انتشار رسمی پيشنهادهای غرب به ايران

 

Fri / 14 07 2006 / 9:46

خبرگزاری مهر: شورای امنیت سازمان ملل امروز برخی از جزئیات بسته پیشنهادی غرب را به ایران که مهمترین شرط همکاری با ایران را تعلیق کامل فعالیتهای غنی سازی اورانیوم اعلام کرده است منتشر کرد.
به گزارش خبرگزاری رویترز، این بسته را خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به نمایندگی از پنج عضو دائم شورای امنیت به علاوه آلمان به ایران ارائه کرده بود.

متن این پیشنهاد به شرح زیر است:

"هدف ما، توسعه روابط و همکاری با ایران براساس احترام متقابل و ایجاد اعتماد بین المللی درباره ماهیت صرفاً صلح آمیز برنامه هسته ای ایران است. ما یک شروع تازه را در گفتگوها درباره یک توافق جامع با ایران پیشنهاد می کنیم. یک چنین توافقنامه ای از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی تضمین و با استفاده یک قطعنامه از سوی شورای امنیت مورد حمایت و پشتیبانی قرار خواهد گرفت".
در ادامه این پیشنهاد آمده است:
"برای ایجاد شرایط درست گفتگوها، اقدامات زیر را انجام خواهیم داد:
- به حق ایران، برای توسعه انرژی هسته ای صلح آمیز و هماهنگ با تعهدات ایران در معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای موسوم به ان پی تی احترام می گذاریم و دراین راه از توسعه یک برنامه انرژی هسته ای غیرنظامی در ایران حمایت خواهیم کرد.
- متعهد می شویم تا با استفاده از پروژه های مشترک بین المللی و در چارچوب مقررات آژانس و ان پی تی از ساخت راکتورهای هسته ای آب سبک در ایران حمایت کنیم.
- موافقت می کنیم که بحث درباره موضوع هسته ای ایران را در شورای امنیت به حال تعلیق درآوریم و ایران باید متعهد شود تمام نگرانیهای مهم آژانس را از طریق همکاری کامل با این نهاد برطرف نماید.
- ایران همچنین تمام فعالیتهای مربوط به غنی سازی و بازفرآوری را به حال تعلیق درآورد، به طوری که آژانس بتواند همانطور که شورای حکام و شورای امنیت درخواست کرده اند، آن را راستی آزمایی کند و ایران متعهد شود تا این تعلیق را طی گفتگوها ادامه دهد و به اجرا گذاشتن پروتکل الحاقی را از سر بگیرد".

در ادامه این مطلب آمده است:
"ما گام‌های زیر را در زمینه‌های همکاری در آینده که در جریان مذاکرات در قالب یک توافقنامه طولانی مدت محقق خواهد شد برخواهیم داشت:
- برحق مسلم و غیرقابل انکار ایران برای استفاده از انرژی هسته ای برای اهداف صلح آمیز بدون تبعیض در چارچوب بندهای اول ودوم ان پی تی تاکید می کنیم و با ایران در مورد توسعه یک برنامه نیروگاه هسته ای غیر نظامی همکاری می کنیم.
- برای انجام یک توافق همکاری هسته ای بین ایران و سازمان انرژی اتمی اروپا موسوم به "یوراتم"Euratom؛ گفتگو می کنیم".

راکتورهای آب سبک
- فعالانه ازطریق پروژه های مشترک بین المللی بر اساس مقررات آژانس و ان پی تی از ساخت راکتورهای برق آب سبک جدید در ایران حمایت می کنیم.
- ازطریق تدابیر مناسب، با ایران درزمینه مدیریت پسماند سوخت مصرف شده هسته ای و رادیو اکتیو همکاری می کنیم .

تحقیق و توسعه در انرژی هسته‌ای
- فراهم کردن یک بسته همکاری درزمینه تحقیق و توسعه شامل امکان فراهم کردن راکتورهای تحقیقاتی آب سبک به ویژه در حوزه های تولید رادیو ایزوتوپ،تحقیق پایه ای و به کارگیری مواد هسته ای در امور پزشکی و کشاورزی.

تضمین‌های سوخت
- برای ارائه سوخت هسته ای به ایران بر اساس شرکت در یک تاسیسات بین المللی در روسیه درباره ارائه خدمات غنی سازی برای تامین قابل اعتماد سوخت راکتورهای هسته ای به ایران تضمین های الزام آور، چند لایه ای ارائه می دهیم. موضوع گفتگوهای چنین تاسیساتی می تواند غنی سازی تمام گاز تولیدی UF6 در ایران باشد.
- تاسیس یک انبار برای ذخیره و نگهداری سوخت هسته ای ایران با مشارکت و نظارت آژانس برای بیش از پنج سال .
- توسعه یک مکانیزم چند جانبه پایدار با آژانس برای دسترسی مطمئن ایران به سوخت هسته ای، بر اساس ایده هایی که باید در نشست بعدی شورای حکام مورد بررسی قرار گیرد.

تجدید نظر در ضرب الاجل و مهلت
توافق بلند مدت دررابطه با تلاشهای مشترک برای ایجاد اعتماد بین المللی از جمله درمورد یک بند برای بررسی تمام ابعاد توافق به شرح زیر است:
- تمام مسائل مهم و نگرانی های گزارش شده به وسیله آژانس باید برطرف شود و این نهاد باید آن را تایید کند که این شامل فعالیت هایی هسته ای است که می تواند بعدی نظامی داشته باشد.
- این مسئله باید تائید شود که هیچ گونه فعالیت ها یا مواد اعلام نشده ای در ایران وجود ندارد واعتماد جامعه بین المللی به ماهیت منحصراً صلح آمیز به وجود آمده است.

اقتصادی و سیاسی

همکاری‌های امنیتی منطقه‌ای
از برگزاری یک کنفرانس جدید برای ترویج گفتگو و همکاری در مورد مسائل امنیتی منطقه ای، تجارت بین الملل و سرمایه گذاری حمایت می‌کنیم.
بهبود دسترسی ایران به اقتصاد، بازار و سرمایه بین المللی از طریق حمایت از همگرایی کامل ایران با ساختارهای بین المللی از جمله سازمان تجارت جهانی و ایجاد چارچوبی برای افزایش سرمایه گذاری مستقیم در ایران و تجارت با ایران( شامل توافق همکاریهای اقتصادی وتجاری با اتحادیه اروپا). همچنین گامهای برای بهبود دسترسی ایران به کالاها و تکنولوژی اساسی برداشته خواهد شد.

همکاری در زمینه صنعت هوایی غیرنظامی
همکاری در زمینه صنعت هوایی غیرنظامی شامل امکان لغو محدودیتهای تولیدکنندگان آمریکا و اروپا برای صادرات هواپیماهای غیرنظامی به ایران است تا بدین وسیله چشم‌اندازی وسیع برای تجدید ناوگان هوایی ایران به وجود آید.

مشارکت انرژی
ایجاد یک همکاری بلند مدت انرژی بین ایران و اتحادیه اروپا و دیگر طرفهایی که مایل به این کار هستند با اعمال اقدامات ملموس و عملی.

زیربنای مخابراتی
- حمایت از مدرنیزه کردن زیرساخت مخابراتی و مدرنیزه کردن شبکه اینترنت پیشرفته ایران شامل امکان برداشتن محدودیتهای صادرات آمریکا و دیگر صادرات به ایران.

همکاری در زمینه تکنولوژی پیشرفته
- همکاری در حوزه های تکنوژی پیشرفته و دیگر حوزه های مورد توافق.

کشاورزی
حمایت از توسعه کشاورزی در ایران شامل دسترسی به تولیدات کشاروزی ، تکنولوژی و تجهیزات زراعی آمریکا و اروپا.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/9295/

گفت‌وگو‌ی اختصاصی بازتاب با سمیر جعجع در مورد دیپلماتهای ایرانی ربوده شده

جنگ‌های داخلی لبنان که از سال 1975 آغاز و هفده سال به طول انجامید، داستان‌های مفصلی دارد که بخشی از آنها امنیتی، بخشی از آنها سیاسی و بخش مهمی از آنها نظامی است که البته در تمامی آنها آثار دخالت نیرو‌های خارجی و از جمله اسرائیل را می‌توان مشاهده کرد که عمدتا در قالب پیمان‌های نظامی با جریان‌های همراه در لبنان شکل می‌یافته است. شماري از نيروهاي ایران نیز در سال 1361 برابر با 1982 در قالب نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لبنان حضور یافتند.
آنان درصدد بودند تا با حمایت از نیروهای ملی ـ مذهبی لبنان، صفی متحد و مستحکم در برابر اسرائیل ایجاد کنند و هرگز قصد ورود به جنگ‌های داخلی لبنان را نداشتند اما با این همه، هرگز از آسیب‌های این جنگ خانمان‌سوز مصون نماند. ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت در سال 1982 یکی از مصادیق این آسیب‌هاست. در چهاردهم تیرماه 1361 در حالی که چهار دپیلمات ایرانی به نام‌های محسن موسوی کاردار ایران در لبنان، احمد متوسلیان وابسته نظامی ایران در لبنان، کاظم اخوان عکاس و خبرنگار ایرنا در بیروت و تقی رستگار کارمند سفارت ایران در بیروت، عازم محل ماموریت خود بودند، در محل ایست بازرسی «البرباره» در منطقه شرقی بیروت، توسط نیروهای «القوات اللبنانیه» (نیروهای لبنانی) دستگیر و ربوده می‌شوند. از آن تاریخ، بیست و چهار سال می‌گذرد و تاکنون اخبار ضد و نقیضی پیرامون سرنوشت آنها منتشر شده است که یکی از آنها خبر به شهادت رسیدن آنهاست که چندی پیش، «سمیر جعجع» رئیس فعلی «حزب هیأت اجرایی جریان نیروهای لبنانی» آن را اعلام کرده است که در زمان دستگیری چهار دیپلمات ایرانی، یکی از اعضای نیروهای لبنانی به شمار می‌رفت.

سمیر جعجع، از یک خانواده متوسط لبنانی مسیحی، پیش از آغاز جنگ داخلی لبنان، در دانشگاه آمریکایی بیروت دانشجوی پزشکی بود. او به دلیل جنگ از این دانشگاه به دانشگاه یسوعیه در شرق بیروت انتقال می‌یابد اما با گسترش جنگ داخلی، درس را رها واز سال 1976 به طور کامل به فعالیتهای نظامی در بین نیروهای لبنانی می‌پردازد. القوات اللبنانیه (نیروهای لبنانی) شاخه نظامی حزب کتائب لبنان بود که در سال 1976 تاسیس می‌شود. «بشیر جمیل» از همین سال تا سال 1982 یعنی سالی که وی در انفجار مقر حزب کتائب کشته می‌شود، رهبری قوات لبنانیه را در دست داشت. پس از او خواهرزاده‌اش یعنی «فواد ابی ناظر» فرماندهی قوات لبنانیه را بر عهده می‌گیرد تا آن‌که اتحاد سه‌گانه «سمیر جعجع»، «ایلی حبیقه» و «کریم بقرادونی» در سال 1985، «ابی ناظر» را سرنگون و «حبیقه» را جانشین وی می‌کند. اما فرماندهی ایلی حبیقه بر نیروهای لبنانی نیز فقط یک سال طول می‌کشد و او در قیامی به رهبری «سمیر جعجع» در سال 1986 سرنگون و از این سال تا زمان دستگیری در سال 1994 رهبری قوات لبنانیه را بر عهده می‌گیرد. پس از پایان جنگ‌های داخلی لبنان، برخی از پرونده‌های زمان جنگ رو می‌شود و «سمیر جعجع» از سوی دادگاه عالی لبنان در حادثه قتل «رشید کرامی» در سال 1988 و قتل «دانی شمعون» رییس حزب ملی‌گرایان آزاد در سال 1991 محکوم به حبس ابد می‌شود و از سال 1994 تا 2005 در زندان به سر می‌برد تا آن‌که در پرتو عفو سراسری در لبنان و بستن پرونده‌های جنجالی دوران جنگ‌های داخلی لبنان، از زندان آزاد و با تاسیس «حزب هیأت اجرایی جریان نیروهای لبنانی» به جرگه رهبران غیرنظامی و سیاسیون فعلی لبنان می‌پیوندد. همسر او «ست ریدا جعجع» عضو پارلمان لبنان است و حزب وی اکنون پنج نماینده در پارلمان دارد. وزارت جهانگردی لبنان به «جو سرکیس» از حزب وی، سپرده شده است.

«سمیر جعجع» برای این گفت‌وگو‌، در ابتدا تمایل چندانی نداشت چرا که معتقد بود، حرف‌هایش را به مطبوعات و مراکز رسمی لبنان زده است و حرف جدیدی ندارد. با این همه، در نهایت برای گفت‌وگو موافقت نمود گو این‌که وی، از این که موضوع، بنا به نظر وی، رسمی و قانونی آغاز نمی‌شود تا رسما و قانونی همه چیز روشن شود، گله و شکایت داشت.

در هر حال آنچه در پی می‌آید گفت‌وگو‌ی اختصاصی با وی می‌باشد که در بیست و پنجمین سالگرد ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت و به منظور روشن شدن سرنوشت آنان انجام شده است:

س: همانطور که می‌دانید تاکنون قرائت‌های مختلفی از جریان بازداشت و ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت در سال 1982 صورت گرفته است. شما چگونه به این موضوع نگاه می‌کنید؟
ـ در گذشته نیز بارها درقالب اظهارنظرهای مطبوعاتی و مواضع رسمی، دیدگاه خود پیرامون دستگیری چهار دیپلمات ایرانی را بیان کرده بودم. این بار نیز آن را به صورت خلاصه و صریح بیان می‌کنم و امیدوارم آخرین آن باشد. در سال 1982 چهار دیپلمات ایرانی در مرکز ایست و بازرسی بربارای شمالی بیروت بازداشت و دستگیر شدند و بنا به اهمیت این چهار نفر، پس از دستگیری، به مقر تشکیلات اطلاعات و امنیت نیروهای لبنانی (القوات اللبنانیه) منتقل شدند. پس از این مرحله بر اساس اخبار کاملا موثق فهمیدم که آنها، در نتیجه یک حادثه معین که ماهیت آن را به طور دقیق نمی‌دانم، کشته شده‌اند.

س: در آن سال‌ها رسم بر این بود که در مقابل چیز‌هایی مثل پول یا تبادل زندانیان، بازداشت‌شدگان یا زندانی‌ها آزاد می‌شدند. چرا در مورد این چهار دیپلمات چنین اتفاقی نیفتاد؟
ـ بر اساس آگاهی‌های من و با کمال تاسف شدید، بسیاری از ربوده‌شدگان و زندانیان در طول جنگ داخلی لبنان در زندان‌ها کشته شده‌اند. اما حالت‌هایی مثل آزادی در مقابل پول و یا تبادل زندانیان از موارد نادر و استثنایی بوده و قاعده کار در آن زمان تلقی نمی‌شده است.

س: این موضوع چگونه با القوات اللبنانیه (نیروهای لبنانی) ارتباط پیدا می‌کند؟
ـ مبنای اصلی ارتباط این موضوع با نیروهای لبنانی (القوات اللبنانیه) این بوده است که چهار دیپلمات ایرانی در مرکز ایست بازرسی این نیروها دستگیر شدند و پس از آن به تشکلات اطلاعات و امنیت این نیروها در آن زمان انتقال یافتند.

س: شما تأکید دارید که این چهار دیپلمات کشته شده‌اند اما من معتقدم که برای این نظر باید دلایل کافی ارائه کرد به خصوص آن‌که دیدگاه‌های دیگری هست که نظر شما را رد می‌کند.

ـ حق با شماست اما باید دلایل را در نزد دولت لبنان جستجو کرد و نه پیش من به خصوص آن‌که من در آن زمان مسئولیتی در برابر حادثه به دلیل جایگاهم در آن موقع نداشتم.

س: اما از نظر ایران، این چهار دیپلمات پس از دستگیری در همان سالها به نیروهای اسرائیلی تحویل داده شده‌اند و هنوز هم زنده‌اند. نظر شما در این باره چیست؟
- پس از آن‌که من رهبری نیروهای لبنانی را به دست گرفتم هرگز به دلیل و یا نشانه‌ای که بیانگر این امر باشد دست نیافتم و چیزی که موید این امر باشد را هرگز لمس ننمودم.

س: ایلی حبیقه پیش از کشته شدنش در دیداری با خانواده چهار دیپلمات ایرانی در سال 2000 اعلام کرده بود که این چهار تن در سال 1986 زنده و در زندان در بازداشت بسر می‌برده‌اند. نظرتان در این باره چیست و ارتباط ایلی حبیقه با موضوع چه بوده است؟
- ایلی حبیقه اکنون در زمره اموات است اما من مجبورم وقایع را آنچنان که خودم به آنها واقف هستم، بیان کنم. چهار دیپلمات ایرانی در زندان‌های تشکیلات اطلاعات و امنیت نیروهای لبنانی در سال 1982 در زمانی که ایلی حبیقه ریاست تشکیلات امنیتی را بر عهده داشت، کشته شدند. به اعتقاد من اظهارات «ایلی حبیقه» به منظور رفع مسئولیت از خودش در این حادثه بوده است. اگر این چهار نفر واقعا در زندان و زنده بودند، پس از قیام علیه ایلی حبیقه و برکناری وی در سال 1986 ما آنها را پیدا می‌کردیم. با همه این احوال پس از قیام علیه او و برکناری‌اش، ما همه زندانیان را که در زندان بودند، کسانی که در زندان‌های ایلی حبیقه قرار داشتند را جمع کردیم که تعداد آنها هفده نفر بود و همه آنها را دقیقا به دارالافتای بیروت تحویل دادیم. تمامی این وقایع موثق در روزنامه‌های لبنانی به ثبت رسیده است که دیپلمات‌های ایرانی جزو آنها نبودند.

س: آیا قبول دارید که این حق ایران است که موضوع را همچنان در لبنان پیگیری کند.
ـ به طور حتم، اما به شرط آن‌که از طریق کانال‌های رسمی قانونی آن را پیگیری کند و بخواهد تحقیق را تا آخر پیگیری و سپس نتایج آن را نیز اعلام کند. اکنون اوضاع در لبنان آزاد شده است و من آرزو می‌کنم که به شکل رسمی و آشکار از حکومت لبنان خواستار تحقیق در این امر شود تا آن‌که تحقیق با شفافیت کامل تا آخر صورت گیرد.

س: اکنون شما در مجموعه رهبران سیاسی لبنان هستید. آیا خودتان پیشنهادی مشخص برای روشن شدن این پرونده دارید؟

ـ پیشنهاد من این است که دولت لبنان به تحقیق کامل و جامعی درباره این پرونده اقدام کند و سپس نتایج آن را به صورت شفاف و علنی اعلام کند.

س: در صورتی که ایران به شما پیشنهاد روشن شدن این پرونده را به شکل رسمی بدهد آیا شما حاضرید برای روشن شدن پرونده با ایران همکاری کنید.
- به طور حتم من حاضرم اما به شرط آن‌که این اقدام از طریق ادارات رسمی مخصوص این کار باشد.

س: تاکنون چه افراد یا موسسات لبنانی با شما درباره سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی گفت‌وگو‌ کرده‌اند؟
ـ اداره اطلاعات و امنیت ارتش لبنان در سال 1994 هنگامی که در زندان بودم با من صحبت کردند که تمامی اظهاراتم را به صورت خطی و نوشته به آنها دادم. در سال جاری نیز نبیه بری رئیس پارلمان لبنان با من در این خصوص گفتگو داشته است.

بار دیگر از فرصتی که برای گفت‌وگو به من دادید، متشکرم.

http://www.baztab.com/news/42834.php

علت مخالفت آمريكايي‌ها با ساخت نيروگاه هسته‌اي

آمريكايي‌ها كه در برابر پيشرفت اتمي بسياري از كشورهاي ديگر سنگ‌اندازي مي‌كنند، درون جامعه خود نيز براي گسترش صنعت هسته‌اي دچار مشكلات زيادي هستند كه بخش زيادي از آن، به مقاومت فعالان زيست‌محيطي برمي‌گردد.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «بي.بي.سي»، گروه‌هاي فعال ضد تحركات اتمي، موفق شده‌اند تا دوباره تنها با يك كلمه ترس را در دل همه زنده كنند: چرنوبيل.
و يا با: جزيره سه مايل.

از زماني كه در سال 1979 تجهيزات اتمي مستقر در جزيره سه مايلي با ذوب هسته خود روبه‌رو شد، هيچ سايت اتمي جديدي در آمريكا ساخته نشده است. البته هر دو طرف اين مبارزه در آمريكا، مسائل زيست‌محيطي و امنيتي را مهم نمي‌دانند، بلكه عده‌اي نگران مسائل اقتصادي‌اند.

«فيليپ كلاپ»، رئيس مؤسسه اعتماد محيطي ملي در واشنگتن مي‌‌گويد: انرژي اتمي بدون كناره‌گيري وسيع دولت، بسيار پرهزينه خواهد شد. در مورد مرگ نيروي اتمي در آمريكا سوءتعابيري ارائه شده است. اين انرژي در مقايسه با هر انرژي ديگري بسيار گران‌تر است و علت توقف اين پيشرفت اتمي در آمريكا نيز همين است.

بوش بر نياز به انرژي اتمي بيشتر در كشورش تأكيد كرد، ولي كلاپ مي‌گويد: اينها تنها حرف‌هاي توخالي است. بودجه آمريكا جاي ديگري براي يك سايت اتمي جديد ندارد. تا جايي كه چشم كار مي‌كند، ما با كمبود بودجه روبه‌رو هستيم. با وجود اين، قانون سياست‌هاي انرژي آمريكا، طرح سرمايه‌گذاري براي حدود شش سايت اتمي ديگر در آمريكا را تأييد كرده است.

اما «اسكات پترسون»، سخنگوي مؤسسه انرژي اتمي، يك گروه مدافع صنعت اتمي مي‌گويد: اقتصاد در توليد انرژي اتمي براي نسل قبلي در آمريكا مؤثر بوده است، اما در ديگر موارد با كلپ مخالف است: « اما به خاطر افت اقتصادي تقاضاي انرژي الكتريسيته، ما با مشكل روبه‌رو شده و با افزايش اين نيازها، كشور نياز به سايت‌هاي اتمي بيشتري دارد. وزارت انرژي آمريكا برآورد كرده كه در سال 2030، اين تقاضا 45 درصد افزايش خواهد يافت.

آمريكا در حال حاضر، داراي 103 نيروگاه اتمي است كه در 64 نقطه كشور در حال فعاليت هستند و 20 درصد نيازهاي انرژي كشور را توليد مي‌كنند.

«توشيبا» كه پس از خريد غول آمريكايي انرژي؛ يعني «وستينگ هاوس» به بزرگ‌ترين توليدكننده رآكتور اتمي جهان تبديل خواهد شد، انتظار دارد كه حدود شانزده سفارش را از آمريكا داشته باشد.

مؤسسه انرژي اتمي پيش‌بيني كرده است، تا پايان سال 2008 دست‌كم كار نيروگاه‌هاي جديد در ده نقطه آمريكا آغاز خواهد شد.

تحقيقات مؤسسه «NEI» در ماه مارس نشان داد كه سه نفر از هر چهار آمريكايي، مسافت يك رآكتور اتمي جديد در نزديكي رآكتورهاي كنوني نزديك به خود را تأييد مي‌كنند و حدود دو سوم آمريكايي‌ها توليد برق با الكتريسيته را خواستارند.

پترسون مي‌گويد: مردم با توجه به ضررهاي كربن براي محيط زيست، بيشتر متمايل به اين امر شده‌اند.
هم‌اكنون 6/49 درصد الكتريسيته آمريكا با استفاده از ذغال سنگ، 9/19 درصد توسط انرژي اتمي، 9/17 درصد با استفاده از گاز طبيعي، 5/6 درصد با هيدروالكتريك، 3 درصد با نفت و 3/2 درصد توسط ديگر منابع تأمين مي‌شود.

http://www.baztab.ir/news/42799.php

تردستى حزب الله


 
فرزانه روستايى
اسارت شهروندان اسرائيلى پيش از آنكه پيروزى قاطعى براى جناح هاى فلسطينى يا لبنانى باشد شرمندگى دولت اسرائيل است. تاريخ درگيرى هاى اسرائيل با فلسطينى ها و حزب الله همواره شاهد مواردى از ربودن سربازان اسرائيلى بوده است. اما ناپديد شدن سه سرباز طى دوهفته و عمليات در دو منطقه كاملاً متفاوت بيش از هر چيز بحرانى داخلى را براى ايهود اولمرت نخست وزير به بار مى آورد. با ربودن اولين سرباز اسرائيلى در مرز غزه و اسرائيل و آن هم در سالگرد تخليه جنجالى غزه، نيروهاى اسرائيلى مجبور شدند دوباره از مرزهاى تخليه شده عبور كنند و حملات گسترده اى را عليه غزه و مناطق مركزى آن به راه اندازند. اين حملات كه در ساعات شب به اوج خود مى رسد و مناطق مسكونى را مستثنا نمى كند با انتقادهاى جدى بين المللى مواجه شده است. درحالى كه عمليات در غزه فشار ديپلماتيك قابل توجهى را متوجه اسرائيل كرده است، عبور تانك هاى اسرائيلى از مرزهاى جنوب لبنان كه شش سال پيش آن را ترك كرده بودند فشار مضاعفى را بر دولت اسرائيل وارد مى كند. يعنى دولتى كه پس از به اغما رفتن شارون سعى دارد هم از عقب نشينى از غزه دفاع كند، هم امنيت مرزهاى اسرائيل را تضمين كند و هم پاسخگوى افكارعمومى داخلى براى گم شدن سربازانى باشد كه از نظر اسرائيلى ها يك رخداد سنگين و غيرقابل هضم محسوب مى شود.ظاهراً درگيرى لبنانى ها و فلسطينى ها به تردستى شباهت پيدا كرده است. چرا كه به ندرت وزن حادثه اى جنگى در افكار عمومى اسرائيل قابل مقايسه با گم شدن سربازان است. بدين  لحاظ رخ دادن تقريباً همزمان دو حادثه اينچنينى را به لحاظ عواقب سياسى و امنيتى فقط به تردستى مى توان تشبيه كرد. براى اسرائيلى ها، كشته شدن سربازان امرى عادى تر است، اما گم شدن سربازان به مفهوم آغاز حملاتى گسترده در يكى از مناطق مرزى است. ادامه رايزنى  براى برگرداندن سربازان و چانه زنى بر سر معامله اى كه ربايندگان آن را پيگيرى مى كنند فرايندى بسيار پيچيده است. ربايندگان در هر دور مذاكره تعداد زندانيانى را كه خواهان آزادى آنها هستند افزايش مى دهند و سعى مى كنند شخصيت هاى سياسى و نظامى بيشترى را در ميان آنان بگنجانند. اين در حالى است كه در بسيارى از موارد مبادله اسراى جنگ اسرائيل براى فلسطينى ها و حزب الله دستاوردهاى چشمگيرى داشته است.در سال ۱۹۸۵ سه سرباز اسرائيلى كه از سوى حزب الله در سال ۱۹۸۲ ربوده شده بودند با ۱۱۵۰ زندانى فلسطينى مبادله شدند. در سال ۲۰۰۴ جنازه ۵۹ رزمنده لبنانى و ۴۳۶ زندانى در ازاى آزادى ۳ سرباز مرده و يك تاجر اسرائيلى مبادله شد.در حال حاضر اسرائيلى ها با دو حادثه گروگان گيرى و دو گروه متفاوت مواجه اند. يعنى بايد به طور همزمان هم با حزب الله لبنان مذاكره كنند و هم با گروه هاى مذاكره كننده حماس. آخرين دور مذاكره براى آزادى گلعاد شليط تيرانداز تانك ۱۹ ساله كه در غزه ربوده شده است بر سر آزادى هزار زندانى فلسطينى به بن بست رسيد. مبارك به عنوان واسطه مذاكرات اعلام كرد در هر دور از مذاكره درخواست فلسطينى ها افزايش پيدا مى كند و به غير از اينكه ظاهراً برخى از جناح ها مخالف به سرانجام رسيدن معامله هستند، فلسطينى ها هم ترجيح مى دهند معامله در زمان طولانى ترى انجام شود.از سويى مذاكره كنندگان براساس رايزنى هايى كه با اسرائيلى ها به راه مى اندازند تحقق اهدافى را نيز در جبهه هاى داخلى خود پيگيرى مى كنند. حزب الله لبنان در شرايطى كه تنها گروه مسلح مستقر در لبنان است كه از سال ۱۹۷۵ تاكنون هنوز خلع سلاح نشده است كاملاً واقف است كه ربودن دو سرباز اسرائيلى وزن سياسى، نظامى اش را در لبنان ارتقا مى دهد.
در شرايطى كه حضور سوريه در لبنان و ادامه نفوذ سوريه در لبنان از مباحث مهم سياسى -امنيتى لبنان است حزب الله با ربودن سربازان اسرائيلى موقعيت خود را ارتقا داده است. ربودن سربازان اسرائيلى ضمن روحيه دادن به هواداران حزب الله قدرت چانه زنى اين حزب مسلح را در منطقه افزايش مى دهد. قطعنامه ۱۵۵۹ سازمان ملل علاوه بر خروج سوريه از لبنان خواستار خلع سلاح حزب الله است. هر چند روند سياسى لبنان در شرايطى كه حزب الله دو وزير كابينه و ۱۴ صندلى پارلمان را به خود اختصاص داده است به سمت و سويى پيش مى رود كه حزب الله نهايتاً بايد به روند استحاله تن دهد، قوام يافتن اين استحاله در شرايطى كه حزب الله هرچند يكبار شاخه نظامى  امنيتى خود را نيز به رخ مخالفان مى كشد عاملى است كه موازنه قوا را در لبنان به نفع اين جريان بيشتر متمايل مى كند. طى روزهاى آتى حملات وحشيانه اسرائيل به جنوب لبنان و اخبار مربوط به مذاكرات مبادله و آزادسازى سربازان اسرائيلى حزب الله را در صدر اخبار قرار مى دهد و مجموع عوامل فوق براى حزب الله بسيار ذى قيمت خواهد بود. در شرايطى كه حزب الله موفق به آزادى تعدادى از زندانيان حزب الله از بند اسرائيل شود دست به اقدامى زده است كه بى ترديد ستايش افكار عمومى لبنان را به دنبال خواهد داشت. از سويى اقدام همزمان حماس و حزب الله، اسرائيل را در مخمصه اى بين المللى دچار كرده است. درصورتى كه اسرائيل براساس تاكتيكى كه همواره از آن پيروى مى كرده، با عمليات نظامى گسترده براى آزادى شهروندانش اقدام نكند با فشار افكار عمومى و اعتراض رده هاى مختلف پرسنل نظامى مواجه مى شود و در صورتى كه سركوب فلسطينى ها و حزب الله را در دو جبهه پيگيرى كند انتقادهاى گسترده را متوجه خود كرده است.خبر ربوده شدن دو سرباز اسرائيلى همزمان باخبر مربوط به اصابت يك بمب نيم تنى به منزل نبيل ابوسليمه مخابره شد. ابوسليمه و همسرش به همراه پنج فرزند خردسال از ۵ تا ۱۷ سال در يك بمباران كشته شدند. اسرائيلى ها اعلام كردند كه هدف از حمله شكار دشمن شماره يك عملياتى اسرائيل يعنى محمد ضيف بوده است. منابع حماس كشته شدن طراح حملات انتحارى خود را تكذيب كرده است، اما افكار عمومى كشته شدن همزمان ۹ عضو يك خانواده را با نفرت پيگيرى كرد. ابوسليمه در شرايطى كشته شد كه حملات اسرائيل از دو هفته پيش با هدف قرار دادن تنها نيروگاه برق غزه آغاز شد و هنوز ادامه دارد. نخست وزير اسرائيل معتقد است برخى ها قصد كرده اند مقاومت اعصاب ما را امتحان كنند. هرچند حزب الله بازى خود را برعهده دارد و برآيند بازى حزب الله در چارچوب هاى نظامى امنيتى لبنان و اسرائيل مورد ارزيابى قرار مى گيرد، آنچه در غزه مى گذرد تا حدودى متفاوت است. حملات سنگين اسرائيل ضمن اينكه آثار ارتعاش اعصاب اسرائيلى هاست احتمالاً ممكن است به تحولى اساسى در بين بافت حاميان حماس منجر شود. بى ترديد تجربه چهارماهه تشكيل دولت براى حماس، اين جنبش مقاومت را به تدريج به سمت و سوى كنار آمدن با واقعيات اهرم هاى اجرايى مرتبط با اداره نيازهاى يك جامعه درگير نزديك كرد. ادامه حملات و فشارها احتمالاً فاصله حماس را با واقعيات عينى تر نزديك خواهد كرد. بسيارى از فلسطينى ها با راى به حماس آزمودن تجربه اى جديد و جدا از پيرمردان ناكاراى فتح را اتخاذ كردند. ويران شدن بقيه آن چيزهايى كه در غزه هنوز ويران نشده است ممكن است به تجديدنظر فلسطينى ها در راى به حماس منجر شود. تجربه نو فلسطينى ها قطعاً بايد به گشايش شرايط جديدى منجر مى شد. باز نشدن درهاى جديد و بسته شدن درهاى بيشتر عاملى است كه ممكن است ادامه شرايط را به نفع حماس رقم نزند. بايد ديد معامله حماس بر سر آزادى سرباز اسرائيلى به كجا مى انجامد. بايد ناظر معامله حزب الله نيز بود كه هدف از گروگان گيرى را صرفاً آزادى زندانيانش اعلام كرده است. در هر حال آنچه مسلم است اين است كه موازنه امنيتى در منطقه خاورميانه از يك شب تا صبح دچار نوسان شود و كسى مسئوليت آن را برعهده نمى گيرد.
http://www.sharghnewspaper.com/850422/html/index.htm

گوشه هايي از وصيت نامه شهيد چمران

 


"...به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.

براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم..."

لينک مطالب مرتبط:

سالروز شهادت دکتر مصطفي چمران

شهيد چمران به روايت اسناد ساواک

مناجاتهاي شهيد چمران

شهيد چمران؛ الگوى عملى

نيمه پنهان

مردي به بزرگي كره خاكي

صداي شهيد چمران

http://www.tebyan.net/Teb.aspx?nId=20863

پيام حضرت امام ‏خميني

 

بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

 

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تيرماه شصت

روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

http://www.chamran.org/

مرثيه دكتر شريعتي به قلم شهيد چمران

... اي علي! هميشه فکر مي‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم!
اي علي! من آمده‌ام كه بر حال زار خود گريه كنم، زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!....
خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نيِ وجودم را با هنرمندي خود بنوازي و از لابلاي زير و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آواي تنهايي و آواز بيابان و موسيقي آسمان بشنوي.
مي‌خواستم که غم‌هاي دلم را بر تو بگشايم و تو ?اکسير صفت? غم‌هاي کثيفم را به زيبايي مبدّل کني و سوزوگداز دلم را تسکين بخشي.
مي‌خواستم که پرده‌هاي جديدي از ظلم وستم را که بر شيعيان علي(ع) و حسين(ع) مي‌گذرد، بر تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه‌بازي‌هاي کثيفي را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.
اي علي! تو را وقتي شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم؛ اما هنگامي ‌که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشين شدم.

اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا کردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.
اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ ?بنت جبيل? رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم ?تل مسعود? در ميان جنگندگان ?امل? گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن ?کوير? تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليّت و ابديّت را متصل مي‌کرد؛ کويري که در آن نداي عدم را مي‌شنيدم، از فشار وجود مي‌آرميدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز مي‌کردم و در دنياي تنهايي به درجه وحدت مي‌رسيدم؛ کويري که گوهر وجود مرا، لخت و عريان، در برابر آفتاب سوزان حقيقت قرار داده، مي‌گداخت و همه ناخالصي‌ها را دود و خاکستر مي‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فداي پروردگار عالم مي‌نمود...

اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم؛ کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان‌هاي سهمگين تاريخ که امواج ظلم و ستم، در درياي بي‌انتهاي محروميت و شکنجه، بر پيکر کشتي شکسته حيات وجود ما مي‌تازد.
اي علي! همراه تو به حج مي‌روم؛ در ميان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو مي‌شوم، اندامم مي‌لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي‌آيم و با خدا به درجه وحدت مي‌رسم.
اي علي! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي‌روم، راه و رسم عشق بازي را مي‌آموزم و به علي بزرگ آن‌قدر عشق مي‌ورزم که از سر تا به پا مي‌سوزم....

اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک فاطمه مي‌روم؛ اتاقي که با همه کوچکي‌اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي که يک در به مسجدالنبي دارد و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکي که علي(ع)، فاطمه(س)، زينب(س)، حسن(ع) و حسين(ع) را يکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکي که مظهر عشق، فداکاري، ايمان، استقامت و شهادت است.
راستي چقدر دل‌انگيز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان مي‌دهي که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌هاي بسيار کوچکش نوازش مي‌دهد و زير بغل او را که بي‌هوش بر زمين افتاده است، مي‌گيرد و بلند مي‌کند!
اي علي! تو ?ابوذر غفاري? را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت، صراحت، پاکي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين‌اراده را چه زيبا تصوير کردي، وقتي که استخوان‌پاره‌اي را به دست گرفته، بر فرق ?ابن کعب? مي‌کوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فرياد ضجه‌آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را مي‌بينم، در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي‌يابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقر جان مي‌دهد ... .

‌اي علي! تو در دنياي معاصر، با شيطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختي، با زر و زور و تزوير درافتادي؛ با تکفير روحاني‌نمايان، با دشمني غرب‌زدگان، با تحريف تاريخ، با خدعه علم، با جادوگري هنر روبه‌رو شدي، همه آنها عليه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ايمان و روح، بر آنها چيره شدي، با تکيه به ايمان به خدا و صبر و تحمل دريا و ايستادگي کوه و برّندگي شهادت، به مبارزه خداوندان ?زر و زور و تزوير? برخاستي و همه را به زانو در آوردي.
اي علي! دينداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفير کوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نيز که خود را به دروغ، ?روشنفکر? مي‌ناميدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبيدند و اهانت‌ها کردند. رژيم شاه نيز که نمي‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي‌ديد، تو را به زنجير کشيد و بالاخره... ?شهيد? کرد... .

http://www.noandish.com/com.php?id=3689

تضمين حقوق هسته اى ايران و مراجع قضايى بين المللى


 
سيد حسين سادات ميدانى
• مقدمه
از زمان شروع پرونده هسته اى جمهورى اسلامى ايران همواره موضع گيرى مقامات و مسئولان متولى پرونده بر اين بوده است كه هرگونه تصميم مغاير و ناقض حقوق هسته اى جمهورى اسلامى ايران طبق معاهدات بين المللى غير قانونى بوده و قابل پذيرش نيست. در اين ارتباط اين مسئله مطرح است كه تضمين حقوق از دست رفته احتمالى كشور به چه نحوى قابل پيگيرى است. در عرصه داخلى در صورت نقض حقوق افراد، معمولاً زيان ديده با هدف استيفاى حقوق خود موضوع را نزد دادگاه هاى صالحه داخلى اقامه مى كند حال اينكه در حقوق بين الملل با توجه به نبود دادگاه هايى با صلاحيت عام پيگيرى كامل حقوق از دست رفته دولت ها همواره امكان پذير نيست. در اينچنين فضايى موضوع پيگيرى حقوق هسته اى جمهورى اسلامى ايران نزد مراجع قضايى بين المللى با محدوديت هاى قانونى مواجه خواهد بود. در حقوق بين الملل برخلاف حقوق داخلى اصل بر عدم صلاحيت دادگاه هاى بين المللى است و به موجب يكى از اصول مسلم حقوق بين الملل هيچ دولتى بدون ابراز رضايت ملزم به احاله اختلاف خويش با دولت ديگر جهت پاسخگويى به يك دادگاه بين المللى نيست. به عبارت ديگر اين رضايت اصحاب دعوى است كه به ديوان هاى بين المللى اعطاى صلاحيت مى كند. اين موضوع اثر مستقيم اصل حاكميت دولت ها است و در مورد كليه شيوه هاى حل و فصل اختلافات (قضايى، داورى، سازش، ميانجيگرى و مساعى جميله) مجرى و قابل اعمال است. اصل مذكور در ماده ۳۶ اساسنامه ديوان بين المللى دادگسترى نيز لحاظ شده و به انحاى مختلف و مكرراً در آراى ديوان دائمى دادگسترى بين المللى و ديوان كنونى مورد تائيد قرار گرفته است. به طور مثال ديوان در قضيه نفت ايران و انگليس بيان داشت كه «قواعد عام مندرج در ماده ۳۶ اساسنامه... مبتنى بر اين اصل هستند كه صلاحيت ديوان جهت رسيدگى و تصميم گيرى نسبت به يك قضيه در ماهيت دعوى منوط به اراده اطراف دعوى است. تا زمانى كه اطراف دعوى طبق ماده ۳۶ به ديوان صلاحيت اعطا نكنند، ديوان فاقد اينچنين صلاحيتى خواهد بود.» اين مسئله موجب شده است كه صلاحيت دادگاه هاى بين المللى از حيث اصل و دامنه صلاحيت همواره محدود به رضايت دولت هاى طرف اختلاف باشند. به عبارت ديگر صلاحيتدار كردن يك ديوان بين المللى منوط به اين خواهد بود كه دولت هاى طرف اختلاف رضايت خويش را به طور ضمنى و يا صريح در قبال صلاحيت آن ديوان اعلام داشته باشند و نبود رضايت مانع از تداوم جريان دادرسى خواهد شد. البته دامنه اعمال اصل مذكور همواره از سوى برخى قضات به انحاى مختلف به چالش كشيده شده است، ليكن حداقل درخصوص اصل وجودى صلاحيت دادگاه هاى بين المللى كماكان مورد پذيرش است كه وجود رضايت دولت ها مبناى اساسى صلاحيتدار بودن ديوان ها و دادگاه هاى بين المللى را تشكيل مى دهد. اگرچه نهاد هاى حقوقى بين المللى در عمل تلاش نموده اند كه به هنگام اعمال صلاحيت، دامنه صلاحيتشان را به طرق مختلف گسترش دهند و اين گسترش صلاحيت را به دلايل متعدد توجيه كرده اند. با در نظر گرفتن ملاحظه مذكور در ارتباط با دادگاه هاى بين المللى طرح ادعاهاى كشورمان نزد مراجع بين المللى عليه خوانده هاى احتمالى (آژانس بين المللى انرژى اتمى و يا برخى از دولت ها) صرفاً با وجود يك مبناى صلاحيتى پيشين امكان پذير است. بررسى اسناد و معاهدات بين المللى مربوطه بيانگر اين مطلب است كه در حال حاضر صرفاً با توسل به مبانى ذيل مى توان ادعاى كشورمان را نزد دادگاه هاى بين المللى مطرح ساخت.
۱- طرح دعوى عليه آژانس در دادگاه داورى
به موجب ماده ۲۲ موافقتنامه سال ۱۹۷۴ منعقده بين ايران و آژانس هرگونه اختلاف ناشى از تفسير و يا اجراى اين موافقتنامه به استثناى اختلافات مرتبط با يافته شوراى حكام طبق ماده ۱۹ (اين موضوع كه آژانس در موقعيتى قرار نداشته است كه بتواند بيان دارد انحراف مواد هسته اى تحت نظارت پادمان هاى اين موافقتنامه به تسليحات هسته اى يا ساير مواد اتمى منفجره صورت نپذيرفته است) و يا هر اقدامى كه شورا به موجب اين يافته اتخاذ كرده است (گزارش دهى طبق پاراگراف C ماده XII اساسنامه آژانس به شوراى امنيت و يا اتخاذ ساير اقدامات مذكور در اين ماده) كه از طريق مذاكره با ساير آئين هاى مورد توافق بين دولت ايران و آژانس فيصله نيابد، مى بايست بنابه تقاضاى هر يك به يك دادگاه داورى ارجاع شود كه بدين شكل تاسيس خواهد شد: هريك از دولت ايران و يا آژانس فردى را به عنوان داور انتصاب كرده و دو داور منتصب فرد سومى را انتخاب خواهند كرد كه رياست دادگاه را برعهده خواهد داشت. چنانچه ظرف سى روز از درخواست نصب داور، هيچ يك از دولت ايران و يا آژانس مبادرت به نصب داور نكنند، دولت ايران يا آژانس مى تواند از رئيس ديوان بين المللى دادگسترى درخواست نصب داور مذكور را بنمايد. آئين مشابهى نيز اعمال خواهد شد چنانچه ظرف سى روز از تاريخ نصب يا تعيين داور دوم، داور سوم انتخاب نشده باشد. اكثريت اعضاى دادگاه داورى حد نصاب دادگاه به شمار آمده و كليه تصميمات مى بايست حداقل مورد موافقت دو داور قرار گيرند. آئين رسيدگى داورى توسط دادگاه تنظيم خواهد شد. تصميمات دادگاه براى دولت ايران و آژانس الزام آور خواهد بود. در اين خصوص شايان ذكر است اولاً دامنه صلاحيت ذاتى دادگاه داورى مذكور، همان گونه كه آمده است مستثنى از اختلافات مرتبط با يافته هاى ماده ۱۹ موافقتنامه پادمان ۱۹۷۴ است. لذا گزارش دهى پرونده هسته اى به شوراى امنيت نمى تواند موضوع دادخواست ايران را تشكيل دهد. با اين حال به نظر مى رسد كه موارد بسيارى از مفاد اين موافقتنامه قابل درج در دادخواست كشورمان باشد. ثانياً در صورت طرح دعوى در اين دادگاه داورى، حقوق حاكم بر دعوى حقوق بين الملل خواهد بود. ماده ۱۷ موافقتنامه پادمان صراحتاً تاكيد دارد كه هر گونه ادعايى از سوى دولت ايران عليه آژانس يا از سوى آژانس عليه دولت ايران در ارتباط با خسارات ناشى از اجراى پادمان طبق اين موافقتنامه به استثناى خسارات ناشى از يك حادثه اتمى (هسته اى) مى بايست بر اساس حقوق بين الملل حل و فصل شود. در اين خصوص حقوق بين الملل مشتمل بر كليه تعهدات بين المللى قراردادى و عرفى ايران و آژانس خواهد بود.
۲- طرح دعوى عليه برخى دولت هاى عضو آژانس در ديوان بين المللى دادگسترى
بند اول ماده XVII اساسنامه آژانس بين المللى انرژى اتمى اجازه داده است كه «هر مسئله يا اختلافى در ارتباط با تفسير يا اجراى اين اساسنامه كه از طريق مذاكره حل و فصل نيابد مى بايست طبق اساسنامه ديوان بين المللى دادگسترى به اين ديوان ارجاع شود،  مگر اينكه اصحاب دعوى نسبت به يك روش ديگر حل و فصل اختلافات توافق كنند.» ديوان بين المللى دادگسترى كه معمولاً از آن با عنوان دادگاه لاهه ياد مى شود، ركن قضايى اصلى ملل متحد است (ماده ۹۲ منشور) كه طبق اساسنامه آن صرفاً امكان طرح دعوى عليه ملت ها (ماده ۳۴) در خصوص مسائل مرتبط با حقوق بين الملل (ماده ۳۶) وجود دارد. لذا از اين مرجع نمى توان عليه آژانس بين المللى انرژى اتمى به عنوان يك سازمان بين المللى بهره جست. البته تقريباً در حقوق بين الملل مورد پذيرش است كه يك سازمان بين المللى و دولت هاى عضو بتوانند مشتركاً و يا منفرداً در قبال يك دولت عضو ديگر از مسئوليت بين المللى برخوردار باشند. به طور مثال اخيراً كميته مسئوليت سازمان هاى بين المللى انجمن حقوق بين الملل (ILA) طى گزارش خويش در سال ۲۰۰۲ تصريح كرد كه «مسئوليت يك سازمان بين المللى مانع از وجود مسئوليت مستقل يا مشترك يك دولت و يا يك سازمان بين المللى ديگر كه در انجام يك عمل نادرست بين المللى مشاركت داشته اند، نمى شود.» شايان ذكر است كه موضوع مسئوليت سازمان هاى بين المللى در حال حاضر در كميسيون حقوق بين الملل مجمع عمومى در حال بررسى است. از اين حيث وجود مسئوليت مشترك آژانس و برخى از دولت هاى عضو نيز امكان پذير است. به منظور استفاده از اين سازوكار بايد به خاطر داشت كه رويه قضايى ديوان بين المللى دادگسترى همواره بر اين سياست قضايى استوار بوده است كه خواهان بايد اثبات كند كه يك اختلاف حقوقى (متفاوت از اختلافات سياسى) وجود دارد. لذا در گام اول ضرورى است كه دقيقاً دامنه و موضوع اختلاف با دولت هاى عضو طرف دعوى تعيين شود در غير اين صورت موضوع غيرقابل استماع تشخيص داده خواهد شد.
اگرچه ماده فوق الاشعار صرفاً به اختلافات مربوط به تفسير يا اجراى اساسنامه آژانس اشاره دارد. با اين حال در عمل ديوان بين المللى دادگسترى با استناد به بند ۳ (ج) ماده ۳۱ كنوانسيون حقوق معاهدات ۱۹۶۹ تلاش كرده است كه هر قاعده حقوق بين الملل ديگر كه در روابط بين طرف هاى معاهده قابل اجرا هستند را نيز لحاظ كند. ديوان اخيراً در راى سكوهاى نفتى از اين قاعده به عنوان يكى از اصول حقوق بين الملل عام ياد كرد. ديوان با پرداختن به اين قواعد مرتبط به صورت خزنده صلاحيت خويش را نيز توسعه مى بخشد. لذا به هنگام تصميم گيرى در خصوص توسل به اين شيوه بايد در نظر گرفت كه ديوان در جريان رسيدگى به تعهدات كشورهاى طرف اختلاف طبق ساير موافقتنامه هاى بين المللى مجرى (همانند معاهده منع گسترش تسليحات هسته اى، بيانيه سعدآباد،  موافقتنامه پاريس و موافقتنامه پادمان) نيز توجه خواهد داشت.
ديوان بين المللى دادگسترى به عنوان ركن قضايى اصلى ملل متحد (ماده ۹۲ منشور) همواره تلاش داشته است كه در صدور آراى خويش انجام وظايف ساير اركان سازمان (از جمله شوراى امنيت) را نيز تسهيل كند. لذا در صورت وجود هرگونه تصميم شوراى امنيت به احتمال فراوان راى ديوان ناقض مفاد نظرات شورا نخواهد بود. اين رهيافت قضايى در جريان رسيدگى به پرونده لاكربى به وضوح مشخص شد. ديوان در قضيه مورد اشاره با استناد به ماده ۱۰۳ منشور به تعهدات ناشى از قطعنامه هاى شوراى امنيت ويژگى برتر اعطا كرد.
بند دوم ماده XVII اساسنامه آژانس همچنين به كنفرانس عمومى و شوراى حكام منفرداً اختيار داده است كه در صورت اجازه مجمع عمومى ملل متحد از ديوان بين المللى دادگسترى تقاضاى صدور نظريه مشورتى در ارتباط با هر مسئله حقوقى مرتبط با دامنه فعاليت هاى آژانس را بكند. همان گونه كه مشخص است فرآيند درخواست صدور نظريه مشورتى بسيار طولانى بوده و نيازمند رايزنى هاى بسيارى است (تصويب شوراى حكام يا كنفرانس عمومى و مجمع عمومى سازمان ملل متحد) لذا بعيد به نظر مى رسد كه اينچنين موضوعى از ديوان درخواست شود. شايان ذكر است كه كشورهاى غربى در جريان تصويب قطعنامه مجمع عمومى جهت درخواست نظريه مشورتى در ارتباط با مشروعيت ساخت ديوار حائل در سرزمين اشغالى فلسطين مقاومت هاى زيادى از خود نشان دادند. به علاوه بايد در ذهن داشت كه حتى در صورت امكان پذير بودن درخواست صدور نظريه مشورتى، از حيث آثار حقوقى نظرات مشورتى ديوان فاقد الزام آورى حقوقى است. ديوان در نظريه مشورتى سال ۱۹۵۰ خويش صراحتاً بيان داشت كه پاسخ ديوان فقط داراى ويژگى مشورتى بوده و بنابر اين هيچ قدرت الزامى ندارد.
http://www.sharghnewspaper.ir/850415/html/diplom.htm

الهه کولايي: در سياست خارجي دايي جان ناپلئوني نگاه نکنيم  

روز-دانا شهسواري :

دکتر الهه کولايي اظهار داشت: "اميدوارم با مرور تاريخ و بازخواني تجربه‌هاي گذشته باز هم در عصر حاضر به اهرمي براي بازي قدرت‌هاي بزرگ در اين منطقه تبديل نشويم."

وي در ادامه گفت: "در ايران يک پيشينه تاريخي سياست خارجي وجود دارد که مهم است. در اين پيشينه ها نشانه هايي از ديدگاههاي دايي جان ناپلئوني کم نيست."

اين استاد روابط بين الملل دانشگاه تهران در ادامه خاطر نشان كرد: "در پي 11 سپتامبر فشار‌هاي رواني بر ايران وارد شد تا ايران در كنار كشور‌هاي عراق و كره‌ شمالي به عنوان محور شرارت خطاب شود. تلاش بر اين بود كه اين افزايش فشار باعث شود حاکميت ايران توانايي پاسخگويي به مردم خود به ويژه جوانان را نداشته باشد .كما اينكه امروز اين فشار‌ها در قالب مساله‌ هسته‌يي ايران تحقق پيدا كرده و ادامه داد."

کولايي در ادامه با اشاره به طرح خاورميانه بزرگ آمريکا گفت: "اين طرح شباهت زيادي به طرح باز شدن فضاي سياسي کشورهاي دوست آمريکا در زمان جان اف کندي دارد که در ايران هم موجب انقلاب سفيد شد؛ اما اکنون آمريکا به جاي کمونيسم دشمن جديدي براي خود تراشيده که بنياد گرايي تلقي مي شود."

 "اکنون آمريکا قصد دارد همان کاري را که با شوروي کرد در ايران هم برنامه ريزي کند و در اين مسير تلاش داردتا مسير توسعه دولت ديني را در ايران براي هميشه مسدود کند."

وي در ادامه در مورد جايگاه روسيه، چين و اروپا در سياست خارجي ايران گفت: "رضا شاه در مقابل انگليس وآمريکا، آلمان را در محور سياست خارجي خود قرار داد و چيزي بدست نياورد. اکنون هم نبايد تصور شود که روسيه، چين و يا اروپا دوست دارند منافع ملي ايران تامين شود بنابراين با نگاه به تجربه هاي تاريخي نبايد هزينه بسيار اين برخورد را دوباره بپردازيم."

وي در پايان گفت: "اتحاد شوروي با آن قدرت خود با رويکرد ايدئولوژيک و آرمانگرايانه وارد بازي اي شد که در نهايت نابودي آن را بدنبال داشت، ولي چين کمونيست با همان ايدئولوژي سعي مي کند مسير ديگري برود. بايد درس بگيريم."

آخرين نوشته هرش درباره ايران

 

Mon / 03 07 2006 / 7:17
خبرگزاری فارس: «سيمور هرش» تحليلگر امنيت ملی آمريكا در مقاله‌ای با تشريح مشكلات و نتايج گزينه حمله نظامی به ايران نوشت، فرماندهان ارشد آمريكا بيش از پيش برنامه‌های نظامی دولت بوش را به چالش می‌كشند و همين مخالفت‌ها بوده كه اكنون شاهديم وی برای مذاكره مستقيم با ايران اعلام آمادگی می‌كند.
هرش در آخرين شماره نشريه آمريكايی نيويوركر نوشت: «در سی و يكم ماه می‌كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا سخنی گفت كه حاكی از تغيير آشكار در سياست خارجی آمريكا بود. او گفت، دولت بوش حاضر است همراه با روسيه، چين و هم پيمانان اروپايی خود با ايران درباره برنامه اتمی اين كشور وارد مذاكرات مستقيم شود. اما اين نياز به يك پيش شرط دارد و آن اين كه ايران برنامه غنی سازی و فعاليت‌های بازفراوری خود را كاملاً معلق كند، اكنون اين مسأله مطرح است كه آيا دولت توقع دارد ايران برنامه غنی سازی خود را كاملاً متوقف و يا زمينه ديپلماتيك را برای حمله نظامی آماده كند؟»
هرش افزود: «من در صحبت‌هايی كه با مقام‌های بازنشسته و غيربازنشسته ارشد پنتاگون داشتم، متوجه شدم كه آنها بيش از پيش با گزينه نظامی مورد نظر بوش مخالفند.»
به نوشته هرش، ژنرال‌های ارشد آمريكايی معتقدند كه بمباران تأسيسات اتمی ايران ره به جايی نخواهد برد و هرگونه حملاتی از اين دست نتايج نظامی، سياسی و اقتصادی جدی برای آمريكا به دنبال خواهد داشت.
او افزود: «يك مسأله مهم در مخالفت اين ژنرال‌ها با سياست جنگ در اين واقعيت است كه سازمان‌های اطلاعاتی آمريكا و اروپا هيچ شواهدی مبنی بر فعاليت‌های مخفی اتمی ايران نيافته اند.»
هرش نوشت: «يك ژنرال ارشد به من گفت، اهداف اتمی ايران كلان، اما نامشخص هستند، مسأله‌ای كه ما با آن مواجه‌ايم اين است كه تأسيسات غير نظامی چه زمانی به يك تأسيسات خطرناك تبديل خواهند شد؟
وی افزود: «يك مشاور ديگر پنتاگون نيز به من گفت هنوز درباره جنگ عليه ايران در داخل پنتاگون جنگ است و بسياری معتقدند كه اگر قرار است جنگی صورت گيرد بايد يك شاهد و دليل جدی برای اين كار داشت و مقام‌های ارشد پنتاگون از نبود اطلاعات كافی درباره برنامه اتمی ايران با دولت بوش اختلاف نظر دارند.»
هرش افزود: «در سال ١٩٨٦ كنگره به رئيس ستاد مشترك ارتش اين اختيار را داد تا نقش مشاور نظامی اصلی رئيس جمهور را ايفا كند و تا جايی كه می‌دانيم پيتر پيس رئيس ستاد در گفتگوهايش با مقام‌های كاخ سفيد بارها از تبعات ناگوار حمله نظامی به ايران گفته است.»
هرش به نقل از يك مقام اطلاعاتی ارشد سابق آمريكا افزود: «ارتش به جای گزينه‌های نظامی، به دولت گزينه‌های سياسی و اقتصادی را پيشنهاد می‌كند.»
«ويليام نش» ژنرال بازنشسته ارتش آمريكا نيز در گفت وگو با هرش گفت: «اگر صد هزار داوطلب ايرانی به عراق بروند، چه كار بايد كرد؟ اگر ما ايران را بمباران كنيم، آنها می‌توانند از زمين و هوا يا حتی دريا دست به اقدامات تلافی جويانه بزنند.»
هرش در ادامه نوشت: «اين در حالی است كه برخی محافظه كاران معتقدند كه با اقدامات تلافی جويانه ايران در عراق، موضع آمريكا در عراق بهبود خواهد يافت زيرا اگر ايران مداخله كند، اين باعث می‌شود كه شيعيان طرفدار و مخالف ايران با هم وارد جنگ شوند و در مقابل كردها و سنی‌ها به هم نزديك گردند.»
به نوشته هرش، نيروی دريايی آمريكا نيز نگرانی‌های خاص خود را دارد، ايران بيش از هفتصد بندر اعلام نشده در سواحل خليج فارس دارد كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ساخته است.
يك كارشناس ايرانی مشاور دولت آمريكا در گفتگو با هرش گفت: «اين بنادر زيرساخت‌هايی را در اختيار ايران قرار می‌دهد كه می‌تواند با آنها ناوهای هواپيمابر آمريكا را با عمليات انتحاری مواجه سازد.»
وی افزود: «ايرانی‌ها تاكنون مانورهايی نيز در تنگه هرمز انجام داده اند. اين تنگه، خليج فارس را به دريای عربی و بعد اقيانوس هند وصل می‌كند و محل گذر تانكرهای نفتی است. بنابراين ما در اين تنگه با مشكلاتی مواجه ايم كه نمی‌توانيم آنها را ناديده بگيريم.»
هرش نوشت: «هم پيمانان آمريكا درخليج فارس نيز معتقدند كه حمله به ايران امنيت آنها را به مخاطره می‌اندازد و بسياری از طراحان نظامی آمريكا نيز با اين مساله موافقند.»
يك مشاور پنتاگون به هرش گفت: «ايران می‌تواند خيلی كارها بكند. ايران در خليج فارس عوامل زيادی دارد كه می‌تواند از آنها استفاده كند.»
يك ديپلمات آمريكايی بازنشسته آمريكا در گفت وگو با هرش گفت: «دولت قطر از عملكرد آمريكا در مورد ايران بسيار نگران است و بخصوص از پاسخ ايران می‌ترسد، پيام ايران به كشورهای منطقه بعد از حمله نظامی آمريكا اين است كه در بد موضعی قرار گرفته ايد.»
هرش نوشت: «در ماه آوريل، ژنرال پيس توانست كاخ سفيد را متقاعد كند كه حمله نظامی گزينه زياد مناسبی نيست و در همين ايام بود كه بسياری از فرماندهان نظامی از عملكرد دولت بوش در عراق انتقاد كردند و بوش و چنی ناگزير اعلام كردند كه گزينه نظامی را از دستور كار خود خارج می‌كنند.»
«رابرت پيپ» استاد دانشكده مطالعات فضا و هوايی پيشرفته به هرش گفت: «اگر هم بتوانيم نيروگاه نطنز را بزنيم، مطمئناً تلفات ديگری نيز بر جا خواهيم گذاشت كه پذيرفتنی نيست، علاوه بر اين شواهد حاكی از آن است كه ايرانی‌ها در دو سال گذشته بسياری از مراكز خود را جابجا كرده اند مضاف بر اين كه اين طرح فقط در ميان فرماندهان نيروی هوايی طرفدار دارد و نيروهای ديگر به آن اعتقادی ندارند و معتقدند كه مشكلات اين طرح عمدتاً گريبان آنها را خواهد گرفت.»
يك مقام اطلاعاتی آمريكا به هرش گفت: «هر چند دلايل زيادی هست كه بپذيريم ايران سرگرم ساخت بمب است اما شواهد آنقدر نيست كه باور كنيم ايران از محدوده برنامه تحقيقات غيرنظامی فراتر رفته است.»
«مارتين اينديك» سفير سابق آمريكا در اسرائيل گفت: «اسرائيل می‌خواهد ديپلماسی در مورد ايران موفق شود اما در عين حال نگران آن است كه ايران به آستانه كسب دانش اتمی برسد، در تحليل نهايی آمريكا با ايران، پاكستان و هند اتمی كنار خواهد آمد اما اين برای اسرائيل قابل قبول نيست.»
«جياندومينكو پيكو» يك مقام سابق آمريكايی گفت: «به رغم اظهارات صوری، ايران گفتگو را رد نمی‌كند اما وقتی شما كشوری را در تنگنا قرار دهيد كاری می‌كنيد تا تندروها قدرت را قبضه كنند و اگر ايران از پيمان منع توليد و تكثير خارج شود، می‌تواند برنامه اتمی خود را ادامه دهد و آن وقت مشكل از حالا هم بدتر خواهد شد.»

زنده باد فوتبال

شرق-عباس عبدى:ابتدا خيال ورزشى نويسان محترم را راحت كنم كه قصد نوشتن تحليل ورزشى ندارم كه نه صلاحيت آن را دارم و نه علاقه اى و اكنون هم كه بهار ورزشى نويسان است بايد عدم دخالت در حوزه آنان را محترم شمرد. ولى پرداختن به سياست با استفاده از فوتبال امرى غيرمنتظره نيست و چه خوب بود كه فوتبال نويسان هم در بهار سياست يعنى انتخابات، وقايع آن را با قواعد و مقررات فوتبال ارزيابى مى كردند، و قطعاً چنين امرى اقدامى مورد توجه و خواندنى بود.
زنده باد فوتبال؛ چرا كه بيش و پيش از هر چيز واقعيت سياست جامعه ايران و حتى واقعيت هاى غيرسياسى ما را به خوبى نشان مى دهد، قبلاً در همين روزنامه آقاى دكتر فكوهى و آقاى دكتر مولايى دو مطلب خواندنى در اين زمينه نوشته اند، و شايد ديگران هم چنين كرده اند و بنده اطلاعى ندارم، اما هر چه بنويسيم احتمالاً باز هم جاى نوشتن دارد، هر چند به خوبى قبلى ها ننويسيم.
فوتبال و سياست در ايران داراى وجوه مشابه و متفاوتى هستند و از روى اين وجوه مى توان سياست را در ايران بهتر شناخت.
۱ - در فوتبال هر چه بكاريم در اولين فرصت و با وضوح و شفافيت درو مى كنيم و البته در سياست و اقتصاد هم همين طور. اما در فوتبال محصول را نمى توان انكار كرد، ولى در سياست مى توان، زيرا نتيجه بازى فوتبال در رقابتى قانونمند و در نگاه عام شكل مى گيرد و داورى مستقل و خارج از ما آن را قضاوت و حكم صادر مى كند، اما در سياست اين گونه نيست و در اين وضعيت باخت و شكست معنى ندارد و هميشه يكى از دو حالت پيروزى و پيروزى در انتظار است. وقتى كه در سياست مى توان نتيجه انتخابات را وارونه تعبير و تفسير كرد و حتى افراد به ظاهر منطقى نيز شكست را پيروزى خود معرفى كنند، از افراد غيرمنطقى ديگر چه انتظارى داريم. و اگر هم به دليلى در سياست شكست معنى پيدا كند، در تحليل آن آنقدر زمين و زمان و دست هاى پيدا و نهان به هم بافته مى شود كه روى اجاق از اين همه توجيه سفيد مى شود.
۲ - پيروزى در ايران هزار پدر و مادر دارد و براى شكست دريغ از يك نامادرى و ناپدرى يا حتى دايه. اگر تيم پيروز شد، صدها و هزاران پيام تبريك از چپ و راست، بالا و پايين نثار مى شود كه به معناى ديگر اين پيروزى ها را به نام خود نوشتن است، ده ها نشست و جايزه ريز و درشت با آب و تاب تقديم مى شود و چه بسيار آدم هايى كه خود را عهده دار اين پيروزى ها معرفى مى كنند و اما اگر شاهد شكست باشيم، اين بار به جاى هزار پدر و مادر، هزار بازپرس و بازجو ميدان دار قضيه مى شوند و اتفاقاً اكثر كسانى كه در هنگام پيروزى، طلبكار مى شدند، در صورت شكست هم مدعى درجه اول مى شوند. به بيان حقوقى بايد گفت كه اين اصل بديهى حقوق كه «هر كس غنيمت مى برد، غرامت مى پردازد» در ايران حاكم نيست و به قول معروف در اين جا جام مى و خون دل هر يك به كسى دادند، عده اى هميشه غنايم را تقسيم مى كنند و عده اى غرايم را.
۳ - وجه تشابه ديگر فوتبال و سياست اين است كه در هر دو مورد براى ناكامى ها جار و جنجال زيادى صورت مى گيرد، البته در هر دو مورد نيز اين جار و جنجال ها لزوماً عليه مسئولان ناكامى نيست، چه بسا مسئولان ناكامى نيز جار و جنجال كنند، گرچه اين فضاسازى ها خيلى شديد است، اما به سرعت فروكش مى كند و به طاق نسيان كوبيده مى شود و در مواردى هم كه براى اثبات جديت امر كميته اى تشكيل مى شود، گزارش آن يا درنمى آيد يا برحسب مصالح خفيّه چنان مثله مى شود كه خواننده نمى فهمد چه كسى و چه عواملى موجب شكست بوده است و حتى بر فرض محال چنين نتيجه اى هم حاصل شود هيچ درسى براى برنامه هاى آينده از آن گرفته نمى شود.
۴ - در هر دو مورد فوتبال و سياست يا بايد تكريم و تمجيد كرد يا تخريب، قبل از باخت انتقاد تحمل نمى شود، بايد يار دوازدهم بود و بازيگران را كمك كار، تا مبادا خداى نكرده روحيه لطيف افراد ضربه اى ببيند، حتى اگر روشن باشد كه راه خطايى در پيش است، پس از شكست و ناكامى هم كه ديگر جاى انتقاد باقى نمى ماند زيرا نتيجه اظهر من الشمس است كه نيازمند نقد و ارزيابى باشد و طبعاً كارى جز تخريب و حمله و... نمى ماند، حتى اگر لازم شد مغازه افراد را هم تخريب مى كنند چه رسد به خودش!
۵ - در فوتبال و سياست عقب نشينى از تصميمات جايى ندارد، مگر آن كه فشارها خيلى زياد شود. گرچه بنده خدا برانكو ايرانى نبود ولى چند سالى زندگى با ما اگر او را «هم بو» نكرده بود، «هم خو» كرد، شايد هم از اول يك «هم خو» مثل خودمان پيدا كرده بوديم، به همين دليل در چيدن مهره ها چنان عمل كرد كه گويى به تكليف شرعى عمل مى كرد و مسئول نتيجه اش نبود، وقتى هم كه فشارها زياد شد، ظاهراً عقب نشست تا بعداً فرصت پيدا كند و نشان دهد كه مرغ همچنان يك پا دارد.
۶ - قبل از شروع رقابت در سياست و فوتبال، افرادى «اراده گرا» هستيم، يعنى معتقديم كه؛ «اگر بخواهيم»، «مى شود»، در فوتبال بايد يك پاى فينال بود و پرتقال را پوست كند (البته پرتغال پوست كندنى نيست)، اما وقتى مى بازيم ياد باخت ژاپن و آمريكا مى افتيم و يك نفر هم نيست كه بگويد عموجان، مگر قبل از بازى ها بضاعت خود را نمى دانستيد كه حالا چنين مى گوييد؟ اما تفاوت سياست و فوتبال در اين است كه سياست نيازى به اين توجيهات ندارد، اصولاً آمريكا و ژاپن چه محلى از اعراب دارند كه بخواهيم خود را با آنان مقايسه كنيم، به همين دليل هميشه باهوش ترين، كوشاترين و يك دوجين «ترين»هاى ديگر نثار مردم مى كنيم و صدالبته كه نثاركنندگان كه افراد بالادستى اين مردم با «ترين»ها هستند جاى خود را در اين تعريف و تمجيدها پيدا مى كنند و اگر اين صفات تفضيلى در فوتبال با مشكل مواجه شود، در سياست هيچ گاه با مشكل و ابهام و سئوال مواجه نخواهد شد.
۷ - فوتبال و سياست تفاوت هاى ديگرى هم دارند، يكى اين كه در اين جا سياست و اقتصاد ديم داريم ولى فوتبال ديم به كار نمى آيد، البته كه سياست و اقتصاد ديم هم به كار نمى آيد، ولى دو عامل موجب عدم بروز اين ناكارآمدى مى شود، يكى پول نفت است كه با آن مى توان جنس را وارد كرد به جاى محصول ديم عرضه داشت و سر و ته قضيه را هم آورد و ديگر اين كه مسابقات فوتبال طبق قواعد بى طرفانه بين المللى و در زمين غيرخودى جريان دارد، و از اين رو فوتبال ديم فورى به بن بست مى رسد، ولى سياست ديم نيازمند زمان است كه بن بست آن مشهود يا اجازه علنى شدنش داده شود.
۸ - فوتبال و سياست در ايران ساختار تصميم گيرى مشابهى دارند. صندلى كنار زمين ايران را با برزيل مقايسه كنيد، در اولى تصميم گير يك نفر است كه على الاصول مشاورش هم نسبت به تصميمات او شاكى است، اما در دومى پيرمردى را مى بينيد كه قلم و كاغذ دستش است و به مربى برزيل كمك مى كند، پيرمردى كه افتخارات بيشترى حتى از مربى كنونى برزيل دارد، توضيح مشابهت اين فرآيند در سياست ايران مشكل ساز است، خودتان مواردش را بيابيد و زحمت نويسنده را كم كنيد. اما به طور خلاصه بايد گفت كه هر مربى اى كه روى نيمكت سياست بنشيند، اول بايد نيمكت را با هفت آب شست و شوى دهد تا از آثار پيشينيان پاك شود و الى آخر.
۹ - در فوتبال ما هم افراد با ميل و اراده خود توسن قدرت را رها نمى كنند و از آن نزول اجلال نمى فرمايند، تا آن كه اين اسب كه ظاهراً آرام مى نمود چموش شود و سوار را با سر به زمين بكوبد، اين هم تشابه ديگر، تعيين مواردش با خود شما!
۱۰ - وضعيت مديريت كلان در فوتبال ما، كشمكش ميان دو نهاد مرتبط با موضوع تا حد نهايت است. همه در عين حال كه آماده مچ گيرى از طرف مقابل هستند، آماده سوار شدن بر موج پيروزى هم هستند. (آخرين بازى هاى دوستانه در استاديوم آزادى را فراموش نكنيد)، تيول دارى به معناى دقيق. نيازى به ذكر موارد مشابهت با سياست نيست، چون اصولاً اين عارضه از سياست به ورزش سرايت كرده است و از فرط وضوح بى نياز از توضيح است. هياتى بودن مديريت نيز ويژگى هر دوست، نكته جالب اين است كه وقتى در رقابتى ترين فعاليت ها يعنى ورزش و فوتبال كه نيازمند برنامه ريزى دقيق است (به دليل وضوح نتايج پس از مسابقه) تا اين حد هياتى برخورد مى شود، شما خودتان مى توانيد حدس بزنيد كه در زمينه هاى غيررقابتى و غيرمشهود در ايران مثل سياست و اقتصاد چگونه برخورد مى شود؟ ضمناً فراموش نكنيم اگر براى موفقيت در ورزش و فوتبال ۱۰ درجه هوش و برنامه ريزى مورد لزوم باشد، براى موضوعى مثل سياست و اقتصاد ۱۰۰ درجه هم كفايت نمى كند. خدا به پول نفت بركت دهد كه جايگزين اين موارد مى شود، ضمناً خدا بركت به اين پول بدهد كه يك ست كامل هديه هم از سوى تيم ايران در ابتداى بازى به ديگران هديه مى شد!! اين هم فرق ديگر ما با كشورهاى فقير مثل ژاپن و آلمان.
۱۱ - پس از هر شكست در فوتبال و سياست عده اى بحق يا ناحق مدعى مى شوند كه مسائل پشت پرده زيادى است و آنها را افشا خواهند كرد و در نهايت هم افشا نمى شود، زيرا يا نيست و يا اگر هست حتماً به دليلى پشت پرده بوده كه كسى افشا نكند و افراد مدعى افشا در حد و حدودى نيستند كه چنين كارى را انجام دهند. موارد ديگرى هم براى نوشتن بود فكر مى كنم كه همين ها فعلاً كافى است، بنابراين دوباره به شعار اول خود بازگرديم كه «زنده باد فوتبال» كه هيچ چيزى مثل آن نمى تواند واقعيت هاى غيرقابل طرح جامعه ايران را بيان و آشكار كند.

http://www.emrouz.info/archives/2006/07/00427_3.php

شوراى راهبردى

 
محمدرضا سردارى
چندى پيش با حكم مقام معظم رهبرى شوراى پنج نفره راهبردى روابط خارجى تشكيل شد. اين شورا كه سه وزير دولت خاتمى در آن عضويت دارند در آستانه تصميم گيرى نظام درخصوص پذيرش يا رد پيشنهاد اروپا بحث هاى مختلفى را نزد كارشناسان و آگاهان به مسائل سياسى ايجاد كرده است. بحث هايى از اين رو كه جايگاه اين شورا كجا است؟ چه شرح وظايفى دارد؟ و قرار است چه مسائلى را بررسى كند و در نهايت آيا بررسى مسائل هسته اى نيز مشمول وظايف شورا خواهد شد؟
• ۱ - ضرورت تاسيس شورا
پيش از آنكه به پرسش هاى مطرح شده بپردازيم جا دارد تا در ابتدا به ضرورت تاسيس اين شورا بپردازيم. در كشور ما نهادهاى مختلفى در تعيين سمت و سوى سياست خارجى كشور نقش دارند كه هر يك به سهم خويش و براساس توانايى هاى خود در ساخت قدرت اعمال نظر مى كنند. مجلس به عنوان نهاد قانونگذارى، مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان تعيين كننده سياست هاى كلى نظام، وزارت امور خارجه به عنوان مجرى و تصميم گير در مسائل ديپلماسى و بالاخره شوراى عالى امنيت ملى به عنوان عالى ترين نهاد تصميم گير در زمينه مسائل استراتژيك از جمله نهادهاى رسمى تصميم ساز در سياست خارجى هستند اما آيا اين نهادها براى تصميم گيرى در زمينه مسائل خارجى كافى نبوده اند؟ در يك بررسى واقع بينانه از نقش اين نهادها در تصميم سازى هاى خارجى مى توان گفت كه در دولت جديد نقش دو نهاد مجلس و مجمع تشخيص مصلحت در تعيين خط مشى هاى كلان مربوط به سياست خارجى كمرنگ شده است و تصميم گيرى بيشتر در وزارت خارجه و دولت و شوراى عالى امنيت ملى متمركز است. در چنين شرايطى به نظر مى رسد فلسفه وجودى شوراى راهبردى روابط خارجى چيزى جز يك نقش مشورتى نباشد و قرار نيست يك نهاد تصميم گير باشد.
• ۲ - شوراى راهبردى و مسئله هسته اى
در اين رابطه دو فرضيه بيش از فرضيات ديگر مطرح شده است. فرضيه نخست اشاره بر سياست پذيرش پيشنهاد اروپا دارد اما از آنجايى كه هيچ يك از دو نهاد تصميم ساز در سياست خارجى آمادگى رويارويى با اين سياست جديد را ندارند نهاد جديدى ايجاد شده تا ضمن بررسى ابعاد و تبعات پذيرش اين پيشنهاد بيانگر موضع و يا سخنگوى نظام باشد.اما برخى ديگر از آگاهان از آن سوى ديگر به قضيه نگاه مى كنند. آنان معتقدند سياست نظام همچنان تاكيد بر صيانت از حق ايران بر غنى سازى اورانيوم است و قرار نيست اين سياست تغيير كند. از اين رو نظام تلاش كرده تا با تاسيس يك نهاد جديد و به كارگيرى اعضاى دولت گذشته زمينه وحدت ملى را در مقابل هجمه جديد كشورهاى غربى به برنامه  هسته اى ايران ايجاد كند.
• ۳- شوراى راهبردى و مذاكره با آمريكا
بحث مذاكره با آمريكا نيز از موضوعاتى است كه دولت فعلى و شورا تلاش بسيارى به خرج داده اند تا آن را به نحوى فيصله دهند. در طول يك سال گذشته هنجارشكنى هاى بسيارى از سوى دولت جديد براى يافتن روزنه اى براى گفت وگوى مستقيم با آمريكا صورت گرفته است اما تاكنون به دلايل مختلفى نتيجه بخش نبوده است. از جمله اين تلاش ها پذيرش درخواست آمريكا براى مذاكره محدود بر سر عراق و ارسال نامه اى سرگشاده از سوى محمود احمدى نژاد رئيس جمهور به جورج بوش رئيس جمهور آمريكا بود از اين رو شايد شوراى جديد بتواند در اين حوزه نيز راهگشايى كند. حضور ديپلمات هاى بلندپايه منسوب به هاشمى رفسنجانى و خاتمى كه هر يك در زمان خويش تلاش هايى براى بهبود مناسبات ايران و آمريكا صورت داده اند در شرايطى كه نظام در آستانه يك تصميم گيرى حياتى بر سر تعيين تكليف با مسئله آمريكا قرار گرفته است، مى تواند كمك بزرگى به دستگاه ديپلماسى كشور باشد.
• ۴- نگاه متفاوت اصولگرايان به شوراى راهبردى
تاسيس شوراى راهبردى واكنش هاى مختلفى را نزد اصولگرايان به دنبال داشته است. اصولگرايان حاكم بر مجلس كوشيده اند تا جايگاه اين شورا را بسيار بالا تعريف كنند. علاءالدين بروجردى رئيس كميسيون امنيت ملى مجلس معتقد است تصميم رهبرى در ايجاد چنين نهادى در سياست خارجى بسيار بجا بوده و اين شورا خلايى را پر كرده كه در گذشته وجود داشته است. باهنر نايب رئيس مجلس نيز تاسيس چنين نهادى را با شرايط كنونى مرتبط دانسته و آن را اقدامى مفيد و موثر ارزيابى كرده اما استقبال از اين شورا در ميان تصميم گيران شوراى امنيت ملى و همچنين دولت كمى كمرنگ است. الهام سخنگوى دولت نيز تاكيد دارد كه وظيفه اين شورا اتخاذ تصميمات اجرايى نيست. همان طور كه پيشتر نيز ذكر شد دولت و شوراى عالى امنيت ملى علاقه اى ندارند تا در حوزه تصميم گيرى خويش نهادهاى ديگرى نيز حضور داشته باشند و از اين رو است كه تلاش مى كنند شأنى بيشتر از يك كاركرد پژوهشى و كارشناسى براى اين شورا قائل نشوند اما مجلس و مجمع تشخيص كه اندكى از مباحث راهبردى دور مانده اند وجود چنين شورايى را در واقع برقرارى موازنه اى ميان دولت و شوراى امنيت با خود مى دانند.
• ۵ - شوراى راهبردى از زبان اعضا
از ميان اعضاى شوراى راهبردى تنها كمال خرازى كه به رياست اين شورا نيز منصوب شده است اظهارنظرى كوتاه داشته است. خرازى كه پيشتر نماينده دائم ايران در سازمان ملل متحد و ۸ سال وزير خارجه دولت محمد خاتمى بود معتقد است اين شورا براى جبران يك كمبود در حلقه سياستگزارى روابط خارجى تاسيس شده است. در واقع خرازى نيز همانند مجلسيون سعى كرده تا جايگاه اين شورا را ارتقا بخشد. از ميان ساير اعضا يعنى على اكبر ولايتى كه ۱۶ سال وزير خارجه ايران بود، شمخانى وزير دفاع خاتمى، محمد شريعتمدارى وزير بازرگانى دولت خاتمى و طارمى اظهارنظرى ديده نشده است اما مى توان پيش بينى كرد كه اين افراد نيز نمى توانند موضعى متفاوت با خرازى داشته باشند. اكنون پرسش اينجا است كه تركيب مذكور تا چه اندازه مى تواند در حل مشكلات ديپلماتيك راهگشا باشد. آيا ميان اعضاى اين شورا يك هم نظرى واحد در زمينه مسائل كلان خارجى وجود دارد؟ البته اين هم نظرى بستگى به سياست هايى دارد كه اين شورا در كلان موضوع دنبال خواهد كرد. اگر شورا به دنبال سياستى انبساطى باشد به نظر مى رسد كار دشوارى پيش روى شورا باشد. زيرا مواضع اين اعضا براساس آنچه كه از گفته هاى اخير آنها استنباط مى شود چندان با رويه انبساطى منطبق نيست و به نظر مى رسد براى هماهنگى بيشتر بين آنها زمان لازم است. اما اگر جهت سياست ها رو به انقباض باشد وضعيت قدرى متفاوت است. در اين شرايط نياز به هماهنگى كمتر در ملاحظات قرار مى گيرد و تصميم گيرى براى شورا در اين شرايط به مراتب آسان تر است.

دیگران

Sun / 02 07 2006 / 10:22
ايسنا: تا ١٠ سال آينده بيش از ١٠٠ ميليارد دلار در ابوظبی- پايتخت امارات متحدهء عربی-‌سرمايه‌گذاری خواهد شد. طبق آمارهای مربوط به سرمايه‌گذاری‌های انجام شده در سال گذشته و امسال در شهر ابوظبی و پروژه‌های در دست اجرا تا ١٠ سال آينده، مجموع سرمايه‌گذاری‌هايی كه در اين شهر صورت خواهد گرفت از مرز ١٠٠ ميليارد دلار خواهد گذشت.
همچنين اكثر سرمايه‌گذاری‌ها در پروژه‌های زيربنايی، نفت وگاز، گردشگری و تفريحی خواهد بود. ابوظبی با دبی در رقابتی تنگاتنگ است، اين درحالی است كه هجوم سرمايه‌گذاران خارجی و داخلی به دبی بيش از ابوظبی است. به گزارش روزنامهء الخليج، در ١٨ ماه گذشته بيش از ٢٧٧ ميليارد دلار در كشورهای حوزهء خليج فارس سرمايه‌گذاری شده است اين درحالی است كه با افزايش جهانی قيمت نفت هم بر ميزان اين سرمايه‌گذاری‌ها افزوده خواهد شد.