مهران كرمي

 

لبنان در سال 1943 استقلال خود را پس از25 سال گذراندن دوران قيمومت فرانسه به دست آورد،‌اما در شش دهه‌اي كه از استقلال اين كشور مي‌گذرد، هيچگاه كشوري مستقل نبوده و  نظام قيمومت به اشكال مختلفي همچون اشغال نظامي يا نفوذ سياسي برقرار بوده است. به همين دليل لبناني‌ها وقتي در روزنامه‌ها و راديو - تلويزيون‌هاي خود رقيبان داخلي را مخاطب قرار مي‌دهند، منظورشان كشور يا كشورهايي است كه از آن گروه سياسي حمايت  مي‌كنند. به عبارت ديگر از نگاه يك سياستمدار، دولتمرد، روزنامه‌نگار يا حزب سياسي در لبنان، فرد، مطبوعه يا حزب رقيب نماينده كشوري ديگر است كه در خاك لبنان،  منافع كشور مادر را نمايندگي و صيانت مي‌كند. بنابراين اگرچه در كشوري مثل عربستان، عراق، تركيه يا ايران، عبارت وابستگي به خارج از كشور مي‌تواند اتهامي جدي باشد كه پيامدهاي حقوقي دارد اما در لبنان به كاربردن واژگاني چون عامل اين يا آن كشور اتهامي سياسي است كه مي‌تواند مبناي واقعي داشته باشد ولي هيچگاه سياستمداري را به سبب اين وابستگي يا نمايندگي مجازات نكرده‌اند و  تنها واقعيت قدرت است كه يك گروه را به مركز قدرت نزديك يا از آن دور مي‌كند و معادلات سياسي هم در تعامل كنشگران خارجي حل مي‌شود.

به عبارتي دقيق‌تر لبناني‌ها اگرچه همديگر را به اسم و  رسم مي‌شناسند اما اين اسم و  رسم از ديد آنها تنها ماسكي است كه منويات آنها را از يكديگر مي‌پوشاند و شگفت آنكه همه لبناني‌ها به اين منويات آگاهند يا دست‌كم چنين نشان مي‌دهند كه منويات رقيب را به خوبي تشخيص مي‌دهند.

طبيعتا در چنين فضايي نمي‌توان گروه سياسي يا قومي را يافت كه بدون ارتباطات برون‌مرزي بتواند به حيات سياسي خود در داخل لبنان ادامه دهد و  در واقع گروه‌ها، احزاب، مذاهب و  قوميت‌ها در امتداد هم‌كيشان، هم‌مسلكان يا همگنان خود در خارج از مرزهاي جغرافيايي لبنان معني پيدا مي‌كنند و لبنان نيز به همين اعتبار به محل تلاقي اقوام، مذاهب و انديشه‌ها تبديل شده است. بدين ترتيب در نظام طايفه‌اي لبنان اهل سنت خود را امتداد فرهنگي كشورهايي چون عربستان يا مصر مي‌بينند، مسيحيان نيز كه اقليتي ديني در منطقه هستند، در فراسوي منطقه به فرانسه  و منظومه غرب چنگ مي‌زنند و شيعيان نيز جز قم  و نجف ملجأ و پناهگاهي نمي‌يابند. حتي گروهي همچون دروزي‌ها كه اقليتي قومي، مذهبي هستند و  نه ريشه‌اي در تهران، بغداد يا دمشق دارند و  نه پايگاهي در رياض، قاهره و پاريس، زماني با پيوستن رهبران خود به مرام اشتراكي، مسكو را كعبه آمال خود مي‌يابند و گاهي رو به قبله واشنگتن مي‌آورند تا بلكه در پيوند با يكي از بازيگران تعيين‌كننده در سياست لبنان، سهمي از كيك قدرت نصيب خود كنند. در چنين شرايطي هيچ يك از احزاب سياسي يا سياستمداران لبناني در مقابل رفع اتهام از خود،‌وابستگي يا دست‌كم پيوند خارجي خود را كتمان نمي‌كنند بلكه در مقام احتجاج دليل اين  كار را وابستگي طرف مقابل به مركز قدرت مخالف عنوان مي‌كنند. نه سعد حريري شناسنامه سعودي پدرش رفيق حريري را پنهان مي‌كند نه امين جميل و سمير جعجع منكر علايق و پيوندهايشان با فرانسه و ايالات متحده مي‌شوند و نه شيعيان لبنان دست از پيوندها و روابط نزديك فرهنگي و  سياسي با ايران يا عراق دست بر مي‌دارند.

وجه مثبت امتداد فرهنگي و سياسي كشورهاي منطقه و خارج از منطقه در لبنان، باعث شده است كه لبنان از ديرباز به عنوان يكي از  دموكراتيك‌ترين كشورهاي منطقه با آزادي بيان و آزادي مطبوعات شناخته شود. لبنان همچنين تلاقي‌گاه اصلي تعامل و همزيستي اديان،‌ مذاهب و اقوام در منطقه شناخته شده و به كانون تحولات فكري و نمونه‌اي از مداراي فرهنگي و سياسي دو سنت شرق و غرب و اسلام و مسيحيت تبديل شده است. بحراني كه از سال 2004 و  با ترور رفيق حريري بر لبنان سايه افكند و همسايگي اين كشور با دو قدرت منطقه‌اي اسرائيل و  سوريه كه خود در تعارض به‌سر مي‌برند و مخالفاني هم در لبنان دارند، كافي بود تا شبح جنگ را بار ديگر بر اين سرزمين بگستراند، اما همين تجربه «تعايش» تاكنون لبنان را از درافتادن به ورطه جنگ داخلي نجات داده است؛ جنگي كه يك بار به مدت15 سال تا سال 1990 درگرفت، ده‌ها هزار تن را به كام مرگ فرستاد و بيروت را كه زماني عروس خاورميانه لقب گرفته بود به ويرانه‌اي تبديل كرد. هنوز خاطره جنگ داخلي از اذهان  لبناني‌ها زدوده نشده بود كه بيروت و البته اين بار تنها حومه جنوبي وشيعه‌نشين آن بار ديگر در جريان جنگ 33 روزه ميان اسرائيل و حزب‌الله دستخوش تخريب و  انهدام شد تا جغد ويراني لبناني‌‌ها اگر چه خود را همچون اسلاف فنيقي‌شان بازيگران و شناگران ماهري مي‌دانند كه مي‌توانند در بحبوحه خطر منافع خود و كشورشان را تامين كنند، اما به خوبي مي‌دانند كه خواست آنها در مقابل اراده برتر بازيگران و كنشگران منطقه‌اي و جهاني به كرسي نمي‌نشيند. به همين جهت است كه چندماه تلاش دو طرف اصلي بحران جاري لبنان، يعني ائتلاف 8 مارس و ائتلاف 14 مارس، براي انتخاب رئيس‌جمهور جديد پس از اميل‌لحود بي‌ثمر مانده است. خلاء قدرت به وجود آمده در لبنان در واقع ناشي از توازن و بن‌بست شكننده‌اي است كه توانايي بازيگران اصلي صحنه لبنان و در مقياسي بزرگتر خاورميانه را محدود كرده است. آمريكا سال گذشته كوشيد تا با استفاده از ابزار اسرائيل و تجاوز نظامي به خاك لبنان اين بست را به سود خود بشكند و به تعبير خانم كاندوليزا رايس، جنگ لبنان درد ناشي از تولد خاورميانه بزرگ بود، اما در آن زمان ايالات متحده نتوانست اين زايمان را به خوبي مامايي كند و حتي تصويب قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل هم نتوانست مخالفان نفوذ غرب را از سياست لبنان حذف كند يا به سايه براند. در سوي ديگر هم مخالفان ائتلاف غرب‌گراي 14 مارس تاكنون نتوانسته‌اند گامي به پيش براي حذف رقيب بردارند يا آنان را به عقب‌نشيني وادار سازند. زيرا بازي قدرت در مقياسي بزرگتر در خاورميانه جريان دارد. اين بار آمريكا با ساماندهي كنفرانس آناپوليس و دعوت از اغلب بازيگران منطقه‌اي و بين‌المللي درصدد بن‌بست‌شكني برآمده است، اما اين بازي هم صرف‌نظر از نتيجه آن يا تغيير و تحولاتي كه در آرايش قدرت‌هاي منطقه‌اي ممكن است روي دهد، نشان از اين واقعيت آشكار دارد كه لبنان هنوز هم در زير سايه قيمومت قدرت‌هاي بزرگ قراردارد، هر چند كه اين قيم ديگر فرانسه، اسرائيل يا سوريه نباشد. مهم اين است كه لبناني‌ها به مدت 10 روز عملا خلاء قدرت را تجربه مي‌كنند بدون آن كه آب از آب تكان بخورد. زيرا اراده كنشگران صحنه لبنان بر اين قرار گرفته بود تا بازي را به جاي ديگري بكشانند و از آنجا سرنوشت لبنان را تعيين كنند. اجلاس آناپوليس اگرچه اولويت حل مساله اسرائيل و فلسطين را بر بحران داخلي لبنان نشان داد، اما بازيگر اصلي منطقه مصمم بود تا از آنجا بحران لبنان را به سود خود به پايان برساند. شركت سوريه به عنوان يكي از قيم‌هاي لبنان در اين اجلاس و  احتمال رسيدن به توافقي ميان واشنگتن و دمشق در مورد آينده سياسي لبنان همچنين نشان مي‌دهد كه تا اطلاع ثانوي بحران لبنان در چارچوب سناريوي قيمومت قابل حل است. لبناني‌ها حتي اگر مشكلشان حل شود، همچنان بايد يكديگر را با نقاب رويت كنند. اين ماسكي است كه قيمومت تاريخي بر چهره طايفه‌ها و مذاهب لبنان افكنده است.