رتبه ۱۳۲ برای ايران بين ۱۴۶ کشور

شاخص‌های پايداری محيط زيست کشورها در سال ۲۰۰۵ منتشر شد
 

با اعلام گزارش دانشگاه کلمبيا از وضعيت محيط زيست کشورهای جهان، ايران از نظر شاخص‌های پايداری محيط زيست با قرار گرفتن در انتهای جداول جهانی رتبه ۱۳۲ را به خود اختصاص داد. در اين جدول که ۱۴۶ کشور جهان از نظر وضعيت زيست محيطی، اجتماعی و اقتصادی مورد ارزيابی قرار گرفته اند فنلاند، نروژ، اروگوئه، سوئد، ايسلند و کانادا به ترتيب در جايگاه اول تا ششم جهان قرار گرفتند و کشور ايران تنها با کسب ۸/۳۹ امتياز بعد از کشورهايی همچون آنگولا، بورکينافاسو، ويتنام، ليبی، چاد و... در مقام ۱۳۲ جهان قرار گرفت.
شرق/مژگان جمشيدی
پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۳
با اعلام گزارش دانشگاه کلمبيا از وضعيت محيط زيست کشورهای جهان، ايران از نظر شاخص‌های پايداری محيط زيست با قرار گرفتن در انتهای جداول جهانی رتبه ۱۳۲ را به خود اختصاص داد. در اين جدول که ۱۴۶ کشور جهان از نظر وضعيت زيست محيطی، اجتماعی و اقتصادی مورد ارزيابی قرار گرفته اند فنلاند، نروژ، اروگوئه، سوئد، ايسلند و کانادا به ترتيب در جايگاه اول تا ششم جهان قرار گرفتند و کشور ايران تنها با کسب ۸/۳۹ امتياز بعد از کشورهايی همچون آنگولا، بورکينافاسو، ويتنام، ليبی، چاد و... در مقام ۱۳۲ جهان قرار گرفت. وضعيت ناپايدار زيست محيطی در ايران همچنين موجب شد تا کشور ايران در رده بندی ای که بين اين کشورها صورت گرفته در گروه پنجم يا گروه آخر در کنار ۱۶ کشور ديگر قرار گيرد. اين گزارش که پيش از اين در سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ نيز منتشر شده بود بعد از دو سال تاخير برای سومين بار در سال ۲۰۰۵ منتشر و خلاصه آن چندی قبل در مجمع جهانی داووس نيز ارائه شد. کشور ايران که در سال ۲۰۰۱ در رتبه ۱۰۵ و سال ۲۰۰۲ با يک درجه ارتقا رتبه ۱۰۴ جهان را کسب کرده بود. در سال ۲۰۰۵ با سقوط به انتهای جدول در جايگاه ۱۳۲ جهان قرار گرفته است.
اين در حالی است که بسياری از کشورهای در حال توسعه آفريقايی، آسيايی و آمريکای لاتين با ارتقای شاخص‌های پايداری محيط زيست در کشور خود موفق شدند در مقايسه با سال‌های قبل در جايگاه بهتری قرار بگيرند. از سوی ديگر رئيس سازمان حفاظت محيط زيست هفته گذشته در حالی که در همايش دوسالانه انجمن متخصصان ايران سخنرانی می کرد از اعلام رتبه ايران خودداری و تنها به بيان جزئيات اين گزارش جهانی پرداخت. شاخص پايداری محيط زيست، توانايی دولت ها برای حفظ محيط زيست در دهه‌های آينده را نشان می دهد که برای سنجش آن ۷۶ مولفه به کار گرفته شده که ۳۰ متغير دربرگيرنده مسائل اجتماعی، اقتصادی و سياسی است و ۴۰ متغير زيست محيطی است. تنوع زيستی، کيفيت آب و هوا، برنامه کشورها در راستای کاهش آلودگی آب، هوا، مديريت پسماندها، جنگل، مديريت منابع طبيعی، بهداشت محيط زيست و کاهش گازهای گلخانه ای و سياستگزاری‌های زيست محيطی از مهمترين اين شاخص ها هستند. در اين گزارش همچنين به نقل از صندوق جهانی حيات وحش فهرستی از کشورهايی که بيش از ۵۰ درصد مساحت آنها بيابانی و خشک است ارائه شده است که ايران نيز در زمره اين ۲۱ کشور قرار دارد. اين در حالی است که کمبود منابع آب و بيابان زايی يکی از مهم ترين عوامل تهديد محيط زيست، زمينه ساز بسياری از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سياسی است. با اين وجود ايران در بين اين ۲۱ کشور باز هم در رتبه پانزدهم قرار دارد. کشورهايی همچون ناميبيا، قزاقستان، عمان، الجزاير، امارات متحده عربی و موريتانی نيز در اين ليست قرار دارند اما اين کشور ها از نظر شاخص‌های پايداری محيط زيست باز هم در رتبه هايی بالاتر از ايران قرار دارند به طوری که ناميبيا در پله ۳۲ جهان، قزاقستان ،۷۸ الجزاير ۹۶ و امارات در رتبه ۱۱۰ قرار دارند.

  • توسعه پايدار چشم انداز برنامه چهارم
    رئيس سازمان حفاظت محيط زيست صبح ديروز با حضور در چهارمين همايش بهينه سازی مصرف سوخت در بخش ساختمان با اشاره به برنامه سوم توسعه، عملکرد دولت در بخش محيط زيست را مثبت و قابل قبول ارزيابی کرد و گفت: در برنامه چهارم نيز دولت نگرش توسعه پايدار را دنبال می کند و چشم انداز بسيار خوب و روشنی برای آينده محيط زيست در برنامه چهارم ترسيم شده و اينکه در قانون برنامه چهارم تا اين حد به حفظ محيط زيست اهميت داده شده بسيار استثنايی است. معصومه ابتکار در گفت وگو با «شرق» در پاسخ به اين پرسش که با وجود چشم انداز‌های مطلوب توسعه پايدار در کشور چرا در مقايسه با ۳ سال قبل محيط زيست ايران در جداول جهانی ۲۷ پله سقوط داشته است، خاطر نشان ساخت: از ۷۶ متغير تعريف شده برای ESI يا شاخص پايداری محيط زيست کشور ها، ايران در شاخص‌های مرتبط با محيط زيست مثل کاهش آلودگی هوا، مديريت پسماند و کاهش آسيب پذيری اکوسيستم ها، وضعيت خوبی داشته و رتبه هايی بين ۹۰-۷۰ کسب کرده است ولی در شاخص‌های سياسی، اقتصادی رتبه مورد نظر کسب نشده است. وی افزود: در مورد بعضی متغير ها هم فکر می کنم سنجش خوبی انجام نشده يا شايد اطلاعات درستی نداشتند مثلاً در شاخص علوم و فناوری قطعاً اشتباه شده است. وی در ادامه افزود: شاخص ESI می تواند ابزار خوبی برای سياستمداران باشد ولی شاخص عملکرد زيست محيطی نيست چون برايند چند متغير اقتصادی، سياسی و اجتماعی است. به گفته وی اين ارزيابی جهانی چشم انداز آينده هر کشوری را هم ترسيم کرده است، معصومه ابتکار در پاسخ به اين سئوال که چرا از اعلام رتبه ايران در سخنرانی هفته گذشته خودداری کرده است گفت: ESI هنوز يک شاخص جا افتاده استاندارد نيست و ممکن است از سال آينده وارد شاخص‌های سازمان ملل شود. به رغم اظهارات معصومه ابتکار اين گزارش در يکی از مهم ترين اجلاس‌های جهانی يعنی مجمع جهانی داووس ارائه و مورد توجه بسياری از کشور ها قرار گرفت. ابتکار در گفت وگو با شرق گفت: به هر حال ESI برای ما هم يک زنگ خطر است چون محيط زيست ابعاد همه جانبه ای دارد و اگر بخش سياسی، اقتصادی همگام با محيط زيست نباشند قطعاً مشکلات زيست محيطی بيشتر می شود و شاهد افت شاخص‌های کيفيت زندگی در کشور خواهيم شد.

  • NGOهای زيست محيطی ايران بر لبه پرتگاه
    آمارهای جهانی نشان می دهد کيفيت محيط زيست در ايران در مقايسه با سال ۲۰۰۲ به شدت دچار افت شده است. در اين ارزيابی از وضعيت محيط زيست کشورهای جهان، اعمال سياست‌های مرتبط با کاهش مصرف انرژی و مديريت محيط زيست و منابع طبيعی و کيفيت قوانين و مقررات زيست محيطی نيز مورد سنجش قرار گرفته است که ايران از اين نظر پايين ترين رتبه ها را کسب کرده است. طبق آخرين آمار ارائه شده در گزارش بانک جهانی که در سال گذشته ارائه شد روند تخريب جنگل ها در ايران در ۵۰ سال اخير شدت گرفته است به طوری که روزانه ۳۴۰ هکتار و در هر سال ۱۲۰ هزار هکتار جنگل در کشور تخريب شده است و همين امر باعث شده تا سطح جنگل‌های کشور به ۱/۷ ميليون هکتار کاهش يابد.
    گزارش‌های ديگر حاکی است سالانه ۲۰ ميليون تن فاضلاب تصفيه نشده به آب‌های داخلی، دريای خزر و خليج فارس سرازير می شود. روزانه بيش از ۴۵ هزار تن زباله در شهر‌های کشور توليد می شود که اين رقم به جز توليد زباله در روستاها و بخش صنعت کشور است. در هر سال دو ميليون تن خاک دچار فرسايش می شود. هر سال حدود ۲/۱ ميليون بشکه نفت معادل ۱۶۰ هزار تن در آب‌های خليج فارس وارد می شود و روزانه نيز حدود ۶/۲ ميليون بشکه آب مخلوط با نفت خام به دريا می ريزد. ۵۰ درصد پستانداران و ۲۰ درصد پرندگان ايران در معرض تهديد و انقراض قرار دارند و جمعيت حيات وحش حتی در پارک‌های ملی به شدت کاهش يافته است. نزديک به ۱۶۳ رودخانه آلوده در کشور شناسايی شده که ۷۰-۶۰ رودخانه بيشترين آلودگی را دارند. آلودگی هوا و حوادث رانندگی هر سال ۴۰۰ ميليارد تومان به اقتصاد کشور خسارت می زند و ۹۲ درصد از بيماران ريوی و ۲۰ درصد از بيماران قلبی به دليل آلودگی هوای شهرها به اين بيماری ها مبتلا شده اند و سهم ايران در انتشار گازهای گلخانه ای جهان دو درصد اعلام شده است که با اين وجود باز هم ايران در پيوستن به پروتکل کيوتو همچنان ممانعت می کند. گزارش مشترک دانشگاه کلمبيا و بل آمريکا از شاخص‌های پايداری محيط زيست در کشورهای جهان به خوبی افت کيفيت محيط زيست در ايران را نشان داده است به طوری که ايران در سال ۲۰۰۲ موفق به کسب ۵/۴۴ امتياز شد اما در سال ۲۰۰۵ اين امتياز به ۸/۳۹ امتياز کاهش يافت تا نشان دهد که سياست‌های به کار گرفته شده برای کاهش مصرف انرژی ارتقای سطح زندگی و بهبود وضعيت زيست محيطی نه تنها پيشرفت نداشته که با چالش هم مواجه شده است. اما اين روند نگران کننده حتی تشکل‌های زيست محيطی و جامعه مدنی ايران را هم برنتافته است به طوری که همايش دو روزه شبکه زيست محيطی تهران که قرار بود از روز شنبه آغاز به کار کند به دليل غيبت ۹۰ درصد اعضای تشکل‌های زيست محيطی تهران لغو شد. اين همايش که قرار بود از ساعت ۳۰/۸ دقيقه صبح آغاز به کار کند و در حالی که مديرکل محيط زيست استان تهران، مديرکل دفتر مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محيط زيست و سه نفر از اعضای هيات علمی دانشگاه تهران حضور يافته بودند بعد از ۵/۱ ساعت انتظار به دليل عدم حضور نمايندگان NGO‌های تهران لغو شد.
  • http://sabz.iran-emrooz.de/more.php?id=11537_0_20_0_M
  • نوروز به وقت تخت جمشيد

     
    خاطره سه هزار ساله نوروز
    دكتر نوشيروان كيهانى زاده
    097269.jpg
    يازده روز اول فروردين در دوران هخامنشيان، (فرورتيشن Farvartishn) ويژه انجام مراسم نوروز بود. رئيس كشور در نخستين روز سال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتى و فرماندهان ارشد نظامى، دانشمندان و نمايندگان سرزمين هاى ديگر را مى پذيرفت و ضمن سپاسگزارى از عنايات خداوند، گزارش كارهاى سال كهنه و برنامه هاى دولت براى سال نو و نظر خويش را بيان مى كرد كه نصب العين قرار گيرد. اين آيين هر سال با جزيى تفاوت رعايت مى شود. رئيس كشور سپس پيشكش ها را دريافت مى كرد كه نمونه آن در كنده كارى هاى تخت جمشيد ديده مى شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار مى شد و افسرانى كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش مى گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفى مى شدند.
    در روز نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و ازكارافتادگان و قبور نياكان و بزرگان مى رفتند و اداى احترام مى كردند. (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيدديدنى آغاز مى شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال هر فرد از خدا مى خواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگه دارد. اين مراسم پس از ۲۵ قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است.سران دولت هخامنشى در آداب و رسوم و قوانين سرزمين هاى غيرآريايى نشين كمتر مداخله مى كردند ولى در مصر كه بيش از يك قرن يكى از ايالات ايران به شمار مى رفت، آيين هاى نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفير به حبشه (اتيوپى) از رئيس انتخابى اين كشور خواسته بودند كه نوروز را به رسميت بشناسد و برگزار كند. آلودن محيط زيست (آب و هوا و زمين) را منع، و براى دروغ گفتن و سوءنيت مجازات در نظر بگيرد.
    داريوش بزرگ كه در گسترش آيين هاى نوروزى در ميان متصرفات غير آرين امپراتورى ايران سعى بليغ داشت در مراسم نوروز ۵۱۵ پيش از ميلاد (هفت سال پس از آغاز فرمانروايى اش) تصميم خود را در زمينه ايجاد سنگ نبشته بيستون _ حاوى آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ايران _ اعلام كرد كه مورخان با توجه به اين سنگ نبشته گفته اند كه ايران تنها كشور جهان است كه سند مالكيت دارد. بزرگترين آرزوى داريوش كه در اين كتيبه آمده است، اين است كه خداوند ايران را از آفت دروغ و خشكسالى مصون بدارد.پس از تكميل ساختمان عظيم و زيباى تخت جمشيد در پارس و گشايش آن، آيين هاى رسمى نوروز، باشكوه بى مانندى در آنجا برگزار مى شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد دو هفته طول مى كشيد. مردم عادى در تالار صد ستون و سران ايالات و مقامات تراز اول در تالارهاى ديگر اين كاخ حضور مى يافتند. كار ساختن تخت جمشيد (يونانى ها پرس پوليس = شهر پارس خوانده اند) ۵۱ سال طول كشيد. داريوش اول تصميم به ساختن آن، در محلى نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولى پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به اين ترتيب ايران داراى دو پايتخت شد: شوش پايتخت ادارى و تخت جمشيد پايتخت سياسى و شهر همدان پايتخت ييلاقى (تابستانى نسبت به شوش). عنوان «تخت جمشيد» را قرن ها بعد، عوام الناس به آن دادند، حال آنكه اين كاخ با جمشيد افسانه اى ارتباطى نداشته است. از اين كاخ كه گوياى تمدن و پيشرفت ايرانيان باستان است بر قلمروى ميان سند، دانوب، مديترانه و نيل فرمانروايى مى شد، حسادت اسكندر مقدونى نسبت به اين شكوه و عظمت، عامل عمده ويرانى اين كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباريان در هر كجاى كشور كه بودند پيش از فرا رسيدن نوروز خود را به تخت جمشيد مى رسانيدند و بهار را در آنجا به سر مى بردند.
    • برخى از رويدادهاى نوروزى
    داريوش دوم به مناسبت نوروز، در سال ۴۱۶ پيش از ميلاد سكه زرين ويژه اى ضرب كرد كه يك طرف آن شكل سربازى را در حال تيراندازى با كمان نشان مى دهد. ضرب سكه زر و سيم يك قرن پيش از آن، توسط داريوش اول آغاز شده بود. سكه هاى داريوش اول به «داريك» يا «دريك» موسومند. بايد توجه داشت كه رسم دادن سكه به عنوان عيدى از زمان هرمز دوم _ شاه ساسانى در سال ۳۰۴ ميلادى آغاز شده است. ۱۵ سال پيش از آن (مارس ۴۰۱ پيش از ميلاد) چون ايران در آستانه جنگ داخلى (مخالفت كوروش كوچك با شاه شدن برادرش اردشير دوم) بود مراسم نوروزى به صورت خصوصى برگزار شده بود.
    مهستان (مه: بزرگ)، پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خود را در نوروز سال ۱۷۳ پيش از ميلاد با حضور مهرداد اول _ شاه وقت _ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابى كردن شاه بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت. البته طى شرايطى از جمله خيانت به كشور، ابراز ضعف و نيز جنون، بيمارى سخت و از كارافتادگى. ايران در آن زمان داراى دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مهستان» مى خواندند.
    در سال ۵۲ ميلادى، مهستان كه از نحوست ۱۳ فروردين مى ترسيد، چند روز ايران را بدون شاه گذارد و روز ۱۵ فروردين «بلاش» را از ميان شاهزادگان اشكانى به شاهى برگزيد كه از همه آنان كوچك تر بود و استدلال كرد كه «مصلحت» انتخاب بلاش را ايجاب مى كرد، شاه قبلى در ايام نوروز مرده بود، نحوست رقم ۱۳ از يونانيان است كه با اسكندر وارد ايران شده است.
    نوروز ايرانى برحسب سال مصادف است با يكى از اين سه روز در تقويم ميلادى؛ ۲۰ ، ۲۱ و يا ۲۲ مارس (مارچ)، در مارس ۴۴ پيش از ميلاد ايران خود را براى دفاع در برابر حمله احتمالى «سزار» آماده مى كرد كه خبر رسيد سزار ۱۵ مارس (هفت روز پيش از نوروز) در سناى روم ترور شده است و شاه جريان را به اطلاع رجال كشور رسانيد كه ايام عيد را در دلواپسى به سر برده بودند، سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ايران ۹ سال پيش از آن (سال ۵۳ پيش از ميلاد) در «حران» ارتش روم را درهم شكسته بود، در اين جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده اين ارتش كشته شده بود و سزار تصميم به انتقام گيرى داشت.اردشير پاپكان _ كه در سال ۲۲۶ ميلادى سلسله ساسانيان را تاسيس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وى شكست خورده بود، خواست كه نوروز ايرانى را به رسميت بشناسد و سناى روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.
    در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاى «تنسرTansar» موبد موبدان (روحانى ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين _ زادروز زرتشت _ را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوش يمن مى دانستند و بيشتر ازدواج ها را به اين روز موكول مى كردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاى روح ابدى، شادى ها و پاكى ها به شمار مى آمدند، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفت روز دست از كار مى كشيدند.
    097266.jpg
    در طول حكومت ساسانيان اهميت نوروز افزايش يافت. نه تنها يك عيد ملى بود بلكه ايام تميز كردن محيط زيست، پوشيدن لباس نو، تميز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجويى از پيران، تجديد دوستى ها، استحكام خانواده و بيرون كردن افكار بد و پليدى ها از روح و روان به شمار مى آمد. در اين عهد، تشريفات نوروزى مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روى بام ها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليدى ها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفت سين تبديل شده است. ساسانيان معتقد بودند كه هدف كوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملى، برقرارى عدالت، نظم، برادرى، انسان دوستى و پاكدامنى بوده و بايد تحقق يابد.در مارس ۳۲۶ ميلادى ميان ارتش ايران به فرماندهى شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهى كنستانتينوس دوم امپراتور اين كشور جنگى خونين و پرتلفات درگرفته بود. با اينكه پيروزى با ارتش ايران بود، شاپور دوم ۲۰ مارس (شب عيد نوروز) به رغم مخالفت افسرانش كه در شرف بردن جنگ بودند، آتش بسى دوهفته اى اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئين هاى نوروزى را برگزار كنند. كنستانتينوس دوم كه نيروهايش تلفات شديد داده بودند، پس از اين آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوريل ميان دو امپراتور پيمان صلح به امضا رسيد.در مراسم نوروز سال ۳۹۹ ميلادى، چند مسيحى ايرانى كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد شاه وقت (ساسانى) شده بودند، فى البداهه از او تقاضاى آزادى مذهبى براى خود كردند. اين آزادى كه مورد درخواست دولت روم هم بود به تمامى مسيحيان در قلمرو امپراتورى ايران داده شد.در نوروز سال ۵۰۱ ميلادى (۱۳۴۹ سال پيش از انتشار مانيفست كمونيست به قلم كارل ماركس) مزدك _ روحانى زرتشتى _ جنبش سوسياليستى خود را بر پايه مالكيت عمومى دارايى ها، استفاده از توليدات و ثروت برحسب نياز فرد و برابرى اجتماعى _ اقتصادى همه مردم علنى ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتار جامعه اى طبقاتى و وجود شكاف عظيم ميان فقير و غنى بودند، قرار گرفت و حتى شاه وقت ايران _ قباد _ متمايل به افكار او شد.بعد از اسلام تا مدتى مراسم نوروز در ايران به صورت خصوصى و خانوادگى برگزار مى شد. با وجود اين نوروز ايرانى از طريق مسلمانان تا اندلس (اسپانيا) گسترش يافت. از زمان عباسيان به دليل بسط نفوذ ايرانيان در دستگاه خلفاى اين دودمان مراسم نوروز به اين دستگاه راه يافت ولى عيدى رسمى نبود. در روايت است كه هارون الرشيد خليفه معروف عباسى هزاران سكه نقره كه يك طرف آنها را رنگ زده بود (علامت گذارى كرده بود) در مراسم نوروز (سال ۲۱۱ هجرى) در شهر بغداد به بزرگانى كه به ديدن او رفته بودند هديه داد و به آنان تاكيد كرد كه سال آينده كسى سكه دريافت خواهد كرد كه سكه هاى امسال را با خود بياورد و به او نشان بدهد. هدف هارون  اين بود كه سكه هاى عيدى را كه داده بود خرج نكنند.۲۴ مارس ۷۲۱ ميلادى (در جريان آئين هاى نوروزى) «پوشان» از شاهزادگان ساسانى، هشتاد سال پس از جنگ نهاوند ادعاى سلطنت و احياى حكومت ساسانيان را كرد و گروهى گرد او جمع شدند ولى كارى از پيش نبردند. چهار سال پس از پوشان در مارس سال ۷۲۵ ميلادى (ايام نوروز ايرانى) يك شاهزاده ديگر ساسانى به نام خسرو از نوادگان يزدگرد سوم در شهر مرو خود را شاه ايران خواند. كار اين شاهزاده هم با اين كه علاوه بر گروهى ايرانى جمعى از تركان مهاجر نيز به او پيوسته بودند به جايى نرسيد. مورخين ناكامى اين دو شاهزاده را به سبب خودخواهى آن دو نوشته اند و اضافه كرده اند كه اگر هدفشان فقط ايران دوستى و احياى استقلال وطن بود شايد به پيروزى هايى دست مى يافتند.مردآويز زيارى (مازندرانى) از قهرمانان ملى ايرانيان كه بر قسمت بزرگى از ايران زمين حكومت مى كرد و اصفهان را پايتخت خود قرار داده بود كمر به برگزارى آئين هاى ملى ايران از جمله تيرگان، مهرگان، سده، چهارشنبه سورى و مهمتر از همه نوروز درست مطابق عهد ساسانيان بسته بود و در اين راه سخت گيرى زياد و افراط بيش از حد از خود نشان مى داد به گونه اى كه در سال ۹۳۴ ميلادى دست به تنبيه كاركنانى زد كه در آذين بندى اصفهان براى نوروز سليقه كافى به كار نبرده بودند و همين امر سبب شد كه خدمه غيرايرانى كه مورد انتقاد قرار گرفته بودند از بيم جان خود او را در حمام كشتند. مردآويز همان سال جشن سده را در اصفهان برگزار كرده و در آن شركت جسته بود. وى بود كه پس از راندن دست نشاندگان عربان از مناطق مركزى ايران دستور اكيد داده بود كه ايرانيان جز به فارسى نگويند و ننويسند.اميراسماعيل سامانى از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبين، متولد رى و نابغه نظامى ايران) كه به تجديد حيات زبان فارسى و فرهنگ ايرانى كمك فراوان كرد در سال ۸۹۲ ميلادى از رياضيدان هاى خراسان خواست كه تقويم ساسانى را دوباره نويسى كنند تا «نوروز» در ساعت درست هنگام عبور خورشيد از استوار آغاز شود و حلول سال دقيق باشد. اين آرزو سال ها بعد توسط «عمر خيام» تحقق يافت و تقويم هجرى خورشيدى و لحظه دقيق حلول سال نو تهيه شد. ملك شاه سلجوقى كه عمرخيام نيشابورى در دوران حكومت او تقويم خورشيدى را تنظيم كرده بود از همان زمان دستور رعايت آن را داد كه طبق قانون از نوروز ۹ دهه پيش  نوشتن تاريخ مكاتبات در ايران با تقويم خورشيدى رسمى شده است.۲۲ مارس سال ۹۷۸ ميلادى (۳۵۷ خورشيدى) بيمارستانى كه به دستور عضدالدوله ديلمى در شهر بغداد ساخته شده بود به مناسبت نوروز گشايش يافت. اين بيمارستان را به نام عضدالدوله بيمارستان عضدى خواندند. در زمان ديليمان حكومت بغداد در دست ايرانيان بود. عضدالدوله شهر شيراز را پايتخت خود قرار داده بود.شاه اسماعيل صفوى روز ۱۱مارس (در سال ۱۵۰۲ ميلادى) و ۹ روز مانده به نوروز را براى تاجگذارى خود تعيين كرده بود تا آئين هاى نوروزى را در كسوت شاه ايران برگزار كند. وى كه در تبريز خود را شاه ايران اعلام كرده بود در همين مراسم گفته بود كه مكلف به احياى امپراتورى ايران است.
    در سال ۱۵۹۷ ميلادى شاه عباس صفوى آئين  نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به اين مناسبت اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگى ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امن ترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاى خارجى كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند اجازه داد كه براى كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس اول اكتبر سال ۱۵۸۸ ميلادى رئيس كشور ايران شده بود. وى در رعايت اعياد ملى و مذهبى شيعه دقت كامل به عمل مى آورد.
    نادر شاه به نوروز و آئين هاى آن علاقه مندى فراوان داشت. وى سكه خود موسوم به سكه نادرى را در سال ۱۷۳۵ ميلادى، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و قطعاتى از آن را به رسم عيدى به منشى ها و افسران خود داد كه در يك طرف سكه نقش شده بود: «الخير فى ما وقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده مى شد: «نادر ايران زمين». اين عبارت نشان مى دهد كه نادر خواهان احياى امپراتورى ايران در چارچوب مرز هاى عهد ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است. نادرشاه در سال ۱۷۳۹ در جريان لشكر كشى به هند، پس از شكست دادن ارتش ۳۶۰ هزار نفرى اين كشور و دريافت تاج  شاه هند، براى ورود به دهلى منتظر فرارسيدن نوروز شد تا در روزى سعد به اين آرزو برسد و روز ۲۰ مارس (نوروز) وارد دهلى شد و مراسم عيد را در كاخ دهلى برگزار كند.كريم خان زند (وكيل مردم) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختى ايران، از سال ۱۷۶۱ ميلادى به بعد سلام نوروزى را در عمارتى كه اينك موزه پارس ناميده مى شود، برگزار مى كرد و سپس به ديدن مردم عادى (كوچه  و خيابان) مى رفت. وى در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان هاى شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روز هاى ديگر هم شد. كريم خان براى شاد كردن مردم و زدودن غم هايشان هر اقدامى را كه مى توانست، مى كرد.آغا محمد خان قاجار با همه سفاكى و داشتن ريشه و تبار مغولى، «نوروز» را براى تاجگذارى اش تعيين كرد. وى در نوروز سال ۱۱۷۴ هجرى شمسى (مارس ۱۷۹۵ ميلادى) در تهران تاجگذارى كرد و اين شهر را پايتخت قرار داد كه هنوز پايتخت است.تهرانى ها سال ۱۳۳۲ را در سايه ترس از تيفوس آغاز كردند و نوروز خوبى نداشتند. بيمارى مسرى و كشنده تيفوس كه نتيجه فقر ناشى از جنگ و اشغال نظامى ايران بود از اواخر سال ۱۳۲۱ بر بيچارگى مردم افزوده بود و هر روز صدها تن از اين بيمارى و بعضاً در گوشه كوچه و خيابان هاى پايتخت جان مى سپردند. از ترس اين بيمارى كه بعداً به نقاط ديگر كشور سرايت كرد كسى جرات دست زدن به كاسه ديگرى و رفتن به مهمانى شام و ناهار را نداشت. با وجود اين، مراسم عيد ديدنى با احتياط تمام انجام شد.دكتر محمد مصدق نخست وزير وقت و مبارز راه ملى شدن نفت ايران روز ۲۹ اسفند هر سال را روز ملى شدن نفت، يك روز ملى و تعطيل عمومى اعلام كرد.
    ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ طرح ملى شدن نفت ايران به صورت قانون درآمده بود كه در اجراى آن پس از پنج دهه از انگلستان در نفت ايران خلع يد شد و اين دولت را چنان برآشفت كه تا بر اندازى حكومت دكتر مصدق در مرداد ۱۳۳۲ دست از مخالفت، تحريك، تحريم و توطئه نكشيد.يك روز پيش از اعلام روز ۲۹ اسفند به عنوان يك روز ملى، دكتر مصدق جزئيات ظلم هاى انگلستان به ملت ايران در طول ۱۵۰ سال و مداخلات اين دولت از جمله انحصار نفت ايران در دست خود را براى ده ها روزنامه نگار آمريكايى كه به تهران آمده بودند تشريح كرده بود و چند روز پيش از آن هم آب پاكى روى دست نمايندگان بانك جهانى كه براى ميانجيگرى به تهران آمده بودند، ريخته بود.
    http://www.sharghnewspaper.com/831227/html/spc5.htm

    موقعيت جغرافيايي خليج فارس

      
    خليج فارس شيار هلالي شكلي كه بيش از يك چهارم ذخاير فسيلي جهان را در خود دارد و از طريق درياي فسيلي جهان را در خود دارد و از طريق درياي عمان به اقيانوس هند و آب هاي آزاد راه مي يابد طولي نزديك به 900 كيلومتر و پهناي نزديك به 240 كليومتر دارد. اين خليج در كشاله و چين خوردگي هاي پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پديد آمده است . خليج فارس و كشورهاي ريز و درشت پيرامون آن نزديك به يك 10 درصد از گستره 44 ميليون كليومتر مربع قاره آسيا را در بر ميگرد.
    خليج فارس به مثابه يك راه آبي و دريايي از آغاز تاريخ موقعيت بر جسته سياسي داشته است و به نوعي خاستگاه تمدن هاي بزرگ خاور باستان با پيشينه اي چند هزار ساله است . از قرن ها پيش عيلاميان از بندر بوشهر و جزيره خارك براي سكنا و كشتيراني و حكمفرمايي بر سواحل خليج فارس و بازرگاني با هند غربي و دره نيل استفاده مي كردند.
                                                                                                 ابو الفضل انصاری

    http://www.khaligfars.com/news/005863.php

    سابقه جعل عنوان خليج فارس

    انگليس ها از قديم درصدد بودند كه خليج فارس را تبديل به يك درياي انگليسي كنند. بعدها در دهه 1980 آمريكايها هم به پيروي از آنها از تبديل خليج فارس به خليج آمريكايي سخن گفتند. از نظر آمريكايها و اروپايها اين منطقه «شريان حياتي غرب» در منطقه «استراتژيك غربي» و «حوزه منافع ويژه» است ، لذا اگر قادر باشند خليج فارس را بطور مستقيم يا غير مستقيم تحت تسلط خود درمي آورند.
    ما واقعت مطلب اين است كه خليج فارس يك نام كهن تاريخي است كه از بدو تاريخ بر روي اين خليج گذاشته شده استو انگيزه تلاش حساب شده اي كه براي تغير اين نام بعمل مي آبد ايجاد فتنه و اختلاف بين كشورهاي اين منطقه نيست. همچنان كه « ژان ژاك پريني» نويسنده كتاب خليج فارس اعتراف مي كند. «ملل و طوايف بسياري بر كرانه هاي خليج فارس استيلا يافته وفرمانروايي كرده اند ولي روزگارشان سپري شده و منقرض شده اند. تنها قوم پارس است كه با هوش درايت خود همچنان پابرجا زيسته و ميراث حاكميت خود را تاكنون نگهداري كرده است.»
    درباره نام خليج فارس تا اوايل دهه 1960 ميلدي هيچ كونه بحث و جدلي در ميان نبوده و در تمام منابع اروپايي و آسيايي و آمريكايي و دايرة المعارف ها و نقشه هاي جغرافيايي اين كشورها نام خليج فارس در تمام زبانها به همين نام ذكر شده است. اصتلاح «خليج عربي» براي نخستين بار از طرف يكي ا نمايندگان سياسي انگليس در خليج فارس به نام «سر چارلز بلگريو» عنوان شده و در واقع او بوده است كه قصد تفرقه بين ايران و كشورهاي عرب از اين واژه استفاده نموده است. سر چارلز بلگريو كه بيش از 30 سال نماينده سياسي و كارگزار دولت انگليس در خليج فارس بوده است ، بعد از مراجعت به انگلستان در سال 1966 كتابي درباره سواحل جنوبي خليج فارس منتشر كردو در آن براي اولين بار نوشت كه «عربها ترجيح مي دهند خليج فارس را خليج عربي بنامند». نقل است كه بلافاصله بعد از انتشار كتاب «ساحل دزدان» نامي كه پيشتر به سواحل جنوبي خليج فارس اطلاق مي شد استفاده از اصطلاح خليج عربي در مطبوعات منطقه آغاز شد و پس از چندي در مكاتبات رسمي كشورها حاشيه خليج فارس « Arabian Gulf » به جاي « Persian Gulf  » نشست.
    دولت ايران در همان زمان در برابر اين نام مجعول عكس العمل نشان داد و گمرك و پست ايران از قبول محموله هايي كه به جاي خليج فارس نام خليج عربي بر روي آن نوشته شده بود ، خودداري كرد . ايران همچنين در مجامع و كنفرانس هاي بين المللي نيز در صورت به كار بردن اين اصطلاح ساختگي از سوي نمايندگان كشورهاي عرب عكس العمل نشان مي داد. در اين زمان بعضي از كشورهاي عربي حتي اعتبار هنگفتي از محل در آمد هاي كلان نفتي خود در اختيار بعضي از ماموران سياسي در خارج از مي گذاردند تا با تطميع مطبوعات خارجي نام مجعول خليج عربي را به جاي خليج فارس رواج بدهند.
    در نيمه نخست بهمن ماه سال 1370 شمسي سر ويراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض هاي پياپي نمايندگان ايران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگي خليج عربي در اسناد اين سازمان از كاركنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ايران را هميشه در نظر داشته باشند. كار به جايي رسيد كه در يازدهم شهريور ماه سال 1371 هنگامي كه حيدر ابوبكر العطاس نخست وزير جمهوري يمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد كه در جاكارتا پايتخت اندونزي برگزار مي شد،‌ از نام ساختگي خليج عربي استفاده كرد، با اعتراض شديد نمايندگان ايراني رو به رو شد. او سرانجام از نمايندگان ايران عذر خواهي كرد. و اين عمل را غير عمد خواند.
    46 سال پيش در روز 13 مرداد ماه سال 1337 ايران به دليل تغيير نام خليج فارس به خليج عربي از سوي عراق و برخي ديگر از كشورهاي عربي و انگليس اعتراض خود را به دولت جديد عراق به رهبري قاسم ، اعلام كرد.
    استفاده از نام « خليج عربي » در كشورهاي عربي عمدتاً از زمان رياست جمهوري جمال عبدالناصر در مصر باب شد كه در زمان خود رهبر جنبش ملي جهان عرب به شمار مي رفت .

    http://www.khaligefars.com/news/005982.php

    خليج فارس نامي به قدمت 4000 سال


    خليج فارس ، نام تاريخي آبهايي است كه از زمان باستان تا به حال به كار برده شده است . بنا بر مدارك متقن ، يونانيان آن را « Sinus Persicus »  ،‌ روميان « Mare Persicus » و عربها نيز قرنها آن را « خليج فارس » يا « بحر فارس » مي ناميدند.
    زمين شناسان معتقدند كه در حدود پانصد هزار سال پيش ، صورت اوليه خليج فارس در كنار دشت هاي جنوبي ايران تشكيل شد و به مرور زمان ، بر اثر تغيير و تحول در ساختار دروني و بيروني زمين ، شكل ثابت كنوني خود را يافت. قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است كه عده اي معتقدند : « خليج فارس گهواره تمدن عالكم يا مبداپيرائي نوع بشر است. » ساكنان باستاني اين منطقه ، نخستين انسان هايي بودند كه روش دريانوردي را آموخته و كشتي اختراع كرده و خاور و باختر را به يكديگر پيوند داده اند 
    اولين بار يوناني ها بودند كه اين خليج را « پرسيكوس سينوس » يا « سينوس پرسيكوس » كه همان خليج فارس است ، ناميده اند. از آنجا كه اين نام براي اولين بار در منابع درست و معتبر تاريخي كه غير ايرانيان نوشته اند آمده است ، هيچ گونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد . چنان كه يونانيان بودند كه نخستين بار ، سرزمين ايران را نيز « پارسه » و « پرسپوليس » يعني شهر يا كشور پارسيان ناميدند. استرابن جغرافيدان قرن اول ميلادي نيز به كرات در كتاب خود از خليج فارس نام برده است. وي محل سكونت اعراب را بين درياي سرخ و خليج فارس عنوان مي كند. همچنين « فلا ريوس لآريانوس » مورخ ديگر يوناني در كتاب تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر از اين خليج به نام « پرسيكون كيت » كه چيزي جز خليج فارس ، نيست نام مي برد.
    البته جستو جو در سفر نامه ها يا كتاب هاي تاريخي بر حجم سندهاي خدشه ناپذيري كه خليج فارس را « خليج فارس » گفته اند ،‌مي افزايد . اين منطقه آبي همواره براي ايرانيان كه صاحب حكومت مقتدر بوده اند و امپراطوري آنها در قرن هاي متوالي بسيار گسترده بود هم از نظر اقتصادي و هم از نظر نظامي اهميت خارق العاده اي داشت. آنها از اين طريق مي توانستند با كشتي هاي خود به درياي بزرگ دسترسي پيدا كنند و به هدف هاي اقتصادي و نظامي دست يابند . آثار عرب زبان نيز بهترين و غني ترين منابعي هستند كه براي اقتصادي و نظامي دست يابند. آثار عرب زبان نيز بهترين و غني ترين منابعي هستند كه براي شناسايي و توجيه كيفيت تسميه اين دريا مي تواند دراين بررسي مورد استفاده قرار گيرد. در اين منابع و آثار از درياي فارس و چگونگي آن بيش از آثار فرهنگي موجود در هر زبان ديگري گفت و گو شده است . تمام كساني كه نسبت به متون دوره اسلامي شناختي حداقل داشته باشندبا نام مسعود ابن بطو طه ،‌حمدا… مستوفي ياقوت حموي ، حمزه اصفهاني ، ناصر خسرو قبادياني ، ابوريحان بيروني ، ابن بلخي و ديگراني كه اكثر آنان كتاب هاي خود را به زبان عربي نيز نوشته اند ، آشنا هستند . گذشته از متقدمان نامبرده مي توان از نويسندگان عرب متاخر نيز نامبرد كه در آثار خود از نام  « خليج فارس »  بدون كم و كاست ياد كرده اند.
    درزير به چند سند مهم تاريخي اشاره مي شود:
     1- در سنگ نبشته داريوش هخامنشي در مصر متعلق به سال 518 تا 515 پيش از ميلاد، در عبارت « درايه تپه هچا پارسا آيي تي هني » ، دريايي كه از پارس ميرود يا سر ميگيرد، نام درياي پارس آمده است. داريوش نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. كشتي هاي او طول رودخانه سند را تا سواحل اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند ، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ و بحر احمر كنوني رسبدند . او براي نخستين بار در محل كنوني كانال سوئز فرمان كندن آبراهي را داد وكشتي هايش از طريق همين آبراه به درياي مديترانه راه يافتند. در كتيبه اي كه در محل اين كانال به دست آمده نوشته شده است :‌« من پارسي هستم . از پارس مصر را گشودم . من فرمان كندن اين آبراه را داده ام از رودي كه از مصر روان است به دريايي كه از پارس آيد پس اين جوي كنده شد چنان كه فرمان داده ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان كه خواست من بود.»
    2- بطلميوس ، عالم و جغرافيدان مشهور قرن دوم ميلادي ، در كتاب جغرافياي عالم كه به زبان لاتين نگاشته شده ، از نام « پرسيكوس سينوس » به عنوان خليج فارس ياد كرده است.
    3- در سال 425 پيش از ميلاد ،‌هردوت ، مورخ مشهور يوناني در كتاب تاريخ معروف خود ، نام خليج فارس را   « بحر احمر »  يا « درياي سرخ » ناميده است.
    4- در سال 1892 ،‌لرد كرزن ، وزير امور خارجه انگلستان ، در كتاب « ايران و قضيه ايران » ، بارها به نام خليج فارس اشاره كرده است.
    5- ويليام راجرز ، وزير امور خارجه وقت ايالات متحده آريكا ، در گزارش مورخ 1971 ميلادي خود در مورد سياست خارجي اين كشور از نام خليج فارس استفاده كرده است ، از جمله فرهنگهاي آلماني ،‌ انگليسي ،  آمريكائي ، فرانسوي ، تركي و …
    6- در فرهنگهايي كه به زبان هاي مختلف تدوين و چاپ شده است ، ‌از جمله فرهنگهاي آلماني ،  انگليسي ، ‌آمريكائي ، فرانسوي ،‌تركي و … خليج فارس نيز به همين نام آورده شده است .
    7- « كوين توس كوروسيوس روفوس » مورخ رومي كه در قرن اول ميلادي مي زيسته اين دريا را درياي پارس يا آبگير فارس خوانده است. پيش از استقرار آرياي ها بر فلات ايران ،‌آشوريان اين دريا را كه به كتيبه هاي خود با نام « نارمرنو » كه به معني « رود تلخ » است ياد كرده اند.
    8- « هكاتيوس هلطي » از علماي قـديـم يونان و ملقب بـه پدر جغرافـيا در سال 475 قبـل از ميـلاد اگر چه از « بحر احمر » و خليج عرب نام برده اما از درياي پارس نيز استفاده كرده است. كارشناسان مسائل تاريخي معتقدند كه خليج عرب همان درياي سرخ يا اريتره امروزي است و نه خليح فارس .
    9- معروفترين دايره المعارف دنيا يعني المنجد كه سند قاطعي براي مراجعه است از تركيب خليج فارس بهره برده است .از سوي ديگر دلايل و مستندات حقوقي معتبري نيز درباره اصالت نام خليج فارس وجود دارد كه به قرن 16 ميللادي باز مي گردد . طي سالهاي 1507 تا 1560 در كليه موافقتهايي كه پرتقال، اسپانيا، بريتانيا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ايران داشتندحتي در متون عربي نيز از عبارت «خليج الفارسي» و در متن انگليسي «پرشين گلف» استفاده شده است.
    از جمله اين اسناد سند استقلال كويت است بين امير اين كشور و نمايندگان بريتانيا كه اين چنين آغاز مي شود: «حضرت صاحب الفخامه السياسي لصاحبه اجلاله من الخليج فارسي المحترم....» اين سند توسط عبد السالم الصباح نيز امضاء شده است .
    نام خليج فارس در سازمان ملل متحد :
    تاريخ دانان مي گويند كه از آغاز قرن بيستم كه نام خليج فارس بيش از درياي فارس مورد استفاده قرار گرفت، اين ذهنيت را ايجاد كرد كه درياي پارس نامي كهن است و خليج فارس نامي تازه كه جانشين ان شده است. استدلال اعراب نبز شايد چنين باشد كه اگر درياي پارس به خليج فارس تغيير كرده پس ميتواند به خليج عربي نيز بدل شود اما سازمان ملل متحد در اين زمينه مرجع است. سازماني كه 22 كشور عربي و حاشيه خليج فارس نيز عضو آن هستندتا به حال دو بار نام تاريخي و اصيل اين آبراه را « خليج فارس» اعلام كرده است .
    سازمان ملل متحد اولين بار طي ياداشت unaDQ/311   به تاريخ پنجم مارس 1971 و بار دوم طي ياداشت unla4.5.8.2   مورخ دهم اوت 1984 نام رسمي درياي جنوبي ايران و شرق شبه جزيره عربستان را خليج فارس اعلام كرد. كنفرانس ساليانه سازمان ملل درباره هماهنگي در مورد نام هاي جغرافيايي نيز هر سال بر نام خليج فارس تاكيد كرده است.
    دبير خانه اين سازمان در سند مورخ 5 مارس سال 1971 ميلادي و يادداشت AD311/IGEN   به دولت ايران ، ياد آور مي شود كه عرف جاري در دببر خانه  سازمان ملل متحد در اسناد و نقشه هاي جغرافيايي منطقه آبي بين ايران ازسمت شمال و خاور و تعدادي از كشورهاي عربي از سوبي جنوب و باختر به نام خليج فارس ناميده ميشود و اين ، بنا بر عرف قديمي انتشار اطلس ها و فرهنگهاي جغرافيايي است.
    اين دبيرخانه همچنين بايت اشتباهي كه سازمان ملل در برخي اسناد در به كار بردن نام خليج فارس مرتكب شده ، عذر خواهي كرده آن را اشتباه سهوي دانسته ( سند 26 ژوئن 1991 ميلادي در سازمان ملل ) و از كار گزاران سازمان خواسته است كه هموراه اين موضع ايران را درنظر داشته باشند .
    با توجه به اسناد و مدارك متقن فوق درج نامهاي جعلي در كنار يا به جاي خليج فارس ، نشأت گرفته از سياستهاي خصمانه شبكه هاي فرهنگي غرب است كه سعي در شكاف و اختلاف افكني بين كشورهاي خاور ميانه و حوزه خليج فارس را دارد، چون اين منطقه از نظر حوزه جغرافيايي و ژئو پلتيكي ، يك كنطقه واحد و همگراست.

                 

     

                                                                                                    نویسنده:ابوالفضل انصاری.

     

    http://www.khaligefars.com/news/006075.php


    داستان آشنايي كروبي با شهرام جزايري

    حجت‌الاسلام مهدي كروبي در گفت‌وگو با ويژه‌نامه نوروزي «آفتاب يزد»، داستان آشنايي خود با شهرام جزايري را تشريح كرد: من از سال‌هاي پيش از پيروزي انقلاب، كمك‌هايي براي خانواده زندانيان سياسي ـ اعم از مذهبي و غيرمذهبي ـ جمع‌آوري مي‌كردم و هميشه يكي از اتهامات من در دادگاه‌هاي رژيم گذشته، اين بود كه با كمك مالي به خانواده زندانيان و زندانيان آزادشده، باعث تشويق آنها مي‌شوم و به اين جهت، بعضا شكنجه‌هاي زيادي به خاطر عدم افشاي نام كمك‌كنندگان تحمل كردم.
    در آستانه انقلاب هم توزيع كمك بين اعتصابيون و خانواده‌هاي آنها به عهده اينجانب گذاشته شده بود، پس از انقلاب هم به دليل مسئوليت در كميته امداد و بنياد شهيد، صدها ميليون تومان و بلكه ميلياردها تومان كمك از افراد نيكوكار دريافت و عينا براي نيازمندان هزينه كرده‌ام. شما مي‌توانيد از مخالفان سياسي اينجانب سؤال كنيد كه بعضي از آنها تاكنون چقدر پول براي كمك به مستمندان و نيازمندان از اينجانب دريافت كرده‌اند. به صراحت بگويم كه اگر همين امروز هم شهرام يا بهرام نامي پيدا شود و بدون آن‌كه تقاضاي خاصي از من داشته باشد ـ و من هم سابقه منفي از او سراغ نداشته باشم ـ مبالغي براي كمك به افراد نيازمند در اختيار بنده بگذارد، با كمال ميل قبول خواهيم كرد. همان‌طور كه در جريان شهرام جزايري هم، او از من كوچك‌ترين توصيه‌اي براي انجام كارهاي خود نخواست و اوصلا نيازي هم به توصيه بنده نداشت، چون خوشبختانه آن‌قدر ارتباطات مؤثر با همه به خصوص دوستان آن‌طرفي داشت كه همه مشكلات او را حل مي‌كردند!
    آيا مايليد توضيح دهيد، آشنايي شما با او چگونه بوده است؟ من نمي‌خواهم برداشت بعضي افراد كه مي‌گويند اصل قصه يك نقشه بوده است، بپذيرم، چون در يكي دو ملاقات كه او را ديدم، به نظرم انسان پيچيده و مغرضي نبود. اگر اشتباه نكنم يك يا دو ماه قبل از دستگيري شهرام جزايري، من عازم سفر به يكي از استان‌هاي محروم بودم. دو تن از چهره‌هاي محترم و شناخته‌شده كه هر دو آنها، هم‌اكنون مسئوليت مهمي هم دارند، به من گفتند در سفر به آن استان، افراد نيازمند زيادي به شما مراجعه مي‌كنند و شما هم بودجه‌اي براي كمك به آنها نداريد. شهرام جزايري مايل است مبلغي براي كمك به اين افراد پرداخت كند. من هم ابتدا سؤال كردم در برابر اين كار چه توقعي دارد كه آنها گفتند هيچ توقعي ندارند. جالب است بدانيد كه مدت كوتاهي پس از پرداخت اين مبلغ كه شهرام جزايري دستگير شد، مقامات قضائي از بنده استعلام كردند كه آيا ادعاي جزايري در اين مورد درست است كه خود من رسما اعلام كردم، بله اين مبلغ دريافت شده است.
    آيا واقعا اگر باز هم چنين كمك‌هايي برسد، دريافت خواهيد كرد؟
    حتما! به نظر شما اين كار بهتر است، يا اين‌كه به خاطر كينه‌توزي‌هاي سياسي و برخوردهاي نامطلوبي كه در سال‌هاي اخير انجام شد، عده‌اي از افراد كه ده‌ها سال، مبالغي در اختيار روحانيون مي‌گذاشتند، اكنون جرأت نمي‌كنند، هيچ پولي در اختيار بعضي از روحانيون بگذارند و نتيجه اوليه آن اين است كه از محل بودجه رسمي كشور، ميلياردها تومان براي رفع برخي نيازهاي حوزه‌ها اختصاص مي‌يابد كه من مطمئن هستم، بسياري از مراجع و علما با اين وضعيت مخالفند و آن را باعث خدشه به استقلال حوزه مي‌دانند.

    http://www.baztab.com/news/22631.php

    درخواست 152 نماينده براي محاكمه عاملان ربودن امام موسي صدر

    152 نماينده مجلس طي بيانيه‌اي خواستار محاكمه آمران و عاملان ربودن امام موسي صدر و آزاد سازي وي شدند.
    به گزارش خبرگزاري فارس، در جلسه علني امروز مجلس شوراي اسلامي بيانيه 152 نماينده مجلس در حمايت از امام موسي صدر توسط عليرضا زاكاني منشي هيئت رئيسه قرائت شد.
    در اين بيانيه آمده است: اكنون پس از 27 سال از ربوده شدن امام موسي صدر در ليبي، نتايج دادگاه‌هاي ايتاليا و لبنان و اسناد منابع اطلاعاتي و امنيتي ايران و ديگر كشورهاي عربي جملگي قصور مسئولان مربوط در ربودن امام موسي صدر را تأييد و تاكيد مي‌كند؛ مجلس شوراي اسلامي ايران به نمايندگي از جانب ملت ايران اين جنايت عليه انسان و بشريت و اين اقدام عليه امنيت ملي ايران را محكوم مي‌كند.
    امام موسي صدر در تاريخ 9 شهريور 1357 مطابق با 31 اوت 1978 در يك سفر رسمي به دعوت دولت ليبي در اين كشور ربوده شد و هنوز به رغم تمام تلاش‌هاي گوناگون داخلي و خارجي، رهايي نيافته و از صحنه فكري و اجتماعي جامعه اسلامي خصوصا جامعه شيعه لبنان به دور نگه داشته شده است.
    اين بيانيه مي‌افزايد: با توجه به نقش تاريخ‌ساز اين شخصيت در حفظ وحدت لبنان، بازسازي هويت جمعيت كثير شيعيان اين كشور، ايجاد وحدت بين مذاهب اسلامي و گفت‌وگو و همزيستي ميان مسلمانان و مسيحيان لبنان و با عنايت به نقش موثر ايشان در حركت انقلاب اسلامي و جايگاه ويژه ايشان نزد بنيانگذار جمهوري اسلامي، رهبر معظم انقلاب و علما و مقامات عالي رتبه ايران و با توجه به نياز جامعه جهاني مسلمانان به منظومه فكري و مجموعه علمي ايشان و با عنايت به وظيفه جمهوري اسلامي در دفاع از حقوق شهروندي ايشان و دفاع از انديشه، آزادي، عدالت و ارزش‌هاي اسلامي، مجلس شوراي اسلامي ايران وظيفه تاريخي، قانوني، انساني، ملي و ديني خود مي‌داند تا براي رهايي بخشيدن امام موسي صدر تمامي راه كارهاي قانوني را در داخل و در عرصه‌هاي بين‌المللي پيگيري نمايد و از دولت جمهوري اسلامي ايران مي‌خواهد تا جميع طرق قانوني را براي روشن شدن حقيقت ماجرا محاكمه آمران و عاملان ربودن امام موسي صدر و آزادسازي ايشان به كار بندد.

    http://www.baztab.com/news/22606.php

    تاريخچه بمب اتمی

     

    هانری بکرل نخستین کسی بود که متوجه پرتودهی عجیب سنگ معدن اورانیم گردیدبس ازان در سال 1909 میلادی ارنست رادرفوردهسته اتم را کشف کردوی همچنین نشان دادکه پرتوهای رادیواکتیودر میدان مغناطیسی به سه دسته تقیسیم می شود( پرتوهای الفا وبتا وگاما)بعدها دانشمندان دریافتند که منشاء این پرتوها درون هسته اتم اورانیم می باشد در سال 1938 با انجام ازمایشاتی توسط دو دانشمند ا لمانی بنامهای ا توها ن و فریتس شتراسمن فیزیک هسته ای
    پای به مرحله تازه ای نهاد این فیزیکدانان با بمباران هسته اتم اورانیم بوسیله نوترونها به عناصر رادیواکتیوی دست یافتندکه جرم اتمی کوچکتری نسبت به اورانیم داشت ا
    برای توصیف علت ایجاد این عناصرلیزه میتنرو اتو فریش پدیده شکافت هسته رادر اورانیم تو ضیح دادندودر اینجا بود که نا قوس شوم اختراع بمب اتمی به صدا در امد

    U235 + n -> fission + 2 or 3 n + 200 MeV

    زیرا همانطور که در شکل فوق می بینید هر فروپاشی هسته اورانیم0 میتوانست تا ۲۰۰مگاولت انرژی ازاد کند وبدیهی بود اگر هسته های بیشتری فرو پاشیده می شد انرژی فراوانی حاصل می گردید.
    بعدها فیزیکدانان دیگری نیز در این محدوده به تحقیق می پرداختند یکی ازانان انریکو فرمی بود( ۱۹۵۴ - ۱۹۰۱) که بخاطر تحقيقاتش در سال ۱۹۳۸ موفق به دریافت جایزه نوبل گردید.

    در سال 1939 یعنی قبل از شروع جنگ جهانی دوم در بين فيزيکدانان اين بيم وجود داشت که المانیهابه کمک فیزیکدانان نابغه ای مانند هايزنبرگ ودستيارانش بتوانند با استفاده از دانش شکافت هسته ای بمب اتمی بسازندبه همين دليل از
    البرت انيشتين خواستند که نامه ای به فرانکلین روزولت رئيس جمهوروقت امريکا بنویسددر ان نامه تاریخی از امکان ساخت بمبی صحبت شد که هر گز هايزنبرگ ان را نساخت.
    چنین شدکه دولتمردان امريکا برای پيشدستی برالمان پروژه مانهتن را براه انداختندو از انريکو فرمی دعوت به عمل اوردند تا مقدمات ساخت بمب اتمی را فراهم سازد سه سال بعددر دوم دسامبر ۱۹۴۲ در ساعت ۳ بعد از ظهر نخستين راکتور اتمی دنيا در دانشگاه شيکاگو امريکا ساخته شد.
    سپس در ۱۶ ژوئيه ۱۹۴۵ نخستين ازمايش بمب اتمی در صحرای الامو گرودو نيو مکزيکو انجام شد.
    سه هفته بعد هیروشیمادرساعت 8:15 صبح در تاریخ 6 اگوست 1945 بوسیله بمب اورانیمی بمباران گردیید و ناکازاکی در ۹ اگوست سال ۱۹۴۵در ساعت حدود ۱۱:۱۵بوسیله بمب پلوتونیمی بمباران شدند که طی ان بمبارانها صدها هزار نفر فورا جان باختند

    انريکو فرمی (صف جلو نفر اول سمت چپ) و همکارانش در شيکاگو پس از ساخت نخستين راکتور هسته ای جهان به اميد انکه از راکتور هسته ای تنها در اهداف صلح اميز استفاده شود و دنيا عاری از سلاحهای اتمی گردد

    ليزه ميتنر ( مادر انرژی اتمی)

    ليزه در سال ۱۸۷۸ در يک خانواده هشت نفری بدنيا امد وی سومين فرزند خانواده بود باو جود تمامی مشکلاتی که بر سر راه وی بخاطر زن بودنش بود در سال ۱۹۰۱ وارد دانشگاه وين شد و تحت نظارت بولتزمن که يکی از فيزيکدانان بنام دنيا بود فيزيک را اموخت . ليزه توانست در سال ۱۹۰۷ به درجه دکتر نايل گردد و سپس راهی برلين گرديد تا در دانشگاهی که ماکس پلا نک رياست بخش فيزيک ان را بر عهده داشت به مطالعه و تحقيق بپردازد بيشتر کارهای تحقيقاتی
    وی در همين دانشگاه بود وی هيچگونه علاقه ای به سياست نداشت و لی به علت دخالتهای روزن افزون ارتش نازی مجبور به ترک برلين گرديد ودر سال ۱۹۳۸ به يک انستيتو در استکهلم رفت . ليزه ميتنر به همراه همکارش اتو فريش اولين کسانی بودند که شکافت هسته را توضيح دادند انان در سال ۱۹۳۹ در مجله طبيعت مقاله معروف خود را در مورد شکافت هسته ای دادند وبدين ترتيب راه را برای استفاده از انرژی گشودند به همين دليل پس از جنگ جهانی دوم به ميتنر لقب مادر بمب اتمی داده شد ولی چون وی نمی خواست از کشفش بعنوان بمبی هولناک استفاده گردد بهتر است به ليزه لقب مادر انرژی اتمی داده شود

    http://mgps4.persianblog.com/

    اهداف كمى سهم ايران در اوپك


    متوسط سهميه توليدى ايران در اوپك از آوريل ۱۹۸۳ تا پايان سال ۲۰۰۴ به طور متوسط ۵۸/۱۴ درصد از كل سقف سهميه توليدى اوپك بوده و بين ۱/۱۶ درصد در سال ۱۹۸۸ و ۸/۱۳ درصد در سال ۱۹۹۸ نوسان داشته است. در سال ۲۰۰۴ سهميه توليد ايران ۶۸/۱۴ درصد از كل سقف سهميه توليد اوپك بوده است. از سال ۱۹۸۳ كه مكانيسم سهميه بندى توسط اوپك ايجاد شد، سطح سقف سهميه توليدى سازمان افزايش يافته و از ۱۵۰/۱۷ ميليون بشكه در روز در سال ۱۹۸۳ به ۲۷ ميليون بشكه در سال ۲۰۰۴ رسيده است و متناسب با آن سهميه توليدى ايران از ۴/۲ ميليون بشكه در روز به ۹۶۴/۳ ميليون بشكه در روز افزايش يافته است. براساس پيش بينى هاى دبيرخانه اوپك، توليد كشورهاى عضو اين سازمان، در راستاى افزايش تقاضاى جهانى در سال هاى ۲۰۱۰ ، ،۲۰۱۵ ۲۰۲۰ و ۲۰۲۵ به ترتيب به ۱/۳۴ ، ۶/۴۰ ، ۹/۴۸ و ۳/۵۸ ميليون بشكه در روز خواهد رسيد. بر اين اساس، ايران براى حفظ سهميه ۶۸/۱۴ درصدى خود مى تواند در سال هاى ۲۰۱۰ ، ۲۰۱۵ ، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۵ به ترتيب ۴/۴ ، ۵ ، ۶ ، ۲/۷ و ۶/۸ ميليون بشكه در روز توليد كند. در دوره ۲۰۰۳-۱۹۸۳ متوسط سهم ايران از توليد جهانى نفت خام ۲/۵ درصد بوده كه بين ۶ درصد در سال هاى ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴ و ۷/۳ درصد در سال ۱۹۸۶ نوسان داشته است. در سال ۲۰۰۴ ايران با توليد ۹۱۸/۳ ميليون بشكه در روز، ۱/۵ درصد از توليد جهانى نفت خام را در اختيار داشته است. براساس پيش بينى هاى دبيرخانه اوپك توليد جهانى نفت خام و ميعانات گاز طبيعى در سال هاى ۲۰۱۰ ، ۲۰۱۵ ، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۵ به ترتيب ۸۱ ، ۷/،۸۸ ۱/۹۷ ، ۸/۱۰۵ و ۶/۱۱۴ ميليون بشكه در روز خواهد رسيد. چنانچه حفظ سهم ۱/۵ جهان در نظر باشد توليد ايران به ترتيب در سطح ۱/۴ ، ۵/۴ ، ۵ ، ۴/۵ و ۸/۵ ميليون بشكه در روز قرار خواهد گرفت.
    *رئيس موسسه مطالعات بين المللى انرژى

    سازمان كشورهاى توليدكننده نفت

    اوپك (Organization of petroleum Exporing Countries)  يك سازمان بين الدولى است كه از يازده كشور در حال توسعه براى هماهنگى و يكسان سازى سياست هاى نفتى كشورهاى عضو تشكيل شده است. اوپك درصدد است قيمت هاى نفت را در بازارهاى بين المللى نفت با جلوگيرى از نوسانات غيرضرورى و زيان آ ور و توجه دائم به منافع كشورهاى توليدكننده و تداوم كسب درآمد براى آنها تثبيت نمايد. اوپك همچنين مى خواهد، نفت به صورتى اقتصادى، كافى و منظم به كشورهاى مصرف كننده عرضه شود و بالاخره منافع عادله عايد كسانى شود كه در صنعت نفت اقدام به سرمايه گذارى كرده اند.
    • تاسيس
    اوپك در ۱۴ سپتامبر ۱۹۶۰ در اجلاس بغداد، توسط پنج كشور بنيانگذار كه عبارت بودند از ايران، عراق، كويت، عربستان سعودى و ونزوئلا تاسيس گرديد. تاسيس اوپك در ۶ نوامبر ۱۹۶۲ (طى قطعنامه ۶۳۶۳ سازمان ملل متحد) نزد دبيرخانه سازمان ملل متحد به ثبت رسيد.
    •اعضا
    در اساسنامه اوپك تصريح گرديده است: «هر كشورى، كه مقدارى معتنابهى نفت صادر مى كند و داراى منافع مشابه با ساير اعضا باشد، در صورت تصويب اكثريت سه چهارم اعضاى سازمان، از جمله موافقت كشورهاى موسس، مى تواند به عضويت كامل سازمان درآيد.» در اساسنامه اوپك سه گروه عضو پيش بينى شده است كه عبارتند از: «موسس»، «كامل» و «پيوسته». اعضاى موسس كشورهايى هستند كه در اولين كنفرانس اوپك در بغداد در سال ۱۹۶۰ حضور داشته و موافقت اوليه تاسيس اوپك را امضا كرده اند.
    اعضاى كامل مركب از كشورهاى موسس به اضافه كشورهايى هستند كه عضويت آنان توسط كنفرانس اوپك مورد قبول و موافقت واقع شده است. يك عضو پيوسته كشورى است كه واجد شرايط براى عضويت كامل نيست، ولى تحت شرايط خاصى، كه كنفرانس مقرر داشته است پذيرفته شده است.
    در حال حاضر يازده كشور الجزاير، اندونزى،ايران،امارات عربى متحده،عراق،عربستان سعودى ،قطر،كويت،ليبى، نيجريه،ونزوئلا عضو اوپك هستند.
    •وظايف اوپك
    نمايندگان كشورهاى عضو اوپك (روساى هيات هاى نمايندگى) در كنفرانس اوپك حضور مى يابند تا خط مشى و سياست هاى نفتى خود را به منظور تثبيت و هماهنگى بازار نفت، يكسان و متناسب سازند. دبيرخانه اوپك، كه توسط شوراى حكام هدايت و به وسيله دبيركل اداره مى شود و نيز ارگان هاى مختلف منجمله كميسيون اقتصادى و كميته وزارتى نظارت، كنفرانس اوپك را در انجام وظايف آن يارى و پشتيبانى مى نمايند.
    كشورهاى عضو، عوامل و عناصر بازار، نظير نرخ رشد اقتصادى و ميزان عرضه و تقاضا را بررسى كرده و روند آن را در آينده پيش بينى مى كنند سپس اگر لازم باشد تغييرات و تعديل هاى لازم را در سياست   هاى اوپك منظور و اعمال مى نمايند. مثلاً در كنفرانس   هاى قبلى كشورهاى عضو در موارد مختلف تصميم گرفته اند كه به صورت دسته جمعى توليد خود را، به منظور ثبات قيمت ها و عرضه نفت در كوتاه، ميان و بلند مدت افزايش و يا كاهش دهند.
    •كنفرانس اوپك
    كنفرانس، عالى ترين ركن سازمان بوده و مركب از هيات هايى است كه معمولاً وزراى نفت، معادن و انرژى كشورهاى عضو رياست آن را به عهده دارند.
    كنفرانس معمولاً هر سال دوبار، در ماه هاى مارس و سپتامبر و در صورت لزوم به طور فوق العاده تشكيل جلسه مى دهد. كار كنفرانس براساس اتفاق آرا انجام مى شود و هر عضو داراى يك راى است. كنفرانس مسئول تنظيم و تدوين سياست و خط مشى كلى سازمان و راه هاى و وسايل اجرايى آن سياست ها است. كنفرانس همچنين در مورد تقاضاهاى عضويت در سازمان تصميم مى گيرد و گزارشات و پيشنهاد ارائه شده از طرف شوراى حكام را در مورد امور سازمان بررسى مى نمايد. كنفرانس انتصاب حكام (عامل اجرايى) پيشنهاد شده از طرف هر يك از كشورهاى عضو را تصويب كرده و رئيس شوراى حكام را انتخاب مى نمايد. به علاوه كنفرانس رهنمودهاى لازم را به شوراى حكام مى دهد تا گزارشات و يا پيشنهادات در خصوص موضوعات مورد علاقه را ارائه نمايد و در مورد بودجه سازمان كه از طرف شوراى حكام پيشنهاد و ارائه مى شود تصميم بگيرد.
    •روساى هيات هاى نمايندگى
    روساى هيات هاى نمايندگى در اوپك، نمايندگان رسمى هر يك از كشورهاى عضو در كنفرانس اوپك هستند و معمولاً وزراى نفت، معادن و انرژى كشورهاى عضو مى باشد.
    •شوراى حكام
    شوراى حكام اوپك را مى توان به هيات مديره يك سازمان بازرگانى تشبيه كرد. شوراى حكام مركب از افرادى است كه توسط كشورهاى عضو نامزد شده و كنفرانس به مدت دو سال آنها را منصوب مى نمايد. شوراى حكام، اداره امور سازمان، اجراى قطعنامه هاى كنفرانس، تنظيم بودجه سالانه سازمان و تسليم آن به كنفرانس را به عهده دارد.
    اين شورا همچنين گزارش ارائه شده توسط دبيركل را بررسى كرده، گزارشات و پيشنهادات را در مورد امور سازمان به كنفرانس ارائه مى كنند.
    وظيفه و كار شوراى حكام در ماده ۲۰ اساسنامه اوپك به شرح ذيل تصريح و پيش بينى شده است:
    ۱ _ اداره امور سازمان و اجراى تصميمات كنفرانس
    ۲ _ بررسى و اتخاذ تصميم در مورد هر گزارشى كه توسط دبيركل ارائه مى شود
    ۳- ارائه گزارش ها و پيشنهادات به كنفرانس در مورد امور سازمان
    ۴ _ تنظيم و تدوين بودجه سالانه سازمان و ارائه آن به كنفرانس جهت تصويب
    ۵ _ انتصاب حسابرس و مميز حساب به مدت يك سال
    ۶ _ بررسى ترازنامه گزارش حسابرس و تسليم آن به كنفرانس جهت تصويب
    ۷ _ تصويب انتصاب مديران بخش ها و روساى ادارات، كه از طرف كشورهاى عضو معرفى و نامزد شده اند، بررسى لازم در مورد پيشنهاد دبيركل
    ۸ _ تشكيل اجلاس فوق العاده كنفرانس
    ۹ _ تهيه دستور كار كنفرانس
    •كميسيون اقتصادى
    كميسيون اقتصادى يك ارگان تخصصى در چارچوب دبيرخانه است كه به منظور كمك به سازمان جهت بالا بردن ثبات در بازار بين المللى نفت تشكيل شده است.
    كميسيون مركب از هيات مديره كميسيون، نمايندگان ملى و كاركنان كميسيون است.
    هيات مديره كميسيون تشكيل شده است از دبيركل، نمايندگان ملى كه توسط كشورهاى عضو منصوب شده اند و هماهنگ كننده كميسيون كه به دليل شغل و وظايفش، مدير بخش تحقيقات نيز است.
    •كميته فرعى وزارتى نظارت
    تشكيل كميته فرعى وزارتى در فوريه ۱۹۹۳ در دهمين جلسه كميته وزارتى نظارت به منظور نظارت بر توليد نفت و صادرات توسط كشورهاى عضو تصويب شد. اين كميته فرعى مركب از دبيركل و سه نفر از روساى هيات هاى نمايندگى هاست.
    •دبيرخانه
    دبيرخانه اوپك به عنوان مركز اوپك فعاليت مى كند. دبيرخانه مسئول انجام امور اجرايى سازمان، به موجب مقررات مندرج در اساسنامه اوپك و با هدايت شوراى حكام است.
    دبيرخانه مركب از دبيركل، بخش تحقيقات به سرپرستى مدير تحقيقات و بخش هاى تحليل بازارهاى نفت، مطالعات انرژى و خدمات و بانك اطلاعات است.
    وظايف ديگر دبيرخانه مشتمل بر بخش روابط عمومى، بخش امور ادارى و منابع انسانى و دفتر دبيركل است.
    دبيرخانه ابتدا در سال ۱۹۶۱ در ژنو تشكيل شد ولى در سال ۱۹۶۵ به وين در اتريش انتقال يافت. در هشتمين كنفرانس اوپك (اجلاس فوق العاده) موافقتنامه كشور ميزبان با دولت اتريش در سال ۱۹۶۵ و قبل از افتتاح دبيرخانه اوپك در وين در اول سپتامبر ۱۹۶۵ به تصويب رسيد.
    •تعيين سهميه توليد نفت
    اساسنامه اوپك، اين سازمان را مكلف مى سازد تا موضوع ثابت و هماهنگى در بازار نفت را به منظور تامين منافع توليدكنندگان و مصرف كنندگان نفت دنبال نمايد. به منظور تحقق اين هدف، كشورهاى عضو اوپك از طريق هماهنگى سياست هاى نفتى خود به بررسى و نظارت عناصر بازار نفت پرداخته و تحولات آينده را پيش بينى مى كنند.
    تعيين حدود توليد تنها امكان موجود براى اين كار است. اگر تقاضا براى نفت افزايش يابد و يا برخى از توليدكنندگان، نفت كمترى توليد كنند. اوپك مى تواند با افزايش توليد نفت از افزايش ناگهانى قيمت نفت جلوگيرى نمايد. اوپك همچنين مى  تواند در شرايط خاص بازار توليد نفت را كاهش داده و از سقوط قيمت نفت جلوگيرى به عمل آورد.
    •سقف فعلى توليد نفت
    سقف توليد نفت خام اوپك و توليد كشورها در سهميه بندى رسمى اوپك تعيين مى شود.
    •تغيير ميزان توليد نفت توسط اعضا
    اوپك يك سازمان بين المللى است كه هدف آن هماهنگ كردن سياست   هاى توليد كشورهاى عضو از طريق تصميم گيرى به طور اجماع است. هر كشورى حاكميت مطلق بر توليد نفت خود دارد. كشورهاى عضو به اتفاق آرا در مورد سقف توليد و اختصاص هر سقف به هر كشور تصميم مى گيرند.
    •كنترل بازار نفت
    اوپك كنترلى بر بازار نفت ندارد. كشورهاى عضو اوپك در حدود ۴۰ درصد نفت خام جهان و ۱۵ درصد گاز طبيعى را توليد مى كنند.
    اما صادرات نفت اوپك ۵۵ درصد از معاملات نفتى بين المللى را تشكيل مى دهد. بنابراين اوپك مى تواند تاثير نيرومندى بر بازار نفت داشته باشد، به خصوص اگر تصميم بگيرد سطح توليد را افزايش يا كاهش دهد.
    اوپك به دنبال ثبات بازار نفت بوده، و تلاش مى كند نفت را با قيمت عادلانه و منطقى و به طور منظم به مصرف كنندگان عرضه كند. سازمان به طرق متعددى توانسته است به اين هدف دست يابد: گاه با كاهش داوطلبانه توليد، گاه با توليد بيشتر و به خصوص زمانى كه كمبود عرضه وجود دارد .(مانند بحران  خليج فارس در ۱۹۹۰ و جنگ عراق در ،۲۰۰۳ كه روزانه چندين  ميليون بشكه نفت از بازار خارج شد.)
    •تاثير توليد نفت اوپك بر قيمت هاى نفت
    وزراى نفت و انرژى كشورهاى عضو اوپك هر سال دوبار به منظور هماهنگى سياست ها و خط مشى هاى توليد نفت با توجه به عوامل بازار، يعنى ايجاد تعادل ميان عرضه و تقاضا تشكيل جلسه مى دهند كشورهاى عضو، از طريق نمايندگان و رؤساى هيأت هاى نمايندگى خود، ممكن است در خلال اجلاس هاى عادى و يا جلسات فوق العاده كنفرانس اوپك، سطح توليد خود را افزايش يا كاهش دهند. با توجه به اينكه كشورهاى اوپك ۴۰ درصد نفت جهان را توليد مى كنند و ۵۵ درصد تجارت نفت بين المللى را در اختيار دارند، هرگونه تصميمى براى افزايش يا كاهش توليد ممكن است قيمت نفت خام را افزايش و يا كاهش دهد.
    اثر تصميمات اوپك در زمينه توليد بر قيمت هاى نفت بايد جدا از موضوع تغييرات در قيمت هاى فرآورده هاى نفتى نظير بنزين و يا سوخت گرم كردن منازل مورد توجه قرار گيرد.
    عوامل زيادى وجود دارد كه بر قيمت هايى كه مصرف كنندگان نهايى براى فرآورده هاى نفتى مى پردازند تاثير مى گذارد. در برخى از كشورها ۷۰ درصد قيمت نهايى پرداخت شده توسط مصرف كننده را ماليات تشكيل مى دهد، بنابراين حتى تغيير عمده در قيمت نفت خام ممكن است تاثير جزيى بر قيمت مصرف كننده داشته باشد.
    •تاثير اوپك بر تجارت جهانى
    اوپك عمدتاً به بازار نفت توجه دارد، معهذا دير زمانى است كه از نياز به بهبود در تجارت جهانى آگاهى دارد.
    در سال ،۱۹۷۵ اوپك از جمله سازمان هايى بوده كه خواستار ايجاد يك نظم جديد بين المللى اقتصادى مبتنى بر عدالت، تفاهم و علاقه واقعى به رفاه همه مردم جهان شد.
    اوپك همچنين كشورهاى صنعتى و نيز در حال توسعه را دعوت مى كند تا براى مشكلات ملل فقير گرد هم آيند و راهى پيدا كنند تا نظام اقتصادى بهترى ايجاد شود و اين امكان را به وجود آورند تا تجارت و مبادلات بيشترى ميان كشورهاى در حال توسعه و ممالك عضو سازمان توسعه و همكارى اقتصادى برقرار گردد. كشورهاى عضو اوپك در ژانويه ۱۹۷۶ صندوق اوپك براى توسعه بين المللى را به وجود آوردند تا همكارى ميان كشورهاى عضو اوپك و ساير كشورهاى در حال توسعه را گسترش دهند، و به خصوص به كشورهاى كم درآمد و تغيير در راستاى پيشرفت اجتماعى و اقتصادى آنها كمك كنند.
    صندوق اوپك در بسيارى از مناطق جهان منجمله آسيا، آفريقا، اروپا، آمريكاى لاتين، خاورميانه و جزاير كارائيب فعال بوده است. صندوق اوپك در اجراى پروژه هاى مختلف و متعدد كمك كرده، از تامين آب آشاميدنى و انرژى در جوامع دورافتاده گرفته تا خانه سازى، ايجاد مدرسه، بيمارستان و راه و توسعه صنعتى، كشاورزى و تجارت حمايت و اقدام كرده است.
    اوپك همچنين نقش مهمى در تسريع پيشرفت پايدار اقتصادى از طريق تامين عرضه منظم نفت با قيمت هاى منطقى داشته است.
    •اوپك و اتومبيل هاى كم مصرف
    اوپك از اينكه در تكنولوژى حمل و نقل بهبود حاصل شده به طورى كه آن را تميزتر، ايمن تر و كارآمدتر ساخته بسيار خوشحال است.
    اوپك علاقه مند است كه مردم بيشترى از مزاياى وسائط نقليه شخصى بهره ببرند و اين كار با حفظ پايدار محيط زيست تحقق يابد. نفت منبع پرارزش و محدود است و اوپك مى خواهد مردم هم به آن ارزش بدهند.
    •تضمين تامين عرضه نفت
    در شرايط مناسب و خوب، اوپك مى تواند مقادير فزاينده اى از نفت را جهت پاسخگويى به رشد تقاضاى جهانى توليد كند. اوپك در حال حاضر در حدود ۴۰ درصد نفت خام جهان را توليد مى كند اما پيش بينى مى شود كه اين رقم در طول يك ربع قرن ديگر به ۵۰ درصد افزايش يابد.
    تنها كشورهاى عضو اوپك هستند كه داراى ظرفيت توليد قابل ملاحظه هستند و اين امر آنها را قادر مى كند كه توليد خود را ظرف مهلت نسبتاً كوتاهى افزايش دهند. اما از آنجا كه اوپك تنها منبع نفت در بازار نيست لذا نمى تواند حركت قيمت ها و يا عرضه كافى نفت را جهت همه مصرف كنندگان در هميشه اوقات تضمين كند. اوپك ۷۷ درصد ذخاير نفتى جهان را در اختيار دارد و در نتيجه قادر است توليد نفت را جهت تامين تقاضاى رو به رشد افزايش دهد.
    توسعه توليد به سرمايه گذارى معتنابه و زمان قابل توجهى نياز دارد. به همين دليل توليدكنندگان و سرمايه گذاران نگران ميزان تقاضا و مصرف كنندگان نگران تامين عرضه نفت هستند. اوپك از لزوم سرمايه گذارى قابل توجه جهت اكتشاف، حفارى، شبكه خطوط لوله و ساير كارهاى زيربنايى آگاهى دارد و كشورهاى عضو مشغول سرمايه گذارى هستند تا عرضه مداوم نفت را براى به حركت  درآوردن موتور توسعه اقتصادى جهان تامين كنند.
    با توجه به آنچه گفته شد بايد توجه داشت كه اين تنها اوپك و سياست هاى آن نيست كه عرضه نفت را تضمين مى كند بلكه كشورهاى عمده مصرف كننده هستند كه با وضع ماليات هاى زيان آور بر فرآورده هاى نفتى (در برخى از كشورها تا ۷۰ درصد قيمت نهايى را ماليات تشكيل مى دهد) خواسته و يا ناخواسته اضمحلال اين صنعت را موجب مى شوند. گرچه اوپك سعى دارد ثبات را برقرار كند و به موقع سرمايه گذارى كند ولى تلاش ما (اوپك) براى تضمين تامين عرضه نفت مى تواند با اقدامات مصرف كنندگان نفت بى اثر و يا نتيجه بخش شود.
    •ضرورت تامين تقاضاى منظم براى نفت
    مصرف كنندگان نياز به عرضه مداوم نفت و توليدكنندگان متكى به تقاضاى دائمى هستند اگر تقاضا به طور ناگهانى تغييركند اثر قابل ملاحظه اى بر منافع توليدكنندگان نفت و اقتصاد بسيارى از كشورها در سراسر دنيا خواهد داشت. توليد نفت يك كار بلندمدت است صنعت نفت ۲۴ ساعته در يك شبانه روز و ۳۶۵ روزه در يك سال كار مى كند، به استثناى كارهاى نگهدارى و بدى هوا و يا مشكلات و وقفه هاى ديگرى كه به وجود مى آيد. تاسيسات نفتى به ميليون ها دلار سرمايه گذارى احتياج دارد و سرمايه گذاران نيز سعى دارند سرمايه گذارى آنان سود منطقى داشته باشد.
    كاهش تقاضا مى تواند كاهش توليد و يا حتى توقف آن را به دنبال داشته باشد. از نظر فيزيكى چنين وضعى به ميادين نفتى آسيب وارد مى كند و ميزان نفتى را كه درآينده مى توان مجدداً استحصال كرد كاهش مى دهد.
    تاسيسات نفتى هم صدمه مى بينند. برخى از تاسيسات نظير، آنهايى كه در درياها و اقيانوس ها به سختى و با هزينه گران در حال كار هستند متوقف مى شوند. وقتى توليد كاهش يابد توليدكنندگان مجبور مى شوند كاركنان خود را اخراج كنند عمليات پايين دستى نظير فروش عمده، پالايش و حمل و نقل مجبور است كارگران و كاركنان خود را اخراج كنند. اگر توليد كنندگان نفت درآمد كمترى داشته باشند پول كمترى خرج مى كنند و كالاهاى كمترى از كشورهاى مصرف كننده وارد مى كنند اگر صاحبان سرمايه از خطرات آينده و ميزان بازگشت سرمايه گذارى در صنعت نفت بيمناك شوند دست به سرمايه گذارى نخواهند زد. اگر به اندازه كافى سرمايه گذارى نشود و يا اين كه بيش از اندازه از قبل سرمايه گذارى شده باشد دنيا با كمبود عرضه نفت مواجه خواهد شد و اقتصاد جهانى سير نزولى پيدا خواهد كرد.
    اما اگر توليدكنندگان نفت قيمت هاى منطقى دريافت كنند و با تقاضاى باثباتى روبه رو شوند توليد و سرمايه خود را از قبل به اندازه كافى بالا خواهند برد تا بتوانند پاسخگوى تقاضاى رو به رشد نفت باشند. بنابراين امنيت عرضه نفت بر امنيت تقاضاى نفت متكى است. توليدكنندگان نفت و مصرف كنندگان بايد با هم كاركنند تا امنيت عرضه و تقاضاى نفت حفظ شود.
    •روابط اوپك با سازمان هاى بين المللى
    به علت هماهنگى كامل بين اصول و اهداف اوپك با سازمان ملل متحد (قطعنامه ۶۳۶۳-۱۹۶۲) دبيرخانه اوپك داراى نمايندگى دائمى در جلسات ارگان هاى مختلف و سازمان هاى تخصصى سازمان ملل متحد است. همچنين با كنفرانس ملل متحد براى توسعه و تجارت (UNCTAD) و بانك جهانى و صندوق بين المللى پول (IMF) همكارى نزديك دارد. اوپك به عنوان يك سازمان بين الدول با مسائل مربوط به كشورهاى در حال توسعه و جامعه بين المللى در ارتباط است و در جلسات كنفرانس همكارى هاى اقتصادى (CIEC) _ گفت و گوهاى شمال- جنوب در كنار هشت كشور صنعتى عمده و ديگر كشورهاى در حال رشد شركت كرده است. هدف اين گفت و گوها، دستيابى به امكان توزيع عادلانه ثروت و منابع طبيعى در جهان بود. همچنين در صندوق بين المللى براى توسعه كشاورزى (IFAD) نقش كليدى داشته و در همدردى با كشورهاى در حال توسعه اى كه به طور جدى به بحران هاى اقتصادى آسيب مى رساند صندوق اوپك را تاسيس كرده است.
    بدين ترتيب اوپك با توسعه مناسبات خود با كشورهاى در حال رشد از يك سو و كشورهاى توسعه يافته از سوى ديگر در يك چارچوب بين المللى توانسته است در خدمت پيشبرد همكارى هاى بين المللى براى نيل به استانداردهاى بالاى زندگى براى همه ملل قرار گيرد.
    http://www.sharghnewspaper.com/831226/html/spc8.htm

    عملكرد اوپك


     
    در بررسى عملكرد سازمان كشورهاى صادركننده نفت پنج دوره به طور مشخص قابل تفكيك است:
    ۱ _ دهه ۱۹۶۰ (۱۹۷۳ _ ۱۹۶۰) - «دوران آمادگى براى جهش»
    اين دهه سال هاى تاسيس و پاگيرى اوپك است. تاكيد اوليه كشورهاى عضو بر اين بود كه در يك بازار بين المللى نفت كه تحت تسلط «هفت خواهران نفتى» شركت هاى چند مليتى بود احقاق حق كنند. اقدامات اوليه سازمان صرف تعيين اهداف شد و گرچه قدرت تصميم گيرى مهمى كسب نكرد ولى با توجه به قدرت مطلقه شركت هاى نفتى تاسيس دبيرخانه _ ابتدا ژنو تعيين شد و در سال ۱۹۶۵ به وين منتقل گرديد _ تنظيم و تصويب برخى قطعنامه ها از اهم تصميمات اين دوره است. به طور كلى در اين دوره اوپك فقط در پى تثبيت هويت و اعتبار سياسى و حقوقى خود بود و قدرت مالى و تجربه كافى براى رويارويى با شركت هاى بين المللى و كشورهاى صنعتى نداشت.
    لازم به ذكر است كه سازمان به هنگام تاسيس ۶۷/۰ درصد ذخاير جهانى نفت، ۳۸ درصد كل توليد نفت جهان و ۹۰ درصد بازار جهانى نفت را در اختيار داشت.
    ۲ _ دهه ۱۹۷۰ (۱۹۷۹ _ ۱۹۷۳) - «دوران فرازيابى»
    در اين دوره اوپك به موقعيت بين المللى برجسته اى رسيد. كشورهاى عضو كنترل صنايع نفت خود را به دست گرفته نقش عمده اى در قيمت گذارى نفت، بازارهاى بين المللى و حفظ يكپارچگى خود كسب كردند. تاسيس صندوق اوپك در سال ۱۹۷۶ با سرمايه اوليه ۸۰۰۰ ميليون دلار اقدام چشمگيرى بود كه در راستاى همكارى بيشتر ميان كشورهاى عضو و كشورهاى در حال توسعه قرار داشت و بر وجهه بين المللى اوپك مى افزود. اين دهه دو بحران نفتى را كه به شوك نفتى معروف است تجربه كرد. بحران اول به دنبال تحريم نفتى اعراب عليه اسرائيل (۱۹۷۳) و بحران دوم با پيروزى انقلاب اسلامى ايران (۱۹۷۹) به وقوع پيوست. هر دوى اين بحران ها به افزايش شديد قيمت نفت منجر شد. گرچه دوران طلايى اوپك عمر كوتاهى داشت ولى اين سازمان توانست با بهره گيرى از قدرت مالى ناشى از افزايش قيمت نفت و نيز سازماندهى و ايجاد همبستگى بين اعضا بر بازار تسلط يافته و قدرت خود را در زمينه هاى سرمايه گذارى و بازرگانى توسعه دهد.
    ۳ _ دهه ۱۹۸۰ (۱۹۹۰ _ ۱۹۸۱) «دوران نشيب»
    در اين دهه سازمان كنترل خود را بر قيمت گذارى نفت از دست داد به طورى كه سهم اوپك در توليد جهانى از ۶۰ درصد در اواخر دهه ۷۰ به حدود ۳۱ درصد در ۱۹۸۴ رسيد و در سال ۱۹۸۶ سومين شوك نفتى _ جنگ قيمت ها _ را تجربه كرد و اين ضربه اين بار آزمون ضعف و از هم پاشيدگى سازمان بود.حوادث اين دهه نظير جنگ ايران و عراق دو عضو برجسته سازمان و نيز حمله عراق به كويت ثبات سياسى و مشروعيت ساختار حكومتى و وحدت و يكپارچگى اعضاى اين سازمان را زير سئوال برد.سطح قيمت ها گرچه در سال هاى پايانى دهه افزايش يافت ولى هرگز به سطح قيمت هاى دهه قبل نرسيد. كاهش نسبى قيمت نفت، رواج سياست هاى فردگرايانه و كاهش همبستگى در سازمان از مشخصه هاى اين دوره است، معهذا كشورهاى عضو بر ضرورت انسجام بيشتر و تاكيد بر اقدامات مشترك آگاه شدند.
    ۴- دهه ۱۹۹۰ (۲۰۰۰-۱۹۹۱)- «دوران تدبير»
    در اوايل دهه همزمان با شروع مخاصمات در خاورميانه، اعضاى اوپك با توجه به افزايش سريع قيمت ها، توليد خود را افزايش داده و بازار ناآرام نفت را ثبات بخشيده و از بروز چهارمين بحران قيمت جلوگيرى به عمل آورد و تا سال ۱۹۹۸ كه بحران اقتصادى در جنوب شرقى آسيا به وقوع پيوست قيمت ها نسبتاً ثابت ماند. در اين بحران هم اقدام دسته جمعى اوپك و برخى از توليد كنندگان مهم غير اوپك موجب بهبود اوضاع شد. معهذا سقوط قيمت هاى نفت در سال ۱۹۹۸ (بشكه اى ۱۰ دلار) ضربه شديدى بر صنعت نفت كشورهاى اوپك و غير اوپك وارد ساخت و منجر به كاهش اكتشاف در كشور هاى غير اوپك شد. در پايان دهه، ميان شركت هاى بزرگ نفتى كه به پيشرفت هاى بزرگ فناورى دست يافته بودند ادغام هاى متعددى صورت گرفت. تقريباً در طول اين دهه ادامه مذاكرات بين المللى مربوط به «تغييرات جوى» بازار نفت را تهديد مى كرد. زيرا ادامه كاهش تقاضاى نفت بسيار زياد بود. ولى كاهش عرضه بار ديگر باعث افزايش تقاضا و بالا رفتن قيمت در بازار هاى جهانى شد و از ۱۹۹۹ دوره رونق نسبى و بهبود وضع اقتصادى كشور هاى توليد كننده را موجب گرديد.
    ۵- دهه ۲۰۰۰ (۲۰۰۴-۲۰۰۰)
    در آغاز دهه، قيمت ها اندكى تنزل يافت. افزايش مجدد قيمت نفت به طور مشخص از سال ۲۰۰۲ آغاز شد ولى اين افزايش كاملاً روند طبيعى داشت و تحت عنوان يك شوك نفتى طبقه بندى نشد. در سال ۲۰۰۳ در آمد هاى اوپك به ۲۴۰ ميليارد دلار رسيد كه دو برابر سال ۱۹۹۸ بود. افزايش قيمت نفت در شرايطى رخ داد كه ميزان توليد ذخاير نفتى به پائين ترين حد خود رسيده، تقاضاى جهانى به شدت رشد كرده و نفت ذخيره شده توسط ايالات متحده آمريكا و سازمان توسعه و همكارى اقتصادى به پائين ترين حد خود در پنج سال اخير تنزل يافت.تحولات تاثير گذار در بازار نفت طى سال ۲۰۰۴ نيز همچنان ادامه يافت. اهم اين تحولات عبارتند از:
    - ناآرامى و اختلال در عرضه نفت در ونزوئلا و نيجريه
    - پائين بودن ذخاير نفت در ايالات متحده
    - جنگ عراق كه منجر به توقف كامل صادرات نفت آن كشور شد.
    - حملات تروريستى
    - زمستان سخت در شمال و شرق ايالات متحده
    گرچه ميزان درآمد هاى اوپك در طول سه سال گذشته به طور قابل توجهى افزايش داشته ولى با توجه به نرخ تورم، درآمد سرانه كشور هاى عضو به مراتب پائين تر از دهه ۱۹۷۰ و اوايل دهه ۱۹۸۰ است. رشد سريع جمعيت در كشور هاى عضو اوپك و بدهى سنگين اين كشور ها (بخشى به علت بحران دهه ۱۹۸۰) از عوامل تاثير گذار بر درآمد سرانه كشور هاى اوپك است.پيش بينى مى شود درآمد اوپك در سال ۲۰۰۵ به ۵/۲۶۷ ميليارد دلار برسد كه نسبت به سال قبل ۷ درصد كاهش خواهد داشت.
    http://www.sharghnewspaper.com/831226/html/spc8.htm

    نقش اوپك در عرضه جهانى نفت


     
    مهدى عسلى*
    جمهورى اسلامى ايران به عنوان دومين توليد كننده نفت اوپك جايگاه ويژه و تعيين كننده اى در اين سازمان داشته و با توجه به افزايش نياز جهانى به نفت نقش و اهميت جمهورى اسلامى ايران در اوپك و همچنين به عنوان يك توليدكننده بزرگ نفت جهان در حال افزايش است.جمهورى اسلامى ايران در دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد ميلادى نقش تعيين كننده اى در دفاع از قيمت هاى جهانى و درآمد ها و منافع كشور هاى توليد كننده نفت داشت به گونه اى كه صادر كنندگان نفت افزايش قابل توجه درآمد هاى خود را مديون جمهورى اسلامى ايران مى دانند.در نيمه دوم هشتاد و دهه نود ميلادى جمهورى اسلامى ايران به همراه ساير كشور هاى مترقى با حمايت از قيمت هاى منطقى و باثبات سعى در تعديل كشور هايى داشتند كه با هدف دستيابى به سهم بازار بيشتر نوسانات شديدى در بازار ايجاد مى كردند. به گونه اى كه در سال ۱۹۸۶ كشور هاى حامى سهم بازار با توليد بى رويه و به كارگيرى شيوه هاى غيرمرسوم فروش نظير Net Back موجبات يك رقمى شدن قيمت ها و سقوط آن را فراهم آوردند اما با ابتكار عمل جمهورى اسلامى ايران در اجلاس زمستانى اوپك در آن سال  قيمت ها مجدداً به سطح قبلى بازگشت و به تدريج نظريه سهم بازار رنگ باخت و صحت نظريه قيمت هاى منطقى و باثبات بر همگان آشكار گرديد.جمهورى اسلامى ايران در يك ابتكار عمل ديگر نظريه محدوده قيمت به جاى شاخص نقطه اى قيمت را مطرح كرد كه براساس آن هدف قيمتى اوپك از سال ۲۰۰۰ ميلادى به محدوده ۲۲ تا ۲۸ دلار در بشكه تغيير يافت.از زمان اجراى طرح محدوده قيمت بازار نفت يكى از برهه هاى خاص خود را در زمينه قيمت هاى باثبات تجربه كرد كه در اين برهه هم درآمد كشور  هاى صادر كننده با بهبودى مواجه شد و هم  انگيزه تضعيف شده سرمايه گذاران در صنعت جهانى نفت به ويژه بخش بالادستى تقويت شد و هم اقتصاد جهانى از رشد بى سابقه اى برخوردار گرديد.جمهورى اسلامى ايران همواره معتقد بوده كه نوسانات اسعار (به ويژه دلار) بايستى در سياست هاى قيمت گذارى اوپك مدنظر قرار گيرد تا ضمن مقابله با نوسانات شديد قيمت هاى نفت نوسانات شديد اسعار نيز نتواند درآمد اعضاى اوپك را تحت تاثير قرار دهد.وزير نفت جمهورى اسلامى ايران بيش از ده سال است كه رياست كميته وزارتى نظارت بر بازار اوپك را عهده دار است كه اين كميته معمولاً قبل از نشست هاى وزارتى تشكيل جلسه مى دهد و توصيه هاى لازم را جهت تثبيت بازار و دفاع از قيمت هاى با استحكام به اجلاس وزارتى اوپك ارائه مى نمايد كه اين توصيه ها معمولاً در تصميم گيرى هاى اوپك بسيار موثر بوده است.جمهورى اسلامى ايران همواره سعى داشته روابط خود را با كشور هاى عضو اوپك گسترش دهد تا علاوه بر همكارى ها در اوپك در ساير زمينه ها نيز حداكثر استفاده از اين همكارى ها صورت گيرد.
    • افزايش اجتناب ناپذير نقش اوپك در بازار
    سهم اوپك از توليد جهان تا سال ۲۰۱۰ در حدود ۳۸ درصد خواهد بود، اما اين سهم تا سال ۲۰۱۵ با ۴/۳ درصد افزايش به حدود ۴۲ درصد مى رسد و تا سال ۲۰۲۵ به حدود ۵۱ درصد از توليد جهان بالغ خواهد شد. در مقابل غيراوپك تا سال ۲۰۱۰ در حدود ۶۲ درصد از توليد جهانى را در اختيار خواهد داشت و با يك روند نزولى سهم آن از توليد جهان به ۴۹ درصد در سال ۲۰۲۵ خواهد رسيد. به عبارت ديگر طى سال هاى ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۵ سهم توليد غيراوپك از توليد جهان در حدود ۱۴ درصد كاهش خواهد يافت.
    اين مسئله با توجه به پيش بينى نرخ رشد سالانه توليد نيز تاييد مى شود (جدول شماره ۲) با توجه به اين جدول طى سال هاى ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰ توليد اوپك سالانه ۲ درصد و توليد غيراوپك سالانه ۷/۱ درصد افزايش مى يابد. در دوره ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۵ توليد اوپك افزايش قابل ملاحظه اى يافته و به ۶/۳ درصد در سال مى رسد. اما در مقابل توليد غيراوپك تقريباً ثابت بوده و تنها ۲/۰ درصد در سال رشد مى كند. يعنى طى ۲۰ سال آينده اوپك نقش بسيار مهمترى در عرضه جهانى نفت خواهد داشت.
    • روند گذشته و اهداف كمى سهم ايران
    متوسط سهميه توليدى ايران در اوپك از آوريل ۱۹۸۳ تا پايان سال ۲۰۰۴ به طور متوسط ۵۸/۱۴ درصد از كل سقف سهميه توليدى اوپك بوده و بين ۱/۱۶ درصد در سال ۱۹۸۸ و ۸/۱۳ درصد در سال ۱۹۹۸ نوسان داشته است. در سال ۲۰۰۴ سهميه توليد ايران ۶۸/۱۴ درصد از كل سقف سهميه توليد اوپك بوده است. از سال ۱۹۸۳ كه مكانيسم سهميه بندى توسط اوپك ايجاد شد، سطح سقف سهميه توليدى سازمان افزايش يافته و از ۱۵۰/۱۷ ميليون بشكه در روز در سال ۱۹۸۳ به ۲۷ ميليون بشكه در سال ۲۰۰۴ رسيده است و متناسب با آن سهميه توليدى ايران از ۴/۲ ميليون بشكه در روز به ۹۶۴/۳ ميليون بشكه در روز افزايش يافته است. براساس پيش بينى هاى دبيرخانه اوپك، توليد كشورهاى عضو اين سازمان، در راستاى افزايش تقاضاى جهانى در سال هاى ۲۰۱۰ ، ،۲۰۱۵ ۲۰۲۰ و ۲۰۲۵ به ترتيب به ۱/۳۴ ، ۶/۴۰ ، ۹/۴۸ و ۳/۵۸ ميليون بشكه در روز خواهد رسيد. بر اين اساس، ايران براى حفظ سهميه ۶۸/۱۴ درصدى خود مى تواند در سال هاى ۲۰۱۰ ، ۲۰۱۵ ، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۵ به ترتيب ۴/۴ ، ۵ ، ۶ ، ۲/۷ و ۶/۸ ميليون بشكه در روز توليد كند. در دوره ۲۰۰۳-۱۹۸۳ متوسط سهم ايران از توليد جهانى نفت خام ۲/۵ درصد بوده كه بين ۶ درصد در سال هاى ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴ و ۷/۳ درصد در سال ۱۹۸۶ نوسان داشته است. در سال ۲۰۰۴ ايران با توليد ۹۱۸/۳ ميليون بشكه در روز، ۱/۵ درصد از توليد جهانى نفت خام را در اختيار داشته است. براساس پيش بينى هاى دبيرخانه اوپك توليد جهانى نفت خام و ميعانات گاز طبيعى در سال هاى ۲۰۱۰ ، ۲۰۱۵ ، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۵ به ترتيب ۸۱ ، ۷/،۸۸ ۱/۹۷ ، ۸/۱۰۵ و ۶/۱۱۴ ميليون بشكه در روز خواهد رسيد. چنانچه حفظ سهم ۱/۵ جهان در نظر باشد توليد ايران به ترتيب در سطح ۱/۴ ، ۵/۴ ، ۵ ، ۴/۵ و ۸/۵ ميليون بشكه در روز قرار خواهد گرفت.
    *رئيس موسسه مطالعات بين المللى انرژى

    سازمان كشورهاى صادركننده نفت


     
    نخستين اقدام براى تاسيس سازمان كشورهاى صادركننده نفت (اوپك)، در سال ۱۹۴۹ به وقوع پيوست. در اين سال ونزوئلا با ايران، عراق، كويت و عربستان سعودى گفت وگو و پيشنهاد كرد كه براى همكارى نزديك تر ميان خود (دارندگان بزرگ نفت) به تبادل نظر و بررسى گزينه هاى گوناگون بپردازند.در سال ،۱۹۵۹ هنگامى كه شركت هاى نفتى يك سويه، بهاى رسمى نفت ونزوئلا را بشكه اى ۵ تا ۲۵ سنت و نفت خاورميانه را ۱۸ سنت كاهش دادند، نياز به همكارى نزديك تر ميان دولت هاى يادشده، بيش از پيش آشكار شد.به دنبال آن نخستين كنگره نفتى اعراب در كايرو برگزار شد و در بيانيه اى از شركت هاى نفتى خواسته شد كه پيش از هر گونه تصميم گيرى يك سويه درباره قيمت نفت، با دولت هاى كشورهاى دارنده نفت مشورت كنند. كشورهاى يادشده در اين كنگره براى تاسيس يك كميته مشورتى نفتى توافق كلى كردند.در آگوست ،۱۹۶۰ شركت هاى نفتى، قيمت هاى رسمى نفت خاورميانه را ۱۰ تا ۱۴ سنت در هر بشكه كاهش دادند. ماه بعد دولت عراق كشورهاى ايران، كويت، عربستان سعودى و ونزوئلا را به بغداد دعوت كرد تا درباره كاهش قيمت هاى نفت به بحث بنشينند. به دنبال آن از ۱۰ تا ۱۴ سپتامبر ۱۹۶۰ كنفرانسى با حضور نمايندگان ايران،  عراق، كويت، عربستان سعودى و ونزوئلا در عراق تشكيل شد. در اين كنفرانس اوپك به عنوان سازمانى بين دولتى و دائم تاسيس شد.
    •محل استقرار
    در دومين كنفرانس اوپك كه در آوريل ۱۹۶۱ در سوئيس برگزار شد، تصميم گرفته شد كه ژنو، محل برگزارى هيات عامل اوپك، مقر دبيرخانه اوپك باشد. در آوريل ۱۹۶۵ كنفرانس اوپك تصميم گرفت كه مركز اوپك به وين در اتريش منتقل شود. مذاكرات با دولت اتريش موفقيت آميز بود و در اول سپتامبر ،۱۹۶۵ وزير خارجه وقت اتريش مرحوم دكتر «بروئوكرسكى» و دبيركل اوپك «اشرف لطفى» موافقتنامه ميزبانى امضا كردند. در آغاز كار مركز اوپك در وين در دو ساختمان كوچك قرار داشت، چندى بعد به ساختمان شماره ،۱۰ خيابان دكتر كارل لوگررينگ، سپس در مارس ۱۹۷۷ به ساختمان دبيرخانه كنونى در خيابان اوبر دوناستراى شماره ۹۳ در كنار كانال دانوب در منطقه ۲ وين انتقال يافت.
    •هدف هاى بنيادى
    اصلى ترين هدف هاى اوپك عبارتند از: هماهنگ سازى و به كارگيرى وحدت رويه در سياست هاى نفتى كشورهاى عضو و به كارگيرى و تعيين بهترين ابزار براى دفاع از منافع فردى و جمعى اعضا. همچنين سازمان در انديشه به كارگيرى روش ها و ابزارى است كه با حذف نوسان هاى زيانبار و بيش از حد، قيمت نفت را در بازارهاى بين المللى تثبيت كند. با در نظر گرفتن منافع كشورهاى توليدكننده و تامين درآمدهاى پايدار و ثابت براى آنها، عرضه كافى، مستمر و اقتصادى به كشورهاى مصرف كننده و تامين ميزان بازگشت سرمايه منصفانه براى سرمايه گذاران در صنعت نفت، از جمله هدف هاى بنيادى و اصلى اوپك است.
    http://www.sharghnewspaper.com/831226/html/spc6.htm

    اندوه خشونت ورزيدن

    اندوه خشونت ورزيدن

      نويسنده : سعید حجاریان
     (از همين نويسنده)


    هيچ مسأله اي خطرناكتر از اين نيست كه خشونت توسط اشخاص خوش بيني براي رسيدن به اهداف مفيد و سودمند به كار گرفته شود. (آلكسيس دوتوكويل)

    نمي‌دانم داستان كوتاه زيارت از آل احمد را خوانده ايد يا نه، قصه زني است كه براي توبه از گناهانش به عتبات مي رود و در كاروان براي يكي از زنان ديگر نقل مي‌كند كه چگونه به علت عقيم بودن حسد و حسادت باعث مي شده كه در اماكن عمومي با سنجاقي كه بر ملاج نرم بچه‌هاي كوچك در آغوش مادرشان خفته بودند فرو مي‌كرده آنها را بكشد و تا به حال چندين فقره از اين قتل‌ها انجام داده است. يعني اندوه سترون بودن منتهي مي شده است به اندوه خشونت ورزيدن.
    شايد اولين قتل در تاريخ هم از همين جا ناشي شده باشد. يعني هنگامي كه قابيل نتوانست به علت رخوت و سستي و كاهلي قرباني ارزشمندي را در پيشگاه خدا عرضه كند برادر خويش هابيل را كه هديه اي در خور براي قرباني آماده كرده بود به قتل رساند اينجا هم ستروني منتهي به خشونت شد.
    من روانشناس نيستم و اين را بايد به عهده روانشناسان گذاشت كه نسبت ميان بي‌مايگي و دنائت از يك سو و خشونت از سوي ديگر پيدا كنند به خصوص در جوامعي كه هنجارهاي رواني مازوخيستي_ ساديستي رواج دارد شاهد هر دو وجه قضيه در افراد هستيم.
    اما اين نكته برايم واضح است كه ابتر بودن و در نتيجه خشونت ورزيدن سرانجامي ندارد چه كسي ديده است كه كسي نام بچه اش را قابيل گذاشته باشد. در انگليسي كاين و آبل به معناي قابيل و هابيل خودمان است. اما فقط اسم (آبل) ورد زبان‌هاست و كسي نام كاين را روي بچه‌اش نمي‌گذارد. در تركيه فقط هابيل است. در نامگذاري اسم پسران استفاده مي شود از مقدمه كه بگذريم لازم است به ذكر خاطره اي كه در روزنامه صبح امروز اتفاق افتاد و من آن را يكي از علل موجه 23 اسفند سال 1378 مي دانم بپردازم. قبل از واقعه، سلسله مقالاتي توسط برادرمان آقاي گنجي [كه لازم مي دانم همين جا ياد او را پاس بدارم و خواهان استخلاص كامل او بعد از پنج سال حبس باشم] تحت عنوان "خون به خون شستن محال آمد محال" نگاشته مي‌شد. استدلال وي در مقاله اين بود كه حتي بر افعال پيامبر اكرم (ص) نيز آثار وضعي مترتب است كه نتايج آن در درازاي تاريخ معلوم شده است. مثل هنگامي كه پيامبر اكرم با كفار و مشركين مي‌جنگيد آنان نيز كينه خاندان وي را به دل گرفتند و نوه وي را در كربلا شهيد نمودند. نفس اين گزاره صادق است. چه از زبان يزد و در قالب شعر گفته شده باشد كه ما انتقام پدران خود را از ذريه پيامبر گرفتيم و چه از جانب معصوم در دعا آمده باشد كه اينان انتقام احقاد بدر و حنين را در كربلا گرفتند لذا اين گزاره "خون به خون شستن محال آمد محال" گزاره صادقي است منتها جريانات راست در همان زمان جنجال‌ها به پا كردند و روزنامه و اكبر گنجي و مرا متهم به انواع اتهامات نمودند. در حالي كه در مقاله آمده بود كه پيامبر با علم بر اينكه چنين اتفاقي براي اولادش خواهد افتاد دست به غزوات زد و براي پيشبرد دين خدا ذبح عظيمي را فدا كرد مانند ابراهيم و هابيل.
    اين كار تنها از پيغمبر برمي‌آمد كه راسخ در علم بود اما كساني كه در جامعه فعلي ما با توهم اينكه فلان كس مرتد است يا فلان كس واجب القتل است(مانند واقعه قتل‌هاي زنجيره اي كرمان). دست به خشونت زده و تعرض به خون مسلمين مي‌كنند.قطعاً راه به خطا مي‌برند و بيهوده عمل خود را منتسب به اوليا خدا مي‌نمايند. نمي‌دانم كه قصه موسي و همراهش را در قرآن خوانده ايد يا نه؟ هنگامي كه همراه موسي كه واجد علم غيب بود جوان نونهالي را كشت موسي زبان به تعرض گشود گفت چرا نفس را به غيرحق كشتي؟ جواب را شنيد كه مگر نگفتم كه تو نمي‌تواني با من همسفر شوي و طاقت وقايع بين راه را نداري موسي به عقلش رجوع مي‌كرد كه قصاص قبل از جنايت نمي‌توان كرد اما همراه وي با توجه به عوارضي كه به زنده ماندن آن طفل در آينده‌اي دور متصور بود او را به قتل رساند. اين دو راه يعني راه عقلاني و راه علم مغيبات دو راهي است كه بالاخره از هم جدا مي شود و شايد همين جا بود كه موسي به همراهش گفت "هذا فراق بين و بينك" با آنكه موسي خود پيغمبر اولوالعزم بود اما راه را نتوانست ادامه دهد. چون معقول به ظواهر امر بود و بايد عقلاني رفتار مي‌كرد.
    خلاصه قصه فوق بر سر هر كوي و برزن خوانده مي شد و در نماز جمعه ها و در بولتن ها نگاشته مي‌شد و غائله اي بر پا بود تا بستن روزنامه و حبس اكبر گنجي و واقعه 23 اسفند و اين غائله را به پيچه‌اي از گِل اندوند. چون كم كم دين خدا داشت از دست مي رفت.
    23 اسفند 1383

    http://www.emrouz.info/ShowItem.aspx?ID=917&p=1

    در پاسخ به مطلبى درباره احسان نراقى


     
    مايور مقدمه نوشته است
    احمد جلالى فراهانى
    095025.jpg
    در شماره ۴۲۷ روزنامه شرق كه چهارشنبه ۱۲ اسفندماه منتشر شد، در صفحه تاريخ نوشته اى تحت عنوان «مردى كه در سايه حركت مى كند» به چاپ رسيد كه به نظر، تلاشى مى آمد براى طرح سئوالاتى تازه درباره احسان نراقى و گذشته او.
    ضمن احترام به نظرات نويسنده آن مطلب كه خود از اصحاب كهنه كار مطبوعات ايران بوده است ذكر نكاتى چند درخصوص احسان نراقى و كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوين» را ضرورى مى دانم. با اين تذكار كه هدف از نگارش اين مطلب «دفاع» از نراقى نيست بلكه غرض فراهم آوردن امكان شناختى دقيق از يك متفكر معاصر براى هم نسلان و همسالانم است كه جملگى از پرورش يافتگان درس و فحص جمهورى اسلامى ايران هستيم و از معلمان خود عمل كردن به حكم حكيمانه مولاى اول شيعيان على(ع) را آموخته ايم كه در وصف حال مومن فرمود: يعترف بالحق قبل ان يشهد عليه (حق را بيان كند پيش از آنكه از او خواسته شود. در صفات مومن، نهج البلاغه)
    اول - كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوين» اولين كتاب احسان نراقى پس از پيروزى انقلاب است و تنها كتابى است در ميان كتاب هاى او كه از ساختار روايت تبعيت مى كند و حديث نفس است. چه مابقى كتاب هايش عمدتاً تحليل هاى اجتماعى و روشنفكرانه اى از اوضاع و احوال امروزه و ديروزند. نراقى اين كتاب را بلافاصله پس از رهايى از زندان و تبرئه از اتهام همكارى با دربار در دادگاه انقلاب در سال ۱۳۶۲ به زبان فرانسه به رشته تحرير درآورد و كتاب مذكور ابتدا به زبان فرانسه در پاريس منتشر گرديد.
    چاپ كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوين» در فرانسه با استقبال باورنكردنى و گسترده رسانه هاى گروهى فرانسه مواجه گشت و روزنامه نگاران معروفى چون «پل بالتا»، «تيرى دژاردن»، «كينز مراد» و ديگران هر يك مقالات مفصلى را در روزنامه هاى بنام اروپا و فرانسه از جمله لوموند، فيگارو، ژورنال دوديمانش و غيره انتشار دادند و كتاب را سندى راستين و نگاهى ژرف به دو رژيم خواندند. بلافاصله ترجمه كتاب به زبان هاى عربى، اسپانيايى و انگليسى روانه بازار نشر اروپا شد و ترجمه اسپانيايى آن با مقدمه مفصلى از «فدريكو مايور» مديركل اسپانيايى الاصل يونسكو در آن زمان در شهر بارسلون انتشار يافت و انتشار آن به زبان عربى در بيروت نقطه عطف ديگرى براى نويسنده اش گرديد و روزنامه هاى كثيرالانتشارى چون الحيات و شرق الاوسط و عالم العربى صفحاتى را درباره كتاب و مصاحبه هايى را به نويسنده آن اختصاص دادند و كار به جايى رسيد كه محمد اركون اسلام شناس الجزايرى تبار دانشگاه سوربن بر چاپ عربى آن مقدمه اى نوشت و در آن نراقى را با «ابوحيان توحيدى» از روشنفكران بنام دنياى اسلام در قرن يازده ميلادى مقايسه كرد.
    «فدريكو مايور» مديركل سابق يونسكو در مقدمه اسپانيايى كتاب نوشت: «كسانى كه احسان نراقى را مى شناسند مى دانند كه تا چه حد ظرافت فكرى به او شجاعت انتقاد مى دهد، بدون اينكه به بى اعتبار كردن موضوع بينجامد،  به او اجازه بازشناسى ضعف هاى انسان ها را مى دهد، بى آنكه آنها را به تحقير بكشاند و نيز به او اجازه به تصوير كشيدن وقايع را مى دهد بدون اينكه به وسوسه ايدئولوژى سازى كه پيچيدگى هاى روحيه انسانى و كاردانى سياسى را ضعيف مى كند، گرفتار شود.» (از كاخ شاه تا زندان اوين، چاپ چهارم، موسسه خدمات فرهنگى رسا، ص ۳ و ۴)
    «محمد اركون» نيز درباره كتاب نراقى نوشت: «نراقى طى گفت وگوهايش با شاه، به يمن دانش و استوارى و پارسايى اخلاقى و شوقش براى حفظ خير موجود (همان «مصلحت» مشهورى كه فقيهان مسلمان در پى آنند)، فرصت يك روشنفكر _ اديب را مى يابد كه در پرده، حقايق را براى امير بازگويد و نقدها و پرهيزگاه هايى كه نمى شناسد، بدو بازنمايد.» (از مقدمه اركون، صفحه دوازده، از كاخ شاه تا زندان اوين، چاپ پنجم، موسسه خدمات فرهنگى رسا)
    با اين همه كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوين» تا سال ۱۳۷۲ مجال انتشار در ايران را نمى يابد و پس از چاپ او كه به ترجمه سعيد آذرى انجام شد، در فاصله اى كمتر از يازده سال ۵ بار تجديد چاپ مى شود و در چاپ هاى چهارم و پنجم آن مقدمه هاى «فدريكو مايور» و «محمد اركون» به فارسى ترجمه و به كتاب افزوده مى شود.
    دوم - آيا احسان نراقى مردى است كه همواره در سايه زيسته و حركت كرده است؟ آيا هنر والاى او «تطبيق با شرايط» است؟ براى پاسخ به اين دو سئوال بايد قبل از هر چيز مرورى مختصر بر زندگى او و خاندانش داشته باشيم. گرچه در انجيل خوانده ام كه «ايشان را از ميوه هايشان بشناسيد نه از ريشه هايشان.» با اين همه با مرور ريشه هاى نراقى مى توان پى به ميوه هايش نيز برد.
    احسان نراقى متولد سال ۱۳۰۵ شمسى است. او در خانواده اى ريشه دار در سنت اسلامى و هم هنگام گشوده بر تجددى ضابطه مند، زاده و پرورده شده. نياى بزرگش ملا مهدى نراقى صاحب آثار باارزشى چون «جامع  السعادات» و «قره العيون» است كه همچنان از كتب مطرح حوزه هاى علوم دينى و اسلامى است. اين ملامهدى، پدر ملا احمد نراقى شاعر و عارف معروف و آقابزرگ نراقى بانى مسجد آقابزرگ در زمان محمدشاه در كاشان است. مسجدى كه از دوره حيات آقابزرگ تا دوره معاصر به مدرسه علوم دينى تبديل شد و بزرگان بنامى را در خود پرورش داد.
    پدران و پدر احسان نراقى هم از فضلاى روزگار خود بوده اند. پدرش علاوه بر آنكه نخستين مدرسه مدرن كاشان را در همين مسجد آقابزرگ بنا كرد _ مدرسه اى كه مادر نراقى مدير آن بود _ خدمات فراوانى در حق مردم كاشان در زمان حيات خود داشته كه از جمله آن مى توان به تلاشش براى احداث كارخانه منسوجات كاشان در دوره رضاخان و كوشش هاى بسيارش براى از بين نرفتن باغ شاه كه حمام فين قتلگاه اميركبير در آن واقع است، اشاره كرد. ضمن آنكه حسن نراقى صاحب چندين جلد كتاب تحقيقى و تاريخى است و درباره او سيد جلال الدين آشتيانى در مقدمه كتاب «قره العيون» مى نويسد: از دانشمند گرامى جناب آقاى حسن نراقى ادام الله توفيقه... كه با قلمى روان و كوشش و دقت و سعى فراوان شرح احوال و آثار محقق نراقى را تهيه نموده اند متشكرم...»
    095028.jpg
    و اما خود احسان نراقى. او پس از اخذ مدرك ديپلم از مدرسه دارالفنون و ورود به دانشكده حقوق دانشگاه تهران به دليل تمايلات ضدحكومتى اش و به صلاحديد پدر ايران را ترك مى كند و عازم سوئيس مى شود و در آنجا از شاگردان محبوب «ژان پياژه» مشهور و با بزرگان علم جامعه شناسى و تبعيديانى چون محمدعلى جمالزاده دم خور و همنشين مى شود.نراقى تنها كسى است كه تلاش بى منتى را براى كمك به صادق هدايت و سفر او به ژنو انجام مى دهد كه دست تقدير مانع او مى شود و تنها به فاصله ۲۴ ساعت توفيق نراقى جهت اخذ ويزا براى هدايت و فراهم شدن امكان سفر هدايت به ژنو _ و رهايى از تنهايى و سرخوردگى _ و در اثر يك اشتباه سفارت سوئيس در فرانسه، هدايت خودكشى مى كند. نراقى كه از دوستان نزديك هدايت در سال هاى آخر عمرش بوده است به قول خودش تنها يك بار بر مرگ كسى گريسته و آن هم صادق هدايت بوده است.
    او پس از فعاليت هاى ضدامپرياليستى اش در ژنو _ همزمان با تحصيل در رشته جامعه شناسى _ به دلايلى كه خارج از اين مقال است از كمونيست هاى استالينى منزجر مى شود و تمايلات ملى اش در جريان دولت مصدق او را وامى دارد تا در مقام دفاع از ملى شدن صنعت نفت ايران به مقابله با سفير ايران در سوئيس بپردازد و با نامه اى كه براى آيت الله كاشانى (پسر دايى پدرش) مى نويسد مصدق را در جريان ضعف سفير ايران و عدم پاسخگويى او به اتهامات مطبوعات سوئيسى قرار مى دهد و باعث عزل سفير مى شود و همين مسئله دولت سوئيس را وامى دارد تا عذر او را بخواهد و نراقى در سال ۱۳۳۱ به ايران بازمى گردد و از ياران و مشاوران دكتر صديقى وزير كشور مصدق و آيت الله كاشانى مى گردد و مهارتش در تجزيه و تحليل امور ديپلماتيك، مرحوم كاشانى را وامى دارد تا در ملاقات هايش با سفرا و ديپلمات هاى غربى از فرزند عمه زاده اش استفاده كند.
    با كودتاى ۲۸ مرداد، نراقى فرار به بهانه ادامه تحصيل را بر قرار ترجيح مى دهد و از نكات جالب زندگى اش نقشى است كه او در برقرارى صلح و اخوت ميان مصدق و كاشانى به رغم جوانى اش داشته و تلاش هايش در فرونشاندن كينه و حسد رواج يافته ميان طرفداران مصدق و كاشانى است كه البته به دليل خامى و ناشناخته بودنش ناكام مى ماند. نراقى در روز ۲۸ مرداد حامل پيام مهمى از مرحوم كاشانى براى دكتر فاطمى بود كه پيش از رسيدنش به وزارتخانه خارجه، كودتا رخ مى دهد.
    همكارى با دولت مصدق و مرحوم كاشانى چندان نفعى به نراقى نمى رساند. چه او پس از معرفى به سازمان يونسكو توسط ژان پياژه و هنگام برنده شدن جايزه بهترين تحقيق در خصوص يكى از معضلات جمعيتى جهان سوم، وقتى تصميم مى گيرد براى توسعه تحقيقاتش به انگلستان برود به دستور دولت پهلوى و رايزنى آن با وزارتخانه خارجه دولت بريتانيا، از ورود نراقى به انگلستان ممانعت به عمل مى آيد و او مجبور مى شود تحقيقات خود را در خاورميانه پيگيرى كند.
    با فروكش كردن جريان هاى اعدام و بازداشت طرفداران مصدق و مرگ او، نراقى با دكتراى جامعه شناسى و به عنوان مشاور عالى سازمان بين المللى يونسكو به ايران بازمى گردد و با تلاش هاى شبانه روزى اش موسسه تحقيقات و مطالعات علوم اجتماعى دانشگاه تهران را تاسيس مى كند و به تربيت محققان و پژوهشگران جوان همت مى گمارد و جوانان پراستعداد و جوياى نامى چون جلال  آل احمد، حسن حبيبى، غلامحسين ساعدى، بنى صدر، باقر پرهام، احمد اشرف، اسماعيل عجمى، پرويز ورجاوند و... را به اين موسسه فرامى خواند و در برابر تمام ملامت هاى اساتيد دانشگاه كه چرا كسانى چون جلال  آل احمد را به اين موسسه آورده اى، مقاومت مى كند. شمس  آل احمد برادر جلال در كتاب سفر به ولايت عزرائيلش در اين باره مى نويسد: «اگر جلال پذيرفت براى موسسه مطالعات دانشگاه سلسله انتشارات آبرومندى را به طور موقت نظارت كند، يا اگر پذيرفت در سالنى سخنرانى كند كه بوى پيرى و كهنگى از در و ديوارش مى باريد، به خاطر حمايت از شخص دكتر نراقى جوان و پرشور و اصيل و با تحمل در برابر بسيارى از ناروايى هاى حكومت جبار وقت بود. مكتوم ماندن اين دقايق از جانب دكتر نراقى كه به زعم من بين همگنان خويش همفكرترين و متواضع  الراه ترين فرد با جلال بود، بدون آنكه سوابق انس و الفت شخصى چندانى با هم داشته باشند، براى نراقى وظيفه تازه اى مطرح مى سازد كه روشن تر و گويا تر از آنچه گفته، بگويد و بنويسد.» (سفر به ولايت عزرائيل، شمس  آل احمد، انتشارات رواق، ص ۲۴)
    نراقى از موقعيت عجيب و غريبى كه تقدير در اختيار او قرار مى دهد همواره براى اصلاح امور مملكت در رژيم پهلوى تلاش مى كند و اصلاً تاسيس اين موسسه و راه دادن كسانى كه واخورده توده و مخالف دربار بودند در آن كمك شايانى به روشن تر شدن ماهيت استبدادى رژيم پهلوى كرده است و از آثار ديگر تاسيس اين موسسه رشد و نمو و گسترش علوم اجتماعى و اقتصادى در ايران در برابر ميل بى فرجام حكومت وقت به علوم رياضى و تجربى است. نراقى از طرف خاندان مادرى اش- مادرش از زنان تحصيل كرده و اهل فضلى بود و تاسيس مدرسه دخترانه آن هم در جامعه سنتى كاشان با همكارى پدر نراقى از افتخارات اوست- خويشاوندى دورى با فرح ديبا داشت و از طرفى دوستى او با هويدا به دورانى برمى گردد كه نراقى در ژنو تحصيل مى كرده است. درباره اين دوستى، وقتى خبرنگار روزنامه كيهان از نراقى مى پرسد «راستى چرا هويدا هواى شما را داشت؟» پاسخ مى دهد: «شما تصور مى كنيد ما انسان نيستيم و احساس نداريم! در سال ۱۹۵۰ من دانشجو بودم و هويدا در ژنو كميسارياى پناهندگان سازمان ملل كار مى كرد و در آنجا الفتى به هم پيدا كرديم.آن موقع هويدا سمپاتى به جريان هاى ملى داشت و اولين كسى كه به من خبر حادثه ۳۰ تير را داد هويدا بود. تلفن زد و با يك حالت شعفى خبر ۳۰ تير را داد. ما با هم يك الفتى داشتيم...» (روزنامه كيهان، ۱۸ اسفند ۱۳۷۳) البته نراقى بعدها و در زمان نخست وزيرى هويدا به دليل فشار هاى فراوان ساواك به يونسكو بازمى گردد.
    اين احسان نراقى بود كه با استفاده از نفوذش در دربار پهلوى توانست پاسپورت شهيد مطهرى براى همراهى وى با علامه طباطبايى را فراهم كند و در اين باره نيز به خبرنگار كيهان در همان مصاحبه مى گويد: «آقا بنده به شهادت آقاى حدادعادل، رفتم پيش آقاى هويدا و براى مرحوم مطهرى و مرحوم آيت الله طباطبايى پاسپورت گرفتم تا بروند به لندن و بعد هم زيارت نجف و ديدن حضرت امام.»
    ملاحظه مى كنيد احسان نراقى در موقعيتى استثنايى كه روزگار و فلك در اختيارش قرار داده اند به نفع ايران استفاده مى كند و او اگر همراه انقلابيون نبود، مقابل آنها هم نبود و هر كمكى از دستش برمى آمده براى آنها انجام مى داده است و اگر قرار است او را به چوب همكارى با افرادى چون هويدا سرزنش كنيم بايد در مقابل او را به واسطه ارتباط صميمى و نزديكش با كسانى چون آل احمد و مطهرى و داريوش فروهر و همسرش و ديگران تحسين كنيم و يادمان باشد كه بهترين معيار براى قضاوت تاريخى افراد درك شرايط و موقعيت هايى است كه فرد موردنظر در آن قرار داشته است.
    در مورد احسان نراقى و كارنامه اش بايد به «ميوه » هاى اين «ريشه» هم توجه داشته باشيم. نراقى بيش از پانزده جلد كتاب نوشته كه عمدتاً تحليل هاى جامعه شناختى از شرايط و موقعيت ايران و هيات حاكمه آن چه در قبل، چه در بعد از انقلاب بوده است و نكته جالب همزمانى چاپ «غربت غرب» او با طرح مسئله «الينه شدن» از سوى شريعتى است. به نظر نمى رسد كسى كه بيش از ۱۵ جلد كتاب چاپ كرده است را بتوان متهم به زيستن و حركت كردن در سايه كرد.
    نوشتن درباره نراقى كتابى را مى طلبد و اين مجال قائل به اين مقال نيست. با اين همه نراقى طى ۱۴ سال گذشته تلاش هاى درخور و شايانى را براى بازنگرى مجامع جهانى به انديشه هاى بزرگان و فيلسوفان فارسى زبان از جمله حكيم عمرخيام و انديشمندان و فلاسفه شرقى انجام داده است و چاپ تمام آثار وى به زبان هاى فرانسه، عربى، اسپانيايى، ايتاليايى و... و پژوهش هاى صورت گرفته درباره او توسط بزرگان علم و خرد دنياى امروز از نقاط درخشان كارنامه نراقى است. علاوه بر اين كه پس از ماجراى سلمان رشدى اين احسان نراقى بود كه با طرح برنامه هاى پژوهشى و برگزارى كنفرانس هاى گسترده تحت عنوان «اسلام و غرب» سعى كرد تا اين مناقشه سياسى را به مناظره اى فرهنگى تبديل كند و فشارهاى سياسى دول اروپايى را كه متوجه ايران بود در حد خودش كاهش دهد.
    آيا كسى مى تواند نقش احسان نراقى را درخصوص آن سخنرانى افتخارآفرين و غرور برانگيز سيدمحمد خاتمى رئيس جمهور ايران در سازمان بين المللى يونسكو كتمان كند؟ آيا با اين همه مورد و ساير موارد مى توان مدعى شد احسان نراقى مردى است كه در سايه حركت مى كند؟ جالب اينجاست كه نراقى را عموماً به عنوان فردى كه اهل پنهان كارى و مخفى كردن نيات و تمايلات خود نيست مى شناسند، نه فردى كه اهل سايه و مماشات باشد.
    سوم - اگر قرار است از متن و نوشته اى براى صدور راى و قضاوت موقعيت تاريخى فردى استفاده كنيم بايد به تمام آن نوشته  و متن توجه داشته باشيم و انتخاب گزينشى يك متن براى رسيدن به ديدگاه خودمان با قواعد مرسوم نقد و نقادى همخوانى ندارد. پس براى قضاوت درباره كتاب نراقى بهتر است تمام متن را مورد بررسى قرار بدهيم. در مورد كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوين» آنچه براى من نمود جدى دارد، تلاش نراقى براى ترسيم دو دوره متضاد با يكديگر است. به قول نويسنده روزنامه فرانسوى :Esprit «نراقى در اين كتاب بيشتر درصدد برآمده تا از تاريخ كشور خود درسى اخلاقى براى نسل هاى آينده باقى بگذارد و هدف اصلى او نگارش يك اثر سياسى نبوده است.»
    در واقع كتاب از كاخ شاه تا زندان اوين به نظر من بيش از آن كه دغدغه روايت فصلى از تاريخ ايران را داشته باشد دغدغه انسان را در شرايط دشوار دارد. خود نراقى در مقدمه كتاب تكليفش را با خواننده روشن كرده. او پس از آن كه مى نويسد: «در هر دو بخش اين كتاب، يعنى كاخ و زندان، كوشش نموده ام تا همچون يك وقايع نگار عمل كنم و بدون هيچ پيشداورى با صداقت تمام آنچه را كه بوده شرح دهم؛ با اين اميد كه بى طرفانه قضاوت كرده باشم.» مى نويسد: «من خود را ملزم دانسته ام كه در هر شرايط و موقعيتى، واقعيت درونى انسان ها را نمايان سازم. خواه اين انسان شاه باشد يا رزمنده اى انقلابى در آستانه اعدام و يا حتى يك زندانبان. من هميشه خواسته ام كه مردم را آنگونه كه هستند دريابم، يعنى به همان صورتى كه به دنيا مى آيند تا دوست داشته باشند، رنج ببرند و بميرند. چنانچه نتوانسته ام به گونه اى مطلوب به اين هدف دست يابم اميدوارم كه خوانندگان مرا ببخشند و در نظر بگيرند كه هر انسانى داراى محدوديت ها و ضعف هاى خاص خودش مى باشد.»
    توجه داشته باشيم كه نراقى اين كتاب را كه بيشتر به يك حديث نفس مى ماند نه براى خوشامد و گول زدن دولت انقلابى- كه اگر چنين بود صادقانه احساسات خود را نسبت به محمدرضا پهلوى ثبت نمى كرد- و نه براى توجيه سلطنت پهلوى، بلكه براى تحليل روحى روانى آدم ها در شرايط گوناگونى كه قرار دارند نگاشته است. ضمن آن كه در كتاب نراقى بيش از ۲۰۰ نام به چشم مى خورد كه همگى نقش مهمى در جريان انقلاب و حكومت سرنگون شده بازى كرده اند. اگر قرار است نراقى را به خاطر نياوردن چند نام شماتت كنيم، بايد يادمان باشد كه مى توانيم او را به خاطر بيان صادقانه بيش از ۲۰۰ نام هم تحسين كنيم. (البته اين نسبى بودن نگاه آدم ها به پديده ها را نشان مى دهد.)
    چهارم - به نظرم اگر ما بتوانيم نراقى را از نگاه خودش بنگريم ديگر نيازى به بهانه جويى و طرح اتهام عليه او نيست. مسئله اينجاست كه نراقى در هيچ يك از جرياناتى كه بر عليه انقلاب ۵۷ صورت گرفته نقشى نداشته است و اين موضوع را دادگاه انقلاب تائيد كرده است نه من و ديگران. حكم تبرئه احسان نراقى هم نشان مى دهد او لااقل كارى برخلاف و به ضرر انقلابيون انجام نداده است. گناه نراقى شايد به زعم ما اين باشد كه او چرا همانند انقلابيون عمل نكرده و مثلاً در هنگام ملاقات هايش با شاه بلند نشده يقه او را بگيرد و خفه اش كند!
    ببينيم خود نراقى در اين باره چه مى گويد. او در همان مصاحبه با روزنامه كيهان كه در اسفندماه سال ۱۳۷۳ به چاپ رسيد درباره خودش مى گويد: «من كه انقلابى نبودم. من از سال ۱۹۴۸ يعنى ۴۵ سال پيش از رفتارى كه با دوست من در سوئيس شده بود و من ناظرش بودم از كمونيسم و انقلاب زده شدم و برگشتم به ارزش هاى ملى و سنتى، بدون انقلاب.» پس نراقى سال هاى رژيم پهلوى كه پس از ماجراى تيتو و تحت فشار قرار گرفتن صميمى ترين دوستش از انقلاب زده شده به جاى انقلاب به استدلال روى مى آورد و مسلم است كه نبايد چنين فردى را از زاويه انقلاب و انقلابى گرى نگاه بكنيم. با قبول اين پيش فرض تقريباً تمام مشكل ما با نراقى حل خواهد شد. ديگر ناراحت نخواهيم شد اگر او با شاه محترمانه برخورد كند يا برايش از تفال حافظ بگويد و از انزوا و سرخوردگى شاه - نه به عنوان حاكمى قلدر، بلكه به عنوان يك انسان كه حالا تبديل به فردى مستبد شده است - دلسوزى كند. شاه البته خيانت  بسيارى در حق ايران و مردم ايران كرده است در اين اصلاً شكى نيست با اين همه وقتى براى يك منتقد فرصتى فراهم مى شود تا با او روبه رو شود انتظار رفتار انقلابى، انتظارى غيرمنطقى خواهد بود. با اين همه اين منتقد وظيفه خودش كه نقد سياست ها و عملكردهاى رژيم است را فراموش نمى كند و با زبانى كه بيشتر به بى زبانى مى ماند نظراتش را با شاه در ميان مى گذارد. آيا مى توان روش فردى كه خود را انقلابى نمى داند به عنوان تطهير عملكرد پهلوى ها بيان كرد؟
    http://www.sharghnewspaper.com/831222/html/hist.htm

    مصاحبه با شيخ «حسن يوسف» رهبر جنبش حماس در غزه

     
    حماسى ديپلمات
    ترجمه: محمدعلى فيروزآبادى
     
    «حسن يوسف» پرنفوذترين رهبر حماس در شهر رام الله شيخى واقع بين به شمار مى آيد. او در نظر دارد قوى ترين سازمان مسلح ضداسرائيلى و ضدغربى را به جنبش سياسى تبديل كند. از نظر وى بايد برخلاف سال هاى گذشته كه هر هفته حدود ۱۰ حمله ضداسرائيلى برنامه ريزى و اجرا مى شد، اعضاى حماس را به سوى راه حل هاى ديپلماتيك، قبول مسئوليت هاى سياسى و همكارى با دولت فلسطينى سوق داد. حسن يوسف حتى حاضر است براى شناسايى اسرائيل - كه براساس منشور حماس بايد از روى زمين محو شود _ همه تلاش خود را به كار گيرد. اين سخنران تقريباً تپل و قدكوتاه با رفتارش خود را آدمى اهل نزاكت و مهمان نواز هم نشان مى دهد. اين پدر ۹ فرزند، دانش آموخته رشته حقوق اسلامى در دانشگاه قدس است اما حال هموست كه دستش را به عنوان خوشامدگويى به سوى خانم خبرنگار مجله ولت وخه دراز مى كند، با وجود آنكه بسيارى آن را عملى حرام مى دانند.
    «حماس هم بايد تغيير و تحول پيدا كند.» اين را مى گويد و پوزخندى مصمم بر لبانش نقش مى بندد. شيخ حسن با حالتى بشاش روى صندلى مشكى ادارى اش لم مى دهد. اين دفتر با آن پرده هاى به رنگ بژ و آن گلدان و ميز ساخته شده از چوب مصنوعى ماه گونى زيبايى همراه با وقار اتاق هاى بورژواهاى اروپايى دهه ۶۰ را به ياد مى آورد. با اين حال در آن محيط سه چيز اشرافى است: اين رهبر ۵۰ ساله دفتر موقت خود را در يكى از طبقات مركز خريد شيك و مجلل موسوم به «برج شيخ» واقع در رام الله انتخاب كرده است. در همان هنگام كه آسانسور شيشه اى ما را به طبقه سوم و به ملاقات آن شيخ سركش مى برد، اين معما برايم مطرح مى شود كه شايد اين علامتى است كه او با بسيارى از هم مسلكان راديكالش فرق دارد و مى خواهد بگويد كه از رفاه و راحتى هاى روزمره بدش نمى آيد و با آن نيز جنگ و دعوا ندارد.
    • شيخ يوسف، چرا در نظر داريد حماس را به سياست منطقى و واقع گرا مجهز كنيد؟
    ما همه چيز مطالعه مى كنيم، از جمله نشريات و روزنامه هاى بين المللى. و همه تغيير و تحولات جهانى را به دقت تعقيب كرده و مورد تجزيه و تحليل قرار مى دهيم و تازه بعد از آن در مورد انتخاب بهترين راه تصميم مى گيريم.
    • كدام يك از اين تحولات موجب شد كه علناً تغيير مشى خود را اعلام كنيد؟
    جنگ آمريكا بر عليه _ به قول بوش _ تروريسم و عليه عراق، اين مسائل را مورد توجه قرار داده و واكنش مناسب را نشان مى دهيم.
    • جنگ در عراق چه ارتباطى با حماس در غزه و در كرانه باخترى دارد؟
    حماس از طرف ملت عرب و مسلمان در سراسر دنيا پشتيبانى مالى مى شود. اما آمريكا و اتحاديه اروپايى حماس را در ليست سازمان هاى تروريستى قرار داده اند. متاسفانه اين اقدام اين پيامد را دارد كه ديگر نمى توان به صورت آشكار به ما كمك مالى كرد.
    • قطع كمك هاى مالى و الزامات بين المللى؛ آيا اينها تنها دلايل تغيير خط مشى شما هستند؟
    نه، ديگر نمى توانيم در خارج از كشور فعاليت آزاد داشته باشيم، چون خطر بازداشت و دستگيرى ما را تهديد مى كند. اين مسئله براى ما عامل بازدارنده است و همه جا دفع مى شويم. اما فاكتور اصلى در اين مورد ترور هدفمند رهبران ما است. اين وضعيت بيش از اندازه ما را تضعيف كرده است.
    در بهار سال ۲۰۰۴ اسرائيل دو تن از برجسته ترين رهبران حماس را در غزه ترور كرد، اولين قربانى رهبر معنوى و بنيان گذار حماس يعنى شيخ «احمد ياسين» و شش هفته پس از آن جانشين وى «عبدالعزيز رنتيسى» دومين قربانى عمليات تروريستى اسرائيل بود. هر دوى آنها اعطاى امتياز به اسرائيل و همين طور همكارى با دولت فلسطينى را رد كرده بودند، زيرا اين دولت را حاصل قرارداد صلح اسلو مى دانستند، قراردادى كه از نظر حماس مردود بود. حماس نسبت به گفت وگوهاى صلح ميان فلسطين و اسرائيل در اوايل دهه ،۹۰ با حملات انتحارى بر عليه اسرائيل واكنش نشان داد. موج ديگر ترور زمانى توسط اين سازمان به راه افتاد كه حدود شش سال قبل مذاكرات صلح با ميانجيگرى رئيس جمهور وقت آمريكا «بيل كلينتون» دوباره برقرار شده بود. تنها از زمان شروع انتفاضه دوم در پاييز ،۲۰۰۰ بيش از يك صد اسرائيلى در جريان عمليات هاى انتحارى حماس كشته شده اند. در ماه هاى گذشته هم اسلام گرايان راديكال زرادخانه خود را گسترش داده و شهرهاى اسرائيل را با موشك هاى «قسام» مورد هدف قرار مى دهند. اسرائيل هم در مقابل اين موج خشونت، به مانند هميشه با اعزام انبوه نيروهاى خود به شهرهاى فلسطينى و با بمباران هوايى هزاران فلسطينى بى گناه را به خاك و خون كشيده است. علاوه بر آن، دولت اسرائيل به بهانه جلوگيرى از ورود تروريست ها، از ورود فلسطينى ها جلوگيرى كرده و عملاً بسيارى از آنان را بيكار ساخته است. بدين صورت توسعه و رشد اقتصادى مناطق فلسطينى نشين با توقف روبه رو گرديده و هر روز به انبوه بيكاران و آدم هاى فقير افزوده مى شود.
    رهبرى حماس كه به نوعى در دام اسرائيل گرفتار شده، به صورت زيرزمينى و محرمانه فعاليت دارد. اما شيخ «يوسف» تنها رهبر بلندپايه اين گروه است كه محل اقامتش را پنهان نمى كند. ديگر رهبران حماس هر شب در يك نقطه از غزه مى خوابند و طى روز هم به خاطر حملات اسرائيل در حال فرار هستند. آنها در اين مدت به ندرت در انظار عموم ظاهر شده اند و آن هم چند بارى بيش نبوده است از جمله روزى كه فلسطينى ها رئيس جمهور جديدشان را انتخاب مى كردند و يا روزى كه «محمود عباس» به غزه وارد شد.
    با از دست رفتن «ياسين» و «رنتيسى» در واقع حماس از داشتن دو مغز متفكر محروم شد. اما به قول «مشيرالمصرى» (Mushir al-Masri) سخنگوى حماس در غزه: «خون اين دو شهيد بزرگوار جنبش را تقويت كرده است.» البته اين طور نيست كه شيخ «حسن يوسف» اهل احتياط نباشد. وقت ملاقات با خبرنگاران را همواره تغيير مى دهد و به تعويق مى اندازد. از آنجايى كه نمى خواهد بى جهت ريسك كند، محل ملاقات را هم گاه عوض مى كند. از استفاده از اتومبيل هم چشم پوشى مى كند زيرا اين وسيله مى تواند هدف مناسبى براى حملات اسرائيل باشد.
    • پس اعلام اين تجديد نظر در حال حاضر به اين دليل است كه شارون فلسطينى ها و رهبرى حماس را به زانو درآورده است؟
    طبيعتاً عمليات اسرائيل ما را تضعيف كرده است و من به هيچ وجه منكر اين مسئله نمى شوم.
    • پس مى شود از گفته هاى شما نتيجه گرفت كه شارون در تمام موارد برنده است؟
    نه، ما هم در عين حال با حملات شهادت طلبانه اسرائيل را به شدت تضعيف كرده ايم. ببينيد اين تنها ما نيستيم كه خودمان را تغيير داده ايم. شارون هم در جست وجوى راهى جديد است و مى خواهد خود را با واقعيت هاى جديد هماهنگ كند و قصد عقب نشينى از غزه را دارد و چرا؟ ما موجب اين مسائل هستيم، ما و شهدايمان. ما موفق بوديم.
    • شما پس از سال ها اسارت در زندان   هاى اسرائيل، در نوامبر گذشته آزاد شديد و حالا حرف از صلح و آشتى با دشمن مى زنيد. اين بيشتر نوعى شكست به نظر مى آيد.
    من در ۸ زندان مختلف بودم. در آنجا اين موقعيت برايم فراهم شد كه اسرائيلى ها را به عنوان انسان بشناسم. مى توان حتى با كسانى به گفت وگو نشست كه آزادى تو را گرفته اند. در خيلى از اين زندان  ها اكثريت با اعضاى حماس بود و به همين خاطر من با مديريت زندان ها هميشه و در هر مورد ممكن بحث و گفت وگو داشتم. ارتباط و گفت وگو مى تواند سبب تغيير انديشه و فكر طرف مقابل شود.
    البته شيخ حسن در مورد يك دليل ديگر اعلام آمادگى جهت صلح و همكارى، سكوت اختيار مى كند و چيزى به ما نمى گويد. واقعيت اين است كه حماس با مشكل محبوبيت روبه رو است. «خليل شيكاكى» فلسطينى يكى از محققانى است كه سازمان هاى اطلاعاتى اسرائيل و آمريكا براى آرا و عقايد وى ارزش و اعتبار زيادى قايلند و هموست كه به ما گفت: «حماس در حال از دست دادن نفوذ و تسلط خود است.» به گفته وى حماس از  نظر ايدئولوژيك از حمايت حدود ۲۰ درصد از فلسطينى ها برخوردار است. ديگر طرفداران اين سازمان از نظر «شيكاكى» كسانى هستند كه به نوعى حس انتقام از اسرائيل دارند و يا دولت فلسطينى را متهم به فساد مى كنند و باز هم به نظر «شيكاكى» حماس در مجموع ۳۰ تا ۴۰ درصد آراى فلسطينيان را دارد.
    در حال حاضر فلسطينى ها نسبت به سودمند بودن عمليات خشونت آميز شك بيشترى دارند و اين مسئله پس از مرگ عرفات افزايش پيدا كرده است. «شيكاكى» ادعا مى كند كه «فلسطينى ها از انتفاضه خسته شده اند.» براى اولين بار از چهار سال پيش به اين سو، «شيكاكى» از آمادگى در حال افزايش فلسطين براى صلح با اسرائيل مى گويد و اين تمايل را ناشى از پايان دوران «عرفات» مى داند. مرگ عرفات از سوى بسيارى از فلسطينى ها شانسى تعبير شد كه مى توان پس از آن به دور باطل كاربرد متقابل و دوطرفه خشونت پايان داد. اما در حال حاضر همه چيز به رفتار اسرائيل بستگى دارد. اگر رئيس جديد تشكيلات خودگردان فلسطين يعنى «محمود عباس» بتواند در مذاكرات خود با اسرائيل موقعيت بهترى براى فلسطينى ها كسب كند، اين به معناى از دست رفتن محبوبيت حماس خواهد بود. وقتى از شيخ «حسن يوسف» مى پرسم كه آيا اين رفتار پراگماتيك و واقع گراى شما، واكنشى از سوى شما به خستگى مردم از انتفاضه است يا نه؟ شيخ جوابى سربالا به ما تحويل مى دهد:
    ماموريت هاى شهادت طلبانه، موشك هاى قسام و آتش بس، همه و همه ابزار تاكتيكى هستند كه مى تواند هر لحظه تغيير كند. اما ما آتش بس را به عنوان امتيازى مجانى و يكطرفه تقديم نمى كنيم.
    • پس تاكتيك تغيير كرده است اما هدف حماس همان است كه بود؟
    حماس قصد محو كردن اسرائيل را ندارد، ما جنبشى فكور، سياسى و منطقى هستيم. در حال حاضر واقعياتى وجود دارد كه ما آنها را به رسميت مى شناسيم.
    • اين واقعيت ها كدامند؟
    موجوديت اسرائيل و حضور يهوديان در اين كشور. اما روى حقوق خود هم پافشارى مى كنيم، يعنى برخوردارى از يك دولت خودى در سرزمين خودمان.
    منبع: ولت وخه
    http://www.sharghnewspaper.com/831224/html/asiamid.htm

    آيا آمريكا اول است؟


     
    ترجمه: شراره شيخ بهايى
    اين تصور كه آمريكا در همه امور «اول» و «بهترين» است سخت در باور ملى آمريكايى ها نهادينه شده است. رسانه هاى خبرى همواره در برنامه هايشان آمريكا را بهترين معرفى مى كنند. اگر صاحب مقامى چيزى خلاف اين مطلب بگويد، مرتكب خودكشى سياسى شده و «ضدآمريكايى» قلمداد مى شود.آمريكا يك امپراتورى است. ولى يك امپراتورى غيرمولد و مخرب! يك امپراتورى كه ناچار است براى اداره امور جارى خود، روزانه ۲ ميليارد دلار از رقبايش وام بگيرد. با اين وجود، اين باور غلط كه «آمريكا اول است» هنوز پابرجاست. آمار و ارقام زير از واقعيات ديگرى حكايت مى كنند:
    ۱ _ آمريكا در زمينه سواد عمومى (خواندن و نوشتن) مقام ۴۹ را در جهان داراست. (نيويورك تايمز _ ۱۲ دسامبر ۲۰۰۴)
    ۲ _ آمريكا در زمينه دانش رياضيات بين ۴۰ كشور دنيا مقام ۲۸ را داراست. (نيويورك تايمز _ ۱۲ دسامبر ۲۰۰۴)
    ۳ _ يك بررسى آمارى نشان مى  دهد كه ۲۰ درصد آمريكاييان تصور مى نمايند خورشيد دور زمين مى چرخد و ۱۷ درصد معتقدند كه زمين روزى يك مرتبه دور خورشيد مى چرخد. (مجله week _ ۷ ژانويه ۲۰۰۵)
    ۴ _ يك بررسى آمارى بين المللى در خصوص سواد بزرگسالان نشان مى دهد، آمريكايى هايى كه كمتر از ۹ كلاس سواد دارند از افراد مشابه خود در ساير كشورهاى جهان نادان ترند. (كتاب روياى اروپايى _ نوشته جرمى ريفكين، ،۲۰۰۴ ص ۷۸)
    ۵ _ كارگران آمريكايى آنقدر نادان و فاقد مهارت هاى اوليه هستند كه سالانه بيش از ۳۰ ميليارد دلار صرف كارآموزى آنها مى شود. (نيويورك تايمز _ ۱۲ دسامبر ۲۰۰۴)
    ۶ _ اتحاديه اروپا در تعداد فارغ التحصيلان رشته هاى علوم پايه و فنى مهندسى و صرف بودجه براى تحقيق و توسعه (R&D) از آمريكا پيشى گرفته است. (كتاب روياى اروپايى، ص ۷۰)
    ۷ _ در اواسط دهه ۹۰ ميلادى، اروپا گوى سبقت را از آمريكا به عنوان بزرگترين توليدكننده كتاب و منابع علمى ربود. (كتاب روياى اروپايى، ص ۷۰)
    ۸ _ به رغم وضعيت فوق الذكر، كنگره آمريكا بودجه بنياد ملى علوم در اين كشور را كاهش داده و در سال ۲۰۰۴ اين موسسه ناچار به حذف ۱۰۰۰ مورد از بورسيه هاى پژوهشى خود شده است. (نيويورك تايمز _ ۲۱ دسامبر ۲۰۰۴)
    ۹ _ تعداد دانشجويان خارجى متقاضى تحصيل در مراكز آموزش عالى آمريكا در سال گذشته ۲۸ درصد كاهش داشته است. براى اولين بار پس از سه دهه، ثبت نام دانشجويان خارجى در تمام سطوح كم شده و در عوض در اروپا و چين به طور چشمگيرى افزايش يافته است.براى مثال، در سال گذشته فارغ التحصيلان چينى در مراكز آموزش عالى آمريكا ۵۶ درصد، فارغ التحصيلان هندى ۵۱ درصد و فارغ التحصيلان كره اى ۲۸ درصد كاهش داشته اند. (نيويورك تايمز _ ۲۱ دسامبر ۲۰۰۴) ديگر اين كشور جاى دلخواهى براى تحصيل نيست.
    ۱۰ _ سازمان بهداشت جهانى كشورهاى دنيا را براساس شرايط كلى بهداشت و درمان رتبه بندى كرده كه آمريكا در اين ميان مقام ۳۷ را كسب كرده است. در ارتباط با تخصيص عادلانه خدمات درمانى، اين كشور رتبه ۵۴ را دارد. جالب اينجاست كه هزينه سرانه خدمات درمانى در آمريكا از تمامى كشورهاى جهان بيشتر است! (كتاب روياى اروپايى، ص ۸۰ _ ۷۹)
    ۱۱ _ آمريكا و آفريقاى جنوبى تنها كشورهاى توسعه يافته اى(!) هستند كه فاقد پوشش ملى خدمات درمانى هستند. (كتاب روياى اروپايى، ص ۸۰)
    ۱۲ _ فقدان پوشش ملى خدمات درمانى در آمريكا سالانه موجب مرگ ۱۸۰۰۰ شهروند آمريكايى مى شود _ يعنى ۶ برابر تعداد قربانيان حادثه ۱۱ سپتامبر. (نيويورك تايمز _ ۱۲ ژانويه ۲۰۰۵)
    ۱۳ _ در ارتباط با فقر كودكان، در ميان ۲۳ كشور پيشرفته جهان آمريكا مقام ۲۲ را دارد. كشور بعدى مكزيك است! (كتاب روياى اروپايى، ص ۸۱)
    ۱۴ _ ۱۲ ميليون آمريكايى، يعنى بيش از ۱۰ درصد خانوارهاى آمريكا، به سختى مى توانند خود را سير كنند. ۳۹۰۰۰۰۰ خانواده آمريكايى در سال گذشته از گرسنگى رنج برده اند. (نيويورك تايمز-۲۲ نوامبر ۲۰۰۴)
    ۱۵- در آمار مربوط به مرگ و مير نوزادان، آمريكا حائز مقام ۴۱ است. كشور كوبا رتبه بالاترى دارد. (نيويورك تايمز-۱۲ ژانويه ۲۰۰۵)
    ۱۶- احتمال مرگ مادران باردار در هنگام وضع حمل در آمريكا ۷۰ درصد بيشتر از اروپا است. (نيويورك تايمز- ۱۲ ژانويه ۲۰۰۵)
    ۱۷- با اين حال، «قتل» اولين عامل مرگ و مير زنان باردار در آمريكا است. (سى ان ان- ۱۴ دسامبر۲۰۰۴)
    ۱۸- در ارتباط با افزايش نرخ پرداخت پاداش سالانه به نيروى كار، از ميان ۲۰ كشور پيشرفته جهان، در دهه ۸۰ ميلادى آمريكا مقام آخر را داشته است. در دهه ۹۰ اين نرخ حدود يك دهم درصد افزايش داشته است. (كتاب روياى اروپايى، ص۳۹)
    اين در حالى است كه ساعات كار مردم آمريكا بيش از ميزان ساعات كار در تمام كشورهاى صنعتى دنيا و تعطيلاتشان كمتر از آنها است.
    ۱۹- از ميان ۱۴۰ شركت برتر و تراز اول جهان، ۶۱ شركت اروپايى و ۵۰ شركت آمريكايى و در ميان ۵۰ شركت برتر ۴۹ شركت اروپايى هستند. (كتاب روياى اروپايى، ص۶۹)
    ۲۰- ۱۴ بانك از ۲۰ بانك تجارى برتر جهان، اروپايى هستند.
    در صنعت شيمى، شركت اروپايى BASF در دنيا اول است.
    در مهندسى و ساخت و ساز، از بين پنج شركت برتر،  سه شركت اروپايى و دو شركت ديگر نيز ژاپنى هستند. در بين ۹ شركت برتر جايى براى شركت هاى آمريكايى وجود ندارد.
    در محصولات غذايى و مصرف دو شركت اروپايى Nestle و Unilever در دنيا مقام اول و دوم را دارند. از ۱۰ شركت برتر فقط چهار شركت آمريكايى است. (كتاب روياى اروپايى، ص۶۸)
    ۲۱- آمريكا در دهه گذشته ۱۳۰۰۰۰۰ فرصت شغلى را به چين باخته است. (سى ان ان _ ۱۲ ژانويه ۲۰۰۵)
    ۲۲- صاحبان مشاغل در آمريكا در سال ۲۰۰۴ يك ميليون فرصت شغلى را حذف كردند. (مجله Week _ ۱۴ ژانويه ۲۰۰۵)
    ۲۳- در سال ۲۰۰۴ سه ميليون و ششصد هزار آمريكايى بيمه بيكارى خود را از دست دادند و ۱۸۰۰۰۰۰ نفر (يعنى يك پنجم بيكاران) براى بيش از مدت شش ماه بيكار مانده اند. (نيويورك تايمز _ ۹ ژانويه ۲۰۰۵)
    ۲۴- بيش از ۴۰ درصد بدهى هاى دولت آمريكا به كشورهاى ژاپن، چين، تايوان و كره جنوبى است. ترقى و پيشرفت صنعت خانه سازى در آمريكا مديون كمك و مساعدت هاى جدى چين است. (نيويورك تايمز _ ۴ دسامبر ۲۰۰۴)
    ۲۵- طى۱۰ سال آينده برزيل عنوان «بزرگترين توليدكننده محصولات كشاورزى» را از آمريكا خواهد گرفت. برزيل هم اكنون بزرگترين صادركننده مرغ، آب پرتقال، شكر، قهوه و تنباكو در جهان است. در سال ۲۰۰۴ اين كشور از آمريكا به عنوان بزرگترين توليدكننده گوشت گاو پيشى گرفت. به همين دليل در حالى كه آمريكا داراى بالاترين رقم كسرى تجارى است، برزيل شادمانه به ۳۰ ميليارد دلار مازاد درآمد تجارى خود مى بالد. (نيويورك تايمز _ ۱۲ دسامبر ۲۰۰۴)
    ۲۶- در شش ماه اول سال ۲۰۰۴ ميزان واردات مواد غذايى به آمريكا بيشتر از ميزان صادرات آن بوده است. (نيويورك تايمز _ ۱۲ دسامبر ۲۰۰۴)
    ۲۷- در انتخابات رياست جمهورى ۲۰۰۴ جورج بوش ۶۲۰۲۷۵۸۲ راى كسب كرد و جان كرى ۵۹۰۲۶۰۰۳ راى به دست آورد. اما تعداد افراد واجد شرايط كه در انتخابات شركت نكردند ۷۹۲۷۹۰۰۰ نفر بود. (نيويورك تايمز _ ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴)
    اين رقم خيلى بيشتر از يك سوم واجدان شرايط راى است. اگر بيش از يك سوم مردم عراق در انتخابات شركت نمى كردند، هيچ كشورى در دنيا اين انتخابات را مشروع نمى دانست.
    ۲۸- يك سوم كودكان آمريكايى «نامشروع» هستند و نيمى از كودكان آمريكايى فقط با يكى از والدين خود زندگى مى كنند. (سى ان ان _ ۱۰ دسامبر ۲۰۰۴)
    ۲۹- مبلغى كه آمريكائيان صرف قمار بازى مى كنند بيش از مجموع مبالغى است كه براى امور فرهنگى (سينما، فيلم هاى ويدئويى، موسيقى و كتاب) هزينه مى نمايند. (كتاب روياى اروپايى، ص ۲۸)
    ۳۰- حدود يك چهارم مردم آمريكا بر اين باورند كه توسل به خشونت براى دستيابى به هدف بلامانع است. (كتاب روياى اروپايى، ص ۳۲)
    ۳۱- براساس نظرسنجى به عمل آمده ۴۳ درصد مردم آمريكا معتقدند كه استفاده از شكنجه در برخى موارد توجيه پذير است. (آسوشيتدپرس - ۱۹ اوت ۲۰۰۴)
    ۳۲- در سال ۲۰۰۲ حدود ۹۰۰ هزار كودك آمريكايى مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند. اين آخرين آمارى است كه در اين زمينه ارائه شده است. (روزنامه USA Today _ ۲۱ دسامبر ۲۰۰۴)
    ۳۳- انجمن بين المللى روساى پليس اعلام كرده كه كاهش كمك هاى دولتى به مراكز محلى پليس در آمريكا بيش از هر زمان ديگر اين ملت را در معرض آسيب پذيرى قرار داده است. (روزنامه USA Today _ ۱۷ نوامبر ۲۰۰۴)
    نتيجه گيرى
    در هيچ گونه طبقه بندى مهم از كشورهاى جهان ديگر آمريكا جايگاه مقبولى ندارد. حتى جزء ۱۰ كشور برتر هم محسوب نمى شود.اما در زمينه جنگ طلبى و ساخت و فروش جنگ افزار در مصرف زدگى، مقروض بودن و موهوم پرستى قطعاً رتبه اول را دارد.
    منبع:  cTpage
    http://www.sharghnewspaper.com/831224/html/diplom.htm

    هرميداس باوند: تهران بايد نيت آمريكا در ارجاع ايران به شوراي امنيت را خنثي كند

    ايسنا: تغيير موضع آمريكا مقدمه‌اي است كه اگر ايران پيشنهادات اروپا را قبول نكند؛ بتوانند پرونده ايران را با يك مشروعيت نسبي به شوراي امنيت ارجاع دهند.
    دكتر داوود هرميداس باوند، استاد دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي ـ خارجي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: اروپا از آمريكا خواسته بود كه تعديلي در موضعش كند يا حضوري در مذاكرات داشته باشد، ايران هم در مذاكرات قبلي‌اش با اروپا خواسته بود كه اروپا از موضع خودش براي ورود ايران به سازمان تجارت جهاني و فروش ايرباس استفاده كند.
    وي ادامه داد: آمريكا اين امتياز محدود (عدم مخالفت براي عضويت ايران در WTO) را مي‌دهد و فكر مي‌كند كه ممكن است ايران موضع خودش (ازسرگيري غني سازي) را تغيير ندهد و مي‌خواهد براي بردن پرونده ايران به شوراي امنيت يك قضيه موجه داشته باشد و بگويد طبق خواست اروپا تا حدودي همكاري كردم و تعديلات جزيي هم انجام دادم اما مذاكرات اروپا با ايران به نتيجه نرسيده و بنابراين تنها راه اين است كه آمريكا و اروپا به اتفاق پرونده ايران را به شوراي امنيت ارجاع دهند.
    هرميداس باوند در ادامه گفت: اروپا منتظر نتيجه مذاكرات با ايران است كه به يك هدف مثبت منتهي مي‌شود و يا اين كه شكست مي‌خورد.
    اين استاد دانشگاه در پاسخ به اين كه آيا اين مشوق‌ها در قبال حق در اختيار داشتن چرخه سوخت هسته‌يي اهميتي دارد؟ گفت: هر چيزي جاي خود را دارد مساله عضويت ايران در WTO يك مقوله است و موضوع هسته‌يي مقوله ديگر، اما چون ايران اين مساله را (عضويت در WTO) را از ابتدا مطرح كرده بود اروپا سعي مي‌كند مخالفت با اين عضويت را برطرف كند، اما مساله مهم براي آنها توقف غني سازي است.
    وي ادامه داد: آمريكا زياد انتظار ندارد كه مذاكرات اروپا با ايران به نتيجه قطعي برسد و براي اين كه اروپا را همراه خود كنند اعلام مي‌كنند كه ما هم تعديلاتي را كه مطابق درخواست اروپا بود انجام داديم و اروپا هم عليرغم گفت‌وگو با ايران موفق به توقف غني سازي نشد؛ بنابراين متفقا قضيه را به شوراي امنيت ببرند و اگر ما از اول بحث WTO را مطرح نمي‌كرديم مساله مهمي نبود كه بخواهيم آن را با غني سازي مرتبط كنيم.
    هرميداس باوند در خصوص رويكرد ايران به تغيير موضع آمريكا گفت: ايران بايد زرنگتر از اين باشد حتي اگر آنها قصد و نيتي نداشته باشند. ايران بايد يك تعديل نسبي دهد و در نتيجه قصد و نيت آمريكا را فعلا خنثي كند چون آمريكا مي‌خواهد به اروپا بفهماند كه ايران توقف غني سازي را نخواهد پذيرفت و مذاكرات بي فايده است و مصلحت اين است كه پرونده را به شوراي امنيت ببريم؛ ايران براي اين كه اين ادعاي آمريكا را ضعيف كند بايد يك تعديل نسبي انجام دهد و اجازه ندهد كه آمريكا با اطمينان از اين كه ايران موضع اساسي خودش را تغيير نخواهد داد موفق شود.

    http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=11467_0_21_0_M

    راه سومی نيز وجود دارد

     
    به جز دو راهی تسليم و جنگ بر سر پرونده هسته‌ای
     
     
    احمد زيدآبادی

    جمعه ٢١ اسفند ١٣٨٣

    كشور ما ايران در آستانه تحولی سرنوشت ساز قرار گرفته است. طی ماههای آينده، نظام سياسی ايران مجبور به اتخاذ تصميماتی است كه نه فقط بر زندگی تك تك ما ايرانيان تاثير می‌گذارد، بلكه آينده وطن و چندين نسل از فرزندانمان را تعيين می‌كند.
    با اين همه ما فرزندان ايران گويا حق نداريم در باره آينده خود، كشور و فرزندانمان اظهار نظر كنيم. گويی اين كشور ميراث شخصی افراد و گروه‌هايی است كه از قضای روزگار، به قدرت و موقعيتی دست يافته‌اند و از همين رو، هرگونه تصميم در باره سرنوشت كشور را در انحصار خود می‌دانند و برای كثيری از فرزندان اين مرز و بوم حتی حق اظهار نظر در باره موضوعی كه به حيات خود و فرزندانشان مربوط است، قائل نيستند.
    با اين همه، شرايط خطير كشور، ميزانی از خطر كردن را از سوی تمامی فرزندانش طلب می‌كند و همه ما ايرانيان را فرامی‌خواند كه بی‌توجه به اتهام‌های محافل بی‌مسئوليت و جنجالی، در باره تصميماتی كه سرنوشتمان را تا چند نسل تعيين می‌كند، به اظهار نظر پردازيم و هر يك به ميزان توانايی و استعداد خود برای حفظ كيان كشور و شرافت ملی، مسئوليتی را به عهده گيريم.

    اصل داستان

    و اما اصل داستان. داستان به صراحت از اين قرار است كه ايالات متحده آمريكا، رفتار حكومت ايران در چهار حوزه مربوط به تكنولوژی هسته‌ای، روند صلح در خاورميانه، تروريسم و حقوق بشر را مخل امنيت و منافع خود در اين منطقه می‌داند و خواستار تغيير سياست جمهوری اسلامی در اين حوزه‌های چهارگانه است. در اين ميان، مورد نخست يعنی تكنولوژی هسته‌ای از اولويت ويژه‌ای نزد محافل تصميم‌گير آمريكا برخوردار است. به زعم سران واشنگتن، جمهوری اسلامی برنامه‌ای محرمانه را برای دستيابی به سلاح اتمی دنبال می‌كند كه به هر "طريق ممكن" بايد مانع آن شد.
    در مقابل، جمهوری اسلامی هرگونه تلاش برای ساخت بمب اتمی را رد می‌كند و برنامه هسته‌ای خود را صرفا در جهت اهداف صلح جويانه از جمله توليد برق می‌داند. آژانس بين‌المللی انرژی اتمی كه مسئول نظارت بر اجرای معاهده منع تكثير سلاح‌های هسته‌ای است، تاكنون مدارك و شواهدی دال بر قصد ايران برای ساخت سلاح اتمی به دست نياورده ، اما در عين حال ترديد خود را در اين باره نيز كنار نگذاشته است. اين در حالی است كه اكثر كارشناسان آمريكايی و اروپايی، ميزان سرمايه‌گذاری ايران در پروژه‌های آب سبك و آب سنگين و اصرار بر دستيابی به چرخه سوخت هسته‌ای را دليلی بر تمايل و نيت مقام‌های جمهوری اسلامی برای استفاده نظامی از تكنولوژی هسته‌ای می‌دانند و به دولت‌های خود به جد توصيه می‌كنند كه در اين باره ظنين باشند.
    در اين ميان، سه كشور بزرگ اروپايی به نمايندگی از سوی اتحاديه اروپا، قراردادی با دولت ايران به امضاء رسانده‌اند كه طبق آن، چنانچه جمهوری اسلامی به نگرانی‌های اروپا در حوزه‌های چهارگانه بويژه موضوع هسته‌ای پايان دهد، آنها نيز در مقابل امتيازات سياسی و اقتصادی به ايران خواهند داد. در واقع اصرار ايران بر ادامه غنی سازی اورانيوم در مركز ثقل نگرانی اتحاديه اروپا قرار دارد، زيرا امكان غنی‌سازی و برخورداری از چرخه سوخت به معنای توان بالقوه ساخت سلاح اتمی است. از همين رو، ايران و سه كشور اروپايی درگير مذاكراتی شده‌اند كه مهمترين هدف آن ارائه "تضمين‌های عينی" از سوی ايران به اروپا است تا امكان انحراف برنامه‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی به سمت مقاصد نظامی منتفی شود.
    از نگاه مقام‌های ايرانی، تضمين‌های عينی می‌تواند شامل مواردی چون امضای پروتكل الحاقی، نظارت موثرتر بازرسان بين‌المللی بر تاسيسات هسته‌ای، مشاركت اروپائيان در پروژ‌ه‌های اتمی ايران و يا نظارت ويژه كارشناسان اروپايی بر روند غنی‌سازی باشد. اما از نگاه اتحاديه اروپا، هيچكدام از موارد فوق، نمی‌تواند "تضمين عينی" تلقی شود، چرا كه به زعم آنان، حكومت ايران "غيرقابل اعتماد" است و در صورت دستيابی به چرخه سوخت، هرگاه اراده كند، می‌تواند از "ان.پی.تی" خارج شود، بازرسان آژانس و ناظران اروپايی را اخراج كند و به سرعت بمب اتمی خود را بسازد. بدين ترتيب تنها تضمينی كه ايران برای عدم انحراف برنامه‌های هسته‌ای خود بايد ارائه دهد، دست كشيدن از ايجاد چرخه سوخت هسته‌ای و توقف كامل و دائمی غنی سازی اورانيوم است.
    اروپائيان به نوبه خود، حاضرند در مقابل دريافت چنين تضمينی، به ايران امتيازاتی از جمله تضمين ارسال سوخت برای نيروگاه‌های مولد برق ارائه دهند. اين در حالی است كه ايالات متحده آمريكا تاكنون اصرار داشته است كه ايران در ازای دست كشيدن از برنامه اتمی خود نبايد امتيازی دريافت كند، زيرا چنين اقدامی سبب تشويق ساير كشورها برای نقض مقررات ان.پی.تی می‌شود. البته ممكن است آمريكا برای كمك به متحدان اروپايی خود به منظور حل بحران هسته‌ای ايران، نرمش‌هايی نشان دهد و با فرمول مورد علاقه اتحاديه اروپا هماهنگ شود.
    در اين ميان، آنچه اروپا و آمريكا در مورد آن اتفاق نظر دارند، ضرورت توقف دائمی غنی‌سازی اورانيوم از سوی ايران است و اين درست همان چيزی است كه مقام‌های جمهوری اسلامی آن را "خط قرمز" خود اعلام كرده اند و دستكم در اظهار نظرهای علنی، تسليم در برابر خواست آمريكا و اروپا را غير ممكن دانسته‌اند.
    بر اين اساس پيش‌بينی بروز بحرانی جدی بين ايران با اروپا و آمريكا در بهار سال آينده، از جنس غيب‌گويی نيست! اينكه ايران به اين بحران، چگونه پاسخ خواهد داد، طبيعتا بايد دغدغه فكری همه ما ايرانيان باشد، چرا كه نحوه پاسخ ايران، در واقع سرنوشت جامعه و كشور ما را رقم خواهد زد.

    سناريوهای محتمل

    در مجموع، سناريوهای محتمل برای حل بحران آتی از چهار حالت خارج نخواهد بود.
    خوشبينانه‌ترين سناريو اين است كه ايران موفق شود، به توافق مرضی‌الطرفينی با اروپا دست يابد به طوری كه غنی‌سازی اورانيوم را ادامه دهد. امكان تحقق اين سناريو، بی‌نهايت ناچيز است و حتی به فرض قريب به محال كه اروپا به چنين توافقی تن در دهد، آمريكا قطعا به آن رضايت نخواهد داد و به طور يكجانبه به مقابله با آن خواهد پرداخت. بنابراين، آن دسته از مذاكره كنندگان ايرانی كه وعده رسيدن به چنين توافقی را می‌دهند، لازم است در ارزيابی خود تجديدنظر كنند.

    سناريوی دوم اين است كه مذاكرات جاری بين ايران و اروپا تا مدتی طولانی ادامه يابد و چون در طول مذاكرات، غنی‌سازی عملا متوقف است به تبع آن بحران نيز از كنترل خارج نشود. در صورت تحقق اين سناريو، در واقع، هم غنی‌سازی در عمل متوقف شده، هم مزايای ناشی از توقف آن نصيب كشور نشده و هم بحران مزمن جاری توان كشور را به تحليل می‌برد. افزون بر همه اين مضرات، آمريكا سقف مشخصی برای مذاكرات ايران و اروپا قائل است و قاعدتا اگر تا اجلاس آينده شورای حكام در ماه ژوئيه سال جاری ميلادی دو طرف به توافقی دست نيابند، بعيد است واشنگتن شكيبايی بيشتری از خود نشان دهد.

    سومين سناريو، شكست مذاكرات ايران و اروپا و تصميم جمهوری اسلامی به ازسرگيری غنی‌سازی اورانيوم است. در اين صورت، پرونده ايران به سرعت به شورای امنيت سازمان ملل ارجاع خواهد شد تا اين شورا برای تحريم بين‌المللی ايران و يا حتی اقدام نظامی عليه تاسيسات هسته ای كشور قطعنامه صادر كند.
    اظهاراتی از قبيل احتمال وتوی قطعنامه‌های ضد ايرانی از جانب روسيه و يا چين، عدم امكان حمله نظامی آمريكا به دليل گرفتاری‌های ارتش اين كشور در عراق و توان بازدارندگی ايران و يا مخالفت افكار عمومی مردم جهان با جنگ، هيچكدام نمی‌تواند دليل قانع كننده‌ای برای تضمين عدم تحريم اقتصادی و يا حمله به ايران باشد.
    محاصره اقتصادی بين‌المللی، حتی اگر به فرض برای مردم قابل تحمل باشد، باعث گسترش بيش از پيش فقر، بيكاری، گرسنگی، سوء تغذيه و رشد هولناك نرخ مرگ و مير بويژه در ميان كودكان می‌شود و سرمايه مادی و انسانی كشور را از بين می‌برد. در آن صورت آيا مردم نخواهند پرسيد كه غنی‌سازی اورانيوم مگر چه اكثيری است كه حفظ آن به بهای تباه كردن حرث و نسل نيز می‌ارزد؟
    حمله نظامی نيز حتی اگر محدود باشد، كشور را درگير زنجيره‌ای پايان ناپذير از ضربه متقابل خواهد كرد. اينكه برخی از نظاميان كشور ما از قدرت خود برای ضربه زدن به منافع آمريكا سخن می‌گويند، حتی در صورت امكان، چه كمكی می‌تواند به منافع كشور كند؟ به فرض كه در صورت بروز جنگ نظاميان ايران بتوانند به منافع و ارتش آمريكا ضربه‌های سنگينی هم وارد كنند، آيا اين موضوع می‌تواند صدمات و خسارت‌های ناشی از جنگ با ارتش آمريكا را برای كشور جبران كند؟
    كاملا روشن است كه در يك جنگ احتمالی، ايران بيش از آمريكا صدمه می‌بيند و اگر كسانی جز اين می‌انديشند، بهتر است يك بار ديگر به تحليل‌های نظامی خود در آستانه جنگ آمريكا در افغانستان و عراق، نگاهی بياندازند.

    سناريوی چهارم اما تسليم شدن جمهوری اسلامی در برابر خواست آمريكا و اروپا برای توقف دائمی غنی‌سازی است. خسارت ناشی از چنين تسليمی برای كشور از دست رفتن سرمايه‌هايی است كه طی بيست سال گذشته در اين زمينه صرف شده است، اما تبعاتش برای نظام سياسی هولناك خواهد بود، بويژه اينكه نظام تمام حيثيت و اعتبار خود را به موضوع غنی‌سازی گره زده و در عين حال آمريكا نيز توقف دائمی غنی‌سازی را به ضرورت پياده شدن دستگاه‌های سانتريفوژ و انتقال آنها به انبارهای اين كشور تعبير و تفسير می‌كند. اما اگر كم هزينه‌ترين راه حل بحران، همين باشد، آنگاه از تصميم‌گيران كشور نبايد پرسيد كه چرا خود را بر سر اين نوع دوراهی‌ها قرار داده‌اند؟

    راه ديگری هم وجود دارد

    اما مهم اين است كه راه ديگری هم وجود دارد. از زمان مطرح شدن پرونده هسته‌ای ايران در شورای حكام، دولتمردان ايران به طور مرتب از پرونده هسته‌ای به عنوان پرونده‌ای ملی نام می‌برند و چرخه سوخت اتمی را نيز در شمار منافع ملی ايران قلمداد می‌كنند. اين در حالی است كه عده كثيری از صاحب‌نظران ايرانی از حق اظهارنظر امن و آزاد در باره مسائل اساسی كشور محروم شده‌اند و قشرهای وسيعی از مردم امكان مشاركت در تعيين سرنوشت خود را ندارند. از آنجا كه منافع ملی يك كشور چيزی جز برايند ديدگاه‌های تك تك اتباع آن كشور در باره منفعت خود نيست، بنابراين، در شرايط غيرآزاد و بسته و با اعمال انحصار حق اظهارنظر و محدوديت مشاركت در تصميم گيری، حتی اگر كسانی از موضع منافع ملی سخن بگويند، كمتر كسی در دنيای خارج باور خواهد كرد. اگر قرار است پرونده هسته‌ای ايران به عنوان بخشی از منافع ملی معرفی شود و به شكلی آبرومندانه فيصله يابد، تنها راه آن تن دادن به الزامات و پيامدهای "انتخاب آزاد ملت" است.
    از همين رو به تصميم‌گيران نظام ايران صادقانه توصيه می‌شود، كه اگر به راستی دغدغه منافع و آبروی ايران را داريد، همانگونه كه غنی‌سازی را برغم ميل خود به طور "داوطلبانه" به حال تعليق درآورده‌ايد، يك بار ديگر نيز "داوطلبانه" فضای سياسی و فرهنگی كشور را بگشاييد و با آزادی زندانيان عقيدتی، بازگشايی مطبوعات مستقل و برسميت شناختن احزاب دگرانديش، انتخابات دوره نهم رياست جمهوری را به انتخاباتی آزاد تبديل كنيد تا رئيس جمهور برآمده از اين انتخابات بتواند بدون لكنت زبان از طرف اراده آزاد مردم ايران با جهان سخن بگويد و مخير به انتخاب بين جنگ يا تسليم نباشد. انتخابات رياست جمهوری آينده می‌تواند به فرصتی برای مردم ايران تبديل شود؛ هر مقام يا نهادی كه با انحصارطلبی و كوته‌بينی اين فرصت را از ايران بگيرد، در پيشگاه خداوند، مردم و تاريخ "مسئول" خواهد بود. خداوندا! تو شاهد باش!
    (نشريه نامه)

    http://politic.iran-emrooz.de/more.php?id=11459_0_11_0_M

    ايران، مقام اول صادرات كشاورزي در خاورميانه

    گزارش سازمان كنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل حاكي است: ايران با اختصاص 6/0 درصد كل صادرات محصولات كشاورزي در جهان، به عنوان بزرگترين صادركننده اين محصولات در خاورميانه شناخته شد.
    به گزارش خبرگزاري فارس، ايران در سال گذشته ميلادي 863 ميليون دلار محصولات كشاورزي به ديگر كشورهاي جهان صادر كرده است و با اين حساب رتبه سي و دوم را در صادرات اين محصولات به خود اختصاص داده است.
    اين درحالي است كه ايران در اين سال 912 ميليون و 600 هزار دلار به واردات محصولات كشاورزي اختصاص داده بود.
    بنابراين گزارش، ايالات متحده آمريكا در سال گذشته با صادرات 27 ميليارد و 762 ميليون دلاري محصولات كشاورزي 3/19 درصد كل صادرات اين محصولات را به خود اختصاص داد و به بزرگترين صادركننده محصولات كشاورزي در جهان تبديل شد.
    كشورهاي هلند و فرانسه نيز هر كدام با صادرات 7/10 ميليارد دلار و 1/9 ميليارد دلار به ترتيب 5/7 درصد و 3/6 درصد كل صادرات محصولات كشاورزي را در جهان به خود اختصاص دادند و از اين نظر در رتبه هاي دوم و سوم قرار گرفتند.
    كشورهاي اسپانيا 6/5 درصد، استراليا و كانادا 9/4 درصد، برزيل 3/4 درصد و چين 9/3 درصد كل صادرات جهاني محصولات كشاورزي را به خود اختصاص دادند و در رتبه هاي چهارم تا هشتم قرار گرفتند.

    http://www.baztab.com/news/22478.php