لبنان و فلسطين: دوروي يك سكه
فواد سنيوره نخستوزير براي حفظ مقام خود مجبور به تكيه بر قدرتهاي غربي است و اميل لحود رئيسجمهور سابق براي حفظ خود سوريه را انتخاب كرد. اين كشور جولانگاه نيروهاي خارجي شده است، به وضوح نشان ميدهد هويت ملي وجود ندارد و به عبارت سادهتر مفهومي به نام ملت تجلي بيروني را فاقد است. ملتي به نام لبنان وجود نداشته است و ندارد و آنچه بعد از استقلال به ضرورت نيازهاي كشورهاي بيگانه شكل گرفت در كنار هم قرار گرفتن قبال و ائتلاف آنان براي دستيابي به نيازهاي سنتي خود است. براي مدت 30 سال يعني تا سال 2000 اين كشور عملا در اشغال نيروهاي كشور همسايه بود و براي دهههاي متمادي است كه بخش بزرگي از مردم، كشورهاي اروپايي را موطن اول خود محسوب ميكنند. آنچه منجر به اين گشته است كه حوادث و ناكاميهاي لبنان اهميت يابد به اين جهت نيست كه اين كشور شرايط خاص و استثنايي دارد. جوامع متعددي در جهان هستند كه به مانند لبنان جزو كشورهاي ناكام هستند اما كمترين توجهي به آنها نميشود. به طور مثال ميتوان از كشور كنگو صحبت كرد. اين كشور كه به وسعت كل قاره اروپاست دهههاي متمادي است در ورطه هرجومرج و كشتار است و كمترين دغدغهاي را براي ديگر جوامع به وجود نياورده است. آنچه سببساز توجه بيش از اندازه به لبنان گشته است موقعيت جغرافيايي اين كشور است. ترور رفيق حريري، نخستوزير سابق اين كشور كه مرگش شعله مخالفت گروه 14 مارس را به وجود آورد مختص لبنان نبود. در بسياري از ديگر كشورهاي ناكام نيز چنين اتفاقاتي ميافتد. اما مجاورت لبنان با اسرائيل سبب شده است كه كشورهاي غربي حوادث لبنان را مهم قلمداد كنند و كشورهاي منطقه هم براي حفظ تعادل قوا در منطقه آن را در محور توجه خود قرار دهند. مناقشات اعراب و اسرائيل از يك سو و معضل فلسطينيها با اسرائيل از سوي ديگر، اهميت فزاينده را متوجه لبنان ساخته است. خصلت قبيلهاي اين كشور و تركيب جمعيتي آن به گونهاي است كه از لبنان بايد به عنوان يك منبع خطر دائمي براي اسرائيل صحبت كرد. برخلاف نظر بسياري كه معتقد هستند، حلوفصل مشكل فلسطينيان باعث ايجاد صلح و ثبات خواهد شد اين نكته محرز جلوه ميكند كه اسرائيل در صورتي كه ساختار قدرت و شرايط لبنان تغيير نكند بشدت آسيبپذير خواهد بود. تا زماني كه نيروهاي خارجي بتوانند به نفوذ خود در لبنان ادامه دهند و تا هنگامي كه اين كشور تنها مجموعهاي از قبايل باشد و مفهوم ملت شكل نگيرد، اسرائيل از امنيت برخوردار نخواهد بود. معضلات لبنان به عنوان يك كشور ورشكسته و ناكام محدود به جغرافياي اين كشور نخواهد بود و به اسرائيل سرايت و تسري خواهد كرد. ناكامي در انتخاب جانشين براي اميل لحود سبب شده است كه شرايط دوباره به نقطه بحراني برسد اما به لحاظ تلاشهاي آمريكا براي تشكيل كنفرانس آناپوليس موقعيت در لبنان به حالت «يخزده» درآمده است. اين كنفرانس كه براي كليد زدن آغاز مذاكرات در راستاي موضوعات مربوط به وضع نهايي فلسطين است يك زمان يك ساله را يعني تا دسامبر سال 2008 براي رسيدن به اهداف مشخصشده تعيين كرده است اما عملا در سرزمين فلسطين هم شرايطي شكل گرفته است كه مشابه وضعيت لبنان گشته است. تقسيم قدرت بين گروههاي رقيب با تكيه بر وابستگيهاي مذهبي و قبيلهاي سبب شده است كه فرصت براي نيروها و عناصر خارجي فراهم شود تا به اعمال نفوذ و تلاش براي دستيابي به منافع خود بپردازند. حتي اگر محمود عباس هم بخواهد آنچه را كنفرانس تقاضا كرده است برآورده سازد به جهت فقدان يكپارچگي حاكميت اين امكان وجود ندارد كه مشكل در سرزمينهاي فلسطين حل شود. لبنان و سرزمين فلسطين جغرافياهاي مستقل با حاكميت واحد نيستند و به همين روي منافع بازيگران خارجي است كه تعيينكننده سرنوشت آنان خواهد بود. كنفرانس آناپوليس در رابطه با مسائل فلسطين تشكيل شده است اما واضح است كه نميتوان به موضوعات اشغال فلسطين پرداخت و توجهي به معضلات لبنان نكرد. اين دو جغرافيا به جهت حضور و نفوذ نيروهاي خارجي در آنها و به لحاظ اينكه قدرت متمركز و يكپارچه در اين دو جغرافيا اعمال نميشود سرنوشتي درهمتنيده دارند، آنچه سرنوشت اين دو جغرافيا را تعيين خواهد كرد خواست و ميل مردم آنها نخواهد بود بلكه ارزيابيها و منافع بازيگران خارجي است كه معيار بايد قلمداد شود. چينهبندي قدرت به گونهاي است كه در شرايط كنوني اين امكان وجود ندارد كه ثبات و صلح در اين دو كشور برقرار شود و به همين روي بايد انتظار داشت كه بيثباتي، خونريزي و تنش همچنان ادامه داشته باشد. تا زماني كه دولت به مفهوم وبري آن تشكيل نشود و تا زماني كه وفاداريهاي قومي و مذهبي جايگزين با چشماندازها و توجيهات عقلاني نگردد، در لبنان شاهد تداوم شرايط كنوني خواهيم بود. با وقوف به اين نكته است كه متوجه ميشويم صلح و آرامش هم به سرزمين فلسطين پاي نخواهد گذاشت تا زماني كه در مرزهاي آن، بيثباتي و تنش روزمره و ثابت است.
سيدحسن نصرالله در آغاز سخن به شرايط بسيار مهم و حساس کنوني لبنان و منطقه اشاره نمود و گفت: مرز بندي موجود بين تيم حکومتي و تيم مخالفان، ديگر مرزبندي طايفي نيست. چراکه در بين هر دو طرف هم مسلمان است و هم مسيحي. اين سخن وي در حالي است که تلاش وسيعي اکنون در لبنان برخلاف شرايط واقعي سياسي لبنان در جريان است که برخوردهاي موجود را طايفي جلوه دهند.
غروي: بسماللهالرحمنالرحيم. من دقيقا در آبان سال 1353 بود که همراه همسرم به لبنان رفتم. همانطور که ميدانيد، آن سالها امکان مبارزه قانوني در ايران بسيار تنگ شده بود و ديگر عملا مجالي در داخل فراهم نبود؛ عدهاي از اعضاء نهضت آزادي تحت عنوان «مجاهدين خلق» جدا شده و به مبارزات مسلحانه روي آورده بودند. خوب، ما به آن روش اعتقادي نداشتيم. از طرفي بعد از فارغالتحصيلي و پايان دوران سربازي، همچنين به دنبال دستگيري مرحوم دكتر شريعتي و بسته شدن حسينيه ارشاد، ديگر تقريبا هيچ كانوني براي مبارزه باقي نمانده بود. آقاي طالقاني و آقاي منتظري در زندان بودند و آقاي خميني در تبعيد.
استاد اگر موافق باشيد، ابتدا اندکي به مباني اعتقادي و خصوصا نگاه امام صدر به مباحث روشنفکري ديني بپردازيم. با توجه به اينکه رشته تحصيلي و حوزه پژوهشي و کاري شما فلسفه است، قطعا طي سالهاي اقامت در لبنان، بحثهاي زيادي را در اين خصوص با آن بزرگوار داشتهايد؟
سيد حسن نصرالله متولد 31 اگوست 1960 روستاي «البزوريه» در جنوب لبنان است. پدرش «عبدالكريم»، سبزي و ميوهفروشي ميكرد و حسن براي كمك به پدر به دکان وي رفت و آمد داشت. در دكان و بر سينه ديوار آن، عكس امام موسيصدر آويزان بود؛ عکسي که نخستين جرقههاي محبت موسي صدر و جنبش امل را که آن زمان به جنبش محرومان معروف بود، در دل سيد حسن روشن کرد. با اين که با هيچيك از علماي ديني آنوقت در ارتباط نبود و خانوادهاش هم، يك خانواده ديني شاخص نبود، ولي سيدحسن نوجوان، علاقهمند به دين بود و اين علاقه در حيطه انجام فرايض معمول مانند نماز و روزه محدود نبود، او فراتر از اينها هم ميرفت. اين علاقه وي را واداشت که با سن اندكش در سال 1976 به نجف برود و تحصيلات حوزوي خود را در آنجا آغاز کند.
شهادت سيد عباس موسوي 
پيروزيهاي پي در پي حزبالله در عرصههاي مختلف سياسي و نظامي در ميان فلسطينيان نيز تأثير خود را بر جاي گذاشت. مردم آواره فلسطين به ويژه جوانان، که سالها دل به روند مذاکرات صلح خاورميانه بسته بودند، دريافتند که مشکل فلسطينيان، با مذاكره و رژيم اشغالگر، حل نمي شود و با اين پيشزمينه، انتفاضه دوم مسجدالاقصي شکل گرفت؛ انتفاضهاي که به حماس قدرتي ديگر بخشيد و با پيروزي حماس در انتخابات فلسطين وارد مرحلهاي جديد شد؛ مرحلهاي که ديگر با جنگ شش روزه اعراب و اسراييل پايان نمييابد، چه آن که نصرالله در پيام خود چنين گفت:
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در پيش از ظهر روز ششم آبان 1360، ياران جنبش امل به همراه سيدحسن نصرالله در جماران به حضور امام خميني(ره) شتافتند و از او شنيدند كه: «از آنجا كه منطقه در شرف يك نهضت اسلامي عمومي است، آمريكا اقدام به طرح قضايايي كرده است تا بتواند دست مردم بيپناه منطقه را از سرنوشتشان كوتاه كند و متأسفانه، برخي از دولتها هم او را كمك ميكنند. طرح سادات و فهد يكي است. بر فرض كه آمريكا يك طرح صد درصد اسلامي ـ انساني بدهد، ما باور نميكنيم كه آنان به نفع صلح و منافع ما گامي بردارند. اگر آمريكا و اسرائيل «لااله الاالله» بگويند، ما قبول نداريم، چرا كه آنان ميخواهند سر ما كلاه بگذارند. آنها كه صحبت از صلح ميكنند، ميخواهند منطقه را به جنگ بكشند... .
به گزارش خبرنگار بازتاب دبيركل حزب الله لبنان هم چنین نقشه رسوای اسرائیل در وارد کردن حد اکثر نیروها خود به خاک لبنان هم زمان با پذیرش لرزان قطعنامه را به ریش خند گرفت.
وي تاكيد كرد: بسياري معتقد هستند كه جنگ، شب گذشته با صدور قطعنامهي شوراي امنيت به پايان رسيده است اما اين موضوع واقعيت ندارد و جنگ تا به اين لحظه نيز با تجاوزات گسترده اسراييل به مناطق جنوبي لبنان همچنان ادامه دارد. 
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم