تبليغاتX
iranian

iranian

فرهنگ سیاست حقوق تاریخ دیپلماسی و دوستی

قطعنامه روز گذشته مجمع عمومي سازمان ملل، در حالي به تصويب رسيد كه ايران، تنها مخالف آن بود.

به گزارش خبرنگار «بازتاب» به نقل از منابع خبري، اجلاس عمومى سازمان ملل، روز جمعه در نيويورك قطعنامه‌اى را تصويب كرد كه در آن همه اعضاى سازمان ملل فراخوانده مى‌شوند تا هرگونه انكار هولوكاست را به عنوان واقعيتى تاريخى، رد و تقبيح كنند.

اين قطعنامه كه تحت حمايت بيش از يكصد كشور شامل كشورهاي غربي و رواندا، برزيل، مكزيك و آرژانتين بود، با اجماع كشورها بدون رأي‌گيري تصويب شد. ايران خود را از اجماع كنار كشيد و قطعنامه را يك حركت اسرائيل عليه فلسطينيان خواند.

دست‌كم 22 كشور هم در هنگام تصويب حضور نداشتند كه شامل بوليوي، شيلي، كلمبيا (حاميان قبلي قطعنامه) بودند و ديگران كه نه حمايت كردند و نه حضور داشتند عبارت بودند از عربستان، آفريقاي جنوبي، سودان، سوريه، تاجيكستان و حتي كامبوج كه خودش يكي از قربانيان نسل‌كشي است.

كشورهاي خاورميانه‌اي، جزو حاميان قطعنامه نبودند، اما نماينده مصر اعلام كرد كه كشورش موافق قطعنامه است، ولي بايد در مورد اسلام‌ستيزي هم حرف زده شود.
http://www.baztab.ir/news/59057.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 18:50  توسط رضا  | 

بسم الله الرحمن الرحيم
والحمدلله رب العالمين و الصلاه علي سيدالمرسلين و علي آله الطيبين و صحبه الصادقين
موسم حج مانند همه سال با بشارتهاي معنوي فرا رسيده و فرصتي گرانبها پيش روي جهان اسلام نهاده است. هرچند دلهاي مشتاق از همه جا به آنسو پر مي‌كشند، ليكن نيك‌بختاني كه به اين آرزو دست مي‌يابند اندكي از بسيارند، و اين خود مايه‌ي پيوستگي جاودانه‌ي اين چشمه‌ي هميشه جوشان است.

ديدار ساليانه‌ برادران در خانه‌ محبوب، دلها را از سوئي با قبله‌ آفرينش و از سوئي با ياران جدا افتاده پيوندي دوباره مي‌زند و در پيكر امت اسلامي، هم در معنويت و هم در سياستش طراوت و نشاط مي‌دمد.

وارستگي از آلودگي‌هاي مادي و يكسره در همه جا و همه كار، خدا را ديدن، هرچند در مدتي چند روزه، توشه‌ي بزرگي براي آدمي است. همه‌ي آداب و مناسك حج براي آن است كه حج‌گزار به اين تجربه‌ي معنوي دست يابد و اين لذت را در كام جان دريابد.

در بعد سياسي، محور اصلي در حج، نمايش هويت متحد امت اسلامي است. دوري برادران از يكديگر، عرصه را براي بدخواهان مي‌گشايد و تخم تفرقه ميان مسلمانان را بارور مي‌كند.

امت اسلامي از ملت‌ها و نژادها و پيروان مذاهب گوناگون تشكيل يافته است. اين تنوع كه با پراكندگي جغرافيائي در بخش حساس و مهمي از كره‌ي زمين همراه است مي‌تواند خود نقطه‌ي قوتي براي اين پيكره‌ي عظيم به شمار آيد و ميراث و فرهنگ و تاريخ مشترك آنان را در گستره‌ئي پهناور، از كارآمدي بيشتر برخوردار سازد، و انواع استعدادها و قابليت‌هاي انساني و طبيعي را در خدمت آن به كار گيرد.

استعمار غربي از آغاز ورود به كشورهاي اسلامي، همين نكته را مدنظر ساخته و يكسره به تحريك انگيزه‌هاي تفرقه‌افكن پرداخته است.

سياستمداران استعمارگر به خوبي مي‌دانستند كه اگر هويت يكپارچه‌ جهان اسلام شكل بگيرد، راه بر سيطره‌ي سياسي و اقتصادي آنان بسته خواهدشد. پس در تلاشي همه سويه و بلند مدت، به اختلافات در ميان مسلمانان دامن زدند و زير چتر اين سياست خبيثانه، از غفلت توده‌هاي مردم و سست عنصري زمامداران سياسي و فرهنگي، بهره‌برداري كردند و كار خود را در تسلط بر كشورهاي اسلامي پيش بردند.

سركوب حركت‌هاي آزادي خواهانه در كشورهاي اسلامي در قرن گذشته، و پيشروي استعمارگران در سلطه‌گري بر اين كشورها، و ايجاد يا تقويت حكومت‌هاي مستبد در آنها، و غارت منابع طبيعي و نابودسازي منابع انساني آنها، و در نتيجه عقب نگهداشتن ملت‌هاي مسلمان از قافله دانش و فناوري، همه در سايه‌ي تفرقه و بيگانگي كه در مواردي به دشمني و ستيز و برادركشي مي‌رسيد، پديد آمده است.

باآغاز بيداري اسلامي كه نقطه‌ي اوج آن سربرآوردن جمهوري اسلامي در ايران بود، اردوگاه استعمار غربي با تهديدي بزرگ روبرو شد. شكست مكتب‌هاي سياسي شرق و غرب و غلط درآمدن و فروريختن ارزشهائي كه استعمارگران، آن را تنها راه خوشبختي بشريت وانمود مي‌كردند، خودآگاهي اسلامي را در ميان توده‌هاي مسلمان ريشه‌دار ساخت و ناكامي‌هاي پي‌درپي مستكبران در پوشاندن و خاموش كردن اين فروغ الهي، نهال اميد را در دل ملت‌هاي مسلمان بارور ساخت.

نگاه به فلسطين امروز كه در آن دولتي پايبند به اصل بي‌خدشه‌ " آزادي از اشغال صهيونيستي" بر سر كار آمده و مقايسه‌ي آن با غربت و انزوا و ناتواني ملت فلسطين در گذشته،
نگاه به لبنان كه مسلمانان از جان گذشته در آن توانستند ارتش مجهز اسرائيل را با همه‌ي كمك‌هائي كه آمريكا و غرب و منافقان به‌آن مي‌رساندند، شكست دهند و مقايسه‌ي آن با لبناني كه صهيونيست‌ها هرگاه اراده مي‌كردند تا هركجاي آن بي‌هيچ مانعي پيش مي‌رفتند،
نگاه به‌عراق كه ملت غيور آن بيني آمريكاي مغرور را به خاك ماليده و ارتش و سياستمداراني را كه با كبر و نخوت، از مالكيت خود بر عراق دم مي‌زدند، در باطلاقي از مشكلات سياسي و نظامي و اقتصادي گرفتار ساخته است، و مقايسه‌ي آن با عراقي كه حاكم خونخوار آن به پشت گرمي آمريكا، نفس‌هاي مردم را بند آورده بود،
نگاه به افغانستان كه همه‌ي وعده‌هاي آمريكا و غرب در آن، فريب و دروغ از آب درآمده و لشكركشي كم‌نظير جبهه‌ي متحد غربي در آن، جز ويراني كشور و فقر و كشتار مردم و اقتدار روزافزون مافياي موادمخدر به‌بار نياورده است.

و بالاخره نگاه به جامعه‌ جوان در كشورهاي اسلامي و نسل روبه رشد و روبه افزايشي كه با گرايش به ارزشهاي اسلامي و نفرت روزافزون از آمريكا و غرب در حال رشد و بالندگي است.

نگاه به اين همه مي‌تواند بخت واژگون و سياست‌هاي شكسته‌خورده‌ي مستكبران غربي و پيش از همه آمريكا را به درستي به تصوير بكشد و شكل‌گيري هويت متحد اسلامي را نويد دهد.

اكنون دولت آمريكا و سرمايه‌سالاري غرب و فعالان مفسد صهيونيست حقيقت زنده‌ي بيداري اسلامي را حس مي‌كنند و با اعتراف به اين كه سلاح و قدرت نظامي در برابر اين حقيقت، كارآئي ندارد، همه‌ي توان خود را در حيله‌ها و شيوه‌هاي سياسي به كار مي‌گيرند.

امروز روزي است كه امت اسلامي چه نخبگان سياسي و فرهنگي و ديني و چه توده‌هاي مردم در آن، بايد بيش از هميشه هوشيار باشند و حيله‌هاي دشمن را بشناسند و با آن مقابله كنند.

يكي از كارآمدن‌ترين حيله‌ها، افروختن آتش اختلاف است. آنان با صرف پول و تلاش سراسيمه و بيدرنگ، در پي آنند كه مسلمانان را سرگرم اختلافات ميان خود كنند و بار ديگر با بهره‌گيري از غفلت‌ها و كج‌فهمي‌ها و تعصب ها، ما را به جان يكديگر بيندازند.

امروز هر حركت تفرقه‌انگيز در دنياي اسلام، گناهي تاريخي است. آنان كه عنودانه گروه‌هاي عظيمي از مسلمين را به بهانه‌هاي واهي تكفير مي‌كنند، آنان كه با گمان‌هاي باطل، به مقدسات فرقه‌هائي از مسلمين اهانت مي‌كنند، آنان كه به جوان‌هاي از جان گذشته‌ي لبنان كه مايه‌ي سربلندي امت اسلامي شدند، از پشت خنجر مي‌زنند، آنان كه براي خوشامد آمريكا و صهيونيست‌ها از خطر موهومي بنام هلال شيعي سخن مي‌گويند، آنان كه براي شكست دولت مسلمان و مردمي در عراق ناامني و برادركشي را دامن مي‌زنند، آنان كه دولت حماس را كه محبوب و منتخب ملت فلسطين است از هرسو زير فشار قرار مي‌دهند، چه بدانند و چه ندانند مجرماني به شمار مي‌روند كه تاريخ اسلام و نسل‌هاي آينده از آنان با نفرت ياد خواهند كرد و آنان را مزدوران دشمن غدار خواهد دانست.

مسلمانان در همه‌ جهان بدانند كه دوران تحقير و عقب ماندگي جهان اسلام به سر آمده و دوران تازه‌ئي آغاز شده است. اين گمان باطل كه كشورهاي مسلمان بايد براي هميشه در پنجه‌ اقتدار فرهنگي و سياسي غرب اسير باشند و در انديشه و عمل و رفتار فردي و جمعي از آنان تقليد كنند، به دست خود غربي‌ها و بر اثر طغيان و افراط و غرور آنان، از ذهنيت توده‌هاي مسلمان زدوده شده است.

غرب بويژه پس از سردمداري آمريكا، با ستم‌هاي آشكار و رفتارهاي بي‌منطق و استكبار و غرور بي‌حد و حصر، در جهان اسلام به يك ضد ارزش تبديل شده است.

رفتار آنان با مردم فلسطين و متقابلا رفتار آنان با دولت خونخوار صهيونيست، موضع آنان در قبال اعتراف رژيم صهيونيستي به سلاح اتمي و متقابلا موضع آنان در برابر استفاده غيرنظامي ايران از انرژي هسته‌ئي، حمايت آنان از حمله‌ي نظامي بر لبنان و كمك تسليحاتي و سياسي به حمله‌كننده و متقابلا ضديت آنان با مدافعان جان بركف لبناني، باجگيري دائمي آنان از دولت‌هاي عربي و متقابلا باج دهي هميشگي آنان به رژيم صهيونيستي، حمايت از اهانت‌كنندگان به مقدسات اسلام و حتي افتراء و اهانت صريح بلندپايگان غربي ازقبيل پاپ به اين آئين الهي و متقابلا جرم شمردن تحقيق و ترديد درباره‌ي هولوكاست و كيان صهيونيستي، حمله نظامي و كشتار و ويراني در عراق و افغانستان بنام دموكراسي، و متقابلا توطئه بر ضد دولت‌هاي منتخب مردمسالار در فلسطين و عراق و آمريكاي لاتين و هر جاي ديگري كه عوامل آمريكا و صهيونيست بر سر كار نيامده باشند، غوغاي مبارزه با تروريسم و متقابلا گفت و گوي پنهاني و حتي كمك به تروريست‌هاي جرار در عراق و غيره.

اين رفتارهاي نامعقول و كين توزانه بر ملت‌هاي مسلمان حجت را تمام كرده و به بيداري اسلامي كمك رسانده است. امروز چه بخواهند و چه نخواهند حركتي عميق و ريشه‌دار در دنياي اسلام آغاز شده است و همين حركت است كه در زمان متناسب خود به‌استقلال و عزت و حيات دوباره‌ي امت اسلامي خواهد انجاميد.

اين يك مقطع تاريخي تعيين‌كننده است. نخبگان و علماء و روشنفكران وظيفه‌ سنگيني در اين مقطع بر دوش دارند. هرگونه ضعف و سست عنصري و غرض ورزي و كوتاهي آنان مي‌تواند به فاجعه منتهي شود. علماي دين در برابر اختلاف افكني مذهبي ساكت ننشينند، روشنفكران در دميدن روح اميد در جوانان كوتاهي نكنند، سياستمداران و زمامداران، مردم خود را در صحنه نگهدارند و به آنان تكيه كنند، دولت‌هاي اسلامي همبستگي ميان خود را تقويت كنند و از اين قدرت حقيقي در برابر تهديد سلطه‌گران بهره‌مند شوند.

امروز سرويس‌هاي جاسوسي آمريكا وانگليس در عراق، در لبنان، در كشورهائي از شمال آفريقا و در هر جاي ديگري كه بتوانند با همه‌ي قوا در حال پراكندن ويروس اختلاف مذهبي‌اند. اجتماع حج بايد ما را در برابر اين بيماري مهلك مصون‌سازي كند و آيه‌ي شريفه‌ي:" و اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا ان الله مع الصابرين" را پيوسته در برابر چشم ما قرار دهد.

امروز برائت از مشركان نداي قلبي و فطري همه‌ ملت‌هاي مسلمان است.

موسم حج تنها نقطه‌ئي است كه اين ندا مي‌تواند از سوي همه‌ اين ملت‌ها با صداي بلند طنين افكند.

اين فرصت را مغتنم بشماريد و با دعا براي امت اسلامي و دعا براي تعجيل در ظهور مهدي موعود سلام الله عليه و عجل الله فرجه، از هر كرانه خود را در اين اقيانوس عظيم شستشو دهيد.
توفيق و خوشبختي و حج مقبول را براي همه‌ شما مسئلت مي‌كنم.

سيدعلي خامنه‌اي
سوم ذي‌الحجه ‪ ۱۴۲۷‬مصادف با سوم دي ماه ‪۱۳۸۵‬ سيام/‪۱۵۱۹‬
http://www.baztab.ir/news/56610.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 9:31  توسط رضا  | 

 

 


 

شهلا صمصامی
جمعه ٨ دی ١٣٨٥

اگر عراق امروز به یک مشکل حل نشدنی برای آمریکا تبدیل شده، شاید بشود ادعا کرد که اشغال ٥٠ ساله سرزمین‌های فلسطینی و دشمنی و جنگ بین اسرائیل و فلسطین بزرگترین مشکل دنیاست.
بهانه اصلی حمله به عراق، مبارزه با تروریسم بود. با نگاهی به وقایع ٥٠ ساله گذشته به ویژه در خاورمیانه، می‌بینم چگونه ادامه اشغال سرزمین‌های فلسطینی به رشد تروریسم کمک کرده است. جیمی کارتر ریئس جمهور پیشین آمریکا در آخرین کتاب خود«فلسطین، صلح، نه آپارتاید» مسئله فلسطین را بار دیگر در اذهان عمومی در آمریکا و جهان زنده می‌کند. این کتاب با انتقاد و مخالفت افراد و گروه‌هایی روبه رو شد، ولی بسیاری شجاعت رئیس جمهور پیشین را در مطرح کردن آنچه که امروز بزرگترین مانع به وجود آمدن صلح و آرامش در منطقه است، تحسین کرده اند.

مسکوت ماندن مشکل فلسطین در آمریکا
جیمی کارتر در پاسخ انتقادهای مستقیمی که به او شد، طی مقاله مفصلی دلیل نوشتن این کتاب را توضیح داده است.
او می‌گوید: من دو سال پیش قراردادی برای نوشتن کتابی در مورد خاورمیانه امضاء کردم که مشاهدات شخصی ام را به عنوان ناظر بر ٣ انتخابات در فلسطین و همچنین گفتگوهائی که با سیاستمداران اسرائیلی و صلح جویان در اسرائیل به عمل آورده بودم، بنویسم. من به همراهی ناظران دیگری، تمام مناطق فلسطین را در ١٩٩٦ و ٢٠٠٥ و ٢٠٠٦،چه در زمانیکه یاسر عرفات بر سر کار بود و چه زمانی که محمودعباس و اعضای پارلمان انتخاب شدند، دیدن کردم. من به جرأت می‌توانم بگویم که انتخابات کاملاً بی‌نقص بود و تعداد رأی دهندگان بسیار زیاد، به غیر از اورشلیم شرقی که در اثر سخت گیریهای مقامات اسرائیلی تنها ٢ درصد از رأی دهندگان توانستند رأی بدهند.
مسائل مهم فلسطین و راه حل‌های ایجاد صلح در اسرائیل در میان اسرائیلی‌ها و بقیه مردم دنیا مورد بحث و گفتگو است. ولی در آمریکا این موضوع مسکوت مانده است. در طول ٣٠ سال گذشته تجربه شخصی من چنین بوده که برای بازگو کردن حقایق در اینمورد با محدودیت روبرو شده ام. مهمترین دلیل آن قدرت بی نهایت گروه‌های سیاسی آمریکائی- اسرائیلی است.
کارتر می‌گوید: برای اعضای کنگره آمریکا یک خودکشی سیاسی است اگر بخواهند یک نقطه نظر متعادل در مورد اسرائیل و فلسطین ارائه دهند. برای مثال شنیده نشده که اعضای کنگره پیشنهاد کنند که اسرائیل قوانین بین المللی را رعایت کرده و یا از عدالت و رعایت حقوق بشر برای فلسطین‌ها صحبت کنند. یا به مناطق اشغالی رفته و با مردم تحت محاصره در هیبران، غزه و یا حتی بیت المقدس گفتگو کنند. آنچه که فهم آن مشکل تر است، این است که چرا روزنامه‌ها و مجلات معتبر آمریکا در این زمینه خود را سانسور می‌کنند، در حالیکه خبرنگاران آنها در این مناطق، این مسائل را به طور خصوصی مطرح می‌کنند.کتاب من بازگوی واقعیت‌هاست.

نگاهی به تاریخ منطقه
کتاب کارتر با چند نقشه شروع می‌شود. نقشه اول شکل فعلی خاورمیانه است. نقشه دوم مربوط به ١٩٤٧ و تقسیم بندی سازمان ملل است و نقشه سوم از ١٩٤٩ تا ١٩٦٧ است. آنچه در این نقشه‌ها و نقشه‌های بعدی مشخص گشته این است که سرزمین‌های فلسطین به تدریج کمتر و کمتر شده است. کارتر در کتاب خود سپس مهمترین حوادث تاریخی منطقه را از ١٩٠٠ قبل از میلاد تا کنون نوشته است. نگاهی کوتاه به این وقایع، نمای خوبی از تغییرات منطقه می‌دهد.
برای مثال در سال ٥٧٠ میلادی، پیغمبر مسلمانان در مکه زاده شده و دین اسلام به وجود می‌آید که مناطق عربی را متحد می‌کند و از آن زمان اسلام در سوریه، فلسطین، ایران و مصر منتشر می‌شود.
در ١١٨٧ صلاح الدین، سلطان مصر اورشلیم را می‌گیرد و به جز ١٥ سال مسلمانان تا پایان جنگ اول کنترل اورشلیم را به دست دارند.
در ١٥١٦ ترک‌های عثمانی سوریه، فلسطین و سپس مصر را در دست می‌گیرند.
در ١٨٦١ فرانسوی‌ها لبنان را به عنوان یک کشور مستقل به وجود می‌آورند.
در ١٨٨٢ بریتانیا مصر را اشغال کرده تا ١٩٥٥ در آنجا می‌ماند.
در ١٩١٧ بریتانیا در زمان جنگ اول اعلامیه بالفور را به وجود می‌آورد که بر اساس آن ایجاد یک سرزمین ملی برای یهودیان در فلسطین قول داده می‌شود، به شرط آنکه به حقوق غیریهودیان در فلسطین احترام گذاشته شود.
در ١٩٢٢ پس از شکست امپراطوری عثمانی در جنگ اول، قیمومیت بریتانیا بر عراق و فلسطین و قیمومیت فرانسه بر سوریه و لبنان از طرف جامعه ملل به رسمیت شناخته می‌شود. اردن از فلسطین جدا شده و به عنوان یک کشورپادشاهی مستقل تشکیل می‌شود.
در ١٩٣٦ عرب‌های فلسطین در خواست می‌کنند که مهاجرت یهودیان متوقف شده و فروش زمین به یهودیان ممنوع شود. نیروی نظامی بریتانیا موفق به کنترل منطقه نشده و خشونت ادامه می‌یابد. کمیسیون پیل «Peel» پیشنهاد می‌کند فلسطین بین اعراب و یهودیان تقسیم شود.
در ١٩٣٩ بریتانیا محدودیت‌های زیادی در مورد مهاجرت یهودیان و خریدن زمین‌های فلسطین برقرار می‌کند. خشونت از جانب گروه‌های یهودی شروع می‌شود. در ١٩٤٧ بریتانیا به سازمان ملل اختیار می‌دهد که در مورد فلسطین تصمیم گیری کند. در نتیجه، فلسطین به سه بخش یهودی، عرب و منطقه بین المللی (اورشلیم و بیت الحم) تقسیم می‌گردد. ٥٥ درصد از منطقه به یهودیان داده می‌شود. مصر، سوریه، لبنان و اردن در این زمان کشورهای مستقلی هستند.
در ١٩٤٨ قیمومیت بریتانیا بر فلسطین پایان می‌یابد. اسرائیلی‌ها اعلام ایجاد یک دولت مستقل می‌کنند. ارتش اعراب به اسراییل حمله میکند ولی اسرائیل پیروز می‌شود. شورای امنیت سازمان ملل بر اساس قطعنامه ١٩٤ یک کمیسیون آشتی به وجود آورده و می‌گوید که پناهندگانی که می‌خواهند به سرزمین خود باز گردند و در صلح زندگی کنند باید اجازه بازگشت پیدا کنند و دسترسی به مناطق مقدس برای همه آزاد است.
در ١٩٤٩ اسرائیل ٧٧ درصد از سرزمین‌های فلسطین را در اختیار می‌گیرد. در ١٩٦٤ سازمان آزادی بخش فلسطین به وجود می‌آید.
در ١٩٦٧ جنگ ٦ روزه شروع می‌شود. اسرائیل به مصر، سوریه، عراق و سپس اردن حمله کرده و بلندیهای جولان، صحرای سینا، کرانه‌های غربی و اورشلیم را اشغال می‌کند. شش ماه بعد، شورای امنیت بر اساس قطعنامه ٢٤٢ اشغال این سرزمین‌ها را غیر قانونی اعلام می‌کند و از اسرائیل می‌خواهد که این نواحی را تخلیه کند.
در ١٩٧٣ مصر وسوریه به اسرائیل در سینا و بلندیهای جولان حمله می‌کنند که معروف به جنگ یوم کیپور است. پس از ٦ روز، قطعنامه ٣٣٩ سازمان ملل، قطعنامه قبلی یعنی ٢٤٢ را تأیید کرده و در خواست مذاکرات صلح می‌شود.
در ١٩٧٤ مذاکرات سران عرب در رباط، جبهه آزادیبخش فلسطین را به عنوان نماینده قانونی مردم فلسطین به رسمیت می‌شناسد و اسرائیل موافقت می‌کند از مناطق سوریه عقب نشینی کند، ولی همچنان کنترل بلندیهای جولان را در اختیار دارد.
١٩٧٧ سادات به اورشلیم رفته و درخواست کشورهای عربی را به پارلمان اسرائیل ارایه می‌دهد. نخست وزیر اسرائیل مناخم بگین به اسماعلیه می‌رود.
در ١٩٧٨ در کمپ دیوید، سران مصر و اسرائیل ملاقات کرده از اسرائیل خواسته می‌شود که به مواد اعلامیه ٢٤٢ سازمان ملل عمل کرده و از کرانه‌های غربی رود اردن و نوار غزه عقب نشینی کند و خود مختاری فلسطینی‌ها را به رسمیت بشناسد. در این نشست همچنین پیمان صلح بین اسراییل و سایر کشورهای عربی پیشنهاد می‌شود. این پیمان در کنفرانس بغداد از طرف اعراب رد می‌شود و مصر ایزوله می‌گردد.
در ١٩٧٩ پیمان صلح بین مصر و اسرائیل بسته شد. اسرائیل از صحرای سینا عقب نشینی کرده، روابط دیپلماتیک بین مصر و اسرائیل برقرار می‌شود و اسرائیل توانست به کانال سوئز دسترسی داشته باشد( این پیمان با کمک جیمی کارتر به امضاء رسید)
در ١٩٨١ اسرائیل به ساختن محله‌های جدید و اسکان دادن اسرائیلی‌ها در مناطق اشغالی ادامه داد و سادات نیز در همین سال به قتل رسید.
در ١٩٨٢ اسرائیل در پاسخ به حملات تروریستی از مرزهای لبنان،نیروی نظامی خود را به داخل لبنان برد. در این زمان گروه حزب الله به وجود آمد.
در ١٩٨٧ انتفاضه فلسطینی‌ها آغاز می‌شود. در این زمان حمس به وجود می‌آید.
در ١٩٨٨ یاسر عرفات اعلام می‌کند موجودیت اسرائیل را تأیید کرده و خشونت را محکوم می‌کند. آمریکا و عرفات شروع به گفتگو می‌کنند.
در ١٩٩٣ اسرائیل و فلسطین در اسلو قرارداد صلحی با به رسمیت شناختن هر دو طرف و یک برنامه ٥ ساله برای حل اختلافات موجود امضاء می‌کنند. فلسطینی‌های جناح راست و اصول گرایان اسرائیلی با این قرارداد مخالفت می‌کنند.
در ١٩٩٥ اسحاق رابین نخست وزیر اسرائیل به دست عوامل مذهبی‌های دست راستی ترور می‌شود. فلسطینی‌های مخالف قرارداد اسلو به حملات خود علیه اسرائیل ادامه می‌دهند. در ١٩٩٦ یاسر عرفات به عنوان پرزیدنت انتخاب می‌شود و در اسرائیل حزب لکود به قدرت می‌رسد.
در ٢٠٠١ آریل شارون به عنوان نخست وزیر انتخاب می‌شود. او مخالف قرارداد اسلو است و اعلام می‌کند هدفش حفظ امنیت اسرائیل می‌باشد. فرودگاه غزه در این زمان توسط اسرائیل ویران می‌شود.
در ٢٠٠٢ در یک کنفرانس عربی، پیشنهاد عربستان برای به اجرا درآوردن قطعنامه‌های ٢٤٢ و ٣٣٨ سازمان ملل به تصویب می‌رسد. عملیات انتحاری فلسطینی‌ها با پاسخ شدید از طرف اسرائیل روبرو می‌شود. شارون، عرفات را مقصر می‌داند و او را درمحل کارش محبوس می‌کنند. اسرائیل شروع به ساختن دیوار در کرانه‌های غربی می‌کند.
در ٢٠٠٣ گروه چهارگانه آمریکا، سازمان ملل، اتحادیه اروپا و روسیه بر سر یک برنامه صلح به نام «نقشه راه صلح» توافق می‌کنند. فلسطینی‌ها قول کمک می‌دهند. ولی اسرائیل با نکات عمده آن مخالفت می‌کند. خشونت ادامه می‌یابد.
در ٢٠٠٤ عرفات فوت می‌کند.
٢٠٠٥ محمد عباس به جای عرفات انتخاب می‌شود. اسرائیل از بخشی از نوار غزه و ٤ بخش از کرانه‌های غربی عقب نشینی می‌کند.
در٢٠٠٦ شارون دچار سکته مغزی می‌شود. فلسطینی‌ها در انتخابات خود حکومت جدیدی را که اکثراً از اعضای حمس هستند انتخاب می‌کنند. اسرائیل و آمریکا فلسطین را با قطع کردن درآمدهای مالی آنها تحت فشار قرار می‌دهند. از مارچ تا آگوست ٢٠٠٦ اولمر نخست وزیر می‌شود و می‌گوید که دیوار ساخته شده مرز جدید اسرائیل و کرانه ی غربی است. حمس و حزب الله سربازان اسرائیلی را می‌ربایند. نیروهای اسرائیلی به غزه و لبنان حمله می‌کنند.

چرا آپارتاید
یکی از دلایل حملات به کارتر و انتقاد از او استفاه از کلمه آپارتاید است. کارتر در مصاحبه‌های گوناگون مطبوعاتی و تلویزیونی در آمریکا بارها گفته است که به کار بردن کلمه آپارتاید به ویژه به دلیل روشن شدن مشکل فلسطینی‌ها و توجه مردم آمریکا به این مسئله مهم سیاسی و انسانی روز است. کارتر در توضیح بیشتر معنای ویژه آپارتاید اشاره به دیواری می‌کند که اسرائیل در مناطق اشغالی ساخته است. وی چنین توضیح می‌کند که کنترل اسرائیل در اورشلیم شرقی رو به افزایش است. دیواری که همانند زندان برای فلسطینی‌هاست. هزاران اسرائیلی در مناطق اشغالی اسکان داده شده اند و با کمک ارتش قوی اسرائیل امنیت بیشتری برای اسرائیلی‌ها به وجود آمده است. در حالیکه این دیوار خانواده‌های فلسطین را از هم جدا کرده و امکان امرار معاش را از آنها گرفته است. مردم در مناطق اشغالی نه تنها از حقوق مدنی محروم شده اند، بلکه حق زندگی کردن و دیدار عزیزان و خویشاوندان از آنها گرفته شده است. در شرایط فعلی که آمریکا هیچ علاقه و توجهی به حل مشکل فلسطین نداردو در این خلاء دیپلماتیک، رهبران اسرائیل یک سری تصمیمات یک جانبه گرفته اند. فرض آنها بر این است که با ایجاد یک مانع و در محاصره گرفتن فلسطینی‌ها، مشکل حل خواهد شد. اسرائیل با استفاده از تسلط سیاسی و نظامی خود یک سیستم آپارتاید را به شهروندان مسلمان و مسیحی مناطق اشغالی تحمیل می‌کند. دلیل عمده جدائی اجباری بین این شهروندان و خویشان و خانواده‌هایشان، بر خلاف آفریقای جنوبی نژادی نیست بلکه هدف غصب کردن زمین است.
اسرائیلی‌ها که در مناطق اشغالی اسکان داده شده اند، به کمک این دیوار به راحتی می‌توانند از اورشلیم به خانه‌هایی که به کمک دولت ساخته شده است و در قلب کرانه‌های غربی است رفت و آمد کنند، بدون اینکه هیچگاه چهره یک عرب را ببینند. آینده کرانه‌های غربی همانند غزه تیره و تار است. به ویژه دیوار عظیمی که مناطق پرجمعیت را از هم جدا کرده و تبدیل به یک حصار غیر قابل عبور در مناطق روستائی گشته که بسیار نگران کننده است. ایده ایجاد یک مانع، در ابتدا به منظور جلوگیری از حملات تروریستی بود. دیواری که به دور غزه کشیده شده، از این جهت موفقیت آمیز بود. سپس ایده ایجاد یک مرز به شکل دیوار بین اسرائیل و کرانه‌های غربی پا گرفت. حکومت شارون و اولمر در عوض شروع به ساختن دیواری در داخل کرانه‌های غربی و مناطق اشغالی کردند. پیش بینی می‌شود که این مرزهای جدید، سه برابر و نیم مرزهای شناخته شده توسط مراجع بین المللی است. آپارتاید به این معنی است که دیوار موجود روستاها را از وسط نصف کرده و مردم را از باغ‌ها و مزرعه‌هایشان جداساخته است. برای مثال این دیوار عجیب، به طور کامل یک شهر ٤٥ هزار نفری را محاصره کرده مرجع آب آنها قطع شده است. مراجع و دادگاه‌های بین المللی ایجاد این دیوار را در مناطق اشغالی غیر قانونی اعلام کرده اند. بدون شک این دیوار کلید صلح در آینده خاورمیانه است.

شرایط برای صلح
کارتر معتقد است در حال حاضر موانع صلح علاوه بر دیواری که ذکر شد،چند عامل مهم دیگر است. وی می‌گوید: اسرائیلی‌هائی هستند که خواستار تصرف خاک فلسطینی‌ها می‌باشند، همچنین عرب‌هائی که حاضر نیستند اسرائیل را به عنوان یک همسایه قبول کنند.از طرفی، نبودن یک نیروئی که بتواند از جانب فلسطینی‌ها با اسرائیل وارد مذاکره شود و مورد قبول اسرائیل باشد و اختلاف بین جناح‌های فلسطینی از مشکلات دیگر است.
کارتر اضافه می‌کند، در مسافرت‌های متعددی که به فلسطین و اسرائیل کرده،به این نتیجه رسیده که هر دو طرف مجبورند برای رسیدن به صلح با یکدیگر سازش کنند. او می‌گوید اکثر اسرائیلی‌ها می‌دانند که نمی‌توانند پادشاهی داود را دوباره سازی کنند. در عین حال بسیاری از فلسطینی‌ها به اجبار این واقعیت را قبول کرده اند که ملت اسرائیل هیچگاه از روی نقشه جهان محو نخواهد شد.
برای رسیدن به یک صلح پایدار، پیش شرط‌های زیر لازم است:
١- به رسمیت شناختن اسرائیل در مرزهای مورد قبول از طرف فلسطینی‌ها و اینکه اسرائیل حق دارد در صلح زندگی کند.
٢- توقف کشتار شهروندان اسرائیلی، فلسطینی و لبنانی توسط بمب ، موشک، ترور و یا هر نوع عمل خشونت آمیز دیگر.
٣- -فلسطینی‌ها حق دارند بتوانند در صلح و با احترام در خاک خود زندگی کنند. مرزهایی که توسط قوانین بین المللی معین شده‌اند و یا مرزهائی که باید مستقیماً با اسرائیل مذاکره شود.
در پایان کارتر می‌گوید صلح زمانی به اسرائیل و خاورمیانه می‌آید که دولت اسرائیل حاضر شود قوانین بین المللی را رعایت کرده با کمک رسمی دولت آمریکا و برنامه صلح خاورمیانه به تعهد قبلی خود در مورد مرزهای قانونی عمل کند. همچنین تمام کشورهای همسایه اسرائیل باید تعهد بدهند که اسرائیل حق دارد در صلح زندگی کند.
کارتر معتقد است که دولت آمریکا با دفاع غیرمستقیم از اقدامات استعماری اسرائیل در تصرف سرزمین‌های فلسطینی، نه تنها به پرستیژ بین المللی خود زیان وارد می‌کند، بلکه به احساسات ضدآمریکائی و تروریستی نیز می‌افزاید.
برای اسرائیل، فلسطین و جهان، تراژدی بزرگی است اگر صلح شکست خورده و به جای آن یک سیستم خفقان و آپارتاید پا بگیرد. در این صورت خشونت برای سالیان دراز ادامه خواهد داشت.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/11518/
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 9:10  توسط رضا  | 

 به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، روزنامه «تايمز» انگليس در گزارشي نوشت: يك شعار قديمي صهيونيست‌ها مي‌گويد: «سال آينده در اورشليم». البته چهل انگليسي يهودي، خيلي زودتر از اين شعار و در روزهاي پاياني سال 2006، انگليس را به مقصد اسرائيل ترك مي‌كنند تا زندگي خود را در سال جديد در سرزميني جديد آغاز كنند: به تقويم يهود سال 5767.

مهاجرت يهوديان انگليس به اسرائيل، برخلاف كاهش 9 درصدي مهاجرت يهوديان از نقاط ديگر جهان به اسرائيل افزايش يافته است، درحالي كه اين رقم از ديگر نقاط به اسرائيل با 9 درصد كاهش در سال 2006 روبه‌رو شده كه بيشترين افزايش در ميان همه كشورها را داراست.

چندي پيش، حدود دويست انگليسي در يك «جت چارتر» به اسرائيل مهاجرت كردند كه تعداد كل يهودياني را كه سال گذشته اسرائيل از انگليس دريافت كرد، به هفتصد نفر رساند. اين آمار در سال 2005، 481 نفر بود.
انگيزه‌هاي اصلي مهاجران، انگيزه‌هاي معمول است: صهيونيسم، انگيزه‌هاي رواني و خانوادگي.

براي آژانس يهوديان، طرح يكپارچه مهاجرت يهوديان به اسرائيل و ديگر سازمان‌هاي صهيونيستي كه كار آنها تشويق مهاجرت به اسرائيل است، براي حفظ موقعيت اسرائيل به عنوان يك كشور با اكثريت يهودي بسيار مهم است. ضمن آن‌كه ميزان زاد و ولد و مهاجرت به اسرائيل از نقاط سنتي كاهش يافته است.

امسال بنا بر آمار دولتي، جمعيت در اسرائيل به هفت ميليون نفر رسيد كه تنها حدود سه‌چهارم جمعيت هفت ميليون و 26 هزار نفري آنان يهودي بوده و يك‌چهارم باقي‌مانده، عرب هستند، اما ميزان زاد و ولد اسرائيلي‌ها به مراتب كمتر است.

اسرائيل براي تأمين جمعيت در سال‌هاي دهه 90 به مهاجرت‌هاي يهوديان از روسيه و ديگر كشورهاي بلوك شرق پس از فروپاشي جماهير شوروي روي آورد. ميزان مهاجرت از كشورهاي شوروي سابق، امسال 22 درصد كاهش يافت، هرچند از دهه 1980 تاكنون، حدود يك ميليون نفر از اين منطقه به اسرائيل آمده بودند.

از دو سال پيش، استراتژي آژانس يهود براي جذب مهاجر تغيير كرده و از ديدگاه آماري، متمركز بر نقاطي شده كه يهوديان در آن مناطق زندگي مي‌كردند.

به گفته «ميخائيل يانكلو ويتز» از سخنگويان اين آژانس، آنان تأكيد خود را بر «جهان آزاد» گذاشتند و با واژه عبري aliyah (مهاجرت) يهوديان را تشويق به مهاجرت به اسرائيل از كشورهايي كردند كه داراي جمعيت يهودي زيادي بودند. آمريكا با شش ميليون، فرانسه با ششصد هزار نفر، انگليس با 270 هزار و كانادا با 330 هزار نفر. تمركز اصلي بر انگليس بود، چراكه آژانس معتقد بود هويت آنان بسيار قوي‌تر از ديگران است. آنان زياد از اسرائيل دور نبوده و هزاران دانش‌آموز انگليسي هر ساله در برنامه‌هايي به اسرائيل آورده مي‌شوند.

اهميت طرح aliyah:
سه ميليون مهاجر به اسرائيل از سال 1948
2/1 ميليون از كشورهاي شوروي سابق
75 هزار نفر از اتيوپي
30 هزار نفر از انگليس
20 هزار نفر در سال‌هاي دهه 1990، هشت برابر تعداد كل مهاجران در سال 1989
50 درصد افزايش مهاجرت در سال‌هاي پس از جنگ شش روزه سال 1967
18/1 درصد رشد جمعيت

76 درصد اتباع اسرائيل، يهودي هستند و مابقي فلسطينياني هستند كه محل سكونتشان در محدوده اشغال اسرائيل قرار گرفته و عرب اسرائيلي خوانده مي‌شوند.
http://www.baztab.ir/news/56542.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 10:5  توسط رضا  | 

نگاهي به کارنامه ابومازن

علي منتظري

هنگامي که در سال 1993، معاهده صلح بين سازمان آزاديبخش فلسطين و اسرائيل به امضا رسيد، نام محمود عباس، بيش از هر زمان ديگري در خاورميانه بر سر زبان‌ها افتاد. از اين دوران به بعد، او به «معمار صلح» بين ساف و اسرائيل و «مرد شماره دو» فلسطين شهرت يافت. محمود عباس که نام کامل او «محمود عباس ميرزا»ست، اکنون در رأس دولت خودگردان قرار دارد و از بذري که در سال 1993 کاشته است، حفاظت مي‌کند. اصولا اگر بخواهيم سياست‌هاي او يا حتي شخص وي را بشناسيم، چاره‌اي نداريم تا به گذشته برگرديم و نام و جايگاه «محمود عباس ميرزا» را در تاريخ جستجو کنيم و بي‌ترديد درخواهيم يافت که وي از چهره‌هاي بسيار مهم و جنجالي تاريخ معاصر خاورميانه است.

نام كامل وي، «محمود رضا عباس ميرزا» است. او در سال 1935 و در شهر «صفد» فلسطين، در دوراني که فلسطين تحت قيموميت انگليس بود، در خانواده‌اي کشاورز به دنيا آمد. نويسنده چپ‌گراي فلسطيني «عبدالقادر ياسين» در روزنامه «الاسبوع العربي»، چاپ قاهره در تاريخ 13/1/2000 مي‌ نويسد:

محمود عباس، فردي بهايي است. نام اصلي او محمود عباس ميرزاست و از يک خانواده ‌ايراني‌الاصل است و زماني که بهايي‌ها تحت فشار دولت ايران بودند، اين کشور را ترک کرد.

سرلشکر ستاد مصر «صلاح‌الدين سليم» که اکنون در دوران بازنشستگي با نام مشاور و کارشناس با دو مؤسسه «مرکز ملي مطالعات خاورميانه» و «مرکز مطالعات عربي» در قاهره همکاري دارد، گفتار عبدالقادر ياسين را تأييد مي‌کند.

تاکنون بسياري از شخصيت‌هاي فلسطيني با اين عقيده همراهي کرده‌اند، اما هيچ‌کس تاکنون نتوانسته است مدرکي تاريخي و علمي که اهل علم را متقاعد کند، ارائه دهد، اما عوامل اين شک و شبهه از کجا برخاسته است؟ يکي از اين عوامل، نام ابومازن و محل تولدش است که باعث تشکيک در هويت ملي‌ او شده است. مجمل اين عوامل به شرح زير است:

1ـ نام کامل او محمو‌درضا عباس ميرزاست؛ ترکيب دو نام «رضا» و «عباس» در خانواده‌هاي فلسطيني اصلا رايج نيست و عمدتا در خانواده‌هايي به کارمي‌رود که داراي ريشه فارسي هستند.

2ـ نام فاميلي ميرزا نيز در بين عرب‌ها و به ويژه فلسطيني‌ها اصلا رايج نيست، بلکه نامي تقريبا صددرصد ايراني به شمار مي‌رود.

3ـ نام ميرزا به رغم آن که معاني خاصي در بين ايراني‌ها دارد، اما در بين بهايي‌هاي ايراني نيز مرسوم بوده که از نام «بهاء»، عباس ميرزا گرفته مي‌شده است. از همين رو، آنهايي که محمود‌عباس را بهايي مي‌دانند، بر اين باورند که نام او (ميرزا ) از مؤسس فرقه بهاييت و نام عباس از «عباس افندي» (متوفاي 1921) در فلسطين گرفته شده که يکي از عناصر کارساز بهاييان در فلسطين شمرده مي‌شد.

4ـ بهايياني که از ايران رفته و در فلسطين مستقر شده‌اند، عمدتا در شهرهاي حيفا (که در نزد بهاييان مقدس است) و صفد استقرار يافته‌اند و محمود عباس (ابومازن) خود متولد صفد است.

دو تن از چهره‌هاي اسلامي فلسطين که نخواستند نامشان فاش شود، اظهار مي‌دارند که دليلي بر بهايي بودن ابومازن نيست، حال آن که در بين فلسطيني‌ها اين امر مشهور است، علاوه بر آن که جنبش اسلامي فلسطين بنا بر دين و مذهب با محمود عباس برخورد نمي‌کند، بلکه بر پايه انديشه‌ها و برنامه‌هاي محمود عباس با او برخورد مي‌ نمايد. در ضمن اين که محمود عباس تاکنون در اين‌باره موضعگيري هم کرده و اعلام داشته است که او مسلمان سني است و بهايي نيست.

يکي از چهره‌هاي سياسي فلسطيني که هم سن و سال ابومازن است و از کوچکي او را مي‌‌شناسد، تأکيد مي‌کند که پدر محمود عباس را مي‌‌شناسد که يک کشاورز مسلمان بوده است. در همين حال، دو ديدگاه ديگر هم وجود دارد؛ يکي مي‌گويد که ‌اين خانواده بهايي بودند و تلاش کردند که عقيده خود را مخفي نگاه دارند و تاکنون نيز همين مسير را گذرانده‌اند و ديدگاه ديگري مي‌گويد که آنها با هويت بهايي ايراني به صفد آمدند، اما سرانجام به اسلام روي آوردند و از همين روست که محمود عباس خود را يک مسلمان سني مي‌داند.

ابومازن از معدود مؤسسان الفتح (جنبش آزاديبخش فلسطين)است که از ترور اسرائيلي‌ها و تقدير مرگ، جان سالم به در برده و زنده باقي مانده است. آنچه مسلم است، اين که وي هيچ وقت تا کنون در ليست نقشه ترورهاي «موساد» قرار نداشته، حال آن که بسياري از مؤسسان فتح يا ترور يا در معرض‌ آن قرار داشته‌اند. برخي بر اين عقيده‌اند که‌ انديشه‌هاي محمود عباس او را از ليست ترور خارج کرده است، به خصوص آن که او از قديم يک «واقع‌گرا» تلقي مي‌شد که محصول آن اعتراف به امر واقعي به نام اسرائيل بود.

محمود عباس، رشته حقوق را در مصر خواند و دکترايش را در شوروي سابق گرفت. در تاريخ معاصر فلسطين به جز معاهده «اوسلو» چيز درخشاني در کارنامه‌اش نمي‌بينيم، اما با اين همه، هميشه تلاش داشته مکان خود را به شدت در جايگاهي تأثيرگذار قرار دهد. شايد به دليل ايفاي نقش مرتبط با صهيونيست‌ها از سال 1976 بوده که ياسر عرفات، ناچار شد او را در مقام مهمي در سازمان آزاديبخش فلسطين نگه دارد، چرا که ياسر عرفات آدمي نبود که به ‌اين راحتي براي خودش يک جانشين بالفعل درست کند. محمود عباس به ارتباطات سري‌اش با چپ‌ها و صلح‌گرايان اسرائيلي از سال 1976 در کتابش با نام «راه به سوي اسلو» اعتراف مي‌کند و مي‌گويد: پس از اجلاس مجلس ملي فلسطين در سال 1976 که ساف به ‌ايجاد ارتباطات با اسرائيلي‌ها تصميم‌گيري كرد، من خطوط تماس با چپ‌هاي اسرائيلي و نيروهاي موسوم به صلح اسرائيلي را به وجود آوردم. «لائيک‌گرايي» وي و نيز واقع‌گرايي‌اش از او يک چهره محبوب نزد سياستمداران اسرائيلي ساخته است، به گونه‌اي که وقتي در سال 2003 در عصر ياسر عرفات به منصب «نخست‌وزيري» انتخاب شد، «يوسي بيلين»، وزير دادگستري اسرائيل درباره او در تاريخ 12/3/2003 در روزنامه «يديعوت احارنوت» مي‌نويسد: تعيين او در پست نخست‌وزيري يک فرصت ايجاد مي‌کند، چه بسا آخرين فرصت براي رسيدن به يک توافق تاريخي با يک مجموعه ملي لائيک در رهبري فلسطيني‌ها. از دست دادن اين فرصت ما را در برابر جنبش اسلام‌گراياني قرار مي‌دهد که شرايط سختي را براي ما پديد خواهند آورد.

ابومازن تاکنون مواضع سياسي عجيبي در قبال اسلام‌گرايان فلسطيني و حتي انتفاضه فلسطيني‌ها اتخاذ نموده و آن را در بهترين شرايط، اقدامي بيهوده معرفي کرده بود، اما بدون شک يکي از بدترين مواضع وي در معاهده سال 1995مشهور به پيمان «بيلين ـ ابومازن» تجلي يافته است. برخي از مهم‌ترين‌ بندهاي اين پيمان عبارت است از:

ـ منطقه ابوديس در نزديکي قدس، به عنوان پايتخت دولت فلسطين به جاي شهر قدس خواهد بود.
ـ اقدامات لازم براي جلوگيري از فعاليت اسلام‌گرايان اتخاذ خواهد شد.
ـ شهرک‌هاي يهودي‌نشين بنا بر وضعيت فعلي آنها باقي خواهد ماند.

ـ طرح بازگشت آوارگان فلسطيني منتفي خواهد شد.
ـ انديشه محو اسرائيلي از کتب آموزش دروس فلسطيني‌ها، پاک خواهد شد.

عبدالباري عطوان، رئيس تحريريه روزنامه «القدس العربي» ارتباط محمود عباس و انتفاضه را از روزهاي آغازين بسيار بد توصيف مي‌کند و در تاريخ 27/11/2002 در اين‌باره مي‌نويسد: آقاي ابومازن از روز اول ضد انتفاضه بود، چه برسد به بخش نظامي انتفاضه.

تاکنون ابومازن با افتخار و عظمت از انتفاضه فلسطين ياد نکرده است؛ نه در انتفاضه اول و نه دوم. در همين راستا او نه تنها زبان به مدح عمليات مقاومت در فلسطين نگشوده که بارها آن را نکوهش شديد كرده است. از همين روست که در مصاحبه با روزنامه الشرق‌الاوسط در 31/10/2000 مي‌گويد: انتخاب جنگ در نزد فلسطيني‌ها، غير وارد است، تنها انتخاب موجود، گفت‌وگو براي صلح است. او در اين مصاحبه به آنها که مقاومت را برگزيدند، مي‌‌تازد و آنان را عدم‌گراياني توصيف مي‌کند که نه به حل صلح‌جويانه معتقدند و نه به مشروعيت بين‌المللي. در ديدگاه ابومازن، آنان هيچ جايگاهي نزد مردم فلسطين ندارند. با همين ديدگاه‌ها، وقتي که ابومازن به نخست‌وزيري فلسطين رسيد، روزنامه احارنوت اسرائيلي به نقل از خبرگزاري رويترز نوشت: وظيفه اصلي دولت ابومازن، مخالفت با جنبش‌هاي جهادي فلسطيني، همچون حماس و جهاد اسلامي است تا از اقدامات آنها عليه امنيت اسرائيل جلوگيري کنند.

از سال 2000 تاکنون، ابومازن در مظان اين اتهام بوده است که وي بالاخره آتش جنگ داخلي را در بين فلسطيني‌ها شعله ور مي‌کند، چرا که عمده سياست‌هاي وي، متوجه ريشه‌کني اين جنبش‌ها از صفحه معادلات سياسي فلسطين بوده و به همين دليل است که امروز و در حالي که سرزمين‌هاي اشغالي شاهد درگيري‌هاي داخلي فلسطيني بوده ، حماس و جهاد اسلامي فلسطين، ابومازن و سياست‌هاي او را مسبب خون شهروند فلسطيني در سرزمين هاي داخلي مي‌دانند.

از روزي که پيمان «اسلو يک» در تاريخ 13/9/1993 بين اسرائيل و سازمان آزاديبخش فلسطين به امضا رسيد، بيشتر کارشناسان فلسطين، انتظار برخورد بين نيروهاي لائيک و ليبرال در ساف و جنبش اسلامي در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين را داشتند، اما از دوران ورود مرحوم ياسر عرفات به فلسطين اشغالي، هر بار با سياست‌هاي وي و نقش انکارناپذيري که در ايجاد اتحاد بين صفوف فلسطيني‌ها داشت، اين امر به تعويق مي‌‌افتد. با جانشيني ابومازن و به قدرت رسيدن وي، عملا فردي در بين نيروهاي رهبري ساف و الفتح به قدرت مي‌رسيد که از پتانسيل بسيار بالايي براي برخورد با فلسطيني برخوردار بود. حمايت‌هاي بي‌دريغ آمريکايي‌ها و اسرائيلي‌ها از وي براي قلع و قمع اسلام‌گرايان، عملا او را به ‌انديشه‌هايي خطا كشانده و از همين منظر بود که با به قدرت رسيدن حماس در يک انتخابات آزاد پارلماني، ابومازن بسياري از معادلاتش را نقش بر آب ديده و عملا پايه‌هاي صلحش با اسرائيل در اسلو يک و دو را با شکست همراه مي‌ديد.

در مبادي و اصول پيمان اوسلو آمده است: «زمان پايان دهه‌هاي برخورد و کشمکش بين دو طرف اسرائيلي و فلسطيني فرا رسيده است و اکنون دو طرف به حقوق قانوني و سياسي متبادل يکديگر اعتراف مي‌کنند و براي همزيستي مسالمت‌آميز و با عزت و امنيت متقابل تلاش خواهند نمود و در زمينه تحقق تسويه حساب صلح آميز، عادلانه و دايمي و فراگير و مصالحه‌اي تاريخي تلاش خواهند كرد.
از روزي که‌ اين پيمان به امضا رسيد تاکنون، جز چند مقوله غير استراتژيک و غير راهبردي، اسرائيل همه بندهاي آن را نفي کرده است و بديهي‌ترين حقوق فلسطيني‌ها را زير پاگذاشته و به جاي اعتراف به حقوق مشروع فلسطيني‌ها، بنا بر همين پيمان اوسلو، تاکنون ده‌ها هزار نفر فلسطيني را شهيد و يا مجروح و خانه‌نشين کرده است.

پيمان «اسلو 2» که در قاهره در تاريخ 4/5/1994 به امضا رسيد، نيز گرهي از كار فلسطيني‌ها باز نکرد، اين در حالي بود که در اين پيمان، بندهايي وجود دارد که به خروج اسرائيل از برخي مناطق اشغالي، شکل‌گيري نظام امنيتي ـ اقتصادي و سياسي دولت خودگردان فلسطين تصريح دارد. با اين همه و به بهانه‌هاي مختلف، رژيم اسرائيل از انجام تعهدات خويش سرباز زد و آن را زير پاي خود له كرد. اکنون بيش از يک سال است که با به قدرت رسيدن دولت حماس در فلسطين، ابومازن به عنوان رئيس نظام فلسطيني، همگام با فشارهاي بين‌المللي و قطع کمک‌هاي مالي بين‌المللي، از دولت حماس مي‌خواهد به پيمان و يا همان معاهده اوسلو يک و دو، اعتراف کند و دولت اسرائيل را به رسميت بشناسد؛ امري که تا کنون دولت حماس از آن اجتناب کرده و به جاي آن خواستار تشکيل دولت وحدت ملي شده است، اما جريان پر قدرت «کادرهاي قديمي الفتح» که از نيروهاي نزديك ابومازن به شمار مي‌روند، با راه‌اندازي کارنوال‌هاي درگيري‌هاي نظامي در نوار غزه و بخش‌هاي از کرانه غربي، تلاش کردند تا حماس را منادي جنگ داخلي در سرزمين‌هاي اشغالي معرفي کنند و همگام با فشارهاي بين‌المللي خارجي، راه سقوط دولت حماس را در داخل هموار کنند. اين در حالي است که نيروهاي مرکزي جنبش ملي فلسطين «الفتح» سال‌هاست که از نگرش جديد در بازسازي و نوسازي تشکيلات ساف و الفتح در داخل طفره مي‌‌روند و از اين اقدام سرباز مي‌‌زنند. اين اقدام اگر در فضايي دمکراتيک و عادلانه برگزار شود، بعيد نيست که بسياري از کادرهاي کنوني ساف و الفتح جاي خود را به نسل جديد بدهند و خود از صحنه سياسي به کناري روند، اما اين اقدام بعيد است تا ماه‌ها و حتي سال‌هايي نزديک به وقوع بپيوندد و بدون شک يکي از بازيگردانان اصلي اين ماجرا محمود عباس است.

http://www.baztab.ir/news/50209.php
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت 12:30  توسط رضا  | 

 
دكتر على اكبر ولايتى
185112.jpg
در قرن پنجم هجرى براى اولين بار مسلمانان با سلسله تهاجم هاى سازمان دهى شده اى در مرزهاى غربى خود مواجه شدند كه قريب دو قرن به درازا كشيد و هدفش ريشه كن كردن اسلام بود و براى اين منظور حساس ترين نقطه از نظر جغرافياى سياسى و قلب آن يعنى قدس شريف، هدف قرار گرفت. طراحان آن سلسله حملات خانمان برانداز، زير سايه صليب و به نام مسيحيت، آن حملات ويرانگر را بر مسلمانان تحميل كردند و اگر بگوييم كه عناصر پشت پرده آن ويرانگرى ها در تحريك مغولان براى هجوم از مرزهاى شرقى نيز دست داشتند، چندان دور از واقعيت نيست.
بنا به يك نظريه «تاريخ نيست مگر تكرار وقايع». تهاجم استعمار غرب به جهان اسلام يك بار ديگر تحت نام مسيحيت در تاريخ معاصر، يادآور خاطرات تلخ جنگ هاى صليبى است و شگفت اينكه اين بار نيز نوك پيكان تهاجم جديد، فلسطين و قدس شريف است. بى جهت نيست كه در جريان جنگ اول جهانى فرمانده نيروهاى اشغالگر هنگام ورود به بيت المقدس گفت: «امروز جنگ هاى صليبى به پايان رسيد.»! كه البته روح تعليمات حضرت مسيح(ع) با اين سياه كارى ها و تجاوزات، بيگانه است. بنا به تعبير آقاى محمد قطب اينك جاهليت قرن جديد است كه تحت نام مسيحيت سر برآورده است. آنها دولت جعلى اسرائيل را در قلب خاورميانه به وجود آوردند و تقويت كردند تا مانع از التيام زخم هايى شوند كه توسط استعمار، به خصوص قبل و بعد از دو جنگ جهانى، بر پيكر جهان اسلام وارد كرده اند. صهيونيسم بيش از اينكه مولود پيروان مذهب يهود باشد زاييده توطئه دسيسه گرانى است كه با نقشه هاى خود پيروان  آن دين را نيز با وعده هاى فريبنده از وطن مالوف خود، در حقيقت آواره كرده و به فلسطين آوردند و حزب شيطانى صهيونيسم حاكم بر رژيم اشغالگر نيز بيش از اينكه مدافع حقوق پيروان حضرت موسى(ع) باشد از منافع استعمار غرب حمايت مى كند. اقليتى از غرب كه اكثريت غربيان را نيز تحت سيطره خود گرفته درصدد است تا با ظاهرى فريبنده، پليدى را بر جهان حاكم سازد. اگر تا دهه ۷۰ بعضى از دولت هاى غربى نظير آمريكا براى حفظ ظاهر، اندك تمايزى ميان سياست هاى منطقه اى خود با رويكرد رژيم صهيونيستى قائل بودند، امروز اما ديگر چنين نيست. اكنون به دشوارى مى توان تفاوتى ميان سياست هاى آمريكا و رويكرد اسرائيل يافت. به علاوه اين شبيخون جديد، اخيراً ابعاد گسترده ترى يافته و در مراحل بعدى بعضى از كشورهاى اسلامى را مستقيماً مورد تهاجم قرار داده است. دولتمردان آمريكا با استفاده از بهانه هايى كه برخى از نابخردان به وجود آوردند نيت حقيقى خود را آشكار ساخته و بار ديگر از جنگ صليبى سخن به ميان آوردند. درحالى كه مردم منطقه اعم از مسيحى و مسلمان و يهودى همواره از تفاهم تاريخى پايدارى برخوردار بوده اند و در كمال همزيستى قرن ها با يكديگر زندگى كرده بودند، حتى يك نمونه قتل عام يهوديان و يا مسيحيان و پيروان ساير مذاهب به بهانه مذهبى و اعتقادى توسط مسلمانان در طول تاريخ و عرض جغرافياى اسلامى واقع نشده است. درحالى كه اين نوع وقايع شرم آور به طور مكرر در تاريخ بعضى از كشورهاى غربى رخ داده است. در رويكرد جديد، حاكمان آمريكا تلاش كردند تا رفتار تجاوزكارانه خود را با تمسك به نوعى افراطى گرى صليبى، مشروع جلوه دهند. سپس از ايجاد پايگاه دائمى براى خود در منطقه سخن گفتند و سرانجام عراق به اشغال درآمد.
امروز ملت هاى منطقه كه به نيات شرورانه آمريكا بيشتر پى برده اند به حركت درآمده تا از هويت دينى و ملى و استقلال خويش دفاع كنند. حاصل اين واقعيت فضاى ضدآمريكايى كنونى در كشورهاى اسلامى است.
دقت در نتايج به دست آمده از چند انتخاباتى كه در بعضى از كشورهاى منطقه طى يك سال گذشته صورت گرفته كافى است تا ميزان رشد فضاى ضدآمريكايى را بر همه آشكار كند. واقعيتى كه توسط نظرسنجى هاى علمى و دقيق پيش از آن نيز مورد تاكيد قرار گرفته بود.
برخورد آمريكا و بعضى از دول غربى با اين پديده موجب شده تا يكى ديگر از ادعاهاى غرب به چالش كشيده شده و يك بار ديگر آشكار شود كه مدعاى حقوق بشر و مردم سالارى تا وقتى برايشان محترم است كه منافع آنها را تامين كند و در جهت خواسته هايشان باشد. اگر انتخاب ملت هاى منطقه چيزى جز اراده آمريكا و غرب را محقق سازد آنگاه در ستيز با آن درمى آيند. اين پديده به تدريج تبديل به يك قاعده شده و آنها پيش از انجام هر انتخاباتى صراحتاً ملت هاى منطقه را تهديد مى كنند كه نبايد به افراد گروه هاى مستقل و يا مخالف سلطه بيگانه  راى دهند.

و متقابلاً آنان را تشويق مى كنند كه جريان هاى همراه و همسوى با غرب را برگزينند و در اين مسير هيچ ابايى ندارند كه از هزينه كردن براى اين هدف به صراحت سخن بگويند و وقتى روشن شد ملت هاى منطقه افراد ديگرى را برگزيده اند، با آنها از در ستيز درمى آيند. لااقل شرايط پديد آمده اخير در عراق و فلسطين مويد اين نكته است.
در آستانه برگزارى انتخابات عراق شاهد مداخله رسمى نيروهاى اشغالگر بوديم كه مى خواستند مردم را به سمت و سوى ديگرى سوق دهند. همه ابزارها اعم از مداخله در نحوه برگزارى انتخابات، هزينه كردن مبالغ گزاف به نفع يك جريان و بر عليه جريان هاى ديگر و بالاخره تبليغ علنى را به كار گرفتند. اما انتخاب مردم عراق آنقدر قاطع و روشن بود كه جاى هيچ تفسير و تاويل ديگرى براى آنها باقى نگذاشت.
از آن مرحله به بعد كارشكنى و مداخله براى جلوگيرى از به قدرت رسيدن منتخبين مردم آغاز شد و حتى رئيس جمهور آمريكا شخصاً براى اعمال نظرات خود وارد صحنه شد. بدين ترتيب روشن مى شود كه ميزان پايبندى آنان به دموكراسى تا چه حد است.
نمونه ديگر تجلى اراده ملت هاى منطقه، انتخابات اخير فلسطين است. در آنجا نيز آمريكا و اسرائيل همه ابزارهاى خود را به كار گرفتند تا مردم فلسطين را به انتخابى كه دلخواه خودشان است وادار نمايند. اما ملت فلسطين با استفاده از اين فرصت اثبات كرد كه از هوشيارى لازم برخوردار است و به رغم زندگى در سخت ترين شرايط در برابر وعده هاى مادى فريفته نخواهد شد و حتى صرف هزينه هاى گزاف تبليغاتى براى ذهنيت سازى در ميان آنان ثمر بخش نخواهد بود.
برخورد غرب و اسرائيل با ملت فلسطين پس از روشن شدن نتايج انتخابات اين ملت چند مشخصه اصلى دارد:
۱- تهديد؛ رژيم صهيونيستى به صراحت از ترور نخست وزير جديد فلسطين سخن گفت و بدين ترتيب عملاً و با وقاحت توسل به تروريسم دولتى را پيشه خود ساخته بى آنكه اين اقدام ضدانسانى كه با همه اصول و قوانين شناخته شده بين المللى در تعارض است، با كوچك ترين عكس العملى در دنياى سياسى- تبليغاتى ساخته مستكبرين مواجه شود.
ادامه تهديدات از اين نيز فراتر رفت و اسرائيل و برخى محافل غربى تهديد كردند كه اگر دولت جديد فلسطين اسرائيل را به رسميت نشناسد ملت فلسطين را به محاصره درخواهند آورد و حتى از رسيدن اندك لقمه نانى كه با آن سد جوع كنند نيز جلوگيرى مى كنند!
۲- تلاش براى منحرف كردن جهت گيرى هاى سياسى ملت فلسطين؛ در كنار اين فشارهاى سنگين مى كوشند تا از هر روزنه اى براى ايجاد انحراف در سمت گيرى اسلامى و انقلابى دولت جديد بهره گيرند. بدين ترتيب با فضاسازى شديد كاذب رسانه اى، از تغيير رفتار فلسطينيان سخن مى گويند اما بايد گفت كه ملت فلسطين با اراده اى برتر از هر اراده ديگرى در برابر اين فشارها ايستادگى مى كند. در گذشته از طريق «قرارداد اسلو» و شرايط ناشى از آن درصدد بودند تا يك وضعيت ظالمانه را بر مردم فلسطين تحميل كنند. اما اينك مردم فلسطين پس از تحمل چندين سال فشار و سختى با همه توانايى   هاى خود به صحنه آمده و دولتى را انتخاب كرده اند كه زبان گوياى آنها باشد، با «اسلو» مخالفت كند، رژيم صهيونيستى را به رسميت نشناسد و به مذاكره با آن تن در ندهد و قاطعانه از تمام حقوق ملت فلسطين دفاع كند، و بر حق بازگشت آوارگان اصرار ورزد و از اعطاى هرگونه امتياز در اين زمينه خوددارى كند و با همه وجود به رفع مشكلات و تسكين آلام فلسطين كه خاستگاه مقاومت است همت گمارد.
۳- سياست اسرائيل همواره بر اين مبتنى بوده كه براى از بين بردن هويت ملت فلسطين، ضمن غصب سرزمين آنان، اين ملت را تكه تكه كند. اگر در «قرارداد اسلو»، تفكيك سرنوشت فلسطينيان سرزمين هاى اشغال شده در سال ۱۹۶۷ و فلسطينيان باقى مانده در سرزمين   هاى اشغالى در سال ۱۹۴۸ و همچنين آوارگانى كه خارج از سرزمين تاريخى فلسطين به سر مى برند بر طرف فلسطينى تحميل شد، اينك بار ديگر اين ملت توانسته است يكپارچگى خود را به دست آورد. لذا طبيعى است كه دولت فلسطين از حقوق همه فلسطينيان دفاع كند و با احساس مسئوليت، وظيفه خطير خود نسبت به قاطبه آنان را ايفا كند.
۴- از ابتداى انعقاد قراردادهاى اسلو، رژيم صهيونيستى و حاميانش درصدد بودند تا ملت فلسطين را دچار اختلاف داخلى كرده و آنان را به سوى درگيرى با يكديگر سوق دهند. اما اين ملت هوشيار كه در بستر حوادث تلخ و در عين حال بسيار پيچيده و دشوار، آبديده شده و به تنهايى بار رسالت دفاع از هويت خويش و همچنين منافع ملت هاى منطقه را بر دوش كشيده است، از اين آزمون سربلند و مفتخر بيرون آمد. بديهى است در شرايط كنونى كه مقاومت فلسطين نخستين گام بزرگ در مسير آزادسازى كل سرزمين فلسطين را با افتخار برداشته و نوار غزه را آزاد كرده است، بى آنكه در دام اعطاى تضمين به دشمن گرفتار آيد، توان آن را دارد كه از وحدت ملى خويش پاسدارى كند و از فضاى مقدسى كه با نثار خون فرزندان پاكش آفريده است، حراست كند. وجود گروه ها و جريان  هاى مختلف فلسطينى براى پيشبرد انقلاب فلسطين يك ضرورت است، لذا ملت بزرگ فلسطين ضمن آنكه عملاً نقش تكاملى براى اين جريان  ها تعريف مى كند يقيناً مانع از آن خواهد شد كه گروه هاى جهادى در دام تنازع و تفرقه گرفتار شوند كه حاصلى جز نابودى آرمان فلسطين ندارد.
واضح است كه در اين حركت عظيم، دولت  ها و ملت هاى اسلامى همچون گذشته به وظيفه خود در حمايت از ملت فلسطين عمل خواهند كرد و آنان را در برابر دشمنان تنها نخواهند گذاشت. به ويژه آنكه دوران يكه تازى دشمن به سر آمده و روند زوال و سقوط آن آغاز شده است. حوادث شش سال گذشته خود بهترين گواه اين مدعا است. مدت زيادى از شكست صهيونيست  ها در جنوب لبنان و پيروزى مقاومت اسلامى نگذشته بود كه پيروزى ملت فلسطين در غزه محقق شد و به روشنى مى توان پيش بينى كرد كه پيروزى هاى بعدى با سرعت در راهند. بديهى است كه امت اسلامى با قدردانى از جانفشانى هاى مقاومت اسلامى در لبنان، دستاورد عظيم آن را ارج مى نهد و اجازه نخواهد داد كه دشمنان اين امت، نقشه   هاى خود را براى تضعيف آن عملى سازند. مقاومت در لبنان افتخار بزرگى براى مسلمانان و اعراب است كه حمايت از آن، در واقع حمايت از عزت و سربلندى اسلام است. همان گونه كه مقاومت و دولت مقاومت در فلسطين مايه عزت و سربلندى همه ما است.
http://www.sharghnewspaper.ir/850128/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 13:32  توسط رضا  | 


به گزارش ايرنا، منابع اينترنتي روز شنبه با اعلام اين خبر افزودند: به همين دليل احزاب سياسي رژيم صهيونيستي سعي مي‌كنند تا در برنامه انتخاباتي خود بر مبارزه با فقر تاكيد كنند.

«ايهود اولمرت» كفيل نخست وزير رژيم صهيونيستي و رهبر حزب «كاديما» در ديدار از يك مركز ارائه غذاي رايگان گفت كه قصد دارد با كاهش ماليات براي محرومان از جمعيت فقير اسرائيل بكاهد.

«عامير بيرتس» رهبر حزب كار كه از خانواده مهاجران فقير مغربي است، مبارزه با فقر را در صدر برنامه‌هاي حزبش قرار داده است.

حزب راستگراي «ليكود» به رهبري بنيامين نتانياهو نيز مي‌خواهد با افزايش رشد اقتصادي كشور جمعيت فقير را كاهش دهد.

درحالي كه در فلسطين اشغالي خانواده‌ها با درآمد روزي كمتر از ۱۲دلار در زمره افراد زيرخط فقر به شمار مي‌آيند، بيش از نيمي از خانواده‌ها درآمدي كمتر از دو دلار در روز دارند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 13:7  توسط رضا  | 


 
اسماعيل هنيه رسماً نامزد نخست وزيرى فلسطين شد
گروه سياسى، احسان ابطحى: خبرگزارى مهر روز گذشته خبر داد كه خالد مشعل رئيس دفتر جنبش مقاومت اسلامى فلسطين (حماس) يكشنبه شب وارد تهران مى شود تا با مقامات ايران، در مورد آخرين تحولات منطقه اى و بين المللى ديدار و گفت وگو كند. به گزارش خبرگزارى فرانسه، نماينده حماس در تهران اعلام كرده است رهبر حماس آخرين بار آذرماه امسال به ايران آمده بود و در سفر جديدش به ايران با مقام معظم رهبرى و ديگر مسئولان جمهورى اسلامى ديدار و گفت وگو خواهد كرد. ايران و حماس از متحدان نزديك هم به شمار مى آيند تا جايى كه در آخرين ديدار مشعل از تهران دو طرف تصميم گرفتند «جبهه اى متحد» در برابر اسرائيل تشكيل دهند. اين در حالى است كه ايران و حماس، «اسرائيل» و «روند صلح خاورميانه» را به رسميت نمى شناسند. گرچه رهبران حماس پيشتر بارها به ايران سفر كرده  بودند، اما اين سفر با سفرهاى گذشته آنان متفاوت است، چرا كه خالد مشعل اكنون به عنوان يكى از رهبران حزب اكثريت پارلمان فلسطين به تهران مى آيد نه به عنوان رهبر گروه اپوزيسيون در فلسطين. حماس موفق شد در انتخابات ماه گذشته سراسرى فلسطين به طور شگفت آورى پيروز انتخابات شود. ديروز هم اين جنبش به طور رسمى اعلام كرد كه «اسماعيل هنيه» از رهبران خود در غزه را به عنوان نخست وزير آينده فلسطين معرفى كرده است. سفر خالد مشعل به ايران مرحله جديدى از سفرهاى دوره اى رهبران حماس به شمار مى رود كه پس از پيروزى آنان در انتخابات آغاز شد. رهبران حماس پس از پيروزى به مصر، سودان، قطر و تركيه سفر كرده اند و قرار است به زودى به دعوت ولاديمير پوتين رئيس جمهورى روسيه به اين كشور سفر كنند. دعوت پوتين از رهبران حماس خشم تل آويو را برانگيخت اما رئيس جمهورى روسيه در كنفرانسى خبرى در اسپانيا به صراحت اعلام كرد كه مسكو برخلاف اسرائيل و غرب براى تماس با سازمان حماس شرطى قائل نمى شود. پوتين گفت كه روسيه حماس را سازمانى تروريستى نمى داند. خالد مشعل كه رهبر دفتر سياسى حماس است پيشتر در مصاحبه اى با بى بى سى در توضيح آنچه كه پيامى براى دولت آينده اسرائيل خواند، گفته بود اگر پس از برگزارى انتخابات آينده اسرائيل در ماه مارس، دولت اين كشور گامى جدى در راه صلح بردارد حماس نيز واكنشى مشابه از خود نشان خواهد داد.
•حماس و هشدار به اسرائيل در مورد ايران
خالد مشعل در آخرين سفرش به تهران در ماه دسامبر گذشته در نشستى خبرى گفت كه اگر اسرائيل به ايران حمله كند، حماس حملات خود عليه اسرائيلى ها را گسترش و افزايش خواهد داد. مشعل در آن نشست خبرى از اظهارات محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى ايران در مورد «محو اسرائيل از نقشه جهان» و انكار «واقعه كشتار يهوديان در جنگ جهانى دوم» كه به «هولوكاست» شهرت دارد حمايت كرد. رئيس جمهورى ايران پيشتر هولوكاست را افسانه خوانده بود و پس از آن بارها اين موضع خود را تكرار كرد كه آخرين بار آن، در جريان سخنرانى و در مراسم بيست و هفتمين سالگرد پيروزى انقلاب اسلامى در ۲۲ بهمن و در ميدان آزادى تهران بود. خالد مشعل، اظهارات رئيس جمهورى ايران را شجاعانه و منطبق با واقعيات خوانده و تاكيد كرده بود كه اين حرف ها حرف دل ملت هاى مسلمان، به ويژه فلسطينيان است.
•خالد مشعل كيست؟
نام خالد مشعل بيش از هميشه، زمانى به گوش رسيد كه وى از يك حمله تروريستى كه اسرائيل آن را در سال ۱۹۹۷ ميلادى عليه وى طراحى كرده بود جان سالم به در برد.
خالد مشعل پس از آن در سال ۲۰۰۴ ميلادى و پس از ترور شيخ احمد ياسين موسس و رهبر روحانى حماس توسط هلى كوپترهاى آپاچى رژيم اسرائيل به عنوان رهبر اين جنبش معرفى شد. البته ساختار سلسله مراتب مخفى حماس كه براى مقابله با ترور رهبران آن از سوى رژيم اسرائيل طراحى شده است، به درستى مشخص نمى سازد كه آيا وى بر رهبران اين جنبش در غزه هم تسلط دارد يا نه. مسلم اين است كه مشعل از موقعيت خود در تبعيد يعنى دمشق پايتخت سوريه نقش مهمى را تا زمان پيروزى حماس در انتخابات ماه ژانويه ايفا كرد. خالد مشعل كه به دليل حضورش در خارج از خاك سرزمين هاى اشغالى و نداشتن محدوديت در سفر به نقاط مختلف جهان، در حقيقت به عنوان مسئول سياست خارجى حماس فعاليت مى كند، بيش از هر رهبر ديگرى در اين جنبش با سران دولت ها و احزاب خارجى ديدار داشته است. خالد مشعل در سال ۱۹۵۶ ميلادى در روستايى از ناحيه سيلواد، نزديك شهر رام الله در كرانه باخترى رود اردن به دنيا آمد. پدر وى مانند بسيارى از فلسطينى هاى ديگر در دهه ۶۰ ميلادى براى كار به شيخ نشين كويت مهاجرت كرد و خانواده وى هم به دنبال جنگ سال ۱۹۶۷ ميلادى _ جنگ ۶  روزه اعراب عليه اسرائيل- فلسطين را ترك كرده و به كويت رفتند. مشعل يك دانش آموز بود كه به يك فعال فلسطينى و اسلامى تبديل شد. وى در سال ۱۹۷۱ ميلادى به جنبش «اخوان المسلمين» پيوست. علاقه مندى مشعل به «اسلام سياسى» در زمان دانشجويى وى ادامه يافت؛ سال هايى كه او در دانشگاه كويت به تحصيل در رشته فيزيك مى پرداخت. در همان سال ها بود كه مشعل نهادى دانشجويى تاسيس كرد و نام آن را «فهرست حقوقى اسلامى» گذاشت. خالدمشعل در سال ۱۹۷۸ و پس از فارغ التحصيلى، سال ها به تدريس فيزيك در كويت پرداخت. در سال ۱۹۸۷ ميلادى رهبران فلسطينى اخوان المسلمين در غزه، جنبش مقاومت اسلامى- حماس- را در پاسخ به اشغال روز افزون سرزمين هاى فلسطينى از سوى رژيم اسرائيل تشكيل دادند. پس از آن مشعل به عنوان رهبر فلسطينى هاى در تبعيد كه در كويت زندگى و كار مى كردند، تبديل شد. اما پس از حمله عراق به اين كشور در سال ۱۹۹۰ ميلادى آنجا را ترك كرد و مانند بسيارى ديگر از فلسطينى ها به اردن رفت؛ كشورى كه ۶۰ درصد جمعيت آن را فلسطينى ها تشكيل مى دهند.
• تلاش اسرائيل براى ترور مشعل
ترور خالد مشعل را دولت بنيامين نتانياهو نخست وزير وقت و به شدت افراطى رژيم اسرائيل، كه هم اينك رهبر حزب راستگراى افراطى ليكود است طراحى كرده بود.
موساد سعى داشت تا از طريق تزريق سم به گوش مشعل توسط كسانى كه خود را به صورت توريست هاى كانادايى درآورده بودند، مشعل را به قتل برساند اما او پيش از آن خود را به بيمارستان رساند و نجات يافت. حماس جاسوسان اسرائيلى كه مامور ترور مشعل بودند را با شيخ احمد ياسين رهبر روحانى حماس و ۱۹ تن ديگر معاوضه كرد. در اواخر دهه ۹۰ ميلادى بود كه ملك عبدالله دوم پادشاه اردن و پسر ملك حسين دفاتر حماس را در اين كشور تعطيل كرد. در آگوست ۹۹ خالد مشعل كه مدت كوتاهى در زندان به سر مى برد، به همراه ۳ نفر ديگر از نمايندگان حماس، از زندان اردن آزاد شد و به قطر رفت. مشعل در سال ۲۰۰۱ ميلادى به سوريه رفت و مسئول دفتر سياسى حماس در دمشق شد كه تاكنون هم اين سمت را برعهده دارد.
• دولت خودگردان در دست حماس
گروه بين الملل: ديروز جنبش مقاومت اسلامى (حماس) رسماً اسماعيل هنيه يكى از رهبران برجسته خود را براى نخست وزيرى دولت آتى فلسطين نامزد كرد. هنيه رياست فراكسيون پارلمانى حماس موسوم به تغيير و اصلاحات را برعهده دارد. اين جنبش در انتخابات پارلمانى ۲۵ ژانويه (۵ بهمن) توانست ۷۴ كرسى از پارلمان ۱۳۲ نفره فلسطين را تصاحب كند. در بعضى از خبرها آمده بود كه حماس با رايزنى هاى خود توانسته است ۸۰ كرسى از اين پارلمان را در اختيار داشته باشد. روز شنبه گذشته اين پارلمان با حضور محمودعباس رئيس تشكيلات خودگردان افتتاح شد و نمايندگان منتخب سوگند ياد كردند. از روز شنبه رسماً حماس رياست پارلمان فلسطين را در اختيار گرفت و بنابراين طى روزهاى آينده بايد براى نخست وزير خود راى گيرى كند. چندى پيش ايهود المرت كفيل نخست وزيرى اسرائيل گفته بود كه با اداى سوگند پارلمان فلسطين قاعده بازى به كلى تغيير خواهد كرد. به نظر مى رسد اين تغيير اكنون فرارسيده است.
جنبش حماس طى روزهاى گذشته پس از انتخابات بهمن ماه تحت فشارهاى متعدد بين المللى قرار گرفت كه سلاح را بر زمين گذاشته و اسرائيل را به رسميت بشناسد. اما رهبران حماس به صراحت اعلام كردند كه زير بار اين فشارهاى بين المللى نخواهند رفت و اساساً مردم فلسطين به اين خاطر به آنها راى داده اند كه اين جنبش به مقاومت پايبند بوده است. ديروز هم اسماعيل هنيه يك بار ديگر تاكيد كرد: حماس هرگز از مقاومت تا زمانى كه اشغالگرى اسرائيل پا برجاست دست نخواهد كشيد. وى در گفت و گو با روزنامه سعودى عكاظ گفت:  تقويت جبهه داخلى و وحدت ملى و در عين حال عقب نشينى نكردن از اصول از اولويت هاى مرحله آينده است. وى يادآور شد: تلاش هاى اسرائيل و ديگران براى تحت فشار گذاشتن حماس به شكست خواهد انجاميد. در همين حال سامى ابوزهرى سخنگوى اين جنبش نيز اعلام كرد: جنبش حماس اجراى مذاكرات با اشغالگران را در شرايط كنونى رد مى كند. در همين رابطه خالد مشعل طى سفرهاى دوره اى خود گفت حماس وقتى صلح با اسرائيل را مى پذيرد كه اين رژيم از سرزمين هاى ۱۹۶۷ خارج شود. گرچه خالد مشعل سعى مى كند با لحنى ديپلماتيك و با استناد به قطعنامه هاى سازمان ملل (براى مثال قطعنامه ۲۴۲) شرايط تازه اى را مطرح كند اما اين درخواست ها با امتناع اسرائيل و بخشى از جامعه بين الملل مواجه شد. گرچه روسيه نيز از حماس براى ديدار از مسكو دعوت كرد اما به حكم آنكه يكى از كشورهاى ناظر بر اجراى طرح نقشه راه است مدعى شد مى خواهد به نوعى حماس را وادار به شناسايى اسرائيل كند. موضوعى كه تركيه هم انتظار داشت در ديدار با مشعل مطرح كند اما اين ديدار در سطوح پايين صورت گرفت و به عبارتى نيمه كاره ماند. به هر حال حماس هنوز از مواضع خود تعديلى به وجود نياورده و اين درحالى است كه رسماً مى رود تا سكان پارلمان و دولت آينده فلسطين را برعهده گيرد.
• اختلاف با دولت خودگردان
هنگام افتتاح پارلمان فلسطين محمودعباس رئيس جمهور فلسطين يك بار ديگر طى سخنان شفافى گفت پارلمان جديد بايد موافقت نامه هاى فعلى با اسرائيل را محترم شمرده و به گفت وگوهاى صلح متعهد باشد. وى در ادامه توافقنامه اسلو را يك حقيقت بزرگ سياسى توصيف كرد كه همه بايد به آن پايبند باشند. وى همچنين نسبت به انجام اصلاحات در دولت فلسطين و همچنين تلاش در اين زمينه ابراز آمادگى كرد و افزود: دولت فلسطين بايد به قوانين احترام بگذارد و موضع گيرى قانونى واحدى را كه به تشكيل كشور مستقل فلسطينى به پايتختى قدس شريف منجر شود در پيش گيرد. عباس در پايان اظهاراتش ابراز اميدوارى كرد كه اسرائيل براى از سرگيرى مذاكرات تصميم بگيرد. سخنان محمودعباس براى رهبران حماس خوشايند نبود و سامى ابوزهرى در تفسير اين سخنان گفت: حماس با شرايط كنونى حاضر به مذاكره با اسرائيل نخواهد بود. صائب عريقات رئيس بخش مذاكرات سازمان آزاديبخش فلسطين ديروز در كرانه باخترى گفت: «دعوت عباس توسط حماس منجر به ايجاد بحران سياسى خواهد شد.» وى افزود: شخصى كه از سوى محمودعباس مامور تشكيل كابينه مى شود بايد براساس برنامه سياسى كه مبتنى بر قانون اساسى فلسطين است عمل كند
وى ادامه داد: اگر مجلس قانونگذارى فلسطين بخواهد كابينه موردنظر محمودعباس را رد كند، به منزله انقلاب و آغاز بحران خواهد بود. زيرا رئيس حكومت خودگردان براساس اختيارات و صلاحيت قانونى خود مى تواند حتى كابينه اى را كه با حمايت فراكسيون اكثريت مجلس تشكيل شده است بركنار كند. در يك خبر ديگر رئيس جديد پارلمان كه از سوى حماس انتخاب شده است گفت اخيراً  قوانينى در پارلمان تصويب شد (طى يك ماه گذشته) كه بايد باطل اعلام شود. اين گونه اظهارات نشان مى دهد كه هنوز دولت خودگردان با حماس بر سر بسيارى از مسائل اختلاف داشته و همين موضوعات مى تواند مانع اصلى تشكيل دولت آينده توسط حماس شود. بنابراين حماس بايد قبل از هر چيز اختلافات درونى خود را با محمود عباس حل وفصل كند تا مجوز كسب قدرت سياسى را داشته باشد. اگر اين اختلافات- آن چنان كه عريقات پيش بينى مى كند حل نشود- مجموعه دولت خودگردان دچار بحرانى سياسى خواهد شد. بحرانى كه با توجه به شرايط حساس منطقه به سرعت مى تواند به درگيرى هاى نظامى تبديل شود؛ موضوعى كه قطعاً اسرائيل از آن سود خواهد برد.
• موضع گيرى اسرائيل
ايهود المرت كفيل نخست وزيرى اسرائيل ديروز يك بار ديگر تاكيد كرد: اسرائيل حكومت خودگردان به رياست حماس را نخواهد پذيرفت. وى حتى در آغاز جلسه كابينه با اشاره به حضور اكثريت نمايندگان حماس در شوراى قانونگذارى فلسطين مدعى شد كه حكومت خودگردان به صورت يك تشكل تروريستى درآمده و پذيرش آن براى اسرائيل قابل قبول نيست. يك مقام ديگر اسرائيلى نيز به خبرگزارى فرانسه گفت اسرائيل عقيده دارد كه تشكيلات خودگردان به دشمن اسرائيل تبديل شده است. وى كه نخواست نامش فاش شود گفت: به طور قانونى تشكيلات خودگردان خود را به عنوان دشمن ما درآورده است. اسرائيل ديروز در جلسه كابينه خود مجازات هايى را عليه حكومت خودگردان به تصويب رساند. در اين نشست تصميم گرفته شد اندوخته هاى مالياتى متعلق به حكومت خودگردان از ماه آينده به اين حكومت تحويل داده نشود. همچنين تصميم گرفته شد از جامعه جهانى خواسته شود كه كمك هاى مالى خود به فلسطينى ها را قطع كند. در اين جلسه مقرر شد كه از امروز (ديروز) تدابير امنيتى شديدى از سوى اسرائيل براى جلوگيرى از ورود فلسطينى ها به داخل فلسطين اشغالى و عبور از پست هاى بازرسى به اجرا گذاشته شود. ديروز جنگنده هاى اسرائيلى با حمله به جنوب غزه دو فلسطينى را كشتند.
• واكنش تشكيلات خودگردان فلسطين و حماس
تشكيلات خودگردان فلسطين اقدام اسرائيل در تصويب طرح تحريم هاى اقتصادى تشكيلات خودگردان فلسطين را عجولانه و غيرقابل قبول خواند. نامزد حماس براى نخست وزيرى دولت آتى فلسطين نيز تاكيد كرد كه اين تلاش ها هرگز ملت فلسطين را تسليم نخواهد كرد. به گزارش خبرگزارى فرانسه، «نبيل ابوردينه» سخنگوى رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در واكنش به تصويب طرح تحريم هاى اقتصادى دولت جديد از سوى اسرائيل گفت: تصميمات اتخاذ شده كابينه اسرائيل عجولانه است و به آتش بس كمك نمى كند. وى افزود: كابينه اسرائيل بايد منتظر تشكيل دولت جديد فلسطينى مى ماند و همسو با سخنان روز گذشته ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در جمع اعضاى مجلس قانونگذارى فلسطين حركت مى كرد. ابوردينه در پيش گرفتن سياست تحريم اقتصادى تشكيلات خودگردان فلسطين را زيانبار و غيرقابل قبول برشمرد و گفت: قطعاً اقدام اسرائيل به آتش بس كمك نمى كند. در همين  حال اسماعيل هنيه نامزد پست نخست وزيرى دولت آتى فلسطين در واكنش به تصويب طرح تحريم اقتصادى تشكيلات خودگردان فلسطين گفت: من معتقدم اسرائيل تلاش مى كند تا با اين اقدامات ملت فلسطين را تسليم خود كند و عزم و اراده آنها را مورد هدف قرار دهد، اما ملت فلسطين راه پايدارى و دموكراسى در پيش گرفته است. وى افزود: ملت فلسطين و تشكيلات خودگردان فلسطين از اين اقدامات اسرائيل هراسى ندارد و ما با تمام چالش ها تعامل مى كنيم و حتى قادريم با چالش هاى آينده تعامل كنيم.
• ادامه فشارهاى بين المللى
گرچه ولاديمير پوتين با دعوت خود از حماس ابتكار جديدى به خرج داد و فرانسه نيز از اين ابتكار حمايت كرد اما اسرائيل اين امر را «خنجر از پشت» توصيف كرد و آمريكا نيز خواستار توضيح مسكو در اين باره شد. دعوت مسكو از حماس، چيزى از فشارهاى بين المللى نكاست و طى روزهاى گذشته نيز گرچه خالد مشعل سعى كرد با سفرهاى دوره اى خود حمايت كشورهاى اسلامى و عربى را جلب كند تا بتواند بين اين فشارها و آن حمايت ها نوعى توازن برقرار سازد اما با اين همه كشورهاى اروپايى و آمريكا همچنان بر مواضع خود عليه حماس پاى مى فشارند. روز شنبه آمريكا از دولت خودگردان خواست ۵۰ ميليون دلارى را كه آمريكا در اختيار اين دولت قرار داده است دوباره بازگرداند. مجلس نمايندگان آمريكا نيز با تصويب قطعنامه اى خواستار توقف كمك هاى مالى مستقيم آمريكا به تشكيلات خودگردان شد. رهبران غربى شرايطى را براى حماس گذاشته اند كه در ديدار اخير تونى بلر و آنگلا مركل نخست وزيران انگلستان و آلمان دوباره مورد تاكيد قرار گرفت. اين شرايط عبارتند از به رسميت شناختن اسرائيل، كنار گذاشتن مقاومت و موافقت با توافقنامه هاى قبلى ميان تشكيلات خودگردان و رژيم اسرائيل. اين شرايطى است كه اتحاديه اروپا آن را براى حماس تعيين كرده است. اما جنبش حماس آنها را مغاير با اهداف و آرمان هاى خود توصيف مى كند. به هر حال با ورود حماس به پارلمان و دولت فلسطين، مى توان تصور كرد كه اوضاع فلسطين به طور كلى دستخوش تغييرى مهم شده است. اين تحول مى تواند در جهت مثبت يا منفى ارزيابى شود. به تعبيرى اگر حماس و فتح بتوانند با يكديگر توافق كرده و با تشكيل يك دولت وحدت ملى انسجام دوباره را به جامعه فلسطينى بازگرداند در جنگ يا صلح نيز دست بالا را خواهند داشت در غير اين صورت اختلافات درونى فلسطينى ها مى تواند براى آينده اين تشكيلات بسيار خطرآفرين باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 15:35  توسط رضا  | 

 اسماعيل هنيه كه به احتمال زياد نخست وزير آينده فلسطين خواهد بود، در سال ۱۹۶۲ در اردوگاه الشعطى در غزه به دنيا آمد. او در سال ۱۹۸۷ از رشته ادبيات دانشگاه اسلامى غزه فارغ التحصيل شد. هنيه در سال ۱۹۸۹ به سه سال زندان محكوم شد و بعد از آزادى به همراه تعداد ديگرى از رهبران حماس به جنوب لبنان تبعيد شد. يك سال بعد او به غزه برگشت و به رياست دانشگاه اسلامى غزه رسيد. در سال ۱۹۹۷ و بعد از آزادى شيخ احمد ياسين، هنيه به عنوان رئيس دفتر او انتخاب شد. اين مقام باعث شد كه هنيه به حلقه رهبران بالاى حماس راه يابد. با كشته شدن تعداد زيادى از رهبران حماس به دست اسرائيل، اسماعيل هنيه جزء رهبران درجه يك حماس شد. بعد از ترور شيخ احمد ياسين و متعاقب آن ترور عبدالعزيز رنتيسى جانشين او، گروه حماس تصميم گرفت رهبرانش را رسما معرفى نكند. ولى بنابر گزارش هاى موجود، محمود الزهار، اسماعيل هنيه و سعيد الصيام شوراى رهبرى اين گروه در حماس هستند. با اينكه به اعتقاد بسيارى محمودالزهار عضو ارشد اين شوراست، ولى اسماعيل هنيه به عنوان نفر اول فهرست حماس در انتخابات پارلمانى انتخاب شد. بسيارى هنيه را جزء رهبران پراگماتيست حماس مى دانند و فكر مى كنند كه او درباره مذاكره با اسرائيل ديد مثبت ترى نسبت به ديگر رهبران حماس دارد.
http://www.sharghnewspaper.ir/841129/html/index.htm
+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت 13:48  توسط رضا  | 

دولت فلسطين ماهيانه ۵۰ ميليون دلار بابت حقوق گمركى و ماليات از اسرائيل دريافت مى كند كه اسرائيل پرداخت آن را متوقف كرده و اين در حالى است كه فلسطين ماهيانه با ۶۰ تا ۷۰ ميليون دلار كسرى بودجه روبه رو است. اسرائيل اعلام كرده است تا زمانى كه حماس قدرت را در دست دارد از پرداخت مبلغ فوق سرباز خواهد زد. از سوى ديگر بسيارى از كمك هاى مالى كه فلسطين پيش از اين از ايالات متحده آمريكا و كشورهاى اتحاديه اروپا دريافت مى كرد، قطع شده يا كاهش يافته است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 14:16  توسط رضا  | 

 سيدمصطفي تاج‌زاده:

1. مساحت اسرائيل، دولت خودمختار فلسطين و لبنان روي هم به 50 هزار كيلومتر مربع نمي‌رسد (كمتر از يك سي‌ام ايران) اما فكر نمي‌كنم روزنامه معتبري در جهان منتشر ‌شود و گزارشي، خبري، تحليلي، مصاحبه‌اي، مقاله‌اي درباره اين منطقه در آن چاپ نشود. حساسيت پيروان اديان توحيدي بويژه يهودي‌ها، مسيحي‌ها و مسلمانان به بيت‌المقدس، خاطره جنگ‌هاي صليبي در قرون 11 و 12 ميلادي، مهاجرت بخشي از يهودي‌هاي جهان به اين منطقه و تاسيس رژيم اسرائيل پس از جنگ جهاني دوم، يهودستيزي در اروپا، نقش اقليت يهود در اقتصاد جهاني و نفوذ موثر آنان در رسانه‌هاي بين‌المللي، بيداري جهاني مسلمانان، جهاني شدن و گسترش وسائل ارتباط جمعي از جمله دلايل توجه همگاني و رسانه‌اي به اخبار مربوط به سرزمين مذكور است.
2. پيروزي غيرمنتظره و قاطع حركت مقاومت اسلامي (حماس) در انتخابات مجلس قانونگزاري فلسطين، انظار جهانيان را بيش از گذشته متوجه اين سرزمين ابراهيمي كرد. پيروزي يك سازمان نيمه مخفي _ نيمه علني در انتخابات فلسطين كه موجوديت رژيم اسرائيل را به رسميت نمي‌شناسد، به مقاومت مسلحانه در برابر اقدامات تروريستي و توسعه‌طلبانه صهيونيست‌ها معتقد است و تعداد قابل توجهي زنداني سياسي در اسرائيل دارد و نيز پشت سرگذاردن با سابقه‌ترين و مشهورترين سازمان سياسي فلسطين (الفتح) نگاه‌هاي دوست و دشمن را متوجه رهبران حماس كرده است. آنان در دو زمينه بيشترين فشار را تحمل مي‌كنند:
الف. آيا حاضرند با رژيمي كه آن را به رسميت نمي‌شناسند، مذاكره كنند؟
ب. آيا احكام شريعت را،‌ از جمله درباره پوشش زنان، به فلسطيني‌ها تحميل خواهند كرد؟
3. عملكرد رهبران جوان اما مجرب حماس تا كنون بسيار مثبت و عقلاني بوده است. آنان با آگاهي از نقاط ضعف و قوت جهاني شدن و با استفاده از فرصت‌هاي موجود براي تبيين ديدگاه‌هاي خود و رفع سوء ظن‌ها، در عين حفظ مواضع خود گام‌هاي بزرگي برداشته‌اند. درج مقاله‌هاي جداگانه در گاردين، واشنگتن پست، نيوزويك توسط رهبران حماس و توضيح مواضع خود به زبان مردم اروپا و آمريكا، و از آن طريق به مردم كشورهاي ديگر اولين ابتكار آنان در جهت بهره برداري از رسانه‌هاي گروهي بين‌المللي بود. مهم‌تر از آن اتخاذ مواضع دموكراتيك و صلح‌طلبانه و طرح شعارهاي روبه آينده و خنثي كننده تبليغات سوء مخالفان بود.
4. رهبران حماس در اين مقالات دفاع از "تكثرگرايي، دموكراسي و حقوق بشر" را سرلوحه دولت خود خوانده‌اند و وعده "حكمراني خوب" را به جهانيان داده‌اند. آنان تلاش مي‌كنند توجه خوانندگان مقالات را به توسعه‌طلبي رژيم اسرائيل، آوارگي چند ميليون فلسطيني و اسارت نزديك به ده هزار زنداني سياسي فلسطيني جلب كنند و بدون آنكه موجوديت اسرائيل را به رسميت بشناسند يا مقاومت مسلحانه را منتفي بخوانند، از امكان آتش بس دراز مدت با رژيم اسرائيل سخن گفته‌اند تا طرفداري آنان از "صلح" در منطقه معنا يابد.
5. اعلان عدم تحميل احكام شريعت به مردم فلسطين نيز يكي ديگر از اقدام‌هاي خنثي كننده تبليغات سوء مخالفان بوده است. رهبران حماس، همچون اعضا، به مسلمان بودن خود مفتخرند، اما مجبور كردن آن دسته از فلسطيني‌ها را كه مانند ايشان فكر و زندگي نمي‌كنند، به رعايت سبك خاصي از زندگي صحيح ندانسته‌اند.
6. به رسميت نشناختن اسرائيل معناي كاملا روشني دارد. اين رژيم از نظر حماس مشروع نيست. اما نتيجه منطقي تا مشروع بودن يك نظام سياسي، طرح شعار نابودي آن در هر شرايطي نيست. بر همين اساس رهبران حماس نه تنها شعار "نابودي اسرائيل" يا "محو آن رژيم از نقشه جهان" را سر نداده‌اند بلكه بعضا تصريح كرده‌اند با طرح اين شعارها موافق نيستند. در عوض آنان بر حقوق مردم (عقب‌نشيني اسرائيل از سرزمين‌هاي اشغال 1967، بازگشت ميليون‌ها آواره به فلسطين و آزادي زندانيان سياسي) تاكيد كرده و از جهانيان خواسته‌اند رژيم اسرائيل را مجبور كنند، دست از توسعه طلبي و ترور مخالفان و ... بردارد تا "آتش بس دراز مدت" كه به تعبير شيخ احمد ياسين مي‌تواند تا نسل آينده تداوم يابد، در منطقه مستقر شود.
7. سفر رهبران حماس به كشورهاي گوناگون و توضيح منطقي ديدگاه‌هاي آن حزب اسلامي براي مقامات، رسانه‌ها و مردم آن كشورها، در كنار تلاش براي تشكيل دولت وحدت ملي، استفاده از تصاوير چهره‌هاي مورد احترام فلسطيني‌ها (ياسر عرفات، فتحي شقاقي و ... كه عضو حماس نيستند) در مصاحبه‌ها و طرح انتظارات معقول از دول مختلف در آمريكا، اروپا، جهان اسلام و نيز از سازمان‌هاي بين المللي از ديگر اقدام‌هاي مثبت حماس در ماه گذشته است. در يك كلام براي حماس حل مشكلات مردم فلسطين اولويت دارد. بنابراين همه اهرم‌ها را براي رسيدن به اين هدف به خدمت گرفته‌اند. اميدوارم اين روند ادامه يابد و اقتدارگراهاي ايران نيز روش حماس را در پيش ‌گيرند كه به گفته يكي از رهبرانش، جنبشي اصلاحي‌طلبانه در خدمت مردم فلسطين و صلح در منطقه است.

http://www.tajzadeh.net/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 14:6  توسط رضا  | 

مکتوب-سیدعطاالله مهاجرانی:امروز مصاحبه خالد مشعل را از الجزيره مي ديدم...گويي آرمان هايي که بسيار دور دست تلقي مي شد. زنده شده بودند. يک نويسنده و هنرمند فلسطيني ار مشعل سئوال کرد:
تو بگو که ما به فلسطين به قدس بر مي گرديم.
خالد مشعل گفت: ۸ سال قبل در يکي از فرودگاه هاي کشور هاي عربي بودم. جواني ار من سئوال کرد: ما به فلسطين بر مي گرديم؟
گفتم :بر مي گرديم.ار آن روز ۸ سال گذشته است.و اکنون باز گشت به فلسطين ديگر يک آرزو نيست.
اين آرمان درست در ايامي تحقق يافته است که شارون هم به اغماء فرو رفته است. سال ها قبل وقتي شعر (عن انسان) محمود درويش را مي خوانديم چه کسي گمان مي کرد که بعد از گذار چهل سال آن آرزو به ثمر برسد و شادي را در چشمان ملت بزرگ فلسطين ببينيم.
يا دامي العينين و الکفين!
ان الليل زائل
لا غرفه التوقيف باقيه
ولا زردالسلاسل!
نيرون مات و لم تمت روما...
بعينها تقاتل!
و حبوب سنبله تموت
ستملا الوادي سنابل
اي آن که از چشمها و دستهايت خون مي چکد.
شب تمام مي شود.
نه اتاق بارداشت باقي مي ماند
و نه حلقه هاي در هم تنيده زنجيرها
نرون مرد اما روم زنده است...
با چشم هايش مبارزه مي کند.
دانه هاي گندم مي ميرند
تا تمام دشت را سرشار از خوشه هاي گندم کنند...
http://www.emrouz.info/archives/2006/01/00232_2.php

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 15:18  توسط رضا  | 

حسن‌ هاشمیان

امروز چهارشنبه ملت فلسطین به پای صندوقهای رأی خواهد رفت تا در یک انتخابات پارلمانی سرنوشت ساز و بی‌نظیر با مشارکت « جنبش حماس» ، ١٣٢ نماینده مجلس کشور را انتخاب کنند. این انتخابات از سوی سازمان « جهاد اسلامی» تحریم شده و در حالی برگزار می‌شود که بیشتر کارشناسان مسائل فلسطین درباره پیروزی قاطع سازمان « فتح» به رهبری محمود عباس شک و تردید دارند.
این انتخابات با وجود محدودیتهای ارتش اسرائیل و فشارهای امریکا اما در یک فضای رقابتی و کاملا دموکراتیک برگزار می‌شود. برطبق قانون انتخابات فلسطین ٦٦ نماینده از ١٦ حوزه انتخابیه (١١ حوزه در کرانه غربی و ٥ حوزه در نوارغزه) و نصف دیگر نمایندگان براساس فهرست‌های انتخاباتی و در سطح کشور فلسطین بعنوان یک حوزه انتخابیه واحد گزینش می‌شوند. برطبق ماده سوم و پنجم قانون انتخابات سال ٢٠٠٥ فلسطین کسانی به پارلمان راه خواهند یافت که حداکثر آراء را در هر یک از ١٦ حوزه انتخابیه در کرانه غربی و نوار غزه بدست بیاورند و در فهرست انتخاباتی احزاب و گروه‌های سیاسی حزبی پیروز است که بیشترین آراء را در سطح کشور بدست آورد. در این میان ١١ فهرست انتخاباتی در سطح ملی وجود دارد و کسانی می‌توانند وارد پارلمان شوند که فهرست آنها حداقل ٢ درصد آرای سالم شهروندان را بدست آورده باشد. براین اساس سهم هر یک از احزاب در پارلمان آینده برابر است با میزان درصدی از آراء کل شهروندان که در یک حوزه واحد ملی نصیب خود خواهند کرد. اما چنانچه یک تشکل سیاسی کمتر از ٢ درصد آراء بدست بیاورد هیچ کرسی پارلمانی در اختیار آن قرار نمگیرد. نحوه تخصیص کرسی‌های مجلس به اعضای فهرست‌ها نیز مسیر قانونی خاص خود را دارا است. بعنوان مثال اگر یک حزب سیاسی در فهرست خود ٢٠ نامزد معرفی کرده اما فقط ٥ کرسی را تصاحب کند، طبق قانون پنج نفر اول لیست انتخاباتی این حزب وارد پارلمان خواهند شد و کمیته انتخابات اجازه تغییر ترتیب نام افراد که از سوی احزاب محتلف در مهلت مقرر برای ثبت نام در انتخابات ارائه شده را نخواهد داد.

حوزهای انتخابیه (٦٦ کرسی)
شهر قدس – ٦ کرسی (دو کرسی برای مسیحیان) با ٣٩ کاندیدا
جنین – ٤ کرسی با ٣٢ کاندیدا
طولکرم – ٣ کرسی با ١٧ کاندیدا
طوباس – یک کرسی با ٩ کاندیدا
نابلس – ٦ کرسی (یک کرسی برای سامری‌ها) با ٣٠ کاندیدا
قلقیلیه – ٢ کرسی با ١٠ کاندیدا
سلفیت – یک کرسی با ١١ نامزد انتخاباتی
رام الله و بیره – ٥ کرسی (یک کرسی برای مسیحیان) با ٣٤ نامزد انتخاباتی
اریحا – یک کرسی با ٥ نامزد انتخاباتی
بیت لحم – ٤ کرسی (٢ کرسی برای مسیحیان) با ٣٢ نامزد انتخاباتی
الخلیل – ٩ کرسی با ٤٦ نامزد انتخاباتی
شمال غزه – ٥ کرسی با ٢٧ نامزد انتخاباتی
شهر غزه – ٨ کرسی (یک کرسی برای مسیحیان) با ٤٩ نامزد انتخاباتی
دیربلح – ٣ کرسی با ١٨ نامزد انتخاباتی
خان یونس – ٥ کرسی با ٤٣ نامزد انتخاباتی
رفح – ٣ کرسی با ١٢ نامزد انتخاباتی

برخی از فهرست‌های انتخاباتی احزاب و گروه‌های سیاسی (٦٦ کرسی)

فهرست البدیل (به معنای جایگزین)
این گروه سیاسی ٤٠ نامزد معرفی کرده و ترکیبی از تشکل‌های سیاسی چپ شامل جبهه دموکراتیک آزادی فلسطین، حزب خلق فلسطین (حزب کمونیست سابق) و حزب فدا ارائه کرده است. این فهرست بوسیله « قیس سامرائی » یک فلسطینی عراقی الاصل رهبری می‌شود. این فهرست همچنین یک اسیر فلسطینی را در میان نامزدهای خود در رتبه ٣٧ جا داده است. (اسیر به کسی گفته می‌شود که اکنون در زندان‌های اسرائیل به سر می‌برد)

فهرست فلسطین مستقل
این تشکل سیاسی ٤١ نامزد معرفی کرده و توسط مصطفی برغوثی رهبری می‌شود. برغوثی سابقا از رهبران حزب خلق فلسطین به حساب می‌آمد اما به دلیل اختلافات درون حزبی از آن جدا شد و یک تشکیلات ملی راه انداخت. این پزشک فلسطینی در انتخابات اخیر ریاست حکومت فلسطین رقیب محمود عباس بود و توانست ١٨ درصد آراء را نصیب خود کند. در فهرست این تشکل نام یک اسیر فلسطینی دیده می‌شود.

فهرست شهید ابوعلی مصطفی
ابوعلی مصطفی رهبر جبهه خلق برای آزادی فلسطین بود که توسط نیروهای اسرائیلی در آگوست ٢٠٠١ ترور شد. در حال حاضر رهبری این فهرست را « احمد سعدات » دبیرکل جبهه خلق برای آزادی فلسطین به عهده دارد که خود از سال ٢٠٠٢ تحت نظر نیروهای امریکائی و انگلیسی و بنا به درخواست اسرائیل در زندان دولت خودگردان فلسطین در منطقه اریحا به سر می‌برد. سعدات متهم است در ماه اکتبر ٢٠٠١ « رحبعام زئیفی » وزیر گردشگری اسرائیل را در پاسخ به ترور ابوعلی مصطفی از پای درآورده است.

فهرست تغییر و اصلاحات (جنبش حماس)
این جنبش ٥٩ نامزد معرفی کرده که در میان آنها ٥ نفر از اسرای فلسطینی به شمار می‌آیند. نام ٣ نفر از این اسرا در صدر فهرست قرار دارد. این فهرست توسط اسماعیل هنیه یکی از رهبران جنبش حماس اداره می‌شود و بعنوان مهمترین رقیب سازمان فتح در این دوره از انتخابات فلسطین خود را مطرح کرده است.

فهرست سازمان فتح
این سازمان که معروفترین و ریشه دارترین تشکل سیاسی فلسطین به حساب می‌آید با ٤٥ نامزد در انتخابات پارلمانی حضور دارد که در رأس فهرست این سازمان دو اسیر معروف فلسطینی ، مروان برغوثی و علی ابویطا قرار دارند. پیش بینی‌ها حکایت از آن دارند که فهرست سازمان « فتح » با اندکی اختلاف بر جنبش حماس پیروز خواهد شد اما این پیروزی برای تشکیل دولت آینده فلسطینی کفایت نمی‌کند. از سوی دیگر با وجود این که مروان برغوثی اسیر معروف فلسطینی که در میان مردم این کشور پایگاه گسترده‌ای دارد، جنبش حماس را به تشکیل یک دولت ائتلافی در مرحله بعد از انتخابات دعوت کرد اما تاکنون پاسخ صریحی به این دعوت از سوی رهبران حماس ارائه نشده است.
بدون شک ناتوانی سازمان فتح در کسب یک پیروزی قاطع در انتخابات ، ساختار سیاسی جامعه فلسطین را برای نخستین بار در برابر یک حالت جدیدی قرار داده که در آن نیروهای اسلامی مبارزه طلب ابزارهای سیاسی مؤثر بیش از گذشته در اختیار خواهند داشت و چنین وضعیتی امریکا، اسرائیل و دولت فعلی فلسطین را به شدت نگران کرده و هر یک براساس منافع خود دورنمای مبهمی را در برابر خویش قرار داده و گاها برای واداشتن مردم فلسطین جهت انتخاب فهرست سازمان « فتح » از زبان زور و تهدید استفاده کرده‌اند. اما ایالات متحده علاوه بر گوشزد کردن خطراتی که ممکن است در پی کسب کرسیهای بیشتر از سوی « جنبش حماس » در پارلمان آینده فلسطین به دست آید ، برای ترغیب مردم این کشور به رأی دادن به سود دولت فعلی فلسطین از سوی « آژانس توسعه بین المللی امریکا » مبلغ دو میلیون دلار صرف پروژه‌های تبلیغاتی به نفع سازمان فتح نموده است. در روزهای اخیر صفحات بسیاری از روزنامه‌های معروف جهان عرب پر از آگهی‌هائی شده بود که عملکرد دولت فعلی فلسطین را با رنگ‌ها و طراحی‌های زیبا مثبت جلوه داده‌اند و به نظر می‌رسد برخی مؤسسات امریکائی هزینه چنین تبلیغاتی را قبلا پرداخت کرده‌اند. با این حال اگرچه این مبالغ ناچیز بوده اما هیچ یک از دیگر گروه‌های رقیب فهرست محمود عباس توانائی هزینه کردن چنین دلارهائی برای فعالیتهای انتخاباتی خود را ندارند.
از سوی دیگر انتخابات پارلمانی آینده یک چالش مهم برای سازمان فتح به حساب می‌آید که برای مدت بسیار طولانی بزرگترین تشکل سیاسی فلسطینها بوده است. شکست این تشکل در انتخابات گذشته شوراها و پیش افتادن « جنبش حماس » در این انتخابات ، این کابوس را در برابر دولتمردان امروز فلسطین و حامیان امریکائی و اسرائیلی آنان قرار داده که ممکن است این واقعه در انتخابات پارلمانی روز چهارشنبه تکرار شود. این موضوع چنان برای امریکائی حائز اهمیت است که در ماه‌های اخیر با توصیف تشکیلات حماس بعنوان یک سازمان تروریستی ، فشارهای زیادی بر نخست وزیر فعلی فلسطین وارد کردند تا مانع مشارکت این جنبش اسلامی در انتخابات پارلمانی شود اما محمود عباس زیر بار این فشارها نرفت و در دیدار با جورج بوش در کاخ سفید ، اعلام کرد برگزاری انتخابات فلسطین بدون جنبش حماس امکان پذیر نیست. یک نگرانی دیگر امریکا این است که دولتمردان این کشور مایل هستند طرح موسوم به « خاورمیانه بزرگ » خود را از طریق سکولارهائی چون محمود عباس در این منطقه آشوب زده به پیش ببرند اما پیروزی جنبش حماس می‌تواند یک شکست و نوعی پسرفت برای این طرح به ارمغان آورد.

تهدیدات اسرائیل
با پیش بینی پیروزی نیروهای اسلامی و در اختیار گرفتن نزدیک به نصف کرسی‌های مجلس توسط حماس در انتخابات روز چهارشنبه، اسرائیلیها نتوانستند نگرانی خود را از آنچه اکنون در فرآیند صحنه سیاسی فلسطین در حال وقوع است، مخفی سازند و در واکنش به این تغییرات احتمالی ، شاؤول موفاز وزیر دفاع اسرائیل تهدید کرد در صورت نیافتن شریکی برای فرآیند صلح با فلسطینها یک دیوار دائمی میان اسرائیل و فلسطین خواهد کشید. موفاز افزود اسرائیل برای دفاع از خود دیوار فاصل را توسعه داده و شهرک سازی در بیت المقدس را نیز گسترش خواهد داد و از این طریق به دنبال یکپارچه ساختن شهر قدس در قلمرو اسرائیل و تصرف اراضی بیشتر فلسطینیها خواهد بود. در همین راستا ستاد ارتش اسرائیل اعلام کرد آماده رویاروئی با آنچه که « تندروی » فلسطینیها بعد از انتخابات نامیده است، می‌باشد. دان حلوس رئیس ستاد در این زمینه گفت؛ ارتش اسرائیل برای اداره هر نوع درگیری محتمل با فلسطینیها بعد از انتخابات خود را آماده کرده است.
در این میان رهبران فتح اسرائیل را متهم می‌کنند که با به کارگیری زبان تهدید و حاکم کردن فضای خشونت در روابط خود با فلسطینیها تلاش می‌کند بطور غیر مستقیم به پیروزی جنبش حماس کمک کرده و دولت محمود عباس را تضعیف نماید. برخی از مسؤولان فلسطینی می‌گویند که حماس در حال گفتگوی پنهانی با اسرائیل است و در جهت تضعیف دولت محمود عباس و سازمان فتح تلاش می‌کند. چنین اخباری تاکنون از سوی منابع مستقل تأیید نشده است.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/6515/
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 20:52  توسط رضا  | 


-از ‌٨/٣ ميليون فلسطينی ساكن كرانه‌ی باختری و نوار غزه حدود ‌٥٣/١ ميليون واجد شرايط رای دادن هستند.
-آنها آرايشان را در ‌‌١١ منطقه‌ی رای‌گيری در كرانه‌ی باختری و پنج منطقه در نوار غزه به صندوق‌های اخذ را می‌اندازند.
- رای دهندگان دو برگه‌ی انتخاباتی دريافت می‌كند كه در يكی از آنها كانديداهای منطقه‌شان و در ديگری ليست حزب سراسری را انتخاب می‌كنند.
- بر اساس قانون انتخاباتی جديد فلسطين در ژوين سال ‌‌٢٠٠٥ پارلمان جديد ‌‌١٣٢ كرسی دارد كه نيمی از آن نمايندگان مناطق خواهند بود و نيمی ديگر از طريق نمايندگی بخشی انتخاب می‌شوند.
- جنبش فتح محمود عباس در پارلمان كنونی ‌‌٦٣ كرسی از مجموع ‌‌٨٨ كرسی را در اختيار دارد و بقيه‌ی كرسی‌ها به كانديداهای مستقل اختصاص يافته است.
- ‌‌١١ ليست با مجموع ‌‌٣١٤ كانديدا در انتخابات بخش‌ها شركت می‌كنند.
- حدود ‌‌٤١٤ كانديدا كه نماينده‌های ‌‌٩ حزب مختلف و مستقل هستند، در انتخابات مناطق شركت می‌كنند.
-6 كرسی از ‌‌٦٦ كرسی مناطق در پارلمان به مسيحيان اختصاص دارد.
- اسراييل همانطور كه در اولين انتخابات پارلمانی فلسطين در سال ‌‌١٩٩٦ و انتخابات تعيين رييس تشكيلات خودگردان با برگزاری انتخابات در شرق بيت المقدس موافقت كرد، هم اكنون نيز توافق كرده تا ‌‌٥٧٠٠ ساكن شرق بيت‌المقدس آرای‌شان را در پنج دفتر پست در بيت‌المقدس به صندوق بيندازند.
اين در حالی است كه بقيه ساكنان شرق بيت‌المقدس كه حدود ‌‌٢٥٠ هزار تن يا يك سوم واجدين شرايط رای دادن می‌شوند، بايد برای رای دادن به مراكز رای‌گيری در حومه‌ی اين شهر يا خارج از محدوده‌های شهرداری بروند.
اسراييل هم‌چنين به دليل مخالفت با مشاركت جنبش حماس در اين انتخابات از فعاليت‌های انتخاباتی اين جنبش در بيت المقدس جلوگيری كرده و بر همين اساس هيچ يك از كانديداهای اين جنبش اجازه ورود به بيت المقدس را ندارند.
بر اساس آخرين نظرسنجی انجام شده حماس ‌٢/٣٠ درصد آرا و جنبش فتح ‌٣/٣٢ درصد آرا را در انتخابات شورای قانون‌گذاری فلسطين در كرانه‌ی باختری از آن خود می‌كنند.
اين ارقام به معنای ‌‌٤٠ كرسی برای حماس و ‌‌٤٢ كرسی برای فتح در پارلمان است.
بر اساس نتايج اين نظرسنجی حزب مستقل فلسطين به رهبری مصطفی برغوثی، كانديدای سابق رياست تشكيلات خودگردان ‌١٢/٦ درصد (‌‌١٧-16 كرسی) و جبهه‌ی خلق برای آزادی فلسطين ‌٧/٦ درصد آرا يا ‌‌١٠ كرسی را از آن خود می‌كنند.
هم‌چنين كميته‌ی مركزی انتخابات فلسطين نيز اعلام كرد: ‌‌٨٥٠ ناظر عربی و بين‌المللی بر روند انتخابات قانون‌گذاری فلسطين نظارت خواهند كرد.
اين كميته، ناظران انتخابات فلسطين را ناظرانی از سازمان‌های جهانی، دولتی و خارجی دانست.
بر اساس اين گزارش، حدود ‌‌٢٤١ ناظر از اتحاديه‌ی اروپا، ‌‌١٠٠ ناظر از مركز كارتر از آمريكا، بيش از ‌‌٦٠ ناظر از كانادا، ‌‌٧٥ ناظر از ايتاليا، ‌‌٢٠ ناظر از جنوب آفريقا، ‌‌١٥ ناظر از وزارت امور خارجه‌ی تركيه و ‌‌٢٧ ناظر از هيات روسی بر اين انتخابات نظارت خواهند كرد.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/6502/
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 20:50  توسط رضا  | 

 
 این روزها با بیانات رییس جمهور ایران، موضوع هولوکاست یا سوزاندن دسته جمعی یهودیان دوباره تازه شده  است. عده ای به طور کامل آن را نفی می کنند و عده ای روی آن قسم می خورند! موضوعی مهم، مبهم، پیچیده، جهانی و تا حدودی تابو!

نگاهی به قوم یهود

یهودیان هماره در طول تاریخ با مشکلات فراوانی روبرو بوده اند. چه زمان بنی اسرائیل و در زمان پیامبر خودشان حضرت موسی، چه بعد از آن، جهانشمولی و یکدستی اسلام و مسیحیت را نداشته اند. تحریف از آموزه ها و عقاید اصیل و الهی حضرت موسی در روش و عقیده یهودیان، مسئله مهمی است که کمتر قابل تشکیک است و تلمود وعهد قدیم و فرمان های دهگانه (الواح) و...همه مملو از عقایدی است که در نگاه امروزی کمتر، انسانی و عقلانی به نظر می رسد! از جمله دعایی منسوب به موسی که می گوید: «متبارك است خدايى كه مرا يهودى خلق كرد، مرا يك زن نيافريد و مرا بى سواد به وجود نياورد.»  جدا از این مسئله، برخورد آنان با مسیحیان و مسلمانان نیز در طول تاریخ مناسب نبوده است. آنها به آزار و اذیت فراوان در مورد عیسی مسیح و پیروان او روی آوردند و به عقیده مسیحیان، همین یهودیان او را کشتند و هنوز هم مسیحیان افراطی، یهودیان را به بازگشت مسیح تهدید می کنند! نبی ما محمد (ص) نیز کم از یهودیان رنج و محنت تحمل نکرد! در قرآن نیز مذمت کمی از یهودیان نشده است و به هرحال در طول تاریخ، یهودیان سابقه درخشانی نداشته اند. بر این مبنا تعداد آنان نیز اندک بوده است و هرگز قابل قیاس با ادیان جهانی دیگر نیست. اما علیرغم این مسئله، از یک سو یهودیان در علم و دانش و ثروت، به نسبت رشد زیادی داشته اند، اندیشمندان بزرگ جهانی، فلاسفه، و بنگاه ها و شرکت های سرمایه گذاری بزرگی در جهان، یهودی هستند. از دیگر سو، عقیده یهودیان مبتنی بر این که قوم برگزیده و مقدس و از نسل ابراهیم هستند که خدا آنان را برگزیده است، موجب شده در نظر و عمل، نقش مهمی در امروز جهان داشته باشند. خصوصا بعد از بنیان صهیونیسم که توسط یهودیان افراطی از دهه ۴۰ میلادی ایجاد شد، یهودیان به فکر ایجاد کشور مستقل، آزادی، اتحاد و پایان دادن به مشکلات و مصائب تاریخی شان افتاده اند که این امر در سال ۱۹۴۷ با خروج انگلستان از منطقه فلسطین اتفاق افتاد، آن زمان که قسمتی از منطقه به یهودیان و قسمتی به مسلمانان تعلق یافت و بیت المقدس نیز تحت نظارت سازمان ملل قرار گرفت و بر همین مبنا در ۱۴ می ۱۹۴۸ کشور مستقل اسرائیل به پایتختی تل آویو اعلام موجودیت کرد و به سرعت توسط کشورهای غربی، آمریکا و ایران به رسمیت شناخته شد.

 

هولوکاست

اما یکی از وقایعی که به مظلوم نمایی و حق طلبی یهودیان کمک شایانی کرد، واقعه هولوکاست Holocaust است که شکی در مورد وجود آن نیست اما در کم و کیفش بحث است.این لغت که ریشه یونانی دارد از دو بخش Holos به معنای همه و Kaustos به معنای سوزاندن تشکیل شده است. پس هولوکاست همه سوزی و قتل عام توسط آتش است که امروزه تنها در معنای خاصی به عنوان همه سوزی یهودیان در واقعه جنگ جهانی دوم اشاره دارد. 

ماجرا از کجا آغاز شد؟ ماجرا در نهایت به هیتلر مربوط است. فردی دیوانه و ماجراجو و متعصب و بنیادگرا! هیتلر تحت تاثیر افکار کشیش متعصبی به نام ((جورج لانز)) معتقد بود که نژاد آریایی برتر از دیگر نژادهاست و بقیه اقوام خصوصا یهودیان حق حیات ندارند، باید بمیرند و کشته شوند تا نژاد برتر تنها درجهان باقی بماند. او مدتی که قبل از حکومت در زندان به سر می برد، در کتابی به نام ((نبرد من)) این عقاید را نوشت و اجمالا مورد تمسخر دیگران قرار گرفت. اما وقتی با تاسیس حزب نازی در آلمان و شوراندن مردم در حمایت از خود به حکومت رسید، به تدریج این عقیده را عملی کرد. بعد از برپا کردن جنگ جهانی دوم، هیتلر در هر فرصتی به کشتار غیر آریایی ها خصوصا یهودی ها می پرداخت اما یکی از جبهه های مهم، لهستان بود که در بعضی متون تاریخی ذکر شده،۹۰ درصد مردم آن یهودی بودند و به عنوان کشوری یهودی شناخته می شد،  بعد از تصرف لهستان توسط ارتش نازی آلمان، بین سال های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ مردم در وضع بدی به سر می بردند و خصوصا یهودی ها از هیچ گونه حقوقی برخوردار نبودند و به تدریج در این سالها  در اردوگاه های مختلف خصوصا اردوگاه ((آشویتس))، شکنجه شده و کشته می شدند.  واقعه هولوکاست، اما مسئله ویژه ای بود ، طبق اسنادی که در دادگاه جنایت جنگی موجود بود، هیتلر دریک جلسه خاص برای کاهش زمان و هزینه کشتار یهودیان به ((چاره نهایی)) متوسل شد، یعنی کشتن هر کس که خون یهودی دارد توسط گاز Zyklon به شکل عریان و بعد سوزاندن آنها! این اقدام حیوانی و غیر انسانی صدها هزار انسان (به ادعای غرب و یهودیان ۶ میلیون نفر) را از حق حیات محروم کرد و به بدترین وضع به کشتن داد. تاریخ آن زمان بی شک، شاهد پست ترین اقدامات از سوی انسان است! انسانی که عقل و احساس و عاطفه دارد، به واسطه مسخ شدن توسط یک ایدئولوژی خاص به چه جنایاتی که دست نزد! 

 درباره وجود هولوکاست طبق عکس ها و اسناد و ادعای شاهدان، هیچ شکی روا نیست. اما نکته اینجاست که اولا تمامی کشته شدگان یهودی نبوده اند، و تعداد زیادی از اسلاوها، کولی ها، معلولین، همجنس گراها، کمونیست ها و... که یهودی نیز نبوده اند کشته شده اند. ثانیا در مورد تعداد کشته شدگان شک وجود دارد واغلبا کسانی که  در این مسئله شک کرده اند نیز به کشته شدن ۱ تا ۵/۱ میلیون نفر در واقعه هولوکاست اذعان دارند. ثالثا نکته مهم تر سوء استفاده صهیونیست ها و مظلوم نمایی اسرائیل از این واقعه است که گهگاه بر این اساس برای خود حقوقی قائل می شوند. اما فارغ از این مسئله کشته شدن حتی یک نفر بی جهت و بدون هر گناهی، امری حیوانی است، چه برسد شکنجه، عریان کردن، کشتن توسط گاز و سوزاندن صد ها هزار انسان ، مرد ، زن، کودک، پیر، جوان و... همه توسط انسان، اشرف مخلوقات خدا!

حواشی

همانطور که اشاره کردم، اسرائیل و صهیونیست ها ضمن این که واقعه دردناک هولوکاست را برای خود مصادره کرده اند، در ۵۰ سال گذشته از آن استفاده های فراوانی برده اند. یکی از توجیهات مهاجرت به منطقه خاورمیانه (اسرائیل) همین موضوع بوده است. آنان که در این سالها خود حقوق بشر را با وقاحت تمام زیرپا گذاشته اند، همواره از موضوع هولوکاست دم می زنند.

بنابراین اسرائیل افکار عمومی جهانی را در این موضوع با خود همراه کرده اند که اگر تنها به یاد قربانیان این فاجعه بود، نیک نیز به نظر می رسید، اما انحراف افکار عمومی و بهره برداری سیاسی از آن خطا به نظر می رسد. آنان در سالهای اخیر ۱۰ سال زمان و هزینه زیادی صرف ساخت موزه هولوکاست کردند  و با حضور رهبران ده ها کشور جهان و دبیرکل سازمان ملل آن را افتتاح کردند. سال گذشته با رای ۹۰ کشور توانستند در سازمان ملل روزی جهانی را به عنوان روز یادبود هولوکاست اختصاص دهند. (روز ۲۷ ژانویه - ۷ بهمن به یاد آزادی اردوگاه آشویتس توسط ارتش سرخ روسیه در سال ۱۹۴۵). حتی صهیونیست ها با همکاری دول غربی این موضوع را به صورت یک امر تابو درآورده اند که بحث  و بررسی آن را با مشکل مواجه کرده است و در چند ساله اخیر هر تحقیق در تشکیک هولوکاست با مشکلات زیادی مواجه شده است کتابی در تشکیک این موضوع حق چاپ ندارد و نمایندگان مجلس نیز در این مورد، حق مصونیت خویش را از دست می دهند و مورخین زیادی بوده اند که به واسطه همین مسئله از دانشگاه اخراج شده اند یا مجازات شده اند. در سال ۱۹۸۵، انکار این مسئله در آلمان جرم قابل مجازات تشخیص داده شد! در فرانسه در ژوئیه ۱۹۹۰ قانونی وضع شد که هرگونه تردید درباره هولوکاست را جرم اعلام شده و مجازاتی نه چندان کم برای آن در نظر گرفته شده است! قانون اتريش در اين باره حتی سرسختانه‌تر است. به طور مثال ”ديويد ايروينگ“ از تاريخ‌دانان اين كشور كه ”هولوكاست“ را انكار كرد ممكن است با ۲۰ سال حبس مواجه شود ! که این مسئله نیز بسیار متناقض و نامطلوب به نظر می رسد در مهد آزادی و دموکراسی که رد خدا و ادیان و تمسخر انبیا و نفی اخلاقیات و ارزشهای پذیرفته شده جهانی و... جرم محسوب نمی شود، تردید درباره یک واقعه تاریخی جرم است و جزا دارد!!! این مسئله برای من که هیچ وجهه عقلانی و منطقی ندارد و باید از وضع کنندگان چنین قانونی در این باره سوال های زیادی کرد! 

در نهایت به نظر میرسد هولوکاست واقعه جنایتکارانه تاریخی  است که به هیچ وجه نباید در کل آن (نه جزئیات) شک کرد و حساسیت بین المللی در این زمینه را برانگیخت. این جریان واقعه ای است از جنس اقدامات مغول و دیگر خونخواران تاریخ که توسط هر انسانی باید محکوم شود!  اما بهره برداری های اسرائیل از آن و نیز نفی هرگونه سوالی درباره آن نیز پذیرفتنی نیست.

http://khodayeman.blogfa.com/post-57.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 13:13  توسط رضا  | 

 

شرق-ابراهيم يزدى:
خلاصه مقاله
1-بر روند منفى مهاجرت به اسرائيل مرتب افزوده مى گردد، نرخ رشد جمعيت ميان اعراب مقيم اسرائيل بيش از يهوديان است. ادامه اين وضعيت به زودى تركيب جمعيت را در اسرائيل به نفع اعراب تغيير خواهد داد.
۲- ازدواج دختران يهودى با اعراب موجب مى شود كه فرزندان آنان يهودى و در نتيجه شهروند درجه يك محسوب شوند. اما اين فرزندان، با داشتن پدر عرب از جهت فرهنگى و سياسى به اعراب تمايل پيدا مى كنند.

۱ - سخنان اخير آقاى احمدى نژاد مبنى بر ضرورت محو اسرائيل از روى نقشه جهان و انتقال اسرائيل از خاورميانه به اروپا (آلمان يا اتريش) و نفى يا ابراز ترديد در كشتار يهوديان در آلمان نازى، واكنش هايى را در مجامع بين المللى در پى داشت. واكنش در هر يك از موارد سه گانه بالا دلايل خاص خود را دارد.
۲ - درباره شعار محو اسرائيل، به سخن بنيانگذار جمهورى اسلامى در سال ۱۳۵۸ يا ۱۳۵۹ استناد شده است. اما واكنش ها در آن زمان به شدت كنونى نبود. زيرا شرايط كنونى جهانى و منطقه در اين زمان به كلى با آن دوران متفاوت است. در خاورميانه، فلسطينى ها در بدترين شرايط قرار داشتند، از همه طرف، هم از جانب دولت هاى عربى، و هم از جانب دولت هاى غربى و به خصوص اسرائيل، تحت فشار قرار داشتند، در آن زمان، هنوز جنگ سرد در اوج خود بود. نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى سابق افغانستان را در اشغال خود داشتند. ايران و آمريكا، هر دو، اگر چه هر كدام جداگانه و با روش ها و اهداف خاص خود، از نبرد مجاهدين عليه شوروى حمايت مى كردند؛ سوريه و عراق، دو متحد نظامى شوروى در منطقه محسوب مى شدند. دولت هاى غربى و از جمله آمريكا مايل نبودند جبهه جديدى در تقابل با ايران باز شود. اگر چه دولت اسرائيل واكنش گفتارى و رفتارى عليه ايران را به صورت شديدى نشان داد. علاوه بر اين، بنيانگذار جمهورى اسلامى، از موضع رهبر يك انقلاب سخن مى گفت، نه از كرسى برجسته ترين مقام رسمى. مرحوم رجايى، يك بار سخنى گفته بود كه مورد اعتراض ايشان قرار گرفت. مرحوم رجايى به سخن خود ايشان استناد كرد. اما جواب داده شد كه شما به عنوان رئيس جمهور نبايد هر حرفى بزنيد.


3 - انتقال اسرائيل از خاورميانه، به يك سرزمين ديگر، ايده تازه اى نيست. قبل از تشكيل اسرائيل در منطقه خاورميانه، تشكيل آن در آفريقا يا در جاهاى ديگر مطرح شده بود. اما صهيونيست ها در تشكيل دولت اسرائيل در سرزمين فلسطين علاوه بر انگيزه هاى سياسى از ملاحظات و باورهاى مذهبى يهوديان نيز بهره بردارى كردند كه عبارت بودند از: اولاً - برخى از يهوديان با تفسير نادرستى از آيات تورات (در سفر پيدايش)، بخش بزرگى از خاورميانه، از نيل تا فرات را وعده الهى به فرزندان حضرت ابراهيم(ع) مى دانند. اما اين وراثت را منحصراً حق فرزندان اسحاق و يعقوب (اسرائيل) مى دانند، نه اسماعيل كه اعراب از نسل وى هستند. اسماعيل فرزند هاجر را كه يك كنيز بود از زمره فرزندان ابراهيم محسوب نمى كنند. ثانياً- يهوديان براساس باورهاى دينى، طى قرن ها در دعاهاى خود برگشت به اين سرزمين را طلب مى كرده اند. صهيونيست ها از همين باورهاى دينى براى توجيه اسكان يهوديان عالم در سرزمين فلسطين استفاده كرد ه اند. ثالثاً- يهوديان طى قرن ها آوار گى، هرگز در كشورهاى اسلامى مورد فشار و محروميت نبوده اند. نويسندگان تاريخ يهوديان، اوج تمدن اسلامى در عصر عباسيان را دوران طلايى تاريخ يهوديان ذكر كرده اند. هنگامى كه مسلمانان اندلس از مسيحيان شكست خوردند، مسيحيان حاكم سه راه در برابر يهوديان و مسلمانان قرار دادند: تغيير مذهب به مسيحيت يا مهاجرت از اندلس و يا قتل. بسيارى از يهوديان به كشورهاى اسلامى، در شمال آفريقا و تركيه مهاجرت كردند. تا آنجا كه تاريخ به ياد دارد، در مجموع مورد حمايت دولت و مردم مسلمان بوده اند.امروز هم مسلمانان جهان، هيچ كينه و نفرتى عليه يهوديان، به عنوان مومنين به كتاب تورات ندارند. اما ظلم و ستم به يهوديان در اروپا و به خصوص در آلمان، نبايد توجيه كننده ظلم و ستم به فلسطينيان باشد.
۴ - درباره كشتار يهوديان در آلمان توسط نازى ها، ممكن است برخى از پژوهشگران، تعداد قربانيان اين فاجعه را اغراق آميز خوانده باشند، اما اين نبايد موجب نفى اصل فاجعه شود. كشتار انسان هاى بى گناه از هر مذهب و دين و نژادى محكوم است. اما يك مسلمان لاجرم بايد براساس موازين قرآنى و با استناد به آيه شريفه ۳۲ از سوره مائده قضاوت نمايد. در اين آيه شريفه خداوند قتل هر انسان بى گناهى را معادل نابودى كل بشريت و زنده كردن هر انسانى را معادل حيات بخشيدن به كل انسان ها تلقى كرده است. در اين آيه واژه هاى «نفس» و «ناس» به صورت عام و كلى به كار رفته است. هيچ قيد دينى، مذهبى، نژادى، جنسى به عنوان تمايز مطرح نيست و تعداد قربانيان هم در اصل پيام تغييرى نمى دهد. بر اساس اين آيه، قتل هر بى گناهى، خواه يهودى باشد يا مسيحى، فلسطينى، بوسنيايى، سودانى و... در تمام موارد محكوم است. بايد آن را محكوم كرد. آقاى احمدى نژاد كه به عنوان رئيس جمهور يك كشور اسلامى سخن مى گويد، براساس ارزش ها و آموزه هاى قرآنى، حتى اگر تعداد قربانيان فاجعه هولوكاست، مورد ترديد قرار گرفته باشد، بايد آن را محكوم مى كردند. هم به كشتار يهوديان توسط آلمان نازى اعتراض مى كردند و هم به كشتار بسيارى از بى گناهان فلسطينى در دير ياسين، درصبرا و شتيلا و هم در شهرهاى خليل و رفح و رام الله و ...
۵ - بايد توجه داشت كه در حال حاضر، حق مردم فلسطين براى داشتن يك كشور مستقل به رسميت شناخته شده است. در اين مورد اتفاق نظر جهانى به وجود آمده است. زمانى بود كه قدرت هاى صاحب نفوذ در جهان اين حق را براى مردم فلسطين به رسميت نمى شناختند. از هنگامى كه براى اولين بار در اوايل دهه ،۱۹۷۰ طرح زمين به ازاى صلح و تشكيل يك دولت مستقل فلسطينى، در اراضى اشغال شده اعراب توسط اسرائيل در جنگ ۵روزه ،۱۹۶۷ در نوار غزه و غرب رودخانه اردن، در چارچوب قطعنامه ۲۴۲ مطرح شد، بحث هاى فراوانى درباره آن صورت گرفته و با عكس العمل هاى متفاوتى روبه رو شده است . در همان زمان مجلس ملى فلسطين تشكيل دولت مستقل فلسطينى را در هر مقدار از اراضى اشغالى كه ممكن و ميسر باشد، تصويب كرد. اما اسرائيل به شدت با آن به مخالفت برخاست و در برابر اين طرح، براى پايان دادن به آوارگى فلسطينى ها، پيشنهاد كرد كه آوارگان فلسطينى در يكى از كشورهاى عربى اسكان داده شوند. اما طى ۳۵ سال گذشته، فلسطينى ها با مبارزات و مقاومت ها و
از خودگذشتگى هاى فراوان گام به گام به اين هدف، نزديك تر شده اند. هنگامى كه موافقت نامه ساف و اسرائيل به امضا رسيد، هم در ميان فلسطينى ها و هم اسرائيلى ها اعتراض هاى فراوانى را برانگيخت. در اسرائيل نخست وزير وقت توسط يهوديان افراطى به قتل رسيد، بسيارى از فلسطينى ها به شدت به رهبرى ساف و امضاى اين توافق نامه اعتراض كردند. ترديدى نيست كه اين توافق نامه تامين كننده تمامى نظرات و خواست هاى فلسطينى ها نيست و نمى تواند مبناى يك صلح عادلانه و پايدار، كه در مقدمه اين توافق نامه آمده است، قرار بگيرد. اما اكثريت فلسطينى ها، آن را با واقع بينى و دورنگرى پذيرفتند. اولين پيامد اين توافق نامه انتقال مركزيت رهبرى فلسطينى ها از كشورهاى عربى و از وضعيت آوارگى به داخل سرزمين هاى اشغالى بود. تا قبل از آن، رهبرى فلسطينى ها، در بيرون از مرزهاى فلسطين در كشورهاى عربى بود. هر زمان كه ضرورتى براى سركوب فلسطينى ها پيش مى آمد، توسط دولت هاى عربى و به هزينه آنها صورت مى گرفت. اما با انتقال رهبرى فلسطينى ها به داخل سرزمين هاى اشغالى و از آن پس هزينه سركوب فلسطينى ها در افكار عمومى مردم جهان را نه دولت هاى عربى، كه دولت اسرائيل پرداخت كرده است. شايد به همين علت باشد كه به تدريج افكار عمومى مردم، در بسيارى از كشورهاى جهان، به خصوص در غرب و متاثر از آن، مواضع احزاب و گروه هاى سياسى و دولت هاى غربى به نفع مردم فلسطين تغيير پيدا كرده است. به عنوان مثال، احزاب سوسياليست اروپا سابقه اى طولانى در حمايت يك جانبه از اسرائيل داشته اند. اما اين احزاب اينك هم از رفتار اسرائيل با فلسطينى ها به شدت انتقاد مى كنند و هم از تشكيل يك دولت فلسطينى حمايت مى كنند. با اطمينان مى توان گفت كه امروزه هيچ يك از احزاب سوسياليست اروپا از مواضع سرسختانه اسرائيل عليه فلسطينى ها حمايت نمى كنند. قطعنامه هاى اخير شوراى امنيت سازمان ملل متحد كه عليه اقدامات غيرقانونى اسرائيل تصويب شده اند و تنها آمريكا و اسرائيل به آنها راى منفى داده اند. براى توجه به جو جهانى به عنوان نمونه نگاه كنيد به گزارش اتحاديه اروپا درباره بيت المقدس. (شرق ۲۶/۹/۸۴) در اين گزارش انتقادات شديد عليه اسرائيل و اقدامات آن كشور در گسترش شهرك سازى و تخريب منازل فلسطينى ها در بيت المقدس آمده است. اين گزارش تاكيد مى كند كه سياست اتحاديه اروپا در قبال بيت المقدس براساس قطعنامه ۲۴۲ شوراى امنيت است و اتحاديه اروپا هرگز بيت المقدس را پايتخت اسرائيل نمى داند.»تمام گروه هاى فلسطينى، حتى حماس و جهاد اسلامى، با اصل تاسيس يك دولت فلسطينى در غرب رودخانه اردن و نوار غزه موافقند. اگر مخالفت يا مقاومتى مى كنند از آن باب است كه اسرائيل تمامى شرايط تاسيس يك دولت مستقل فلسطينى را نپذيرفته است. به عنوان مثال، حاضر به توقف ساختن ديوار حائل، برچيدن شهرك هاى يهودى نشين، بازپس دادن بيت المقدس شرقى و قبول بازگشت تمامى فلسطينى هاى آواره نشده است. در چنين شرايطى سياست منطقى دولت ايران، در راستاى كمك به فلسطين مى بايستى اولاً - حمايت از تاسيس دولت مستقل فلسطينى باشد، دوماً - به عنوان يك عضو سازمان ملل متحد مطالبه و پيگيرى اجراى تمامى قطعنامه هاى سازمان ملل در مورد فلسطين و اسرائيل باشد. اسرائيل تنها عضوى از سازمان ملل است كه تاكنون قطعنامه هاى سازمان ملل در مورد خاورميانه را نپذيرفته است. به عنوان مثال قطعنامه ،۲۴۲ مقرر مى دارد كه اسرائيل از تمامى سرزمين هايى كه در جنگ ۱۹۶۷ اشغال كرده است عقب نشينى كند و آنها را به فلسطينى ها واگذار كند. يكى از آخرين قطعنامه هاى سازمان ملل غيرقانونى دانستن ديوار حايل ايجاد شهرك هاى يهودى نشين در اين منطقه است. معاهدات بين المللى جداسازى و ملحق كردن سرزمين ها از طريق جنگ را ممنوع اعلام كرده است. اما اسرائيل بخش هايى از سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ را نظير ارتفاعات جولان در سوريه، دره شبعا در لبنان و بيت المقدس شرقى و بخش هايى از غرب رودخانه اردن را حاضر به تخليه نيست.
۶ - اسرائيل، به خصوص احزاب و جناح هاى تندرو، اعم از سنت گرايان يهودى يا سكولارهاى راديكال هيچ آمادگى و يا تمايلى به حل مسئله فلسطين ندارند زيرا در شرايط فعلى هر نوع راه حلى مستلزم عقب نشينى از سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ است. گروه هاى افراطى با اصل فرمول مبادله زمين به ازاى صلح مخالفند. حتى بخش قابل توجهى از يهوديان آمريكا نيز با آن مخالفند و معتقدند، اين زمين ها به همه يهودى ها تعلق دارد. بسيارى از شهرك هاى يهودى نشين در غرب رودخانه اردن و نوار غزه، توسط يهوديان آمريكا حمايت مالى مى شوند. طلبه هاى جوان مدارس تلمود عموماً از آمريكا به اين مدارس رفته اند. آنها از مخالفين سرسخت تخليه شهرك هاى يهودى نشين و تخليه اين مناطق هستند. اما يك علت اساسى ترى براى مخالفت با صلح در ميان اسرائيلى ها وجود دارد كه به آينده اسرائيل مربوط مى شود. از نظر آگاهان، قبول قطعنامه هاى سازمان ملل متحد توسط اسرائيل، تشكيل دولت مستقل فلسطينى و تخليه در شبعا (لبنان) و سوريه (جولان) و عادى شدن روابط ديپلماسى با دولت هاى عربى، نهايتاً به برقرارى صلح و آرامش در خاورميانه منجر خواهد شد. براى برخى از يهوديان اين نگرانى وجود دارد كه با برقرارى صلح بسيارى از يهوديان به خصوص در آمريكا انگيزه خود را در كمك به اسرائيل از دست مى دهند؛ اختلافات درونى ريشه دار ميان يهوديان سنت گراى ارتدوكس با يهوديان سكولار فاقد انگيزه هاى دينى بروز بيرونى پيدا مى كند و علنى مى شود، نارضايتى از ظلم و ستم دولت اسرائيل بر فلسطينى ها رو به رشد است. يهوديان طى ۲۰۰۰ سال گذشته معمولاً مورد آزار و اذيت بوده اند. ريشه اين آزار و اذيت در اين باور غلط است كه چون يهوديان فريسى در دادگاه رم عليه عيسى مسيح گواهى دادند و او محكوم شد، پس همه يهوديان مجرم هستند و اتهاماتى نظير قتل كودكان مسيحى در فطير و يا ارتباط يهوديان با شيطان موجب لعن يهوديان در ادعيه كليساها شده بود. آنچه امروز دولت اسرائيل با فلسطينى ها انجام مى دهد در واقع در تعارض با اين نوع فرهنگ ريشه دار يهودى است. بنابراين كم نيستند يهوديانى كه از هر فرصتى براى اعتراض به عمل دولت اسرائيل استفاده كرده و مى كنند. شرايط كنونى مناسبات فلسطين و دولت هاى عربى با اسرائيل به گونه اى شده است كه دامنه اعتراض به روش هاى غيرانسانى دولت اسرائيل با فلسطينى ها رو به افزايش است. (به عنوان مثال نگاه كنيد به «تاريخ يهود - مذهب يهود - بار سنگين سه هزار ساله از اسرائيل شاهاك - نشر چابه نحش) كارشناس هسته اى و ناراضى معروف اسرائيلى به نام مردخاى وانونو اخيراً گفته است: «فلسطينى ها ده ها سال در سرزمين اشغال شده خود در واقع در يك زندان به سر مى برند و اقدام اسرائيل در قتل عام فلسطينيان و نابودى خانه و كاشانه آنها را جز تروريسم چيز ديگرى نمى توان ناميد». (اطلاعات ۲۷/۹/۸۴) بر روند منفى مهاجرت به اسرائيل مرتب افزوده مى گردد، نرخ رشد جمعيت ميان اعراب مقيم اسرائيل بيش از يهوديان است. ادامه اين وضعيت به زودى تركيب جمعيت را در اسرائيل به نفع اعراب تغيير خواهد داد. در حال حاضر اعراب ساكن اسرائيل شهروندان درجه دو محسوب مى شوند و از بسيارى حقوق محرومند. اما اين يك وضعيت ناپايدار است. با تحقق صلح و از بين رفتن بهانه هاى امنيتى، دولت اسرائيل مجبور خواهد شد دير يا زود در اين نوع قوانين - كه مصداق تبعيض نژادى - مذهبى است و عصر آنها گذشته است تجديد نظر كند. علاوه بر اين عادى شدن روابط اعراب با اسرائيل علاوه بر اين پديده ازدواج جوانان يهودى با جوانان عرب را گسترده مى كند. دختران يهودى، جوانان عرب را همسرانى بهتر از جوانان يهودى يافته اند كه موجب استحكام بيشتر خانواده مى گردد. هم اكنون در خود اسرائيل اين پديده مشكلات سياسى، اجتماعى و فرهنگى به وجود آورده است. به موجب قوانين اسرائيل يهودى كسى است كه مادرش يهودى باشد. «ازدواج دختران يهودى با اعراب موجب مى شود كه فرزندان آنان يهودى و در نتيجه شهروند درجه يك محسوب شوند. اما اين فرزندان، با داشتن پدر عرب از جهت فرهنگى و سياسى به اعراب تمايل پيدا مى كنند. خصوصاً وقتى محدوديت سياسى، اجتماعى و محروميت هاى اقتصادى شهروندان درجه دو يعنى اعراب و از جمله پدرانشان را مى بينند.و بالاخره در آغاز قرن بيست و يكم و در عصر انقلاب الكترونيك دولت هاى مذهبى افراطى نظير آنچه امروز در اسرائيل شاهد آن هستيم، موضوعيت خود را از دست داده اند و مى دهند. آنچه امروز در اسرائيل وجود دارد، با مبانى شناخته شده دموكراسى ناسازگارى هاى بنيادين دارد. در صورت تحقق صلح و تشكيل دولت مستقل فلسطين، مجموعه عوامل تاثيرگذار آينده اى ترسيم مى كند كه در نهايت منجر به تشكيل يك دولت واحد دموكراتيك، كه در آن مسلمان و مسيحى و يهودى، عرب و غيرعرب با حقوق برابر در صلح و صفا زندگى مى كنند، مى شود. بنابراين اسرائيل با يك تصميم گيرى جدى و سرنوشت ساز روبه رو است و اين موجب آن است كه جامعه اسرائيل دچار يك شكاف جدى بزرگى شده است.
۷ - اما اظهارات آقاى احمدى نژاد از بعد ديگرى، ارتباط آن با مصالح، امنيت و منافع ملى كشورمان، نيز قابل توجه است و بايد مورد بحث قرار گيرد. هر چند هيچ توضيحى براى اعلام اين مواضع ابراز و ارائه نشده است. تكرار اعلام اين مواضع حاكى از آن است كه ابراز آنها تصادفى و از روى احساسات نيست. به نظر مى رسد اين اظهارات بخشى از برنامه حساب شده اى باشد. اين بيانات و موضع گيرى ها ممكن است جبهه جهانى عليه ايران را از محور فعاليت هاى هسته اى به محور ديگرى - ضديت با اسرائيل - منتقل سازد. احتمالاً اسرائيل، با توجه به مشكلاتى كه در رابطه با حل بحران خاورميانه در سطح داخلى و جهانى با آنها روبه رو است، بى ميل نيست كه چنين جابه جايى صورت گيرد. براى برخى جناح ها در دولت ايران نيز اين جابه جايى به معناى در اولويت دوم قرار گرفتن حساسيت فعاليت هاى هسته اى ايران و كمرنگ شدن مخالفت هاى جهانى با آن است و اين ممكن است فرصت خوبى براى پيگيرى برنامه هاى هسته اى باشد.

http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00192_1.php

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 20:54  توسط رضا  |