تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

در روز 26 سپتامبر مجلس سنا آمريکا طرح غير الزام‌آورى را به تصويب رساند که بر اساس آن عراق به سه قسمت منطبق با ترکيب‌هاى مذهبى و طائفه‌اى تقسيم مى‌شود. در اين طرح کردها، شيعيان و سنيان در سه قسمت شمال جنوب و غرب عراق از يکديگر جدا شده و بغداد تنها به عنوان پايتخت سياسى براى تقسيم عايدات نفتى به کار خود ادامه مى‌داد. نمايندگان سنا حتى نام‌هاى کردستان، شيعستان و سنستان را براى اقليم‌هاى جديد خودمختار برگزيدند.

 

برخى کارشناسان اين طرح را يک طرح نرم براى تجزيه آرام آرام عراق که از سوى مرکز مطالعات و پژوهش‌هاى آمريکا تدارک ديده شده، توصيف کرده‌اند.

 

از يک‌صد نماينده حاضر در مجلس سنا 75 نماينده به اين طرح راى مثبت داده و 23 نفر نيز با آن مخالفت کردند. در اين ميان 26 نفر از نمايندگان جمهورى‌خواه سنا با وجود مخالفت صريح کاخ سفيد نسبت به آن به اين طرح راى مثبت دادند. آراى نمايندگان جمهورى‌خواه سنا به وضوح اختلاف‌هاى موجود در درون حزب جمهورى‌خواه را نشان ‌داد. اختلاف‌هايى که در يک ماه اخير و در پى افزايش انتقادها به سياست رياست‌جمهورى آمريکا در عراق بسيار شدت گرفته است.

 

سناتور «ژوزف بايدن» نماينده سنا از ايالت ديلاوير آمريکا، رئيس گروه روابط خارجى سنا و يکى از نامزدهاى انتخابات رياست جمهورياين کشور طراح اصلى اين طرح بوده است. وى با تماس‌هاى مکرر خود با نمايندگان اعضاى شوراى امنيت تلاش کرد تا آنها را متقاعد کند، از طرحش حمايت کرده تا زمينه‌ها براى اجراى کنفدرالى در عراق ولو به شکل ضعيف آن فراهم شود.

 

هم‌گام با ژوزف بايدن، «هيلارى کلينتون» يکى ديگر از نمايندگان مجلس سنا و از نامزدهاى مطرح براى رياست‌جمهورى آمريکا نيز به طرح ژوزف بايدن راى داد. اما در اين ميان سناتور «باراک اوباما» ديگر نامزد دموکرات‌ها در سنا و از نامزدهاى مطرح اين حزب در انتخابات رياست‌جمهورى آمريکا که جنجال‌هاى بسيارى را بر سر نامزديش به وجود آورده، به هيچ وجه حاضر نشد به اين طرح راى دهد و حتى مخالفت شديد خود را با آن اعلام کرد.

 

تحليلگران بعيد مى‌دانند که بايدن به پست رياست‌جمهورى آمريکا برسد. اما معتقدند، از آنجا که وى در صورت پيروزى دموکرات‌ها در انتخابات آتى رياست‌جمهورى آمريکا وزير امور خارجه خواهد شد، بنابر اين طرحش را مجدانه پيگيرى خواهد کرد و تمام تلاش خود را به کار مى‌گيرد تا طرحش به اجرا در آيد.

 

طرح ژوزف بايدن درباره عراق تنها مورد حمايت نمايندگان دموکرات نيست. برخى از چهره‌هاى بارز جمهورى‌خواه نيز از طرح وى حمايت کرده‌اند. از جمله سناتور «سام براون» يکى از نامزدهاى جمهورى‌خواهان براى رياست جمهورى آمريکا و نماينده ايالت کانزاس در مجلس سنا، سناتور «جان وارنر» از ايالت ويرجينيا و «سناتور کاى بايلى هاچنسون» نماينده ايالت کانزاس از طرفداران پر و پا قرص طرح کنفدرالى ژوزف بايدن براى تقسيم عراق هستند.

 

در اين ميان لابى‌هاى اسرائيلى‌ نيز به شدت از اين طرح حمايت کرده‌اند و در محافل گوناگون اظهار داشته‌اند که بهترين راه حل براى مهار تروريسم و درگيرى طائفه‌اى در عراق اجراى طرح ژوزف بايدن است.

 

بسيارى از کارشناسان اين طرح را منطبق با طرح‌هاى ليبرالى ايالات متحده مى‌دانند و معتقدند از آنجا که در آمريکا ممکن است امور از تندرو‌ترين جمهورى‌خواهان به تندروترين دموکرات‌ها برسد، از اين رو اجراى چنين طرحى چندان هم دور از انتظار نيست. به اعتقاد آنها اجراى اين طرح مى‌تواند به جنگ بيش از حد طولانى شده آمريکا در عراق پايان بخشد و زمينه بازگشت نيروهاى آمريکايى به خانه‌هايشان را فراهم کند. موضوعى که بر بحث داغ انتخابات آمريکا بيش از پيش افزوده است.

 

مخالفت کاخ سفيد

در اين ميان کاخ سفيد و شخص جورج بوش رئيس‌جمهورى آمريکا به شدت در برابر اين طرح ايستادگى کرده‌اند و انتقادهاى بسيارى از طرح مورد نظر دموکرات‌ها ابراز داشته‌اند.

 

جيمز بيکر يکى از چهره‌هاى شاخص حزب جمهورى‌خواه، وزير سابق امور خارجه آمريکا و يکى از رهبران اصلى گروه تحقيقاتى «بيکر - هميلتون» که درباره عراق براى کاخ سفيد گزارش تهيه کرده بود نيز مخالفت شديد خود را با اين طرح اعلام کرد و گفت: «نيازى نيست از هم اکنون به فکر عراق چند پاره بيفتيم.»

 

در اين ميان بسيارى از منتقدان کاخ سفيد بويژه جمهورى‌خواهان، به مواضع جورج بوش رئيس‌جمهورى آمريکا به ديده ترديد مى‌نگرند. زيرا وى رهبرى حمله به عراق را بر عهده داشته، نظام تازه‌اى براى آن طراحى کرده، مجلس انتقالى به رهبرى «پل بريمر» براى انتقال قدرت در اين کشور طرح‌ريزى کرده و انتخابات گسترده عراق را نظارت و اجرا کرده است. علاوه بر آن بند فدراليسم در قانون اساسى عراق نيز با نظارت وى گنجانده شده است. به اعتقاد آنها پس از جنگ خليج فارس در ابتداى دهه نود، طرح تقسيم عراق با ايجاد منطقه خودمختار کردستان و منع قانون پرواز بر فراز سه منطقه تقسيم شده عراق طراحى شده بود. از اين رو کسانى که خود زمينه‌هاى تقسيم عراق را مهيا کرده‌اند، نمى‌توانند نسبت به عدم اجراى آن موضع‌گيرى کنند.

 

در همين رابطه در تاريخ 22 ژوئيه سال جارى ميلادى مجله «الديار» چاپ لبنان گفت و گويى از «ريچار بارکر» سفير سابق آمريکا در لبنان از پاريس انجام داد. بارکر در آن گفت و گو ‌گفت: «جورج بوش رئيس‌جمهورى آمريکا در مدت زمان باقى مانده به پايان دوره رياست جمهوريش قصد دارد بر روى اجراى چند پروژه اساسى در خاورميانه متمرکز شود. مهمترين اين پروژه‌ها‌ اجراى «نقشه‌هاى راه خاورميانه» است که اجازه مى‌دهد بيشتر مناطق خاورميانه که از اقليت‌هاى دينى، مذهبى و نژادى برخوردارند با اجراى طرح‌هاى دموکراتيک و فدارليسم از خودمختارى نسبى برخوردار شوند اما در عين حال تحت نظارت دولت‌هاى کنونى‌شان باقى بمانند.»

 

وى درباره عراق مى‌گويد: «عراق فدرالى در حقيقت شامل طرح کنفدرالى خواهد شد. کنفدرالى‌اى به نام «اتحاد هاشمى» که اردن هاشمى و حکومت خودگردان فلسطين نيز شامل آن مى‌شوند.»

 

به اعتقاد بسيارى طرح بايدن اکنون گفته‌هاى سفير سابق آمريکا در لبنان را تاييد مى‌کند.

 

در اين ميان پارلمان عراق نيز موضعى منطبق با مواضع کاخ سفيد اتخاذ کرده است. چند روز قبل از راى‌گيرى در مجلس سنا بر سر طرح ژوزف بايدن درباره عراق، نمايندگان پارلمان عراق با شرکت در اجتماعى ويژه با اتخاذ يک موضع يکسان طرح دموکرات‌ها را به شدت رد کرده و ضمن توصيف آن به عنوان طرح تقسيم عراق، آن را محکوم کردند.

 

اما بسيارى بر اين اعتقادند که رئيس‌جمهورى آمريکا و جيمز بيکر قلبا با طرح ژوزف بايدن براى اجراى طرح کنفدارلى موافقند. جيمز بيکر در ادامه موضع‌گيرى‌هايش مدعى شده است که تقسيم عراق به نفع مصالح ايران خواهد بود و از دايره کشورهاى متحد آمريکا در همسايگى عراق خواهد کاست.

 

اين بدان معنا است که ايالات متحده در صدد مهار ايران، حماس، سوريه و حزب‌الله است تا بتواند طرح‌هاى خود در خاورميانه را به اجرا برساند. برپايى کنفرانس صلح خاورميانه نيز ظاهرا تنها با هدف عادى سازى روابط کشورهاى عربى با اسرائيل بدون رسيدن به هيچ گونه صلحى انجام خواهد شد. اين بدان معنا است که مقام‌هاى کاخ سفيد نيز چندان نسبت به اجراى طرح ژوزف بايدن بى‌ميل نيستند اما معتقدند بايد در ابتدا زمينه‌‌هاى آن مهيا شود سپس به اجرا در آيد.

 

آنچه مسلم است ايالات متحده آمريکا نمى‌خواهد به آسانى از جايگاه و امتيازهاى خود در عراق کاسته و از آن به همسايگانش ببخشد. زيرا به خوبى مى‌داند، انجام چنين کارى نه تنها نقشه‌هايش را در خاورميانه بر هم زده و از تشکيل اقليم‌هاى مختلف در کشورهاى عربى جلوگيرى مى‌کند، بلکه باعث مى‌شود، مدعيان تازه‌اى همچون عربستان و غيره در منطقه بيابد.

 

«ليام اندرسون» و «گاريث استنسفيلد» کارشناسن امور خاورميانه معتقدند که عراقى‌ها حق دارند يکى از اين دو راه را انتخاب کنند. يا بپذيرند عراق به سه اقليم خودمختار بر اساس اصول کنفدرالى تقسيم شود که البته اکنون نيز عملا چنين حالتى اجرا شده است. يا اين که به جاى آن غرق در يک جنگ داخلى شوند که اختلاف‌ها همچنان پا برجا خواهد ماند که در نهايت باز هم به انتخاب اول مى‌رسند. بنابر اين بهتر است که همان انتخاب نخست را انتخاب کنند که بهتر از انجام فعاليت‌هاى فيزيکى و خانمان برانداز است. 

شنبه 14 مهر 1386  18:37
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 16:59  توسط رضا  | 

 
 
آمريکای شمالی - عليرضا آيتي*:
سهل‌انگاري و بي‌اعتنايي نابخردانه نيروهاي آمريكايي در تأمين و حفاظت حرم شريف عسگريين(ع) و بازگذاشتن دست تروريست‌هاي بعثي براي ارتكاب بزرگ‌ترين جنايات عليه شيعيان طي يك‌سال گذشته در عراق، اين كشور را در آستانه چنان جنگ داخلي قرار داد كه آمريكايي‌ها هيچ‌گاه تصور آن را نداشتند.

سونامي اين انفجارات به‌تدريج نه تنها عراق را بلعيد بلكه جمهوري‌خواهان را نيز در كنگره به زير كشاند تا دموكرات‌ها كه آن‌ها هم هيچ برنامه مشخصي براي عراق و منطقه نداشتند، صرفاً در يك روند سلبي و در سايه اشتباهات لجوجانه نومحافظه‌كاران، به عرصه سياسي آمريكا بازگردند.

شرايط جاري به گونه‌اي است كه سياستگذاران كاخ سفيد هم‌اينك تحت فشارهاي افكار عمومي و كنگره مجبور شده‌اند در جهت بازنگري خط مشي كنوني در عراق، گام‌هايي را بردارند كه در نوشتار ذيل به آن پرداخته خواهد شد.

محدوديت گزينه‌ها

طي يك‌سال گذشته تاكنون روز به روز، گزينه‌هاي آمريكا براي برون‌رفت از بحران، محدودترشده است. بدون ترديد، نتايج ضعف آمريكا عليه تحركات بعثي‌ها و القاعده طي دوران اشغال و همچنين اظهارات تحريك كننده زلماي خليل‌زاد سفيرآمريكا در عراق (كه همواره باعث تحريك گروه‌ها عليه يكديگر شده است) از عوامل مهم گسترش و تثبيت خشونت‌ها درعراق به شمار مي‌رود.

اوضاع عراق به طور قطع از دست آمريكا خارج شده است. جنگ عراق به‌ شكل بدی درآمریکا انشقاق ایجاد کرده به گونه‌اي كه جمهوری‌خواهان را از دموکرات‌ها و بوش را از مردم آمریکا جدا ساخته است.

ناظران معتقدند براي آمريكا فقط دو گزينه با نتايج «قابل تحمل» و«وحشتناك» باقي مانده است. گزينه خوب براي آمريكا، به‌قدرت رساندن علاوي (ملي‌گراي سكولار) و تشكيل يك ارتش ملي و عراقي مبتني بر ارزش‌هاي سرمايه‌داري و ليبراليستي بود كه به‌ هيچ وجه تحقق نيافت و ديگر وجود نخواهد داشت.

كاخ سفيد از اين پس اگر به گزينه قابل تحمل تن درندهد، بدون ترديد با گزينه وحشتناك روبرو خواهد شد. هم‌اكنون هيچ موضوعي در عراق نيست كه كاخ سفيد بتواند نسبت به آن افتخار كند، ضمن اين‌كه تحولات يك دهه آينده نيز اصلاً قابل پيش‌بيني نيست و بر ابهام آن نيز افزوده مي‌شود.

طي يك‌سال گذشته انتقاد دموكرات‌ها از کاخ سفید اين بوده كه چرا تیم بوش – چنی، فوريت تغيير رويكرد آمريكا در عراق را درك نمي‌كند؟ دموكرات‌ها معتقدند كه درعراق ماندن، ديگر معنا و مفهومي ندارد و سياست‌ها ديگر در عراق كارساز نيست.

«هری رید» رهبر دموكرات جديد سنا اخيراً گفته است: «خشم مردم از جنگ عراق، باعث پيروزي دموكرات‌ها شد و ما بايد با فشار بر بوش و فراخواني براي برگزاري يك كنفرانس منطقه‌اي و تلاش براي بازسازي عراق، اين خشم را پاسخ دهيم.»

در چنين فضايي، بوش مجبور شد رامسفلد را بركنار نمايد تا ضمن كاهش انتقادات، روند واگذاري مسؤوليت‌هاي امنيتي به عراقي‌ها و آموزش واقعي و سريع نيروهاي مسلح عراق تسريع يابد. بدون ترديد، تفاوت پنتاگونِ رامسفلد با گيتس درخصوص عراق مشهود خواهد بود.

گفته مي‌شود گيتس اهل تغيير و تحول كلي و اساسي دربخش دفاعي نيست و سابقه ندارد كه وي وارد اين‌گونه مباحث شود يا جنگي را درآينده پيش‌بيني كند و ارتش آمريكا را به طور اساسي با شيوه جديد جنگ افزار تطبيق دهد؛ بلكه وي در بخش اطلاعات، سابقه زيادي دارد و كارشناس امور سياسي منطقه‌اي است. رابرت گيتس از عناصري است كه در زمان همكاري رامسفلد با صدام در جنگ صدام عليه ايران، به‌عنوان مديرسازمان سيا فعال بود. وي نماد كاخ سفيد براي راضي نگه‌داشتن كنگره خواهد بود.

جابجايي در رأس پنتاگون خوشايند عراقي‌ها نيز هست. طي ماه‌های گذشته ميزان انتقادات مقامات عراقي از عملكرد نظاميان آمريكايي و دخالت‌هاي بيش از اندازه آنان در كار دولت به طور فزاينده افزايش يافت، به گونه‌اي كه موضوع بارها از سوی مقامات عراقی به كاخ سفيد منعکس شد و آن‌ها خواستار تعيين مكانيسم روشني براي مأموريت نيروهاي آمريكايي و نحوه تعامل آن‌ها با نيروهاي عراقي شده‌اند. به‌علاوه بركناري رامسفلد، نشانگر اين است كه علاوه بر دموكرات‌ها و منتقدان، جمهوري‌خواهان نيز از سياست‌هاي وي ناراضي بوده‌اند.

همچنين نشان مي‌دهد كه بوش به‌تدريج از نومحافظه‌كاران فاصله گرفته و به ‌سمت اطرافيان پدرش كه جمهوري‌خواهان واقع‌گرا هستند، حركت كرده است. به‌نظر مي‌رسد دوران ايدئولوژي‌زدايي در سياست خارجي آمريكا و احياي رويكردهاي واقع‌گرايانه فرارسيده است.

البته اين به‌معناي تغيير استراتژي منطقه‌اي آمريكا درآینده نيست، ولي كاخ سفيد بي‌بهره از فشارهاي كنگره و سنا براي تغيير تاكتيك‌ها آماده نخواهد بود.

البته نومحافظه‌کاران تلاش کردند که برای خنثی نمودن اقدامات رقبا درخصوص عراق و به‌منظور بهبود وضعيت، راهکارهايی ارائه دهند. آن‌ها طی گزارشی به كميسيون بازنگري كاخ سفيد، سه گزينه برون‌رفت از بحران را پيشنهاد داده‌اند كه عبارت‌اند از: «اعزام نيروي بيشتر به عراق، كاهش نيروها ولي ماندن بيشتر و گزينه سوم نيز خروج كامل».

گزينه افزايش نيروها، نيازمند چندصدهزار نظامي آمريكايي و عراقي به‌صورت مشترك است كه توسط گروه بازنگري رد شده است. گزينه سوم نيز قابل تحقق نيست، چرا كه منجر به جنگ داخلي درعراق مي‌گردد.

گزينه دوم كه طرحي ميانه است، بيشتر مطرح است، به‌گونه‌اي كه نيروهاي رزمي آمريكا به‌نفع هزينه بيشتر براي آموزش و امور مشاوره‌اي به نيروهاي عراقي كاهش مي‌يابند.

هم‌اينك هزينه‌هاي جنگ براساس ارزيابي‌هاي دولتي، به 300ميليارد دلار بالغ شده و با توجه به جنگ افغانستان و مبارزه با تروريسم در منطقه، اين هزينه‌ها از500ميليارد دلار نيز بيشتر شده است و بدين ترتيب اين پرهزينه‌ترين جنگ تاريخ آمريكا شده است. پنتاگون براي سال 2007 بودجه‌اي بين 120تا160ميليارد دلار تقاضا خواهد نمود كه بزرگ‌ترين ملبغ درخواستي آن در جنگ با ترور است.

قرار است دموكرات‌ها درباره هزينه‌ها وشيوه‌هاي تأمين آن‌ها تحقيقاتي را درسال آينده انجام دهند. اكثر اين منابع مالي از طريق الحاقيه‌ها و فاكتورهاي اضطراري تأمين شده كه اكنون مورد اعتراض كنگره قرار گرفته است. براساس ارزيابي‌هاي دفتر بودجه كنگره، درصورتي كه نيروهاي آمريكايي تا سال2010 به 73 هزار نفر كاهش يابند، ميزان هزينه آمريكا درجنگ با ترور درسال 2016 به808 ميليارد دلار خواهد رسيد.

گزارش كميته بيكر- هميلتون

طي يك‌سال گذشته به طور فزاينده ضعف قدرت نظامي آمريكا درعراق آشكارتر و نارضايتي ملت و دولت عراق تشديد شده است. انديشه بازنگري سياست‌هاي آمريكا درعراق در يكي از سفرهاي نمايندگان كنگره به اين كشور در سال2005 بروز كرد.

برخي نمايندگان كنگره در سفر اخير خود به عراق متوجه مي‌گردند كه حضور آمريكا در عراق در معرض مخاطره قرارگرفته است. آن‌ها در سفري به تكريت و ديدار از بيمارستاني در اين شهر (مثلث مرگ) اوضاع نامناسبي را پيرامون نحوه برخورد نيروهاي آمريكايي با مردم عراق مشاهده مي‌كنند.

آن‌ها در بازگشت به آمريكا، طي پيشنهادي به كنگره خواستار تشكيل يك كميته دوجانبه از سياستگذاران دو حزب و تهيه گزارشي درخصوص عراق مي‌شوند. نتيجه اين پيشنهاد، تشكيل كميته‌اي با عنوان كميته بيكر- هميلتون است.

اگرچه كاخ سفيد در ابتدا درمقابل اين طرح سرد برخورد نمود، ولي نمايندگان كنگره موفق شدند رايس، هادلي (مشاور امنيت ملي) و رامسفلد را قانع سازند. تركيب كميته نيز اهميت داشت. مي‌بايست گروهي غيرمرتبط با كاخ سفيد، غير رقيب و اهل مذاكره و نتيجه‌‌گيري تشكيل مي‌شد.

اين گروه متشكل از پنج دموكرات و جمهوري‌خواه، در مارس2006 تشكيل شد تا به ارزيابي شرايط عراق، آثار آن بر همسايگان و عواقب آن براي منافع آمريكا بپردازد. كار گروه با چندين كميته كارشناسان درباره موضوعاتي نظير اقتصاد و بازسازي، نظامي و امنيتي و توسعه سياسي آغاز گرديد و يك ميليون دلار نيز هزينه از كنگره دريافت شد و براي انتخاب اعضاي كميته، به «مؤسسه براي صلح» (USIP) رجوع گرديد كه سازماني مستقل و غيرحزبي است كه توسط كنگره تأسيس شده است.

لازم به ذكر است در چالش‌هاي گذشته‌اي كه آمريكا با آن مواجه بود از ويتنام تا بحران‌هاي خليج فارس‏، كميته‌هاي متعددي براي ارائه گزارش‌ها و توصيه‌هاي عملي و اساسي براي تصميم‌گيري به كاخ سفيد تشكيل شد كه به‌عنوان مثال به توصيه يكي از همين كميته‌ها آمريكا نيروهايش را از ويتنام خارج ساخت.

طی ماه‌های گذشته به‌دستور كاخ سفيد اين گروه ده نفره دو حزبی درمشورت با قریب44 استراتژیست از مؤسسات تحقیقاتی آمریکا، به ریاست هميلتون دموكرات و جيمز بيكر (از نزديك‌ترين دوستان بوش پدر) به عراق اعزام گرديد.

تصميم بر اين شد كه اين گروه به‌صورت ميداني و با جمع‌بندي نظرات متنوع و گسترده، گزارش كامل و جامعي را تدوين و براي تصميم گيري‌هاي اساسي به كاخ سفيد ارائه دهد.
بيكر رئيس اين گروه، نقش اصلي را در ابقاي صدام بعد ازانتفاضه1990 شيعيان عراق ایفا نمود.

وی بالغ بر دو دهه در خليج فارس فعاليت داشته است وارتباطات زياد سياسي و اقتصادي نيز با دولت‌هاي عربي منطقه دارد. برخي معتقدند وي فرد مناسبي براي حل مسائل داخلي عراق نيست، چرا كه سابقه تفرقه‌اندازي بين شيعه و سني را دارد.

بيكر در سال 3002 به عنوان نماينده بوش به منطقه سفر نمود تا وضعيت بدهي‌هاي عراق به دولت‌هاي عربي را كاهش دهد. وي بيش از ديگر مقامات آمريكايي، از منطقه شناخت دارد که بر محتوای توصیه‌هایش تأثیرگذار خواهد بود.

گزارش بیکر- همیلتون در دو بخش اصلی تهیه شده است که در اولین بخش، وضعیت فعلی عراق از همه ابعاد ارزیابی می‌گردد. سپس به پیامدهای وخامت اوضاع در عراق می‌پردازد و در نهایت نیز گزینه‌های جایگزین از جمله شتاب در عقب‌نشینی، ادامه مسیر، افزایش نیروها در عراق، تفویض اختیار به سه منطقه قومی درعراق و... اشاره دارد.

دربخش دوم نیز رویکردهای جدید را معرفی می‌نماید که در رویکرد خارجی به ایجاد یک اجماع بین‌المللی (تحرک دیپلماتیک وسیع، تشکیل گروه حمایت بین‌المللی از عراق، تعامل با ایران و سوریه و بافت گسترده‌تر منطقه‌ای) و در رویکرد داخلی نیز به حمایت از عراقی‌ها (ایفای نقش، آشتی ملی، نیروهای عراقی، پلیس و عدالت قضايی، نفت، بازسازی اقتصادی، بودجه، نیروهای آمریکا، اطلاعات و...) اشاره دارد.

در بخش‌هايی از این گزارشِ 97 توصیه‌ای تأکید شده است:

- هیچ تضمینی برای پیروزی در عراق نیست، ولی می‌توان به دورنمای بهتری رسید. آمریکا نیازمند تلاش‌های سیاسی جدید و بیشتر در عراق و منطقه است. ضمن این‌که در مأموریت اولیۀ نیروها هم می‌بایست تغییر ایجاد شود. بدین ترتیب آمریکا خواهد توانست نیروهای جنگی خود را محترمانه از عراق خارج سازد.

این دو توصیه به یک اندازه اهمیت دارند و همدیگر را تقویت می‌کنند. اگر این دو توصیه به‌خوبی عمل شوند، هم آینده عراق و دولت و هم امنیت منطقه و منافع آمریکا تضمین خواهد شد.

- منازعه فرقه‌ای، مهم‌ترین چالش برای ثبات عراق است. دولت دموکراتیک عراق به اندازه کافی توان حل مشکلات را ندارد و این باعث بدبینی مردم شده است. افزایش بحران ممکن است باعث سقوط دولت عراق و فاجعه انسانی شود.

- بحث مسؤولیت عراقی‌ها مهم‌ترین مسأله است. آمریکا باید با تعدیل نقش خود در عراق، مردم آن کشور را تشویق نماید تا کنترل آینده خود را به‌دست گیرند. دولت عراق باید با افزایش تعداد و کیفیت اعضای ارتش در پذیرش مسؤولیت‌های امنیتی شتاب کند. آمریکا نیز باید به‌منظور تسهیل این روند، تعداد نظامیان خود را به گونه‌ای چشمگیر افزایش دهد و آن‌ها را در واحدهای ارتش عراق مستقر کند.

این زمینه‌ای می‌شود برای خروج تدریجی ازعراق. مأموریت اولیه نظامیان آمریکايی باید به جای انجام عملیات به حمایت از ارتش عراق تبدیل شود. بدین ترتیب تا فصل اول سال 8002 اگر حوادث خاصی پیش نیاید، می‌توان تمامی نیروها که حضور آنان ضروری نیست را از عراق خارج کرد و نظامیان ویژه آمریکايی هم به‌عنوان تیم‌های واکنش سریع و عملیات ویژه و امور تجهیز و مشاوره و اقدامات اطلاعاتی و... در واحدهای ارتش عراق مستقر نمود تا با القاعده بجنگند.

- آمریکا باید برای دولت عراق روشن سازد که برای همیشه در عراق نمی‌ماند و اگر دولت عراق نتواند به پیشرفت برسد، آمریکا باید حمایت‌های خود را کاهش دهد.

- همسایگان عراق می‌توانند در امور عراق دخالت کنند. درگیری بین شیعه و سنی می‌تواند گسترش یابد. القاعده در جنگ تبلیغاتی پیروز می‌شود و پایگاه‌های عملیاتی خود را توسعه می‌دهد. جایگاه جهانی آمریکا متزلزل می‌شود و در نهایت، خود مردم آمریکا نیز به شدت دچار تفرقه می‌شوند.

- ایران از میان همسایگان عراق، دارای بیشترین اهرم‌ها در عراق است. ایران می‌تواند از نفوذ خود خصوصاً بر روی شیعیان جهت تشویق آشتی ملی در عراق استفاده کند. ایران همچنین می‌تواند تحت شرایط مناسبی در بازسازی اقتصادی عراق شرکت کند.

- آمریکا ضرورت دارد که نسبت به ایجاد یک اجماع بین‌المللی برای ثبات در عراق و منطقه اقدام کند و ازطریق فعالیت‌های دیپلماتیک گسترده، یک ساختار حمایتی ایجاد کند که شامل همسایگان عراق ازجمله ایران و سوریه، تمام کشورهای خلیج فارس، مصر و پنج عضو دائم شورای امنیت و اتحادیه اروپا بشود. این گروه باید سریعاً تشکیل شود.

- نحوه کار با ایران و سوریه قابل بحث است. ما معتقدیم که درحوزه دیپلماسی باید با دشمنان کار کرد. ما متوجه هستیم که رابطه آمریکا با سوریه و ایران دارای مشکلاتی است که باید حل شود. مذاکرات دیپلماتیک می‌تواند گسترده، محتوايی و مستلزم ایجاد توازن در منافع باشد.

آمریکا برای کار با ایران و سوریه می‌تواند ازمشوق‌ها استفاده کند ازجمله:

1- عراق، همسایگان و منطقه را بی‌ثبات و تجزیه نمی‌کند؛
2- آمریکا نقش مستمری در جلوگیری از بی‌ثباتی افغانستان توسط طالبان بازی کند؛
3- دسترسی به سازمان‌های بین‌المللی ازجمله سازمان تجارت جهانی عملی شود؛
4- دورنمای روشنی جهت توسعه روابط سیاسی با یکدیگر وجود داشته باشد؛
5-پیگیری سیاستی که به‌جای این‌که به‌دنبال تغییر رژیم باشد، بر اصلاحات اقتصادی و سیاسی تأکید نماید.

درخصوص سوریه باید دورنمای صلح واقعی کامل و امن در مذاکرات سوریه با اسرائیل با مداخله آمریکا وجود داشته باشد و جزئی از ابتکارات وسیع‌تری درمورد صلح اعراب و اسرائیل باشد.

- کار با ایران به‌ویژه به‌خاطر وضعیت موجود درروابط ایران و آمریکا مناقشه‌آمیز است. با این حال، دو کشور در ارتباط با افغانستان با هم همکاری کردند و هر دو طرف باید بررسی کنند که آیا این مدل در مورد عراق قابل تکرار است؟ اگرچه ایران به سود خود می‌داند که آمریکا در باتلاق عراق به‌دام افتد، ولی منافع ایران با شکست سیاست آمریکا در عراق که به آشوب و تجزیه عراق منجر شود، تأمین نخواهد شد.

- کلیه مسائل خاورمیانه به یکدیگر مرتبط هستند.

- آمریکا نمی‌تواند به اهدافش در خاورمیانه دست یابد، مگر این‌که به منازعات اعراب و اسرائیل و بی‌ثباتی منطقه به طور مستقیم بپردازد. آمریکا باید تعهدی جدید و دائمی برای ایجاد صلحی جامع بین اعراب و اسرائیل در همه جبهه‌ها ازخود نشان دهد.

دراین راه، بلندی‌های جولان بايد با تضمین‌های امنیتی آمریکا به سوریه بازگردد و در مقابل، سوریه باید با صلح با اسرائیل، پایان مداخله در لبنان و عراق و پایان کمک به حزب‌الله و کمک به شناسايی اسرائیل ازسوی حماس و آزادی سربازان اسرائیلی کمک کند.

واکنش‌ها درقبال گزارش بیکر- همیلتون متنوع بوده و هریک از بازیگران از زاویه منافع خود به ارزیابی این گزارش پرداخته‌اند. محتوای گزارش به‌گونه‌ای است که توصیه‌ها برای همه بازیگران دارای جنبه‌های مثبت و منفی است.

در آمریکا دموکرات‌ها از این گزارش استقبال كرده‌اند و جمهوری‌خواهان نیز جز جان مک کین (کاندیدای آینده ریاست جمهوری) به طورعمومی گزارش را تشویق کرده‌اند. البته همه دموکرات‌ها معتقدند جنگ عراق متعلق به بوش است و اگر توصیه‌های بیکر- همیلتون بی‌نتیجه بماند، مقصر تمام مسائل، بوش خواهد بود.

نومحافظه‌کاران نیز معتقدند این گزارش نشان می‌دهد که هیچ‌کس، دیگر از آمریکا نمی‌ترسد و این گزارش، هیبت و احترام گذشتۀ آمریکا را نادیده گرفته است.

برخی نیز معتقدند این گزارش، بیشتر برای نجات آمریکا تهیه شده است تا عراقی‌ها. درواقع، این گزارش یک معیار برای ارزیابی و قضاوت درباره دولت بوش است. کمیته کاملاً روشن می‌سازد که بوش باید رویکرد ضد دیپلماتیک خود را تغییر دهد.

البته کاخ سفید گفته است که این گزارش، انتقاد از دولت نیست؛ ولی به‌نظر می‌رسد ‌گزارش؛ چیزی جز توبیخ کاخ سفید نيست. بوش اگر این گزارش را نادیده بگیرد، دموکرات‌ها که تأثیر زیادی روی این گزارش داشته‌اند، درکنگره علیه وی اقدام خواهند کرد.

اخیراً سناتور بایدن (سرسخت‌ترین مخالف بوش) گفته است: «طیفی از رد تقاضاهای کاخ سفید تا تلاش برای صدور قطعنامه درکنگره تا محکومیت بوش و متهم کردن وی به شکست را درنظرخواهیم گرفت.»

ايران و گزارش بیکر- همیلتون

به‌دنبال افزايش مشكلات آمريكا درعراق، تفكر چندجانبه‌گرايانه و برقراري تماس با ايران به‌عنوان يكي از بازيگران مؤثر و تأثيرگذار بر تحولات عراق، درميان سطوحي از سياستگذاران آمريكايي قوت گرفت.

دكتر احمدي‌نژاد اخیراً در همايش «شكوه مقاومت» (گردان‌هاي عاشورا) اظهار داشت: «درصورتي كه آمريكا از قلدري و رفتارهاي خود دست بردارد، ملت ايران حاضر است اين كشور را از گرداب و باتلاق عراق نجات دهد.»

اين اظهارات درحالي مطرح مي‌شود كه به‌واسطه تحركات و رايزني‌هاي كميته بيكر- همليتون، گمانه‌زني‌ها درخصوص تقويت حركت آمريكا به‌سمت مذاكره با ايران با هدف خروج از باتلاق عراق افزايش يافته است.

ليكن مواضعي كه از سوي كاخ سفيد به ويژه بوش منتشر مي‌گردد، حاكي از اين است كه تيم بوش– چني حداكثر تلاش خود را دارند تا با عدم طرح صريح اين موضوع، پرستيژ آمريكا را حفظ نموده و به‌نوعي، بي‌نيازي آمريكا براي اين مذاكرات را برجسته سازند.

نومحافظه‌کاران، از تیم بیکر– همیلتون به عنوان «تسلیم شوندگان» یاد کرده‌اند و از این‌که در این گزارش، هیچ اشاره‌ای به ایده‌آل‌های بوش (توسعه دموکراسی در جهان اسلام) نشده، به‌شدت ناراحت‌اند.

به‌هرحال براي کاخ سفید و برخی دولت‌های منطقه مشكل است كه صراحتاً بر قدرتمندي ايران درتحولات عراق صحه گذاشته و تثبيت ژئوپلتيك شيعه را اعلام نمايند، به‌ويژه اين‌كه بعد ازحوادث جولاي 6002 لبنان و بي‌آبرويي اسرائيل، ملت‌هاي مسلمان با تقدير از شجاعت حزب‌الله و مبارزان شيعي، نسبت به سكوت دولت‌هاي عربي، القاعده وآمريكايي‌ها دچار شك و ترديد شدند و گرايش‌هاي شيعي نيز پيدا كردند.

گفته مي‌شود رابرت گيتس عضو گروه بیکر و وزير دفاع جديد، به‌واسطه شناخت مسائل ايران از جمله عناصري است كه مي‌تواند فضاي مباحث داخلي كاخ سفيد درخصوص مذاكره آمريكا و ايران را متأثر سازد.

وي ازطريق بوش پدر بر بوش پسر تحميل شده است و اين باعث كاهش نقش ديك چني جنگ طلب خواهد شد. بوش پسر مجبور است ازاين پس بين چني و پدرش يكي را انتخاب كند.

انتخاب گيتس بيانگر اين مسأله است كه جمهوري‌خواهان بيشتر به فكر انتخابات 2008 هستند تا اعتبار نومحافظه‌كاران. گيتس، سال‌هاي قبل درگزارشي كه براي شوراي روابط خارجي آمريكا تهيه كرده بود تأكيد داشت: «ايران به محكمي در سنگر خود قرارگرفته و به هيچ عنوان در معرض تغييرات بنيادين انقلابي قرار ندارد. آمريكا بايد با ايران وارد مذاكره مستقيم شود، چرا كه خودداري كنوني آمريكا از تعامل با ايران باعث خسارات زيادي درمنطقه براي آمريكا شده است. كاخ سفيد ضرورت دارد تا منافع مشترك خود با ايران را همچون زماني كه شوروي و چين دشمنان آمريكا بودند، مورد بررسي قرار دهد.»

برژينسكي استراتژيست آمريكايي ابراز اميدواري كرده است كه حضور گيتس در بحث‌هاي سياست‌گذاري كاخ سفيد، باعث آوردن درجه‌اي از عقلانيت، عقل سليم، توازن و چشم اندازي تاريخي در ميز مذاكرات شود.

وي گفته است كه پيش شرط آمريكا براي شركت درمذاكرات با ايران (يعني غني سازي اورانيوم) يك معامله عادلانه نيست و ايران حق دارد براساس معاهده منع گسترش تسليحات هسته‌اي، برنامه غني سازي اورانيوم داشته باشد. لذا ايران تنها به‌خاطر مذاكره حاضر به گذشتن از اين حق نخواهد بود.

لغو تحريم‌هاي تجاري و كنارگذاشتن تحريم‌ها، تشويق بهتري براي آغاز مذاكرات سازنده با ايران درمورد مسائلي بسيارگسترده خواهد بود.»

هم‌اينك اعتقاد واقع‌گرایان آمريكايي اين است كه نقش و قدرت منطقه‌اي ايران، غيرقابل انكار است و بحث محور شرارت، ديگر متروكه شده است و در ميان مردم آمريكا، نمايندگان كنگره و يا سازمان‌هاي نظامي، هيچ ميلي به اتخاذ اقدام نظامي پيشگيرانه عليه ايران وجود ندارد و بر عكس، تقريباً اتفاق نظر درخصوص ايران وجود دارد.

واشنگتن تايمز تأكيد دارد: «ايران درحال حاضر به‌عنوان يكي از بازيگران اصلي منطقه از موضعي بسيار نادر برخوردار است و اين كشور هم اكنون بيانگر چيزي بيشتر از يك كشور است. براي بسياري از مردم خاورميانه، ايران اكنون به‌عنوان يك چالش موفق درقبال آمريكا و مقاوم دربرابر نفوذ آن است و دربحث هسته‌اي نيز از حمايت‌هاي روسيه وچين برخوردار است، ضمن اين‌كه هيچ‌يك از اعضاي شوراي امنيت از ايده رويارويي با تهران حمايت نمي‌كنند.»

به‌هرحال آمريكا دروضعيت بدي به‌سر مي‌برد. بي‌شك اشتباهات درعراق، عمده هستند و تمركز بیش از اندازه برآن‌ها نیز كمكي به کاخ سفید نمي‌كند. بزرگ‌ترین نگرانی آمريكا، تشكيل حكومتي شبه طالباني دربخشي ازعراق است.

برای جلوگیری از این روند، آمریکا نمی‌تواند به تنهايی عمل کند. به‌هرحال برخی همسایگان ازجمله ایران نیز یک طالبان را درعراق نمی‌خواهند و یا ترکیه با یک دولت کردی مخالف است. وضعیت به‌گونه‌ای است که آمريكا بايد جاه طلبي‌هاي خود را كنار بگذارد و بين دموكراسي و ثبات درعراق، يكي را انتخاب نمايد.

بیکر اخیراً گفته است: «دقیقاً کاری که با ایران درافغانستان شد، درعراق نیز مدنظر گزارش ما است. برای ثبات درافغانستان به کمک‌هايی نیاز داشتیم و با ایرانیان گفت‌وگو کردیم. آن‌ها برای منافع خودشان و نه برای ما، همکاری کردند. به‌نظرم ایران دوست دارد که آمریکا درعراق زمینگیر شود، ولی هرج و مرج عراق را نمی‌خواهد، زیرا برایش خسارت دارد. البته معلوم نیست که ایران مثل افغانستان بخواهد درعراق به ما کمک کند.»

علي‌رغم تقويت فضا برای گفت‌وگو با ایران، هنوز نومحافظه‌كاران جنگ طلب و افراطي كاخ سفيد، دست از تحركات ضد ايراني خود برنداشته‌اند و به‌شدت عليه ايران جوسازی می‌کنند. آن‌ها تحت حمايت‌هاي لابي صهيونيسم كماكان به‌دنبال جنگ با ايران هستند.

تندروها هنوز در مناصب بالاي كاخ سفيد ازجمله رياست جمهوري و شوراي امنيت ملي حضور دارند و معتقدند: «بوش بايد تأسيسات هسته‌اي ايران را قبل از اتمام دوره رياست جمهوري بمباران كند و چون نسبت به اين اقدام مورد انتقاد قرار مي‌گيرد، نومحافظه‌كاران بايد خود را آماده دفاع از بوش نمايند.

مسير ديپلماسي و تحريم‌ها بي‌نتيجه بوده است. گزينه‌هاي آمريكا محدود شده است. يا بايد با يك ايران هسته‌اي همزيستي نمود يا براي ممانعت از آن به زور متوسل شد.»

كاخ سفيد همچنين با تحريك لابي صهيونيسم به گزينه‌هايي روي آورده است تا بدون حضور ايران، گرفتاري‌هايش را درعراق حل و فصل نمايد. يعني آمريكا مجدداً سياست اشتباه ديگري را به آزمون گذاشته است و به‌سمت گزينه‌هايي رفته است كه اصلاً تمايلي به برقراري يك عراق باثبات و مستقل بعد از صدام ندارد.

نيويورك تايمز صراحتاً مي‌نويسد: «رايس، چني و بوش درتماس با دولت‌های منطقه به‌دنبال جلب نظر آن‌ها دركمك به ثبات و امنيت عراق و تشويق آن‌ها به سد نفوذ تروريست‌ها و عدم ارسال حمايت‌هاي مالي براي گسترش خشونت‌هاي فرقه‌اي در عراق هستند.»

البته معلوم نيست كه دوستان منطقه‌اي آمريكا چقدر در عمل به وظايف خود عمل نمايند، چرا كه آن‌ها به‌دنبال برنامه‌هايي درعراق هستند كه با طرح‌هاي دموكراسي سازي آمريكا درعراق بسيار تفاوت دارد.

گفته می‌شود ديپلمات‌هاي عربي هم‌اكنون واشنگتن را تحت فشار قرارداده‌اند تا تلاش‌هاي خود را براي ترويج دموكراسي در خاورميانه كاهش دهد.

جمع بندي

فضاي سياسي آمريكا هم به‌واسطه فشار دموكرات‌ها و هم تمايل جمهوري‌خواهان، درخصوص عراق دچار تغيير شده و كاخ سفيد به اين نتيجه رسيده است كه رويكرد كنوني آمريكا دوام نخواهد آورد و مجبور است خود را با اين فضا تطبيق دهد.

اگرچه بعيد به‌نظر مي‌رسد كه بوش تسليم كامل توصیه‌های گروه مطالعات عراق شود، ليكن تلاش خواهد كرد بين درخواست افكار عمومي براي تغيير رويكرد درعراق با سياست‌هايش توازني برقرار سازد كه در انتخابات رياست جمهوري 2008 كانديداي جمهوري‌خواهان دچار مشكل نشود (اگرچه به طور طبيعي بعد از8 سال رياست جمهوري جمهوري‌خواهان، مردم آمريكا كانديداي دموكرات را انتخاب خواهند كرد).

اهميت گزارش كميته بيكر- همليتون دراين است كه ديدگاه‌هايش دوحزبي بوده و معجوني از تفكرات دوجناح است. لذا اگر واقع‌گرايان كه بعد از انتخابات كنگره مجدداً تقويت شده‌اند، بتوانند نومحافظه‌كاران وتيم چني را به حاشيه برانند، گرفتاري‌هاي منطقه‌اي آمريكا نيز تاحدودي حل و فصل خواهد شد؛ اگرچه برخي معتقدند كه زمان از دست رفته است.

درمجموع به‌واسطه فرورفتن بيش از اندازۀ آمريكا در باتلاق عراق، كميته نجات بوش نمي‌تواند معجزه كند و مجبوراست برنامه‌هاي خود را حول محور اشتباهات سابق آمريكا در عراق تنظيم نمايد.

دراین راستا، موضوع مهم و جديدي كه احتمالاً سطوحی از تصمیم‌گیرندگان در آمریکا در چهارچوب یا خارج از چهارچوب گزارش بيكر به‌عنوان یک گزینه در دستور کار خواهند داشت، بحث تقسيم عراق به سه منطقه قومي با خودمختاري بالا و به‌احتمال زياد به‌قدرت رساندن يك صدام معتدل در بغداد است.

اين موضوع مهمي است كه نشان خواهد داد علی‌رغم اعلام حمایت‌های کاخ سفید از دولت مالکی، روند سياسي جاری و حاكمان كنوني عراق نتوانسته رضايت آمريكايي‌ها را جلب نمايد.

بدين معنا كه آمريكايي‌ها نتايج اين روند را در راستاي منافع خود نديده‌اند و به‌نوعي، دولت كنوني و يكپارچگي عراق آن‌ها را قانع نمي‌سازد. اين فرض هم‌اينك درآمريكا قوت گرفته است كه كاخ سفيد بايد آخرين تلاش‌هاي خود را براي تغيير تركيب دولت كنوني عراق و شكل‌گيري دولتي جديد متشكل از كردها‏، سني‌هاي ميانه‌رو، شيعيان سكولار و برخي شيعيان مذهبي به‌انجام رساند.

منابع آمريكايي معتقدند كه اين گروه‌ها ممكن است توانايي دستيابي به يك توافق سياسي جامع درعراق را داشته باشند و به طور كلي يك دولت حامي غرب كه از مشروعيت و حمايت عمومي برخوردار باشد، بهترين گزينه براي حفظ منافع آمريكا درعراق است.

لازم به ذكر است كه بحث خروج كامل و فوري نظاميان آمریکايی از عراق مطرح نيست و اعتقاد اکثریت دوحزب آمريكايي، این است که عقب‌نشيني فوري و كامل نيروهاي آمريكايي به‌صلاح نيست؛ به‌ويژه اين‌كه اين عقب نشيني از مناطق خطرناك عراق همچون مثلث سني نشين و استان الانبار، پيامدهاي وحشتناكي به بار خواهد آورد.

درمجموع، آمريكايي‌ها به‌دنبال ترك منطقه نبوده‌اند و در صورت اجبار، نيروهايشان طي دهه‌هاي آينده در پايگاه‌هاي ويژه‌اي در شمال عراق يا كشورهاي منطقه مستقر خواهند شد.

* كارشناس ارشد مسائل خاورميانه

 
     
  
http://www.hamshahri.org/News/?id=13416
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 0:11  توسط رضا  | 

عباس عبدی: 


يادداشت حاضر در صدد طرح اين تصور است كه اعدام صدام و حواشي آن مجموعاً قطعات يك پازلي را تشكيل مي‌دهند كه از سوي ايالات متحده براي اتخاذ همزمان راهبرد جديد در عراق و فشار به ايران و تغيير نقش خود در عراق و منطقه طراحي شده است.

هنگامي كه حكم تجديدنظر دادگاه صدام اعلام و به سرعت مقدمات اعدام وي فراهم شد، اين رويداد به لحاظ تحليل قابل فهم بود، خلاص شدن هر چه سريع‌تر از وجود صدام هم براي دولت عراق و هم براي ايالات متحده مطلوب بود، اين اقدام وضع عراق رااحتمالا بدتر نمي‌كرد، چون بدتر از وضع موجود چه مي‌توانست باشد، در مقابل رها شدن از وجود وي و زدن ضربه‌اي رواني به هواداران وي و نيز بهبود بخشيدن وضعيت دادگاه رسيدگي به جرايم عناصر حكومت صدام، تماماً مي‌توانست نتايج مثبت اين اعدام باشد، اما پس از يك روز كه از اعدام صدام گذشت، به نظر رسيد كه اهداف آمريكايي‌ها از اين اعدام فراتر از آن چيزي بود كه در ابتدا تصور مي‌شد. چرا؟
اولين نشانه، انتشار سريع تصاوير غير رسمي ضبط شده به وسيله يك تلفن همراه از این اعدام در اينترنت بود. اين تصاوير و كل فيلم منتشره رسمي و غير رسمي مبين آن بود كه: 1ـ صدام به موضع ضد ايراني خود بيش از هر چيز ديگري پايبند است. 2ـ وي با بيان شهادتين و همراه داشتن قرآن، مسلمان و مومن از دنيا رفته است. 3ـ ضعف و زبوني او كه در هنگام دستگيري موجب خفت وي و طرفدارانش بود، در موقع اعدام تبديل به شجاعت و استقبال از مرگ شده بود و به عبارت ديگر وي نماد عربيت (عمدتاً در برابر عجم) و اسلاميت و شجاعت گرديد، هر سه مولفه‌اي كه در گذشته فاقد آن شده بود. او در جريان جنگ تحميلي خيلي كوشيد كه نماد و قهرمان عرب در برابر غير عرب شود، اما در اين هدف شكست خورد، زيرا كشورهاي ديگر عربي و افكار عمومي اعراب با وي همراهي نكردند، نزديكترين متحدين ايران در اين جنگ كشورهاي عربي سوريه و ليبي بودند، و حتي موشك‌هاي اوليه‌اي كه عليه بغداد شليك و بانك رافدين را مورد اصابت قرار مي‌داد، از سوي نظاميان ليبي و به دستور مقامات آنها شليك مي‌شد، وي نماد اسلاميت هم نبود، چرا كه حزب بعث ريشه اسلامي نداشت و رهبرش هم مسيحي بود، و با اسلامي‌ها هم مخالف بودند و آنان را می كشتند، و از همين روست كه بارها علماي اهل سنت در كشورهاي اسلامي حكم ارتداد آنان را صادر كرده بودند. و نماد شجاعت هم نبود، چرا كه هم در جنگ با ايران به اهداف خود نرسيد و هم در جنگ و اشغال كويت و سپس در برابر آمريكايي‌ها شكست خورد و با آن خفت دستگير و محاكمه شد.
ازتصاوير غير رسمي نكات مهم ديگري هم استنباط شد. 1ـ اعدام صدام، اجراي عدالت نبود، بلكه انتقام بود، آن هم انتقام بخشي از ستم‌ديدگان. 2ـ اعدام وي از سوي طرفداران ايران و با استقبال و حمايت ايران انجام شده است. به نظر من ضبط چنين تصاويري و حتي حضور مجموعه ی افراد در آنجا و سپس انتشار سريع آن در اينترنت كه همراه با واكنش‌هاي بعدي در جهان عرب شد، مجموعه قطعات يك پازلي است كه ايالات متحده براي اتخاذ يك راهبرد جديد در عراق و درگير كردن ايران طراحي كرده است. و اما دلايل اين ادعا:
الف‌ـ صدام همواره در دست آمريكايي‌ها بود و فقط براي اعدام تحويل عراقي‌ها شد (به معناي تحويل رسمي) و مجدداً جنازه او به آمريكايي‌ها تحويل تا به قبيله‌اش داده شود. در اينجا ادعا شد كه حكومت عراق (بخوانيد شيعيان) مي‌خواستند وي را در جايي نامعلوم خاك كنند، اما آمريكايي‌ها اجازه ندادند و جنازه وي را به مسقط‌الرأس وي فرستادند. و طبعاً از نظر اعراب اهل سنت عراق و طرفداران صدام اين نكته‌اي است به نفع آمريكايي‌ها.
ب‌ـ چگونه قابل تصور است كه فيلم‌برداري غير رسمي از صحنه اعدام بدون اجازه آمريكايي‌ها صورت گرفته باشد. البته در قضاياي ابوغريب هم‌چنين فيلم‌هاي برداشته و منتشر شد، ولي آنجا در محيط وسيع و مدت زمان زياد و با انگيزه‌هاي ديگر چنين اقداماتي انجام شد، اما در اين قضيه كه سرجمع آن يك رويداد مشخص چند ساعته و در محيط كاملاً محدود است، چگونه نتوانند مانع از انجام اين كار غير مجاز شوند؟ آن هم در امنيتي‌ترين محل و سازمان.
ج‌ـ فرض كنيم كه به هر حال نتوانسته‌اند مانع اين فيلم‌برداري شوند، در اين صورت بايد بگوييم كه فرد فيلم‌بردار كه حتماً شيعه و ضد صدام بوده، بايد به لحاظ دماغي دچار اختلال حواس باشد كه اين فيلم را بلافاصله پس از يك روز روي اينترنت بگذارد، كسي كه توانسته تلفن دوربين‌دار همره داشته و صحنه را فيلم‌برداري كرده باشد و كسي هم مانع وي نباشد، حتماً در سطح مديريتي بالا بوده و طبعاً بايد آن قدر فهم و شعور مي‌داشت كه بداند انتشار چنين فيلمي چه تبعاتي دارد؟ قطعاً طرفداران صدام آنجا حاضر نبوده اند و يك شيعه عراق هم از موضع شيعي نمي‌توانسته چنين كند، پس راهي نيست جز اين كه آن را در چارچوب طراحي آمريكايي‌ها براي اهداف خود ارزيابي كنيم. اين اهداف چه مي‌تواند باشد:
وقتي گزارش بيكر در خصوص بحران عراق منتشر شد، طبعاً همه انتظار داشتند كه با توجه به نتائج انتخابات آمریکا بوش در استراتژي خود تغييراتي را اعلان كند. اما راه‌هاي پيشنهادي بيكر چندان عملي نبود، در واقع در چارچوب كلي سياست بوش قابل عمل نبود، و اگر قرار بود كه به مفاد آن توجه شود، لازم مي‌آمد كه كل سياست منطقه‌اي خود به ويژه در برابر ايران را تغيير دهد، و معلوم نبود كه ايران پاسخ مثبت و قابل قبولي به اين تغيير سياست دهد و احتمال بيشتر آن بود كه ایران آن را نقطه ضعف آمريكا تلقي مي‌كرد و سياست خود را شديدتر هم مي‌نمود و در اين صورت كاخ سفيد فقط فرصت را از دست داده بود. از همين رو از مدتي قبل اعلام كرد كه سياست جديد خود در عراق را بزودي اعلام مي‌كند، اما اين مسأله در عمل به بعد از اعلام صدام و روشن شدن نتايج و آثار اين اعدام موكول شد.
اين نتايج چه بود:
1ـ خلاص شدن از دست صدام و دادن پيام به آن بخش از اعراب اهل سنت عراق كه چشم اميد به زنده بودن صدام داشتند مبني بر اينكه راه جديدي را بايد در عراق بعد از صدام براي خود برگزينند.
2ـ جدا كردن راه خود(آمریکا) در زمینه حواشي اعدام صدام از دولت مالكي و شيعيان، بواسطه ابراز انتقادات نسبت به مسايل پيش آمده در جريان اعدام.
3ـ زدن مهر اختلاف شيعي و سني در عراق به مناقشات موجود و كنار كشيدن آمريكا از اين درگيري‌ها و به قول معروف ارتفاع گرفتن از منازعه مذكور و در مقام داوري قرار دادن ايالات متحده نسبت به اين اختلافات.
4ـ عمده كردن مجادله عرب و عجم يا ايراني و عرب و نيز شيعه و سني در كل منطقه و به ويژه در عراق تا از اين طريق ضديت آمريكايي‌هاي با ايران و بر عكس به نوعي موجب همدلي و همراهي اعراب اهل سنت عراق با ايالات متحده شود، و به مرور زمان بخش‌هايي از شيعيان عراق هم با فاصله گرفتن از ايران، فضا را براي اقدامات بعدي آمريكا فراهم نمايند.
چرا ايالات متحده اين سياست را عليه ايران اتخاذ كرده است؟ در واقع ايالات متحده همواره مترصد آن بود كه پس از صدور قطعنامه تحريم عليه ايران و نه پيش از آن دست به چنين اقداماتي بزند، چون بازگشت اين قطعنامه بدون به اجرا گذاشتن مفاد آن از طرف ايران امكان‌پذير نيست، بنابراين تشديد اقدامات عليه ايران، حتي اگر به هر درگيري هم منجر شود چون با قطعنامه تحريم همراه شده است، ايران را در وضع بحراني قرار مي‌دهد.
من در تحليل سال گذشته خودم به اين مسأله اشاره كردم كه آمريكا پس از تصويب يكي دو قطعنامه تحريمي عليه ايران، دست خود را براي برخورد با ايران، حتي به بهانه‌هاي ديگر كاملاً باز خواهد ديد و لذا اقدامات اخير آمريكا و رودررو قرار دادن شيعه و سني و ايران و اعراب به نحوي كه حتي حزب‌الله را هم در قضاياي لبنان منفعل خواهد كرد، تماماً زمينه‌ساز اتخاذ راهبرد جديد در عراق و ارتفاع گرفتن آمريكا از طرفين درگيري‌ها و منفعل كردن ايران و طرفداران آن است. و مكمل قطعنامه تحريم نيز هست و اين يادآور راهبرد" مهار دوگانه‌اي" است كه سال‌ها قبل از سوي كاخ سفيد عليه ايران و عراق همزمان اجرا مي‌شد، و گره زدن راهبرد آمريكا در مقابل اين دو كشور به يكديگر است.
دولت ايران در برابر اين سياست ايالات متحده چه خواهد كرد؟ اصولاً ايران در بسياري از امور منطقه‌اي واجد مولفه‌هاي قدرتمندي است، اما صرف واجد بودن اين مولفه‌ها نمي‌تواند منجر به پيشبرد سیاستها و تحقق اهداف شود، زيرا كاربرد اين مولفه‌ها وقتي مفيد . موثر است كه در ذيل يك مجموعه اهداف وسياست‌هاي سازگار با هم باشد، نه مثل سیاست ایران در عراق كه از يك سو خواهان پيروزي شيعيان و از سوي ديگر خواهان شكست آمريكايي‌ها هستيم. اين كه بخواهيم نان حضور آمريكايي‌ها در عراق را بخوريم ولي چوب آن را نخوريم براي دولتي مثل دولت ما،به احتمال زياد منجر به خوردن دومي و نخوردن اولي مي‌شود. اگر دولت ايران تحريكات ايالات متحده را با اقدامات حادتري (رسمي و غير رسمي) پاسخ دهد، دير يا زود وارد بحران‌هاي جدي و مواجهه‌هاي تندتري خواهيم شد، و اگر هم اين تحريكات را پاسخ ندهد، بيش از پيش تحقير خواهد شد، و با شرايط فعلي هر دو راه براي آنان مشكل‌ساز است. سياست خارجي ايران در وضعيتي ناپايدار و شكننده قرار دارد كه به راحتي مي‌توان براي آن پاپوش درست كرد و آن را درگير مسايل ناخواسته نمود. وضعيت آن مشابه فرد ثروتمندي است كه فاقد توانايي در حفظ اموال خود است و طبعاً چنين فردي امنيت بسيار كمتري از افراد فقيري دارد كه چيزي براي حفظ و نگهداري ندارند. اين اوضاع معلول سياست‌هاي داخلي است و تااین سیاستها در داخل کشور درست نشود، انتظاري به بهبود شرايط سياست خارجي نمي‌رود.

http://www.ayande.ir/1385/10/post_138-printable.html

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 2:6  توسط رضا  | 

 


سه شنبه /5/دی ، دادگاه استیناف عراق، حکم اعدام صدام حسین و برزان تکریتی مسئول سازمان امنیت عراق وعواد بندر رییس دادگاه انقلاب عراق که148 نفر را پس از حادثه دجیل-ترور نافرجام صدام در سال 1982-اعدام کرده بودندصادر کرد.دادگاه طه یاسین رمضان را به حبس ابد محکوم کرده بود. این حکم هم از سوی دادگاه تجدید نظر تشدید شده است. وکلای صدام تقریبا در آخرین روز ها-دو روز مانده به اتمام وقت- تقاضای تجدید نظر کرده بودند. هر چند پس از تایید حکم،خلیل دلیمی مسئول تیم وکلای دفاع از صدام گفته است:"از اول این حکم مشخص بود،دادگاه رای سیاسی داد و نه رای حقوقی و قانونی" مطابق آیین دادرسی عراق این حکم باید ظرف سی روز از زمان تایید اجرا شود.فعلا دو ملاحظه وجود دارد. نخست این که حکم باید به تایید رییس جمهور یا مقام مجاز از طرف ایشان برسد. دوم، در آستانه عید قربان، ممکن است اجرای حکم با تاخیر چند روزه ای روبرو شود.البته برخی مقامات امریکایی گفته اند .حکم تا صبح شنبه/9/دی اجرا خواهد شد.

براساس اصل 37 قانون اساسی عراق، حکم صدام نمی تواند متوقف شود و یا تخفیف پیدا کند. جرم او جنایت علیه انسانیت است.بها الاعرجی نماینده مجلس عراق از گروه مقتدی صدر، گفته است، صدام را شب عید قربان اعدام کنید تا مردم عراق امسال دو عید داشته باشند.

صدام هم ظاهرا خودش را آماده اعدام کرده است. در پایگاه نظامی امریکا، در نزدیکی فرودگاه بغداد-پایگاه کوپر- با برادرانش، وطیان و سبعاوی خداحافظی کرده است.دستنوشته ای نیز از صدام منتشر شده که مردم عراق را به مبارزه علیه امریکای اشغالگر و ایران تشویق کرده است. نوشته است او شهید است و با خواست خداوند به شهدا و صدیقین می پیوندند.

این روزها مقالات بسیاری در روزنامه های جهان اسلام و عرب در باره صدام نوشته می شود.علاوه برمقالات، خوانندگان نقد و نظر خود را در باره صدام اعلام کرده اند. به عنوان نمونه؛ سایت العربیه پیرو مصاحبه ای که با موفق الربیعی معاون امنیتی رییس جمهور عراق داشته است، نزدیک به 400 نظر خوانندگان را نقل کرده است.می توان نظر ها را به دو گروه تقسیم کرد. دو گروه کاملا سیاه و مطلقا سفید!

صدام جنایت کار است.گور های دسته جمعی که همواره در گوشه و کنار عراق یافت می شود کارنامه اوست. حکم عادلانه است. صدام به جهنم می رود و..

صدام قهرمان دنیای اسلام و اسطوره جهان عرب و مجاهد عظیم در راه خداوند است.برترین رهبر عرب است و..نماد مبارزه با امریکاست.

می توان در باره این داوری ها و شخصیت صدام به تفصیل نوشت.در این مقاله می خواهم فقط و فقط بر یک نکته تاکید کنم.آیا صدام ضد امریکایی بود؟ یا امریکایی بود!ممکن است تعجب کنید چرا می گویم صدام امریکایی بود.تفصیل این مدعا باشد تا نوشته دیگری؛می خواهم به ریشه های ارتباط صدام با سیا اشاره کنم. تردیدی نیست نسل مظلومی که از گذشته هیچ نمی داند ممکن است باور کند که صدام چهره ای ضد امریکایی بود.تردیدی نیست که صدام در طول دوران 50 سال مبارزه سیاسی و حزبی و حکومتی اش، چهره های متنوعی به خود گرفت. که آخرینش ژست مسلمانی، استناد به آیات قرآن و سروریشی بود که درست کرده بود. و واژگانی که به ویژه در دوره محاکمه به کار می برد.شهدا، صدیقین، خداوند رحمان و رحیم...به تعبیر اخوان ثالث:

حاکمان در زمان معزولی

همه شبلی و بایزید شوند

بار دیگر چو بر سریر رسند

همه چون شمر یا یزید شوند

مردم ایران و عراق و کویت که هر کدام تصویر شهیدی را در خانه در پیش چشم دارند، می دانند که این واژه ها مثل همان قران بر سر نیزه کردن معاویه است.سخن بر سر ضد امریکایی بودن صدام بود.به تاریخ معاصر عراق بازگردیم.

نخست باید ممنون بود که دادگاه محاکمه صدام دست کم به دو پرونده دجیل و کشتار اکراد با سلاح شیمیایی کم و بیش پرداخت. صدای شاهدان مظلوم ثبت و پخش شد.اگر این دادگاه نبود، این صدا ها به گوش مردم نمی رسید. اگر صدام هم مثل موسولینی که در 21 آوریل 1945 دستگیر شد و هفته بعد در میلان اعدام شد،همانگونه کشته می شد، اسناد دادگاه برای مردم عراق و منطقه ثبت نمی شد.اما واقعیت این است که دادگاه در دوره اشغال عراق تشکیل شده و قرار است که صدام را امریکایی ها که تا کنون او را در پایگاه بوکر نگهداری کرده اند و البته فرصت بازحویی از او را به همه از جمله سرویس های اسراییلی داده اند،تحویل دولت عراق بدهند. این همان نکته ای است که صدام همواره بر آن پای می فشرد و خودش را قربانی مبارزه با منافع امریکا در منطقه معرفی می کرد. سابقه صدام و تاریخ سیاسی حزب بعث کاملا تصویر دیگری از صدام را نشان می دهد.

وقتی عبدالکریم قاسم علیه فیصل کودتا کرد،حکومت او جهت گیری آشکاری را به سمت شوروی شروع کرد.دو اقدام مشخص او امریکا و سیا را وادار کرد که در صدد براندازی حکومت قاسم بر آیند. مطابق رویه سیا در همان دهه ها راه آسانتر ترور عبدالکریم قاسم بود.قاسم در سال1959 اعلام کرد که از پیمان سنتو خارج می شود.عراق در سال 1950 به این پیمان پیوسته بود.علاوه بر آن قرار داد خرید اسلحه از شوروی هم امضا شده بود.تیم شش نفره ای برای ترور قاسم تدارک شده بود.صدام حسین که در سال 1957 به حزب بعث پیوسته بود، یکی از آن شش نفر بود!از طریق مسئول ایستگاه اطلاعات مصر در عراق، آپارتمانی در خیابان الرشید بغداد؛ درست روبروی وزارت دفاع؛ که دفتر عبدالکریم قاسم درهمانجا بود؛ در اختیار صدام قرار گرفت؛ تا رفت و آمدها را به خوبی کنترل کند.حادثه ترور قاسم در روز 7 اکتبر 1959 برنامه ریزی شد.به اتوموبیل قاسم حمله کردند. صدام راننده را کشت.قاسم خودش را روی زمین انداخت. پای صدام تیر خورد. ترور نافرجام ماند.سیا صدام را به تکریت فرار داد.صدام را به دمشق منتقل کردند.سرویس اطلاعاتی مصر همچنان با همکاری سیا این انتقال را سامان داد. بعد از مدتی صدام را به بیروت فرستادند. در بیروت او یک دوره ویژه کار اطلاعاتی و امنیتی را زیر نظر سیا گذراند.از بیروت به قاهره منتقل شد.در قاهره نزدیک منطقه "دوکی" آپارتمان مجللی در اختیار صدام بود. آن آپارتمان نسبتی با یک دانشجوی به ظاهر ساده ای که در دانشگاه قاهره حقوق می خواند نداشت.ارتباط صدام با سیا در قاهره منظم و برنامه ریزی شده بود.مایلز کوپلند افسر اطلاعاتی سیا و جیم ایشلبرگر مسئول ایستگاه اطلاعاتی سیا با صدام در ارتباط بودند.

در سال 1963 حزب بعث کودتایی را علیه عبدالکریم قاسم ترتیب داد. کودتا پیروز شد. مقتدرترین فرد حزب بعث صدام بود.مسئول بخش امنیتی و اطلاعاتی حزب(جهازالخاص) صدام چگونگی کار بین ارتش و دستگاه اطلاعاتی را سامان می داد.کودتا که پیروز شد،تعدادقابل توجهی از کمونیست های عراقی با مدیریت صدام در قصر النهایه اعدام شدند...همکاری اطلاعاتی صدام و سیا دیگر در قالب حکومت عراق تعریف می شد.سامان ارتباط با سیا توسط سه افسر اطلاعاتی عراقی مستقیما زیر نظر صدام مدیریت می شد.جنگ علیه ایران همینگونه سامان یافت.در طول جنگ افسران رابط سیا اطلاعات نظامی ایران را که بخشی از آن توسط آواکس ها تولید می شد، مستقیما به صدام می دادند. در قضیه فاو، سیا و دیا-سازمان اطلاعاتی پنتاگون- مستقیما علیه ایران عمل کردند. سه شبانه روز سیستم راداری ایران در منطقه عملیاتی را مختل کردند. ناوگان امریکا مستقیما وارد جنگ با ایران شد. اسکله سلمان را نابود کردند...

آیا صدام ضد امریکایی بود؟ !

سیدعطاءالله مهاجرانی
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 10:42  توسط رضا  | 

عباس عبدی:

تاريخ منطقه عربي بويژه در سوريه و عراق طي نيم قرن گذشته با تاريخ حزب بعث به نحو جدايي‌ناپذيري گره خورده است. حزبي سوسياليستي، پان عربي كه در نهايت جز بدبختي و ناامني در كل منطقه بويژه در كشور عراق از خود چیزی بجا نگذاشت، و در اين ميان صدام حسين از مجموعه رهبران بعثي متمايزتر است، چرا كه صدام به تمام معنا جنايتكاري بيش نبود، و اگر امروز حساسيت جهان اسلام و عرب نسبت به دخالت آمريكا درعراق نبود، قطعاً افراد اندكي يافت مي‌شدند كه از اعدام اين فرد اظهار ناراحتي كنند و تنها قذافی است که برای او سه روز عزای عمومی اعلام می کند.
درباره اين اعدام و نتايج آن و نيز اقدامات صدام در طول حيات سياسي‌اش مطالب زيادي مي‌توان گفت كه در حوزه توجهات فعلي من نيست، اما در ميان تمام آنها چند نكته است كه براي من بيش از هر چيز ديگري مهم بوده است.
از جنايات صدام حسين سخن بسيار گفته شده است، از سركوب و قتل عام ملت عراق (اعم از كرد، شيعه و سني و تركمن و...)، از جنايات وي در خارج از مرزها بويژه در لبنان مي‌توان كتاب‌ها نوشت، شروع دو جنگ عليه ايران و كويت هم چيزي نيست كه كسي آنها را فراموش كند، اما يك اقدام صدام بيش از هر چيز ديگري انسان را تحت تأثير قرار مي‌دهد. اقدامي كه با هيچ توجيهي قابل درك نيست. زيرا براي جنايت هم حد و حدودي مي‌توان قايل شد. سركوب مردم عراق، دستگيري و زندان و اعدام و حتي شكنجه و... قابل تصور است حتي حمله به ايران و کویت نيز در چارچوب ايدئولوژي حزب بعث فهميدني است، و اصولاً براي اقدام به جنگ فارغ از جنايت‌آميز بودنش، توجيهات تاريخي و سياسي مي‌توان رديف كرد، اما بمباران شيميايي مردم كرد حلبچه در عراق مطلقاً قابل درك و فهم نيست، گرچه بمباران شيميايي خلاف قوانين است اما مي‌توان بمباران شيميايي نظاميان را هم تصور كرد، اما بمباران شيميايي زنان و كودكان و مردان بي‌گناهي از مردم عراق كه بايد تحت امنيت حكومت صدام باشند، چگونه قابل تصور است؟ هيچ تصويري چون آلبوم عكس‌هاي حلبچه انسان را تكان نمي‌دهد كه حكومتي تا اين حد جنايتكارارانه عليه ملت خودش دست به اقدام بزند. اگر عده‌اي حتي به غلط فكر كنند كه جنگ كار «مردان» است، بي‌ترديد چنين بمباراني حتي از ديد اين افراد هم «نامردي مطلق» است.
هنوز تصويري از اعدام صدام منتشر نشده است، اما نياز هم نيست، زيرا بهترين تصويري كه مي‌توانست مرهم اندكي بر آن سبعيت و نامردي باشد، تصوير لحظه‌اي است كه صدام حسين بسان رابينسون كروزوئه از غار بيرون آمده و خود را تسليم نیروهای آمریکائی مي‌كند و سپس لاي موها و دندان او را بازديد مي‌كنند، خفتي از اين بالاتر براي ديكتاتوري بسان صدام نيست. صدام همان روز اعدام شد، و ديگر نيازي به ديدن تصوير اعدام فيزيكي او نيست كه هيچ صحنه‌اي نمي‌تواند چون آن تصوير مرهمي بر زخم كساني باشد كه فرزندان و زنانشان در بغل يكديگر بر اثر استنشاق گاز شيميايي جان دادند و حتي فرصت كوچكي براي پا كردن دمپايي خود هم نيافتند.
نكته ديگر. براي ديگران قابل فهم است كه پس از حمله عراق به ايران و حتي انجام جنايات جنگي و نيز اقدامات صدام حسين عليه مردمش، قدرت‌هاي جهاني بويژه غرب سكوت كنند، به هر حال آنان خواهند گفت، دشمنِ دشمن من ،دوست من است. اما سكوت در برابر حمله شيميايي به حلبچه را حتي با قاعده فوق هم نمي‌توان پذيرفت. اين كه بوش در سال 2003 آن خاطره را يادآوري كند، نوعي سوءاستفاده براي توجيه اقدامات در راه خودش علیه عراق بود. اين كه مجموعه قدرت‌هاي اروپايي در برابر آن فاجعه سكوت نسبي كردند و حتي تهيه‌كنندگان مواد شيميايي وي بودند، مطلقاً قابل چشم‌پوشي نيست. در واقع كساني كه امروز به دنبال نفي هولوكاست هستند، بذر خود را در زمين سياست‌هاي به غايت دوگانه و متناقض غرب در منطقه مي‌كارند. اگر واقعاً هولوكاست جنايت عليه بشريت هست كه هست، و فارغ از هر نوع موضع و منفعت سياسي بايد آن را محكوم كرد و اصولاً بايد منافع سياسي را در اين جهت سمت و سو داد، چرا عمل مشابهي كه صرفاً‌ از موضع جنايتكارانه و «نامردانه» واقع شد، با سكوت غرب مواجه شد؟ به نظر من يكي از علل عدم موفقيت و استقبال از سياست‌هاي آنان در منطقه همين مواضع دوگانه و متناقض است كه بارزترين آن در بمباران شيميايي حلبچه رخ داد.

http://www.ayande.ir/1385/10/post_126-printable.html

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 10:11  توسط رضا  | 

 

  نويسنده : سيدعطالله مهاجراني

مکتوب:گزارش بیکر-هامیلتون مثل سالاد میوه نیست! این سخن بیکر است. به عبارت دیگر نمی توان با گزارش انتخابی یا دلخواهانه مواجه شد.گزارش چند رکن اساسی دارد:

مساله یا بحران عراق را نمی توان بدون همکاری کشورهای همسایه مشخصا ایران و سوریه حل کرد.

2-امریکا باید با ایران و سوریه مستقیما گفتگو کند.

3-بحران عراق راه حل جادویی ندارد.امریکا نمی تواند با اتکای به قدرت نظامی از این بحران راه برون رفتی پیدا کند.

4-بحران عراق و مساله فلسطین در هم گره خورده است.دولت بوش باید با تاکید بر فرمول" دو ملت دو کشور" مساله فلسطین را حل کند.

5-اسراییل باید ار ارتفاعات جولان عقب نشینی کند.

این محور ها در قالب 79 پیشنهاد تبیین شده است.نکته مهم در این گزارش تصویری است که از عراق ارایه شده است. تا به امروز قاعده چنین بود که موقعیت امریکا در عراق طبیعی نشان داده شود حتی برخی تحلیل گران ایرانی نیزمی کوشیدند بگویند ان چه در عراق می گذرد امری عادی است!شگفت انگیز تر از آن مدتی پیش تحلیلگری به لندن آمده بود؛ می گفت: آن چه در عراق می گذرد خواست امریکاست!هر چه می گفتیم قرار بود عراق سرمشق آزادی و دموکراسی در منظقه بشود،همواره بوش از عراق تعریف می گرد حتی به پوتین گفت شما هم آزادی و دموکراسی را از غراق یاد بگیرید!پوتین در پاسخ در اجلاس جی 8 در پتروگراد گفت: ما نمی خواهیم مثل عراق بشویم...تصویری که بیکر ارایه می دهد تصویری تکان دهنده است.6/1 میلیون عراقی در درون عراق آواره شده اند.8/1 ملیون عراقی از عراق گریخته اند.دولت نمی تواند خدمات ابتدایی مثل آب و برق وبهداشت و فاضلاب را برای مردم فراهم کند.در گزارش از برخی نقل شده است که در زمان صدام زندگی روزمره مردم راحت تر بود.

موقعیت به گونه ای است که وضعیت مردم روز به روز بدتر می شود. انتظار هیچ معجزه ای هم نیست! این تعبیر سه بار در گزارش آمده است. گمان کردم دارند غیر مستقیم به بوش پاسخ می دهند؛اگر با دقت سخنان بوش را دنبال کنیم؛ او برای خود رسالتی آسمانی قایل است.تاریخ او را بر گزیده تا در این مقطع ایفای نقش کند.

تصویر دیگری نیز در این گزارش تماشایی ست. تصویر درماندگی امریکا؛تصویر جنگی محاسبه نشده و نسنجیده، البته نگفته اند مبتنی بر دروغ،برای آغاز جنگ دو موضوع مطرح شد. اول: عراق سلاح کشتار جمعی دارد. دوم: حکومت عراق با القاعده مرتبط است.هیچ یک از این دو ادعا اثبات نشد.

یکی از کتاب های خواندنی در شناخت امریکا و امریکاییان، کتاب" ذهنیت امریکایی" نوشته هنری استیل کاماجر است.در همان بخش نخست کتاب نوشته است." امریکایی ها به آینده نگاه می کنند، در حال زندگی می کنند اما نگاهشان به آینده است." بیکر نشان داده است که چگونه امریکا نه تنها درخال خود در مانده است؛ بلکه آینده را هم پیش بینی نکرده است.2900 امریکایی کشته شده اند.( در همان روز انتشار گزارش 10 امریکایی کشته شد.) 21000 نفر مجروح شده اند.امریکا تا به حال 400 بیلیون دلار در عراق هزیته کرده است.(بخش اصلی این پول بدیهی است که هزینه نظامی امریکاست. نه این که صرف خدمات برای مردم عراق سده است.)تا پایان ماجرا پیش بینی می شود که امریکا باید2000 بیلیون دلار هزینه کند! گزارش اشاره می کند که چنین پیش بینی مطلقا صورت نگرفته بود.

با این همه هزینه نظامی و امنیتی یک مقام عراقی می گوید:"القاعده در عراق مثل مک دونالد شعبه رده است!" شکست و ناکامی بالاتر از این؟

بوش در ماه اکتبر گفت:" ما در عراق مطلقا پیروز شده ایم." نخستین ضربه را گیتس وزیر دفاع جدید فرودآورد و گفت"نه آقا!" ما پیروز نیستیم. این گزارش ضربه دوم به بار شیشه است.

به همین دلیل بوش این گزارش را دست کم گرفت و آن را در کنار گزارش های دیگری قرار داد که قرار است به دستش برسد تا استراتژی تازه امریکا را معین کند. گویی این گزارش، گزارش دو حزب نیست و بیکر و هامیلتون هم آن را امضا نکرده اند.بوش در بن بست غریبی گرفتار شده است. گزارش را بپذیرد، شکست خورده است. نپذیرد هم شرایط دشواری در پیش خواهد داشت.

این گزارش می تواند درس عبرتی برای بسیاری باشد که بایست مساله را در زمان خود حل کرد. به تعبیر سعدی:

سر چشمه شاید گرفتن به بیل

چو گر شد نشاید گذشتن به پیل

نخستین بار فوکویاما زنگ خطر را به صدا در آورد.و تغییر نظر خود را با دلایل بسیارمهم توضیح داد.او شاخصترین نظریه پرداز نئوکان ها بود.به سخن او وقعی ننهادند.آینده امریکا و عراق و منطقه اگر امور با همین آهنگ پیش برود، دشوارتر خواهد شد.در روزنامه هارتص، در نقد گزارش نکته قابل توجهی بود. به بیکر می گوید، این حرف ها را که نباید چاپ کرد! باید در گوش بوش گفت! نمیدانی که افرادی مثل بوش دوست ندارند کسی آشکارا اشتباهات آنان را گوشزد کند!

این نکته، نکته ای اساسی ست.قدرت نسبت معکوسی با شنوایی دارد. یا آن چه را که دوست دارد می شنود.این گزارش برای بوش ناشنیدنی است. اسراییلی ها هم آن را ناشنیده گرفتند.اولمرت دستور داد که وزرای او در این باره حرف نزنند.شیمون پرز عقب نشینی از جولان را خیالپردازانه خواند.

اما! در گزارش ضمن این که اقرار شده امریکا عراق را نمی شناسد، مثلا از 1000 کارمند امریکایی سفارت امریکا در عراق(سفارت امریکا در ایران 1500 کارمند داشت!) تنها 33 نفر با عربی آشنایند و فقط 6 نفر به این زبان مسلط اند. می خواهم بگویم اتفاقا همین گزارش نیز از عدم شناخت عراق و تاریخ رنج می برد. هیچ جا اشاره نشده است که اشغال یک سرزمین به هر گونه مقاومتی مشروعیت می دهد.

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=4049&p=1
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 8:13  توسط رضا  | 


«داود المشهداني» از مقام‌هاي اهل سنت عراق روز گذشته به اتقاق آرا و با كسب 159 راي تصدي پست رياست پارلمان عراق را براي يك دوره كامل چهار ساله بر عهده گرفت.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، المشهداني كه يك پزشك است دهه پنجم عمر خود را مي گذراند. وي در منطقه شيعه نشين الكاظمينه در شمال بغداد به دنيا آمد و تحصلات ابتدايي، متوسطه و دبيرستان خود را در آنجا به پايان رساند.وي در سال 1972 از دانشكده پزشكي دانشگاه بغداد فارغ التحصيل شد.

رئيس منتخب پارلمان عراق در دهه هشتاد و بعد از سه ماه از آغاز جنگ عراق و ايران (1980تا 1988) به اتهام ترويج افكار مخالف عليه حزب و انقلاب بعث عراق از ارتش اخراج و به دو سال حبس محكوم شد و بر اساس آن اموال منقول و غيرمنقول وي مصادره و ممنوع الخروج گرديد.

وي مدت يك سال و نيم را در زندان گذراند اما به دليل حسن رفتار از زندان آزاد شد. مشهداني بعد از آزادي از زندان به طبابت در مطب شخصي خود پرداخت و در سال 1998 به وي اجازه داده شد كه به خارج از عراق سفر كند اما ماندن در اين كشور را ترجيح داد و به كردستان شمال عراق رفت و با جريان اسلامگرا در آنجا به ويژه جنبش اسلامي به رهبري شيخ علي عبدالعزيز رابطه برقرار كرد.

وي مي‌گويد كه مي توانسته از عراق خارج شود ولي به دليل ترس از كشته شدن خانوداه‌اش به دست رژيم سابق عراق اين كشور را ترك نكرده است.
مشهداني در اين مدت بين بغداد و كردستان در رفت و آمد بود و در سال 2000 دستگير شد.

وي به دليل پيوستن به گروه هاي اسلامگرا به مرگ محكوم شد ولي به دليل نبود مدارك قانوني حكم وي به 15 سال تقليل يافت.

مشهداني مي‌گويد، كاهش حكم وي به دليل پرداخت رشوه‌اش به رئيس دادگاه انقلاب بوده است.
رئيس منتخب پارلمان عراق گفت: من به رئيس دادگاه انقلاب عراق 32 ميليون دينار عراقي(معادل 12 هزار و 300 دلار) رشوه دادم تا حكم اعدام مرا به پانزده سال زندان كاهش دهد.

وي به مزاح مي‌گويد: اين نقطه تاريك زندگي من است كه به قاضي رشوه دادم اما امروز به شما قول مي دهم كه به كسي اجازه ندهم رشوه بگيرد.

وي دو سال را در زندان گذارند ولي بر اساس عفو عمومي صادره از سوي صدام حسين رئيس جمهور مخلوع عراق پيش از حمله آمريكا و انگليس به اين كشور، آزاد گرديد.

مشهداني مسئول هيات عالي دعوت و ارشاد (سلفيه) بود و سپس به شوراي گفتگوي ملي و بعد از آن به جبهه سني التوافق به رياست عدنان الدليمي پيوست.

وي روز گذشته توانست با كسب 159راي به رياست پارلمان عراق براي يك دوره چهار ساله انتخاب شود .مشهداني بعد انتخاب شدن به سمت رياست مجمع ملي عراق قول داد، براي خدمت به عراق تلاش كند و بر اساس مباني و ارزش‌هاي اين كشور گام بردارد.

http://www.baztab.ir/news/37923.php
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 14:13  توسط رضا  | 


جواد مالكي نامزد ائتلاف واحد عراق براي تصدي پست نخست‌وزيري مرد شماره دو حزب الدعوه به شمار مي‌رود.

به گزارش خبرگزاري فارس، با نامزدي جواد مالكي براي تصدي پست نخست‌وزيري، اين سمت بار ديگر در اختيار حزب الدعوه عراق قرار گرفت.
حزب الدعوه يكي از هفت تشكل داخل ائتلاف عراق به رهبري سيد عبدالعزيز حكيم رئيس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق به شمار مي‌رود.

مالكي در سال 1950 در شهر حله به دنيا آمد. 56 سال سن دارد. وي دكتراي زبان و ادبيات عرب دارد و زادگاه وي در استان بابل است.
نامزد ائتلاف واحد عراق براي تصدي پست نخست وزيري در سال 1980 زماني كه اعضاي اين حزب از سوي رژيم سابق عراق تحت تعقيب بودند اين كشور را ترك كرد.

وي در دهه‌هاي 1980 و 1990 به سوريه تبعيد شده بود و فرماندهي گروه مسلح الدعوه را براي مقابله با حكومت صدام، ديكتاتور سابق عراق بر عهده داشت.
مالكي در سال 2003 بعد از فروپاشي رژيم صدام به كشورش بازگشت.
وي از زمان بازگشت به عراق، پس از سقوط صدام، يكي از اعضاي دايم كميته پاكسازي اعضاي حزب بعث از دولت و ارتش عراق بوده است.

مالكي همچنين عضو مجمع ملي و در دوره گذشته رياست كميسيون امنيت و دفاعي مجمع ملي عراق را بر عهده داشت.
وي در حال حاضر عضو پارلمان عراق در فهرست ائتلاف واحد عراق از حزب الدعوه اسلامي است.
مالكي همچنين يكي از اعضاي برجسته كميته مذاكره كننده درباره قانون اساسي عراق بوده است.

حزب الدعوه از پرسابقه ترين احزاب شيعي عراق است كه تاسيس آن به سال 1958 باز مي گردد و آيت الله سيد "محمد باقر صدر" در ايجاد آن نقش داشت.
اين گروه بعدها به شاخه‌هاي متعددي تقسيم شد كه هم اكنون رهبري بزرگترين شاخه آن را ابراهيم جعفري نخست وزير كنوني عراق بر عهده دارد.

http://www.baztab.ir/news/37786.php
+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 19:39  توسط رضا  | 

«بسم الله الرحمن الرحيم
مرجع خيرانديش و والانگر آيت‌الله العظمي حضرت آقاي حاج سيد علي سيستاني

فاجعه تاب‌سوز اهانت ويران‌گر به حرم قدسي امامان والاگهر و بزرگوار، امام هادي و امام عسکري عليهما الصلوه و السلام را در سامرا، به پيشگاه حضرت ولي‌الله الاعظم و به حضرت عالي و ملت بزرگوار و مقاوم و دولت محترم عراق و به همه مسلمانان و آزادگان جهان تسليت عرض مي‌کنم.

اين پيش‌آمد مصيبت‌بار، نشانه سبعيت و دشمن‌کامي توطئه‌گراني است که عزت مسلمانان و استقلال و پيشرفت عراق عزيز را نمي‌خواهند و هر چه باشد، دامن پيروان اديان پاک الهي و آيين‌ها و مذاهب اسلامي از اين جنايت مبراست.

اين فاجعه، به هر نام و تحت هر عنواني که صورت گرفته باشد، از کين‌توزي دشمنان اسلام و انسان سرچشمه گرفته است.

اهانت ديروز به ساحت مقدس حضرت ختمي مرتبت (ص) از طريق بعضي از رسانه‌هاي غربي هشداري بود به همه خيرخواهان بشري که خواستار رفع سوء‌تفاهمات و همراهي و همدلي همه پيروان اديان و مذاهب و تمدن‌ها در جهت استقرار صلح مبتني بر عدالت و اخلاق و نگاهداشت حرمت انسان و مخالفت با خشونت و بيداد و جنگ‌افروزي و اشغال و ترور و نفرت‌پراکني در ميان جوامع بشري هستند و امروز جنايت سامراي مظلوم، وحدت مردم بيدار و سرافراز و مظلوم عراق، از هر قوم و طايفه و مذهب را که به‌خصوص، با هدايت‌هاي داهيانه حضرت‌عالي و تلاش مردم و دولت عراق، راه رهايي، پيشرفت و عزت را مي پيمايند، هدف گرفته است كه به ياري خداوند بر بيداري، همبستگي مردم و پايداري آنان در راه هدف خواهد افزود.

براي وجود مبارک از درگاه حضرت حق جل و علي، طول عمر و توفيق خدمت به آيين پاک اسلام و مکتب درخشان اهل‌البيت (ع) و هدايت جامعه اسلامي، به‌ويژه ملت شريف عراق را مسألت مي‌کنم.

http://www.baztab.ir/news/35499.php

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 13:38  توسط رضا  | 


 
مهران كرمى
ائتلاف يكپارچه عراق ابراهيم جعفرى را كانديداى نخست وزيرى كرد تا پس از گشايش پارلمان و انتخاب رئيس جمهور اولين دولت دائمى عراق را پس از سرنگونى صدام تشكيل دهد. پيش از اين اغلب تحليل ها حول محور انتخاب عادل عبدالمهدى دور مى زد. بنابراين تاييد مجدد ابراهيم جعفرى براى نخست وزيرى تا حدودى غيرمنتظره بود. اين دو به دو شاخه اصلى ائتلاف يكپارچه عراق تعلق دارند. عبدالمهدى به مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق كه قوى ترين و منسجم ترين تشكل سياسى شيعيان در اين كشور است و جعفرى به حزب  الدعوه كه گرچه از نظر نظامى يا تشكيلاتى به پاى رقيب نمى رسيد ولى ريشه دارترين حزب شيعى در عراق است. اختلاف يك راى (۶۴ در برابر ۶۳) كه به پيروزى جعفرى منجر شد نشان از رقابت تنگاتنگ اين دو گروه سياسى در ائتلاف يكپارچه و صحنه سياسى عراق دارد. اما جالب اين است كه پيوستن تنها دو نفر از تشكل وابسته به مقتدى صدر به ائتلاف، پيروزى جعفرى را رقم زد. بنابراين مى توان گفت صدرى ها با دو راى خود كه به نفع جعفرى ريخته شد نقش تعيين كننده اى در بازى سياسى عراق ايفا كردند. مقتدى صدر و طيف هوادار او كه بيشتر از ميان شيعيان عربگرا هستند، روابط چندان حسنه اى با مجلس اعلا و بازوى نظامى _ تشكيلاتى آن سازمان بدر ندارند و در جريان شورش هاى سال گذشته در نجف سازمان بدر را متهم به دست داشتن در سركوب شبه نظاميان جيش المهدى كردند. اما بعداً با ميانجيگرى برخى شخصيت ها و از جمله موفق الربيعى رهبر يكى از شاخه هاى حزب الدعوه اين كدورت ها تا حدودى برطرف شد. با اين حال نمى توان گرايش طيف وابسته به مقتدى صدر را به حزب الدعوه و ابراهيم جعفرى در مقابل مجلس اعلا و رهبرش عبدالعزيز حكيم پنهان كرد. رقابت بر سر نخست وزيرى ميان جعفرى و عبدالمهدى پس از انتخابات ماه دسامبر، برخى گمانه زنى ها را درباره ديدگاه هاى هر يك از طرفين و چرخش ديدگاه هاى آنها تقويت كرد. برخى شواهد حاكى از آن بود كه ايالات متحده به عنوان كشورى كه در عراق حضور نظامى دارد، از رويكردهاى سياسى ابراهيم جعفرى رضايت چندانى ندارد و بيشتر در پى انتخاب عبدالمهدى است كه به رغم وابستگى به مجلس اعلا و ارتباط نزديكتر اين تشكل با ايران، شخصاً مناسبات گرمى با واشينگتن دارد.عبدالمهدى همچنين توانسته بود در سايه روابط نسبتاً تيره ميان جلال طالبانى و ابراهيم جعفرى در دوره انتقالى ده ماهه گذشته خود را به عنوان گزينه اول تصدى نخست وزيرى عراق مطرح كند. چه اگر قرار بود انتخاب نخست وزير پيش از معرفى از جانب گروه پيروز انتخاباتى در درون پارلمان ۲۷۵ نفره صورت بگيرد، اين عبدالمهدى بود كه بر جعفرى پيروز مى شد زيرا او مى توانست هم حمايت كردها و هم فهرست العراقيه اياد علاوى را به دست آورد. شايد اگر دو عضو حزب الرساليون وابسته به مقتدى صدر به ائتلاف يكپارچه نمى پيوست، مجلس اعلا و به تبع آن عبدالمهدى مى توانست اكثريت آراى ۱۲۸ نفرى ائتلاف يكپارچه را از آن خود كند ولى ظاهراً حزب الدعوه توانسته است آراى گروه هاى كوچكتر شيعى درون ائتلاف را جذب كند، هرچند كه هنوز بايد پارلمان عراق در اين باره تصميم بگيرد كه آيا ابراهيم جعفرى اولين نخست وزير دائم عراق خواهد بود يا نه و حتى احتمال ضعيفى وجود دارد كه اعضاى پارلمان عراق از پذيرش وى سر باز زنند. حتى در صورتى كه وى بتواند با معرفى رئيس جمهور آينده از پارلمان راى مثبت بگيرد، اقليت قدرتمندى از مخالفان را پيش رو خواهد داشت كه ائتلافى از اسلام گرايان اهل سنت و شيعيان سكولار به رهبرى علاوى در آن ايفاى نقش مى كنند و چنين ائتلافى از حمايت ضمنى كردها در پاره اى تصميم گيرى ها برخوردار خواهد بود. اما از آنجا كه در تحليل مناسبات و جبهه گيرى هاى سياسى عراق نمى توان نقش ايران و آمريكا را به عنوان دو بازيگر اصلى خارجى ناديده گرفت اين سئوال پيش مى آيد كه در رقابت ميان اين دو بازيگر كدام يك دست برتر را خواهد داشت و از انتخاب جعفرى كدام خشنود خواهد شد. در تحليل اوليه چنين به نظر مى رسد كه عادل عبدالمهدى به دليل وابستگى اش به مجلس اعلا روابط نزديك ترى با ايران دارد و با انتخاب جعفرى به نخست وزيرى، ايران بازى را به دشمن خود واگذار كرده است. اما تحليل ثانويه حكايت از آن دارد كه روابط جمهورى اسلامى با دولت جعفرى در ده ماه گذشته بيش از حد تصور رضايت بخش بوده و برعكس حمايت ضمنى ايالات متحده از انتخاب عادل عبدالمهدى و نارضايتى اش از عملكرد جعفرى مى تواند به مثابه نشانه اى از موفقيت ايران در اين مرحله از بازى سياسى عراق تلقى شود. هرچند كه اين تمايز و تفاوت ميان دو رقيب كه هر دو مورد حمايت ايران قرار دارند، نمى تواند در آينده روابط سياسى دو كشور چندان محلى از اعراب داشته باشد و مجلس اعلا در كنار نخست وزيرى از حزب الدعوه همچنان متحد نزديك جمهورى اسلامى ايران در عراق خواهد بود. در عين حال روند تحول سياسى و استقرار دولت دائمى در اين كشور خواهد توانست منافع درازمدت ايالات متحده را تضمين و تثبيت كند.
http://www.sharghnewspaper.ir/841124/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 1:57  توسط رضا  | 


 
ايسنا: شبكه تلويزيونى الجزيره اعلام كرد، ابراهيم الجعفرى، مجدداً از سوى ائتلاف يكپارچه عراق كه پيروز اصلى انتخابات بوده، به عنوان نخست وزير آينده عراق براى چهار سال آينده برگزيده شد. •ابراهيم الجعفرى ۵۹ساله در شهر كربلا متولد شد و در سال ۱۹۷۴ در رشته پزشكى از دانشگاه موصل فارغ التحصيل شد. وى بعد از فارغ التحصيلى در بيمارستان كربلا مشغول به كار شد و به مدت سه سال معاون رئيس بهداشت استان كربلا بود. جعفرى از سال ۱۹۶۶ به حزب الدعوه اسلامى عراق پيوست و يكى از مهم ترين فعالان سياسى شيعه عراق طى نيم قرن گذشته محسوب مى شود كه بعد از تحريم فعاليت هاى حزب در سال ۱۹۸۰ از سوى صدام و اجراى حكم اعدام براى آيت الله سيد محمد باقر صدر رهبر حزب و صدور حكم اعدام براى ديگر اعضاى حزب وى مجبور به ترك عراق شد. وى پس از ترك كشورش به ايران و سپس در سال ۱۹۸۹ به لندن رفت و آوريل سال ۲۰۰۳ بعد از فروپاشى نظام صدام به عراق بازگشت و به عنوان اولين رئيس شوراى دولت انتقالى و نماينده رئيس جمهور مشغول به كار شد و بعد از انتخابات ژانويه گذشته نيز به سمت نخست وزيرى عراق منصوب شد.
• عادل عبدالمهدى ديگر نامزد فهرست ائتلاف يكپارچه شيعه بود كه احتمال مى رفت به عنوان نخست وزيرى برگزيده شود. وى ۵۸ سال سن دارد و بعد از سيد عبدالعزيز حكيم رئيس مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق دومين عضو برجسته اين مجلس محسوب مى شود. وى در سال ۱۹۴۸ در بغداد متولد شد و تحصيلات خود را در رشته سياست و اقتصاد در فرانسه به پايان رساند. وى كه يك اقتصاددان نيز محسوب مى شود، زمان صدام به دليل فعاليت هاى سياسى اش به اعدام محكوم و مجبور به ترك عراق شد. وى مدتى در ايران زندگى مى كرد و بعد از پيوستن به مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق به عنوان نماينده اين مجلس بين سال هاى ۱۹۹۲ و ۱۹۹۶ در كردستان عراق فعاليت  كرد. عبدالمهدى نيز پس از فروپاشى نظام صدام به عنوان عضو شوراى دولت انتقالى عراق مشغول به كار شد و در زمان اياد علاوى نخست وزير وقت عراق نيز سمت وزير دارايى كابينه  عراق را برعهده داشت. وى پس از برگزارى انتخابات ژانويه ۲۰۰۵ و پيروزى فهرست ائتلاف يكپارچه به سمت معاون رئيس جمهور عراق منصوب شد. وى از رابطه بسيار نزديك با آيت الله سيستانى مرجع عالى قدر شيعه و همچنين ايران برخوردار است و نقش مهمى را در بخشش قرض هاى عراق از سوى كشورهاى اهدا كننده طى فعاليت در پست  وزارت دارايى عراق ايفا كرد.
•حسين الشهرستانى از ديگر نامزدهاى ائتلاف يكپارچه بود. وى متولد شهر كربلا است. وى همراه يك هيات بين المللى براى آموزش، عراق را ترك كرد و در سال ۱۹۷۸ در آژانس انرژى هسته اى اين كشور مشغول به كار شد. وى به پايگاه هسته اى تموز منتقل شد كه در سال ۱۹۸۲ توسط اسرائيل بمباران شد. شهرستانى نيز به دليل مخالفت با پيشنهاد صدام مبنى بر فعاليت در برنامه هاى سلاح هاى هسته اى بازداشت و به مدت ۱۰ سال در زندان انفرادى وزارت اطلاعات عراق به سر  برد. خودش اعلام كرده كه بعد از بازداشت در سال ۱۹۸۰ ، ۲۲ شبانه روز شكنجه شد و پس از آن به زندان ابوغريب انتقال داده شد كه حدود ۱۰سال در يك زندان انفرادى در ابوغريب زندانى بود. وى در جريان جنگ هاى خليج فارس يك شب از قطع برق به دليل حمله هاى هوايى آمريكا استفاده كرده و از زندان فرار كرد. وى بعد از فرار در شهر سليمانيه عراق پنهان شد كه بعد از حمله صدام به اين منطقه با خانواده اش عازم ايران شد. بعد از آن مثل ديگر مخالفان نظام صدام به لندن رفت و در سال ۲۰۰۳ به عراق بازگشت.
• ديم الجابرى نيز از ديگر نامزدهاى ائتلاف پيروز عراق بود. وى در سال ۱۹۵۹ در بغداد متولد شد. وى موسس حزب الفضيلت اسلامى در ماه مه ۲۰۰۳ است. الجابرى كه مدرك دكترا دارد تاكنون چندين كتاب منتشر كرده است.
http://www.sharghnewspaper.ir/841124/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 1:50  توسط رضا  | 

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: با اعلام نتايج اوليه انتخابات عراق، گروه‌هاي نزديك به جمهوري اسلامي، به موفقيت چشمگيري دست يافتند.

بنا بر اين گزارش، در حالي كه دو ائتلاف عراق متحد و احمد چلبي، كه نزديك‌ترين گروه‌هاي شيعه به ايران به شمار مي‌روند، مجموعا 122 كرسي اوليه در مجمع ملي عراق را به دست آوردند، فهرست اياد علاوي، تنها پانزده كرسي به دست آورده است.

فهرست كردها كه ديگر گروه نزديك به ايران به شمار مي‌رود نيز در رقابت اوليه، 56 كرسي را تصاحب كرده است.

از حدود 250 كرسي اوليه، ائتلاف عراق متحد 112 كرسي، ائتلاف كردها 56 كرسي، جبهه توافق (اعراب سني) 47 كرسي، فهرست اياد علاوي 15 كرسي، فهرست احمد چلبي 10 كرسي، فهرست شيخ مطلك 5 كرسي، جبهه تركمن 3 كرسي و مسيحي 3 كرسي را به دست آورده‌اند.

بنا بر اين نتايج، همچنين گروه‌هاي شيعه نزديك ايران، حدود 49 درصد و ائتلاف شيعه و كرد، مجموعا 71 درصد كرسي‌هاي مجمع ملي عراق را به دست آورده‌اند.

گفتني است، نتايج رسمي انتخابات عراق، در 24 ساعت آينده اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 20:12  توسط رضا  |