حيات ناپيدای امام موسی صدر


گفت‌وگو با علی‌اصغر غروی

آنچه در زير مي‌آيد، بخش‌هايي از گفت‌وگوي دكتر محسن كماليان با دکتر سيد علي‌اصغر غروي درباره امام صدر است که در تابستان 1382 در منزل ايشان در اصفهان انجام گرفت.

گفتگو اگرچه با هدف ثبت خاطرات دوران لبنان گفتگو شونده از امام صدر آغاز شد، اما تحليل عميق، اطلاعات وسيع و دردمندي استاد چنان نگارنده را به وجد آورد، که به حکم «الکلام يجر الکلام»، به کند و کاو در پشت صحنه عمليات ربودن امام صدر و از جمله فرضيات فوق‌الذکر نيز کشانده شد. متن کامل گفتگو در صفحات 545 تا 580 از دفتر دوم کتاب «عزت شيعه» آورده شده است که اگر ان‌شاءالله خداوند توفيق و وزارت ارشاد عزيزمان رخصت دهد، چاپ اول آن طي هفته‌هاي آتي به علاقمندان «تاريخ شفاهي» امام صدر تقديم خواهد شد.

گفت‌وگوي حاضر در اين نازنين شب‌هاي قدر سال 1385 به انسان‌هاي آزاده و صاحبدلي تقديم است، که به رغم گذشت 28 سال از آغاز سفر بي بازگشت امام صدر در شب‌هاي قدر رمضان سال 1357، آن بزرگوار را همچنان به ياد و سلامتي و بازگشتش را از خداي بزرگ مسئلت دارند.



عزيمت به لبنان
- اگر امکان دارد، ابتدا قدري در باره خودتان صحبت بفرماييد؛ چه سالي و چگونه شد که به لبنان عزيمت کرديد؟
غروي: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. من دقيقا در آبان سال 1353 بود که همراه همسرم به لبنان رفتم. همانطور که مي‌دانيد، آن سال‌ها امکان مبارزه قانوني در ايران بسيار تنگ شده بود و ديگر عملا مجالي در داخل فراهم نبود؛ عده‌اي از اعضاء نهضت آزادي تحت عنوان «مجاهدين خلق» جدا شده و به مبارزات مسلحانه روي آورده بودند. خوب، ما به آن روش اعتقادي نداشتيم. از طرفي بعد از فارغ‌التحصيلي و پايان دوران سربازي، همچنين به دنبال دستگيري مرحوم دكتر شريعتي و بسته شدن حسينيه ارشاد، ديگر تقريبا هيچ كانوني براي مبارزه باقي نمانده بود. آقاي طالقاني و آقاي منتظري در زندان بودند و آقاي خميني در تبعيد.
جواناني كه مي‌خواستند به مبارزه ادامه بدهند، به هر حال بايد به كانوني ملحق مي‌شدند. با مشورتهايي كه با مرحوم مهندس بازرگان داشتم، و نيز با توجه به رشته مورد علاقه‌ام، هجرت به لبنان را انتخاب كردم. براي کساني كه مي‌خواستند خارج از كشور ادامه تحصيل دهند، با توجه به زمينه كاري و رشته تحصيلي آنها، برخي جاها پيشنهاد مي‌شد. بعضي به آمريكا مي‌‌رفتند، برخي به آلمان يا انگليس مي‌رفتند، و البته بيشتر پاريس را انتخاب مي‌كردند.

به هر حال همه موظف بودند كه تحصيل را ادامه دهند. هيچ كس حق نداشت صرفا كار سياسي كند. من هم لبنان را انتخاب کردم. خوب به خاطر دارم که با نوشتن کلمه «لبنان» بر روي برگه گذرنامه، با مشكل مواجه شدم؛ يعني براي مدتي نزديک هفت ماه گذرنامه من و خانم را معطل كردند؛ اما نهايتا با کمک يک پارتي گذرنامه‌ را گرفتيم و مستقيما به بيروت رفتيم. چون قبلا از دانشگاه آمريكايي بيروت پذيرش گرفته بودم، يک سره به آنجا رفتم و خودم را معرفي كردم. اوايل سال 1975، يعني حدودا چهار ماه پس از ورود به لبنان بود که موفق شدم دکتر چمران را پيدا کنم ...

- چطور با اين همه تاخير؟
غروي: تاخير در يافتن دکتر چمران به سبب شرايط سخت تعقيب و گريزي بود که آن ايام بر لبنان حاکم بود. طول مي‌كشيد تا بتوان جلب اطمينان و کسب خبر كرد. هم ارتباط تلفني و هم نامه‌نگاري با ايران، مشكلات خاص خود را داشت.

چون نامه‌هايي كه به ايران مي‌رفت، اگر به مهر بيروت يا لبنان ممهور بود، حتما باز و خوانده مي‌شد. دکتر چمران نمي‌توانست بلافاصله به تهران نامه بنويسد و در مورد من تحقيق و پرس و جو کند. ما خود بايد خودمان را معرفي مي‌كرديم. از اين نوع مشکلات فراوان بودند. هركس از ايران مي‌آمد، ناچار بود با پيغامي بيايد تا بتواند جلب اعتماد کند. پيغامي که من به همراه داشتم، مبلغ هفتاد هزار تومان وجه نقد بود که مهندس مهدي چمران براي دکتر فرستاده بود. منتها مشکل آنجا بود که مهندس متاسفانه نتوانسته بود به دکتر اطلاع دهد که چنين پولي را براي او فرستاده است. براي اين‌که اطلاع‌رساني بايد حتما از طريق مسافر مي‌بود و نه از راه تلفن زدن و نامه نگاري؛ به هر حال خيلي شرايط سختي بود. اما بالاخره با پيدا کردن واسطه‌ها و از راه‌هايي که آنجا معمول بود، توانستم مرحوم چمران را ملاقات كنم.

- بنابراين آغاز ارتباط شما با امام صدر و دکتر چمران تقريبا با شروع جنگ داخلي لبنان همراه بوده است؟
غروي: تقريبا! براي اين‌که طولي نكشيد كه جنگ داخلي لبنان شروع شد. تا آنجايي که به ياد دارم، در سوم فروردين 1354 كه معادل مارس 1975 بود، ترور ملك فيصل را داشتيم. من تصور مي‌کنم که ترور ملک فيصل، شايد نقطه شروعي بود براي آغاز جنگ داخلي لبنان؛ براي اين‌که او، خصوصا بعد از جنگ 1973 كه عربها ظاهرا پيروز شده بودند، در خاورميانه و لبنان نقش مهمي داشت. همانطور که اطلاع داريد، پس از جنگ 1973 بود که مذاكرات كيلومتر 101 قاهره با هدايت کيسينجر وزير خارجه يهودي آمريكا آغاز گرديد. ظاهرا نمي‌خواستند که ملک فيصل، در جريان اين مذاکرات، كه نهايتا به پيش‌نويس قرارداد صلح كمپ ديويد منتهي گرديد، حضور داشته باشد. به دليل آنکه پس از عبد‌الناصر، ملک فيصل تنها رهبر عرب بود که مي‌توانست قضايا را جمع و جور كند. به هر حال حدود يکي دو هفته پس از ترور فيصل بود که حادثه عين‌الرمانه در بيروت پيش آمد. اتوبوسي كه حامل ده‌ها جوان فلسطيني‌ بود، در منطقه عين‌الرمانه مورد هجوم مسيحي‌هاي افراطي و فالانژ‌هاي لبنان قرار گرفت و تعداد زيادي کشته شدند.

اين آغاز رسمي جنگ داخلي لبنان بود. طبيعتا با آغاز جنگ، همه ارتباطات، از جمله ارتباط ما با امام موسي صدر و دکتر چمران دشوار گرديد. يادم هست که آقاي صدر آن ايام عمليات ساختماني بيمارستان «الزهراء» را آغاز كرده بودند. اين بيمارستان در يک منطقه خالي از سکنه به نام «الجناح» يا «جناح بيروت»، در نزديكي سفارت ايران قرار داشت. ساختمان آن بيمارستان پاتوق جلسات ما با دکتر چمران بود. براي اين‌که چمران تمايلي نداشت که به بيروت و خصوصا به محله‌اي که من در آن سکونت داشتم، وارد شود.
- چرا؟
غروي: به علت اين‌که منزل من در منطقه اعيان نشين بيروت به نام روشه قرار داشت. روشه منطقه‌اي بود که تمامي سفرا، ديپلمات‌ها و از جمله کارمندان سفارت ايران در آن زندگي مي‌کردند. طبيعتا چمران که چهره شناخته شده‌اي بود، ملاحظاتي داشت؛ به همين جهت اغلب ديدارهاي ما در بيمارستان الزهراء بود. البته در برخي شرايط سخت و بحراني که خود آقاي صدر هم مي‌آمدند، در مقر مجلس اعلاي اسلامي شيعه و يا در مدرسه عامليه جمع مي‌شديم.

جريان روشنفکري ديني
استاد اگر موافق باشيد، ابتدا اندکي به مباني اعتقادي و خصوصا نگاه امام صدر به مباحث روشنفکري ديني بپردازيم. با توجه به اين‌که رشته تحصيلي و حوزه پژوهشي و کاري شما فلسفه است، قطعا طي سالهاي اقامت در لبنان، بحثهاي زيادي را در اين خصوص با آن بزرگوار داشته‌ايد؟
غروي: اتفاقا موضوعي که من نيز بيشتر مايل هستم به آن بپردازم، همين نگاه اعتقادي آقاي صدر به مسائل است؛ براي اين‌که اين همان چيزي است که به باور من، ايشان را از هم لباسي‌ها و هم‌مسلک‌هايشان متمايز ساخته بود. بقيه موضوعات را قطعا ديگران گفته‌اند و من از آنها مي‌گذرم .

ببينيد! برداشت‌هاي مختلفي از دين وجود دارد. خيلي‌ها مهمترين نقش دين را آن مي‌دانند که مبناي مغفرت، شفاعت، غفران و اين نوع مسائل است؛ آنها مي‌گويند که بشر خطاكار و گناهكار است و خداوند پيامبران را به اين سبب فرستاده است تا راه بخشيدن گناهان را به انسان نشان دهند. به هر حال اين يك نوع نگرش به دين است که تا امروز نيز نگرش غالب بوده است. نگرش ديگر اين است كه دين نقش رساندن انسان به تعالي، سعادت و كمال را بر عهده دارد. اين نگرش در واقع همان مبناي تفكر روشنفكري ديني است؛ روشنفکران ديني اعتقاد دارند که يک انسان ديندار بايد از اين منظر به دين نگاه كند. بحث‌هايي که من شخصا با آقاي صدر داشتم، بيشتر از اين نوع بود. مسائل سياسي در حاشيه اين مباحث قرار داشت.

گفت‌وگوي اديان
- در ميان مباحثي که امروز در حوزه تفکر روشنفکري ديني ايران مطرح است، کدام موضوعات از دغدغه‌هاي فکري امام صدر به شمار مي‌آمدند؟
غروي: يکي از مسائلي که پيرامون آن زياد با آقاي صدر بحث کردم، گفت‌وگوي ميان اديان و رابطه اسلام و مسيحيت بود. از ايشان سوال مي‌کردم كه شما چرا به كليسا مي‌رويد و براي مسيحيان سخنراني مي‌كنيد؟ مي‌گفتم که شما وقتي چنان مورد اتهام قرار گرفته‌ايد، كه حتي گفته مي‌شود با مسيحي‌ها و کتائب هستيد و شيعيان را رها كرده‌ايد، چرا اين رويه را ادامه مي‌دهيد؟ خوب يادم هست که ايشان دقيقا اين آيه را تلاوت مي‌کردند: «قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لايتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله». ايشان مي‌گفتند:
«ما شيعيان نه تنها به اهل سنت، که به مسيحيان نيز بايد نزديک شويم، تا بتوانيم اسلام را به عنوان ديني جهاني، انساني، بشردوست، و نه جنگ طلب، به دنيا معرفي كنيم».

ايشان مي‌گفتند که آنچه تاكنون توسط مستشرقين در باره اسلام نوشته شده است، اگرچه تحقيق‌هاي بسيار خوبي را هم شامل مي‌شود، اما عمدتا القاء‌کننده اين معناست که اسلام دو مرحله دارد: مرحله ضعف اسلام و حضور پيامبر (ص) در مكه، که تبليغات به شکل زيرزميني انجام مي‌گرفت؛ و مرحله قدرت اسلام و حضور پيامبر (ص) در مدينه، که وقتي قدرت را بدست گرفتند، با زور شمشير دين را پيش بردند. آقاي صدر مي‌گفتند:
«اين ما هستيم که ما بايد به مردم و دنيا نشان دهيم، که اين سخن باطل است و اسلام اساسا دين خشونت نيست».

ايشان مي‌گفتند که اگر كليسا از من دعوت كند و من نروم، چنين تعبير خواهد شد که من با مسيحيت مخالف هستم؛ اين درحالي است که خداوند متعال در قرآن تصريح کرده است که «لانفرق بين احد من رسله». آقاي صدر مي‌گفتند:
«آنچه در زمان صدر اسلام در حضور نجاشي براي مسلمانها اتفاق افتاد، براي ما تجربه گرانبهايي است. همين‌که مسلمانان بخش‌هايي از سوره مريم را تلاوت کردند، نجاشي چنان تحت تاثير دين اسلام قرار گرفت، که آنان را پناه داد و اسباب نجات آنها فراهم آمد. چرا ما امروز از آن تجربه ارزنده استفاده نکنيم و آن شيوه تبليغي را در پيش نگيريم؟ در حالي‌که زيباترين حقايق پيرامون حضرت مريم و رسالت حضرت عيسي (ع) را اساسا قرآن مطرح کرده است و آنقدري که قرآن در وصف اين بزرگواران مطلب دارد، خود آيين مسيحيت ندارد». ايشان مي‌گفتند که چرا ما نبايد لااقل اين بخش از قرآن را به مسيحيان معرفي کنيم؟

احياء اسلام
- ديگر پيرامون کدام مباحث حوزه تفکر روشنفکري ديني با امام صدر به گفتگو مي‌نشستيد؟
غروي: الآن خدمتتان عرض مي‌کنم. البته سعي من بر آن است تا در اين گفتگو، مباني اعتقادي آقاي صدر را بيشتر در شکل کلان آن براي شما به تصوير بکشانم. من فكر مي‌كنم که يكي از كارهايي كه حتما، تا هر زمان كه شده، بايد انجام شود، کشف انگيزه‌هاي واقعي ربوده شدن آقاي صدر است. به نظر من ربودن آقاي صدر حاصل دو نگراني عمده بود: نگراني از گسترش مبارزات ايدئولوژيک آقاي صدر در لبنان و نگراني از پيوند مبارزه ايشان با انقلاب اسلامي ايران ...

آقاي صدر در پي احياء اسلام به عنوان تفکري بود كه بتواند، آزادي، عدالت و حكومت را براي جوامع بشري به ارمغان بياورد. تا آنجايي که من خود شاهد بودم، به جز گروه اخوان المسلمين، كه البته آنها تفكرات خيلي بنيادگرايانه‌اي داشتند و به هيچ وجه نمي‌توانستند با تفكر روشنفكري ديني ما هماهنگ باشند، هيچ گروه مبارزي در كشورهاي اسلامي ‌نبود كه بخواهد تحت عنوان دين، مردم را جمع و مبارزه كند. طبيعتا در يك چنين وضعيتي، حضور آقاي صدر در لبنان اهميت مي‌يابد؛ آنهم لبناني که کانون تبادلات فكري و فرهنگي جهان اسلام و اصلا همه دنيا بود. وضعيت لبنان طوري بود که شايد مسايل آمريكا و اروپا در آنجا خيلي زودتر فاش مي‌شد تا در خود آمريكا و اروپا ! قطعا اگر كسي بخواهد در چنين کشوري چنان ايده‌هايي را مطرح کند، حساسيت زيادي برخواهد انگيخت و مخالفان فراواني خواهد يافت ...

- ببخشيد؛ چه کساني مخالفت مي‌کردند؟
غروي: رهبران عرب تماما مخالف بودند. براي اين‌كه وقتي ما به سازمانهاي فلسطيني نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه هر گروه نوكر يك رهبر عرب يا يك كشور خارجي است؛ به عبارت ديگر فضاي سياسي جهان عرب اجازه نمي‌دهد که فلسطيني‌ها مستقل باشند. مثلا نيروهاي ماركسيست فلسطيني، مثل نايف حواتمه، احمد جبرئيل و جرج حبش، نه تنها از مسكو دستور مي‌گيرند، بلکه حتي به مباني اصولي تفكر ماركسيسم نيز بي‌توجه هستند؛ اينها تنها نگاه مي‌کنند که مسکو چه مي‌گويد؛ ضمنا با آن دسته از كشورهاي عربي نيز كه تمايل چپ دارند، مثل ليبي، الجزاير و تا حدودي مصر زمان عبدالناصر، مرتبط هستند. خوب طبيعتا هم مسکو، هم رهبران عرب و هم اين افراد، با ظهور يك ايدئولوژي‌ كه بتواند جوانها را جذب كند، مخالف هستند؛ بنابراين با آقاي صدر و با دکتر چمران مخالف مي‌شوند. چرا؟ براي اين‌که بخش اعظم مردم لبنان كه شيعه هستند، دور آقاي صدر جمع مي‌شوند و يك مبارزه ايدئولوژيك را شروع مي‌كنند. اين است که اهميت دارد. زيرا مبارزه غير ايدئولوژيك راه به جايي نمي‌برد؛ همانطور که امروز مشاهده مي‌کنيم،

سازمانهاي فلسطيني به رغم مبارزات طولاني و حتي مسلحانه‌‌شان، تقريبا در نقطه صفر قرار دارند؛ يعني اين كاري كه الآن دارند انجام مي‌دهند، چهل سال پيش، آنهم با امتيازات بيشتر، مي‌توانستند انجام دهند؛ چهل سال پيش نه تنها مي‌توانستند بنشينند با اسرائيلي‌ها مذاكره كنند، بلکه اسرائيلي‌ها آن موقع خيلي بهتر مي‌پذيرفتند؛ يعني از موضع ضعف فعلي نبود که هر چه اسراييلي‌ها بخواهند، اينها بپذيرند! دليل ضعف فلسطيني‌ها آن بود که مبارزه ايدئولوژيک نمي‌کردند. يکي از خصوصيات مبارزه ايدئولوژيك آن است كه ابتدا يك هماهنگي فكري و اعتقادي بين مبارزان ايجاد مي‌كند؛ به گونه‌اي که همه كارها بر اساس آن اعتقاد صورت مي‌گيرد. مي‌خواهم بگويم که وقتي قرار است گروهي بر اساس مباني اعتقادي خود عمل کند، جوانان را جذب نمايد و در عين حال خود را مستقل نگاه دارد، نه تنها رهبران عرب، بلکه حتي نظامهاي بزرگ و مسلط دنيا هم مثل اروپا و آمريكا، مخالف مي‌شوند.

همانطور که مي‌دانيد، آقاي صدر در اوايل جنگ داخلي لبنان با انگيزه پايان دادن به آن در مسجد مدرسه عامليه بيروت تحصن کردند. خوب به خاطر دارم که ايشان در جريان آن تحصن تاکيد داشتند که يكي از اهداف اين جنگ، خود ما شيعيان هستيم؛ ايشان مي‌گفتند که: «دو هدف بطور همزمان در لبنان دنبال مي‌شود: مهار چند جانبه فلسطيني‌ها و جلوگيري از احياء مجدد تشيع به عنوان مکتبي مبارز و ظلم‌ستيز»؛ ايشان مي‌گفتند که اگر روزي قوانين لبنان تغيير کند و رئيس‌جمهور با راي آزاد مردم انتخاب شود، شيعيان با اکثريتي که دارند، حرف اول را خواهند زد. ايشان مي‌گفتند:
«دشمن نمي‌خواهد در لبنان پايگاهي ايجاد شود، که با اتصال به پايگاه‌هاي مشابه در مصر، الجزاير، عراق و ...، اسباب نزديکي هرچه بيشتر جهان تشيع و دنياي اهل سنت، و توافق آنها بر تفکري ديني را فراهم آورد، که مي‌تواند يک نظام حکومتي درست کند. دقيقا به خاطر دارم که آقاي صدر تعبير «حکومت» را داشت ...

جامعه صالح
- ببخشيد ! آيا امام صدر به تشکيل حکومت اسلامي اعتقاد داشتند؟
غروي: بله؛ آقاي صدر به نحوي معتقد بودند؛ ايشان اعتقاد داشتند که مي‌توان نه يک حكومت، بلکه يک نظام اسلامي برپا ساخت. منظور ايشان از نظام اسلامي، نظامي بود که به مردم مسلمان امکان دهد، که به آزادي، عدالت و حقوق خود برسند.
- تعبيري که در ادبيات ايشان زياد مشاهده مي‌شود، «جامعه صالح» است؟
غروي: احسنت! جامعه صالح؛ نه اين‌كه ما بياييم حقوق اقليت‌ها را سلب كنيم؛ بلکه اكثريت مسلمان به حقوق خودشان برسند. آقاي صدر مي‌گفتند که مسلمانان، امروز حتي در كشورهاي اسلامي نيز به حقوق خود نمي‌رسند؛ ايشان اعتقاد داشتند که اسلام مي‌تواند مردم را به چنان آزادي‌ برساند، كه اسير حكومت‌هاي استبدادي نباشند. به نظر من تفکر آقاي صدر در اين چارچوب جاي مي‌گرفت.

- آيا هيچ‌گاه درباره جزئيات چنين نظامي با امام صدر گفتگو نکرديد؟
غروي: شايد مشخص‌ترين چيزي كه مي‌شد در باره آن بحث کرد، که آقاي صدر هم گاهي به آن اشاره مي‌کردند، کتاب «امت و امامت» شريعتي بود. مطلب مدون همين بود. البته كتاب حكومت اسلامي آقاي خميني هم بود ...
- اتفاقا کتاب «حکومت اسلامي» حضرت امام، همزمان با افتتاح مجلس اعلاي اسلامي شيعه، يعني ده سال قبل از ربوده شدن امام صدر منتشر شد. آيا هيچگاه در باره مطالب اين کتاب، خصوصا نظريه «ولايت فقيه» با ايشان صحبتي نداشتيد؟
غروي: در باره اين موضوع بحث مي‌شد، اما من تصور مي‌کنم که اگر مباني اعتقادي حرکت آقاي صدر را در شکل کلان آن پي بگيريم، ديدگاه ايشان نسبت به بحث «ولايت فقيه» هم روشن خواهد شد.

ساماندهي شيعيان
- فرموديد که امام صدر در پي احياء اسلام به عنوان تفکري بود كه بتواند، آزادي، عدالت و حكومت را براي انسانها به ارمغان آورد. حرکت المحرومين و حرکت امل در اين مبارزه ايدئولوژيک چه جايگاهي داشتند؟
غروي: الآن خدمتتان عرض مي‌کنم. حقيقت آن است که شرايط لبنان آقاي صدر را مجبور نمود تا حرکت المحرومين و امل را بوجود آورند. ايشان براي تاسيس حرکت المحرومين و امل چند انگيزه داشتند که همه از مباني اعتقادي ايشان برخاسته بود. آقاي صدر مي‌گفتند که اگر شما به گروه‌هاي فلسطيني لبنان نگاه کنيد، خواهيد ديد که هشتاد درصد اعضاء آنها شيعياني هستند، که صرفا از سر فقر و اميد به دريافت حقوقي ناچيز، به آنها گرويده‌اند. ايشان مي‌گفتند که شيعيان لبنان محروماني هستند که قريب شصت درصد آنها حتي شناسنامه نيز ندارند. البته آقاي صدر اين مطلب را در خفا نمي‌گفتند، بلکه در مذاکرات با عرفات و ديگر رهبران فلسطيني نيز آن را تصريح مي‌کردند.

ايشان مي‌گفتند که اين نوع استخدام شيعيان، نوعي برده‌داري است؛ ايشان مي‌گفتند که شيعيان بايد در موقعيتي قرار گيرند که بتوانند خود آزادانه تصميم بگيرند. يادم هست که وقتي براي اولين بار اين مطلب را از آقاي صدر شنيدم، برايم خيلي عجيب بود. براي اين‌که حتي مسيحيان لبنان نيز اعتراف داشتند که شيعيان آن کشور از زمان ابوذر غفاري در آن سرزمين ريشه دارند. اما تدريجا ابعاد محروميت آنها براي من روشن گرديد. آقاي صدر مي‌گفتند که اگر از شهر مسيحي‌نشين و بسيار زيباي جزين ديدن کنيد و پس از آن به صور، نبطيه و روستاهاي شيعه‌نشين جبل عامل سر بزنيد، با تمام وجود ابعاد محروميت شيعيان لبنان از ثروت‌هاي کشور خود را درخواهيد يافت. آقاي صدر مي‌گفتند که اولين کاري که من به عنوان مسئول ديني و سياسي شيعيان لبنان بايد انجام دهم، ايجاد شغل و درآمد براي جوانان شيعه‌اي است که از سر فقر و ناداري، به اين احزاب چپ، راست و گروه‌هاي فلسطيني ملحق شدند. ايشان مي‌گفتند که يكي از اهداف من از تاسيس موسسه فني حرفه‌اي صور همين است.

برنامه ديگري که آقاي صدر در اين راستا داشتند، مذاکره با دولت جهت رفع محروميت و احقاق حقوق شيعيان بود. ايشان مي‌فرمودند که يكي از برنامه‌هاي من كه اسلام به آن دستور داده است، تلاش جهت احقاق حقوق از دست رفته شيعيان، آنهم از راه مذاكره، موعظه حسنه و جدال احسن است. ايشان بر اساس آن تفكر ديني كه داشتند، اين مسايل را با جديت مطرح مي‌كردند و شديدا معتقد بودند که مي‌توانند با منطق و گفتگو، جامعه و دولت لبنان را به ضرورت احقاق حقوق شيعيان متقاعد سازند. آقاي صدر حرکت المحرومين را با اين انگيزه ايجاد کردند که با بسيج توده‌ها و افکار عمومي مردم، دولت لبنان را به انجام اصلاحات مورد نظر خود متقاعد سازند. پس از اين جريانات است که آقاي صدر تصميم گرفتند حرکت «امل» را تاسيس كنند.

- با چه انگيزه‌اي؟
غروي: به نظر من انگيزه اصلي آقاي صدر قبل از هر چيز آن بود که جوانان شيعه را به جهت اعتقادي و اخلاقي، تربيت کنند؛ آقاي صدر مي‌خواستند حرکتي ايجاد کنند که نيروهاي آن، معتقد و اصيل باشند. همانطور که مي‌دانيد، شيعيان لبنان تا پيش از اين زمان، هم به لحاظ اعتقادات ديني، هم به لحاظ رعايت مسائل اخلاقي و هم به لحاظ عمل به احکام، از پيروان ديگر فرق اسلامي ضعيف‌تر بودند.

دختران شيعه در قياس با اقرانشان از همه عقب‌تر بودند. يکي از مسائلي كه اسباب رنجش آقاي صدر را فراهم کرده بود، همين بود؛ ايشان در پي آن بودند تا تربيت صحيح ديني را در جامعه شيعه لبنان شکل دهند. البته برخي چنين اعتقادي نداشتند؛ آنها مي‌گفتند که ما اول بايد مبارزه سياسي بكنيم و بعد به مسائل تربيتي برسيم. اما آقاي صدر اين اعتقاد را نادرست مي‌دانستند. ايشان اعتقاد داشتند که حتي آنهايي که براي مبارزه اصالت قائل هستند، در چارچوب ايمان و تدين بهتر مي‌توانند مبارزه کنند. به همين جهت يکي از مهمترين برنامه‌هايي که ايشان در لبنان آغاز کردند، تربيت ديني، اعتقادي و اخلاقي جوانان شيعه بود. خوب به ياد دارم که آقاي صدر و دکتر چمران با وسواس خاصي پنجاه شصت نفر را دستچين کرده بودند، تا در اردوگاهي نزد مربيان فلسطيني آموزش نظامي ببينند، و بعدها خود مسئوليت آموزش جوانان شيعه را بر عهده گيرند. البته متاسفانه در آن دوره انفجاري رخ داد که بر اثر آن 27 تن کشته و ده‌ها تن مجروح شدند ...

کار تشکيلاتي
- شايد بتوانيم اينطور بگوييم که حرکت‌المحرومين چارچوبي براي بسيج توده‌هاي مردم بود و حرکت امل تشکيلاتي براي تربيت کادرهاي آينده؛ و صد البته نفس اين تشکيلاتي عمل کردن هم باز بيشتر به نگراني مخالفان احياء دامن مي‌زد؟
غروي: دقيقا! همانطور که گفتم، آقاي صدر اعتقاد داشتند که جهان اسلام راهي براي رهايي ندارد، جز آنکه مسلمان شود. يعني براي ايجاد يک جامعه آزاد، فرقه‌بازي و فرهنگ‌هاي القائي و التقاطي راه به جايي نخواهند برد. البته امروز چنين تبليغ مي‌شود که جوامع بشري نيازمند پلوراليزم و تکثرگرايي هستند و وحدت امکان ندارد. اما همانطور که همه مي‌بينيم، اگر بخواهيم کاري انجام شود، اتفاق‌نظر ضروري است. يعني همانهايي هم که با يکديگر اختلاف نظر دارند، براي اين‌که بتوانند با هم ساختماني را بسازند، بالاخره ناچار هستند که روي يک نقشه، يک مهندس و يک مصالحي توافق کنند. لااقل روي اين موارد بايد اتفاق نظر پيدا کنند؛ والا با اختلاف که نمي‌توان کار پيش برد. همين مجلس شوراي اسلامي، تا با شوراي نگهبان به توافق نرسد، يعني تا متحد نشوند، كار پيش نمي‌رود؛ اينها چيزي را تصويب و آنها هم رد مي‌کنند. آمريکا و انگليس هم تا به توافق نرسيدند، عراق را اشغال نکردند. بنابراين به نظر من اين يک نوع تبليغات انحرافي است که جامعه متکثر است. بله، اين را مي‌پذيريم؛ اما جامعه براي انجام كار بايد متفق و متحد شود؛ از طرفي هيچ قاعده‌اي جز قاعده اعتقادي، نمي‌تواند بشر را به صورت اصولي با هم متفق و متحد كند. اين نکته خيلي اهميت دارد. طبيعتا كساني كه اين انديشه را تعقيب مي‌كرده و مي‌کنند، در معرض تهاجم قرار دارند. چرا؟ براي اين‌که اين انديشه نبايد شكل بگيرد؛ البته صرف وجود اين انديشه باز قابل تحمل است؛ اما مهم آن است که شکل نگيرد؛ يعني پيروان آن تشكيلاتي عمل نكنند؛ متشکل نشوند؛ خوب همانطور که گفتم، آقاي صدر دقيقا تشكيلاتي عمل مي‌كرد؛ ايشان يک فعاليت همه جانبه را آغاز کرده بود که هيچ چيز کم نداشت؛ هم بعد فکري و فرهنگي داشت، هم بعد سياسي داشت و هم حتي بعد نظامي؛

همانطور که اشاره کردم، دکتر چمران در آن راه‌هاي پر فراز و نشيب کوه‌هاي بعلبک و نبي‌شيث، اردوگاهي را آماده کرده بود که جوانان حرکت امل در آن آموزش مي‌ديدند؛ يادم هست که من و همسرم نيز به آنجا رفتيم و انواع سلاح‌هاي کمري و رگباري را آموزش ديديم. به نظر من کاملا طبيعي است که اين نوع تشکيلاتي عمل کردن، آنهم در همه ابعاد، حساسيت دشمنان را به طور جدي برانگيزاند. به همين جهت است که من حتي تصور مي‌کنم، که آن انفجار عظيمي که در اردوگاه عين‌البنيه رخ داد، نه يک حادثه اتفاقي، که يک توطئه و کاملا تعمدي بود. البته اين اعتقاد شخصي من است و دليل اطلاعاتي بر آن ندارم.

- اتفاقا آقاي ابوهشام نيز مانند حضرتعالي اين حادثه را يک توطئه مي‌داند.
غروي: به هر حال اين برداشتي است که من از آن حادثه دارم؛ برايم جالب است که آقاي ابوهشام نيز چنين برداشتي دارد.

جريانهاي مخالف در لبنان
- بنابراين گروههاي فلسطيني را بخشي از مخالفين برنامه‌هاي امام صدر در لبنان مي‌دانيد؟
غروي: قطعا! کاملا قابل پيش‌بيني هم بود که گروه‌هاي فلسطيني با اين برنامه‌ها مخالف باشند؛ براي اين‌که آنها نيروهاي خود را از دست مي‌دادند. آقاي صدر خودشان مي‌گفتند که گروه‌هاي فلسطيني اگر با شخص من هم مخالف نباشند، با اين نوع اقدامات مخالف هستند؛ به همين جهت بود که ايشان و دکتر چمران را عامل اسرائيل مي‌دانستند؛

- با توجه به خروج گسترده جوانان شيعه از احزاب چپ‌گرا و راديکال لبنان، اين بحران ريزش نيرو، در کنار عوامل خارجي، ضديت آنان را با امام صدر توجيه مي‌کند. آيا انگيزه‌هاي ديگري هم مي‌توانيد به مواردي که برشمرديد اضافه نماييد؟
غروي: به هر حال امام موسي صدر در لبنان به اعتدال شهرت داشت. ايشان در صحنه سياسي لبنان، يکي از چهره‌هاي برجسته خط اعتدال بشمار مي‌آمد. به همين دليل نيز مورد وثوق همه بود؛ طوري که هم مسيحي‌ها، هم سني‌ها و هم فلسطيني‌ها، به ايشان اعتماد داشتند. خط مشي معتدل آقاي صدر به ايشان امکان داد تا با همه ارتباط برقرار كند. به نظر من يکي ديگر از دلايل مخالفت گروه‌هاي راديكال و تندرو با ايشان همين بود. مخالفت برخي نيروهاي ايراني حاضر در لبنان، خصوصا طيف سازمان مجاهدين خلق، كه در اردوگاه‌هاي فلسطيني آموزش نظامي مي‌ديدند، از اين منظر نيز قابل تحليل است. البته شما آثار اين اختلافات را اول انقلاب در خود ايران هم مي‌توانستيد مشاهده کنيد. گروه‌هاي راديكال داخل ايران، امثال مجاهدين و فداييان خلق، از همان اول عليه امام صدر و دکتر چمران موضع گرفتند، بيانيه امضاء كردند و بر ديوارهاي شهرها شعار نوشتند؛ آنها وقتي شعار مي‌دادند که «قاتل تل‌زعتر قاتل خلق ما شد»، منظورشان دکتر چمران بود؛ اين تبليغات در واقع از اختلافات لبنان بود که به ايران كشيده شد.

- آقاي کريم بقرادوني رئيس کنوني حزب کتائب لبنان در کتاب «السلام المفقود» خود آورده است که امام صدر در برخي ديدارهاي خود با ايشان از بعضي برنامه‌هاي سوريه در لبنان اظهار نگراني کرده بودند. حضرتعالي موضع سوريه را نسبت به حرکت امام صدر در لبنان چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ آيا آن‌گونه که ما امروز تصور مي‌کنيم، سوريه واقعا متحدي راستين براي شيعيان و امام صدر بوده است؟
غروي: همانطور که گفتم، کسي که بخواهد با مباني اعتقادي آقاي صدر کار کند، آن هم در کشوري مثل لبنان، که با آن مسائل پيچيده و حتي جنگ داخلي دست به گريبان است، قطعا تحت فشار قرار خواهد گرفت. آقاي صدر بارها در جلسات خصوصي که با ايشان داشتيم تصريح کردند:«اين حرکتي را که تحت عنوان «حرکت المحرومين» و «امل» آغاز کرده‌ايم، بيش از آنکه اسرائيل را بترساند، سوريه را ترسانده است».

- اما روابط ظاهري ايشان با حافظ اسد که همواره دوستانه بود؟
غروي: بله، روابط ايشان با حافظ اسد خوب بود؛ اما در جلسات خصوصي تاکيد داشتند که بيش از ديگران، با حضور نيروهاي سوريه در لبنان مخالف هستند.

- آيا هيچ‌گاه اين موضع را علني نکردند؟
غروي: نه، اين موضع را علني نکردند؛ براي اين‌که آن زمان روابط طوري بود که نمي‌شد اين مواضع را علني کرد؛ همانطور که مي‌دانيد، سياستمداران نمي‌توانند همه منويات خود را بطور علني بيان کنند. اما چيزهايي كه خدمت شما عرض مي‌كنم، دقيقا گفته‌هاي ايشان است. طبيعتا ممکن است که وقتي اين مطالب را چاپ مي‌كنيد، عده‌اي مخالفت و ادعا کنند که چنين نبوده است؛ اشكالي ندارد، بگذاريد مخالفت کنند ...
- چرا مخالفان ايراني امام صدر اقدامات شاه و ساواک عليه آن بزرگوار را به منزله همراهي ايشان با نهضت امام خميني تلقي نمي‌کردند؟
غروي: آقايان خط راديکال مي‌گفتند که مثلا امتناع سفارت ايران و منصور قدر از تمديد گذرنامه‌ ايراني آقاي صدر، يك بازي سياسي است. آنها مي‌گفتند که نقشه آن است که اين بزرگوار، با اين ترفند بچه‌هاي مبارز را شناسايي و به سفارت گزارش کند. آنها به اين جهت با آقاي صدر اصلا تماس هم نمي‌گرفتند ...

طرح توطين
- به برخي مشکلات موجود ميان فلسطيني‌ها و سوريها با امام صدر اشاره کرديد. طرح توطين فلسطيني‌ها در اين ميانه چه جايگاهي داشت؟
غروي: سوال خوبي است. آقاي صدر مي‌گفتند: «همه رهبران عرب با مذاکرات صلح كمپ ديويد موافق هستند؛ اما چون سال‌ها شعارهاي انقلابي سر داده‌اند، بدون مقدمه نمي‌توانند عقب نشيني كنند»؛
ايشان مي‌گفتند: «انور سادات و عرفات که راه صلح را پذيرفته‌اند، به سبب آن است که از پشت پرده افكار و نظرات رهبران جهان عرب اطلاع دارند، و مي‌دانند كه آنها هيچ‌کدام اهل جنگ نيستند».
ايشان مي‌گفتند که در اين چهار جنگي که ميان اعراب و اسرائيل اتفاق افتاد، اغلب کشورهاي عربي نه تنها به کمک مصر و سوريه نيامدند، بلکه همان کمک‌هاي ناچيز خود را هم قطع کردند. تنها ملک فيصل بود که نفت را قطع کرد و البته اندکي پس از آن هم به قتل رسيد. آقاي صدر اعتقاد داشتند که رهبران انقلابي عرب از قبيل قذافي، بومدين و حافظ اسد، حتي زودتر از انور سادات، طرح صلح را پذيرفته بودند؛ ايشان مي‌گفتند: «همه رهبران عرب با فلسطيني‌ها مخالف هستند و هيچ‌کدام آنها حاضر نيستند حتي ده تن از آوارگان فلسطيني را که در لبنان استقرار دارند، در کشور خود بپذيرند».

خوب به خاطر دارم که ايشان در رابطه با اهداف برافروخته شدن جنگ داخلي لبنان بارها عنوان کردند: «هدف جنگ لبنان اين نبوده است که آوارگان و گروه‌هاي فلسطيني از لبنان خارج و رهسپار جاي ديگري شوند. فلسطيني‌ها کجا بروند؟ چنين هدفي اصلا معني ندارد؛ براي اين‌که همه دنيا مي‌داند كه اينها جايي را ندارند كه به آنجا بروند».

- يعني امام صدر توطين فلسطينيان در جنوب لبنان را بخشي از موضوعات مورد توافق اعراب، اسرائيل و غرب، در مذاکرات صلح خاورميانه مي‌دانستند؟
غروي: دقيقا! آقاي صدر بارها اين مسأله را متذکر شدند. ايشان مي‌گفتند: «روح حاکم بر مذاکرات صلح آن است که آوارگان فلسطيني، در همان جايي که هستند، براي هميشه سکونت يابند».

انقلاب اسلامي ايران
- فرموديد که پيوند ميان حرکت امام صدر و انقلاب اسلامي ايران را يکي از انگيزه‌هاي ربوده شدن ايشان مي‌دانيد. اگر امکان دارد، اين موضوع را نيز براي ما تبين بفرماييد؟
غروي: ببينيد! آقاي صدر حتي اگر هنوز هم ان‌شاء‌الله در قيد حيات باشد، به هر حال برنامه اين بوده است که ديگر در لبنان نباشد؛ چه زماني در لبنان نباشد؟ همان زماني كه انقلاب اسلامي‌ايران رو به پيروزي است ...

- آيا اين همزماني تصادفي نبود؟
غروي: نه؛ به هيچ وجه؛ الآن خدمتتان عرض مي‌کنم. به نظر من قدرت‌هاي بزرگ جهان وقتي به اين نتيجه رسيدند که نمي‌توانند جلوي پيروزي انقلاب را بگيرند، بر آن شدند تا با زدن مهره‌هاي اصلي آن در داخل و خارج از کشور، با تحميل جنگ و با تضعيف نظام ايدئولوژيك داخل، انقلاب را از محتواي مردمي، انساني و جذابيت آن خالي كنند؛ تا هم مردم داخل کشور به انقلاب بدبين شوند؛ و هم مردم مسلمان منطقه نگاهي به اين الگو نداشته باشند. يكي از مهره‌هايي كه به اعتقاد شخص من، شديدا مي‌توانست حلقه رابط صدور انقلاب باشد، آقاي صدر بود. البته وقتي من صحبت از صدور انقلاب مي‌کنم، به قول مرحوم بازرگان منظورم اين نيست که چيزي را در کوله پشتي بگذاريم و صادر کنيم؛ منظور من صدور فكر و انديشه انقلاب است؛ اين انديشه كه اسلام مي‌تواند حكومت‌هاي آزاد، ضد استبدادي، عدالت‌خواه و ظلم ستيز را بر اساس اعتقادات قرآني و روش انبياء پديد آورد. به نظر من يکي از کساني که مي‌توانست اين پيام را در سطح كشورهاي عربي و اسلامي‌منتشر كند، بي‌ترديد آقاي صدر بود. جايگاه و ارتباطات آقاي صدر طوري بود که مي‌توانست اين کار را بکند، و حتما هم چنين مي‌كرد.

همانطور که اطلاع داريد، ايشان در رابطه با انقلاب ايران مقاله‌اي تحت عنوان «نداي پيامبران» نوشت که متن فرانسوي آن در روزنامه لوموند پاريس و ترجمه عربي آن در روزنامه النهار لبنان به چاپ رسيد. شما با مطالعه آن مقاله به خوبي مي‌توانيد دريابيد که آقاي صدر چه راهي را تعقيب مي‌كرد؛ ايشان در آن مقاله ماهيت انقلاب اسلامي ايران را تشريح و روي اين موضوع بحث مي‌کند که اگر آقاي خميني پيروز شود، چه اتفاقاتي در سطح جهان اسلام و بلکه کل دنيا رخ خواهد داد. يادم هست که مرحوم چمران زماني اظهار داشت که شايد پنجاه درصد اين مقاله بود که باعث شد تا آقاي صدر را از صحنه خارج كنند. اين را چمران مي‌گفت؛ حالا تحليلش چگونه بود، من نمي‌دانم؛ شايد درست مي‌گفت و روزي صحت سخن او ثابت شود.

- قبول سخن شما مستلزم آن است که بپذيريم، که قدرت‌هاي بزرگ لااقل از تابستان 1357، نسبت به پيروزي انقلاب اسلامي ايران و عدم امکان حفظ رژيم شاه به مراتبي از يقين دست يافته بودند؟
غروي: پس اجازه دهيد که من اينجا يك جمله معترضه‌اي را عرض كنم ...

- بفرماييد ...
غروی: حقيقت آن است که ما از وقتي كه آقاي خميني از نجف به پاريس رفتند، تقريبا فعاليتهايمان را رو كرديم. من از اواسط جنگ داخلي لبنان، با هماهنگي آقاي صدر و دکتر چمران، به عنوان كارمند محلي در سفارت ايران کار مي‌کردم. قصه از اين قرار بود که روزي آقايي به من برخورد که در جست و جوي کسي بود كه به سه زبان فارسي، انگليسي و عربي مسلط باشد؛ او گفت جايي هست كه به چنين شخصي نياز دارند، حقوق خوبي هم مي‌دهند و من تو را پيدا کردم. پرسيدم كجا هست؟ گفت بايد بيايي ببيني؛ گفت الآن نمي‌گويم کجا هست، براي اين‌که اگر بگويم، نخواهي آمد! گفتم پس همينطور هم نمي‌آيم. گفت نه، حالا بيا و محل را ببين! روزي ديگر آمد و من را به سفارت ايران نزد منصور قدر برد. به قدر گفت که ايشان همان کسي است که شما مي‌خواهيد! قدر گفت خيلي خوب، من بايد فكر كنم؛ من گفتم نه، قبل از اين‌كه شما فكر كنيد، من بايد فكر ‌كنم. رفتم و قضيه را با آقاي صدر، مرحوم چمران و چند نفر ديگر مطرح كردم؛ آنها گفتند كه اتفاقا در اين شرايط خوب است كه ما از داخل سفارت خبر داشته باشيم که اينها چه نقشه‌هايي براي ما مي‌كشند؛ اما خوب، اگر لو رفتي، ديگر رفته‌اي! يعني ديگر در چنگال آنها خواهي بود! آنها مي‌توانند از همانجا بليط بگيرند، تو را تحويل ايران دهند و از آنجا به زندان بفرستند. بنابراين بايد بتواني خوب نقش بازي کني؛ حدود بيست روزي گذشت؛ من جوانب مسأله را حسابي بررسي و بالاخره قبول کردم.

کاري که آنها از من مي‌خواستند آن بود که با توجه به اخبار مطبوعات، هر روز گزارشي از اوضاع منطقه بنويسم و بروم؛ کار ديگري نداشتند. گفتم که من دانشجو هستم و کلاس دارم؛ تنها ساعاتي که کلاس ندارم، مي‌توانم براي شما کار کنم. آنها قبول کردند. ظاهرا همين اندازه هم براي آنها مغتنم بود. براي اين‌که جنگ داخلي شروع شده بود و سفارت كارمند نداشت؛ کسي نمي‌آمد و همه مي‌ترسيدند. به همين جهت براي سفارت مهم بود که كسي بيايد، روزنامه‌ها را ببيند و روزانه يک گزارش کلي تهيه کند. به هر حال کارم را در دايره مطبوعات سفارت شروع کردم. روزنامه‌هاي بيروت صبح خيلي زود در مي‌آمد. يعني ساعت شش و نيم صبح ديگر همه روزنامه‌ها در سفارت بودند. من به همين جهت صبح زود به سفارت مي‌رفتم، روزنامه‌ها و مجلات را به اتاق خودم مي‌بردم، گزارش را تهيه مي‌کردم و بعد هم سراغ کلاس‌هايم مي‌رفتم ...

- ببخشيد ؛ آيا موردي پيش آمد که بتوانيد اخبار رژيم شاه را به امام صدر منتقل و از اين طريق به روند انقلاب کمک کنيد؟
غروي: مکررا؛ اتفاقا حضور من در سفارت از اين جهت خيلي مفيد واقع شد. بارها موقعيت‌هاي حساسي پيش آمد که کسب خبر كردم و به آقاي صدر و دکتر چمران منتقل نمودم ...
- اگر در اين رابطه خاطر‌اتي داريد، ممنون مي‌شويم که بيان بفرماييد؟
غروي: يکي از مواردي که خوب به خاطرم مانده است، جريان فوت دکتر شريعتي و انتقال پيکر ايشان به سوريه بود. وزير دربار شاه دائما با سفارت در تماس بود. من چون با اينها دوست شده بودم، مرتب به اتاق تلكس مي‌رفتم و تلکس‌هايي را که مي‌آمد و بايد تايپ مي‌شد، مطالعه مي‌کردم. رژيم مي‌خواست جنازه را به ايران انتقال دهد و البته از ناآرامي‌هاي احتمالي مردم حسابي به وحشت افتاده بود؛ به همين جهت عوامل آن مرتب در باره کيفيت تشييع جنازه از فرودگاه مهرآباد به کجا، چگونگي برخورد پليس با تظاهرکنندگان و نوع اقدامات امنيتي مشورت مي‌کردند. خوب، من همه تلکس‌ها را مي‌خواندم و مي‌آمدم بيرون گزارش مي‌کردم که چنين اتفاقاتي قرار است رخ دهد. خوشبختانه اين خبرها خيلي موثر واقع شد. براي اين‌که اطلاعات از طريق دکتر چمران به قطب‌زاده منتقل مي‌شد و او توانست نقش خيلي مهمي را ايفا کند. همانطور که مي‌دانيد، جنازه با يک سري کارهاي پارتيزاني در فرودگاه لندن از دست ساواك ربوده شد و با هواپيمايي ديگر به سوريه منتقل گرديد. البته حافظ اسد هم نقش مهمي را ايفا نمود که اجازه داد جنازه در سوريه دفن شود.

- بنابراين شما معتقد هستيد که قدرت‌هاي بزرگ ماه‌ها پيش از بهمن 57 پيروزي نهضت امام خميني را پيش‌بيني کرده بودند؟
غروي: همينطور است؛ قدرت‌هاي بزرگ وقتي ديدند که آقاي خميني را نمي‌توانند كنترل كنند، به اين فکر افتادند که ايشان را حداقل در دايره ايران محصور کنند؛ آن هم زير چنان فشار طاقت‌فرسا، که ايشان نهايتا بگويد که جام زهر نوشيدم! همانطور که مي‌دانيد، آقاي خميني كسي نبود كه به اين زودي‌ها به جايي برسد كه چنين حرفي بزند؛ اين مسائل شايسته بررسي است؛ اين فشارها توسط چه خطوطي و چگونه بر آقاي خميني وارد شد؟ از همان اول افراد و گروه‌هايي در داخل ايران كوشش مي‌كردند که در مسأله آقاي صدر به ليبي فشار وارد نيايد؛ خوب، تا حدود زيادي هم موفق شدند؛ براي اين‌که عملا از تعقيب مسأله توسط شخص آقاي خميني جلوگيري شد؛ آقاي خميني در يکي دو تا سخنراني عمومي تاکيد كردند كه مسأله بايد تعقيب شود؛ يك بار هم يک هيئتي را كه ظاهرا آقاي قطب‌زاده در آن بود، به ليبي فرستادند، كه گويا بي نتيجه بود ... پس از آن کار ديگري صورت نگرفت ...

شاه و ربودن امام صدر
- حضرتعالي نقش حکومت شاه را در ماجراي ربودن امام صدر چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟
غروي: عرض كنم كه اينجا يك مساله‌اي وجود دارد که معمولا مخفي مي‌ماند و شما بايد به آن توجه کنيد. ما در زمان شاه دو نوع سفير داشتيم؛ يكي سفير دولت شاهنشاهي ايران بود كه وزارت خارجه تعيين مي‌كرد؛ يكي هم سفير شاهنشاه آريامهر بود. سفراي شاهنشاه آريامهر به هيچ‌وجه گزارش‌هاي محرمانه خود را به وزارت خارجه يا ساواك نمي‌دادند؛ بلكه مستقيما به وزير دربار مي‌دادند. من خيلي از گزارش‌هاي محرمانه را به جهاتي مي‌توانستم در آنجا ببينم؛ مثلا گاهي که به بهانه نوشيدن يك ليوان چاي به اتاق رمز مي‌رفتم، مشاهده مي‌کردم که گزارش‌هاي قدر مستقيما به وزارت دربار فرستاده مي‌شود و زير آنها مهر مي‌خورد كه «به شرف عرض ملوكانه رسيد و تقدير كردند». يعني تقدير و تشکر شاه از گزارش، پاي خود همان گزارش بود. مي‌توان گفت شبيه وضعيتي که الآن وجود دارد؛ وزارت دربار يك جريان موازي راه انداخته بود و براي خود ساواک و تشکيلات اطلاعاتي مستقلي داشت. خوب يادم هست که قدر يك روز به خود من گفت: «حالا كه اينجا كار مي‌كني، يك وقت به اين فکر نيفتي که کارمند اين منجلاب شوي! هرگز به طرف اين منجلاب وزارت خارجه نرو»! اين عين عبارت او بود ...

- آيا در اين گزارش‌هايي که قدر مستقيما براي شاه مي‌فرستاد، مطلبي مشاهده کرديد که با مسأله ربوده شدن امام صدر مرتبط باشد؟
غروي: همين را مي‌خواهم عرض کنم. قدر در آن گزارش‌هاي محرمانه‌اي که مستقيما براي شاه مي‌فرستاد، خيلي با آقاي صدر دشمني مي‌كرد. خوب يادم هست که او پس از اختفاء آقاي صدر گزارشي براي شاه نوشت كه در آن از اين اتفاق خيلي اظهار خوشحالي کرد؛ يعني اگرچه با ليبي دشمني داشتند، اما شخص قدر از اتفاقي که براي آقاي صدر افتاد، خيلي خوشحال بود.

- آقاي سيد محمد علي ابطحي در مصاحبه‌اي با استناد به اسناد ساواک عنوان کرده است که حکومت شاه در اين ماجرا نقش نداشته است؟ حضرتعالي در اين خصوص چه نظري داريد؟

غروي: من نيز اعتقاد دارم که قدر و شاه به رغم همه آن دشمني‌ها، در اين ماجرا نقشي نداشته‌اند؛ لااقل من سندي در اين خصوص مشاهده نکردم.

- آيا احتمال مي‌دهيد که منصور قدر، که به هر حال فردي اطلاعاتي، با روابط عمومي فعال و نسبت به امام صدر حساس بوده است، پس از ربوده شدن آن بزرگوار، به اطلاعات بيشتري در باره اين ماجرا دست يافته باشد؟
غروي: اين احتمال وجود دارد؛ کاملا محتمل است که به اطلاعات دقيق‌تري رسيده باشد. حقيقت آن است که شاه و قدر اينجا در يک موقعيت گازانبري گير کرده بودند. از يک طرف مي‌خواستند قذافي را که شديدا با او دشمن بودند، در هم بکوبند؛ يعني از مسأله ربودن آقاي صدر عليه قذافي استفاده تبليغاتي كنند،؛ از طرف ديگر از اين‌كه آقاي صدر در لبنان نباشد، خوشحال بودند. به هر حال با شناختي که من از قدر پيدا کردم، بسيار محتمل مي‌دانم که او توانسته باشد به اطلاعات بيشتري دسترسي پيدا كند.

- اگر چنين باشد، اين اسناد اطلاعاتي را در کجا بايد جست‌و‌جو نمود؟
غروي: اين اطلاعات بايد الآن قاعدتا در اختيار وزارت خارجه يا وزارت اطلاعات باشد. براي اين‌كه يك گاوصندوق بسيار بزرگي در سفارت لبنان بود كه تا زماني كه من آنجا بودم، هيچ كس نتوانسته بود رمز آن را پيدا كند. من که به تهران آمدم، به دكتر يزدي، چمران و مهندس بازرگان اطلاع دادم که چنين چيزي در آنجا وجود دارد و رمزش پيدا نشده است. البته من آن شخصي را که مسئول اتاق رمز و كارمند ساواك بود، مي‌شناختم. به همين جهت قرار شد که قضيه را خود از طريق او دنبال ‌کنم. آن شخص تلفن منزلش را به من داده بود. به او زنگ زدم، اما كسي گوشي را بر نمي‌داشت. به کمک يکي از كارمندان قديمي وزارت خارجه او را پيدا کرديم. سفارت چهار تا گاوصندوق داشت که رمز هر چهارتا را نوشت. من شماره‌هاي رمز را آوردم و به آقايان دادم؛ تا اينجا را مي‌دانم که گاوصندوق‌ها باز شدند. اما چون ديگر آنجا نبودم، نمي‌دانم که اسناد را به كجا بردند. همين قدر به شما بگويم که اسناد بسيار مهمي بود. از ديدگاه من، اسناد سفارت ايران در بيروت، از اسناد تمام سفارتخانه‌هاي ديگر ايران، حتي در آمريکا، لندن و پاريس، مهمتر بود.
- سرنوشت اسناد خصوصي قدر چه شد؟
غروي: نمي‌دانم؛ براي اين‌كه آن زمان در آنجا اختلاف و دعوا بود. همان زماني بود که آقاي محمد منتظري هواپيمايي گرفته بود كه به ليبي برود؛ در سفارت هم طلبه‌اي به اسم آقاي موسوي مستقر بود.
- نوه مرحوم آيت‌الله سيد عبدالله شيرازي؟
غروي: ظاهرا؛ بله، بله؛ درست است.

توطئه جهاني
- بنابراين شما اعتقاد داريد که قذافي اگرچه عامل مستقيم ربودن امام صدر است، اما آمرين اين ماجرا قدرت‌هاي بزرگتري هستند؟
غروي: دقيقا؛ من معتقد هستم که ربودن آقاي صدر يک توطئه جهاني بود.
- آيا شهادت استاد مطهري و حادثه هفت تير را نيز مي‌توانيد با همين نگرش ارزيابي مي‌کنيد؟
غروي: در مورد ترور آقاي مطهري هم مي‌توانيم اين حرف را بزنيم؛ حالا کاري نداشته باشيد که گروهکي مثل فرقان اين ترور را انجام داده است. آنها را تحت تاثير قرار دادند. عامل هميشه ممکن است جاهل باشد؛ يعني نداند که دارد چه مي‌کند. يک اراده‌اي برنامه‌ريزي مي‌کند و گروهک‌ جاهلي پيدا مي‌شود که آن را اجرا ‌کند.

-در رابطه با حادثه هفت تير و شهادت آيت‌الله بهشتي چطور؟
غروي: در رابطه با انفجار دفتر حزب جمهوري، اصولا هنوز تحقيق جامعي صورت نگرفته است. حتي در مورد انفجار دفتر نخست‌وزيري و شهادت شهيدان رجايي و باهنر هم همينطور؛ واقعا جاي تعجب است! اصلا کشميري که بود؟ چگونه توانست در نخست‌وزيري جا بگيرد؟ بعد هم برود، جنازه‌اش هم تشييع شود و بعد خودش از جاي ديگري سر در بياورد، که آقا من اينجا هستم؟! بگذريم ...

- بنابراين شما اعتقاد داريد که اراده‌اي شوم در سطح جهان وجود دارد که جهت مقابله با حرکت «احياء اسلام» برنامه‌ريزي مي‌کند و ربودن امام صدر و برخي ترور‌هاي سه دهه اخير، بخشي از برنامه‌هاي آن بوده است؟
غروي: هميطور است؛ من همه اين وقايع را در چارچوب آن تئوري «احياء اسلام» قابل تحليل مي‌دانم. البته چنان‌که گفتم، اين نظر شخصي من است؛ يعني بحث اقناعي نمي‌کنم که شما و ديگران نيز اين اعتقاد را داشته باشيد. اما به نظر من ربودن آقاي صدر و ترور بسياري از بزرگان به اين سبب بود، که آنها در پي احياء اسلام به عنوان تفکري بودند، كه بتواند آزادي، عدالت و حكومت را براي جوامع بشري به ارمغان بياورد. اين اسلام و اين تفکر، براي جهان‌خواران و همه کساني که منافعشان در بي‌رقيب بودن است، زنگ خطر بزرگي است. ببينيد! ماركسيسم را توانستند نابود بکنند؛ امروز نيز با تمام قوا روي اسلام متمرکز شده‌اند و مي‌خواهند سفره آن را جمع کنند؛ ما هم واقعا در خواب هستيم! البته خداوند حافظ است و باز عده‌اي خواهند آمد و بحث و احياء خواهند کرد؛ اما با چه هزينه‌هايي؟ ما در اين چند دهه گذشته گامهاي بسيار بلندي برداشتيم و هزينه‌هاي بسيار گزافي پرداخت کرديم تا اسلام به عنوان يك تفكر احياءگر به عرصه بيايد. اما حقيقت آن است که تمام دنيا، از رهبران گرفته تا حتي برخي روحانيون، با اين احياء مخالف هستند. وقتي هم به كنه قضيه وارد مي‌شويم، مشاهده مي‌کنيم كه منافع اقتصادي برخي در معرض خطر قرار گرفته است!

حالا البته هر کسي در حد خودش! گاهي حتي فلان آخوند بهمان مسجد نيز مي‌گويد كه اگر من به فلان تاجر تذکر دهم که عدالت را رعايت و دزدي، رشوه و ربا را رها كند، ديگر به مسجد من نخواهد آمد و نتيجتا چيزي هم نخواهد داد؛ به همين جهت تذکر نمي‌دهد؛ يا طوري تذکر مي‌دهد که کاملا بي‌اثر باشد؛ به عبارت ديگر قضيه ماست‌مالي مي‌شود؛ اين است که اهميت دارد؛ ظهور آقاي خميني اساسا به اين مناسبت براي نسل جوان جهان اسلام اهميت پيدا كرد، كه ايشان اسلام را به عنوان يك تفكر رهايي‌بخش، آزادي‌‌بخش، عدالت‌گستر و ظلم ستيز به صحنه آورد. من نقش آقاي صدر را نيز در همين چارچوب ارزيابي مي‌کنم. آقاي صدر دقيقا همين انديشه و نقش را داشت. بنابراين مسأله ربوده شدن آقاي صدر را بايد در اين چارچوب ارزيابي کرد. ربوده شدن آقاي صدر به اين سادگي نيست که فکر کنيم انساني گم شد! اينطوري نيست. ما بايد قضيه آقاي صدر را با مسأله حرکت احياء‌گري اسلامي مساوي بدانيم؛ مسأله آقاي صدر مسأله يک شخص نيست. مسأله آقاي صدر مسأله خط و اراده‌اي است که مي‌خواست اين حرکت را کور و مسدود کند. به همين جهت است که من اعتقاد دارم، که پيگيري مسأله آقاي صدر نيازمند يک تحقيق جهاني است.

آخرين ديدار
- اگر از آخرين ديدار خود با امام صدر خاطره‌اي به ياد داريد، خوشحال مي‌شويم که بيان بفرماييد؟
غروي: آخرين باري که من آقاي صدر را ملاقات کردم، همان روزي بود که ايشان عازم ليبي شدند. فكر مي‌كنم روز جمعه 25 اوت سال 1978 بود. وقتي من وارد ساختمان محل اقاتم شدم، آقاي صدر را ديدم که از آسانسور بيرون آمده و به بخش لابي وارد شدند. سلام عليکي کرديم و پرسيدم شما کجا و اينجا کجا؟ گفتند که من مسافر و عازم ليبي هستم؛ آمده بودم با آقا مرتضي [طباطبايي] و خانواده‌اش خداحافظي کنم. آنها نبودند و مزاحم خانواده شما شدم. خانم شما زحمت کشيد و سيگاري خريد؛ اما مرتضي نيامد. بنابراين تلفني خداحافظي خواهم کرد. گفتم ليبي براي چه؟ گفتند بومدين وساطت كرده كه با قذافي آشتي كنيم؛ گفتم شما كه نبايد اينقدر ساده باشيد؛ شما را به خدا سفر را لغو كنيد. پرسيدم حالا چه كساني با شما همراه هستند؟ گفتند شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين. گفتم من مخالفم؛ من قذافي را اصلا داخل آدم نمي‌دانم که شما به ديدنش برويد؛ اگر مي‌توانيد، به اين سفر نرويد.

- چرا امام صدر را از سفر به ليبي منع مي‌کرديد؟
غروي: ببينيد! قذافي آدم نرمالي نيست. من مصاحبه‌اي از قذافي با الحوادث دارم كه آن را به آقاي خميني هم نشان دادم. براي اين‌كه مي‌خواستم ايشان را تشويق كنم كه مسأله آقاي صدر را تعقيب كنند. گفتم اين مصاحبه بيانگر آن است که قذافي انقلابي نيست و دروغ مي‌گويد. سليم اللوزي از او ‌پرسيده بود كه به نظر شما انقلاب ايران به كجا خواهد رسيد؟ قذافي پاسخ داده بود که انقلاب ايران انقلابي است كه به زودي به زباله دان تاريخ خواهد پيوست ...

- قاعدتا زمان اين مصاحبه مربوط به قبل از پيروزي انقلاب است؟
غروي: بله؛ اين مصاحبه قبل از پيروزي انقلاب انجام گرفته بود. قذافي در آن مصاحبه خودش را مافوق همه رهبران جهان عرب و اسلام قلمداد مي‌کند. از جمله مي‌گويد که اسلام اصلا همين کتاب سبزي است که من نوشته‌ام؛ قرآن نيز همين است و انقلاب هم همين است. بقيه انقلاب‌ها و از جمله انقلاب ايران، به زباله‌دان تاريخ خواهند پيوست.

- تکبر قذافي که زبانزد عام و خاص است و اتفاقا در سفرهاي آقايان هاشمي رفسنجاني و خامنه‌اي به ليبي نيز ظهور و بروز داشته است؟
غروي: بله؛ شما ديديد قذافي با آقاي خامنه‌اي چكار كرد؟ يك چادري در بيابان زده بود و در كنج آن به انتظار آقاي خامنه‌اي نشسته بود؛ درب ورودي چادر را آنقدر كوتاه گرفته بود كه وقتي آقاي خامنه‌اي وارد مي‌شود، اينطور تداعي شود که در مقابل قذافي تعظيم کرده است! مخصوصا هم دوربين و تشکيلات فيلم‌برداري را آماده کرده بود تا نشان دهد، که من که هستم و آقاي خامنه‌اي که است!

- البته آقاي خامنه‌اي هم با هوشمندي طوري به چادر وارد شده بودند که امکان سوء‌استفاده را از قذافي سلب کردند ...؟
غروي: همينطور است؛ ايشان با کمي گردش طوري وارد چادر شده بودند که رويشان به سمت قذافي نبود. تلويزيون اين صحنه را نشان داد ...

- نتيجه صحبتتان با امام صدر چه شد؟
غروي: من به آقاي صدر پيشنهاد کردم که کمي صبر کنند. اما ايشان اظهار داشتند که بليط‌ها تهيه شده و چون شخص بومدين هم وساطت کرده است، به اميد خدا مي‌روند تا بلکه «يخ‌ها آب» شود، مقداري به «تلطيف اجواء در لبنان» کمک شود و قذافي از تحريک گروه‌هاي راديکال در لبنان دست بردارد. گفتم اميد به خدا، اما من خيري در اين سفر نمي‌بينم. براي اين‌که قذافي شخصيتي نيست که بواسطه مذاكره با شما از مواضع خود عدول کند. به هر حال خداحافظي كرديم. اين آخرين باري بود که ايشان را مي‌ديدم. خوب يادم هست که سيگار ديگري را روشن کردند و رفتند. آقاي صدر عصر آن روز به ليبي رفتند و بعد هم آن اتفاقات افتاد که شما ديگر خبر داريد. البته مدتي بعد واقعه مهمي اتفاق افتاد ...
ترور بومدين

- چه واقعه‌اي؟
غروي: الآن خدمت شما عرض مي‌کنم. چند ماه بعد از ربوده شدن آقاي صدر توسط قذافي، يكي از روزنامه‌هاي لبنان که احنمالا النهار بود، خبر داد كه چهل روز است که بومدين در صحنه سياسي الجزاير ديده نشده است! اين خبر سر و صدا به پا کرد. خبرنگارها و روزنامه‌نگارها هجوم آوردند؛ از جمله وزير خارجه آن روز و رئيس جمهور امروز الجزاير آقاي بوتفليقه را سوال پيچ کردند.
پاسخ بوتفليقه آن بود که بله، من هم از بومدين خبر دقيقي ندارم؛ مي‌گويند که ايشان طي سفر به مسکو مريض شده و الان در يکي از بيمارستانهاي آنجا بستري است. معلوم شد که بومدين اندکي پس از ربوده شدن آقاي صدر، بدون آنکه اعلان شود، در راس هيئتي عازم مسكو شده، در آنجا به حالت كما رفته و بدون سر و صدا در بيمارستاني بستري گرديده است. چند روز بعد از انتشار اين خبر جسد بي‌جان بومدين که تنها نفس مي‌کشيده است، به الجزاير بازگردانده ‌شده و در يکي از بيمارستانهاي آن بستري مي‌گردد. پزشکان از سراسر دنيا آمدند و هر کدام احتمالي را مطرح کردند. نتايج آزمايشها هرگز اعلام نشد؛ اما يكي از مطالبي كه از قول برخي پزشکان اروپا در مطبوعات نوشته شد، آن بود كه احتمالا دارويي به بومدين تزريق شده بود، كه آثار بيهوشي تدريجي دارد؛ يعني آهسته آهسته انسان را دچار ضعف مي‌کند، قواي مغزي او را از کار مي‌اندازد، او را در حالت کما قرار مي‌دهد و نهايتا هم مرگ او را موجب مي‌شود. به هر حال بومدين يک هفته پس از بازگشت به الجزاير درگذشت ...

- شما مرگ بومدين را هم با ربوده شدن آقاي صدر مرتبط مي‌دانيد؟
غروي: دقيقا؛ من مسأله را اينطور مي‌بينم: تنها كسي كه از كل جريان سفر آقاي صدر به ليبي اطلاع داشت و بلکه خودش واسطه انجام اين سفر بود، توسط شوروي از صحنه حذف شد.
- بوتفليقه چطور؟
غروي: بوتفليقه احتمالا اطلاع نداشت. البته شما مي‌دانيد که اين‌گونه قتل‌ها، زنگ خطري براي همه كساني است كه اطلاعات دارند. يعني هشداري است که هر کس بخواهد اطلاعات خود را فاش کند، چنين سرنوشتي خواهد يافت.

- آيا احتمال مي‌دهيد که قتل محمد صالح حسيني نيز با ربوده شدن امام صدر مرتبط بوده باشد؟
غروي: متاسفانه در باره اين موضوع كار اطلاعاتي صورت نگرفته است. بدون اطلاعات هم نمي‌توان صحبت کرد. همين قدر بگويم که ترورهايي كه صورت مي‌گيرد، قطعا با قضيه‌اي در ارتباط است. ترور آقاي دكتر صبحي صالح، يكي ديگر از ترورهايي است كه با اين قضيه در ارتباط است ...

ترور صبحي صالح
- با مسأله ربوده شدن امام صدر؟
غروي: بله؛ با قضيه ربوده شدن آقاي صدر و با قضيه انقلاب اسلامي ايران.

- ترور شيخ صبحي صالح که همزمان با اوج‌گيري خشونت در لبنان و مقارن ترور شيخ حسن خالد و رشيد کرامي صورت گرفت. آيا شما ترور ايشان را از جريان ترور ديگر رهبران اهل سنت لبنان جدا مي‌دانيد؟
غروي: بله؛ به نظر من اين يک قضيه خاص است؛ الآن برايتان توضيح مي‌دهم. البته اين تحليل و نظر شخصي من است. بحث اقناعي نمي‌خواهم بکنم. خدمت شما عرض کنم که دكتر صبحي صالح استاد من در دانشكده ادبيات بود ...

- و آن‌طوري‌که دکتر چمران و برخي بزرگان ديگر نقل کرده‌اند، ظاهرا با تشيع و شيعه هم ميانه خوبي نداشت؟
غروي: حالا ...؛ خيلي هم بد نبود. ديدگاه او، ديدگاه شيخ شلتوت بود. ايشان اعتقاد داشت كه مذهب جعفري هم يكي از مذاهب پنجگانه اسلام است. صبحي صالح مذهب جعفري را قبول داشت. من خيلي با ايشان بحث مي‌کردم و حتي در آسانسور هم ولش نمي‌کردم؛ خيلي وقت‌ها تا کنار ماشينش او را همراهي و با او بحث مي‌‌کردم. آدمي بسيار باسواد و خيلي اهل مطالعه بود. من قبل از اين‌که ايشان استادم بشود، برخي سخنراني‌هاي ايشان در مراکش و الجزاير را از طريق تلويزيون ديده و خيلي به ايشان علاقمند شده بودم. صبحي صالح كسي بود كه به اين نقطه رسيده بود، كه در جهان اهل سنت او، و در جهان تشيع آقاي صدر، مي‌توانند حلقه ارتباطي باشند که از تعصبات ديني بکاهند. من اين مطلب را همينطوري نمي‌گويم؛ بلکه در باره آن خيلي با او صحبت کردم. صبحي صالح همانند آقاي صدر به «امت اسلامي» اعتقاد داشت. ايشان اعتقاد داشت که اگر امت اسلامي به عنوان يک مجموعه واحد تشکيل شود، مي‌تواند به چنان آزادي‌هاي سياسي برسد، که اسباب شکوفايي و رشد اقتصادي آن را فراهم کند، تا اينطور سر هر چيز دست گداييش به سمت غرب دراز نباشد. خوب، اين خيلي مهم بود. براي اين‌که در جهان اهل سنت اصلا چنين اعتقاداتي وجود نداشت. خيلي اهميت داشت که در جهان اهل سنت کسي وجود داشته باشد و اين‌گونه فکر کند.

من فکر مي‌کنم که افرادي به اين نتيجه رسيده بودند که صبحي صالح همان افکار و انديشه‌هاي آقاي صدر را دارد. آنها نگران آن بودند که پس از آقاي صدر فرد ديگري پيدا شود، که از طريق ارتباط با صبحي صالح، ميان جهان تشيع و دنياي اهل سنت چنين پيوندي برقرار کند. صبحي صالح در عين حال سخنوري بود که در ميان علماي اهل سنت و حتي امام‌هاي مسجد الحرام، هيچ کس به پاي او نمي‌رسيد. خيلي قهار و در عين حال باسواد بود. بنابراين حضور ايشان قطعا همانند حضور آقاي صدر، مانع و مزاحم تحقق برنامه‌هايي بود که آن افراد براي منطقه در نظر داشتند.

- آيا شيخ حسن خالد چنين موقعيتي در لبنان نداشت؟
غروي: نه؛ شيخ حسن خالد به جهت فکري چنين وزني نداشت. البته به عنوان مفتي اهل سنت، وزن سياسي داشت؛ اما به جهت فکري، مثل صبحي صالح نبود. رشيد كرامي ‌هم اگرچه در ميان اهل سنت لبنان به عنوان يك سياستمدار متدين جايگاه مهمي داشت، اما به جهت اعتقادي آن نگرش و وزن را نداشت.

- بنابراين شما اعتقاد داريد که همان کساني که ربودن امام صدر را طراحي کردند، با همان انگيزه، ترور شيخ صبحي صالح را نيز طراحي نمودند؟
غروي: دقيقا! بحث من آن مسأله اعتقادي است که مطرح کردم.

- رابطه شيخ صبحي صالح با انقلاب اسلامي ايران چطور بود؟
غروي: وقتي در اولين سال پيروزي انقلاب صبحي صالح را جهت شرکت در جشن‌هاي دهه فجر به ايران دعوت کردم، ايشان دعوت من را نپذيرفت. ايراداتي داشت و گفت که من انقلاب شما را اسلامي نمي‌دانم!... پرسيدم يعني شما نمي‌خواهيد شرکت کنيد؟ گفت چرا؛ شرکت مي‌کنم، اما در اينجا؛ گفتم خوب، ما مي‌خواهيم يک جايي را بگيريم و شما هم يکي از سخنرانان باشيد. گفت مراسم را در مسجدي بگيريد که من نماز مي‌خوانم. مسجد عايشه بکار را در اختيار ما گذاشت که در طبقه زيرين آن سالن خيلي بزرگي داشت. به اين ترتيب ما جشن اولين سالگرد پيروزي انقلاب در لبنان را نه در سفارت يا يک محله شيعه‌نشين، بلکه در كانون اهل سنت برگزار كرديم.

- اختلاف نظرهاي شيخ صبحي صالح با امام صدر را چگونه تحليل مي‌کنيد؟ برخي بزرگان نقل کرده‌اند که ايشان با امام صدر مشکلات اساسي داشتند ...
غروي: خوب بله؛ بايد با هم گفتگو مي‌کردند ...

- اتفاقا گفتگوهاي فراواني داشتند؛ اما با اين حال ظاهرا رفتار شيخ صبحي صالح عليه امام صدر کينه‌توزانه بود. نمونه آن اهانت ايشان به امام صدر در جريان کنفرانس انديشه اسلامي در شهر تيزي‌وزو الجزاير بود که علماي اهل سنت و مولود قاسم رفتار ايشان را به سختي مورد اعتراض قرار دادند؟
غروي: ممکن است در ابتدا اينطور بوده باشد. بايد ببينيم اين وقايع در چه زماني اتفاق افتادند ...

- کنفرانس تيزوي‌وزو الجزاير در سال 1972 برگزار شد ...
غروي: خوب ببينيد؛ اين مربوط به همان ابتدا است. در ابتداي حضور آقاي صدر در لبنان احتمالا چنين واکنش‌هايي وجود داشته است. اما در آن اواخري که من در لبنان بودم، چنين روحيه‌اي را در صبحي صالح نديدم.
- يعني مواضعش نسبت به تشيع و امام صدر تعديل شده بود؟
غروي: بله؛ خيلي تعديل شده بود.

همدستان قذافي در جهان عرب
- آيا ترور زهير محسن را با ربوده شدن امام صدر مرتبط نمي‌دانيد؟
غروي: زهير محسن که در فرانسه ترور شد، رئيس گروه الصاعقه بود؛ الصاعقه هم طرفدار سوريه بود. به هر حال بخشي از اين ترورها براي آن است که اين آقاياني که اطلاعاتي دارند، بعدها آنها را در قالب خاطرات خود منتشر نسازند. طبيعتا اين نوع آدم‌ها در باره خيلي مسائل مي‌توانستند اطلاعات داشته باشند؛ مسأله آقاي صدر، مسائل پشت پرده جريان صلح، اسرار رهبران عرب، ترور ملک فيصل، نقشه‌هايي که براي لبنان و خاورميانه طراحي شده بود و ...

- آيا احتمال مي‌دهيد که برخي جريانهاي سياسي داخل سوريه نيز در ربودن امام صدر با قذافي همدست بوده باشند؟
غروي: حقيقت آن است که من بارها به دکتر چمران هشدار دادم که اينها ممکن است با قذافي همدست باشند. يادم هست که يک بار هزاران اتوبوس از لبنان به سمت دمشق به حرکت درآمدند تا آزادي امام صدر را خواستار شوند. اينها را در منطقه جديد المتن، يعني در مرز سوريه و لبنان متوقف کردند و راه ندادند. به چمران گفتم که يکي از شواهد صدق نگراني من همين است! چه اشكالي داشت که اينها به سوريه بروند و در جلوي كاخ رياست جمهوري اجتماع کنند؟ همانطور که قبلا اشاره کردم، من معتقد هستم که حتي عرفات هم از توطئه عليه آقاي صدر مطلع بوده است ...

- قبل از ربوده شدن امام صدر؟
غروي: بله، قبل از ربوده شدن ايشان؛ به نظر من عرفات از آن اتفاق نظر كلي ميان آمريکا، شوروي، اسرائيل و سران عرب، که آقاي صدر نباشد، قطعا اطلاع داشته است. اين را نيز بارها به چمران متذکر شدم ... به هر حال عرفات امروز قطعا مي‌داند که چه اتفاقي براي آقاي صدر رخ داده است ؛ البته همانطورکه گفتم، اينها نقطه نظرات و تحليل‌هاي شخصي من است؛ يعني آن فضايي که مي‌بينم، من را به اين تحليل مي‌رساند که مسائل بايد به اين شکل باشند. طبيعتا در آينده ممكن است خلاف آنچه امروز مي‌گويم ثابت شود؛ اما تا اينجا، من هنوز به اعتقاد خود باقي هستم.

- گروه‌هاي فلسطيني مخالف عرفات چطور؟ امثال گروه‌هاي جرج حبش، احمد جبرئيل و ...؟
غروي: آنها كه قطعا در جريان بودند؛ آنها خيلي با قذافي رفيق بودند ...

- آيا احتمال مي‌دهيد که برخي افراد يا جريانات سياسي ايران، به طور مستقيم يا غير مستقيم، در ماجراي ربودن امام صدر با قذافي همدست بوده باشند؟
غروي: ببينيد! اينها يك راه اثبات دارد؛ راه اثبات هم اين است که تحقيقات شروع شود. اگر کساني سنگ اندازي كردند، معلوم مي‌شود که نمي‌خواهند حقيقتي روشن شود ...

- خوب اين سنگ‌اندازي که از ابتداي انقلاب همواره وجود داشته است؟
غروي: درست است؛ از اول انقلاب سنگ‌اندازي کردند و توانستند روند پيگيري را در جايي متوقف كنند. خوب، الآن خودشان بيايند و بگويند چرا؟ فرض کنند که در اين قضيه متهم شده‌اند و به خاطر منافع خودشان هم که شده، بيايند از خودشان دفاع کنند. استدلال کنند که صاحب هيچ نفعي نبوده‌اند و تنها به برخي دلايل خاص سنگ اندازي مي‌كرده‌اند ...

- پس شما چنين احتمالي را منتفي نمي‌‌دانيد؟
غروي: نه؛ هيچ احتمالي منتفي نيست؛ هيچ چيز منتفي نيست.

رابطه با دکتر چمران
- در باره رابطه عاطفي ميان امام صدر و دکتر چمران سخنان زيادي گفته شده است. حضرتعالي اين رابطه را چگونه تفسير مي‌کنيد؟
غروي: حقيقت آن است که يک علاقه عاطفي خيلي شديدي ميان اين دو نفر موجود بود. دکتر چمران حقيقتا علاقه وافري به آقاي صدر داشت و آقاي صدر نيز متقابلا همينطور.
به نظر من نزديکي دو تن، نه به دليل کار سياسي مشترک، که به دليل مباني اعتقادي و دردهاي مشترک آنها بود. چمران مانند آقاي صدر اعتقاد داشت که شيعيان لبنان مورد ظلم و اجحاف قرار گرفته‌اند، طبقه‌اي محروم هستند و براي رهايي آنها از حرمان خيلي بايد كار كرد. چمران مانند آقاي صدر اعتقاد داشت که از منظر قرآن، اسم کارساز نيست و صرف اين‌که کسي اسما مسلمان باشد، اما به هيچ يک از احکام اسلام پايبند نباشد، اثري نخواهد داشت. آنها با تمام وجود به اين آيه شريفه قرآن باور داشتند که «الا ان حزب‌الله هم الغالبون»؛ آنها مي‌گفتند حزبي که بخواهد در مبارزه خود پيروز شود، بايد قبل از هر چيز حزب خدا باشد، احکام الهي را اجرا کند و حتي در سياست هم دروغ نگويد.

آنها در پي آن بودند که کانوني اسلامي بسازند تا بتوانند جوانان شيعه را در آن تربيت کنند. آنها علت اصلي شكست‌هاي پي در پي مسلمانان در برابر اسرائيل را اين مي‌دانستند که به قرآن اعتقاد ندارند. آنها مي‌گفتند مسلمانان اين آيه شريفه را باور نکرده‌اند که «ان تنصر الله ينصركم ويثبت اقدامكم»؛ مي‌گفتند که مسلماناني که عموما به احکام اسلام بي‌توجه و تنها در پي گرفتن يک وجب زمين هستند، کجا خداوند را ياري کرده‌اند كه حالا توقع ياري شدن از سوي ذات اقدس الهي در مبارزه عليه اسرائيل را داشته باشند؟ مي‌خواهم بگويم مباني اعتقادي و دردهاي مشترک آقاي صدر و دکتر چمران باعث شد كه اين دو تن با تمام توان و با قبول همه خطرات دست يکديگر را براي همکاري بفشارند. رابطه عاطفي اين دو بزرگوار نيز دقيقا از اين نزديكي فكري نشات گرفته بود؛ اين دو تن دقيقا مي‌دانستند که براي چه هدفي كار و جان‌فشاني مي‌كنند؛ طبيعتا دشمن و طرف مقابل هم فهميد که اينها برنامه دراز مدت دارند.

وقتي مي‌گويم دشمن، منظورم به هيچ‌وجه دشمن داخلي نيست؛ منظورم همان دشمن خارجي است که خيلي دقيق، حساب‌شده و مبتني بر تحقيق کار مي‌کند؛ همانهايي که در سازمان سيا مي‌نشينند، سطر به سطر مقالات و کلمات را با نهايت دقت زير و رو مي‌کنند و از روي آن گزارش مي‌نويسند؛ همانهايي که شما روي هر کس دست بگذاريد، آنها کامل‌ترين شرح حال را از او در اختيار دارند؛ وقتي انگليسي‌ها بخواهند سفيري به ايران بفرستند، وزارت خارجه ما که هيچ اطلاعاتي از او ندارد، تازه در صدد بر مي‌آيد در باره او تحقيق کند. اما وقتي ما مي‌خواهيم سفيري به عراق بفرستيم، آنها هستند که بلافاصله گزارش مي‌دهند، که ايراني‌ها تصميم دارند سفيرشان در عراق يک نظامي باشد! به عبارت ديگر آنها از وزارت خارجه ما مطلع‌تر هستند.
دشمنان خارجي اينطوري کار مي‌کنند؛ اول مي‌نشينند مطالعه مي‌کنند و بعد برنامه‌ريزي مي‌کنند که چه کسي با چه وسيله‌اي سرکوب و له شود؛ معمولا هم با زدن اتهامات و با پاشيدن بذر اختلافات داخلي عمل مي‌کنند؛ اتفاقا يکي از نکات جالب همين است که آنها معمولا خودشان براي سرکوب کردن مخالفانشان کمترين دخالتي نمي‌کنند و حتي هزينه‌اي هم نمي‌پردازند! ... مخالفان را به دست خود آنها از سر راه بر مي‌دارند ...

- آيا احتمال مي‌دهيد که شهادت دکتر چمران در جبهه‌هاي جنگ تحميلي هم در چارچوب همان تئوري «احياء اسلام» قابل تحليل باشد؟
غروي: ببينيد! من با دکتر چمران خيلي محشور بودم؛ حتي در ايران؛ وقتي هم دکتر چمران به اهواز رفت و ستاد. جنگ‌هاي نامنظم را تشكيل داد، هميشه تلفني با او در تماس بودم. يادم هست که خيلي وقت‌ها که زنگ مي‌زدم، او در منطقه بود؛ اما همواره عنايت داشت و وقتي برمي‌گشت، فورا زنگ مي‌زد. من خودم به اهواز نرفتم؛ براي اين‌که ذاتا با جنگ مخالف هستم. اما چمران خواهش کرده بود که بچه‌هايي از اصفهان به اينجا مي‌آيند، که او نمي‌توانست آنها را بدون شناسايي در ستاد جنگ‌هاي نامنظم شرکت دهد. چمران خيلي گزينشي عمل مي‌کرد. تقاضاي او آن بود که من در اصفهان ميزان فداكاري و اعتقاد آنها را ارزيابي و در صورت تاييد آنها را با نامه‌اي به سمت اهواز روانه کنم.

خوب، خيلي‌ها از طرف چمران مي‌آمدند که نامه بگيرند؛ من هم تحقيق مي‌کردم و بعد نامه مي‌نوشتم. خيلي از اين بچه‌ها شهيد شدند؛ چهار نفر از آنها هم جانباز هفتاد هشتاد درصد هستند که هنوز هم نزد من مي‌آيند. غرض آنکه من در هر تماس تلفني از دکتر چمران تقاضا مي‌کردم که به تهران بازگردد؛ مي‌گفتم که ارزش وجودي تو براي ملت ايران بيش از آن است كه در جبهه شهيد شوي؛ اما چمران صراحتا پاسخ مي‌داد که «من مي‌مانم تا بروم»؛ چمران بارها عنوان کرد که «نمي‌دانستم كه با اين همه ريا، با اين همه شارلاتان‌بازي، با اين همه دروغ و با اين همه تزوير، مواجه مي‌شوم. هرگز فكر نمي‌كردم که چنين چيزهايي را به نام اسلام مشاهده کنم. خسته شدم و دائم در نمازم از خدا مي‌خواهم که هرچه زودتر مرا از اين دنيا ببرد»!

- به هر حال شما به دکتر چمران خيلي نزديک بوديد؛ آيا ايشان هيچ‌وقت از شخص و گروهي نام نبرد؟
غروي: نه؛ چمران هيچ‌گاه نگفت که کدام افراد، کدام گروه‌ها و کدام دستگاه، دل او را چنين به درد آورده است. به هر حال آخرين بار فكر مي‌كنم که در جريان شهادت علي عباس از بچه‌هاي لبنان بود که با او ديدار کردم. چمران به تهران آمده بود تا در جلسه‌اي که براي علي عباس گرفته بودند، شرکت کند. يادم هست که جريان بني‌صدر اتفاق افتاده بود؛ به چمران گفتم كه آقاي خميني تصميم دارند تا شما رئيس جمهور بشويد؛ بنابراين ديگر به جبهه باز نگرد. اما چمران گفت «فلاني؛ بيا ببوسمت؛ اين آخرين سفر من است و ديگر بر نمي‌گردم». همينطور هم شد؛ چهل و هشت ساعت نشد که دکتر چمران به شهادت رسيد.

- آخرين ارزيابي دکتر چمران از وضعيت امام صدر چه بود؟ آيا هنوز به حيات ايشان اميدوار بودند يا ديگر قطع اميد کرده بودند؟
غروي: نه؛ چمران تا آخرين لحظه به حيات آقاي صدر اميدوار بود. البته من از همان اول قطع اميد كرده بودم، اما چمران تا آخر خيلي اميدوار بود. يادم هست که وقتي در لبنان بوديم، بارها براي ديدن حافظ اسد و عبدالحليم خدام به سوريه رفت و اتفاقا يکي دو بار من را هم با خود برد. البته من در ملاقات با خدام او را همراهي کردم و نه در ملاقات با حافظ اسد.

گذشت و آزادمنشي
- در سخنان خود اشاره داشتيد که افراد زيادي عليه امام صدر به مخالفت و دشمني برخاستند. بديهي است که اين کارشکني‌ها حرکت آن بزرگوار را کند مي‌ساخت. برخورد امام صدر با اين‌گونه افراد، خصوصا با روحانيون مخالف خود چگونه بود؟
غروي: حقيقت آن است که من هيچ‌گاه نديدم كه ايشان با اسم، از مخالفين خود، اعم از روحاني و غير روحاني، گله كرده باشد؛ ايشان معتقد بودند که ما وقتي با پيروان ديگر اديان و مذاهب با آرامش به گفتگو مي‌نشينيم و در پي تفاهم هستيم، با خودي‌ها و روحانيون به طريق اولي بايد چنين رويه‌اي را در پيش بگيريم.

-آيا خاطره‌اي در اين رابطه داريد؟
غروی: بله! آقاي صدر دقيقا مي‌دانست که کدام افراد روحاني شاغل در دفتر کار ايشان، براي سفارت خبر مي‌برند ...

- ببخشيد استاد! مگر سفارت ايران در دفتر امام صدر جاسوس داشت؟
غروی: بله؛ دو تا طلبه ايراني بودند که در دفتر آقاي صدر کار مي‌کردند و اخبار ايشان را به قدر منتقل مي‌کردند. آقاي صدر دقيقا آنها را مي‌شناخت و به ما نيز تذکر داده بود که آنها براي سفارت خبر مي‌برند. البته من هم در سفارت گوش به زنگ شده و خود مشاهده کردم که استنباط ايشان درست بوده است؛ آن دو نفر مرتب مي‌آمدند و خبر مي‌آوردند.

- چگونه توانستيد اين موضوع را تحقيق کنيد؟
غروي: سيستم سفارت طوري بود كه مراجعين ويژه مستقيما با آسانسور به اتاق سفير مي‌رفتند و کسي آنها را نمي‌ديد. به همين جهت بايد گوش به زنگ مي‌بودم تا بتوانم صحت و سقم ماجرا را متوجه شوم. از آنجايي که سفير براي كار من ارزش زيادي قايل بود، به منشي سپرده بود که من آزاد هستم؛ يعني هر وقت کار دارم، بدون هماهنگي مي‌توانم داخل شوم و سفير را ببينم. به همين جهت حتي وقتي هم سفير ميهمان داشت، رفت و آمد من به دفتر سفير آزاد بود؛ براي اين‌که منشي خيال مي‌کرد که کار مهمي دارم؛ راحت درب اتاق سفير را باز مي‌کردم و مي‌ديدم که چه کسي در آنجا نشسته است. اين‌گونه بود که متوجه شدم استنباط آقاي صدر درست است و آن دو روحاني براي قدر خبر مي‌برند.

- برخورد امام صدر با اين آقايان چطور بود؟
غروي: همين را مي‌خواهم بگويم. آقاي صدر اگرچه تمام شرايط احتياط را به جا مي‌آوردند، اما حتي با همين آقايان هم برخورد خيلي خوبي داشتند. اصلا به اخراج آنها معتقد نبودند. خيلي راحت مي‌گفتند باشد، بگذاريد خبر ببرند، اهميتي ندارد!

- يکي از مسائلي که از ابتداي انقلاب تاکنون همواره در ايران مطرح بوده است، آزادي بيان و مطبوعات است؛ اغلب جريانات سياسي بر آزادي بيان و مطبوعات تاکيد دارند، اما در عمل از محدود شدن رقباي خود شادمان مي‌شوند. برخورد امام صدر با مطبوعات مخالف ايشان به چه شکلي بود؟

غروي: ببينيد! اصولا كسي كه در فضاي فرهنگي لبنان زندگي کند و آن مطبوعات آزاد را ببيند، من فکر نمي‌کنم که حتي در تصورش هم بگنجد، كه بتواند با مطبوعات برخورد خشن داشته باشد. آنجا فضا آنقدر باز بود، كه حتي در خود آمريکا و انگليس نبود. براي اين‌که در آن کشورها مطبوعات تحت نفوذ يک جريان قرار دارد؛ حالا يا جريان صهيونيسم يا هر جريان ديگر؛ اما در لبنان هر گروهي براي خود يک نشريه داشت؛ بنابراين هر کس حرف خودش را مي‌زد. به همين جهت هم اطلاعات خيلي رو مي‌آمد. اين آن را لو مي‌داد و آن هم اين يکي را؛ همه همديگر را نقد مي‌کردند و اطلاعات خيلي زياد بود. به همين جهت فکر نمي‌کنم که حتي در مخيله آقاي صدر مي‌گنجيد که بتوان روزنامه‌اي را بست، جلوي حرف زدن کسي را گرفت. خود آقاي صدر تا آنجايي که من ايشان را ‌شناختم، ذاتا خيلي آزادي‌خواه بود؛ ايشان نه تنها آزادي‌خواه بود، بلکه بيشتر از همين ديدگاه بود که به دين مي‌نگريست. آقاي صدر دين را يک عنصر آزادي‌بخش و رهايي‌بخش مي‌دانست. ايشان به شدت با جنبه‌هاي ديکتاتوري و استبدادي نظام‌هاي سياسي مخالف بود.

http://www.baztab.com/news/50915.php

ناگفته‌هاي سفر خاتمي به آمريكا


غلامعلي خوشرو

Ali_khoshroo@yahoo.com

مقدمه
مبناي سفر جناب آقاي خاتمي به آمريكا دعوت سازمان ملل براي شركت در اجلاس چهارم گروه عاليرتبه ائتلاف تمدن‌ها بود. نظر به اينكه دعوت‌هاي متعددي از سوي مجامع اسلامي (اعم از شيعه و سني) و شوراي اديان ابراهيمي و كليساها و نيز مراكز علمي و تحقيقاتي نظير دانشگاه‌هاي جورج تاون، ويرجنيا و‌هاروارد از ايشان به عمل آمده بود چنين انديشيده شد كه به جاي دو سفر مجزا يك سفر طراحي گردد و تا حد مقدور به برخي دعوت‌ها پاسخ داده شود. در اين ميان ايشان به دليل كمي فرصت صرفاً به تعدادي از ايالت‌هاي شرقي و نيز شيكاگو سفر كردند و از اينكه نتوانستند از ايالت‌هاي غربي نظير كاليفرنيا بازديد كنند و با ايرانيان مقيم آن خطه هم ديدار كنند بسيار متأسف بودند.

ورود ايشان به نيويورك با ضرب الاجل شوراي امنيت سازمان ملل در خصوص پرونده هسته‌اي و تهديد‌هاي مكرر براي تحريم و فشار عليه ايران همزمان بود، به علاوه با تبليغات سنگين صهيونيست‌ها عليه ايران وحزب اله پس از جنگ لبنان همراه گشت، از همه بالاتر پايان اين سفر مصادف بود با روز يازدهم سپتامبر كه به طور كلي جامعه آمريكا را در قبال تروريسم و خشونت و خاور ميانه به شدت برافروخته بود. تعدادي چنين مصلحت مي ديدند كه سفر سيّد محمّد خاتمي به آمريكا در قلب اين مثلث بحران به مصلحت شخصي ايشان نيست ولي ايشان اصرار داشتند كه شتاب درشتناك خشونت و تشنج را مهار كردن ضرورت مسلم امروز مردم ايران و نياز اساسي مسلمانان و خواست قلبي صلح جويان جهان است.

هنر و رسالت ما شعله ورتر كردن آتش دشمني و خشونت نيست بلكه دور كردن شعله‌ها و نزديك كردن قلبها و تصحيح برداشت‌ها و ايجاد تفاهم بين فرهنگ و ملت‌هاست.

اميدوارم مجموعه سخنراني‌ها و پرسش و پاسخ‌ها و مصاحبه‌ها كه همگي براي تحقق اين اهداف انجام شد در يك كتاب به زودي منتشر شود تا به روشني آشكار گردد تا چگونه از موضع حكمت و خرد از عزت و جايگاه ايران اسلامي دفاع شده است و نقش سازنده ايران در منطقه و جهان اسلام تشريح و تبيين گرديده است. درست به همين دليل بود كه محافل صهيونيستي و جنگ طلب سايه به سايه حركت جناب آقاي خاتمي او را تعقيب مي كردند تا سخنان او در هياهوي تبليغات آنها گم شود كه به لطف خدا چنين نشد و صداي مظلوميت و عزت مردم ايران در سراسر جهان طنين انداخت.
در اينــجا به بعضي از مــوضوعات كه بيش از همه چالش برانگيز بود بطور اجمال اشاره مي شود:

تكنولوژي هسته‌اي
سرشت صلح آميز برنامه هسته‌اي ايران تشريح شد و به پايبندي ايران به معاهدات خلع سلاحي تأكيد گرديد و از تبعيض آميز بودن برخورد آمريكا با ايران و روابط استراتژيك آمريكا با اسرائيل كه هم سلاح اتمي توليد مي كند و هم عضو «NPT» نيست شديداً انتقاد شد.
بر اجماع نظر داخلي نسبت به اصل تكنولوژي هسته‌اي به عنوان پايه‌اي براي توسعه كشور و لزوم تــوانايي توليد سوخت براي معطل نماندن ميلياردها دلار سرمايه گزاري براي نيروگاه‌هاي اتمي تأكيد گرديد.
در خصوص وضعيت فعلي، مذاكره بدون قيد و شرط براي حل و فصل همه مسائل ضروري دانسته شد و تهديد مانع جدي تفاهم و اعتماد متقابل قلمداد شد.

به طور خلاصه اجماع داخلي براي صلح آميز بودن، شفاف بودن، مذاكره براي تفاهم و ايجاد اعتماد و برخورداري از تكنولوژي هسته‌اي مورد تأكيد قرار گرفت.

هولوكاست و اسرائيل
به دليل نفوذ و فشــار صهيــونيست‌ها مسئله اسرائيل و هولوكاست در تمام جلســات مطرح مي شد و صراحتاً نظر ايشان در اين خصوص مورد پرسش قرار مي گرفت. در مورد هولوكاست ايشان اصل اينكه عليه يهوديان جنايتي در اروپا انجام شده است را مورد تأئيد قرار مي داد اما فارغ از شدت و ميزان آن تأكيد مي كرد هركس بي گناهي را بكشد به نام دين يا نژاد جنايت كرده است و جنايتكاران بايد پاسخگو باشند. اگر جنايتي عليه يهوديان در اروپا شده است چرا مردم فلسطين و مسلمانان بايد تاوان آن را بپردازند. جنايت فاشيستهاي اروپايي و مكافات مظلومان فلسطيني بزرگترين تراژدي جهان معاصر است.

در پاسخ پرسشهايي در مورد به دريا ريختن يهوديان و نابودي اسرائيل گفتند يهوديان به عنوان پيروان يكي از اديان ابراهيمي همواره مورد احترام مسلمانان بوده اند. من خواستار نابودي هيچ يهودي نيستم، اسرائيل با اشغال سرزمين‌هاي عربي و فلسطين و با كمك آمريكا هر روز بر شدت سركوب و كشتار مي افزايد و در عين حال خود را در پس نقاب ترس از نابودي مخفي كرده است . واقعيت اينستكه موجوديت تاريخي ملّتي به نام فلسطين پنجاه سال است كه توسط اسرائيل نفي مي شود. اما اسرائيل با وهم پراكني و وحشت آفريني منابع مردم آمريكا را مي دوشد. نظر من در مورد اسرائيل و فلسطين با خواست مردم فلسطين و صاحبان سرزمين فلسطين سازگاري دارد. مسأله فلسطين جز بر اساس عدالت حل نخواهد شد. اشغال و زور نمي تواند مبناي مشروعيت باشد وگرنه اشغال فرانسه توسط نازيها مشروع تلقي مي شد و مقاومت فرانسوي‌ها نامشروع! حق تعيين سرنوشت با ملّت فلسطين است. به هرچه رضايت دهند بايد مورد احترام ديگران باشد.

تروريسم
تفكيك تحليلي و قانع كننده بين دفاع مشروع و تروريسم و تفكيك حزب اله و حماس از القاعده و معرفي حزب اله به عنوان نيروي مقاومت لبناني عربي كه در عرصه فعاليت‌هاي مدني نظير مجلس و دولت نقش مؤثر دارد و هدف آن مقابله با اشغال سرزمين لبنان و رفع تهديدات اسرائيل عليه مردم مظلوم لبنان است. حماس يك نيروي مقاومت است كه در درون فلسطين در يك فرايند دموكراتيك و تحت شديدترين حملات و فشارهاي اسرائيل براي احقاق حقوق مردم فلسطين فعاليت مي كند. القاعده گروه تروريستي واپسگر و انسان ستيزي است كه با شعله ور ساختن آتش جنگ‌هاي فرقه‌اي دست به كشتار و جنايت در عراق و افغانستان مي زند و شيعيان مظلوم را آماج حملات خونبار خود قرار مي دهد. هركس بي گناهي را بكشد جنايتكار است و آنكه انسانهاي بيگناه را به نام اسلام هدف قرار مي دهد جنايت مضاعف مرتكب مي شود. يكي عليه دين و ديگري عليه مردم.

جناب آقاي خاتمي در شهر شيكاگو در كنگره عظيم سي هزار نفري مسلمانان آمريكا و كانادا (ايسنا) و نيز در دانشگاه‌هارواد در پنجمين سالگرد حادثه 11 سپتامبر به صراحت اعلام داشتند كه من به عنوان رئيس جمهور ايران جزء اولين رهبراني بودم كه اين فاجعه بزرگ را محكوم كردم چراكه مي دانستم قرباني اين خشونت مسلمانان جهان خواهند بود و اين كشتار جنگ طلبان را عليه مسلمانان بسيج خواهد كرد. جنايت به نام اسلام در اصل جنايت عليه اسلام است! ايشان در پاسخ پرسشي مبني بر اينكه افرادي مجهز به كمربندهاي انفجاري به وعده بهشت مردم بيگناه را مي كشند گفتند آنها كه براي مردم جهنم مي آفرينند خود به بهشت نمي روند.

عراق
در تاريخ معاصر، ايران دشمني خطرناك تر از صدام نداشت ولي ايران از ابتدا مخالف اشغال عراق بود و حتي پيشنهاد داده بود كه كشور‌هاي همسايه عراق به علاوه اعضاي دائم شوراي امنيت در مورد وضعيت عراق چاره انديشي كنند اما آمريكا با اقدامات يك جانبه به عراق حمله كرد. پس از حمله آمريكا ايران همواره بر لزوم پايان اشغال و برگزاري انتخابات آزاد در عراق و حمايت از دولت منتخب مردم تأكيد ورزيده است. البته جامعه جهاني نمي تواند دولت تازه تأسيس عراق را در ميان امواج سهمگين خشونت و ترور تنها بگذارد و بايد تا استقرار امنيت و ثبات عراق از كمك و حمايت جهاني برخوردار باشد. در اين ميان نقش كشور‌هاي همسايه و نيزسازمان ملل براي تقويت ثبات و صلح در عراق و تثبيت دولت دموكراتيك و حفظ تماميت ارضي و محافظت از حقوق همه گروه‌ها و قوميت‌ها بسيار اساسي است.

نقش شيعيان و مرجعيت شيعي در عراق به ويژه آيت اله سيستاني در ممانعت از كشتار و خونريزي و شعله ورتر شدن آتش جنگ‌هاي فرقه‌اي بسيار مؤثر است. اگر شيعيان حملات تروريست‌ها را تلافي مي كردند اكنون در عراق جويهاي خون جاري بود. در عراق گروه‌هاي نزديك به ايران هدف حملات تروريستي هستند و زائران و زيارتگاه‌ها آماج بمب و آتش تروريست‌ها قرار دارند .شيعيان قرباني چرخه جهنمي يك جانبه گرائي اشغالگران و افراطي گري تروريست‌ها مي باشند.

با تثبيت دولت دموكراتيك عراق و با افزايش نقش سازمان ملل بايد به اين بحران خاتمه داد تا مردم عراق از صلح و ثبات و امنيت و توسعه برخوردار شوند. ثبات و امنيت و پيشرفت عراق به عنوان يك كشور همسايه عربي و اسلامي همواره مورد علاقه و توجه جدي جمهوري اسلامي ايران است. در همين راستا، ايران حتي اعلام آمادگي كرد تا در مورد وضعيت عراق با آمريكا مذاكره كند كه مورد خواست مردم عراق بود و مورد استقبال آمريكا نيز قرار گرفت، اما در عمل آمريكا با مانع تراشي و وقت كشي خود را از اين فرصت محروم كرد.

مسلمانان
مسلمانان آمريكا پس از حوادث 11 سپتامبر هدف تحقير و توهين و خشونت قرار گرفتند. تصويري كه از اسلام توسط رسانه‌هاي صهيونيستي ترسيم مي شد تمام مسلمانان را بنيادگرا و تمام بنيادگراها را تروريست جلوه مي داد. مشاركت جناب آقاي خاتمي در كنگره سالانه مسلمانان آمريكاي شمالي (ايسنا) كه در شهر شيكاگو برگزار ميشد نقش مهمي در افشاء اين اتهامات داشت. وي در سخنراني بسيار مؤثر خود «اسلام هراسي» را نه تنها تهديدي عليه مسلمانان كه مانعي براي صلح و عدالت جهاني قلمداد كرد. وي مسلمانان را به حفظ هويت سيال و فعال خود در مواجهه با امواج حركت‌هاي سكولار و دين گريز در جامعه آمريكا فراخواند و آنها را از خشونت ورزي و واپس گرايي كه با گوهر اسلام بيگانه است پرهيز داد و به عقلگرايي، مردم سالاري و پيشرفت دعوت كرد. وحدت ميان همه فرقه‌هاي اسلامي و مدارا با پيروان اديان ديگر را از ضروريات زمان حاضر دانست . از مسلمانان آمريكا خواست در عين بهره گرفتن از مزاياي معرفت و ايمان اسلامي در زمان و جامعه نو زندگي كنند و با تمدن غرب كه يكي از بزرگترين كانون‌هاي آن آمريكاست تعامل فعال و مثبت داشته باشند. مسلمانان آمريكا بايد با تكيه بر تمدن اسلامي و روح رحماني اسلام جريان فراگير اسلام ستيزي را منزوي كنند و با برخورداري از حكمت و ايمان و با نفي خشونت و نفرت، با جهان جديد و تمدن غرب گفتگو و مفاهمه نمايند. گفت و گو نياز اساسي زمانه ماست.

شايان ذكر است كه سخنان جناب آقاي خاتمي بارها توسط مسلمانان مورد تشويق و تأئيد قرار گرفت در حالي كه حسي از شعف و سربلندي آنها را فرا گرفته بود. يكي از رؤساي «ايسنا»، در معرفي آقاي خاتمي گفت ما امروز نداي گفت وگو و وحدت سر مي دهيم و هرگونه خشونت ورزي و تفرقه افكني را محكوم مي كنيم و به جناب آقاي خاتمي به عنوان نماد گفت و گو و وحدت خوش آمد مي گوييم. من در اين جلسه در ميان شما مسلمانان از فرق مختلف اعلام مي كنم كه با حضورجناب آقاي خاتمي در مجلس ما اكنون ما ديگر فقط « ايسنا » نيستيم، بلكه «اثني عشري» هستيم. مبناي حركت ما با كليه فرق اسلامي بر اساس وحدت خواهد بود. وي همچنين اعلام كرد اگر ما از صدور ويزا براي آقــاي خاتمي مطمئن بوديم در حضور ايشان يك راهپيمايي ميليون نفري از مسلمانان و صلح طلبان آمريكا برگزار مي كرديم.

آمريكا و ايران
موضوع رابطه آمريكا و ايران يكي از چالش‌هاي فراگير در تمام جلسات بود. جناب آقاي خاتمي تلاش كرد ضمن تكيه بر ارزشهاي مقبول بنيانگذاران جامعه آمريكا، مردم آمريكا را نسبت به سياست‌هايي كه در بيرون از مرزهاي آمريكا انجام مي شود هشيار سازد و نشان دهد كه تا چه اندازه لشگر كشي و تهديد و ارعاب از سوي آمريكا در خاور ميانه با روح و آرمان بنيانگذاران آمريكا ناسازگار و متعارض است.

مهمترين مسئله مردم خاور ميانه با آمريكا حمايت بي قيد و شرط آمريكا از اسرائيل است كه اشغال و سركوب و ترور را سرلوحه سياستهاي خود قرار داده است. نظر آمريكايي‌ها نسبت به ايران مخدوش و بي مبناست و بيشتر تحت تأثير رسانه‌هايي است كه منافع اسرائيل را دنبال مي كنند.

ايران عامل ثبات در منطقه و داراي نقش سازنده براي حل و فصل مسائل خاور ميانه بخصوص عراق و افغانستان است. فرايند مردم سالاري در ايران سابقه‌اي طولاني تر از همه كشور‌هاي منطقه دارد و ايران اسلامي، استقلال و آزادي خود را تحت هيچ شرايطي با كسي معامله و معاوضه نمي كند. ناديده گرفتن جايگاه ايران و بي حرمتي به حاكميت مردم ايران و مداخلات خود سرانه و تهديد ايران از سوي آمريكا ذهنيتي در مردم ايران ايجاد كرده كه ايجاد رابطه با آمريكا را دشوار مي سازد.

سابقه تاريخي مداخلات آمريكا در ايران و رفتارهاي فعلي آن در منطقه نشان مي دهد كه اين آمريكاست كه سياستهاي شيطاني را دنبال مي كند نه ايران.
ايران در پي صلح و ثبات در منطقه است. ايرانيان مردم آمريكا را شيطان نمي دانند بلكه اين سياستها را شيطاني قلمداد مي كنند. اگر آمريكا نگاه و روش خود را نسبت به ايران تغيير دهد در ايران نيز نگاه به آمريكا تغيير خواهد كرد و اين به نفع هر دو كشور است. كساني كه ايران و آمريكا را به سمت درگيري بيشتر مي كشانند در راستاي منافع اسرائيل گام بر مي دارند نه مردم آمريكاو ايران !

بخش پايان
در خاتمه به تدريج كه سخنان جناب آقاي خاتمي در مطبوعات و راديو و تلويزيون‌ها منعكس مي شد فعاليت سياسي و تبليغاتي مخالفان ايران سنگين تر مي شد به نحوي كه سخنراني در دانشگاه‌هاروارد كه مصادف با روز 11 سپتامبر و در پايان سفر ايشان بود با مخالفت سازمان داده شده‌اي روبرو گرديد و تعدادي خواستار لغو اين جلسه شدند.
دانشگاه‌هاروارد در شرايط سختي قرار گرفت كه نه مي توانست سخنراني را لغو كند و نه مي دانست كه اين سخنراني چه عواقبي به همراه دارد، نهايتاً يكي از اساتيد برجسته حقوق دانشگاه‌هاروارد در مقاله‌اي از برگزاركنندگان اين جلسه انتقاد كرد ولي لغو جلسه را نا مناسب دانست و در عوض از دانشجويان خواست كه با طرح پرسشهاي حاد و بي پرده خاتمي را تحت شديدترين حملات قرار دهند.

از سوي ديگر استقبال ار سخنراني خاتمي در‌هاروارد بي سابقه بود به نحوي كه‌هاروارد از طريق ثبت نام از داوطلبان و قرعه كشي بين آنها سالن 800 نفري دانشگاه را در اختيار شركت كنندگان قرار داد.
سخنراني خاتمي 30 دقيقه بود و پرسش و پاسخ سه برابر آن. همچنان كه پيش بيني مي شد پرسش‌هاي تند آنها با پاسخ‌هاي مستدل و شيواي آقاي خاتمي مواجه شد.بتدريج جو سالن عوض شد و پاسخ‌ها با كف زدن‌هاي متعدد شركت كنندگان همراه شد. به نوشته يكي از مخالفان اين جلسه، خاتمي در معتبر ترين مركز علمي آمريكا، از حزب اله دفاع كرد، از سياستهاي آمريكا انتقاد كرد و از فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي سخن گفت و آمريكا را به گفت و گو و مفاهمه فرا خواند در حالي كه حضار براي او كف مي زدند.

http://www.baztab.ir/news/48530.php

اهمیت انفجار هسته ای کره شمالی در چیست؟

 

اهمیت انفجار هسته ای کره شمالی در چیست و چه تاثیری بر پرونده ایران دارد.

گرچه به علت ماهيت رژيم كره شمالي و بسته بودن آن نمي‌توان با اطمينان و يقين اعلام كرد كه آيا كره شمالي توانسته است بمبي را منفجر كند يا خير، اما در هر حال فرض را بر انفجار مذكور بايد گذاشت، در اين صورت مي‌توان گفت كه اين واقعه از بسياري جهات واجد اهميت و در نوع خود منحصر به فرد است. زيرا قبلاً فقط 5 عضو دايم شوراي امنيت كه حق وِتو دارند داراي بمب هسته‌اي بودند، به معناي ديگر اين بمب با آن حق وِتو در ارتباط بود، زيرا نظام جديد بين‌الملل با تشكيل سازمان ملل متحد و شوراي امنيت آن و با حق وتوي اين پنج كشور شكل گرفت،و به موجب آن هر پنج كشور صاحب بمب سهمي در نظام جديد به دست آوردند(البته چین با تاخیر)، و لذا مسلح بودن آنها به بمب هسته‌اي نه‌تنها خطري براي نظام بين‌المللي نیست، بلكه مقوم آن نيز تلقي می شود.
پس از اين پنج قدرت، دو كشور هند و پاكستان به طور رسمي و اسرائيل به طور غيررسمي و اعلان نشده مسلح به سلاح هسته‌اي هستند، اما اين سه كشور هيچكدام در تعارض با نظام بين‌الملل به اين سلاح مسلح نشده‌اند، بلكه عمدتاً به دليل مناقشات منطقه‌اي اقدام به اين عمل كرده‌اند و در مناقشات بين‌المللي به اين مهم اتكا ندارند، اما كره شمالي كاملاً متفاوت است. كره شمالي با سلاح هسته‌اي به نوعي اقدام به گروكشي از نظام جهاني كرده است و از همين روست كه نظام مذكور (حتي چين) هم در برابر آن سكوت نمي‌كند، زيرا چين از نظام موجود منتفع مي‌شود و طبعاً نمي‌پذيرد كه اين منافع را فداي مصالح رهبر كره شمالي كند. اگرچه با اين كشور نزديكي‌هاي زيادي دارد. به همين دليل موفق شدن كره شمالي در تثبيت كم‌هزينه‌ي اين وضعيت و نيز امتيازگيري از كره جنوبي و ژاپن و آمريكا موجب آن مي‌شود كه هر كشور ديگري هم هزينه‌هاي دسترسي به سلاح هسته‌اي برايش كمرنگ جلوه كند.
اين واقعه بر پرونده‌ي هسته‌اي ايران تأثير سازنده‌اي ندارد، زيرا از يك طرف غرب را مصمم‌تر در برخورد با ايران مي‌كند، و از طرف ديگر براي دولت ايران نيز عقب‌نشيني و كوتاه آمدن به لحاظ سياسي و رواني در داخل و منطقه, سنگين‌تر و سرزنش‌آميزتر مي‌شود. اين واقعه احتمالاً موجب تضعيف مواضع چين و روسيه براي مخالفت با سياست‌هاي غرب در مواجه با حكومت ايران خواهد شد. فراموش نكنيم كه تصور غرب از سياست‌هاي خسته ای ايران چنين است كه اين اقدامات ایران براي خنثي‌سازي نظام بين‌الملل و ايجاد شرايط جديد بين‌الملل است و آنان طبعاً بر اساس اين تصور خود در اين پرونده عمل مي‌كنند.
http://ayande.ir/2006/10/13/post_51/#more"

اولين آزمايش بمب اتمي كره شمالي براي مجبور كردن آمريكا به مذاكره مستقيم


اگرچه امريكا و ژاپن و كره جنوبي قدرت آزمايش را برابر 550 تن ماده منفجره TNT برآورد مي نمايند اما روسيه اعلام كرده كه قدرت اين انفجار برابر 15000 تن TNT بوده يعني برابر قدرت بمب اتمي امريكا كه در هيروشيماي ژاپن فرود آمد.

در حالي كه برخي رسانه‌هاي غربي درصدد تشكيك در انجام موفق آزمايش اتمي شب گذشته كره شمالي برآمده‌اند،‌ منابع علمي آمريكا و روسيه، تا اندازه‌اي اين انفجار را تأييد كرده‌اند كه به نظر مي‌رسد پيامدهاي گسترده‌اي در معادلات سياسي جهان داشته باشد.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «آسوشيتدپرس»، روز دوشنبه كره شمالي اعلام كرد كه نخستين آزمايش اتمي خود را به صورت انفجار زيرزميني انجام داده است.
انتشار اين خبر، باعث اعتراض بسياري از قدرت‌هاي جهاني شده و عده‌اي هشدار داده‌اند اين امر باعث بي‌ثباتي منطقه خواهد شد.

سازمان ملل قصد دارد روز دوشنبه با اين كشور گفت‌وگو كند. آمريكا و ژاپن نيز مي‌خواهند با فشار بر شوراي امنيت، قطعنامه را تصويب و تحريمات بيشتري را بر اين كشور فقير اعمال كنند.

اگرچه امريكا و ژاپن و كره جنوبي قدرت آزمايش هسته اي كره شمالي را به بزرگي 4.2 واحد مغناطيسي اندازه گيري نموده اند و قدرت آنرا برابر 550 تن ماده منفجره TNT برآورد مي نمايند اما وزير دفاع روسيه اعلام كرده كه قدرت اين انفجار برابر 15000 تن TNT بوده يعني برابر قدرت بمب اتمي امريكا كه در هيروشيماي ژاپن فرود آمد.
تاكنون بيشترين قدرت آزمايش بمب هسته اي مربوط به فرانسه بوده است كه به ميران 120000 TNT بوده كه در سال 1996 در 750 مايلي جنوب شرقي مستعمره هائيتي آزمايش گرديده است.

«آسوشيتدپرس» مي‌افزايد: كره شمالي مدتهاست ادعاي توانايي توليد بمب اتمي را دارد، اما اگر آزمايش انجام شده تأييد شود، نخستين دليل عضويت اين كشور در باشگاه كوچك كشورهاي داراي بمب اتم است. اين امر تعادل قدرت استراتژيك آسياي شرقي را به شدت بر هم مي‌زند.

آزمايش ياد شده، يك روز پس از نهمين سالگرد انتصاب كيم جونگ دوم به عنوان رهبر كره شمالي است ـ سه‌شنبه نيز شصت‌ويكمين سالگرد تأسيس حزب كارگران كره است.
در همين زمينه، كره جنوبي اعلام كرده است كه به هيچ وجه نمي‌تواند اين امر را تحمل كند. كره شمالي و جنوبي سه سال (سال‌هاي 1950 تا 1953) با هم جنگيدند و هم‌اكنون با مسلح‌ترين مرز جهان از هم جدا شده‌اند.

همچنين آژانس مركزي خبري كره شمالي اعلام كرد: اين آزمايش زيرزميني با موفقيت كامل انجام شده و هيچ تشعشع راديواكتيو خطرناكي در پي نداشته است.

منابع خبري اعلام نموده اند كه كره شمالي با حفر تونل بطول صدها فوت در صخره ها به اطاق صفر رسيده محلي كه در آن انفجار انجام مي شده است. و دانشمندان كره شمالي كه بوسيله كابل هاي ارتباطي كه به سطح زمين انتقال داده شده بود تمامي اطلاعات و فرايندهاي انفجاري را بررسي و آناليز مي نمودنند و اين تونل سپس مسدود گرديده كه از انتقال و انتشار مواد حاصل از انفجار هسته اي جلوگيري بعمل آيد. و جلوگيري از انتشار مواد آلوده كننده هسته اي در اين انفجار زيرزميني اين امكان را به امريكائيها نمي دهد كه با استفاده از نمونه گيري هوايي به نوع بمب و چگونگي عملكرد آن پي ببرند. اما امريكائي ها اعلام کرده اند كه از هواپيماهاي نمونه گيري مخصوص براي نمونه برداري هوايي استفاده خواهند نمود.

با تأييد اين آزمايش، كره شمالي هشتمين كشوري است كه پس از آمريكا، روسيه، فرانسه، چين، انگليس، هند و پاكستان به بمب اتم دست پيدا مي‌كند. گفته مي‌شود كه اسرائيل نيز داراي بمب اتم است، اما اين رژيم هنوز اين امر را تأييد نكرده است.

گفتني است که ارتش روسيه تأييد كرده كه اين مسئله صد درصد در يك آزمايش اتمي بوده است.
اين آزمايش انفجار هسته اي از آنجا فوق العاده حائز اهميت است كه اولين آزمايش هسته اي كره شمالي بوده و در حقيقت آخرين مرحله دستيابي اين كشور به بمب هسته اي را به نمايش ميگذارد.

استيفن هادلي مشاور امنيت ملي امريكا ده دقيقه پس از اين آزمايش بوش را از قدرت بالاي انفجاري اين بمب مطلع نموده اما اداره جغرافيايي كره جنوبي و همچنين اداره مركزي كاربردهاي فني نيروي هوايي امريكا كه مسئوليت اول در رديابي آزمايشهاي هسته اي در سراسر جهان را بعهده دارد و مركز آن در ايالت فلوريدا پايگاه نيروي هوايي ميباشد با امكاناتي كه توسط ماهوارهاي نظامي و همچنين سنسورهاي لرزه نگاري در سراسر جهان دارد اين آزمايش هسته اي را تائيد نموده است.

كره شمالي يك سال است كه شركت در مذاكرات شش جانبه را براي خلع سلاح خود رد مي‌كند. اين كشور در سال 2003 و پس از اتهام آمريكايي‌ها مبني بر داشتن برنامه اتمي، مخفيانه از «NPT» خارج شد.

كره شمالي كه برآورد مي گردد به ميزان شش تا هشت بمب هسته اي از نوع پلوتونيومي در اختيار داشته باشد با اين آزمايش ثابت نمود كه تكنولوژي بكارگيري پلوتونيوم را براي جدا سازي كامل و ساختن بمب پلوتونيومي را دارد. اما انچه امريكائي ها هنوز نمي خواهند باور نمايند اينست كه، آيا كره شمالي توانايي ساخت كلاهك هسته اي و استفاده بر روي موشك هاي دوربرد خود را دارد.

اما تحليگران اعتقاد دارند اين گام بلند كره شمالي براي به سر ميز كشاندن امريكا در يك مذاكرات رودررو و مستقيم بدون دخالت شش كشور در گير ميباشد . كاري كه كره شمالي با قدرت قهريه قصد انجام آنرا دارد.
«بان كي مون» وزير امور خارجه كره جنوبي كه نامزد جانشيني «كوفي عنان» در سازمان ملل است، گفت كه از قدرتش براي تصويب قطعنامه‌اي عليه كره شمالي استفاده مي‌كند.

اين خبرگزاري آمريكايي در پايان مي‌نويسد: كره شمالي براي تغذيه جمعيت 23 ميليوني خود از زمان انزوا در اواسط دهه 90 كه پس از دهه‌ها سوءمديريت باعث متلاشي شدن سيستم كشاورزي آن شد، تنها متكي به كمك خارجيان است.

پكن مهم‌ترين منبع غذايي و سوختي كره بوده و به همين علت تحت فشار شديد واشنگتن است

http://www.baztab.ir/news/50358.php

آيا «محمود عباس» ايراني و بهايي است؟

نگاهي به کارنامه ابومازن

علي منتظري

هنگامي که در سال 1993، معاهده صلح بين سازمان آزاديبخش فلسطين و اسرائيل به امضا رسيد، نام محمود عباس، بيش از هر زمان ديگري در خاورميانه بر سر زبان‌ها افتاد. از اين دوران به بعد، او به «معمار صلح» بين ساف و اسرائيل و «مرد شماره دو» فلسطين شهرت يافت. محمود عباس که نام کامل او «محمود عباس ميرزا»ست، اکنون در رأس دولت خودگردان قرار دارد و از بذري که در سال 1993 کاشته است، حفاظت مي‌کند. اصولا اگر بخواهيم سياست‌هاي او يا حتي شخص وي را بشناسيم، چاره‌اي نداريم تا به گذشته برگرديم و نام و جايگاه «محمود عباس ميرزا» را در تاريخ جستجو کنيم و بي‌ترديد درخواهيم يافت که وي از چهره‌هاي بسيار مهم و جنجالي تاريخ معاصر خاورميانه است.

نام كامل وي، «محمود رضا عباس ميرزا» است. او در سال 1935 و در شهر «صفد» فلسطين، در دوراني که فلسطين تحت قيموميت انگليس بود، در خانواده‌اي کشاورز به دنيا آمد. نويسنده چپ‌گراي فلسطيني «عبدالقادر ياسين» در روزنامه «الاسبوع العربي»، چاپ قاهره در تاريخ 13/1/2000 مي‌ نويسد:

محمود عباس، فردي بهايي است. نام اصلي او محمود عباس ميرزاست و از يک خانواده ‌ايراني‌الاصل است و زماني که بهايي‌ها تحت فشار دولت ايران بودند، اين کشور را ترک کرد.

سرلشکر ستاد مصر «صلاح‌الدين سليم» که اکنون در دوران بازنشستگي با نام مشاور و کارشناس با دو مؤسسه «مرکز ملي مطالعات خاورميانه» و «مرکز مطالعات عربي» در قاهره همکاري دارد، گفتار عبدالقادر ياسين را تأييد مي‌کند.

تاکنون بسياري از شخصيت‌هاي فلسطيني با اين عقيده همراهي کرده‌اند، اما هيچ‌کس تاکنون نتوانسته است مدرکي تاريخي و علمي که اهل علم را متقاعد کند، ارائه دهد، اما عوامل اين شک و شبهه از کجا برخاسته است؟ يکي از اين عوامل، نام ابومازن و محل تولدش است که باعث تشکيک در هويت ملي‌ او شده است. مجمل اين عوامل به شرح زير است:

1ـ نام کامل او محمو‌درضا عباس ميرزاست؛ ترکيب دو نام «رضا» و «عباس» در خانواده‌هاي فلسطيني اصلا رايج نيست و عمدتا در خانواده‌هايي به کارمي‌رود که داراي ريشه فارسي هستند.

2ـ نام فاميلي ميرزا نيز در بين عرب‌ها و به ويژه فلسطيني‌ها اصلا رايج نيست، بلکه نامي تقريبا صددرصد ايراني به شمار مي‌رود.

3ـ نام ميرزا به رغم آن که معاني خاصي در بين ايراني‌ها دارد، اما در بين بهايي‌هاي ايراني نيز مرسوم بوده که از نام «بهاء»، عباس ميرزا گرفته مي‌شده است. از همين رو، آنهايي که محمود‌عباس را بهايي مي‌دانند، بر اين باورند که نام او (ميرزا ) از مؤسس فرقه بهاييت و نام عباس از «عباس افندي» (متوفاي 1921) در فلسطين گرفته شده که يکي از عناصر کارساز بهاييان در فلسطين شمرده مي‌شد.

4ـ بهايياني که از ايران رفته و در فلسطين مستقر شده‌اند، عمدتا در شهرهاي حيفا (که در نزد بهاييان مقدس است) و صفد استقرار يافته‌اند و محمود عباس (ابومازن) خود متولد صفد است.

دو تن از چهره‌هاي اسلامي فلسطين که نخواستند نامشان فاش شود، اظهار مي‌دارند که دليلي بر بهايي بودن ابومازن نيست، حال آن که در بين فلسطيني‌ها اين امر مشهور است، علاوه بر آن که جنبش اسلامي فلسطين بنا بر دين و مذهب با محمود عباس برخورد نمي‌کند، بلکه بر پايه انديشه‌ها و برنامه‌هاي محمود عباس با او برخورد مي‌ نمايد. در ضمن اين که محمود عباس تاکنون در اين‌باره موضعگيري هم کرده و اعلام داشته است که او مسلمان سني است و بهايي نيست.

يکي از چهره‌هاي سياسي فلسطيني که هم سن و سال ابومازن است و از کوچکي او را مي‌‌شناسد، تأکيد مي‌کند که پدر محمود عباس را مي‌‌شناسد که يک کشاورز مسلمان بوده است. در همين حال، دو ديدگاه ديگر هم وجود دارد؛ يکي مي‌گويد که ‌اين خانواده بهايي بودند و تلاش کردند که عقيده خود را مخفي نگاه دارند و تاکنون نيز همين مسير را گذرانده‌اند و ديدگاه ديگري مي‌گويد که آنها با هويت بهايي ايراني به صفد آمدند، اما سرانجام به اسلام روي آوردند و از همين روست که محمود عباس خود را يک مسلمان سني مي‌داند.

ابومازن از معدود مؤسسان الفتح (جنبش آزاديبخش فلسطين)است که از ترور اسرائيلي‌ها و تقدير مرگ، جان سالم به در برده و زنده باقي مانده است. آنچه مسلم است، اين که وي هيچ وقت تا کنون در ليست نقشه ترورهاي «موساد» قرار نداشته، حال آن که بسياري از مؤسسان فتح يا ترور يا در معرض‌ آن قرار داشته‌اند. برخي بر اين عقيده‌اند که‌ انديشه‌هاي محمود عباس او را از ليست ترور خارج کرده است، به خصوص آن که او از قديم يک «واقع‌گرا» تلقي مي‌شد که محصول آن اعتراف به امر واقعي به نام اسرائيل بود.

محمود عباس، رشته حقوق را در مصر خواند و دکترايش را در شوروي سابق گرفت. در تاريخ معاصر فلسطين به جز معاهده «اوسلو» چيز درخشاني در کارنامه‌اش نمي‌بينيم، اما با اين همه، هميشه تلاش داشته مکان خود را به شدت در جايگاهي تأثيرگذار قرار دهد. شايد به دليل ايفاي نقش مرتبط با صهيونيست‌ها از سال 1976 بوده که ياسر عرفات، ناچار شد او را در مقام مهمي در سازمان آزاديبخش فلسطين نگه دارد، چرا که ياسر عرفات آدمي نبود که به ‌اين راحتي براي خودش يک جانشين بالفعل درست کند. محمود عباس به ارتباطات سري‌اش با چپ‌ها و صلح‌گرايان اسرائيلي از سال 1976 در کتابش با نام «راه به سوي اسلو» اعتراف مي‌کند و مي‌گويد: پس از اجلاس مجلس ملي فلسطين در سال 1976 که ساف به ‌ايجاد ارتباطات با اسرائيلي‌ها تصميم‌گيري كرد، من خطوط تماس با چپ‌هاي اسرائيلي و نيروهاي موسوم به صلح اسرائيلي را به وجود آوردم. «لائيک‌گرايي» وي و نيز واقع‌گرايي‌اش از او يک چهره محبوب نزد سياستمداران اسرائيلي ساخته است، به گونه‌اي که وقتي در سال 2003 در عصر ياسر عرفات به منصب «نخست‌وزيري» انتخاب شد، «يوسي بيلين»، وزير دادگستري اسرائيل درباره او در تاريخ 12/3/2003 در روزنامه «يديعوت احارنوت» مي‌نويسد: تعيين او در پست نخست‌وزيري يک فرصت ايجاد مي‌کند، چه بسا آخرين فرصت براي رسيدن به يک توافق تاريخي با يک مجموعه ملي لائيک در رهبري فلسطيني‌ها. از دست دادن اين فرصت ما را در برابر جنبش اسلام‌گراياني قرار مي‌دهد که شرايط سختي را براي ما پديد خواهند آورد.

ابومازن تاکنون مواضع سياسي عجيبي در قبال اسلام‌گرايان فلسطيني و حتي انتفاضه فلسطيني‌ها اتخاذ نموده و آن را در بهترين شرايط، اقدامي بيهوده معرفي کرده بود، اما بدون شک يکي از بدترين مواضع وي در معاهده سال 1995مشهور به پيمان «بيلين ـ ابومازن» تجلي يافته است. برخي از مهم‌ترين‌ بندهاي اين پيمان عبارت است از:

ـ منطقه ابوديس در نزديکي قدس، به عنوان پايتخت دولت فلسطين به جاي شهر قدس خواهد بود.
ـ اقدامات لازم براي جلوگيري از فعاليت اسلام‌گرايان اتخاذ خواهد شد.
ـ شهرک‌هاي يهودي‌نشين بنا بر وضعيت فعلي آنها باقي خواهد ماند.

ـ طرح بازگشت آوارگان فلسطيني منتفي خواهد شد.
ـ انديشه محو اسرائيلي از کتب آموزش دروس فلسطيني‌ها، پاک خواهد شد.

عبدالباري عطوان، رئيس تحريريه روزنامه «القدس العربي» ارتباط محمود عباس و انتفاضه را از روزهاي آغازين بسيار بد توصيف مي‌کند و در تاريخ 27/11/2002 در اين‌باره مي‌نويسد: آقاي ابومازن از روز اول ضد انتفاضه بود، چه برسد به بخش نظامي انتفاضه.

تاکنون ابومازن با افتخار و عظمت از انتفاضه فلسطين ياد نکرده است؛ نه در انتفاضه اول و نه دوم. در همين راستا او نه تنها زبان به مدح عمليات مقاومت در فلسطين نگشوده که بارها آن را نکوهش شديد كرده است. از همين روست که در مصاحبه با روزنامه الشرق‌الاوسط در 31/10/2000 مي‌گويد: انتخاب جنگ در نزد فلسطيني‌ها، غير وارد است، تنها انتخاب موجود، گفت‌وگو براي صلح است. او در اين مصاحبه به آنها که مقاومت را برگزيدند، مي‌‌تازد و آنان را عدم‌گراياني توصيف مي‌کند که نه به حل صلح‌جويانه معتقدند و نه به مشروعيت بين‌المللي. در ديدگاه ابومازن، آنان هيچ جايگاهي نزد مردم فلسطين ندارند. با همين ديدگاه‌ها، وقتي که ابومازن به نخست‌وزيري فلسطين رسيد، روزنامه احارنوت اسرائيلي به نقل از خبرگزاري رويترز نوشت: وظيفه اصلي دولت ابومازن، مخالفت با جنبش‌هاي جهادي فلسطيني، همچون حماس و جهاد اسلامي است تا از اقدامات آنها عليه امنيت اسرائيل جلوگيري کنند.

از سال 2000 تاکنون، ابومازن در مظان اين اتهام بوده است که وي بالاخره آتش جنگ داخلي را در بين فلسطيني‌ها شعله ور مي‌کند، چرا که عمده سياست‌هاي وي، متوجه ريشه‌کني اين جنبش‌ها از صفحه معادلات سياسي فلسطين بوده و به همين دليل است که امروز و در حالي که سرزمين‌هاي اشغالي شاهد درگيري‌هاي داخلي فلسطيني بوده ، حماس و جهاد اسلامي فلسطين، ابومازن و سياست‌هاي او را مسبب خون شهروند فلسطيني در سرزمين هاي داخلي مي‌دانند.

از روزي که پيمان «اسلو يک» در تاريخ 13/9/1993 بين اسرائيل و سازمان آزاديبخش فلسطين به امضا رسيد، بيشتر کارشناسان فلسطين، انتظار برخورد بين نيروهاي لائيک و ليبرال در ساف و جنبش اسلامي در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين را داشتند، اما از دوران ورود مرحوم ياسر عرفات به فلسطين اشغالي، هر بار با سياست‌هاي وي و نقش انکارناپذيري که در ايجاد اتحاد بين صفوف فلسطيني‌ها داشت، اين امر به تعويق مي‌‌افتد. با جانشيني ابومازن و به قدرت رسيدن وي، عملا فردي در بين نيروهاي رهبري ساف و الفتح به قدرت مي‌رسيد که از پتانسيل بسيار بالايي براي برخورد با فلسطيني برخوردار بود. حمايت‌هاي بي‌دريغ آمريکايي‌ها و اسرائيلي‌ها از وي براي قلع و قمع اسلام‌گرايان، عملا او را به ‌انديشه‌هايي خطا كشانده و از همين منظر بود که با به قدرت رسيدن حماس در يک انتخابات آزاد پارلماني، ابومازن بسياري از معادلاتش را نقش بر آب ديده و عملا پايه‌هاي صلحش با اسرائيل در اسلو يک و دو را با شکست همراه مي‌ديد.

در مبادي و اصول پيمان اوسلو آمده است: «زمان پايان دهه‌هاي برخورد و کشمکش بين دو طرف اسرائيلي و فلسطيني فرا رسيده است و اکنون دو طرف به حقوق قانوني و سياسي متبادل يکديگر اعتراف مي‌کنند و براي همزيستي مسالمت‌آميز و با عزت و امنيت متقابل تلاش خواهند نمود و در زمينه تحقق تسويه حساب صلح آميز، عادلانه و دايمي و فراگير و مصالحه‌اي تاريخي تلاش خواهند كرد.
از روزي که‌ اين پيمان به امضا رسيد تاکنون، جز چند مقوله غير استراتژيک و غير راهبردي، اسرائيل همه بندهاي آن را نفي کرده است و بديهي‌ترين حقوق فلسطيني‌ها را زير پاگذاشته و به جاي اعتراف به حقوق مشروع فلسطيني‌ها، بنا بر همين پيمان اوسلو، تاکنون ده‌ها هزار نفر فلسطيني را شهيد و يا مجروح و خانه‌نشين کرده است.

پيمان «اسلو 2» که در قاهره در تاريخ 4/5/1994 به امضا رسيد، نيز گرهي از كار فلسطيني‌ها باز نکرد، اين در حالي بود که در اين پيمان، بندهايي وجود دارد که به خروج اسرائيل از برخي مناطق اشغالي، شکل‌گيري نظام امنيتي ـ اقتصادي و سياسي دولت خودگردان فلسطين تصريح دارد. با اين همه و به بهانه‌هاي مختلف، رژيم اسرائيل از انجام تعهدات خويش سرباز زد و آن را زير پاي خود له كرد. اکنون بيش از يک سال است که با به قدرت رسيدن دولت حماس در فلسطين، ابومازن به عنوان رئيس نظام فلسطيني، همگام با فشارهاي بين‌المللي و قطع کمک‌هاي مالي بين‌المللي، از دولت حماس مي‌خواهد به پيمان و يا همان معاهده اوسلو يک و دو، اعتراف کند و دولت اسرائيل را به رسميت بشناسد؛ امري که تا کنون دولت حماس از آن اجتناب کرده و به جاي آن خواستار تشکيل دولت وحدت ملي شده است، اما جريان پر قدرت «کادرهاي قديمي الفتح» که از نيروهاي نزديك ابومازن به شمار مي‌روند، با راه‌اندازي کارنوال‌هاي درگيري‌هاي نظامي در نوار غزه و بخش‌هاي از کرانه غربي، تلاش کردند تا حماس را منادي جنگ داخلي در سرزمين‌هاي اشغالي معرفي کنند و همگام با فشارهاي بين‌المللي خارجي، راه سقوط دولت حماس را در داخل هموار کنند. اين در حالي است که نيروهاي مرکزي جنبش ملي فلسطين «الفتح» سال‌هاست که از نگرش جديد در بازسازي و نوسازي تشکيلات ساف و الفتح در داخل طفره مي‌‌روند و از اين اقدام سرباز مي‌‌زنند. اين اقدام اگر در فضايي دمکراتيک و عادلانه برگزار شود، بعيد نيست که بسياري از کادرهاي کنوني ساف و الفتح جاي خود را به نسل جديد بدهند و خود از صحنه سياسي به کناري روند، اما اين اقدام بعيد است تا ماه‌ها و حتي سال‌هايي نزديک به وقوع بپيوندد و بدون شک يکي از بازيگردانان اصلي اين ماجرا محمود عباس است.

http://www.baztab.ir/news/50209.php

هانتینگتون: دموکراسی را نمی‌توان صادر کرد

 

برگردان: مجید روشن زاده ـ برلین

Mon / 02 10 2006 / 11:40

mroshanz@zedat.fu-berlin.de

ـ پروفسور هانتینگتون، شما ده سال پیش کتاب "جنگ فرهنگ‌ها" را منتشر کردید. همانطور که بعدها مشخص شد این کتاب در برگیرنده ارزیابی سیاسی عمیق دوران کنونی ما می‌باشد. استدلال شما در این کتاب این بود که بعد از جنگ سرد تمایزات فرهنگی و مذهبی در سراسر جهان سرجشمه عمده اختلاف و نزاع‌ها خواهد شد. آیا این نظر شما برای سال‌های آینده هم صدق می‌کند؟

ـ تلاش می‌کنم که از آینده‌نگری پرهیز کنم. در واقع کسانی که دست به آینده‌نگری می‌زنند تمایلات شخصی و یا ترس‌های خود را بازگو می‌کنند. اما آنچه که به اوضاع سیاسی فعلی مربوط می‌شود نظر من این است که روند حوادث درستی ارزیابی مرا در کتاب "جنگ فرهنگ‌ها" اثبات نموده است. ما با تجربیاتی مانند ١١ سپتامبر، جهاد و جنگ میان اسراییل و فلسطین سروکار داشتیم. متاسفانه همه پیش‌بینی‌های من بوقوع پیوست.

ـ نکته برجسته این اختلافات فرهنگی حدت و شدت آن‌هاست. مسیله اسراییل و فلسطین، جنگ داخلی در سودان، یوگسلاوی و کوزوو. هیچکدام از این اختلافات نه تنها بطورکامل حل نشدند بلکه در همین چندماه اخیر بطور چشمگیری شدت یافتند.

ـ در این جنگ و نزاع‌ها همواره طرفین درگیر وارد مذاکره می‌شوند و گاهی هم توافق نامه و قراردادی امضا می‌کنند، اما همه اینها موقتی و گذرا است. شاید برای چند سالی آرامش برقرار شود. اما بعد از مدتی یکی از دوطرف درگیر بار دیگر جنگ را آغاز خواهد کرد. به نظر می‌رسد که اغلب این توافق نامه‌ها ناشی از ضعف قوا و ناتوانی در ادامه جنگ می‌باشد. از این رو برای مذاکره اعلام آمادگی می‌شود.ولی به محض اینکه یکی ازطرفین درگیر دست به تجدید قوا زد، دوباره جنگ آغاز خواهد شد. من چندان امید ی به حل قریب الوقوع این اختلافات ندارم.

ـ با این همه بنظر می‌رسد که اوضاع سیاسی فعلی از یک حالت خاصی برخوردار است. به سختی می‌توان دورانی را بیاد آورد که در آن هم زمان این همه نزاع و درگیری‌های خطرناک وجود داشته باشد.

ـ شما در اینجا از کلمه "خطرناک" استفاده می‌کنید. اما باید پرسید که خطرناک برای چه کسی؟ بی شک برای کسانی خطرناک است که در این مناطق جنگی و بحرانی زندگی می‌کنند.اگر به این درگیریها خوب توجه کنید خواهیددید که شمار قربانیان چندان زیادنیست.طبیعی است که خطر همواره وجود دارد و این خطر برای مسولین ، دولت‌ها و سازمان‌های بین المللی نگران آور است. دامنه این درگیری‌ها می‌تواند گسترش یابدو کشور‌های همجوار را دربرگیرد. اما این امر تنها زمانی صورت خواهد گرفت که کشورهای همسایه به توسعه این اختلاف و درگیری ذینفع باشند. در سودان اما وضع به گونه ای دیگر است و اینطور نیست.

ـ حملات ١١ سپتامبر و تلاش صدام حسین برای تولید سلاح کشتار دستجمعی، تا آنجاییکه امروز می‌توان از آن سخن گفت، از طرف آمریکا بعنوان یک خطر غیرقابل تردید و یک تهدید بحساب می‌آمد. این درگیری‌ها از طرف شما بعنوان "جنگ فرهنگ‌ها" معرفی شده اند.

ـ به اعتقاد من این معرف و تعریف در مورد این نزاع‌ها صدق می‌کند. این جنگ‌ها و اختلافات در چارچوب جنگ فرهنگ‌ها قابل تعریف اند. اگر اینطور نیست در غیر این صورت چگونه می‌توان آنها را توضیح داد.

ـ نظریه شما را می‌توان در مورد عراق، ایران و کره شمالی که از نظر آمریکا در حال حاضر عرصه‌های اصلی مشکلات را تشکیل می‌دهند هم می‌توان بکار گرفت؟

ـ تا حدودی بله. البته در این رابطه باید فاکتورهای مهم دیگر را هم در نظر گرفت. اما مشکل مربوط به کره شمالی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است زیرا بطور مستقیم با مسیله امنیت ما ارتباط دارد. کره شمالی در حال ساختن بمب اتم و سیستم حمل کلاهک‌های هسته ای است و همانطور که آزمایشات اخیر نشان داد برد سلاح‌های آن تا آمریکا خواهد رسید.

ـ از جمله استدلالهای کتاب شما این است که امنیت آمریکا با سعی و کوشش برای صدور دموکراسی و ارزش‌ها و ساختارهای غربی حاصل نخواهد شد. اما گویا دولت بوش در این مورد نظر دیگری دارد.

ـ سیاست بعضی روسای جمهور آمریکا مانند کلینتون و یا بوش که توسعه دموکراسی را وظیفه خود قرار داده بودند هرگز برای من جذاب نبود. به اعتقاد من دموکراسی را نمی‌توان صادر کرد. ایالات متحده باید جنبش‌های دموکراسی را در کشورهای دیگر بطور جدی مورد حمایت قرار دهد. اما این جوامع تنها در صورتی به دموکراسی نایل خواهند آمد که این جنبش‌ها از طرف مردم مورد حمایت واقع شوند و کسانی موفق به اخذ قدرت شوند که تمایل به تغییر ساختارهای حکومتی خود داشته باشند.

ـ در سال ١٩٩٣ شما گفتید که"در کشورهای عربی دموکراسی غربی به تقویت نیروهای سیاسی ضد غرب منجر خواهد شد".

ـ این درک من بعد‌ها به اثبات رسید و آنهم نه تنها در کشورهای عربی بلکه هر جاکه دموکراسی برقرار و انتخابات برگزار شد احزاب ناسیونالیستی تقویت شد ند و آنهم به این دلیل که این گرایشات با روحیات مردم تطابق دارد و در اغلب موارد این تمایلات موضعی ضدآمریکایی هستند. تا زمانیکه دیکتاتورها بر این کشورها حکومت می‌کنند همکاری با آمریکا با منافع سیاسی، اقتصادی و یا حتا شخصی این دیکتاتورها همخوانی دارد. اما اپوزیسیون در این کشورها دارای نظر دیگری است. این اپوزیسیون اغلب شعارهای ضد آمریکایی سر می‌دهد که در میان مردم مقبولیت دارد و از این طریق موفق به پیروزی در اتنخابات می‌شود.گاهی هم خلاف آن صادق است مانند انتخابات اخیر در مکزیک.

ـ اخیرا در سیاست خارجی از پارادیم نوینی سخن گفته می‌شود که بر طبق آن کمتر به موضوع تمایزات فرهنگی توجه دارد و بیشتر بر سیاست نفتی متمرکز است. توماس فریدمان اخیرا در این رابطه از مفهوم "سیاست نفت" استفاده می‌کند. آیا این مفهوم آلترناتیو و گزینه ای در برابر مفهوم و نظریه "جنگ فرهنگ‌ها" است؟

ـ فکر نمی‌کنم که این دو مفهوم الزاما نقیض یکدیگر باشند. بی شک نفت یکی از ذخایر مهم و محدود می‌باشد، زیرا همه کشورها انرژی خود را از راه این ماده سوختی تامین می‌کنند. نفت برای کشورهای صنعتی اروپا و آمریکا اهمیت ویژه و حیاتی دارد.

پاسخ شما به کسانی که می‌گویند جنگ عراق عمدتا بر سر نفت بود چیست؟

ـ در این نظر و ادعا حقیقتی نهفته است. اگر عراق واقعا یک کشور تولید کننده نفت نبود آیا عکس العمل ما همان بود که انجام دادیم؟ شاید ادعا شود که بله. اما من معتقد م که اینطور نیست.

ـ در کتاب "ما چه کسانی هستیم" پیش بینی کرده بودید که خطر تروریسم و جنگ عراق به برقراری مجدد فرهنگ قدیم پروتستان، یعنی فرهنگ نسل اول مهاجر و استحکام این هویت آمریکایی‌ها خواهد انجامید.

در این رابطه باید اعتراف کنم که این آرزو و پیش بینی من متحقق نشد.

ـ برخلاف آن به نظر می‌رسد که امروز عمق شکاف و اختلاف در آمریکا به شکل بی سابقه ای وجود دارد. گویا این شکاف و اختلاف یک امر طبیعی فرهنگی است.

ـ در ست است. اما ما پیش از این هم با چنین شکاف فرهنگی روبرو بودیم. مهمترین این اختلاف و انشقاق فرهنگی در اواسط قرن ١٩ میان شمال و جنوب بود. در آن زمان اختلاف صرفا برسر برده داری نبود، بلکه بر سر آینده و سمت و سو ی زندگی آمریکایی‌ها بود، در حقیقت میان جامعه کشاورزی و جامعه صنعتی، میان آریستوکراسی و برابری خواهی. به نظر من در حال حاضر شکاف موجود شکافی است میان باورهای مذهبی و فرهنگی است.

ـ آیا به نظر شما این ادعا که گویا در حال حاضر در آمریکا جنگ فرهنگ‌ها جاری است، ادامه و بسط غلط نظریه شما است؟

ـ بله. اختلافات جاری در آمریکا جنگ فرهنگ‌ها نیستند. در اینجا فاکتورهای دیگری مانند ستیز سنتی و دیرینه میان نیروهای لیبرال و محافظه کار، میان سیاست معطوف به بازار و یا معطوف به دولت نقش دارند. در صفوف هر دو بلوک محافظه کار و لیبرال هم طرفداران کاتولیک و هم پروتستان حضور دارند. حتا یهودی هم در هر دو طرف هست. هر چند یهودیان سنتا طرفدار لیبرال‌ها هستند.

ـ شما اغلب از مفهوم "غرب" بعنوان یک فرهنگ واحد نام می‌برید. اما از صحبت با روشن فکران آمریکایی می‌توان این را استنباط کرد که همه آنها از آمریکا ستیزی اروپایی‌ها واهمه دارند. برای اروپایی‌ها جنبش‌هایی مانند جنبش پروتستان‌ها غیر قابل درک و نگران آور است.

ـ نفوذ پروتستانها را نباید بیش از حد بزرگ کرد. تردیدی نیست که این جنبش یک جنبش مذهبی است و نتایج سیاسی خود را دارد، اما نیرویی تعیین کننده و فراگیر در جامعه آمریکا نیست و صرفا یک پدیده محلی است. اما باید گفت که آمریکایی‌ها به مراتب مذهبی تر از اروپایی‌ها هستند. نود و پنج درصد آمریکایی‌ها به خدا باور دارند اما در اروپا فقط شصت درصد به خدا اعتقاد دارند. آمریکایی‌ها بیش از اروپایی‌ها به کلیسا می‌روند.

ـ یکی دیگر از موضوعات نگران آور اروپایی‌ها استفاده دولت آمریکا از عبارات مذهبی برای مشروعیت بخشیدن و توجیه سیاست خارجی است

ـ شاید همینطور باشد. اما در گذشته در اروپا دولت‌هایی بودند که سیاست و رفتار خود را با مفاهیتم مارکسیستی توجیه می‌کردند. در کل می‌توان گفت که رهبران اروپایی سیاست خود را با ایدیولوژی سکولار و آمریکایی‌ها با ایدیولوژی مذهبی تعریف و توجیه می‌کنند. این تفاوت می‌تواند موجب افتراق و ناهماهنگی شود. اما وجه مشترک اروپا و آمریکا چه به لحاظ فرهنگی و اقتصادی و چه به لحاظ منافع سیاسی در جهان آنقدر زیاد است که فکر نمی‌کتم بتوان از یک شکاف عمیق سخن گفت.

ـ نود و پنج در صد آمریکایی‌ها به خدا باور دارند و فکر می‌کنم که شما یکی از این نود و پنج در صد باشید. آیا تناقضی میان فعالیت علمی و اعتقادات مذهبی اتان احساس کردید؟

ـ بی شک تناقضی وجود داشت، اما من چنین چیزی را احساسی نکردم. در واقع گرایشات مذهبی من بسیار عمومی است. در اساس من یک مسیحی هستم، اما از یک تربیت سکولار برخوردار بودم و خانواده ام اصلا به کلیسا نمی‌رفتند و به من آموزش‌های مذهبی داده نمی‌شد. گرایش به مذهب زمانی در من قوت پافت که فکر کردم باید دلیل مسجل و قانع کننده ای وجود داشته باشد که درسراسر تاریخ بجز موارد استثانایی تقریبا همه ملل به یک نیرو و اصول مافوق باور داشتند. این موضوع برای من بسیار آرام بخش است و در عین حال به آن باور دارم و آن را درک می‌کنم.

ـ شما مشاور کارتر در امور مسایل بین المللی بودید و سالها در بخش سیاست خارجی فعالیت کرده اید. آیا به جورج بوش توصیه می‌کنید که سیاست خود را با مفاهیم مذهبی توجیه کند؟

ـ بستگی دارد. همانطور که شما هم اذعان دارید اروپایی‌ها در این مورد نظر مساعدی ندارند. اما نمی‌دانم که تاثیر استفاده از عبارات مذهبی بر مردم دیگر جهان چگونه است. باید این را در نظر گرفت که سکولاریسم اروپایی یک امر ویژه ای است. بخش دیگر جهان دارای اعتقادات مذهبی مانند اسلامی، ارتدوکس، هندو و یا در آمریکای لاتین کاتولیک می‌باشد. در جهان بسیار مذهبی امروز اروپا یک امر کاملا استثنایی است.

سپتامبر ٢٠٠٦
منبع: ماهنامه cicero
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/10421/

نامه محرمانه امام خميني(ره) درباره پذیرش قطعنامه 598

به گزارش خبرنگار بازتاب، متن نامه حضرت امام خميني (ره)كه شب گذشته به خبرگزاري ها نمابر شده، به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم
با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياء بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌باشند، صريحاً اعتراف مي‌كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌دانند و با قاطعيت مي‌گويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده‌اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي‌شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده‌ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست‌هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح،فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره مي‌شود،

فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست مي‌آوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته‌ باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر ...كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي مي‌گويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود.

اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‌رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‌گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ مي‌گويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست داده‌ايم به اندازه تمام بودجه‌اي‌ است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي مي‌گويند از آنجا كه مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.

شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج مي‌كنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول مي‌كنيم.

خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظه‌اي با آمريكا و شوروي و تمام قدرتهاي جهان سرسازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود مي‌دانيم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبياء و اوليا و علماء تصميم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌اي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفتهاي ابوجهل‌ها و ابوسفيان‌‌هاي زمان خود مواجه شده‌اند.

خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو مي‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسه‌اي تشكيل گردد آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظف باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌گويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي‌شود. شما مي‌دانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌مان چنين تصميمي گرفته‌اند خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق مي‌افتد از دوست بدانيد، و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين.


روح‌الله الموسوي الخميني
شنبه 25/تير/67

http://www.baztab.ir/news/49451.php