسيحيان است و اين نقش حاشيه اى نمى تواند او را قانع كند. بنابراين او بين دو راه قرار داشت: يا بايد اين نقش حاشيه اى را مى پذيرفت و يا راه ديگرى جست وجو مى كرد و او چنين كرد. اما درباره نكته اى كه آقاى بدرخان در خصوص قضيه سوريه اشاره كردند بايد بگويم كه جبهه ۱۴ مارس درصدد شكست نهايى سوريه در لبنان هستند و فكر مى كنم هم حزب الله و هم عون اين را مى دانند كه لبنان نمى تواند از اين منازعه جان سالم به در ببرد. بنابراين ظن قوى اين است كه هر دو طرف مى پذيرند كه روابط با سوريه بايد به نوعى احيا شود؛ به گونه اى كه نه سوريه قيم بر لبنان باشد و نه در عين حال دشمن لبنان باشد. نكته ديگر اينكه در اين تفاهم نامه هم عون و هم حزب الله اسرائيل را دشمن اصلى لبنان قلمداد كرده اند بنابراين هيچ قدرت منطقه اى غير از اسرائيل نمى تواند دشمن لبنان محسوب شود و يا حتى با ايجاد يك سرى تغييرات در سازمان هاى سياسى و بازى هاى بين المللى نقش آن ناديده گرفته شود.
•اگر چنانكه آقاى بدرخان اشاره كردند نه عون و نه حزب الله هيچ يك در موضع قوى نبودند پس امضاى اين تفاهم نامه چه فايده اى دارد؟
جلود: در اختيار داشتن يا نداشتن وزارتخانه  ها و يا حتى كرسى هاى پارلمانى به تنهايى نشان دهنده قدرت يا عدم قدرت يك جريان نيست. قطب سياسى كه با ائتلاف حزب الله و عون تشكيل شده، داراى اهميت فوق العاده است و از حمايت دو سوم مردم لبنان برخوردار است.
•آقاى بدرخان به نظر شما با در نظر گرفتن ميزان حمايت مردمى و توازن طوايفى جريان هاى گوناگون، تحولات اخير را مى توان مقدمه اى براى تغيير قطب بندى هاى سياسى دانست؟
بدرخان: معتقدم نقشه سياسى همواره در حال تحول و شكل گيرى است. عون همواره مى كوشد بگويد كه او بايد نماينده و سخنگوى مسيحيان باشد ولى روشن است كه اين درست نيست زيرا اگرچه عون مى تواند يك قطب مسيحى قوى تشكيل دهد ولى نمى تواند همه مسيحيان را تحت لواى خود در آورد. چنين يكپارچگى در گذشته هم هيچ وقت به وجود نيامده است. تنها جريان متصلبى كه خود را يكه تاز ميدان مى بيند قطب دوجانبه شيعى است كه همه كرسى ها را براى خود محفوظ مى داند و بيرون از سلطه اين دو حزب به هيچ كس ميدان نمى دهد. هدف اين تحركات حذف اهل سنت است، تا حدودى همانند آنچه در عراق اتفاق افتاد. همچنين بازنده اصلى اين بازى جنبلاط است و بنابراين تضعيف هر چه بيشتر جنبلاط هدف ديگر اين تحركات محسوب مى شود. من اين نزديكى ميان عون و حزب الله را بازى سوريه براى تحقق اين اهداف مى دانم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 14:14  توسط رضا  |